ISSN ۲۲۲۸-۷۳۷X

شماره صد و چهل و نه    

شنبه 6 اسفند 1390 3 ربیع الثانی 1433 25 فوریه 2012  

 

 

 

کد شاپا به شماره  ISSN ‎۲‎۲‎۲‎۸‎-‎۷‎۳‎۷‎X   نماینده مشخصات کامل این پیایند و نماد جایگاه این نشریه در عرصه نشر جهانی و معرف بازشناسی هویت و رویکرد ماست.

  فهرست                 

 

 

آنچه در این شماره می خوانید :

 

 

 

مصحف هدایت

مدیریت علوی

جمله مديريتی 

حدیث مديريتی

طنز مديريتی

حکايت مديريتی

تکنیک های موفقیت

نکات مدیریتی

مقاله مدیریتی

 ●کلید هدایت

 ●دانستنیها

مباحث فرهنگی

تست خودشناسی

عبادت و بندگی

لينک های هفته

 

 

  مصحف هدایت             

در هر شماره از مجله، يک صفحه از قرآن کريم به همراه ترجمه و تفسير آن قرار می گيرد. التماس دعا.

براى شنيدن آيه مورد نظر بر روى شماره آيه كليك كنيد و برای مشاهده تفسير الميزان و نمونه بر روی آيه کليک کنيد

سوره: سورة المائدة آيات: 120 محل نزول: مدینه

 

 

وَحَسِبُواْ أَلاَّ تَكُونَ فِتْنَةٌ فَعَمُواْ وَصَمُّواْ ثُمَّ تَابَ اللّهُ عَلَيْهِمْ ثُمَّ عَمُواْ وَصَمُّواْ كَثِيرٌ مِّنْهُمْ وَاللّهُ بَصِيرٌ بِمَا يَعْمَلُونَ 71 لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ وَقَالَ الْمَسِيحُ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اعْبُدُواْ اللّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ إِنَّهُ مَن يُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللّهُ عَلَيهِ الْجَنَّةَ وَمَأْوَاهُ النَّارُ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنصَارٍ 72 لَّقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ ثَالِثُ ثَلاَثَةٍ وَمَا مِنْ إِلَـهٍ إِلاَّ إِلَـهٌ وَاحِدٌ وَإِن لَّمْ يَنتَهُواْ عَمَّا يَقُولُونَ لَيَمَسَّنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِنْهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ 73 أَفَلاَ يَتُوبُونَ إِلَى اللّهِ وَيَسْتَغْفِرُونَهُ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ 74 مَّا الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَأُمُّهُ صِدِّيقَةٌ كَانَا يَأْكُلاَنِ الطَّعَامَ انظُرْ كَيْفَ نُبَيِّنُ لَهُمُ الآيَاتِ ثُمَّ انظُرْ أَنَّى يُؤْفَكُونَ 75 قُلْ أَتَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللّهِ مَا لاَ يَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَلاَ نَفْعًا وَاللّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ 76

ترجمه فارسي مکارم

 

گمان كردند مجازاتى در كار نخواهد بود! از اين‏رو (از ديدن حقايق و شنيدن سخنان حق،) نابينا و كر شدند; سپس (بيدار گشتند، و) خداوند توبه آنها را پذيرفت، ديگربار (در خواب غفلت فرو رفتند، و) بسيارى از آنها كور و كر شدند; و خداوند، به آنچه انجام مى ‏دهند، بيناست 71 آنها كه گفتند: خداوند همان مسيح بن مريم است‏، بيقين كافر شدند، (با اينكه خود) مسيح گفت: اى بنى اسرائيل! خداوند يگانه را، كه پروردگار من و شماست، پرستش كنيد! زيرا هر كس شريكى براى خدا قرار دهد، خداوند بهشت را بر او حرام كرده است; و جايگاه او دوزخ است; و ستمكاران، يار و ياورى ندارند 72 آنها كه گفتند: خداوند، يكى از سه خداست‏ (نيز) بيقين كافر شدند; معبودى جز معبود يگانه نيست; و اگر از آنچه مى ‏گويند دست بر ندارند، عذاب دردناكى به كافران آنها (كه روى اين عقيده ايستادگى كنند،) خواهد رسيد 73 يا به سوى خدا بازنمى ‏گردند، و از او طلب آمرزش نمى ‏كنند؟ (در حالى كه) خداوند آمرزنده مهربان است 74 مسيح فرزند مريم، فقط فرستاده (خدا) بود; پيش از وى نيز، فرستادگان ديگرى بودند، مادرش، زن بسيار راستگويى بود; هر دو، غذا مى‏ خوردند; (با اين حال، چگونه دعوى الوهيت مسيح و پرستش مريم را داريد؟!) بنگر چگونه نشانه را براى آنها آشكار مى‏ سازيم! سپس بنگر چگونه از حق بازگردانده مى ‏شوند! 75 بگو: آيا جز خدا چيزى را مى‏ پرستيد كه مالك سود و زيان شما نيست؟! و خداوند، شنوا و داناست 76

آیات امروز را می توانید از طریق این لینک هم مطالعه کنید

 

توضیح: هر روز می خواهیم یک صفحه از قرآن را با هم بخوانیم (به همراه معنی آن).

روزی چند دقیقه وقت می گذاریم، بعد از مدتی می بینیم کل قرآن را ختم کرده ایم؛ به همین راحتی.
امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: قرآن پیمان خداست بر خلق او و برای شخص مسلمان شایسته است که بر عهد خود نگاه کند و هر روز 50 آیه بخواند.
 
بیائیم فعلا حداقل با یک صفحه در روز شروع کنیم!
 
یاعلی مدد ... التماس دعا

 

 

  مدیریت علوی             

آیین زمامداری، در سیره حکومتی امام علی (ع)

پدید آورنده : حسین سلطان محمدی

 

نگاه امیرالمؤمنین علیه السلام به حکومت، نگاهی الهی است; نگاهی که با نگاه دنیا مدارانه و قدرت محورانه به حکومت تفاوت اساسی دارد . امام علی علیه السلام جهان را آفریده حضرت حق و خدا را مالک مطلق هستی می داند; خداوندی که خلق را به حال خود رها نساخته است، بلکه زمینه هدایت و راهیابی اش را به کمال حقیقی از طریق بعثت پیامبران فراهم نموده است و این دایت به سوی حقیقت تحقق نمی یابد، مگر اینکه لوازم تحقق این هدف در محیط زندگی و جامعه وجود داشته باشد .

از نگاه حضرت علی علیه السلام ساختار حکومت نه صرفا به دلیل نقش آن در مدیریت امور اقتصادی و اجتماعی و تامین امنیت و آبادانی و رفاه مردم، بلکه مهم تر از آن به دلیل نقش حکومت در شکل گیری رفتار و اخلاق جامعه و سرشت و سرنوشت معنوی مردم، جایگاه برجسته و مهمی پیدا می کند; چنان که حضرت علی علیه السلام می فرمایند: الناس بامرائهم اشبه منهم بابائهم; (1) مردم به زمامدارانشان بیش از پدرانشان شباهت دارند .

هدف و غایت حکومت در اندیشه علوی، اعلای کلمه حق و اعتلای همه جانبه مردمان است و این بدان معنی نیست که تامین معاش و رفاه مردم و رشد اقتصادی جامعه به فراموشی سپرده شود، بلکه در پرتو همین عنایت، به بعد مادی زندگی مردمان نیز پرداخته می شود . حکومت در این چهارچوب فکری، مردم را برای همراهی و پیروی از خود و یا تامین خواسته های حکام نمی خواهد، بلکه آنان را برای خدا می خواهد و هدف امام عادل از بسیج توده های مردم برای همراهی با حکومت، تحقق آرمانهای الهی است; آرمان مقدسی که محور اصلی آن اعتلای امت است .

 

سیره حکومتی امام علی علیه السلام

در اندیشه سیاسی غالبا دو طرز تفکر در مورد سیاست وجود دارد: گروهی معتقد هستند که برای دست یافتن به قدرت از هر وسیله و ابزاری و از هر راه ممکنی می توان استفاده نمود . براساس این دیدگاه، سیاست بر هیچ یک از ارزشهای انسانی متمرکز نیست و سیاست مدار کاری به حق و باطل ندارد و فقط هدف او اعمال قدرت و تسلط بر جامعه می باشد که اکثر سیاست مداران جهان چنین هستند .

تفکر دیگر، سیاستی است که هدف محوری آن خدا می باشد و بر پایه ارزشهای انسانی استوار است . در چنین نوع سیاستی، سیاست مدار مجاز نیست برای رسیدن به حکومت به هر نوع ابزار و وسیله ای تمسک جوید .

سیره سیاسی و حکومتی امام علی علیه السلام هم مبتنی بر نوع دوم و دیدگاه گروه دوم است که هدف از دست یابی به حکومت در آن، این است که جامعه انسانی را به سوی تکامل مادی و معنوی و در نهایت به طرف خداوند سوق دهد و عدالت اجتماعی را برقرار نماید و زندگی سالم و مسالمت آمیزی را برای مردم فراهم آورد .

علی علیه السلام احیاگر حکومت و سیاستی بود که پیامبر بنا نهاد و اگرچه خود نیز در پیش برد حکومت نبوی نقش به سزایی داشت، اما 25 سال پس از رحلت پیامبر، زمانی که زمام حکومت را شخصا به دست گرفت، می دید چهره حکومت اسلامی کاملا دگرگون شده و از اهداف پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فاصله گرفته است و برای باز گرداندن جامعه به سیره پیامبر و قرآن باید تلاشی پی گیر و طاقت فرسا انجام دهد .

حضرت علی علیه السلام در خطبه 131 نهج البلاغه انگیزه خود را از پذیرش حکومت، چنین بیان می دارد:

پروردگارا! تو می دانی آنچه ما انجام دادیم، نه برای این بود که ملک و سلطنتی به دست آوریم و نه برای اینکه از متاع پست دنیا چیزی تهیه کنیم، بلکه بدان سبب بود که نشانه های از بین رفته دینت را بازگردانیم و صلح و اصلاح را در شهرهایت آشکار سازیم تا بندگان ستم دیده ات در ایمنی قرار گیرند و قوانین و مقررات تو که به دست فراموشی سپرده شده بار دیگر عملی شود .

همچنین وی در نخستین روز بیعت خود در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله، بر بالای منبر رفته و برنامه های خود را بدون پرده پوشی چنین اعلام کرد:

هان، بدانید که اوضاع و احوال جامعه شما به همان گونه ای بازگشته است که در روز بعثت پیامبر بود . سوگند به آن که او را برانگیخت تا حق را بگستراند و برقرار سازد، باید سخت زیر و رو و آزموده شوید . سپس بیخته و از هم جدا گردید و بر هم زده شوید; چنان که کفگیر در ته دیگ طعام زنند; بدان سان که هر که پایین افتاده فرا رود و هر که فرا رفته به زیر آید . باید پیش افتادگانی که عقب مانده اند، پیش افتند و پس افتادگانی که به ناروا سبقت جسته و برتر شده اند، به عقب کشانده شوند . به خدا سوگند، نه به اندازه سر سوزنی حقیقت را پنهان کردم و نه هیچ نوع دروغی گفتم . (2)

آری، حضرت علی علیه السلام تمام تلاش خود را به کار بست تا بتواند سیره حکومتی و سیاسی حضرت رسول صلی الله علیه و آله را بدون هیچ کم و کاستی در جامعه پیاده کند . اصول مهم چنین حکومت و سیاستی به شرح زیر می باشد:

 

1 . صداقت و راستگویی

بسیاری از سیاستمداران در طول تاریخ برای رسیدن به قدرت و حکومت تا آنجا که می توانند به مردم وعده های دروغ و بی پایه و اساس می دهند تا بتوانند آرای مردم را جمع آوری نموده و به قدرت برسند . از جمله، عثمان که به مردم وعده داده بود که به روش قرآن و سنت عمل کند، اما بعد از آنکه حکومت را به دست گرفت، نه تنها به روش پیامبر عمل ننمود، بلکه حتی نتوانست روش ابوبکر و عمر را نیز پیاده نماید . (3)

امام علی علیه السلام در همان شورای شش نفره [که بعد از رحلت پیامبر برای تعیین خلیفه بعد از رسول اکرم صلی الله علیه و آله تشکیل شده بود] با قاطعیت و صراحت تمام بیان داشت که من به سنت پیامبر و اجتهاد خود عمل خواهم کرد . حتی در زمان بیعت مردم با او نیز با صراحت بیان داشت که برای رسیدن به خلافت، دروغ نخواهم گفت و از صراط حق منحرف نخواهم گشت .

حضرت با شجاعت تمام، همه اموری را که به قطع، مخالفتهای بسیاری را بر می انگیخت، در همان آغاز بیعت مردم با خود بیان داشت و برای رسیدن به خلافت و به دست آوردن دل مخالفان خویش، حتی دروغ مصلحت آمیز نیز نگفت . (4)

علی علیه السلام در دوران پیامبر در مسائل متفاوت و در جنگها و حوادث شرکت داشت و در همه این جنگها بسیار موفق عمل نموده بود .

اگر می خواست برای به دست آوردن قدرت به زور و نیرنگ متوسل شود، هیچ کس نمی توانست در برابر او قد علم کند، اما همان طور که خود آن حضرت فرموده است، او هرگز چنین کاری را نکرد . حضرت در بیانی می فرماید:

لولا التقی لکنت ادهی العرب; (5) اگر تقوای الهی [مانعم] نبود از همه اعراب، زیرک تر [و سیاست مدارتر] بودم . و یا در حدیثی دیگر می فرماید: یا ایها الناس لولا کراهیة الغدر، کنت من ادهی الناس; (6) ای مردم، اگر زشتی نیرنگ نبود، من از همه مردم زیرک تر بودم .

 

2 . حق محوری و باطل ستیزی

علی علیه السلام از همان اوان زندگی در همه حال بر محور حق و حقیقت تلاش می کرد و در راه حق قدم بر می داشت و سعی در احقاق حق داشت; چنان که پیامبر در این مورد فرموده است:

الحق مع علی اینما مال; (7) حق با علی علیه السلام است به هر طرفی که میل پیدا کند .

حق محوری آن حضرت زبانزد همه مردم بود و آن حضرت در تمامی مراحل زندگی و حکومتی خود بر احقاق آن می پرداخت; چنان که می فرماید:

ان افضل الناس عند الله من کان العمل بالحق احب الیه و ان نقصه و کرثه من الباطل و ان جر الیه فائدة وزاده; (8) بی گمان برترین مردم نزد خداوند کسی است که عمل به حق برایش دوست داشتنی تر از باطل باشد، اگر چه [این طرفداری از حق و عمل به آن] موجب نقصان و حادثه ای برایش شود و اگر چه باطل برایش سودی به همراه داشته باشد و موجب زیادتی برای او شود .

باز گرداندن اموال غصب شده بیت المال و بر کنار نمودن فرماندارانی که عثمان آنان را به باطل به کار گماشته بود و اجرای حدود الهی حتی بر نزدیکان، نمونه ای از کارهای حضرت علی علیه السلام و سیره عملی آن حضرت بر حق مداری حکومت می توان شمرد .

 

3 . قانون گرایی

یکی از اموری که حضرت علی علیه السلام به آن اهتمام تمام می ورزیدند، قانون مدار بودن و اجرای قانون الهی به معنای واقعی کلمه بود . اگر کسی بر خلاف قانون عملی می کرد، بدون در نظر گرفتن موقعیت و مقام وی، حدود الهی و قانونی را بر وی اجرا می کرد و هیچ واسطه و شفاعتی را نمی پذیرفت و در این مورد دقیق عمل می کرد .

از امام باقر علیه السلام روایتی نقل شده است که حضرت علی علیه السلام مردی از بنی اسد را که مرتکب خلافی شده بود، دستگیر کرد . گروهی از خویشاوندان وی جمع شدند و از امام حسن علیه السلام خواستند تا با آنان نزد علی علیه السلام برود و از مرد اسدی شفاعت کند، اما امام حسن علیه السلام که پدر خود و التزام وی به قانون را به خوبی می شناخت، به آنان فرمود: خود نزد علی علیه السلام بروید، چون وی شما را به خوبی می شناسد . پس آنان علی علیه السلام را دیدار کردند و از وی خواستند تا از حد زدن مرد اسدی صرف نظر کند . حضرت در پاسخ فرمود: اگر چیزی را از من بخواهید که خود مالک آن باشم، به شما خواهم داد . آن گروه که گمان می کردند علی علیه السلام به آنان پاسخ مثبت داده، از نزد وی بیرون آمدند . امام حسن علیه السلام از آنان پرسید: چه کردید؟ گفتند: قول مساعد داد و سخنانی را که بین علی علیه السلام و خودشان مطرح شده بود، نقل کردند . امام حسن علیه السلام که منظور پدر را خوب فهمیده بود، به آنان فرمود: دوستتان تازیانه خواهد خورد . علی علیه السلام مرد اسدی را بیرون آورد و تازیانه زد، سپس فرمود: به خدا سوگند من مالک این امر نبودم که وی را ببخشم . (9)

 

4 . انضباط کاری

همه کارهای حضرت امیر علیه السلام از نظم و انضباط خاصی برخوردار بود، ولی این انضباط در امور حکومتی از نمود بیشتری برخوردار بود . حتی آن حضرت همیشه به فرمانداران و ماموران خویش دستور می فرمودند که در کارهایشان منظم باشند و برنامه دقیق داشته باشند و از بی برنامگی بپرهیزند .

آن حضرت در عهدنامه ای که برای مالک اشتر می نویسد، چنین می فرماید:

و ایاک والعجلة بالامور قبل اوانها، او التسقط فیها عند امکانها، او اللجاجة فیها اذا تنکرت، او الوهن عنها اذا استوضحت، فضع کل امر موضعه و اوقع کل عمل موقعه; (10) از شتاب در مورد کارهایی که زمانشان نرسیده یا سستی در کارهایی که امکان انجام آن فراهم است یا لجاجت در اموری که مبهم است یا سستی در کارها هنگامی که آشکار است، بر حذر باش و هر کاری را در جای خود و به موقع انجام بده .

حتی زمانی که مامورانی را برای گرفتن مالیات گسیل می دارد، به آنان نیز سفارشاتی در داشتن نظم و انضباط در امور می کند; چنان که می فرماید: از تاخیر در کار و دور ساختن خیر بپرهیزید، زیرا موجب پشیمانی می شود . (11)

 

5 . انتخاب صالح

حضرت علی علیه السلام در سیره حکومتی خویش بسیار مراقب بودند تا افراد صالح و شایسته را برای اداره امور انتخاب کنند و کسانی را که لیاقت، شایستگی و برتری بیشتری نسبت به سایرین دارند، برای انجام مسئولیت برگزینند . آن حضرت هرگز اجازه نمی دادند والیان ناشایست بر مردم حکومت کنند; چنان که همه افرادی را که عثمان بر سر کار آورده بود، از کار برکنار نمودند و افرادی را که شایستگی کافی برای انجام مسئولیت داشتند، بر سر کار آوردند; زیرا آنان پست و مقام خود را یا به سبب اشرافیت و یا بازیهای سیاسی به دست آورده بودند . حتی خود معاویه را نیز که از سران قبیله قریش بود، از کار برکنار نمودند .

ابن عباس می گوید: وقتی از مکه به مدینه بازگشتم، زمانی بود که مردم با علی علیه السلام بیعت کرده بودند . به منزل علی علیه السلام رفتم و دیدم مغیرة بن شعبه با حضرت خلوت کرده است . صبر کردم تا مغیره از منزل خارج شد . نزد حضرت رفتم و پرسیدم: مغیره چه می گفت؟ حضرت فرمودند: مغیره دو بار نزد من آمد .

یک بار از من خواست تا معاویه را از کار برکنار نکنم، ولی چون نتیجه ای نگرفت، بار دوم نزد من آمد و از من خواست که وی را برکنار کنم . ابن عباس گفت: مغیره بار اول از روی خیرخواهی از تو درخواست ابقای معاویه را کرد و بار دوم به تو خیانت ورزید .

حضرت فرمود: حال، چه نصیحتی داری؟ ابن عباس گفت: من نیز از تو می خواهم که معاویه را ابقا کنی; زیرا اگر چنین نکنی، درباره بیعت بازخواست خواهی شد و قتل عثمان را به گردن تو خواهند گذاشت و شام را بر ضد تو خواهند شوراند و از طرف دیگر، من از طلحه و زبیر نیز ایمن نیستم که بر تو نیاشوبند و عراق را بر ضد تو بسیج نکنند . حضرت فرمود: اینکه گفتی: صلاح است معاویه را ابقا کنم ; به خدا سوگند شک ندارم که خیرخواهی است، اما زود گذر است و دینم مرا ملزم می سازد که تمام کارگزاران عثمان را برکنار سازم . اگر پذیرفتند که به خیر و صلاح خودشان است و اگر نپذیرند سر و کارشان با شمشیر است .

بار دیگر ابن عباس از حضرت خواست که چند روزی از خلافت کناره گیری کند و بعد که اوضاع آرام شد باز گردد . چون مردم کسی بهتر از او را ندارند، باز به سراغ او خواهند رفت و دوباره با او بیعت خواهند کرد و یا اینکه معاویه را ابقا کند .

حضرت این بار نیز نپذیرفت و فرمود حتی یک ساعت هم معاویه را ابقا نخواهد کرد . (12)

بنابراین، آن حضرت به وظیفه سنگین و الهی خودش عمل نمود . امام نه تنها عدالت را فدای امیال و حکومت خویش نکرد، بلکه خود و حکومتش را فدای حق و عدالت کرد . حضرت علی علیه السلام در مورد انتخاب فرد شایسته برای حکومت و ویژگی او چنین می فرمایند: ایها الناس ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه، و اعلمهم بامرالله فیه; (13) ای مردم سزاوارترین کس به حکومت، قوی ترین مردم نسبت به آن و داناترین آنان به فرمان خداوند در مورد آن است .

 

6 . صیانت کارگزاران

با آنکه حضرت علی علیه السلام اهتمام ویژه ای در انتخاب کارگزارانی شایسته و با کفایت داشت و افرادی را که از هر لحاظ لیاقت کافی برای اداره امور جامعه داشتند، به کار می گماشت، ولی پس از انتخاب، آنان را به حال خود وانمی گذاشت و به شیوه های گوناگون تلاش می کرد آنان را از افتادن در دام انحراف باز دارد . برخی از این شیوه ها عبارت اند از:

 

الف) نشان دادن راه

آن حضرت با نشان دادن خط مشی و شیوه رفتار کارگزار صالح که از طریق راهنمایی و پند و اندرز و نصیحت صورت می گرفت، آنان را نسبت به لغزشهایی که در طریق قدرت وجود دارد، آگاه می ساخت; چنان که در نامه هایی که به کارگزاران نوشته است، بهترین اندرزها و پندها را می توان مشاهده نمود .

آن حضرت در نامه ای که به مالک اشتر نوشته است، او را در مقابل حوادث و چگونگی حکومت چنین راهنمایی می کند .

ای مالک، بدان من تو را به کشوری فرستادم که پیش از تو دولتهای عادل و ستمگری بر آن حکومت داشتند و مردم به کارهای تو همان گونه می نگرند که تو در امور زمامداران پیش از خود می نگری و هماره درباره تو همان خواهند گفت که تو درباره آنان می گفتی ... . از گذشت خود آن مقدار به آنها عطا کن که دوست داری خداوند از عفوش به تو عنایت کند .

باید افرادی که درباره مردم عیب جوترند از تو دور باشند . در تصدیق سخن چینان شتاب نکن; زیرا آنان اگرچه در لباس ناصحان جلوه گر شوند، خیانت کارند . بخیل را در مشورت خود راه مده; زیرا تو را از احسان منصرف و از تهیدستی و فقر می ترساند ... . با افراد باشخصیت و اصیل و خوش سابقه رابطه برقرار کن و پس از آن با مردم شجاع و سخاوتمند و افراد بزرگوار ; چراکه آنها مراکز نیکی اند . در میان مردم، برترین فرد نزد خداوند را برای قضاوت برگزین و ... . (14)

آری حضرت علی علیه السلام این چنین به کارگزاران خود پند و اندرز می دهد و آنها را از لغزشهایی که ممکن است دچار آن شوند، بیمه می کند .

 

ب) تامین مالی کارگزاران

کارگزاران با تامین معیشت، دیگر از لحاظ مالی نیازمند نخواهند بود تا چشم طمع به دست این و آن بدوزند و یا اینکه ثروتمندان بخواهند آنان را از طریق پول و ثروت تطمیع کرده و بفریبند و به مطامع سیاسی خود برسند . امام علی علیه السلام از طریق رفع مشکلات و توسعه زندگی کارگزاران، سلامت نظام اداری را تضمین می نماید .

حضرت علی علیه السلام در قسمتی دیگر از عهدنامه مالک چنین تصریح می کند:

... ثم اسبغ علیهم الارزاق فان ذلک قوة لهم علی استصلاح انفسهم، و غنی لهم عن تناول ما تحت ایدیهم; (15) سپس روزی فراوان بر آنان ارزانی دار; زیرا این کار آنها را در اصلاح خویش تقویت می کند و از خیانت در اموالی که زیردست آنها است، بی نیاز می سازد .

