مجله شماره سی وچهارم      

 سه شنبه 19 آبان 1388                                                                            

 

 

 

 

 

فهرست    

 

 

آنچه در این شماره می خوانید :

 

 

 

مصحف هدایت

مدیریت علوی

جمله مديريتی 

حدیث مديريتی

طنز مديريتی

حکايت مديريتی

تکنیک های موفقیت

نکات مدیریتی

● دانستنی های مدیریت

توسعه‌ نیافتگی اداری

مديريت و تفويض اختيار

 ●کلید هدایت

● مطالعات فرهنگی، چند فرهنگ گرایی و فرهنگ رسانه‌ ای

● مجموعه مباحث فرهنگی ( بخش دوم )

تست خودشناسی

عبادت و بندگی

لينکهای هفته

 

 

مصحف    
هدايت     

 

در هر شماره از مجله، يک صفحه از قرآن کريم به همراه ترجمه و تفسير آن قرار مي گيرد. التماس دعا.

براى شنيدن آيه مورد نظر بر روى شماره آيه كليك كنيد و براي مشاهده تفسير الميزان و نمونه بر روي آيه کليک کنيد

سوره: سورة البقرة آيات: 286 محل نزول: مدینه

فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الْيَتَامَى قُلْ إِصْلاَحٌ لَّهُمْ خَيْرٌ وَإِنْ تُخَالِطُوهُمْ فَإِخْوَانُكُمْ وَاللّهُ يَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ الْمُصْلِحِ وَلَوْ شَاء اللّهُ لأعْنَتَكُمْ إِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ 220 وَلاَ تَنكِحُواْ الْمُشْرِكَاتِ حَتَّى يُؤْمِنَّ وَلأَمَةٌ مُّؤْمِنَةٌ خَيْرٌ مِّن مُّشْرِكَةٍ وَلَوْ أَعْجَبَتْكُمْ وَلاَ تُنكِحُواْ الْمُشِرِكِينَ حَتَّى يُؤْمِنُواْ وَلَعَبْدٌ مُّؤْمِنٌ خَيْرٌ مِّن مُّشْرِكٍ وَلَوْ أَعْجَبَكُمْ أُوْلَـئِكَ يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَاللّهُ يَدْعُوَ إِلَى الْجَنَّةِ وَالْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ وَيُبَيِّنُ آيَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ 221 وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الْمَحِيضِ قُلْ هُوَ أَذًى فَاعْتَزِلُواْ النِّسَاء فِي الْمَحِيضِ وَلاَ تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّىَ يَطْهُرْنَ فَإِذَا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ أَمَرَكُمُ اللّهُ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ 222 نِسَآؤُكُمْ حَرْثٌ لَّكُمْ فَأْتُواْ حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ وَقَدِّمُواْ لأَنفُسِكُمْ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَاعْلَمُواْ أَنَّكُم مُّلاَقُوهُ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ 223 وَلاَ تَجْعَلُواْ اللّهَ عُرْضَةً لِّأَيْمَانِكُمْ أَن تَبَرُّواْ وَتَتَّقُواْ وَتُصْلِحُواْ بَيْنَ النَّاسِ وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ 224

ترجمه فارسي مکارم

(تا انديشه كنيد) درباره دنيا و آخرت! و از تو در باره يتيمان سؤال مى‏كنند، بگو: اصلاح كار آنان بهتر است و اگر زندگى خود را با زندگى آنان بياميزيد، (مانعى ندارد;) آنها برادر (دينى) شما هستند (و همچون يك برادر با آنها رفتار كنيد!) خداوند، مفسدان را از مصلحان، بازمى‏شناسد و اگر خدا بخواهد، شما را به زحمت مى‏اندازد; (و دستور مى‏دهد در عين سرپرستى يتيمان، زندگى و اموال آنها را بكلى از اموال خود، جدا سازيد; ولى خداوند چنين نمى‏كند;) زيرا او توانا و حكيم است 220 و با زنان مشرك و بت‏پرست، تا ايمان نياورده‏اند، ازدواج نكنيد! (اگر چه جز به ازدواج با كنيزان، دسترسى نداشته باشيد; زيرا) كنيز باايمان، از زن آزاد بت‏پرست، بهتر است; هر چند (زيبايى، يا ثروت، يا موقعيت او) شما را به شگفتى آورد و زنان خود را به ازدواج مردان بت‏پرست، تا ايمان نياورده‏اند، در نياوريد! (اگر چه ناچار شويد آنها را به همسرى غلامان باايمان درآوريد; زيرا) يك غلام باايمان، از يك مرد آزاد بت‏پرست، بهتر است; هر چند (مال و موقعيت و زيبايى او،) شما را به شگفتى آورد آنها دعوت به سوى آتش مى‏كنند; و خدا دعوت به بهشت و آمرزش به فرمان خود مى‏نمايد، و آيات خويش را براى مردم روشن مى‏سازد; شايد متذكر شوند! 221 و از تو، در باره خون حيض سؤال مى‏كنند، بگو: چيز زيانبار و آلوده‏اى است; از اين‏رو در حالت قاعدگى، از آنان كناره‏گيرى كنيد! و با آنها نزديكى ننمايد، تا پاك شوند! و هنگامى كه پاك شدند، از طريقى كه خدا به شما فرمان داده، با آنها آميزش كنيد! خداوند، توبه‏كنندگان را دوست دارد، و پاكان را (نيز) دوست دارد 222 زنان شما، محل بذرافشانى شما هستند; پس هر زمان كه بخواهيد، مى‏توانيد با آنها آميزش كنيد و (سعى نمائيد از اين فرصت بهره گرفته، با پرورش فرزندان صالح) اثر نيكى براى خود، از پيش بفرستيد! و از خدا بپرهيزيد و بدانيد او را ملاقات خواهيد كرد و به مؤمنان، بشارت ده! 223 خدا را در معرض سوگندهاى خود قرار ندهيد! و براى اينكه نيكى كنيد، و تقوا پيشه سازيد، و در ميان مردم اصلاح كنيد (سوگند ياد ننماييد)! و خداوند شنوا و داناست 224

آیات امروز را می توانید از طریق این لینک هم مطالعه کنید

 

 

مديريت    
علوی     

 

 

فرايند ارزيابى عملكرد

 

 

 


با توجه به حساسيت مساءله ارزشيابى كاركنان ، طراحى سيستمى مناسب و كار آمد براى ارزيابى عملكرد آنان از اهميت ويژه اى برخوردار است . براى اين منظور پيمودن كامل و دقيق مراحل ذيل - كه در شكل شماره 2 نشان داده شده است - ضرورى مى نمايد.
1. تعيين هدف از ارزيابى عملكرد
در مرحله اول بايد هدف و منظور از ارزيابى عملكرد كاركنان معين شود. تعيين اين اهداف امرى ضرورى است ؛ زيرا بندرت مى توان سيستم واحدى براى ارزيابى كاركنان طراحى نمود كه تمام جوانب را در نظر بگيرد. براى مثال ممكن است در يك سازمان ، هدف اوليه از ارزيابى عملكرد، تعيين نيازهاى آموزشى كاركنان باشد، و در سازمانى ديگر سنجش ‍ شايستگى افراد براى اتخاذ تصميماتى درباره افزايش پرداخت يا ترفيع مقام .
بنابراين ، بايد اهداف ويژه اى كه سيستم ارزيابى عملكرد، براى نيل به آن طراحى و اجرا مى گردد، مشخص شود؛ زيرا موارد بسيارى را مى توان يافت كه به دليل نامعلوم بودن اهداف ، سيستم ارزيابى ، درست طراحى نشده و يا درست اجرا نگرديده است . با توجه به اين مسائل ، غالبا سازمان به بيش از يك نوع سيستم ارزيابى نياز دارد. (1)
2. تعيين نتايج مورد انتظار و استانداردها
يكى از مراحل اساسى در طراحى و اجراى يك سيستم كارآمد براى ارزشيابى شايستگى كاركنان ، اين است كه بايدها و نتايج مورد انتظار به خوبى روشن و مشخص گردند. بايد كاركنان از اين آگاهى بهره مند باشند كه در وظايف محول شده به آنان مشخصا چه انتظارى از آن ها وجود دارد. اگر اين كار به درستى انجام نگيرد، ارزيابى صحيح عملكرد كاركنان امكان پذير نخواهد بود؛ چرا كه ارزيابى همان مقايسه ميان عملكرد واقعى افراد، با اهداف و نتايج مورد انتظار است .
تجزيه و تحليل شغل و اطلاعات به دست آمده از آن ، مى تواند نقش قابل توجهى در كمك به مديران و ارزيابى كنندگان ايفا نمايد. به كمك اطلاعاتى كه از تجزيه و تحليل شغل به دست آمده و در شرح شغل منعكس شده است ، مى توان وظايف و فعاليت هاى اصلى شغل را با فرد در ميان نهاد و براى او توضيح داد كه عملكرد، به اطلاع فرد رسانده مى شود. روشن است كه ارزيابى عملكرد نيازمند استانداردهايى است كه مبناى ارزيابى قرار گيرند. اين استانداردها در صورتى ثمر بخش خواهند بود كه با نتايج مطلوب هر شغل مرتبط باشند. ترديدى نيست كه استانداردها را نمى توان به طور دلخواه يا تصادفى تعيين كرد؛ بلكه بايد آن ها را از طريق تجزيه و تحليل شغل به دست آورد. (2)
3. اندازه گيرى عملكرد واقعى فرد
بعد از آن كه نتايج مورد انتظار، و استانداردها تعيين شدند، بايد عملكرد واقعى فرد اندازه گيرى شود. بدين منظور بايد اطلاعات جامع و كاملى در مورد عملكرد واقعى فرد، جمع آورى شود، تا ارزشيابى بر اساس آن صورت گيرد.
4. مقايسه عملكرد واقعى با استانداردهاى عملكرد
از مراحل اصلى ، و در واقع اصلى ترين مرحله ارزيابى عملكرد، مقايسه ميان عملكرد واقعى و استانداردهاى عملكرد است . در اين مرحله به كمك استانداردها و معيارهاى مشخص شده ، اطلاعاتى كه در مورد عملكرد واقعى فرد جمع آورى شده است ، مورد ارزيابى قرار مى گيرد. به عبارت ديگر، آنچه در قالب استانداردها پيش بينى شده با آنچه در عمل انجام گرفته است ، مقايسه مى شود.
5. انتقال نتايج ارزيابى به فرد
سرانجام در مرحله پنجم ، نتايج حاصل از اين مقايسه ، با فرد در ميان گذاشته مى شود و تصميمات لازم اتخاذ مى گردد؛ و نيز در صورت لزوم ، اقدامات اصلاحى به عمل مى آيد.
در واقع اطلاع فرد از نتيجه عملكرد خود از ديگر مراحل اين فرايند است .


1) مديريت منابع انسانى ، ص 219.
2) ؛Management Personnel ,Rrsources Human ؛Keith ,Davis ,William ,Wether .342:P

 

 

جمله      
 مديريتی    

 

 

عمل

 


دانستن كافي نيست، بايد به دانسته های خود عمل كنيد


هيل، ناپلئون

 

 

حدیث      
مديريتی    

 

 

دو گروه مهم

 

 

صنفان من امتى اذا صلحا صلحت امتى واذا فسدا، فسدت امتى ، قيل يا رسول الله و من هما؟ قال : الفقهاء والامراء؛


دو گروه از امت من اگر صالح شوند امتم صالح مى شوند و اگر آنها فاسد شوند امتم فاسد شوند. عرض شد اى رسول خدا آن دو گروه كدامند؟ فرمودند: عالمان و دولتمران

 

پیامبر اعظم(ص)

 

 

طنز       
مديريتی    

 

 

شش مرحله هر پروژه

 

 

شش مرحله هر پروژه عبارتند از:



(1) ذوق و شوق و جديت نشان دادن


(2) از اشتياق افتادن


(3) ترسيدن و سراسيمه عمل كردن


(4) جستجوي مقصر


(5) تنبيه بي‌گناه


(6) پاداش‌دادن به سهيم ‌نشدگان

 

 

حکايت     
مديريتی    

 

تابه من كوچك است

دو مرد در كنار درياچه اي مشغول ماهيگيری بودند. يكي از آنها ماهيگير باتجربه و ماهري بود اما ديگری ماهيگيری نمي دانست. هر بار كه مرد باتجربه يك ماهي بزرگ مي گرفت، آنرا در ظرف يخي كه در كنار دستش بود مي انداخت تا ماهي ها تازه بمانند اما ديگری به محض گرفتن يك ماهي بزرگ آنرا به دريا پرتاب مي كرد. ماهيگير باتجربه از اينكه مي ديد آن مرد چگونه ماهي را از دست مي دهد بسيار متعجب بود.
بنابراين ماهيگير باتجربه پس از مدتي از او پرسيد: چرا ماهي هاي به اين بزرگي را به دريا پرت مي كني؟
مرد جواب داد: آخر تابه من كوچك است!

---------------------------------------------

شرح حكايت


گاهي ما نيز همانند همان مرد، شانس هاي بزرگ، شغل هاي بزرگ، روياهاي بزرگ و فرصت هاي بزرگي را كه خداوند به ما ارزاني مي دارد را قبول نمي كنيم چون ايمانمان كم است.
با اعتماد به نفس كامل از آنچه خداوند بر سر راهت قرار مي دهد استفاده كن
.

 

 

تکنيکهای     
موفقيت     

 

 

۷ باور مرموز که موجب موفقیت می شود

 

 

راه رسیدن به موفقیت این است که هدفمان را بدانیم، دست به عمل بزنیم، بدانیم که به چه نتایجی دست یافته ایم و قدرت ‌انعطاف وتـغـییـر پـذیری داشـتـه بـاشـیـم. یعـنـی بـدانـیم چـه می خواهیم و برای رسیدن به آن وارد عمل شویم و با توجه به ‌موفقیت در رفتارمان ،تغییرات مهم را ایجاد کنیم. در مورد اعتقادات و باورها نیز چنین است؛ باید باورهایی را ‌بیابیم که ما را دلگرم کند و به مقصودی که می خواهیم برساند. ‌این ۷ باور به ما یادآور می شود که هر قدر به چیزی معتقد باشیم ، باز هم لازم است دریچه‌های ذهن خود ‌را به روی عقاید و امکانات دیگر باز بگذاریم و همیشه برای یادگیری مطالب تازه تر آمادگی داشته باشیم.‌با پذیرفتن این باور‌ها به موفقیت خواهیم رسید ولی به یاد داشته باشیم که تنها انجام این ۷ باور و عقیده نیست ‌که باعث موفقیت می شوند اما شروع خوبی است. ‌


▪ بــاور اول: هــر حـادثـه دارای دلیل و مقصودی است که به مصلحت ماست. ‌
تمام افراد موفق توانایی عجیبی دارند و درهر موقعیت به امکانات موجود و نتایجی که ممکن است از آن حاصل ‌شود توجه می کنند و سریع آن وضعیت را در جهت مثبت و به نفع خود به کارمی گیرند. از طرفی اعتقاد دارند ‌اگر به دنبال نتیجه مثبت هستند، باید آن را عملاً انجام دهند. ‌


▪ باور دوم: چیزی به نام شکست وجود ندارد. ‌
شکسپیر معتقد بود : تردیدها به ما خیانت می کنند و ما را از کوشش برحذر می دارند و از پیروزی‌هایی که به ‌احتمال زیاد نصیب ما خواهد شد محروم می سازند. ‌هرآن چه بشر آموخته، از طریق آزمایش و خطا بوده است. بزرگ ترین عـــامـــل بـــازدارنــده مــردم، تــرس از شـکـســت ‌است. انـســان هــا تـنـهـا از طـریـق اشـتـبـاه بـه مـوفـقـیـت می رسند. ‌هر گاه در زندگی، کاری را انجام داده ایم اگر فکر کنیم که تجربه ای به دست آورده ایم بهتر از آن است که فکر ‌کنیم شکست خورده ایم.باید به پدیده های زندگی با دید تجربه نگاه کنیم. ‌


▪ باور سوم: مسئولیت هر اتفاقی را به گردن بگیرید. ‌
یکی از صفات مشترک میان رهبران بزرگ و افـــراد مـــوفـــق ایــن اسـت کـه فکـر مـی کننـددنیای خودشان را خودشان ‌می سازند. آن ها همیشه مـــــی گـــــوینـــــد: مـــســئــــولـیـت کــــاری را کــــه انــجــــام می دهم ، می پذیرم. ‌


▪‌ باور چهارم: برای بهره بردن از چیزی شناخت کامل آن لازمنیست.
افراد موفق معتقدند برای این که چیزی را مورد استفاده قرار دهند لزومی ندارد همه چیز را درباره آن بدانند. ‌همیشه توجه دارند که چه اندازه اطلاعات، مورد نیاز آنهاست و همیشه می دانند که به چه چیزهایی احتیاج ندارند ‌و باید در وقت خسّت نشان بدهند و بدانند که به دست آوردن اطلاعات کامل هیچ گاه امکان پذیر نخواهد بود. ‌


▪ باور پنجم: بزرگ ترین سرمایه شما دیگرانند.
افرادی که به بهره وری رسیده اند تقریباً بدون استثنا دارای حس قویاحترام و تحسین نسبت به دیگران هستند. ‌
هـیــــچ مـــوفـقـیــت پــایــداری بــدون احـسـاس صمیمیت و یگانگی با مردم به وجود نمی آید. راه رسیـدن بـه موفقیت، تشکیل گروه موفق و ‌همکاری با یکدیگر است. ‌


▪ باور ششم: کار، نوعی تفریح است. ‌
مارک تواین - نویسنده آمریکایی‌- می گوید: "راه رسیدن به موفقیت آن است که شغل را جزء تفریحات خود قرار دهید." افراد موفق همین کار را ‌می کنند. آن ها دیوانه وار کار می کنند. زیرا کار، آن ها را به شوق می آورد. در زندگی کار را به بازی تبدیل ‌کنید. تا به حال بررسی کرده اید که چرا یک کودک از صبح تا شب بازی می کند ولی خسته نمی شود. ‌


▪ باور هفتم: هیچ توفیق پایداری، بدون پشتکار به دست نمی آید. ‌
افراد موفق ، به نیروی پشتکار ایمان دارند.‌‌ اگر به افراد موفق بنگرید، می بینید که آن ها لزوماً بهتر، باهوش تر، سریع تر و قوی تر از دیگران نبوده اند، ‌بـلـکــه پـشـتـکـار بیشتـری داشتـه انـد. ‌افـراد مـوفـق می خواهند به هر قیمتی که شده، موفق شوند.البته این را باید مد نظر داشت که موفقیت به بهای لطمه ‌زدن به دیگران نیست.

 

 

نکات       
مديريتی    

 

 

قانون دانه

 

 

 نگاهي به درخت سيب بيندازيد. شايد پانصد سيب به درخت باشد كه هر كدام حاوي ده دانه است. خيلي دانه دارد، نه؟
ممكن است بپرسيم: چرا اين همه دانه لازم است تا فقط چند درخت ديگر اضافه شود؟
اينجا طبيعت به ما چيزي ياد مي دهد. به ما مي گويد: اكثر دانه ها هرگز رشد نمي كنند. پس اگر واقعاً مي خواهيد چيزي اتفاق بيفتد، بهتر است بيش از يكبار تلاش كنيد.
از اين مطلب مي توان اين نتايج را بدست آورد كه:
- بايد در بيست مصاحبه شركت كني تا يك شغل بدست بياوري.
- بايد با چهل نفر مصاحبه كني تا يك فرد مناسب استخدام كني.
- بايد با پنجاه نفر صحبت كني تا يك ماشين، خانه، جاروبرقي، بيمه و يا حتي ايده ات را بفروشي.
- بايد با صد نفر آشنا شوي تا يك رفيق شفيق پيدا كني.
وقتي كه قانون دانه را درك كنيم ديگر نااميد نمي شويم و به راحتي احساس شكست نمي كنيم. قوانين طبيعت را بايد درك كرد و از آنها درس گرفت.
در يك كلام:
افراد موفق هر چه بيشتر شكست مي خورند، دانه هاي بيشتری مي كارند.

 

 

دانستيهای   
 مديريت     

 

 

نظریه ها و مدل های جدید تعهد سازمانی

قسمت اول

دکتر علی اکبر فرهنگی
علی حسین زاده
ماهنامه تدبیر

 

تعهد سازمانی یک نگرش مهم شغلی و سازمانی است که در طول سالهای گذشته موردعلاقه بسیاری از محققان رشته های رفتار سازمانی و روانشناسی خصوصاً روانشناسی اجتماعی بوده است. این نگرش در طول سه دهه گذشته دستخوش تغییراتی شده است
که شاید عمده ترین تغییر در این قلمرو مربوط به نگرش چندبعدی به این مفهوم تا نگرش یک بعدی به آن بوده است. همچنین باتوجه به تحولات اخیر در حیطه کسب و کار ازجمله کوچک سازیها و ادغامهای شرکتها در یکدیگر عده ای از صاحبنظران را بر آن داشته تا اظهار کنند که اثر تعهد سازمانی بر دیگر متغیرهای مهم در حوزه مدیریت منجمله ترک شغل، غیبت و عملکرد کاهش یافته است و به همین جهت بــررسی آن بی مورد است. اما عده ای دیگر از محققان این دیدگاه را نپذیرفته و معتقدند که تعهدسازمانی اهمیت خود را از دست نداده و همچنان می تواند موردتحقیق قرار گیرد. از این رو در این مقاله سعی شده است به طور مختصر به الگوهای چندبعدی اشاره شده و دیدگاههای موافق و مخالف درمـــورد اهمیت تعهدسازمانی نیز به طور کامل تر بیان شوند.


مقدمه
از آنجا که طبق تحقیقات صورت گرفته رفتار کارکنان در سازمان می تواندمتأثر از نگرشهایشان باشد، از این رو، آگاهی از آنها برای مدیران سازمانها ضروری به نظر می رسد. با وجود این، بایستی اذعان کرد، آگاهی از همه نگرشهای کارکنان برای مدیران سازمان اهمیت چندانی نداشته و مدیران نیز علاقه ای به دانستن همه این نگرشها ندارند. درواقع مدیران بیشتر علاقه مند به دانستن آن دسته از نگرشهایی هستند که با کار و سازمان مرتبط است. طبق تحقیقات انجام گرفته در این مورد سه نگرش عمده بیشترین توجه و تحقیق را از سوی محققان به خود جلب کرده اند. این سه نگرش عبارتند از: ۱ - رضایت شغلی(JOB SATISFACTION) ، ۲ - وابستگی شغلی (JOB INVOLVEMENT) و ۳ - تعهد سازمانی (ORGANIZATIONAL COMMITMENT) . در این مقاله به بررسی یکی از این نگرشها یعنی تعهدسازمانی پرداخته شده است. همچنین سعی شده است جدیدترین دستاوردها در این زمینه نیز ارائه گردد. تعریف تعهد: تعهد الزامی است که آزادی عمل را محدود می کند (فرهنگ لغت آکسفورد ۱۹۶۹).


ضرورت توجه به تعهدسازمانی
دلایل زیادی وجود دارد از اینکه چرا یک سازمان بایستی سطح تعهدسازمانی اعضایش را افزایش دهد (استیرز و پورتر، ۱۹۹۲، ص ۲۹۰). اولاً تعهدسازمانی یک مفهوم جدید بوده و به طورکلی با وابستگی و رضایت شغلی تفاوت دارد. برای مثال، پرستاران ممکن است کاری را که انجام می دهند دوست داشته باشند، ولی از بیمارستانی که در آن کار می کنند، ناراضی باشند که در آن صورت آنها شغلهای مشابه ای را در محیطهای مشابه دیگر جستجو خواهندکرد. یا بالعکس پیشخدمتهای رستورانها ممکن است، احساس مثبتی از محیط کار خود داشته باشند، اما از انتظار کشیدن در سر میزها یا به طورکلی همان شغلشان متنفر باشند (گرینبرگ و بارون، ۲۰۰۰، ص ۱۸۲). ثانیاً تحقیقات نشان داده است که تعهدسازمانی با پیامدهایی ازقبیل رضایت شغلی (باتمن و استراسر، ۱۹۸)، حضور (ماتیو و زاجیک ۱۹۹۰)، رفتار سازمانی فرا اجتماعی (اریلی و چتمن ۱۹۸۶) و عملکرد شغلی (می یر، آلن و اسمیت ۱۹۹۳) رابطه مثبت و با تمایل به ترک شغل (مودی، پورتر و استیرز ۱۹۸۲) رابطه منفی دارد (شیان چنج و همکاران، ۲۰۰۳، ص ۳۱۳).


دیدگاههایی درمورد کانونهای تعهدسازمانی

۱ - دیدگاه ریچرز (REICHERS): ریچرز یکی از اولین محققان درباره کانون تعهد، اعتقاد دارد که مفاهیم عمومی تعهد سازمانی ممکن است زمانی بهتر درک شوند که آنها را مجموعه ای از تعهـــدات درنظر گرفت. به اعتقاد او کارکنان می توانند تعهدات مختلفی را به اهداف و ارزشهای گروههای گوناگون در درون سازمان تجربه کنند. بنابراین، در درون سازمان تنها درک تعهد سازمانی مهم نیست، بلکه توجه به کانونهای تعهد نیز الزامی است. ریچرزکانونهای تعهد کارکنان را شامل تعهد به مدیریت عالی، سرپرستان، گروه کار، همکاران و مشتریان سازمان دانسته و معتقد است که کارکنان می توانند به این کانونها، باتوجه به درجه انطباق اهداف و ارزشهایشان با آنها طور متفاوتی متعهد شوند (شیان چنج و همکاران، ۲۰۰۳، ص ۳۱۳).

۲ - دیدگاه بکر و بیلینگس (BECKER&BILLINGS): برای طبقه بندی کانونهای تعهد، بکر و بیلینگس بین کسانی که متعهد به سطوح پایین سازمان همچون گروه کاری و سرپرست مستقیم هستند و کسانی که عمدتاً متعهد به سطوح بالای سازمان مثل مدیریت ارشد و سازمان در کل بودند، تمایز قائل شدند. با ترکیب هر کدام از این سطوح بالا و پایین، آنها چهار دیدگاه متمایز را مطرح کردند، که در شکل شماره یک نشان داده شده اند. ابتدا افرادی که تعهد کمی هم به گروههای کاری و سرپرستان و هم به مدیریت ارشد و سازمان دارند که به آنها عنوان بی تعهد دادند. برعکس افرادی که به هر دو کانون تعهد بالایی را نشان دادند،‌ متعهد نامیده شدند. در بین این دو گروه افرادی هستند که به سرپرست و گروه کاریشان کاملاً متعهد اما به مدیریت عالی و سازمان متعهد نیستند که به عنوان افراد متعهد جزیی (محلی) درنظر گرفته می شوند، و کسانی که به مدیریت ارشد و سازمان کاملاً متعهد ولی به سرپرست و گروه کاریشان متعهد نیستند که به آنها افراد متعهد کلی (جهانی) می گویند.

 

ادامه دارد ...

 

مقاله      
مديريتی    

 

 

توسعه‌ نیافتگی اداری

گفتاری در دلایل ناکارآمدی نظام اداری و پیامدهای آن ( بخش اول )

.:  سعيد عطار  :.

 


این نوشتار کوششی است در جهت فهم دلایل و پیامدهای ناکارآمدی مهمترین ابزار دولت ها در تحقق اهداف و منافع ملی: نظام اداری. ناکارآمدی نظام اداری، در دو سطح درون ‌سازمانی و برون ‌سازمانی بررسی شده است. دلایل درون سازمانی ناکارآمدی نظام اداری شامل ساختارهای تشکیلاتی، روش‌های انجام کار، قوانین و مقررات و نیروی انسانی است. دلایل برون ‌سازمانی ناکارآمدی نظام اداری عبارتند از وضعیت نظام های سیاسی، اقتصادی و فرهنگي- اجتماعی جامعه و پیامدهای آن را نیز باید در حوزه های سياسي، اقتصادي و فرهنگي- اجتماعی جستجو کرد.

1- نظام اداری و تفاوت کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه
به‌طور کلی، نظام اداری مدرن در کشورهای صنعتی که زادگاه این مدل از نظام ادارة عمومی است، برآیند شرایط سه‌ انقلاب کشاورزی، تجاری و صنعتی بوده است. از اینرو، در این نظام بنیان‌‌های مطلوب سازمان اداری کارآمد، نهادینه و از لوازم اصلی و مطلوب ساخت‌های سیاسی- اجتماعی- فرهنگی آن جوامع محسوب می شود.
در مقابل، جوامعی که گذار اقتصادی، صنعتی و تطوّر تاریخی را سپری نکردند، نتوانستند ساختار بوروکراتیک مناسبی را پایه‌گذاری کنند. در این جوامع، ساختار اداری در محیط اجتماعی‌‌ای شکل گرفت که زیرساخت آن، تکامل بنگاه‌های صنعتی و سازمان‌های مولد اقتصادی نبوده است. توسعة ناموزون ساختاری در کشورهای در حال توسعه، سبب شد که ساختار اداری آنها نیز از ناکارآمدی فسادآوری رنج ببرد. به نظر می‌رسد که مهمترین رسالت نظام اداری در این گونه کشورها، نه پیشبرد توسعة کشور بلکه تأمین فرامین نخبگان ابزاری حاکم در جهت حفظ قدرت است.

2- چرایی ناکارآمدی نظام اداری در کشورهای در حال توسعه
برای بررسی چرایی عدم کارآمدی بوروکراسی بهتر است تا به روندهایی بپردازیم که در دو سطح درون ‌سازمانی و برون ‌سازمانی، بوروکراسی در کلیت خود را ناکارآمد می‌کنند. به عبارت دیگر، دو دسته از عوامل باعث می‌شوند تا نظام اداری، از کارایی لازم برای انجام کارویژه‌های توسعه‌ای خود برخوردار نباشد: عواملی که در درون نظام اداری و تشکیلات تابعة آن قرار دارند و عواملی که در سطح محیط پیرامون نظام اداری، در ناکارآمدی آن نقش دارند.

3- دلایل درون‌سازمانی ناکارآمدی نظام اداری
به نظر می‌رسد که یکی از مهم‌ترین دلایل ناکارآمدی نظام اداری، روندهایی است که در درون این نظام به وقوع پیوست و در گذر زمان نهادینه شده‌اند.
به طور کلی، نظام اداری در عصر حاضر دارای چهار بخش اصلی است: ساختار تشکیلاتی، روش‌های انجام کار، قوانین و مقررات حاکم و نیروی انسانی. طبیعی است که هنگامی که از عوامل درون‌سازمانی ناکارآمدی نظام اداری سخن گفته می‌شود، ناکارآمدی را باید در چهار بخش پیش گفته جست‌وجو کرد.

