ISSN ۲۲۲۸-۷۳۷X

شماره صد و سی و چهارم    

شنبه 21 آبان 1390 15 ذی الحجه 1432 12 نوامبر 2011  

 

 

 

کد شاپا به شماره  ISSN ‎۲‎۲‎۲‎۸‎-‎۷‎۳‎۷‎X   نماینده مشخصات کامل این پیایند و نماد جایگاه این نشریه در عرصه نشر جهانی و معرف بازشناسی هویت و رویکرد ماست.

  فهرست                 

 

 

آنچه در این شماره می خوانید :

 

 

 

مصحف هدایت

مدیریت علوی

جمله مديريتی 

حدیث مديريتی

طنز مديريتی

حکايت مديريتی

تکنیک های موفقیت

نکات مدیریتی

مقاله مدیریتی

 ●کلید هدایت

 ●دانستنیها

مباحث فرهنگی

تست خودشناسی

عبادت و بندگی

لينک های هفته

 

 

  مصحف هدایت             

در هر شماره از مجله، يک صفحه از قرآن کريم به همراه ترجمه و تفسير آن قرار می گيرد. التماس دعا.

« براى شنيدن آيه مورد نظر بر روى شماره آيه كليك كنيد و برای مشاهده تفسير الميزان و نمونه بر روی آيه کليک کنيد »

 سوره: سورة النساء آيات: 176 محل نزول: مدینه
 

 

يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لاَ تَغْلُواْ فِي دِينِكُمْ وَلاَ تَقُولُواْ عَلَى اللّهِ إِلاَّ الْحَقِّ إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللّهِ وَكَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَى مَرْيَمَ وَرُوحٌ مِّنْهُ فَآمِنُواْ بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَلاَ تَقُولُواْ ثَلاَثَةٌ انتَهُواْ خَيْرًا لَّكُمْ إِنَّمَا اللّهُ إِلَـهٌ وَاحِدٌ سُبْحَانَهُ أَن يَكُونَ لَهُ وَلَدٌ لَّهُ مَا فِي السَّمَاوَات وَمَا فِي الأَرْضِ وَكَفَى بِاللّهِ وَكِيلاً 171 لَّن يَسْتَنكِفَ الْمَسِيحُ أَن يَكُونَ عَبْداً لِّلّهِ وَلاَ الْمَلآئِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ وَمَن يَسْتَنكِفْ عَنْ عِبَادَتِهِ وَيَسْتَكْبِرْ فَسَيَحْشُرُهُمْ إِلَيهِ جَمِيعًا 172 فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ فَيُوَفِّيهِمْ أُجُورَهُمْ وَيَزيدُهُم مِّن فَضْلِهِ وَأَمَّا الَّذِينَ اسْتَنكَفُواْ وَاسْتَكْبَرُواْ فَيُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا أَلُيمًا وَلاَ يَجِدُونَ لَهُم مِّن دُونِ اللّهِ وَلِيًّا وَلاَ نَصِيرًا 173 يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءكُم بُرْهَانٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَأَنزَلْنَا إِلَيْكُمْ نُورًا مُّبِينًا 174 فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُواْ بِاللّهِ وَاعْتَصَمُواْ بِهِ فَسَيُدْخِلُهُمْ فِي رَحْمَةٍ مِّنْهُ وَفَضْلٍ وَيَهْدِيهِمْ إِلَيْهِ صِرَاطًا مُّسْتَقِيمًا 175
ترجمه فارسی مکارم

 

اى اهل كتاب! در دين خود، غلو (و زياده روى) نكنيد! و در باره خدا، غير از حق نگوييد! مسيح عيسى بن مريم فقط فرستاده خدا، و كلمه (و مخلوق) اوست، كه او را به مريم القا نمود; و روحى (شايسته) از طرف او بود بنابر اين، به خدا و پيامبران او، ايمان بياوريد! و نگوييد: «(خداوند) سه‏گانه است!» (از اين سخن) خوددارى كنيد كه براى شما بهتر است! خدا، تنها معبود يگانه است; او منزه است كه فرزندى داشته باشد; (بلكه) از آن اوست آنچه در آسمانها و در زمين است; و براى تدبير و سرپرستى آنها، خداوند كافى است «171» هرگز مسيح از اين ابا نداشت كه بنده خدا باشد; و نه فرشتگان مقرب او (از اين ابا دارند) و آنها كه از عبوديت و بندگى او، روى برتابند و تكبر كنند، بزودى همه آنها را (در قيامت) نزد خود جمع خواهد كرد «172» اما آنها كه ايمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، پاداششان را بطور كامل خواهد داد; و از فضل و بخشش خود، بر آنها خواهد افزود و آنها را كه ابا كردند و تكبر ورزيدند، مجازات دردناكى خواهد كرد; و براى خود، غير از خدا، سرپرست و ياورى نخواهند يافت «173» اى مردم! دليل روشن از طرف پروردگارتان براى شما آمد; و نور آشكارى به سوى شما نازل كرديم «174» اما آنها كه به خدا ايمان آوردند و به (آن كتاب آسمانى) چنگ زدند، بزودى همه را در رحمت و فضل خود، وارد خواهد ساخت; و در راه راستى، به سوى خودش هدايت مى‏كند «175»

آیات امروز را می توانید از طریق این لینک هم مطالعه کنید

 

توضیح: هر روز می خواهیم یک صفحه از قرآن را با هم بخوانیم (به همراه معنی آن. هر روز چند دقیقه وقت می ذاریم، بعد از یه مدت می بینیم کل قرآن را ختم کرده ایم، به همین راحتی.
 
فرمایش امام صادق (علیه السلام) هم که یادمون هست: « قرآن پیمان خداست بر خلق او و برای شخص مسلمان شایسته است که بر عهد خود نگاه کند و هر روز 50 آیه بخواند
 
بیائیم فعلا حداقل با یک صفحه در روز شروع کنیم!
 
یاعلی مدد ... التماس دعا

 

  مدیریت علوی             

رهبری در نهج البلاغه

« بخش پنجم »

مژگان امیریان زاده

مهدی محمدی

كاتز (۱۹۵۵ مهارت های موردنیاز مدیران را به ۳ گروه:

۱ مهارت های فنی

۲ مهارت های انسانی

۳ مهارت های ادراكی

طبقه بندی كرده است.

مهارت،  به توانایی های قابل پرورش شخص كه در عملكرد و ایفای وظایف منعكس می شود، اشاره دارد؛ بنابراین، منظور از مهارت، توانایی به كار بردن موثر دانش و تجربه شخصی است: (علاقه بند، ۱۳۷۷)


مهارت فنی:

 یعنی دانایی و توانایی در انجام دادن وظایف خاص كه لازمه آن ورزیدگی در كاربرد فنون و ابزار ویژه، و شایستگی عملی در رفتار و فعالیت است.


مهارت انسانی:

یعنی داشتن توانایی و قدرت تشخیص درزمینه ایجاد محیط تفاهم و همكاری و انجام دادن كار به وسیله دیگران، فعالیت مـــوثر به عنوان عضو گروه، درك انگیزه های افراد و تاثیرگذاری بر رفتار آنان یعنی كاركردن با مردم. داشتن مهارتهای انسانی مستلزم آن است كه شخص پیش از هر چیز، خود را بشناسد، به نقاط ضعف و قوت خود آگاه باشد، عقاید و افكارش بر خود او روشن باشند، اعتماد به نفس داشته باشد، و به دیگران اعتماد كند، به عقاید، ارزشها و احساسات آنها احترام بگذارد، آنان را درك كند، از تاثیر گفتار وكردار خویش بر دیگران آگاه باشد و بتواند محیط امن و قابل قبولی برای جلب همكاری دیگران فراهم سازد.


مهارت ادراكی :

یعنی توانایی درك پیچیدگی های كل سازمان و تصور همه عناصر و اجزای تشكیل دهنده كار و فعالیت سازمانی به صورت یك كل واحد. به عبارت دیگر، توانایی درك و تشخیص اینكه كاركردهای گوناگون سازمان به یكدیگر وابسته بوده، تغییر در هریك از بخشها الزاماً بخشهای دیگر را تحت تاثیر قرار می دهد.
به طوركلی محیط رهبری از خود رهبر و زیردستان، فرادستان، همكاران، سازمان، و نیازهای كار تشكیل شده است.


زیردستان :

در رهبری توجه به شخصیتهای زیردستــان برای رهبر بسیار اهمیت دارد. علاقــه بند (۱۳۷۰) به نقل از سنفورد اشاره می كند كه دلایل قانع كننده ای وجود دارد كه مهمترین عامل در هر وضعیت رهبری، زیردستان هستند. زیردستان در هر وضعیتی نقش حیاتی دارند نه فقط به دلیل اینكه به طور فردی دستورات رهبر را قبول یا رد می كنند، بلكه به این دلیل كه به صورت یك گروه عملاً تعیین كننده میزان قدرت شخصی او هستند.
درحقیقت آنچنان كه وروم اشاره كرده اثربخشی رهبر تا حدود زیادی به شخصیت زیردستانش بستگی دارد.
حتی اگر مدیری قصد دارد كه سبك رفتاری زیردستانش را تغییر دهد باید حداقل به طور موقت رفتار خود را با رفتار فعلی آنها تطبیق دهد. یك رهبر باید از انتظارات زیردستانش درمورد نحوه رفتارش در موقعیتهای معین آگاهی داشته باشد و این موضوع مخصوصاً هنگامی اهمیت دارد كه رهبر به تازگی مقام خود را احراز كرده باشد.
رهبر یا باید سبك خود را مطابق انتظارات زیردستان تغییر دهد یا انتظارات آنان را دگرگون سازد چون سبك رهبر غالباً طی یك مدت زمان طولانی به وجود آمده است. وی مشكل بتواند كه در كوتاه مدت تغییری چشمگیری درآن ایجاد كند. بنابراین، اگر وی به تغییر دادن انتظارات زیردستانش توجه كند ممكن است موثر واقع شود. به عبارت دیگر، در بعضی موارد ممكن است رهبر بتواند زیردستانش را قانع كند كه سبك رفتاری او با اینكه سبك موردانتظار آنها نیست ولی اگر آن را بپذیرند درجهت اهداف مطلوب آنها خواهدبود.
امام علی (ع) نیز در خطبه و نامه های خویش به فرمانداران ممالك مختلف به اهمیت توجه به زیردستان اشاره فراوان نكرده است و لزوم توجه به ایشان و نیازهایش را درجهت ایجاد یك رهبری و زمامداری عادلانه خاطرنشان ساخته است.

ادامه دارد ...

 

منبع : ماهنامه تدبیر

 

  جمله مديريتی              

ساده و موثر

روش های ساده تر را، اگر مؤثرند هرگز به روش های پیچیده تبدیل نكنید.

« كارل من هایم »

 

  حدیث مديريتی             

 

 

ارزش و اعتبار فرد

 

 

 

امام هادی علیه السلام فرمودند:

 

اَلنّاسُ فِى الدُّنيا بِالاَْموالِ وَ فِى الآخِرَةِ بِالاَْعمالِ

اعتبار مردم در دنيا به مال است و در آخرت به عمل.

 (بحارالأنوار، ج 78، ص 368، ح3)

 

  طنز مديريتی              

مشاور مدیر

 

یک کشیش ، یک خاخام یهودی و یک مشاور مدیر در یک هواپیما با یکدیگر هم سفر شده بودند.

مدت زیادی از پرواز نگذشته بود که خلبان اعلام کرد، به دلیل نقص فنی، هواپیما از کنترل خارج شده و ممکن است سقوط کند.

کشیش شروع کرد به دعا و خاخام هم شروع کرد به خواندن تورات؛ مشاور مدیر هم طرح تشکیل کمیته ای را برای ایمنی پروازهای تجاری آماده کرد .

  

  حکايت مديريتی            

زندگی آهسته

١٨ سال پيش در شرکت سوئدى ولوو Volvo هر پروژه‌اى حداقل ٢ سال طول می کشید تا نهايى شود، حتى اگر ايده ساده و واضحى بود نیز اين قانون برقرار بود.

جهانى شدن ( Globalization) باعث شده که همه ما در جستجوى نتايج فورى و آنى باشيم. و اين مشخصاً با حرکت کند سوئدی ها در تناقض است. آن‌ها معمولاً تعداد زيادى جلسه برگزار می کنند، بحث می کنند، بحث می کنند، بحث می کنند و خيلى به آرامى کارى را پيش می برند. ولى در انتها، اين شيوه هميشه به نتايج بهترى می انجامد. به عبارت ديگر:

1- سوئد در حدود 450000 کيلومتر مربع وسعت دارد.

2- سوئد حدود 9 ميليون جمعيت دارد.

3- استكهلم، پايتخت سوئد كه به پايتخت اسكانديناوی نيز مشهور است حدود 800000 نفر جمعيت دارد.

4- ولوو، اسکانيا، ساب، الکترولوکس و اريکسون برخى از شرکت‌هاى توليدى سوئد هستند.

از یکی از افرادی به سوئد رفته بود نقل است که : اولين روزهايی كه در سوئد بودم، يکى از همکارانم هر روز صبح با ماشينش مرا از هتل برمی داشت و به محل کار می برد. ماه سپتامبر بود و هوا کمى سرد و برفى. ما صبح‌ها زود به کارخانه می رسيديم و همکارم ماشينش را در نقطه دورى نسبت به ورودى ساختمان پارک می کرد. در آن زمان، ٢٠٠٠ کارمند ولوو با ماشين شخصى به سر کار می آمدند. روز اول، من چيزى نگفتم، همين طور روز دوم و سوم. روز چهارم به همکارم گفتم: آيا جاى پارک ثابتى داری؟ چرا ماشينت را اين قدر دور از در ورودى پارک می کنى در حالى که جلوتر هم جاى پارک هست؟

او در جواب گفت: براى اين که ما زود می رسيم و وقت براى پياده‌رفتن داريم. اين جاها را بايد براى کسانى بگذاريم که ديرتر می رسند و احتياج به جاى پارکى نزديک‌تر به در ورودى دارند تا به موقع به سرکارشان برسند. تو اين طور فکر نمی کنی ؟

 اين روزها، جنبشى در اروپا راه افتاده به نام غذاى آهسته ( Slow Food ). اين جنبش می گويد که مردم بايد به آهستگى بخورند و بياشامند ، وقت کافى براى چشيدن غذايشان داشته باشند، و بدون هرگونه عجله و شتابى با افراد خانواده و دوستانشان وقت بگذرانند. غذاى آهسته در نقطه مقابل غذاى سريع (Fast Food) و الزاماتى که در سبک زندگى به همراه دارد قرار می گيرد. غذاى آهسته پايه جنبش بزرگترى است که توسط مجله بيزنس طرح شده و يک "اروپاى آهسته" ناميده شده است. اين جنبش اساساً حس شتاب و ديوانگی به وجود آمده بر اثر نهضت جهانى شدن را زير سوال می برد. نهضتى که کميّت را جايگزين کيفيت در همه شئون زندگى ما کرده است.

مردم فرانسه با وجودى که ٣٥ ساعت در هفته کار می کنند امّا از آمريکائی ها و انگليسی ها مولّدترند . آلمانی ها ساعت کار هفتگى را به 28/8 ساعت تقليل داده‌اند و مشاهده کرده‌اند که بهره ‌ورى و قدرت توليدشان ٢٠% افزايش يافته است. اين گرايش به آهستگى و کند کردن جريان شتاب آلود زندگى، حتى نظر آمريکائی ها را هم جلب کرده است.

البته اين گرايش به عدم شتاب، به معنى کمتر کار کردن يا بهره‌ورى کمتر نيست. بلکه به معنى انجام کارها با کيفيت، بهره‌ورى و کمال بيشتر، با توجه بيشتر به جزئيات و با استرس کمتر است. به معنى برقرارى مجدّد ارزش‌هاى خانوادگى و به دست آوردن زمان آزاد و فراغت بيشتر است. به معنى چسبيدن به حال در مقابل آينده نامعلوم و تعريف نشده است. به معنى بها دادن به يکى از اساسی ترين ارزش‌هاى انسانى يعنى ساده زندگى کردن است. هدف جنبش آهستگى، محيط‌هاى کارى کم تنش‌تر، شادتر و مولّدترى است که در آن‌، انسان‌ها از انجام دادن کارى که چگونگى انجام دادنش را به خوبى می دانند، لذت می برند. اکنون زمان آن فرا رسيده است که توقف کنيم و درباره اين که چگونه شرکت‌ها به توليد محصولاتى با کيفيت بهتر، در يک محيط آرامتر و بی شتاب و با بهره ‌ورى بيشتر نياز دارند، فکر کنيم.

منبع : www.cafemba.ir

 

  تکنیک های موفقیت         

30 روز ۳۰ گام

برگرفته ازکتاب صد روز، صد قدم

نویسنده:  دکترمحمود دانایی

 

 

1- امروز لباس هایمان را درجای خود بگذاریم.

2- امروز به یک اشتباه خود توجّه کرده و درآن مورد ازخداوند طلب بخشش کنیم.

3- این جمله را 4 باردر روزتکرارکنیم: "قناعت موجب خیروبرکت درزندگی من می شود"

4- روزمان را با این جمله شروع کنیم: "خداوندا به من توفیق بده منشا خیر باشم برای دیگران"

5-  به هنگام عبادت برای همهً بندگان دعا کنیم.

6- امروز2 دقیقه به صفت مثبتی که دوست داریم در ما تقویت شود، فکر کنیم.

7- امروز3 بار یادآوری کنیم که: با بیان معایب دیگران، باری را از دوش آنها برمی داریم و بردوش خودمان می گذاریم.

8- امروز3 مورد از موارد شکر گزاری را یادداشت می کنیم.

9- امروز به جز آب، آشامیدنی دیگری ننوشیم.

10-  امروز حداقل 1 بار به زحماتی که والدین برایمان کشیده اند فکر کرده و برایشان از خداوند طلب خیر کنیم.

11- امروز کاری برای والدینمان به منظور قدردانی انجام دهیم.

12- امروز پولی را که صرف تنقلات و چیزهای بیهوده می کنیم، به یک مستحق بدهیم.

13- امروز راًس ساعت 12 به درد دل با خدا بپردازیم.

14-  امروزمطالب مجله یا روزنامه ای را بخوانیم.

15- امروز شخصی را که به ما مطلب آموخته به یاد آوریم و در قلبمان از او قدردانی کنیم.

16- امروز3 باراین شعررا بخوانیم : "شکرنعمت، نعمتت افزون کند، کفرنعمت از کفت بیرون کند"

17- امروز10 دقیقه صرف مرتب کردن خانه کنیم.

