ISSN ۲۲۲۸-۷۳۷X

شماره صد و پنجاه و چهار    

شنبه 23 اردیبهشت 1391 20 جمادی الثانی 1433 12 می 2012  

 

 

 

کد شاپا به شماره  ISSN ‎۲‎۲‎۲‎۸‎-‎۷‎۳‎۷‎X   نماینده مشخصات کامل این پیایند و نماد جایگاه این نشریه در عرصه نشر جهانی و معرف بازشناسی هویت و رویکرد ماست.

  فهرست                 

 

 

آنچه در این شماره می خوانید :

 

 

 

مصحف هدایت

مدیریت علوی

جمله مديريتی 

حدیث مديريتی

طنز مديريتی

حکايت مديريتی

تکنیک های موفقیت

نکات مدیریتی

مقاله مدیریتی

 ●کلید هدایت

 ●دانستنیها

مباحث فرهنگی

تست خودشناسی

عبادت و بندگی

لينک های هفته

 

 

  مصحف هدایت             

در هر شماره از مجله، يک صفحه از قرآن کريم به همراه ترجمه و تفسير آن قرار می گيرد. التماس دعا.

براى شنيدن آيه مورد نظر بر روى شماره آيه كليك كنيد و برای مشاهده تفسير الميزان و نمونه بر روی آيه کليک کنيد

سوره: سورة المائدة آيات: 120 محل نزول: مدینه

 

 

وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْاْ إِلَى مَا أَنزَلَ اللّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ قَالُواْ حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَيْهِ آبَاءنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ شَيْئًا وَلاَ يَهْتَدُونَ 104 يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ عَلَيْكُمْ أَنفُسَكُمْ لاَ يَضُرُّكُم مَّن ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ إِلَى اللّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ 105 يِا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ شَهَادَةُ بَيْنِكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ حِينَ الْوَصِيَّةِ اثْنَانِ ذَوَا عَدْلٍ مِّنكُمْ أَوْ آخَرَانِ مِنْ غَيْرِكُمْ إِنْ أَنتُمْ ضَرَبْتُمْ فِي الأَرْضِ فَأَصَابَتْكُم مُّصِيبَةُ الْمَوْتِ تَحْبِسُونَهُمَا مِن بَعْدِ الصَّلاَةِ فَيُقْسِمَانِ بِاللّهِ إِنِ ارْتَبْتُمْ لاَ نَشْتَرِي بِهِ ثَمَنًا وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى وَلاَ نَكْتُمُ شَهَادَةَ اللّهِ إِنَّا إِذًا لَّمِنَ الآثِمِينَ 106 فَإِنْ عُثِرَ عَلَى أَنَّهُمَا اسْتَحَقَّا إِثْمًا فَآخَرَانِ يِقُومَانُ مَقَامَهُمَا مِنَ الَّذِينَ اسْتَحَقَّ عَلَيْهِمُ الأَوْلَيَانِ فَيُقْسِمَانِ بِاللّهِ لَشَهَادَتُنَا أَحَقُّ مِن شَهَادَتِهِمَا وَمَا اعْتَدَيْنَا إِنَّا إِذًا لَّمِنَ الظَّالِمِينَ 107 ذَلِكَ أَدْنَى أَن يَأْتُواْ بِالشَّهَادَةِ عَلَى وَجْهِهَا أَوْ يَخَافُواْ أَن تُرَدَّ أَيْمَانٌ بَعْدَ أَيْمَانِهِمْ وَاتَّقُوا اللّهَ وَاسْمَعُواْ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ 108

ترجمه فارسی مکارم

 

و هنگامى كه به آنها گفته شود: به سوى آنچه خدا نازل كرده، و به سوى پيامبر بياييد!، مى ‏گويند: آنچه از پدران خود يافته‏ ايم، ما را بس است!; آيا اگر پدران آنها چيزى نمى ‏دانستند، و هدايت نيافته بودند (باز از آنها پيروى مى ‏كنند)؟! 104 اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد! مراقب خود باشيد! اگر شما هدايت يافته ‏ايد، گمراهى كسانى كه گمراه شده ‏اند، به شما زيانى نمى ‏رساند بازگشت همه شما به سوى خداست; و شما را از آنچه عمل مى‏ كرديد، آگاه مى ‏سازد 105 اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد! هنگامى كه مرگ يكى از شما فرا رسد، در موقع وصيت بايد از ميان شما، دو نفر عادل را به شهادت بطلبد; يا اگر مسافرت كرديد، و مصيبت مرگ شما فرا رسيد، (و در آن جا مسلمانى نيافتيد،) دو نفر از غير خودتان را به گواهى بطلبيد، و اگر به هنگام اداى شهادت، در صدق آنها شك كرديد، آنها را بعد از نماز نگاه مى ‏داريد تا سوگند ياد كنند كه: ما حاضر نيستيم حق را به چيزى بفروشيم، هر چند در مورد خويشاوندان ما باشد! و شهادت الهى را كتمان نمى ‏كنيم، كه از گناهكاران خواهيم بود! 106 و اگر اطلاعى حاصل شود كه آن دو، مرتكب گناهى شده ‏اند (و حق راكتمان كرده‏ اند)، دو نفر از كسانى كه نسبت به ميت، اولى هستند، به جاى آنها قرار مى ‏گيرند، و به خدا سوگند ياد مى ‏كنند كه: گواهى ما، از گواهى آن دو، به حق نزديكتر است! و ما تجاوزى نكرده‏ ايم; كه اگر چنين كرده باشيم، از ظالمان خواهيم بود! 107 اين كار، نزديكتر است به اينكه گواهى بحق دهند، (و از خدا بترسند،) و يا (از مردم) بترسند كه (دروغشان فاش گردد، و) سوگندهايى جاى سوگندهاى آنها را بگيرد از (مخالفت) خدا بپرهيزيد، و گوش فرا دهيد! و خداوند، جمعيت فاسقان را هدايت نمى ‏كند 108

آیات امروز را می توانید از طریق این لینک هم مطالعه کنید

 

توضیح: هر روز می خواهیم یک صفحه از قرآن را با هم بخوانیم (به همراه معنی آن).

روزی چند دقیقه وقت می گذاریم، بعد از مدتی می بینیم کل قرآن را ختم کرده ایم؛ به همین راحتی.
امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: قرآن پیمان خداست بر خلق او و برای شخص مسلمان شایسته است که بر عهد خود نگاه کند و هر روز 50 آیه بخواند.
 
بیائیم فعلا حداقل با یک صفحه در روز شروع کنیم!
 
یاعلی مدد ... التماس دعا

 

 

  مدیریت علوی             

رمزهای موفقیت از نگاه امام علی علیه السلام (2)

پدید آورنده : محمد سبحانی

اشاره

در بخش نخست این مقاله که در مجله شماره 45 ارائه گردید، پنج مورد از رمزهای موفقیت از نگاه امام علی علیه السلام مورد بررسی قرار گرفت . در ادامه مقاله، شش رمز دیگر از رمزهای موفقیت بیان می شود .

 

6 . داشتن هدف

داشتن هدف در زندگی از لوازم اصلی حیات سعادتمندانه و معنادار است . انسان زمانی امنیت خاطر و آرامش دارد که افق روشنی برای آینده خود ترسیم کند و با انگیزه و رضایت درونی برای رسیدن به آنچه در آن افق مد نظر دارد، تلاش کند . بدترین الت برای آدمی، زمانی است که احساس سرگردانی کند و بلاتکلیف بماند .

هم چنان که همه مخلوقات از بزرگترین آنها گرفته تا کوچکترین موجودات، بر پایه هدفی خلق شده اند، انسان هم - که اعجوبه خلقت است - در این چرخه هستی بدون هدف نیست . به فرمایش امام علی علیه السلام: فما خلق امرؤ عبثا; (1) کسی بدون هدف [و بیهوده آفریده نشده است .

انسانی که بدون هدف خلق نشده، کارها و اعمالش باید بر پایه هدفی صورت بگیرد . در این عمر کوتاه زندگی، رسیدن به همه اهداف و آرزوها ممکن نیست، بنابراین باید هدفی را که ارزشمندتر است انتخاب نمود . اگر اهداف متفاوت و متعدد دنبال شود نتیجه ای جز شکست و ناکامی نخواهد داشت: من اوما الی متفاوت خذلته الحیل; (2) کسی که به کارهای مختلف بپردازد، نقشه ها [و پیش بینی هایش] به جایی نمی رسد . و اگر بجایی هم رسید مسائل مهمتر را ضایع خواهد کرد، چنان که علی علیه السلام فرمودند: من اشتغل بغیر المهم ضیع الاهم; (3) کسی که به امور غیر مهم بپردازد، مسائل مهم تر را ضایع می سازد .

کسی که دنبال موفقیت در کارهاست باید در ابتدای امر، هدف خود را مشخص کند و بعد از اینکه مهمترین هدف را شناسایی کرد، با تمام توان جهت رسیدن به آن تلاش نماید، چرا که موفقیت انسان در کارهایی است که فکر و اندیشه را در همان کار بکار می گیرد . امام علی علیه السلام فرمودند: ان رایک لا یتسع لکل شی ء ففرغه للمهم; (4) فکر تو وسعتی که همه امور را فرا بگیرد ندارد، پس آن را برای امور مهم فارغ بگذار .

البته به این نکته نیز باید توجه کرد که انسان برای رسیدن به هدف مجاز نیست از هر وسیله ای استفاده کند . به دیگر سخن هیچ وقت هدف وسیله را توجیه نمی کند، علی علیه السلام در این زمینه فرمودند: ما ظفر من ظفر الاثم به والغالب بالشر مغلوب; (5) کسی که گناه به وسیله او پیروز شود، پیروز نیست و کسی که با بدی غلبه کند، شکست خورده است .

 

7 . داشتن همت

یکی از نیروهای نهفته در وجود انسان، قوه اراده است که اگر به پرورش و تقویت آن پرداخته شود، بسیاری از مشکلات روحی و جسمی را می توان درمان نمود . داشتن اراده ای قوی و همتی عالی، از نشانه های مؤمن است . علی علیه السلام در بیان صفات مؤمن می فرمایند: بعید همه; (6) همتش بلند است .

حضرت امیر علیه السلام قدر هر انسانی را به اندازه همتش می داند و می فرماید: قدر الرجل علی قدر همته; (7) قیمت و ارزش آدمی به قدر همت اوست .

همت بلند دار که مردان روزگار

از همت بلند به جایی رسیده اند

همت بلند دار که نزد خدا و خلق

باشد به قدر همت تو اعتبار تو (8)

از نکات قابل توجه در این بحث این است که بلند همتی با تن پروری سازگار نیست . طالب موفقیت باید خود را از تن پروری بدور کند و با تمام توان خود، به تلاش و کوشش بپردازد . علی علیه السلام می فرمایند: فشدوا عقد المازر واطووا فضول الخواصر ولا تجتمع عزیمة وولیمة; (9) پس کمربندها را محکم ببندید و دامن همت بر کمر زنید که به دست آوردن ارزشهای والا با خوشگذرانی میسر نیست . همچنین باید از همراهی با انسانهای دون همت و بدون پشتکار پرهیز کرد و بر آنها تکیه نزد . آن حضرت توصیه کردند: ولا تامنن ملولا; (10) بر آنکس که پشت کار ندارد تکیه مکن .

آفت دونان به عالی همتان هم می رسد

دایما از کج نهادن پای سر دارد خطر (11)

 

8 . داشتن دوست خوب

خداوند انسان را موجودی نیازمند به غیر خلق کرده است یعنی جامعه انسانها طوری است که هر کسی به دیگری محتاج است . در این میان نقش گروه همسالان و بخصوص دوستان حساس و خطیر است . درباره نقش دوستان همین نکته کافی است که شخصیت هر انسان را در اجتماع با دوستان او می سنجند، همچنان که حضرت علی علیه السلام فرمودند: فان الصاحب معتبر بصاحبه; (12) هر کس را از آن که دوست اوست، می شناسند .

شکی نیست که دوستان هر انسانی، اساسی ترین نقش را در موفقیت او ایفا می کنند و گاهی در اثر کم توجهی و یا بی توجهی، همین دوستان به اصطلاح صمیمی، مایه بدبختی و هلاکت می شوند . حضرت علی علیه السلام فرزند خود را از مصاحبت با دوستان ناباب برحذر می دارند و می فرمایند: یا بنی ایاک ومصادقة الاحمق فانه یرید ان ینفعک فیضرک وایاک ومصادقة البخیل فانه یقعد عنک احوج ما تکون الیه وایاک ومصادقة الفاجر فانه یبیعک بالتافه وایاک ومصادقة الکذاب فانه کالسراب، یقرب علیک البعید ویبعد علیک القریب; (13) پسرم! از دوستی با احمق بپرهیز، چرا که می خواهد به تو نفعی رساند اما دچار زیانت می کند، از دوستی با بخیل بپرهیز، زیرا آنچه را که سخت به آن نیاز داری از تو دریغ می دارد . و از دوستی با بدکار بپرهیز که با اندک بهایی تو را می فروشد . و از دوستی با دروغگو بپرهیز که او به سراب بماند; دور را برای تو نزدیک و نزدیک را برای تو دور می نمایاند .

تا توانی می گریز از یار بد

یار بد بدتر بود از مار بد

مار بد تنها تو را بر جان زند

یار بد بر جان و بر ایمان زند

به همان اندازه که دوستان صالح و خوب انسان را در رسیدن به موفقیت کمک می کنند، دوستان نااهل نیز به همان اندازه او را از مرحله موفقیت پرت می نمایند . همنشینی با بدان گذشته از اینکه بر روی انسان تاثیر بد می گذارد و مایه قساوت قلب می شود، ممکن است انسان را در قهر و عذاب الهی سهیم گرداند .

در آغاز بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در میان بت پرستان حجاز فردی بنام عقبة بن ابی معیط بود، وی در حالی که مشرک و بت پرست بود، میهمان نواز هم بود . روزی پیامبر صلی الله علیه و آله بر او می گذشت، عقبه از آن حضرت خواست که با وی غذا بخورد . حضرت به او فرمود: بر سر سفره تو نمی نشینم مگر آنکه مسلمان شوی . عقبه وقتی دید که پیامبر صلی الله علیه و آله برای نشستن بر سفره او این چنین شرطی گذاشته است، شهادتین بر زبان جاری کرد و مسلمان شد . در عین حال عقبه دوستی به نام ابی داشت، او وقتی از این واقعه با خبر شد، با ناراحتی و عصبانیت نزد عقبه آمد و وی را مورد سرزنش قرار داده و گفت: تو از دین خودت خارج شدی؟ عقبه پاسخ داد: کسی بر من میهمان شد که حاضر نشد تا مسلمان نشوم بر سر سفره ام بنشیند . ابی به او گفت: حالا من دوستی خودم را با تو قطع می کنم، مگر آنکه به دین خودت برگردی و به پیامبر توهین کنی .

با اصرار زیاد ابی، عقبه همین کار را کرد و از اسلام خارج شد و عاقبت در جریان جنگ بدر به دست سپاهیان اسلام کشته شد . ابی نیز در جنگ احد به دست مسلمین کشته شد و هر دو در حال شرک مردند . در این رابطه آیات 27 تا 29 سوره فرقان نازل گردید که در آن وصف حال و سرنوشت عقبه آمده است: ویوم یعض الظالم علی یدیه یقول یا لیتنی اتخذت مع الرسول سبیلا یا ویلتی لیتنی لم اتخذ فلانا خلیلا لقد اضلنی عن الذکر بعد اذ جاءنی وکان الشیطان للانسان خذولا ; روزی که آن فرد ستمگر (عقبه) دستان خود را می گزد و می گوید: کاش راه پیامبر را انتخاب کرده بودم . وای بر من، ای کاش با فلانی (ابی) دوست نمی شدم . او مرا از یادآوری [حق] گمراه ساخت بعد از اینکه [یاد حق] به سراغ من آمده بود . و شیطان همیشه خوار کننده انسان بوده است .

حق ذات پاک الله الصمد

که بود به مار بد از یار بد

مار بد جانی ستاند از سلیم

یار بد آرد سوی نار مقیم (14)

در این آیات و با توجه به این ماجرا نقش و تاثیر مخرب دوست ناصالح در گمراهی انسان مشخص می گردد . این داستان به ما هشدار می دهد که از دوستی با دوستان ناصالح که ممکن است به توهین و جسارت نسبت به پیامبر صلی الله علیه و آله منجر گردد، دوری گزینیم . امام علی علیه السلام فرمودند: لا ینبغی للمرء المسلم ان یواخی الفاجر فانه یزین له فعله ویحب ان یکون مثله ولا یعینه علی امر دنیاه ولا امر معاده ومدخله الیه ومخرجه من عنده شین علیه; (15) شایسته نیست که یک انسان مسلمان با فرد فاجر [و تبهکار] رابطه برادرانه برقرار کند، زیرا او عمل و رفتار خود را برایش زینت می دهد و دوست دارد که او هم به مانند خودش شود و او را نه در امر دنیا و نه در امر آخرتش یاری نمی کند و رفت و آمدش برای او ننگ است .

 

9 . استفاده از تجربه ها

یکی دیگر از عوامل موفقیت، استفاده از تجربیات است . آنهایی که خود را بی نیاز از تجربه می دانند به مقصد نخواهند رسید . چنان که علی علیه السلام فرمودند: من غنی عن التجارب عمی عن العواقب; (16) کسی که خود را از تجربه ها بی نیاز بداند، سرانجام [امور] را نخواهد دید . کسی که دنبال هدفی عالی است و برای رسیدن به آن باید از گردنه های پر پیچ و خم عبور کند تا بر مشکلات پیروز شود، باید بداند که در این راه نیازمند تجربه است . امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمودند: کل معونة تحتاج الی التجارب; (17) هر امر مشکلی [که کمک لازم دارد] به داشتن تجربه ها نیازمند است .

درباره ارزش و اهمیت تجربه همین قدر کافی است که حفظ تجربه ها یکی از نشانه های عقل و خردمندی است . علی علیه السلام در نامه خود به فرزندشان امام مجتبی علیه السلام فرمودند: والعقل حفظ التجارب; (18) [از نشانه های عقل [و خردمندی] حفظ تجربه هاست .

همچنین آن حضرت در نهج البلاغه فرمودند: ومن التوفیق حفظ التجربة; (19) حفظ تجربه بخشی از موفقیت است .

معمولا کسانی که در پی اهداف عالی هستند، دشمنانی فرصت طلب نیز دارند که در حال مکر و نیرنگ اند . استفاده از تجربه یکی از راه های شناخت فریب و نیرنگ است .

خوش بود گر محک تجربه آید به میان

تا سیه روی شود هر که در او غش باشد (20)

امام علی علیه السلام فرمودند: من لم یجرب الامور خدع; (21) آن کس که کارها را تجربه نکند، نیرنگ می خورد . به قول رودکی:

برو، زتجربه روزگار بهره بگیر

که بهر دفع حوادث تو را به کار آید

باید از تجربه های بدست آمده بهترین استفاده را برد، چراکه بدبختی و شقاوتی از این بدتر نیست که از تجربه های بدست آمده استفاده نشود . این نکته را حضرت امیر علیه السلام در نامه ای به ابوموسی اشعری گوشزد کرده و فرمودند: فان الشقی من حرم نفع ما اوتی من العقل والتجربة; (22) البته انسان شقی آن کسی است که از ثمرات عقل و تجربه، بهره مند نشود [و محروم بماند] .

در طول زندگی هر انسانی، حوادثی تلخ چرخه زندگی را دچار کندی می کند که البته اینها لازمه زندگی است، چرا که این تلخیها انسان را در مقابل مشکلات و حوادث آینده آبدیده می کند . مواجهه با مشکلات و استفاده از تجربه های انجام شده پیش نیاز زندگی است . امام علی علیه السلام فرمودند: ومن لم ینفعه الله بالبلاء والتجارب لم ینتفع بشی ء من العظة; (23) کسی را که خداوند بوسیله گرفتاریها و تجربه ها سود نرساند، از هیچ گونه موعظه ای بهره مند نخواهد شد .

 

10 . مشورت

شور و مشورت با صاحبان اندیشه های پاک و همت های عالی، مسیر انسان را در رسیدن به اهداف عالی هموار می سازد . اشرف مخلوقات، حضرت نبی اکرم صلی الله علیه و آله - که عصاره خلقت بود - به همان اندازه که دیگران را به مشورت کردن دعوت می کرد، خود نیز سعی وافر داشت تا در کارها مشورت کند، چنان که در جریان جنگ خندق چنین کرد .

هر کسی برای انجام کارهای مهم نیازمند پشتوانه ای قوی است تا در بحران ها کمک و یار و مدد کار او باشد . مشورت یکی از پشتوانه های بزرگ مردان الهی است .

علی علیه السلام فرمودند: لا ظهیر کالمشاورة; (24) پشتوانه ای همچون مشورت نیست .

مشورت در کارها واجب شود

تا پشیمانی در آخر کم شود (25)

از فرمایشات علی علیه السلام در نهج البلاغه استفاده می شود کسانی که دارای استبداد رای هستند و عقیده خود را برترین می دانند، در معرض خطری عظیم هستند . حضرت فرمود: والاستشارة عین الهدایة وقد خاطر من استغنی برایه; (26) مشورت نمودن چشمه هدایت است و کسی که [به خاطر رای شخصی] خود را مستغنی از دیگران بداند، خویشتن را به خطر می افکند .

همچنین می فرمایند: من استبد برایه هلک ومن شاور الرجال شارکها فی عقولها; (27) کسی که در رای خویش مستبد باشد، هلاک می شود و کسی که با مردان مشورت نماید، در عقلهای آنان شریک خواهد شد .

مشورت ادراک و هشیاری دهد

عقلها مر عقل را یاری دهد

گفت پیغمبر بکن ای رای زن

مشورت کالمستشار مؤتمن (28)

ترک مشورت در مسائل معنوی ومادی، شکستهای جبران ناپذیری به بار می آورد و در مقابل، مشورت با مردان خودساخته و صالح و صاحبان افکار عالی، انسان را در شناخت موارد خطا و اشتباه کمک می کند و از مواجهه با خطا مصونیت می بخشد . پرچمدار هدایتگران، مولی علی علیه السلام فرمودند: من استقبل وجوه الآراء عرف مواقع الخطاء; (29) کسی که از افکار [دیگران استقبال کند، موارد خطا را می شناسد .

