مجله شماره چهل ونهم      

 سه شنبه 4 اسفند 1388                                                                            

 

 

 

 

 

فهرست    

 

 

آنچه در این شماره می خوانید :

 

 

 

مصحف هدایت

یادداشت هفته

ره آورد

مدیریت علوی

جمله مديريتی 

حدیث مديريتی

طنز مديريتی

حکايت مديريتی

تکنیک های موفقیت

نکات مدیریتی

مقاله مدیریتی

 ●کلید هدایت

● مباحث فرهنگی

تست خودشناسی

عبادت و بندگی

لينکهای هفته

 

 

مصحف    
هدايت     

 

در هر شماره از مجله، يک صفحه از قرآن کريم به همراه ترجمه و تفسير آن قرار مي گيرد. التماس دعا.

براى شنيدن آيه مورد نظر بر روى شماره آيه كليك كنيد و براي مشاهده تفسير الميزان و نمونه بر روي آيه کليک کنيد

 

سوره: سورة ال عمران آيات: 200 محل نزول: مدينه

سورة آل عمران

 
الم 1 اللّهُ لا إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ 2 نَزَّلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ وَأَنزَلَ التَّوْرَاةَ وَالإِنجِيلَ 3 مِن قَبْلُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَأَنزَلَ الْفُرْقَانَ إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِآيَاتِ اللّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَاللّهُ عَزِيزٌ ذُو انتِقَامٍ 4 إِنَّ اللّهَ لاَ يَخْفَىَ عَلَيْهِ شَيْءٌ فِي الأَرْضِ وَلاَ فِي السَّمَاء 5 هُوَ الَّذِي يُصَوِّرُكُمْ فِي الأَرْحَامِ كَيْفَ يَشَاء لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ 6 هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ 7 رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ 8 رَبَّنَا إِنَّكَ جَامِعُ النَّاسِ لِيَوْمٍ لاَّ رَيْبَ فِيهِ إِنَّ اللّهَ لاَ يُخْلِفُ الْمِيعَادَ 9

ترجمه فارسي مکارم

سورة آل عمران

به نام خداوند بخشنده بخشايشگر

الم 1 معبودى جز خداوند يگانه زنده و پايدار و نگهدارنده، نيست 2 (همان كسى كه) كتاب را بحق بر تو نازل كرد، كه با نشانه ‏هاى كتب پيشين، منطبق است; و س‏خ‏للّهتورات‏ و انجيل‏ را 3 پيش از آن، براى هدايت مردم فرستاد; و (نيز) كتابى كه حق را از باطل مشخص مى‏ سازد، نازل كرد; كسانى كه به آيات خدا كافر شدند، كيفر شديدى دارند; و خداوند (براى كيفر بدكاران و كافران لجوج،) توانا و صاحب انتقام است 4 هيچ چيز، در آسمان و زمين، بر خدا مخفى نمى ‏ماند (بنابر اين، تدبير آنها بر او مشكل نيست) 5 او كسى است كه شما را در رحم (مادران)، آنچنان كه مى ‏خواهد تصوير مى ‏كند معبودى جز خداوند توانا و حكيم، نيست 6 او كسى است كه اين كتاب (آسمانى) را بر تو نازل كرد، كه قسمتى از آن، آيات محكم‏ ( صريح و روشن) است; كه اساس اين كتاب مى باشد; (و هر گونه پيچيدگى در آيات ديگر، با مراجعه به اينها، برطرف مى ‏گردد) و قسمتى از آن، متشابه‏ است ( آياتى كه به خاطر بالا بودن سطح مطلب و جهات ديگر، در نگاه اول، احتمالات مختلفى در آن مى ‏رود; ولى با توجه به آيات محكم، تفسير آنها آشكار مى ‏گردد) اما آنها كه در قلوبشان انحراف است، به دنبال متشابهاتند، تا فتنه ‏انگيزى كنند (و مردم را گمراه سازند); و تفسير (نادرستى) براى آن مى‏ طلبند; در حالى كه تفسير آنها را، جز خدا و راسخان در علم، نمى ‏دانند (آنها كه به دنبال فهم و درك اسرار همه آيات قرآن در پرتو علم و دانش الهى) مى ‏گويند: ما به همه آن ايمان آورديم; همه از طرف پروردگار ماست و جز صاحبان عقل، متذكر نمى ‏شوند (و اين حقيقت را درك نمى ‏كنند) 7 (راسخان در علم، مى ‏گويند:) پروردگارا! دل هايمان را، بعد از آنكه ما را هدايت كردى، (از راه حق) منحرف مگردان! و از سوى خود، رحمتى بر ما ببخش، زيرا تو بخشنده ‏اى! 8 پروردگارا! تو مردم را، براى روزى كه ترديدى در آن نيست، جمع خواهى كرد; زيرا خداوند، از وعده خود، تخلف نمى‏ كند (ما به تو و رحمت بى ‏پايانت، و به وعده رستاخيز و قيامت ايمان داريم) 9

آيات امروز را مي توانيد از طريق اين لينک هم مطالعه کنيد

 

 

 یادداشت   
هفته      

 

 

یادداشت هفته

 

 بنام خدا

 

ريشه وحدت در انديشه وحدانيت

 بحثی به بهانه هفته وحدت  و روز تربيت 

 

قل يا اهل الكتاب تعالوا الي كلمه سواء بيننا و بينكم ان لا نعبد الا الله و لا نشرك به شيئا و لا يتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله فان تولوا فقولوا اشهدوابانا مسلمون .     ( آل عمران، ۶۴ )

 

بگو ای اهل كتاب ! بياييد از آن كلمه حق كه ميان ما و شما يكسان است ( و همه بر حق مي دانيم) پيروي كنيم ( و آن كلمه اين است) كه به جز خدای يكتا هيچ كس را نپرستيم و برخي ، بعضي را به جای خدا به ربوبيت تعظيم نكنيم . ( يعني روسای مذهب را به رتبه پرستش و اختصاصات الهي نرسانيم.) پس اگر از حق روی گردانيدند ، بگوييد شما گواه باشيد كه ما تسليم فرمان خداونديم. ( ترجمه آيه: الهي قمشه ای)

به باورخواهران و برادران اهل تسنن ۱۲ ربيع الاول سال ۵۳ پيش از هجرت و به اعتقاد ما شيعيان ۱۷ ماه ربيع الاول روز ميلاد خجسته نبي مكرم اسلام حضرت محمدبن عبدالله (ص) است. اين اختلاف غير مهم بنا به ابتكار مسئولان با درايت جمهوری اسلامي به عنوان نماد يگانگي و وحدت پيشنهاد و مطرح شد و هر ساله تلاش مي شود گام هايي در راه تحقق اين آرمان اسلامي - انساني برداشته شود.

از آنجا كه نهال وجود همه پيامبران راستين الهي از زلال چشمه سار وحدانيت مي نوشند ، بديهي است كه ميوه ای جز وحدت به بار نمي آورند. 

    لانفرق بین احد من رسله ( بقره ، ۲۸۵)

ما ميان هيچ يك از پيامبران خدا فرق نمي گذاريم.

گوهر پيام همه انبيا يكي است. پس نبايد بين همه موحدان اختلافي باشد ؛ به ويژه بين پيروان و مومنان به يك دين.

بدون ترديد وحدت و همبستگي ملل اسلامي مورد آرزو و تاكيد همه انديشمندان ، روشنفكران و دانشمندان اسلامي است . همه مصلحان ، مردم مسلمان را به وحدت و يگانگي فراخوانده اند . وحدت و همبستگي مقوله ای است كه مورد تاكيد همه آحاد مردم است. از كتاب درسي كودكان گرفته تا كتاب های عظيم اجتماعي و پژوهشي همه متفكران و محققان همه و همه وحدت را ستوده و تفرقه را نكوهيده اند.

اما و صد اما با اسف و افسوس بايد بگويم تا كنون " دو صد گفته چون نيم كردار " نبوده است. تا كنون بيشتر گفته ايم و كمتر عمل كرده ايم. همه از وحدت سخن مي گوييم و در عمل راه تفرقه را مي پوييم .چرا ؟! و چرا؟!!

آيا عدم تحقق وحدت به خاطر سوء نيت ماست ؟ يا غلظت ابرهاي تيره سوء تفاهم ، آسمان وحدت را كدر ساخته؟! يا توطئه و دسيسه دشمن مانع از تحقق يگانگي مسلمانان جهان شده است؟ ممكن است همه اين عوامل و نيز عوامل ديگر همه تا حدی در ايبن امر سهيم و دخيل باشند ؛ اما به باور من ريشه علت ها در جای ديگری است . همه ، وحدت را مي ستاييم ؛ ولي عملا بر تفرقه مي افزاييم . چرا؟ چون درك همه ما از وحدت شفاف و يكسان نيست . همه وحدت را مي خواهيم ؛ اما نمي گوييم حول چه محوری؟!

فرض کنید ندا دهنده ای، مردم پراکنده در یک بیابان پهناور را به تجمع در یک نقطه فرا بخواند ؛ اما محل دقيق تجمع را مشخص نكند . در نتيجه مردم نمي دانند در كجا جمع شوند ؛ لذا هر گروه و دسته ای در يك نقطه گرد مي آيند و تفرق افراد به تفرق گروه ها مي انجامد . در حالي كه اگر منادی همه را به تجمع در حول يك پرچم يا زير يك درخت يا يك محدوده مشخص فرا مي خواند ، لااقل افراد مشتاق و با حسن نيت در فهم و درك تجمع و گردهمايي ، مختلف و متفرق نمي شدند.

 

خدا خود راه وحدت را می آموزد 

خداوند در آيه ۶۴ سوره آل عمران (آيه صدر سخن) هنگامي كه اهل كتاب را به وحدت فرامي خواند ، بلافاصله محور وحدت را مشخص مي كند.  او مي فرمايد:

بیایید از آن کلمه حق که میان ما و شما یکسان است، پيروی كنيم و آن اين است كه به جز خدای يكتا هيچ كس را نپرستيم و برخي ، بعضي را به جای خدا به ربوبيت نستاييم.

به باور من علت عمده اختلافات بین ادیان و مذاهب ، قشری نگری و ظاهرانديشي است. از آن جا كه گفتيم : گوهر و جوهره همه ادیان الهی یکی است. ، ما هر چه از پوسته و ظاهر به سوی مغز و اصل اديان پيش رويم ، بيشتر به مايه های وفاق و وحدت و سرمايه های وحدانيت نزديك تر مي شويم. هر چه از متشابهات به سوی محكمات و از ظواهر به سوی مفاهيم و بواطن ره مي سپريم و بر ژرف انديشي و عمق نگرش مي افزاييم ، از تلاطم امواج اختلاف و كف و خاشاك روی آب دور مي شويم و به زلال ناب وحدت نزديك تر مي گرديم.

آيا اختلاف در شيوه وضو گرفتن ما - يك عمل فردی است - مسئله روز ما و مايه دو دستگي است يا اسارت در دام فريب دشمن صهيونيستي ؟!( كه ويرانگر بساط هستي ما و دشمن موجوديت ماست.)

بر اساس الطرق الی الله بعدد انفس الخلایق هر کس در نهانگاه قلب خود جایگاهی برای عشق به خدا و رابطه با خدا دارد که همان جا را خلوت سرای محبوب و حریم حرم راز می داند و نامحرمی را بدان جا راه نیست ؛ اما بينش و مشي اجتماعي او كه جهت گيری و موضع گيري سياسي - اجتماعي او را مشخص مي سازد، در تكوين هويت جامعه او موثر و سرنوشت ساز است.

همه مصلحان اسلامي ، اعم از سني و شيعي از سيدجمال الدين اسدآبادی و محمد عبده تا علامه شيخ عبدالمجيد سليم و علامه شيخ محمود شلتوت و آيت الله بروجردی و امام خميني (ره) همه وحدت را ستوده اند و در تبيين و تشريح مباني و مفاهيم آن كوشيده اند    

مقصود از وحدت اسلامی چيست؟

مقصود از وحدت اسلامي چيست؟ اين پرسش را در محضر يكي از شاگردان مكتب اسلام مطرح مي كنيم و با ديده نقادی به ارزيابي مي نشينيم.

استاد شهيد مرتضي مطهری در پاسخ به اين پرسش خود سوالاتي مطرح مي كند و خود به تحليل پاسخ ها مي پردازد.

ايشان مي پرسد : آيا مقصود اين است از ميان مذاهب اسلامي يكي انتخاب شود و ساير مذاهب كنار گذاشته شود؟ يا مقصود اين است كه مشتركات همه مذاهب گرفته شود و مفترقات همه آن ها كنار گذاشته شودو مذهب جديدی بدين نحو اختراع شود كه عين هيچ يك از مذاهب موجود نباشد؟

يا اين كه وحدت اسلامي به هيچ وجه ربطي به وحدت مذاهب ندارد و مقصود از اتحاد مسلمين ، اتحاد پيروان مذاهب مختلف ، در عين اختلافات مذهبي در برابر بيگانگان است؟

مخالفان اتحاد مسلمين برای اين كه از وحدت اسلامي مفهومي غيرمنطقي و غيرعملي بسازند ، آن را به نام وحدت مذهبي توجيه مي كنند ؛ تا در قدم اول با شكست مواجه گردد . 

