ISSN ۲۲۲۸-۷۳۷X

شماره صد و شصت و یک    

شنبه 10 تیر 1391 10 شعبان 1433 30 ژوئن 2012  

 

 

 

کد شاپا به شماره ” ISSN ‎۲‎۲‎۲‎۸‎-‎۷‎۳‎۷‎X “  نماینده مشخصات کامل این پیایند و نماد جایگاه این نشریه در عرصه نشر جهانی و معرف بازشناسی هویت و رویکرد ماست.

  فهرست                 

 

 

آنچه در این شماره می خوانید :

 

 

 

مصحف هدایت

مدیریت علوی

جمله مديريتی 

حدیث مديريتی

طنز مديريتی

حکايت مديريتی

تکنیک های موفقیت

نکات مدیریتی

مقاله مدیریتی

 ●کلید هدایت

 ●دانستنیها

مباحث فرهنگی

تست خودشناسی

عبادت و بندگی

لينک های هفته

 

 

  مصحف هدایت             

در هر شماره از مجله، يک صفحه از قرآن کريم به همراه ترجمه و تفسير آن قرار می گيرد. التماس دعا.

« براى شنيدن آيه مورد نظر بر روى شماره آيه كليك كنيد و برای مشاهده تفسير الميزان و نمونه بر روی آيه کليک کنيد »

سوره: سورة الأنعام آيات: 165 محل نزول: مکه

 

 

إِنَّمَا يَسْتَجِيبُ الَّذِينَ يَسْمَعُونَ وَالْمَوْتَى يَبْعَثُهُمُ اللّهُ ثُمَّ إِلَيْهِ يُرْجَعُونَ 36 وَقَالُواْ لَوْلاَ نُزِّلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِّن رَّبِّهِ قُلْ إِنَّ اللّهَ قَادِرٌ عَلَى أَن يُنَزِّلٍ آيَةً وَلَـكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ 37 وَمَا مِن دَآبَّةٍ فِي الأَرْضِ وَلاَ طَائِرٍ يَطِيرُ بِجَنَاحَيْهِ إِلاَّ أُمَمٌ أَمْثَالُكُم مَّا فَرَّطْنَا فِي الكِتَابِ مِن شَيْءٍ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ 38 وَالَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا صُمٌّ وَبُكْمٌ فِي الظُّلُمَاتِ مَن يَشَإِ اللّهُ يُضْلِلْهُ وَمَن يَشَأْ يَجْعَلْهُ عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ 39 قُلْ أَرَأَيْتُكُم إِنْ أَتَاكُمْ عَذَابُ اللّهِ أَوْ أَتَتْكُمُ السَّاعَةُ أَغَيْرَ اللّهِ تَدْعُونَ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ 40 بَلْ إِيَّاهُ تَدْعُونَ فَيَكْشِفُ مَا تَدْعُونَ إِلَيْهِ إِنْ شَاء وَتَنسَوْنَ مَا تُشْرِكُونَ 41 وَلَقَدْ أَرْسَلنَآ إِلَى أُمَمٍ مِّن قَبْلِكَ فَأَخَذْنَاهُمْ بِالْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء لَعَلَّهُمْ يَتَضَرَّعُونَ 42 فَلَوْلا إِذْ جَاءهُمْ بَأْسُنَا تَضَرَّعُواْ وَلَـكِن قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ 43 فَلَمَّا نَسُواْ مَا ذُكِّرُواْ بِهِ فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ أَبْوَابَ كُلِّ شَيْءٍ حَتَّى إِذَا فَرِحُواْ بِمَا أُوتُواْ أَخَذْنَاهُم بَغْتَةً فَإِذَا هُم مُّبْلِسُونَ 44
ترجمه فارسی مکارم

 

تنها كسانى (دعوت تو را) مى ‏پذيرند كه گوش شنوا دارند; اما مردگان (و آنها كه روح انسانى را از دست داده ‏اند، ايمان نمى ‏آورند; و) خدا آنها را (در قيامت) برمى ‏انگيزد; سپس به سوى او، بازمى ‏گردند «36» و گفتند: «چرا نشانه (و معجزه ‏اى) از طرف پروردگارش بر او نازل نمى ‏شود؟!» بگو: «خداوند، قادر است كه نشانه‏ اى نازل كند; ولى بيشتر آنها نمى ‏دانند!» «37» هيچ جنبنده‏ اى در زمين، و هيچ پرنده‏ اى كه با دو بال خود پرواز مى ‏كند، نيست مگر اينكه امت هايى همانند شما هستند ما هيچ چيزرا در اين كتاب، فرو گذار نكرديم; سپس همگى به سوى پروردگارشان محشور مى‏ گردند «38» آنها كه آيات ما را تكذيب كردند، كرها و لال هايى هستند كه در تاريكي ها قرار دارند هر كس را خدا بخواهد (و مستحق باشد،) گمراه مى ‏كند; و هر كس را بخواهد (و شايسته بداند،) بر راه راست قرار خواهد داد «39» بگو: «به من خبر دهيد اگر عذاب پروردگار به سراغ شما آيد، يا رستاخيز برپا شود، آيا (براى حل مشكلات خود،) غير خدا را مى ‏خوانيد اگر راست مى ‏گوييد؟!» «40» (نه،) بلكه تنها او را مى ‏خوانيد! و او اگر بخواهد، مشكلى را كه بخاطر آن او را خوانده ‏ايد، برطرف مى ‏سازد; و آنچه را (امروز) همتاى خدا قرارمى ‏دهيد، (در آن روز) فراموش خواهيد كرد «41» ما به سوى امت هايى كه پيش از تو بودند، (پيامبرانى) فرستاديم; (و هنگامى كه با اين پيامبران به مخالفت برخاستند،) آنها را با شدت و رنج و ناراحتى مواجه ساختيم; شايد (بيدار شوند و در برابر حق،) خضوع كنند و تسليم گردند! «42» چرا هنگامى كه مجازات ما به آنان رسيد، (خضوع نكردند و) تسليم نشدند؟! بلكه دل هاى آنها قساوت پيدا كرد; و شيطان، هر كارى را كه مى ‏كردند، در نظرشان زينت داد! «43» (آرى،) هنگامى كه (اندرزها سودى نبخشيد، و) آنچه را به آنها يادآورى شده بود فراموش كردند، درهاى همه چيز (از نعمت ها) را به روى آنها گشوديم; تا (كاملا) خوشحال شدند (و دل به آن بستند); ناگهان آنها را گرفتيم (و سخت مجازات كرديم); در اين هنگام، همگى مايوس شدند; (و درهاى اميد به روى آنها بسته شد) «44»

آیات امروز را می توانید از طریق این لینک هم مطالعه کنید

 

توضیح: هر روز می خواهیم یک صفحه از قرآن را با هم بخوانیم (به همراه معنی آن).

روزی چند دقیقه وقت می گذاریم، بعد از مدتی می بینیم کل قرآن را ختم کرده ایم؛ به همین راحتی.
امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: « قرآن پیمان خداست بر خلق او و برای شخص مسلمان شایسته است که بر عهد خود نگاه کند و هر روز 50 آیه بخواند
 
بیائیم فعلا حداقل با یک صفحه در روز شروع کنیم!
 
یاعلی مدد ... التماس دعا

 

 

  مدیریت علوی             

 

وظایف و مسؤولیت های حاکم در نگاه علی(ع)

« بخش اول»

محمدعلی رستمیان

 

مقدمه
 
موضوع بحث در این مقاله، وظایف و مسؤولیتهای حاکم از دیدگاه حضرت علی علیه السلام می باشد. در این موضوع دو عنوان «وظیفه» و «مسؤولیت» به کار رفته است که هرچند ارتباط وثیقی دارند، ولی از جهت معنا و مصداق متفاوتند. از لحاظ معنا «وظیفه» کاری است که شخص متعهد به انجام یا ترک آن است. حضرت علی علیه السلام احکام شرعی را از وظایف بندگان می شمارد:
«و اَخرجوا اِلی الله بما افْترض علیکم من حقّه و بیّن لکم من وظائفه؛
و با انجام واجبات الهی و وظایفی که در حق خویش برای شما بیان کرد، به سوی خداوند حرکت کنید.»
اما مسؤولیت برخاسته از تعهدی است که در وظیفه نهفته است و به معنای پاسخگویی در برابر کار یا عملی است که انجام یا ترک شده است.
از لحاظ مصداق مسؤولیت، حوزه عام تری نسبت به وظیفه دارد. وظیفه تنها در محدوده عمل شخص می گنجد و هر کس وظیفه دارد عملی را که بر عهده اوست، به خوبی انجام دهد، اما گاه افرادی در قبال عمل شخص دیگر مسؤول هستند، بدون اینکه از آن آگاه باشند. مثلاً سرپرست خانواده در مقابل کار افرادی که تحت سرپرستی او هستند، مسؤول است و باید پاسخگو باشد. بدین ترتیب هر جا وظیفه ای در کار است، مسؤولیت نیز وجود دارد، ولی ممکن است گاه در برابر کاری که هیچ وظیفه ای نداشته ایم، مسؤول باشیم. مسؤولیتها اغلب به خاطر مقام و رتبه ای است که افراد در جامعه دارا هستند و با توجه به مقام و رتبه خویش در مقابل کارهای دیگران مسؤول هستند.
در مورد رابطه وظیفه و مسؤولیت، سؤال دیگری نیز مطرح است: آیا شخص تنها در برابر فرد یا نهادی مسؤول است که وظیفه او را معیّن می کند یا ممکن است این دو از هم تفکیک شوند؟
این سؤال در مورد حاکم، نیازمند این است که بررسی نماییم چه کسی وظایف او را معیّن می کند و وی در برابر چه کسی مسؤول است. با بررسی این دو مسأله و مقایسه آنها مشخص می شود حاکم در برابر کسی مسؤول است که وظیفه او را معیّن می نماید یا اینکه در برابر دیگران نیز مسؤولیت دارد.
مباحث این مقاله به طور کلی در دو محور عرضه می گردد: محور اول در باره وظیفه حاکم است و در آن ابتدا به این سؤال پاسخ می گوییم که از نظر حضرت علی علیه السلام چه نهاد یا شخصی برای حاکم وظیفه مشخص می کند و بایدها و نبایدهایی را که او باید انجام دهد، تعیین می نماید. آنگاه با تقسیم وظایف حاکم به فردی و اجتماعی، محدوده عمل او را در مورد هر یک از آنها بررسی می کنیم.
در محور دوم از مسؤولیتهای حاکم بحث خواهیم کرد؛ یعنی از مواردی که حاکم بدون اینکه وظیفه داشته باشد عملی انجام دهد، در برابر کارهای دیگران مسؤول است. در این بحث نیز ابتدا به این سؤال پاسخ می گوییم که حاکم در برابر چه شخص یا نهادی مسؤول است و به چه کسی باید پاسخگو باشد و بعد از آن در باره مواردی که حاکم باید پاسخگو باشد، بدون اینکه وظیفه ای بر عهده داشته باشد، بحث خواهیم کرد.

 

حاکم، وظیفه، وظیفه ساز
رابطه متقابل حاکم و مردم، یکی از روابط متعدد اجتماعی و مهمترین آنهاست و همچون تمام آنها نیازمند حدود و ثغورِ مشخص است، تا با مراعات آنها که در قالب قوانین و ضوابط مشخص می شود عدالت فراگیر در جامعه تحقق یابد. حضرت علی علیه السلام اصلاح این رابطه را سبب نیرومندی حق در جامعه و استحکام دین و گسترش عدالت در جامعه می داند:
«فاِذا اَدّت الرعیة اِلی الوالی حقَّه و اَدّی الوالی الیها حقَّها عزّ الحق بینهم و قامت مناهج الدین و اعتدلت معالم العدل؛[1]
هنگامی که رعیت، حق والی را ادا کند و والی حق رعیت را ایفا نماید، میانشان حق والا می گردد و شیوه های دینداری پدیدار می شود و نشانه های عدالت پابرجا می گردد.»
یکی از دو طرف این رابطه، یعنی حقوق مردم بر حاکم یا وظایف حاکم در مقابل جامعه و مردم، موضوع این بحث است و همان طور که قبلاً گفتیم، دو سؤال در باره وظایف حاکم مطرح است: چه کسی وظایف حاکم را معین می کند؟ حاکم در مقابل مردم چه وظیفه ای دارد؟ این دو سؤال را با استفاده از سخنان گهربار امیرالمؤمنین علی علیه السلام پاسخ می دهیم.

 

