ISSN ۲۲۲۸-۷۳۷X

شماره صد و سی و نه    

شنبه 26 آذر 1390 21 محرم 1433 17 دسامبر 2011  

 

 

 

کد شاپا به شماره  ISSN ‎۲‎۲‎۲‎۸‎-‎۷‎۳‎۷‎X   نماینده مشخصات کامل این پیایند و نماد جایگاه این نشریه در عرصه نشر جهانی و معرف بازشناسی هویت و رویکرد ماست.

  فهرست                 

 

 

آنچه در این شماره می خوانید :

 

 

 

مصحف هدایت

مدیریت علوی

جمله مديريتی 

حدیث مديريتی

طنز مديريتی

حکايت مديريتی

تکنیک های موفقیت

نکات مدیریتی

مقاله مدیریتی

 ●کلید هدایت

 ●دانستنیها

مباحث فرهنگی

تست خودشناسی

عبادت و بندگی

لينک های هفته

 

 

  مصحف هدایت             

در هر شماره از مجله، يک صفحه از قرآن کريم به همراه ترجمه و تفسير آن قرار می گيرد. التماس دعا.

براى شنيدن آيه مورد نظر بر روى شماره آيه كليك كنيد و برای مشاهده تفسير الميزان و نمونه بر روی آيه کليک کنيد

سوره: سورة المائدة آيات: 120 محل نزول: مدینه

 

 

وَمِنَ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّا نَصَارَى أَخَذْنَا مِيثَاقَهُمْ فَنَسُواْ حَظًّا مِّمَّا ذُكِّرُواْ بِهِ فَأَغْرَيْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَسَوْفَ يُنَبِّئُهُمُ اللّهُ بِمَا كَانُواْ يَصْنَعُونَ 14 يَا أَهْلَ الْكِتَابِ قَدْ جَاءكُمْ رَسُولُنَا يُبَيِّنُ لَكُمْ كَثِيرًا مِّمَّا كُنتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْكِتَابِ وَيَعْفُو عَن كَثِيرٍ قَدْ جَاءكُم مِّنَ اللّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُّبِينٌ 15 يَهْدِي بِهِ اللّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلاَمِ وَيُخْرِجُهُم مِّنِ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ 16 لَّقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَآلُواْ إِنَّ اللّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ قُلْ فَمَن يَمْلِكُ مِنَ اللّهِ شَيْئًا إِنْ أَرَادَ أَن يُهْلِكَ الْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَأُمَّهُ وَمَن فِي الأَرْضِ جَمِيعًا وَلِلّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا يَخْلُقُ مَا يَشَاء وَاللّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ 17

ترجمه فارسی مکارم

 

و از كسانى كه ادعاى نصرانيت (و يارى مسيح) داشتند (نيز) پيمان گرفتيم; ولى آنها قسمت مهمى را از آنچه به آنان تذكر داده شده بود فراموش كردند; از اين رو در ميان آنها، تا دامنه قيامت، عداوت و دشمنى افكنديم و خداوند، (در قيامت) آنها را از آنچه انجام مى ‏دادند(و نتايج آن)، آگاه خواهد ساخت 14 اى اهل كتاب! پيامبر ما، كه بسيارى از حقايق كتاب آسمانى را كه شما كتمان مى ‏كرديد روشن مى ‏سازد، به سوى شما آمد; و از بسيارى از آن، (كه فعلا افشاى آن مصلحت نيست،) صرف نظر مى‏ نمايد (آرى،) از طرف خدا، نور و كتاب آشكارى به سوى شما آمد 15 خداوند به بركت آن، كسانى را كه از خشنودى او پيروى كنند، به راه ‏هاى سلامت، هدايت مى ‏كند; و به فرمان خود، از تاريكي ها به سوى روشنايى مى ‏برد; و آنها را به سوى راه راست، رهبرى مى ‏نمايد 16 آنها كه گفتند: خدا، همان مسيح بن مريم است‏، بطور مسلم كافر شدند; بگو: اگر خدا بخواهد مسيح بن مريم و مادرش و همه كسانى را كه روى زمين هستند هلاك كند، چه كسى مى ‏تواند جلوگيرى كند؟ (آرى،) حكومت آسمان ها و زمين، و آنچه ميان آن دو قرار دارد از آن خداست; هر چه بخواهد، مى‏ آفريند; (حتى انسانى بدون پدر، مانند مسيح;) و او، بر هر چيزى تواناست 17

آیات امروز را می توانید از طریق این لینک هم مطالعه کنید

 

توضیح: هر روز می خواهیم یک صفحه از قرآن را با هم بخوانیم (به همراه معنی آن). هر روز چند دقیقه وقت می گذاریم، بعد از مدتی می بینیم کل قرآن را ختم کرده ایم، به همین راحتی.
امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: قرآن پیمان خداست بر خلق او و برای شخص مسلمان شایسته است که بر عهد خود نگاه کند و هر روز 50 آیه بخواند.
 
بیائیم فعلا حداقل با یک صفحه در روز شروع کنیم!
 
یاعلی مدد ... التماس دعا

 

 

  مدیریت علوی             

 جلوه ‏هاى مديريت در حركت امام‏ حسين (عليه السلام)
قسمت سوم و پایانی

بهرام حميد زاده

2. برنامه ‏ريزى
 
برنامه ‏ريزى عبارت است از پيش ‏بينى اقداماتى كه به منظور تحقق اهداف بايد در آينده صورت پذيرد؛ به عبارت ديگر برنامه ‏ريزى يعنى فراگرد تعيين و تعريف اهداف و تدارك دقيق و پيشاپيش اقدامات و وسايلى كه تحقق اهداف را ميسّر مى ‏سازد.
 
در هر برنامه توجه به دو نكته حائز اهميت است؛ اول، دقت در هدف گذارى، دوم، پيش ‏بينى دقيق اقدامات آينده و زمان بندى آن.

 
 
نخست، هد ف گذارى:

در حماسه حسينى تعيين هدف به دقيق ‏ترين شكل آن صورت پذيرفته بود. تجلّى اين امر را بايد در نامه ‏ها و عملكرد امام حسين (عليه السلام) مشاهده كرد. اجمالاً در ضرورت هدف براى برنامه مى ‏توان گفت كه وجود آن از تشتّت آراء، هرج و مرج عمليات و بى‏ملاكى در قضاوت جلوگيرى مى ‏كند.

از نكات بسيار مهم در اين رابطه مى ‏توان به موارد زير اشاره نمود:
 1.
در قالب هر برنامه دو نوع هدف وجود دارد؛ هدف هاى ظاهرى يا رسمى كه همان هدف‏هاى اوليه براى طرّاحى برنامه است، و هدف‏ هاى واقعى كه برنامه در عمل به آن سو كشيده مى ‏شود، و آنچه كه عاملان اجرا به آن مبادرت مى ‏ورزند هدف هاى واقعى است و چه بسا با هدف هاى رسمى متفاوت باشد. اين تفاوت در بسيارى از مواقع نگراني هايى براى مديران و برنامه ريزان به وجود مى ‏آورد. لكن در نهضت امام حسين (عليه السلام) تفاوتى بين هدف هاى رسمى و واقعى مشاهده نمى‏ شود، زيرا آنچه كه امام حسين (عليه السلام) به عنوان هدف بيان كرده بود از پيش، پدرش على(ع) از جدّش پيامبر اكرم(ص) و او از جبرئيل و جبرئيل از خداوند متعال بيان كرده بودند.
 2.
موفقيت يك برنامه نيز در دستيابى به هدف هاى آن است؛ كه اين امر مى‏تواند با توجه مداوم و مستمر به هدف در مرحله اجراء تضمين شود. از اين رو؛ امام حسين (عليه السلام) روزى كه از مدينه مى‏ خواست خارج شود، اهداف نهضت را در قالب وصيت ‏نامه به برادرش محمد بن حنفيه چنين بيان مى ‏دارد:
 
مردم دنيا بدانند كه من يك فرد جاه طلب، مقام طلب، اخلال‏ گر، مفسد و ظالم نيستم، من چنين هدفهايى ندارم، قيام من قيام اصلاح ‏طلبى است، قيام و خروج كردم براى اينكه مى ‏خواهم امّت جدّ خودم را اصلاح كنم من مى‏خواهم امر به معروف و نهى از منكر بكنم...
 
در صبح روز عاشورا اين هدف را با عبارت ديگر تكرار مى ‏كند:
 
خداوند پايان كار را براى همه روشن كرده است كه همه كشته مى ‏شوند و هر كس براى هدف ديگرى آمده از همين جا برگردد. فردا عده‏اى نگويند ما به طمع حكومت و رياست رفته بوديم ولى مطلب عوض شد.


 
دوم، پيش‏بينى و مرحله بندى:

 منظور از پيش ‏بينى استفاده از فنونى است كه نحوه تداوم به انجام رسيدن اقدامات بعدى را روشن مى‏سازد. از اين رو يكى از وظايف مديريت و رهبرى مجموعه انسانى، تخمين و پيش‏بينى وقايع و رويدادها مى ‏باشد، به همين ‏سبب امام حسين (عليه السلام) نيز به دنبال امتناع از بيعت با يزيد؛ اين دشمن مستبد وخونخواربه خوبى پيش‏ بينى از اوضاع به عمل آورده بود كه جلوه ‏هاى آن را مى‏ توان درانتخاب مكان و زمان مبارزه، حتى شيوه مبارزه و عبور از موانع ايجاد شده از سوى دشمن ملاحظه نمود:
 -
در خصوص شيوه مبارزه؛ امام(ع) با توجه به درك دوران حكومت پدرش و برادر بزرگوارش و همچنين بى ‏وفايى مردم كوفه به درستى مى ‏دانست كه دعوت 12 هزار نفرى مردم كوفه از ايشان به واقعيت نزديك نيست، لذا در مقابله با يزيد با توجه به ياران اندك و اهداف عالى؛ بيدارى جامعه اسلامى و افشا و عملكرد حكّام بنى‏اميه به ويژه يزيد مى ‏بايست شيوه مبارزه را نظامى - فرهنگى انتخاب كند.
 
از آنجايى كه درگيرى نظامى در مدينه احتمال مى‏رفت كه به نفع يزيد تمام شود، از اين روامام(ع) در كنار شيوه نظامى، شيوه فرهنگى را اتخاذ مى ‏كند تا در صورت فراهم شدن‏شرايط نظامى، كار حكومت فاسد را يكسره كند و در غير اين صورت حداقل به هدف ‏افشاى چهره فساد، و بيدارى مسلمانان دست يافته باشد، به يقين مى‏توان گفت كه ‏اين‏ نوع ‏مبارزه يعنى نظامى - فرهنگى اولين بار بود كه در اين نهضت به كار مى ‏رفت.
 
ازاين‏رو به گمان قوى حركت خانواده پيامبر(ص) به همراه زنان و كودكان كم سن وسال‏حتى كودك شيرخوار تا كودكانى كه بايد دست آنها را گرفت و در دل تاريكى از كوره ‏راهها وبيابان ها از مدينه تا مكّه و از آنجا تا كربلا، عاطفه آن مردم را برانگيخته و آتشى بردل هاى مرده ‏مى ‏زد و سؤال هايى در اذهان عمومى به وجود مى‏آورد، كه بعدها ثمره آن روشن گرديد.
 -
در خصوص انتخاب مكان و زمان مبارزه؛ امام(ع) با انتخاب راه ‏ها و منازل رسمى (كه تقريباً از ميان آبادى‏ ها مى ‏گذشت) در ايّام مباركى نظير شعبان، رمضان و ذى‏حجة به تحقق اهداف نهضت تسريع بخشيد زيرا فاصله بسيار طولانى طى يكصدوهفتاد و پنج روز به ويژه توقف چهار ماهه در مكّه (محل تجمع عبادى مسلمانان از سراسر نقاط) منجر به اين شد كه امام(ع) فرصت اطلاع رسانى را بيابد و پيام نهضت را ابلاغ كند و همچنين اقدام به جذب نيرو نمايد و در نهايت كاروان كربلا را براى حماسه عاشورا كاملاً آماده سازد. حتّى كشاندن 30 هزار نفر از سپاه دشمن به كربلا خود يكى از تدابير امام(ع) در اين زمينه بود؛ كه مبادا كشته شدنش مخفيانه صورت گيرد، بلكه در مقابل و مشهد ديدگاه 30 هزار نفر قرار گيرد تا براى مستندات تاريخى پيام عاشورا مؤثر واقع شود. به هر حال بايد اذعان نمود كه هزار نكته باريكتر ز مو در اين حماسه وجود دارد كه ما عاجز از ذكر تمام آن مى‏باشيم.
 -
برنامه ‏ريزى در روز عاشورا ؛ امام در شب عاشورا پس از جلسه ‏اى كه با ياران خويش داشت به برنامه ‏ريزى جهت مقابله با دشمن مى ‏پردازد و بهترين راه مقابله را انتخاب مى ‏كند؛ به بررسى اطراف خيمه‏ ها مى ‏پردازد و دستور مى ‏دهد همان شب خيمه ‏ها را كه از هم دور بودند نزديك يكديگر قرار دهند و آن چنان نزديك آوردند كه طناب خيمه ‏ها در داخل يكديگر فرو رفت و به گونه ‏اى كه عبور يك نفر از بين دو خيمه ممكن نبود و همچنين دستور دادند كه خيمه‏ ها را به شكل هلال نصب كنند و شبانه در پشت خيمه ‏ها گودالى حفر كنند كه اسب ها نتوانند از روى آن عبور كنند، و امكان حمله دشمن از پشت كاملاً از بين برود. همچنين ‏دستور دادند مقدارى از خار و خاشاك انباشته كنند تا صبح عاشورا آنها را آتش ‏بزنند كه تا اينها زنده ‏اند دشمن نتواند از پشت خيمه‏ ها حمله كند؛ يعنى فقط از روبه روو راست و چپ با دشمن مواجه باشند و از پشت سرشان اطمينان داشته باشند. در واقع با اين برنامه ‏ريزى امام(ع) توانست از سه طرف راه دشمن را مسدود نمايد و تنها يك راه باريكى براى ورود و خروج به خيمه ‏ها قرار داده بود و آن مسير هم به وسيله مردان جنگاور و شجاع مورد حفاظت قرار داده بود و اين تدبير باعث شده بود كه با تعداد 72 نفر از صبح تا عصر عاشورا در مقابل 30 هزار نفر مقاومت كنند و تلفات سنگينى (بيش از 1000نفر) نيز از دشمن بگيرند.
 
بنابراين در مى ‏يابيم كه امام حسين (عليه السلام) در آخرين لحظات حيات خويش خود را از تدابير مديريتى (برنامه ‏ريزى) بى ‏نياز نمى‏ ديد و مقاومت او در مقابل دشمن حالت انفعالى نبود، بلكه هوشمندانه و كاملاً مسلط بر اوضاع بوده است.
 
 3.
سازماندهى
سازماندهى عبارت است از گروه ‏بندى فعاليت‏ هايى كه براى نيل به هدف ها لازم است و تعيين سلسله مراتب نيروهاى انسانى در هر گروه از فعاليت هاست. از اين رو با سازماندهى تقسيم كار و ارتباط بخش نيروها به سمت هدف هاى واحد تحقق مى ‏يابد. اجمالاً در تأييد وجود نوعى سازماندهى در حركت امام حسين (عليه السلام) لازم است به اين نكته اشاره كنيم كه؛ امام در آستانه عزيمت از مدينه به كربلا صراحتاً به دو بخش از مبارزه خود اشاره مى ‏كند كه يكى بخش شهادت (عمليات نظامى) و ديگرى بخش اسارت (عمليات فرهنگى) خواندن اوست:
 
إنّ الّله شاء أن يراك قتيلاً و أن يراهّن سبايا.
 
