ISSN ۲۲۲۸-۷۳۷X

شماره صد و شصت و دو    

شنبه 17 تیر 1391 17 شعبان 1433 7 جولای 2012  

 

 

 

کد شاپا به شماره  ISSN ‎۲‎۲‎۲‎۸‎-‎۷‎۳‎۷‎X   نماینده مشخصات کامل این پیایند و نماد جایگاه این نشریه در عرصه نشر جهانی و معرف بازشناسی هویت و رویکرد ماست.

  فهرست                 

 

 

آنچه در این شماره می خوانید :

 

 

 

مصحف هدایت

مدیریت علوی

جمله مديريتی 

حدیث مديريتی

طنز مديريتی

حکايت مديريتی

تکنیک های موفقیت

نکات مدیریتی

مقاله مدیریتی

 ●کلید هدایت

 ●دانستنیها

مباحث فرهنگی

تست خودشناسی

عبادت و بندگی

لينک های هفته

 

 

  مصحف هدایت             

در هر شماره از مجله، يک صفحه از قرآن کريم به همراه ترجمه و تفسير آن قرار می گيرد. التماس دعا.

براى شنيدن آيه مورد نظر بر روى شماره آيه كليك كنيد و برای مشاهده تفسير الميزان و نمونه بر روی آيه کليک کنيد

سوره: سورة الأنعام آيات: 165 محل نزول: مکه

 

 

إفَقُطِعَ دَابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُواْ وَالْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ 45 قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَخَذَ اللّهُ سَمْعَكُمْ وَأَبْصَارَكُمْ وَخَتَمَ عَلَى قُلُوبِكُم مَّنْ إِلَـهٌ غَيْرُ اللّهِ يَأْتِيكُم بِهِ انظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الآيَاتِ ثُمَّ هُمْ يَصْدِفُونَ 46 قُلْ أَرَأَيْتَكُمْ إِنْ أَتَاكُمْ عَذَابُ اللّهِ بَغْتَةً أَوْ جَهْرَةً هَلْ يُهْلَكُ إِلاَّ الْقَوْمُ الظَّالِمُونَ 47 وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلاَّ مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ فَمَنْ آمَنَ وَأَصْلَحَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ 48 وَالَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا يَمَسُّهُمُ الْعَذَابُ بِمَا كَانُواْ يَفْسُقُونَ 49 قُل لاَّ أَقُولُ لَكُمْ عِندِي خَزَآئِنُ اللّهِ وَلا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَكٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا يُوحَى إِلَيَّ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الأَعْمَى وَالْبَصِيرُ أَفَلاَ تَتَفَكَّرُونَ 50 وَأَنذِرْ بِهِ الَّذِينَ يَخَافُونَ أَن يُحْشَرُواْ إِلَى رَبِّهِمْ لَيْسَ لَهُم مِّن دُونِهِ وَلِيٌّ وَلاَ شَفِيعٌ لَّعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ 51 وَلاَ تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ مَا عَلَيْكَ مِنْ حِسَابِهِم مِّن شَيْءٍ وَمَا مِنْ حِسَابِكَ عَلَيْهِم مِّن شَيْءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَكُونَ مِنَ الظَّالِمِينَ 52
ترجمه فارسی مکارم

 

و (به اين ترتيب،) دنباله (زندگى) جمعيتى كه ستم كرده بودند، قطع شد و ستايش مخصوص خداوند، پروردگار جهانيان است 45 بگو: به من خبر دهيد اگر خداوند، گوش و چشم هايتان را بگيرد، و بر دل هاى شما مهر نهد (كه چيزى را نفهميد)، چه كسى جز خداست كه آنها را به شما بدهد؟! ببين چگونه آيات را به گونه ‏هاى مختلف براى آنها شرح مى  ‏دهيم، سپس آنها روى مى ‏گردانند! 46 بگو: به من خبر دهيد اگر عذاب خدا بطور ناگهانى (و پنهانى) يا آشكارا به سراغ شما بيايد، آيا جز جمعيت ستمكار هلاك مى ‏شوند؟! 47 ما پيامبران را، جز (به عنوان) بشارت دهنده و بيم دهنده، نمى ‏فرستيم; آنها كه ايمان بياورند و (خويشتن را) اصلاح كنند، نه ترسى بر آنهاست و نه غمگين مى ‏شوند 48 و آنها كه آيات ما را تكذيب كردند، عذاب (پروردگار) بخاطر نافرمانی ها به آنان مى ‏رسد 49 بگو: من نمى ‏گويم خزاين خدا نزد من است; و من، (جز آنچه خدا به من بياموزد،) از غيب آگاه نيستم! و به شما نمى ‏گويم من فرشته ‏ام; تنها از آنچه به من وحى مى‏ شود پيروى مى‏ كنم بگو: نابينا و بينا مساويند؟! پس چرا نمى‏ انديشيد؟! 50 و به وسيله آن (قرآن)، كسانى را كه از روز حشر و رستاخيز مى ‏ترسند، بيم ده! (روزى كه در آن،) ياور و سرپرست و شفاعت‏ كننده‏اى جز او ( خدا) ندارند; شايد پرهيزگارى پيشه كنند! 51 و كسانى را كه صبح و شام خدا را مى ‏خوانند، و جز ذات پاک او نظرى ندارند، از خود دور مكن! نه چيزى از حساب آنها بر توست، و نه چيزى از حساب تو بر آنها! اگر آنها را طرد كنى، از ستمگران خواهى بود! 52

آیات امروز را می توانید از طریق این لینک هم مطالعه کنید

 

توضیح: هر روز می خواهیم یک صفحه از قرآن را با هم بخوانیم (به همراه معنی آن).

روزی چند دقیقه وقت می گذاریم، بعد از مدتی می بینیم کل قرآن را ختم کرده ایم؛ به همین راحتی.
امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: قرآن پیمان خداست بر خلق او و برای شخص مسلمان شایسته است که بر عهد خود نگاه کند و هر روز 50 آیه بخواند.
 
بیائیم فعلا حداقل با یک صفحه در روز شروع کنیم!
 
یاعلی مدد ... التماس دعا

 

 

  مدیریت علوی             

وظایف و مسؤولیت های حاکم در نگاه علی(ع)

بخش دوم

محمدعلی رستمیان

 

وظایف حاکم
وظایف حاکم را می توان به دو دسته فردی و اجتماعی تقسیم کرد. وظایف فردی، کارهایی است که او باید در مورد خویش انجام دهد و وظایف اجتماعی، در مورد جامعه و مردم است. ما در این مباحث وظایف حاکم را تحت این دو عنوان بررسی می کنیم.

وظایف فردی حاکم
مقام خطیر حکومت ایجاب می کند حاکم از خصوصیات و ویژگی هایی برخوردار باشد که برای افراد دیگر در رده های پایین تر اجتماعی، این ویژگی ها از ضرورت کمتری برخوردار است. در بحث حاضر نمی خواهیم در مورد ویژگی ها و صفات حاکم بحث کنیم، بلکه می خواهیم اموری را بررسی نماییم که بر حاکم لازم است در تمام دوران حکومت خویش لحاظ کند. در این باره از سه وظیفه خودسازی، اخلاق و علم آموزی بحث می کنیم.
 

1. خودسازی
 
سعادت انسان به خودسازی و تهذیب نفس بستگی دارد و قرآن کریم و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام انسانها را به آن دعوت کرده اند و این مسأله در مورد حاکم ضرورتی دوچندان می یابد. حضرت علی علیه السلام به کارگزاران و امیران همواره سفارش به رعایت تقوای الهی و تهذیب نفس می کرد و پیوسته به آنها متذکر می شد مالک نفس خویش باشند تا هوای نفسانی بر آنها غلبه نکند. چند امری را که حضرت در زمینه خودسازی، به کارگزاران خویش سفارش می کرد، بلکه فرمان می داد، بررسی می کنیم:

الف) مقاومت در برابر وسوسه های نفسانی و یاد مرگ برای خودسازی
امیرالمؤمنین علی علیه السلام در ابتدای عهدنامه مالک اشتر چندین بار به او فرمان می دهد مواظب هوای نفسانی خود باشد و آن را در هم شکند و مالک خواسته های خویش باشد:
هذا ما اَمر به عبدالله علیّ امیرالمؤمنین مالک بن الحارث الاَشتر ... اَمره بتقوی الله ... و امَره ان یکسر نفسه من الشهوات و یزعها عند الجمحات فاِنَّ النفس اَمارة بالسوء اِلاّ ما رَحِم الله ... فامْلک هواک و شحَّ بنفسک عمّا لا یحلّ لک فاِنّ الشحّ بالنفس الاِنصاف منها فیما احبّتْ او کرهت؛[9]
این فرمانی است که بنده خدا، علی امیرالمؤمنین به مالک اشتر می دهد ... او را به تقوا فرمان می دهد ... از او می خواهد خواسته های نفسانی خویش را در هم شکند و به هنگام وسوسه ها خویشتن دار باشد، زیرا نفس همواره انسان را به بدی وا می دارد، مگر آنکه رحمت الهی شامل حال او شود ... زمام هوای نفسانی خود را در دست گیر و از آنچه برایت حلال نیست، بخل بورز، زیرا این بخل، در آنچه نفس دوست یا ناخوش می دارد، راه انصاف است.
سفارش حضرت در مورد مواظبت و مقاومت در برابر وسوسه های نفسانی، به سرکردگان لشگری نیز به طور اکید بیان شده است. امام به شریح بن هانی فرمانده مقدمه لشگر در جنگ با معاویه می گوید:
اتق الله فی کل صباح و مساء و خَفْ علی نفسک الدنیا الغرور و لاتأمَنْها علی حال ... فکن لنفسک مانعاً رادعاً و لنزوتک عند الحفیظة واقماً قامعاً؛[10]
هر صبح و شام خداترس باش و از دنیای فریبنده بر نفس خویش بترس و در هیچ حال از آن ایمن مباش ... محافظ و مانع نفس خویش از هوای نفسانی باش و به هنگام خشم و غضب، شکننده نفس خویش و غالب باش.
و در نامه دیگر پیروی از هوای نفسانی را سبب عدول حاکم از وظیفه خویش، یعنی بسط عدالت برمی شمرد:
اما بعد فاِنّ الوالی اذا اخْتلف هواه، منعه ذلک کثیراً من العدل؛[11]
اگر والی در پی هوای نفسانی خویش باشد، از عمل به عدل در بسیاری موارد باز می ماند.
حضرت علی علیه السلام یاد مرگ را بهترین طریق برای خودسازی و به دست گرفتن زمام نفس می داند و به مالک اشتر سفارش می کند بسیار به یاد مرگ باشد، تا بتواند کف نفس کند:
و لن تحکم ذلک من نفسک حتّی تکثر همومک بذکر المعاد الی ربک؛[12]
هرگز نخواهی توانست زمامدار نفس خویش باشی، مگر اینکه بسیار به یاد قیامت و بازگشت به سوی پروردگارت باشی.

ب) پرهیز از ریاست طلبی
ریاست طلبی از هواهای نفسانی است و چون حاکم از این جهت، بسیار در معرض خطر است، مورد سفارش حضرت علی علیه السلام می باشد. از این رو مالک اشتر را از اینکه با رسیدن به حکومت و به دست آوردن حق فرماندهی، ریاست طلبی کند و خیال نماید کار و شأن او فرمان دادن است، برحذر می دارد و به او از اینکه طبق این روحیه، فرمانهایی، با عجله و بدون فکر صادر کند و روحیه عفو و گذشت را فراموش نماید، هشدار می دهد:
فاعْطهم مِن عفوک و صفحک مثل الذی تحبّ و ترضی ان یعطیک الله من عفوه و صفحه ... و لا تسرعنّ اِلی بادرة وجدت منها مندوحة و لا تقولنّ اِنّی مؤمّرٌ آمر فاطاع فاِنّ ذلک ادغال فی القلب و منهکة للدین و تقرب من الغیر؛[13]
[در موارد خطا و لغزش] آن قدر عفو و گذشت پیشه گیر که دوست داری به همان مقدار از عفو و گذشت خداوند برخوردار شوی و به سرعت به کاری که راه چاره دارد، مشغول نشو و به آن فرمان مده و مگو: من حاکم هستم و فرمان می دهم و باید اطاعت شوم، زیرا این روحیه، باعث فساد قلب و نابودی دین و زوال حکومت می شود.
حضرت متذکر می شود عظمت و جبروت تنها مختص ذات الهی است و هر کس خویشتن را این گونه تصور کند، جبار و متکبر است و خداوند او را ذلیل و خوار خواهد کرد:
ایاک و مساماة الله فی عظمته و التشبّه به فی جبروته فاِنّ الله یذل کلّ جبار و یهین کل مختال؛[14]
از مساوات انگاری با خداوند، در بزرگی فروختن و شبیه انگاری با او، در جبروتش، دوری کن، زیرا خداوند، سرکشان را خوار و خودبینان را ذلیل می کند.
حضرت علی علیه السلام دو راه را برای معالجه ریاست طلبی که هر حاکمی در معرض خطر آن است، ارائه می دهد: راه اول یادآوری مقام و عظمت خداوند است که هر قدرتی در برابر عظمت او ناچیز و بی مقدار است:
و اذا اَحْدث لک ما انت فیه من سلطانک اُبّهة اَو مخیلة فانظر اِلی عظم مُلک الله فوقک و قدرته منک علی ما لا تقدر علیه من نفسک فاِنّ ذلک یُطامِنُ الیک من طماحک و یکف عنک مِن غربک و یفی ء الیک بما عزب عنک من عقلک؛[15]
هرگاه حاکم بودن، موجب بزرگی و خودپسندی تو گردد، به بزرگی حکومت خداوند بر خویش و قدرت او بر خود توجه کن. تو حتی به خویش تسلط نداری. این توجه، تو را از سرکشی وا می دارد و شدت و تندی را از تو باز می دارد و عقل و اندیشه از دست رفته در اثر خودپسندی را به تو باز می گرداند.
راه دوم، نگرش صحیح به مقام و حکومت است. حضرت بارها به کارگزاران تذکر می دهد مقام و حکومت، لقمه چربی نیست، بلکه امانتی است که باید جوابگوی آن بود:
و انّ عملک لیس لک بطعمة ولکنّه فی عنقک امانه.[16]
مقام، آزمایشی برای حاکم است و خداوند به واسطه تسلط او بر مردم، وی را در معرض آزمایش قرار داده است:
و قد اسْتکفاک اَمرهم و ابتلاک بهم؛[17]
خدا، راه انداختن کارشان را از تو خواست و آنان را وسیله آزمایش تو ساخت.
 

ج) ارتباط عبادی دایم با خداوند
یکی از وظایف فردی حاکم، ارتباط عبادی دایم با خداوند است. هر چند حاکم باید به امور مردم رسیدگی کند و اگر در این راه نیت خویش را برای خداوند خالص گرداند، تمام کارهایش عبادت محسوب می شود، ولی بهترین اوقات حاکم باید در ارتباط عبادی با خداوند باشد:
ثم اُمور من امورک لابد لک من مباشرتها ... و اجعل لنفسک فیما بینک و بین الله اَفضل تلک المواقیت و اجزل تلک الاَقسام و ان کانت کلّها لله اِذا صلحتْ فیها النیه و سلمت منها الرعیة؛[18]
نیز بر عهده تو کارهاست که خود باید انجام دهید ... برای آنچه میان تو و خداست، نیکوترین اوقات و بهترین ساعات را بگذار، هر چند همه کارها در همه وقت برای خداست، اگر نیت درست باشد و رعیت را از آن آسایش بود.
آنچه بر هر کس، مخصوصاً حاکم، در انجام اعمال عبادی واجب است، اخلاص می باشد. حال حاکم در مورد عبادات نباید در ظاهر و باطن تفاوت کند، تا اخلاص را به دست آورد. حضرت علی علیه السلام به کارگزاران خویش در امور صدقات چنین فرمان می دهد:
آمره اَنْ لا یعمل بشی ء من طاعة الله فیما ظهر فیخالف اِلی غیره فیما اَسرّ و من لم یختلف سرّه و علانیته و فعله و مقالته فقد اَدّی الاَمانة و اَخلص العبادة؛[19]
موظف است در موارد اطاعت خداوند، عملی را در ظاهر انجام ندهد که در پنهانی با آن مخالفت کند و هر کس ظاهر و باطن و عمل و سخنش یکسان باشد، امانت الهی را ادا کرده و عبادت را خالصانه انجام داده است.
از سخن حضرت مشخص می شود عبودیت امانتی الهی بر عهده انسان است و انجام عبادت مخلصانه، به ادای این امانت می انجامد و حاکم باید با ارتباط دایم عبادی خویش با خداوند و انجام خالصانه آن امانت الهی را ادا کند تا صالح و لایق گردد و بتواند امانت دیگری را ادا کند که رهبری اجتماع و هدایت بندگان خداوند است. اگر او در ادای امانت اول نکوشد، نمی تواند در مورد دوم موفق باشد.

د) اکتفا به حداقل بهره های دنیا
حضرت علی علیه السلام در این مورد آنچنان حساس است که کوچکترین لغزشی را نمی پسندد. عثمان بن حنیف، والی بصره در مهمانی مجللی شرکت کرده بود. حضرت طی نامه ای عتاب آمیز، او را به تقوای الهی ترغیب کرد و از آتش جهنم برحذر داشت و دنیا را آن گونه که هست، برای او تصویر نمود و از او خواست به حداقل ضروری بهره های دنیا اکتفا کند:
فاتق الله یابْن حنیف و لتکفف اقراصک لیکون من النار خلاصک؛[20]
ای پسر حنیف! از خدا بترس و به قرص نانی اکتفا کن، تا از آتش جهنم بِرَهی.
این مطلب در مورد سایر حاکمان نیز گفته شده است. به حضرت خبر دادند شریح قاضی، خانه ای به هشتاد دینار خریده و برای آن قولنامه نوشته است. حضرت برای او نامه ای نوشت و در آن تصویر حقیقی عمل او را ارائه داد و فنای دنیا و بقای آخرت را بازگو نمود.[21]
این برخورد با حاکمان جامعه اسلامی نشانگر آن است که حاکم باید حال ضعفای جامعه را رعایت کند و زندگی او هر چند از راه حلال تهیه شود تجملی و پر زرق و برق نباشد، همان طور که نباید با ثروتمندان نشست و برخاست کند که موجب دوری از مردم شود. حضرت در باره خویش همین مطلب را می فرماید:
اَاَقنع من نفسی باَنْ یقال هذا اَمیرالمؤمنین و لا اُشارکهم فی مکاره الدهر او اَکون اُسوةً لهم فی جشوبة العیش؛[22]
آیا به این قناعت کنم که گفته شود من امیر مؤمنانم، اما در سختیهای روزگارِ آنان شرکت نکنم و در تلخیهای زندگی برای آنها اسوه و نمونه نباشم؟!.
و در جای دیگر می فرماید:
اِنّ الله فرض علی اَئمة العدل اَن یقدّروا اَنفسهم بضعفة الناس کیلا یتبیّع بالفقیر فقره؛[23]
خداوند بر پیشوایان عدل واجب گرداند بر خود سخت گیرند و همچون طبقه ضعیف مردم باشند، تا ناملایمات فقر، به فقیر فشار نیاورد و او را هلاک نکند.

ادامه دارد...

منبع : فصلنامه حکومت اسلامی، شماره 18

 

  جمله مديريتی              

مدیریت زمان

توانایی شما در مدیریت زمان برای دستیابی به بالاترین نتایج،

مهارت اصلی در کارآیی فردی است.

