ISSN ۲۲۲۸-۷۳۷X

شماره صد و شصت و شش    

شنبه 14 مرداد 1391 15 رمضان 1433 4 آگوست 2012  

 

 

 

کد شاپا به شماره  ISSN ‎۲‎۲‎۲‎۸‎-‎۷‎۳‎۷‎X   نماینده مشخصات کامل این پیایند و نماد جایگاه این نشریه در عرصه نشر جهانی و معرف بازشناسی هویت و رویکرد ماست.

  فهرست                 

 

 

آنچه در این شماره می خوانید :

 

 

 

مصحف هدایت

مدیریت علوی

جمله مديريتی 

حدیث مديريتی

طنز مديريتی

حکايت مديريتی

تکنیک های موفقیت

نکات مدیریتی

مقاله مدیریتی

 ●کلید هدایت

 ●دانستنیها

مباحث فرهنگی

تست خودشناسی

عبادت و بندگی

لينک های هفته

 

 

  مصحف هدایت             

در هر شماره از مجله، يک صفحه از قرآن کريم به همراه ترجمه و تفسير آن قرار می گيرد. التماس دعا.

براى شنيدن آيه مورد نظر بر روى شماره آيه كليك كنيد و برای مشاهده تفسير الميزان و نمونه بر روی آيه کليک کنيد

سوره: سورة الأنعام آيات: 165 محل نزول: مکه

 

وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ لأَبِيهِ آزَرَ أَتَتَّخِذُ أَصْنَامًا آلِهَةً إِنِّي أَرَاكَ وَقَوْمَكَ فِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ 74 وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ 75 فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأَى كَوْكَبًا قَالَ هَـذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لا أُحِبُّ الآفِلِينَ 76 فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بَازِغًا قَالَ هَـذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَئِن لَّمْ يَهْدِنِي رَبِّي لأكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ 77 فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بَازِغَةً قَالَ هَـذَا رَبِّي هَـذَآ أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قَالَ يَا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِّمَّا تُشْرِكُونَ 78 إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ حَنِيفًا وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ 79 وَحَآجَّهُ قَوْمُهُ قَالَ أَتُحَاجُّونِّي فِي اللّهِ وَقَدْ هَدَانِ وَلاَ أَخَافُ مَا تُشْرِكُونَ بِهِ إِلاَّ أَن يَشَاء رَبِّي شَيْئًا وَسِعَ رَبِّي كُلَّ شَيْءٍ عِلْمًا أَفَلاَ تَتَذَكَّرُونَ 80 وَكَيْفَ أَخَافُ مَا أَشْرَكْتُمْ وَلاَ تَخَافُونَ أَنَّكُمْ أَشْرَكْتُم بِاللّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ عَلَيْكُمْ سُلْطَانًا فَأَيُّ الْفَرِيقَيْنِ أَحَقُّ بِالأَمْنِ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ 81
ترجمه فارسی مکارم

 

(به خاطر بياوريد) هنگامى را كه ابراهيم به پدرش ( عمويش) آزر گفت: آيا بت هائى را معبودان خود انتخاب مى ‏كنى؟! من، تو و قوم تو را در گمراهى آشكارى مى ‏بينم 74 و اين چنين، ملكوت آسمان ها و زمين (و حكومت مطلقه خداوند بر آنها) را به ابراهيم نشان داديم; (تا به آن استدلال كند،) و اهل يقين گردد 75 هنگامى كه (تاريكى) شب او را پوشانيد، ستاره‏ اى مشاهده كرد، گفت: اين خداى من است؟ اما هنگامى كه غروب كرد، گفت: غروب‏ كنندگان را دوست ندارم ! 76 و هنگامى كه ماه را ديد كه (سينه افق را) مى‏ شكافد، گفت: اين خداى من است؟ اما هنگامى كه (آن هم) غروب كرد، گفت: اگر پروردگارم مرا راهنمايى نكند، مسلما از گروه گمراهان خواهم بود 77 و هنگامى كه خورشيد را ديد كه (سينه افق را) مى ‏شكافت، گفت: اين خداى من است؟ اين (كه از همه) بزرگتر است! اما هنگامى كه غروب كرد، گفت: اى قوم من از شريك هايى كه شما (براى خدا) مى ‏سازيد، بيزارم! 78 من روى خود را به سوى كسى كردم كه آسمان ها و زمين را آفريده; من در ايمان خود خالصم; و از مشركان نيستم! 79 ولى قوم او ( ابراهيم)، با وى به گفتگو و ستيز پرداختند; گفت: آيا درباره خدا با من گفتگو و ستيز مى ‏كنيد؟! در حالى كه خداوند، مرا با دلايل روشن هدايت كرده; و من از آنچه شما همتاى (خدا) قرار مى ‏دهيد، نمى ‏ترسم (و به من زيانى نمى رسانند)! مگر پروردگارم چيزى را بخواهد! وسعت آگاهى پروردگارم همه چيز را در برمى ‏گيرد; آيا متذكر (و بيدار) نمى ‏شويد؟! 80 چگونه من از بت هاى شما بترسم؟! در حالى كه شما از اين نمى ‏ترسيد كه براى خدا، همتايى قرار داده ‏ايد كه هيچ گونه دليلى درباره آن، بر شما نازل نكرده است! (راست بگوييد) كدام يك از اين دو دسته (بت‏ پرستان و خداپرستان)، شايسته ‏تر به ايمنى (از مجازات) هستند اگر مى ‏دانيد؟! 81

آیات امروز را می توانید از طریق این لینک هم مطالعه کنید

 

توضیح: هر روز می خواهیم یک صفحه از قرآن را با هم بخوانیم (به همراه معنی آن).

روزی چند دقیقه وقت می گذاریم، بعد از مدتی می بینیم کل قرآن را ختم کرده ایم؛ به همین راحتی.
امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: قرآن پیمان خداست بر خلق او و برای شخص مسلمان شایسته است که بر عهد خود نگاه کند و هر روز 50 آیه بخواند.
 
بیائیم فعلا حداقل با یک صفحه در روز شروع کنیم!
 
یاعلی مدد ... التماس دعا

 

 

  مدیریت علوی             

وظایف و مسؤولیت های حاکم در نگاه علی(ع)

بخش ششم

محمدعلی رستمیان

 

2. حاکم و کارگزاران
حضرت علی علیه السلام در مورد وظیفه حاکم نسبت به کارگزاران، سه وظیفه مهم را متذکر می شود: گزینش، رسیدگی به امور آنها و نظارت.
در گزینش افرادی که به نحوی در نظام حکومتی حضور دارند، حاکم باید کمال دقت را به خرج دهد. حضرت علی علیه السلام در این مورد ملاکهایی را برای انتخاب کارگزاران حکومتی لازم می داند. این شرایط عبارتند از: شرکت نداشتن در حکومت های جور و ظلم، صادق و راستگو و صریح بودن، متملّق و چاپلوس نبودن، برخاسته از خانواده های صالح، سخاوتمند بودن و ... برای بعضی از امور، مثل قضاوت، ویژگیهای دیگری نیز نیاز است که حاکم باید متوجه باشد و افراد صالح دارای شرایط را برای این امر برگزیند.[49]
از سوی دیگر حاکم باید به شکلی به کارگزاران خویش رسیدگی کند که آنها از لحاظ مادی بی نیاز باشند و از لحاظ معنوی احساس عزت و سربلندی نمایند تا به اموال دیگران دست درازی نکنند:
ثمَّ اَسبغْ علیهم الاَرزاق فاِنَّ ذلک قوةٌ لهم علی اسْتصلاح اَنفسهم و غنیً لهم عن تناول ما تحت اَیدیهم و حجةٌ علیهم اِنْ خالفوا امرک اَو ثلموا اَمانتک[50]؛
روزیشان را فراخ دار که نیروشان دهد، تا در پی اصلاح خود برآیند و بی نیازشان بود، تا دست به مالی که در اختیار دارند، نگشایند و حجتی بُوَد بر آنان اگر فرمانت را نپذیرفتند یا در امانت خیانت ورزیدند.
سومین و مهمترین وظیفه حاکم در مورد کارگزاران، نظارت دایم است، که لازم می باشد از افراد مخفی برای کنترل استفاده کند و آن گاه که خیانت یا ظلم کارگزاران ثابت شود، به مجازات آنها به اندازه گناهشان اقدام گردد:
ثم تفقد اَعمالهم و ابْعث العیون مِن اَهل الصدق و الوفاء علیهم؛
اعمال کارگزاران را زیر نظر بگیر و بازرسانی صادق و وفادار، بگمار.
امام، وظیفه نظارت بر کارگزاران را انجام می داد. نامه های بسیار در توبیخ کارگزارانی که از حدود خویش پا فراتر می گذاشتند و به اموال عمومی خیانت می کردند یا اموری را انجام می دادند که انتظار نمی رفت، در نهج البلاغه و کتاب های دیگر جمع آوری شده است[51]، که به بعضی اشاره کردیم.
 

3. حاکم و جامعه
یکی دیگر از ابعاد وظایف اجتماعی حاکم، مربوط به کل جامعه اسلامی است. این امور را می توان به دو دسته کلی تقسیم نمود:
1. احکام شرعی که خداوند برای اصلاح جامعه مقرر کرده است، مثل جهاد و اقامه حدود و جمع آوری اموالی که خداوند واجب گردانده است، مانند زکات و خمس و فی؛
2. اموری که مربوط به وضعیت جامعه اسلامی است.
حضرت علی علیه السلام در یکی از نامه های خویش به این دو دسته اشاره کرده است:
اَلا و اِنَّ لکم عندی ... و لا اَطوی دونکم امراً اِلا فی حکم[52]؛
حق امیران لشکر بر من این است که جز در احکام شرعی، کاری را بدون مشورت آنان انجام ندهم.
در مورد احکام شرعی که حاکم موظف است در جامعه پیاده کند، بحث نمی کنیم و تنها به چند مورد از وظایف دیگر حاکم اشاره می کنیم.
 

آگاهی از امور جامعه
حاکم باید از امور جامعه آگاه باشد. حضرت علی علیه السلام، یکی از آثار بد دوری حاکم از مردم را این می داند که این کار موجب می شود اطلاع درستی از وضعیت جامعه نداشته باشند و در این صورت امور کوچک برای او بزرگ جلوه داده می شود و امور بزرگ، کوچک می گردد و حق و باطل مخلوط می شود:
فلا تُطَوِّلَنَّ احْتجابک عن رعیتک فاِنَّ احْتجاب الولاة عن الرعیة شعبةٌ مِن الضیق و قِلةُ علمٍ بالاُمور و الاِحْتجاب منهم یقطع عنهم علم ما احتجبوا دونه فیصغر عندهم الکبیر و یعظم الصغیر و یقبح الحسن و یحسن القبیح و یشاب الحق بالباطل[53]؛
خود را از رعیت خویش، فراوان پنهان مکن که پنهان شدن والیان از رعیت، نمونه ای از تنگ خویی و کم اطلاعی در کارهاست، و نهان شدن از رعیت، والیان را از دانستن آنچه بر آنان پوشیده است، باز می دارد. پس کار بزرگ نزد آنان خُرد به شمار می آید و کار خُرد بزرگ می نماید و زیبا زشت شود و زشت، زیبا و باطل به لباس حق در می آید.
 

آبادانی کشور
رسیدگی به آبادانی و رونق شهرها و روستاها، از شمار وظایف حاکم می باشد. امام علی در ابتدای عهدنامه خویش به مالک اشتر، این وظیفه را بیان می کند و در آن جا که خراج و مالیات را مطرح می کند، متذکر می شود اولین همت حاکم باید به آبادانی زمین و کشور معطوف باشد و در مرحله بعد، به خراج و مالیات بیندیشد، زیرا بدون آبادانی کشور مالیاتی در کار نخواهد بود. امام، حاکم را متوجه می سازد جمع کردن مالیات بدون ایجاد عمران و آبادی، به خراب کردن شهرها و نابودی بندگان خداوند و زوال حکومت می انجامد:
ولیکن نظرک فی عمارة الاَرض اَبلغ من نظرک فی اسْتجلاب الخراج لاِنَّ ذلک لا یدرک اِلا بالعِمارة و مَن طلب الخراج بغیر عِمارة اَخرب البلاد و اَهلک العباد و لم یستقم أمره اِلا قلیلاً[54]؛
باید نگریستن تو به آبادانی زمین، بیشتر از ستاندن خراج باشد، که ستاندن خراج جز با آبادانی میسر نشود. و آن که خراج می خواهد، ولی به آبادانی نمی پردازد، شهرها را ویران و بندگان را هلاک می کند و کارش جز اندکی راست نخواهد آمد.
 

نظم
یکی دیگر از وظایف اجتماعی حاکم، رعایت نظم در کارهای خویش است. حضرت، نظم در کارهای حاکم را در دو جنبه لازم می داند:
1- کار هر روز را، همان روز انجام دهد و به روز دیگر نیفکند، زیرا برای هر روز کاری است:
وامْض لکل یوم عمله فاِنَّ لکل یوم ما فیه[55].
2- عجله نکردن در کاری که وقت آن نرسیده و به تأخیر نیانداختن کاری که موعد آن رسیده است:
ایاک و العجلة بالاُمور قبل اَوانها اَو التسقط فیها عند امکانها.

ادامه دارد...

منبع : فصلنامه حکومت اسلامی، شماره 18

 

  جمله مديريتی              

آغاز کارهای بزرگ

بزرگترین كارها با كوچكترین گام‌ها آغاز می‌ شوند.

علی ابن ابی طالب علیه‌السلام

 

  حدیث مديريتی             

رمضان ماه مسابقه

 

 

 

امام حسن مجتبی (ع) فرمودند:

 

ان الله جعل شهر رمضان مضمارا لخلقه، فیستبقون فیه بطاعته الی مرضاته.

 

به درستی كه خداوند، ماه رمضان را میدان مسابقه خلق خود ساخته،

 تا به وسیله طاعتش، به رضای او سبقت گیرند.

تحف العقول، ص 239

 

  طنز مديريتی              

تنبل خان

استادی به شاگرد خود گفت:

- " برو بیرون ببین باران می بارد یا نه "

شاگرد جواب داد:

- " این گربه همین الآن از بیرون آمده است، دستی به پشتش بکشید، اگر خیس باشد،‌ باران می بارد و اگر خشک باشد نمی بارد "

استاد لحظه ای بعد گفت:

- " برو چوب نیم زرع را از دکّان همسایه بیاور، می خواهم چند طاقه پارچه متر کنم "

شاگرد تنبل گفت:

- " دُم این گربه، نیم متر است؛ شما می توانید به جای متر از آن استفاده نمایید "

ساعتی بعد استاد گفت:

- " برو سنگ سه کیلو را بیاور، تا جنس را وزن کنم "

تنبل خان گفت:

- " این گربه را صد بار وزن کرده ام،‌ از سه کیلو مو نمی زند "

استاد که از تنبلی و حاضر جوابی شاگرد عصبانی شده بود، گفت:

- " تشنه هستم، برو یک لیوان آب بیاور بخورم "

تنبل خان گفت:

- " آن سه کار را من انجام دادم، این یک کار را هم دیگرخودت انجام بده ".

  

  حکايت مديريتی            

هیچ تلاشی، بی نتیجه نخواهد ماند

 

یک تکه یخ را که تا دمای ۵۰ - درجه سانتی گراد سرد شده بردارید و به آن گرما بدهید، ابتدا هیچ اتفاقی رخ نمی دهد، این همه انرژی گرمایی صرف می شود ولی هیچ نتیجه قابل رویتی مشاهده نمی شود. ناگهان، در دمای صفر درجه، یخ ذوب و به آب تبدیل می شود . کار را ادامه بدهید . باز هم انرژی فراوانی صرف می شود بدون آنکه تغییری مشاهده گردد، تا اینکه وقتی به حدود ۱۰۰ درجه سانتی گراد می رسیم، حباب و بخار ایجاد می شود.

 

نتیجه:

این احتمال وجود دارد که ما انرژی زیادی را صرف کاری کنیم، مثلا صرف یک پروژه، یک شغل و حتی یک قالب یخ و با این وجود به نظرمان برسد که هیچ نتیجه ای نگرفته ایم؛ اما در حقیقت انرژی ما، دور از چشممان در حال ایجاد دگرگونی بوده است. کار خود را ادامه دهید و مطمئن باشید که دگرگونی از راه خواهد رسید.

این اصل را به خاطر بسپارید، " بی جهت دچار هراس نشوید و یاس را نیز به خود راه ندهید و بدانید که: هیچ تلاشی، بی نتیجه نمی ماند ".

 

  تکنیک های موفقیت         

6 رمز موفقیت از نگاه امام علی علیه السلام

 

داشتن هدف در زندگی از لوازم اصلی حیات سعادت مندانه و معنادار است . انسان زمانی امنیت خاطر و آرامش دارد كه افق روشنی برای آینده خود ترسیم كند و با انگیزه و رضایت درونی برای رسیدن به آنچه در آن افق مد نظر دارد، تلاش كند .

 

1- داشتن هدف

داشتن هدف در زندگی از لوازم اصلی حیات سعادتمندانه و معنادار است . انسان زمانی امنیت خاطر و آرامش دارد كه افق روشنی برای آینده خود ترسیم كند و با انگیزه و رضایت درونی برای رسیدن به آنچه در آن افق مد نظر دارد، تلاش كند . بدترین حالت برای آدمی، زمانی است كه احساس سرگردانی كند و بلاتكلیف بماند .

هم چنان كه همه مخلوقات از بزرگترین آنها گرفته تا كوچكترین موجودات، بر پایه هدفی خلق شده اند، انسان هم - كه اعجوبه خلقت است - در این چرخه هستی بدون هدف نیست . به فرمایش امام علی علیه السلام: فما خلق امرؤ عبثا 1 كسی بدون هدف [و بیهوده آفریده نشده است .

هیچ انسانی  بدون هدف خلق نشده، كارها و اعمالش باید بر پایه هدفی صورت بگیرد . در این عمر كوتاه زندگی، رسیدن به همه اهداف و آرزوها ممكن نیست، بنابراین باید هدفی را كه ارزشمندتر است انتخاب نمود . اگر اهداف متفاوت و متعدد دنبال شود نتیجه ای جز شكست و ناكامی نخواهد داشت: من اوما الی متفاوت خذلته الحیل 2 كسی كه به كارهای مختلف بپردازد، نقشه ها [و پیش بینیهایش] به جایی نمی رسد . و اگر بجایی هم رسید مسائل مهمتر را ضایع خواهد كرد، چنان كه علی علیه السلام فرمودند: من اشتغل بغیر المهم ضیع الاهم 3 كسی كه به امور غیر مهم بپردازد، مسائل مهم تر را ضایع می سازد .

كسی كه دنبال موفقیت در كارهاست باید در ابتدای امر، هدف خود را مشخص كند و بعد از اینكه مهمترین هدف را شناسایی كرد، با تمام توان جهت رسیدن به آن تلاش نماید، چرا كه موفقیت انسان در كارهایی است كه فكر و اندیشه را در همان كار بكار می گیرد . امام علی علیه السلام فرمودند: ان رایك لا یتسع لكل شی ء ففرغه للمهم4 فكر تو وسعتی كه همه امور را فرا بگیرد ندارد، پس آن را برای امور مهم فارغ بگذار .

البته به این نكته نیز باید توجه كرد كه انسان برای رسیدن به هدف مجاز نیست از هر وسیله ای استفاده كند . به دیگر سخن هیچ وقت هدف وسیله را توجیه نمی كند، علی علیه السلام در این زمینه فرمودند: ما ظفر من ظفر الاثم به والغالب بالشر مغلوب 5 كسی كه گناه به وسیله او پیروز شود، پیروز نیست و كسی كه با بدی غلبه كند، شكست خورده است .

 

2- داشتن همت

یكی از نیروهای نهفته در وجود انسان، قوه اراده است كه اگر به پرورش و تقویت آن پرداخته شود، بسیاری از مشكلات روحی و جسمی را می توان درمان نمود . داشتن اراده ای قوی و همتی عالی، از نشانه های مؤمن است . علی علیه السلام در بیان صفات مؤمن می فرمایند: بعید همه؛ 6 همتش بلند است .

حضرت امیر علیه السلام قدر هر انسانی را به اندازه همتش می داند و می فرماید: قدر الرجل علی قدر همته 7 قیمت و ارزش آدمی به قدر همت اوست . 

همت بلنـد دار كـه مـردان روزگار               از همت بلند به جایی رسیده اند

همت بلند دار كه نزد خدا و خلق               باشد بـه قــدر همت تو اعتبار تو 8

 

از نكات قابل توجه در این بحث این است كه بلند همتی با تن پروری سازگار نیست . طالب موفقیت باید خود را از تن پروری بدور كند و با تمام توان خود، به تلاش و كوشش بپردازد . علی علیه السلام می فرمایند: فشدوا عقد المازر واطووا فضول الخواصر ولا تجتمع عزیمة وولیمة 9 پس كمربندها را محكم ببندید و دامن همت بر كمر زنید كه به دست آوردن ارزشهای والا با خوشگذرانی میسر نیست . همچنین باید از همراهی با انسانهای دون همت و بدون پشتكار پرهیز كرد و بر آنها تكیه نزد . آن حضرت توصیه كردند: ولا تامنن ملولا 10 بر آنكس كه پشت كار ندارد تكیه مكن .