دین وظیفه ساز برای حاکم
در حدیث پیشین، حضرت علی علیه السلام ابتدا به طور اجمال به روابط متعدد اجتماعی بین مردم اشاره کرده است و قوانین و ضوابطی را که حدود و ثغور این روابط را مشخص می کند، حق خداوند می داند که در قالب احکام و تکلیفهای شرعی برای اصلاح روابط اجتماعی مطرح گردیده است:
«ثم جعل سبحانه مِن حقوقه حقوقاً افْترضها لبعض الناس علی بعض فجعلها تتکافأ فی وجوهها و یوجب بعضها بعضاً و لا یستوجب بعضها اِلاّ ببعض؛
خداوند پاک و منزه از حقوق خویش، حقی برای بعضی مردم بر بعضی دیگر واجب کرد که از هر نظر همپایه هستند و با ادای حقی توسط ادا کننده، وظیفه ای ثابت می شود و بدون آن حقی ندارد».
حضرت حقوق اجتماعی مردم بر یکدیگر را برخاسته از حق خداوند می داند؛ یعنی این حقوق حق الهی هستند که همچون سایر حقوق خداوند، مثل عبادت که حق مستقیم هستند به او بازگشت می کنند و این حقوق، تکالیف و واجب شرعی اند که همچون سایر تکالیف به واسطه فرمان خداوند الزام آوراند.
آنگاه به رابطه حاکم و مردم می پردازد و آن را از مهمترین واجبات در مورد حقوق مردم برمی شمارد:
«و اَعظم ما افْترض سبحانه من تلک الحقوق حق الوالی علی الرعیة و حق الرعیة علی الوالی فریضة فرضها الله سبحانه لکل علی کل، فجعلها نظاماً لِاُلفتهم و عزاً لدینهم؛
در میان حقوقی که خداوند برای بعضی بر برخی دیگر واجب گرداند، حق حاکم بر مردم و حق مردم بر حاکم از مهمترین حقوق و واجبی است که خداوند برای هر یک بر دیگری واجب کرد و آن را موجب نظم، پیوستگی و عزت و نیرومندی دینشان قرار داد».
حضرت ابتدا در دو موضع بر این امر تأکید می کند که حق میان حاکم و مردم، از واجبات الهی است؛ یعنی اگر حاکم در مقابل مردم وظیفه ای بر عهده دارد، وظیفه را خداوند بر دوش او نهاده است. امام در مرتبه اول رابطه حق و حقوق هر یک از حاکم و مردم را بر یکدیگر از مهمترین حقوق اجتماعی برمی شمرد که خداوند واجب کرده است، آنگاه بر اینکه این حقوق، واجب الهی است، تأکید کرده است. این کلام دلالت دارد اگر مردم بر حاکم حقی دارند و اگر حاکم در مقابل مردم موظف به کارهایی می باشد، از طرف خداوند است؛ یعنی خداوند از حاکم خواسته است در مقابل اطاعت مردم از او، به امور آنها رسیدگی کند و حقوق آنان را به ایشان برساند، نه اینکه وظایف حاکم، امری قراردادی بین مردم و اوست و مردم زمامداری را به حاکم داده و با او شرط نموده اند چگونه عمل نماید.
حضرت در قسمت دیگری از سخن، مسأله را به گونه دیگری مطرح کرده است. اگر بپذیریم مردم حکومت را به حاکم تحویل می دهند و برای او وظیفه مشخص می کنند، غلبه با آنان است و مردم بر حاکم تسلط دارند و هرچه را بخواهند، با او شرط می کنند و وی موظف است بر مبنای خواست مردم، به اداره امور جامعه بپردازد. این مطلبی است که به صراحت از طرف حضرت علی علیه السلام نفی گردیده و آثار و فساد حاصل از آن توضیح داده شده است:
«و اذا غلبت الرعیة والیها اَو اَجحف الوالی برعیته اخْتلف هنا لک الکلمة و ظهرت معالم الجور و کثر الادغال فی الدین و ترکت محاج السنن فعمل بالهوی؛
آنگاه که مردم بر حاکم چیره گردند یا حاکم به مردم ظلم کند، نظام جامعه به هم می خورد و نشانه های ستم آشکار می شود و بدعتها در دین وارد می شود و سنتهای خوب و پسندیده ترک و به هوای نفس عمل می شود».
غلبه مردم بر حاکم یا ظلم حاکم در حق مردم، موجب نابودی نظام صالح جامعه و ظهور ظلم و ستم است. غلبه مردم بر حاکم و تسلط آنها بر او، به صورتی که تحت فرمان آنان باشد و آنها وظیفه و تکلیف او را مشخص کنند، آثار رفتار ظالمانه حاکم در جامعه را، در پی دارد، و این مطلب در راستای جوابی است که حضرت به «ابن عباس» هنگامی که مطلبی را پیشنهاد کرد، داد:
«لک ان تشیر علیّ و اَری فاِنْ عصیتُک فاَطِعْنی؛[2]
تو به من پیشنهاد می دهی و من می نگرم. پس اگر مخالفت کردم، باید از من اطاعت کنی.»
حضرت مغلوب بودن حاکم در برابر نظریات مردم را نمی پسندد، هر چند از پیشنهادهای مشورتی آنها استقبال می کند.
این نگرش در مورد وظیفه حاکم، در سخنان امام تجلی یافته است. وقتی مردم را از عمل به رأی خویش برحذر می دارد و از آنها می خواهد تابع هواهای نفسانی نباشند، وظیفه خویش و رهبر جامعه را عمل به دستورهای خداوند برمی شمرد و می گوید:
«اِنّه لیس علی الاِمام اِلاّ ما حمّل من اَمْر ربّه؛[3]
امام و پیشوا غیر از آنچه از طرف خداوند مأمور است، وظیفه دیگری ندارد».
و آنگاه که مالک اشتر را برای به عهده گرفتن وظیفه خطیر حکومت، توجیه می کند و وظایف او را برمی شمرد، از او می خواهد قرآن و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله را رهنمود خویش قرار دهد و در این محدوده به انجام وظایف خویش مشغول باشد و هر مشکلی پیش می آید، به این دو مراجعه کند:
«و ارْدُدْ اِلی الله و رسوله ما یضلعک من الخطوب و یشتبه علیک مِن الاُمور فقد قال الله تعالی لقومٍ اَحبَّ اِرشادهم: یا ایّها الذین آمنوا اَطیعوا الله و اَطیعوا الرسول و اُولی الاَمر منکم فاِنْ تنازعتم فی شی ء فردّوه اِلی الله و الرسول. فالردّ اِلی الله، الاَخذ بمحکم کتابه و الردّ اِلی الرسول، الاَخذ بسنته الجامعة غیر المفرّقة؛[4]
در امور سخت و مشتبه به خدا و پیامبرش صلی الله علیه و آله رجوع کن. خداوند متعال به گروهی که دوست داشت آنها را راهنمایی کند، فرمود: «ای کسانی که ایمان آورده اید! از خداوند و رسول و اولی الامر اطاعت کنید و اگر در چیزی نزاع کردید، آن را به خدا و رسولش بازگردانید». بازگشت و رجوع به خداوند، تمسک به آیات محکم کتاب و رجوع به پیامبر، صلی الله علیه و آله تمسک به سنت جامع و قطعی اوست».
حضرت مرجع بودن قرآن در امور و حکومت و شؤون حاکم را مورد توجه قرار داده است. بعد از جریان حکمیت، عده ای به ایشان اعتراض کردند چرا افراد را مرجع تشخیص حاکم قرار دادی و امام گفت که فقط قرآن را مرجع قرار داده است:
«اِنّا لم نحکّم الرجال و اِنّما حکّمنا القرآن ... فاِذا حکم بالصدق فی کتاب الله فنحن اَحقّ الناس به و اِنْ حُکم بسنّة رسول الله صلی الله علیه و آله فنحن اَحق الناس و اولاهُم به؛[5]
ما افراد را حاکم قرار ندادیم، بلکه قرآن را حاکم قرار دادیم ... آنگاه که صادقانه قرآن مورد داوری قرار گیرد، ما سزاوارترین مردم به خلافت هستیم و اگر از طریق سنت پیامبر صلی الله علیه و آله حکم شود، باز سزاوارترین و برترین مردم به آن هستیم».
سیره عملی امام حاکی از همین نگرش به امر حکومت است، که حاکم تنها موظف است به احکام الهی و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله عمل نماید. هنگامی که حضرت با اقبال مردم خلافت را در دست گرفت، با اعتراض طلحه و زبیر روبه رو شد که چرا با ما مشورت نمی کنی! امام به ترسیم شیوه عمل خویش در مورد حکومت پرداخت و دو رکن دین اسلام، یعنی کتاب الهی و سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله را مرجع خویش در همه امور معرفی نمود:
«فلمّا اَفضتْ اِلیّ نظرتُ اِلی کتاب الله و ما وضع لنا و اَمرنا بالحکم به فاتَّبعتُه و ما استسنَّ النبی صلی الله علیه و آله فاقْتدیتُه فلم اَحْتج فی ذلک اِلی رأیکما و لا رأی غیرکما؛[6]
چون حکومت و زمامداری جامعه به من رسید، به کتاب خداوند و احکام آن نگریستم و از فرامین آن تبعیت کردم و نیز راه و روش پیامبر صلی الله علیه و آله را ملاحظه کرده و آن را مقتدای خود قرار دادم و در این مورد به نظر شما و غیر شما احتیاجی پیدا نکردم».
ایشان نه تنها اجرای احکام الهی را محور فعالیت حاکم می داند، بلکه معتقد است حاکم باید مواردی را که خداوند حکم نکرده، ولی می توانسته است حکم کند، مد نظر خویش قرار دهد و مطابق آن عمل نماید. گروهی به عمر پیشنهاد کردند از زینتهای خانه خدا برای مخارج جنگ استفاده کند، با این استدلال که زینتها بسیار است و کعبه نیازی به آنها ندارد و مصرف آن در امور جنگی ثواب دارد. عمر به این کار راضی شد، ولی حضرت علی علیه السلام با استناد به قرآن کریم و تقسیم اموال به شخصی که به او ارث می رسد و بودجه دولتی که عبارت از فی ء و خمس و صدقات است و هر یک مصرف خاصی دارد، حکم کرد: در آن هنگام زینتهای خانه خدا وجود داشت و خداوند در باره آن حکمی بیان نکرد و این کار را به سبب فراموشی یا جهل ترک نکرد، پس باید زینتهای آن را در جای خویش قرار داد.[7]
محور قرار دادن قرآن کریم و سنت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیازمند تحقیق و تفحص بیشتر است، تا حدود و ثغور آن مشخص و معلوم شود.
بدین ترتیب مشخص گردید وظایف حاکم در دایره احکام الهی و تبعیت از احکام دینی است و حقوق مردم که حاکم موظف به رعایت آنهاست، در همین محدوده قرار دارد و نیز مهمترین حق حاکم بر مردم، در همین محدوده رعایت می شود؛ یعنی اگر حاکم طبق اصول و احکام الهی با مردم رفتار کرد و در پی اجرای احکام دینی بود، حق الهیِ اطاعتِ مردم از او، پابرجاست و اگر از این مسیر خارج گردید، دیگر نباید از او اطاعت کرد. حضرت علی علیه السلام در نامه ای که به مردم مصر نوشت و از آنها خواست از مالک اشتر اطاعت کنند، اطاعت را به مواردی مقید کرد که عمل او طبق حق باشد.[8] وظیفه حاکم برپایی احکام الهی است که اجرای آنها سعادت جامعه اسلامی و اصلاح روابط میان مسلمانان و عزت دین و دنیای آنها را در پی دارد. وظایف حاکم، به تفصیل در کلام حضرت علی علیه السلام مطرح گردیده است که در بحث بعد به بررسی آنها می پردازیم.

ادامه دارد...

منبع : فصلنامه حکومت اسلامی، شماره 18

 

  جمله مديريتی              

معیار تصمیم واقعی

 

معیار واقعی بودن تصمیم، آن است که دست به عمل بزنیم.

« آنتونی رابینز »

  حدیث مديريتی             

 

کمالات معنوی

حضرت مهدی (عج)  فرمودند:

ان استرشدت أرشدت ، و ان طلبت وجدت

اگر خواستار رشد و كمال معنوی باشی هدایت می شوی؛ و اگر طلب كنی می یابی.

 « بحارالأنوار ، ج 51 ، ص 339 »

 

  طنز مديريتی              

مسابقه اسب سواری

 

یک قهرمان اسب سواری قرار بود در مسابقه‌ ای با اسب جدیدی شرکت کند.

مربی کهنه کار این اسب به او گفت:

- فراموش نکنید که قبل از رسیدن به مانع باید در گوش این اسب با فریاد بگویید :« حالا بپر »؛ مطمئن باشید که او کار خود را خوب بلد است.

اسب سوار پیش خود فکر کرد که مربی پیر ابله است، ولی به هر حال قول داد که این کار را بکند.

مسابقه شروع شد و اسب به اولین مانع رسید. اسب سوار توصیه به ظاهر خنده دار مربی را نادیده گرفت و اسب به وسط مانع اول برخورد کرد.

در ادامه مسابقه، قبل از رسیدن به مانع دوم، اسب سوار که تا حدی مضطرب بود، در گوش اسب به آرامی گفت: « حالا بپر »؛ همان اتفاق تکرار شد و اسب با مانع برخورد کرد.

در مواجهه با مانع سوم، اسب سوار از روی ناچاری در گوش اسب با فریاد گفت:‏‌ «‌حالا بپر »؛ اسب با مهارت از روی مانع پرید و این شیوه تا آخرمسابقه ادامه یافت و او به دلیل دوخطای ابتدای مسابقه به مقام سوم رسید.

پس از پایان مسابقه، مربی که عصبانی شده بود، از اسب سوار دلیل آن دو خطا را پرسید.

اسب سوار در پاسخ گفت:

- تقصیر این اسب شماست؛ ببینم اون کر که نیست؟

مربی جواب داد:

- کر ؟ نه!! اون کر نیست؛ فقط کور است !

 

  

  حکايت مديريتی            

چرا آنچه را می دانیم، گاه اشتباه در می آید !

 

موضوعی كه در ادامه مطالعه می فرمائید، از جمله درس های ناگفته آقای پیتر دراكر استاد مدیریت محسوب می شود كه در یكی از جلسات دوره دكترای مدیریت "دانشگاه كلرمونت" مطرح گردیده است.

 

آقای پیتر دراکر در این جلسه، موضوع سخنرانی خود را با داستانی از بررسی عملكرد یك شركت آغاز نمود . او گفت : مدیر عامل شركت می دانست به زودی به سن بازنشستگی خواهد رسید. لذا می بایست دیر یا زود در فكر انتخاب جانشینی برای خود باشد . خوشبختانه او دو معاون داشت كه هر دو در وضعیتی كاملاً مشابه و از كیفتی بالا برخوردار و به لحاظ سنی نیز از شرایط مطلوبی بهره مند بودند. كارنمای عملكرد این دو، حكایت از استعداد و قابلیت شگرف آنها در مدیریت می نمود.

مدیر عامل مسئولیت های این دو معاون را افزایش داد و به هریک، عنوان قائم مقام مدیر عامل در محدوده مسئولیت های مشخص اعطاء نمود. وی در یكی از جلسات مدیریت، موضوع را به اطلاع مدیران و مسئولان شركت رساند و صراحتاً اظهار داشت قصد دارد، در طول پنج سال آینده بازنشسته شود و در انتهای مدت باقیمانده یكی از این دو قائم مقام جایگزین او خواهند شد.

او اطمینان داشت كاندیداهای مناسبی را انتخاب كرده است. می دانست هر دو از اشتیاق و انگیزه لازم برای تصدی این سمت برخوردارند و در تصمیمات خود، منافع و مقاصد سازمان را مدنظر قرار خواهند داد.

در طول پنج سال دوران آموزش و كارورزی، شیوه های عملكردی متفاوتی از دو مدیرعامل احتمالی ابراز گردید؛ هر چند هر دو، ازعهده وظایف و مسئولیت های محوله به خوبی بر می آمدند و تفاوتی به لحاظ بازدهی حاصل از عملكرد در كارنمای آنها مشهود نبود، لیكن فرایند تحقق اهداف مورد نظر و شیوه های مدیریت آنها كاملاً متفاوت از دیگری بود.

قائم مقام (الف) وظایف و مسئولیت های محوله از سوی مدیرعامل را دریافت و متناسب با آن اطلاعات مورد نیاز را مطالبه نمود . او اطلاعات مربوط به كمیت ، كیفیت و حتی تاریخ اتمام كار را از نظر مدیر عامل جویا شد . لذا به محض خروج از دفتر مدیر عامل، كاركنان خود را فرا خواند و به هركس دیدگاه ها و نظرات مدیر عامل را در چهارچوب برنامه زمانبندی مرتبط با آن، به آنها ابلاغ نمود. او جز در مواردی كه اطلاعات مشخص یا دستور خاصی را كه اجرا و انجام آن، منوط به تغییر فرایند یا شیوه اجرا بود، بقیه امور را بدون ایجاد مزاحمت برای مدیر عامل انجام می داد .

قائم مقام (ب) شیوه ای كاملاً متفاوت را اتخاذ نمود . او نیز در چارجوب الزامات ناظر بر عملیات و برنامه ها سازماندهی كاركنان تحت سرپرستی خود را به منظور انجام موفقیت آمیز مسئولیت های محوله صورت داد. او برخلاف كاندید نخست كه مستقلاً كار می كرد و هیچگونه مزاحمتی برای مدیر عامل ایجاد نمی نمود، با مراجعات مستمر با مدیر عامل ملاقات می كرد تا نحوه پیشرفت پروژه را با او در میان بگذارد و گهگاهی نیز تقاضای جلسات اضافی می نمود و پیوسته خواهان دریافت دیدگاه ها و نظرات او بود .

 

  تکنیک های موفقیت         

مبانی اعتماد به نفس

مجله الکترونیکی کشکول مدیریت

 

چگونه اعتماد به نفستان را باز یابید؟

آیا معمولاً توانایی های خودتان را زیر سوال می برید؟ آیـا بـرای ایـن عدم اطمینان به خود توجیهی دارید یا فقـط بـه دلایل واهی این کار را می کنید؟

اگـر ایـنطـور اسـت، احـتـمالاً شما دچار کمبود اطمینـان و اعـتـمـاد به نفس هستیـد. تـا همین لحظه افراد بسیاری هستند که از همه توانایی های خود به طور کامل استفـاده نمیکنند، ممکن است شما هم یکی از همین افراد بوده وبه جای انجام کارهای مفید و سودمند، همیشه مشغول فکر کردن به این مسئله هستید که چه زندگی بیمصرفی دارید و چقدر محیط اطرافتان کسل کننده است.