برایان تریسی

 

  حدیث مديريتی             

زینت فقر و غنا

امیر المومنین حضرت علی علیه السلام فرمودند:

اَلْعَفافُ زِینَهُ‌ الْفَقْرِ، وَ الْشُّكْرُ زِینَهُ الْغِنَی. 
خویشتن داری، زینت فقر است و سپاس گزاری زینت غنا و توانگری.

 

تحف العقول ص 75

 

  طنز مديريتی              

چند مسئله مدیریتی

خواهشمندم با دقت به سوال های زیر دقت نموده و برای هریک از آنها،  پاسخ مناسب و درستی ارائه نمائید.

 

1-   قرار بود 35 نفر یک دورة آموزشی را بگذرانند. کلاس ها هفته ای یک بار به مدت یک ماه برگزار می شد. به فرض اینکه 11 نفر از حضور در کلاس ها غیبت کرده باشند، 19 نفر حداقل در 2 جلسه خواب بوده باشند و 3 نفر هیچ مطلبی از دوره در خاطرشان نمانده باشد ، تعیین کنید آن دوره چقدر به حال سازمان مفید واقع شده است ؟

 

2-  اگر آقای جیم بدون مرخصی و ماموریت به مدت 8 هفته روزی 10 ساعت کار کرده باشد و شرکت مخابرات بابت هر تماس تلفنی مبلغ نیم دلار از سازمان بگیرد ، هزینه افزوده ای که سازمان بعد از این دو ماه متقبل می شود چقدر خواهد بود ؟

 

3-   طبق آخرین بررسی ها ، کارمندان 11% از وقت خود را صرف جست و جو در سایت های ورزشی ، 4% در سایت بورس ، 2% صرف ای میل زدن به دوستان ، 2% دانلود کردن عکس های جالب و 58% را به بازی های رایانه ای می گذرانند. حساب کنید ، حافظه رایانه قسمت شما باید چند گیگا باشد تا این میزان اطلاعات را ذخیره کند.

 

 

  حکايت مديريتی            

رقابت سازنده

 

در یک کارخانه فولادسازی، سرپرست شیفت تعداد مهره های تولیدی یک گروه را در طی هر شیفت ثبت می کرد. مدت ها بود که تعداد مهره ها از 6 فراتر نمی رفت سرانجام روزی شیفت اول توانست این رکورد را پشت سر بگذارد و یک مهره بیشتر تولید کند.

سرپرست شیفت اول، یک عدد 7 بزرگ با گچ روی زمین مقابل کوره ثبت کرد، همان طور که انتظار می رفت، سرپرست شیفت دوم، عدد نوشته شده را دید و رقابت آغاز گردید کارکنان شیفت دوم بر تلاش خود افزودند و صبح روز بعد که شیفت اول بر سر کار حاضر شد نه عدد 7، که عدد 8 را مقابل خود دید. این عدد چند هفته بعد عدد 9 و سپس 10 شد.

بسیاری از شرکت ها گمان می کنند رقابت میان اعضای گروه های کاری یک ویژگی منفی است.

 

نتیجه گیری :

بی تردید رقابت بیش از حد، مخرب است اما هیچ گاه نباید سازمان را از رقابت سالم محروم ساخت چرا که این رقابت باعث انگیزش گروه های کاری و منجر به اصلاح عملکرد می گردد . رقابت سالم کارکنان را از یکنواختی می رهاند و به تقویت توانمندی ها می انجامد .

 

  تکنیک های موفقیت         

شیوه تفکر پیتر دراکر

مجله الکترونیکی کشکول مدیریت

 

این متن مروری است بر مقاله‌ای تحت عنوان فرآیند تفکر استراتژیک : سه تکنیک دراکر. هریک از این استراتژی‌ها با سوالاتی آغاز می‌شوند و طوری طراحی شده‌اند که به بطن مشکلات پیچیده تجاری پی ببرند. برای آشنایی بیشتر با پیتر دراکر مطالعه ی مطلب پیتر دراکر، اولین استاد مدیریت را به شما پیشنهاد می کنیم.
 
 
دیل زند (Dale Zand) نشان می‌دهد که چطور طرح سوال می‌ تواند منجر به ایجاد استراتژی‌های جدید، عملکرد رقابتی بهتر و عوض شدن فرضیات نادرست شود. مثال‌هایی از شرکت آی بی‌ام و جنرال الکتریک، کاربرد شیوه تفکر و درس‌های پیتر دراکر را برای همه رهبران تجاری در عمل نشان می‌دهد.
 
 
انیشتین می ‌گوید: هر احمقی می‌تواند مسائل را پیچیده‌تر کند. اما فقط یک نابغه است که می‌تواند مسائل را ساده کند پی‌تر دراکر، این متفکر مشهور علم مدیریت نیز بر همین عقیده است. وی که به واسطه کتاب‌ها، سخنرانی‌ها و توانایی‌اش در شناسایی ریشه اساسی مشکلات کسب‌وکار معروف است، تاکنون به مدیران بسیاری مشاوره ارائه کرده و آن‌ها را راهنمایی کرده است. در بسیاری از موارد، تفکر وی باعث شده است که استراتژی‌های بلندمدت شناسایی شده و بسیاری از شرکت‌ها نجات یابند. سوال این است که آیا وی موجود خارق‌العاده ‌ای است که نمی‌توان نگرش او را تقلید کرد یا اینکه می‌ توان شیوه تفکر استراتژیک وی را آموخت؟
 
 
براساس مقاله‌ای که دیل زند، مشاور مدیریتی و پروفسور امرتیوس از مدرسه کسب‌ وکار استرن نیویورک نوشته‌اند، همه مدیران می‌توانند چیزی از دراکر بیاموزند. در این مقاله که درباره شیوه تفکر دراکر است، سه تکنیک مهم دراکر که برای همه مدیران کاربرد دارد مورد بررسی قرار گرفته ‌اند.
 
 
در اینجا به اختصار به توضیح این موارد می‌پردازیم. دراکر اغلب کار خود را با طرح سوالاتی اساسی شروع می‌کند که در عین سادگی، بسیار مهم‌اند. او می‌گوید هر مدیر ارشدی باید دائما این سوالات را بپرسد: آیا می‌خواهیم در این کسب‌وکار باشیم؟ آیا در شرایطی مشابه شرایط فعلی هم ورود به این بخش را انتخاب می‌کردیم؟ مشتریان ما چه کسانی هستند؟ کجا هستند؟ چه می‌ خواهند؟ در حقیقت، سه استراتژی اساسی وی با طرح سه سوال زیر آغاز می‌ شوند:
 
1-
از کسانی که واقعیت‌های فعلی و آتی را درک می‌کنند، سوالاتی نافذ بپرسید؛ آن‌ها می‌توانند مجموعه‌ای خلاق از گزینه‌هایی استراتژیک را خلق و ارزیابی کنند.
 
2-
 چارچوب اندیشه‌های غالب را در قالب اصطلاحاتی ساده و قابل فهم که بازنگری اولویت‌ها و تطابق فعالیت‌ها با محیط رقابتی را ممکن می‌ سازد، از نو طرح ‌ریزی کنید.
 
 3-
فرضیات اساسی این دیدگاه‌های جدید را زیر سوال ببرید. فرضیات مختلف را مدنظر قرار دهید و مجدانه مفهوم و کاربردهای استراتژیک آن‌ها را بررسی کنید.
 
 
زند برای تشریح اصل اول، از مثال شرکت جنرال الکتریک استفاده می‌کند. در طول شصت سال گذشته، این شرکت استراتژی‌های کسب ‌وکار مختلفی را اتخاذ کرده است؛ از تولید پلاستیک، لامپ و انرژی اتمی گرفته تا تولید کامپیو‌تر. بعد از سال‌ها رشد موفق، سود شرکت کاهش یافت. مدیران پیش‌بینی‌های باورنکردنی‌ای در مورد مشکلات شرکت ارائه کردند تا مانع از شکست ناشی از کاستی‌های بالقوه خود شوند. شرکت به دردسر افتاد. رویکرد دراکر در چنین وضعیتی این بود که درست قلب این مساله را شکافت. او سوالی ساده اما استراتژیک و بسیارمهم را مطرح کرد که پاسخی صادقانه و عقلانی و تغییری سریع را می‌طلبید: در کدام کسب‌وکار‌ها نباید حضور داشته باشیم؟
 
 
این سوال رک و راست، مدیران را وادار کرد که بپذیرند برخی از تصمیماتی که اتخاذ شده‌اند، اشتباه بوده‌اند.
 
 
علاوه بر این، باعث شد که آن‌ها نظریات خود را مطرح کنند و بنابراین آنان را وادار کرد تا برای حل این واقعیت‌های ناگوار، کاری بکنند و خود را پشت پیش‌بینی‌های خوش‌بینانه و غیرواقعی مخفی نکنند. فلسفه دراکر می‌گوید: اگر چیزی به درد نمی‌خورد، ر‌هایش کن. شرکت تحت مدیریت جک ولش کسب‌وکار خود را به حوزه‌هایی خاص محدود کرد و کسب‌وکارهای ضعیف را فروخت و موقعیت قوی‌تری یافت. دیگر عبارت دراکر که نمایانگر استراتژی دوم وی است، عبارت تاثیر دانش
 (knowledge Work)
است. وقتی دراکر اولین بار این اصطلاح را مطرح کرد، باعث ایجاد انقلابی در مورد شیوه تفکر در مورد نقش دانش و منابع انسانی در رقابت در محیط تجاری شدید، شد.
 
 
تعریف وی باعث گسترده شدن تفکر استراتژیک مدیریت در مورد منابع انسانی، فرهنگ سازمانی و حمایت مدیریت از تاثیر نوآورانه دانش شد. این عبارت که اصطلاحی ساده و قابل فهم را برای مفهومی مبهم مطرح کرد، اهمیت و مشکلات تعیین کیفیت نقش کارکنان یقه سفید (کارکنان ستادی) در دهه ۱۹۵۰ را نشان داد. کار کارکنان یقه آبی (کارکنان خط تولید) منجر به نتیجه‌ای محسوس و قابل اندازه‌گیری شد، اما تحلیل کار کارکنان یقه‌سفید در حوزه‌هایی همچون بازاریابی و تجزیه و تحلیل داده‌ها بسیار سخت بود. مدیریت منابع انسانی به دنبال سرمایه‌گذاری در خلاقیت و نوآوری به عنوان منبعی غیرقابل لمس و در عین حال استراتژیک و ضروری است. مدیران اکنون به اهمیت رهبری، اشتراک‌گذاری و تفسیر تاثیر دانش پی‌برده‌اند و می‌دانند که تاثیر دانش منجر به محصولات و خدماتی جدید می‌شود. در واقع مدیران به دنبال ایجاد مزیت رقابتی از طریق به کارگیری صحیح دانش در سازمان هستند.
 
 
سومین اصل دراکر، چالش و اختلاف عقیده را، اگر به شکلی سازنده مدیریت شود، برای موفقیت در رقابت موثر می‌داند و آن را تشویق می‌کند. او مدیران را تشویق می‌کند که فرضیات زیربنایی عملیات تجاری شرکت خود را بررسی کنند و اگر لازم شد، آن‌ها را تغییر دهند. برای مثال دراکر بر درک روابط به شکلی دیگر تاکید دارد و مثلا به جای این نظریه که مشتری آن چیز را می‌خرد که شرکت می‌سازد، این نظریه را مطرح می‌کند که شرکت آن چیزی را می‌سازد که مشتری می‌خواهد. برای مثال شرکت آی‌بی‌ام، بعد از سال‌ها موفقیت، باکاهش رشد و سود روبه‌رو شد و این موضوع به‌خاطر ناتوانی در درک متقابل شرکت و مشتریانش بود. این شرکت با درنظر گرفتن فروش‌های بالای سال‌های اخیر، این طور تصور می‌کرد که مشتریان باز هم به سراغ آن می‌آیند، غافل از اینکه بازار و تقاضاهای مشتریان تغییر یافته‌اند. آی بی‌ام تنها وقتی قادر به تغییر فرضیات بلندمدت خود و تغییر محصولات و خدمات ارائه شده از سوی شرکت شد که به شدت بر مشتریان و اینکه آن‌ها تبدیل به چه جور افرادی شده‌اند و اکنون چه چیزی می‌خواهند، متمرکز شد. تاثیر جهانی پی‌تر دراکر به تعبیر جک ولش، به خاطر شیوه تفکر نافذ، عمیق و در عین حال ساده وی است. همه رهبران تجاری می‌توانند از توصیه‌های استراتژیک او که ازگزافه‌گویی به دور است و بر تکنیک‌های عقلانی برای هدایت تیم به سمت ریشه مسائل تاکید دارد، بهره‌مند شوند. هرگاه شک داشتید، مسائل را زیر سوال ببرید و سپس سوالات بیشتر و بیشتری مطرح کنید.

 

 منبع : Mag.riau.ac.ir

 

  نکات مدیریتی             

اصول دوازده گانه مديريت ريسک

مجله الکترونیکی کشکول مدیریت

اصل اول :

 کلیه فعالیت های انسانی که در آنها از وسایل و تجهیزات فنی استفاده می شود، مستلزم حدودی از عناصر ریسک است.

اصل دوم :

 از هر خطر شناسایی شده نباید ترسید، زیرا همه خطرات قابل کنترل هستند.

اصل سوم :

 به مشکلات با دیدی صحیح و مناسب بنگرید.

اصل چهارم :

 ریسک ها باید طبقه بندی شده و ارزیابی آنها بر اساس دانش، تجربیات و همچنین نیازهای کارخانه صورت گیرد.

 

اصل پنجم :

 کلیه مقررات و اصول موجود در کارخانه و عناصر سازمانی آن باید طوری طرح ریزی شوند که از یک فلسفه واحد پیروی کنند.

اصل ششم :

 عملیات سیستم همواره با درجه ای از ریسک همراه است، یک تجزیه و تحلیل خوب بر ضرورت کاهش وقوع حوادث تاکید خواهد کرد.

اصل هفتم :

 تجزیه و تحلیل ایمنی سیستم و ارزیابی ریسک مغایرتی با کنترل های مناسب و صحیح فنی ومهندسی ندارد.

اصل هشتم :

 تعیین دقیق اهداف و پارامترهای بررسی ریسک بسیار مهم تر از یافتن روش های استاندارد شده معمول برای حل مشکلات است.

اصل نهم :

 برای برطرف کردن مشکلات و مسایل ایمنی فقط یک " بهترین راه حل" وجود ندارد و تعداد متنوعی از روش ها موجود هستند که اجرای هرکدام از آنها ممکن است درجه ای از ریسک را کاهش دهد.

 

اصل دهم :

 برای اطلاع و استفاده از انواع متدهای دستیابی به اهداف خاص ایمنی، بهترین و موثرترین راه مشاوره با یک طراح است.

اصل یازدهم :

 در عمل رسیدن به ایمنی مطلق امکان ندارد.

اصل دوازدهم :

در برنامه ریزی و طراحی سیستم هیچ " مشکل ایمنی" وجود ندارد و تنها مشکلات مهندسی و مدیریتی هستند که در صورت حل نشدن می توانند منجر به بروز حادثه و شبه حادثه شوند.

 

منبع : Mag.riau.ac.ir

 

  مقاله مدیریتی             

نقش های مدیران در سازمان

بخش دوم و پایانی

فلورا رشید فرخی

فعالیت های بر مبنای نظریه LOS لوتانز
الف- فعالیت های ارتباطی
1- تبادل اطلاعات

2- انجام امور کتبی

ب- مدیریت سنتی
1- برنامه ریزی

2- تصمیم گیری

3- کنترل

ج- مدیریت منابع انسانی
1- انگیزش

2- سیاست وتنبیه

3- مدیریت مناقشات

4- امور پرسنلی

5- آموزش و توسعه

د- شبکه سازی
1- تعامل با خارج سازمان

2- فعالیت های سیاسی- اجتماعی

از میان نظریه های ارائه شده در خصوص نقش های مدیریتی، یکی از جامع ترین آنها سیستم مشاهده رهبری
LOS است. این نظریه مشتمل بر مجموعه ای از رفتارهای مدیریتی است که از مشاهده اقدامات روزمره آنان به دست آمده است .
در این تحقیق که توسط فرد لوتانز و دیان هاسکینگ صورت گرفته است؛ فعالیت های مدیریتی در مقابل نقش های مدیریتی مینتزبرگ طبقه بندی شده است.طبقه بندی رفتاری لوتانز به نحو شایسته ای وظایف مدیران و نظریات دانشمندان علوم رفتاری را در بر می گیرد. وی خود معتقد است که طبقه بندی
LOS نظریات فایول (فعالیت های سنتی) ، مینتزبرگ (فعالیت های مراوده ای) و کاتر (فعالیت های شبکه ای) را به طور توام پاسخ می دهد .

نقش های مدیران از دیدگاه پیتر سنگه
نگرش جدید نسبت به رهبری در سازمان ها بر نکات ظریف تر و حائز اهمیت تری تکیه می کند. در یک سازمان ،مدیران ،طراح، ناظر و معلم هستند. مسئولیت آنها ساختن سازمانهایی است که در آنجا افراد به طور مستمر توانائیهای خود را در جهت شناخت و فهم پیچیدگی ها، شفاف تر كردن آرمانها و توسعه بخشیدن به مدل های ذهنی مشترک گسترش دهند.این بدان معناست که رهبران مسئول فراگیری کارکنان هستند و این نقطه نظر جدید حائز اهمیت بسیاری است .

نقش رهبری به عنوان طراح
فرض کنید که سازمان شما یک کشتی اقیانوس پیماست و شما "رهبر" آن هستید. نقش شما چیست ؟
واضح است که رایج ترین پاسخها این بوده است که "من کاپیتان کشتی هستم". برخی دیگر گفته اند که "من جهت یاب کشتی هستم و جهت حرکت را تعیین می کنم !"برخی دیگر گفته اند که "در نقش سکان دار هستند و در حقیقت جهت را کنترل می کنند!"برخی نقش مهندسی کشتی را برای خود قائل هستند که تامین کننده انرژی مورد نیاز حرکت کشتی است. گروهی از ایشان نیز نقش مدیر امور اجتماعی را برگزیده اند که احراز اطمینان می کند از این که همگی افراد درگیر کار خود هستند. علیرغم اینکه تمامی موارد فوق جزء نقش های قانونی یک رهبر است اما نقش دیگری نیز وجود دارد که از نقطه نظر اهمیت، تمامی موارد فوق را پشت سر می گذارد.
ولی حتی به ندرت کسی راجع بدان فکر می کند. نقش فراموش شده رهبری عبارتست از طراح کشتی، هیچ کس دارای قدرتی تعیین کننده تر از قدرت طراح نیست . اما تعداد اندکی از مدیران زمانی که به نقش رهبری فکر می کنند به فکر طراح کشتی می افتند.
لائوتزو بخشی از دلیل اینکه چرا طراحی ، یکی از ابعاد فراموش شده رهبری است را چنین بیان می کند :"امتیاز و پاداش کمی به طراحی تعلق می گیرد.
"عمل طراحی به ندرت قابل رویت است ومعمولاً در پشت صحنه اتفاق می افتد. نتایجی که امروزه شاهد آن هستیم، ثمره کارهائیست که درگذشته صورت گرفته است و کار امروزه ثمرات خود را در آینده نشان خواهد داد.طراحی بنا به طبیعت خود یک علم مجتمع است، چرا که طراحی عبارتست از اینکه واقعاً چیزی در عمل بکار برده شود.
به قول ادیسمون :"نمی توان گفت که یک اتومبیل مناسب است اگر چنانچه دارای بهترین نیروی محرکه، بهترین صندلیها و گیربکس باشد، ولی راندن آن دشوار بوده و کنترل آن در یک جاده خیس غیرممکن باشد. نکته اساسی در طراحی این است که پی ببریم چگونه اجزاء بر یکدیگر منطبق شده و به صورت یک کل به طرزی مطلوب عمل می کنند .
".ادسیمون، بیل اوبراین و ری استاتا، هر سه طراحی را به منزله یك عمل یكپارچه كننده تلقی می كنند . به عقیده استاتا شرح شغل جدید رهبران عبارت خواهد بود از طراحی سازمان و و سیاست های آن".
این امر مستلزم رویت شرکت به عنوان یک سیستم است که در آن، قسمتهای مختلف نه تنها با یکدیگر ارتباط داخلی دارند، بلکه با محیط خارج نیز مرتبط هستند و همچنین روشن ساختن این نکته که چگونه این مجموعه قادر است بهتر کار کند.
بیل اوبراین می گوید: "طراحی ساختار سازمان به غلط ،جابجا کردن چند خط و جعبه قلمداد شده است. در حالی که اولین گام در طراحی ایده ها و نقطه نظرهای حاکم، مقاصد، آرمانها و ارزش های بنیادینی که افراد بدانها باور داشته و با آنها زندگی خواهند کرد".