 

ج) انجام بازرسی مستمر

آن حضرت همیشه به فرمانداران خود توصیه می نمود که افرادی خبره و متعهد و امین به عنوان بازرس به صورت آشکار و پنهان، کار عاملان و کارمندان حکومتی را مورد بررسی قرار دهند و آنچه را که مشاهده نموده اند، به فرمانداران گزارش دهند; چنان که به مالک اشتر چنین امر می فرمایند:

... ثم تفقد اعمالهم، وابعث العیون من اهل الصدق والوفاء علیهم، فان تعاهدک فی السر لامورهم حدوة لهم علی استعمال الامانة والرفق بالرعیة . و تحفظ من الاعوان، فان احد منهم بسط یده الی خیانة اجتمعت بها علیه عندک اخبار عیونک، اکتفیت بذلک شاهدا فبسطت علیه العقوبة فی بدنه و اخذته بما اصاب من عمله، ثم نصبته بمقام المذلة و وسمته بالخیانة، و قلدته عار التهمة; (16) کارهای آنان را زیر نظر بگیر و [برای آنان] ماموران مخفی راستگو و باوفا بگمار; زیرا مراقبت و بازرسی پنهانی امور آنان، سبب می شود که آنان به امانت داری و مدارای با مردم وادار شوند . اعوان و انصار خویش را سخت زیرنظر بگیر . اگر یکی از آنان به خیانت دست زد و گزارش ماموران مخفی تو به اتفاق آن را تایید کرد، به همین مقدار از شهادت بسنده کن و او را زیر تازیانه کیفر بگیر و آنچه به خاطر اعمالش به دست آورده از او بگیر و او را در جایگاه ذلت قرار ده و علامت خیانت بر او بگذار و طوق بدنامی به گردنش بیفکن .

آن حضرت در نامه ای به منذربن جارود، فرماندار خود در اصطخر چنین نوشت:

به من گزارش داده اند که کارهای حکومتی را رها کرده، به لهو و لعب و صید و شکار می پردازی و به تفریح و گردش می روی و در اموال عمومی و خداوند دست خیانت دراز کرده، و به خویشاوندانت داده ای، گویی که میراث پدر و مادر توست . به خدا سوگند! اگر این گزارش درست باشد، همه خویشاوندانت و خاک کفشت از تو بهتر خواهند بود و بدان که لهو و لعب مورد رضای خداوند نیست و خیانت به مسلمانان است . و سپس حضرت او را مجازات کرده و از کار برکنار کردند . (17)

 

د) تشویق درستکار و تنبیه خلافکار

حضرت علی علیه السلام همان طور که مراقب بود تا کارگزارانی شایسته و درستکار را به کار بگمارد و به دقت مواظب اعمال و رفتار و کارهای آنان باشد، از طرف دیگر کارگزارانی را که در حوزه فرمانداری او به درستی رفتار می کردند، مورد تشویق قرار می داد و کسانی را که در کارهایشان خیانت می نمودند، به سختی مورد مجازات و کیفر قرار می دادند; چنان که در این مورد به مالک اشتر می فرمایند:

ولایکونن المحسن والمسی ء عندک بمنزلة سواء، فان فی ذلک تزهیدا لاهل الاحسان فی الاحسان و تدریبا لاهل الاساءة علی الاساءة . و الزم کلا منهم ما الزم نفسه; (18) هرگز نباید نیکوکار و بدکار نزد تو یکسان باشند که میل نیکوکار را در نیکی کم می کند و بدکار را به بدی وا می دارد . هریک از آنان را مطابق کاری که انجام داده اند، پاداش ده .

 

ه) حساب رسی کارگزاران

حضرت امیر علیه السلام به طور پنهانی و یا آشکار به حساب رسی کارگزاران خود می پرداخت; چنان که می بینیم برای آگاهی از اوضاع و احوال زیاد بن ابیه که کارگزار آن حضرت در فارس بود، ماموری را فرستاد و به او دستور داد پس از حساب رسی کامل، آنچه را که زیاد گرد آورده است، نزد من بیاور . زیاد گزارش نادرستی به مامور داد . امام از طریق دیگر ماموران خویش دانست که زیاد گزارش نادرست به مامور او داده است . از این رو، نامه ای به وی نوشت:

ای زیاد! به خدا سوگند تو دروغ گفته ای و اگر خراج و مالیاتی را که از مردم گرفته ای کامل نزد ما نفرستی، بر تو بسیار خت خواهیم گرفت و مجازات سختی خواهی دید، مگر اینکه آنچه گزارش داده ای محتمل باشد . (19)

 

7 . مردم داری و مهرورزی

حکومتها طبق روشهای مادی و دنیامدارانه، سعی می کنند از هر ابزاری برای جلب توجه مردم بهره برند، بدون اینکه در حقیقت مردم را به حساب آورند . اما روش حکومت امام علی علیه السلام مهربانی و مهرورزی عاطفی و معنوی با مردم، توجه به نیازها و مشکلات آنان و تلاش برای خدمت به خلق خدا بود; چنان که در نامه خود به مالک اشتر چنین نوشت:

و اشعر قلبک الرحمة للرعیة والمحبة لهم واللطف بهم ولاتکونن علیهم سبعا ضاریا تغتنم اکلهم; (20) دلت را برای رعیت پر از مهر و محبت و لطف کن و بر آنها درنده آزار دهنده ای مباش که خوردن آنان را غنیمت شماری .

از نظر حضرت علی علیه السلام مهربانی و محبت با مردم در جذب دلها و اداره کردن انسانها نقش ارزنده ای دارد و باعث می شود زمامدار بر قلوب مردم حکومت کند . این یک اصل اسلامی است که امام سخت به آن وفادار بود و به آن به عنوان یک اصل مهم در حکومت می نگریست .

 

8 . توجه خاص به ضعفا و ستم دیدگان

در هر جامعه ای کسانی هستند که دچار محرومیت یا ضعف شده اند و به گرفتاری و یا ستمی دچار شده اند . در چنین جامعه ای عدالت اقتضا می کند که حاکم همه انسانها را به یک چشم بنگرد و در بین آنان تساوی حقوق و امکانات فراهم آورد .

امام علی علیه السلام در روش حکومتی خویش همیشه این اصل مهم را مدنظر داشته و بر آن تاکید می ورزیدند . در توصیه هایی که آن بزرگوار به کارگزاران خود داشته اند، چنین آمده است:

ثم الله الله فی الطبقة السفلی من الذین لا حیلة لهم من المساکین والمحتاجین واهل البؤسی و الزمنی; (21) سپس خدا را خدا را در طبقه پایین از مردم، آنان که راه چاره ندارند; از تهیدستان و نیازمندان و گرفتاران و کسانی که [به خاطر بیماری] زمین گیر شده اند [مراقب باش] .

 

9 . انتقاد پذیری

امیرالمؤمنین علیه السلام به صراحت کلام حق را برای مسئولان جامعه بیان می کرد و در عین حال تاکید می ورزید که این سنگینی کلام حق را باید پذیرفت; چراکه اگر کلام حق برای کسی سنگین باشد، عمل به آن برایش دشوارتر خواهد بود . حضرت علی علیه السلام از مردم می خواهد که حرف حق را در هرحال به او یادآوری کنند و او را بی نیاز از مشورت و نصیحت ندانند:

فلا تکفوا عن مقالة بحق او مشورة بعدل فانی لست فی نفسی بفوق ان اخطی ء ولا آمن ذلک من فعلی الا ان یکفی الله من نفسی ما هو املک به منی; (22) پس، از گفتن سخن حق یا مشورت عدالت آمیز خودداری نکنید; زیرا من خویشتن را مافوق آنکه اشتباه کنم نمی دانم و از آن در کارهایم ایمن نیستم، مگر اینکه خدا مرا در کار نفس کفایت کند که از من بر آن تواناتر است .

البته، اگرچه حضرت انتقاد خیرخواهانه را سازنده می داند، اما هشدار می دهد که این نقد و انتقاد و عیب نمایی افراد از زمامداران خویش، نباید به مخالفت و تمرد و عدم اطاعت از حاکمان حق و عادل منجر شود; زیرا نتیجه مخالفت بی اساس و انتقاد مغرضانه، فساد جامعه و عدم توانایی حاکم عادل بر مدیریت صحیح و رشد جامعه است; چنان که فرموده است:

آفة الرعیة مخالفة القادة (23) ; آفت مردم مخالفت با زمامداران است .

حضرت با توجه به اینکه نقد سازنده می تواند بسیاری از انحرافهای زمامداران را اصلاح کند و جامعه را به سوی ترقی و تکامل پیش برد، تاکید فراوانی بر انتقاد سازنده دارد . در سیره امام علی علیه السلام راه انتقاد و نصیحت باز بود و خود حضرت در دوران 25 ساله زمامداری خلفای سه گانه بارها به آنها پند می داد و نسبت به کارهای خلافشان به شدت انتقاد می کرد و راه خیر و صلاح را به آنها نشان می داد .

 

11 . برابری در حقوق

امیرالمؤمنین علی علیه السلام به صراحت می فرماید: لی مالکم و علی ما علیکم (24) ; برای من است آنچه که برای شماست و بر من است آنچه که بر شماست .

این حدیث، برابری همگان در برخورداری از امکانات جامعه و لزوم پاسخ گویی ایشان در برابر وظایف را روشن ساخته است . البته، از سایر فرموده های مولا استفاده می شود که حاکم جامعه اسلامی هرچند در حقوق با دیگران برابر است و زیاده از دیگران حقی بر خود قائل نیست، از نظر تکلیف، خود را بیش از دیگران برای خدمت به جامعه و اعلای کلمه حق و اقامه عدل مسئول و مکلف می داند . به همین دلیل است که از استانداران می خواهد که زندگی خود را با ضعفای جامعه بسنجند، نه با مرفهان و برخورداران .

 

پی نوشت:

1) تحف العقول، ابن شعبه حرانی، ص 144 .

2) کافی، محمدبن یعقوب کلینی، ج 8، ص 67; نهج البلاغه، خطبه 16 .

3) کافی، محمدبن یعقوب کلینی، ج 8، ص 24 .

4) همان .

5) غرر الحکم و دررالکلم، ص 120، ح 2098 .

6) کافی، محمد بن یعقوب کلینی، ج 2، ص 338 .

7) همان، ج 1، ص 294 .

8) نهج البلاغه، خطبه 125 .

9) دعائم الاسلام، قاضی نعمان تمیمی، ج 2، ص 443 .

10) نهج البلاغه، نامه 53 .

11) وقعه صفین، نصر بن مزاحم منقری، ص 108 .

12) تاریخ طبری، محمد بن جریر طبری، ج 4، ص 439 .

13) نهج البلاغه، خطبه 173 .

14) نهج البلاغه، نامه 38 .

15) همان، نامه 53 .

16) همان .

17) انساب الاشراف، بلاذری، احمدبن یحیی، ج 2، ص 391; نهج البلاغه، نامه 71 .

18) نهج البلاغه، نامه 53 .

19) انساب الاشراف، بلاذری، احمد بن یحیی، ج 2، ص 390 .

20) نهج البلاغه، نامه 53 .

21) همان .

22) نهج البلاغه، خطبه 216 .

23) غرر الحکم، آمدی، عبدالواحد، ص 154 .

24) موسوعة امام علی بن ابیطالب علیهما السلام، محمد محمدی ری شهری، ج 4، ص 105 .

 

منبع : www.hawzah.net

 

  جمله مديريتی              

جملاتی تامل برانگیز

One song can spark a moment
یک آهنگ می تواند لحظه ای جدید را بسازد

One flower can wake the dream
یک گل می تواند بهار را بیاورد

One tree can start a forest
یک درخت می تواند آغاز یک جنگل باشد

One bird can herald spring
یک پرنده می تواند نوید بخش بهار باشد

One smile begins a friendship
یک لبخند می تواند سرآغاز یک دوستی باشد

One handclasp lifts a soul
یک دست دادن روح انسان را بزرگ می كند

One star can guide a ship at sea
یک ستاره می تواند كشتی را در دریا  راهنمایی كند

One word can frame the goal
یک سخن می تواند چارچوب هدف را مشخص كند

One vote can change a nation
یک رای می تواند سرنوشت یک ملت را تغییر دهد

One sunbeam lights a room
یک پرتو كوچك آفتاب می تواند اتاقی را روشن كند

One candle wipes out darkness
یک شمع می تواند تاریكی را از میان ببرد

One laugh will conquer gloom
یک خنده می تواند افسردگی را محو كند

One hope will raise our spirits
یک امید روحیه را بالا می برد

One touch can show you care
یک دست دادن نگرانی شما را مشخص می كند

One voice can speak with wisdom
یک سخن می تواند دانش شما را افزایش دهد

One heart can know what's true
یک قلب می تواند حقیقت را تشخیص دهد

One life can make a difference
یک زندگی می تواند متفاوت باشد

You see, it's up to you
شما می بینی پس تصمیم با شماست

 

 

  حدیث مديريتی             

 

دروغ کلید پلیدی ها

حضرت امام حسن عسکری(ع) فرمودند:

جُعِلَتِ الخَبَائِثُ في بَيتٍ وَجُعِلَ مِْفتَاحُهُ الكِذْبَ.

تمام پليدی ها در خانه‌ای قرار داده شده و كليد آن دروغگويی است.

بحار الأنوار، ج 78، ص

 

  طنز مديريتی              

یادگاری

مردی به رفیقش گفت :

- انگشترت را یادگاری به من بده تا هر وقت به آن نگاه می‌ كنم به یاد تو بیفتم.

رفیق گفت:

- نمی ‌دهم! تو هم اگر می خواهی به یاد من بیفتی هر وقت به انگشتت نگاه كردی به یاد بیاور كه از من انگشتر خواستی و من ندادم."

 

  حکايت مديريتی            

تصمیم گیری و انتخاب

 

مدیر یک شرکت بزرگ دچار حملة قلبی شد . پزشک به او توصیه کرد برای استراحت چند هفته ای را خارج از شهر بگذراند. مدیر به مزرعة دوستش رفت و پس از چند روز استراحت حوصله اش سر رفت و از دوست خود خواست کاری به او محول کند. صاحب مزرعه از او خواست آغل گاوها را نظافت کند. او پیش خود فکر کرد که برای شخصی که از شهر آمده و کارش پشت میزنشینی بوده، این کار باید یک هفته طول بکشد ، ولی در کمال تعجب مدیر در کمتر از یک روز آغل را تمیز کرد.

فردای آن روز صاحب مزرعه کار سخت تری برایش در نظر گرفت : بریدن سر 500 مرغ ، او این بار مطمئن بود که مدیر از پس این کار بر نخواهد آمد. اما در پایان روز همة 500 مرغ سربریده شده بودند. صبح روز بعد ، چون کار سخت دیگری در مزرعه نبود ، مزرعه دار از مدیر خواست گونی های کوچک پر از سیب زمینی را در 2 صندوق جداگانه قرار دهد . درشت ها در یک صندوق و ریزها در صندوق دیگر.

در پایان آن روز مزرعه دار مشاهده کرد که مدیر مقابل گونی های سیب زمینی نشسته است ولی صندوق ها هنوز خالی اند. با تعجب از مدیر پرسید : تو که از عهدة آن کارهای مشکل برآمدی ، چطور نمی توانی کاری به این آسانی را انجام دهی ؟

مدیر پاسخ داد : آخر می دانی ، این کار بر خلاف نظافت آغل و بریدن سر مرغ ، نیاز به تصمیم گیری و انتخاب دارد.

 

  تکنیک های موفقیت         

12 نکته مهم جهت کسب موفقیت

مجله الکترونیکی کشکول مدیریت

 

1- برای فکر کردن وقت بگذارید:
اگر می خواهید بهتر فکر کنید باید روی آن کار کنید و وقت بگذارید. باید در هفته یک زمان مشخص برای فکر کردن داشته باشید. اکثر افراد موفق و مدیران خوب، بخشی از زمان شان را به فکر کردن اختصاص می دهند. برای مثال آقای دن کتی هر دو هفته یک بار، یک زمان نیم روز را به فکر کردن اختصاص میدهد و هر ماه یک روز کامل را به این کار اختصاص می دهد. همچنین او هر سال هم دو یا سه روز را به صورت کامل به فکر کردن اختصاص می دهد.

 

2- انرژی تان را در جای درست مصرف کنید
از قانون ۸۰/۲۰ استفاده کنید. باید هشتاد درصد از انرژی تان را روی ۲۰ درصد کارهای مهم تر صرف کنید.

فراموش نکنید که شما نمی توانید به همه چیز و همه کار برسید و مهم این است که درست انتخاب کنید.
مهم ترین کارها و اهداف را در زندگی تان مشخص کنید و هشتاد درصد از وقت و انرژی تان را به آن اختصاص دهید.

 

3- افراد باهوش خودشان را در مقابل تفکرات متفاوت قرار می دهند
این مهم است که خودتان را در مقابل تفکرات و عقاید مخالف خودتان قرار بدهید. سعی کنید با کسانی ارتباط داشته باشید که تفکرات و ایده های شما را به چالش می کشند و با آنها مخالفت می کنند. این موضوع سبب می شود که اشکلات کار خودتان را بهتر پیدا کنید و تفکر منطقی تری داشته باشید.

 

4- ایده داشتن و عمل کردن؛ تفاوت از زمین تا آسمان
داشتن فکر خوب و ایده های زیاد شاید سخت نباشد. اما تمام آنها زمانی ارزش دارند که به آنها عمل کنید. رویا پردازی به تنهایی ارزش زیادی ندارد و کار شما وقتی ارزشمند است که به آنها عمل کنید. در طرف دیگر باید بدانید که هر ایده ای طول عمر خودش را دارد. اگر دیر برای اجرایش بجنبید ممکن است تاریخ مصرف اش گذشته باشد.

 

5- ایده های خام نیاز به پخته شدن دارند
هیچ وقت دنبال ایده ای که ناگهانی به ذهن تان رسیده، نروید. کمی زمان بگذارید و روی آن فکر کنید. بسیاری از ایده های ناگهانی که در ابتدا طلایی به نظر میرسند، با ساعاتی تفکر به نظر خنده دار و غیر منطقی می آیند. هر ایده ای را باید تحت بررسی قرار بدهید و نکات مثبت و منفی اش را بررسی کنید. اگر در نهایت نتیجه مثبت بود آن وقت می توانید دنبالش بروید.

 

6- افراد باهوش با افراد باهوش می چرخند!
اگر می خواهید خوب فکر کنید سعی کنید در ارتباطات اجتماعی تان با افرادی زندگی کنید و سروکار داشته باشید که آنها هم خوب فکر می کنند و انسان های باهوش به شمار می آیند. کمک آنها سبب می شود که شما هم ایده ها و تفکرات بهتری را پرورش بدهید.
این جمله معروف را شنیده اید که هر انسانی را می توان از روی دوستش شناخت؟ واقعیت این است که اطرافیان روی فکر کردن شما تاثیر می گذارند بنابراین آنها را با دقت انتخاب کنید.

 

7- عقاید عمومی را قبول نداشته باشید
اگر عموم مردم چیزی را قبول داشته باشند دلیل نمی شود که شما هم آن را قبول کنید. در بسیاری از موارد اکثرا مردم موردی را بدون فکر کردن قبول می کنند چون افراد زیادی آن عقیده را قبول دارند. (که آن هم نتیجه فکر نکردن است) بسیاری از ایده های نو و محصولات با قبول نکردن تفکرات عامه به موفقیت رسیده اند. بنابراین در مورد هر ایده و عقیده ای خودتان فکر کنید و به تفکرات عامه توجه نداشته باشید.

 

8- برای اینکه متفاوت فکر کنید کارهای متفاوت انجام بدهید
روش های متفاوتی برای انجام کارهایتان امتحان کنید. با افراد جدیدی آشنا شوید و کتاب های مختلفی بخوانید. حتی کتاب هایی که ممکن است به نظرتان خسته کننده بیایند. نکته در اینجا است که خودتان را در برابر جریان ایده ها و تفکرات مختلف قرار بدهید تا یک بعدی فکر نکنید.

 

9- ایده های شما همیشه درست نیست:
نباید این تفکر را داشته باشید که همیشه درست فکر می کنید و کار درست را انجام می دهید. برای نظرات دیگران هم ارزش قایل شوید و سعی کنید از اشتباه هایتان درس بگیرید. همه ما در زندگی مرتکب اشتباه های زیادی می شویم.

 

10- برای روزتان برنامه ریزی کنید:
افراد زیادی برای هر روزشان برنامه ریزی می کنند. اما افراد باهوش برای روز، هفته، ماه و آینده طولانی مدت شان برنامه مشخص دارند. کسی که دارای هدف و برنامه است هیچ کاری را بدون دلیل انجام نمی دهد. آنها حتی در مهمانی و تفریح هم به دنبال یادگیری و نزدیک شدن به هدف هایشان هستند.

 

11- انجام می دهم و می توانم افعال شما هستند
افراد خلاق خودشان را صرف ایده ها می کنند آنها از سختی کشیدن لذت می برند. از شکست ترسی ندارند و سعی می کنند با دیگر افراد خلاق ارتباط داشته باشند. می توان روی حرف آنها حساب کرد و منفی فکر نمی کنند. از نظر آنها مشکلات به راحتی قابل حل شدن است. هنری فورد جمله مشهوری دارد که می گوید: انجام دادن هیچ کاری واقعا سخت نیست. اگر آن را به قطعات کوچکتر تقسیم کنی

 

12- افراد خوشبین واقع گرا نیستند
اگر ذاتا انسان خوشبینی باشید باید مراقب خودتان باشید. اگر فکر کنید که همه چیز به خوبی و درستی پیش میرود کاملا در اشتباه اید و وقتی متوجه می شوید که اتفاق های جبران ناپذیری افتاده است.

داشتن یک دیدگاه واقع گرا سبب می شود که هر چه سریع تر مشکلات را پیدا کنید و برای رفع آنها بکوشید.

 

 برای اینکه انسان واقع گرایی باشید باید:

۱- واقعیت ها را قبول کنید.

۲- به سختی تلاش کنید.

۳- به مزایا و معایب هر چیزی فکر کنید.

۴- به بدترین حالت ممکن در هر کاری فکر کنید و برایش برنامه ریزی کنید.

و درپایان

۵- بر اساس منابع موجود و واقعیت ها فکر کنید و برنامه ریزی کنید.

 

منبع : نارنجی

 

  نکات مدیریتی             

پنج كلید طلایی مدیریت

مجله الکترونیکی کشکول مدیریت

 

 شاید آرزوی هركدام از ما این باشد كه " چگونه می توانیم برمافوق خود مدیریت كنیم؟ "

بسیار آسان است؛ به سرعت قابل دسترسی است؛ به سرعت می توان به آن رسید؛ برای دستیابی به این امر کافیست این تمرینات را انجام دهید:

 

1- همیشه راستگو و صادق باشید؛

- صداقت گوهر گران بهایی است كه صاحب خود را همیشه به مقصد می رساند.

- صداقت شرط اصلی اعتماد است.

 

2- همیشه اعتماد به نفس داشته باشید؛

 - اطمینان از خود را سرلوحه امور خویش قرار دهید.

- با متانت و بی منت بر امور، سوار و مسلط باشید .

- به مثبت ها فكر كنید و منفی ها را پایمال كنید.

- به رسیدن به هدف بیندیشید و مشكلات و راه حل مشكلات را بررسی كنید نه اینكه به مشكلات و راه حل مشكلات بیندیشید و رسیدن به هدف را بررسی كنید.

- با یاد خدا و توكل به خدا كمربه همت ببندید. كمر را به بند همت بنده خدا تكیه گره نزنید.

- حكمت خداوندی را در سعی و تلاش بی وقفه و بی پایان بدانید، نه بر پیش آمدها.

 

3- انتقاد پذیر باشید و تحول خواه؛

- چنین گفت بوذرجمهرحكیم  كه  "همه چیز را همگان دانند".

- " انتقاد "  و  " انتقام "  دو راه جدا از یکدیگرند.  توجه داشته باشید، انتقادات سازنده و پیشنهادات راهگشا، راه هایی سازنده جهت بهبود شرایط هستند نه تخریب شخصیت ها.

- باور كنید از یک نقطه نمی توان تمامی زوایا را دید، حتی با  تیزبین ترین چشم ها. تحول پذیر بودن با دم دمی مزاج بودن دو مساله متفاوت است.

- انتفاد را هدیه ای از دوستان خود بدانیم  و از آنها بخواهیم كه این هدیه حیاتی را از ما دریغ نکنند.

 

4- در انتظار پاداش الهی باشید؛

- براین باور باشید كه شیرینی یک كار خوب را می توان به جعبه شیرینی تشبیه کرد که خورده و تمام می شود، اما شیرینی یک كار خوب می تواند بركات ویژه و ماندگاری را نیز به دنبال داشته باشد.

- رسیدن به هدف و روبرو شدن با ناملایمات را با ذكر خسته شدم و بی خیال، همراه نكنید بلكه با این معجون زمزمه كنید كه گر به شوق كعبه خواهی زد قدم؛  سرزنش ها  گر كند خارمغیلان غم مخور.

- پاداش ها را چشم داشت تلقی نکنید.

- قضاوت را در رضایت خداوند بدانید نه رضایت را در قضاوت بندگان.

- پیشرفت دیگران را موفقیتی بدانید برای پیشرفت خود.

- به آینده خود و دیگران و پیشرفت جمع بیندیشید.

 

5- كلید دار باشید نه قفل گذار؛

- كلید و قفل مكمل یكدیگرند نه متضاد هم.

- برای بلند شدن از جایگاه به دوگونه می توان عمل كرد: یكی اینکه دست بر روی شانه دیگران بگذاریم و دیگران را به سمت پایین فشار دهیم تا خود بلند شویم و دیگر اینكه زیر بازوان دیگران را بگیریم و با هم بلند شویم. در روش اول باید هر لحظه در انتظار شانه خالی كردن دیگران بود و در روش دوم، هر لحظه در انتظار بالارفتن بیش از پیش.

