ISSN ۲۲۲۸-۷۳۷X

شماره صد و سی و پنجم    

شنبه 28 آبان 1390 22 ذی الحجه 1432 19 نوامبر 2011  

 

 

 

کد شاپا به شماره  ISSN ‎۲‎۲‎۲‎۸‎-‎۷‎۳‎۷‎X   نماینده مشخصات کامل این پیایند و نماد جایگاه این نشریه در عرصه نشر جهانی و معرف بازشناسی هویت و رویکرد ماست.

  فهرست                 

 

 

آنچه در این شماره می خوانید :

 

 

 

مصحف هدایت

مدیریت علوی

جمله مديريتی 

حدیث مديريتی

طنز مديريتی

حکايت مديريتی

تکنیک های موفقیت

نکات مدیریتی

مقاله مدیریتی

 ●کلید هدایت

 ●دانستنیها

مباحث فرهنگی

تست خودشناسی

عبادت و بندگی

لينک های هفته

 

 

  مصحف هدایت             

در هر شماره از مجله، يک صفحه از قرآن کريم به همراه ترجمه و تفسير آن قرار می گيرد. التماس دعا.

براى شنيدن آيه مورد نظر بر روى شماره آيه كليك كنيد و برای مشاهده تفسير الميزان و نمونه بر روی آيه کليک کنيد

سوره: سورة النساء آيات: 176 محل نزول: مدینه
 

 

يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلاَلَةِ إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ وَلَهُ أُخْتٌ فَلَهَا نِصْفُ مَا تَرَكَ وَهُوَ يَرِثُهَآ إِن لَّمْ يَكُن لَّهَا وَلَدٌ فَإِن كَانَتَا اثْنَتَيْنِ فَلَهُمَا الثُّلُثَانِ مِمَّا تَرَكَ وَإِن كَانُواْ إِخْوَةً رِّجَالاً وَنِسَاء فَلِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الأُنثَيَيْنِ يُبَيِّنُ اللّهُ لَكُمْ أَن تَضِلُّواْ وَاللّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ 176
 
سورة المائدة

 
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَوْفُواْ بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَكُم بَهِيمَةُ الأَنْعَامِ إِلاَّ مَا يُتْلَى عَلَيْكُمْ غَيْرَ مُحِلِّي الصَّيْدِ وَأَنتُمْ حُرُمٌ إِنَّ اللّهَ يَحْكُمُ مَا يُرِيدُ 1 يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تُحِلُّواْ شَعَآئِرَ اللّهِ وَلاَ الشَّهْرَ الْحَرَامَ وَلاَ الْهَدْيَ وَلاَ الْقَلآئِدَ وَلا آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِّن رَّبِّهِمْ وَرِضْوَانًا وَإِذَا حَلَلْتُمْ فَاصْطَادُواْ وَلاَ يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَن صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَن تَعْتَدُواْ وَتَعَاوَنُواْ عَلَى الْبرِّ وَالتَّقْوَى وَلاَ تَعَاوَنُواْ عَلَى الإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ 2
ترجمه فارسی مکارم

 

از تو (در باره ارث خواهران و برادران) سؤال مى ‏كنند، بگو: خداوند، حكم كلاله (خواهر و برادر) را براى شما بيان مى ‏كند: اگر مردى از دنيا برود، كه فرزند نداشته باشد، و براى او خواهرى باشد، نصف اموالى را كه به جا گذاشته، از او (ارث) مى ‏برد; و (اگر خواهرى از دنيا برود، وارث او يك برادر باشد،) او تمام مال را از آن خواهر به ارث مى ‏برد، در صورتى كه (ميت) فرزند نداشته باشد; و اگر دو خواهر (از او) باقى باشند دو سوم اموال را مى ‏برند; و اگر برادران و خواهران با هم باشند، (تمام اموال را ميان خود تقسيم مى ‏كنند; و) براى هر مذكر، دو برابر سهم مؤنث است خداوند (احكام خود را) براى شما بيان مى ‏كند تا گمراه نشويد; و خداوند به همه چيز داناست 176


سورة المائدة
به نام خداوند بخشنده بخشايشگر

اى كسانى كه ايمان آورده ‏ايد! به پيمان ها (و قراردادها) وفا كنيد! چهارپايان (و جنين آنها) براى شما حلال شده است; مگر آنچه بر شما خوانده مى ‏شود (و استثنا خواهد شد) و به هنگام احرام، صيد را حلال نشمريد! خداوند هر چه بخواهد (و مصلحت باشد) حكم مى ‏كند 1 اى كسانى كه ايمان آورده ‏ايد! شعائر و حدود الهى (و مراسم حج را محترم بشمريد! و مخالفت با آنها) را حلال ندانيد! و نه ماه حرام را، و نه قرباني هاى بى ‏نشان و نشاندار را، و نه آنها را كه به قصد خانه خدا براى به دست آوردن فضل پروردگار و خشنودى او مى ‏آيند! اما هنگامى كه از احرام بيرون آمديد، صيد كردن براى شما مانعى ندارد و خصومت با جمعيتى كه شما را از آمدن به مسجد الحرام (در سال حديبيه) بازداشتند، نبايد شما را وادار به تعدى و تجاوز كند! و (همواره) در راه نيكى و پرهيزگارى با هم تعاون كنيد! و (هرگز) در راه گناه و تعدى همكارى ننماييد! و از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد كه مجازات خدا شديد است! 2

آیات امروز را می توانید از طریق این لینک هم مطالعه کنید

 

توضیح: هر روز می خواهیم یک صفحه از قرآن را با هم بخوانیم (به همراه معنی آن. هر روز چند دقیقه وقت می ذاریم، بعد از یه مدت می بینیم کل قرآن را ختم کرده ایم، به همین راحتی.
 
فرمایش امام صادق (علیه السلام) هم که یادمون هست: قرآن پیمان خداست بر خلق او و برای شخص مسلمان شایسته است که بر عهد خود نگاه کند و هر روز 50 آیه بخواند.
 
بیائیم فعلا حداقل با یک صفحه در روز شروع کنیم!
 
یاعلی مدد ... التماس دعا

 

 

  مدیریت علوی             

رهبری در نهج البلاغه

بخش ششم

مژگان امیریان زاده

مهدی محمدی

 

امام علی (ع) در نامه شماره ۱۸ خود خطاب به عبدالله بن عباس فرمانگذار مصر به بعضی از رفتارهای رهبر در برخورد با زیردستان اشاره كرده است:


۱ - نیكویی با مردم؛

۲ - دوركردن ترس و بیم از دل مردم؛

۳ - مدارا با مردم؛

۴ - برحذر داشتن رهبر از درشتی و ستم ورزی بر زیردستان؛

۵ - عدم تحقیر زیردستان؛

۶ - عدم تدارك شرایط سخت برای زیردستان؛

۷ - رفتار همراه با اعتدال با زیردستان؛

۸ - فروتنی با زیردستان؛

۹ - نرمخویی و گشاده رویی با زیردستان؛

۱۰ - عدالت در برخورد با همه حتی در نگاه؛

۱۱ - نكوهش خیانت در بیت المال امت؛

۱۲ - تبعیض در بین زیردستان؛

۱۳ - مهربانی با رعیت؛

۱۴ - دوستی ورزیدن با زیـردستان؛

۱۵ - بخشش گناهان زیردستان؛

۱۶ - عدم تعجیل در تصمیم گیری هنگام خشم درمورد زیردستان؛

17 - عدم استبداد در فرماندهی؛

۱۸ - برقراری داد و عدل در بین زیردستان اعم از خویشان و غریبه ها؛

۱۹ - دوری از مشاورین عیب جو؛

۲۰ - پاداش به نیكوكاران و مجازات بدكاران مطابق با اعمــالشان؛

۲۱ - ساماندهی به كار زیردستان؛

۲۲ - نگاهی دلسوزانه همچون پدر و مادر به مشكلات زیردستان؛

۲۳ - توجه به مشكلات زیردستان هرچند كوچك؛

۲۴ - قدردانی از زیردستان كه تلاش و كوشش دارند؛

۲۵ - مشورت با زیردستان قبل از تفویض اختیار و مسئولیت؛

۲۶ - توجه به ویژگی های تجربه، حیا، خاندان پرهیزكار و نجیب، تقدم در پذیرش اسلام و دلبستگی بیشتر به آن، خوش اخلاقی، با آبرویی و كم طمعی و عاقبت نگری در انتخاب عاملان توسط رهبر؛

۲۷ - ارضای نیازهای مادی عاملان تحت سرپرستی برای اتمام حجت بر آنها برای عدم پذیرش هرگونه عذری نسبت به عدم پذیرش فرامین رهبری و یا خیانت در مال؛

۲۸ - مجازات عامل خیانتكاری كه خیانت او اثبات شده باشد با:
 
الف) تنبیه بدنی

ب) مصادره اموال

ج) تحقیر او در ملاءعام؛

 

۲۹ - انتخاب كاتبانی صالح و رازدار برای ثبت گزارشات صحیح و حفظ اسرار رهبر؛

۳۰ - توجه به تجارت و بازرگانی و صنعت و تشویق صاحبان صنایع و بازرگانان؛

۳۱ - توجه به قشر ضعیف جامعه و اختصاص سهمیه ای از بیت المال برای ایشان؛

۳۲- انتخاب نماینده ای دلسوز و فروتن برای رسیدگی به مشكلات مستضعفان و بیانگر وضع آنها برای رهبر؛

۳۳ - برگزاری جلسات عمومی بــرای شنیدن مسائل و مشكلات زیردستان؛

۳۴ - لزوم امكان دسترسی زیردستان به رهبر و خوش خلقی و آگاهی رهبر در برخورد با آنها؛

۳۵ - لزوم توجیه اهداف و نیت و مقصود رهبر برای زیردستان برای رفع سوء تفاهمات.

ادامه دارد ...

منبع : ماهنامه تدبیر

 

  جمله مديريتی              

درس های بازی

 

انسان ها در بازی، گاهی می برند و گاهی چیز یاد می گیرند.

رابرت کیوساکی - شارون لچتر نویسندگان کتاب با بای دارا، با بای نادار

 

  حدیث مديريتی             

 

بهترین یاران

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

خَیرُ الأصحابِ مَن قَلَّ شِقاقُهُ و کَثُرَ وِفاقُهُ.
بهترین یاران کسی است که ناسازگاریش اندک باشد و سازگاریش بسیار

(تنبیه الخواطر، ج2، ص123 )

  طنز مديريتی              

راز موفقیت مدیران موفق

 

 

 

از مدیر موفقی پرسیدند: راز موفقیت شما چه بود؟  گفت: دو كلمه است.

- آن چیست؟

- تصمیم‌های درست

- و شما چگونه تصمیم های درست گرفتید؟

- پاسخ یك كلمه است!

- آن چیست؟

- تجربه

- و شما چگونه تجربه اندوزی كردید؟

- پاسخ دو كلمه است!

- آن چیست؟

- تصمیم های اشتباه!

شرح:

به گفته پیتر دراكر ، موفقیت مدیران در گرو استفاده از تجربیات و نصایح بزرگان مدیریت است. از دیگر سو، تصمیم گیری مهمترین بخش وظیفه مدیران است. تلفیق استفاده از تجربیات بزرگان و تصمصم گیری صحیح و به موقع نقش بسیار مهمی در موفقیت مدیران دارد .

 

  حکايت مديريتی            

اول مدیر بعد...

 

سال ها پیش، نخست وزیر مالزی یا پدر مالزی مدرن، دکتر ماهاتیر محمد، در دوران تصدیش اقدام به گلچین هزار دانشجوی خبره کرد و آنان را به دانشگاه های معتبر اروپایی و آمریکایی صرفا جهت تحصیل در گرایش های مختلف مدیریتی اعزام کرد بله صرفا برای تحصیل در رشته های مدیریتی! چرا که او اعتقاد داشته است در ابتدا می بایست مدیر تربیت کرد و در مرحله بعد تکنسین و پزشک و...

 بی جهت نیست که از نخست وزیر اسبق انگلستان تاچر نقل شده است که : " اگر قرار بود نخست وزیران ممالک و کشورها نیز همانند فوتبالیست ها خرید و فروش شوند، بی گمان ماهاتیر محمد گرانترین نخست وزیر دنیا بود."

 اینکه امروز از مدیریت، به عنوان عرصه جدید رقابت ذکر می شود به دلیل آن است که در دنیای کنونی، حضور در عرصه رقابت لزوماً داشتن منابع کافی و وافی نیست؛ بلکه این هنر استفاده از آن منابع است که اهمیت آن بدون شک در این روزگار چندین برابر شده است.

 

منبع : www.cafemba.ir

 

  تکنیک های موفقیت         

هنر خوب زندگی کردن

 

کمی درموردش فکر کنید...

هر چیزی هنری دارد و مطمئن باشید که خوب زندگی کردن هم از این قاعده مستثنی نیست.

بین همه هنرها بهتر است که در این هنر استاد شوید چون بقیه هنرها را هم در بر می گیرد.

هنر خوب زندگی کردن یعنی زندگی خودتان را جلوه ای از آنچه هستید، آنچه به آن معتقدید، و امیدها و آرزوهایتان بسازید.البته ساختن یک اثر هنری از زندگیتان نیازمند تلاشی مداوم و خلاقانه است. و البته باید هم اینطور باشد.

تفاوت بین خوب زندگی کردن و فقط زندگی کردن را می توان با پختن یک غذا مقایسه کرد.

وقتی گرسنه هستید، می توانید چند ماده غذایی مختلف که در دسترستان است را بدون درنظر گرفتن ارزش غذایی، مزه یا ظاهر آن با هم مخلوط کنید و غذایی درست کنید. این غذا فقط چیزی است برای پر کردن شکمتان و برآورده کردن آنی گرسنگیتان.

با اینکه می توانید یک غذای مغذی، خوشمزه و خوشایند درست کنید که نه تنها نیازهای دیداری و عملی شما را برآورده می کند، بلکه تجربه ای لذت بخش هم برایتان فراهم می آورد. البته غذای دوم نیاز به فکر، برنامه ریزی، تخیل و کار بیشتری دارد اما پاداشی که نصیبتان می کند بسیار بیشتر است.

درمورد زندگی هم همینطور است. می توانید بی تفاوت و بدون توجه به هیچ چیز خاصی زندگی کنید یا اینکه آنرا به تجربه ای خوشایند و زیبا تبدیل کنید.

 

چطور از زندگیتان یک اثر هنری بسازید:

 

1. هر لحظه را به حساب بیاورید و نهایت استفاده را از آن ببرید.

وقتی صبح از خواب بیدار می شوید تصمیم بگیرید که پذیرای همه مشکلات و خوشی ها باشید. آگاه باشید که همه تجربیات شما به دانش، لذت و درک شما از زندگی بستگی دارد. هر فعالیتی معنا و هدفی با خود دارد و با تشخیص آن می توانید آمادگی خود برای رویارویی با آن را دوچندان کنید.

 

2. احساساتتان را ابراز کنید و زندگی بسازید که می خواهید.

شما خاص هستید. فردیت خود را ابراز کنید و مشاهدات و بینش های خود را با دیگران در میان بگذارید. محیط اطراف خود را به انعکاسی از آن فردیت و خاص بودن تبدیل کنید. برای مثال، اگر کلکسیونر یا ورزش دوست هستید یا سرگرمی خاصی دارید، خانه تان را با اشیاء و یادگاری هایی دکور کنید که بیانگر آن بخش از شخصیت شما هستند. این کار سر بحث و گفتگو را باز می کند و چیزی درمورد شما را برای دیگران فاش می کند.

 

3. طرز فکری روشنفکرانه، پذیرا و قدرشناس داشته باشید.

خود را برای هر آنچه که در زندگی پیش رویتان قرار می گیرد آماده کنید. وقتی اینکار را بکنید، احتمال پیش آمدن موقعیت های ناخوشایند کمتر می شود و دلیل آن هم چیزی نیست جز میل شما برای ایستادن ومواجه شدن با آن. وقتی رفتاری روشنفکرانه و پذیرا داشته باشید زندگی بسیار راحت تر و بدون دردسر می گذرد.

 

4. کسی باشید که هستید و دنبال چیزی بروید که می خواهید.

با خودتان راحت باشید و از اینکه دنبال آنچه که می خواهید بروید نترسید. بسیاری از موقعیت ها (و همچنین موفقیت) به خاطر ترس از شکست و بی میلی برای ریسک کردن از دست می روند. زندگی کوتاهتر از آن است که نخواهید هر از گاهی ریسک کنید. سعی کنید بیشترین استفاده را از توانایی های خود بکنید. بدترین اتفاقی که ممکن است بیفتد این است که یک درس ارزشمند از زندگی می گیرید.

 

5. شخصیتی محکم  و متوازن با روابط دوستی، خانوادگی و اجتماعی خود داشته باشید.

ما موجوداتی اجتماعی هستیم که برای آرامش، حمایت و رابطه به هم نیازمندیم. خیلی مهم است که برای همه روابطتان ارزش قائل باشید و در فعالیت هایی شرکت کنید که رضایت شما را از زندگی بالا می برند و جامعه، کشور و دنیا را به محیطی بهتر و زیباتر تبدیل می کنند.

 

می دانید که خوب زندگی می کنید وقتی...

  صبح بیدار می شوید و بی صبرانه منتظر هیجانی هستید که در انتظار شماست.

  خوش بین، بشاش و دلگرم هستید.

  به دیگران علاقه دارید و می خواهید با آنها و جهان پیرامونتان ارتباط برقرار کنید.

  روی مسائل خوب زندگی متمرکز می شوید و روی نقاط منفی آن کار می کنید.

  هوشیار، پذیرا و پرمشغله هستید.

  موانع را به فرصت هایی بی نظیر تبدیل می کنید.

  از هر لحظه بیشترین استفاده را می برید.

ما می توانیم با ابراز احساساتمان، روشنفکر و پذیرای تجربیات جدید بودن، و نهایت استفاده را از هر لحظه بردن، از زندگیمان یک اثر هنری بسازیم. فقط کافی است برای این کار تصمیم بگیریم.

"استادان هنر زندگی تمایزی بین کار و تفریحشان، جسم و فکرشان، اطلاعات و سرگرمی هایشان، عشق و مذهبشان قائل نیستند. به سختی می توانند آنها را از هم تشخیص دهند، فقط دید ایدآل گرای خود را در هر کاری که می کنند دنبال می کنند و دیگران در بهت و حیرت می گذارند که مشغول تفریحند یا کار.

 

جیمز آلبرت میشتر

 

  نکات مدیریتی             

نکته‌های‌ مدیریتی

 

 ●تحول خواهی : رمز گریز از رخوت
مدتی است به موضوع تحول در سازمان می اندیشم.  به سازمانی فکر می کنم که تشنه ی تحول است، ولی نسیم تحول در آن نمی وزد. آنگاه ما باید شاهد فنای تدریجی آن سازمان باشیم. هر روز سنگین تر، خمود تر و مأیوس تر...
 
اولین پرسشی که هنگام صحبت کردن از تحول به ذهن متبادر می شود این است:
چه کسی باید متولی برنامه ریزی و پیاده کردن برنامه ی تغییر و تحول باشد؟
 
در اولین گمانه زنی، این مدیران هستند که به عنوان متولی تحول مطرح می شوند. متأسفانه نه تنها در ایران بلکه در دنیای کسب و کار، مدیران ارشد اغلب قوی ترین نیروی مقاومت در برابر تحول محسوب می شوند. آنها معمولاً در همان سازمان پرورش یافته اند و زندگی حرفه ای خود را در آنجا سپری کرده اند. لذا حافظ قلمرو اثرگذاری خود بوده و چندان مایل به برهم زدن توازن سازمانی نیستند و دوست ندارند مدافع عقاید دیگران باشند. رانگانارت نایاک یکی از مشاوران برجسته ی مدیریت می گوید:
 "
اگر مقامات بالا این گونه به حفظ وضع موجود اصرار ورزند، امیدی به بقا نیست."
 
