ISSN ۲۲۲۸-۷۳۷X

شماره صد و بیست و هشت    

شنبه 9 مهر 1390 3 ذی القعده 1432 1 اکتبر 2011  

 

 

 

کد شاپا به شماره  ISSN ‎۲‎۲‎۲‎۸‎-‎۷‎۳‎۷‎X   نماینده مشخصات کامل این پیایند و نماد جایگاه این نشریه در عرصه نشر جهانی و معرف بازشناسی هویت و رویکرد ماست.

  فهرست                 

 

 

آنچه در این شماره می خوانید :

 

 

 

مصحف هدایت

مدیریت علوی

جمله مديريتی 

حدیث مديريتی

طنز مديريتی

حکايت مديريتی

تکنیک های موفقیت

نکات مدیریتی

مقاله مدیریتی

 ●کلید هدایت

 ●دانستنیها

مباحث فرهنگی

تست خودشناسی

عبادت و بندگی

لينک های هفته

 

 

  مصحف هدایت             

در هر شماره از مجله، يک صفحه از قرآن کريم به همراه ترجمه و تفسير آن قرار می گيرد. التماس دعا.

براى شنيدن آيه مورد نظر بر روى شماره آيه كليك كنيد و برای مشاهده تفسير الميزان و نمونه بر روی آيه کليک کنيد

 سوره: سورة النساء آيات: 176 محل نزول: مدینه
 

 

وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا وَعْدَ اللّهِ حَقًّا وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قِيلاً 122 لَّيْسَ بِأَمَانِيِّكُمْ وَلا أَمَانِيِّ أَهْلِ الْكِتَابِ مَن يَعْمَلْ سُوءًا يُجْزَ بِهِ وَلاَ يَجِدْ لَهُ مِن دُونِ اللّهِ وَلِيًّا وَلاَ نَصِيرًا 123 وَمَن يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتَ مِن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَـئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَلاَ يُظْلَمُونَ نَقِيرًا 124 وَمَنْ أَحْسَنُ دِينًا مِّمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لله وَهُوَ مُحْسِنٌ واتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَاتَّخَذَ اللّهُ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلاً 125 وَللّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ وَكَانَ اللّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُّحِيطًا 126 وَيَسْتَفْتُونَكَ فِي النِّسَاء قُلِ اللّهُ يُفْتِيكُمْ فِيهِنَّ وَمَا يُتْلَى عَلَيْكُمْ فِي الْكِتَابِ فِي يَتَامَى النِّسَاء الَّلاتِي لاَ تُؤْتُونَهُنَّ مَا كُتِبَ لَهُنَّ وَتَرْغَبُونَ أَن تَنكِحُوهُنَّ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الْوِلْدَانِ وَأَن تَقُومُواْ لِلْيَتَامَى بِالْقِسْطِ وَمَا تَفْعَلُواْ مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ بِهِ عَلِيمًا 127
ترجمه فارسی مکارم

 

و كسانى كه ايمان آورده‏اند و اعمال صالح انجام داده‏اند، بزودى آن را در باغهايى از بهشت وارد مى‏كنيم كه نهرها از زير درختانش جارى است; جاودانه در آن خواهند ماند وعده حق خداوند است و كيست كه در گفتار و وعده‏هايش، از خدا صادقتر باشد؟! 122 (فضيلت و برترى) به آرزوهاى شما و آرزوهاى اهل كتاب نيست; هر كس عمل بدى انجام دهد، كيفر داده مى‏شود; و كسى را جز خدا، ولى و ياور خود نخواهد يافت 123 و كسى كه چيزى از اعمال صالح را انجام دهد، خواه مرد باشد يا زن، در حالى كه ايمان داشته باشد، چنان كسانى داخل بهشت مى‏شوند; و كمترين ستمى به آنها نخواهد شد 124 دين و آيين چه كسى بهتر است از آن كس كه خود را تسليم خدا كند، و نيكوكار باشد، و پيرو آيين خالص و پاك ابراهيم گردد؟ و خدا ابراهيم را به دوستى خود، انتخاب كرد 125 آنچه در آسمانها و زمين است، از آن خداست; و خداوند به هر چيزى احاطه دارد 126 از تو درباره حكم زنان سؤال مى‏كنند; بگو: خداوند درباره آنان به شما پاسخ مى دهد: آنچه در قرآن درباره زنان يتيمى كه حقوقشان را به آنها نمى‏دهيد، و مى‏خواهيد با آنها ازدواج كنيد، و نيز آنچه درباره كودكان صغير و ناتوان براى شما بيان شده است، (قسمتى از سفارشهاى خداوند در اين زمينه مى‏باشد; و نيز به شما سفارش مى‏كند كه) با يتيمان به عدالت رفتار كنيد! و آنچه از نيكيها انجام مى‏دهيد; خداوند از آن آگاه است (و به شما پاداش شايسته مى‏دهد) 127

آیات امروز را می توانید از طریق این لینک هم مطالعه کنید

 

توضیح: هر روز می خواهیم یک صفحه از قرآن را با هم بخوانیم (به همراه معنی آن. هر روز چند دقیقه وقت می ذاریم، بعد از یه مدت می بینیم کل قرآن را ختم کرده ایم، به همین راحتی.
 
فرمایش امام صادق (علیه السلام) هم که یادمون هست: قرآن پیمان خداست بر خلق او و برای شخص مسلمان شایسته است که بر عهد خود نگاه کند و هر روز 50 آیه بخواند.
 
بیائیم فعلا حداقل با یک صفحه در روز شروع کنیم!
 
یاعلی مدد ... التماس دعا

 

 

  مدیریت علوی             

ویژگی های منحصر به فرد مدیریت علوی

 

 

 مدیریت، تکلیف است :
 
از دیدگاه اسلام ، مدیریت تکلیف است نه حق . مدیران پرورش یافته در مکتب آسمانی اسلام ، خدمت در منصب مدیریت را تکلیف شرعی خود می‌دانند و معتقدند که مدیریت ، وظیفه است نه سودجویی .
 
اندیشمندان بزرگ اسلامی و حقوقدانان مسلمان ، هر کدام پیرامون حق و تکلیف از جنبه‌های مختلف بحثهای مبسوط و مفیدی نموده‌اند.
 
ما در اینجا جهت روشن شدن مطلب، تنها به شرایط حق و تکلیف اشاره می‌نماییم تا مشخص شود که چرا مدیریت، تکلیف است .
 
الف ) شرایط حق :
 
۱) حق امری ثابت و پابرجاست ( چه صاحب حق قدرت بر احقاق آن داشته باشد و چه نداشته باشد).
 
۲) بالغ و نابالغ ، بزرگ و کوچک ندارد.
 
۳) عاقل و مجنون ندارد.
 
۴) علم و آگاهی نیز نمی‌تواند در حق تأثیر بگذارد.
 
۵) اختیار و آزادی و یا اجبار و اکراه در حق مؤثر نیست.
 
ب) شرایط تکلیف:
 
۱) بلوغ : رشد لازم جسمی
 
۲) عقل : رشد لازم عقلی
 
۳) علم : آگاهی به موضوع و موارد تکلیف
 
۴) قدرت : داشتن توانایی بر انجام تکلیف
 
۵) اختیار : زمینه مناسب و آزادی لازم برای انجام تکلیف[۱]
 
با توجه به شرایط مذکور ، به خوبی روشن می‌گردد که مدیریت ، تکلیف است نه حق و آنان که در مناصب اجتماعی ، پست و مقام را وسیله سودجوییهای خویش قرار می‌دهند و در واقع مدیریت را حق خویش می‌دانند از این حقیقت آشکار غافلند.
 
همچنین این که در روایات از مدیریت به عنوان امانت یاد شده است و خداوند نیز در قران فرمان داده که امانتها را به صاحبانش برگردانید . [۲]]نیز به خوبی بیانگر این است که مدیریت ، تکلیف است زیرا اگر حق بود ، برگرداندن آن به صاحبانش معنایی نداشت !
 
امام علی ( ع ) وقتی مسئولیت اداره سرزمین پهناور مصر را به مالک اشتر نخعی می‌سپارد او را متوجه تکلیف بودن مدیریتش می‌نماید و به او توصیه می‌کند : مهربانی با مردم را پوشش دل خویش قرار داده و با همه ، دوست و مهربان باش . مبادا هرگز چونان حیوان شکاری باشی که خوردن آنان را غنیمت دانی ، زیرا مردم دو دسته‌اند : دسته‌ای برادر دینی تو و دسته دیگر همانند تو در آفرینش می‌باشند [۳]]
 
از بیان امام به خوبی برمی‌آید که مدیر هرگز حق ندارد که با زیردستانش هر گونه که می‌خواهد و دوست دارد ، رفتار نماید و مکلف است با آنان رفتاری انسانی ، دوستانه و صمیمی داشته باشد . چنانچه در نامه دیگری که به یکی دیگر از فرماندارانش به نام اشعث بن قیس نیز می‌نویسد این نکته را صریحاً خاطر نشان ساخته ، می‌فرماید : مدیریت و حکمرانی برای تو طعمه نیست ، آن مسئولیتی است بر گردن تو و کسی که از تو بالاتر است ، از تو خواسته که نگهبان آن باشی و وظیفه نداری که در کار مردم به میل و خواسته شخصی خود عمل کنی و یا بدون ملاک معتبر و فرمان قانونی ، به کار بزرگی دست بزنی .[۴]


 ●
مدیریت خدمت است :
 مدیریت در اسلام ، قبل از این که ریاستمداری باشد ، خدمتگزاری است و مدیر در این منصب ، باید با تیغ تیز مدیریت در جهت خدمت به خلق خدا ، اقامه عدل و داد و رفع ظلم و تبعیض و بی‌عدالتی قیام نماید .
 
مدیر نباید مسند مدیریت را وسیله افتخار و نردبان نخوت قرار دهد ، زیرا آن دسته از مدیرانی که ، مدیریت بر یک تشکیلات را ، زمینه تجلی خصلتهای ناروای شیطانی می‌دانند و این میدان را بهترین عرصه برای تاخت و تاز غرورها و شیطنتهای خود به حساب می‌آورند، هرگز مدیر اسلامی و انسانی نیستند .
 
این گونه مدیران ، هیچ گاه قادر به خدمت نخواهند بود زیرا اینان مدیریت را برای خدمت به دیگران انتخاب نکرده‌اند بلکه آن را وسیله‌ای برای ارضای امیال شخصی و نفسانی خویش نموده‌اند و این که در روایات از ریاست به شدت انتقاد شده است ، اشاره به این گونه مدیریت دارد .
 
مولای متقیان حضرت علی ( ع ) در مذمت ریاست می‌فرماید : ریاست ، هلاکت و نابودی است [۱]. البته همانطور که اشاره شد ، منظور از ریاست در این گونه روایات ، ارضای هوسها و خواسته‌های نفسانی و شیطانی در پوشش مدیریت است.
 مردی خدمت حضرت امام رضا ( ع ) درباره شخصی که مدیریت را وسیله خودخواهیهای خویش می‌دانست ، سخنی به میان آورد و عرض کرد : او در مسند مدیریت ، ریاست را دوست دارد نه خدمت به مردم را ، امام رضا ( ع ) زیان چنین مدیرانی را برای جامعه در یک تمثیل زیبا و رسا بیان نمود و فرمود : چنین ریاستی برای دیانت و اعتقاد مسلمان ، زیانمندتر از این است که دو گرگ گرسنه در میان گله گوسفندی بیفتند که چوپان نداشته باشد .[۲]در واقع امام رضا ( ع ) در این بیان پر معنای خود ، مدیر را حافظ و نگهبانی برای منافع مردم به حساب می‌آورد و هر گاه مدیر به جای چوپانی امانتدار و خدمتگزار ، گرگی گرسنه باشد ، بزرگترین زیان و فاجعه برای جامعه اسلامی به وجود می‌آید.
 
در حکومت علوی ، مدیریت تنها از آن جهت ارزش و اعتبار دارد که وسیله‌ای برای خدمت به خلق و احقاق حق و رفع ظلم و دفع باطل باشد چنانچه امیر المؤمنین علی ( ع ) ، خطاب به عبدا ابن عباس می‌فرماید : به خدا سوگند ، این کفش کهنه پر از وصله ، در نزد من از حکومت بر شما محبوبتر است و من اگر این حکومت را پذیرفته‌ام ،‌ فقط به خاطر این است که حقی را ثابت کنم و باطلی را از میان بردارم .[۳]
 
بنابراین در حکومت اسلامی ، خدمت نباید وسیله‌ای برای حاکمیت و ریاست باشد بلکه به عکس حکومت باید وسیله‌ای برای خدمت باشد.
 