3-1- ساختار تشکیلاتی
ساختار تشکیلاتی، نوع ارتباط میان سطوح مختلف سازمانی است. به‌ عبارت دیگر، ارتباط میان سطوح مختلف سلسله مراتب موجود در نظام اداری، کیفیت ارتباط (عمودی و یک‌جانبه، افقی و دو سویه میان رده‌های بالا با سطوح پایین سازمانی) و نوع تشکیلاتی که نقش واسط میان رده‌های مدیریت کل با کارمندان را به‌عهده دارند، ساختار تشکیلاتی نظام اداری محسوب می‌شوند. به عبارت دیگر، اجزاء تشکیل دهندة نظام اداری سازوکارها، روابط، معیارها و ضوابط حاکم بر رفتار اجزاء و ارتباطات میان آنها، ساختار نظام اداری نامیده می‌شود.
به میزانی که ارتباط میان سطوح سلسله مراتب نظام اداری به‌گونه‌ای مؤثر و با صرف کمترین زمان و هزینة ممکن صورت گیرد، ارتباط تشکیلاتی از نوع افقی و دو سویه باشد و مدیران کل از نظرات سطوح میانی و پایین سازمانی در جهت اصلاح امور و تجدید مؤثر سازمانی بهره‌گیرند و تشکیلات مؤثر و کارآمدی وجود داشته باشند که بتوانند نظرات و انتظارات رده‌های پایین‌ سازمانی را به سطوح عالی و اهداف سطوح بالا را به لایه‌های پایین انتقال دهند و نظام ارزشیابی مؤثری را به ‌وجود آورند، ساختار تشکیلاتی نظام اداری واجد صفت کارآمدی خواهد بود.
در این جا می‌توان به چند مورد از موارد موجود در سطوح ساختار تشکیلاتی که باعث عدم کارآمدی نظام اداری می‌شوند اشاره داشت: عدم تناسب تشکیلات اداری با واقعیت‌ها و نیازهای موجود، عدم توانایی نظام اداری در به‌کارگیری منابع در جهت اهداف، تداخل، توازی، دوباره‌ کاری و عدم شفافیت حدود وظایف دستگاه‌ها و فقدان نظام برنامه‌ریزی نظارتی متمرکز کارآمد برای ساماندهی امور، عدم اعمال نظارت و کنترل مستمر و همه جانبه درون سازمانی یا نبود نظام نظارت و کنترل اثربخشی بر گردش امور مالی، استمرار در عدم ارتباط موثر میان سه سطح پایین، میانی و بالای نظام اداری، ارتباط عمودی و یک‌جانبه میان مدیریت و کارمندان و تضعیف حس همبستگی کارمندان با اهداف سازمانی و ...

3-2- روش‌های انجام کار
روش‌های انجام کار در نظام اداری، به آن‌گونه فعالیت‌هایی اشاره دارد که نیروی انسانی درون نظام‌، برای دستیابی به اهداف سازمان موظف به انجام آن است. به‌عبارت دیگر، روش‌های انجام کار، معرف طرق فعالیت نیروهای درون ‌سازمانی است که در راستای وظایف مشخص شده خود به انجام می‌رسانند. بر این مبنا، بخشی از ناکارایی سازمان اداری، ناشی از اتخاذ روش‌‌های غیر اصولی توسط نیروهای درون‌سازمانی است که در آن، نه تنها اهداف سازمان محقق نمی‌شود بلکه باعث اتلاف منابع و بروز پدیدة فساد در سازمان می‌شود.
به ‌نظر می‌رسد که روند توسعه در کشورهای در حال توسعه، گرفتار ناکارآیی این بخش از نظام اداری است. در این گونه از کشورها، در حالی که نیاز به سرمایه‌گذاری داخلی و خارجی گسترده به ‌شدت احساس می‌شود، روش‌‌های نامناسب اداری و ظهور و گسترش فزایندة فساد باعث می‌شود تا یکی از مهمترین کارویژه‌های سازمان‌های اداری که همان تسهیل در روند و توسعة کشور است، به‌گونه‌ای مختل می‌شود.
در این کشورها، سرمایه‌گذار مجبور است تا در روند پرپیچ و خم اداری، پس از ماه‌ها اتلاف وقت و پرداخت رشوه به سطوح مختلف نظام اداری، در فضایی از ترس ناشی از عدم بازگشت سرمایه و تحمیل زیان، به فعالیت‌ اقتصادی بپردازد. طبیعی است که در چنین فضایی، سرمایه‌گذاری به حداقل ممکن تنزل می‌یابد. عدم تناسب (سرعت، هزینه، دقت و صحت) روشها و رویه‌های مورد عمل در جهت حضور مؤثر در فرآیند توسعة کشور و تسهیل روند آن، باعث ادامة توسعه‌نیافتگی این گونه کشورها می‌شود.
بررسی‌های انجام شده مؤید این واقعیت است که کشورهایی موفق به دستیابی به توسعه شده‌‌اند که توانسته‌اند روش‌های انجام کار در نظام اداری خود را به ‌گونه‌ای اصلاح کنند تا نظام اداری عاری از فساد سازمان یافته و در نهایت، تسهیل‌گر امور شود. برای مثال، دولت مالزی در دهة گذشته به این واقعیت پی برد که تنها در صورتی می‌تواند به اهداف خود نایل آید که روش‌های انجام کار در نظام کلان اداری خود را اصلاح کرده و به فساد سازمان یافته در کشور پایان دهد. از اینرو، واحد برنامه‌ریزی مدیریت و مدرنیزاسیون اداری مالزی (MAMPU) با کمک مؤسسة ضد فساد مالزی و دفتر شکایات مردمی، مسئولیت این کار را بر عهده گرفت. دولت مالزی پس از پنج سال برنامه‌ریزی و اجرا در این زمینه، موفق شد تا میزان سرمایه‌گذاری در کشور خود را افزایش داده و تولید ملی را در روندی از رشد مداوم قرار دهد.

3-3- قوانین و مقررات
قوانین و مقررات اداری، ساختار حقوقی نظام اداری را تشکیل می‌دهند. از اینرو، برای تحقق کارآمدی در نظام اداری، توجه به مقررات و قواعدی که افراد درون ‌سازمان با ارجاع به آنها، عملکرد خود را توجیه می‌کنند، ضروری است. قوانین سازمانی، هم بازگوکنندة نیازهای جامعه و هم معرف اهداف نظام اداری در کلیت آن است. از اینرو، به میزانی که این بندهای حقوقی، به نیازهای واقعی موجود در جامعه و اهداف نظام اداری نزدیک‌تر باشند، کارایی سازمان مربوطه به طور اخص و ناظم اداری به‌طور عام افزایش می‌یابد.
به‌نظر می‌رسد که به ‌دلیل گرته‌ برداری صرف نظام بوروکراسی از جوامعی که سطح توسعه و ساختار اجتماعی متفاوت از کشورهای در حال توسعه داشتند و استحکام ساختارهای ضد توسعه‌‌ای موجود در درون جوامع کشورهای در حال توسعه، قوانین و مقرراتی بر نظام اداری این جوامع تحمیل شده است که یا چندان تناسبی با واقعیت‌ها و نیازهای جامعه ندارد و یا اینکه، حتی در صورت انطباق با نیازهای جامعه، در حوزة پایبندی افراد به آنها تعلل فراوانی صورت می‌گیرد و چندان عملیاتی نمی‌شود. از اینرو شاید بتوان گفت که کشورهای در حال توسعه، دچار بیماری دوسویه‌ای در این حوزه هستند: نارسایی قوانین و مقررات و عدم انطباق با واقعیت‌ها، و رعایت نشدن قوانین موجود.
تجربة کشورهای توسعه‌یافته و در حال توسعه نشانگر این امر است که تنها قوانین و مقرراتی پایدار می‌مانند که اجرای عدالت، امنیت، آزادی، نظم، آسایش و کرامت افراد را مورد توجه قرار داده‌اند. از اینرو، یکی از مهمترین دلایل عدم کارآمدی بوروکراسی در کشورهای در حال توسعه، وجود قوانین و مقرراتی است که اهداف پیش‌گفته را به‌گونه‌ای فعال، نقض می‌کنند و یا چندان توجهی به آن ندارند. بر این مبنا، وجود سه مشکل در این زمینه قابل شناسایی است:
1. فقدان روحیة قانونمداری؛
2. وجود قوانین متعدد، ناسخ و منسوخ و عدم شفافیت آنها؛ و
3. عدم قابلیت انعطاف و تطابق قوانین و مقررات با تغییرات و تحولات برنامه‌های توسعه.

3-4- نیروی انسانی
نیروهای انسانی، چهارمین بخش نظام اداری را تشکیل می‌دهند. به ‌عبارت دیگر، آنچه که به ساختار تشکیلاتی، روش‌های انجام کار و قوانین و مقررات حاکم جنبة عملیاتی می‌دهد و یا آن را طراحی کرده و یا میراث گذشته را ادامه می‌دهد، نیروهای انسانی موجود در سازمان اداری است. نیروی انسانی، طیف نیروهایی را در برمی‌گیرد که از پایین‌ترین رده سازمانی تا مدیران کل نظام اداری را شامل می‌شود. کیفیت این نیروها، تأثیر بسزایی بر کارایی یا عدم کارایی نظام اداری برجای می‌گذارد.
در این میان می‌توان به مواردی اشاره داشت که در بخش نیروهای انسانی نظام اداری، باعث ناکارآمدی نظام اداری می‌شوند: پایین بودن توانایی‌ها و مهارت‌های فنی و شغلی کارکنان، عدم تناسب مشاغل با تخصص‌ها و تجارب کارکنان، ضعف مدیریت به‌دلیل نبود دانش شغلی و تخصصی، ضعف در به‌کارگیری دانش و مهارت‌های مدیریتی در سطوح مختلف تصمیم‌گیری‌ها، هدایت و نظارت، عدم احساس مسئولیت در سطوح مختلف نیروهای سازمانی، اعمال سلیقه و برداشت شخصی از ضوابط توسط مدیران، عدم توازن و تعادل میان حقوق و دستمزد کارکنان با وظایف آنها، عدم کارایی نظام پرداخت و جبران خدمت و فقدان نظام تشویق و تنبیه و نظام مشارکت‌جویی و افزایش انگیزش، عدم وجود انگیزة کافی در مدیران برای تسهیل در فرایند دستیابی به اهداف کلان نظام اداری.
در این مورد می‌توان گفت که برای آن که مدیریت یک مجموعه به سطح بالایی از کارایی برسد و بالطبع نظام اداری را به تحرک وا دارد، باید تصمیم بگیرد که به اهداف سازمانی دست یابد (انگیزش). این نیروی نخبه، باید از لحاظ توانایی‌های فنی و دانش مدیریتی نیز غنی باشد و یا از مشاوران قوی و با دانشی استفاده کند (توانایی). و در نهایت، مجموعة مدیریت نظام اداری بایستی بهره‌مند از وسایل لازم و محیطی مناسب برای انجام کار باشد (آمادگی محیطی). نبود یا ضعف در هر کدام از این سه مؤلفه، ناکارایی نیروی انسانی و از آنرو، ناکارایی سازمان اداری را در پی خواهد داشت.

4- دلایل برون‌ سازمانی ناکارآیی نظام اداری
دلايل برون سازماني كه باعث ناكارآمدي نظام اداري مي‌شود به عواملي راجع است كه در خارج از فضاي عيني نظام اداري قرار دارند. به عبارت ديگر، در خارج از نظام اداري، دو سطح از واقعيت موجود است كه تاثيرات فراواني بر نظام اداري بر جاي مي‌گذارد: نظام عيني بيرون از سازمان شامل نظام‌هاي اقتصادي، سياسي و اجتماعي، و نظام ذهني بيرون از سازمان شامل نظام فرهنگي.
به ‌عبارت دیگر، نظام اداری خرده ‌نظامی است در درون یک نظام بزرگ‌تر که با خرده ‌نظام‌های دیگر در تعامل است و پیوسته با آنها در تأثیر و تأثر متقابل قرار دارد. زیرمجموعة برخی از خرده ‌نظام‌های در حال تعادل با نظام اداری عبارتند است: نظام سیاسی، نظام اقتصادی و نظام فرهنگی- اجتماعی. ‌نظام اداري به مثابة شي‌اي است كه در درون نظام فرهنگي- اقتصادي- سياسي- اجتماعي قرار دارد. منطق حاكم بر اين حوزه‌ها، به‌گونه‌اي تعيين‌كنندة تحولاتي است كه در نظام اداري رخ مي‌دهد.
از سوي ديگر، به دلايل گستردگي نظام اداري در شئون مختلف جامعه و اهميت كارويژه‌هايي كه بر عهده دارد، تحولات اين نظام، تأثير فراواني بر نوع و جهت روي‌دادهايي دارد كه در نظام‌هاي فرهنگي، اقتصادي، سياسي و اجتماعي اتفاق مي‌افتد. منطق ارتباط و دیالکتیکی ميان نظام اداري و نظام‌هاي فرهنگي، اقتصادي، سياسي و اجتماعي، تمام آن چيزي است كه مي‌تواند توسعه و طرح‌هاي توسعه‌گرايانه را موفق كند يا با شكست مواجه سازد. در اين نوشتار، به سويه های مربوط به نظام سیاسی، نظام اقتصادی و نظام فرهنگي- اجتماعی می پردازیم.

 

ادامه دارد ....

 

مقاله      
مديريتی    

 

 

مديريت و تفويض اختيار

.:  پريسا محی الدينی  :.

 

چكيده
امروزه در علوم سياسي و اداري مفاهيم تمركز و عدم تمركز در موارد گوناگون به صورت مبهم و پيچيده به كار مي رود. ريشه اين ابهام در نظريات و عقايد سياسي و اجتماعي حاكم بر جامعه است.
به طوري كه در هر نوع نظام سياسي و اجتماعي حدودي از افراط يا تفريط در تمركز قدرت و تصميم گيري به چشم مي خورد تمركز و عدم تمركز به هر شكل و صورتي كه باشد مظهر ساختار قدرت در تصميم گيري است. نكته اي كه بايد مورد توجه قرار گيرد اين است كه مفهوم تمركز در عمل به صورتي مطلق تجلي و ظهور نمي يابد بلكه تصور آن امري است نسبي با درجات متفاوتي از تمركز. در تمركز سازماني روابط ميان ساختارهاي مختلف حكومتي مطرح نيست. بلكه تمركز سازماني امري است مربوط به نحوه مديريت مقام مسئول يك دستگاه توسط رئيس و يا احياناً معاونان او اتخاذ مي گردد. حال آن كه عدم تمركز سازماني وقتي است كه مديران رؤسا و هر عضو سازماني بتواند در حدود وظايف و مسئوليتهاي نسبت به امور محوله اتخاذ تصميم نمايد و از اختيارات كافي و متناسب با مسئوليت برخوردار باشد. بنابراين مبناي عدم تمركز سازماني تفويض اختيار يا واگذاري اختيارات بيشتر و متناسب با مسئوليتها به مديران و مسئولين سطوح مختلف سلسله مراتب سازماني از سوي مقام مسئول دستگاه است. بديهي است آثار و پيامدهاي ناشي از تمركز سازماني يا به عبارت ديگر عدم تفويض اختيارات كافي به مسئولان تابعه در محل در يك ساخت اداري متمركز ، مسائل و مشكلات اداري را تشديد خواهد نمود. از اين رو پاره اي از معايب و اثار نامطلوب ناشي از نظام متمركز اداري را مي توان درعمل با اعطاي اختيارات تام يا فوق العاده به مقامات و ماموران تابعه محلي يا به عبارت ديگر به اجراي سياست عدم تمركز سازماني مرتفع نمود.


1- مقدمه
يکی از تعاریف مورد قبول اکثر صاحب نظران و نویسندگان علوم اداری درباره مدیریت عبارت است از مديريت یعنی کارکردن با افراد و به وسیله افراد و گروهها برای تحقق هدفهای سازمانی. از این تعریف جنبه های مختلفی قابل برداشت است. یکی از آن جنبه های تفویض اختیار (Delegation of Authority) است. تفویض اختیار به عنوان یکی از مهمترین راهکارهای مشارکت سازمانی، در ياري دادن، درگير شدن و ا حساس مسئولیت کاری در کارکنان یک سازمان، بسیار اثربخش بوده و چنانچه با آگاهی انجام گیرد برای سازمان و شخص مدیر حکم ارزش افزوده را دارد. بررسی ها نشان داده است که بیش از هفتاد درصد فعالیتهایی را که مدیران انجام می دهند می توانند به زیر دستان خود تفویض نمایند یا به عبارت دیگر زیر دستان قادر به انجام دادن آنها هستند. در این باره برخی اعتقاد دارند که مدیران نباید تمام کارهايی را که قادر به انجام دادن آن هستند، خود انجام دهند بلکه باید آنرا به دیگران یاد داده و تفویض نمایند و خود در جستجوی دانستن و ایجاد سوال باشند.


2- مفهوم اختيار
اختیار از جمله مفاهیمی است که در علوم مختلف معنا و ابعاد مختلفی پیدا می کند. این اختلاف بیشتر به جنبه تعریف خاص آنان از اختیار بر می گردد. در علوم اداری اختیار معادل Authority آمده است که به معنی حق تصمیم گیری است و بستر این مهم در هر سازمانی ساختار سازمانی است. در سازمان و مدیریت این موضوع یکی از مهمترین و در عین حال پیچیده ترین موضوعاتی است که دیدگاههای مختلفی درباره آن بیان شده است.
چستر بارنارد نویسنده معروف آمریکای می گوید: اختیار به پذیرش یا ارضاي افراد بستگی دارد. زمانی كه مدیر می خواهد دستوری بدهد باید شرایطی بر آن حاکم باشد که مورد پذیرش زيردستان قرار گیرد. بارناد با ارائه نگرش تازه ای اختیار را ناشی از پذیرش زیردستان می داند. او استدلال می کند قوانین و مقررات مشروع اطاعت می شوند ولی نه همه، و نه در همه شرایط.
نکته مهم این است که زیردست است که تصمیم می گیرد اطاعت کند يا نه. به عبارت دیگر مشروعیت دستور خاص به وسیله دستور گیرنده تعیین می شود نه دستور دهنده. بنابراین اختیار یا قدرت اعمال نفوذ مافوق به پذیرش و قبول زیردست بستگی دارد. اگر فردی به علت مقام رسمی که دارد حق دستور داشته باشد ولی دستور او مورد پذیرش زیردست قرار نگیرد در این صورت او فاقد قدرت و اختیار است.
اعمال اختیار در سازمانهای رسمی به ویژه مدارس و موسسات آموزشی مستلزم استفاده از جبر نیست. مفهوم اختیار را باید از یک سو از قدرت (power) و از سوی دیگر از ترغیب (persuasion) و نفوذ شخصی (personal influence) متمایز کرد. قدرت یعنی توانایی وادار کردن دیگران به انجام کار. قدرت مفهومی بسیار کلی و جامع است که هم کنترل و هم تسلط از راه اعمال زور یا تهدید به اعمال آن را شامل مي شود و هم كنترل از سوي فردي را كه مي تواند شرايط را به طريقي دستكاري و تصرف کند که دیگران مجبور شوند که بر خلاف میل خود مطابق منافع او عمل نمایند. مفهوم اختیار محدودتراست. وبر آن را چنین تعریف می کند: این که دستورات خاص (یا همه دستورات) ناشی از منبع معلوم به وسیله گروه معینی از اشخاص اطاعت خواهد شد. گروه از روی میل دستورات را اطاعت می کند زیرا به منبع دستورات حق می دهند که آنها را کنترل کند. منبع اختیار ممکن است یک شخص یا نهادی غیر شخصی نظیر مجموعه ای از قوانین باشد.
در اختیار، شخص زیردست به هنگام انجام کار از قدرت تمیز و داوری خویش صرف نظر می کند و وصول دستور یا فرمان را اساس پایه گزینش طرز کار خود قرار می دهد. بنابراین دو ملاک تشخصیی اختیار عبارتند از:
1. اطاعت و اجابت ارادی دستورات مشروع
2. کنار گذاشتن قضاوت شخصی قبل از صدور دستورات
به عقیده سایمون (1957) اختیار یعنی قدرت تصمیم گیری برای هدایت فعالیتها و اعمال دیگران. اختیار با مقام و منصب سازمانی مرتبط است. هر مقام سازمانی دارای حقوق ویژه و لاينفکی است که شخص به هنگام احراز مقام بدان دست می یابد و با کنار گیری از مقام آنها را از دست می دهد. بنابراین اختیار در سازمان و مدیریت از یک جایگاه رسمی و قانونی برخوردار است که از قانون اساسی، قوانین مجلس، اساسنامه ها، و ... نشأت می گیرد. رئیس سازمان دستور می دهد چون قانون به او اختیار و حق داده است. نکته مهم این است که اختیار مرتبط با انجام کار است که اگر خشک و بی روح بکار برده شود از قابلیت پذیرش آن کاسته می شود که به تبع منجر به کاهش اثر بخشی و کارایی می گردد. هنر مدیریت در آن است که با درايت خود به اقتضای محیط ضمن رعایت کلیه جوانب قانونی چنان آن را اعمال و به کار گیرد تا زیردست مشتاقانه به اطاعت و اجابت آن اقدام نماید.


3- تعريف تفويض اختيار
تفویض اختیار فرایندی است که توسط آن مدیر يا سرپرست، بخشی از اختیار مشروع خود را بدون انتقال مسئولیت نهایی خوی به زیر دست واگذار می کند. نکته مهم در تفویض اختیار این است که مدیران را قادر می سازد تا وظایف اصلی خودشان را که عبارتند از پرداختن به آینده سازمان و پرورش مدیران آینده انجام دهند و خودشان را گرفتار نظارت روزمره نکنند. تفویض اختیار به مدیر کمک می کند تا تمام هم خود را صرف اموری کند که واقعاً اهمیت دارد. در هر سازمانی استعداد های زیادی وجود دارد که در انتظار فرصت بروز هستند. هر چه تفویض اختیار و عدم تمرکز بیشتر باشد امکان بروز به کار گرفتن این استعداد بیشتر می شود. در خصوص اندیشه تفویض اختیار دراکر معتقد است که یک مدیر کار آمد باید امور را به گونه ای سازمان دهد که خودش فقط به موضوعات عمده بپردازد و بتواند نتایج درخشانی بوجود آورد و یک مدیر خوب باید نخست کارهایی را انجام دهد که در درجه اول اهمیت قرار دارد و بهتر است کارهای با اهمیت کمتر و اولویت پائین تر را به دیگران واگذار کند. تفویض اختیار با توسعه سازمان اهمیت بیشتری پیدا می کند تا حدی که ادامه حیات دستگاه بدون تفویض اختیار میسر نسبت.


4- اركان تفويض اختيار
مقصود از تفویض اختیار به کارکنان این است که چهار عامل در اختیار این افراد قرار داده شود تا بتواند کار یا وظیفه خود را بهتر انجام دهند.
1. اطلاعات: درباره عملکرد شرکت به کارکنان اطلاعات لازم داده می شود. برای مثال در شرکت سیم کو (برزیل) بزرگترین شرکت تولید کننده وسایل و لوازم تولید غذاهای دریایی کارکنان از اطلاعات کاملی برخوردارند. این کارکنان دفاتری در اختیار دارند که در آنها اطلاعات کامل درباره عملکرد شرکت، حقوق مقامات اجرایی در آن گنجانده شده است. همچنین شرکت ترازنامه و صورت جریانات نقد را به همه کارکنان حتی (پیشخدمت و آبدارچی) می دهند.
2. دانش و مهارت لازم: کارکنان بایستی دارای دانش و مهارت لازم جهت تامین هدفهای شرکت باشند. شرکتها با اجرای برنامه هایی دانش مهارت لازم به کارکنان را می آموزند تا آنها برای تامین هدفهای شرکت نقشی فعال برعهده گیرند. برای مثال شرکت زیراکس یک برنامه آموزشی به نام خط دیدگاه به کارکنان می دهد و آنها را از نقاط ضعف و قوت کارهای انجام شده آگاه می سازد و افراد بدین وسیله می توانند جایگاه خود را در هر طرحی تعیین نمایند.
3. قدرت: برای گرفتن تصمیمات مهم کارکنان بایستی از قدرت کافی برخوردار باشند. برای مثال در شرکت بیمه پرودنشیال تیمهایی از کارکنان اداری، فنی و متخصص تشکیل شده اند تا به درخواست بیمه شدگان برای خسارت مورد ادعا تا 95% میزان درخواست ، تصمیمات لازم را بگیرند.
4. پاداش: پاداش کارکنان بر اساس عملکرد شرکت پرداخت شود. شرکت از دو راه می توانند از نظر مالی به کارکنان پاداش پرداخت کند براساس عملکرد شرکت کارکنان را در سود سهیم کند و یا سهام جایزه به آنان بدهد.


5- اصول تفويض اختيار
تفویض اختیار از مافوق به زیر دست به منظور تحقق اهداف سازمان مبتنی بر اصول و موازینی است بشرح زیر:
- تفویض اختیار نسبت به قسمتی از اختیارات ممکن است نه نسبت به تمام آن؛ صلاحیت اساسی و اصلی اخذ تصمیمات مختص مدیر دستگاه است.
- انتقال اختیارات، مسئولیت تفویض کننده را سلب نمی کند.
- تناسب بین اختیار و مسئولیت باید حفظ شود زیرا نمی توان کسی را مسئول نتایج عملی دانست که اختیارات کافی برای انجام آن نداشته باشد.
- تفویض اختیارات قابل فسخ است و تفویض کننده می تواند اختیارات تفویضی را بعضاً يا کلاً پس بگیرد.‍
- تفویض اختیار باید توام با تمرکز نظارت باشد. یکی از اصول کلی همیشه باید در تفویض اختیار رعایت شود حفظ نظارت مرکزی است. مسئولیتی که مدیر دستگاه در قبال تحقق هدفهای عالی سازمان دارد ایجاب می کنند که نظارت مرکزی را برای خود محفوظ نگاه دارد تا از وقوع انحراف جلوگیری شود.

اساسی ترین پیش شرطهای تفویض اختیار موثر عبارتند از:
- مدیر مایل باشد به زیردست آزادی عمل واقعی بدهد و بدین وسیله کارها و وظایف خود را به وی واگذار کند.
- ارتباطات آزاد بین مدیر و زیردست برقرار باشد.
- مدیر بتواند عواملی چون فرهنگ سازمانی را بررسی و درست تجزیه و تحلیل نماید و نیز شرایط انجام کارها و توانائیهای زیردستان را به شیوه ای مناسب تجزیه و تحلیل كند.
- مشخص کنید که چه کارهایی را می توانید به دیگران واگذار کنید.
- باید تصمیم گرفت که چه کارهایی را باید به چه کسانی محول نمود.
- باید سیستم بازخورد نتایج به وجود آورد.
- شرايط و فرايند تفويض اختيار

به نظر چستر بارنارد برای اینکه دستوری مشروعیت پیدا کند و از طرف زیردستان مورد پذیرش قرار گیرد لازم است چهار شرط زیر را به طور همزمان داشته باشد:
1. دستور قابل فهم باشد و زیردست آن را درک کنند.
2. در تصمیم گیری برای اجرای دستور زیردستان باید اعتقاد پیدا کنند که دستور مغایر با هدفهای سازمان نیست.
3. زیردستان باید معتقد شوند که دستور با منافع شخصی آنها همخوانی دارد و در تضاد نیست.
4. زیردستان باید از لحاظ فکری و جسمی قادر باشند دستور را اجرا کنند.
به اعتقاد بارنارد دستوراتی که مدیران صادر می کنند باید با شرایط فوق همخوانی داشته باشد تا زیردستان نیز به دلیل تمایل به همکاری، دستورات را اطاعت کنند، عدم شرایط فوق و عدم اطاعت زیردستان از دستورات معمولاً مشکلاتی به بار می آوردکه موجب تضعیف شالوده کار گروهی و سازمانی می شود و منافع کارکنان را نیز در معرض خطر قرار می دهد.


6- گام های تفویض اختیار
تفويض اختيار چهار مرحله دارد كه عبارتند از :
1. تعیین نتایج مورد انتظار: اولین قدم در تفویض اختیار این است که مشخص شود از انجام وظیفه چه انتظاری می رود یعنی باید معلوم شود که از انجام فعالیت مورد نظر چه نتایجی باید به دست آید.
2. واگذاری وظایف به زیر دستان: دومین قدم در تفویض اختیار این است که وظایف به زیر دستان واگذار شود و در این مرحله است که بایستی ظرفیت و توانایی هر یک از کارکنان را برای انجام وظایف مورد توجه قرار داد. یعنی استفاده مناسب و مطلوب از نیروی انسانی را باید منظور داشت. در هر صورت، توزیع و تخصیص وظایف بين کارکنان باید متناسب و متوازن باشد.
3. تفویض اختیار لازم: حدود اختیارات باید مشخص و روشن باشد و هیچ گونه ابهامی را در تصمیم گیری به وجود نیاورد. اختیار باید به وظیفه مرتبط باشد و چنانچه وظیفه تغییر یابد حدود اختیار نیز باید متناسب با آن تعدیل شود.
تثبیت مسئولیت: فردی که وظیفه ای به عهده او واگذار شده است اخلاقاً مسئولیت دارد وظیفه ای را که تقبل کرده است به بهترین نحو ممکن انجام دهد.


7- مزایا و محاسن تفویض اختیار
با توجه به موارد اشاره شده روشن می گردد که تفویض اختیار يك ضرورت و نیاز اساسی بوده و مزایای قابل توجه زیر را دارا می باشد.
- افزایش بازدهی
- ازدیاد علاقه نسبت به انجام کار
- تقویت همکاری دسته جمعی
- تکامل انفرادی
- جلوگیری از اتلاف وقت مدیران
کریس آرجریس معتقد است که توسعه مسئولیت فردی، هم برای کارکنان و هم برای سازمان مثمر ثمر است. فرصت دادن به افراد برای این که ضمن کار، رشد و بلوغ حاصل کنند به آنان کمک می کند تا برای تحقق هدفهای سازمان قابلیتها و توانائیهای بیشتری را صرف کنند. اگر چه همه کارکنان نمی خواهند مسئولیت بیشتری به آنها تفویض شود یا با مشکلات فزاینده ای که مسئولیت ضرورتاً به بار مي آورد سروکار داشته باشند اما با وجود این، آرجریس مدعی است که شمار کارکنانی که انگیزش آنها را می توان با افزودن یا بالا بردن سطح مسئولیتهایشان متناسب با اختیار بهبود بخشد بسیار بیشتر از آن است که اغلب مدیران تصور می کنند.


8- محدودیتهای تفویض اختیار که مدیر باید به آنها توجه نماید
طبق اصول مدیریت بعضی از کارها قابل تفویض نیست. هر کاری حدودی دارد که نباید از آن تجاوز کرد. در تفویض اختیار، محدودیتهایی را باید مدنظر داشت و نباید جز در شرایط استثنایی و فوق العاده آنرا به زیردستان تفویض کرد. از جمله مواردی که می توان به آن اشاره نمود عبارتند از:
- امور پرسنلی (کسی که در غیابتان به عنوان جانشنین شما منصوب شده نباید اختیار عزل و نصب همکاران را داشته باشد).
- تنبیه و اخراج کارمندان قابل تفویض نیست.
- برنامه ریزی استراتژیک
- تعیین خط مشی های سازمانی
- نباید کار را به بیش از یک نفر سپرد. بعضی از مدیران به خیال خودشان محکم کاری می کنند اما چنین کاری مخل مدیریت است.