 

با چه کسانی مشورت کنیم؟

لازم است فردی طرف مشورت قرار گیرد که علاوه بر فهم و خرد و آگاهی نسبت به امر مشاوره، بتوان از مشورت با او بهره مند شد، به دیگر سخن به فرمایش مولی علی علیه السلام باید با کسی مشورت کرد که عقل او را بپذیرد: لا تشاور من لا یصدقه عقلک; (30) با کسی که عقلت او را تصدیق نمی کند مشورت نکن .

گویند که بی مشورت کار مکن

الحق سخنی خوشست انکار مکن

لیکن به کسی که از غمت غم نخورد

گر در ز دهن بریزد اظهار مکن

برای رسیدن به اهداف و دوری از حسرت و پشیمانی لازم است انسان با افراد نصیحت گر، عالم و صاحب تجربه مشورت کند . علی علیه السلام می فرمایند: اما بعد فان معصیة الناصح الشفیق العالم المجرب تورث الحسرة وتعقب الندامة; (31) مخالفت با شخص نصیحتگری که مهربان و عالم و صاحب تجربه است، موجب حسرت می شود و پشیمانی را به دنبال دارد .

همچنین آن حضرت فرمودند: افضل من شاورت ذو التجارب; (32) برترین کسی که با او به مشورت می نشینی کسی است که تجربه ها اندوخته است .

مشورت کن با گروه صالحان

بر پیمبر امر شاورهم بدان

امر هم شوری برای آن بود

کز تشاور سهو و کژ کمتر رود

این خردها چون مصابیح انورست

بیست مصباح از یک روشنتر است (33)

 

با چه کسانی مشورت نکنیم؟

امام علی علیه السلام در توصیه خویش به فرماندار بصره، او را از مشورت با چند گروه برحذر می دارد: ولا تدخلن فی مشورتک بخیلا یعدل عن الفضل ویعدک الفقر ولا جبانا یضعفک عن الامور ولا حریصا یزین لک الشره بالجور فان البخل والجبن والحرص غرائز شتی یجمعها سوء الظن بالله; (34) بخیل را در مشورت خود دخالت نده که تو را از بخشش [و نیکوکاری] باز می دارد و به تو وعده تنگدستی می دهد . ترسو را در مشورت کردن دخالت نده که در [انجام] کارها [روحیه] تو را سست می کند و حریص را [در مشورت کردن دخالت نده] که حرص را با ستمکاری در نظرت زینت می دهد . همانا بخل و ترس و حرص، غرائز گوناگونی هستند که ریشه آنها بدگمانی به خدای بزرگ است .

 

11 . نظم و برنامه ریزی

اولیای بزرگ اسلام، رعایت نظم و برنامه ریزی در کارها را از جمله مهمترین مسائل در زندگی انسان شمرده، آن را مورد تاکید قرار داده اند .

علی علیه السلام در ضمن وصیت خود، خطاب به امام حسن و امام حسین علیهما السلام می فرمایند: اوصیکما وجمیع ولدی واهلی ومن بلغه کتابی بتقوی الله ونظم امرکم; (35) شما و همه فرزندانم و هر کس که نامه ام به او می رسد را به ترس از خدا و نظم در کارهایتان سفارش می کنم .

برای هر انسانی شایسته است در همه کارهای زندگی برنامه منظمی داشته باشد تا بتواند از عمر خویش بهترین بهره را ببرد . یکی از نشانه های نظم این است که انسان اوقات شبانه روز را بر نیازمندیهای خویش تقسیم کند و زیر بنای زندگی را که نظم است، محکمتر سازد و از بی نظمی که ضایع کننده عمر و بر باد دهنده استعدادهاست، دوری کند . علی علیه السلام در این باره می فرمایند: للمؤمن ثلاث ساعات، فساعة یناجی فیها ربه وساعة یرم معاشه وساعة یخلی بین نفسه وبین لذتها فیما یحل ویجمل . ولیس للعاقل ان یکون شاخصا الا فی ثلاث، مرمة لمعاش او خطوة فی معاد او لذة فی غیر محرم; (36) برای مؤمن [در شبانه روز] سه ساعت [و زمان] وجود دارد، زمانی که در آن با پروردگار خویش مناجات می کند و زمانی که هزینه زندگی را تامین می کند و زمانی برای واداشتن نفس به لذتهایی که حلال و مایه زیبایی آن است . خردمند را نشاید جز آن که در پی سه چیز شاخص باشد، تامین زندگی یا گام نهادن در راه آخرت یا [به دست آوردن] لذتهای حلال .

نظم و برنامه، سامان دهنده زندگی و وسیله ای برتر برای رسیدن به اهداف بزرگ است . با برنامه ریزی صحیح در زندگی می توان ساعات عمر را پربار و از اتلاف عمر جلوگیری کرد .

بهره گیری از زندگی یکی از میوه های نظم وبرنامه ریزی است . یکی از شاگردان حضرت امام خمینی رحمه الله می گوید: نظم دقیق در زندگی از ویژگیهای معروف امام است . به راستی عجیب بود که حتی برای مطالعه و قرائت قرآن و کارهای مستحب و حتی زیارتها و دعاهایی که در وقت خاص هم وارد نشده بود، وقت خاص را تنظیم کرده بودند و هر کاری را بر طبق همان زمان بندی و تنظیم خاص انجام می دادند، بطوری که برای هر کس که مدتی با ایشان مانوس و معاشر می شد، مشخص بود که در چه ساعتی، مشغول چه کاری و انجام چه عملند، اگر چه در حضور ایشان نباشد و فرسنگها از محضرشان دور و جدا باشد . (37) ثمره این نظم دقیق را در زندگی امام امت مشاهده کرده ایم .

امام علی علیه السلام با توجه به تاثیر نظم در نتیجه بخشی کارها، بر انجام امور روزانه در وقت خود به مالک اشتر سفارش می کند که: وامض لکل یوم عمله فان لکل یوم ما فیه; (38) کار هر روز را در همان روز انجام ده [و آن را به روز بعد موکول مکن] زیرا برای هر روز کار خاصی است [که مجال انجام عقب افتادگیها را نمی دهد] .

 

پی نوشت:

1) نهج البلاغه، حکمت 370 .

2) همان، حکمت 403 .

3) غررالحکم، شماره 10944 .

4) همان، شماره 555 .

5) نهج البلاغه، حکمت 327 .

6) همان، حکمت 332 .

7) همان، حکمت 47 .

8) ابن یمین .

9) نهج البلاغه، خطبه 241 .

10) همان، حکمت 211 .

11) لامع .

12) نهج البلاغه، نامه 69 .

13) همان، حکمت 38 .

14) مولوی .

15) کافی، ج 2، ص 460، ح 2 .

16) غررالحکم، شماره 10162 .

17) بحار، ج 75، ص 7، حدیث 59 .

18) نهج البلاغه، نامه 31 .

19) همان، حکمت 211 .

20) حافظ .

21) بحار الانوار، ج 74، ص 422; ارشاد مفید، ج 1، ص 300 .

22) نهج البلاغه، نامه 78 .

23) بحار الانوار، ج 2، ص 312; نهج البلاغه، خطبه 176 .

24) نهج البلاغه، حکمت 54 .

25) مولوی .

26) نهج البلاغه، حکمت 211 .

27) همان، حکمت 161 .

28) مولوی .

29) نهج البلاغه، حکمت 173 .

30) بحار الانوار، ج 72، ص 103، ح 33; مصباح الشریعه، ص 152، الباب الثانی والسبعون فی المشاورة .

31) نهج البلاغه، خطبه 35 .

32) غرر الحکم، شماره 10075 .

33) مولوی .

34) نهج البلاغه، نامه 53 .

35) همان، نامه 47 .

36) همان، حکمت 390 .

37) پا به پای آفتاب، امیررضا ستوده، ج 2، ص 170، نشر پنجره .

38) نهج البلاغه، نامه 53 .

 

منبع : www.hawzah.net

 

  جمله مديريتی              

راز موفقیت

راز موفقیت در این است كه بتوانیم نظرات دیگران را كسب كنیم

 و به مسائل، هم از دید خود و هم از دید دیگران نگاه كنیم.

هنری فورد

 

  حدیث مديريتی             

خوشرويى

 

حضرت فاطمه زهرا (س) فرمودند:

اَلْبِشْرُ فى وَجْهِ الْمُؤْمِنِ يُوجِبُ لِصاحِبِهِ الْجَنَّةَ وَالْبِشْرُ فى وَجْهِ الْمُعانِدِ الْمُعادى يَقى صاحِبَهُ عَذابَ النّارِ؛

خوشرويى با مؤمن، موجب دستيابى به بهشت مى ‏شود و خوشرويى نسبت به غير مؤمن انسان را از عذاب آتش حفظ مى ‏كند.

فاطمه الزهرا بهجة قلب المصطفى، ج 1، ص 300.

 

  طنز مديريتی              

چرا حواست را جمع نمی کنی?!

 

آقای مدیر  به همراه معاون و راننده اداره برای شرکت در یک جلسه به شهرستان می رفتند.

آنها برای صرف ناهار مقابل رستورانی بین راهی توقف کردند و پس از صرف غذا، معاون فراموش می کند عینکش را از روی میز بردارد. او موقعی به یاد عینکش می افتد که حدود 50 کیلومتر از آنجا دور شده بودند.

آقای مدیر تا زمانی که به رستوران برسند مرتب او را سرزنش می کند که چرا حواست را جمع نمی کنی؟!

بالأخره به رستوران می رسند و معاون از ماشین پیاده می شود.

ولی هنوز چند قدمی نرفته است که مدیر او را صدا می زند :

-        آقای جانسون ، حالا که داری می ری عینکت رو بیاری ، ببین کلاه من هم روی میز جا مانده یا نه ؟

 

  حکايت مديريتی            

کار گروهی

 

چهار دانشجو شب قبل از یکی از امتحانات پایان ترم را به تفریح و سرگرمی می گذرانند.

صبح فردا با کمی تاخیر و سر و وضعی به هم ریخته و دست های روغنی وارد جلسه امتحان می شوند. یکی از آنها با استاد مربوطه صحبت می کند :

- دیشب برای دیدار شخصی ، ما چهار نفر به اتفاق به خارج از شهر رفته بودیم. امروز صبح در راه بازگشت ، لاستیک اتومبیلمان پنچر شد و چون جک و ابزار لازم را نداشتیم ، نتوانستیم خود را به موقع به اینجا برسانیم. اگر ممکن است روزی دیگر از ما امتحان بگیرید.

استاد پس از قدری تامل و تفکر ، موافقت می کند که پس فردا صبح از آنها امتحان بگیرد.

در روز موعود ، هر دانشجو را در اتاق جداگانه ای می نشاند. امتحان صد نمره دارد. سوال اول بسیار ساده است و پنج نمره دارد ، سوال دوم نود و پنج نمره ، و بسیار کوتاه است :

- کدام لاستیک؟

نکته : کار گروهی بسیار اساسی است و اهمیت دارد!

 

  تکنیک های موفقیت         

ده قانون برای احساس خوب داشتن

مجله الکترونیکی کشکول مدیریت

 

 

 - 1خود را بشناسید
امروزه پیشنهاد سقراط که در قر ن پنجم قبل از میلاد که در آن متنی بر خودشناسی ارایه شد به قوت خود پا برجاست.اهداف احساسات و محدودیت های خویش را بشناسید و با آرامش با آنها برخورد نمایید. خواه از طریق مطالعه، خواه از طریق اندیشیدن و تفکر، سعی منید بعضی راه های که باعث شناخت شما از خودتان و اینکه چه چیزهایی شما را خوشحال می کند پیدا کنید.

چنانچه به این توصیه عمل کنید، بهتر قادر به کنترل زندگی و مشکلات پیش روی خود خواهید بود.


2 - به خودتان ارزش بدهید و به خود اعتماد داشته باشید
ممکن است سخت به نظر برسد اما سعی کیند رفتارتان گویای این باشد که از خودتان مواظبت می کنید، حتی اگر همیشه احساس عدم اطمینان می کنید، برخورد و رفتار مثبت را به دنیای اطراف هدیه دهید؛
برخورد مردم با شما متاثر از رفتار و پوشش شماست؛ بنابراین خود ارزشی و خود اعتمادی را به نمایش بگذارید تا احترام را برای شما به ارمغان آورد.


3 - بیش از حد توانتان کار نکنید
همه ما با سخت کوشی، خواهان تامین امنیت و رفاه خانواده مان هستیم؛ اما مهم این است که تعدل را در زندگی حفظ کنیم. معمولا آن چه از نظر مالی دنبال می کنیم با آن چه که تحقق می یابد یکسان نیست.
اگر برای شما تامین معاش مهمتر از صرف وقت با عزیزان یا لذت بردن از زندگی است، بهتر است در تعیین اولویت ها بازنگری است، بهتر است در تعیین اولویت ها بازنگری کنید. سعی کنید برقراری تعادل را از کسی که بین زندگی شغلی و خانوادگی اش این توازن را ایجاد کرده بیاموزید یا اینکه با خانواده یا دوستانتان راج به تاثیرات شغلی تان بر روی آن ها صحبت کنید.


4 - از افراد منفی دوری کنید
از ارتباط مسموم که در شما احساس ناراحتی، عصبانیت یا نا امنی می کند اجتناب کنید. ممکن است سخت به نظر آید اما ارتباط خویش را با کسانی که برای شما افسردگی به ارمغان می آورند به حداقل برسانید، کسانی که اکثرا محبت های دریافتی را بدون پاسخ می گذارند و یا کسانی که دائما از شما انتقاد می کنند.

صداقت سخنان چنین افرادی را مورد ارزیابی قرار دهید تا ببینید که میزان حقایق موجود در سخنانشان تا چه حد بر اساس ارتباطی مثبت و خوش بینانه است. اگر کسانی شما را تحت فشار روانی قرار می دهند صریحا از آنها بخواهید شما را رها نمایند.


5 -
مثبت فکر کنید
سعی کنید از حداکثر توانایی هایتان استفاده کنید و به قدرت خویش اتکا کنید
علایق شخصی تان را با مطالعه و گذراندن کلاس ها توسعه دهید.
علایق جدید را امتحان کنید و شکست هایتان را به کار گیرید.
همه ما بخشی از اوقاتمان را از دست داده ایم اما افراد موفق از شکست هایشان درس آموخته اند و مغلوب شکست شان نشده اند. اگر شما توانایی هایتان را به خوبی توسعه دهید و نقش مثبتی داشته باشید واقعا قادر به تغییر موقعیت های منفی به موقعیت های مثبت خواهید بود.


6 -
ورزش ورزش ورزش
یک رژیم غذایی مناسب و قدری فعالیت بدنی روزانه، اعم از اینکه پیاده روی آرام باشد یا کار بیرون؛ فشار و اضطراب را تخفیف می دهد و روحیه را شاداب نگه می دارد.
ورزش و تمرینات بدنی، افراد را از احساس برتری طلبی رهایی و توانایی های سرکوب شده ذهن را ترقی می دهد. همین امر منجر به جلوگیری از افسردگی می شود. برای اشخاص متفاوت ورزش های مناسب آنها وجود دارد. تمرینات کششی و یوگا برای تخفیف فشار بسیارمناسبند. بعضی تمرینات نمی تواند به رفع عصبانیت کمک کنند. البته ورزش بیرون از منزل فواید مضاعفی دارد، نور آفتاب در بهبود روحیه و تخفیف افسردگی کمک موثری محسوب می شود.


7
- بخشی از اوقاتتان را تنها بگذارید
لذت از جمع دوستان و تنهایی دو بخش از زندگی اند که برای تقویت روحیه بسیار مهم اند. برای معنا بخشیدن و ایجاد شور در زندگی به دیگران کاملا مشروط به وجود دیگران باشد. علاوه بر گذراندن ۲۰ دقیقه در حمام، گوش دادن به موسیقی یا خروج از منزل به قصد لذت بردن از طبیعت، زمانی برای لذت بردن از تنهایی خویش صرف کنید. چنانچه این امر را سخت یافتید ممکن است با توسل به اجتماع از مشارکت در موضوعات مهم دوری کنید.


8
- به دیگران کمک کنید و اجازه دهید دیگران به شما کمک کنند
وقتی مشکلاتتان طاقت فرسا به نظر می رسد نشان دهید که کمک دیگران می تواند اضطراب و دلواپسی شما را بر طرف کند، بنابر این مشکلاتتان را کاملا در منظر دیگران قرار دهید. کمک بلا عوض در مسائل اجتماعی یا کمک به دوستان نیز می تواند به سود شما تمام شود. اگر در مقابل کمکی که دریافت کرده اید به همان میزان به دیگران مساعدت نمایید دامنه مناسبی از دوستان و اقوامی را بسط داده اید که شریک اوقات خوش شمایند و مدد کاران زمان تنگی و سختی تان.


9 -
ارتباط و مراودات
با روشی روشن و در عین حال همراه با آرامش و متانت، احساساتتان را به خانواده، دوستان و مدرسه تان بیان کنید و با دقت کامل به جواب آن ها گوش فرا دهید. هرگز خود را تحت فشاری که ناشی از عدم بیان احساساتتان است قرار ندهید؛ چرا که این فشار، انفجار ناگهانی در پی خواهد داشت و دیگران بدون کوشش و تلاشی شمارا خواهند شناخت.
عصبانیتی را که باعث پریشانی و دانستن نقاط ضعف شما می شود کنترل کنید. هرگز اجازه ندهید دیگران ذهن شما را بخوانند.


10 -
موقع احتیاج ، کمک بطلبید
افرادی را پیدا کنید که هنگام مشکلات بتوانید با آنها مشورت کنید. چنانچه پس از مشورت با دوستانتان و خانواده، مشکلاتتان همچنان طاقت فرسا جلوه می نماید و احساس عدم آرامش می کنید، با مشاورینی صحبت کنید که خواهان کمک و یاری به شمایند. اگر احساس عدم امنیت، نگرانی یا ناراحتی و پریشانی می کنید فورا از یک مشاور متخصص کمک بطلبید.

 

منبع : www.fayand.ir

 

  نکات مدیریتی             

چند نكته كارساز در مورد مدیریت زمان

مجله الکترونیکی کشکول مدیریت

 

1. به دیگران قول 100% بدهید كه كاری را تا  تاریخ معینی به اتمام خواهید رساند.

 قول دادن به دیگران در شما انگیزه ایجاد می كند.

2. در مطالعه مجلات، به منظور صرفه جویی در وقت، مقالات مورد نیاز خود را جدا كنید و برای مطالعه بعدی بایگانی كنید.

3. تندخوانی را یاد بگیرید تا بتوانید در مدت كوتاه تری مطالب بیشتری را مطالعه كنید.

4. هر فعالیتی در جهت تقویت انضباط فردی برای استفاده بهتر از وقت و مدیریت زمان باعث تقویت سایر اصول انضباطی نیز می شود.

5. با حذف تمام كارهایی كه انجام آنها از اهمیت ناچیزی برخوردار است، می توانید كارهای خود را با سرعت بسیار بیشتری به اتمام برسانید.

6. پیش از آن كه یک كتاب را به طور كامل بخوانید، با ورق زدن و مرور سریع مطالب، سرعت خود را در خواندن كتاب بالا ببرید.

7. از خواندن مطالب غیر ضروری خودداری كنید.

اشتراك خود را با مجله ها و روزنامه هایی كه به آنها نیاز ندارید قطع كنید.

8. هنگامی كه بسیار خسته اید، به خانه آمدن و زود به رختخواب رفتن، یكی از بهترین راه های استفاده از وقت است.

9. هر روز مقداری از وقتتان را به این اختصاص دهید كه در مورد هدف های اصلی و واقعی خود و راه های  بهتری كه از طریق آنها می توانید روز به روز به هدف های خود نزدیک تر شوید فكر و تأمل كنید.

10 . رشد شخصیت، عامل اصلی صرفه جویی در وقت است. هر قدر انسان برتری شوید، با صرف وقت كمتری می توانید به هدف های خود برسید.

11 . سعی كنید در تنظیم وقت ماهرانه عمل كنید.

12 . همیشه برای انجام كارهایتان جدول زمان بندی شده داشته باشید و تمام كارها و قرار ملاقات ها را در آن بنویسید.

13 . هر كاری كه انجام می دهید در واقع دارید وقتتان را می فروشید. آن را ارزان نفروشید.

14 . راهكارهای مدیریت زمان، قدرت قضاوت، پیش بینی، اطمینان و انضباط فردی را افزایش می دهد.

15 . مدیریت زمان (تنظیم وقت) بیش از هر چیز نیاز به انضباط فردی، خویشتن داری و تسلط بر نفس دارد.

 

منبع : www.pms.ir

 

  مقاله مدیریتی             

تبعيض، عامل اصلی استرس در سازمان ها

بررسی عوامل استرس زا در محیط کار

زين العابدين  طبرزدی

 

تعريف استرس

استرس از نظر لغوی از کلمه  استرينجر (stringere) به مفهوم به هم رفتن و قبض شدن گرفته شده است . استرس ، فرسودگی بدنی يا عاطفی  است که بر اثر مسائل و مشکلات  واقعی يا ذهنی  پديد  می آيد. در تعريف  ديگر ، استرس به مجموعه  واکنش  های عمومی انسان نسبت به عوامل ناسازگار و پيش  بينی نشده داخلی و خارجی  اطلاق  می گردد . بدين گونه  که هرگاه تعادل  داخلی  يا خارجی  از ميان  برود ، استرس  پديد  می آيد . دکتر  هانس سلی ( Hans Selve )  يکی  از پيشتازان  پژوهش در زمينه  استرس ، استرس را به عنوان پاسخ  نامشخص بدن  به هر گونه  تقاضا  ناميده است .وی مفهوم  حالت سازگاری  عمومی را ابداع کرد.حالت سازگاری عمومی پاسخ خود به خودی به هر گونه تهديد بدنی يا احساسی نسبت به سلامت يک ارگانيسم است .