سعدی ، شاعر محبوب و بلند آوازه ایرانی در حکایتی زیبا این مطلب را به خوبی تبیین کرده و می‌فرماید : درویشی مجرد به گوشه صحرایی نشسته بود ، پادشاهی بر او بگذشت ، درویش از آنجا که فراغ ملک ، قناعت است سر برنیاورد و التفات نکرد . سلطان از آنجا که سطوت سلطنت است ، برنجید و گفت : این طایفه خرقه پوشان بر مثال حیوانند و اهلیت آدمیت ندارند ! وزیر نزدیکش آمد و گفت: ای جوانمرد ، سلطان روی زمین بر تو گذر کرد ، چرا خدمتی نکردی و شرط ادب بجا نیاوردی ؟ گفت : سلطان را بگوی ، توقع خدمت از کسی دار ، که توقع نعمت از تو دارد و دیگر بدان که ملوک از بهر پاس رعیت‌اند ، نه رعیت از بهر طاعت ملوک !
 
پادشه ، پاسبان درویش است گر چه رامش به فرّ دولت اوست
 گوسپند از برای چوپان نیست بلکه چوپان برای خدمت اوست [۴]


 
مدیریت ، امانت است :
 
مدیریت از دیدگاه اسلامی امانتی است که به مدیر سپرده می‌شود و او باید از این مقام که به عنوان امانت در دست دارد ، شدیداً مراقبت نماید و امانت داری صالح و شایسته باشد و آن را به شایستگی به دیگری بسپارد .
 
قران کریم در مورد امانت و امانت داری می‌فرماید : همانا خداوند شما را فرمان می‌دهد که امانتها را به صاحبانش باز گردانید .[۱]
 
علامه طباطبایی (ره ) در تفسیر المیزان ، امانت را این چنین تعریف کرده است : امانت ، چیزی است که برای نگه داری به دیگری سپرده می‌شود تا بر آن محافظ باشد و پس از محافظت به امانت گذار باز گرداند .[۲]
 
در یک نظام اسلامی ، همه سمتها و مقامها و کلیه پستها و منصبها ، امانتهای خاص الهی هستند که به ودیعه در اختیار مسئولان قرار می‌گیرند و حفظ آنها از گزند افراط و تفریط ، از وظایف حتمی صاحبان آنهاست و احترام به امانت و پاسداری آن از آسیب تطاول و گزند چپاول ، از دستورات ضروری دین مبین اسلام می باشد .
 
مولای متقیان علی علیه السلام در برنامه‌ای که به نماینده و فرماندار خود در آذربایجان بنام اشعث بن قیس می‌نویسد ،‌چنین می‌فرماید : مدیریت و حکمرانی برای تو طعمه نیست آن مسئولیت در گردن تو ، امانت است و کسی که از تو بالاتر است ، از تو خواسته که نگهبان آن باشی و وظیفه نداری که در کار مردم به میل و خواسته شخصی خود عمل کنی و یا بدون ملاک معتبر و فرمان قانونی ، به کار بزرگی دست بزنی . اموالی که در دست توست از آن خداوند می‌باشد و تو خزانه دار آنها هستی تا آن را به من بسپاری امیدوارم که برای تو بدترین فرمانرواها نباشم . [۳]
 
همچنین در نامه دیگری که به یکی از فرماندارانش نوشته است ، فرموده : به من درباره تو گزارش نامطلوبی رسیده است که اگر چنین خبر تأسف باری درست باشد ، پروردگار خود را به خشم آورده و امام خود را نافرمانی و در امانت خود ، خیانت کرده‌ای . [۴]
 
همانطور که ملاحظه می‌شود از دید مولا علی علیه السلام ، مناصب و مدیریتها تنها امانت الهی می‌باشند و باید به دست کسانی سپرده شوند که امانت داری صالح و شایسته باشند و این شرط ، از مهمترین ملاکها و شرایط احراز مدیریت در حکومت علوی است.
 
ارزش و اهمیت این صفت در مدیریت و حکومت داری تا بدانجاست که حضرت علی ( ع ) آن را اساس ایمان و سر فصل اعتقادات انسان معرفی می‌کند. [۵]
 
مدیر جامعه اسلامی باید بداند که منصبی که در اختیار اوست ، یک ودیعه الهی است که خیانت به آن ، خیانت به خداوند محسوب می‌گردد . که گناهی نابخشودنی است و سرانجام باید روزی این امانت را به دیگری بسپارد ، بنابراین پایدار و ماندنی نیست و چنانچه خردمندان گفته‌اند : چیزی که نپاید دلبستگی را نشاید . پس شایسته نیست که مدیر به پست و مقام ومنصب دل ببندد و خود را برای همیشه مالک و صاحب اختیار آن بداند.
 
حضرت علی ( ع ) در کلام زیبایی این حقیقت را بیان نموده و می‌فرماید : اگر مقام ماندنی بود ، به تو نمی‌رسید . [۶]


 ●
مدیریت در محدوده قوانین الهی است :
 
در بینش اسلامی ، مدیریت تا آنجا نافذ است که تضادی با احکام الهی نداشته باشد و مدیر در این نظام ، هرگز نمی‌تواند در اعمال مدیریت ، از شیوه‌هایی استفاده کند که با قوانین و احکام الهی مغایرت داشته باشد .
 
مدیر ، در نظام اسلامی باید قوانین و احکام الهی را به خوبی بشناسد و کلیه فرامین و دستوراتش را مطابق با قوانین و حدود الهی باشد‌‌.در غیر اینصورت ، اوامر و فرامینش لازم الاجرا و قابل اطاعت نیستند . چنانچه پیامبر اکرم ( ص ) می‌فرماید : اطاعت برای اجرای فرمان مخلوق نیست در صورتی که معصیت خالق را موجب شود . [۱]بنابراین امر و فرمان مدیر در صورتی قابل اجراست که مطابق با فرامین الهی و در راستای اطاعت از خالق باشد .
 
اگر به تاریخ نیز مراجعه نماییم می‌بینیم که شورشها و اعتراضات مسلمین در مقابل حکام و زمامداران ، زمانی صورت گرفته که از مجرای عدالت و حق خارج شده‌اند و به ظلم و جور پرداخته‌اند .
 
مطالعه پیرامون بعثت انبیاء نیز این حقیقت را روشن می‌سازد که یکی از علل بعثت پیامبران ، حذف مدیریتهای طاغوتی و استقرار مدیریت و ولایت خدایی می‌باشد . چنانکه حضرت علی ( ع ) در یکی از سخنان خود ، علت بعثت پیامبر اکرم ( ص ) را چنین بیان می‌نماید : خداوند حضرت محمد ( ص ) را به حق و راستی برانگیخت تا بندگان خدا را از بندگی کسانی همانند خودشان برهاند و به پرستش و بندگی خدا رهنمون گردد ، از فرمانبرداری بندگانش به فرمانبرداری خویش و از حوزه مدیریت بندگان به حوزه مدیــریت و ولایت خود بکشاند . [۲]
 
این مسأله در اسلام به قدری حائز اهمیت است که حتی امام و رهبر جامعه نیز اگر به خلاف حکم و فرمان الهی دستور دهد ، اطاعتش واجب نیست و معصیت محسوب می‌شود و هر نماینده و مسئولی نیز که از جانب ولی و رهبر جامعه تعیین گردد ، موظف است که فرمانش در راستای فرامین و دستورات الهی باشد . حضرت علی ( ع ) وقتی مالک اشتر را به عنوان نماینده و حاکم مصر به آن سرزمین می‌فرستد ، در نامه‌ای خطاب به مردم مصر می‌فرماید : پس ای مردم مصر ، سخن نماینده علی را بشنوید و فرمانش را اطاعت کنید در چیزی که هماهنگ با ( حق ) باشد . [۳]
 
بنابراین از نظر اسلام ، متابعت از رهبر ، رئیس ، مدیر ، مسئول و . مطلق نیست بلکه مقید به هماهنگی با حق می‌باشد و هر گاه این قید حذف شد ، لزوم اطاعت نیز از بین خواهد رفت . پیامبر گرامی اسلام ( ص ) در حدیثی گهر بار می‌فرماید : همانا فرمانبرداری در کارهای نیک است پس کسی که به معصیت فرمان داد ، متابعتش نکنید . [۴]
 
مدیرانی که از مجرای حدود الهی خارج شده و بر خلاف دستورات الهی ، امر و نهی می‌ کنند باید بدانند که با این کار ارکان و پایه‌‌های مدیریت خویش را متزلزل نموده و زمینه سقوط و نابودی خویش را فراهم ساخته‌اند زیرا قوانین الهی ، منطبق با فطرت انسانی است و مخالفت با فطرت انسانی ، ثمره‌ای جز سقوط ندارد و کارکنانی که به خاطر ترس و جهل از اوامر غیر الهی پیروی می‌‌کنند نیز باید بدانند که با این کار خشم و غضب خالق را در مقابل رضایت و خشنودی مخلوقی متزلزل خریدار شده‌اند و فرجام شومی در انتظارشان می‌ باشد .
 
کارمندی که به منظور خوش خدمتی و جلب نظر مدیر به دروغ و حیله و نیرنگ متوسل می‌شود و حق را ناحق جلوه می‌دهد ، باید بداند که خویشتن خویش را قربانی جاه طلبی و سودجویی فردی خودخواه ساخته و با بالا بردن او ، خود را به چاه افکنده است و در جرم و جنایت او شریک است .
 
لذا در حکومت اسلامی ، نه مدیر حق دارد حکم و دستوری بر خلاف قوانین و احکام اسلامی صادر نماید و نه زیردستان و مرئوسین حق دارند از چنین دستوری اطاعت نمایند و همگی در برابر خالق قادر و توانا مسئولند که کُلُّکُمْ رَاعٍ وَ کُلُّکُمْ مَسْوؤلٍ عَنْ رَعیَّتِهِ .

۱) نگرشی بر مدیریت اسلامی ص ۴۰ . ۲) سوره نساء آیه ۵۸ . ۳) نهج البلاغه نامه ۵۳ . ۴) نهج البلاغه نامه ۵ . ۱) غرر الحکم و دررالکلم آمدی ج ۱ ص ۴۵۲ . ۲) اصول کافی ، کتاب الایمان و الکفر ، باب طلب الریاسه . ۱) نهج البلاغه ترجمه محمد دشتی خطبه ۳۳ . ۲) گلستان سعدی باب اول حکایت ۲۸ . ۱) قران کریم سوره نساء آیه ۵۸ . ۲) تفسیر المیزان جلد ۱۶ ص ۳۷۰ ۳)نهج البلاغه - نامه ۵ - ترجمه محمد دشتی . ۴)نهج البلاغه - نامه ۴۰ -ترجمه محمد دشتی. ۵) غررالحکم و درر الکلم آمدی ج ۱ - ص ۱۳۶. ۶) وسائل الشیعه ج ۱۱ ص ۵۴. ۱) وسایل الشیعه ج ۱۱ ص ۴۲۲ . ۲) الوافی ج ۳ - ص ۲۲ . ۳) نهج البلاغه نامه ۳۸ . ۴) نظام الحکم و الادار فی الاسلام ص ۲۴۸ .

http://modirestan.mihanblog.com/۱۳۸۴/۰۹/Default.aspx
 

  جمله مديريتی              

عامل شکست

وارد عمل شدن بدون برنامه ریزی، علت همه شكست‌هاست.

آلكس  مكنزی

 

  حدیث مديريتی             

 

عبادت واقعی

 

 

 

امام حسن عسكری(ع) فرمودند:


لیست العبادة كثرة الصیام و الصلاة، و إنما العبادة كثرة التفكر فی أمر الله.


عبادت، به زیاد روزه گرفتن و نماز خواندن نیست؛ عبادت، زیاد اندیشه كردن در امر خداست.

(تحف العقول، ص 518)

 

 

  طنز مديريتی              

بهره وری و مدیریت زمان

یک متخصص بهره وری و مشاور مدیریت زمان، در پایان  سخنرانی خود  برای تعدادی از مدیران  و هنگام نتیجه گیری از بحث،  قویاً به آنها توصیه کرد که از به کارگیری توصیه های افزایش بهره وری و مدیریت زمان در منزل خودداری کنند.

یکی از حضار علت را پرسید و سخنران توضیح داد:

- از وقتی به همسرم توصیه کردم  و عملاً نشان دادم که با به کارگیری اصول بهره وری،  صبحانه را به جای 20 دقیقه می توان در 10 دقیقه حاضر کرد، همسرم پیشنهاد کرد :

- حالا که تو به این سرعت صبحانه را آماده  می کنی بهتر است همیشه  این کار را بکنی؛

و اکنون من هستم که باید صبح زود بیدار شوم و ظرف 10 دقیقه صبحانه را آماده سازم.