همچنين برنامه ‏ها را به كوتاه مدت شامل؛ (اقدامات و پيش‏بينى حوادث احتمالى در منازل طى شده) و برنامه بلندمدت كه شامل؛ (اسارت فرزندان و خاندانش مى ‏شد) تقسيم نموده بود.
 -
برنامه كوتاه مدّت؛ كه در قالب حدوداً 21 منزل سازماندهى شده بود، اهداف و نتايج بسيارى به همراه داشت، براى پرهيز از تفصيل آن، تنها به چند محور اصلى آن اشاره مى ‏شود:
 1.
تبيين اصول، مبانى و ماهيت نهضت جهت الگو قرار گرفتن آن براى آيندگان.
 2.
روشن‏ سازى اذهان عمومى نسبت به اهداف و حقانيت نهضت.
 3.
مستند سازى نهضت عاشورا در تاريخ.
 4.
دريافت اخبار و اطلاعات از دشمن و اوضاع منطقه عملياتى.
 5.
جذب و آماده سازى نيروهاى عمليات كننده در روز عاشورا.
 -
برنامه بلندمدت؛ در قالب به اسارت رفتن فرزندان و خاندانش سازماندهى شده بود؛ در نخستين نگاه همراه آوردن كودكان و زنان سؤال برانگيز بود و با مديريت جنگ نامأنوس احساس مى‏ شد، امّا وقتى كه ماجرا با دقت مورد مطالعه قرار مى ‏گيرد در مى ‏يابيم كه على ‏رغم دشوارى‏ها، حضور زنان و كودكان تا چه اندازه در تبيين و گسترش حماسه حسينى مؤثر بوده است.
 
اصولاً آنچه در تحقيقات تاريخى و ملاحظات علوم تربيتى ثابت شده است اين است كه زنان در نقش تربيتى و فرهنگى نسبت به مردان مؤثرترند. بدين جهت است كه در مديريت نهضت حسينى، هم براى مردان و هم براى زنان تقسيم وظايف و نقش مشخص ديده شده بود، البته نقش مردان در مدار خودش و نقش زنان نيز در مدار خودش. لذا يكى از تدابير مهم مديريتى امام(ع) در اين قسمت از سازماندهى نيرويى محسوب مى ‏شد. بنابراين پس از عاشورا بلافاصله به طور مشخص برنامه بلندمدت فرهنگى و تربيتى به وسيله زنان به رهبرى زينب(س) آغاز مى ‏شود (هر چند شروع نقش تربيتى و فرهنگى زنان از مدينه بوده لكن بطور مشخص پس از عاشورا ياد شده است). از اين رو مى ‏توان بيان نمود كه حضور زنان از مدينه تا كربلا و از كربلا تا كوفه و از كوفه تا شام و از شام تا مدينه همه بر طبق برنامه از قبل پيش‏بينى شده بود، زيرا بدون حضور و نقش آنان تعدادى از اهداف نهضت مانند؛ افشاى چهره فساد بنى ‏اميه و يزيد و تثبيت نهضت، محقق نمى ‏شد:


سرّ نى در نينوا مى ‏ماند اگر زينب نبود

كربلا در كربلا مى‏ ماند اگر زينب نبود
چهره سرخ حقيقت بعد از آن طوفان رنگ

پشت ابرى ازرياء مى ‏مانداگر زينب نبود

چشمه فرياد مظلوميت لب تشنگان

دركويرتفته جا مى ‏ماند اگر زينب نبود.
 


 4.
هماهنگى
 
هماهنگى در مديريت يعنى ؛ وحدت بخشيدن به عملكرد نيروها در مسير هدفهاى سازمان، اين وظيفه به شكل‏هاى مختلف و در قالب برنامه و اجرا بايد مراعات شود.
 -
هماهنگى و وحدت در هدف؛ هماهنگى در نهضت حسينى در متعالى‏ترين وجه خود تجلّى يافته بود، همه مؤمنان و عاشقان كه با اهداف و عقايد امام هم نظر بودند، با شنيدن حركت و قيام امام(ع) از نقاط دور دست به سوى امام شتافتند و به شكلى وحدت يافته قيام حسينى را بر پا داشتند. مؤيد اين مطلب سخن خود امام(ع) است كه در پاسخ به محمد حنفيّه‏ مى ‏فرمايد:
 
برادر، تصميم گرفته ‏ام كه به مكّه حركت كنم و من و برادرانم و فرزندان برادرانم و گروهى از شيعيان مهيّا و آماده اين سفر هستيم، زيرا اين عده با من هم عقيده بوده و هدف و خواسته آنان همان هدف و خواسته من است.
 
ملاحظه مى ‏كنيد كه وحدت و هماهنگى در هدف از سوى اعضاء نهضت كاملاً وجود داشت؛ زيرا مقصود همه اصحاب براى شركت در نهضت تقرّب به خدا و انجام تكليف امر بمعروف و نهى از منكر بود.
 -
امّا وحدت و هماهنگى در عمليات؛ اصحاب در پيروى از رهبرى نهضت، فعاليتهاى يكسانى را انجام مى‏ دادند. در روز عاشورا اصحاب در صف‏هاى به هم‏پيوسته، يكرنگى، همراهى و وحدت خود را تا پاى جان خويش به نمايش گذاشتند، و هيچ گونه تعارضى بين عملكردهاى آنان مشاهده نمى‏شد، همه با هم به رهبرى امام(ع) با خون خود به وحدانيّت خداوند شهادت دادند و رمز موفقيت و جاودانگى را عينيّت بخشيدند.
 
حفظ اصل هماهنگى در آخرين لحظات حيات امام حسين (عليه السلام) نيز قابل توجه است؛ امام در روز عاشورا نقطه ‏اى را كه مشرف بر نقاط ديگر بود مركز و قرارگاه خويش قرار داده بود و از آن مكان فرماندهى و عمليات مى‏نمود به ويژه اينكه آن نقطه نزديك خيام حرم بود و شايد مهم‏ترين مقصود امام (ع) از انتخاب اين نقطه؛ حفظ هماهنگى لازم نيروهاى عملياتى با نيروهاى پشتيبانى و فرهنگى بود، و هر گاه كه در آن نقطه قرار مى ‏گرفت و بانگ لا حول و لا قوّة إلّا بالّله سر مى‏داد، همه نيروهاى در ميدان به ويژه نيروهاى پشتيبان و اهل بيتش قوت و انرژى ديگرى مى ‏گرفتند و اين هماهنگى تا آخرين لحظات حيات امام وجود داشت.
 


 5.
رهبرى
 
كليت وظايف رهبرى، در اداره ا مور و توفيق در هدايت گروه به سوى هدف هاى معين‏ خلاصه مى ‏شود. از اين رو، هر مديرى علاوه بر وظايفى چون برنامه‏ ريزى، سازمان دهى و كنترل بايد انجام وظيفه يعنى رهبرى و هدايت افراد سازمان را نيز عهده ‏دار گردد؛ انجام اين مهم نيز بدون توانايى نفوذ و تأثيرگذارى بر اعضاى گروه امكان ‏پذير نمى ‏شود. بنابراين، مدير در نقش رهبرى كسى است كه بتواند بر افراد تحت سرپرستى خود نافذ و مؤثر باشد.
 
در نظام مديريت اسلامى نيز رهبر ركن است و او است كه بار سنگين و پرمسؤوليت انبيا و پيام آوران بزرگ الهى را در جامعه به دوش مى ‏كشد. او در روند ميثاقى كه خداوند از او گرفته تا در برابر نابرابرى ‏هاى حاصل از ستم و تجاوز صاحبان زر و زور و تزوير مقاومت كند، هرگز كمترين ترديدى به خود راه نمى دهد و در ظرف انديشه او چيزى جز اصلاح كه همان دعوت به خير و معروف در جامعه اسلامى است وجود ندارد. بنابراين مى ‏توان گفت مفهوم مديريت در نظام اسلامى چيزى جز فرايند رهبرى جامعه نيست و بر اين اساس، جايگاه آن نيز برترين جايگاه اجتماعى است كه در فرهنگ مديريت اسلامى (در عالى‏ ترين سطح) از آن به امامت و ولايت ياد شده است.
 
هدايت و رهبرى در نهضت امام حسين (عليه السلام) بر پايه اصول و ارزشهاى دين قرار داشت، در اين بخش به تعدادى از اصول رهبرى در نهضت حسينى اشاره مى‏ گردد:
 
اصل آگاهى: امام (ع) در آخرين روز توقف‏اش در مكّه و هنگامى كه قصد عزيمت به كربلا را نمود؛ با يارانش پيرامون حركت به كربلا و خطرات آن بيان مبسوطى را ايراد فرمود، به فرازى از آن توجه بفرماييد:
 
آگاه باشيد، هر يك از شما حاضر است در راه ما (يعنى راه اعتلاى كلمه حق) از خون خويش بگذرد و جانش را در راه شهادت و لقاى پروردگار نثار كند آماده حركت با ما باشد كه من فردا صبح حركت خواهم كرد ان‏شاءالله تعالى.
 
امام (ع) در كليه مراحل نهضت به اصل آگاهى ‏بخشى پايبند بود و هيچ‏گاه نخواست كه از شعور ناخودآگاه يارانش استفاده كند كه سوار بر موج شود و مردم را سپر خود قرار دهد.
 
اصل انگيزش: يكى از اصول مهم رهبرى در نهضت كربلا اصل انگيزش بود، از اين رو امام(ع) در روز عاشورا پس از نماز صبح رو به سوى نماز گزاران نموده و براى ايجاد آمادگى روانى كامل يارانش چنين فرمود:
اى بزرگ ‏زادگان، صبر و شكيبايى به خرج دهيد كه مرگ چيزى جز يك پل نيست كه شما را از سختى و رنج عبور داده و به بهشت پهناور و نعمت هاى هميشگى آن مى ‏رساند. چه كسى است كه نخواهد از يك زندان به قصرى انتقال يابد و همين مرگ براى دشمنان شما مانند آن است كه از كاخى به زندان و شكنجه گاه منتقل گردند.
 
اصل تعهد به قانون و دستورات الهى: معمولاً در شرايط بحرانى كمتر كسى است كه به قانون و موازين اجتماعى يا شرعى پايبند بماند لكن اولياء الهى و به ويژه امام حسين (عليه السلام) در سخت ‏ترين شرايط، رهبرى خود را مبتنى بر رعايت قانون و موازين قرار داده بود، از اين رو در هنگامى كه با اولين واحد نظامى دشمن برخورد مى‏كنند؛ يكى از ياران آن حضرت يعنى زهير بن قين پيشنهاد مى ‏كند كه بهتر است ما حمله را شروع كنيم زيرا با فرارسيدن نيروهاى امدادى هرگز قادر به كمترين مقاومت نخواهيم بود. امام(ع) در پاسخ به پيشنهاد ايشان ‏فرمود:
 
من جنگ را آغاز نخواهم كرد.
روشن است كه پيشقدم شدن در جنگ با ارزشهاى مكتب مباين است و امام(ع) خود را پاى ‏بند بدانها مى ‏بيند، هر چند كه در آينده به ظاهر به نفع آنها نباشد، لذا مى‏ بينيم كه حضور قانونمند امام حسين(ع) پس از 1400 سال نسبت به حضور فيزيكى‏ اش اثر بخش‏تر است و منشأ تحرك و هدايت بسيارى از نهضت ‏ها پس از خودش شده است.
 
اصل قاطعيت: امام (ع) در تصميم خود مبنى بر عدم بيعت با يزيد و مخالفت با او و آفريدن حماسه عاشورا، به قدرى استوار، مصمم و قاطع بود كه هيچ قدرت و عاملى هيچ طرح و پيشنهادى نمى ‏توانست آن را متزلزل كند. اين استوارى و قاطعيت در تمام حالات و در تمام فراز و نشيب‏ هاى نهضت عاشورا و در رهبرى آن حضرت، از آغاز تا پايان به طور يكسان حاكم بود، لذا اين اصل خود به عنوان يكى از رمزهاى پيروزى نهضت حسينى محسوب مى ‏شود.
 
اصل تفويض اختيار: يكى از اصول بارز رهبرى نهضت در تمام مراحل، وجود  آزادى و اختيار بود. امام در شب عاشورا با ياران خود چنين صحبت مى ‏كند:
من از همه شما تشكّر مى‏كنم، فردا دشمن جنگ خود را با ما آغاز خواهد نمود و حالا شما آزاد هستيد و من بيعت خود را از شما برداشتم و به همه شما اجازه مى ‏دهم كه از اين سياهى شب استفاده كرده و به سوى آبادى و شهر خويش حركت كنيد، زيرا اين مردم فقط در تعقيب من هستند و اگر مرا بكشند با كسى ديگر كارى ندارند.
 
بر اين اساس امام(ع) مى‏خواست كه يارانش در نهايت آگاهى، آزادى و اختيار قدم دراين‏راه بگذارند، زيرا در ليست قهرمانان كربلا قرار گرفتن صلاحيت و اختيارمى ‏خواست.
 
در نمونه ‏اى ديگر؛ در روز عاشورا، حُرّ نزد امام(ع) آمد و گفت: اگر سوار بر اسب باشم بهتر توان جنگاورى خواهم داشت تا پياده باشم. امام (ع) فرمود:
 
هرگونه مى ‏پسندى عمل كن.
 
همانطور كه در اصول و مبانى رهبرى امام حسين (عليه السلام) ملاحظه گرديد، آزادى و اختيار انسان از مهم‏ترين تأكيدات و ملاحظات رهبرى نهضت عاشورا بود لكن در نظام حكومتى بنى ‏اميه و يزيد انسانها به مثابه مهره محسوب مى‏ شدند؛ توهين و تحقير و زبونى كاركنان از مختصات مديريت و حكومت آنان بود. به عنوان مثال مى ‏توان به يك فراز تاريخى اشاره نمود: يزيد به يكى از فرماندهان ارشدش يعنى عبيدالله بن زياد گفت اگر حسين را به قتل نرسانى، زندگى تو را تباه و (به اصطلاح امروزى) شناسنامه ‏ات را باطل مى ‏كنم، و داستان نسبت دادن پدرت زياد به ابوسفيان بر باد(افشاء) مى ‏گردد و نژاد و نسب تو به سميّه مى ‏رسد كه تابلو تباهى و بدكارى و رسوايى در جاهليت بود. اين نحوه ارتباط و برخورد توهين‏ آميز از بالاترين رده تا پايين‏ ترين آن در اين نظام مديريتى جارى بود.
 


 6.
كنترل و نظارت
 
كنترل و نظارت معمولاً براى شناسايى برنامه ‏ها و چگونگى اجراى آنها جهت حصول مؤثر هدف هاست. از اين رو وظيفه كنترل و نظارت، سعى در كشف نارسائي هاى موجود و رفع ‏موانعى است كه بر سر راه رشد استعدادهاى نيروى انسانى و پيشرفت برنامه ‏ها قرار دارد. بنابراين توان شناخت و ارزشيابى فعاليت ‏ها، روحيّات و استعدادهاى كاركنان ومسيركار در سازمان همچنين دقيق و منضبط بودن و سعه صدر داشتن از مهارت هاى  موردنياز مديران و رهبران است.