رهبر در نقش ناظر
بهترین طریق منزلت بخشیدن به "نقش رهبر به عنوان ناظر" در چارچوب ساختمان یک سازمان ،پرداختن به این نکته است که چگونه تک تک افراد نسبت به کاری که ترجمان نگرشها و نقطه نظرهای خودشان است، پایبند هستند .
برایان اسمیت چنین عنوان می کند: "من با رهبران بسیاری ملاقات کرده ام که آرمانها و نقطه نظرهای شخصی شان باعث نابودیشان شده است". علت این اتفاق، در بسیاری از موارد، این است که رهبران ظرفیت خود را برای دیدن واقعیت های روزمره از دست می دهند. آنها با تحمل نابسامانی ها و پرهیز از عدم قطعیت ها، تظاهرمی کنند که همه چیز بخوبی پیش می رود. در نهایت ایشان به جای رهبر، مبدل به سخنرانان قابلی خواهند شد. رهبرانی که طراح، ناظر و معلم هستند، قادرند که وظیفه اصلی خود را به خوبی تشخیص دهند.

مارتین لوتر کینگ می گوید: "دقیقاً به همان ترتیب که سقراط معتقد بود ،برای رهانیدن بشر از چنگ افسانه و خرافات، بوجود آمدن نگرانی و تشویش در اذهان ضروری است امروزه نیز بوجود آمدن نوعی نگرانی و تشویش برای بیرون آمدن بشر از اعماق تاریک تعصب و نژاد پرستی الزامی است". نگرانی ای که کینگ از آن صحبت به میان می آورد، نگرانی سازنده است. منشاء این نگرانی در دارا بودن آرمان نسبت به امور و بیان حقیقت در مورد واقعیتهای مرتبط با آرمان مزبور است.
کینگ مطلب را چنین بیان می کند: "باید نقطه نظر خود را به نحوی شرح و بسط دهید که دیگر امکان نادیده گرفتن آنها وجود نداشته باشد". نگرانی سازنده با اضطراب تفاوت دارد . داستان غایی و مقصود نهایی یک رهبر و ارزشها و نقطه نظرهای وی، جهت حرکت و اهداف او را مشخص می کند. پایبندی دائمی او به حقیقت و کنجکاوی وی نسبت به شناخت نیروهایی که به وجود آورنده واقعیت های موجود هستند، به صورتی شکاف بین وضع موجود و آرمان های او را مشخص می سازد.
رهبران نه تنها در خود، بلکه در تمام سازمان خود این حالت نگرانی سازنده را به وجود آورده و آن را هدایت می کنند. بدین ترتیب است که ایشان به سازمان خود انرژی و توان می بخشد.

رهبر در نقش معلمی
ماکس دوپری اولین مسئولیت یک رهبر را ،در شرح حقایق می داند. در حالی که کاملاً واضح است که منشاء الهام و منبع رهبری، ناشی از نقش نظارت اوست، بخش اعظمی از قدرتی که رهبران واقعاً می توانند بدان دست یابند در کمک به دیگران برای دست یافتن به تصویری دقیق تر، پرمعنی تر و قدرت بخش تر از واقعیات نهفته است خلاقیت به معنی کارکردن با محدودیتهاست، به عنوان مثال محدویت ناشی از طبیعت رسانه هنری افراد. اگر فردی قادر باشد دستان خود را به هم بزند و تصویری را تبدیل به واقعیت كند، دیگر صحبت از فرآیند خلاق بی مورد است. در این صورت رهبران چگونه ممکن است به افراد در جهت دستیابی به منظری از واقعیت کمک کنند، کمکی از آن دست که هنرمندان با بهره گیری از خلاقیت خود به عنوان یک واسط انجام می دهند؟ این مقوله عبارتست از "رهبر در نقش معلم"

نقش های مدیران از دیدگاه هنری مینتزبرگ
هنری مینتزبرگ تحقیقاتی که روی مدیران صورت گرفته بود را به مقیاسی وسیع مورد بررسی قرار داد و به این نتیجه رسید که کارهای همه مدیران تقریباً مشابه اند. او چنین استدلال کرد که همه مدیران در رابطه با واحد های سازمانی خود اختیارات رسمی دارند و مقام خود را با توجه به آن اختیارات به دست می آورند. پست یا مقام اداری باعث می شود که مدیر خود را درگیر روابط بین گروهی با زیردستان و سرپرستانی كند، که آنها هم به نوبه خود، اطلاعات مربوط به آنچه را که وی باید در آن واحد بر آن اساس تصمیم گیری كند به او ارائه كنند. بنابراین همه مدیران چنین نقش هایی را ایفا می کنند. مینتزبرگ اینها را مجموعه ای از رفتارهای سازمان یافته نامید

نقش های ارتباطی شامل: رئیس تشریفات، رهبر

رابط نقش های ارتباطی شامل: دریافت کننده اطلاعات، اطلاع رسان

سخنگو نقش های تصمیم گیری شامل: خلاق یا نوآور، مسئول رفع بحران، تخصیص دهنده منابع، مذاکره کننده .

 
نقش های ارتباطی نقش هایی هستند که در خلال آن، وظیفه اصلی مدیر به طریق خاص با دیگر اشخاص ارتباط پیدا می کنند. مدیر گاهی ممکن است برای سازمان نقش رئیس را به عهده داشته باشد، - دعوت مهمانان به ناهار و شرکت در مراسم افتتاحیه از آن جمله اند
مدیر به عنوان رهبر برای استخدام، آموزش و انگیزش کارکنان فعالیت می کند.
بالاخره وی نقش رابط، شامل برقراری ارتباط با اشخاص خارج از سازمان را نیز عهده دار می باشد .
در نقش های اطلاعاتی مدیران به جمع آوری اطلاعات، پردازش و تبادل آنها می پردازند. در نقش گیرنده اطلاعات مدیر در پی کسب اطلاعاتی است که عملکرد واحد او را افزایش دهد. حساسیت مدیر هم ناظر بر فعالیت های داخلی واحد است و هم بر محیط بیرونی آن. در نقش توزیع کننده اطلاعات مدیر، اطلاعات با ارزش را در داخل واحد خود به دیگران منتقل می کند (در واقع در اینجا مدیر به عنوان فیلتر عمل می کند) . در نقش سخنگو مدیر اطلاعات با ارزش را به افراد دیگر در خارج واحد خود (مانند سرپرست مربوطه و نیز افراد دیگر در خارج سازمان) منتقل می کند . گروهی از اساتید و صاحبنظران نقش مدیر به عنوان تصمیم گیرنده را به این صورت شرح می دهند. مدیر در نقش کارآفرین /نوآور سازمان و تغییرات آن را طراحی می کند. کار زیردستان را مجدداً طراحی و در محیط کار، ساعت کار قابل تغییر برقرار و یا برای انجام کار از تکنولوژی جدیدی استفاده می كند. در نقش مقابله کننده با نارسایی ها مدیر با مشکلات ناشی از توقف عملیات مقابله می کند.
مدیری که با یک تماس سریع از طریق یک عرضه کننده جدید قطعات یدکی مورد نیاز خود را که تمام کرده تهیه می کند، یا سریعاً کارمند غایب یک پروژه را تعویض می كند، و یا اقداماتی در مورد شکستن ماشین آلات انجام می دهد، دقیقاً ایفا کننده این نقش است. کنترل تقسیم نیروی انسانی، پول، مواد، و زمان از طریق برنامه زمان بندی شده (با همخوانی با وقت خودش) برنامه ریزی برای تلاش کاری زیردستان و تفویض اختیار در مورد کلیه تصمیمات مهم از طریق مدیر صورت می گیرد. تهیه بودجه هم از مسائل عمده در ایفای نقش توزیع کننده منابع مدیر است. و در نهایت در نقش یک مذاکره کننده مدیر در فعالیت های مربوط به مذاکرات مشاركت می کند. مدیر ممکن فرد جدیدی را استخدام كرده درباره میزان حقوق و مزایا و وظایف او با وی مذاکره کند. البته به اعتقاد ابزری و سرایداران ، مدیران در نقش مذاکره کننده به عنوان نماینده سازمان برای رسیدن به توافق با سایر سازمانها مذاکره می كنند.

حرف آخر
تمام مدیران کلیه نقش هایی را كه از آنها یاد شد انجام نمی دهند، لذا یک تنوعی در نقش های ایفایی مدیران همیشه ملاحظه می شود. نقش (نقش های) انتخابی مدیران بستگی دارد به شرح وظیفه وی و همچنین وضعیت موجود . تحقق اهداف استقلال و بالندگی در دنیای متحول کنونی، تولید بهتر و بیشتر و ارائه خدمات مناسب تر در راه اعتلای ایران اسلامی؛ در گرو هدایت، تدبیر و کاردانی مدیرانی است که سکان هدایت، موسسات مختلف را در دریای مواج و پرتلاطم موجود به دست گرفته تا آنها را در هر مرحله ای از رشد به جهت مطلوب سوق دهند. جهان شتابنده امروز نیازمند الگوهای جدید است و مدیر آینده باید مجهز به جعبه ابزاری مملو از ساختارهای نوین باشد تا بتواند برای هر کاری ابزار مناسب را برگزیند.

بحث و نتیجه گیری
هیچگاه پاسخ به این سوال که مدیران واقعاً چه کاری انجام می دهند ساده و روشن نبوده است. اما آنچه که واضح و آشکار است این است که مدیران در سازمان نقش هایی دارند که باید با آنها آشنایی کامل داشته باشند و در ایفای هرچه بهتر آنها تلاش كنند. نقش عبارت از الگوی رفتاری قابل انتظار است که برای شغل خاص تعیین می شود و مسئولیت های فرد را از طرف گروه تعیین می کند . بنابراین باید با آشنا کردن مدیران با نقش هایشان،مسئولیت های ایشان را مشخص کرد تا هویت نقش ها آشكارشود و مدیران درک کاملی از نقش های بدست آورده و بتوانند انتظارات دیگران را از نقش های خود برآورده کنند. همانطور که گفته شد یکی از عوامل استرس آفرین سازمانی تعارض در نقش است که بر اثر وظایف گوناگون و تقاضاهای ضد و نقیض به وجود می آید، و اگر آموزش کافی نباشد و ارتباطات ضعیف باشد ،ابهام در نقش حاصل می شود.
پس باید شرایط را در سازمان به گونه ای فراهم کرد که همه و مخصوصاً مدیر به نقش های خود واقف شوند.
کوئین، آدیزس، یوکی، لوتانز، پیتر سنگه و هنری مینتزبرگ از نظریه پردازان در رابطه با نقش های مدیران هستند.
از بررسی نظرات این بزرگان می توان به این نتیجه كلی رسید که مدیر باید، رهبر باشد و موجبات انگیزه و رشد کارکنان را فراهم کند، باید حلال مشکلات باشد و بتواند تعارضات سازمانی را به نحو احسن مدیریت کند، باید برنامه ریز و تخصیص دهنده منابع باشد، نقش اطلاعاتی یعنی گیرنده و توزیع کننده اطلاعات باشد، باید با برقراری ارتباط با زیردستان و سایر سازمان ها مجموعه را در رسیدن به اهداف ازپیش تعیین شده یاری دهد و در نهایت باید بتواند با شفاف کردن نقش ها و اهداف، یک درک صحیحی از مسئولیت ها، اهداف کاری، مهلت ها و انتظارات عملکردی را برای کارکنان ایجاد کند.
در پایان پیشنهاد می شود که برای آشنایی هرچه بیشتر مدیران با نقش هایشان، باید دوره های آموزش ضمن خدمت در خصوص اهمیت نقش و شرح وظایف گذاشته شود و با مقایسه نقش ها، وظایف و مهارت های مدیران ،آنها را در اجرای هرچه بهتر نقش هایشان یاری داد .

 

 منبع : Mag.riau.ac.ir

  کلید هدایت               

تهمت و تعريف تهمت

أيت الله مجتبى تهرانى

 

تهمت و تعريف تهمت

تهمت از ريشه وهم، به معناى اظهار گمان بدى است كه به دل انسان راه يافته است.

هر رفتارى از مجموعه رفتارهاى انسان كه در جامعه پديدار مى‏شود، به دو گونه قابل تفسير و برداشت است: برداشتى خوب و مثبت، و برداشتى بد و منفى. در تهمت، انسان از رفتار، گفتار يا حالت ديگرى، برداشت بد و منفى مى ‏كند كه البته اين برداشت، گاه به خود رفتار بازمى ‏گردد به اين معنا كه خود رفتار، ناپسند و ناشايست تلقى مى‏شود، و گاه از آن رفتار، صفات درونى و ويژگى‏هاى ناپسند برداشت مى‏شود بى‏آنكه خود رفتار بد و ناپسند باشد كه در اين صورت، رفتار، فقط به منزله آينه و نماى آن صفت درونى گرفته مى‏شود؛ يعنى گاه تهمت درباره زشتى ذات عمل و خود رفتار است، و گاه عمل و رفتار پلى قرار داده مى‏ شود تا برخى از زشتى ‏هاى درونى به شخص نسبت داده شود.

 

تفاوت سوء ظن با تهمت

هرگاه كسى از رفتار، گفتار يا حالات ديگران برداشت بدى داشته باشد، ولى اين برداشت، فقط در درونش پنهان بماند و آشكار نشود، به سوءظن (بدگمانى) مبتلا شده است؛ ولى اگر برداشت ناشايستش را اظهار كند، به رفتار او تهمت گفته مى‏شود؛ پس تفاوت سوءظن و تهمت در آشكار كردن گمانى است كه از رفتار ديگرى برداشت شده است.

 

تفاوت بهتان با تهمت

در بهتان انسان مى ‏داند كسى كه به او نسبت ناروا مى ‏دهد، كار نادرستى انجام نداده است؛ ولى از روى اغراض و خواسته‏ هاى نفسانى، همانند دشمنى، كينه و حسد، صفت يا رفتار ناشايستى را به او نسبت مى‏دهد؛ اما در تهمت، انسان برداشت خويش از رفتار ديگران را مدنظر قرار مى ‏دهد و او را متهم مى‏سازد؛ در حالى كه نمى‏داند اين رفتار از او سرزده است؛ براى نمونه اگر انسان، شخصى را با سلاح گرم در كنار مقتولى مشاهده كند و به او نسبت قتل بدهد؛ در حالى كه مى‏ داند قاتل نيست، رفتارش بهتان ناميده مى‏شود و اگر نداند او قاتل نيست، به رفتار او تهمت گفته مى ‏شود.

سرچشمه تهمت، سوءظن است. بدگمانى به كردار، گفتار يا حالات ديگران ممكن است موجب شود شخص چه در حضور و چه در غياب ايشان تهمت بزند؛ پس سوءظن مى ‏تواند به تهمت بينجامد؛ به اين گونه كه در سوء ظن، برداشت انسان از عمل، سخن يا حالت ديگرى، برداشتى بد در درون خود او است و ممكن است به سبب عواملى از درون خود انسان به بيرون تراوش كند؛ يعنى به ديگران اظهار شود كه در اين صورت به تهمت تبديل مى ‏شود.

 

پی نوشت :

 اخلاق الاهى (أفات زبان ) ج4 ص 144

 

دانستنیها                          

10 اختراع و کشف که جهان را تغییر دادند

مجله الکترونیکی کشکول مدیریت

 

... فکرش را بکنید که اگر اشعه ايکس کشف نشده و اينطور به خدمت بشریت در نيامده بود بايد برای تعيين محل دقيق شکستگی چه می کردند!!؟...

 

موزه علوم لندن از 10 کشف و اختراع مهم که دنیای علم را تغيير دادند، نگهداری می کند.

دانستن اينکه چه چيزی تا به حال توانسته پيشرفت و تغييری شگرف در علم به وجود آورد، بسیار هيجان انگیز است پس این مطلب را از دست ندهيد و به ادامه مطلب مراجعه کنید.

لازم به توضیح است این لیست توسط وب سایت نيوساينتيست  ارایه شده و از قلم انداختن سایر اختراعات بزرگ همانند الکتریسیته، تلفن، اتم و ...  نشان از بی اهمیت بودن این گونه اکتشافات و اختراعات نداشته و اندکی از ارزش های این دستاورد ها نمی کاهد و اصتلاحاً  " تنها مشتی است نمونه خروار ".

 

 1 - سفينه آپولو 10

 

 

آپولو 10 چهل سال پيش به عنوان یک نمونه آزمايشی برای اولين بار با 3 سرنشين به سمت ماه سفر کرد و با اينکه موفقیت آميز نبود راه را برای آپوبو 11 باز کرد و آپولو 11 توانست به ماه برسد.  
 
آپولو 10 (به عنوان اولین سفينه ای که توانست از جو خارج شود) راه را برای ما باز کرد، تا با عظمت دنیای بی انتها آشنا شویم.

 

 

2 - موتور بخار

 

 

 

توماس نيوکامن در سال 1712 اين موتور را اختراع کرد که اين عکس مدلی از این موتور است که فرانسیس تامسون در 1791 در داربی شاير انگلستان ساخته است. اين قدیمی ترين و سالمترين مدل از اختراع نيوکامن است.  
 
در واقع این موتور مشکل بحران انرژی اين روزگار را حل کرده است و اگر ساخته نمیشد مطمئناً بحران انرژی برای ما مشکلات بسیار زیادتری بوجود میآورد.  
 
اگرچه نمیتوان کاملاً اين اختراع را به راه حل بحران انرژی تشبيه کرد، اما استفاده از سوخت های فسيلی تا قبل از اين اختراع آقای نيوکامن تقریباً غير ممکن بود.

 

 

 

3 - تلگراف

 

 

تلگراف به عنوان اولین وسيله ی ارتباطی الکترونيکی در سال 1837  توسط چالز واتسون و ویلیام کوک ساخته شد که از مهمترین اختراعات بشر در زمینه ارتباطات است.  
دستگاه تلگراف آنها به عنوان اولین و کاربردی ترين وسیله ی ارتباط دوربرد الکترونيکی شناخته شده و ايده ی شبکه های گسترده از این اختراع الهام گرفته است.