استرس ، تجربه ای  است همگانی و عمومی که هر کس به کرات  آن را در  زندگی خود احساس کرده  است ، برخلاف تصور ، استرس هميشه شامل حوادث ناخوشايند نيست  بلکه می  تواند  محصول موفقيت های خوشايند و مطلوبی نيز  باشد که سازگاری مجددی را در فرد مطالبه می کند . به عبارت ديگر شايد نکته اصلی در موقعيت های تنش زا نياز به انطباق و سازگاری مجددی  است که برای فرد ضرورت  پيدا می کند.

 

چگونگی عملکرد استرس

استرس  با توالی  اتفاقات  خاصی  عمل می کند .اين توالی را اصطلاحا  نشانگر سازگاری  کلی  می  نامند و آن  را در  سه گام  مشخص تعريف می نمايند :

1- واکنش اخطار: با آغاز استرس  واکنش  اخطار  به همراه آن  خواهد  آمد. اين واکنش معمولا پاسخی  فيزيولوژيکی  است  که تعداد  زيادی  از فعل و انفعالات سيستم های  بدنی  را به کار می اندازد.به اين ترتيب که هورمونی توسط غده  فوق کليوی  ترشح  گرديده  و وارد جريان خون می  شود که نتيجه آن  ازدياد ضربان قلب ، ضعيف  شدن تنفس  ، جاری  شدن خون از پوست  و احشاء  به ماهيچه ها و مغز ( که در نتيجه  باعث سرد  شدن  دست  و پاها می گردد) و توزيع مواد غذايی مورد نياز به  قسمت هايی  از بدن  و ماهيچه ها از جمله اين تغييرات می باشد.

2- گام مقاومت : در صورت پايبندی عامل فشار گام مقاومت آغاز می شود  و در حالی که به نظر می رسد  همه چيز به حالت عادی بازگشته  است  اما بدن امکانات خود را بسيج نموده  تا با عامل فشار مبارزه کند.

3- گام فرسودگی : در صورتی که منابع و ذخاير انرژی روانی و جسمی برای مدت طولانی  با عامل فشار درگير شوند کم کم به پايان رسيده  و مرحله سوم  نشانگر تطابق عمومی  يعنی فرسودگی  به پايان می رسد و بار ديگر نشانه های مرحله واکنش اخطار ظاهر شده  و بدن به علت کارکرد بد اعضايش  تا حد زيادی  در مقابل امراض آسيب پذير  می شود .در اين مرحله فروپاشیروانی صورت می گيرد.

 

علائم استرس

1- علائم جسمانی :

سردرد، ميگرن، سوءهاضمه، بدخوابی، خارش  و التهاب پوستی، گرفتگی عضلات، درد پشت شانه ها  و گردن، فشارخون بالا  و کلسترول بالا

2- علائم روانی

اضطراب ، تنش، بی طاقتی ،افسردگی ،کسالت و بی حوصلگی، احساس بيهودگی و عدم اعتماد به نفس

3- علائم شناختی

فراموشی ،کاسته شدن قدرت تمرکز،کاهش کارايی فرد

4- علائم اجتماعی

پرخاشگری  و غيرقابل تحمل شدن ،زدگی از مردم ، فقدان ارتباط و تنها گزينی  و عدم ايفای نقش خانوادگی

5- علائم رفتاری

بالا رفتن مصرف  سيگار،افزايش مصرف دارو، رفتار جرقه ای، بی توجهی به ظاهرشخصی خود و عوض  شدن ريتم اشتها

بيماری های جسمانی که استرس در آنان نقش مهمی دارد:

-نارسايی قلبی،فشارخون بالا، زخم معده ،سردرد های ممتد ، انواع آرتروز، انواع آسم و افسردگی

 

عوامل ايجاد کننده استرس در سازمان ها

1- سياست های نسنجيده ،خط مشی های ناعادلانه و تبعيضات  ناروا در محيط کار از عواملی هستند که موجب  استرس ، فقدان انگيزه ، پايين آمدن روحيه  و دلسردی در کارکنان  می گردد.

سياست های ناعادلانه  می تواند در پرداختی ها ،حقوق و مزايا ، توزيع  نا عادلانه کار و ... منظور گردد.در تحقيقی که توسط نگارنده در يکی از دانشگاه ها انجام گرديد از بين 28 عامل استرس زا، عامل تبعيض  در محل کار  با ميانگين 643/3  از 5 و با رتبه 2 و درجه عامل استرس زای  زياد شناسايی گردد.برای حل اين مشکل می توان با تربيت و گزينش نيروهای کارآمد و ارزشی  و تدوين مقررات و قوانين جامع  و اجرای سياست های عادلانه سازمان  را به نحو مطلوبی اداره نمود.

2- ميزان حقوق  و عدم تطبيق آن با  مخارج  و فعاليت ها به ويزه در شرايط فعلی که به نظر می رسد يکی از موارد  مهم  دغدغه ذهنی کارکنان  است . طبق  تئوری برابری (equity  theory) از جی استسی ادمس (j.stacty adams )  نيز کارکنان  آنچه  به انجام  دادن  کار خود  به دست  می آورند و نيز  آنچه  برای انجام  وظايف  شغلی  ارائه می کنند مقايسه  می کنند.  اگر به اين نتيجه  برسند  که داده های  آنها  به سازمان  در مقايسه با ديگران ، بيشتر است  گرفتار تنش  می شود.برای مثال  اگر فردی  احساس  کند  به اندازه  کافی  به او حقوق و دستمزد  پرداخت  نمی شود ، از کار  خود ناراضی  می شود .بنابراين  ضرورت  دارد مسوولان  نظام  در جهت  سلامت  و بهداشت  افراد  جامعه در اين زمينه  اقدامات  اساسی به عمل  آورند.

3- عدم مشارکت کارکنان در سازمان ها  نيز  يکی  از عوامل  ايجاد فشار  برای کارکنان می باشد. اصولا مشارکت  افراد سازمان ها در تصميم  گيری ها  مزايای  زيادی دارد و ضمن اينکه  کارکنان را به  کار ترغيب  می کند باعث می شود  افراد  سازمان  به جهت  احساس مهم بودن آرامش خاطر به دست آورند .

4- ارزشيابی های عادلانه  و يا بدون  شناخت  کافی از افراد  و تبعيض قائل  شدن  در بين کارکنان  هنگام ارزيابی ، اعضای  سازمان را گرفتار  فشارهای  عصبی  می نمايد.اگر کارمند و يا کارگری  احساس  نمايد  در محيط کار خود  در زمينه های  مختلف  تبعيض پنهان و آشکار  وجود دارد و به تلاش  ها  و زحمات  او  بهای لازم داده نمی  شود  و يا  ناديده گرفته می  شود ،موجب ايجاد  فشار  برای او خواهد شد و هنگامی  اين  فشار مضاعف  می گردد که ببيند  به کسانی  ارج  و بهاء داده می  شود  که  شايستگی  لازم  را در محيط کار ندارند.بنابراين  با ارزشيابی های  عادلانه و توجه به فعاليت  های  اعضای  سازمان می توان  از بروز  اين فشارها  جلوگيری نمود.

5- کنترل  های  بی مورد و آزار دهنده  در محيط کار  و سازمان ناشی  از بی  اعتمادی  به کارکنان می  باشد . تحقيقات  نشان می دهد که اين شيوه  بدبينی  و رياکاری  را در سازمان  افزايش می دهد.از  طرفی  موجب نگرانی  و اضطراب  و نتيجه  آن کاهش  کارايی  فرد را به همراه خواهد داشت . بايد در سازمان ها  فضايی  به وجود آيد  که در آن اطمينان  و اعتقاد  مبنای  روابط متقابل بين کارکنان  باشد. زيرا در محيطی  سرشار از اعتماد  ، اعضای  سازمان  با آرامش  بيشتر در جهت  نيل به اهداف سازمانی  تلاش  خواهند  نمود. بنابراين بايد  با انتخاب  شيوه های خود کنترلی و يا کنترل های غيرمستقيم  و نامحسوس به جای کنترل های مستقيم ، شديد ، مستمر و آزار دهنده  می توان  از بروز فشارهای عصبی شديد جلوگيری نمود.

6- قوانين خشک و غيرقابل انعطاف نيز در سازمان می تواند  يکی  از عوامل  ايجاد  فشار بریا کارکنان و ارباب و رجوع باشد.ممکن است  برخی از ضوابط و مقررات بسيار ناقص باشند و متناسب با شرايط و مقتضيات  فعلی سازمان ها نباشند.بنابراين  مديرانی  که دارای مسووليت  و اختيار  می باشند ، بايد  اين قوانين و ضوابط را با  توجه به فرهنگ  ، امکانات  ، نياز ، توان  جامعه  و انسان ها مورد بازنگری  قرار دهند  و با انعطاف پذير نمودن و تعديلات  معقول تنش های  موجود را کاهش  دهند.

7- تغييرات غيرمنطقی و جابه جايی  مکرر  و بدون  دليل کارکنان می تواند  يکی  از عوامل  ايجاد  فشار  باشد. بنابراين  در صورت لزوم  تغييرات  بايد با فرهنگ سازی و پس از  رفع  نگرانی  های کارکنان در زمينه های  مختلف  و جلب مشارکت  آنان به اين تغيير و تحولات  اقدام نمود.

8- تضادهای  مختلف  در  سازمان  ، اين تضاد ممکن است  فردی ،فرد با گروه ، گروه با گروه  در سازمان باشد .مانند  تضادهای  بين  واحدهای  صف و ستاد  و يا تضاد  بين منافع فردی  و اقدامات سازمان . مديران بايد  ضمن هوشياری  و درک اين  تضادها  با مديريت  نمودن تضادها  راهکارهايی  زا اتخاذ نمايند که فعاليت ها و انرژی  افراد ، گروه های  رسمی  و غير رسمی در جهت  اهداف سازمانی  هدايت گردد. به عبارت ديگر  کارکنان و گروه ها دريابند که تحقق  اهداف آنان در صورتی امکان پذير  است که اهداف سازمان تحقق يابد.

9- شرح  شغل های  غير واقعی  نيز  می تواند  يکی از عوامل فشار به کارکنان  باشد. زيرا اگر  شرح شغل کارکنان  متناسب  با کاری که انجام می  دهند  نباشد بديهی  است  که فشار قابل ملاحظه ای را متحمل خواهند شد.

10- شرايط فيزيکی محل کار مانند سرو صدای بيش  از حد  در محيط کار ، گرما و سرما ، وجود گازهای سمی ، نور کم و ناکافی نيز می تواند عامل ايجاد فشار برای کارکنان باشد.

11-عوامل  زياد ديگری نيز در سازمان ها وجود دارند که در ايجاد  استرس تاثير  گذار می باشند که فهرست برخی از آنان  به شرح ذيل  می باشد :

- ساختار سازمانی متکی بر تمرکز بيش از حد

- عدم امکان  پيشرفت  و ارتقاء

- تخصص گرايی  افراطی  و جزيی  شدن  وظايف شغلی

- ارتباطات  ناقص و عدم انتقال موثر اطلاعات

- عدم وجود بازخور

- عدم اطلاعات نادرست

- حساسيت  زياد  برای انجام وظايف

- زياد بودن حجم کار

- کمبود  وقت  و انجام  چند کار به صورت هم زمان

- تغييرات سريع  در مقررات   و  ضوابط

- عدم رضايت از  شغل توسط  شاغل

- کمبود اختيارات  برای انجام وظايف محوله

- کمبود امکانات در محيط کار

- روشن نبودن انتظارات مديران

- پيچيده بودن وظايف

- توفيق افراد  فرصت طلب  در سازمان

-عدم  رعايت مقررات و قوانين توسط برخی از اشخاص

- ضعف ايمان و اعتقادات مذهبی در بعضی از اشخاص

- افزايش فساد اخلاقی مانند : رشوه خواری و...

- تورم و افزايش هزينه های زندگی

برای مقابله با استرس بايستی عوامل و زمينه های استرس زا شناسايی تا راهکارهای متناسب با آنها  به کار گرفته شود و عوامل استرس زا تعديل شوند.

 

* مقاله :  "  تبعيض عامل اصلی استرس در سازمان ها " - زين العابدين  طبرزدی - روزنامه   دنيای اقتصاد - شنبه12  شهريور-1384

 

منبع : www.fekreno.org

 

  کلید هدایت               

از تزكیه درون تا تصفیه برون

 

گسترش دایره عرفان ناب

با وجود آن كه امام خمینی روش صوفیان را به باد انتقاد می‏گرفت، ضمن زدودن هرگونه انحراف از اهل تصوف و عرفان به مخالفان مشی عرفانی سخت می‏تاخت، چنانچه در مكتوبی نوشته‏اند: ... انكار مقامات عارفین و صالحین را نكنی و معاندت با آنان را از وظایف دینی نشمری چون ما جاهلان از آنها محرومیم با آن به معارضه برخاستیم، من نمی‏خواهم مدعیان را تطهیر كنم كه‏ای بسا خرقه كه مستوجب آتش باشد می‏خواهم اصل معنی و معنویت را انكار نكنی(1)

به همان اندازه كه عرفان منفی جمود، خمود و ركود به بار می‏آورد، انسجام جامعه را مخدوش می‏سازد و فرهنگ خودمحوری، خزیدن به كنج عزلت و بی تفاوتی نسبت به سرنوشت جامعه را ترویج می‏سازد و از باورهای قرآنی و روایی فاصله گرفته است، عرفان ناب و حقیقی و مباحثی كه این مشرب مطرح می‏سازد جویبار باصفایی می‏باشد كه از فرهنگ مقدس اسلامی منشأ گرفته است، به اعتدال و واقعیت‏ها توجه دارد، از ایجاد یأس و حرمان و برخوردهای انحرافی و تفریط و افراط پرهیز می‏كند و به منظور رسیدن به مقام قرب به خداوند ضمن تزكیه و تطهیر باطن می‏كوشد افراد جامعه را از باتلاق معاصی و مرداب مفاسد، دنیا زدگی و زخارف فناپذیر برهاند و همه را به سوی حق و حقیقت رهنمون سازد. این گونه عرفان نه تنها با حماسه آفرینی مغایرتی ندارد بلكه با تقویت روحیه فداكاری، مقاومت و مبارزه در افراد، آنان را برای از بین بردن مظاهر شرك، كفر، ستم و نفاق بسیج می‏كند. عرفان مثبت مسیری برهانی و عقلانی را طی می‏كند و مقصدش قرار گرفتن در جاذبه كمال مطلق است و هیچ واقعیتی را از عالم هستی حذف نمی‏كند بلكه همه عالم را با یك عامل قدسی درونی صیقل و شفاف می‏نماید. انعكاس نور الهی را در تمام ذرات و روابط اجزاء جهان هستی نشان می ‏دهد.(2)

عرفان ناب ناامیدی و یأس را كه چون موریانه‏ای مهلك جوامع انسانی را از درون تهی می‏سازد و روح و روان را آشفته و متزلزل می‏نماید ریشه كن می‏كند. در اندیشه و شعر حافظ این روح اعتدال و امیدواری دیده می‏شود و استقبال فارسی زبانان از سروده‏ های این شاعر شیرین سخن می‏تواند به دلیل همین ویژگی و اعتماد به نفس حافظ باشد. اصولاً حافظ وقتی می‏خواهد حادثه‏ای ناگوار و توام با سوگ و ماتم را مطرح كند باز هم حدیث غمش شیرین و دلنشین است:

          ما به امید غمت خاطر شادی طلبیم

         چون غمت را نتوان یافت مگر در دل شاد

 

حافظ مصلح اجتماعی هم هست و با آفت‏های جامعه به مبارزه بر می‏خیزد. از حكّام و سلاطین جور، عارف نمایان و زهد پیشگان دروغین انتقاد می‏كند و روح امیدواری، عشق، آرزومندی را در اذهان و قلوب زنده می‏كند و می‏گوید: مژده‏ای دل كه مسیحا نفسی می‏آید یا یوسف گم گشته باز آید به كنعان غم مخور و یا نفس باد صبا مشك فشان خواهد شد و این عبارت: خطاب آمد كه واثق شو به الطاف خداوندی(3) اما در بررسی شخصیت امام خمینی (ره) ایشان را انسان كاملی می‏بینیم كه هم عارف است و هم فیلسوف و فقیه و فرماندهی نیروهای نظامی را عهده دار است، رهبر جامعه اسلامی هم هست و چون سیمای ملكوتی او با ابعاد گوناگونش مورد بررسی قرار می‏گیرد مشاهده می‏شود عرفان ایشان بر مسلك عرفانی دیگر عارفان تفوق دارد زیرا او از این موضع، شجاعت‏ها و استقامت‏های خاص نشان داده و ضمن آن كه خصائص انسانی را در خود به كمال رسانیده همچون اجداد پاكش امّتی را آگاه كرده و به آنان بینش داده و به قیامی واداشته و انقلابی را شخصاً رهبری كرده است. امام رزمندگانی را تربیت كرد كه همه با حالاتی عارفانه و عاشقانه و توأم با عبادت، دعا و ذكر حماسه آفریدند. در واقع امام چنان دایره ارشاد عرفانی را گسترش داده عمومی نمود تا همه افراد اجتماع به این جرگه وارد شوند و اگر شایستگی و لیاقت دارند از این ارشاد بهره گیرند و مشاهده شد كه جوانان و نوجوانان با چهره‏های گلگون و ایثارگری‏های خود چگونه در پرتو رهنمودهای امام خمینی (ره) به اوج كمال رسیدند و ره صدساله را یك شبه پیمودند، سلحشوران راستینی كه نشانه‏های اهل سیر و سلوك در سیمای پر صلابت آنان مشهود بود و بیانات امیر مؤمنان (ع) درباه شان صادق است كه فرموده‏اند: كجایند مردمانی این چنین كه به اسلام دعوت شده و آن را پذیرفتند، قرآن را قرائت نموده و معنی آن را متقن و محكم یافته و باور نمودند و به سوی جهاد برانگیخته شدند آنگاه عاشقانه به مانند شوق مادری شتر ماده نسبت به فرزندان خود بدان سوی حركت كردند و شمشیرها را از غلاف بدر آوردند و در اطراف زمین گروه گروه شدند، برخی كشته و عده‏ای نجات یافتند نه به زندگانی كسانی كه از مرگ رهایی پیدا كردند مژدگانی دریافت نمودند و نه از كشته شدن كسانی كه به شهادت رسیدند نگران بودند تا تسلیت و تعزیت داده شوند.(4)

چهارمین فروغ امامت امام سجاد (ع) در مناجات عارفین ضمن برشمردن بسیاری از اوصاف و شرایط ویژه آنان، نتایج و آثار عرفان را چنین بیان فرموده‏اند: چشم‏هایشان از نظر كردن به محبوب و معشوقشان روشن شود و در معامله دنیا برای بدست آوردن آخرت، تجارتی سود آور می‏كنند.(5) حالتی كه رزمندگان ایران از خود بروز دادند و امام خمینی در وصفشان فرمود: شهید نظر می‏كند به وجه اللّه و یا شهادت اوج كمال انسان است وقتی آدمی با عرفان و معارف معنوی به بوستان عرشیان گام نهاد چنین مقامی را از آن خود می‏نماید. شیخ نجم الدین كبری كه خود از مشاهیر عرفان است، بر این اعتقاد می‏باشد كه عرفان بدون ایثار و فداكاری نتیجه‏اش همان خواهد بود كه گوش نامحرمی چون حسن بصری جای پیغام سروش نگردد و در تحت سلطه و نفوذ شیطان باشد و شخصی چون عبدالله عمر را به بیعت با پای حجّاج وادارد و نجم الدین دایه را به فرار و ترك ناموس و فرزندان و خانه و كاشانه ترغیب نموده و این كار را مقبول و پسندیده جلوه دهد.(6)

اساسی‏ترین مختصات عرفان ناب را قرآن كریم ترسیم كرده است. آنجا كه می‏فرماید:قُل اِنَّ صَلوتی و نُسُكی و محیای و مماتی للّه ربّ العالمین.(7) و اصولاً دنیا به تعبیر قرآن عرصه‏ای برای سبقت در نیكی‏ها، و امور خیر می‏باشد: ولكلّ وجهة هو مولّیها فاستبقوا الخیرات(8)؛ و برای هر كسی طریقی یا هدفی است كه روی بدان جهت دارد و شما برای خوبی از یكدیگر سبقت بگیرید. از رسول اكرم (ص) نقل شده است كه آن سرور عالمیان فرموده‏اند: سه گروه‏اند كه در روز قیامت می‏توانند شفاعت نمایند و شفاعت آنان را خداوند قبول می‏كند: پیامبران، عالمان، و شهیدان.(9)

البته نیل به مقام شامخ شفاعت از بهترین آمال عارفان خداست گرچه عارف حقیقی چیزی جز لقاء حق طلب نمی‏كند ولی تداوم راه معرفت وی را به مقام شفاعت واصل می‏نماید و آنچه خواسته مُسلّم عارف است در دسترس شهیدان شاهد قرار می‏گیرد و جهاد با این هدف بدون عرفان سازنده امكان‏پذیر نخواهد بود كما این كه عرفان با انگیزه‏های مزبور بدون فداكاری در راه دین نخواهد آمد البته عارفی كه همواره مشغول جهاد اكبر و تزكیه درونی است هرگز جهاد اصغر را ترك نمی‏كند و گرنه در جهاد با نفس دچار شكست خواهد گردید.(10) و سرانجام عارف راستین انسانی است در گلستان جهان بدون خار، دین حق را یار و یاور، در گفتار با مردم گوینده‏ای بیدار است. در برابر حق و حقیقت موجودی پركار و در باغ انسانیت درختی پر بار و در تمام اعمال، رفتار و حركاتش صفات خداوندی نمودار، فرمان حق را به گوش جان نیوشیده، در این درگه دل سپرده و جان خویش به عشق زنده كرده و جز حق نگفته و غیر حضرت جمال و جلال چیزی ندیده است.