18- درطول روز، هرگاه عیبی در دیگران مشاهده کردیم، 50 تومان کنار بگذاریم و درپایان روز آن را به یک مستحق بدهیم.

19- امروز حرف کسی را قطع نکنیم و شنونده خوبی باشیم.

20- امروز5 نوبت به خود متذکرشویم:" توتنها نیستی، خود را تنها حس نکن، خدا با توست"

21- قبل ازخواب یک صفحه ازیک کتاب معنوی ( قرآن یا نهج البلاغه و...) را بخوانیم و روی یک جمله از آن فکر کنیم.

22- امروزحداقل2جمله محبت آمیزبه اطرافیان بگوییم.

23- امروز با یکی از نزدیکان یا دوستان که از او بی خبریم تماس بگیریم و جویای حال هم می شویم.

24- امروز این دعا را هنگام عبادت بخوانیم : "خدایا به من توفیق بده که خیرم به مردم برسد"

25- امروز حداقل 15 دقیقه یک مطلب معنوی را مطالعه کنیم.

26- امروز نوبت خدمت به خلق به وسیله امکانات مالی است، حداقل 1مورد انجام بدهیم.

27- امروز با خود تکرارکنیم :"فرد خداپرست نباید از شخص یا مساله ای دلگیر شود، یا گله وشکایت کند".

28- امروز کتابی را بخوانیم و از مطالب خوبش یادداشت برداری کنیم.

29- امروز بعد از نمازهای یومیه، تعقیبات آنها را بخوانیم.

30-  امروزیکی ازکارهای عقب افتاده مان را انجام می دهیم.

 

منبع : کلید های موفقیت

 

  نکات مدیریتی             

مديريت دانش چيست؟

 

برای تعریف مدیریت دانش، باید چندین واژه را تعریف کرد. مثلاً، داده ‏ها منبعی حیاتی هستند که با بهره ‏برداری صحیح می ‏توان آنها را به اطلاعات معنی ‏دار تبدیل کرد. اطلاعات را می ‏توان به دانش و دانش را به حکمت تبدیل کرد. درواقع:

مجموعه داده ‏ها، اطلاعات را تشکیل نمی ‏دهد.

مجموعه دانش، حکمت را تشکیل نمی ‏دهد.

مجموعه حکمت، حقیقت را شکل نمی‏ دهد.

اطلاعات، دانش و حکمت، فراتر از مجموعه ‏های یادشده بوده و به نوعی، کل آنها از هم ‏افزایی اجزای آنها تشکیل می‏ شود نه از جمع جبری اجزا.

داده‏ ها، نقاطی بی ‏معنی درفضا و زمان هستند که هیچ‏ گونه اشاره‏ای به فضا و زمان ندارند. آنها شبیه حرف یا کلمه ای خارج از زمینه گفت وگو هستند. منظور از خارج از زمینه، این است که داده‏ ها هیچ‏ گونه رابطه ‏ای با هیچ چیزی ندارند.

مجموعه‏ ای از داده ‏ها، اطلاعات را نمی‏ سازد زیرا در این مجموعه، داده ‏ها با یکدیگر هیچ‏ گونه رابطه ‏ای ندارند. برای اینکه بتوان از مجموعه داده ‏ها؛ اطلاعات را نتیجه گرفت، باید رابطه بین داده‏ های مختلف را درک کرد. در واقع، اطلاعات گرچه از درک رابطه موجود بین اجزای مختلف داده‏ ها حاصل می ‏شود، اما نمی‏‏ تواند آنها را به نحوی توصیف کند که نحوه تغییر داده‏ ها را به مرور زمان تشخیص دهد. اطلاعات، ماهیتی ایستا و خطی دارند. منظور از "رابطه" الگویی فراتر از رابطه است. این الگو، درواقع رابطه روابط است، زیرا دربرگیرنده سازگاری و جامعیت روابط بوده و بر قابلیت تکرار و پیش‏ بینی اشاره دارد. الگو به‏ طور بالقوه می ‏تواند دانش را نشان دهد. دانش، زمانی شکل می ‏گیرد که فرد بتواند الگوها و معنای آنها را درک کند. الگو، به زمینه اطلاعات وابسته نیست ولی‏ خود زمینه‏ سازی می کند. الگویی که نمایانگر دانش باشد، سطح بالایی از اطمینان و پیش‏بینی را فراهم می ‏آورد و به ندرت ماهیت ایستایی دارد.

حکمت، زمانی شکل می‏گیرد که فرد با اصول سازنده الگوها، آشنا باشد. این اصول، سراسری و کاملاً مستقل از زمینه هستند.

پس، به ‏طور خلاصه می ‏توان گفت:

 - اطلاعات، به توصیف، تعریف یا دیدگاه (چه، چه کسی، چه هنگام، کجا) وابسته‏ اند.

 - دانش، دربرگیرنده راهبرد، عمل، متد یا شیوه (چگونگی) است.

 - حکمت، شامل بینش، اصول و اخلاق (چرایی) است.

 

توجه کنید که داده ‏ها، اطلاعات، دانش و حکمت، زنجیره‏ای مشخص را تشکیل می‏ دهند.

داده ‏ها گرچه موجودیتی گسسته ‏اند، اما روند تبدیل اطلاعات به دانش و حکمت، به ‏طور گسسته روی نمی‏ دهند.

الگوها را می ‏توان با متصل کردن اطلاعات جدید به الگوهایی که قبلاً درک شده ‏اند، توسعه داد.

اکنون نوبت به تعریف مدیریت دانش رسیده است.

مدیریت دانش، مجموعه فرایندهایی است که خلق، نشر و کاربری دانش را کنترل می‏ کنند. براساس این تعریف، مدیریت دانش دربرگیرنده مباحثی گسترده است و نقشی بسیار موثر در همگامی با عصر اطلاعات دارد.

 

 امروزه، سازمان ‏ها و شرکت ‏ها با چهار مفهوم زیر سر و کار دارند:

 - ماموریت: آنچه که سعی دارند انجام دهند

 - رقابت: نحوه رسیدن به بخش‏ های رقابتی

 - کارایی : نحوه تحویل نتایج

 - تغییر: نحوه مقابله با تغییرات

 مدیریت دانش، راهکاری برای توانمند‏سازی و بهبود سازمان‏ها و شرکت‏ها در انجام چهار مفهوم یاد شده است. به‏بیانی دیگر، مدیریت دانش، رویکرد نظام‏ مند خلق، دریافت، سازماندهی، دستیابی و استفاده از دانش و آموخته‏ ها در سازمان ‏هاست و به ‏بهبود تصمیم ‏گیری، انعطاف ‏پذیری بیشتر، افزایش سود، کاهش بارکاری، افزایش بهره ‏وری، ایجاد فرصت‏ های جدید کسب و کار، کاهش هزینه، سهم بازار بیشتر و بهبود انگیزه کارکنان کمک می‏کند. از مدیریت دانش می ‏توان در مورد تمامی فعالیت‏ های مختلف (عادی، منطقی، پیچیده و غیر منتظره) استفاده کرد.

 

 نکات مهم در موفقیت بهره ‏گیری از مدیریت دانش

به منظور موفقیت فرایند مدیریت دانش، توجه به موارد زیر ضروری است:

 

1- قابلیت اتصال:

فناوری، به تنهایی برای موفقیت رویکرد مدیریت دانش کافی نیست، اما می ‏تواند زیر ساختی مناسب برای به اشتراک‏ گذاری دانش و نیز فعال ‏سازی مهم باشد. دسترسی تمامی بخش ‏های سازمان به معمار مدیریت دانش، برنامه‏ های مبتنی بر وب، دیوایس ‏های سیار و ابزار داده‏ کاوی2 پیشتازهای پشتیبان زیرساخت مدیریت دانش به شمار می‏ آیند. فناوری نوین، رفتارهای جدید دانش را فعال می ‏سازد.

 

2- محتوا:

سازمان، ابتدا باید ممیزی دانش را انجام دهد تا نقاط درونی و بیرونی تاثیر‏گذار بر دانش را شناسایی کند. نیروهای درونی و بیرونی تاثیر‏گذار بر دانش، اشکال مختلفی دارند. مانند: دانش مشتری یا ظهور رسانه‏ های جدید.

 

3- اجتماع:

مدیریت دانش موفق، وابسته به اجتماع عملکردها یا گروهی از افرادی است که با سازمان همکاری دارند. این افراد، درمراحل مختلف، نظیر: آماده‏سازی، راه‏اندازی، انجام عملیات و کسب نتیجه نهایی، با یکدیگر تعامل دارند.

 

4- فرهنگ:

پشتیبانی و حمایت مدیریت ارشد، همسویی عقاید، اعتماد و انگیزش، اجزای اصلی فرهنگ مدیریت دانش بوده و توجه مستمر به آنها، امری ضروری است. به بیانی دیگر، باید به اطلاعاتی که از همکاران خود دریافت می‏ کنید، اعتماد داشته باشید و اطلاعاتی که همکار دیگر از شما دریافت می‏کند، با توجه به اعتمادی که به کار شما دارد، ارزشمند خواهد بود. اگر این روند استمرار یابد، موفقیت مدیریت دانش حتمی خواهد بود.

 

5- تعاون:

جریان‏های کاری سازمان‏های دانش‏مدار، وابستگی بسیاری به هم دارند. این تعاون، رمز موفقیت مدیریت دانش است، زیرا می‏تواند موانعی نظیر تفاوت‏های فرهنگی را ازمیان بردارد و افراد سازمان را در مسیر تحقق اهداف، هدایت کند.

 

6- سرمایه ‏گذاری:

سرمایه‏ گذاری در زمینه مدیریت دانش به منظور تسریع بهره‏گیری از نوآوری‏ها و افزایش دانش افراد سازمان، عاملی بسیار مهم است.

 درپایان، باید گفت درک سیستماتیک و توجه به نکات یاد شده، به سازمان ‏ها کمک می‏ کند تا ممیزی دانش را انجام داده و راهبرد مدیریت دانش اثربخش را با موفقیت پیاده ‏سازی کنند.

 

 

  مقاله مدیریتی             

مدیریت بحران سازمانی

مولف/مترجم: حمیدرضا رضوانی

 

 

موضوع مدیریت بحران در حوزه های مختلف مطرح است. سازمان ها به عنوان یکی از اجزای اصلی جامعه امروزی نیز از این امر مستثنی نیستند. مقاله حاضر به بررسی انواع بحران در حوزه سازمان می پردازد. مدیران پیشرو تلاش می کنند تا با استفاده از یافته های مدیریت بحران سازمانی و تلفیق آن با دستاوردهای مدیریت استراتژیک و مدیریت سیستم های کنترل، از امواج خطرناک پیش بینی نشده، اجتناب کنند. مقاله در ابتدا تعریف بحران سازمانی را مطرح می‌سازد، سپس با بیان انواع طبقه بندی بحرانها، تعریف مدیریت بحران و ضرورت آن، بحث را به طرف مدل های مدیریت بحران و نهایتا یک چارچوب استراتژیک برای آن سوق می دهد و نتیجه گیری می‌ کند.

 

مقدمه

نگرش سنتی به مدیریت بحران، براین باور بود که مدیریت بحران یعنی فرو نشاندن آتش؛ به این معنی که مدیران بحران در انتظار خراب شدن امور می‌نشینند و پس از بروز ویرانی، سعی می‌کنند تا ضرر ناشی از خرابیها را محدود سازند. ولی به تازگی نگرش به‌این واژه عوض شده است. براساس معنای اخیر، همواره باید مجموعه‌ای از طرحها و برنامه‌های عملی برای مواجهه با تحولات احتمالی آینده در داخل سازمانها تنظیم شود و مدیران باید درباره اتفاقات احتمالی آینده بیندیشند و آمادگی رویارویی با وقایع پیش‌بینی نشده را کسب کنند؛ بنابراین، مدیریت بحران بر ضرورت پیش‌بینی منظم و کسب آمادگی برای رویارویی با آن دسته از مسائل داخلی و خارجی تاکید دارد که به طور جدی شهرت، سودآوری و یا حیات سازمان را تهدید می‌کنند. باید توجه داشت که مدیریت بحران با مدیریت روابط عمومی متفاوت است. مدیر روابط عمومی برای خوب جلوه دادن سازمان تلاش می‌کند در حالی که مدیر بحران سعی دارد تا در شرایط دشوار، سازمان را در موقعیت خوب نگه دارد. مدیریت بحران به منزله یک رشته علمی، به طور کلی در حوزه مدیریت استراتژیک قرار می‌گیرد و به‌طور خاص به مباحث کنترل استراتژیک مرتبط می‌شود (1).

 

تعریف بحران سازمانی

مفهوم بحران می‌تواند به معنای انحراف از وضعیت تعادل عمومی رابطه سازمان با محیط یا تعریفی از خصوصیت محیطی باشد که سازمان مجبور است به صورت مستمر از آن اگاهی داشته باشد. در هر یک از این دو نگرش، انجام مسائل بحران در یک دیدگاه مدیریت استراتژیک به بهترین وجه قابل درک است (2).

«لاری اسمیت» رئیس مؤسسه بحران واژه بحران را به این صورت تعریف می‌کند: یک اغتشاش عمده در سازمان که دارای پوشش خبری گسترده‌ای شده و کنجکاوی مردم درباره این موضوع بر فعالیتهای عادی سازمان اثر می‌گذارد و می‌تواند اثر سیاسی، قانونی، مالی و دولتی بر سازمان بگذارد(3).

یک بحران سازمانی فقط یک فاجعه‌ مانند یک رکود اقتصادی، سقوط یک هواپیما و یا محدود کردن شرکتهایی نیست که باعث تلفات عظیم و یا خسارات شدید محیطی می‌شوند بلکه می‌تواند دارای شکلهای متنوعی مانند بدنام شدن محصول، مخدوش شدن خدمات پشتیبانی کننده، تحریم کردن محصولات، اعتصاب، شایعات هسته‌ای جنجال‌آمیز، دزدیده شدن، رشوه‌دهی و رشوه‌خواری، درگیری خصومت‌آمیز، بلایای طبیعی در جهت انهدام محصولات، خراب شدن سیستم اطلاعات سازمانی و یا سیستم اطلاعات شرکتهای مادر است.

یک بحران سازمانی پدیده‌ای با احتمال وقوع کم و تاثیرگذاری زیاد است که قابلیت اجرایی سازمان را تهدید می‌کند و از مشخصه آن مبهم بودن عامل، مبهم بودن تاثیرات و وسایل حل آن است و تصمیمات مربوط به آن باید به سرعت اتخاذ شود. به هر جهت، بحرانها به صورت ناگهانی بروز نمی‌کنند و اغلب آنها علائم هشدار دهنده‌ای دارند که مشکلات و معضلات بالقوه‌ای را نشان می‌دهند. بحران شباهت جالبی با یک مدل زیست‌شناختی دارد، گون زالز ـ هیرو و پرات (1996) پیشنهاد می‌کنند که یک بحران می‌تواند شبیه به مکانیسمی باشد که مراحل تولد، رشد، بلوغ و افول یا مرگ را طی می‌کند. در زبان چینی واژه «ویجی» (WEIJI) معادل واژه بحران است که معنای خطر و فرصت را می‌دهد. این لغت اساس و شالوده مدیریت بحران را آشکار می‌کند یعنی: وقتی اداره کردن به درستی صورت گیرد یک خطر به عنوان یک بحران می‌تواند یا پیشگیری شود یا اثرات آن کاهش می‌یابد و یا حتی تبدیل به یک فرصت شود. اغلب هر بحران دانه‌هایی از موفقیت را در خود دارد، همان طور که ریشه‌های شکست را نیز می‌تواند در خود داشته باشد (4).

در تعریف بحران سازمانی بهتر است بین بحران (CRISIS) و واقعه ناگوار(DISASTER) تفاوت قائل شد. «برنت» بین این دو تفاوت قائل شده و می‌گوید: بحران توصیف کننده شرایطی است که در آن ریشه‌های پدیده می‌تواند مسائل و مشکلاتی مانند ساختارها و عملیاتهای مدیریتی نامناسب و یا شکست در تطابق با یک تغییر باشد در حالی که منظور از واقعه ناگوار این است که شرکت با تغییرات مصیبت‌بار پیش‌بینی نشده یا ناگهانی مواجه شده که کنترل کمی بر روی آنها دارد (5).

 

انواع بحران

برای اینکه بتوان بحرانها را شناسایی و تفکیک کرد بهتر است که آنها را دسته‌بندی کرده و مبناهایی را برای تفکیک آنها در نظر گرفت.

الف ـ طبقه‌بندی بحرانها از لحاظ ناگهانی بودن یا تدریجی بودن آنها: بعضی از بحرانها به صورت ناگهانی و یک دفعه به‌وجود می‌آیند و اثرات ناگهانی بر محیط درونی و بیرونی سازمان می‌گذارند. به این بحرانها، بحرانهای ناگهانی (ABRUPT CRISES) می‌گویند.

در مقابل این بحرانها، بحرانهای تدریجی (CUMULATIVE CRISES) وجود دارند که از یکسری مسائل بحران‌خیز شروع می‌شوند و در طول زمان تقویت شده و تا یک سطح آستانه ادامه و سپس بروز پیدا می‌کنند. برای مقایسه بحرانهای ناگهانی و تدریجی می‌توان از 6 ویژگی کلیدی استفاده کرد. بحرانهای ناگهانی باسرعت به‌وجود می‌آیند ، قابلیت پیش بینی کمی دارند ،صراحت و روشنی آنها متمرکز است، آشکارند، از یک رویداد مشخص یک‌دفعه‌ای شروع می شوند، در یک زمان ثابت به وقوع می پیوندند، و از عدم انطباق سازمان با یک جنبه یا تعداد کمی از جنبه های محیطی حاصل می شوند.در مقایسه، بحرانهای تدریجی ،به صورت تدریجی و تجمعی به وجود می آیند، قابلیت پیش بینی زیادی دارند، واضح و روشن نیستند، نقطه شروع آنها از یک سطح آستانه است، با گذشت زمان احتمال وقوع آنها بیشتر می شود و از عدم انطباق سازمان با چندین جنبه از محیط به وجود می آیند (6).

ب ـ طبقه ‌بندی بحران از دیدگاه «پارسونز»: پارسونز سه نوع بحران را بیان می‌کند که عبارتند از :

 

1 ـ بحران های فوری:

این بحران ها دارای هیچگونه علامت هشداردهندة قبلی نیستند و سازمانها نیز قادر به تحقیق در مورد آنها و نیز برنامه‌ریزی برای دفع آنها نیستند.