9- موانع تفویض اختیار
استقرار تفویض اختیار نیز همچون دیگر راهبردهای و اصول مدیریت با تنگناها و محدودیتهایی مواجه می گردد. این موانع از ابعاد مختلف از جمله موانع مربوط به تفویض کننده (رئیس)، مرئوس، محیط و فرهنگ سازمانی قابل بررسی می باشد. برخی از موانع تفویض اختیار در سازمانهای دولتی ایران عبارت است از:
- برخی از مقامات تصور کنند که خود بهتر از دیگران می تواند تصمیم گیری کنند. چنین افرادی متمایل به مدیریت اختاپوسی (هشت پا) هستند که همانند اختاپوس دارای دستهای زیادی برای چنگ انداختن به تمام امور (خرد و کلان) سازمان هستند و عقیده دارند که اگر كاري بخواهد به درستی انجام گیرد بهتر است خودشان آن را انجام دهند. آنها معمولاً وظایف بی اهیمت را به دیگران واگذار می کنند که از عهده افراد بی تجربه نیز بر می آید. کسانی که با این مدیران کار می کنند چون قبل از پذیرش مسئولیت وظیفه دشواری به آنها واگذار نشده که بتواند توانایی خود را ثابت کنند در زمینه ارتقای مقام دچار مشکل می شوند.
- نداشتن اعتماد نسبت به زیر دستان و از این که خود در مقابل مقامات مافوق مسئول رفتار زیر دستان قرار گیرد ، یا اینکه ترس از قدرت یافتن زیر دستان و در نتیجه در خطر افتادن موقعیت شان است البته این مورد ممکن است جهانی باشد ولی در کشورما نمود بیشتر دارد.
- حضور افراد غیر بوروکراتیک در راس سازمانها را نیز می توان یکی از موانع بر شمرد دربوروكراسي اصل سلسله مراتب وجود دارد و بر حسب همین اصل اختیارات متناسب با وظایف تفویض اختیار صورت می گیرد.
- وجود ملاحظات سیاسی و سعی در مخفی نگاه داشتن برخی از مسائل و اطلاعات را می توان یکی دیگر از موانع تفویض اختیار برشمرد.
- نبود قوانین روشن در این زمینه و یا ناآگاهی در مورد وجود چنین قوانینی که کارکنان نمی دانند تا چه حد در حوزه کارشان قدرت مانور دارند را باید کلی دیگر از موانع برشمرد.
- برخوردهای صورت گرفته با برخی از مدیران خلاق ملی چند سال اخیر و جناح بندیهای موجود سیاسی کشور و جنجالهای به وجود آمده و محاکمه برخی مدیران به همین دلایل باعث شده که مدیران کمتر ریسک پذیر شوند و حالت بی تفاوتی به خود بگير ند و از تفویض اختیار پرهیز کرده یا از قبول مسئولیت امتناع کنند البته این نکته را باید مد نظر داشت هر مدیری موظف است قانون را در وهله اول رعایت کند و کار آمدی را نباید به منزله دور زدن قانون دانست.
- عدم وجود مدیریت مشارکتی که ادارات و سازمانهای کشور که به معنی مشارکت دادن و سهیم نمودن سایر اعضا در تصمیم گیری است. البته در این مورد این نکته حائز اهمیت است دو عنصر اساسی در اجرای مشارکت ، زمان مناسب و راه درست است که اگر مشارکت در زمان مناسب و راه درست انجام نشود اثرات بدتری به بار می آورد.
- فقدان اعتماد به نفس در افراد نیز یکی از موانع می باشد. این فقدان اعتماد به نفس ممکن است از خانواده ، جامعه و حتی محیط مدرسه و دانشگاه ناشی شده باشد افراد از مسئولیت گریزانند و نمی خواهند با کوچکترین خطایی در معرض انتقاد قرار گیرند.
- انحصاری بودن اکثر خدمات و فعالیتهای در سازمانهای کشور که اکثراً دولتی است و عدم وجود رقیبی قدرتمند برای آنها سبب بی تفاوتی مدیریت عالی و عدم پاسخگویی می شود : که در صورت وجود رقیب، سازمانها جهت حفظ موقعیت و بقا، مشارکت همه جانبه کارکنان خود را خواستارند و در نتیجه برای رسیدن به موقعیت، تفویض اختیار به صورت گسترده به ناچار در تمام سطوح سازمان بعمل می آید.
- فقدان کنترل: اگر مدیر مطمئن باشد که نظام کنترل برای بررسی و تفحص نتایج تفویض اختیار کافی نیست از دادن اختیار به زیر دستان خودداری می کند.
- بی علاقه گی زیر دستان به قبول اختیار با توجه به موارد ذیل:
ترس از باز خواست و سرزنش به دلیل اتخاذ تصمیمات اشتباه
نداشتن انگیزش کافی برای قبول مسئولیت سنگین تر که مستلزم تقبل کار و فشار بیشتر است
عدم اعتماد به توانایی خودشان که باعدم قبول اختیار ناتوانی خود را پنهان مي کنند

----------------------------------------
مراجع
مديريت سازمانهاي پيچيده ريچارد ال دفت
مديريت ، جلد دوم برنامه ريزي و سازماندهي سيد محمد اعرابي علي پارسانيان
نشريه اصلاح و تربيت شماره 50
نشريه توسعه مديريت شمار 38
نشريه اعتماد 18/12/82
نشريه كهكشان شماره 69
مجله تدبير شماره 126

 

کلید      
هدایت     

 

 

نقش اخلاق در سیره عملی پیامبر اسلام (ص)

 

 

یکی از شاخصه های پر اهمیت در پیشرفت اسلام اخلاق نیک و کلام دلاویز و پرجاذبة پیامبر اکرم (ص) با انسان ها بود ، این خلق نیکو تا بدان حدی بود که معروف شد سه چیز در پیشرفت اسلام نقش بسزایی داشت :

1-    اخلاق پیامبر (ص)

2-    شمشیر و مجاهدت حضرت علی (ع)

3-    انفاق و ثروت حضرت خدیجه (س)

در قرآن مجید ، به نقش اخلاق پیامبر (ص) در پیشرفت اسلام و جذب دل ها تصریح شده است ؛ آنجا که می خوانیم :

ای رسول ما ! به خاطر لطف و رحمتی که از جانب خدا ، شامل حال تو شده ، با مردم مهربان گشته ای و اگر خشن و سنگدل بودی ، مردم از دور تو پراکنده می شدند ، پس آنها را ببخش و برای آنها طلب آمرزش کن و در کارها با آنها مشورت فرما. از این آیه استفاده می شود که :

1-    نرمش و اخلاق نیک، یک هدیه الهی است ؛ کسانی که نرمش ندارند ، از این موهبت الهی محرومند.

2-    افراد سنگدل و سخت گیر نمی توانند مردم داری کنند و به جذب نیروهای انسانی بپردازند.

3-    رهبری و مدیریت صحیح با جذب و عطوفت همراه است.

4-    مشورت با مردم از خصلتی نیک ، پیوند دهنده و موجب انسجام است.

پیامبر (ص) در سیره عملی اش مجسمة فضایل اخلاقی و ارزش های والای انسانی بود ، او در همة ابعاد زندگی با چهره ای شادان و کلامی دلاویز با حوادث برخورد می کرد.

در تاریخ آمده است : در سال نهم هجرت ، هنگامی که قبیلة سرکش طی بر اثر حملة قهرمانانة سپاه اسلام شکست خوردند ، عدی بن حاتم که از سرشناسان این قبیله بود به شام گریخت ، ولی خواهر او که سفانه نام داشت به اسارت سپاه اسلام در آمد. سفانه را همراه سایر اسیران به مدینه آوردند و آنان را در نزدیک مسجد در خانه ای جای دادند. روزی رسول خدا (ص) از آن اسیران دیدن کرد ، سفانه از موقعیت استفاده کرده و گفت : ای محمد! پدرم (حاتم) از دنیا رفت ، و نگهبان و سرپرستم (عدی) ناپدید شد و فرار کرد؛ اگر صلاح بدانی مرا آزاد کن و شماتت و بدگویی قبیله های عرب ها را از من دور ساز؛ همانان پدرم بردگان را آزاد می ساخت، از همسایگان نگهبانی می نمود و به مردم غذا می رسانید و آشکارا سلام می کرد و در حوادث تلخ روزگار ، مردم را یاری می نمود. پیامبر (ص) به سفانه فرمود : ای دختر! این ویژگی های که بر شمردی ، از صفات مومنان راستین است ، اگر پدرت مسلمان بود ، ما او را مورد لطف و رحمت قرار می دادیم. آنگاه پیامبر (ص) به مسئولین امر فرمود : این دختر را به پاس احترامی که پدرش به ارزش های اخلاقی می گذاشت ، آزاد سازید. آنگاه پیامبر(ص) لباس نو به او پوشانید و هزینة سفر را در اختیار او گذاشت و او را همراه افراد مورد اطمینان به شام نزد برادرش رهسپار کرد.

 

مقاله      

 

 

مطالعات فرهنگی، چند فرهنگ گرایی و فرهنگ رسانه‌ ای
 

.:  حسن آذری :.

 

 

رادیو، تلویزیون، فیلم و سایر محصولات فرهنگ رسانه‌ای، متونی را تولید می‌کنند که هویت‌های ما، برداشت ما از خویشتن، تصور ما از مرد یا زن بودن، ادراک ما از طبقه، قومیت و نژاد، ملیت، جنسیت و ما و آنها را می‌سازند. انگاره‌های رسانه‌ای، به شکل‌گیری دید ما از جهان و [ایجاد] ارزش‌های پایدار کمک می‌کنند؛ آنچه را که ما خوب یا بد، مثبت یا منفی و خیر یا شر به حساب می‌آوریم.
داستان های رسانه‌ای، نمادها، اسطوره‌ها و منابعی را تولید می کنند که ما از طریق آنها، یک فرهنگ مشترک را می‌سازیم و خود را در این فرهنگ وارد می‌کنیم (خود را جزیی از این فرهنگ مشترک می‌دانیم). نمایش‌های رسانه‌ای نشان می‌دهند که چه کسی صاحب قدرت و چه کسی فاقد آن است، چه کسی مجوز اعمال قدرت و خشونت دارد و چه کسی بر آن جایز نیست. آنها به قدرت منابع اقتداری مشروعیت می دهند که بنا بوده‌است به آنهامشروعیت بخشند و در مقابل نشان می دهند که افراد فاقد قدرت باید در جایگاه خود باقی بمانند یا تحت فشار باشند.
ما ز گهواره تا گور، در یک جامعه‌ رسانه‌ای و مصرفی غوطه ور هستیم و از این رو لازم و ضروری است تا یاد بگیریم که چگونه معانی و پیام های رسانه‌ای را درک و تفسیرکنیم و مورد نقد قرار دهیم. رسانه‌ها یک منبع اساسی و اغلب بد فهمیده شده فراگیر برای [مفاهیم] فرهنگی هستند: آنها در آموزش چگونگی رفتار ما نقش دارند. آنها در اینکه به چه موضوعاتی تفکر، احساس، عقیده، ترس، و تمایل داشته باشیم (و یا برعکس) سهیم هستند. رسانه‌ها ابزارهای فراگیری هستند که به ما یاد می دهند چگونه مرد و زن باشیم. آنها به ما نشان‌می دهند که چگونه لباس بپوشیم، ظاهرآرایی و مصرف کنیم، چگونه با اعضای گروه‌های اجتماعی متفاوت تعامل داشته باشیم، چگونه مشهور و موفق باشیم، چگونه از شکست اجتناب کنیم و چگونه با نظام مسلط هنجارها، ارزش ها، عرف‌ها و رسوم هماهنگ باشیم.
در نتیجه، تحصیل سواد رسانه‌ای انتقادی، منبعی مهم برای افراد و شهروندان است تا یاد بگیرند که چگونه با یک محیط فرهنگی گمراه کننده روبرو شوند. یادگیری چگونگی خوانش، نقد و مقاومت در برابر فریبکاری فرهنگی- اجتماعی می تواند فرد را در رابطه با اشکال مسلط رسانه‌ای و فرهنگی تقویت کند و قدرتمند سازد. سواد رسانه‌ای انتقادی می تواند اقتدار و استقلال فرد را در مقابل فرهنگ رسانه‌ای تقویت سازد و به افراد در مقابل محیط فرهنگی شان، قدرت بیشتری دهد.
در این بخش، من از سهم بالقوه‌ی رویکرد مطالعات فرهنگی در سواد و نقد رسانه‌ای بحث خواهم کرد. در سال های اخیر، مطالعات فرهنگی به عنوان مجموعه‌ای از رویکردها شکل گرفته است که فرهنگ و جامعه را مورد مطالعه قرار می دهد. این پروژه توسط مرکز مطالعات فرهنگی معاصر دانشگاه بیرمنگام رسماً افتتاح شد که انواعی از روش های انتقادی را برای مطالعه، تفسیر و نقد محصولات فرهنگی توسعه داده‌است. گروه بیرمنگام از طریق یک رشته از مباحثات داخلی و واکنش به کشمکش‌ها و جنبش های اجتماعی دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، بر تعامل بازنمایی‌ها و ایدئولوژی های طبقه، جنسیت، نژاد، قومیت و ملیت در متون فرهنگی، که فرهنگ رسانه‌ای را شامل می‌شوند، تمرکز کرد. آنها در ابتدا به‌عنوان مثال، تاثیرات مطبوعات، رادیو، تلویزیون، فیلم و سایر اشکال فرهنگی عامه‌پسند بر مخاطبان را مورد مطالعه قرار دادند. آنها همچنین بر اینکه چگونه مخاطبان متنوع، فرهنگ رسانه‌ای را به صورت‌های متفاوت تفسیر و استفاده می کنند و نیز بر روی بررسی عواملی تمرکز کردند که موجب می شوند مخاطبان متفاوت، در اشکالی متضاد، به متون رسانه‌ای مختلف پاسخ دهند.
از طریق مطالعات خرده فرهنگ جوانان، مطالعات فرهنگی "بریتانیا" نشان داد که فرهنگ و اشکال متفاوت از هویت و عضویت گروهی چگونه ساخته می‌شوند. از منظر مطالعات فرهنگی، فرهنگ رسانه‌ای، مصالح و ابزار اولیه‌ای برای ساختن نحوه‌ی نگرش‌ها، رفتار و حتی هویت‌ها فراهم می‌کند. آنهایی که به صورت غیرانتقادی از تلقینات فرهنگ رسانه‌ای پیروی می کنند، تمایل دارند که خودشان را جریان مسلط نشان دهند و مطابق با مد، ارزش ها و رفتار مسلط عمل کنند.
با وجود این، مطالعات فرهنگی همچنین تمایل دارد به دانستن اینکه چگونه گروه های خرده فرهنگ و افراد در برابر اشکال مسلط فرهنگی و هویت مقاومت می‌کنند و سبک و هویت‌های خودشان را می‌سازند. آنهایی که از رمزگان پوشش و مد، رفتار و ایدئولوژی سیاسی حاکم پیروی می کنند، هویت‌ خودشان را ذیل گروه های مسلط، به مثابه اعضای گروه بندی‌های اجتماعی خاص (همانند آمریکاییان محافظه کار طبقه متوسط سفید پوست) ایجاد می‌کنند. افرادی که با خرده فرهنگ‌ها همانندی می کنند، مانند فرهنگ پانک، یا خرده فرهنگ‌های ناسیونالیست سیاه پوست ـ متفاوت از آنهایی که جریان مسلط هستند و به شیوه‌ای متفاوت، عمل می کنند و بنابراین هویت‌های متضاد خلق می‌کنند و خودشان را در مقابل مدل های استاندارد تعریف می‌کنند.
مطالعات فرهنگی تاکید می‌کند که فرهنگ باید در روابط اجتماعی و نظام تولید و مصرف بررسی شود و بنابراین مطالعه‌ی فرهنگ در مجاورت مطالعه‌ی جامعه، سیاست و اقتصاد واقع شده‌است. مطالعات فرهنگی نشان می دهد که چگونه فرهنگ رسانه‌ای ارزش های مسلط، ایدئولوژی‌های سیاسی، برنامه‌های توسعه اجتماعی و نوآوری‌های زمانی خاص را مفصل بندی می کند. مطالعات فرهنگی فرهنگ و جامعه‌ی "ایالات متحده" را به مثابه‌ یک زمین مسابقه و نزاع با چندین گروه و ایدئولوژی می‌بیند که برای تسلط (برهم) در حال کشمکش با همدیگرند (کلنر، ۱۹۹۵). تلویزیون، فیلم، موسیقی و سایر محصولات فرهنگی عامه پسند، اغلب لبیرال یا محافظه‌کار هستند، هرچند آنها گهگاه جایگاه‌هایی بیشتر رادیکال یا مخالفی را مفصل بندی می کنند و اغلب به لحاظ ایدئولوژیک، مبهم و مخلوطی از موقعیت‌های سیاسی متنوعی هستند.
مطالعات فرهنگی ارزشمند است؛ چرا که ابزارهایی را فراهم می‌کند که فرد را قادر می‌سازد تا فرهنگ را به صورت انتقادی خوانش و تفسیر کند. همچنین تمایز بین فرهنگ والا و پایین را در گستره‌ی محصولات فرهنگی از رمان ها تا تلویزیون، با امتناع از ایجاد هر نوع سلسله مراتب یا قانون خاص فرهنگی از میان بر می‌دارد. رویکردهای پیشین به فرهنگ، گرایش داشتند که مقدمتاً ادبی و نخبه گرایانه باشند و فرهنگ رسانه‌ها را به مثابه امری مبتذل، مهمل و فاقد ارزش توجه جدی به دور اندازند. پروژه‌ی مطالعات فرهنگی، در مقابل، از برش میان فرهنگ به بالا و پایین، یا عامه پسند در مقابل نخبه اجتناب کرده‌است. نگهداشت چنین تمایزاتی مشکل است و عموماً به عنوان یک طرز تلقی برای ارزش گذاری زیبایی شناختی هنجاری به خدمت گرفته شده و اغلب یک برنامه سیاسی است (مانند چشم پوشیدن از فرهنگ توده به نفع فرهنگ والا یا تجلیل از آنچه که عامه پسند فرض می شود، در صورتی که فرهنگ والای نخبه گرا خوار شمرده می شود).
مطالعات فرهنگی به ما اجازه می‌دهد تا کل گستره‌ی فرهنگ را به صورت انتقادی، بدون تعصبات و پیشداوری ها در مورد یک رشته از متون، رسوم، عرف ها و کنش‌های فرهنگی، مورد بررسی قرار دهیم. همچنین برای ارزیابی محصولات فرهنگی، مسیری بیشتر سیاسی تا زیبا شناختی می‌گشاید که تلاش می‌کند تا موارد انتقادی و مخالف را از موارد هماهنگ و محافظه کار تمیز نماید. برای مثال، مطالعات فیلم"‌هالیوود" نشان می دهد که چگونه فیلم‌های دهه‌ی ۱۹۶۰ نگاه رادیکالی و مبتنی بر تصادم فرهنگی را ترویج می‌کردند و چگونه فیلم‌ها در دهه‌ی ۱۹۷۰ یک عرصه‌ی نبرد میان جایگاه لیبرال و محافظه کار بود، هر چند فیلم‌های اواخر دهه ۱۹۷۰، به جناح محافظه کار گرایش داشتند که کمک کرد "رونالد ریگان" به عنوان رئیس جمهور انتخاب شود (بییند کلنر و ریان، ۱۹۸۸).
یک بعد ذاتاً رادیکال و سیاسی در پروژه مطالعات فرهنگی وجود دارد که آن را از رویکردهای آکادمیک غیبت‌گرا و غیر سیاسی در مطالعه فرهنگ و جامعه جدا می‌سازد. مطالعات فرهنگی بریتانیا، برای مثال، فرهنگ را به صورت تاریخی در بافت بنیان های اجتماعی و تاثیرات آن مورد بررسی قرار می‌دهد، فرهنگ را در یک تئوری تولید و باز تولید اجتماعی جای می‌دهد، مسیری را مشخص و معین می سازد که اشکال فرهنگی یا در سلطه اجتماعی بیشتر، به خدمت گرفته می‌شوند و یا افراد را قادر می‌سازند تا در مقابل سلطه مقاومت کنند. مطالعات فرهنگی، جامعه را به مثابه‌ی یک مجموعه‌ی سلسله مراتبی و آنتاگونیستی از روابط اجتماعی مورد بررسی قرار می دهد که ویژگی آن، فشار بر طبقه‌ی فرودست، جنسیت، نژاد، قومیت و قشر اجتماعی ملی فرودست است.
با به کارگیری مدل "گرامشی" (۱۹۷۱) از هژمونی و ضدهژمونی، مطالعات فرهنگی به دنبال مطالعه‌ی نیروهای فرهنگی و اجتماعی هژمونیک یا حاکم سلطه و به دنبال نیروهای ضد هژمونیک مقاومت و کشمکش است. پروژه، تحرکات اجتماعی را مد نظر قرار می‌دهد و تلاش می کند تا نیروهای خاص سلطه و مقاومت را به منظور کمک به فرایند کشمکش سیاسی و رهایی از فشار و سلطه، مشخص کند.
برای مطالعات فرهنگی، مفهوم "ایدئولوژی" از اهمیت کانونی برخوردار است و برای بررسی ایدئولوژی‌های مسلط در بازتولید روابط اجتماعی مبتنی بر سلطه و فرودستی، به کار گرفته می‌شود. برای مثال، ایدئولوژی طبقه، زندگی طبقه‌ی بالا را تجلیل و طبقه‌ی کارگر را تقبیح می کند. ایدئولوژی های جنسیت، بازنمایی‌های جنسیت گرایانه از زنان را ترویج می کنند و ایدئولوژی های نژاد، بازنمایی های نژاد پرستانه از رنگین پوستان و گروه های متنوع اقلیت را به کار می برند.
ایدئولوژی‌ها، نابرابری ها و فرودستی ها و وابستگی ها را طبیعی و مشروع جلوه می‌دهند و از این رو، موجب رضایتمندی از روابط سلطه می‌شوند. جوامع معاصر متشکل از گروه های متضادی هستند که ایدئولوژی های متفاوت سیاسی دارند (لیبرال، محافظه کار، رادیکال و غیره) و مطالعات فرهنگی مشخص می‌سازد که چه ایدئولوژی هایی، اگر باشد، در یک محصول فرهنگی ارائه شده، موثر است (کدامیک را می تواند دربربگیرد و البته تشخیص تناقض گویی‌های ایدئولوژیکی). در جریان مطالعه‌ی حاضر،‌ من چند مثال از اینکه چگونه ایدئولوژی های متفاوت در متون فرهنگی رسانه‌‌ای به کار رفته‌اند و از همین قرار، مثال هایی از تجزیه و تحلیل و نقد ایدئولوژیکی، ارائه خواهم کرد.
به علت تمرکز مطالعات فرهنگی بر روی بازنمایی نژاد، جنسِیت، طبقه و نقد آن از ایدئولوژی‌هایی که اشکال متنوعی از فشار و ظلم و ستم را ترویج می کنند، مطالعات فرهنگی خود را به برنامه‌ی" چند فرهنگ گرایی" معطوف می‌سازد که نشان می‌دهد چگونه فرهنگ، اشکال مسلم نژاد پرستی، جنسِیت گرایی و تعصبات علیه اعضای طبقات گروه های اجتماعی فرودست و سبک های زندگی بدِیل را بازتولید می کند. چند فرهنگ گرایی، ارزش انواع متفاوت فرهنگ و گروه های فرهنگی را تصدیق می‌کند و مدعی است که برای مثال سیاه پوست، سرخ پوست، آسیایی، بومی آمریکایی، همچنس گرای مرد و همجنس گراِی زن و سایر صداهای تحت ظلم و حاشیه‌ای، اعتبار و اهمیت خودشان را دارند.
چند فرهنگ گرایی تلاش می کند تا نشان دهد چگونه صداها و تجارب مردمان مختلف، خاموش و از جریان مسلط فرهنگی حذف می شوند و نیز برای مفصل بندی نگرش‌ها، تجارب و اشکال فرهنگی متنوع توسط گروه هایی که از جریان مسلط محروم شده اند، مبارزه می‌کند. این امر آن را آماج نیروهای محافظه کار قرار می‌دهد که می خواهند قوانین موجود مبتنی بر برتری جنس مرد سفید پوست و اروپا مداری را حفظ کنند و از این رو، چند فرهنگ گرایی را از دهه‌ی ۱۹۶۰ تاکنون در نزاع‌های فرهنگی از طریق آموزش، هنرها و ایجاد محدودیت برای آزادی بیان مورد حمله قرار می‌دهند.
بنابراین، مطالعات فرهنگی، سیاست چند فرهنگ گرا و آموزش رسانه‌ای را ترویج می‌کند که قصد دارد افراد را از اینکه چگونه روابط قدرت و سلطه در متون فرهنگی همانند تلویزیون یا فیلم رمز گذاری می‌شوند، آگاه سازد. اما همچنین مشخص می‌کند که چگونه مردم می‌توانند در مقابل معانی با رمزگذاری مرجح مقاومت کنند و خوانش انتقادی و بدیل خودشان را ایجاد کنند. مطالعات فرهنگی نشان می‌دهد چگونه فرهنگ رسانه‌ای بر ما فریبکاری و تلقین اعمال می کنند و از این طریق، افراد را قادر می‌سازد تا در مقابل معانی مسلط و مرجح در تولیدات فرهنگی رسانه‌ها مقاومت نشان دهند و معانی خودشان را تولید کنند. همچنین می تواند جایگاه های مقاومت و نقد را درون فرهنگ رسانه‌ها تمیز بدهد و بنابراین، به تروِیج و توسعه آگاهی انتقادی بیشتر کمک می‌کند.
مطالعات فرهنگی انتقادی- که در بسیاری از فصول این کتاب ارائه شده‌است- مفاهیم و مطالعاتی را توسعه داده که خوانندگان را قادر خواهد ساخت تا به صورت تحلیلِی، محصولات فرهنگ رسانه‌ای معاصر را مورد دقت قرار دهند و در مقابل محیط فرهنگی‌شان، توانایی پیدا کنند. برای نشان دادن تمام میدان فرهنگی، جهت مداقه همراه با بصیرت، مطالعات فرهنگی یک چارچوب گسترده و فراگیر فراهم می‌کند که مطالعات فرهنگ، سیاست و اجتماع را به منظور تقویت افراد و مبارزات و تغییرات اجتماعی و سیاسی در بر می‌گیرد. من در صفحات پایین، تعدادی از اجزاء اصلی آن نوع از مطالعات فرهنگی را که بسیار سودمند می‌دانم، نشان خواهم داد.


● اجزاء مطالعات فرهنگی انتقادی
مطالعات فرهنگی در قوی ترین شکل آن، یک پروژه‌ی سه لایه‌ی تجزیه و تحلیل تولید و اقتصاد سیاسی فرهنگ، متون فرهنگی و دریافت مخاطبان از آن متون و تاثیرات آنها را در بر می گیرد. این رویکرد فراگیر، از تمرکز بسیار محدود بر روی یک بعد از پروژه و بدون سایر موارد اجتناب می‌کند. برای اجتناب از چنین محدودیت‌هایی،‌ من یک رویکرد چندبخشی را طرح خواهم کرد که (الف) تولید و اقتصاد سیاسی را مورد بحث قرار می‌دهد (ب) تحلیل متنی را به کار می‌گیرد و (پ) دریافت و استفاده از متون فرهنگی را بررسی می‌کند [۳].


● تولید و اقتصاد سیاسی
به علت اینکه تولِید و اقتصاد سیاسی در بسیاری از مطالعات فرهنگی اخیر مورد غفلت واقع شده‌است، بنابراین ضروری‌است که بر اهمیت بررسی متون فرهنگی درون نظام تولید و توزیع متون که اغلب بدان "اقتصاد سیاسی فرهنگ" اطلاق می‌شود، تاکید شود.
جا دادن متون درون نظام فرهنگی، در داخل آنچه که آنها را تولید و توزیع می‌کنند، می‌تواند کمک کند تا وضعیت کلی و تاثیرات متون روشن شود، امری که تحلیل متنی صرف ممکن است از آن چشم پوشی کند یا توجه کمتری بدان داشته باشد.اقتصاد سیاسی، در مقایسه با رویکردهای نامنتظم به فرهنگ، بِیشتر می‌تواند به شکل واقعی، به تحلیل و نقد متن کمک کند. اغلب نظام تولید تعیین می‌کند چه نوعی محصولاتی تولید شود، چه محدودیت‌های ساختاری در مورد اینکه چه چیز گفته یا نشان داده شود و یا برعکس اعمال شود و چه نوع از تاثیرات بر مخاطبان، توسط متن ممکن است تولید شود.
مطالعه‌ی رمزگان تلویزیون، فیلم یا موسیقی عامه پسند، برای مثال، ‌از طریق بررسی قواعد و قراردادهای تولید، ارتقاء می‌یابد. این محصولات فرهنگی به‌وسیله‌ی قوانین و قراردادهای معین، ساخت یافته‌اند و مطالعه‌ی تولید فرهنگ می‌تواند کمک کند رمزگان‌ها به صورت بالفعل و در عمل روشن‌تر شوند. به علت نیازها و الزام‌های قالب موسیقی در رادیو یا تلویزیون، برای مثال، بیشتر آوازهای عامه پسند سه تا پنج دقیقه اند و مطابق با قالب‌های نظام توزیع می‌شوند.
تولیدات فیلم و تلویزیونی در ایالات متحده، به دلیل کنترل و مدیریت آنها توسط شرکت‌های غول آسا که در اصل به دنبال افزایش سود هستند، توسط ژانرهای خاص همانند نمایش های گفتگو و مسابقه محور، سریال های احساساتی، کمدی‌های موقعیت‌محور، سریال های پرتحرک/ ماجراجویانه، تلویزیون واقعیت و غیره احاطه شده‌اند. این عامل اقتصادی نشان می‌دهد که چرا چرخه‌هایی از گونه‌ها و زیر گونه‌های خاص وجود دارد و در نتیجه، صنعت فیلم و تلویزیون آکنده از فیلم‌ها و سریال های عامه پسند است و یک همگونی مشخص بر تولیدات نظام تولید حاکم است که بوسیله رمزگان بسیار کلی، قرار دادهای قاعده‌مند و حد و مرزهای تعریف شده‌ی ایدئولوژی مشخص شده‌اند.
همِینطور، مطالعه اقتصاد سیاسی می‌تواند محدودیت‌ها و گستره گفتمان های سیاسی و ایدئولوژیکی و تاثیرات آنها را مشخص سازد. برای مثال، مطالعه‌ی من در مورد تلویزیون در ایالات متحده، آشکار ساخت که کنترل شبکه‌های تلویزیونی توسط شرکت های چند ملیتی مادر و سازمان های ارتباطات، بخشی از یک چرخش راست در جامعه‌ی آمریکا در دهه‌ی ۱۹۸۰ است که به موجب آن، سازمان های قدرتمند، کنترل دولت و رسانه‌های اصلی را به دست می گیرند (کلنر، ۱۹۹۰). برای مثال، در طول دهه‌ی ۱۹۸۰ هر سه شبکه به دست شرکت های مادر افتاد. ABC در سال ۱۹۸۵ توسط Capital Cities خریداری شد، NBC بوسیله GE جذب شد، و CBS توسط گروه مالی Tisch خریداری شد. NBC و ABC هر دو در پی ادغام شرکتی برآمدند و این امر در کنار سایر منافع، ناشی از "ریگانیسم" بود که ممکن بود آنها را تحت نفوذ قرار دهد تا کمتر از ریگان انتقاد کنند و عموماً از برنامه‌های محافظه کارانه‌ و ماجراجویی های نظامی و ریاست ظاهری او حمایت کنند.
ادغام‌های شرکتی بیشتر شده‌است و امروزه AOL و "تایم وارنر"(Time Warner) ، "دیزنی"(Disney) و سایر اتحادیه‌های رسانه‌ای جهانی، قلمرو بیشتری از تولید و باز تولید فرهنگ را کنترل می کنند (مک چسنی، ۲۰۰۰). در این بافت جهانی، فرد واقعاً نمی‌تواند نقش رسانه‌ها را برای مثال در جنگ خلیج، بدون بررسی اقتصاد سیاسی و تولید اخبار و اطلاعات به علاوه متن واقعی جنگ خلیج {فارس} و دریافت آن توسط مخاطبان مورد تجزیه و تحلیل قرار دهد (بینید کلنر، ۱۹۹۲). همین طور مالکیت موسسات رسانه‌های مسلط، توسط شرکت های محافظه کار کمک می کند تا حمایت جریان غالب رسانه‌ای از ریاست جمهوری بوش و سیاست‌های وی، همانند انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۰۰ ایالات متحده را توضیح دهیم (کلنر، ۲۰۰۱).
برای تامل در موضوع سرگرمی، [برای مثال] نمی توان پدیده ی "مدونا"(Madonna) را بدون تحلیل استراتژی های بازاریابی او، محیط سیاسی او، محصولات فرهنگی او و تاثیرات آنها به طور کامل درک کرد (کلنر، ۱۹۹۵). به طریق مشابه، ستاره‌های زن جوان تر موسیقی پاپ و گروه‌هایی همانند "ماریا کری"(Mariah Carey)، "بریتنی اسپیرز"(Britney Spears )، "جنیفر لوپز"(Jennifer Lopez)، یا همچنین "ن. سینک"(N Sync)، ابزارهای صنعت مسحور کننده و نمایش رسانه‌ای را به کار می‌بندند تا ستاره‌هایی مسلم و حتمی از نظر مد، زیبایی، سبک و جنسیت، و به علاوه سورسات چی موسیقی ایجاد کنند.
علاوه بر موارد مذکور، در عصر جهانی شدن، فرد باید از شبکه جهانی که فرهنگ رسانه‌ای را در راستای سود و هژمونی شرکتی تولید و توزیع می کند، آگاه باشد. با وجود این، اقتصاد سیاسی به تنهایی در مطالعات فرهنگی دارای اهمیت کلیدی نیست و به صورت رویکردی صرف، محدودیت‌های خود را دارد. بعضی تحلیل‌های اقتصاد سیاسی، معانی و تاثیرات متون را بیشتر به کارکردهای ایدئولوژی تقلیل گرا و محیط مسلط بر آنها تقلیل می‌دهند، استدلال می‌کنند که فرهنگ رسانه‌ای، صرفاً ایدئولوژی نخبگان اقتصادی حاکم است که صنایع فرهنگی را کنترل می‌کنند، و چیزی جز یک ابزار برای ایدئولوژی سرمایه‌داری نیست.
درست است که فرهنگ رسانه‌ای شدیدا از ارزش های سرمایه داری حمایت می‌کند، ‌اما همچنین محلی برای کشمکش جدی و قوی بین نژادها، طبقات، جنسیت و گروه های اجتماعی متفاوت است. بنابراین، به منظور درک کامل ماهیت و تاثیرات فرهنگ رسانه‌ای، فرد نیاز دارد که روش های تحلیل تمام حوزه‌های معانی و تاثیرات آن (فرهنگ رسانه ای) را توسعه بخشد.