بديهي است كه منظور علمای روشنفكر اسلامي از وحدت اسلامي ، حصر مذاهب به يك مذهب و يا اخذ مشتركات مذاهب و طرد مفترقات آن ها كه نه معقول و منطقي است و نه مطلوب و عملي ، نيست. منظور اين دانشمندان متشكل شدن مسلمين است در يك صف در برابر دشمنان مشتركشان.

اين دانشمندان مي گويند مسلمين مايه وفاق هاي زيادي دارند كه مي تواند مبناي يك اتحاد محكم گردد. مسلمين همه خداي يگانه را مي پرستند و همه به نبوت رسول اكرم ايمان و اذعان دارند. كتاب همه قرآن و قبله همه كعبه است . با هم و مانند هم حج مي كنند و مانند هم نماز مي خوانند و مانند هم روزه مي گيرند و مانند هم تشكيل خانواده مي دهند و داد و ستد مي كنند و كودكان خود را پرورش مي دهند و اموات خود را دفن مي كنند و جز در امور جزئي در اين كارها با هم تفاوتي ندارند. مسلمين همه از يك نوع جهان بيني برخوردارند و يك فرهنگ مشترك دارند و در يك تمدن عظيم و باشكوه و سابقه دار شركت دارند . وحدت در جهان بيني، در فرهنگ ، در سابقه تمدن ، در بينش و منش ، در معتقدات مذهبي، در پرستش ها و نيايش ها ، در آداب و سنن اجتماعي خوب مي تواند از آن ها ملت واحد بسازد و قدرتي عظيم و هايل به وجود آورد كه قدرت هاي عظيم جهاني ناچار در برابر آن ها خضوع نمايند ؛ خصوصا اين كه در متن اسلام بر اين اصل تاكيد شده است . مسلمانان به نص صريح قرآن برادر يكديگرند و حقوق و تكاليف خاصي آن ها را به يكديگر مربوط مي كند . با اين وضع چرا مسلمين از اين همه امكانات وسيع كه از بركت اسلام نصيبشان گشته ، استفاده نكنند؟

از نظر اين گروه از علمای اسلامي هيچ ضرورتي ايجاب نمي كند كه كسلمين به خاطر اتحاد اسلامي صلح و مصالحه و گذشتي در مورد اصئل يا فروع مذهبي خود بنمايند . همچنان كه ايجاب نمي كند كه مسلمين درباره اصول و فروع اختلافي فيمابين بحث و استدلال نكنند و كتاب ننويسند. تنها چيزي كه وحدت اسلامي از اين نظر ايجاب مي كند، اين است كه مسلمين - برای اين كه احساسات كينه توزی در ميانشان پيدا نشود يا شعله ور نگردد - متانت را حفظ كنند ، يكديگر را سب و شتم ننمايند ، به يكديگر تهمت نزنند و دروغ نبندند ، منطق يكديگر را مسخره نكنند و بالاخره عواطف يكديگر را مجروح نسازند و از حدود منطق و استدلال خارج نشوند و در حقيقت - لااقل - حدودی را كه اسلام در دعوت غير مسلمان به اسلام لازم دانسته است ، درباره خودشان رعايت كنند:

ادع الی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتی هی احسن .

برای برخی این تصور پیش آمده که مذاهبی که تنها در فروع با یکدیگر اختلاف دارند ُ مانند شافعی و حنفی می توانند با هم برادر باشند و با یکدیگر در یک صف قرار گیرند ؛ اما مذاهبي كه با يكديگر اختلاف دارند ، به هيچ وجه نمي توانند با يكديگر برادر باشند ! 

از نظر اين دسته، اصول مذهبي مجموعه اي به هم پيوسته است و به اصطلاح اصوليون از نوع اقل و اکثر ارتباطی است ، آسيب ديدن يكي عين آسيب ديدن همه است. علي هذا آن جا كه مثلا اصل " امامت " آسيب مي پذيرد و قزباني مي شود ، از نظر معتقدين به اين اصل ، موضوع وحدت و اخوت منتفي است. به همين دليل شيعه و سني به هيچج وجه نمي توانند دست يكديگر را به عنوان دو برادر مسلمان بفشارند و در يك جبهه قرار گيرند. دشمن هر كه باشد ، گروه اول به اين گروه پاسخ مي دهند ، مي گويند: دليلي ندارد ما اصول را در حكم يك مجموعه به هم پيوسته بشماريم و از اصل " همه يا هيچ " پيروي كنيم. اينجا جای قاعده " الميسور لايسقط بالمعسور " و " مالا يدرك كله لايترك كله " است. سيره و روش شخص اميرالمومنين علي عليه السلام براي ما بهترين و آموزنده ترين درس هاست . علي عليه السلام راه و روشي بسيار منطقي و معقول كه شايسته بزرگواری مانند او بود، اتخاذ كرد.

او برای احقاق حق خود از هيچ كوششي خودداری نكرد، همه امكانات خود را به كار برد كه اثل امامت را احيا كند؛ اما هرگز از شعار": يا همه يا هيچ " پيروی نكرد. بر عكس اصل " ما لا يدرك كله لا يترك كله " را مبنای كار خويش قرار داد .

استاد مطهری بر اين باور است كه  طرفداری از تز " اتحاد اسلامي ايجاب نمي كند كه در گفتن حقايق كوتاهي شود . آن چه نبايد صورت گيرد كارهايي است كه احساسات و تعصبات و كينه های مخالف را برمي انگيزد. اما بحث علمي سر و كارش با عقل و منطق است ، نه عواطف و احساسات.

برداشت استاد مطهری از " وحدت اسلامي" ، وحدت مذهبي همه فرقه های مختلف اسلامي نيست؛ بل كه هر فرقه ای مي تواند و بايد بر اصول خود پاي بفشارد و در عين حال بر اساس مشتركات فراوان با ساير فرقه ها با آن ها متحد باشد و جبهه واحدی را در برابر دشمنان اسلام پديد آورند .

با اشاره به يك نكته محوری بحث را به پايان مي برم و آن اين است كه مگر اختلاف فقط بين شيعه و سني است؟ و مگر تنها وحدت بين شيعه و سني لازم و حياتي است؟!

 بر اساس مدارج عقلي ، فكری و مطالعاتي و بر مبناي اصل تفاوت های فردی ، هيچ دو نفری كاملا مثل هم نمي انديشند . پس همه با هم اختلاف ذارند . بنا به اصل " الطرق الي الله بعدد انفس الخلايق " رابطه اعتقادی و مذهبي هر موحد با خدا مختص به خود اوست. بنابراين اگر مبنا و ريشه اختلافات ، اين باورها و اعتقادات و انديشه ها باشد ، همه مردم بايد با هم درگير و مخالف باشند ! و اگر كسي بپندارد كه وحدت بين همه افراد مسلمان اين است كه همه مثل هم بينديشند ، يا همه مثل يك شخصيت - ولو پيشوا - بينديشند تا وحدت تحقق پيدا كند ، اين اشتباه است. 

مخاطبان پیام هفته وحدت تنها اهل تشیع و تسنن نیستند ، بلکه هر انسان باید آن قدر سعه صدر و ظرفیت داشته باشد که بتواند عقاید مخالف خود را بشنود ، تحمل کند، منطقی و منصفانه برخورد کند، مخالف را تکفیر و تفسیق نکند ، برمخالف نشورد و با او نستیزد .

منطق قرآن از هر مسلمان می خواهد که هر سخنی را بشنود ، آن را با معیار خرد بسنجد و از بهترین آن پیروی کند :

فبشر عباد الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه ( زمر ، ۲۰)

 و باز این پیام قرآن است که ما را به بهترین شیوه بحث ، مناظره و گفت و گو فرا می خواند: 

  ادع الی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتی هی احسن ( نحل ، ۱۲۵)

كمال انسان ها در اختلاف انديشه هاست . پيامبر ما مي فرمايد: " اختلاف علماء امتي رحمه " ، پس اختلاف بين انديشه ها مايه رشد عقلي است. علي عليه السلام ، تضارب آرا را مايه رشد علمي و عقلي مي داند . اگر همه آرا و انديشه ها مثل يكديگر باشند كه تضارب آرا و افكار تحقق نمي يابد. پس چه بايد كرد؟

 تنها راه حفظ وحدت براي همه ملت ها و فرقه ها و اديان از جمله ما اين است كه يكديگر را تحمل كنيم. ظرفيت هاي سياسي ، اجتماعي ، علمي ، عقلي و مذهبي خود را ارتقا بخشيم. با ارتقاي ظرفيت فكري خود عقيده مخالف خود را تحمل كنيم . اگر ما عقيده و انديشه خود را با استدلال و آگاهي برگزيده ايم ، احتمال بدهيم كه مخالف ما هم شايد به همين طريق عقيده خود را يافته است. در بحث ها بر منطق و استدلال تكيه كنيم. از اعمال احساسات تعصب آميز بپرهيزيم . ما امروز بايد بتوانيم در درون جامعه خود همه گرايش هاي فكري ، مذعبي و سياسي را تحمل كنيم و درباره همه مسائل مختلف برادرانه و صميمانه به گفت و گو بنشينيم. 

ملت سربلند و سرافراز ما اینک بر بلندای قله های فرهنگ و تمدن اسلامی ایستاده و رهبری جهان بزرگ اسلامی را در آرمان خود فریاد می زند آيا زيبنده ماست كه در درون ميهن اسلامي نتوانيم يكديگر را تحمل كنيم؟!!

     " واعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا" 

شكوفايی انديشه "وحدت " بر شاخسار " تربيت"

ما بر اين باور رسيديم كه " وحدت " راز پويايي و رمز پايايي ماست. اكنون اين پرسش بر اريكه باور مي نشيند و پاسخ مي طلبد كه :

انديشه وحدت را در كجا بايد بارور كرد و چگونه مي توان آن را بر بستر باور نشاند؟ 

ما نيك مي دانيم كه همه ارزش هاي انساني ، اسلامي ، اجتماعي و اخلاقي آنگاه در بستر باور ريشه مي كند كه از زلال تربيت سقايت شود. بنابراين بايد انديشه وحدت را از كودكي در مدارس در متن درس ها گنجانيد و در بطن تربيت قرار داد.

طرح اين مبحث در روزي چنين - نهم اسفند ماه - يادآور روزي تاريخي است .  هشتم اسفند هر سال يادآور سالروز تشكيل نهاد امور تربيتي توسط دو معلم شهيد نام آور رجايي و باهنر است. امور تربيتي آمد تا در منار مفاهيم ، انسان را پرورش دهد. اين نهاد رسالت دارد كه كار اصلي آموزش و پرورش ـ يعني انسان سازی - را انجام دهد .

 در دنياي نبات و عالم حيات هر نباتي و ذي حياتي راهي را مي پويد كه " بايد " و جايگاهي را مي جويد كه " شايد " . او مسير تكاملي خود را نه به ضلالت گمراهي و نه به دلالت آگاهي ، كه به فطرت الهي مي پويد: الذي خلق فسوي والذي قدر فهدي (سوره اعلي ، ۲ و ۳ )

 اما انسان جلوه گاه شور هستي و شعور الستي است :

الست بربكم ؟ قالوا بلي. ( اعراف ، ۱۷۲)

انسان در آفرينش ضمير ، مختار است و در گزينش مسير، صاحب اختيار :

انا هديناه السبيل . اما شاكرا و اما كفورا .( انسان ، ۳ )

در برابر او راه هم نور گشوده است و هم چاه فجور :

فالهمها فجورها و تقويها  .(شمس ، ۸)

برای او انحراف از آيين گناه دارد ، اما گزينش دين اكراه ندارد :

لا اكراه في الدين. قد تبين الرشد من الغي .( بقره، ۲۵۶)

انسان صاحب ديهيم " خليفه الهي" است و حامل امانت الهي :

و اذ قال ربك للملائكه اني جاعل في الارض خليفه (بقره ، ۳۰)

انا عرضنا الامانه علي السماوات و الارض و الجبال فابين ان يحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان .( احزاب ، ۷۲)

انسان مكلف به خودسازی است و تربيت راه رسيدن به اين هدف است. 

تربيت از " گل " ، " دل " مي سازد و از موجودی كاهل ، انساني كامل .

تربيت از " مس " ، " زر " مي سازد و از " شر " ، " بشر". 

تربيت يايد از " سينه " ، " آيينه " بسازد و از جفاي كينه ، صفای آبگينه.

