مجله شماره صد و سیزدهم    

شنبه 28 خرداد 1390 15 رجب 1432 18 ژوئن 2011  

 

 

 

 

  فهرست                 

 

 

آنچه در این شماره می خوانید :

 

 

 

مصحف هدایت

سخن آغازین

مدیریت علوی

جمله مديريتی 

حدیث مديريتی

طنز مديريتی

حکايت مديريتی

تکنیک های موفقیت

نکات مدیریتی

مقاله مدیریتی

 ●کلید هدایت

 ●دانستنیها

مباحث فرهنگی

تست خودشناسی

عبادت و بندگی

لينک های هفته

 

 

  مصحف هدایت             

در هر شماره از مجله، يک صفحه از قرآن کريم به همراه ترجمه و تفسير آن قرار می گيرد. التماس دعا.

براى شنيدن آيه مورد نظر بر روى شماره آيه كليك كنيد و برای مشاهده تفسير الميزان و نمونه بر روی آيه کليک کنيد

سوره: سورة النساء آيات: 176 محل نزول: مدینه
 

 

وَاللّهُ يُرِيدُ أَن يَتُوبَ عَلَيْكُمْ وَيُرِيدُ الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الشَّهَوَاتِ أَن تَمِيلُواْ مَيْلاً عَظِيمًا 27 يُرِيدُ اللّهُ أَن يُخَفِّفَ عَنكُمْ وَخُلِقَ الإِنسَانُ ضَعِيفًا 28 يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَأْكُلُواْ أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ إِلاَّ أَن تَكُونَ تِجَارَةً عَن تَرَاضٍ مِّنكُمْ وَلاَ تَقْتُلُواْ أَنفُسَكُمْ إِنَّ اللّهَ كَانَ بِكُمْ رَحِيمًا 29 وَمَن يَفْعَلْ ذَلِكَ عُدْوَانًا وَظُلْمًا فَسَوْفَ نُصْلِيهِ نَارًا وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللّهِ يَسِيرًا 30 إِن تَجْتَنِبُواْ كَبَآئِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَنُدْخِلْكُم مُّدْخَلاً كَرِيمًا 31 وَلاَ تَتَمَنَّوْاْ مَا فَضَّلَ اللّهُ بِهِ بَعْضَكُمْ عَلَى بَعْضٍ لِّلرِّجَالِ نَصِيبٌ مِّمَّا اكْتَسَبُواْ وَلِلنِّسَاء نَصِيبٌ مِّمَّا اكْتَسَبْنَ وَاسْأَلُواْ اللّهَ مِن فَضْلِهِ إِنَّ اللّهَ كَانَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا 32 وَلِكُلٍّ جَعَلْنَا مَوَالِيَ مِمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالأَقْرَبُونَ وَالَّذِينَ عَقَدَتْ أَيْمَانُكُمْ فَآتُوهُمْ نَصِيبَهُمْ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدًا 33  
ترجمه فارسی مکارم

 

خدا مى‏خواهد شما را ببخشد (و از آلودگى پاك نمايد)، اما آنها كه پيرو شهواتند، مى ‏خواهند شما بكلى منحرف شويد 27 خدا ميخواهد (با احكام مربوط به ازدواج با كنيزان و مانند آن،) كار را بر شما سبك كند; و انسان، ضعيف آفريده شده; (و در برابر طوفان غرايز، مقاومت او كم است) 28 اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! اموال يكديگر را به باطل (و از طرق نامشروع) نخوريد مگر اينكه تجارتى با رضايت شما انجام گيرد و خودكشى نكنيد! خداوند نسبت به شما مهربان است 29 و هر كس اين عمل را از روى تجاوز و ستم انجام دهد، بزودى او را در آتشى وارد خواهيم ساخت; و اين كار براى خدا آسان است 30 اگر از گناهان بزرگى كه از آن نهى مى‏شويد پرهيز كنيد، گناهان كوچك شما را مى‏پوشانيم; و شما را در جايگاه خوبى وارد مى‏سازيم 31 برتريهايى را كه خداوند براى بعضى از شما بر بعضى ديگر قرار داده آرزو نكنيد! (اين تفاوتهاى طبيعى و حقوقى، براى حفظ نظام زندگى شما، و بر طبق عدالت است ولى با اين حال،) مردان نصيبى از آنچه به دست مى‏آورند دارند، و زنان نيز نصيبى; (و نبايد حقوق هيچ‏يك پايمال گردد) و از فضل (و رحمت و بركت) خدا، براى رفع تنگناها طلب كنيد! و خداوند به هر چيز داناست 32 براى هر كسى، وارثانى قرار داديم، كه از ميراث پدر و مادر و نزديكان ارث ببرند; و (نيز) كسانى كه با آنها پيمان بسته‏ايد، نصيبشان را بپردازيد! خداوند بر هر چيز، شاهد و ناظر است 33 

آیات امروز را می توانید از طریق این لینک هم مطالعه کنید

 

توضیح: هر روز می خواهیم یک صفحه از قرآن را با هم بخوانیم (به همراه معنی آن. هر روز چند دقیقه وقت می ذاریم، بعد از یه مدت می بینیم کل قرآن را ختم کرده ایم، به همین راحتی.
 
فرمایش امام صادق (علیه السلام) هم که یادمون هست: قرآن پیمان خداست بر خلق او و برای شخص مسلمان شایسته است که بر عهد خود نگاه کند و هر روز 50 آیه بخواند.
 
بیائیم فعلا حداقل با یک صفحه در روز شروع کنیم!
 
یاعلی مدد ... التماس دعا

 

 

  سخن آغازین             

 

 

 

 

 

 

 

وفات حضرت زینب (ع ) مظهر صفات اخلاقی

 

سلام بر صفای سپیده و سبزه های دمیده  !

درود بر تندیس تقوا و وقار و مجسمه مصفای ایثار و پیکر پاکی و پیکار  !

آفرین بر عطر انباشته در دل تنگ غنچه ای که شرمگینانه گونه های گلگون خود را در پوشش کاسبرگ های سبزعفت نهان

کرده است !

بگشاییم پنجره دل هل را به سوی بوستان عطرآگین عرفان و عاطفه و بنوشیم زلال زمزم عفت را و بنیوشیم زمزمه عصمت را  ! ارج نهیم گوهر نهافته در دل صذف را و قدر بدانیم پوینده طریق هدف را !

تقدیس کنیم  صافی و صفای شخصیت والاتبار و ماندگار تاریخ حضرت زینب کبری سلام الله علیها را  که دامن سپیدش دامنه افق تا افق را پوشانیده و آلایش هیچ پلیدی سیمای سپید عصمتش را نیالوده است.

زینب (س) كه تربیت شده مكتب وحی بود همانند پدر و مادرو اهل بیت  بزرگوار خویش ،  دارای سجایای اخلاقی بود.

سید عبدالحسین شرف الدین كه از مفاخر اسلام محسوب می شود درباره ایشان می گوید:

" بزرگوارتر از نظر اخلاق ، مثل حضرت زینب دیده نشده است. خشم و غضب بر او چیره نشد واز مقامش كم نكرد . و هیچ عالمی بر حلم و صبرش غالب نگشت . درتیزهوشی و صفای باطن و قوت دل و اطمینان قلب ، آیتی از آیات خدا بود ."

صاحب انساب الطالبین می نویسد : " زینب سلام الله علیها به صفات نیك بسیار و اوصاف گرانقدر و باشكوه و با خصلت های پسندیده نسبت به دیگران ممتاز شد ؛ خلق و خوی سعادت آفرین او و صفات اخلاقی بارز و افتخار آفرین ایشان و فضیلت های پاك و طاهر او نسبت به دیگران ممتاز بود".

صبر واستقامت ، و ایمان و تقوی از صفاتی هستند كه فقط صاحبان مكارم اخلاق به آن ها وابسته اند و سایر افراد ممكن است با بعضی ازصفات آشنا باشند . " حضرت زینب (س) در شكیبایی و استقامت و قدرت ایمان و تقوی ، یگانه بود ودر فصاحت و بلاغت حضرت علی (ع) بود . "

سیوطی درباره حضرت می گوید:

" حضرت زینب سلام الله علیها زنی خردمند ، تیز بین و فصیح بود، البته خردمندی كه قدرت قلبی نیز داشت."

جاهز كه خود ادیبی در عرب است و در این رشته كم نظیر می باشد از خزیمه روایت می كند كه پس از شهادت امام حسین وارد كوفه شدند كه با ورود اسیران اهل بیت در كوفه و زمان ایراد خطبه توسط زینب بود من هیچ زن اسیری را گویا تر از او ندیدم، چنان سخن می گفت كه گویی سخنان از زبان علی علیه السلام خارج می شدند.

نیشابوری در شرح حال ، و بیان عظمت و مقام زینب می گوید:

" زینب در فصاحت و بلاغت ، و در پارسایی و عبادت مانند پدرش علی (ع) و مادرش زهرا علیها السلام بود. "

ابن حجر عسقلانی می نویسد: " او ( حضرت زینب) مجسمه شجاعت و شهامت بود . روحی قوی  و همتی بلند داشت، او دارای روحی عظیم، منطقی پایدار، قوت بیانی فوق العاده بود، آنچنان كه حیرت مورخان را برانگیخته است."

فریشلر نویسنده غربی می گوید:

" ایراد آن نطق در كوفه ثابت می كند كه آن همه مصائب و سختی ها نتوانسته بودند روحیه آن زن را متزلزل كنند. در صورتی كه این خطر وجود داشت كه در همان حالِ سخنرانی او را به قتل برسانند. "

جلال الدین سیوطی در رساله "زینبیه" می نویسد :

" زینب در زمان جدش رسول خدا پا به عرصه جهانی گشود و در دامن وی پرورش یافت . او هوشمندی توانا و دوراندیش ، و دارای قلبی پر قوت و پر صلابت بود . او 5 سال از عمر خویش را در كنار پیامبر خدا گذرانده و تربیت یافته است. "

ابن اثیر جزربی می نویسد:

" زینب دخترعلی ابن ابی طالب، مادرش فاطمه دختر رسول خدا بود . زینب تنها خانم متفكر و دانشمندی بود كه از قوت فكر بالایی برخوردار بود . او در واقعه كربلا همراه برادرش حسین بن علی بعد از شهادتش به همراه قافله روانه شام گشت. و در برابر یزید بن معاویه ، خطبه ای شیوا و پر معنا ایراد نمود. ایراد آن خطبه درایت ، عقل ، اندیشه و قدرت بالای قلبی وی را می رساند . "

 محمد غالب شافعی مصری می نویسد :

" یكی از بزرگ ترین زنان اهل بیت از نظر حسب و نسب و از مهم ترین بانوان طاهره كه دارای روحی بزرگ و مقام تقوا و آینه سرتا پا نمای رسالت و ولایت بوده، حضرت سیده زینب دختر علی ابن ابی طالب می باشد. كه به نحو كامل او را تربیت كرده بودند و از سینه علم و دانش خاندان نبوت سیراب گشته بود. به حدی كه در فصاحت و بلاغت یكی از آیات بزرگ الهی گردید و در حلم و كرم و بصیرت و تدبیر در امور، در میان خاندان بنی هاشم و بلكه عرب مشهور شد و میان جمال و جلال و سیرت و صورت و اخلاق و فضیلت را جمع كرده بود . شب ها در حال عبادت و روزها را روزه داشت و به تقوا و پرهیزگاری معروف بود. "

از جمله صفات حضرت زنیب سلام الله علیها ، این است كه خواهان عالم كردن مردم بود و آنان را از جهل بر حذر می داشت ، حضرت در زمان اقامت پدر بزرگوارش در كوفه برای زنان ، مجلس تفسیر قرآن برپا می کرد و نیز قدرت و علم پاسخ گویی به سوالات دینی مردم را داشت . در زمان بیماری حضرت زین العابدین علیه السلام مردم مرجعی جز حضرت زینب نداشتند ، لذا افتخار نیابت خاصه امام حسین (ع) نصیب ایشان گردید و به سوالات مردم پاسخ می داد. از شیخ صدوق روایت شده كه حضرت زینب ، نایب خاص امام حسین بود و مردم در رابطه با مسائل حلال و حرام به آن حضرت مراجعه می نمودند تا زمانی كه امام سجاد علیه السلام از بیماری شفا یافت. 

زینب(س) سخنرانی توانا و گوینده ای دانا بود.  سخنرانی زینب کبری(س) در کوفه تأثیری در مردم گذاشت که راوی می گوید: پس از خطبه زینب (س) مردم را دیدم که از شدت پشیمانی حیرت زده دستان خود را به دندان می گزند و در آن میان پیرمرد سالخورده ای را در کنار خود مشاهده  کردم که چنان می گریست که محاسن سپیدش از اشک تر شده بود.

زینب در مجلس سخنرانی مادرش فاطمه در مسجد رسول خدا در دفاع از حقوق اهلبیت و فدك حاضر بود و خطبه و سخنان مادرش را در آن مجلس به یاد داشت؛ به طوری كه خود یكی از راویان آن خطبه به شمار می‌آید.
او از مادرش آموخت كه چگونه باید در مقابل دشمنان ایستادگی كرد و آنان را رسوا ساخت. او آماده می‌شد كه با سخنان خود در بازار كوفه و كاخ ابن زیاد و یزید، ظلم و جنایت آنان را برملا سازد و از اسلام و ولایت دفاع كند.

زینب بعد از مادر در سایه تربیت های پرمهر پدری چون علی و در كنار برادرانی چون حسن و حسین رشد می‌یابد و از همان دوران كودكی مشكلات فراوان و فشارهای روحی بی‌شماری را تجربه كرده و در برابر آن‌ها مقاومت می‌كند و بدین گونه دوران كودكی را پشت سر می‌گذارد.
هر چند زینب كوچك تر از حسن و حسین است،‌ ولی از آن‌جا كه دختر فاطمه و دست پرورده اوست و عطر مهر مادری چون فاطمه از او تراوش می‌كند،‌ علاقه و پیوند روحی و عاطفی‌ای كه میان او دو برادرش وجود دارد، وصف ناشدنی است. و این ارتباط روحی تا پایان عمر استمرار می‌یابد و زینب لحظه‌ای نمی‌تواند دوری و اندوه این جگرگوشگان فاطمه را تاب بیاورد . او تا آخرین لحظات،‌ چون مادری مهربان به آنان عشق می ورزد و مهر و محبت نثارشان می‌كند و چیزی نمی‌تواند مانع این پیوند و بستگی گردد.
زینب با ازدواج كه عمل به سنت پیامبر خداست،‌ رسالت بزرگی را كه بر دوش دارد فراموش نمی‌كند. او می‌داند كه باید در تمام صحنه ها و لحظه ها در كنار برادرش باشد. او می‌داند كه به ثمر نشستن قیام حسین و شهادت عزیزانش، نیازمند آزادگی در اسارت، صبر و پایداری،‌ و پیام رسای او به گوش تاریخ بشریت است.
از این رو زینب در قرارداد ازدواجش شرط همراهی با برادرش حسین را قید می‌كند تا از وظیفه مهم خود باز نماند. از شخصیتی متعهد به اسلام و دوستدار اهلبیت، چون عبدالله بن جعفر كه به خواستگاری دختر علی آمده است، انتظاری جز پذیرش این شرط نیست. به هر صورت مراسم خواستگاری پایان می‌یابد و عبدالله بن جعفر به افتخار همسری زینب كبری نائل می‌گردد.

عبدالله از فرزندان جعفر است و جعفر، فرزند ابوطالب و برادر علی و از جانبازان جبهه موته و شهیدان بزرگ اسلام است. شخصیت جعفر بن ابی‌طالب را كه معروف به جعفر طیار است، می‌توان از اظهار علافه و سخنان پیامبر اكرم درباره او دریافت. هنگام فتح خیبر،‌ زمانی كه جعفر از حبشه مراجعت كرد پیابمر او را آغوش گرفت و میان دیدگانش را بوسید و فرمود: نمی‌دانم به خاطر كدام یك خوشحال‌تر باشم، به خاطر ورود جعفر یا فتح خیبر؟ و رسول خدا او را در جوار مسجد منزل دادند.
زمانی كه جعفر در جبهه موته جنگید و دو دستش قطع شد و حاضر نشد پرچم را بر زمین بیفكند،‌ پیامبر خدا فرمودند: خداوند به جای دو دست دو بال به جعفر عنایت كرد كه در بهشت با آن‌ها پرواز كند و از همین روست كه او به جعفر طیار معروف شد.
عبدالله در حبشه متولد شد و این ولادت زمانی رخ داد،‌ كه جعفر به همراه همسرش و عده‌ای دیگر از مسلمانان بر اثر فشار دشمنان اسلام و به پیشنهاد پیامبر اكرم(ص)‌ به حبشه هجرت كرده بود. عبدالله بعد از شهادت پدرش جعفر مورد محبت و علاقه پیامبر اكرم بود.
در تاریخ آمده است: هنگامی كه جعفر پدر عبدالله به شهادت رسید،‌ پیامبر فرمود: فرزندان جعفر را نزد من بیاورید. حضرت آنان را در آغوش عطوفت خود گرفت،‌ بوسید و چشم هایش پر از اشك شد. و این گونه از عبدالله كه كودكی بیش نبود تفقد و دلجویی فرمود.
بعد از پیامبر اكرم تاریخ شاهد رشادت ها و فداكاری های عبدالله در كنار امیرالمؤمنین(ع) بوده و او در جنگ صفین از شجاعان صحنه نبرد به شمار رفته است و جود و سخاوت او نیز در آن زمان زبانزد بوده است.

تأثیر پذیری شخصیت زینب(س) از محیط و اطرافیان خود در این دوره، به مراتب بیشتر و عمیق تر از دوره‌های دیگر زندگی است. اعمال، رفتار،‌ برخوردها و به طور كلی شیوه معاشرت پدر و مادر در خانه و كیفیت ارتباط آنان با یكدیگر و دیگر افراد، در روح و خلق و خوی وی اثری مستقیم گذاشت.
زینب، در خانه ای تربیت و رشد یافت،‌ كه عالی ترین نمونه زندگی خانوادگی است و در طول تاریخ بشر خانواده‌ای به این بزرگی و عظمت نیامده است و نخواهد آمد. شخصیت زینب در خانه ای شكل گرفت كه نور ایمان در آن می درخشید و سرشار از صفا و صمیمیت و آكنده از معنویت و عشق به خدا بود. خانه ای كه پدری چون علی دارد و مادری چون فاطمه، پدر و مادر معصومی كه تمایلات نفسانی و هوی و هوس در آنان راه نداشت و انگیزه حركت ها و فعالیت هایشان فقط انجام وظیفه الهی بود. آنان جز به رضای خدا به چیزی دیگر نمی اندیشیدند و جز برای پیشرفت اسلام و نجات بشریت گام برنمی‌داشتند.
زینب در این محیط و تحت تربیت چنین پدر و مادری رشد می‌یابد و در چنین مدرسه ای معارف الهی و آداب اسلامی را فرا می‌گیرد و به تربیت دینی و فضائل اخلاقی دست می‌یابد و به كمال می‌رسد.
و بدین گونه مهم‌ترین و اساسی‌ترین كلاس آموزش خانه‌داری، شوهرداری،‌ تربیت فرزند،‌ اداره زندگی و به طور كلی آداب معاشرت زینب، دورانی بود كه در كنار مادرش حضور داشت و از رفتار و شیوه زندگی او الگو می‌گرفت تا زمانی او نیز همچون مادرش ـ كه زیباترین و خدایی‌ترین زندگی را گذراند ـ در خانه شوهر انجام وظیفه كند.
او شاهد بود كه چگونه مادرش برای ایجاد كانونی آرام‌بخش و انباشته از صفا و صمیمیت و روح و معنویت تلاش می‌كرد. او این سخن پدرش را شنیده بود كه می‌فرمود: وقتی به خانه می آمدم و به زهرا نگاه می‌كردم،‌تمام غم و غصه هایم برطرف می‌شد و او هیچ گاه مرا خشمگین نكرد.
زینب نمونه باشكوه صمیمیت،‌ همدلی و همراهی را در كانون پرمهر پدر و مادر خویش مشاهده كرده بود، و لذت آن را از یاد نمی برد. او شاهد تلاش های مادرش در خانه بود و دست های تاول زده مادر و زحمت های خانه‌داری را دیده بود و اجر و پاداش كار در خانه را باور داشت.
او تعاون و همكاری در خانه را از پدر و مادرش آموخته بود و می‌دید كه پدر هیزم و آب خانه را تهیه می‌كرد و مادر آسیا می‌كرد، خمیر می ساخت و نان می پخت.
زینب، مهر و محبت مادر را نسبت به فرزندان از یاد نمی برد و عطوفت های مادر از شیرین ترین خاطره‌های او بود. او سخنرانی مادرش در مسجد ـ در رفاع از كیان اسلام و ولایت ـ را فراموش نمی‌كرد و از آن درس دینداری و حراست از دستاوردهای جدّ بزرگوارش پیامبر اكرم را فرا می‌گرفت و حمایت از دین خدا را برای خود فرض و لازم می دانست.
و بالاخره شخصت والایی چون زینب كبری كه در كانون ولایت رشد یافته و در سایه این تربیت ها بزرگ شده است،‌ دریایی است از معرفت و فضیلت های انسانی و تجربه های اخلاقی و تربیتی كه از پدر و مادرش فرا گرفته است. 

او وقتی به خانه شوهر می‌رود ، كانون زندگی را تشكیل می‌دهد و به عنوان مربی بزرگ و نمونه‌ای در سنگر مقدس خانه‌ انجام وظیفه می‌كند و برای اسلام فرزندان برومندی را تربیت می‌كند كه نتایج درخشان آن را در آینده تاریخ زندگانی زینب ملاحظه خواهیم كرد.
بانوی بزرگ اسلام زینب كبری حدود سی و پنج سال داشت كه پدرش علی به شهادت رسید. او بدون تردید از دوران حیات پدر بزرگوارش آگاهی‌ها و بهره‌های فكری و معنوی فراوانی گرفته است و خاطرات زیادی از دوران پدر دارد. خاطرات تلخ و شیرینی كه هر كدام در شكل‌گیری شخصیت زینب و سازندگی او تأثیر عمیقی داشته است.

او روزها و سال های مظلومیت پدر را خوب به یاد داشت و شاهد بود كه بعد از رحلت پیامبر اسلام، ‌ولایت پدرش را كه بزرگ ترین شخصیت جهان اسلام بعد از پیامبر بود، نادیده گرفتند و بر جایگاهی كه پیامبر بعد از خود برای علی(ع) تعین كرده بود و كراراً آن را گوشزد می‌كرد و مسلمانان را به آن توصیه می‌فرمود ،عاصبانه تكیه زدند و حق او را ضایع ساختند.

زینب در این دوران،‌ حوادث را به دقت پیگیری می‌كرد و بر بینش و آگاهی های خود می افزود. هواپرستی و دنیا طلبی بسیاری را می‌دید،‌ دوست و دشمن را به خوبی از یكدیگر تمیز می‌داد و شاهد كینه‌توزی‌های ابوسفیان‌ها و معاویه ها بود. دشمنان نقابداری كه در ظاهر،‌ لباس اسلام بر تن كرده بودند و سنگ اسلام به سینه می‌زدند و در باطن و حقیقت برای نابودی آن نقشه می كشیدند و حقایق را وارونه جلوه می دادند.
زینب،‌ همه این دشمنی‌ها را می‌دید و عظمت صبر پدر را درمی‌یافت. هم او كه فرمود:
صبرت و فی العین قدی و فی الحلق شجاً شكیبایی ورزیدم همچون كسی كه خاشاك چشمش را پر كرده و استخوان راه گلویش را گرفته است.
زینب از صبر او الهام می‌گرفت و درس فداكاری می آموخت. می آموخت كه چگونه باید تمام مشكلات و رنجهای راه خدا را تحمل كرد، محرومیتها را پذیرا شد و مصالح فردی را فدای مصلحت اسلام كرد.