آری مدیرانی که به کارهای جاری دل خوش می کنند و از متحول کردن بنیادی کاری که انجام می دهند سرباز می زنند، جایی برای تحقق واقعی تغییر در سازمانشان ندارند.
 
اما همه چیز هم به مدیران ختم نمی شود. پژوهش های انجام شده نشان می دهد علت شکست برخی شرکت ها فقط به مدیران مربوط نبوده است. تحقق بخشیدن به تحولات اساسی نیازمند چیزی بیش از توجه و تعهد یک شخص است:
 ▪
سرتاسر سازمان باید با آنها همراه و همگام شود
 
عدم درک اهداف توسط کارکنان باعث می شود آنها آنچه که پیش روی خود می بینند، رشته ی درازی از موانع و گیرهای اساسی در مسیر رسیدن به اهداف دوردست باشد. مدیران ارشد باید بتوانند پلی بین اهداف آرمانی و واقعیت هایی که روز به روز رخ می نمایند برقرار کنند. اما پیش شرط این اقدام داشتن بصیرت و آرمان تحول گرایانه و اهدافی در دوردست است...


راحت طلبی و دگرگونی سازمانی :
گاهی اوقات در این رکودی که بر اغلب سازمان های ما حاکم است، شاهد حرکت های امیدوار کننده ای هستیم که به طور بالقوه می توانند موجب دگرگونی های مثبت و سازنده در سازمان شوند. اما متأسفانه، به دلایل متعدد، همیشه این گونه حرکت ها به بار نمی نشینند و ناتمام می مانند. مثلاً طرح تکریم ارباب رجوع حرکت بسیار جالبی در توجه به رضایت مشتری بود که آن گونه که باید به ثمر ننشست. گاهی اوقات لازم است دگرگونی عمده ای در سازمان و ساختار آن رخ دهد تا پیامدهایی نظیر توجه به رضایت مشتری معنا یابد.
 
در چند دهه ی گذشته، چنین نیازهایی موجب پیدایش مدل ها و نظریه های طراحی مجدد سازمان شد. یکی از این رویکردها، بازآفرینی سازمان است. یعنی کاربه جایی می رسد که ضرورت از نو خلق کردن سازمان احساس می شود!
 
نکته ای که می خواهم برآن تأکید کنم، عارضه ای است که من اسمش را راحت طلبی سازمانی می گذارم. راحت طلبی عامل نهانی است که تصمیم به هرگونه دگرگونی را در نطفه خفه می کند. بررسی علل راحت طلبی را به فرصتی دیگر موکول می کنم، اما حرف من این است که تکیه بر نوشداروها و سرهم بندی های سریع، درمان ها و هوس ها، در تضاد شدید با تکیه بر رهبری دگرگونی ها قرار دارد.
 
هیچ راه حل ساده ای برای مشکلات پیچیده وجود ندارد. مشکلات پیچیده، حاصل نگرشی است که ما به مشکل داریم. به تعبیر "انشتین" هنگام رویارویی با مشکلات اساسی نمی توانیم از همان سطح تفکری که آن مشکلات را به وجود آوردیم آنها را برطرف کنیم. یعنی، وقتی ما همیشه به شیوه ی الف فکر کرده ایم و باعث به وجود آمدن وضعیت مشکل دار شده ایم دیگر نمی توانیم با همان طرزفکر الف تصمیم به بهبود و دگرگونی و رفع مشکلات بگیریم.
 
در پیش گرفتن تفکر همیشگی، یک راحت طلبی است. پاک کردن صورت مسأله راحت طلبی است. کوتاه مدت اندیشیدن راحت طلبی است.
 
امکان ندارد طی چند دقیقه رفتاری را پیدا کرد که مشکلاتی را که طی چندین سال نشو و نما کرده اند، از ریشه چاره کند. اگر سازمانی می خواهد کارآمدتر و پویا باشد، باید دگــــرگون شود. اصلاح صرف کافی نیست. آن هم اصلاحی که در آن عینک نزدیک بین بر چشم است و نه دوربین و آینده نگر ...


شما چقدر قدرت تحمل ابهام را دارید؟
مطلب امروز به موضوع "تغییر" در سطح فردی مربوط است. یکی از واقعیت های دنیای ما که از گذشته وجود داشته و امروزه سرعت سرسام آوری گرفته است گرایش به تغییر است. هر روز در تمامی ابعاد شاهد پدیده ی تغییر هستیم و همه ی ما به نحوی آن را تجربه کرده ایم. حتی بارها تصمیم به تغییر دیگران گرفته ایم! اما به یاد داشته باشیم پیش از تصمیم به تغییر دیگران باید ابتدا خود را تغییر بدهیم. تا وقتی خود تمرین تغییر کردن را تجربه نکنیم، دیگران را نمی توانیم متقاعد به اصلاح و بهبود بکنیم.
 
از جمله ی مهمترین نکاتی که در گرایش به تغییر باید مورد توجه قرار گیرد قدرت تحمل ابهام را می توان نام برد. منظور از تحمل ابهام این است که فرد در تطبیق خود با محیط تا چه اندازه احساس تهدید و مشکل می کند. هنگامی که تغییرات به صورت سریع و غیرقابل پیش بینی رخ می دهند اطلاعات ناکافی و غیر شفاف است. اینجاست که تفاوت آدم ها در نوع واکنش آنها اثر می گذارد. کسی که تحمل ابهام بالایی دارد معمولاْ درک پیچیده ای از رویدادها دارد و در تفسیرهای خود از سبک شناختی ادراکی پیروی می کند. چنین افرادی اطلاعات را بهتر منتقل می کنند و کلاْ نسبت به دیگران در محیط کار حساس هستند.
 
آیا شما تا به حال فکر کرده اید که قدرت تحمل ابهام تان چقدر است؟

 
تغییر از من آغاز می شود
مدیران قرن بیست و یکم باید جرات و جسارت تغییر حتی در خودداشته باشند .
 
لی کان هی رهبر سامسونگ می گوید که آماده است از شهرت و حیات و نام خود برای اعتلای شرکت مایه بگذارد. اگر ساختارهای کهنه و روش های غلط رفتاری و سازمانی را متناسب با شرایط نوین عوض نکنیم شانس دیگری برای بقا نخواهیم داشت . تکلیف طرح توسعه جدید ما اگر سریعا مشخص نشود و تولید انبوه را شروع نکند نابودی کل مجموعه دور از انتظار نیست . هواپیما اگر در طول چند دقیقه پس از بلند شدن از زمین اوج نگیرد سقوط خواهد کرد. باید صادقانه نقایص خود را بشناسیم ودر جهت اصلاح گام برداریم . از انتقادهای گزنده استقبال کنیم که بیماری و نقص را به ما نشان می دهند و از متملقان و چاپلوسان پرهیز کنیم که ما را در ادامه راه غلطمان تشویق می کنند . تغییرات را کارکنان در عمل باور خواهند کرد . نگوییم آنچه را که عمل نمی کنیم.با دیگران آنگونه عمل کنیم که دوست داریم با ما برخورد کنند . با الفاظ زشت و سخیف با کارکنان سخن گفتن آنها را وادار به پاسخگویی و یا سکوت با کینه می کند . مراقبت و نگهداری کارکنان برای شرکتها بسیار مهم است . نیرو های خوشفکر و جسور که قدرت تجزیه و تحلیل مسائل و برنامه ریزی برای آینده را دارند و به اهداف شفاف سازمان وفادارند موفقیت شرکت را تضمین می کنند .

 

منبع : modirestan.mihanblog.com

 

  مقاله مدیریتی             

تحقیق در عملیات چیست؟
 

در جنگ جهانی دوم فرماندهی نظامی در انگلستان از گروهی از دانشمندان دعوتی بعمل آورد تا در مسائل سوق الجیشی و تدابیر جنگی مربوط به دفاع زمینی و هوایی این کشور مطالعه نمایند. هدف آنها تعیین موثرترین روش استفاده از منابع محدود نظامی بود. از جمله مسائلی که مورد بررسی قرار گرفت مطالعه کارایی بمب افکنهای نوع جدید و روش استفاده از راداری بود که به تازگی اختراع شده بود. تشکیل این گروه علمی به عناون اولین فعالیت رسمی تحقیق در عملیات به شمار آمده است.

نام تحقیق در عملیات ظاهراْ بدین مناسبت داده شده بود که این گروه به پژوهش در عملیات(نظامی) پرداخته بود. این رشته جدید تصمیم گیری از آغاز به عنوان رشته ای شناخته شده است که اطلاعات علمی را از طریق تلاش گروهی متخصص در نظام های مختلف به منظور تعیین بهترین نحوه استفاده از منابع محدود به کار می گیرد.

نتایج امیدبخشی که توسط گروه های تحقیق در عملیات در بریتانیا به دست آمده بود فرماندهی نظامی ایالات متحده را بر آن داشت تا فعالیت های مشابهی را شروع نماید. از فعالیت های موفقیت آمیز گروه های آمریکایی می توان مطالعه مسائل پیچیده تدارکات نظامی٫ ابداع الگوهای جدید پرواز٫ طرح مین گذاری دریا و استفاده موثر از وسائل الکترونیکی را نام برد.

پس از جنگ موفقیت گروههای نظامی توجه مدیران صنعتی را به خود جلب کرد. اینان در جستجوی راه حل هایی برای مسائل خود بودند که بر اثر وارد شدن تخصص شغلی در تشکیلات تجاری روز به روز حادتر می شدند. زیرا با وجود این واقعیت که اصولا مشاغل تخصصی برای خدمت به هدف کلی یک سازمان به وجود می آیند٫ اهداف فردی این مشاغل ممکن است همواره با مقاصد آن سازمان سازگار نباشند. این وضع منجر به مسائل تصمیم گیری پیچیده ای شده است که نهایتا سازمان تجاری را مجبور نموده تا درصدد استفاده از موثرترین روش های تحقیق در عملیات برآیند.

اگرچه پیشگامی تحقیق در عملیات به عنوان یک نظام جدید با بریتانیای کبیر بود چیزی نگذشت که رهبری این رشته به سرعت در حال رشد را ایالات متحده به دست گرفت. اولین تکنیک ریاضی در این رشته که مورد قبول همه قرار گرفت و روش سیمپلکس برنامه ریزی خطی نامیده شد در سال ۱۹۴۷ توسط ریاضیدان آمریکایی جورج.ب. دانتسیک به وجود آمد. ار آن به بعد با تلاش ها و همکاری های علاقه مندان در موسسات علمی و صنعتی تکنیک ها و کاربردهای جدیدی پدید آمده اند.

تحقیق در عملیات یا پژوهش عملیاتی (Operations Research, Operational Research) كه به طور مخفف OR نامیده می‌شود شاخه‌ای بین‌رشته‌ای از ریاضیات است كه از گرایش‌هایی مانند برنامه ‌ریزی ریاضی، آمار و طراحی الگوریتم‌ها استفاده می‌ كند تا در مسائل بهینه سازی نقطه بهینه را پیدا كند. یافتن نقطه بهینه براساس نوع مسله مفاهیم مختلف دارد و در تصمیم سازیها استفاده می‌شود. مسائل تحقیق در عملیات بر بیشینه سازی (ماكزیمم سازی) -مانند سود، سرعت خط تولید، تولید زراعی بیشتر، پهنای باند بیشتر و غیره- یا كمینه سازی (می نی مم ‌سازی) - مانند هزینه كمتر و كاهش ریسك و غیره) با استفاده از یك یا چند قید تمركز دارند. ایده اصلی تحقیق در عملیات یافتن بهترین پاسخ برای مسائل پیچیده‌ای است كه با زبان ریاضی مدل ‌سازی شده‌اند كه باعث بهبود یا بهینه ‌سازی عملكرد یك سیستم می‌شوند.
عبارت تحقیق در عملیات (كه گاهی علم مدیریت یا
management science نیز نامیده می‌شود) معمولاً مخفف به صورت OR به كار می‌رود. معمولاً علم مدیریت ارتباط نزدیكی به مسائل مدیریت تجارت دارد. تحقیق در عملیات یكی از زیرشاخه‌های ریاضیات كاربردی است و جنبه‌های كاربردی آن در مهندسی صنایع نیز مورد توجه قرار می‌گیرد. ریاضیات كاربردی به متخصصان امكان می‌دهد تا جنبه‌های نظری تحقیق در عملیات را بررسی كرده و آن ‌را گسترش دهند و توانایی ایجاد و توسعه تحقیق در عملیات را فراهم كنند. مهندسی صنایع با استفاده از جنبه‌های كاربردی تحقیق در عملیات سعی می ‌كند تا آن ‌را در صنعت و تجارت به كار گیرد. ابزارهای اصلی استفاده شده توسط تحقیق در عملیات مدل ‌سازی ریاضی، بهینه ‌سازی، آمار، نظریه گراف، نظریه بازی‌ها، نظریه صف، آنالیز تصمیم‌ گیری و شبیه ‌سازی است. به دلیل ماهیت محاسباتی این شاخه، OR با علوم كامپیوتر پیوند دارد و تحلیل‌ گر تحقیق در عملیات معمولاً از نرم‌افزارها یا كدهای اختصاصی استفاده می ‌كنند كه توسط خودشان یا همكارانشان ایجاد شده‌اند. نرم‌افزارهای تجاری تحقیق در عملیات معمولاً با عنوان ابزارهای حل مساله شناخته می‌شوند و قابلیت استفاده در نرم‌افزارها و كد‌های خودنوشته را دارا هستند. ویژگی بارز تحقیق در عملیات نگاه كلی آن به سیستمها و بهبود آن است و به جای آنكه بر یك یا چند جزء سیستم تمركز كند تمام سیستم را مد نظر قرار می‌دهد. تحلیل‌گران تحقیق در عملیات معمولاً با مسائل جدیدی مواجه می‌شوند و باید تشخیص دهند كه كدام‌یك از روش‌ها بیشتر با ساختار سیستم، اهداف بهبود و قیدهای زمانی و توان محاسباتی منطبق است. به همین دلیل (و دلایل دیگر) نقش نیروی انسانی در تحقیق در عملیات حیاتی است. همانند ابزارهای دیگر، تكنیك‌های OR به تنهایی قادر به حل مسائل نیستند.

قلمرو تحقیق در عملیات
برخی از نمونه‌های كاربرد تحقیق در عملیات به شرح زیر است:
* مدیریت بهینه حمل و نقل كالا و مواد در شبكه‌های ارتباطی جاده‌ای، دریایی، هوایی و لوله‌های انتقال
* ارزیابی بهره‌
وری، كارایی و اثربخشی
* برنامه‌ریزی زمانی جلسات مختلف در مدارس، دانشگاه‌ها و كنفرانس‌ها با هدف كاستن از زمان‌های تلف شده و افزایش اثربخشی آموزش
* تخصیص بهینه نیروهای كاری به مشاغل
* بودجه‌ریزی بهینه با هدف استفاده موثر از هزینه‌ها
* طراحی ساختار كارخانه
ها با هدف جریان بهینه مواد و كالاها
* ایجاد شبكه‌های ارتباطی با كمترین هزینه و اطمینان از كیفیت خدمات
* مدیریت ترافیك خیابانی و جاده
‌ای
* طراحی ساختار چیپ‌های كامپیوتری با هدف كاهش زمان تولید (و بنابراین كاهش هزینه‌ی تولید)
* مدیریت جریان مواد و كالا در زنجیره تامین
* زمان‌بندی
:
كاركنان
مراحل تولید
مدیریت پروژه
انتقال داده‌ها در شبكه‌ها
رویدادهای ورزشی و پوشش تلویزیونی

تحقیق در عملیات به طور گسترده در سازمان‌ها و موسسات دولتی و خصوصی مورد استفاده قرار می‌گیرد و به دلیل ماهیت آن، تحلیل‌گران تحقیق در عملیات می‌توانند با استفاده از دانش خود در حوزه‌های تخصصی دیگر وارد شوند.

 

منبع : www.bazareiranian.ir

 

  کلید هدایت               

ديدن مؤمنان و عيادت بيماران (1)

علامه محمد باقر مجلسى

 

در احاديث معتبر وارد شده است از حضرت باقر و صادق عليهما السلام كه هر كه به ديدن برادر مؤمن خود برود از براى خدا، حق تعالى هفتاد هزار ملك به او موكل گرداند كه او را ندا كنند تا به خانه خود برگردد كه خوشا حال تو و گوارا باد بهشت از براى تو.

از حضرت امام جعفر صادق عليه ‏السلام منقول است كه به ديدن برادر مؤمن رفتن از براى خدا، بهتر است از ده بنده آزاد كردن و هر كه بنده مؤمنى را آزاد كند، حق تعالى به هر عضوى از آن بنده عضوى از او از آتش جهنم آزاد گرداند.

از حضرت صادق عليه ‏السلام منقول است كه هر كه قادر نباشد به ما احسانى بكند، به صالحان و شيعيان ما احسان كند تا ثواب احسان كردن به ما در نامه عملش نوشته شود و هر كه قدرت بر ديدن ما نداشته باشد، به ديدن صالحان شيعيان ما برود تا ثواب ديدن ما بر او نوشته شود.

در حديث معتبر منقول است از حضرت صادق عليه‏ السلام كه هر كه عيادت كند برادر مسلمان بيمارى را، در آن روز هفتاد هزار ملك بر او صلوات بفرستند، اگر صبح باشد تا شام، و اگر شام باشد تا صبح.

در حديث ديگر فرمود: هر كه بيمارى را عيادت كند، هفتاد هزار ملك او را مشايعت كنند و براى او استغفار كنند تا به خانه خود برگردد.

از حضرت امام محمد باقر عليه‏ السلام منقول است كه هر كه مؤمنى را عيادت كند، در رحمت الهى فرو رود. پس چون نزد او بنشيند، رحمت‏به او احاطه كند. پس چون برگردد، حق تعالى هفتاد هزار ملك را به او موكل گرداند و از براى او طلب آمرزش كنند، بر او ترحم كنند، گويند خوشا حال تو و گوارا باد بهشت از براى تو تا روز ديگر اين وقت و به او عطا فرمايد زاويه‏ اى در بهشت كه سواره در آن چهل سال بتازد.

از حضرت صادق عليه ‏السلام منقول است كه هر مؤمنى كه مؤمنى را در بيمارى عيادت كند از براى خدا، حق تعالى به او موكل سازد ملكى را كه در قبر او را عيادت كند و براى او استغفار كند تا روز قيامت.

در حديث ديگر فرمود: هر كه عيادت كند بيمارى را، حق تعالى موكل سازد به او هفتاد هزار ملك را كه هميشه به خانه او آيند و در آن خانه تسبيح و تكبير و تهليل [2] و تقديس الهى گويند تا روز قيامت و نصف ثواب ايشان از براى او باشد.

در حديث ديگر فرمود: سزاوار است كسى كه بيمار شود، برادران مؤمن را اعلام كند كه به عيادت او بيايند كه آن‏ها ثواب ببرند و او ثواب بيابد به خبر كردن آن‏ها كه اگر چنين كند، ده حسنه براى او نوشته شود و ده گناه از او محو شود و ده درجه براى او بلند شود.