پرورش مكتب انبیاست و مأنوس با فرهنگ اولیا و به سیر و سلوك بینا، عاشق خدا، مجاهدی فی سبیل الله، آراسته به اخلاق وارستگان، همراه و همراز ابرار و امید ناامیدان.(11) و ما در سیره نظری و عملی امام خمینی عارفی را نظاره گر بودیم كه خود را به چنین خصایلی زینت داده بود. در واقع امام، سلوك یك عارف را طی نمود و به حقیقت واصل گردید، تكلیف خویش را تمام شده تلقی نكرد و متوجه جامعه گردید تا انسان‏ها را با مراقبت‏های ویژه تربیت نماید،او كه قبلاً شیطان را از ساحت تفكر و عمل خویش رانده بود، تصمیم گرفت عرصه‏های اجتماعی را از لوث وجود این جرثومه فساد پاك كند و چون خواست به این تلاش همت گمارد با حاكمیت طاغوت مواجه گشت و در این حال ستیز با استبداد و ستم را در رأس برنامه‏های خویش قرار داد. در این حال گویی بالاترین مرحله سلوك عرفانی امام آغاز گردید و وظیفه‏ای كه پیش رویش نهاده شده بود بخوبی از انجامش برآمد و حماسه‏ای آفرید كه در طول قرون و اعصار هیچ كدام از عارفان موفق به تحقق آن نشدند و همچون اولیای الهی اصلاحات اجتماعی را از حقایق ملكوتی كه عرفان به آن دست می‏یابد انفكاك‏ناپذیر دانست و بی‏تفاوتی نسبت به جامعه را یك نوع محرومیت دینی تلقی كرد:

 

         ذكر خیر تو در آن سوی سماوات كنندبا شمیم صلوات تو مناجات كنندكه خط سیر نگاه تو مراعات كنند...(12)

         خرقه پوشان به وجود تو مباهات كنندپارسایان سفر كرده در آفاق شهودبعد از این شرط نخستین سلوك این باشد

یاران امام خمینی همانها بودند كه در مكتب عاشورا عرفان و حماسه را بخوبی آموختند، شهیدان كربلایی كه ثبات و اخلاص از خود نشان دادند و جان مقدس خود را در حمایت از حق فدا كردند و مرگ باعزت و سعادت را به زندگی ننگین با گروه ستمگر ترجیح دادند.(13)

 

مدرّس عالی مقام هنر آمیختن معنویت با سیاست

هنر امام خمینی این بود كه مسایل معنوی و عرفانی را با شریعت ارتباط داد و این دو را به سیاست پیوند زد و راه رستگاری را در دنیا و آخرت در این ویژگی جستجو نمود. نكته مهم این است كه امام خمینی چنین هنری را نزد كه آموخت، به نظر می‏رسد یكی از ریشه‏های آن شخصیت استاد وارسته و عارف فرزانه آیة الله میرزا محمد علی شاه آبادی(1369 ـ 1292 هـ. ق) نهفته است و این درس مهم را امام نزد آن بزرگوار عرصه عرفان و سیاست آموخته است.(14) اگر چه آیة الله شاه‏آبادی به عرفان شهرت دارد امّا آغاز آشنایی امام با ایشان از بحث‏های فلسفی بین آن دو می‏باشد. تجاذب و تجانس روحی و فروتنی در برابر استاد مذكور باعث شد كه امام امت درباره آن مرحوم بفرماید: من در تمام عمرم مردی به این لطیفی ندیده‏ام، لطافت روحی شگفتی داشت و آیة الله شاه‏آبادی را گوهری كمیاب تشخیص داد كه در مورد بحث هایش خاطر نشان ساخت اگر هشتاد سال هم درس بگوید در درس او حاضر می‏شوم. آن عارف مبارز چنان با امام صمیمی بود كه می‏گفت: روح الله واقعاً روح الله است یا روح الله فرد خاصی است.(15)

آیة الله شاه آبادی علاوه بر آن كه قله‏های دانش، حكمت، عرفان و فقه را فتح نموده و از نظر سجایای اخلاقی و كمالات روحی و خصال معنوی سیره معصومین را تداعی می‏نمود، شیوه‏های تبلیغاتی و مبارزات پیگیرش با رژیم پهلوی و افشای خلاف كاری‏های كارگزاران ستم، استمرار حركت انبیاء را به ذهن آدمی متبادر می‏نماید. آن مرحوم عرفان و حماسه را با یكدیگر عجین ساخت و ضمن طی مقامات معنوی و سلوك عرفانی هیأت‏های مذهبی را تشكیل داد كه بعدها به هسته‏های مقاومت علیه نظام پهلوی تبدیل گشت به همین دلیل امام خمینی درباره‏اش فرمود: ... مرحوم آیة الله شاه آبادی علاوه بر آن كه یك فقیه و یك عارف كامل بودند یك مبارز به تمام معنا هم بودند.(16)

آیة الله شاه آبادی علاوه بر آن كه مقتضیات زمان و مسایل سیاسی اجتماعی عصر خود را به خوبی می‏شناخت، دارای رفتار مبارزاتی بود و مشی او در این مسیر بر اندیشه ملهم از مبانی عرفانی استوار بود. رئوس كلّی نگرش سیاسی او را می‏توان در كتاب شذرات المعارف وی مشاهده نمود. هنگامی كه نام این اثر به گوش می‏خورد آنچه در ذهن آدمی ترسیم می‏گردد و انتظارش را از خواندن این نوشتار دارد طرح مباحثی درباب معرفت شهودی و عرفان و مقولاتی از این نمونه است ولی وقتی كتاب گشوده می‏شود و نخستین شذره مروارید با عنوان شعاء صدور الانام ملاحظه می‏شود، خواننده درمی یابد كه مؤلّف بابصیرتی خاص و احاطه‏ای كامل به بحث آسیب‏شناسی اجتماعی جوامع اسلامی و علل رشد اندیشه‏های باطل و رذایل اخلاقی و رفتارهای مذموم و قبیح پرداخته است و بدین گونه آینه‏ای از عرفان ناب و پیوند میان معارف شهودی و مسایل اجتماعی در برابر چشم خواننده اثر مذكور نهاده می‏شود در همین بخش آیة‏الله شاه آبادی می‏گوید: قرآن مجید با اسلام انفرادی مناسبت ندارد زیرا كه نمی‏فرماید: به تنهایی نماز كن بلكه علاوه تولید نمازگزار و اقامة صلوة را در عهده مسلمین گذارده (است)...(17)

آیة الله شاه آبادی اسلام را دینی اجتماعی و مؤثر در سرنوشت مردم معرفی می‏كند و عقیده دارد برای درمان دردهای اجتماعی، مسلمانان باید غرور به حقانیت خود را كنار بگذارند و میدان تبلیغ را به دشمن واگذار نكرده و به اسلام انفرادی قناعت نكنند بلكه باید با امر به معروف و نهی از منكر به میدان آمده، یأس از سعادت دنیوی و اخروی را كنار نهاده، افتراق و اختلاف را فراموش كنند و بنیه اقتصادی را تقویت نمایند تا موفق شوند. در شذره دوم ایشان سیاست را این گونه تعریف می‏كند:سیاست تحریف نشده و غیر شیطانی عبارت از تدبیر در جریان مصالح نوعیه و منع از تحقّق مفاسد آنهاست. از نگاه آن فقیه عارف نه تنها حدود، دیات و قصاص، سیاست اسلامی و دینی است بلكه اغلب احكام اسلامی مشتمل بر سیاست است و در پایان این مباحث خاطر نشان می‏نماید: می‏توان گفت علی التحقیق دین اسلام سیاسی است.(18)

مباحث این اثر از مسایل اجتماعی ـ سیاسی و راههای علاج مشكلات جوامع و اتخاذ تدابیری در این ارتباط آغاز می‏گردد و به بحث‏های ژرف عرفانی و شهودی، مطالبی درباره اسماء، صفات و مظاهر آن ختم می‏گردد و در واقع واژگان اسلام، عرفان و سیاست از بنیادهای اساسی اندیشه آیة الله شاه آبادی است كه خود نیز در میدان عمل این طرح را به اجرا نهاد و همین بنیاد اعتقادی عمیق است كه در دهه‏های بعد در اندیشه و رفتار امام خمینی (ره) به عنوان هنر شگرف احیاگر اسلام ناب محمّدی در عصر حاضر در تابلویی اعجاب آور و عظیم به شرح، بسط و تعمیق می‏نشیند و عرض اندام می‏نماید و به طور تفسیر گونه، تقریر و تحریر یافته و اندیشه موجز و درهم پیچیده مرحوم شاه آبادی در آثار گوناگون امام خمینی (ره) مشاهده می‏گردد، نكات اساسی نظریه امام در این مجموعه نورانی در دو محور خلاصه می‏گردد. نخست: پیوند شریعت و طریقت (به هم آمیختگی ظاهر و باطن دین) دوم: ارتباط اساسی بین موازین شرعی و مسایل سیاسی. اوّلین محور در شرح دعای سحر مطرح شده است: عارف كامل كسی است كه دو چشم دارا باشد ظاهر و باطن، كتاب الهی هر دو را ببیند ظاهر بدون باطن، جسم بدون روح و دنیای بدون آخرت است، به باطن نیز جز از طریق ظاهر نمی‏توان دست یافت. كسی كه با چنگ زدن به ظاهر دینی خود را به باطن شریعت برساند و به آینه نظر افكند تا جمال محبوب را مشاهده كند به راه مستقیم راه یافته است.(19)

محور دوم كه مبنی بر پیوند دیانت با سیاست است از بدیهیات و ضروریات در سیره و اندیشه امام خمینی است، امام می‏گوید: واللّه اسلام تمامش سیاست است(20) و معتقد است: این معنا را كه كسی بگوید اسلام با زندگانی چه كار دارد این جنگ با اسلام است، این نشناختن اسلام است...(21) در وصیت نامه سیاسی الهی امام متذكر گردیده‏اند: ... اسلام مكتبی است كه بر خلاف مكتب‏های غیر توحیدی در تمام شئون فردی و اجتماعی و مادی و معنوی و فرهنگی و سیاسی و نظامی و اقتصادی دخالت و نظارت دارد و از هیچ نكته ولو بسیار ناچیز كه در تربیت انسان و جامعه و پیشرفت مادی و معنوی نقش دارد فروگذار ننموده است و موانع و مشكلات سر راه تكامل را در اجتماع و فرد گوشزد نموده و به رفع آنها كوشیده است...(22)

 

از آموزش‏ های اخلاقی تا تلاشهای مبارزاتی

پرورش شاگردانی كه بتوانند با سلاح حكمت و عرفان و معارف معنوی در مقابل افكار پوچ و جریانات الحادی و التقاطی بایستند نخستین اقدام امام در حوزه علمیه قم به شمار می‏آید و لذا این مباحث را از سال 1324 هـ ش تدریس می‏نمودند و مقید بودند در مجلس درسشان افراد شناخته شده، فاضل و معتقد حضور یابند. با این وجود با امتحان كتبی و شفاهی كه مرتب از شاگردان به عمل آوردند آنان را به طور مستمر ارزیابی می‏نمودند.(23) امام به هنگام تدریس حكمت و عرفان از سوی جاهلان متنسّك تحت فشار بود. مرحوم حاج سید احمد خمینی در این باره گفته است: مقدس مآبها در زمینه دروس عرفانی و فلسفی تحمّل بینش امام را نداشتند اما آن روح قدسی شكستن این جوّ متحجّران و سد انجماد را در درون حوزه به عنوان قدم نخست مبارزه تشخیص دادند و روحیه و توان علمی و مبارزاتی ایشان كه جویباری از لطف و رحمت خداوند متعال بود، نگذاشت امام در برابر رسوبات فكری عقب نشینی نمایند یا شكست بخورند.(24)

شهید آیة الله مرتضی مطهری كه از برجسته‏ترین شاگردان امام در عرصه حكمت و عرفان بود، شیوه ستیز با افكار انحرافی مادی گرایی را از مكتب امام آموخت و با تألیف آثار گران بهایی به دفاع از اسلام و مبارزه با تجدد گرایی و تفكرات معارض دین واندیشه ‏های التقاطی پرداخت.(25)

پروفسور حامد الگار در این مورد نوشته است: امام در بیست و هفت سالگی با تدریس حكمت كه بسیار به عرفان نزدیك است كار تدریس خود را شروع كرد و اندك زمانی پس از آن جلسات خصوصی تدریس عرفان را ترتیب داد. در همین جلسات بود كه امام بهترین و صمیمی‏ترین شاگردان خود نظیر آیة‏الله مطهری را تعلیم داد كه پس از شهادت ایشان، او را پاره تن خود نامید.(26)

مرحوم آیة الله جوادی ملكی تبریزی بحث خصوصی در اخلاق و عرفان داشت كه امام جزء مستمعین این مباحث بود، امام پس از ارتحال مرحوم ملكی درس مذكور را عصر روزهای جمعه به ترتیب شرح منازل السائرین خواجه عبدالله انصاری برای جمعی از اهل علم و عده‏ای از مقدسین بازار ادامه دادند. درس مذكور كه در مدرسه فیضیه برگزار می‏گردید به دلیل دور نبودن از مسائل سیاسی، توسط عمّال رضاخان تعطیل گردید تا آن كه مكان تدریس به مدرسه حاج ملاصادق انتقال یافت.(27)

كتاب اربعین حدیث امام خمینی بخشی از همین درس‏های اخلاقی است كه در سال 1358 هـ ق از تألیف آن فارغ گشته‏اند.(28) امام با مطرح نمودن این مباحث می‏خواست ضمن تعلیم مكارم اخلاقی و مبارزه با آفات نفسانی (از جمله ترس و هراس) زمینه‏های فكری ـ تربیتی لازم برای مبارزه با رژیم شاه را در اذهان بوجود آورد یا حداقل از گرفتار شدن اغلب مردم در دام‏های الوانی كه دستگاه ستم گسترده بود جلوگیری كند.(29) شهید آیة‏الله مرتضی مطهری درباره اثرات ارزشمند این دروس نوشته است: درس اخلاقی كه وسیله شخصیت محبوبم در هر پنج شنبه و جمعه گفته می‏شد و در حقیقت درس معارف و سیر و سلوك بود نه اخلاق به مفهوم خشك علمی، مرا سراسر مست می‏كرد...بخش مهمی از شخصیت فكری و روحی من در آن درس و درس‏های دیگر ـ كه در طی دوازده سال از آن استاد الهی فرا گرفتم ـ انعقاد یافت و همواره خود را مدیون او دانسته و می‏دانم راستی كه او روح قدسی الهی بود.(30)

فرهنگ عرفانی تربیتی امام خمینی شاگردانی پرورش داد كه از حصارهای پولادین دود و آتش عبور كردند و بر هستی غارتگران زر، زورگویان و سلطه طلبان حرمان هستی سوز عصیان محرومین صالح را نشان دادند و این مبنایی شد برای آن كه جهان خواران به خود آیند. امام از آغازین روزهای تدریس آیینه تمام نمای صدق، صفا و سمبل ایثار و تقوا بوده با رسالت الهی اصلاح، تربیت و تزكیه مبارزه علیه ظلم و بیداد و تمامی عوامل استكبار در تاریك‏ترین دوران توحش دنیای متمدن قد برافراشت و با اتكا به خداوند متعال و حمایت یاران باوفایش و فداكاری مردم دست از جان شسته جامعه جهانی و دنیای اسلام را دچار تحول نموده و نظام تربیتی نوینی بنیان نهاد كه در اسلام ناب محمّدی ریشه داشت. آن اسوه راستین تربیت دینی، تمامی نیروهای مستعد را از ورطه تباهی به قله ایثار و نور رهنمود ساخت. عزت و افتخار را برای مسلمین جهان به ارمغان آورد.

امام در دوران جوانی متأثر از اندیشه‏های اساتید عرفان و اخلاق بود و در همین سنین وقتی سیاست‏های ضد اسلامی رضاخان را مشاهده كرد با تألیف و تدریس علوم و معارف دینی از فرهنگ اسلام و ارزش‏های الهی پاسداری نمود و این موضوع را تا ایستادگی در برابر كارشكنی عمّال رژیم در تعطیل كردن مجلس درس و بحث ادامه داد.(31)

عرفان و مسایل عبادی و ادعیه كه در تزكیه و سیر و سلوك نقش مهمی دارند موضوع اولین نوشته‏های امام را تشكیل می‏دهند. در حالی كه بیست و هفت بهار از عمر ایشان سپری می‏گشت، نخستین اثر عرفانی خود را، كه از نبوغ و ذوق سرشار عرفانی او حكایت داشت، در قالب شرح دعای مباهله كه دارای اسم اعظم و تجلی اتمّ است بیان كرد. این نوشتار بانام شرح دعای سحر معروف و به طبع رسیده است بعدها آن روح قدسی آثار دیگری را در این قلمرو به رشته نگارش در آورده این آثار چیزی جز سلوك و پیشرفت مداوم ایشان به سوی منبع حقیقت نبود، سازماندهی مردم برای قیام اسلامی و مبارزه با ستم. استكبار توسط امام از جهتی مرحله‏ای از پرتو افشانی عرفانی ایشان بوده است در واقع ثمره تلاش درونی و تزكیه روحی امام از مرحله فردی عبور نمود و با تأثیرگذاری عمیق بر قلمرو سیاست ببار نشست. در اولین اعلامیه‏های سیاسی امام این آیه زینت بخش است: قل انّما اعظكم بواحدة ان تقوموا للّه مثنی و فرادی ثمّ تتفكروا.(32) این همان آیه‏ای است كه در آغاز كتاب منازل السایرین در ابتدای باب یقظه آمده است، نوشتاری كه در ایام درس آیة الله شاه‏آبادی مأخذ به شمار می‏رفت و امام آن را به عنوان متن درس مورد استفاده و مراجعه قرار می‏داد. قیام كردن بر این اساس در راه حق نقطه عزیمت سیر و سلوك است به همین دلیل امام در این باره می‏گوید: خداوند قادر متعال. راه حركت از دنیای تاریك طبیعت به سوی دورترین نقطه انسانیت واقعی را پیش روی بشر گذاشته است و فرمان خداوند در این آیه تنها راه اصلاح در این دنیاست. پس از تفسیر عرفانی اخلاقی این آیه، امام در ادامه به تحلیل وضع اسف بار مسلمانان می‏پردازد و آن را ناشی از این می‏داند كه همه مسلمانان فقط برای ارضای نفس طمّاعشان قیام كرده‏اند. تنها به كمك قیام برای خدا است كه مسایل و مشكلات اصلاح می‏شوند. در نتیجه قیام برای خدا هم علمی است برای تزكیه نفس و هم مسئولیتی است برای اصلاح امور امّت مسلمان. مبارزه را هم علیه نفس و غفلت و هم علیه فساد، بی‏دینی و ظلم در جهان. شاید در هیچ جای دیگر جز در همین تفسیر كه امام از قیام برای خدا ارائه می‏دهد ایشان به این صراحت به ارتباط تنگاتنگ درونی میان عرفان، اخلاق و سیاست در تجزیه و تحلیل‏های خود نپرداخته است.(33)

امام در عرفان حماسی خود با معنویت قیام كرد و رابطه تنگاتنگ این دو را بیان داشت و تبلور اجتماع عرفان و حماسه در تمامی ابعاد شخصیت ایشان مشاهده گردید. امام در حالی كه حشمت، وقار و ابهت خیره كننده و كم مانند داشت حالتی از معنویت در سیمایش درخشندگی داشت كه از این جهت با درك منحصرش آدمی به آرامش و امنیت خاطر می‏رسید. در حالی كه تحمل نگاه نافذ و شكافنده‏اش آسان نبود گرمی، مهر و عطوفتی كه در چشمانش موج می‏زد چنان انسان را مجذوب می‏ساخت كه چه بسا فراموش می‏كرد در مقابل مردی خارق‏العاده با قدرتی شگفت‏انگیز قرار دارد. آن شخصیت بزرگ با تمامی اقتدار و عظمتی كه قدرتهای جهان از شنیدن نامش به هراس می‏افتادند. آن قدر رئوف بود كه وقتی با كودكان مواجه می‏گردید به آنان سلام می‏نمود و حتی سهم این نوباوگان را در پیشبرد نهضت اسلامی فراموش ننموده و از آنان تشكر نموده‏اند. اگر هم می‏خواستند به اطفال تذكری دهند شخصیت آنان را تكریم می‏نمودند و اجازه نمی‏دادند عزت نفس بچه‏ها مورد خدشه و نقصان قرار گیرد.

گمان نمی‏رود در همدردی و تشخیص زبان واقعی مردم و بیان عمق اندیشه‏های آنان كسی چون امام پیدا شود كه چون پدری مهربان و با چهره‏ای سرشار از محبت و صفا به خواسته‏های آحاد مردم توجه كند و برای غمخواری آنان و گره‏گشایی از مشكلاتشان تلاش نماید. امام در حالی كه در مقابل ابرقدرت‏ها و دشمنان گوناگون داخلی و خارجی دلی به استقامت كوههای پولادین و بلكه با صلابت‏تر از آنها دارد، در برابر مردمان رنج دیده و ستم كشیده و مسلمان چنان خاضع و نرم می‏گردد كه با دیدن مناظر غم‏آلوده و صحنه‏های مصیبت بار از زندگی محرومان اشك تأثر به صورت پرصلابتش جاری می‏گردد و وسعت این قلب به اندازه‏ای می‏شود كه در ملاقات با مردم و گوش دادن به خواسته‏های آنان و نیز در خدمت بی‏شائبه به طبقات جامعه هرگز احساس خستگی نمی‏كند و كوشش ایشان همواره بر این واقعیت استوار بوده كه بین او و مردم هیچ مانعی و حاجبی نباشد و یا چیزی از امّت مسلمان مكتوم نماند.