 

  حکايت مديريتی            

یاد خدا

 

ابوسعید را گفتند : كسى را مى ‏شناسیم كه مقام او آن چنان است كه بر روى آب راه مى ‏رود.

شیخ گفت : كار دشوارى نیست؛ پرندگانى نیز باشند كه بر روى آب پا مى ‏نهند و راه مى ‏روند.

گفتند : فلان كس در هوا مى ‏پرد؛

گفت : مگسى نیز در هوا بپرد.

گفتند : فلان كس در یک لحظه، از شهرى به شهرى مى‏ رود.

گفت : شیطان نیز در یک دم، از شرق عالم به مغرب آن مى ‏رود؛ این چنین چیزها ، چندان مهم و قیمتى نیست.

مرد آن باشد، كه در میان خلق نشیند و برخیزد و بخسبد و با مردم داد و ستد كند و با آنان در آمیزد و یک لحظه از خداى غافل نباشد. 

 

  تکنیک های موفقیت         

ابتدا گوش دهید، سپس اعلام ‌نظر کنید

 نخست گوش فرا دهید سپس بخواهید به شما گوش دهند.

بگذار اول من به تو گوش کنم، یعنی اول طرف مقابل را کامل درک کن و وقتی او مطمئن شد که او را فهمیده‌ایی، آنگاه به اعلام نظر خود بپرداز.

بسیاری از مردم فقط دوست دارند نظر بدهند و تجربیات زندگی خود را بیان کنند. آن‌ها به این نکته توجه ندارند که همیشه تشخیص باید مقدم بر تجویز باشد. تجویز کردن به طرف مقابل بدون گوش دادن و تشخیص مشکل او مثل این است که عینک طبی خود را بخواهید به او بدهید.

اغلب مردم با نیت پاسخ دادن، به سخنان دیگران گوش می‌ کنند و نه اینکه قصد درک آن را داشته باشند. همچنین عقاید، احساسات و داوری‌های خود را دخیل کرده و برای پاسخ به یکی از چهار روش زیر توسل می‌جوییم :

 1- ارزیابی : موافق انجام کاری یا مخالف.

 2- بازجویی : سوال پیچ کردن مخاطب.

 3- تحمیل پند و اندرز : نصایح حکیمانه خود را بر دیگران تحمیل می‌کنیم.

 4- تعبیر و تفسیر : رفتار و انگیزه‌های دیگران را بر حسب رفتار و انگیزه‌های خود می ‌سنجیم.

در بسیاری از مواقع برای تغییر وضعیت فرد، نیازی به پند و اندرز و توصیه نیست. غالب مردم پس از اینکه مجالی برای ابراز احساسات بیابند مسائل خود را می ‌شکافند و در نتیجه راه‌ حل‌ها، خود آشکار می ‌شوند.

نیروی جمعی ایجاد کنید؛ برآیند نیروی جمعی از جمع تک تک نیروها بیشتر است.

بها دادن به تفاوت‌ها (تفاوت‌های ذهنی، احساسی و روانی) جوهره کار تیمی ‌است.

این عادت ثمره نهایی یا ایجاد راه حل‌های تازه و بهتر گروهی است. برای این کار ابتدا به طرف مقابل گوش فرادهید و در نهایت احترام، ارتباط برقرار کنید. آنگاه توانایی خلاق خود را به کار برید تا راه حل‌هایی تازه و امکاناتی سرشار از منافع متقابل ایجاد کنید.

ارج نهادن به تفاوت‌ها جوهر سینرژی است. اگر تصور کنیم که جهان را همانگونه که هست می ‌بینیم، دیگر به چه دلیل باید به تفاوت‌ها ارج نهیم؟ در این صورت با تجربه‌های خود تنها مانده‌ایم و همواره از کمبود اطلاعات رنج می ‌کشیم.

انسانی واقعا می ‌تواند مؤثر باشد که محدودیت‌های ادراکی خود را درک کند و از منابع غنی دیگران استفاده کند.

اره را تیز کنید. گاه که به عواقب عظیم ناشی از چیزهای کوچک می‌اندیشیم، به این نتیجه می ‌رسیم که اصولا هیچ چیز حقیری وجود ندارد. این عادت عبارت است از ایجاد مجال برای تیز کردن اره یا بازسازی خویشتن. گاه دست از کار بکشید و در گفتار و رفتارمان درنگ و تامل کنیم.

 

منبع : www.daneshnamah.com

 

  نکات مدیریتی             

 7 روش برای كسب احترام

 

همه آن را می خواهند؛ معدودی به دستش می آورند.
 
چـرا؟ به شما خواهیم گفت چرا. احتـرام اكتـسابی است؛ هرگز به كسی اهدا نمیشــود. امروزه با هجوم مردم بـرای انجام دادن سراسیمه وار كارها، انـدك افـرادی دارای اراده، بـردبـاری یا پشتكار مورد نیاز برای مورد احترام واقع شـدن حقیقی می باشنـد. همانند نوشیدن یك قهوه اسپرسوی خوب، ایـجـاد احـتـرام نـیازمند زمان و درنظر گرفتن جزئیات ظریف است تا بتوان به بهترین نتیجه دست یافت.
 
احترام همچنین رابطه مستقیم با شـهرت و اعتـبـار شـما دارد. از خود جلوه ای متشخص بسازید، احترام بـه عنـوان نتیجه ظاهر خواهد شد.
 
روش هایی برای سرعت بخشیدن به این فرایند وجود دارد؛ - حـداقـل برای كوتاه مدت - از طریق برخی راه های میان بر. برای مثال خود را در موقعیتی قرار دهید كـه بـتوانید قدرت خود را بكار ببرید ( قدرت حقیقی، نه در راس قدرت دربان باشگاه )، آنگاه مقـدار معینی از احـتـرام به شما اعطا خواهد شد، نه بدلیل اینكه استحقاقش را داشته اید، بـلـكه بـه این خاطر كه موقیت جدید شما اینطور ایجاب می كند
مـن بـرای مـقـام ریـاست احتـرام قــائل هستم، بنابراین بدلیل "مقام" او، به رئیس خود احترام می گذارم نه بخاطر آنچه كه او انجام داده و مستحق احترام من شده است.
 
بـنابراین بیایید واقیت گرا باشیم؛ اكثریت ما استطاعت تهیه بنز را نداریم، و درصد بسیار كمتری می تـوانیم موقیعتی قدرتمند را برای خود خـریداری نماییم. با این شرایط چگونه می توانیم مقداری احترام را بسرعت كسب نماییم؟
 
در این قسمت هفت نكته وجود دارد كه احتــرام شـما را تضمین نمی كند اما شما را در جهتی صحیح هدایت خواهد كرد.

 آنچه كه باید بخاطر داشته بـاشید آن است كه این نكات نباید فقط یكبار انجام شده و سپس فراموش گردند، بلكه باید به عنوان بخشی از سبك زندگی و تصویر جدیدی كه در نظر دارید دربیایند.
 
 1-
لباس مناسب بپوشید
 
صرفه نظر از اینكه در گذشته چه كار كرده اید، چقدر پول در حـساب بانكی خود دارید، تا چه اندازه مشهور هستید یا چقدر چاق شده ایـد، یـك شـخص با لباسی شایسته بهتر از یك كهنه پوش مورد توجه قرار میگیرد.
 
درمورد هر نوع لباسی صحبت نمیكنیم، منظور یك لباس اندازه است كه توسط خیاطی ماهـر و چیـره دسـت دوختـه شده است. اكنون زمان ارزان بودن نیست. یك دست كت و شلوار 50 هزار تومانی بخرید، آنگاه 50 هزار تومان بنظر خواهید رسیـد. كــت و شلواری 300 هـزار تـومانی بـخریــد، 300 میـلیون بنظر خواهیــد رسید. در مــورد كـفـش هـا هـم خسیس نبوده و یك جفت از بهترین آنرا برای خود تـهیـه كنـیـد. هر چـیـز ساخـت ایـتـالیا اتوماتیك وار بهتر از بقیه می باشد -- پایان داستان.
 
دهان خود را بسته نگاه داشته و به حقیقت متوسل شوید...
 
 2-
ساكت بمانید
 
می دانم كه همه شما تصور می ـكنید كـه نـابغه اید، اما واقیت آن است كه نیستید. در غیر اینصورت نیز به هیچ نصیحتی نداشتـید و جهان بازیچه ای در كف دستان شما می بود. بنابراین، چون هنوز چیزهای زیادی برای آمـوختــن وجـود دارد، بـهتـر اسـت كـه دهـان را بسته نگاه داشته و گوش كرد.
 
خردمند و مرموز بوده و فقط چــیــزی را كــه لازم اســت بــگویید. در واقع هیچ چیزی را تا زمانی كه مجبور نشده اید، بیان نكنید. اشتباهات معمولا توسـط افرادی صورت می گیرند كه بدون دلیلی مناسب زبان به صحبت می گشایند. هرقدر یك فــرد اطـلاعات كمتری از شما داشته باشد، احتمال ماندن وی در فاصله ای محترامانه بیشتر خواهد شد.
 
وقتی من كسـی را بـرای اولیـن بـار ملاقات می كنم، مؤدبانه با او سلام و احوال پرسی نموده و تا دو دقیقه بعد از آن چیزی نمی گویم. در ایـن فـاصــلـه آن فـرد ســاده لوح همه اسرار خود را برایم تعریف كرده است؛ كجا زندگی می كند، روابطش با همسرش چگونه است، شماره كارت اعتباریش چیست و چه تـعداد قرص بـرای رفـع مـشكلات جنسیش مصرف میكند. اگر شما هم در مكالمات خود اینچنین باشید، آیا كسی حاظر خواهد بود بعد از آن دو دقیقه باز هم برایتان احترام قائل باشد؟
 
 3-
دروغ نگویید
 
اگر مجبور به سخن گفتن شدید، به آنچه كه واقعا می دانید اكتفا كنید. دروغ گفتن برای تحت تاثیر قراردان و یا جلب احترام دیگران نتیجه معكوس در بر خواهد داشت.
 
هیچ راهی سریعتر از دروغگویی برای از دست دادن احترام وجود ندارد، بخصوص زمانی كه آن دروغگویی با حماقت همراه باشد. اگر چیزی را نمیدانید، بسادگی بگویید، " مــن در این مورد نظری نمیتوانم بدهم." یك انسان حقیقی كاستی ها و ضـعف های خـود را می پذیرد. اگر طرف دیگر مودب باشد، از شما آنچه كه در تـوانـاییتان است را درخواست نموده، و شما فرصتی پیــدا خواهیــد كــرد كــه در مـورد چیزی صحبت نمایید كه همانند انیشتین جلوه تان دهد.
 
 4-
هرگز لبخند نزنید ( آن را برای همسرتان نگهدارید)
 
هر وقت مرد رندی را میبینم كه همگی دندانهایش را نشان می دهد، همیشه تصویر یك تمساح به ذهنم خطور می كند. یك انسان مـحترم، یك انسان هوشیار نیز هست. لبخند زدن می   تـواند جلوه شما را مخدوش نمـایـد و ممكن است دیگران تصور كنند كه شما یك فروشنده اتومبیل دست دوم هستید.
 
از لبخند زدن دوری كنید تا انسانی جدی بنظر آیید كه براحتـی تـحت تـاثیر قرار نمی گیرد. از هر 10 مورد، 9 مورد طرف مقابل حتی سخت تر تلاش خوهد كرد تا مـوافـقـت شما را بدست آورد. در این شرایط چه كسی به چه كسی احترام می گذارد؟
 
در عوض لبخند ملیحانه و نشان دادن دنـدانـهای همـچون صـدف خـود را هـنگـامی كه با همسرتان هستید، از او دریغ ننمایید.
 
 5-
اطمینان و تواضع
 
افراد با اطمینان توانای جـذب بسیـار بـیـشتری نـسبت بـه بقیه افراد دارند. این اطمینان حـتـی اگـر شامل راه رفتن مغرورانه، وضعیت اندام مناسب یا اخـلاق و رفـتـار شـخـصـی خوب باشد، تصـویـر شـخصی تحت كنترل را نمایان می سازد كه می داند چه كاری انجام میدهد و میتواند كار را به اتـمام برساند. یك انسان مطمئن میگوید، "شما می توانـیـد بـه قابلیت های من اعتماد كنید" و "به گفته های من احترام بگذارید."
 
