مجله شماره سی ودوم      

 سه شنبه 5 آبان 1388                                                                            

 

 

 

 

 

فهرست    

 

 

آنچه در این شماره می خوانید :

 

 

 

مصحف هدایت

مدیریت علوی

جمله مديريتی 

حدیث مديريتی

طنز مديريتی

حکايت مديريتی

تکنیک های موفقیت

نکات مدیریتی

● مديريت از ديدگاه امام رضا (ع)

 ●کلید هدایت

خصوصيات افراد خودساخته

۲۳ نکته برای سحرخیزی

تست خودشناسی

عبادت و بندگی

پیامک های میلاد حضرت امام رضا ( ع )

لينکهای هفته

 

 

مصحف    
هدايت     

 

در هر شماره از مجله، يک صفحه از قرآن کريم به همراه ترجمه و تفسير آن قرار مي گيرد. التماس دعا.

براى شنيدن آيه مورد نظر بر روى شماره آيه كليك كنيد و براي مشاهده تفسير الميزان و نمونه بر روي آيه کليک کنيد

سوره: سورة البقرة آيات: 286 محل نزول: مدینه

سَلْ بَنِي إِسْرَائِيلَ كَمْ آتَيْنَاهُم مِّنْ آيَةٍ بَيِّنَةٍ وَمَن يُبَدِّلْ نِعْمَةَ اللّهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءتْهُ فَإِنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ 211 زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُواْ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَيَسْخَرُونَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُواْ وَالَّذِينَ اتَّقَواْ فَوْقَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَاللّهُ يَرْزُقُ مَن يَشَاء بِغَيْرِ حِسَابٍ 212 كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُواْ فِيهِ وَمَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلاَّ الَّذِينَ أُوتُوهُ مِن بَعْدِ مَا جَاءتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللّهُ الَّذِينَ آمَنُواْ لِمَا اخْتَلَفُواْ فِيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَاللّهُ يَهْدِي مَن يَشَاء إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ 213 أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُواْ الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُم مَّثَلُ الَّذِينَ خَلَوْاْ مِن قَبْلِكُم مَّسَّتْهُمُ الْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء وَزُلْزِلُواْ حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللّهِ قَرِيبٌ 214 يَسْأَلُونَكَ مَاذَا يُنفِقُونَ قُلْ مَا أَنفَقْتُم مِّنْ خَيْرٍ فَلِلْوَالِدَيْنِ وَالأَقْرَبِينَ وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ وَمَا تَفْعَلُواْ مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَلِيمٌ 215

ترجمه فارسي مکارم

از بنى اسرائيل بپرس: چه اندازه نشانه‏هاى روشن به آنها داديم؟ (ولى آنان، نعمتها و امكانات مادى و معنوى را كه خداوند در اختيارشان گذاشته بود، در راه غلط به كار گرفتند) و كسى كه نعمت خدا را، پس از آن كه به سراغش آمد، تبديل كند (و در مسير خلاف به كار گيرد، گرفتار عذاب شديد الهى خواهد شد) كه خداوند شديد العقاب است 211 زندگى دنيا براى كافران زينت داده شده است، از اين‏رو افراد باايمان را (كه گاهى دستشان تهى است)، مسخره مى‏ كنند; در حالى كه پرهيزگاران در قيامت، بالاتر از آنان هستند; (چراكه ارزشهاى حقيقى در آنجا آشكار مى‏ گردد، و صورت عينى به خود مى‏ گيرد;) و خداوند، هر كس را بخواهد بدون حساب روزى مى ‏دهد 212 مردم (در آغاز) يك دسته بودند; (و تضادى در ميان آنها وجود نداشت بتدريج جوامع و طبقات پديد آمد و اختلافات و تضادهايى در ميان آنها پيدا شد، در اين حال) خداوند، پيامبران را برانگيخت; تا مردم را بشارت و بيم دهند و كتاب آسمانى، كه به سوى حق دعوت مى ‏كرد، با آنها نازل نمود; تا در ميان مردم، در آنچه اختلاف داشتند، داورى كند (افراد باايمان، در آن اختلاف نكردند;) تنها (گروهى از) كسانى كه كتاب را دريافت داشته بودند، و نشانه‏ هاى روشن به آنها رسيده بود، به خاطر انحراف از حق و ستمگرى، در آن اختلاف كردند خداوند ، آنهايى را كه ايمان آورده بودند، به حقيقت آنچه مورد اختلاف بود، به فرمان خودش، رهبرى نمود (اما افراد بى ‏ايمان، همچنان در گمراهى و اختلاف، باقى ماندند) و خدا، هر كس را بخواهد، به راه راست هدايت مى ‏كند 213 آيا گمان كرديد داخل بهشت مى‏ شويد، بى ‏آنكه حوادثى همچون حوادث گذشتگان به شما برسد؟! همانان كه گرفتاريها و ناراحتيها به آنها رسيد، و آن چنان ناراحت شدند كه پيامبر و افرادى كه ايمان آورده بودند گفتند: پس يارى خدا كى خواهد آمد؟! (در اين هنگام، تقاضاى يارى از او كردند، و به آنها گفته شد:) آگاه باشيد، يارى خدا نزديك است! 214 از تو سؤال مى‏ كنند چه چيز انفاق كنند؟ بگو: هر خير و نيكى (و سرمايه سودمند مادى و معنوى) كه انفاق می ‏كنيد، بايد براى پدر و مادر و نزديكان و يتيمان و مستمندان و درماندگان در راه باشد و هر كار خيرى كه انجام دهيد، خداوند از آن آگاه است( لازم نيست تظاهر كنيد، او می ‏داند) 215

آیات امروز را می توانید از طریق این لینک هم مطالعه کنید

 

 

مديريت    
علوی    

 

 

اهمیت و ضرورت ارزشیابی

قسمت دوم
 

 

 

4. پرداخت حقوق و پاداش از مسايل مهم سازمان و از وظايف اصلى مديريت منابع انسانى است . در اغلب سازمان ها نگرانى هايى از طرف مديران و كاركنان در مورد چگونگى پرداخت و حقوق و پاداش ‍ وجود دارد، بر اين مبنا كه آيا سيستم حقوق و پاداش اثر بخش و متضمن حداكثر بازده براى سازمان مى باشد يا نه ؟. متقابلا، نگرانى كاركنان اين است كه آيا عدالت و انصاف در مورد پرداخت ها رعايت مى شود؟. براى كاهش و از بين بردن اين نگرانى ها، بايستى پرداخت حقوق و پاداش ‍ بر اساس نظامى اصولى و منطقى پى ريزى شود. از عواملى كه در طراحى و اجراى چنين سيستمى ضرورت دارد اين است كه اعطاى پاداش و نيز ميزان حقوق ، مشروط به عملكرد مؤ ثر و مفيد باشد. افزايش حقوق و دستمزد يا اختصاص پاداش بر اساس چگونگى عملكرد، نقش تعيين كننده اى در ارتقاى انگيزه كاركنان سازمان دارد. اگر حقوق و پاداش كاركنانى كه عملكرد خوب و مطلوبى دارند، معادل حقوق و مزاياى كاركنان عادى يا كاركنان ضعيف و كم تلاش باشد، اين كاركنان به تدريج انگيزه خود را از دست مى دهند (اگر چه تعيين شاخص حقوق اصولا فراتر از نقطه نظر سازمان هاست ).
بنابراين ، به منظور تشويق كاركنان سازمان ، انجام دادن مطلوب وظايف سازمانى ، و ايجاد انگيزه در آنان ، مديران بايد ضمن طراحى سيستمى دقيق براى ارزشيابى عملكرد كاركنان ، بر اساس اطلاعات به دست آمده از اين سيستم ، به كاركنانى كه تعهد و وفادارى بالايى نسبت به سازمان داشته و براى دستيابى به اهداف سازمانى حداكثر تلاش خود را ارائه مى دهند (و در نتيجه عملكرد خوب و مطلوبى دارند)، پاداش شايسته دهند. لذا بسيارى از سازمان ها قسمتى يا همه افزايش حقوق و پاداش خود را بر مبناى شايستگى اعطا مى كنند، كه اين لياقت و شايستگى اغلب از طريق ارزيابى و يا هر گونه تصميمات پرسنلى ديگر، مبنايى درست و منطقى پيدا كند.
5. از ديگر دلايل ضرورت و اهميت ارزشيابى ، نقش مهم اين فرايند در برنامه ريزى نيروى انسانى است . بديهى است كه يكى از منابع تاءمين نيروى انسانى مورد نياز، نيروهاى موجود در درون هر سازمان است . براى استفاده صحيح از اين نيروها لازم است كيفيت و كميت عملكرد آن ها و نيز استعدادها و توانايى هاى آنان به درستى شناخته ، و اطلاعات لازم در مورد آن ها جمع آورى گردد. هرگاه سيستم ارزشيابى به صورت صحيح و دقيق طراحى و اجرا شود، اطلاعات به دست آمده مى تواند استعدادها و توانايى هاى نيروهاى درون سازمان را مشخص ، در نتيجه معلوم كند كه آيا فرد، شرايط لازم به منظور احراز سمتى بالاتر را دارد و براى ترفيع شغلى آماده است يا نه .
نكات گفته شده و دلايلى از اين نمونه ، بيانگر ضرورت ارزشيابى شايستگى كاركنان ، و دليل اهميت و جايگاه ويژه آن در مديريت منابع انسانى سازمان است .
امير مؤ منان (ع ) در عهدنامه مالك اشتر او را به ارزشيابى عملكرد كاركنان و قائل شدن تفاوت ميان آنان بر اساس عملكردشان ، ترغيب مى كند؛ و عواقب ناخوشايند عدم تفاوت بين كاركنان خوب و بد را متذكر مى شود. آن حضرت مى فرمايد:
ولا يكونن المحسن و المسى ء عندك بمنزلة سواء، فان فى ذلك تزهيدا لاءهل الاحسان فى الاحسان ، و تدريبا لاءهل الاساءة على الاساءة و الزم كلا منهم ما الزم نفسه (1)؛ هرگز نبايد افراد نيكوكار و بدكار در نظرت مساوى باشند! زيرا اين كار سبب مى شود كه افراد نيكوكار در نيكى هايشان بى رغبت شوند، و بد كاران در عمل بدشان تشويق گردند، و هر كدام از اين ها را مطابق كارش پاداش بده .
اگر در سازمان ، نظام ارزشيابى وجود نداشته باشد و يا عملكردها به درستى ارزشيابى نشود، كاركنان سازمان انگيزه اى جهت دستيابى به اهداف سازمان نخواهد داشت و اين پديده تباه شدن نظام مديريت را به دنبال خواهد داشت . در صورت فقدان سيستمى دقيق و مناسب براى ارزشيابى ، كسانى كه نسبت به سازمان متعهد بوده و براى رشد و پيشرفت آن تلاش ‍ وافر مى كنند، دل سرد مى شوند؛ و در مقابل ، كاركنانى كه تعهدى نسبت به سازمان نداشته و تلاش چندانى براى دستيابى به اهداف سازمان نمى كنند گستاخ مى گردند.
امام على (ع ) در فراز ديگرى از عهدنامه مالك اشتر، ضرورت توجه به عملكرد كاركنان و ثبت و ارزشيابى آن را به مالك تذكر داده و مى فرمايد:
ثم لاتدع اءن يكون لك عليهم عيون من اهل الامانة و القول بالحق عند الناس فيثبتون بلاء كل ذى بلاء منهم ليثق اءولئك بعلمك ببلائهم ؛ (2) سپس بايد بر آن ها بازرسانى امين و حق گوى در ميان مردم ، بگمارى ! تا زحمت كسانى كه تلاش مى كنند ثبت نمايند، تا آنان اطمينان داشته باشند كه تو از تلاش و كوشش آنان آگاه هستى .
بنابراين ، امام على (ع )، ضمن توصيه مالك اشتر به ارزيابى عملكرد كاركنان و كارگزاران ، او را به اين نكته رهنمون مى سازد كه كارگزاران ، به ويژه آنان كه كوششى مضاعف كرده و زحمتى متحمل شده اند، انتظار دارند كه مدير از زحمت و تلاش آنان آگاه گردد، و به آنان توجه نمايد؛ انتظارى كه معقول و منطقى مى نمايد.

اهداف ، كاربردها و موارد استفاده ارزشيابى 

پيش تر بيان شد كه ارزشيابى يكى از نيازهاى اساسى براى بقاى سازمان و ايجاد انگيزه كارى در ميان كاركنان است . اين فرايند، اهداف متعددى را دنبال مى كند، و نتايج آن ، يعنى اطلاعاتى كه در نتيجه ارزشيابى عملكردها به دست مى آيد، موارد استفاده بسيارى دارد.

برخى از كاربردهاى آن عبارتند از:

1. تعيين نيازهاى آموزشى كاركنان 
اجراى سيستم مناسب ارزيابى عملكردها، اطلاعات مهمى را در مورد نيازهاى آموزشى كاركنان سازمان در اختيار مديران قرار مى دهد. بنابراين ، قطعا يكى از اهداف عمده سازمان ها از ارزيابى عملكرد كاركنان ، تعيين نيازهاى آموزشى آن هاست .
در يك نظر خواهى ، 90 در صد پاسخ دهندگان خاطر نشان كردند كه سازمان هاى آن ها، داده هاى ارزيابى را براى مشخص كردن نيازهاى آموزشى كاركنان مورد استفاده قرار مى دهند. (3)

2. تعيين ملاك براى تصميمات پرسنلى 
اطلاعات به دست آمده از ارزيابى عملكردها، براى تصميم گيرى هاى پرسنلى نيز مورد استفاده قرار مى گيرند. (4) بنابراين ، از جمله موارد استفاده ارزيابى عملكرد، تصميمات پرسنلى است . ارزيابى عملكرد، براى برقرارى نظامى صحيح و مناسب در اتخاذ تصميمات پرسنلى ، مانند ترفيع كاركنان لايق ، نقل و انتقال برخى از كاركنان و يا اخراج برخى ديگر، عامل تعيين كننده است ؛ زيرا معمولا ترفيعات ، انتقال ها و تنزل مقام مبتنى بر عملكرد گذشته يا عملكرد مورد انتظار مى باشد؛ و اغلب ترفيعات به عنوان اجرا و پاداشى براى عملكرد گذشته است . (5) ارزيابى عملكرد كاركنان و نتايج به دست آمده ، كمك مى كنند كه كاركنان برجسته و عالى ارتقا يابند، كاركنان سطح پايين كنار گذاشته شوند، و ديگر كاركنان آموزش داده شده ، انتقال يابند و يا مورد تنبيه قرار گيرند. (6)
آمار نشان مى دهد كه حدود 80 درصد سازمان ها از اطلاعات ارزيابى عملكرد براى تصميمات پرسنلى استفاده مى كنند. (7)
به رغم اقبال عمومى سازمان ها به ارزيابى عملكرد و متكى شدن آنان بر اطلاعات ارزيابى در تصميم گيرى هاى پرسنلى ، اين كار در برخى از تصميمات پرسنلى ، مثل نقل و انتقال خالى از نقص نيست . يكى از مشكلات متكى شدن بر اطلاعات ارزيابى عملكرد در تصميم گيرى هاى مربوط به حركت شغلى (نقل و انتقال ) كاركنان اين است كه عملكرد كاركنان فقط در مورد شغل فعلى آن ها اندازه گيرى مى شود؛ و اگر شغلى متفاوت از شغل جارى آن ها (در سطح بالاتر يا پايين تر) باشد، پيش بينى اين كه كارمند در شغل جديد چگونه عمل خواهد كرد، مشكل خواهد بود. از اين رو، سازمان ها براى تصميم گيرى هاى پرسنلى علاوه بر داده هاى ارزيابى ، به آيين نامه هاى ارزشيابى متوسل مى شوند. (8)


1) نهج البلاغه ، نامه 53.
2) تحف العقول ، ص 129.
3).380:
P ؛Management Resource Human ؛Joyce ,Russell ,John ,Berardin
4).379:
P ؛Ibia
5) ؛
Management Personnel ,Resource Human ؛Keith ,Davis ,William ,Wether .339:P
6) .268:
P ؛Resources Human Managing ؛Wayne ,Cascio
7).189:
P ؛Management Resource Human of Handbook The ؛Brian ,Towers
8) .380:
P ؛Management Resource Human ؛
Joyce ,Rusell ,John ,Bernardin

 

 

جمله      
 مديريتی    

 

 

لحظه حال

 

 

من آموختم كه افسوس گذشته و ترس از آينده دزدهای دوقلويی هستند كه لذت لحظه حال را از ما می دزدند.

برناردشاو، جرج

 

 

حدیث      
مديريتی    

 

امام صادق علیه السلام فرمودند:

اَحبّ اخوانى الى من اهدى الى عیوبى

محبـوبتـرین بـرادرانـم نزد من، كسـى است كه عیبهایـم را به من اهدا كنـد.

(تحف العقول،ص366)

 

 

طنز       
مديريتی    

 

 

ارتقاء

 

 

افرادی كه زياد كار می‌كنند، زياد اشتباه می‌كنند.
افرادی كه كمتر كار می‌كنند، كمتر اشتباه می‌كنند.
افرادی كه اصلاً كار نمي‌كنند، اصلاً اشتباه نمی‌كنند.
افرادی كه اصلاً اشتباه نمي‌كنند، ارتقاء می‌يابند.
به همين دليل است كه من در محل كار بيشتر وقت خود را صرف ايميل فرستادن و بازی رايانه‌ای می‌كنم؛
برای اين كه نياز به ارتقاء دارم!