امام در ابراز محبت به دیگران هیچ ملاكی جز رضایت حق نداشتند. اشتیاق ایشان صبغه‏ای الهی داشت و خدمت به مردم نیز از منظر امام نوعی عبادت و تقریب به حق تلقی می‏گردید. او كه در برابر مردم این قدر فروتنی از خویشتن بروز می‏داد بر این باور بود كه آدمی دارای آن چنان منزلتی است كه اگر بخواهد در مقابل همچون خودش سر تسلیم و ذلت فرود آورد و از غیر خدا هراس داشته باشد دون از شأن اوست. خود را خوار و بی مقدار نموده است از این رو با جرأت و علم به قدرت نظامی سیاسی آمریكا فرمود:امریكا هیچ غلطی نمی‏تواند بكند. در مقام تربیت و ارشاد فرزندان، شاگردان و مریدان خویش امام آنان را به نماز شب كه از بهترین راههای تزكیه است توصیه می‏نمودند و هم آنان را به كوشش و مبارزه و قرار گرفتن در جبهه ‏های حق برای محو باطل فرا می‏خواندند و بدین گونه ثابت نمودند جمع بین زهد و تقوا خدمت و مسؤولیت اجتماعی امكان دارد و خود هم به نحو اكمل این گونه بودند.

حماسه آفرینی قهرمانان، جامعه را به سوی كمال مطلوب سوق می‏دهد و روح دلاوری را در افراد جامعه تقویت می‏كند و ساحت و غایت آن بهبودی جنبه معنوی انسان است، عرفان نیز این گونه است و عرفای راستین تلاش می‏نمایند تا جامعه را از تعلقات فناپذیر و امور ناپایدار و هواهای نفسانی برهانند و افراد را به ساحل سلامت، هدایت و سعادت برسانند. بنابراین، این دو اگر چه عرصه‏های مختلفی دارند ولی اشتراكاتی هم در آنان قابل مشاهده است، عرفان فضیلت است و شجاعت نیز این حالت را دارد و بنابراین می‏توانند با هم جمع شوند زیرا هیچ فضیلتی، فضیلت دیگر را نفی نمی‏كند، امكان ندارد عارف واقعی اهل ترس و هراس باشد و ممكن نیست یك انسان شجاعی كه بر علیه باطل بپاخاسته است از معنویت و حالات عرفانی بی‏بهره باشد و اگر مشاهده می‏شود عارفی سلطه را می‏پذیرد و تسلیم ستم می‏شود و طغیان طاغوت را تأیید می‏كند باید دانست كه ادعای او كاذب است و اگر مشاهده می‏گردد شخص شجاعی از معنویت بهره‏ای ندارد و در جهت تزكیه درون و تصفیه باطن تلاشی نكرده است شجاعت او نوعی تهور است كه ناپایداری و زوال در آن دیده می‏شود.

امام خمینی در بخش‏های مهمی از وصیت نامه خود، مردم را به روی آوردن به دعای عرفه، مناجات شعبانیه و صحیفه فاطمیه فرا خوانده‏اند و در فرازهایی از این نوشتار با ارزش مردم را به قیام علیه ستمگران و استكبار جهانی دعوت كرده‏اند زیرا عرفان آدمی را به كناره‏گیری از دنیا توصیه می‏نماید نه جدایی گزینی از افراد جامعه. شجاع كسی است كه توانمندی خود را در راه احیای اهداف مقدس و معنوی صرف كند ابوعلی سینا در معرّفی عارف نوشته است: او انسانی شجاع است زیرا از مرگ هراسی ندارد.

امیرمؤمنان حضرت علی (ع) از یك سو دنیا را چنان از خود طرد می‏كند كه به حرم امن علوی هیچ راهی ندارد: یا دنیا غُرّی غیری لا حاجة لی فیك قَد طَلَّقتِك ثلاثاً لا رَجعَةَ فیها؛ ای دنیا غیر مرا بفریب كه مرا در تو هیچ حاجتی و نیازی نیست. تو را سه طلاقه كرده‏ام تا بازگشتی در آن نباشد. امّا آن فروغ امامت از طرف دیگر برای رسیدن به مقام زمامداری و قرارگرفتن در مسند رهبری مردم و مدیریت سیاسی اجتماعی كوشش‏های زیادی می‏نماید و خطبه شقشقیه از همین مقوله است. احتجاجات و مناظراتش نیز حول این محور دور می‏زند و خطاب به دیگران می‏فرماید: رهبری از آن من است و من قطب آسیای سیاستم وقتی هم با حضور مردم صحنه بیعت و سیاست حجت بر او تمام گردید خود را مسؤول می‏بیند. در فرهنگ اهل بیت(ع) امكان ندارد انسانی عارف و اهل معنا در قبال جامعه احساس وظیفه نكند زیرا به فرمایش حضرت علی (ع) خداوند از عالمان راستین تعهد گرفته است در برابر فقر محرومان و تكاثرطلبی زراندوزان ساكت ننشینند اگر چه همه افراد جامعه در این داستان مسؤولیت دارند ولی علما وظیفه‏ای سنگین‏تر و رسالتی مهم‏تر بر دوش دارند و رهبران اجتماع مسؤولیتی مضاعف دارند.

حضرت امام حسین (ع) از سویی با خدای خویش در صحرای عرفات مناجاتی عارفانه دارد كه به دعای عرفه موسوم است، او در آن بیابان غرق در حالات ملكوتی و معنوی است و تمامی لحظات زندگی امام از چنین ویژگی برخوردار است ولی از سوی دیگر فریاد می‏زند: من قیام كرده‏ام تا راه جدّ و پدرم را بروم اگر چه زمامداران قبلی روشی جدای از سنت نبوی پیش گرفته و مردم به روش آنان خو گرفته‏اند. خود دعای عرفه نیز حاوی نكات حماسی است اگر چه عالی‏ترین مضامین عرفانی را داراست. عارف از خدا می‏خواهد كه او را بپذیرد و از او بگیرد و به سود جامعه انسانی مصرف شود. در واقع عارف می‏كوشد در همه حال غبار دنیاطلبی به دامنش ننشیند اما در متن مردم باشد و بكوشد بار جامعه را بر دوش گیرد و گره كارشان را بگشاید اگر كسی توفیق این را به دست آورد كه مردم را از بردگی هوای نفس به بندگی خدا برساند كار عرفانی كرده است و البته چه بسا این اهتمام، به مبارزه، مقاومت و دفاع هم نیاز دارد كه همان حماسه است.

انبیاء و فرستادگان الهی ضمن بندگی خداوند و توجه خالصانه به ساحت قدس الهی برای اصلاح جامعه و خلع قدرت از ستمگران به عرصه‏های سیاسی و اجتماعی آمدند و در این راه مرارت‏ها كشیدند و حتی كشته شدند. امام خمینی در تأسی از سیره انبیاء و اولیاء نیز مناجات‏های خود را با حماسه‏های نستوهانه خویش جمع كرد، او از سویی در پیشگاه پروردگار از ذلت‏های خود سخن می‏گوید و از طرف دیگر از اقتدار و صلابت خود در برابر ابرقدرت‏ها و اجانب خبر می‏دهد و پیروانش را بدین سو فرا می‏خواند، بین نرم خویی و انعطاف ناپذیری در ظاهر اختلاف و انفكاك دیده می‏شود اما وقتی این دو خصلت از یك سرچشمه منشأ گیرند نه تنها ناموزون نبوده بلكه هماهنگ هستند. قرآن كریم بین عفو و ملایمت و نبرد با مهاجم یا قساوت مقدس چنین تقریبی ایجاد كرده است: تعاونوا علی البرّ والتقوی و لا تعاونوا علی الاثم و العدوان

و در حالی كه مردم را به مودّت و رحمت، برادری و اصلاح بین یكدیگر دعوت می‏كند، تأكید می‏نماید اگر كسی از راه موعظه و نصیحت هدایت نشد و به مفاسد روی آورد و به عفت عمومی آسیب رسانید نه تنها در مورد او رأفتی نشان ندهید بلكه حكم الهی را در موردش جاری كنید و اجرای عدالت را بر عفو و اغماض ترجیح دهید. در خصوص ارتباط با خداوند در آیات نورانی قرآن و نیز احادیث شریف به حالتی بین خوف و رجاء تأكید شده است یعنی در ضمن این كه باید به رحمت و عطوفت الهی امیدوار بود در مسیر زندگی باید از پروردگار خوف داشت. در مورد كوتاهی وظایف و دچار شدن به آلودگی و معاصی، حضرت علی(ع) فرموده‏اند: مردان با تقوا به خدا امیدوارند و هیچ نقطه امیدی غیر از حضرت حق ندارند در عین حال از خدا هم خوف دارند و هیچ عاملی غیر از حضرت باری تعالی آنان را به هراس وانمی دارد.

امام خمینی حماسه و عرفان را با هم جمع كرده بود یعنی هم روحی لطیف داشت و هم با دشمنان و معاندان سازش‏ناپذیر بود. آن روح قدسی به مصداق والّذین آمنوا اشدّ حبّا للّه نسبت به خداوند شدیدترین اشتیاق‏ها را داشت و بر اثر تطهیر دل از بصیرت ویژه‏ای محظوظ گشت او با این كوله بار معنوی و بینش ملكوتی و توجه كامل به معبود و عشق آتشین به وصال حق هماره با كژی‏ها به ستیز پرداخت و در ضمن رهبری جبهه حق را عهده دار گشت. سر چشمه سلحشوری و سیمای حماسی امام در پیكار با پلیدی و سرسختی در توسعه ارزشها، در قرآن نهفته است زیرا كلام وحی خداوند را قهّار، عزیز(شكست‏ناپذیر) خشم گیرنده بر جویندگان باطل و... معرفی كرده است. معصومین نیز در نیایش‏های خود خدا را به صفاتی چون كوبنده ستمگران، غلبه كننده و نجات دهنده صالحان ستوده‏اند. انسانی كه آیینه حق نماست جامع صفات حماسی هم خواهد بود این شیوه استمرار و احیاء كننده سیره رسول اكرم (ص) است كه صاحب ذوالفقار(حضرت علی (ع)) درباره آن وجود مبارك و والا فرموده است: ما هرگاه كارزار برایمان دشوار می‏شد خود را با رسول خدا نگاه می‏داشتیم چنانكه از ما هیچ كس جز او به دشمن نزدیكتر نبود. آنگاه كه سپاه معاویه در نبرد صفین آب را بر روی سپاه امام علی (ع) بست گدازه‏های حماسه از آتشفشان نخستین پیشوای شیعیان فوران كرد و به نیروهای خود فرمود: از شما خواسته‏اند تا دست به نبرد گشائید پس یا به خواری تن در دهید و از مقامی كه دارید فرود آیید یا شمشیرهای خود را از خون دشمن سیراب سازید و از آب گوارا بیاشامید.

حماسه امام خمینی كه پرتوی از قهر و غضب الهی است در شخصیت او شكوه خاصی را به نمایش گذاشت و همانگونه كه امام حسین (ع) فریاد زد: هیهات مناالذّله از امام خمینی نیز فریاد برائت از مستكبران جهان در مراسم حج و غرش او علیه قرار داد اسارت بار كاپیتولاسیون را می‏شنویم. امّا باید دانست كه مسلك عرفانی امام بر مبنای قرآن و سنت است و با محور بودن ثقلین، تعمق و تفكر، ملازم با اجتماع، عشق آتشین به حضرت حق گره خورده است و به همین دلیل مسلك از سایر مسالك عرفانی جدا می‏ شود.

 

انقطاعی عارفانه استقامتی دلیرانه

كسی كه هیچ گونه ستمی را امضاء نمی‏كند روح ستبر دارد. و چنین حالتی راز و نیاز، نجوا و ذلت در برابر خدای خویش را به همراه می‏آورد. مرد الهی وقتی در برابر حق خود را تسلیم دید و هیچ قدرت و غروری را در خود احساس نكرد در این وقت مشمول عنایت پروردگار گردیده و آنگاه عزیز می‏شود در این حال است كه او كمالات معنوی را درك می‏نماید و با بصیرتی ملكوتی حقایقی را مشاهده می‏كند.

به نسبت همین نگرش مسؤولیتی كه عارف بر عهده دارد خیلی بیش از وظایف حكیم می‏باشد. دل عارف به یاد حق آرام می‏گیرد و در پرتو این اطمینان، آرامش و امنیت روحی، قادر است علیه طغیان و تباهی قیام كند و این همان خصلت حماسی عارفی شوریده حال است كه هیچ عاملی او را نمی‏ترساند و تحت هیچ شرایطی خوف و هراس به دل راه نمی‏دهد. اگر او را به زنجیر هم ببندید چون در بیشه شیران پرورش یافته و با دعا و راز و نیاز درون را صیقل داده از این وضع پروایی ندارد. دستگیری، حبس‏ها و فشارها تنها می‏تواند پیكر او را مورد تهاجم قرار دهد امّا روح عارف از حماسه آفرینی دست برنمی دارد و در این حال هم فریاد می‏كند و اعتراض می‏نماید. استاد شهید مرتضی مطهری می‏گوید: عارف تكیه‏اش به نیروی عشق است كه نیروی انقلابی است نه به نیروی عقل كه نیروی محافظه كارانه است.

انسان عارف با یقین و توكّلی فوق العاده برای نشر توحید و خدمت به خداپرستان از هیچ كوششی دریغ نمی‏نماید، هرگز آرام نمی‏گیرد مگر آن كه به محبوب خود برسد و هیچ گاه به وصال حق نمی‏رسد مگر آن كه تمام آنچه را كه در اختیارش بوده، در راه حضرت دوست نثار كند. حماسه عارف این است كه در راه دین آن چنان فداكاری نماید تا كلمة اللّه اعتلا یابد یا با آنان كه اهل شرك و نفاقند و طغیان كرده و ادعای سلطه‏طلبی دارند مبارزه می‏كند تافتنه ریشه كن شود و موانع حق جویی و حق خواهی بر طرف گردد چنانچه قرآن كریم فرموده است: وَ قاتِلُوهُم حَتّی لاتَكونَ فتنة و یكون الدین كُلّه للّه ؛با آنان نبرد نمائید تا دیگر فتنه‏ای نباشد و دین همه دین خدا گردد.

چون عارف به فكر تحصیل رحمت مختص الهی است هرگز از مبارزه در راه دین مضایقه و اعراض نمی‏نماید زیرا مقاومت، دفاع و جهاد در راه خدا موجب جلب رحمت حق می‏گردد اگر چه راز آن برای همگان مشهود نمی‏باشد. امام خمینی آیینه‏ای از عرفان ناب را با ایجاد شور و حماسه در جامعه به نمایش گذاشت و جنبه‏های معنوی او نیروی محرّكه نهضت اسلامی گردید و گرنه كدام سیاستمداری تجویز می‏كرد كه بدون ابزار قدرت به شرق بتازد و بدون آن كه از شرق استمداد طلبد به غرب یورش ببرد. آن روح وارسته با جلوه‏های عارفانه كه در پرتو تزكیه، تهذیب و بندگی خداوند بدست آورد از سرزمینی كه سال‏های متمادی بر آن بذر شرك، نفاق و فساد افكنده بودند، خرمن توحید، اشتیاق و محبت درو كرد و نسل در گهواره آرمیده قیام پانزده خرداد سال 1342 هـ. ش را به میادین نبرد فرستاد تا آرامش استكبار و آسایش شیطان بزرگ را بر هم بزند. شوری كه آن عارف كامل در سراسر گیتی افكند انسانهای ناامید را در آن سوی جهان حركت داد و گوهرهای نهفته و گنج‏های دفن شده درونی را یاد آور شد كه تمامی این‏ها به یمن وجود ملكوتی و انفاس قدسی او بود. اگر این تحول فكری و روحی و اسلامی كه امام در جهان پدید آورد می‏خواست از مسیر طبیعی و مجاری متداول عبور كند باید چندین سال در بستر تاریخ در حال كوچ باشد اما چون این حماسه‏ها با بصیرت معنوی و عرفانی توأم بود تاریخ را طی الارض كرد و آنگاه عروج، صعود و وصال را به ارمغان آورد. در واقع امام قبل از اقدام به قیام، توجه درونی خود را به سوی حق معطوف ساخت و موانع این معرفت باطنی را بر طرف ساخت. عبادتش ریاضت تمام نیروهای درونی بود كه از قلمرو طبیعت رها شده و به سوی آسمان پركشیده و به روح عروج اولیاء واصل شده تا هنگام تجلی حق چیزی در حرم آمن دلش رهزنی نكند و غبار آلود نسازد و با ایجاد این ملكه ثابت هر وقت خواهان شهود شروق حق بود، بدون مزاحمت انجام می‏شد زیرا تمامی وجودش در سلك قدس و رشته قداست در آمده بود. پیروزی حیرت آور و معجزه آسای مردی بی سلاح و بدون حمایت و هماهنگی حتی یك كشور خارجی و تنها به اتكای خالصانه به معشوق ازلی را باید جلوه‏ای از دم عیسوی و كلام موسایی امام خمینی دانست:

          پرتو روی تو ای دوست جهانگیرم كرد

         آب كوثر نخورم منّت رضوان نبرم

 

حماسه عرفانی امام خمینی در نخستین سال‏های مبارزه این گونه جلوه نموده است:

به خدای متعال من این زندگی را نمی‏خواهم انّی لا اری الموت الا السعادة و لا الحیوة مع الظالمین الّا برما. ای كاش مأموران بیایند و مرا بگیرند تا تكلیف نداشته باشم، در جای دیگر فرموده‏اند: خمینی را اگر دار بزنند تفاهم نخواهد كرد

و در پیامی خاطر نشان ساخته‏اند: امروز خمینی آغوش و سینه خویش را برای تیرهای بلا و حوادث سخت در برابر توپ‏ها و موشك‏های دشمن باز كرده است و همچون همه عاشقان شهادت برای درك شهادت روز شماری می‏كند.

امام خمینی از همان آغاز مبارزه سیاسی رأس حكومت و اساس سلطنت استبدادی را هدف قرار داد و در هیچ شرایطی از مواضع اصولی خود دست بر نداشت و فریاد زد: هیهات كه خمینی در برابر تجاوز دیوسیرتان و مشركان و كافران به حریم قرآن كریم و عترت رسول خدا(ص) و امت محمد و پیروان ابراهیم حنیف ساكت و آرام بماند و یا نظاره‏گر صحنه‏های ذلت و حقارت مسلمانان باشد. من خون و جان ناقابل خویش را برای ادای واجب حق و فریضه دفاع از مسلمانان آماده نموده‏ام و در انتظار فوز عظیم شهادتم قدرت‏ها و ابر قدرتها و نوكران آنان مطمئن باشند كه اگر خمینی یكّه و تنها بماند به راه خود كه راه مبارزه با كفر و ظلم شرك و بت پرستی است ادامه می‏دهد...

امام در اعلامیه‏ای كه به مناسبت فرا رسیدن چهلمین روز فاجعه خونین فیضیه صادر نمود، فرمود: من مصمّم هستم كه از پای ننشینم تا دستگاه فاسد را به جای خود بنشانم و در پیشگاه مقدّس حق تعالی با عذر وفود كنم. شما هم ای علمای اسلام مصمّم باشید و بدانید پیروزی با شماست.

در شب پانزدهم خرداد 1342 هـ.ش كه مأمورین نظامی رژیم پهلوی امام را دستگیر كردند تا به تهران ببرند در چهره دژخیمانی كه ایشان را به تهران می‏بردند وحشت هویدا بود و با هراس به اطراف نگاه می‏كردند امام در مقام دلداری به آنان اظهار داشت: این قدر وحشت زده نباشید در این بیابان كسی نیست كه به شما تعرض وارد نماید و طی خاطره‏ای بیان فرمودند: از اوّل كه با آنها رفتم هیچ نترسیدم و اصولاً هرچه فشار و تهدید، زندان و تبعید در مورد ایشان اعمال می‏گردید امام برای مبارزه با طاغوت و استكبار مصمّم‏تر می‏گردید.

امام این شجاعت و شهامت برخاسته از معنویت درونی را در عرصه‏های دیگر نیز بروز داد و از موضع عارفی وارسته موفق گردید با متحجران و افراد مقدّس مآب به ستیز برخیزد و آنان را رسوا و منزوی سازد. آن روح قدسی در نامه‏ای سراسر افتخار كه محتوایی عرفانی داشت و برای رأس هرم كمونیسم نگاشت، از شكسته شدن استخوان های كمونیزم خبر داد و با این بصیرت معنوی، كرامتی جاویدان را در تاریخ ثبت كرد.

 

1ـ نامه عرفانی امام خمینی (ره‏عشق)، ص19 ؛ یك ساغر از هزاران، دكتر فاطمه طباطبایی، ص58.

2ـ عرفان در ارتباط چهارگانه انسان، علامه محمد تقی جعفری، مجله حضور، شماره 5 و 6، سال 1371، مشرب عرفان امام خمینی و حافظ، احمد فرشبافیان، ص58.

3ـ نك: گفتگویی با بهاءالدین خرمشاهی، سوره جنگ دهم، 187 و 184.

4ـ نهج البلاغه، خطبه 121.

5ـ مناجات خمس عشر(مناجات عارفین). مفاتیح الجنان.

6ـ مشرب عرفانی امام خمینی و حافظ، ص21

7ـ سوره انعام، آیه 162.

8ـ سوره بقره، آیه 148.

9ـ جامع الاحادیث، ج13، ص16.

10ـ عرفان و حماسه، آیة‏الله جوادی آملی، ص 43 و 42.

11ـ عرفان اسلامی، حسین انصاریان، ج اول، ص36 و 35.

12ـ دفتر تبسّم‏های شرقی، ذكریا اخلاقی، ص 26 و 25.

13ـ نك: مقتل الحسین، علامه مقرّم،ص89.

14ـ در این مورد بنگرید به كتاب كاروان علم و عرفان از نگارنده، ج دوم ،ص 33 ـ 9.

15ـ عارف كامل(نكته‏ها و آموزه‏هایی از آیة الله شاه آبادی، ص 50، 35، 26، مجله رشد معارف اسلامی، شماره 14 و 15، پاییز و زمستان 1370 ؛صحیفه نور، ج18، ص267.

16ـ نك: فرازهای فروزان (پژوهشی در سیره تربیتی، اخلاقی و عرفانی امام خمینی)، از نگارنده، ص305 ـ 300.