به چشمان كسی نگاه كنـیـد. یـك انـسـان مـطـمـئـن هیـچـگاه كثیفی را در كفشهایش مشاهده نمیكند چرا كه او هرگز نظرش را به پایین نمی افكند.
 
مرز بین اطمینان و خود بینی را بیاد داشته باشید. اطـمینـان تـعـادل تـوام بـا فـروتنــی و تواضع می ـباشد. فقط انسانهای نادان فخر فروشی میكنند. كسی شما را معرفی میكند و می گوید، " آقای فلانی واقعا زرنگ است، شركتش پارسال 100 میلیون سود كرد."
 
شـمـا پـاسـخ مـی دهیــد، "حتــی بــا حرفه ای ترین مهارتهای رهبری در جـهـان، بـدون سربازان كاركشته و خوب، نمی توانستم كـاری انـجام دهم. یك انسان بتنهایی قادر به صورت دادن چیزی نیست." چه كاری انجام داده اید؟ شـمـا قـابـلیت هـای خود را در ضمن تحسین دیگران آشكار نموده اید. چه انسان متواضعی هستید.
 
 6-
مؤدب باشید
احترام و نزاكت را متقابلا رد و بدل نمایید وقتی كسی را ملاقات میكنید، نباید با بی نزاكتی لـبخنـد بزنید، اما از طرفی بی ادب نیز نباید باشید. محـتـاط بـودن بـه مـعـنای آن نـیست كه نمی توانید مؤدب باشید. رفـتـار شایسته نمایانگر خلوص، و خلوص نمایانگر وقار است؛ یك انسان با وقار دارای خصیصه های در خور احترام میباشد.
 
هیچ كسی تا حال بدلیل ادب و یا نزاكت زیاد دشمنـش بـه جنگ او نرفته است. ادب همچنین به معـنـای ترسـو بـودن نیست.
 
 7-
حافظه خوبی داشته باشید
 
یكی از مسائل مهم و كلـیدی تقویت حافظه است، چون علاوه بر دور نگاه داشتن فرد از اشتباهات احتمالی، بـاعــث امتیازات بیشماری در دنیای كار و تجارت می گردد. اگر نام فـردی كــه از مـعرفی او 30 ثانیه هم نمی گذرد را بیاد نیاورید، مانند یك آدم ابله به نـظـر خواهید آمد.
 
بـخـاطر آورن اسـامــی و آنچه كه به شما گفته شده، نشان دهنده این اسـت كـه فـردی هستید كه به جزئیات توجه دارید، و نیز دقیق، باهوش و فهیم می باشــید. لازم نیست یـك سخـنرانـی طـولانی را بـیـاد بـیاورید؛ بخاطر آوردن یك اسم كافی است، و این باعث می گـردد طرف مقابل شما احساس خوبی نماید ( اگر مطلبی را درمورد فرزندانش بیاد آورید، امتیازتان بیشتر می گردد ). و او چه فـكری خواهـد كـرد؟ " عـجب مـرد محـتـرمی، دوستش دارم. او حتی اسم مرا بخاطر دارد."
 
 
پایان داستان
 
من اولین نفری خواهم بود كه می پـذیرم یـك دانـشمـنـد سفـیـنـه فـضـایی نیستم: این مشـاوره كـاملا واضــح و روشن است. برخی چیزها را احتمالا از قبل انجام می دهیـد، و برخی را نه. بكار بستن همگی این هـفت قـانـون بـه معنای آن است كه مجبورید سبك زندگی و نحوه رفتار با آشنایان چندین ساله خود را تغییر دهید، اما اگـر خـواهـان احترام فوری هستید، باید بهایش را بپردازید.
 
فقط برای چندین روز آنچه را كه گفته شد انجام دهید،تفاوت را مشاهده خواهیدكرد. در یك رسـتوران خوب با لباسی شیك قدم بگذارید، در حالی كـه سـرتـان روبـه بالا است و وضـعـیـت انـدام مناسبی دارید، میزی را انتخاب كـرده و غـذای خـود را سـفـارش دهـیـد. هنگام انتخاب نوشانه، از پیشخدمـت در موـرد نـوشـابـه ای كـه بـا آن آشـنـایـی ندارید، سؤال نمایید.
 
با پیش خدمت تا آخر شب هیچ حرفی نزنید به استثنای "متشكرم" آنهم زمـانیكه بـرای شـمـا چـیـزی مـی آورد. دنـدانـهـای خـود را نـشـان نـدهید. در انـتـهـای شـب آنـچـه كــه پیشخدمت در مورد نوشابه به شما گفته را تـكرار نمایید. 20 درصـد صـورتـحـسـاب را به عنـوان انـعـام بـاقـی بـگذاریـد. او مـمـكن اسـت فـقـط یـك پیشخدمت باشد، اما این آغاز واگنهای احترام است.

 

  مقاله مدیریتی             

فرهنگ کارآفرینی سازمانی

1-سیداکبر غلامیان، 2-رضا ویسی، 3-حسین نازکتبار

کارآفرینی، مفهومی است که همراه با خلقت بشر وجود داشته است. به تعبیری دیگر، کارآفرینی، کانون و مرکز ثقل کار و تلاش و پیشرفت بشر در عصر مدرنیته، تلقی می‌شود. به زبان ساده، کارآفرینی همان فرایند تاسیس و یا توسعه کسب‌وکار، برمبنای یک فکر و ایده نو است. کارآفرینی، به منظور رشد و نمو در جوامع، نیازمند وجود فرهنگ خاصی است. با توجه به اهمیت کلیدی کارآفرینی در اقتصادهای نوین (ایجاد شرکتهای کوچک و متوسط)،‌ کشورهای مختلف، برنامه‌های مفصلی را برای بسط چنین فرهنگی در جامعه خود تدارک دیده‌اند تا بتوانند همچنان مسیر رشد و پویایی‌شان را ادامه دهند. بنابراین، شناسایی عوامل موثر بر ایجاد و توسعه فرهنگ کارآفرینی در جامعه و نیز ویژگیهای منحصر به فرد کارآفرینان در سازمان شغلی یک فرد در دنیای امروزین به عنوان عنصر رشد و توسعه از ابعاد مختلف اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی محسوب میشود؛ به گونهای که عنصر کارآفرینی به عنوان موتور حرکتی تولید و توسعه اقتصادی و از سویی پرورش‌دهنده و تقویت کننده روحیه سرمایهگذاری و بهرهوری در نیروی انسانی تلقی می شود.

از همین رو مقاله حاضر نیز با دیدگاه توصیفی- تحلیلی، مؤلفه ها و عوامل تأثیرگذار بر ایجاد و توسعه فرهنگ کارآفرینی در سازمانها را برشمرده و به تشریح هر یک از آنها می پردازد.


مقدمه

فرهنگ را می ‌توان مجموعه‌ای از باورها، آیین ها، اندیشه‌ها، آداب و رسوم، و ارزشهای حاکم بر یک جامعه دانست. به دیگر سخن، فرهنگ مقوله‌ای است که در سطح جامعه، گروه و در تعامل میان آنها معنا مییابد و شیوه برقراری ارتباط و تعامل میان افراد آن جامعه را بیان می‌کند. (Joseph & Igor، ۱۹۹۹)
از سوی دیگر اگر از دیدگاه شیوه زندگی به فرهنگ بنگریم، نمی‌توانیم آن را از مقوله کار و نحوه کسب درآمد نیز جدا بدانیم. کار و فرهنگ همواره و در تمام جوامع بر یکدیگر تاثیر متقابل داشته‌اند. روش های رایج کسب درآمد تا حد زیادی بر نحوه رفتار افراد و تعامل آنها با یکدیگر موثر است. گسترش کارآفرینی نیز به عنوان عامل ایجاد اشتغال و تولید ثروت در جامعه، نتایج فرهنگی ویژه‌ای را در پی خواهد داشت که قابل تامل و بررسی است. در واقع بدون توجه کافی به مقوله توسعه فرهنگ کارآفرینی نمی‌توانیم به شـاخصهای رشد و توسعه که از طریق تغییر در رونــد تولید،‌ بهره‌وری و توانافزایی فنی و صنعتی در عرصه اقتصاد حاصل می‌شود، دست یابیم. (Joseph & Igor، ۱۹۹۹)


ادبیات کارآفرینی

فرایندی که بتوان با استفاده از خلاقیت، عنصر جدیدی را همراه با ارزش جدید با استفاده از زمان، منابع، ریسک و به کارگیری دیگر عوامل، به وجود آورد، کارآفرینی گویند. کارآفرینی فقط فردی نیست، سازمانی هم می‌تواند باشد. (Thompson & ALVY، ۲۰۰۰)
به عقیده آرتورکول کارآفرینی عبارت است از فعالیت هدفمند که شامل یک سری تصمیمات منسجم فرد یا گروهی از افراد برای ایجاد، توسعه یا حفظ واحد اقتصادی است. از دیگر سو روبرت نشتات فرهنگ کارآفرینی را قبول مخاطره، تعقیب فرصت ها، ارضای نیازها از طریق نوآوری و تأسیس یک کسب ‌و ‌کار می‌داند. (داریانی، ۱۳۸۰)
جامعه شناسان و روانشناسان، ابعاد فرهنگی و اجتماعی تأثیرات محیط بر فرد و ویژگی های شخصیتی آن را بررسی کردهاند. بیشک در توسعه فرهنگ کارآفرینی نیز عوامل متعددی دخیل هستند که ضروری است، درجه تاثیرگذاری هر یک از آنان مشخص شود.


نظریه فرهنگ کارآفرینی پارسنز

پارسنز، جامعه شناس شهیر آمریکایی که نظریه‌های خود را در چهار نظام زیستی، فرهنگی، نظام اجتماعی و دینی بیان کرده است، توسعه فرهنگ خلاقیت و ابتکار را محصول نظام اجتماعی و تحت تاثیر نهاد خانواده و مدرسه میداند که در پرتو آن، انگیزه کنشگران برای به عهده گرفتن نقشهای تولیدی بالا میرود. در همین خصوص باید به شیوه جامعهپذیری، میزان رشد و انسجام شخصیت، استقلال فردی، طرز تلقی از کار در جامعه، سختکوشی، پشتکار و وقت شناسی اشاره کرد.


نظریه فرهنگ کارآفرینی ماکس وبر

ماکس وبر جامعهشناس بزرگ آلمانی در تشریح تبیین چگونگی شکلگیری تمدن نوین صنعتی و سرمایهداری در مغرب زمین به مفهومی اشاره می کند که این مفهوم به زبان امروزی، همان فرهنگ کارآفرینی است وبر توسعه فرهنگ کارآفرینی را متأثر از چهار عامل تشویق به کار برای سعادت، خطرپذیری برای تغییر سرنوشت، برنامه‌ ریزی برای آینده و صرفه جویی می ‌داند. (Haug & Pardy,۱۹۹۹)


نظریه فرهنگ کارآفرینی مک ‌کله ‌لند

مک کله لند، روانشناس اجتماعی معاصر، نظریه نیاز به موفقیت را برای اولین بار در مباحث اجتماعی مطرح کرد. وی معتقد بود جوامعی که دارای نیاز به موفقیت پایین هستند، نرخ سرمایهگذاری، خطرپذیری در آنها پایین است و به تبع آن توسعهنیافته هستند و در جوامعی که نیاز به موفقیت بالا است، نرخ سرمایهگذاری و خطرپذیری نیز بالاست. در این جوامع، افرادی پیدا میشوند که کسب و کار جدیدی راه اندازی میکنند، شرکت یا واحد اقتصادی را سازماندهی می کنند و ظرفیت تولیدی و بهرهوری آن را افزایش و بهبود میبخشند. مک کلهلند چنین افرادی را کارآفرین مینامد و عواملی نظیر شیوه جامعهپذیری، شیوههای تربیتی والدین، طبقه اجتماعی والدین، ایدئولوژی حاکم، مذهب و تحرک اجتماعی را عوامل موثر بر توسعه فرهنگ کارآفرینی میداند. توجه خاص او به فرهنگ در امر کارآفرینی است و مناسبترین نوع جامعهپذیری را تقویت استقلال فردی و ایجاد اعتماد به نفس میداند که موجب کارآفرینی می شود. (Brockhaus & Hurwitz,۲۰۰۰)

 


ویژگی های فرهنگ کارآفرینی

 ▪ کارآفرینی؛ فرهنگ درک تغییر و کشف فرصت
کارآفرینان و شرکتهای کارآفرین، همگام با تغییرات گام برمی‌دارند و می‌کوشند فرصتهای ایجاد‌شده در جریان این تغییرات را کشف و از آنها بهره‌برداری کنند. همگامی با تغییرات، مستلزم بستری فرهنگی است که به تغییر بها می‌دهد و به استقبال آن می‌رود. بستری که می‌تواند در صورت لزوم، رهیافت ها و عملکردهای سنتی و قدیمی را کنار گذارد و رهیافت های نوینی را برگزیند (Jeffrey & Baron, ۲۰۰۰).
در عمیق ترین لایه‌های فرهنگ کارآفرینی یک باور اساسی نهفته است و آن اینکه:
نمی‌ توان در امواج سهمگین تحولات، جزیره‌ای کوچک و باثبات ساخت و با قراردادن حصارهای به ‌ظاهر مستحکم، جامعه را از تبعات مثبت و منفی تحولات، مصون نگاه داشت.