 

 

حکايت     
مديريتی    

 

 

پروانه

 

 

"نيكوس كازانتزاكيس (نويسنده زوربای يونانی) تعريف مي‌كند كه در كودكي، پيله كرم ابريشمي را روي درختي مي‌يابد، درست زماني كه پروانه خود را آماده مي‌كند تا از پيله خارج بشود. كمي منتظر مي‌ماند، اما سرانجام‌، چون خروج پروانه طول مي‌كشد، تصميم مي‌گيرد به اين فرآيند شتاب ببخشد. با حرارت دهان‌اش پيله را گرم مي كند، تا اين كه پروانه خروج خود را آغاز مي‌كند. اما بال‌هايش هنوز بسته‌اند و كمي بعد مي‌ميرد.
كازانتزاكيس مي‌گويد : بلوغي صبورانه با ياري خورشيد لازم بود، اما من انتظار كشيدن را نمي‌دانستم. آن جنازه كوچك تا به امروز، يكي از سنگين‌ترين بارها بر روي وجدانم بوده . اما همان جنازه باعث شد بفهمم كه فقط يك گناه كبيره حقيقي وجود دارد : فشار آوردن بر قوانين بزرگ كيهان. بردباري لازم است، و نيز انتظار زمان موعود را كشيدن، و با اعتماد راهي را دنبال كردن كه خداوند براي زندگي ما برگزيده است. ""

اگر ما یک کارمند با هوش و دانا وبا جسارت داریم آیا باید تجربه های درست و نادرست خود را به او تحمیل کنیم. اگر او بخواهد آنچه را انجام دهد که ما قبلا تجربه کرده ایم دیگر چه نیازی به هوش و ذکاوت و جسارت او داریم ؟
اغلب مدیران ما بر این باور هستند که کارکنان فرمان بر ومطیع سرمایه های سازمان هستند ؟
بزرگ فکر کن کوچک عمل کن همین حالا شروع کن - امام علی (ع)

 

 

تکنيکهای     
موفقيت     

 

 

مشورت، حصار ندامت و ملامت

 

 

از مهمترین و قویترین ابزار مدیریتی "مشورت و استفاده از تجارب دیگران" است. بدیهی است که مشورت با افراد ذیصلاح و کارشناسان و حتی افراد همکار و زیردست در حوزه مدیریت، ثمرات فراوانی به همراه دارد. پیامبر گرامی اسلام (ص) با آن که به علم و قدرت مطلق و منبع هستی، متکی و مرتبط بود و خود نیز عاقل‌ترین و متفکرترین انسان بود، باز هم خداوند متعال وی را به مشورت، توصیه می‌کند: "و شاورهم فی الامر؛ در کارها (با مومنان و یاران) مشورت کن"(آل‌عمران/۱۵۹.) در روایتی از پیامبر (ص) آمده است: "هیچ کس با مشورت بدبخت نشد، و هیچ کس با استبداد رای به خوشبختی نرسید"(میزان الحکمه.) امیرالمومنین علی (ع) نیز می‌فرماید: "آن کس که با دیگران مشورت نماید، در عقل و اندیشه آنان شرکت نموده و در تصمیمات خود از بینش و فکر آنها کمک گرفته است"(غررالحکم: ۶۷۱.) در بیان دیگری می‌فرمایند: "هر کس با خردمندان مشورت نماید، به انوار خردهای آنان روشنی یابد"(همان: ۶۷۰ .) از امام حسن (ع) نیز روایت شده است: "هیچ گروهی مشورت نکرد مگر اینکه به راه پیشرفت خود راهنمایی گردید"(بحارالانوار۱۰۵ :۷۸.)
کسانی از مردم و بالاخص مدیران و مسئولان که خود را از مشورت نمودن مستغنی می‌دانند و چنین می‌پندارند که همواره درست‌ترین‌ها را خودشان می‌فهمند و بهترینها را عمل می‌کنند، شدیدا مورد نکوهش پیشوایان دین (ع) هستند. دسته‌ای از روایات ضمن دعوت به مشورت در امور، مردم را از استبداد رای و احساس استغناء بر حذر می‌دارند. حضرت علی (ع) می‌فرماید: "ابله‌ترین مردم کسی است که گمان دارد خودش خردمند‌ترین مردم است"(غررالحکم: ۱۶۴.) نیز می‌فرماید: "در گفتن سخن حق و در مشورت با اهل فن برای اعتدال، خودتان را بی‌نیاز تصور نکنید"(همان.) در برخی روایات نیز، مشورت در امور و بهره‌جویی از عقل و تجارب دیگران، مانع لغزش و ندامت انسان معرفی شده است. پیامبر اکرم (ص) می‌فرماید: "مشورت، حصار ندامت و ایمنی از ملامت است"(نهج‌الفصاحه: ۶۲۷.) از امیرالمومنین علی (ع) نیز روایت شده است: "با خردمندان مشورت کن تا از لغزش و پشیمانی ایمن گردی"(غررالحکم: ۴۴۸.)
در منشور حکومتی و مدیریتی امیرالمومنین (ع) به مالک اشتر، مشورت نمودن با چند گروه، مورد نهی واقع شده است.


۱) مشورت با بخیل: "لا تدخلن فی مشورتک بخیلا یعدل بک عن الفضل و یعدک الفقر؛ با بخیل مشورت مکن، زیرا بخیل تو را از فضل و احسان منصرف می‌کند و از تهیدستی بیم می‌دهد. اگر شخص بخیل طرف مشورت قرار گیرد، بخاطر بخلی که دارد خواسته یا ناخواسته، مانع آن می‌شود که مدیر قدم خیری برای جامعه بردارد و با بیان اینکه اگر فلان مقدار بودجه برای فلان پروژه صرف شود، در حساب مالی چیزی باقی نمی‌ماند، با ایجاد ترس از آینده در مدیر، وی را از صرف بودجه برای رفع مشکلات مردم منصرف می‌سازد.


۲) مشورت با ترسو: "و لا جبانا یضعفک عن الامور؛ با شخص ترسو مشورت مکن، زیرا تو را در هر کاری به سستی و ضعف می‌کشاند". مشورت با انسان ترسو موجب عقب افتادگی می‌شود چون انسان ترسو از هر کاری که به وی پیشنهاد می‌گردد از ترس اینکه مبادا در آینده با شکست مواجه شود، خودداری می‌کند و چنانچه اینگونه افراد طرف مشورت قرار گیرند، خطرات و مشکلات را همواره مقابل دیدگان مدیران مجسم می‌کنند و آنها را از اقداماتی که به نفع مردم است باز می‌دارند.


۳) مشورت با حریص: "و لا حریصا یزین لک الشره بالجور؛ با شخص حریص و طمع‌کار مشورت مکن زیرا ظلم را در نظر تو زیبا جلوه می‌دهد". حریص هر چه به او می‌رسد هنوز ولع و حرص دارد که بیشتر بدست آورد و چنانچه تحصیل مطلوب و خواسته‌های وی متوقف بر انجام کارهای ناروا و زشت گردد، زشتی‌ها و عیب‌ها را برای طرف به نحو مزورانه آرایش می‌دهد و آن کار را یکی از کارهای خوب و نیکو جلوه می‌دهد. چنین کسی بر اثر طبیعت موجود در وی (حرص)، مدیر و مسئول خود را اغراء به جهل نموده و فریب می‌دهد و وی را وادار به انجام کارهای ناشایست جهت نیل به خواسته‌ها و اهداف خود می‌نماید. لذا مدیران محترم باید از مشورت نمودن با اینگونه افراد پرهیز نمایند.

 

 

نکات       
مديريتی    

 

 

8 روش برای تقويت قدرت خلاقيت

 

 

 حتی اگر نابغه نباشید، می توانید از استراتژی های کسانی مثل ارسطو و انیشتین، برای تقویت قدرت خلاقیت و اداره ی بهتر زندگیتان استفاده کنید. در این مقاله 8 استراتژی مهم برایتان آورده ایم که شما را تشویق می کند تا به جای پروراندن فکرها و تصورات بیهوده، کارآمد و مفید فکر کنید تا راه حل مشکلاتتان را خودتان به دست آورید.


1. به مشکلات از جوانب مختلف نگاه کنید، و دیدگاه های جدیدی را انتخاب کنید که کسان دیگری از آن استفاده نمی کنند.
لئوناردوداوینچی عقیده داشت که برای به دست آوردن علم در مورد یک مشکل، باید یاد بگیرید که چطور آن مشکل را به راه های مختلف بازسازی کنید. او می گفت همیشه اولین رویکرد او به یک مشکل کمی متعصبانه بوده است. به همین دلیل سعی داشت تا مشکلات را از جوانب مختلف بررسی کند.


2. تجسم کنید!
انیشتین وقتی به حل یک مشکل فکر می کرد، سعی می کرد تا موضوع خود را با استفاده از نمودارهای مختلف به چند طریق ممکن فرموله کند. او راه حل ها را تجسم می کرد. عقیده داشت که کلمات و اعداد به آن شکل نقش مهمی در فکر کردن در مورد راه حل یک مشکل ندارند.


3. ایجاد کنید! یکی از ویژگی های متمایز نابغه ها استعداد تولیدی و زایایی آنهاست.
توماس ادیسون 1،093 حق ثبت اختراع داشت. او با با ارائه ی فکر و تدبیر، سودمندی وسایل اختراعی خود را تضمین می کرد. دین کِیت از دانشگاه کالیفرنیا در مطالعه ی 2،036 مخترع تاریخ، به اثبات رساند که بزرگترین دانشمندان نه تنها آثار فوق العاده ای می ساختند، بلکه آثار بد و به درد نخوری هم در کارنامه ی خود داشته اند. آنها از شکست نمی ترسیدند، و آنقدر تلاش کردند تا به موفقیت دست یافتند.


4. ترکیبات جدید بسازید.
افکار، ایده ها، تصاویر و اندیشه هایتان را ترکیب کنید و دوباره ترکیب کنید و آنها را بصورت ترکیبات مختلف درآورید، هرچند که طبیعی و مناسب نباشند.
قانون های توارث که علم جدید ژنتیک برپایه ی آن قرار داده شده توسط راهب استرالیایی گریگو مندل مطرح شده که ریاضیات و بیولوژی را برای ایجاد یک علم جدید با هم ترکیب کرد.


5. رابطه سازی کنید. بین موضوعات نامشابه ارتباط ایجاد کنید.
داوینچی قادر بود بین صدای زنگ و آب ارتباط ایجاد کند. ساموئل مورس توانست با مشاهده ی ایستگاه های حمل و نقلی توسط اسب، ایستگاه های تقویت کننده ای برای سیگنال های تلگراف اختراع کند.


6. متضاد فکر کنید.
فیزیکدان معروف نیلز بوهر عقیده داشت که اگر متضادها را کنار هم بیاورید، خواهید دید که افکار و اندیش تان به مرحله ی جدید منتقل می شود. توانایی او در تصور نور هم به عنوان یک ذره و هم یک موج باعث شد به اصل تکمیل برسد. افکار معلق و مسکوت می تواند به شما برای خلق یک شکل جدید کمک کند.


7. استعاری فکر کنید.
ارسطو استعاره را یکی از علامت های نوابغ می دانست. و عقیده داشت که هر فردی که ظرفیت درک شباهت های بین دو قلمرو کاملاً مختلف باشد و بتواند آنها را به هم ربط دهد، یک نابغه است.


8. خود را برای شانس آماده کنید.
هرچه برای انجام کاری تلاش کنیم و شکست بخوریم، مشغول کاری دیگر خواهیم شد. این اولین اصل تصادف خلاقانه است. شکست زمانی میتواند سودمند باشد که ما به آن بعنوان یک نتیجه بی حاصل فکر نکنیم. به جای این، روند کار، مؤلفه های آن، و طریقه تغییر آنها را تحلیل کنیم تا به نتیجه برسیم. نپرسید: "چرا من شکست خوردم؟!" بپرسید: "چه کرده ام؟!"

 

 

مقاله      
مديريتی    

 

 

مديريت از ديدگاه امام رضا (ع)

 

 

 

 

الف: ضرورت مديريت

مطالعه در تاريخ زندگى بشر و روابط اجتماعى، ضرورت اين اصل را به اثبات مى ‏رساند و مؤيد اين واقعيت است كه اصل مديريت لازمه هر جامعه مى ‏باشد و هركجا افرادی جمع شده ‏اند تا زندگى خويش را بر اساس همكارى و تعاون تكميل كنند نياز به مدير در رأس برنامه‏هاى آنان قرار گرفته است و اين ويژگى محور و موضوع حركت‏ها و تلاش‏هاى آنان بوده است، فضل بن شاذان نيشابورى مى‏گويد درباره ضرورت مديريت از امام رضا(ع) شنيدم كه فرمود:انّا لانجد فرقة من الفرق و لاملّة من الملل بقوا و عاشوا الّا بقيّم و رئيس لما لابدّ لهم منه فى الامر الدين و الدنيا؛(3) به درستى كه ما در بررسى احوال بشر هيچ گروه و فرقه‏اى را نمى‏يابيم كه در زندگى موفق و پايدار باشد مگر بوجود سرپرستى كه امور مادى و معنوى (دين و دنياى) آنان را مديريت نمايد، هيچ مكتبى به اين روشنى اهميت مديريت و رهبرى را بيان نكرده كه سعادت و پايدارى يك ملت را در زندگى دنيوى و امور دينى مرهون آن بداند.

آن حضرت در جاى ديگر در سخنى جالب، والى مسلمين و مدير امت مسلمان را به ستون خيمه تشبيه كرد و فرموده‏اند: اما علمت انّ والى المسلمين مثل العمود فى وسط الفسطاط من اراده اخذه؛(4) آيا نمى ‏دانى كه والى مسلمانان همچون ستون ميان خيمه است (كه اولاً تمام بار سقف بر روى آن استوار است و ثانياً مانند نقطه مركزى دايره شعاعش نسبت به همه جوانب يكسان است) به طورى كه هر كس در هر زمان و از هر طرف كه اراده كند به او دسترسى خواهد داشت.

امام اگرچه شرط غلبه بر مشكلات را توفيق الهى مى ‏داند ولى تأكيد مى ‏نمايد اين باور كفايت نمى‏كند و بايد مدير براى حلّ دشوارى‏ها تلاش كند:

من سأل التوفيق و لم يجتهد فقد استهزء بنفسه؛(5) كسى كه توفيق از خداوند بخواهد ولى كوشش نكند(كه برناهموارى‏ ها غلبه يابد) خود را مورد استهزاء قرار داده است.

 

مشروعيّت مدير

در بينش شيعه ضرورت مديريت را بايد در اصل استوار امامت جستجو كرد، البته منظور اين نيست كه اين موضوع مهم را در سطح يك مديريت اجتماعى و سياسى پايين آوريم، بلكه رهبرى امام خيلى والاتر از مسايل اجرايى، ادارى و اجتماعى است، اما شجره طيّبه امامت كه ريشه در وحى دارد و از نور نبوت تغذيه مى‏گردد و از جويبارهاى عصمت استفاده مى‏كند، شاخه ‏هاى سرسبز، نشاط آور و فرح‏انگيز خود را بر جامعه بشرى مى ‏افكند و مديريت يكى از شاخه ‏هاى اين درخت شكوهمند، تناور و با صلابت است.

مديريت را اگر اين گونه ارتقا دهيم و با امامت مرتبط نمائيم، عوارض و آفاتش كاسته مى ‏گردد، حضرت امام رضا(ع) امامت را اساس اسلام حيات بخش می ‏داند: انّ الامامة اسّ الاسلام النامى.(6) مشروعيت مديريت در جامعه به اين دليل است كه با امامت پيوند دارد و هرگاه اين ارتباط قطع شود تمام حركت‏ها و خواص خود را از دست مى ‏دهد.

حضرت امام رضا(ع) در اين باره فرموده ‏اند:

بوسيله امام نماز و زكوة، روزه، حج و جهاد تمام و خراج و صدقات افزون و حدود و احكام اجرا، مرزها و مناطق حفظ مى‏ گردد.(7) اگر كسى از اين ويژگى محروم باشد نه تنها اعمالش ناقص مى ‏باشد بلكه خود از حوزه اسلام خارج است هرچند با نام مسلمان در جامعه اسلامى باشد زيرا پيامبر اكرم(ص) فرموده ‏اند: كسى كه بدون امام بميرد، به مرگ جاهليت مرده است.(8)

حضرت امام رضا(ع) در تفسير آيه والسماء رفعها و وضع الميزان(9) فرموده ‏اند: ميزان اميرالمؤمنين است، خدا او را براى مردم امام (معين) كرده است، پرسيده شد: الّا تطغوا فى الميزان (در ميزان سركشى نكنيد)يعنى چه؟ امام فرمود: امام را نافرمانى نكنيد، گفته شد: اقيموا الوزن بالقسط به چه معناست، امام گفتند: امام را به دادگرى برپا داريد (پيروى و يارى كنيد) پرسيده شد: ولاتخسروا الميزان يعنى چه امام پاسخ دادند: در حقوق امام كمى و كاستى روا مداريد.(10) در اين حديث ميزان و وزن كه در كلام وحى آمده به امام تفسير گرديده است در برخى آيات ميزان در كنار كتاب قرار گرفته است.(11)

 

از آن جا كه وزن در كتب لغت شناخت

اندازه هر چيز است، مراعات حد تعادل و اعتدال و عدالت از عبارت اقيموا الوزن بالقسطبدست مى‏آيد و اين نكات رعايت عدالت را در تمام اقوال و افعال انسان ثابت مى‏كند(12) و عدل يعنى چيزى را در جاى خود قرار دادن چنانچه حضرت على(ع) فرموده ‏اند: العدل يضع الامور مواضعها.(13)

امير مؤمنان عدل را پايه‏اى دانسته ‏اند كه استوارى جهان به آن وابسته است و عدالت را مايه پايدارى مردمان معرفى كرده‏ اند(14) پس عدل محور ضابطه تشكيل جامعه انسانى و سبب استوارى زندگى جوامع است و هم در نظام هستى و تكوين و هم در نظام تشريع اين مشخصه مشاهده مى ‏گردد و اين خود مى ‏تواند روشنگر مفهوم سخن امام رضا(ع) باشد كه چهره امام را به عنوان ميزان در خلقت و جامعه تبيين كرده‏ اند.(15)

آن حضرت فرموده ‏اند: استعمال العدل و الاحسان موذن بدوام النعمة...؛(16) به كار بستن دادگرى و نيكوكارى، عامل پايدارى نعمت ‏هاست.

 

مدير و ميزان

حضرت امام رضا(ع) مى ‏فرمايند: از جمله (دليل‏هاى پيروى از ولىّ امر) اين است كه هيچ كدام از فرقه‏ ها و ملت‏ها ديده نمى ‏شوند كه جز به داشتن سرپرست و رئيسى كه به دين و دنيايشان رسيدگى كند، باقى مانده باشند. پس در حكمت حكيم روانيست كه مردم را از چيزى كه ناگزير بايد داشته باشند و دوام و قوامشان جز به آن ميسّر نيست محروم سازد.

كسى كه به راهنمايى او با دشمنان خود مى ‏جنگند و غنائم را تقسيم مى‏كنند و او نماز جمعه و جماعت آنان را برپا مى ‏دارد و از تعدّى ستمگران بر ديگران جلوگيرى مى ‏كند، ديگر اين كه چون آفريدگان بر حدّ محدودى قرار گرفته و فرمان يافته‏اند كه از اين حد در نگذرند تا كارشان تباه نشود، اين كار جز به آن ميسر نمى ‏شود كه برايشان امينى بگمارند، تا آنان را از تجاوز از حدّ و درآمدن به ناحيه اى كه براى ايشان ايجاد خطر كند باز دارد.(17)

آرى امام ميزان و معيار پياده كردن حق و عدل است، پس امين اموال اشخاص و اعراض و نفوس است و چون بر كلّ مسايل اجتماعى و اقتصادى، مبادلات، بازار، كارگاهها و مزارع نيك نظارت مى‏كند تا ستم و بيدادى رخ ندهد و غصب، بهره كشى، احتكار، گران فروشى، رباخوارى و غبن و ديگر اسباب باطل پيش نيايد.