در حديث صحيح از حضرت امام موسى عليه‏ السلام منقول است كه چون كسى بيمار شود، مردم را رخصت دهد كه به عيادت او بيايند. به درستى كه هيچ كس نيست مگر آن كه او را دعاى مستجابى هست.

از حضرت صادق عليه‏ السلام منقول است: كسى كه به عيادت برادر مؤمن برود، از بيمار براى خود طلب دعا كند كه دعاى او مانند دعاى ملائكه است.

در حديث ديگر فرمود: چون به ديدن بيمار رويد، سيبى يا بهى يا ترنجى يا بوى خوشى يا عودى با خود ببريد كه بيمار به آن استراحت مى ‏يابد.

از حضرت امير المؤمنين عليه ‏السلام منقول است كه از عيادت كنندگان، كسى ثوابش بيشتر است كه زودتر برخيزد، مگر آن كه بيمار، نشستن او را خواهد و از او سؤال كند كه بنشيند.

 

[1]. گزيده حلية المتقين، ص 121.

[2]. تسبيح پروردگار گفتن.

 

دانستنیها                          

عجایب تقویم 2011 میلادی

 

 

گیج کننده است ولی واقعا جالبه ! امسال چهار تاریخ غیرمعمول را تجربه می کنیم :

11/1/1

 

11/1/11

 

11/11/1

 

11/11/11

جالبه نه؟!

 

و فقط همین نیست...

دورقم آخر سال تولد خود را با سنی که امسال خواهید داشت جمع کنید، نتیجه برای همه عدد 111 خواهد بود.

برای مثال شخصی متولد سال 1988 میلادی می باشد و امسال سنش 23 سال خواهد بود؛  مجموع این دو عدد 111 می شود.

به ترتیب زیرعمل می شود:

 

111 =  23 + 88

 

امسال سال پول است.

ماه اکتبر امسال 5 یکشنبه، 5 دوشنبه و 5 شنبه خواهد داشت و این اتفاق فقط هر 823 سال یکبار  رخ می دهد.

 

 منبع : www.manosafar.com

 

  مباحث فرهنگی            

روز خانواده و تکریم بازنشستگان

گردآوری و تنظیم : مجله الکترونیکی کشکول مدیریت

 

از سال ۸۶ روز ۲۵ ذیحجه به عنوان روز خانواده و تکریم بازنشستگان در تقویم رسمی کشور درج شده است

علت انتخاب این روز شأن نزول آیه هل اتی در سوره الانسان که راجع به خانواده و استحکام پایه های آن است، عنوان شده است. سوره هل اتی در روز ۲۵ ذیحجه در شان اهل بیت پیامبر (ص) نازل شد که پس از سه روز روزه و انفاق افطار خود، از طرف خداوند اطعام شدند.

اما در شورای فرهنگ عمومی اتفاق نظر بر این بود که روز بازنشستگان با یک روز در تقویم رسمی کشور تلفیق شود که بهترین روز برای این منظور روز ۲۵ ذیحجه یعنی روز خانواده بود.

در دین مبین اسلام خانواده یکی از مهم ترین ارکان جامعه محسوب می شود. پایبندی به خانواده و جلوگیری از بی بندوباری و همچنین ارتقاء جایگاه و تحکیم بنیان خانواده، از جمله مسائلی است که به آن شفارش فراوان شده است.

خانواده به عنوان کوچک ترین نهاد اجتماعی، آسیب پذیرترین گروه در برابر آسیب های اجتماعی است به طوری که اکثر مشکلات و آسیب ها ابتدا در خانواده ها بروز پیدا می کند و در صورت عدم پیشگیری و برخورد ناصحیح با آنها، به درون جامعه نیز رسوخ می کند و در این شرایط دشوار دیگر نمی توان به راحتی مشکلات و آسیب ها را کنترل کرد.

بی شک با انجام فرامین دینی اسلام در مورد خانواده و درنظر گرفتن آنها می توان تا حد زیادی زمینه سلامت خانوادگی و سعادت و جاودانگی را برای خویش فراهم سازیم.

در ۲۰ سپتامبر سال ۱۹۹۳، سازمان ملل، سال ۱۹۹۴ را سال جهانی خانواده و روز ۱۵ مه را روز جهانی خانواده نامید. 

دگرگونی هایی چون كاهش میانگین اعضای خانواده، افزایش سن ازدواج، بالا رفتن میانگین سن مادران در تولد اولین فرزندشان، كاهش مرگ و میر نوزدان و افزایش سن والدین بهمراه دیگر تغییراتی چون زندگی مشترک بدون ازدواج یا ازدواج کارگران مهاجر که در شهرها و کشورهایی زندگی می کنند که همسرانشان حضور ندارند، افزایش طلاق، افزایش تعداد خانواده های تك سرپرست و اپیدمی بیماری هایی مانند ایدز. بسیاری از این دگرگونی ها موجب زیر سئوال بردن ساختار جامعه به گونه ای که ما می شناسیم می شود. دگرگونی های مزبور مستلزم این است که با یکدیگر تلاش کنیم تا خود را تطبیق دهیم، سیاست عمومی را به نحوی شکل دهیم که نیازهای خانواده ها را رفع کند، یقین حاصل کنیم که خدمت اساسی مانند آموزش و بهداشت به تمامی شهروندان به ویژه کودکان بدون در نظر گرفتن وضعیت خانوادگی آنها ارائه می شود.بعضی از تحولات و تغییرات در ساختار خانواده فرصت های جدیدی ارائه می دهد ، مانند اختیارات جدید و گسترده تر برای دختران و زنان.

 

وظایف و کارکرد آن:

خانواده عهده دار وظایف مهم و فوق العاده ای است كه اهم آن عبارتند از:

ابقای نسل

پرورش نسل و مراقبت از آن به سبب حفظش از خطرات گوناگون

صمیمیت و نزدیكی تنگاتنگ با اعضا و همرنگی و همدلی و تعاون

تكمیل و تكامل و ایجاد زمینه امن و آسایش در خانواده به گونه ای كه امكان عبادت خدا و موجبات رشد از هر حیث فراهم شود.

 

نقش و اهمیت خانواده:

خانواده تنها نظام اجتماعی است كه در همه جوامع، از مذهبی و غیر مذهبی پذیرفته شده و در جوامع گوناگون دارای نقش، پایگاه و منزلت های گوناگون است، با اینكه خانواده هسته ای كوچك از اجتماع است، در حیات اجتماعی مردم نقش و تأثیری فراوان دارد. خانواده هسته اول همه سازمانها و نهادهای اجتماعی است همه نقش های مربوط به ایجاد تمدن و انتقال مواریث و رشد و شكوفایی انسانیت به آن مربوط می شود و نیز همه سنت ها، عقاید و آداب ویژگی های فردی و اجتماعی از طریق خانواده به نسل جدید انتقال می یابد.

جامعه متشكل از خانواده هاست، مختصات آن از طریق روابط خانوادگی قابل توصیف است. اثر وجودی مفید و یا زیانبخش آن، به جامعه هم می رسد. ساخت و مشی آن در سكون یا اضطراب جامعه مؤثر است. انگیزه اعضایش در انگیزه های اجتماع تأثیر می گذارد. چگونگی مشی و سبك زندگی آن در اخلاق جامعه و در صحت یا بیماری آن نقشی مؤثر دارد.

 

نظام حیات خانواده در اسلام

اسلام خانواده  را از مهمترین و اساسی ترین واحدهای اجتماعی می داند که بنای آن بر الفت و همدلی و همدمی استوار گشته و این بنا محبوب ترین بناها در پیشگاه خداوند است. روابط آن بر  رحمت پایه گذاری شده و گرمی کانون خانواده مورد توجه عمیق اسلام است.اسلام زندگی خانوادگی را بر مبنای حقوق و مسئولیت قرار می دهد و در آن وظیفه هر یک از اعضا معلوم و مشخص است در عین آن که گذشت و فداکاری زوجین برای گرمی کانون و استواری آن اصلی است. اسلام قائل است اصلاحات باید از خانواده ها شروع شود (ابدء بما تعول) و زن و شوهر مسلمان باید بنای حیات اجتماعی را در خانواده پی ریزی نمایند.خانواده نظامی دارد که از سوی خالق بشر، همان کس که به همه ریزه کاری ها و ظرافت و لطافت حیات او آگاه است و برای بشریت سعادت و نیکبختی می خواهد و در کارش اشتباهی و لغزشی نیست ، تهیه و تدوین شده است در نتیجه برای انسان بدبختی و تأسف و تأثری نخواهد بود و موجبات سکون و آرامش واقعی زوجین از هر سو فراهم است.

 

تربیت دینی فرزندان

مطالبی که پیش رو دارید، گزارشی اجمالی از فرایند تربیت دینی فرزندان است که پس از اشاره به ابعاد مختلف دوران کودکی و نوجوانی، به بیان حقوق فرزندان، مسئولیت های والدین و عوامل دین گریزی جوانان می پردازد.

 

واقعیت ها و بایسته ها:

یکی از شاخصه های نظام های دینی توجه به واقعیت پیش از بیان مسئولیت ها است. اساساً در میان نظامهای تربیتی، آن سیستمی موفق تر است که پیش از بیان بایدها و نبایدها به هست ها و نیست ها توجه نماید. بنابراین بر ما لازم است که با غرایز، روحیات، عواطف، احساسات، نیازها و ابعاد مختلف فرزندان خود آشنا شویم و در همان قالبها به برنامه ریزی برای تربیت دینی آنها بپردازیم.

الف) سن مناسب برای آغاز برنامه های تربیتی:

از آنجا که بنابر مطالعات روان شناختی و آموزه های دینی، عوامل مختلف وراثتی و ژنتیکی و حتی محیطی از آغاز شکل گیری نطفه بر انسان تأثیر به سزایی دارند، باید از دوران انتخاب همسر و حتی پیش از آن برای برخوداری فرزندان آینده مان از تربیتی سالم و مناسب، زمینه سازی نماییم. بر همین اساس، پیامبر اکرم (ص) از ازدواج با همسران ناشایست نهی فرموده و فرزندان به دنیا آمده از آنها را تباه شده و از دست رفته می شمارد. امیر مؤمنان (ع) نیز خصلت های زشت و زیبا در روح و روان انسانها را متأثر از شیر مادران شان می داند.

آزمایش های تجربی در این زمینه نیز این واقعیت را تأیید می کند که انسان از دوران جنینی نسبت به محیط و صداهای مختلف اطراف خود حساس بوده و به خصوص از مادر و سخنان و روحیات وی تأثیر می پذیرد. به همین دلیل، در اسلام به پدران سفارش شده است که از روزی حرام اجتناب ورزند و آداب ویژه ای را به هنگام انعقاد نطفه رعایت کنند. به مادران توصیه شده که در دوران بارداری، مراقب اندیشه ها و رفتارهای خویش بوده، همواره در طهارت جان و پاکیزگی تن و روان تلاش کنند؛ چرا که از کوزه همان برون تراود که در او است. پس از ولادت نیز فرزندان به طور مستقیم در معرض برخی آداب و مراسم مذهبی قرار می گیرند؛ آدابی مانند خواندن اذان در گوش راست و اقامه در گوش چپ که در روایات به عنوان پناهی در برابر وسوسه های شیطانی شمرده شده است؛ کام گرفتن کودک با تربت امام حسین (ع)؛ انجام غسل ولادت؛ ختنه کردن؛ عقیقه کردن؛ صدقه دادن به وزن موی سر کودک از طلا یا نقره و به وزن بدنش از خرما و ..... امروزه از نظر علمی نیز تأثیر بسیاری از این اعمال برآینده کودک غیرقابل انکار است. با این حال، بدیهی است که فرزندان را نمی توان از آغاز تولد به طور مستقیم مورد تعلیم و تربیت قرار داد و ناچار باید منتظر پیدایش زمینه های یادگیری و تربیت پذیری در آنها بود. در این باره که آموزش و پرورش دینی فرزندان را از چه سنی باید آغاز کرد، میان دانشمندان و کارشناسان امور تربیتی اختلاف نظر است.

برخی با هر گونه تعلیم و تربیت مذهبی تا پیش از بلوغ مخالفند، ولی عده ای دیگر با تأکید بر آمادگی و استعداد اطفال برای تربیت پذیری، بر این باورند که می توان برخی معلومات دینی را به طور ساده و قابل فهم به آنها عرضه نمود و با تلقین، آنها را در این فضای مقدس قرار داد. جان لاک از اندیشمندان غربی نیز معتقد است که تربیت دینی را باید از کودکی آغاز کرد. وی می گوید: اندیشه خدا را از همان آغاز کودکی می توان در نهاد فرزندانمان جای داده، عشق و احترام به خدا را در روانشان بدمیم.

به نظر می رسد برای یافتن سن مناسب برای آغاز برنامه های تربیتی باید سن طبیعی گرایش فرزندان به دین و مذهب را شناخت. بررسی های روان کاوان نشان می دهد که آغاز پیدایش حس مذهبی در کودکان به ماههای قبل از چهارسالگی باز می گردد و حتی گاه در حدود ۲ تا ۳ سالگی ظاهر می شود. کودکان از سه سالگی، علاقه بسیار به دعا و سرودهای مذهبی داشته، از تکرار و خواندن دعاهای دسته جمعی، لذت بسیار می برند. از حدود ۴ سالگی، کنجکاوی سراسر وجود کودک را فرا می گیرد و درباره حقایق مختلف جهان و از همه مهم تر آفریدگار جهان می پرسد. این مرحله، سن طبیعی کودک برای پذیرش مفهوم خداوند است. کودک چهار ساله، پدر خود را به بزرگی و اهمیت خدا می داند و تلقی او از خدا همچون پدر، ولی بزرگ تر است. او حتی گاه خدا را همچو عضوی از خانواده به حساب می آورد. احساس مذهبی با رشد و افزایش سن کودک آشکارتر می شود و در شش سالگی به روشنی می توان تظاهر به رفتارهای مذهبی را در کودکان مشاهده کرد. یک کودک شش ساله با علاقه تمام درباره خدا پرستش نموده، خواستار آشنایی و صحبت با او است و درخواسته ای غالباً مادی خویش همچون اسباب بازی، خوراک و پوشاک را با او در میان می گذارد، به تدریج در سن هفت سالگی، خدا را مقامی قدرتمند و بالاتر از والدین می شناسد.

بر همین اساس، امام باقر (ع) در حدیثی مفصل به تشریح وظایف اولیا در تربیت ایمانی فرزندان از سن سه سالگی می پردازد:

در سه سالگی کلمه توحید لا اله الا الله را به کودک بیاموزید و در چهارسالگی با نبوت پیامبر اسلام آشنایش سازید و در پنج سالگی رویش را به قبله کنید و سجده بر زمین را یادش دهید. در شش سالگی رکوع و سجود را به شیوه صحیح به او بیاموزید و در هفت سالگی وضو و نماز را به طور کامل آموزش دهید.

براساس این حدیث شریف، کودک را باید در سه سالگی با خداوند، در چهار سالگی با نبوت و در پنج و شش سالگی با پرستش به شیوه های مختلف آشنا ساخت، تا آن که در هفت سالگی بتوان مجموعه نماز را به عنوان نمادی از کل دین و به تعبیر روایات ستون دین به او القاء نمود.

نکته مهم دیگر در این میان توجه به پرسشهای دینی کودکان است. آنها بر مبنای سیر پیش گفته به پرسش درباره مذهب و موضوعات دینی پرداخته، برکسب درک و فهم خود، سوالات متفاوتی از اطرافیان می پرسند. در شش سال اول درباره منشأ و علت اشیاء سؤال می کنند: من از کجا آمده ام؟ آسمان را که درست کرده است؟ و .... در سن ۷ تا ۱۰ سالگی سوالهایی عمیق تر میپرسند و خواهان پاسخ هایی مستدل تر هستند: چرا خدا دیده نمی شود؟ چگونه خداوند در همه جا حضور دارد؟ خدا چیست؟ انسانها چطور در قیامت دوباره زنده می شوند؟ در سنین نوجوانی به دلیل افزایش آگاهی ها و معلومات بر دامنه و عمق سوالات افزوده می شود. اگر مبانی اعتقادی در سالهای پیش در ذهن شان جای گرفته باشد، پاسخ به سوالات بعدی آسانتر خواهد بود؛ زیرا پاسخ هایی که در سنین قبل شنیده اند، فضایی اعتقادی در ذهن شان ترسیم نموده و در آن فضا به اندیشه و پرسش می پردازند.

 

بنای خانواده بر پایه مهر و محبت

همه مردم تشنه دوستى و محبتند. دوست دارند محبوب دیگران ‏باشند، دل انسان به محبت زنده است. کسی که بداند محبوب کسى نیست‏ خودش را بی کس و تنها می شمارد، همیشه پژمرده و افسرده است. ولی وجود همسر در زندگی موجب عشق و محبت است. و خلا محبتی انسان را پر می نماید.

علامه شهید استاد مطهری می گوید: قانون خلقت زن و مرد را طالب و علاقمند به ‏یکدیگر قرار داده است، اما نه از نوع علاقه‏اى که به اشیاء دارند. علاقه‏اى که ‏انسان به اشیاء دارد از خود خواهى او ناشى مى‏شود، یعنى انسان اشیاء را براى خود مى‏خواهد به چشم ابزار به آنها نگاه مى‏کند، مى‏خواهد آنها را فداى خود و آسایش ‏خود کند، اما علاقه زوجیت‏ به این شکل است که هر یک از آنها سعادت و آسایش دیگرى ‏را مى‏خواهد، از گذشت و فداکارى درباره دیگرى لذت مى‏برد.

پس فرد زمانی به سعادت و آسایش می رسد که ازدواج درستی کند و به واسطه آن بتواند خود خواهی و خود کامگی را از خود دور نماید.

 

علل میل به تشکیل خانواده

۱- تشکیل خانواده:تشکیل خانواده یکى از نیازهاى فطرى بشر، بلکه از فطریات بسیارى از حیوانات است، هر فردى از افراد بشر که به سن رشد و کمال می رسد؛ یعنى به حدى که بتواند خانواده‏اى را تاسیس نماید، دوست مى‏دارد که از عضویت‏ خانواده پدر و مادر خود خارج شود و مستقلا تشکیل خانواده بدهد و با همسر و فرزندى، با کمال آسایش زندگى کند.

حب بشر به تشکیل خانواده از حب فطرى او به بقا، سرچشمه گرفته است، زیرا بقاى هرفردى از افراد بشر و هم ‏چنین بقاى اجتماع بشرى بستگى به تشکیل خانواده دارد و اگر خانواده از میان برود بقاى فرد و نیز بقاى جامعه بشرى متزلزل مى‏شود، چون بیشتر افراد بشر بر حسب طبیعت نمى‏توانند بدون آن که یار و مددکار یا پرستارى داشته باشند، به تنهایى زندگی کنند؛ آیا این نتوانستن به واسطه ادراکات عقلى بشر است که از این جهت ‏بر حیوانات برترى دارد یا از ضعف و ناتوانى جسمى و بهداشتى او نسبت ‏به حیوانات است؟ یا علل دیگرى دارد که مربوط به سخن ما نیست و خود بحثى جداگانه است؟ به هرحال بشر براى بقاى خود احتیاج به تشکیل خانواده دارد و بدون آن، زندگانى براى او بسیار دشوار بلکه غیر ممکن است؛ زیرا در اثر عدم تشکیل خانواده، حیات فرد متزلزل شده و رو به نابودى مى‏رود و در آن صورت است که ‏حیات اجتماعى نیز رو به انحلال می رود.