دوران بیست و پنج سال مظلومیت و سكوت سپری می‌شود؛ مردم به خانه امیرالمؤمنین هجوم می‌آورند و علی(ع) كه اندیشه ای جز حق در او راه ندارد برای رهایی بخشیدن مردم از ظلم ها،‌ بی‌عدالتی‌ها و انحرافاتی كه بعد از پیامبر اكرم دامنگیر آنان شده بود، زمام حكومت را در دست می‌گیرد.
پنج سال حكومت علی(ع) برای زینب بسیار آموزنده و الهام بخش بود. عدالت گستری در آن دوران چنان اوج داشت كه بسیاری از كسان كه به هوس متاع دنیا، ریاست، پست و مقام و ثروت اندوزی به سوی علی روی آورده بودند ، از دشمنان سرسخت و ستیزه جوی او شدند.

قضاوت حضرت درباره دخترش ـ كه گردنبندی را از بیت‌المال به امانت گرفته بود ـ كه اگر این امانت را از بیت المال به صورت عاریه ضمانتی نگرفته بودی ، نخستین زن هاشمی بودی كه دستت را به خاطر دزدی قطع می‌كردم ،ریشه های طمع را در آنان می سوزاند.

دوران حكومت علی (ع) سراسر مبارزه و جنگ با دشمنان عوام فریبی بود كه ناآگاهان جامعه و دنیاطلبان را آلت دست قرار می دادند تا بهتر و بیش‌تر بتوانند به هوس ها و دنیاطلبی های خود دست یابند. علی و اسلام،‌ دشمنان خطرناك و مكار و حیله‌گری چون معاویه را در برابر خود داشت؛ كه از همه چیز حتی مقدسات مردم برای پیشبرد اهداف شوم خود استفاده می‌كردند. دشمنان نادان و كج فهمی چون خوارج كه در پناه پوسته‌ای از دیانت با علی دشمنی می‌كردند و جمل سوارانی كه عایشه همسر پیامبر را سپر خود ساخته بودند و ... و علی كه برای عدالت‌گستری و ظلم ستیزی حكومت را در دست گرفته بود، جز مبارزه‌ای سخت، طولانی و طاقت‌فرسا راهی در پیش خود نمی یافت.
زینب حوادث دردناك بعد از پیامبر را مشاهده می‌كرد، از آن عبرت می‌گرفت و درس می آموخت و بر بینش اجتماعی، سیاسی و تاریخی خود می افزود و افزون بر این از شجاعت، زهد، عبادت و فضیلت‌های بی شمار پدرش الهام می‌گرفت. او كه در مكتب چنین پدری درس آموخته بود، تمام آموخته‌های خود را در صحنه‌های بزرگی چون كربلا، كوفه، شام و... به نمایش گذارد، و با تدبیر و درایت، شجاعت و شهامت، صبر و استقامت و زهد و عبادت خود را ثابت كرد كه دختر پدری است كه تمامی عمر خود را در راه خدا و رضای او سپری كرده، با قدرت صبر پیشه ساخته، با شهامت عدالت گسترده، با شجاعت دشمن‌ستیزی كرده و بالاخره همه چیز را فدای محبوب خویش ساخته است.

سحرگاه نوزدهم رمضان سال 40 هجری صدایی آسمان و فضای شهر كوفه را پر كرد كه خبر از شهادت امام عدالت و راستی، در محراب عبادت می‌داد. مردم و شیعیان كوفه سراسیمه خود را به امام خویش می رسانند تا از حال او جویا شوند. زینب علیها السلام، همچون دیگر فرزندان آن حضرت از اولین افرادی بود كه خود را به بالین پدر رساند و فرق شكافته‌اش را نظاره كرد.
زینب بانویی است حدود سی و پنج ساله و سرشار از عواطف و احساسات. او تعلق خاطری بس عمیق با پدری دارد كه سی سال در سایه محبت های او آرام گرفته است. او چگونه خود را به پدر رسانده است؟ چه سخنی به هنگام دیدن چهره خونین و سر شكافته پدر داشته است؟ پاسخ این پرسش‌ها به خوبی روشن نیست. ولی ندبه های جانسوز زینب و بیان درد جانگدازش بر بالین پدر كه صدای مردم بیرون از اتاق را به ناله بلند كرد، بیانگر عمق مصیبتی است كه بر جان زینب وارد شده است. حادثه‌ای كه دل سنگ را آب می‌كند و دوستان حضرت را بی تاب، معلوم است با روح لطیف و دل پر مهر و عطوفت دختری چون زینب چه خواهد كرد.
شهادت امیرالمؤمنین و جدایی زینب از پدر بسیار سخت و گران است. او بعد از وفات جدش رسول خدا و شهادت مادرش فاطمه زهرا (س) دل به پدر بسته بود. سایه پر مهر پدر، آرام بخش روح و جان داغدیده او بود. اما اكنون باید از این كانون محبت دل برگیرد و درد فراق پدر را بر دردهای دلش بیفزاید. و او كه تربیت شده مكتب این چنین پدری است و جز به رضای خدا نمی اندیشد، جز صبر بر نمی‌گزیند.

زینب در روزگار برادرش امام مجتبی همانند روزگار مظلومیت پدرش، شاهد بی وفایی مردم و توطئه‌های حساب شده دشمنان و تبلیغات گسترده و دقیق معاویه و در نهایت تنها ماندن و مظلومیت برادرش امام مجتبی است. او جامعه و زمان خود را به خوبی می‌شناسد و می‌داند كه ایستادگی در برابر ظلم و قیام علیه ظالم علاوه بر رهبری انسانی كامل و عبدی صالح به عنوان امام معصوم نیازمند امتی با وفا و گوش به فرمان است.
او به خوبی دریافت كه مدعیان پیروی از اهلبیت در هنگام سختی و امتحان به سرعت رو به كاستی می‌گذارند و همه ارزش‌های دینی و معنوی را به دنیای فانی می فروشند و امام معصومی چون امام مجتبی را فدای آمال و آرزوهای شیطانی خود می‌كنند. زینب دوست و دشمن واقعی را می‌شناسد و جز تسلیم و انقیاد و آمادگی برای اجرای منویات امامش از خود هیچ اراده و خواستی ندارد. زینب در این مدت خود را در رنج‌هایی كه امام مجتبی از مردم نابكار آن زمان می‌كشید، سهیم و شریك می‌دانست و شاهد خون جگر خوردن برادرش امام مجتبی (ع) بود. او شهادت مظلومانه برادر و اهانت به جنازه آن عزیز را به چشم خود دید و چه اشك‌های غم كه از دیدگانش جاری گشت و چه داغ‌ها كه بر دل سوخته اش نهاده شد. عظمت و بزرگی این مصیبت‌ها، دردها، رنج‌ها و غم‌ها را زینب در شب عاشورا بر زبان جاری ساخت. آن هنگام كه از اشعاری كه سیدالشهدا خواند، دریافت كه مصیبت شهادت امام حسین و یارانش فرود آمده است؛ بانگ برداشت كه :

وای از این مصیبت؛ كاش مرگ زندگیم را نابود ساخته بود! امروز همانند روزی است كه مادرم فاطمه و پدرم علی و برادرم حسن از دنیا رفتند....
باری شعار زینب در تمام این مصائب، همان شعار سیدالشهداست كه در اوج مصیبت‌های سهمگین كربلا زیر لب زمزمه كرد: 

... صبرا علی قضائك، لااله سواك یا غیاث المستغیثین. 

خداوندا! در برابر قضا و قدر تو شكیبایم. جز تو معبودی نیست ای فریادرس دادخواهان.

اوج ایثار و فداكارى و گذشت دختر على‏علیه السلام در روز عاشورا به نمایش گذاشته مى ‏شود. نقل مى‏كنند: صبح روز عاشورا در حالى كه دو فرزند خود محمد و عون را به همراه داشت، خدمت امام حسین‏علیه السلام رسید. عرض كرد: 

جدم ابراهیم خلیل قربانى خدا را به جاى قربانى شدن اسماعیل از خداوند جلیل پذیرفت. برادر جان تو نیز امروز این دو قربانى مرا بپذیر و اگر دستور جهاد از بانوان برداشته نمى ‏شد، هزار بار جان خود را در راه محبوب فدا مى‏كردم و هر ساعت ‏خواستار هزار بار شهادت مى‏ شدم.

آن‏گاه فرمود: دوست دارم فرزندانم جلوتر از برادرزادگانم به میدان بروند. و وقتى كه این دو نوگل زینب، پس از پیكار با دشمن به درجه رفیع شهادت نایل آمدند و پیكرهاى غرق به خون آنان را به كنارخیمه‏ها آوردند، همه زنان از خیمه‏ها بیرون آمدند اما زینب كبرى ‏علیها السلام براى این‏ كه مبادا اباعبدالله‏علیه السلام خجالت زده شوند، از خیمه خود بیرون نیامد.

در لحظات پایانى ظهر عاشورا وقتى بالاى سر پیكر خونین برادر و مقتداى خود امام حسین‏علیه السلام آمدند، با این جمله:

پروردگارا این هدیه و قربانى را از اهل‏ بیت پیامبرصلى الله علیه وآله قبول فرما، نهایت اخلاص و فداكارى خود را به جهانیان اعلام كرد...

علاوه بر این اوصاف، زینب كبرى‏ علیها السلام در صبر و بردبارى، زهد و تقوا، اخلاص و مدیریت و تدبیر و فصاحت و بلاغت و... بى‏ نظیر بودند.

بى ‏تردید در شرایط سخت كنونى اگر بانوان جوامع اسلامى سیره عملى و اوصاف اخلاقى شیرزن كربلا را الگو و اسوه خود قرار دهند، روز به روز ارزش‏ها و فضایل آنان شكوفاتر خواهد شد و بى‏شك در صورت تحقق چنین مهمى زمینه سعادت دنیا و آخرت براى مسلمانان مهیا خواهد شد.

 

حضرت زینب كبرى علیها السلام در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم یا ششم هجرى قمرى در شهر مدینه منوّره متولّد گردیده و جهان را به قدوم خویش مزین فرمودند و  سرانجام این شیرزن دشت كربلا پس از عمری دفاع از طریق حقه ولایت و امامت در 15 رجب سال 63 هجرى قمرى در ضمن سفرى كه به همراه همسر گرامیشان عبداللّه بن جعفر به شام رفته بودند، وفات نموده و بدن مطهر آن بانوى بزرگوار در همان جا دفن گردید.

مزار ملكوتى آن حضرت (دمشق/سوریه)، اینك زیارتگاه عاشقان و ارادتمندان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السّلام مى باشد.


سالگرد رحلت این بانوی بزرگوار و اسوه ایثار را به همه حق اندیشان و سبزكیشان تسلیت می گویم.

 

 

                                                        در کسب رضای حق موفق باشید

                                                          دکتر غلام حسین حیدری

                                                        رئیس دانشگاه آزاد اسلامی واحد رودهن

 

 

  مدیریت علوی             

 مدیریت علوی

 

دلجويى از كاركنان و رسيدگى به آنان
 
كاركنان سازمان ها و مؤ سسات ، همانند ديگر افراد اجتماع در زندگى روزمره خود با مشكلات و تنگناهايى دست به گريبان خواهند شد كه حل و فصل برخى از آن ها نياز به مساعدت فكرى و مادى ديگران دارد؛ و بى ترديد در اين گونه موارد انتظار دارند كه سازمان و مديران ، خود را در مشكلات آن ها شريك دانسته و در حل آن مشكلات به آن ها كمك كنند. بنابراين ، گاه شرايطى پيش مى آيد كه لازم است مديران نسبت به امور كاركنان و دلجويى از آنان ، و كمك به حل مشكلات آن ها همت گمارند.
 
توجه و رسيدگى به امور كاركنان ، و دلجويى از آنان تاءثير شگرفى در روحيه آن ها و افزايش انگيزه آنان براى تلاش و كوشش در جهت دستيابى به اهداف سازمان دارد. وقتى كاركنان احساس كنند كه مديران سازمان قدردان زحمات و تلاش هاى آنان بوده و خود را تنگناها و گرفتارى هاى آن ها شريك مى دانند، با دلگرمى و انگيزه بيش ترى در سازمان كار مى كنند، و حداكثر تلاش خود را براى دستيابى به اهداف و ماءموريت هاى سازمان به كار خواهند گرفت .
 
حضرت على (ع ) توجه مالك اشتر را به اين جلب كرده و مى فرمايد:
 
تفقد من اءمورهم ما يفقد الوالدان من ولدهما ؛ (1) به كارهاى آنان رسيدگى كن ، همچنان كه پدر و مادر به كار فرزندانشان رسيدگى مى كنند.
 
آن حضرت در اين قسمت از عهدنامه ، مالك را موظف به رسيدگى به امور كارگزاران و دلجويى از آنان مى كند، آن طور كه پدران و مادران از فرزندان خود دلجويى كرده و به امور آنان رسيدگى مى كنند؛ آن طور كه پدران و مادران از فرزندان خود دلجويى كرده و به امور آنان رسيدگى مى كنند؛ چرا كه اگر مدير، به امور كاركنان خود توجه نداشته و از آنان دلجويى نكند، آنان نيز انگيزه خود را از دست مى دهند، و از تلاش و كوشش در انجام وظايف و ماءموريت ها دلسرد خواهند شد.
 
 
ارتباط مستقيم با زيردستان
 
هر گاه مدير بخشى از وقت خود را در هفته يا در روز به ملاقات و ارتباط مستقيم با زيردستان اختصاص دهد، متضمن دو فايده بزرگ است :
 
اول : مدير از اين طريق مى تواند از نيازها، مشكلات و گرفتارى هاى زير دستان خود آگاه شود، و براى حل آن ها در حد توان اقدام كند؛ و بدين وسيله انگيزه و روحيه كاركنان را براى تلاش و كوشش بيش تر تقويت نمايد.
 
دوم : علاوه بر آشنايى با مشكلات كاركنان ، مدير مى تواند بدين وسيله از مشكلات سازمان نيز آگاهى يافته و با اقدام براى حل و فصل آن ها، موفقيت و پيشرفت سازمان را تضمين نمايد.
 
همان گونه كه ارتباط و پيوند مستقيم مدير با كاركنان مى تواند در حل مشكلات سازمان و كاركنان كارساز باشد و بر ميزان موفقيت و پيشرفت سازمان بيفزايد، جدايى و عدم ارتباط مدير و كاركنان نيز مى تواند پيامدهاى ناگوارى به دنبال داشته باشد. فاصله گرفتن مديران از كاركنان باعث مى شود كه آنان از وضع كاركنان و اوضاع سازمان بى اطلاع باشند؛ و در نتيجه ، اظهار نظرها و تصميم گيرى هاى آنان از اعتبار و دقت لازم برخوردار نباشد؛ چرا كه اصولا تصميم گيرى هر گاه بدون اطلاع از واقعيت هاى آنان از اعتبار و دقت لازم برخوردار نباشد؛ چرا كه اصولا تصميم گيرى هر گاه بدون اطلاع از واقعيت ها باشد، عقلايى و مقبول نخواهد بود، و راه را براى انحراف از اهداف و ماءموريت ها همواره خواهد ساخت .
 
امام على (ع) به مالك اشتر دستور مى دهد كه با مردم ارتباط مستقيم داشته باشد، از نزديك به حرف ها و نقطه نظرهاى آن ها گوش سپارد و از فاصله گرفتن از آنها بپرهيزد. آن حضرت مى فرمايد:
 
فلاتطولن احتجابك عن رعيتك ؛ (2) مبادا به مدت طولانى خود را از مردم دور نگاه دارى !.
 
 
عدالت
 
عدالت يكى از صفات خداوند متعال است كه پيامبران و اولياى الهى ، مناديان راستين آن بوده و مردم را براى بر پا داشتن آن دعوت مى كردند. پيامبر گرامى اسلام (ص ) همانند ساير پيامبران ، از سوى خداوند متعال ماءمور شده است كه عدالت را در جامعه بر پا دارد. خداوند متعال عدالت را از همه چيز به تقوا و پرهيزكارى نزديك تر دانسته ، و همه دينداران و مؤ منان را به بر پا داشتن عدالت و انصاف دعوت مى كند، اگر چه اين كار به ضرر و زيان خود يا بستگانشان باشد.
 
خداوند متعال ، عدالت پيشگان و دادگران را دوست دارد؛ و كسى كه محبوب خدا باشد. آبشار عنايات الهى بر جانش سرازير شده و صفات خدايى در وجودش تجلى مى كند. يكى از ويژگى هاى بر جسته ام على (ع ) عدالت بود. آن حضرت در همه كارها حتى در ساده ترين و كوچك ترين امور نيز عدالت را در نظر داشت . عدالت سراسر وجود على (ع ) را فرا گرفته بود؛ از انديشه ، سخن ، عمل ، حكومت ، مديريت حضرتش گرفته ؛ تا قضاوت ، مردمدارى و پيوندهاى خانوادگى و اجتماعى او. عدالت امام (ع ) آن قدر دقيق و عميق بود كه مى فرمايد: به خدا سوگند اگر هفت اقليم را با آنچه زير آن ها است به من دهند تا خدا را نافرمانى كنم و يك پوسته جو را از مورچه اى به ناروا بستانم ، چنين نخواهم كرد. (3)
 
امام على (ع ) علاوه بر اين كه خود در تمام جنبه هاى مديريتى ، حكومتى و... عدالت را پياده مى كرد، كارگزاران خويش را نيز به اين مهم توصيه و سفارش مى نمود؛ در بخش هايى از عهد نامه مالك اشتر، وى را به رعايت دستور داده و مى فرمايد:
 
و ليكن احب الاءمور اليك اوسطها فى الحق واعمها فى العدل ؛ (4) بايد محبوب ترين كارها نزد تو امورى باشد كه معتدل ترين آن ها در حق ، و فراگيرترين آن ها در عدالت است .

 ---------------------------------
 (1)
نهج البلاغه ، نامه 53.
 (2)
همان .
 (3)
همان ، خطبه 224
 (4)
همان ، نامه 53

 

  جمله مديريتی              

گاهی ...

گاهی گمان نمی كنی ولی می شود،

 گاهی نمی شود، نمی شود كه نمی شود؛

گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است،

گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود؛

گاهی گدای گدایی و بخت نیست،

گاهی تمام شهر گدای تو می شود؛

گاهی بساط عشق خودش جور می شود، 

گاهی به صد مقدمه ناجور می شود ...

دكتر علی شریعتی

 

  حدیث مديريتی             

حضرت زینب راوی حدیث از حضرت زهرا(س)

 

زینب، دختر علی بن ‏ابیطالب(ع) [1] ابن عبدالمطلب ‏بن هاشم قریشی هاشمی و مادرش فاطمه زهرا(س) دخت گرامی رسول خدا(ص) است. زینب در زمان حیات پیامبر(ص) به دنیا آمد. كنیه ‏اش ام كلثوم، ام عبداللّه‏ و ام الحسن است؛ ولی برای ایشان كنیه ‏های مخصوصی نیز مانند ام المصائب، ام الرزایا و ام النوائب ذكر كرده ‏اند.[2] پدر گرامی ‏اش او رابه ازدواج برادرزاده خویش، عبداللّه ‏بن جعفر در آورد كه علی، عون اكبر، عباس، محمد و ام كلثوم ثمره این پیوند بودند.

زمان وفات و محل دفن حضرت زینب(س) دقیقا مشخص نیست؛ هر چند تاریخ نویسان، از جمله زركلی، سال 62 هجری را ذكر كرده‏ اند.[3]

فضیلت ‏های بانو زینب(س) مشهورتر از آن است كه نیاز به بیان داشته باشد. نام مباركش به وسیله جبرئیل عرضه شد و پیامبر(ص) فرمود: وصیت می ‏كنم حاضران و غایبان را كه حرمت این دختر را پاس بدارید. همانا وی به خدیجه كبری مانند است.[4] همه اهل فصاحت و بلاغت اعتراف دارند كه این بانوی بزرگ، هر گاه لب به سخن می‏ گشود، گویا حضرت علی(ع) سخن می ‏گفت. مرتبه عفت و عصمت و عقل و دانش آن بانو، هم چون مادر گرامی‏اش، چنان والاست كه قلم از توصیفش عاجز است. حضرت زینب(س) در عبادت، زهد، تقوا، وجود و سخا سرآمد زنان زمان خویش بود. از مال و زینت و آسایش خویش در خانه همسرش چشم پوشید و برای انجام وظیفه، به همراه برادرش، رهسپار بیابان‏ ها شد. در خضوع، خشوع و عبادت، وارث مادر گرامی و پدر بزرگوارش بود. بیشتر شب ‏ها را به تهجد صبح می‏كرد و همواره قرآن تلاوت می ‏فرمود. حتی شب یازدهم محرم، با آن همه فرسودگی و خستگی و تحمل مصیبت‏ ها، به عبادت مشغول شد؛ چنان كه حضرت سجاد(ع) می‏ فرماید: در آن شب دیدم كه عمه‏ام بر جانماز نشسته و مشغول عبادت است.[5]

سكینه و وقارش به خدیجه كبری؛ عصمت و حیایش به فاطمه زهرا؛ فصاحت و بلاغت كلامش به علی مرتضی؛ بردباریش به حسن مجتبی و شجاعت و رشادتش به سیدالشهدا(ع) همانند بود. حضرت زینب از پدرش علی بن ابیطالب(ع)، فاطمه زهرا (س)، اسماء بنت عمیس و ام ایمن روایت دارد و از آن حضرت نیز جابر بن عبداللّه‏ انصاری، فاطمه بنت حسین بن علی(ع)، عباد عامری، عطاء بن سایب و محمد بن عمرو روایت كرده‏اند. آن حضرت، خطبه مادر بزرگوارش را چنین نقل كرده است:

 

قالَتْ فاطِمَةُ فی خُطْبَتِها فی مَعْنی فَدَكَ: لِلّهِ فیكُم عَهْدٌ قَدَّمهُ الَیكُم وَ بَقیةٌ اسْتَخْلَفَها عَلَیكُم:[6] كتابُ اللّه‏ِ بَینَةً بَصائِرَهُ وَ آی مُنْكَشِفَةً سَرائِرُهُ، وَ بُرهانٌ مُتَجَلِّیةٌ ظَواهِرُه، مُدیمٌ لِلْبَریةِ إسْتِماعُهُ، وَ قائِدٌ الَی الرِّضوانِ إتْباعُهُ، مُؤَدّیا إلَی النَّجاةِ أشیاعَهُ، فیهِ تِبیانُ حُجَجِ اللّه‏ِ المُنَوَّرَةٌ، وَ مَحارِمُهُ المحْدودَةُ وَفَضائِلُهُ المَنْدوبَةُ[7] و...؛[8]

 

 فاطمه (س) در خطبه‏ اش درباره فدك فرمود: خدا را با شما عهد و پیمانی است كه برایتان فرستاده و بازمانده‏ای است كه در میان شما به جای گذاشته است. اولی كتاب خداست كه دلیل برهان او است؛ نشانه ‏ای كه كشف كننده اسرارش است و دلیلی است كه ظواهر آن را روشن می‏ كند و جلا می ‏دهد. گوش دادن به آن، پیوسته برای نیكی و خیر است و رهبری است كه پیروانش را به سوی بهشت می ‏خواند. پیروانش را به سوی نجات سوق می ‏دهد. در آن، حجت ‏های نورانی خداوند بیان شده است، حرام‏ های آن مشخص گردیده و فضیلیت‏ هایش ذكر شده است.

