مجله شماره چهل وپنجم      

 سه شنبه 6 بهمن 1388                                                                            

 

 

 

 

 

فهرست    

 

 

آنچه در این شماره می خوانید :

 

 

 

مصحف هدایت

مدیریت علوی

جمله مديريتی 

حدیث مديريتی

طنز مديريتی

حکايت مديريتی

تکنیک های موفقیت

نکات مدیریتی

مقاله مدیریتی

 ●کلید هدایت

● مطالب خواندنی

تست خودشناسی

عبادت و بندگی

لينکهای هفته

 

 

مصحف    
هدايت     

 

در هر شماره از مجله، يک صفحه از قرآن کريم به همراه ترجمه و تفسير آن قرار مي گيرد. التماس دعا.

براى شنيدن آيه مورد نظر بر روى شماره آيه كليك كنيد و براي مشاهده تفسير الميزان و نمونه بر روي آيه کليک کنيد

سوره: سورة البقرة آيات: 286 محل نزول: مدينه

وَمَثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَتَثْبِيتًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ كَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصَابَهَا وَابِلٌ فَآتَتْ أُكُلَهَا ضِعْفَيْنِ فَإِن لَّمْ يُصِبْهَا وَابِلٌ فَطَلٌّ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ 265 أَيَوَدُّ أَحَدُكُمْ أَن تَكُونَ لَهُ جَنَّةٌ مِّن نَّخِيلٍ وَأَعْنَابٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ لَهُ فِيهَا مِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ وَأَصَابَهُ الْكِبَرُ وَلَهُ ذُرِّيَّةٌ ضُعَفَاء فَأَصَابَهَا إِعْصَارٌ فِيهِ نَارٌ فَاحْتَرَقَتْ كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ لَكُمُ الآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ 266 يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَنفِقُواْ مِن طَيِّبَاتِ مَا كَسَبْتُمْ وَمِمَّا أَخْرَجْنَا لَكُم مِّنَ الأَرْضِ وَلاَ تَيَمَّمُواْ الْخَبِيثَ مِنْهُ تُنفِقُونَ وَلَسْتُم بِآخِذِيهِ إِلاَّ أَن تُغْمِضُواْ فِيهِ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ 267 الشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَيَأْمُرُكُم بِالْفَحْشَاء وَاللّهُ يَعِدُكُم مَّغْفِرَةً مِّنْهُ وَفَضْلاً وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ 268 يُؤتِي الْحِكْمَةَ مَن يَشَاء وَمَن يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ 269

ترجمه فارسي مکارم

و (كار) كسانى كه اموال خود را براى خشنودى خدا، و تثبيت (ملكات انسانى در) روح خود، انفاق مى‏ كنند، همچون باغى است كه در نقطه بلندى باشد، و بارانهاى درشت به آن برسد، (و از هواى آزاد و نور آفتاب، به حد كافى بهره گيرد،) و ميوه خود را دو چندان دهد (كه هميشه شاداب و با طراوت است) و خداوند به آنچه انجام مى ‏دهيد، بيناست 265 آيا كسى از شما دوست دارد كه باغى از درختان خرما و انگور داشته باشد كه از زير درختان آن، نهرها بگذرد، و براى او در آن (باغ)، از هر گونه ميوه‏اى وجود داشته باشد، در حالى كه به سن پيرى رسيده و فرزندانى (كوچك و) ضعيف دارد; (در اين هنگام،) گردبادى (كوبنده)، كه در آن آتش (سوزانى) است، به آن برخورد كند و شعله‏ ور گردد و بسوزد؟! (همين‏طور است حال كسانى كه انفاقهاى خود را، با ريا و منت و آزار، باطل مى‏ كنند) اين چنين خداوند آيات خود را براى شما آشكار مى ‏سازد; شايد بينديشيد (و با انديشه، راه حق را بيابيد)! 266 اى كسانى كه ايمان آورده ‏ايد! از قسمتهاى پاكيزه اموالى كه (از طريق تجارت) به دست آورده ‏ايد، و از آنچه از زمين براى شما خارج ساخته‏ ايم (از منابع و معادن و درختان و گياهان)، انفاق كنيد! و براى انفاق، به سراغ قسمتهاى ناپاك نرويد در حالى كه خود شما، (به هنگام پذيرش اموال،) حاضر نيستيد آنها را بپذيريد; مگر از روى اغماض و كراهت! و بدانيد خداوند، بى‏ نياز و شايسته ستايش است 267 شيطان، شما را (به هنگام انفاق،) وعده فقر و تهيدستى مى ‏دهد; و به فحشا (و زشتيها) امر مى ‏كند; ولى خداوند وعده آمرزش‏ و فزونى‏ به شما مى ‏دهد; و خداوند، قدرتش وسيع، و (به هر چيز) داناست (به همين دليل، به وعده ‏هاى خود، وفا مى ‏كند) 268 (خدا) دانش و حكمت را به هر كس بخواهد (و شايسته بداند) مى ‏دهد; و به هر كس دانش داده شود، خير فراوانى داده شده است و جز خردمندان، (اين حقايق را درك نمى ‏كنند، و) متذكر نمى ‏گردند 269

آيات امروز را مي توانيد از طريق اين لينک هم مطالعه کنيد

 

 

مديريت    
علوی     

 

 

ویژگی های منحصر به فرد مدیریت علوی

 


 

 

● مدیریت، تکلیف است :
از دیدگاه اسلام، مدیریت تکلیف است نه حق. مدیران پرورش یافته در مکتب آسمانی اسلام، خدمت در منصب مدیریت را تکلیف شرعی خود می‌دانند و معتقدند که مدیریت، وظیفه است نه سودجویی.
اندیشمندان بزرگ اسلامی و حقوقدانان مسلمان، هر کدام پیرامون حق و تکلیف از جنبه‌های مختلف بحثهای مبسوط و مفیدی نموده‌اند.
ما در اینجا جهت روشن شدن مطلب، تنها به شرایط حق و تکلیف اشاره می‌نماییم تا مشخص شود که چرا مدیریت، تکلیف است.
الف ) شرایط حق :
۱) حق امری ثابت و پابرجاست ( چه صاحب حق قدرت بر احقاق آن داشته باشد و چه نداشته باشد).
۲) بالغ و نابالغ، بزرگ و کوچک ندارد.
۳) عاقل و مجنون ندارد.
۴) علم و آگاهی نیز نمی‌تواند در حق تأثیر بگذارد.
۵) اختیار و آزادی و یا اجبار و اکراه در حق مؤثر نیست.
ب) شرایط تکلیف:
۱) بلوغ : رشد لازم جسمی
۲) عقل : رشد لازم عقلی
۳) علم : آگاهی به موضوع و موارد تکلیف
۴) قدرت : داشتن توانایی بر انجام تکلیف
۵) اختیار : زمینه مناسب و آزادی لازم برای انجام تکلیف[۱]
با توجه به شرایط مذکور، به خوبی روشن می‌گردد که مدیریت، تکلیف است نه حق و آنان که در مناصب اجتماعی، پست و مقام را وسیله سودجوییهای خویش قرار می‌دهند و در واقع مدیریت را حق خویش می‌دانند از این حقیقت آشکار غافلند.
همچنین این که در روایات از مدیریت به عنوان امانت یاد شده است و خداوند نیز در قران فرمان داده که امانتها را به صاحبانش برگردانید . [۲]]نیز به خوبی بیانگر این است که مدیریت، تکلیف است زیرا اگر حق بود، برگرداندن آن به صاحبانش معنایی نداشت !
امام علی ( ع ) وقتی مسئولیت اداره سرزمین پهناور مصر را به مالک اشتر نخعی می‌سپارد او را متوجه تکلیف بودن مدیریتش می‌نماید و به او توصیه می‌کند : مهربانی با مردم را پوشش دل خویش قرار داده و با همه، دوست و مهربان باش. مبادا هرگز چونان حیوان شکاری باشی که خوردن آنان را غنیمت دانی، زیرا مردم دو دسته‌اند : دسته‌ای برادر دینی تو و دسته دیگر همانند تو در آفرینش می‌باشند [۳]]
از بیان امام به خوبی برمی‌آید که مدیر هرگز حق ندارد که با زیردستانش هر گونه که می‌خواهد و دوست دارد، رفتار نماید و مکلف است با آنان رفتاری انسانی، دوستانه و صمیمی داشته باشد. چنانچه در نامه دیگری که به یکی دیگر از فرماندارانش به نام اشعث بن قیس نیز می‌نویسد این نکته را صریحاً خاطر نشان ساخته، می‌فرماید: مدیریت و حکمرانی برای تو طعمه نیست، آن مسئولیتی است بر گردن تو و کسی که از تو بالاتر است، از تو خواسته که نگهبان آن باشی و وظیفه نداری که در کار مردم به میل و خواسته شخصی خود عمل کنی و یا بدون ملاک معتبر و فرمان قانونی، به کار بزرگی دست بزنی .[۴]