 

۲- عاطفه بشرى: از امتیازاتى که بشر بر حیوانات دارد، داشتن عاطفه و مهربانى است. آن اندازه که بشر فرزند یا پدر و مادر یا بستگان و خویشاوندان خود را دوست مى‏دارد و به آنها مهر مى‏ ورزد و از ناراحتى یا مرگ آن‏ها پریشان مى‏شود و در غم ایشان مى‏سوزد، حیوانات چنین نیستند.

عاطفه بشرى یکى از علل تشکیل خانواده است، کسانى که عاطفه ندارند، از بشریت دورند و از استثناهایى هستند که در جمیع قواعد و قوانین کلى یافت مى‏شوند.عاطفه بشرى نیز به تنهایى اقتضا دارد که بشر تشکیل خانواده دهد؛ زیرا بشر به ‏کسى که عاطفه مى‏ورزد با او بودن را دوست دارد و جدایى او را دشمن می داند شکوه ‏هایى که عشاق از فراق معشوق، یا پدر و مادر از فراق فرزند مى‏کنند، از عاطفه بر مى‏خیزد.

 

۳- انس فطرى: از علل دیگرى که موجب تشکیل خانواده مى‏شود، انس است. انس از فطریات بشر است، هر فردى از افراد بشر اگر چندى با موجودى بگذراند و روزگارى را با او طى کند، با او انس پیدا مى‏کند. گاه با گلى یا درختى انس پیدا مى‏کند، گاه با خانه‏اى یا شهرى یا کشورى، گاه با شخص معینى یا دسته‏اى از مردم مانوس مى‏شود و از جدایى آن‏ها رنج مى‏برد. انس بشر به همسر و فرزند، یکى دیگر از علل تشکیل خانواده است.

 

عامل اساسى خانواده پس از این که به علل تشکیل خانواده و لزوم آن پی بردیم، حال باید عامل اساسی این خانواده را بشناسیم.

عامل اساسى و اصلى تشکیل خانواده، زن است؛ زیرا مرد هرچند خواهان تشکیل خانواده باشد نمى‏تواند رل اساسى را در آن بازى کند از این‏ نظر، بزرگ ‏ترین و مهم ‏ترین وظیفه‏اى که بر دوش زن نهاده شده است و او نیز توانایى انجام آن را دارد، همانا تشکیل خانواده است که پایه و بنیاد تمام تشکیلات اجتماعى است، اگر تشکیلات خانواده منظم و مرتب شد، تشکیلات اجتماعى مرتب خواهد شد؛ پس گزافه نگفته‏ایم اگر بگوییم پایه اساسى تمام سازمان‏هاى اجتماعى بردوش زن نهاده شده است. خداوند حکیم قدرت فوق العاده‏اى به زن عطا فرموده است. سعادت و خوشبختى خانواده و بدبختى خانواده نیزدر دست او می باشد.

زن می تواند خانه را به صورت بهشت ‏برین در آورد، و می تواند به ‏صورت جهنم سوزانى تبدیل سازد، می تواند شوهرش را به اوج ترقى ‏برساند و میتواند به خاک سیاهش بنشاند. زن اگر به فن شوهردارى آشنا باشد و وظائفى را که خدا برایش مقرر فرموده انجام دهد می تواند از یک ‏مرد عادى بلکه از یک مرد بى ‏عرضه و بى ‏لیاقت ‏یک شوهر لایق و آبرومند بسازد.

 یکى از دانشمندان می نویسد: زن قدرت عجیبى دارد، مثل قضا وقدر است، هر چه بخواهد همانست.

اسمایلز می گوید: اگر زن با تقوى و خوش خلق و کدبانویى در خانه‏ محقر و فقیرى باشد آن خانه را محل آسایش و فضیلت و خوشبختى ‏می سازد.

ناپلئون می گوید:اگر می خواهید میزان تمدن و پیشرفت ملتى را بدانید به زنان آن ملت‏ بنگرید.

بالزاک می گوید: خانه بى‏ زن عفیف، قبرستان است.

شوهردارى در نظر اسلام به قدرى اهمیت دارد که آن را در ردیف‏ جهاد در راه خدا قرار داده، حضرت على (ع) می فرماید: جهاد زن به این ‏است که خوب شوهردارى کند.با توجه به این که جهاد در راه خدا براى ‏ترقى و عظمت اسلام و دفاع از کشورهاى اسلامى و اجراى عدالت ‏اجتماعى بزرگترین عبادت است ارزش شوهردارى معلوم می شود.

شکسپیرمی گوید: چیزی که در زن، قلب مرا تسخیر می کند مهربانى ‏اوست نه روى زیبایش. من زنى را بیشتر دوست دارم که مهربانتر باشد.

امام رضاعلیه السلام می فرماید: بعضی زنها براى شوهرشان‏ بهترین غنیمت هستند: زنانی که به شوهرشان اظهارعشق ومحبت می کنند.

پیغمبراکرم صلى الله علیه وآله فرمود: بهترین زنان شما، زنهایى‏ هستند که داراى عشق و محبت‏ باشند.

بنابراین راز اصیل آفرینش زن چیزى غیر از گرایش غریزى واطفاء نائره شهوت مى‏باشد که خداوند آن را آرامش زن ومرد بیان کرده واصالت را در ایجاد این آرامش به زن داده و او را در این امر روانى اصل دانسته ومرد را مجذوب مهر زن معرفى کرده است. ضمن آن که حقیقت هر دو را یک گوهر دانسته وهیچ امتیازى از لحاظ مبدا قابلى آفرینش بین آنها قائل نشده است. در سوره اعراف مى‏فرماید: هو الذی خلقکم من نفس واحدة و جعل منها زوجها لیسکن الیها. ( اعراف/۱۸۹)

منظور از نفس واحده همان حقیقت واحده و گوهر واحد است. یعنى مبدا قابلى همه انسانها یک حقیقت است ودر این امر هیچ فرقى بین زن ومرد نیست، چنانکه هیچ امتیازى بین انسان اولى وغیر اولى نیست واین گونه از تعبیرها همانند تعبیر به بنى‏آدم است که شامل همه انسانها حتى حضرت آدم نیز خواهد شد نظیر آیه ذریه:

و اذ اخذ ربک من بنی‏آدم من ظهورهم ذریتهم (اعراف/۱۷۲))

وهنگامى را که پروردگارت از پشت فرزندان آدم، ذریه آنان را برگرفت که این اخذ میثاق اختصاص به فرزندان آدم ندارد بلکه شامل آن حضرت هم خواهد بود.

کلمه نفس″ در آیه مزبور تانیث ‏سماعى ومجازى دارد نه حقیقى وتانیث کلمه واحده به همین لحاظ است ومعناى نفس واحده همانا حقیقت واحد اصل فارد است.

منظور از زوج در این آیه نیز زن است که همسر مرد است. و بهترین تعبیر از زن کلمه زوج است نه زوجه که جمع آن ازواج است نه زوجات. وتعبیر از زن به کلمه زوجه فصیح نیست‏ بلکه راغب در مفردات آن را لغت ردیئه دانسته وبه همین خاطر در هیچ قسمت از قرآن از زن به عنوان زوجه واز زنان دنیا یا آخرت به عنوان زوجات یاد نشده بلکه فقط زوج وازواج یاد شده است.

چون عنوان زن با تعبیر زوج مطرح شده قهرا مرد به عنوان شوهر از آیه استفاده مى‏شود و ضمیر مذکر لیسکن، به مرد بر مى‏گردد یعنى مرد بدون آفرینش زن سکینت وآرامش ندارد ونیازمند به انیس است.

 

مرجع ضمیر مؤنث - الیها نفس واحده نیست وبلکه به زوج بر مى‏گردد یعنى زن ومفاد آن چنین مى‏شود که گرایش انسى مرد به زن است وبدون آن مانوس نیست وبا وى انس گرفته وآرام مى‏شود.

و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها و جعل بینکم مودة و رحمة ان فی ذلک لایات لقوم یتفکرون.(روم/۲۱)؛ و از نشانه ‏هاى او این که از خودتان همسرانى براى شما آفرید تا بدانها آرام گیرید، ومیانتان دوستى و رحمت قرار داد. آرى، در این نعمت‏ براى مردمى که مى‏ اندیشند نشانه ‏هایى است.

 

رابطه فرزند با پدر و مادر

پس از این که به الزام تشکیل خانواده و ضرورت آن و نحوه روابط زن و مرد پی بردیم، حال باید ببینیم که در این خانواده فرزندان چگونه باید تربیت شوند و نحوه روابط آنها با والدین خود چگونه باید باشد.

مهم ‏ترین رابطه میان انسانى با انسان دیگر، رابطه فرزند با پدر و مادر است که اصل وجود فرزند وابسته به آنها است.آنچه پدر و مادر براى فرزند انجام مى‏دهند، به هیچ وجه قابل جبران و مقابله نیست و از این رو نمى‏توان بر اساس قاعده قسط و عدل رفتار آنان را پاسخ داد. گویا به همین دلیل است که قرآن کریم معیار ارزش را در رابطه با پدر و مادر، احسان قرار داده است و در هیچ آیه‏اى نیامده که فرزند باید با پدر و مادر رفتارى عادلانه داشته باشد؛ زیرا در چنین موضوعى، عدل کارایى ندارد.

قرآن کریم در آیات فراوانى فرزند را توصیه به احسان به پدر و مادر خویش مى‏کند و تعبیرهاى خاصى در این باره به کار مى‏برد که حاکى از اهمیت فوق العاده مسأله است. در آیه ۳۶ از سوره نساء پس از امر به عبادت خدا و شرک نورزیدن به او، بى‏ درنگ مى‏فرماید: و به پدر و مادر احسان کنید .

در آیه ۲۳ از سوره اسراء تعبیر و قضى ربک الا تعبدوا الا ایاه و بالوالدین احسانا؛ و پروردگار تو مقرر ساخت که جز او را مپرستید و به پدر و مادر خویش احسان کنید. قضا در این جا به معناى تکلیف حتمى و مؤکد است. بالاترین تکلیف انسان عبادت خداوند است و پس از آن احسان به پدر و مادر قرار دارد. در آیه‏اى دیگر مى‏فرماید: ما به انسان سفارش کردیم که نسبت به پدر و مادر خویش به خوبى رفتار کند. و از آن جا که این سفارش ممکن است موجب این توهم شود که فرزند باید به طور کامل تسلیم پدر و مادر باشد، مى‏فرماید : اما اگر آنان کوشش کردند تو را به کفر بکشانند دیگر اطاعت نکن. تقارن این دو مطلب بیانگر آن است که انسان چه اندازه باید در برابر پدر و مادر خویش خاضع و تسلیم باشد. نفس این ‏استثنا حاکى از گستره لزوم اطاعت و سرسپارى و فروتنى در برابر والدین است. در سوره لقمان پس از بیان همین مطلب که اگر تو را وادارند تا درباره چیزى که تو را به آن دانشى نیست به من شرک ورزى، از آنان فرمان مبر. سفارش مى‏کند در عین حال که ایشان مشرک‏اند و تو را به شرک فرا مى‏خوانند، باید در دنیا به خوبى با آنان معاشرت کنى و رفتارت نسبت به آنان نیکو باشد.از دیگر تعابیر شگفت قرآن در این باره آن است که مى‏فرماید: ان اشکرلى و لوالدیک؛( لقمان/۱۴) [به انسان سفارش کردیم‏] که شکرگزار من و پدر و مادرت باش. در هیچ جاى دیگر از قرآن این تعبیر وجود ندارد که خداوند شکرگزارى خود را مقارن با دیگرى قرار داده باشد و این حاکى از اهمیت بسیار و سرشار احسان به پدر و مادر و رعایت حقوق ایشان است.

در جایى دیگر، قرآن کریم سفارش مى‏کند که در برخورد با پدر و مادر پیر و فرتوت خود، اظهار خستگى و ناشکیبایى نکنید و آن گونه نباشید که آنان احساس کنند شما از خدمت کردن به ایشان خسته شده‏اید: اگر یکى از آن دو یا هر دو در کنار تو به سالخوردگى رسیدند به آنها اف مگو، به آنان پرخاش مکن و با آنها سخنى شایسته بگوى. و از سر مهربانى، بال فروتنى بر آنان بگستر و بگو: پروردگارا، آن دو را رحمت کن، چنان که مرا در کودکى پروراندند.

 

نابراین اگر انتخاب زن و مرد در ابتدا برای ازدواج با معیارهای صحیح انجام شود؛ خانواده ای تشکیل می دهند که محیط مساعدی برای تربیت و رشد و شکوفایی فرزندان می باشد و در نهایت خانواده انسانهای وارسته و شایسته ای به جامعه تقدیم می نماید.

 

راههاى تقویت عواطف در خانواده

جایگاه خانواده

هدف اساسى دین اسلام، تربیت انسان‏ها و تامین سعادت بشر در تمام ابعاد وجودی ، در تمام مراحل زندگى است. پیامبران الهى به ویژه پیامبر اسلام‏(ص) ، براى این هدف مقدس مبعوث شده و در این راه نهایت‏ سعى خود را مبذول نموده‏ اند و در انجام این ماموریت،‏به نیازها، ویژگى‏ها و علایق فطرى بشر به عنوان یک اصل مسلم توجه فراوان داشتند. به همین جهت دستورات تربیتى اسلام و فرهنگ حیات بخش اهل بیت‏( ع ) ،دقیقا در راستاى پرورش فطرى انسان‏ها،تدوین شده است. خداوند متعال براى تربیت افراد بشر، کانون پر مهر خانواده را بهترین محیط تربیتى انسان قرار دادهاست. در این مقاله به بررسى راههاى تقویت عواطف اعضاى خانواده ، در پرتو سیره و سخنان اهل بیت‏(ع) مى ‏پردازیم.

راه هاى تقویت عواطف در خانواده یکى از راههاى استحکام بنیان خانواده ، توجه به ارتباط کلامى است. سخنان عاطفى و بهره‏ گیرى از کلمات دلنشین و خطاب‏ه اى شایسته و محبت ‏آمیز،مخاطب را جذب مى‏کند. خواسته یا ناخواسته از گوینده راضى شده،و در دلش نوعى احساس محبتنسبت‏ به او ایجاد مى‏ شود.

اگر در خانواده‏اى مرد یا زنی با عبارات زیبا و دلپذیر همسرش را صدا کند، علاوه بر این که به فرزندان چگونه سخن گفتن را مى ‏آموزد، در قلب او جایگاه ویژه‏اى خواهد یافت. امیرمؤمنان (ع ) مى‏فرماید: اجملوا فى الخطاب تسمعوا جمیل الجواب،زیبا سخن بگویید تا سخن زیبا بشنوید.

خطاب‏هاى ملاطفت‏آمیز و دلربا، روح را نوازش داده و همسر را تحت تاثیر قرار مى‏دهد. بعضى از عبارات، آن قدرزیبا هستندکه هرگز تا آخرعمر فراموش نمى ‏شوند.

رسول گرامى اسلام (ص) با توجه به این نکته فرمودند: قول الرجل للمراة انى احبک لا یذهب من قلبها ابدا. مردى که به زنش بگوید: من ترا دوست دارم، [اثر این سخن] هرگز از دل زن بیرون نمى ‏رود. اساسا مرد و زن مسلمان باید زبان خویش را به سخن نیک عادت دهند، زیرا انسان فطرتااز عبارت‏هاى جذاب و پرمهر استقبال مى‏کند و نسبت‏ به انسان‏هاى نیکو سخن، در دل احساس محبت مى‏نماید.صدا کردن همسر با نامى که بیشتر دوست دارد، در ایجاد انس و الفت در میان زوجین تاثیر به سزایى خواهد داشت. پیامبر گرامى اسلام( ص )توصیه فرمودهاند که براى افزایش مهر و صفا در میان مسلمانان، همدیگر را با نام زیبا و محترمانه صدا بزنند: ثلاث یضفین ود المرء لاخیه المسلم یلقاه بالبشر اذا لقیه و یوسع له فى المجلس اذا جلس الیه و یدعوه باحب الاسماء الیه; سه چیز دوستى و محبت‏ بین دو مسلمان را افزایش داده [و صفا و صمیمیت را در میان آن‏ها تقویت مى‏کند.]

۱/ هنگام ملاقات، با خوشرویى و چهره‏اى گشاده برخورد کند.

۲/ اگر مى‏خواهد در کنار او بنشیند برایش جا باز کند.

۳/ به بهترین نامى که دوست دارد او را صدا بزند.

طبق آموزش‏هاى اسلام، سلام کردن با صداى رسا و واضح و با آهنگى عاطفى و جذاب موجب تقویت روابط بین زن و شوهر خواهد شد. سلام با لحنى عاطفى، کینه‏ها را از بین برده ، روحیه را تقویت کرده و دل‏ها را به هم نزدیک مى‏نماید. سلام دادن به جمع خانواده و به ویژه زن و شوهر به یکدیگر، نشاط آور و فرح ‏بخش است.

امام صادق علیه السلام فرمود: یسلم الرجل اذا دخل على اهله; وقتى شوهر به خانه وارد مى‏شود ، باید به اعضاى خانواده (به ویژه همسرش) سلام کند.زوج جوانى که با هم پیمان زناشویى مى‏بندند، معمولا بر مبناى علاقه درونى و عشق پاکى است که به یکدیگر دارند. اما آنچه که در اسلام تاکید شده، بنیان خانواده را تقویت مى‏کند و محبت و الفت را میان زوج جوان افزایش مى‏دهد، اظهار و ابراز آن است.

امام صادق‏علیه السلام مى‏فرماید: اذا احببت رجلا فاخبره بذلک فانه اثبت للمودة بینکما;هرگاه شخصى را دوست داشتى، دوستى خود را به او اعلام کن ، زیرا این عمل انس و الفت را بین شما پایدارتر مى ‏کند.

خانواده برای انسان کانون آرامش و راحتىاست.مردى که بیرون ازمنزل با انواع مشکلات درگیر است و با ناملایمات فراوانى برخورد مى‏کند، دوست دارد هنگام برگشت ‏به خانه کسى از او دلجوئى کند، حرف دلش را بشنود و با سخنان آرام بخش خود،مرهم دردهاى انباشته دل او باشد. دلش مى‏خواهد هنگامى که در منزل را باز مى‏کند، کسى با چهره‏اى گشاده، لبى خندان و لحنى عاطفى از او استقبال نموده و آنچه را که در دست دارد ، با تکریم از او تحویل بگیرد و این فرد جز همسر صالح و مهربان او فرد دیگرى نخواهد بود. در این صورت چنین زنى از دوستان خدا بوده و پاداش بزرگى خواهد داشت.

مردى به محضر رسول خدا صلى الله علیه وآله آمده و عرضه داشت: یا رسول‏الله! من همسرى دارم که هرگاه وارد خانه شوم به استقبالم مى‏آید و چون مى‏خواهم از منزل بیرون روم مرا بدرقه مى‏کند. هر گاه مرا اندوهگین ببیند مى‏گوید: چه چیز تو را اندوهگین کرده؟ اگر براى مخارج زندگى‏ات ناراحتى، مطمئن باش که دیگرى (خداوند) عهده ‏دار آن است و اگر براى آخرت [و گرفتارى‏هاى قبر و قیامت] غصه مى‏خورى، خداوند اندوهت را زیاد کند. (و باید چنین باشى.) رسول خدا(ص)فرمودند: خداوند [در روى زمین] کارگزارانى دارد و این زن یکى از آن‏ها است. براى او نصف پاداش شهید مى‏باشد.