17ـ شذرات المعارف، آیة‏الله میرزا محمد علی شاه آبادی، ص4.

18ـ همان، ص 11.

19ـ بنگرید به شرح دعای سحر امام خمینی، ص 63 ـ 62.

20ـ صحیفه نور، ج اول، ص 65.

21ـ همان، ج 2، ص 165.

22ـ صحیفه امام، ج 21، ص 403 ـ 402.

23ـ بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی، سید حمید روحانی، ج اول، ص 38.

24ـ امام حوزه و سیاست، سید احمد خمینی، مجله حضور، شماره اول، خرداد 1370، ص 9.

25ـ نقش امام خمینی در احیاء تفكر فلسفی، علی‏اكبر ضیایی،ص24 ـ 23.

26ـ پگاه حوزه، شماره 9، ص 8 ـ 7.

27ـ مجله حوزه، شماره 32، ص 51.

28ـ بنابه اظهارات آیة‏الله سبحانی.

29ـ زندگینامه سیاسی امام‏خمینی، محمد حسن رجبی، ج اول، ص 86.

30ـ علل گرایش به مادی گری، ص 9 ـ 8.

31ـ علما و رژیم رضاخان، ص 278.

32ـ سبأ، آیه 46.

33ـ مجله پرسمان، شماره 11، ص 3.

 

دانستنیها                          

کوچک کردن شکم در شش هفته

 

تعجب نکنید واقعا می‌ توانید ظرف شش هفته چربی‌های شکمتان را آب کنید؛ به شرط آن که مطالب ذکر شده در زیر را کاملا مطالعه کرده و مو به مو رعایت کنید. پس اگر به سلامتی بدن و زیبایی آن اهمیت می‌دهید ،این مطلب را بخوانید. تصمیم جدی بگیرید و از همین فردا شروع کنید تا به نتیجه دلخواهتان برسید.

در بیشتر آقایان و خانم‌هایی که مشکل چربی شکم دارند، یک باور غلط مشترک وجود دارد و آن باور این است که فکر می‌کنند برای از بین بردن چربی‌های شکم و پهلو، باید حرکات ورزشی مربوط به این نواحی را انجام دهند در حالی که کاملاً اشتباه است. شما برای از بین بردن چربی‌های شکم و پهلو باید از تمرینات هوازی استفاده کنید. مثل تمرینات دویدن، پیاده روی تند، دوچرخه ثابت ، تردمیل و...

البته انجام ورزش‌های شکم نیز لازم است؛ اما در درجه دوم اهمیت قرار دارد. در واقع برای آب کردن چربی‌های شکم باید 3 کار را همزمان انجام داد که در ادامه مطلب بیشتر آن ها را توضیح می دهیم.

 

شرط اول: رژیم غذایی

هرگاه اسم رژیم می آید ممکن است در ابتدا چیز سختی به نظر برسد؛ در صورتی که اصلا این گونه نیست. منظور از رژیم، نخوردن نیست که کاری سخت باشد؛ بلکه رژیم یعنی درست خوردن. لازم نیست خیلی رژیم سفت و سختی را رعایت کنید، چرا که در این برنامه شش هفته‌ای برای آب کردن شکم از ورزش هم استفاده می‌شود. پس صرفاً کارهای زیر را ظرف این شش هفته انجام دهید:

اول: سرخ کردنی و روغن را به مدت شش هفته فراموش کنید.

دوم: از هر نوع ماده قندی مصنوعی مثل آب نبات، قند و شکلات پرهیز کنید.

سوم: مصرف مواد نشاسته‌ای مثل نان، برنج، سیب‌زمینی و... را در حد توان به حداقل رسانده و مصرف آب را به حداکثر برسانید.

چهارم: هنگام گرسنگی سعی کنید بیشتر از میوه و سبزیجات استفاده کنید.

 

شرط دوم: ورزش هوازی

ورزش‌های هوازی اثرات بسیار مفیدی در سلامت قلب و عروق دارند و همچنین باعث از بین بردن چربی‌های بدن می شوند. ما در این برنامه شش هفته‌ای بیشتر نیازمند اثرات چربی ‌سوزی آن ها هستیم.

در این شش هفته کافی است شما حداقل هفته‌ای پنج روز به مدت یک ساعت ورزش‌های هوازی انجام دهید. اگر در ابتدای کار روزی یک ساعت برایتان دشوار است، از روزی 15 دقیقه شروع کنید و هر یک تا دو روز یک بار مقدار آن را 5 تا 10 دقیقه افزایش دهید تا به روزی یک ساعت برسید. از تمام ورزش‌های هوازی به منظور چربی‌سوزی در این برنامه 6 هفته‌ای می‌توان استفاده کرد ، اما ورزش‌هایی که کارایی بهتری برای چربی‌سوزی شما دارد، عبارتند از: پیاده روی خیلی تند، دویدن آرام، تردمیل و دوچرخه‌ثابت.

 

شرط سوم: تمرینات شکم

هدف این قسمت از برنامه این است که عضلات شکم شما فرم زیبایی بگیرند و قوام آن ها افزایش یابد. بنابراین وقتی چربی‌های شکم شما (توسط رژیم غذایی وبرنامه ورزشی هوازی) آب شدند، عضلات زیر آن ها فرم یافته و زیبا می‌شوند و این همان چیزی است که بنام عضلات 6 تکه ای شکم یا Six Packs نامیده می‌شود. پس برای قوام گرفتن و زیبا کردن عضلات شکم هفته‌ای 4 نوبت و در هر نوبت تمرینات زیر را انجام دهید:

1. دراز و نشست:

 روی زمین به پشت دراز بکشید در حالی که دست‌هایتان پشت سر است، از کمر خم شده و تا حدی بالا بیایید که آرنج‌ تان به زانوهایتان که خم هستند ،بخورند. این حرکت را هر جلسه 3 نوبت و در هر نوبت حداقل 20 تکرار انجام دهید.

2. پا دوچرخه:

روی زمین دراز بکشید، دست ها پشت سر، زانو خم و ساق موازی با سطح زمین باشد. سپس حرکاتی شبیه به دوچرخه سواری را در هوا با پاها انجام دهید. این حرکت را نیز هر جلسه 3 نوبت و هر نوبت 3 دقیقه انجام دهید.

3. بالا آوردن پاها در حالت خوابیده:

در حالت خوابیده به پشت پاهایتان را به صورت مستقیم بالا بیاورید تا حدی که استخوان باسن از زمین بلند شود. سپس به آرامی پاها را به موقعیت اول برگردانید. این حرکت را نیز هر جلسه 3 نوبت و در هر نوبت حداقل 20 تکرار انجام دهید.

 

با انجام دقیق برنامه‌های بالا مطمئن باشید که ظرف 6 هفته و چه بسا کمتر، چربی‌های شکم را به میزان زیادی از دست خواهید داد و این موضوع را به وضوح در سایز دور کمر شلوارتان مشاهده خواهید کرد.

شاید بسیاری از شما عزیزان از دست دادن چربی شکم و پهلو برایتان بیشتر از جنبه زیبایی مهم باشد؛ اما چیزی که اهمیت بیشتری دارد، مسئله سلامتی است تا زیبایی. اگر شما چربی‌هایتان را از بین نبرید، رفته‌رفته و با افزایش سن نه تنها از بین بردن آن ها سخت‌تر می‌شود؛ بلکه خطر ابتلا به بیماری‌های زیادی مثل دیابت، فشار خون، بیماری قلبی، سرطان و... در شما افزایش می‌یابد. پس از همین فردا شروع کنید، اراده به خرج دهید، مصمم و جدی باشید تا به نتیجه برسید.(سلامت نیوز)

 

منبع : دانستنی های زندگی

 

  مباحث فرهنگی            

روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی

گردآوری و تنظیم : مجله الکترونیکی کشکول مدیریت

25 اردیبهشت، سالروز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی، شاعر بلندآوازه ایرانی است. او که با اثر شکوهمند خود، نقش جوانمردی، اخلاق و ایمان را در بلندای زمان بر تاریخ نشاند و با حکمت و بینش گسترده، فرهنگ غنی ایران را تا فراسوی مرزهای خاکی به دل عاشقان فرهنگ و هنر نمایان ساخت.

فردوسی، از جمله معماران فرهنگ و ادب بخش بزرگی از جهان امروز است که با هموار ساختن رنجی سی ساله بر خود، توانست اندیشه پویا و تصویری زیبا را در همگونی دین و فرهنگ ملی در قالب یادگاری هزار ساله، ولی همواره تازه و سودمند باقی گذارد.

 

کودکی فردوسی

در سال 329 هجری که ابوعبداللّه رودکی، پدر شعر فارسی بدرود حیات گفت، روستای باژ از توابع خراسان، شاهد ولادت کودکی بود که پس از تولد وی را ابوالقاسم نام نهادند.

حکیم ابوالقاسم حسن پور علی توسی نامور به فردوسی ( نزدیک به سال ۳۱۹ تا ۳۹۷ هجری خورشیدی ) در دامنه توس خراسان دیده به جهان گشود و همانجا درگذشت و به خاک سپرده شد. او چکامه سرا و رزمنامه سرایی ایرانی بود که شاهنامه را از نوشتار به سروده در آورد که نامی ترین رزمنامه پارسی می‌باشد و از سوی دیگر بلند ترین سروده به زبان پارسی تا زمان خود به شمار می ‌رفته‌ است از این رو او را از بزرگترین چامه سرایان پارسی‌ گو دانسته‌ اند.

فردوسی، دهقان و دهقان زاده بود و در آن زمان، دهقانان، مالک روستا یا رئیس شهر بودند و فرزندان ایشان، در پرتو رفاه نسبی ای که داشتند، با برخورداری از آموزگاران شایسته، با دانش و اخلاق و آشنا به تاریخ و فرهنگ و سنت های ایرانی به بار می آمدند. آزادگی، فضیلت اخلاقی و پاکیزگی زبان فردوسی، حاصل تربیت صحیح خانوادگی اش است. حکیم توس سال ها برای اثر گران سنگ شاهنامه زحمت کشید و دو بار آن را سراسر سرود و بررسی کرد به طوری که خود در عظمت کارش می گوید:

بناهای آباد گردد خراب                             زِ باران و ازتابش آفتاب

پی افکندم از نظمْ کاخی بلند                       که از باد و باران نیابد گزند

پدر فردوسی دهقان بود که در آن زمان به چم(معنی) ایرانی‌تبار و نیز به چم(معنی) دارنده ده بوده‌است (ریاحی ۱۳۸۰، ص ۷۲) که می‌توان از آن اینگونه برداشت کرد که زندگی کم و بیش آسوده‌ای داشته‌است از این رو گمان می‌رود که خانوادهٔ فردوسی در کودکی وی کمبودی نداشته‌اند و وی از آموزش درخوری بهره مند بوده‌است. بر پایه دیده‌ها می‌توان از شاهنامه اینگونه برداشت کرد که او جدا از زبان فارسی دری با زبان‌های عربی و پهلوی نیز آشنا بوده‌است. همچنین اینگونه پنداشته می‌شود که فردوسی با فلسفه یونانی نیز آشنایی داشته ‌است (ریاحی ۱۳۸۰، ص ۷۴ ).

 

فردوسی و زبان فارسی

فردوسی برای اظهار هنر خود، زبان ساده ای را به کار برده و شاهنامه را شاهکار زمان و بیان ساخته است. پس از اسلام و با ورود ادبیات عرب به ایران اندک اندک بسیاری از واژگان و ترکیب های اصیل فارسی، به دست فراموشی سپرده می شد، ولی حکیم توس، با به نظم در آوردن شاهنامه، تا حد زیادی جلو این کار را گرفت. از این رو، با اینکه بیش از هزار سال از تاریخ نظم شاهنامه می گذرد، امروزه هم زبان این کتاب، برای فارسی زبانان قابل فهم است. این، معجزه سادگی زبان است که فردوسی آن را به وجود آورد. بسیاری از واژه های ساده به کار رفته در شاهنامه، از آفت فراموشی مصون مانده است؛ زیرا بیشتر این واژه ها که در ادبیات شاهنامه آمده، بر زبان ها جاری گشته و تا امروز باقی است.

 

رسالت فردوسی

حکیم ابوالقاسم فردوسی، با شاعران هم عصر خود تفاوت بسیاری داشت. در آن زمان، بسیاری از شاعران به ستایش شاهان و درباریان سرگرم بودند. در این میان، فردوسی، ستایش گری را پیشه خود نساخت. او در شاعری هدف بلندتری داشت و برای خویش رسالتی تاریخی قائل بود. به همین دلیل، به صله و ستایش نیاز نداشت. بزرگ ترین امتیاز فردوسی این است که او شاعری را رسالت می پنداشت و یک دل و یک جهت به این کار بزرگ همت گماشت و شاهنامه، ارزشمندترین کتاب تاریخی منظوم را از خود به یادگار گذاشت.

 

حکمت فردوسی

سال هاست که ایران و ایرانی، فردوسی، شاعر بزرگ سرزمینشان را به نام حکیم می شناسند. به راستی حکمت فردوسی چیست؟ مقام معظم رهبری، حضرت آیت اللّه خامنه ای درباره حکمت حکیم توس می فرماید: خوش بختانه ادبیات سَلَف ما همه اش در جهت ارزش های الاهی و اسلامی است؛ از جمله همین شاهنامه... حقیقت قضیه این است که فردوسی یک حکیم است. تعارف که نکردیم به فردوسی حکیم گفتیم. الان چند صد سال است که دارند به فردوسی حکیم می گویند. حکمت فردوسی چیست؟ حکمت الاهیِ اسلامی. شما خیال نکنید که در حکمت فردوسی، یک ذره حکمت زردشتی وجود دارد.... فردوسی، خدای سخن است؛ او زبان مستحکم و استواری دارد و واقعا پدر زبان فارسی امروز است؛ او دلباخته و مجذوب مفاهیم حکمت اسلامی بود؛ شاهنامه را با این دید نگاه کنید.

 

شاهنامه سترگ

شاهنامه استاد توس، منظومه ای بزرگ است که فردوسی آن را کاخی بلند از نظم می داند. این کتاب، اثری ملی، تاریخی، حماسی، پهلوانی و سرشار از حکمت ها و نصیحت هاست.

شادروان دکتر عبدالحسین زرین کوب در مورد عظمت شاهنامه می گوید: وقتی از شاهنامه صحبت در میان می آید، آنچه مورد بحث و داوری است، یک کتاب یا یک شاعر نیست، یک ملت، یک فرهنگ و یک دنیاست. در واقع، شاهنامه، شاهکاری انکارناپذیر و یک اثر ادبی بی بدیل در زبان پارسی است که به علت بلندی مرتبه آن در فصاحت و بنای بلند آن بر سخن ساده و زیبایی کلام، در طول قرن ها، نفوذی گسترده در ادبیات فارسی داشته است.

مرحوم دکتر مجتبی مینوی درباره بزرگی و عظمت شاهنامه فردوسی می گوید: شاهنامه، بنایی بلند و یادگاری بزرگ است از عصر پهلوانی ایرانی، از عصر جمشید و فریدون و کیخسرو و رستم گرفته، تا ظهور شاهنشاهی ساسانیان و انقراض آن. در این کتاب از هر نوع فکر و موضوع، خواه پهلوانی و حماسی، خواه عاشقانه و غزلی، خواه اندرزی و تعلیمی، خواه رمزی و نغزی، خواه داستانی و اساطیری که بتوان آن را در حوزه مفهوم شعر درآورد، موجود است؛ به قول سعدی:

هر باب از این کتابِ نگارین که برکنی                  هم چون بهشت گویی از آن باب خوش تر است

 

سرودن شاهنامه

 شاهنامه پر آوازه ترین سروده فردوسی و یکی از بزرگ ترین نوشته‌های ادبیات کهن فارسی می‌باشد. فردوسی برای سرودن آن نزدیک به پانزده سال -بر پایه شاهنامهٔ ابومنصوری - تلاش نمود ، و سر انجام آن را در سال ۳۷۲ خورشیدی به پایان رساند. فردوسی از آنجا که به گفت خودش هیچ پادشاهی سزاواری پیشکش شدن شاهنامه را نیافته بود (ندیدم کسی کش سزاوار بود)، برای چندی آن را پنهان نگه داشت و در این زمان بخش‌های دیگری نیز به شاهنامه افزود .

پس از گذشت ده سال (نزدیک به سال ۳۸۲ هجری شمسی در سن شست و پنج سالگی) فردوسی که تهی دست شده بود و فرزندش را نیز از دست داده بود، بر آن شد که شاهنامه را بهسلطان محمود پیشکش کند. ازاین رو ویرایش نوینی از شاهنامه را آغاز کرد و بخش‌هایی از شاهنامه را که در ستایش پیشینه کهن و شاهان باستانی ایران بودند ، را با سروده‌هایی در رسای سلطان محمود و نزدیکانش جای‌گزین کرد. ویرایش دوم در سال ۳۸۸ هجری شمسی پایان یافت (به باور تقی‌زاده در سال ۳۸۹) که نزدیک به پنجاه هزار تا شست هزار بیت داشت. فردوسی آن را در شش یا هفت نسک برای سلطان محمود فرستاد .

به گفته خود فردوسیسلطان محمود به شاهنامه نگاه نکرد و پاداشی هم برای وی نفرستاد. از این رویداد تا پایان زندگانی، فردوسی بخش‌های دیگری نیز به شاهنامه افزود که بیشتر به پشیمانی و به امید بخشش بودن برخی از نزدیکان سلطان محمود مانند سالار شاه پرداخته‌است. در روزهای پایانی زندگی فردوسی از سن خود دو بار یاد کرده در کنون عمر نزدیك هشتاد شد/امیدم به یک باره بر باد شدو کنون سالم آمد به هفتاد و شش/غنوده همه چشم میشار فش خود را هشتادساله و بار دیگر هفتاد وشش ساله خوانده‌است .

 

پروردگار در شاهنامه

دانای توس، حکیم ابوالقاسم فردوسی که دیباچه سخن را به دل نشین ترین آهنگ دین داری و دین باوری آراسته است، در ستایش خدای بزرگ می سراید:

به نام خداوند جان و خرد                کزین برتر اندیشه برنگذرد

خداوند نام و خداوند جای                 خداوند روزی ده رهنمای

خداوند کیوان و گردان سپهر            فروزنده ماه و ناهید و مهر

او شاهنامه سترگ خود را به نام خداوند جان و خرد آغاز می کند و از دین و باورهای خود به صورت های گوناگون در آن سخن می آورد و انسان را به خداشناسی و دین محوری توجه می دهد. فردوسی در شاهنامه در ستایش یزدان پاک سخن گفته و سروده است:

جهان را بلندی و پستی تویی             ندانم چه ایی هرچه هستی تویی

 

فضیلت های اخلاقی در شاهنامه

شاهنامه حکیم توس، گنجینه خرد و دانایی است و سراسر آن، درس انسانیت و اخلاق و فضیلت است. آزادگی و گردن فرازی و تسلیم نشدن در برابر ناحق، اصول ثابت انسانی ـ اخلاقیِ تمامی پهلوانان شاهنامه است و در جای جای شاهنامه می خوانیم:

چنین گفت موبد که مردن به نام              به از زنده، دشمن بدو شاد کام 

به نام نکو گر بمیرم رواست                 مرا نام باید که تن مرگ راست 

همان مرگ بهتر به نام بلند                  از این زیستن، پر هراس و گزند 

تو را نام باید که ماند دراز                   نمانی همی، کار چندین مساز 

 

مقام معظم رهبری و شاهنامه

هنر بزرگ حکیم توس در بنیان کاخ بلند شاهنامه، این بود که فقط حماسه سرایی و داستان پردازی حماسی و پهلوانی نکرد و در کنار آن، به سجایا و فضیلت های اخلاقی نیز پرداخت و به گفته مقام معظم رهبری، جریانی از یکتاپرستی و توحید را در سرتاسر کتاب سترگش جای داد. حضرت آیت اللّه خامنه ای در این زمینه فرموده اند: من موافقم که از فردوسی تجلیل بشود. شاهنامه تحلیل بشود و حکمت فردوسی استخراج بشود.... اگر کسی به شاهنامه نگاه کند، خواهد دید که یک جریانِ گاهی باریک و پنهان و گاهی وسیع از روح توحید، توکل، اعتماد به خدا و اعتقاد به حق و مجاهدت در راه حق، در سرتاسر شاهنامه جاری است.

 

ضرب المثل های شاهنامه

شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی، سرشار از مصرع ها و بیت هایی است که اکنون به نام ضرب المثل، در بین مردمان به کار می رود. علامه دهخدا، 1919 مَثَل از شاهنامه استخراج کرده و در کتاب امثال و حِکَم خود آورده است. اکنون به اندکی از آن بسیار می پردازیم:

به دشت آهوی ناگرفته مبخش

سخن رفتشان یک به یک هم زبان             که از ماست بر ما بد آسمان 

تو کاری که داری نبُردی به سر                 چرا دست یازی به کار دگر

که ما را کنون جان به اسب اندر است         چو سستی کند باد مانَد به دست

که در شهر خائن شد آهنگری                   بزد قهرمان گردن دیگری

چنان چون به یک شهر دو کدخدای            بود بوم ایشان نماند به پای

 

رمز هوشیاری فردوسی

این که شاهنامه را امروز و بعد از هزار سال، حتی ایرانیان درس ناخوانده هم می فهمند، دو سبب دارد: یکی این که فردوسی آن را به زبان ساده عصر خود سروده است و دوم این که در طی هزار سال، ایرانیان مدام آن را خوانده اند و تعبیرات شاهنامه، بر سر زبان ها مانده و از گزند نیستی رسته است. شاهنامه، شاهکاری مردمی و به زبان مردم روزگار سراینده آن است. رمز هوشیاری فردوسی هم در این است که آن را به نثر ننوشته که فقط با سوادان معدود آن عصر و قرن های بعد بتوانند آن را بخوانند و از آن بهره گیرند. آن را به نظم درآورده تا دست مایه کار شاهنامه خوان ها گردد و در خاطرها جای گیرد و در میان توده های مردم رواج یابد و تأثیر بخشد.  