 در اين رابطه مى ‏توان به فرازهايى از نهضت حسينى اشاره ‏نمود:
 -
از نافع بن هلال چنين نقل شده كه امام پس از بررسى بيابان هاى اطراف به سوى خيمه‏ ها برگشت و به خيمه خواهرش زينب کبری (سلام الله عليها) وارد شد. من در بيرون كشيك مى ‏دادم، زينب کبری (سلام الله عليها) عرضه داشت: برادر! آيا ياران خود را آزموده‏اى و به نيّت و استقامت آنان پى برده‏اى تا مبادا در موقع سختى دست از تو بردارند و در ميان دشمن تنها بگذارند. امام در پاسخ خواهرش فرمود.
آرى به خدا سوگند آنها را آزموده‏ام و نيافتم آنان را مگر محكم و با صلابت و غرنده و خشمناك. آنان به كشته شدن در پيش روى من آنچنان مشتاق هستند مانند اشتياق طفل شيرخوار به پستان مادرش.
 -
در شب عاشورا نيز امام حسين (عليه السلام) از محيط خيمه‏ ها بيرون رفت تا نزديكى لشكر دشمن، نافع بن هلال (يكى از ياران امام) از امام(ع) سؤال كرد، دليل نزديك شدنش به لشكر دشمن در اين وقت شب چه بوده است؟ امام(ع) در پاسخ وى فرمود: آمده‏ام تا پستى و بلندى اطراف خيمه ‏ها را بررسى كنم كه مبادا براى دشمن مخفى گاهى باشد و از آنجا براى حمله خود و يا دفع حمله شما استفاده كند.
 -
همچنين در نمونه ديگر؛ يكى از فعاليت‏ ها در شب عاشورا اين بود كه اسلحه ‏ها را براى فردا آماده سازند، از اين رو مردى به نام جَون كه آزاده ابوذر غفارى بوده است و متخصص در كار اسلحه سازى، اين مرد در خيمه ‏اى كه به اين كار اختصاص داشت مشغول آماده كردن سلاح‏ ها بود؛ امام در آن شب آمد تا از او سركشى و بازديد كند ملاحظه مى‏ شود كه نظارت و كنترل در تمام مراحل نهضت جارى و سارى بود.
 


 
خلاصه و نتايج
 
با مرور اجمالى از مباحث ياد شده نتايج زير به دست خواهد آمد:
 1.
الگوهاى مديريت را با تمام تنوع ‏هاى ظاهرى و صورى آن به دو نوع مادى و الهى مى ‏توان تقسيم كرد؛ حادثه عاشورا در واقع بهترين و گوياترين تابلوى نمايش اين الگوى مادى و الهى است.
 2.
از نظر امام حسين (عليه السلام) مديريت و حكومت افراد فاسد، خائن و ستمگر بر جامعه اسلامى عظيم‏ ترين فتنه و بليّه و بزرگترين عامل فساد و تباهى امت اسلامى است.
 3.
مديريت حماسه عاشورا، الگوى كارآمدى را براى هدايت جامعه انسانى به ويژه در دوره ‏هاى بحرانى و استبداد خارجى و يا داخلى به دست مى ‏دهد.
 4.
در بخش هدف اين نتيجه حاصل شد كه؛ مديريت بايد جلوگيرى از فساد، بى ‏عدالتى و اداره امور را تضمين كند تا هم در سازمان و هم در جامعه عدالت ايجاد گردد، زيرا هدف نهايى مديريت اسلامى رسيدن به فلاح و رستگارى است.
 5.
در بخش تصميم ‏گيرى؛ امام حسين (عليه السلام) براى تصميم ‏گيرى بر خلاف يزيد در يك فضاى مه آلود قرار نگرفته بود، او به خوبى شرايط را مى ‏ديده و مى ‏دانسته است كه شرايط به گونه ‏اى است كه جز با شهادت او اين كجى ‏هاى چندين ساله ناشى از مديريت و حكومت  بنى ‏اميه اصلاح نمى ‏گردد.
 
مجموعه جريان قيام امام حسين (عليه السلام) سرشار از لحظه‏ هاى مهم و خطر خيز بود؛ دعوت شدن به كاخ استاندارى مدينه، حركت از مكّه، برخورد با سپاه حُر، بى ‏آبى و بى ‏تابى كودكان، انبوه سپاه دشمن، غربت و تنهايى، شهادت ياران، همه و همه، لحظه ‏ها و صحنه ‏هايى هستند كه پاى اراده را مى ‏لرزانند و انسان را در تصميم ‏گيرى دچار بحران و دشوارى و تنگنا مى ‏سازد، لكن امام(ع) در تمام اين شرايط بهترين تصميم و دقيق‏ترين برنامه را طرّاحى ‏مى ‏كرد.
 6.
در بخش برنامه ‏ريزى؛ انتخاب بهترين زمان، بهترين ياران، بهترين مكان و بهترين شرايط و زمينه ‏ها براى تحقق يك امر، گواه مديريت توانا و مدبّر اين نهضت بود.
 7.
در بخش سازماندهى؛ به همراه آوردن خانواده اعم از زنان و خردسالان و دادن رهنمودهايى براى ايفاى نقش فرهنگى بعد از شهادت خويش، يكى از بارزترين جلوه‏ هاى سازماندهى نيرويى در نهضت حسينى است.
 8.
در بخش رهبرى؛ امام حسين (عليه السلام) به صورت يك مدير در نقش رهبرى ملتزم و متعهد وبه صورت نمونه ‏اى از تربيت اسلامى به همه مديران و رهبران اسلامى آموخت كه؛  اولاً، در برابر انحراف ها بايستند.
 
ثانياً، در افشاى همه كسانى كه نقاب بر چهره دارند بكوشند.
 
ثالثاً، از تصفيه نيروهاى فرصت طلب و جذب و پذيرش و آموزش افراد صادق  غفلت‏ نورزند.
 
رابعاً، از طريق محبت، نيروهاى انسانى را برانگيزانند.
 
و بالاخره، كوشش كنند در تربيت و آماده كردن نيرويى كه بتواند ادامه دهنده راه باشد و مسير انقلاب را هموار نمايند (منظور توجه به نقش زنان در نهضت‏ ها و استمرار آن) و به عبارت ديگر عمليات نظامى بدون پشتيبانى عمليات تربيتى و فرهنگى ثمره بخش نخواهد بود.

 

منبع : mag.riau.ac.ir

 

  جمله مديريتی              

مدیریت و قدرت

اوج كارآمدی مدیریت، این است كه فرد بداند، كه به چه مقدار و در كجا باید از قدرت خود استفاده كند.

منتسكیو

 

  حدیث مديريتی             

پذيرش پوزش و عذرخواهی

امام سجاد علیه اسلام فرمود:

إنْ شَتَمَكَ رَجُلٌ عَنْ یَمینِكَ، ثُمَّ تَحَوَّلَ إلى یَسارِكَ فَاعْتَذَرَ إلَیْكَ فَاقْبَلْ مِنْهُ.

چنانچه شخصى تو را بدگویى كند، و سپس بازگردد و پوزش طلبد، عذرخواهى و پوزش او را پذیرا باش.

مشكاه الأنوار: ص 229، س 10، بحارالأنوار: ج 78، ص 141، ح 3.

 

  طنز مديريتی              

درخت کاج و توپ گلف

آقای اسمیت که به گلف علاقه شدیدی داشت بعد از ظهر یک روز چند ساعتی وقت آزاد داشت، با خود فکر کرد که می تواند 9 دور کامل بازی کرده و توپ را وارد حفره کند.

به محض اینکه می خواست اولین ضربه را بزند، پیرمردی لِک لِک کنان سر رسید و خواهش کرد اجازه دهد با او همبازی شود. آقای اسمیت نمی توانست نه بگوید.

پیرمرد بر خلاف انتظار او به سرعت بازی می کرد. هر چند ضربه او توپ را خیلی دور نمی برد، ولی مرتباً توپ را به جلو می راند و وقت را تلف نمی کرد.

بالاخره به دور نهم رسیدند و اسمیت خود را در مقابل ضربه دشواری یافت.

درخت کاج بلندی مقابل توپ بود و درست بین حفره و توپ قرار گرفته بود. پس از چند دقیقه تبادل نظر با پیرمرد راجع به نحوة ضربه زدن در این شرایط ، پیرمرد گفت :

- می دانی، من وقتی به سن شما بودم، به زیر توپ می زدم و آن را از بالای درخت ، آن طرف می انداختم، البته ...

اسمیت جوان که با حریف کهنه کاری رو به رو شده بود، با بی صبری، ماهرانه ضربه ای به زیر توپ زد.

توپ درست به نوک درخت برخورد کرد و برگشت همان جایی افتاد که چند لحظه پیش بود.

پیرمرد دوباره به حرف درآمد :

- البته، من وقتی به سن شما بودم، ارتفاع این درخت کاج یک متر هم نمی شد!!

 

 

  حکايت مديريتی            

سنگ و آب

 

دو قطره آب كه به هم نزدیک شوند، تشكیل یك قطره بزرگتر می دهند

اما دو تکه سنگ هیچگاه با هم یکی نمی شوند

پس هرچه سخت تر و قالبی تر باشیم ،

فهم دیگران برایمان مشکل تر، و در نتیجه امکان بزرگتر شدنمان نیز کاهش می یابد

آب در عین نرمی و لطافت در مقایسه با سنگ ،

به مراتب سر سخت تر و در رسیدن به هدف خود لجوج تر و مصمم تر است

سنگ پشت اولین مانع جدی می ایستد

اما آب . . . راه خود را به سمت دریا می یابد

 

در زندگی، معنای واقعی سرسختی، استواری و مصمم بودن را، در دل نرمی و گذشت باید جستجو کرد

 

گاهی لازم است كوتاه بیایی...

گاهی نمی ‌توان بخشید و گذشت... اما می ‌توان چشمان را بست

و عبور کرد

گاهی مجبور می ‌شوی نادیده بگیری...

گاهی نگاهت را به سمت دیگر بدوز که نبینی...

 

  تکنیک های موفقیت         

با موانع موفقیت چه کنیم؟

 

 

همیشه تصورات یا باورهای اشتباهی درباره موفق شدن وجود دارد. این باورها مسیر موفقیت را پر از دست‌انداز کرده و درست مانند سدهایی هستند که  موفق شدن را سخت یا ناممکن می ‌کنند.  گرچه معمولا و در بیشتر متون راه‌های رسیدن به موفقیت طرح و بررسی می‌شوند، اما جا دارد به موانع موفقیت نیز اشاره و آنها را بشناسیم. در اینجا برخی از موانع موفقیت را معرفی می‌کنیم. آیا شما نیز با چنین موانعی رو به ‌رو بوده ‌اید ؟

 

چند باور اشتباه دیگر درباره موفق شدن

 

" بعضی از آدم‌ها به خاطر پیشینه، کم‌ سوادی، فقر و یا عوامل دیگر نمی ‌توانند موفق باشند! "

بدیهی است که این باور صحیح نیست. همه  انسان‌ها می‌ توانند موفق شوند؛ فقط باید ببینند آیا خودشان می‌ خواهند یا نه؟ و آیا حاضرند برای دستیابی به موفقیت، تلاش کنند و بهایش را بپردازند؟

 

" آدم‌های موفق اشتباه نمی ‌کنند! "

اینکه کسی هرگز مرتکب اشتباه نمی‌ شود، درست نیست. آدم های موفق مثل همه اشتباه می‌ کنند، اما فرق‌ شان این است که اشتباه‌ شان را تکرار نمی ‌کنند و از آنها درس می ‌گیرند.

برای اینکه موفق شویم باید ساعت‌ها (۶۰، ۷۰، ۸۰ ودر هفته) کار و تلاش کنیم.

حجم و کمیت مهم نیست، بلکه انجام دادن کار درست و کیفیت آن اهمیت دارد.

فقط وقتی طبق قواعد عمل کنیم موفق می ‌شویم.

چه کسی قواعد را می‌سازد؟

شرایط  و موقعیت‌ها با هم متفاوتند. گاهی باید طبق قواعد موجود عمل کرد، گاهی هم لازم است قانون خودمان را اجرا کنیم.

 

 " در راه رسیدن به هدف  نباید از دیگران کمک گرفت! "

موفقیت در خلاء اتفاق نمی ‌افتد؛ افرادی را که می ‌توانند به شما کمک کنند بشناسید و از آنها کمک بگیرید و خودتان نیز به دیگران کمک کنید.

برای موفق شدن شانس زیادی لازم است!

آنچه در موفقیت نقش دارد، شانس نیست، بلکه تلاش، مداومت، دانش و بکارگیری آن است.

 

" موفقیت فقط یعنی اینکه پول زیادی درآوریم! "

ثروت فقط یکی از اَشکال موفقیت است، اما تضمینی برای آن نیست. بسیاری از افراد ثروتمند از زندگی‌ شان رضایت ندارند و به شکوفایی نرسیده‌اند.

وقتی کاری را انجام می‌دهید که دوست دارید و از آن لذت می ‌برید، موفقید.

وقتی می‌ توان فردی را موفق نامید که همه از موفقیت او خبر داشته باشند!

هر چه افراد بیشتری درباره کاری که کرده ‌اید بدانند، ممکن است پول و شهرت بیشتری نصیب‌ تان شود، اما اگر هم فقط خودتان از موفقیت‌ تان خبر دارید، باز هم موفقید.

 

" همین که موفق شوم، همه مشکلات به پایان می ‌رسند."

پستی‌ها و بلندی‌های زندگی حتی پس از موفق شدن ادامه دارند. از موفقیتی که به دست آورده‌اید، لذت ببرید و پذیرای آینده باشید. خودتان را مانند یک ساعت دقیق، برای رسیدن به موفقیت تنظیم کنید. نگذارید چیزی مانع چرخش عقربه‌های وجودتان شود و زمان رسیدن به اهدافتان را به تعویق بیندازد.

 

ترس

ترس از اینکه نتوانیم شجاعانه و قهرمانانه عمل کنیم. برای مثال، وقتی در خبرها می ‌شنوید شخصی مسافران را از اتوبوس در حال سوختن نجات داده است، چه فکری می‌ کنید؟ بسیاری از مردم فکر می ‌کنند اگر خودشان در این موقعیت قرار می ‌گرفتند، به قدری می ‌ترسیدند که کاری از دستشان برنمی‌آمد. تصور عموم بر این است که افراد با دل و جرأت، هرگز نمی‌ترسند؛ اما قضیه اصلاً این طور نیست. آنها هم می ‌ترسند؛ با این وجود، دست به عمل می ‌زنند و به همین دلیل مورد تحسین قرار می‌گیرند. اگر هیچ کس نمی ‌ترسید و همه کارها از دست همه بر می‌ آمد، هیچ هیجان و نیز هیچ برتری و امتیازی وجود نداشت.

شجاعت، عنصر اساسی زندگی و لازمه پیشرفت است.

اگر می ‌خواهید بیشترین بهره را از زندگی ببرید، به جرأت نیاز دارید. به عنوان مثال، اگر دوستان ‌تان سعی دارند بر خلاف میل‌ تان شما را تحریک به انجام کاری کنند، آیا جرأت رد خواسته‌ شان را دارید؟

اگر بی کارید و دنبال کار می ‌گردید، آیا کاری هست که برای استخدام بترسید آن را انجام دهید؟

اگر از وضعیت موجود در کار و زندگی‌ تان راضی نیستید، آیا جرات اعتراض و تغییر را دارید؟

بدیهی است اگر جرأت انجام کارهایی را که می‌ خواهیم، داشته باشیم، زندگی بسیار بهتر از این که هست، خواهد بود.