 

2 ـ بحران هایی که به صورت تدریجی ظاهر می‌شوند:

این بحرانها به آهستگی ایجاد می‌شوند. می‌توان آنها را متوقف کرد و یا از طریق اقدامات سازمانی آنها را محدود ساخت.

 

3 ـ بحران های ادامه‌ دار:

این بحران ها هفته‌ها، ماهها و یا حتی سالها به طول می‌انجامند. استراتژی‌های مواجهه شدن با این بحرانها در موقعیت های متفاوت بستگی دارد به فشارهای زمانی، گستردگی کنترل و میزان عظیم بودن این وقایع.

می‌ توان از سه معیار سطح تهدید، فشار زمانی، و شدت وقایع، در طبقه ‌بندی و شناسایی بحرانها استفاده کرد و می‌توان از این طریق به مدیران نشان داد که چه زمانی یک پدیده و یا یک مشکل می‌تواند تبدیل به یک بحران شود.

«بورنت» با استفاده از این سه معیار و نیز معیار تعداد گزینه‌های واکنش یا پاسخگویی، ماتریسی را برای طبقه‌بندی بحرانها پیشنهاد کرده که در آن 16خانه وجود دارد. سطح تهدید در دو سطح بالا و پایین ،تعداد گزینه‌های واکنشی در دو طبقه کم و زیاد، فشار زمانی در دو حد کم و شدید ، و درجه کنترل در دو سطح بالا و پایین در نظر گرفته شده اند. پدیده ها در این 16خانه به چهار سطح دسته‌بندی شده‌اند. سطح یک زمانی است که سطح تهدید پایین، تعداد گزینه های واکنشی زیاد ، فشار زمانی کم ودرجه کنترل بالا است. سطح چهار زمانی است که سطح تهدیدها بالا ،تعداد گزینه های واکنشی کم یا زیاد ، فشار زمانی شدید و درجه کنترل پایین یا بالا باشد. «بورنت» می‌گوید هرچه سطح پدیده یا مشکل از سطح یک به سطح چهار نزدیک شود احتمال تبدیل آن مشکل یا پدیده به یک بحران بیشتر می‌شود (7).

 

ج ـ طبقه‌ بندی بحرانها از دیدگاه «میتراف»: وی برای طبقه ‌بندی بحران ها از دو طیف استفاده می ‌کند. یک طیف داخلی یا خارجی بودن بحرانها را مشخص می‌کند. اینکه بحران در داخل سازمان به‌وقوع می‌پیوندد یا در خارج از سازمان. طیف دیگر فنی یا اجتماعی بودن بحرانها را نشان می‌دهد. همان‌طور که در نمودار شماره 1 ملاحظه می‌شود محور افقی نمودار بحران های داخلی و خارجی را از هم متمایز می‌سازد و محور عمودی، بحرانها را از حیث ماهیت فنی یا اقتصادی بودن در مقابل اجتماعی یا سازمانی بودن تفکیک می‌کند؛ به این ترتیب، می‌توان چهار وضعیت کلی را متمایز ساخت. در نمودار مذکور، برای هر وضعیت کلی، نمونه‌هایی از بحرانهای شناخته شده، مشخص شده‌اند. برای مثال، بحران ناشی از «تعمیم نمادین» (در وضعیت 4)، حاکی از شرایطی است که «موقعیت یک سازمان» فقط به خاطر آنکه نام آن، تداعی منفی می‌کند، به خطر می‌افتد، برای مثال کسانی که به طور افراطی طرفدار حقوق حیوانات هستند، به آن دسته از تولیدکنندگان مواد غذایی که در استفاده از گوشت حیوانات زیاده‌روی می‌کنند، آسیب می‌رسانند. هرچه این گونه اقدامات عجیب و غریب‌تر باشند، افزایش آمادگی مدیران برای رویارویی با بحرانهای ناشی از آنها، ضرورت بیشتر دارد (8).

 

مدیریت بحران

براساس نظرات «پیرسون» و «کلایر»، مدیریت بحران عبارت است از، تلاش نظام‌یافته توسط اعضای سازمان همراه با ذی‌نفعان خارج از سازمان، در جهت پیشگیری از بحرانها و یا مدیریت اثربخش آن در زمان وقوع (9).

عده‌ای می‌گویند مدیریت بحران از سه مرحله اصلی تشکیل شده است که عبارت است از مدیریت بحران قبل، حین و بعد از وقوع بحران. قبل از وقوع بحران باید سه فعالیت کلیدی صورت گیرد: تشکیل تیم مدیریت بحران در سازمان، ایجاد یک سناریویی که بدترین حالت ممکن را نشان دهد، و تعریف رویه‌ای اجرایی استاندارد برای انجام فعالیتهایی قبل از وقوع بحران.

در زمان وقوع بحران سه فعالیت اصلی باید انجام شود: تمرکز بر اشاعه اخبار و اطلاعاتی که مورد تمایل عموم باشد، مشخص کردن یک نفر به‌عنوان سخنگوی سازمان، و ارسال پیامها و گزارشها به صورت حرفه‌ای در رسانه‌ها. بعد از وقوع بحران دو فعالیت اصلی باید صورت گیرد: شناسایی عوامل ایجاد کننده بحران برای استفاده‌های آینده و برقراری ارتباط با ذی‌نفعان برای آگاه‌سازی آنها از نتایج و اثرات بحران (10).

مدیریت بحران فرایندی است برای پیشگیری از بحران و یا به حداقل رساندن اثرات آن به هنگام وقوع برای انجام این فرایند باید بدترین وضعیتها را برنامه‌ریزی و سپس روشهایی را برای اداره و حل آن جستجو کرد (11).

اگر مدیریت بحران را برنامه‌ ریزی برای کنترل بحران تعریف کنیم در آن صورت چهار مرحله را برای برنامه‌ریزی برای کنترل بحران باید به انجام رساند. نخست باید پدیده‌های ناگوار پیش‌بینی شوند، سپس باید برنامه‌های اقتضایی تنظیم گردند، پس از آن باید تیم‌های مدیریت بحران تشکیل و آموزش داده شوند و سازماندهی گردند و سرانجام باید برای تکمیل برنامه‌ها، آنها را به صورت آزمایشی و با تمرین عملی به اجرا در آورد (12).

الف ـ پیش‌بینی بحران و بررسی نقاط بحران‌خیز و آسیب‌پذیر: در ممیزی بحران از روشهای منظمی برای یافتن نقاط بحران‌خیز و آسیب‌پذیر استفاده می‌شود. هنگامی که مدیران یک سلسله از پرسشهایی نظیر «چه خواهد شد، اگر چنان شود؟» و «اگر چنین شود، چه پیش خواهد آمد؟» را مطرح می‌کنند، سناریوهای «حوادث ناگوار» موضوع بحث قرار می‌گیرند. در این مرحله، ممکن است استفاده از «طبقه‌ بندی بحرانها» مفید و مثمرثمر باشد. وقوع برخی از بحرانها نظیر مرگ ناگهانی یکی از مدیران کلیدی، برای همه سازمانها محتمل است؛ از این رو به راحتی قابل تصور است؛ ولی باید توجه داشت که هر سازمان، با توجه به ویژگی های خاص خود، ضربه‌پذیریهای خاص خود را دارد و باید برای مقابله با آنها برنامه‌ریزی کند؛ برای مثال سقوط هواپیما یک بحران مصیبت‌بار و قابل تصور برای شرکت های هواپیمایی مسافربری است.

ب ـ تهیه برنامه اقتضایی برای مواجهه با بحران: برنامه‌های اقتضایی برای مواجهه با بحرانهای احتمالی، در قالب یک مجموعه برنامة پشتیبانی تنظیم می‌گردند تا در صورت بروز مشکل، مورد استفاده قرار گیرد. برنامه‌های اقتضایی باید به گونه‌ای تنظیم شوند تا حتی‌المقدور؛ کلیه علایم هشدار دهندة حوادث و سوانح را مشخص کنند، اقداماتی برای خنثی‌سازی یا تعدیل وضعیت بحرانی طراحی، و نتایج مورد انتظار از هر اقدام را پیش‌بینی کنند. در تنظیم برنامه‌های اقتضایی باید کاملاً به جزئیات امور توجه شود؛ به طوری که حتی گاهی باید پیش‌بینی کرد که در هنگام مواجهه با بحران، چه کسانی باید از رسانه‌های جمعی برای آگاه ساختن مردم از وقوع یک سانحة مصیبت‌بار استفاده کنند. همچنین باید مشخص شود که دقیقاً در چه شرایطی چه اقداماتی باید صورت پذیرد و در صورت عملی نشدن اقدامات اولیه، چه اقداماتی باید جایگزین آنها گردند، در برخی از سازمانها، یک نفر را به عنوان «سخنگوی سازمان» معرفی می‌کنند تا پاسخگوی پرسشهای مطبوعات و رسانه‌های جمعی باشد و در مواقع بروز حوادث بحرانی، با مردم ارتباط برقرار کند. همچنین گاهی فهرستی از اسامی افراد و مدیرانی که باید در جریان وضعیت های بحرانی و اضطراری قرار گیرند تهیه می‌شود و در اختیار عوامل ذیربط قرار می‌گیرد. در مواردی نیز شماره تلفن‌های برنامه‌های رادیو و تلویزیون محلی، در دفتر کار مدیران قرار دارند (13).

حداقل سالی یکبار باید برنامه‌های اقتضایی مواجهه با بحران را بهنگام ساخت، بنابراین، ممیزی بحران نیز باید بهنگام شود. البته در صورت ضرورت باید در فواصل زمانی کوتاه‌تری برای بهنگام‌سازی ممیزی بحران و تنظیم برنامه‌های اقتضایی مقابله با تهدیدات ناشی از بحران اقدام کرد.

ج ـ تشکیل تیم مدیریت بحران و آموزش نیروی انسانی: تیم‌های مدیریت بحران در سازمان ها با گروه‌های ضربت در نیروی انتظامی که برای برخورد با وضعیتهای فوق‌العاده (مانند گروگان گیری) تشکیل می‌شوند، شباهت دارند. این گروه‌ها برحسب نوع بحران هایی که احتمال وقوع دارند، از تخصص های متعدد و متنوعی برخوردار می‌گردند. برای مثال تیم بحران وزارت نیرو ممکن است از یک کارشناسی مصاحبه با مطبوعات، یک مهندس برق، یک کارشناسی امور مشترکان و یک مشاور حقوقی تشکیل شود. قابلیت ارائه واکنش سریع و آگاه کردن به موقع و اثربخش مردم، از ویژگیهای اصلی و ضروری هر تیم مدیریت بحران است.

 یک تحقیق از جانب مؤسسه مدیریت آمریکا نشان می‌دهد که بعد از وقوع حادثه 11 سپتامبر 2001 در آمریکا تشکیل تیم‌های مدیریت بحران در شرکتهایی آمریکایی افزایش یافته است طوری که قبل از وقوع این حادثه 38 درصد از شرکتهای دارای تیم مدیریت بحران بوده‌اند ولی بعد از آن، در سال 2002 حدود 54 درصد و در سال 2003 حدود 62 درصد از شرکت های آمریکایی دارای تیم مدیریت بحران شده‌اند (14)

د ـ تکمیل برنامه‌ها از طریق اجرای آزمایشی: گروه‌های کنترل کننده بحران را می‌توان مانند گروه‌های ورزشی و یا تیم‌های اطفای حریق آموزش داد و برای افزایش «تجربه کار گروهی»، «اثربخشی»، و «سرعت در واکنش» تحت تمرین و آزمایش قرار داد. در این مرحله، استفاده از «فنون شبیه‌سازی»، «تمرین عملی»، و «تقلید کردن» بسیار سودمند است. البته مدیریت عالی باید از این گونه تمرینها حمایت کند تا انگیزة افراد برای ایفای نقشهای خود افزایش یابد و تمرین‌کنندگان، اهمیت کار خود را دریابند، بنابراین، باید سیستم‌های اثربخشی و مناسبی برای پاداش دادن به تلاشهای کارکنان در این زمینه استفاده شود تا آنان به تمرین جدی برای رویارویی با بحران برانگیخته شوند (15).

 

ضرورت مدیریت بحران

جهان به طرف تشکیل دهکده جهانی در حرکت است. ما در یک جامعه جهانی به سر می‌بریم که اجزای آن به وسیله یک سیستم بسیار پیچیده به هم مرتبط شده‌اند. هنگامی که یک نفت‌کش غول‌پیکر در آلاسکا دچار سانحه می‌شود، یا زمانی که در یک کارخانه در هند گاز سمی نشت می‌کند و یا آنگاه که یک فروند هواپیما در «لانگ ای لند» سقوط می‌کند، در همان لحظه مردم دنیا از این خبرهای ناگوار آگاه می‌شوند و خبرها با سرعت نور به همه جا می‌رسند. پس از چند دقیقه مردم در سراسر دنیا از این رویدادها آگاه می‌شوند. رسانه‌ها و مردم بی صبرانه در انتظار شنیدن واقعیتها و خبرهای دقیق و توضیحات لازم هستند. مسئولیت این اقدام برعهده کسانی است که عملیاتی اثربخش مدیریت بحران را برنامه‌ریزی و اجرا می‌کنند. برای جلوگیری از شدید شدن بحرانها، از بین نرفتن روابط و مصون ماندن سازمانها در مقابل تهدیدات و وقایع ناگوار وجود مدیریت بحران ضروری است. ممکن است با وقوع بحران در بخش خصوصی، شرکتها مشتریان خود را و سازمانهای غیرانتفاعی اعتبار و اعضای خود را از دست بدهند. همچنین دولتها متحمل دردسرهای فراوان شوند (16).

 

شرکت هایی که دارای برنامه‌های مدیریت بحران هستند قادر خواهند بود:

* روابط کاری با رسانه‌های خبری برقرار کنند و افرادی را در ادارات شناسایی کنند که به آنها در اشاعه اخبار برای عموم یاری می‌رسانند؛

 * برای دعوای قضایی و شکایات حقوقی آمادگی لازم را داشته باشند؛

* در مواقع اضطراری اطلاعات دقیق و به موقع ارائه دهند؛

* دغدغه خاطر مدیران اجرایی را به حداقل برسانند،

* رسوائی های مالی را کنترل کنند،

* تأثیر وقایع بحرانی را برشهرت سازمان به حداقل برسانند،

* تخصص و تعهد سازمانی را برای مواجهه با بحران افزایش دهند.

 

مدل های مدیریت بحران

الف ـ مدل مدیریت بحران تیری و میتراف: تیری و میتراف اظهار می ‌کنند که مدیریت اثربخش بحران سازمانی، جدا از نوع بحران، شامل اداره کردن پنج مرحله مشخص است که بحرانها طی می ‌کنند:

1- شناسایی یا ردگیری علائم

2- آمادگی و پیشگیری

3- مهار ویرانی

4- بهبود

5- یادگیری

این مدل با شناسایی یا ردگیری علائم بحران شروع می شود وسپس با فرایند یادگیری از مرحله بهبود به‌پایان می پذیرد و سپس نتایج یادگیری به مرحله اول برمی‌گردد و این چرخه همین‌ طور ادامه می یابد.

پر واضح است، دو مرحله اول، جزء مراحل قبل از بحران است و مدیریت پیش ‌فعال بحران را شامل می‌شود. هر تلاش یا فعالیتی در طول این مراحل کمک زیادی به شناسایی، پیشگیری و یا جلوگیری از بحران های بالقوه در مراحل اولیه می‌کند. در مقابل آن، مراحل سوم و چهارم به عنوان مراحل بعد از بحران هستند که هر فعالیتی در طی آنها صورت می ‌گیرد به عنوان فعالیت های واکنشی یا منفعل هستند که تلاشی است در جهت مقاومت و یا کنترل شدید بر یک بحران ظاهر شده و یا حداقل کردن ویرانی های احتمالی آن.

به صورت مقایسه‌ای، مدیریت پیش فعال بحران اهمیت ویژه‌ای برای هر سازمان بازرگانی دارد زیرا سازمان را در بسیاری از جنبه‌ها برای رویارویی با موقعیت های بحرانی ناخواسته و غیرقابل انتظار آماده خواهد کرد و آن را در یک موقعیت مساعد در زمان وقوع بحران قرار می‌ دهد. برای پیدایش یک چنین مدیریتی باید سه فعالیت اصلی صورت گیرد:

1- ایجاد یک برنامه مدون بحران

2- تشکیل تیم مدیریت بحران

 3- آموزش های منظم پرسنل برای مواجهه با بحران ها (17).

ب ـ مدل واکنشی در مقابل مدل پیش فعال: اساساً، در موقعیت‌های بحرانی از دو روش به بحران می‌نگرند: واکنشی1 و پیش ‌فعال.

سازمان ها هم می ‌توانند علائم هشداردهنده را نادیده بگیرند و با وقوع بحران نسبت به آن واکنش نشان دهند و هم می ‌توانند خود را برای رویارویی با بحران و مدیریت آن از قبل آماده سازند. در حالت اول پیامدهای ناشی از بحران مشخص نمی‌شوند ولی در حالت دوم نه تنها فرصت هایی را برای اداره بحران فراهم می‌سازد بلکه حتی می ‌تواند به دفع بحران منجر شود (18). 

در مدل واکنشی، تصمیمات مربوط به بحران در حین یا بعد از وقایع اتخاذ می‌شود ولی در مدل پیش‌فعال ، تصمیم‌گیرندگان شکلهای مختلف بحران و نیز برنامه‌های مواجهه با آنها را پیش‌بینی می‌کنند. اولین مرحله در مدل پیش‌فعال، تجزیه و تحلیل آسیب‌شناسی بحران است که سعی می‌کند نقاط آسیب‌پذیر در سازمان و نیز عوامل مؤثر در وقوع بحران شناسایی شود. «اسلاتر» مدلی را برای شناسایی عوامل مؤثر در بحران سازمانی ارائه داده است. در این مدل ویژگی‌های مدیریتی و سازمانی بر اثربخشی تصمیم اثر می گذارند و سپس متغیرهای محیطی و رقابت به همراه اثربخشی تصمیم ، میزان حرکت به سوی بحران را شکل می دهد (19).

متغیرهای محیطی و تغییرات ناگهانی در محیط شامل تغییراتی در بازارها، عرضه ‌کنندگان و تأمین‌کنندگان، عوامل اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و … هستند.

ویژگی های مدیریتی عبارتند از : توانائی ها و ویژگی های نیروی انسانی و نیز توانمندی های مدیران، شیوه‌های رهبری آنها که تأثیر زیادی بر نوع تصمیمات و توانایی سازمان برای مواجهه با بحران دارد.