اگـر چـه مـمکن اسـت که کمی از خود دور افتاده باشید وارزش خود را فراموش کرده باشید، اما هیچگاه برای تغییردیر نیست.

 

اعتماد به نفس چیست؟

اعتماد به نفس به میزان علاقه، اطمینان و غروری که نسبت به خود دارید می گویند. اما همیشه افراد زیادی وجود داشته اند که به دلایل بسیاری زندگی را دو بعدی میبینند و به همین دلیل پیدا کردن توانایی های خودشان برایشان مشکل شده و زندگی برایشان بی معنی شده است.

هر چند ممکن است افرادی باشند که در هیچ زمینه ای اعتماد به نفس ندارند اما معمولاً کمبود اعتماد به نفس افراد در جنبه های بخصوص هر فرد است. به طور مثال، آنها که از لحاظ ظاهر اعتماد به نفس ندارند، زندگی اجتماعی برایشان بسیار دشوار خواهد شد. این افراد تصور خواهند کرد که در مجامع عمومی کسی به آنها توجه نخواهد کرد و مجبور خواهند شد که از اول تا آخر مجلس در گوشه ای تنها بنشینند.

در زندگی زناشویی هم ممکن است کمبود اعتماد به نفس مشکلات زیادی ایجاد کند. ممکن است فرد همچنان در رابطه ای که خود می داند بسیار برای وی مسموم و ناسالم است باقی بماند در حالیکه آگهی کامل دارد که اصلاً از این رابطه خوشحال نیست. این به این دلیل است که فرد تصور می کند که قادر نیست این وضعیت را بهبود بخشد.

این مسئله می تواند در زندگی کاری افراد هم تاثیر منفی بگذارد. کمبود اعتماد به نفس منجر به فقدان انگیزه و علاقه در فرد برای پیشرفت خواهد شد.

اما اگر این مسئله را در مقیاس کلی تر بررسی کنیم، فرد فاقد اعتماد به نفس ممکن است از انجام همه کارها سر باز زند و بی هدف باشد فقط به این دلیل که تصور میکند که توانایی انجام کاری را ندارد. اما الان دیگر زمانش رسیده است که این رویه را تغییر داده و این را باور کنید که شما قادر به انجام هر کاری که می خواهید هستید.

چه چیز منجر به فقدان اعتماد به نفس می شود؟
اعتماد به نفس پایین ممکن است درشرایط مختلف ایجاد شود. در محیط های اجتماعی ممکن است با افرادی سر و کار داشته باشید که شما را تحقیر می کنند. وضعیت ظاهریتان نیز تا حد زیادی در این زمینه موثر است.

محیطی که در آن به دنیا آمده و پرورش یافته اید نیز بسیار روی اعتماد به نفس شما تاثیر دارد. بچه ای که هیچ وقت احساس نکرده است که فردی بخصوص است و از طرف والدین حمایت نمی شده است، با این تفکر رشد خواهد کرد که هیچ کس او را دوست نداشته و برای او ارزشی قائل نیست.

محیط کار شما نیز روی اعتماد به نفستان تاثیر دارد. اگر کارهایتان مورد تشویق قرار نگیرد و توجهی به آنها نشود و همکارانتان وجودتان را نادیده بگیرند، اعتماد به نفستان کاهش پیدا خواهد کرد.

چه کسانی در معرض ابتلا به آن هستند؟
عوامل بسیاری ممکن است به از دست دادن اعتماد به نفس بیانجامد، می توان گفت که همه در معرض خطر ابتلا به آن هستند اما بعضی شرایط نسبتاً جدی تری دارند.
همه انسان ها ممکن است در یک جنبه از زندگی خود احساس کمبود اعتماد به نفس داشته باشند. اما همیشه راه هایی برای مقابله با این مشکلات وجود دارد. در اینجا راه هایی را به شما معرفی می کنیم که با انجام آنها بتوانید ارزش خود را در نظر خودتان بالاتر ببرید و اعتماد به نفستان را افزایش دهید.

 
اگر می خواهید اعتماد به نفستان را دوباره به دست آورید، در اینجا شش راه به شما معرفی می کنیم:

1- خود را با دیگران مقایسه نکنید
همیشه به یاد داشته باشید که انسانها با هم متفاوت اند. دلیلی ندارد که همه ما توانایی های یکسانی داشته باشیم و کارهای مشابهی انجام دهیم. اگر سعی کنید که خود را با هر کسی که سر راهتان قرار می گیرد مقایسه کنید، خیلی زود از خودتان خسته و دلسرد خواهید شد و دیگر قدرت انجام کاری را نخواهید داشت.

2- خود را دست کم نگیرید
سعی کنید که ارزش خود را به عنوان یک انسان کشف کنید. دلیل نمی شود که اگر کسی از شما خوشش نیامد و شما را فرد جالبی تصور نکرد، تصور همه مردم این باشد. اگر کسی از شما خوشش نیامد اصلاً ناراحت نشوید، مشکل خودش است نه شما. چون افراد زیادی هستند که شما را دوست می دارند و برایتان ارزش قائل اند.

3- فهرستی از کارهایی که انجام داده اید و در آنها موفق بوده اید تهیه کنید
سعی کنید روی کارهایی که در آن موفق بوده اید متمرکز شوید. اما اگر چنین چیزی در سابقه کاریتان پیدا نکردید اصلاً ناراحت نباشید. شاید پشت این همه ناتوانی لبخندی نهفته باشد و قدرتی باشد که بتواند باعث خنده دیگران شود و یا حتی شاید توانایی در شما وجود داشته باشد که هنوز کشفش نکرده اید. سعی کنید لیستی از کارهای انجام شده تان تهیه کنید. مهم نیست که کوتاه یا بلند باشد. با اینکه حتی ممکن است نتوانید فکرش را بکنید اما همین کارها می تواند اعتماد شما را دوباره به خودتان جلب کند.

4- سر خود را بیشتر گرم کنید
سعی کنید تفریحاتی برای خود درست کنید که به آنها علاقه دارید. ممکن است به کتاب خواندن علاقه مند باشید، یا به باشگاه بروید یا هر کار دیگری...هر چه زمان بیشتری به انجام کارهای مورد علاقه تان اختصاص دهید، کمتر وقت برای سرزنش خود و متاسف شدن برای خودتان خواهید گذاشت. اما مسئله مهم تر این است که این کار باعث می شود که شما احساس مفید بودن کنید و این به شما هدف می دهد.


5- با افراد مثبت نشست و برخاست کنید
گاهی اوقات بودن در جمع افرادی که از خودتان هم دلسردتر و افسرده تر هستند، بیشتر به ضررتان خواهد بود. حتی اگر تنها باشید بیشتر به نفعتان خواهد بود تا با آنها. به جای چنین افرادی سعی کنید با افرادی مراوده کنید که می توانند شما را شاد کنند. اگر دور و اطرافتان را از دوستان نزدیک و خانواده پر کنید که شما را قبول دارند، می تواند سبب شود که شما هم خودتان را قبول داشته باشید.


6- در جلسات روانشناسی شرکت کنید
امروزه درمان های زیادی برای این مشکل پیشنهاد می شود. مجمع های بسیاری هم برای این منظور تشکیل می شود. به این افراد توصیه می شود که در این جلسات روانشناسی شرکت کنند چون بسیار موثر بوده است. کتاب ها و نوارهای زیادی هم در این زمینه ارائه می شود.


با خودتان صادق باشید
من چیزی در مورد شما نمی دانم، اما می دانم که امروز در این دنیا کینه و نفرت به اندازه کافی وجود دارد و در این موقعیت بدترین کار این است که شروع کنیم که از خودمان هم متنفر شویم. شما فقط یکبار به دنیا می آیید، و همین یکبار هم زندگی خیلی کوتاهی خواهید داشت، پس نگذارید که دیگران مانع شادی شما شوند.

سعی کنید که توانایی های خود را بشناسید و ببینید که در چه زمینه هایی فردی ویژه هستید. افرادی که نمی توانند توانایی های شما را ببینند ارزش این را ندارند که دور و برتان باشند.

 

منبع : Mag.riau.ac.ir

 

  نکات مدیریتی             

10  اقدام اساسی برای توافق گروهی

مجله الکترونیکی کشکول مدیریت

 

10  اقدام اساسی در راستای خلق توافق گروهی عبارتست از :

 

1 - دخیل نمودن همه اعضا در فرآیند تصمیم گیری .

2-  اجتناب از مباحثه کورکورانه بر سر طرح خود .

3 -ارائه نکات روشن و منطقی.

4 - پی گیری نظرات مخالف و احترام بدان .

5 - با دقت گوش فرا دادن به نکات مطرح شده از جانب دیگران .

6 -بحث و تبادل نظر پیرامون مفروضات اساسی نظرات مخالف .

7 - تسلیم شدن در برابر آن دسته از نظراتی که از شالوده ای مستحکم برخوردارند .

8- عدم تغییر نظر خود ، صرفا به دلیل جلوگیری از تنش .

9 - تغییر این دیدگاه که یا باید برنده شوید یا تن به شکست دهید .

10- اجتناب از پیروی از رای اکثریت ، شیر یا خط کردن، چانه زنی ، متوسط گیری.

 

منبع : نشریه چالش شرکت ملی نفت

 

  مقاله مدیریتی             

نقش های مدیران در سازمان

« بخش اول »

فلورا رشید فرخی

 

سازمان ها از شالوده های اصلی اجتماع امروزی هستند و مدیریت، مهم ترین عامل در حیات، رشد و بالندگی یا نابودی سازمان هاست .
مدیر ،روند حرکت از "وضع موجود" به سوی "وضعیت مطلوب" را هدایت می کند و در هر لحظه ،برای ایجاد آینده ای بهتر در تکاپوست .گذشته با تمام اهمیت و آموختنی هایش و با تمام تاثیری که می تواند بر آینده داشته باشد، اتفاق افتاده است و هیچ نیروی بشری، قادر نیست آن را دگر بار و به گونه ای متفاوت بیافریند ولی آینده در پیش است و قسمت مهمی از آن به آنچه " امروز" می گذرد ربط پیدا می كند . مدیران در سازمان ها ،نقش های متفاوتی را ایفا می کنند که بر حسب شرایط زمانی، مکانی و نوع کار،این نقش ها متفاوت و متغیر است و شناسایی این نقش ها در بهبود عملکرد تاثیر بسزایی دارد.
بیان نقش ها و ماموریت ها در کل سازمان شامل تعیین کلی نوع عملیاتی است که سازمان مسئول اجرای آن است. این عملیات در زمینه هایی چون خدمات سازمان، ارباب رجوع ، روشهای سازمانی و فلسفه وعملیات اجرا می شود . لذا در این مقاله سعی شده است تا حد امکان نقش،ویژگی های نقش، و دیدگاه های صاحبنظرانی (همچون کوئین، آدیسز، یوکی، لوتائز، پیتر سنگه و هنری مینتزبرگ) در ارتباط با نقشهای مدیران مورد بررسی قرار گیرد تا مدیران با انواع نقشهای خود در سازمان آشنا شده و بدینوسیله گامی هر چند کوچک برای رسیدن به اهداف پیش رو، برداشته باشیم.

نقش
به اعتقاد عسکریان ، برای انجام وظیفه لازم است که هر فردی به طور روزانه با انجام کاری در سازمان نقشی در تغییرات سازمانی ایفا کند. ایفای نقش هر شاغل می تواند به دو صورت عملی شود:
- فرد شخصاً مسائل خود را حل کند.
- فرد با آگاهی و همبستگی در کار جمعی شرکت کند.

"نقش" عبارت است از رفتار و وظیفه ای که فرد در یک گروه کاری به عهده دارد .
نقش ها مجموعه ای از رفتارها یی هستند که اشخاص در زمینه مشاغل و وظایف خود از پست ها و موقعیت هایشان انتظار دارند. نظریه نقش تلاش می کند، توضیح دهد که چگونه این انتظارات اجتماعی بر رفتار کارکنان تاثیر می گذارد .
محمد زاده و مهروژان معتقدند که شاید بهترین روش برای شناخت ماهیت نقش این باشد که رخدادهای نقش را بررسی کنیم. رخداد نقش یا پرده نقش سعی می کند تا شرح دهد چگونه یک نقش خاص آموخته و عمل می شود.

 

ویژگی های نقش

پرده نقش :

پرده نقش عبارت از تصویر لحظه ای از تعامل مداوم میان دو نفر است در هر پرده ای از داستان، یک فرد نقش فرستنده و دیگری نقش پذیرنده را دارند که سعی می کنند نقش خود را به خوبی ایفا كنند.

هویت نقش:

مطابق با هر نقش،رفتارهای عملی و نگرش های خاصی وجود دارند که پدید آورنده ی "هویت نقش" است. اگر شرایط لازم برای نقش ها، خوب تبیین نشوند، هویت ها را هاله ای از ابهام فرا می گیرد و افراد به الگوهای رفتاری قدیم باز می گردند .


تفریط نقش:

هنگامی پیش می آید که افراد کار کمی برای انجام دادن داشته باشند و یا کار آن ها تکراری و یکنواخت باشد .

 
درک نقش:

نظر شخص در مورد نحوه عمل در موقعیتی خاص، "درک نقش" نام دارد. در حقیقت افراد بر پایه تعبیری که از نحوه اعتقاد خود نسبت به چگونگی رفتارشان دارند، به رفتارهایی معین دست می زنند .

 
انتظارات نقش:

نظر دیگران در مورد نحوه عمل خود در موقعیتی خاص، "انتظارات نقش" نام دارد. تعیین چگونگی رفتار ما تا حدود زیادی به تعریف نقش در زمینه ای که در آن عمل می کنیم مربوط می شود .

 
اضافه باری نقش:

موقعیتی است که در آن فرد احساس می کند توقعات کار بیش از توانایی وی یا بیش از مدت زمان لازم برای انجام کار است .

 
نارضایتی از نقش:

موقعی که افراد نقشی را می پذیرند، یک سلسله امیدها و آرزوهایی برای خود، در آن مجسم می کنند.
وقتی این انتظارات محقق نمی شود (برای نمونه کارشان ایجاد چالش نکرده یا پاداش های دریافتی نامکفی به نظر می رسد) در این افراد نارضایتی از نقش به وجود می آید و محرومیت ها یا ناکامی های خود را در جهات متعدد به نمایش می گذارند مثلاً برخی از افراد ترجیح می دهند که به ستیزه جویی روی آورند و باعث تعارض در سازمان می شوند .

 
تعارض در نقش:

تعارض در نقش از وظایف گوناگونی که انسان در مقام رئیس یا مرئوس در سازمان به عهده دارد، ناشی می شود، که خود یکی از عوامل استرس آفرین سازمانی است.
دانیل کتس و رابرت کان بر این باورند که شش نوع تعارض در نقش وجود دارد:
1- صدور دستورات متضاد:وقتی که رئیس دستوراتی متناقض به زیر دست خود بدهد.
2-اختلاف در صدور دستورهای متضاد: هنگامی که دستورات یک فرد یا یک گروه با دستورات فرد یا گروه دیگر متضاد باشد.
3- تعارض در نقشی که شخص ایفا می کند: زمانی که فرد باید در سازمان دست به کاری بزند که با ارزش های شخصی وی مغایر است.
4- تعارض در نقش از نظر انبوه کار: فرد با دستوراتی متضاد رو به رو می شود که نمی تواند در یک محدوده زمانی مشخص و با کفیت مورد نظر، آن ها را انجام دهد.
5- تعارض در نقش بر حسب نوع تقاضا: این وضع زمانی پیش می آید که یک نفر به هنگام ایفای نقش های متفاوت با تقاضاهای ضد و نقیض رو به رو می شود.
6- ابهام در نقش: زمانی كه شخص اطلاعات لازم و روشن درباره مسئولیت های خود ندارد و نسبت به آنچه که باید انجام دهد به صورت کامل اطمینان و یقین ندارد.