تقویت شجاعت، بسیار بیش از آنچه فکر می‌ کنیم، آسان است. آن را با پرورش ماهیچه‌ها مقایسه کنید. اگر بخواهیم، به سادگی می‌ توانیم قدرت جسمی‌ مان را افزایش دهیم تقویت شجاعت هم به همین سادگی است. قطعاً موقعیت نجات دادن یک نفر از یک سانحه آتش سوزی  به ندرت برای کسی پیش می‌آید؛ بنابراین فعلاً به فکر انجام کارهایی باشید که به طور روزمره با آنها سروکار دارید. با انجام کارهای ساده‌ای که از آنها می‌ ترسید، شروع کنید؛ مثلاً ممکن است چند تماس تلفنی ناخوشایند را مرتب به تعویق بیندازید یا اینکه مجبورید از کسی معذرت‌ خواهی کنید یا محصول خود را به کسی یا جایی بفروشید که می‌ دانید متقاعد کردنشان سخت است. ترسیدن طبیعی است، اما به خود بگویید: من می‌ترسم یا اینکه جرأتش را ندارم، اما به هر حال انجامش می ‌دهم. و بروید و آن کار سخت را انجام دهید. اگر در این کار مداومت کنید، کارها و وظایف به تدریج آسان‌ تر و آسان‌ تر می ‌شوند و بعدها می‌ توانید به کارهای بزرگ‌ تری دست بزنید و فرصت‌های بزرگ‌ تری قبول کنید. یادمان باشد تا  از پس کارهای کوچک برنیاییم، فرصت‌های بزرگ‌ تر خود را به ما نشان نمی‌ دهند. حتی بعد از بازیابی جرأت، باز هم ممکن است با موانعی روبه‌ رو شوید؛ اما ترس‌ تان را تحلیل و منشأ مشکل را کشف کنید. برای مثال، رئیس‌ تان از شما می‌ خواهد در جلسه آینده، برنامه فروش خود را ارائه دهید و ترس وجودتان را فرا می‌ گیرد؛ اما وقتی راجع ‌به موضوع فکر می ‌کنید، می ‌بینید علت ترستان این است که نمی ‌دانید دقیقاً در مورد چه چیزی می ‌خواهید صحبت کنید. این موضوع نشان می‌ دهد که مشکل‌ تان فقط آماده نبودن است. حتی بهترین سخنرانان اگر آماده نباشند، می ‌ترسند. پس، مشق‌هایتان را انجام دهید و با جمع‌آوری مطلب و سازماندهی آنها، این ترس کاذب را فرو بنشانید. ترس از قدم گذاشتن به حیطه‌‌ ای جدید یا قبول کردن مسؤولیتی دیگر، شاید یکی از شایع ‌ترین انواع ترس‌ها باشد؛ اما نپذیرفتن مسؤولیت، فرار کردن از آن است. با فرار کردن، فرصتی را که جهان برای رشد و تغییر در اختیارمان قرار می‌ دهد، نادیده می ‌گیریم و خود را به نوعی محروم می‌ کنیم. پس تعجبی ندارد که جهان هم ما را نادیده بگیرد؛

به قول سروانتس: آنکه ثروتش بر باد می‌ رود، چیز زیادی از دست می ‌دهد؛ آنکه دوستش را از دست می ‌دهد، بیشتر از دست داده؛ اما آنکه شجاعتش را از دست می ‌دهد، همه چیز را بر باد داده است.

 

  نکات مدیریتی             

۶ نکته پیرامون مهارت های مدیریتی

نویسنده : سوده

 

 آیا شما در زندگی شغلی خود برای امر مدیریت ارزش قائل هسـتید؟

 شاید برای انجام شغل های مختلف توانایی های فنی و اطلاعات حرفه ای لازم باشد، اما مهارت های رهـبری و مدیریت نیز جزء پیش نیازهای رسیدن به موفقیت بشمار می روند.

اگر می خواهید مدیر موفقی باشید باید توانایی های رهبری خود را افزایش دهید.
 
اگر بـه تازگی ترفیع رتبه گرفته اید، مدیریت یک پروژه عظیم را به عهده دارید، و یا اینکه به دنبال کسب اطلاعات بیشتر در زمیـنـه مـدیـریت هستـیـد تا بعدها بتوانید به این منصب نائل شوید، ما در این قسمت ۶ مهارت ضروری برای مدیران موفق را برای شما بیان می کنیم:

 
 "
ابتکار نیاز به سرپرستی، اما افراد نیازمند هدایت و رهبری هستند "     راس پروت

 
 
۱) دید

  ذهن خود را بر روی تصویرهای بزرگتر متمرکز کنید
 
باید مطمئن شوید که گروه شما از بالاترین بهره وری برخوردار است. اهداف خود را بر اساس استراتژی های بلند مدت پایه ریزی کنید و آنها را با مقامات ارشد و سایر پرسنل در میان بگذارید. اهداف فردی و گروهی تعیین کنید (البته سعی کنید که تمام آنها واقع بینانه باشند.) تمام خواست ها و آرزوهای خود را در یک سیطره بزرگتر قرار دهید و با یک دید وسیع تر به آنها نگاه کنید.

 
 
بلند پرواز باشید
 
بلند پرواز بودن به معنای جاه طلبی و تجاوز به حقوق دیگران نیست. شما باید از حس بلند پروازی خود زیرکانه استفاده کنید. برای بالا رفتن از نردبان ترقی نباید پای خود را بر سر افراد دیگر بگذارید. بدانید که از شغل خود چه می خواهید و حرکت شما به کدام جهت است. توانایی های بالقوه خود را همواره در جلوی چشمتان قرار دهید. اگر به موقعیت فعلی خود قانع باشید هیچ گاه ترفیع رتبه از آن شما نخواهد شد.

 


 
۲) اطمینان

  باید خود را به خوبی بشناسید
 
نقاط قوت و ضعف خود را پیدا کنید و بر روی ضعف هایتان بیشتر کار کنید. از سوال پرسیدن و یا گذراندن دوره های کمک آموزشی ترسی به دل راه ندهید. لازم نیست که همیشه همه چیز را بدانید و بهترین باشید. اگر به جزئیات کار اجحاف کامل ندارید کسانی را به تیم خود دعوت کنید که توانایی آنها در انجام موارد مورد نظر از شما بالاتر باشد. اطراف خود را با افرا کارآمد پر کنید نه با "بله قربان گو" هایی که تنها حرف هایی می زنند که با مزاج شما سازگاری داشته باشد.

 
 
مصمم باشید
 
برای وقایع غیر منظره برنامه ریزی کنید تا اتفاقی روی ندهد که شما در مقابل آن خلع سلاح شوید. اگر تمام اتفاقاتی که ممکن است در طول انجام یک پروژه روی دهد را پیش بینی کنید، آنگاه می توانید با داشتن آگاهی کامل تصمیمات مناسب اتخاذ کنید و کار درست را انجام دهید.

 
 
کنترل استرس
 
چنان که از گذشته مرسوم بوده: " هیچ گاه به دیگران اجازه ندهید که متوجه عرق کردن شما بشوند" اگر به خود مطمئن باشید این حس به دیگران نیز القا می شود و آنها هم نسبت به شما اعتماد پیدا می کنند.
 ▪
انتقاد پذیر باشید
 
شما می توانید اعتماد به نفس خود را از طریق پذیرفتن نظرهای منفی دیگران در مورد خود اثبات کنید. زمانی که مورد انتقاد دیگران قرار می گیرید به لاک دفاعی فرو نروید و خود را فردی متکبر و سلطه جو نشان ندهید. در هر انتقاد به دنبال نکته های سودمند و سازنده بگردید و از فرد منتقد تشکر کنید. با این کار حرفه ای بودن و تکامل خود را آشکار می سازید.

 


 
۳) مهارت های سایرین

 " پیش از اینکه به کمک کارمندانتان نیازمند شوید، باید اعتماد آنها را نسبت به خود جلب کنید "    راسل وایت

 
 ▪
گوش فرا دهید
 
به نظرات دیگران توجه کنید و نسبت به پذیرش عقاید مختلف از خود علاقه نشان دهید. از سیاست ها و مشکلاتی که باعث پسرفت تیمی می شوند و اجازه نمی دهند که افراد گروه کار خود را با کیفیت، دقت و علاقه انجام دهند به شدت پرهیز کنید. به گفته های سایرین با دقت گوش کنید که هم بتوانید کیفیت زندگی شغلی خود را بهتر درک کنید و هم بین کلیه امور تعادل برقرار کنید. در چنین حالتی می توانید کارمندان را به سمت مسیر مناسب هدایت کنید.

 
 ▪
انعطاف پذیر باشید
 
یک رهبر قدرتمند لازم نیست که همیشه درست عمل کند. شما باید نسبت به عقاید مخالف، سایر نظرات و ابتکارات نوین از خود روی باز نشان دهید. کلیه پرسنل باید برای پیشنهاد دادن از آزادی عمل برخوردار باشند و بتوانند آزادانه در توسعه و تکمیل طرح های پیشنهادی خود گام بردارند. در چنین شرایطی آنها همواره به دنبال فرصت های تازه ای هستند تا بتوانند وضعیت فعلی شرکت را ارتقا بخشند.

 
 ▪
حمایت کنید
 
در کارها همدلی و شکیبایی خود را آشکار سازید و افرادی را که در انجام وظایف از خود علاقه نشان نمی دهند از امتیازات ویژه محروم سازید. با خدمه و کارکنان با نزاکت برخورد کنید و به آنها احترام بگذارید و نشان دهید که به کارهای فردی شان علاقمند هستید. همیشه به خاطر داشته باشید که چگونگی برخورد شما با افراد دیگر نشان دهنده توانایی های مدیریتی شما است.

 


 
۴) افزایش انگیزه

 ▪ اطرافیانتان را تشویق کنید
 
یک رهبر قدرتمند توانایی تاثیر گذاری در دیگران را دارد. دیگران را تشویق کنید و به آنها انرژی و قوت قلب دهید تا بتوانید از ابتکارات و نوآوری هایشان استفاده کنید.

 
 
موفقیت ها را جشن بگیرید
 
همیشه برای تشکر و قدردانی پیش قدم باشید، مثلا بر روی یک صفحه کاغذ مناسب یک یادداشت بنویسید و از این طریق از افراد سپاسگذاری کنید. هیچ گاه در جمع از کارمندان خود انتقاد نکنید. اگر لازم بود چنین کاری را انجام دهید باید آرامش خود را حفظ کنید وبا او شخصا به صحبت بنشینید. در زمان اخراج کردن هم بهتر است اشاره ای به نقاط مثبت افراد اخراجی داشته باشید. اگر با وجود تلاش های بسیار زیاد، وقت گذاشتن های طولانی مدت و به کارگیری عقاید ابتکاری پروژه شما به موفقیت نرسید، تمام افراد گروه را گرد هم آورید و با هم در مورد راهکارهای رسیدن به موفقیت به مشورت بنشینید و بعد هم تمام تجربه های خود را با یکدیگر در میان بگذارید.

 
 
از پرسنل خود پشتیبانی کنید
 
رهبری به این معنا نیست که همه باید به دنبال شما باشند بلکه باید به آنها بگویید که شما در پشت آنها هستید. به نیاز های کارکنان خود توجه کنید حال چه این نیازها دوره های کمک آموزشی باشند چه ارتقا دستگاهها و به کارگیری تکنولوژی جدید و ... خود را برای آنها به آب و آتش بزنید. شاید همیشه کارها بر وفق مراد پیش نروند اما حداقل این است که آنها می دانند شما همواره حامی و پشتیبان آنها هستید.

 
 
کمک کنید
 
هر زمان که وقت داشتید حتی برای مدت کوتاهی هم که شده سری به بخش های مختلف شرکت بزنید و به کارکنانتان نشان دهید که متوجه تلاش آنها هستید هر چند خود تجربه ای در انجام وظایف آنها ندارید. البته یک مدیر زمانی می تواند به موفقیت دست پیدا کند که همواره دانش خود را به روز کند و اطلاعات کافی در زمینه های مختلف داشته باشد تا بتواند انتظارات خود را به وضوح برای پرسنلش شرح دهد.

 

 
 
۵) مسئولیت

 " بهای رسیدن به بزرگی مسئولیت پذیری است "     وینستون چرچیل


 
سرزنش های وارده را بپذیرید
 
اگر اطلاعات غلط مورد استفاده قرار بگیرد و محموله مورد نیاز با تاخیر بدست کارکنان برسد، بالطبع کسب درآمد نیز برای مدتی مختل خواهد شد. مسئولیت اشتباهاتی را که مرتکب آن می شوید به عهده بگیرید به خاطر آن عذزخواهی کنید و اقدامات لازم در رفع مشکل به جود آمده را انجام دهید. اینکه اشتباه از جانب چه کسی سر زده مهم نیست بلکه امری که حائز اهمیت است قبول مسئولیت و تلاش برای حل مشکلات است.

 
 ▪
مشکلات را حل کنید
 
به عنوان یک رهبر شما باید گاهی تصمیمات دشوار و نا خوشایندی را اتخاذ کنید. شما باید کشمکش های موجود را متوقف کنید و به افراد کمک کنید تا تغییر و تحول ها را آسان تر قبول کنند. رمز موفقیت شما برقراری ارتباط است. اگر کارمندان متوجه شوند که شما تا چه حد به شغل خود اهمیت می دهید و برای آن تلاش می کنید، آنها نیز روش های ابتکاری خود را ارائه می دهند و برای رسیدن به موفقیت تمام توان خود را به کار می گیرند.

 
 ▪
الگو باشید
 
همیشه دیگران را متوجه توانایی های خود را در کار کردن کنید. بیطرف باشید و با تمام مسائل عادلانه برخورد کنید و از پارتی بازی هم به شدت پرهیز کنید. به نظرهای مخالف گوش دهید و در هر شرایطی رفتار مناسب از خود نشان دهید و امواج مثبت از خود ساطع کنید.

 


 
۶) درستی

 " توانایی یک مدیر در استاندارها و معیارهایی منعکس می شود که برای خود پی ریزی می کند "     ری کروک

 
 
درستکار باشید
 
در زمان مواجهه با مواردی که ارزشهای اخلاقی شما را زیر پا می گذارند از خود عکس العمل نشان دهید. اگر از شما درخواست شد که یک کار غیر اخلاقی و یا غیر قانونی انجام دهید به راحتی از انجام آن سرباز زنید. برای حفظ حقوق خود، کارمندان و افرادی که با آنها کار می کنید تلاش کنید.

 
 
صادق باشید
 
در زمان صحبت کردن باید برای گفته های خود اهمیت قائل شوید. اگر نمی توانید قول انجام کاری را بدهید خوب لازم نیست این کار را بکنید. اگر خطایی از شما سر زد، آنرا قبول کنید و به خاطر انجام آن پوزش بطلبید. این روزها که تنها صحبت از "راندمان بالا" و "محدودکردن ضرر و زیان" است فقط با اتکا به صداقت و درستی است که می توانید بر روی مقامات ارشد، مراجعین و کارمندان خود تاثیر گذار واقع شوید.

 
 
از شایعات دوری کنید
 
در مورد افراد دیگر غیبت نکنید و داستان های ناخوشایند را از روی بدخواهی منتشر نکنید. شما باید خیلی قدرتمند باشید که بتوانید چنین جمله ای را بر زبان بیاورید: "من دوست ندارم در مورد کسی که در حال حاضر اینجا حضور ندارد صحبت کنم." این امر نشان دهنده صداقت و درستکاری شماست.
 
به دیگران احترام بگذارید و متقابلا به آنها اجازه ندهید که در مورد شما به غیبت بنشینند.

 
 
تمام تلاش خود را به کار گیرید
 
در تمام شرایط اعتماد به نفس خود را حفظ کنید، به دیگران احترام بگذارید و استوار و ثابت قدم باشید. در راه انجام یک پروژه از تمام مهارت ها و توانایی های خود استفاده کنید.

 اگر نسبت به تعهدات خود وفادار باشید دیگران به شما احترام می گذارند و مورد قدردانی آنها قرار خواهید گرفت.