 

ویژگی‌های سازمانی شامل :

- اندازه سازمان

- منابع، ساختار

- دستورالعمل های اجرایی

- کنترل و …

هستند که بر موقعیت های وقوع بحران تأثیر می ‌گذارند.

ج ـ چرخه عمر بحران و دیدگاه استراتژیک نسبت به آن: چرخه عمر بحران بیان می‌دارد که هر بحران چندین مرحله را طی می‌کند. طبقه ‌بندی بحران براساس چرخه عمر آن، در مشخص کردن استراتژی‌های مواجهه با بحران در هر یک از مراحل عمرش و حتی چگونگی متوقف کردن بحران برای مدیران مفید است.

 

نتیجه گیری

مدیریت بحران سازمانی به عنوان فرایندی نظام یافته است که طی این فرایند سازمان تلاش می کند بحران های بالقوه را شناسایی و پیش بینی کند. سپس در مقابل آنها اقدامات پیشگیرانه انجام دهد تا اثر آن را به حداقل برساند. برای اجرای این فرایند باید مشخص شود که بحران در چه مرحله از عمر خود قرار دارد تا بتوان نسبت به اقدامات پیشگیرانه و یا هر اقدام مناسب، تصمیم درستی اتخاذ کرد و روش های صحیحی به اجرا آورد.

 

منابع و مواخذ:

 

1. Mitroff, Ian I.; Paul Shrivastava; and Ferdaus E. Udwadia; “Effective Crisis Management”; Academy of Management Executive Journal; 1978; Vol. 1; P. 60.

2. Booth, Simon; “Crisis Management Strategy”; Routledge; 1993; P. 64.

3. جک گاتز چاک؛ مدیریت بحران (در بخش‌های خصوصی و دولتی)؛ ترجمة علی پارسائیان؛ انتشارات ترمه؛ چاپ اول، تهران؛ 1383؛ ص 6.

4. Wei, WU; Shiyan, DAI, “A Comparative Study of Crisis Management Planning in Singapore and Hong Kong”; Faculty of Business Administration, National University of Sinapore; 2001; P. 4-5.

5. Brent, W. Ritchie; “Chaos, Crises and Disasters: a strategic Approach to crisis Management in th Tourism Industry”; Tourism Management Journal ; University of Canberra, Australia; 2003; P. 2.

6. Hwang, Peter; Lichtenthal, J. David; “Anatomy of organizational Crises”; Institue for the Study of Business Markets(ISBM) Report 28 , the Pensylvania ; 1999; P. 13-15.

7. John A. Parnell;l William Rick crandall; Michael L. Menefee; “Management Perceptions of Orgaizational Crises: A cross-cultural study of egyption managers”; Academy of strategic and organizational leadership journal; Volume 1; Number 1; 1997; P. 9-10.

8. John E. Spillon and William Rick Crandall; “Crisis Planning in the Nonprofit Sector: Should Occur?” ; Southern Business Review; Spring 2002; P. 18.

9 . Mc Conkey, Dale; “Planning for Uncertainty”; Business Horizons Journal ; Vol 30; 1987. P. 40-45.

10. Rudolph, Barbara; “Coping with catastrophe”; Time Journal ; february; 1986; P. 53.

11. American Management Association (AMA); 2003 AMA Survey: Crisis management and Security issues.

12. Kreitner, Robert; “Management”; 7th ed.; Boston: Houghton Mifflin Co.; 1998; P. 618.

 

منبع : www.paydarymelli.ir

 

  کلید هدایت               

جایگاه شریعت در قلمرو عرفان

سید‌‌یحیی یثربی

 

انجام تكالیف در مقام بقای بعد از فنا

در ازل بست دلم با سر زلفت پیوند

تا ابد سر نكشد و ز سر پیمان نرود

 

چنان‌ كه گذشت، عرفا عمل را در مقام بقای بعد از فنا نیز به دلایل مختلف لازم می‌ دانند كه ما به چند مورد از آن‌ها اشاره می‌ كنیم:

 

الف. بی‌پایانی راه

این راه را نهایت صورت كجا توان بست

كش صد هزار منزل بیش است در بدایت؟!

راه عشق، راه بی‌پایانی است كه فنا یك مرحله از آن است. بعد از فنا نیز این راه با بی‌نهایت ادامه دارد. برخلاف شریعت كه مرگ پایان كار انسان است، از نظر عرفا، پس از مرگ و فنا نیز راه عشق و عرفان ادامه دارد.

در ره عشق از آن سوی فنا صد خطر است تا نگویی كه چو عمرم به سر آمد رستم

چنان‌كه مولوی نیز حركت انسان را از جمادی تا نباتی و از آن‌جا تا حیوان و انسان و از آن‌ جا تا مرگ مطرح كرده، پس از مرگ هم این حركت را ادامه می‌دهد:

 از جمادی مردم و نامی شدممردم از حیوانی و آدم شدمحمله‌ای دیگر بمیرم از بشربار دیگر از ملك قربان شومبار دیگر بایدم جستن ز جو

وز نما مردم به حیوان سر زدمچه ترسم؟ كی ز مردن كم شدمتـا بـر آرم از مـلایـك بـال و پـرآن چـه انـدر وهـم نـاید آن شـومكـلّ شـیء هـالـك الـّا وجـهـه

و چون حركت و راه ادامه دارد، سالك از عمل بی‌نیاز نخواهد بود و طبعاً هر چه درجه و مقام بالاتر باشد، عبادت و پرستش بیشتر و كامل‌تر خواهد بود.

 

ب. جلوگیری از سقوط و انحراف

 دور است سر آب از این بادیه هشدار

تا غول بیابان نفریبد به سرابت

به اتفاق اهل سلوك، انسان همیشه در معرض خطا و انحراف و مكر است. و چنان‌كه گذشت، حتی بعد از مقام فنا خطر زندقه و كفر سالك را تهدید می‌كند؛ بنابراین هرگز بریدن از شریعت و غفلت از راه و رسم بندگی درست نیست.

 

ج. اسوه بودن و راهنمایی دیگران.

 من از برای دیگران در حبس دنیا مانده‌ام

من از كجا؟ حبس از كجا؟ مال كه را دزدیده‌ام!

چنان ‌كه گذشت دلیل اصلی بازگشت عارفان از مقام فنا به مقام بقای بعد از فنا، آن است كه دیگران را نیز به آن عوالم غیبی راهنمایی كنند و برای آن‌كه در مقام راهنمایی، سرمشق دیگران باشند، باید خودشان دقیقاً به تكالیف عمل كنند..

 

د. شكر

 منم كه دیده به دیدار دوست كردم باز

چه شكر گویمت ای كارساز بنده‌نواز

 

چنان‌ كه در روایات آمده است: پیامبراكرم (ص) شب‌ها نمی‌خوابید و عبادت می‌كرد، تا جایی‌كه قدم‌هایش ورم كرد. وقتی به اوگفتند كه تو چرا این همه رنج می‌بری درحالی‌كه خداوند همه گناهان گذشته و آینده تو را بخشیده است؟ آن حضرت در پاسخ فرمود: افلا اكون عبداً شكوراً

یعنی آیا نباید سپاسگزار خداوندی باشم كه این همه به من لطف و عنایت دارد؟! عرفا نیز به هر مقامی كه برسند، باید شكرگزار نعمت باشند.

 

ه‍ . تبعیت از فرمان معشوق

در تعالیم عرفا هست كه گاه بنده، تنها به خاطر تبعیت از فرمان حق كاری را انجام می‌دهد. ابن‌عربی می‌گوید: گاه ممكن است كه بنده در مقام رضا و تسلیم، جایی برای سؤال و تقاضا نداشته باشد؛ اما او به‌خاطر اطاعت از امر خدا، زبان به سؤال و تقاضا می‌گشاید. این سؤال، سؤال امتثال امر معشوق است، نه برای حصول حاجات و وصول به مرادات.

 

چون طمـع خواهد ز مـن سلطان دیناو گدایی خواست، شاهی چون كنم؟

خـاك بــر فـرق قـناعـت بعـد از ایناو مـذلـّت خـواست، عـزت كی تنم؟

 

و. ادب

از خـدا جـوییم تـوفـیـق ادببی‌ادب تنها نه خود را داشت بدهر چه بر تو آید از ظلمات و غمهر كه بی‌باكی كند در راه دوستاز ادب پر‌نور گشته است این فلك

بی‌ادب محـروم ماند از لطـف رببـلـكـه آتـش در هـمـه آفـاق زدآن ز بـی‌بـاكی و گـستـاخیست همرهزن مردان شد و، نامرد اوسته استوز ادب معصوم و پاك آمد ملك

یكی از لوازم تعالی معنوی و ترقی و كمال عرفانی، حفظ ادب با خلق و حق است. قیصری در این‌جا به عالی‌ترین مرتبه ادب كه همان رعایت ادب نسبت‌به ذات حق است اشاره می‌كند كه این ادب جز در مقام فرق بعدالجمع، برای كسی دست نمی‌دهد و این ادب از حالات مخصوص عبدمتقی است كه خدا رحمتش را بر او فرض كرده است كه: فسأكتبها للّذین یتقون.

اقتضای ادب آن است كه سالك خود را سراپا نیاز دیده و به آداب بندگی قیام كند؛ برای این‌كه ترك عبادت نوعی ناز است و ناز از طرف عاشق، خلاف ادب.

 

زانكه ترك كار، خود نازی بودنی‌ قبول اندیش و نی رد ای غلام

ناز، كی در خورد جان بازی بود؟امـر را و نـهـی را مـی‌بـین تمام

یكی از شعرای عارف مسلك و صاحب ذوق كُرد، بیتی دارد با این مضمون كه:

گر چه در دعوی انا‌لحق، حق با منصور بود؛ اما او حق نداشت كه چنین ادعایی بر زبان راند! برای این‌كه اگر مجنون، عاقل باشد هرگز ادعای ناز لیلی را نخواهد داشت آری ناز لیلی، در انحصار لیلی است و حق بودن شایسته حق است و بس. عطار می‌گوید:

 

نیست ممكن در میان خاص و عامبندگی كن، بیش ازین دعوی مجویگر به دعـوی عزم ایـن میـدان كـنیسر به دعوی بـیش از ایـن مفـراز تو

از مـقـام بـنـدگـی بـرتـر مـقـاممرد حق شو عزت از عزی مجویسـر دهـی بر بـاد و ترك جان كنیتـا بـه رسـوایـی نـمانـی بـاز تـو

ترك عبادت، نوعی پندار كمال است كه در هر مرحله و مقامی در شأن سالك نبوده بلكه وسوسه نفس است و از آفات راه به شمار می‌رود. عطار در وصف چنین كسی می‌گوید:

 

در خیال خویـش مغرور آمـدهگر تـو را نوری زنفس آمد پدیدتـو بدان نور نجس! غره مبـاش

از فــضای مــعرفـت دور آمــدهزخم كـژدم از كـرفـس آمـد پـدیـدچون نئی خورشید، جز ذره مباش!

 

ز. پرستش جوششی

سایه چون طلعت خورشید بدید

نكند سجده، نجنبد، چه كند؟!

از نظر كاملان و براساس تجربه واصلان، پرستش تا مقام وصول جنبه تكلیف داشته و كوششی است. اما پس از وصول، این پرستش به صورت عكس‌العملی از مشاهدات عارف، خارج از حالت عزم و تصمیم وی تحقق یافته و حالت جوششی پیدا می‌كند. بنابر‌این می‌توان گفت كه عبادات واصلان، حالت تكلیفی و كوششی ندارد.

برای روشن شدن این نكته مهم مثالی می‌آوریم. شما دو مورد برای گشاده‌رویی، شادمانی و تبسم در نظر بگیرید.

یكی آن‌جا كه شما زیر دست كسی هستید كه از او نه تنها راضی نیستید، بلكه از دیدار او نیز بیزارید. اما او شما را موظف و مكلف كرده است كه روزی دوبار، وارد اطاق او شده، با احترام و گشاده‌رویی و تبسم، به دستورات او گوش دهید و بازگردید.

و دیگری آن‌جا كه شما به یكی آن‌قدر علاقه‌مندید كه آرزو دارید لحظه‌ای از او دور نشوید و حاضرید هر چه دارید نداشته باشید، اما دیدار او را داشته باشید. حالا اگر چنین كسی را در فاصله‌هایی بتوانید ببینید، قطعاً به هنگام دیدار او غرق در بهجت و شادمانی بوده و بازترین چهره و باشكوه‌ترین لبخند شادمانی و رضایت را با خود خواهید داشت.

اگر كمی به تفاوت این دو مورد توجه كنید، خواهید دید كه در مورد اول شخص با آگاهی و اراده خود، صحنه برخورد رضایتمندانه را سامان می‌دهد. او در نشان دادن خوشحالی و لبخند، نیازمند عزم و تلاش خویش است. این‌گونه رفتار را رفتار تكلیفی می‌گویند و من آن را كوششی می‌نامم. در رفتار كوششی، انسان به گونه‌ای است كه اگر او را از این كار معاف دارند، راحت خواهد بود؛ پس انجام كار برای او نوعی زحمت و كلفت است و اگر بتواند ترس از عاقبت كار را از خود دور كند، نافرمانی می‌كند تا این زحمت را تحمل نكند.

اما شادمانی و لبخند مورد دوم نیازمند عزم و زحمت شخص نیست، بلكه نتیجه اجتناب‌ناپذیر لذت دیدار با شخص مورد علاقه است؛ بنابر‌این جنبه زحمت و كلفت نداشته و می‌توان آن را تكلیف نشمرده، بلكه رفتاری برتر و باشكوه‌تر از رفتار تكلیفی دانست.

بنابراین اگر واصلان را خارج از تكلیف می‌دانند به این معنا است، نه به معنای ترك پرستش. علامه طباطبایی دراین‌باره می‌گوید:

... و این‌كه از بعضی شنیده شده است كه می‌گویند سالك پس از وصول به مقامات عالیه و وصول به فیوضات ربانیه، تكلیف از او ساقط می‌گردد، سخنی است كذب و افترایی است بس عظیم؛ زیرا رسول اكرم (ص) با این كه اشرف موجودات و اكمل خلایق بودند، با این حال تا آخرین درجات حیات تابع و ملازم احكام الهیه بودند. بنابراین سقوط تكلیف به این معنی دروغ و بهتان است. بل از برای آن می‌توان معنای دیگری نمود كه قائلین آن را قصد نمی‌نمایند. و آن این است كه اتیان اعمال عبادیه باعث بر استكمال نفوس بشریه است و مراتب استعداد انسان به واسطه التزام بر سنن عبادیه از مراحل قوه به فعلیت می‌رسد. بنابراین برای افرادی كه هنوز به مرحله فعلیت تامه من جمیع‌الجهات نرسیده‌اند، عبادات آنان برای استكمال است؛ ولی برای افرادی كه به مرحله فعلیت تامه رسیده‌اند، دیگر عبادت به جهت حصول استكمال و تحصیل مقام قرب معنی ندارد، بلكه اتیان عبادات برای چنین شخصی به عنوان دیگری كه همان مقتضای حصول كمال است خواهد بود.

این عنوان دیگر برای عبادت، یعنی مقتضای حصول كمال بودن آن، همان است كه توضیح دادیم. اما به دنبال متن مذكور، مرحوم علامه حدیث عایشه را نقل می‌كند؛ البته مضمون آن حدیث دلالت بر عبادت به‌خاطر شكر دارد كه قبلاً آن را توضیح دادیم، نه عبادت به عنوان نتیجه و عكس‌العمل و مقتضای دیدار و كمال. به‌طور‌كلی عبادت واصلان، با عبادت پیش از وصول، كاملاً متفاوت است. ما تنها به دو مورد از این تفاوت‌ها اشاره می‌كنیم:

یكی این‌كه عبادت قبل از وصول، وسیله و طریق وصول است. اما بعد از وصول، از جلوه‌ها و آثار وصول است؛ به عبارت دیگر عبادت پیش از وصول به منظور دستیابی به وصول و رسیدن به فنا و لقاءاللّه است، درحالی‌كه همین عبادت بعد از وصول، اقتضای حال و ثمره كمالات وجودی عارف است. به تعبیر دیگر، عبادت پیش از وصول وسیله‌ای است برای گذر از ظاهر به باطن.درحالی‌كه عبادت پس از وصول، انعكاسی است از بهجت باطن در ظاهر.

تفاوت دیگر این‌كه عبادت پیش از وصول، تكلیف بوده و طبعاً با زحمت و تكلف همراه است. باید اراده كرد و به ترتیب مقدمات پرداخت و عمل را به پایان برد. اما همین عبادت بعد از وصول، نیازمند هیچ‌گونه تكلف و زحمت نبوده، به دور از زحمت اراده و دردسر ترتیب مقدمات و خارج از تدبیر و رویه عبد، به صورت یك جریان انعكاسی انجام می‌پذیرد. عیناً مانند لبخندی كه به هنگام شادمانی بر لب می‌نشیند و عیناً مانند عطر از گل و نور از ماه و خورشید.

 

گل خندان كه نخـندد چـه كند؟!مـه تابـان بجز از خـوبـی و نـازآفـتـاب ار نـدهد تابـش و نـورسایه چون طلعت خورشید بدید

عـلـم از مـشـك نبندد چه كند؟!چه نماید؟! چه پسندد؟! چه كند؟!پـس بـدین نـادره گـنبـد چـه كند؟!نـكنـد سـجـده نـجنـبـد، چه كند؟!

به خاطر اهمیت مسأله و برای رفع و دفع هر‌گونه توهم و خطا، عین عبارت یكی از فقهای بزرگ معاصر را در این‌باره نقل می‌كنیم:

بر ارباب معارف الهیه، روشن و واضح است كه انسان سالك، تا در سیر الی‌اللّه و سلوك‌الی جانب اللّه است، نماز و دیگر مناسك‌اش فرق دارد با ولی كاملی كه سیر را به آخر رسانده و به غایه‌القصوای عروج كمالی و معراج روحی معنوی رسیده و قدم به محفل انس قاب قوسین نهاده؛ زیراكه سالك مادامی كه در سلوك و سیر الی اللّه است، نمازش براق عروج و رفرف وصول است.

و پس از وصول نمازش نقشه تجلیات و صورت مشاهدات جمال محبوب است، بدون آن‌كه اعمال رویه‌ای در تركیب آن شود؛ بلكه از قبیل سرایت حكم غیب به شهادت و ظهور آثار باطن به ظاهر است؛ چنان‌كه محققین از فلاسفه در خصوص تدبیر عالم عقلی، نسبت‌به عالم ملك، با آن‌كه عالی را توجه به سافل نیست، فرمودند، تدبیرات آن‌ها از این عالم، تدبیر تبعی استجراری است؛ بلكه نزد اصحاب قلوب و ارباب معرفت این تدبیرات نسك الهیه تابعه تجلیات اسمائیه و صفاتیه و ذاتیه است.