ابهام در نقش:

ابهام در نقش از اطلاعات ناکافی، یا عدم اطلاع در خصوص چگونگی انجام یک شغل ناشی می شود. این ابهام ممکن است معلول آموزش ناکافی، ارتباطات ضعیف، گوشه گیری تعمدی، یا تحریف اطلاعات توسط یک همکار یا سرپرست باشد .



نقش های افراد در گروه
به گفته رضائیان نقش هایی که افراد در گروه ایفا می کنند، را می توان در دو طبقه قرا ر داد:

1- نقش های کارکردی (مفید)
الف- نقش های کارگرا به فعالیت های کارگرایی که به انجام موفقیت آمیز کار و دستیابی به هدف های کاری مربوط می شود اشاره دارد مانند طراحی استراتژی برای انجام کار، واگذاری ماموریت های شغلی و ارزیابی های پیشرفت.
ب- نقش های نگاهدارنده به فعالیت های احساسی/اجتماعی اعضای گروه که همکاری و تعهد شخصی به گروه را حفظ می کند، اشاره دارد. مانند ترغیب سایر اعضا به مشارکت ستایش و قدردانی از دیگران به دلیل سهم آنان در موفقیت گروه و به کلی فعالیت هایی است که برای حفظ جو دوستانه در گروه طراحی می شود..

2- نقش های غیر کارکردی )نامفید)
ج- نقش های خود محورانه (مانع) به فعالیت هایی که موجب از هم گسیختگی یا نابودی گروه می شود، گفته می شود، مانند مخالفت بدون دلیل با سایر اعضا گروه.


نقش های مدیران از دیدگاه صاحبنظران

1- نقش های مدیریتی کوئین و همکاران
الگوی کوئین و همکاران بر مبنای نقش مدیر در متعادل سازی اهداف رقیب (متضاد) بنا شده و برای هر یک از مدل های رهبری الگوی مدیریتی اثربخشی را پیشنهاد می کند.

الف- فعالیت های مربوط به بهروری
1- نقش کارکردی: نیل به اهداف سازمانی مستلزم هدف گذاری، برنامه ریزی، تعیین وظایف، مقررات و دستورالعمل ها است .
2- نقش مولد: در این نقش مدیر مسئولیت ایجاد انگیزه در کارکنان را در جهت اهداف سازمان بر عهده دارد.

ب- فعالیت های مربوط به روابط انسانی
1- نقش مرشد توسعه و هدایت کارکنان ابعاد مهم ایفای نقش مرشد برای مدیران است. در ایفای این نقش مدیر با کارکنان رابطه صمیمی و حمایتی را برقرار می سازد.
2ـ نقش تسهیل كننده در این نقش ، مدیر فرآیند گرا بوده و در جهت یكپارچه سازی توان های سازمان و ایجاد سیستم های منسجم كاری تلاش می كند .

ج - فعالیت های مربوط به سازمان دهی و ثبات سازمان
1- نقش هماهنگ کننده ،در این نقش، مدیر ،گردش امور را نظم داده و در سطح سازمان هماهنگ می سازد. زمان بندی، برنامه ریزی و کنترل، از جمله فعالیت های مربوط به این نقش است.
2- نقش مراقب و ناظر ،از مدیر انتظار می رود که همواره بداند در سازمان چه می گذرد.

د- فعالیت های مربوط به قابلیت انطباق سازمان
1- نقش نوآور ،در این نقش برای حل مشکلات سازمان و تطابق آن با شرایط محیطی، ایده های تازه می آ فریند.
2- نقش واسطه ،در این نقش مدیر به منظور کسب منافع برای سازمان اقدام می كند .

2- نقش های مدیران از دیدگاه آدیزس
براساس گفته ایکاک آدیزس اگر قرار بر این باشد که سازمانی به صورت موثر اداره شود باید به چهار نقش تولیدی، اجرایی، نوآوری و ادغام عمل کند. هر یک ازاین نقش های مدیریت به وضوح به یکی از چهار نظام فرعی اجتماعی سازمان مربوط می شود . نقش تولیدی بر خرده نظام "اقتصادی/فنی" تکیه دارد و نقش اجرایی بر خرده نظام اداری / ساختاری تاكید دارد . نقش ابداعی بر خرده سیستم اطلاعاتی / تصمیم گیری تكیه دارد و نقش تركیبی بر خرده نظام "انسانی/ اجتماعی" تاکید دارد .
آدیزس معتقد است که هرگاه یکی از چهار نقش مدیریت در سازمانی اجرا نشود باید شاهد نوعی سوء مدیریت بود. عده مدیرانی که به طور کامل این چهار نقش را پر می کنند، بسیار اندک است .
بحث اینکه هر مدیری باید بتواند همه نقش ها را خود ایفا کند، درست به نظر نمی رسد. فرآیند مدیریت، برای ایفای نقش های متضاد ولی در حقیقت مکمل هم، به چندین نفر نیاز دارد و تنها نقشی که هر مدیر از آن ناگزیر است، نقش ترکیبی است اگر مدیری توان تولیدی، اجرایی یا ابداعی نداشته باشد، می توان از دیگران کمک بگیرد ولی خود باید توان ترکیبی داشته باشد تا سایر وظایف به طریق مثبتی انجام شود . اگر این بخش مردمی نقش مدیریت انجام نگیرد آنوقت سازمانده به "بحران آفرین" ، مدیر به "بروکرات" و مولد به "تک رو" مبدل می شود .

 

3- نقش های مدیریتی یوکی
نظریه گاری یوکی که بر مبنای طبقه بندی رفتارهای مدیریتی طراحی شده است، یازده نقش را برای مدیران بر می شمارد و آنها را به عنوان شاخص های اثر بخشی مدیران نیز پیشنهاد می كند .

 
1- شبکه سازی: شرکت در مجامع غیر رسمی، توسعه، ارتباط با کسانی که منبع اطلاعات و پشتیبانی هستند.
2- حمایت: نقش حمایتی و ارائه دوستی به کارکنان.
3-تیم سازی و حل وفصل مناقشات: حل و فصل منازعات به نحو موثر.
4-انگیزش: به کارگیری روش های تاثیر گذار بر احساسات.
5-تشخیص و تشویق: ارائه جایزه، تشویق های شغلی، پاداش های مادی برای عملکرد موثر،
موفقیت قابل توجه و دستاوردهای خاص، احترام و تشویق در مقابل موفقیت افراد.
6- برنامه ریزی و سازمان دهی: تعیین اهداف بلند مدت و استراتژی های بلند مدت و
استراتژی های متناسب با تغییرات شرایط محیطی، تعیین اقدامات لازم برای به انجام
رساندن یک پروژه یا ماموریت، تخصیص منابع بر حسب اولویت ها، تعیین روش بهبود راندمان، بهره وری و هماهنگی با دیگر اجزای سازمان.
7- حل مسائل: تشخیص مشکلات کاری، تجزیه و تحلیل آن ها به صورت سیستماتیک و مستمر
برای تعیین علتها و راه حل ها و تصمیم گیری برای پیاده سازی راه حل ها و حل و فصل بحران ها.
8- مشورت وتفویض اختیار: قبل از ایجاد تغییرات نظر کارکنان را جویا شدن، ترغیب آنان
به ارئه پیشنهادات ممکن برای پیشرفت، دعوت به مشارکت در تصمیم گیری، ایجاد فرصت برای دیگران تا بر اساس نظرات خود کار کرده و مشکلات خود را حل كنند.
9- مراقبت از عملیات و محیط: گردآوری اطلاعات در مورد پیشرفت و کیفیت انجام امور، موفقیت یا شکست پروژه ها کیفیت عملکرد افراد، تشخیص نیاز مشتریان و نظاره کردن محیط برای کشف به موقع تهدیدات و فرصت ها.
10- اطلاع رسانی: نشر اطلاعات مربوط به تصمیمات، برنامه ها و یا فعالیت ها به کارکنان.
11- شفاف کردن نقش ها و اهداف: تعیین وظایف، تهیه دستورالعمل ها و ایجاد یک درک صحیح از مسئولیت و اهداف کاری، مهلت ها و انتظارات عملکردی .

ادامه دارد...

 منبع : Mag.riau.ac.ir

 

  کلید هدایت               

نسيم هدايت - جلب رضايت امام زمان(عج)

آيت اللّه العظمى شيرازى

 

بسم الله الرّحمن الرّحيم
الحمد لله رب العالمين وصلّى الله على محمد وآله الطاهرين ولعنة الله على أعدائهم أجمعين

با عرض تبريک به مناسبت ميلاد با سعادت حضرت ولى عصر ـ عجل اللّه فرجه ـ و با اميد به شفاعت آن حضرت در پيشگاه خدا كه همه ما را به راهى كه مورد رضايت و عنايت آن حضرت است موفق بدارد. با استفاده از روايتى كه از امام زمان (عجل اللّه فرجه) نقل شده است، مطالبى درباره راه جلب رضايت و عنايت آن حضرت بيان مى كنیم.
از حضرت بقية اللّه (عجل اللّه فرجه) روايت شده است:
فَلْيَعمَل كُلّ امرى ء مِنكُم بِما يقربُ بِهِ مِن محبّتنا[1]؛ هركس از شما [شيعيان] بايد به گونه اى عمل كند كه او را به محبت ما نزديك نمايد.
حضرت بقية اللّه (عجل اللّه فرجه) خود به اين سه بخش دين ملتزم هستند كه عبارتند از: عقايد، احكام و اخلاق. بنابراين هركس بخواهد عنايت آن حضرت را جلب كند، بايد در التزام به آن سه چيز موفق شود تا مورد رضايت ايشان قرار گيرد. در تبيين اين سه امر توضيحى را لازم مى دانم:
حضرت به يگانگى خداى ـ تبارك و تعالى ـ و به صفات ثبوتيه و سلبيه حضرتش، و به عدل و نبوت پاى بند هستند. و اگر چه مقام امام زمان(عجل اللّه فرجه)، غير از جد بزرگوارش حضرت رسول خدا صلى الله عليه و آله ، از همه پيامبران بالاتر است، اما ايشان به همه پيامبران از آدم تا پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله و به امامت و معاد معتقدند.

ايشان به تمام احكام اسلام پاى بند هستند و به آن عمل مى كنند؛ همان احكامى كه فقها با استناد به آيات و روايات نقل شده از ائمه معصومين و خود حضرت بقية اللّه در كتاب هاى فقهى يا رساله هاى عمليه ذكر كرده اند.
همچنين امام زمان(عجل اللّه فرجه) بيشتر از هركس ديگر به اخلاق اسلامى پايبندند.
بنابراين، مضمون كلام امام زمان(عجل اللّه تعالى فرجه الشريف) اين است كه هرچند اظهار محبت نسبت به ما پسنديده است، اما نائل شدن به قرب ما، علاوه بر محبت، به عمل نيز نياز دارد و بايد التزام عملى به اسلام داشته باشيد و تأكيد مى كنم كه خود آن حضرت نيز به اسلام ملتزم هستند و اساسا ملاك قرب به امام زمان(عجل اللّه فرجه) التزام به اين امور است.
چه بسا شخصى علاقه قلبى جدى به ايشان داشته باشد و در اثر عاطفه اى كه نسبت به آن حضرت دارد در فراق ايشان اشك هم بريزد، اما اگر اعتقاد، تديّن، اخلاق و خلاصه، عملكرد او با نظر ايشان ناسازگار باشد، به امام زمان(عجل اللّه فرجه) نزديك نخواهد بود. و تنها راه نزديك شدن به آن حضرت در گرو عمل مى باشد.
اگر بيمارى به پزشك و نسخه اى كه او برايش نوشته علاقه شديد داشته باشد، اما به نسخه آن پزشك عمل نكند، هرچقدر هم از نظر عاطفى به او وابسته باشد، بيماريش درمان نمى شود. علاقه بدون عمل به امام زمان(عجل اللّه فرجه) نيز همين حالت را دارد و به يك سخن، عامل اساسى ايجاد قرب نسبت به آن حضرت، عمل به اوامر ايشان است و هركس عملكرد خوبى داشته باشد به آن حضرت نزديك تر مى شود، خواه مرد باشد يا زن، عالم باشد يا عوام ... .

 

:: كفر، ايمان

به عنوان مثال، يك آقا يا بانويى در هر شرايطى قرار داشته باشد مى تواند بهترين يا بدترين زن روزگار خود و حتى تمام تاريخ شود و البته خوب بودن يا بد شدن به انتخاب فرد است، چه اين كه خداى ـ تبارك و تعالى ـ به هر مرد و زنى لطف فرموده است و عقل، قدرت فهم و اختيار به او عطا كرده و انسان به خواست خود هر راهى را كه بخواهد بر مى گزيند. خداى متعال در قرآن كريم براى زن كافر و مؤمن مثال زده، ابتدا مثال كافر را بيان نموده، مى فرمايد:
«
ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِّلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ...»[2]؛ خدا براى كسانى كه كفر ورزيده اند، زن نوح و زن لوط را مثل آورده.
اين دو، همسر دو تن از پيامبران برگزيده الهى يعنى همسر حضرت نوح ـ كه از پيامبران اولوالعزم است ـ و همسر حضرت لوط با وجود اين كه در منزل دو پيامبر زندگى مى كردند و با آنان معاشرت داشتند و شب و روز شاهد گفتار و كردار نيك آن دو بزرگوار بودند، اما كارشان به اندازه اى زشت بود كه در اين مورد ضرب المثل و نمونه شده اند. در مقابل خداى متعال بعد از اين آيه از زن ديگرى به عنوان نمونه زن درستكار ياد كرده، فرموده است:
«
وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِّلَّذِينَ ءَامَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ...»[3]؛ و براى كسانى كه ايمان آورده اند، خدا همسر فرعون را مثل آورده.
آسيه همسر فرعون، با وجود اين كه با شوهرش كه نماد ظلم، شقاوت و سركشى بود و ادعاى خدايى مى كرد، روزگار مى گذراند، اما به اندازه اى پسنديده عمل كرده است كه خدا در قرآن كريم از او به عنوان الگوى زنان درستكار عالم ياد مى كند. بنابراين، انتخاب خوب و بد بودن به عهده انسان نهاده شده است و خدا به انسان قدرت انتخاب داده تا هر راهى را دوست دارد انتخاب كند.
خانمها بايد توجه داشته باشند كه اگر از محيط زندگى نيك پيامبران محروم هستند، در عوض، شرايط زندگى آنان، از همسر فرعون سخت تر نيست. بنابراين بايد آن چنان التزام عملى به اسلام داشته باشند كه مانند همسر فرعون بتوانند در سخت ترين شرايط از راه صحيح منحرف نشوند و بر پاك اعتقادى و درستكارى خود باقى بمانند، چه اين كه سرنوشت همسر فرعون نشان داد كه خانم ها مى توانند در سخت ترين شرايط خانوادگى، اقتصادى، اجتماعى و... به قرب امام زمان(عجل اللّه فرجه) نائل شوند و آن گاه مورد عنايت حضرتش قرار گيرند.
همچنين در پرتو حقِّ انتخابى كه خدا به انسان عطا كرده، يك خانم مى تواند با وجود زندگى در منزلى كه همه اعضاى آن به عقايد، احكام و اخلاق اسلامى ملتزم هستند، به بيراهه برود و منحرف شود.
بايد توجه داشت كه خدا براى امتحان انسان او را آزاد و مختار خلق كرد. و البته پس از مرگ، همه انسانها نتيجه امتحان خود را در پرونده اعمالشان خواهند يافت و در برخورد با يكديگر حسرت مى خورند. خانمها نيز از اين قاعده مستثنا نيستند، چرا كه مى بينند گاهى خانمى كه شرايط زندگى سخت ترى داشته، توانسته است با تلاش، خود را به اهل بيت عليهم السلام به خصوص به حضرت ولى عصر(عجل اللّه فرجه) نزديك تر كند از ديگر سو خانمى كه شرايط زندگى و محيط خانواده اش براى رسيدن به قرب اهل بيت عليهم السلام مناسب تر بوده به دليل كوتاهى در عمل، در اين راه موفقيتى كسب نكرده است، و لذا حسرت مى خورد.
 