● تحلیل متنی
تولیدات فرهنگ رسانه‌ای، نیازمند خوانش متنی دقیق چند بعدی برای بررسی اشکال متنوع گفتمان ها، جایگاه‌های ایدئولوژیک، استراتژی‌های روایت، ساخت انگاره‌ها و تاثیرات آنها هستند. یک میدان وسیع از انواع نقد متنی فرهنگ رسانه‌ای وجود دارد؛ گستره‌ای از تحلیل محتوای کمی که تعداد مطالب و موارد خشونت در یک متن را می‌شمارد: تحلیل کیفی که تصاویر زنان، سیاه پوستان یا سایر گروه ها را بررسی می‌کند، یا به کار بردن تئوری‌های انتقادی متنوع برای بررسی معانی متون، یا نشان دادن اینکه چگونه متون، معانی را تولید می کنند. به طور سنتی، تحلیل کیفی متون، وظیفه‌ی نقد ادبی فرمالیستی را برعهده دارد که معانی مرکزی، ارزش‌ها، نمادها و ایدئولوژی‌ها در محصولات فرهنگی را با توجه به ویژگی‌های صوری متون ادبیات تخیلی- همانند سبک، صنایع بدیعی، شخصیت، ساختار روایت و دیدگاه و سایر عناصر صوری محصولات فرهنگی توضیح دهد. با وجود این، از دهه‌ی ۱۹۶۰ تا‌به‌حال، تحلیل متنی ادبی- صوری به‌وسیله‌ی روش‌هایی از جمله نشانه‌شناسی، به یک رویکرد انتقادی برای تحقیق در مورد خلق معانی، نه تنها در زبان مکتوب، بلکه در سایر موارد، رمزگان غیرکلامی، همانند زبان تصویری و صوتی فیلم و تلویزیون ارتقا یافته‌است.
نشانه ‌شناسی بررسی می‌کند که چگونه دال‌های فرهنگی زبان شناختی و غیر زبان شناختی، نظام معانی را تشکیل می‌دهند، به عنوان مثال، زمانی که به فردی یک گل رز داده می شود، گل به مثابه نشانه‌ی عشق تفسیر می‌شود، و یا کسب A در برگه امتحانی دانشگاه، نشانه‌ی مهارت است که از جمله قراردادهای خاص است. تحلیل نشانه‌شناختی می‌تواند در پیوند با نقد ژانر (مطالعه قراردادهای حاکم بر انواع تثبیت شده محصولات فرهنگی، همانند سریال های احساساتی) باشد تا آشکار سازد که چگونه رمزگان و اشکال ژانرهای خاص، از معانی خاصی پیروی می‌کنند. کمدی‌های وضعیت، برای مثال، به طور کلاسیک از یک مدل تضاد/ تعادل پیروی می کنند که نشان می‌دهد چگونه مسائل اجتماعی خاص به‌وسیله‌ی رویه‌ها و ارزش‌های صحیح حل می‌شوند و از این رو، داستان‌های اخلاقی، رفتار مناسب و نامناسب را نشان می دهند. در مقابل، سریال‌های احساساتی، مسائل را بسط می‌دهند و پیام‌هایی را ارائه می‌کنند که بر تحمل و تن دادن به بدبختی‌های بی پایان زندگی تاکید دارند؛ در حالیکه مدل‌های مثبت و منفی رفتار اجتماعی را تولید می‌کنند. تبلیغات نشان می دهد چگونه کالا مسائل محبوبیت، مقبولیت، موفقیت و دوست داشتن را حل می‌کند.
برای مثال، تحلیل نشانه شناختی و ژانری فیلم "رمبو"(۱۹۸۲) می‌تواند نشان دهد که چگونه فیلم از قراردادهای ژانر فیلم جنگی‌هالیوود پیروی می‌کند که در آن، تضادهای بین "ایالات متحده" و "دشمنان" آن را دراماتیزه می‌سازد (بینید کلنر، ۱۹۹۵). نشانه‌شناسی توضیح می دهد چگونه انگاره‌های آدم‌های شرور، بر اساس رمزگان فیلم‌های جنگ جهانی دوم ساخته می‌شوند و چگونه حل تضاد و پایان خوش فیلم، از سینمای کلاسیک‌هالیوود که در آن خیر بر شر پیروز می‌شود، پیروی می‌کند. تحلیل نشانه‌شناختی همچنین مطالعه‌ی عناصر کاملاً سینمایی و صوری فیلمی همانند "رمبو" را در بر می گیرد، روش‌هایی که زاویه‌های دوربین، "رمبو" را به مثابه یک امر خوب نشان می دهند، یا تصاویر آهسته‌ از پریدن او در جنگل، به عنوان رمزی است که او را به مثابه نیرویی از طبیعت جلوه می‌دهد. تحلیل نشانه‌شناختی از فیلم [تولید سال] ۲۰۰۱، "آسمان وانیلی"(Vanilla Sky) می‌تواند متضمن این باشد که چگونه فیلم "کامرون کرو"(Cameron Crowe) بازسازی از یک فیلم اسپانیایی در سال ۱۹۹۷ ارائه می‌کند، و چگونه استفاده از ستاره‌های شهرت "تام کروز"(Tom Cruise) و "پنلوپه کروز"(Penelope Cruz)، در یک رمانس زندگی واقعی به کار رفته است و نمایشی از ویژگی‌های مدرن زیبایی، لذت، جنسیت و قدرت را ارائه می‌کند. موضوع و تصاویر داستان علمی، شرحی نشانه‌شناختی از آینده‌ای را ارائه می‌کند که علم و تکنولوژی می‌تواند هرکسی را زیبا سازد و ما می توانیم خارج از رویاها و کابوس‌های فرهنگی‌مان زندگی کنیم.
بنابراین، تحلیل متنی مطالعات فرهنگی، تحلیل‌های صوری را با نقد اینکه چگونه معانی فرهنگی ایدئولوژی‌های خاص جنس، نژاد، طبقه، جنسیت، ملیت و سایر عناصر ایدئولوژیکی را منتقل می‌سازند، ترکیب می‌کند. تحلیل متنی ایدئولوژیکی باید دامنه‌ی وسیعی از روش‌ها را به کار بندد تا هر بعد را به طور جامع توضیح و نشان دهد که چگونه آنها در نظام‌های متنی جای می‌گیرند. هر روش انتقادی بر صورت‌های خاصی از یک متن از یک رویکرد بخصوص تمرکز می‌کند: یک چشم انداز بر تعدادی از صورت‌های یک متن پرتوافکنی می‌کند؛ در حالیکه بقیه را نادیده می‌گیرد. برای مثال، تئوری‌های مارکسیستی گرایش دارند که بر طبقه تمرکز کنند؛ در حالیکه رویکردهای فمینیستی تمایل دارند که جنسیت را برجسته سازند، تئوری انتقادی نژاد، بر نژاد و قومیت پرتو می‌افکند و تئوری‌های همجنس گرایان مرد و زن، بر سلیقه‌های جنسی تاکید دارند.
بسیاری از رویکردها همانند مارکسیسم انتقادی، فمنیسم و نشانه‌شناسی، روش خودشان را با سایر رویکردهایشان ترکیب بندی می‌کنند تا جایگاه‌های چند رویکردی را توسعه بخشند. با وجود این، همه‌ی روش‌های انتقادی، ظرفیت‌ها و محدودیت‌های خاص خود و روشنایی‌ها و تاریکی‌های خود را دارند. به طور سنتی، نقد ایدئولوژیکی مارکسیستی در مورد طبقه و بافت‌مندی تاریخی قوی و در مورد تحلیل صوری ضعیف بوده است، در حالیکه بعضی از روایت‌ها بیشتر تقلیل گرا هستند و تحلیل متنی را به تقبیح ایدئولوژی طبقه حاکم تقلیل می‌دهند. فمنیسم که در تحلیل جنسیت برتری دارد و در بعضی از موارد به صورت رسمی تثبیت یافته است، بعضی از روش‌ها همانند روانکاوی و نشانه شناسی را به کار می‌بندد، هرچند بعضی از روایت‌ها تقلیل گرا هستند و فمنیسم متقدم، اغلب خود را به تحلیل تصاویر جنسی محدود می کند. روانکاوی برای تفسیر محتواها و معانی ناخودآگاه به کار برده می شود که می‌تواند معانی پنهان در یک متن را تشریح کند، مانند زمانی که "آلفرد هیچکاک"(Alfred Hitchcock) در سکانس‌های تخیلی فیلم‌هایی مانند "طلسم شده" (Spellbound, ۱۹۵۴) یا "ورتیگو (سرگیجه)"[۱۵] (۱۹۵۸) نمادهای سینمایی را به تصویر می‌کشد تا پیچیدگی‌های شخصیت را روشن سازد.
بدیهی است هر خوانشی از یک متن، تنها یک خوانش ممکن از یک سوژه- جایگاه (Subject Position) انتقادی است، قطع نظر از اینکه چه نوع رویکردی باشد، و ممکن است که خوانشی توسط مخاطبان مرجح باشد یا نباشد (کدام یک را آنها براساس طبقه،‌ نژاد، جنسیت، قومیت، ایدئولوژی متفاوت و نظایر آن مهم تر بدانند). به علت اینکه یک شکاف (انشعاب) بین رمزگذاری متنی و رمزگشایی مخاطب وجود دارد، همیشه امکان تعدد خوانش در مورد هر متن فرهنگ رسانه‌ای وجود دارد (هال، b ۱۹۸۰) .
بدیهی است محدودیت‌هایی در ماهیت باز و متکثر فرهنگی وجود دارد، و تحلیل متنی می‌تواند پارامترهای خوانش‌های ممکن و طرح رویکردهایی را که قصد تشریح و روشن کردن متن و تاثیرات فرهنگی و ایدئولوژیکی آن را دارند، توضیح دهد. همچنین تحلیل‌ها، موادی را برای نقد خوانش‌های نادرست، یا خوانش‌هایی که یکطرفه و ناقص هستند، فراهم می‌کنند. با وجود این، برای به همراه داشتن بیشتر یک تحلیل مبتنی‌بر مطالعات فرهنگی، شخص همچنین باید بررسی کند چگونه مخاطبان متنوع، متون فرهنگی را می‌خوانند، و تلاش کند تا مشخص سازد متون فرهنگی چه تاثیراتی برافکار و رفتار مخاطبان دارند.


● دریافت مخاطب و استفاده از فرهنگ رسانه‌ای

همه‌ی متون، موضوع خوانش‌های متعددی هستند که به رویکردها و سوژه‌ی جایگاه‌های خواننده بستگی دارد. اعضای جنسیت‌ها، طبقات، نژادها، ملیت‌ها، مذاهب، سلیقه‌های جنسی و ایدئولوژی‌های سیاسی متمایز تمایل دارند که متون را به صورت متفاوت قرائت کنند، و مطالعات فرهنگی می‌تواند روشن کند که چرا مخاطبان متفاوت، متون را به روش‌های متنوع و گهگاه متضادی تفسیر می‌کنند. در واقع یکی از مزیت‌های مطالعات فرهنگی، تمرکز بر دریافت مخاطبان است و این تمرکز، یکی از کمک‌های اصلی آن در سال‌های اخیر را فراهم می‌کند. هرچند بعضی محدودیت‌ها و مشکلاتی همراه با رویکردهای مطالعات فرهنگی استاندارد درباره مخاطب وجود دارد.۵
یک روش استاندارد برای کشف اینکه چگونه مخاطبان متون را قرائت می‌کنند، به کار بستن پژوهش قوم نگاری است؛ تلاشی برای تعیین اینکه چگونه متون بر مخاطبان تاثیر می‌گذارند و عقاید و رفتار آنها را شکل می‌دهند. مطالعات فرهنگی قوم نگارانه، تعدادی از روش‌های متنوع را نشان می‌دهد که مخاطبان از متون اغلب برای تقویت خودشان استفاده می‌کنند. برای مثال، مطالعه‌ی "رادوی" (Radway, ۱۹۸۳)؛ همچنین ببینید فصل نوشته شده توسط او را در این مجلد) از استفاده‌ی زنان از رمان‌های"‌هارلگین" (Harleguin)، نشان می‌دهد چگونه این کتاب ها برای زنان رهایی فراهم می‌کنند و می‌توانند به عنوان بازتولید نقش‌هاT رفتار و تلاش های سنتی زنان فهم شوند. با وجود این، آنها می‌توانند همچنین زنان را از طریق ترویج توهمات یک زندگی متفاوت تقویت کنند و یا ممکن است به آنها طغیان علیه سلطه‌ی مردان را القاء کنند. آنها ممکن است در مخاطبان دیگر، تسلیم زنان به سلطه‌ی مردان را تحمیل کنند و زنان را در ایدئولوژی‌های عاشقانه، به دام بیندازند، به صورتی که تسلیم و انقیاد در برابر "شاهزاده چارمینگ" (Charming) به عنوان اولین قدم‌های نیل به خوشبختی برای زنان دیده می‌شود.
فرهنگ رسانه‌ای موادی را برای افراد فراهم می‌کند که از طریق آنها، هویت‌ها و معانی‌یی را خلق کنند و مطالعات فرهنگی روش‌های خاصی را که افراد، محصولات فرهنگی را استفاده می‌کنند، آشکار می‌سازد. نوجوانان از بازی‌های ویدیویی، تلویزیون و موسیقی به عنوان یک راه گریز از الزامات جامعه‌ی انضباطی استفاده می‌کنند. مردان از ورزش‌ها به مثابه عرصه‌ی تعیین هویت خیالی، به شکلی که از پیروزی تیم یا ستاره آنها(خودشان) احساس قدرت می کنند، استفاده می‌کنند. چنین وقایع ورزشی همچنین شکلی از اجتماع را تولید می‌کنند که به طور رایج در رسانه‌های خصوصی ساز و فرهنگ مصرفی زمان ما کمرنگ شده‌اند. در واقع، همه نوع از طرفداران، اعم از هواداران "استار ترک" ("Trekkies") تا هواخواهان "Buffy the Vampire Slayer"،‌ یا سریال‌های احساساتی مختلف، اجتماعاتی را تشکیل می‌دهند که افراد را قادر می سازد تا با سایر کسانی که منافع و سلیقه‌های مشترکی دارند، رابطه برقرار کنند. در حقیقت، بعضی هواداران به طور فعال محصولات فرهنگی مطلوب خودشان را بازسازی می‌کنند، همانند بازنویسی نسخه‌های (متن‌های) نمایش‌های برتر، گاهی در اشکال برشی(Slash) که دوباره جنسیت شخصیت‌ها را تعیین می کنند، یا در شکل‌های دستکاری در موسیقی یا بازسازی مواردی مانند فیلکینگ(Filking) (ببینید مثال‌هایی در لویس، ۱۹۹۲ و جنکینز ، ۱۹۹۲).
تاکید بر دریافت مخاطب کمک می‌کند مطالعات فرهنگی، بر جهت گیری‌های متنی یکطرفه‌ی پیشین درباره‌ی فرهنگ برتری داشته باشد، همچنین تمرکز مستقیمی بر تاثیرات واقعی سیاسی متون و چگونگی استفاده مخاطبان از متون دارد. در حقیقت، گاهی اوقات مخاطبان، نیات تولیدکنندگان یا مدیران صنایع فرهنگی را که متون را برای آنها تهیه می‌کنند، نقش برآب می سازند، مثل زمانی که مصرف کنندگان جوان و تیز فهم رسانه‌ها، تلاش‌های آشکار شخصیت‌ها، نمایش‌ها یا تولیدات را به مسخره می‌گیرند (ببینید دوسرتو، ۱۹۸۴، برای مثال‌های بیشتر از ساخت معانی توسط مخاطبان و انجام کنش‌هایی به روش‌های انتقادی و براندازنده). پژوهش در زمینه‌ی مخاطب می‌تواند آشکار سازد که چگونه مردم می‌توانند به طور دقیق، متون رسانه‌ای را مصرف کنند و آنها چه نوع تاثیراتی در زندگی روزمره دارند. ترکیب پژوهش‌های کمی و کیفی، مطالعات جدید دریافت، شامل تعدادی از مقالات در این کتاب، کمک‌های مهمی در مورد چگونگی تعامل مخاطبان با متون فرهنگی فراهم می‌کنند (ببینید مطالعات لویس، ۱۹۹۲، انگ، ۱۹۹۶ و لی و چو در این جلد برای بررسی بیشتر از رمزگشایی و دریافت مخاطب).
با وجود این، چندین مشکل وجود دارد که من در مطالعات فرهنگی بخصوص در "ایالات متحده" در مطالعات دریافت می‌بینم. نخست این خطر وجود دارد که طبقه‌ای به عنوان یک متغیر مهم که رمزگشایی مخاطب و مصرف متون فرهنگی را می‌سازد، مورد توجه کمتری قرار گیرد. مطالعات فرهنگی خصوصا در انگلستان، به تفاوت‌های طبقاتی- بعلاوه‌‌ی تفاوت‌های خرده فرهنگ‌ها- در مصرف و دریافت متون فرهنگی حساس است، اما من رساله‌ها ، کتابها و مقالات در زمینه‌ی مطالعات فرهنگی در "ایالات متحده" ملاحظه کرده‌ام که توجه به طبقه در آنها در سطح پایین تری بوده یا به کلی آن را فراموش کرده اند. جای شگفتی نیست که غفلت از طبقه به عنوان یک عامل برساختی فرهنگ و جامعه، یک نقص بومی در دانشگاه‌های آمریکایی در بیشتر زمینه‌هاست.
خطر عکس مورد قبلی نیز وجود دارد: اغراق در نیروی برساختی طبقه و دست پایین گرفتن یا نادیده گرفتن آن، همانند سایر متغیرها مانند جنسیت یا قومیت. "استیگر"(Staiger, ۱۹۹۲) ذکر می کند که "فیسک" (a۱۹۸۹ و b۱۹۸۹)، همراه با‌"هارتلی" (Hartley) هفت سوژه جایگاه را برمی‌شمارند که در دریافت فرهنگی، مهم هستند خود، جنسیت، گروه سنی، خانواده، طبقه، ملیت، قومیت و اضافه کردن سلیقه‌های جنسی را پیشنهاد می‌کنند. همه این عوامل ـ و بدون شک نه بیشتر از آنهاـ در شکل دهی به چگونگی دریافت و مصرف متون توسط مخاطبان با هم تعامل برقرار می‌کنند و باید در مطالعه‌ی دریافت فرهنگی، برای رمزگشایی مخاطبان و استفاده از متون بر اساس ساخت خاص طبقه آنها، نژاد یا قومیت، جنسیت، سلالیقه‌های جنسی آنها و غیره مورد توجه قرار گیرند.
علاوه بر موارد مذکور، من در برابر گرایش به اغراق گویی در زمینه مخاطب فعال با این ادعا که همه‌ی مخاطبان، معانی خودشان را تولید می کنند و انکار اینکه فرهنگ رسانه‌ها ممکن است تاثیرات فریبکارانه‌ی قدرتمندی داشته باشد، هشدار می‌دهم. بعضی از افرادی که پژوهش دریافت در مطالعات فرهنگی انجام می دهند، بین خوانش‌های مرجح و متضاد تمایز قائل می‌شوند (هال، b۱۹۸۰)، تمایزی که بیشتر کار "فسیک" را تشکیل می‌دهد. خوانش‌های مسلط آنهایی هستند که مخاطبان، متون را همسو با منافع فرهنگ هژمونیک و مقاصد ایدئولوژیک یک متن قرائت می‌کنند؛ به عنوان مثال، زمانی که مخاطبان از تجدید قوای مردانه، قانون و نظم و ثبات اجتماعی در انتهای فیلمی احساس لذت می‌کنند؛ مثلا بعد از اینکه قهرمان و نماینده اقتدار و قدرت، تروریست‌هایی را که بر بالای اداره‌ی مرکزی شرکت هستند، به هلاکت می‌رساند. در مقابل، خوانش متضاد در برداشت مخاطب از یک متن، از مقاومت در برابر خوانش مرجح تجلیل می کند؛ برای مثال، "فیسک" (۱۹۹۳) زمانی که افراد بی خانمان در یک پناهگاه، از هلاکت پلیس و نماینده‌های اقتدار، در طول تماشای مکرر نوار ویدیویی این فیلم، ابزار شادمانی می کنند، مقاومت در برابر خوانش مرجح را مشاهده می کند.
اگر چه این می‌تواند یک تمایز سودمند باشد، اما گرایشی در مطالعات فرهنگی برای تجلیل از مقاومت بدون تمایز گذاری میان انواع و اشکال مقاومت وجود دارد (مشکل مشابهی ناشی از عدم تمایز گذاری تجلیل از لذت مخاطب در مطالعات خاص دریافت است). برای مثال، مقاومت در برابر اقتدار اجتماعی توسط بی‌خانمان‌ها که در تماشای"Die Hard" ابراز شده‌است، می تواند در جهت تقویت رفتار بی رحمانه و تشویق ابراز خشونت فیزیکی برای حل مسائل اجتماعی به کار رود. "ژان پل سارتر"(Jean-Paul Sarter)، "فرانتس فانون" (Frantz Fanon) و "هربرت مارکوزه"(Herbert Marcuse )، از میان بقیه، بحث کرده‌اند که خشونت می تواند هم عامل رهایی باشد ـ زمانی که در ارتباط با نیروهای فشار باشدـ و هم می‌تواند مرتجعانه باشد ـ زمانی که در مقابله با نیروهای متداول و مرسوم که در برابر فشارها و ستم مبارزه می‌کنند، باشد ـ. در مقابل، بسیاری از فمنسیت‌ها، همه‌ی اشکال خشونت را به عنوان اشکال رفتار بی‌رحمانه به حساب می آورند و بسیاری از مردم آن را به مثابه‌ یک شکل مسأله دار حل و فصل تضاد می‌دانند بنابراین مقاومت و لذت در مقابل هر عنصر مترقی تخصیص متون فرهنگی نمی‌تواند دلیری به حساب بیاید،‌ مگر اینکه تمایز گذاریهایی در مقابل اینکه آیا آنها مقاومت ، خوانش متضاد، یا لذت از یک تجربه پیشروانه و مترقی و یا مرتجعانه هستند، رهایی بخش یا مخربند، ایجاد شود.
بنابراین، در حالیکه تاکید بر مخاطب و دریافت یک سویه ممتاز در تحلیل متنی جامع است، من معتقدم که در سال‌های اخیر مطالعات فرهنگی تاکید زیادی بر دریافت و تحلیل متنی داشته؛ در حالیکه تاکید پایین تری بر تولید فرهنگ و اقتصاد سیاسی آن کرده‌است. این نوع از مطالعات فرهنگی، مطالعات دریافت مخاطب را بسیار برجسته‌ می‌سازد و از تولید و تحلیل متنی غفلت می‌کند، بنابراین تحلیل‌هایی عوام گرایانه از متن و لذت مخاطب در استفاده از محصولات فرهنگی ارائه می‌کند. این رویکرد، که افراطی شده است، چشم انداز انتقادی خود را از دست خواهد داد و به یک تفسیر مثبت از تجربه مخاطب، هر موقع که مورد مطالعه قرار گیرد، منتهی خواهد شد. چنین مطالعاتی همچنین ممکن است برتاثیرات فریبکارانه و محافظه کارانه‌ی انواع خاص فرهنگ رسانه‌ای چشم فرو بندند و از این رو در خدمت منافع صنایع فرهنگی باشند.
یک روش جدید، برای پژوهش در زمینه تاثیرات رسانه‌ها استفاده از منابع اطلاعاتی است که متون رسانه‌ای همانند "نکسیس / لکسیس" (nexis/Lexis) یا موتورهای جستجوگر همانند "گوگل"(Google) جمع آوری می کنند و ترسیم تاثیرات محصولات رسانه ای همانند the X-files"،" Buffy the Vammpire Slayer" یا تبلیغات شرکتهایی مانند "نایک" (Nike) و "مک دونالد" (McDonald) ، است که از طریق بررسی ارجاعات به آنها در رسانه‌ها صورت می‌گیرد. همین طور، عرصه‌ی جدید پژوهش مخاطب اینترنتی وجود دارد که مطالعه می‌کند چگونه هواداران در چت‌روم‌ها در جهت محصولات مطلوب فرهنگ رسانه‌ای عمل می‌کنند. سایت‌های خودشان را ایجاد می‌کنند، یا محصولاتی می‌سازند که افشا می‌کنند که آنها چگونه در توهمات و متن‌های صنایع فرهنگی زندگی می‌کنند. مطالعات پیشین مخاطب و دریافت رسانه‌ای به مطالعات قوم نگارانه برتری داده‌اند که تکه‌هایی از انبوه مخاطبان رسانه‌ای را گزینش می‌کنند و معمولاً از محلی هستند که محققان خودشان در آن زندگی می‌کنند. چنین مطالعاتی همواره به صورت محدود یا گسترده پژوهش در زمینه‌ی تاثیرات هستند که می‌تواند نشان دهد چگونه بیشتر محصولات عامه پسند فرهنگ رسانه‌ای، طیف وسیعی از تاثیرات را دارند. در کتاب فرهنگ رسانه‌ای (Media Culture, ۱۹۹۵)، من تعدادی مثال از محصولات فرهنگی عامه پسند را بررسی کرده‌ام که به روشنی در رفتار مخاطبان تاثیر می‌گذارند.
مثال‌هایی شامل گروه‌هایی از کودکان و بزرگان که از "رمبو" در اشکال مختلف رفتار اجتماعی تقلید می کنند، یا هواداران Beavis and Butt-Head" "که آتش روشن می‌کنند یا حیوانات را به روش‌هایی همانند شخصیت‌های کارتونی محبوب MTV شکنجه می‌‌کنند. تاثیرات رسانه‌ها پیچیده و جدل انگیز هستند و این مزیت مطالعات فرهنگی برای مطالعه آنها به عنوان بخش مهمی از دستور کار آن است.