● مدیریت خدمت است
مدیریت در اسلام، قبل از این که ریاستمداری باشد، خدمتگزاری است و مدیر در این منصب، باید با تیغ تیز مدیریت در جهت خدمت به خلق خدا، اقامه عدل و داد و رفع ظلم و تبعیض و بی‌عدالتی قیام نماید.
مدیر نباید مسند مدیریت را وسیله افتخار و نردبان نخوت قرار دهد، زیرا آن دسته از مدیرانی که، مدیریت بر یک تشکیلات را، زمینه تجلی خصلتهای ناروای شیطانی می‌دانند و این میدان را بهترین عرصه برای تاخت و تاز غرورها و شیطنتهای خود به حساب می‌آورند، هرگز مدیر اسلامی و انسانی نیستند.
این گونه مدیران، هیچ گاه قادر به خدمت نخواهند بود زیرا اینان مدیریت را برای خدمت به دیگران انتخاب نکرده‌اند بلکه آن را وسیله‌ای برای ارضای امیال شخصی و نفسانی خویش نموده‌اند و این که در روایات از ریاست به شدت انتقاد شده است، اشاره به این گونه مدیریت دارد.
مولای متقیان حضرت علی ( ع ) در مذمت ریاست می‌فرماید : ریاست، هلاکت و نابودی است [5]. البته همانطور که اشاره شد، منظور از ریاست در این گونه روایات، ارضای هوسها و خواسته‌های نفسانی و شیطانی در پوشش مدیریت است.
مردی خدمت حضرت امام رضا ( ع ) درباره شخصی که مدیریت را وسیله خودخواهیهای خویش می‌دانست، سخنی به میان آورد و عرض کرد : او در مسند مدیریت، ریاست را دوست دارد نه خدمت به مردم را، امام رضا ( ع ) زیان چنین مدیرانی را برای جامعه در یک تمثیل زیبا و رسا بیان نمود و فرمود : چنین ریاستی برای دیانت و اعتقاد مسلمان، زیانمندتر از این است که دو گرگ گرسنه در میان گله گوسفندی بیفتند که چوپان نداشته باشد .[6]در واقع امام رضا ( ع ) در این بیان پر معنای خود، مدیر را حافظ و نگهبانی برای منافع مردم به حساب می‌آورد و هر گاه مدیر به جای چوپانی امانتدار و خدمتگزار، گرگی گرسنه باشد، بزرگترین زیان و فاجعه برای جامعه اسلامی به وجود می‌آید.
در حکومت علوی، مدیریت تنها از آن جهت ارزش و اعتبار دارد که وسیله‌ای برای خدمت به خلق و احقاق حق و رفع ظلم و دفع باطل باشد چنانچه امیر المؤمنین علی ( ع )، خطاب به عبدا ابن عباس می‌فرماید : به خدا سوگند، این کفش کهنه پر از وصله، در نزد من از حکومت بر شما محبوبتر است و من اگر این حکومت را پذیرفته‌ام ،‌ فقط به خاطر این است که حقی را ثابت کنم و باطلی را از میان بردارم .[7]
بنابراین در حکومت اسلامی، خدمت نباید وسیله‌ای برای حاکمیت و ریاست باشد بلکه به عکس حکومت باید وسیله‌ای برای خدمت باشد.
سعدی، شاعر محبوب و بلند آوازه ایرانی در حکایتی زیبا این مطلب را به خوبی تبیین کرده و می‌فرماید : درویشی مجرد به گوشه صحرایی نشسته بود، پادشاهی بر او بگذشت، درویش از آنجا که فراغ ملک، قناعت است سر برنیاورد و التفات نکرد. سلطان از آنجا که سطوت سلطنت است، برنجید و گفت : این طایفه خرقه پوشان بر مثال حیوانند و اهلیت آدمیت ندارند ! وزیر نزدیکش آمد و گفت: ای جوانمرد، سلطان روی زمین بر تو گذر کرد، چرا خدمتی نکردی و شرط ادب بجا نیاوردی ؟ گفت : سلطان را بگوی، توقع خدمت از کسی دار، که توقع نعمت از تو دارد و دیگر بدان که ملوک از بهر پاس رعیت‌اند، نه رعیت از بهر طاعت ملوک !
پادشه، پاسبان درویش است گر چه رامش به فرّ دولت اوست
گوسپند از برای چوپان نیست بلکه چوپان برای خدمت اوست [8]

● مدیریت، امانت است
مدیریت از دیدگاه اسلامی امانتی است که به مدیر سپرده می‌شود و او باید از این مقام که به عنوان امانت در دست دارد، شدیداً مراقبت نماید و امانت داری صالح و شایسته باشد و آن را به شایستگی به دیگری بسپارد.
قران کریم در مورد امانت و امانت داری می‌فرماید : همانا خداوند شما را فرمان می‌دهد که امانتها را به صاحبانش باز گردانید.[9]
علامه طباطبایی (ره ) در تفسیر المیزان، امانت را این چنین تعریف کرده است : امانت، چیزی است که برای نگه داری به دیگری سپرده می‌شود تا بر آن محافظ باشد و پس از محافظت به امانت گذار باز گرداند.[10]
در یک نظام اسلامی، همه سمتها و مقامها و کلیه پستها و منصبها، امانتهای خاص الهی هستند که به ودیعه در اختیار مسئولان قرار می‌گیرند و حفظ آنها از گزند افراط و تفریط، از وظایف حتمی صاحبان آنهاست و احترام به امانت و پاسداری آن از آسیب تطاول و گزند چپاول، از دستورات ضروری دین مبین اسلام می باشد.
مولای متقیان علی علیه السلام در برنامه‌ای که به نماینده و فرماندار خود در آذربایجان بنام اشعث بن قیس می‌نویسد ،‌چنین می‌فرماید : مدیریت و حکمرانی برای تو طعمه نیست آن مسئولیت در گردن تو، امانت است و کسی که از تو بالاتر است، از تو خواسته که نگهبان آن باشی و وظیفه نداری که در کار مردم به میل و خواسته شخصی خود عمل کنی و یا بدون ملاک معتبر و فرمان قانونی، به کار بزرگی دست بزنی. اموالی که در دست توست از آن خداوند می‌باشد و تو خزانه دار آنها هستی تا آن را به من بسپاری امیدوارم که برای تو بدترین فرمانرواها نباشم. [11]
همچنین در نامه دیگری که به یکی از فرماندارانش نوشته است، فرموده : به من درباره تو گزارش نامطلوبی رسیده است که اگر چنین خبر تأسف باری درست باشد، پروردگار خود را به خشم آورده و امام خود را نافرمانی و در امانت خود، خیانت کرده‌ای. [12]
همانطور که ملاحظه می‌شود از دید مولا علی علیه السلام، مناصب و مدیریتها تنها امانت الهی می‌باشند و باید به دست کسانی سپرده شوند که امانت داری صالح و شایسته باشند و این شرط، از مهمترین ملاکها و شرایط احراز مدیریت در حکومت علوی است.
ارزش و اهمیت این صفت در مدیریت و حکومت داری تا بدانجاست که حضرت علی ( ع ) آن را اساس ایمان و سر فصل اعتقادات انسان معرفی می‌کند. [13]
مدیر جامعه اسلامی باید بداند که منصبی که در اختیار اوست، یک ودیعه الهی است که خیانت به آن، خیانت به خداوند محسوب می‌گردد. که گناهی نابخشودنی است و سرانجام باید روزی این امانت را به دیگری بسپارد، بنابراین پایدار و ماندنی نیست و چنانچه خردمندان گفته‌اند : چیزی که نپاید دلبستگی را نشاید . پس شایسته نیست که مدیر به پست و مقام ومنصب دل ببندد و خود را برای همیشه مالک و صاحب اختیار آن بداند.
حضرت علی ( ع ) در کلام زیبایی این حقیقت را بیان نموده و می‌فرماید : اگر مقام ماندنی بود، به تو نمی‌رسید . [14]