نماز سالك پیش از وصول، همانند براق و رفرف سالك‌اند. چنان‌كه پیامبر خاتم‌(ص) با این دو به معراج رفتند، سالك نیز با نماز و عبادات دیگرش به معراج می‌رود. این تمثیل امام، برای عبادت پیش از وصول بود، اما برای عبادت پس از وصول نیز تمثیلی از عقیده فلاسفه اسلام آورده است.

بنا به عقیده فلاسفه اسلام، جهان ماده به وسیله مجردات و موجودات غیرمادی پدید آمده و اداره می‌شود. اما پرداختن آن موجودات مجرد و غیرمادی به امور جهان مادی، بر آنان تكلیف نیست تا با این كار به تكمیل خود بپردازند، بلكه عنایت و تدبیر آنان نسبت‌به جهان مادی، محصول بهجت و شوق آنان در مشاهده جلوه‌های جلال و جمال حضرت حق است.

 

ح. نكته‌ای از ابن عربی

ابن‌عربی شریعت را فرا‌گیر دانسته و هیچ چیز را بیرون از حكم شریعت نمی‌داند. بنابراین در هیچ شرایطی، تكلیف شریعت از انسان ساقط نیست؛ اگرچه این تكلیف در شرایط گوناگون متفاوت خواهد بود. عین عبارت او چنین است:

من غلب علیه الحال أو الجنون أو النسیان أو النوم، أو الذی لم یبلغ حد الحلم، فقد زال عنه التكلیف، إما بالكلیه و إما بالتعلیق عند جمیع الفقهاء، و لیس عندنا كذلك، لأنه ما ثم حال و لا صفه فی مكلف تخرج عن حكم الشرع. فإنه قد شرع لكل صاحب حال و صفه حكماً، إما بالأباحه أو غیر ذلك من أحكام الشرع. لأنه لا یخلو عن حكم مشروع لصاحب تلك الحال. فما ثم إلا مكلف، فما ارتفع التكلیف. فأن هؤلاء الذین تقول فیهم الفقهاء: قد ارتفع عنهم خطاب الشرع، لم یرتفع. فإن الشرع قد أباح له التصرف فیما یقتضیه طبعه كا‌لحیوان، و لا حرج علیه فی ذلك، فكیف یقال: زال عنه حكم الشرع؟ والشرع قد حكم له بالإباحه، كما حكم للعاقل البالغ بالإباحه، كما حكم للعاقل البالغ بالإباحه فیما أبیح له، فإن الحكم فی الاشیاء للشرع لا للعقل والشرع هو حكم اللّه فی الاشیاء. و ما ثم شیء خرج عن حكم اللّه فیه بأمر ما. فأحكام الشرع و إن تعلقت بالاعیان، فانها مبنیه علی الاحوال. فما خوطبت عین بأمر ما، الالحال هی علیه، لاجل ذلك الحال خوطب بما خوطب به لا لعینه، فأن العین لاتزال باقیه و الاحوال تتغیر. فیتغیر حكم الشرع علی العین لتغیر الحال. فحال الطفوله و الإغماء و الجنون و غلبه الحال والفناء و السكر و المرض للشرع فیها أحكام، كما لحال الرجوله‌ و الصحه والبقاء و الصحو و عدم غلبه الحال للشرع فیها أحكام. فحكم الشرع سار فی جمیع الأحوال.

یعنی: سالكی كه بر اثر غلبه حال از خود بیخود شده است یا آن كه دچار جنون و فراموشی شده یا به خواب رفته باشد و نیز كودكی به حد بلوغ نرسیده باشد، از نظر همه فقیهان، تكلیف از آن‌ها برداشته شده و مشمول تكلیف نیستند. اما نظر من برخلاف نظر فقیهان است. به نظر من مسأله چنان نیست كه فقها می‌گویند؛ برای این‌كه هیچ حالت و صفت مكلف، از حكم شریعت بیرون نیست. شریعت برای هر یك از حالات و صفات انسان حكم جداگانه‌ای دارد؛ مباح یا واجب و یا حكم دیگر. به‌طوركلی هر حالت و صفتی حكم خود را دارد. در نتیجه همه انسان‌ها در همه حالات و شرایط، دارای تكلیف‌اند. پس تكلیف برداشته نمی‌شود. در همه مواردی كه فقها به رفع و سقوط تكلیف قایلند، تكلیف شرع دایر و جاری است. تكلیف آن‌ها همین است كه شریعت رفتار آنان را كه به اقتضای حال و طبیعت آنان است، مباح و مجاز كرده است و برای او مشكلی در كار نیست. پس حكم شرع برداشته نشده است، بلكه حكم آنان همان اباحه است؛ چنان‌كه برای افراد عاقل و عادی هم، مجموعه‌ای از اعمال و رفتار مباح شده است. برای این‌كه احكام همه چیز با شرع است، نه با عقل. شرع حكم و فرمان خدا است و چیزی از این حكم و فرمان بیرون نیست.

از طرف دیگر احكام شرع اگرچه به اعیان اشیا تعلق می‌گیرد؛ اما درحقیقت، این احكام ناظر و متوجه احوال آن اشیا است. بنابراین اعیان اشیا براساس حالات خود، موضوع و مخاطب حكم و فرمان خداوند قرار می‌گیرند؛ زیرا عین و ذات اشیا باقی‌اند و تنها حالات آن‌ها تغییر می‌یابد و احكام الاهی هم براساس همین تغییرها تغییر می‌یابد.

بنابراین حالت كودكی (پیش از بلوغ)، بیهوشی، جنون، غلبه حال، فنا، بیخودی و بیماری، احكام شرعی خاص خود را دارند؛ چنان‌كه حالت بلوغ، سلامت، بقا، هوشیاری و نبودن در غلبه حال، احكام شرعی مخصوص به خود را دارند. بدین سان حكم شرع در همه حالات موجودات جریان دارد.

غرض از نقل عین عبارت ابن‌عربی و ترجمه آن، تاكید بر این نكته است كه از نظر ابن عربی (كسی كه در عرفان اسلامی از موقعیت ممتازی برخودار است) مسأله سقوط تكلیف یا رفع آن، در هیچ شرایطی معنا نداشته و همه موجودات در همه حالات خود، زیر حكم و فرمان شریعت‌اند؛ اگرچه این احكام و فرمان‌ها، براساس دگرگونی حالات موجودات، تغییر می‌پذیرند.

 

چند نكته

این بحث را با یادآوری چند نكته به پایان می‌بریم:

اول. این‌كه عرفان و سلوك عرفانی، هرگز بدون تلاش و عمل به احكام شرع امكان ندارد و برخلاف توهم عده‌ای، هیچ عارفی هرگز خود را از شریعت بی‌نیاز نمی‌یابد؛ چنان‌كه به تفضیل توضیح دادیم.

دوم. این‌كه در همه مراحل سلوك برای تشخیص حقیقت یافته‌ها از پندار و شناخت آب از سراب، شریعت بهترین ملاك و میزان تشخیص است. ابن‌عربی می‌گوید: هر حكم و حادثه‌ای در عالم حقیقت، كه به تأیید شریعت نرسد، ارزش و اعتبار ندارد.

سوم. آن‌كه عبادت در هرحال باید برابر قوانین شریعت بوده باشد؛ حتی عبادت واصلان هم از نظر شكل وهیأت، عیناً مانند عبادات پیش از وصول، مطابق شریعت بوده و در قالب احكام فقهی خواهد بود؛ به دلیل آن‌كه چون حضرت محمد (ص) خاتم انبیا است، هیچ كشفی برتر از كشف او نخواهد بود.بنابر‌این هیچ حكمی از احكام شریعت او، قابل تغییر و تبدیل نیست.

چهارم. آن‌كه صورت عبادات از قبیل صورت نماز، حج، روزه و ... صورت‌های تصادفی و بی‌مبنا و معنا نبوده، بلكه همه این صورت‌های ظاهری ، آثار و نتایج حالات و عوامل معنوی می‌باشند. همه مناسك و اعمال دینی همانند تراوش و جلوه‌ای هستند از حقایق و معانی باطنی. درنتیجه حتی در حال بیخودی واصلان نیز این صورت‌ها و شكل‌ها تغییر نمی‌یابد. هر مجذوبی، در هر شرایطی اگر در غلبه جلوه خاصی از معشوق قرار گیرد، تجلیات باطن او، به صورت همین اعمال دینی، مثلاً در نماز، ظهور خواهد یافت.

پنجم. آن‌كه بنابر مطالب و نكات مذكور، اگر كسی هرگونه اعمال و رفتار دیگری را، غیر از صورت اعمال شریعت محمدی و به جای دستورات معین دینی انجام دهد، نشان آن خواهد بود كه دچار وسوسه شیطان شده و هنوز در اسارت خودی و خودخواهی است، چنین كسی باید برای بهبود حال خود تلاش كند تا از این انحراف نجات یابد.

در سر‌الصلوه، در این‌باره، با ذكر نمونه‌ای از بدعت‌های منسوب به جاهلان، چنین آمده است:

پس آن نمازی را كه بعضی به عرفا نسبت دهند كه نماز سكوتش گویند و به ترتیب خاصی الف اللّه را، متمثل در پیش رو كنند و پس از آن لاء را و پس از آن ها و پس از آن مجموع را به ترتیب خاصی كه به عدد حضرات خمس شود، بر فرض صحت نسبت، از جهل آن كسی است كه این معجون بی‌معنی را درست كرده است.

بالجمله كشفی اتم از كشف نبی ختمی و سلوكی اصح و اصوب از آن نخواهد بود؛ پس باید تركیبات بی‌حاصل دیگر را كه مغز‌های بی‌خرد مدعیان ارشاد و عرفان است رها كرد.

ابن‌عربی، كه جایگاهش در عرفان اسلامی معلوم است و نیز گستاخی او در فاصله گرفتن از فهم عرفی متون دینی جای تردید نیست، باز هم تكالیف شرعی را توقیفی دانسته و كسی را در تغییر آن‌ها مجاز نمی‌داند و چنین می‌گوید:

اساس اعمال شریعت، بر توقیف استوار است كه نباید چیزی به آن افزوده یا از آن كم كنند

او حتی تغییر در الفاظ شریعت را نیز بر خلاف ادب بندگی دانسته و چنین می‌گوید:

اقتضای ادب آن است كه لفظ را هم رعایت كرده، تنها معنی را مورد توجه قرار ندهیم؛ زیرا خداوند الفاظ را بی‌دلیل برنگزیده است. بنابراین باید از لفظ غفلت نكنیم كه تغییر الفاظ به‌منزله یك تحریف است

چهارم‌. آن‌كه به مقامات عرفانی، جز با اعمال شرعی و مجاهدت‌های معنوی نمی‌توان دست یافت. اگر كسی فكر كند كه با مواد مخدر و بنگ و حشیش یا مسكالین و ... می‌تواند در خود حالت عرفانی ایجاد كند، سخت در اشتباه است؛ برای این‌كه عرفان تلاشی است در جهت تكامل معرفت و دست‌یافتن به معرفتی برتر از معرفت‌های حسی و عقلی؛ درحالی‌كه مواد مخدر حتی حس و عقل را نیز تخریب می‌كند و انسان را از شأن خود دور می‌دارد.

پنجم. آن‌كه راه عرفان، راه هر كس نیست. این راه را كسی باید برود كه بتواند شرط امانت به سر برده و از مشكلات طریقت سربلند به درآید و در نهایت اگر لطف و عنایت حضرت حق نباشد، كسی محرم این راز نبوده و سر بر آن آستان نخواهد سود. به قول ابن سینا آستان حق برتر و بالاتر از آن است كه هر كس و ناكسی به آن دست یابد، جز یگانه‌های دوران در این‌باره سخنی از عطار نیشابوری را می‌آوریم كه:

 

بـایزید آمـد شبـی بـیرون زشهرمـاهـتابی بـود، بـس عـالم فـروزآسـمـان پـر انــجــم آراسـتـــه شیخ چندانی كه در صحرا بگشتشورشی در وی پـدیـد آمـد بزوربا چنین درگه كه در رفـعـت تـراست هاتـفـی گـفتـش كه: ای حیـران راه!عزّت ایـن در، چـنین كـرد اقـتـضـاچـون حـریم عزّمــا. نور افــكنـدسـال‌هـا بـردنـد مـردان انـتـظــار

از خروش خلق، خالی دیـد دهـرشـب شـده از پرتو او مثل روزهـر یـكـی كـار دگـر را خـاستهكس نمی‌جنبید در صحرا و دشتگفت: یـا رب در دلم افـتار شـور!این چنین خالی ز مشتاقان چراست؟هـر كسـی را، راه نـدهـد پـادشـاهكـز در مـا، دور بـاشـد هـر گـداغـافـلان خـفتـه را، دور افـكنـدتا یـكی را بـار بود، از صد هزار

 

منبع: فصلنامه كتاب نقد، شماره 35

 

دانستنیها                          

10 نکته که در مورد کشتی تایتانیک نمی دانستید

 

 

99 سال پیش، در شب 14 و بامداد 15 آوریل سال 1912 میلادی ، کشتی غول پیکر مسافربری تایتانیک و شاهکار صنایع کشتی سازی آن زمان در سفر افتتاحیه اش از بندر ساوتهامپتون انگلستان به مقصد نیویورک به یک کوه یخ برخورد کرد و در اعماق آبهای سرد اقیانوس اطلس غرق شد.

این فاجعه دریایی رسانه ای ترین فاجعه دریایی تمام دوران ها و یکی از مرگبارترین آنها محسوب می شود.

ساخت کشتی تایتانیک به طول 269 متر در روز 31 مارس سال 1909 میلادی در حوضچه خشک کارخانه کشتی سازی انگلیسی هارلند اند وولف در بلفاست آغاز شد. این کشتی به سفارش شرکت کشتی رانی وایت استارلین ساخته شد.

تایتانیک در آن زمان به عنوان مجلل ترین و بزرگترین کشتی مسافربری تاریخ جهان معرفی گردید.سازندگان تایتانیک این کشتی غول آسا را غرق ناپذیر می دانستند ، سرانجام ساخت کشتی خاتمه یافت.

در روز 10 آوریل سال 1912 میلادی در ساعت 13 و 30 دقیقه کشتی تایتانیک نخستین سفر خود را از بندر سوتهامپتون انگلستان به سوی نیویورک با 2207 سرنشین آغاز کرد.

در شب یکشنبه 14 آوریل در ساعت 22 و 55 دقیقه کشتی کالیفرنین که در طول سواحل کانادایی (تر نوو) ایالت کبک حرکت می کرد از فاصله نه چندان دور از تایتانیک عبور کرد و ناخدای آن وجود یک کوه یخ را به ناخدای تایتانیک اطلاع داد.

اما ناخدا و نیز صاحب کشتی که می خواستند رکورد سرعت در عبور از اقیانوس اطلس را از خود برجا بگذارند به این هشدار توجه نکردند.

فاجعه در ساعت 23 و 40 دقیقه رخ داد. دیده بان بسیار دیر متوجه کوه یخ شد و دیگر برای حرکت به عقب دیر شده بود.

تایتانیک به کوه یخ برخورد کرد و شکاف هایی در بدنه آن ایجاد شد که بزرگترین آنها 4 متر طول و یک سانتی متر عرض داشت.اندک اندک آب سرد اقیانوس وارد کشتی تایتانیک می شود بی آن که بتوان کاری برای نجات آن انجام داد.

سرانجام این غول دریایی پس از آنکه بدنه آن به دو نیم شد 4 ساعت بعد به اعماق یخ زده اقیانوس اطلس فرو می رود.تنها کشتی کارپاتیا که در نزدیکی محل حادثه بود توانست به کمک تایتانیک بشتابد و فقط موفق شد 705 نفر از بازماندگان را نجات دهد.

به این ترتیب ، در شب 14 و بامداد 15 آوریل سال 1912 میلادی ، کشتی غول پیکر تایتانیک و شاهکار صنایع کشتی سازی آن زمان پس از برخورد با یک کوه یخ بدنه اش به دونیم شد و در اعماق اقیانوس اطلس ناپدید شد.

به دلیل بی تدبیری ناخدا و افسران تایتانیک قایق های نجات بدون آن که ظرفیت آنها کامل شوند به آب انداخته شدند.

اغلب مسافران بخت برگشته قسمت درجه سه که در بخش تحتانی تایتانیک قرار داشت ، شانسی برای نجات خود نمی یابند و از مجموع 2207 سرنشین فقط 705 نفر جان سالم به در می برند.

تایتانیک غول دریایی آن زمان که تصور می شد غرق ناپذیر باشد به دلیل خودخواهی ناخدا و مالکش سرنوشت شومی داشت.

 

 

در اینجا قصد داریم به ده نکته در ارتباط  با این کشتی که شاید قبلا نمی دانستید و اطلاع چندانی از آن نداشتید اشاره کنیم :

 

10- هیچ گربه ای در کشتی تایتانیک وجود نداشت. آن زمان اغلب اوقات گربه ها را به خاطر اینکه نماد خوش شانسی بودند به کشتی ها می بردند. همچنین برای از بین بردن موش ها از آنها استفاده کردند.

 

9- طول تایتانیک حدودا به بلندی ارتفاع ساختمان سلطنتی نیویورک بود.

 

8- در میان نجات یافتگان کشتی تایتانیک دو سگ هم بودند.

 

7- مورگان رابرتسون نویسنده سال 1898 حدودا 14 سال پیش از فاجعه تایتانیک رمانی به نام «بیهودگی» نوشت، در این رمان او در مورد یک کشتی به نام «تیتان» نوشته که بزرگترین کشتی است که تا به حال ساخته شده و در یک شب سرد ماه آپریل به توده یخی در اقیانوس اطلس برخورد می کند. هر دو کشتی هم تایتانیک و هم کشتی داستانی از نظر طراحی شبیه هم بهم بودند و هر دو هم لقب «غرق نشدنی» را یدک می کشیدند!

 

6- 13 زوج درون کشتی برای جشن ماه عسلشان آمده بودند.

 

5- وزن بار و چمدان مسافرین در تایتانیک 900 تن بود.

 

4- در کشتی هر 24 ساعت 14.000 گالن آب نوشیدنی و هر روز 825 تن ذغال سنگ مصرف می شد.

 

3- فاصله زمانی از اولین مشاهده توده یخی تا اصابت کشتی به آن حدود 30 ثانیه طول کشید.