● به سوی رویکرد مطالعات فرهنگی انتقادی، چند فرهنگی و چند سویه
برای اجتناب از یکسو نگری رویکردهای تحلیل متنی، یا مطالعات مخاطب و دریافت، من پیشنهاد می‌کنم که مطالعات فرهنگی چند سویه باشد و رویکردهای اقتصاد سیاسی، تحلیل متنی و دریافت مخاطب را همانطوری که در بالا آمد، به کار بندد. تحلیل متنی باید تنوعی از رویکردها و روش‌های انتقادی مطالعات دریافت مخاطب را مورد استفاده قرار دهد تا بتواند طیف وسیعی از سوژه‌ی جایگاه‌ها، یا چشم اندازها را که مخاطبان از طریق آنها فرهنگ را به خود اختصاص می‌دهند، ترسیم کند. این امر مستلزم یک رویکرد چند فرهنگی است که اهمیت بررسی عناصر طبقه، نژاد و قومیت، جنسیت و سلیقه‌های جنسی در متون فرهنگ رسانه‌ای را مد نظر قرار دهد؛ در حالیکه به خوبی تاثیرات متون رسانه‌ای و چگونگی خوانش و تفسیر فرهنگ رسانه ای توسط مخاطبان را بررسی می‌کند.
علاوه برآن، مطالعات فرهنگی انتقادی به جنس گرایی، نژادپرستی، یا تبعیض علیه گروه‌های اجتماعی خاص (همانند، همجنس گرایان مرد و غیره) حمله می‌کند و متونی را که هر نوع از سلطه و ظلم و ستم را ترویج می‌کنند، مورد نقد قرار می‌دهد. برای ذکر مثال در مورد اینکه چگونه تأملات درباره تولید، تحلیل متن و خوانش‌های مخاطب می‌توانند به طور سودمند با هم دسته بندی شوند، اجازه دهید پدیده‌ی "مدونا" را مورد تأمل قرار دهیم. "مدونا" نخستین بار در دوره ریگانیسم ظاهر شد و اخلاق ماتریالیستی و مصرف گرای دهه‌ی ۱۹۸۰ را با هم پیوند داد (دختر مادی). او همچنین در زمان توسعه‌ی تصویر دراماتیک پدیدار شد، به MTV ، تب مد و بازاریابی جدی محصولات ملحق شد. "مدونا" یکی از اولین فوق ستاره‌های موسیقی ویدیویی MTV بود که با مهارت هوشمندانه ای، تصاویرش را برای جذب مخاطبان توده‌ای پخش کرد. هدف آهنگ‌های اولیه‌ی او، دختران نوجوان مخاطب بودند (آنانی که می خواستند مدونا باشند)، اما او به‌زودی، از طریق تصاویر جنسی دورگه و خانواده چند فرهنگی خودش در کنسرت‌هایش، به مخاطبان سیاه پوست، اسپانیایی و مخاطبان اقلیت نیز دست یافت. "مدونا" همچنین به مخاطبان همجنس گرای مرد و زن، بعلاوه مخاطبان فمنیست و دانشگاهی متوسل شد، تا جائیکه نوارهای ویدیویی اش بسیار پیچیده و سیاسی به نظر می‌رسید (برای مثال خودت را ابراز کن (Express Yourself)، مد (Vogue) و غیره).
بنابراین، قسمت بزرگی از محبوبیت "مدونا"، حاصل استراتژی‌های بازاریابی او و تولید موسیقی‌های ویدیویی و تصاویرش بود که به مخاطبان متنوعی متوسل شده‌ بود. برای مفهوم بندی معانی و تاثیرات موسیقی، فیلم‌ها، کنسرت‌ها و روابط عمومی محیرالعقول او باید محصولات او را در بافت تولید و دریافت آنها تفسیر کرد که فعالیت‌های MTV ، صنعت موسیقی، کنسرت‌ها، بازاریابی و تولید تصاویر او را دربر می‌گیرد (ببینید کلنر، ۱۹۹۵). درک محبوبیت "مدونا" همچنین نیازمند تمرکز بر مخاطبان، نه تنها به عنوان افراد (به صورت فردی) بلکه به عنوان اعضای گروه‌های خاص است، همانند دختران نوجوان که در مبارزاتشان برای هویت فردی به‌وسیله‌ی "مدونا" تقویت می شوند، یا همجنس گرایان مرد، که بوسیله‌ی ترکیب تصاویر جنسی او در جریان مسلط محصولات فرهنگی تقویت می‌شوند. با وجود این ارزیابی سیاستها و تاثیرات "مدونا" همچنین نیازمند بررسی این نکته است که چگونه کار او ممکن است صرفاً یک فرهنگ مصرفی تولید کند که هویت را از طریق تصاویر و مصرف تعیین می‌کند.
به طور خلاصه، مطالعات فرهنگی که انتقادی و چند فرهنگی است رویکردهای فراگیری برای فرهنگ فراهم می‌کند که می تواند در یک طیف وسیعی از محصولات از" پورنوگرافی" تا "مدونا"، از MTV تا اخبار تلویزیون، یا تا رویدادهای خاصی مانند انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۰۰ "ایالات متحده" (کلنر، ۲۰۰۱)، بازنماییهای رسانه‌ها از حملات تروریستی ۲۰۰۱ به "ایالات متحده" و پاسخ "آمریکا" به کار گرفته شود. این رویکرد فراگیر شامل اقتصاد سیاسی، تحلیل متن و پژوهش در مورد مخاطب بوده و سویه‌هایی انتقادی و سیاسی فراهم می‌کند که افراد را قادر می‌سازد تا معانی، پیام‌ها و تاثیرات محصولات فرهنگی مسلط را تشریح کنند. بنابراین، مطالعات فرهنگی بخشی از یک آموزش رسانه‌ای انتقادی است که افراد را قادر می‌سازد تا در مقابل فریبکاری رسانه‌ها مقاومت کنند و آزادی و فردیت خود را افزایش دهند که می تواند مردم را تقویت کند تا در برابر فرهنگشان، استقلال و اقتدار حاصل کنند و بتوانند برای فرهنگ‌های جایگزین و تغییرات سیاسی مبارزه کنند. بنابراین، مطالعات فرهنگی سرگرمی موقتی دانشگاهی دیگری نیست، بلکه آن می‌تواند بخشی از یک مبارزه برای جامعه بهتر و زندگی بهتری باشد.


------------------------------------------------
یادداشت‌ها :

۱- برای اطلاعات بیشتر درباره مطالعات فرهنگی بریتانیا، ببینید"‌هال" (b۱۹۸۰)"،‌ "هال و دیگران" (۱۹۸۰) ، "جانسون" (۱۹۸۷/۱۹۸۶)، "فیسک" (۱۹۸۶)،" اوکانر" (۱۹۸۹)، "ترنر" (۱۹۹۰)، "گراسبرگ" (۱۹۸۹)،"اگگر" (۱۹۹۲)، و مقالاتی که توسط" گراسبرگ"، "تلسون و" تریچلر " (۱۹۹۲) ،" دیورینگ" (۱۹۹۲/۱۹۹۸) و "دورهام" و "کلنر" (۲۰۰۰) جمع آوری شده اند. من نوشته‌ام که مکتب "فرانکفورت" نیز در آثار خود درباره فرهنگ توده‌ای از دهه‌ی ۱۹۳۰ تا به‌حال، بسیاری از مطالب را برای مطالعات فرهنگی انتقادی فراهم کرده‌است، درباره ارتباط میان مکتب فرانکفورت و مطالعات فرهنگی بریتانیا مراجعه کنید به: "کلنر" (۱۹۹۷).
۲- در ارتباط با مفهوم ایدئولوژی ، ببینید "کلنر" (۱۹۷۹/۱۹۷۸) ، مرکز مطالعات فرهنگی معاصر (۱۹۸۰) ، "کلنر" و "ریان" (۱۹۸۸) و "تامپسون"‌ (۱۹۹۰).
۳- این مدل کار "‌هال" (a۱۹۸۰) و "جانسون" (۱۹۸۷/۱۹۸۶) و بیشتر کارهای اولیه‌ی "بیرمنگام" را راهنمایی کرده است. با وجود این، در حدود اواسط دهه‌ی ۱۹۸۰، گروه "بیرمنگام" شروع به غفلت روز افزونی از تولید و اقتصاد سیاسی فرهنگ کرد (بعضی عقیده دارند که این همیشه یک مشکل در کارهای آنهاست) و بیشتر مطالعات آنها بسیار دانشگاهی و بریده از تضاد سیاسی شد. بنابراین من سعی می کنم تا روح پروژه‌ی "بیرمنگام" را دوباره تسخیر کنم و برای دوران معاصرمان بازسازی سازم. برای بسط کامل تر بحث من از مطالعات فرهنگی، مراجعه کنید به: "کلنر" (۲۰۰۱ و ۱۹۹۵ و ۱۹۹۲).
۴- اصطلاح اقتصاد سیاسی توجه را به این حقیقت فرا می‌خواند که تولید و توزیع فرهنگ در یک نظام اقتصادی خاصی قرار می‌گیرد و از طریق روابط بین دولت و اقتصاد ساخته می‌شود. برای مثال، در "ایالات متحده" یک اقتصاد سرمایه داری دیکته می‌کند که تولید فرهنگی به‌وسیله‌ی قوانین بازار اداره شود، اما حاکمیت دموکراتیک سیستم بدین معناست که بعضی مقررات در مورد فرهنگ وجود دارد که توسط دولت اعمال می‌شود. در اغلب جوامع تنش‌هایی در مورد اینکه چه تعداد اقداماتی باید تحت حاکمیت بازار، یا اقتصاد باشد و چه مقدار مقررات یا دخالت دولت مطلوب است، تا اینکه برای مثال از تنوع گسترده برنامه ریزی پخش، یا توافق در مورد ممنوعیت امری که زیان آور بودن آن مورد توافق است ـ‌همانند تبلیغات سیگار یا پورنوگرافی‌ـ، اطمینان حاصل شود (مراجعه کنید به: کلنر،۱۹۹۰).
۵- مطالعات فرهنگی که بر دریافت مخاطب تمرکز دارد شامل مواردی است چون: "براندسن و مورلی" (۱۹۷۸)، "رادوی" (۱۹۸۳) ، "انگ" (۱۹۹۶ و ۱۹۸۵)، "مورلی "(۱۹۸۶)،" فیسک" (b۱۹۸۹ و a۱۹۸۹)، "جنکینز"(۱۹۹۲) و "لویس" (۱۹۹۲).


منابع:

- Kellner, Douglas(۲۰۰۷), Cultural Studies, Multiculturalism, and Media culture, on (www.gseis.ucla.edu/faculty/kellner/)

منابع متن اصلی:
- Agger, Ben (۱۹۹۲) Cultural Studies. London: Falmer Press.
- Ang, Ien (۱۹۸۵) Watching Dallas. New York: Metheun.
- _______ (۱۹۹۶)Living Room Wars. Rethinking Media Audiences for a Postmodern World. London and New York, Routledge.
- Brunsdon, Charlotte and David Morley (۱۹۷۸) Everyday Television: "Nationwide." London: British Film Institute. Centre for Contemporary Cultural Studies (۱۹۸۰) On Ideology London: Hutchinson.
- Certeau, Michel de (۱۹۸۴) The Practice of Everyday Life. Berkeley: University of California Press.
- Durham, Meenakshi Gigi Durham and Douglas Kellner, editors (۲۰۰۱) Media and Cultural Studies: KeyWorks. Malden, Mass. And Oxford, England: Blackwell.
- During, Simon (۱۹۹۲, ۱۹۹۸) Cultural Studies. London and New York, Routledge.
- Fiske, John (۱۹۸۶) "British Cultural Studies and Television." In R. C. Allen (Ed.), Channels of Discourse. Chapel Hill: University of North Carolina Press, ۲۵۴-۲۸۹.
- Fiske, John (۱۹۸۷) Television Culture. New York and London: Routledge.
- Fiske, John (۱۹۸۹a) Reading the Popular. Boston: Unwin Hyman.
- Fiske, John (۱۹۸۹b) Understanding Popular Culture. Boston: Unwin Hyman.
- Fiske, John (۱۹۹۳) Power Play. Power Works. London: Verso.
- Grossberg, Lawrence (۱۹۸۹) "The Formations of Cultural Studies: An American in Birmingham," Strategies, ۲۲, pp ۱۱۴-۱۴۹.
- Grossberg, Lawrence, Nelson, Cary and Paula Treichler (۱۹۹۲) Cultural Studies. New York: Routledge.
- Hall, Stuart et al (۱۹۸۰) Culture, Media, Language. London: Hutchinson.
- Hall, Stuart (۱۹۸۰a) "Cultural Studies and the Centre: Some problematics and problems," in Hall et al, ۱۹۸۰, ۱۵-۴۷.
- Hall, Stuart (۱۹۸۰b) "Encoding/Decoding," in Hall et al, ۱۹۸۰, ۱۲۸-۱۳۸.
- Hall, Stuart (۱۹۸۷) "On postmodernism and articulation: An interview," Journal of Communication Inquiry ۱۰/۲, ۴۵-۶۰.
- Jenkins, Henry (۱۹۹۲) Textual Poachers. New York: Routledge.
- Johnson, Richard (۱۹۸۶/۸۷) "What is Cultural Studies Anyway?" Social Text ۱۶: ۳۸-۸۰.
- Kellner, Douglas (۱۹۷۸) "Ideology, Marxism, and Advanced Capitalism," Socialist Review ۴۲ (Nov-Dec), ۳۷-۶۵.
- Kellner, Douglas (۱۹۷۹) "TV, Ideology, and Emancipatory Popular Culture," Socialist Review ۴۵ (May-June), ۱۳-۵۳.
- Kellner, Douglas (۱۹۹۰) Television and the Crisis of Democracy. Boulder, Col: Westview.
- Kellner, Douglas (۱۹۹۲) The Persian Gulf TV War. Boulder, Col: Westview.
- Kellner, Douglas (۱۹۹۵) Media Culture. Cultural Studies, Identity, and Politics Between the Modern and the Postmodern. London and New York: Routledge.
- Kellner, Douglas (۱۹۹۷) "Critical Theory and British Cultural Studies: The Missed Articulation," in Cultural Methodologies, edited by Jim McGuigan. London: Sage: ۱۲-۴۱.
- Kellner, Douglas (۲۰۰۱) Grand Theft ۲۰۰۰. Lanham, Md.: Rowman and Littlefield.
- Kellner, Douglas and Michael Ryan (۱۹۸۸) Camera Politica: The Politics and Ideology of Contemporary Hollywood Film. - Bloomington, Ind: Indiana University Press.
- Lewis, Lisa A. (۱۹۹۲) Adoring Audience. Fan Culture and Popular Media. New York: Routledge.
- McChesney, Robert (۲۰۰۰) Rich Media, Poor Democracy: Communications Politics in Dubious Times. New York: New Press.
- Morley, David (۱۹۸۶) Family Television. London: Comedia.
- O\&#۰۳۹;Connor, Alan (۱۹۸۹) "The Problem of American Cultural Studies," Critical Studies in Mass Communication (December), ۴۰۵-۴۱۳.
- Radaway, Janice (۱۹۸۳) Reading the Romance. Chapel Hill: University of North Carolina Press.
- Staiger, Janet (۱۹۹۲) "Film, Reception, and Cultural Studies, Centennial Review, Vol. XXVI, No. ۱ (Winter): ۸۹-۱۰۴.
- Thompson, John (۱۹۹۰) Ideology and Modern Culture. Cambridge and Stanford: Polity Press and Stanford University Press.
- Turner, Graeme (۱۹۹۰) British Cultural Studies: An Introduction. New York: Unwin Hyman.

 

 

مطالب     
خواندنی    

 

 

مجموعه مباحث فرهنگی ( بخش دوم )

 

 

 

راههای مبارزه با تهاجم فرهنگی چيست؟ 

 

 

  

1- شناختن ارزشها و ضدّ ارزشها از ديدگاه اسلام و نظر فقه و فقها و تمسّك محكم و ثابت به انجام ارزشها و ترك ضدّ ارزش‏ها و به عبارت ديگر معيار قراردادن تعاليم مأخوذه از فقه جواهرى در زندگى فردى و اجتماعى و سياسى و تنظيم كلّ روابط بر اساس راهنماييهاى فقهى.

2 - تبليغ و ترويج و تشويق همگان بر محافظت بر اين ارزشها به وسيلة سخنرانيها و مطبوعات و جرايد و همة رسانه‏هاى گروهى.

3 - نشان دادن عكس العملهاى منفى مناسب نسبت به برنامه‏ها و افرادى كه اين ارزشها را هتك و به قداستهاى اسلامى آنها بى ‏اعتنايى مى ‏نمايند و يا ضدّ ارزشها را به كار مى ‏گيرند ونيز نشان دادن عكس‏العملهاى مثبت و تحسين برانگيز نسبت به بانوان و مردانى كه ارزشها و آداب اسلامى را احترام مى‏نمايند و به آنه متعهّدند.

4 - تأكيد بر اسلامى بودن نظام آموزش و پرورش و تربيت جوانان بر اساس هدايتهاى عالى اسلام و گزينش اساتيد و دبيران و آموزگاران شايسته و متعهّد و مؤمن به فرهنگ اسلام.

5 - سالم ساختن محيط گردشگاهها و پاركها و فرهنگسراها از ظواهر مخرّب اخلاق، مثل: اركستر و موسيقى و اختلاط زن و مرد و بد آموزيهاى مختلف.

6 - ترويج فرهنگ استقلال و اعتماد به نفس و تجليل از شعائر اسلام و تحقير وابستگى به كفّار و تقليد از آداب و عادت آنها.

7 - تبيين و تبليغ مفاسد مكتبهاى مضرّه و فرهنگهاى مادّى و ضدّ ايمان به خدا و اصالت اخلاق و معنويّات و مضار مدنيّت منهاى دين، و پوچى و پوسيدگى آن و ارشاد همگان، خصوصاً دانشجويان، به فوايد و مصالح اسلام گرايى و تعهّد دينى و كمالات حقيقى انسانى.

8 - نشر و تبليغ سيرة انبيا، خصوصاً سيرة رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلّم و ائمّه طاهرين عليهم السلام و دعوت به تأسّى به آن بزرگواران در مظاهر زندگى.

9 - بيان و تفهيم اين حقيقت ناب، خصوصاً به جوانان كه مدنيّت صناعى غرب معلول بى ‏ايمانى و بى اعتنايى آنها به مبانى اخلاقى نيست و توجّه به ترقّى صنعتى و كسب علوم مادّى با تمسّك به دين و اخلاق در كمال توافق و سازگارى بوده و بلكه مكمّل يكديگرند و سعادت حقيقى براى جميع افراد بشر در ساية كمال او در اين دو ناحيه فراهم خواهد شد. و استفادة درست و صحيح از علم و صنعت و همة نعمتهاى مادّى به طورى كه موجب ظلم و تظلّم و استضعاف و استكبار نشود، فقط در پرتو ايمان به خدا و اخلاق حقيقى حاصل خواهد شد.

10 - بالاخره با پشتيبانى همه، به خصوص صاحبان مقامات و علماى اعلام و ارباب سخن و اهل قلم و ساير اقشار و مؤمنين از فرهنگ امر به معروف و نهى از منكر، و نظارت بر اجراى احكام الله و سدّ ابواب ورود فرهنگ بيگانه، به طورى كه هر مسلمان آگاه و متعهّد، همة جريانها و سازمانها و مطبوعات و نوشته‏ها و كتابها و رسانه‏هاى گروهى و سيره و روش و تمام مقامات و رفت و آمدها و كيفيّت برخوردها را در رابطه با اين تهاجم فرهنگى زيرنظر داشته باشد.

معارف دين، آيت الله لطف الله صافى گلپايگانى

 

 

تهاجم فرهنگی يعنی چه؟ 

    

هر نهضت و حركتى كه هدف آن برانداختن آداب و تمدّن و رسوم تعليم و تربيت و آداب وشعائر و سنن دينى و قومى يك جامعه و تضعيف اعتقاد و پايبندى افراد آن جامعه خصوصاً جوانان و نوجوانان به فرهنگ و آداب خودشان براى آماده سازى آنها به قبول عادات بيگانگان باشد، تهاجم فرهنگى به آن جامعه است.

بنابراين، تهاجم فرهنگى به جوامع اسلامى، نهضتها و برنامه‏هاى ويرانگرى است كه با سياستهاى فرهنگى استعمارى و با ترويج اخلاق بيگانه و در حال حاضر غربى براى محو شخصيّت اسلامى و مسلمانان و ذوب آنها در فرهنگ و عادات و رسوم بيگانگان و برداشتن مرزهاى اخلاقى خصوصاً در روابط زن و مرد و تأسيس حكومت بر اساس حكومتهاى غربى، و نفى اصالت حكومت دين و حاكميّت احكام، مخصوصاً از حدود دو قرن پيش در بلاد و ممالك اسلامى به صورتهاى گوناگون و شامل تقريباً كلّ مظاهر زندگى، كم و بيش شكل گرفت و مى ‏توان گفت: جز چند نقطه از سرزمينهاى اسلام همه جا را فرا گرفت و بسيارى از عادات و آداب و حتّى لباس و پوشش مسلمانان و طرز و روش ملاقاتها، برخوردها و ديدارها، پذيرايى ‏ها و مراسم عزا و عروسى ‏ها را شامل گرديد.

- معارف دين، آيت الله لطف الله صافى گلپايگانى

 

 

 

چرا روزى مسلمانان بر اكثريت مردم متمدن روى زمين حكومت مى كردند و قافله سالاركاروان تمدن بودند , ولى امروز دنباله رو ملل پيشرفته جهان شده اند ؟ 

   

دانشمند معروف مصرى، فريد وجدى در دائره المعارف خود در ماده علم علل ده گانه اى براى پيشرفت مسلمانان يادآور شده و دانشمندان ديگرى نيزدر اين باره به بحث و گفتگو پرداخته اند

(1) ولى در حقيقت علت اساسى آن پيشرفت و اين عقب گرد، چيزى جز پيروى و انحراف از تعاليم عالى اسلام نبوده است؛ مسلمانان در صدر اسلام- در تمام شوون زندگى- از تعاليم اسلام الهام مى گرفتند ولى امروز در غالب نقاط، مسلمانان از راه صحيح اسلام منحرف گرديده و مى توان گفت كه گروهى در حقيقت مسلمان جغرافيايى هستند نه مسلمان واقعى؛ علت اساسى همين است و بس، ولى مع الوصف به برخى از علل ترقى و تعالى و يا تنزل و انحطاط آنان اشاره مى كنيم: 1- فداكارى همه جانبه: مسلمانان صدر اسلام به تمام معنى فداكار بودند. دين وآيين اسلام در نظر آنها از برادر، زن، مقام، ثروت و منصب گرامى تر بود؛ همه منافع مادى را فداى اسلام مى كردند و صفحات تاريخ اسلام خصوصا جنگهاى پيامبر اسلام گواه زنده اين گفتار است، ولى امروز براى بيشتر افراد، دين در حاشيه زندگى قرار گرفته و ديگر آن فداكارى كمتر وجود دارد؛ براى گروهى اسلام تا آنجا محترم است كه با مال و مقام آنها مزاحمت نداشته باشد و در صورت تزاحم، كمتر فردى است كه به خاطر اسلام دست از منافع مهمى بكشد. از آنجا كه اسلام براى آنها گران تمام شده بود و آن را به قيمت جان عزيزان خودخريده بودند ارزش آن را مى دانستند. 2- اتحاد و اتفاق: در صدر اسلام، مسلمانان متحد و متفق و به حكم قرآن برادربودند و پس از وفات پيامبر با اختلافى كه پيش آمد، بر اثر حسن سياست اميرمومنان عليه السلام و فرزندان گرامى او لطمه اى به پيشرفت اسلام و ترقى مسلمانان وارد نشد، آنان از حقوق مسلم خود دست كشيدند كه لااقل اصول اسلام محفوظ بماند؛ ولى امروز نفاق و اختلاف در ميان مسلمانان و سران آنها به سر حد كمال رسيده است، چند قرن است كه بازار دين سازى رواج كامل يافته، هر گروهى گروه مخالف را فاسق و خارج از دين معرفى مى كند و در بدبختى و اضمحلال او مى كوشد؛ امروزاختلاف ميان مسلمانان گسترش زيادى پيدا كرده و چهره واقعى اسلام به وسيله يك سلسله موهومات و افكار خرافى پوشيده شده است، آيا با اين وصف ممكن است مسلمانان همان عظمت گذشته را داشته باشند؟ 3- آشنايى با شرايط زمان: اين خود عامل مهمى در پيشرفت آنان بود، همواره مسلمانان خود را با سلاح روز و علوم روز مجهز مى كردند، پيامبر اكرم در نبرد حنين مطلع شد كه وسيله تازه اى در يمن براى شكست قلعه ها و در هم كوبيدن دژهاى محكم اختراع شده، فورا عده اى را اعزام كرد كه رهسپار يمن شوند و طرزساخت و به كار بردن آن را فرا گيرند

(2) مسلمانان صدر اسلام تا چندين قرن علوم ديگران را از قبيل فلسفه، فيزيك و شيمى، حساب و هندسه، هيئت و نجوم و 000 به زبان اسلامى ترجمه كردند و با افكار خود آن را تكميل نمودند و دانشگاههاى بزرگ و كتابخانه هاى با عظمتى تاسيس كردند و ازاين طريق خود را از بيگانگان بى نياز ساخته و مشعلدار علوم گرديدند. ساليان درازى مراكز اسلامى در بغداد و شام و مصر و اندلس و ايران مركز تحصيل دانشجويان جهان بود، ولى امروز بسيارى از مسلمانان شرايط زمان و اوضاع روز را ناديده گرفته و مى خواهند با وسايل و ابزار ديرينه زندگى كنند و سيادت خود را در تمام جهان گسترش دهند، در صورتى كه جهان روز به روز نوتر گشته، علوم و تمدن لحظه به لحظه دگرگون مى گردد ولى هنوز وسيله تبليغاتى، وسيله پخش و نشر معارف اسلام ما ضعيف است. اين سه عامل قسمتى از عوامل ترقى مسلمانان صدر اسلام بود و عوامل ديگرى نيز درپيشرفت آنان تاثير چشمگيرى داشته كه از تشريح آنها براى پرهيز از اطاله سخن خوددارى مى كنيم و اين بحث را با آيه زير كه علل برترى مسلمانان را يادآور مى شودبه پايان مى رسانيم؛ آنجا كه خداوند به جامعه مسلمانان خطاب مى كند و مى فرمايد: و انتم الاعلون ان كنتم مومنين و شما برتريد اگر ايمان داشته باشيد.

( 3 ) روى اين بيان و با توجه به مفاد آيه ياد شده، پاسخ سوال ديگرى نيز روشن مى گرددكه آيا اميدى هست كه مسلمانان عظمت ديرينه خود را بازيابند؟ پاسخ اين سوال مثبت است و با ملاحظه مطالبى كه پيرامون سوال نخستين ايرادگرديد، پاسخ اين سوال روشن مى شود؛ زيرا با تجديد و به كار بستن عواملى كه درآغاز اسلام باعث ترقى و پيشرفت آنها گرديد، بار ديگر همان پيشرفت نصيب آنهامى گردد. اگر مسلمانان كنونى بسان مسلمانان آغاز اسلام فداكار باشند، اتحاد و اتفاق راجايگزين اختلاف و نفاق كنند و رهبران اسلامى شرايط و روح زمان را خوب درك كنند، باز اعتلا و عظمت آنها تجديد مى گردد البته هر نوع تحول و تكامل بايد در حدودقوانين اسلام قرار گيرد و موضوع درك روح زمان وسيله تحريف يا كنار گذاردن قوانين اسلام از صحنه زندگى نباشد.

 

پی نوشتها:

1- از باب نمونه به كتاب علل انحطاط مسلمين نگارش شكيب ارسلان، مراجعه فرماييد.

2- سيره ابن هشام، جلد 2، بخش نبرد با طائفيان.

3- سوره آل عمران، آيه 139

پاسخ به پرسشهاى مذهبى، آیت الله العظمی ناصر مكارم شيرازى‏و آیت الله جعفر سبحانى 

 

  

 

به نظر شما، جوانان ما در شيعه چه چيزى نمى ‏بينند كه شيفته مكتب‏هاى بيگانه مى‏ شوند؟ 

  

به چشم نيامدن عنصرى خاص در يك فرهنگ علل مختلف دارد. شمارى از اين علت‏ها عبارت است از:

1. عدم مطالعه كافى

گاه مطالعه كافى در فرهنگ موردنظر نه در سطح و نه در عمق صورت نمى ‏گيرد. اقبال مى ‏گويد: مسلمانان آنگاه كه از فرهنگ خود بيگانه شدند، جذب فرهنگ بيگانه گرديدند.

در اين موقعيت، حتى بايد دشمنى با فرهنگ خودى را نيز محتمل مى ‏دانست چنان كه امام على (ع) در حكمت 173 نهج البلاغه مى ‏فرمايد: الناس اعداء ما جهلوا مردم دشمنان آنچه نمى ‏دانند هستند. به قول مولانا:

آدمى مر خويش را ارزان فروخت

بود اطلس خويش را بر دلق دوخت‏

هر كه دو ارزان خرد ارزان دهد

گوهرى طفلى به قرص نان دهد

اقبال لاهورى در اين باره مى‏گويد:

آه از قومى كه چشم از خويش بست

دل به غير الله داد از خود گسست‏

تا خودى در سينه ملت بمرد

كوه كاهى كرد و باد او را ببرد(1)

به نظر مى ‏رسد، اگر به فرهنگ شيعى چنان كه بايد، معرفت پيدا شود بسيارى از ناديده‏ها ديده مى‏شود. چنان‏كه از ائمه اطهار (ع) رسيده است: علم جز از نزد اهل بيت (ع) بيرون نمى ‏آيد. امام باقر (ع) به سلمة بن كهيل و حكم بن عتيبه(2) مى ‏فرمايد: به مشرق برويد يا به مغرب علم درست به دست نياوريد جز آنچه از نزد ما خاندان بيرون آمده است.

2. كردار حاملان فرهنگ

سبب ديگر به چشم نيامدن چيزى در فرهنگ شيعى، عمل پيروان و حاملان آن است. معمولاً كردار و رفتار مربيان وحاملان يك فرهنگ عامل‏داورى ديگران در مورد محتواى فرهنگ شمرده مى‏شود. اين عامل به مسلمانان منحصر نيست. در گزارش‏هايى كه از بى‏اعتقادى و تمسخر دين‏دارى در اروپاى قرن هيجدهم رسيده، جنگ‏هاى فرقه‏اى و نزاع‏هاى گروهى مسيحيان عامل اصلى تمسخر دين و دين‏دارى در اروپا(3) شمرده شده است و در واقع مذهب مسيحى را بانى واقعى جنگ‏ها و خصوصاً جنگ‏هاى مذهبى سى ساله در قرن 17 م دانسته ‏اند.(4)

ماركى در آرژانسون هوشمند در 1753 م بر خطاى كشيشان انگشت گذاشته، مى‏نويسد: عامل نابودى دين را نه در نفوذ فلسفه انگلستان كه جز صد فيلسوف پاريسى كسى با آن آشنايى ندارد بلكه بايد در خشم و نفرت مردم از كشيشان جست و جو كرد. خشم و نفرتى كه اكنون به اوج شدت خود رسيده است.(5)

3. توليد علوم و فنون در فرهنگ بيگانه

وجود توانايى‏هاى فرهنگ بيگانه در توليد علوم و فنون و صنايع در مقابل محروم بودن كشورهاى اسلامى از هر پيشرفتى در سده‏هاى اخير از عوامل مهم جذب شدن به فرهنگ بيگانه است. حضرت على (ع) توصيه مى‏فرمايد: والله الله فى القرآن ان لايسبقكم بالعمل به غيركم(6) خدا را، خدا را درباره قرآن، مبادا ديگران در عمل كردن به دستورهايش از شما پيشى گيرند.

چنان كه ملاحظه مى‏شود، فرهنگ جديت و تلاش، استقلال و خود اتكايى، نشاط و شادابى، وجدان كارى و تحمل سختى‏ها و عزم و اراده مصمم كه ساخت يك تمدن مرهون آن است، بخشى از آموزه‏هاى اصيل قرآن و سنت به شمار مى‏آيد. متأسفانه اين امر در كشورهاى اسلامى مورد غفلت قرار مى‏گيرد و حتى دست‏هايى خائن عليه دست‏آوردهاى خودى و كوچك و يا ناچيز نماياندن فعاليت هايى كه براى پيشرفت انجام مى‏شود، تلاش مى‏كنند. در نتيجه امروز دنياى اسلام به جايى مى‏رسد كه در توليد علوم نقش بسيار ناچيز دارد و جوانانش كه احياناً قدرت تحليل علل عقب افتادگى‏ها را ندارند، به فرهنگ بيگانه روى مى‏آورند.

البته جوانان فراوانى نيز وجود دارند كه علوم و فنون را از فرهنگ بيگانه به دست آورده، جذب فرهنگ بيگانه نشده‏اند و در جهت رفع كاستى‏ها و عقب ماندگى‏ها مى‏كوشند.