امور تربيتي بدين منظور بنيان نهاده شد تا اهداف عالي تربيت را تحقق بخشد.

اكنون ضمن عرض تبريك و تهنيت به مناسبت فرارسيدن ايام فرخنده ميلاد حضرت پيامبر اكرم(ص) و سلاله بزرگوارشان حضرت امام جعفر صادق(ع)  ، هفته وحدت و سالروز بنيان گذاری امور تربيتي را گرامي مي داريم.

اميد كه ما امروز بتوانيم " فرد " ها را بسازيم تا " فرد" ها ، " فردا" را بسازند. 

 

 

 

 

                                                         در کسب رضای حق موفق باشید

                                                          دکتر غلام حسین حیدری

                                                        رئیس دانشگاه آزاد اسلامی واحد رودهن

 

 

ره آورد      

 

 

ره آورد

 

 

فصلنامه تحقیقات مدیریت آموزشی

 توسط دانشگاه آزاد اسلامی واحد رودهن منتشر شد

 

 

اولین شماره فصلنامه تحقیقات مدیریت آموزشی  توسط دانشگاه آزاد اسلامی واحد رودهن به چاپ رسید.

در ذیل، متن نامه ارسالی که به همراه یک نسخه از فصلنامه به کلیه واحد های دانشگاه آزاد اسلامی سراسر کشور

ارسال گردیده است از نظرتان می گذرد.

 

 

باسمه تعالی

 

برادر ارجمند جناب آقای ..................

معاونت محترم پژوهشی واحد ............

با اهدای سلام و ادای احترام

 

فصل نامه تحقیقات مدیریت آموزشی پنجره ای است که به باغ سبز دل ها گشوده ایم. این فصل نامه، نه تنها نامه فصل، كه چكامه وصل است. هر فصل اين پنجره را مي‌گشاييم و ترانه وصل را مي سراييم. بدين اميد كه اين نامه پلي باشد برای پيوند بيشتر ميان دل‌های ما و شما.

قلب قلم مي تپد و واژه ها چون خون تازه از حلقومش مي تراود. ما در هر فصل مي كوشيم تا عروس پيام را بر بال واژه ها نشانيم و او را به ميهماني ديدگان صميمي شما فراخوانيم. نيك مي دانيم كه آن چه از دل نخيزد، ناگزير بر گل مي ريزد. پس مسائل را نبايد نهفت و از دل بايد سخن گفت. فصل نامه نه تنها كلام ما، كه پيام شماست.

شما را چشم در راهيم تا حرف دل را بسراييد و قفل مشكل را بگشاييد. بر آنيم تا از اين آيين، آيينه ای بسازيم كه علاوه بر سخنان مسئولان، مديران، صاحب نظران و پژوهشگران، رهنمودهای راهگشا و نقدها، انتقادها و پيشنهادهای پويای شما رانيز بنماياند. 

ما بر اين باوريم كه مطبوعات عرصه تجلي آرمان ها، افكار و انديشه های مردم است. پس بر‌آنيم كه انديشه های شما را نيز در عرصه اين فصل نامه متجلي سازيم. آماده ايم تا به پرسش‌ها پاسخ گوييم، انتقادها و پيشنهادها را درج كنيم و خواست ها را - تا آنجا كه امكان دارد - جامه عمل پوشانيم.

ان شاءالله تعالی.

اينك اين خامه شما و اين برگ های سپيد فصل نامه شما !

اكنون ضمن ارسال يك نسخه از نخستين شماره فصل نامه تحقيقات مديريت آموزشي از جناب‌عالي و همه انديشمندان فهيم و فرزانه تقاضا داريم ضمن مطالعه دقيق، قلم پژوهش را به كف نهاده، و واكاوی دانش مديريت را هدف قرار داده، صفحات اين صحيفه را در سايه سار شكوفايي قلم خود با جوانه های سبز دانش و شكوفه های سرخ پژوهش بياراييد. باشد تا اين برگ های سبز بهانه‌اي شود كه در هر فصل دريچه دل ها را بگشاييم و غبار فراق را از سيماي جان بزداييم . 

نقدهای سازنده و رهنمودهای ارزنده شما را چشم در راهيم.

 

 

 

                           در کسب رضای حق موفق باشید

                           دکتر غلام حسین حیدری

                           رئیس دانشگاه آزاد اسلامی واحد رودهن

 

 

مديريت    
علوی     

 

اصلاحات اداری در حکومت علوی

قسمت دوم

 

 

2- مشخص نمودن دقيق وظايف كارگزار :
 علي (ع) هرگاه فردي را جهت انجام مسئوليتي بر مي گزيد، طي فرماني وظايف او را بطور دقيق مشخص نموده از كوتاهي و خيانت در انجام امور بيم مي داد و بدينوسيله امكان هر گونه بهانه جويي را سلب مي نمود.
البته از نظر علي (ع) علاوه بر وظايف اداري، رعايت تقوي، ترس از روز قيامت، عمل به احكام الهي،‌ مدارا با مردم و مهرباني با ايشان، رفع نيازهاي محرومين و دهها نكته اخلاقي ديگر از وظايف اخلاقي و انساني كارگزاران حكومت اسلامي است.


 3- واگذاري مسئويت بر اساس توانائي و دادن اختيارات بر اساس مسئوليت
 چون معيار واگذاري مسئوليتها لياقت و توانايي است، لذا در حكومت علي (ع) حتي استاندارهاي حضرت وظايف و اختيارات يكساني نداشتند. آن عده از ياران حضرت كه كاملاً مورد ا عتماد بوده و از لحاظ توانايي هاي فكري و اجرائي در حد بالايي بودند، به سمت استانداري مناطق حساس و بزرگ منصوب گشته و حضرت تقريباً تمام اختيارات خويش را به عنوان ولي امر مسلمين در آن مناطق به ايشان تفويض مي نمود و لذا كليه امور مربوط به نظام اداري ، قضائي، اقتصادي، ارتش و حتي بيان امور ديني، در اختيار ايشان بود.
افرادي چون قيس بن سعد، محمد بن ابي بكر و مالك اشتر در مصر، عثمان بن حنيف و ابن عباس در بصره و خديجه در يمن چنين اختياراتي داشتند. مابقي كارگزاران بر اساس امور محوله، از اختيارات كمتري بهره مند بودند. حتي گاهي براي كمك به استاندارد يك منطقه، قاضي ، فرمانده ارتش و مأمور جمع آوري ماليات و ... جداگانه از سوي حضرت نصب مي گرديد.


 4- تأمين مالي و رفاهي كارمندان
 سياست مالي علي (ع) در قبال كارمندان دولتي، دو وجه دارد. مخاطب يك وجه آن مديران ارشد نظام هستند و مخاطب وجه ديگر آن مابقي كارمندان دولت. امام (ع) در تأمين حقوق كارمندان و تلاش جهت بهبود وضعيت معيشتي ايشان به مالك اشتر چنين دستور مي دهند:
((ثم اسبغ عليهم الا رزاق و ...))
"سپس به ايشان (كارمندان) حقوق فراوان بده، زيرا اين كار، آنها را در اصلاح خويش تقويت مي كند وبه دنبال خيانت و رشوه نمي روند و از خيانت در اموالي كه در اختيار آنهاست بي نياز مي سازد . به علاوه، چنانچه از دستور تو سرپيچي كردند و در امانت خيانت ورزيدند، حجت بر آنها تمام است و مي تواني متخلف را تنبيه كني."
اما سياست علي (ع) در قبال مديران ارشد نظام ((ان الله فرض علي ائمه العدل ان يقدروا انفسهم بضعفه الناس كيلا يتبيغ بالفقير فقره.)) است.
يعني "خداوند بر پيشوايان دادگر واجب گردانيده است كه زندگي خود را با طبقه ضعيف تطبيق دهند كه رنج فقر ، مستمندان را ناراحت نكند. "
 

 5- نظارت مستمر و دقيق بر عملكرد كارگزاران و اطرافيان ايشان
 بازرسان ، چشم حكومت محسوب مي شوند و حكومتي كه نظام بازرسي صحيح و مطمئن نداشته باشد، همانند كوري است كه معايب را نمي بيند و در منجلاب عيوب و مفاسد غوطه ور مي شود. علي (ع) در اينباره به مالك مي فرمايند :
"با فرستادن مأموران مخفي راستگو و با وفا، كارهاي آنان را زير نظر بگير ! زيرا بازرسي نهائي در كارشان آنان را به رعايت امانت و نرمي با توده مردم وادار مي سازد."
سپس حضرت در ادامه به او امر مي كنند كه مراقب اطرافيان و دوستان و آشنايانش باشد كه خداي نكرده از قدرت، سوء استفاده نكرده و در امانت خيانت نكنند و حتي بازرسينش را مأمور كند كه مواظب ايشان بوده و هرگونه انحرافي را گزارش دهند.
با توجه به حساسيت بخش بازرسي وعليرغم اينكه بفرموده حضرت بايد از افراد راستگو و باوفا استفاده شود امام علي (ع) به اين حد اكتفا نكرده و به مالك فرمان مي دهند كه چند بازرس را مأمور رسيدگي به يك كارگزار قرار بده، تا در صورتيكه همگي آنها خيانت يا فساد را تأييد كردند، حجت برتو تمام شود و بتواني بدون درنگ او را مجازات كني.


 6- برخورد با كارگزار مختلف :
 سياست علي (ع) در برابر كارگزارانش ، سياست پيشگيري از جرم است. لذا تمام شرايط پيشگيري (گزينش ، مشخص كردن وظايف،‌ تأمين مالي، بازرسي دقيق و ...) را بكار مي گيرد. حال اگر با تمام اين شرايط كسي تخلفي كرد، ديگر هيچ بهانه اي براي عدم برخورد با او وجود ندارد و لذا مي فرمايند :
"(هنگامي كه خيانت كارگزار بر تو اثبات شد) فوراً او را احضار كن و زير تازيانه كيفر بگير و به مقدار خيانتي كه كرده است تنبيه كن و رشوه هايي كه گرفته از او پس بگير."
"پس اين آدم را به كار مذلت نصب كن (او را از سمت قبلي عزل كن) و داغ خيانت بر پيشانيش بنه (يعني همه مردم او را به عنوان خائن بشناسند) و به گردنش عار تهمت بيفكن. (يعني در اجتماع متهم باشد تا ديگر كسي به او ا عمتاد نكند.)"
برخورد شديد امام با ابن هرمه خيانتكار مي تواند الگوي براي مسئولين كشور ما باشد. ابن هرمه يكي از مأمورين مراقب بازار اهواز بوده است. او مرتكب خيانتي شد.
هنگامي كه بازرسان خبر خيانت وي را به امام (ع) رسانيدند، فوراً نامه اي به اين مضمون به ((رفاعه)) حاكم اهوازنوشت "وقتي كه نامه ام به دستت رسيد و خواندي بلافاصله ابن هرمه را از مسئوليت بازار عزل مي كني. به خاطر حقوق مردم او را زنداني كن و عليه او همه را با خبر كن تا اگر شكايتي دارند بگويند و مسأله را به همه كارمندان زيردستت گزارش كن تا نظر مرا بدانند. دراين كار نسبت به ابن هرمه كوتاهي نكني كه هم نزد خدا هلاك خواهي شد و هم به بدترين وجه تو را از كار بركنار مي كنم،‌ به خدا پناهت مي دهم كه در اين كار كوتاهي نشود."
"... اي رفاعه ! همه زندانيان را براي تفريح به حياط زندان بياور غير از ابن هرمه، مگر اينكه از جانش بترسي."
آيا اگر در حكومت اسلامي با كارمندان متخلف اينچنين برخورد شود،‌هيچ وزير يا استاندار يا مدير كل و حتي مأمور جزء به خود جرأت مي دهد كه خيانت كند يا رشوه بگيرد يا تخلفي مرتکب گردد ؟
 

پايان

 

 

جمله      
 مديريتی
    

 

آینده

 

 

آینده به روی افراد و سازمان هایی بسته خواهد بود که یارای گریز از جاذبه گذشته را ندارند.
مایکل پورتر

 

حدیث      
مديريتی    

 

 

مشورت

 

 

 

 

بهترین کسان برای مشورت صاحبان خرد و دانش و افراد با تجربه و دور اندیش اند.

 

امام علی )ع)

 

طنز       
مديريتی    

 

رئيس كيست؟

 

 

رئيس كسي است كه وقتي شما زود مي‌آئيد او دير مي‌آيد و وقتي شما دير مي‌آئيد او زود مي‌آيد.