● مدیریت در محدوده قوانین الهی است
در بینش اسلامی، مدیریت تا آنجا نافذ است که تضادی با احکام الهی نداشته باشد و مدیر در این نظام، هرگز نمی‌تواند در اعمال مدیریت، از شیوه‌هایی استفاده کند که با قوانین و احکام الهی مغایرت داشته باشد.
مدیر، در نظام اسلامی باید قوانین و احکام الهی را به خوبی بشناسد و کلیه فرامین و دستوراتش را مطابق با قوانین و حدود الهی باشد‌‌.در غیر اینصورت، اوامر و فرامینش لازم الاجرا و قابل اطاعت نیستند. چنانچه پیامبر اکرم ( ص ) می‌فرماید : اطاعت برای اجرای فرمان مخلوق نیست در صورتی که معصیت خالق را موجب شود . [15]بنابراین امر و فرمان مدیر در صورتی قابل اجراست که مطابق با فرامین الهی و در راستای اطاعت از خالق باشد.
اگر به تاریخ نیز مراجعه نماییم می‌بینیم که شورشها و اعتراضات مسلمین در مقابل حکام و زمامداران، زمانی صورت گرفته که از مجرای عدالت و حق خارج شده‌اند و به ظلم و جور پرداخته‌اند.
مطالعه پیرامون بعثت انبیاء نیز این حقیقت را روشن می‌سازد که یکی از علل بعثت پیامبران، حذف مدیریتهای طاغوتی و استقرار مدیریت و ولایت خدایی می‌باشد. چنانکه حضرت علی ( ع ) در یکی از سخنان خود، علت بعثت پیامبر اکرم ( ص ) را چنین بیان می‌نماید : خداوند حضرت محمد ( ص ) را به حق و راستی برانگیخت تا بندگان خدا را از بندگی کسانی همانند خودشان برهاند و به پرستش و بندگی خدا رهنمون گردد، از فرمانبرداری بندگانش به فرمانبرداری خویش و از حوزه مدیریت بندگان به حوزه مدیــریت و ولایت خود بکشاند. [16]
این مسأله در اسلام به قدری حائز اهمیت است که حتی امام و رهبر جامعه نیز اگر به خلاف حکم و فرمان الهی دستور دهد، اطاعتش واجب نیست و معصیت محسوب می‌شود و هر نماینده و مسئولی نیز که از جانب ولی و رهبر جامعه تعیین گردد، موظف است که فرمانش در راستای فرامین و دستورات الهی باشد. حضرت علی ( ع ) وقتی مالک اشتر را به عنوان نماینده و حاکم مصر به آن سرزمین می‌فرستد، در نامه‌ای خطاب به مردم مصر می‌فرماید : پس ای مردم مصر، سخن نماینده علی را بشنوید و فرمانش را اطاعت کنید در چیزی که هماهنگ با ( حق ) باشد . [17]
بنابراین از نظر اسلام، متابعت از رهبر، رئیس، مدیر، مسئول و . مطلق نیست بلکه مقید به هماهنگی با حق می‌باشد و هر گاه این قید حذف شد، لزوم اطاعت نیز از بین خواهد رفت. پیامبر گرامی اسلام ( ص ) در حدیثی گهر بار می‌فرماید : همانا فرمانبرداری در کارهای نیک است پس کسی که به معصیت فرمان داد، متابعتش نکنید . [18]
مدیرانی که از مجرای حدود الهی خارج شده و بر خلاف دستورات الهی، امر و نهی می‌کنند باید بدانند که با این کار ارکان و پایه‌‌های مدیریت خویش را متزلزل نموده و زمینه سقوط و نابودی خویش را فراهم ساخته‌اند زیرا قوانین الهی، منطبق با فطرت انسانی است و مخالفت با فطرت انسانی، ثمره‌ای جز سقوط ندارد و کارکنانی که به خاطر ترس و جهل از اوامر غیر الهی پیروی می‌‌کنند نیز باید بدانند که با این کار خشم و غضب خالق را در مقابل رضایت و خشنودی مخلوقی متزلزل خریدار شده‌اند و فرجام شومی در انتظارشان می‌باشد.
کارمندی که به منظور خوش خدمتی و جلب نظر مدیر به دروغ و حیله و نیرنگ متوسل می‌شود و حق را ناحق جلوه می‌دهد، باید بداند که خویشتن خویش را قربانی جاه طلبی و سودجویی فردی خودخواه ساخته و با بالا بردن او، خود را به چاه افکنده است و در جرم و جنایت او شریک است.
لذا در حکومت اسلامی، نه مدیر حق دارد حکم و دستوری بر خلاف قوانین و احکام اسلامی صادر نماید و نه زیردستان و مرئوسین حق دارند از چنین دستوری اطاعت نمایند و همگی در برابر خالق قادر و توانا مسئولند که کُلُّکُمْ رَاعٍ وَ کُلُّکُمْ مَسْوؤلٍ عَنْ رَعیَّتِهِ.

------------------------------------------------------------------
۱) نگرشی بر مدیریت اسلامی ص ۴۰.
۲) سوره نساء آیه ۵۸.
۳) نهج البلاغه نامه ۵۳.
۴) نهج البلاغه نامه ۵.
5) غرر الحکم و دررالکلم آمدی ج ۱ ص ۴۵۲.
6) اصول کافی، کتاب الایمان و الکفر، باب طلب الریاسه.
7) نهج البلاغه ترجمه محمد دشتی خطبه ۳۳.
8) گلستان سعدی باب اول حکایت ۲۸.
9) قران کریم سوره نساء آیه ۵۸.
10) تفسیر المیزان جلد ۱۶ ص ۳۷۰
11)نهج البلاغه - نامه ۵ - ترجمه محمد دشتی.
12)نهج البلاغه - نامه ۴۰ -ترجمه محمد دشتی.
13) غررالحکم و درر الکلم آمدی ج ۱ - ص ۱۳۶.
14) وسائل الشیعه ج ۱۱ ص ۵۴.
15) وسایل الشیعه ج ۱۱ ص ۴۲۲.
16) الوافی ج ۳ - ص ۲۲.
17) نهج البلاغه نامه ۳۸.
18) نظام الحکم و الادارُ فی الاسلام ص ۲۴۸.

 

جمله      
 مديريتی
    

 

به هنگام خشم ...

 

 

به هنگام خشم، نه تنبيه، نه تصميم، نه دستور.

امام علی (ع)
 

 

حدیث      
مديريتی    

 

سلسله مراتب

 

 

در اهميت رعايت سلسله مراتب اداری،اطاعت از مافوق و پرهيز از استبداد ورزی نسبت به زير دستان،بخشي از نامه حضرت به يکي از فرمانداران خودسر:
 

و انت مسترعي لمن فوقک ليس لک ان تفتات في رعيه و لا تخاطر الا بوثيقه...

تو نيز بايد مطيع مافوق باشي، در باره کار رعيت حق نداري بر انديشه خود استبداد ورزی و حق نداری به کار بزرگي دست زني ، مگر با نامه ای که به تو برسد.

(نهج البلاغه/نامه 5)

 

طنز       
مديريتی    

 

 

كارمند تازه وارد

 

مردی به استخدام يك شركت بزرگ چند مليتي درآمد. در اولين روز كار خود، با كافه تريا تماس گرفت و فرياد زد: يك فنجان قهوه برای من بياوريد.
صدايي از آن طرف پاسخ داد: شماره داخلي را اشتباه گرفته ای. مي داني تو با كي داری حرف مي زني؟
كارمند تازه وارد گفت: نه
صدای آن طرف گفت: من مدير اجرايي شركت هستم، احمق.
مرد تازه وارد با لحني حق به جانب گفت: و تو ميداني با كي حرف ميزني، بيچاره.
مدير اجرايي گفت: نه
كارمند تازه وارد گفت: خوبه و سريع گوشي را گذاشت.

 

حکايت     
مديريتی    

 

اگر من كمی بهتر از اين بودم دوقلو می شدم

جری مدير يك رستوران است. او هميشه در حالت روحي خوبي به سر مي برد. هنگامي كه شخصي از او مي پرسد كه چگونه اين روحيه را حفظ مي كند، معمولا پاسخ مي دهد: اگر من كمي بهتر از اين بودم دوقلو مي شدم. هنگامي كه او محل كارش را تغيير مي دهد بسياري از پيشخدمت های رستوران نيز كارشان را ترك مي كنند تا بتوانند با او از رستوراني به رستوران ديگر همكاری داشته باشند. چرا؟ برای اينكه جری ذاتا يك فرد روحيه دهنده است. اگر كارمندی روز بدی داشته باشد، جری هميشه هست تا به او بگويد كه چگونه به جنبه مثبت اوضاع نگاه كند.
مشاهده اين سبك رفتار واقعا كنجكاوی مرا تحريك كرد، بنابراين يك روز به سراغ او رفتم و پرسيدم: من نمي فهمم! هيچكس نمي تواند هميشه آدم مثبتي باشد. تو چطور اينكار را مي كني؟
جری پاسخ داد: هر روز صبح كه از خواب بيدار مي شوم به خودم مي گويم، امروز دو انتخاب دارم. مي توانم در حالت روحي خوبي باشم و يا مي توانم حالت روحي بد را برگزينم. من هميشه حالت روحي خوب را انتخاب مي كنم هر وقت كه اتفاق بدی رخ مي دهد، مي توانم انتخاب كنم كه نقش قرباني را بازی كنم يا انتخاب كنم كه از آن رويداد درسي بگيرم. هر وقت كه شخصي برای شكايت نزد من مي آيد، مي توانم انتخاب كنم كه شكايت او را بپذيرم و يا انتخاب كنم كه روی مثبت زندگي را مورد توجه قرار دهم. من هميشه روی مثبت زندگي را انتخاب مي كنم.
من اعتراض كردم: اما اين كار هميشه به اين سادگي نيست.
جری گفت: همينطور است. كل زندگي انتخاب كردن است. وقتي شما همه موضوعات اضافي و دست و پاگير را كنار مي گذاريد، هر موقعيتي، موقعيت انتخاب و تصميم گيري است. شما مي توانيد انتخاب كنيد كه چگونه به موقعيتها واكنش نشان دهيد. شما انتخاب مي كنيد كه افراد چطور حالت روحي شما را تحت تاثير قرار دهند. شما انتخاب مي كنيد كه در حالت روحي خوب يا بدی باشيد. اين انتخاب شماست كه چطور زندگي كنيد.
چند سال بعد، من آگاه شدم كه جری تصادفا كاری انجام داده است كه هرگز در صنعت رستوران داری نبايد انجام داد. او درب پشتي رستورانش را باز گذاشته بود.
و بعد... صبح هنگام، او با سه مرد سارق روبرو شد. آنها چه مي خواستند؟ . درحاليكه او داشت گاوصندوق را باز مي كرد به علت عصبي شدن دستش لرزيد و تعادلش را از دست داد. دزدان وحشت كرده و به او شليك كردند. خوشبختانه، جری را سريعا پيدا كردند و به بيمارستان رساندند. پس از 18 ساعت جراحي و هفته ها مراقبتهای ويژه، جری از بيمارستان ترخيص شد در حاليكه بخشهايي از گلوله ها هنوز در بدنش وجود داشت. من جری را شش ماه پس از آن واقعه ديدم. هنگامي كه از او پرسيدم كه چطور است؟
پاسخ داد: اگر من اندكي بهتر بودم دوقلو مي شدم. مي خواهي جای گلوله را ببيني؟
من از ديدن زخمهای او امتناع كردم، اما از او پرسيدم هنگامي كه سرقت اتفاق افتاد در فكرت چه مي گذشت.
جری پاسخ داد: اولين چيزی كه از فكرم گذشت اين بود كه بايد درب پشت را مي بستم. بعد، هنگامي كه آنها به من شليك كردند همانطور كه روی زمين افتاده بودم، به خاطر آوردم كه دو انتخاب دارم: مي توانستم انتخاب كنم كه زنده بمانم يا بميرم. من انتخاب كردم كه زنده بمانم.
پرسيدم: نترسيده بودی؟
جری ادامه داد: كادر پزشكي عالي بودند. آنها مرتبا به من مي گفتند كه خوب خواهم شد. اما وقتي كه مرا به سوی اتاق اورژانس مي بردند و من در چهره دكترها و پرستارها وضعيت را مي ديدم، واقعا ترسيده بودم. من از چشمان آنها مي خواندم كه اين مرد مردني است. مي دانستم كه بايد كاری كنم.
پرسيدم: چكار كردی
جری گفت: خوب، آنجا يك پرستار تنومند بود كه با صدای بلند از من مي پرسيد آيا به چيزي حساسيت دارم يا نه؟ من پاسخ دادم، بله. دكترها و پرستاران ناگهان دست از كار كشيدند و منتظر پاسخ من شدند. يك نفس عميق كشيدم و پاسخ دادم، گلوله. در حاليكه آنها مي خنديدند گفتم، من انتخاب كردم كه زنده بمانم. لطفا مرا مثل يك آدم زنده عمل كنيد نه مثل مرده ها.
به لطف مهارت دكترها و البته به خاطر طرز فكر حيرت انگيزش، جری زنده ماند.
من از او آموختم كه هر روز شما اين انتخاب را داريد كه از زندگي خود لذت ببريد و يا از آن متنفر باشيد. طرز فكر تنها چيزی است كه واقعا مال شماست و هيچكس نمي تواند آنرا كنترل كرده و يا از شما بگيرد. بنابراين، اگر بتوانيد از آن محافظت كنيد، ساير امور زندگي ساده تر مي شوند.