- باید پیام رسان بود نه خبررسان؛ چرا كه پیام ها می مانند ولی خبرها لحظه ای اند؛ مانند ابری گذرا.

- بیایید باورداشته باشیم كه سختی ها فانی اند و سرسختان باقی.

 - بیاید فرصت ها را غنیمت شمریم نه غنیمت ها را شمارش.

- بیایید حلال مسائل باشیم نه طراح مسائل.

- بیایید دیگران را یار باشیم نه بار.

- بیایید رنگین كمان بعد از باران باشیم نه خرابی های بعد از سیلاب.

 

منبع : mag.riau.ac.ir

 

  مقاله مدیریتی             

زنان درعرصه مدیریت

نویسنده : لاله فتحی

 

چكيده

در این مقاله به اشتغال زنان به عنوان مدیر در کشور پرداخته شده است. برخی اطلاعات آماری در این زمینه ارائه می‌شود و دو پرسش در خصوص اشتغال زنان در عرصه مدیریت مطرح می‌گردد و براساس پژوهش‌های انجام شده به آنها پاسخ داده می‌شود. در پایان تعدادی راهکار برای فراهم آوردن زمینه اشتغال زنان در پست‌های مدیریتی ارائه می‌شود.

 

كليدواژه : زنان؛ مديريت؛ مديران زن؛ زنان مدير

 

تاریخ جهان شاهد نقش بسیار عظیم و غیرقابل انکار زنان در حوادث گوناگون است. امروزه که مباحث توسعه کشورهای جهان مطرح می‌باشد، نقش زنان در این فرآیند به شدت مورد توجه قرار گرفته است. برگزاری جلسات، سمینارها و کنگره‌های متعدد در خصوص جایگاه زنان و نقش آنان در توسعه حکایت از این موضوع حیاتی دارد با کمی دقت می‌توان دریافت که برگزاری این گونه برنامه‌ها نشان از موضوع نه چندان خوشایند دیگری نیز دارد و آن این است که تاکنون یا حداقل در سده‌های اخیر نقش زنان به عنوان نیمی از جمعیت جهان در حال توسعه نادیده گرفته شده که این امر نشان از وجود تبعیضات و نابرابریهای جنسیتی در زمینه‌های گوناگون سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و غیره دارد. جامعه انسانی از عدم حضور واقعی زنان در عرصه‌های مختلف لطمات جبران ناپذیری دیده و بدین خاطر در دو دهه اخیر درصدد جبران این نقیصه بر آمده است.

برای رسیدن به تعادل، برابری و رفع تبعیضات و در نتیجه توسعه بهتر و کاملتر جامعه، نیاز به آن است که زنان بتوانند در فرآیند تصمیم‌گیری در سطوح مختلف جامعه شرکت نمایند. خوشبختانه در بسیاری از کشورها این تلاش‌ها، موفقیت‌های چشمگیری را در پی داشته است. از آن جمله می‌توان به کشورهایی همچون نروژ، دانمارک و فنلاند اشاره نمود که بیش از ۴۰ درصد مناصب تصمیم‌گیری در اختیار زنان است. متأسفانه در بسیاری از کشورهای جهان سوم این مسأله چندان شایان توجه نیست و تنها تعداد محدودی از زنان در پست‌های مدیریتی و مهم تصمیم‌گیری کشور قرار دارند. در ایران علیرغم آن که قانون اساسی کشور راه را برای تصدی اکثر مناصب تصمیم‌گیری برای زنان باز گذاشته با این وجود تنها ۸/۲ درصد مشاغل مدیریتی در کشور به زنان اختصاص یافته است.

 

ممکن است برای خواننده این سؤال پیش آید که به راستی چه ضرورتی به مدیریت زنان در بخش‌های گوناگون جامعه وجود دارد؟

در پاسخ به این سؤال بایستی اذعان داشت که امروزه توانمندسازی زنان و مشارکت کامل آنان بر پایه برابری، در همه زمینه‌ها از جمله در فرآیند تصمیم‌گیری و مدیریت جامعه یکی از پیش نیازهای توسعه پایدار می‌باشد که کشور ما سخت بدان نیازمند است. در جوامعی که هنوز تعادل مطلوب و قابل قبول و مشارکت عادلانه زن و مرد در فعالیتهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی فراهم نشده و فرصت منصفانه بروز خلاقیت و استعداد انسانها برقرار نگردیده است و فرآیند توسعه آن گونه که انتظار داشته‌اند موفق نبوده است. تداوم و شتاب توسعه هنگامی رخ خواهد داد که زن و مرد و دوشادوش یکدیگر مسئولیت توسعه را بر عهده بگیرند.

از سوی دیگر کسب مشاغل مدیریتی توسط زنان علاوه بر آن که زنان را در مقابله با تبعیضاتی چون معیارهای استخدامی نابرابر، دستمزدهای نابرابر، فرصتهای آموزشی حرفه‌ای نابرابر، دسترسی نابرابر به منابع تولیدی و امکانات نابرابر در ارتقای شغلی تواناتر می‌کند، سبب بالا رفتن اعتماد به  نفس، کسب یک هویت مستقل و بهبود وضعیت و رشد اجتماعی آنان می‌شود که کل جامعه از آن منتفع خواهد شد.

علاوه بر این، رشد دختران و زنان تحصیل کرده دانشگاهی و پیشی گرفتن آنان از مردان جامعه در چند ساله اخیر نمود پیدا کرده است که لزوم بحث مدیریت زنان را بیش از پیش مطرح می ‌سازد.

سؤال دیگر این است که چرا علیرغم آن که بستر قانونی این موضوع وجود دارد، به عنوان کشوری در حال توسعه نیازمند فعال شدن زنان جامعه هستیم و همه مسئولان نظام بر اهمیت این موضوع اذعان دارند اما در موضوع مدیریت زنان پایین ترین نرخ‌ها را داریم.

پاسخ این سؤال را می‌توان در معدود تحقیقاتی یافت که در این زمینه در کشور صورت گرفته است. در تحقیقی که در سال ۱۳۸۱ در مورد علل عدم دستیابی زنان به پست‌های مدیریتی در بین کارکنان و مدیران چند سازمان به انجام رسیده نشان می‌دهد که اگر چه مدیران و کارکنان مورد پرسش و کارایی و قابلیت زنان در عرصه‌های مدیریتی و پست‌های بالای سازمانی واقفند اما تنها ۶ درصد از کارکنان مرد و پست مدیریت را برای زنان مناسب می‌دانند. ۳۰ درصد کارمندان مرد از این که مافوقشان زن باشد احساس خوشایندی ندارند. اگر چه همه مدیران مورد پرسش بر این باور بودند که زنان شایستگی لازم برای تصدی پست‌های بالای سازمانی را دارند اما بیش از ۸۰ درصد آنان مدیریت را کاری مردانه می‌دانند و بیش از ۵۰ درصد معتقدند که مردان در کارهای مدیریتی موفق‌تر از زنانند و خلاقیت بیشتری از خود نشان می‌دهند. در مجموع نتایج این پژوهش نشان داد که عواملی همچون :

ــ مسئولیت‌ها و محدودیت‌های خانوادگی

ــ تجربه کمتر زنان نسبت به مردان در این عرصه

ــ فراهم نبودن شرایط لازم در جامعه، همچون نبود زنان در پست‌هایی چون وزارت و غیره

ــ وجود برخی ویژگی‌های جنسیتی زنان 

ــ عدم تمکین کارکنان از مافوق خانم

ــ اعتماد پایین تر زنان نسبت به مردان در این عرصه از نظر جمعیت نمونه

به عنوان مهمترین عوامل عدم به کارگیری زنان در پست مدیریتی برشمرده شده است.

به طور کلی ماحصل این تحقیق این بود که اگر چه بسیاری از تصمیم‌ گیران و افراد جامعه به قابلیت و توان زنان جامعه در عرصه مدیریتی واقفند اما به دلیل حاکم بودن نگرش جنسیتی در سازمان‌ها و ادارات مورد مطالعه، حتی در شرایط تخصصی برابر، برتری از آن مردان است.

البته گفتنی است که حدود ۱۰درصد کارکنان زن مورد مطالعه نیز مدیریت را مردانه تلقی می‌کنند و حدود ۱۸ درصد بر این باورند که زنان جامعه اعتماد و ریشه لازم جهت تصدی  پست‌های بالای سازمان را ندارند.

 

اما سؤال اساسی دیگر این است که به راستی ریشه وضعیت موجود، کلیشه‌ها و تصورات جنسیتی حاکم در کجاست، و چه عواملی سبب شده که جامعه نتواند از این پتانسیل بالقوه جهت توسعه بیشتر استفاده کند؟

 

به طور کلی بسیاری از اندیشمندان اجتماعی، عوامل جامعه‌پذیری در هر جامعه را سه عامل خانواده، مدرسه و رسانه‌ها می‌دانند. با نگاهی گذرا در می‌یابیم که این سه کارگزار عمده باعث تولید و باز تولید این گونه از نگاه‌‌ها در جامعه شده و می‌شوند چنان که بسیاری از افراد وضعیت موجود در جامعه را امری طبیعی و عادی تصور می‌کنند.

در برخی از خانواده‌های پدرسالار ایرانی، نقش‌ها و رفتارها بر اساس معیارها و ارزش‌های مردانه پایه‌گذاری و الگوسازی شده است و این الگوسازی‌ها قادر به تشخیص و ارج نهادن به نقش اثر بخش زنان در سازمان و جامعه نیست.

این نوع خانواده‌ها زن را موجودی اندرونی، وابسته و مرد را موجودی بیرونی و مستقل بار می‌آورند. این فرهنگ تنها وظیفه و نقش زن را فرزندآوری، نگهداری کودکان، نظافت و پخت و پز ترسیم می‌نماید و فعالیت‌های زنان را تحت الشعاع وظایف خانوادگی قرار می‌دهد و در فعالیتهای سیاسی- اجتماعی نیز نقش زنان به میزان چشمگیری کاهش می‌یابد.

ویژگی‌های رفتاری منتسب و مثبت مردان به مراتب بیشتر از زنان، ویژگیهای اجتماعی‌تر و مبتنی بر هوش و ابتکار غالباً  مختص مردان است و ویژگی‌های زنان عمدتاً  فردی و غیر پویاست.

همانگونه که نتایج نشان می‌دهد گاه برخی از الگوی جنسیتی حاکم بر کتب درسی و برنامه‌های آموزشی برداشت‌های سنتی را در اذهان تقویت می‌کند. این امر امکان دارد سبب  شود تا دانش آموزان دختر که زنان آینده جامعه هستند، نیروی خود را دست کم بگیرند و دارای شخصیتی فاقد خلاقیت و اعتماد به نفس شوند و به سوی پذیرش کارهای کم مهارت با وجهه اجتماعی پایین گرایش پیدا کنند. چنانکه گفته شد این عدم اعتماد به نفس در بعضی از زنان وجود دارد به نحوی که حدود ۱۸ درصد کارهای مدیریتی را مختص مردان و مردان را در این زمینه موفق تر از زنان می‌دانند.

این طرز تفکر و نگرش که ازبرخی از خانواده‌ها شروع می‌گردد سبب شده نه تنها مردان نگاه سنتی به زنان داشته باشند بلکه اکثر زنان نیز دارای همان نگرش باشند و بسیاری از آنان قابلیت‌های خود را مناسب ایفای نقش‌های اجرایی سطح بالا ندانند.

 

با توجه به مطالب گفته شده می‌توان راهکارهایی را جهت حل این مسأله و فراهم آوردن شرایط مناسب تر جهت فعال تر نمودن نیمی از جامعه ارائه نمود:

ــ ایجاد فرصت‌های لازم برای تأسیس انجمن‌ها، مؤسسات، سازمان‌ها و به طور کلی مراکز تجمع زنانه برای آگاهی از کم و کیف پتانسیل‌های موجود.

ــ برگزاری دوره‌های آموزشی برای زنان و آشنایی با حقوق خود، فراهم کردن زمینه‌های خودباوری در زنان و آگاه کردن آنها از قابلیت‌ها و توانایی‌های فردی‌ شان.

ــ برگزاری سمینارها و تشکیل کارگاه‌های آموزشی برای آشنا شدن مدیران، سیاستگذاران و تصمیم ‌گیران با مقوله جنسیتی و فواید حضور مؤثرتر زنان در رده‌‌های بالای تصمیم ‌گیری.

ــ تشویق و ترغیب مدیرانی که از زنان در سطوح بالای سازمانی استفاده می ‌کنند و امکان به ثبوت رسانیدن لیاقت آنان را با دادن فرصت‌های لازم فراهم می‌آورند.

ــ معرفی زنان برتر و مقایسه عملکرد آنان با مردان هم‌ پایه آنان.

ــ تلاش در جهت تنظیم کتب درسی متناسب با مسائل روز و تأکید بر مفاهیمی چون خانواده مشارکتی.

ــ عمل مسئولان نظام از رئیس جمهور تا نمایندگان مجلس به شعارهای انتخاباتی شان در مورد زنان.

ــ انجام پژوهش‌های علمی در باب مسائل زنان بویژه در مباحث اشتغال، مدیریت و نقش آنان در توسعه کشور.

 

مراجع :

شادی طلب، ژاله. ۱۳۷۹. مدیریت زنان و کنگره زن، دانشگاه، فردای بهتر. توان: مطالبات زنان.

میرزایی، حسینعلی. ۱۳۸۱. بررسی نگرش مدیران و کارکنان ادارات و سازمان‌های شهر تبریز در خصوص علل و موانع عدم حضور زنان در پست‌های بالای سازمانی. استانداری آذربایجان شرقی.

اعزازی، شهلا، ۱۳۸۰ تحلیل ساختاری جنسیت در نگرشی بر تحلیل جنسیتی در ایران. تهران: انتشارات دانشگاه شهید بهشتی.

محمدی اصل،  عباس. ۱۳۸۱ جنسیت و مشارکت. چاپ اول. تهران: روشنگران و مطالعات زنان.

ایسپا (مرکز افکار سنجی دانشجویان ایران). ۱۳۸۱ بررسی نگرش شهروندان تهرانی در خصوص جایگاه زنان در جامعه.نویسنده: لاله فتحی منبع: روزنامه همشهری،‌ یکشنبه 27 شهریور 1384، سال سیزدهم، شماره 3803، صفحه 10.

 

منبع : mag.riau.ac.ir

 

  کلید هدایت               

توبه

محمود فتحعلی خانی

 

توبه در لغت به معناى بازگشت است. كلمه بازگشت وقتى به كار مى ‏رود كه محل یا حالتى را مكان یا حالت اصلى براى بازگشت كننده در نظر گیریم. توبه در اصطلاح نیز از همین معناى لغوى برخوردار است. بنده‏اى كه در اثر جهل یا غفلت در برابر شهوات ناتوان بوده و گناه كرده است، از فطرت اصلى خود كه خداشناسى و خداجویى است خارج شده است، زیرا مقتضاى خداجویى و كمال خواهى انسان، عمل به نیكى ‏ها و ترك گناه است. هر گاه بنده گناه‏كار پرده جهل و غفلت را كنار زند و در زشتى عمل گذشته خود اندیشه كند، در مى ‏یابد كه گناه او را از كمال بازداشته و از خداوند دور كرده است. سپس احساس پشیمانى بر او غالب مى‏شود و قصد مى ‏كند دورى حاصل از گناه را برطرف سازد و جهت حركت خود را عوض كند. گناه، حركت پشت به خداست و موجب بعد از اوست. پشیمانى حاصل از رفع جهل و غفلت، انگیزه تغییر جهت حركت را پدید مى‏ آورد. براى تغییر جهت نخست باید توقف نمود. توقف گناه، همان ترك گناه است. پس از توقف باید در جهت مخالف گذشته یعنى به سوى خدا حركت كند. حركت به سوى خدا یعنى جبران گذشته و ادامه حركت در آینده، توبه تركیبى از این آگاهى، پشیمانى و جبران است. توبه كننده، بازگشت كننده به فطرت اصلى خویش و مسیر اصلى حركت انسان است او كه از وجود خدا وصفاتى همچون علم و بصیرت و كیفر دهندگى خدا غافل بوده و از فرامین او یا زشتى نافرمانى او غفلت نموده است، پس از زدودن غفلت به سوى خدا بازگشت مى ‏كند و خواهان جبران گذشته مى ‏شود.

بازگشت توبه كننده با بازگشت خداوند همراه است. یعنى هر گاه گناهكار به مقتضاى فطرت خویش باز مى‏گردد و ترك گناه كند، خداوند نیز به رحمت خویش باز مى ‏گردد، چرا كه:

ان اللَّه هو التواب الرحیم؛ (261)

در آیات زیادى از قرآن این بازگشت متقابل بیان شده است:

فمن تاب من بعد ظلمه و اصلح فان اللَّه یتوب علیه ان اللَّه غفور رحیم؛ (262)

پس هر كه بعد از ستم كردن توبه كند و جبران نماید، خداوند توبه او را مى ‏پذیرد، خداوند آمرزنده مهربان است.

پذیرش توبه بنده از سوى خداوند با تعابیرى همچون یتوب علیه بیان شده است، زیرا خداوند نیز در آغاز و در اصل با بنده خویش با رحمت و مهربانى عمل مى ‏كند و كیفر دهى و غضب خداوند پس از ناسپاسى و عصیان بنده رخ مى دهد. پس بازگشت خدا به معناى رجوع به رحمت و مهربانى است كه در رفتار خداوند با بنده اصل است.

در قرآن كریم آیات بسیارى درباره توبه وجود دارد. در این آیات مى‏توان شرایط و آثار توبه را یافت. این آیات مؤمنان را به توبه دعوت كرده‏ اند:

و توبوا الى اللَّه جمیعا ایها المؤمنون لعلكم تفلحون؛ (263)

اى مؤمنان، همگى به درگاه خدا توبه كنید امید است كه رستگار شوید.

هر كس به غایت وجود خویش آگاه باشد و نقش گناه را در هلاكت و دورى از سعادت بداند با اطلاع از گناه بودن یك عمل و آگاهى از عواقب سوء آن، حكم خواهد كرد كه ترك آن گناه مقدمه ضرورى رسیدن به سعادت است. خداوند در این آیه به همین حقیقت اشاره فرموده است تا عقل ‏هاى غفلت زده را بیدار كند و راه رستگارى را به آنان یادآور شود.

توبه ‏اى كه پس از آن گناهى انجام نگیرد رستگار كننده است و خداوند نیز به این گونه توبه دعوت مى ‏كند:

یا ایها الذین آمنوا توبوا الى اللَّه توبة نصوحا عسى ربكم ان یكفر عنكم سیئاتكم و یدخلكم جنات تجرى من تحتها الانهار؛ (264)

اى كسانى كه ایمان آورده ‏اید به درگاه خدا توبه ‏اى راستین كنید، امید است كه پروردگارتان بدى ‏هایتان را از شما بزداید و شما را به باغ‏ هایى كه از زیر درختان آن جویبارها روان است در آورد.

در روایات ائمه معصومین (ع) نیز عباراتى كه مؤمنان را به توبه ترغیب مى‏كنند بسیار است. در برخى از روایات شدت اشتیاق خداوند به توبه بندگان بیان شده است تا شدت دوستى خداوند به توبه كنندگان معلوم گردد و انگیزه توبه قوى گردد.

خداوند خود در قرآن فرمود:

ان اللَّه یحب التوابین. (265)

امام صادق(ع) فرمودند:

ان اللَّه اشد فرحا بتوبة عبده من رجل اضل راحلته و زاده لیلة ظلماء فوجدها فاللَّه تعالى اشد فرحا بتوبة عبده من ذلك الرجل براحلته حین وجدها؛ (266)

شادمانى خدا از توبه بنده اش بیشتر از شادمانى كسى است كه مركب و توشه سفرش را در شبى تاریك گم كند و سپس آن را بیابد؛ پس شادى خداوند متعال از توبه بنده ‏اش بیشتر است از شادمانى آن شخص به هنگام باز یافتن مركب و توشه‏ اش.

 

اقسام توبه

توبه یا توبه عموم مردم است كه بازگشت از نافرمانى و معصیت خداست و یا توبه معصوم است. معصوم معصیت نمى‏كند، لذا توبه او از فعل حرام و ترك واجب نیست، بلكه توبه معصوم توبه از ترك اولى است. قسم سوم توبه نیز، توبه سالكان طریق خداست كه هر گونه توجه به غیر خدا را گناهى بر خود مى‏ شمارند و آن را موجب خسارت خویش مى‏دانند.

الف - توبه عموم مردم همان است كه خداوند همه مردم را به آن امر فرموده:

توبوا الى اللَّه جمیعاً ایه المؤمنون. (267)

اراده ترك گناه به دو صورت ممكن است: گروهى از مؤمنان فرمان خدا را اجرا مى‏ كنند كه فرمود:

یا ایها الذین ءامنوا توبوا الى اللَّه توبة نصوحا. (268)

اینان از همه گناهان توبه مى ‏كنند و به گناه باز نمى ‏گردند مگر لغزش‏ هایى كه هر غیر معصومى به آن مبتلا مى ‏شود. این گروه چنان كه در ایه 8 سوره تحریم آمده است، امید است كه مورد مغفرت واقع شوند و به بهشت درآیند.

گروهى دیگر از گناهان كبیره توبه مى ‏كنند و واجبات مهم را انجام مى ‏دهند. توبه این گونه افراد خالص و كامل نیست. این گونه افراد مصداق این آیه مباركه هستند:

الذین یجتنبون كبائر الاثم وافوحش الا اللمم ان ربك وسع المغفرة هو اعلم بكم اذا انشاكم من الارض و اذا انتم اجنة فى بطون امهتكم فلا تزكوا انفسكم هو اعلم بمن اتقى؛ (269)

آنان كه از گناهان بزرگ و زشت كارى ‏ها، جز گناهان صغیره، دورى مى ‏كنند پرودگار تو به آنها آمرزشى گسترده دارد. او به شما از همه آگاه ‏تر است. از آن هنگام كه شما را از زمین آفرید و در آن موقع كه به صورت جنین در شكم مادرانتان بودید، پس خودستایى نكنید او به حال پرهیزگاران داناتر است.

این دسته از افراد هر گاه دچار گناهى مى ‏شوند، دوباره توبه مى ‏كنند و خداوند آنان را كه چنین توبه مى‏ كنند و خطاى خود را موجب ناامیدى قرار نمى ‏دهند دوست دارد. امام صادق(ع) فرمودند:

ان اللَّه یحب العبد المفتن التواب و لم یكن ذلك منه كان افضل؛ (270)

خداوند بنده‏اى را كه چون در فتنه گناه افتد توبه مى‏كند دوست دارد و هر كس این گونه نباشد یعنى در گناه نیفتد و تكرار توبه نكند برتر است.

گروهى دیگر پس از توبه مقاومت مى‏ كنند، ولى پس از مدتى دوباره به گناه عمدى مبتلا مى ‏شوند و در عین حال واجبات را انجام مى ‏دهند و بیشتر گناهان را ترك مى‏ كنند، ولى در برابر برخى از گناهان مقاومت خود را از دست مى ‏دهند و مرتكب گناه مى ‏شوند و پس از آن نادم مى گردند و در توبه مجدد دچار تسویف مى ‏شوند. اینان مصداق این آیه هستند كه:

و آخرون اعترفوا بذنوبهم خلطوا عملا صلحا و أاخر سیئا عسى اللَّه ان یتوب علیهم ان اللَّه غفور الرحیم. (271)

و گروهى دیگر به گناهان خود اعتراف كردند، و كار خوب و بد را به هم آمیختند، امید مى ‏رود كه خداوند توبه آنها را بپذیرد. به یقین خداوند آمرزنده و مهربان است.

این گروه چون بر تسویف شیطانى غلبه كنند و توبه كنند، امید است بخشوده شوند و خداوند با آمرزش و مهربانى خود با آنان رفتار مى‏ نماید، ولى همواره در این خطر هستند كه پیش از آن كه موفق به توبه شوند عمرشان به سر آید.

گروهى دیگر پس از توبه و مقاومت در برابر گناه، دوباره مرتكب گناه مى ‏شوند، ولى پشیمان نمى ‏شوند و در اندیشه توبه نیستند. این دسته، از جمله اصرار كنندگان بر گناه هستند. این گونه افراد به دشوارى مى‏توانند ایمان به توحید را در درون خود محفوظ دارند و مؤمن از دنیا بروند. اگر كافر از دنیا روند، اهل آتش خواهند بود و اگر مؤمن از دنیا بروند در صورتى كه طاعات آنان از بدى ‏هایشان بیشتر باشد امید است اهل نجات باشند.

دست ه‏اى از افراد هستند كه از گناه خویش پشیمان مى ‏شوند و توبه مى ‏كنند و علاوه بر آن عقوبت دنیایى نیز مى ‏بینند. این گونه افراد را خداوند عذاب نخواهد كرد.

از امیرالمؤمنین(ع) روایت شده است كه فرموده:

الذنوب ثلاثة: فذنب مغفور، و ذنب غیر مغفور، و ذنب نرجوا لصاحبه و نخاف علیه؛

گناهان سه گونه‏ اند، گناه بخشوده، گناه نابخشوده و گناهى كه براى انجام دهنده آن امید بخشایش داریم و نیز از نابخشوده بودنش بیمناكیم.

از ایشان خواستند كه هر یك از اقسام سه گانه را توضیح دهند. ایشان درباره گناه بخشوده فرمودند:

اما الذنب المفغور فعبد عاقبه اللَّه على ذنبه فى الدنیا، فاللَّه تعالى احلم و اكرم من ان یعاقب عبده مرتین؛ (272)

اما گناه بخشوده گناه بنده‏اى است كه خداوند او را بر گناهش در دنیا كیفر نموده است، پس خداوند متعال شكیباتر و كریم‏تر از آن است كه بنده ‏اش را دوبار كیفر نماید.