 

آفت دونان به عالی همتان هم می رسد          دایما از كج نهادن پای سر دارد خطر 11

 

امام علی علیه السلام فرمودند: ان رایك لا یتسع لكل شی ء ففرغه للمهم فكر تو وسعتی كه همه امور را فرا بگیرد ندارد، پس آن را برای امور مهم فارغ بگذار

 

3- داشتن دوست خوب

خداوند انسان را موجودی نیازمند به غیر خلق كرده است یعنی جامعه انسانها طوری است كه هر كسی به دیگری محتاج است . در این میان نقش گروه همسالان و بخصوص دوستان حساس و خطیر است . درباره نقش دوستان همین نكته كافی است كه شخصیت هر انسان را در اجتماع با دوستان او می سنجند، همچنان كه حضرت علی علیه السلام فرمودند: فان الصاحب معتبر بصاحبه 12 هر كس را از آن كه دوست اوست، می شناسند.

 

تا توانـی می گریز از یار بد       یار بـد بــدتـر بود از مار بدر

مار بد تنها تو را بر جان زند       یار بد بر جان و بر ایمان زند

 

امام علی علیه السلام فرمودند: لا ینبغی للمرء المسلم ان یواخی الفاجر فانه یزین له فعله ویحب ان یكون مثله ولا یعینه علی امر دنیاه ولا امر معاده ومدخله الیه ومخرجه من عنده شین علیه 13 شایسته نیست كه یك انسان مسلمان با فرد فاجر [و تبهكار] رابطه برادرانه برقرار كند، زیرا او عمل و رفتار خود را برایش زینت می دهد و دوست دارد كه او هم به مانند خودش شود و او را نه در امر دنیا و نه در امر آخرتش یاری نمی كند و رفت و آمدش برای او ننگ است .

 

4- استفاده از تجربه ها

 یكی دیگر از عوامل موفقیت، استفاده از تجربیات است . آنهایی كه خود را بی نیاز از تجربه می دانند به مقصد نخواهند رسید . چنان كه علی علیه السلام فرمودند: من غنی عن التجارب عمی عن العواقب 14 كسی كه خود را از تجربه ها بی نیاز بداند، سرانجام [امور] را نخواهد دید . كسی كه دنبال هدفی عالی است و برای رسیدن به آن باید از گردنه های پر پیچ و خم عبور كند تا بر مشكلات پیروز شود، باید بداند كه در این راه نیازمند تجربه است . امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمودند: كل معونة تحتاج الی التجارب 15 هر امر مشكلی [كه كمك لازم دارد] به داشتن تجربه ها نیازمند است .

همچنین آن حضرت در نهج البلاغه فرمودند: ومن التوفیق حفظ التجربة 16 حفظ تجربه بخشی از موفقیت است .

معمولا كسانی كه در پی اهداف عالی هستند، دشمنانی فرصت طلب نیز دارند كه در حال مكر و نیرنگ اند . استفاده از تجربه یكی از راههای شناخت فریب و نیرنگ است .

خوش بود گر محك تجربه آید به میان              تا سیه روی شود هر كه در او غش باشد 17

 

امام علی علیه السلام فرمودند: من لم یجرب الامور خدع 18 آن كس كه كارها را تجربه نكند، نیرنگ می خورد .

همچنین فرمودند: ومن لم ینفعه الله بالبلاء والتجارب لم ینتفع بشی ء من العظة 19 كسی را كه خداوند بوسیله گرفتاری ها و تجربه ها سود نرساند، از هیچ گونه موعظه ای بهره مند نخواهد شد .

 

5- مشورت

شور و مشورت با صاحبان اندیشه های پاك و همتهای عالی، مسیر انسان را در رسیدن به اهداف عالی هموار می سازد . اشرف مخلوقات، حضرت نبی اكرم صلی الله علیه و آله - كه عصاره خلقت بود - به همان اندازه كه دیگران را به مشورت كردن دعوت می كرد، خود نیز سعی وافر داشت تا در كارها مشورت كند، چنان كه در جریان جنگ خندق چنین كرد .

 

هر كسی برای انجام كارهای مهم نیازمند پشتوانه ای قوی است تا در بحرانها كمك و یار و مدد كار او باشد . مشورت یكی از پشتوانه های بزرگ مردان الهی است .

علی علیه السلام فرمودند: لا ظهیر كالمشاورة 20 پشتوانه ای همچون مشورت نیست .

 

مشورت در كارها واجب شود           تا پشیمانی در آخر كم شود 21

 

از فرمایشات علی علیه السلام در نهج البلاغه استفاده می شود كسانی كه دارای استبداد رأی هستند و عقیده خود را برترین می دانند، در معرض خطری عظیم هستند . حضرت فرمود: والاستشارة عین الهدایة وقد خاطر من استغنی برایه 22 مشورت نمودن چشمه هدایت است و كسی كه [به خاطر رای شخصی] خود را مستغنی از دیگران بداند، خویشتن را به خطر می افكند .

همچنین می فرمایند: من استبد برایه هلك ومن شاور الرجال شاركها فی عقولها 23 كسی كه در رأی خویش مستبد باشد، هلاك می شود و كسی كه با مردان مشورت نماید، در عقلهای آنان شریك خواهد شد .

ترك مشورت در مسائل معنوی ومادی، شكست های جبران ناپذیری به بار می آورد و در مقابل، مشورت با مردان خودساخته و صالح و صاحبان افكار عالی، انسان را در شناخت موارد خطا و اشتباه كمك می كند و از مواجهه با خطا مصونیت می بخشد . پرچمدار هدایتگران، مولی علی علیه السلام فرمودند: من استقبل وجوه الآراء عرف مواقع الخطاء 24 كسی كه از افكار [دیگران استقبال كند، موارد خطا را می شناسد .

همچنین می فرمایند: من استبد برایه هلك ومن شاور الرجال شاركها فی عقولها كسی كه در رأی خویش مستبد باشد، هلاك می شود و كسی كه با مردان مشورت نماید، در عقلهای آنان شریك خواهد شد.

 

با چه كسانی مشورت كنیم؟

لازم است فردی طرف مشورت قرار گیرد كه علاوه بر فهم و خرد و آگاهی نسبت به امر مشاوره، بتوان از مشورت با او بهره مند شد، به دیگر سخن به فرمایش مولی علی علیه السلام باید با كسی مشورت كرد كه عقل او را بپذیرد: لا تشاور من لا یصدقه عقلك25 با كسی كه عقلت او را تصدیق نمی كند مشورت نكن .

 

برای رسیدن به اهداف و دوری از حسرت و پشیمانی لازم است انسان با افراد نصیحت گر، عالم و صاحب تجربه مشورت كند . علی علیه السلام می فرمایند: اما بعد فان معصیة الناصح الشفیق العالم المجرب تورث الحسرة وتعقب الندامة 26 مخالفت با شخص نصیحتگری كه مهربان و عالم و صاحب تجربه است، موجب حسرت می شود و پشیمانی را به دنبال دارد .

همچنین آن حضرت فرمودند: افضل من شاورت ذو التجارب 27 برترین كسی كه با او به مشورت می نشینی كسی است كه تجربه ها اندوخته است .

امام علی علیه السلام در توصیه خویش به فرماندار بصره، او را از مشورت با چند گروه برحذر می دارد: ولا تدخلن فی مشورتك بخیلا یعدل عن الفضل ویعدك الفقر ولا جبانا یضعفك عن الامور ولا حریصا یزین لك الشره بالجور فان البخل والجبن والحرص غرائز شتی یجمعها سوء الظن بالله 28 بخیل را در مشورت خود دخالت نده كه تو را از بخشش [و نیكوكاری] باز می دارد و به تو وعده تنگدستی می دهد . ترسو را در مشورت كردن دخالت نده كه در [انجام] كارها [روحیه] تو را سست می كند و حریص را [در مشورت كردن دخالت نده] كه حرص را با ستمكاری در نظرت زینت می دهد . همانا بخل و ترس و حرص، غرائز گوناگونی هستند كه ریشه آنها بدگمانی به خدای بزرگ است .

 

6- نظم و برنامه ریزی

اولیای بزرگ اسلام، رعایت نظم و برنامه ریزی در كارها را از جمله مهمترین مسائل در زندگی انسان شمرده، آن را مورد تاكید قرار داده اند .

علی علیه السلام در ضمن وصیت خود، خطاب به امام حسن و امام حسین علیهما السلام می فرمایند: اوصیكما وجمیع ولدی واهلی ومن بلغه كتابی بتقوی الله ونظم امركم 29 شما و همه فرزندانم و هر كس كه نامه ام به او می رسد را به ترس از خدا و نظم در كارهایتان سفارش می كنم .

برای هر انسانی شایسته است در همه كارهای زندگی برنامه منظمی داشته باشد تا بتواند از عمر خویش بهترین بهره را ببرد . یكی از نشانه های نظم این است كه انسان اوقات شبانه روز را بر نیازمندیهای خویش تقسیم كند و زیر بنای زندگی را كه نظم است، محكمتر سازد و از بی نظمی كه ضایع كننده عمر و بر باد دهنده استعدادهاست، دوری كند . علی علیه السلام در این باره می فرمایند: للمؤمن ثلاث ساعات، فساعة یناجی فیها ربه وساعة یرم معاشه وساعة یخلی بین نفسه وبین لذتها فیما یحل ویجمل . ولیس للعاقل ان یكون شاخصا الا فی ثلاث، مرمة لمعاش او خطوة فی معاد او لذة فی غیر محرم 30 برای مؤمن [در شبانه روز] سه ساعت [و زمان] وجود دارد، زمانی كه در آن با پروردگار خویش مناجات می كند و زمانی كه هزینه زندگی را تامین می كند و زمانی برای واداشتن نفس به لذتهایی كه حلال و مایه زیبایی آن است . خردمند را نشاید جز آن كه در پی سه چیز شاخص باشد، تامین زندگی یا گام نهادن در راه آخرت یا [به دست آوردن] لذتهای حلال .

علی علیه السلام در ضمن وصیت خود، خطاب به امام حسن و امام حسین علیهما السلام می فرمایند: اوصیكما وجمیع ولدی واهلی ومن بلغه كتابی بتقوی الله ونظم امركم شما و همه فرزندانم و هر كس كه نامه ام به او می رسد را به ترس از خدا و نظم در كارهایتان سفارش می كنم

نظم و برنامه، سامان دهنده زندگی و وسیله ای برتر برای رسیدن به اهداف بزرگ است . با برنامه ریزی صحیح در زندگی می توان ساعات عمر را پربار و از اتلاف عمر جلوگیری كرد .

بهره گیری از زندگی یكی از میوه های نظم وبرنامه ریزی است . یكی از شاگردان حضرت امام خمینی رحمه الله می گوید: نظم دقیق در زندگی از ویژگیهای معروف امام است . به راستی عجیب بود كه حتی برای مطالعه و قرائت قرآن و كارهای مستحب و حتی زیارتها و دعاهایی كه در وقت خاص هم وارد نشده بود، وقت خاص را تنظیم كرده بودند و هر كاری را بر طبق همان زمان بندی و تنظیم خاص انجام می دادند، بطوری كه برای هر كس كه مدتی با ایشان مانوس و معاشر می شد، مشخص بود كه در چه ساعتی، مشغول چه كاری و انجام چه عملند، اگر چه در حضور ایشان نباشد و فرسنگها از محضرشان دور و جدا باشد.31 ثمره این نظم دقیق را در زندگی امام امت مشاهده كرده ایم .

امام علی علیه السلام با توجه به تاثیر نظم در نتیجه بخشی كارها، بر انجام امور روزانه در وقت خود به مالك اشتر سفارش می كند كه: وامض لكل یوم عمله فان لكل یوم ما فیه 32 كار هر روز را در همان روز انجام ده [و آن را به روز بعد موكول مكن] زیرا برای هر روز كار خاصی است [كه مجال انجام عقب افتادگی ها را نمی دهد] .

 

پی نوشت ها :

1) نهج البلاغه، حكمت 370 .

2) همان، حكمت 403 .

3) غررالحكم، شماره 10944 .

4) همان، شماره 555 .

5) نهج البلاغه، حكمت 327 .

6) همان، حكمت 332 .

7) همان، حكمت 47 .

8) ابن یمین .

9) نهج البلاغه، خطبه 241 .

10) همان، حكمت 211 .

11) لامع .

12) نهج البلاغه، نامه 69 .

13) كافی، ج 2، ص 460، ح 2 .

14) غررالحكم، شماره 10162 .

15) بحار، ج 75، ص 7، حدیث 59 .

16) نهج البلاغه، حكمت 211

17) حافظ .

19) بحار الانوار، ج 74، ص 422; ارشاد مفید، ج 1، ص 300 .

20) نهج البلاغه، حكمت 54 .

21) مولوی .

22) نهج البلاغه، حكمت 211 .

23) همان، حكمت 161 .

24) نهج البلاغه، حكمت 173 .

25) بحار الانوار، ج 72، ص 103، ح 33; مصباح الشریعه، ص 152، الباب الثانی والسبعون فی المشاورة .

26) نهج البلاغه، خطبه 35 .

27) غرر الحكم، شماره 10075 .

28) نهج البلاغه، نامه 53 .

29) همان، نامه 47 .

30) همان، حكمت 390 .

31) پا به پای آفتاب، امیررضا ستوده، ج 2، ص 170، نشر پنجره .

32) نهج البلاغه، نامه 53 .

 

منبع : پایگاه حوزه

 

  نکات مدیریتی             

۲۱ سوال دشوار

مترجم : گلاب جباری

 

اگر شما به دنبال وفاداری مشتری هستید، در این مقاله ۲۱ سوال دشوار وجود دارد که باید در رابطه با محیط کار خود به آنها پاسخ دهید.
این روزها بیش از پیش، ذهن مدیران به مسائل اخلاقی کارکنان معطوف شده است. پس از گذشت بیش از دو دهه از آغاز ادغام شرکت ها، سازماندهی مجدد و کوچک کردن سازمانها، سرانجام دریافته ایم که کارکنانی که تحت استرس قرار دارند کاملا قادر نخواهند بود، بهبود مستمر در حد کلاس جهانی و خشنودی مشتری را برآورده کنند.

نظـر به اینکه دستیابی به وفاداری مشتری به عنوان (یک استراتژی بسیار سودمند) دشوارتر شده است، ما باید به محیط کار توجه کنیم که برای کارکنان مان فراهم کرده ایم.
اگر می خواهید ارزش بیشتری در بازار فروش خود ایجاد کنید، شما به خلق ارزش بیشتر در محیط کار خود نیاز دارید. پس در این مقاله ۲۱ سوال دشوار برای شما مطرح شده که به شما جهت جلسات مدیریتی بعدی خود به افزایش نتایج حاصل از بحث و بالابردن سطح آگاهی سازمان تان کمک می کند.
یک، دو یا ۱۰ سوال را انتخاب کنید و از آنها برای تحریک افکار استفاده کنید. به خاطر داشته باشید یک ذهن قرن بیست ویکمی فرضیات و مدل های قدیمی را کنار می زند و به دنبال راه هایی برای بهبود مداوم است.


۱ آیا سطح اعتماد در سازمان شما بالاست یا پایین؟
۲ چگـونه به تک تک پرسنل کمک می کنیم که احساس غرور در کارشان را توسعه دهند؟
۳ هنگامی که به شخصی مسئــولیتی اعطا می کنیم آیا اختیــــارات لازم را هم به او می دهیم؟
۴ آیا یک فرایند مشارکتی در سازمان شما وجود دارد که برای آینده کارکنان موثر باشد؟
۵ می دانیم که قدرت خلاقیت و ابداع، آیتم های بحرانی در یک اقتصاد رقابتی جهانی هستند، آیا آموزش و توسعه بخش مهمی از برنامه استراتژیک سازمان شما را تشکیل می دهد؟
۶ - از چه روش هایی برای نشان دادن قدردانی خود از پرسنل و کار آنها استفاده می کنیم؟
۷ چه مکانیسم هایی برای پاداش دادن به آن دسته از رفتارهای محبت آمیز نسبت به مشتری که می خواهیم تکرار گردد، در سازمان وجود دارد؟
۸ آیا کارکنان واقعا باور دارند که وجود ارتباطات باز و صادقانه در واحدشان به موقعیت شغلی آنها آسیب نخواهد رساند؟
۹ ما برای تشویق پرسنل به تفکر دائمی بهبود مداوم چه می کنیم؟
۱۰- چه عملیات کاری انعطاف پذیری در محیط کار وجود دارد که نیازهای روبه رشد کارکنان برای رسیدن به برقراری تعادل بین محیط کار و خانواده را پوشش دهد؟
۱۱- پنج ارزش مهم در سازمان ما چیست؟ آنها چگونه هرروز توسط مدیریت و کارکنان حاصل می شوند؟
۱۲- در یک مقیاس یک دهم چه میزانی از صداقت را پرسنل در سازمان دارا هستند؟
۱۳- پنج تکنیکی که در سازمان ما برای حمایت از رفاه پرسنلی وجود دارد چیست؟
۱۴ برای پرورش سواد عاطفی در تیم مدیریتی خود چه می کنیم؟
۱۵- اگر ما از کارکنان مان بخواهیم که ریسک کنند، آیا از صمیم قلب کوتاهی یا شکست آنها را مانند موفقیت شان می‌ پذیریم؟
۱۶ آیا واقعا باور داریم که پرسنل مان صلاحیت دارند که کاملا قدرتمند باشند؟ اگر نه چه کمبودی وجود دارد؟
۱۷- هنگامی که یک نفر تصمیمی در جهت خشنود کردن مشتری اتخاذ می کند نه خشنودکردن مدیر خود، آیا این تصمیم گیری پیامدهای منفی برای وی خواهد داشت؟
۱۸ آیا ما تعاریف حقوقی خود را از موفقیت تغییر داده ایم تا مفاهیم غیرمادی مانند رضایت شغلی و رشد فردی در بر بگیرد؟ این مفاهیم را چگونه اندازه گیری می کنیم؟
۱۹ آیا ما اخیرا کارکنان خود را مورد مطالعه قرار داده ایم تا دریابیم که آنها واقعا درباره کارکردن در این سازمان چه احساسی دارند و آیا آنها آنچه راکه برای رسیدگی عالی به مشتریان نیازمندند در اختیار دارند؟
۲۰- در طول چندسال گذشته تغییرات واکنشی و غیرواکنشی زیادی رخ داده است، ما برای حمایت از پرسنلی که در اثر این تغییــــرات آشفته و دگرگون شده اند چه می کنیم؟ برای کمک به افراد در جریان فرایند تغییر چه سیستمی در محل کار خود داریم؟
و در اینجا یک سوال دیگر برای ایجاد اضطراب در جلسه مدیریتی بعدی شما وجود دارد.
۲۱- اگر مهمترین عامل در رسیدن به وفاداری مشتری احساس آنها از ارزش هایی باشد که دریافت کرده اند، برای رهبری تیم خود برای رسیدن به بالاترین سطح مهارت مورد نیاز جهت ایجاد مداوم اینگونه تجربیات در مشتری، چه کرده ایم؟


چالش رهبری در واقع پرسیدن سوال های صحیح است نه داشتن جواب های صحیح. این مقاله باید شروع خوبی برای شما باشد. فراموش نکنید، اگر شما بخواهید ارزش بیشتری در بازار فروش خود به دست آورید، شما به ایجاد ارزش بیشتری در محیط کارتان نیاز دارید به این سمت حرکت کنید.

* مطلب حاضر از وب سایت www.customercare coach.com تهیه و ترجمه شده است.

 

منبع : ماهنامه تدبیر

 

  مقاله مدیریتی             

اصول مدیریت کارآمد از دیدگاه امام علی(ع)

نویسنده : دکتر حسین خنیفر

 

 

امام علی(ع) می ‌فرماید: ابزار مدیریت سعه‌ی صدر است.[۱]
 
امروزه مطالعات مختلف نشان می‌دهد که رهبران، در اکثر مواقع دارای ویژگی‌های مشابهی هستند. حال اگر بخواهند در مدیریت خود موفق باشند؛ ضروری است مورد ذیل که برگرفته از کلام امام علی(ع) است را رعایت نماید:
 

 1- تحمّل بالا در سختی ‌ها
    
از ویژگی‌های یک مدیر کارآمد، میزان تحمل اوست وگرنه یک مدیر بی‌طاقت در برابر ضربات سازمانی و مدیریتی به سرعت خرد خواهد شد.
امام علی(ع) می‌فرماید: ابزار مدیریت سعه‌ی صدر است.[۱]
    


 
2- برخورد منصفانه با فرودستان و همقطاران
    
از ویژگی‌های مدیریت کارآمد، رعایت حقوق همقطاران و فرودستان است، چرا که هم عامل ثبات سازمانی و هم مانع تشکیل گروه غیر رسمی معارض است و هم باعث بالا بردن انگیزش در بین نیروهاست. برخورد منصفانه عین عدل است و عدل به تعبیری نهادن هر چیزی در جای خود می‌باشد.
امام علی(ع) در این خصوص می‌فرمایند: مدیر و رهبر عادل و منصف،‌ پاسدر الهی در زمین است.[۲]
شاید بپرسید چرا؟
    
در پاسخ می‌توانیم استناد به نص صریح قرآن کنیم که انسان را خلیفه‌ی خود بر روی زمین می‌داند و دادگری و انصاف را از ویژگی‌های ذات لایزال خویش می‌داند پس جانشین خوب نیز باید حد انصاف و مرزبندی‌های عدالت را رعایت نماید.
  