در اين حديث حضرت امام رضا(ع) معيار و ميزان بودن امام و حاكم اسلامى را بطور كلّى براى تمامى بخش‏هاى جامعه در امور دينى و دنيايى بيان مى ‏كنند، يعنى ضمن آن كه مرز ديانت، حدودش، شيوه پياده كردن آن، توسط امام مشخص مى‏ گردد، امور دنيوى را با برنامه ريزى، ارائه ضوابط عدل و حق سامان مى‏بخشد و سعادت همگان را فراهم مى‏ سازد.

چون امام معيارهاى درست جمع گرايى، زندگى اجتماعى و عوامل استوارى جامعه را به مردم مى ‏آموزد و آن‏ها را در متن جامعه عملى مى ‏سازد، مردمان را در جامعه‏ اى فداكار، صميمى و قانون شناس و دادور بار مى ‏آورد و آنان را از خودخواهى، سلطه جويى، سودجويى، ستم پيشگى و تجاوزكارى كه از عوامل پراكندگى،سستى و تزلزل در جامعه است باز مى‏ دارد.(18)

روابط ظالمانه‏ ى كه موجب پيدايش حسّ بدبينى، كينه توزى ‏ها، تضادها و رقابت‏هاى ناسالم است با حضور امام كه ميزان عدل است برچيده مى ‏شود به همين دليل امام رضا(ع) مى ‏فرمايند: ما سرپرست مؤمنان هستيم كه به سود آنان حكم مى‏ كنيم و حقوقشان را از ستمگران مى ‏ستانيم.(19)

پس بيشترين بخش در فلسفه سياسى كه هشتمين فروغ امامت ترسيم مى ‏كند و قلمرو مسؤوليت مديران و كارگزاران نظام اسلامى را ترسيم مى ‏كند به برقرارى عدالت اجتماعى و سامان بخشيدن به مسايل اقتصادى، رفع ستم و استضعاف اقتصادى اختصاص دارد.

حتى در حديثى پرداخت بدهى افرادى كه از پرداخت آن ناتوان هستند از وظايف كارگزار شمرده شده است: مردى از امام رضا(ع) پرسيد: فدايت شوم، خداى متعال مى ‏گويد: فنظرة الى ميسرة(پس مهلت داده مى ‏شود تا گشايشى پديد آيد) منظور از اين مهلت دادن(نظره) چه مى‏ باشد، آيا حدّ و تعريفى دارد كه معلوم گردد به آن كس كه در عسرت است تا چه اندازه بايد مهلت دهند در صورتى كه مال مردى را گرفته و خرج خانواده خود كرده و او را محصولى نمى ‏باشد كه منتظر رسيدن آن باشد وطلبى ندارد كه چشم به راه دريافت آن بنشيند و اموالى در جايى ندارد كه انتظار رسيدن آن را بكشد؟ امام در پاسخ فرمودند:آرى چندان مهلت مى ‏دهند تا خبر آن به امام برسد و امام به جايش طلب وى را از سهم بدهكاران (كه درزكات هست) مى ‏پردازد، به شرط آن كه مال وام گرفته را در مسير معصيت و خلاف خرج ننموده باشد.(20)

 

مدير و كاركنان و نيروى انسانى

مدير غالب طرح‏ها و برنامه ‏هاى مديريت را از طريق همكاران اجرايى مى ‏كند و در واقع تمام افرادى كه در سازمان‏ها، نهادها و تشكيلات دولتى مشغول كارند كارگزاران مديرند و بازو و عاملى براى وى مى ‏باشند، در فرهنگ اسلامى نقش همراهان و ياران در ترويج و گسترش انديشه‏ هاى الهى از موقعيتى ويژه برخوردار است، مديرى كه به اخلاص، كمال خواهى، دل سوزى، صداقت گويى و درستى مزيّن مى ‏باشد در چهارچوب ضوابط ارزشى و با رعايت اصل فطرت و كرامت‏هاى انسانى انديشه ‏ها و طرح‏هاى مفيد، سازنده، رشد دهنده و اصلاحى را به دست همكاران مؤمن، متعهد و داراى وجدان دينى و اخلاقى مى ‏سپارد و از آنان مى ‏خواهد به عنوان تكليف شرعى در گسترش و اجراى آن‏ها بكوشند. حضرت عيسى به كمك اصحاب خاص خود كه حواريون نام داشتند آئين يكتاپرستى را پيش برد و نسبت به گسترش آن در جوامع كوشيد، اين افراد از شاگردان شايسته آن حضرت بودند كه در اثر مجاهدت ‏هاى طولانى و تزكيه درونى به مقام والايى رسيده بودند.(21)

حضرت امام رضا(ع) فرموده‏ اند: به اين جهت شاگردان عيسى(ع) را حواريون گفته ‏اند كه موفق شدند از طريق جهاد با نفس به مقام اخلاص دست يابند و درون را از كدورت پاك كنند و نيز به وسيله موعظه و تذكر ديگران را از تيرگى ‏هاى زشت گناهان بشويند.(22)

آن پيامبر الهى در منصب رهبرى الهى و مديريت هدايتى و ارشادى جامعه چنين افرادى را برگزيد تا به كمك آن‏ها جامعه را به فضيلت آراسته نمايد و خلاف‏ها را از آنان دور كند.

در نهضت عظيم رسول اكرم(ص) مهاجرين و انصار به عنوان بازوان پرتوان پيامبر در پيشبرد برنامه ‏ها و اهداف اسلامى نقش ارزنده‏اى عهده دار شدند و در شرايطى سخت و آشفته، بار سنگين اجراى احكام الهى را در بعد تبليغ و عمل و در ميدان‏هاى فرهنگ، معرفت و جهاد بر دوش جان كشيدند، همان‏ها كه خداوند آنان را پيشگامانى ناميد كه در صدر اسلام در ايمان سبقت گرفتند و آنها كه به نيكى از آنان پيروى كردند، پروردگار از آنان خشنود و آنها نيز از خداوند خشنود شدند.(23)

امام رضا(ع) در سيره عملى خويش مراقب كاركنان و خدمتگزاران بود، ابراهيم بن عباس مى ‏گويد هيچ‏گاه نديدم كه امام ابوالحسن الرضا(ع) كلمه ‏اى به زيان كسى بر زبان آورد و نه سخن كسى را پيش از پايان آن قطع كند و نه حاجت كسى را كه به اداى آن توان داشت ردّ كند، هيچ موقع نزد كسى كه در حضورش نشسته بود، پايش را دراز نكرد و بر متكا در برابر افراد تكيه نداد به دوستان و كارگزارانش هرگز سخنى ناشايست نگفت و چنان بود كه هرگاه به خلوت مى ‏رفت و سفره غذاى خويش را مى ‏گسترانيد همه كاركنانش را بر سر آن مى‏ نشانيد و حتى دربانان و مهتران را بسيار احسان مى ‏كرد و صدقات فراوان مى‏ داد و اين كار را غالباً در شب‏هاى تاريك انجام مى ‏داد.(24)

آرى اين گونه نبود كه امام صرفاً از اطرافيان و كارگزاران وظايفى را بخواهد و آنان را ملزم كند كه در اين راستا از عمق وجود بكوشند ولى از تكريم، تشويق، احترام و رفاه آنان غافل گردد، حرمت همه را در رفتارهاى خويش حفظ مى ‏كند، عمق توجه امام به اطرافيان و ملازمان در اين روايت آشكار مى ‏گردد:ياسر مى ‏گويد:(در روزى كه امام رضا(ع) مسموم گرديد و در اثر آن به شهادت رسيد) پس از اين كه نماز ظهر را گذارد به من گفت: اى ياسر مردم (اهل خانه، كاركنان و خادمان) چيزى خوردند؟ عرض كردم اى آقاى من! چه كسى مى ‏تواند غذا بخورد با اين كه شما در چنين وضعى به سر مى ‏بريد در اين هنگام بر جاى خويش راست نشست و فرمود: سفره را حاضر كنيد و همگان را بر سر آن فراخواند و كسى را فروگذار نكرد و يكايك را مورد مهر و محبت خويش قرار داد هنگامى كه همه سير شدند امام (بر اثر تأثير زهرى كه مأمون به حضرت داده بود) بيهوش بر زمين قرار گرفت.(25)

اين گونه بزرگداشت نيروهاى انسانى در سيره امام، شكوفا گرديده است، آن فروغ هشتم در قلمرو انديشه، تربيت و رفتار چنين معيارهايى را به بشريت آموخت و در ميدان عمل خود پيشتاز و تجسّم بخش كامل آن تعاليم بود و به يقين جامعه پيرو مكتبش بايد در مناسبات انسانى و برنامه‏ هاى مديريتى چنين باشد و اين گونه عمل كند.

 

همزيستى و همگامى با محرومان و رنج ديدگان

محصول روابط اجتماعى و اقتصادى ظالمانه تشكيل طبقات و پديد آمدن يك جامعه با تضادهاى اجتماعى آشكار است، امام امتيازات طبقاتى را از بنياد واژگون نمود، عبداللّه بن صلت مى ‏گويد، مردى از اهل بلخ گفت در سفر خراسان با امام بودم، روزى سفره‏اى انداختند و غلامان سياه و غير آنان را بر سر آن فراخواندند (و همه باهم با خود ايشان غذا خوردند) گفتم: اى كاش براى اين‏ها سفره‏اى جداگانه ترتيب مى ‏داديد، فرمود: خاموش باش، خداى همه يكى است، مادر يكى و پدر يكى (پس تفاوت نيست) و پاداش هر كس به كردار او بستگى دارد.(26)

امام در تعاليم والاى خويش به كارگزاران و ديگر مسؤولان نظام اسلامى مى ‏آموزد هر كسى بايد در گام نخست در انديشه ساختن خود باشد و شايستگى ‏هاى لازم را در وجود خويش آشكار سازد و با ديگران با تعهد و به خوبى رابطه برقرار كند و خدمتگزار همه مردم باشد.

امام در خراسان تمام اموال خود را در روز عرفه (ميان مردم و نيازمندان) تقسيم كرد، در اين هنگام فضل بن سهل گفت: اين كار با خسران توأم است، حضرت فرمود: بلكه چنين كارى قرين با غنيمت و منفعت است، آنچه را كه براى دست‏يابى به پاداش الهى و كرامت انسانى بخشيدى زيان و غرامت تلقى مكن.(27)

معمر بن خلّاد مى ‏گويد: هنگامى كه امام رضا(ع) غذا مى ‏خوردند، سينى مى ‏آوردند و نزديك سفره مى‏ گذاشتند، آن حضرت به بهترين غذايى كه برايش مى ‏آوردند مى‏ نگريست و از هر خوراكى مقدارى را برداشته و در آن سينى مى ‏نهادند، سپس دستور مى ‏دادند آن سينى غذا را براى بينوايان ببرند امام نمى ‏تواند غذايى را ميل كند كه محرومان از آن نخورده‏اند، اين شيوه در راستاى همان محورهاى اصولى در تعاليم الهى امام است كه انسان‏ها ارزشى همانند دارند و بايد نيازهاى آنان برآورده شود امام فرموده ‏اند: عونك للضّعيف افضل من الصدقه؛(28) يارى به افراد ناتوان از صدقه در راه خدا برتر است.

حتى در تعاليم رضوى كارى كه خدمت در دربارها را جبران مى ‏كند و عمل نامشروع كمك به ستمگران را محو مى‏ سازد، يارى رساندن به مردم و گره ‏گشايى از كار آنان است، حسين انبارى مى‏ گويد: مدت چهارده سال به امام رضا(ع) نامه نوشتم و از كار در دربار پادشاه اجازه خواستم، امام در جوابم نوشت، نامه‏ ات را خواندم و از هراسى كه در اين شغل دارى آگاه شدم. اگر مى‏ دانى كه هرگاه معتدى كارى(در دربارها) كردى، طبق دستورات رسول اكرم(ص) عمل مى ‏كنى و دستياران و كاتبان تو از هم كيشان تو خواهند بود و هنگامى كه مالى به دستت رسيد بخشى از آن را به بينوايان مؤمن مى ‏دهى تا بدان اندازه كه خود مانند يكى از آنان باشى، اگر اين گونه عمل كنى، كار تو در دربار سلاطين با خدمت به برادران دينى ترميم مى ‏گردد و گرنه (خدمت در دربارها) جائز نمى ‏باشد.(29)

 

امام در حديث زير نقش حياتى كارگزاران نظام اسلامى را چنين ترسيم مى ‏نمايد:

آن حضرت به مأمون گفت: درباره امت محمد و فرمانروايى كه برايشان دارى از خدا بترس، زيرا كارهاى آنان را تباه كرده‏اى و كار را به دست كسانى سپرده‏اى كه به غير حكم خداوند بلند مرتبه داورى مى ‏كنند و خود در اين سرزمين ماندگار شده و خانه هجرت و محل فرو آمدن وحى را ترك كرده‏اى و بر مهاجران و انصار با نبود تو ستم مى ‏رود و سوگند و پيمان هيچ مؤمنى را نگاه نمى ‏دارند و روزگار بر مظلومان به سختى مى‏ گذرد و آنان براى زندگى به هزينه‏اى دسترس ندارند و كسى را نمى ‏يابند كه نزد او از اوضاعى كه دارند شكايت كنند.(30)

ماجراى اين حديث آن است كه روزى مأمون خدمت امام رفت و با خود نامه‏اى طولانى داشت كه متن آن را براى حضرت خواند، در آن مكتوب آمده بود كه برخى روستاهاى كابل به دست لشكريان اسلام فتح گرديده است وقتى خواندن آن خاتمه يافت امام فرمودند آيا فتح مناطقى از قلمرو شرك و كفر تو را خرسند ساخته است، مأمون پرسيد آيا اين خبر شادمانى ندارد كه امام مطالب فوق را فرمودند و به او تأكيد كردند تو عدالت را در داخل سرزمين‏هاى اسلامى برقرار كن و فقر و محروميت را از ريشه برانداز و به گرفتارى ‏هاى مردم رسيدگى كن كه اين مايه خشنودى و خوشحالى يك حاكم اسلامى است نه كشورگشايى و فتوحات تازه و افزون بر قلمرو جغرافيايى.(31)

امام از سويى تصريح مى ‏نمايند كه بر اثر عواملى، افرادى در جامعه زندگى مى ‏كنند كه از نظر سلامتى مشكل دارند و پديدآمدن آنان بر اثر بيمارى، سالخوردگى، حوادث طبيعى و جنگ‏ها طبيعى است امّا بقاى آنان به همان حال نگران كننده از نظر اسلام محكوم است، بايد كارشان را در كمترين زمان سامان داد و از تعهد و تكليف انسانى و حكومتى در اين زمينه فراموش نكرد و ضرورت دارد كار اين گونه افراد درست شود تا از آن وضع آشفته رهايى يابند:

...لان اللّه كلّف اهل الصحة القيام بشأن اهل الزمانه و البلوى(32)

يعنى خداوند توانمندان (آنان را كه امكانات، قدرت و شرايطى را در اختيار دارند) مكلف كرده است كه امور زندگى بيماران از كار افتاده و بلا ديدگان را سامان دهند.

كه اين كلام سخن حضرت على(ع) را به اذهان متبادر مى‏ نمايد:

اللّه اللّه فى الطبقه السّفلى من الّذين لاحيلة لهم من المساكين و المحتاجين و اهل البؤسى و الزّمن(33) خدا را خدا را در كار فرودستان يعنى بينوايان و نيازمندان و فقيران و بيماران زمين گير كه هيچ كارى از دستشان برنمى ‏آيد.

امام رضا(ع) در سخن ديگرى از اين واقعيت بيشتر پرده برمى ‏دارد و با صراحت افزون‏ترى مسؤوليت كارگزاران مسلمان را مطرح مى ‏فرمايند:

اگر زمام حكومت را در دست گيرم غذاى ساده ‏تر و كم ارزش‏ترى (نسبت به زمان زمامدارى) خواهم خورد و لباس خشن و زبر(پس از لباس‏هاى نرم) در برخواهم كرد و (پس از آسايش) با سختى و مشقّت خواهم زيست.(34) و باز اين كلام گهربار مؤيّد كلام با كرامت حضرت على(ع) كه فرموده ‏اند:خداوند مرا براى مخلوقات خودش امام قرارداد پس بر من واجب ساخت كه درباره خودم و خوردنى و نوشيدنى و لباس‏هايم، همچون ناتوان ‏ترين مردم زندگى كنم تا فقير به فقر من اقتدا كند و ثروتمند به سركشى برنخيزد.(35)

حضرت امام رضا(ع) از ديدگاهى ديگر رسيدگى به اوضاع مسلمانان را مورد تأكيد قرار مى ‏دهد و آن اين كه هر فردى از كارگزاران با مردمان تحت قلمرو خويش برادر دينى هستند و از اين منظر بايد با آنان به برابرى و برادرى رفتار كنند در هر چيزى كه برابرى در آن رواست.(36)

در روايتى آن حضرت از اجداد خود نقل مى ‏كند كه در نظر پيامبراكرم(ص) برترين مسلمان كسى است كه بهتر و بيشتر از ديگران به بخشش اموال و كمك رسانى اجتماعى اقدام كند و خيرخواه‏ترين افراد نسبت به برادران خود و جامعه اسلامى باشند.(37)

اصولاً حضرت امام رضا(ع) برادرى را كه به هميارى و مساوات در مسايل اجتماعى و اقتصادى نينجامد، رد مى‏كند: آن امام همام خطاب به اسماعيل راوى حديث از امام باقر(ع) نقل كرده است: اى اسماعيل، آيا در ميان آشنايان خود چنين ديده‏اى كه هرگاه كسى جامه‏اى ندارد و ديگرى آن را اضافه دارد، به او بدهد، گفتم نه، فرمود: اگر كسى پوششى دارد و براى ديگرى مى ‏فرستد تا او نيز پوشش داشته باشد، جواب دادم خير آنگاه امام (به نشانه ابراز تأسّف عميق) دست بر زانوى خويش زد و فرمود: اين‏ها برادر يكديگر نمى ‏باشند.(38)

 

توجّه به كرامت‏هاى انسانى

از ديدگاه امام رضا(ع) وظايف كارگزاران و دست اندركاران نظام اسلامى در برخورد با برادران مسلمان خلاصه نمى ‏گردد و آنان بايد براى تمامى انسان‏هاى تحت قلمرو خود صرف نظر از مرام و مسلكى كه دارند كرامت قايل گردد و حقوق افراد غير مسلمان را هم در نظر گيرند.