4. عدم پاسخ به دغدغه‏ها و سؤالات جوانان

مرحوم استاد مطهرى كه خود اسوه و شهيد راه تعليم و تربيت است در موضوع رهبرى نسل جوان به ضرورت جنبه طرح جامع دين به اين سه نسل اشاره كرده، سر تفوق و جاذبه مكاتب ماترياليستى در ميان اين نسل را ارائه و طرح جامع مكتب و پاسخ گويى به تمام نيازهاى فكرى آن‏ها مى‏داند. وى در كتاب ده گفتار آورده است: اتفاقاً ديگران از راه شناختن درد اين نسل آن‏ها را منحرف كرده‏اند و از آن‏ها استفاده كرده‏اند. مكتب‏هاى ماترياليستى كه در همين كشور به وجود آمد و اشخاص فداكار درست كرد براى مقاصد الحادى، از چه راه كرد؟ از همين راه مى‏دانست كه اين نسل احتياج دارد به يك مكتب فكرى كه به سؤالاتش پاسخ دهد، يك مكتب فكرى و او عرضه كرد. مى‏دانست كه اين نسل

يك سلسله آرمان‏هاى اجتماعى بزرگى دارد و درصدد تحقق دادن به آن‏ها است، خود را با آن آرمان‏ها هماهنگ نشان داده در نتيجه افراد زيادى را دور خودجمع كرد با چه فداكارى و صميميتى

روح هم اگر به حدى رسيد كه تشنه يك مكتب فكرى شد كه روى اصول معين و مشخص به سؤالاتش پاسخ دهد و همه مسائل جهانى و اجتماعى را يكنواخت برايش حل كند و جلويش بگذارد، اهميت نمى‏دهد كه منطقاً قوى است يا نيست. بشر آن قدرها هم دنبال حرف محكم و منطقى نيست دنبال يك فكر منظم و آماده است كه يكنواخت در مقابل هر سؤالى جوابى بگذارد.

هر فرهنگى هر چند ريا كارانه دغدغه‏ها را رفع كند و خود را پاسخگوى خواسته‏ها و نيازها و سؤالات بداند از جاذبه بيش‏ترى برخوردار است. به دلايل تاريخى و خصوصاً پس از قرن‏هاى اوليه ظهور اسلام، به تدريج رهبران فكرى، سياسى و اجتماعى امور حاشيه‏اى را بر امور اصلى ترجيح دادند. در نتيجه بسيارى از سؤالات بى‏پاسخ ماند.

5. پيروزى

بايد توجه داشت كه نفس پيروزى يك جريان گاه عامل تبعيت و مجذوب شدن ديگران است. فرهنگ‏هاى پيروز و موفق زمينه جذب بسيار بالايى دارند. پيروزى يك فرهنگ، هر چند همه جانبه نباشد يا اينكه سطحى باشد، چنان چشم‏ها را خيره مى‏كند كه فرصت مقايسه بين فرهنگ‏ها و سنجش مجموعه توانايى‏ها را از بين مى‏برد. در اين موقعيت، فرهنگ مغلوب هر چند ظرفيت‏هاى بالايى در ابعاد ديگر داشته باشد تا مدت‏ها در محاق فرو مى‏رود. بنابراين يا بايد نقص خود را جبران كند و يا بايد منتظر سرخوردگى شيفتگان فرهنگ ديگر و بازگشت آن‏ها به سوى خويش باشد چنان كه امروز شاهد بازگشت غرب به معنويت و خيزش روز افزون بشريت به سمت ارزش‏ها و اوامر اساسى اسلامى هستيم بلكه در جهان اسلام نيز حركت به سمت عقلانيت گسترش يافته و بازگشت به ارزش‏هاى فرهنگ شيعى شتاب گرفته است. از سوى ديگر شكست يك فرهنگ و عدم توان آن در تأمين اهداف و برنامه‏هاى اعلام شده نيز سبب گريز مردم از آن مى‏شود كه نمونه روشن آن در ماركسيسم مشاهده شد.

خلاصه آن كه روى آوردن به يك فرهنگ و بريدن از فرهنگ ديگر در عوامل متعدد ريشه دارد. امروز بايد همه دنياى اسلام، خصوصاً مذهب تشيع، از فرصتى كه در پرتو انقلاب اسلامى ايجاد شده و بيدارى و معنويت خواهى گسترده‏اى كه در جهان پديده آمده، بهره‏گيرد از ميان برهاى موجود به علوم و فنون دست يابد و خود را در قافله تمدن تثبيت كند به عبارت ديگر، وظيفه، آن است كه فرهنگ تشيع را متجلى سازيم و جامعيت اسلام را به اثبات رسانيم سير پرافتخار پيروزى دين را كه امام خمينى آغاز كرد، ادامه دهيم و با وحدت و همدلى و سخت كوشى و صبورى و تحمل مشقات و مشكلات در جهت شكوفايى فرهنگ تشيع بكوشيم.(7)

پى ‏نوشت‏

(1) كليات اقبال، ص 812.

(2) مجلسى) ره (: اين دو نفر از فقهاى اهل سنت هستند.

(3) تاريخ تمدن، ويل دورانت، ج 8، ص 801.

(4) همان، ج 7، ص 866.

(5) همان، ج 9، ص 086.

(6) نهج البلاغه، نامه 74.

(7) ده‏گفتار، غلامه شهیدمطهری(رحمت الله علیه)صص 812- 712.

  

 

 

نظر يكی از انديشمندان متعهد را در مورد مد و علل آن بيان نماييد؟ 

  

در اين زمينه گفتگو با دكتر حسن بلخارى در زمينه مدگرايى و مدسازى به نقل از ماهنامه پرسمان، شهريور 1382 آورده مى شود:

آقاى دكتر در كوچه و خيابان، هر روز آدم هايى را مى ‏بينيم كه با روزهاى قبل، فرق دارند چه از نظر شكل ظاهرى مثل آرايش صورت، مو و نوع لباس و چه از لحاظ نوع رفتار، اين پديده را كه كم كم دارد عادى مى‏شود و به تدريج به جزئى از فرهنگ تبديل مى ‏شود، چگونه تعريف و ارزيابى مى‏كنيد؟

اين امر كه اغلب تحت عنوان مد در جامعه از آن ياد مى‏شود، پديده رايجى است كه نه فقط اپيدمى جامعه ما، بلكه گريبان‏گير جامعه مصرف محور جهانى است و در مورد آن، ديدگاه‏هاى متفاوتى وجود دارد. گرايش به مد، بيان گر نوعى تجديد نظرطلبى يا تلاش در جهت نو كردن و تغيير در مسائل مختلف ظاهرى زندگى است.

به عبارت ديگر، گرايش وسيع به تغيير و تنوع، بيان‏گر حرص و نياز شديد انسان نسبت به ورود به مفاهيم و قلمروهاى جديد است. نيازى كه جزئى از فطرت انسان‏ها را شكل مى ‏دهد.

اين ميل به تغيير، به هر صورت، از يك نياز فطرى پرده بر مى‏دارد و در نفس خود، از يك مبناى معرفت ‏شناسى سرچشمه مى ‏گيرد و چندان قابل طرد و نفى نيست.

انسان حقيقتاً به دنبال تغيير قالب‏ها و فرار از كليشه ‏هاست. بنابراين معنا، مد فى نفسه قابليت رد و طرد پيدا نمى ‏كند بلكه آنچه بايد مورد تحليل و بررسى قرار گيرد، صورت يا مفاهيم يا بسترهايى است كه مد پيدا مى‏ كند و متناسب با اين جهات، بايد مورد استقبال يا نفى قرار بگيرد.

امروزه شاهد رشد يا به نوعى بروز بيش از پيش مدگرايى هستيم تحليل شما از منشأ و سير صعودى اين گرايش چيست؟

جهان امروز، دچار يك موج گسترده و قوى اقتصادى شده كه محوريت جهان را در دست گرفته و قدرت را به خود اختصاص داده است. ما پيش از ظهور پديده‏اى به نام گلوباليزيشن يا جهانى شدن - پيش از دهه 1980- جهان را به سه بخش- جهان اول، دوم و سوم- تقسيم مى ‏كرديم و محور و معيار تقسيم جهان، مدرنيته يا مدرنيزاسيون بود يعنى هر كشورى كه به معيارهاى مدرنيته نزديك‏تر مى ‏شد، در واقع به جهان دوم يا اول نزديك مى‏ شد. جوهر مدرنيته، عقل گرايى و توسعه انسانى بود.

بعد از اوج‏گيرى جهانى شدن، به ويژه در قلمرو اقتصاد، تقسيم‏بندى قبلى چندان اعتبارى ندارد و جهان به دو قطب شمال، يعنى قطب ثروت و قدرت و جنوب، يعنى قطب فقر و ضعف تقسيم شده است. به اين ترتيب ما وارد فضاى جديدى شده‏ايم كه معيار عمل آن، ثروت و قدرت است.

وقتى بناى تقسيم جهان، ثروت و قدرت شد، كسانى كه پرونده اين فضاى قدرت و ثروتند، به دنبال سلطه بر تمام عواملى هستند كه مى ‏تواند بر افكار عمومى تأثير بگذارد يعنى اين قدرت و ثروت، هنگامى پا بر جا مى ‏ماند كه با سلطه بر عواملى، تحت كنترل قرار بگيرد و تضمين شود.

 

اين تسلّط، ابعاد مختلفى را شامل مى ‏شود. در بعد سياسى، دموكراسى و مسئله مبارزه با تروريسم را مطرح مى ‏كند مسئله نفت را پيش مى ‏كشد رسانه‏ ها را تقويت و يا سانسور مى‏ كند و و به اين ترتيب، ما دچار نوعى تحول مفهومى در معيارهايمان شده ‏ايم و اين ما را به فضاى جديدى سوق مى ‏دهد كه معيارهاى قبلى در آن حضور جدى ندارند. در نتيجه فضاى زندگى انسان، تبديل به فضايى مصرف زده، سطحى و كاملاً صورى مى ‏شود.

در اين فضاى جديد، ديگر انسان‏ها به دنبال تعالى نيستند. اين جامعه، براى آن كه به جهان اول برسد، به دنبال اين نيست كه منابع توسعه انسانى خود را رشد بدهد، دانشگاه هاى خود را تقويت كند و بلكه به دنبال اين است كه شكل ظاهرى خود را تغيير دهد و چون اين تغيير زود او را دلزده مى‏ كند، به سرعت به دنبال اشكال ظاهرى جديد مى ‏رود و اگر اين ظواهر جديد را به او ندهيم يا آنها را خلق مى ‏كند و يا از ديگران مى ‏گيرد. در واقع رشدى كه شما به آن اشاره كرديد، ناشى از اين تغيير مدل جامعه است كه به خصوص در طى 25 سال گذشته چنين بوده است.

اين پديده بيشتر در چه طيفى از افراد جامعه متمركز است؟

گرايش به تنوع و تغيير خاص، بيشتر در افراد زير 35 سال جامعه است زيرا افراد بالاى 35 سال، معمولاً از لحاظ خصوصيات روانشناختى و ويژگى ‏هاى خاص سنى، رويكرد چندانى به مد ندارد. سن ميان سالى، سن محافظه‏ كارى و سن تثبيت است. سن نهادينه شدن مفاهيمى است كه فرد پيش از اين آموخته است چه اين مفاهيم مثبت باشند و چه منفى و در بحث ما جاى نمى ‏گيرد در حالى كه جوانى، سن تغيير و تحول است. محال است شما جوانى را ببينيد كه در طول هفته يك لباس بپوشد ولى يك ميان سال را به راحتى از لباس‏هايش مى ‏توان تشخيص داد.

در جامعه ما نزديك به 40 از افراد را 15 تا 30 ساله‏ها تشكيل مى ‏دهند يعنى جمعيتى معادل 25 ميليون نفر. اين جوانى جمعيت نشان مى ‏دهد كه جامعه ما ذاتاً به دنبال تحول و تنوع است. جامعه ‏اى كه عنوان دومين كشور جوان جهان را بر دوش مى‏ كشد و اين مسئله، بار مسئوليت ما را سنگين ‏تر مى ‏كند و نبايد آن را از ياد برد.

با توجه به صحبت‏هايتان، شما مد را صددرصد نفى و طرد نمى ‏كنيد ولى آيا صد درصد تأييد مى‏ كنيد؟

متأسفانه در جهان معاصر، مراجع سنتى كه قابليت ايجاد تحول رفتارى در زندگى انسان را داشته‏اند،- به ويژه در كاركردشان در مورد جوان و نوجوان،- دچار نوعى كاهش اقتدار شده‏اند و جاى آن‏ها را مراجع ديگرى گرفته‏ اند كه در جهت دادن به زندگى و مفهوم آن از ديدگاه خود، به شدت مشغول فعاليت مى ‏باشند. با توجه به شناختى كه ما از اين مراجع مدرن- مثل رسانه‏ ها، موسيقى، تصوير، فيلم و- داريم و اين كه اين مراجع بر زندگى جوان ما مستولى است و با توجه به مصداق هايى كه مد را در جامعه، معرفى و عرضه مى ‏كند، به نحوى مدگرايى را يك خطر در زندگى انسان معاصر قلمداد مى ‏كنم.

منظور از مراجع، همان نيروهاى فكرى تأثيرگذار بر انسان است كه مى ‏تواند يك معلم يا يك استاد دانشگاه يا يك خانواده و يا يك دولت باشد. هر كسى كه به نحوى بتواند بر رفتار انسان تأثير بگذارد، يك مرجع فكرى محسوب مى ‏شود و چون رفتار، محصول تفكر است، پس اين مرجع قبل از آن كه بتواند بر كردار تأثير بگذارد، بايد بر افكار آدمى تأثير گذارده باشد.

پيش از اين، نيروهاى فكرى تاثيرگذار اقتدار داشتند و مردم نيز نسبت به اين نيروها، احساس نياز مى ‏كردند. از اين رو جامعه طلب راهكار مى ‏كرد و آنان هم راهكار ارائه مى ‏كردند اما امروزه نقش اين مراجع فكرى، به شدت كاهش يافته و مراجع جديد جاى آنها را گرفته ‏اند.

چرا؟

يكى از دلايل، تغيير فضا و سرمايه زده شدن يا به عبارت ديگر اقتصاد زده شدن جهان است و دليل ديگر، كمرنگ شدن حضور جدى اين مراجع در جامعه مى ‏باشد. در جامعه متحول امروز، بايد پابه ‏پاى زمان و تحولات سريع آن پيش رفت اما مراجع سنتى از اين پيشرفت زمانه، عقب مانده ‏اند.

در واقع شما علت را از دو جنبه بررسى كرديد يكى از درون جامعه كه مربوط به ثروت گرايى و اقتصاد محورى است و ديگرى از جنبه خود مراجع كه بايد مؤثرتر از اين عمل مى ‏كردند و چون اين گونه نبوده، كنار زده شده و در حاشيه نشسته ‏اند.

بله، كاملاً صحيح است. مصرف زدگى، به دنبال تغيير ظواهر زندگى است. وقتى گفته مى‏ شود كه ما وارد يك جهان نو شده‏ ايم، يعنى وارد جهانى با معيارهاى جديد شده‏ ايم پس بايد با توجه به اين معيارها، به جوان الگو بدهيم.

متأسفانه مراجع سنتى ما نتوانسته ‏اند فضاهاى جديد را بپذيرند. معيارهاى جديد، عوامل و ابزار جديد را مى ‏طلبد. مراجع بايد آنها را بشناسند و در جهت ترويج و تبليغ مبانى مورد تأييد خودشان، از آنها استفاده مى ‏كنند اما گويا مراجع فكرى سنتى از زمان عقب مانده‏اند و نتيجه اين شده كه نوجوان و جوان ما كه به دنبال الگو مى ‏گردد، به سراغ الگوهاى جهانى مى ‏رود. به طور قطع، او فضاى زندگى خود را عريان و تهى نمى ‏گذارد و به هر حال آن را پر مى ‏كند. در اين صورت شما از يك طرف، نبود الگوى متناسب با زمان و فرهنگ را در نظر بگيريد و از طرف ديگر يك فضاى خالى و مستعد براى پذيرش الگوهاى جهانى را- با قدرت و عزم جدى رسانه‏ هاى غربى- كنار آن بگذاريد و ببينيد چه پيش مى ‏آيد. رسانه‏هاى غربى فقط به دنبال پر كردن اوقات فراغت جوانان نيستند و شبكه‏ هاى مختلف ماهواره‏اى و فيلم‏هاى هاليوود، كاملاً هدف مند عمل مى ‏كنند. فيلم‏هايى كه ما به اسم ماچوئزيم مى ‏شناسيم، قبضه زندگى نوجوان و جوان را در دست گرفته ‏اند. فيلم‏هايى كه يك قهرمان افسانه‏اى- سوپر من- را تداعى مى ‏كند و آن قدر، قدرت دارد كه مى ‏تواند بر محدوديت ‏هاى پيرامون خود غلبه كند. نفس اين قدرت نمايى، از آرمان‏هاى جدى انسان معاصر است. نمونه بارز اين فيلم‏ها، مجموعه فيلم‏هاى هرى‏پاتر است كه به محض ورود به كشور ما، به سرعت در سراسر كشور پخش شد و در دسترس نوجوانان و جوانان قرار گرفت. هرى‏پاتر، پديده قرن 21 است كه تمام آرمان‏هاى يك نوجوان را براى يك زندگى متعالى در خود دارد. به وضوح مى ‏بينيم كه اين الگو دادن‏ها، با تمام مبانى رواشناسى مدرن منطبق است و مبتنى بر كشفيات باطن انسان و روان اوست. الگو دهنده، راه‏هاى نفوذى را دقيقاً مى‏ شناسد و به اين ترتيب، بر تمام جهان تأثير مى‏ گذارد. حال اين قدرت تأثيرگذارى را در كنار كاهش قدرت مراجع سنتى بررسى كنيد نتيجه اين مى‏شود كه گرايش، بيش از پيش به سمت مدهاى وارداتى است.

ريشه ‏هاى روانشناختى و جامعه ‏شناختى اين پديده چيست؟

تعريف يك زندگى خوب در جهان امروز، اين است كه شما يك شغل خوب داشته باشيد يك ماشين خوب داشته باشيد و بتوانيد حداكثر بهره مادى را از زندگى ببريد. در اين تعريف، معيارها كاملًا صورى وظاهرى است نه باطنى و معنوى و چون انسان تجربه تمام پديده ‏هاى لذت گرا را به دست مى ‏آورد، بعد از مدتى، زندگى‏ اش به يك مدار بسته تسلسل و تكرار تبديل مى ‏شود و بناى زندگى‏ اش بر اين قرار مى ‏گيرد كه فقط به نيازهاى غريزى‏ اش، در جهت كسب لذت بيشتر پاسخ دهد و چون بسترهاى ارضاى غريزه محدود است، پس از مدتى دست به تنوعاتى مى ‏زند كه گاه انحراف ‏آميز است و نتيجه تأسف بارش، انواع رابطه سكس در غرب امروز است كه آمار وحشتناكى است. چرا؟ چون ذات انسان به دنبال تنوع و تكثّر است. جهانى كه همه چيزش در حال تكرار است، دلزدگى و ملامت را در روح انسان پديد مى ‏آورد. بنابراين، انسان امروز، انسانى است كم حوصله‏ تر، خسته ‏تر، پژمرده ‏تر، افسرده ‏تر و دلزده‏ تر از ديروز.

گويا آدم‏هاى امروز وقت كم مى ‏آورند.

بله، همين طور است. به طور كلى پروسه قدرت و ثروت، چون پروسه رقابت است، به شما اجازه تأمل نمى ‏دهد و بايد همواره بدويد تا از سرعت دنياى ديجيتال عقب نمانيد. اين كه به كجا مى‏ رويد، مهم نيست بلكه بايد بدويد تا از همسايه عقب نيفتيد و وقتى به آخر خط مى‏رسيد، مى ‏بينيد كه هيچ خبرى نيست و دنيا همان است كه بود.

در دنياى امروز، اصل، ارضاى غرايز نيست بلكه تنوع در ارضاى غرايز است. انسان خسته ‏اى كه زير گردونه تكرار، زندگى خويش را بر فنإ ع‏ة مى ‏بيند، به دنبال خلق راه‏هاى جديد مى‏ گردد. راه‏هايى كه مهم نيست از كجا و با چه هدفى به وجود آمده ‏اند مهم اين است كه انسان از اين راه‏ها بتواند تكرارها را كنار بزند، فضاها را بشكند و راه‏هاى جديد را بيابد.

مد، امروزه جزئى از زمان انسان است يعنى لحظه به لحظه به دنبال تغيير قالب‏ها و شكستن موانع است.

بله، در جهان امروز، مد نسبت ذاتى با زمان انسان پيدا كرده است و اين نكته خيلى مهم است. برخى شبكه‏هاى ماهواره‏اى كه به شبكه نيوشون (مد) معروف هستند، كارشان توليد و عرضه مدهاى جديد است. برنامه اين شبكه‏ها در 24 ساعت شب و روز، نشان مى‏دهد كه مد، جزء لاينفك و ذاتى زندگى انسان شده است.

از ابتداى بحث تاكنون، بيشتر به مدهاى ظاهرى پرداختيم شكل ظاهرى لباس، آرايش مو و صورت و آيا شما شكل ديگرى از مد را سراغ داريد؟

تلقى جامعه از مد همين تغيير شكل ظاهرى است اما در روانشناسى و جامعه ‏شناسى، مد را فراتر از اين و خيلى عميق‏تر مى ‏بينيم. انسان با حرص و ولع، به دنبال خلق مدهاى جديد- اعم از ظاهرى و روحى و روانى- است. وقتى يك جوان، يك هنر پيشه هاليوود يا يك خواننده راك يا يك فوتباليست را به عنوان الگوى اصلى زندگى ‏اش انتخاب مى ‏كند، در واقع در صدد ارضاى روحيه مدگراى خود در بعد الگويى است.

بر اساس پروسه‏اى كه رسانه‏ها در خلق مدهاى جديد، ايجاد كرده اند، ديگر مراجع سنتى نمى ‏توانند به جوان خط بدهند و او را هدايت كنند چون جوان منتظر خط دهى آنها نمى ‏نشيند و به همين دليل است كه مدها خيلى سريع از سوى جوامع پذيرفته شده، در آنها نهادينه مى ‏شوند و خيلى زود به جزء رفتارى جوامع، بدل مى ‏شوند.

براى رفع اين فاصله بين جامعه و مراجع فكرى در جوامع سنتى چه بايد كرد؟

من دو راهكار به هم پيوسته را پيشنهاد مى ‏كنم اوّل اين كه مراجع فكرى ما، بايد به خودشان بيايند و رسالت خود را باز شناسند و بدانند كه

بايد در جامعه الگوآفرينى و موج آفرينى كنند و الگوهايشان هم امروزى و با توجه به زمان باشد.

براى اين كار، مراجع ما در درجه اول به يك مخاطب‏شناسى جدى نياز دارند يعنى بايد بدانند كه انسان عصر حاضر، انسانى است تنوع‏طلب و تجدد طلب و اين امر، نياز ذاتى اوست و قابل نفى و طرد هم نيست و در درجه دوم، بايد به يك بينش عميق در شناخت زمان دست يابند و در يك جمله، يعنى زبان زمانشان را بفهمند. هر زمانى، زبان خاص خودش را دارد و يك مرجع فكرى، اگر مى‏خواهد تأثيرگذار باشد، بايد با اين زبان و رموزش آشنا باشد. دومين راهكار كه در واقع جدا از مسئله اول قابل بحث نيست، اين است كه ما به جاى منع و نفى مد- حتى مدهاى جهانى- ابتدا بايد از طريق فيلترهاى داخلى مثل وزارت ارشاد، سازمان تبليغات اسلامى، صدا و سيما و اين مدهاى وارداتى را پالايش كنيم و مدهاى خوب را براى مصرف جوانان خود ارائه دهيم.

همه مدها بد نيستند. در همين هاليوود، فيلم‏هاى تأثيرگذار فراوانى ديده مى ‏شود كه مبانى قوى معنوى و انسانى را القا مى ‏كند. فيلم روياهايى كه مى‏ آيند، يكى از اينهاست كه درباره بهشت و جهنم است و شباهت‏هاى بسيار زيادى هم با اعتقادات مسلمانان دارد.

در يك نگاه منصفانه، نمى ‏توان همه مدها را نفى و طرد كرد. وقتى مدهاى خوب و مثبت را جدا كرديم، آنچه را كه باقى مى‏ ماند، كاملًا منع نكنيم بلكه بياييم و در يك بحث علمى و موشكافانه و با دلايل منطقى، آنها را نقد كنيم تا جوان با آگاهى انتخاب كند و يك انسان خطى و سطحى نباشد بلكه عمقى و چند بعدى فكر كند و تصميم بگيرد.

من درباره فيلم تايتانيك، اين روش را تجربه كرده ‏ام. هنگام ورود اين فيلم به عرصه ‏هاى جهانى، موج سنگينى كشور را فرا گرفت. تلاش وزارت ارشاد براى مجوز دادن به اين فيلم از يك سو و تلاش گروه‏هاى مخالف براى منع آن از سوى ديگر، هيچ كدام صحيح نبود. اين دعواى خانگى بين دو بخش از يك سيستم، تشنگى بيشتر مخاطب را در پى داشت. من اين فيلم را در 70 يا 80 دقيقه خلاصه كردم و همراه نمايش آن در بسيارى از دانشگاه‏ها، برنامه نقد داشتم. فيلم را نقد مى‏كردم و به اين ترتيب، هم فيلم- به صورت مجاز و نه خلاف اخلاق- به نمايش درآمد و هم بيننده به يك شناخت عمقى از فيلم دست مى‏يافت. اين خيلى مهم است كه به جوان آگاهى بدهيم نه آن كه هر چه را بر خلاف ميل ماست، منع كنيم زيرا اين منع، نه امكان فنى دارد و نه توجيه عقلانى و در عين حال هم نمى‏شود فضا را كاملًا باز كرد. آگاهى دادن و نقد امواج مسموم وارداتى، بهترين راه حل است. تأكيد مى‏كنم كه منع و نفى نكنيم بلكه نقد كنيم و جهت بدهيم. جمع كردن ماهواره‏ها امكان‏پذير نيست بلكه بايد نسبت به استفاده از آن در جامعه و خانواده به مخاطب آگاهى داد و در كنار آن، رفتار سازى و نمادسازى كرد.

كدام نمادسازى؟ در اين باره، جاى سخن بسيار است لطفاً بيشتر توضيح دهيد.

جهان پست مدرنيسم، جهان نمادهاست نه مصداق‏ها و اگر شما بتوانيد نمادها را در جامعه عينى كنيد، تا حدود زيادى مسئله حل شده است. ما اگر بتوانيم بر اساس ارزش‏هاى خود توليد مد بكنيم، موفق خواهيم بود. مثال مناسب، واقعه عاشورا در فرهنگ اسلامى است كه به يك نماد تبديل شده است و همه در ايام عاشورا اين نماد را رعايت مى‏كنند. يك تمدن موفق، از مد استفاده مى‏كند نه اين كه آن را نفى مى‏كند. به جاى منع، ارزش‏هاى خود را در قالب مد، ارائه مى‏دهد و توليد مد مى‏كند. با سى‏دى‏ها، فيلم‏ها، سريال‏ها و با كمك ادبيات نمايشى قوى، مطبوعات و ديگر رسانه‏ها به كمك پروسه توليد مد مى‏آيد و آينده را در دست مى‏گيرد. نبض رفتارسازى جامعه را به دست مى‏گيرد و رسالت خود را به اين ترتيب بهتر به انجام مى‏رساند.

به تازگى مراجع فكرى جامعه ما به خصوص صدا و سيما، جسته و گريخته، دست به اين الگوسازى و ارائه مد زده‏اند اين توليد مد، تا چه حد در قالب‏هاى ارزشى ما مى ‏گنجد؟

مراجع رفتارساز و تأثيرگذار در ايران، مراجع قوى و قدرتمندى نيستند ودر كنار اين ضعف بزرگ، افزايش هجوم فرهنگى و معايب اينترنت- علاوه بر محاسنش- را در نظر بگيريد ماهواره‏ها را هم فراموش نكنيد و بعد ببينيد ما در كجاى اين پروسه قرار داريم.

گرچه صدا و سيما و به خصوص تلويزيون كم‏كم وارد گردونه ماچوئيسم مى‏شود و روى جلال و جمال صورى كار مى‏كند، اما در عين حال، ملاكى كه براى خريد فيلم‏هاى خارجى در نظر گرفته مى‏شود، اين است كه فقط سكس نداشته باشد و مواردى مثل دزدى، كشت و كشتار و مطرح نيست. من يكى از فيلم‏هايى را كه بررسى كرده‏ام، در طول 90 دقيقه آن، شما 48 مورد كشته مى‏بينيد و اين نشان مى‏دهد كه صدا و سيما ناخواسته چيزهايى را به جامعه القا مى‏كند كه اصلًا مثبت نيست. تخريب روانى و ميل به خشونت در اين فيلم‏ها وجود دارد و اكثر سريال‏هاى تلويزيون، فعاليت يك گروه پليسى را نشان مى‏دهد گرچه گاهى سريال هايى مانند افسانه شجاعان هم نمايش داده مى ‏شود كه بنا به روحيه عدالت‏خواهى قهرمانان فيلم، يك آرامش روانى را به بيننده القا مى ‏كند و موسيقى هم همين طور است. اين كه گرايش به مد، تخريبى باشد يا ممكن است جهت تخريبى پيدا كند، بستگى مستقيم به جهتى دارد كه مراجع سنتى ما به مد مى‏دهند و اين خيلى مهم است. صدا و سيما بايد آگاهانه‏تر عمل كند. رسانه‏هاى ما در مورد اعتياد خوب عمل كرده‏اند اما اثر تربيتى مخربى را در مورد قرص‏هاى مهيج در پيش گرفته‏اند. مصرف سه‏بار اين قرص‏ها، منجر به مرگ مى‏شود اما همواره در مجلات، از مخدر نبودن اين قرص‏ها بحث مى‏شود و اين مسئله به طور غير مستقيم، جنبه زشت و عامل بازدارنده در مصرف اين قرص‏ها را از بين مى‏برد و نوعى توجيه واعتماد در مصرف را ايجاد مى‏كند كه اصلًا خوب نيست.

شما به مصداق‏هاى مد اشاره كرديد و اين كه نسبت به مصداقى كه مد با آن تعريف مى‏شود، بايد در مورد رد يا قبول آن نظر داد درباره اين مصداق‏ها برايمان بگوييد.

بر اين مسئله تأكيد مى‏كنم كه حتى در اسلام هم مدگرايى نفى نمى‏شود و عقل هم مد را ردّ نمى ‏كند به ويژه كه اين مدگرايى از يك مبانى فكرى ناشى مى‏شود و آن هم نياز به تغيير و تحول است و به قول فلاسفه، نياز به صيرورت و شدن‏ هاى متوالى است. اگر از اين زاويه نگاه كنيم، نفس مسئله مورد تأييد است و ما هم از همين زاويه نگاه مى ‏كنيم اما گاهى برخى از مفاهيم در زمان‏هاى خاص از نظر مصداقى تعريف مى ‏شوند و نه مفهومى و چون مصداق قابل نفى و رد است، مفهوم هم بنا به آن مصداق قابل رد مى‏شود و مد يكى از آن مفاهيم است. ما گاهى هنر پيشه‏ هاى زمان طاغوت را داريم كه به عنوان مصداق، ضدارزش هستند و گاه الگوهايى را داريم كه كاملًا ارزشى و قابل قبول مى ‏باشند مثل الگوهاى دفاع مقدس. پس مد فى نفسه قابل قبول است اما گاه بر اثر مصداق‏ هايى كه مى‏پذيرد، ممكن است مطرود يا مقبول واقع شود.