Someone who is early when you are late and late when you are early

 

 

حکايت     
مديريتی    

 

چه تعداد از كارمندان خود را می شناسيد؟

 

 

روزی مدير يكي از شركتهای بزرگ در حاليكه به سمت دفتر كارش مي رفت چشمش به جواني افتاد كه در كنار ديوار ايستاده بود و به اطراف خود نگاه ميكرد.
جلو رفت و از او پرسيد: شما ماهانه چقدر حقوق دريافت مي كني؟
جوان با تعجب جواب داد: ماهي 2000 دلار.
مدير با نگاهي آشفته دست به جيب شد و از كيف پول خود 6000 دلار را در آورده و به جوان داد و به او گفت: اين حقوق سه ماه تو، برو و ديگر اينجا پيدايت نشود، ما به كارمندان خود حقوق مي دهيم كه كار كنند نه اينكه يكجا بايستند و بيكار به اطراف نگاه كنند.
جوان با خوشحالي از جا جهيد و به سرعت دور شد. مدير از كارمند ديگری كه در نزديكيش بود پرسيد: آن جوان كارمند كدام قسمت بود؟
كارمند با تعجب از رفتار مدير خود به او جواب داد: او پيك پيتزا فروشي بود كه براي كاركنان پيتزا آورده بود.

 

تکنيکهای     
موفقيت     

 

تاملی بر کار و رضایت شغلی کارکنان

 

 

افراد علاوه بر نقش های مختلفی که در سازمان بازی می کنند از جنبه های گوناگون نیز با هم تفاوت دارند در حالی که در سازمان ها قوانین، روش ها و شرح مشاغل بر این فرض استوارند که افراد اصولا با هم مشابه اند اما این نکته مهم را باید به خاطر داشت که هر فرد موجودی منحصر به فرد است.
کار، صحنه زندگی است که به واسطه آن نیازها تامین می شود و در فرد نوعی احساس به وجود میآورد. این احساس ممکن است مثبت یا منفی باشد از یک دیدگاه رضایت شغلی نوعی احساس خشنودی و رضایت خاطر فرد از شغل خود در سازمان است متاسفانه در بسیاری از سازمان های امروزی که دارای نظام مدیریتی سنتی هستند پول را به عنوان تنها محرک انگیزش عوامل انسانی در نظر می گیرند، غافل از این که هر فرد در سازمان علا وه بر نقش خود دارای شخصیت مستقل از سازمان است که سازمان با ارضای نیازهای شخصی وی می تواند وی را در مسیر عملکرد شغلی خود در سازمان هدایت کنند اگر مدیران پیچیدگی ها و تفاوت های فردی را درک نکنند نمی توانند تاثیر مطلوبی بر انگیزش کارکنان بگذارند.
به طور کلی چکیده مطالعات روی رضایت شغلی در یک معنای جامع در برگیرنده معنی، معنی داری شغل است فرآیند فراهم ساختن شرایط کار و ویژگی های شغلی که سبب بالا بردن کیفیت زندگی شغلی و تامین نیازهای فردی و سازمانی شود را معنی دار بودن شغل می نامند. در این زمینه مطالعات و نظرات فراوانی انجام شده که یکی از آنها مبحث مهم ارتباط مدیریتی می باشد. شاید اساسی ترین راهبرد انگیزش برای مدیران این باشد که با اعضای سازمان به آسانی ارتباط خوبی برقرار کنند این ارتباط مدیر زیردست می تواند نیازهای اساسی انسان از قبیل شناسایی احساس تعلق و ایمنی را ارضا کند. برای نمونه عمل ساده مدیری که تلا ش کند با زیردستانش آشناتر شود، تاثیری مهم بر ارضای هر یک از این سه نیاز دارد; نه تنها به این علت که ارتباط وسیله ای ابتدایی برای هدایت فعالیت های سازمان است بلکه به این جهت که ارتباط، ابزار اساسی تامین نیازهای انسانی اعضای سازمان است.

منبع: آفتاب

 

نکات       
مديريتی    

 

نیازهای مدیریت برای عصر جدید

 

 

در تاریخ حیات و حرکت سازمانها و شرکتهای مختلف دنیا شاهد حضور و تاثیر مدیران و رهبران موفقی هستیم که از هیچ همه چیز ساخته اند و موقعیت سازمانهای خود را به سطحی ارتقا داده اند که نقشی جهانی یافته اند. بررسی شیوه تفکر و مدیریت این گونه رهبران مبین این واقعیت است که آنان با وجود تفاوتهایی طبیعی که در این زمینه داشته اند همگی انسان‌شناسانی بزرگ بوده اند که با هوش و درایت، منبع غنی ذخایر خود را شناخته و با مهارت و تدبیر گوهرهای ناب نهفته در آن را کشف و در جهت تحقق اهداف بکار گرفته اند. البته لازم به ذکر است برخی سازمانها و رهبران از اهمیت فرایند جذب و بکارگیری افراد مناسب غافلند. علاوه بر این امروزه چالشهایی که ویژگیهای عصر جدید هستند وجود دارد .
در این بحث سعی می شود بیشتر به مشکلات مدیران با توجه به مسائل روز صحبت شود.
می توان دردسر های مدیریت در دهه جاری را به دو بخش تقسیم کرد:
نخست : آن دسته از مشکلاتی که بی ثباتیها و سرعت تحولات تحمیل می کنند.
دوم : آن دسته از مشکلاتی که چارچوبهای فکری و دستگاههای ارزشی را متزلزل می سازند.
در کشور ما ایران نیز چند سالی است که سازمانها با دو رویکرد کلی به سمت مدیریت دیجیتالی کشیده شده اند. نخست، برای رهایی از حجم بالای پردازشهای سازمانی و دوم، برای تظاهر به نوگرایی و مدرن بودن .
این در حالی است که سازمانهای قدیمی تر با ساختار کلاسیک بتازگی با رقیب تازه ای روبرو شده اند : سازمانهای مجازی و دیجیتال. از سوی دیگر مرزها در نوردیده شده اند و تجارت و بازاریابی جهانی، همه کسب و کارهای محلی را در برابر رقبای جهانی قرار داده است.
عمده ترین چالشهای مدیریت دیجیتال عبارتند از :
۱- سواد دیجیتال
مدیران در عصر کنونی نیاز به دو نوع سواد تازه دارند. یعنی علاوه بر تخصصهای اساسی به دو دانش زیر نیز نیاز مندند :
۱ -سواد کار با اطلاعات
۲- سواد کار با رایانه
سواد کار با اطلاعات همانا دانش بهره گیری و تجزیه و تحلیل اطلاعات است. زندگی امروز بیش از هر زمان دیگری به اطلاعات وابسته است. گاه با شنیدن یک عدد شاد و گاه غمگین می‌شویم. یک عدد می‌تواند یک مدیر را موفق و یا از کار برکنار سازد. اما بدلیل هجوم انبوهی از اطلاعات ، نیاز به ابزار پردازش اطلاعات احساس می شود. این ابزار نیز رایانه ها هستند. منظور ما از رایانه تنها یک سخت افزار تزیینی نیست ، بلکه منظور یک سیستم اطلاعاتی دقیق و منسجم متشکل از سخت افزار و نرم افزار مناسب است. کار با رایانه و بهره گیری از سیستم های اطلاعاتی برای اهداف پردازشی و تجزیه و تحلیل نیز خود نیازمند کسب تجربه و دانش تخصصی مربوط به خود دارد.
ضعف مدیران در این دو نوع سواد اطلاعاتی ( نوع اول و نوع دوم) یکی از چالشهای پیش روی مدیران و دلیل مقاومت آنها در برابر رایانه ای شدن امور است. حال هر نوع سازمانی که باشد خواه دولتی و خواه خصوصی ، خواه تجاری و خواه فرهنگی.
۲- بی ثباتی
مشکل دیگری که مدیریت دیجیتال را محدود و مشکل می کند، بی ثباتی حاصل از شکل گیری فضای دیجیتال است. بدین معنی که با دیجیتال و جهانی شدن رقبا ، شرایط بنحو محسوسی ناپایدار و غیر قابل پیش بینی می شود.
مناقصه ها و مزایده ها ، آگهیهای خرید و فروش و انجام معاملات با چنان سرعتی انجام می شوند که گاه سازمانهای کند و کم اطلاع از محیط ، بسیاری از رخداد های مهم و حیاتی محیط خود را هرگز متوجه نمی شوند.
در چنین شرایطی مدیران گاه به جای آنکه تلاش خود را مضاعف کنند و سعی کنند تا خود و سازمان متبوعشان در فضای اطلاعاتی مناسب تنفس کنند‍، کناره گیری را پیشه می‌کنــــند و با پشت کردن به واقعیات خود را در یک فضای بسته اطلاعاتی قرار می دهند.
۳ - روابط انسانی
توسعه شبکه جهانی و فناوری اطلاعات جهان را در یک تور نامرئی فرو برده است. امروزه سازمانهای زیادی را می‌توان یافت که از نظر جغرافیایی در سرتاسر گیتی پراکنده اند، در حالی که تحت پوشش مدیریت واحدی قرار دارند.
در این میان تهدید روابط انسانی موجود در سازمان ، بسیاری از مدیران را به بازنگری وا می دارد. کم نیستند سازمانهایی که روابط انسانی و کاری مناسب خود را یک سرمایه با ارزش تلقی می کنند و حاضر نیستند با هجوم رایانه ها آن را به خطر افکنند. این نگرانی اگرچه بجا و منطقی است اما دلیل قانع کننده ای نیست.
بازآفرینی روابط انسانی و کاری یکی از وظایف مهم یک مدیر خوب در عصر حاضر است.
۴- سرعت تحولات
مدیران امروز در هر سازمانی که باشند یک مشکل مشترک دارند و آن سرعت تحولات است. دهه جاری نسبت به دهه گــذشته در زمینه سرعت وقوع تحولات ، سرعت انتقال اخبار و رویداد‌ها و زمــان دگرگونیها تفاوت زیادی دارد.
این دگرگونی های تند و سریع باعث می‌شوند تا زمان منسوخ شدن اطلاعات یا به عبارتی تاریخ مصرف آنها زود فرا رسد. همین مسئله هزینه های اطلاعاتی و عملیاتی همه سازمانها را افزایش داده است. برخورد مدیران با مقوله سرعت تحولات بستگی تام با نوع حرفه آنها دارد. ولی عموما سازمانهایی که نتوانند یک سیستم اطلاعاتی مـــناسب طراحی و پیاده سازی کنند ، دچار مشکلات عدیده عملیاتی خواهند شد.
۵ - تغییر تعاریف
روزی روزگاری ثروت مجموعه گنجها و ذخیره های طلا و گوهر و در راس آن تاج و تخت بود و تولید به کشاورزی و صنایع دستی مربوط به آن محدود بود. اما در پی انقلاب صنعتی و حذف محدودیتهای پیشین بر سر راه تولید، ثروت مفهومی تازه یافت و در تولید و ارزش افزوده معنا شد.
بالاخره عصر صنعت جای خود را به عصر جدیدی داد که آن را با نامهایی چون عصر انفورماتیک ، رایانه یا ارتباطات بیان می‌کنند.
امروزه کمپانی بزرگ مایکروسافت نه زمین دارد و نه ماشین آلات . تنها دارایی آن یک ساختمان است و چند صد دستگاه رایانه. پس ثروت واقعی مایکروسافت و یا صدها و هزاران شرکت مشابه آن جایی در جمجمه پرسنل آن قرار دارد.
ما باید به این باور برسیم که امروزه مدیران نیازهای اطلاعاتی انبوه و متنوعی دارند و بدون طراحی یک سیستم اطلاعاتی ، این نیاز برآورده نخواهد شد ، بنا بر این دیجیتال شدن حداقل بخشی از امور اجتناب ناپذیر است.
بسیاری از رهبران هوش بالایی دارند، ولی همگی آنان ضرورتا حس کنجکاوی ندارند. مدیرانی که در سطح جهانی فعالیت می کنند کنجکاوی را پیشرانه خود برای درک هرچه بیشتر از جهان می دانند. شخصیت فردی مدیران مــوفق در عــــصر اطلاعات ویژگیهای خاصی همچون کنجکاوی را در خود دارد.

 

 

مقاله      
مديريتی    

 

 

مديريت قرآنی

 

 

در این حرف كه ما در كشورمان نیاز به اصلاح روش های مدیریت داریم، شك نكنید، اما مسأله مهم تر یافتن یك الگوی صحیح برای حل این مشكل است. آیا باید حتماً سراغ ایسمهای غربی برویم و نگاهمان به ۴ كشور به اصطلاح توسعه یافته باشد یا این كه اسلام عزیز برای حل این مشكل، راه حل دارد؟ آیا مفهومی به نام مدیریت اسلامی وجود خارجی دارد؟
نحوه مدیریت اسلامی توسط مدیران اسلامی از بحث هایی است كه تبیین آن و در نهایت عمل كردن طبق آن از ضروریات دوران ماست، خصوصاً با روی كار آمدن دولت جدید و شعار به حق و كلیدی دولت اسلامی. ما اكنون در مرحله دولت سازی قرار داریم، از بحث های ضروری این دوره تبیین منش و روش صحیح مدیران دولت اسلامی است. دولت اسلامی، مدیر اسلامی و مدیریت اسلامی می خواهد. به عقیده بعضی دانشمندان می توان تمام اصول مدیریت و حكومتداری را حتی از همان ۱۰ سال حكومت پیامبر (صلوات الله علیه) در مدینه به دست آورد. دولت اسلامی صرفاً یك شعار نیست، واقعیت دارد. دولتی كه بنیانها و روش های اداره آن، ویژگی های مسئولانش و نحوه ارتباطش با ملت از دل اسلام بیرون می آید. با رجوع به قرآن كریم و احادیث ائمه بزرگوار(ع)، می توان به وضوح اهتمام و توجه جدی قرآن عزیز و همه اهل بیت عصمت را به این مسأله مشاهده كرد. در این مقاله ۱۰ خصوصیت از خصوصیاتی كه یك دولتمرد دولت اسلامی باید واجد آنها باشد، بیان شده است.