 

نگاشته‌ها

تنها نگاشته‌ای که روشن شده از برای فردوسی است، خود شاهنامه‌است (جدای از بیت‌هایی که خود او از سروده‌های دقیقی دانسته‌است). نگاشته‌های دیگری نیز از برای فردوسی دانسته شده‌اند مانند چند قطعه ، رباعی ، قصیده ، و غزل که برخی پژوهشگران امروزی در این که سراینده آنها فردوسی باشد بسیار دودل می‌باشند و به ویژه قصیده‌ها را سرودهٔ زمان صفویان می‌دانند ( ریاحی ۱۳۸۰، ص ۱۴۵ ).

نگاشته‌های دیگری نیز از برای فردوسی دانسته شده‌اند که بیشترشان بی پایه هستند. نامور ترین آنها مثنوی‌ای به نام یوسف و زلیخا است که در مقدمه بایسنغری سروده فردوسی به شمار رفته‌است. اما این گمانه از سوی بسیاری از پژوهشگران امروزی نادرست دانسته شده و از آن میان مجتبی مینوی در سال ۱۳۵۵ هجری شمسی گویندهٔ آن را ناظم بیمایه‌ای به نام شمسی یافته‌است . محمدامین ریاحی او را شرف‌الدین یزدی ( که ریاحی او را دروغ‌پرداز نامیده‌است) دانسته‌است و بر این باور بوده‌است که مقدمهٔ بایسنغری را هم همین نویسنده نوشته باشد (ریاحی ۱۳۸۰، ص ۱۵۱). یکی از نگاشته‌های دیگری که از برای فردوسی دانسته‌اند گرشاسب‌نامه است که روشن شده‌است نوشته اسدی توسی است و چند دهه پس از مرگ فردوسی سروده شده‌است .

نوشتهٔ دیگری که از برای فردوسی دانسته شده‌است هجونامهای در برابر سلطان محمود است که به گفتار نظامی عروضی سد بیت بوده‌است و شش بیت از آن به جای مانده‌است. ویرایش‌های گوناگونی از این هجونامه در دست بوده‌است که از ۳۲ بیت تا ۱۶۰ بیت داشته‌اند. بودن چنین هجونامه‌ای را برخی از پژوهشگران نادرست و برخی به‌هایش رسانده(هایش=تایید)مانند محمود شیرانی که با درنگریستن به این که بسیاری از بیت‌های این هجونامه از خود شاهنامه یا مثنوی‌های دیگر آمده‌اند و بیت‌های دیگرش نیز از دید ادبی کاستی دارند چنین برداشت کرده که این هجونامه ساختگی است اما محمدامین ریاحی با درنگریستن به این که از این هجونامه در شهریارنامهٔ عثمان مختاری ( مدّاح مسعود سوم غزنوی ) ، که پیش از چهار مقالهٔ نظامی عروضی نوشته شده‌است، نامی برده شده‌است، بودن آن راهایش کرده‌است .

درخور گفت است که گمان می‌رود یکی از نامورترین بیت‌های فردوسی -که در زیر آمده‌است و آن را برخی از آن خود شاهنامه و برخی دیگر از هجونامه دانسته‌اند- نیز از خود وی نباشد (خطیبی ۱۳۸۴، صص ۱۹ و ۲۰ ):

بسی رنج بردم در این سال سی                 عَجَم زنده کردم بدین پارسی    

در نسخه‌های کهن تر شاهنامه این بیت چنین آمده‌است :

من این نامه فرخ گرفتم به فال                 بسی رنج بردم به بسیار سال

بسیار دور از باور است که این سراینده میهن دوست ایرانیان را عجم به چم (معنی) گنگ و بی زبان خوانده باشد .

در فرهنگ فشرده نوشته دکتر حسن انوری در برگ ۱۵۴۲آمده‌است :

(ajam) عجم ۱- غیر عرب، بویژه ایرانی ۲- ایرانیان ۳ - سرزمینی که ساکنان آن غیرعرب باشند۴-ایران

(ojm َ)عجم ۱- زبان بسته‌ها گنگ زبان ۲ - نشانهءحرکتی که رو یا زیر حروف گذاشته می‌شود.

پس منظور فردوسی عجم بمعنی ایرانی است نه معنی گنگ زبان.  

 

دوستداران و دشمنان فردوسی

در همان سال‌های آغازین پس از مرگ فردوسی ناسازگاری و کینه ورزی با شاهنامه آغاز شد که بیشتر به سبب سیاست‌های ایران ستیزانه دربار عباسیان و مدارس نظامیه پدید آمد.سلطان محمود پس از چیرگی بر ری در سال ۴۰۷ شمسی ، مجدالدولهٔ دیلمی را به سبب خواندن شاهنامه سرزنش کرده‌است (ریاحی ۱۳۸۰، ص ۱۶۰). نویسندگانی نیز، مانند عبدالجلیل رازی قزوینی _ که شیعه بوده‌است_ شاهنامه را ستایش گبرکان دانسته‌اند (همچنین عطار نیشابوری ) و خواندن آن را بدعت و ضلالت. سرایندگان دیگری نیز از فرخی سیستانی ( گفتا که شاهنامه دروغ است سربه‌سر) و معزی نیشابوری ( من عجب دارم ز فردوسی که تا چندان دروغ/از کجا آورد و بیهوده چرا گفت آن سمر ) گرفته تا انوری ( در کمال بوعلی نقصان فردوسی نگر/ هر کجا آید شفا شهنامه گو هرگز مباش) فردوسی را سرزنش کرده‌اند. گمان می‌رود که اینان به سبب خوشنود سازی سردمداران ایران ستیزی که از فردوسی دل خوشی نداشته‌اند، شاهنامه را دروغ، پر از کاستی، یا بی‌ارزش دانسته‌اند .

جدا از بایکوتی که دربارهٔ فردوسی بوده‌است و به سبب آن بسیاری از بن مایه‌ها نامی از فردوسی یا شاهنامه نیاورده‌اند، در بخش‌هایی که سردمداران عباسیان بر آنها چیرگی کمتری داشته‌اند، از شبه‌قاره هند گرفته تا سیستان ، آذربایجان ، اران ، و آسیای صغیر ، کسانی از فردوسی یاد کرده‌اند یا او را ستوده‌اند.برای نمونه مسعود سعد سلمان گزیده‌ای از شاهنامه گرد آورد و نظامی عروضی در میانه‌های قرن ششم هجری نخستین زندگی نامه از فردوسی را در چهار مقاله نوشت . در نزدیکی سال ۶۰۱ شمسی نیز کوتاه‌ای از شاهنامه در شام به دست بنداری اصفهانی به عربی برگردانده شد .

پس از یورش مغول و نابودی عباسیان پرداختن به شاهنامه در نزد درباریان نیز افزایش یافت و از این دست حمدالله مستوفی در آغازه قرن هشتم هجری در زمان ایلخانان ویرایشی از شاهنامه بر پایه بن مایه‌های گوناگونی که یافته بود پدید آورد. در زمان تیموریان نیز، در سال ۸۰۴ شمسی در هرات ، به دستور شاهزادهٔ تیموری بایسنغر میرزا ویرایشی نگاره دار از شاهنامه پدید آورده شد که گمان می‌رود بسیاری از روی آن نوشته ‌اند .

صفویان با درنگریستن به این که خودشان مانند فردوسی شیعه و ایرانی بودند، نگرش ویژه‌ای به فردوسی داشتند. پس از انقلاب ایران در ۱۳۵۷ در برابر حکومت پادشاهی ، برخی به این گمان که فردوسی شاه‌دوست بوده‌است یا شاهان را ستوده‌است از او بد گفته‌اند یا از شاهنامه خورده گرفته‌اند .

مرتضی مطهری یکی از سرسخت ترین کسانی بود که با فردوسی همسو نبود چنانچه می‌گوید :

فردوسی با شاهنامه افسانه‌ای خود که کتاب شعر ( یعنی تخیّلات و پندارهای شاعرانه‌) است خواست باطلی را در مقابل قرآن عَلم کند؛ و موهومی را در برابر یقین بر سر پا دارد. خداوند وی را به جزای خودش در دنیا رسانید، و از عاقبتش در آخرت خبر نداریم .

 

فردوسی‌ پژوهی

پس از تلاش حمدالله مستوفی در ویرایش شاهنامه در سده هشتم و شاهنامهٔ بایسنغری در سده نهم هجری، نخستین ویرایش شاهنامه در کلکته انجام گرفت که بار نخست خورد بود و در ۱۱۹۰ شمسی ( توسط ماثیو لمسدن ) و بار دوم یکپارچه و همه جانبه در ۱۲۰۸ ( به ویرایش ترنر ماکان انگلیسی) چاپ شد. از ویرایشگران دیگر شاهنامه می‌توان از ژول مول فرانسوی، وولرس و لاندوئر هلندی، ی. ا. برتلس روس، نام برد. از ویراستاران ایرانی شاهنامه می‌توان عبدالحسین نوشین ، مجتبی مینوی ، محمد مختاری ، و جلال خالقی مطلق و فریدون جنیدی را نام برد .

به سبب زیاد بودن شمار دوستداران فردوسی در رده جهانی، پژوهش‌های فراوانی دربارهٔ وی و شاهنامه انجام گرفته‌است. ژول مول، تئودور نولدکه ، سید حسن تقی‌زاده ، هانری ماسه ، فریتز ولف ، عبدالحسین نوشین، محمد قزوینی ، و ایرج افشار از دسته به نام ترین پژوهشگران دربارهٔ فردوسی هستند .

در میان شاهنامه‌پژوهان نامبرده، جلال خالقی مطلق، بازنگرانه ترین جستار در باره شاهنامه را همراه با پژوهش‌ها و یادداشت‌های فراوان پددید آورده‌است.شاهنامه ویرایش وی همچنین به گفته برخی بهترین ویرایش از شاهنامه‌است و در ۸ جلد بدست انتشارات ایرانیکا چاپ گردید است .

هانس هاینریش شِدِر ایران شناس آلمانی در سخنرانی که در کنگره فردوسی در در ۲۷ سپتامبر سال ۱۹۳۴ میلادی (پنجم مهرماه ۱۳۱۳ خورشیدی ) به پاس هزاره فردوسی و در شهر برلین بر پا شده بود می‌گوید چیرگی بر ایران بدست مغولان و از میان رفتن توان ایران پس از یک سده رهایی از چیرگی بیگانگان از سبب‌های گرایش ایرانیان به شاهنامه و تلاش برای بازیابی کیستی(هویت) فراموش شده خویش می‌باشد. همچنین وی همانندی روزگار ایرانیان در زمان فردوسی با آلمان سده نوزدهم را چرایی گرایش اندیشمندان آن کشور به شاهنامه فردوسی و برگردان آن به آلمانی می‌داند.اما به گفته بسیاری از پژوهشگران ایران فردوسی بزرگترین رزمنامه جهان را پدید آورده که دربردارنده تاریخ جهان باستان است .  

 

 

فردوسی در خارج از مرزهای ایران

از روزی که شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی به زبان های اروپایی ترجمه شده، با این که دقایق و ظرایف فکری و هنریِ شاهنامه در ترجمه به زبان های دیگر انتقال پذیر نبوده، و با این که شاهنامه، آیینه فرهنگ ملتی بوده که با تمدن ملت های دیگر و آداب و رسوم آن ها فرق های اساسی داشته، عظمت شاهنامه و قدرت آفرینندگی فکری و هنری فردوسی کار خود را کرده است. ادب شناسان اروپایی، پیام های انسانی و لطایف اندیشه فردوسی را نیک دریافته اند و آن را از میراث های جاودانیِ فرهنگ بشری شناخته اند. کسانی، آن را هم پایه بزرگ ترین شاهکارهای ادبی و فکری جهان شمرده، و از آن میان، دانشمندانی که از بند تعصّب رسته بودند، آن را برتر از همه دانسته اند.

 

فردوسی در کلام ادب شناس بیگانه

یان ریپکا، دانشمند بزرگ و ادب شناس کشور چک، در کتاب تاریخ ادبیات ایران خود، درباره فردوسی می نویسد: فردوسی در سراسر عرصه ادبیات فارسی، چون تهمتن قد برافراشته است. همو در جایی دیگر از همان کتاب، درباره شاهنامه نوشته است: حقیقت مسلم این است که در پهنه گیتی، هیچ ملت دیگری دارای یک چنین حماسه با عظمتی نیست که تمام سنت های تاریخی اش را، از دوران تاریک اساطیری تا اواسط سده هفتم در برداشته باشد.

 

فردوسی در کلام برتلس

برتلس، خاورشناس بزرگ روس، در مراسم هزاره فردوسی در کشورمان شرکت، و در آن جا سخنرانی کرد و از عظمت و بزرگی فردوسی و شاهنامه او سخن گفت. او سخنان خود را با این عبارت به پایان رسانید: مادام که در جهان مفهوم ایرانی وجود خواهد داشت، نام پرافتخار شاعر بزرگ هم که تمام عشق سوزان قلب خود را به وطن خویش وقف کرده بود، جاوید خواهد ماند. فردوسی، شاهنامه را با خون دل نوشت، و به این قیمت، خریدار محبت و احترام ملت ایران به خود گردید.

 

جایگاه جهانی

نام و آوازه فردوسی در همه جای جهان شناخته شده و ستوده شده‌ است . شاهنامهٔ فردوسی به بیشتر زبان های زنده جهان برگردانده شده‌است .

 

فردوسی و نصایح

حکیم سخن پرور، شاهنامه را تنها در حماسه منحصر نکرده و هرجا مناسب دیده، به موعظه و نصیحت پرداخته است. نصیحت های حکیمانه در شاهنامه، برخی متعلق به متون اصلی و جزو داستان هاست و برخی از زبان حکیمانه خود شاعر است. آنچه در پایان داستان های شاهان و پهلوانان، هنگام قتل و مرگ آنان به خاطر فردوسی راه می جست، بی وفایی و بی اعتباری جهان بود. او معتقد است در جهانی که همه چیز در آن ناپایدار است، باید به نیکی کوشید و کردار و گفتار و اندیشه را به صلاح درآورد:

به نزد کهان و به نزد مهان              به آزار موری نیرزد جهان 

دراز است دست فلک بر بدی          همه نیکویی کن اگر بخردی 

چو نیکی کنی، نیکی آید برت          بدی را بدی باشد اندر خورت

 

خوابگاه فردوسی

کجا خفته ای، ای بلند آفتاب                      برون آی و بر فرق گردون بتاب 

به یک گوشه از گیتی آرام توست               همه گیتی آکنده از نام توست 

چو آهنگ شعر تو آید به گوش          به تن خونِ افسرده آید به جوش 

زِ شهنامه گیتی پرآوازه است                    جهان را کهن کرد و خود تازه است 

توگفتی: جهان کرده ام چون بهشت          از این بیش تخم سخن کس نکشت 

زِ جا خیز و بنگر کز آن تخم پاک              چه گل ها دمیده ست بر روی خاک 

تویی دودمان سخن را پدر                       به تو باز گردد نژاد هنر

 

 

درگذشت و آرامگاه

 

سنگ مزار فردوسی

نخستین بن مایه‌ای که از زمان مرگ فردوسی یادکرده‌است مقدمه بایسنغری می‌باشد که پیشینه آن به سال ۴۰۳ هجری شمسی بازمی‌گردد. این دیباچه که امروزه بی پایه ترین بن مایه شناخته می‌شود از بن مایه‌ای دیگر یاد نکرده‌است. بیشتر بن مایه‌ها همین تاریخ را از دیباچه بایسنغری گفت آورد کرده‌اند ، جدای از تذکرة الشعراء ( که آن هم بسیار بی پایه‌است) که زمان مرگ او را درسال ۳۹۸ شمسی آورده‌است . محمدامین ریاحی ، با درنگریستن گفته‌هایی که فردوسی از سن و ناتوانی خود یاد کرده‌است، این گونه برداشت کرده‌است که فردوسی می‌بایستً پیش از سال ۳۹۸ ازجهان رفته باشد .

پس از مرگ، از به خاکسپاری پیکر فردوسی در گورستان مسلمانان جلوگیری شد و سرانجام در باغ خود وی یا دخترش در طوس به خاک سپرده شد. بن مایه‌های گوناگون چرایی به خاک سپرده نشدن او در گورستان مسلمانان را به سبب دشمنی یکی از دانشمندان کینه توز توس (بر پایه چهار مقالهٔ نظامی عروضی ) دانسته‌اند . عطار نیشابوری در اسرارنامه این داستان را اینگونه آورده‌است که شیخ اکابر، ابوالقاسم بر جنازهٔ فردوسی نماز نخوانده‌است و حمدالله مستوفی در پیشگفتار ظفرنامه او را شیخ ابوالقاسم کُرّکانی دانسته‌است که پیروان زیادی داشته‌است. در برخی بنمایه‌های دیگر نام او را ابوالقاسم گرگانی یا جرجانی نیز خوانده‌اند که گمان می‌رودً عربی شده نام گرگانی باشد. ریاحی پیوند دادن آن رخداد را با کُرّکانی صوفی ناروا و دروغ دانسته‌است و از آنجا که او در هنگام مرگ فردوسی نزدیک یه سی سال داشته‌است از دید تاریخی نیز این انگ را دروغ شمرده‌است. از زمان به خاکسپاری فردوسی آرامگاه او چندین بار ویران شد. در سال ۱۲۶۳ شمسی به فرمان میرزا عبدالوهاب خان شیرازی سردمدار خراسان جایگاه آرامگاه را شناسایی کردند و ساختمانی آجری در آنجا ساختند. پس از ویران شدن این ساختمان، انجمن آثار ملی به پافشاری محمدعلی فروغی و سید حسن تقی‌زاده آغازگر بازسازی آرامگاه فردوسی شد و با فراهم آوردن هزینهٔ این کار از مردم (بدون بهره گیری از یاری دولت) در سال ۱۳۰۴ هجری شمسی آرامگاهی ساختند که در ۱۳۱۳ برای بازدید مردم بازگشایی شد. این آرامگاه به سبب نشست در ۱۳۴۳ دوباره ً ویران شد تا بازسازی شود که این کار در ۱۳۴۷ پایان یافت .

 

سرانجام

فردوسی، شاعر حماسه سرای ایرانی، حدود نود سال زیست و سی سال از عمر گران بهایش را صرف نگه داری زبان اصیل فارسی و تمدن ایرانی کرد.

 او سال های آخر عمر را در تنگ دستی گذراند و توانایی مالی خود را که در جوانی از آن بهره مند بود، از دست داد؛ چونان که می سراید:

 الا ای برآورده چرخ بلند                 چه داری به پیری مرا مستمند 

چو بودم جوان، برترم داشتی            به پیری مرا خوار بگذاشتی 

مرا کاش هرگز نپروردیا                 چو پرورده بودی، نیازردیا 

 

او در شهر توس از دنیا رفت و در باغش به خاک سپرده شد. بنای زیبا و اشعار بلند حک شده بر مزارش، چنان پویا و گویا سخن می گوید که گویی خود شاعر زنده است و با لحن دل نشین شعر می خواند:

هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق            ثبت است بر جریده عالم دوام ما   

   

منابع :

- rasekhoon.net

- www.hawzah.net

- نشریه گلبرگ - اردیبهشت 1384، شماره 62 ، مردی به عظمت زبان پارسی(بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی)، پدید آورنده : محمود سوری ، صفحه 120

 - نشریه گلبرگ - اردیبهشت1386، شماره 86، بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی، پدید آورنده : نرگس کاملی ، صفحه 81

 

منبع : mag.riau.ac.ir

 

  تست خودشناسی            

 

تست خودشناسی

 

 

 

بـه کار فکـر می ‌کنیـد یـا بـه تفریح؟

 

برای این که متوجه شویم، شما به کار بیشتر فکر می‌کنید یا تفریح، به این پرسش‌ها، خیلی سریع باید پاسخ بدهید، چون اگر بخوانید، سپس گزینه‌ها را انتخاب کنید، آنگاه است که

 در هزاره سوم و زندگی ماشینی امروز و هزینه‌های بالا، خیلی از شماها برای گذران زندگی، زیاد کار می‌کنید، تا جایی که حتی ممکن است چند شیفت کار کنید و همین امر باعث می‌شود تا از زندگی عادی خود غافل بمانید و نتوانید آن طور که شاید و باید به تفریح بپردازید، پرسش ما از شما این است، که شما بیشتر به کار می‌پردازید یا تفریح؟یا آنکه حد وسط را دنبال می‌کنید و بین کارتان تعادل برقرار می‌کنید. برای این که متوجه شویم، شما به کار بیشتر فکر می‌کنید یا تفریح، به این پرسش‌ها، خیلی سریع باید پاسخ بدهید، چون اگر بخوانید، سپس گزینه‌ها را انتخاب کنید، آنگاه است که از روی احساستان به آنان پاسخ نمی‌دهید و نمی‌توانید ارزیابی درستی از گزینه‌ها داشته باشید.

 

1- پنجشنبه، جمعه پیش را چگونه گذراندید؟
الف مثل تمام هفته‌ها سرکار بودم
ب همراه خانواده و دوستان استراحت کردیم
ج استراحت کردم، اما مجبور شدم بخشی از کارم را در خانه انجام دهم.

 

۲- آخرین باری که به مسافرت رفتید. چه زمانی بوده؟
الف سال گذشته

ب شش ماه قبل

ج هفته گذشته

 

۳- بیشتر وقت خود را با چه کسانی می‌گذرانید؟
الف همکاران

ب دوستان

ج پدر و مادر و همسر

 

۴- هنگام مرخصی بیشتر چه کار می‌کنید؟
الف شماره همراهتان را به همکارتان می‌دهید

 ب به فکر برنامه‌های کاریتان هستید
ج پاسخ مکالمات کاری را نمی‌دهید؟

 

۵- کدام یک از موارد زیر بیشتر برای شما اتفاق می‌افتد؟
الف نگران فردا صبح و قرارهای کاریتان هستید

ب به خاطر ازدحام کاری مسائل دیگر را فراموش می‌کنید

ج تا نیمه‌های شب برای تفریح بیدار می‌مانید!