ب. توبه معصوم چنان كه گفته شد توبه از معصیت نیست. بلكه توبه از ترك اولى است؛ برخى از توبه‏ هاى انبیاء در قرآن كریم از این قبیل است. توبه حضرت ادم از این قبیل است:

فتلقى ءادم من ربه كلمت فتاب علیه انه هو التواب الرحیم؛ (273)

سپس آدم از پروردگارش كلماتى را دریافت نمود و خدا بر او ببخشود، آرى او است كه توبه ‏پذیر مهربان است.

ج. توبه اولیاء و سالكان طریق الهى، پیامبر اكرم(ص) و اهل بیت سومین (ع) قسم از اقسام توبه است. توبه ‏هاى مذكور در ادعیه اهل بیت از این قبیل است. در قرآن كریم وقتى از بخشودن پیامبر یاد شده است، مقصود بخشودن گناهى در این رتبه بوده است:

انا فتحنا لك فتحا مبینا* لیغفر لك اللَّه ما تقدم من ذنبك و ما تأخر؛ (274)

ما تو را پیروزى آشكارى دادیم* تا خداوند از گناه گذشته و آینده تو در گذرد.

گناه آنان كه در این مرتبه قرار دارند، معصیت منافى عصمت نیست، بلكه مقصود گناهى متناسب با مقام عصمت است. براى اولیاء واقع شدن در طبیعت و اشتغال به تدبیر امور دنیاى، موجب رنج است و آنان از این كه ناگزیر به زندگى در عالم طبیعت هستند دچار كدورت مى ‏شوند و آرزو دارند حتى این مقدار از توجه به طبیعت وجود نمى ‏داشت تا فقط به خداوند توجه مى ‏نمودند و در ذكر دائم او بودند. پیامبر اكرم(ص) مى ‏فرمودند:

انه لیغان على قلبى حتى أستغفراللَّه تعالى فى الیوم و اللیلة سبعین مرة؛ (275)

گاه دلم را كدورتى مى ‏پوشاند تا آن كه روز و شب هفتاد بار از خداوند آمرزش بخواهم.

در خاتمه بحث اقسام توبه، باید گفت تقسیمى كه ذكر شد، بر حسب اختلاف معانى و مراتب گناه بود كه ناشى از اختلاف مرتبه توبه كنندگان است.

 

شرایط توبه

توبه دو ركن اصلى دارد كه بدون آن هیچ توبه‏اى محقق نمى‏شود: نخست پشیمانى از گناه و دوم عزم بر ترك گناه در حال و آینده به قصد تقرب به خداوند علاوه بر این اركان شرایطى نیز براى توبه وجود دارد كه آن شرایط به طور خلاصه عبارت است از:

 

جبران گذشته:

جبران گذشته به تناسب انواع گناه به شیوه‏اى خاص صورت مى‏گیرد. امیرالمؤمنین(ع) در عباراتى شیوا به اركان و شرایط توبه اشاره فرموده‏اند. ایشان خطاب به كسى كه در حضورشان آمرزش مى‏طلبید (استغفراللَّه مى‏گفت) فرمودند:

ثكلتك امك، اتدرى ما الاستغفار؟ الاستغفار درجة العلیین، و هو اسم واقع على ستة معان: اولها الندم على ما مضى، و الثانى العزم على ترك العود الیه ابدا، و الثالث ان تؤدى الى المخلوقین حقوقهم حتى تلقى اللَّه املس لیس علیك تبعة، و الرابع أن تعمد الى كل فریضه علیك ضیعتها فتؤدى حقها، و الخامس أن تعمد الى اللحم الذى نبت على السحت فتذیبه و الاحزان حتى تلصق الجلد بالعظم و ینشأ بینهما لحم جدید، و السادس أن تذیق الجسم ألم الطاعة كما ذقته حلاوة المعصیه، فعند ذلك تقول أستغفراللَّه؛ (276)

مادرت بر تو بگرید آیا مى‏دانى استغفار چیست؟ استغفار درجه بلند رتبگان است و شش معنى دارد: نخست پشیمانى بر آن چه گذشت و دوم عزم بر ترك همیشگى بازگشت به آن گناه و سوم آن كه حقوق مردم را به آنان بپردازى تا خدا را چنان پاك دیدار كنى كه گناهى بر تو نباشد، و چهارم این كه حق هر واجبى را كه ضایع كرده‏اى ادا كنى، و پنجم این كه گوشتى را كه از حرام روییده است با اندوه‏ها آب كنى چنان كه پوست به استخوان بچسبد و میان آن دو گوشتى تازه روید، و ششم آن كه درد طاعت را بر تن بچشانى، چنان كه شیرینى معصیت را به آن چشاندى، آن گاه مى‏توانى استغفراللَّه بگویى.

در این عبارت امیرمؤمنان على(ع) به دو ركن و شرط تحقق توبه اشاره فرموده‏اند و سپس دو شرط را كه شرط كمال توبه است اضافه نموده‏اند. اگر توبه كننده شرط تحقق را ادا نكند توبه او ثمرى ندارد، ولى شرط كمال این گونه نیست. فقط اگر كسى همت صعود به مراتب بالا را دارد باید علاوه بر جبران كاستى‏هاى گذشته، لذت‏هاى گذشته را نیز تدارك كند تا كامل‏ترین بهره را از توبه به دست آورد.

اولین شرط تحقق توبه، اداى حقوق دیگران است. اداى حقوق دیگران دو گونه تأثیر دارد: اولا رابطه انسان و دیگران را اصلاح مى‏كند و ثانیاً شرط اصلاح رابطه انسان با خداست.

حقوق مردم، اگر اموال و املاك باشد باید به آنها باز گردانده شود و اگر توبه كننده قدرت باز گرداندن را نداشته باشد باید رضایت صاحبان مال را به دست آورد و اگر حق‏الناس در ارتباط با جنایتى باشد باید دیه آن را بپردازد و در مورد قصاص به صاحبان حق اجازه قصاص دهد. در صورتى كه به كسى تهمت زده باشد و یا غیبت كرده باشد، باید مورد تهمت را تكذیب كند و از صاحب حق حلالیت طلبد و اگر بر خواستن رضایت صاحب حق مفسده‏اى باشد باید براى صاحب حق استغفار كند.

شرط دوم تحقق توبه اداى حقوق الهى است. توبه كننده یا واجباتى همچون نماز و روزه و زكات و... را ترك كرده كه باید آنها را تا حد امكان قضا كند، و یا محرماتى را مرتكب شده است همچون دروغ و شرابخوارى و... كه باید استغفار كند، پشیمان باشد و از تكرار آنها بپرهیزد.

دو شرط آخر یعنى ذوب كردن گوشتى كه از حرام روییده و چشاندن رنج طاعات بر خویشتن، چنان كه گفته شد شروط كمال توبه هستند.

 

آثار توبه

آثار توبه بسیار است و البته به تناسب مرتبه توبه كننده و نوع گناه، آثار توبه نیز متفاوت است كمترین آنها نجات از عذاب و بالاترین آنها رسیدن به مقامات بندگان مخلص و اولیاء الهى است. از آثار توبه مى‏توان موارد زیرا را برشمرد:

1 - كسى كه توبه مى‏كند مورد بخشایش و رحمت خدا واقع مى‏شود. خداوند متعال خود فرموده است:

و انى لغفار لمن تاب و امن و عمل صلحاً ثم اهتدى؛ (277)

و به یقین من آمرزنده كسى هستم كه توبه كند و ایمان بیاورد و كار شایسته نماید و به راه راست رهسپار شود.

2 - امید به رستگارى توبه كننده از آثار مهم توبه است:

فاما من تاب و أامن و عمل صلحاً فعسى أن یكون من المفلحین؛ (278)

و اما كسى كه توبه كند و ایمان آورد و به كار شایسته پردازد، امید كه از رستگاران باشد.

3 - محو كامل گناهان اثر دیگر توبه است. امام باقر(ع) فرموده‏اند:

التائب من الذنب كمن لا ذنب له؛ (279)

توبه كننده از گناه همانند كسى است كه گناه نكرده است.

امام صادق(ع) فرمودند:

اذا تاب العبد توبة نصوحا احبه اللَّه فستر علیه، قیل و كیف یستر علیه، قال ینسى ملكیه ما كانا یكتبان علیه و یوحى اللَّه الى جوارحه و الى بقاع الارض ان اكتمى علیه ذنوبه فیلقى اللَّه تعالى حین یلقاه و لیس شى‏ء یشهد علیه بشى‏ء من الذنوب؛ (280)

وقتى بنده توبه خالص كند خداوند دوست‏دار او مى‏شود و گناه او را مى‏پوشاند. از امام پرسیدند: چگونه پوشیده مى‏شود؟ فرمودند: دو فرشته او را از آن چه نوشته‏اند بر علیه او به فراموشى مى‏اندازند و به اندام‏هاى و قطعات زمین وحى كند كه گناهان او را بپوشانند. پس به هنگام ملاقات خداوند خدا را در حالى دیدار كند كه گناهان او را بپوشانند. پس به هنگام ملاقات خداوند خدا را در حالى دیدار كند كه بر هیچ گناهى از او هیچ چیزى گواهى نمى‏دهد.

4 - یكى از آثار امید بخش توبه آن است كه خداوند كریم به كرم خویش زشت‏كارى‏هاى توبه كننده را به نیكى بدل مى‏كند. خداوند در قرآن كریم پس از آن كه قاتلان و زانیان را به عذاب و زانیان را به عذاب دو چندان اخروى وعده مى‏دهد مى‏فرماید:

الا من تاب وأامن و عمل صلحا فاولئك یبدل اللَّه سیئاتهم حسنت و كان اللَّه غفوراً رحیماً؛ (281)

مگر كسى كه توبه كند و ایمان آورد و كار شایسته كند. پس خداوند بدى‏هایشان را به نیكى‏ها تبدیل مى‏كند و خدا همواره آمرزنده و مهربان است.

آین آیه نوید بخش به گناهكاران امید مى‏دهد كه جبران گذشته كنند و كاستى‏ها را به دارایى بدل سازند. كسى كه از عذاب آخرت و محرومیت از كمالات معنوى نگران و خائف است، حتى اگر به او بشارت دهند كه گناهان او از دفتر اعمالش محو شده است بسیار شادمان مى‏شود؛ چه برسد كه به او بگویند اگر عمل صالح پیشه كنى، بدى‏هاى تو به نیكى بدل خواهند شد. خداوند فرموده است:

ان الحسنت یذهبن السیئات. (282)

5 - توبه اقوام از گناهان مشترك، موجب بركت و قدرت آنها مى‏شود. حضرت هود به قوم عاد خطاب مى‏كند و مى‏گوید:

و یقوم استغفروا ربكم ثم توبوا الیه یرسل السماء علیكم مدراراً و یزدكم قوة الى قوتكم؛ (283)

و اى قوم من، از پروردگارتان آمرزش بخواهید سپس به درگاه او توبه كنید تا از آسمان بر شما بارش فراوان فرستد و نیرویى بر نیروى شما بیفزاید.

 

سؤالات

1 - آیا این عبارت صحیح است: بازگشت توبه كننده با بازگشت خداوند همراه است؟ چرا؟

2 - توبه و بازگشت بنده به سوى خدا با توبه خدا بر بنده چه تفاوتى دارند؟

3 - توبه معصوم به چه معنى است؟

4 - چه فرقى بین توبه مردم عادى با توبه سالكان الى اللَّه وجود دارد؟

5 - در این كلام امیرالمؤمنین(ع): الذنوب ثلاثه فذنب مغفور، و ذنب نرجوا لصاحبه و نخاف علیه مراد از ذنب مغفور چیست؟

6 - در مورد اولیاء خدا ذنب چه معنایى مى‏دهد؟ و استغفار آن بزرگان از چه امرى است؟

7 - اركان توبه چیست؟

8 - شرایط شش گانه توبه را بنویسید و مشخص نمایید كه كدام یك از این شرایط جزء شرایط كمال و كدام یك جزء شرایط تحقق توبه حساب مى‏آیند؟

9 - توبه كننده در مورد گناه تهمت و غیبت چه وظیفه‏اى دارد؟

10 - برخى از آثار توبه را بیان كنید؟

11 - آثار فردى و اجتماعى توبه را بیان نمایید؟

12 - آیا منظور از تبدیل سیئات به حسنات، تبدیل گناهان انجام شده به خوبى‏ها مى‏باشد؟ توضیح دهید.

 

پی نوشت :

261 - توبه، 118.

262 - مائده، 39.

263 - نور، 31.

264 - تحریم، 8.

265 - بقره، 222.

266 - محجة البیضاء، ج 7، ص 8.

267 - نور، 31.

268 - تحریم، 8.

269 - نجم، 32.

270 - اصول كافى، ج 2، باب التوبه.

271 - توبه، 102.

272 - محجة البیضاء، ج 7، ص 30.

273 - بقره، 37.

274 - فتح، 2 - 1.

275 - محجة البیضاء، ج 7، ص 17.

276 -نهج‏البلاغه، كلمات قصار، 417.

277 - طه، 82.

278 - قصص، 67.

279 - اصول كافى، ج 2، باب التوبه.

280 - محجة البیضاء، ج 7، ص 9.

281 - فرقان، 70.

282 - هود، 114.

283 - هود، 52.

آموزه های بنیادین علم اخلاق جلد یک صفحه 267

 

منبع : mag.riau.ac.ir

 

دانستنیها                          

آشنایی با یکی از مدیران موفق جهان

ترجمه و تدوين : مسعود بينش

 

شركت رایانه ای مایكل دل اولین شركتی بود كه توانست در سال 1997 ركورد فروش یك میلیارد دلاری را ازطریق اینترنت به دست‌ آورد. مایكل دل كه در سال 1984 با 1000 دلار سرمایه شركت دل را برای عرضه مستقیم رایانه تاسیس كرد، اكنون بزرگترین فروشنده مستقیم سیستم های رایانه ای دردنیاست. دل : " مدرک دانشگاهی ندارم ولی كسب و كار، فرصت های زیادی برای یادگیری روزمره موضوع های جدید برای من فراهم كرده است " .

بازخورد از مشتری روزانه دریافت می شود و در تغییر و توسعه محصول و فرایند به كار گرفته می شود. راهبرد رضایت مشتری، كسب و كار ما را بیمه كرده است. ما البته اشتباهات زیادی داشته ایم اما پس از اصلاح سعی كردیم آنها را دوباره تكرار نكنیم. باید تعادل بین سرعت رشد و استقرار زیرساخت ها برقرار باشد، چرا كه رشد سریع، شركت های بی شماری را از بین برده است.

 

اشاره

مایكل دل ( MICHAEL DELL ) در سال 1965 در تگزاس آمریكا به دنیا آمد. پدرش روانپزشک و مادرش كارمند شركت بورس بود. آنها می خواستند مایكل، دكتر شود؛ بنابراین، در دانشگاه تگزاس ثبت نام كرد، گرچه علاقه اول او كامپیوتر بود. روحیه كارآفرینی از همان كودكی جزئی از وجود مایكل بود. در 12 سالگی یك حراج تمبر راه انداخت و از این راه توانست 1000 دلار كسب كند. در دبیرستان با فروش روزنامه 18000 دلار به دست آورد. در سال 1983 خرید رایانه های قدیمی و به روز كردن شان را برای فروش در محل گاراژ منزلشان شروع كرد و 180هزار دلار رایانه فروخت. پس از آن دیگر به دانشكده بازنگشت. در مرحله بعد او اجزاء رایانه را می خرید و پس از مونتاژ آن را می فروخت. سال بعد او شركت دل را بنیان گذاشت و با تحویل به موقع ( JUST IN TIME ) و حذف انبار و هزینه بالاسری و ارائه خدمات پس از فروش تحولی شگرف را در زمینه پاسخ گویی به نیازهای مشتریان در صنعت رایانه پدید آورد. او ایده ای را رایج كرد كه مشتری می تواند ازطریق تلفن، رایانه شخصی سفارش بدهد و بخرد. سیستم توزیع مستقیم  و عرضه انبوه كالا مطابق دلخواه مشتری ( MASS  CUSTOMIZATION )  ازویژگی های شركت دل است.

شركت او در سال تاسیس 6 میلیون دلار از محل فروش رایانه درآمد كسب كرد. این رقم در سال 1987 به 69 و درسال 1991  به 546 میلیون دلار و در سال 1992 به دو میلیارد دلار رسید. همین رشد سریع اولین ضربه مهلك را به شركت وارد آورد. مدیر مالی استعفا كرد وضرر میلیون ها دلاری شركت را تهدید می كرد. مایكل خود را متعهد كرد كه مشكل را شناسایی كند. او به سرعت دریافت كه بدون تغییر در شركت نمی تواند كار را پیش ببرد. او این كار را كرد و افراد مجربی از موتورولا و اپل را به كار گرفت.

در سال 1997 دل اولین شركتی بود كه ركورد فروش یك میلیارد دلاری را از طریق اینترنت به دست آورد.  گزیده ای از اندیشه های او در تاسیس و مدیریت شركت دل در قالب یك مصاحبه از لا به لای نوشته های او ارائه شده است. شخصیت مایكل دل از برخی جنبه ها منحصر به فرد است. او جوانترین مدیرعامل 500 شركت برتر دنیاست كه درعین حال طولانی ترین زمان تصدی را به عنوان مدیرعامل و رئیس شركت داشته است. جوانی كه به دلیل روحیه خلاق و كارآفرین خود، رشته پزشكی دانشگاه را رها كرد و در سال 1984  با 1000 دلار سرمایه شركت دل را برای عرضه مستقیم رایانه مطابق دلخواه مشتری در اسرع زمان و كمترین هزینه، تاسیس كرد واكنون به عنوان بزرگترین فروشنده مستقیم سیستم های رایانه ای در دنیا به عنوان یكی از پیشروان صنعت رایانه های شخصی با درآمد سالانه 35/4 میلیارد دلار و بیش از 39000 كارمند - و به تعبیر خود شركت عضو تیم - ( TEAM MEMBER ) به پیش می رود.

سوال :  شما جوانترین موسس و مدیر عامل یک شركت عظیم رایانه ای در عصر دیجیتال هستید. چه احساسی دارید؟

مایكل دل: در موضوع های صنعتی و فناوری، این غیرمعمول نیست كه جوانی بتواند شركتی را پیش ببرد. البته در كشوری مثل ژاپن مدیرعامل بودن یک جوان 25 ساله در یک شركت اشتباه و بلكه مسخره است اما من معتقدم وقتی شما برای یک شركت تصمیم می گیرید و كسب وكار را پیش می برید مهم نیست 22، 42یا 82 سـاله باشید؛ فقط باید كسب و كار را انجام داد.

سوال :  اكنون اگر جوانی مثل خودتان بیاید و بگوید مرا در تیم رهبری شركت قرار دهید چه می كنید؟

مایكل دل: البته من هرگز برای استخدام به شركتی مراجعه نكرده بودم من خود شركت تاسیس كردم. من دوست دارم چیزی خلق كنم و در تدوین برنامه راهبردی دخالت داشته باشم. اگر امروز من 19 ساله بودم، برای كار به شركتی مراجعه نمی كردم، خودم كسب و كار دیگری را شروع می كردم.

سوال : پس به این دلیل دانشگاه را ترک كردید؟

مایكل دل: بله

 سوال : آیا وقتی دانشگاه را رها كردید به كسب ثروت و موفقیت مطمئن بودید یا این یك خطرپذیری به حساب می آمد؟

مایكل دل: مطمئن بودم، چـــــون قبلاً حجم بالایی پول به دست آورده بودم. من فكرمی كنم ماندن در دانشكده بیشترین خطر برای من بود زیرا تا من در دانشكده بودم چه بسا این فرصت از دست می رفت.

سوال :  پس این را می توانید به دیگران نیز توصیه كنید كه دانشگاه را ترک و شركت تاسیس كنند؟

مایكل دل: سوال سختی است. اگر مجبور باشم به شما بگویم نشنیده بگیرید البته این یك قانون و قاعده نیست، یک تصمیم كاملاً شخصی است و شما باید خودتان تصمیم بگیرید. اگر انجام دادید تبعاتش را هم می پذیرید و من نمی توانم بگویم اینكار را بكنید.

سوال : آیا هرگز افسوس گذشته را خورده اید كه چرا مدرک دانشگاهی نگرفته اید؟

مایكل دل: خیر ابداً. من هنوز مدركم را نگرفته ام، اما خیلی چیزها یاد گرفته ام و رشد كرده ام. كسب و كار، فرصت های زیادی برای یادگیری روزمره موضوع های جدید برای من فراهم آورده است.

سوال : از چه موقع به فكر راه اندازی شركت افتادید؟

مایكل دل: از وقتی كه متوجه شدم می توان با فروش رایانه، ماهانه میلیون ها دلار به دست آورد. همچنین می دیدم فرصت خوبی فراهم شده زیرا فـروشندگان رایانه خدمات خوبی ارائه نمی دهند، یعنی سیستم های توزیع و فروش در صنعت رایانه ضعیف است. باید 25  درصد بالاسری برای خرده فروشی پرداخت، علاوه بر آنكه فروشندگان نیز رایانه را نمی فهمیدند. فكر كردم باید راه بهتری برای فروش رایانه وجود داشته باشد.

سوال : چه راه حلی؟

 مایكل دل:  آماده كردن محصول موردنظر مصرف كننده نهایی به طور مستقیم با ارائه خدمات پشتیبانی بهتر و گرفتن بازخورد مستمر از مشتریان و بكارگیری آن درارائه بهتر محصول و خدمت. ما دریافتیم كه خدمات كارا و اثربخش در این بازار بسیار مهم است. بازاری كه ما در سال 1992 تنها 2 میلیارد دلار از آن تصاحب كرده بودیم و این هنوز سهم كوچكی از بازار 70 میلیارد دلاری رایانه های شخصی بود. بازاری كه هر 3 یا 4 سال یك بار، مشتری رایانه خود را عوض و بنابراین بازار، خود را تجدید می كند. این است كه كار را براساس توجه به خواست مشتری و تولید انبوه آنچه او می خواست قرار دادیم.

سوال : توجه به مشتری و نیاز او چقدر اهمیت دارد؟

مایكل دل: ما نیازهای بازار را توجه می كردیم و آنها را به مشتریان تحویل می دادیم. شركت ما مدافع و حامی مشتری است نه مدافع فناوری یا محصول خاص یا برنامه راهبردی یا چیز دیگر. ما فناوری را برای خود فناوری عرضه نكردیم؛ فناوری را عرضه كردیم كه نیازهای مشتری را پاسخ گوید نه اینكه فقط مهیج باشد. ما روی مهندسی ارزش ( VALUE ENGINEERING ) تكیه داریم زیرا برای مشتری، هزینه و دوام محصول مهم است. ما مشتری را مهمترین موضوع در كسب و كار قرار داده ایم. هماهنگی و تامین رضایت مشتری در همه جای شركت ما جاری است، از مدیریت گرفته تا بخش های مالی، خدمات، توسعه محصول و فروش. بازخورد از مشتری روزانه دریافت می شود ودر تغییر و توسعه محصول و فرایند به كارگرفته می شــود. راهبرد رضایت مشتری، كسب و كار دراز مدت ما را بیمه كرده است. شغل ما و هدف شركت ما صرف كسب درآمد و پیش رفتن نیست، مراقبت ازمشتری و شادمان ساختن اوست. این فرهنگ سازمانی ماست. باور ما آن است كه باید محصولات و خدماتمان را در بهترین راه ممكن، آنگونه كه مشتری می خواهد، ارائه دهیم. تمام ارتباطات شركت ما مشتری محور است.

سوال : نحوه ارتباط با مشتریان و اخذ نظرات آنان چگونه است؟

مایكل دل : ما ارتباط مستقیمی با مشتریان برقرار ساخته ایم و هر روز با آنها درتماس هستیم. در كسب و كار ما اگر روزی 25000 تلفن بزنی و پاسخ مشتریان را بدهی، كسب و كار تو عوض می شود و بوی تازگی می دهد مثل كسی كه 4 صبح بیدار می شود و 300 تا وزنه بلند می كند خدمات ما 24 ساعته است. برای ما مهم نیست مشتری چند بار تلفن بزند یا چه سوال هایی بپرسد، ما خیلی ساده می گوییم وقتی شما محصول ما را می خرید ما مراقب و پشتیبان شما هستیم. ماعلاوه بر 25000 تماس تلفنی روزانه، گــروه هایی را راه انداختیم برای مصاحبه های رو در رو با مشتریان و مشاوره با آنان، تماس از طریق پست الكترونیكی و ملاقات های خاص با مشتریان كلیدی. حتی وقتی از طـریق فروشگاه هایی مثل WAL-MART رایانه ای می فروشیم، با قبول كلیه خدمات پشتیبانی پس از فروش، تماس با مشتری را حفظ می كنیم. بازخورد از مشتری راتا دو سال ادامه می دهیم زیرا از همین طریق می توانیم پی ببریم كه او برای جایگزینی رایانه اش در چه سطحی راضی است.