:: وظيفه شناسى

مسأله قابل توجه اين است كه شيعيان همواره وظيفه اعتقادى، شرعى و اخلاقى خود را، كه امام زمان(عجل اللّه فرجه) از آنان خواسته اند انجام دهند و شكى نيست كه چهارده معصوم عليهم السلام يك روح هستند در چهارده جسم و عمل به دستور هر يك از آنان عمل به دستور همه آنان است. در روايت آمده است كه يكى از اصحاب ائمه به معصوم عليه السلام عرض كرد: يابن رسول اللّه ، گاهى روايتى را از امام معصوم شنيده ام، اما فراموش كرده ام از كدام يك از شماست، آيا جايز است هنگام نقل روايت، آن را به يكى از شما معصومين عليهم السلام نسبت دهم؟
امام فرمودند: بلى، زيرا ما يك سخن و يك عمل داريم.
بنابراين شخص مى تواند روايت پيامبر صلى الله عليه و آله را به امام زمان نسبت دهد و روايت امام زمان(عجل اللّه فرجه) را به پيامبر خدا صلى الله عليه و آله يا ديگر امامان معصوم نسبت دهد، چرا كه آنان يك روح هستند در چهارده جسم. در روايت از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده است كه فرمودند:
أَنا وَعَلي مِن شَجَرَةٍ واحِدة وسَائِر النّاس مِن شَجَرٍ شَتَّى[4]؛ من و على از يك درخت هستيم و ساير مردم از درختهاى متعدد هستند.
در روايت دارد كه ساير ائمه عليهم السلام نيز از همان درخت هستند.
به هر حال، عقيده، احكام و اخلاق امام زمان(عجل اللّه فرجه) همان عقيده، احكام و اخلاق سيزده معصوم ديگر است. همه بايد با مطالعه قرآن كريم و روايات اهل بيت عليهم السلام و يا با پرسش از اهل علم، اعتقادات، احكام و اخلاق مورد قبول معصومين عليهم السلام را بشناسند و تصميم بگيرند همان ها را در همه ابعاد زندگى فردى و اجتماعى خود به كار بندند تا از اين طريق نه تنها به قرب امام زمان(عجل اللّه فرجه) نائل شوند، بلكه مورد محبت حضرت بقية اللّه (عجل اللّه فرجه) نيز قرار گيرند.
اين نكته مورد توجه قرآن و حضرت بقية اللّه (عجل اللّه تعالى فرجه الشريف) قرار گرفته و بر آن تاكيد شده است كه اظهار محبت افراد نسبت به امام زمان(عجل اللّه فرجه) نشانه قطعى محبت آن حضرت نسبت به آنان نيست، هرچند محبت نسبت به آن حضرت پسنديده است، اما به تنهايى محبت محبوب را به دنبال ندارد، بلكه پاى بندى و التزام به سيره و عمل امام زمان(عجل اللّه فرجه) باعث علاقه مندى ايشان نسبت به افراد مى شود.
شما خانم هاى محترم حاضر در مجلس كه با دستور زبان عربى آشنا هستيد مى دانيد حرف «ل» در اول كلمه «فليعمل»، لام امر است و مانند اين است كه بفرمايند «إعملوا؛ عمل كنيد»، اما نظر به اين كه خطاب به فرد حاضر نيست، فرموده اند «فليعمل» و با «لام» امر غايب بيان كرده اند، يعنى محبت نسبت به ما را در قالب عمل به دستورات ما ابراز كنيد. بر اين اساس هركس به اندازه اى كه عملش با عمل و اخلاق آن حضرت نزديك تر باشد، به همان نسبت به حضرت نزديك تر است و آن حضرت نيز به همان اندازه او را دوست مى دارد.
هرچند امام زمان(عجل اللّه فرجه) در دوران غيبت كبرى هستند، اما در طول تاريخ غيبت كبرى شايد از ميان صدها ميليون نفر، گاهى يك نفر موفق به ملاقات با ايشان شده است و اين مسأله نياز به دقت و بررسى دارد تا بفهميم با وجود اين كه شمار علاقه مندان آن حضرت بسيار فراوان است، چرا افراد انگشت شمارى موفق به ملاقات با آن حضرت شده اند؟ و در صدد پى بردن به علت اصلى آن برآييم.
مسلّم اين است كه علت اصلى همانى است كه در فرموده آن حضرت آمده است و به ديگر سخن، آنان اهل عمل به اسلام بوده اند و اساسا ملاك محبت متقابل امام زمان (عجل اللّه فرجه) پاى بندى و التزام افراد به اعتقادات، احكام و اخلاق اسلام است.
 

:: الگوهاى نيكو

شما خانم ها، الگوهاى متعددى از جمله دو الگوى بسيار والا مقام و برجسته داريد، حضرت زهرا و حضرت زينب ـ سلام اللّه عليهما ـ نظر به اين كه اين دو بانوى بزرگ اسلام تمام مراحل و شرايط زندگى ديگر زنان را داشته اند، مى توانند از هر نظر اسوه كاملى براى خانمها باشند، زيرا ـ مثلاً ـ حضرت زهرا عليهاالسلام مراحل نوجوانى، جوانى، مادردارى، پدردارى، شوهردارى، فرزنددارى و... را طى كرده اند. شما مى توانيد بررسى كنيد و ببينيد برخورد ايشان با مادرشان حضرت خديجه عليهاالسلام ، با پدر بزرگوارشان حضرت رسول خدا صلى الله عليه و آله با شوهرشان و... چگونه بوده است. حضرت زينب عليهاالسلام نيز همه اين مراحل و شرايط را داشته اند، شما مى توانيد با مطالعه شرح حال آنان در همه اين مراحل با اخلاق آنان آشنا شويد و تصميم بگيريد در همه آن زمينه ها پيرو آنان باشيد. به عنوان مثال، خانمى كه پدر، مادر، شوهر، خواهر، برادر، اقوام محرم و نامحرم دارد بايد بررسى كند ببيند حضرت زهرا عليهاالسلام و حضرت زينب عليهاالسلام با اقوام خود چگونه رفتار مى كردند، او نيز همان گونه عمل كند. اين شيوه بهترين راه نائل شدن به قرب حضرت بقية اللّه (عجل اللّه فرجه) است. به اين نكته نيز بايد توجه داشت كه هرچند زن و مرد در برخى احكام تفاوت هايى دارند ولى در اين مسأله فرقى ميان آنان نيست، بلكه به مقتضاى برخى روايات و عملكرد خود معصومين عليهم السلام خدا نسبت به خانمها بيش از مردان آسان گرفته است، يعنى از ميان زن و شوهر، خواهر و برادر، مادر و پسر و... خانمها آسان تر مى توانند به قرب امام زمان(عجل اللّه فرجه) برسند، مثلاً اگر مرد با شصت درصد پيروى از معصومين عليهم السلام به قرب آنان نائل مى شود، بانوان با كمتر از آن مى توانند همان مقام را پيدا كنند.
در روايت آمده است:
أَكْثَرُ أَهْل الجنّة ... النساء[5]؛ بيشتر اهل بهشت بانوان هستند.
ممكن است كسى بگويد: چون تعداد جمعيت زنان بيشتر از مردان است، به طور طبيعى بيشتر بهشتيان را تشكيل مى دهند. حضرت براى دفع چنين احتمالى در ادامه اين سخن خود مى فرمايند:
 ...
عَلِمَ اللّه ضَعْفَهُنَّ فَرَحِمَهُنّ[6]؛ خدا از ضعف آنان آگاه بود، پس بر آنان رحمت آورد.
بر اين اساس، علت اين كه بانوان اكثريت اهل بهشت را تشكيل مى دهند، اين است كه خدا مى داند آنان از ابعاد مختلف ضعيف تر از مردان هستند. از اين رو به آنان بيش از مردان رحم كرده است و زنان را زودتر از مردان به بهشت مى برد و لذا در دنيا نيز زودتر از مردان به مقام قرب امام زمان(عجل اللّه فرجه) نائل مى شوند. در اين زمينه روايات فراوانى از پيامبر صلى الله عليه و آله و اميرمؤمنان عليه السلام در كتابهاى روايى نقل شده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله در آخرين لحظات عمر مباركشان و در آخرين وصيت خود، در مورد زنان سفارش كردند.
اميرمؤمنان عليه السلام بعد از ضربت خوردن به دست ابن ملجم و در حال ضعف و نقاهت فرمودند: آخرين سفارش پيامبر صلى الله عليه و آله به ما درباره زنان و مراعات حال آنان بود. اين مسأله نشان مى دهد كه اهل بيت عليهم السلام نسبت به مراعات حقوق زنان، فوق العاده عنايت داشتند. پس بانوان بايد قدر اين عنايت را بدانند و از آن استفاده كنند.
 

:: سخت، اما گوارا

رسيدن به مقام قرب اهل بيت عليهم السلام كار آسانى نيست، اما بايد توجه داشت كه همه امور زندگى مشكل است و هيچ بخشى از زندگى دنيا آسان نيست و اساسا خداى ـ تبارك و تعالى ـ دنيا را با مشكلات آفريده است تا با سختى ها خلق را امتحان كند. هيچ گاه در كلاسهاى درس، خواه در مدرسه يا دانشگاه، هنگام امتحان از دانش آموزان پرسش هاى امتحانى را از ميان مسائل آسان انتخاب نمى كنند و ـ مثلاً ـ هيچ گاه از يك دانشجو نمى پرسند حاصل 5 Χ 5 چيست؟ چرا كه پاسخ به اين گونه سؤالات براى او آسان است، بلكه پرسش هاى نسبتا مشكل و متناسب با اندوخته علمى اش مى پرسند و معمولاً امتحان با سختى همراه است و اگر غير از اين باشد امتحان نخواهد بود.
 

:: اخلاق، كليد بهشت

در روايت آمده است: كسى كه داراى اخلاق نيك باشد قطعا به بهشت خواهد رفت، زيرا بهشت و اخلاق نيك كشش متقابل دارند.
همچنين در روايت آمده است: انسان بد اخلاق، چه زن باشد چه مرد، در نهايت به دوزخ مى رود. از اين رو معصومين عليهم السلام به بهترين شكل در گفتار و كردار خود، به اخلاق پاى بند بودند و به شيعيان خود دستور مى دادند انسان هاى با اخلاقى باشند.
در مدت سيزده سالى كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در مكه بودند مشركان مكه آن حضرت را مى آزردند و انواع تهمت ها را به ايشان نسبت دادند، حضرتش را آماج سنگ كين خود قرار دادند و انواع و اقسام آزارها را نسبت به ايشان و بستگان و پيروانش روا داشتند و پس از آن كه آن حضرت به مدينه مهاجرت كردند، مدت هشت سال با لشكر كشى به مدينه، همچنان به آزار و اذيت ايشان ادامه دادند و بيش از هشتاد جنگ كوچك و بزرگ بر ضد آن حضرت به راه انداختند و عده اى از اصحاب آن حضرت را به شهادت رساندند، اما هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله با فتح مكه بر آنان پيروز شدند همگى شان را بخشودند.
منابع معتبر حديثى و تاريخى نوشته اند: شخصى به نام «ابن ابى أميه» به شدت بر ضد آن حضرت تبليغ مى كرد و نقش يك رسانه جمعى را ايفا مى نمود و با رعايت تمام ضوابط تبليغاتى و استفاده از فصاحت و بلاغت با تهمت زدن به پيامبر صلى الله عليه و آله و مسخره كردن ايشان، مردم را عليه آن حضرت تحريك و بسيج مى كرد. و عامل بخش عظيمى از مشكلات پيامبر صلى الله عليه و آله به شمار مى رفت و رسول خدا صلى الله عليه و آله درباره اش فرمودند: او از بدترين دشمنان من است.
از ويژگى هاى اخلاقى آن حضرت اين بود كه در موضع گيرى نسبت به افراد انعطاف پذير بودند و ديگر معصومين عليهم السلام نيز در اين مسأله از ايشان پيروى مى كردند.
از اين رو، چنين نبود كه اگر نسبت به مخالفان و دشمنان خود سخنى مى فرمودند حتما بر آن پافشارى كنند، بلكه اگر شخصى در مورد دشمنان آن حضرت شفاعت و ميانجى گيرى مى كرد، ايشان مى پذيرفتند و او را مى بخشيدند.
به هر حال، ابن ابى أميه كه مرتكب جنايات زشتى شده بود و پيامبر صلى الله عليه و آله خونش را مباح اعلام كرده بودند، هنگامى كه در فتح مكه ديد تمام نيروها در اختيار پيامبر خداست و بزرگ ترين دژ شرك سقوط كرده است و چاره اى جز تسليم ندارد، از ام سلمه ـ كه از بانوان محترم يكى از خاندان هاى بزرگ مكه و از همسران خوب پيامبر صلى الله عليه و آله بود ـ درخواست كرد تا نزد آن حضرت براى او شفاعت كند و زمانى كه ام سلمه خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله عرض كرد: يا رسول اللّه او مرا واسطه قرار داده است تا از شما تقاضا كنم خطاهاى او را بر وى ببخشاييد، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند: شما مى دانى كه او در شمار بدترين دشمنان من است.
ام سلمه عرض كرد: شما نيز از چنان سعه صدرى برخورداريد كه توان بخشش او را داريد، پس او را عفو كنيد. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند: او را عفو كردم. اين رفتار و منش پيامبر صلى الله عليه و آله بر خلاف خلق و خوى شمارى از رؤساى سياسى كشورهاست كه اگر تصميمى بر ضد كسى بگيرند، گذشت از موضع خود را اهانت به خود مى دانند و حتى اگر بفهمند عمل حرامى مرتكب شده اند از آن دست بر نمى دارند تا مبادا عقب نشينى اش را به دليل ضعف تلقى كنند.
 