 

۶- چند ساعت در هفته کار می‌کنید؟
الف ۴۸ ساعت و بیشتر

ب- ۱۷ تا ۳۵ ساعت

ج ۱۶ ساعت

 

۷- آخرین بار که برای خودتان خرید انجام داده‌اید؟
الف آنقدر مشغول بوده‌اید که همسرتان برایتان خرید انجام داده

ب تلفنی اجناس ‌تان را خرید کرده‌اید

ج هنگامی که با دوستانتان بیرون بوده‌اید، خرید انجام داده‌اید!

 

۸- وقتی با دوستان و اقوامتان هستید، بیشتر در چه موردی صحبت می‌کنید؟
الف مسائل کاری

ب مسائل شخصی

ج درباره تفریح

 

۹- اگر پول زیاد در بانک دارید باز هم کار می‌کردید؟
الف آری

ب شاید

ج خیر

 

۱۰- اگر صاحبخانه بودید، باز هم دوشیفت کار می‌کردید؟
الف آری

ب شاید

ج خیر
 

 

 

ارزیـابـی تـست
اگر از ۱۰ پرسش بالا، به بیشتر از شش پرسش، گزینه الف را انتخاب کرده‌اید، باید اشاره داشت که فعالیت کاری شما بیش از حدمعمول است و برای شما کار کردن، اهمیت خاصی دارد، شما انرژی زیادی برای کارتان صرف می ‌کنید، حتی در زمانی که به تفریح می ‌پردازید، حتما ذهن شما به کار فکر می‌ کند، حتی زمانی که حضور فیزیکی در محل کارتان ندارید، باز هم ذهن شما در محل کارتان قرار دارد؟
اگر به شش پرسش، گزینه (ب) را پاسخ داده‌اید، به این معنا است که نگرش حال حاضر شما نسبت به کار و استراحت یک نگرش متعادل است. شما روشی آگاهانه و متعادل درباره کار و تفریح دارید و این مهم یکی از مسائل اساسی برای رسیدن به موفقیت در زندگیتان می‌باشد.
اگر به شش پرسش، گزینه (ج) را پاسخ داده‌اید، به نظر می ‌رسد جزو آن گروه از افرادی باشید که کار کردن بیهوده و بی ‌فایده است. به نظر شما کار کردن بیهوده و بی ‌فایده است و زندگی بیش از آن ارزش دارد که لحظاتش را با کار کردن هدر دهید، مهم این است که لحظاتی فراموش‌ نشدنی داشته باشید
؛ اما یادتان باشد که کار کردن جوهر انسان است و ما برای داشتن فرداهایی بهتر مجبور هستیم که فعالیتی هدفمند داشته باشیم که بی ‌شک، آرامش و آسایش ما حاصل این فعالیت می‌باشد.

  

منبع : www.takbarg.ir

 

  عبادت و بندگی             

آموزه ها، الگوها و عبادات حضرت فاطمه زهرا (س)

گردآوری و تنظیم : مجله الکترونیکی کشکول مدیریت

1- آموزه‌ها و سیره عبادى و خداترسى فاطمه زهرا (سلام‌الله علیها)

عبادت حضرت فاطمه زهرا یک عبادت خشک و بى روح نبود، بلکه حضرت فاطمه چون عالمه و محدثه بود، عبادت او توأم با خشوع و خلوص بود که این‌گونه عبادت سازنده و باعث تکامل روح است.

قرآن کریم از عبادت همراه با خشوع ستایش می‌کند و می‌فرماید: قد افلح المومنون الذین هم فی‌صلاتهم خاشعون2

عبادت همراه با خشوع که با حضور قلب در پیشگاه خداست ستایش دارد نه عبادت با خضوع که با اعضا و جوارح انجام می‌گیرد و از هر فردى ساخته است.

لذا آنچه اهمیت دارد کیفیت و روح عبادت است و حضرت فاطمه زهرا (ع) وقتى در محراب عبادت قرار می‌گرفت دگرگون می‌شد و خشیت الهى سراسر وجودش را فرا می‌گرفت، ستون‌هاى بدنش به لرزه در می‌آمد و اشکهاى سوزانش جارى می‌شد. او با تمام وجود در محضر خدا قرار می‌گرفت.3

سیره و شیوه خداترسى حضرت فاطمه زهرا در سه بخش قابل توجه است:

الف: در رابطه با رعایت حق زوجیت که می‌کوشید به گونه‌اى عمل کند که شوهر از او راضى باشد و حق او ادا شده باشد. آن حضرت به اندازه‌اى حساب شده عمل می‌کرد که تمام نارسایی‌هاى طبیعى خانه را بتوان تحمل کرد و هیچگاه به روى حضرت على نیاورد و هیچگاه از او تقاضا و خواهشى نکرد که مبادا بر حسب اسباب و علل طبیعى و عادى، حضرت على تهیدست باشد و خجالت بکشد.

این ‌گونه برخورد نشانه رعایت حریم حق زوجیت بوده و نشان می‌دهد که آن حضرت تا چه اندازه آن را مراعات می‌کرده است و با این که دردانه رسالت بود هیچگاه در زندگى مشترک در برابر حضرت على خود را مطرح نکرد و به حساب نیاورد.

ب: عبادت و نماز و دعا ، علائق شدید آن حضرت بود. بهترین دلیل بر عشق عبادى وى این است که با اینکه تمام کارهاى خانه را به حکم تقسیم رسول‌الله تقبل نموده بود و باید گندم را با آسیاب دستى آرد کرده و طبخ نماید و... که طبعاً از کثرت کار، خسته و ناتوان می‌گردید و شب را باید استراحت می‌کرد، اما فرزندش امام حسن می‌فرماید: مادرم از سحر تا سپیده صبح، پیوسته رکوع و سجود به جا می‌آورد و می‌شنیدم که مؤمنین و مؤمناى را دعا می‌کرد و آنها را نام می‌برد.

ج: سیره حضرت زهرا درباره حجاب و حریم بسیار حساس بود. آن حضرت در رعایت فرمان الهى در رابطه با حجاب و فاصله نامحرم بی‌نظیر بود. چنان به این موضوع پایبند بود که هنگام بیمارى و در بستر شهادت، یکى از غصه‌هاى او این بود که پس از ارتحال، مبادا بدن او را به گونه‌اى حمل کنند که نامحرم حجم آن را ببیند.4

همچنین ایشان در شب هاى مبارک قدر نه تنها خود تا به صبح، شب‌زنده‌دار بود بلکه آنچنان اهمیت براى این شب قائل بود که کودکان خردسال خویش را از قبل آماده می‌کرد تا در شب قدر تا صبح بیدار باشند و به تهجد و عبادت بپردازند و از فیوض الهى در این شب کمال بهره را ببرند و سعادت خویش را تأمین کنند.

روش حضرت فاطمه این بود که کسى از اهل خانه در شب قدر به خواب نرود. آنان را روز قبل به کم غذا خوردن و استراحت لازم وا می‌داشت تا بتوانند شب قدر، شب زنده‌دارى کنند. آن حضرت می‌فرمود: محروم آن کسى است که از خیر و فیوض شب قدر محروم باشد.5

حدیث شریف فوق سیره و شیوه زندگى حضرت را بیان می‌کند که همواره سعى می‌کرد تا از روز قبل، فرزندان و اهل خانه را آماده کند تا بتوانند در شب قدر بیدار بمانند. این یک نمونه از اهمیت دادن حضرت به دستورهاى دینى در تربیت فرزندان است. البته نمونه بسیار روشن و بارز آن که حتى سعى دارد کودکان نابالغ را در شب قدر بیدار نگه دارد همان امرى است که اکثر مردم حتى درباره نوجوانان و جوانان از آن غافل هستند.

امام حسن مجتبى علیه ‌السلام در مورد نحوه عبادت مادر برزرگوارشان می‌فرمایند: ما کان فی‌الدنیا اجحد من فاطمه، کانت تقوم حبى تتورم قدماها.6

حضرت زهرا در عبادت خداوند عابدترین مردم بود. او آنقدر برپا می‌ایستاد تا پاهایش ورم می‌کرد.

در روایات آمده است که حضرت زهرا بقدری روی پا ایستاد و عبادت کرد که پاهای او متورم شد . امام حسن (ع) می گویند:

مادرم از اول شب تا صبح عبادت می کرد و هر گاه از نماز فارغ می شد ، به دیگران دعا می کرد .

از او پرسیدم که چرا بما دعا نکردید ؟

فرمود : عزیز من اول دیگران ، سپس ما : اَلجَارُ ثُمَّ الدَّارُ .

حضرت فاطمه زهرا در این دنیا کم زیست اما لحظه به لحظه عمر پر برکت ایشان در متن و بطن مکتب وحى بود. آن حضرت شب و روز با پدر بزرگوارشان و سپس چند سالى نیز با امیر مومنان بود که ایشان نیز آیینه تمام نماى وحى و قرآن بودند. در واقع تمام ارزش‌ها، فضیلت‌ها، حماسه‌ها، اندیشه‌ها و شخصیت پیامبر در وجود مبارک حضرت زهرا(س) متبلور گشت و به سان چشمه‌اى که به دریا متصل شود خود دریایى بی‌پایان شد. این گونه بود که آن حضرت در طول عمر شریف و بابرکت خود راه بسیارى را پیمود، به همین روى آن حضرت تنها الگو و اسوه زنان نیست بلکه اسوه همه مردان و زنان جهان در هر عصر و نسل و هر دینى و مرامى به شمار می‌آید. زیرا عناصر شخصیت ایشان در واقع عناصر اسلام و انسان کامل واقعى است. تمام مردان و زنان مسلمان وغیر مسلمان جهان نیز می‌توانند ابعاد ارزشى، اخلاقى و حماسى آن حضرت را با توجه به شرایط و مقتضیات روز، در زندگى خود پیاده کنند و در مسیر فضیلت، علم و کمال پیش روند.

 

تسبیح حضرت زهرا بسیار با فضیلت است
امام صادق فرموده : تسبیح جده ام نزد من از هزار رکعت نماز بهتر است . می گویند:  زهرا برای کمک ، خادمه ای لازم داشت و گرفتن خادم و خادمه در آن زمان رایج و بلکه لازم بود . چون زهرا س بر رسول الله وارد شد قبل از آنکه در این مورد چیزی بگوید ، پیامبر فرمود : زهرا جان می خواهی چیزی بتو یاد دهم که بهتر از دنیا و آنچه در آن است باشد ؟ و تسبیح مشهور را به او یاد داد .
زهرا س با خوشحالی تمام بخانه باز گشت و به امیر المؤمنین عرض کرد با دعایی که از پدرم ص گرفته ام ، خیر دنیا نصیب من شده است .


كيفيت تسبیحات حضرت زهرا علیها السلام
یکی از تعقیبات نماز، گفتن تسبیحات حضرت زهرا علیها السلام است که بسیار فضیلت دارد، بلکه برتر از سایر تعقیبات نماز محسوب می شود.
از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمودند: تسبیح حضرت فاطمه علیها السلام بعد از هر نماز نزد من از هزار رکعت نماز در هر روز محبوب تر است . (7)
همچنین امام صادق علیه السلام درباره تسبیح فاطمه زهرا علیها السلام فرمودند: چون به خوابگاه خود رفتی،
 

سی و چهار بار الله اکبر، سی و سه بار الحمد لله و سی و سه بار سبحان الله

 

بگو و آیة الکرسی و دو سوره معوذتین را با ده آیه اول سوره صافات و ده آیه از آخرش بخوان . (8)
و نیز آن امام بزرگوار به یکی از یاران خود به نام ابو هارون فرمودند: ما خردسالان خود را به تسبیح حضرت زهرا فرمان می دهیم همچنان که آنان را مامور به برگزاری نماز می نماییم . *
*) امالی صدوق، ص 579 .

 

2- آموزه‌ها و سیره اخلاقى و رفتارى حضرت فاطمه زهرا (س)

الف: آموزه‌هاى اخلاقى و رفتارى ایشان براى جوانان

حضرت فاطمه زهرا (علیها‌السلام) جوانى نیکومرام، پرعاطفه،‌ متین، خردمند، با ایمانى کامل و بانویى است که همه جوانى خود را در راه اسلام، مسلمین، اهداف و رسالت و دفاع از ولایت و رهبرى مصروف داشت.

آن حضرت جوانى مستعد، بانشاط در عبادت، کدبانویى در خانه‌دارى، مهذب، و خودساخته در اخلاق، موفق در خانه‌دارى و تربیت فرزند، خوش‌بیان، شجاع و حاضر در صحنه‌هاى سیاسى و نظامى صدر اسلام، داراى جاذبه فوق‌العاده در برابر مؤمنین و دافعه‌اى شدید در برابر منافقین و مشرکین بود.

 حضرت فاطمه (علیها‌السلام) که در ارتباط با خدا و در ارتباط با مردم و خانواده موفق‌ترین و پیروزمندترین انسان‌هاست در عمرى کوتاه توفیق هجرت، جهاد، تربیت چهار فرزند نمونه و به یادگار گذاشتن صحیفه فاطمیه را داشت. جوانان امروز ما چه دختر و چه پسر باید با کسب بصیرت مکتبى، تقویت خردمندى و زنده‌نگه داشتن احساسات و عواطف دینى در ابعاد ارزشى علمى و اخلاقى، سیاسى و اجتماعى، مطالعه، حرکت،‌ رشد و تکامل داشته باشند و این را یقین بدانند که امروز هم در پرتو روح مقدس حضرت فاطمه زهرا می‌توان در مسیر بندگى و سازندگى به برترین مدارج کمال و معنویت نایل آمد و در حد خود، انسان کامل شد!

ب: آموزه‌هاى اخلاقى و رفتارى حضرت زهرا براى زنان و دختران

شخصیت و مکتب حضرت زهرا الهام‌گر یک اندیشه سازنده براى انسان‌هاست. این اندیشه متعالى و سازنده انسان را به سوى رشد و تعالى و شکوفایى ارزش‌ها و قواى انسانى فرا می‌خواند تا وى براى اسلام و جامعه، فردى مفید و ارزشمند باشد.

مکتب فاطمه به دختران و زنان ما می‌آموزد که مسئولیت شناس و مسئولیت پذیر باشند و بدین نکته اساسى در زندگى خود توجه کنندکه هر کسى باید در روز قیامت،‌ پاسخگوى اعمال و استعدادهاى خود باشد.

حیات فاطمه به همه می‌آموزد که تنها در مسیر خدا گام بردارند. براى او زندگى کنند، لحظه‌اى از عمر و استعداد خود را در بطالت و بیهودگى صرف نکنند، براى زندگى و لحظات خویش برنامه‌ریزى داشته‌ باشند و لحظه‌اى از مجاهدت در راه خدا و خدمت به مردم فروگذار ننمایند.

فاطمه به همه می‌آموزد چگونه از یک زندگى طیبه و حیات پربار انسانى برخوردار گردند؛ راه قرب به خدا و تکامل انسانى را بپیمایند و جز در راه و فداکارى براى اسلام گام برندارند.

حضرت فاطمه زهرا یک الگوى سنت‌شکن است؛ سنت‌هایى که به طور غلط در جامعه شایع شده و مردم را اسیر و گرفتار خود کرده است. او تجربه به عملى پیامبر بود و رسول خدا در وجود او همه سنت‌ها اصول و برنامه‌هاى اسلامى را درباره زنان پیاده کرد.

پیامبر توسط او نشان داد که والدین چگونه دختران خود را بپذیرند و دوست بدارند و در آن هنگام که دختران خود را زنده به گور می‌کردند او دست دخترش را می‌بوسید پیامبر از طریق او نشان داد که زن در جهان بینی‌ اسلام از چه دریچه‌اى باید نگریسته شود. پیامبر از طریق فاطمه نشان داد که بی‌پسر، ابتر نیست، او حتى می‌تواند خیر کثیر باشد. او الگوى سنت شکن حتى درباره ازدواج بود در آن عصر، بزرگزادگان جز با بزرگزادگان و ثروتمندان ازدواج نمی‌کردند اما او این سنت را شکست و با حضرت على که از لحاظ مالى انسان توانگرى نبود و حتى خرج عروسى را از محل فروش زره تهیه کرده بود ازدواج کرد.8

ج: آموزه‌هاى اخلاقى و رفتارى ایشان در امر ازدواج

 

برخى از آموزه‌هاى اخلاقى و رفتارى این ازدواج مقدس عبارتند از:

1- یکى از اصول اساسى و رازهاى موفقیت ازدواج، کفویت و همتا بودن دختر و پسر باهم است، زیرا تنها در صورت همتا و همشأن بودن دو زوج است که درک متقابل آنان از یکدیگر را امکان پذیر می‌کند.

2- پیامبر گرامى بدون رضایت دخترش به خواستگار پاسخ مثبت نداد و در واقع انتخاب شوهر را به دخترش تحمیل نکرد.

3- معیار گزینش داماد در نظر رسول مکرم اسلام (ص) ایمان و تقوا و معنویت بود، نه ثروت مقام و شهرت.

4- دختر نیز تسلیم امر پدر بود و چو رضایت پدر برگوارش با این ازدواج را از چهره مبارکش تشخیص داد و خودش هم با ازدواج با حضرت على (ع) راضى بود، در کمال عفت و حیا سر به زیر افکند و با سکوت خود رضایتش را اعلام کرد.

5- میزان مهریه، اندک و متناسب با شرایط مالى داماد بود.

6- کمى مهریه آن هم براى دختر رهبر جهان اسلام و پیامبر بزرگ آسمانى و براى تنها دختر عزیز و دلبند او امرى مهم، در خور توجه دقت و درس آموزى است چرا که اگر سعادت و خوشبختى در مهریه زیاد بود، هیچکس بیش از پیامبر نسبت به سعادت دخترش علاقمند نبود.

7- پدر عروس از تحمیل هر گونه مخارج اضافى بر داماد پرهیز داشت.

8- در تهیه جهیزیه به ضروری‌ترین و ابتدایی‌ترین وسائل زندگى در آن عصر بنده شد و منش پیامبر بر ساده زیستى استوار بود.

 

3- آموزه‌ها و سیره سیاسی- اجتماعى حضرت فاطمه زهرا

حضرت فاطمه زهرا مواضع اجتماعى و سیاسى بنیادى و مهمى را اتخاذ فرمود که این مواضع کاملاً جدى و ایجابى بود، نه سلبى و بی‌طرفانه.

چنان که می‌دانیم ولایت مدارى حضرت فاطمه زهرا(س) و دفاع از حضرت علی(ع) به عنوان امرى شخصى فردى نبود بلکه در واقع مسأله امت و اصل اسلام بود و به همین دلیل، حرکت فاطمه زهرا(س) در این رابطه حرکتى در راستاى حمایت از امت اسلامى و رسالت مکتبى به شمار می‌آید.

موضع آن حضرت درباره فدک نیز صرفاً یک مسأله مالى و دنیاى نبود بلکه موضعى به عنوان احیاى حق و حقیقت تلقى می‌شود. سایر حکومت‌ها و مواضع حضرت فاطمه زهرا (علیهااسلام) نیز همه از همین منظر قابل ادراک است. بلکه اساساً باید اذعان داشت که تمامى حرکات و سکنات، گفتار و کردار، فریاد و سکوت، گریه و ناله اعتراض و انتقاد، موافقت و مخالفت، دعا و نفرین و موضعگیری‌هاى آن حضرت، برخاسته از متن اسلام و حمایت از دین خدا و امت اسلامى بود.

بنابراین یک زن مسلمان با تأسى به سخن و سیره حضرت فاطمه زهرا (سلام‌ا... علیها) باید در صحنه‌هاى اجتماعى و سیاسى براى دفاع از حریم حق و حقیقت شرکت کند.

شرکت زنان در مسئولیت‌هاى عمومى، نه تنها از نظر اسلام ممنوع نمی‌باشد بلکه در بسیارى از موارد واجب و لازم هم بوده و تکلیفى الهى به حساب می‌آید و اگر از حضرت فاطمه زهرا(س) نقل شده که فضیلت زن مسلمان این است که نه او مرد نامحرم را ببیند و نه مرد نامحرم او را ببیند هرگز به معناى انزوا و گوشه‌نشینى زن مسلمان نیست بلکه یا منظور این است که زن در فعالیت‌هاى اجتماعى باید آن چنان مقررات اسلامى را رعایت کند که موجب نگاه حرام نامحرمان نشود و خود نیز از نگاه حرام به نامحرم بدور باشد، یا به آن معناست که در مدیریت امور بانوان، خود زنان باید آن را عهده‌دار باشند تا نیازى به تماس با مرد نامحرم نباشد.

در هر صورت دیدگاه حضرت زهرا هیچ‌گاه انزواى زن مسلمان و خانه‌نشینى او نیست. چگونه ممکن است حضرت فاطمه زهرا که الگو و اسوه براى همه مسلمانان است خود در صحنه‌هاى سیاسى اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى شرکت کند آن‌گاه زنان دیگر را از انجام این فعالیت‌هاى منع نموده و بفرماید فضیلت زن آن است که او نامحرم را نبیند و نامحرم هم او را نبیند! این سخن اگر به معناى انزواى زن مسلمان باشد هم با آیات و روایات و هم با سیره حضرت فاطمه زهرا منافات دارد !

 

منابع :

- www.al-shia.org

- www.rasekhoon.net

- www.lailatolgadr.ir

 

منبع : mag.riau.ac.ir

 

  لينک های هفته             

 

کوثر آفرینش - ویژه نامه ولادت حضرت زهرا (س)

 

 بهانه خلقت- ویژه نامه ولادت حضرت فاطمه (سلام الله علیها)

 

کتابخانه تخصصی حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام

 

کتابخانه اینترنتی حضرت زهرا (س) - تبیان

 

كتاب شاهنامه فردوسی

 

مرد حیرت! - ویژه نامه روز بزرگداشت حکیم عمر خیام

 

هنر ارتباط - ویژه نامه روز ارتباطات و روابط عمومی


 

یک دنیا خاطره - ویژه نامه روز جهانی موزه و میراث فرهنگی

 

پایگاه اطلاع رسانی دفتر استاد حسین انصاریان