اين دقت و تأكيد تا آن جاست كه امام رضا(ع) اجازه نمى ‏دهد يك فرد ذمّى كه دينى غير اسلام اختيار كرده است آزادى فرزندش را با امور مادى معاوضه كند و آزادى ‏اش به جرم اين كه گرسنه است و مجاز نمى ‏داند به بهانه رفع احتياجات اقتصادى كسى برده شود و اختيارات خداداى او سلب گردد.

زكريا فرزند آدم مى ‏گويد: از حضرت امام رضا(ع) پرسيدم مردى از اهل ذمّه (غير مسلمان ساكن در سرزمين‏هاى اسلامى) كه به فقر و گرسنگى مبتلا شده بود فرزندش را آورد و گفت: فرزندم مال تو او را خوراك بده و او برده تو باشد، امام فرمود:(انسان) آزاد خريده و فروخته نمى ‏شود اين كار شايسته تو نمى ‏باشد. از دميّان نيز روا نخواهد بود.(39)

نقل كرده ‏اند مرد سالخورده نابينايى به گدايى مشغول بود، حضرت على(ع) پرسيد اين كيست گفتند اى اميرمؤمنان(ع) مردى نصرانى است، آن امام پرهيزكاران فرمود: از او چندان كار كشيده‏ ايد تا كهنسال و ناتوان شد، حال به او چيزى نمى ‏دهيد، مخارجش را از بيت المال مسلمين بدهيد.(40)

منطق آن حضرت در نامه‏اى به مالك اشتر اين است: مردم يا برادر دينى تو هستند يا نظير نوعى تو(41) و نيز امام حسين(ع) تأكيد مى ‏كردند: كار نيك همچون رگبارهاى تند است كه همه را در بر مى ‏گيرد نيكوكار و بدكار(42)، امام صادق(ع) فرموده‏اند: سه چيز است كه تمام مردم بدان‏ها نياز دارند(و بايد همه از آن‏ها برخوردار گردند) امنيت، عدالت و رفاه.(43)

حضرت امام رضا(ع) از پيامبر اكرم(ص) نقل كرده‏ اند: اوج خردمندى بعد از ايمان به خدا دوستى با مردم و نيكوكارى نسبت به هر انسان نيكوكار و بدكارى است.(44) آن فروغ فروزان خطاب به على بن شعيب فرمود: كسى از همه مردم بهتر زندگى مى ‏كند كه ديگران در زندگى او شريك باشند.(45)

آن حضرت از پدران خود، از امام على(ع) نقل نموده ‏اند كه پيامبر اكرم(ص) فرمود: نيكى كن نسبت به افرادى كه شايسته ‏اند و آنان كه اين گونه نمى ‏باشند(اگر به انسان) خوب و شايسته ‏اى دست نيافتى، تو خود سزاوار نيكوكارى (و دست يازيدن به كار خير) هستى.(46)

اباصلت مى ‏گويد: به امام رضا(ع) گفتم: اى فرزند رسول خدا اين موضوع چيست كه شما فرموده‏ ايد مردمان بردگان شمايند، امام پاسخ داد: خداوندا تو گواهى كه من هيچ‏گاه چنين سخنى نگفته ‏ام و از هيچ يك از پدرانم نيز نشنيده ‏ام كه چنين گفته باشند، پروردگارا تو به ظلم هايى كه از اين امّت بر ما رفته است آگاهى دارى و اين (تهمت) از آنهاست.(47)

امام رضا از اجداد خود از امام على(ع) نقل كرده است كه مسلمانان به پيامبر اكرم(ص) گفتند: اى فرستاده الهى اگر كسانى را كه در حوزه قدرت تو هستند در پذيرش اسلام مجبور كنى، نفرات ما زياتر مى ‏گردد و در برابر دشمنان قوى مى ‏شويم، پيامبر فرمود: من هيچ گاه با انجام دادن كارى كه بدعت است و درباره‏اش دستورى نرسيده است به ديدار خداى بلند مرتبه نخواهم رفت، من از زورگويان نمى ‏باشم.(48)

در اين روايت حضرت امام رضا(ع) آزادى اراده و انتخاب انسان را مورد توجه قرار مى ‏دهد، آدمى بايد خود ايمان را برگزيند و با اين گزينش شايسته رسيدن به پاداش مى ‏گردد، اين تعليم عظمت ارزش انسان حقوق و حرمت او را روشن مى ‏سازد.

ياسر مى ‏گويد: نامه‏اى از نيشابور به اين مضمون به مأمون رسيد: مردى مجوسى در لحظات آخر زندگى وصيت كرده است اموال زيادى از دارائى ‏اش را ميان بينوايان تقسيم كنند، قاضى نيشابور آن اموال را ميان مسلمانان تقسيم كرده است، مأمون خطاب به امام رضا(ع) گفت: اى سرورم در اين باره چه مى ‏فرمائيد، امام فرمود: (اگر چه) مجوسيان به بينوايان مسلمان چيزى نمى ‏دهند (امّا) نامه‏اى به آن قاضى بنويس تا همان مقدار از ماليات‏هاى مسلمانان بردارد و به بينوايان مجوسى بدهد.(49)

ريّان فرزند شبيب مى ‏گويد از حضرت امام رضا(ع) پرسيدم: خواهرم وصيت كرده است براى گروهى از مسيحيان (كه به آنان اموالى بدهم) ولى من مى ‏خواهم آن را به گروهى از افراد مسلمان بدهم امام فرمود: وصيت را به همان صورت كه هست اجرا كن، خداوند متعال گفته است: گناه آن بر كسانى است كه آن (وصيت) را عوض كنند و تغيير دهند.(50)

 

مدير مذموم

حضرت امام رضا(ع) مى‏فرمايند:خمس من لم تكن فيه فلاترجوه لشى‏ءٍ من الدّنيا والآخرة من لم تعرف الوثاقة فى ارومته، والكرم فى طباعه و الرّصانة فى خلقه و النّبل فى نفسه و المخافة لربّه؛(51) پنج چيز اگر در كسى نبود در امور دنيا و آخرت از او انتظار كار نيك نداشته باش: اصالت خانوادگى، اخلاق نيكو، پايدارى در خلق و خوى، بزرگوارى روح و كرامت نفس و پرهيز از پروردگارش. مديرى كه از اين خصال بهره ‏اى ندارد نه تنها در كارهاى خود موفق نخواهد بود و مردم به خيرش اميدى ندارند بلكه براى اقشار جامعه كارشكنى بوجود مى ‏آورد و به فردى دردسر ساز و مشكل آفرين تبديل مى ‏گردد و سطح نارضايتى ‏هاى عمومى را افزايش مى ‏دهد دست اندازى به منصب مديريت به عنوان رياست و نه براى خدمت انحطاط و هلاكت هرچه بيشتر را رقم مى ‏زند. مردى خدمت امام رضا(ع) درباه شخصى كه اين مقام را وسيله ‏اى براى ارضاى خودخواهى ‏هاى خويش مى‏ دانست سخن به ميان آورد و عرض كرد او در چنين مسندى رياست ‏طلبى را بر خدمت ترجيح مى ‏دهد. امام در مثالى قابل درك عموم فرمودند:

چنين رياستى براى ديانت و اعتقادات مسلمانان زيان بارتر از آن است كه دو گرگ گرسنه در ميان گله گوسفندى بيفتند كه چوپان نداشته باشد،(52) در واقع در اين بيان پرمعنا و در عين حال ساده، امام مدير را همچون چوپانى امانتدار براى حفظ منافع مردم به حساب مى‏ آورد و هرگاه به جاى چوپان، گرگ‏ هايى بر امور مردم مسلط گردند، فاجعه‏ اى بزرگ در عرصه مديريت پديد مى ‏آيد و زمينه زيان بار فرهنگى، اخلاقى و اقتصادى جامعه فراهم مى ‏گردد، از نظر امام صادق(ع) حتى اراده و تفكر چنين مديريتى هلاكت به شمار مى ‏آيد: من اراد الرئاسة هلك(53) حضرت امام رضا(ع) تأكيد نموده ‏اند: ولايفرض اللّه العباد طاعة من يعلم انّه يظلّمهم و يغويهم؛(54) خداوند بر بندگان خود پيروى كسى را واجب نمى ‏كند كه مى ‏داند بر آن‏ها ستم كرده و گمراهشان مى ‏نمايد، پس دستورات مديرى كه از مسير شرع و ديانت، قانون و عدالت خارج گرديده قابل اطاعت و اجرايى كردن نمى‏ باشد و بر نيروى انسانى كه در اختيارش مى ‏باشد فرض است كه از پيرامون چنين مديرى پراكنده شوند و مردم نيز نبايد از توصيه‏ ها، بخشنامه‏ هاى باطل و بيهوده و ظالمانه ‏اش متابعت كنند.(55)

 

در كلام گهربار ديگرى امام هشتم چنين درّ افشانى كرده ‏اند:

لم يخنك الامين ولكن ائتمنت الخائن؛(56) انسان امين به تو خيانت نكرده است بلكه تو به خائن اعتماد كرده‏اى، بسيارى از عقب ماندگى‏ها و نارسايى ‏ها از مديريت‏هاى ظاهرساز اما خائن و نقشه ‏هاى خائنانه آنان ريشه مى ‏گيرد، تكيه بر چنين كارگزارانى فسادهاى مالى، كم فروشى، غصب اموال، احتكار، رباخوارى،بهره كشى و تضاد طبقاتى را بوجود مى ‏آورد.

خائن‏هاى خادم نما بر حسب ظاهر طرح‏ها و نقشه هايى ارائه مى ‏دهند كه مى ‏تواند در نظر افراد سطحى نگر سازنده جلوه كند و به صلاح جامعه شناخته شود اما با اجراى آن‏ها زيان بارى و عوارض سوء آن‏ها آشكار مى‏ گردد.

بدين جهت مديران دل سوز، متعهد و مؤمن و نيز برنامه ريزان متدين بايد از نيّت‏هاى شوم مديران خائن و وابسته پرده بردارند و با منطق استدلال، دلايل علمى و اصول فنى و تخصصى زيان كارشان را براى مردم روشن نمايند.

از شگردهاى اين خائنان آن است كه طرح‏ها و برنامه‏ هاى مترقى و سازنده را با نيرنگ‏ هايى خاص، از مسير اصولى و درست خود منحرف مى ‏كنند و در نتيجه آن طرح مفيد را با شكست روبرو مى ‏سازند، به عنوان نمونه اگر قانونى ارائه شود كه بر اساس مفادّ آن، اقشار جامعه امنيت اقتصادى داشته باشند و احساس كنند كه ميدان براى توليد، كار، هنرمندى و فعاليت‏هاى صنعتى باز است و مى ‏توانند به كارهاى سازنده روى آورند و جامعه را از محروميت برهانند، اين كارگزاران خائن وارد ميدان مى ‏گردند و مفهوم و موضوع كاربردى آن قانون سازنده و حياتى را منحرف مى ‏كنند و آن را به نفع زالوهاى اجتماعى و سرمايه داران وابسته تفسير مى ‏كنند، همچنين اگر طرحى براى محدوديت نقشه ‏هاى محتكران، گران فروشان و رباخواران تدوين و ارائه گردد تا جامعه به سوى امنيت اجتماعى و اقتصادى سوق يابد، در مفهوم و مسير اجرايى آن انحراف ايجاد مى ‏كنند و در نتيجه مأموران به جاى آن كه به سراغ اين آفت‏ها و غدّه ‏هاى سرطانى بروند در صدد محدود كردن سرمايه‏ هاى مفيد و سازنده هستند و توليد كنندگان اصلى و نيروهاى كارآمد و مفيد را دچار مشكل مى ‏كنند و درست بر عكس، حاصلى شوم و نگران كننده بوجود مى ‏آورند و در نتيجه بخش‏ هاى اقتصادى خيرانديش و متعهد به حقوق جامعه و طبقات مصرف كننده و مقررات دولت را به ورشكستگى مى‏ كشانند بخش‏هاى قدرتمند و سرمايه‏ هاى كلانى را كه بذر فساد و خلاف مى‏ افشاند بى رقيب مى ‏سازند كه جز به غارت امكانات فكرى، فرهنگى و مادى مردم به چيزى نمى‏ انديشند.(57)

و تاره وقتى قوانين قضايى به سراغ آنان مى ‏آيد و قاضى مى ‏خواهد آنان را به اين جرم سنگين محاكمه كند مى ‏گويند ما قصد اصلاح داشته ‏ايم، قرآن چه نيكو فرموده است: واذا قيل لهم لاتفسدوا فى الارض قالو انّما نحن مصلحون؛(58) وقتى به ايشان گفته مى ‏شود در زمين فساد و تباهى نكنيد (در جواب) مى ‏گويند ما اهل صلاح هستيم.

حضرت امام رضا(ع) به نقل از پيامبر اكرم(ص) فرموده ‏اند: از ما نيست هر كس كه در كار مسلمانى غش به كار برد يا به او زيان رساند و يا با او به نيرنگ رفتار كند(59) كه اين سه آفت در يك مدير خائن ديده مى ‏شود.

 

تباه كارى و ندانم كارى

حضرت على بن موسى الرضا(ع) در حديثى درخشان اين گونه به واقعيتى تلخ تصريح فرموده ‏اند:

انّ اللّه يبغض القيل و القال و اضاعة المال و كثرة السّؤال؛(60) به درستى كه خداوند قيل و قال(گفتار بى فايده و شعار دادن) و تباه سازى اموال و زياد درخواست كردن را دشمن مى‏دارد.

در مسايل مديريتى تباه كارى به دلايلى روى مى ‏دهد گاهى بر اثر اسراف و يا مصرف بيش از اندازه بودجه‏ هاى كشور در امور غير ضرورى و در مواقعى نبودن توانايى‏ها، مهارت‏ها و تخصّص مى‏تواند چنين فاجعه‏اى را بوجود آورد، در مواقعى دست اندركاران يك تشكيلات اجرايى چنان افراطى به مسايل مذهبى و عبادى و زهدهاى صوفيانه گرايش نشان مى‏دهند و در اين گونه مسايل به گونه‏اى زياده روى مى ‏كنند كه از واقعيت‏ هاى مسلّم اجتماعى، نارسايى ‏هاى اقتصادى غافل مى ‏گردند و بر اثر كوتاهى و سهل انگارى ناخواسته امكانات، ظرفيت‏ها، استعدادها و سرمايه ‏هاى ملى و عمومى را ضايع مى ‏كنند.

شهيد آيت اللّه مطهرى تأكيد نموده ‏اند فرهنگ و تمدن مسلمانان به دو جهت افول نمود گروهى به مسايل اجتماعى بى رغبتى نشان دادند و از مردم فاصله گرفتند تا به معنويت و معرفت بپردازند و عدّه‏اى هم دنياگرايى محض را مورد توجه قرار دادند و هردو گروه فوق رشد و شكوفايى اقشار مسلمانان را به بوته فراموشى سپردند و در نتيجه آنان از توسعه و ترقى و تعالى فكرى و فرهنگى بازماندند.(61)

عارف معروف مرحوم آيت اللّه على قاضى طباطبايى ضمن اين كه در مسير معنويت بر اثر تزكيه و عبادت واخلاص مقامات عالى را بدست آورده بود امّا از رسيدگى به مسايل خانواده، اجتماع و فقيران غفلت نداشت و مى ‏گفت آدمى كه مى ‏خواهد خدا را عبادت كند و به دستورات شرعى و دينى عمل كند بايد توانايى ‏هاى بدنى هم داشته باشد، نمى ‏توان آن امكانات مادى را به فراموشى سپرد، سواركارى به مقصد مى‏رسد كه مركب خوبى داشته باشد و اين مركب هم بايد از انرژى و تحرك برخوردار باشد تا بتواند راكب را كمك كند، در اين جهان مادى عروج معنوى در شرايط مساعد طبيعى و با فراهم بودن امكانات مادى فراهم مى ‏شود بالاتر از همه اين سخن‏ها، فرمايش حضرت رسول اكرم(ص) است كه مى‏ فرمايند: فلولا الخبز ما صلّينا ولا صمنا؛(62) اگر نان نباشد نه ما مى ‏توانيم نماز بخوانيم و نه قادريم روزه بگيريم.

اين كه در قرآن اموال سبب قوام و برپايى خوانده شده و در احاديث ائمه هدى بر ضرورت تأمين معاش و امور زندگى مردم تأكيد شده است براى عملى گرديدن واقعيت مزبور است، بايد شرايط و زمينه ‏هاى مساعد حيات آدمى فراهم باشد تا قدرت و فراغتى براى سير باطنى و رشد معنوى به دست آورد و در واقع او بايد از نردبان‏ هاى دنيايى هم براى اين ترقى ملكوتى كمك بگيرد.(63)

در فرهنگ رضوى مدير كم خرد، محروم از تشخيص درست و تخصص لازم مذمت گرديده است:

البرائة ممّن نفى الاخيار...و آوى الطّرداء للعناء...واستعمل السّفهاء؛(64) نفرت و بى ‏زارى از افرادى كه نيكان را تبعيدى (و منزوى) كردند و آنان را كه رسول اكرم(ص) رانده و لعنت كرده بود در كانون اسلامى پناه دادند(و جذب كردند) و كم خردان و محرومان از تشخيص صحيح را به كار گماردند، جزء اسلام خالص است. اين سخن گزيده‏اى از نامه است كه حضرت امام رضا(ع) به درخواست مأمون نگاشته و در آن كليات اصول و فروع دين را بيان كرده‏اند.