:: اخلاق نيكان

نكته قابل توجه در اين داستان اين است كه پيامبر صلى الله عليه و آله با وجود اين كه اصحاب و مسلمانان را از نظر خود درباره ابن ابى أميه آگاه كرده بودند و همه، حتى مشركان مكه و مدينه نيز از موضع آن حضرت نسبت به ابن ابى أميه با خبر بودند و با وجود جنگ افروزى هاى او بر ضد پيامبر، اما ايشان پس گرفتن سخن را براى خود به عنوان رهبرى قدرتمند شكست ندانسته، حتى او را بخشيدند.
همين طور شما خانمها اگر در برخورد با شوهر، فرزند، اقوام و... اخلاق انعطاف پذيرى داشته باشيد و در برخوردها يك كلام نباشيد، اخلاق نيك تان شما را مورد عنايت و محبت اهل بيت عليهم السلام قرار خواهد داد.
و البته رسيدن به چنين مقام والائى نياز به تصميم جدى دارد.
در تاريخ زندگى پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه عليهم السلام از اين نمونه هاى اخلاقى فراوان ديده مى شود، از جمله برخورد پيامبر صلى الله عليه و آله با وحشى، قاتل حضرت حمزه، عموى پيامبر بود[7]. پيامبر صلى الله عليه و آله وحشى را به دليل ارتكاب جنايت بزرگِ به شهادت رساندن حضرت حمزه، مهدورالدم اعلام كردند، اما وقتى عباس[8] عموى پيامبر صلى الله عليه و آله نزد آن حضرت، براى وحشى شفاعت كرد و على رغم اين كه عباس از جهت اخلاقى به پيامبر شباهتى نداشت، اما ايشان ميانجى گرى عباس را قبول كردند و از اجراى تصميم خود منصرف شدند.
به يك سخن كسى كه از نظر اخلاقى انعطاف پذير نباشد و به اصطلاح يك كلام سخن مى گويد نبايد انتظار داشته باشد مورد عنايت امام زمان(عجل اللّه فرجه) قرار گيرد، مگر اين كه اخلاق خود را اصلاح و روحيه انعطاف پذيرى پيدا كند.
مسأله مهم ديگرى كه بايد براى رسيدن به مقام قرب امام زمان(عجل اللّه فرجه) مورد توجه قرار گيرد، حِلم است. در علم اخلاق، صبر و حِلم، هر دو به معناى شكيبايى هستند، اما با اين تفاوت كه صبر به معناى شكيبايى در برابر پيش آمدهايى است كه انسان در برابر آنها بى اختيار است، مانند كسى كه در اثر تصادف مصدوم مى شود و دست و پايش آسيب مى بيند و باعث درد و بى خوابى او مى شود، يا بردبارى در برابر مشكلات زندگى كه شخص راهى غير از آن ندارد، اما گاهى ممكن است خانمى با سخنان نادرست و احتمالاً بى اساس شوهر، پدر، مادر، فرزند و... روبرو شود. در اين صورت اگرچه او حق رد آن سخنان را دارد و مى تواند در برابر گوينده ايستادگى كند، ولى باخودسازى، قدرت تحمل و بردبارى خود را در برابر اين گونه سخنان تقويت مى كند كه به اين نوع شكيبايى، حلم گفته مى شود.
 

:: يادآورى

مجددا يادآورى مى كنم بانوان محترم، بايد تاريخ زندگى حضرت زهرا عليهاالسلام و حضرت زينب عليهاالسلام را مطالعه كنند، تا از رفتار آنان با ديگران آگاه شوند، زيرا هرچند آنان با بزرگوارانى مانند، پيامبر صلى الله عليه و آله ، حضرت على، امام حسن و امام حسين عليهم السلام برخورد داشتند، اما آن دو بزرگوار با خودسازى، خويش را به زيور حلم آراسته بودند. بنابراين شما بانوان نيز بايد با پيروى از آنان در برخورد با افراد، حتى اگر توان داريد از افرادى كه با شما برخورد بدى داشته اند انتقام بگيريد، حليم و بردبار باشيد تا همين اخلاق، شما را به امام زمان(عجل اللّه فرجه) نزديك و عنايت و محبت ايشان را شامل شما نمايد.
و توصيه من به شما بانوان محترم اين است كه هريك از خانمهاى نوجوان و جوان بايد به اندازه توانش سعى كند تا از رنج آن حضرت بكاهد. بانوان محترم بايد با تقويت اعتقادات و نيز تقويت التزام خانمهاى جوان به احكام و اخلاق نيك، روز به روز بر تعداد افراد تربيت شده بر اساس اعتقادات، احكام و اخلاق امام زمان(عجل اللّه فرجه) بيفزايند.
قطعا اگر كسى به اندازه توان علمى، عقلى، جسمى و... در اين راه تلاش كند، به نسبت تلاشش مورد محبت و عنايت آن حضرت قرار مى گيرد و در مقابل، سستى ورزيدن در اين راه و عدم پاى بندى به آنچه بيان شد حضرتش را آزرده خاطر خواهد كرد.
به هرحال، جا دارد شما بانوان محترم در چنين روزى كه مصادف با سالگرد ميلاد با سعادت حضرت بقية اللّه ـ صلوات اللّه عليه ـ است، تصميم بگيريد و با ايشان پيمان ببنديد كه ملتزم به اعتقادات، احكام و اخلاق نيك اسلامى باشيد و ديگران را نيز به التزام به سه مسأله ياد شده تشويق كنيد.
براى پيمان بستن با آن حضرت لازم نيست با صداى بلند اعلام كنيد، بلكه اگر در دل با ايشان پيمان ببنديد آن حضرت مطلع مى شوند، چرا كه خود ايشان در توقيع شريفشان فرموده اند:
 ...
و لا يَعْزب عَنّا شيءٌ مِن أَخبارِكُم...[9]؛ هيچ يك از اخبار شما بر ما پوشيده نيست.
به ياد داشته باشيد كه با همين اعمال مى توان به ملاقات آن حضرت نائل آمد و اين گونه اعمال مى تواند زمينه ملاقات را فراهم كند.
بنابراين، در راه تصحيح اعتقادات خود بكوشيد و به انجام واجبات و ترك محرمات پاى بند باشيد و اخلاق نيك را در خود تقويت كنيد و چنان كه ائمه معصومين عليهم السلام فرموده اند، باهدف تحقق بخشيدن به سه مسأله پيش گفته، جوانان و نوجوانان را نيز هدايت و تربيت كنيد.
اميدوارم به لطف خداى متعال و به بركت حضرت بقية اللّه (عجل اللّه فرجه) و به احترام روز بزرگ ولادت با سعادت آن منجى عالم بشريت، ـ همان گونه كه حضرت در يكى از توقيعاتشان وعده فرموده اند ـ همه ما از بلاها و شرور آخرالزمان، محفوظ بمانيم، ان شاء اللّه .

و صلّى اللّه على محمّد وآله الطاهرين

 

پی نوشت :

(1). احتجاج، طبرسى، ج 2، ص 498.

(2). تحريم 66، آيه 10.

(3). تحريم 66، آيه 11.

(4). مفاتيح الجنان، دعاى ندبه.

(5). من لايحضره الفقيه، ج 3، ص 468.

(6). همان.

(7). لازم به يادآورى است كه حضرت حمزه به سيدالشهدا معروف بود، اما از زمان شهادت حضرت امام حسين عليه السلام لقب سيدالشهدا به امام حسين عليه السلام اختصاص يافت و شهادت حضرت حمزه تحت الشعاع شهادت امام حسين عليه السلام قرار گرفت.

(8). عباس بيست سال پس از بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله و پس از آن كه در يكى از جنگهاى پيامبر صلى الله عليه و آله با كفار به اسارت درآمد، ايمان آورد.

(9). احتجاج، طبرسى، ج 2، ص 497.

 

منبع : www.shirazi.ir

 

دانستنیها                          

پای شما قلب دوم شماست

 

پای شما قلب دوم شماست، پس بیشتر به سلامتی آنها اهمیت دهید و با مشاهده هر نوع مشکلی، به فکر درمان و رفع آن باشید.

 

پای سرد

۱- پای سرد

اگر انگشتان پای شما همیشه سرد است، یکی از دلایل آن عبارت است از: ضعیف بودن جریان خون در پا. ضعیف بودن جریان خون می تواند علل مختلفی داشته باشد، از جمله: کشیدن سیگار، فشارخون بالا و یا بیماری قلبی.

آسیب اعصاب پا در اثر عدم کنترل دیابت نیز می تواند یکی از علل سرد شدن انگشتان پا باشد.

از علل دیگر می توان به کم کاری تیروئید و کم خونی اشاره کرد.

 

درد پا

۲- درد پا

هنگامی که پاهایتان درد می گیرد، به اول چیزی که نگاه می کنید، کفش هایتان است. به طور کلی ۸ نفر از ۱۰ نفر، کفش ها را مقصر درد پا می دانند.

ولی ممکن است پادرد شما به علت پاشنه بلند کفشتان نباشد، بلکه به علت فشار شکستگی استخوان باشد.

از دلایل ممکن می توان به این موارد اشاره کرد: انجام ورزش با شدت خیلی زیاد مانند: فوتبال و یا مسافت طولانی دویدن.

کاهش قدرت استخوان ها در اثر پوکی استخوان، درد پا را افزایش می دهد.

 

انگشت سفید پا

۳- انگشتان پای قرمز، سفید و آبی

بیماری یا پدیده رینود (Raynaud’s disease) که یک بیماری عروقی می باشد، باعث بی حسی دست ها و پاها در اثر سرمای شدید می شود. این بیماری می تواند سبب سفید شدن و سپس آبی شدن و بعد قرمز شدن و دوباره به رنگ طبیعی درآمدن انگشتان پا شود.

این بیماری به علت باریک شدن ناگهانی عروق خونی بوجود می آید. باریک شدن ناگهانی عروق خونی را به نام گرفتگی عروقی می خوانند. استرس و یا تغییرات دمای هوا موجب این گرفتگی عروق می شود.

بیماری رینود وابسته به بیماری آرتریت روماتوئید، بیماری شوگرن و مشکلات غده تیروئید است.

 

درد پاشنه پا

۴- درد پاشنه پا

شایعترین علت درد پاشنه پا عبارت است از التهاب رباط کف پا که به استخوان پاشنه متصل است.

هنگامی که از خواب بیدار می شوید و به پا فشار وارد می آورید، درد زیادی را احساس می کنید.

آرتروز، ورزش زیاد، کفش نامناسب، وجود یک زائده استخوانی در پاشنه پا (خار پاشنه)، عفونت استخوان، تومور و یا شکستگی می توانند باعث درد پاشنه شوند.

 

کشیدن پا

۵- راه رفتن به زور و کشاندن پاها

برخی مواقع مشکلات پا زمانی که راه می روید و پای خود را می کشید، نمایان می شود.

این طرز راه رفتن، ممکن است باعث آسیب اعصاب محیطی شود و بنابراین حس پاهای خود را از دست بدهید.

آسیب اعصاب پا می تواند در نتیجه موارد زیر باشد:

دیابت، عفونت، اعتیاد به الکل، کمبود ویتامین ها و بیماری های سیستم عصبی.

 

انگشتان چماقی پا

۶- انگشتان چماقی پا

در این مورد، شکل انگشتان پا فرق می کند. ناخن ها، در بالا گردتر و در سمت پایین منحنی شکل می باشند.

بیماری های ریوی شایع ترین علت این مشکل می باشند.

اما بیماری های قلبی، بیماری های کبدی، اختلالات گوارشی و برخی عفونت ها هم موجب این تغییر شکل انگشتان می شوند. برخی مواقع، این تغییر شکل انگشتان پا ارثی است و بدون هیچ بیماری ایجاد می شود.

 

ورم پا

۷- ورم پا

این مشکل معمولا در اثر ایستادن و یا مسافرت طولانی مدت اتفاق می افتد. اگر باردار باشید، حتما متوجه ورم پاهایتان شده اید.

اگر پاهایتان برای مدت زمان طولانی متورم باشد، می تواند در اثر گردش خون ضعیف، مشکلات سیستم لنفاوی و یا وجود یک لخته خون باشد.

اختلالات کلیوی و یا کم کاری تیروئید نیز از علل ورم پا می باشند.

اگر ورم پای شما دائمی است، هر چه سریع تر به پزشک مراجعه کنید.

 

پاهای سوزان

۸- پاهای سوزان

افراد دیابتی با آسیب اعصاب محیطی، احساس سوزش در پا دارند.

این سوزش پا می تواند در اثر کمبود ویتامین های گروه ب ، بیماری پای ورزشکار، بیماری های مزمن کلیوی، گردش خون ضعیف در ران ها و پاها و یا کم کاری تیروئید نیز باشد.

 

زخم پا

۹- زخم پا که خوب نمی شود

زخم هایی که بهبود نمی یابند، یکی از علائم هشدار دهنده بیماری دیابت می باشد.

بیماری دیابت می تواند باعث از بین رفتن حس پا و کاهش گردش خون شود. بنابراین حتی یک تاول پا هم می تواند تبدیل به یک زخم مشکل شود. این زخم ها می توانند عفونی شوند.

به علت آسیب اعصاب محیطی، گردش خون در پا ضعیف شده و التیام زخم ها به آهستگی صورت می گیرد.

افراد دیابتی باید پاهای خود را بشویند و خشک کنند و هر روز باید پاهای خود را بررسی کنند تا اگر زخمی در آنها می بینند، فورا آن را درمان کنند.

عدم درمان زخم پا در طولانی مدت باعث قطع پا خواهد شد.

 

منبع : بخش سلامت تبیان

 

  مباحث فرهنگی            

ولادت حضرت علی اکبر(ع) و روز جوان

مجله الکترونیکی کشکول مدیریت

 

حضرت علی اکبر(ع) فرزند بزرگ امام حسین (ع) در مدینه متولد شد. مادر بزرگوار ایشان لیلا دختر ابى مره می باشد. وی زمانى چند در خانه امام حسین علیه السلام به سر برد و روزگارى در زیر سایه حسین (ع) بزیست. لیلا براى امام حسین (ع) پسرى آورد، رشید، دلیر، زیبا، شبیه ترین كس به رسول خدا صلى الله علیه و آله رویش روى رسول ، خویش خوی رسول ، گفت و گویش گفت و گوى رسول خدا صلى الله علیه و آله؛ هر كسى كه آرزوى دیدار رسول خدا را داشت بر چهره پسر لیلا مى نگریست تا آنجا که پدر بزرگوارش می فرماید :" هرگاه مشتاق دیدار پیامبر مى شدیم به چهره او مى نگریستیم "؛ به همین جهت روز عاشورا وقتى اذن میدان طلبید و عازم جبهه پیكار شد،امام حسین(ع) چهره به آسمان گرفت و گفت: " اللهم اشهد على هؤلاء القوم فقد برز الیهم غلام اشبه الناس برسولك محمد خلقا و خلقا و منطقا و كنا اذا اشتقنا الى رؤیة نبیك نظرنا الیه..."

حضرت علی اکبر در كربلا حدود 25 سال داشت.برخی راویان سن ایشان را 18 سال و 20 سال هم گفته اند. او اولین شهید عاشورا از بنى هاشم بود. شجاعت و دلاورى حضرت على اكبر (ع) و رزم آورى و بصیرت دینى و سیاسى او، در سفر كربلا بویژه در روز عاشورا تجلى كرد. سخنان و فداكاری هایش دلیل آن است. وقتى امام حسین (ع) از منزلگاه "قصر بنى مقاتل" گذشت، روى اسب چشمان او را خوابى ربود و پس از بیدارى " انا لله و انا الیه راجعون " گفت و سه بار این جمله و حمد الهى را تكرار كرد. حضرت على اكبر (ع) وقتى سبب این حمد و استرجاع را پرسید، حضرت فرمود: در خواب دیدم سوارى مى‏گوید این كاروان به سوى مرگ مى‏رود. پرسید:مگر ما بر حق نیستیم فرمود:چرا. پس گفت: "فاننا اذن لا نبالى ان نموت محقین " پس باكى از مرگ در راه حق نداریم.