 
 
کارفرمای مسلم و قطعی

 " در هر جایی که هستید و با هر گونه امکاناتی که در اختیار دارید کاری را که می توانید انجام دهید "   تئودور روزولت

 توانایی رهبری و مدیریت تنها به این معنا نیست که عنوان مدیر، سرپرست و یا مدیر گروه را یدک بکشید؛ شغل شما باید همواره مراحل رشد و پیشرفت مداوم را برایتان فراهم آورد. در مورد ندانسته های خود سوال بپرسید، تمام گزینه ها را در نظر بگیرید و کلیه منابع موجود را چندین مرتبه ارزیابی کنید، به طور مداوم از توانایی های خود کمک بگیرید، همواره استعدادهای خود را افزایش دهید و به نداهای درونی تان گوش فرا دهید.
 
اگر می خواهید شما را به عنوان فردی بشناسند که دارای خصوصیات غریزی مدیریتی است باید یک شخصیت شکوهمند را در خود پرورش دهید و خود را به صلاح استعدادهای ویژه تجهیز کنید تا بتوانید بر روی افراد مختلف تاثیر بگذارید و در مقابل شما فرمانبردار باشند.

ما شما را با دید، اطمینان، مهارت و توانایی، ترغیب و تشویق، مسولیت پذیری و راستی و درستی آشنا کردیم بقیه امور به عهده خودتان است.

 

منبع : mag.riau.ac.ir  

 

  مقاله مدیریتی             

  خلاقیت و نوآوری در مدیریت

گردآورنده : سولماز اصغری

مقدمه

حل مشکل، مهارتی است که برای هر فرد در جنبه های مختلف زندگی لازم است.

شغل مدیر به طور ذاتی حل مشکل است. اگر در سازمان مشکلاتی نبود، نیازی به مدیران هم نبود. بنابراین، تصور یک حلال مشکلات فاقد صلاحیت به عنوان یک مدیر موفق سخت است.

دو روش حل مشکل وجود دارد:

حل عقلایی مشکل

حل خلاقانه مشکل

 

مدیران اثربخش قادر به حل مشکل به صورت عقلایی و خلاقانه هستند، به رغم آنکه مهارتهای متفاوتی برای هر نوع از این مشکلها موردنیاز است.

حل عقلایی عبارت از نوعی حل مشکل است که مدیران هر روز به طور مستمر در بسیاری از موارد به کار می گیرند. حل خلاقانه مشکل کمتر رخ می دهد، زیرا توانایی حل خلاقانه مشکل قهرمانان را از بزدلان، حرفه‌های موفق را از ناموفق، مدیران کامیاب را از مدیران سرگردان جدا می کند و می تواند اثر شگرفی بر کارایی سازمان داشته باشد.

 

حل خلاقانه مشکل

درحل مشکلات به طور خلاق دو کار عمده برای تراوش یک ذهنیت خلاق باید صورت گیرد:

 

1) بهبود بخشیدن به تعریف مشکل: یعنی مشکلات سازمان که غالبا" در هاله ای از ابهام بوده و افراد شناخت دقیقی نسبت به خود ساختار مشکل و پیچیدگیهای فنی آن ندارند تشریح شده تا افراد با داشتن یک آشنایی دقیق و بینش روشن افکار نو و بکر خود را مطرح سازند.

 

2) بهبود بخشیدن در ایجاد راه حلهای دیگر: منظور از این بحث ایجاد زمینه مناسب در استفاده از راه حلهای گوناگون و سوای از راه‌حلهای مرسوم که این کار اساس خلاقیت و نوآوری است. کلیشه ای عمل کردن یکی از موانع خلاقیت است. هریک از دو فرایند مذکور به خودی خود، شامل مراحل جزیی تری هستند:

 

بهبود بخشیدن به تعریف مشکل که شامل:

- ناآشنا را آشنا و آشنا را ناآشنا کنید

- تعاریف را بسط دهید

- تعریف را وارونه کنید.

 

بهبود بخشیدن در ایجاد راه حلهای دیگر که شامل:

- قضاوت را به تاخیر بیندازید (اولین راه حل بهترین راه حل)

- راه حل های موجود را گسترش دهید

- خصلت های غیرمرتبط را ترکیب کنید.

 

موانع حل خلاقانه مشکل

اکثر مردم در حل خلاقانه مشکل دچار زحمت می شوند. آنها انسدادهای ادراکی خاصی را در فعالیت های حل مشکل از خود بروز می‌دهند که حتی از وجودشان آگاه نیستند. این انسدادها عمدتا" شخصی هستند تا میان فردی یا سازمانی که برای فائق آمدن بر آنها توسعه مهارت موردنیاز است. انسدادهای ادراکی موانع ذهنی هستند که روش تعریف مشکل را مقید و تعداد راه حل هایی را که تصـور می شود مرتبط اند، محدود می کنند.

هریک از ما در هر لحظه، با اطلاعاتی بسیار زیادتر از آنچه بتوانیم به آنها توجه کنیم احاطه می شویم، مانند اطلاعات دریافتی از طریق احساسات بدن راجع به محیط اطراف و وضعیت فیزیولوژیک بدنمان در هر شرایط زمانی و مکانی. در طول زمان ما باید عادت از صافی گذراندن برخی اطلاعات را که در معرض آن قرار می گیریم توسعه دهیم. در غیر این صورت اطلاعات اضافی ما را دیوانه خواهدکرد. فی‌المثل درمورد اطلاعات مثال مذکور، ما در آن واحد، همه اطلاعات حسی فیزیولوژیک را موردتوجه قرار نمی دهیم. نهایتا" این عادت از صافی گذراندن اطلاعات تبدیل به انسدادهای ادراکی می شوند. اگر ما از این انسدادها آگاه نیستیم، درحقیقت آنها مانع از ثبت انواعی از اطلاعات و بنابراین، مانع از حل انواعی خاص از مشکلات می شوند. به طور متناقض، هرچه تحصیلات رسمی و تجربه افراد در کار بیشتر باشد، توانایی خلاقانه آنها در حل مشکل کمتر است، برآورد شده است که اکثر بزرگسالان بالای 40 سال، کمتر از دو درصد یک کودک زیر پنج سال توانایی حل خلاقانه مشکلات را از خود نشان می‌دهند، زیرا تحصیلات رسمی غالبا" جوابهای صحیح، قوانین تحلیلی یا محدودیتهای فکری را به وجود می آورد.

 

باتوجه به تفاصیل فوق موانع خلاقیت را به طورکلی در چند مورد می توان به صورت زیر خلاصه کرد:

- ترس از شکست و انتقاد

- عدم اعتماد به نفس

- تمایل به همرنگی و همگونی

- عدم تمرکز ذهن

 

انسدادهای ادراکی

انسدادهای ادراکی موانع ذهنی خلاقیت هستند.

 

ثبات:

ثبات به معنای آن است که فرد اسیر روش نگریستن واحد به یک مشکل یا استفاده از یک نگرش در تعریف، تشریح یا حل آن می شود. به آسانی می توان دید که چرا پایداری در حل مشکل متداول است، زیرا داشتن ثبات، یا سازگاری، یک خصلت بسیار باارزش برای اکثر ما به شمار می رود. ثبات اغلب با بلوغ، صداقت و هوشمندی مرتبط است. برعکس، بی ثباتی را مترادف با غیرقابل اعتماد، غیرعادی یا باد سر تلقی می کنیم. به عقیده تنی چند از روانشناسان برجسته، درحقیقت نیاز به ثبات مهمترین عامل ایجاد انگیزش در رفتار بشر است. به عقیده آنها هرگاه افراد نگرش یا موضع خاصی را درمورد یک مشکل به کارگیرند، به احتمال زیاد، آنها همان خط مشی را بدون انحراف در آینده نیز دنبال خواهندکرد. ازسوی دیگر، ثبات، برخی اوقات خلاقیت را از بین می برد. و نمونه از انسدادهای ادراکی مبتنی بر ثبات تفکر عمودی و فقط استفاده از یک زبان تفکر است.

 

تفکر عمودی :

این واژه توسط ادوارد دیبونو به وجود آمد که معنی آن، تعریف یک مشکل فقط به یک طریق بدون درنظر گرفتن نظریه‌های دیگر است. برعکس، متفکران افقی که راههای دیگری برای بررسی مشکل ایجاد می کنند و تعاریف گوناگونی ارائه می دهند.

 

یک زبان تفکر واحد:

دومین نماد از انسداد ادراکی استفاده از یک زبان فکر کردن است بدین معنا که بیشتر از یک زبان برای تعریف و ارزیابی مشکل به کار برده نمی شود. اکثر مردم در قالب کلمات فکر می کنند، بدین صورت که آنها درباره یک مسئله و حل آن برحسب زبان لفظی فکر می کنند. لازم به ذکر است که حل عقلایی مشکل این نگرش را تقویت می کند. باید بگوییم زبانهای فکری دیگری هم موجودند مانند زبانهای نمادین (ریاضیات)، تصورات حسی، احساسات و عواطف و تصورات بررسی که هرقدر زبانهای بیشتری دراختیار حل کنندگان مشکل قرار می گیرد، راه حلهای آنان بهتر و خلاق تر خواهد بود.

 

تعهد:

تعهد نیز می تواند به عنوان یک انسداد ادراکی در حل خلاقانه مشکل عمل کند. به محض اینکه افراد به یک نقطه نظر خاص تعریف یا راه حل متعهد می شوند، محتمل است که آن تعهد را پیگیری کنند. دوگونه ای از تعهد که انسدادهای ادراکی را باعث می شود، کلیشه سازی مبتنی بر تجربه گذشته و نادیده گرفتن مشترکات است.

 

کلیشه سازی مبتنی بر تجربه گذشته:

یعنی مشکلات فعلی به عنوان گونه هایی از مشکلات گذشته دیده شوند. مارچ و سیمون اظهار می دارند که یک مانع عمده در حل ابداعی مشکل، آن است که افراد گرایش دارند مشکلات کنونی را در قالب مشکلاتی که در گذشته با آن روبرو بوده اند، تعریف کرده و بالطبع برهمین پایه نیز راه حل جویی می کنند. بنابراین، هم تعریف وهم راه حل پیشنهادی مشکل کنونی توسط تجربه به ارمغان آورد.

 

نایده گرفتن مشترکات:

دومین تجلی انسداد ادراکی مبتنی بر تعهد، شکست در شناسایی شباهتها میان قطعات به ظاهر ناهمگون داده ها است. این پدیده معمول ترین انسداد شناسایی شده در خلاقیت است. یعنی فرد نسبت به نقطه نظری خاص باتوجه به این واقعیت که عوامل متفاوت هستند، متعهد می شود و ناتوان در ایجاد ارتباطات، شناسایی موضوعها، یا درک مشترکات می شود. توانایی در یافتن یک تعریف یا راه حل برای دو مشکلی که به نظر غیرمشابه می آیند یکی از ویژگی های افراد خلاق است.

 

تراکم:

انسدادهای ادراکی همچنین درنتیجه تراکم و تلخیص اندیشه‌ها رخ می‌دهد. یعنی نگاه کردن خیلی محدود به یک مشکل، غربال کردن خیلی زیاد داده ها، یا ایجاد فرضیه هایی که مانع از حل مشکل می شوند، نمونه‌های متداول آن هستند. دو مثال متقاعدکننده از تراکم محدودکردن ساختگی مشکلات و عدم تشخیص جزء از کل است.

 

محدودیت های ساختگی:

برخی اوقات افراد محدودیتهایی در اطراف مشکل به وجود می آورند، یا نگرش خود را به گونه ای محدود می‌کنند که حل مشکل تقریبا" غیرممکن می شود. چنین محدودیت هایی ناشی از فرضیات پنهانی است که افراد درباره مشکلاتی که با آن روبرو هستند، دارند. افراد فرض می کنند که برخی از تعاریف و راه حلهای مشکل خارج از دسترس است و بنابراین، آنها را نادیده می‌گیرند. حل مشکل به گونه خلاق مستلزم آن است که افراد در تشخیص فرضیه‌های پنهان و توسعه راه حلهایی که درنظر می گیرند ماهر شوند.

 

جداکردن جزء از کل:

تجسم دیگر انسداد ناشی از تراکم وارونه محدودیتهای ساختگی است و آن عدم توانایی در محدودکردن مشکلات به طور مناسب به گونه ای که قابل حل شوند. مشکلات تقریبا" هیچگاه به روشنی مشخص نمی شوند. بنابراین، مشکل گشایان باید تعیین کنند که مشکل واقعی چیست. آنها باید اطلاعات غیردقیق، گمراه کننده یا نامربوط را به منظور تعریف صحیح مشکل وایجاد راه حلهای مناسب تصفیه کنند. عدم توانایی در تفکیک پدیده‌های مهم از غیرمهم درمتراکم کردن مشکلات به طور مناسب، به عنوان یک انسداد ادراکی عمل می کند زیرا پیچیدگی مشکل را بیش از حد جلوه می دهد و مانع از یک تعریف ساده می شود.

 

بی خیالی:

بعضی از انسدادهای ادراکی نه به دلیل عادت به تفکر ضعیف یا به دلیل مفروضات نامناسب بلکه به دلیل ترس، نادانی، ناامنی یا فقط تنبلی ذهنی ساده رخ می دهد. دو نمونه مخصوصا" رایج انسداد ادراکی ناشی از بی خیالی از عدم کنجکاوی و جهت گیری در مقابل فکر کردن است.

 

عدم کنجکاوی:

عدم توانایی در حل مشکل در مواقعی به دلیل خودداری از پرسش به منظور کسب اطلاعات، یا جستجو برای داده‌هاست. افراد فکر می کنند که اگر آنها مطلبی را بپرسند یا سعی در بیان دوباره مشکلی کنند ساده اندیش یا نادان به نظر بیایند. همچنین ممکن است تهدیدی برای دیگران باشد زیرا حاکی از آن است که چیزی را که دیگران قبول کرده اند ممکن است صحیح نباشد. این پدیده ممکن است مقاومت یا تعارض به وجود آورد، یا حتی برای بعضی مضحک به نظر آید. بنابراین، حل مشکل به گونه خلاق ذاتا" مخاطره آمیز است، زیرا به طور بالقوه مستلزم تعارض میان فردی است. علاوه بر آن مخاطره آمیز است زیرا مملو از اشتباه است.

 

جهت گیری در مقابل فکر کردن:

دومین جلوه انسداد ادراکی ناشی از بی خیالی گرایش به پرهیز از انجام کار ذهنی است. این انسداد، مانند اکثر انسدادهای دیگر، تا اندازه ای یک جهت گیری فرهنگی و همچنین یک جهت گیری شخصی است. آخرین باری که فردی به شما گفت: متاسفم نمی توانم همراه تو به میهمانی بیایم زیرا باید فکر کنم، کی بوده است؟ یا لازم نیست تو به خرید بروی، به فکر کردن در رابطه با فلان موضوع ادامه بده. این عبارات طعنه آمیز به نظر می آیند و نشان دهنده تعصبی است که مردم نسبت به عمل کردن، تا فکر کردن یا به فضا خیره شدن و تنها فعالیت ذهنی پرداختن دارند. این امر به معنای رویا دیدن یا خیال‌پردازی نیست، بلکه فکر کردن است.

 

رفع انسدادهای ادراکی

انسدادهای ادراکی خاص، افراد را از حل مشکلات به گونه خلاق بازمی دارد. این انسدادها، دامنه تعریف مشکل را تنگ می کنند، توجه به راه حلهای جایگزین را محدود می کنند و انتخاب یک راه حل بهینه را مانع می شوند. بر انسدادهای ادراکی نمی توان فائق آمد، زیرا اکثر آنها ماحصل سالها فرایند ذهنی شکل گیری عادات هستند. چیره شدن بر آنها مستلزم تمرین در اندیشیدن به طرق مختلف طی دوره زمانی طولانی است. ازسوی دیگر، با آگاهی از انسدادهای ادراکی خود و اجرای روشهای مخصوص می توانیم مهارتهای حل مسئله را به گونه خلاق افزایش دهیم.