▪  کارآفرینی؛ فرهنگ مشارکت
در شرکت های کوچک، کارآفرینی، ساختار سازمانی ساده‌ تری دارد و سلسله مراتب، بسیار مختصر و مفید است؛ درحالی که در ساختارهای منسجم و گسترده سازمان های سنتی، سلسله مراتب گسترده‌ای حکمفرماست. در این سازمان ها، فرهنگ تضمین امنیت شغلی، در مقابل اطاعت شکل می ‌گیرد. اما در کارآفرین ها بیشتر ساختار شبکه‌ای وجود دارد و به ‌جای فرایندهای عمودی، فرایندهای افقی در آنها جاری است.

با کم‌شدن سلسله مراتب و برداشتن مرزها، روابط بیشتر بر مبنای مشارکت و درک متقابل شکل می‌ گیرد.    (Jeffrey & Baron,  ۲۰۰۰ )


 کارآفرینی؛ فرهنگ خلاقیت
کارآفرینان، افراد خلاقی هستند که ایده‌های نو تولید می کنند و آن را در قالب یک شرکت به سرانجام می‌رسانند. به علاوه در شرکتهای کارآفرین، کارکنان می‌توانند به دنبال ناشناخته‌ها بروند و روشهای جدید را به محک تجربه بگذارند. در این شرکتها افراد با خلاقیت و ابتکار عمل، تشویق می‌شوند. بها دادان به خلاقیت نه‌ تنها در درازمدت باعث رشد و توسعه شرکتها می‌شود،‌ بلکه زمینه مناسبی را برای رشد و شکوفایی استعدادها و ظرفیتهای انسانی فراهم می‌کند . (Jeffrey & Baron,۲۰۰۰)


 ▪ کارآفرینی؛ فرهنگ استقلال ‌طلبی و قبول مسئولیت
کارآفرینان، افرادی هستند که روحیه استقلال‌طلبی (روی پای خود ایستادن) را دارند و حاضرند مسئولیت کار و اشتغال خود (و حتی دیگران) را برعهده گیرند. این افراد معتقدند باید برپایه توانایی ها، شایستگیها و فکرهای خود، امرار معاش کنند و اساساً روحیه کارمندی ندارند. در ساختار سازمانهای گسترده و سنتی امنیت شغلی بهایی بود که در مقابل اطاعت به کارکنان پرداخت می‌شد. اما در شرکتهای کوچکِ کارآفرین، نه امنیت شغلی به معنای فراگیر آن وجود دارد و نه اطاعت. در چنین شرکتی کارکنان، خودگردان، خطرپذیر و مسئولیت‌پذیرند و همه خود را در برابر منافع خود و شرکت و جلب رضایت مشتری، مسئول و پاسخگو می‌دانند . (Joseph & Igor,۱۹۹۹)


 کارآفرینی؛ فرهنگ مخاطره ‌پذیری
کارآفرینان، باید مخاطره‌پذیر باشند، یعنی بتوانند نسبت به موقعیت، شرایط، امکانات و در یک کلام آینده خود خطرکرده و برای کسب موفقیتی محتمل مبارزه کنند. باید دولت یا دیگر حامیان مستقل، حاضر به پذیرش مخاطره مورد نیاز کارآ‏فرین باشند و سرمایه مخاطره‌پذیر برایش فراهم و او را در مراحل مختلف کارآفرینی همراهی کنند. افرادی که دارای روحیه محافظه‌ کاری و یا کارمندی هستند، اســاساً کارآفرینان موفقی نخواهند بود. (Elwood & Eliza,۱۹۹۹)
توسعه کارآفرینی با ایجاد فرصت های برابر برای بروز استعدادهای نهفته افراد، می تواند درنهایت به توسعه عدالت اجتماعی در کشور منتهی شود.


ادبیات تجربی
مطالعات و تحقیقات انجام شده پیرامون موضوع کارآفرینی و بویژه کارآفرینی سازمانی در کشور بسیار محدود است. با این حال به تعدادی از آنها اشاره میشود.
طراحی و تبیین الگوی پرورش مدیران کارآفرین صنعت از جمله مطالعاتی است که توسط محمود احمدپور داریانی به عنوان رساله دکترا در دانشگاه تربیت مدرس در سال ۱۳۷۷ انجام گرفته است. وی در این پژوهش ۱۲۰ مدیر موفق کارآفرین را که با استفاده از دیدگاه ها و نظرات وزارتخانه های ذی ‌ربط و خبرگان صنعت شناسایی و معرفی شده بودند، مورد مطالعه قرار داد و دو پرسشنامه تهیه و برای اندازهگیری میزان موفقیت و تعیین ویژگیهای شخصیتی، میان آنها توزیع و جمعآوری کرد. تجزیه و تحلیل انجام گرفته با استفاده از آزمون های آماری همبستگی اسپیرمن، کای دو، ویلکاکسون، رگرسیون چندمتغیره و تحلیل عاملی در ۱۵۱ متغیر به عمل آمد. آزمون همبستگی انجام گرفته با معیار ۹۵ درصد اطمینان تعدادی از ارتباطات را تأیید کرده است. در عین حال با استفاده از آزمون رگرسیون چند متغیره و تحلیل عامل، تعدادی از عوامل موثر در موفقیت سازمانی و کارآفرینی مورد شناسایی و دسته بندی قرار گرفتند و در نهایت دو الگوی سازمان کارآفرین و موفق و در عین حال الگوی پرورش مدیران کارآفرین، معرفی و ارائه شد.


عبدالحمید پاپزن نیز در مقاله ای با عنوان توسعه سخت افزار،  پول و امکانات و یا مغزافزار کارآفرینی، ارائه شده در همایش توسعه سال ۱۳۸۰ که در روزنامه آفتاب در شماره ۹۷۱ مورخ ۲/۴/۸۲ نیز به چاپ رسیده است، به بررسی رابطه بین کارآفرینی و بیکاری در کشور پرداخته و بر آن عقیده است که از نیروی انسانی جوان و جویای کار کشور که می تواند به عنوان پتانسیلی عظیم برای توسعه محسوب شود، نباید براحتی گذشت. وی نقش عنصر کارآفرینی را در ایجاد اشتغال برای جوانان در کشور مهم و برجسته دانسته است.


حسن دانایی فرد در مقاله ای با عنوان نقش دولت در ارتقای کارآفرینی در نشریه مدیریت و توسعه، نتیجه می گیرد که افزایش تعداد کارآفرینان در یک کشور موجب تقویت توان تأثیرگذاری گروه های کاروکسب کوچک بر دولت می شود و کشورهایی که قادر به ایجاد محرکی برای کارآفرینی در اقتصاد داخلی خود هستند، ممکن است بتوانند خود را در یک روند فزاینده کار و کسب های کوچک قرار دهند.


محمد سیدحسینی در پایان نامه کارشناسی ارشد خود در سال ۱۳۸۱ در دانشگاه علم و صنعت با عنوان شناسایی عوامل و شاخص های اولویت دار جهت دستیابی به سازمانهای کارآفرین در کشور، عوامل و شاخص هایی که در صورت وجود در سازمانها به تقویت فضای نوآوری و افزایش انجام فعالیت های کارآفرینانه در سازمان منجر می شو‌‌د، مورد بررسی قرار داده است.

 

 این عوامل در پنج دسته مطالعه شده اند که عبارتند از:

۱) حمایت مدیریت
۲) فرهنگ
۳) ساختار
۴) سیستم‌ها
۵) اهداف و راهبردها.


نتیجه گیری

ارتباط میان کارآفرینی و فرهنگ، از دو سو قابل بحث است. از یک سو، نتایج کارآفرینی است که بر جامعه تاثیر می‌گذارد و از سوی دیگر، خود فرایند کارآفرینی و فرهنگ حاکم بر آن است که هم متاثر از مبانی فرهنگ جامعه است و هم می‌تواند در آن تحولات اساسی ایجاد کند. در واقع کارآفرینی، فرایندی اکتسابی است و خانواده در شکل‌گیری این فرایند نقش اساسی را ایفا می ‌کند.

خانواده می‌‌تواند عنصر پویایی و تحرک را به ژرفای وجود افراد تحت نفوذ و وابسته به خود تزریق کند؛ به شکلی که فرد و جامعه در محیطی هماهنگ به تعامل بپردازند و قالبهای اجتماعی نوآورانه شکل گیرد. در عین حال شرایط محیطی و نوع جامعهای که فرد در آن رشد و نمو می یابد، نیز در شکلگیری و ایجاد عادات و رفتارهای مختلف در فرد به میزان زیادی تأثیرگذار است.
کارآفرینی با ایجاد فرصت های شغلی و تولید ثروت و بهبود شرایط اقتصادی، پیش ‌زمینه‌ای اساسی برای ارتقای سطح فرهنگی جامعه است. با برآورده ‌شدن نیازهای اولیه معیشتی، زمینه برای بروز نیازهای عالی‌تر انسانی فراهم می‌شود که اگر در مسیری درست هدایت شود، به شکوفایی و تعالی انسانها و جامعه می‌انجامد. از سوی دیگر، نحوه شکل‌ گیری و ثمربخشی کارآفرینی، روش ها و شیوه‌های خاصی را می‌طلبد که بر پایه باورها و ارزش های ویژه‌ای استوار شده است.

مجموعه این روش ها و باورها را می‌توان یک فرهنگ تلقی کرد. در واقع فرایند کارآفرینی در بطن خود فرهنگ خاصی را نهفته دارد. این فرهنگ را می‌ توان همان فرهنگ حاکم بر شرکت های کارآفرینی کوچک دانست: مفهوم مشترکی است که اعضای شرکت پذیرفته ‌اند و ارزش ها، باورها و روش های مشترکی است که بر فعالیت شرکت حاکم است. علاوه براین ویژگی ها، تعمیق و گسترش فرهنگ کارآفرینی، بستری مناسب برای بسط عدالت در جامعه است. در یک جامعه کارآفرین، همه انسان‌ها فرصت های یکسانی پیش روی خود دارند. در این جامعه، سرمایه یا زمین منشأ تولید ثروت نیست و در چنین جامعه‌ ای افراد هوشمند، خلاق و صاحب‌ اندیشه و نیز پرتلاش و مصمم، شانس بیشتری برای موفقیت دارند و صاحبان سرمایه‌های کلان نمی ‌توانند ثروت را در انحصار خود نگه ‌دارند. تمام اینها در کنار هم یک زمینه مناسب برای بسط عدالت در سطح اجتماع است.
نیروی انسانی جوان و جویای کار در کشور می تواند به عنوان پتانسیلی عظیم برای توسعه کارآفرینی و به تبع آن توسعه اقتصادی و فرهنگی جامعه محسوب شود.
بنابراین با توجه به نقش کارآفرینی در توسعه همه جانبه در کشورهای صنعتی و پیشرفته، کشورهای در حال توسعه نیز در پی ایجاد موج گسترده و جدیدی از سازمانهای کارآفرین هستند که برای رسیدن به این مهم می بایستی نقش و اهمیت فرهنگ کارآفرینی و عوامل رشد و توسعه دهنده و یا موانع آن در سازمانها مشخص و معرفی شوند. به عبارتی دیگر کارآفرینی به عنوان یک الزام و رویکرد نوین و تدبیر جدید اقتصادی در پاسخ به واقعیتها و شرایط جدید محیطی، یکی از راهکارهای ارزشمند در رویارویی و تقابل با ناکارآمدی اقتصادی و جلوگیری از پدیدههای منفی اقتصادی مانند بیکاری، محسوب میشود. امروزه با به بنبست رسیدن بسیاری از روشهای سنتی و پاسخگو نبودن آنها در رویارویی با مشکلات و معضلات علت و معلولی در اقتصاد ملی و اقتصاد جهانی، ناگزیر به تعریف مفاهیم و چارچوبهای جدیدی هستیم که در دنیای رقابتی و اقتصاد بدون مرز و آزاد بتواند جایگاه قابل قبول و رتبه مناسبی در بین اقتصادهای جهان برای کشور به ارمغان آورد و از بسیاری از هزینههای گزاف بکاهد. این راهحل و راهکار چیزی نیست مگر به‌کارگیری تمام ظرفیت ها و قابلیت های موجود و طرح و اجرای روشهای نوآورانه و خلاق مبتنی بر دانش و متکی بر امکانات ناشی از فناوری نوین که آن عنصر مترقی، فرهنگ کارآفرینی است که در آن کارآفرینان از هر قشر و رده و هر گروهی با تمام وجود و با برخورداری از کمترین امکانات و توقعات در بستر سازمانهای کوچک و بزرگ، ظهور و بروز می یابند.