 

تکنيکهای     
موفقيت     

 

 

مدواژه های سازمانی




اولا خود این واژه "مدواژه" نیز می تواند استعداد تبدیل شدن به یکی از این واژه های مد شده را داشته باشد. چه اشکالی دارد وقتی کلمه Buzzword تازه در دیکشنری ها! راه یافته، به جای آن که منتظر فرهنگستان ادبیات بنشینم خودم به عنوان یک شهروند مسئول! "مدواژه" را به جای آن پیشنهاد دهم و بکار ببرم. اشکالی دارد؟ اصلا شاید این مدواژه هم یک روزی مد شد!
ثانیا خوبی این مدواژه ها آن است که مثل یک کودک تازه تولد یافته که هنوز اسمی برای او انتخاب نشده و هر کس از خانواده زن و مرد به سلیقه خود صدایش می کند و او را می شناساند، فقط اسمی است که هر کس که آن را بکار می برد می تواند در ذهن و ضمیر خود مسمایش را نیز برگزیند. هر چه هست چون ابهام آمیز و آکنده از دوپهلوئی است شما راحت می توانید حرف خود را بزنید و گزارش خود را بدهید و به کسی هم برنخورد و همه چیز اوکی! باشد.
اما برخی مدواژه های سازمانی و معنای پس پنهان آنها:
▪ مهندسی مجدد سازمان: اخراج آدم ها!
▪ بهره وری: نام دیگر برای ۸۰ ساعت کار در هفته!
▪ رمپ آپ!: فرایند دور شدن تدریجی از واقعیت!
▪ استراتژی: مشخصه هر طرحی که اصلا امکان ندارد پایانش را بدانی تا بتوانی بفهمی اگر به جائی رسیدی تاثیر آن طرح چه اندازه بوده!
▪ وین ـ وین: مربوط به موقعیتی است که شما احساس می کنید کاملا سر طرف مقابل را کلاه گذاشته اید(با کلاه گذاری اشتباه نشود، دوبونو گفته این کلاه تفکر است!) و با تکرار وین! فقط دارید خوشحالی خودتان را با طرف به اشتراک می گذارید! اگر که توانستید کلاه طرف مقابل را بردارید(با کلاهبرداری اشتباه نشود!) که جایز است حتی سه بار وین! بگوئید.
▪ چشم انداز: بیانیه خوش خیال ها!
▪ ارزش افزوده: گرانی بیشتر کالا یا خدمات!
▪ مشعوف شدن مشتری: این که هاج و واج بماند که از کجا خورده است!
▪ عضو تیم: آن که توانائی آن را دارد که با دمپائی در یک تیم فوتبال بازی کند! (یک تجربه عینی: در دوران آموزشی سربازی به مدت چهار ماه با دو چشم سر شاهد آن بودم که عضوی از گروهان ما ـ در کمال صحت و سلامت ـ کلی تیمسار رو سر کار گذاشته بود و به بهانه درد مزمن! پا، با دمپائی کنار ما رژه می رفت. در حقیقت سان می دید. او عضو خوب تیم ما بود!)
▪ تیم: گروهی از بچه ها( یعنی کارکنان!) که با هم اول صبح سر کار صبحانه می خورند. تیمی قوی تر است که از پنیر عبور کند! و به حلیم برسد. این کار حلم زیادی می خواهد!
▪ نتیجه محوری: رعایت نکردن اخلاق و ایجاد انگیزه به هر شیوه ممکن برای رسیدن به عدد!
▪ لسنز لرند!: عذر خواهی و یادآوری اشتباهات گذشته!
▪ انعطاف پذیری: انجام هر چه مدیر در آن لحظه می خواهد و آماده شدن برای انجام خواست او در لحظه دیگر! قائل بودن به اصل عدم قطعیت برای مدیر و سازمان!
▪ تسهیل گری: فشار وارد آوردن بیجا! برای جا انداختن کاری!
▪ توانمند سازی: گفتن این جمله به کارکنان که شما می توانید!
▪ موقعیت اضطراری: شرایطی که هر کس در آن است!
▪ دستاوردها: گاوهای جدیدی که زائیده شده اند!
▪ فرابخشی: کاری که سر و ته آن معلوم نیست!
▪ بنچمارک: از حیز انتفاع انداختن یک چیز و دگرگونه کردن قیافه آن به گونه ای که کسی او را باز نشناسد!

 

نکات       
مديريتی    

 

 

نكته هايی برای موفقيت در كسب و كار


 

 

افراد ثروتمند و ميليونر خود ساخته باهوش تر و برتر از شما نيستند. اما آنها از يك سري اسرار ويژه براي ثروتمند شدن بهره گرفته اند كه شما نيز ميتوانيد با پيروي از آنها حداقل كسب و كار خود را رونق بخشيد.

1- روياهاي بزرگي در سر داشته باشيد. افكار بزرگ زندگي شما را متحول خواهد ساخت.

2- يك تصوير خاص از مقصد مسير خود در ذهن تان ترسيم كنيد. هر اندازه اين تصوير مشخص تر و خاص تر باشد امكان دستيابي شما به آن بيشتر خواهد بود.

3- به گونه اي رفتار كنيد كه گويي شما مالك كسب و كارتان ميباشيد. ولو آنكه براي شخص و شركت ديگري كار ميكنيد. اين نگرش شما بذرهاي موفقيت و استقلال شغلي را در سرنوشت شما خواهد كاشت.

4- شغل خود را دوست داشته باشيد. چنانچه به آن علاقه مند نميباشيد آن را رها كنيد. با "نه" گفتن به شغلي كه تنها براي پول انجامش ميدهيد شغل دلخواه خود را همچون آهن ربا جذب خود خواهيد كرد.

5- يك گروه خوش فكر تشكيل دهيد. با افرادي كه متعهد به ايجاد يك شغل بزرگ هستند جلسه تشكيل دهيد. انديشه ها و ايده هاي خود را با يكديگر در ميان بگذاريد و از يكديگر پشتيباني كنيد.

6-همواره ضوابط اخلاق كاري را رعايت كنيد.

7- پيشرفت و بهبودي دائم و بي وقفه در شغل خود را سر لوحه اعمال خود قرار دهيد. هميشه به علم خود بيفزاييد.

8- به شغل خود بعنوان يك خدمت رساني بنگريد. ياري رساندن به ديگران كسب و كار شما را رونق خواهد بخشيد.

9- از تمام جزئيات و ريزه كاريهاي شغل خود آگاهي يابيد. اين پيشه شماست.

10- مترصد فرصتها باشيد. هر لحضه ممكن است بر در شما بكوبد. آيا شما آماده هستيد؟

11- تناسب اندام خود را حفظ كنيد. ذهن توانمند جسم نيرومندي پديد مي آورد. بدن ضعيف معلول ذهن ضعيف ميباشد. سلامت جسماني و رواني شما اساس موفقيت شما در زندگي ميباشد.

12- زندگي خود را اولويت بندي كنيد. ابتدا كارهاي مهم تر را به انجام رسانيد.

13- پيش از آنچه مشتري انتظار دارد به وي خدمت ارائه دهيد. اين عمل اعتماد سازي كرده و مشتريان شما را افزايش ميدهد.

14- فرد منضبطي باشيد. زندگي خود را از فعاليتها و افرادي كه موجبات پيشرفت و بالنگي شما را فراهم مي آورند، پر كنيد. فعاليت هايي كه بر زندگي شما اثر منفي مي گذارند را از خود دور سازيد.