 على(‏ع ) در مورد بانوى بانوان و همسر نمونه تاریخ مى ‏فرماید: به خدا سوگند بعد از ازدواج با فاطمه‏(س) بر او خشمگین نشدم و او را به کارى مجبور نکردم . و او مرا ناراحت نکرد و هیچگاه با من مخالفت ننمود، وقتی به او نگاه مى‏ کردم تمام غم و اندوه‏هاى دلم برطرف مى‏شد.

هماهنگى و همدلى در انتخاب نوع غذا از جمله عواملى است که ارتباط زن و شوهر را تقویت کرده و بنیان خانواده را استحکام مى‏بخشد. اگر زوجین در مساله غذا و خوراک تفاهم داشته باشند و شرایط همدیگر را مراعات کنند، بسیارى از مشکلات و اختلافات خانواده ‏ها حل مى ‏شود. اگر مرد غذایى را دوست دارد وانتظار دارد که در منزلش تهیه شود، مى ‏تواند علاوه بر این که لوازم مورد نیاز را تهیه مى‏ کند، همسر خویش را از آن آگاه سازد. ولى اگر براى او فرقى نمى‏کند، که معمولا هم شوهران مسلمان و متعهد چنین اند و در مورد غذاى روزانه خویش سخت‏گیرى و موشکافى نمى‏ کنند، در این صورت از غذاى تهیه شده استفاده کرده و با کمال متانت و بزرگوارى از همسر هنرمند خویش قدردانى و تشکر مى‏نماید و با بهانه‏هاى مختلف زحمات وى را نادیده نمى‏ گیرد. رسول اکرم (ص) فرمود: المؤمن یاکل بشهوة عیاله والمنافق یاکل اهله بشهوته; انسان با ایمان، مطابق میل و خواسته عیالش غذا مى‏خورد و خانواده انسان منافق، مطابق میل و خواسته وى غذا مى‏خورند.

در سیره و روش(ص) آمده است که آن حضرت هیچگاه در مورد انتخاب نوع غذا سختگیرى نمى‏کرد و با خانواده‏اش همراه مى‏شد: رسول خدا(ص)از هر نوع غذا مى‏خوردند و غذایى که خداوند برایش حلال نموده بود ،‏ به همراه خانواده و خدمتگزارشان تناول مى‏کردند.

 در جای دیگرپیامبرخدا(ص)فرمودند: خیر نسائکم الطیبة الطعام; بهترین زنان شما زنى است که غذاى پاکیزه و دلپسند درست کند.

مردبه عنوان مدیر خانواده، مسؤولیت فراهم کردن وسائل مورد نیاز از قبیل خوراک و پوشاک و اعضاى خانوادهراعهدهدارد. در این مورد اگر مردان با ایمان وظیفه خویش را در مورد به دست آوردن روزى حلال و پاکیزه به خوبى‏انجام دهند، مقامی بس بلند، در پیشگاه خداوند متعال کسب خواهند نمود.

امام باقر(ع ) فرمودند: من طلب الرزق فى الدنیا استعفافا عن الناس و سعیا على اهله و تعطفا على جاره لقى الله عزوجل یوم القیامة و وجهه مثل القمر لیلة البدر; هر کس در دنیا به دنبال روزى حلال برود،به قصد این که نیازمند و محتاج دیگران نباشد و مخارج زن و فرزندش را تامین نماید و به همسایه‏ها [و همنوعان مستمند خود] یارى رساند، چنین فردى در روز قیامت ‏با سیمایى [نورانى] مانند ماه شب چهارده با خداوند ملاقات خواهد کرد. و امام صادق‏(ع ) نیزفرمودند: الکاد على عیاله من حلال کالمجاهد فى سبیل‏الله; مرد تلاشگرى که براى تهیه روزى حلال و مشروع براى خانواده‏اش مى‏کوشد، مانند مجاهدى است که در راه خدا جهاد مى‏کند. امام رضا علیه السلام نیز فرمودند: کسى که از فضل و عنایت پروردگار به دنبال روزى حلال مى‏رود به اندازه‏اى که مخارج خانواده خود را تامین کند، از رزمنده‏اى که در راه خداوند متعال جهاد مى‏کند پاداش افزونترى دارد.

احترام به شخصیت افراد، در وجود آنان عشق و محبت مى‏ آفریند. هدیه دادن نوعى احترام به طرف مقابل محسوب مى ‏شود و انسانى که هدیه را مى ‏گیرد بى‏اختیار و از روى فطرت خدادادى خویش، مهر و محبت هدیه دهنده را در دل خود جاى مى ‏دهد. این نکته در روابط زناشویى از اهمیت‏ خاصى برخوردار است و عامل مهمى در ایجاد انس و الفت و هم گرایى نسبت ‏به زن و مرد به شمار مى ‏رود .

 

۱ - گفت وگوهاى محبت‏آمیز

۲ - صدا کردن با بهترین نام

۳ - سلام کردن به همدیگر

۴ - اظهار علاقه و ابراز محبت

۵ - دلجویى، استقبال، بدرقه

۶ - همدلى در انتخاب نوع غذا

۷ - فراهم نمودن مخارج خانواده

۸ - هدیه دادن به همسر

 

خانواده موفق و خانواده ناموفق

در یک خانواده ی بالنده هر لحظه می توان نشاط و سرزندگی ، اصالت و محبت و علاقه را احساس کرد. به نظر می رسد که در چنین خانواده ای علاوه بر مغز، قلب و روح هم حضور دارند . افراد با تمام وجود به سخنان همدیگر گوش فرا می دهند و رعایت حال و خواسته یکدیگر را می کنند و برای هم ارزش قایلند و آشکارا محبت خود را ابراز نموده ، یا درصورت لزوم با یکدیگر همدردی می کنند.

افراد چنین خانواده ای از خطر کردن ، نمی هراسند. زیرا هر فرد خانواده متوجه است که با خطر کردن حتماً اشتباهاتی رخ خواهد داد و اشتباهات ، خود نشانه ای از رشد کردن است، همه ی افراد خانواده احساس می کنند که از حقوقی برخوردارند ، ضمن این که کاملاً به یکدیگرعلاقه مندند و برا ی همدیگر ارزش قائلند. هرکس می تواند احساس سر زندگی را در چنین خانواده ای ببیند. حرکات بدنها و حالت چهره ها آرمیده است . افراد با آهنگی پر مایه و روشن حرف می زنند. در روابطشان باهم ، هماهنگی وجود دارد . حتی وقتی خردسالند به نظر گشاده رو ومهربان می آیند و بقیه افراد خانواده هم با آنها مثل آدمهای بزرگ رفتار می کنند.

خانواده های مسئله دار و آشفته در اثر ازدواجهای مسئله دار به وجود می آیند. در خانواده ها ی آشفته ارزش خود ، پایین ؛ ارتباط ، غیرمستقیم ؛ قاعده ها خشک و بی روح و ناسازگار و یکنواخت است و پیوند با اجتماع براساس ترس و آرام کردن خشم و سرزنش است . در خانواده های آشفته و ناراحت ، جو منفی را خیلی سریع و آسان می توان احساس کرد. هر وقت در چنین خانواده ای باشیم به سرعت احسا س می کنیم که ناراحتیم . گاهی محیط آن چنان سرد است که گویی همه یخ زده اند ، فضا فوق العاده مؤدبانه است و بی حوصلگی به وضوح روشن و مشهود است .

زمانی دیگر احساس می کنیم که همه چیز به طور مداوم به دور خود می چرخد و سرگیجه می گیریم ونمی توانیم تعادلمان را بازیابیم . گاهی امکان دارد که نوعی حالت اعلام خطر احساس شود ، مانند آرامش قبل از طوفان ، و گاهی نیز هوا سرشار از رمز و راز است ، مانند محیط ستادهای جاسوسی.

 

واکنش های اساسی

بیشتر افراد خانواده های پریشان دچار بیماری جسمی هستند. در واقع بدن آنان در برابر جوی غیر انسانی ، واکنشی انسانی نشان می دهد و بیان کننده ی وضع ناخوشایند آنان است .

بدنها شق و سفت یا دولا و خمیده است ؛ چهره ها عبوس و غمگین و مانند ماسک بی احساس به نظر می رسد؛ چشمها فرو افتاده است و نگاه ها از مردم می گریزد . بدیهی است که گوشها نمی شنوند ، صداها هم خشن و گوشخراش هستند.

نشانه دوستی در میان افراد خانواده کم است و همبستگی خانوادگی نوعی وظیفه است و افراد صرفاً تلاش می کنند یکدیگر را تحمل کنند. گهگاه افرادی در خانواده های پریشان مشاهده می شوند که سعی دارند با حرفهایشان جو موجود را سبک کنند ولی گفته هایشان به هدر می رود . در چنین مواقعی اغلب شوخی ها هم گزنده و طعنه آمیز و بی رحمانه اند. بزرگترها آنقدر سرگرم امر و نهی به فرزندان خود هستند که هرگز نمی فهمند اوکیست . در نتیجه فرزند هیچ گاه از پدر و مادر به عنوان دو انسان بهره مند نمی شود .

به طور کلی کودکان خانواده های آشفته تربیتی مسموم دارند.تربیت مسموم خشونتی است که به حقوق کودکان تجاوز می کند، این خشونت در کودک باقی می ماند و در بزرگسالی او ، به همین شکل به فرزندانش منتقل می شود.

در تربیت مسموم، اطاعت والاترین ارزشهاست . در ادامه ی اطاعت ، نظم و تربیت ، تمیز بودن و کنترل احساسات و آرزوها قرار دارد . کودک زمانی خوب است که آن طور که به او گفته اند و آموخته اند رفتار کند. کودک خوب ، سازگار و با ملاحظه وغیر خودخواه است و هرچه کمتر حرف بزند ، بهتراست .

 

در تربیت مسموم :

۱- بزرگترها ارباب کودک وابسته هستند.

۲- بزرگترها خدا گونه درباره خوب و بد تصمیم می گیرند.

۳- کودک مسئول خشم بزرگترهاست .

۴- پدر و مادر همیشه باید حمایت شوند.

۵- حق حیات کودک تهدیدی برای والدین مستبد است .

۶- اراده کودک باید در اسرع وقت سرکوب شود.

 

نمونه هایی از این باورها:

۱- بچه هاچون بچه هستند ، شایسته احترام نیستند.

۲- اطاعت ، بچه ها را قوی می کند.

۳- برآورده ساختن نیازهای کودک اشتباه است.

۴- جدی بودن با کودک و سرد برخورد کردن با او، او را برای زندگی آماده می کند.

۵- تشکر ظاهری بهتر از ناسپاسی صادقانه است.

۶- رفتار ظاهری مهمتر از خود واقعی است .

۷- پدر و مادر موجوداتی بی گناه و عاری از وسوسه هستند.

۸- همیشه حق با پدر ومادر است .

 

اغلب این باورها در ناخود آگاه وجود دارند و در شرایط استرس و بحران فعال می شوند . با توجه به مدارکی که موجود است هیتلر در کودکی مورد سوء استفاده و بد رفتاری جسمی و احساسی واقع شده بود . پدرش یک دیکتاتور به تمام معنا بود. گمان می رود که پدرش نیمه جهود و نامشروع بود و خشمش را روی فرزندانش پیاده می کرد. هیتلر دوران کودکی را برون ریزی کرد و میلیونها کلیمی بی گناه را قربانی نمود.

 

برون ریزی

اریک اریکسون معتقد است که هیتلرخشم گسسته میلیونها نوجوان را برانگیخت . او در هیئت رهبر گروه های جوان ظاهر شد تا خشم آنها را سازمان دهد. این خشم واکنش ناخودآگاه آنها در برابر طرز پرورش خود بود که در اسطوره ی نژاد برتر متجلی شد. کلیمی های قربانی شده ، قربانیان آلمانیهای تحت ستم والدین پرخاشگر، مستبد و زورگو بودند. این برون ریزی ملی نتیجه منطقی یک زندگی خانوادگی مستبدانه بود که در آن یک یا دو نفر ، با نام پدر و مادر، همه قدرتها را در اختیار دارند و می توانند با فرزندان خود هرکاری که می خواهند بکنند. آنها را شلاق بزنند، توهین و مجازاتشان کنند، مورد تحقیر قرار دهند، برآنها سلطه برانند ، با آنها بدرفتاری و بی اعتنایی کنند. همه اینها در مفهوم تربیت مسموم انجام می گیرند.

باید توجه داشت که نظم و ترتیب بدون خود انگیختگی به اسارت منتهی می شود ؛ قانون و توجیه عقلی بدون عاطفه منجر به سردی مکانیکی می شود. ملاحظه کاری و تواضع ، بدون احساس آزادی و استقلال درونی ، مولد انسانهای خامی است که به راحتی تحت قیمومیت هر مقام و صاحب مقامی قرار می گیرد .

اختلالات وسواس ، کمال طلبی ، احساس عمیق حقارت ، ناشایستگی یا ناکامی و اختلال خود شیفتگی هم ناشی از شرم و خجالت است.

شرمساری یک خود ناپذیری تمام عیار است . شرمساری ، بیماری روح و تلخ ترین تجربه خود از خویشتن است، و مهم نیست که با شکل تحقیر یا ترسویی احساس شود یا به شکل ناکامی . شرمساری منبع اغلب روحیات مزاحم و ناخوشایندی است که زندگی انسان را انکار می کند. شرمساری با احساس گناه تفاوت دارد. احساس گناه می گوید : اشتباه کردم ، اما شرمساری می گوید : من خود اشتباه هستم . احساس گناه می گوید : عمل خلافی از من سرزده ، اما شرمساری می گوید : من خلاف هستم . احساس گناه می گوید : کارم درست نبوده ، اما شرمساری می گوید من نادرست هستم .

مقررات حاکم بر خانواده های ما ، با به حال خود واگذاشتن بچه ها ، در آنها ایجاد شرمساری می کند.

 

 به حال خود واگذار کردن فرزندان به اشکال زیر بروز می کند:

۱- رها کردن واقعی آنها ( ترک کردن فیزیکی ).

۲- دریغ کردن احساسات خود از فرزندان .

۳- بی توجهی به تأیید و تصدیق احساسات فرزندان .

۴- برآورده نساختن نیازهای رشد کودکان.

۵- سوء استفاده جسمانی ، جنسی ، احساسی و روحی از فرزندان.

۶- استفاده از بچه ها برای برآورده ساختن نیازهای ارضاء نشده .

۷- بچه را مسئول ازدواج خود معرفی کردن.

۸- پنهان کردن و انکار اسرار شرم آور خود از دیگران تا بچه ها مجبور شوند با حمایت از این موضوعات پنهانی ، تعادل و توازن خانواده را حفظ کنند.

 

راهکارهای حل تعارضات خانوادگی

وجود اختلاف میان دو فردی که با هم زندگی می کنند امری طبیعی است. چون هر چه افراد باهم تفاهم و همفکری داشته باشند، باز هم اموری وجود دارد که طرز فکر افراد در آن موارد خاص باهم متفاوت خواهد بود. اما از آنجا که هر مشکلی راه حل مخصوص به خود را دارد، رفتن ها و شیوه‌های خاصی وجود دارند که با بهره گرفتن از این روشها می‌توان اختلافات را به حداقل کاهش داد.

 

دقت در مواقع ازدواج

شاید بارها و بارها شنیده یا خوانده باشید که برای زندگی موفق باید این کار یا آن کار را بکنید و آنقدر بایدها و نبایدها شنیده باشید که دیگر مجال و حوصله‌ای برای اندیشدن در مورد آنها پیدا نکنید و غالبا موضع ما در مقابل این بایدها و نبایدها منفی و مقاومت‌ گراست. با این حال باز هم نکته اصلی در نوع انتخاب همسر و شریک زندگی است. در واقع سوال‌های زیادی است موقع ازدواج باید بدانها جواب دهید و دقت شما کلیدی است بر موفقیت زندگی خودتان ، تجربیات زندگی در عصر جدید نشان می‌دهد ضرب المثل در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست چندان اعتباری ندارد.

 

آموختن شیوه‌های ارتباط

چگونه با همسر و فرزندان خود ارتباط برقرار می‌کنید؟ به لحن صدا ، نوع کلمات و رفتار خودتان در موقع برقراری ارتباط با آنها دقت کرده‌اید؟ بویژه موقعی که عصبانی هستید؟ با آرامش صحبت کردن ، کلمات سنجیده ، بکار بردن در مواقع خشم خیلی سخت است. ولی ناممکن نیست. و آن هم نیازمند دقت ، آموزش و تمرین است.

 

احترام متقابل

شروع زندگی مشترک یا صاحب فرزند شدن به معنی از بین رفتن پرده‌های احترام نیست. بلکه آثار دیگری بر رفتار احترام آمیز است. نوع دیدگاهی که به زندگی مشترک ، همسر خود و فرزندانتان دارید در نوع و میزان احترامتان تاثیری می‌گذارد که از طریق نوع صحبت‌های شما فهمیده می‌شود. آیا خانواده را موقعیتی برای رفتارهای ارباب - رعیتی یا حاکم - محکوم می‌دانید؟ شاید رفتار شما نیازمند نگرش جدید و اصلاح باشد.

 

مسولیت پذیری

به میزانی که در زندگی مشترک از مسولیتهای خود در قبال همسر و فرزندانتان شانه خالی می‌کنید (به هر دلیلی) بر فاصله و اختلافات بین فردی خود می‌افزاید. به مسولیت‌های خود به عنوان همسر و به عنوان پدر یا مادر چقدر آگاهی دارید؟ آیا مسئولیت شما فقط تامین نیازهای جسمی است و دیگر هیچ؟ شاید این گفته درست باشد که "هزار نکته باریکتر از مو اینجاست."

 

صداقت

دروغ همچون رنگ سیاهی است که بر دیوار زده می‌شود. بی‌اعتمادی ، سوءظن به یکدیگر و دورویی حاصل بذر دروغ است‌، هرچند کوچک و جزئی باشد. سعی بر وفا کردن به قولها و عهد‌هایی که کرده‌اید زندگی‌تان را محکم‌تر و شاداب‌تر می‌کنند. اما دروغها (چه کوچک و چه بزرگ) بر روی هم جمع می‌شوند و بنیان خانواده را متزلزل می‌کنند.

 

قهر نکنید!

می ‌گویند دعوا و قهر مزه زندگی است. اما سعی کنید شما آن را نچشید. اولین قهر در زندگی مشترک شروعی برای قهرهای دیگر است. قهر کردن فرصت‌ها را برای منطقی دیدن ، تصمیم درست گرفتن از شما می‌گیرد. در اختلافات خود حداکثر سعی را داشته باشید که راهی برای ارتباط مجدد باقی بماند. موقع بستن درها طوری آنها را ببندید که باز کردنشان نیازمند شکستن درها نباشد.