سوال : شما تست های دفاع از مشتری راه انداخته اید. منظور از آن چیست؟

مایكل دل: هر جمعه ساعت 7/5 ما نشستی تحت عنوان دفاع از مشتری داریم. حدود 175نفر جمع می شوند و طی  90 دقیقه مسائل كلیدی مربوط به مسئولیت های ما درقبال مشتریان از جهت زمان پاسخگویی، نحوه فرایند سفارش و جنبه های دیگر مرور می شود. در ضمن در این نشست، یک مشتری را كه هفته پیش درمورد محصول ما با مشكل مواجه بوده می آوریم و به او می گوییم حرف خود را مطرح كند. شما می دانید برای آنها كه در خط مقدم ارتباط با مشتری هستند حساس بودن نسبت به نیازهای مشتری وجود دارد اما برای بخش تولید یا ساخت، فهم نیازهای مشتری مشكل تر است. ایــــن نشست همه را در این فرایند شریك می كند.

سوال : برنامه های راهبردی شركت چگونه تنظیم و تدوین می شود؟

مایكل دل: ما هر 3 ماه، 2 روز راجع به عوامل كلیدی موفقیت كسب و كار بحث و عناصر كلیدی راهبردی شركت را در 5 و 10 سال آینده استخراج می كنیم. سپس تیم های فرابخشی ( EROSS-FUNCTIONAL TEAMS ) تشكیل می دهیم تا پروژه های بزرگ را در درون شركت پی بگیرند.

سوال : شما در كار خود از سیستم توزیع مستقیم یا مدل مستقیم استفاده می كنید. دراین سیستم مدت زمان فاصله بین تلفن مشتری و عرضه رایانه به او حدود 36ساعت است. به علاوه، به دلیل حذف واسطه ها، هزینه بالاسری وجود ندارد. انبار نیز حذف شده است. راجع به این روش توضیح دهید.

مایكل دل: ما یك انبار خاص الكترونیكی داریم كه در حقیقت مجازی است و محصول و خدمات ما را تامیـــن می كند. ما چند محصول مختلف می فروشیم كه هرگز روی قفسه هایمان نیست اما روز بعد به مشتری ها تحویل می دهیم. ما آسان ترین و مفید ترین سیستم تداركات و توزیع را داریم. گردش انبار ما دو برابر رقبای اصلی ماست. با این روش، شركت ما به سرعت در اروپای غربی، مركزی، مكزیک و ژاپن رشد كرد. بخصوص ژاپنی ها رویكرد فروش مستقیم ما را پسندیدند و پذیرفتند زیرا سیستم توزیع در آنجا ناكارآمد بود. قیمت رایانه های ما در ژاپن نصف قیمت رایانه های ژاپنی بود.

سوال : ویژگی شركت شما كه آن را از دیگر شركت های مشابه متمایز می كند چیست؟

مایكل دل : فكر نمی كنم من یا شركت من، مرغ تخم طلا باشیم یا گرد مشتری مداری روی كاركنان مان بپاشیم یا آمپول مسئولیت پذیری در قبال مشتری به كاركنان مان بزنیم؛ مزیت رقابتی ما كاركنان متعهد به مراقبت از مشتری است. آنچه ما داریم یك فرهنگ واحد و روشی است كه عملیات مان را انجام می دهیم. ما متعهد به تغییر سریع هستیم. در اتاق من تابلویی است كه روی آن نوشته شده: ما همه چیز را تغییر می دهیم.

سوال : فكر می كنید از زمانی كه 19 ساله بودید و مدیرعامل شركت، تاكنون چقدر نقش و مسئولیت شان عوض شده است؟

مایكل دل: من در دو سال اول كاملاً در جریان جزئیات بودم كه البته برای شركتی درآن قد و قواره غیرمعمول نبود.  با رشد شركت فكر من عمدتاً روی به كارگیری افراد مستعد، تنظیم اهداف راهبردی شركت، فهم خواست مشتری و فضای كسب وكار متمركز شد. من سعی می كنم اهداف را با توانایی هایمان موازنه كنم تا واقعاً به آنها دست یابیم. از بعضی جهات الان كار من به دلیل وجود كاركنان مستعد آسانتر شده است. من دیگر مجبور نیستم دخالتی كنم و این جالب است.

سوال : برای گزینش كاركنان شركت چه معیارهایی دارید؟ - ما افراد و مدیرانی استخدام می كنیم كه تجربه محتـــوایی داشته باشند. اطلاعات محور و واقع گرا باشند. بدانند كجا و كی خطرپذیر باشند. واجد رویكرد اخلاقی و كل نگر باشند. باور من آن است كه وقتی یک كسب و كار به اشتباه می رود شما فقط به افرادی كه آنجا كار می كنند نگاه كنید. باید واقعاً روی جذب افراد خوب تمركز كرد و از آنها یاد گرفت.

سوال : با افتخارترین روز در زندگی شغلی شما كی بوده است؟

مایكل دل: هر روز بهترین لحظه هاست، اما من وقتی برای دیدن دفاتر شركت به استرالیا، سنگاپور، مالزی، تایلند و... می روم و می بینم كه درآنجا، انسان های خلاق، با موفقیت، این مدل را برای كسب و كار در سرزمین خود انتخاب كرده اند به خود می بالم.

سوال : آیا تاكنون اشتباهاتی هم داشته اید؟

مایكل دل: ما البته اشتباهات زیادی داشته ایم. اما آنها را خیلی سریع اصلاح كردیم و سعی كردیم همان اشتباهات را دوباره تكرار نكنیم.

سوال : چه درس هایی از آن اشتباهات گرفتید؟

مایكل دل: اینكه رشد سریع یک مسئله كشنده و خطرناک است، چون شما نمی فهمید كه دارید مسئله دار می شوید؛ تا وقتی كه سرتان به سنگ بخورد بنابراین، گاه رشد سریع نه تنها كمكی نمی كند بلكه سردرگمی را بیشتر می كند.

ما در یک ســال، 127 درصد رشد داشتیم. من فكر می كنم باید تعادل و موازنه بین سرعت رشد و استقرار زیرساخت ها برقرار باشد. رشد سریع شركت های بی شماری را از بین برده است.

 

منبع : mag.riau.ac.ir

 

  مباحث فرهنگی            

  روز امور تربیتی و تربیت اسلامی

تهیه و تنظیم : مجله الکترونیکی کشکول مدیریت

مقدمه

نوجوانان و جوانان، نقش مهم و تعیین کننده ای در ساختن جامعه دارند.استمرار و بقای هر جامعه نیز مستلزم انتقال مجموعه باورها، ارزش‏ ها، رفتارها، گرایش ‏ها، دانش ‏ها و مهارت ‏ها به نسل‏ های جدید به وسیله آموزش و پرورش است. همچنین مدرسه، علاوه بر ایفای نقش انتقال دانش و مهارت فنی، به اجتماعی كردن افراد و نیز تطبیق دادن دانش ‏آموزان با هنجارها و نگرش ‏های اجتماعی مطلوب و مناسب توجه خاص دارد.  آموزش و پرورش به معنای اعم، با جامعه پذیری مترادف است؛ یعنی فرآیندی که از راه آن، افراد به یادگیری نقش ها، قواعد، روابط و به طور کلی فرهنگ جامعه خود می پردازند. مدرسه با آن که واسطه عمده انتقال دانش و مهارت فنی است، به اجتماعی کردن افراد و همسازی آنان با اخلاق اجتماعی، از راه انتقال ارزش ها، هنجارها و نگرش های اجتماعی مطلوب و مناسب، توجه خاص دارد. بر همین اساس و از آن جا كه مدرسه، نقش مهمی در آموزش و انتقال ارزش ‏ها به نسل بعدی جامعه دارد، در دوره نخست‏ وزیری شهید رجایی و در دوران تصدی شهید باهنر در وزارت آموزش و پرورش، در 8 اسفند 1359، اقدام به تأسیس ستادهای امور تربیتی در مدارس كردند تا ضمن گسترش فرهنگ اسلامی، دانش آموزان را به احترام و عمل به ارزش های اسلامی ترغیب کرده، آنها را به اخلاق پسندیده روحی و شخصیتی بیارایند. هر ستاد امورتربیتی در مدرسه، از سه عضو تشكیل می ‏شود؛ مدیر مدرسه یا یكی از معاونین، مربی تربیتی مدرسه و یكی از معلمان یا دبیران مومن كه ضمن موفقیت در انجام وظایف آموزشی، به مبانی و روش‏ های تربیتی اسلام آشنا باشد. پاسداری از ارزش ‏های اسلامی و دستاوردهای انقلاب، برنامه ‏ریزی و ایجاد هماهنگی بین عملكرد عوامل تربیتی، توجه جدی به اهمیت نقش معلمان در فعالیت‏ های تربیتی و توجه به نقش دانش آموزان در فعالیت ‏های تربیتی از جمله اهداف حاكم بر ستادهای امور تربیتی است. همچنین تلاش در جهت اشاعه فرهنگ اسلامی در بین دانش ‏آموزان، نظارت بر فعالیت ‏های آموزشی و پرورشی، نظارت بر برنامه ‏های انضباطی و اخلاقی مدرسه و برنامه ‏ریزی به منظور استفاده بهینه از انجمن اولیا و مربیان به منظور تقویت و توسعه فعالیت ‏های پرورشی مدرسه از جمله وظایف ستادهای امور تربیتی می ‏باشند.

 

تعریف و موضوع تربیت
 
تربیت به معنای پروردن است و با ایجاد دگرگونی به منظور دستیابی به کیفیت مطلوب، حاصل می‏شود، و با عینیت بخشیدن به کمالات بالقوه به طور تدریجی به دست می‏ آید. اگر پدیده‏ای جاندار و قابل رشد را، از صورت و حالت نامطلوب به سمت کیفیت مطلوب یا بهتر، کمال بخشیدیم، می‏ گوییم او را تربیت کرده‏ ایم، و استعدادهای بالقوه آن را، برای کمال فعلیت بخشیده ‏ایم. بر اساس این تعریف، موضوع قابل تربیت، پدیده‏ های قابل رشد و تکامل‏ پذیری چون انسان‏ها، حیوانات و گیاهان می‏ توانند باشند و درغیر این موارد کاربردی ندارد؛ زیرا اشیایی که تمام کمالات بالقوه آنها فعلیت یافته یا فاقد کمالات بالقوه ‏اند تربیت هم نمی ‏پذیرند. به همین دلیل است که واژه تربیت در مورد انسان و حیوان و روییدنی‏ ها که رشد و نمو محسوس دارند، به کار می ‏رود و در هر کدام از این موارد نیز معنای خاصی دارد. در مورد انسان، تربیت به معنای رشد گرایش‏ های متعالی واخلاق نیکو و فعلیت یافتن کمالات بالقوه نفسانی است و درباره حیوانات، رشد غرایز یا عادت دادن آنها به کاری است که مورد نظر تربیت کننده است و در مورد گیاهان، رشد وباروری بیش از حد معمول مراد است که با ایجاد اوضاع مناسب صورت می‏ گیرد.
 
 
تربیت در فرهنگ اسلامی
 
در فرهنگ اسلامی، تربیت در مورد کل نظام هستی مصداق می ‏یابد و همه چیز در راستای تربیت قرار دارد. در قرآن کریم، حدود 970 مورد از خداوند به عنوان ربّ یاد شده است و پروردگاری از غیر خداوند، نفی شده است. رب به معنی آفریننده و مدیر پرورنده است. بر اساس آیات قرآن، تربیت بر سراسر نظام هستی حاکم، و همه چیز در حال تربیت‏ پذیری و کمال ‏یابی است و این کار، تنها با اراده خداوند انجام می‏ گیرد. هر موجودی که در حال تربیت است، استعدادهای سابق او به طور مرتب فعلیت یافته، آمادگی‏ های جدید، درنهاد او پدید می‏ آید. کمالی در او تحقق یافته و زمینه، برای پذیرش کمال ‏برتر، فراهم می‏ شود. هر موجود تربیت ‏پذیر در حال حرکت به سوی کمال است.اگر درنظام تکوین، تنها خداوند مربی است، در نظام تشریع هم باید تنها خداوند، مربی باشد، تا تشریع با تکوین هماهنگ شود و انسان در راستای کمال واقعی خود قرار گیرد. بعثت پیامبران و نزول کتاب‏ های آسمانی، برای ایجاد همین هماهنگی و تربیت انسان‏هاست.
 
 
تربیت انسان
 
در وجود انسان، دو گونه استعداد و توانایی نهفته است: یکی استعدادهای طبیعی، که بدون دخالت و اراده انسان، رشد وفعلیت می‏یابد. و قانون هدایت عمومی‏بر آنها حاکم است. دیگری، توانای‏ی های معنوی که در پرتو اراده و خواست انسان، فعلیت می‏یابد و با عینیت یافتن آنها شخصیت حقیقی انسان شکل می‏ گیرد. این استعدادها اصلاح شدنی، و همین ‏ها موضوع تربیت است. در وجود انسان، استعدادهای معنوی فراوانی نهفته است و کمال انسان با رشد صحیح آنها تحقق می‏یابد. هر کسی در رشد استعدادهای معنوی خود دخالت مستقیم دارد؛ یعنی اگر بخواهد، می ‏تواند استعدادهایش را رشد دهد. از آنجا که برای ارزش ‏های معنوی و کمالات انسان، نهایتی تصور نمی‏شود، هیچ کسی، هر چند از ارزش ‏های والا و بلندی برخوردار باشد، باز هم از تربیت بی‏ نیاز نیست. این جهات، سبب شده است که انسان بیش از هر پدیده دیگر اصلاح‏ پذیر و تربیت او ضروری باشد.
 
 
دانایی مربی
 
مربی باید انسان را به طور کامل بشناسد. شناخت کامل از انسان ناظر به چنین پرسش ‏هایی است انسان چیست؟ از کجا آمده است؟ برای چه خلق شده است؟ پایان زندگی او چیست؟ کمال او کدام است؟ رابطه او با نظام هستی چگونه است؟ هر کسی برای این سوال‏ها پاسخ صحیح و روشن داشته باشد، انسان را شناخته، و بر ابعاد وجودی او احاطه علمی پیدا کرده است. شناخت ابعاد وجودی انسان، در تربیت، امری ضروری و حیاتی است. بدیهی است که تربیت انسان به طور کامل، بدون شناخت و آگاهی از کمالات او، غیر ممکن است. کسی که نسبت به انسان و کمالات او و رابطه او با نظام جهان، آگاه نیست، چگونه می‏تواند انسان را تربیت کند؟
 
 
کمالات معنوی مربی
 
مربی باید کمالاتی را که می ‏خواهد در وجودفرد تربیت ‏پذیر تحقق بخشد خود دارا باشد؛ زیرا فرد تربیت ‏پذیر نخست به کمالات عینی مربی اقتدا می‏کند و او را به عنوان الگوی عینی کمالات می‏ شناسد. کسی که خود از کمالی برخوردار نیست، نمی ‏تواند دیگران را که برتر از او، یاهمسان اویند تربیت کند.
 
 
آگاهی به قانون‏ها و روش‏ های تربیت
 
وجود قانون ‏ها و روش‏ های تربیتی و دانستن و به کارگیری آنها امری ضروری و حتمی است. تربیت بدون به کارگیری قوانین تربیت، محقق نمی ‏شود و تلاش مربی، بدون آن ثمر نمی ‏بخشد. به کمال رسیدن هر پدیده، قانون و روش خاصی دارد. انسان هم از آن مستثنی نیست و کمال او را باید در قانون و روش مخصوصی جستجو کرد. کسی که عهده ‏دار تربیت انسان است، باید بهترین را به کار گیرد.
 
 
هدف تربیت
 
هدف از تربیت در مورد انسان، فعلیت یافتن کمالات بالقوه اوست. دگرگونی باید در جهت تعالی او صورت گیرد. نخست باید استعدادهای معنوی انسان مورد توجه قرار گیرد، تا با پدیدار شدن آن توانایی ‏ها، انسان، کامل شود و سپس باید تمام ابعاد معنوی او به طور هماهنگ رشد داده شود؛ زیرا کمال انسان با تربیت یک یا چند بعد تحقق نمی‏یابد. انسان و جامعه کامل هنگامی پدید می‏ آیند، که تمام استعدادهای معنوی و کمالات بالقوه انسانی، به طور هماهنگ پرورده شود. پس هدف از تربیت، پدید آوردن انسان و جامعه کامل و والاست.
 
 
مربیان الهی
 
خداوند، پروردگار انسان در نظام تکوین است و در نظام تشریع، کار پرورش را به پیامبران و امامان معصوم واگذار کرده است. شروط مربی را در وجود آنها ایجاد کرده و با برنامه‏ ای جامع و بر اساس فطرت، آنان را برای هدایت و تربیت انسان‏ها مبعوت کرده است. پیامبران وامامان معصوم، مسئولیت تربیت انسان‏ها را از جانب خداوند بر عهده دارند. کلیه کمالات بالقوه انسانی و شروط مربی در وجود آنها تحقق یافته است و خود هیچ نیازی به تعلیم وتربیت ندارند.
 
بنابراین، برماست که با پیروی از قوانین حیات‏بخش انبیا و معصومان علیهم ‏السلام ، جامعه ‏مان را در راستای تعالی و کمال معنوی قرار دهیم.
 
 
قرآن، کتاب تربیت
 
قرآن، ارزش‏ ها و ضدارزش ‏ها را به صورت روشن بیان کرده است و معارف آن، شفا و نور و امید است. هر کسی از آن مددبجوید، امدادش می ‏کند. هر کسی بیشتر با آن مأنوس شود و دستورهای آن را به کار بندد، از توفیق و هدایت بیشتر برخوردار می‏شود. حضرت علی علیه ‏السلام در این زمینه می ‏فرمایند: بدان، به درستی که این قرآن اندرز دهنده ‏ای است که فریب نمی‏ خورد. راهنمایی است که به بیراهه نمی ‏برد. خبر دهنده ‏ای است که دروغ نمی‏ گوید. هیچ کسی با قرآن ننشست، مگر آن که در برخاستن فزونی یا کاستی یافت؛ به هدایت او افزوده، یا از کوری او کاسته شد. بر این اساس تربیت صحیح انسان نیز از طریق به کار بستن روش‏ های قرآنی تحقق می ‏یابد.
 
 
نقش تحرک و فعالیت در تربیت کودک
 
دین مقدس اسلام تحرک و فعالیت را برای تربیت و رشد کودک از لحاظ جسمی و عقلانی لازم می‏داند. پیامبر اسلام صلی‏ الله ‏علیه ‏و‏آله به مربیان گوشزد می‏کنند که شیطنت و بازیگوشی کودک به هنگام خردسالی نشانه زیادی عقل او در بزرگسالی است. صالح بن عقبه روایت می‏کند که از امام موسی ‏بن ‏جعفر علیه‏ السلام شنیدم که فرمودند: شایسته است کودک به هنگام خردسالی بازیگوش و شرور باشد تا در بزرگسالی صبور و شکیبا شود. سپس فرمودند: شایسته نیست کودک جز این باشد.
 
 
تربیت اخلاقی کودکان از منظر روایات
 
اسلام، پدران و مادران را درامر پرورش اخلاقی فرزندان خویش مسئول می‏داند و تربیت درست کودکان را از حقوق مهم و اساسی آنان می‏داند. پیامبر گرامی اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله درباره پرورش اخلاقی کودکان فرمودند: خداوند رحمت کند پدری را که فرزندش را به نیکوکاری وادارد و به او احسان کند و همراه و همراز وی باشد و او را به دانش و ادب آراسته سازد.
 
هم‏چنین امام زین‏ العابدین علیه‏ السلام می‏فرمایند: حق فرزند بر تو آن است که بدانی او از توست و نیک و بدی‏های او دراین دنیا به تو بستگی دارد. بدان که در سرپرستی او تو مسئولی و مورد مؤاخذه قرار می‏ گیری و وظیفه داری فرزندت را با آداب و اخلاق پسندیده پرورش دهی [...] و به روش خود در تربیت فرزندت توجه کنی. بر اساس همین مسئوولیت است که امام زین العابدین علیه‏السلام از پیشگاه پروردگار برای حُسن تربیت فرزندان خود استمداد می ‏کند و می ‏فرماید: بار خدایا! مرا در تربیت و تأدیب فرزندم یاری فرما.
 
 
اهمیت تربیت ازدیدگاه افلاطون
 
تمام امور زندگی بشر به طور مستقیم یا غیر مستیم با امر تربیت ارتباط دارد. زیرا انسان موجودی صاحب اختیار و آزاد است و این اراده و اختیار تحت تأثیر حالات درونی و گرایش ‏های روحی اوست. اگر امیال و کشش‏ های درونی بر اثر تربیت صحیح به مسیر درست و اصولی خود هدایت شود، می‏توان امید داشت که انسان در صحنه‏های گوناگون مطابق حق و به روش صحیح عمل کند و اگر اراده او تنها تحت تأثیر امیال و خواهش ‏های نفسانی باشد و هیچ عامل تربیتی آن را کنترل و هدایت نکند، مسلما عملکرد انسان خالی از خطا و اشتباه نخواهد بود. بنابراین، تربیت درست، نقش بسیار سازنده و مفید در زندگی افراد دارد. از این روست که افلاطون می‏ گوید: بر اثر تربیت، جسم و روح انسان، به بلندتری پایه جمال و کمال می ‏رسد، بنابراین عالی‏تر و مقدس‏تر از تربیت، فنی نیست.
 
 
اهمیت تربیت از دیدگاه امام خمینی(ره)
 
همه کسانی که با زندگی حضرت امام(ره) آشنایی دارند بر این نکته واقفند که حضرت امام پیش از آن که سیاستمداری قاطع و انقلابی باشد و پیش از آن که به عنوان مرجعی عام زعامت دین و مرجعیت را معنایی تازه بخشد، مربی بزرگ و معلمی نمونه بود که توانست با دریافتی عمیق از اصول اخلاقی اسلام ومبانی تربیت الهی، هم خویشتن را در میدانِ سختِ مجاهده با نفس وتزکیه دایمی بیازماید و مراحل مختلف آن را در عالی‏ترین سطوح طی کند و هم به تربیت و تعلیم نسلی همت گمارد که بار اصلی نهضت و انقلاب اسلامی را بر دوش کشیدند. در هر حال، از بررسی مجموعه بیانات و نوشته‏های حضرت امام(ره) در زمینه تعلیم و تربیت می‏توان به خوبی دریافت که در دیدگاه آن حضرت هرگونه حرکت سیاسی و اجتماعی بدون توجه به تربیت آحاد جامعه انسانی، تلاشی عقیم و بی ‏نتیجه است. همین طور از دیدگاه آن حضرت اساسا علم آموزی، با همه شرافتی که دارد و آموزش رشته ‏های مختلف علوم، حتی علم اخلاق و توحید، اگر توأم با تربیت صحیح و تزکیه نفس نباشد، به عنوان ابزاری در خدمت قدرتمندان به کار گرفته خواهد شد و نتیجه آن، همان رنج و ستم‏هایی است که امروز در جوامع صنعتی و سرمایه داری مشاهده می‏شود.
 
 
امام خمینی و تکریم شخصیت افراد
 
تشویق و تکریم شخصیت افراد، آنان را به ارزش وجودی خود آگاه می‏کند و آنها را برای کسب کمالات آماده، و پذیرش برنامه‏های تربیتی را آسان می‏سازد. گذشته از این که در قدم‏های اول حرکت به سوی تربیت انسانی، که انگیزه‏های معنوی و الهی در انسان ضعیف است، تشویق بهترین عامل حرکت و تلاش برای کسب کمالات است.از روش‏ های بارز امام خمینی(ره) احترام به شخصیت افراد و بزرگ شمردن شخصیت انسانی است. ایشان به خصوص بر روی تکریم شخصیت جوانان تکیه‏ای بیشتر دارد و این برای همگان، به خصوص مسئولان امور تربیتی درس بزرگی است. آن حضرت می‏فرمایند: من واقعا گاهی اوقات که می‏بینم این جوان‏ها اینطور هستند، من خجالت می‏کشم که این‏ها چه می‏گویند و ماچه می‏گوییم، این‏ها چه حالی دارند و ما چه حالی داریم.... ایشان هم چنین می‏فرمایند: ... من افتخار می‏کنم، مباهات می‏کنم به درگاه خدا که در یک همچون مقطع از زمان واقع شدم که جوانان ما این طور هستند.... آن سالک راحل همچنان که خود بالاترین احترام‏ها و خالص‏ترین تکریم‏ها را با زیباترین واژه‏ها و تعبیرات، نسبت به جوانان پرشور و متعهدی که به سوی جهاد با نفس روی آورده ‏اند مبذول می‏دارد، از روحانیان محترم سراسر کشور نیز می‏ خواهد تا چنین کنند. ایشان دراین زمینه می‏فرمایند: به روحانیون جمیع کشور سفارش می‏ کنم که این جوان‏ها را تشویق کنند، بروند سراغ این جوان‏ها، با آنها صحبت کنند، ملاطفت کنند.
 
 
تأکید امام بر اعتماد به نفس جوانان
 
از عوامل مهم موفقیت انسان اعتماد به نفس و شناخت ارزش وجودی خود است. شخصی که به قدر خویش آشنا و به قیمت جوهر وجودش آگاه باشد، هیچ‏گاه تن به پستی نمی ‏دهد؛ لذا قدم اول درحرکت به سوی کمال همین است؛ زیرا تا فرد خود را باورنکند و به لیاقت، استعداد و شرف انسانی خود پی نبرد، به سوی تحقق بخشیدن ارزش‏های انسانی درخود و جامعه پیش نخواهد رفت. امام امت(ره) در این زمینه می‏گویند: ... آدم‏های خوب ما می‏گفتند که به غرب وابسته باشیم، برای این که این مقدار درک نمی‏کردند که ما می‏توانیم روی پای خودمان بایستیم و کار کنیم... ما باید به خودمان ثابت کنیم که ما هم آدمیم. لکن مع‏الاسف دسته‏بندی‏ها و تبلیغات چه جور بوده است که ما را به طوری عقب زدند که خودمان را هیچ می ‏دانیم... شما که در دانشگاه هستید و دانشمند و متفکر هستید، جوان‏های ما را جوری بار بیاورید که خودشان بفهمند که یک چیزی‏اند. اگر ازغرب هم صنعتی می‏آید یاد بگیرند، اما غربی نشوند.
 