در اين روايت حضرت امام رضا(ع) نابسامانى ‏هاى اجتماعى و مشكلات نظام اجرايى و ادارى را به عللى نسبت مى ‏دهد كه يكى از آن‏ها روى كارآمدن جاهلان، ساده انديشان و غير متخصّصان است قرآن هشدار مى‏ دهد: ولا تؤتوا السّفهاء اموالكم الّتى جعل اللّه لكم قياماً؛(65) اموال(توانايى ‏هاى مالى) را كه خداوند مايه قوام كار(و سامان يابى زندگى شما) قرار داده است در اختيار كم خردان و نادانان قرار مدهيد، رسول اكرم(ص) خطاب به ابن مسعود فرموده ‏اند: هرگاه به كارى دست زدى با دانايى و خردمندى عمل كن و از اين كه بدون تدبير و دانايى كارى انجام دهى اجتناب كن زيرا خداوند فرموده‏اند: چون آن زن مباشيد كه رشته و بافته خود را پس از تابيدن، پنبه و قطعه قطعه كرد.(66) اميرمؤمنان(ع) نيز سوء تدبير و كم كفايتى را كليد فقر تلقى كرده ‏اند و حتى عامل هلاكت و نابودى جامعه ‏اى را تدبير بد دانسته‏ اند.(67)

آن حضرت فرموده ‏اند: اندوه من از اين بابت است كه بر اين امّت كم خردان و بدكاران حاكم شوند.(68)

امام صادق(ع) اعتماد كردن به فرد خيانت پيشه و تباه كننده اموال (ناوارد) را يكى دانسته‏اند. (69)

يكى از راويان حديث متذكر گرديده ‏اند: مردى به امام صادق(ع) عرض كرد: چنين درك كرده ‏ام كه ميانه روى و تدبير نيمى از كسب و كار است، امام فرمودند:نه (چنين نيست) بلكه تدبير تمام كسب و كار خواهد بود.(70) آن حضرت در سخنى ديگر تأكيد كرده ‏اند: آن كس كه سرپرستى امورى از مسلمانان را بپذيرد ولى(به دليل آگاهى اندك و محروم بودن از مهارت و توانايى علمى و فكرى) آن را تباه كند، خداوند او را ضايع مى ‏نمايد.(71)

گاهى مدير و كارگزار انسان مهربان و خوبى است، شعارهاى جالب و جذّابى مطرح مى‏ كند، نيت خير هم دارد ولى اين‏ها براى اداره جامعه كافى نيست بايد كوشيد با روش‏هاى علمى و درست و استفاده از تجربه‏ هاى اهل فن مشكلات را بر طرف كرد. خودمحورى و اتكا به آگاهى ‏هاى اندك و آزمون و خطاهاى مستمرى را بوجود مى ‏آورد كه صدمات و لطماتى را متوجه همين مردمى مى ‏كند كه ما به آن‏ها ارادت مى‏ ورزيم و دوستشان داريم، ارتباط مردم با دولت ضرورتى اجتناب ‏ناپذير است ولى زياده روى در آن نيز كارگزاران را از برنامه ‏ريزى‏هاى ريشه‏ اى و اساسى و جهت دهنده دور مى‏ كند و اين روند مثل آن مى ‏ماند كه يك خلبانى كه بايد هواپيما را در مسيرى درست هدايت كند بيايد از مسافران پذيرايى گرمى كند و عواطف و احساسات خويش را به آنان بروز دهد، آن خلبان اگر واقعاً دوستدار جان مردم است بايد در كابين مخصوص قرار گيرد و هواپيما و سرنشينان آن را به سلامت به مقصد برساند.

در مواقعى به دليل ضعف كارشناسى ‏ها و مهارت‏ها امور اساسى و بنيادى زايد و اضافى تلقى مى ‏گردد و كارگزار كم تشخيص و ناتوان فكرى احساس مى‏كند برخى امكانات و تشكيلات مزاحم اوست و لذا به حذف آن‏ها اقدام مى ‏كند اين تصميم نادرست همچون كسى است كه براى كم كردن وزن بيايد اندام‏ هاى حياتى بدن را بردارد يا آن كه راننده ‏اى آمپر اتومبيل را كنار بگذارد و يا براى آن كه راحت رانندگى كند،علائم راهنمايى و رانندگى و هشدارهاى نصب شده بر سر راه خود را از جاى خود بردارد، مدير توانمند كسى است كه از ظرفيت‏هاى موجود با رعايت قوانين و در نظر گرفتن وضع مردم حداكثر استفاده اصولى و درست را نمايد و جامعه را به سوى توسعه‏اى پايدار، رفاهى همه جانبه و امنيتى پايدار سوق دهد.

نگاه عقلانى، در نظر گرفتن واقعيت‏ها و استفاده از نيروهاى متخصص، اين مسير را هموار مى ‏كند.

 

تكاثرطلبى و فزون خواهى

حضرت امام رضا(ع) در نامه ‏اى كه براى مأمون نگاشته ‏اند فرموده ‏اند: از موارد اسلام خالص بيزارى از كسانى است كه اموال را منحصر به خود مى ‏كنند.(72)

در پرتو اين تعاليم به چنين خصلت هايى در اخلاق انحصارطلبان و فزون خواهان دست مى ‏يابيم: تمايل به سودجويى در برابر طلب پاداش و قرب الهى، ترك نيكوكارى و احسان و خيرخواهى، رعايت تعهدهاى فاميلى نه به منظور صله ارحام بلكه براى تحكيم پايه ‏هاى قدرت‏طلبى، بخل و خسّت در برابر انفاق، گشاده دستى و سخاوت، حرص و طمع در برابر گذشت و ايثار مالى، انحصارطلبى در برابر نوع دوستى، ترك تعهد و مسؤليت ‏شناسى.(73)

حضرت امام رضا(ع) دلايل تكاثرطلبى را اين گونه بيان كرده ‏اند:

لايجتمع المال الّا بخصال خمسٍ: ببخل شديد، و املٍ طويل و حرص غالب و قطيعة الرحم و ايثار الدنيا على الآخرة؛(74) مال دنيا جمع نگردد مگر در سايه پنج صفت: بخل زياد، آرزوهاى طولانى، حرص غلبه يافته بر آدمى، ترك صله رحم، دنياطلبى و فراموشى آخرت.

از ديدگاه امام حكمت وجودى نظام اسلامى و دولت نظارت بر بخش‏هاى گوناگون اقتصادى و اجتماعى است كه مبادا تباهكارى و فزون‏طلبى اوج گيرد.

چه اگر چنين نمى ‏بود هيچ كس لذت جويى و سودمندى خود را به خاطر جلوگيرى از تباه شدن ديگران فرو نمى ‏گذاشت، پس براى مردمان سرپرستى قرار داده شده تا از فساد و تباهى بازشان دارد و حدود و احكام را ميان ايشان اقامه كند.(75)

امام مشكل اساسى يك نظام اجرايى معيوب و آفت زده را چنين بيان فرموده‏ اند: اموال را ميان ثروتمندان به گردش گذاشته است (افراد غنى سرمايه ‏هاى اصلى را در اختيار گرفته ‏اند) مردم به سود خوارى تمايل پيدا كرده‏اند، از گناهان كبيره كاستن(از كار و كالاى مردم) است و خيانت به آنان، كسانى كه با خودكامگى اموال عمومى را به خود اختصاص داده‏ اند.(76)

وقتى چنين روش هايى از عملكردهاى حكومت‏هاى طاغوتى و غير دينى به حساب آمد و بيزارى از آن‏ها تكليف اسلامى است مى ‏توان به اين واقعيت پى برد كه چقدر خود اين تكاثرطلبى و يا زمينه دادن به فزون خواهان به هر روش و شيوه‏اى كه باشد و به دست هر كس انجام گيرد چقدر قباحت دارد.

هر برنامه و روشى كه اموال را از عموميّت و بهره بردارى عمومى بيندازد و به جمع معدودى از خواص و اشراف و به تعبير قرآن ملأمترفين و مسرفين سرازير سازد محكوم و غير اسلامى است، آزادى محض اقتصادى و عدم كنترل دولت‏ها و رهاسازى بدون نظارت بخش خصوصى موجب مى ‏گردد كه امكانات مختص عموم در دست اهل تكاثر قرار گيرد و با ادامه اين وضع روند مذكور كه ضد حق، عدل و تعاليم ائمه است به تهي دستى مردم، تورّم زياد، مشكلات اقتصادى و افزايش فقيران و نيازمندان منجر گردد.

امام هشتم فرموده ‏اند: بيزارى از افرادى كه به آل محمد(ص) ستم كردند و نفرت از پيمان شكنان، منحرفان و مرتدان و برائت از انحصارطلبان در اموال، جزو نشانه ‏هاى اسلام و ايمان خواهد بود.(77) در نامه امام به مأمون آمده است: دوستى اولياى الهى واجب است، چنان كه خصومت با دشمنان خدا و بيزارى از ايشان و پيشوايشان فرض است و نيز انزجار از انحصار طلبان. و اين نكته سخن رسول اكرم(ص) را در اذهان تداعى مى‏كند كه فرموده ‏اند:

پنج كس هستند كه من و هر پيامبر مستجاب الدعوه‏اى آنان را لعنت كرده ‏ايم، آن فردى كه در كتاب خدا آيه ‏اى زياد گرداند و فردى كه سنت و سيره را فراموش كند و نيز آن شخصى كه اموال عموم را به خود اختصاص دهد و آن را براى خويش حلال شمارد.(78)

امام رضا(ع) هشدار داده‏اند كه كالاها و مواد حرام(نه تنها) مورد نياز مردمان نيست بلكه تباه كننده و ويران‏گر و نابود كننده (هستى فرد و جامعه) است.(79)

دليل اين امر روشن است زيرا تكاثرطلبى و جمع اموال عمومى آن هم از طريق خلاف و نامشروع مايه فساد، طغيان و ظلم مى ‏گردد و جامعه اسلامى را به مرز سقوط نزديك مى ‏كند زيرا اموال و امكاناتى كه موجب صلاح و بقاء و رفاه مردم است در انحصار افراد خاصى قرار مى‏ گيرد و از دسترس نيازمندان و مصالح كلى جامعه دور نگاه داشته مى ‏شود كه اين وضع نتيجه ‏اى جز نابودى و عقب افتادگى ندارد.

 

پى ‏نوشت‏ها ـــــــــــــــــــــــ

80. معانى الاخبار، ج 1، ص 174.

81. بحارالانوار، ج 78، ص 348.

82. همان، ج 23، ص 32.

83. همان، ج 49، ص 165.

84. همان، ج 78، ص 356.

85. نگرشى بر مديريت اسلامى، سيدرضا تقوى دامغانى، ص 52.

86. تحف العقول، ابن شعبه حرّانى، ص 438.

87. بحارالانوار، ج 8، ص 12.

88. سوره الرحمن، آيه 7.

89. الحياة، ج 2، ص 449، تفسير قمى، ج 2، ص 343؛ مسند امام رضا، ج 1، ص 375.

90. از جمله سوره حديد، آيه 25.

91. نك: المفردات، راغب اصفهانى، ص 543، مجمع البيان، طبرسى، ج 9، ص 198.

92. نهج البلاغه، ص 1290، الحياة، ج 6، ص 412.

93. غررالحكم، ص 19، بحارالانوار، ج 78، ص 83.

94. معيارهاى اقتصادى در تعاليم رضوى، ص 272.

95. عيون اخبار الرضا، شيخ صدوق،ج 2، ص 24.

96. همان، ج 2، ص 101، الحياة، ج 2، ص 418.

97. معيارهاى اقتصادى در تعاليم رضوى، ص 293 و 294.

98. مسند الامام الرضا(ع)، ج 1، ص 136.

99. الحياة، ج 2، ص 489.

100. نگرشى بر مديريت اسلامى، ص 121.

101. بحارالانوار، ج 14، ص 273.

102. سوره توبه، آيه 100.

103. مسند الامام الرضا، ج 1، ص 45؛ عيون اخبارالرضا(ع)، ج 2، ص 184.

104. عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 241.

105. كافى كلينى، ج 8، ص 230، الحياة، ج 2، ص 222.

106. بحارالانوار، ج 49، ص 100.

107. صحيفه الرضا، جواد القيّومى الاصفهانى، ص 394.

108. كافى، ج 5، ص 111؛ مسند امام رضا، ج 2، ص 312.

109. بحارالانوار، ج 49، ص 165.

110. عيون اخبار رضا، ج 2، ص 159 و 160؛ معيارهاى اقتصادى در تعاليم رضوى، ص 261.

111. الحياة، ج 5، ص 232.

112. نهج البلاغه، ص 1019.

113. مكارم الاخلاق، طبرسى، مسند امام رضا، ج 2، ص 362.

114. كافى، ج 1، ص 410.

115. معيارهاى اقتصادى در تعاليم رضوى، ص 250.

116. نك: عيون اخبار الرضا(ع)، ج 1، ص 318؛ معانى الاخبار، ص 79 و 80؛ مسند امام رضا، ج 1، ص 84.

117. مسند امام رضا، ج 1، ص 296.

118. التهذيب، ج 7، ص 77؛ مأخذ قبل، ج 2، ص 304.

119. وسايل الشيعه، شيخ حرّ عاملى، ج 11، ص 49.

120. نهج البلاغه، ص 993، عهدنامه مالك اشتر.

121. تحف العقول، ص 174.

122. همان، ص 236.

123. عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 35.

124. مسند امام رضا، ج 2، ص 315.

125. همان، ج 1، ص 292.

126. عيون اخبارالرضا، ج 2، ص 184.

127. همان، ج 1، ص 435.

128. همان، ج 2، ص 115.

129. كافى، ج 7، ص 16؛ مسند امام رضا، ج 2، ص 410.

130. صحيفة الرضا، ص 383.

131. اصول كافى، كتاب الايمان و الكفر، باب طلب الرياسة.

132. همان مأخذ.

133. تحف العقول، مارُوى عن الامام على بن موسى الرضا(ع) كلامه فى جوامع الشريعه، ص 421.

134. مبانى مناسبات انسانى در مديريت اسلامى، سيد محمود حسينى (سياه پوش) ص 346.

135. بحارالانوار، ج 78، ص 335.

136. معيارهاى اقتصادى در تعاليم رضوى.

137. سوره بقره، آيه 11.

138. سفينة البحار، محدث قمى، ج 2، ص 318.

139. تحف العقول، ص 326؛ الحياة، ج 6، ص 200.

140. نك: عظمت و انحطاط مسلمين، مقدمه شهيد مطهرى در كتاب انسان و سرنوشت به قلم ايشان.

141. الحياة، ج 3، ص 226.

142. معيارهاى اقتصادى در تعاليم رضوى، ص 144.

143. عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 126؛ الحياة، ج 3، ص 160 و ج 4، ص 345.

144. سوره نساء، آيه 5.

145. مكارم الاخلاق، ص 538.

146. غررالحكم، ص 191 و 190.

147. نهج البلاغه، ص 1050.

148. الحياة، ج 4، ص 351.

149. امالى شيخ طوسى، ج 2، ص 283 ؛ سفينة البحار، ج 2، ص 431.

150. ثواب الاعمال، ص 309؛ الحياة، ج 6، ص 352 و نيز بنگريد به الحياة، ج 1، ص 304 و 368، معيارهاى اقتصادى در تعاليم رضوى، ص 141 و 142.

151. عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 126.

152. معيارهاى اقتصادى در تعاليم رضوى، ص 389 ـ 388.

153. خصال، صدوق، ج 1، ص 276؛ الحياة، ج 4، ص 49.

154. بحارالانوار، ج 6، ص 60؛ عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 102.

155. عيون اخبار الرضا(ع)، ج 2، ص 94 و 126 و 127.

156. مسند امام رضا، ج 2، ص 502؛ همان مأخذ، ج 2، ص 126.

157. كافى، كلينى، ج 2، ص 293.

158. بحارالانوار، ج 6، ص 93، علل الشرايع، صدوق، ص 592.

 

منبع: پاسدار اسلام - اسفند 1386 و فروردین 1387، شماره 315 و 316

 

 

کلید      
هدایت     

 

 

نقد پذیر و پند شنو باش!

 

 

 

 

کسی که واقعاً در پی کمال و پیشرفت باشد ، از شنیدن نقص و عیب خویش بر نمی آشوبد . مسافری که به او بفهمانند در مسیری اشتباه حرکت می کند ، از راهنمای مشفق قلباً سپاسگزار است.

آنان که عیب می پوشانند و خطا را نمی گویند ، به ما خدمتی نمی کنند و البته اگر نیرنگ بازانه تعریف و تحسین بیهوده کنند که بی تردید خیانت کارند.به گفتة شیخ اجل فریب دشمن مخور و غرور مدّاح مخر ، که این دام رزق نهاده است و آن دامن طمع گشاده. احمق را ستایش خوش آید چون لاشه که در کعبش دمی فربه نماید.

 

الا! تا نشنوی مدح سخنگوی                         که اندک مایه نفعی از تو دارد

که گر روزی مرادش بر نیاری                       دو صد چندان عیوبت برشمارد

 

متکلم را تا کسی عیب نگیرد سخنش صلاح نپذیرد.

 

مشو غرّه بر حُسن گفتار خویش                     به تحسین نادان و پندار خویش

 

خردمند کسی است که ، حتی اگر در اوج کمال و قدرت و هیبت است ، مشتاق نقد خویش باشد و با سینه ای گشاده ، حتی به مردمان بهانه گیر اعلام کند : مرا به نیکی مستایید تا از عهدة حقوقی که مانده است ، برآیم و واجب ها که بر گردنم باقی است ، ادا نمایم. پس با من چنانکه با سرکشان گویند ، سخن مگویید و چونان که با تیزخویان کنند، از من کناره مجویید و ظاهر آرایی آمیزش مدارید و شنیدن حق را بر من سنگین مپندارید، و نخواهم که مرا بزرگ انگارید... که من نه برتر از آنم که خطا کنم و نه در کار خویش از خطا ایمنم.

همین مربی بزرگ به ما نیز سفارش می کند : نصیحت آن کس را که خیرخواه شماست، قبول کنید و در گوش کشانید و به جان بپذیرید. چه ، آن که تو را از گزندی ترساند چون کسی است که تو را مژده رساند.

 


 

مقاله      

 

 

خصوصيات افراد خودساخته

 

مترجم : رزيتا شاهرخ

 

 


فرد خودساخته به معنای فردی است كه درصدد واقعيت دادن به توانايی‌های خود است. يعنی كسی كه قابليت‌های خود را شناخته و برای رسيدن و كامل‌كردن آنها تمام تلاش خود را انجام می‌دهد. در متن زير نكاتی از خصوصيات اين فرد آمده است كه پس از مطالعه كردن می‌توانيد خود را محك بزنيد.


نتيجه‌ای كه به دست می‌آوريد، نمايش شهودی نقاط ضعف و قدرت شما در حركت به سمت به واقعيت كشاندن توانايی‌های فرديتان است. وقت بگذاريد و به اين فكر كنيد كه واقعا چرا در برخی خصوصيات قوی ‌تر از بقيه هستيد.


1- فرد خودساخته درك كارآمدتری از واقعيت دارد و با آن احساس راحتي بيشتری مي‌كند. او قادر است خوب و بد و بالا و پايين‌ها را بپذيرد و تفاوت آن را تشخيص دهد.


2- پذيرش خود، ديگران و طبيعت: فرد خودساخته واقعيت را همان طور كه هست مي‌بيند و مسووليت آن را نيز به گردن مي‌گيرد.