 

 

4 - فورد مدل T

 

 

با دیدن اين تیتر و عکس حتماً فکر مي کنيد این کمپانی فورد بود که اولین اتومبیل را ساخته؛ اما بايد بدانید در واقع مدل  T اولين اتومبیلی بود که به تولید انبوه رسید و این خدمت فورد به جامعه  بشری بود

خط توليد  
بله، خط توليد فورد، به عنوان اولین سيستم تولید انبوه در دنیا، انقلابی در صنعت و اقتصاد ايجاد کرد که امروز همه ی ما شاهد آن هستیم و بايد خط توليد را مهمترین اتفاق در قرن گذشته دانست.

 

 

 5 - Pilot ACE Computer

 

 

یکی از نخستین کامپیوتر های جهان. ايده ی آقای جان وامر-اسلِی یعنی موتور محاسبه اتوماتيک (Automatic Computing Engin - ACE)، که وی در سال 1936 داده بود، برای اولين بار و موقفيت آمیز در دهم ماه مِی  1950بر روی کامپيوتری که آلن تورینگ عمليات ساخت آنرا انجام داد، آزمايش شد.  
 
اين کامپیوتر در زمان خود پیشرفته ترين و سريعترين کامپیوتر در جهان بود که نمونه ی کوچکتری از مدل اوليه ی آلن تورینگ بود.  
 
پايلوت اِیس هم در لیست مهمترين اختراعات بشر است، چرا که اولین نسل از کامپیوترهایی است که امروز ما را احاطه کرده اند.

 

 

6- موتور موشک V2

 

 

موشک V2  که وارنر وان بارون در سال 1942  آنرا ساخت در واقع اولين موشک دور برد بود که انقلابی در تکنولوژی موتور موشک به وجود آورد.  اگرچه این موشک متأسفانه در جنگ جهانی دوم تلفات بسیاری به بار آورد و بعداً هم راه را برای ساخت موشک های بالستيک باز کرد، اما یادمان باشد همين آقای وان بارون با ایده موتور موشکش آپولو  11 را به ماه رساند و موتور موشک او همچنان مورد استفاده قرار می گيرد.

 

 

7 - پنی سیلین

 

 

پنی سیلین، اولين آنتی بيوتيک کشف شده در دنیا بود که الکساندر فلمينگ در سال  1928 آن را از هاگ های جمع شده  قارچ( يا همان کپک) کشف کرداما تقريباً تا اواسط دهه  1940 که بر روی بيماران آزمایش نشده بود کسی نمی دانست پنیسيلين بهترین دارو برای بيماری های عفونی است با کشف پنی سیلین میلیون ها بیمار و مجروح جنگی از مرگ حتمی نجات پیدا کردند  و از آن موقع به بعد پنيسیلین به عنوان اولين و عمومی ترین دارو برای بيماری های باکتريايی و عفونی تجویز و مصرف شد و بعد از آن بقیه آنتی بیوتیک ها وارد دنیای پزشکی شدند.

 

 

8 - رشته های مارپیچ DNA

 

 

اولين بار  DNA توسط آقايان کریک و واتسون در سال  1953 مورد توجه قرار گرفت.  
 
آنها حین آزمايشات خود روی ژن های انسانی با یک ساختار از موادی که مولکول های این ژن ها را تشکیل می دهند روبرو شدند و با شکافتن آنها راز نظم حاکم بر سلول های بدن را کشف کردند.  
 DNA
، امروزه موضوع مهمی در علم، صنعت و حتی مسائل امنیتی محسوب میشود و هنوز هم مطالعات زيادی در سطح جهان روی آن انجام می شود.

 

 

 9- اشعه ایکس

 

 

برای اولين بار فيزيکدان آلمانی، ویلیام رونتگن در سال 1895  امواج ایکس را کشف کرد که امروزه بيشتر برای عکسبرداری از اعضای داخلی بدن استفاده می شود . فکرش را بکنید که اگر اشعه ايکس کشف نشده و اينطور به خدمت بشریت در نيامده بود بايد برای تعيين محل دقيق شکستگی چه می کردند؟

 

 

10 - لوکوموتيو

 

 

آخرین اختراعی که سایت نيوساينتيست در اين ليست قرار داده لوکوموتيو بخار است.  
در سال 1829 رابرت استفان سون لوکوموتيو بخارش را (که اول آنرا راکت استفان سون نامیده بود)، برای اولين بار در نيوکاسل انگلستان آزمايش کرد و برای اولين بار بالاترين سرعت در يک وسیله  نقلیه که نیروی محرکه اش را به همراه دارد، ثبت کرد.  
شايد خود استفان سون هم فکر نمی
کرد این وسيله تا 150 سال بعد از آن سال هم در سطح جهان برای حمل و نقل مورد استفاده قرار بگیرد، اما همچنان از لوکوموتيو برای حمل و نقل استفاده می شود با این تفاوت که این وسيله بسيار پیشرفت کرده است.

اين اختراعات و اکتشافات مهمترین اکتشافاتی بودند که به واقع، دنیا را متحول کردند و علاوه بر کمک به بشريت، راه را، برای پيشرفت های بعدی هموار کردند.

اگر گذارتان به لندن افتاد و يا در آنجا هستید حتماً از این افتخارات بشری در موزه علوم لندن بازديد کنید.

 

منبع : Mag.riau.ac.ir

 

  مباحث فرهنگی            

فرهنگ حجاب

 

حجاب، پیش از اسلام نیز به حسب مقتضیات زمان، در جوامع گوناگون وجود داشته است; زیرا پدیده فطری شخصیت طلبی هر انسان با شرافت را در هر زمان و مکان به سمت دست یابی به ارزش های متعالی می کشاند و بدون شک، حجاب یکی از ارزش ها به حساب می آید; چرا که رعایت آن شخصیت انسان را تضمین می کند. از این رو، اسلام رعایت حجاب را مورد تأکید قرار داده است. و از این رو، سخن کسانی که مذهب را موجد حجاب می دانند، صحت ندارد، ولی باید پذیرفت که در تکمیل آن بسیار مؤثر است.طرح مسئله حجاب از سوی اسلام صرفاً در جهت حمایت از حقوق واقعی زن است و ارزش بخشیدن به اوست نه تحقیر و کم بها شمردنش.

 

تحقیر زن وقتی است که ابزار و وسیله تبلیغاتی برای به دست آوردن سودهای بزرگ اقتصادی در مغرب زمین باشد، چنان که در فرهنگ غربی زن ابزاری بر کسب درآمد بیش و وسیله تبلیغات کالاهای مصرفی است.

 

اسلام با توجه به تفاوت های فیزیکی و بیولوژیکی بین زن و مرد و با توجه به ظرفیت های مخصوص هر یک روابط عادلانه ای بین آن ها برقرار نموده، آن دو را مکمّل یکدیگر قرار داده، میان آن دو نسبت به همدیگر حقوق متقابل قرار داده است. قرآن کریم می فرماید:(وَ لَهُنَّ مِثلُ الذی علیهنَّ بالمعروفِ) (بقره: ۲۲۸); یعنی زن و مرد نسبت به یکدیگر حقوق متقابل دارند.

 

در این نوشتار با نگاهی تاریخی به حجاب و بدحجابی، نظراجمالی به وضعیت حجاب زنان در ادیان دیگر و آثار حجاب، علل گرایش به بدحجابی و بی حجابی مورد توجه قرار گرفته است. به این امید که مورد توجه خوانندگان گرامی قرار گیرد.

 

● نگاهی به تاریخ حجاب

همان گونه که گفته شد، اسلام مبتکر حجاب نبوده، بلکه حجاب به صورت امری رایج در میان قبایل گوناگون پیش از اسلام نیز وجود داشته است. در داستان حضرت آدم و حوّا(علیهما السلام) آمده است: زمانی که آن دو از شجره ممنوعه خوردند، پوشش خود را از دست دادند و عورت آن دو آشکار شد و به سرعت خود را با برگ درختان بهشتی پوشاندند. از این داستان، به خوبی مشهود است که گرایش فطری بشر به پاکی و عفّت موجب شد با جلوه انسان در عرصه دنیا، حجاب وجود داشته باشد.

 

ویل دورانت، دانشمند صاحب نام، می گوید: چون انسان تنها به این خشنود نبود که با پوست حیوانات خود را بپوشاند، با پشم گوسفند و الیاف گیاهان لباس برای خود تهیه کرد و همین لباس ساده است که جامه هندی، شنل یونانی، لنگ مصری قدیم و سایر اقسام گوناگون و جذّاب لباس انسان را در عهدهای مختلف تشکیل داده است. در این هنگام است که بافندگی از مهم ترین هنرهای مخصوص زن گردیده است.با این وجود، برخی پنداشته اند رعایت حجاب به دوران پس از عقد ازدواج اختصاص دارد; یعنی پیش از عقد ازدواج، که علاقه ای بین زن و شوهر وجود نداشت، شرم و حیا هم نبود; در نتیجه، حجاب و عفاف هم وجود نداشت، ولی پس از آنکه زنان تحت رقّیت مردان درآمدند، برای منع تجاوز دیگران و خارج نشدن از دایره عفاف، آن ها را در خانه ای دور از چشم بیگانه نگاه داری کردند و مقرّرات سختی برآن هاحاکم نمودند. پس در اثر حسادت، حس عدم اطاعت از شوهران، خروج از منزل بدون اجازه آنان و حرف زدن با مردان نامحرم در میان آنان تقویت گردید.

 

● نگاهی به تاریخ بی حجابی

تاریخ بی حجابی به صورت سازمان دهی شده به اواخر قرن نوزدهم برمی گردد. پس از عصر نوزایی (رنسانس) علمی و صنعتی اروپا و نیز جنگ جهانی دوم و انقلاب صنعتی، زمینه لازم برای تشویق زنان برای کنار گذاشتن حجاب فراهم گردید. دامنه این اقدامات به تدریج، کشورهای اسلامی را نیز فراگرفت و به صورت سلاحی کارآمد برای مقابله با معنویت و اخلاق و سقوط جامعه دینی به کار گرفته شد و استعمارگران در این خصوص از هیچ تلاشی فروگذار نکردند.

 

نخستین کشور اسلامی که به صورت رسمی اقدام به کشف حجاب بانوان کرد، افغانستان بود. امان اللّه خان، پادشاه وقت افغانستان، پس از مسافرت به اروپا به محض مراجعت به پایتخت، اعلام نمود که زنان باید بدون حجاب باشند، و نخست خود با همسر بدون حجابش در مجامع و محافل ظاهر شد. این اقدام ناشایست موجب قیام عمومی مردم شد و امان اللّه خان ناچار به استعفا و ترک کشور گردید.

 

دومین کشور ترکیه بود که پس از سقوط دولت عثمانی، آتاتورک در سال ۱۳۱۳ فرمان منع حجاب را صادر کرد.

 

در ایران، زمینه سازی برای بی حجابی، همزمان با اقدامات آتاتورک آغاز شد.

 

مردم در ۲۱ تیرماه ۱۳۱۴ برای اعتراض بدان در مسجد گوهرشاد تحصّن کردند و عده زیادی توسط عمّال رضاخان به خاک و خون کشیده شدند. اما رضاخان بدون توجه به خواست مردم مسلمان، به طور رسمی در هفدهم دی ماه ۱۳۱۴ با حضور خود و همراه با ملکه و شاه دخت های بدون حجاب در دانشسرای مقدّماتی تهران آن را به مرحله اجرا گذاشت. پس از مدتی، با زور سرنیزه به کشف حجاب پرداخت و این اقدامات به وسیله محمدرضا شاه نیز دنبال شدند.

 

● نظر اجمالی به وضعیت حجاب زنان در ادیان دیگر

گرچه پیرامون موضوع حجاب در ادیان دیگر، کتب و مقالات فراوانی به چاپ رسیده اند، ولی به تناسب ارتباط آن با موضوع، ناگزیر و به اختصار به برخی از آن ها اشاره می گردد:

 

الف) حجاب در زمان زرتشت

ویل دورانت از پوشش زنان در زمان زرتشت چنین می نویسد: در زمان زرتشت پیغمبر، زنان ـ همان گونه که عادت پیشینیان بود ـ منزلتی عالی داشتند و با کمال آزادی و با روی گشاده در میان مردم آمد و شد می کردند و صاحب ملک و زمین می شدند و در آن تصرفات مالکانه داشتند. پس از داریوش، مقام زن، بخصوص در میان طبقه ثروتمند، تنزّل پیدا کرد زنان طبقات بالای اجتماع جرئت آن را نداشتند که جز در تخت روان روپوشدار از خانه بیرون بیایند و هرگز به آنان اجازه داده نمی شد که آشکارا با مردان رفت و آمد کنند. زنان شوهردار حق نداشتند هیچ مردی را ـ ولو پدر و یا برادرشان باشد ـ ببینند. در نقش هایی که از ایران باستان بر جای مانده است، هیچ صورت زنی دیده نمی شود و نامی از ایشان به نظر نمی رسد.

 

یکی دیگر از نویسندگان می نویسد: حجاب چهره زنان جزو سنّت های ملّی بوده است و در ایران قبل از اسلام، که امتیاز طبقاتی پایه تشکیل جامعه بود، زنان محتشم ایرانی برای حفظ حرمت و حشمت، با پرده نازکی صورتشان را می پوشاندند. این رسم و عادت به تدریج، رنگ مذهبی به خود گرفت تا جایی که کسی را یارای گفتوگو درباره آن نماند. او در ادامه می گوید: در کیش آریایی، زنان محترم، محجوب بودند همچنین محجوب بودن (پوشش صورت) به زنان اشراف اختصاص داشته است.

 

روسری بانوان زرتشتی پارچه ای رنگین و با نقش و نگار و به طول حدود سه متر و نیم و عرض یک متر بود که مانند بانوان بختیاری روی کلاهک می گذاشتند و با دستمال روی آن را می بستند.

 

ب) حجاب از نظر یهود

حجاب در بین زنان یهود به شکل یک فرهنگ جدانشدنی از زندگی آن ها درآمده بود، به نحوی که برخی مرتبطان با یهودیان را نیز متأثر از حجاب آن ها می دانستند. مورّخان از سخت گیری آنان در زمینه حجاب فراوان گفته اند.

 

بعضی از نویسندگان می گویند: در ایران و در بین یهود و مللی که از فکر یهود پیروی می کردند، حجاب به مراتب شدیدتر از آنچه اسلام می خواست، وجود داشت. در بین این ملت ها، صورت و دست ها هم پوشیده می شدند.

 

ویل دورانت می گوید: در طول قرون وسطا، یهودیان همچنان نسوان خویش را با البسه فاخر می آراستند. لکن به آن ها اجازه نمی دادند که با سر عریان به میان مردم بروند. نپوشاندن موی سر خلافی بود که مرتکب را مستوجب طلاق می ساخت. از جمله تعالیم شرعی یکی آن بود که مرد یهودی نباید در حضور زنی که موی سرش هویداست، دست به دعا به درگاه خدا بردارد. او در توصیف زنان یهود می گوید: زندگی جنسی آنان علی رغم تعدّد زوجات، به طرز شایان توجه، منزّه از خطایا بود. زنان آنان، دوشیزگان محجوب، همسرانی ساعی، مادرانی پُرزا، و امین بودند و از آنجا که زود وصلت می کردند، فحشا به حداقل تخفیف پیدا می کرد.

 

در کتاب حکمهٔ الحجاب برای تأیید اینکه منشأ حجاب زنان یهود وجوب حجاب در شریعت حضرت موسی(علیه السلام) بوده است، به داستان حضرت موسی و دختران شعیب(علیهما السلام)، که در آن، حضرت موسی(علیه السلام) به آنان امر کرد، تا پشت سر او حرکت کنند و از پشت سر، او را به منزل پدرشان هدایت کنند، همچنین به برخورد حضرت ابراهیم(علیه السلام) در مورد زوجه خود و در صندوق قرار دادن او برای آنکه از دید نامحرمان پنهان بماند، استشهاد شده است.

 

ج) حجاب از نظر مسیحیت

از منابع تاریخی به خوبی به دست می آید که رعایت حجاب در میان مسیحیان امری رایج و شایع بوده است، به نحوی که هریک از صاحب نظران مسیحی و غیرمسیحی به این موضوع اشاره نموده اند.

 

جرجی زیدان، دانشمند مسیحی، می گوید: اگر مقصود از حجاب پوشانیدن تن و بدن است، این وضع قبل از اسلام و حتی پیش از ظهور مسیح معمول بوده است و دیانت مسیح هم تغییر در آن نداده است.

 

در کتاب پوشاک ایرانیان باستان آمده است: مادام دیولافوآ، که در حدود ۸۰ سال پیش به ایران آمده، و با ارامنه تماس گرفته، می نویسد: زنان ارمنی لباس های ابریشمی بر تن دارند که به شکل پیراهن بلندی است و دارای کمربندی نقره ای می باشد که با هنرمندی زرگری شده و تقریباً بر روی ران آن ها افتاده است. این لباس نسبتاً آراسته است و ترکیب خوبی دارد، اما یک چیز از آراستگی و قشنگی آن می کاهد و آن اینکه قسمت زیرین صورت را با پارچه سفید ضخیمی می پوشانند و به واسطه فشار دایم آن، صورت بد ترکیب می شود. این روبند را زنان ارمنی در موقع بیرون رفتن از خانه به قسمت زیرین می بندند و چون شوهر اختیار کردند در خانه نیز باید آن را دائماً به صورت داشته باشند. روپوشی هم از ململ یا چلوار سفید بر روی لباس دارند که در موقع رفتن به کوچه و کلیسا می پوشند.

 

در شمّه ای از عقاید کلمنت ۱۶ و ترتولیان ۱۷، دو مرجع و اسقف بزرگ مسیحیت، آمده است: زن باید کاملا در حجاب و پوشیده باشد، الاّ اینکه در خانه خود باشد; زیرا فقط لباسی که او را می پوشاند، می تواند از خیره شدن چشم ها به سوی او مانع گردد. زن نباید صورت خود را عریان ارائه دهد تا دیگران را با نگاه کردن به صورتش وادار به گناه کند. برای زن مؤمن عیسوی در نظر خداوند، پسندیده نیست که به زیور آراسته گردد و حتی زیبایی طبیعی آن باید با اختفا و فراموشی آن، از بین برده شود; زیرا برای بینندگان خطرناک است.

 

نویسنده دیگری می گوید: تصویرهایی که از پوشاک مسیحیان و مردم اروپا انتشار یافته است، به وضوح نشان می دهد که حجاب در بین زنان کاملا رعایت می شده است. در کتاب پوشاک اقوام مختلف، برخی از تصاویر مربوط به زنان مسیحی آورده شده که همگی دارای لباسی بلند و پوششی سبز می باشند.

 

ویل دورانت در مورد سیره عملی زنان مسیحی می نویسد: خوانین اصیل، پیراهن کتانی طویلی به سر می کردند و بر روی آن جامه درازی که حاشیه ای از خز داشت و تا روی پا می آمد و روی آن نیم تنه ای می پوشیدند که در خلوت از بدن آویزان بود و جلو اغیار با بند محکم به بدن می چسبید; زیرا کلیه خوانین طبقات عالیه اشتیاق عجیبی داشتند که اندامشان باریک باشد.

 

از آنچه گذشت، معلوم می شود که حجاب به عنوان یک موضوع پسندیده در ادیان دیگر نیز مطرح است. بدین سان، اولا حجاب مورد تأیید دین مقدّس اسلام است. ثانیاً، حجاب نه تنها محدودیت زن نیست، بلکه حفظ عفّت و شخصیت زن در گرو رعایت آن است.

 

منبع : www.bestarticles.ir

 

  تست خودشناسی            

 

تست خودشناسی

مجله الکترونیکی کشکول مدیریت

 

 

آزمون خودشناسی دالایی لاما

 

 

این آزمون، یکی از آزمون های " دالایی لاما " است که از کاهنان برجسته به عمل می آورد.