آقاى دكتر من به عنوان يك جوان دلم مى‏خواهد هم از مظاهر مد پيروى كنم و در واقع يك جوان امروزى باشم و هم از سوى ديگر به ارزش‏هاى خودم پايبند بمانم و جوانى باشم كه هم با جامعه پيش مى‏رود و هم به مبانى ارزشى پايبند است چطور مى‏ توانم از تك بعدى بودن بپرهيزم و يك جوان چند بعدى باشم و در عين حال، به تضاد و تناقض هم نرسم؟

فضا، فضايى پيچيده ‏اى است. از يك طرف هم نظام حكومتى و هم نظام فرهنگى و هم فطرت پاك جوان مى ‏خواهد كه ارزش‏هاى سنتى و انسانى بر زندگى او حاكم باشد و از طرف ديگر موج افسار گسيخته‏اى كه جوامع را مورد هجوم خود قرار داده است، سبب شده كه همواره مدهاى نوينى كه از معيارهاى ضد انسانى نشأت مى ‏گيرد، بر رفتار و كردار حداقل بخشى از جوانان و نوجوانان حاكم شود كه به عنوان يك واقعيت نمى‏توانيم آن را ناديده بگيريم. هر چه جلوتر مى‏رويم، به اين تضاد بيشتر دامن زده مى ‏شود اما شدت اين اختلاف به گونه‏ اى نيست كه غير قابل كنترل و مهار باشد. حل اين تضاد باز هم تا حدود زيادى بر عهده مراجع فكرى و الگوساز است.

رابرت برتون در روانشناسى اجتماعى براى جوامعى كه دچار اين فاصله شده‏ اند و به فكر درمان هم نيستند، چهار مرحله را پيش‏بينى مى ‏كند اولين مرحله نوآورى است اما نوآورى به معناى منفى آن يعنى گرايش به خلق راه‏هاى جديد، براى رسيدن سريع به اهداف و آرمان‏ها تحت هر شرايطى و چون اين راه‏ها بر اساس يك معيار عقلانى و منطقى سالم انتخاب نشده ‏اند، به انحراف كشيده مى ‏شوند.

مرحله دوم، تبديل جامعه به يك جامعه سازمانى است. كه در واقع بوروكراسى بر نظام جامعه حاكم مى‏شود.

مرحله بعد واپس‏زنى است يعنى فرد به يك حالت انفعالى و بى‏خيالى رضايت مى ‏دهد و او آن‏قدر درگير بحران‏هاى اجتماعى و اقتصادى مى شود كه ديگر نسبت به همه چيز بى ‏تفاوت مى‏شود و چون نمى ‏تواند فاصله موجود بين حال و ايده‏ آل را كم كند، يك واپس‏زنى ايجاد مى ‏شود.

چهارمين مرحله شورش است انفعال اگر مدت مديدى ادامه يابد، جامعه را به انفجار مى‏ كشاند.

 اينها مواردى است كه در هر جامعه ‏اى ممكن است رخ دهد.

پرسمان 

 

 

تست      
 خودشناسی 

 

 

تست خودشناسی

 

 

 

آيا در بحران‌ها درست‌ و به‌ موقع‌ عمل‌ می كنيد؟

 

 خواهشمنداست به سئوالات زير با دقت پاسخ دهيد و سپس نتيجه را مشاهده کنيد.(فقط يک گزينه انتخاب گردد.)

  

1. با همسرتان‌ قرار گذاشته‌ايد كه‌ هفته‌ای‌ سه‌ شب‌، او ظروف‌ شام‌ را بشويد. يك‌ صبح‌، از خواب‌بلند مي‌شويد و در كمال‌ نااميدی‌ و دلخوری‌، مي‌بينيد كه‌ ظروف‌ كثيف‌ و به‌ هم‌ ريخته‌ شب‌ گذشته‌، درهمه‌ جای‌ آشپزخانه‌ به‌ حال‌ خود رها شده‌اند. چه‌ مي‌كنيد؟

1- به‌ آرامي‌ و با ملايمت‌ به‌ همسرتان‌ مي‌گوييد كه‌ اگر او قبل‌ از خوابيدن‌، ظرفها را بشويد، خيلي‌خوشحال‌ مي‌شويد، چرا كه‌ صبح‌ با ديدن‌ آن‌ منظره‌ وحشتناك‌، واقعا، روزتان‌ خراب‌ مي‌شود.   3 امتیاز

2- بدون‌ اين‌ كه‌، حتي‌ يك‌ كلمه‌ با همسرتان‌ حرف‌ بزنيد، با خشم‌ و عصبانيت‌ تمام‌ در خانه‌ را به‌ هم‌مي‌كوبيد و از آن‌ خارج‌ مي‌شويد.     0 امتیاز

3- همسرتان‌ را تهديد مي‌كنيد كه‌ اگر يك‌ مرتبه‌ ديگر، ظرفها را كثيف‌ و به‌ هم‌ ريخته‌، به‌ آن‌ شكل‌،داخل‌ كاسه‌ ظرفشويي‌ رها كند، ديگر هرگز برايش‌ غذا درست‌ نخواهيد كرد.   1 امتیاز

4- به‌ سرعت‌ همه‌ ظرفهاي‌ كثيف‌ را داخل‌ ماشين‌ ظرفشويي‌ يا كاسه‌ ظرفشويي‌ قرار مي‌دهيد تا آن‌ به‌هم‌ ريختگي‌ از جلوي‌ چشمانتان‌ دور شود و بيشتر از آن‌ حرص‌ نخوريد.   2 امتیاز

2. دلتان‌ مي‌خواهد كه‌ همسرتان‌، محبت‌ بيشتري‌ به‌ شما بكند. به‌ اين‌ منظور و براي‌ دستيابي‌ به‌خواسته‌ قلبي‌تان‌، چه‌ مي‌كنيد؟

1- خواسته‌ قلبي‌تان‌ را به‌ او مي‌گوييد و چند نمونه‌ برايش‌ مثال‌ مي‌آوريد تا دريابد كه‌ چه‌ بايد بكندتا نياز عاطفي‌ شما برآورده‌ گردد.   3 امتیاز

2- به‌ مسخره‌ به‌ او مي‌گوييد: تو همان‌ قدر با احساس‌ و رمانتيك‌ هستي‌ كه‌ يك‌ عروسك‌ خيمه‌ شب‌بازي‌، از خودش‌ احساس‌، عاطفه‌ و محبت‌ نشان‌ مي‌دهد. و به‌ اين‌ ترتيب‌، مدام‌ او را دست‌ مي‌اندازيد ومتلك‌ بارانش‌ مي‌ كنيد.   0 امتیاز

3- او را متهم‌ مي‌كنيد كه‌ ديگر مثل‌ سابق‌، دوستتان‌ ندارد، چرا كه‌ اگر، مثل‌ قبل‌ به‌ شما علاقه‌مند بود،به‌ شما بيشتر محبت‌ مي‌كرد.   2 امتیاز

4- هيچ‌ اقدامي‌ از خودتان‌ صورت‌ نمي‌دهيد، چرا كه‌ بر اين‌ باوريد كه‌ شما قادر به‌ عوض‌ كردن‌ اونيستيد.   1 امتیاز

3. معمولا، مايليد در حين‌ بحث‌ و مشاجرات‌ و بروز اختلاف‌ نظر بين‌ شما و همسرتان‌، از چه‌راهكاري‌ استفاده‌ به‌ عمل‌ آوريد؟

1- داد و بيداد، نعره‌ كشيدن‌ و جيغ‌ زدن‌. مگر براي‌ جلب‌ توجه‌ همسرتان‌ و به‌ كرسي‌ نشاندن‌حرفهايتان‌، راه‌ ديگري‌ هم‌ وجود دارد.   0 امتیاز

2- اغلب‌، ترجيح‌ مي‌دهيد كه‌ سكوت‌ اختيار كنيد و چند روزي‌ با همسرتان‌ يك‌ كلمه‌ هم‌ حرف‌نزنيد و به‌ اصطلاح‌ با او قهر مي‌كنيد. به‌ اين‌ ترتيب‌، اوضاع‌ آرام‌ مي‌شود و معمولا، همسرتان‌ از شماعذرخواهي‌ مي‌كند.   2 امتیاز

3- صرفا براي‌ فرو نشاندن‌ خشم‌ و عصبانيت‌ خود و همسرتان‌، ترجيح‌ مي‌دهيد كه‌ از او عذرخواهي‌كنيد، حتي‌ اگر اطمينان‌ داشته‌ باشيد كه‌ خودش‌ مقصر است‌. چرا كه‌ در كل‌، از به‌ سر بردن‌ در جوي‌متشنج‌ و ناآرام‌، بيزاريد.   1 امتیاز

4- تا جايي‌ كه‌ مي‌توانيد، حرف‌ مي‌زنيد و حرف‌ مي‌زنيد تا شايد همسرتان‌ را متوجه‌ نقطه‌ نظرحقيقي‌تان‌ بكنيد.   3 امتیاز

4. درخلال‌ يك‌ بحث‌ و مشاجره‌ با همسرتان‌، معمولا، چند مرتبه‌، صدايتان‌ را بلند مي‌كنيد؟

1- تقريبا هرگز، چون‌ به‌ خوبي‌ مي‌دانيد كه‌ همسرتان‌ از اين‌ عمل‌ شما، خيلي‌ بدش‌ مي‌آيد.   2 امتیاز

2- به‌ ندرت‌، شما ترجيح‌ مي‌دهيد كه‌ به‌ جاي‌ داد و بيداد كردن‌ بر سر يكديگر، به‌ واسطه‌ صحبت‌معمولي‌ و تبادل‌ نظر، مشكل‌تان‌ را برطرف‌ نماييد.   3 امتیاز

3- به‌ كرات‌، چرا كه‌ در حين‌ دعوا با همسرتان‌، كاملا از كوره‌ در مي‌رويد و چاره‌اي‌ به‌ جز داد و فريادبه‌ راه‌ انداختن‌ نداريد. به‌ اين‌ ترتيب‌، كمي‌ از خشم‌ و عصبانيت‌تان‌ از وجودتان‌ تخليه‌ مي‌شود.   1 امتیاز

4- هر زمان‌ كه‌ لازم‌ باشد، داد و فرياد به‌ راه‌ مي‌اندازيد و صدايتان‌ را بالا مي‌بريد. چرا كه‌، گاهي‌اوقات‌، براي‌ به‌ كرسي‌ نشاندن‌ حرفهايتان‌، فقط اين‌ شيوه‌ كارساز و مؤثر است‌.   0 امتیاز

5. فرزندانتان‌، همه‌ لباسها يا اسباب‌ بازي‌ها يا كتاب‌ هايشان‌ را در سر تا سر خانه‌ پخش‌ و پلا كرده‌اندو همسرتان‌ هم‌ بدون‌ اين‌ كه‌ آنها را وادار به‌ جمع‌ آوری‌ آنها كند، اجازه‌ داده‌ كه‌ براي‌ بازي‌ از منزل‌ خارج‌شوند. وقتي‌ شما با آن‌ همه‌ به‌ هم‌ ريختگي‌ و بي‌نظمي‌ مواجه‌ مي‌شويد:

1- از همسرتان‌ مي‌پرسيد كه‌ آيا مي‌داند وقتي‌ در نظم‌ و ترتيب‌ دادن‌ به‌ بچه‌ها، با شكست‌ مواجه‌مي‌شود، چه‌ احساس‌ بد و وحشتناكي‌ به‌ شما دست‌ مي‌دهد.   2 امتیاز

2- با خشم‌ و عصبانيت‌ تمام‌، از همسرتان‌ مي‌پرسيد: امروز، چشم‌هاي‌ تو درست‌ كار نمي‌كنند؟ آياتو اين‌ همه‌ به‌ هم‌ ريختگي‌ و بي‌ نظمي‌ را نديدي‌؟.   0 امتیاز

3- همسرتان‌ را وادار مي‌كنيد كه‌ همه‌ جا را تميز و مرتب‌ كند، تا به‌ اين‌ ترتيب‌، دفعه‌ ديگر، بچه‌ها رامجبور به‌ مرتب‌ كردن‌ وسايلشان‌ بكند.   3 امتیاز

4- خودتان‌ به‌ مرتب‌ كردن‌ وسايل‌ بچه‌ها مي‌پردازيد، چرا كه‌ معلوم‌ است‌ كه‌ فرد ديگري‌ به‌ غير ازشما، دست‌ به‌ چنين‌ كاري‌ نمي‌زند و اگر شما هم‌ دست‌ روي‌ دست‌ بگذاريد، طولي‌ نمي‌كشد كه‌ منزلتان‌تبديل‌ به‌ يك‌ زباله‌ داني‌ مي‌شود.   1 امتیاز

6. در يك‌ مهماني‌، ناگهان‌، متوجه‌ مي‌شويد كه‌ همسرتان‌ توجه‌ زيادي‌ نسبت‌ به‌ دوستش‌ نشان‌مي‌دهد. شما:

1- مستقيم‌ و بلافاصله‌ همسرتان‌ مي‌رويد و به‌ او مي‌گوييد: شايد ترجيح‌ مي‌دهي‌ كه‌ در اين‌مهماني‌، پيش‌ او بنشيني‌، نه‌ من‌! .   0 امتیاز

2- بدون‌ اين‌ كه‌ واكنشي‌ از خود نشان‌ بدهيد، مشغول‌ صحبت‌ و گپ‌ زدن‌ با دوستان‌ مي‌شويد واطمينان‌ حاصل‌ مي‌كنيد كه‌ همسرتان‌ متوجه‌ شده‌ كه‌ حواس‌ شما به‌ او است‌.   3 امتیاز

3- بدون‌ دلخوري‌ و ناراحتي‌، سر خودتان‌ را با جذابيت‌هاي‌ مهماني‌ گرم‌ مي‌كنيد. هيچ‌ دليلي‌ نداردكه‌ مثل‌ يك‌ احمق‌، تمام‌ مدت‌، حركات‌ همسرتان‌ را زير نظر بگيريد و مراقب‌ او باشيد.   2 امتیاز

4- آنقدر صبر مي‌كنيد و دندان‌ روي‌ جگر مي‌گذاريد تا مهماني‌ تمام‌ شود و سوار اتومبيل‌تان‌ شويد.آن‌ وقت‌، به‌ او مي‌گوييد كه‌ وقتي‌ آنقدر با گپ‌ زد و اصلا حواسش‌ به‌ شما نبود، چه‌ احساس‌ وحشتناكي‌به‌ شما دست‌ داد و چقدر زجر كشيديد.   1 امتیاز

7. همسرتان‌ فراموش‌ مي‌كند كه‌ به‌ شما اطلاع‌ دهد كه‌ در تعطيلات‌ آخر هفته‌، مجبور است‌ به‌ سركارش‌ برود.اگر او از اول‌ هفته‌ به‌ شما اطلاع‌ داده‌ بود و مي‌دانستيد كه‌ دست‌ تنها هستيد و مجبوريد به‌ تنهايي‌،كارهاي‌ فرزندتان‌ را انجام‌ دهيد، برنامه‌ زماني‌ آنها را طوري‌ تنظيم‌ مي‌كرديد كه‌ در روزهاي‌ آخر هفته‌،كارتان‌ راحت‌تر شود. از اين‌ بابت‌، به‌ شدت‌ عصباني‌ و خشمگين‌ هستيد. چه‌ مي‌كنيد؟

1- رك‌ و راست‌ به‌ همسرتان‌ مي‌گوييد: رفيق‌، اين‌ هفته‌ من‌ جور تو را مي‌كشم‌. پس‌، تو به‌ من‌بدهكار مي‌شوي‌ و بايستي‌ تعطيلات‌ آخر هفته‌ آينده‌، تو كارهاي‌ بچه‌ها را انجام‌ دهي‌ و من‌ از خانه‌ بيرون‌بروم‌! .   1 امتیاز

2- به‌ خودتان‌ يادآور مي‌شويد كه‌ تقصير همسرتان‌ نيست‌ كه‌ مجبور شده‌، در تعطيلات‌ آخر هفته‌، به‌سر كارش‌ برود.   2 امتیاز

3- قبل‌ از آن‌ كه‌، همسرتان‌ به‌ قصد رفتن‌ به‌ محل‌ كارش‌، از منزل‌ خارج‌ شود، اطمينان‌ حاصل‌ مي‌كنيدكه‌ درك‌ كرده‌ كه‌ به‌ چه‌ علتي‌، شما ناراحت‌ و پكر هستيد. به‌ اين‌ شكل‌، اگر بخت‌ و اقبال‌ همراهي‌تان‌ كند،دفعه‌ بعد كه‌ چنين‌ الزاماتي‌ براي‌ همسرتان‌ به‌ وجود بيايد، او فراموش‌ نمي‌كند كه‌ از قبل‌، شما را درجريان‌ قرار دهد.   3 امتیاز

4- با دلخوري‌ و عصبانيت‌ شديد، به‌ او مي‌گوييد: تو خيلي‌ خودخواهي‌! اصلا، تو هيچ‌ وقت‌ به‌ فكركسي‌ ديگري‌ به‌ غير از خودت‌ هم‌ هستي‌؟.   0 امتیاز

8. درخلال‌ بحث‌ و مشاجرات‌ با همسرتان‌، اغلب‌:

1- حرفي‌ مي‌زنيد كه‌ بعدا باعث‌ ندامت‌ و پشيماني‌تان‌ مي‌شود.   0 امتیاز

2- به‌ بازگويي‌ و تكرار مكررات‌ در مورد اختلاف‌ نظرهاي‌ هميشگي‌تان‌ متوسل‌ مي‌شويد.   2 امتیاز

3- در زمينه‌ به‌ كرسي‌ نشاندن‌ حرفي‌ كه‌ هميشه‌ قصد ابراز آن‌ را داريد، دوباره‌ با شكست‌ مواجه‌مي‌شويد.   1 امتیاز

4- از همسرتان‌ درخواست‌ مي‌كنيد كه‌ انديشه‌ها و احساساتش‌ را به‌ آرامي‌ به‌ زبان‌ آورد و بعد خودتان‌هم‌ همين‌ كار را مي‌كنيد.   3 امتیاز

9. همسرتان‌، شما را به‌ انجام‌ كاري‌ متهم‌ مي‌كند كه‌ باعث‌ ناراحتي‌اش‌ مي‌شود، ولي‌، شما به‌ خيال‌خودتان‌، مرتكب‌ كار غلطي‌ نشده‌ايد. چه‌ مي‌كنيد؟

1- از فرصت‌ به‌ دست‌ آمده‌ در جهت‌ مطرح‌ كردن‌ موضوعي‌ استفاده‌ به‌ عمل‌ مي‌آوريد كه‌همسرتان‌ با انجامش‌ باعث‌ ناراحتي‌ و دلخوري‌ شما شده‌ بود.   2 امتیاز

2- به‌ هر حال‌ از او عذرخواهي‌ مي‌كنيد، چرا كه‌، شايد حق‌ با او باشد كه‌ معتقد است‌ شما مرتكب‌كار خطايي‌ شده‌ايد.   1 امتیاز

3- از آنجايي‌ كه‌، مايليد بدانيد كه‌ خطايتان‌ چه‌ بوده‌، از همسرتان‌ درخواست‌ مي‌كنيد كه‌ برايتان‌توضيح‌ دهد كه‌ به‌ چه‌ علتي‌، معتقد است‌ كه‌ شما مرتكب‌ كار غلطي‌ شده‌ايد. به‌ اين‌ ترتيب‌، مي‌توانيدسعي‌ كنيد كه‌ ديگر مرتكب‌ آن‌ عمل‌ غلط نشويد.   3 امتیاز

4- جمله‌اي‌ به‌ اين‌ شكل‌ را تحويلش‌ مي‌دهيد: البته‌ كه‌ من‌ اشتباه‌ كردم‌، اصلا، من‌ هميشه‌ خطاكارهستم‌، اين‌ طور نيست‌؟ و بعد با خشم‌ و عصبانيت‌ شديد، غرغركنان‌ از اتاق‌ خارج‌ مي‌شويد. شماهميشه‌ از اين‌ مسئله‌ دلخور و بيزاريد كه‌ همسرتان‌، گناه‌ هر چيزي‌ را به‌ گردن‌ شما مي‌اندازد و شما رامقصر قلمداد مي‌كند.   0امتیاز

 

 

****

 

شما با جمع بندي امتياز، مي توانيد نتيجه مربوط به خود را مشاهده نماييد.

  

اگر امتيازتان‌ بين‌ صفر تا 8 است‌:

  

شما فردي‌ تندخو و حساس‌ هستيد. به‌ اين‌ شكل‌ كه‌، در مواقع‌ بروز بحران‌ها، به‌ جاي‌ اتخاذ راهكاري‌مؤثر، شيوه‌ داد و فرياد به‌ راه‌ انداختن‌ و شلوغ‌ كاري‌ را بر مي‌گزينيد، چرا كه‌، نمي‌توانيد در آن‌ زمان‌، ازفكرتان‌ در جهت‌ سر و ساماندهي‌ به‌ اوضاع‌ متشنج‌ و به‌ هم‌ ريخته‌، بهره‌ گيريد. ولي‌، بايد بدانيد كه‌ اين‌شيوه‌ شما، هرگز، نتيجه‌ مثبتي‌ در بر ندارد و بيشتر اوقات‌، پيامدي‌ كاملا معكوس‌ مي‌دهد. برخورداري‌ ازروحيه‌اي‌ شجاع‌ و جسور خوب‌ است‌، به‌ شرط آن‌ كه‌، در مواقع‌ لازم‌ از آن‌ استفاده‌ به‌ عمل‌ آوريد، و درهنگام‌ بروز بحران‌ها و اختلاف‌ نظرها، به‌ دقت‌ پيرامون‌ موضوعات‌ فكر كنيد تا بهترين‌ راهكار رابرگزينيد. گاهي‌ اوقات‌، سكوت‌ يا صحبت‌ آرام‌ و ملايم‌ بهتر از هرگونه‌ داد و فرياد و جنجال‌ به‌ راه‌انداختن‌ كارساز و مؤثر واقع‌ مي‌شود!

 

اگر امتيازتان‌ بين  9‌  تا 18 است‌:

 

 شما فردي‌ تسليم‌، انعطاف‌پذير و سر به‌ راه‌ هستيد. به‌ اين‌ شكل‌ كه‌، در مواقع‌ بروز بحران‌ها، به‌سركوب‌ احساسات‌ و عواطف‌ دروني‌تان‌ مي‌پردازيد تا به‌ اصطلاح‌، قدمي‌ در جهت‌ آرام‌ كردن‌ جومتشنج‌ به‌ وجود آمده‌، برداشته‌ باشيد. حتي‌، گاهي‌ اوقات‌، از ترس‌ عصباني‌ شدن‌ همسرتان‌، با وجود آن‌كه‌ اطمينان‌ داريد كه‌ مقصر اوست‌، سكوت‌ اختيار مي‌كنيد و شايد هم‌ براي‌ عذرخواهي‌ قدم‌ پيش‌بگذاريد. شايد، به‌ اين‌ شكل‌، مي‌خواهيد توجه‌ و علاقه‌ همسرتان‌ را به‌ خود بيشتر كنيد يا شايد هم‌ از اوخيلي‌ وحشت‌ داريد. در هر حال‌، اين‌ حالت‌ها نشان‌ دهنده‌ كمبود اعتماد به‌ نفس‌ و جسارت‌ دروجودتان‌ هستند. گاهي‌ بر اين‌ باوريد كه‌ اگر مشكلي‌ را به‌ حال‌ خود رها كنيد و نسبت‌ به‌ آنها بي‌اعتناباشيد، خود به‌ خود و به‌ مرور زمان‌ برطرف‌ مي‌شود.

در حالي‌ كه‌ اين‌ اصلا درست‌ نيست‌. مشكلات‌ و اختلاف‌ نظرها، به‌ اين‌ ترتيب‌، بدتر مي‌شوند وسكوت‌ بي‌موقع‌ شما، باعث‌ مي‌شود كه‌ رفتار ناپسند همسرتان‌ به‌ همان‌ شكل‌، ادامه‌ پيدا كند كه‌ اين‌ به‌نوبه‌ خود، خشم‌ و رنجش‌ خاطر مضاعفي‌ در وجود شما به‌ بار مي‌آورد. پس‌، با تقويت‌ اعتماد به‌نفس‌تان‌، و صحبت‌ به‌ موقع‌ و بجا، مي‌توانيد هم‌ علاقه‌ و توجه‌ همسرتان‌ را به‌ خود بيشتر كنيد و هم‌ارتباطتان‌ را مستحكم ‌تر سازيد.

 

اگر امتيازتان‌ بين‌19تا 27 است‌:

  

شما فردي‌ جسور و با اعتماد به‌ نفس‌ هستيد. خوشبختانه‌، در مواقع‌ بروز بحران‌ها و اختلاف‌ نظرها،به‌ موقع‌ لب‌ به‌ سخن‌ مي‌گشاييد و با برهان‌ها و استدلال‌هاي‌ منطقي‌ و بجايتان‌، همسرتان‌ را متقاعدمي‌كنيد كه‌ حق‌ با شما است‌ و تا زماني‌ كه‌ او راضي‌ نشده‌، آنقدر با ملايمت‌ و خونسردي‌ عمل‌ مي‌كنيد كه‌او شرمنده‌ شما مي‌شود. شما، از خطاها و اشتباهاتتان‌، به‌ موقع‌، مطلع‌ مي‌شويد و در صورت‌ لزوم‌، براي‌عذرخواهي‌ و جبران‌ موقعيت‌، قدم‌ پيش‌ مي‌گذاريد و با رفع‌ به‌ موقع‌ كينه‌ها و كدورت‌ها، اجازه‌نمي‌دهيد كه‌ براي‌ مدت‌ زمان‌ طولاني‌، جو سرد و بي‌تفاوتي‌، بين‌ شما و همسرتان‌ باقي‌ بماند. واقعا بايدبابت‌ برخورداري‌ شما از چنين‌ روحيه‌ جسور و مطمئني‌ از خود، تبريك‌ گفت‌. قطعا، فرزنداني‌ با اعتمادبه‌ نفس‌ و جسور تحويل‌ جامعه‌ خواهيد داد. چرا كه‌، آنها در تمام‌ طول‌ عمرشان‌ در خانه‌ شما، شاهد موقعيت‌ سنجي‌ بجا و به‌ موقع‌ شما بوده‌اند.

 

منبع:www.rahezendegi.com

 

 

  عبادت      
و بندگی    

  

 

آثار اجتماعی نماز با انس و حضور قلب

 






نماز تنها يک عبادت در ميان فرايض و تکاليف عبادي نيست، بلکه اصلي ترين نماد دين داري است که علاوه بر آثار فردي، در عرصه اجتماعي نيز آثار آن اندک نيست و در پاره اي موارد اثرات اجتماعي آن بسيار فراوان تر است.
شناخت کارکردهاي نماز در ابعاد اجتماعي آن و بررسي آثار و نتايج حاصله آن در شکل گيري رفتارها، اتخاذ روش ها، تعيين استراتژي ها و اهداف عمومي اجتماعي و به تعبير ديگر ظهور نهاد اجتماعي نماز که در شکل نماز جمعه، جماعت و نماز عيد تجلي مي يابد، مي تواند پرده اي ديگر از اسرار نماز را بگشايد و رازهاي نهفته آن را براي ما واگويي کند. ما در اين بخش به دنبال کشف رابطه و نسبت مباحث جامعه شناسي نماز به عنوان يک رفتار مذهبي هستيم. برخي نماز را به عنوان يک رفتار ديني بيشتر در حوزه روان شناسي و تأثير رواني آن بر فرد مورد بررسي قرار داده اند و براي نماز، کارکرد اجتماعي قايل نيستند؛ در حالي که بررسي پي آمدهاي اجتماعي نماز، نشان مي دهد که آثار اين عبادت از فرد فراتر رفته و در ساختار جامعه اثرگذار مي شود.

الف) مسايل اجتماعي نماز در سطح خرد

از نظر جامعه شناسي يکي از عناصر اساسي سازنده جامعه در سطح خرد، موجوديت فرد است که در کنار تعامل اجتماعي نقش مهمي را ايفا مي کند.
نظام شخصيتي انسان با نظام هاي رفتاري، اجتماعي و فرهنگي ارتباط دارد و فرد از طريق نظام شخصيتي خود با جمع رابطه برقرار مي کند. نماز بر هر چهار قطب شخصيت انسان يعني هوش (استعداد يادگيري)، ظرفيت اجرا (خود- مستقل) هويت فردي (هويت- خود) و هويت جمعي (تعهد) تأثير مي گذارد.(1) در نتيجه، حالات زير ايجاد مي شود:
1. تأثير معاني و نمادها و ديگر اجزاي فرهنگي نماز بر نمازگزار که باعث منظم شدن و تعادل در نيازها و آرزوهاي نمازگزار مي شود که تحت عنوان خردورزي از آن ياد مي شود.
2. تأثير نمازگزار بر ديگر اجزاي فرهنگي براي غلبه بر محيط، جهت تأمين منافع آني بدون اينکه نيازها تعديل و تغيير مهمي را تجربه کنند که تحت عنوان فعال گرايي از آن ياد مي شود.(2)

تعامل اجتماعي برآمده از نماز

تعامل اجتماعي انواعي دارد که نماز بر روي انواع آن مي تواند تأثيرگذار باشد. تعامل مبادله اي، قدرت و تعامل ارتباطي و گفتماني(3) گونه هاي مختلف تعامل اجتماعي هستند که هر يک در فرآيند خاص خود مستعد اثرپذيري از نماز هستند. در اين ميان، مفاهيم ما و گروه بيانگر هويتي جمعي هستند که تعامل اجتماعي در بستر آن ها تفسير مي شود. به عبارت ديگر، در نتيجه ترکيب دو عنصر فرد و تعامل اجتماعي، عنصر سومي به نام ما يا گروه تشکيل مي شود که داراي ابعاد ابزاري، سياسي، فرهنگي و اجتماعي است و براي حفظ خود به چهار عنصر هم فکري مشترک، همگامي (هماهنگي) مشترک، همدلي مشترک و هم بختي مشترک نياز دارد.(4) گروه نمازگزار نيز از چنين قاعده اي تبعيت مي کند.(5)

نماز به عنوان نظام

با تعبيري جامعه شناسانه نماز خرده نظامي از نظام دين اسلام است که معاني و نمادهاي دين را به شکلي در خود جاي داده است که ثبات و تعادل خود را حفظ نمايد. هر چند تعادل نماز، تعادلي پويا است و به صورت ساکن در نظر گرفته نمي شود.(6) وقتي نماز به صورت جماعت برپا مي شود، نظام نماز، اجتماعي مي گردد و رفتار نمازگزار تحت تأثير بعد هنجاري اين نظام قرار مي گيرد.(7) نماز به عنوان يک نظام داراي ساختار ويژه خود است. ساختار نماز همان مجموعه مفاهيم و معاني و اجزاء و نحوه ترکيب آن ها(8) است که در تعامل اعضاي گروه نمازگزار با يکديگر نقشي اساسي ايفا مي کند و رفتار آن ها را براي يکديگر معنا مي کند.