۱) صداقت و امانتداری
فراگیر شدن دروغ، خیانت، دورویی و نفاق در جامعه آثار و تبعات منفی و ناشایستی دارد و لازم است كه در عزل و نصب های مدیران، این ویژگی ها به طور جدی پیگیری شده و تشویق و تنبیه افراد به طور شفاف با این معیارهای پسندیده انجام شود. افراد چاپلوس، دروغگو و خیانت پیشه طرد و انسان های امین و درستكار شناسایی شوند و در مصدر امور قرار بگیرند.
امام صادق(ع) در بیان معیار انتخاب افراد می فرماید: به نماز و روزه افراد فریفته نشوید چه بسا كه شخصی به نماز و روزه عادت كرده و ترك آن برایش وحشت آور و آزار دهنده است اما در گزینش افراد، راستگویی و امانتداری آنان را مورد توجه قرار داده و معیار سنجش شخصیت او به حساب آورید.
پست های دولتی در حكومت اسلامی امانت هایی حساس و ارزشمند هستند و خداوند متعال در قرآن كریم فرموده است: خداوند متعال به شما فرمان می دهد كه امانت ها را به اهلش بسپارید. (نساء-۵۸)
بنابراین ویژگی امانتداری و راستگویی باید در اوصاف مدیران جامعه اسلامی با تمام وجود دنبال شود و منصب های حكومتی به عنوان امانت هایی گرانسنگ به اهلش واگذار شود. امام صادق(ع) درباره انتخاب حضرت علی(ع) به عنوان جانشین رسول خدا و پیشوایی امت اسلام به این ۲ صفت اشاره كرده و به یار وفادارش عبدالله بن ابی یعفور پیام می دهد كه ای عبدالله! جعفربن محمد به تو سلام می رساند و یادآور می شود كه به ویژگی های علی دقت كن! كه كدام خصلت از حضرت، مقام او را در نزد رسول خدا بالا برد و تو هم خود را به آن اوصاف بیارای! همانا كه علی به آن مقامات عالی و جایگاه ارزشمنددر منظر رسول خدا با ۲ ویژگی مهم اش نائل شد: راستگویی و امانتداری. (كافی، باب امانت و صدق) در احادیث ما برای امانتداری ۳ مرحله بیان شده و كسی را نمی توان امین به حساب آورد مگر این كه در این ۳ مرحله امانتداری خود را ثابت كند: در حفظ اموال، حفظ اسرار و راز های پنهانی و پاسداری از ناموس مردم. اگر فردی ۲ مورد را رعایت كند، اما در یكی دیگر از عهده برنیاید او امین نخواهد بود. (مستدرك سفینهٔ البحار، ج۱)


۲) عدالت محوری
واژه مقدس عدالت كه در قرآن كریم و متون روایی اسلامی به طور گسترده مطرح و برفراگیر بودن آن تأكید شده است، مفهومی پربار، امید آفرین و نشاط انگیز دارد. خداوند با تأكید فراوان به گسترش عدالت اجتماعی و سیاسی در لایه های گوناگون جامعه اسلامی، عنایت ورزیده و به اهل ایمان فرمان می دهد: ای كسانی كه ایمان آورده اید برای خدا قیام كنید و از روی عدالت گواهی دهید، دشمنی با گروهی شما را به گناه ترك عدالت متمایل كند. عدالت پیشه كنید كه به تقوا و پاكدامنی نزدیك است.(مائده - ۸)
امام صادق(ع) درباره الگوی مدیران حكومت اسلامی، پیامبر اعظم(ص) می فرمایند: آن بزرگوار چنان عدالت را در برنامه های مدیریتی خود به مرحله عمل درآورده بود كه حتی لحظات خود را در جلسات عمومی، در میان حاضران تقسیم می كرد و در نگاه خودش تبعیض بین افراد قائل نبود. (وسایل الشیعه، ج۱۲) رسول بزرگوار ما همواره می فرمود: من مأمور شده ام كه در میان شما عدالت را برقرار سازم. (شوری ۱۵)
این نظر امام معصوم است كه می فرماید: یك ساعت حكومت رهبر عادل، از عبادت ۷۰ سال بهتر است.(وسایل الشیعه، ج۲۸)
اساساً یك مدیر عادل همزمان با اجرای عدالت در تمام ابعاد آن، ناچار است كه برای اجرای عدالت با مفسدان اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، مروجان فساد و فحشا و بی بند و باری، بر هم زنندگان عزت و استقلال كشور و سایر موانع عدالت مقابله كنند. امام صادق(ع) در این رابطه می فرمایند: عدالت اجتماعی را در میان مردم بدون شمشیر و اقتدار كامل هرگز نمی توان استوار ساخت و عملی كرد. (كافی، ج۵) آری در سایه مدیریت مدیران عدالت محور باید اهل تقوا و ایمان و انسان های پاكدامن در آسایش و راحتی زندگی كنند و خائنان و افراد آلوده دامن در ترس و هراس به سر برند. حضرت جعفربن محمد (علیهماالسلام): اجرای حدود الهی و مجازات خطا كاران و مفسدان بهتر از باریدن چهل روز باران مفید و پرثمر خواهد بود. (وسایل الشیعه، ج ۲۸) این سخن مولاعلی است كه به یكی از مدیران حكومت كه از جاده صداقت و عدالت خارج شده و به بیت المال خیانت كرده بود عتاب می كند و می فرماید: به خدا سوگند! اگر حسن و حسین چنان می كردند كه تو انجام دادی از من روی خوش نمی دیدند تا آن كه حق را از آنان بازپس ستانم. (نهج البلاغه، نامه ۴۱)


۳) شوق به خدمت
دولتمردان دولت اسلامی همواره خود را در مقابل مشكلات مردم مسئول دانسته و برای رفع نیازها و گرفتاریهای اهل ایمان با تمام وجود تلاش می كنند. آنان ریاست و منصب دولتی را هرگز به عنوان یك طعمه چرب و نرم حساب نمی كنند بلكه یك فرصت و وسیله ای برای احقاق حقوق محرومان و مستضعفان جامعه می شمارند، تلاش می كنند تا زمانی كه مشكل برادر دینی و ایمانی خود را حل نكرده اند به آسایش و راحتی خود نیندیشند.
روزی مردی از شیعیان امام صادق(ع) به حضورش شرفیاب شد و امام با او به گفت وگو پرداخت. امام صادق(ع) از احوال و اوضاع شیعیان هموطن آن مرد سؤال كرد. او نیز ایمان، اخلاق و رفتار همشهریان خود را شرح داد و از آنان تمجید كرد. امام صادق(ع) فرمود: طبقات مرفه و توانگران به فقیران و بینوایان چگونه رسیدگی می كنند؟ عرض كرد: خیلی اندك و كم اتفاق می افتد كه توانگران به بینوایان سر بزنند. امام فرمود: آنان با این وضع چگونه خود را شیعه ما می دانند؟ (كافی، باب حق مؤمن بر برادرش، حدیث ۱۰)
دولتمردان و مدیرانی كه كانون مهر و محبت و رحمت بوده و با گشاده رویی و اشتیاق تمام به خدمت مردم می پردازند در قلب جامعه و در دل انسان ها جای دارند، آنان با عمل پسندیده خود بر روح و جان مردم نفوذ می كنند و پیوسته در اثر لطف الهی از پشتیبانی مردم برخوردار بوده و عزت و احترام خواهند داشت. امام صادق(ع) در پیام ارزشمندی به مدیران و آحاد جامعه اسلامی توصیه فرمود كه: بر مسلمانان شایسته است كه در پیوستن و یاری كردن و خدمت نمودن به همدیگر با مهر ورزی و مواسات و عطوفت گام بردارند و چنان باشند كه خداوند متعال در قرآن كریم فرموده است: در میان خود مهربان و انیس یكدیگرند. (كافی، باب تراحم و تعاطف) در حقیقت خدمت به برادران دینی بالاترین عبادتی است كه هیچ امر خیری به درجه آن نمی رسد.


۴) ساده زیستی
مدیران شایسته در حكومت اسلامی ساده زیستی را یك خصلت خداپسندانه و موجب رسیدن به كمالات روح و ارتقای كیفی در انجام كارهای جامعه و خدمت به مردم می دانند. آنان همواره این اندیشه خداپسندانه را در ذهن خود می پرورانند كه مهمترین راز و رمز توفیق رسول گرامی اسلام(ص) و ائمه هدی(ع) در جذب دلهای مشتاق سعادت، خصلت ساده زیستی و تواضع در برخورد با مردم بوده است. آنان می دانند كه : خداوند بزرگ بر پیشوایان عادل واجب كرده است كه خود را با مردم ناتوان برابر قرار دهند تا تنگدستی، مستمندان را به طغیان و سركشی وادار نكنند. (كافی، ج۱) امام صادق(ع) درباره ضرورت زندگی ساده و بی آلایش مدیران و رهبران جامعه اسلامی می فرمایند: خدا می داند كه من می توانم به بهترین صورت زندگی كنم و از امور خوراكی درجه یك برای خانواده ام تهیه كنم، اما دوست دارم خداوند مرا در حال برنامه ریزی صحیح زندگی ببیند. (كافی، ج۵) دلبستگی به دنیا علاوه بر این كه مانع كمال انسان و موجب بدبینی عموم مردم است بلكه موجب می شود تا یك مدیر در لذت های زود گذر دنیا غوطه ور شده و از انواع محرومیت های طبقات نیازمند جامعه غافل باشد. كارگزاران پیرو اهل بیت هرگز این سخن گهربار امام صادق(ع) را فراموش نمی كنند كه فرمود: اگر دوست داری كه در درگاه الهی با خدا همنشین شوی و در بهشت در جوار حضرت باریتعالی مسكن گزینی باید دنیا و [مظاهر فریبنده آن] در نظر تو پست و خوار باشد و مرگ را همیشه نصب العین خود قرار بده و برای خود در این دنیا چیزی ذخیره نكن و بدان آنچه قبلاً از اعمال نیك در این دنیا برای جهان آخرت تقدیم داشته ای به حال تو سودمند خواهد بود و از كارهای نیك كه انجام آن را به تأخیر انداخته ای ضرر خواهی كرد. (تحف العقول، ص۳۰۴)، یك مسلمان با ایمان، با زندگی ساده، بی پیرایه و دل كندن از علایق دنیوی و زرق و برق آن سعادت خود را در هر دو جهان تضمین می كند.
امام خمینی(قدس سره) درباره ضرورت ساده زیستی مسئولان حكومتی می فرمایند: مصیبت هایی كه ملت ها می كشند از این است كه متصدیان امور شان از قشر مرفه و از اشراف و اعیان جامعه بوده و به دنبال این هستند كه ثروتشان را زیاد كنند. (صحیفه امام، ج،۱۶ ص۴۴۳)
آن بزرگوار در فراز دیگری از سخنانش خطاب به دولتمردان و روحانیون صاحب منصب كشور می فرماید: اگر روزی از نظر زندگی از مردم عادی بالاتر رفتید بدانید كه دیر یا زود مطرود می شوید. (صحیفه نور، ج ،۱۷ ص۴۵۳)
شما گمان نكنید كه اگر با چندین اتومبیل بیرون بیایید وجهه تان پیش مردم بزرگ می شود آن چیزی كه مردم به آن توجه دارند و موافق مذاق عامه است این است كه زندگی شما ساده باشد، همان طوری كه سران اسلام و پیغمبر اسلام و امیر المؤمنین و ائمه ما زندگی شان ساده و عادی بود، بلكه پایین تر از عادی. (صحیفه نور، ج،۱۹ ص۳۱۸)