برای این آزمون زمان بگذارید و مطمئنا از آن لذت خواهید برد.

دالایی لاما توصیه می کند که آنرا  بخونید چرا که برایتان مفید است.

 فقط 4 سوال در پیش رو دارید.

 پاسخ ها روشنگر خواهند بود.

صادق باشید و نتیجه پاسخ ها را قبل از جواب دادن به سوالات مشاهده نکنید.

 ذهن همانند چتر می ماند؛ یعنی زمانی خوب کار می کند که کاملا باز شود. تقلب نکنید ... حتما دقت کنید.

 قبل از آغاز آزمون یک آرزو کنید...

به ترتیب به سوال ها پاسخ دهید...

فقط چهار سوال پرسیده می شود و اگر قبل از پاسخ، جواب ها را ببینید، آزمون، شما را بخوبی هدایت نخواهد کرد.

به آرامی پیش بروید و حوصله به خرج دهید.

پس یک قلم و کاغذ آماده کنید. در انتها به پاسخ های داده شده نیاز دارید. این یک پرسشنامه صادقانه است که به شما درباره واقعیت درونتان چیزهایی خواهد گفت.

به هر سوال فقط یک پاسخ بدهید.

اولین چیزی که به ذهنتان خطور می کند معمولا بهترین است.

به یاد داشته باشید که هیچ کس غیر از خودتان نباید پاسخ ها و نتایج آن را ببینید.

خوب، پرحرفی کافیست. برویم سراغ آزمون 4 سوالی.

 

سوال اول : حیوانات زیر را، به ترتیب دلخواه مرتب کنید :

- گاو

- پلنگ

- گوسفند

- اسب

- خوک

 

سوال دوم : در مورد هر کدام از این کلمات، کلمه ای بنویسید که آن ها را توصیف کند :

- سگ

- گربه

- موش

- قهوه

- دریا

 

سوال سوم : درباره کسی فکر کنید که او را می شناسید و برایتان مهم است و می توانید او را به رنگی اختصاص بدید.

- زرد

- نارنجی

- قرمز

- سفید

- سبز

   

سوال چهارم : یک عدد بنویسید. روز هفته مورد علاقه خودتان را بنویسید.

 

 

مطمئن هستید که جواب ها را درست دادید؟

یک بار دیگر سوال و جواب هایتان را مرور کنید و قبل از خواندن جواب ها، آرزوی خودتان را تکرار کنید.

 

 

و اما نتیجه پاسخ ها

 

سوال اول :

1. گاو، پیشرو است.

2. پلنگ، غرور و افتخار است.

3. گوسفند عشق است.

4. اسب، خانواده است.

5. خوک، پول است.

 

سوال دوم :

1. توصیف شما از سگ، شخصیت شماست.

2. توصیف شما از گربه، توصیف شریک شماست.

3. موش توصیف دشمن شماست.

4. قهوه نگاه شما به میل جنسی است.

5. دریا، زندگی شخصی شما رو توصیف می کنه.

 

سوال سوم :

 1. زرد، کسی که هرگز فراموشش نمی کنید.

2. نارنجی، کسی که شما او را دوست واقعی می دانید.

3. قرمز، کسی که شما او را واقعا دوست دارید.

4. سفید: روح دوم شما.

5. سبز: کسی که در لحظات حساس زندگی، او را به خاطر خواهید داشت.

 

سوال چهارم:

0 تا 4 : زندگی شما بتدریج و آرامی رشد خواهد کرد.

5 تا 9 : زندگی شما برابر علاقه شما رشد خواهد کرد.

10 تا 14 : شما تا 3 هفته دیگه، 5 واقعه غیر منتظره خواهید داشت.

15 به بالا : زندگی شما با سرعت بسیاری رشد خواهد کرد و آرزوی شما محقق خواهد شد.

 

منبع : Mag.riau.ac.ir

 

  عبادت و بندگی             

توجه به عبادت و ذكر، گامى در جهت كسب تقوا

نويسنده : آيت الله مكارم شيرازى

 

 

توجه به عبادت و ذكر گامى در جهت كسب تقوا

گام ديگر براى تهذيب اخلاق، توجه به عبادات و نيايش هاست. براى پى بردن به تأثير عبادت و نيايش در تهذيب نفوس و پرورش فضائل اخلاقى، قبل از هر چيز بايد با مفهوم و حقيقت عبادت آشنا شد.

گرچه بحث درباره حقيقت عبادت سخنى مبسوط و گسترده را مى‏طلبد و بزرگان در تفسير و اخلاق و فقه و حديث درباره آن سخن بسيار گفته‏اند، اما در يك اشاره كوتاه چنين مى‏توان گفت : براى يافتن حقيقت عبادت بايد به واژه عبد و مفهوم آن كه ريشه اصلى عبادت است توجه نمود.

عبد از نظر لغت به انسانى گفته مى‏شود كه سرتاپا تعلق به مولا و صاحب خود دارد؛ اراده‏اش تابع اراده او، و خواستش تابع خواست اوست؛ در برابر او خود را مالك چيزى نمى‏داند و در اطاعت او سستى بخود راه نمى‏دهد.

بنابراين، عبوديت اظهار آخرين درجه خضوع در برابر كسى است كه همه چيز از ناحيه اوست، و بخوبى مى‏توان نتيجه گرفت كه تنها كسى مى‏تواند معبود باشد كه نهايت انعام و اكرام را كرده است و او كسى جز خدا نيست!

به تعبير ديگر، و از بعد ديگر عبوديت نهايت اوج تكامل روح يك انسان و قرب او به خداست، و عبوديت تسليم مطلق در برابر ذات پاك اوست؛ عبادت تنها ركوع و سجود و قيام و قعود نيست، بلكه روح عبادت تسليم بى‏قيد و شرط در برابر كمال مطلق و ذات بى‏مثالى است كه از هر عيب و نقص مبراست.

بديهى است چنين عملى بهترين انگيزه توجه به كمال مطلق و پرهيز از هرگونه آلودگى و ناپاكى است؛ چرا كه انسان سعى مى‏كند خود را به معبود خويش نزديك و نزديكتر سازد تا پرتوى از جلال و جمال او در وجودش ظاهر شود كه گاه از آن تعبير به مظهر صفات خدا شدن مى‏كنند.

در حديثى از امام صادق عليه السلام مى‏خوانيم: العبودية جوهرة كنهها الربوبية؛ عبوديت گوهرى است كه ربوبيت در درون آن نهفته شده است. [2] اشاره به اين كه عبد تلاش و كوشش مى‏كند كه خود را در صفات شبيه معبود سازد و پرتوى از صفات جلال و جمال او را در خود منعكس كند، و نيز انسان در سايه عبوديت به جاى مى‏رسد كه به اذن پروردگار مى‏تواند در جهان تكوين، تدبير و تصرف كند، و صاحب ولايت تكوينيه شود، همان‏گونه كه آهن سرد و سياه بر اثر مجاورت با آتش، گرم و سرخ و فروزان مى‏شود؛ اين حرارت و نورانيت از درون ذات او نيست بلكه پرتو ناچيزى از آتش به او افتاده و به اين رنگ در آمده است.

با اين اشاره به قرآن باز مى‏گرديم و چگونگى تأثير عبادت را در پرورش فضائل اخلاقى در آيات قرآن بررسى مى‏كنيم.

1. يا ايها الناس اعبدوا ربكم الذى خلقكم و الذين من قبلكم لعلكم تتقون (سوره بقره، آيه‏21)

2. يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم لعلكم تتقون (سوره بقره، آيه‏183)

3. و اقم الصلوة ان الصلوة تنهى عن الفحشاء و المنكر (سوره عنكبوت، آيه‏45)

4. ان الانسان خلق هلوعا اذا مسه الشر جزوعا و اذا مسه الخير منوعا الا المصلين الذين هم على صلاتهم دائمون (سوره معارج، آيات‏19 تا 24)

5. خذ من اموالهم صدقة تطهرهم و تزكيهم بها (سوره توبه، آيه‏103)

6. الذين آمنوا و تطمئن قلوبهم بذكرالله الا بذكرالله تطمئن القلوب (سوره رعد، آيه‏28)

7. يا ايها الذين آمنوا استعينوا بالصبر و الصلوة ان الله مع الصابرين (سوره بقره، آيه‏153)

ترجمه:

1. اى مردم! پروردگار خود را پرستش كنيد، آن كس كه شما و كسانى را كه پيش از شما بودند آفريد، تا پرهيزگار شويد.

2. اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! روزه بر شما نوشته شده، همان‏گونه كه بر كسانى كه قبل از شما بودند نوشته شد، تا پرهيزگار شويد.

3. و نماز را بر پا دار كه نماز (انسان را) از زشتيها و گناه باز مى‏دارد.

4. به يقين انسان حريص و كم طاقت آفريده شده است هنگامى كه بدى به او رسد بى تابى مى‏كند و هنگامى كه خوبى به او رسد مانع ديگران مى‏شود (و بخل مى‏ورزد) مگر نماز گزاران آنها كه نماز را پيوسته به جا مى‏آورند.

5. از اموال آنها صدقه‏اى (به عنوان زكات) بگير تا به وسيله آن، آنها را پاك سازى و پرورش دهى.

6. آنان كسانى هستند كه ايمان آورده‏اند، و دلهايشان به ياد خدا مطمئن (و آرام) است، آگاه باشيد تنها با ياد خدا دلها آرامش مى‏يابد!

7. اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! از صبر (روزه) و نماز كمك بگيريد! (زيرا) خداوند با صابران است!

 

تفسير و جمع بندى

در تمام آياتى كه در بالا آمده، رابطه نزديكى ميان عبادت و تقوا و پرهيز از گناه و پرورش فضائل اخلاقى ديده مى‏شود و نشان مى‏دهد كسانى كه مى‏خواهند به تهذيب نفس راه يابند بايد از در عبوديت و پرستش خداوند وارد شوند؛ سالكان راه خدا، و پويندگان طريق خودسازى و تقوا، بايد از نيايش و عبادت يارى طلبند و ناخالصيهاى وجود خود را در كوره داغ عشق به خدا بسوزانند و از بين ببرند، و مس وجود خود را با كيمياى عبادت زر كنند.

در همين راستا، در نخستين آيه، همه انسانها را بدون استثنا مخاطب ساخته و راه تقوا را اين گونه به آنها نشان مى‏دهد؛ مى‏فرمايد: اى مردم! پروردگارتان را كه شما و پيشينيان شما را آفريده پرستش كنيد تا پرهيز كار شويد! (يا ايها الناس اعبدوا ربكم الذى خلقكم و الذين من قبلكم لعلكم تتقون) تكيه بر آفرينش پيشينيان ممكن است اشاره به اين باشد كه اعراب جاهلى براى توجيه پرستش بتها، تكيه بر فعل پيشينيان داشتند، آيه‏فوق مى‏گويد خداوند هم آفريدگار شماست و هم آفريننده پيشينيان است؛ آرى! او خالق همه كس و همه چيز و مالك همه كس و همه چيز است؛ و تنها او شايسته عبادت است، نه بتها؛ اگر رو به سوى عبوديت خالص او آريد، شكوفه‏هاى تقوا بر شاخسار جان شما آشكار مى‏شود؛ و اين آلودگيهاى اخلاقى شما ناشى از عبادت خرافى شماست.

اين آيه رابطه نزديك تقوا و عبادت را بطور مطلق بيان مى‏كند.

در حالى كه در آيه بعد به رابطه روزه كه يكى از عبادات مهم است و تقوا اشاره شده است؛ مى‏فرمايد: اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد روزه بر شما نوشته شده همان‏گونه كه بر كسانى كه قبل از شما بودند نوشته شد تا پرهيزگار شويد! (يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم لعلكم تتقون)

هركس به روشنى در مى‏يابد كه به هنگام روزه داشتن، نور و صفاى تازه‏اى در دل احساس مى‏كند، خود را به نيكيها نزديكتر، و از زشتيها و بديها دورتر مى‏بيند، حتى آمارهاى مستند نشان مى ‏دهد كه در ايام ماه مبارك سطح جرائم در جامعه روزه‏دار، بسيار پايين مى ‏آيد، تا آنجا كه مأموران انتظامى به اعتراف خودشان در اين ماه به كارهاى عقب مانده ماههاى ديگر مى ‏پردازند!

اين امور بخوبى نشان مى‏دهد كه هر قدر انسان به عبوديت خداوند نزديكتر شود از زشتيها دورتر خواهد شد.

در سومين آيه، به رابطه نزديك نماز و پرهيز از گناه و فحشاء و منكر اشاره شده است؛ در اين آيه شخص پيامبر صلى الله عليه و آله به عنوان يك الگو و اسوه، مخاطب به اين خطاب شده است: نماز را بر پا دار كه نماز (انسان را) از زشتيها و گناه باز مى‏دارد (و اقم الصلوة ان الصلوة تنهى عن الفحشاء و المنكر)

فحشاء و منكرات مجموعه افعال غير اخلاقى است، و مى‏دانيم تمام افعال غير اخلاقى سرچشمه‏اى از صفات ضد ارزشى در درون جان انسان دارد؛ و به تعبير ديگر، هميشه اخلاق درونى است كه در اخلاق برونى اثر مى‏گذارد.

تأثير نماز در بازداشتن از فحشاء و منكر نيز درست به همين دليل است؛ زيرا نماز با افعال و اذكار بسيار پر محتوايش، انسان را در جهانى برتر و والاتر جهان قرب به خدا وارد مى‏كند؛ و اين نزديكى او را از سرچشمه‏هاى اصلى فحشاء و منكر كه همان هواى نفس و حب افراطى به دنيا است دور مى‏سازد.

به همين دليل، نماز گزاران واقعى كمتر گرد گناه مى‏گردند؛ و هر قدر نماز روح و جان و محتواى بيشترى داشته باشد، به همان نسبت انسان از منكرات و زشتيها دورتر مى‏شود و شكوفه‏هاى فضائل و اخلاق در درون جانش آشكارتر مى‏گردد.

در چهارمين آيه، بعد از اشاره به بعضى از رذائل اخلاقى مانند جزع و بى تابى به هنگام بروز مشكلات، و بخل به هنگام دست يافتن به خيرات، تنها نماز گزاران را استثنا مى‏كند، و مى‏فرمايد: انسان حريص و كم طاقت آفريده شده است هنگامى كه بدى به او رسد بى تابى مى‏كند و هنگامى كه خوبى به او رسد بخل مى‏ورزد و مانع ديگران مى‏شود مگر نمازگزاران آنها كه نماز را بطور مرتب به‏جا مى‏آورند. (ان الانسان خلق هلوعا اذا مسه الشر جزوعا و اذا مسه الخير منوعا الا المصلين الذين هم على صلاتهم دائمون)

اين آيات به روشنى ثابت مى‏كند كه توجه به ذات پاك پروردگار و عبادت و نيايش در پاكسازى روح و جان از رذائل اخلاقى مانند بخل و جزع و بى‏تايى اثر مستقيم دارد.

در پنجمين آيه، اشاره به تأثير مسأله زكات در پاكسازى روح و تزكيه نفس مى‏كند و مى‏دانيم زكات در اسلام يكى از عبادات مهم محسوب مى‏شود؛ مى‏فرمايد: از اموال آنها صدقه‏اى (به عنوان زكات) بگير تا به وسيله آن، آنها را پاك سازى و پرورش دهى (خذ من اموالهم صدقة تطهرهم و تزكيهم بها)

تعبير تزكيهم بها دليل روشنى بر اين حقيقت است كه تطهير و تزكيه نفس به وسيله زكات حاصل مى‏شود، چرا كه زكات، رذائلى همچون بخل و دنياپرستى و حرص و آز را از روح، زائل مى‏كند، و نهال نوعدوستى و سخاوت و حمايت از مستضعفان را در سرزمين دل پرورش مى‏دهد.

رواياتى كه در ذيل اين آيه نقل شده است نيز اين حقيقت را روشنتر مى‏كند:

در حديثى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله مى‏خوانيم: ما تصدق احدكم بصدقة من طيب و لا يقبل الله الا الطيب الا اخذها الرحمان بيمينه و ان كانت تمرة فتربو من كف الرحمان فى الرحمان حتى تكون اعظم من الجبل؛ هيچ كس از شما صدقه‏اى از مال حلال نمى‏پردازد و البته خداوند جز حلال قبول نمى‏كند مگر اين كه خداوند آن را با دست خود مى‏گيرد، حتى اگر يك دانه خرما باشد، سپس در دست خدا نمو مى‏كند تا بزرگتر از كوه شود! [3]

اين حديث كه تشبيه و كنايه پرمعنايى در بردارد اهميت فوق‏العاده اين عبادت بزرگ، و ارتباط مستقيم آن را با خدا و مسائل معنوى روشن مى‏سازد.

در ششمين آيه، به يكى ديگر از عبادات مهم و معروف، يعنى ذكرخدا اشاره شده و از تأثير عميق آن در آرامش دلها، سخن مى‏گويد؛ مى‏فرمايد: آنان كسانى هستند كه ايمان آورده‏اند، و دلهايشان به ياد خدا مطمئن (و آرام) است، آگاه باشيد با ياد خدا دلها آرامش مى‏پذيرد ! (الذين آمنوا و تطمئن قلوبهم بذكر الله الا بذكر الله تطمئن القلوب)

آرامش دل هميشه توأم با توكل بر خدا، و عدم وابستگى به ماديات و عشق به زرق و برق دنيا و آز و طمع و بخل و حسد است. چرا كه اگر اين صفات رذيله در دل باشد، آرامشى در آن نخواهد بود. بنابراين، ياد خدا مى‏تواند اثر عميقى در دور ساختن انسان از اين رذائل داشته باشد، تا شكوفه آرامش بر شاخسار دل آشكار گردد.

به تعبير ديگر، اگر يك نظر اجمالى به ريشه‏هاى ناآرامى روح و پريشانى خاطر و اضطرابها و نگرانيها بيندازيم، مى‏بينيم همه آنها از رذائل اخلاقى سرچشمه مى‏گيرد، ولى ياد خدا آنها را مى‏خشكاند و نا آرامى را به اطمينان و آرامش مبدل مى‏سازد. [4]

در هفتمين و آخرين آيه، به تأثير نماز و روزه در تقويت روح انسان اشاره كرده، مى‏فرمايد : اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! از صبر (روزه) و نماز كمك بگيريد! (زيرا) خداوند با صابران است! (يا ايها الذين آمنوا استعينوا بالصبر و الصلوة ان الله مع الصابرين)

در بعضى از روايات اسلامى صبر به روزه تفسير شده است‏ [5] كه يكى از مصداقهاى روشن صبر است، و گر نه صبر مفهوم وسيعى دارد كه هرگونه استقامت در برابر هواى نفس و وسوسه‏هاى شيطان و استقامت در طريق اطاعت پروردگار، و در برابر حوادث ناگوار و مصائب را شامل مى‏شود.

در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مى‏خوانيم كه هرگاه كار مهمى براى او پيش مى‏آمد نماز مى‏خواند، سپس آيه‏واستعينوا بالصبر و الصلوة را تلاوت مى‏فرمود (كان على اذا احاله امر فزع، قام الى الصلوة ثم تلا هذه الآية و استعينوا بالصبر و الصلوة) [6] اشاره به اين كه نماز به من نيرو مى‏بخشد.