  
3- توجه به وضع معیشتی کارکنان
    
امام علی(ع) در این خصوص می‌فرمایند: در مورد وضع معیشتی آنان توسعه و گشایش بخش، زیرا این روش آنان را بر اصلاح خود نیرو می‌بخشد و ایجاد انگیزه بر پاکسازی خود می‌نماید و از تجاوز و دست درازی به بیت‌المال که در اختیار دارند بی‌نیاز می‌کند.[۳]
  

  
4- توانائی انسجام دهی و حفظ گروه
    
حفظ گروه و جامعه و سازمان از ویژگی‌های یک مدیریت کارآمد است.
    
امام علی(ع) می‌فرمایند: باید از تفرقه پرهیز کرد چه اینکه افراد تکرو و جدا شده دستخوش امیال شیطانی می‌شوند، همانند گوسفند تک‌افتاده از گله که طعمه‌ی گرگ می‌گردد.[۴]
 

  
5- نظم آراستگی و پیراستگی
    
آراستگی و پیراستگی را که شامل نظم،‌ پاکیزگی، زیبایی،‌ ایمنی، بهداشت و انضباط است را در محیط کار اعمال کنید. زیرا این پدیده موجب بالا رفتن روحیه و در نتیجه افزایش بهره‌وری و کیفیت می‌شود. اساساً سازمان را عبارت از یک رشته روابط منظم و عقلایی بین افراد دانسته‌اند و فراگرد منظم آن را می‌توان جریان منظم و متوالی فعالیت بشری برای انجام دادن کاری یا شغلی از ابتدا تا انتها، بیان کرد.
    
امام علی(ع) در اهمیت نظم می‌فرمایند: شما را به پرهیزکاری خدا و نظم در کارها‌یتان سفارش می‌کنم.[۵]
   

 
6- تعهّد نسبت به هدف
    
برای گردش کار سازمان و امور آن باید هدف‌گذاری و برنامه‌ریزی سنجیده و سازماندهی عاقلانه داشته باشیم و نسبت به آن متعهد باشیم.
    
حضرت علی(ع) می‌فرمایند: کسی که در طریق یک هدف نباشد، حیله‌های دیگران او را شکست می‌دهد.[۶]
    
همچنان که ناپلئون بناپارت می‌گوید: راه گریز را قبل از تسخیر باید جست.[۷]
  

  
7- توانایی شناخت صحیح از خویشتن (نقاط قوت و ضعف)
    
از اهم عوامل موفقیت در اداره یک سازمان و ارائه‌ی یک مدیریت کارآمد، خودشناسی است. امام علی(ع) در این مورد می‌فرمایند: خدایش رحمت کند کسی را که (شناخت از خود دارد) و قدر خود را شناسد و پا را از گلیم خود بیرون نگذارد.[۸] (پا از مرزش حدش فراتر ننهد).
    
و باز امیر المؤمنین علی(ع) ماهیت و ضرورت شناخت از خویشتن را برای یک مدیر واقعی مرزبندی جدیدی از این باب برای شناخت افراد عالم و جاهل برمی‌شمرند و می‌فرمایند: دانا کسی است که قدر خود را شناسد، در نادانی مرد این بس که ارزش خویش را نشناسد.[۹] (به نقاط ضعف و قوت خویش واقف نباشد).
 

    
8- هوشیار نسبت به پیرامون (محیط اجتماعی و فرصت‌ها و تهدیدها)
    
امروزه ضرورت آگاهی از تحولات پیرامونی برای مدیران امری ضروری است خصوصاً برای مدیران رأس هرم مدیریتی[۱۰] (مدیران استراتژیک) امری حیاتی و تعیین کننده است.
    
نباید فراموش کنیم که عدم هوشیاری و آگاهی منجر به عدم دقت در پیش‌بینی برنامه خواهد شد. در بعد هوشیاری مدیریت یک مدیر هوشیار دارای سه افق می‌باشد:
    
الف) افق باز
    
ب) افق دور
    
ج) افق روشن. اگر این سه افق در مدیری جمع شد هوشیاری او بالاست ولیکن اگر این مدیر در این ابعاد ضعف و فتور داشته باشد محیط خود را به خوبی نخواهد شناخت.[۱۱]
 

    
9- پاک‌سازی محیط ار چاپلوسان و تملق گویان
    
از ویژگی‌های ارتباطی و رفتاری مرئوسان نسبت به رؤسا که باعث تباهی رؤسا و همچنین اصلاح نشدن امور می‌باشد، تملّق و یا چاپلوسی است.
    
امام علی(ع) در تحلیل روانی از این خصیصه یعنی مدح و ثناگویی مردمان نسبت به مدیر می‌فرماید:
    
گاهی مردم، ستودن افرادی را برای کار و تلاش روا می‌داند اما من از شما می‌خواهم که مرا با سخنان زیبای خود ستایش نکنید تا از عهده‌ی وظائفی که نسبت به خدا و شما دارم برآیم.[۱۲]
    
انسان موجودی است که نیاز به احترام دارد و مایل است تا مورد توجّه قرار گیرد، ولی اگر این مقصود در چارچوب روابط خاص و منطقی سازمان واقع نشود، محیط کار در اختیار چاپلوسان و تملّق‌گویان قرار خواهد گرفت و دیگر جایی برای افراد کاردان و دلسوز باقی نخواهد ماند، لذا به مرور سازمان از وجود آنان خالی خواهد شد که منجر به تحلیل رفتن بنیه‌ انسانی سازمان می‌شود.
    


10- داشتن ملایمت رفتاری (رفتار ملایم)
    
منظور از ملایمت رفتاری یعنی رفق و مدارا و نرمش و انعطاف پذیری در رفتار با افراد در شرایط مختلف و مقتضی است.
    
امام علی(ع) می‌فرمایند: محبت و لطف رعیت (زیر دستانت) را در قلب خود جای ده و بر آنان درنده‌ای خون‌خوار مباش که خوردن آنها را مغتنم بشماری.[۱۳]
    
چنانچه در واژه‌ی رفیق که ریشه‌ی رفق است توجه کنیم، ملاحظه می‌شود این واژه به معنی کسی است که بسیار اهل مدارا و رفق است و اطلاق رفیق به خداوند متعال نیز از این باب است که با بندگان خود بسیار مدارا می‌کند.
    
اصولاً کسی که بر سازمان یا گروهی مدیریت دارد نیازمند به آن است که دیگران از او تبعیت داشته باشند و این در پرتو رفق میّسر است. مدیری که در رفتار خود با دیگران دچار غضب باشد تشخیص درستی نخواهد داشت، تعادل روحی و قوای نفسانی را از دست داده و واقعیت‌ها را درست نمی‌فهمد چون براساس ذهنیات خود عمل می‌کند و دچار توهم می‌گردد،‌ لذا دستورات غیر منطقی صادر می‌کند و به جای حل مشکلات بر مسائل و معضلات می‌افزاید. چنین شرایطی باعث ایجاد بحران در سازمان و نفرت اعضاء از او و اختلال در ارتباط خواهد گشت.
    
خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: نفرستادیم تو را مگر اینکه رحمت باشی برای عالمیان.[۱۴]
    
در شرایط فعلی که ابزار مادی مدیریت به‌طور کامل در اختیار نمی‌باشد، نقش حاکمیت بر قلب‌ها که نتیجه‌ی اعتقاد و عمل به ارزش‌های اخلاقی است، در اعمال مدیریت بارزتر است. اما نکته‌ی اینجاست که محبّت و مهربانی با کارکنان این نیست که با هر کس طبق میل و خوشایند او عمل شود، یا با او طوری رفتار شود که او راضی باشد. محبت آن است که با حقیقت توام باشد، محبت خیر رساندن است در غیر این‌صورت نوعی نفاق و دوروئی است. در ضمن مدیر باید ضمن برخوردار از حالت جاذبه،‌ از ویژگی دافعه نیز در جای خود نباید غفلت نماید.
  

  
11- مشورت در امور
    
اساساً تصمیم‌گیری، یکی از عمده‌ترین وظایف مدیران است و در این جهت لازم است آنان تصمیمات صحیح و درستی را اتخاذ نمایند.
    
انسان خودکامه و کسی که بدون فراهم کردن مقدمات لازم و بدون هیچ واهمه‌ای از احتمال اشتباه تصمیم بگیرد، مرتکب خطا خواهد شد. روح مشورت نشأت گرفته از رحمت الهی و موجب بهره‌گیری از عقل دیگران و پالایش اندیشه و ایجاد پشتیبان است و خود محوری باعث قطع ارتباط معنوی و صمیمیت با کارکنان می‌باشد و باعث نادیده انگاشتن شخصیت آنان می‌شود. لذا در مسایلی که به مصالح عمومی کارکنان در سازمان مربوط می‌شود، باید مورد بهره‌برداری قرار گیرد.
    
حضرت علی(ع) می‌فرمایند: عاقل از مشورت با دیگران بی‌نیاز نمی‌باشد.[۱۵]
 

   
12- انتقاد پذیری
    
انتقاد از ماده‌ی نقد است و نقد در لغت به معنای وارسی کردن و جدا کردن است.
    
حضرت علی(ع) در اهمیت انتقاد پذیری مدیر می‌فرمایند: خوشا به حال کسی که از پندگویی کسی که هدایت می‌کند، اطاعت کند و از گمراه کننده و راهزنی که او را به گودال گمراهی در می‌افکند بپرهیزد.[۱۶]
    
امام همچنین متذکر می‌شود که انتقاد از روی خیرخواهی باید باشد نه به قصد برتری‌جوئی[۱۷] چرا که نباید انتقاد با عیب‌جوئی جابه‌جا شود بسا که عیب‌جویان فقط در صدد تضعیف‌اند. می‌فرمایند: از رعیت، آنان را که عیب‌جوترند از خود دور کن.[۱۸]
    
امام جواد(ع) در مورد تذکر و انتقادات مثبت می‌گویند: مؤمن نیازمند توافیق از خداست واندرزگویی، از خویشتن خود و پذیرش از کسی که او را نصیحت می‌کند.[۱۹]
    


13- رعایت اعتدال در امور
    
میانه‌روی شرط موفقیت و پیروزی است. اعتدال باید در همه‌ی مسائل و همه‌ی شرایط مراعات شود. افراط و تفریط باعث ایجاد مشکلات در سازمان خواهد شد که برطرف کردن آنها مشکل خواهد بود.
    
امام علی(ع) در خطبه‌ی معروف همام از ویژگی‌های پرهیزکاران بحث میانه روی را تحت عنوان (مَشیُهُم الاِقتِصاد) مطرح می‌فرمایند.
    


14- اعمال مدیریت تشویق و تنبیه
    
انا ارسلناک بَشیراً ونذیراً؛[۲۰]
    
ما تو را به حق‌، برای بشارت و بیم فرستادیم. قرآن کریم
    
ارسال انبیاء از دایره‌ی رحمت الهی به سمت صحرای تشنه‌ی انسان‌ها به عنوان مدیران هادی و راهنما برای بشارت‌های الهی و بیم‌ها است.
    
امروزه در سازمان‌ها و مدیریت‌ها تشویق و تنبیه جزو اصول کنترل کننده اوضاع سازمانی است، چرا که افراد سازمانی همه یکدست و یکنواخت نیستند و تفاوت‌های فردی به عنوان یک اصل شناخته شده است.
    
حضرت علی(ع) می‌فرمایند:‌ مبادا نیکوکار و بدکردار در پیش تو مساوی باشند، زیرا در این صورت، نیکوکاران در کار نیک خود، سرد می‌شوند و بدکاران، به بدی کردن تشویق می‌شوند. هر یک از ایشان را به آنچه گزیده است، جزا ده.[۲۱]
    
قرآن کریم نیز می‌فرماید: پس هر کس به اندازه‌ی ذره‌ای نیکی کند، در نظر گرفته می‌شود و به نتیجه‌ی آن می‌رسد هر کس هم به اندازه‌ی ذره‌ای بدی کند در نظر گرفته می‌شود به سزای آن می‌رسد.[۲۲]
    
بنابراین، تشویق یکی از راه حل‌ها و زمینه‌ها برای بازدهی بیشتر و بهتر است. تشویق‌ بسان انرژی و سوخت حرکت است. اگر بین کار و تشویق، رابطه‌ای نباشد، سعی و تلاش از بین می‌رود.
    
آر، جی، اچ، سیو از صاحب‌نظران معروف می‌گوید: به شخصی که یک جوجه کامل به شما داده است، از دادن یک بال خودداری نکنید.[۲۳]
    
اگر فردی کارش را خوب انجام داد نباید فقط به حساب وظیفه‌اش گذاشت، بلکه باید بی‌درنگ او را تشویق کرد و اگر روزی نیز کارش را انجام نداد، طلبکارانه توبیخش نکرد. اگر از خدمت افراد، قدرشناسی نشود، بعد از آن کار مهمی انجام نخواهند داد. قدردانی و تشویق در هر وضعیتی و به هر مقداری باید انجام شود، زیرا عاملی برای دلگرمی افراد و اهمیت و شخصیت دادن به آنها می‌باشد و نشان‌گر توجه مدیر به عمل افراد است.
    
ناکامی و شکست‌ها در مدیریت و سازمان، همیشه ناشی از تنبلی کارکنان، پایین بودن سطح تخصص، ضعف نظام کار، کمبود سرمایه و ابزار، وجود رقبا و دشمنان داخلی و خارجی و نیست، بلکه گاهی ناشی از مسائلی به ظاهر ساده، مانند چگونگی تشویق و تنبیه است.
    
برای مثال، اگر به کسی پاداش ناحق داده شود و به کسی که حق اوست، پاداش مناسب داده نشود، همه افراد با مدیریت و سازمان مخالف و نسبت به کار و زندگی دلسرد می‌شوند، زیرا:
    
الف ـ کسی که پاداش نابجا گرفته است، دچار خودبینی و غرور می‌شود.
    
ب ـ کسی که پاداش، حق او بوده است، مأیوس می‌گردد.
    
ج ـ دیگران نیز نسبت به کار و سازمان بی‌تفاوت می‌شوند، زیرا آنان در عمل می‌بینند که تلاش و ایثار کردن بی‌نتیجه است.
    
نکته‌ی مهم و کلیدی در امر تنبیه آن است که تنبیه باید دارای تأثیر تربیتی باشد.
  

  
15- حفظ اسرار کارکنان
    
حفظ اسرار و مسائل و مشکلات کارکنان و حوزه‌ی مدیریتی یک مدیر و عدم انتشار آن از ویژگی‌های رهبران کارآمد است. همچنان که امام علی(ع) در این مورد می‌فرمایند: پیروزی در سایه دوراندیشی و احتیاط است، احتیاط به تفکّر و تفکّر به حفظ اسرار است.[۲۴]
    
هر سازمان رازها و اسراری در درون نهته دارد که عوامل سازمانی یا کارکنان در آن دخیل هستند و عموماً مدیران از غالب اسرار آگاهی دارند. حفظ این اسرار گاهی سازمان و حوزه‌ی مدیریت را از بسیاری از خطرات و مخاطرات مصون می‌دارد.[۲۵]
 

   
16- آینده نگری
    
امروزه در سازمان‌ها و مدیریت از سه افق برنامه‌ریزی[۲۶] صحبت می‌شود که همگی آینده‌ی مطلوب و بهینه‌ی سازمانی و مدیریتی را رقم می‌زنند افق باز افق دور، افق روشن.[۲۷]
    
همان‌طوری که اسلام مسلمانان را به شناخت گذشته، توصیه و تشویق می‌کند، به همان اندازه نیز آینده‌نگری را مورد توجه قرار می‌دهد. زیرا همه تأکید و تشویق برای شناخت گذشته به خاطر آینده است. ما اگر سرگذشت گذشتگان و رویدادهای اقوام و ملل مختلف جهان را بخوانیم و از زیبائی‌های آن در زندگی و آینده‌سازی خویش بهره‌ نگیریم، نه تنها تاریخ را به عنوان سرگرمی و وقت‌گذرانی خوانده‌ایم، بلکه تا حدّی کار لغو و بیهوده انجام داده‌ایم.
    
مدیری که بر مسند مدیریت نشسته است، نباید هرگز خود را از نگرش به آینده جدا سازد همان‌گونه که از گذشته نباید جدا باشد. چون او وقتی می‌تواند در مسیر حرکت، با شتاب بیشتر، اشتباه و خسارت کمتر، روح آرام‌تر و امید فراوان‌تر به موفقیت و پیروزی دست یابد، که آینده را شناخته و برای هر لحظه‌اش برنامه و آهنگی متناسب را آماده کرده باشد؛ مدیران آینده‌نگر همیشه از زمان، جلوتر حرکت می‌کنند و نیازها و مشکلات کار را بررسی و امکانات لازم را از پیش تدارک می‌بینند و در نتیجه، میزان موفقیت آنان بیشتر می‌گردد.
    
امام علی(ع) می‌فرمایند: چشم دل انسان خردمند (آینده‌نگر) پایان کارش را می‌بیند و نشیب و فراز خویش را می‌شناسد.[۲۸]
از خصلت‌های مدیران مؤمن آینده نگری جهت جلوگیری از آینده نگرانی است امام علی(ع) می‌فرمایند:
یکی از خصلت‌های مؤمنان آینده نگری است، مؤمنان کسانی هستند که آینده‌ی خویش را می‌شناسند.[۲۹]
    
دین مبین اسلام برای عاقبت‌نگری در کارها که در واقع نوعی نگرش بر آینده است و از اصل آینده‌نگری سرچشمه می‌گیرد اهمیت فراوانی را قائل است. لذا بخشی از موفیت‌های مدیر به این موضوع بستگی دارد که برای آینده تا چه مقدار برنامه‌ریزی و فکر کرده است و به عبارت دیگر نفوذ اندیشه و شعاع دیدگانش تا چه مسافتی را نسبت به آینده،‌ زیر پوشش قرار داده است. یکی از نتایج عاقبت‌اندیشی و آینده‌نگری مدیران در سازمان‌ها، آرامش خاطر و جلوگیری از پشیمانی است. حضرت علی(ع) می‌فرمایند: عاقبت‌اندیشی پیش از شروع کار، تو را از پشیمانی در امان نگه می‌دارد.[۳۰
]
    
[۱] . شهیدی، نهج‌البلاغه، کلمات قصار، شماره‌ی ۱۷۶ ص ۳۹۲٫ اَلَهُ الریاسَةِ سَعة الصدَّرِ.
    
[۲] . شهیدی، نهج‌البلاغه، کلمات قصار، شماره‌ی ۳۳۲، ص ۴۲۰٫ السُّلطانُ وَزَعَة اللهِ فِی أرضِهِ.
    
[۳] . شهیدی، نهج‌البلاغه، نمه‌ی ۵۳، ص ۳ ـ ۳۲۲٫ ثُمَّ اَسبغ عَلَیهِمُ الأرزَاقَ، فَإِنَّ ذلِکَ قُوَّه لَهُم عَلَی استِصلاَح إَنفُسِهُم، وَغِنّی اَهُم عَن تَنُاوُلِ مَا تَحتَ أیدِیَهم.
    
[۴] . شهیدی، نهج‌البلاغه، خطبه‌ی ۱۲۷، ص ۱۲۵٫ وَإیّاکُم وَالفُرقَهَ! فَإنَّ الشَّاذَّ مِنَ النَّاسِ لِلشیطَانِ کَمَا أنَّ الشَّاذَّ مینَ الغَنَمِ للذَّئبِ.
    
[۵] . شهیدی، نهج‌البلاغه، أوِصِیکُم بتُقوَی اللهِ وَنَظمِ أمرِکُم.
    
[۶] . نهج‌البلاغه، مططفی زمانی (مترجم)، سخن شماره‌ی ۴۱۱٫
    
[۷] . جعفر رحمانی، علی باقر نصر آبادی، نکات مؤثر در مدیریت کارآمد، نشر خرم، ۱۳۷۷٫
    
[۸] . غرر الحکم، ترجمه‌ی محمد علی انصاری، ج اول، ص ۴۰۸، فصل ۳۲، حرف الراء. رَحمَ اللهُ أمرَءً عَرَفَ قَدرَهُ وَلَم یَتَعَدَّ طَورَه.
    
[۹] . شهیدی، نهج‌البلاغه، خطبه‌ی ۱۰۳، ص ۹۵٫ اَلَعالِمُ مَن عَرَفَ قدرَهُ وَلَفَی بِالمَرءِ جَهلاً الَّا یَعرِفُ قَدرَهُ.
    
[۱۰] . مدیران به سه دسته تقسیم می‌شوند: ۱ـ مدیران رأس هرم سازمانی (مدیران استراتژیک) یا فوقانی که در تصمیم‌گیری کلان شرکت نموده و بیشتر با محیط بیرون و خارج از سازمان مرتبط‌اند. ۲ـ مدیران میانی (تاکتیکی)، ۳ـ مدیران تحتانی (عملیاتی) که این دو مرتبط با امور درون سازمانی هستند و به‌طور مثال مدیران میانی رابط بین مدیران تحتانی (عملیاتی) با مدیران استراتژیک هستند.
    
[۱۱] . حسین خنیفر، جزوه‌ی مدیریت (کاشناسی ارشد) مرکز مدیریت دولتی قم سال ۱۳۷۷٫
    
[۱۲] . شهیدی، نهج‌البلاغه، خطبه‌ی ۲۵۰٫ وَربَّما استَحلَی النَّاسُ الثَّنَاء بَعدَ البَلاءَ، فَلا تُثنُوا عَلَیَّ بجَمِیلِ ثَنَاءٍ، لاِخراجِی نَفسِی اِلَی اللهِ سُبحانَهُ وَاِلَیکُم مِنَ التَّتقِیَّهِ فِی حُقُوقٍ لَم أفرُغ مِن اَدائِها.
    