 

2- بعد از اصابت کشتی به توده عظیم یخی 2 ساعت و 40 دقیقه طول کشید تا آب تمام کشتی را فرا گرفت.

 

1- قیمت بلیت کشتی تایتانیک در سال 1912 به قرار زیر بود:

درجه 1: 4.350 دلار (قیمت عالی ترین آپارتمان یک خوابه)

درجه 2: 1.750 دلار

درجه 3: 30 دلار

 

منبع :

- جالبترین ها

- www.khabaronline.ir

 

  مباحث فرهنگی            

روز کتاب و کتاب خوانی

گردآوری و تنظیم : مجله الکترونیکی کشکول مدیریت

 

بیست و چهارم آبان ماه روز كتاب و كتابخوانی است. از گذشته های دور،  كتاب به عنوان یكی از ابزارهای آموزشی مورد توجه بوده است و اولیای دین نیز به پدید‌آوردن آثار علمی و فرهنگ مكتوب توصیه‌های مهمی داشته‌اند. امروزه نیز حاصل از تفكر و تجربه‌های اهل اندیشه و معرفت بوسیله كتاب در دسترس همگان قرا رمی‌گیرد و كتاب خانه‌ها، كانون‌ها و همایش صاحب‌نظران و گلستان پرطراوت صاحبان معرفت است.درحال حاضر كتاب و كتابخوانی چه موقعیتی در كشور ما ایران دارد؟ این سؤالی است كه همه آنهایی كه دغدغه توسعه اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و در یك كلام آرزوی رشد و كمال این كشور را در دل دارند، باید پاسخی اساسی برای آن پیدا كنند. تجربه جهانی نشان می دهد كه رشد و توسعه تمدنها، ریشه در رشد فكری و فرهنگی هر جامعه دارد و بدون رشد فرهنگ كتاب خوانی در جوامع، نمی توان به رشد هیچ تمدنی دل خوش كرد. باید تأكید كرد كه علیرغم رشد رسانه های گوناگون جمعی تاكنون هیچ رسانه ای نتوانسته است نقشی را كه كتاب در رشد تمدنها داشته است، ایفا نماید.

گرچه كشورهای درحال توسعه نزدیك به 80درصد جمعیت جهان را تشكیل می دهند، اما كمتر از 30درصد كتابهای مصرفی جهان را تولید می كنند و كمتر از این نسبت نیز به كتابخوانی مشغول هستند، این در شرایطی است كه كشورهای پیشرفته یا توسعه یافته كه حدود 20درصد جمعیت جهان را تشكیل می دهند، 70درصد كتابهای مصرفی جهان را تولید می كنند. تاوان این تفاوت و فاصله را آیا جز كشورهای درحال توسعه باید بپردازند؟

 

کتاب و تحول فرهنگی

بی تردید پیرایش فرهنگ از زواید زیان آور، آرایش فرهنگ پاکی و خلوص و گسترش فرهنگ در همه سطوح و برای تمام اقشار، نیاز به تلاش و همبستگی فراوان دارد و کتاب میتواند در عرصه و میدان بخوبی به کار گرفته شود و کارایی خود را به نیکی به منصه ظهور و بروز برساند.

در تحول فرهنگی جامعه مطمعئناً نیاز به آن است که ما در باب فرهنگی و علوم و معارف بشری، هم ارتقاء فرهنگی پیدا میکنیم، هم شمول فرهنگی و هم خلوص فرهنگی، یعنی خالص کردن فرهنگ اسلامی و ایرانی خود از چیزهایی که زاید و مضر است. بلا شک معارف کنونی که در اختیار ماست بخاطر ضعف و انحطاط فرهنگی در طول دوره های اخیر دچار آن بودیم با برخی زواید مضر همراه است که بایستی فرهنگ ملت ما که بر پایه های اسلامی و بینش اسلامی هم متکی است از آن استخلاص شود این سه چیز برای تحول فرهنگی جامعه لازم است: رقاء فرهنگی، خلوص فرهنگی، شمول فرهنگی، ... هوشمندی و با فرهنگ بودن، حقاً بایستی به همه قشرها و به همه مردم گسترش پیدا کند، و این تلاش و مجاهدت لازم دارد.

 

كتاب خوانی در ایران

اما موقعیت ایران در زمینه نشر كتاب و كتابخوانی چگونه است؟ در كشور ما هر سال چه تعدادی كتاب جدید منتشر می شود و میزان كتابخوانی چگونه است؟

اگرچه درمورد میزان كتاب منتشر شده در ایران می توان به آمار وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تكیه كرد، اما در زمینه كتابخوانی متأسفانه هیچ مطالعه جدی تاكنون صورت نگرفته است و دیدگاه های متفاوتی دراین زمینه وجود دارد.

عده زیادی از چهره های شاخص فرهنگی كشور معتقدند كه درصد كتابخوان و كتابخوانی در جامعه كاهش یافته است و تحلیل های گوناگونی برای این موضوع ارائه می كنند، اما كارشناسان و مدیران وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی چنین اعتقادی ندارند و معتقدند كه رشد و افزایش میزان كتاب های منتشر شده در دو دهه گذشته نشان می دهد كه هم میزان تولید كتاب و هم تعداد كتابخوان در ایران افزایش یافته است.

محمدجواد مرادی نیا، مدیركل مراكز و روابط فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دراین رابطه می گوید:

یك ذهنیت بسیار قوی در جامعه ما وجود دارد و آن این است كه میزان وسرانه كتابخوانی در كشور ما بسیار پایین است؛ سؤال من این است كه ما براساس كدام تحقیق و نظرسنجی علمی به این نتیجه رسیده ایم، اگر این موضوع صرفاً یك برداشت شخصی است، می توان درمورد خیلی از مسائل این برداشت ها را مطرح كرد، ولی این برداشت ها منطبق بر واقعیت نیستند. آن چیزی كه ما داریم از نزدیك می بینیم این است كه هرسال و هرماه بر میزان تقاضای چاپ كتاب از سوی نویسندگان و ناشران اضافه می شود، معنی این كار این است كه اگر این كتاب ها متقاضی نداشته باشد، باید عرضه هم كاهش پیدا كند درصورتی كه عرضه كتاب افزایش پیدا كرده است.

در سال 1382 حدود 40هزارعنوان كتاب منتشر شده كه این رقم چندین برابر رقم كتاب های چاپ شده در سال های اول انقلاب است.

این یك پارامتر خوبی است كه نشان می دهد ما رشد كتابخوانی داشته ایم یا نه؟

مرادی نیا می افزاید: نكته دوم این است كه جامعه ای كه روزبه روز میزان افراد باسواد آن افزایش پیدا می كنند و سطح تحصیلات رشد جهشی دارد، به صورت طبیعی نیازش به كتاب و كتابخوانی بیشتر می شود. میزان باسوادان ما را در اوایل انقلاب با حالا مقایسه كنید، همچنین تعداد دانشجویان، دانش آموختگان سطوح عالی را مقایسه كنید، اینها لاجرم نیازمند مطالعه كتاب های گوناگون و حتی كتاب های غیردرسی هستند، دانشجویان رشته های مختلف مانند علوم اجتماعی، روانشناسی و تاریخ حتماً برای افزایش معلومات خود یك ارتباط نزدیك با كتاب های درسی و غیردرسی برقرار می كنند.

نكته سوم این است كه شواهد و قرائن نشان می دهد كه مردم جامعه با افزایش معلومات عمومی خود، علاقه مندی بیشتری به مطالعه نسبت به قبل نشان می دهند. مطالعات مردم در زمینه های بهداشت عمومی (كه مستقیماً با سلامتی آنها ارتباط دارد)، روانشناسی، خودشناسی، خداشناسی و مطالعات دینی به صورت چشمگیری افزایش پیدا كرده است. به همین دلیل سطح دانش عمومی جامعه ما افزایش قابل توجه ای كرده است. اینها باعث شده كه مردم درمورد موضوعات مهم اجتماعی و عمومی كه با سرنوشت خود و جامعه ارتباط پیدامی كند، حساسیت بیشتری نشان دهند و از موضع آگاهی اتخاذ موضع كرده و یا تصمیم گیری نمایند، مثلاً در انتخابات مجلس یا ریاست جمهوری یا سایر مسائل مهم شاهد واكنش، موضع گیری منطبق بر علم و آگاهی مردم هستیم. این ها اگر شاهدی بر افزایش مطالعه مردم نیستند پس چه نامی می توان بر آنها گذاشت؟

مدیركل مراكز و روابط فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در ادامه ضمن ارائه آمار و ارقام كتاب هایی كه در سال های 80 و 81 چاپ شده اند، می گوید: در سال 1380، در مجموع 31661 عنوان كتاب و در سال 1381، 35854عنوان كتاب منتشر شده است كه مقایسه این دو سال هم نشان می دهد كه میزان و عناوین كتاب های چاپ شده در كشور روبه رشد است.

وی می افزاید: در سال 1380، در زمینه كلیات، 935 عنوان، فلسفه 1044 عنوان، دین 6787عنوان، علوم اجتماعی 2742عنوان، زبان 2472عنوان، علوم طبیعی و ریاضیات 2136عنوان، علوم عملی 3832عنوان، هنر 939عنوان، ادبیات 4292عنوان، تاریخ و جغرافیا 1545عنوان و كودكان ونوجوانان 4937عنوان كتاب منتشر شده است؛

همچنین در سال 1381 درزمینه كلیات 1167عنوان، فلسفه 1113عنوان، دین 6754عنوان، علوم اجتماعی 3211عنوان، زبان 2790عنوان، علوم طبیعی و ریاضیات 2771عنوان، علوم عملی 4675عنوان، هنر 1113، ادبیات 4980عنوان، تاریخ و جغرافیا 1766 عنوان و كودكان و نوجوانان 5504 عنوان كتاب منتشر شده است.

 

 

سرگذشت کتاب در گذشته و حال کشور

کتاب و مطبوعات در طول سالیان دراز، سرگذشتی پر فراز و نشیب داشته اند. در روزگار سیاه طاغوت در حالی که افکار و اندیشه های الحادی بسادگی زمینه انتشار میافتند، نشر آثار و مفاهیم اسلامی به شدت تحت کنترل رژیم بود، ولی سر انجام به برکت پیروزی انقلاب اسلامی و تحقق شعارهای اسلامی و تحقق شعارهای اصلی استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی، دنیای مطبوعات هم از عطیه الهی آزادی بهره مند گردید. بدیهی است که همه فرهیختگان و آزادگان این آزادی را مبارک میدانندو خجسته میخوانند، اما به همان اندازه هم روشن استکه هرگاه کسانی بخواهند موذیانه از گسترش عظیم آثار مکتوب سوء استفاده کنند و به بهانه بهره وری از آزادی، آزادانه دست به دسیسه بازی و توطئه سازی بزنند و مجری سیاستها و نیات پلید دشمنان شوند و همسو با آنان تیشه بر ریشه اصول بنیادین باورهای اسلامی و انقلابی ملت مسلمان ایران بزنند، همه آزادیخواهان و آزاد اندیشان آنها را طرد خواهند کرد.

 

نقش بر جسته کتاب

نقش برجسته، والا، حساس و سازنده کتاب در پویشهای تکامل آفرین فردی و اجتماعی ناشی از گستردگی روح ارزشی دانش و بینش و ابهت و اهمیت فرهنگ مکتوب در تاریخ بشری است، و به راستی سزاوار نیست چنین عنصر مهمی را بدست فراموشی و یا کم توجهی بسپاریم.

در اهمیت عنصر کتاب برای تکامل جامعه انسانی همین بس که تمامی ادیان آسمانی و رجال بزرگ تاریخ بشری، از طریق کتاب جاودانه مانده اند و روابط فرهنگی جامعه بشری نیز از پوشش کتاب و مبادلات فرهنگی تقویت شده است .

 

اسناد ارزشمند تاریخ

اگر چه گفتن و بازگفتن از همه شگفتیهای انقلاب اسلامی و عظمتهای این دوره تاریخی تلاش مطلوبی در راه ماندگار سازی حماسه های بزرگ این روزگار است اما دفاع مقدس ما در رویارویی با حق ستیزان و متجاوزان و متجاوزان و باطل گرایان نقطه عظیم و برجسته و روشنی در این میان است. هرچند ابعاد جنگ تحمیلی به تمامی در کتابها ثبت نشده و عظمت های توصیف ناپذیرش به بیان نیامده، با این همه تلاشهای ارزشمندی در این زمینه صورت گرفته است، به گونه ای که باید گفت مجموعه آثار ارائه شده در این زمینه، براستی اسناد ارزشمند تاریخ معاصرند.

 

آثار ماندگار

یک کتاب خوب، ماندگار و تأثیر گذار، چگونه به یک اثر خاطر آفرین و ماندگار بدل میشود؟ یکی از مهم ترین ویژگیهای چنین آثاری، در نظر گرفتن این نکته مهم است که این گونه کتابها دست کم پاسخی به یکی از سوالها و یا نیازهای مخاطبان خود بدهند، پاسخی که با توجه به اولویتها، زیبا و متین و استوار و قانع کننده باشد. برای این که اثری ماندنی بشود. باید خوب باشد. آثار خوب میماند، در دلها جای میگیرند و کهنه نمیشوند. خوب هم که میگوییم یعنی پاسخ به یک سوال و یک نیاز باشد . خوب فقط معنایش این نیست که از لحاظ هنری خوب تنظیم شده باشد و خیلی عمیق باشد، بلکه ممکن است اینطور نباشد، لیکن پاسخی به یک نیاز باشد.

 

كتاب خوانی اجباری، كتاب خوانی آزاد

شكی نیست كه آمار و ارقام كتابهای چاپ شده در سال های اخیر و مقایسه آن با سال های گذشته حكایت از افزایش تعداد عناوین كتابهای منتشر شده در سال های اخیر دارد، اما دو نكته اساسی در این زمینه وجود دارد كه نباید نسبت به آن بی توجه بود: نكته اول این است كه باید توجه داشته باشیم كه بسیاری از كتابهای منتشر شده كتابهای درسی دانش آموزان یا دانشجویان است و چاپ و نشر و خرید آنها حكایت از علاقه مندی مردم به مطالعه كتاب نمی كند.

نكته دوم میزان مطالعه آزاد است كه شواهد گوناگون حاكی از كم علاقگی به مطالعه كتاب آزاد در كشور است. امروز مردم ما نه تنها نسبت به خواندن كتاب به صورت آزاد خیلی بی توجه هستند، بلكه میزان رغبت به مطالعه روزنامه هم در كشور ما پایین است.

در كشور ما جمع تیراژ همه روزنامه های منتشر شده از 5/2 میلیون روزنامه تجاوز نمی كند در صورتی كه تیراژ فقط یكی از روزنامه های ژاپن (آساهی) حدود 20 میلیون نسخه است.

به گفته بسیاری از كارشناسان، مهمترین عامل خرید و مطالعه برخی از كتاب ها توسط مردم، گرفتن مدرك تحصیلی یا گروه شغلی و... است كه به نحوی مربوط به معیشت، زندگی پیدا كردن كار و افزایش حقوق است و هیچ ربطی به علاقه مندی مردم به مطالعه و كتابخوانی ندارد.

 

تبعیض جهانی در كتاب خوانی

كشورهای اروپایی حدود 15درصد جمعیت جهان را در خود جای داده اند، اما در سال 1990 بیشتر از نصف كتابهای مصرفی جهان را تولید كرده اند، آیا معنای این، نیازمندی جهان به اروپا در تولید و انتشار كتاب نیست؟

اروپا در سال 1991 به ازای هر یك میلیون نفر جمعیت خود، 802عنوان كتاب منتشر كرده است، اما در قاره آسیا در همین سال به ازای هر یك میلیون نفر آسیایی 70عنوان و در قاره آفریقا به ازای هر یك میلیون نفر آفریقایی فقط 20عنوان كتاب منتشر شده است.

مشكل كتاب در جهان سوم، تنها به كمبود تولید و نشر كتاب محدود نمی شود، مشكل اساسی این است كه حتی اگر كتاب های زیادی هم در این كشورها منتشر شود، میزان افراد استفاده كننده از این كتابها (كتابخوانها) بسیار پایین است.

 

جایگاه کتاب در فرهنگ و حاکمیت اسلامی

اسلام، دین اندیشه و معرفت، دین دانش و کتاب و معنویت است. چنانکه میتوان گفت اصولاً ایین اسمانی ما، پرچمدار کتاب و کتابخوانی در زمین است اندکی تأمل و کاوش در لابلای اوراق زرین تاریخ اسلام، این حقیقت را به روشنی مینمایاند.

ما وارثان نظام گرانبها، فرهنگ پویا و تمدن والای اسلامی، تا چه میزان باید به برخورداری از آثار مکتوب، فزایندگی کتاب و گستردگی کتابخوانی، دل خوش بداریم و بر خود ببالیم؟

مقام معظم رهبری با استناد به تاریخ، از حضور خجسته و پرتو افشانی های آثار گرانسنگ اسلامی یاد می کند و با اشاره به اشتیاق و اقبال غیر مسلمانان از بهره وری از این گنجینه های شکوهمند، خاطر نشان می سازد که جاذبه شور انگیز کتاب و بالندگی دانش و فرهنگ و کتابخوانی از آغازین سالهای حیات فرخنده اسلام، چنان دامنه گسترده ای یافت که تأثیر آن تا قرن ها تداوم داشت.

ما امروز می خواهیم آن حکومت و آن نظام و آن تمدن را در کشورمان پیدا و محقق کنیم پس باید به کتاب اهمیت بدهیم.

 

احادیث و روایات

 

امام علی‏ عليه السلام :

الكُتبُ بَساتينُ العُلَماءِ

كتاب‏ ها بوستان‏ های دانشمندان‏ اند

غررالحكم و دررالكلم ، ح 991 .

 

*****

 

امام علی‏ عليه السلام :

نِعمَ المُحَدِّثُ الكِتابُ

چه سخن‏گوی خوبی است كتاب!

غررالحكم و دررالكلم ، ح 991 .

 

*****

 

امام علی ‏عليه السلام :

مَن تَسَلّی بِالكُتبُ لَم تَفُتهُ سَلوَةٌ

كسی كه با كتاب آرامش يابد، هيچ آرامشی را از دست نداده است.

غررالحكم و دررالكلم ، ح 8126 .

 

*****

 

امام صادق‏ عليه السلام :

يأتي عَلَي النّاسِ زَمانُ هَرجٍ لا يأنِسونَ فِيهِ إلاّ بِكُتُبِهِم

روزگار پر آشوبی فرا می‏ رسد كه در آن روز مردم جز با كتاب ‏های خود انس نمی گيرند.