 

منابع:

1- احمدپور داریانی، محمود، ۱۳۷۷، طراحی و تبیین الگوی پرورش مدیران کارآفرین صنعت، رساله دکترا دانشگاه تربیت مدرس، ۱۳۷۷.

2- احمدپور داریانی، محمود،۱۳۸۰، کارآفرینی؛ تعاریف، نظریات، الگوها، انتشارات پردیس.

3- پاپزن، عبدالحمید، توسعه سخت افزار، پول و امکانات و یا مغزافزار کارآفرینی؛ مجموعه مقالات همایش توسعه، ۱۳۸۰.

4- سیدحسینی، محمد، ۱۳۸۱، شناسایی عوامل و شاخصهای اولویتدار جهت دستیابی به سازمانهای کارآفرین در کشور، پایاننامه کارشناسیارشد دانشگاه علم و صنعت ایران

 

5- Brockhaus، R. and Horwitz، P. (۲۰۰۰). The Psychology of the Entrepreneur، In D. Sexton & R. Smilor. The Art and Science of Entrepreneurship Cambridge، Mass: Ballinger.

6-Cornwall Jeffrey & Perlman Baron، (۲۰۰۰) organizational entrepreneurship، Richard Irwin.

7-Haug H.M & Pardy w. (۱۹۹۹) "community entrepreneurship in north eastland" ، international journal of entrepreneurial behavior & research، vol ۵، N.۴.

8-Prokopenko Joseph & Pavlin Igor، (۱۹۹۹). Entrepreneurship development in pullice enterprises، international labour organization.

9-Thompson john & Geoff ALVY، (۲۰۰۰) "The worls of the entrepreneur" vol. ۳۸، No.۵.

10-Williams Care Elwood & Tse Eliza، (۱۹۹۹). "the relationship between strategy and entrepreneurship"، international journal of contemporary hospitality management، vol.۷، N.۱.

1- سیداکبر غلامیان: کارشناس ارشد مهندسی صنایع گرایش سیستم‌های اقتصادی اجتماعی از دانشگاه علم و صنعت

2- رضا ویسی : کارشناس ارشد مطالعات توسعه و دستیار علمی دانشگاه جامع پیام نور مازندران

3- حسین نازکتبار : کارشناس ارشد جامعه شناسی و دستیار علمی دانشگاه جامع پیام نور مازندران

 

منبع : ماهنامه  تدبیر

 

  کلید هدایت               

اخلاق معاشرت، مردم ‏داری

نویسنده : جواد محدثی

 

 

یكی از ضرورت های اخلاق مسلمانی و معاشرت مكتبی، مردم‏داری است، یعنی با مردم بودن، برای مردم بودن، در خدمت دیگران بودن، شریك درد و رنج و راحت و غم دیگران بودن. همراهی و همدردی و همگامی و همخونی با دیگران و هر نام دیگری كه بتوانی بر آن بگذاری، لیكن واقعیت، همه یكی است، یعنی خود را خدمتگزار و غمخوار دیگران دیدن و دانستن.

این، رمز و راز حیات اجتماعی یك مسلمان است و برای او پایگاه مردمی و برخورداری از رأفت و رحمت و مودّت و حمایت مردم را فراهم می‏آورد.

ماهی به آب زنده است و یك مسلمان اجتماعی، به حسن سلوك با دیگران.

باید دید چه چیزهایی و چگونه رفتارهایی و چه روحیاتی این زمینه و موقعیت و پایگاه را برای انسان پدید می ‏آورد؟ وقتی هدف یك مسلمان، خدمت بیشتر به همنوعان است، باید راه و رسم آن را هم آموخت. مردم‏داری، یكی از این رمزها است.

 

نمودهای مردم ‏داری

بدون شناخت نمودها و شاخص های مردم‏داری و این خصلت نیكو، نمی‏توان به رمز آن دست یافت. چه روحیه‏ ها و خصلت هایی سبب جذب دیگران می‏شود؟ جذبی كه راهگشای توفیق بیشتر برای خدمت و همدلی باشد. برخی از این نمودها از این قرار است:

 

1ـ خوش ‏اخلاقی

حسن خلق، كمندی است كه دیگران را در دام محبت اسیر می ‏كند. كیست كه از برخورد شایسته خوشش نیاید و جذب چنین انسانی نشود؟

از امام صادق(ع) پرسیدند:

حدّ و مرز اخلاق نیک، چیست؟

فرمود: آن است كه:

اخلاقت را نرم كنی، كلامت را پاكیزه سازی، و با چهره‏ای باز و گشاده با برادران دینی‏ ات روبه ‏رو شوی.(1) گشاده‏رویی، از بارزترین صفات رسول خدا(ص) بود كه سهمی عمده در جذب مردم به اسلام و شیفتگی آنان به شخص پیامبر اسلام داشت. خداوند در باره این خصلت مردمی رسول اكرم (ص) می ‏فرماید:

فَبِما رَحمةٍ مِنَ اللّه‏ِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظّا غَلیظَ القلبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِك(2)

به خاطر رحمت الهی بود كه برای مردم نرم شدی و اگر تندخو و خشن و سخت‏دل بودی، از دور تو پراكنده می‏ شدند.

در ادامه آیه می‏فرماید: پس، از آنان درگذر، برایشان استغفار كن، و در كار با آنان مشورت نما.

گویا كه عفو، استغفار و مشورت، نمونه‏های دیگری از حسن خلق و رفتار مردم ‏دارانه و جاذب است، چرا كه نوعی اعتماد به مردم و به حساب آوردن آنان است و چنین برخوردی، عامل جاذبه شخص می ‏گردد.

 

2ـ عفو و گذشت

كینه‏ توزی و لجاجت، ویژه روح های حقیر و همت های پایین است. برعكس، آنان كه نظر بلند و روح بزرگ دارند، پوزش ها را می ‏پذیرند، از خطاهای دیگران چشم می ‏پوشند و از حق شخصی خویش درمی‏ گذرند. بلندنظری انسان، عامل محبت دل های دیگران است. برای خود انسان نیز نوعی لذّت روحی دارد و گفته ‏اند: در عفو، لذّتی است كه در انتقام نیست.

عفو و گذشت و چشم ‏پوشی و نادیده گرفتن لغزش های دیگران، دانه‏ های جلب محبت است و دیگران را خوشبین، وفادار و بامحبت نگاه می‏ دارد.

امام سجاد (ع) در دعای بلند مكارم الاخلاق، از خداوند این‏گونه می‏ طلبد:

خداوندا!... مرا ثابت ‏قدم و استوار بدار، تا با ناخالصان و دغلها، خیرخواهانه برخورد كنم، و هر كس از من دوری گزید، من به او نیكی كنم، و به كسی كه مرا محروم كرده، بذل و عطا كنم، و با آن كه با من قطع رابطه كرده، بپیوندم، و كسی را كه غیبت مرا كرده است، به خوبی یاد كنم، توفیقم ده كه نیكی را سپاسگزار باشم، و ... از بدی، چشم پوشم و درگذرم.(3)

اینها گوهرهای تابناكی در شیوه‏ های معاشرت است. گفتن اینها در زبان، آسان است، اما عمل، بسیار سنگین است و جز از همت های والا و روحیه ‏های زیبا برنمی‏ آید و باید توفیقش را از خدا طلبید.

 *گشاده ‏رویی، از بارزترین صفات رسول خدا(ص) بود كه سهمی عمده در جذب مردم به اسلام و شیفتگی آنان به شخص پیامبر اسلام داشت.

 

3ـ بخشش و محبت

آدمیزاد، بنده احسان است. به هر كس نیكی كنی، او را رام و مطیع خویش می‏سازی و به هر كس محبت و لطف كنی، قلعه دلش را فتح كرده‏ای. به قول سعدی:

لطف كن لطف، كه بیگانه شود حلقه بگوش

بنده حلقه بگوش، ار ننوازی، برود

این تعلیم حضرت رسول(ص) است كه:

ای مردم! می ‏دانم كه نمی‏ توانید با اموالتان همه مردم را راضی كنید، ولی با چهره باز و گشاده ‏رویی و خوش ‏اخلاقی، می ‏توانید.(4)

و سخن مولایمان حضرت امیر(ع) چنین است:

بالأیثار یسْتَرَقُّ الأحرارُ(5)

آزاد مردان، با ایثار، بنده و غلام می‏ شوند.

البته بنده و غلام خوبی ها و كرامت های اخلاقی. این هم گام دیگری در جذب دل ها و ایجاد الفت ها و تحكیم رابطه ‏های عاطفی در جامعه بشری است.

 

4ـ تواضع و خاكساری

همچنان در پی بیان نمونه ‏هایی از روحیه مردم‏داری هستیم. افتادگی و تواضع و فروتنی، یكی دیگر از این ویژگی هاست. چنین كسان می ‏توانند مردم را دور شمع وجود خودشان جمع كنند، آن‏گونه كه پیامبر خدا بود و انجام می ‏داد. تكبّر، پشت انسانها را خالی می‏كند و زیر پا را هم!

مردم، از پیرامون افراد مغرور و متكبّر و خودخواه، پراكنده می‏ شوند. برعكس آن، تواضع، مردم را به محبت و عنایت و حمایت می ‏كشاند.

امام علی(ع) فرموده است:

سه چیز موجب محبت دیگران می‏شود: الدّینُ وَ التّواضُعُ وَ السَّخاءُ.(6)

دینداری، فروتنی و بخشندگی.

مغروران و خود بزرگ بینان، هرگز نمی ‏توانند با جمعی كار كنند و حمایت آنان را همواره همراه خود داشته باشند. اگر هم چند صباحی مردم در پی آنان باشند، به تدریج رهایشان می ‏كنند. می‏ گویی نه؟ به اطراف و دوستانت بنگر، و به آنان كه كاری در دستشان است دقت كن. ببین متكبّران در میان مردم جا و محبوبیت دارند، یا متواضعان؟

 

5ـ حوصله و تحمل

سعه ‏صدر، وسعت ‏نظر و ظرفیت لازم داشتن، از نمونه ‏های دیگر مردم‏داری است. گاهی افراد، بی‏ حوصله‏ اند، از جایی و چیزی ناراحتی دارند، یا ضرر و آسیبی دیده ‏اند، یا تحت فشار و گرفتاری ‏اند، توقّع هایشان بالاست، عصبانی می ‏شوند، حرف تند می ‏زنند و ...

 *عفو و گذشت و چشم‏پوشی و نادیده گرفتن لغزشهای دیگران، دانه‏های جلب محبت است

* سعه‏صدر، وسعت‏نظر و ظرفیت لازم داشتن، از نمونه‏های دیگر مردم‏داری است.

آن كه صبور باشد و بردبار، می ‏تواند با مردم كنار آید، آن كه تحمّل حرفها، تندی ها و بد اخلاقی ها را در مكتب صبر، تمرین و تجربه كرده باشد، می‏تواند در ارتباط با مردم، به خدمت خویش و حضور كریمانه در كنارشان ادامه دهد. خودِ تحمّل و مقاومت، برای انسان، هوادار درست می ‏كند. از كوره در نرفتن، بردباری نشان دادن، خشمگین نشدن، از آثار این ظرفیت است. كسی كه از این ویژگی اخلاقی برخوردار باشد، از یاری و حمایت دیگران هم برخوردار خواهد بود. باز بشنویم از كلام امیرالمؤمنین(ع) كه فرمود:

بِالْحِلْمِ تَكْثُرُ الأنْصارُ(7)

و نیز این كلام نورانی آن حضرت:

بِالأحتِمالِ وَ الْحِلْمِ یكُونُ لَكَ النّاسُ اَنصارا وَ اَعْوانا(8)

كه هر دو سخن، معنای مشابه دارد، یعنی : در سایه حلم و بردباری و تحمّل است كه یاوران زیاد می ‏شوند و مردم، پشتیبان و حامی تو می‏ گردند.