15- نخست به خودتان پرداخت كنيد. اين نخستين قانون متمولان است. پس انداز را هيچگاه فراموش نكنيد.

16- هر از چند گاهي تنهايي را تجربه كنيد. در زمان تنهايي به نداي درون و انديشه های ذهن خود گوش فرا دهيد و برنامه ريزي های خلاقانه كنيد.

17- بسوي برتري گام برداريد. بهترين را ارج دهيد و به كمتر از آن قانع نباشيد.

18- صداقت و درستكاري بهترين سياست است. خود و خواسته هاي خود را بشناسيد و آنها را هميشه صادقانه بيان داريد.

19-در روند تصميم گيري سريع عمل كرده و در تغيير آنها كند و آهسته باشيد.

20- شكست گزينه شما نخواهد بود. تمام افكار شما بايد بر موفقيت متمركز باشد. شما بايد موفق گرديد.

21- در دستيابي به اهدافتان مصمم باشيد. پافشاري سرسختانه اعتماد بنفس شما را تقويت كرده و شما را به پيروزی نهايي نزديك ميكند.

22-بر خلاف جريان آب شنا كنيد.هيچگاه از ايده ها،عقايد و رويكردهاي نو نهراسيد.

23-بروي فرصتها تمركز كنيد و نه بروي موانع.

24- سه عنصر ترس، پشت گوش اندازي و تنبلي را از زندگي خود بيرون اندازيد.

25-به خاطر داشته باشيد اغلب افرادي كه در كنار شما زندگي ميكنند از پيشرفت و ثروتمند شدن شما خوشنود نخواهند شد و ممكن است در اين مسير مرتبا شما را از دستيابي به اهدافتان دلسرد سازند. تنها به اهداف خود بينديشيد و آنها را ناديده بگيريد.

26- ياد بگيريد خودخواه باشيد. خودخواهي به معني ناديده گرفتن حقوق ديگران نيست. بلكه به مفهوم ارج نهادن به خواسته ها و آرزوهاي خودتان و مقدم دانستن آنها بر خواسته هاي ديگران است.

27-حال اگر فرد بد شانسي نباشيد حتما پولدار مي شويد!

 

 

مقاله      
مديريتی    

 

 

فضای سازمانی و روحيه

شهرام شيركوند
دانشجوی دكترای مديريت

 

 

عقايد روان شناسان درباره افرادي كه در سازمانهاي صنعتي و بازرگاني مشغول به كارند مبين آن است كه براي بالابردن سطح كيفي و كمي محصول ضروري است كه خدمات رفاهي را تاآنجا كه ميسر است براي كاركنان فراهم و تسهيلات لازم را براي بهزيستي آنها ايجاد كنيم زيرا از اين طريق است كه خرسندي از كار در آنها به وجود مي آيدو در نتيجه منجر به بازده مثبت و پرثمر مي شود.
موثر بودن افراد در به ثمر رساندن اهداف سازماني بستگي مستقيم به چگونگي روحيه آنها دارد. از اين رو است كه توجه به بالابردن سطح روحيه كاركنان سازماني جای پرارج و اهميتي را در اداره امور سازمانهای اجتماعي به خود اختصاص داده است.  كلمه روحيه نظير كلمات حالت مزاجي به تنهايي معني مشخص و يا خوب و بد ندارد.همان طور كه اطلاع بر حالت مزاجي انسان كه نماينده احوال عمومي بدن است . مهم است ، دانستن روحيه نيز حائز اهميت است زيرا نماينده وضع كلي روابط انساني در يك سازمان است . روحيه مجموعه اي از طرزفكر و احساسات و عواطف انسان است . روحيه عبارت است از مجموعه كمي و كيفي احساسات ، عواطف و اشتياق فردي و يا گروهي براي كار بهتر است . روحيه و انگيزه دو عامل تلفيقي وجود انساني است . مجزاساختن روحيه از انگيزه هاي انساني كاري اجتناب ناپذير است . بدين معني كه انگيزش ، آدمي را ازدرون برمي انگيزد تا فعل و انفعالاتي را از خود بروز دهد و روحيه چگونگي شدت وضعف اينگونه فعل و انفعالات را مشخص مي سازد. براي مثال اگر موتور يك اتومبيل رادر نظر بگيريم انرژي حاصل از سوخت را انگيزه (عامل ديناميك ) مي ناميم و طرز كاركرد(تند، كند، عادی ) را روحيه مي گوييم .
درجه موفقيت و بازدهي عالي انساني حاصل كنشها و واكنشهايي است كه بين انگيزه هاي دروني و روحيه ايجاد مي شود.
پس انجام هر كاري براي انسان به صورت مطلوب بايد برپايه هماهنگي انگيزه و روحيه و در يك جهت باشد و در غير اين صورت عدم بازدهي مثبت در فرد و يا در حالت گروهي را باعث مي گردد. براي مثال اگر كارگرماهري را در محيطي قرار دهيم ولي وي كار خود را به خوبي انجام ندهد در اين حالت براساس تجزيه و تحليل افتراقي خاطرنشان خواهيم ساخت كه انگيزه و روحيه بايكديگر در يك جهت همگام نبوده است و هركدام جهت هاي مخالف يكديگر را طي مي كنند كه در نتيجه از قوه دافع يكديگر كاركرد منفي حاصل مي شود. مشخص كردن اين رابطه به شناخت كاركنان و عواملي از جمله انگيزه بستگي دارد. اما رابطه بين روحيه وحضور منظم در محيط كار خيلي روشن و مشخص است ، كارمنداني كه از روحيه بالابرخوردارند حضورشان در محل كار منظم تر از كارمنداني است كه روحيه ضعيفي دارند.
چرا بعضي از افراد داراي روحيه اي بالاتر از سايرين هستند؟ آيا اين به دليل شخصيت يا معلومات آنهاست ؟ آيا مربوط به نوع سازمان است ؟ آيا به شيوه سرپرستي آنها بستگي دارد؟

 
عوامل متعددی در روحيه كارمند تاثير مي گذارد و ما در اينجا به برخي از مهمترين آن اشاره مي كنيم اين عوامل عبارتند از:

1 - سن : با فرض تساوي ساير شرايط، هرچه سن كارمند بالاتر باشد روحياتش بالاتراست .

2 - سطح تحصيلات : بافرض تساوي ساير شرايط، هرچه سطح تحصيلات كارمند بالاترباشد روحيه اش پايين تر است .

3 - سطح شغل : بافرض تساوي ساير شرايط، هرچه سطح شغلي كارمند بالاتر باشدروحيه اش قوي تر است.

4 - نوع شغل : بافرض تساوي ساير شرايط، هرچه شغل كارمند جذاب تر باشد روحيه اش بالاتر است .

5 - رهبري ملاحظه كار: بافرض تساوي ساير شرايط، هرچه رهبري بيشتر رعايت گر وحمايت كننده باشد روحيه كارمندان بالاتر است .

پس اگر كارمند جواني را باسطح تحصيلات بالا در يك كار خسته كننده در رده پايين قرار دهيد به اين ترتيب كليه شرايط يك كارمند خيلي ناراضي را فراهم كرده ايد.
عامل مهم ديگري كه در بالابردن روحيه يك كارمند موثر است و تشخيص آن مشكل تر از عواملي مثل سن يا سطح شغلي كارمند است جو سازماني يا رواني موسسه است .
شيوه عملكرد فرد در يك سازماني به نوع شخصيت فرد، نقش سازماني كه برعهده دارد و نيز موقعيت و شرايط سازماني بستگي دارد. اين شرايط به عنوان محيط، فرهنگ ،احساس ، آهنگ و يا جو مورد مطالعه و توجه قرار گرفته است . اين واژه ها به كيفيت دروني سازمان همان طور كه از طريق اعضايش تجربه مي شود اشاره دارد. فرد تنها كافي است با چند سازمان از نزديك برخورد داشته باشد تا دريابد كه اختلافات عمده اي درمحيط وجود دارد.
مجموعه مشخصات دروني كه يك سازمان را از سازمان ديگر متمايز مي سازد و بر رفتار افرادي كه در آن فعاليت مي كنند اثر مي گذارد ، جو سازماني ناميده مي شود.
به راستي جو يك سازمان را مي توان به عنوان يك شخصيت يك سازمان در نظرگرفت .
جورج لبتوين و روبرت استر ينجر تعريف جو سازماني را چنين بيان مي كند:
ادراكاتي كه فرد از نوع سازماني دارد كه در آن كار مي كند و احساس او نسبت به سازمان برحسب ابعادي مانند استقلال ساختار سازماني ، پاداش ، ملاحظه كاريها، صميميت و حمايت وصراحت . جو سازماني به منزله يك پل عمل مي كند، در يك طرف جنبه هاي عيني ومحسوس سازمان از قبيل ساختار، مقررات و شيوه هاي رهبري قرار دارد و جو عبارتند ازدرك و يا احساسي كه كارمندان نسبت به اين جنبه هاي محسوس سازمان به دست مي آورند، در طرف ديگر پل روحيه و رفتار كاركنان واقع شده اند. بدين ترتيب روحيه ورفتار فقط تابعي از شيوه رهبري عملي و يا ساختار سازماني نيست بلكه به نگاه فرد به ارزشها، نيازها و شخصيت خود نيز بستگي دارد. جو نمايانگر درك يا احساسي است كه كارمندان نسبت به يك سازمان دارند. اين درك متاثر از عوامل متعددي مانند فشار گروه ،تصور از خويش (در كارمند)، موقعيت سازماني يا نقش فرد و گروه مرجع اوست . طبق تحقيقات هالپين و كرافت جو سازمانها را مي توان در نموداري از جو باز، خودمختار،كنترل شده ، خودي ، پدرانه يا بسته نشان داد. مشخصه ممتاز جو باز ميزان بالاي برانگيختگي و سرزندگي و لاقيدي پايين است كه طبق فرمول چنين بيان مي شود:
نمره لاقيدي _ نمره سرزندگي + نمره برانگيختگي = شاخص باز بودن جو
اين تركيب جوي را نشان مي دهد كه در آن مدير و كاركنان در رفتار خود خلوص نيت دارند. مدير از طريق برقراركردن الگوها رهبري مي كند، يعني با فراهم آوردن مخلوط مناسبي از ساخت و جهت و نيز حمايت و ملاحظه گري ، كاركنان با خوبي باهم كار كرده وبه وظيفه اي كه دارند متعهد هستند، چرا كه رهبري مدير واقع گرايانه است و كاركنان نسبت به كارشان متعهدند و هيچ نيازي به كاغذبازي و تقاضا براي انجام كارهاي يكنواخت و پيش پاافتاده نيست ، هيچ نيازي به سرپرستي از نزديك (تاكيد بر توليد)، يامجموعه اي از قوانين و مقررات نيست (كناره جويي ). رفتار رهبري به آساني و به طورمناسب همچنان كه ضرورت مي يابد ظاهر مي گردد. به طور خلاصه رفتار مدير و كاركنان درست و قابل اعتماد است . جو بسته عملا در مقابل جو باز قرار مي گيرد. رهبري غيرموثرمدير همچنين در سرپرستي او از نزديك (تاكيد بر توليد) و نيز در فقدان رفتارملاحظه گري در رابطه با كاركنان و همچنين در عدم توانايي و عدم تمايل او به فراهم آوردن يك الگوی مشخص پويا ملاحظه مي گردد. اين حالات روی هم باعث ياس و بي تفاوتي كاركنان مي شود.