الكافی ، ج 1 ، ص 52 .

 

*****

 

متن ادبی

 

یار مهربان

عباس محمدی

ابر کلمات، بر صفحه های سفید می بارند تا عشق، بارور شود و نیل زندگی، موسای دانش را به سرمنزل نجات ما برساند.

کتاب، پرنده ای ست که روح را به ابدیت پیوند می زند و خورشید را به آسمان تنهایی مان می کشاند تا در این خلوت، گرم زندگی و هیجان بمانیم.

کتاب، زیباترین آوازها را واژه به واژه ترجمه می کند تا وجودمان زلال چون چشمه های کوهساران باشد.

کتاب، تنها دوست تنهایی ست؛ لحظه هایی که دوست داری از خویشتن تهی شوی و از خداوند لبریز، لحظه هایی که می خواهی از خویشتن بیرون بزنی و تا اوج پر بکشی و با ابرها، بر بی کران های تشنه روح، بباری.

می خواهی نفست را پرنده کنی و نَفَست را جویباری زلال؛ دل می سپاری به کوچه های خیال کتاب. واژه ها را که نفس می کشی، کتاب، آرام آرام چون عطر شب بوها، تا اعماق جانت نفوذ می کند و حس پرواز می گیری. تمام لبخندهای دنیا را در همین صفحات می توانی بخندی و تمام اشک های دنیا را با واژه واژه همین کتاب می توانی بگریی.

کتاب، رسولی ست که زندگی را در دستانت به تماشا می گذارد تا لحظه های تنهایی ات را با خویش خلوت کنی و دل به معبود بسپاری.

کتاب، هوایی است که نفس کشیدن را فراهم می کند.

کتاب، غذای روح است و روح از کتاب زنده است. کتاب، یار مهربانی ست که در همه احوال، دستگیر و همدم دلتنگی هاست؛ یاری که اگر تو بخواهی، هیچ گاه رهایت نمی کند.

 

دقیقه های خرّم در شهر کتاب

محمدکاظم بدرالدین

دقیقه ها، در شعف اند، وقتی کتابت را در دست می گیری.

پنجره هایِ رو به باغ، باز می شوند، آن گاه که سطری می خوانی و تازه می شوی از خرمی فصول کتاب.

همه کتاب، یک فصل دارد؛ بهار. فرقی نمی کند؛ چه بگویی کتاب و چه بگویی ماه، شب های تو روشن است. چه بگویی کتاب و چه بگویی گل سرخ روح تو معطر است.

کسی که کتابی دست بگیرد، دریای پاکی را روبه روی چشمان فهیم خود به تماشا گذاشته است.

کسی که کتابی دست بگیرد، به ضمانت عشق، هیچ گاه فرسوده نمی ماند؛ پس بخوان به نام عشق.

... و سعادتی است اینکه با خزانه های انبوهی که نامش کتابخانه است، انس گرفته ای.

دستان کتابخانه همیشه پر است از شکوفه های قلم. کتاب ها، مثل انسان هایی هستند که اگرچه خاموش، ولی چراغی به تاریکی لحظه های تو هدیه می دهند.

ساکت ترین بهانه که فریادگر بیداری توست، کتاب است.

هر کتاب، فرستاده ای اندیشمند از سوی عقل است که تو را به خرد می شناساند. روبه روی کتاب خیمه بزن. خویش را تا فراز دستان نوازشگر دانایی ببر. تا با چشمه همیشه جاری کتاب، زلال شدنت را درک کنی. تا کتاب در کنار توست و تو در کنار کتابی طعم آواز گنجشکان را چشیده ای و صفحات پر تصنیف زندگی ات، با سرانگشتان ظریف کتاب، ورق خورده است.

... نبض کتاب می زند و تو می دانی اگر به سراغش نروی شیرازه کتاب از هم پاشیده است.

 

همدم صمیمی

مصطفی پورنجاتی

کتاب، باغ و بوستان دانشمندان است. با هر کتاب خوب، پرنده ای به سوی آسمان روشن دانایی پرواز می کند. با هر کتاب خوب، درختی پربرگ و سبز، با قامتی درخشان زیر نور آفتاب، در ذهن آدمیان، قد راست می کند.

وقتی گَرد ملال و خستگی به روی روان و روح نشسته باشد، این باران پاک و زلال واژه هاست که از کتاب فرو می ریزد و آدمی را به نشاط می آورد.

گاه می شود که از هم صحبتی یک دوست و حتی از هر چیز دیگری ناخشنود می شویم؛ در این لحظه هاست که نَفَس مهربانِ کتاب، همراز می شود و از اندوه و بی تابی ما آهسته آهسته می کاهد.

ای یار نزدیک! ای صمیمی آرام و فروتن! تو با آن همه سکوت و خاموشی، روح نوازترین نغمه ها را سر می دهی. با آن پیام های امیدبخشت، بر سُرخی زخم های جان ما که ملتهب است مرهم محبت می گذاری. تو چون خبرهای گرم آفتاب، وقتی که زمستان سرد در ما لانه کرده باشد، گرما می ورزی و از شکوفه دادن درختچه های شاد و بهاری، چیزی به ما می گویی.

همدم صمیمی و قدیمی ام! روزت مبارک!

 

دانای خاموش

خدیجه پنجی

سلام مونس مهربان خلوت و تنهایی من! بگذار به دنیای خاموشی همیشه ات قدم بگذارم! مرا با خود به دهکده روشن قصه هایت ببر! عطش دانستن مرا تنها شراب ظهور واژه های تو سیراب می کند.

این بار تو مرا ورق بزن! این بار، سطر به سطر مرا بخوان!

هر گاه تو را خوانده ام، پذیرایم شدی. آغوش مهربانی ات، همیشه اشتیاق «آگاهی»ام را جان پناه می شود. مرا بر بال واژه هایت می نشانی و سرزمین های دوردست را نشانم می دهی.

از دالان های تودرتوی فلسفه، آرام می گذرانی ام و به باغستان های پر از عطر و بوی بهار نارنج بوستان می بری ام، به شب نشینی هزار و یک شب می کشانی ام. من، قدم به قدم، با تو بزرگ می شوم. در هوای مهربانی ات می بالم و جوانه می زنم.

از پیراهن واژه هایت نسیم خرد می وزد؛ عبور می کند از تو و می رسد به من و من جاری می شوم در بی کرانگی تو.

دانای بی زبان! چگونه پرده برمی داری از اسرار آفرینش، بی آنکه غرور سکوت را جریحه دار کنی؟

بهشت من! سرمستم کن از رایحه شکوفه های دانایی که در گریبان داری! باز کن برایم پنجره ای به وسعت ابدیت از خرد و اندیشه!

تنها در آسمان زلال و شفاف واژه های تو، بی هیچ دغدغه ای می توان بال گشود.

تو بزرگوارانه، فانوس روشن نگاهت را بر معابر نادانی ام می آویزی تا راه گم نکنم. تو، تاریکی ذهن سرشار از پرسشم را، به چراغ پاسخ های بی منت خود روشن می کنی. تو می توانی دریای پرتلاطم نادانی را کشتی بان شوی.

 

 

به کتاب اهمیت بدهیم

کتاب میراثی ماندگار، پدیده ای باشکوه و با ارزش و عنصری رشد افرین و روشنگر در پهنه زندگی بشر است. افتخار ما نیز در این است که فرهنگ باورهای دینی ما – یعنی آیین مقدس اسلام – مبتنی بر ارزش بینش و دانش و ارجمندی کتاب و نگارش است و خداوند منان معجزه ابدی آخرین و محبوب ترین فرستاده اش را یک کتاب قرار داده است.قرآن کریم سرامد همه کتابهای عظیم است. همچنین پیشینه فرهنگی ما و شمار کتابها و کتابخانه ها در عصر شکوفایی تمدن اسلامی و اهتمام دانشمندان اسلامی و ایرانی در پدید آوردن آثار ارزشمند جهانی، همه و همه ناظر بر اهمیت کتاب و کتابخوانی است.

وظیفه همه افراد فرهیخته و همه نهادهای فرهنگی کشور است که در اشاعه، گسترش و تقویت هرچه بیشتر مسأله کتاب و کتابخوانی اهتمام ورزند و در یک کلام، همه درد آشنایان و دل اگاهان به منظور بسیج همگانی برای گسترش فرهنگ کتاب و کتابخوانی بپا خیزند تا هنگام خجسته ای پیش آید که در آن، (کتاب) همه جا، برای همه کس و در همه وقت به وفور یافت شود و مطرح باشد و هیچ کس در هیچ جا بهانه ای برای کتاب نخواندن نداشته باشد.

 

راستگو ترین ترازو:

در میان همه ابزارهای فرهنگی کتاب جایگاه ویژه ای دارد. تاریخ هیچ تمدنی خالی از کتاب و کتابت نبوده.میتوان کتاب را در کنار مبارک ترین پدیده های بشری – وبلکه الهی – نشاند.کتاب خاموش ترین آوازی است که در خانه های ما میپیچد و چه سرها را که به سامان میرساندو چه دلها را که به گرمی مینشاند. کتاب راستگو ترین ترازویی است که میتوان فرهیختگی اقوام را با ان سنجید و سبز ترین برگی است که جز به نسیم معرفت نمیرقصد.

 

پیر راه است برای سالکان

خرد ناب است برای عقل ورزان

آیینه شوق است برای سوخته دلان

پیشوای داناست برای راه گم کردگان

گنج روان است برای سودا گران

و همراه لایق است برای پیامبران

 

همه فرهنگ ها با کتاب آغاز می شوند، با کتاب می بالند و تجربه های خود را به کتاب می سپارند. از این میان اسلام بیشترین بهره را از کتاب برده است زیرا وحی احمدی و گرامی نامه قرآن از مشرق برگ و قلم درخشیدن گرفت و معجزه سترگ محمد (ص) در میان سطرهای کتاب صورت پذیرفت.

می توان فضل و معرفت انسان را از اندازه گرایش و عشق او به کتاب و کتابخوانی میزان کرد و میتوان از این محک گوهر آدمیان عیار گرفت.

 

هر روز رسانه ای و فرهنگ پروری به جمع فرهنگ سازان جهان اندیشه راه میابد، اما هرگز قدر و منزلت کتاب رو به کاهش نمیگراید و غباری بر آیینه خورشید کتاب نمینشیند. گشت و گذار در هیچ صحرایی به اندازه گرداندن دیده بر روی برگهای کتاب طراوت بخش نیست. و به حق که میان حق و باطل فاصله همان قدر است که میان گشودن و بستن کتاب.

 

اگر باز جویی خطا از صواب      /       نیابی یکی همنشین چون کتاب

 

منابع :

- www2.irna.ir

- www.aviny.com

- www.hawzah.net

- w3.hadith.net

 

منبع : mag.riau.ac.ir

 

  تست خودشناسی            

 

تست خودشناسی

 

 

 

تست روانشناسی محبوبیت افراد

تست روانشناسی :محبوبیت 

 

1- ساعت اول درس به دلیلی منتفی میشود. با وقت بیکاری خود چه کار می کنید؟

الف - این 45 دقیقه را با دوستانم می گذرانم.

ب - دلم میخواهد از وقت برای گردش وپیاده روی استفاده کنم.

ج - جایی در گوشه ای می نشینم و درسی که ضعیف هستم را مطالعه می کنم.


2 - از کی تا به حال این لباس را می پوشی؟

الف - دو تا سه ماه است.

ب - فقط امروز! من هر روز مانتوی جدیدی می پوشم.

ج - مدت های زیادی است.


3 - چند تا از دوستانت تصمیم می گیرند که برای اولین بار به یک رستوران بروند.اگر از تو بخواهند که با آنها بروی چه می گویی؟

 الف - خیلی عالیه. همیشه دلم می خواست جدید ترینها را امتحان کنم. 

ب - نه. متشکرم. ممکن است از طعم غذاهای آنها خوشم نیاید. 

ج - آیا نمی شود از همان غذای خانگی هر روز مان بخوریم؟


4 - تعطیلات آخر هفته نه تنهاخسته کننده بوده، بلکه کلی دعواهای خانوادگی هم شد. روز شنبه صبح وقتی به کلاس می روی چه صحبتی می کنی؟


الف - پدرت وسط دعوا یک ضرب المثل را وارونه گفت و شما از خنده روده بر شدید. 

ب - تعطیلات آخر هفته این دفعه نه خیلی خوب و نه خیلی بد بود. 

ج - خانواده عزیزت در حال حاضر با تو کاملا چپ افتاده اند.


5- دوستان شما به منظور کمک رسانی به خانواده های نیازمند قرار است خدماتی را انجام دهند  - برای فروش کالاها و برنامه ریزی- کمک های ضروری نیاز است؛ آیا در آن شرکت می کنی؟
الف - البته که شرکت می کنم! برای چنین کار خیری انسان باید بی چون وچرا شرکت کند .

ب - خیلی دلم می خواست شرکت کنم اما به خاطر کلاس موسیقی و زبان اصلا وقت ندارم

ج - چنین کارهایی معمولا خیلی وقت می برد. حوصله این کارها را ندارم.


6 - تو با دوست جدیدی آشنا شده ای و او تو را دعوت می کند که جایی بروید؛ اگر او از تو بخواهد که کجا با هم برویم یا چه کاری انجام دهیم جواب می دهی؟
 
الف - بیا به ...برویم

ب - خیلی دلم می خواهد به ... بروم

ج - اصلا برایم فرقی نمی کند.


7 - در جمع دوستانتان فرد جدیدی وارد می شود که تو از او خوشت می آید. چه کار می کنی تا با او صحبت کنی؟

الف - با یک حرف خنده دار شروع می کنم و اول از همه متوجه می شوم که اهل شوخی هست یا نه و بعد با او صحبت می کنم. 

ب - سعی می کنم از او در مورد کاری که در آن مهارت دارد سوال کنم. 

ج - خیلی ساده با او صحبت می کنم مثلا می گویم اسمم چیست و به چه کاری بیشتر علاقمند هستم.


8 - آیا در خودت این شجاعت را می بینی که به یک کشور خارجی بروی و در آنجا درس بخوانی؟

الف - این که دیگر سوال ندارد. کی می توانم بروم؟ 

ب - اول باید با آرامش کامل تمام جوانب را در نظر بگیرم. 

ج - آنقدر در کشور خودم گرفتاری دارم که دیگر این موضوع خود به خود منتفی است.


9 - در مورد موضوعی بین دوستان بحث شدیدی می شود؛ بهترین دوست تو عقیده اش با تو فرق می کند. چه واکنشی نشان می دهی؟

الف - من نظر خودم را می گویم. حتی اگر دیگر دوستانم این عقیده را نداشته باشند. 

ب - سعی می کنم بین نظر او وخودم راه آشتی پیدا کنم. 

ج - هیچ چیز نمی گویم؛ دلم نمی خواهد نزد دیگران بین ما بگومگو شود.


10 - در نظر داری برای رفتن به یک مهمانی چیزی بخری که با یک شلوار قشنگ آن را بپوشی و حتی شلوار تو را قشنگ تر نشان دهد. چه چیزی را انتخاب می کنی؟
 الف - یک بلوز شیک می خرم که کاملا جلب توجه کند. 

ب - یک بلوز که کمی گرانتر باشد و مطمئن باشم در تمام مدت سال مد می ماند را می خرم. 

ج - یک بلوز که تقریبا معمولی و قابل استفاده انتخاب می کنم که در بقیه موارد هم بتوانم بپوشم.
 

برای سوال هایی که پاسخ الف به آنها دادید 1امتیاز    ب 2امتیاز   ج 3امتیاز در نظر بگیرید و امتیازات را با هم جمع بزنید.

 

 •

 •

 

نتیجه تست
 
10-16
به احتمال زیاد مسئولیت گروهتان و برنامه ریزی هایی برای تفریحات و جشن های کوچک به عهده شما میباشد. برایتان مشکل است که از عقل خود پیروی نکنید. شما با نشاط و فعال و صادق هستید- به طوریکه با این خصوصیات در دیگران نفوذ میکنید. شما نمی گذارید کسی نا امید شود و نا امیدی برای شما کلمه ای بیگانه است مشخص است که مورد توجه هستید ومشکلی در جلب محبت دیگران نسبت به خودتان ندارید. فقط مواظب باشید که احساس خجالت باعث نشود که توانایی قدرت عمل خود را از دست بدهید. بنابراین همه چیز رو به راه است.
 
17-23

وقت آن میرسد که نگذارید دیگران برایتان تصمیم بگیرند و کار انجام دهند. این طور که شما از همه دوری میکنید- تعجبی ندارد که بیشتر اوقات دیگران شما را نادیده بگیرند. حتی اگر هیجان و کنجکاوی باعث شود که شادی و نشاط بیشتری در شما ایجاد کند این کار را بکنید. شما گوشه گیر نیستید. اینگونه احساسات و سستی را از خود دور کنید و کمی بیشتر از درون خود بیرون بیایید.
 
24-30
راستش را بگویید آیا لذت می برید از اینکه نقش آدمی گوشه گیر را بازی کنید؟ یا با اینکار می خواهید نقابی بر چهره خود بزنید و خودتان را پشت آن پنهان سازید؟ آنها به شما توجه نمی کنند و شما هم نشان می دهید که بی توجهی آنها اصلا برایتان اهمیت ندارد. در واقع دلتان می خواهد که با آنها همکاری کنید اما می ترسید که درست از پس آن بر نیایید. این ترس قابل فهم است اما این روش کناره گیری روزبه روز شما را گوشه گیرتر و دور افتاده تر می کند. جرات به خرج بدهید و خودرایی را از پیش بردارید ومسئولیت های جمعی را به عهده بگیرید. حتی اگر در کاری موفق نباشید. این احساس که انسان خودش را در مسئولیتی شریک بداند وبتواند نظر خود را نسبت به مشکلاتی که پیش می آید ابراز کند- به او اعتماد به نفس می دهد و نشان دهنده استقلال شخصیت اوست.

 

منبع : www.takbarg.ir

 

  عبادت و بندگی             

امام هادی(ع) وجلوه های غدیر

پدید آورنده : عباس کوثری

 

و لقد انزل الله تعالی فیک من قبل و هم کارهون.... انماولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه و یوتون الزکاه و هم راکعون.