روز عاشورا نیز پس از شهادت یاران امام، اولین كسى كه اجازه میدان طلبید تا جان را فداى دین كند او بود. اگر چه به میدان رفتن او بر اهل بیت و بر امام بسیار سخت بود، ولى از ایثار و روحیه جانبازى او جز این انتظار نبود. وقتى به میدان مى‏رفت،امام حسین(ع) در سخنانى سوزناك به آستان الهى، آن قوم ناجوانمرد را كه دعوت كردند ولى تیغ به رویشان كشیدند، نفرین كرد. على اكبر چندین بار به میدان رفت و رزمهاى شجاعانه‏اى با انبوه سپاه دشمن نمود.
پیكار سخت، او را تشنه‏ تر ساخت؛ به خیمه آمد. بى آنكه آبى بتواند بنوشد، با همان تشنگى و جراحت دوباره به میدان رفت و جنگید تا به شهادت رسید. قاتل او مرة بن منقذ عبدى بود.پیكر حضرت على اكبر (ع) با شمشیرهاى دشمن قطعه قطعه شد.وقتى امام بر بالین او رسید كه جان باخته بود. امام حسین (ع) صورت بر چهره خونین حضرت على اكبر (ع) نهاد و دشمن را باز هم نفرین كرد.

"قتل الله قوما قتلوك..."و تكرار مى‏كرد كه:"على الدنیا بعدك العفا".و جوانان هاشمى را طلبید تا پیكر او را به خیمه گاه حمل كنند. حضرت على اكبر ، نزدیكترین شهیدى است كه با امام حسین(ع)دفن شده است.مدفن او پایین پاى ابا عبد الله الحسین(ع) قرار دارد و به این خاطر ضریح امام،شش گوشه دارد.

 

جوانی از دیدگاه مختلف:

جوانی
جوانی، دوره طوفانی عمر است. جوان اگر چه از مرحله نوجوانی كه دوره آشوب شدید است بیرون آمده و به دنیای آرامش نسبی وارد شده است، اما همچنان مثل آتش،‌ برافروخته و شعله ور است. جوانی، دنیای تحول است؛ دنیای بحران و دنیای تغییر و تحولات جسمی و غریزی كه سبب بروز حالات روحی و دگرگونی عواطف می شود. جوانی سن توقعات جدید و حتی از نگاهی می توان گفت: سن پرتوقعی ها، طغیان و امیال و رغبت‌هاست؛ از این رو باید به جوانی و جوانان با نگاهی خاص و ژرف نگریست.

سازندگی كشور در نشاط جوانی
جوان، كانون شور و هیجان، مركز نشاط و سلامت، قلب تپنده و سرمایه آینده یك ملت است؛ از این رو در برنامه ریزیها و سیاستهای فرهنگی و اجتماعی توجه ویژه ای به این نسل می شود و دولتها برای بهره برداری صحیح و استفاده مطلوب از نیروها و استعدادهای جوانان در امور مختلف سازندگی و اداره كشور،‌ تمام تلاش خود را به كار می گیرند كه شور و نشاط و تواناییهای جوانان را، سالم و سازنده برای رفع نیازها و رفاه و آسایش حال و آینده جامعه هدایت كنند.

جوان سرمایه ملی هر كشور
نسل جوان، از آسیب پذیرترین و حساس ترین نیروهای هر کشور است. جوانان، از گذشته های دور همچنان شكار خوبی برای دشمنان اسلام و انقلاب بوده اند. دشمنان انقلاب،‌ امروز به خوبی دریافته اند كه غارت و چپاول منابع مادی و معنوی ملل جهان سوم خصوصاً كشورهای اسلامی، منوط به تحریف فرهنگ و ارزشهای ملی و مذهبی و از سوی دیگر تحمیل نگرش غربی و سرانجام اشاعه فساد و بی تفاوتی میان مردم به ویژه نسل جوان است. از این روست كه ژرف نگری و دقت در امور جوانان و رفع نیازمندیهای فكری و معنوی آنان اهمیت بیشتری می یابد.

الگوی نسل جوان
نسل جوان همیشه به دنبال الگوی مناسب خود بوده و برای یافتن آن، دو شعار گفتار و عمل را پیش رو قرار داده و به دنبال الگویی است كه به گفته های خودش جامه عمل بپوشاند. اگر نسل جوان بین گفتار و كردار الگوی خود تضاد و تعارض ببیند نمی تواند به او اعتماد كرده و از اندیشه های او پیروی كند.
همچنان كه راز استقبال و روی آوردن جوانان به امام خمینی (ره) را باید در اهل عمل بودن ایشان جست و جو كرد؛ ‌چرا كه جوانان می دیدند كه امام (ره) تنها سخن نمی گوید بلكه قبل از سخن گفتن خود به آن عمل می كند.

رشد یا انحراف
پیدایش سوالات جدید و نیازهای تازه، نشانه انحراف و انحطاط فكری و زائیده هوسهای نسل جوان نیست، بلكه نشانه رشد و حیات یك جامعه زنده است؛ البته به شرط آن كه اندیشمندان و فرهنگ گستران به وظیفه خود در پاسخگویی و رفع نیازهای این نسل به خوبی عمل كنند، چون تنها پیدایش سؤال، علت رشد فكری در جوان نیست،‌ بلكه می بایست به سؤالاتشان جواب صحیح نیز داده شود تا رشد فكری جوان در خط پوچی و گمراهی نباشد. همانطور كه حضرت علی (ع) می فرماید: «ذهن جوان اگر با مطالب حق پر نشود، ‌با مطالب ناحق و پوچ پر می شود؛ از این رو شایسته است اندنیشه و تفكر جوانان را با مطالب منطقی و صحیح غنی سازیم تا نتیجه آن رشد صحیح فكری جوان باشد.»

درمان دغدغه های جوان
شناخت دردها و دغدغه های فكری نسل جوان ضروری است. باید دانست كه دردها همیشه نشانه بیماری نیست، بلكه گاه نشانه بیداری نیز هست. برای درمان، باید این نسل نوخواسته را بشناسیم و مزایا و عیبهایش را بدانیم، چه آن كه چاره كردن این مشكلات بدون در نظر گرفتن مزایا و بدون احترام گذاشتن به آنها میسر نیست. با بی اعتنایی به این امر محال است كه بتوانیم با نسل جوان ارتباط چاره جویانه، مناسب و منطقی برقرار كنیم. عدم برخورد منطقی و آگاهانه، نسل جوان را به انحراف كشانده و آنها را به مكاتب و اندیشه های منحرف سوق می دهد.

جوان و نیاز
بدون تردید در بین همه مراحل عمر آدمی، هیچ مرحله ای به اهمیت مرحله جوانی نیست. واژه جوان یادآور حیاتی پر از نشاط و همراه آن تلاش و كوششی در عرصه های حیات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی است. جوان مجموعه ای از استعدادهای شكوفا شده و فشرده از نیروهای ذخیره شده آماده به كار و نام و عنوانش یادآور امیدها و آرزوهاست. دامنه و نوع نیازهای جوان ممكن است فطری یا اكتسابی، طبیعی یا غیرطبیعی باشد. به هر حال انواع نیازها و پیدایش آن در جوانان، عامل تحرك و جنبش و سببی برای دستیابی به رشد، تامین سلامت جسم و روان و شادابی و نشاط آنان است و باید مورد توجه همه برنامه ریزان فرهنگی كشور قرار گیرد.

نیاز اجتماعی و فرهنگی
جوان، خود را عنصری از جامعه و نیازمند معاشرت و همدلی می داند و می خواهد به خانواده، كانون یا گروهی وصل باشد. جوان، نیازمند زندگی در اجتماع و مشاركت در فعالیت های جمعی است. خود را نیازمند به ادب و اخلاق در روابط اجتماعی می شناسد و به محیطی امن، جامعه ای سالم، ‌افرادی وفادار و پای بند به حق محتاج است. او دوستدار قداست هاست، خواهان ظرافت و هنرورزی در كارها و داشتن زمینه ای جهت ابداع و اختراع و در سایه آن نام و آوازه است. از این رو برای شناخت جوان، باید نیازهایش را شناخت و تواناییهایش را كشف كرد.

ستایش خواهی جوان
جوان شیفته تحسین و تمجید است. به ستایش ها دل می بندد و حاضر است خود را فدای كسی كند كه صلاحیت و شایستگی او را تایید كرده و یا به تعریفش پرداخته است؛ به همین دلیل جوان برای كسی كه او را ستایش می كند بیشتر از دیگران سرمایه گذاری می كند؛‌ از این رو،‌ شایسته است با ستایش های تشویق كننده و به جا در هدایت فكری و روحی جوانان بكوشیم.

جوان و اشتغال
جوان، خواستار شغلی است كه در سایه آن بتواند استقلال خود را در عرصه اقتصادی تامین كند و این برای او یك نیاز و در عین حال یك درخواست است. چه بسیارند مشكلات و نابسامانی هایی كه از بیكاری و تنبلی ناشی می شوند. جوان خواستار شغل است ولی نه هر شغلی، بلكه آن كار و شغل كه در سایه آن حرمت و آبروی او محفوظ بماند. او نمی تواند با امر و نهی دیگران زندگی كند و نمی تواند سلیقه خود را در خرید اسباب و مایحتاجش نادیده بگیرد و همه این موارد وقتی برای او محقق می شود و وقتی جوان را قانع می كند كه او از نظر اشتغال، مشكلی نداشته باشد. امروز مساله اشتغال جوانان، از دغدغه های فكری مسؤلان سیاسی و فرهنگی هر كشور است.

دانشگاه، هدف یا وسیله
بسیاری از جوانان، آینده خود را از دریچه دانشگاه می نگرند. در نظر آنان دانشگاه كانونی است كه امیدها،‌ آرزوها و آرمان هایشان بدان جا ختم می شود. چنان چه جوان به دانشگاه راه یابد و پیوند او با دانشگاه برقرار شود. گویی بخش دیگری از هویت اجتماعی اش تكوین می یابد، در این صورت برای مدت كوتاهی، دغدغه ای از جهت هدف زندگی و جایگاه اجتماعی خود ندارد؛ اما پس از گذشت مدتی از ورود به دانشگاه، همه چیز برایش عادی شده و این سؤال مطرح می‌‍شود كه من به عنوان یك جوان، غیر از دانشجو چه چیزی هستم؟‌بدون جواب ماندن پرسش‌های اساسی، احساس بی هویتی او را رنج می‌دهد؛ اما اگر دانشگاه نه به عنوان یك هدف، بلكه به منزلة وسیله‌ای برای جوان، مطرح باشد خطر فقدان هویت او را آزار نخواهد داد.

زندگی مشترك
از مراحل مهم زندگی، اقدام به تشكیل خانواده است كه غالباً در آغاز جوانی تحقق می‌یابد. اگرچه ریشه ازدواج، یك نیاز روحی و روانی است اما این رویداد همچون یك منشور، ابعاد مختلفی دارد،‌كه از جمله می‌توان به یافتن هویت اجتماعی اشاره كرد. جوان،‌ زمانی می تواند به یك ازدواج موفق و پایدار اقدام كند كه ابتدا درك صحیحی از خویشتن و هویت فردی خود داشته باشد و علاوه بر آن،‌ برداشت منطقی و استواری از معنا و مفهوم زندگی، ازدواج و شریك زندگی‌اش، كسب كند. در این صورت،‌ ازدواج می تواند در تكوین و تكامل هویت اجتماعی جوان مؤثر باشد.

هویت دینی
فرهنگ اسلام، جوان را در جایگاهی ارزشمند و بلند قرار داده و تعابیر والایی را در شأن او آورده است. دین اسلام، جوان را به ملكوت نزدیكتر از دیگران می داند و معتقد به تكریم و بزرگداشت اوست. در حدیثی از رسول اكرم (ص) آمده كه فرموده‌اند:
فضیلت جوان عابد كه از آغاز جوانی عبادت كند بر پیری كه وقت كهولت به عبادت بپردازد، همانند فضیلت پیغمبران بر دیگر مردمان است.

جوان در نگاه احادیث و بزرگان
حضرت رسول (ص) می‌فرمایند: خداوند بر وجود جوان عبادت پیشه بر ملائكه می نازد و مباهات می كند. پیامبر خدا (ص) همچنین می‌فرمایند: خداوند جوانی را كه جوانیش را در بندگی خدا بگذراند دوست می دارد.

 

منبع : www.iricap.com

 

  تست خودشناسی            

 

تست خودشناسی

 

 

 

تفسیر ارتباط  اعداد با شخصیت فرد

 

1 – خلاق و مبتکر :

( یک ها ) پایه و اساس زندگی هستند . همیشه عقاید جدید و بدیع دارند و این حالت در آنان طبیعی است . همیشه دوست دارند تمامی کارها و مسائل بر حول محوری که آنان می گویند و تعیین می کنند ، در گردش باشد . با این حال ، ( یک ها ) به شدت صادق و وفادارند و به خوبی مهارت های سیاسی را یاد می گیرند . همیشه دوست دارند حرف اول را بزنند و اغلب رهبر و فرمانده هستند چون عاشق این هستند که بهترین باشند . در استخدام خود بودن و برای خود کار کردن ، بزرگ ترین کمک به آنان است اما باید یاد بگیرند عقاید دیگران ، ممکن است بهتر باشد و باید با رویی باز آن ها را نیز بشنوند .

 

2 – پیام آور صلح :

( دو ) ها سیاستمدار به دنیا می آیند ! از نیاز دیگران خبر دارند و غالبا پیش از دیگران به آن ها فکر می کنند . هرگز تنهایی را دوست ندارند . دوستی و همراهی با دیگران ، برای شان بسیار مهم است و می تواند آنان را به موفقیت در زندگی رهنمون سازد اما از طرف دیگر ، چنان چه در دوستی با کسی احساس ناراحتی کنند ، ترجیح می دهند تنها باشند . از آن جایی که ذاتا خجالتی هستند باید در تقویت اعتماد به نفس خود تلاش کنند و با استفاده از لحظه ها و فرصت ها ، آن ها را از دست ندهند .

 

3- قلب تپنده زندگی :

( سه ) ها ایده آلیست هستند ، بسیار فعال ، اجتماعی ، جذاب ، رمانتیک وبسیار بردبار و پرتحمل ، خیلی کارها را با هم شروع می کنند اما همه ی آن ها را پی گیری نمی کنند . دوست دارند دیگران شاد باشند و برای این کار ، تمام تلاش خود را به کار می گیرند . آنان باید سعی کنند که دنیا را از دید واقع گرایانه تری ببینند .

 

4 – محافظه کار :

( چهار ) ها بسیار حساس و سنتی هستند . آنان عاشق کارهای روزمره ، روتین و پیرو نظم و انضباط هستند و تنها زمانی وارد عمل می شوند که دقیقا بدانند چه کاری باید انجام دهند . به سختی کار و تلاش می کنند . عاشق طبیعت و محیط خارج از خانه اند . بسیار مقاوم و با پشتکار هستند اما باید یاد بگیرند که انعطاف پذیری بیش تری داشته و با خود مهربان تر باشند .

 

5 – نا هماهنگ با جماعت :

( پنج ) ها جهان گرد هستند و کنجکاوی ذاتی ، خطرپذیری و اشتیاق سیری ناپذیر آنان به جهان هستی و دیدن محیط اطراف خود ، غالبا برای شان دردسر ساز می شود . آنان عاشق تنوع هستند و دوست ندارند مانند درخت در یک جا ثابت بمانند . تمام دنیا ، مدرسه ی آنان است و در هر موقعیتی به دنبال یادگیری می باشند . سئوالات شان هرگز تمام نمی شود . آنان به خوبی یاد گرفته اند که قبل از اقدام به عمل ، تمامی جوانب کار را سنجیده و مطمئن شوند که پیش از نتیجه گیری ، تمامی حقایق را مد نظر قرار داده اند

 

6 – رمانتیک و احساساتی

( شش ) ها ایده آلیست هستند و زمانی خوشحال می شوند که احساس مفید بودن کنند . یک رابطه ی خانوادگی بسیار محکم برای آنان از اهمیت ویژه ای برخوردار است . اعمال شان بر تصمیم گیری های شان ، موثر است و حس غریبی برای مراقبت از دیگران و کمک به آنان دارند . بسیار وفادار و صادق بوده و معلمان بزرگی می شوند . عاشق هنر و موسیقی هستند . دوستانی صادق بوده و در دوستی ثابت قدم هستند . ( شش ) ها باید بین چیزهایی که می توانند آن ها را تغییر دهند و چیزهایی که نمی توانند ، تفاوت قائل شوند .