۵) توكل به خدا
انما المؤمنون الذین اذا ذكرالله و جلت قلوبهم و اذاتلیت علیهم آیاته زادتهم ایمانا و علی ربهم یتوكلون (سوره انفال ۱۵‎/)؛ (مومنان كسانی اند كه هر گاه نام خدا برده شود، دلهای آنان می ترسد و هرگاه آیات او بر آنها خوانده شود، ایمانشان بیشتر شده و بر پروردگار خود توكل می كنند.)
از مظاهر بارز یاد خدا كه موجبات قدرت روحی و معنوی را فراهم می آورد؛ توكل است و مفهوم آن، اعتماد، اتكاء، و اعتصام به خداوند است. به دلیل این كه فراز و نشیب ها و شكست و ناكامی ها از خصایص كارهای مدیریتی بوده و اجتناب ناپذیر است، توكل و اعتماد به ذات لایزال الهی اثرات متعالی دارد، كه به دو مورد از آنها اشاره می كنیم:
الف) توكل و جرأت بر قدرت استفاده از توان موجود: و من یتوكل علی الله فهوحسبه (سوره طلاق۳‎/) هنگامی كه انسان ضمن استفاده از مقدورات خود، در انجام امور به خدا توكل می كند، این اتكال به قدرت الهی موجب توفیقات بیشتر دركار شده و توان خود را برای برداشتن موانع موجود مضاعف می كند و مشكلات آسان می شود.
ب) توكل موجب افزایش قدرت روحی و معنوی می شود:
قال النبی: و من احب ان یكون اقوی الناس فلیتوكل علی الله و من احب ان یكون اغنی الناس فلیكن بما فی یدالله اوثق لما فی یده (تحف العقول‎/ص۲۷) (هركس بخواهد نیرومند ترین مردم باشد، باید به خدا توكل كند؛ و هر كس دوست دارد از همه مردم توانگر تر باشد، باید اعتمادش به آنچه در ید قدرت الهی است، بیش از آنچه در دست خود اوست، باشد.)
با این اوصاف، وقتی یك مدیر مسلمان تكیه گاهش به ذات اقدس ربوبی باشد- كه منشأ و رأس همه قدرت هاست- در فعالیت های جاری خود نشاط و دلگرمی و امید خاصی یافته و همواره چون مسئولیتش را امانت الهی می داند، خود و مسئولیتش را به خدا می سپارد و ضمن تلاش و فعالیت، نگرانی واضطرابی نخواهد داشت. سخن حضرت علی(ع) نیز تأكید این مدعی است:
اصل قوه القلب التوكلی علی الله ریشه قدرتمندی قلب، توكل به خداوند است.


۶) شور و نشاط و عدم خستگی
حضرت نوح(ع) پس از ۹۵۰ سال دعوت با مشقت، به درگاه خدا عرضه می دارد: رب انی دعوت قومی لیلا و نهارا فلم یزدهم الافرارا پروردگارا! من شب و روز قومم را دعوت كردم؛ اما دعوت و پندم جز به فرار و اعراض آنها نیفزود. سپس از سرخستگی و نومیدی می گوید: خدایا طوری اینان را از بین ببر كه حتی یكی از آنها هم روی زمین نماند؛ اما جواب می شنود: و ما علی الرسول الاالبلاغ المبین (سوره نور۵۴‎/)؛ تو به كارت ادامه بده، تو مأمور ابلاغی، اهداف و آرمان ها در مدیریت ها سهل الوصول نیستند؛ زمان و توان زیادی می طلبند و از پای نباید ایستاد تا بتوان به هدف مطلوب دست یافت. هر قدر همت و آرمان بلند تر باشد، باید خود را برای خستگی ناپذیری بیشتر آماده ساخت.
امام حسین(علیه السلام): احتیاج مردم به شما، نعمت خداست برشما، از نعمت خدا خسته نشوید.
در بیابان گر به شوق كعبه خواهی زد قدم
سرزنش ها گر كند خار مغیلان غم مخور
مدیر موفق كسی است كه خستگی های روحی او را از پای در نیاورد و ناكامی ها او را خسته نسازد.


۷) مهربانی با زیر دست
فبما رحمه من الله لنت لهم ولو كنت فظاً غیظ القلب لا نفضوا من حولك فاعف عنهم و استغفر لهم... (سوره آل عمران۱۵۹‎/)؛ (براثر رحمت ویژه الهی است كه نسبت به امت مسلمانان مهربان هستی و اگر سخت دل و خشن بودی، از پیرامون تو پراكنده می شدند. پس آن رأفت خاصه را اعمال كن و آنها را عفو نما و برایشان طلب آمرزش كن...)
همان گونه كه از محتوای آیه در می یابیم، نبی مكرم اسلام (علیه آلاف التحیه و الثناء) با آن همه براهین و بیانات كه از طرف خداوند به وجود شریق حضرتش وحی می شود، توفیق او موكول به برخورد از سر رحمت و الفت و شفقت با مردم شده. این، خود گویای جایگاه والای رفتار عالی انسانی در برخوردهای مدیر با دیگران است. مدیر مسلمان باید نسبت به زیر دستان، اطرافیان و مراجعان بسیار مهربان بوده و به آنها مهر و محبت ورزد؛ آنان را چون فرزندان و برادران و خواهران خود بداند؛ راحتی آنان را از خود بداند؛ در رنج و غم آنان شریك باشد؛ در حد امكان در فكر رفاه و آسایش آنان باشد و چون پدری مهربان و دلسوز با آنان عمل كرده و از این طریق دل آنان را به دست گرفته و در قلب جانشان نفوذ كند و دلگرمشان سازد تا با زیر مجموعه اش بتواند در محیط كار و ... شرایط صفا و صمیمیت و روح تعاون و برادری به وجود آورد. در مواجهه با اشتباه آنان در كار و وظیفه، ابتدا با برخورد عاطفی و ارشادی متنبه و متوجه شان سازد و اگر تنبه ایجاد نشد، بر خورد قاطع و قانونی و اصلاحی كند، نه اینكه حالت انتقام به خود بگیرد.


۸) جاذبه و دافعه؛ هر دو با هم
مدیر مسلمان باید قوه جذب و دفع مناسب داشته باشد و به مقتضای شرایط و موقعیت عمل كند. جذب و یا دفع مطلق در مدیریت اسلامی مردود است و معیار در جاذبه و یا دافعه نباید سلایق شخصی و یا میل فردی باشد؛ بلكه باید جذب برای خدا و دفع هم برای خدا باشد.
امام صادق(ع) در این باره می فرماید: من احب الله و ابغض الله و اعطی فهوممن كمل ایمانه (اصول كافی‎/ج‎/۳ص۱۹۸)؛ (هر كه برای خدا دوست بدارد و برای خدا دشمن بدارد و برای خدا عطا كند، از كسانی است كه ایمانش كامل است.)
همانگونه كه در كلام امام(ع) می بینیم، ملاك و معیار در جاذبه و دافعه، خدای متعال است. البته در این جا باید مراقب بود تا فرصت طلبانی كه به تناسب شرایط رنگ عوض می كنند در حریم جذب راهشان نداد؛ مگر توبه و رجعت آنان محرز شود و باید مراقب بود كه مبادا تعاریف كاذب و یا احیاناً غلو و اغراق افراد، مدیر را به اشتباه بیندازد و مقام و مرتبت اعتباری خود را گم كند و میدان فعالیت را به اشخاص شایسته ندهد و از خیر و خدمات آنها بی بهره ماند.
رسول خدا(ص) فرمودند: ود المؤمن فی الله من اعظم شعب الایمان، الاو من احب فی الله و ابغض فی الله و اعطی فی الله و منع فی الله، فهومن اصفیاءالله (همان منبع)؛ (دوستی مؤمن با مؤمن برای خدا بزرگ ترین شعبه های ایمان است. همانا هر كه برای خدا دوستی كند و برای خدا دشمنی كند و برای خدا عطا كند و برای خدا دریغ كند؛ از برگزیدگان خداست.)


۹) مردمی بودن
از دیگر ویژگی های مدیر موفق این است كه در كنار مردم و در میان آنان قرار داشته باشد و پرده و حجابی بین او و مردم نباشد. مدیر موفق آن است كه همان گونه خود با مردم سخن می گوید؛ اجازه سخن گفتن به آنها و موقعیت شنیدن حرف های شان را برای خود فراهم آورد و از مشكلات و گرفتاری های آنها آگاهی یابد و از انتقادهای شان در مسیر سازندگی بهره مند شود.
سخن مولی الموحدین علی(علیه السلام) نیز گویای اهمیت این ادعاست: فلا تطولن احتجابك عن رعیتك فان احتجاب الولاه عن الرعیه شعبه من الضیق و قله علم بالامور و الاحتجاب منهم بقطع عنهم علم ما احتجبوا دونه، فیصغر عندهم الكبیر و یعظم الصغیر و یقبح الحسن و یحسن القبیح ویشاب الحق بالباطل.... ثم ان للوالی خاصه و بطانه فیهم استثناء و تطاول... (نهج البلاغه، ترجمه دشتی نامه ۵۳‎/)؛ (پس از این همه فراوانی خود را از رعیت خویش پنهان نكن كه پنهان شدن والیان از رعیت نمونه ای است از تنگخویی و كم اطلاعی در كارها و نهان شدن از رعیت، والیان را از داشتن آنچه بر آنان پوشیده است، باز دارد. پس كار بزرگ نزد آنان خرد به شمار آید و كار خرد بزرگ كند. زیبا زشت شود و زشت زیبا و باطل به لباس حق درآید... و نیز ولی را نزدیكان و خویشاوندانی است كه خوی برتری جستن و سروری را دارند.)
(دوری از مردم موجب انحراف فكر مدیر از حقیقت گشته و تدریجاً موجب یأس و بدبینی و دلسردی می شود)


۱۰) اخلاص
قال الصادق(ع): ... والعمل الخالص الذی لاترید ان یحمد ك علیه احداً الا الله تعالی و النیه افضل من العمل ... (كتاب چهل حدیث حضرت امام خمینی(ره))؛ (وعمل خالص آن است كه نخواهی كسی تو را بر آن ثنا كند؛ مگر خدای تعالی، و نیت برتر از عمل است.)
حضرت امام خمینی(ره) در ذیل این حدیث می فرمایند: در توضیح این روایت گفته شده كه عامل آن، عوض و پاداشی در دو دنیا نخواهد؛ ان لایرید عامله علیه عوضا فی الدارین. مدیر مسلمان باید همه اعمالش (قبل از عمل، حین عمل و بعد از عمل) مخلصا لوجه الله باشد. اهل بیت عصمت (علیهم السلام) به واسطه چند قرص نان جوین كه در راه خدا می دهند، خداوند در مدح و عظمت آنها آیه می فرستد انما نطعمكم لوجه الله لانرید منكم جزاء ولاشكورا بنابراین اهمیت كار آنها در نیت خالصشان است.
امام محمدباقر(ع) به جابر جعفی در همین زمینه فرموده است: بدان هرگز از طرف ما والی و حاكم نخواهی بود، مگر آن كه اگر همه اهالی شهر به تو بگویند تو مرد فاسدی هستی، تو را محزون نسازد؛ و اگر همه اهالی شهر بگویند تو مرد شایسته ای هستی، این سخن تو را مسرور نگرداند. تو باید خود را به قرآن عرضه كنی؛ اگر دیدی راه قرآن می پویی و زهد تو زهد قرآن است و میل و رغبت تو مطابق قرآن است، پس استوار و ثابت بوده و به خود بشارت ده و از آنچه در رد و زیان تو گویند، بردل هراسی راه مده و اگر روش تو با قرآن مباینت دارد، پس به چه دلخوشی!؟

 

 

کلید      
هدایت     

 

 

اخلاق و زیبایی هایش

 

 

أَوَ مَن كَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَن مَّثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِّنْهَا كَذَلِكَ زُيِّنَ لِلْكَافِرِينَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ

 انعام ، 122

آیا کسی که از نظر عقلی و روحی مرده بود و ما او را به وسیله هدایت و ایمان زنده کردیم و برای وی نوری قرار دادیم تا در پرتو آن در میان مردم به درستی و سلامت حرکت کند ، مانند کسی است که در تاریکی ها جهل و گمراهی است و از آن بیرون شدنی نیست؟! آری ، کردار بد کافران در نظرشان چنین جلوه گر شده است  که اعمال زشت خود را زیبا ببینند.

 

 

اخلاق در فرهنگ الهی ، از موقعیت بسیار مهمی برخوردار است ، قواعد عالی اخلاق ، بهترین راهنما برای تزکیه نفس از آلودگی هاست.

مایه های مهمی که برای رشد و کمال انسان ، در اعماق وجود قرار دارد ، به وسیله حسنات اخلاقی شکوفا می شود. حرکت و سیر این خط پر برکت است که آدمی را آراسته به ارزش ها می کند و از انسان موجودی والا و وجودی برتر می سازد.

در قرآن مجید در باب اخلاق آیات بسیاری آمده است که در آن به ارزش هایی که از طریق اخلاق نصیب انسان می شود اشاره شده است.