3- فرد خودساخته در كارهاي خود سادگي و فوريت دارد. به عبارت ديگر، اين افراد آن طور كه ديگران تصور مي‌كنند، معلق نيستند. او قادر است هر كاري را كه به نظرش خوب و طبيعي مي‌رسد، انجام دهد و دليلش هم خيلي ساده است، چون احساس خوبي نسبت به آن كار دارد. سعي نمي‌كند ديگران را آزار دهد و براي خوبي‌ها ارزش و احترام قائل است.


4- مشكل محوري: ‌فرد خودساخته كسي است كه شديدا روي مشكلات خارج از خودش تمركز مي‌كند. او درگير مشكلات ديگران و مشكلات جامعه است و براي تسهيل آن مشكلات تلاش مي‌كند.


5- جدايي و نياز به حريم خصوصي: با وجود همه دغدغه‌هاي او براي جامعه، فرد خودساخته نياز دارد با خود تنها باشد. او از زمان‌هايي كه به تنهايي غرق در تفكر و تعمق مي‌شود، لذت مي‌برد و دوست ندارد هميشه مردم در اطرافش باشند. فقط با چند نفر از نزديكان است و لزومي هم نمي‌بيند كه هميشه با آنها در ارتباط باشد. حضور آنها به‌تنهايي كافي است.


6- خودمختاري و استقلال از فرهنگ و محيط: فرد خودساخته قادر است تصميم بگيرد و خود كارهايش را انجام دهد. او به خودش اطمينان و اعتماد كامل دارد.


7- طراوت هميشگي: فرد خودساخته از ساده‌ترين و طبيعي‌ترين چيزها احساس لذت مي‌كند. غروب آفتاب هميشه براي او زيباست. به همين دليل هميشه به تماشاي آن مي‌رود. هنوز هم از انجام بازي‌هاي دوران كودكي خود لذت مي‌برد.


8- تجربه عارفانه، عالي‌ترين درجه: اين افراد هميشه تجربياتي دارند كه باعث مي‌شود احساس شناور بودن به آنها دست دهد. خود را هماهنگ با دنياي اطرافشان مي‌بينند و تصور مي‌كنند كه در يك برهه از زمان، بخشي از واقعيتي متفاوت هستند.


9- حس همبستگي: آنها نسبت به همه مردم احساس دارند. از آدم‌هايي كه در اطرافشان وجود دارد، آگاهند و نسبت به آنها حساسند.


10- ارتباطات ميان‌فردي: چنين اشخاصي، ارتباطات ميان‌فردي عميق‌تر و شديدتري نسبت به ديگر افراد بزرگسال دارند. آنها توانايي عشق ورزيدن و دوست‌داشتن دارند كه براي بقيه افراد به نظر غيرممكن است. معمولا دوستان كمي دارند؛ اما همين ارتباطات كم بسيار عميق و پرمفهوم هستند.


11- ساختار شخصيتي دموكراتيك: فرد خودساخته به برابري انسان‌ها معتقد است. اين كه هر انسان حق حرف زدن دارد و هر انسان نقاط قوت و ضعف خاص خود را دارد.


12- تشخيص بين راه و هدف، خوب و بد: آنها تفاوت ميان راه و هدف، خوب و بد را مي‌دانند و طوري تشخيص مي‌دهند كه باعث لطمه خوردن به خودشان يا ديگران نشود.


13- حس شوخ‌طبعي فلسفي يا غيرخصومت‌آميز: از شوخي لذت مي‌برند، دوست دارند بخندند و لطيفه تعريف كنند؛ اما نه به قيمت آزار دادن ديگران. آنها با اين كه مي‌توانند خيلي جدي باشند؛ اما افرادي خوش‌طينت به نظر مي‌رسند.


14- خلاقيت: فرد خودساخته مي‌تواند شديدا خلاق باشد. خلاقيت خود را مي‌تواند در ابعاد مختلف با نوشتن، نواختن موسيقي، خيال‌پردازي و هر چيز ديگري نشان دهند.


15- مقاومت در برابر فرهنگ‌پرستي، برتري هر‌فرهنگ خاص: هر انساني به طريقي فراتر از فرهنگ خود قرار دارد، يعني فرديتي عميق دارد و مي‌تواند فرهنگ را منتقدانه ارزيابي كند؛ طوري كه خودش تصميم بگيرد كه چه چيز برايش بهتر است.


16- نواقص فرد خودساخته: افراد خودساخته افرادي‌اند كه از اين واقعيت آگاهي دارند كه كامل نيستند و آنها هم مثل افرادي كه در كنارشان قرار گرفته، كمي و كاستي‌هايي دارند و هميشه چيزهاي تازه‌اي براي ياد گرفتن و راه‌هاي تازه‌اي براي رشد وجود دارد. افراد خودساخته با اين كه با خود خيلي راحت هستند؛ اما هيچ وقت دست از تلاش برنمی‌دارند.


 

مطالب     
خواندنی    

 

 

۲۳ نکته برای سحرخیزی

 

 

صبح زود از خواب بلند شدن برای اکثریت انسان ها دشوار است و کلا کسانی که صبح زود از خواب بلند می شوند آن را به صورت یک عادت برای خود تبدیل کرده اند و برای همین است که می توانند هر صبح سحر خیز باشند و در اصل سحر خیزی یک مهارت نیست و کافی است آن را به صورت یک عادت روتین برای بدن خود تبدیل کنید.

 

در این مقاله ۲۳ نکته برای رسیدن به این عادت ذکر شده که در نوع خودشان جالب هستند و اگر کسی اراده کافی داشته باشد می

 تواند به این نکات این عادت بسیار خوب و مفید را در خود ایجاد کند:

 

۱) محیط خوابتان را برای بیدار شدن مساعد کنید:

 جایی که در آن می خوابید و صبح قرار است در آن بیدار شوید خودش می تواند یک عامل برای سحر خیزی باشد هر چند این عامل در افراد مختلف متغیر است اما مثلا داشتن یک اتاق خواب منظم و مرتب و تمیز می تواند بسیار در سحرخیز بودن شما موثر باشد و نظم این اتاق سبب شود که شما احساس کنید سر زمانی که با خود قرار گذاشته اید باید از خواب بیدار شوید.

 

۲) به اندازه کافی بخوابید:

 این یکی از عوامل اصلی است که سبب می شود افراد با زود از خواب بیدار شدن مشکل داشته باشند، در اصل داشتن خواب کافی زود بیدار شدن از خواب را چندین بار آسان تر میکند.

این بدان معنی است که بایستی کمی با خودتان برای رفتن به موقع به رختخواب جدال کنید و سعی کنید بر نگرانی از دست دادن ساعات انتهایی شب و بعضا نیمه شب پایان دهید و البته جای نگرانی هم نیست می توانید این ساعات را با سحر خیزی در فردا صبح به دست بیاورید.

 

۳) کارهای روز بعدتان را در شب قبلش مشخص کنید:

 نوشتن و یادداشت کردن کارهای مهمی که قرار است صبح بعد از بیدار شدن از خواب انجام دهید می تواند اراده شما را در سحرخیزی و شروع بی درنگ روزمرگی تان محکم تر کند. هر چه اراده قوی تری داشته باشید راحت تر می توانید سحر خیز شوید.

 

۴) در رختخواب مطالعه نکنید:

 گذارندان چندین دقیقه در رختخواب و سعی در آرام کردن فکرتان و بدنتان بدن شما را متوجه میسازد که زمان خواب فرا رسیده

 است، با تمرین در این زمینه می توانید کم کم با ورود به رختخواب در کمتر از ۱۰ دقیقه به خواب بروید که البته هدف اصلی هم

 همین است پرداختن به کارهای جنبی مثل کتاب خواندن و غیره بیشتر باعث به هم ریختگی فکر و طولانی شدن زمان فرو رفتن

به خواب خواهند شد.

 

۵) بلافاصله قبل از خواب چیزی نخورید:

 اگر در فاصله ی زمانی کمتر از دو ساعت به خوابیدن چیزی بخورید و بعد به رختخواب بروید بدن شما درگیر هضم غذا خواهد بود و این امر می تواند در خواب شما اختلال ایجاد کند و یا اصلا زمان به خواب رفتنتان را طولانی کند.

 

۶) استرس را در خودتان از بین ببرید:

 استرس یکی از مواردی هست که همیشه سبب کم خوابی می شود، می توان استرس را با تمرینات ویژه ی یوگا یا سعی بر کنترل نحوه ی تنفس و سایر موارد قبل از رفتن به رختخواب کاهش داد.

 

۷) به خودتان جایزه بدهید:

 همیشه قرار نیست با این تفکر از خواب بیدار شوید که مثلا کلی کار دارید، می توانید برای خودتان در صورتی که زود از خواب بیدار شوید مواردی را به عنوان جایزه تعیین کنید، مثلا دیدن یک برنامه ی تلویزیونی صبحگاهی مورد علاقه، خوردن صبحانه یی خاص یا خوردن یک بستنی در شروع صبح یا هر چیز دیگری که می تواند برای بیدار شدن و ترک سریع رختخواب در صبح زود به شما انگیزه بدهد.

 

۸) نرمش های صبحگاهی:  

قدری نرمش و یا ورزش خاص در شروع صبح میتواند بسیار مفید باشد، سبب گردش بهتر خون در بدن شود شما را در شروع صبح شاداب تر نماید و در نهایت روزتان را به بهترین شکل ممکن شروع کنید.

 

۹) در رختخواب به خودتان برای بیدار شدن دروغ نگوئید:  

همیشه سعی کنید بلافاصله بعد از بیدار شدن رختخواب خودتان را ترک کنید، اینکه مثلا ۱۰ یا ۲۰ دقیقه ی دیگر از جایم بلند

 خواهم شد در حالی که بیدار شده اید اصلا به شما کمکی نخواهد کرد و هر چه بیشتر در زمانی که بیدار شده اید در رختخواب

 بمانید بدنتان تمایلش برای بازگشت به خواب عمیق بیشتر می شود.

 

۱۰) با پنجره های باز بخوابید:

هوای تازه برای همه ی ما خوب است و سبب می شود تا خواب عمیق تر و آرام تری داشته باشیم.

 

۱۱) سعی کنید با طلوع خورشید بیدار شوید:  

بیدار شدن با طلوع خورشید از نظر روانشناسی باعث می شود در شروع روز بسیار سر حال تر باشید و بدنتان نیز کم کم برای بیدار شدن در این زمان خاص تبدیل به ساعت می شود.

 

۱۲) بر تمرین دادن بدن اصرار داشته باشید:

سعی کنید همیشه راس یک ساعت خاص از خواب بیدار شوید بیدار شدن از خواب در یک ساعت خاص می تواند سبب ایجاد عادت برای بیداری در آن ساعت در بدن شود و فراموش نکنید سحرخیزی تنها یک عادت است.

 

۱۳) از خانه بیرون بزنید:  

خروج از خانه در صبح زود پیاده روی و یا دویدن در اینگونه ساعتها بسیار لذت بخش است خصوصا که شنیدن صداهای صبحگاهی و نور خورشید در این ساعتها بدن را شاداب تر میکند و در عین حال تجربه ی این شرایط می تواند انگیزه یی باشد برای سحرخیزی در روزهای بعدی.

 

۱۴) به بدن خود گوش دهید:  

بدن شما خیلی خوب می تواند احتیاجاتش را به شما اطلاع دهد، اگر هنگامی که صبح از خواب بیدار می شوید هنوز احساس خستگی میکنید سعی کنید شبها زودتر به رختخواب بروید بدن شما کم کم یک الگوی معین برای خوابیدن و بیدار شدن پیدا میکند و کاملا بر آن منطبق خواهد بود.

 

۱۵) زنگ ساعت خود را تغییر دهید:

اجازه ندهید هر روز با یک زنگ خاص و همیشگی بیدار شوید، علاوه بر اینکه این روند برای خودتان خوشایند نخواهد بود بعد از مدتی زنگ ساعتتان دیگر شما را نمی تواند بیدار کند.

 

۱۶) برای فردا صبح آماده باشید:  

سعی کنید چیزهایی که برای فردا صبح احتیاج دارید را شب قبل آماده کنید، مثلا کیف وسائل تان، لباس هایتان و یا وسیله ی خاصی که باید همراه داشته باشید و .... در این شرایط دیگر نیازی ندارید در رختخواب به این موارد و آماده سازیشان فکر کنید.

 

۱۷) با رادیو بیدار شوید:  

استفاده از رادیو به جای زنگ ساعت علاوه بر تنوع می تواند در بسیاری از افراد سبب ایجاد انگیزه در ترک رختخواب شود.

 

۱۸) از ساعات اضافی صبح بهره ببرید:

هدف از صبح زود بیدار شدن چیست؟ وقتی هر صبح زود از خواب بلند شوید مسلما در شروع بسیاری از روزهایتان یکی دو ساعت وقت آزاد و اضافی خواهید داشت که مغزتان در آن هنگام از صبح شاداب ترین ساعات و آماده ترین ساعتش را میگذارند می توانید از این ساعات استفاده ی بسیار مفیدی بکنید و بهتر است برای این ساعات برنامه ی خاصی داشته باشید در غیر اینصورت کم کم در سحرخیزی بی انگیزه می شوید.

 

۱۹) قرارهای مهم خود را در صبح بگذارید:

داشتن قرارهای ملاقات مهم در صبح می تواند انگیزه ی کافی به هر فردی برای بیدار شدن در صبح زود را بدهد.

 

۲۰) برای خودتان یک شریک مشابه پیدا کنید:

راستش در برخی موارد بد نیست برای سحر خیز شدن با یکی مثل خودتان که دوست دارد سحرخیز باشد ولی فکر میکند نمی تواند همراه شوید در این شرایط اگر هر دو واقعا برای بیدار شدن در صبح زود تصمیم گرفته باشید می توانید دراستواری بر این تصمیم در یکدیگر موثر باشید.

 

۲۱) به دیگران راجع به سحر خیزی خود بگوئید:

بگذارید همه ی اطرافیانتان بداند که شما صبح زود از خواب بیدار می شوید، اینکه وانمود کنید هنوز مثل گذشته هستید باعث می شوید مثل گذشته شوید!!!

 

۲۲) خواب های روزانه را ترک کنید:

این یک حقیقت مسلم است کسانی که در روز خواب حتی کوتاهی هم دارند برای خواب شب مشکل دارند، سعی کنید اگر به این نوع از خواب عادت دارید آن را به مرور ترک کنید چون اختلال در خواب شب یکی از علل اصلی عدم بیدار شدن در ساعت دلخواه صبح است.

 

۲۳) عملکرد خود را دنبال کنید:

بد نیست عملکرد خود را در زمینه ی سحرخیزی با سایتی مثل  Joe&#۰۳۹;s Goalsدنبال کنید و تجزیه تحلیلش کنید تا ببینید آیا واقعا دارید به هدف خود یعنی سحرخیزی نزدیک می شوید یا دور.

 

با چندین روز تمرین و سعی به راحتی می توان عادت سحرخیزی را ایجاد کرد فقط کافی است این امر را به صورت یک عادت دائم در بدن ایجاد کرد یا این تمرینات و داشتن اراده در روزهای آتی زمان خواب و بیدار شدنتان دیگر دست شما نخواهد بود و بدنتان به خوبی در این موارد برای شما تصمیم میگیرد.

 

 

منبع : مقالات علمی ايران

 

تست      
 خودشناسی 

 

 

تست خودشناسی

 

 

 

آيا به‌ راحتی‌ دوست‌ پيدا می ‌كنيد؟

  

 

خواهشمنداست به سئوالات زير با دقت پاسخ دهيد و سپس نتيجه را مشاهده کنید.(فقط یک گزینه انتخاب گردد.)

 

 

1. يكي‌ از همكلاسي‌ هايتان‌ دقيقا لباسي‌ مثل‌ لباس‌ شما مي‌خرد. آيا شما:

1- او را به‌ خاطر سليقه‌اش‌ تحسين‌ مي‌كنيد.    1 امتياز

2- به‌ او مي‌گوييد كه‌ نبايد آن‌ را براي‌ مدرسه‌ بپوشد چون‌ اول‌ شما آن‌ را خريده‌ايد.    3 امتياز

3- اگر قصد تقليد از شما را دارد، از او مي‌خواهيد منصرف‌ شود.    2 امتياز

2. يكي‌ از دوستانتان‌ به‌ طور اتفاقي‌ كتاب‌ مورد علاقه‌ شما را پاره‌ مي‌كند. آيا شما:

1- در عوض‌ يكي‌ از كتابهاي‌ او را پاره‌ مي‌كنيد.    3 امتياز

2- به‌ او مي‌گوييد اشكالي‌ ندارد، مي‌دانيد كه‌ فقط اتفاقي‌ بود.    1 امتياز

3- از دوستي‌ با او اجتناب‌ مي‌كنيد تا عين‌ آن‌ كتاب‌ را برايتان‌ بخرد.    2 امتياز

3. در كلاس‌ نقاشي‌ كسي‌ كه‌ كنار شما نشسته‌ است‌ نقاشي‌ خيلي‌ قشنگي‌ كشيده‌ است‌. آيا شما:

1- او را عزيز دردانه‌ معلم‌ صدا مي‌زنيد.    2 امتياز

2- به‌ او مي‌گوييد كه‌ فكر مي‌كنيد كارش‌ خارق‌ العاده‌ است‌.    1 امتياز

3- وقتي‌ حواسش‌ نيست‌ سعي‌ مي‌كنيد نقاشي‌ او را خراب‌ كنيد.    3 امتياز

4. شخص‌ جديدي‌ اواسط ترم‌ وارد كلاس‌ شما مي‌شود. آيا شما:

1- به‌ دوستانتان‌ مي‌گوييد كه‌ به‌ او بي‌ محلي‌ كنند. خوب‌، براي‌ اين‌ كه‌ او فرد جديدي‌ است‌.    3 امتياز

2- قبل‌ از اين‌ كه‌ جايي‌ براي‌ نشستن‌ پيدا كند با او دوست‌ مي‌شويد.    1 امتياز

3- در صورتي‌ كه‌ او اول‌ شروع‌ به‌ صحبت‌ كند با او حرف‌ مي‌زنيد.    2 امتياز

5. يكي‌ از دوستانتان‌ كفش‌هاي‌ نامناسبي‌ پوشيده‌ است‌. آيا شما:

1- به‌ روي‌ خود نمي‌آوريد، اين‌ گونه‌ مسايل‌ براي‌ شما اهميت‌ ندارد.    1 امتياز

2- در مقابل‌ دوستان‌ ديگرتان‌ به‌ او مي‌گوييد كه‌ خيلي‌ كج‌ سليقه‌ است‌.    3 امتياز

3- به‌ او مي‌گوييد كه‌ كفش‌هاي‌ قديمي‌ او را بيشتر ترجيح‌ مي‌دهيد.    2 امتياز

6. دوست‌ صميمي‌تان‌ مي‌خواهد با يكي‌ ديگر از همكلاسي‌هايتان‌ دوست‌ شود. آيا شما:

1- شر او را از دوستتان‌ باز مي‌كنيد؟ به‌ هر حال‌ دوستتان‌ نبايد با كس‌ ديگري‌ دوست‌ شود، قبل‌ ازاين‌ كه‌ شما با او دوست‌ شده‌ باشيد.    2 امتياز

2- شروع‌ مي‌كنيد به‌ تمسخر و خنديدن‌ به‌ آن‌ شخص‌.    3 امتياز

3- شما هم‌ از دوستي‌ با يك‌ فرد جديد اظهار علاقه‌ مي‌كنيد.    1 امتياز

7. لطيفه‌اي‌ را تعريف‌ مي‌كنيد و يكي‌ از دوستانتان‌ متوجه‌ آن‌ نمي‌شود. آيا شما:

1- براي‌ اين‌ كه‌ خجالت‌ نكشد وقتي‌ كسي‌ كنارتان‌ نيست‌، برايش‌ توضيح‌ مي‌دهيد.    1 امتياز

2- ترجيح‌ مي‌دهيد ديگر براي‌ او لطيفه‌اي‌ تعريف‌ نكنيد.    2 امتياز

3- شروع‌ مي‌كنيد به‌ ايراد گرفتن‌ از اين‌ كه‌ چرا اينقدر دير متوجه‌ مطلب‌ مي‌شود.    3 امتياز

8. جمعي‌ از دوستانتان‌ يكي‌ از همكلاسي‌ هايتان‌ را دوست‌ ندارند و تصميم‌ به‌ او بي‌محلي‌ كنند. آياشما:

1- به‌ آنها مي‌پيونديد و شروع‌ به‌ غيبت‌ از او مي‌كنيد.    3 امتياز

2- با او صحبت‌ نمي‌كنيد ولي‌ در آخر روز به‌ او مي‌فهمانيد كه‌ منظوري‌ از اين‌ كار نداشته‌ايد.    2 امتياز

3- واهمه‌اي‌ نداريد از اين‌ كه‌ دوستانتان‌ بدانند شما هنوز به‌ او علاقه‌منديد.    1 امتياز

9. متوجه‌ مي‌شويد كه‌ يكي‌ از دوستانتان‌ پس‌ از كلاس‌ ورزش‌ بوي‌ عرق‌ مي‌دهد. آيا شما:

 1- با صداي‌ بلند مي‌گوييد چه‌ بوي‌ ناخوشايندي‌.    3 امتياز

2- با او به‌ آرامي‌ صحبت‌ مي‌كنيد و راهي‌ به‌ او پيشنهاد مي‌كنيد.    1 امتياز

3-  از او دوري‌ مي‌كنيد تا زماني‌ كه‌ مشكلش‌ را حل‌ كند.    2 امتياز

10. يكي‌ از همكلاسي‌ هايتان‌ خيلي‌ خجالتي‌ است‌. آيا شما:

1- او را به‌ جمع‌ خود دعوت‌ مي‌كنيد و از او مي‌خواهيد به‌ شما ملحق‌ شود.    1 امتياز

2- او را به‌ حال‌ خود مي‌گذاريد، چون‌ شما به‌ اندازه‌ كافي‌ دوست‌ داريد.    2 امتياز

3- او را براي‌ اين‌ كه‌ بي‌ دست‌ و پاست‌ و حوصله‌تان‌ را سر مي‌برد مسخره‌ مي‌كنيد.    3 امتياز

 

 

****

 

شما با جمع بندی امتياز، می توانید نتيجه مربوط به خود را مشاهده نماييد.

  

دوست‌ ايده‌آل‌ 10-15

 

 شما دوستان‌ زيادي‌ داريد آنقدر كه‌ گاهي‌ اسم‌ آنها را نيز فراموش‌ مي‌كنيد. شما مهربان‌ هستيد، به‌دوستانتان‌ كمك‌ مي‌كنيد و براي‌ دوستي‌ با كسي‌ كه‌ فكر مي‌كنيد خجالتي‌ است‌ پيشقدم‌ مي‌شويد.

زورگويي‌ و قلدري‌ را بد مي‌دانيد و از اين‌ كه‌ ببينيد ديگران‌ اذيت‌ مي‌شوند و رنج‌ مي‌برند متنفريد. اگرببينيد سر به‌ سر كسي‌ مي‌گذارند بهتر است‌ رك‌ باشيد و توي‌ خودتان‌ نگه‌ نداريد.

 

دوست‌ سختگير 16-23

  

شما دوستان‌ زيادي‌ داريد ولي‌ براي‌ همه‌ آنها بهترين‌ دوست‌ محسوب‌ نمي‌شويد. فكر مي‌كنيدارزشش‌ را دارد كه‌ به‌ خاطر چند لحظه‌ شادي‌ و خنديدن‌ به‌ كسي‌ او را برنجانيد و احساسات‌ او راجريحه‌دار كنيد؟

اگر كسي‌ در كلاستان‌ فرد گوشه‌گيري‌ است‌ و مورد آزار قرار گرفته‌ از ديگران‌ تقليد نكنيد و به‌ دنبال‌ آنهااو را دست‌ نياندازيد. سعي‌ كنيد فقط خودتان‌ باشيد.

 

زورگو 24-15

 

حتما تا به‌ حال‌ پي‌ برده‌ايد كه‌ گاهي‌ مردم‌، اطراف‌ شما احساس‌ راحتي‌ نمي‌كنند. درباره‌ نحوه‌برخوردتان‌ با ديگران‌ فكر كنيد. شايد متوجه‌ اين‌ نشده‌ باشيد ولي‌ مثل‌ يك‌ زورگو (قلدر) عمل‌ كرده‌ايد.اگر تا به‌ حال‌ سر به‌ سرتان‌ گذاشته‌ باشند، از درون‌ مي‌دانيد كه‌ چقدر ناراحت‌ كننده‌ مي‌تواند باشد. پس‌دست‌ به‌ كار شويد، موارد زير را بخوانيد و رويه‌ خود را عوض‌ كنيد.

شما درك‌ كرده‌ايد كه‌ اين‌ رفتار شايسته‌ شما نبوده‌ است‌ پس‌ چه‌ جوري‌ بايد آن‌ را تغيير داد؟

به‌ رفتار خود توجه‌ كنيد. ممكن‌ است‌ به‌ نظر عجيب‌ برسد ولي‌ نحوه‌ صحبت‌ كردن‌ شما با مردم‌ وبرخوردتان‌ به‌ طور شگفت‌ آورري‌ روي‌ مردم‌ اثر دارد. اگر اين‌ را كار پر دردسر مي‌دانيد چرا از يك‌ دوست‌خوب‌ كمك‌ نمي‌گيريد؟

قبل‌ از اين‌ كه‌ حرفي‌ بزنيد و يا كاري‌ انجام‌ دهيد كه‌ ممكن‌ است‌ كسي‌ را برنجانيد خوب‌ به‌ آن‌ فكركنيد. در ذهن‌ خود تا 10 بشماريد يا خود را جاي‌ آن‌ شخص‌ قرار دهيد. آيا اين‌ كار شما را ناراحت‌مي‌كرد؟

و اگر عوض‌ كردن‌ رفتارتان‌ برايتان‌ مشكل‌ است‌، جا نزنيد درباره‌ آن‌ با والدين‌ يا هركس‌ كه‌ با آن‌راحت‌ هستيد صحبت‌ كنيد و از او كمك‌ بخواهيد.

 

منبع:www.rahezendegi.com

 

 

  عبادت      
و بندگی    

 

 

فرهنگ نماز در سیره امام رضا (ع)

 

 

حدیث درد فراق تو با تو بگزارم

 

مرا غرض ز نماز آن بود که یک ساعت

 

نشسته روی به محراب و دل به بازارم

 

وگرنه این چه نمازی بود که من بی تو

 

 

 نماز حقیقی دست آوردهای ارزشمندی برای نمازگزار راستین به همراه دارد. نوشته ‏ای را که در پیش رو دارید، می‏کوشد بازتاب زیبای این ارمغان ملکوتی را در سیره و سخن امام رضا(ع) به نظاره بنشیند و با کلمات و رهنمودهای آن رهبر الهی جلوه ‏های زیبای نماز را درهم آمیزد.

این سخن را نیز ناگفته نگذاریم که بر هر مسلمان وظیفه ‏شناس و عاشق الهی شایسته است که این گفتار نبوی(ص) را نصب العین خود قرار دهد که: آن حضرت حضور قلب در نماز و احساس لذت از آنرا اینگونه توصیف کرده است: یا اباذر! جعل

اللّه جلّ ثناؤه قرّة عینی فی الصّلاة و حبّب الیّ الصلاة کما حبّب الی الجائع الطّعام و الی الظمآن الماء و انّ الجائع اذا اکل شبع و انّ الظمآن اذا شرب روی و انا لااشبع من الصّلاة؛(1) ای اباذر! خداوند ـ جل ثناؤه ـ نور دیده مرا در نماز قرار داد و نماز را محبوب من گردانید، همچنان که غذا را محبوب گرسنه و آب را محبوب انسان تشنه قرار داده است (امّا با این تفاوت) که گرسنه هرگاه غذا بخورد سیر می‏شود و تشنه هرگاه آب بنوشد سیراب می‏شود امّا من از نماز سیر نمی‏شوم.

 

برترین عمل

 

از منظر امام رضا(ع) هیچ عملی برتر و ارزشمندتر از نماز نیست، چرا که بهترین و میانبرترین راه برای رسیدن به قرب الهی است. امام رضا(ع) همواره می‏فرمود: الصّلاة قربان کل تقیٍّ؛(2) نماز هر انسان پارسائی را به خداوند نزدیک می‏کند. به همین جهت آن حضرت به ابراهیم بن موسی فرمود: لاتؤخرنّ الصّلوة عن اوّل وقتها الی آخر وقتها من غیر علّةٍ علیک، ابدأ باوّل الوقت؛(3) انجام نماز را بدون علت از اول وقت آن تأخیر نینداز، همیشه در اول وقت آن شروع کن!

امام هشتم(ع) خود نیز چنین بود و به

هیچ قیمتی فضیلت نماز اول وقت را از دست نمی‏داد حتی در مهمترین جلسات سیاسی و علمی امام به نماز اول وقت اهمیت می‏داد. روایت زیر نشانگر این واقعیت است:

به دستور مأمون، علمای برجسته از فرقه‏های گوناگون در مجالس مناظره حاضر می‏شدند و امام رضا(ع) با آن‏ها مناظره و بحث می‏کرد. در یکی از مجالس عمران صابی که از دانشمندان بزرگ بود، در مجلس حاضر شد و درباره توحید با امام رضا(ع) وارد گفتگو گردید در آن جلسه امام سؤالهای او را با حوصله، متانت، استدلالهای قطعی و روشن پاسخ داده و او را به سوی توحید متمایل کرده بود هنگامی که بحث و مناظره به اوج خود رسید و چیزی به تحول درونی آن دانشمند زبردست صابئین(4) نمانده بود حضرت رضا(ع) احساس کرد وقت اذان ظهر و هنگام نماز است. امام(ع) به مأمون فرمود: الصّلاة قد حضرت؛ وقت نماز فرا رسید.

عمران صابی که به حقایقی دست یافته و از دریای دانش سرشار امام هشتم(ع) بهره‏هائی برده بود با التماس گفت: یا سیّدی! لاتقطع علیّ مسألتی فقد رقّ قلبی؛ آقای من! گفتگو و پاسخهای خویش را قطع نکن دل من آماده پذیرش سخنان شما

است. امّا حضرت رضا(ع) تحت تأثیر سخنان عاطفی و احساس برانگیز او قرار نگرفت و فرمود: عیبی ندارد نماز را می‏خوانیم و دوباره به گفتگو ادامه خواهیم داد.

در این حال امام و همراهان به اقامه نماز مشغول شدند حضرت بعد از اقامه نماز دوباره به گفتگو ادامه داده و پاسخ‏های روشنگرانه خویش را ارائه نمود.(5)

با توجه به این روایت که در کتابهای معتبر روائی و تاریخی آمده است برای اقامه نماز در اول وقت هیچگونه عذری را برای افراد عادی و مسئولین حکومت اسلامی باقی نمی‏گذارد و پیروان آن حضرت نباید از این حقیقت چشم پوشی کرده و به بهانه‏های مختلف آنرا سهل بشمارند.

 

رهرو راستین امام هشتم(ع)

 

حضرت امام خمینی(ره) در این زمینه گوی سبقت را از تمام پیروان و شیعیان حضرت رضا(ع) ربوده بود. داستان زیر شاهد خمینی می‏گوید: روزی که شاه فرار کرد ما در پاریس در نوفل لوشاتو بودیم، پلیس فرانسه خیابان اصلی نوفل لوشاتو را بست، تمام خبرنگاران کشورهای مختلف آنجا بودند.این حقیقت راستین است. آقا سید احمد خبرنگاران خارجی از آفریقا، آسیا، اروپا و آمریکا و شاید 150 دوربین فقط صحبت

امام را مستقیم پخش می‏کردند.

برای اینکه خبر بزرگترین حادثه سال را مخابره می‏کنند، شاه رفته بود و می‏خواستند ببینند که امام چه تصمیمی دارد، امام بر روی صندلی ایستاده و در کنار خیابان، تمام دوربین‏ها بر روی امام متمرکز شده بود. امام چند دقیقه صحبت کردند و سخنان خودشان را گفتند. من در کنار امام ایستاده بودم. یک مرتبه برگشتند و گفتند: احمد! ظهر شده؟ گفتم بله، الآن ظهر است. بی‏درنگ امام گفتند: و السلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته. شما ببینید در چه لحظه‏ای امام صحبتهایشان را رها کردند. برای اینکه نمازشان را اول وقت بخوانند، یعنی جائی‏که تلویزیونهای سراسری که هر کدام میلونها بیننده داردC.N.N بود، B.B.C بود، تمام تلویزیونها چه در آمریکا و چه در اروپا بودند. خبرگزاریها همه بودند.اسوشیتیدپرس، یونایتد پرس، رویتر و تمام خبرنگاران روزنامه‏ها، مجلات، رادیو، تلویزیون، در چنین موقعیت حساسی، امام حرفشان را قطع کردند و رفتند سراغ نماز.(6)

 

ماجرای نماز عید

 

از مهمترین حوادث سیره امام رضا(ع) حرکت آن حضرت به مصلای نماز عید می‏باشد که آن بزرگوار اهمیت نماز و تأثیر آن در جامعه و آثار پربار نمازهای دسته جمعی و قدرت تحول آفرینی آنرا به مسلمانان و زمامداران ثابت نمود. ماجرا از این قرار بود که روز عیدی مأمون از امام (ع) تقاضا کرد که نماز عید را با مردم بخواند، تا برای مردم اطمینان بیشتری در امر ولایتعهدی پیدا شود. امام پیغام داد که: قرار ما بر این بوده که در هیچ کار رسمی دخالت نکنم. بنابراین مرا از اقامه نماز عید معذوربدار! مأمون اصرار کرد که: مصلحت در این است که شما این نماز با اهمیت را اقامه کنید تا هم موضع ولایتعهدی تثبیت شود و هم فضل و عظمت شما آشکارتر گردد، امّا امام نپذیرفت. مأمون که دست بردار نبود پیک‏ها و پیغام‏های متعددی برای متقاعد کردن امام برای حضرتش فرستاد، هنگامی که امام رضا(ع) پافشاری خلیفه را احساس کرد به او فرمود: اگر قرار است که من حتماً به نماز بروم من این فریضه الهی را طبق سیره پیامبر و روش امیرمؤمنان علی(ع) اقامه خواهم کرد!

مأمون گفت: هر طور که دوست داری آن طور عمل کن اختیار با شماست!

آنگاه دستور داد: سرداران و تمام مردم صبح روز عید در مقابل منزل مسکونی حضرت رضا(ع) اجتماع نمایند. با انتشار این خبر مردم مرو مشتاقانه برای شرکت در مراسم و بهره‏گیری از وجود حضرت رضا(ع) خود را آماده کردند. هنگامی که خورشید طلوع نمود حضرت غسل کرد و عمامه سفیدی را که از پنبه تهیه شده بود بر سر مبارک گذاشت و یک سر آن را روی سینه و سر دیگر را میان دو شانه انداخت. و مقداری هم بوی خوش بکار برد. دامن را به کمر زد و به همه پیروان و دوستدارانش دستور داد چنان کنند. آن گاه عصای پیکان داری به دست گرفت و از منزل بیرون آمد. آن حضرت در حالی که پابرهنه بود و پیراهن و سایر لباسهایش را به کمر زده بود، به همراه غلامان و یاران نزدیکش ـ که آنان نیز چنین کرده بودند ـ به همین شکل از منزل به سوی مصلا حرکت کردند. موقع خروج از منزل، امام رضا(ع) سربه سوی آسمان بلند کرد و چهار تکبیر گرفت، این تکبیرها آن چنان با صلابت و روحانیت خاصی ادا می‏شد که گویی آسمان و در و دیوار با نوای امام(ع) هم نواهستند. سرداران، نظامیان و سایر مردم که با آمادگی و آراستگی تمام در بیرون منزل صف کشیده بودند، هنگامی که امام رضا(ع) و یارانش را به آن صورت مشاهده کردند به پیروی از امام رضا(ع) و هماهنگ با او فریاد تکبیر سردادند.

شهر مرو یکپارچه فریاد تکبیر سرداد و به دنبال آن از گریه و ناله هزاران زن و مرد مشتاق اهل بیت(ع) به لرزه درآمد. سرداران نظامی هنگامی که حضرت را با آن حال دیدند از مرکب‏های خود پیاده شدند و کفش‏هایشان را درآورده و کنار گذاشتند و به دنبال امام ناله زنان و تکبیر گویان به راه افتادند. حضرت رضا(ع) پیاده راه می‏پیمود و هر ده قدم یک بار ایستاده و با نوای ملکوتی‏اش تکبیر می‏گفت.

یاسر خادم می‏گوید: در این حال ما خیال می‏کردیم که آسمان و زمین و کوه با او هم‏آوا گشته است، شهر مرو یکصدا گریه و شیون بود، هیجان احساسات و شور و نوا همه جا را فرا گرفته و شکوه ایمان و تکبیر و نماز در پایتخت کشور اسلامی طنین انداز شده بود جلوه‏های مادّی و ظاهری از ذهن‏ها و خاطره‏ها فراموش شده و آحاد جمعیت به آفریدگار هستی و پیروی از حجت الهی می‏اندیشیدند و در صفهای به هم پیوسته به دنبال امام رضا(ع) به سوی مصلا می‏شتافتند.