 

7 – عاقل و خردمند :

( هفت ) ها جستجوگر هستند . آنان همیشه به دنبال اطلاعات پنهان و مخفی بوده و به سختی اطلاعت به دست آمده را با ارزش حقیقی آن می پذیرند . احساسات ، هیچ ارتباطی با تصمیم گیری های آنان ندارد . با این که در مورد همه چیز در زندگی سئوال می کنند ، اما دوست ندارند مورد پرسش واقع شوند و هیچ گاه کاری را با سرعت شروع نمی کنند و شعار آنان این است : ( به آرامی می توان مسابقه را برد ) آنان فیلسوف های آینده هستند ، طالبان علم که به هر چه می خواهند ، می رسند و سئوال بی جوابی ندارند . مرموز هستند و در دنیای خودشان ، زندگی می کنند و باید یاد بگیرند در این دنیا ، چه چیزی قابل قبول است و چه چیزی نه !

 

8 – آدم کله گنده :

( هشت ) ها حلال مشکلات هستند . اساسی و حرفه ای ، به سراغ مشکل رفته و آن را حل می کنند . قضاوتی درست دارند وبسیار مصمم هستند و طرح ها و نقشه های بزرگی دارند و دوست دارند زندگی خوبی داشته باشند . مسئوولیت افراد را بر عهده می گیرند و مردم را با هدف خاص خود می بینند . با شرایط ویژه ای ، این امکان را به وجود می آورند که دیگران همیشه آنان را رئیس ببینند .

 

9 – اجرا کننده و بازیگر :

( نه ) ها ذاتا هنرمند هستند . بسیار دلسوز دیگران و بخشنده بوده و آخرین پول جیب خود را نیز برای کمک به دیگران خرج می کنند . با جذابیت ذاتی شان ، در دوست یابی مشکلی نداند و هیچ کس برای آنان ، فرد غریبه ای به حساب نمی آید . در حالت های مختلف ، شخصیت های متفاوتی از خود بروز می دهند و برای افرادی که اطراف شان هستند ، شناخت این افراد کمی دشوار به نظر می رسد . آنان شبیه بازیگرانی هستند که در موقعیت های مختلف ، رفتارهای متفاوتی نشان می دهند ، افرادی خوش شانس هستند اما بسیاری وقت ها از آینده خود ، بیمناک و نسبت به آن هراسان اند ، آنان برای موفقیت باید به یک دوستی و عشق دو جانبه که می تواند مکمل شان در زندگی باشد ، دست یابند .

 

منبع: irbanoo.ir

 

  عبادت و بندگی             

ایمان و عبادت یاوران مهدی (عج)

 

1. ایمان یاوران مهدی (عج)

بنابر آنچه از قرآن کریم و روایات معصومین به ما رسیده، ایمان نیز مانند بسیاری از حقایق دیگر دارای رتبه و درجه است؛ لذا مؤمنان به نسبت علم و معرفت و یقینی که نسبت به حقیقت دین – به ویژه ذات باری تعالی پیدا می کنند - دارای درجات مختلفی میباشند (وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ)( توبه، 71)

لذا هر چه پایه یقین فرد قویتر باشد و کمتر شک و تردید در قلب او راه یابد دارای ایمانی قویتر است و از رتبه و ارزشی والاتر برخوردار خواهد بود.

یاوران مهدی (علیه السلام) به درجه ای از ایمان رسیده اند که هیچ شکی در دلشان راه نمی یابد:

مردانی هستند فولاد دل که همه وجودشان یقین به خداست و هیچ شکی در دلشان راه نمییابد مردانی سختتر از صخره ها...1

با معرفت، به خدا ایمان آورده اند، و ایمان به خدا در اعماق جانشان نفوذ کرده است. امام صادق(علیه السلام) در روایتی، ضمن بیان اوصاف آنان، شیعیان را به الگو گرفتن از آنان سفارش می کند:

سلیمان بن هارون میگوید: به آن جناب گفتم، بعضی از عجلیان گویند که شمشیر رسول خدا، نزد عبدالله بن حسن است. فرمود: به خدا سوگند! نه او و نه پدرش با هیچ یک از دو چشمانشان آن را ندیده اند، مگر آن که پدرش آن را نزد حسین دیده باشد و آن شمشیر برای صاحب این امر محفوظ است. پس مبادا به راست و چپ روی آوری که به خدا سوگند امر روشن است. به خدا سوگند! اگر اهل آسمان و زمین همدست شوند که این امر را از جایگاهی که خداوند آن را قرار داده، جدا سازند نخواهند توانست و چنانچه همه مردمان کفر ورزند تا جایی که هیچکس نماند، خداوند کسانی را خواهد آورد که شایستگان باشند. سپس فرمود: آیا نمی شنوی که خداوند می فرماید: «ای کسانی که ایمان آورده اید، هر کدام از شما که از دین روی گردانید، پس به زودی خداوند قومی را که آنها را دوست می دارد و آنها نیز خدا را دوست می دارند و با مؤمنان فروتن و یا کافران سرسخت اند، به نصرت اسلام برمی انگیزد...»(مائده ، آیه 54) (تا آخر آیه را تلاوت فرمود) و در آیه دیگر فرمود: «پس اگر این قوم به آن کفر ورزند، همانا قومی را که هرگز به آن کافر نشوند، بر آن می گماریم.» سپس حضرت فرمود: «اهل این آیه، همان کسانی اند که در آیه قبل بودند».

در آیه ای که امام صادق(علیه السلام) آن را تلاوت فرموده اند، اوصاف مؤمنانی که باید این رسالت بزرگ را انجام دهند، چنین بیان گردیده است:

1. آنها به خدا عشق می ورزند و جز به خشنودی او نمی اندیشند: «یحبّهم و یحبّونه»؛

2. در برابر برادران دینیشان خاضع و فروتن هستند: «أذلّه علی المؤمنین»؛

3. برای بسط عدل و اجرای فرامین الهی همواره در راه جهاد فی سبیل الله هستند: «یجاهدون فی سبیل الله»؛

4. برای نابودی کافران و برچیدن بساط ستمگران، کوشا هستند و از هیچ ملامتی پروا ندارند: «ولا یخافون لومه لائم».

این صفات پسندیده که از اعتقاد به خدا و ایمان به مقصد نشأت گرفته، از آنها انسانهایی ساخته است که در شکستن سنتهای نادرست - که اکثر مردم بدانها پایبندند و مخالفان خود را به استهزا میگیرند - پروایی ندارند. بسیاری را میشناسیم که صفات ممتازی دارند، اما مقابل غوغای محیط و هجوم افکار عوام و اکثریت منحرف، بسیار محافظه کار و ترسو میگردند و در مقابل آنها میدان را خالی میکنند. در حالی که برای یک رهبر سازنده و افرادی که برای اجرای افکار او وارد میدان میشوند، قبل از هر چیز چنین شهامتی لازم است.

عوام زدگی، محیط زدگی و مانند آن، که همه نقطه مقابل این امتیاز عالی روحی هستند، سد راه بیشتر اصلاحات محسوب میگردند. آری به دست آوردن این امتیازات و موقعیتها در هر درجه که باشد، علاوه بر کوشش خود فرد، مرهون فضل خداوند است که به هر کس بخواهد و شایسته بیند عطا کند:

ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء.2

خداوند می فرماید: «ای کسانی که ایمان آورده اید، هر کدام از شما که از دین روی گردانید، پس به زودی خداوند قومی را که آنها را دوست می دارد و آنها نیز خدا را دوست می دارند و با مؤمنان فروتن و یا کافران سرسخت اند، به نصرت اسلام برمی انگیزد...»

 

2. برپا دارندگان نماز

نماز، ستون دین "و هی عمود دینکم"3 ؛ معراج مؤمنان "الصلوه معراج المؤمن"4 ؛ وسیله یاد خدا "أقم الصلوه لذکری"( طه ، آیه 14) ؛ نور چشم رسول خدا "قره عینی فی الصلوه"5 است و اهمیت دادن به آن از بارزترین نشانههای مؤمن برشمرده شده است: "قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ هُمْ فِی صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ ".( مؤمنون ، آیه 1 و 2)

هر پیکارجوی با باطل و دفع کننده ظلم و فساد و برپا کننده حق و عدالت، باید خود را به زیور نمازگزاران آراسته کند؛ چرا که این نماز است که از فحشا و منکر جلوگیری می کند و یاد خدا را در دلها زنده میدارد. نماز عهد خداست «الصلوه عهد للَّه».( مؤمنون ، آیه2) از این رو درباره اصحاب صاحب الأمر(علیه السلام) می خوانیم:

برخی از آنان شب را نخوابند و زمزمه نماز و مناجات شبانه شان همچون صدای زنبوران عسل فضا را آکنده سازد.6

آری با یاد خدا و برپایی نماز جان و دلشان را روشن نموده اند: «کان قلوبهم القنادیل»7 و چهره ظاهریشان نمایانگر سیرت پاک درونیشان می باشد:

سجده ها در پیشانی آنها اثر گذارده است. آنان شیران روز و پارسایان شبند.8

و به فرموده قرآن:

نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمایان است.(فتح ، آیه 29.)

 

3. پرداخت کنندگان زکات

همچنان که اسلام تنها یک مکتب اخلاقی، عبادی و فلسفی نیست. بلکه یک «آیین جامع» و کامل است که به همه نیازهای روحی و معنوی انسان توجه دارد. پرورش یافتگان حقیقی این مکتب نیز افرادی تک بعدی نیستند بلکه یک مسلمان راستین در حالیکه یک مجاهد میدان رزم است، یک عابد محراب عبادت نیز می باشد. همچنان که خود را به خدا نزدیک می سازد، ارتباط خود را با خلق خدا نیز محکم میکند. لذا همانگونه که برپا داشتن نماز نشانه یک مؤمن وارسته است: «و یقیمون الصلوه»( توبه ، آیه 71.) زکات نیز نشانه بارز یک مسلمان واقعی است: «و یؤتون الزکاه»( توبه ، آیه 71.). همچنان که یک مسلمان از اقامه نماز به رشد و کمال و معراج میرسد از طریق پرداخت زکات نیز به این مقامات میرسد: «خذمن أموالهم صدقه تطهرّهم و تزّکیهم بها»( توبه ، آیه 103) ؛ چرا که زکات انسان را از بخل و دنیاپرستی و رذائل اخلاقی پاک می کند، و نهال نوع دوستی، سخاوت، رعایت حقوق دیگران به ویژه فقرا، مستمندان و درماندگان را در نهاد او پرورش میدهد و با پرداخت زکات زمینه فساد را در جامعه از بین میبرد. لذا امام صادق(علیه السلام) می فرماید:

کسی که یک قیراط از زکات را نپردازد نه مؤمن است و نه مسلمان و نه ارزشی دارد.9

لذا یکی از اوصاف بارز اصحاب امام زمان (عج) که از برگزیدگان شاگردان مکتب وحی بوده و الگوی راستین ره پویان طریق انبیا و اولیا میباشند، پرداخت زکات است. بنابراین بعد از استقرار حکومت عدل جهانی حضرت مهدی(علیه السلام) اولین اقدام آنها اقامه نماز و ادای زکات و احیای امر به معروف و نهی از منکر میباشد.

چنان که امام باقر(علیه السلام) در تفسیر آیه 41 سوره حج می فرماید:

می فرماید: این آیه درباره آل محمد(صلی الله علیه و آله) و حضرت مهدی(عج) و اصحاب او میباشد. خداوند، شرق و غرب عالم را تحت سیطره آنها درمی آورد و دین را به وسیله آنها در جهان آشکار می سازد، و دیگر از ظلم و ستم و بدعت نشانی در روی زمین باقی نمی ماند.10

 

4. عبادت یاران مهدی (علیه السلام)

عبادت نزدیک ترین راه رسیدن به خداست. راه رشد و کمال و ترقی مخلوقات در پیمودن این طریق است و خداوند عالم هدف آفرینش را عبادت اعلام می دارد:

 و جن و انس را نیافریدیم جز برای آنکه مرا بپرستند. (ذاریات، آیه 56)

عبادالرحمن کسانی هستند که همه چیز را در راه خدا و برای خدا و از خدا می دانند به همین سبب، اعمال، افکار و رفتار آنها رنگ و جلوه عبادت به خود می گیرد و زندگی و تلاش آنها برای رسیدن به معبود است.

لذا آتش عشق به معشوق و معرفت به ذات باری تعالی خواب را از دیدگان آنان ربوده است. چنان که اشاره شد یاران مهدی(عج) مردانی هستند که شب هنگام زمزمه تلاوت قرآن و ذکر مناجاتشان، همچون صدای زنبوران عسل درهم پیچیده و هیبت الهی آنها را به قیام وا داشته و بامدادان سوار بر مرکب ها میشوند؛ آنان راهبان شب اند و شیران روز.11

گفتیم که همه این عبادتها و نیایشها، رشادتها و شهادتها و... از ایمان یک فرد مؤمن سرچشمه می گیرد و هر چه ایمان فزونی یابد، این اعمال نیز فزونی خواهد یافت. از این رو نه تنها جهاد و تلاش یاران آن حضرت، آنان را از عبادت و راز و نیاز به درگاه الهی باز نمی دارد، بلکه این تلاشها سبب می گردد تا حلاوت ایمان را بیشتر بچشند. همه رفتارهای خود را رنگ و جلوه ای الهی دهند که چه رنگی بهتر از رنگ الهی:

 [این است] نگارگری الهی؛ و کیست خوش نگارتر از خدا؟ و ما او را پرستندگانیم. (بقره، آیه 138)

 

پی نوشت :

1. بحارالأنوار، ج52، ص308.

2. تفسیر نمونه، ج4، ص416.

3. بحار الأنوار، ج82، ص29.

4. سرالصلوه، ص7.

5. بحارالأنوار، ج77، ص77.

6. بحار الأنوار، ج52، ص308.

7. همان.

8. منتخبالأثر، ص486.

9. وسائل الشیعه، ج6، ص20، ب4، ح9.

10. ینابیع الموده، ج3، ص244؛ البرهان، ج6، ص570.

11 . محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج52، ص308.

 

منبع : هدهدی، گروه دین و اندیشه تبیان

 

  لينک های هفته             

ویژه نامه نیمه شعبان  و ولادت حضرت مهدی (عج)

 

جوانه خورشید - ویژه نامه ولادت حضرت علی اکبر(ع) و روز جوان

 

کتابخانه تخصصی حضرت مهدی (عج)

 

 پرتال عصر انتظار

 

دوران - مجله الکترونیکی تاریخ معاصر ایران

 

روزنامه ابرار ورزشی

 

تصاویر دیدنی هوایی از دبی

 

PPTBusiness
وب سایتی حاوی پاورپوینت های آماده در زمینه: تجارت، مدیریت، اقتصاد، صنعت، تجارت الکترونیک و...