[۱۳] . شهیدی، نهج‌البلاغه، نامه‌ی ۵۳، ص ۳۱۶٫ وَ أشعر قَلبَکَ الرَّحمَة للِرَّعِیَّةِ، وَالمَحَبَّةَ لَهُم، وَ اللَطفَ بِهِم، و لا تَکُونَنَّ عَلَیهم سَبُعاً ضَارِیاً تَغتَنِمُ اَکلَهُم.
    
[۱۴] . قرآن کریم، سوره‌ی انبیاء، آیه‌ی ۱۰۷٫ وَما اَرسلناکَ اِلا رَحمَةً لِلعالَمیِن.
    
[۱۵] . غرر الحکم، ج ۶ـ ص ۲۸۹٫
    
[۱۶] . غرر الحکم، ج ۲ ـ ص ۴۶۵، شماره‌ی ۹٫
    
[۱۷] . محمدرضا امین زاده، اخلاق کارگزاران، ص ۱۱۳٫
    
[۱۸] . شهیدی، نهج‌البلاغه، نامه‌ی ۵۳، ص ۳۲۷٫ وَلیَکُن أبعَدَ رَعِیِّتکَ مِنکَ، وَأشنَأهُم عِندَکَ، أطلَبُهُم لِمَعَائِبِ النَّاسِ.
    
[۱۹] . تحف العقول، ص ۳۳۷٫
    
[۲۰] . سوره‌ی فاطر، آیه‌ی ۲۴٫
    
[۲۱] . شهیدی، نهج‌البلاغه، ص ۳۲۸٫ وَلا یَکُوننَّ المُحسنُ والمُسِیءُ عِندکَ بِمَنزلةٍ سَواء، فَاِنَّ دلِکَ تَزهِیداً لِأهلِ الإحسانِ فی الاحسانِ وَتَدریباٌ لِإهلِ الإسَاَءَة.
    
[۲۲] . سوره‌ی زلزال، آیه‌ی ۷ و ۸٫
    
[۲۳] . علیرضا علی‌آبادی، مدیران جامعه‌ی اسلامی، ص ۱۸۱٫
    
[۲۴] . نهج‌البلاغه، شهیدی، کلمات قصار،‌ شماره‌ی ۴۸، ص ۳۶۹٫ اَلظَّفَرُ بِالْحَزمِ، وَ الحَزمُ بِإِجَالَةِ الرَّأی، وَ الرَّأیُ بِتَحصِینِ الأسرَارِ.
    
[۲۵] . حسین خنیفر، اصول مدیریت، مقطع کارشناسی ارشد، جزوه‌ی آموزشی، مقدمه ص ۱ ـ ۴٫
    
[۲۶].
Planing
    
[27] . حسین خنیفر، اصول مدیریت، مقطع کارشناسی ارشد، جزوه‌ی تدریس، مقدمه ص ۱ـ ۴٫
    
[۲۸] . نهج‌البلاغه، شهیدی، خطبه‌ی ۱۵۳، ص ۱۵۱ـ ۱۵۰٫ فَإنَّمَا البَصِیرُ مَن سَمِعَ فَتَفَکَّرَ، وَ نَظَرَ فَأبْصَرَ.
    
[۲۹] . علامه مجلسی، بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۲۵٫
    
[۳۰] . مستدرک، ج ۲ـ ص ۳۰۸٫

 
منبع : www.tarhobarname.ir

 

  کلید هدایت               

همراه با معصومان علیهم السلام در شب قدر

پدید آورنده : حسین تربتی

 

شب قدر در فرهنگ قرآن و روایات از جایگاه بس عظیمی برخوردار است تا آنجا که شب قدر در قرآن برابر با هزار ماه دانسته شده، و شب نزول قرآن، و شب تعیین تقدیرات یکسال و شب مبارک معرفی شده است.

و در روایات هم تعبیرات زیبایی از شب قدر آمده است، همچون شب بخشیده شدن گناهان و اینکه هر کس در آن شب بخشیده نشود، مورد نفرین خدا واقع می شود.(1)

با توجّه به عظمت شب قدر جا دارد که برای نحوه بهره گیری و بهره برداری بیشتر از فیض های معنوی آن، سیری در سیره پیشوایان معصوم علیهم السلام در شب قدر داشته باشیم. باشد که ره توشه هایی از آن برگیریم.

البته، اذعان داریم که همه حالات معصومان علیهم السلام در این شب با عظمت و ارتباطی که با عالم بالا و ملکوت داشته و دارند، نه قابل درک و فهم غیر معصومان است و نه در تاریخ انعکاس یافته است. آنچه بیان می شود، فقط گوشه هایی از رفتارهای ظاهری آنان است، نه عمق و ژرفای حالات آنها. پس آنچه در پیش رو دارید، گامی است در این مسیر.

 

الف. عبادت و شب زنده داری

از اعمالی که در طول سال، مخصوصا شبهای مبارک رمضان و علی الخصوص در شب قدر بدان سفارش اکید شده است، اِحْیا و شب زنده داری است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: مَنْ اَحْیا لَیْلَةَ الْقَدْرِ حُوِّلَ عَنْهُ الْعَذابُ اِلَی السَّنَةِ الْقابِلَةِ؛(3)کسی که شب قدر را زنده بدارد، عذاب تا سال آینده از او روی می گرداند.

و معصومان علیهم السلام همه این سنت حسنه را پاس و گرامی می داشتند و از آن بهره می بردند:

1. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نه تنها در شب قدر بیدار بود، بلکه دهه سوم ماه مبارک رمضان کاملاً بستر خواب را جمع می کرد و به عبادت می پرداخت. حضرت علی علیه السلام در این باره فرموده است: أنَّ رَسُولَ اللّهِ کانَ یَطْوی فِراشَهُ وَ یَشُدُّ مِئْزَرَهُ فِی الْعَشْرِ الاْءَواخِرِ مِنْ شَهْرِ رَمَضانَ وَ کانَ یُوقِظُ أَهْلَهُ لَیْلَةَ ثَلاثٍ وَ عِشْرینَ وَ کانَ یَرُشُّ وُجُوهَ النِّیامِ بِالْماءِ فی تِلْکَ اللَّیْلَةِ؛(4)رسول خدا صلی الله علیه و آله [این چنین] بود که رخت خواب خویش را جمع می کرد و کمربند [همّت برای عبادت] را در دهه آخر از ماه رمضان محکم می بست و همیشه این گونه بود که اهل و عیالش را در شب بیست و سوم بیدار نگه می داشت و بر روی خواب رفتگان در آن شب آب می پاشید [تا از درک شب قدر، و درک شب زنده داری محروم نشوند].

حتی در شبهای بارندگی در حالی که مسجد مدینه سقف نداشت، عبادت و شب زنده داری را ترک نمی کرد و دیگران را با رفتار خویش وا می داشت که در همان گل و باران بیدار باشند و نماز گزارند.(5)

 

3. فاطمه زهرا علیهاالسلام نیز آن قدر عبادت می کرد که امام حسن علیه السلام می فرماید: ما کانَ فِی الدُّنْیا اَعْبَدَ مِنْ فاطِمَةَ علیهاالسلام ، کانَتْ تَقُومُ حَتّی تَوَرَّمَ قَدَماها؛(7) عابدتر از فاطمه علیهاالسلام در دنیا نبود؛ همیشه این گونه بود که آن قدر به عبادت می ایستاد که پاهای [مبارکش[ ورم می کرد.

علت نام گذاری او به زهرا نیز این است که شبها نور عبادت و شب بیداری او به سوی آسمان می تابید(8) و امّا در شب قدر، حال به خصوصی داشت، نه تنها بیدار بود که بچه ها و فرزندان خویش را نیز وادار می کرد که شب بیدار باشند؛ چنان که در روایتی می خوانیم: وَ کانَتْ فاطِمَةُ علیهاالسلام لا تَدَعُ اَحَدا مِنْ اَهْلِها یَنامُ تِلْکَ اللَّیْلَةَ وَ تُداویهِمْ بِقِلَّةِ الطَّعامِ وَ تَتَأَهَّبُ لَها مِنَ النَّهارِ وَ تَقُولُ مَحْرُومٌ مَنْ حُرِمَ خَیْرَها؛(9) روش فاطمه علیهاالسلام این بود که هیچ فردی از خانواده خویش را نمی گذاشت در آن شب (بیست و سوم) بخوابد و [مشکل خواب] آنها را با کمی غذا و آمادگی در روز درمان می نمود و می فرمود: محروم است کسی که از خیر [و برکت] آن شب محروم شود.

4. امام باقر علیه السلام فرمود: هر کس شب قدر را احیا بدارد، خداوند مهربان گناهان او را می آمرزد.(10) و شیخ عباس قمی نقل کرده که امام باقر علیه السلام در شب بیست و یکم و بیست و سوم تا نیمه شب دعا می خواند و آن گاه به نماز می پرداخت.(11)

او نه تنها خود شب زنده داری و عبادت داشت که به دیگران نیز می فرمود: مَنِ اغْتَسَلَ لَیْلَةَ الْقَدْرِ وَ أَحْیاها اِلی طُلُوعِ الْفَجْرِ خَرَجَ مِنْ ذُنُوبِهِ؛(13)کسی که در شب قدر غسل کرده و تا سپیده صبح شب زنده داری کند، گناهانش آمرزیده می شود.

6. امام حسن عسکری علیه السلام نیز چون پدران خود، اهل مناجات های طولانی و شب زنده داری در طول سال و مخصوصا در شب قدر بود.(14) و به شیعیان خود نیز این اعمال را اکیدا سفارش می کرد.

از جمله، می فرمود:فَلا یَفُوتُکَ إِحْیاءُ لَیْلَةِ ثَلاثٍ وَ عِشْرینَ؛(15)پس بیداری در شب بیست و سوم را از دست نده!

 

ب. حضور در مسجد

از مسائلی که معصومان علیهم السلام نسبت به آن حساسیت ویژه نشان داده اند، حضور در مسجد، در شب قدر است. قبلاً اشاره شد که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله حتی در شبهای بارانی و گل بودن مسجد مدینه، حضور در آن را در شبهای قدر ترک نمی کرد. از آن بالاتر، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در دهه سوم ماه مبارک رمضان، شب و روز در مسجد معتکف بود. (این همان سنّت حسنه ای است که در سالهای اخیر در بسیاری از شهرها، از جمله قم در ایّام ماه رجب ـ سیزدهم تا پانزدهم - زنده شده است و باید دانست که بهترین زمان برای اعتکاف، ماه مبارک رمضان است.)

امام علی علیه السلام در این زمینه می فرماید: فَلَمْ یَزَلْ یَعْتَکِفُ فِی الْعَشْرِ الاْءَواخِرِ مِنْ رَمَضانَ حَتّی تَوَفّاهُ اللّهُ؛(16) پس [پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ] همیشه در دهه آخر ماه رمضان در حال اعتکاف بود تا آن وقت که خداوند او را گرفت.

یحیی بن رزین نقل نموده که کانَ اَبُو عَبْدِ اللّهِ مَریضا مُدْنِفا فَأَمَرَ فَأُخْرِجَ اِلی مَسْجِدِ رَسُولِ اللّهِ فَکانَ فیهِ حَتّی أَصْبَحَ لَیْلَةَ ثَلاثٍ وَ عِشْرینَ مِنْ شَهْرِ رَمَضانَ؛(17)امام صادق علیه السلام بیماری شدیدی داشت، دستور داد او را به مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله [با همان حال] ببرند. پس حضرت تا صبح شب بیست و سوم ماه رمضان در آنجا باقی ماند.

موارد فوق نشان می دهد که حضور در مساجد، در شبهای با عظمت قدر خصوصیتی دارد که باید بدان توجه شود. و پیروان اهل بیت علیهم السلام شایسته است که به خوبی از مساجد استقبال نمایند.

 

ج. مراسم قرآن سرگرفتن

یکی دیگر از اعمال شب قدر که در سیره معصومان دیده می شود و بحمد اللّه، در جامعه تشیّع به خوبی جای خود را یافته است، مراسم قرآن سرگرفتن است. امام صادق علیه السلام در این باره فرمود: برای سه شب قرآن کریم را مقابل خود قرار دهید و آن را بگشایید و بخوانید: اَللّهُمَّ اِنّی أَسْئَلُکَ... .(18)

 

د. برپایی نماز جماعت

از عباداتی که سخت در اسلام بر آن سفارش شده، مخصوصا در ماه مبارک رمضان، برپایی نماز جماعت است. انس بن مالک از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله نقل کرده که فرمودند: مَنْ صَلّی مِنْ اَوَّلِ شَهْرِ رَمَضانَ اِلی آخِرِه فی جَماعَةٍ فَقَدْ اَخَذَ بِحَظٍّ مِنْ لَیْلَةِ الْقَدْرِ؛(19) کسی که از اوّل تا آخر ماه رمضان در نماز جماعت حاضر شود، بهره ای از شب قدر گرفته است. و امام صادق علیه السلام نیز نماز صبح را به جماعت برگزار می نمود، و بعد از آن تا مدّتی مشغول تعقیبات می شد.(20)

ولی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و یاران او و دیگر معصومان علیهم السلام در سخت ترین شرائط نماز جماعت شب قدر را ترک نمی کردند. حضرت علی علیه السلام می فرماید: شب بیست و سوم در عین حالی که باران شدیدی آمده بود و مسجد مدینه را گل و آب فرا گرفته بود، رسول خدا صلی الله علیه و آله ما را به نماز وامی داشت. آن گاه فرمود: فَصَلّی بِنا رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله وَ إِنَّ أَرْنَبَةَ اَنْفِهِ لَفِی الطّینِ؛(21) پس رسول خدا صلی الله علیه و آله با ما نماز[جماعت] خواند، در حالی که نوک بینی حضرت در گل [فرو رفته[ بود.

 

ه . افطاری دادن و اطعام نمودن

از اعمالی که در ماه مبارک رمضان مورد تأکید قرار گرفته، افطاری دادن به دیگران است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در خطبه معروف شعبانیه می فرماید:مردم بیدار باشید! کسی که از شما به روزه دار مؤمن در این ماه افطاری دهد، پاداش آزاد نمودن یک برده و بخشش گناهان گذشته را همراه دارد. عرض شد: ای رسول خدا! ما توان افطاری دادن نداریم. حضرت فرمود: بترسید از آتش! ولو با دادن نصف دانه خرما و از آتش بپرهیزید! گر چه با دادن شربت آب باشد.(22)

امام علی علیه السلام نیز در شبهای مبارک رمضان و شبهای قدر به مردم اطعام می کرد و آنها را موعظه می نمود؛ چنان که در روایتی می خوانیم: کانَ عَلِیُّ بْنُ أَبی طالِبٍ علیه السلام یَعُشُّ النّاسَ فی شَهْرِ رَمَضانَ بِاللَّحْمِ وَ لا یَتَعَشّی مَعَهُمْ فَإِذا فَرِغُوا خَطَبَهُمْ وَ وَعَظَهُمْ... وَ قالَ فی خُطْبَتِهِ إِعْلَمُوا أَنَّ مِلاکَ اَمْرِکُمُ الدّینُ وَ عِصْمَتَکُمُ التَّقْوی وَ زینَتَکُمُ الاْءَدَبُ وَ حُصُونُ اَعْراضِکُمُ الْحِلْمُ؛(24)همیشه علی بن ابی طالب علیهماالسلام شام[و افطاریِ تهیّه شده] از گوشت را به مردم در ماه رمضان می داد، ولی خود از آن [گوشت] استفاده نمی کرد. پس هنگامی که [از خوردن شام] فارغ می شدند، برای آنها خطبه می خواند و آنها را موعظه می نمود... و در خطبه اش فرمود: بدانید ملاک امر [و کارهای] شما دین است و نگه دارنده شما تقوا، و زینت شما ادب، و دژهای [نگه دارنده] آبروی شما حلم است.

و امام زین العابدین علیه السلام نیز در طول ماه مبارک رمضان در راه خدا انفاق می کرد و صدقه می داد؛ چنان که در حدیثی می خوانیم:کانَ إِذا دَخَلَ شَهْرُ رَمَضانَ تَصَدَّقَ فی کُلِّ یَوْمٍ بِدِرْهَمٍ فَیَقُولُ: لَعَلّی اُصیبُ لَیْلَةَ الْقَدْرِ؛(25)(امام سجاد علیه السلام ) روشش این بود که هر روز از ماه [مبارک] رمضان درهمی صدقه می داد و آن گاه می فرمود: شاید [با این کار صدقه] شب قدر را دریابم.

و امام صادق علیه السلام فرمود: جدّم امام زین العابدین علیه السلام روزی که روزه می گرفت، دستور می داد گوسفندی ذبح کنند و آن را تکه تکه نموده، بپزند. هنگام افطار که نزدیک می شد، حضرت به دیگها سر می زد تا بوی آنها را استشمام کند، در حالی که روزه دار بود. سپس دستور می داد ظرفها را پر کنند و یکی یکی به در خانه افراد [فقیر] ببرند تا آنجا که غذا تمام می شد. آن گاه خود با نان و خرما افطار می نمود.(26)

ماه رمضان به مردم افطاری بدهید.(27)

به صورت گذرا و اشاره بیان نماییم.

 

گزارشی از آخرین شب قدر

علی علیه السلام در رمضان آخر عمر خویش حال عجیبی داشت و هر شبی را در یک جا میهمان بود. غذا کم میل می فرمودو... .

ابن حجر چنین می گوید: هنگامی که رمضان[آخر عمر حضرت] فرا رسید، هر شب در منزل یکی از بستگان افطار می کرد؛ شبی در منزل حسن علیه السلام ، شبی در منزل حسین علیه السلام و شبی نزد عبد اللّه بن جعفر [شوهر دخترش زینب [، و بیش از سه لقمه غذا نمی خورد، وَ یَقُولُ: اُحِبُّ اَنْ اَلْقِیَ اللّهَ وَ اَنَا خِمْصٌ؛ و می فرمود: دوست دارم خدا را [با شکم] گرسنه ملاقات کنم.(28)

 در آن شب حضرت سوره یآس می خواند و مرتب به آسمان نگاه می کرد و می فرمود: امشب، همان شبی است که به من وعده دیدار داده شده است.(29)

کردم که خداوند من را از آنها بگیرد.(30)

الهی مردم از من سیر و من هم سیرم از مردم

نما راحت مرا ای خالق ارض و سما امشب

علی علیه السلام هیجان عجیبی داشت. خود می گوید: هر کاری کردم، راز مطلب را نفهمیدم؛ مازِلْتُ اَفْحَصُ عَنْ مَکْنُونِ هذَا الاْءَمْرِ وَ اَبَی اللّهُ اِلاّ اَخْفاهُ؛(31) خیلی تلاش کردم که سرّ و باطن این امر را به دست بیاورم، ولی خدا اِبا کرد، جز اینکه آن را پنهان کرد.

آن گاه رهسپار مسجد شد. چند رکعت نماز گذارد. سپس بالای مأذنه رفت تا اذان بگوید.

وقتی از بالای مأذنه پایین می آمد، می فرمود:

خَلُّوا سَبیلَ الْمُؤْمِنِ الْمُجاهِدِ

فِی اللّهِ لا یَعْبُدُ غَیْرَ الْواحِدِ

یعنی باز کنید راه مؤمن رزمنده در راه خدا را که [افتخارش این است که] غیر از [خدای] واحد را نپرستیده است.

آن گاه به مسجد بازگشت و مشغول نماز شد و سر از سجده برداشت که شمشیر زهراگین فرقش را شکافت. در این حال، فرمود: بِسْمِ اللّهِ وَ بِاللّهِ وَ عَلی مِلَّةِ رَسُولِ اللّهِ فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَةِ...هذا ما وَعَدَنَا اللّهُ وَ رَسُولُهُ؛(32) به نام خدا و به یاری خدا و بر دین رسول خدا. قسم به پروردگار کعبه که رستگار شدم... این [شهادت[ چیزی بود که خدا و رسولش به ما وعده داده بودند.

شب وصل است و خوش قرآن ناطق

نیایش می کند تا صبح صادق

سر شب تا سحر او ناله کرده

به یک شب طی رهی صد ساله کرده

لبانش می خورد آهسته بر هم

که گویا عرش و فرش گردیده در هم

 

پی نوشت :

1. ر. ک: بحار الانوار، ج 94، ص 80.

2. کنز العمّال، علی متقی هندی، مؤسسة الرسالة، ج 8، ص 534.

3. بحار الانوار، ج 95، ص 145.

4. همان، ج 95، ص 10.

5. همان، ص 10.

6. همان، ج 41، ص 21.

7. همان، ج 43، ص 76.

8. همان، ص 12.

9. بحار الانوار، ج 94، ص 10؛ مستدرک الوسائل، ج 7، ص 470.

10. وسائل الشیعة، ج 7، ص 261.

11. مفاتیح الجنان، اعمال شب 21، ص 425.

12. مفاتیح الجنان، ص 720.

13. بحار الانوار، ج 80، ص 128.

14. ر. ک: مصباح المتهجد، ص 227؛ نهج الدعوات، ص 277.

15. وسائل الشیعة، ج 7، ص 261.

16. بحار الانوار، ج 94، ص 7.

17. همان، ص 4، ذیل روایت 4.

18. همان، ح 5 و ر. ک: مفاتیح الجنان، ص 224.