 ابن قولویه به سند خود از قدامة بن زائده از امام علی بن الحسین(ع) از حضرت زینب روایت می‏ كند كه گفت:

حَدَّثَتْنی اُمُّ ایمَنٍ أنَّ رَسولَ اللّهِ(ص) زارَ مَنْزِلَ فاطِمَةَ (س) فی یومٍ مِنَ الایامِ فَعَمِلَتْ لَهُ حَریرَةً وَ أتاهُ الَیهِ بِطَبَقٍ فیهِ تَمْرٌ ثُمَّ قالَت: اُمُّ اَیمَنٍ: فَأتَیتُهم بِقَدَحٍ فیهِ لَبَنٌ وَ زَبَدٌ فَأكَلَ رَسولُ اللّه‏ِ وَ عَلی وَ فاطِمَةٌ وَ الْحَسَنُ وَ الحُسینُ....[9]

شیخ مفید به سند خود از عیسی بن مهران از یونس از سلیمان هاشمی از زینب بنت علی بن ابیطالب(ع) روایت می ‏كند كه گفت:

 لَمّا اجْتَمَعَ رَأی اَبی بَكرٍ عَلی مَنْعِ فاطِمَةَ فَدَكَ وَ الْعوالی وَآیسَتْ مِنْ اجابَتِهِ لَها عَدَلَت الی قَبْرِ اَبیها رَسولِ اللّهِ (ص)فَألقَت نَفسَها عَلَیهِ وَ شَكَت الَیهِ ما فَعَلَهُ القَومُ بِها وَ بَكَتْ حَتّی بَلَّتْ تُرْبَتُهُ(ص) بِدُموعِها وَ نَدَبَتْ...؛[10]

هنگامی كه نظر ابوبكر بر این قرار گرفت كه دست فاطمه (س) را از فدك و عوالی كوتاه كند و فاطمه(س) از پاسخ وی مأیوس شد، به سوی قبر پدرش رسول خدا(ص) روی آورد، خود را روی قبر انداخت و نزد آن حضرت از رفتار مردم با خود گله كرد و گریه سر داد تا جایی كه تربت آن حضرت خیس شد.

 

پی نوشت ها:

[1]. پایگاه حوزه، مجلات، شیعه شناسی شماره 1، زنان راوی حضرت زهرا(س).

[2]. ریاحین الشریعه؛ پیشین، ج3، ص 46.

[3]. زركلی، خیرالدین، الاعلام؛ ج 3؛ زینب بانوی قهرمان كربلا(ترجمه): ص 172.

[4]. ریاحین الشریعه؛ پیشین، ج3، ص 38.

[5]. ریاحین الشریعه؛پیشین، ج3، ص 62.

[6]. شاید منظور از عهد، كتاب؛ و مقصود از بقیة، عترت باشد هم چنان كه در حدیث ثقلین آمده است.

[7]. منظور از محارم، محرمات‏ و منهیات است. مقصود از فضایل مندوبه، امور واجب و مستحب است.

[8]. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه؛ ج 3، ص 567. از خطبه‏ های حضرت زهراست و فقط كمی از آن در این ‏جا آمده است، ر. ك. به: همین كتاب و كتاب ‏های علل الشرایع، احتجاج طبرسی و رجال الكشی.

[9]. ابن قولویه، كامل الزیاره؛ ص 263(ترجمه این حدیث در احادیث ام ایمن ذكر شد).

[10]. امالی صدوق؛ 40. فدك قریه‏ای است در حجاز كه تا مدینه دو یا سه روز راه بوده است و خداوند در سال هفتم هجری پس از جنگ خیبر و فتح قلعه‏ هایش نصیب رسول الله(ص) كرد.

 

منبع: سایت حوزه

 

  طنز مديريتی              

قاچاقچی خلاق

 

مردی با دوچرخه به خط مرزی می رسد. او دو کیسه بزرگ همراه خود دارد. مامور مرزی می پرسد : در کیسه ها چه داری. او می گوید شن .

مامور او را از دوچرخه پیاده می کند و چون به او مشکوک بود ، یک شبانه روز او را بازداشت می کند ، ولی پس از بازرسی فراوان ، واقعاً جز شن چیز دیگری نمی یابد. بنابراین به او اجازه عبور می دهد.

هفته بعد دوباره سر و کله همان شخص پیدا می شود و مشکوک بودن و بقیه ماجرا...

این موضوع به مدت سه سال هر هفته یک بار تکرار می شود و پس از آن مرد دیگر در مرز دیده نمی شود.

یک روز آن مامور در شهر او را می بیند و پس از سلام و احوالپرسی ، به او می گوید : من هنوز هم به تو مشکوکم و می دانم که در کار قاچاق بودی ، راستش را بگو چه چیزی را از مرز رد می کردی؟ قاچاقچی می گوید : دوچرخه!

 

  حکايت مديريتی            

استخدام در مایکروسافت

 

مرد بیکاری برای سِمَتِ آبدارچی در مایکروسافت تقاضا داد. رئیس هیئت مدیره با او مصاحبه کرد و تمیز کردن زمین‌ را - به عنوان نمونه کار- دید و گفت: شما استخدام شدید، آدرس ایمیل ‌تان را بدهید تا فرم‌های مربوطه رابرای شما بفرستیم تا پر کنید و همین‌طور تاریخی که باید کار راشروع کنید..مرد جواب داد: اما من کامپیوتر ندارم، ایمیل هم ندارم!

رئیس هیئت مدیره گفت: متأسفم. اگه ایمیل ندارین، یعنی شما وجود خارجی ندارید. و کسی که وجود خارجی ندارد، شغل هم نمی‌تواند داشته باشد.

مرد در کمال نومیدی آنجا راترک کرد. نمی‌دانست با تنها 10 دلاری که در جیبش داشت چه کار کند. تصمیم گرفت به سوپرمارکتی برود و یک صندوق 10 کیلویی گوجه‌فرنگی بخرد. یعد خانه به خانه گشت و گوجه‌فرنگی‌ها رافروخت. در کمتر از دو ساعت، توانست سرمایه ا‌ش را دو برابر کند. این عمل را سه بار تکرار کرد و با 60 دلار به خانه برگشت. مرد فهمید می‌تواند به این طریق زندگی ا‌ش را بگذراند، و شروع کرد به این که هر روز زودتر برودو دیرتر برگردد خانه. در نتیجه پولش هر روز دو یا سه برابر می‌شد. به زودی یک گاری خرید، بعد یک کامیون، و به زودی ناوگان خودش را در خط پخش محصولات داشت.

5 سال بعد، مرد تبدیل به یکی از بزرگترین خرده‌فروشان امریکا شده بود . شروع کرد تا برای آینده‌ی خانواده‌ش برنامه‌ربزی کند، و تصمیم گرفت بیمه‌ی عمر بگیرد. به یک نمایندگی بیمه زنگ زد و سرویسی را انتخاب کرد. وقتی صحبت‌شان به نتیجه رسید، نماینده‌ی بیمه از آدرس ایمیل مرد پرسید. مرد جواب داد: من ایمیل ندارم.

نماینده‌ی بیمه با کنجکاوی پرسید: شما ایمیل ندارید، ولی با این حال توانستید یک امپراتوری در شغل خودتان به وجود بیاورید. می‌توانید فکر کنید به کجاها می‌رسیدید اگر یک ایمیل هم داشتید؟

مرد برای مدتی فکر کرد و گفت: آره! احتمالاً می‌شدم یک آبدارچی در شرکت مایکروسافت.

 

 

  تکنیک های موفقیت         

چند تکنیک کسب موفقیت

 

آیا تاکنون به موفقیت فکر کرده اید؟ تا چه اندازه خود را انسان موفقی می دانید؟ در نظام فکری و باور شما موفقیت چه جایگاهی دارد؟ آیا تاکنون نظام فکری خود را بررسی کرده اید تا ببینید موانع ذهنی و فکری شما برای دستیابی به کامیابی چه هستند؟ تا چه حد با نظام فکری افراد موفق آشنایید؟

بدیهی است درباره علم موفقیت، سوالات زیادی وجود دارد و بیشتر کتاب های موفقیت ضمن طرح دیدگاه خود و پاسخ دادن به سوالات سعی دارند روشی کاربردی نیز برای موفقیت ارائه کنند. بسیاری از آنها روش مورد نظر را به شکلی منظم و گام به گام، تجزیه و تحلیل کرده و در پایان تمرین هایی را به خواننده توصیه می کنند. در این فرصت کوتاه قصد نداریم این روش ها و تمرین ها را بررسی و تحلیل کنیم، بلکه بیشتر در پی آنیم که دریابیم اندیشمندان و نظریه پردازان درباره موفقیت چه می گویند و کلیات روش هایی که ارائه کرده اند، چیست؟

بدیهی است شما پس از آشنایی با نظریه ها و روش ها، می توانید روش مورد نظر و متناسب با خود را انتخاب و دنبال کنید.

حتما می دانید تعاریف متعدد و متنوعی از موفقیت مطرح شده که ممکن است به ظاهر متفاوت به نظر برسند یا برخی از آنها را بیشتر هماهنگ با خود بدانید. مهمترین یا شاید معروف ترین این تعاریف عبارتند از: موفقیت یک عادت است. این عادت، زمانی واقعی و پایدار می شود که مجموعه ای از الگوهای اساسی، کامل و بی وقفه را به کار گرفته و درونی کنیم. آنچه را به صورت اندیشه، احساس، تصاویر ذهنی و کلام از خود ساطع می کنیم، همان را به سوی زندگی مان می کشانیم.

اندیشه هایی که پیش از این در سر داشته ایم، وضعیت کنونی ما را آفریده اند. اندیشه های امروزمان نیز فردای ما را می آفرینند. اگر به موفقیت بیندیشیم، فردا موفق خواهیم شد. موفقیت، گسترش مداوم شادمانی و تحقق فزاینده اهداف ارزشمند، بسادگی و بدون تکاپوست.

رمز موفقیت در انجام کاری است که برای ما جاذبه داشته و آسان باشد. موفقیت یعنی رسیدن به هدف بویژه اگر با شجاعت، مهارت و تلاش حاصل شده باشد. مهمترین رمز موفقیت ایمان است. به یقین ذهن آدمی آنچه را که باور کند به منصه ظهور درخواهد آورد، بنابراین ضرورت دارد که به خود و آنچه انجام می دهیم ایمان داشته باشیم. برخی نظریه پردازان نیز شکست را بررسی می کنند و معتقدند با خودداری از قرار گرفتن در حالات شکست، می توان به موفقیت دست یافت.

 

باورهای نادرست

نظر شما درباره موفقیت چیست؟ درباره شکست چگونه می اندیشید؟ اغلب ما باورهای نادرستی درباره موفقیت داریم. باورهایی که به جای پیروزی ما را به سمت شکست سوق می دهند و به دلیل وجود این باورها به جای پیشروی، درجا می زنیم و با بهانه هایی نظیر اینها موفق نشدن خود را توجیه می کنیم:

- چون افراد خانواده من موفق نیستند، من هم موفق نخواهم شد.

- تجربه و سن لازم را ندارم.

- تحصیلکرده و باهوش نیستم.

- موفقیت به شانس و خوش اقبالی مربوط می شود.

- قدرت و توانایی رسیدن به هدف را ندارم.

- شکست خیلی وحشتناک است.

- سرمایه و پشتیبان ندارم.

- استعداد و کارایی ندارم.

- دیگر از من گذشته است.

چنین باورهایی نه تنها اسباب موفق نشدن ما را فراهم می کنند، بلکه حتی تلاش برای تغییر خود و شرایط را نیز بی حاصل جلوه می دند. بنابراین اول باید به آثار مخرب باور خود آگاه شوید. در صورت عدم آگاهی باور شما همچنان به تخریب شرایط ادامه می دهد، اما آگاهی می تواند زمینه را برای تغییر نوع نگرش شما فراهم کند. سپس وارد گام بعدی می شوید، یعنی تفکر. اینک باید بکوشید باورهای مهم و اساسی خود را در زمینه موفقیت فهرست و ارزیابی کنید. با قدرت تفکر ببینید کدام ها سازنده و کدام ها مخربند؟ آیا لازم است در نظام باورهای خود و پالایش آنها از باورهای کاذب و گمراه کننده تجدیدنظر کنید؟

شاید لازم باشد نقاط حساس و کلیدی مقاومت در برابر موفقیت و توانگری را بشناسیم و با غلبه بر آنها نگرش خود را اصلاح کنیم. به یاد داشته باشیم که زندگی ما، جلوه گاه افکار و باورهای ماست. امواج فکری منفی، رویدادهای منفی و امواج فکری مثبت، وقایع مثبت را به وجود خواهند آورد.

 

روش های متعارف موفقیت

اکثر نظریه ها برای دستیابی به موفقیت و اجتناب از شکست، روش هایی را توصیه می کنند که مهمترین آنها بدین شرح است:

الف: مدیریت زمان: مدیریت زمان یعنی صرف وقت برای انجام کارهایی که ارزشمند هستند یا ما را در جهت تحقق اهدافمان یاری می دهند. برای مدیریت بهینه زمان و پرهیز از اتلاف وقت، نخست باید اهداف و ارزش های خود را مشخص کنیم، سپس از اهداف و ارزش های خود به طور کامل پیروی کنیم.

برای این کار می توان بسیاری از کارهای متعارف روزانه را به صورت عادت درآورد و به طور خودکار انجام داد. برخی از کارها را می توان تجزیه کرد، به درخواست های نامقبول یا ناهماهنگ دیگر جواب منفی داد، زمانی را به برنامه ریزی اختصاص داد، از کمال گرایی اجتناب کرده و قاطعانه به امور رسیدگی کرد.

ب: مشخص کردن اهداف: بدون مشخص کردن هدف، نمی توان به آن دست یافت. اغلب هدف ما مبهم یا غیرواقعی است. با گروه بندی و تعیین اولویت هدف ها، می توان براحتی برنامه رسیدن به هر هدف را تنظیم، سپس عمل کرد. میزان موفقیت در هر هدف در زمان های مشخص قابل ارزیابی است، اگر از مسیر صحیح و برنامه تعیین شده خارج شده باشیم با ارزیابی می توان دوباره مسیر صحیح را برگزید.

ج: تصمیم گیری: تنها راه تغییر زندگی، گرفتن تصمیم حقیقی است. در نهایت آنچه سرنوشت و آینده ما را می سازد، تصمیم های ماست ؛ اگر تصمیم قاطع باشد، همیشه راهی به سوی موفقیت هست.

د: افزایش اعتماد به نفس و عزت نفس: اعتماد به نفس، احساسی است که نسبت به توانایی های خویش داریم. عزت نفس نیز ارزشی است که بر خود می نهیم. هر دو این ها تا حدود زیادی تحت تاثیر خودپنداره ما قرار دارند. خود پنداره که اغلب از آن ناآگاهیم، تحت تاثیر آموزش های والدین و مربیان و اندیشه های ماست.

اکثر نظریه های موفقیت، بر تغییر خودپنداره تاکید کرده و راه های ساده و عمیقی را پیشنهاد کرده اند.

دیگر روش های تسهیل کننده دستیابی به کامیابی عبارتند از:

ه: رهایی از اضطراب و نگرانی

و: غلبه بر استرس و افسردگی

ز: ترک عادات نامطلوب

ح: برقراری روابط انسانی مطلوب

ط: رفتار صحیح با جسم و روان (غلبه بر بی خوابی و تنظیم عادات خوب خوردن) و حل مشکلات و مسائل زندگی و روبه رو شدن با آنها به جای ساده انگاری یا گریز.

انجام تمامی روش های فوق با تفکر و استفاده از راه های متعارف حل مساله و روان شناسی موفقیت به سادگی امکان پذیر خواهد بود.

 

منبع : همشهری

 

  نکات مدیریتی             

نکاتی در باب مديريت تغيير

بخش دوم

 

 ● شیوه‌های مشاركت دادن افراد
 ▪
افرادی كه تحت تاثیر تغییرات قرار می‌گیرند از نظر نوع نگرش و نیازها با یكدیگر تفاوت دارند.
 ▪
برنامه‌های اثربخش تغییر باید به اندازه كافی انعطاف‌پذیر باشند تا بتوانند با این تفاوت‌ها هماهنگی پیدا كنند. برای انتخاب افرادی كه باید در ایجاد تغییرات مشاركت داشته باشند و در مورد نحوه مشاركت آنها به دقت برنامه‌ریزی كنید.
 
 
۳۲) هنگام برنامه ‌ریزی برای ایجاد تغییر،‌ سیاست‌های خود را در مورد نحوه برخورد با افراد تعیین كنید.
 
 
۳۳) آموزش را وسیله‌ای برای مشاركت دادن افراد در پروژه‌های تغییر قرار دهید.
 
 
۳۴) اگر برای افراد سوء تفاهم پیش آمده از آنها عذرخواهی كنید و توضیحات لازم را به آنها بدهید.
 
 
۳۵) همه افراد را در برنامه‌ریزی حداقل یك پروژه تغییر مشاركت دهید.
 
 
۳۶) به كلیه گروه‌ها آنقدر استقلال بدهید تا بتوانند در تعیین اهدافشان رأساً اقدام كنند.
 
 
۳۷) مشاوران را به ارایه توضیحات روشن و برنامه زمانی كوتاه و مختصر ملزم كنید.
 
 
۳۸) اگر در مورد تغییر قولی می‌دهید حتماً به آن عمل كنید.
 
 
۳۹) مربیان ورزشی موفق را سر مشق خود قرار دهید و مانند آنها افراد را به پیشروی تشویق كنید.
 
 
انتخاب مقیاس زمانی
 
مقیاس زمانی مورد نیاز برای انواع مختلف تغییر بسیار متفاوت است. مدیران به عنوان عوامل تغییر ناچارند اهداف بلند مدت را مدنظر قرار دهند و در عین حال (به ویژه به هنگام بحران‌ها) سایر تغییرات كوچك‌تری كه فقط چند روز یا چند هفته به طول می‌انجام را برنامه‌ریزی كنند.
 
 
۴۰) خود را در چارچوب سال‌های مالی محصور نكنید، این مرزها كاملاً قراردادی هستند.
 
 
۴۱) تصمیم بگیرید كه هر هفته یك ایده تازه معرفی كنید.
 
 
۴۲) افراد را تشویق كنید كه برای تغییرات آنی ، ایده تازه بدهند.
 
 
۴۳) برنامه‌ریزی شما برای ایجاد تغییر باید مرحله به مرحله باشد تا افراد راحت‌تر آن را بپذیرند.
 
 
تهیه برنامه عمل
 
بر اساس اطلاعات جمع‌آوری شده یك برنامه عمل دقیق تهیه كنید. این برنامه عمل باید روشن، مختصر و با استفاده از شیوه‌های تصویری طراحی و برنامه‌ریزی تهیه شود. نظرات افرادی كه از برنامه مذكور تاثیر می‌پذیرند را مد نظر قرار دهید و آن را به طور منظم بازنگری كنید.
 
 
۴۴) به نقطه نظرات افراد به طور كامل توجه كنید.
 
 
۴۵) همراه با تغییرات شرایط، برنامه‌ها را (حتی به صورت بنیادی)‌تعدیل كنید.
 
 
۴۶) حتما برنامه عمل خود را به شیوه‌های صحیح معرفی و ارایه كنید.
 
 
۴۷) حتماً مهارت‌های لازم جهت استفاده از تكنیك‌های برنامه‌ریزی را كسب كنید.
 
 
۴۸) حداقل هفته‌ای یك بار برگ كنترل خود را مرور و آن را به روز كنید.
 
 
۴۹) همواره برنامه‌های زمانی را با افرادی كه در كار مشاركت دارند چك كنید تا از عملی بودن آن مطمئن شوید.
 

  پیش‌بینی اثرات تغییر
  
پس از تهیه برنامه تغییر اولیه به دقت در مورد پیامدهای آن فكر كنید. مزیت‌های حاصل از این برنامه باید به مراتب بیشتر از مضرات آن باشند.
  
كلیه پیش‌نیازها و شرایط لازم برای اجرای برنامه را ارزیابی و یك برنامه احتیاطی،‌ به عنوان پشتیبان تهیه كنید.
 
 
۵۰) از پروژه‌های تغییر انتظار اصلاحات بزرگ داشته باشید.
 
 
۵۱) در آغاز یك برنامه تغییر به افراد وعده قدردانی و پاداش‌های فردی و گروهی بدهید.
 
 
۵۲) هرگز حمایت افراد از برنامه عمل خود را قطعی و مسلم فرض نكنید.
 
 
۵۳) هرگز برای متقاعد كردن افراد نسبت به تغییر، به آنها رشوه ندهید.
 
 
۵۴) روحیه افراد را به دقت زیر نظر داشته باشید و با پایدار شدن نشانه‌های تضعیف روحیه فوراً اقدام كنید.
 
 
۵۵) با مساله بی‌كار شدن تعدادی از كاركنان در اثر ایجاد تغییرات برخورد احساسی نكنید.

 

 

  مقاله مدیریتی             

مدیریت مشارکتی و نظام پیشنهادها

حسن عباس زاده

مقدمه
 
مشارکت از بدو خلقت بشر با زندگی انسانها پیوستگی داشته و در سراسر روزگار همواره رو به تکامل بوده است به طوری که امروزه مردم در تعیین سرنوشت خویش آگاهانه دخالت می کنند. در دهه های اخیر مشارکت مردم در امور سیاسی ،اقتصادی و اجتماعی معنایی تازه پیدا کرده است. سازمانها نیز به همین منظور به سوی مدیریت مشارکتی روی آورده اند تا بتوانند از افکار و نظریات کارکنان در اداره موثر امور بهره مند شوند. در این نوشتار به منظور تبیین موضوع مدیریت مشارکتی ،ابتدا سیر تکوین مدیریت مشارکتی ،تعریف مشارکت و مدیریت مشارکتی ،مشارکت از دیدگاه اسلام ،تاثیر مشارکت بر قدرت و نفوذ مدیران، مزایا و معایب بکارگیری مدیریت مشارکتی ،پیش نیازهای مشارکت و موانع و پیامدهای مدیریت مشارکتی تشریح شده است. سپس یکی از برنامه های اجرایی نظام پیشنهادها جهت استقرار مدیریت مشارکتی در سازمانها به طور مشروح معرفی و ارایه شده است و در پایان از مباحث مطروحه در نوشتار نتیجه گیری به عمل آمده است.
 
 
سیر تکوینی مدیریت مشارکتی
 
مدیریت مشارکتی علیرغم قدمت تاریخی خود بعد از انقلاب صنعتی به صورت علمی مورد بررسی قرار گرفت.پیدایش نظریه های کلاسیک،ساختار ،تخصص گرایی،عقلایی بودن و نظم و ترتیب را در سازمانها مورد تاکید قرار داد.تضادهایی که فلسفه کلاسیک با روح و روان انسانی داشت موجب شد که توجه به روابط انسانی معطوف گردد. در سال 1972 التون مایو و همکارانش سعی کرند بین شرایط کاری و بهره وری رابطه ای پیدا کنند این مطالعات بر حسب تصادف ،اهمیت مدیریت مشارکتی را کشف کرد و به تدریج با تاکید بر جنبه های اجتماعی گروه های کاری مکتب جدیدی با نام "روابط انسانی " پایه گذاری شد که سعی می کرد مشارکت واقعی را مورد تشویق قرار دهد.
 
مدیریت مشارکتی با کار دانشمندانی چون آرجریس،لیکرت،هرزبرگ و لاولر رو به رشد نهاد و با اشکال و عناوین مختلف نظیر مدیریت بر مبنای هدف ،نظام پیشنهادها،گروه های بهبود کیفیت ، گروه های خود گردان به حیات خود ادامه داد. امروزه مدیریت مشارکتی به عنوان یکی از عناصر تئوری نیو کلاسیک مطرح است. در حقیقت بررسی های آرجریس ،مک گریگور و لیکرت منبع تفکر مدیریت مشارکتی در همه بخش های جهان شد. پیام اصلی تحقیقات این بود که مدیریت مشارکتی شامل تغییری است از شبکه کنترل گرا به شبکه مشارکت گرا .این سه محقق بر رهبری و مهارتهایی که مدیران به منظور درک مشارکت نیاز دارند تاکید کردند.لیکرت ساختار به اصطلاح مشارکتی گروه را در سازمان مطرح و نیز" نظام چهار" را شناسایی کرد. وی می گوید در نظام چهار ،سرپرستان و مدیران به عنوان سنجاق اتصال انجام وظیفه می کنند. هم چنین این نوع سازمان برای تشخیص اهمیت سلسله مراتب ،باید ترتیبی اتخاذ کند که بازخورد به بالا ارتقاء یابد.
 