 
نقش تربیتی مادر
 
بدون شک مادران مؤثرترین عامل درتربیت کودکان به شمار می‏روند. رفتارهایی که مادر تحت تأثیر عناصر و ارزش‏های فرهنگی از تولد خود بروز می‏دهد و آثار روحی که این رفتارها در مادر به وجود می‏آورد، قبل از کودک دراو اثر می‏گذارد. کودک قبل از این که به دنیا بیاید و در دوران جنینی متأثر از رفتار مادر است.پس از تولد نیز که در نخستین مدرسه، یعنی دامن مادر، وارد می‏شود، مستقیما تحت تربیت مادرقرار می‏گیرد. حضرت امام خمینی(ره) تأثیر دامن مادر را در شخصیت کودکان فوق‏العاده می‏دانند و می‏فرمایند: دامن مادر دامنی است که انسان از آن باید درست شود. یعنی اول مرتبه تربیت بچه است در دامن مادر؛ برای این که علاقه بچه به مادر بیشتراز همه علائقش هست و هیچ علاقه‏ای بالاتر ازعلاقه مادری و فرزندی نیست. بچه‏ها از مادر بهتر چیز اخذ می‏کنند. آن قدر که تحت تأثیر مادر هستند، تحت تأثیر معلم نیستند، تحت تأثیر استاد نیستند. از این جهت بچه‏هایتان را در دامنتان تربیت اسلامی [و] تربیت انسانی بکنید تا وقتی تحویل می‏دهید شما این بچه را به دبستان، یک بچه صحیح تحویل بدهید. در جای دیگر می‏فرمایند: مادرها مبدأ خیرات هستند و اگر خدای نخواسته، مادرانی باشند که بچه‏ ها را بد تربیت کنند مبدأ شرّند. یک مادر ممکن است یک بچه را خوب تربیت کند و آن بچه یک امت را نجات بدهد و ممکن است بد تربیت کند و آن بچه موجب هلاکت یک امت بشود.
 
 
نقش تربیتی مربی و معلم
 
بعد از مادر، معلم و مربی نقش بسیار موثری درتربیت و سازندگی روحی کودکان دارند، کار اساسی معلمان این است که دانش ‏آموزان را از ظلمت به سوی نور هدایت کنند نگذارند درذهن و فکر آنها امال و آرزوهایی که منجر به فساد می‏شود به وجود آید. با توجه به رسالت عظیم معلمان است که امام راحل(ره) شغل معلمی را به شغل انبیا تشبیه می‏فرمایند. به راستی آن که بیش از هر کس در حیات معنوی انسان مؤثر است، معلم و مربی است و آن کسی که در ضلالت و گمراهی انسان مؤثر است باز هم معلم و مربی است. با توجه به همین نقش است که حضرت امام(ره) می‏ فرمایند: اگر چنانچه در آموزش و پرورش، یک بچه‏ای فاسد از کار درآمد، یک بچه‏ ای با اخلاق شیطانی تربیت شد، این بچه امکان دارد که یک کشور را تباه کند، یک انسان‏ های زیادی را تباه کند و تمام شما که مشغول این شغل عظیم هستید، در تمام آنها، هم در خوبی ‏هایشان و هم در بدی ‏هایشان شریک هستید. گاهی شریک جرمید و گاهی شریک نورانیتی که شما ایجاد کردید.

 

امور تربیتی در وزارت آموزش و پرورش

خواجه نصیرالدین طوسی نیز به تربیت اخلاقی بسیار اهمیت می‌ دهد و آن را اساس پرورش می‌داند. به نظر وی منظور از تربیت، درك سعادت است و برای رسیدن به این منظور باید كودك را چنان تربیت كرد كه فضایل را دوست بدارد و از رذایل دوری جوید و در برابر شهوات ضبط نفس نماید. اگر چه در دوره‌های قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، تربیت اسلامی و دینی به صمیمیت همه ‌گیر و رسمی در بین مردم رایج نبود كه دلیل عمده آن هم جو حاكم و سخت گیری فرمانروایان این مرز و بوم بود. اما پس از انقلاب اسلامی یكی از مهمترین دغدغه‌های مردم و مسئولان ایجاد روحیه دینی و تقویت نمادهای اسلامی در میان دانش‌آموزان به عنوان نسل نوپای جامعه بود و در این راستا سعی شد كه نام آموزش و پرورش در پرورش دینی هم تجلی پیدا كند لذا مسئولان امر تصمیم گرفتند نهاد امور تربیتی را در وزارت آموزش و پرورش با هدف پاسداری از اصول و ارزش‌ها و دستاوردهای انقلاب اسلامی، برنامه ‌ریزی و ایجاد هماهنگی بین نهادهای مختلف فرهنگی كشور، تلاش در جهت اشاعه فرهنگ اسلامی، در میان دانش‌آموزان، نظارت بر فعالیت‌های پرورشی مدارس و استفاده از دبیران و افراد خبره در تربیت دینی نسل جوان جامعه و... تشكیل دهند.

 

 نقش تربیتی صدا و سیما (با تکیه بر دیدگاه امام خمینیره)
 
حضرت امام خمینی(ره) صدا و سیما را دانشگاه سیاری می‏دانستند که نفوذی عمیق در شخصیت کودکان دارد. علت این تاثیر از نظرا ایشان چند چیز است: یکی این که تأثیر صدا و سیما، همه‏گیر است و در همه جا نفوذ دارد؛ دوم این که این رسانه هم دیداری است و هم شنیداری و همزمان کودک از دو منبع شناخت تاثیر می‏پذیرد؛ سوم این که بچه ‏ها به تماشای تلویزیون علاقه زیادی دارند. با توجه به این ویژگی ‏ها، روشن است که اگر این دستگاه، سالم و تربیت کننده باشد کودکان سالم تربیت می‏شوند و اگر فاسد باشد، کودکان فاسد بار می‏آیند.
 
 
اراده فردی
 
با وجود این که اوضاع اجتماعی و فرهنگی و محیط در شخصیت انسان تأثیر فوق‏العاده‏ای دارد، انسان محکوم و مقهور نیروهای اجتماعی نیست. انسان به سبب اراده و اختیاری که دارد می‏تواند راهی جز راه جامعه انتخاب کند و در اصلاح و بهبود جامعه موثر باشد. به همین دلیل قرآن کریم با این که انبیا و اولیا و کتب آسمانی را مربیان و سازندگان فرد و جامعه معرفی می‏کند، اما نفس انسان را به خود انسان می‏سپارد و می‏فرماید: ای اهل ایمان از نفس‏های خود نگهداری کنید. کلیه مربیانی که برای تعلیم و تربیت انسان می‏کوشند، همه زمینه‏ساز و فراهم کننده اوضاع مساعد برای تربیت‏اند. خود متربی است که بایدبا سعی و تلاش خود، از این اوضاع استفاده کند وبا کسب فضایل اخلاقی، خود را رشد دهد. آنهایی که از نظر تربیت راکد می‏مانند یا دچار انحراف می‏شوند، از اراده و توان خود برای ساختن شخصیت الهی و انسانی، بهره نجسته‏اند.
 
 
سفارش تربیتی امام به جوانان
 
حضرت امام خمینی(ره) برای خواست و اراده فردی، اهیمت زیادی قائلند. در نظر ایشان هر چه انسان جوان‏تر است، اراده قوی‏تری دارد و بهتر و قوی‏تر می‏تواند خود را بسازد و هر چه انسان پیرتر می‏شود، این توان انسان نیز کاهش می‏یابد. امام خمینی(ره) خطاب به جوانان می‏فرمایند: شما که اکنون جوانید، نیروی جوانی دارید، بر قوای خود مسلط باشید... اگر به فکرتزکیه و ساختن خویش نباشید، هنگام پیری که ضعف، سستی، رخوت و سردی بر جسم و جان شما چیره شد و نیروی اراده و تصمیم و مقاومت را از دست دادید و بار گناه و معصیت، قلب را سیاه‏تر ساخت چگونه می‏توانید خود را بسازید و مهذّب کنید؟.
 
حضرت امام(ره) سنین پایین را فرصتی حیاتی برای تربیت، دانسته و تهذیب نفس و اصلاح را عمدتا از خود انسان خواسته‏اند. هم‏چنین ابزار و منابع شناختی را که خداوند به انسان عطا فرموده است یادآوری می‏کنند و از آنها به عنوان امانات الهی و از جوانان به عنوان امانتدار، نام می‏برند. بنابراین از همان دوران کودکی، به ویژه از دوره دبستان، باید این آگاهی و روحیه را در افراد پرورش داد که اولاً انسان از استعدادی قوی به نام اراده برخوردار است، ثانیا می‏تواند با استفاده از همین نیرو، خوبی‏ها، زیبایی‏ها و صفات انسانی را کسب کند و زشتی‏ ها و صفات زشت را از خود دور سازد.
 
 
تربیت اخلاقی نوجوان
 
دل نوجوان در ابتدا برای پذیرفتن هر نوع تربیت آماده است و به زمین آماده‏ای می‏ماند که استعداد رویش هر گیاهی را دارد و هر چه به او داده شود می‏پذیرد و در خود رشد می‏دهد. از این رو، مربی بایددراین قلب پاک و آماده بهترین بذرهای اخلاقی و تربیتی را بپاشد. از احادیث بر می‏آید که نوجوان دراین دوره از زندگی به مرحله‏ای از رشد عقلی می‏رسد که ارزش ‏ها را به خوبی درک می‏کند. امام صادق علیه‏السلام در سفارش به تربیت نوجوانان می‏فرمایند: مسائل اعتقادی آنان رامحکم کنید تا مورد هجوم منحرفان قرار نگیرند. همچنین می ‏فرمایند: احادیث معصومان علیهم ‏السلام را به نوجوانان خود بیاموزید، پیش از آن که مخالفان گمراه بر شما پیشی گیرند و سخنان نادرست خود را در ضمیر پاک آنان جای دهند و گمراهشان سازند. حدیث یاد شده حاوی نکته تربیتی جالبی است: نوجوان در پی این است که امیال درونی خود را اشباع کند. از این رو بایدکوشید تا این نیاز فطری او ازراه درست برآورده شود تا در دام گمراه کنندگان قرار نگیرد. برای جلوگیری از تهاجم فرهنگی باید از این سخن الهام گرفت و مربیان اسلامی‏به فکر تغذیه فکری و عقیدتی نوجوانان برآیند و در تربیت اخلاقی آنان همت گمارند.
 
 
مراحل رشد و تربیت از منظر ابن سینا
 
از ویژگی‏ های مهم آرای تربیت ابن سینا، اعتقاد به تعلیم و تربیت متناسب با رشد کودک است. مراحلی که از سخنان وی استفاده می‏شود شش مرحله است. ایشان درمرحله اول چنین می‏ گوید: اولین حق کودک بر پدرو مادرانتخاب نام نیکو است. سپس دایه‏ای انتخاب کند که نادان یا بیمار نباشد؛ چون شیر در تربیت و رشد کودک تأثیر دارد. مرحله دوم، پس از بازگرفتن کودک از شیر مادر آغاز می‏شود و ناظر به بازی و تربیت اخلاقی کودک است. شیخ الرئیس معتقد است که تربیت جسمی و روانی کودک بایدهماهنگ باشدو بازی و آموزش‏های اخلاقی این مسئله را تضمین می‏کند. وی در این‏باره می‏گوید: وقتی کودک از خواب بیدار شد، بهتر آن است که استحمام شود. سپس به مدت یک ساعت با اسباب‏بازی‏هایش یا به منظور بازی کردن تنها گذاشته شود، پس از آن کمی غذا بخورد و از آن به بعدبیش از پیش به بازی بپردازد....
 
درمرحله سوم که از حدود شش سالگی آغاز می‏شود، وی آموزش کودک را مطرح می‏کند و معتقد است که: .. چون وقتی چندان بگذرد و کودک به شش سالگی رسید، باید او را به شخص معلم و ادب‏آموز سپرد و به تدریج به کسب تحصیل واداشت.لکن نباید او را وادار کرد که یک دفعه کتاب را بگیرد و از خود دور نسازد. ابن‏سینا معتقد است که در امر آموزش ابتدا باید کودک را با تعلیم قرآن آشنا کرد تا سعادت معنوی و حسن عاقبت نصیب وی شود. مرحله چهارم، آشنایی با امور صناعی و حرفه‏ای، و مرحله پنجم و ششم به ترتیب، پرداختن به کار و اشتغال و تشکیل زندگی مستقل است.
 
 
اصل تربیتی آموزش گروهی از دیدگاه ابن‏سینا
 
از جمله نکات ارزنده و مفیدی که شیخ‏الرئیس، بوعلی سینا در امر آموزش بر آن تاکید دارد این است که آموزش گروهی باشد؛ چون آموزش فردی، آمیخته بامشکلات و نارسایی‏هایی است که آموزش گروهی و اجتماعی آن مشکلات را ندارد. وی در این خصوص می‏گوید: شایسته است در مدرسه همراه با کودک دانش‏آموز، کودکان آموزنده دیگری از فرزندان بزرگان، با آداب نیک و عادات پسندیده وجود داشته باشد؛ زیراکودک از کودکان دیگر فرا می‏گیرد و اگر کودک فقط با معلم خود به سر برد، سبب ملالت هر دو خواهد شد. اما اگر چند کودک تحت تربیت یک معلم قرار گیرند و معلم به هر یک رسیدگی کند، خستگی هر یک از کودکان کمتر شده و شادابی‏شان افزون می‏گردد و کودک نیز بر فراگیری مشتاق‏تر می‏شود، به دلیل این که گاهی به هنگام برتری از کودکان دیگر، بر آنها افتخار و مباهات می‏کند، و زمانی [وقت مشاهده برتری دیگری] بر آن‏ها غبطه خورده، حدیث بیشتر می‏کند و می‏کوشد تا از مرتبه دیگران کمتر نباشد و به علاوه با کودکان دیگر در آنچه آموخته است گفتگو و مباحثه می‏کندو گفتگو و مباحثه سبب گستردگی و وسعت اندیشه می‏شود. این اصل تربیتی برتقلید کودکان، به ویژه از کودکان دیگر مبتنی است و در روان‏شناسی بدان اشاره شده است.
 
 
دیدگاه ابن‏سینا درباره تربیت اخلاقی کودک
 
ابن‏سینا درباره تربیت اخلاقی کودک معتقد است که باید فضایل اخلاقی را، هنگامی که نوزاد است، بر او عرضه کرد. وی در این‏باره می‏گوید: وقتی کودک از شیر مادر جدا گشت، بایدبه تربیت و تمرین اخلاقی اواقدام نمود، پیش از آن که اخلاق پست به او هجوم آورد.
 
بوعلی، ضمن اعتراف به وجود زمینه‏های خیر و شر در انسان، بر این باور است که کودک در آغاز، به دلیل انس با محسوسات و طبیعت، بیشتر در خطر دستبرد عوامل سوء و شر و عادات ناپسند است و برای این که این عادات در کودک رسوخ نکند، باید در همان ابتدا به تربیت اخلاقی او توجه شود. وی در این‏باره می‏گوید: در آغاز اخلاق ناپسند به جانب کودک هجوم آورده، خوی‏های زشت او را فرا می‏گیرد. هر آنچه از این بدی‏ها بر وجود کودک مسلط شود، جدایی و رهایی از آنها برای وی میسر نخواهد بود.
 
 
تربیت اخلاقی کودک از دیدگاه غزالی
 
غزالی مانند سایرمربیان بزرگ مسلمان معتقد است کودک امانتی است الهی که به دست پدر و مادر سپرده شده است و پرورش وی از ابتدای ولادت از مهم‏ترین امور است؛ چون قلب پاک کودک گوهر گران‏بهایی است پالوده و خالی از هر نقش و قابل پذیرش هر صورتی؛ و این که هر خیر و شرّی به او تعلیم شود، در او نقش بندد و به آن تمایل پیدا کند. مربی و معلم در سعادت و شقاوت دنیا و آخرت طفل سهیم و مسئولند. با توجه به همین مسئوولیت مربی در امور اخلاقی کودک است که غزالی می‏گوید: ... او را با ادب و اخلاق نیکو تربیت کنید و از همنشینی با دوستان بد نگه دارید که اصل همه فسادها از دوست بدخیزد. غزالی هم‏چنین لزوم تربیت اخلاقی کودک را برگرفته از آیه شریفه قرآن می‏داند که می‏فرماید: ای کسانی که ایمان آورده‏ اید، خود و خانواده خویش را از آتش حفظ کنید و حفظ کودک از آتش دنیا و آخرت به این است که او را تأدیب کند و محاسن اخلاقی به او بیاموزد.
 
 
تحوّل باطن
 
آنچه درباطن آدمی‏است، در ظاهر نمود می‏ یابد. هرگاه رفتاری مطلوب در ظاهر کسی پدیدار نشد، می‏توان آن را ناشی از وضعیتی درونی دانست. گاه ما در کوشش‏های تربیتی خود، گرفتار نوعی ظاهربینی می‏شویم، به نحوی که سعی خود را یکسره مصروف رفع ظواهر ناپسند در فرد می‏کنیم. اصل تحول باطن بیانگر آن است که در تربیت باید به فکر تحول درونی بود. هرگاه کسی در درون خود از بیماری جانکاهی رنج ببرد، چشمانی بی رمق و رخساری پریده رنگ خواهد داشت و نمی‏توان با سرمه و سرخاب، او را درمان کرد باید ریشه بیماری را که چنگ درجان او افکنده برکند واگر چنین شد، بی‏تکلف سرمه و سرخاب، برق در چشمانش می‏دود و خون در رخسارش.
 
 
سعدی و تربیت
 
سعدی در گلستان و بوستان فراوان به امر تربیت پرداخته است؛ از جمله می‏گوید:
 
چو خواهی که نامت بماند به جای       پسر را خردمندآموز و رای
 
به خردی درش زجر و تعلیم کن        به نیک و بدش وعده و بیم کن 
 
 
تربیت الهی
 
تربیت الهی تربیت همه جانبه است، مقایسه تربیت الهی با روش‏های تربیتی عادی چند حقیقت را آشکار می‏سازد. اول این که تربیت‏های معمولی فاقد جامعیت لازم‏اند. به سخن دیگر تربیت عادی یا نظام‏های تربیتی غیرالهی غالبا یک یا چند بعداز شخصیت انسان را در نظر می‏گیرند، در صورتی که درتربیت الهی تمام جنبه‏های شخصیت آدمی‏موردتوجه است. ثانیا تربیت الهی با طبیعت آدمی و نیازهای او، و رشد و تکامل او سازگار است. تربیت الهی هم بعد اجتماعی حیات انسانی را در نظر می‏گیرد و هم جنبه فردی شخصیت را موردتوجه قرار می‏دهد. در تربیت الهی هم بعد مادی در حد ضرورت و نیاز مورد توجه است و هم مسائل معنوی بر تمام شئون حیات انسان پرتو می‏افکند. تعالیم الهی هم نیازهای معنوی انسان را تأمین می‏کند و هم به نیازهای اجتماعی و عقلانی انسان توجه دارد.هم احساسات و عواطف را تحریک می‏کند و هم میل به کنجکاوی و حقیقت‏جویی انسان را ارضا می‏کند. نظام‏های تربیتی عادی، هر چند از هدف‏های گسترده حمایت کنند، برای کمال و ترقی انسان محدودیتی به وجود می‏آورند، اما تربیت الهی راه را برای رشد و تکامل دائمی و نامحدود انسان هموار می‏سازدو از این جهت انسانی را، که فطرتا کمال‏جو و ترقی طلب است، راضی می‏کند.
 
 
غرض نهایی تربیت اسلامی
 
درتربیت اسلامی، تمام اعمال باید درجهت عبودیت حقیقی خداوند باشد. ملازم هدف نهایی تربیت اسلامی، ساختن عبد صالح است. عبد کسی است که تنها خدا را ربّ و پرورنده خویش ببیند و بداند. عبد شدن خروج از سلطه همه ارباب و خدایان غیر از رب ّ‏العالمین است.

 

منابع :

- pajohe.ir، روز امور تربیتی و تربیت اسلامی، عبداللطیف نظری

- www.ksabz.net, هشت اسفند روز امور تربيتی و تربيت اسلامی, راضیه رحیمی

- مركز پژوهش های اسلامی صدا و سيما, نشریه گلبرگ اسفند 1383، شماره 60, افق سبز(روز امور تربیتی و تربیت اسلامی), زهرا رضائیان

 

 منبع : mag.riau.ac.ir

 

  تست خودشناسی            

 

تست خودشناسی

 

 

 

الگوی شما در زندگی كیست؟

 

تحقیقات اخیر دانشمندان حاکی از آن است که مغز انسان از روابط ریاضی برای ذخیره علایق و احساسات استفاده می کند.

 

بدون نگاه کردن به جواب ها، این تست را انجام دهید.            

1- یک عدد از ۱ تا ۹ انتخاب کنید.

2- آنرا در عدد ۳ ضرب کنید.

3- حاصل را بعلاوه ۳ کنید.

4- دوباره حاصل را در ۳ ضرب کنید.

5-یک عدد ۲ یا ۳ رقمی بدست آورده اید.

6-ارقام عدد خود را با هم جمع کنید (مثلا اگر  عددتان ۱۸ است ۱ را با ۸ جمع کنید)

 

 

 

 

حالا با توجه به عدد بدست آمده و لیست زیر ، ببینید الگوی شما در زندگیتان کیست.

1- اینشتین

2- نلسون ماندلا

3- جاکوب زوما

4- محمد علی کلی

5- تام کروز

6- بیل گیتس

7- گاندی

8- براد پیت

9- شخصیت مورد علاقه شما 

10- ادیسون

 

می دونم ، می دونم چه حال داری ...

اون یه تاثیر خاصی روی مردم داره ...

یه روز هم تو می تونی مثل اون بشی ...

باور کن !

اوه راستی ...

اینقدر عددهای متفاوت رو هی امتحان نکن ...

باهاش کنار بیا ...

ظاهرا اون الگوی زندگی توست.

 

البته این نتیجه با ترفند ریاضی مقابل محقق گردیده است:           a*3+3) = a*10 + b = 9)     

 

منبع : mag.riau.ac.ir

 

  عبادت و بندگی             

امام حسن عسكری(ع) طلایه‏ دارعبادت وعرفان

نويسنده : عبدالکریم پاک ‏نیا

 

سخن آغازین:
از منظر فرهنگ وحیانی قرآن، کمال غایی انسان تنها به وسیله عبادت آگاهانه به دست می‏آید و هدف نهایی آفرینش جن و انس نیز ریشه در همین حقیقت دارد (1) .
عبادت بارزترین جلوه ارتباط انسان با خداست، خداوندی که در بینش حق باوران به همه آفریده ‏های خود احاطه کامل دارد . او همه‏ جا حاضر و ناظر است و از همه چیز به انسان نزدیکتر و از هر چیزی بالاتر می ‏باشد . پروردگاری که از اسرار دل انسانها آگاه و از نجواهای مخفیانه و تصمیم های افراد باخبر است . مولای عارفان علی‏ع لیه السلام فرمود: قد علم السرائر وخبر الضمائر، له الاحاطة بکل شی‏ء، والغلبة لکل شی‏ء والقوة علی کل شی‏ء; (2)
خدا به تمام اسرار نهان آگاه و از باطن همه چیز با خبر است، به همه چیز احاطه دارد و بر همه چیز غالب و پیروز و بر هر شیئی تواناست .
همچنین از منظر قرآن ارتباط انسان با چنین خدای قادر و قاهر و عالمی، ارتباطی آسان و سهل الوصول است . همه کس در همه جا و در همه حال می‏توانند با آفریدگار خود نجوا کرده و راز دل خود را در میان بگذارند و درهای بیکران رحمت الهی را با مناجات و دعا و نماز به روی خود بگشایند .
واذا سالک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوة الداع اذا دعان‏ ; (3)
هرگاه بندگانم از تو درباره من بپرسند، [بگو:] من نزدیکم و دعای دعا کننده را - هنگامی که مرا می‏ خواند - اجابت می‏ کنم .
بر این اساس عبادت، ارتباط آسان انسان ناتوان با آفریدگار جهان است که هر لحظه اراده کند و خود را نیازمند پناهگاهی مطمئن و زوال‏ناپذیر ببیند، می ‏تواند به این وسیله به قدرت لایزال آفریدگار هستی تکیه کرده و آرامش از دست رفته خود را باز یابد . او با روی آوردن به عبادت آگاهانه، ارتباطی صمیمانه با سرچشمه و پدید آورنده نیکی ها و زیبائی ها برقرار نموده و کارسازترین سلوک را در زندگی انتخاب می‏ کند .