19. کنز العُمّال، ج 8، ص 545، ح 24090.

20. وسائل الشیعة، ج 7، ص 260.

21. بحار الانوار، ج 95، ص 10.

22. عیون اخبار الرضا علیه السلام ، ج 1، ص 230.

23. الترغیب و الترهیب، ج 2، ص 95، ح 14.

24. سفینة البحار، ج 1، ص 703.

25. بحار الانوار، ج 95، ص 82.

26. من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 134.

27. همان، ص 134.

28. انوار البهیّة، شیخ عباس قمی، ص 31؛ صواعق ابن حجر، ص 80.

29. همان، ص 80؛ ر.ک: زندگی امیرالمؤمنین، رسولی محلّاتی، ج 2، ص 247.

30. نهج البلاغة، صبحی صالح، ص 99؛ انسان کامل، مرتضی مطهری، ص 45.

31. منتهی الآمال، ج 1، ص 126؛ نهج البلاغة، خطبه 177.

32. نهج البلاغة، صبحی صالح، ص 379؛ زندگانی امیرالمؤمنین، ج 2، ص 321؛ انسان کامل، مرتضی مطهری، ص 49.

 

 منبع : نشریه مبلغان - مهر و آبان 1383، شماره 59، صفحه 32

 

دانستنیها                          

تاریخچه پیدایش المپیک نوین

مجله الکترونیکی کشکول مدیریت

 

از سال 394 که بازی های المپیک بدستور تئودوسیوس تعطیل شد تا سال 1896 که بازیهای المپیک نوین آغاز شد، جمعاً 1502 سال بازیهای المپیک فراموش شده بود. در این مدت تلاشهای زیادی برای احیای المپیا که در زیر خاک مدفون شده بود انجام گرفت (وقوع دو زلزله منطقه المپیا را کاملاً از بین برده بود) تا اینکه تلاشهای دولت یونان و فرانسه بالاخره در سال 1892 مؤثر واقع شد.

در اواخر قرن نوزدهم با زحمات و کاردانی آقای بارون پیر دو کوبرتن فرانسوی مسابقه های المپیک دوره نوین خود را آغاز کرد. در سال 1892 پس از آنکه از دولت خواست تا وی را در اجرا و احیای بازی های المپیک یاری کند برنامه و آئین نامه عظیمی را در این مورد به اتحادیه ورزشی پاریس ارسال کرد و بلافاصله خود از طرف دولت فرانسه به ریاست اتحادیه بر گزیده شد و برای بدست آوردن پشتیبان به کشورهای اروپائی مسافرت کرد.

بارون پیردو کوبرتن، پایه گذار المپیزم نوین، کنگره و کمیته بین المللی المپیک را در ژوئن 1894 در پاریس بنا نهاد و در سال 1896 نخستین کنگره المپیک تشکیل جلسه داد.

 

 

در آن نشست کوبرتن مورد حمایت کشورهای شرکت کننده قرار گرفت. وی هدف از المپیزم را به خدمت گرفتن ورزش جهت تعالی موزون انسان به منظور ایجاد جامعه صلح آمیز قرارداد که در آن شأن و مقام انسان حفظ شود.

ضمن اینکه در این کنگره قرار شد که بازی ها هر چهار سال یکبار در یکی از کشورهای بزرگ برگزار شود و کمیته ای بنام کمیته بین المللی المپیک که نظارت کامل و دقیقی بر بازی ها داشته باشد، تشکیل شود.

بالاخره بازی های المپیک در سال 1896 دو باره در آتن شروع شد. این بازیها با مشکلات فراوانی همراه بود. در پایان بازی ها به پیشنهاد آمریکائی ها قرار شد که مسابقه ها هر چهار سال یکبار در آتن برگزار شود ولی در جلسه بعدی که در پاریس و به ریاست رئیس جمهور فرانسه برگزار شد، یونانیها بعلت جنگ با ترکیه به بین المللی بودن بازیها رأی دادند.

البته عدم درک مفهوم و اهداف کار بزرگ کوبرتن ازسوی برخی از دولتمردان فرانسوی و تنشهای سیاسی موجود، موجب شد کمیته بین المللی المپیک در10 آوریل 1915 به شهرلوزان سوئیس انتقال یابد. قلب کوبرتن هم درمقبره ای در المپیا قرارداده شد.

 

 

اهداف نهضت المپیک

 

 

هدف در بازی های المپیک شرکت است نه پیروزی. اساس آن بر پیروزی استوار نیست بلکه اصل خوب مبارزه کردن است. ورزشکاران جهان برای بدست آوردن اهداف سریعتر ، قویتر و بالاتر بدون توجه به ملی، مذهب ونژاد پیکار می کنند و شعار کوبرتن را مبنی بر در صفا زیستن، در صفا مبارزه کردن و به نیروی جسمانی خود صدمه نزدن را سرلوحه کار خود قرار می دهند. آنکس که در نبرد ورزش دوست دیگران بماند ، آنکس که همنوعان خود را در خور احترام بشمارد به هدف اصلی المپیک رسیده است.

 

* ساختن جهانی صلح آمیزتر و دنیای بهتر

* آموزش و پرورش نسل جوان از طریق ورزش ، بدون هیچگونه تبعیض نژادی با توجه به روح المپیک

* اشاعه اصول المپیک در سراسر جهان و بدین طریق آفریدن حسن نیت در میان ملل

* گرد آوردن قهرمانان جهان هر چهار سال یک بار در یک جشنواره کبیر ورزشی که به نام بازیهای المپیک خوانده می شود.

 

 

منشور المپیک

تدوینی از اصول اولیه ، قوانین و تبصره ای مورد تصویب کمیته بین المللی المپیک است، این منشور بر نحوه سازماندهی و اجرای نهضت المپیک حاکمیت داشته است.

 

کمیته بین المللی المپیک

کمیته بین المللی المپیک مرجع عالی نهضت المپیک به حساب می آید، بطوری که نهضت المپیک در بر گیرنده فدراسیون های بین المللی، کمیته های ملی المپیک، کمیته های برگزار کننده بازی های المپیک، اتحادیه های ملی، باشگاه های ورزشی و اعضاء آنها داوران، مربیان و دست اندرکاران امور ورزشی است.

این کمیته یک سازمان غیر دولتی و غیر انتفاعی بین المللی است که از سوی فدراسیون سوئیس به رسمیت شناخته شده که مقر این کمیته در لوزان واقع شده است.

اعضای این کمیته را ورزشکاران فعال، رؤسا یا مسئولان ارشد فدراسیونهای بین المللی و کمیته های ملی المپیک تشکیل می دهند. مجموع کل اعضای کمیته بین المللی نباید از 115 نفر تجاوز کند و تصمیمات کمیته بین المللی که بر اساس منشور المپیک اتخاذ می شوند، نهایی هستند.

وظیفه کمیته بین المللی المپیک رهبری نهضت المپیک مطابق با اصول نشر المپیک است و کمیته بین المللی المپیک دارنده امتیاز اعضای نسبت به پرچم ، مفاد و شعار المپیک است.

 

 

پرچم المپیک

زمینه پرچم المپیک سفید بوده و در اطراف دارای حاشیه نیست، در وسط آن پنج حلقه به عنوان سمبل المپیک با پنج رنگ قرار گرفته است. رنگ حلقه ها از طرف چپ به راست به ترتیب آبی، زرد، سیاه، سبز و قرمز هستند، پرچمی که در سال 1914 توسط پیرلوکوبرتن به کنگره پاریس عرضه شد، نمونه قراردادی پرچم المپیک است.

پرچم و نماد المپیک مظهر اتحاد پنج قاره و تجمع قهرمانان سراسر نقاط جهان در بازیهای المپیک است که بر طبق آرمان دوکوبرتن با رعایت اصل دوستی به مسابقه های برابر و صادقانه می پردازند. پرچم المپیک اولین بار در بازیهای المپیک 1920 به اهتزاز درآمد.

 

شعار المپیک

Citius ,Altius ,Fortius( سریعتر، قوی تر، بالاتر ) بیانگر آمال نهضت المپیک است .

سه کلمه سیتیوس، آلیتیوس ، فاریتیوس که اغلب زیر پرچم های المپیک نوشته می شوند به معنی سریعتر، بالاتر و قویتر است. ضمن اینکه آرم (نشان) المپیک ترکیبی است از حلقه های المپیک که با عناصر مشخصه دیگری در می آمیزد. شعله المپیک شعله ای است که طی بازیهای المپیک زیر نظر کمیته بین المللی بر افروخته می شود. مشعل المپیک عبارت است از یک مشعل یا مشابه آن که آتش المپیک روی آن شعله ور می شود. 

به منظور ارتقا و گسترش نهضت المپیک، کمیته بین المللی المپیک فعالیت های کمیته های ملی المپیک سراسر جهان را که در راستای نقش این سازمان بین المللی است ، به رسمیت می شناسد.

 

 آتش المپیک

در مورد آتش المپیک تاریخ از شخصی یاد می کند که در نبرد سهمگین پلانته درسال479 قبل از میلاد بطور معجزه آسائی جان سالم بدر برد و از آنجا که در چنین سرنوشتی خود را مدیون لطف و کرامات خدا می دانست و در قبال این حیات دوباره می خواست شکرگزاری کند، بدین سبب از معبد آپولون آتش مقدس را با دو به محل تولد خود آورد.

 

رؤسای کمیته بین المللی المپیک

1- بارون پیر دو کوبرتن: از سال 1894 الی 1925 از فرانسه

2- هانری دوبایه لاتور: از سال 1925 الی1942 از بلژیک

3- زیگفرید آرستروم: از سال 1926 الی 1952 از سوئد

4- اوری براندوچ: از سال 1952 الی 1973 از آمریکا

5- لرد کیلانی: از سال 1972 الی 1979 از ایرلند

6- خوان آنتونیو سامارانچ: از سال 1980 تا کنون  از اسپانیا

 

منبع : Mag.riau.ac.ir

 

  مباحث فرهنگی            

شب های آسمانی

نگاهی به مناسبت های شب های  19، 21 و 23 رمضان

مجله الکترونیکی کشکول مدیریت

 

شب های قدر

 

1. فضیلت و اعمال شب قدر

الف) فضیلت شب قدر در کلام معصومین علیهم السلام

پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله فرمود:

ماه رمضان سرو ماهاست و شب قدر سرور شب هاست.

شیطان در این شب، بیرون نمی آید تا آن که سپیده اش تابان شود و در آن شب، او نمی تواند کسی را فلج یا دردمند سازد، یا فسادی بر کسی وارد آورد. و در آن، جادوی هیچ جادوگری کارگر نمی شود.

امام صادق علیه السلام فرمود:

قلب ماه رمضان، شب قدر است.

مقدرات، در شب نوزدهم، تعیین؛ در شب بیست و یکم، تأیید و در شب بیست و سوم [ماه رمضان]، امضا می شود.

 

ب) اعمال و مستحبات شب های قدر

شب قدر، شبی بسیار بافضیلت است. بنابراین، از این فرصت های به دست آمده باید بیشترین بهره را بُرد. بهترین اعمال در این شب:

 

یک ـ توبه

توبه از مهم ترین اعمال شب قدر است که در کلام و سیره معصومین علیهم السلام تأکید فراوانی بر آن شده است. باید در این شب های مبارک تلاش کرد که در حالات فکری و روحی و قلبی تغییر ایجاد شود و تصمیم بر ترک گناه گرفته شود.

 

دو ـ دعا

دعا، توجه به بارگاه حضرت معبود است و نوعی معراج روحی مؤمن به شمار می آید. دعا، توجه قلبی انسان به خداوند است. بنابراین، چه فرصتی بهتر از شب های قدر! بیایید دست خویش را به درگاه الهی بالا ببریم. پیشانی را بر خاک ساییم. اشک از دیدگان سرازیر کنیم و در مقابل حضرت حق به بندگی و تسلیم در برابر او اعتراف کنیم.

 

سه ـ تلاوت قرآن

از آنجا که شب قدر، شب نزول قرآن است، بهترین عهدنامه با پروردگار کریم، تلاوت قرآن است. ازاین رو، خواندن با تأمل و تدبر قرآن به ویژه در چنین شب هایی بسیار مناسب است.

 

چهار ـ شب زنده داری

همه برکات شب قدر، در پرتو شب زنده داری و احیای شب قدر، قابل دست رسی است؛ به ویژه اگر در مسجد به میزبانی خدا و در میان دیگر بندگان پاک خدا انجام گیرد.

 

پنج ـ خودشناسی

یکی از بهترین کارها در شب قدر، شناخت خداوند سبحان است که مقدمه ای است برای رسیدن به مقام رستگاری و نورانیت دل و از سوی دیگر، خودشناسی، مقدمه چنین معرفتی است؛ زیرا هر کس خودش را بشناسد، خدا را می شناسد.

بنابراین، تأمل در نفس خود ـ اینکه از کجا آمده، برای چه آمده و به کجا خواهد رفت ـ فراهم آوردن زمینه ای برای خداشناسی و دست یابی به فضایل این شب است.

 

ج) اهمیت و ماهیت حقیقی شب قدر

ـ شب قدر، شبی است که همه مقدرات سالانه انسان با ملاحظه اراده و اختیار و قابلیت های او مقدر می شود.

ـ شب قدر یکی از شب های نیمه دوم ماه رمضان است که بر اساس روایات، یا شب نوزدهم یا بیست ویکم و به احتمال زیادتر شب بیست وسوم ماه رمضان است.

ـ در این شب که شب نزول قرآن است، خیر و شر مردم و ولادت و مرگ و روزی و حج و اطاعت و گناه و هر حادثه ای که در طول سال به اراده انسان رخ خواهد داد، مقدر می شود.

ـ شب قدر همیشه و هر سال تکرار می شود. عبادت این شب فضیلت فراوان دارد و بهره برداری از آن در نیکویی سرنوشت یک ساله، بسیار مؤثر است.

ـ در شب قدر، تمام حوادث سال آینده به امام هر زمان ارائه می شود و وی از سرنوشت خود و دیگران باخبر خواهد شد.

 

آیا شب قدر قبل از اسلام نیز وجود داشته است؟

ـ شب قدر فقط مربوط به دوران زندگی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیست و در زمان های گذشته نیز وجود داشته است.

ـ امام جواد علیه السلام می فرماید: خداوند شب قدر را در آغاز آفرینش جهان آفرید و در آن، اولین پیامبر و نخستین وصی را هستی بخشید.

ـ اصل شب قدر از ابتدای آفرینش جهان هستی وجود داشته، ولی فضایل بسیار بالایی به طور ویژه در این شب برای امت اسلام قرار داده شده که در امت های پیشین سابقه نداشته است.

با توجه به اختلاف تقویم در کشورها، آیا ممکن است چند شب قدر وجود داشته باشد؟

ـ شکی نیست که لیلة القدر یکی از شب های رمضان است و ائمه علیهم السلام اصرار بسیاری داشته اند که شیعیان چند شب را به عبادت و شب زنده داری مشغول باشند تا آن شب را درک کنند. بنابراین، اختلاف تقویم موجب نمی شود که چند شب قدر داشته باشیم!

ـ گرچه تقدیر امور سالانه مردم، در وقت معیّنی از شب قدر صورت می گیرد، اما برای مردم سراسر جهان با اختلاف افق هایی که دارند، شب قدر به نسبت هر منطقه ادامه دارد و همچنان برکات آن شب، شامل حالشان می شود. ازاین رو، در روایات آمده است حتی برای کسانی که در منطقه خود فرصت شب قدر را از دست داده اند، روزهای شب قدر نیز فضیلت آن را دارد.

ـ در واقع ما دو نوع شب قدر داریم:

1. شب قدر زمانی واقعی: لحظه ای از شب خاصی است که انسان در آن، فیوضاتی را دریافت می کند و این، غیرقابل توسعه است.

2. شب قدر زمانی اعتباری: مقطعی از زمان است که ممکن است 24 ساعت یا کمتر یا بیشتر ادامه داشته باشد و با توجه به اختلاف آفاق متعدد شود. این شب قدر می تواند توسعه یابد، امتداد زمانی دارد و روز آن نیز دارای فضیلت است.

بنابراین، مراقبت از شب قدر زمانی اعتباری، به امید رحمت گسترده خداوند متعال صورت می گیرد. پس از او انتظار می رود که از سر لطف و محبتش، تمامی برکات شب قدر حقیقی و واقعی را که احیاگران نیت درک آن را کرده اند، شامل حالشان گرداند.

 

حکمت پنهان بودن شب قدر چیست؟

ممکن است مصلحت پنهان بودن شب قدر این باشد که مسلمانان در شب های دهه آخر رمضان به ویژه این سه شب را در عبادت و پرستش خداوند و تلاوت قرآن و مناجات و... سپری کنند. همچنین اگر شب قدر مشخص می شد، بسیاری از مردم به عبادت در آن شب بسنده می کردند و از فیض دعا در دیگر شب ها باز می ماندند. اکنون چون شب قدر پنهان و نامشخص است، مؤمنان در همه شب هایی که احتمال دارد شب قدر باشد، به ذکر الهی و توبه می پردازند و از ثواب های بیشتری بهره مند می شوند.

 

رابطه شب قدر و ولایت چیست؟

ـ در نگاهی عادی، شب قدر، ظرف زمان است؛ یعنی بخشی از زمان است که در آن قرآن از عالم بالا به زمین نازل گشته است. اگر ظرفیت را در ظرف زمان منحصر نکنیم و بگوییم ظرف زمان، پایین ترین مراحل از ظرفیت است، به این نتیجه خواهیم رسید که شب قدر، حقیقتی است که قرآن در آن نازل شده و با توجه به لیاقت و قابلیتش، توانسته است حقیقت قرآن را درک کند که آن، وجود مقدس پیامبر است. پس از ایشان نیز ائمه معصومین علیهم السلام ، مصداق انسانِ کاملی هستند که قرآن ناطقند. در این معنا، منظور از شب قدر را باید انسان کامل دانست.

ـ بنابراین، می توان شب قدر را به دو نوع حقیقی و زمانی تقسیم کرد و گفت: لیلة القدر حقیقی، وجود طیبه انسان کامل است که ظرف قرآن، بلکه قرآن ناطق است و هر کس بخواهد شب قدر را درک کند، باید امام زمان خود را بشناسد؛ یعنی امام زمانِ هر دوره ای، مصداق شب قدر آن دوران است و در زمان ما مصداق لیلة القدری که ظرف قرآن و عین قرآن است و حقایق قرآن در او جاری می شود، حضرت حجة بن الحسن العسکری (عج) است.

علاوه بر آن در این شب فرشتگان از طرف خداوند بر امام زمان(عج) نازل می شوند و هدف از نزول آنها تقدیر و تعیین سرنوشت ها و آوردن خیر و برکت بر زمینیان است.

 

د) شب قدر، شب نیایش (پیام کوتاه)

شب قدر، شب نور و رحمت، شب نزول قرآن و مطلع خیرات و سعادت و هنگام نزول برکات و سرآغاز زندگی نوین بشر و مبدأ تحول و تاریخ کمال واقعی انسان هاست.

شب قدر، شبی است که اگر نبود و نمی آمد، شب تیره بختی انسان به پایان نمی رسید و بامداد نیک بختی او طلوع نمی کرد.

شب قدر، شبی است که برای انسان های ناآگاه و آلوده به فساد و گمراهی، صبحِ هدایت و بیداری و آگاهی و رستگاری شد و بزرگ ترین و گرامی ترین کتاب آسمانی که تا ابد راهنمای بشر و ضامن سعادت انسان است، نازل شد و با اشراق ملکوتی خود، جهان را از ظلمت شرک مجوس و تثلیث ترسا و خرافات یهود و بت پرستی، به روشنایی توحید و پرستش خدای یگانه راهبر شد.

شب قدر، شب مبارکی است که هر انسان در آن به درگاه الهی می رود و به سعادت حضور معنوی و لذت تقرّب می رسد.

ببارید چشم های روسیاه من! شاید که اشک ها، در این شب آبروی از دست رفته تان را بازگرداند.

امشب، خدا به این اشک ها پاداش می دهد! این قطره های حقیر، کارهای بزرگی می کنند.

این اشک ها، خاموش کننده شعله های خشمی هستند که قرار است تنم را به آتش بکشند!

ای دوست رمضانی! قدر آفریده شد تا تلنگری باشد برای شما و بهانه ای باشد برای او تا شما را ببخشاید، شما را که دوستتان می دارد.

خوشا آنان که در شام نزول یک باره وحی، از آسمان غیب، رفیق اهالی ماورا می شوند و فرشتگان رحمت خدا را به سفره قنوت خویش می خوانند؛ زیرا در این شب مبارک، ملائک سبّوح گویان به کویر زمین فرو می بارند تا هوا، پاک و بهاری شود و این شب تا سپیده، غرق دانه های نور استجابت گردد و دلمان سرشار از روشنایی تقدیر شود.

ای خوب بی همتا! زیر سایه کلماتت، زیر سایه کتاب مقدس نشسته ام؛ بِکَ یا اللّه، بِکَ یا اللّه تو را به نام تو می خوانم؛ یا مَنْ لَهُ الأَسْماءُ الحُسْنی

از شعله های عذابت بیم دارم؛ یا مَنْ اِلَیْهِ یَهَربُ الخائِفُون

بنده شرمسارت را بپذیر؛ یا مَن اِلَیهِ یَفْزَعُ المُذْنِبُونَ

و از گناهانم درگذر و مرا ببخشای.

بیایید ای درمانده های در راه فرو مانده! اگر فرصتی باشد، امشب است.