 
تعریف مشارکت و مدیریت مشارکتی
 
مشارکت فرایند درگیری کارکنان در تصمیم گیری های استراتژیک و تاکتیکی سازمان می باشد که به صورت رسمی یا غیر رسمی و نیز به شکل مستقیم ، با درجه سطح و حدود مشخص اتفاق می افتد. بنابراین می توان گفت که ابعاد مشارکت شامل قلمرو سطح ،درجه،شکل ،پایه و حدود آن است .با تاکید بر درجه مشارکت میزان نفوذ کارکنان را بر تصمیم گیری لحاظ می کند. قلمرو مشارکت ،موضوعهای تصمیم گیری را به حساب می آورد که از تصمیم های تاکتیکی شروع شده و به تصمیم های استراتژیک ختم می شود.با تاکید بر شکل مشارکت هر دو شیوه مشارکت مستقیم و غیر مستقیم (مشارکت بر مبنای نمایندگی )را در نظر می گیرد. با امعان نظر در حدود مشارکت،دامنه افراد درگیر در سیستم مشارکتی و حدود درگیری اجتماعی آنها را در فرایند تصمیم گیری مد نظر قرار می دهد. با نگرش بر سطوحمشارکت،سطحی از سازمان را که در آن مشارکت اتفاق می افتد را مورد توجه قرار می دهد و سرانجام این تعریف مبنای قانونی شکل گیری مشارکت را مورد لحاظ قرار می دهد که ساز و کارهای رسمی یا غیر رسمی را در بر می گیرد.
 
در تعریف دیگری مشارکت به صورت یک فرایند ضروری برای شکوفایی و پرورش فرد و جمع مراد شده و در آن نقش اصلی مردم در همه زمینه های زندگی تاکید شده است.
 
مدیریت مشارکتی به عنوان فرایند درگیر شدن کارکنان در جریان تصمیم گیریها تعریف شده است تا از قابلیت ها و استعدادهای کارکنان در زمنیه حل دشواریهای مدیریتی استفاده به عمل آید. هم چنین مدیریت مشارکتی بر تسهیم قدرت اتکاء دارد و مدیران زیر دستان را در قدرت خود سهیم می سازند. در مدیریت مشارکتی تسهیم قدرت و اختیارات به معنای کاهش قدرت مدیر نمی باشد بلکه این قدرت افزایش نیز می یابد.
 
 
مشارکت از دیدگاه اسلام
 
از آنجایی که انسان موجودی است برگزیده از طرف خداوند و خلیفه و جانشین او بر روی زمین، نیمه ملکوتی و نیمه مادی- دارای فطرتی خداآشنا، مستقل ، امانتدار خدا و مسئول خویشتن و جهان مسلط بر طبیعت و زمین و آسمان ، ملهم به خیر وشر و وجودش از ضعف و ناتوانی آغاز گردید و بسوی قوت و کمال سیر می کند لذا جز در درگاه الهی آرامش نخواهد یافت. انسان ظرفیت علمی و عملی نامحدودی دارد و از شرافت و کرامت ذاتی برخوردار است و حق بهره گیری از نعمت های خدا بصورت مشروع به او داده شده است ولی در برابر خدای خود وظایفی دارد. در این دیدگاه ابعاد ارزشی فراوانی برای انسان منظور شده است برخی از این ارزش ها و ویژگیها عبارتست از:
 
خلیفه و جانشینی خدا بر روی زمین ( سوره بقره آیه 30)ظرفیت علمی بسیار بالایی که برای یک مخلوق قابل تصور است ( سوره بقره آیات 33-31)داشتن شخصیت مستقل و آزاد، امانت دار خداوند بداشتن مسئولیت و رسالت، از او خواسته شده است با کار و ابتکار خود زمین را آباد سازد و با انتخاب خود یکی از دو راه سعادت و شقاوت را اختیار کند ( سوره احزاب آیه 72)از سوی دیگر موضوع مشورت و استشاره در تصمیم گیریها از نظر اسلام به طور مکرر مورد تاکید واقع شده و ارزش آن بیان شده است. شور که در لغت به معنای استخراج رای از طریق مراجعه عده ای به عده دیگر است به عنوان یکی از اوصاف مؤمنین ذکر گردیده و در آیه 38 سوره شورا در قرآن کریم از جمله اموری است که پیامبر اکرم (ص) با آن هم علم و معرفت بدان مخاطب گشته و این بیان اهمیت مسئله است. خداوند در قرآن کریم می فرماید " ای پیامبر بر امورات با دیگران مشورت نما". اسلام نه تنها استفاده از آراء دیگران را حیاتی می داند بلکه ترک آن را ناصواب می شمرد به طوری که در احادیث نبوی آمده است که استبداد و خود محوری آفت اندیشه و نظر است.
 
امام علی (ع) در نهج البلاغه در رابطه با ضرورت مشورت می فرمایند:
 
مشورت کردن همان هدایت است، محققا" کسی که به رای و اندیشه خود اکتفا کرده و احساس بی نیازی از مشورت با دیگران نماید خود را در معرض خطر قرار داده است.
 
کسی که مشورت کند نابود نگردد.
 
کسی که به وجود گوناگون آراء رو می آورد واز اهل نظر راهنمایی می طلبد، مواقع خطا و جاهای اشتباه کاری و انحراف را بشناسد.
 
هیچ ثروت و بی نیازی چون عقل نیست و هیچ فقری چون جهل و هیچ میراثی چون ادب نیست و هیچ پشتیبانی چون مشورت.
 (
ای مردم) هرگز از سخن حق و انتقاد حق و از اینکه مشورت به عدل خودتان را به من بگوئید نسبت به من مضایقه نکنید.
 
با توجه به موارد فوق الذکر می توان گفت که در اسلام مشورت و مشارکت در امور از جایگاه والایی برخوردار می باشد.
 
 
تاثیر مشارکت بر قدرت و نفوذ مدیران
 
بسیاری از مدیران بر این باورند که سبک مدیریت مشارکتی، قدرت و نفوذ آنان را در اداره امور و سرپرستی زیردستان کاهش می دهد. بدین ترتیب آنان احساس می کنند که در صورت اعمال این شیوه ، کنترل بر زیردستان دشوار خواهد شد. ولی در صورتی که مدیران قدرت خویش را در تصمیم گیریها تسهیم نموده و شیوه مدیریت مشارکتی را به صورت واقعی بکار بندند، این امر به معنای تحلیل رفتن قدرت آنان نخواهد بود زیرا قدرت نه مقدار ثابتی دارد و نه می توان محدودیتی بر آن قائل شد. به گفته " لوندزتت" قدرت اجتماعی کمیت ثابتی نیست که اگر به طرز گسترده ای توزیع شود، به کاهش قدرت موجود در سطوح بالاتر سازمان منجر گردد. در واقع، مدیران با تسهیم قدرت با زیردستان نه تنها با کاهش قدرت مواجه نمی شوند بلکه با استفاده از تاثیر " هم افزایی متقابل" (synergestic effect) قدرت بیشتری نسبت به زمانی که به صورت مجزا فعالیت داشته اند، پیدا خواهند کرد. فعالیتهای همکارانه مدیر و زیردستان و تشریک مساعی آنان برای تسهیم قدرت مشترک، قدرت بیشتری را نسبت به زمان تنهایی مدیر برای او در پی خواهد داشت. بنابراین به خاطر تاثیر " هم افزایی" کل قدرت در سازمان افزایش می یابد و قدرت گروه در سازمان نسبت به دیگران بیشتر خواهد بود. زیرا مدیران و زیردستانی که به صورت گروهی کار می کنند، از دیگر واحدهای سازمانی قدرت بیشتری خواهند داشت و اگر تمام مدیران و زیردستان سازمان به عنوان یک گروه کار کنند این موضوع در قبال سایر سازمانها مصداق پیدا خواهد کرد. لذا برخلاف اعتقاد برخی از مدیران، مشارکت واقعا" قدرت و نفوذ مدیران و گروه ها را افزایش می دهد و ارتباطی با تضعیف آن ندارد. بنابراین می توان گفت: مشارکت ، هم قدرت مدیران و هم قدرت کارکنان را افزایش می دهد. اینکه کارکنان در مشارکت قدرت بیشتری به دست می آورند، امری بدیهی است اما در مورد مدیران از آنجایی که با داشتن اختیار بیشتر کارکنان ، قابلیت ها و توانمندیهای آنان افزایش می یابد و قدرت در کل مجموعه سازمانی بیشتر می گردد، لذا در مجموع قدرت مدیران نیز به خاطر داشتن زیردستان و کارکنانی توانمند افزایش می یابد.
 
 
مـزایا و معایب بکارگیری مدیریت مشارکتـی
 
استفاده از هر شیوه مدیریتی می تواند منافع و هزینه های خاص خود را در پی داشته باشد. سبک مدیریت مشارکتی نیز علاوه بر منافع گوناگون مترقب بر آن، هزینه هایی به دنبال دارد.
 
کاربرد مدیریت مشارکتی با مجموعه ای از منافع واقعی همچون هماهنگ سازی اهداف ، افزایش تعهد کارکنان جو صداقت و اعتماد، تسهیل مدیریت بر زیردستان، شکوفایی استعدادها و خلاقیت ها، افزایش بهره وری بهبود ارتباطات بین کارکنان، کاهش غیبت ها ، اتلاف وقت آنان و... همراه است. با این وجود مدیریت مشارکتی با هزینه های واقعی نیز مواجه می باشد که حداقل آن مربوط به هزینه عامل زمان می باشد.اما این بدان معنا نیست که لزوما" مدیریت مشارکتی در تمام شرایط ، برای تمام مدیران و سازمان ها مناسب ترین شیوه باشد. این تناسب باید با توجه به موقعیت ویژه سازمانی توسط مدیران و سازمانها تعیین گردد.
 
 
مفروض های ارزش مشـارکت
 
در میان اصول زیر ساز مشارکت شماری از مفروض های ارزشی قرار دارند که هرگاه به آنها توجه کافی نشود یا در استقرار و پاسداری از آنها کوتاهی صورت گیرد، فراگرد مشارکت به ناکامی و شکست می انجامد. مهمترین این اصول عبارت است از:
 1-
پذیرش برابری " ارزش انسانی" همه مردمان
 2-
پذیرش مشارکت به عنوان یک فراگرد شکوفایی
 3-
پذیرش برابری " حقوق طبیعی" مردمان
 
با درنظر گرفتن و پذیرش مفروض های ارزشی سه گانه یادشده، مشارکت در معنای تازه و گسترده تری جای می گیرد و تنها به صورت شیوه های جاری زندگی و کار تجلی نمی کند. در چنین دیدگاهی مشارکت به صورت فراگردی رخ می نماید که در آن "توانمند سازی انسان" هدف قرار می گیرد و " دست یافتن" ، " رسیدن" و " شدن" درون مایه آن را فراهم می آورد.
 
پیش نیازهای مشارکت
 
برای کامیابی مشارکت در یک سازمان ضرورت دارد مقدماتی فراهم آید تا معنی و مفهوم مشارکت به خوبی تحلیل شود و افراد به درستی و سودبخشی آن باور کنند . بدین ترتیب زمینه سازی و بستر سازی فرهنگی برای آماده کردن همه کسانی که در پرتو نظام مشارکت قرار می گیرند، بایسته است. پس از آن که از راه بستر سازی فرهنگی به آمادگی های ذهنی افراد دسترسی حاصل شد،آنگاه باید مدیران ارشد، میانی و پایه را برای حمایت و پشتیبانی از این نظام معتقد و همراه گردانید. حمایت مدیران ارشد سازمان در شمار ضرورت های نخستین قرار دارد. پس از آن که فضای سازمان برای رواج نظام مشارکت آماده و پذیرا گردید،آنگاه باید به نکته های زیر توجه کامل معطوف داشت:
 1-
پیش از آغاز رسمی نظام مشارکت، زمان کافی برای آشنایی کارکنان با این شیوه مدیریت فراهم آید. اجرای برنامه مشارکت در زمان اضطرار و موقعیت های فوری هرگز جایز نیست.
 2-
هزینه های مادی و معنوی نظام مشارکت نباید از سودهای مادی و معنوی آن فزونی تر باشد.
 3-
موضوع مشارکت باید با کار مشارکت کنندگان مربوط باشد تا مشارکت کنندگان از خود علاقه و دلبستگی نشان دهند.
 4-
مشارکت کنندگان برای برقراری ارتباط و دادو ستد اندیشه، آموزشهای لازم را دریافت دارند.
 5-
مشارکت نباید بیم از دست دادن شغل را در میان شرکت کنندگان پدید آورد.
 
یکی از صاحب نظران دانش مدیریت بدین باور است که برای کامیابی شیوه مدیریت مشارکت جو در تشکیلات سازمانی شرطهایی به شرح زیر باید حاضر و آماده باشد:
 -
پشتیبانی و درگیر شدن مدیریت مالی سازمان و کارکنان در امر مشارکت
 -
احساس نیاز به مشارکت برای بهتر کردن اوضاع کاری
 -
پشتیبانی کارکنان از راه استقرار نوعی از شیوه های مشارکت در سود یا بهره کار، پیوند بلند مدت استخدام با امنیت شغل، کم کردن تفاوتهای حقوقی و منزلت شغلی و تضمین حقوق فردی
 -
پیگیری نتیجه های برخاسته از کوششهای مشارکت جویانه و نیز وجود مشاوران و کارکنان شایسته .
 
موانع بکارگیری مدیریت مشارکتی
 
با آنکه مشارکت منافع بسیاری در بر دارد و یافته های پژوهش های علمی دو دهه گذشته درستی این سخن را مورد تایید قرار می دهد اما مشارکت نهالی است که به آسانی در محیط انسانی نمی روید. در محیط انسانی همواره موانعی وجود دارد که راه مردم را برای دسترسی به مرکزهای قدرت یا نظام های تصمیم گیری سد می کند. این موانع مشارکت را می توان در دو زمینه فرهنگی و سازمانی از هم جدا کرد. در قلمرو موانع فرهنگی باید به نوعی از روابط بین مردم اشاره داشت که بر پایه نظام خودکامگی یا ارباب- رعیت استقرار دارد و این نظام راه را برای مشارکت کارکنان در اداره امور سازمان می بندد. جهل ، نادانی و محروم بودن از مواهب سواد و دانشهای فنی و تخصصی دامنه مشارکت را تنگ می کند.
 
هنجارهای اجتماعی که بخشی از فرهنگ عمومی یک جامعه را پدید می آورند هم در شمار موانع مشارکت هستند. موانع فرهنگی در رابطه با مشارکت عبارت است از:
 -
جهل: انسان جاهل توانایی مشارکت ندارد زیرا شناخت کافی از محیط ندارد.
 -
خودخواهی و خودمحوری : انسان خود محور نمی تواند با دیگران بیامیزد و به دنیای آنان رسوخ و نفوذ کند.
 -
نداشتن اعتماد به دیگران: اعتماد را باید روح مشارکت دانست. بی اعتمادی از شکل گیری کار جمعی جلوگیری می کند.
 -
فقدان کنجکاوی: کنجکاوی گسترده و عمیق، انسان را به کشف و شناخت وا می دارد.
 -
نبود همدلی: در هر نوع مشارکتی، انسان نیاز به همدلی دارد .همدلی یعنی خود را جای دیگری نهادن. این امر سبب می شود تا انسان بتواند با دیگران بر مبنای تفاهم متقابل ارتباط برقرار کند.
 -
نداشتن انعطاف ذهنی: جامعه پیچیده و نامتجانس امروز که سرشار از نابسامانی های گسترده است، می طلبد که مردم در برابر تفاوتهای یکدیگر بردبار باشند و تساهل و نرمش از خود نشان دهند.
 -
احساس حقارت: احساس بی نقشی و نداشتن سودمندی سرانجام به حقارت فردی منجر می شود. احساس حقارت مانع می شود که انسان بتواند گشوده شود، سخن بگوید و با دیگران بیامیزد.
 -
ساختارهای نامتوازن و نامتناسب سازمانی: نظام های قانونی و ساختارهای دیوان سالاری هرمی نیز در شمار موانع سازمانی به شمار می روند که در آنها پیوند دوسویه و چهره به چهره میان کارکنان و مدیران به سختی پدید می آید و رابطه رئیس و مرئوس یا بالادستی و زیردستی بر آنها حاکم است. توزیع نابرابر اقتدار و اختیارهای سازمانی میان افراد یک سازمان، سدی استوار در راه گشودن باب مشارکت میان آنها است.
 -
تمرکز قدرت در دست گروهی محدود و معدود از دیوان سالاران و مدیران سازمانی امکان مشارکت را از دیگران می گیرد و کارکنان را در نقطه مقابل مدیران سازمان قرارمی دهد. برنامه ریزی متمرکز و از بالا به پائین و نبود ساختارهای جانبی و محلی برای انجام کار می تواند سدی در راه مشارکت باشد.
 
پیامدهای ناشی از به کارگیری مدیریت مشارکتی
 
نخستین پیامد اثربخشی که از بکارگیری نظام مشارکت به شیوه علمی حاصل آمد، نتیجه پژوهش " کرک لوین" در سال 1947 میلادی بود او در یک پژوهش علمی نشان داد هرگاه مردم در دگرگون کردن شیوه های انجام دادن کاری که به آنان مربوط است، مشارکت فعال داشته باشند مقاومت و ایستادگی آنان در برابر دگرگونی کاهش می یابد ، علاقه مندی آنان به تغییر و دگرگونی افزایش می یابد و راه سازگاری را در پیش می گیرند.
 
به طور خلاصه پیامدهای ناشی از به کارگیری مدیریت مشارکتی در سازمان به شرح زیر می باشد:
 -
بالا رفتن کیفیت کار و برترشدن کیفیت زندگی کاری
 -
آسان شدن پذیرش دگرگونی و تحول در سازمان
 -
افزایش روحیه و وفاداری سازمانی
 -
پدید آمدن احساس " ما " و هویت یگانه
 -
بالارفتن درجه بردباری و شکیبایی در برابر دیگران
 -
گسترده شدن فرصت بیان آزاد احساس و عوطف و اندیشه های درونی
 -
فزونی گرفتن پیوندهای سازنده میان بالادستان با زیردستان و میان همکاران
 
افزایش میزان انگیزش و علاقه مندی به کار.
 
 
نظام پیشنهادها (suggestion system)
 
یکی از کارآمدترین نظام های اجرایی مدیریت مشارکتی، نظام پیشنهاد کارکنان است که به کمک آن می توان پیشنهادها، نظریات و ابداعات کارکنان سازمان را در تمام سطوح سازمان دریافت و مطابق آئین نامه های خاصی ارزیابی کرد و به پیشنهادهای واصل شده پاداش مناسب داد. مشارکت ، مشورت و استفاده از نظریات دیگران در فرهنگ غنی اسلامی و تاریخ کهن ایرانی نیز جایگاهی رفیع دارد و با به کارگیری این شیوه مدیریتی می توان به طریق صواب در انجام امور دست یافت و از میان راههای مختلف راه اصلی را برگزید. با یاری جستن از مشارکت و مشورت ، مخاطرات تصمیم گیری کاهش می یابد، ضمانت اجرایی تصمیمات بیشتر می شود، دامنه بصیرت و آگاهی مشورت کننده گسترده تر می شود و روحیه کاری تقویت می گردد.
 *
سابقه تاریخی نظام پیشنهادها
 
نظام پیشنهادها که برای اولین بار در دهه 1950 توسط نویسندگان آمریکایی مطرح شده بود ، توسط پیشروانی مانند ومینگ و جورانپس از جنگ دوم جهانی به ژاپن آورده شد. بسیاری از مسئولین اجرایی ژاپن پس از بازدیدهای خود از ایالات متحده در سالهای پس از جنگ با نظام پیشنهادها آشنا شدند و به کارگیری آن را در شرکتهای خود آغاز نمودند.
 
نظام پیشنهادها برای اولین بار در اوایل سال 1367 در ایران در یکی از شرکتهای تحت پوشش سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران ( شرکت ایران رادیاتور) به اجراء درآمد. از آن زمان به بعد شرکتهای دیگر نیز به اجرای نظام پیشنهادها پرداختند و امروزه در بیش از 100 شرکت داخلی این نظام به اجرا درآمده است.
 *
ضرورت استقرار نظام پیشنهادها درسازمان
 
از آنجایی که کارکنان هر سازمان به دلیل داشتن نظریات، افکار و خلاقیت ها با ارزش ترین سرمایه به حساب می آیند لذا می توان گفت یکی از نظام هایی که می تواند به این سرمایه با ارزش و متناسب با خصوصیات و روحیاتشان هویت ببخشد، نظام پیشنهادهای کارکنان است.
 
دراین نظام به نیروی انسانی تنها به عنوان ابزاری جهت نیل به اهداف سازمان نگریسته نمی شود، بلکه در جهت تقویت هویت انسانی و دورشدن از هویت ابزاری انسانها گام بر می دارد و به فعال سازی اندیشه های آنها برای تحقق کارآمدتر اهداف سازمان کمک می کند. در این نظام بابت اندیشه ها و تفکرات کارکنان پاداش پرداخت می شود. این پاداش ها البته ارزش اندیشه های آنها نیست اما کمکی در جهت بهبود وضعیت رفاهی آنان می باشد. ارزش واقعی اندیشه ها، مشارکت دادن آنها در تصمیم گیریهای امور سازمان است. درنظام پیشنهادها تاکید شده است که اندیشه افراد را نمی توان با پول خرید. اجرای نظام پیشنهادها در هر واحد سازمانی کم کم باعث می شود که فضای مشارکتی ایجاد شود تا دست اندرکاران بتوانند برنامه های دیگر مدیریت مشارکتی را نیز مانند گروههای کنترل کیفیت، گروههای خودگران ، تصمیم گیری گروهی و... به اجرا درآورند.
 *
تعریف نظام پیشنهادها
 
نظام پیشنهادها عبارت است از طرحی که براساس آن تمامی کارکنان -از عالیترین تا پایین ترین رده سازمانی- می توانند پیشنهادها، نظریات و ابتکارات خود را برای رفع مشکلات و نارسایی های موجود در روند کارهای سازمان ارائه دهند.این طرح اعتلای روحیه تعاون و همکاری کارکنان ، ایجاد احساس مسئولیت آنان و مشارکت در سرنوشت را در نظر دارد.
 *
تببین مراحل اصلی نظام پیشنهادها
 
نظام پیشنهادها از چهار جزء یا خرده نظام تشکیل شده است که فقدان یکی از این اجزاء به معنای فقدان کل نظام پیشنهادهاست. در شکل زیر مراحل چندگانه نظام پیشنهادها و تعامل آنها با یکدیگر نشان داده شده است.

 1-
مرحله دریافت پیشنهادها
 
مرحله دریافت در نظام پیشنهادها که شامل دبیرخانه نظام پیشنهادها نیز هست، پیشنهادهای کارکنان سازمان را اخذ نموده و پس از دسته بندی موضوعی جهت ارزیابی های اولیه و ثانویه به کمیسیون نظام پیشنهادها می فرستد.این نظام تفاوت اساسی با نظام های پیشنهادگیری مرسوم دارد به این معنا که پیشنهاد و ثبت آن به نام ارائه دهنده آشکار است.

 
 2-
مرحله ارزیابی پیشنهادها
 
پیشنهاد های رسیده از دبیرخانه نظام پیشنهادها را ابتدا اعضای کمیسیون ارزیابی می کنند و اگر نیاز به ارزیابی تخصصی و ثانویه داشته باشد، به کارشناسان خبره درزمینه های مربوط ارجاع می شود تا اظهارنظر کارشناسی صورت گیرد.
 
کارشناسان ، پیشنهادها را براساس امکان عملی بودن، داشتن صرفه اقتصادی و... ارزیابی می کنند. اظهار نظر کارشناسان و نهایتا" تایید کمیسیون ، میزان امتیازات متعلق به هر پیشنهاد را مشخص می سازد تا مبنایی برای ارائه پاداش مناسب قرار گیرد.

 
 3-
مرحله اجرای پیشنهادها
 
پس از تشخیص عملی بودن ، پیشنهاد از طریق کمیسیون نظام پیشنهادها نزد مسئولین ذی ربط و در صورت لزوم ، عالی ترین مقام ذی صلاح دستگاه ارسال می شود تا دستور اجرای آن صادر شود. آنان با درنظر گرفتن هزینه ها و برآورد میزان صرفه اقتصادی در مورد اجرا یا تعدیل آن تصمیم می گیرند.
 