 
سحر با باد می‏گفتم حدیث آرزومندی
خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی
دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است
بدین راه و روش می‏رو که با دلدار پیوندی

 
عبادت و سلوک معنوی دستآوردهای ارزشمندی به بشر هدیه می‏کند . کسب بینشهای متعالی، رسیدن به عظمت روحی و روانی، به دست آوردن ملکه تقوی (بالاترین معیار ارزش انسان)، صفای باطن و آزادگی روح، دوری از زشتی ها و گرایش به خوبیها، آثار جسمانی، بهداشتی، فردی و اجتماعی، نمونه‏ای از ره آورد رفتار عبادی افراد است . افزون بر این، مقامات معنوی همچون: اخلاص، توکل، اطاعت از خداوند، حضور قلب و مواردی از این قبیل نیز از ثمرات پربار عبادت و ارتباط با پروردگار متعال می‏باشد . در یک کلام بالاترین ارمغان عبادت و عرفان حقیقی، آزادی بی‏قید و شرط انسان از تمام تعلقات غیر الهی و پناه گرفتن در سایه لطف حضرت حق می‏باشد که وجود او را از تمام موجودات حتی فرشتگان، ارزشمندتر و شایسته‏تر می‏نماید و قلب و جان او را در عشق ورزیدن به مبدا کائنات تسخیر می‏کند و در نتیجه شمع وجودش در آسمان و زمین می‏درخشد .
گرنور عشق حق به دل و جانت اوفتد
بالله کز آفتاب فلک خوبتر شوی
از پای تا سرت همه نور خدا شود
در راه ذوالجلال چو بی‏پا و سر شوی
از آنجا که طی چنین مسیر حساسی در وادی عبادت و عرفان نیازمند الگو و راهنما می‏باشد و بدون راهبر راستین و آگاه، انسان نه تنها سرگشته و حیران می‏ماند بلکه ممکن است افرادی سودجو و گروههایی فرصت طلب او را از صراط مستقیم هدایت، گمراه کرده و الی الابد دچار هلاکت نمایند، پس برای سلوک عبادی و عرفانی شایسته است راهنمایی در خور انتخاب کرده و پیروی نمود .
چه شایسته است که برای وصول به سعادت حقیقی در این مسیر از سیره و سخن رهبران الهی و پیشوایان معصوم‏علیهم السلام که مطمئن‏ترین و کاملترین الگوی بشریت هستند مدد بگیریم .
با توجه به نکات یاد شده و اهمیت عبادت در زندگی انسان، کوشیده‏ایم در این فرصت ، گذری بر حیات عبادی و عرفانی حضرت امام حسن عسکری‏علیه السلام داشته باشیم، به این امید که گفتار و رفتار عرفانی آن مظهر اسماء حسنای الهی، همچون نوری درخشان در پیمودن راه حساس و پر خطر زندگی ما را رهنمون شود .

 
عبادت به چه معناست؟
عبادت و ستایش پروردگار یک مفهوم وسیع و فراگیر دارد که هر کار نیک و مفیدی را که با انگیزه خدایی انجام پذیرد شامل می‏شود . یعنی عبادت از دو رکن اساسی تشکیل می‏شود که یکی نیت و دومی انجام عمل پسندیده است .
اساسا عبادت از دیدگاه اسلام از هنگام بلوغ بشر شروع شده و تا لحظه مرگ ادامه می‏یابد .
واعبد ربک حتی یاتیک الیقین‏ ; (4) پروردگارت را عبادت کن تا لحظه یقین [مرگ] فرا رسد .
با توجه به این نکته، یک انسان مسلمان می‏تواند تمام گامهای خویش را که در راه زیستن بهتر و انجام اعمال پسندیده بر می‏دارد، همه را برای خدا و با انگیزه الهی همراه کند و به این ترتیب در تمام لحظات عمر خود در حال عبادت باشد . او با بهره‏گیری از سفره گسترده رحمت الهی، خود را در فضای ملکوتی و نورانی عبادت داخل کرده و با انجام هر عمل خیری به نیت تقرب الی الله گامی دیگر به سوی تکامل برمی‏دارد و به این ترتیب محبوب خدا شده و تمام وجودش خدائی می‏شود . خداوند متعال می‏فرماید: ما یزال عبدی یتقرب الی بالنوافل حتی احبه فاذا احببته کنت‏سمعه الذی یسمع به و بصره الذی یبصر به ویده الذی یبطش بها ورجله التی یمشی بها; (5) ان دعانی اجبته وان سالنی اعطیته; (6)
پیوسته بنده من به وسیله نافله‏ها و عبادتهای مستحبی به من نزدیک می‏شود تا اینکه محبوب من می‏شود، وقتی که محبوبم شد من گوش او می‏شوم که با آن می‏شنود و چشم او می‏شوم که با آن می‏بیند و دست او می‏شوم که با آن عمل می‏کند و پای او می‏شوم که با آن راه می‏رود، اگر مرا بخواند او را اجابت می‏کنم و اگر چیزی از من بخواهد به او عطا می‏کنم .
اما با این حال برخی اعمال عبادی جلوه بیشتری دارند و سفر به مقصد حقیقی انسان را سریعتر می‏نمایند . حضرت عسکری‏علیه السلام می‏فرماید: الوصول الی الله سفر لا یدرک الا بامتطاء اللیل; رسیدن به لقاء الله سفری است که در آن نمی‏توان به مقصد رسید مگر به وسیله شب زنده داری .

 
یکی از عرفای بزرگ در مورد این حدیث نکاتی فرموده است که خالی از فایده نیست . آن بزرگوار می‏فرماید: از این حدیث استفاده می‏شود که:
1 - وصول به لقای حق ممکن است و ممتنع نیست .
2 - رسیدن به حضور حق با حرکت و سلوک امکان دارد نه با سکون و تحجر .
3 - راه وصول سخت و طولانی است و وسیله‏ای کارساز و مرکبی راهوار همانند سحرخیزی می‏طلبد .
4 - عبادت های شبانه نیرومندتر و سریعتر از عبادتهای روزانه انسان را به مقصد می‏رساند (7) .
به همین جهت ‏حضرت عسکری‏علیه السلام در پیامی که به علی بن بابویه قمی (پدر شیخ صدوق) فرستاده است، بر این نکته تاکید ورزیده و می‏فرماید: وعلیک بصلاة اللیل، فان النبی‏صلی الله علیه وآله اوصی علیاعلیه السلام فقال: یاعلی علیک بصلاة اللیل، ومن استخف بصلاة اللیل فلیس منا، فاعمل بوصیتی وآمر جمیع شیعتی حتی یعملوا علیه; (8)
بر تو باد که نماز شب بخوانی، همانا پیامبر اکرم‏صلی الله علیه وآله به علی‏علیه السلام وصیت نموده و فرمود: ای علی! بر خودت نماز شب را لازم بدان! و کسی که خواندن نماز شب را سبک بشمارد از ما نیست [. ای علی بن بابویه!] به وصیت من عمل کن و به جمیع شیعیان من نیز فرمان بده که چنین کنند .

 
دستاورد های شب ‏زنده ‏داری
در طول تاریخ بزرگان زیادی از عالمان وارسته و مؤمنین به حق پیوسته به این توصیه حضرت عسکری‏علیه السلام عمل نموده و از شب زنده داری و سحرخیزی نتایج‏سودمند و توفیقات چشمگیری را نصیب خود کرده‏اند . در اینجا با چند تن از این پاسداران حریم دل، دیداری تازه کرده و تجدید خاطره می‏کنیم:
1 - عالم بزرگوار مرحوم محمد تقی مجلسی، پدر بزرگوار علامه محمد باقر مجلسی در خاطرات خود می‏گوید: در یکی از شبها پس از اینکه از نماز شب و تهجد سحری فارغ شدم، حال خوشی برایم ایجاد شد و از آن حالت فهمیدم که در این هنگام هر حاجت و درخواستی از خداوند نمایم، اجابت‏خواهد شد، فکر کردم چه درخواستی از امور دنیا و آخرت از درگاه خداوند متعال نمایم که ناگاه صدای گریه فرزندم محمد باقر در گهواره‏اش بلند شد و من بی‏درنگ به خداوند متعال عرضه داشتم: پروردگارا! به حق محمد و آل محمد، این کودک را مروج دینت و ناشر احکام پیامبر بزرگت قرار ده و او را به توفیقاتی بی‏پایان موفق گردان . (9)
دوش وقت‏سحر از غصه نجاتم دادند
واندر آن ظلمت‏شب آب حیاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شب قدر که این تازه براتم دادند
این همه شهد و شکر کز سخنم می‏ریزد
اجر صبری است کز آن شاخ نباتم دادند
همت‏حافظ و انفاس سحر خیزان بود
که زبند غم ایام نجاتم دادند
و این چنین بود که دعای این عارف سحرخیز به اجابت رسید و فرزند دانشمندش آنچنان توفیقاتی در ترویج دین و نشر احکام پیامبر به دست آورد که موافق و مخالف را به حیرت واداشت، تا جائی که امروزه هیچ پژوهشگری در حوزه دین و علوم اسلامی از تالیفات این عالم وارسته و سخت کوش بی‏نیاز نمی‏باشد .
2 - آیت الله العظمی مرعشی نجفی، بزرگ فرهنگبان میراث اهل بیت‏علیهم السلام، در بیشتر علوم اسلامی صاحب نظر بود و تالیفات ارزشمند ایشان - که نزدیک به 150 اثر در موضوعات مختلف است - گواه روشنی بر این حقیقت است . کرامات معنوی، دریافت‏بیش از چهارصد اجازه اجتهادی و روایتی از علمای بزرگ اسلامی، تدریس متجاوز از 67 سال در حوزه علمیه قم و نجف، تربیت هزاران شاگرد و تاسیس صدها مدرسه علمی، مسجد، حسینیه و مراکز فرهنگی، رفاهی و درمانی و ایجاد بزرگترین و مشهورترین کتابخانه در جهان اسلام از جمله توفیقات این فقیه فرزانه می‏باشد . او این همه توفیقات را از هفتاد سال مناجاتهای سحری و دعاهای نیمه شبی و کرامات اهل بیت‏علیهم السلام می‏داند و با تاکید تمام وصیت می‏کند که: سجاده‏ای که هفتاد سال بر روی آن نماز شب به‏جا آورده‏ام با من دفن شود . (10)
اوقات خوش آن بود که با دوست‏به سر رفت
باقی همه بیحاصلی و بی‏خبری بود
هر گنج‏سعادت که خدا داد به حافظ
از یمن دعای شب و ورد سحری بود
3 - آیت الله شهید مرتضی مطهری، یکی دیگر از عالمان وارسته‏ای است که تمام توفیقات خود را مرهون عبادت خالصانه و ارتباط حقیقی با مبدا جهان آفرینش است . آن شهید والا مقام و قهرمان میدانهای علم و اندیشه و عمل بر این باور بود که: ما یک سلسله لذتهای معنوی داریم که معنویت ما را بالا می‏برد . برای کسی که اهل تهجد و نماز شب باشد، جزء صادقین، صابرین و مستغفرین بالاسحار باشد، نماز شب لذت و بهجت دارد [. . . آنان] به لذتهای مادی که ما دل بسته‏ایم هیچ اعتنا ندارند . . . آدمی اگر بخواهد از چنین لذتی بهره‏مند شود، ناچار از لذتهای مادی تخفیف می‏دهد تا به آن لذت عمیق معنوی برسد . (11)
استاد مطهری‏رحمه الله عمیقا به این گفتار خود اعتقاد داشت و چنان به مناجاتهای سحری دلبسته بود و از لذتهای معنوی آن سرمست می‏شد که زمزمه ‏های عاشقانه ‏اش دیگران را نیز متاثر می ‏ساخت .
حضرت آیة ‏الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در خاطرات خود آورده است: مرحوم مطهری یک مرد اهل عبادت، اهل تزکیه اخلاق و روح بود .
هر شبی که ما با مطهری بودیم، این مرد نیمه شب تهجد با آه و ناله داشت، یعنی نماز شب می‏خواند و گریه می‏کرد، به طوری که صدای گریه و مناجات او افراد را از خواب بیدار می‏کرد . . . بله، ایشان نماز شب می‏خواند همراه با گریه، با صدایی که از آن اتاق می‏شد آنرا شنید! (12)
4 - علامه عارف مرحوم سید علی آقا قاضی نیز سعادت دنیا و آخرت را در سحرخیزی و نماز شب می‏ دانست . آن یگانه دوران و استاد اخلاق و عرفان، نه تنها خود به این گفتار عامل بود، بلکه شاگردانش را نیز در فرصت های مناسب به این عمل توصیه و ترغیب می‏کرد . علامه طباطبائی می‏فرماید: چون به نجف اشرف برای تحصیل مشرف شدم، یک روز در مدرس ه‏ای ایستاده بودم که مرحوم قاضی از آنجا عبور می‏کردند، چون به من رسیدند دست‏خود را روی شانه من گذاردند و گفتند: ای فرزند! دنیا می‏ خواهی نماز شب بخوان، و آخرت می‏ خواهی نماز شب بخوان . (13)
حضرت عسکری ‏علیه السلام در یکی از سخنان گهر بار خویش به فوائد روانی و جسمانی شب زنده داری اشاره فرموده و آرامش روحی و جسمی را یکی از دستاوردهای سحرخیزی می ‏داند و می ‏فرماید: سحر خیزی لذت خواب را بیشتر می ‏نماید و گرسنگی (روزه داری) لذت خوراک را افزایش می ‏دهد . (14)


اهمیت دادن به نماز
نماز در سیره و سخن حضرت عسکری‏علیه السلام همانند پدران بزرگوارش جایگاه ویژه‏ای دارد، در این زمینه چند روایت را می‏ خوانیم:
الف) ابوهاشم جعفری (15) می‏ گوید: روزی به حضور حضرت عسکری‏علیه السلام داخل شدم و مشاهده کردم آن حضرت مشغول نوشتن است . در همین موقع وقت نماز داخل شد . آن بزرگوار از کار نویسندگی دست کشیده و برای اقامه نماز به پا خواست . من با شگفتی تمام دیدم که قلم بر روی کاغذ همچنان حرکت می‏کرد و می‏ نوشت تا اینکه کار کتابت کاغذ به پایان رسید . من به شکرانه این کرامت‏به سجده افتادم و امام از نماز برگشته و قلم را بدست گرفته و به مردم اجازه ورود داد (16) .
ب) عقید خادم می‏گوید: هنگامی که حضرت عسکری ‏علیه السلام در بستر بیماری بود و واپسین لحظات حیات خویش را می‏ گذرانید، مقداری داروی جوشانده خواست، ما آنرا آماده کرده و به محضرش آوردیم، امام متوجه شد که وقت نماز صبح رسیده است، فرمود: می ‏خواهم نماز بخوانم، سجاده حضرت را در بسترش گستردیم، امام از خادم ه‏ایکه در آنجا حضور داشت آب وضو را گرفته و بعد از اینکه با آن آب وضوی کاملی را به‏جا آورد، آخرین نماز صبح را در همان بسترش خواند و لحظاتی بعد روح بلند آن حضرت به عالم بالا عروج نمود (17) .
ج) شیخ طوسی از حضرت عسکری ‏علیه السلام روایتی نقل می‏ کند که در آن به‏ جا آوردن پنجاه و یک رکعت نماز در هر روز یکی از نشانه ‏های شیعیان راستین شمرده شده است .
طبق این روایت، یک مؤمن واقعی نه تنها در هر روز 17 رکعت نمازهای واجبش را به‏ جا می‏ آورد بلکه خواندن سی و چهار رکعت نافله ‏های آنرا نیز بر خودش لازم می‏ شمرد . متن روایت چنین است: علامات المؤمنین خمس: صلوة الاحدی والخمسین، وزیارة الاربعین، والتختم فی الیمین، وتعفیر الجبین، والجهر ببسم الله الرحمن الرحیم; (18)
علامت اهل ایمان پنج تا است: بجای آوردن 51 رکعت نماز [در هر روز]، خواندن زیارت اربعین، قرار دادن انگشتر [مجاز] در انگشتان در دست راست، مالیدن پیشانی [در هنگام سجده] بر خاک و بلند گفتن بسم الله الرحمن الرحیم [در حال قرائت نماز ].
در توضیح فراز اول روایت لازم است‏به این نکته اشاره شود که مقصود حضرت از 51 رکعت نماز، 17 رکعت نمازهای واجب و 34 رکعت نوافق آنهاست . البته نافله به نمازهای مستحبی می‏گویند اما چون برای نافله ‏های نمازهای واجب تاکید فراوان شده و بویژه در مورد نافله های شب سفارش بیشتری صورت گرفته است، به این جهت در این روایت انجام آنها در کنار نمازهای فریضه یکی از نشانه‏ های اهل ایمان و شیعیان اعلام شده است .
ترتیب آنها همچنانکه در کتابهای فقه و حدیث و دعا آمده است در غیر روزهای جمعه این چنین می ‏باشد: نافله نماز صبح دو رکعت و قبل از فریضه خوانده می‏شود . نافله نماز ظهر هشت رکعت و پیش از نماز ظهر، نافله عصر همانند ظهر هشت رکعت و قبل از فریضه می ‏باشد و نافله نماز مغرب چهار رکعت، بعد از فریضه مغرب بوده و نافله نماز عشاء بعد از فریضه و دو رکعت نشسته خوانده می ‏شود و یک رکعت محسوب می‏گردد، و یازده رکعت هم نافله شب است که وقت آن از نصف شب تا اذان صبح می‏باشد . با این حساب 34 رکعت نافله و 17 رکعت فریضه جمعا 51 رکعت نماز برای مؤمنین در هر روز منظور شده و در این حدیث‏بدان اشارت رفته است .
د) حضرت عسکری‏ علیه السلام در یک روایتی به درجات اهل نماز اشاره کرده و فرمودند: زمانی که بنده به سوی جایگاه نمازش می‏رود تا نماز بخواند خدای عزوجل به ملائکه‏اش می فرماید: آیا بنده مرا نمی‏بینید که چگونه از همه خلائق بریده و به سوی من آمده است، در حالی که به رحمت و جود و رافت من امیدوار است؟ شما را شاهد می‏ گیرم که رحمت و کرامت‏ خود را مخصوص او گردانیدم . (19)

 
یادی از نماز خوبان
از امام حسن عسکری‏ علیه السلام در ذیل آیه ویقیمون الصلوة‏ داستانی در مورد نماز ابی‏ذر نقل شده است که مروری بر آن در اینجا مناسب می‏ نماید . امام حسن عسکری ‏علیه السلام فرمود: روزی حضرت ابوذر غفاری به محضر رسول خداصلی الله علیه وآله آمده و عرضه داشت: یا رسول‏الله! من در حدود 60 راس گوسفند دارم و نمی‏خواهم بخاطر آنها همیشه در بادیه باشم و از فیض محضر شما محروم شوم و همچنین دوست ندارم آنها را به یک شبانی بسپارم تا به آنها ستم کرده و حقوقشان را رعایت نکند; تکلیف من چیست؟
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: فعلا برو و گوسفندانت را بچران . ابی‏ذر طبق فرمان پیامبر به صحرا رفت و در روز هفتم به نزد پیامبر آمد . رسول خداصلی الله علیه وآله از وی سؤال کرد: ای اباذر! گوسفندانت را چه کردی؟ او پاسخ داد: یا رسول ‏الله گوسفندان من قصه شگفت انگیزی دارند! پیامبر فرمود: ای اباذر مگر چه شده؟ چه قصه ‏ای؟ اباذر در پاسخ اظهار داشت: یا رسول ‏الله! من مشغول نماز بودم، گرگی به گوسفندانم حمله کرد، پس گفتم: خدایا نمازم، خدایا گوسفندانم! در آن حال من متحیر بودم که نمازم را بشکنم و از گوسفندان دفاع کنم یا نمازم را ادامه دهم . ادامه نماز را انتخاب کردم، در این حال شیطان مرا وسوسه کرد و به من گفت: ای اباذر! چه می ‏کنی؟ اگر گرگ گوسفندانت را هلاک کند و تو همچنان نمازت را ادامه دهی در دنیا سرمایه ‏ای برای زندگی‏ات نخواهد ماند . به شیطان پاسخ دادم: برای من ایمان به وحدانیت‏ خداوند و ایمان به رسالت ‏حضرت محمد صلی الله علیه وآله و ولایت ‏برادرش علی‏ علیه السلام و دشمنی با دشمنان آن بزرگواران بهترین سرمایه است که باقی خواهد ماند; بعد از این ها هر چه از من فوت شود اهمیتی ندارد . در این حال نمازم را ادامه دادم و گرگ یکی از گوسفندانم را ربود، اما با حیرت تمام دیدم که در آن لحظه شیری پیدا شد و گرگ را کشته و آن گوسفند را از چنگال وی رهانیده و به داخل گله بازگردانید . سپس مرا مورد خطاب قرار داده و [با زبان فصیحی] گفت: ای اباذر! نمازت را با خیال راحت ادامه بده، خداوند تبارک و تعالی مرا مامور کرده که از گوسفندانت مواظبت نمایم تا اینکه از نماز فارغ شوی . من نماز را به پایان رساندم در حالی که حیرت و تعجب تمام وجودم را فرا گرفته بود و خدا می‏ داند که چه حالی داشتم . در این موقع شیر به نزدم آمده و به من گفت: امض الی محمدصلی الله علیه وآله فاخبره ان الله تعالی قد اکرم صاحبک الحافظ لشریعتک ووکل اسدا بغنمه یحفظها; نزد حضرت محمدصلی الله علیه وآله برو و به آن حضرت خبر بده که: خداوند متعال دوست تو را که از شریعتت پاسداری می‏کرد گرامی داشت و برای گله‏اش شیری را به محافظت گماشت . با شنیدن این ماجرا، همه حاضران از قصه اباذر شگفت زده شدند .
پیامبر اکرم‏صلی الله علیه وآله فرمود: ای اباذر! راست گفتی و به یقین من، علی، فاطمه، حسن و حسین‏ علیهم السلام به راستی تو و قصه‏ ات ایمان آوردیم .
اما برخی از منافقین که در حدود 20 نفر بودند، گفتند: محمد صلی الله علیه وآله با اباذر تبانی کرده ‏اند که ما را بفریبند . ما باید خودمان او را تعقیب کنیم و ببینیم آیا واقعا شیری در هنگام نماز از گله اباذر محافظت می‏ کند؟ آنها آمدند و با چشمان خود دیدند که اباذر در حال نماز است و شیری گله او را می‏ چراند و از آنها مواظبت می کند . هنگامی که اباذر دوباره به حضور رسول ‏الله ‏صلی الله علیه وآله شرفیاب شد، پیامبرصلی الله علیه وآله خطاب به وی فرمود: یا اباذر انک احسنت طاعة الله، فسخر الله لک من یطیعک فی کف العوادی عنک، فانت افضل من مدحه الله عزوجل بانه یقیم الصلاة; ای اباذر! تو اطاعت‏ خدا را به نحو احسن انجام دادی و خداوند کسی را برای پاسبانی گوسفندانت در تسخیر تو درآورد که در وسط بیابان از تو اطاعت می‏ کند، پس تو گرامی‏ ترین کسی هستی که خداوند متعال او را به اینکه نماز اقامه می‏ کند ستوده است! (20)

 
سجده و حالت های ملکوتی
بندگان راستین الهی از هنگامی که حلاوت عبادت و عبودیت و نیایش با پروردگار عالمیان را چشیده ‏اند، سعادت و عزت خود را در سجده ‏های عاشقانه و خضوع های خاکسارانه در پیشگاه حضرت حق می‏ بینند . آنان آرامش، نشاط و سرور دل را در تعظیم حضرت رب العالمین جستجو می‏ کنند و بر این باورند که سجده نزدیکترین حالات یک عبد در حضور معبود است . جبین بر خاک سائیدن و در دل شبهای تار زمزمه عشق سر دادن عادت همیشگی مردان خداست . آنان در این حال نورانی می‏ شوند و از میان فرشیان به سوی عرشیان پرواز می‏ کنند و در آن حال است که: عظم الخالق فی انفسهم وصغر ما دونه فی اعینهم; (21) تنها آفریدگار جهان در نظر آنان بزرگ است و ماسوی الله در منظرشان کوچک و حقیر می ‏باشد .