قرآن کریم ، برای حسنات اخلاقی، که تنها راه تزکیه نفس از آلودگی هاست ، اهمیت بسیاری قائل شده است و معصومین بزرگوار ، نزدیک ترین مسلمان را در قیامت به خود ، خوش اخلاق ترین آنان معرفی کرده اند. قرآن مجید ، حسنات اخلاقی را نور دانسته، و آراسته به آن حسنات را منوّر به نور حق قلمداد کرده است :

آری! به فرموده قرآن ، که معیار و میزان الهی برای تشخیص حق از باطل است ، حسنات اخلاقی در زندگی بشر ، همچون چراغ فروزان ، فرا راه آدمی است و دارندگان این نور ، برای مردم منبعی از خیر و موجودی پر برکت اند.

فاقدان اخلاق حسنه ، در حقیقت محروم از روشنایی لازم اند و از کسی که محروم از نور است جز شر و پلیدی ، ظلم و تجاوز ، خیانت و ناجوانمردی توقع نمی رود.

تنها برنامه ای که روابط انسان را با سایر انسان ها ، بر اساس حق و عدل برپا می کند اخلاق است و کسی که از حسنات اخلاقی دور مانده ، دچار ظلمت و تاریکی است و هرگز نخواهد توانست با مردم به نیکی زندگی کند و حقوق خلق را پایمال می کند.

در اینجا تذکر یک نکته لازم است : هر مسلمانی برای قبول حسنات اخلاقی و شستشوی روان از رذایل ، نیازمند به ایجاد زمینه در صفحه با عظمت نفس است.

بدون تردید ، بدون ایجاد زمینه لازم ، دور کردن رذایل ، مشکل و آراسته شدن به حسنات اخلاقی غیر ممکن به نظر می رسد.

 

 

مباحث     
 فرهنگی    

 

 

پيشينه، ضرورت ها و ويژگی های مديريت فرهنگی

 

 

مي توان مديريت فرهنگي را فرآيند برنامه ريزي، سازماندهي، هدايت و رهبري و نظارت بر مجموعه اي از فعاليت ها که در راستاي انتقال، تثبيت و ترويج و تکامل فرهنگي مشخصي، با تمامي اجزا و عناصر آن، دنبال مي شود، دانست. البته با توجه به اين که تمام شکل هاي مديريت، داراي سه جزء تشکيلات، طرح و منابع هستند، مي توان مديريت فرهنگي را به عنوان گروهي از مردم که براي پيشبرد سياست هاي فرهنگي با استفاده از منابع لازم در حال تکاپو و تلاشند، تعريف کرد.
البته بايد بين مديريت بر يک مجموعه ي فرهنگي که در بردارنده ي فعاليت هاي فرهنگي است و مديريت بر يک فعاليت فرهنگي، تمايز قايل شد؛ آنچه حقيقتاً به عنوان مديريت فرهنگي مدنظر است، همان قسم اول است و قسم دوم چيزي جز مديريت يک پروژه يا طرح اجرايي با ماهيت فرهنگي نيست.
مجموعه هاي فرهنگي- که خود داراي ساختار سازماني و مکان و پايگاه و وظايف خاصي هستند- بر حسب دولتي بودن يا نبودن کارکرد و اهداف متفاوتي دارند و اساساً بدين لحاظ مي توان دست کم به دو نوع مديريت فرهنگي اشاره کرد:
- مديريت فرهنگي عمومي (دولتي) يا شبه دولتي، که معمولاً در سه سطح مختلف ملي، منطقه اي و محلي وجود دارد. توزيع مسئوليت بين اين سطوح، معمولاً به ميزان تمرکزگرايي يا تمرکز زدايي قدرت بستگي دارد.
- مديريت مجامع، سازمان ها، نهادها و انجمن هاي فرهنگي، صرف نظر از پايگاه اجتماعي، وظايف، اندازه و اهميت آنها.
هر دو نوع مديريت فرهنگي، وظيفه ي بهره برداري از منابع را براي پيشبرد سياست هاي فرهنگي بر عهده دارند (1).
 

پيشينه ی مديريت فرهنگی
 

دير زماني نيست که از طرح اصطلاح مديريت فرهنگي مي گذرد و از جمله عنوان نو در حوزه مديريت، همين عنوان است. اين امر به معناي عدم وجود فرهنگ در جوامع پيشين يا عدم وجود فعاليت ها و برنامه هاي فرهنگي در پيشينه ي جوامع بشري نيست. اساساً از هنگامي که بشر، زندگي جمعي خويش را شروع کرده است با فرهنگ بوده و فعاليت فرهنگي داشته است. اما مديريت بر حوزه ي فرهنگ و مديريت فعاليت هاي فرهنگي- آن هم به معناي خاصي که از اين واژه توضيح داده شد- سابقه ي ديرينه اي ندارد. اين امر معلول عللي است که از جمله آنها مي توان به موارد زير اشاره کرد:
الف. نگرشي وجود دارد که مي گويد: فرهنگ امري است که در تار و پود اجزاي يک جامعه جريان دارد، و از اين رو، اگر هر يک از بخش هاي اجتماعي وظايف خويش را به خوبي انجام دهند و مديريت ها در هر يک از حوزه هاي اقتصادي، سياسي آموزشي و... کارآمد باشند، در حقيقت موجبات بساماني فرهنگ، آن جامعه و تعالي آن را فراهم کرده اند. اين نگرش، در واقع به معناي نفي ضرورت لزوم مديريتي جداگانه براي فرهنگ است. در اين نگرش، فرهنگ، امري در عرض و متمايز از فعاليت هاي اقتصادي، اجتماعي، سياسي، نظامي و... نيست، بلکه عين آنها است و از اين رو وجود مديريت خاصي به نام مديريت فرهنگي ضروري نمي باشد.
ب. تا مدت هاي مديدي و حتي امروزه، مديريت آموزشي يا مديريت بر آموزش و پرورش در جوامع، تنها وظيفه ي آموزش را بر عهده نداشته، بلکه فرهنگ پذيري و انتقال و تکامل فرهنگ نيز از جمله کارکردها و وظايف اين مديريت بوده است. به همين سبب ديگر نيازي به مديريتي خاص به نام مديريت فرهنگي نبوده است.
ج. عدم درک معنا، مفهوم، جايگاه، نقش و کارکردهاي اساسي و بسيار مهم فرهنگ، و حاشيه اي و درجه دوم تلقي کردن آن تا پيش از دهه 1990، سبب شده بود تا آن اهتمام لازم براي ساماندهي به امور فرهنگي را قايل نباشند و ضرورتي براي طرح مديريت فرهنگي نيابند. حتي تا مدت ها پيش از اين، فرهنگ بيشتر در بخش هنر و ادبيات ديده مي شد، نه معناي وسيعي که امروزه از فرهنگ مدّنظر است.
اهتمام به مديريت فرهنگي، به عنوان يک مقوله جدي مديريتي، در اواخر قرن نوزدهم مطرح شد. در اين ميان، سازمان يونسکو بيشترين فعاليت را در اين زمينه انجام داده است. از سال 1970 به بعد، يونسکو کنفرانس هاي بين دولتي متعددي در سطوح جهاني و منطقه اي درباره ي سياست هاي فرهنگي، برگزار کرده است. يونسکو در تمام اين کنفرانس ها، موضوع مديريت فرهنگي را مطرح نموده و خواستار نهادي آموزشي براي تربيت کارکنان واجد صلاحيت در توسعه ي فرهنگي، به ويژه در رشته هاي برنامه ريزي و مديريت فرهنگي، پژوهش در زمينه ي فرهنگ و ارتقاي فرهنگ شده است (2).
در نتيجه اين تلاش ها و آگاهي هر چه بيشتر دولت ها و جوامع به اهميت و نقش مقوله ي فرهنگ، امروزه ديگر ترديدي براي وجود نهاد يا نهادهايي که عهده دار مديريت فرهنگي باشند، باقي نگذاشته است. اما همچنان اين موضوع به عنوان يک شاخه ي خاص علمي چندان که بايد و شايد، جاي خود را در حوزه علوم مديريتي باز ننموده است. از اين رو توضيح بيشتري پيرامون ضرورت مديريت فرهنگي، به نظر لازم مي رسد.
 

ضرورت مديريت فرهنگی
 

دلايل فراواني را مي توان بر ضرورت مديريت فرهنگي، اقامه کرد که عمده آن به نقش و کارکردهاي فرهنگ در جامعه باز مي گردد. پيش از اين گفتيم که فرهنگ در حقيقت راه و رسم و شيوه زندگي است و نقش آن براي يک جامعه، به مثابه روح براي جسم آدمي است. همچنان که سلامت روحي و رواني انسان نيازمند عنايت جدي و برنامه ريزي و به کارگيري فعاليت و اقدامات مناسب است، و هر گونه بي توجهي و غفلت از آن مي تواند به حيات فردي انسان اختلال وارد آورد و آن را در معرض تهديد جدي قرار دهد، بي توجهي و عدم اهتمام لازم به مقوله ي فعاليت هاي فرهنگي نيز صدمات و لطمات جبران ناپذيري بر حيات يک ملت وارد آورده، آن را در معرض فرسودگي و نابودي قرار مي دهد.
افزون بر اين، بايستي کوشيد تا اين عنصر حيات بخش به آساني در اختيار همه ي اقشار مردم جامعه قرار گيرد و نبايد به گونه اي رفتار شود که کالاهاي فرهنگي، مانند کالاهاي مصرفي و اقتصادي به سوداگري در افتد. همچنين نظريه ي همگاني بودن فرهنگ و لزوم مشارکت مؤثر مخاطبان، لزوم مديريت قوی، براي سامان مند و بهينه کردن اين مشارکت احساس مي شود. مچنين محافظت قوي و مؤثر از مرزهاي فرهنگي و پاسداري از باورها و ارزش ها و سنن اسلامي و ملي در برابر تهاجم قوي فرهنگي بيگانگان، نيازمند مديريت هاي موفق در همه ی سطوح فرهنگي است. همچنان که در اصل انجام فعاليت هاي فرهنگي و تربيتي مؤثر براي حفاظت از کيان فرهنگي و تضمين شکوفايي صحيح استعدادها و پيشگيري از انحرافات فرهنگي يک ضرورت است، بايد توجه داشت که مهم تر از آن مديريت فرهنگي صحيح در انجام اين گونه فعاليت ها و برنامه ريزي ها است که مي تواند اثربخشي اين گونه فعاليت ها را تضمين کند.
گذشته از موارد ياد شده، محققان دلايل و موارد ديگري را نيز به عنوان اموري که ضرورت مديريت فرهنگي را اقتضا مي کند، ذکر کرده اند؛ از جمله: بالا بردن خلاقيت های فردی و ارتقاي توسعه ي اجتماعي، تعديل بي عدالتي اجتماعي در توزيع علم و دانش، ايجاد زيرساخت ها و رو ساخت هاي مناسب براي انجام فعاليت هاي فرهنگي، تمرکز زدايي- يا احتراز از تمرکزگرايي در انجام اقدامات يا فعاليت هاي فرهنگي تا حد ممکن، تضمين حقوق فرهنگي اقليت ها و... (3).
با اين وجود، متأسفانه نگرش غالب در برخي جوامع و نزد برخي افراد که نه از اهميت فرهنگ آنچنان که بايد و شايد مطلع اند و نه اهميت و ضرورت مديريت را دريافته اند، اين است که مديريت فرهنگي ضرورت ندارد؛ در حالي که اساساً موفقيت و پيروزي يک قوم و ملت در زمينه ي مادي يا معنوی جز به وجود مديريت در هر يک از اين حوزه ها امکان پذير نيست.
در عين حال و براي فهم هر چه بيشتر و بهتر ضرورت و اهميت مديريت فرهنگي، تبيين ابعاد و جوانب ويژگي هاي اين مسئله راهگشا خواهد بود.
 