-------------------------
منابع :
1 - كمال پرهيزگار، روابط انساني در مديريت - انتشارات تهران ، اشراقي.
2 - گری دسلر، مباني مديريت - ترجمه داوود مدني ، تهران ، قومس .
3 - جزوات گروه آموزشي علوم تربيتي ، دانشگاه آزاد اسلامي

 

کلید      
هدایت     

 

 

راه انبیاء و شیوه شایستگان

 

 

وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

                                                             سوره آل عمران آیه 104

باید از شما مسلمانان برخی خلق را به خیر و صلاح دعوت کنند و مردم را به نیکوکاری امر و از بدکاری نهی کنند و اینان که به حقیقت واسطه هدایت خلق هستند در دو عالم در کمال رستگاری خواهند بود.

 

امام حسین (ع) در خطبه عرفات فرمود : خداوند ابتدا از فریضه امر به معروف و نهی از منکر شروع کرد ؛ زیرا می دانست اگر امر به معروف و نهی از منکر درست انجم گیرد تمامی واجبات آسان و مشکل ، استوار گردند.

قرآن و سنّت به عنوان منبع جوشان و کهنگی ناپذیر قوانین ثابت و متغیر مورد نیاز بشر ، اولین رکن اساسی را برای حُسن اجرای قوانین الهی نظارتی کارآمد که همانا امر به معروف و نهی از منکر می باشد ، قرار داده است.

در تعاریف فقهی ، امر به معروف و نهی از منکر فرمان به واجبات و بازداشت از محرمات است ، ولی در گسترة معارف اسلامی و روایات ، امر به معروف عناوین دیگری چون ارشاد ، هدایت ، تبلیغ و نصیحت را نیز در بر می گیرد که برخی مستحب و برخی واجبند.

امر به معروف ، در مقام یک دستور ، در ادیان گذشته نیز وجود داشته است . قرآن در آیات بسیاری به وجود این فریضیه در ادیان گذشته اشاره دارد. در آیة 79 سورة مائده ترک امر به معروف و نهی از منکر را یکی از گناهان بنی اسرائیل بر می شمارد.

حضرت علی (ع) در بیانی دیگر می فرمایند : به راستی لعنت نکرد قوم پیشین شما را مگر بدان سبب که آنان امر به معروف و نهی از منکر را ترک کردند. پس خداوند نادان های آنها را به سبب گناه و دانشمندان آنها را به دلیل ترک نهی از منکر لعنت کرد.

قرآن از امّت اسلامی در مقام نیکوترین امّت ها یاد می کند و دلیل این فضیلت و برتری را سه خصوصیتِ امر به معروف ، نهی از منکر و ایمان می داند. ناگفته پیداست این ویژگی ها در سایر امّت ها نیز بوده است. پس چرا خداوند آنها را امتیاز امّت اسلامی می شمارد ؟

برخی از مفسّران گفته اند : به سبب گستردگی وظیفة امر به معروف در اسلام است ؛ ولی قانون دیگر امّت ها به این گستردگی و ظهور نبوده است و گروهی گفته اند ؛ برتری و امتیاز امّت اسلامی به سبب این ویژگی نیست ، بلکه این برتری و عظمت به انجام دادن این دو وظیفه بستگی دارد. وقتی مردم مسلمان به ایمان خویش پیابند باشند و امر به معروف کنند ، برترین امّت ها هستند.

 

مطالب     
خواندنی    

 

 

مجموعه مباحث فرهنگی ( بخش سیزدهم و پایانی )

 

 

 

 

فرهنگ به چه معنا است؟ 

 

 

فرهنگ در زبان فارسى، به معناى ادب، تربيت علم و دانش، ومجموعه آداب و رسوم آمده است.(1) فرهنگ در لغت عرب با كلمه الثقافه بيان مى ‏شود كه به معناى پيروزى، تيز هوشى و مهارت بوده، سپس به معناى استعداد فراگيرى علوم و صنايع و ادبيات به كار رفته است(2) اصطلاح فرهنگ culture   در علوم انسانى و اجتماعى به خصوص جامعه ‏شناسى و مردم‏ شناسى استعمال فراوانى دارد. با اين حال، مفهوم واحد و مشخصى ندارد به گونه‏اى كه تاكنون بيش از 250 تعريف مختلف، از آن ارائه شده است. ادوارد تايلر در 1871 نخستين تعريف فرهنگ را چنين ارائه كرده است: فرهنگ يا تمدنّ، كلّيت درهم بافته‏اى است شامل دانش، دين، هنر، قانون، اخلاقيات، آداب و رسوم، و هرگونه توانايى و عادتى كه آدمى همچون عضوى از جامعه به دست مى ‏آورد.(3) تعريف ديگر فرهنگ، از پالمرو مونتى است: ارزش‏ها معنوى، هنجارها و نظام اعتقادات يك جامعه مشتمل بر سنت‏ها، آداب و رسوم، مذاهب و ايدئولوژى ‏ها، تشريفات مذهبى، ميراث، زبان و كليه عادت‏ها، ديدگاه‏هاى مشترك.(4) در يك جمع بندى مى ‏توان در تعريف فرهنگ چنين گفت: فرهنگ مجموعه و كليت به هم تافته و پيچيده اى از ايده ها، باورها، آرمان ها، ارزش ها، هنجارها، نهادها، نمادها و ساير آموخته‏ ها و عاداتى است كه حاصل و دستاورد نسل‏ هاى مختلف مردم جهان و منطقه يا يك امت و يا دولت كشور مى ‏باشد و مبانى، اصول، چگونگى و چرايى اين طرز تفكر، نحوه زندگى و نحوه و چگونگى ونوع اعمال و رفتار فردى، جمعى و اجتماعى آنان را توجيه، تعقيل، تبيين يا تعيين مى‏ نمايد و روند حال و آتى آن را معلوم و مشخص مى ‏كند(5)

پى ‏نوشت‏

(1) محمد معين، فرهنگ فارسى، تهران، انتشارات اميركبير، 1376، ص 8352

(2) فريد وجدى، دايره المعارف، ذيل ماده ثقف به نقل از: محمد على جعفرى، فرهنگ پيرو و فرهنگ پيشرو، انتشارات علمى و فرهنگى، 1373، ص 51

(3) يدالله هنرى لطيف پور، فرهنگ سياسى شيعه و انقلاب اسلامى، ص 12

(4) پالمرو مونتى، نگرش جديد بر علم سياست، ترجمه منوچهر شجاعى، ص 99

(5) ر. ك: عليرضا على احمدى، شناخت فرهنگ، فرهنگ سازمانى و مديريت بر آن،) تهران: توليد دانش، 1383)، ص 74

 

 

 

 

فرهنگ ملی از چه بخش ‏هايی تشكيل شده وانقلاب اسلامی چه تاثيری برهريك داشته است؟

 

 

اجزای فرهنگ ملى:

بر اساس نظرات جامعه شناسان، فرهنگ ملى از سه بخش تشكيل شده است:

1. شواهد و يافته‏ هاى فرهنگى، 2. ساختارهاى اجتماعى، 3. درون‏داده‏ ها يا جان‏مايه ‏هاى اين سيستم.

شواهد و يافته ‏هاى فرهنگى عبارت از طرز تلقى ‏ها، صفات، رفتارها و ارزش‏ ها است. ساختارهاى اجتماعى بر اساس مفاهيم فلسفى، اقتصادى و سياسى در يك ساختار خاص اجتماعى شكل مى‏ گيرد. درون‏داده ‏هاى سيستم نيز شامل هنر، مذهب و تعليم و تربيت است. اين مدل بيان مى ‏دارد كه چگونه درون‏داده‏ ها در ساختارى خاص از اجتماع و تحت تأثير يك ايدئولوژى مشخص، به ساختن رفتارها و ارزش‏ها مى ‏پردازد. مجموع اين فرآيند، فرهنگ ملى جامعه را مى ‏سازد.