 

مراحل تفکر خلاق:

اولین مرحله فائق آمدن بر انسدادهای ادراکی به طور ساده تشخیص این نکته است که حل خلاق مشکل مهارتی است که می تواند پرورش یابد. به کارگیری خلاقیت درحل مسئله کیفیتی نیست که گروهی دارای آن و گروهی فاقد آن باشند. همانگونه که دائو خاطرنشان کرده است که: نتایج پژوهشها نشان می دهد که پرورش خلاقیت مسئله افزایش توانایی فرد درآوردن امتیاز بالا در آزمون ضریب هوشی (IQ) نیست،بلکه موضوع بهبود نگرشهای ذهنی فرد و عادات و پرورش مهارت های خلاقی است که از زمان بچگی به صورت غیرفعال در گوشه ای پنهان شده است.

 

پژوهشگران به طورکلی هم رأی هستند که حل خلاق مشکل چهار مرحله دارد:

 

آمادگی:

این مرحله شامل جمع آوری اطلاعات، تعریف مشکل، ایجاد راه حلهای جایگزین و بررسی آگاهانه تمام اطلاعات دردسترس است. َتفاوت اصلی میان حل خلاق مشکل به صورت ماهرانه و حل عقلایی مشکل این است که چگونه با اولین مرحله برخورد می شود. حل کنندگان مشکل به صورت خلاق انعطاف پذیرتر و روان تر در جمع آوری اطلاعات وتعریف مشکل، ایجاد جایگزین و بررسی گزینه ها هستند. درحقیقت در این مرحله است که آموزش درحل خلاق مسئله می تواند به طور قابل ملاحظه ای اثربخش باشد.

 

تکوین:

که اکثرا" شامل فعالیت ذهنی ناآگاهانه ای است که در آن ذهن، افکار غیرمرتبط را به دنبال یک راه حل با هم ترکیب می کند و تلاش آگاهانه وجود ندارد.

 

روشنگری:

زمانی رخ می دهد که بصیرتی موجود باشد و یک راه خلاق به طور رسا بیان شود.

 

تایید:

مرحله آخر که شامل ارزیابی راه حل خلاق نسبت به برخی از ستانده‌های قابل قبول می شود.

 

منبع : www.mftabriz.com

 

  کلید هدایت               

خود بزرگ بینى و تكبر

محمود فتحعلی خانی

 

خود را برتر از دیگران دانستن كبر نام دارد. اگر كسى به بیمارى كبر مبتلا شود و از دیگران انتظار احترام و اكرام داشته باشد و فخر فروشى كند متكبر است؛ بنابراین كبر نوعى خودشناسى نادرست است كه به رفتارى نادرست با دیگران مى ‏انجامد. این خودشناسى نادرست به هنگام ارزیابى خود در مقایسه با دیگران پدید مى ‏آید و ریشه در عجب دارد.

عجب نیز نوعى خودشناسى بدون مقایسه با دیگران است كسى كه كمالات موجود در خود را بزرگ بشمارد و در داشتن آن كمالات خود را مرهون خداوند نداند گویى كه خود پدید آورنده آنهاست دچار عجب است بنابراین اعجاب به خود خودشناسى نادرستى است كه از ضعف رابطه معرفتى انسان با خداوند ناشى مى شود. موحد راستین دچار چنین خطایى، نمى ‏شود؛ او همه چیز را از خدا مى‏ داند و هر ویژگى یا فعل ارزشمندى را كه در خود مى ‏یابد، ناشى از لطف و اراده الهى مى‏ داند.

اگر كسى دارایى ‏هاى خود اعم از توانایى بدنى یا فكرى، علم و معرفت، عبادت، مال و ثروت و هر كمال دیگرى را از خدا نداند در خطر ابتلا به بیمارى كبر است؛ زیرا انسان ناگزیر تفاوت‏ هایى با دیگران دارد و در مقایسه خود با دیگران داورى او از دو حال خارج نخواهد بود یا واقعا خود را از دیگران بزرگ‏تر مى ‏یابد و كمالات خود را بهتر مى‏ بیند و یا در مقام مقایسه برخى از كمالات دیگران را برتر مى ‏یابد.

هر مقایسه‏ اى بر اساس یك معیار و میزان صورت مى‏ گیرد اگر میزان و معیار مقایسه افراد مقدار نزدیكى آنان به خداوند و كمال حقیقى باشد هیچ كس نمى‏تواند در مقایسه خود به دیگران به نتیجه‏ اى قطعى برسد و خود یا دیگرى را برتر بداند؛ زیرا هر كس ممكن است به دلیلى در نزد خداوند مقامى داشته باشد و یا به لطف الهى عاقبتى خوشایند یابد و به مقامى در درگاه او نایل آید.

بنابراین هر دو داورى مذكور بر اساس معیار اصلى یعنى قرب به خداوند نادرست خواهد بود ولى بر اساس معیارهاى دیگر مى‏ تواند مقایسه درستى باشد مثلا قدرت بدنى یا ذهنى افراد را مى ‏توان اندازه‏گیرى كرد و یكى از دیگرى برتر دانست و یا عبادات افراد یعنى نمازگزاردن و روزه گرفتن آنها را برتر و كمتر دانست. اگر كسى در مقایسه اختلاف خود و دیگران به این نتیجه رسید كه قوى ‏تر یا عالم‏تر یا عابدتر است در صورتى كه از معیار اصلى ارزش انسان‏ها غافل نباشد نمى ‏تواند این برترى‏ها را موجب برترى حقیقى و نزدیكى بیشتر به خداوند به حساب آورد؛ زیرا تأثیر همه این‏ها به لطف خداست هر لحظه ممكن است این كمالات نابود شوند و یا به سبب ناسپاسى تأثیر خود را در كمال فرد از دست بدهند و موجب هلاكت او گردند. با اعتقاد به وابستگى این كمالات به خداوند عجب از میان مى ‏رود و راه بر كبر و خودبرتر بینى بسته مى ‏شود.

در نكوهش عجب از امام باقر(ع) روایت شده است:

من دخله العجب هلك؛ (340)

كسى كه به عجب گرفتار شود هلاك مى‏شود.

و امیرالمؤمنین (ع) فرمودند:

عجب المرء بنفسه احد حساد عقله؛ (341)

خود پسندیدن آدمى یكى از حسودان خرد اوست.

و در نكوهش كبر پیامبر اكرم(ص) فرمودند:

لا یدخل الجنة من كان فى قلبه مثقال حبة من خردل من كبر؛ (342)

كسى كه در قلبش به قدر دانه خردل كبر باشد وارد بهشت نمى ‏شود.

یكى از آثار كبر، تكبر است كسى كه خود را برتر از دیگران مى‏ داند به آنان بزرگى خواهد فروخت و از آنان انتظار بزرگداشت و خدمت خواهد داشت و گاه از مصاحبت و همراهى آنان پرهیز خواهد كرد این انتظار و این گونه اعمال تكبر نام دارد و رابطه فرد متكبر با دیگران را تخریب مى‏ نماید.

تكبر به عنوان رفتارى خاص به دو علت پدید مى‏ آید علت نخست احساس خطاى خود برتر بینى است. خطا بودن این احساس را بیان كردیم و گفتیم بر اساس معیار حقیقى ارزشمندى و بزرگى انسان، هیچ كس نمى ‏تواند خود را از دیگران برتر بداند.

راه حل این نوع از تكبر دور كردن این داورى خطا از خود است. هر كس به توحید حقیقى باور داشته باشد، همه چیز را از خدا مى ‏داند و به فقر و نادارى خود آگاه است و توجه به این فقر و نیازمندى، عجب و كبر را از میان مى ‏برد و منشأ نابودى مى‏ شود.

نوع دوم تكبر، نوعى رفتار دفاعى است. كسى كه خود را ناچیز و حقیر مى‏ شمارد از حقارت خود رنج مى‏ برد و خواهان جبران آن است. یكى از راه ‏هایى كه او براى جبران حقارت خود در پیش مى ‏گیرد بزرگى فروختن به دیگران است. چنین فردى گمان مى‏ كند كه اگر در برابر دیگران بزرگى كند، حقارت درونى او پوشیده خواهد ماند كه البته این برخطاست.

امام صادق (ع) فرمودند:

ما من رجل تكبرا و تجبر الا لذلة وجدها فى نفسه؛ (343)

هیچ كس بزرگى نفروشد و ستم نكند مگر به سبب حقارتى كه در نفس خویش مى ‏یابد.

انسان متكبر چاره كوچكى حقیقى خود را بزرگ نمودن خود مى ‏داند و چون از آشكار شدن كوچكى خود مى‏ هراسد با تكبر آن را مى‏ پوشاند؛ ولى نتیجه كار خلاف انتظار اوست زیرا عمل او موجب آزردگى دیگران است و این آزردگى منشأ دورى گزیدن مردم از او و آشكارتر شدن ذات اوست.

امیرمؤمنان على(ع) فرمودند:

من تكبر على الناس ذل؛ (344)

كسى كه بر مردم بزرگى فروشد خوار گردد.

مبارزه با این نوع از تكبر، با خودشناسى امكان ‏پذیر است كسى كه نعمت‏ هاى وجود خود را از خداوند بداند و باور كند كه خداوند راه كمال را بر او نبسته است، معتقد خواهد شد كه با این نعمت‏ها مى ‏تواند به قرب خداوند نایل شود و نعمتى كه بتوان به وسیله آن به چنین مقصد بزرگى رسید هرگز كوچك نیست. چنین فردى به ابزار خود اهمیت مى ‏دهد و آن را نگهدارى مى‏ كند و از آن بهره بردارى كافى مى ‏نماید؛ نه آن كه ابزار خود را كوچك و بى ‏ارزش بشمارد و از آن استفاده نكند.

امام صادق(ع) فرمودند:

ان اللَّه عزوجل فوض الى المؤمن اموره كلها و لم یفوض الیه ان یكون ذلیلا اما تسمع الله یقول: ولله العزة و لرسوله و للمؤمنین فالمؤمن یكون عزیزا و لا یكون ذلیلا، ثم قال: ان المؤمن اعز من الجبل، الجبل یستقل منه بالمعاول و المؤمن لا یستقل من دینه شى‏ء؛ (345)

خداوند همه امور مؤمن را به او واگذارده و به او وانگذارده تا ذلیل باشد. آیا نشنیده ‏اى كه خداوند مى‏ فرماید: عزت از آن خدا و روسولش و مؤمنین است. پس مؤمن عزیز است و ذلیل نمى ‏باشد. سپس فرمود: مؤمن از كوه محكم‏تر (عزیزتر) است، زیرا از كوه به كمك تیشه‏ ها چیزى كاسته مى ‏شود و از دین مؤمن چیزى كم نمى ‏گردد.

از این روایت فهمیده مى‏شود كه هر مؤمنى داراى استعداد و نیروى كافى براى اداره همه امور خود است و اگر چه این امور به امور آخرتى اختصاص ندارد ولى مطمئنا مهم‏ترین امر انسان مؤمن اهداف آخرتى اوست اگر هر مؤمنى دارایى‏ها و توانایى‏ هاى خود را براى رسیدن به مقاصد نیكو كافى بداند هیچ گاه دچار ذلت و خود كم بینى نمى‏شود.

نوع اخیر از تكبر، چنان كه گفتیم، ریشه در خود كوچك بینى دارد. بنابراین تكبر رفتارى نادرست است كه در یكى از این دو صفت ریشه دارد: خود برتربینى و خود كوچك بینى. این دو منشأ تكبر را مى ‏توان دو سوى یك حالت درونى دانست، یكى از این دو سو به جانب افراط است و دیگر در جانب تفریط، و حد میانه آن خودباورى و اعتماد به نفس است اعتماد به نفس و خود باورى حد درست خودشناسى است. كسى كه خود را باور دارد. ویژگى‏ هاى خلقت خود را كم مى ‏شمارد و توانایى ‏هاى خود را براى رسیدن به مقصد كافى مى ‏داند؛ یعنى اعتماد به نفس دارد و خود را در مقایسه با دیگران به قدر كافى توانا مى ‏شناسد. قبلا در مبحث اخلاق الهى توضیح دادیم كه میان اعتماد به نفس و توكل به خداوند هیچ گونه تنافى ‏اى، نیست، زیرا اعتماد به نفس به معناى كافى دانستن نیروها و توانایى ‏ها است كه خداوند عطا فرموده است و لزوم توكل به معناى این است كه نباید این توانایى ‏ها را مستقل شمرد، بلكه باید تأثیر آنها را وابسته به اراده الهى دانست.

 

حسد

حسد مانع بزرگى در راه برقرارى رابطه صحیح با دیگران است حسد ناشى از شناخت نادرست خویشتن و دیگران است این نكته با توجه به معناى دقیق حسد روشن خواهد شد.

حسد آرزوى زوال نعمت‏هاى خداوند از برادر مسلمان است اگر كسى نعمتى را براى مسلمانى فراهم ببیند و از خدا بخواهد كه مانند آن نعمت را به او هم عنایت كند. مى‏گویند او به حال آن مسلمان غبطه مى‏خورد ولى اگر آرزو كند كه آن نعمت از آن مسلمان زایل شود حسد ورزیده است.

حسد یك احساس باطنى است كه در اثر عقاید نادرست پدید مى‏آید. اگر كسى خود را بشناسد و غایت وجود خود را در یابد خواهد دانست كه نعمت‏هایى كه در اختیاراوست براى رسیدن به غایت زندگى انسان كافى است. همچنین اگر نسبت به مؤمنان خوش بین باشد و خیرخواهى براى آنان را به خود تلقین كرده باشد، دچار حسد نمى‏شود. حتى اگر احساس حسد به قلب او خطور كند با آن مبارزه خواهد كرد. بنابراین اگر چه حسد فعلى اختیارى نیست، اما مقدمات آن اختیارى است و اعمالى كه پس از آن صورت مى‏گیرد نیز اختیارى است باید حسد و ریشه ‏هاى آن را شناخت و راه مبارزه با آن را آموخت تا روابط انسان با دیگران، موجب رشد و قرب او به خداوند باشد.

حسد در قرآن و روایات بسیار نكوهش شده و آثار سوء آن یادآورى شده گردیده است:

ود كثیر من اهل الكتاب لو یردونكم من بعد ایمانكم كفارا حسدا من عند انفسهم من بعد ما تبین لهم الحق؛ (346)

بسیارى از اهل كتاب پس از این كه حق بر ایشان آشكار شد از روى حسدى كه در وجودشان بود آرزو مى ‏كردند كه شما را بعد از ایمانتان، كافر گردانند.

ام یحسدون الناس على ماءاتاهم اللَّه من فضله؛ (347)

بلكه به مردم براى آن چه خدا از فضل خویش به آنان عطا كرده حسد مى ‏ورزند.

این دو آیه هر دو مربوط به اهل كتابند و نشان مى ‏دهند كه چگونه حسد موجب انكار حق و محرومیت از هدایت و رستگارى مى‏ شود.

پیامبر اكرم(ص) نیز درباره آثار سوء حسد فرمودند:

الحسد یأكل الحسنات كما تأكل النار الحطب؛ (348)

حسد اعمال نیك را مى‏ سوزاند همان طور كه آتش هیزم را مى ‏سوزاند.

امام باقر(ع) در عبارتى مشابه فرمودند:

ان الحسد لیأكل الایمان كما تأكل النار الحطب؛ (349)

حسد ایمان را مى‏سوزاند همان طور كه آتش هیزم را مى‏سوزاند.

امیرالمؤمنین(ع) حسد را انگیزه‏اى براى فرو رفتن در گناه معرفى فرمودند:

والحرص و الكبر والحسد دواع الى التقحم فى الذنوب؛ (350)

و آز و خودبینى و حسد موجب بى ‏پروا افتادن در گناهان است.