این خصلت، بویژه برای كسانی كه با مردم در تماس و ارتباط بیشتری‏ اند و در معرض مراجعات، طرح سؤالها، نیازها، توّقعات و مشكلاتند، ضروری‏تر و از مهمترین صفات شایسته برای مسؤولان است.

 

6ـ تفقّد و رسیدگی

مردم، بویژه گرفتاران و دردمندان، نیازمند احوالپرسی، رسیدگی، سركشی و در یك كلمه تفقّدند.

گاهی یك احوالپرسی و سلام، شادابی روح و نشاط زندگی فراوانی (برای هر دو طرف) پدید می ‏آورد.

گاهی نوشتن یك نامه یا تلفن كردن به یك آشنا و فامیل، محبت ها و صفاهای بسیاری ایجاد می ‏كند.

گاهی سر زدن به همسایه و عیادت یك بیمار و شركت در یك مجلس ختم یا عروسی، مبدأ بسیاری از دوستی های ماندگار می‏ شود.

دید و بازدیدهای خانوادگی، دلها و زندگی ها را به هم مربوط می ‏كند.

پرسیدن از گرفتاری ها و مشكلات دیگران و تلاش در حلّ و رفع آنها، درِ دلها را به روی انسان می‏ گشاید.

 *پرسیدن از گرفتاری ها و مشكلات دیگران و تلاش در حلّ و رفع آنها، درِ دلها را به روی انسان می‏ گشاید.

پس چه باید كرد؟ روشن است: با مردم زیستن، با همسایه ‏ها و همشهری ها و همكاران و معاشران و همنوعان، جوش خوردن، انس گرفتن، در رنج و راحت دیگران شریک شدن، فاصله ‏ها را با دیگران كوتاه كردن، قطع رابطه ‏ها را به آشتی بدل كردن، اختلاف ها و كدورت ها را زدودن و ...

اینها همه عمل صالح است؛

و خداوند چنین نیكوكاران را دوست می‏ دارد.

تا توانی به جهان خدمت محتاجان كن

به دمی یا دِرمی یا قلمی یا قدمی

مردم‏ داری، اخلاق زیبنده مسلمانی است كه می‏ خواهد از الگوهای دینی و ارزش های مكتبی الهام بگیرد و زندگی اسلامی داشته باشد.

باید با عمل، دیگران را جذب كرد، نه با حرف! گفتار بی‏ عمل، چكِ بی‏محل است. و مردم ‏داری، اخلاق انبیا و اولیاست ..

منابع:

معانی‏الأخبار,صدوق,صفحه =253

مستدرك وسائل‏الشیعه,جلد =2,صفحه =83

غررالحكم,آمدی,جلد =1,صفحه =329

غررالحكم,آمدی

 1ـ معانی‏الأخبار، صدوق، ص 253.

 2ـ آل عمران، آیه 159.

 3ـ صحیفه سجّادیه، دعای 20 (دعای مكارم الاخلاق).

 4ـ مستدرك وسائل‏الشیعه، ج 2، ص 83.

 5ـ غررالحكم. آمدی، ج 1، ص 329.

 6ـ همان، ص 360.

 7 و 8ـ همان، ص 329 و 335.

 

منبع : www.tebyan.net

 

دانستنیها                          

اولین قربانی تصادف رانندگی در ایران

 

غلامحسین درویش معروف به درویش خان یکی از نامداراترین موسیقیدانان ایران، اولین قربانی تصادف رانندگی در ایران است.

غلامحسین فرزند حاج بشیر طالقانی، به سال 1251 در تهران متولد شد. به سبب علاقه به موسیقی، از کودکی در دسته ی موزیک چی های ملیجک و کامران میرزا، نوازنده طبل کوچک بود و در همان جا با مقدمات موسیقی آشنا شد. پس از آموزش یک دوره کوتاه سه تا، نزد پدر، به مجلس درس بزرگترین نوازنده تار آن زمان آقا میرزا حسینقلی راه یافت و بهترین شاگرد او شد. در آن زمان هنرمندان، برای کسب موقعیت اجتماعی و تامین معیشت خود ناگزیر به فعالیت در دربار سلاطین بودند. درویش نیز از این قاعده مستثنی نبود.حضور او در دربار، عامل شناسایی وی توسط رجال و موسیقی دانان و هنردوستان آن زمان شد. سپس به دربار شعاع السلطنه ( پسر مظفر الدین شاه) راه یافت و جز نوازندگان مخصوص وی شد. در آنجا بود که به دلیل روحیه حساس اش و بخاطر یک برخورد ساده با دستگاه جبار این شاه زاده، کم مانده بود مسیر زندگی اش عوض شود، که با وساطت کمال السلطنه ( پدر صبا ) به خیر گذشت. به همین دلیل درویش خان از ارباب خود خواست که با کناره گیری اش از آن دستگاه موافقت نماید. این درخواست با عکس العملی تند مواجه شد و درویش از ترس جان، به سفارت انگلیس پناه برد. شخصیت متین و هنر قابل توجه درویش، سفیر انگلیس را که از قدرت فراوانی در دربار برخوردار بود، بر آن داشت تا از شاهزاده ی مستبد، سند آزادی درویش را بگیرد. از این پس او با اشتیاق و علاقه بیشتری به کار تدریس پرداخت و به جهت نا ملایماتی که بر او گذشته بود، به گروه انجمن اخوت پویست و جز مریدان صفا علی ظهیرالدوله در آمد.

در کنسرت های انجمن اخوت، همیشه ریاست گروه را داشت و با تک نوازی خود، مجلس را به شور می آورد. بزودی به عنوان مشهور ترین نوازنده پس از میرزا حیسنقلی و میرزا عبدالله در بین هنر دوستان شهرت یافت. اخلاق نیکو و روح پاک و پر عاطفه اش نیز، در این حسن شهرت موثر بود.

درویش خان به همراه هنرمندانی چون سید حسین طاهر زاده ( خواننده)، ابولحسن خان اقبال السلطان قزوینی معروف به اقبال آذر ( خواننده )، عبدالله خان دوامی ( نوازنده ضرب و تصنیف خوان )، باقر خان ( نوازنده کمانچه )، رضا قلی تجریشی ( نوازنده ضرب و تصنیف خوان )، مشیر همایون شهردار ( نوازنده پیانو )، اکبر خان رشتی (نوازنده فلوت )، میرزا اسدالله خان (نوازنده سنتور ) و حسین هنگ آفرین ( نوازنده ویلون و سه تار ) در دو نوبت برای ضبط صفحه، به خارج سفر کرد. صفحه های معدودی که از آن دوران به یادگار مانده، حاصل این سفرها و از بهترین نمونه های موسیقی سنتی و صحیح ایران است که عالمی از زیبایی و کمال هنری در آن ها شنیده میشود. اجرای سلو با ساز تار در، بیداد همایون از معروف ترین این آثار است.

همانطور که قبلا اشاره شد، اخلاق والا و انسانی درویش خان در بین نوازندگان عصر خود، زبان زد خاص و عام بود. بویژه نوع رفتارش با دیگر هنرمندان، بخصوص همکاران هنری اش، آبروی از دست رفته موسیقی را در آن دوران احیا می نمود.

درویش خان اولین کلاس موسیقی را برای خانم ها دائر کرد و خواهرش در آن جا تار میزد. عایدات کنسرت هایش بیشتر وقف مردم بلا دیده و مصیبت زده روزگار خود بود، از جمله: کنسرت برای جمع آوری اعانه به نفع قحطی زدگان روسیه، کنسرت به نفع ایتام بی بضاعت مدارس و کنسرت به نفع بازماندگان حریق بازار تهران.

این کار او زمانی بیشتر قابل تقدیر است که خود، وضع زندگی مرفهی نداشت و حتی بخاطر، عسرت و تنگ دستی، در اواخر عمر مجبور شد، خانه مسکونی خود را نیز بفروش برساند.

در اواخر عمر، کنسرت هایی در گراند هتل با این هنرمندان برگزار نمود:

عارف قزوینی ( تصنیف ساز، شاعر و خواننده )، حاجی خان ضرب گیر معروف به عین الدوله ای ( مشهورترین نوازنده ضرب و خواننده تصنیف در آن زمان )، حسین خان اسمعیل زاده ( استاد کمانچه )، ابراهیم منصوری ، رضا محجوبی ( نوازندگان ویلون )، مرتضی محجوبی ( نوازنده جوان پیانو ) و رکن الدین مختاری .

در این کنسرت ها، اکثرا ساخته های درویش، عارف و رکن الدین خان اجرا میشد.

از شاگردان او که بعد ها از نوازندگان مشهور زمان خود شدند، می توان به :

  مرتضی نی داوود ، موسی معروفی ، ابولحسن صبا ، ارسلان درگاهی و عبدالله داد ور ( قوام السلطان ) نام برد.

درویش خان آخرین بازمانده از نسل قدیم موسیقی سنتی ایران است که از غریزه قوی و درک عمیقی برخوردار بود. او توانست با شناخت ویژگی های موسیقی سنتی از

یک طرف و لزوم تحولات زمانه، از طرف دیگر، موسیقی ایرانی را حیاتی تازه بخشد.

مهمترین ویژگی او در بعد فنی، نوازندگی و ساخت در آمد ها و تصنیف های اوست.

پیش درآمد های قبل از درویش خان، همچون: (پیش درآمد محمد صادق خانی در همایون ) یا( پیش درآمد جناب میرزا حسینقلی در ماهور ) عمدتا قطعات بسیار کوچکی بود که قابلیت استقلال و مطرح شدن به عنوان یک قطعه کامل را نداشتند و گاه از درآمد آواز تجاوز نمی کرده است.

درویش خان درآمد را توسعه داد و آن را در تمام گوشه های آواز پرورانید و قطعه مستقلی ساخت. این فرم در موسیقی ایران رواج بسیار یافت و هنوز هم رایج است.

غیر از نمونه های بسیار معدودی از آهنگسازان دیگر، بیشتر قطعات ساخته شده در این فرم، بعد از او به پای آثار او نمیرسد و ساخته های درویش در این میان ممتاز است. متاسفانه درویش خان در صفحه هایش از پیش درآمد هایش صفحه ای ضبط نکرد ولی به واسطه اجرای آن ها در کنسرت هایش، اشتهار بسیار یافت و بعد ها به خط موسیقی در آمد و سالیان بعد، توسط موسیقی دانان دیگر اجرا شد.

و اما تصنیف؛ همانطور که گفته شد در زمان قدیم بیشتر توجه به آوازها معطوف بود و به فرم های دیگر توجهی نمیشد. تصانیف آن زمان نیز محدود و فاقد اصالت بود، حتی گاه دارای کلماتی عامیانه، پست و رکیک. در حقیقت رشد و اعتلای تصنیف اصیل ایرانی مدیون شیدا و بیشتر عارف است.

درویش به تصنیف توجه بیشتری مبذول کرد، آن را گسترش داد و با ساختن نغمه های زیبا و دلنشین برای آن و معاشرت با سخنسرایان بزرگی چون ملک الشعرای بهار اعتباری تازه به آن بخشید.

اما رنگ های درویش نیز از آثار جاویدان موسیقی سنتی ماست که با گذشت حدود یک قرن از آن، توسط هنرمندان و شیفتگان موسیقی ایرانی، نواخته و شنیده میشود.

رنگ های درویش خان، نسبت به قدما، از بسط بیشتر برخوردار است و از لحاظ ابتکاری نیز در حیطه ی موسیقی سنتی جالب توجه است. نمونه آن رنگ افشاری است که ابتدا بر وزن سنگین، سپس متوسط و در آخر تند میشود.

در بعد اجتماعی؛ مردمی بودن او بود: هنر موسیقی قبل از او در انحصار دربار و شاهزادگان درباری بود و هنرمندان مشهور و چیره دست، همچون آقا میرزا حسینقلی، آقا میرزا عبدالله و سماع حضور، فقط اجازه ارائه هنر خود را برای آن ها داشتند. ولی درویش خان با کمک دوستانش، موسیقی را به میان توده های مردم برد. کنسرت های دسته جمعی ترتیب داد و در کلاس خصوصی خود به شاگردان مستمند و با استعداد خود رسیدگی میکرد و حتی به آن ها پول هم میداد و چون فساد حاکم بر دستگاه حکومتی آن روز را می شناخت با آزادی خواهان آن زمان همراه شد و با ساختن آهنگ برای اشعار انقلابی آن زمان با آن ها همکاری کرد.