 

بازنشستگی و تکریم بازنشستگان

 

بازنشستگی حادثه مهمی در چرخش زندگی فرد است. افراد باید قادر به پذیرفتن این اندیشه بشوند که می‌توانند بطور موفق و با سربلندی به عنوان یک فرد کامل بدون آنکه شغل داشته باشند به زندگی ادامه دهند. بطوری که بازنشستگی امکان تصمیم ‌گیری گسترده‌تری در مورد زندگی شخصی فراهم می‌آورد. اگر این تصمیمات خوب اتخاذ شوند، فرد ، سازمان و جامعه در مجموع منتفع می‌شوند.
بعضی‌ها بازنشستگی را به عنوان "نقش بی ‌نقشی" توصیف کرده‌اند. در جامعه‌ای که اساس آن بر کار به عنوان یک ارزش اخلاقی نهاده شده است، حرکت از یک نقش فعال مولد مشخص در یک روز به نقش بی‌نقش در روز دیگر این باور را برمی‌انگیزاند که بازنشستگی منجر به بیماری روحی و جسمی و بعضی وقتها مرگ زودرس می‌شود. برای بسیاری کار یعنی زندگی و بیکاری ، مرگ در عین زنده بودن است.
 

عوامل موثر بر تصمیم بازنشسته

استطاعت مالی بعد از بازنشستگی معمولا اولین عاملی است که هنگام تصمیم‌گیری برای بازنشسته شدن در نظر گرفته می‌شود با این حال ، حتی در صورت وجود نگرانیهای مالی ، برخی افراد ترجیح می‌دهند زندگی شغل یکنواخت خود را رها کنند و به کار دیگری بپردازند که از نظر آنها ارزشمند است. عوامل شخصی و شغلی به علاوه درآمد بر تصمیم بازنشسته شدن تاثیر می‌گذارند. افرادی که مشاغل حرفه‌ای دارند معمولا دیرتر از آنهایی که شغل هایی کارگری و دفتری دارند بازنشسته می ‌شوند.

سالخوردگان خویش‌فرما نیز طولانی‌تر درشغل خود می‌مانند. در مقابل افرادی که ضعف سلامتی دارند، آنهایی که کار یکنواخت و خسته کننده‌ای دارند، اغلب از بازنشستگی استقبال می‌کنند. عوامل اجتماعی نیز بر تصمیم‌گیری بازنشستگی تاثیر می‌گذارند. وقتی که کارکنان جوان‌تر و کم هزینه‌تری وجود دارند که جایگزین کارکنان مسن‌تر شوند، صاحبان صنایع ترجیح می‌دهند مشوقهای بیشتری را به افراد پیشنهاد کنند تا بازنشسته شوند.
 

چرخه بازنشستگی

جامعه شناسان مشخص کرده‌اند رویداد بازنشستگی را طی چندمرحله تجربه می ‌کند.
 

اولین مرحله ، مرحله بسیار دور بازنشستگی است. در بعضی نقاط آگاهی از نزدیک شدن زمان بازنشستگی تا جدی اثر امیدبخش در آماده شدن فرد برای دو عامل اساسی در بازنشستگی موفق یعنی تامین مالی و مهارتهای تفریحی دارد. این آگاهی باید در مرحله بسیار دور بازنشستگی حاصل شود.

 
مرحله دوم درست قبل از رویداد بازنشستگی رخ می‌دهد و حکایت از حتمی‌الوقوع بودن بازنشستگی می‌کند.

مرحله سوم ، مرحله ماه عسل نامیده شده است فرد احساس می‌کند در فضای جدیدی از آزادای غوطه می‌خورد و دلخوش به اموری می‌شود که امکانات مالی او اجازه می‌دهد نظر مسافرت و دید و بازدید و.... همه از مرحله سوم عبور نمی‌کنند.

مرحله چهارم ، مرحله وانهادگی نامیده می شود میل شدید به سفرهای پی در پی و بازدیدهای خسته کننده احتمالا تجربه سختی در این مرحله خواهند داشت.

 
مرحله پنجم ، مرحله بازیابی نامیده می‌شود. فرد سعی می‌کند روالی را در زندگی خود پیش گیرد که بتواند آن را برای سالیانی ادامه دهد. لازمه این مرحله شناخت فرصتهای تازه و انجام انتخاب های واقع گرایانه در پرتو علایق و مهارتهای خود می‌باشد.

 
مرحله ششم ، یعنی مرحله پایداری یا تثبیت چرخه بازنشستگی ، بازنشسته فلسفه و الگویی از تصمیم‌گیری ایجاد کرده که نتیجه آن یک زندگی توام با سرگرمی منطقی ، قابل پیش بینی و ارضا کننده است. او یک فرد بالغ و خودکفا است که نقص بی‌نقش را به یک وضعیت مورد احترام ، مسئول و معنادار در جامعه تبدیل کرده است. اگر زندگی ادامه یابد، فرد می‌تواند وارد مرحله پایانی شود، جایی که بازنشسته دیگر خودکفا نیست، کاهش پشتیبانی مالی یا تقبل قوای جسمانی ، مرحله پایانی بازنشستگی را رقم می‌زند.

 

سازگاری با بازنشستگی

چون بازنشستگی رها کردن نقشهایی را ایجاب می‌کند که برای هویت و عزت نفس اهمیت زیادی دارند معمولا به صورت فرایندی استرس‌زا در نظر گرفته می‌شود که در کاهش سلامتی و بهداشت روانی دخالت دارد. عوامل شغلی ، مخصوصا مجبور شدن به رها کردن کار و نگرانیهای مالی ، استرس بعد از بازنشستگی را پیش بینی می‌کنند. علاوه بر این ، فضاهای محیط کار در این امر دخالت را در رها کردن یک شغل بسیار استرس زا با سازگاری مثبت با بازنشستگی ارتباط دارد.

در حالی که ترک کردن شغل مطبوع و کم‌استرس یا شغل بسیار رضایت بخش ، با مشکلات بیشتر مرتبط است. در رابطه با عوامل روانی ، افرادی که به سختی می‌توانند برنامه‌های قابل پیش بینی و تماس با همکاران را کنار بگذارند، اغلب نسبت به نحوه زندگی نامنظم و غیر قابل پیش بینی خود به صورت منفی واکنش نشان می‌دهند. در ضمن ، کنترل داشتن بر تصمیم بازنشستگی ، برنامه ریزی قبلی و بازنشسته شدن به دلایل انگیزش درونی با رضایت از بازنشستگی رابطه دارد.

حمایت اجتماعی ، استرس همراه با بازنشستگی را کاهش می‌دهد، همان گونه که به کاهش استرس رویدادهای دیگر زندگی کمک می‌کند. بعد از بازنشستگی ، رضایت خاطر از زندگی زناشویی بیشتر می‌شود. در صورتی که رابطه زن و شوهر در نوع مثبت باشد، بازنشستگی می‌تواند رضایت خاطر آنها را افزایش دهد.
 

مشغولیت‌های اوقات فراغت

اغلب سالخوردگان بعد از بازنشستگی دقت بیشتری برای مشغولیت‌های اوقات فراغت دارند خیلی از سالخوردگان بعد از یک دوره امتحان کردن مشغولیتهای تازه درمی‌یابند که تمایلات و مهارتهای اوقات فراغت بطور ناگهانی ایجاد نمی‌شوند، بلکه ، مشغولیتهایی ارزشمند معمولا قبلا تدارک دیده می‌شوند و در مدت بازنشستگی ، ادامه یا گسترش می‌یابند.

درگیر بودن در مشغولیتهای اوقات فراغت با سلامت روانی سالخوردگان ، رابطه مثبت دارد. اما مشارکت صرف ، این رابطه را تبیین نمی‌کند، بلکه سالخوردگان مشغولیتهایی را انتخاب می‌کنند که امکان ابراز وجود ، دستاوردهای تازه ، کمک کردن به دیگران ، یا تعامل اجتماعی لذت‌بخش را تامین کنند. این عوامل به سلامت آنها کمک می ‌کند.

 

بازنشستگی

مهیا زاهدین لباف

 

بنابر تعریف علمی، بازنشستگی عبارت از حالتی است که کارمند رسمی دولت با داشتن شرط معینی از سن و دارا شدن سنوات معینی از خدمت، طبق قانون و به موجب حکم مقام صلاحیت دار، احراز می کند و ضمن خاتمه یافتن حالت اشتغال وی، مادام العمر مستحق دریافت حقوق بازنشستگی می گردد.

بازنشستگی، حادثه مهمی در چرخه زندگی فرد است و افراد باید قادر به پذیرفتن این اندیشه شوند که می توانند به طور موفق و با سربلندی به عنوان یک فرد کامل، بدون آنکه اشتغالی داشته باشند، به زندگی ادامه دهند. این دوران، امکان تصمیم گیری گسترده ای را در مورد زندگی شخص فراهم می آورد که اگر این تصمیمات خوب اتخاذ شوند، فرد، سازمان و جامعه در مجموع متنفع می گردند.

 

گروهی دوران بازنشستگی را به عنوان نقش بی نقشی می خوانند؛ زمانی که اگر آغاز آن با برنامه ریزی و دقت همراه نباشد، ثمری جز افسردگی و احساس بی حاصلی برای شخص بازنشسته به همراه نخواهد داشت. برای مقابله با حس تنهایی در سالمندان، باید از شیوه های مشاوره شناختی با فرد و آموزش جامعه به منظور تغییر نگرش نسبت به سالمندی بهره گرفت. بازنشستگان، منبعی از خاطرات و تجارب تلخ و شیرین گذشته هستند که نباید بدون استفاده باقی بمانند. رویکرد داستان گویی و نقل تجارب و خاطرات گذشته، توسط بازنشستگان، افزون بر اینکه نسل حاضر را در جریان وقایع موثق گذشته قرار می دهد، باعث می گردد تا آنان در جامعه نقش شایسته و به حقی برای خود به دست آورند.

 

توجه به نیازهای مادی و معنوی بازنشستگان، ایجاد زمینه هایی برای حضور پرفایده آنان در صحنه کارهای اجرایی با توجه به تجربیات، تخصص ها و توانایی ها، در نظر گرفتن امکاناتی برای گذراندن اوقات فراغت این عزیزان، ایجاد تشکل ها، انجمن ها و گردهمایی هایی با سرلوحه قرار دادن برنامه های فرهنگی و آموزشی متناسب با شرایط آنان، ایجاد تسهیلات بهداشتی ـ درمانی، استفاده از وام ها و قرض الحسنه هایی متناسب با شرایط آنان و دادن نقش های پررنگ و کلیدی در خانه و خانواده به این عزیزان، از جمله امور ضروری و پراهمیتی است که برای سلامت روحی و روانی و جسمانی آنان توسط دولت و خانواده ها باید مدنظر قرار گیرد.[1]

 

 

گفتار مجری

بازنشستگی و سالمندی سال های رشد و کمال است؛ تغییر به سوی مسیری جدید؛ زمانی برای آزادی و استقلال از مسئولیت های محدودکننده، آزادید به هر کجا و هر زمانی که مایلید سفر کنید؛ هر طور که دوست دارید بدون در نظر گرفتن محدودیت زمانی، برنامه ریزی کنید. در نیمه راه زندگی هستید؛ با دنیایی از تجربه ها و دانش ها و مهارت ها. به نیمه پر لیوان نگاه کنید. اکنون فرصت دارید تا برای خودتان زندگی کنید. در کودکی، بارها و بارها زمین خورده اید، در جوانی لغزش های فراوانی داشته اید و در اوایل بزرگ سالی، انواع و اقسام مسئولیت ها را به عهده گرفتید، همسر بودید، پدر و مادر شدید، کارمند بودید، یک دریا گذشت بودید و ایثار برای فرزندانتان و ..

 

اینک زمان شماست. آن گونه که می خواهید زندگی کنید، دوباره مشغول آموختن شوید، این ها برای دلتان نه برای گذران زندگی، به سراغ شهر بروید، نقاشی و یا هر هنر دیگری که روح خسته از سالیان سال تلاشتان را جلا می دهد. به ورزش بپردازید؛ ورزش های سبک ولی نیروبخش و شادی آفرین، قدم بزنید، به کوه بروید، با دوستان هم سن خود برنامه های سرگرم کننده بریزید.

البته جوان ها را فراموش نکنید. بگذارید بدانند که ناامید نیستید، افسرده نشده اید و هنوز بر روی زانوان خود ایستاده اید. هنوز می توانید بار سنگین مسئولیت هایشان را به دوش بکشید. شاید ظاهر مسئولیت ها عوض شود؛ ولی شما هنوز هم پشتیبان خانواده خود هستید؛ چون کوهی استوار و پلی محکم.

 

می توانید دوران میان سالی و بازنشستگی خود را با یک برنامه ریزی دقیق و منظم به زیباترین بخش زندگی تان تبدیل کنید و برای همیشه جوان بمانید و بهتر از جوان ها زندگی کنید. یادتان باشد شما توانایی آن را دارید تا برای زمانتان، آن گونه که دوست دارید برنامه ریزی کنید.

اینک زمان در دستان پرتجربه شماست

 

 

ضرب المثل

پیران سخن ز تجربه گویند، گفتمت

هان ای پسر که پیر شوی پند گوش کن

آنچه جوان در آینه نمی بیند، پیر در خشت خام می بیند.

اگر پیر هستید، اندرز بدهید و اگر جوان هستید اندرزپذیر باشید.

[ضرب المثل چینی]

تو هنگامی پیر شده ای که یادگیری را کنار بگذاری؛ تا زمانی که به آموختن مشغولی، همچنان جوان و شادابی.

[ضرب المثل ژاپنی]

 

 

آورده اند که ...

 

مداد سفید

همه مداد رنگی ها مشغول بودند؛ جز مداد سفید. هیچ کس به او کاری نمی داد. همه می گفتند: تو نمی توانی کاری انجام دهی. یک شب که مداد رنگی ها توی سیاهی کاغذ گم شده بودند، مداد سفید تا صبح کار کرد، ماه کشید، مهتاب کشید و آن قدر ستاره کشید که کوچک و کوچک و کوچک تر شد. صبح توی جعبه مداد رنگی، جای خالی او با هیچ مدادی پر نشد.

 

اشک در چشمانش حلقه زد. مدت ها بود که احساس بیهودگی می کرد؛ اما با خواندن این مطلب حس می کرد باید مداد سفید جعبه مداد رنگیِ زندگی باشد. به ساعت نگاه کرد. باید از قفس طلایی که فرزندان برایش ساخته بودند بیرون می آمد. باید قفس تنهایی را می شکست. باید ثابت می کرد که تا زنده هست می خواهد زندگی کند. لباس پوشید و به راه افتاد.

وارد مسجد محل شد. برنامه های فرهنگی ـ ورزشی را از نظر گذرانید. تصمیم گرفت عضو کتاب خانه شود و در یک گروه ورزشی که پیاده روی و نرمش را صبح های زود در پارک نزدیک مسجد انجام می دادند، ثبت نام کرد. بعد به یک کلاس خوش نویسی رفت. از جوانی عاشق قلم و دوات بود؛ ولی هرگز مجالی برای محک زدن خود نیافت، می دانست که اینک زمان رسیدن به آرزوهاست.

سپس به سوی یکی از دفترهای مهندسی ساختمان رفت و خودش را این گونه معرفی کرد: ـ من ـ هستم، مدت سی سال به عنوان مهندس نقشه کشی برای فلان ارگان دولتی مشغول به کار بودم، چند ماهی است که بازنشسته شده ام. فکر کردم شاید دفتر مهندسی شما با دیدن کارهای قبلی من، اجازه همکاری در امر نقشه کشی را به من بدهید.

جوان، که او فکر می کرد منشی است و تا آن لحظه ساکت مانده بود، لبخندی بر لب آورد و تمام قد از جا برخاست و دستش را جلو آورد.

ـ سلام آقای مهندس، من مهندس ... هستم، مدیر عامل این شرکت ساختمانی.

نمونه های کار را تحویل گرفت و مشغول بررسی شد. نیم ساعت بعد در دفتر باز شد و دو جوان دیگر وارد شدند. مهندس لبخندی زد و رو به دوستانش گفت: ـ ایشان جناب آقای مهندس ... هستند، از امروز به عنوان استاد ما و در سِمَت مشاور نقشه کشی ساختمان از حضور و تجربه شان در کارها بهره مند می شویم ... .

سرش را بالا گرفت. حالا دیگر احساس بیهودگی نمی کرد، او از این پس می توانست ماه بکشد، مهتاب، ستاره و ... حالا می دانست اگر روزی نباشد، حتماً جای خالی اش در جعبه هزار رنگ زندگی احساس می شود.

او از امروز سفید بود، سفیدِ سفید

 

باز هم می توانی

فاطمه بختیاری

نگهبان کنار رفت و سکاکی قدم به قصر گذاشت. صدای چلچله ها از لابه لای درختان قصر بلند بود. سکاکی همان طور که نگاهش به گل های رنگارنگ باغچه بود، هدیه ای را که برای پادشاه آورده بود، محکم گرفته بود. جعبه دواتی را که ساخته بود، در پارچه مخمل پیچیده بود. رئیس نگهبان های قصر جلویش را گرفت. کجا می روی؟ برای چه کار آمده ای؟!

سکاکی برای چندمین بار گفت: برای پادشاه تحفه ای ناقابل آورده ام.

و پارچه مخمل را باز کرد. رئیس چند قدم جلو آمد. برق طلایی جعبه چشم هایش را خیره کرد و با دقت به نقش های برجسته آن نگاه کرد: ـ آفرین. برو به سمت تالار.

با انگشت به ساختمانی اشاره کرد که دو طرفش درختان سرو قد کشیده بودند. سکاکی با قدم های مطمئن به راه افتاد. تحسین رئیس نگهبان ها به او قوت قلب داده بود. از پله های مرمر بالا رفت. نگهبانی در چوبی را باز کرد. آرام و مطمئن قدم برداشت. پادشاه روی تخت جواهرنشانش نشسته بود و با وزیر صحبت می کرد. سکاکی ادای احترام کرد. نگهبان جلو آمد، هدیه او را گرفت و به دست وزیر داد. وزیر پارچه مخمل را کنار زد و جعبه دوات را به پادشاه نشان داد. پادشاه گفت: زیباست سکاکی به یاد چندین ماه کار مداومش افتاد. برای ساختن جعبه چقدر وقت صرف کرده بود.

درِ تالار باز شد. مردی جلو آمد. پادشاه با دیدن مرد از تخت پایین آمد. مرد تعظیم کرد. وزیر گفت: از این سمت.

و با دست به گوشه تالار اشاره کرد. پادشاه و مرد به آن سمت رفتند. سکاکی باورش نمی شد، جعبه ای که برای ساختن آن زحمت بسیار کشیده بود، خیلی زود کنار گذاشته شود. از نگهبان پرسید: او کیست؟

نگهبان جوابی نداد. وزیر که حرف سکاکی را شنیده بود گفت: او دانشمندی بزرگ است. سکاکی با خود گفت: او هنری دارد که من هرگز به یادش نبودم و آن را نیاموختم.

از تالار بیرون آمد. خورشید آرام آرام پشت درختان بلند قصر غروب می کرد. باد محاسن سفید سکاکی را به بازی گرفت ... باید درس بخوانم.

از این حرف خودش جا خورد. به موهای سفیدش دست کشید. به دست های چروکیده اش خیره شد باز از خودش پرسید: دیر نیست؟ پا به سن گذاشته ام.