ب) مسايل اجتماعي نماز در سطح کلان

دو عنصر اساسي يعني فرد نمازگزار و تعامل بين نمازگزاران منجر به پديد آمدن عنصر سومي به عنوان ما و گروه نمازگزاران مي شوند. در نتيجه، بعد کلان جامعه را از خود متأثر مي کنند. در اينجا اين قاعده به همان صورت عمل مي کند که ديگر اقشار و طبقات ديگر با گروه بندي تفکيک شده خود، ساختار کلان جامعه را از خود متأثر مي کنند.
گروه بندي اجتماعي نمازگزاران در سطح کلان اجتماعي، در چهار بعد مختلف تأثير خود را به نمايش مي گذارند.

تعميم ساختاري

با توجه به دگرگوني هايي که در جوامع مختلف، به خصوص جوامع توسعه نيافته به وجود مي آيد، گسترش و تعميق نظام اجتماعي اهميت خاصي دارد. تعميم ساختاري، زمينه بروز توسعه اجتماعي را به وجود مي آورد. تعميم ساختاري داراي چهار بعد مي باشد: ارتقاي انطباقي، تعميم ارزشي، ادخال و فرديت.(9) تعميم ساختاري به معناي خروج جامعه از حالت هاي انزواجويانه و انفرادي و پانهادن به عرصه قانون مند اجتماعي است.

تنظيم سياسي

به دنبال ايجاد گروه هاي نمازگزار و تفکيک اجتماعي که پي آمد آن است، ضرورت يک نظارت بيروني هم بر اين افراد و گروه هاي نمازگزار مشاهده مي شود؛ زيرا با ايجاد اين گروه ها و تفکيک اجتماعي و سپس شکل گيري گروه بندي هاي جديد اجتماعي در سطح جامعه، به طور طبيعي معادله قدرت سياسي از حضور آن ها متأثر مي شود و موضوع تنظيم سياسي و نظارت بيروني مطرح مي شود. بدين جهت، اگر فرهنگ نماز بر جامعه حاکم شود، همگامي بين افراد و گروه هاي نمازگزار در جامعه تحقق پيدا مي کند. در اين حالت، بعضي از افراد و گروه هايي که نخواهد همگامي دروني داشته باشند، تحت تأثير حضور اجتماعي نمازگزاران و معادله سياسي برآمده از آن قرار خواهند گرفت. در اينجا ابعاد تنظيم سياسي نماز يعني تمرکز قدرت بين نمازگزاران، مقبوليت و مطلوبيت بين نمازگزاران و اعتماد اجتماعي بين نمازگزاران، (10) ساختار کلان جامعه را از خود متأثر مي کند.

تنظيم اجتماعي

در جامعه، گروه هاي متعددي هستند که مي توانند داراي هويت ها و مرزهاي فرهنگي متفاوتي باشند. نماز و فرهنگ نماز مي تواند بستر مناسبي براي تعاملات بين گروهي شده و به تبع آن بروز تفاهم بين گروهي را موجب شود و با تکرار منظم مبادلات بين گروهي، تقويت انسجام در کليت جامعه در برابر انسجام محلي را محقق سازد.
تعاملات بين گروهي که به تبع نماز به وجود مي آيد، مي تواند در ايجاد هنجارهاي جديد و گسترش افق هنجاري اعضاي جامعه، رفع نيازهاي جديد، کمک به گسترش وابستگي عاطفي افراد و تعميم تعهد دورني افراد نسبت به ديگران و بروز زمينه عيني براي تعميم و تجريد ارزشي، جهت نظام فرهنگي جامعه مؤثر باشد. در نتيجه، راه را براي تعميم نظارت دروني و شکل گيري ساختار کلان جامعه هموار کند.
ابعاد تنظيم اجتماعي در تعاملات بين گروهي، رقابت بين گروهي، تفاهم بين گروهي و تعاملات درون گروهي جلوه گر مي شود.(11)

تفاهم نمادين

براي افراد نمازگزار، گروه هاي نمازگزار و ديگر گروه هاي اجتماعي، وجود يک تفاهم نمادين اهميت فراواني دارد.
ابعاد تفاهم نمادين نمازگزاران عبارت اند از: تفاهم در شناخت، وحدت در روش، تفاهم ارزشي و اخلاقي و تفاهم اجتماعي.(12) به عبارت ديگر، نماز از اختلالات اجتماعي جلوگيري کرده و موجب تعميق وحدت اجتماعي مي گردد.(13)

پي نوشت ها:

1- نماز و جامعه شناسي، ص82.
2- همان، ص84.
3- همان، ص90.
4- همان، ص19.
5- همان، ص92.
6- همان، ص94.
7- همان، ص96.
8- همان، صص 99تا 110.
9- همان، ص132.
10- همان، ص134.
11- همان، ص 134.
12- همان، ص136.
13- همان، صص 164-169.

منبع: از نمازگزاری تا انس با نماز (1)
 

 

 
تعقیبات و نوافل


نماز،حضور در پیشگاه خداوند و شرکت در ضیافتى معنوى است که وى ، بندگان را به آن فرا خوانده است.
همچنانکه حضور در یک میهمانى، مقدمات و آدابى دارد و نسبت‏ به‏ مهمان استقبال و بدرقه به عمل مى‏ آید و مهمان هرچه عزیزتر باشد، مراسم پیشواز و بدرقه، با شکوهتر صورت مى ‏پذیرد، اداى فریضه الهى نیزچنین است.
پیشوایان معصوم ما ( علیهم السلام ) پیش از فرا رسیدن وقت نماز، خود را مهیاى آن مى ‏ساختند و پس از نماز نیز،مدت‏ها به تعقیب نمازمى ‏پرداختند و دل از یاد خدا نمى ‏کندند و لب از ثناى او نمى ‏بستند و چهره از قبله بر نمى ‏تافتند.مگر نه آنکه نماز را نور چشم‏ خود مى ‏دانستند؟ مگر انسان به آسانى دل از نور چشم مى ‏کند و از آن چشم ‏مى ‏پوشد؟
اذان و اقامه، نوعى استقبال از نماز است و تعقیبات، بدرقه آن. بى ‏اعتنایى به تعقیبات و دعاهاى پس از نماز، نشان بى ‏علاقگى به‏ خود نماز است. آنگونه که در روایات، نسبت‏ به زودتر رفتن به مسجد و انتظار شروع نماز را کشیدن، تشویق و سفارش شده و منتظر نماز را، مهمان خدا گفته‏اند. (۱) به انجام مستحبات و دعاهایى پس از اتمام‏ نماز نیز سفارش شده است. قرآن مى ‏فرماید:
فاذا فرغت فانصب و الى ربک فارغب‏ (۲) همین که فارغ شدى، به کار دیگرى بپرداز و به سوى پروردگارت رغبت نما.
اینک به ذکر برخى از مسائل مربوط به تعقیبات مى‏پردازیم:

تعقیب نماز

امام صادق(علیه السّلام) مى‏فرماید:همین که از نماز واجب فارغ شدى، به‏ دعا و تعقیب نماز مشغول باش. (۳) و مى ‏فرماید: دعا پس از نماز صبح و ظهر و مغرب، مستجاب مى ‏شود. (۴) و نیز: تسبیحات حضرت زهرا سلام الله علیها(۳۴ مرتبه الله اکبر،۳۳مرتبه الحمد لله و ۳۳ مرتبه سبحان الله) از هزار رکعت نماز مستحب، نزد خداوند بهتر است. (۵)
و در حدیث مى ‏خوانیم:هر کس این تسبیحات را بگوید، به آیه (و اذکروا الله کثیرا احزاب/۴۱) که بمعناى زیاد یاد کردن خداوند است،عمل کرده است. (۶)
البته دعا و تعقیبات به جاى خود، و ادامه کار و تلاش هم به جاى ‏خود. و هیچکدام مانع یکدیگر نیست. بعضى مى‏ پندارند اگر به جاى‏دعا، سراغ کار بروند، کامیاب ‏تر و موفق ‏ترند. رسولخدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) مى‏ فرماید:
التعقیب بعد صلاه الفجر ابلغ فى طلب الرزق‏ (۷) دعاى پس از نماز صبح، براى زندگى و جلب رزق،مؤثرتر است.

درود و نفرین

از جمله کارهاى تعقیباتى، درود و صلوات فرستادن بر نیکان و زبده‏هاى کمال بشرى، و لعن و نفرین بر مظاهر شرک و پلیدى وسردمداران کفر و ستم است.
در آنچه به عنوان دعاهاى تعقیب آمده،هم به موارد متعددى ازصلوات‏ بر مى‏خوریم، همه به مواردى از لعن و این، گوشه‏اى از تولى ‏و تبرى در یک مکتب زنده و جهت‏دار است.
صلوات‏ها که نقل شده به جاى خود.حتى در نمونه‏هاى فراوانى، خود اللهم صل على محمد و آل محمد، به عنوان یکى از تعقیبات‏ نمازها بیان شده است.
اما در مورد لعن:امام باقر(علیه السّلام) مى‏فرماید:
اذا انحرفت عن صلاه مکتوبه فلا تنحرف الا بانصراف لعن بنى ‏امیه‏ (۸) هر گاه نماز واجب را تمام کردى، جز با لعن بنى امیه، از جاى خودحرکت نکن.
چرا که آن دودمان ننگین و تبهکار، نمونه طاغوت‏ها و از بارزترین ‏چهره‏هاى مخالفت ‏با خط رهبران معصوم و آل پیامبر بودند و مستحق‏ هر گونه نفرت و نفرین!
امام صادق(علیه السّلام) در پى هر نماز، به چهار مرد و چهار زن (که ازدشمنان سر سخت مقام امامت ‏بودند) لعن و نفرین مى کرد. (۹) چه زیباست اسلامى که در کنار برنامه‏ هاى عبادى و الهى خویش ، بیزارى از ستمگران و مفسدان و طاغوت‏ها را هم جزء برنامه‏هاى خود،ساخته و نماز و عبادات و حج آن،همراه با برائت و اعلام تنفر از کفار ومشرکان و منافقان است. (۱۰ پس تعقیبات نماز، برخوردار از نوعى فریاد لعنت ‏بر دشمنان خدا ومخالفان خط رهبرى الهى است.

تسبیح حضرت زهرا (علیها السّلام)

یکى دیگر از تعقیبات نماز،تسبیحات حضرت زهرا(علیها السّلام) است.یعنى‏گفتن ۳۴ مرتبه الله اکبر،۳۳ مرتبه الحمدلله و ۳۳ مرتبه سبحانه الله، پس‏از فراغت از هر نماز. این تسبیحات را رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به دخترش‏ فاطمه(ع) تعلیم داد و بر گفتن آن، بسیار سفارش شده است و پاداش بسیاردارد.
امام باقر(علیه السّلام) مى ‏فرماید: در میان ستایش‏ها، بهتر از تسبیحات حضرت‏ زهرا(علیها السّلام) نیست، و اگر بود، رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به فاطمه (علیها السّلام) تعلیم‏ مى ‏داد. (۱۱) در روایات متعددى ، تاکید شده به همراه داشتن تسبیح ۳۴ دانه‏اى از خاک مقدس امام حسین(علیه السّلام) و اینکه ذکر گفتن با آن،ثواب زیاد داردو حتى گرداندن آن،بدون ذکر هم ارزشمند و خوب است. (۱۲) و در حدیثى است که:خود آن دانه‏ها ذکر مى‏گویند. (۱۳) تربت ‏حسین(علیه السّلام) ، یادآور حماسه‏هاى کربلا و احیاگر فرهنگ‏ شهادت‏ است و انس انسان را با رهبرى الهى، جهاد، شهادت، ایثار، سیدالشهداء، مبارزه با ستم و انتقام از ظالمان را بیشتر مى‏کند.
تسبیحات حضرت زهرا(علیها السّلام) به ترتیبى که گفته شد،حتى در کتب ‏حدیثى اهل سنت نیز آمده، (۱۴) ولى هیچکدام نگفته ‏اند که نام این‏ تسبیحات، تسبیح حضرت زهراست!!...

سجده شکر

سپاس نعمت‏هاى حقتعالى،نشان معرفت و ادب و بندگى است.درآیات و روایات،به مسئله شکرگزارى از نعمت‏ها،بسیار سفارش شده و اینکه یاد نعمت‏ها،محبت انسان را به خدا زیاد مى‏کند و نعمتهاى الهى ‏را مستدام و افزون مى‏گرداند. (۱۵)
گرچه شکر نعمت‏ها،از توان و طاقت ‏بشر بیرون است،ولى انسان‏باید به هر قدر که مى‏ تواند، سپاسگزارى احسان و نعمت و نیکى پروردگارباشد.یکى از شکلهاى شکر،سجده بر خاک کردن و پیشانى بر خاک‏نهادن در برابر خداوند و شکر گفتن اوست.
وسجده شکر یکى از تعقیبات نماز به حساب آمده است. (۱۶) مرحوم علامه مجلسى، تمام جلد ۸۳ بحار الانوار را(جز چند صفحه آخر) به روایات تعقیبات نماز اختصاص داده و ۶۳ حدیث،پیرامون سجده شکر،از ائمه اطهار(علیهم السّلام) نقل کرده است.
سجده بعد از نماز،شکرانه توفیق انجام نماز است. (۱۷) در سجده شکر،سه مرتبه‏ شکرا لله‏ کافى است،ولى در حدیث‏است: اگر انسان به طول یک نفس،یا رب، یا رب‏بگوید:خداوند به او خطاب مى ‏فرماید: لبیک! ما حاجتک؟ حاجت تو چیست تا انجام‏دهم؟ (۱۸)
امام صادق(علیه السّلام) فرمود: سجده شکر بعد از نماز،دلیل کامل شدن نماز و رضاى خدا و اعجاب و خوش آمدن فرشتگان است.خداوند بارها ازآنان مى‏پرسد،پاداش این بنده شاکر چیست؟ مى ‏گویند: رحمت تو،بهشت تو، حل مشکل او، و هر خیرى را که فرشتگان مى‏گویند ، جوابى‏ نمى‏شنوند، به خدا عرضه مى‏دارند:ما نمى‏دانیم پاداش این سجده ‏چیست؟ خداوند مى‏فرماید:همچنانکه او از من شکر کرد، من هم از او تشکر مى‏کنم، و با این جمله به فرشتگان مى‏فهماند که رضا و سپاس ‏الهى از او، بالاتر از بهشت و رحمت و حل مشکلات است. (۱۹)
در حدیث است:خداوند به حضرت موسى فرمود: دلیل آنکه تو را به ‏پیامبرى مبعوث کردم ، سجده‏هایى بود که بعد از نماز داشتى. (۲۰)

تسبيح خدا در شب



و من الليل فاسجد له و سبّحه ليلاً طويلاً.
و در شبانگاه براي او سجده كن، و مقداري طولاني از شب، او را تسبيح گوي.انسان ، 26
تا در سايه‌ آن (ذكر) و اين (سجده) و (تسبيح) نيروي لازم و قدرت معنوي و پشتوانه‌ كافي براي مبارزه‌ با مشكلات اين راه را فراهم سازي.
(ليلاً طويلاً) اشاره به اين است كه مقدار زيادي از شب را تسبيح خدا كن، در حديثي از امام علي بن موسي الرضا ـ عليه السّلام ـ در تفسير آن آمده كه در پاسخ اين سئوال كه منظور از اين تسبيح چيست؟ فرمود: منظور نماز شب است.
ولي بعيد نيست كه اين تفسير نيز از قبيل بيان مصداق روشن باشد چرا كه نماز شب در تقويت روح ايمان، و تهذيب نفوس، و زنده نگه داشتن اراده‌ انسان در طريق اطاعت خدا، تأثير فوق العاده‌اي دارد.[1]

 

نمازهاى مستحب ( نوافل )

به جز نمازهاى واجب روزانه(۱۷ رکعت) ، نمازهاى دیگرى هم‏وجود دارد که انجام آنها مستحب است و بسیار ثواب دارد و چون این‏ نمازها ، اضافه بر نماز واجب است، به آنها نافله و نوافل گفته مى ‏شود( نفل ، به معناى زاید و افزون است ).
تعداد رکعت‏هاى نمازهاى مستحب، دو برابر رکعات واجب، یعنى‏۳۴ رکعت است، بدین شرح:
۱- نافله نماز صبح، دو رکعت، قبل از نماز صبح،
۲- نافله نماز ظهر، هشت رکعت، قبل از نماز ظهر،
۳- نافله نماز عصر،هشت رکعت، قبل از نماز عصر،
۴- نافله نماز مغرب، چهار رکعت، بعد از نماز مغرب،
۵- نافله نماز عشاء، دو رکعت نشسته، بعد از نماز عشاء.
۶- نافله شب، یازده رکعت، پیش از اذان صبح، که هشت رکعت آن‏ نافله شب ‏ نام دارد، دو رکعتش به نام‏ شفع ‏، و یک رکعت دیگرش ‏به نام‏ وتر است. (۲۱)
در حدیث است که: نمازهاى نافله، به منزله هدیه است و در هر صورت، پذیرفته مى‏شود. (۲۲)
با همه تاکید و تشویقى که در باره انجام نمازهاى مستحبى است ، اداى آنها باید از روى علاقه و عشق باشد و انسان، بر خودش آنها راتحمیل نکند.سعى کند که ابتدا،آمادگى روحى و علاقه و کشش قلبى ‏بیاید، آنگاه به انجام آنها بپردازد.
امام رضا(ع)فرموده است:دل‏ها، گاهى اقبال و آمادگى دارند،وگاهى نه.عبادات را وقتى که دلها آماده است انجام دهید. (۲۳) به همین دلیل، در نمازهاى مستحب، برخى ارفاق‏ها و تسهیلاتى ‏وجود دارد که در نمازهاى واجب نیست.این آسان‏گیرى، براى جذب‏ بیشتر افراد است.از جمله اینکه: ۱- نماز مستحب را، هم مى‏توان ایستاده خواند،هم نشسته.
۲- در نماز مستحب ، مى ‏توان فقط سوره حمد خواند و به رکوع رفت.
۳- در نماز مستحب، شک میان رکعت اول و دوم، نماز را باطل ‏نمى‏کند و نمازگزار مى‏تواند تصمیم بر هر کدام بگذارد.
۴- انجام کم و زیادهاى اشتباهى در نماز مستحب، سجده سهو ندارد.
۵- براى نمازهاى واجب،بهتر است انسان به مسجد برود ولى در باره‏نوافل،چنین دستورى نیست.
این ساده‏ گیرى‏ ها براى تشویق افراد به این عبادت ‏هاى سازنده   است.حتى اگر نماز مستحب را کسى در وقتش نتوانست ‏بخواند، قضاى ‏آنرا مى ‏تواند انجام دهد،که در اینصورت،طبق حدیث، خداوند به فرشتگان مباهات کرده و مى ‏فرماید: به بنده‏ام بنگرید! چیزى را که بر اوواجب نکرده‏ام، قضا مى‏ کند!(و در حدیث دیگرى افزوده شده که: شما را شاهد مى ‏گیرم که او را آمرزیدم) (۲۴)
در حدیثى آمده: نماز نافله، جبران کننده نواقصى است که در نمازهاى واجب است. (۲۵) و... همچون صدقه‏اى است که انسان مى ‏پردازد. (۲۶)

نماز شب

در میان نوافل، نماز شب‏ جایگاه خاصى دارد و تاکید فراوانى که‏ در آیات قرآن و احادیث در باره آنست،به مراتب بیش از نمازهاى دیگرمستحب است و به همین جهت، اولیاء خدا بر آن مداومت و مواظبت‏ داشتند و به تهجد و عبادت نیمه شب مى ‏پرداختند.تا آنجا که نماز شب ‏را خداوند،بر بنده محبوبش حضرت محمد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) واجب ساخته و چنین فرمان داده بود:
و من اللیل فتهجد به نافله لک‏ (۲۷) بخشى از شب را بعنوان نافله به تهجد بپرداز و سحر خیزى کن.
قرآن، در توصیف کسانى که نیایشگران شب و اهل نماز شب‏اند، چنین مى ‏فرماید:
و المستغفرین بالاسحار ، (۲۸) استغفار کنندگان در سحرها و الذین یبیتون لربهم سجدا و قیاما (۲۹) آنانکه در حال سجود و قیام، براى خدا شب زنده‏دارى مى‏کنند.
کانوا قلیلا من اللیل ما یهجعون‏ (۳۰) مردان خدا، مقدار کمى از شب‏را مى‏خوابیدند.
در آیه دیگر مى ‏خوانیم: مردان خدا براى انجام نیایش سحرگاهان و نماز شب، از بستر گرم فاصله مى‏گیرند و به نماز شب مشغول مى‏شوند، پاداش آنان، غیر از بهشت و حوریان و... چیزهایى است که خداوند برایشان ذخیره کرده که موجب روشنى دیدگانشان است: فلا تعلم‏ نفس ما اخفى لهم من قره اعین‏ (۳۱)
از این رو،نماز شب،مورد عنایت تمام انبیاء بوده (۳۲) و رسولخداچندین مرتبه حضرت على را به نماز شب سفارش نموده و فرمود:علیک ‏بصلاه اللیل ، علیک بصلاه اللیل، علیک بصلاه اللیل‏ (۳۳) بر تو باد،نماز شب.(سه مرتبه)
و در حدیث است: شرف المؤمن صلاته باللیل‏ (۳۴) شرف مؤمن به نماز شب اوست.
و امام صادق(علیه السّلام) فرمود: در خانه‏هایى که نماز شب خوانده مى‏شود و قرآن ‏تلاوت مى‏گردد،آن خانه‏ها نزد آسمانیان، همچون ستاره‏ها درخشانند. (۳۵)
گذشته از آن، سحرخیزى و استفاده از هواى مفید آن هنگام، براى ‏بدن، نشاط آور است و در حدیث است که: قیام اللیل مصحه البدن‏ (۳۶) شب زنده‏دارى، بدن را تندرست مى‏کند.
و در حدیث دیگرى اضافه برآثار معنوى آن، خاصیت دردزدایى براى آن بیان شده است:...و مطرده‏الداء عن اجسادکم‏ (۳۷)
نماز شب، نشان عشق و محبت انسان به آفریدگار است و این علاقه، انسان را از خواب، جدا مى ‏کند و به راز و نیاز نیمه ‏شب، با محبوب وا مى‏ دارد، و اگر آن عشق نباشد،انسان با چه انگیزه‏اى، در تنهایى وتاریکى،از استراحت دست ‏بشوید و در خلوتى عارفانه ، به گفتگو بامعشوق بپردازد؟
در یک حدیث قدسى از قول خداوند، مى‏خوانیم:
کذب من زعم انه یحبنى فاذا جنه اللیل نام عنى،الیس کل محب یحب خلوه حبیبه؟ (۳۸) دروغ مى ‏گوید آنکه مدعى محبت من است، ولى وقتى شب‏او را فرا مى‏رسد، مى ‏خوابد، آیا مگر نه اینکه هر عاشقى،خلوت با معشوقش را دوست دارد؟...
نماز شب، توفیقى مى‏خواهد که آنرا هم باید از خدا طلبید.
گاهى گناهان و دروغ‏ها، سبب محرومیت انسان از نماز شب مى‏ گردد و شیرینى عبادت و نیایش،از انسان گرفته مى ‏شود.
در حدیث است:
ان الرجل لیکذب الکذبه فیحرم بها عن صلاه اللیل‏ (۳۹) گاهى کسى دروغ مى‏ گوید، و به همین سبب از نماز شب‏ محروم مى ‏شود.
انسان، با تداوم نماز شب و تهجد و عبادت‏ هاى شبانه، مى ‏تواند به مقامى ‏از کمال و صفاى نفس و قرب به خدا برسد که چشم و گوش و دست ‏خدایى پیدا کند(جز حق نبیند، جز حق نشنود و جز حق، عمل نکند) و به آنجا برسد که هر دعایى کند، مستجاب گردد. (۴۰)

پي نوشت :

۱-مستدرک الوسائل،ج ۱ ص ۳۳۶.
۲-انشراح،آیه ۷.
۳-مستدرک الوسائل،ج ۱ ص ۳۳۶.
۴-و۵- مستدرک الوسائل،ج ۱ ص ۳۳۶-
۶- وسائل،ج ۴ ص ۱۰۲۳.
۷-مستدرک الوسائل،ج ۱ ص ۳۳۶-
۸-وافى،ج ۲ ص ۱۲۱.
۹-وسائل الشیعه،ج ۴ ص ۱۰۳۷.
۱۰-در اینجا بجاست که یاد کنیم از ۴۰۰ شهید مظلوم ایران،که در ایام حج،در جمعه خونین‏مکه،در حالى که فریاد برائت از کفار و طواغیت و مستکبران جهانى بر لب داشتند ومرگ بر آمریکا
ومرگ بر اسرائیل‏مى‏گفتند،آماج گلوله‏هاى وهابیان حاکم بر حجاز قرار گرفته و مظلومانه به شهادت‏رسیدند(در سال ۱۳۶۶)-زهى تاسف که اینگونه شعارها را که الهام گرفته از آیات قرآن است و دستورقرآن،به اعلام برائت و بیزارى از مشرکان در مناسک حج مى‏باشد-برخى کج فهمان،مخالف حال‏عبادت در حج مى‏دانستند و مخالفت مى‏کردند!.
۱۱-وسائل،ج ۴ ص ۱۰۲۴.
۱۲-جواهر،ج ۱۰ ص ۴۰۵.
۱۳-وسائل،ج ۴ ص ۱۰۳۳.
۱۴-از جمله در:صحیح مسلم،ج ۱ ص ۴۱۸،صحیح بخارى،ج ۱ ص ۱۱۰،سنن ابن ماجه،ج ۱ ص ۲۹۹(در بحث تعقیبات نماز)
۱۵- لئن شکرتم لازیدنکم (ابراهیم،آیه ۵).
۱۶-بحار الانوار،ج ۸۳(بیروت)ص ۱۹۴(در این کتاب،حدود ۸۷ روایت و ۳۸ آیه در باره مسئله شکر نقل کرده است-)
۱۷-بحار،ج ۸۳ ص ۲۰۰.
۱۸-وسائل،ج ۴ ص ۱۰۷۱.
۱۹-وسائل،ج ۴ ص ۱۰۷۱،وافى،ج ۲ ص ۱۲۳.
۲۰-بحار،ج ۸۳ ص ۲۰۰.
۲۱-در بحارالانوار،تمام جلد ۸۴،به روایات مربوط به نمازهاى مستحب اختصاص یافته وصدها حدیث در این باره نقل شده است.
۲۲-قصار الجمل،ج ۲.
۲۳-ان للقلوب اقبالا و ادبارا-(بحار،ج ۸۴ ص ۴۷)
۲۴-بحار،ج ۸۴ ص ۴۳،وسائل ج ۳ ص ۵۶.
۲۵-مستدرک الوسائل،ج ۱ ص ۱۷۷.
۲۶-قصار الجمل،نافله.
۲۷-اسراء،آیه ۷۹.
۲۸-آل عمران،آیه ۱۷.
۲۹-فرقان،آیه ۶۴.
۳۰-ذاریات،آیه ۱۸.
۳۱-سجده،آیه ۱۷.
۳۲-بحار،ج ۸۴ ص ۱۳۶.
۳۳-وافى،ج ۲ ص ۲۲.
۳۴-وافى،ج ۲ ص ۲۱.
۳۵-وافى،ج ۲ ص ۲۲.
۳۶-وسائل،ج ۵ ص ۲۷۲.
۳۷-وافى،ج ۲ ص ۲۲.
۳۸-نقل از:مصباح الشریعه.
۳۹-نورالثقلین،ج ۳ ص ۲۰۴.
۴۰-ثواب الاعمال،ص ۸۸

41 - سوره‌ی انسان، آيه‌ي 26 ـ نمونه، ج25، ص375 الي 380.

 

 

 

تاثیر نماز بر بیماری های همه گیر (اپیدمیک)

 


نويسنده : دکتر مجید ملک محمدی




آنتونی بارنت (۱) می نویسد: عادت به استحمام که در عصر جدید در مغرب زمین متداول شده است، شاید در پیشگیری از بیماری ها همان اندازه ای موثر بوده است
که مراقبت از منابع آب اثر داشته است. در سال ۱۸۴۲ وقتی که از یک کارگز معدن در لانکاشایر‌ می پرسند، کارگران زغال کش هر چند وقت یک بار بدن خود را می شویند؟ او جواب می دهد: آنها هیچوقت بدن خود را نمی شویند !؟! من هم هیچوقت بدن خود را نمی شویم، پیراهن من، چرک بدنم را پاک می کند !؟
و از آن گویاتر، یاداشت های روزانه دریا سالار "ساموئل پپیز" است که با شادی درباره پیدا کردن بیست شپش در یک شب، در موهای سر خود نوشته است. "روزهای روز بود که این اندازه نداشتم، بنابراین امشب با رضایت خاطر فراوان به رختخواب رفتم؟!"
گفته های این نویسنده آمریکایی نشانگر این موضوع است که غرب به ظاهر متمدن، تا گذشته نه چندان دور، به اهمیت استحمام و دوری از کثافات در پیشگیری از بیماری ها ناآگاه بوده است و شاهد این مدعا نیز بروز اپیدمی های بزرگ بیماری هایی مانند تیفوس است که در قرن اخیر به علت عدم رعایت نظافت شخصی به مرگ و میرهای وحشتناک و نابودی انسان های بسیاری منتهی شده است. در حالی که تاریخ مسلمانان به ندرت شاهد اپیدمی های اینچنین مرگ بار، حتی در قرن های دور بوده است. اما "حدث اکبر" در مبانی فقهی شیعه به مواردی مانند جنابت و حیض و اطلاق می شود که مانعی برای اقامه صحیح نماز به حساب می آیند و "غسل" به عنوان برطرف کننده حدث اکبر، از واجبات نماز در این قبیل موارد به حساب می آید.
علاوه بر غسل های واجب در مکتب شیعه، موارد متعددی از غسل های مستحب را می توان یافت (۲) که در مجموع مثلا "در طول یک هفته ، غسل های متوالی (اعم از واجب یا مستحب) توسط یک مسلمان معتقد نمازگزار به وقوع می پیوندد.
به این ترتیب روشن است که سر نهادن به فرمان غسل که عمدتا برای "اقامه صحیح نماز" صورت می پذیرد، در بُعد نظافت شخصی از اپیدمی شدن برخی بیماری ها مانند گال و تیفوس و در بُعد نظافت عمومی (یعنی اطاعت همه اعضای جامعه اسلامی از آن) از اپیدمی شدن برخی بیماری های دیگر مانند طاعون جلوگیری می کند.

 

پي نوشت :

(۱)- در کتاب (A Biology of man) ترجمه محمد رضا باطنی، از انتشارات نشر نو، صفحه ۳۰۰
(۲)- از جمله در مساله ۶۳۸ رساله فقهی حضرت آیت ا.. العظمی اراکی (ره) موارد متعددی از غسل های مستحب درج شده است.

منبع : http://www.sibtayn.com
 

 

 

لينکهای    
 هفته      

 

 

فهرست
فهرست تنظيم شده وب سايت های فارسی

 

نجوم
تارنمای دانستنی های نجوم و عالم هستی

 

ابوتراب
سایت تخصصی أمیرالمؤمنین علیه السّلام

 

Zbook
زدبوک : پایگاه جامع دریافت کتاب الکترونیک

 

روزنامه های ايران

 

موسسه پروفسور حسابی
مرجع مقالات علمی و پژوهشی