هنگامی که این خبر به مأمون رسید، فضل بن سهل به مأمون گفت: اگر لحظاتی دیگر وضع همین طور ادامه یابد همه مردم مفتون و شیفته او خواهند شد و ممکن است با یک اشاره طومار حکومت را در هم بپیچند، مأمون احساس خطر کرده و از امام رضا(ع) عاجزانه درخواست نمود که از میانه راه به منزل برگردد و امام نیز کفشهای خود را طلبیده و به منزل برگشت و فرمود: من که گفتم مرا از این کار معذور بدارید.(7) بلی نماز شکوهمند اولیاء الهی آن چنان قدرتی دارد که می‏تواند کاخهای ستم را به لرزه در آورده و بنیان طاغوتیان را از ریشه قطع کند و نماز عید حضرت(ع) اینگونه بود.

 

اقامه نماز باران

 

در ایامی که امام رضا(ع) در خراسان به سر می‏برد مدتی قحط سالی شده و باران نیامد و خشک سالی پدیدار گشت. عده‏ای از منافقان و حاشیه‏نشینان مجلس مأمون از این حادثه سوء استفاده کرده و شایع نمودند که چونکه مأمون علی بن موسی(ع) را ولیعهد خود گردانیده است و این امر را خداوند دوست ندارد به همین جهت باران قطع شده و برکات الهی نازل نمی‏شود.

مأمون در روز جمعه‏ای از امام تقاضا کرد که برای نزول باران و رحمت الهی دعا کند امّا امام رضا(ع) فرمود: روز دوشنبه برای اقامه نماز استسقاء بیرون خواهم آمد زیرا جدم رسول اللّه(ص) را به همراه امیرمؤمنان علی(ع) در عالم رؤیا زیارت کردم و پیامبر به من فرمود: پسرم! تا روز دوشنبه صبرکن و سپس در آن روز به صحرا برو و از درگاه خداوند متعال طلب باران نما! خداوند باران رحمت خود را می‏فرستد و مردم به عظمت و عزت تو در پیشگاه خداوند پی می‏برند و به بزرگی مقامت واقف می‏گردند.

روز دوشنبه فرا رسید مردم از خانه‏ها بیرون آمدند، امام رضا(ع) به صحرا رفت و مردم نیز گرد آمدند و چشم به حرکات و سکنات آن حضرت دوختند امام دو رکعت نماز استسقاء را اقامه کرده و آنگاه بالای منبر رفت و در خطبه بعد از حمد و ثنای الهی فرمود: الهم یا رب انت عظّمت حقّنا اهل البیت فتوسلوا بنا کما امرت و اهلوا فضلک و رحمتک و توقعوا احسانک و نعمتک فاسقهم سقیاً نافعاً عاما غیر رایث و لاضائر ولیکن ابتداء مطرهم بعد انصرافهم من مشهد هم هذا الی منازلهم و مقارهم؛ خدایا! ای پروردگار من! تو حق ما اهل بیت را بزرگ شمرده‏ای این مردم به ما متوسل شده‏اند همچنان که خودت فرموده‏ای و به فضل و رحمت تو امیدوارند و چشم انتظار احسان و لطف تواند اینها را از باران سودمند و فراوان و بی‏ضرر و زیان خود سیراب گردان و این باران را پس از بازگشت آنان به خانه‏هایشان نازل فرما!

یکی از حاضرین در آن اجتماع می‏گوید: به خدا سوگند همان لحظه حرکت ابرها در هوا شروع شد و رعد و برق پدید آمد، مردم به جنب و جوش افتادند که تا باران نیامده به خانه‏های خود برگردند.

حضرت علی بن موسی الرضا(ع) به آنان فرمود: آرام باشید! این ابر برای این منطقه نخواهد بارید برای فلان ناحیه می‏رود، آن ابر رفت و ابر دیگری به همراه رعد و برق آمد، مردم دوباره خواستند حرکت کنند، امام فرمود: این ابر نیز به فلان قسمت خواهد رفت، در حدود ده ابر به همین ترتیب آمد و از فضای منطقه عبور کرد و هر بار امام (ع) فرمود: این ابر برای شما نیست. یازدهمین ابر از راه رسید. امام رضا(ع) فرمود: این ابر را خداوند متعال برای شما فرستاده است، در برابر فضل و کرم خداوند، شکر کرده و به سوی منازل خویش بازگردید تا شما به خانه نرسیده‏اید باران نخواهد بارید. آنگاه امام رضا(ع) از فراز منبر پائین آمده و مردم نیز به خانه هایشان رفتند، در همین هنگام بود که باران شدیدی نازل شده و تمام حوض‏ها، گودالها و نهرها را پر کرد و مردم با خوشحالی تمام می‏گفتند: کرامتها و الطاف الهی بر فرزند رسول گرامی اسلام(ص) مبارک باد.

بعد از نزول باران و سیراب شدن زمین از برکات الهی و خوشحالی مردم، حضرت رضا(ع) به میان جمعیت آمده و آنان را موعظه کرده و به شکرگزاری از نعمتهای الهی به درگاه پروردگار منان دعوت نمود.(8)

اینجاست که از ته دل و عمق جان خطاب به اهل بیت (ع) عرضه می‏داریم: ارادة الرّب فی مقادیر اموره تهبط الیکم و تصدر من بیوتکم؛(9) اراده و مشیت پروردگار عالم در تدبیر امور جهان به سوی شما می‏آید و از خانه‏های شما به دیگر جاها می‏رسد.

 

فوائد و برکات نماز

 

نماز فوائد بسیاری به همراه دارد از جمله: روح انضباط را در انسان تقویت می‏کند زیرا باید در اوقات معینی انجام پذیرد و تأخیر و تقدیم آن موجب بطلان نماز می‏گردد. همچنین آداب و احکام دیگر باید با نظم و ترتیب رعایت شود و اگر با بی‏نظمی و ناهماهنگی صورت گیرد در حقیقت نماز خلل و اشکال به وجود می‏آید؟ این چنین است که انسان نمازگزار باید با عادت به نظم و انضباط در نماز آنرا در سایر مراحل زندگی نیز به مرحله عمل درآورد. در زمینه اسرار و ره‏آوردهای بی‏شمار نماز حضرت علی بن موسی الرضا(ع) سخن جامعی فرموده است که به بخشهائی از آن اشاره می‏کنیم: آن حضرت در پاسخ نامه‏ای که از فلسفه و علل تشریع نماز پرسیده بود چنین فرمود: علت تشریع نماز این است که بنده به ربوبیت پروردگار توجه و اقرار داشته باشد و مبارزه با شرک و بت پرستی و قیام در پیشگاه پروردگار، در نهایت خضوع و تواضع و اعتراف به گناهان و تقاضای بخشش از معاصی گذشته و نهادن پیشانی بر زمین همه روزه انجام پذیرد. و نیز هدف این است که انسان همواره هشیار و متذکر گردد، گرد غبار فراموشکاری بر دل او ننشیند، مست و مغرور نشود، خاشع و خاضع باشد طالب و علاقه‏مند افزونی در مواهب دین و دنیا گردد. همین توجه او به خداوند متعال و قیام در برابر او، انسان را از معاصی باز می‏دارد و از انواع فساد جلوگیری می‏کند.

امام رضا(ع) در مورد سایر دست آوردهای نماز فرمود: نماز و مداومت یاد خدا در شب و روز سبب می‏شود که انسان مولا، و مدبّر و خالق خود را فراموش نکند و روح سرکش و طغیانگری در برابر خدا بر او غالب نیاید.(10)

 

نماز نوجوانان

 

حسن بن قارن می‏گوید: از امام رضا(ع) در مورد شخصی پرسیدند که پسر نوجوانش را به انجام نماز وادار می‏کند و این فرزند گاهی نماز را ترک می‏کند. امام فرمود: این پسر چند سال دارد؟ گفتند: آقا، 8 ساله است. حضرت رضا(ع) با تعجب فرمود: سبحان اللّه! 8 ساله است و نمازش را ترک می‏کند؟! گفته شد! بچه است گاهی خسته و ناراحت می‏شود. امام فرمود: هر طوری که راحت است نمازش را بخواند.(11)

 

پیراهن متبرک

 

از منظر حضرت رضا(ع) نه تنها نماز و نمازگزاران ارزشمند هستند بلکه لباسهائی هم که با آن نماز خوانده می‏شود امتیاز ویژه‏ای دارد. اسماعیل بن علی برادر دعبل خزاعی می‏گوید: آن حضرت به برادر دعبل پیراهنی را هدیه داده و فرمود: دعبل! این پیراهن را قدر بدان و خوب محافظت کن! که من در آن هزار شب و هر شبی هزار رکعت نماز خوانده‏ام و در آن هزار ختم قرآن به جای آورده‏ام. احتفظ بهذا القمیص فقد صلیت فیه الف لیلة کل لیلة الف رکعة و ختمت فیه القرآن الف ختمة.(12)

 

فلسفه نماز جماعت

 

امام رضا(ع) در مورد علل نماز جماعت فرمود: خداوند متعال نماز جماعت را قرار داده است که شعائر اسلامی و معارف الهی همانند اخلاص، توحید، ارزشهای اسلامی، عبادت و نیایش برای خدا آشکار و ظاهر و مشهور شود زیرا در اظهار این اعمال و علنی بودن آن حجت خداوند بر مردم شرق و غرب عالم تمام می‏شود.

همچنین مسلمانان دوچهره و منافق و کسانی که نماز را سبک می‏شمارند مشخص شوند و وادار به انجام دستورات الهی باشند. همچنین گواهی افراد نسبت به عدالت و صلاح همدیگر جائز باشد. افزون بر این نماز جماعت نیکوکاری و ترویج فضیلت‏ها را به همراه دارد و خیلی‏ها را از گناه و فساد باز می‏دارد.(13)

 

آداب نماز

 

امام رضا(ع) در مورد آداب نماز فرمود: اگر برای نماز ایستادی تلاش کن با حالت کسالت و خواب آلودگی و سستی و تنبلی نباشد. بلکه با آرامش و وقار نماز را بجای آور و بر تو باد که در نماز خاشع و خاضع باشی و برای خدا تواضع کنی و خشوع و خوف را برخود هموار سازی در آن حال که بین بیم و امید ایستاده‏ای و پیوسته با طمأنینه و نگران باشی. همانند بنده گریخته و گنهکار که در محضر مولایش ایستاده و در پیشگاه خدای عالمیان بایست. پاهای خود را کنار هم بگذار و قامتت را راست نگهدار و به راست و چپ توجه نکن! و چنان باش که گوئی خدا را می‏بینی، که اگر تو او را نمی‏بینی او تو را می‏بیند.(14)

 

خاطره ه‏ایی از شیخ رجبعلی خیاط

 

این مقال را با نقل خاطره‏ای پندآموز از مرحوم شیخ رجبعلی خیاط در مورد اهمیت نماز به پایان می‏بریم: آقای سید قاسم شجاعی از مبلغین توانا و موفق مجالس مذهبی در خاطرات خود آوده است:

من از نوجوانی به سخنرانی و روضه خوانی در محافل دینی و مذهبی اشتغال داشتم و لحن و سخن گرم من موجب شده بود که به مجالس زیادی دعوت شوم. از جمله روزهای هفتم ماه به منزل جناب مرحوم آقاشیخ رجبعلی خیاط نرسیده به بازارچه، بعد از کوچه سیاهها می‏رفتم. از پله‏ها بالا می‏رفتیم و در منزل ایشان برای خانم‏ها روضه می‏خواندیم. اتاق جناب شیخ هم طبقه پائین آن قرار داشت. روزی بعد از اتمام منبر به طبقه پائین آمدم و برای اولین بار با جناب شیخ برخورد کردم، کلاههائی دستش بود و گویا عازم بازار بود، سلام کردم، یک نگاه به صورت من کرد و فرمود: پسر پیغمبر و نوکر امام حسین(ع) نمازش تا الآن نمی‏ماند!!

(در آن هنگام من سیزده ساله بودم) گفتم: چشم، در حالتی که دوساعت به غروب مانده بود و آن روز مهمان بودم و تا آن ساعت نمازم را نخوانده بودم. امّا آن مرد الهی به محض اینکه به صورتم نگاه کرد این حالت را در من دیده و گوشزد فرمود.(15) و این یادآور سخن امام صادق(ع) است که فرمود: فضل الوقت الاوّل علی الآخر کفضل الآخرة علی الدّنیا؛(16) برتری نماز اول وقت بر آخر وقت، همانند برتری آخرت بر دنیاست.

 

پی ‏نوشت‏ها:ـــــــــــــــــــــــ

1. مکارم الاخلاق، ص 461.

2. من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 210.

3. بحارالانوار، ج 49، ص 49.

4. صابئین گروهی هستند که خود را پیرو حضرت یحیی می‏دانند و به دو دسته موحد و مشرک تقسیم شده‏اند گروهی از آنان ستاره پرست هستند. مرکز آنان قبلا شهر حرّان عراق بود ولی امروزه در اهواز و بعضی مناطق دیگر به سر می‏برند. آنها طبق باورهای خود در کنار نهرهای بزرگ زندگی می‏کنند.

5. توحید صدوق، ص 434؛ حیاة الامام رضا(ع)، ج 1، ص110.

6. نماز خوبان، ص 56، روزنامه کیهان، شماره 3659.

7. ارشاد مفید، ج 2، ص 264 و اصول کافی، مولد ابی الحسن الرضا(ع)، حدیث 7.

8. عیون اخبار الرضا(ع)، ج 2، ص 165.

9. الکافی، ج 4، ص 577.

10. تفسیر نمونه، ج 16، ص 294.

11. وسائل الشیعه، ج 4، ص 20.

12. بحارالانوار، ج 79، ص 309.

13. وسائل الشیعه (20 جلدی)، ج 5، ص 372.

14. فقه الرضا(ع)، ص 101.

15. کیمیای محبت، ص 225.

16. ثواب الاعمال، ص 36.

 

منبع : پاسدار اسلام - مهر 1384، شماره 286

 

پیامک      

 

 

پیامک های میلاد حضرت امام رضا ( ع )

 

 

 

  

میلاد عالم آل محمد، هشتمین حجت سرمد،نگین درخشان وطن، السلطان ابا الحسن، حضرت رضا(ع)مبارک باد.

 

 

كاش یك شب باز مهمان دو چشمت مى شدم          ریزه خوار مشرق خوان دو چشمت مى شدم
 
كـاش یك شب مى گذشتم از فراز چشـم تو             گـرم گـلگشت خراسان دو چشمت مى شدم
 
كـاش یك شب مى سرودم گنبد زرد تـو را              فـارغ از دنیا، غزلخوان دو چشمت مى شدم
 
كـاش یـشب مى نشستم بر ضریح چشم تو           بـاز هـم پابنـد پیـمان دو چشمت مى شدم
 
صـحن وایوان تو را اى كاش جارو مى زدم            چـون كـوترهـا نگهبان دو چشمت مى شدم
 
ضـامـن آهـوست چشمان دو شهد روشنت                كـاش آهـوى بـیابـان دو چـشمت مى شدم
  
كـاش یـك شب مى شدم خیس نگـاه سبز تو               شـاهـد اعـجاز باران دو چشـمت مى شدم
 
كـاش یـك شب نور مى نوشیدم از چشمان تو          مـى درخـشیـم، چراغان دو چشمت مى شدم
 
سـخـت شیرین است طعم روشن چشمان تو          كـاش یك شب باز مهمان دو چشمت مى شدم

 

 

سالها تاریخ شمسی گشت و گشت

 

شادمان شد تا شنید این سر گذشت

 

روز میلاد امام هشتم است

 

هشتِ هشتِ، جمعه ی هشتاد وهشت

 

ای پسر فاطمه، نور هدی

سبزترین باغ بهار خدا

با تو دل از غصه رها می شود

پاکتر از آینه ها می شود

ای گل گلزار خدا، یا رضا

آینه ی قبله نما یا رضا

 

شمع جمع شاپرکهایی رضا

ای کلید ساده مشکل گشا

آن گل زیبا گل خوشبو تویی

ای رضا جان، ضامن آهو تویی

با نگاهت چون کبوتر کن، مرا

تا بگیرم اوج، خوشحال و رها


السلام ای حضرت سلطان عشق

یا علی موسی الرضا ای جان عشق

السلام ای بهر عاشق سرنوشت

السلام ای تربتت باغ بهشت


نقاره ها ز اوج مناره وزیده اند

مردم صدای آمدنت را شنیده اند

زیباتر از همیشه شده آستان تو

آقا! چقدر ریسه برایت کشیده اند


میرسم از صحن جمهوری چشمان دلت

تا ضریح سبز گیسوی پریشان دلت

میرسم از غربت چشمان باران خورده ام

کوه بکوه منزل به منزل تا خراسان دلت

بی پناهم خسته ام مولای من

کم از اهو نیستم آقا به قربان دلت

کاش نام ما هم ثبت می کردید عاقبت

در میان دفتر سرخ شهیدان دلت

باز می لرزد درون سینه آهوی دلم

ضامن آهو دو دست ما به دامان دلت

   به گوش دل ندا آمد، که یار دلربا آمد                به درد ما دوا آمد، رضا آمد، رضا(ع) آمد

خدا داد آنچه را وعده،‌ بشد در ماه ذیقعده           که آمد بهترین بنده، رضا آمد ، رضا آمد

کـمک کـن مـثـل مشهد، شهر رؤيا

دلـم پـر ازدحـام از نـور بـاشــد

پـر از پـرواز کـفـتـرهـاى کوچک

سـرم سـبـز و دلـم پـر شور باشد

بر روی رضـا شمـس امامت صلـوات

بر شافع ما روز قیامـت صـلوات

در شـام ولادتـش که شادنـد همـه

بفرست بر این روح کرامت صلوات صلوات

هرکجاسلطان بود دورش سپاه و لشکر است،

 

پس چرا سلطان خوبان بی سپاه و لشکر است

 

با خبر باشید ای چشم انتظاران ظهور،

 

بهترین سلطان عالم از همه تنها تر است

از عرش سلام سرمدی آوردند             آیینه ی حُسن سرمدی آوردند


با آمدن رضا(ع) از باغ بهشت              یک دسته گل محمدی آوردند

 

 

 

لينکهای    
 هفته      

 

 

ویژه نامه ولادت امام رضا علیه السلام 8/8/88

 

 

 گالری1     گالری2    گالری3
مجموعه تصاویر حرم امام رضا (ع )    

 

 

خرید آنلاین کتاب ETEXT
فروشگاه الکترونیکی فروش کتاب 

 

گنجور
آثار سخنسرایان پارسی

 

مقالات علمی ایران
وب سایت مقالات علمی ایران