باز کسی از درونش جواب داد: عمری صنعت گری کردی و توانستی. باز هم می توانی.[2]

 

 

متن ادبی

پند پیران

پند پیران بهتر از عمر دراز

زانکه ایشانند خود در عین راز

پند پیران بهتر از بخت جوان

بشنو این معنی ز پیر غیب دان

پند پیران همچو اسم اعظم است

بر جراحت ها مثال مرهم است

پند پیران مرهم جانی بود

پند پیران راز پنهانی بود

پند پیران باشدت چون پیشوا

پند پیران، باشدت خود مقتدا

پند پیران آفتاب بی زوال

پند پیران است ماه عمر و سال

پند پیران است فتح الباب دین

پند پیرانت کند با دین قرین

پند پیران است بحر موج زن

پند پیران است چون دُرّ عَدَن

پند پیران است خود اسرار فاش

در معانی واقف عطار باش

[عطار نیشابوری]

 

عزیز من مکن پند مرا خوار

جوانی، خاطر پیران نگه دار

به پیران سر مکن از من جدایی

مده بر باد ملک پادشایی

[سلمان ساوجی]

 

از پنجره های تنهایی تان

رزیتا نعمتی

 به بام خانه می آیم و در چشم انداز شهر، خانه های هم جوار و معصوم را که سر در گریبان هم آسوده اند، نظاره می کنم. اینجا غروب ها، چراغ ها که خانه را روشن می کنند، روشنایی خود را از دستان نان آوران خسته ای می گیرند که کمتر پیش می آید به آنها خسته نباشید بگوییم.

راستی چه کسی جز گنجشکان حیاط، به بهانه نان ریزه ای، ضربه بر پنجره تنهایی آنها خواهد زد و احوال پرس لحظات پیر و فرتوتشان خواهد شد؛ آن هم به پاس آن همه تقلای بی منّت برای آسایش من و تو؟

 

بازنشستگی، جشن ایستادگی است

غروب ها، در بوستان محل، نیمکت ها، سرنشینان موسپید خود را که عصا در دست، یاد دوران جوانی می کنند، بر دوش می کشند و کودکان بازی گوش قلب ما، تنها توپی را که در گذر بازی ایّام از کنار آنها عبور می کند، برمی دارند؛ بی هیچ اندیشه ای که پیری، پایان تمام عمرهای طبیعی است! مبادا که فراموش کنیم این نیمکت ها، چشم انتظارِ ما نیز هستند! بیایید باور کنیم واژه بازنشستگی، بر فرهنگ لغاتمان سنگینی می کند؛ زیرا آن که تمام عمر از پا ننشست تا ما آسوده بنشینیم، وقتی از پا می نشیند، باید اوج ایستادگی او را جشن گرفت و به سوی تقدیر سبزش شتافت.

 

دوستتان داریم

خستگی دست های پدرانه ات را پاس می داریم؛ به یاد روزهایی که در تلاش شب و روزت، پنجره ها به سمت چشم های همیشه بیدارت باز می شدند و آسمان، رؤیاهایت را که تنها آرزوهای بزرگ برای فرزندان کوچکت بود، نادیده می گرفت.

امروز، وقتی گل های باغچه را آب می دهی، موی سپید تو، هم رنگ با یاس های سپید خانه ای قدیمی، یادآور روزهایی است که با زحمت دست های پینه بسته ات، کودکان این سرزمین را بزرگ کردی تا بزرگی تو را نظاره کنیم.

اکنون بازگشته ایم تا تو باز بنشینی و برایت بگوییم که هیچ خاطره ای را از قلم نینداخته ایم. شما تا همیشه، رمز عبور ما از موج هایید، ای پدران سکوت و خستگی؛ دوستتان داریم.

 

با آبشاران سر به زیر

آن روزها، چشم ما بر دستتان بود، وقتی از در وارد می شدید و امروز، چشمتان بر قدم های ماست تا از همان در، برای سلامی دوباره بر آفتاب، وارد شویم.

اما هنوز می توانید از گشادگی پیشانی تان، جهانی را سرشار کنید. شما ای آبشاران سر به زیر، آبشاران پا به راهید که همواره در ادامه زندگی جریان دارید.

 

زیرنویس ها

سالمندان در خانواده، مرکز دایره ای هستند که حرکت پرگار زندگی دیگران تنها با اتکا بر آنها امکان پذیر است.

بازنشستگی، آغاز انتقال توانایی انسان از جسم به فکر است که به راستی، نیرومندترین قوای بشر، فکر است.

 

خانه ما

عباس محمدی

زندگی، همین مختصر سفره ای است که طعم لبخند را هرروز، میهمان لب های خسته ما می کند.

زندگی، همین سقف کوتاهی است که از قامت درخت های سیب، بالاتر نمی رود؛ همین درخت هایی که سال هاست زیر سایه دیوارها قد کشیده اند تا باغچه را برای کوچه دلتنگ، تعریف کنند؛ همین کوچه ای که هر صبح، از عطر سلام کوچک و بزرگ محل پر می شود؛ همین کوچه ای که از خانه ما آغاز می شود؛ همین کوچه ای که هر شام، ما را به مهربانی خانه مان می برد.

 

سرپناهی سرشار از عطر لبخند

خانواده، همین سرپناهی است که سرشار از عطر لبخندهای من و توست.

خانواده، همین شانه های مهربانی است که تکیه گاه دلتنگی های ناگهانی من و توست.

خانواده، آغوش گرمی است که تمام عمر، پناه لحظه های تنهایی توست؛ مثل همه روزهای کودکی.

چه قدر دلتنگ می شوم در روزهایی که دور از خانواده ام؛ روزهایی که سرپناه کوچک و صمیمی ما، آرام سر بر بالش شب های پرستاره می گذارد! چه قدر دلم برای خانواده ام تنگ می شود، وقتی آوازهای فراموش شده ام، دلتنگم می کنند!

 

خورشید، لب درگاه ماست

هر صبح، عطر خداوند، با سلام ما در فضای خانه جاری می شود و خورشید، تا لب ایوان خانه ما قد می کشد.

زندگی، به آینده امیدوارتر می شود و مصمم می شود به ادامه.

خستگی، هم گام بادهای تازه نفس، کوچ می کند از حیاط خانه مان و شادی، بهانه ای برای ماندن در جمع ما پیدا می کند.

همه شادی های دنیا، خلاصه می شوند در لبخندهای ما.

دنیا، تصویری بی نهایت است از همه غم و شادی های خانواده ما.

همه افق ها را می شمارم تا سایه پدر و مادرم، شیرینی زندگی و خوش بختی جاودانه گردد.

 

با موهای سپید و تجربه های سبز

فاطره ذبیح زاده

عصرها، در حدود همین ساعاتِ آفتابی روز، هیجان آمدن یک آشنای قدیمی، روی پوست خشکیده سپیدارها و نارون ها، به سبزی می زند.

نیمکت کهنه وسط بوستان، برای عبور سایه لبخندش، بی تابانه انتظار می کشد و گیسوان سبز بید از سر شوق، روی شانه های ظریفش پراکنده می شود. نسیم، عطر ملایم یاس را از تار موهای سپیدش برمی دارد و هیاهوی گنجشک ها، با کنسرت آرام عصا روی سنگ فرش رنگی بوستان، تنظیم می شود. شاید این پیرمرد ساده و صمیمی که مهمان هر روزه طراوت بوته ها می شود، همان دبیر ادبیات دیروزمان باشد، که سی سال برای اشتیاق لبریز ذهن ها، غزل های حافظ را معنا کرده است؛ همو که عادت داشت با شیطنت شاگرد مدرسه ای ها، روزها را به شب سنجاق کند.

سی سال رنج، مرا به یاد روزگار بلندی می اندازد که فردوسی را، پا به پای شاهنامه پیر کرده است.

اکنون حاصل آن سال های رنج و تکاپو، نهال های بارور و فرزندان فرهیخته امروزند.

هر چند از خدمت بازنشسته است، ولی بی گمان، از پرتوافشانی تجربه ها بازنایستاده است. این پیرمرد صمیمی، با مهر و عاطفه اش، علم و ایمان را در جانمان تکانده است.

 

هنوز چشم به راه

مادربزرگ عزیزم! هر وقت از پای دیوار خانه قدیمی ات می گذرم، بی اختیار می ایستم و می کوشم کلون در خانه را با نوازش دست هایم، به تقلا بیندازم.

فکر می کنم شاید دوباره روی ایوان کوچک خانه نشسته باشی و همین حالا در به رویم می گشایی.

دلم می خواهد مثل آن روزها، دست هایت دور گردنم حلقه می شد و گونه های سردم، زیر باران یکریز بوسه هایت، گل می انداخت. گویا هنوز چشم به راهمان هستی؛ چشم به راه فرزندانت!

 

از یادم نمی روی

باور کن بعد از تو، حیاطِ تمام خانه ها را به دنبال باغچه کوچکی که از ردیف رنگی شمعدانی ها چراغان شده بود، سرک کشیده ام؛ ولی سودی نداشته است.

بعد از تو، هیچ خانه ای آن همه بوی صمیمیت خانوادگی نمی دهد و کرسی قدیمی دلم، بی لبخند مهربان و نقل قصه های ریز و درشتت، گرم نمی شود.

مادربزرگ! نمی دانی چه اندازه دل گیر شدم، وقتی بوته یاس سر درِ خانه ات خشکید و گلدان محمدی، در نبودنت پرپر شد!

وقت رفتن، دیگر آن نگاه امیدوار به برگشتنم، به بدرقه ام نیامد و کاسه لرزان آب، چشم های داغ کوچه را روشن نکرد.

هر بار با خودم گفتم، دیگر از این کوچه قدیمی نمی گذرم تا خاطرات کودکی، پشت درهای بسته خانه مشوش نشود؛ ولی چه کنم که صد سال دیگر هم، باز طفل مشتاق خانه ات خواهم ماند.

 

خانه ما

محمدکاظم بدرالدین

در شهر لحظه های پُر پنجره زندگی می کنیم؛ در خیابانی از جاودانه های سبز؛ کوچه رنگین کمان های معطر که محصول بارندگیِ لبخندهای ماست.

اگر صبح به ما سر بزنی، از بوی بهارنارنج، سرمست خواهی شد.

دایره زندگی می چرخد و ما فرصت های زندگی در کنار خانواده را قدر می دانیم.

 

رجم اندوه های بی رحم

بر تاقچه سالیان ما اگر غباری مانده است، اندوه نیست. اگر چه اقتضایِ چرخه هستی چنین است که برف بر زلف بنشاند؛ ولی دل های ما همچنان گرم از خورشیدِ فروزانِ مهرانگیزی است.

ما بر اقلیمِ هر چند شنبه ای که باشد، گِرد هم می آییم و رنج های متراکم و ملالت هایِ تاریک را با برجسته ترین واژه های روشن، می زداییم.

دست های ما از رجمِ اندوه های بی رحم می آیند و دهان ما از عطر شعر و چای عصرانه سرشار است؛ شما هم بفرمایید!...

 

خانه؛ وعده گاه تبسّم

از خانه می گویم و از وعده گاهی برای رسیدن به حالت یکسانی از تبسّم.

از خانه می گویم و عدالت، که التفاتی سپید در جمع شبانه روزیِ ماست.

از خانه می گویم که شب های پُر امیدش، خنده های خسته پدر را قاب کرده است.

از خانه می گویم و روزهای لطیفش که آغوش مهرگسترِ مادر را می ستایند.

خانه ما و شما همین نزدیکی است؛ کنار هنرکده نگارگری شده عشق؛ درست مقابل چشم های بدیع هر دویِ ما.

 

از خانه تا خیابان

مهدی خلیلیان

 ـ از خانه بیرون زدن، یعنی: از خود فرار کردن.

ـ در جایی که دیگران از پشت، خنجر می زنند، آغوش خانواده رویاروی ما و برترین مأواست.

ـ فقط پدران و مادران الگو می توانند فرزندان نمونه بپرورانند.

ـ حسرت های کوچکِ فرزندان خود را، جدی بگیریم، تا به غم های بزرگ مبتلا نشویم.

ـ هنگامی که خانه به زندان بَدَل شود، والدین در نگاه فرزندان، زندانبانند!

ـ هر اخم پدران و مادران، یک زخم برای فرزندان است.

ـ مسئولیت دادن به فرزندان، تعهدآور است و هم زبانی با آنها، هم دلی را به دنبال دارد.

ـ اگر والدین به فرزندانشان نزدیک شوند، آنان هرگز از پدران و مادرانشان دور نمی شوند.

ـ فرزندان، عضوی از اعضای خانواده اند...و چو عضوی به درد آورد روزگار...!

ـ پدران و مادران، تنها دوستانی هستند که هرگز تن به خیانت نمی دهند.

ـ فرزندان، بدون یاری والدین، نمی توانند گره های کور زندگی را، باز و خوش بختی را آغاز کنند.

ـ دختران و پسران شایسته، هرگز تن به تقلیدهای کورکورانه نمی دهند و مشغول برنامه های سرگرم کننده نمی شوند.

ـ آنان که چشم امید به هرچه پیش آید... و باری، به هر جهت دارند، هرگز در تعیین مسیر تحولات اساسی خانواده و جامعه سهمی ندارند.

ـ فرزندان، گرمابخش کانون خانواده و مایه استحکام و بقای آن هستند.

ـ فقط خانه می تواند اعضای خانواده را به آرامش برساند و خیابان، خلوت ها و زیبایی هامان را از ما می ستاند!

ـ همه چیز از خانه آغاز می شود؛ خوب یا بد!

 

این روز بر تمامی خانواده ها و بازنشستگان عزیز گرامی باد

  

منابع :

- رواق اندیشه جلد ۱۴/ مركز پژوهشهای اسلامی سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران

- www.hawzah.net

- motaharfamily.ir

- www.hodablog.net

- www.ofc.ir

- daneshnameh.roshd.ir

- www.aftabir.com 

 

منبع : mag.riau.ac.ir

 

  تست خودشناسی            

 

تست خودشناسی

 

 

 

روانشناسی گل ها

 

 

امروزه روانشناسی به یک سرگرمی در رسانه ها تبدیل شده است. همه می خواهند با استفاده از روانشناسی ، خود و روان خود و نیز دوستان و آشنایان خود را بشناسند. از این رو هر روز آزمون ها و مقاله های بسیاری درباره دوست داشتن ها و سلیقه های گوناگون میان مردم پخش می شوند که ادعا دارند با خواندن آن ها یا پاسخ به آن ها می توانند شخصیت پاسخ دهنده را تجزیه و تحلیل کنند یا بکاوند. ما هم برای سرگرمی، روانشناسی گل ها را برایتان انتخاب کرده ایم تا هم فال باشد و هم تماشا.

ازمیان گل های ارائه شده در این صفحه، جست و جو کنید که به کدام یک علاقه مند هستید و ویژگی های اخلاقی خود را برحسب گل مورد علاقه تان بیابید.

 

▪ گل پامچال:

شما انسانی بسیار پرجنب و جوش هستید که از یک جا نشستن و سکون بیزارید. از شکل هندسی نامنظم گل های پامچال مشخص است که شما شخصیتی تغییرپذیر دارید. به گونه ای تضاد و ناهماهنگی در جمع را دوست ندارید و بیشتر علاقه مند هستید که با جمعی دوستانه و گرم و صمیمی رفت وآمد داشته باشید تا با افراد خانواده. در کل انسانی سرشار از شور و هیجان هستید.

 

 

▪ گل نرگس:

به نظر می رسد شما فردی کم حرف هستید؛ به گونه ای که برخی شما را منزوی و گوشه گیر می شناسند. اما خوب می دانید که گوش کردن از حرف زدن بهتر است. شما همیشه به دنبال پیشرفت هستید و دوست دارید از میان مشکلات عبور کنید تا به خوبی آنها را حل و فصل کنید. از کمک کردن به دیگران در حل مشکلات شان و گرفتن تصمیم عاقلانه دریغ نمی کنید. برای خانواده بسیار ارزش و احترام قائلید.

 

 

▪ گل سنبل:

شما شخصیتی لطیف و رمانتیک دارید. احساسات، شما را وادار می کند که دیگران را مقدم بر خود بدارید. از رنگ های ملیح و روشن لذت می برید و با همه نزدیکان صادقانه رفتار می کنید. از هنر و زیبایی های جهان لذت می برید. احساسات باعث می شود تا نظر دیگران تا حدودی بر شما تاثیرگذار باشد. برای موفقیت می جنگید و خلق وخوی آرام تان تاثیر مثبتی بر اطرافیان دارد.

 

 

▪ گل رز:

دارای شور و شوق نهفته در اعماق وجودتان هستید. با اراده تصمیم می گیرید و در کامل بودن کارهایتان پافشاری می کنید. در هنگام کار، فردی جدی هستید و در محفل خانواده با محبت رفتار می کنید. آرزوهای بسیاری در سر دارید و تلاش می کنید تا سریعا به تحقق بپیوندند. بروز احساسات تا حدودی برایتان مشکل است اما به شدت علاقه مند به خانواده هستید و با آنان عاشقانه رفتار می کنید. از زندگی پر جنب وجوش همراه با رضایت مندی لذت می برید.

 

 

▪ گل ارکیده:

انسانی بسیار فرهیخته و دوست دار علم و هنر هستید. از نظم و ترتیب بسیار لذت می برید و برای آینده با برنامه ریزی پیش می روید. سعی در فراهم آوردن زندگی آرام و ثابت و عاری از خطر کردن هستید. لازمه موفقیت در زندگی را صبر، تلاش و نظم می دانید و امیدوارید تا الگویی برای اطرافیان باشید. فردی هستید که در برابر مشکلات به خود تسلط پیدا کرده و سریعا به دنبال راه حل برای آن دست به کار می شوید.

 

 

▪ گل استکانی آبی:

دارای روحیه ای آرام و خشنودی خاطر هستید. مایلید در آرامش و سکوت به کارهای روزانه بپردازید و تاحدودی گوشه گیر هستید. اعتقاد دارید که سکوت شرط لازم زیبایی است و چون دریا همه را غرق خود می کند. دارای محبت بسیار نسبت به اعضای خانواده تان هستید و جمع دوستانه شما را به وجد می آورد. فردی وفادار به همسر و خانواده هستید و با دیگران در هر مسائلی به راحتی کنار می آیید و مشکلات را حل و فصل می کنید.

 

 

▪ گل شب بو:

فردی بسیار محتاط به نظر می آیید که بسیار علاقه مند به پاکیزگی ا ست. در تصمیم گیری ها دقت کافی را به کار می برید تا دچار اشتباه نشوید. معتقدید هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد. عاشق لباس های زیبا همراه با رایحه های خوش هستید. تا حدی کنجکاو و به دنبال شگفت زده کردن اطرافیان هستید. از فعالیت های جدید و مبتکرانه لذت می برید و سعی دارید که با تهیه یک هدیه حتی یک شاخه گل همسرتان را خوشحال کنید.

 

 

▪ گل بنفشه:

فردی مهربان و دلسوزید. عاشق یادگاری دوستان و آشنایان هستید. به خاطر شادی هایی که در زندگی دارید شکرگزارید و مایلید آن ها را با دیگران تقسیم کنید. محبت هدیه همیشگی شما به خانواده تان است. در کارهایتان پشتکار و در برابر مشکلات مقاوم هستید. کمی زودرنج هستید اما به سرعت ناراحتی ها را فراموش می کنید. دیگران را به خاطر از دست دادن موقعیت ها، تشویق به تلاش و امیدواری می کنید.

 

 

▪ گل شقایق:

انسانی خستگی ناپذیر و شلوغ هستید. در کارهای روزانه فعالید و با شور و شوق فراوان هر کاری را انجام می دهید. تاحدودی از شاخه ای به شاخه دیگر می پرید و برخی کارها را نیمه کاره رها می کنید. اشتیاق فراوانی به کسب علم و ورزش دارید و طبیعت دوست صمیمی شما محسوب می شود. در بروز مشکلات زود از کوره در می روید ولی فردی شوخ طبع هستید که در نبودتان جای خالی شما به خوبی احساس می شود.