بنابر اين نگرش، فرهنگ ملى، ساز و كارى علّى است كه رفتارها و ارزش‏هاى مطلوب جامعه را شكل مى ‏دهد.

بر اين اساس نتيجه عملكرد درست فرهنگ ملى، مجموعه ‏اى از معيارها و ارزش ‏هاى پايدار است كه شهروندان به آنها باور دارند و براى نگهدارى آنها مى ‏كوشند.

توضيح ساده ‏تر اينكه فرهنگ ملى، دستگاهى منظم و ساختارمند است كه مجموعه تحولات درونى آن، بر اساس مبانى مكتبى و فلسفى خاصى شكل مى ‏گيرد و ورودى‏ هاى آن، متأثر از ارزش‏هاى نظام مكتبى، به ساختن ارزش‏ها و رفتارهاى جامعه مى ‏پردازد.

به بيان ساده تر، اگر موضوعى مانند هنر به دستگاه فرهنگ ملى وارد شود، متأثر از مبانى مكتبى، به هنر ارزشى تغيير مى ‏يابد.

 

ارتقاى فرهنگ ملى:

رشد و تعالى فرهنگ ملى، بيش از هر چيز نيازمند تحول بينشى در مفاهيم مكتبى و فلسفى و ارزش‏ها است. جهان‏بينى اسلامى، پايه و اساس شكل‏ گيرى انقلاب اسلامى است و به همين جهت پس از انقلاب، تلاش بر اين بود تا مجموعه نظام‏ هاى سياسى، اقتصادى و حقوقى، بر اساس مبانى مكتبى و فلسفى اين نظام ارزشى پى ‏ريزى شود. البته كليات نظام فرهنگى جامعه، پس از پيروزى انقلاب بر اساس اين مبانى پى ‏ريزى شد لكن طراحى جامعى براى تحول فرهنگ ملى، مطابق ارزش‏هاى آن صورت نگرفت.

گرچه در بخش ساختارهاى اجتماعى، مفاهيم فلسفى، اقتصادى و سياسى متناسب با درون‏داده ‏ها، رشد نيافته است اما به لحاظ كمتر شدن فاصله طبقاتى، رفتارها و ارزشها با سرعت بيشترى، در بستر جامعه نفوذ كرده است. پس از پيروزى انقلاب، اين رفتارها و ارزش ‏هاى فرهنگى، در جهت رشد و بالندگى انسان قرار گرفت و در نتيجه فرهنگ ملى در بستر غير طبقاتى جديد خود، از درون‏داده‏ هاى ارزشى بيشترين بهره را برد.

در بخش ارزش‏ها نيز ديدگاه عمومى جامعه نسبت به ارزش‏ها تغييرى مثبت پيداكرد و امور انسانى و معنوى، به عنوان ارزش ‏هايى مقبول و واقعى مورد پذيرش قرار گرفت.

انقلاب اسلامى علاوه بر ايجاد تحولى اساسى در نظام ارزشى جامعه، توده مردم را متحوّل ساخت و برخلاف حكومت پهلوى كه سعى در تغيير ارزش‏ها از جايگاهى آمرانه و فرا دست داشت تحول ارزشى را در بسترى مردمى به ثمر رساند.

تغيير نظام ارزشى، نظام فرهنگى جامعه را نيز متحوّل ساخت لكن براى ايجاد يك فرهنگ ملى كارآمد، به زمان بيشترى نياز است. انتظار ايجاد تغيير در فرهنگ عمومى در يك فاصله زمانى، هنگامى معقول خواهد بود كه زمان مورد نظر به دقت تبيين شود. فاصلة زمانى معقول براى تغيير فرهنگ ملى كشورى كه پنجاه سال مورد تهاجم فرهنگ غرب قرار گرفته و دچار نوعى خودباختگى فرهنگى شده است، در حدود پنجاه سال خواهد بود. فرهنگ به آرامى تغيير مى ‏يابد و تحولات فرهنگى، كند و آرام است. با توجه به اينكه جهت‏ گيرى كلى فرهنگ ملى، پس از انقلاب، متناسب با ارزش‏هاى انسانى و معنوى است براى دستيابى به تحولات اساسى در اين حوزه، بايد سال‏ها كار مستمر و پر دامنه صورت پذيرد. بر اساس سياست‏ گذارى‏ ها و برنامه‏ هاى كنونى كه در جهت اصلاح فضاى عمومى جامعه صورت پذيرفته و مى‏توان ادعا كرد انقلاب اسلامى، به جهت توجه به ارتقاى درون‏داده‏ هاى سيستم و نظام اجتماعى، موجب ايجاد تحولى كلى در فرهنگ ملى شده است.

پرسمان 

 

تست      
 خودشناسی 

 

 

تست خودشناسی

 

 

 

 میزان محبوبیت شما چقدر است ؟
 

 

بـراى آن كـه بـدانـيـد مـيـزان مـحـبـوبيت شما بين دوستان و خانواده چقدر است به سئوالات زير پـاسـخ دهـيـد. سپس جواب خود را (بله ـ خير) با پاسخ ‌هاى صحيح تست كه به توسط يكى از اساتيد روانشناس دانشگاه ارائه شده تطبيق نماييد.
بـراى هـر پـاسـخ صحيح يك امتياز منظور كنيد، هر قدر پاسخ ‌هاى شما بيشتر منطبق با پاسخ ‌هاى صحيح ذيل باشد، بيشتر مورد قبول ديگران هستند. از امتياز 17 به بالا خوب و كمتر از آن نامطلوب است؛ كه بايد در اين صورت در رفتار خود با ديگران تجديد نظر نماييد.

1ـ آيا ايده و يا عقيده خود را در هر مورد آزادانه و بدون انديشه، بيان مى كنيد؟
2ـ آيا نسبت به سه دوست بسيار نزديك خود، احساس برترى نمى كنيد؟
3ـ آيا دوست داريد به تنهايى غذا بخوريد؟
4ـ آيا به اين قبيل تست علاقه مند هستيد؟
5ـ آيا مايليد هميشه درباره آرزوها ـ ناكام ها و گرفتاريهاى خود صحبت كنيد؟
6ـ آيا داستان ها و وقايع مربوط به قتل و جنايت روزنامه ها را پيش از بقيه مطالعه مى كنيد؟
7ـ آيا اغلب وام (قرض ) مى گيريد؟
8ـ آيا از جمله افرادى هستيد كه دوست دارند در هر معامله اى دانگ (سهم ) خود رابپردازند؟
9ـ آيا وقتى از اتفاق و پيشامدى صحبت مى كنيد جزئيات واقعه را شرح مى دهيد؟
10ـ آيـا از سـر گـرمـى و يـا بـرنـامـه هـاى شـادى كـه در آن هـا مـجـبـور هـسـتـيـد پول بپردازيد خوشتان مى آيد؟
11ـ آيا به رُك گويى و يا روراستى خود مى باليد؟
12ـ آيا وقتى با كسى وعده ملاقات داريد، او را منتظر مى گذاريد؟
13ـ آيا واقعا به غير از كودكان خود، بچه هاى ديگران را نيز دوست داريد؟
14ـ آيا از تمسخر ديگران خوشتان مى آيد؟
15ـ آيا عشق آدم هاى ميان سال، را مسخره مى دانيد؟
16ـ آيا تعداد كسانى كه از آن ها متنفريد، بيش از هفت نفر هستند؟
17ـ آيا كينه ديگران را به دل مى گيريد؟
18ـ آيا در گفت و گوهايتان از كلماتى نظير ((بى اندازه )) ((بسيار بد)) و ((به طور وحشتناك )) استفاده مى كنيد؟
19ـ آيـا كـسـانـى را كـه در امـر كـتـاب خـوانـى ورزش يـا بـعـضـى مسائل دينى با شما هم عقيده نيستند احمق و نادان مى پنداريد؟
20ـ آيا به همان اندازه كه قولتان را ناديده مى گيريد به قولتان پاى بنديد؟(در اين مورد خاص دو بار فكر كنيد.)
21ـ آيا از افراد خانواده دوستان و همكاران، رو در رو انتقاد مى كنيد؟
22ـ آيا موقعى كه كارها بر وفق مراد نيست، افسرده شده و روحيه خود را از دست مى دهيد؟
23ـ آيـا بـه طور كلى از موفقيت دوستان خود البته موقعى كه شما در آن موفقيت سهمى نداريد خوشحال مى شويد؟
24ـ آيا شما نيز به شايعات جالب ، دامن مى زنيد؟

 

*****

 

پاسخ ‌ها:


1ـ خير
2ـ خير
3- خير
4ـ بله
5- خير
6ـ خير
7ـ خير
8ـ بله
9ـ خير
10- بله
11ـ خير
12ـ خير
13ـ بله
14ـ خير
15ـ خير
16ـ خير
17- خير
18ـ بله
19ـ خير
20ـ خير
21ـ خير
22ـ خير
23ـ بله
24ـ بله

متبع : Takbarg.ir

 

  عبادت      
و بندگی    

 

تاثير نماز بر سلامت روانی كودكان


 


 

 

رب اجعلني مقيم الصلوه و من ذريتي ربنا و تقبل دعاء

( پروردگارا ! من و فرزندانم را از اقامه كنندگان نماز قرار ده و دعای مرا قبول فرما).
 