ایشان در روایت دیگرى تأثیر سوء حسد بر جسم انسان را ذكر نموده ‏اند:

صحة الجسد من قلة الحسد؛ (351)

اگر حسد اندك باشد بدن سالم است.

و در عبارت دیگرى بیان كرده‏ اند كه حسد منشأ عداوت و كینه توزى است:

و لا تكونوا كالمتكبر على ابن امه من غیر ما فضل جعله اللَّه فیه سوى ماالحقت العظمة بنفسه من عداوة الحسد؛ (352)

همچون متكبر (قابیل) مباشید كه بر برادر خود تكبر نمود و خدا او را هیچ برترى نداده بود جز آن كه او خود را بزرگ پنداشت چون حسد او را به دشمنى برادر واداشت.

همچنین در نهج ‏البلاغه عباراتى درباره منشأ حسد وجود دارد. كسانى كه از سرمایه‏هاى وجود خود غافلند و به ارزش آنها براى رسیدن به اهداف اصیل و ارزشمند نمى ‏اندیشند خواهان زوال نعمت ‏ها از دیگران مى ‏شوند. یكى از آشكارترین نعمت‏ هایى كه خداوند به اكثر مردم و از جمله به حسودان ارزانى داشته، سلامتى است و حسود از این نعمت بزرگ و سرمایه گرانبها غافل است و كسانى را كه مال و جاه دارند ولى از سلامتى بى‏بهره‏اند نمى ‏بیند. آنان آرزو مى‏كنند اى كاش همه اموال و مقام ‏هاى خود را مى ‏دادند و سلامتى را مى ‏یافتند، در حالى كه حسود از این حقایق غافل است و این غفلت منشأ حسد ورزیدن او مى‏شود:

العجب لغفلة الحساد عن سلامة الاجساد؛ (353)

شگفت است از حسودان كه از تندرستى تن خویش غافلند.

براى مبارزه با حسد كافى است به آثار سوء آن بر جسم و جان توجه شود. هر كس این آثار سوء را بشناسد و به بیهودگى حسد ورزیدن اندیشه كند، خواهد كوشید این احساس را از خود دور كند. براى دور كردن حسد از خویش باید به اصلاح عقاید و عاداتى پرداخت كه راه را بر حسد مى‏گشایند. مهم‏ترین مانع حسد این است كه معیار ارزشمندى و سودمندى نعمت‏ها را تأثیر آنها در رسیدن به هدف واقعى خلقت بدانیم و نیز باور كنیم كه خداوند به همه بندگانش استعداد و امكان تكامل را بخشیده است. بسیارى از نعمت ‏ها همچون مال و جاه براى صاحبان آن نعمت نیست، زیرا از مال و جاه خود براى تقرب به خداوند بهره نمى‏گیرند. اگر حسود احتمال دهد كه مال و جاه براى او هم موجب دورى از خدا باشد، آن گاه بر صاحبان مال و جاه حسد نخواهد ورزید.

عواملى وجود دارد كه امكان بروز حسد را تقویت مى ‏كند: حقیر شمردن صاحبان نعمت، دشمنى با آنها، مال دوستى و جاه ‏طلبى، احساس رقابت با صاحبان نعمت و... از این موارد است. در صورتى كه عقیده خود درباره معیار ارزشمندى چیزها را اصلاح كنیم و از تكبر و بدخواهى نسبت به دیگران بپرهیزیم، مى ‏توانیم حسد را از دل خود بیرون كنیم و عوامل تقویت كننده آن را نیز از خود دور نماییم.

 

دروغ

یكى از مهم ‏ترین موانع سلامت روابط انسان با دیگران، دروغ گفتن است دروغ خبر دادن از امرى خلاف واقع است این خبر دادن مى‏تواند با سخن گفتن یا با رفتارى خاص صورت گیرد. بنابراین هر سخن و یا رفتارى كه به انگیزه اخبار خلاف واقع به دیگران صورت گیرد، دروغ است. ممكن است به خدا یا بندگان خدا دروغ گفته شود. آن چه اینك مورد بحث قرار مى ‏دهیم، دروغ به كسانى است كه با آنها زندگى مى ‏كنیم و در خانه، مدرسه، محیط كار و جامعه با آنها ارتباط داریم.

 

دروغگو

كسى كه یك بار و یا گاهى مرتكب دروغ مى ‏شود، دروغگو كذاب نیست؛ بلكه اگر دروغ گفتن به یك عادت بدل شود و كسى زشتى این گناه را از یاد ببرد و همواره دروغ بگوید، دروغگو كذاب خواهد بود. از امام صادق(ع) روایت شده است كه از ایشان پرسیدند: آیا كسى كه دروغ مى‏ گوید دروغگو كذاب است؟ ایشان در پاسخ فرمودند:

ما من احد الا ان یكون ذلك منه و لكن المطبوع على الكذب؛ (354)

همه به دروغ گفتن مبتلا مى ‏شود ولى كذاب كسى است كه به دروغ گفتن عادت كرده است.

در واقع تكرار دروغ انسان را دروغگو كذاب مى‏سازد. پیامبر اكرم(ص) فرمودند:

لا یزال العبد یكذب و یتحرى الكذب حتى یكتب عنداللَّه كذابا؛ (355)

بنده پیوسته دروغ مى ‏گوید و قصد دروغ گفتن مى‏كند تا آن كه در نزد خدا در جمله دروغگویان (كذاب) ثبت شود.

 

منشأ دروغ

دروغ گفتن و دروغگویى ریشه در حقارت نفس و سستى ایمان دارد. از پیامبر اكرم (ص) روایت شده است:

لا یكذب الكاذب الا من مهانة نفسه؛ (356)

دروغگو دروغ نمى‏گوید مگر به سبب خوارى نفسش.

قرآن كریم دروغ گفتن را كار انسان‏هاى بى‏ایمان معرفى كرده است:

انما یفترى الكذب الذین لایؤمنون. (357)

پیامبر اكرم (ص) در روایتى فرمودند: مؤمن دروغ نمى‏گوید. سپس در تأیید این سخن خود آیه فوق را شاهد آوردند. (358)

از ایشان سؤال شد كه آیا مؤمن ممكن است ترسو یا بخیل باشد فرمودند: آرى. سپس پرسیدند كه آیا ممكن است دروغگو باشد؟ فرمودند: خیر. (359)

اما چرا حقارت نفس و ضعف ایمان موجب دروغ گفتن است؟ براى پاسخ به این سؤال مناسب است به انگیزه‏ها دروغ گفتن توجه كنیم. دروغگو یا براى جلب سود و لذت و یا براى دفع ضرر و خطر دروغ مى ‏گوید. اگر كسى به خداوند ایمان داشته باشد و دیگران را در رساندن سود و زیان مستقل نداند، براى جلب توجه و رضایت دیگران، مرتكب دروغ نمى‏شود. بنابراین كسى كه به انگیزه گریختن از زیانى و یا رسیدن به سودى به دیگرى دروغ مى‏گوید، گویى آن دیگرى را در رساندن سود و دور كردن زیان مستقل دانسته است، و اراده و قدرت او را در اراده و قدرت خداوند قرار داده است. ولى مؤمن همه اراده‏ها و قدرت‏ ها را از خداوند مى‏داند و براى سود و زیان خود باخدا مخالفت نمى‏كند و كارى را كه پروردگارش گناه دانسته است مرتكب نمى ‏شود. مؤمن هیچ سودى را به قیمت مخالفت با خدا نمى ‏خواهد، و از هیچ زیانى به شیوه‏اى كه خدا نمى‏ پسندد نمى‏گریزد و رضایت خدا را بر سود و زیان خود مقدم مى‏دارد.

امیرالمؤمنین (ع) فرمودند:

الایمان ان تؤثر الصدق حیث یضرك على الكذب حیث ینفعك؛ (360)

ایمان آن است كه راستى زیان آور را بر دروغ سودآور برگزینى.

دروغگو خود را در جلب سود و زیان ناتوان مى ‏داند و براى جبران ناتوانى خود دروغ مى‏ گوید. دروغگو توانایى ‏هاى خداداد را براى رسیدن به منافع خود ناكافى مى ‏داند و راه ‏هایى را كه خداوند مجاز كرده است. براى رسیدن به اهداف خود مناسب نمى ‏شناسد. چنین فردى یا هدفى درست دارد و یا هدفى نادرست؛ اگر هدف او درست باشد، در واقع خود را ناتوان و حقیر مى ‏شناسد؛ زیرا همه اهداف درست را مى ‏توان از راه ‏هاى شرعى به دست آورد. و اگر هدف او نادرست باشد، قدر و منزلت خویش را كمتر از آن چه خدا خواسته است مى ‏داند كه این نیز نوعى حقارت است.

 

آثار دروغ

دروغ بر روابط انسان با خدا، خود و دیگران اثر مى‏گذارد. دروغ از سویى با خروج موقت یا دایمى از دایره ایمان صورت مى‏ گیرد و از سویى قلب انسان را تیره، و راه ایمان را بر او مى ‏بندد. بنابراین رابطه انسان با خداوند در اثر دروغ تضعیف و تخریب مى‏شود.

 

امیرالمؤمنین(ع) فرمودند:

لا یجد العبد طعم الایمان حتى یترك الكذب، هزله و جده؛ (361)

بنده طعم ایمان را نمى‏چشد تا آن كه دروغ را خواه به شوخى یا جدى ترک كند.

و نیز فرموده‏اند:

جانبوا الكذب فانه مجانب للایمان. الصادق على شرف منجاة و كرامة و الكاذب على شفا مهواة و مهانه؛ (362)

از دروغ دورى گزینید كه از ایمان به دور است. راستگو بر كنگره ‏هاى رستگارى و بزرگوارى است و دروغگو بر پرتگاه مغاك و خوارى.

از امام باقر(ع) نیز روایت شده است كه دروغ ویرانگر ایمان است:

ان الكذب هو خراب الایمان. (363)

بنابر مطالب گذشته، ایمان و دروغ رابطه‏اى متقابل دارند. از یك سو ایمان مانع دروغ است و از سوى دیگر دروغ ویرانگر ایمان است. تأثیر دروغ در ایمان، گاه به واسطه این است كه دروغ مبدأ گناهان دیگر است.

از امام حسن عسكرى (ع) روایت شده است:

جعلت الخبائث فى بیت و جعل مفتاحها الكذب؛ (364)

همه بدى‏ها در خانه‏اى نهاده شد و كلید آن دروغ قرار داده شد.

كسى كه دروغ مى ‏گوید آسان‏ترین راه را براى رسیدن به اهداف خود انتخاب مى‏كند. آسانى ارتكاب این گناه راه را بر تكرار آن مى ‏گشاید و با تكرار مخالفت با خدا، زشتى آن از نظر رفته و دروغگو از دروغ كوچك به دروغ بزرگ مبتلا مى‏شود.

از امام سجاد (ع) روایت كرده‏اند:

اتقوا الكذب الصغیر منه و الكبیر فى كل جد و هزل فان الرجل اذا كذب فى الصغیر اجترى على الكبیر؛ (365)

از كوچك و بزرگ دروغ خواه شوخى باشد یا جدى بپرهیزید؛ زیرا كسى كه دروغ كوچك مى‏گوید بر دروغ بزرگ جرأت مى‏كند.

دروغ كوچك به دروغ بزرگ مبدل مى‏شود و رفته رفته باب گناهان دیگر گشوده مى‏ شود. آسانى دروغ، زشتى گناه را مى ‏برد و بنده در برابر خداوند جرأت سرپیچى مى ‏یابد و جهنم را براى خود مى ‏خرد.

پیامبر اكرم (ص) فرمودند:

ایاكم و الكذب، فان الكذب یهدى الى الفجور، و الفجور یهدى الى النار؛ (366)

از دروغ بپرهیزید، زیرا دروغ به گناهكارى مى‏ انجامد و گناهكارى به آتش.

دروغ علاوه بر تأثیرى كه بر روابط انسان با خدا دارد، رابطه انسان با خود را نیز تخریب مى‏كند. انسان براى گفتن هر دروغى به دیگران قبلا به خود دروغ مى‏ گوید. او تا زمانى كه گناه و زشتى ان را مى ‏شناسد مى ‏داند كه گناه، او را از رسیدن به كمال باز مى ‏دارد. پس براى ارتكاب هر گناه دو راه وجود دارد: یا گمان كند كمال او چیزى است جز آن چه خداوند گفته است و یا آن كه گناه و سرپیچى از فرمان خدا را مانع رسیدن به كمال نداند. هر انسان مؤمنى مى‏داند كه این گمان‏ ها باطل ‏اند، پس اگر گرایش‏ هاى غریزى وى را دعوت به گناه مى ‏كند، فقط زمانى مى ‏تواند به آن گرایش ‏ها پاسخ مثبت دهد كه دانایى خود را كنار بگذارد و به خود دروغ بگوید.

مؤمن گناهكارى كه به گناه بودن عمل خود آگاه است، پیش از گناه به خود دروغ مى ‏گوید. دروغ گفتن به دیگران نیز همچون دیگر گناهان، با دروغ گفتن به خود همراه است و همچون دیگر گناهان رابطه انسان با خود را تخریب مى‏ كند.

دروغ رابطه انسان با دیگران را نیز تخریب مى ‏كند و اعتماد دیگران را از فرد سلب مى‏ كند. نبودن اعتماد باعث مى ‏شود همه روابطى كه نیازمند اعتماد است از دروغگو گرفته شود. مردم با دروغگو معامله نمى‏ كنند، به او امانت نمى ‏سپارند و از او امانت نمى ‏گیرند، به وعده ‏هاى او بى‏ اعتماد مى ‏شوند و با او وصلت و رفاقت نمى‏ كنند. شاید یكى از اسباب كم شدن روزى دروغگو، همین باشد؛ یعنى از دست رفتن روابط مناسب با دیگران، واسطه تنگى روزى دروغگو باشد.

پیامبر اكرم (ص) صلى الله علیه و آله و صلم فرمودند: الكذب ینقص الرزق (367)

 

پی نوشت ها :

(340) - جامع السعادات، ج 1، ص 360.

(341) - نهج ‏البلاغه، قصار الحكم 212.

(342) - جامع السعادات، ج 1، ص 382.

(343) - اصول كافى، ج 2، كتاب الایمان و الكفر، باب الكبر، حدیث 17.

(344) - تحف العقول، ص 88.

(345) - اصول كافى، ج 5، كتاب الجهاد، باب كراهة التعرض لما لا یطیق، حدیث 1.

(346) - بقره، 109.

(347) - نساء، 54.

(348) - جامع السعادات، ج 2، ص 200.

(349) - اصول كافى، ج 2، كتاب الایمان والكفر، باب الحسد، حدیث 1.

(350) - نهج ‏البلاغه، قصار الحكم، 371.

(351) - همان، قصار الحكم، 256.

(352) - همان، الخطبه 192.

(353) - نهج‏ البلاغه، قصارالحكم، 255.

(354) - اصول كافى، ج 2، كتاب الایمان و الكفر، باب الكذب.

(355) - المحجة البیضاء، ج 25، ص 239.

(356) - بحارالانوار، ج 72، ص 262.

(357) - نحل، 105.

(358) - المحجة البیضاء، ج 5، ص 241.

(359) - جامع السعادات، ج 2، ص 232.

(360) - نهج ‏البلاغه، قصار الحكم، 458.

(361) - جامع السعادات، ج 2، ص 333.

(362) - نهج ‏البلاغه، الخطبه 86.

(363) - اصول كافى، ج 2، كتاب الایمان و الكفر، باب الكذب.

(364) - جامع السعادات، ج 2، ص 233.

(365) - همان.

(366) - همان، ص 331.

(367) - همان، ص 332.