 
پاسبان حرم دل شده ‏ام شب همه شب
تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم

 
در اینجا چند روایت در مورد عبادت های عاشقانه و سجده‏ های طولانی حضرت عسکری ‏علیه السلام را می‏ خوانیم:
1 - محمد شاکری از همراهان امام عسکری علیه السلام در توصیف سیره عبادی - عرفانی آن حضرت می‏ گوید: او در محراب عبادت می ‏نشست و سجده می‏ کرد در حالی که من پیوسته می‏ خوابیدم و بیدار می‏ شدم و می‏ خوابیدم در حالی که او در سجده بود . او کم خوراک بود . برایش میوه‏ هایی می ‏آوردند، او یکی دو دانه از آنها را می‏ خورد و می‏ فرمود: محمد! اینها را برای بچه ایت‏ببر (22) .
2 - عده‏ای از عوامل خلیفه عباسی نزد زندانبان امام عسکری‏علیه السلام - که شخصی به نام صالح بن وصیف بود - آمده و به او گفتند: هر چه می‏توانی بر ابو محمدعلیه السلام سخت‏بگیر و هیچگونه آسایشی برایش نگذار! صالح بن وصیف در پاسخ آنان گفت: چه کنم؟ دو نفر از بدترین و شرورترین مامورانم را برای وی گماشته بودم، اینک هر دو در اثر معاشرت با ابو محمدعلیه السلام نه تنها او را به دیده یک زندانی نمی‏نگرند، بلکه در عبادت و نماز و روزه به جایگاه رفیعی دست‏یافته‏اند . سپس دستور داد تا آن دو را حاضر کردند، عوامل خلیفه به آن دو گفتند: وای بر شما، مگر شما را چه شده که در مورد این مرد زندانی کوتاهی می‏کنید؟ آنان اظهار داشتند: در مورد شخصی که روزها روزه می‏گیرد و تمام شب را به عبادت و سحرخیزی سپری می‏کند، چه بگوئیم؟ او با کسی غیر از خدا همسخن نمی‏شود و به غیر عبادت و راز و نیاز با پروردگار متعال به کار دیگری نمی‏پردازد . هنگامی که به ما می‏نگرد ارکان بدنمان می‏لرزد و هیبت و جلالت او تمام وجودمان را فرا می‏گیرد . عوامل عباسی وقتی چنین دیدند با ناامیدی و حسرت تمام آنجا را ترک گفتند (23) .
عبادت ها، ذکرها و سجده‏ های آن حضرت آن چنان عاشقانه و پر سوز و گداز بود که در و دیوار و سایر موجودات و حتی دشمنانش را متاثر می ‏ساخت و این همان مصداق آیه شریفه است که در مورد حضرت داود علیه السلام می‏فرماید: یسبحن بالعشی والاشراق‏ (24) ; کوهها [به همراه حضرت داودعلیه السلام] هر شامگاه و صبحگاه تسبیح می‏گفتند .
حضرت عسکری‏ علیه السلام همواره در مورد سجده‏ های طولانی به شیعیانش توصیه کرده و می‏ فرمود: اوصیکم بتقوی الله والورع فی دینکم والاجتهاد لله . . . وطول السجود; (25) شما را به پارسایی، پرهیزگاری در دینتان و تلاش برای خدا . . . و انجام سجده ‏های طولانی سفارش می‏کنم .
سجده ‏های طولانی و خاکساری در برابر حق آثار ارزشمندی برای بندگان خدا جوی به همراه دارد و نزدیکترین و میانبرترین راه به سوی حق زمانی است که انسان سر بر آستان ربوبی گذاشته و نهایت‏ بندگی خود را به نمایش می‏گذارد .
رسول خداصلی الله علیه وآله روزی مشغول تعمیر خانه‏اش بود و مردی از آنجا عبور می‏کرد . از نزدیک آمده و عرضه داشت: یا رسول‏الله! من بنایی بلدم، آیا به شما کمک کنم؟ پیامبرصلی الله علیه وآله به او اجازه داد . بعد از اتمام کار، حضرت رسول ‏صلی الله علیه وآله به او فرمود: حالا در مقابل زحمت‏خود از ما چه می‏ خواهی؟ بنا بلافاصله گفت: بهشت می ‏خواهم . رسول ‏الله لحظه‏ ای سر به پایین انداخت و سپس پیشنهاد او را پذیرفت . هنگامی که مرد با خوشحالی تمام از پیامبرصلی الله علیه وآله جدا شد، حضرت او را صدا کرده و فرمود: یا عبد الله! اعنا بطول السجود; (26) ای بنده خدا! [البته] تو هم ما را با سجده ‏های طولانی یاری کن!

 
مناجات های دل نواز
سالکان حقیقت طلب و نیایش گران عاشق، صفای باطن و راحتی روح بلند خود را در مناجات های شبانه و خلوت های عارفانه با حضرت دوست می‏ دانند . آنان آرام جان غمناک و شفای دل دردناک خویش را در راز و نیاز با پروردگار عالمیان می‏یابند و چاره حل همه مشکلاتشان را به دست او می‏بینند . .

این عارفان بلند همت هرگز راحتی خود را جز در رضای حضرت حق نمی‏طلبند و پیوسته در زیر لب زمزمه می‏ کنند:

 
خاک درت بهشت من
مهر رخت‏سرشت من
عشق تو سرنوشت من
راحت من رضای تو

 
امام عسکری ‏علیه السلام در یک سخن عارفانه ‏ای فرمود: من انس بالله استوحش من الناس; (27) هر کس با خداوند متعال انس بگیرد، از مردم وحشت می ‏کند .
همچنان که مولای عارفان علی‏ علیه السلام چنین بود; هنگامی که معاویه از ضرار بن ضمره لیثی [یکی از یاران باوفا و از عاشقان علی‏علیه السلام] در مورد حالات امیرمؤمنان سؤال نمود، او در فرازی از پاسخ خود حالات امام را چنین توصیف کرد: یستوحش من الدنیا وزهرتها ویستانس بالیل ووحشته; (28) علی‏علیه السلام از [دلبستگی] به دنیا و مظاهر آن وحشت می‏نمود و با شب و وحشت آن کاملا مانوس بود .
ناگفته پیداست که منظور از انس با خدا و دوری از مظاهر غیرخدایی، گوشه‏گیری، انزواطلبی و رهبانیت نیست، بلکه منظور خلوت با پروردگار عالمیان می‏باشد که سرچشمه تمام نیکی ها، زیبایی ها و قدرت هاست . اساسا هر عمل اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در ارتباط با مردم که در راستای رضایت‏ حضرت حق انجام می‏ گیرد، نوعی انس با خداوند و امری پسندیده و موجب خشنودی خداوند متعال خواهد بود .
امام حسن عسکری‏ علیه السلام در فرازهایی از مناجات دلنشین خود با آفریدگار جهان هستی، چنین راز و نیاز می‏کند: یا من مواعیده صادقة، یا من ایادیه فاضلة، یا من رحمته واسعة، یا غیاث المستغیثین، یا مجیب دعوة المضطرین، یا من هو بالمنظر الاعلی، وخلقه بالمنزل الادنی . . . فصل علی محمد وآله واهدنی من عندک وافض علی من فضلک وانشر علی من رحمتک وانزل علی من برکاتک انک انت الرب الجلیل وانا العبد الضعیف وشتان ما بیننا یا حنان یا منان، یا ذالجلال والاکرام; (29) ای خدایی که در وعده‏هایش راستگوست! ای آفریدگاری که نعمتهایش افزون است! ای کسی که سایه رحتمش گسترده است! ای دادرس دادخواهان! ای اجابت کننده دعای بیچارگان! ای کسی که در بالاترین مرتبه قرار داری و آفریده هایت در پایین‏ترین منزل جای دارند! . . . بر محمد و آل او درود فرست و مرا خودت هدایت کن و فضل خودت را بر من افاضه کن و رحمت‏خود را بر من فراگیر ساز و برکات خودت را بر من نازل گردان، همانا که تو پروردگار بزرگ هستی و من بنده ضعیف و ناتوان; و چقدر تفاوت است‏بین من و تو، ای خدای مهربان و بخشاینده و ای صاحب جلالت و بزرگواری .

 
دستورالعمل‏ های عرفانی
حضرت عسکری ‏علیه السلام در رهنمودها و دستورالعمل‏های مختلفی مردم را به رفتارهای انسانی و سلوک معنوی دعوت می‏نمود . آن بزرگوار گاهی در نامه‏های خصوصی و عمومی مطالب خویش را به مشتاقان حقیقت عرضه می‏داشت . یکی از دستورالعمل‏های امام عسکری‏علیه السلام که برای جویندگان سعادت بویژه شیعیان راهگشا و قابل تامل است، رهنمود آن حضرت در ضمن نام ه‏ای به اسحاق بن اسماعیل نیشابوری (30) از اصحاب مورد اعتماد آن وجود گرامی است; پیشوای یازدهم در فرازی از آن رهنمود چنین می‏نگارد: فاعلم یقینا یا اسحاق! انه من خرج من هذه الدنیا اعمی فهو فی الآخرة اعمی واضل سبیلا، یابن اسماعیل! لیس تعمی الابصار ولکن تعمی القلوب التی فی الصدور، وذلک قول الله فی محکم کتابه (31) حکایة عن الظالم اذ یقول رب لم حشرتنی اعمی وقد کنت‏بصیرا قال کذلک اتتک آیاتنا فنسیتها وکذلک الیوم تنسی‏ (32) ; ای اسحاق! یقینا بدان هر کس از این دنیا نابینا [و گمراه] رود او در آخرت نیز نابینا و گمراه خواهد بود . ای پسر اسماعیل! مقصود از نابینایی، کوری چشم نیست، بلکه قلبهایی که در اندرون سینه‏ها قرار دارد کور می‏شوند و این همان سخن پروردگار متعال است که در کتاب محکم خویش از زبان ستمگری حکایت می‏کند که وی [هنگامی که روز قیامت نابینا محشور می‏شود با اعتراض به خداوند] می‏گوید: خداوندا! چرا مرا نابینا محشور کردی، در حالی که در دنیا بینا بودم . خداوند می‏فرماید: همچنان که در دنیا آیات ما به تو رسید و آنها را به فراموشی سپردی، همینطور امروز تو از فراموش شدگانی‏ .

 
دستاورد عبادت
سلوک عرفانی و عبادت، انسان را به سوی کمال مطلق سوق می‏دهد و به همین جهت می‏ تواند دستاوردها و آثار مثبت فراوانی را در زندگی انسان در پی داشته باشد . عظمت روحی، تعالی روانی و فکری، آثار جسمی، رفتاری و اجتماعی، مهار هوا و هوس، قویت‏باورهای توحیدی، ترقی نیروی ادراکی و معرفتی، توسعه افق فکر و اندیشه انسان، بخشی از آثار عبادت راستین در پیشگاه آفریدگار هستی است .
مردان بزرگی در عالم، راز موفقیتهای بی‏شمار خود را در پرتو همین رفتار معنوی جستجو می‏کردند . یکی از مهم‏ترین شخصیت ها که از افتخارات دنیای اسلام به شمار می‏ آید، دانشمند پر آوازه ایرانی، شیخ الرئیس ابوعلی سینا است .
او دارای نبوغ فوق العاده و صاحب اندیشه ‏های ارزشمندی بود و آن چنان در کسب علم و دانش پیشرفت نمود که در دوران نوجوانی سرآمد دانشوران عصر، در تمام علوم رایج زمان خود گردید و از اساتید معاصر بی‏نیاز شد . بو علی سینا با همه موفقیت ها و موقعیت هایی که در زندگی نصیبش شده بود، راز حل مشکلاتش را در عبادت و عبادتگاه ها می ‏جست .
او در خاطرات خود آورده است: شب و روز جز به تحصیل علم به چیز دیگری نمی ‏اندیشیدم و به غیر از فهمیدن به چیز دیگری توجه نداشتم، و به همین طریق پیش می ‏رفتم، تا اینکه حقیقت هر مسئله ‏ای برای من مسلم می‏شد و هرگاه در مسئله ‏ای حیران بودم و یا نمی‏ توانستم قضیه را بفهمم، به مسجد پناه می‏بردم، نماز می‏ گزاردم و خالق هستی را ستایش می‏ کردم، در این حال معمای من حل و مشکل برطرف می ‏شد . (33) .

 
در اینجا به یکی از مهم‏ترین آثار عبادت در زندگی حضرت عسکری‏ علیه السلام می‏ پردازیم:

 
پیوند با ابدیت
انسان های وارسته با دست‏یابی به مقام اطاعت و عبادت، از قید و بند اسارتها و بردگیهای درونی و برونی رهایی یافته، به قله‏های رفیع عظمت روحی و آزادی حقیقی می‏رسند . بندگان راستین حق که پیامبر اکرم‏صلی الله علیه وآله و ائمه هدی‏علیه السلام در راس آنها قرار دارند، با ساییدن پیشانی خضوع در برابر قدرت لایزال حضرت باری تعالی به درجاتی از عظمت و شکوه دست می‏یابند که هرگز در مقابل الهه شرک و کفر و مظاهر مادی و رهبران زر و زور و تزویر، ذره‏ای احساس شکست و تحقیر و ترس نمی‏کنند و به غیر از خداوند عالمیان فرمانروایی را نمی‏شناسند و فقط خداوند در منظر آنان بزرگ و غیر خدا کوچک می‏نماید و اینجاست که به ابدیت پیوسته و مشمول خطاب خداوندی می‏شوند که: عبدی اطعنی اجعلک مثلی، انا حی لا اموت اجعلک حیا لا تموت، انا غنی لا افتقر اجعلک غنیا لا تفتقر، انا مهما اشاء یکون اجعلک مهما تشاء یکون; (34)
بنده من! مرا اطاعت کن تا تو را جلوه‏ای از خودم قرار دهم، من زنده و ابدی هستم تو را نیز زنده و ابدی گردانم، من غنی بی‏نیاز هستم تو را نیز غنی گردانم، که نیازمند نباشی، من هر چه بخواهم انجام می‏شود تو را نیز چنین قرار دهم که هر چه بخواهی انجام شود .
حضرت عسکری‏علیه السلام نمونه بارزی از چنین بندگان شایسته و ممتاز الهی بود که خداوند نیز همه چیز را در اختیار او نهاده و مطیعش گردانیده بود . به چند گزارش در این زمینه توجه کنید:
1 . هنگامی که آن وجود گرامی را به یک زندانبان خشن و قسی القلب به نام نحریر سپردند، آن مرد ستم‏پیشه طبق دستور سرکردگان خود بر آن حضرت سخت گرفت و از آزار و اذیتش ذره‏ای فرو گذاری نکرد . همسر نحریر وی را از این عمل باز داشته و با یادآوری مراتب عبادت ، اطاعت و پرهیزگاری امام، شوهرش را از عاقبت‏شوم اذیت و شکنجه حضرت عسکری‏علیه السلام ترسانیده، پیوسته سعی می‏کرد که از فشارهای نحریر بر امام‏علیه السلام بکاهد; اما سخنان وی نه تنها در آن زندانبان زشت‏سیرت هیچ گونه تاثیری نداشت، بلکه وی تصمیم گرفت‏حضرت امام حسن‏علیه السلام را به قتل برساند . او بعد از اجازه از اربابان ستمگر خود، امام را در برکة السباع‏ و در میان حیوانات درنده و وحشی رها ساخت و هیچ گونه تردیدی نداشت که آن حضرت به ست‏حیوانات وحشی کشته خواهد شد; اما بعد از لحظاتی به همراه همکارانش مشاهده کرد که امام عسکری‏علیه السلام در گوشه‏ای به نماز ایستاده و حیوانات وحشی گرداگرد حضرت با کمال خضوع و احترام سر به زیر انداخته‏اند . در اینجا بود که امام را فورا از آن محل بیرون آوردند و به منزلش بردند . (35)
در زیارت آن حضرت بااشاره به این واقعه مهم چنین می‏خوانیم: وبالامام الثقة الحسن بن علی‏علیه السلام الذی طرح للسباع فخلصته من مرابضها; (36)
[خدایا تو را] به حق امام مورد اعتمادت، حضرت حسن بن علی عسکری‏علیه السلام که در میان درندگان افکنده شد و تو او را از میان حیوانات وحشی نجات دادی .
2 . محمد بن اسماعیل علوی می‏گوید: امام عسکری‏علیه السلام را زمانی در نزد علی بن اوتامش (37) که یکی از دشمنان سرسخت آل محمدصلی الله علیه وآله بود، زندانی کردند . او مردی زشت‏خو و بدسیرت [بود] و با خاندان علی‏علیه السلام عداوتی دیرینه داشت . از طرف خلیفه به او دستور داده بودند که هر چه می‏تواند امام‏علیه السلام را اذیت کند و بر او سختگیری نماید . اما ابهت، هیبت و جلالت امام‏علیه السلام و حالات عرفانی و معنوی آن حضرت چنان آن مرد شقاوت‏پیشه را متحول کرد - بااینکه حضرت عسکری‏علیه السلام بیش از یک روز در زندان او نبود - که صورت خود را به احترام حضرتش بر خاک می‏نهاد و سر خود را بالا نمی‏گرفت، و همراهی یک روزه این مرد با پیشوای یازدهم، رفتار و گفتارش را عوض نمود و حضرت عسکری‏علیه السلام را در منظر او نیک‏ترین مردم قرار داد . (38)
3 . احمد بن خاقان در مورد عظمت روحی و جاذبه وصف‏ناپذیر حضرت عسکری‏علیه السلام می‏گوید: در شهر سر من رای‏ هیچ کس از علویان راهمچون حسن بن علی بن محمد بن الرضا، نه دیدم و نه شناختم .
در وقار، سکوت، عفاف، بزرگواری و کرامت در میان خاندانش و نیز در نزد سلطان و تمام بنی هاشم همتایی نداشت . از هیچ یک از بنی هاشم، سران سپاه، نویسندگان، قاضیان، فقیهان، دبیران، وزیران، فرماندهان و دیگر افراد، درباره حسن بن علی سؤالی نکردم، مگر آنکه او را نزد آنان در نهایت‏بزرگی و ارجمندی یافتم . مقام بلند، سخنان نیک، اطاعت و عبادت و معنویت، احترام در میان فامیل و سایر بزرگان، از جمله ویژگیهایی بود که من از زبان آنان در ستایش حسن بن علی شنیدم . بعد از این، ارزش و مقام وی در نظرم بزرگ آمد و فهمیدم که دوست و دشمن او را به دیده احترام می‏نگرند و می‏ستایند . (39)
و این همه تکریم و عزت نفس بخاطر عبادت و اطاعت و خضوع آن حضرت در برابر حق بود . همچنان که خودش فرمود: ما ترک الحق عزیز الا ذل ولااخذ به ذلیل الا عز; (40)
هیچ عزیز [و صاحب شوکتی] از حق فاصله نگرفت، مگر اینکه خوار شد و هیچ خوار [و کوچکی] به حق نپیوست، مگر اینکه عزیز [وگرامی] شد .

 
عبادت و تفکر
عبادت کننده‏ای که در طول زندگی از قوه تفکر و نیروی عقلانی خود بهره نگیرد، از اعمال معنوی و عبادتهای خویش سود چندانی نخواهد برد; چرا که ارزش و مراتب عالی اعمال، بستگی به معرفت هر شخص نسبت‏به معبود خود دارد و معرفت نیز حاصل نمی‏شود، مگر اینکه انسان با دیده عقل و اندیشه و دلی بیدار در قدرت و شکوه لایزال آفریدگار هستی بنگرد و در زوایای حیرت ‏انگیز و شگفت آور این جهان باعظمت و آفریده‏های متنوعی که در گستره این عالم پهناور، طبق نظم خاص خود حرکت می‏نمایند و به دنبال اهداف خاصی سیر می‏کنند، بیندیشد .
عبادتی که توام بامعرفت‏باشد، هیچ‏گاه غرور آور نخواهد بود; بلکه هر چقدر شناخت و معرفت‏به معبود بالاتر رود، خضوع و تواضع در عبادت مضاعف گردیده، احساس لذت انس بیشتر خواهد شد و اینجاست که عبادت کنندگان با معرفت‏به همراه سرور و زینت عبادتگران، حضرت زین العابدین‏علیه السلام این زمزمه را سر خواهند داد که: سبحانک ماعبدناک حق عبادتک; (41)
معبودا! تو پاک و منزهی، ما حق عبادت تو را بجای نیاوردیم .
با توجه به این نکات، گفتار خردمندانه حضرت عسکری‏علیه السلام را باید به دقت‏به گوش جان سپرد که فرمود: لیست العبادة کثرة الصیام و الصلوة وانما العبادة کثرة التفکر فی امر الله; (42)
عبادت [کامل] به بسیاری روزه و نماز نیست، همانا عبادت تفکر بسیار در امر خداوند است .
 

پی ‏نوشت‏ها:
1) وما خلقت الجن والانس الا لیعبدون‏ ; جن و انس را جز برای عبادت خلق نکردم . (ذاریات/56).
2) نهج البلاغه، خطبه 86 .
3) بقره/186 .
4) حجر/99 .
5) الغدیر، ج‏1، ص‏408 .
6) بحارالانوار، ج‏72، ص‏155 .
7) بحارالانوار، ج‏75، ص‏380; الانوار البهیه، ص‏319 .
8) مستدرک الوسائل، ج‏3، ص‏63; الامامة و التبصره، علی بن بابویه قمی، ص‏162 .
9) الفیض القدسی، ص‏11 .
10) وصیتنامه الهی - اخلاقی، ص‏22 .
11) حق و باطل، ص‏170 .
12) سرگذشتهای ویژه، ص‏88 .
13) مهرتابان، ص‏26 .
14) بحارالانوار، ج‏75، ص‏369 و 379 .
15) داود بن قاسم بن اسحاق بن عبدالله بن جعفر ابن ابی طالب که به ابوهاشم جعفری نیز معروف است، یکی از یاران نزدیک و مورد اطمینان امام حسن عسکری‏علیه السلام می‏باشد . وی به خاطر انتسابش به جناب جعفر طیار (برادر گرامی امیرمؤمنان‏علیه السلام) جعفری لقب گرفته است . او از سرشناسان قبیله خود در بغداد و همنشین چهار امام معصوم - (امام رضا، امام جواد، حضرت هادی و امام عسکری‏علیهم السلام - ) بوده و از این گرامیان حدیث نقل کرده است، همچنانکه پدرش نیز از راویان امام صادق‏علیه السلام به شمار می‏رود . ابوهاشم در اوائل غیبت صغری از ناحیه حضرت مهدی‏علیه السلام به عنوان وکیل و کارگزار آن وجود گرامی انجام وظیفه می‏کرد . او افزون بر نقل روایات متعددی از پیشوایان معصوم‏علیهم السلام، در علم حدیث کتابی مستقل نیز تالیف نمود . ابوهاشم مردی آزاده، شجاع و با شهامت‏بود، هنگامی که سر یحیی بن حسین بن زید (یکی از علویان پارسا و شجاع که بر علیه حکومت‏ستمگر مستعین عباسی قیام کرده و به شهادت رسید) و دیگر یاران وی را در بغداد نزد محمدبن عبدالله بن طاهر (حاکم مستبد عباسی) آوردند، سرشناسان بغداد و رجال دربار برای عرض تبریک به نزد حاکم رفتند و کشته شدن یحیی را تبریک گفتند . ابوهاشم جعفری نیز به نزد حاکم رفت و در حالیکه اعیان و اشراف و بزرگان مجلس حضور داشتند، بدون ترس و واهمه خطاب به حاکم گفت: ای امیر! این مردم درباره این کشته به تو تبریک می‏گویند، اما اگر رسول الله‏صلی الله علیه وآله اینجا بود به او تسلیت می‏گفتند .
ابوهاشم در نزد اهل بیت‏علیهم السلام دارای مقام و منزلت ویژه‏ای بود و با بیان و اشعار حماسی خود از حریم اهل بیت‏علیهم السلام دفاع می‏کرد و به همین جهت در سال 252 به همراه گروهی از طالبیین به سامرا تبعید شده و در آنجا زندانی گردید .
(رجال نجاشی، ص‏156; معجم رجال الحدیث،
ج‏23، ص‏85 و ج‏8، ص‏122; شاگردان مکتب ائمه‏علیهم السلام، ج‏2، ص 138) .
16) بحارالانوار، ج‏50، ص‏304 .
17) کمال الدین، ص‏473; بحارالانوار، ج‏50، ص‏331 .
18) مصباح المتهجد، ص‏788; وسائل الشیعه، ج‏14، ص‏478 . البته در کتاب وسائل الشیعه در فراز اول روایت صلوة الخمسین‏ آمده است .
19) جامع احادیث الشیعه، ج‏4، ص‏22 .
20) تفسیر امام العسکری‏علیه السلام، ص‏72 به بعد; بحارالانوار، ج‏81، ص‏231، 232، 233، با تلخیص .
21) نهج البلاغه، فرازی از خطبه همام .
22) بحارالانوار، ج‏50، ص‏253 .
23) کشف الغمه، ج‏3، ص‏290 .
24) ص/18 .
25) تحف العقول، ص‏487 .
26) وسائل الشیعه، ج‏6، ص‏378 .
27) عدة الداعی، ص‏194; شمس الضحی، ص‏594 .
28) عده الداعی، ص‏195 .
29) مصباح المتهجد، ص‏227; مهج الدعوات، ص‏277 .
30) اسحاق بن اسماعیل نیشابوری از بزرگان شیعه و از محدثین مورد اطمینان در نزد ائمه اهل بیت‏علیهم السلام بود . امام عسکری‏علیه السلام در تجلیل از مقام وی فرمود: فاتم الله یا اسحاق علی من کان مثلک - ممن قد رحمه الله وبصره بصیرتک - نعمته، وقدر تمام نعمته دخول الجنة; ای اسحاق! خداوند نعمت‏خود را برای هر کسی که مثل توست - که خدا به او مهر ورزیده و همچون تو او را بینایش گردانیده - کامل گرداند و تمام نعمت‏خود را با بهشت رفتن مقدر فرماید . (مهج الدعوات، ص‏63 - 67)
31) طه/125 و 126 .
32) تحف العقول، ص 484; معجم رجال الحدیث ج ج، ص 222 .
33) زندگی ابوعلی سینا، ص‏29 .
34) الجواهر السنیه، ص‏361 .
35) الارشاد، ج‏2، ص‏334; شمس الضحی، ص‏595 .
36) مفتاح الفلاح، ص‏176; بحارالانوار، ج‏83، ص‏354 .
37) در کافی نام این مرد علی بن نارمش ثبت‏شده است .
38) کشف الغمه، ج‏3، ص‏286; اصول کافی، باب مولد ابی محمد الحسن بن علی‏علیه السلام، حدیث 8 .
39) الارشاد، ج‏2، ص‏321; اصول کافی، باب زندگانی امام عسکری‏علیه السلام حدیث اول .
40) تحف العقول، ص‏489 .
41) صحیفه سجادیه، ص‏35 .
42) تحف العقول، ص 488 .

 

منبع : www.hawzah.net

 

  لينک های هفته             

آئینه حُسن خدا - ويژه نامه ولادت امام حسن عسکری (ع)

 

مسافر کربلا - پایگاه والپیپرهای فرهنگی - مذهبی

 

پژوهشگاه فرهنگ و معارف اسلامی

 

هفته نامه پنجره

 

کتابخانه دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی

 

TORPEDO :NRL digital Archive

موتور جستجوی علمی برای جستجوی مقالات تمام متن از پایگاه های اطلاعاتی ناشران معروف دنیا

 

۲۳۰۶ داستان تمام متن انگلیسی
ویژه فراگیران زبان انگلیسی