«از زیارتنامه امیرالمومنین(ع) در روز غدیر»

روز غدیر، عید ولایت و یادآور امامت راستین و فضیلتهای متعالی امیر مومنان علی(ع)است. معصومان(ع)یادآوران این روز بزرگ بودندو با الهام از آیه شریف «و ذکرهم بایام الله » منزلت و جلالت غدیر را گرامی داشته، فرمانهایی جهت ارج نهادن به آن فراراه دلدادگان و سرخوشان باده ولایت قرار داده اند. یکی از جلوه های زیبای بزرگداشت غدیر در زیارت مخصوص امام علی(ع)در روز غدیرمشاهده می شود. کلمات آن زیارت زمزمه روح نواز امام هادی(ع)است و تاریخ صدور آن سالی است که معتصم خلیفه عباسی آن حضرت را به بغداد احضار کرد. در این موقعیت، حضرت به زیارت امیرمومنان(ع)شتافت; حدیث دلبری و یادمان ارزشهای راستین راتجلی دیگر بخشید و میراث ماندگاری از شکوه ولایت در خاطره ها به یادگار گذاشت.

در زمینه اتقان سند و استحکام صدور آن صاحب «هدیه الزائرین » می نویسد:

«شیخ جلیل محمد بن المشهدی یکی از بزرگان علما است. درمزار کبیر برای این زیارت شریفه سند بسیار معتبری ذکر نموده که کمتر خبری به قوت سند او می رسد; و عبارت او در این مقام چنین است: خبر داد مرا فقیه اجل ابوالفضل شاذان بن جبرئیل قمی ازفقیه عماد محمد بن ابی القاسم الطبری از ابی علی از پدرش محمدبن الحسن(شیخ طوسی)از شیخ مفید محمد بن محمد بن نعمان از ابی القلسم جعفر بن قولویه از محمد بن یعقوب کلینی از علی بن ابراهیم از پدرش ابراهیم بن هاشم از ابی القاسم حسین بن روح وعثمان بن سعید عمری از ابی محمد حسن بن علی العسکری از پدرش «امام هادی(ع » و این سلسله شریفه همه از اعیان علما و شیوخ طائفه و روسای مذهب اند و جناب ابوالقاسم حسین بن روح و عثمان بن سعید هر دو از نواب امام عصر(ع)هستند و بعد از تامل معلوم می شود که در تمام زیارات ماثوره زیارتی به این وجه از صحت واعتبار و قوت سند پیدا نمی شود

محتوای زیارت درباره فرهنگ غدیر و زندگی شکوهمند امام علی(ع)است و موارد زیر از محورهای مهم آن شمرده می شود; بدین جهت، اندکی بر ساحل آن درنگ کرده، و روان خویش را از جام روح افزای آن شادابی می بخشیم:

 

فضائل امام علی در قرآن

در زیارت غدیر از آیه ولایت یاد شده است که می فرماید:

(انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه ویوتون الزکاه و هم راکعون و من یتول الله و رسوله و الذین آمنوافان حزب الله هم الغالبون.)

سرپرست و ولی شما تنها خدا است و پیامبر او و آنها که ایمان آورده اند، همانها که نماز برپا می دارند، و در حال رکوع زکات می دهند; و کسانی که ولایت خدا و پیامبرش و افراد با ایمان رابپذیرند، پیروزند، زیرا حزب و جمعیت خدا پیروز است.

مفسران اهل سنت و شیعه در شان نزول این آیه به نقل از ابوذرچنین می نویسند: ابوذر گفت: من به دو چشم خویش دیدم و به دو گوش خود شنیدم و چنانچه خلاف آن را نقل کنم، نابینا وناشنوا گردم.

که پیامبر(ص) فرمود:

علی قائد البرره و قاتل الکفره و منصور من نصره و مخذول من خذله; علی پیشوای نیکان و قاتل کافران است. هر کس او را یاری کند، از ناحیه خداوند یاری می شود و هر کس او را تنها بگذارد، خدا او را خوار می سازد.

بدانید من روزی نماز ظهر را با پیامبر(ص)خواندم. فقیری کمک خواست; اما کسی چیزی به او نداد. در این حال سائل دستهای خویش را به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا! تو شاهد باش که من در مسجد پیامبر(ص) کمک خواستم اما کسی به من کمک نکرد.

علی(ع) که در حال رکوع بود و انگشتر در دست راست خویش داشت. به سائل اشاره کرد. سائل به سوی حضرت رفت و خاتم ازانگشتر حضرت بر گرفت. رسول گرامی اسلام که این منظره رامشاهده کرده بود.- پس از نماز خویش دست به دعا برداشت و فرمود:

خدایا، موسی از تو خواستار شرح صدر وآسانی کار و باز شدن گره زبان خویش برای فهماندن کلامش شد و از تو واست برادرش هارون راوزیر و پشتیبان و شریک درکارش قرار دهی و تو در پاسخ اوفرمودی:(سنسد عضدک باخیک و نجعل لکما سلطانا فلا یصلون الیکم ابآیاتنا) بزودی بازوان تو را به وسیله برادرت محکم و نیرومندمی کنیم و برای شما سلطه و برتری قرار می دهیم و به برکت آیات مابر شما دست نمی یابند.

خدایا، من محمد پیامبر و برگزیده تو هستم. خدایا، به من سعه صدر و آسانی در کار عطا کن و علی را که از اهل من است. وزیرو پشتیبان من قرار بده.

پس سوگند به خدا هنوز کلام پیامبر(ص) تمام نشده بود که جبرئیل نازل شد و گفت: ای محمد! بخوان: انما ولیکم الله و رسوله...

این شان نزول را علاوه بر محدثان و مفسران شیعه بسیاری ازاهل سنت نیز نقل کرده اند. نام گروهی از روایان اهل سنت این شان نزول چنین است:

الف) طبری (تفسیرطبری، ج 6، ص 165 )

ب) واحدی (اسباب النزول، ص 148 )

ج) فخررازی (تفسیر فخررازی، ج 3، ص 431 )

د) ابن صباغ مالکی (الفصول المهمه، ص 123 )

ه) ابواسحاق ثعلبی (تفسیر ثعلبی، ج 2، ص 52 )

و) گنجی شافعی (الکفایه، ص 106 )

ز) خوارزمی (مناقب، ص 178 )

ح) ابن حجر(الصواعق، ص 25 )

استحکام این روایت نزد اهل سنت به گونه ای است که فاضل تفتازانی در کتاب شرح المقاصد(ج 2، ص 288)و مولی علی قوشچی درشرح تجرید می گویند: انها نزلت باتفاق المفسرین فی علی ابن ابی طالب (ع) حین اعطی السائل خاتمه و هو راکع فی صلاته.

به اتفاق مفسران این آیه در حق علی ابن ابی طالب(ع) نازل گردید، زمانی که انگشتری را در حال رکوع به سائل بخشید.

مرحوم علامه امینی شصت و شش سند برای این حدیث ذکر می کند که جویندگان می توانند به آن مراجعه کنند. حسان در این باره سروده ای دارد که در مدارک اهل سنت نیز نقل شده است:

ایذهب مدحی و المحبین ضایعا و ما المدح فی ذات الاله بضائع فانت الذی اعطیت اذ انت راکع فدتک نفوس القوم یا خیر راکع بخاتمک المیمون یا خیر سید و یا خیر شار ثم یا خیر بایع فانزل فیک الله خیر ولایه و بینها فی محکمات الشرایع

آیا مدح من و دیگر دوستداران و عاشقان ضایع می گردد؟! چنین نیست، مدحی که در راه خدا باشد از بین نخواهد رفت. تو بودی ای اباالحسن که در حال رکوع با انگشتری مبارک خود انفاق کردی.

جان های مردم فدای تو باد ای بهترین رکوع کننده و ای بهترین آقاو خیرخواه و ای بهترین فروشنده «مال خود به خدا» .

سپس خدای درباره تو آیه ولایت «انما ولیکم الله » را که بهترین ولایت است. نازل فرمود و آن را در کتاب آسمانی و آیات روشن خویش بیان کرد.

امام هادی(ع) در نامه ای که به اهل اهواز ارسال داشت بر آنچه در این زیارت درباره آیه ولایت آمده تاکید ورزیده، می فرماید:

صحیح ترین خبری که قرآن به صحت آن نیز گواهی داده است حدیثی است که به اتفاق نقل شده است که پیامبر گرامی اسلام فرمود: من دوجانشین و در تعبیر دیگر دو چیز گرانبها برای شما باقی می گذارم: کتاب خدا و عترت.

اگر به این دو چنگ زنید، هرگز گمراه نخواهید شد و این دو ازیکدیگر جدا نمی شوند تا در حوض بر من وارد شوند.

ما شواهد این حدیث را آشکارا در آیه(انما ولیکم الله ورسوله...)می بینیم. «ثم اتفقت روایات العلماء فی ذلک لامیرالمومنین(ع)انه تصدق بخاتمه و هو راکع » سپس روایات دانشمندان به اتفاق بیانگر آن است که این آیه شریف درباره امیرمومنان(ع)نازل شد آن هم زمانی که حضرت در حال رکوع انگشترش راصدقه داد. سپس رسول گرامی آن را به روشنی بیان کرد و فرمود: هرکس من مولای اویم علی مولای اوست. خدایا، هر کس علی را ولی باشدتو نیز او را ولی باش و هر کس با او دشمن باشد تو نیز او رادشمن باش; و در حدیث دیگر می فرماید: علی قرض های مرا پرداخت می کند و او بعد از من خلیفه شما است.

از این ها متوجه می شویم که قرآن بر درستی این اخبار گواهی داده، امت باید پذیرای آن باشد.

 

آیه ولایت و اثبات امامت علوی

قراین زیر نشان می دهد مراد از «ولی » سرپرست و اولویت درتصرف است.

1- شان نزول آیه

پس از اینکه پیامبر گرامی اسلام از خداوند خواست برای اووزیری از اهل خویش همانند هارون وصی حضرت موسی قرار دهد، این آیه برای برآوردن این خواسته نازل شد و طبیعی است. آیه وقتی باخواست پیامبر(ص)مطابق است که ولایت به معنای سرپرستی و وصایت باشد; زیرا در این صورت علی(ع)وزیر رسول خدا خواهد بود وخواسته آن حضرت اجابت شده است.

اگر ولایت به معنای «دوستدار» باشد، با خواست پیامبر هم آهنگ نیست.

2- مفرد بودن «ولی » و عدم تکرار آن

آیه همان ولایت خدا و پیامبر(ص)را برای صدقه دهنده در حال رکوع نیز اثبات می کند; زیرا ولی به صورت مفرد آمده و تکراری صورت نگرفته است. با توجه به کلمه انما که در کلام عرب بیانگرانحصار است. آیه شریف می فهماند که این ولایت در خدا و پیغمبر وشخصی که در حال رکوع صدقه داده، منحصر است; و در این صورت جزمعنای سرپرستی و اولیت در تصرف معنایی نخواهد داشت; زیرا اگرولی در آیه به معنای دوست باشد، نادرستی آن روشن است و دوست مردم به این سه منحصر نیست.

 

کیفیت انطباق آیه بر امام علی )

گروهی می گویند: چگونه جمله «الذین آمنوا» در آیه ولایت برامام علی(ع) منطبق می شود درحالی که جمع است و نمی تواند برای فردخاص استعمال شود.

در پاسخ به این اشکال گفته اند: «الذین امنوا» جمع است; امابرای تعظیم و بیان قدر و جلالت امیرمومنان علی(ع)جمع به کاررفته است.

افزون بر این، در بسیاری از آیات برای فرد خاص جمع به کاررفته. دو نمونه از این آیات عبارت است از:

الف) مفسران در ذیل آیه «وآخرون اعترفوا بذنبهم خلطوا عملاصالحا و آخر سیئا عسی ان یتوب علیهم » ; و گروهی دیگر به گناهان خود اعتراف کردند و کار خوب و بد را به هم آمیختند،امید می رود که خداوند توبه آنها را بپذیرد.گفته اند آیه مزبوربا آنکه جمع است. فقط درباره ابولبابه انصاری نازل شده است.

ب) در آیه (الذین قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لکم فاخشوهم فزادهم ایمانا); آنها که مردم به آنان گفتند مردم برای «حمله به » شما اجتماع کرده اند، از آنها بترسید. پس بر ایمانشان افزود.

نوشته اند: گوینده این سخن نعیم ابن مسعود اشجعی بود، اما آیه به صورت جمع نازل شده است.

مرحوم علامه امینی بیست آیه ذکر می کند که در آنها لفظ جمع برموردی خاص دلالت دارد.

رابطه پرداخت زکات وتوجه تام امام علی(ع)در نمازگروهی نیز گفته اند:یکی از مقامات علی(ع) این است که وقت نمازچنان به ذات باریتعالی توجه داشت که هیچ چیز نمی توانست او رابه خود مشغول سازد و حتی تیر از پای مبارکش بیرون آوردند. دراین صورت چگونه ممکن است به خواست سائل توجه کند و در حال رکوع انگشتر به او دهد؟!

بعضی پاسخ داده اند: شنیدن صدای سائل و به کمک او پرداختن توجه به خویشتن نیست بلکه عین توجه به خدا است; علی(ع)درحال نماز از خود بیگانه بود نه از خدا; به عبارت دیگر، آنچه با روح عبادت سازگار نیست، توجه به مسائل مربوط به زندگی مادی و شخصی است و توجه به آنچه در مسیر رضای خدا است کاملا با روح عبادت سازگار است. معنای غرق شدن در توجه به خدا این نیست که انسان بی اختیار احساس خود را از دست بدهد، بلکه با اراده خویش توجه خدا را از آنچه در راه خدا و برای خدا نیست بر می گیرد.

پاسخ دیگر این است که حالات حضرت به حسب نافله و نماز واجب فرق می کرد. در نماز واجب استغراق و حضور و خشوع چنان بود که ازهمه چیز جز عظمت الهی غافل می شد: اما در نماز نافله پروازروحی اش این اوج و معراج را در همه حالات آن نداشته است; و ممکن است حضرت در حال نماز نافله صدقه به سائل بخشیده است.

شان نزول و کیفیت نقل آن نیز بر درستی این مساله گواهی می دهد; زیرا نمازهای واجب به امامت رسول گرامی اسلام خوانده می شد و این مجال برای سائل پدید نمی آمد که تقاضایش را در حال نماز مطرح کند.

سومین پاسخ که مطلب را بیشتر روشن می کند در مطالعه و مشاهده حالات اولیای الهی نهفته است. آنان در سیر و سلوک روحی و میقات الهی خویش گاه چنان بی تاب و محو جمال ربوبی می شدند که از همه آنچه در اطرافشان می گذشت غافل بودند.

بی خود از شعشه پرتو ذاتم کردند باده از جام تجلی صفاتم دادند برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر وه که با خرمن مجنون دل افکار چه کرد

در حالات حضرت یعقوب پیامبر آمده است: از او پرسیدند: چگونه از پیراهن یوسف جایگاهش را تشخیص دادی اما در چاه کنعان او راندیدی؟!

یکی پرسید زان گم گشته فرزند که ای روشن ضمیر پیر خردمند ز مصرش بوی پیراهن شنیدی ولی در چاه کنعانش ندیدی

در جواب گفت: جذبه ها و حالات مختلف است و بر این اساس، تجلیات و درخشش ها نیز متفاوت.

بگفت احوال ما برق جهان است گهی پیدا گهی در زیر خاک است.

از پیامبر گرامی اسلام نقل شده است که فرمود: «لی مع الله وقت لا یسعها ملک مقرب و لا نبی مرسل

مرا حالاتی است که هیچ فرشته مقرب الهی و پیامبر مرسلی به آن نرسد.

براین اساس، می توان گفت: آن زمان که تیر از پای مبارک علی(ع)بیرون آورده می شد و حضرت هیچ التفاتی به آن نداشت، به اوج این پرواز و قله متعالی فنای فی الله مربوط است. اما زمانی که به سائل توجه می کند، در حالی است که این پرواز و معراج روحی در آن اوج نیست.

البته دست ما خاکیان از سفر روحانی و درک شیوه و توجه تام حضرت به باری تعالی کوتاه است و آن بزرگواران چنان است که خودفرمود: «لا یرقی الی الطیر» هیچ تیز پروازی بر ستیغ و بلندای دانش و معنویت من دست نمی یابد.

 

مبالغه در قیمت انگشتر

انفاق انگشتر به وسیله امیر مومنان(ع) با حقایق تاریخی که در منابع اسلامی فریقین وارد شده است، اثبات می شود. البته دراین میان پیرایه هایی است که باید آن را از واقعیت این رخدادجدا ساخت. از آن جمله مبالغه هایی است که در قیمت انگشتر شده است. گروهی بهای آن را معادل خراج و مالیات شام ذکر کرده اند.

این قیمت به دلایل زیر نمی تواند اساس درستی داشته باشد.

1- مستند این تخمین ضعیف است و در روایات معتبر و صحیحی که در شان نزول ذکر شده، اثری از آن دیده نمی شود.

2- مطالعه در حالات و زندگی حضرت بیانگر آن است که حضرت ازاموال نفیس و گرانبها استفاده نمی کرد. آنچه در روایات مورداتفاق و معتبر آمده این است که «و کان یتختم بها» ; حضرت همواره از این انگشتر استفاده می کرد. بی تردید اگر انگشتر ازنظر ارزش در سطح بالایی بود، حضرت به صورت مستمر از آن استفاده نمی کرد آن هم با موقعیت طاقت فرسای مسلمین در مدینه. این سخنان در قیمت انگشتر در ملاک ارزش بودن جاذبه های مادی ریشه دارد.

آنچه در این فضلیت، شخصیت امام علی(ع)را آشکار می سازد، اخلاص وایثار در راه خداست نه ارزش مادی انگشتر. این روح عبودیت است که کار نیک را به سوی خدا رهنمون می کند و موجب نزول آیات حق می گردد.

دراین زمینه، آیات دیگری نیز مورد استناد امام هادی(ع) قرارگرفته است که به ضمیمه محورهای چهارگانه دیگر در آینده پی خواهیم گرفت. بدان امید که همچنان از کوثر «غدیر ولایت » سیراب و شاداب بوده، ولایت علوی روشنی بخش دل و جانمان باشد.

 

 منبع : پایگاه حوزه

 

  لينک های هفته             

خورشید هدی - ویژه نامه ولادت امام هادی علیه السلام - سال 1390

 

سروش ولایت - ویژه نامه عید سعید غدیر خم - سال 1390

 

ویژه نامه و مجموعه مقالات روز کتاب و کتابخوانی

 

مجموعه مقالات همايش فرهنگ و مديريت جهادی

 

تصاوير بسيار زيبا از بلندترين برج جهان در دبی!
يک | دو | سه | چهار

 

دانشنامه اسلامی شهر دانایی

 

پایگاه خبری جوان آنلاین

 

مجله نجوم