أموزه های بنیادین علم اخلاق ج 2 - ص209

 

دانستنیها                          

پهپاد چیست؟

اطلاعاتی جامع در ارتباط با پهپاد RQ-170

گردآوری و تنظیم : مجله الکترونیکی کشکول مدیریت

 

 

با به غنیمت گرفته شدن یک فروند هواپیمای جاسوسی بدون سرنشین آمریکایی توسط ایران، این روزها واژه ‌پهپاد بسیار به کار می رود و بسیاری می پرسند " پهپاد به چه معنی است؟ "

در پاسخ به این سوال باید گفت :

پهپاد ‌ واژه ای است که برای هواپیماهای بدون سرنشین تعریف شده و مخفف پرنده هدایت پذیر از دور است که از حروف اول کلمات مذکور ساخته شده است.

 

امروزه پهپاد ها به طور گسترده ای در صنایع هوایی و نظامی مورد توجه قرار گرفته اند. از آنجا که هزینه طراحی و ساخت این هواپیماها برای انجام یک ماموریت مشخص در مقایسه با هواپیماهای سرنشین دار بسیار کمتر است و همچنین خطرات جانی کمتری در بر دارند، گرایش های زیادی در صنایع هوایی نظامی و غیرنظامی به سمت این رده از وسایل پرنده دیده می شود.

تجربه جنگ های اخیر ایالات متحده در افغانستان و عراق و استفاده گسترده نیروهای آمریکایی از هواپیماهای بدون سرنشین، قابلیت های برتر این هواپیماها را در جنگ به وضوح مشخص کرد.

فناوری طراحی و ساخت هواپیماهای بدون سرنشین تا جایی پیش رفته که امروزه صحبت از طراحی و ساخت هواپیماهای بدون سرنشین با قیمتی در حدود ۱۰۰۰ دلار می شود (این رقم را با موشک های کروز که قیمتی بیش از یک میلیون دلار دارند مقایسه کنید). حداقل مزیت دسترسی به هواپیمای بدون سرنشین ارزانقیمت با قابلیت کنترل و هدایت نسبتا دقیق، بالارفتن توان تهاجمی و دفاعی در مقابل نیروهای مهاجم از طریق انجام عملیات انتحاری بوده و به نظر می رسد یکی از استراتژی های دفاعی مناسب در مقابل نیروهای مهاجم استفاده گسترده از این وسایل پرنده است.

 حذف خلبان از درون هواپیما و نشاندن یک سامانه هوشمند الکترونیکی به جای آن، اگر چه کار ساده ای نیست اما مزایای قابل توجهی را برای این رده از وسایل پرنده ایجاد نموده و دست طراحان هواپیما را در ارائه طرح های نوین و متنوع بسیار باز گذاشته است. در حالی که کوچک ترین پهپادها، موسوم به حشره مکانیکی (Insect Flying)، وزنی کمتر از ۱۰ گرم دارند، پهپادهایی با وزن بیش از ۱۰ تن هم ساخته شده اند که می توانند برای مدت بیش از یک روز در آسمان پرواز نمایند. تنوع بسیار گسترده ای در پهپادها از نظر ابعاد و اندازه، وزن، شکل ظاهری و ویژگی های عملیاتی به چشم می خورد که در ادامه برخی از آنها معرفی شده اند.

 

● مراقب حشرات اطراف خود باشید!

کوچک ترین گروه از پهپادها، گروهی موسوم به حشرات مکانیکی (Insect Flying) هستند. پرنده های این گروه، وزنی کمتر از ۴ گرم داشته و ابعادشان در حد میلی متر (و حداکثر چند سانتی متر) است. پرواز این پرنده ها مانند حشرات از طریق بال زدن مداوم با فرکانس نسبتا بالا صورت می گیرد و قادرند مانند حشرات روی سطوح مختلف بنشینند و به پرواز درآیند.

 انرژی مورد نیاز حشرات مکانیکی از باتری های کوچک درونی تامین می شود که معمولا انرژی مورد نیاز برای پرواز چند دقیقه ای این پرنده ها را تامین می نماید. این وسایل که مجهز به نانودوربین های دیجیتال هستند و عمدتا برای کارهای جاسوسی در مراکز خاص به کار می روند، تصاویر و صداهای ضبط شده را به مرکز فرماندهی خود ارسال می نمایند. تاکنون مشخصات تنها چند نمونه از حشرات مکانیکی که در مراکز دانشگاهی و تحقیقاتی طراحی و ساخته شده در منابع اطلاعاتی منتشر شده و در مورد نمونه های صنعتی و عملیاتی که احتمالا مورد استفاده سازمان های جاسوسی قرار می گیرد، اطلاعات محدودتری وجود دارد.

 

● پرنده های بال زن

حتما تاکنون پرواز گروهی کلاغ ها یا سایر پرندگان را دیده اید، اما هیچ وقت به این موضوع فکر کرده اید که ممکن است برخی از این پرنده ها ساخته دست بشر باشند! گروهی از پهپادها موسوم به پرنده های بالزن (Ornithopter) موجوداتی شبیه به پرنده ها هستند که از طریق بال زدن با فرکانس نسبتا پایین به پرواز درمی آیند. این پرنده ها نیز مانند حشرات مکانیکی با باتری کار می کنند و قادرند از چند دقیقه تا چند ده دقیقه در آسمان پرواز کنند.

 وزن این پرنده ها حدود ۱۰۰ گرم بوده و می توانند محموله ای مانند یک دوربین کوچک با وزن کمتر از ۳۰ گرم را حمل کنند. البته پرنده های بالزنی که تاکنون ساخته شده، در شروع پرواز باید توسط دست انسان به طرف بالا و جلو پرتاب شوند و پس از آن با نیروی بال های خود به حرکت درمی آیند. از این رو این پرنده ها در طول ماموریت خود باید دائما پرواز کنند؛ چراکه در صورت فرود قادر به برخاست انفرادی نیستند.

 

● ریز پهپادها

 سومین گروه از پهپادها از نظر وزنی گروهی موسوم به ریزپهپادها (Micro Aerial Vehicles) هستند. پرنده های این گروه وزنی در حدود چندصد گرم دارند و ابعادشان حدود ۳۰ سانتی متر تا یک متر است. در این گروه از پرنده ها عموما از موتورهای الکتریکی استفاده می شود، اما در برخی نمونه ها از موتورهای پیستونی بنزینی هم استفاده شده است. سرعت پرواز این پرنده ها حدود ۲۰ تا ۶۰ کیلومتر در ساعت است و ارتفاع پروازشان به چندصد متر می رسد. از آنجا که کنترل این پرنده ها عموما توسط خلبان صورت می گیرد، برد پرواز آنها محدود به دامنه دید خلبان و در حد چند کیلومتر است. ریزپهپادها بیشتر برای کاربردهای تفریحی به کار گرفته می شوند؛ اگرچه پتانسیل خوبی برای کاربردهایی نظیر عکسبرداری هوایی و شناسایی دارند.

 

● غول هایی با مغز الکترونیک

در تقسیم بندی پهپادها از نظر طیف وزنی، پس از ریزپهپادها به گروهی از پرنده های بدون سرنشین می رسیم که از نظر تعداد پرجمعیت ترین و از نظر تنوع، متنوع ترین گروه پهپادهاست. وزن پهپادهای این گروه از حدود چند کیلوگرم شروع شده و تا بیش از ۱۰ تن ادامه می یابد. معمولا وقتی صحبت از پهپاد می شود، فقط همین گروه از پهپادها مورد نظر است و گروه های قبلی (حشرات مکانیکی، بالزن و ریزپهپادها) معمولا به نام های اختصاصی خودشان و جدا از این گروه شناخته می شوند. ابعاد پرنده های این گروه مانند وزن آنها بسیار متنوع است؛ به طوری که از حدود یک متر شروع شده و تا پرنده هایی با دهانه بال حدود یکصد متر ادامه می یابد! ارتفاع پروازی این پرنده ها بسته به نوع ماموریت متفاوت بوده و از حدود چندصد متر تا بیش از یکصدهزار پا (بیش از ۳۰ کیلومتر!) تغییر می کند.

 

● ماموریت های پهپادها

با آن که اطلاعات تاریخی در این باره خیلی مدون نیست، اما به احتمال زیاد اولین ماموریتی که برای پهپادها در نظر گرفته شده، استفاده از این پرنده ها به عنوان هدف هوایی برای آموزش نیروهای پدافندی بوده است. چراکه هم اکنون در حدود نصف پهپادهای موجود در دنیا برای این منظور ساخته می شوند. در این ماموریت پهپاد باید با سرعتی در حدود سرعت هواپیماهای جنگنده (در حدود ۵ / ۰ تا ۵ / ۱ ماخ) و در ارتفاع مشابه (از چندصد متر تا حدود ۲۰ هزار پا) پرواز نماید تا بتواند حملات هوایی دشمن را برای نیروهای پدافندی شبیه سازی کند. نیروهای پدافند نیز با هدف قراردادن پهپاد آموزش های عملی برای مقابله با حملات احتمالی را می بینند.

 پس از ماموریت هدف، ماموریت شناسایی از طریق پرواز بر فراز مناطق مورد نظر و عکسبرداری یا فیلمبرداری هوایی یکی از مهم ترین ماموریت های پهپادهاست. پهپادهای شناسایی در ماموریت های نظامی، کار شناسایی نیروهای دشمن و مناطق حساس را به عهده دارند. این پهپادها در ماموریت های غیرنظامی نیز برای مراقبت از جنگل ها، مراقبت از لوله های نفت، مرزبانی و گاهی برای کمک به مدیریت ترافیک در خیابان ها و جاده ها به کار گرفته می شوند. غیر از ماموریت های فوق، پهپادها برای مقاصد دیگری ازجمله جنگ الکترونیک هوایی و رله مخابراتی نیز به کار گرفته می شوند. در سال های اخیر و با پیشرفت های ایجاد شده در صنعت هوافضا، چشمان تیزبین پهپادها به دستان قوی نیز مجهز شده اند به طوری که برخی از پهپادها با حمل سلاح می توانند پس از شناسایی اهداف، بمب و موشک های خود را به سوی آنها روانه کنند.

 

● برتری های پهپادها

 استفاده از پرنده های بدون سرنشین برای انواع ماموریت های غیرنظامی و نظامی در مقایسه با پرنده های سرنشین دار مزایای ویژه خود را به همراه دارد. اولین مزیت استفاده از پهپاد، کاهش خطر جانی برای خلبان، خصوصا در ماموریت های نظامی است. همچنین به دلیل نبود سرنشین داخل وسیله پرنده و حذف بسیاری از سیستم های مرتبط با خلبان و همچنین ضریب ایمنی پایین تر در طراحی و ساخت، قیمت تمام شده پهپادها در مقایسه با هواپیماهای سرنشین دار با ماموریت مشابه کمتر خواهد بود.

از دیگر مزایای پهپادها می توان به قابلیت پنهانکاری بیشتر به دلیل ابعاد کوچک تر، امکان استفاده از طرح های غیرمتعارف در ظاهر به دلیل نبود سرنشین، قابلیت استفاده در شرایط دشوار و خطرناک مانند مناطق آلوده به گازهای شیمیایی خطرناک، توانایی حمل بار بیشتر به نسبت سوخت مصرفی و پوشش دادن نقاط کور ماهواره ای برای فعالیت های جاسوسی یا مخابراتی اشاره کرد. البته در کنار این مزایا، استفاده از پهپادها همراه با محدودیت های خاص خود است که ازجمله آنها می توان به اعتمادپذیری کمتر به علت عدم وجود کنترل مستقیم توسط خلبان و نیاز به تجهیزات و سیستم های پیچیده کنترلی اشاره کرد.

 

● آمریکا:

ایالات متحده از اواسط دهه ۱۹۶۰ پرنده های بدون سرنشین را برای ماموریت های جاسوسی و شناسایی در مناطقی چون چچن، چین، خاورمیانه، آسیای جنوب باختری و یوگسلاوی پیشین به کار گرفت. در جنگ اول آمریکا و عراق در سال ۱۹۹۱ پرنده های بدون سرنشین نقشی به نسبت اندک ایفا نمودند.

 در سال های نخستین دهه ۱۹۶۰ نیز هواپیماهای بدون سرنشین به منظور نظارت بر توسعه فعالیت های موشکی در اتحاد جماهیر شوروی و کوبا توسط ایالات متحده به کار گرفته شدند. در ویتنام نیز به دلیل رشد تلفات نیروی انسانی و هواپیماهای ایالات متحده، استفاده از هواپیماهای بدون سرنشین افزایش یافت.

 

● روسیه (شوروی):

یکی از اولین کشورهایی که به فکر حذف خلبان از هواپیما افتاد، اتحاد جماهیر شوروی سابق بود. این کشور از دهه ۱۹۲۰ به کار روی پرنده های بدون سرنشین همت گماشت.

 با آغاز جنگ جهانی دوم اتحاد جماهیر شوروی شماری از وسیله های بدون سرنشین کنترل پذیر از دور هوایی و زمینی (تانک) و دریایی (قایق) را طراحی کرد که برخی از آنها در سال های ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۳ به کار گرفته شدند، اما کارآمد نبودند. اتحاد جماهیر شوروی در دهه ۱۹۵۰ بار دیگر کار روی پرنده های بدون سرنشین را از سرگرفت. این پرنده ها موتور جت داشتند و در اصل برای ماموریت های تهاجمی و شناسایی طراحی شده بودند. هواپیماهای بدون سرنشین به طور گسترده ای در دفاتر طراحی شرکت های میگویان و توپولف تکامل یافتند.

در دهه ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ اتحاد جماهیر شوروی به طور همزمان در ۲۰ برنامه در زمینه پرنده های بدون سرنشین درگیر شد که پرنده های دوربرد رویال و ابرصوت ورن ازجمله آنها بودند و البته تنها شمار اندکی از آنها به سرانجام رسیدند.

 به دنبال کامیابی پرنده های بدون سرنشین در رژیم صهیونیستیاسکات و ماستیف، روند تکمیل پرنده های بدون سرنشین در شوروی جان تازه ای گرفت و پرنده های کنترل از راه دور نسل نوین با نام های پچلا (زنبور)، دیاتل (دارکوب) و کورشان (زغن سیاه) در این کشور آغاز شد.

 

● رژیم صهیونیستی:

شاید وسیع ترین کاربرد هواپیماهای بدون سرنشین در جهان برای ماموریت های مختلف عملیاتی توسط رژیم صهیونیستی انجام شده باشد. تعقیب مبارزان لبنانی و فلسطینی، هدف یابی و هدایت بمب های لیزری، جنگ الکترونیک و انجام شنود و سایر کاربردهای نظامی در داخل و خارج منطقه با استفاده از چندین نوع هواپیمای بدون سرنشین ساخته شده توسط این رژیم، از مواردی است که تاکنون گزارش شده است.

 این رژیم در سال ۱۹۷۳ از هواپیماهای بدون سرنشین به عنوان سکوی مراقبت و شناسایی در جبهه های مصر و سوریه استفاده کرده است. در سال ۱۹۸۲، به کارگیری وسیع این پرنده ها در دره بقاء لبنان، عملیات هوایی مختلفی را به دنبال داشت. در این عملیات پرنده های کوچک اسکات و ماستیف مراقبت و شناسایی فرودگاه های سوری، سایت های موشکی و تحرکات سواره نظام را به عهده داشتند. رژیم صهیونیستی از هواپیماهای مدل حامل دوربین در جریان جنگ فرسایشی سال ۱۹۶۸ تا ۱۹۷۰ استفاده کرد و سیستم های پیشرفته تری را به تدریج تکمیل کرد.

با وجود این تنها از اواخر دهه ۷۰ به بعد بود که وزارت دفاع این رژیم شروع به تخصیص بودجه قابل توجهی برای برنامه های هواپیماهای بدون سرنشین ک