 
نحوه ارزیابی و تعیین میزان پاداش پیشنهادها
 
بهترین مدارک برای تشخیص تفاوت نظام پیشنهادها با صندوق پیشنهادات این است که پیشنهادهای کارکنان مورد ارزیابی قرار گرفته و با در نظرگرفتن جنبه های عملی و اجرایی به آنها پاداش نقدی تعلق می گیرد . بهترین دلیل این کار هم افزایش انگیزش کارکنان است. به عنوان مثال در یک شرکت ماتسوشیتا یکی از کارگران در یک سال821  پیشنهاد ارائه می کند که بیش از 90 ٪ آنها به مرحلة اجرا در می آیند . شاید بتوان گفت تنها عاملی که باعث افزایش تعداد پیشنهادهای این فرد شده است، تشکر ، قدردانی و دادن پاداش به موقع است . بنابراین در ارزیابی و پیشنهاد پنج عامل که هریک دارای اهمیت خاصی است موردتوجه قرار می گیرد. این عوامل عبارتند از :
 1-
زمینه پیشنهاد (متغیرهای کارایی مواد و اثربخش مدار)
 2-
قابلیت اجرائی ( علمی و عملی)
 3-
میزان فراگیری ( گستردگی سازمانی)
 4-
مشارکتی و گروهی بودن
 5-
پست سازمانی
 
در جدول شماره یک ، عوامل مؤثر در ارزیابی پیشنهادها نشان داده شده است .

 

جدول شماره 1 : عوامل مؤثر در ارزيابی پيشنهادها

 

 

 

پست سازمانی

 

 

مشارکتی و گروهی بودن

 

 

ميزان فراگيری

 

 

قابليت اجرائی  (علمی و عملی)

 

 

زمينه پيشنهاد(متغيرهای کارايی مدار و اثربخش مدار)

 

 

عوامل مؤثر

 

 

10٪

 

 

10٪

 

 

10٪

 

 

30٪

 

 

40٪

 

درصد

 

 

هرچه تعداد زمينه پيشنهاد ارائه شده بيشتر باشد ، امتياز بيشتری به آن تعلق می گيرد (حداکثر تا 40 امتياز)

 

هرچه تعداد زمینه پیشنهاد ارائه شده بیشتر باشد ، امتیاز بیشتری به آن تعلق می گیرد (حداکثر تا 40 امتیاز)
 -
قابلیت اجرائی از نظر علمی و عملی 30 امتیاز دارد که نشان دهندة میزان کار کارشناسی است که پیشنهاد دهنده روی پیشنهاد انجام داده است .
 -
میزان فراگیری هرچه بیشتر باشد امتیاز آن به 10  نزدیکتر می شود.
 -
پیشنهادهای گروهی و جمعی نسبت به پیشنهادهای فردی امتیاز بیشتری دارند. امتیاز 10 به پیشنهادهایی تعلق می گیرد که بیش از 4 نفر آن را ارائه داده باشند .
 -
پیشنهادهایی که کارکنان و کارشناسان ارائه دهند، نسبت به پیشنهادهای مدیران و سرپرستان امتیاز بیشتری دارد .
 
برای قدردانی از زحمات پیشنهاد دهندگان و ایجاد انگیزه در آنها باتوجه به امتیازهای تعلق گرفته به هر پیشنهاد براساس جدول شماره 1 در سه مرحله ( قدردانی عامل ، قدردانی خاص ، قدردانی ویژه ) پاداشهای نقدی پرداخت می شود. برای جلوگیری از ارائه پیشنهادهای غیرعملی و تکراری ، تمامی پیشنهادهای ارائه شده در پرونده افراد ثبت می شود و در سال اول اجرای نظام پیشنهادها به ساده ترین پیشنهادها هم حداقل پاداش تعلق می گیرد .
 
 
نتیجه گیری :
 
مدیریت مشارکتی ، وسیع ترین روش شناخته شده انگیزش به شمار می آید که امروزه کاربرد زیادی دارد . با روشهای مشارکت جویانه ، به کارکنان فرصت داده می شود تا درگیر مسائل شوند و نقش مهمی در تصمیم گیری ها داشته باشند . در اصل ، مدیریت مبتنی بر مشارکت بر این اندیشه استوار است که اگر افراد در تصمیم گرفته شده نقش داشته باشند ، به احتمال زیاد آن را می پذیرند و از آن پشتیبانی می کنند .
 
نظام پیشنهادها به عنوان آسان ترین برنامه مدیریت از راه مشارکت شناخته می شود و با اطمینان می توان گفت که این نظام در واحدهای اداری قابل اجراست . هم چنین وجود روشهای اداری منسوخ ، قوانین ومقررات دست و پاگیر ، تشریفات و مراحل زائد اداری ، اسراف و تبذیرهای فراوان در هزینه و..... هریک موضوع مناسبی برای ارائه پیشنهادها محسوب می شود .
 
بنابراین می توان گفت که اگر سازمانها به دنبال بهبود کیفیت کار، افزایش بهره وری ، کاهش نارضایتی ها ، افزایش رضایت ارباب رجوع و مشتریان ، افزایش روحیة سازمانی ، افزایش تعهد و تعلق سازمانی ، کاهش میزان نظارت در امور سازمان، افزایش سطح دانش ، تخصص ، نوآوری و خلاقیت در سازمان هستند باید نظام پیشنهادها را در واحدهای خود به اجراء درآورند.
----------------------------
منابع:
1- نظام مشارکت زيربناي مديريت اسلامي ، فريور باتمانقلیچ. جلد اول ، تهران، انتشارات مؤلف ، 1371
2- اسون لوندزتت ، رهبري و کاربرد قدرت اجتماعي، ترجمة منوچهر کوچک ، تهران ، مرکز آموزش مديريت دولتي ، 1370
3- طوسي ، محمدعلي، مديريت و مشارکت کارکنان، تهران، انتشارات مرکز آموزش مديريت دولتي1374
8- پايان نامه کارشناسي ارشد از طريق ارائه پيشنهاد ، مجلة مديريت دولتي ، شمارة 46و45 سال 1378 حفظ ا... سلطان محمدي آذرماه 1374 ، مؤسسه عالي بانکداري ايران . و...

منبع : پیک مدیران

 

  کلید هدایت               

خویشاوندی (صله‌ رحم)

 

کلام حق

فَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ. (روم: 38)

حق خویشاوند را بپرداز.

 

فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِن تَوَلَّیْتُمْ أَن تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَتُقَطِّعُوا أَرْحَامَکُمْ. (محمد: 22)

آیا امید بستید که چون (از کتاب خداوند) رو بگردانید، در زمین تباهی انگیزید و پیوندتان را با خویشاوندان بگسلید؟

 

اختران عصمت و ولایت

حضرت رسول

زود پاداش‌ترین نیکی‌ها، صله‌ رحم است. (پیام پیامبر ، ص 571)

نیک اخلاق‌ترین، بردبارترین و نیک‌کردارترین شما نسبت به خویشاوندانش و باانصاف‌ترین شما در حق خدا به من شبیه‌تر است. (همان، ص 229)

صله‌ رحم کنید، هر چند با سلام کردن باشد. (الحکم الزاهره، ص 416)

 

حضرت امیر

( انسان اگر چه مال و فرزند داشته باشد، هرگز نباید از خویشاوند خود و از دوستی و کرامت و دفاع دستی و زبانی آنها رو بگرداند. آنها از همه مردم، اطرافش را محکم‌تر دارند و به او مهربان‌ ترند و اگر مصیبتی به او رسد، یا بدی برایش پیش آید، پریشانی او را سامان‌دهنده‌ترند و هر که دست کمک از فامیل خویش باز گیرد، از آنها یک دست گرفته شده است و از خود او دست‌های بسیار (و خود زیان می‌کند). (اصول کافی، ج 3، ص 225)

 

امام سجاد

کسی که برای خدا و به قصد صله‌ رحم ازدواج کند، پروردگار جهان، او را به تاج بزرگی و عظمت، سرافراز خواهد ساخت. (الحدیث، ج 2، ص 230)

 

امام باقر

صله‌ رحم، اعمال را پاک کند و بلا را دور سازد و اموال را برکت دهد و مرگ را به تأخیر اندازد و روزی را وسعت دهد. (اصول کافی، ج 3 ، ص 223)

 

ضرب‌المثل

 

One who is a bad oned by close relations, is supported by remote strangers.

کسی که خویشان نزدیکش را از دست بدهد، بیگانگان او را درمی‌یابند.

 

گرنکته ‌دان عشقی، بشنو تو این حکایت

چون نبود خویش را دیانت و تقوی             قطع رحم بهتر از مودَّت قربی

 

یاد دارم که مدعی در این بیت بر قول من اعتراض کرد و گفت: حق‌تعالی در کتاب مجید از قطع رحم نهی کرده است و به مودت ذی‌القربی فرموده و آنچه تو گفتی، مناقض آن است. گفتم غلط کردی (غلط پنداشتی) که موافق قرآن: وَإِن جَاهَدَاکَ عَلی اَنْ تُشْرِکَ بِی مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا:

 

هزار خویش که بیگانه از خدا باشد            فدای یک تن بیگانه که آشنا باشد

         (گلستان سعدی، ص 59)

 

 

دانستنیها                          

دانستنی هایی درمورد انسان

 

- به طور متوسط موی انسان در طول یک ماه به اندازه نیم اینچ رشد می کند.

- به طور متوسط پوست مردان 10 سال دیرتر از پوست زنان پیر می شود.

- ضربان قلب هنگام خمیازه کشیدن می تواند به میزان 30 درصد افزایش یابد.

- سرعت انتقال سیگنال های عصبی از مغز به طرف اعضای بدن و از اعضای بدن به طرف مغز معادل 275 کیلومتر در ساعت است.

- مردان 6 میلیون و 205 هزار بار در طول سال پلک بر هم می زنند و زنان تقریبا دو برابر این میزان.

- جوانه های چشایی تماما روی زبان قرار ندارند، بلکه 10 درصد از آنها در سقف دهان و در گونه ها موجود هستند.

- چشم انسان قادر به پردازش 36 هزار بیت اطلاعات در ساعت می باشد.

- عرق بدن بد بو نیست، این باکتری های روی پوست هستند که باعث بوی بد عرق می گردند.

- از بین حواس پنجگانه، حس بویایی ارتباط بسیار نزدیکی با حافظه دارد.

- برخلاف تصور عامه کوتاه کردن مو باعث پرپشتی و ضخامت آن نمی گردد.

- پوست انسان 16 درصد از وزن او را تشکیل می دهد.

- هیچ انسانی نمی تواند با حبس کردن نفسش خودکشی کند.

- کلیه های انسان روزانه هفتصد لیتر خون را تصفیه می کنند.

- مسیر بین قلب و پنجه پا طولانی ترین مسیر گردش خون است ورفت وبرگشت خون در این مسیر 18 ثانیه طول می کشد.

- قلب انسان می تواند خون را 10 متر به بیرون پرتاب کند.

- کوبیدن سر به دیوار 150 کالری انرژی در ساعت مصرف می کند.

- نظیر اثرانگشت، اثر زبان هر شخص نیز متفاوت است.

- یک چهارم استخوان های بدن، در پای انسان قرار دارد!

- غیرممکن است که بتوان با چشمان باز، عطسه کرد.

- وقتی که به شدت عطسه می کنید، ممکن است یک دنده شما بشکند و اگر عطسه خود را حبس کنید، ممکن است یک رگ خونی در سر و یا گردن شما پاره شود و بمیرید.

- سرعت آب دهانی که هنگام عطسه از دهان خارج می شود، حدود 120 کیلومتر بر ساعت است!

- مقاوم ترین ماهیچه در بدن، زبان است.

- انسان در طول زندگی، 18 کیلو پوست می اندازد.

- مغز در هنگام خواب فعال تر از وقتی است که تلویزیون می بینید.

- ناخن انگشت وسط زودتر از ناخن انگشت شصت، رشد می کند.

- اگرتمام رگ های خونی را در یک خط بگذاریم، تقریبا 97 هزار کیلومتر می شود.

- قد انسان تا 20، 25 سالگی و گاهی تا 40 سالگی بلند می شود و از چهل سالگی به بعد، قد انسان هر دو سال حدود 6 میلی متر کوتاه می شود.

- دهان انسان روزانه یک لیتر بزاق تولید می کند.

- تنها قسمت بدن که خون ندارد، قرینه چشم است.

- فقط با از دست دادن یک درصد از آب بدن، احساس تشنگی می کنیم!

 

منبع : www.champhouse.blogfa.com

 

  مباحث فرهنگی            

مشعل داران دین (به بهانه روز تبلیغ و اطلاع رسانی دینی)

 ابراهیم اخوی

 

اشاره

اول تیرماه، هم زمان با سالروز تشکیل سازمان تبلیغات اسلامی، روز تبلیغ و اطلاع رسانی دینی نام گرفته است؛ رسالتی که توجه به آن در دنیای کنونی و با توجه به تهاجم فرهنگی استکبار، اهمیتی دوچندان یافته؛ چرا که دشمن در کمین فرهنگ و دین جهان اسلام بوده و در صدد القای بی هویتی بر جامعه جهانی، به ویژه جهان اسلام است. از این رو، در این مقاله برآنیم تا با نگاهی به جایگاه دینی تبلیغ، ارزش و اهمیت آن را بیش از پیش نمایان سازیم.

 

واژه شناسی

تبلیغ، از ریشه بلوغ و بَلاغ، به معنای رساندن کامل پیام، خبر، اندیشه و سخن به دیگری است و مبلّغ، کسی است که با همه توان تلاش می کند تا موادّ تبلیغی همراه خود را به مقصد نهایی ـ که اندیشه و دل مخاطب است ـ برساند.

در قرآن کریم، واژه تبلیغ و مشتقّات آن، 27 بار تکرار شده است. البته عناوین دیگری مانند: هدایت، دعوت، موعظه، تبشیر، تخویف، انذار، امر به معروف و نهی از منکر نیز با عنوان تبلیغ، ارتباط نزدیک دارند، اما هیچ یک، از بار فرهنگی واژه تبلیغ در انتقال پیام ها برخوردار نیستند. از نگاه قرآن و احادیث اسلامی، رساندن پیام های سازنده خداوند مهربان به اندیشه و دل مردم، مهم ترین وظیفه پیامبران الهی و ادامه دهندگان راه آنان است.

 

ضرورت تبلیغ

رساندن پیام های زندگی آفرین خداوند، رسالتی بزرگ است که دست های یاری دهنده همگان را می طلبد. آن چه امروزه جایگاه و اهمیت تبلیغ را بیش از پیش می سازد، تلاش مستمر و بی وقفه سازمان های استعماری، با تکیه بر بودجه های کلان، برای ترویج دین های منسوخ، به منظور کم فروغ ساختن نور اسلام و دست های آشکار و پنهان شیاطین در ویران ساختن بنیاد عقیده و اخلاق با ایجاد شبهه در مبانی دینی و ترویج مفاسد اخلاقی است که مسؤولیت همگان را برای رساندن پیام های نورانی اسلام به سرزمین تفتیده دل های مردم، به ویژه جوانان و نوجوانان دو چندان می سازد.

 

ضرورت تبلیغ در کلام رهبر

مقام معظم رهبری، حضرت آیت الله خامنه ای، با توجه به ضرورت امر تبلیغ می فرمایند: برای این که بتوانیم بر فرهنگ غلط غربی غلبه کنیم و فرهنگ غنی اسلامی را ـ که بهترین و بزرگ ترین فرهنگ دنیا است ـ جای گزین آن سازیم، واجب است که نخست ایمان اسلامی در ذهن مردم و اندیشه های نو اسلامی به مردم ارائه شده و سپس این فکر با این پشتوانه به دنیا عرضه شود.

 

تبلیغ، تکلیف دینی

تبلیغ و رساندن پیام دین به مردم، وظیفه ای شرعی و همگانی است که با انجام دادن آن توسط یک گروه از مسلمانان، از دیگران برداشته می شود. قرآن کریم در آیات متعددی، با توصیه به دعوت مردم به سوی خداوند از رهگذر موعظه، حکمت و جدال احسن، آن را نیکوترین سخن بر شمرده و با آوردن آیه ای که کوچ کردن به قصد فراگیری دین را بر عده ای واجب می کند، تبلیغ دین را هدف نهایی فراگیری دانش دینی دانسته است. در نمونه ای از آیات می خوانیم: و شایسته نیست مؤمنان، همگی کوچ کنند. پس چرا از هر فرقه ای از آنان، دسته ای کوچ نمی کنند تا [دسته ای بمانند و] در دین آگاهی پیدا کنند و قوم خود را ـ وقتی به سوی آنان بازگشتند ـ بیم دهند؛ باشد که آنان [از کیفر الهی] بترسند

 

ارزش تبلیغ

آگاه سازی بندگان از دین و پیام های سازنده آن، چنان ارجمند و والاست که رسول خدا صلی الله علیه و آله به پیشوای پارسایان فرمود: ای علی! اگر خداوند به دستان تو انسانی را هدایت کند، از آن چه خورشید بر آن تابیده برای تو بهتر است. هم چنین در روایت دیگری چنین نقل شده است: روزی داوود پیامبر علیه السلام ، به تنهایی به صحرا رفت. خداوند به او وحی فرستاد: ای داوود! چرا تو را تنها می بینم؟ داوود گفت: خدایا! اشتیاق من به دیدار تو زیاد شده و خَلق تو میان من و تو فاصله انداخته است. خداوند به او وحی فرستاد: به سوی مردم بازگرد که اگر بنده گریز پایی را نزدم آوری، نام تو را در لوح به زیبایی ثبت خواهم کرد.

 

گروه های تبلیغی در آغاز اسلام

یکی از برنامه های فرهنگی پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله ، تشکیل گروه های تبلیغی و اعزام آن ها به میان قبایل و مراکز جمعیت بود که دل های قبایل بی طرف را به سوی معارف اسلام می کشاند.

مبلّغان ورزیده که حافظ قرآن و احکام و سخنان پیامبر بودند، به قیمت جان خود، عقاید اسلامی را با روشن ترین بیان و واضح ترین روش به گوش مردم دور دست می رساندند. در این میان، برخی از قبایل وحشی و پست، با گروه تبلیغی که نیروهای معنوی اسلام بودند و هدفی جز ترویج خداپرستی و ریشه کن ساختن کفر و بت پرستی نداشتند، از در حیله و تزویر وارد شده، آنان را به وضع رقّت باری به قتل می رسانیدند.

 

فضیلت مبلّغ

از نگاه قرآن و حدیث، مبلّغ دین جایگاهی عظیم داشته و از او به بزرگی یاد شده است. در آیه 33 از سوره فصلت، خداوند متعال می فرماید: و کیست خوش گفتارتر از آن کس که به سوی خدا دعوت نماید و کار نیک کند و گوید: من [در برابر خدا] از تسلیم شدگانم؟.

رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله نیز در توصیف مبلّغان دین فرمودند: بهترین امّت من کسی است که به سوی خداوند متعال فرا خوانَد و بندگانش را با او دوست سازد.

 

دعای پیامبر صلی الله علیه و آله برای مبلّغان

در تبیین اهمیت مبلّغان دین، حضرت علی رضی الله عنه به بیان خاطره ای از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرداخته و می فرمایند: رسول خدا صلی الله علیه و آله سه بار فرمود: خداوندا! به جانشینانم رحمت فرود آور. گفته شد: ای رسول خدا! جانشینان شما کیان اند؟ فرمود: آنان که حدیث و سنّت مرا تبلیغ می کنند و آن ها را به امت من می آموزند. با توجه به این روایت زیبا که در آن، از مبلغان دین با عنوان جانشینان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله یاد شده، درمی یابیم که مهاجرانِ فرهنگ دین، در اسلام از موقعّیتی سترگ و شایسته تکریم برخوردارند.

 

سیره تبلیغی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله

استاد اندیشمند، شهید مرتضی مطهری درباره سیره تبلیغی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می نویسد: پیامبر اسلام، در تبلیغ اسلام سهل گیر بود، نه سخت گیر؛ بیش تر بر بشارت و امید تکیه می کرد تا بر ترس و تهدید. در کار تبلیغ اسلام تحّرک داشت؛ به طائف سفر کرد. در ایّام حج در میان قبایل می گشت و تبلیغ می کرد. یک بار علی علیه السلام و بار دیگر مَعاذ بن جَبَل را به یمن برای تبلیغ فرستاد. مُصعَب بن عُمیر را پیش از آمدن خودش برای تبلیغ مردم مدینه به مدینه فرستاد. گروه فراوانی از یارانش را به حبشه فرستاد. در سال ششم هجری، به سران کشورهای جهان نامه نوشت و نبوت و رسالت خویش را به آن ها اعلام کرد. در حدود صد نامه از ایشان باقی است که به شخصیت های مختلف نوشته است.

 

پاداش مبلّغ

مبلّغ، در ازای کاری که انجام می دهد، از پاداش های گران سنگی چون دوستی خداوند و بهشت برین برخوردار می گردد. رسول خدا صلی الله علیه و آله به ما آموخت که: خدا را برای مردم محبوب سازید تا خداوند، شما را دوست داشته باشد. ایشان در کلام گهر بار دیگری می فرماید: هر کس حدیثی را به امّتم برساند که با آن، سنّتی را بر پا دارد یا بدعتی را در هم شکند، بهشت، از آنِ او خواهد بود. بر پایه آموزه های دین، مبلغ در پاداش عمل دیگران به آموخته هایش شریک خواهد بود، تا آن جا که پیامبر فرمودند: شخصی روز قیامت می آید در حالی که نیکی های او به سان ابر متراکم یا هم چون کوه های استوار است. می گوید: پروردگارا! چگونه این ها از من است، در حالی که بدان ها عمل نکرده ام؟! خداوند می فرماید: این دانش توست که به مردم آموختی و پس از تو بدان عمل شده است.

 

دین شناسی، گام اول

اولین گام در راستای تبلیغ مطلوب، آگاهی مبلّغ از دین و ابعاد نورانی آن است. در روایات بسیاری به این مسأله اشاره شده و دین شناسی را مقدمه دین آموزی معرفی کرده اند. رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره می فرمایند: دین خداوند متعال را تنها کسی یاری می رساند که به تمام جوانب آن احاطه داشته باشد. هم چنین امام علی علیه السلام فرمودند: حافظان دین خداوند، کسانی هستند که دین را به پا می دارند و یاری می رسانند و به تمام جوانب آن احاطه دارند و آن را برای بندگان خدا حفظ و مراقبت می کنند.

 

آبادگران حدیث

یکی از برنامه های پرشکوه مبلغان دین در اطلاع رسانی دینی، انتقال پیام ها و مفاهیم انسان ساز اهل بیت علیه السلام است؛ سخنانی که هر کدام به سان کلیدهایی طلایی، می توانند گشاینده بسیاری از درهای بسته و برون آورنده انسان از بن بست های زندگی باشند. امام رضا علیه السلام در این باره چه زیبا می فرمایند که: خداوند رحمت کند آن بنده ای را که امر ما را زنده کند. پرسیده شد: چگونه امر شما را زنده کند؟ فرمود: علوم ما را فرا گیرد و به مردم بیاموزد؛ که اگر مردم زیبایی های گفتار ما را می دانستند، از ما پیروی می کردند. بی تردید سخن زیبا را باید زیبا هم بیان کرد تا جان های تشنگان را شفا بخش گردد.

 

بایسته های مبلّغ

با نگاهی به آموزه های دینی، به شرایطی برمی خوریم که برای یک مبلّغ دین ضروری دانسته شده است؛ ویژگی هایی چون اخلاص، شجاعت، پایداری، سعه صدر، راستگویی، شکیبایی، فروتنی، ادب، خیرخواهی، مدارا، آگاهی، انتقاد پذیری، نرم خویی، مهربانی، درد آشنایی، آراستگی، ساده زیستی، برخورداری از نظم و دیگر شرایط که رعایت هر کدام در انجام وظیفه تبلیغی، ضروری و مؤثر خواهد بود.