شب قدر، شب همسایگی با فرشتگان است. شب از یاد بردن خود؛ شب غرق شدن در وجود خداوند؛ شب رحمت؛ شب تقدیر الهی.

شب قدر یعنی؛

شب خلوت و خلوص و خلاصی

شب نیاز و نیایش

شب راز و رجعت و رهایی

شب تنهایی و توبه و تقدیر

شب قرآن و قیام و قرائت

شب شرم و شور و شهادت

شب ندامت و نماز و نزول

شب آمرزش و آرامش

 

2. توبه مهم ترین و بهترین عمل در شب قدر

 

الف) درباره توبه بیشتر بدانیم

اقرار و اعتراف به گناه در پیشگاه خدا، اثرگذاری تربیتی مثبتی بر روح و روان آدمی دارد.

توبه، رفع موانعِ راه کمال و حرکت به سوی اللّه است.

ناامیدی از رحمت خدا از گناهان کبیره است و امید به بخشایش انسان را در راه پاکی و کمال یاری می دهد.

توبه؛ یعنی انسان در بن بست قرار نمی گیرد و همیشه به رهایی و نجات امیدی دارد.

آثار منفی گناهان را با عمل صالح و جبران گذشته باید ترمیم کرد و زدود.

توبه و استغفار، عقده گشایی و سبک شدن از بار روحی و فشارهای روانی است.

توبه باید هرچه زودتر انجام شود و تأخیر در آن روا نیست مثل یک بیماری خطرناک که اگر دیر به فکر درمان بیفتیم، ریشه می دواند و درمانش مشکل می شود و گاهی هم ناممکن!

توبه مثل آن است که پرنده ای خیس شده باشد و رطوبت بال ها اجازه پرواز به او ندهد، ولی او با تکاندن خود و بال هایش سبک تر می شود و قدرت پرواز و ادامه راه را می یابد.

توبه نوعی پاکی است و خداوند توبه کنندگان را دوست دارد.

 

ب) محورهای پیشنهادی در زمینه توبه

ـ تبیین معنا و مفهوم و حقیقت توبه و غفاریت خدا

ـ ضرورت و اهمیت توبه

ـ نشانه های توبه راستین و دروغین

ـ مراحل توبه

ـ شرایط پذیرش توبه

ـ نشانه های تشخیص توبه مقبول

ـ ضرورت تسریع در مراحل توبه

ـ بررسی راه های جبران گناه

ـ نقش شیطان در به تأخیر انداختن توبه

ـ نمونه های تاریخی توبه کاران

ـ نقش رمضان در زمینه سازی برای توبه و دوری از گناهان

ـ بررسی آثار و برکات توبه واقعی

ـ رحمت و مغفرت

ـ نورانی شدن دل و صفای قلب

ـ درخشندگی عمل

ـ همراهی با اهل بیت علیهم السلام

ـ حفظ آبرو

ـ محفوظ بودن از وسوسه شیطان

ـ جلوگیری از نزول بلا

ـ سرانجام توبه نکردن و اصرار بر گناه

 

ج) رمضان، بهار توبه (پیام کوتاه)

توبه؛ یعنی...

ـ بازگشت به بارگاه حق

ـ وارستگی از وابستگی ها

ـ پیمودن پله های پاکی

ـ شرمساری از گناه

ـ امید به رحمت خدا

ـ یک بار برای همیشه

ـ نبستن درهای باز

ـ جای گزین کردن خوبی ها

ـ حذف بدی ها از کارنامه آدمی

ـ پنجره باز رحمت خدا

ـ برافروختن شعله های ندامت در درون

ـ بازگشت از یک جاده اشتباه

ـ جبران گذشته

ـ عذرخواهی به بهترین صورت

ـ توجه به چشمه پرفیض رحمت الهی

ـ اعتراف به بدی ها

ـ پیرایش و پالایش نفس

ـ غنیمت شمردن فرصت ها

ـ دریچه امیدواری

ـ ترک شیرینی گناه

ـ وجدان بیدار آدمی

توبه به معنای بازگشت است. بازگشت از عصیان به طاعت، از فجور به تقوا، از نسیان به ذکر، از سیئات به حسنات، از خودمحوری به خدامحوری!

توبه، یک لفظ نیست، بلکه یک عمل است.

توبه، قول نیست؛ فعل است.

توبه، شوراندن شخصیت انسانی و فطرت الهی علیه شخصیت پلید و هویت مسخ شده اخلاقی است.

توبه؛ یعنی تا پشیمان نشوی، تصمیم بر ترک گناه نمی گیری.

توبه، یک روزنه امید است. دریچه گشایش و نقبی به جهان امیدواری است.

توبه، خانه تکانی روح از غبار معصیت است.

توبه، صیقل دادن قلب از زنگار خدافراموشی است.

توبه، آغاز کردن زندگی جدیدی است بر اساس عقل و خرد.

توبه، خواندن اعتراف نامه ای است که تو را از شکنجه وجدان و درد شلاق ها و تازیانه های نفس لوامه و وجدان اخلاقی می رهاند.

 

د) توبه، زیباترین بازگشت (شعر)

برخیز تا به عهد امانت وفا کنیم

تقصیرهای رفته به خدمت قضا کنیم

دارالشفای توبه نبسته است در هنوز

تا درد معصیت به تدارک دوا کنیم

رو از خدا به هرچه کنی، شرک حاصل است

در خور تو است و در خور ما هرچه ما کنیم

تابع اصفهانی

 

***

بارالها! من ز افعالم پشیمان آمدم

سوی تو با حال زار و چشم گریان آمدم

ناامید از هر امیدم جز امید عفو تو

با صد امید ای امید ناامیدان آمدم

سر به زیر و شرمسار از کرده های زشت خویش

واقفی، خود با چه احوالی پریشان آمدم

نیست جز درگاه تو ما را پناه و ملجایی

ای پناه مستمندان عذرخواهان آمدم

سوخت جانم ز آتش عصیان و نادانی خود

ای کریم، العفو من با قلب سوزان آمدم

سوی تو روی نیاز آورده ام ای بی نیاز

با هزاران فقر بر درگاه سلطان آمدم

گر که از دربار خود رانی مرا خاکم به سر

بر در بخشندگی، افتان و خیزان آمدم

برندارد فاضلی از رحمتت چشم طمع

ای خطاپوش از گناهانم پشیمان آمدم

نوائی

 

* * *

تا در پی توبه چشم کس تر نشود

خود بار گناه او سبک تر نشود

زان پس که گنه کنی، پشیمان می باش

شاید که گناه تو مکرر نشود

محمد صالح بیک

 

* * *

تقصیر و گناه بس فراوان دارم

ای منبع جود، چشم احسان دارم

از کرده زشت خویش تا روز جزا

انگشت تحیّری به دندان دارم

شیخ اللّه قلی اصفهانی

 

* * *

با این همه معصیت به محشر چه کنم

هستم خجل از روی پیمبر چه کنم

گیرم که خدا ببخشد از لطف و کرم

با روی سیه حضور داور چه کنم

افضل کاشی

 

***

ای مجرم درمانده افکار و حزین

تا چند بیفکنی ز غم، چین به جبین

نومید مشو ز کردگار غفّار

با مهر علی روی به فردوس برین

ملا محمد حسین هشیار

 

***

از بار گنه، خسته و زارم من

وز کرده خویشتن در آزارم من

اندر دم نزع و حشر و هنگام سؤال

امید به لطف و فضل حق دارم من

***

در حضرت تو روی سیاه آوردم

طاعت نَبُدَم بار گناه آوردم

نومیدم از آن درگه امید مساز

زیرا که ز تو به تو پناه آوردم

وحشی

 

* * *

بازآ، بازآ هر آنچه هستی بازآ

گر کافر و گبر و بت پرستی بازآ

این درگه ما درگه نومیدی نیست

صدبار اگر توبه شکستی بازآ

ناظم مشهدی

 

3. شهادت حضرت علی علیه السلام

الف) گلچینی از سخنان امام علی علیه السلام

 

در شگفتم از کسی که عیب های مردم را بد می داند، در حالی که خودش از همه پرعیب تر است و آنها را نمی بیند.

برگزیدن راستی و دوری از دروغ، زیباترین خصلت و بالاترین ادب است.

حسن خلق بهترین همراه، و خودبینی مرضی است پنهان.

اندیشیدن به خوبی ها، آدمی را به انجام دادن آنها برمی انگیزاند.

برتری و فزونی مرتبه به احسان و نیکویی به مردم است.

گناهی که تو را پشیمان کند، نزد خدا بهتر است از کار نیکی که به خودپسندی گرفتارت سازد.

چنان که رحم کنی، به تو رحم می شود.

بدترین شما سخن چینان و تفرقه اندازان میان دوستان هستند.

مجلسی که با غیبت آباد شود، دین در آن تباه می شود.

هر کس از خدا بترسد ترس او از غیر خدا کم می شود.

رستگار نخواهد گردید کسی که خوشحال کند او را چیزی که او را زیان رساند.

سخن همچون دوا است اندکش سودمند، و بسیارش کشنده است.

کبر ورزیدن عین حماقت و کم عقلی است.

پرهیزکاری، اصل و پایه ایمان است.

 

ب) نگاهی به عبادت علی علیه السلام

 

یک ـ روزه داری

ـ علی علیه السلام روزها روزه داشت و شب ها هزار رکعت نماز می خواند و همیشه در راه مکه برای به جاآوردن عمره بود. هفت سال در مکه در محضر پیامبر روزه گرفت و سی سال هم در مدینه و ده بار با رسول خدا صلی الله علیه و آله حج به جای آورد. در رکاب پیامبر خدا با کافران جنگید و پس از وفاتش با ستمگران جهاد کرد. احکام الهی را گسترش داد و علوم را ایجاد کرد و در احیای سنّت های اسلامی پیش تاز بود و بدعت ها را میراند.

ـ حضرت شب ها را به عبادت و نماز می گذراند و روزها روزه دار بود. هنگام افطار دعای اَللّهُمَّ لَکَ صُمْنَا وَ عَلی رِزْقِکَ اَفْطَرنا فَتَقَبَّلْهُ مِنّا إِنَّکَ أَنْتَ السَّمیعُ العَلیم را می خواند.

 

دو ـ راز و نیاز شبانه با خدا

قلب علی علیه السلام مالامال از عشق و محبت به خدا بود. ازاین رو، شب ها را نیز در مناجات و راز و نیاز با خدا به سر می برد. نقل شده است که علی علیه السلام فرمود: از وقتی که از پیامبر خدا شنیدم که می فرمود نماز شب، نور است، من نماز شبم را ترک نکردم. فردی از او پرسید: حتی در شب جنگ صفین حضرت فرمود: حتی آن شب هم ترک نکردم.

 

ج) سیره عملی علی علیه السلام در حفظ وحدت اسلامی

ـ علی علیه السلام در دوران درخشان تاریخ صدر اسلام، از منادیان و طلایه داران اتحاد است و این مسئله از سیره عملی حضرت پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به خوبی دیده می شود.

ـ علی علیه السلام پس از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله ، شایسته ترین فرد برای اداره امور جامعه اسلامی بود و در حوزه اسلام، جز پیامبر هیچ کس از نظر فضیلت، تقوا، بینش فقهی و جهاد به پای علی علیه السلام نمی رسید. پس از اینکه مسیر خلافت، راه دیگری را در پیش گرفت، حضرت به خاطر حفظ وحدت مسلمانان، صبر و سکوت اختیار کرد.

 

یک ـ دوراهی سرنوشت ساز

ـ علی علیه السلام پس از انحراف در مسیر خلافت، بر سر دوراهی حساس و سرنوشت سازی قرار گرفت. یا باید به کمک یاران و پیروان واقعی اش، با توسل به قدرت، خلافت را قبضه می کرد. یا آنکه با تحمل وضع موجود، در حد توان و امکان، به حل مشکلات مسلمانان می پرداخت.

ـ علی علیه السلام در خطبه شِقشِقیه از این دوراهی دشوار و حساس و رمز انتخاب راه دوم چنین یاد می کند:

... من ردای خلافت را رها ساختم و دامن خود را از آن کنار گرفتم، در حالی که در این اندیشه فرو رفته بودم که آیا دستِ تنها (بدون یاور) به پا خیزم (و حق خود و مردم را بگیرم) یا در این محیط پرخفقان و ظلمتی که پدید آورده اند، صبر کنم؟... عاقبت دیدم بردباری و صبر به عقل و خرد نزدیک تر است... .

 

دو ـ دلیل صبر و سکوت علی علیه السلام

در صورت قیام علی علیه السلام ، خطرهایی جامعه اسلامی را تهدید می کرد که عبارتند از:

1. اگر امام با توسل به قدرت و قیام مسلحانه حکومت را می گرفت، بسیاری از یاران واقعی خود را از دست می داد. علاوه بر آن، گروه بسیاری از صحابه پیامبر که با خلافت امام موافق نبودند، کشته می شدند. با کشته شدن این عده که به هر حال قدرتی در برابر شرک و بت پرستی و مسیحی گری و یهودی گری به شمار می رفتند، قدرت مسلمانان به سستی می گرایید.

2. پس از رحلت پیامبر، قبیله هایی که در سال های آخر عمر ایشان مسلمان شده بودند و هنوز آموزش های لازم را ندیده بودند، پرچم ارتداد و بازگشت به بت پرستی را بر می افراشتند و با حکومت اسلامی در مدینه مخالفت می کردند. بنابراین، وظیفه حکومت تازه تشکیل شده، سرکوب کردن این شورشیان بود، نه جنگ داخلی بر سر خلافت.

3. افزون بر خطر مرتدان، مدعیان نبوت و پیامبران دروغین مانند: مُسَیْلَمه، طُلَیحه و سَجاح نیز در صحنه ظاهر شد. هر کدام از آنان، طرفداران و نیروهایی گرد آوردند و قصد حمله به مدینه را داشتند که با همکاری و اتحاد مسلمانان، شکست خوردند.

4. خطر احتمالی حمله رومیان نیز می توانست مایه نگرانی دیگری برای جبهه مسلمانان باشد؛ زیرا تا آن زمان، مسلمانان سه بار با رومیان درگیر شده بودند. رومیان، مسلمانان را برای خود خطری جدی تلقی می کردند و در پی فرصتی بودند که به مرکز اسلام حمله کنند. اگر علی علیه السلام به قیام مسلحانه دست می زد، با تضعیف جبهه داخلی مسلمانان، بهترین فرصت به دست رومی ها می افتاد که از این ضعف استفاده کنند.

 

سه ـ همکاری علی علیه السلام با خلفای اسلام

 

1. امام علیه السلام و حل مشکلات علمی و سیاسی خلفاء

تاریخ گواهی می دهد که ابوبکر و عمر در مدت خلافت خود در مسائل سیاسی، معارف و عقاید، تفسیر قرآن، فروع و احکام اسلام به امام مراجعه می کردند و از مشاوره و راهنمایی و آگاهی امام از اصول و فروع اسلام کاملاً بهره می بردند. به عنوان نمونه ابوبکر در جنگ با رومیان که آخرین سفارش پیامبر بود، تردید داشت از این رو با گروهی از صحابه مشورت کرد، هر کدام نظری دادند که او را قانع نساخت، سرانجام با امام به مشاوره پرداخت، امام او را بر اجرای دستور پیامبر تشویق کرد و افزود: اگر نبرد کنی پیروز خواهی شد. خلیفه از تشویق امام خوشحال شد و گفت: فال نیکی زدی و به خیر بشارت دادی.

همچنین هنگامی که خبر آماده شدن نظامیان ایرانی به قصد حمله به سپاه اسلام، به عمر رسید وی در مورد اینکه مدینه را ترک گوید و پیش از آنکه دشمن شروع به جنگ کند، دست به ارعاب دشمن بزند یا در مدینه بماند، مردد بود با صحابه مشورت کرد، برخی از صحابه خلیفه را به ترک مدینه تشویق کردند ولی علی علیه السلام فرمود: پیروزی و شکست این امر، بستگی به فزونی نیرو و کمی جمعیت نداشته است این دین خداست که آن را پیروز ساخت... اگر فردا چشم عجم ها بر تو افتد خواهند گفت: این اساس و ریشه (رهبر) اعراب است اگر این ریشه را قطع کنید راحت می شوید و این فکر آنان را در مبارزه با تو و طمع در نابودی تو حریص تر و سرسخت تر خواهد ساخت....

عمر پس از شنیدن سخنان امام نظر او را پسندید و از رفتن منصرف شد. با توجه به این گره گشایی ها بود که عمر می گفت به خدا پناه می برم که مشکل پیش بیاید و ابوالحسن (علی) برای حل آن حضور نداشته باشد.

 

2. پاسخ به پرسش های دانشمندان ملل جهان

دانشمندان سایر ملل به ویژه یهود و مسیحیان پس از درگذشت پیامبر برای تحقیق درباره آیین وی به مدینه می آمدند و سؤالاتی را مطرح می نمودند و پاسخ گویی جز علی علیه السلام که تسلط او بر تورات و انجیل از خلال سخنانش روشن بود پیدا نمی کردند و اگر این خلأ به وسیله امام پر نمی شد جامعه اسلامی در سرشکستگی شدیدی فرو می رفت و هنگامی که امام به کلیه سؤال های آنان پاسخ های محکم و دندان شکنی می داد، شادمانی و شگفتی عظیمی در چهره خلفا که برجای پیامبر نشسته بودند، پدیدار می شد.

 

3. حل مشکلات فقهی و قضایی

بیان احکام شرعی رویدادهای نوظهور که در اسلام سابقه نداشت یا حل اختلاف که قاضی ها از داوری درباره آن قضیه ناتوان بودند، یکی از مهم ترین مصادیق همکاری علی علیه السلام با خلفا بود. در واقع علی علیه السلام یگانه مرجع فتوا به ویژه در عصر خلیفه دوم بود.

قسمتی از داوری های امام و استفاده ابتکاری و جالب وی از آیات قرآن در کتاب های تاریخ و حدیث بیان شده است.

 

4. پرداختن به امور اجتماعی، کشاورزی و باغبانی

علی علیه السلام در کنار کمک های علمی به خلفا، و شرکت در تصمیم گیری های مهم و سرنوشت ساز برای اینکه حساسیت خلفا، و کارگزاران آنان برانگیخته نشود و نیز به جهت کمک به مردم موفق به انجام خدمات اجتماعی بسیاری شد که تاریخ نظیر آنها را برای دیگران ضبط نکرده است. انفاق به فقرا و یتیمان، آزاد کردن بردگان، کشاورزی و باغبانی، حفر قنات، ساختن مسجد، وقف املاک و اماکن جهت تأمین هزینه بینوایان و... از جمله این خدمات است.

علاوه بر موارد فوق به طور کلی در تاریخ چیزی که شاهد نزاع، اختلاف و درگیری علی علیه السلام با خلفا باشد دیده نشده است.

د) گزارشی از واپسین روزهای زندگی امیرالمؤمنین علی علیه السلام

1. پس از جنگ های صفین و نهروان، فراریان خوارج، مکه را مرکز عملیات خود قرار دادند. سه تن از آنان به نام های عبدالرحمان بن ملجم مرادی، برک بن عبداللّه تمیمی و عمرو بن کبر تمیمی تصمیم گرفتند هر کدام به ترتیب علی علیه السلام ، معاویه و عمروعاص را به قتل برسانند.

2. ابن ملجم در روز 20 شعبان سال 40 هجری وارد کوفه شد و در خانه اشعث بن قیس منزل کرد. او یک ماه در آن خانه بود. وی عاشق دختری به نام قطام شد و از او تقاضای ازدواج کرد. قطام مهریه خود را سه هزار درهم، یک غلام، یک کنیز و قتل علی بن ابی طالب علیه السلام تعیین کرد و ابن ملجم پذیرفت.

3. علی علیه السلام در رمضان سال 40 هجری پیوسته از شهادت خود سخن می گفت و حتی در یکی از روزهای ماه مبارک بر فراز منبر دست به محاسن خویش کشید و فرمود: شقی ترین مردم، این موها را با خون سرم رنگین خواهد کرد.

4. علی علیه السلام در شب آخر، میهمان دخترش، ام کلثوم بود. هنگام افطار اندکی غذا خورد و به عبادت پرداخت. گاهی به آسمان می نگریست و هرچه به طلوع نزدیک تر می شد، حالت حضرت نیز دگرگون می شد و می فرمود: به خدا سوگند، نه دروغ می گویم و نه آن کسی که خبر داده، دروغ گفته است. این همان شبی است که مرا وعده شهادت داده اند.

5. علی علیه السلام در تاریکی سحر نوزدهم ماه مبارک رمضان برای ادای نماز صبح به سوی مسجد حرکت کرد. مرغابیانی که در خانه بودند، در پی او رفتند و به جامه اش آویختند.

6. هنگام خروج از خانه، آهنی که در حیاط بود، لباس حضرت را گرفت. حضرت کمربند خود را محکم بست و راهی مسجد شد و اشعاری را می خواند که مضمونش این بود:

راهِ مؤمنِ مجاهد در راه خدا را باز کنید؛ مجاهدی که جز خدای واحد را نمی پرستد و مردم را برای رفتن به مساجد بیدار می کند.

7. حضرت وارد مسجد کوفه شد، نماز خواند و مشغول تعقیبات شد. دوباره نماز خواند. سپس برفراز مأذنه مسجد رفت و اذان گفت و پس از اذان مشغول تسبیح و تکبیر شد.