سوره مباركه ابراهيم ـ آيه شريفه 40

 
عبارت مشهور "العلم في الصغر، كالنقش في الحجر" (دانش در كودكي، مانند نقش پايدار در سنگ است.)، امروزه با پيشرفت دانش پزشكي و روان پزشكي و به خصوص با پيدايش روان كاوي توجيه كامل علمي پيدا كرده است.
روان شناسي مدرن، با تداعي از مكتب روان كاوی فرويد و نظريات "ژان پياژه"، "جان باولف" و بسياري از دانشمندان ديگر، به ما مي گويد كه مهم ترين دوران زندگي بشر كه به وجود آورنده شخصيت نهايي او خواهد بود، دوران كودكي است. بر اين اساس هر قدمي كه در جهت ايجاد سلامت رواني اطفال برداشته شود، به نوبه خود سبب ايجاد جامعه اي سالم و موفق خواهد شد.
اما بزرگ ترين موهبتي كه ممكن است در جهت ايجاد سلامت رواني نصيب يك طفل نورسيده گردد، پاي گذاشتن او در خانواده اي مؤمن و نمازگزار است.
تعاليم آيين حيات بخش اسلام كه حتي كوچك ترين مسائل بشري را بدون پاسخ نگذاشته است، از همان بدو تولد نوزاد براي او برنامه ها و روش هاي متعددي دارد كه عمل به آنها ضامن سعادت و سلامت هميشگي انسان است.
از جمله در بعد سلامت رواني، آيين اسلام به والدين و به خصوص پدر، مؤكداً حكم كرده است كه مثلاً نام نيك بر بچه بگذارند(1) و امروز علماي روان شناسي متفقاً به اين نتيجه رسيده اند كه چگونه نام يك كودك در شكل گيري شخصيت او تأثير گذار است و چگونه يك نام بد ممكن است، موجبات تحقير كودك (مثلاً تمسخر او توسط همسالان ) و در نتيجه تزلزل شخصيتش گردد و يا هنگامي كه روان كاوي در قرن بيستم، حكايت از حضور تظاهرات نهفته اما مقتدر جنسي در وجود اطفال مي كند، آنگاه مفهوم عميق آن بخش عظيم از احاديث و روايات معصومين(ع) كه مثلاً بوسيدن دختران توسط مرد نامحرم را بعد از 5 ، 6 سالگي منع كرده اند.(2)
در هر صورت كودكي كه در خانواده مؤمن و نمازگزار به دنيا مي‌آيد و زمزمه حيات بخش اذان و اقامه در گوش راست و چپش نخستين نغمه زندگي او مي‌گردد، كودكي است كه گام در مسيري سعادت‌بخش گذاشته است.
تغذيه كودك تا دو سال به وسيله شير مادر و بهره‌مندي كامل او از آغوش پر مهرش كه يك موهبت اسلامي است به او ايمني محيرالعقولي در مقابل بخش عظيمي از بيماري هاي رواني مي‌بخشد. مثلاً احتمال اضطراب يا افسردگي كه بر اثر جدايي از مادر به وقوع مي پيوندد، بسيار كم مي شود. چرا كه امروزه روشن شده است اكثر كساني كه به دام مهلك اعتياد گرفتار مي آيند كساني هستند كه در كودكي، از شير و آغوش مادران شان محروم بوده اند.(3)
شيوع اسكيزوفرني كه خطرناك ترين و مهلك ترين بيماري در روان پزشكي است در بچه هاي خانواده هاي مسلمان و نمازگزار بسيار کم است، چرا كه علم امروز ثابت كرده است كه بروز اسكيزوفرني، ارتباط معني داري با وجود سيستم زن سالاري در اداره خانواده ها دارد (4) که مسلماً در خانواده هاي نمازگزار، با رعايت اصول درخشان قرآني، از قبيل(الرجال قوامون علي النساء) و رد صريح و قاطع سيستم شوم "زن سالاري‌"، قدم بزرگي در جهت كاهش ميزان ابتلا به اين اختلال برداشته مي شود.
همچنين درباره آثار مثبت و متعدد، قانون مؤكد اسلامي مبني بر آزاد گذاشتن كامل كودكان تا سن 7 سالگي و پرهيز از تنبيه و محدوديت براي آنها مي‌توان تعمق بسيار نمود.
اما بعد ديگر، تأثيري است كه نماز به طور مستقيم بر حالات رواني اطفال دارد و آن بر اثر نماز خواندن خود كودك حاصل مي شود.
شروع نماز در سنين كودكي سبب مي شود كه او اين صفت حسنه را به صورت يك عادت معمول و سازنده در جسم و روان خود، ملكه نمايد و جزو برنامه هاي هميشگي زندگي خود، قرار دهد و در نتيجه از همه فوايد نماز، در بعد سلامت رواني در آينده برخوردار گردد.
به علاوه با شروع نماز در دوران كودكي، مفاهيمي مثل خدا و مذهب و دستوراتي مثل تعاليم اسلامي، چنان در ذهن پذيرنده و شفاف كودك كه هنوز سنگيني و تيرگي گناهان ظرفيت هاي فكري و مغزي او را آلوده نكرده است، جاي مي گيرد كه امكان شك و ترديد در اين زمينه در آينده بسيار كاهش مي يابد.
اين نكته به خصوص بايد مورد توجه خانواده هايي قرار گيرد كه با وجود آن كه خود را مسلمان مي دانند اما وقتي كه فرزندشان به سن تكليف مي رسد او را به بهانه اين كه:
"هنوز خيلي كوچك است !" به خواندن نماز تشويق نمي كنند. اين مسئله كه با كمال تأسف به خصوص در مورد دختر بچه ها كه سن تكليف آنها پايين تر است (9 سالگي)، شيوع بيشتري دارد، مسبب عوارض مخرب بسياري در آينده كودك خواهد شد.
در حقيقت پدر و مادراني كه با دلسوزي ساده انديشانه، فرزند خود را به برپاداري نماز تشويق نمي كنند، خيانت بزرگي از جهت محروم نمودن كودك خويش از اين نعمت بزرگ مرتكب مي شوند. چرا كه به اين ترتيب گويي به آلودگي كودك خويش، به انواع گناهان و انحرافات و بدبختي ها و بيماري هاي جسمي و رواني، رضايت داده اند و او را به خسارت سنگين در دنيا و آخرت محكوم نموده اند.
به همين دليل است كه آيين مقدس اسلام و به خصوص ائمه بزرگوار شيعه(ع) با توصيه هاي مؤكد، مسلمانان را به آموزش مرحله به مرحله نماز به كودكان فرا خوانده اند و حتي با اين كه از مجازات ها و تنبيهات بدني در مورد كودكان، به خصوص قبل از 7 سالگي، منع نموده اند در مورد ترغيب به نماز گاهي امر به تنبيه كودكان فرموده اند. در اين مورد در حديثي معتبر از حضرت امام صادق(ع) آمده است كه فرمودند: چون پسر، سه ساله شود، پدر و مادر به او مي گويند كه: هفت مرتبه بگو "لا اله الا الله" و چون سه سال و هفت ماه و بيست روز از عمرش بگذرد، به او مي گويند كه هفت مرتبه بگويد: "محمد رسول الله" ، پس چهار سالش تمام شود به او مي گويند كه هفت مرتبه بگويد: "صلي الله علي محمد و آله" پس چون پنچ سالش تمام شود او را وا مي دارند كه خدا را سجده كند.
اما چون شش سالش تمام شود. نماز را به او ياد مي دهند و چون هفت سالش تمام شد، وضو را به او ياد مي دهند و او را به نماز امر مي كنند و چون نه سالش تمام شود وضو و نماز را به خوبي به او مي آموزند و از ترك وضو و نمازاو را نهي کنند. پس چون كودك وضو و نماز را ياد گرفت، خداوند پدر و مادرش را خواهد آمرزيد.(5)
مفاهيم عميق اين حديث از جمله اين كه اقامه نماز پس از اقرار به توحيد و نبوت (كه اساسي ترين اصول اعتقادي اسلام هستند) قرار گرفته و اين كه عمل به اين حديث ضامن آمرزش پدر و مادر تلقي شده است، بايد به دقت مورد توجه خانواده ها قرار بگيرد.
 

پی نوشت:

1. حديث از امام صادق(ع)، كافي جلد 6 صفحه 49
2. براي مشاهده اين قبيل احاديث مراجعه كنيد به كتاب ارزشمند حليه المتقين، اثر علامه بزرگ مجلسي(ره)، صفحه 49
3. براي مطالعه درباره تاثيرات رواني تغذيه با شير مادر رجوع كنيد به مجموعه مقالات سمينارهاي مربوطه و به خصوص تحقيقات آقاي دكتر ياسمي(روان پزشك)
4. رجوع كنيد به مجموعه ارزشمند و بي نظير"اولين دانشگاه، آخرين پيامبر" اثر جاودانه شهيد دكتر سيد رضا پاك نژاد ـ جلد 21
5. حليه المتقين، علامه مجلسي (ره)

 

منبع : سازمان تبلیغات اسلامی مازندران

 

لينکهای    
 هفته      

 

 

موسسه مطالعات و پژوهشهای بازرگانی

 

Pars Tech
کتابخانه کتابهای الکترونیکی فارسی - دانلود رایگان کتاب

 

كانون گفتمان قرآن

 

قبله اول
ویژه نامه مسجد الاقصی

 

مقالات علمی مديريت آموزشی