آرى! اين عبادتهاى مهم فضائلى همچون توكل و شجاعت و شهامت و صبر و استقامت را در وجود انسان زنده مى‏كند، و از رذائل اخلاقى همچون جبن و ترس، ترديد و دو دلى، و اضطراب و نگرانى در برابر حوادث مهم، و دنياپرستى، دور مى‏سازد؛ و به اين ترتيب، بخش مهمى از فضائل اخلاقى را در وجود انسان زنده مى‏كند، همان‏گونه كه بخش قابل توجهى از رذائل را مى‏ميراند.

 

نتيجه:

از آنچه در بالا آمد بخوبى مى‏توان نتيجه گرفت كه عبادات اثر بسيار عميقى از جهات مختلف در تهذيب اخلاق دارند؛ اين تأثير را مى‏توان در چند جهت خلاصه كرد:

1. توجه به مبدأ آفرينش و حضور پروردگار در تمام زندگى انسانها سبب مى‏شود كه انسان مراقب اعمال و رفتار خويش باشد، و هواى نفس را تا آنجا كه مى‏تواند كنترل كند، چرا كه عالم محضر خداست، و در محضر خداوند كريم، گناه كردن و راه خلاف پيمودن عين ناسپاسى است.

2. توجه به صفات جلال و جمال او كه در عبادات و مخصوصا دعاها آمده است، نيايش كننده را دعوت مى‏كند كه پرتوى از آن اوصاف كريمه را در درون روح و جان خود منعكس كند و در مسير تكامل اخلاقى قرار گيرد.

3. توجه به معاد، همان دادگاه بزرگى كه همه چيز در آنجا حسابرسى مى‏شود، نيز اثر باز دارنده قوى و نيرومندى براى پاكسازى روح و جسم انسان دارد.

4. عبادت و نيايش اگر با حضور قلب و آداب آن باشد، صفا و نورانيت غير قابل توصيفى مى‏آورد كه در برابر آن ظلمات اخلاق رذيله تاب مقاومت ندارد؛ به همين دليل، انسان پس از يك عبادت آميخته با حضور قلب، خود را به نيكيها نزديكتر مى‏بيند.

5. محتواى عبادات و دعاها مملو است از آموزشهاى اخلاقى و بيان راه و رسم سير و سلوك الى الله، كه دقت در آنها نيز درسهاى بزرگى به انسان در اين زمينه مى‏دهد. عاشقان خود سازى و سالكان الى الله از طريق عبادت مى‏توانند به هدف والاى خود برسند و بدون عبادت و نيايش و مناجات و راز و نياز با پروردگار مخصوصا در خلوت و بويژه در سحرگاهان راه به جايى نمى‏برند.

تأثير عبادات در پالايش روح، در روايات اسلامى اين مسأله در روايات اسلامى بازتاب بسيار وسيع و گسترده‏اى دارد كه به گوشه‏اى از آن، در ذيل اشاره مى‏شود، و شرح تمام آن در خور كتاب مستقلى است:

1. در تمام رواياتى كه سخن از فلسفه احكام به ميان آمده، اشاره به تأثيرعبادت در تهذيب نفوس و پالايش روح و صفاى دل شده است؛ از جمله، در كلمات قصار اميرمؤمنان على عليه السلام آمده است: فرض الله الايمان تطهيرا من الشرك، والصلوة تنزيها عن الكبر و الزكاة تسبيبا للرزق، و الصيام ابتلاء لاخلاص الخلق؛ خداوند ايمان را براى تطهير دل از شرك واجب فرموده، و نماز را براى پاك شدن از تكبر، و زكات را سبب روزى قرار داده، و روزه را وسيله‏اى براى پرورش اخلاص بندگان ... [7]

شبيه همين معنى با مختصر تفاوتى در خطبه معروف بانوى اسلام فاطمه زهرا3 ديده مى‏شود آنجا كه مى‏فرمايد: فجعل الله الايمان تطهيرا لكم من الشرك، و الصلوة تنزيها لكم عن الكبر، و الزكاة تزكية للنفس و نماء فى الرزق، و الصيام تثبيتا للاخلاص ... ؛ خداوند ايمان را سبب پاكسازى شما از شرك قرار داده است و نماز را وسيله‏اى براى تطهير قلوب از كبر، و زكات را موجب تزكيه نفس (از بخل و حرص و دنيا پرستى) و نمو روزى، و روزه را عامل تثبيت خلوص نيت. [8]

2. در حديث معروفى كه درباره نماز از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله آمده، نماز را تشبيه به نهر آب زلال جارى مى‏كند كه بر در خانه انسان باشد و همه روز انسان خود را پنج بار در آن شست‏وشو كند؛ بديهى است كه براثرآن، چيزى از آلودگيها در وى باقى نمى‏ماند؛ اين حديث نيز دليل روشنى بر اين مدعاست. [9]

و به همين ترتيب، درباره هر يك از عبادات آثارى ذكر شده كه شاهد گوياى تأثير عبادت در تهذيب نفوس انسانى است.

3. در حديث ديگرى از امام على‏بن‏موسى‏الرضا عليهما السلام درباره آثار عبادت بطور كلى چنين مى‏خوانيم: فان قال فلم تعبدهم؟ قيل لئلا يكونوا ناسين لذكره و لا تاركين لادبه، و لا لاهين عن امره و نهيه، اذا كان فيه صلاحهم و قوامهم، فلو تركوا بغير تعبد، لطال عليهم الامد فقست قلوبهم؛ اگر كسى بگويد: چرا خداوند به بندگانش دستور عبادات داده (مگر نياز به عبادت آنها دارد؟) در پاسخ گفته مى‏شود، اين به خاطر آن است كه ياد خدا را به فراموشى نسپارند، و ادب را در پيشگاه او ترك نكنند، و از امر و نهى او غافل نشوند، چرا كه در آن صلاح و قوام آنها است، و اگر مردم بدون پرستش و عبادت رها شوند، مدت زيادى بر آنها مى‏گذرد (و از ياد خدا غافل مى‏شوند) لذا دلهاى آنها قساوت پيدا مى‏كند. [10]

به اين ترتيب، روشن مى‏شود كه عبادت پروردگار قلب را بيدار، و روح را هشيار مى‏كند، و مايه ياد خداست كه آن نيز خمير مايه اصلاح درون و برون است.

4. در حديث ديگرى از امام على‏بن‏موسى‏الرضا عليهما السلام مى‏خوانيم كه در ضمن بر شمردن آثار سازنده نماز مى‏فرمايد: مع ما فيه من الايجاب و المداومة على ذكر الله عزوجل بالليل و النهار لئلا ينسى العبد سيده و م دبره و خالق ه، فيب طر و يط غى و يكون فى ذكره ل ربه و قيامه بين يديه زاجرا له عن المعاصى و مانعا له عن انواع الفساد؛ علاوه بر اين كه عبادت، سبب تداوم ذكر خداوند متعال در شب و روز مى‏شود، تا بنده مولى و مدبر و خالقش را فراموش نكند، و نعمتهاى الهى مايه مستى و غرور او نشود، و به طغيان بر نخيزد، و ياد پروردگار و قيام در برابر او، وى را از معاصى باز مى‏دارد و مانع انواع فساد مى‏شود. [11]

5. در حديث ديگرى، از امام صادق عليه السلام در مورد آثار نماز و ميزان قبولى آن چنين آمده است: من احب ان يعلم ان قبلت صلاته ام لم تقبل فلينظر هل منعت صلاته عن الفحشاء و المنكر، فبقدر ما منعته قبلت؛ هر كس مى‏خواهد بداند آيا نماز او قبول شده يا نه ببيند آيا نمازش او را از زشتيها و بديها باز داشته است يا نه؟ به همان اندازه كه او را باز داشته نمازش قبول شده است! [12]

اين عبارت با صراحت و وضوح، روشن مى‏كند كه نماز صحيح و كامل رابطه مستقيم و تنگاتنگى با مسايل اخلاقى و دعوت به خوبيها و نهى از بديها دارد؛ و آنها كه نمازشان اين اثر را ندارد، تنها به جسم نماز پرداخته‏اند؛ و به تعبير، ديگر نمازى است اسقاط كننده تكليف نه مورد قبول پروردگار.

6. در حديث ديگرى از رسول‏خدا صلى الله عليه و آله در مورد فلسفه روزه چنين مى‏خوانيم : ان الصوم يميت مراد النفس و شهوة الطبع الحيوانى، و فيه صفاء القلب و طهارة الجوارح، و عمارة الظاهر و الباطن، و الشكر على النعم، و الاحسان الى الفقراء، و زيادة التضرع و الخشوع، و البكاء و جعل الالتجاء الى الله، و سبب انكسار الهمة، و تخفيف السيئات، و تضعيف الحسنات، و فيه من الفوائد ما لا يحصى؛ روزه هواى نفس و شهوت طبيعت حيوانى را مى‏ميراند (و طغيان آن را فرو مى‏نشاند)، و در آن صفاى قلب و پاكى اعضاء، و آبادى بيرون و درون انسان، و شكر بر نعمتها، و احسان به فقرا، و فزونى تضرع و خشوع و گريه است؛ و وسيله‏اى است براى التجاء به پروردگار، و سبب شكستن دلبستگيها و كم شدن سيئات، و فزونى حسنات است؛ و در آن فوائد بيشمارى است. [13]

در اين حديث چهارده اثر مثبت براى روزه ذكر شده كه مجموعه‏اى از صفات فضيلت و افعال اخلاقى است.

7 . اين بحث دامنه دار را با حديث ديگرى از اميرمؤمنان على عليه السلام پايان مى‏دهيم (و كسانى كه مايل باشند مطالب بيشترى را در اين زمينه بخوانند به وسائل‏الشيعه ، ابواب نخستين هر يك از عبادات، و همچنين به بحارالانوار مراجعه كنند). ، فرمود: دوام الع بادة برهان الظفر بالس عادة؛ استمرار و پى‏گيرى عبادت، دليلى بر وصول به سعادت‏است. [14]

آرى! آنها كه مى‏خواهند سعادتمند شوند بايد به سراغ نيايش پروردگار بروند!

 

نتيجه:

از روايات بالا و روايات ديگرى كه در اين زمينه در لابه لاى كتب معروف روايى وارد شده و به خاطر عدم اطاله سخن از نقل همه آنها چشم پوشيديم، رابطه بسيار نزديك عبادت و پاكسازى روح و صفاى دل و تهذيب نفوس را روشن مى‏سازد.

مخصوصا هر قدر عبادت خالصتر و بى‏رياتر و آميخته باحضور قلب و آداب باشد، اين تأثير قوى‏تر خواهد بود.

اين مسأله كاملا محسوس است كه انسان وقتى عبادتى را خالصانه و مخلصانه و با حضور قلب انجام مى‏دهد، بعد از آن نورانيت و صفاى ديگرى در قلب و جان خود احساس مى‏كند، ميل او به خوبيها بيشتر مى‏شود و تنفر او از بديها افزون مى‏گردد؛ خود را به خدا نزديكتر مى‏بيند و روح خضوع و تواضع و عبوديت و تسليم در برابر حق را در خود زنده مى‏بيند.

اين نكته قابل توجه است كه همه عبادات يك اثر مشترك دارند و هر كدام يك تأثير ويژه، اثر مشترك همه آنها پرورش روح خضوع و اخلاص و تسليم در مقابل حق، و بيدارى و هوشيارى و ترك غفلت است.

و اثر ويژه هر كدام متناسب آن عبادت است؛ نماز نهى از فحشاء و منكر مى‏كند، و روزه اراده را قوى و هواى نفس را تحت كنترل نيروى عقل در مى‏آورد؛ حج، انسان را از تمام رزق و برق‏هاى زندگى و تعلقات حيات دور مى‏سازد، و زكات، بخل و حرص و دنيا پرستى را كم مى‏كند.

ذكر خدا مايه آرامش دل است؛ و هر يك از اذكار، انسان را متوجه يكى از صفات جلال و جمال خدا مى‏كند، و او را به هماهنگى با حق تشويق مى‏نمايد.

به اين ترتيب، كسى كه همه اين عبادات را به‏جا مى‏آورد، هم از اثرات عام آن بهره مى‏گيرد و هم از تأثيرات ويژه آنها استفاده مى‏كند؛ و مى‏تواند فضايل اخلاقى را در پرتو آنها در وجود خود پرورش دهد؛ بنابراين، عبادت و نيايش ما در برابر پروردگار، يكى از گامهاى‏مؤثر خود سازى ماست، مشروط بر اين كه با روح و فلسفه عبادت آشنا باشيم و تنها به جسم آن قناعت نكنيم! البته، درباره ذكرخدا به خاطر اهميت فوق‏العاده آن بحث جداگانه‏اى خواهيم داشت>.

 

ياد خدا و پرورش روح

علماى اخلاق به پيروى از قرآن مجيد و روايات اسلامى اهميت فوق‏العاده‏اى براى ذكر به عنوان يكى از شاخه‏هاى مهم عبادت در پاكسازى روح و جان و بيدارى و آگاهى و تهذيب نفس قائل هستند؛ و براى هر مرحله از مراحل سير و سلوك، اذكارى ذكر كرده‏اند؛ مثلا، در مرحله توبه، توجه به ذكر يا غفار و در مرحله محاسبه نفس ياحسيب و در مرحله جلب رحمتهاى اليه يا رحمان) و يا رحيم امثال آن.

اين اذكار به تناسب حالاتى است كه انسان دارد و مسيرهائى كه مى‏پيمايد؛ ولى به عنوان ذكر مطلق كه در هر حالى خوب است، نه به عنوان قصد ورود.

آرى! ذكر خدا از بزرگترين عبادات و بهترين حسنات است و در برابر تهاجم وسوسه‏هاى نفس و نفوذ شيطان به انسان مصونيت مى‏بخشد.

پرده‏هاى خودخواهى و غرور راكه بزرگترين دشمن‏سعادت انسان‏است مى‏درد، او را از خواب‏غفلت بيدار مى‏كند و از خطراتى كه سعادت وى را تهديد مى‏كند آگاه مى‏سازد.

ذكر خدا مانند دانه‏هاى حياتبخش باران است كه بر سرزمين روح و قلب انسان مى‏بارد و انواع بذرهاى فضيلت و تقوا را شكوفا و بارور مى‏سازد، و هر اندازه درباره اهميت اين عبادت سخن گفته شود باز كم است.

با اين اشاره به قرآن مجيد باز مى‏گرديم و اهميت ذكر الله را در آن جستجو مى‏كنيم:

1. الذين آمنو او تطمئن قلوبهم بذكر الله الا بذكر الله تطمئن القلوب (سوره رعد، آيه‏28)

2. اقم الصلوة ان الصلوة تنهى عن الفحشاء و المنكر و لذكر الله اكبر (سوره عنكبوت، آيه 45)

3. اننى انا الله لا اله الا انا فاعبدنى و اقم الصلوة لذكرى (سوره طه، آيه‏14)

4. اذهب انت واخوك ب‏آياتى و لا تنيا فى ذكرى (سوره طه، آيه‏42)

5. و من اعرض عن ذكرى فان له معيشة ضنكا (سوره طه، آيه‏124)

6. و اصبر نفسك مع الذين يدعون ربهم بالغدوة و العشى يريدون وجهه و لاتعد عيناك عنهم تريد زينة الحيوة الدنيا و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذكرنا و اتبع هواه وكان امره فرطا (سوره كهف، آيه‏28)

7. فاعرض عن من تولى عن ذكرنا و لم يرد الا الحيوة الدنيا (سوره نجم، آيه‏29)

8. يا ايها الذين آمنوا اذكروا الله ذكرا كثيرا و سبحوه بكرة و اصيلا هو الذى يصلى عليكم و ملائكته ليخرجكم من الظلمات الى النور و كان بالمؤمنين رح يما (سوره احزاب، آيات 41 تا43)

9. انما يريد الشيطان ان يوقع بينكم العداوة و البغضاء فى الخمر و الميسر و يصدكم عن ذكر الله و عن الصلوة (سوره مائده، آيه‏91)

10. رجال لاتلهيهم تجارة و لا بيع عن ذكر الله (سوره نور، آيه‏37)

 

ترجمه:

1. (هدايت يافتگان) كسانى هستند كه ايمان آورده‏اند و دلهايشان به ياد خدا مطمئن (و آرام) است؛ آگاه باشيد، تنها با ياد خدا دلها آرامش مى‏يابد!

2. نماز را بر پا دار كه نماز (انسان را) از زشتيها و گناه باز مى‏دارد و ياد خدا مهمتر است!

3. (اى موسى!) من الله هستم، معبودى جز من نيست! مرا بپرست و نماز را براى ياد من بپادار

4. (اكنون) تو و برادرت با آيات من برويد و در ياد من كوتاهى نكنيد!

5. و هركس از ياد من روى گردان شود زندگى (سخت و) تنگى خواهد داشت!

6. با كسانى باش كه پروردگار خود را صبح و عصر مى‏خوانند و تنها رضاى او را مى‏طلبند و هرگز به‏خاطر زيورهاى‏دنيا چشمان‏خود را از آنها برمگير! و از كسانى كه قلبشان را از ياد خود غافل ساختيم اطاعت مكن، همانها كه از هواى نفس پيروى كردند و كارهايشان افراطى است!

7. از كسى كه از ياد ما روى مى‏گرداند و جز زندگى مادى دنيا را نمى‏طلبد اعراض كن!

8. اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! خدا را بسيار ياد كنيد و صبح و شام او را تسبيح گوييد ! او كسى است كه بر شما درود و رحمت مى‏فرستد، و فرشتگان او (نيز براى شما تقاضاى رحمت مى‏كنند)، تا شما را از ظلمات (جهل و شرك و گناه) به سوى نور (ايمان و علم تقوا) رهنمون گردد، او نسبت به مؤمنان همواره مهربان بوده است.

9. شيطان مى‏خواهد به وسيله شراب و قمار در ميان شما عداوت و كينه ايجاد كند و شما را از ياد خدا و از نماز باز دارد!

10. مردانى (آنها كسانى هستند) كه هيچ تجارت و معامله‏اى آنان را از ياد خدا و برپا داشتن نماز و اداى زكات غافل نمى كند!

 

تفسير و جمع بندى

در نخستين آيه، سخن از تأثيرياد خدا در آرامش دلها است؛ آرامشى كه مى‏تواند انسان را از لغزشها برهاند و به فضائل اخلاقى بيارايد؛ مى‏فرمايد: آنها (هدايت يافتگان) كسانى هستند كه ايمان آورده‏اند و دلهايشان به ذكر خدا مطمئن و آرام است. (الذين آمنوا و تطمئن قلوبهم بذكر الله)

سپس همين معنى را به صورت يك قاعده كلى بيان كرده، مى‏افزايد: آگاه باشيد، تنها با ياد خدا دلها آرامش مى‏يابد! (الا بذكر الله تطمئن القلوب)

اين آرامش‏فوق‏العاده به خاطر آن است كه نگرانيها گاه به خاطر آينده تاريك و مبهمى است كه در پيش دارد؛ مثلا، از احتمال زوال نعمتها يا گرفتارى در چنگال بيمارى و درماندگى و ناتوانى و مانند آن ناشى مى‏شود، و گاه گذشته تاريك زندگى، فكر او را به خود مشغول مى‏دارد، و نيز دنياپرستى و دلباختگى نسبت به دنيا، سوءظن‏ها و توهمها و ترس و وحشت از مرگ، هر يك از اينها مى‏تواند عاملى براى نگرانى و سلب آرامش انسان شود.

بخل و حسد و حرص و طمع و مانند آنها نيز از عوامل نگرانى انسان است.