8. عادت حضرت این بود که افراد خوابیده در مسجد را برای نماز بلند می کرد و می فرمود:

نماز، نماز، خدا شما را رحمت کند، برخیزید و نماز واجبتان را بخوانید.

9. حضرت خطاب به ابن ملجم که به رو، روی زمین، خود را به خواب زده بود، فرمود: ای فلانی! از خواب برخیز که این خواب مورد خشم خداوند است. سپس فرمود: تصمیم به انجام کاری گرفته ای که نزدیک است آسمان ها از آن شکافته و زمین از هم جدا شود و کوه ها در هم فروریزند....

10. سپس حضرت به سوی محراب حرکت کرد و برای نماز ایستاد. سجده ایشان در نماز طولانی بود. ابن ملجم از فرصت استفاده کرد و خود را به ستون نزدیک محراب رساند. حضرت سر از سجده اول برداشت. ابن ملجم در میان دو سجده، با شمشیر فرق حضرت را شکافت.

11. حضرت با تحمل ضربه ابن ملجم فرمود: بِسْمِ اللّه وَ بِاللّه وَ علی مِلَّةِ رَسُولِ اللّه؛ به نام خدا و یاری از او بر آیین رسول خدا هستم. و نیز فرمود: فُزتُ وَ رَبِّ الْکَعبة.

12. آثار سم به شدت در اندام حضرت نمودار شد. تمام مسجد را ولوله و سر و صدا فرا گرفت.

13. در این هنگام، جبرئیل میان آسمان و زمین ندا سر داد:

به خدا سوگند، پایه های هدایت فرو ریخت. ستارگان آسمان تاریک شدند و نشانه های پرهیزکاری از بین رفت. به خدا سوگند، دستگیره محکم ـ ایمان و هدایت ـ گسسته شد. پسر عموی محمد صلی الله علیه و آله کشته شد. وصی برگزیده، به شهادت رسید. علی مرتضی کشته شد. او را بدبخت ترین بدبخت ها به شهادت رساند.

14. امام حسن و امام حسین علیهماالسلام به اتفاق بنی هاشم، حضرت را در گلیمی نهادند و به خانه آوردند.

15. از شدت خون ریزی، رنگ چهره حضرت به سفیدی متمایل به زردی گراییده بود.

16. ابن ملجم را دست بسته نزد امام آوردند. حضرت با ضعف همراه با مهربانی و رحمت فرمود: کار بزرگی مرتکب شدی. آیا من برای تو بدْ امامی بودم که این گونه مرا پاداش دادی؟

17. حضرت خطاب به امام حسن علیه السلام فرمود: پسرم! با اسیرت مهربان باش و به او رحم کن. با او به نیکویی برخورد کن!

18. شب بیست و یکم ماه رمضان سال 40 ه . ق، علی علیه السلام همه فرزندان و خاندانش را گرد آورد و با همگان وداع کرد و فرمود: خداوند در غیاب من، جانشین من است و او من را کفایت می کند و بهترین وکیل است.

19. حضرت پس از وصیت از هوش رفت. هنگامی که دوباره به هوش آمد، چشمان خویش را گشود و فرمود:

ای حسن! امشب شب آخر عمر من است. چون درگذشتم، مرا غسل بده و کفن کن و خود شخصا کفن و دفن من را انجام بده. بر جنازه من نماز بخوان و در تاریکی شب، جنازه مرا دور از شهر کوفه، مخفیانه به خاک بسپار تا کسی از آن باخبر نشود.

20. حضرت در شب جمعه نخستین روز از دهه آخر ماه رمضان، شب بیست و یکم سال 40 هجری، در 63 سالگی با جهان خاکی وداع کرد.

21. امام مجتبی علیه السلام پس از به خاک سپردن علی علیه السلام در سخنانی در مسجد فرمود:

امشب مردی درگذشت که پیشینیان به حقیقت او نرسیده اند و آیندگان هرگز مانند او را نخواهند دید. کسی که چون نبرد می کرد، جبرئیل در طرف راست و میکائیل در طرف چپ او بودند. به خدا سوگند، در همان شبی وفات یافت که موسی بن عمران درگذشت و عیسی به آسمان برده شد و قرآن نازل گردید. بدانید که او زر و سیمی از خود بر جا نگذاشت مگر هفت صد درهم که از مقرری او پس انداز شده بود....

 

ه) آخرین وصیت های حضرت علی علیه السلام به امام حسن علیه السلام

1. پسرم! چهار چیز را مراقبت کن تا به عمل به آن زیان نبینی:

ـ خِرد، سرشارترین ثروت است.

ـ حماقت، بزرگ ترین فقر است.

ـ عُجب، وحشتناک ترین تنهایی است.

ـ بزرگواری و اخلاق نیکو، برترین شرافت است.

2. در سایه چهار مورد یاد شده، به این موارد نیز عمل کن:

ـ از دوستی با نادان بپرهیز؛ زیرا می خواهد به تو سود برساند، ولی زیان می زند.

ـ از دوستی با دروغ گو برحذر باش؛ زیرا دور را برایت نزدیک جلوه می دهد و نزدیک را دور.

ـ از رفاقت با بخیل بپرهیز؛ زیرا در شدیدترین حالت نیاز، از تو دریغ می کند.

ـ و از دوستی با گنه کار بپرهیز؛ زیرا تو را به اندک می فروشد.

3. شما را به تقوای الهی سفارش می کنم و اینکه در پی دنیا نروید، هرچند دنیا در پی شما باشد.

4. بر آنچه از دنیا که از دستتان می رود، تأسف نخورید.

5. حق بگویید و برای اجر (آخرت) عمل کنید.

6. دشمن ستمگر و یاور مظلوم باشید.

7. در مورد یتیمان؛ مبادا گرسنه بمانند و در حضور شما تباه شوند.

8. در مورد قرآن؛ مبادا دیگران در عمل به آن از شما جلو بیفتند.

9. در مورد نماز؛ که ستون دین شماست. [که آن را سبک نشمارید]

10. در مورد خانه خدا؛ تا هستید آن را خالی (از زائر) نگذارید؛ زیرا اگر خانه خدا رها شود (از عذاب الهی) مهلت داده نمی شوید.

11. درباره همسایگانتان؛ که این سفارش پیامبرتان است. پیوسته نسبت به آنان سفارش می کرد تا حدّی که پنداشتیم آنان را از ارث بَران قرار می دهد.

12. امر به معروف و نهی از منکر را وا نگذارید که در نتیجه، بدانتان بر شما مسلط شوند و آن گاه دعا کنید و دعایتان مستجاب نشود.

سفارش های کوتاه حضرت علی علیه السلام به امام حسن علیه السلام

ـ عزیزم، تو را سفارش می کنم به:

ـ نماز در وقتش؛

ـ زکات به اهل آن و در جای آن؛

ـ سکوت در هنگام شبهه؛

ـ میانه روی در عمل؛

ـ عدالت در خشم و رضا؛

ـ دوست داشتن بینوایان و هم نشینی با آنان؛

ـ کوتاهی آرزو؛

ـ یاد مرگ و پارسایی در دنیا؛

ـ خداترسی در کار نهان و آشکار؛

ـ شتاب نکردن در گفتار و رفتار؛

ـ اهتمام به کار آخرت و درنگ در کار دنیا؛

ـ پرهیز از مجالس تهمت خیز؛

ـ پرهیز از ادای سخن زشت؛

ـ برادری با برادران دینی؛

ـ مجادله نکردن با نابخردان و نادانان؛

ـ ژرف نگری در دین؛

ـ استواری در کار.

ـ پسر عزیزم! اگر می خواهی در دنیا و آخرت پیروز و سربلند باشی:

ـ فرمان دهنده به نیکی و بازدارنده از منکر و زشتی باش؛

ـ با فاسق، برای دفاع از دینت مدارا کن، ولی به دل او را دشمن بدار و در عمل از او کناره بگیر؛

ـ در زندگی میانه رو باش؛

ـ در عبادتت معتدل باش و در عبادت، به امر دایمی که طاقتش را داری، بپرداز؛

ـ ساکت باش تا سالم بمانی؛

ـ در هر حال به یاد خدا باش؛

ـ بر تو باد روزه گرفتن که زکاتِ بدن و سپر ایمنی روزه دار است؛

ـ با نفس خویش جهاد کن؛

ـ بر تو باد حضور در مجالس ذکر و دعا.

 

و) محورهای پیشنهادی در بحث الگوگیری شیعیان از علی علیه السلام

ـ تبیین معنای شیعه

ـ بررسی معیارهای تشخیص شیعه و پیرو واقعی علی علیه السلام

ـ ضرورت الگوگیری شیعیان از علی علیه السلام در هر زمان

ـ بررسی شیوه های الگوگیری از علی علیه السلام در ابعاد زیر:

ـ زهد و پرهیز علی علیه السلام از دنیا

ـ عبادت و بندگی

ـ عدالت علی علیه السلام

ـ ستم ستیزی

ـ ترجیح مصالح اسلام بر مصالح شخصی

ـ تحمل سختی ها و گرفتاری ها

ـ مسئولیت و وظایف شیعیان در برابر علی علیه السلام

 

ز) فرق عدالت شکافت (پیام کوتاه)

فاصله علی علیه السلام تا خدا، یک سجده است، یک پرواز، یک یاعلی

نخلستان های کوفه دیگر فریادگری ندارد. نخل های سر به آسمان کشیده ای که هر شب، علی علیه السلام را در میان خود می گرفتند، دیگر میهمانی این چنین نخواهند داشت.

بگویید دیگر آن غریبه نخواهد آمد تا دعایش کنید به خاطر نان و خرمایی که می آورد و پیش چشمان او، علی را نفرین!

علی! ای اسطوره خدایی! ای خیبرشکن! ای تنهاترین سردار مظلوم! و ای تندیس عرش در زمین! برخیز و اشک یتیمان را دوباره پاک کن که کاسه های شیر به دست، پشت در خانه ات سر به دیوار گذاشته اند.

دیگر محراب کوفه به تماشای نیایش شبانگاهی او نمی نشیند.

امشب، شب سرخ ترین پرواز نماز، از رواق خون گرفته محراب بندگی است.

امشب، شب آزاد شدن جان سوزترین ناله های نخلستان است.

امشب شب غریبانه ترین گریه های چاه است که باید تنها و به دور از هم نوای هر شب خود، ناله کند.

 

 

ح) شهید محراب (اشعار)

 

علی و سفره رنگین

در شب نوزدهم از رمضان

شد علی، دختر خود را مهمان

دخت شه بهر پدر خوان گسترد

قرص نان و نمک و شیر آورد

شه از این سفره رنگین شد مات

علی و سفره رنگین، هیهات

پس چنین گفت به دخت خود شاه

کای تو در برج فضیلت چون ماه

قرص نان و دو خورشت رنگین

بوده از کی پدرت را آیین

از سر سفره یکی را بردار

تا کنم روزه خود را افطار

خواست از سفره نمک بردارد

شیر با نان جوین بگذارد

که بفرمود علی با اصرار

شیر را از سر سفره بردار!

شد نمک نان خورش سفره شاه

تا فقیری نکشد از دل آه

نمک سفره ایجاد، علی

مظهر قدرت ذات ازلی

بر جهان درس جهان داری داد

خفتگان را همه بیداری داد

کرد در معنی این نکته درنگ

کاینک آن با تو بگوید آرنگ

شب اگر گرسنه خوابد رهبر

کس گرسنه نرود در بستر

* * *

امشب چرا نسیم سحر دل نواز نیست

امشب چه ماجرا است که بانگ نماز نیست

ای کوفیان برای چه آسوده خفته اید

امشب مگر به عرش برین سوز و ساز نیست

محراب شد غمین و به ماتم فرو نشست

در گوش جانش سجده و راز و نیاز نیست

آن قهرمان عشق و مناجات نیمه شب

بر خاک تیره خفت که سوز و گداز نیست

از تیغ جور، قرص قمر انشقاق یافت

در صحن بوستان جهان سرو ناز نیست

او راست مسند ولایت مطلق به هر دو کُون

این نکته نزد عارف کامل مجاز نیست

آن کس که گام در ره آیین او نهاد

آسوده کام گشت که شیب و فراز نیست

هر کو جهاد نفس نکرد و فنا نشد

شایسته مجالست شاهباز نیست

در راه عشق او دل و جان پاک باختیم

ما را به زرق و برق جهان حرص و آز نیست

آشفته گشت هر که ورا پشت سر نهاد

یعنی به سوی جنّت عدنش جواز نیست

هر کس که در طریقت او استوار شد

جز او در این جهان احدی سرفراز نیست

بیهوده عمر می گذراند در این جهان

آن کس که در طریقت او عشق باز نیست

از دیده خون ببارد مظلوم بی پناه

زیرا لوای داور را اهتزاز نیست

او را مزار در نجف و کعبه، زادگاه

صبحی هواش جز به عراق و حجاز نیست

 

شیون و شمشیر

شب شعله ور از شیون و شمشیر شد آن شب

شمشیر هم از زندگی اش سیر شد آن شب

تا صبح سپاه غم و عصیان فوران کرد

از قلعه تقدیر که تسخیر شد آن شب

خورشید در اندوه سحر سرد شد آن روز

ماه از غم هم زاد خودش پیر شد آن شب

و دجله به بهبودی زخم سر دریا

در خویش زد و کاسه ای از شیر شد آن شب

 

ماه رمضان بود، ولی جای شیاطین

پرهای ملایک غل و زنجیر شد آن شب

کوچید از آن بتکده و غیرت آن شهر

در کوره چشمانش، تبخیر شد آن شب

در بارش خنجر پر پرواز گره خورد

سیمرغ زمین خورد و زمین گیر شد آن شب

کوچید ولی یازده آیینه دیگر

در باور آن آینه تکثیر شد آن شب

عباس احمدی

 

بعدِ مولا

آسمانی اتفاق افتاد و مردی ماه شد

ماه نقصان یافت تا از زخم یاس آگاه شد

ظرف شیری شد یتیم از غربت شیر خدا

دست سرد کودکی از دامنی کوتاه شد

ظرف یک روز اتفاقات عجیبی روی داد

جُبّه ای پیراهن عثمان و کوهی کاه شد

نسلی از هولِ هوس افتاد در دیگ هوا

شهری از ترس عدالت، خانه ارواح شد

خط کوفی شد جدا از خط و خال کوفیان

شیر رفت و اکثریت باز با روباه شد

بی علی علیه السلام هر بی سر و پایی سری بالا گرفت

هر گدای دین فروشی، ناصرالدین شاه شد

بعدِ مولا دل فراوان بود، اما عشق... نه!

بعدِ مولا زندگی زندان و اردوگاه شد

ابر می تابید و شعری قطره قطره می چکید

شاعری ممدوح خود را دید و خاطرخواه شد

 

سحر بر گوش جان آواز آن دلدار می آید

سحر بر گوش جان آواز آن دلدار می آید

مگر بانگ اذان حیدر کرار می آید

صدای دل نشین در کوچه های کوفه می پیچد

تو گویی هاتف غیب است کز دادار می آید

خلایق را به وقت صبح، بر مسجد فرا خواند

پی بیداری این مردم، آن بیدار می آید

قضا در وقت فجر، او را به سوی مرگ می راند

قدر دنبال آن مولای دین هشیار می آید

به رو خوابیده اشقی الاخرین در مسجد کوفه

کمین بگرفته تا کی، سید ابرار می آید

میان آسمان ناگه زند فریاد جبرائیل

چه فریادی کزان افلاک بر زنهار می آید

شکست ارکان ایمان و هدایت بر خدا سوگند

طنین این شکست از گنبد دوّار می آید

پسر عمّ رسول مصطفی را اشقیا کشتند

طناب محکم دین پاره از اشرار می آید

خدای کعبه را سوگند، من از غم ها رها گشتم

بگفت آن شه چو دید آن تیغ آتش بار می آید

به محراب عبادت، غرق در خون، شکر حق گوید

پیاپی خون ز جای تیغ بر رخسار می آید

زمین می لرزد از غوغای ضربت خوردن حیدر

فغان وا اماما از در و دیوار می آید

 

اگر تا روز رستاخیر، جای مرتضی خالی است

به گیتی کی چنین سر خیل بر احرار می آید

منای عشق را کی این چنین قربان شود پیدا

بنای عدل را کی این چنین معمار می آید

نخواهد دید دنیا پادشاهی را که در عمرش

به بر، نوپوشی از درد فقیران عار می آید

نخواهد دید دنیا دادخواهی را که از غیرت

ز مظلومی یک زن بر فغان و زار می آید

نخواهد دید دنیا این چنین انسانِ انسان دوست

که رحم و رأفتش بر قاتل خون خوار می آید

گرسنه خود بخوابد، سیر سازد مستمندان را

دهد بر دیگران دستار و بی دستار می آید

نه بَدر آید به پیش و نی اُحد نی خندق و خیبر

نه شیری چون علی بر عرصه پیکار می آید

خدایا، یک بشر، خود، این همه اضداد را جامع

کجا یک شاهکار و این همه اسرار می آید؟

دو قرص نان جو را با نمک در سفره نگذارند

به امیدی که آن سرور پی افطار می آید

یتیمان پشت در، در انتظار نان بنشینند

که از در باز آن نان آور غم خوار می آید

غریبی خسته جان در گوشه ویرانه می گوید

الهی کی پی دیدار من آن یار می آید

سه روز است او ز من حالی نمی پرسد چرا یا رب

طبیب جسم و جان کی دیدن بیمار می آید؟

جوان مرد از رثای حیدر کرّار کمتر گوی

که اشک از دیدگان شیعیان خون بار می آید

اسداللّه جوان مردی

 

ضربت خوردن علی علیه السلام

عالم امکان شده پر غلغله

چون شده خاموش صدای علی

منبر و محراب کشد انتظار

تا که زند بوسه به پای علی

ماه دگر در دل شب نشنود

صوت و مناجات دعای علی

آه که محروم شد امشب دگر

چشم یتیمان ز لقای علی

چایچیان حسان

 

چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی

خداوند امر و خداوند نهی

که من شهر علمم، عَلیّ اَم دَر است

درست این سخن قول پیغمبر است

گواهی دهم که این سخن راز اوست

تو گویی دو گوشم بر آواز اوست

فردوسی

 

منبع : نشریه ارمغان - تابستان 1386 - شماره 3، صفحه 164، فصل ششم 19، 21 و 23 رمضان

 

  تست خودشناسی            

 

تست خودشناسی

مجله الکترونیکی کشکول مدیریت

 

 

تست نقاشی درخت و شخصيت شناسی

 

ابتدا تصویر درختی را که در ذهن دارید بر روی کاغذ بکشید.

درختی را كه كشیدید، با درختانی که در ادامه، توضیح آنها درج شده مقایسه كنید تا ببینید تصویر طراحی شده توسط شما، بیشتر شبیه كدام یک از توضیحات نمونه است؛ سپس شرح مربوط به آن درخت را بخوانید تا درباره خود و روحیات تان اطلاعات بیشتری کسب کنید. همچنین برای این كه دوستان خود را بهتر بشناسید می توانید از آنها نیزبخواهید كه درختی رسم کنند.

 

 

 

1-  شاخه های انبوه و گره خورده ( تصویر شماره 1)

شما از نظر منطق و اندیشه به اندازه کافی بالغ شده اید و می‌توانید تعادل را در زندگی تان برقرار کنید ، زیرا احساسات پرخاشگرانه و افراطی و خواسته های نامعقول ندارید. اصلاً جاه طلب و افزون خواه نیستید و از رقابت با اطرافیان تان خوشتان نمی‌آید . بیش از حد به خانه و خانواده و دوستان خود وابسته هستید . تمام مراحل سخت و بحرانی را به خوبی پشت سر می‌ گذارید زیرا در طبیعت شما خصوصیت انفعالی و تأیید پذیری شدیدی نهفته است . بدخواهان ممکن است این آرامش فکری شما را ناشی از تنبلی بدانند.

 

2 - درختی که بر شاخه ها و تنه آن هاشورزده و سایه انداخته اید ( تصویر شماره 2)

این نقاشی از یک ترس یا نگرانی در ضمیر پنهانتان حکایت می‌کند . ممکن است نگران از دست دادن کسی باشید، یا از این بترسید که به آرزوهایتان و نقشه هایی که کشیده اید نرسید. این عدم اعتماد به نفس سبب می‌شود گاهی در وجود خود احساس بی کفایتی کنید. ترسها را از وجود خود دور کنید تا راحت باشید و از احساس زندگی کردن در زیر ابرها رنج نبرید

 

3 - درخت کاج.. عید نوئل ( تصویر شماره 3)

اگر درختی شبیه کاج های کریسمس کشیده اید نشان می‌دهد که نمی‌توانید با آدمهای الکی خوش و بی بند و بار کنار بیایید . ضمناً کمی بدبین هستید و معتقدید که نباید از روی ظاهر افراد قضاوت کرد؛ زیرا گاهی زیر کاسه نیم کاسه ای است . عقاید محکم و پابرجایی دارید ولی قدرت این را ندارید که عقاید خود را با نرمش و آرامش به دیگران بقبولانید . رشته ای از تلخی در وجودتان است که شما را کمی تلخ و نچسب جلوه می‌دهد . البته شاید این، ناشی از تجربه های تلخی است که در زندگی گذشته خود داشته اید. باید سعی کنید با این " تلخی" مبارزه کنید و خاطرات بد گذشته را به دست فراموشی بسپارید و از مردم و زندگی با خوشرویی بیشتری استقبال کنید.