 

آشنایی به زبان های زنده دنی

یکی از مسائل مطلوب برای مبلغان دینی، آشنایی با دست کم یکی از زبان های زنده دنیاست. امروزه با توجه به رشد جهانی انقلاب اسلامی و نیز تشنگی معنوی مردم دنیا، چنان چه مبلغان اسلام ناب محمّدی، توانایی رساندن پیام انقلاب و نظام اسلامی را به دست آورند، تأثیری دوچندان بر بشر خسته از ستم استعمارگران خواهند گذاشت. مقام معظم رهبری با توجه به این ضرورت فرمودند:امروز جمهوری اسلامی به کسانی که بتوانند به زبان های زنده دنیا صحبت کنند و معارف الهی و پیشرفت های فکری و فرهنگ اسلامی را به مردم دنیا برسانند، احتیاج دارد.

 

تبلیغ با زبان و قلم

عنصر اصلی تبلیغ، ارتباط با بندگان خداست. در ایفای رسالت تبلیغی و جهت برقراری ارتباط، از دو وسیله زبان و قلم می توان سود جست. در دین مقدس اسلام، هم قلم ارزش دارد و هم نوشته و قلمِ سبک، تاریخ سنگینی را به نسل آینده منتقل می کند. در کنار این، استفاده از بیان و شیوه سخنرانی نیز در رساندن پیام های دینی، جایگاهی دیرینه داشته و مردم الفتی با منبر و وعظ و سخنرانی داشته و دارند. بر مبلّغ دین است که از این دو شیوه به نحوی شایسته و بایسته سود جسته و به ارشاد مردم بپردازد.

 

هنر و تبلیغ

استفاده از روش های القای غیر مستقیم برای تأثیر گذاری بر مخاطبان، می تواند در اطلاع رسانی دینی نیز سودمند باشد؛ روش هایی چون فیلم، کارتون، تئاتر، نقاشی، خط، بازی های رایانه ای، مسابقه و سایر شیوه هایی که پیام دین را به زبان روز و به گونه ای غیرمستقیم بیان دارد.

استفاده از شیوه های نوین در تبلیغات مسموم جامعه های غربی، امری آشکار بوده و یکی از عوامل تاثیرگذاری آن ها بر جوامع دیگر، به ویژه نسل جوان کشورها می باشد.

 

تأکید مقام معظم رهبری بر استفاده از هنر

مقام معظم رهبری، استفاده از هنر را برای انتقال پیام دین، انقلاب و نظام اسلامی، امری حتمی و ضروری دانسته و همه هنرمندان متعهد را برای تلاش در این جهاد مقدس فراخوانده اند. ایشان در یکی از دیدارهایشان با هنرمندان فرمودند: اگر یک انقلاب، یک فرهنگ، یک تمّدن و یک حقیقت به میدان هنر راه نیابد و از شیوه های هنری برای مطرح شدن بهره گیری نکند، آن انقلاب، فرهنگ و تمّدن، در جامعه رشد نخواهدکرد. ایشان هم چنین در جایی فرمودند: هنر، بهترین و رساترین وسیله تبلیغ است.

 

مبلغان و نسل جوان

یکی از ضرورت های تبلیغی، توجه به نسل جوان و آشنایی با نیازمندی های روحی و روانی آن هاست. بی گمان، راه روشنی که جوانان امروز و هر روز جامعه دینی را به ارمغان جاودان و سعادت آفرین می رساند، تنها ارائه جلوه های زیبای دین داری، فراهم سازی فضای پرجاذبه معنویت اندیشی و بیان آموزه های زنده، پویا و هم سو با جاذبه های فطری، احتیاجات روحی و توان مندی های جسمی خواهد بود. جوانان، ارزش های واقعی و معارف روشنگر مذهبی را با قالبی نو، به روز، پرتنوع و همراه با هم زبانی و مهربانی می طلبند و شیفته دین باوری، فضیلت پذیری، احساس خداجویی، خداپرستی و درست فهمی مبانی دینی اند.

 

سفارش امام

حضرت امام خمینی رحمه الله ، درباره پیوند جوانان و روحانیان می فرمایند: از روحانیون عظیم الشأن تقاضا دارم که با طبقات جوان به چشم عطوفت و پدری نظر کنند. با روی گشاده و آغوش باز حرف های آنان را بشنوند و اگر بیراهه می روند، با بیانی آکنده از محبت و دوستی، راه راست اسلامی را نشان آن ها دهند و باید به این نکته توجه کنید که نمی شود عواطف و احساسات معنوی و عرفانی آنان را نادیده گرفت و فورا رنگ التقاط و انحراف بر نوشته هایشان زد و همه را یک باره به وادی تردید و شک انداخت.

 

 

 

روز تبلیغ و اطلاع رسانی دینی

 

سید محمود طاهری

 

اشاره

 

مانایی و گسترش دین خدا در گرو تبلیغ است. اگر امروزه عطر خوش وحی در قالب مذهب و آموزه های اخلاقی در میان آدمیان پراکنده شده، بدان سبب است که پیامبران، اولیای الهی و سپس مبلّغان بزرگ دینی، به خوبی از عهده امر تبلیغ دین برآمدند و در کار تبلیغ، هرگز کوتاهی نورزیدند. قرآن کریم وظیفه اصلی پیامبران را تبلیغ آیین الهی دانسته است و می فرماید: فَهَلْ عَلَی الرُّسُلِ اِلَّا الْبَلاغُ الْمُبین؛ آیا بر (عهده) پیامبران، چیزی جز تبلیغ آشکار است. اهمیت تبلیغ تا آن جاست که خداوند در قرآن کریم به پیامبر خود می فرماید: اگر آنچه را برتو نازل کردیم تبلیغ نکنی، (در واقع) رسالت خود را انجام نداده ای. اساسا در پرتو تبلیغ، راه سعادت و هدایت بر روی انسان ها گشوده و مبانی اصلی فرهنگ اسلامی تبیین و درونی می شود. به دلیل اهمیت تبلیغ، این گفتار را به این موضوع اختصاص داده ایم.

 

تبلیغ، نشانه مهرورزی خداوند به بندگان

خداوند، بندگانش را دوست دارد. یکی از نشانه های این دوستی آن است که آنان را به حال خود رها نکرده است، بلکه به برکت تبلیغ و تلاش پیامبران، درِ بهروزی، نیک بختی و کمال روحی را بر آنان گشوده است. در خطبه اول نهج البلاغه، از زبان حضرت علی علیه السلام می خوانیم: خداوند از پیامبران پیمان وحی گرفت تا امانت رسالت را به مردم تبلیغ کنند و برسانند... تا (در اثر این کار) توان مندی های پنهان شده عقل آنان را آشکار سازند. باز از آن حضرت است که: پیامبر، مردم را به جایگاه کرامت انسانی آنها سوق داد و راه رستگاری را شناساند. این مهرورزی خداوند به بندگان خویش، بعد از پیامبران الهی و اهل بیت علیهم السلام ، در وجود مبلّغان راستین ادامه پیدا کرد؛ ره نمایانی که قدم در جای پای آن بزرگواران نهادند و همانند آنان، به حال انسان ها دل سوز بوده و هستند.

 

تبلیغ، عامل آشتی بندگان با خداوند

بسیاری از انسان ها به واسطه آنکه شناخت درستی از پروردگارشان ندارند، در اثر گناه کردن، خود را از قرب الهی بی بهره می سازند. در این میان، این مبلّغان دینی هستند که می توانند با تبلیغ درست، بندگان گریزپا را با پروردگارشان آشتی دهند. آورده اند که واعظی در بین سخنانش گفت: بار خدایا! سنگ دل ترین و پرگناه ترین افراد را بیامرز. پس مردی از جا بلند شد و گفت: دعایی را که گفتی دوباره تکرار کن! واعظ تکرار کرد. آن مرد گفت: به نظرم من همان مردی هستم که گفتی و آن گاه به درگاه الهی توبه کرد. همان واعظ در خواب ندایی شنید که: مرا خوشحال کردی؛ زیرا با سخنت، باعث صلح و آشتی بین من و بنده ام شدی.

نیز نقل است که روزی داوود علیه السلام به صحرا رفته بود. خداوند متعالی بدو وحی فرستاد که: ای داوود! چون است که تو را تنها می بینم؟ گفت: بار خدایا! شوق تو اندر دلم اثر کرده است و مرا از صحبت خلق باز داشته است. فرمود: برو باز نزدیک ایشان شو. اگر تو بنده گریخته ای را [در اثر تبلیغ] به درگاه من باز آری، نام تو را در لوح محفوظ خود، از جمله بزرگان ثبت می کنم.

 

جایگاه والای مبلّغ

ارزشمندی امر تبلیغ موجب شده است که مبلّغ جایگاهی والا بیابد و برتری ویژه ای برای خود رقم زند. معاویة بن عمار می گوید:به امام صادق علیه السلام عرض کردم: مردی است که از شما روایت بسیار نقل می کند و میان مردم انتشار می دهد و آن را در دل ایشان استوار می سازد. از آن سو، عابدی از شیعیان شما را می بینم که همانند او نیست. کدام یک از این دو بهترند؟ فرمود: آن که احادیث ما را روایت کند و دل های شیعیان ما را استوار سازد، از هزار عابد بهتر است.

 

رمز برتری عالِم مبلّغ بر عابد خانه نشین

سعدی شیرازی در حکایتی کوتاه، عالم دینی را که دل در هوای دیگران دارد و می کوشد با تبلیغ درست خویش، دست غریق را بگیرد، بر عابد خانه نشین که سر در سودای خویش دارد و تنها در آن اندیشه است که گلیم خویش از موج به در برد، برتری می دهد:

صاحب دلی به مدرسه آمد ز خانقاه

بشکست عهد صحبت اهل طریق را

گفتم میان عابد و عالِم چه فرق بود

تا اختیار نمودی از آن، این فریق را

گفت آن گلیم خویش به در می بَرَد ز موج

وین جهد می کند که بگیرد غریق را

 

خیرخواهی مبلّغ در مورد همگان

خیرخواهی در مورد انسان ها، ویژگی برجسته همه پیامبران، اولیای الهی و مبلّغان بزرگ دینی بوده است. جالب آنکه گستره این نیک طلبی، مردمان ناسپاس و دشمنان را نیز فرا می گیرد. به تعبیر زیبای صائب تبریزی:

فیض روشن دل به نیک و بد برابر می رسد

پرتو مَه می فتد یکسان به آباد و خراب

شمس تبریزی نیز در این باره می گوید: انسان کامل می خواهد هشیاری دهد و ناپختگان را از خامی به بلوغ و کمال رهنمود شود. ازاین رو انسان کامل، خودسازِ دیگرپرور است. او حتی در برابر ناسپاسی و حق ناشناسی مردمان و نیز در برابر آزار آنان، همچنان و بلکه بیش از هر هنگام، غم خوار و خیرخواه ایشان است.

در حکایت است که در یکی از جنگ ها، مسلمانان، شمار زیادی از دشمنان اسلام را به اسارت گرفتند و آنها را به مدینه آوردند. چون رسول خدا صلی الله علیه و آله آنها را دید، تبسم کرد. کافران چون لبخند آن حضرت را دیدند، آن را بر شادمانی و خرسندی ایشان حمل کردند. نبی اکرم صلی الله علیه و آله با نفی این برداشت، سبب تبسم را چیز دیگری دانست و فرمود: لبخند من به دلیل شگفتی از قومی است که باید آنها را به زور غل و زنجیر به بهشت بُرد.

 

مدارا در تبلیغ

یکی از شرط های موفقیت در تبلیغ، مدارا با مردم است. انسان اهل مدارا، محبوب خداست؛ چنان که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید: اِنَّ اللّه َ رَفِیقٌ یُحِبُّ الرِّفْقَ؛ به درستی که خداوند اهل مداراست و مدارا را [نیز] دوست دارد. همچنین از ایشان نقل است که فرمود: هر که اهل مدارا با مردم باشد، به آنچه از آنان توقع دارد، می رسد. نیز فرمود: همان گونه که مأموریت تبلیغ دارم، مأموریت دارم با مردم مدارا کنم. مدارا با مردم از سوی مبلّغ دینی، چهره دین را زیبا جلوه می دهد، دل های مردم را جذب می کند، از دشمنی ها می کاهد و در زدودن کینه ها و فروکش کردن درگیری ها تأثیر بسزایی دارد.

 

مبلّغ و تکریم انسان ها

تبلیغ، باید به همراه تکریم انسان ها باشد؛ چرا که خداوند وجود آدمی را ارج نهاد و فرمود: وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی آدَم؛ به تحقیق ما فرزندان آدم را گرامی داشتیم. در قرآن کریم، نمونه ای از تبلیغ کریمانه را از سوی حضرت موسی علیه السلام و برادرش هارون علیه السلام مشاهده می کنیم. آن گاه که خداوند آنها را به منظور هدایت فرعون به سویش می فرستد، سفارش می کند: به نرمی و ملایمت با او سخن بگویید؛ شاید متذکر شود یا [از خدا [بترسد. آرامش و وقار همراه با گفتاری لطیف و مؤدبانه، نمونه ای از رفتار کریمانه است که خداوند آن را از موسی و هارون و همه مبلّغان الهی خواسته است.

 

طمأنینه و خودباوری در پرتو توکل به خدا

قرآن کریم به پیروانش درس شهامت و خودباوری می دهد و می فرماید: سست نشوید و غمگین نگردید. شما برترید، اگر ایمان داشته باشید. آن که پیرو راستین قرآن کریم و مبلّغ دین است، به درستی کار خویش اطمینان دارد و در راهی که می رود، راسخ و استوار است؛ چرا که در مسیر حق گام برمی دارد و حق نیز همیشه پیروز است. بایسته است مبلّغان دین، در خودباوری به رسول خاتم صلی الله علیه و آله اقتدا کنند؛ چنان که جواهر لعل نهرو در این باره گفته است: حضرت محمد صلی الله علیه و آله از شهر مدینه، پیامی برای حکمرانان و پادشاهان جهان فرستاد و آنها را به قبول وجود خدای یگانه و رسولش دعوت کرد. لابد این پادشاهان و حکمرانان حیرت کردند که این مرد گم نام کیست که جرئت کرده است برای آنها دستور صادر کند. از فرستادن همین پیام ها می توان تصور کرد که حضرت محمد صلی الله علیه و آله چه اعتماد و اطمینان فوق العاده ای به خود و رسالتش داشته است و توانسته همین اعتماد و ایمان را در مردم کشورش به وجود آورد و به آنها الهام ببخشد، به طوری که آن مردان توانستند بر نیمی از جهان معلوم آن زمان مسلط گردند. ایمان و خودباوری، مسئله بزرگی است و این ثمرات عالی را به وجود می آورد.

 

مردم شناسی مبلّغ

یکی از شرایط موفقیت در امر تبلیغ، مردم شناسی مبلّغ است. شناخت فرهنگ و آداب و رسوم ملی، در نظر گرفتن نیازها، کمبودها و مشکلات ویژه مردم هر منطقه و نیز توجه به میزان تحصیلات و سطح آگاهی های مردم و مسائلی دیگر از این گونه، از شرایط اساسی کارآمدی امر تبلیغ به شمار می آید. در حقیقت بدون شناخت زمینه تبلیغ و روحیه مردم، هیچ گونه تضمینی برای نفوذ کلام و پیام وجود ندارد.

رهبر معظم انقلاب از نبود روان شناسی تبلیغی با عنوان یکی از کاستی های تبلیغ دین یاد می کند و می فرماید: یا مثلاً می رود تبلغ کند، ولی روان شناسی تبلیغی ندارد و با مردم حرفی را می زند که حرف آنها نیست. حرفی را که باید در دانشگاه زد، در روستا می زند و حرفی که باید در روستا زده شود، در کارخانه می زند. بنابراین، تعلیم و روش یابی علمی و فراهم کردن مقدمات علمی برای تبلیغ، مثل روان شناسی اجتماعی، در حوزه نیست.

 

تبلیغ، به انگیزه انجام وظیفه

پافشاری در رسیدن به نتیجه یا شتاب زدگی در رسیدن به مقصود مورد نظر، از آسیب های تبلیغ است. در واقع مهم در امر تبلیغ، ادای تکلیف و رساندن پیام است و اثرگذار بودن تبلیغ را می توان فرع بر اصل تبلیغ دانست. خداوند نیز در قرآن کریم، وظیفه پیامبران الهی را تنها تبلیغ و رساندن پیام می داند و می فرماید: فَهَلْ عَلَی الرُّسُلِ إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبینُ؛ آیا بر عهده رسولان، جز تبلیغی آشکار هست. به تعبیر شیوای سعدی شیرازی:

من آنچه شرط بلاغ است با تو می گویم

تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال

سعدی در جای دیگر می گوید:

ما نصیحت به جای خود کردیم

روزگاری در این به سر بردیم

گر نیاید به گوش رغبت کس

بر رسولان پیام باشد و بس

باز در قرآن کریم می خوانیم: اگر شما تکذیب کنید، مردمانی که پیش از شما بودند [نیز[ تکذیب کردند و بر عهده پیامبر، جز تبلیغی روشن گر هیچ نیست.

 

سوء تبلیغ

بعضی وقت ها اگر از چیزی ارزشمند به درستی تبلیغ نشود و آن چیز گران بها به خوبی عرضه نگردد، موجب بی رغبتی و بی اعتنایی مردم به آن می شود. عرضه ضعیف دین، دفاع بد از آن و رعایت نکردن ظرافت های تبلیغی، در حقیقت سوء تبلیغ از دین است که از زیبایی و آراستگی چهره آن در نگاه مردمان می کاهد. سعدی شیرازی نیز در حکایتی جالب، نمونه ای از سوء تبلیغ از دین را این گونه به نثر و نظم می کشد: ناخوش آوازی به بانگ بلند قرآن همی خواند. صاحب دلی بر او بگذشت. گفت: تو را مشاهره (یعنی حقوق ماهانه) چند است؟ گفت: هیچ. گفت: پس چرا زحمت خود همی دهی؟ گفت: از بهر خدا می خوانم. گفت: از بهر خدا مخوان.

گر تو قرآن بدین نَمَط خوانی

ببری رونق مسلمانی

 

هم بشارت و هم انذار

مبلّغ راستین کسی است که هم مردم را به رحمت خداوند امیدوار می سازد و هم عذاب پروردگار را به آنان گوشزد می کند. وی نه یکسره مردمان را امیدوار می سازد، به گونه ای که ناخواسته زمینه لغزش را برای آنان فراهم آورد و نه آنها را ناامید می کند، تا آنجا که انگیزه انجام کارهای شایسته را از آنان باز ستاند. در این باره خداوند خطاب به پیامبرش می فرماید: وَ ما اَرْسَلْناکَ اِلّا مُبَشِّرا وَ نَذِیرا؛ تو را نفرستادیم مگر آنکه هم بشارت دهی و هم بترسانی. امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام نیز در این زمینه می فرماید: فقیه تمام عیار کسی است که مردم را از رحمت خدا نومید نکند و آنان را از فیض درگاهش نا امید نگرداند و همچنین از عذاب خدا ایمنشان نسازد. گفتنی است هراس از دوزخ، در واقع همان چهره اخم آلود بشارت است؛ چرا که میوه خوف از عذاب خدا، راه یابی به بهشت است. به تعبیر زیبای مولانا:

لاتَخَفْ دان چون که خوفت داد حق

نان فرستد چون فرستادت طَبَق

 

بردباری در امر تبلیغ

جاده تبلیغ، مسیری ناهموار است و بی گمان مبلّغ، در این راه با ناگواری ها و سختی هایی روبه رو خواهد شد. ازاین رو، مبلّغ دینی تنها با بردباری می تواند بر ناگواری ها غلبه کند و پیروز میدان گردد. مولانا می گوید:

تیغ حلم از تیغ شمشیر تیزتر

بَلْ ز صد لشکر ظفَرانگیزتر

از امیرمؤمنان علی علیه السلام در این باره نقل است که: نخستین دستاورد بردبار از بردباری خود، پشتیبانی مردمان از او در برابر نادان است. مبلّغ با بردباری، از خطرهای خشم و پی آمدهای ناگوار آن حفظ می شود و در نتیجه، شخصیت او از آسیب، ایمن می ماند. سعدی می گوید:

در خاک بیلقان برسیدم به عابدی

گفتم مرا به تربیت از جهل پاک کن

گفتا برو چو خاک تحمل کن ای فقیه

یا هرچه خوانده ای همه در زیر خاک کن

 

عمل به گفته ها

قرآن کریم می فرماید: آیا مردم را به نیکی فرا می خوانید، ولی خودتان را فراموش می کنید. مبلّغی که به گفته هایش عمل نمی کند، افزون بر آنکه تأثیر سخنانش از دست خواهد رفت، در نگاه مردم نیز بی اعتبار می شود. حضرت علی علیه السلام می فرماید: ای مردم! به خدا سوگند که من شما را به طاعتی وادار نمی کنم مگر آنکه خود پیش از آن بدان عمل کرده ام و از معصیتی باز نمی دارم جز آنکه پیش تر آن را ترک گفته ام.

سعدی شیرازی نیز در مورد عالمان بی عمل می گوید:

ترک دنیا به مردم آموزند

خویشتن سیم و غلّه اندوزند

عالمی را که گفت باشد و بس

هرچه گوید نگیرد اندر کس

  

منبع : پایگاه حوزه

 

  تست خودشناسی            

 

تست خودشناسی

 

 

 

معمای اینشتین !

 

آیا شما در زمره 2 درصد افراد باهوش در دنیا هستید؟

پس مسئله زیر را حل کنید و در یابید که در میان افراد با هوش جهان قرار دارید یا خیر.هیچگونه کلک و حقه ای در این مسئله وجود ندارد و تنها منطق محض می تواند شما را به جواب برساند. موفق باشید.  

در خیابانی 5 خانه در پنج رنگ متفاوت وجود دارد.

در هر یک از این خانه ها یکنفر با ملیتی متفاوت از دیگران زندگی می کند.

این 5 صاحبخانه هر کدام نوشیدنی متفاوت می نوشند,سیگار متفاوت می کشند و حیوان خانگی متفاوت نگهداری می کنند.

 

سوال : کدامیک از آنها در خانه ماهی نگه می دارد؟

راهنمایی: 

1: مرد انگلیسی در خانه قرمز زندگی می کند.

2: مرد سوئدی یک سگ دارد.

3: مرد دانمارکی چای می نوشد.

4: خانه سبز رنگ در سمت چپ خانه سفید قرار دارد.

5: صاحب خانه سبز قهوه می نوشد.

6: شخصی که سیگار Pall Mall می کشد پرنده پرورش می دهد.

7: صاحب خانه زرد Dunhill می کشد.

8: مردی که در خانه وسطی زندگی می کند شیر می نوشد.

9: مرد نروژِی در اولین خانه زندگی می کند.

10: مردی که سیگار Blends می کشد در کنار مردی که گربه نگه می دارد زندگی می کند.

11: مردی که اسب نگهداری می کند کنار مردی که سیگار Dunhill می کشد زندگی می کند.

12: مردی که سیگار Blue Master می کشد آبجو می نوشد.

13: مرد آلمانی سیگار Prince می کشد.

14: مرد آلمانی کنار خانه آبی زندگی می کند.

15: مردی که سیگار Blends می کشد همسایه ای دارد که آبجو می نوشد. 

آلبرت اینشتین این معما را در قرن نوزدهم میلادی نوشت. به گفته وی 98 درصد مردم جهان نمی توانند این معما را حل کنند.

 

 

 

 

 

جواب معما به شکل زیر است.