يادخدا، همان خداوندى كه جواد و كريم و رحمان و رحيم و خالق و رازق و بخشنده و بنده نواز است خداوندى كه حل هر مشكلى در بربر قدرتش آسان، و هر امرپيچيده‏اى در برابراراده‏اش ساده است.

آرى! ياد چنين پروردگار مايه آرامش دلها و سبب پرورش فضائل اخلاقى است. اين نكته قابل توجه است كه نفس مطمئنه همان نفسى است كه مخاطب به خطاب يا ايتها النفس المطمئنة ارجعى الى ربك راضية مرضية فادخلى فى عبادى وادخلى جنتى؛ اى نفس مطمئنه! به سوى پروردگارت باز گرد در حالى كه هم تو از او خشنودى و هم او از تو خشنود است، پس در سلك بندگانم درآى و در بهشتم وارد شو! [15]

در دومين آيه، بعد از بيان اين نكته كه نماز انسان را از زشتيها و منكرات باز مى‏دارد (ان الصلوة تنهى عن الفحشاء و المنكر) مى‏فرمايد: ذكر خدا از نماز هم بالاتر است! (و لذكر الله اكبر)

آرى! ياد خدا روح نماز است، و روح شريفترين بخش وجود مى‏باشد؛ اگر نماز سبب ترك فحشاء و منكر مى‏شود نيز به خاطر همين ذكر الله است؛ زيرا ياد خدا انسان را به ياد نعتمهاى او مى‏اندازد كه تمام وجود انسان در آن غرق است، و يادآورى اين نعمتها انسان را از نافرمانى بخشنده نعمت، باز مى‏دارد و از گناه شرمنده مى‏كند.

از سوى ديگر، او را به ياد روز قيامت و دادگاه عدل الهى مى‏اندازد؛ خود را در برابر دادگاه بزرگ حق مى‏بيند و پرونده اعمال خويش را در آنجا حاضر، و مأموران مجازات را آماده مجازات بدكاران، و فرشتگان رحمت را آماده پذيرائى از بندگان خوب‏خدا در بهشت برين مشاهده مى‏كند؛ و اين عامل ديگرى براى ترك عصيان و ترك كارهاى ضد اخلاق است.

بعضى از مفسران گفته‏اند: جمله و لذكر الله اكبر اشاره به اين است كه ذكر خدا برترين اعمال و عبادات بندگان است.

اين احتمال نيز داده شده است كه منظور از ذكر الله در اينجا يادى است كه خدا از بنده‏اش مى‏كند (در برابر يادى كه بنده از خدا دارد). [16] و اين ياد خدا او را به درجات عاليه عبوديت و بندگى سوق مى‏دهد و از هر چيز برتر و والاتر است؛ ولى احتمال اول با معنى آيه تناسب بيشترى دارد.

در سومين آيه، سخن از نخستين وحى الهى به موسى بن عمران است كه در سرزمين طور و وادى ايمن، از كنار درختى اين پيام الهى را شنيد: من خدا هستم! معبودى جز من نيست، مرا پرستش كن، نماز را برپا دار تا به ياد من باشى! (اننى انا الله لا اله الا انا فاعبدنى و اقم الصلوة لذكرى)

در اينجا، در حقيقت، فلسفه اصلى نماز ذكر خدا شمرده شده است، و در نخستين وحى الهى به‏موسى عليه السلام توجه به‏ذكر الله گوشزد شده و اين به‏خاطر اهميت فوق‏العاده ذكر است، بخصوص اين كه مسأله نماز و ذكر الله بلافاصله بعد از بحث توحيد ذكر شده‏است.

در چهارمين آيه، مخاطب موسى و برادرش هارون هستند، در آن زمان كه فرمان نبوت موسى عليه السلام صادر شده، و مأمور مى‏شوند براى مبارزه با فرعون آماده گردند، مى‏فرمايد: تو و برادرت با آيات من (كتاب آسمانى و معجزات) به سوى فرعون برويد، و در ذكر من كوتاهى و سستى نكنيد! (اذهب انت واخوك ب‏آياتى و لا تنيا فى‏ذكرى)

دستور به ذكر خدا آن هم بدون سستى به هنگام مبارزه باطغيانگرى همچون فرعون، بسيار پرمعنى است؛ اين امر نشان مى‏دهد كه ذكر خداوند تا چه اندازه در قدرت و قوت و شجاعت و شهامت انسان اثر دارد، و به او نيرو و توان براى مبارزه مى‏بخشد كه در اين هنگام به آن دستور داده شده است.

در تفسير فى ظلال مى‏خوانيم كه در توضيح اين آيه مى‏گويد: خداوند به موسى و هارون گفت كه ذكر و ياد من، وسيله كار شما، و اسلحه برنده، و تكيه گاهى است كه مى‏توانيد به آن متكى شويد! [17]

بعضى از مفسران ذكر را در اين آيه به معنى ابلاغ دعوت نبوت و بعضى به معنى مطلق امر و فرمان، و بعضى به معنى ياد خدا گرفته‏اند، در حالى كه هيچ منافاتى بين اين امور نيست، و ممكن است همه در مفهوم جامع آيه جمع باشد.

بديهى است هنگامى كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به ياد خدا باشد و از ياد او نيرو و توان بگيرد، در ابلاغ رسالت و اطاعت فرمان او نيز قوى‏تر و كوشاتر خواهد بود.

در پنجمين آيه، بعضى از آثار ترك ذكر خدا بيان شده است؛ مى‏فرمايد: و هر كس از ياد من روى گردان شود، زندگى تنگ و سختى خواهد داشت و روز قيامت او را نابينا محشور مى‏كنيم ! (و من اعرض عن ذكرى فان له معيشة ضنكا و نحشره يوم القيامة اعمى)

عذاب دنيوى آنها، تنگى معيشت، و عذاب اخروى آنها، نابينا بودن در محشر است!

گاه تنگى معيشت به خاطر اين است كه انسان در آمد كمى دارد، و گاه به خاطر آن است كه با داشتن درآمد هنگفت، به خاطر بخل و حرص و آز و طمع، صحنه زندگى بر او تنگ مى‏شود؛ مايل نيست در خانه‏اش باز باشد و ديگران از زندگانى او استفاده كنند، و حاضر نيست محرومان را در زندگى خود شريك سازد؛ و به فرموده على عليه السلام: ثروتمندان بخيل همچون فقيران زندگى مى‏كنند و همانند اغنيا و ثروتمندان حساب پس مى‏دهند (يعيش فى‏الدنيا عيش الفقراء و يحاسب فى الآخرة حساب الأغنياء) [18]

غالب ثروتمندان از خدابى‏خبر حريصند و اين حرص و آز هميشه آنها را در التهاب و نگرانى و ناراحتى نگه مى‏دارد، به گونه‏اى كه از اموال سرشار خود، بهره كافى توأم با آرامش نمى‏برند.

اما چرا در قيامت نابينا محشور مى‏شود؟ ممكن است به اين دليل باشد كه حوادث آن جهان هماهنگى كاملى با حوادث اين جهان دارد؛ غافلان از ذكر خدا چشمهاى خود را بر حقايق اين جهان بسته، و آيات حق را كه از در و ديوار اين جهان نمايان است ناديده گرفته‏اند؛ به همين، دليل در قيامت نابينا وارد عرصه محشر مى‏شوند.

 

ذكر خدا چگونه است؟

در بسيارى از روايات اسلامى ذكر خدا، به معنى حج و در بعضى به معنى ولايت اميرمؤمنان على عليه السلام تفسير شده است؛ بديهى است هر كدام از اينها مصداق مهمى از مصاديق مفهوم وسيع ذكر خداست؛ حج، مجموعه‏اى است از ياد خدا، و ولايت اميرمؤمنان، بنده خاص‏خدا نيز انسان را به ياد خدا مى‏اندازد.

ششمين آيه، خطاب به پيامبراكرم صلى الله عليه و آله كرده و او را از پيروى كسانى كه قلبشان از ذكرخدا غافل است، بر حذر مى‏دارد، و به همراهى كسانى‏كه صبح و شام به يادخدا هستند، دعوت مى‏كند؛ مى‏فرمايد: با كسانى باش كه پروردگارخود را هر صبح و شام مى‏خوانند و تنها ذات او را مى‏طلبند؛ هرگز چشمان خود را به خاطر زينتهاى دنيا از آنها برمگير ! و از كسانى كه قلبشان را از ياد ما غافل ساخته‏ايم، اطاعت مكن! همانها كه پيروى از هواى نفس كردند و كارهايشان افراطى است! (و اصبر نفسك مع الذين يدعون ربهم بالغدوة و العشى يريدون وجهه و لاتعد عيناك عنهم تريد زينة الحيوة الدنيا و لاتطع من اغفلنا قلبه عن ذكرنا و اتبع هواه وكان امره فرطا)

بديهى است خداوند بى‏دليل كسى را به مجازات غفلت از ياد حق، گرفتار نمى‏كند؛ اين مجازات از آن كسانى است كه به دشمنى با حق برخاسته‏اند؛ و از سر لجاج و كبر و غرور، يا تعصب كوركورانه، با حق دشمنى دارند.

بنابراين، منظور از اغفال قلب، مسلط ساختن غفلت از ياد خدا بر آن به خاطر كيفر اعمالشان است؛ و به همين دليل، به هيچ وجه مستلزم جبر نيست.

اين گروه از غافلان، پيرو هواى نفسند؛ و اعمالشان آلوده به افراط و تفريط است؛ به همين دليل، در پايان آيه مى‏فرمايد: (واتبع هواه وكان امره فرطا)

از اين آيه بخوبى مى‏توان نتيجه گرفت كه غافل شدن از ياد خدا در اخلاق انسان اثر مى‏گذارد، و او را به وادى هواپرستى و افراط مى‏كشاند.

آرى! روح انسان را يا خدا پر مى‏كند و يا هوى كه جمع ميان اين دو ممكن نيست. هوا پرستى سرچشمه غفلت از خدا و خلق خداست؛ هوا پرستى عامل بيگانگى از همه اصول اخلاقى است؛ و سرانجام، هوا پرستى انسان را در خويشتن فرو مى‏برد، و از همه چيز غافل مى‏كند.

يك انسان هوا پرست جز به اشباع شهوات خويش نمى‏انديشد؛ رحم و مروت و ايثار و فداكارى براى او مفهوم ندارد.

در هفتمين آيه، باز روى سخن به پيامبراكرم صلى الله عليه و آله است؛ و او را از آنها كه از ياد خدا بيگانه‏اند، برحذر مى‏دارد؛ مى‏فرمايد: از كسانى كه از ياد ما روى برگردانده‏اند و جز زندگى دنيا را نمى‏خواهند و نمى‏جويند، روى بگردان! (فاعرض عن من تولى عن ذكرنا و لم يرد الا الحيوة الدنيا) در تفسير ذكر خدا در اين آيه، بعضى گفته‏اند منظور قرآن است، و بعضى آن را اشاره به دلائل عقلى و منطقى مى‏دانند، و بعضى اشاره به ايمان، ولى ظاهر اين است كه ذكر خدا مفهوم گسترده‏اى دارد كه همه اين امور، و مانند آن را شامل مى‏شود.

بعضى چنين پنداشته‏اند كه اين آيه دعوت به ترك جهاد مى‏كند، و لذا گفته‏اند به وسيله آيات جهاد، نسخ شده است، در حالى كه نسخى در كار نيست، بلكه منظور بى‏اعتنايى و ترك همنشينى نسبت به غافلان از ذكر خداست؛ و اين كار هيچ گونه منافاتى با مسأله جهاد در شرايط خاصش ندارد.

در اين آيه، رابطه دنيا پرستى و ترك ذكر خداوند بخوبى روشن است؛ و به اين ترتيب آثار ذكر خدا را در پرورش فضائل اخلاقى، و آثار ترك آن را در پيدايش رذائل روشن مى‏سازد.

در هشتمين آيه، روى سخن به تمام مؤمنان است، و همه آنان را به سوى ذكر خدا دعوت مى‏كند، و آن را با خروج از ظلمات و پيوستن به نور مرتبط مى‏سازد؛ مى‏فرمايد: اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! خدا را بسيار ياد كنيد، و صبح و شام او را تسبيح گوييد! او كسى است كه بر شما درود و رحمت مى‏فرستد و فرشتگان او (نيز براى شما) تقاضاى رحمت مى‏كنند، تا شما را از ظلمات جهل و شرك و گناه به سوى نور (ايمان و توحيد و تقوا) رهنمون گردد؛ و او نسبت به مؤمنان مهربان است! (يا ايها الذين آمنوا اذكروا الله ذكرا كثيرا و سبحوه بكرة و اصيلا هو الذى يصلى عليكم و ملائكته ليخرجكم من الظلمات الى النور و كان بالمؤمنين رحيما) قابل توجه اين كه، بعد از امر به مؤمنان در مورد ذكر الله آن هم به صورت وسيع و گسترده، و همچنين دستور به تسبيح ذات پاك او، هر صبح و شام، خبر از درود و رحمت خداوند و دعاى فرشتگان مى‏دهد، و نتيجه آن را خروج از ظلمتها به سوى روشنائى ذكر مى‏كند؛ آيا اين همان چيزى نيست كه ما به دنبال آن هستيم كه ذكر خدا اثر عميقى در زدودن تاريكيهاى رذائل اخلاق از درون جان انسان دارد و او را تدريجا به فضائل اخلاقى آراسته مى‏كند؟

در تفسير الميزان آمده است كه آيه‏اخير در واقع به منزله بيان علت دستور ذكركثير است كه در آيات قبل آمده است؛ و اين سخن‏گواه بر مطلبى است كه در بالا ذكر كرديم. [19]

در اين كه منظور از ذكر كثير چيست؟ تفسيرهاى مختلفى ذكر شده است:

بعضى گفته‏اند: منظور اين است كه خدا را هرگز فراموش نكند.

بعضى گفته‏اند: منظور ذكر اسماء و صفات حسنى است.

و بعضى طبق روايتى آن را به معنى تسبيحات اربعه را سى بار تكرار كردن، و يا تسبيح حضرت فاطمه عليها السلام گفته‏اند.

ابن عباس مى‏گويد: هر دستورى كه خدا مقرر فرموده، حد و حدودى دارد، و به هنگام عذر، ساقط مى‏شود، جز ذكر خدا كه نه محدود است، نه عذرى براى ترك آن وجود دارد! به هر حال، ذكر كثير مفهوم وسيعى دارد كه همه آنچه در بالا آمد در آن جمع است.

و در اين كه منظور از ظلمات و نور ، در ذيل اين آيات چيست؟ نيز تفسيرهاى متعددى كرده‏اند؛ گاه به خروج از تاريكى كفر به سوى ايمان، و گاه به خروج از ظلمات جهان ماده به نور روحانيت و معنويت، و گاه به خروج از ظلمات معصيت به نور اطاعت، تفسير شده است.

ولى معلوم است كه اينها منافاتى با هم ندارند.

اضافه بر اين، خروج از ظلمات رذائل اخلاق به سوى فضائل اخلاق را نيز شامل مى‏شود كه از مهمترين آثار ذكر خداست.

در نهمين آيه، سخن از عواقب آلودگى به شراب و قمار به ميان آمده است؛ مى‏فرمايد: شيطان مى‏خواهد به‏وسيله شراب و قمار در ميان شما عداوت ايجاد كند، و شما را از ذكر خدا و نماز باز دارد (با اين همه زيان و فساد) آيا خوددارى خواهيد كرد! (انما يريد الشيطان ان يوقع بينكم العداوة و البغضاء فى الخمر و الميسر و يصدكم عن ذكر الله و عن الصلوة فهل انتم منتهون) در اين آيه سه مفسده مهم براى شراب و قمار ذكر شده: پيدايش عداوت و دشمنى؛ و باز داشتن از ذكر خدا؛ و از نماز؛ از اين تعبير بخوبى روشن مى‏شود كه ذكر خدا همچون نماز و همانند دوستى و محبت در ميان مردم سرمايه مهمى است كه از دست دادن آن ضايعه بزرگى محسوب مى‏شود.

اضافه بر اين، مى‏توان از لحن آيه چنين استفاده كرد كه ميان ترك ذكر خدا و نماز و پيدايش عداوت و بغض و مفاسد اخلاقى ديگر رابطه‏اى وجود دارد؛ و اين همان است كه ما در جستجوى آن هستيم.

در دهمين و آخرين آيه كه بعد از آيه‏معروف نور (آيه 35 سوره نور) آمده است، سخن از مردان بزرگى است كه در بيوت رفيعى كه مركز انوار الهى است جاى دارند؛ درباره ويژگيهاى آنها چنين مى‏فرمايد: اين (نور الهى) در خانه‏هايى قرار دارد كه خداوند اذن فرموده ديوارهاى آن را بالا برند (تا از دستبرد شياطين و هوسبازان در امان باشد) . خانه‏هايى كه نام خدا در آن برده مى‏شود و صبح و شام در آن تسبيح مى‏گويند؛ كسانى كه هيچ تجارت و معامله‏اى آنان را از ياد خدا، و بر پا داشتن نماز و اداى زكات غافل نمى‏كند (فى بيوت اذن الله ان ترفع و يذكر فيها اسمه يسبح له فيها بالغدو و الاصال رجال لاتلهيهم تجارة و لابيع عن ذكر الله و اقام الصلوة و ايتاء الزكوة) به اين ترتيب، نخستين ويژگى مردانى كه پاسداران نور الهى هستند اين است كه سرگرميهاى زندگى دنيا و امور مادى آنها را از ياد خدا غافل نمى‏كند؛ آرى! ياد خداست كه آنها را به اين افتخار بزرگ مفتخر كرده است؛ سپس به ويژگيهاى ديگر آنها، مانند بر پا داشتن نماز و اداء زكات اشاره مى‏كند.

 

نتيجه:

از آنچه در آيات بالا آمد، و آيات ديگر قرآن كه از ذكر همه آنها به خاطر اختصار صرف نظر كرديم، بخوبى استفاده مى‏شود كه ذكر خدا مايه آرامش دل؛ نهى از فحشاء و منكر؛ و قدرت و قوت در مقابل دشمن؛ ترك بخل و حرص و دنيا پرستى و رذائل ديگر اخلاقى مى‏شود.

رهروان راه حق، سالكان الى الله، و تمام كسانى كه به خود سازى و تهذيب نفس مشغولند، بايد ازاين كيمياى‏سعادت و اكسير خوشبختى غافل‏نشوند؛ و بدانند آنچه‏به آنها در اين مسير پر فراز و نشيب و مملو از خطرات و پرتگاهها، هوشيارى و قدرت و قوت مى‏دهد، همان ياد خداست كه به صورت مستمر در آيد، و جزء برنامه حيات انسان شود.

رابطه ياد خدا با تهذيب نفوس در احاديث اسلامى اهميت ذكر الله در احاديث اسلامى بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد؛ آنچه ما به دنبال آن هستيم اين است كه ياد خدا را به عنوان يكى از عوامل تهذيب نفس و پرورش فضائل اخلاقى، و سازندگى روح انسان، مورد بررسى قرار دهيم؛ در اين زمينه نيز روايات زيادى در منابع معروف اسلامى از معصومين (ع) نقل شده است، كه گلچينى از آن را در ذيل ملاحظه مى‏كنيد:

1. در حديثى از امام اميرمؤمنان على عليه السلام مى‏خوانيم: من عمر قلبه بدوام الذكر حسنت افعاله فى السر و الجهر؛ هر كس قلب خود را با ياد پيوسته الهى آبادان كند، اعمال او در پنهان و آشكار نيكو مى‏شود. [20] اين حديث شريف با صراحت تمام اين رابطه را روشن مى‏سازد.