 

منبع : Bartarinha.ir

 

  عبادت و بندگی             

اعمال و دعاى روز مباهله

گردآوری و تنظیم : مجله الکترونیکی کشکول مدیریت

 

مباهله در اصل از بَهل به معنی رها کردن و برداشتن قید و بند از چیزی است. اما مباهله به معنای لعنت کردن یکدیگر و نفرین کردن است. کیفیت مباهله به این گونه است که افرادی که درباره مسئله مذهبی مهمی گفتگو دارند در یک جا جمع شوند و به درگاه خدا تضرّع کنند و از او بخواهند که دروغ گو را رسوا سازد و مجازات کند.

مباهله پیامبر با مسیحیان نجران، در روز بیست وچهارم ذی الحجّه سال دهم هجری اتفاق افتاد. پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم طی نامه ای ساکنان مسیحی نجران را به آیین اسلام دعوت کرد. مردم نجران که حاضر به پذیرفتن اسلام نبودند نمایندگان خود را به مدینه فرستادند و پیامبر آنان را به امر خدا به مباهله دعوت کرد. وقتی هیئت نمایندگان نجران، وارستگی پیامبر را مشاهده کردند، از مباهله خودداری کردند. ایشان خواستند تا پیامبر اجازه دهد تحت حکومت اسلامی در آیین خود باقی بمانند.

 

روز بیست و چهارم ذی الحجه روزى است که مُباهَلَه کرد رسول خدا صَلَّى اللَّهِ عَلِیهِ وَاله با نصاراى نجران و پیش از آنکه خواست مُباهله کند عبا بر دُوش مبارک گرفت و حضرت امیرالمؤمنین و فاطمه و حَسَن و حسین عَلیهمُ السلام را داخل در زیر عبا نمود و گفت پروردگارا هر پیغمبرى را اهل بیتى بوده است که مخصوص ترین خلق بوده اند به او خداوندا اینها اهل بیت منند پس از ایشان برطرف کن شک و گناه را و پاک کن ایشان را پاک کردنى پس جبرئیل نازل شد و آیه تطهیر در شاءن ایشان آورد پس حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِیهِ وَ اله آن چهار بزرگوار را بیرون برد از براى مباهله چون نگاه نصارى بر ایشان افتاد و حقّیّت آن حضرت و آثار نزول عذاب مشاهده کردند جُراءَت مُباهله ننمودند واستدعاى مصالحه و قبول جزیه نمودند و در این روز نیز حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام در حال رکوع انگشترى خود را به سائل داد و آیه اِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ در شانش نازل شد و بالجمله این روز روز شریفى است و در آن چند عمل وارد است :

اوّل : غسل

دوّم : روزه

سوّم : دو رکعت نماز و آن مثل روز عید غدیر است در وقت و کیفیّت و ثواب و آیة الکرسى که در نماز مباهله است تا هُمْ فیها خالِدُونَ است

چهارم : خواندن دعاى مباهله که شبیه به دعاى سحرهاى ماه رمضان است.

شیخ و سیّد هر دو نقل کرده اند، لکن مابین روایات آن دو بزرگوار اختلاف کثیر است و من اختیار مى کنم روایت شیخ را در مصباح فرموده دعاء روز مباهله روایت شده با فضیلت آن از حضرت صادق علیه السلام مى گویى :

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ بَهاَّئِکَ بِاَبْهاهُ وَکُلُّ بَهاَّئِکَ بَهِىُّ

خدایا از تو خواهم از درخشنده ترین مراتب درخشندگیت و همه مراتب آن درخشنده است

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِبَهاَّئِکَ کُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ جَلالِکَ

خدایا از تو خواهم به تمام مراتب درخشندگیت خدایا از تو خواهم از باشوکت ترین مراتب

بِاَجَلِّهِ وَکُلُّ جَلالِکَ جَلیلٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِجَلالِکَ کُلِّهِ

جلالت و تمام مراتب جلال تو شوکتمند است خدایا از تو خواهم به همه مراتب جلالت

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ جَمالِکَ بِاَجْمَلِهِ وَکُلُّ جَمالِکَ جَمیلٌ اَللّهُمَّ

خدایا از تو خواهم از زیباترین مراتب جمال تو و همه مراتب جمالت زیباست خدایا

اِنّى اَسْئَلُکَ بِجَمالِکَ کُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّى اَدْعُوکَ کَما اَمَرْتَنى فَاسْتَجِبْ

از تو خواهم به همه مراتب جمالت خدایا تو را خوانم چنانچه دستورم دادى پس دعایم را به اجابت رسان

لى کَما وَعَدْتَنى اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ عَظَمَتِکَ بِاَعْظَمِها وَکُلُّ

چنانچه وعده ام دادى خدایا از تو خواهم از بزرگترین مراتب عظمتت و همه

عَظَمَتِکَ عَظَیمَةٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِعَظَمَتِکَ کُلِّها اَللّهُمَّ اِنّى اَسَئَلُکَ

مراتب آن بزرگ است خدایا از تو خواهم به همه عظمتت خدایا از تو خواهم

مِنْ نُورِکَ بِاَنْوَرِهِ وَکُلُّ نُورِکَ نَیِّرٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِنُورِکَ کُلِّهِ

از تابنده ترین مراتب روشنیت و همه مراتب آن تابنده است خدایا از تو خواهم به تمام مراتب روشنیت

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ رَحْمَتِکَ بِاَوْسَعِها وَکُلُّ رَحْمَتِکَ واسِعَةٌ

خدایا از تو خواهم از وسیع ترین مراتب رحمتت و همه رحمت تو وسیع است

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِرَحْمَتِکَ کُلِّها اَللّهُمَّ اِنّى اَدْعُوکَ کَما اَمَرْتَنى

خدایا از تو خواهم به همه مراتب رحمتت خدایا تو را مى خوانم همچنانکه دستورم دادى

فَاسْتَجِبْ لى کَما وَعَدْتَنى اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ کَمالِکَ بِاَکْمَلِهِ

پس اجابت کن دعایم را چنانچه وعده فرمودى خدایا از تو خواهم از کاملترین مراتب کمالت

وَکُلُّ کَمالِکَ کامِلٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِکَمالِکَ کُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّى

و تمام مراتب آن کامل است خدایا از تو خواهم به تمام مراتب کمالت خدایا از تو

اَسْئَلُکَ مِنْ کَلِماتِکَ بِاَتَمِّها وَکُلُّ کَلِماتِکَ تاَّمَّةٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ

خواهم از تمام ترین کلمات و سخنانت و تمام کلماتت تام و تمام است خدایا از تو خواهم

بِکَلِماتِکَ کُلِّهَا اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ اَسْماَّئِکَ بِاَکْبَرِها وَکُلُّ

به کلماتت همگى خدایا از تو خواهم به بزرگترین نامهایت و همه

اَسْماَّئِکَ کَبیرَةٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِاَسْماَّئِکَ کُلِّها اَللّهُمَّ اِنّى اَدْعُوکَ

نامهایت بزرگ است خدایا از تو خواهم به نامهایت همگى خدایا من تو را مى خوانم

کَما اَمَرْتَنى فَاسْتَجِبْ لى کَما وَعَدْتَنى اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ

چنانچه به من دستور دادى پس به اجابت رسان دعایم را چنانچه وعده ام فرمودى خدایا از تو خواهم به

عِزَّتِکَ باَعَزِّها وَکُلُّ عِزَّتِکَ عَزیزَةٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِعِزَّتِکَ کُلِّها

عزیزترین مراتب عزتت و همه مراتب تو عزیز است خدایا از تو خواهم به همه مراتب عزتت

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ مَشِیَّتِکَ بِاَمْضاها وَکُلُّ مَشِیَّتِکَ ماضِیَةٌ

خدایا از تو خواهم به گذراترین اراده و خواستت و همه مراتب اراده تو گذراست

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِمَشِیَّتِکَ کُلِّها اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِقُدْرَتِکَ الَّتىِ

خدایا از تو خواهم به تمام مراتب اراده و خواستت خدایا از تو خواهم بدان قدرتت که بوسیله آن بر همه چیز

اسْتَطَلْتَ بِها عَلى کُلِّشَىْءٍ وَکُلُّ قُدْرَتِکَ مُسْتَطیلَةٌ اَللّهُمَّ اِنّى

برترى گرفتى گرچه تمام مراتب قدرتت برترى گیرنده است خدایا از تو

اَسْئَلُکَ بِقُدْرَتِکَ کُلِّها اَللّهُمَّ اِنّى اَدْعُوکَ کَما اَمَرْتَنى فَاسْتَجِبْ لى

خواهم به تمام مراتب قدرتت خدایا من تو را خوانم چنانچه دستورم دادى تو هم اجابتم کن چنانچه

کَما وَعَدْتَنى اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ عِلْمِکَ بِاَنْفَذِهِ وَکُلُّ عِلْمِکَ نافِذٌ

وعده فرمودى خدایا از تو خواهم از نافذترین مراتب دانشت با این که تمام مراتب دانشت نافذ است

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِعِلْمِکَ کُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ قَوْلِکَ بِاَرْضاهُ

خدایا از تو خواهم به مراتب دانشت همگى خدایا از تو خواهم از پسندیده ترین گفتارت

وَکُلُّ قَوْلِکَ رَضِىُّ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِقَوْلِکَ کُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ

و تمام گفتار تو پسندیده است خدایا از تو خواهم به همه گفتارت خدایا از تو خواهم

مِنْ مَساَّئِلِکَ بِاَحَبِّهاَّ وَکُلُّها اِلَیْکَ حَبیبَةٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِمَساَّئِلِکَ

به محبوبترین چیزى که از تو درخواست شده و همه آنها پیش تو محبوب است خدایا از تو خواهم به تمام آنچه از تو

کُلِّها اَللّهُمَّ اِنّى اَدْعُوکَ کَما اَمَرْتَنى فَاسْتَجِبْ لى کَما وَعَدْتَنى

درخواست شده خدایا من تو را خوانم چنانچه دستورم دادى پس اجابتم کن چنانچه وعده ام فرمودى

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ شَرَفِکَ بِاَشْرَفِهِ وَکُلُّ شَرَفِکَ شَریفٌ اَللّهُمَّ

خدایا از تو خواهم به شریفترین مراتب شرفت و تمامى مراتب شرف تو شریف است خدایا

اِنّى اَسْئَلُکَ بِشَرَفِکَ کُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ سُلْطانِکَ بِاَدْوَمِهِ

از تو خواهم به مراتب شرفت همگى خدایا از تو خواهم به حق بادوامترین مراتب سلطنتت

وَکُلُّ سُلطانِکَ داَّئِمٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِسُلْطانِکَ کُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّى

و تمام مراتب آن دائمى است خدایا از تو خواهم به مراتب سلطنتت همگى خدایا از تو

اَسْئَلُکَ مِنْ مُلْکِکَ بِاَفْخَرِهِ وَکُلُّ مُلْکِکَ فاخِرٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ

خواهم به گرانمایه ترین مراتب فرمانرواییت و تمام مراتب فرمانرواییت گرانمایه است خدایا از تو خواهم

بِمُلْکِکَ کُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّى اَدْعُوکَ کَما اَمَرْتَنى فَاسْتَجِبْ لى کَما

به تمام مراتب فرمانرواییت خدایا من تو را خوانم چنانچه دستورم دادى پس اجابتم کن چنانچه

وَعَدْتَنى اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ عَلاَّئِکَ بِاَعْلا هُ وَکُلُّ عَلاَّئِکَ ع الٍ

وعده ام فرمودى خدایا از تو خواهم به والاترین مراتب بلندیت و تمام مراتب بلندى تو والا است

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِعَلاَّئِکَ کُلِّهِ اَللّ- هُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ ای اتِکَ

خدایا از تو خواهم به والاترین مراتب بلندیت همگى خدایا از تو خواهم به

بِاَعْجَبِها وَکُلُّ ایاتِکَ عَجیبَةٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِایاتِکَ کُلِّها اَللّهُمَّ

شگفت ترین آیات و نشانه هایت و همه آیات تو شگفت است خدایا از تو خواهم به آیاتت همگى خدایا

اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ مَنِّکَ بِاَقْدَمِهِ وَکُلُّ مَنِّکَ قَدیمٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ

از تو خواهم به قدیمترین نعمتت و همه نعمتهایت قدیم است خدایا از تو خواهم

بِمَنِّکَ کُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّى اَدْعُوکَ کَما اَمَرْتَنى فَاسْتَجِبْ لى کَما

به همه اقسام نعمتت خدایا من تو را خوانم چنانچه دستورم دادى پس اجابت کن دعایم را چنانچه

وَعَدْتَنى اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِما اَنْتَ فیهِ مِنَ الشُّؤُنِ وَالْجَبَرُوتِ

وعده فرمودى خدایا و من از تو خواهم به آنچه تو در آنى از مقامات و قدرت و عظمتت

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِکُلِّ شَاءْنٍ وَکُلِّ جَبَرُوتٍ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِما

خدایا از تو خواهم به حق هر مقام و هر قدرت و عظمتى که دارى خدایا و من از تو خواهم بدانچه

تُجیبُنى بِهِ حینَ اَسْئَلُکَ یا اَللّهُ یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ اَسْئَلُکَ بِبَهآءِ لا اِلهَ

اجابتم کنى بدان هنگامى که تورا خوانم اى خدا اى که معبودى جز تو نیست از تو خواهم به درخشندگى (یا ارجمندى ) کلمه

اِلاّ اَنْتَ یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ اَسْئَلُکَ بِجَلالِ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ یا لا اِلهَ اِلاّ

((لااله الا انت )) اى که نیست معبودى جز تو از تو خواهم به جلال و شوکت کلمه ((لا اله الا انت )) اى که معبودى جز تو نیست

اَنْتَ اَسْئَلُکَ بِلا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ اَللّهُمَّ اِنّى اَدْعُوکَ کَما اَمَرْتَنى

از تو خواهم به کلمه ((لااله الاانت )) خدایا تو را خوانم چنانچه دستورم دادى پس اجابت کن دعایم را

فَاسْتَجِبْ لى کَما وَعَدْتَنى اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ رِزْقِکَ باَعَمِّهِ

چنانچه وعده ام فرمودى خدایا از تو خواهم از عمومى ترین اقسام روزیت

وَکُلُّ رِزْقِکَ عآمُّ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِرِزْقِکَ کُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ

و تمام اقسام روزى تو عمومى است خدایا از تو خواهم به تمام اقسام روزى تو خدایا از تو خواهم

مِنْ عَطآئِکَ بِاَهْنَاِهِ وَکُلُّ عَطآئِکَ هَنیئٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِعَطآئِکَ

از گواراترین عطایاى تو و تمام عطاهایت گوارا است خدایا از تو خواهم به تمام عطایایت

کُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ خَیْرِکَ باَعْجَلِهِ وَکُلُّ خَیْرِکَ عاجِلٌ اَللّهُمَّ

خدایا از تو خواهم به فورى ترین خیر و نیکیت و تمام نیکیهاى تو فورى است خدایا

اِنّى اَسْئَلُکَ بِخَیْرِکَ کُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ فَضْلِکَ بِاَفْضَلِهِ وَکُلُّ

از تو خواهم به تمام نیکیهایت خدایا از تو خواهم به فزونترین فضل تو و همه

فَضْلِکَ فاضِلٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِفَضْلِکَ کُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّى اَدْعُوکَ

فضل تو فزون است خدایا از تو خواهم به فضل تو همگى خدایا تو را خوانم

کَما اَمَرْتَنى فَاسْتَجِبْ لى کَما وَعَدْتَنى اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ

چنانچه دستورم دادى پس اجابتم کن چنانچه وعده ام فرمودى خدایا درود فرست بر محمد

وَ الِ مُحَمَّدٍ وَابْعَثْنى عَلَى الاِْیمانِ بِکَ وَالتَّصْدیقِ بِرَسُولِکَ عَلَیْهِ

و آل محمد و برانگیز مرا با داشتن ایمان به خودت و تصدیق به رسولت که درود بر او

وَ الِهِ السَّلامُ وَالْوِلایَةِ لِعَلِىِّ بْنِ اَبیطالِبٍ وَالْبَرائَةِ مِنْ عَدُوِّهِ

و آلش باد و ولایت على بن ابیطالب و بیزارى از دشمنش

وَالاْیتِمامِ بِالاْئِمَّةِ مِنْ الِ مُحَمَّدٍ عَلَیْهِمُ السَّلامُ فَاِنّى قَدْ رَضیتُ

و اقتدا به امامان از آل محمد علیهم السلام زیرا که من خوشنودم

بِذلِکَ یا رَبِّ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ عَبْدِکَ وَرَسُولِکَ فِى الاْوَّلینَ

بدین اى پروردگار من خدایا درود فرست بر محمد بنده و رسولت در زمره اولین

وَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ فِى الاْخِرینَ وَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ فِى الْمَلاَءِ

و درود فرست بر محمد در زمره آخرین و درود فرست بر محمد در عالم

الاْعْلى وَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ فِى الْمُرْسَلینَ اَللّهُمَّ اَعْطِ مُحَمَّدا

بالا و درود فرست بر محمد در زمره مرسلین خدایا عطا کن به محمد مقام

الْوَسیلَةَ وَالشَّرَفَ وَالْفَضیلَةَ وَالدَّرَجَةَ الْکَبیرَةَ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى

وسیله و شرف و فضیلت و درجه بزرگ را خدایا درود فرست بر

مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَقَنِّعْنى بِما رَزَقْتَنى وَبارِکْ لى فیما اتَیْتَنى

محمد و آل محمد و قانع کن مرا بدانچه روزیم کرده اى و برکت ده به من در آنچه به من داده اى

وَاحْفَظْنى فى غَیْبَتى وَکُلِّ غائِبٍ هُوَ لى اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ

و نگهدارى کن مرا در غیبتم و هر غائبى که مربوط به من است خدایا درود فرست بر محمد

وَ الِ مُحَمَّدٍ وَابْعَثْنى عَلىَ الاِْیمانِ بِکَ وَالتَّصْدیقِ بِرَسُولِکَ اَللّهُمَّ

و آل محمد و برانگیزم بر ایمان به خودت و تصدیق به رسولت خدایا

صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَاَسْئَلُکَ خَیْرَ الْخَیْرِ رِضْوانَکَ وَالْجَنَّةَ

درود فرست بر محمد و آل محمد و از تو خواهم خوبترین خوبها را که خوشنودى تو و بهشت باشد

وَاَعُوذُ بِکَ مِنْ شَرِّ الشَرِّ سَخَطِکَ وَالنّارِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ

و پناه برم به تو از بدترین بدها که خشم تو و آتش دوزخ باشد خدایا درود فرست بر محمد

وَ الِ مُحَمَّدٍ وَاحْفَظْنى مِنْ کُلِّ مُصیبَةٍ وَمِنْ کُلِّ بَلِیَّةٍ وَمِنْ کُلِّ عُقُوبَةٍ

و آل محمد و محافظت کن مرا از هر پیش آمد ناگوار و از هر گرفتارى و از هر شکنجه

وَمِنْ کُلِّ فِتْنَةٍ وَمِنْ کُلِّ بَلاَّءٍ وَمِنْ کُلِّ شَرٍّ وَمِنْ کُلِّ مَکْرُوهٍ وَمِنْ کُلِّ

و از هر فتنه و از هر بلاء و از هر بدى و از هر ناراحتى و از هر مصیبت و از هر

مُصیبَ&