دانمارکی --- آلمانی -------- سوئدی -------- انگلیسی -------- نروژی

سفید -------- سبز ------------ آبی ------------ قرمز ------------ زرد

پرنده --------- گربه ------------ سگ ---------- اسب --------- ماهی

dunhill ------- blue master ----- blends --------- prince ---- pall mall

چای --------- قهوه ---------- شیر ----------- آبجو ------------ آب

 

 

  عبادت و بندگی             

 الگوهای رفتاری حضرت زینب سلام الله علیها

حسن خلجی

 

 

با نگاهی به تاریخ ملت‌های گذشته روشن می‌شود که زن در طول تاریخ همواره مورد ظلم و تعدی قرار گرفته و حقوق انسانی او پایمال شده است. ظهور دین اسلام جلوه‌ای زیبا به شخصیت زن بخشید و با معرفی الگوهای جاوید به نجات مرد و زن در همه‌ی اعصار پرداخت. یکی از این اسوه‌ها، حضرت زینب سلام‌الله‌علیها است که مردان و زنان می‌توانند باالهام از وی در زمینه‌های عبادت، علم‌آموزی، استقامت و پایداری، حجاب و عفاف، صبر و شکیبایی و شجاعت سرمشق بگیرند و به سعادت و کمال برسند.

 

مقدمه 

در انبوه برگ های تاریخ خاطرات سبزی از مردان و زنان بافضیلتی به چشم می خورد كه لوح زرینی در گستره ی جامعه ی انسانی محسوب می شوند. الگوهای جاویدانی كه پرتو فضایلشان فروغ راه هدایت بشر در رسیدن به قله های رفیع انسانیت می باشد. مجاهدانی نستوه كه اندیشه ی سبزشان ریشه در اعماق الوهیت و ابدیت دارد. یكی از تندیس های زنده‌ی فضایل، درختِ زیبای (1) منظرِ اهل بیت علیهم السلام، حضرت زینب سلام‌الله‌علیها است.

زن مگو خاک درش، نقش جبین زن

مگو دست خدا در آستین (2)

وی از جمله زنان نادری است که بیشترین بخش از فروغ جاودان نور امامت را دریافت نمود و توانست خود را در کمالات و صفات حمیده، به عالی ترین درجات برساند و شایستگی هدایت بشر را در حساس ترین مرحله زمانی به عهده بگیرد. (3)

بررسی کمالات حضرت زینب سلام الله علیها و الگو قراردادن آن یکی از برترین عوامل تربیت صحیح و خودسازی است که مفهوم زندگی عمیق، پویا و حقیقی را به زنان امروز می‌آموزد و زمینه‌ی تعالی و رشد آنان را در رسیدن به قله‌های تعالی فراهم می‌سازد.

مقاله حاضر با عنوان الگوهای رفتاری حضرت زینب سلام ‌الله‌علیها به معرفی اجمالی از فضایل بی شمار این بانوی بزرگوار می پردازد. با این امید كه مورد توجه خوانندگان محترم قرار گیرد.

كتاب فضل تو را بحر نشاید

كه تر كنی انگشت و صفحه بشماری

 

ضرورت بحث

در میان اقوام گذشته حتی در یونان باستان که مهد تمدن بود به زن به عنوان موجود طفیلی نگریسته می‌شد که تنها برای کارکردن و فراهم نمودن لذت برای مردان آفریده شده است و مرد، به عنوان یک جنس برتر در اعمال هر نوع تحکمی ممتاز بود و زن حتی قدرت دفاع از خود را نداشت. در این دوران، جاهلیت ؛ در لباس قانون، گوهر زن را از صدف عفاف وآزادگی ربوده و دراختیار دنیاپرستان نامیمون قرار داده بود.

"در طول تاریخ ظلمهاى فاحش و فجیعى در حق زن شده است. چه بسیار زنانى كه در پاى خدایان سنگى قربانى شدند، چه بسیار دخترانى كه بدن نازكشان زیر خاك جاهلیت پوسید، چه بسیار زنانى كه با شوى مرده خویش در خاك مدفون شدند، چه بسیار زنان شوى از دست داده‏اى كه اندوه تنهایى و بار سنگین حفظ زندگى را بر دوش كشیده‏اند ". (4) با ظهور دین اسلام این تفکر و منش جایگاه خود را از دست داد و جلوه ی کم رنگی به خود گرفت. اسلام ثابت کرد که نقش زن در هرم تعلیم و تربیت کمرنگ نیست، و به عنوان محور آفرینش، کمال مرد را رقم می زند. و بر این نكته تاكید دارد كه زن در برآورد نیازهای انسانی و اجتماعی خویش با مرد یکسان است و می‌تواند مستقلاً تصمیم بگیرد و مستقلاً عمل کند و مالک دستاوردهای خود باشد. (5)

در اسلام رسالت زن، دستیابی به مقام والای انسانی است، به‌گونه‌ای که بتواند در سرنوشت خود دخالت کند. (6) متاسفانه با محصور شدن طلایه داران اندیشه های ناب اسلام، و روی کارآمدن حکام و عناصر سست‌عنصر و بی‌لیاقت، جوامع مسلمان تحت تأثیر هجمه ی فرهنگی دشمنان به ویژه استعمارگران غربی قرار گرفت، و باورها وارزش ها ی اصیل و انسان ساز اسلام جای خود را به برهوتِ فرهنگِ بی هویتی و مادی داد. به گونه ای كه گوهر آفرینش به عنوان یک کالا به منظور استفاده‌های غیراخلاقی در شرکت‌های پورنوگرافی و... درآمد.

ستم و تبعیض نسبت به زن به یک تراژدی تاریخی و جهانی بدل گشت و در این غوغای برهنگی فرهنگی، کالای زن درقالب فرهنگ برهنه به نازل‌ترین قیمت به حراج گذاشته می‌شود. جبران خلیل جبران دراین باره می‌گوید: زن را دیدم، همچون سازی در دستان مردی كه خوب نواختن را نمی داند ؛ پس چگونه نغمه ی بر آمده ازسازخوشایندش تواند بود؟! (7) ودرجای دیگر می گوید: "آزادی را دیدم كه به تنهایی در پس كوچه های شهر راه را می پیمود، حلقه بر هر دری می كوفت و پناه می جست، و كسی پاسخش را نمی داد، در حالی كه " ابتذال " با هیبت و شكوه بسیار در حركت بود و مردمان آزادی اش می نامیدند. (8) اما در مقابل این هجوم فرهنگی گسترده که مقام معظم رهبری از آن به ناتوی فرهنگی تعبیر نمودند همواره زنان سعادتمندی بوده اند كه با الهام از بزرگان تاریخ، همیشه در صحنه حضور داشته اند. وبا تاسی از بانوان بزرگ دین، به خصوص از شخصیتهاى مبارك زنان بزرگ شیعه،به ویژه حضرت زهرا و زینب کبری سلام الله علیهما بهره جسته وبه دفاع از حریم انسانیت پرداختند و مایه ی مباهات و فخر اسلام شدند. آنان با الهام از الگوهایی که بشریت را به‌ سان چراغ منیر، هدایت می کردند خود وجامعه را از سقوط و انحطاط نجات دادند. به گونه ای كه امام خمینی در باره ی آنها فرمود: " زنان ما در عصر پهلوی مصیبت های زیادی را تحمل كردند. در رژیم پهلوی آن ظلمی كه به بانوان محترم ایران شد، به مردها آن ظلم نشد. بانوانی كه مقید بودند به اینكه بر طبق اسلام عمل كنند و موافق آنچه كه اسلام امر كرده است زی خودشان را قرار بدهند، در آن رژیم در زمان رضا شاه به وضعی و در زمان محمدرضا به وضع دیگر زمان رضاشاه، كه من یادم است و خوب است كه شماها یادتان نیست آنچه بر بانوان گذشت قابل توصیف نیست. آن ظلمی كه بر این قشر از ملت در آن دوران گذشت نمی شود بیان كرد. آن فشاری كه بر اینها وارد شد و آن مصیبت ها كه اینها تحمل كردند در زمان آن شاه فاسد نمی شود گفت كه چه اندازه بود. در زمان محمد رضا آن عصر و آن وضع تبدیل شد به یك وضع دیگر كه عمق جنایت زیادتر بوده از زمان او. او با قلدری و فشار و زدن و گرفتن و چادر پاره كردن و دست به گیس های زن ها گرفتن و كشاندن و اینها گذراند و این اساساً برخلاف عفت زن ها قیام كرد، یعنی بر خلاف همه چیز ایران، یكی اش هم زن های ایران بودند كه اینها با یك وضع خاصی و با یك توطئه خاصی اینها را می خواستند كه به فساد بكشند و عفت را از جامعه ما بردارند و به حمدا... بانوان ایران مقاومت كردند و جز یك دسته ای كه جز دارو دسته خود آنها بودند و غرب زده بودند و با رژیم او مناسب بودند، سایر خواهرها مقاومت كردند."

این زنان بافضیلت، ثابت کردند که در سخت‌ترین شرایط هم می‌توان با الهام از الگوهای راستین به سوی کمال گام برداشت و سعادتمند شد. بنا براین زن امروز با آشنایی با زندگی حضرت زینب سلام‌الله ‌علیها و ملاک‌های ارزشی ایشان، می تواند خود را به گستره‌ی پهناور معرفت و اندیشه‌ی اسلامی برساند و بر چشم‌اندازهای بلند اخلاق و انسانیت دست یابد و در سایه‌ی تعلیم آن بزرگ بانو، درعین حضور در صحنه‌های مختلف اجتماعی، فرهنگی و سیاسی پاکدامنی و شخصیتش را حفظ کند. تسکین آلام، دردها و رنج‌های زن امروز در کوثر زلال اندیشه ی زینب کبری سلام‌الله‌علیها نهفته است زیرا این بانوی گرامی به عنوان یک اسوه کامل از زن مسلمان به ترسیم و هندسه دقیقی از ارزشها، احساسها، عاطفه‏ها، خردها برای نجات بشر پرداخته است.

با زمزمه سرود یا رب رفتند

چون تیر شهاب در دل شب رفتند

تا زنده شود رسالت‏خون حسین

با نام شكوهمند زینب رفتند (9)

 
الگوهای رفتاری حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

تحصیل علم و دانش
داشتن علم یکی از برجسته‌ترین صفات بشری است، هر انسانی که دارای علم باشد از هر جهت نسبت به دیگران ممتاز است.

قرآن کریم در این رابطه می‌فرماید:

یرفع الله الذین آمنوا منکم والذین اوتوالعلم درجاتٌ. (10)

خداوند متعال مقام اهل ایمان و دانشمندان را رفیع می‌گرداند.

البته در اینجا آن علمی منظور است که باعث نورانیت دل و معرفت بیشتر انسان به خدا و حقایق عالم می‌گرددو عمدتاً علمی که انسان از طریق درس و بحث و مدرسه به دست می‌آورد علم اکتسابی است، لکن آن علمی که از راه تزکیه، تهذیب نفس و افاضات الهی به دست می‌آورد علم لدنّی است و نوعاً جوشش و پیدایش آن از دل است و هرگز نصیب انسان نمی‌شود، مگر آنکه دل از پلیدی‌ها و آلودگی‌ها پاک گردد. در حدیثی رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله می‌فرماید: کسی که چهل روز خود را برای خدا خالص کند خداوند چشمه‌های حکمت را از قلبش بر زبانش جاری می‌کند.(11) پس علمی که در سایه‌ی خلوص و تصفیه‌ی باطن نصیب آدمی می‌شود علم لدنّی است. حضرت علی علیه‌السّلام در این رابطه می‌فرماید: العلم علمان: مطبوعٌ و مسموعٌ و لاینفعُ المسمُوعُ اذا لَمْ یکن المطبوع. (12) علم بر دو گونه است: علم مطبوع (طبیعی و فطری) و دیگری علم مسموع (اکتسابی) و این علم سود ندهد هرگاه با علم مطبوع (فطری) نباشد. (13)

مولوی در این مورد می‌گوید:

علم تقلیدی وبال جان ماست

عاریه است و ما نشسته، کان ماست (14)

و در جای دیگر می‌گوید: 

عقل دو عقل است اول مکسبی

که درآموزی چو در مکتب صبی

عقل دیگر بخشش یزدان بود

چشمه‌ی آن در میان جان بود

از درون خویشتن جو چشمه را

تا رهی از منت هر ناسزا (15)

حضرت زینب سلام‌
الله‌علیها از همان اوان کودکی به تحصیل علم و تهذیب پرداخت، ایشان در بیست و پنج سال خانه‌نشینی پدرش، وقت خود را صرف آموختن کمال، دانش و بینش و علوم بی ‌کران پدر بزرگوارش کرد و در همان جوانی فردی متبحر، فقیهی عالم و متقی گردید. به خاطر ویژگی های اعلای معنوی و خلوص و طهارت بی‌نظیر، به مرحله‌ای رسید که صاحب علم لدنّی شد. دامنه و عمق دانش زینب كبری چنان وسعت داشت كه ائمه معصوم نیز این ویژگی زینب قهرمان را می‌ستودند. امام سجاد علیه‌السلام،‌زینب كبری سلام الله علیها را به عنوان دانشمند فهیم معرفی كرده و خطاب به آن بانوی بزرگ می‌فرمود: سپاس خدای را كه شما دانشمندی بدون معلم هستید. 

مقام علمی و معنوی او به حدی رسید که امام حسین علیه‌السّلام نیابت امامت را در کربلا به دلیل بیماری امام زین‌العابدین علیه‌السّلام به او می‌سپارد. (16) شیخ صدوق (علی بن بابویه) در این زمینه می‌فرماید: حضرت زینب سلام الله علیها نیابت خاص از طرف امام حسین علیه‌السّلام به عهده داشت، و مردم در مسایل حلال و حرام به او رجوع می‌کردند تا زمانی که امام زین‌العابدین علیه‌السّلام از بیماری خلاصی یافت.

علم‌آموزی توأم با تقوا که زمینه‌ی رشد و تعالی انسان به سوی خداست یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های حضرت زینب سلام‌الله‌علیها است که می‌تواند الگوی مناسبی برای ره‌پویان علم و اندیشه باشد. داشتن علم توأم با تقوی بینشی به زن عطا می کند که با استفاده از آن می توان به تربیت صحیح فرزندان پرداخت و به تحلیل مسایل اجتماعی و سیاسی بپردازد و مستقلا تصمیمات مناسب با شأن زن را اتخاذ نماید.

امام خمینی در باره ی علم آموزی توأم با تقوی و نقش واهمیت آن برای زنان می فرماید: " از شماست كه مردان و زنان بزرگ تربیت می شود. در دامن شما مردان و بانوان بزرگ تربیت می شود. شماها عزیز ملت هستید، پشتوانه ملت هستید، شماها در تحصیل كوشش كنید كه برای فضایل اخلاقی، فضایل اعمالی مجهز شوید. شما برای آتیه مملكت ما جوانان نیرومند تربیت كنید، دامان شما یك مدرسه ای است كه در آن باید جوانان بزرگ تربیت شود. شما فضایل تحصیل كنید تا كودكان شما در دامان شما به فضیلت برسند. "

دانشی باید که اصلش زان سراست زانکه هر فرعی به اصلش رهبر است هر پری بر عرض دریا کی پرد تا لدن علم لدنی می‌برد. (17)

 

تقوی و عبادت

یکی از مهم ترین وسیله‌ها برای تقرب به درگاه پروردگار متعال و وصول به مقام قرب و کمال، عبادت و بندگی در پیشگاه مقدس اوست و هرکس به هر مقام و مرتبه رسیده است، از این راه بوده است. قرآن کریم اساساً هدف خلقت را عبادت ذکر کرده و می‌فرماید:

و ما خلقت الجنّ و الانس الا لیعبدون. (18)

نیافریدیم جنّ و انس را جز برای آنکه مرا بپرستند

آدمی را هست در هر کار دست

لیک از او مقصود این خدمت بٌدست

ماخلقت الجن والانس این بخوان

جز عبادت نیست مقصود از جهان (19)

البته عبادت خداوند صرفاً به خواندن چند رکعت نماز، و یا انجام سایر عبادت‌های بدنی و مالی به تنهایی نیست، بلکه معنای عبادت چنان چه علمای لغت ذکر کرده‌اند (20) غایت خضوع و تسلیم و اظهار ذلت در پیشگاه خدای تعالی است که نماز و روزه و سایر اعمال، مصادیقی است از آن مفهوم کلی، و راهی است برای رسیدن به آن مقام عالی که به دستور شارع مقدس و رهبران اسلام باید انجام داد.

طاعت آن نیست که بر خاک نهی پیشانی

صدق پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست (21)

و این را هم باید دانست که عبادت دو جنبه دارد جنبه‌ی فعل و جنبه‌ی ترک، و به همان‌گونه که در مداوای یک بیمار پرهیز از غذای مضر مهم‌تر از انجام کارهای لازم و خوردن دارو است. در باب عبادت و رسیدن به کمال انسانیت و هدف خلقت نیز ترک گناه مهم‌تر از به جا آوردن و انجام عبادت‌های بدنی است. و از همین‌رو در روایات آمده است: انّ اَشدّ العبادةِ الوَرع (22) یعنی سخت‌ترین عبادت ورع و پارسایی از گناه است و یا فرموده‌اند افضل العبادةِ العفاف (23) یعنی بهترین عبادت ها پاکدامنی و پارسایی است. (24)

اگر بخواهیم یک الگوی کامل برای ورع و تقوا ذکر کنیم می‌توانیم از حضرت زینب سلام‌الله‌علیها نام ببریم که با تأسی به سیره‌ی عبادی آن حضرت می‌توان به لحاظ شخصی و اجتماعی به کمال و اعتلا رسید. این بزرگوار در خانه‌ای پرورش یافت که عبادت به عنوان جوهر و زینت زندگی مطرح بود، در فضای ملکوتی خانه‌ای باصفا و نورانی، شخصیت آن حضرت شکل گرفت به‌گونه‌ای که در هر بعدش فضایل و کمالاتِ جدّ عزیز و والدین بزرگوار ایشان را تداعی می‌کرد حضرت زینب سلام‌الله‌علیها آیینه‌ی تمام‌نمایی بود که هرکس در او نظر می‌کرد، عظمت خاندان عصمت را مشاهده می‌نمود. آن‌گونه به نماز می‌ایستاد که گویی حضرت فاطمه سلام‌الله‌علیها به نماز ایستاده است و آن‌چنان ناله سر می‌داد که یاد پدر گرامی‌اش را در خاطره‌ها زنده می‌کرد و همچنین در شب‌زنده‌داری و ذکر دایم و سجده‌های طولانی با برادران خویش هماوردی می‌کردند. (25)

قوم دیگر می‌شناسم ز اولیا

كه دهانشان بسته باشد از دعا

سنگ اندر راهشان گوهر بود

زهر اندر كامشان شكر بود

از نیشابوری یکی از مورّخین نقل شده که گفته است: زینب سلام‌الله‌علیها در پارسایی و فصاحت و بلاغت همانند پدرش علی علیه‌السّلام و مادرش فاطمه سلام‌الله‌علیها بود. (26)

مرحوم بیرجندی در کبریت احمر می‌گوید: امام سجّاد علیه‌السّلام فرمود عمه‌ام زینب سلام‌الله‌علیها با تمام مصیبت هایی که بر او وارد شده بود از کربلا تا شام هیچگاه نوافل خود را ترک نکرد. و نیز روایت کرده‌اند که چون امام حسین علیه‌السّلام برای وداع زینب سلام‌الله‌علیها آمد از جمله سخنانی که به او گفت این بود که فرمود: یا اُختاه! لاتنسینی فی صلاة اللیل (27) یعنی خواهر جان! مرا در نماز شب فراموش نکن.

دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد به زیر آن درختی رو که گلهای تر دارد
درین بازار عطاران مرو هر سو چو بی کاران به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد (28)

دعا و مناجات، تلاوت قرآن هرگز از او ترک نشد و در این راه تنها به فکر خود نبود، بلکه دیگران را هم به آن توصیه می‌کرد در سخنان حضرت زینب سلام‌الله‌علیها آمده است که به دیگران توصیه می‌فرمود:

از خدا به خاطر قدرتی که بر تو دارد بترس، و به خاطر نزدیکی او به تو حیا کن. (29)

در زمینه‌ی ورع و عفاف به‌گونه‌ای بود که علامه مامِقانی درباره‌ی او می‌گوید: او فریده‌ی زمان بود. احدی از مردان از زمان کودکی و دوران زندگی پیامبر، پدر و برادران تا واقعه‌ی کوفه او را ندیده بودند و البته وی در همه‌ی امور حتی در صبر و مقاومت و قوه‌ی ایمان و تقوی وحیده‌ی زمان بود.

ای خنک آن کو جهادی می کند

بر بدن زجری و داد ی میكند

تا زرنج آن جهانی وارهد

بر خود این رنج عبادت می نهد (30)

یحیی مازنی می‌گوید: من در مدینه بودم و مدت طولانی در همسایگی حضرت علی علیه‌السّلام می‌زیستم، سوگند به خدا در این مدت هرگز حضرت زینب سلام‌الله‌علیها را ندیدم و صدایش را نشنیدم. 

بندگی نیست سحرخیزی و بیداری شب

دل مجروح نیازردن و دل باختن است

عشق ز پروانه بیاموز که اندر ره شمع

شیوه‌اش پرزدن و سوختن و ساختن است

 

استقامت و پایداری

تاریخ گواه غم‌ها و مصیبت‌های فراوانی است که بر حضرت زینب سلام‌الله‌علیها، وارد شده است. درحالیکه پنجمین بهار زندگی اش را می گذراند، پاییز مرگ زیباترین گل خاطره اش را با لگد چید، وتازیانه ی غم،چه نا جوانمردانه به صورتش می نواخت. زمستان سرد و طولانی ای در راه بود. باید آماده می شد. بنابراین در طول بیست و پنج سال پولاد اراده اش را با سخن هایی که از سوز دل پدر بر می خاست آبدیده کرد. وقتی فرق پدرش به گلچین خلقت لبخند زد، اشک و آه بود که خاطرش را نوازش می کرد. زمانه ی غمباری بود. وچه تلخ بود ارمغان جام زهر آلود برادرش. باید حرکت می کرد جهاد بزرگی در پیش رو داشت ؛ مجاهدتی جان فرسا که نجات بشریت ره آورد آن بود. وقتی حسین علیه السلام غزل زیبای انسانیت را می سرود، زینب سلام‌الله‌علیها با دقت گوش می کرد و درحالی که قلم مژگان را تر می کرد، آن را بر لوح خونین دلش می نگاشت تا همه بخوانند حماسه ی سبز نینوا را. و" بدینسان دیوان زندگی زینب كبری(س) مثنوی رنج ستیز و ترجیع بند حدیث مظلومیت و تركیب بند مقاومت و قصیده زیبایی و رهایی است كه شاه بیت غزل آن این است كه (ما رأیت الا جمیلا) هر آن چه دیدم زیبا بود"(31) به نگارش در آمد.

مرا چون کم فرستی غم، حَزین و تنگ‌دل باشم

چو غم بر من فرو ریزی ز لطف غم خجل باشم

غمان تو مرا نگذاشت تا غمگین شوم یک‌دم هوای تو مرا نگذاشت تا آب و گل باشم
همه اجزای عالم را غم تو زنده می‌دارد منم کز تو غمی خواهم که در وی مستقل باشم (32)

امام سجّاد علیه‌السّلام در باره ی مقاومت وپایداری زینب سلام الله علیها می‌فرماید:

در سفر اسارت از کوفه تا شام بارها شاهد بودم که عمه‌ام زینب علیها‌السلام غذای خود را بین کودکان تقسیم می‌کرد و خودش از شدت گرسنگی و ضعف نماز شب را نشسته می‌خواند و در ایام سفر هیچگاه نماز شب او ترک نشد.

شجاعت امام حسین علیه‌السّلام در خواهرش زینب سلام‌الله‌علیها هم بود، قوت قلبش به برکت اتصالش به خداوند به‌راستی محیرالعقول است.

شیخ شوشتری می‌فرماید: اگر حسین(ع) در صحنه‌ی کربلا یک میدان داشت، حضرت زینب سلام‌الله‌علیها دو میدان نبرد داشت: میدان نبرد اولش ابن‌زیاد و دومی مجلس یزید پلید (33)

حضرت زینب سلام‌الله‌علیها سمبل زنی شجاع، مدیر و لایقِ رهبریِ گروهی مصیبت‌زده در اوضاع و شرایطی بسیار سخت و طاقت‌فرسا بود که نه‌تنها بحران پس از واقعه کربلا را بلکه بحران بشریت را خدای‌گونه مدیریت کرد.