 

4 - درخت میوه دار ( تصویر شماره 4)

اگر درختی که کشیده اید بر شاخه هایش میوه است باید گفت که شما گرفتار یک جور غم خوردن مطبوع در وجود خود هستید . از این که گاهی در افسردگی غرق شوید و غبار اندوه بر صورتتان بنشیند لذت می‌برید . در عین حال بسیار مشتاقید که همیشه مورد توجه اطرافیان باشید و گاهی دروغهای کوچکی می‌گویید تا جلب توجه کنیدو البته گاهی هم از اطرافیان دروغ می‌شنوید با این حال این دروغها را چون شیرین و رؤیا ساز هستند می‌پسندید . اگر در نقاشی خود میوه های درخت را به حالت فرو افتادن از شاخه ها نشان داده اید معنایش این است که حس می‌کنید کسی که دوستش دارید در حال ترک کردن شماست.

 

5 - شاخه های حلقه حلقه ( تصویر شماره 5)

اگر درخت خود را شبیه این تصویر کشیده اید شما فردی با تمایلات قوی و مستحکم نسبت به آزادی فردی هستید. البته تا حدودی هم منزوی و درون گرایید و شخصیت خودتان را کاملاً به دور از کنترل دیگران قرار می دهید و به ندرت تحت تأثیر سایرین قرار می‌گیرید . می‌کوشید طوری زندگی کنید که ایده آل خودتان است و به همین دلیل دوستانتان را با روشن بینی و دقت کافی بر می‌گزینید . ولی معاشرتهایتان با آنها هرگز از حدودی که تعیین کرده اید نمی‌گذرد. اعتماد به نفس شما قابل تحسین است .

 

6 - شاخه های برهنه و نوک تیز ( تصویر شماره 6)

شما همیشه در حالت تدافعی هستید و حس می‌کنید دیگران می خواهند به نوعی به شما حمله کنند، به همین دلیل در بیشتر موارد ، قبل از هر اقدام از طرف آنها خودتان حمله را آغاز می‌کنید . می‌توان گفت که در شخصیت شما خارهایی هست که خیلی راحت حاضرید آن را به جان و روح اطرافیان وارد کنید . این خارها در ضمن نشانه ی بخشی پنهان در طبیعت شماست که تلخی کلام و دوستانه نبودن رفتارتان را موجب می‌رود . سعی کنید آرامش داشته باشید و به ضمیر پنهان خود اجازه دهید شما را در جهت دوست داشتن مردم و خوبی ها هدایت کند، تا برای همه محبوب و دوست داشتنی باشید، چون خوشبختانه استعداد محبت و مهربانی کردن در وجود شما نهفته است و شما فقط باید آن را پرورش دهید .

 

7 - شاخه های رو به پایین ( تصویر شماره 7)

این درخت متأسفانه از خوشحالی باطنی حکایت نمی‌کند . شما در احساس کلی خودتان از زندگی نتوانسته اید تعادل برقرار کنید . در لحظه، تصمیم می گیرید . واکنش هایتان حساب شده نیست . در یک لحظه تحت تأثیر حالات و احساسات آنی قرار می‌گیرید . برای شما یک تصمیم قطعی گرفتن و مدتها وقت را برای رسیدن به آن صرف کردن کار بسیار دشواری است. در بیشتر لحظه ها ترجیح می دهید از آن تصمیم صرف نظر کنید. به خصوص به محض آن که اوضاع، اندکی برایتان ناخوشایند می‌شود کنترل عصبی خود را از دست می‌دهید و خود را به طور دربست در اختیار احساساتتان قرار می‌دهید .

 

8 خطوط و شاخه های اتفاقی ( تصویر شماره 8)

اگر شاخه های درخت خود را درهم و برهم و نامنظم و غیر متعادل رسم کرده اید در شخصیت شما رگه هایی از احساس شوخ طبعی و نشاط و لذت بردن از زندگی وجود دارد. اما به طور کلی انسانها  تغییر پذیرند و حالات روحی شما همچون هوای بهاری است که زیاد قابل پیش بینی نیست. یک لحظه شاد هستید و ممکن است بلافاصله از چیزی اندوهگین شوید و به کلی حالتتان عوض شود . در بیشتر لحظه ها ناشکیبا هستید و گاه بدون تفکر تصمیم می گیرید و مایلید بلافاصله هر چه اراده کرده اید انجام دهید . دوستان ثابت ندارید چون اغلب دوست عوض می کنید و همیشه در جست و جوی تازه ها و تازگی ها هستید . در شخصیت و خلق و خوی شما بی هدفی ، به وضوح آشکار است.

 

9 تنه محکم و استوار و شاخه های کم ( تصویر شماره 9)

شما اعتماد به نفس فراوانی دارید و در مجموع از خودتان خیلی راضی هستید و هیچ کس ، یا هیچ حرفی و هیچ کاری نمی تواند به اعتماد به نفس آهنین شما خللی وارد آورد . برای خودتان زندگی می کنید و به هیچ وجه نگران طرز فکر و احساس دیگران در مورد خود نیستید . به مال و ثروت خود خیلی می نازید و با مباهات به آنها از اندیشه اجتماعی و زندگی مردم دور می شوید . آشکار است که مردم در ذهن شما جای مهمی ندارند و جز برای فخر فروختن و یا ایجاد حس احترام و بزرگی برای خودتان ، آنها را نمی خواهید . شما خودخواه و یک دنده و غیر قابل نفوذ هستید .

 

10 - تنه باریک و بلند و شاخه های بی برگ ( تصویر شماره 10)

در طبیعت شما تمایل به خودنمایی وجود دارد و همین تمایل انگیزه ای برای تشویق شما به روشنفکر بودن واز دیگران جدا بودن است . دوست دارید به ایده های تازه و جنجالی بپردازید و به یاری آنها و بعضی کارهای به اصطلاح روشنفکرانه، خود را مورد توجه مردم قرار دهید. اما معمولاً این همه شور و اشتیاق شما در مواجهه با چیزهای تازه خیلی فصلی است و هرگز عقیده ای را تا رسیدن به کمال آن دنبال نمی ‌کنید.

 

11 تنه شکافته و زخمی ( تصویر شماره 11)

نقاشی شما به وضوح نشان می دهد که دائم تلاش می کنید یک تجربه بد را از ذهن خود دور کنید اما ضمیر ناخودآگاه شما در حفظ آن یاد و خاطره پافشاری می کند . همین امر، فکر شما را دچار تعارض و ناراحتی ساخته است ، شما می توانید از راه معاشرت بیشتر با مردم و پرداختن به برنامه های تازه و متنوع ، خیلی زود این خاطره تلخ را از ذهن برانید و به اندوه و ناراحتی آن پایان بدهید به شرط آن که واقعاً خودتان این را بخواهید . با خود صادقانه بیندیشید و نسبت به آینده خوش بین باشید.

 

12 تنه قیف مانند ( تصویر شماره 12)

 شما شخصی بسیار پر انرژی و فعال هستید و در هر جمعی که شرکت می کنید روح زندگی به آن می بخشید . زندگی اجتماعی بسیار شلوغی دارید و اطرافتان را آن قدر دوست و رفیق گرفته است که تمام ساعت تان را پر می کند و نمی گذارد لحظه ای تنها باشید.

 

13 تنه اریب ( تصویر شماره 13)

شما زیاد احساس اطمینان نمی کنید. اغلب نگران چیزهایی جزئی و بی اهمیت هستید و به  خاطر اندکی کج و راست بودن هر چیز ، حرص می خورید و خودتان را می آزارید . از تنوع به شدت متنفرید و مایلید در زندگی شما همه چیز منظم و مرتب سر جای خود قرار داشته باشد چون این نظم و ترتیب به شما احساس امنیت می بخشد.

 

14- درختی در یک جزیره ( تصویر شماره 14)

شما اغلب احساس تنهایی می ‌کنید . اشتیاق زیادی برای برخورداری از امنیت عاطفی و برقراری تعادل در زندگی احساسیتان دارید ، ولی گاهی دوستی کردن را خیلی دشوار می‌یابید و به همین دلیل علی رغم اشتیاق فراوان برای داشتن یک رابطه عاطفی پربار، لحظه انتخاب، فقط تنهایی را بر می گزینید. با این مشکل مبارزه کنید و بیشتر معاشرتی و اجتماعی باشید.

 

15 خطوط نقطه چین ( تصویر شماره 15)

اگر درخت را به طور نقطه چین کشیده اید از جهت عاطفی و احساسی آدمی بی پروا و غیر قابل کنترل هستید . اغلب بدون هیچ ملاحظه ای خود را با ماجراها و رابطه هایی که پایانش ناپیداست درگیر می کنید و از عاقبتش هراسی به دل راه نمی دهید . تصمیمات شما در اکثر موارد آنی و بدون تفکر درباره نتایج احتمالی آن است.

 

16 - ریشه های طویل ( تصویر شماره 16)

اگر برای تنه درخت خود ریشه کشیده اید، تنها چیزی که در زندگی شما اهمیت دارد امنیت خاطر است. شما در طبیعت خود واقعگرا و هوشیار هستید و همیشه طوری رفتار می‌کنید که این امنیت را داشته باشید. در زندگی عاطفی، تعادلی بین خواسته های دل و توصیه های عقلتان برقرار می ‌کنید و به همین دلیل روابط عاطفی تان از بیشتر جنبه ها قبل از آن که پرهیجان و گرم باشد سرد و حساب شده است .

 

منبع : mag.riau.ac.ir

 

  عبادت و بندگی             

عباداتی به سادگی نگاه

تهیه و تنظیم : حامد رهنما

 

 

در هر سیدی که این دو خصوصیت پیدا شود:

اول: از منهاج و روش رسول خدا خارج نشود.

دوم: لوث معصیت به دامنش ننشیند؛ این سید در دنیا نظر به صورتش عبادت می شود و در قیامت هم چراغ فروزان عرصه محشر می شود.

 

بسم الله الرحمن الرحیم

گاهی نگاه انسان آنقدر ارزش پیدا می کند که خودش عبادت خداست و از سطح دنیا بالاتر رفته و ارزش آخرتی پیدا می کند و با عبادتی به سادگی نگاه، می توان رشد و ترقی پیدا کرد.

در معارف خانه وحی، مواردی از این نگاه های قیمتی را به ما گفته اند:

 

نگاه به چهره امیر المؤمنین، اهل بیت علیهم السلام، امام علیه السلام، سادات و فرزندان پیامبر، عالم ربانی، مصحف (قرآن)، نگاه با محبت به والدین، نگاه با محبت به والدین به فرزند، نگاه به پیشوای عادل، برادر دینی، دریا و...

جالب اینجاست که این ها غالبا نگاه هایی همراه با لذت هستند و می توان همراه لذت بردن از زندگی عبادت نمود.

 

چهره نورانى امیرمؤمنان

از فضائل بى‌نظیر امیرمؤمنان علیه السلام در میان اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله، این است که روایات متعددى در منابع اهل سنت در این زمینه وجود دارد كه ثابت مى ‌كند نگاه كردن به چهره نورانى امیرمؤمنان علیه السلام عبادت است.

این فضیلت، از فضائل بى‌نظیر امیرمؤمنان علیه السلام به شمار مى‌رود و چنین روایتى در باره هیچ یک از اصحاب و به ویژه خلفاى سه گانه در كتاب‌هاى اهل سنت یافت نمى‌شود. درباره اثبات تواتر این روایت در منابع اهل تسنن، تحقیقات جالبی صورت گرفته است. (1)

 

1. حجر مذرى مى ‏گوید: به مكه وارد شدم و ابوذر رحمه الله (جندب بن جناده) در آن جا بود. در آن سال عمر بن خطاب نیز با طائفه‏اى از مهاجرین و انصار، از جمله على بن ابى طالب صلوات الله علیه، جهت زیارت خانه خدا آمده بودند.

با جناب ابوذر در مسجد الحرام نشسته بودم كه على بن ابى طالب (علیه صلوات اللَّه) از كنار ما گذشت و در کنارمان به نماز ایستاد؛ ابوذر چشم به او دوخت؛ پس گفتم: اى أباذر! خدا بر تو رحمت كند، به راستی تو به على (علیه السلام) نگاه مى ‏كنى و چشم از وى برنمى ‏دارى؟

ابوذر جواب داد: این كار را مى ‏كنم، زیرا از حضرت رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله شنیدم که مى ‏فرمود:

النَّظَرُ إِلَى عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ (ع) عِبَادَةٌ وَ النَّظَر ُ إِلَى الْوَالِدَیْنِ بِرَأْفَةٍ وَ رَحْمَةٍ عِبَادَةٌ وَ النَّظَرُ فِی الصَّحِیفَةِ یَعْنِی صَحِیفَةَ الْقُرْآنِ عِبَادَةٌ وَ النَّظَرُ إِلَى‏ الْكَعْبَةِ عِبَادَةٌ؛ نگاه به على بن ابى طالب علیه السّلام عبادت است و نگاه به مادر و پدر از روى محبت و مهربانى عبادت است و نگاه كردن به قرآن كریم عبادت است و نگاه كردن به كعبه عبادت است‏. (2)

 

2. حدیث است که رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود:

مَثَلُ عَلِیٍّ فِیكُمْ أَوْ قَالَ فِی هَذِهِ الْأُمَّةِ كَمَثَلِ الْكَعْبَةِ الْمَسْتُورَةِ أَوِ الْمَشْهُورَةِ النَّظَرُ إِلَیْهَا عِبَادَةٌ وَ الْحَجُّ إِلَیْهَا فَرِیضَة (3)

رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود: مثل على علیه السّلام در بین شما مانند كعبه مستور یا مشهور است كه نگاه كردن به آن عبادت و حج و زیارت آن فریضه واجب است‏. (4)

 

3. در حدیثى از امام صادق علیه السلام نقل شده كه پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود:

النّظر إلى علیّ بن أبى طالب عبادة و ذكره عبادة و لا یقبل إیمان عبد إلّا بولایته و البراءة من أعدائه. (5)

نگاه كردن به على بن ابى طالب و یاد كردن از او عبادت است، و ایمان هیچ بنده‏اى پذیرفته‏ نمى ‏شود، مگر آنكه ولایت او را بپذیرد و از دشمنانش بیزارى جوید. (6)

 

چهره سادات و ذریه پیامبر

4. حسین بن خالد روایت می کند که آقا امام رضا علیه السلام فرمود:

النَّظَرُ إِلَى‏ ذُرِّیَّتِنَا عِبَادَةٌ؛ نگاه كردن به فرزندان ما عبادت است.

 

راوى گوید، پس از این کلام حضرت، سؤال شد:

یا ابن رسول اللَّه! آیا نگاه كردن به امامان از شما عبادت است یا همه ذریه و اولاد پیغمبر (صلوات الله علیه و آله)؟ حضرت فرمود:

 

بَلِ النَّظَرُ إِلَى جَمِیعِ ذُرِّیَّةِ النَّبِیِّ (ص) عِبَادَةٌ مَا لَمْ یُفَارِقُوا مِنْهَاجَهُ وَ لَمْ یَتَلَوَّثُوا بِالْمَعَاصِی؛ نگاه كردن به همه فرزندان پیغمبر (صلی الله علیه و آله) تا جایى كه از روش رسول اللَّه جدا نشده و خویشتن را به گناهان آلوده نكرده‏اند عبادت است. (7)

بنا بر این، از نسل پیامبر بودن شرافتی است که هم دیگران باید احترامش کنند و هم خود سادات، با رعایت تقوای الهی در حفظ حرمت آن بکوشند، چنانکه خود معصومین علیهم السلام در این زمینه از دیگران پیش بودند و بیش از هر کسی در طاعت پرورگار به خود سخت می گرفتند.

 

5. ابن نصر رازى از پدرش نقل می کند که می گفت:

مردى به حضرت رضا (علیه السلام) عرض كرد: به خدا قسم كه در روى زمین، از جهت پدر احدى شریفتر از تو نیست.

 

آن بزرگوار فرمود:

التَّقْوَى شَرَّفَهُمْ وَ طَاعَةُ اللَّهِ أَحْظَتْهُمْ؛ تقوى پدران مرا مشرف ساخت و اطاعت خدا ایشان را بهره‏مند گردانید.

مرد دیگرى به آن بزرگوار عرض كرد: به خدا قسم كه بهترین مردمان هستی.

 

آن حضرت فرمود:

لَا تَحْلِفْ یَا هَذَا؛ خَیْرٌ مِنِّی مَنْ كَانَ أَتْقَى لِلَّهِ تَعَالَى وَ أَطْوَعَ لَهُ؛ وَ اللَّهِ مَا نُسِخَتْ هَذِهِ الْآیَةُ وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُم‏

اى مرد قسم یاد مكن. بهتر از من كسى است كه در نزد خدا تقواى او زیادتر از من باشد و اطاعت خدا را بیش از من رعایت كند. [فرضا اگر چنین کسی یافت می شد، بهتر می بود] به خدا قسم كه این آیه شریفه نسخ نشده است: وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُم‏ (8)؛ و شما را ملتها و قبیله ها قرار دادیم تا یكدیگر را بشناسید. بى‏تردید گرامى ‏ترین شما نزد خدا پرهیزكارترین شماست. (9)

 

آیت الله وحید خراسانی می فرماید:

عنوان ولد عنوانی است که شامل کسانی هم که از ناحیه مادر فاطمی هستند، می شود؛ به حکم قرآن: وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ (10)، برهان این مطلب است. [توضیح: در آیه 84 و 85 سوره انعام، خداوند متعال حضرت عیسی علیه السلام را جزء ذریه حضرت ابراهیم علیه السلام، بر می شمارد، در حالی که عیسی بن مریم علیهما السلام پدر نداشت و از ناحیه مادر، فرزند ابراهیم علیه السلام است.]

اولاد منحصر به نسلی که از ناحیه پسر است، نیست؛ بلکه از ناحیه دختر هم ولد است. لذا تمام کسانی که از جهت پدر فاطمی هستند در در جه اولی، تمام کسانی که از ناحیه مادر فاطمی هستند در در جه دوم باید ...وظیفه خودشان را نسبت به مادرشان ادا کنند.

 

...شیخ صدوق در عیون روایتی نقل می کند. مضمون روایت این است: نظر به صورت ذریه آن حضرت عبادت است. این کلمه از کجا نشأت می گیرد؟ نظر به کعبه عبادت است. نظر به مصحف عبادت است. نظر به صورت عالم عبادت است. نظر به صورت یک فاطمی که فقط انتساب به او دارد عبادت است.

بعد سوال شد از امام هشتم این که نظر عبادت است نظر به ائمه از ذریه است؟ بیان امام این است که این نظر به همه ذریه فاطمه است. یعنی آن سیدی که چهارده قرن بعد هم بیاید نظر به قیافه او عبادت است...

 

فقط یک شرط دارد: مَا لَمْ یُفَارِقُوا مِنْهَاجَهُ وَ لَمْ یَتَلَوَّثُوا بِالْمَعَاصِی

در هر سیدی که این دو خصوصیت پیدا شود:

اول: از منهاج [و روش] رسول خدا خارج نشود.

 دوم: لوث معصیت به دامنش ننشیند؛ این سید در دنیا نظر به صورتش عبادت می شود و در قیامت هم چراغ فروزان عرصه محشر می شود.

ولی همه این ها از برکت چیست؟ باید ریشه را پیدا کرد. سادات علویین علویات ذریه رسول که منحصرا غیر از طریق صدیقه کبری (سلام الله علیها) نیست واین هم از عجایب عالم است... (11)

 

پی نوشت ها:

(1)    رک: سایت مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عجل الله فرجه)

(2)    بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏71، ص73؛ درر الأخبار با ترجمه ‏فارسى، ص259

(3)    كشف الیقین فی فضائل أمیر المؤمنین علیه السلام، ص298، المبحث 15 فی تشبیهه بسورة الإخلاص و الكعبة و رأس النبی (ع) و تشبیه حقه بحق الوالد

(4)    آینه یقین، ص316، مبحث پانزدهم در تشبیه على(ع) به سوره اخلاص و كعبه معظمه و سر مبارك پیامبر اكرم(ص) و تشبیه حق آن حضرت به حق پدر نسبت به فرزند

(5)    امالی الصدوق 1/ 119 الإثنا عشریة/ 62 حلیة الأبرار 1/ 285

(6)    الحكم الزاهرة با ترجمه انصارى، ص159-160

(7)    عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج‏2، ص51، باب31؛ وسائل الشیعة، ج‏12، ص311؛ آداب معاشرت از دیدگاه معصومان علیهم السلام، ص219، باب 165 استحباب نگاه كردن به اولاد صالح پیغمبر(ص)

(8)    حجرات/ 13

(9)    عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج‏2، ص236؛ عیون أخبار الرضا علیه السلام - ترجمه آقا نجفى، ج2، ص482

(10)انعام/ 84

سایت گفتگوی قرآنی؛ با اندکی تلخیص در بیانات آیت الله وحید خراسانی

 

منبع : www.tebyan.net

 

  لينک های هفته             

ویژه نامه شب های پر فضیلت قدر

 

پایگاه امام علی (ع)

 

 عروج قبله - ویژه نامه شهادت امام علی علیه السلام

 

ویژه نامه شهادت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام و لیالی قدر

 

کوچه های آسمانی - مجموعه نشریه گلبرگ 122
مجموعه ویژه ماه مبارک رمضان، شب قدر، شهادت حضرت علی (ع) و...

 

سفره دار ماه عشق - ویژه نامه ولادت امام حسن مجتبی (ع)