2. در حديث ديگرى از همان حضرت عليه السلام مى‏خوانيم: مداومة الذكر قوت الأرواح و مفتاح الصلاح؛ تداوم ياد خدا غذاى روح و كليد رستگارى است. [21]

3. در حديث ديگرى از همان امام عليه السلام آمده است: اصل صلاح القلب اشتغاله بذكرالله؛ ريشه اصلاح قلب (و تهذيب نفس) اشتغال به ياد خداست! [22]

4. باز در حديث ديگرى از همان حضرت عليه السلام مى‏خوانيم: ذكر الله دواء اعلال النفوس؛ ياد خدا داروى بيماريهاى جانها است! [23]

5. و نيز از همان بزرگوار عليه السلام مى‏خوانيم: ذكر الله رأس مال كل مؤمن، و ربحه السلامة من الشيطان؛ ياد خدا سرمايه كل فرد با ايمان است و سود آن حفظ از وسوسه‏هاى شيطان (و خلق‏وخوهاى شيطانى) است! [24]

6. باز از همان امام بزرگ عليه السلام نقل شده است كه فرمود: الذكر جلاء البصائر و نور السرائر؛ ذكر خدا مايه روشنى چشم دل و نور درون است! [25]

7. و نيز از همان پيشواى متقيان عليه السلام مى‏خوانيم: من ذكر الله سبحانه احيى الله قلبه و نور عقله و لبه؛ هركس ياد خداوند سبحان كند، دلش را زنده مى‏كند، و عقل‏وخرد او را نورانى مى‏سازد! [26]

8. و نيز از همان امام بزرگوار آمده است كه فرمود: استديموا الذكر فانه ينير القلب، و هو افضل العبادة؛ پيوسته به ياد خدا باشيد كه قلب را نورانى، و دل را صفا مى‏بخشد و برترين عبادات است! [27]

9. در ميزان‏الحكمه از امام اميرمؤمنان عليه السلام نقل شده است كه فرمود: اذكروا الله ذكرا خالصا تحيوا به افضل الحياة و تسلكوا به طرق النجاة؛ خدا را خالصانه ياد كنيد تا برترين حيات براى شما حاصل گردد، و نيز به وسيله آن، راه نجات را بپيماييد! [28]

10. در نهج‏البلاغه از همان حضرت عليه السلام نقل شده است كه در وصيت معروفش به فرزند گرامى‏اش امام حسن مجتبى عليه السلام فرمود: اوصيك بتقوى الله يا بنى! و لزوم امره و عمارة قلبك بذكره؛ فرزندم! تو را به تقواى الهى و التزام به او امر او، و آباد ساختن قلبت با ذكر خدا، توصيه و سفارش مى‏كنم! [29]

11. در غررالحكم از مولى‏الموحدين اميرمؤمنان على عليه السلام چنين نقل شده است كه فرمود: ذكر الله مطردة للشيطان؛ ياد خدا شيطان را از شما طرد مى‏كند.

12. به عنوان حسن ختام، اين بحث را با حديثى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله پايان مى‏دهيم، هر چند روايات در اين زمينه بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد؛ فرمود: ذكرالله شفاء القلوب؛ ذكر خدا موجب شفاى الها است! [30]

از مجموع آنچه در احاديث دوازده گانه بالا آمد، بخوبى مى‏توان استفاده كرد كه رابطه بسيار نزديكى ميان ياد خدا (ذكر الله) و تهذيب نفوس است؛ قلب را نورانى مى‏كند؛ بيماريهايى همچون كبر و غرور و غفلت و بخل و حسد را از دل دور مى‏سازد؛ شيطان را طرد مى‏كند؛ و دل را صيقل مى‏دهد.

به گفته بعضى از علماى بزرگ اخلاق، دل و جان انسان جايگاهى است كه هرگز نمى‏تواند خالى بماند؛ اگر ذكر خدا آن را پر كند، وسوسه‏هاى شيطانى از آن دور مى‏شود، و اگر خالى از يادخدا باشد جولانگاه لشكر شيطان و وسوسه‏هاى او خواهد شد.

از سوى ديگر، مى‏دانيم كه ذات پاك خداوند منبع كل كمالات است، ياد او سبب مى‏شود، كه انسان هر روز به منبع كمال مطلق نزديك و نزديكتر گردد، و از رذائل اخلاقى كه پايه همه آنها را كاستيها و فقدان كمال تشكيل مى‏دهد، دور مى‏سازد.

بنابراين، راهيان اين راه بايد ذكر خدا را به عنوان برنده‏ترين سلاح، راهوارترين مركب، و پرفروغترين چراغ، با خود داشته باشند، تا اين راه صعب‏العبور را بسرعت پشت‏سربگذارند و جاده خود را به سوى كمالات انسانى و ملكات فاضله اخلاقى، نورانى و هموار سازند.

در پايان اين بحث ذكر سه نكته لازم به نظر مى‏رسد:

 

1. حقيقت ذكر چيست؟

به گفته راغب در مفردات ذكر دو معنى دارد؛ گاه به معنى حضور چيزى در ذهن (يادآورى) وگاه به‏معنى حفظ و نگاهدارى معارف و اعتقادات حق در درون جان است.

بزرگان اخلاق گفته‏اند: ذكر خدا تنها اين نيست كه نام خدا را بر زبان بياوريم و مكرر تسبيح و تهليل و تكبير گويى؛ بلكه منظور آن است كه با تمام قلب، متوجه او و عظمتش باشيم، و او را همه جا حاضر و ناظر بدانيم.

بى‏شك چنين ذكرى سرچشمه حركت به سوى نيكيها و خوبيها است، و مى‏تواند ميان انسان و گناه و رذائل اخلاقى سد محكمى ايجاد كند.

به همين دليل، در حديثى مى‏خوانيم كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمود: سه چيز است كه اين امت طاقت آن را ندارند (و از هركسى ساخته نيست): مواسات با برادران دينى، در مال؛ و دادن حق مردم؛ و ذكر خدا در هر حال؛ سپس افزود: و ليس هو سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر ولكن اذا ورد على ما يحرم عليه خاف الله عزوجل عنده و تركه؛ ذكر تنها گفتن سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر نيست، بلكه هنگامى كه زمينه‏هاى حرام فراهم گردد، از خدا بترسد و آن را ترك گويد. [31]

شبيه همين معنى با مختصر تفاوتى از امام باقر و امام صادق‏8 نقل شده است. [32]

در حديث ديگرى از حضرت على عليه السلام مى‏خوانيم: الذكر ذكران: ذكر عند المصيبة حسن جميل و افضل من ذلك ذكر الله عند ماحرم الله عليك فيكون ذالك حاجزا؛ ذكر بر دوگونه است : ياد خدا كردن به هنگام مصيبت (و شكيبايى نمودن) زيبا و جالب است، و از آن برتر، آن است كه خدا را در برابر گناهان ياد كنى، و ميان تو و حرام سدى ايجاد نمايد! [33]

از آنچه در بالا آمد بخوبى مى‏توان نتيجه گرفت كه ذكر الله واقعى ذكرى است كه در اعماق وجود انسان اثر بگذارد، و در جهت گيريهاى فكرى و عملى او تأثير كند، و روح و جان انسان را پرورش دهد و به راه خدا دعوت كند.

آن كس كه ذكر خدا مى‏گويد و راه شيطان را مى‏پويد، در واقع ذاكر صادق و خالص نيست؛ به همين دليل، در حديثى از امام على‏بن‏موسى‏الرضا عليهما السلام مى‏خوانيم كه فرمود: من ذكرالله و لم يستبق الى‏لقائه فقد استهزء بنفسه؛ كسى كه ذكرخدا بگويد و به‏سوى لقاى‏او سبقت نجويد (و اعمال‏نيكى براى رستاخيز فراهم‏نسازد) خود را به‏سخريه‏گرفته‏است! [34]

 

2. مراتب ذكر

بزرگان اخلاق براى ذكر، مراتب و مراحلى ذكر كرده‏اند:

نخستين مرحله: ذكر لفظى است كه انسان نام خدا واوصاف جلال و جمال او و اسماء حسنايش را بر زبان جارى كند، بى آن كه توجهى به مفاهيم و محتواى آن داشته باشد؛ مانند بسيارى از نمازگزاران كه بى‏توجه به معانى نماز، الفاظى را بر زبان جارى مى‏سازند. درست است كه اين گونه ذكر، بى‏اثر نيست، چرا كه اولا مقدمه‏اى است براى رسيدن به مراحل بالاتر و ثانيا هميشه با يك مفهوم و توجه اجمالى آميخته است، زيرا شخص نمازگزار اجمالا مى‏داند رو به خدا ايستاده و براى خدا نماز مى‏خواند، هرچند مفاهيم آن را به تفصيل نداند؛ ولى به يقين اين ذكر كم ارزش است، و تأثير چندانى در تربيت نفوس و تهذيب اخلاق ندارد.

مرحله دوم: ذكر معنوى است، و آن اين است كه انسان در حالى كه مشغول ذكر لفظى است به معانى آن نيز توجه كند؛ بديهى است كه توجه به معانى و مفاهيم اذكار بويژه اگر متوجه تفاوت اين مفاهيم و خصوصيت هر يك از آنها باشد، عمق بيشترى به ذكر مى‏بخشد و آثار فزونترى در تربيت انسان دارد؛ و انسان با تداوم چنين ذكرى آثار آن را در خود احساس مى‏كند.

مرحله سوم: ذكر قلبى است، و در تفسير آن گفته‏اند: ذكر قلبى آن است كه توجه به پروردگار، نخست از دل بجوشد، و سپس بر زبان جارى گردد؛ مثلا، هنگام دقت و مطالعه در آثار خداوند در جهان آفرينش و مشاهده نظم عجيب كائنات و ظرافت فوق‏العاده آنان به ياد عظمت خدا افتد و بگويد: العظمة لله الواحد القهار؛ عظمت از آن خداوند يكتا و قاهر است! اين ذكرى است كه از درون دل جوشيده و بيانگر حالتى در درون جان انسان است.

گاه انسان يك نوع حضور معنوى در جان خود مشاهده مى‏كند، و بى آن كه واسطه‏اى در ميان باشد، به ذكر ياسبوح و يا قدوس و يا اذكارى همچون سبحانك اللهم لا اله الا انت مترنم مى‏شود.

اين اذكار قلبيه، تأثير فوق‏العاده‏اى در تهذيب نفس و پرورش فضايل اخلاقى دارد، و همانند ذكر فرشتگان است كه وقتى اعجوبه عالم آفرينش يعنى آدم را با علم وسيع و گسترده‏اش درباره اسماء الهى مشاهده كردند، عرضه داشتند: سبحانك لاعلم لنا الا ما علمتنا انك انت العليم الحكيم؛ بار الها! منزهى‏تو، چيزى جز آنچه به ما تعليم داده‏اى نمى‏دانيم و تو دانا و حكيمى! [35]

در قرآن مجيد اشاره به مراحلى از ذكر شده است؛ آنجا كه مى‏فرمايد: و اذكر اسم ربك و تبتل اليه تبتيلا؛ نام پروردگارت را ذكر كن و تنها به او دل ببند! [36]

و در جاى ديگر مى‏فرمايد: و اذكر ربك فى نفسك تضرعا و خيفة و دون الجهر من القول بالغدو و الآصال و لا تكن من الغافلين؛ پروردگارت را در دل خود از روى تضرع و خوف آهسته و آرام، صبحگاهان و شامگاهان، ياد كن و از غافلان مباش! [37]

در آيه‏اول، توجه به ذكر لفظى عميق شده، و سرانجام به تبتل و انقطاع الى‏الله؛ يعنى، از همه بريدن و به خدا پيوستن، منتهى گرديده است.

در آيه ‏دوم، توجه به ذكر قلبى شده كه آميخته با تضرع و خوف خدا باشد و منتهى به ذكرخفى زبانى شود، كه آهسته از درون بجوشد و برزبان جارى گردد.

 

3. موانع ذكر

ذكر لفظى موانع مهمى برسرراه ندارد، چرا كه هر وقت انسان بخواهد مى‏تواند اذكار مقدسى را مشتمل بر اسماى حسناى خداوند و صفات جمال و كمال او بر زبان جارى سازد مگر اين‏كه آن‏قدر غرق دنيا شود كه حتى مجال براى ذكرلفظى باقى نماند.

ولى ذكر قلبى و معنوى موانع زيادى بر سر راه دارد، كه مهمترين آنها از سوى خود انسان است؛ با اين‏كه خداوند همه جا حاضر و ناظر است، و از ما به ما نزديكتر مى‏باشد (و نحن اقرب اليه من حبل الوريد) [38] و قبل از هر چيز و بعد از هر چيز او مى‏باشد، و همراه همه چيز است، و طبق حديث مشهور علوى ما رأيت شيئا إلا ورأيت الله قبله و بعده ومعه؛ چيزى را نديدم مگر اين كه خدا را قبل از آن؛ و بعد از آن؛ و همراه آن ديدم! (قبل از آن به دليل اين كه خالق آن اوست، و بعد از آن به دليل اين كه همه چيز فانى مى‏شود و او باقى است، و همراه آن به دليل اين كه حافظ و نگهدار همه چيز است!) ؛ ولى با اين حال، بسيار مى‏شود كه اعمال انسان و صفات شيطانى او، حجابى ضخيم در برابر چشمانش مى‏شود به گونه‏اى كه هرگز حضور خود را در پيشگاه خدا احساس نمى‏كند؛ همان‏گونه كه در دعاى معروف امام سجاد عليه السلام (دعاى ابوحمزه ثمالى) مى‏خوانيم: وانك لا تحتجب عن خلقك إلا ان تحجبهم الأعمال دونك؛ تو هرگز از مخلوقات خود پنهان نيستى مگر اين كه اعمال آنها حجابى در برابر تو گردد! و مهمترين اين حجابها، خودپرستى است كه انسان را از خداپرستى و ذكر الله باز مى‏دارد.

انسان خود بين، خدا بين نمى‏شود، و خود خواهى و خود بينى نوعى شرك است كه با حقيقت توحيد و حق بينى سازگار نيست!

در حديثى از امام اميرمؤمنان على عليه السلام مى‏خوانيم: كل‏ما الهى من ذكر الله فهو من إبليس؛ هر چيز انسان را از ياد خدا غافل سازد، از سوى شيطان است! [39] و در حديث ديگرى از همان حضرت آمده است: كل ما الهى عن ذكر الله فهو من الميسر؛ هر چيزى كه انسان را از ياد خدا غافل كند، نوعى قمار است! [40] (و مى‏دانيم قمار در قرآن مجيد در رديف بت پرستى ذكر شده است. [41]

اين سخن را با حديث ناب و جالبى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله پايان مى‏دهيم:

در تفسير آيه‏شريفه يا أيها الذين آمنوا لا تلهكم اموالكم و لا اولادكم عن ذكر الله؛ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! اموال و فرزندانتان شما را از ذكر خدا غافل نسازد! [42]

فرمود: هم عباد من امتى الصالحون منهم، لا تلهيهم تجارة و لا بيع عن ذكر الله و عن الصلوة المفروضة الخمس؛ اين مؤمنان، بندگان صالحى از امت من هستند كه هيچ تجارت و معامله ‏اى، آنها را از ياد خدا و نمازهاى فريضه پنجگانه، غافل نمى‏كند! [43]

آرى! آنها هر جا باشند و هرچه بگويند و هر چه بشنوند باز نظرى به سوى خدا دارند.

 

سر رشته دولت اى برادر به كف آر           دائم همه جا، با همه كس، در همه كار

وين عمر گرامى به خسارت مگذار          ! مى‏ دار نهفته چشم دل جانب يار!

 

پی نوشت :

[1]. كتاب: اخلاق در قرآن، ج 1، ص 335

[2]. مصباح الشريعه، صفحه‏536 (طبق نقل ميزان الحكمه، واژه عبد).

[3]. صحيح مسلم، جلد 2، صفحه 702 (طبع بيروت).

[4]. براى توضيح بيشتر به تفسير نمونه، جلد 10، ذيل همين آيه مراجعه فرماييد، كه تحليل روشن و مبسوطى در اين زمينه در آنجا آمده است.

[5]. مجمع البيان، جلد 1، ذيل آيه‏45 سوره بقره كه مشابه آيه‏مورد بحث است؛ و تفسير برهان، جلد 1، صفحه‏166، ذيل آيه‏153، سوره بقره در حديثى از امام صادق عليه السلام آمده است كه در ذيل آيه استعينوا بالصبر و الصلوة فرمود: الصبر هو الصوم (بحارالانوار، جلد93، صفحه 294)

[6]. اصول كافى، طبق نقل الميزان، جلد 1، صفحه .154

[7]. نهج البلاغه، كلمات قصار، جمله .252

[8]. به كتاب زندگى حضرت فاطمه زهرا (س) مراجعه شود.

[9]. محجةالبيضاء، جلد 1، صفحه‏339 (كتاب اسرار الصلاة).

[10]. عيون اخبار الرضا، مطابق نقل نور الثقلين، جلد1، صفحه‏39، حديث .39

[11]. وسائل الشيعه، جلد3، صفحه.4

[12]. مجمع البيان، جلد 8، صفحه 285، ذيل آيه‏45 سوره عنكبوت.

[13]. بحارالانوار، جلد93، صفحه .254

[14]. غرر الحكم، شماره 5147

[15]. سوره فجر، آيات‏27 تا . 30

[16]. المحجةالبيضا، جلد 2، صفحه .266

[17]. فى ظلال القرآن ، جلد 5، صفحه .474

[18]. بحارالانوار، جلد69، صفحه .119

[19]. تفسير الميزان، جلد16، صفحه‏329 ذيل آيه‏مورد بحث.

[20]. تصنيف درر الحكم، صفحه‏189، شماره 3658.

[21]. همان مدرك، شماره 3661.

[22]. همان مدرك، صفحه 188، شماره 3608.

[23]. همان مدرك، صفحه 188، شماره 3619.

[24]. همان مدرك، شماره 3621.

[25]. همان مدرك، صفحه‏189، حديث 3631.

[26]. همان مدرك، شماره 3645.

[27]. همان مدرك، حديث 3654.

[28]. ميزان الحكمه، جلد2، چاپ جديد، صفحه 969.

[29]. نهج البلاغه، نامه 31.

[30]. كنز العمال، حديث 1751.

[31]. بحارالانوار، جلد90، صفحه 151، حديث 4.

[32]. همان مدرك، حديث 5 و6.

[33]. بحار، جلد 75، صفحه 55.

[34]. بحار، جلد 75، صفحه‏356، حديث 11.

[35]. سوره بقره، آيه 32.

[36]. سوره مزمل، آيه 8.

[37]. سوره اعراف، آيه 205.

[38]. سوره ق، آيه 16.

[39]. ميزان الحكمه، جلد 2، صفحه 975، چاپ جديد، بحث ذكر.

[40]. همان مدرك

[41]. سوره مائده، آيه 90.

[42]. سوره منافقون، آيه‏9.

[43]. ميزان الحكمه، ج 2، صفحه 975 ، چاپ جديد.

 

منبع : تبیان

  لينک های هفته             

مدیران هزاره سوم

 

پایگاه اطلاع رسانی رسالات

 

هفته نامه صبح صادق

 

شعر نو
مجموعه اشعار فارسی شاعران معاصر و جوان ادبیات

 

تصاویر برگزیده ورلد پرس فتو 2011

 

كتابخانه مطالعات اسلامی دانشگاه مک ‌گيل

 

صدفی برای گوهر - ویژه نامه روز عفاف و حجاب