خوش بنوشم اگر زهر نهی در جامم

خته و خام ترا گر نپذیرم خامم (34)

 

حجاب و عفاف

از همان ابتدای خلقت پوشش و حجاب برای انسان لازم شد. از همان نخستین روزی كه آدمی پای بر زمین نهاد، التزام به پوشش در نهاد او زاده شد.

یا بنی‌آدم قد انزلنا علیكم لباساً‌ یواری سوآتكم و ریشا و لباس التقوی ذلك خیر ذلك من آیات الله لعلهم یذكرون (35)

ای فرزندان آدم لباسی برای شما فرستادیم كه اندام شما را می‌پوشاند و مایه‌ زینت شماست؛ اما لباس پرهیزكاری بهتر است. اینها (همه) از آیات خداست، تا متذكر (نعمت‌های او) شوند.

آنچه امروز بنیان‌ خانواده را متزلزل می‌سازد و به بی‌قراری و بی‌ثباتی دلها دامن می‌زند پدیده خام و دور از منطق بی‌حجابی و بدحجابی است كه اگر متولیان امور،‌امروز در اصلاح آن نكوشند فردا با چالش‌های سخت و طاقت‌فرسای وصف‌ناپذیری در جامعه روبرو خواهند بود.

خداوند در قرآن کریم می فرماید:

به زنان باایمان بگو چشم‌های خود را (از نگاه هوس‌آلود) فروگیرند و دامان خویش را حفظ كنند و زینت خود را جز آن مقدار كه ظاهر است آشكار ننمایند و (اطراف) روسری‌های خود را بر سینه خود افكنند (تا گردن‌ و سینه با آن پوشیده شود) و زینت خود را آشكار نسازند (36)

در دل ناپاک چشمان آتش اندازد حجاب

خار چشم ذزد، دیوار بلند خانه است. (37)

دستور حكیمانه‌ی خداوند در خصوص پوشش و رعایت حفظ حریم افراد به ویژه زنان باایمان، نه برای محدودیت بلكه به منظور مصونیت،‌تأمین آرامش روانی، استحكام پیوند‌های خانوادگی، استواری اجتماع و پاسداشت حرمت والای مقام انسانیت بوده است.

زینب کبری سلام‌الله‌علیها بانویی سرشار از بینش و بصیرت بود که با سیره و سخن خود فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی دیروز و امروز را مورد تعرض قرار می‌دهد، و با این کار الگویی ماندگار از شخصیت خویش به یادگار گذارد و معیارهای حرکت ارزشی و ضد ارزشی را برای همیشه ترسیم کرد. (38)

وی با الهام از پیام آسمانی قرآن و طبق آموزه‌های مادرش حجاب و عفاف را مانند گوهری ارزشمند برای یک زن مسلمان می‌دانست و براین باور بود که زن هنگامی به خدای خود نزدیک‌تر است وشایستگی گوهر آفرینش را پیدا می کند که خود را در صدف حجاب حفظ نماید.

حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در دامان مادری پرورش یافته است که برای دفاع از حریم ولایت و حجت خدا با دشمنان به مُحاجّه می‌پردازد به‌گونه‌ای که سر تا پایش را هاله‌ای از حجاب و عفاف فراگرفته است، مادری که وصیت می‌کند پیکرش را در تابوتی بگذارند که از دیواره‌های بلند برخوردار باشد تا از انظار نامحرمان به دور باشد، تجلی صفات این مادر در تمام مراحل زندگی زینب کبری سلام‌الله‌علیها آشکار می‌شود، به‌گونه‌ای که ضمن فداکاری‌های این بانو در راه اسلام کوچکترین لطمه‌ای به شخصیتش وارد نمی‌سازد حتی در دوران سخت اسارت هم، بر عفت خود پای می‌فشارد.

این بانوی بزرگوار برای پاسداری از مرزهای حیا عفاف بر سر یزید فریاد برمی‌آورد که: آیا این از عدالت است که زنان و کنیزان خویش را پشت پرده بنشانی و دختران رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله را به صورت اسیر به این سو و آن سو بکشانی؟ نقاب چهره‌ی آنها را دریدی و صورت‌های آنها را آشکار ساختی. (39)

دکتر بنت الشاطی در کتاب زینب سلام‌الله‌علیها بانوی قهرمان کربلا می‌نویسد مراجع تاریخی در وصف رخسارش ساکت است و از آن ایام چیزی به ما نمی‌گوید زیرا ایشان در حجاب خویش مستور بوده و جز از پشت پرده، نظاره بر او ممکن نبوده است و این خود درسی است برای علاقمندان و پیروان وی و حاصل اینکه زنان با الهام از این بانوی بزرگوار می‌توانند با پوششی زینبی در جوامع مشغول کار و فعالیت باشند بدون اینکه هیچ مشکلی برای آنان بوجود آید. که نتیجه‌ی این امر اصلاح جامعه و کاهش فساد در جامعه است.

 

صبر و شکیبایی

موضوع شگفت‌انگیز صبر و شکیبایی فقط یک موضوع اخلاقی نیست که دارنده‌ی آن از یکی از اوصاف اخلاقی فقط، بهره‌ور بوده باشد. این پدیده‌ی روانی مشکلات بسیاری را در مقابل خود محو و نابود می‌سازد و موفقیت‌های شایانی نصیب صابر و بردبار می‌کند. صبر اگر آگاهانه، در روان انسانی پدید آید مالکیت انسان را به شخصیت خود افزایش می‌دهد، زیرا در بردباری خود آگاهانه، روح، عالی‌ترین مقاومت را در مقابل هجوم انگیزه‌ها و عوامل ناخودآگاه نشان می‌دهد. قهرمانان سازنده‌ی تاریخ بشری در هر وضع مخصوصی هم که قرار داشتند دراین موضوع مهم شرکت داشتند که همه‌ی آنها بردبار و متحمل بودند. (40) اهمیت کار صابران الهی به قدری است که خداوند بر آنان درود می‌فرستد و آنها را مورد عنایت خاصه خود قرار می‌دهد.

اولئک علیهم صلواتٌ من ربهم و رحمة و اولئک هم المهتدون. (41)

درود خداوند بر آنان (بردباران) باد و آنان هستند که هدایت یافته‌اند.

صبر یک مقام الهی است که فقط کسانی از این مقام برخوردار خواهند شد که دارای ایمانی استوار و محکم باشند و بین ایمان و صبر رابطه‌ی مستقیم وجود دارد یعنی اینکه هرکس از ایمان قوی‌تری برخوردار باشد صبر و رضای او در برابر حوادث و مشکلات بیشتر است.

صبر از ایمان بیاید سرکُلَه (42)

حیثُ لاصَبْرَ فلا ایمان له

گفت پیغمبر خداش ایمان نداد

هرکه را صبری نباشد در نهاد (43)

اگر بخواهیم یک الگوی صبر برای افراد معرفی کنیم بدون شک باید از حضرت زینب سلام‌الله‌علیها نام ببریم. زیرا این بانوی گرامی در برابر سخت‌ترین شرایط طاقت‌فرسا سر تسلیم و رضا در برابر خداوند فرو می‌آورد و بردباری را پیشه می‌سازد، به‌گونه‌ای که اعجاب همگان را برمی‌انگیزد.

سلمان هراتى در باره ی صبر زینب سلام لله علیها اینگونه می نویسد:

با ما بگو

زینب كجا گریست؟

زینب كجا به خاك فشانید

بذر صبر؟

بر ماسه ‏هاى تواى گردباد مرگ

وقت درنگ ناقه دلتنگى

زینب چه مى ‏نوشت؟ (44)

امام سجّاد علیه‌السّلام درباره‌ی صبر عمه‌اش زینب سلام‌الله‌علیها می‌فرماید: وقتی وارد گودال قتلگاه شدیم و چشم من به بدنهای قطعه‌قطعه پدرم و یاوران او افتاد، سینه‌ام دچار تنگی شد و حالتی به من دست داد که نزدیک بود روح از بدنم پرواز کند. دراین حال عمه‌ام وقتی نگرانی مرا دید گفت: مالی اراکَ تجود بنفسک؟ ای یادگار جد و پدر و برادرانم این چه حالی است که در تو مشاهده می‌کنم؟ چرا با جان خود بازی می‌کنی؟ غمگین مباش و بی‌تابی مکن به خدا سوگند این پیمان رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله با خداست. (45)

بر سر عشاق گو طوفان ببار

در ره مشتاق پیکان گو بروی

خواهم اندر پایش افتم چوگوی

ور به چوگانم زند هیچش مگوی

صبر این بانوی بزرگوار سکوت عدالت را شکست و ضمیر خاموش بشریت را روشن کرد و تعجب ملایک را برانگیخت. تاریخ فراموش نمی‌کند هنگامی که این بانو وارد قتلگاه می‌شود و پیکر برادرش را پیدا می‌کند؛ دست ها را زیر بدن مبارک امام علیه‌السّلام قرار می‌دهد و آن را تا محاذی سینه بالا می‌آورد و با کمال ادب و رضایت روبه آسمان می‌کند و می‌گوید: اللهم تقبل منا هذا القربان.

گفت معشوقی به عاشق کای فتی

تو به غربت دیده‌ای بس شهرها

پس کدامین شهر از آنها خوشترست

گفت آن شهری که در وی دلبر ست

هر کجا باشد شه ِ ما را بساط

هست صحرا گر بود سَمُّ الخیاة (46)

هر کجا یوسفی باشد چو ماه

جنت است ارچه باشد قعر چاه (46)

زن امروزی می‌تواند از حضرت زینب سلام‌الله‌علیها الگو بگیرد و با صبر در برابر سختی‌ها، چشم‌پوشی از ظواهر دنیا و تربیت فرزندانی نمونه و شایسته، به کمال و سعادت برسد.

عاشقا کمتر زپروانه نه ای

کی کند پروانه زآتش اجتناب (47)

 

شجاعت

شجاع تنها آن نیست که در میدان‌های جنگ دلیران بجنگد و ترسی به دل راه ندهد، اشخاص بسیاری هستند که درعین جنگاوری تحمل بلا و مصیبت را ندارند و اگر هوای نفس بر آنها غالب شود توان خود را از دست می‌دهند. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله می‌فرماید: شجاع‌ترین مردم کسی است که بر هوای نفس خود غالب شود.

بنابراین شجاع به کسی گفته می‌شود که کوه جامد دل را متلاشی کند تا مهتاب الهی به تمام ذرات آن بتابد و اگر شخصی به این مقام برسد بدون هراس و تردید در مسیر حق پرتوافشانی می‌کند. این همان جنبه عملی اخلاق است که به جریان انداختن وجدان آزاد در صداقت، حکمت، عفت، شجاعت و خود را مانند جزئی از مجموع اجزای پیکر انسانی‌دیدن، می‌باشد (48)

یکی از الگوهای عملی شجاعت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها می‌باشد که در حادثه‌ی کربلا نه تنها ایمانش ضعیف نشد بلکه قوت قلبش به برکت اتصال به خداوند دلیرترین مردان را حیرت‌زده کرد. وی در زمانی شجاعت خود را بروز می‌دهد که حکومت بلا و ظالم بنی‌امیه مهر خاموشی بر دهان همه زده است و بعداز امام حسین علیه‌السّلام هیچ‌کس جرأت مبارزه‌ی علنی و افشاگری با حکومت یزید را نداشت جز حضرت زینب سلام‌الله‌علیها. شیخ شوشتری می‌فرماید: اگر واقعه‌ی حسین علیه‌السّلام در صحنه‌ی کربلا یک میدان داشت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها دو میدان نبرد داشت: میدان نبرد اولش ابن‌زیاد و دومی مجلس یزید پلید. (49)

تنها این بانوی مکرمه حافظ آیین خدا روی زمین و مصداق روشن آمر به معروف و ناهی از منکر، افشاگر مفاسد حاکمان جور، پاسدار آیین محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و خون حسین و یاران او شد.

وی در دو مجلس کوفه و شام این قدرت را به نمایش گذاشت. با بی‌اعتنایی وارد مجلس ابن‌زیاد شد. ابن‌زیاد پرسید این زن کیست؟ زینب جوابی به او نداد پس وی برای تحقیر حضرت گفت ستایش خدای را که شما را رسوا کرد و شما را کشت و سخنهای دروغتان را نمایان کرد.

ایشان در پاسخ فرمودند: ستایش خدای را که ما را با پیامبری چون محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله گرامی داشت. بدان که فاسق رسوا شد و دروغگو انسان نابکار است که آن هم غیر از ما (خاندان نبوت) است یعنی فاسق و فاجر شمایید.

این سخن، رویارو در حضور نماینده‌ی یک حاکم ظالم است، اما زینب سلام‌الله‌علیها در حضور خود ظالم هم با عزت و شهامت به مبارزه می‌پردازد و می‌فرماید: ای یزید! سلطنت، انسانیت تو را از بین برده است؛ تو اهل عذاب آخرتی. تو کسی نبوده‌ای یابن‌الطلقا آزادشده‌ی جد من رسول خدا.

نفرین‌ها بر تو باد!

ارزش تو را بسیار پست و ناچیز می‌دانم، تو را سرزنشها و نکوهشهای بسیار و کوبنده می‌نمایم.

تو با دین رسول خدا مبارزه می‌کنی اما بدان اگر تمام تلاشهایت را به کار بگیری دین ما از بین نمی‌رود و تا ابد باقی خواهد ماند، اما تو نابود خواهی شد. (50)

پلك صبورى مى‏گشایى

و چشم حماسه‏ها

روشن مى ‏شود

كدام سرانگشت پنهانى

زخمه به تار صوتى تو مى‏زند

كه آهنگ خشم صبورت عیش مغروران را

منغص (51) مى ‏كند مى‏دانیم

تو نایب آن حنجره مشبكى

كه به تاراج زوبین رفت

و دلت

مهمانسراى داغهاى رشید است

اى زن

قرآن بخوان

تا مردانگى بماند

قرآن بخوان

و تجوید تازه را

به تاریخ بیاموز

و ما را به روایت پانزدهم معرفى كن

قرآن بخوان

تاریخ زن

آبرو مى‏ گیرد

وقتى پلك صبورى مى‏گشایى

و نام حماسى‏ ات

برپیشانى دو جبهه نورانى مى ‏درخشد:

زینب! (52)

این شجاعت زینب چنان یزید سرمست را به ذلت کشاند که او را پشیمان نمود و مردم نیز چهره‌ی پلید یزید را به خوبی شناختند.

ای فلق عصمت وخورشید شرم

ای دل خورشید،زروی توگرم

روشنی صبحی اگر در شبی

حیدر کراری اگر زینبی

وام گزار لب تو راستی

گفتی وچون شعله به پا خواستی

بانگ رسای تو، ستم سوز شد

کشته ی مظلوم تو، پیروز شد (53)

سرچشمه ‌ی این قدرت زینب، ایمان به خداست و انسان مؤمن دارای عزت و شوکت بوده، و ذلت در او راه ندارد (54)

الذین بیلغون رسالات الله و یخشونه و لایخشون احداً الا الله و کفی باالله حسیباً (55)

کسانی که پیام های خدا را می‌رسانند و از او می‌ترسند و از هیچ‌کس جز او نمی‌ترسند، خدا برای حساب کردن اعمالشان کافی است.

ای دل دریا، دل دریای تو

عرش خدا منزل و ماوای تو

دختر تنهای خدا بر زمین

خواهر آزادی وفرزند دین

آنچه توکردی به صف کربلا

کرده ی مخلوق بود یا خدا (56)

 

نتیجه

رسالت زن دستیابی به مقام والای کرامت و انسانیت است. به گونه ای که بتواند در سرنوشت خود وجامعه دخالت کند. در زمان حاضر با هجمه ی فرهنگی دشمنان به ویژه استعمارگران غربی،گوهر آفرینش به عنوان یک کالا به منظور استفاده‌های غیراخلاقی در شرکت‌های پورنوگرافی و... درآمده و ستم و تبعیض نسبت به زن به یک تراژدی تاریخی و جهانی بدل گشته و کالای زن درقالب فرهنگ برهنه به نازل‌ترین قیمت به حراج گذاشته می‌شود..بنابر این برای رهایی از این غوغای برهنگی فرهنگی،وبازگشت زن به شخصیت وکرامت واقعی اش وهم چنین حرکت در مسیر کمال وتعالی، الهام از الگوهایی که بتوانند به سان منیر راهنمای زن امروز باشند ضروری می باشد.

یکی از با فضیلت ترین این الگوها حضرت زینب سلام الله علیها است. زن آزاده ای که در سخت ترین شرایط ظلم وجور وفساد، تاثیرچشم گیری بر جامعه گذاشت وپایه های ستم وبی عدالتی را ویران کرد. علم آموزی، استقامت وپایداری، حجاب وعفاف، صبرو شکیبایی وشجاعت مهم ترین ویژگی های این بانوی بزرگوار است که زنان امروز می توانند با الهام ازآن ها به سعاد ت وکمال برسند. والسلام .

پی‌نوشت

1. ابن منظور، لسان العرب، ج1، ص 453.
2. عمان سامانی.
3. اسماعیل نساجی‌زاده، شمه‌ای از کمالات معنوی حضرت زینب سلام‌الله‌علیها، مجله درسهایی از مکتب اسلام، شمارۀ 3 (٤٥).
4. محبوبه زارعی، چهره زن در شعر انقلاب، سایت باشگاه اندیشه.
5. المیزان، ج ٢، ص ٢٧١.
6. صحیفۀ نور، ج ٥، ص ١٣٥.
7. جبران خلیل جبران، ترجمه ی مهدی سر حدی، اشك و لبخند، انتشارات كلیدر، 1384.
8. همان.
9. حسن، حسینى، همصدا با حلق اسماعیل 84.(‌به نقل از محبوبه زارعی )
10. سورۀ مجادله/ آیه ١١.
11. سفینة البحار، ج ١، ص 401.
12. نهج البلاغه، کلام 231.
13. نقل از رسولی‌محلاتی، نگاهی کوتاه به زندگانی فردی زینب کبری سلام‌الله‌علیها، ص 26.
14. جلال‌الدین محمد رومی(مولوی)، مثنوی. 5- همان.
15. سفینة البحار، ج ١، ص 588.
16. جلال‌الدین محمد رومی(مولوی)، مثنوی.
17. ذاریات، 56.
18. جلالدین محمدرومی (مولوی)،مثنوی.
19. راغب در کتاب مفردات می‌گوید: العبودیة اظهار التذلّل و العبادةُ ابلغُ منها لانّها غایةُ التذلّل یعنی عبودیت به معنای اظهار ذلت و خضوع است و عبادت معنای کامل‌تری دارد که آن غایت خضوع است.
20. سعدی، بوستان.
21. اصول کافی، ج 3، ص 129- 126.
22. همان.
23. رسولی‌محلاتی، نقل از نگاهی کوتاه به زندگی زینب کبری سلام‌الله‌علیها، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی ١٣٧٢، ص ١٥.
24. ریاحین الشریعه، ج ٣، ص ٧٩.
25. بانوی شجاع قهرمان کربلاء، ص ٦١.
26. ریاحین الشریعه، ج ٣، ص ٦٢.
27. جلال الدین محمد، مولوی دیوان شمس.
28. اعیان الشیعه، ج ٣٣، ص ١٩١.
29. جلاالدین محمد مولوی،،مثنوی.
30. پیام دكتر جاسبی، ریاست عالیه دانشگاه آزاد اسلامی به همایش حجاب، پوشش و آراستگی.
31. جلال‌الدین محمد رومی(مولوی)، دیوان شمس.
32. رسولی‌محلاتی، زندگانی فاطمه زهرا و زینب سلام‌الله‌علیها، ص ٣٦.
33. جلال‌الدین محمد رومی(مولوی)، دیوان شمس.
34. سوره مباركه اعراف آیه 26.
35. سوره مباركه نور،‌ آیه 31.
36. عاکف قزوینی.
37. ماهنامۀ مبلغان، شمارۀ ٣١، ص ١٨.
38. بحار الانوار، ج 45، ص ١٣٤.
39. محمدتقی جعفری، تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی، ج ٧، انتشارات اسلامی، ١٣٦٨، ص 400- 399.
40. سورۀ بقره، آیه ی ١٥٧.
41. سر چشمه.
42. جلال‌الدین محمد رومی(مولوی)، مثنوی.
43. سلمان، هراتی، درى به خانه خورشید، ص‏64
44. الموفق بن احمد بن المالکی الخوارزمی، مناقب طبع جامعه ی مدرسین، ص ١١٨.
45. سوراخ سوزن.
46. جلال‌الدین محمد رومی(مولوی)، مثنوی.
47. جلال الدین محمد رومی (مولوی )،دیوان شمس.
48. محمدتقی جعفری، تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی، ج ٦، انتشارات اسلامی، ١٣٦٨، ص ٢٢.
49. رسولی‌محلاتی، زندگانی فاطمه زهرا و زینب سلام‌الله‌علیها، ص ٣٦.
50. وسایل الشیعه، ج ١٠، ص ٣٩١.
51. مکدر، تیره شده.
52. حسن، حسینى،گنجشك و جبرئیل، ص‏65 تا 67.
53. علی موسوی گرمارودی.
54. حسین علوی‌مهر، حضرت زینب سلام‌الله‌علیها پاسدار ارزشها، مجله پزشکی کوثر، ش ٦، ص ٧١.
55. سوره احزاب، آیه ٣٣.
56. علی موسوی گرمارودی. 

 

فهرست منابع

١- قرآن کریم.
٢- نهج البلاغه.
قمی، ش٣- یخ‌عباس، منتهی‌الآمال، انتشارات نگاران قلم، ١٣٨٢.
٤- فرهادیان، رضا، مبانی تعلیم و تربیت در قرآن و احادیث، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، ١٣٨٥.
٥- نقدی، جعفر، حضرت زینب کبری سلام‌الله‌علیها، حضرت سکینه کبری سلام‌الله‌علیها، انتشارات شرکت سهامی طبع کتاب، ١٣٤٣.
٦- مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار.
٧- الامین، محسن، اعیان الشیعه، دمشق، ١٣٥٤.
٨- قمی، عباس، سفینة البحار، کتاب فروشی جعفری، ١٣٨٥.
٩- رسولی محلاتی، نگاهی کوتاه به زندگانی فردی زینب کبری سلام‌الله‌علیها، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، ١٣٧٢.
١٠- محلاتی، ذبیح‌الله، ریاحین الشریعه، دارالکتب الاسلامیه، ١٣٦٩.
١١- بنت الشاطی، عایشه، زینب بانوی قهرمان کربلا، انتشارات امیرکبیر، ١٣٤٤.
12- جعفری، محمدتقی، تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی، ج ٦، انتشارات اسلامی، ١٣٦٨.
١٣- خمینی، روح‌الله، صحیفه‌ی نور، ج ٥، انتشارات سازمان مدارک انقلاب اسلامی، ١٣٦١.
١٤- رومی (مولوی)، جلال‌الدین محمد، دیوان شمس.
١٥- رومی (مولوی)، جلال‌الدین محمد، مثنوی معنوی.
16- طباطبایی، حسین، المیزان، ج ٢، انتشارات دارالعلم، ١٣٦٢.
17- قائمی، علی، زندگانی حضرت زینب سلام‌الله‌علیها، انتشارات امیدی، ١٣٧٢.
١٨- منصوری لاریجانی، اسماعیل، زینب کبری فریادی بر اعصار، نشر فرهنگی آیه، ١٣٧٨.

 

منبع : www.zerotime.ir

 

  لينک های هفته             

اسطوره صبر - ویژه نامه رحلت حضرت زینب سال 90

 

پایگاه اطلاع رسانی دکتر علی شریعتی

 

ویژه نامه شهادت دکتر مصطفی چمران و روز بسیج اساتید

 

یادنامه روز تبلیغ و اطلاع رسانی دینی

 

موسسه فرهنگی تسنیم نور

 

گروه دانشجويان مديريت

 

WikiCFP
وب سایتی جهت اطلاع یافتن از زمان و محل برگزاری کنفرانس های بین المللی در جهان در زمینه علوم مختلف