درویش خان با موسیقی اروپایی نیز، آشنایی داشت و قطعات اروپایی را به سهولت می نواخت و حتی چند قطعه ی فانتزی نیز در این زمینه ساخته است به نام : سرود درویش خان و پولکای درویش که فرمی از موسیقی روس است و در صفحه های او ضبط شده. با این همه در ساز درویش هیچ اثری از التقاط موسیقی ایرانی با اروپایی به چشم نمیخورد.

آثار درویش خان بعدها توسط روح الله خالقی و حسینعلی ملاح به رشته ی تحریر درآمد. از آثاری که نت آن هم اکنون موجود و مورد استفاده هنرجویان قرار میگیرد :

پیش درآمد ماهور، دو پیش درآمد در ابوعطا، پیش درآمد سه گاه، پیش درآمد شوشتری، پیش درآمد افشاری و پیش در آمد راک.

از تصانیف : تصنیف ماهور با شعر ( دائم مه من بر من دل ریش کند ناز)، تصنیف افشاری با شعر ( باد خزان وزان شد )، تصنیف ابوعطا با شعر ( بهار دلکش رسید و دل بجا نباشد )، تصنیف حرم ماهور با شعر ( زمن نگارم خبر ندارد )، تصنیف اول سه گاه با شعر ( صبحدم ز مشرق طلوعی در جهان کن )، تصنیف حرم سه گاه با شعر ( عروس گل از باد صبا )، دو قطعه رنگ در ماهور، رنگ ابوعطا، رنگ سه گاه، رنگ شوشتری، رنگ همایون، رنگ افشاری، دو قطعه رنگ در اصفهان.

آثار وی نیز، به خط نت سال ها قبل توسط آقای اردشیر طهماسبی، نوازنده تار، به چاپ رسیده است.

 

ماجرای تصادف :

ماجرا از این قرار است که آخر شب دوم اسفند ماه سال ۱۳۰۵ هجری شمسی جهت عزیمت استاد از محفل موسیقی به منزل درشکه ای دو اسبه کرایه می کنند و استاد سوار بر درشکه به طرف منزل حرکت می نماید. در آن زمان اتومبیل به تازگی وارد خیابان های شهر شده بود و تعداد آنها به سختی به ۵۰ دستگاه میرسید و همچنین اخذ گواهینامه رانندگی هنوز وجود نداشت و رانندگان عموما ناشی بودند و قوانین راهنمایی و رانندگی نیز نه وجود داشت و نه اعمال میشد.

زمانیکه درشکه حامل درویش خان از خیابان امیریه به سمت شمال می پیچد، اتومبیل فوردی از جهت مخالف با درشکه و اسبهای آن تصادف میکند، اسبهای درشکه درجا تلف میشوند و استاد از درشکه به بیرون پرتاب شده و از ناحیه سر به زمین برخورد می کنند، بلافاصله مردم رسیده و مجروح را به بیمارستان نظمیه تهران که بهترین بیمارستان آن زمان تهران بود می رسانند.

اما متاسفانه ضربه سنگین بوده و استاد گرانقدر موسیقی ایران بعد از ۵ روز، به دلیل ضربه مغزی فوت نموده و جامعه موسیقی را سیاه پوش و داغدار فقدان خود مینماید. درویش خان در زمان مرگ ۵۴ ساله بود، پیکر استاد را در گورستان ظهیر الدوله جنب مزار مراد خود ظهیرالدوله داماد درویش مسلک ناصرالدین شاه دفن نمودند. مزار درویش خان در خیابان دربند گورستان ظهیر الدوله پایین آرامگاه ظهیرالدوله است.

 

منبع : mag.riau.ac.ir

 

  مباحث فرهنگی            

روز بزرگداشت حضرت احمد بن موسی شاه چراغ (ع)

 

توسط  شورای عالی انقلاب فرهنگی، روز ششم ذیقعده، به نام روز بزرگداشت حضرت احمدبن موسی، شاهچراغ (ع) برای ثبت در تقویم مناسبت‌های ملی - اسلامی كشور تصویب و نام گذاری شده است.

امامزاده سید احمد بن موسی که به شاه چراغ مشهور است برادر امام علی بن موسی الرضا (ع) و یکی از پرهیزگارترین و با تقواترین فرزندان امام کاظم علیه السلام بود؛ آنگونه که در حیات خود، هزار برده خرید و آنان را در راه خداوند آزاد نمود.

آنچه در پی می آید گزارش مختصری است از هجرت، شهادت و بارگاه آن حضرت در شهر شیراز است.

 

میلاد

تاریخ دقیق تولد حضرت احمد بن موسی شاهچراغ (س) مشخص نیست. دو سال پیش، در شورای فرهنگ عمومی استان فارس نامگذاری یک روز به نام بزرگداشت آن حضرت مطرح شد و متولیان امر تصمیم گرفتند که روز تولد آن حضرت را به عنوان مراسم بزرگداشت انتخاب کنند. لذا برای مشخص شدن روز دقیق تولد، مورخان و محققان تحقیقات خود را آغاز کردند.

 اما پس از بررسی های به عمل آمده کارشناسان به این نتیجه رسیدند که روز تولد حضرت شاهچراغ (س) بدرستی مشخص نیست و در این خصوص نقلهای متفاوتی وجود دارد. از این رو تصمیم بر این شد که در دهه کرامت یعنی حدفاصل تولد حضرت معصومه(س) و امام رضا(ع) یک روز به عنوان روز بزرگداشت حضرت احمد بن موسی "شاهچراغ"(س) تعیین شود.

 

سفر به شیراز

در زمانی که حضرت امام علی بن موسی(ع) با ولایتعهدی تحمیلی در "طوس خراسان" بودند، حضرت احمد بن موسی(س) به اتفاق جناب سید محمد عابد و جناب سید علاءالدین حسین برادران خود و جمعی دیگر از برادرزادگان و اقارب و دوستان، به قصد زیارت آن حضرت از حجاز به سمت خراسان حرکت نمود. در بین راه نیز جمع کثیری از شیعیان و علاقه مندان به خاندان رسالت، به سادات معظم ملحق و به اتفاق حرکت نمودند تا جایی که می نویسند: به نزدیک شیراز که رسیدند، تقریباً یک قافله پانزده هزار نفری از زنان و مردان تشکیل شده بود.

 خبر حرکت این کاروان را به خلیفه وقت مأمون دادند. وی ترسید که اگر چنین جمعیتی از بنی هاشم و دوستداران و فدائیان آن ها به طوس برسند، اسباب تزلزل مقام خلافت گردد. لذا امریّه ای صادر نمود به تمام حکام بلاد که در هر کجا قافله بنی هاشم رسیدند، مانع از حرکت شوید و آن ها را به سمت مدینه برگردانید. به هرکجا این حکم رسید قافله حرکت کرده بود مگر شیراز.

 حاکم شیراز مردی به نام قتلغ خان بود. وی با چهل هزار لشکر جرّار، در "خان زنیان" در هشت فرسخی شیراز اردو زد و همین که قافله بنی هاشم رسیدند، پیغام داد که حسب الامر خلیفه، آقایان از همین جا باید برگردید. حضرت سید احمد(س) فرمود: ما قصدی از این مسافرت نداریم، جز دیدار برادر بزرگوارمان. اما لشکر قتلغ خان راه را بستند و جنگ شدید خونینی شروع شد اما لشکر در اثر فشار و شجاعت بنی هاشم پراکنده شدند.

لشکر شکست خورده، تدبیری اندیشیدند. بالای بلندی ها فریاد زدند: الان خبر رسید که ولیعهد [امام هشتم علیه السلام ] وفات کرد! این خبر مانند برق، ارکان وجود مردمان سست عنصر را تکان داده، از اطراف امام زادگان متفرق شدند. جناب سید احمد(س) شبانه با برادران و اقارب از بیراهه به شیراز رهسپار گردیدندو با لباس مبدّل پراکنده شدند.

 

شهادت

بهرحال حضرت احمد بن موسی(س) برای امان از گزند حکومت، به همراه برادر خود مخفیانه به شیراز رهسپار شد. سید احمد در شهر شیراز در منزل یکی از شیعیان در منطقه "سردزک" که مرقد ایشان در این منطقه واقع است ، سکنی گزید و در خانه این شخص مخفی گشت و شب و روز را به عبادت می گذرانید.

قتلغ خان که جاسوسانی را برای شناسایی و دستگیر نمودن سادات که از مناطق خود فرار نموده بودند قرار داده بود ، مکان ایشان را بعد از یک سال یافت و او و همراهانش را محاصره نمودند و نبردی بین آنها و مأموران حکومت در گرفت و سید احمد با شهامت و شجاعت هاشمی خود به دفاع از خود و همراهان خود پرداخت.

هنگامی که قتلغ دانست که از طریق ستیز مسلحانه از میان بردن آنان را ندارد از طریق خانه همسایه او شدند و از طریق شکافی که در خانه همسایه درست کردند وارد خانه ای که سید أحمد در آن پناه برده بود، شدند و زمانی که او برای استراحت و تجدید قوا پس از نبردی طولانی به خانه رفته بود هنگام خروج، با شمشیری بر سر او ضربه ای وارد کردند .سپس به دستور قتلغ خان خانه را بر روی آن بدن شریف خراب کردند و زیر آوار باقی گذاردند.

با توجه به تبلیغ گسترده حکومت و مأموران بر علیه تشیع و اهل بیت(ع) تعداد زیادی از مردم که از مخالفین تشیع بودند ،حرمت بدن شریف نوه پیامبر  را نگاه نداشتند و آن را در زیر آوار نگاه داشته و به خاک نسپردند.

 

یافتن بدن شریف

در اوایل قرن هفتم ،شیراز تحت سلطه أبوبکر بن سعد مظفر الدین قرار گرفت. وی انسانی مؤمن بود که به نشر دین اسلام علاقه داشت و به علما و مومنان احترام می گذاشت و سادات را دوست می داشت. وزراء و مأموران دولتی او نیز اینجنین بودند که از جمله آنان می توان امیر مسعود بن بدرالدین را نام برد که انسان بخشنده ای بود ، آبادانی سرزمین ها و بهبود وضع مردم از اهداف او بود ، به زیبایی و تنظیف شهر شیراز که پایتخت حکومت به شمار می رفت ، همت گمارد و بنایا ویران و خرابه های آن را آباد نمود.

او علاوه بر دستور آبادانی شهر شیراز ، دستور داد محلی که سید احمد در آن به شهادت رسیده بود را آباد کنند. در هنگام إعمار بنا و خالی نمودند آوارها ، کارگران به بدن تازه جوانی بلند قامت با  سیمایی زیبا  روبرو شدند که به علت ضربه شمشیری در سرش کشته شده بود . کارگران او را از خاک خارج  نموند و امیر مسعود را مطلع ساختند که او به همراه برخی از مسئولین تحقیق به آن محل آمد که پس از تحقیقاتی بسیار ، وجود دلائلی نظیر انگشتری که روی آن نوشته شده بود العزة لله ، أحمد بن موسی با توجه به وقایع تاریخی که نقل شده بود ، ثابت شد که این بدن أحمد بن موسی است.

و هنگامی که مردم شیراز بدن شریف را دیدند که پس از چهل سال از شهادت ایشان ، از زیر آوار خارج شد در حالی که هنوز تازه و دست نخورده بود ، دانستند که صاحب این بدن که أحمد بن موسی فرزند امام موسی کاظم از اولیاء الله است و به حقانیت تشیع تقین آوردند و بسیاری از مردم شیراز به تشیع روی آوردند.

سپس مسعود بن بدر الدین دستور داد در همان جا که بدن ایشان را انجا یافته بودند بر بدن شریف نماز بخوانند و همان جابا احترام و تجلیل در حضور علماء و بزرگان شیراز به خاک بسپارند و بر روی آن بنایی وسیع و زیبا بسازند تا زائران و عابران آن مزار را زیارت نمایند .این بنا تا سال 658 ه ق فوت ملک مظفر الدین پا بر جا ماند.

 

چرا "شاهچراغ" ؟

درباره پیدا شدن مدفن حضرت احمد بن موسی (س) حکایت دیگری نیز نقل شده است که توجه به آن دلیل نامیده شدن آن حضرت به "شاهچراغ" را نیز روشن می کند:

تا زمان امیر عضدالدوله دیلمی کسی از مدفن حضرت احمد ابن موسی (ع) اطلاعی نداشت و آنچه روی قبر را پوشانده بود تل گلی بیش به نظر نمی رسید که در اطراف آن، خانه های متعدد ساخته شده بود. از جمله پیرزنی در پایین آن تل، خانه ای گلی داشت و در هر شب جمعه، ثلث آخر شب می دید چراغی در نهایت روشنایی در بالای تل خاک می درخشد و تا طلوع &#