ويژگي هاي مديريت فرهنگی
 

ويژگي هاي مديريت فرهنگي را بايد در جايگاه منحصر به فرد محصولات و فرآورده هاي فرهنگي و نقش حياتي اين محصولات در زندگي بشر و نيز ظرافت و دقت بالايي که به لحاظ پيچيدگي کار و حساسيت عمومي بايد در اين گونه فعاليت ها به خرج داد و نيز در اهميت نقش مديريت فرهنگي با کيان اقتصادي و نظامي جامعه و بالأخره در گستردگي روابط و ارتباطات انساني در اين حوزه ي کاري جستجو کرد. در اين جا به اختصار، توضيحاتي در اين باره مي افزاييم:
 

1. حساسيت اجتماعي به فعاليت ها و کالاهاي فرهنگی
 

محصولات و دستاوردهاي فرهنگي، هرگز قابل مقايسه با دستاوردهاي صنايع اقتصادي و صنعتي نيست؛ زيرا اولاً نتايج فعاليت هاي فرهنگي عميقاً تأمين کننده ي نيازهای روحي و معنوي آدميان است و اين مهم به قدري از حساسيت برخوردار است که در فرض شکست و عدم موفقيت مديريت فرهنگي، امکان جايگزين کردن کالاها و محصولات مشابه به هيچ وجه امکان پذير نمي باشد. از مقايسه مديريت فرهنگي با مديريت صنعتي و بازرگاني، مي توان دريافت که اگر محصولات اين دو مديريت، مطابقِ معيارها و استانداردهاي لازم نباشد، امکان جايگزيني محصولات ديگر از همان نوع- از کشورهاي ديگر يا از نوع ديگر- وجود دارد؛ اما اگر رهيافت مديريت فرهنگي، قرين به صواب نباشد، امکان بهره گيري از توليدات فرهنگي کشورهاي ديگر براي جبران آن وجود ندارد و چه بسا ورود يک عامل فرهنگي، زمينه ي سست شدن پايه هاي فرهنگ اصلي را مهيا سازد (4).
افزون بر اين، امکان تکرار و بازسازي يک محصول در مديريت صنعتي و بازرگاني وجود دارد؛ در حالي که تغيير و تحول در يک حرکت فرهنگي نامطلوب که بر مخاطبان اثرات سوء گذاشته است، بسيار پرمشقت و چه بسا غير ممکن باشد؛ به اصطلاح آب رفته را نمي توان به جوي بازگرداند.
همچنين، روشن است که ارزش محصولات فرهنگي هيچ گاه همپايه ارزش محصولات اقتصادي نيست و به همين جهت ثواب و پاداشي که بر فعاليت هاي فرهنگي وعده داده شده است، هيچ گاه قابل مقايسه با فعاليت هاي ديگر نيست.
هر گونه فعاليت فرهنگي در حوزه ي اسلامي که از آن به هدايت تعبير مي شود، نوعي احياي فرد و جامعه است؛ چه، فرد را از ضلالت و گمراهي نجات مي بخشد (5) و به همين جهت، روايات اسلامي اجر و پاداش اين گونه فعاليت ها و قدر و منزلت محصولات فرهنگي را بسيار بالا به تصوير مي کشند. در روايات زير دقت کنيد:
امام علي عليه السلام مي فرمايد: پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم مرا به ايفاي رسالت فرهنگي در يمن منصوب کرد و به من فرمود: و ايم الله لأن يهدي الله علي يديک رجلاً خير لک مما طلعت عليه الشمس و غربت، ولک ولائه يا علي؛ به خدا سوگند که اگر خداوند کسي را به دست تو هدايت کند، برايت بهتر است از آنچه آفتاب بر آن طلوع و غروب کند و تو را بر او ولايت است اي علي.
نظير اين جمله را با تعابير ديگري پيامبر اکرم صلي الله عليه و اله و سلم به معاذ بن جبل نيز فرموده است (6). امام صادق عليه السلام نيز مديران فرهنگي و فعالان در عرصه ي فرهنگ اسلام را در همه ي اجر و پاداش کارهاي مخاطبان خود، که تحت تأثير فعاليت آنها به خير رهنمون شده اند، شريک مي داند؛ همچنان که آن را در گمراهي و ضلالت مخاطبان فرهنگي- که ناشي از فعاليت هاي مغرضانه و غرض آلود و نادرست اين گونه افراد است- سهيم مي داند و مي فرمايد: لا يتکلم الرجل بکلمه حق يؤخذ بها الا کان له مثل اجر من اخذ بها، و لا يتکلم بکلمه ضلال يؤخذ بها إلا کان عليه مثل وزر من أخذ بها(7)؛ هرگاه فردي سخن حقي بگويد و کسي به آن عمل کند، براي او همانند پاداش کسي باشد که به آن عمل کرده است و هرگاه سخن گمراه کننده اي بگويد و کسي آن را به کار بندد، برايش همان گناه کسي باشد که به آن عمل کرده است.
پيامبر گرامي اسلام نيز در اين زمينه مي فرمايد: من يشفع شفاعه حسنه، او امر بمعروف، او نهي عن منکر، او دلّ علي خير، او اشار به فهو شريک و من امر بسوء او دل عليه او اشار به فهو شريک(8)؛ هر کس براي کار نيک وساطت کند، يا به کاري فرمان دهد يا از کاري زشت باز دارد يا به کاري نيک راهنمايي کند و يا در هنگام مشورت آن را نشان دهد. در انجام آن کار شريک است و هر که به بدي و زشتي فراخواند يا به آن راهنمايي کند، يا در هنگام مشورت آن را توصيه کند، او در آن کار شريک است.
 

2. حساسيت عمومی
 

فعاليت ها و برنامه هاي فرهنگي در مقايسه با ساير فعاليت ها از حساسيت عمومي بيشتري برخوردار است. اين امر از سويي بر جايگاه فرهنگ و امور فرهنگي در زندگي مردم و از سوي ديگر به رسوخ و نفوذ عميق باورها، اعتقادات، آداب و سنن اخلاقي و اجتماعي و ديگر امور فرهنگي در شخصيت آحاد اجتماعي باز مي گردد. اين نفوذ که در جامعه شناسي از آن به امر نهادينه تعبير مي شود، به حدي است که گاه امکان ايجاد هر گونه ترديد و سستي را با مقاومت فراوان روبرو مي سازد؛ حتي اگر تغييرات مورد نظر تغييرات مثبت و مؤثري باشد. بدين لحاظ، فعاليت هاي فرهنگي انبيا و پيشوايان ديني با مقاومت اجتماعي فراوان روبرو مي گشت. البته بايد توجه داشت که نسبت به همه ي امور فرهنگي، مقاومت و حساسيتي يکسان وجود ندارد و بسته به نوع کارآمدي عناصر فرهنگي و نيز ميزان حجم کار فرهنگي، درباره ي آنها، حساسيت و مقاومت، متغير خواهد بود. از سوي ديگر فرهنگ به معناي شيوه ي زندگي و عامل هويت بخش يک اجتماع است و از اين رو اساساً حساسيت بيشتري را برمي تابد. در نقطه ي مقابل، حساسيت نسبت به محصولات و فعاليت هاي اقتصادي و صنعتي به مراتب کمتر است.
 

3. حداکثر پيچيدگي و دشواری
 

ايفاي وظايف فرهنگي به مراتب پيچيده تر و دشوارتر از انجام وظايف ديگر است و از اين رو زمان و فرصت بيشتري را نيز مي طلبد؛ زيرا در انجام فعاليت هاي فرهنگي که در راستاي هويت بخشي و هدايت افراد است، تنها يک عامل فرهنگي دخالت ندارد؛ بلکه مجموعه اي از عوامل زيستي، روان شناختي و اجتماعي و سياسي و اقتصادي بايد به نحوي در راستاي اين فعاليت هماهنگ گردد تا به نتيجه بخشي اين گونه فعاليت ها اميد بست. از سوي ديگر مخاطبان فرهنگي، موجوداتي منفعل، همانند پيچ و مهره و حيوانات و گياهان نيستند، بلکه شخصيت و سازمان رواني و روحي و جسمي افراد قالب ها و ظرفيت هاي خاصي دارد که امکان تأثيرگذاري را دشوار مي کند. به همين جهت در کارهاي فرهنگي و تربيتي، تنوع و تکثر برنامه ها و حتي فردي بودن نوع برنامه ها و روش ها نسبت به شخصيت افراد ضرورت دارد و امکان اين که نسخه ي واحدي براي همه پيچيده شود، وجود ندارد. کار بر روي انسان ها و فرهنگ ها در عين ضرورت و لزوم، پيچيده ترين، و دشوارترين کارهاست و از اين رو هزينه هاي مادي و زماني فراواني را صرف خود مي کند. جواهر لعل نهرو، نخست وزير فقيد هند مي گويد: مي توان در ظرف دو سال ساختمان کارخانه ذوب آهن را به پايان رسانيد، ولي براي تربيت يک انسان کارآمد و مدير براي اين صنعت، بايد بيست سال وقت صرف کرد (8).
 

4. حداکثر اهتمام اجتماعی
 

امور فرهنگي نقش مبنايي و محوري، براي انجام ديگر فعاليت هاي سياسي، اقتصادي، آموزشي و... دارد؛ بدين معنا که مثلاً فعاليت هاي اقتصادي و ثمربخشي آنها بدون کار جدي فرهنگي در اين زمينه بسيار دشوار است. اساساً ايجاد فرهنگ کار، کيفيت بخشي به محصولات، فرهنگ مصرف، نگرش منفي نسبت به کالاهاي بيگانه و نگاه ابزاري به ماديات، پيش از هر چيز در مقوله ي فرهنگ مي گنجند، و تا اين گونه امور با فعاليت هاي فرهنگيِ هدف مند، به اجرا در نيايند، هرگونه تلاش و برنامه ريزي براي فعاليت هاي اقتصادي عقيم مي ماند. مثلاً رواج فرهنگ کشاورزي در يک جامعه، مانع رسيدن آن جامعه به اهداف اقتصادي صنعتي است. به هر حال، دستيابي به اهداف مورد نظر اجتماع در هر يک از حوزه هاي اجتماعي، نيازمند کار فرهنگي جدي در آن حوزه ها است. حتي دستيابي به اهداف ديني و اعتلاي سطح ديني مردم، بدون ايجاد فرهنگ ديني، امکان پذير نيست. از اين رو مي توان گفت: امور فرهنگي نقش محوري و زير بنايي دارند.
 

5. حداکثر ارتباط با جامعه
 

مديريت فرهنگي در مقايسه با مديريت صنعتي يا بازرگاني يا سياسي و... بيشترين ميزان ارتباط را با جامعه دارد؛ چه، گذشته از آن که فرهنگ، امري اجتماعي است، کار فرهنگي نيز هنگامي قرين موفقيت خواهد بود که با بيشترين مشارکت آحاد اجتماعي همراه باشد و هر قدر ميزان مشارکت مخاطبين يک برنامه ي فرهنگي در تدوين و اجراي آن بيشتر باشد، حصول نتايج بسيار والاتري امکان پذير خواهد بود. افزون بر اين، کار فرهنگي مانند کارهاي اقتصادي يا صنعتي نيست که طرف مقابل آن، صرفاً پذيرنده باشد. کار فرهنگي به روحيات؛ باورها و وضعيت اجتماع برمي گردد و مادامي که اجتماع آن فعاليت فرهنگي را نپسندد و نپذيرد، فعاليت فرهنگي بسان آب در هاون کوبيدن است. بنابراين هر فعاليت فرهنگي، نيازمند شناخت دقيق و همه جانبه ي مخاطبان و طراحي برنامه ها و فعاليت ها با نظرسنجي و حضور آحاد اجتماعي در تمامي برنامه ها نتيجه بخش خواهد بود و اين ميزان ارتباط و تعامل با اجتماع، در ساير مديريت ها، نه وجود دارد و نه لازم است.
 

6. حداکثر ظرافت و دقت در مديريت های فرهنگی
 

ممکن است با ديدن برخي ابزارها و وسايل بسيار ريز و پيچيده با خود بگوييم که چقدر ظرافت و دقت در توليد و ساخت اين وسايل به کار رفته است و اين مقدار ظرافت را به ظاهر براي فعاليت هاي کشاورزي لازم ندانيم و به همين منوال، براي کارهاي فرهنگي و تربيتي، ظرافت و دقت چنداني لازم ديده نمي شود؛ اما آنها که از نزديک با فعاليت هاي فرهنگي در ارتباطند و با دشواري کار با انسان ها آشنا هستند، مي دانند که چه ظرافت ها و دقت هاي فراواني بايد در يک فعاليت فرهنگي اعمال شود تا بتوان به ثمر دهي آن چشم اميد داشت؛ به ويژه آن که اساساً امکان توليد انبوه يکسان در مديريت هاي فرهنگي غيرممکن است. به همين سبب، مديريت فرهنگي نيازمند صلاحيت هاي تخصصي و تعهدي بسيار بالاست. مدير فرهنگي، بايد دانش هاي فراواني در زمينه ي مردم شناسي، جمعيت شناسي، روان شناسي، انسان شناسي، علوم سياسي، آمار و... داشته باشد تا هيچ نکته ي باريک و ريزي از چشم او دور نماند. ظرافت، تنوع و دقت لازم براي يک فعاليت فرهنگي، هرگز قابل قياس با لزوم اين مهم در ساير مديريت ها نيست. اساساً کار با انسان و امور انساني و فرهنگي ظريف ترين، دقيق ترين، لطيف ترين، پيچيده ترين، دشوارترين، ارزشمندترين، محوري ترين، متعهدانه ترين و بالأخره زمان برترين فعاليت ها است.
 

پي نوشت ها:
 

1. پيرمولينير، آموزش حرفه اي مديران فرهنگي، ص24.
2. پيرمولينير، آموزش حرفه اي مديران فرهنگي، ص12.
3. پيرمولينير، آموزش حرفه اي مديران فرهنگي، ص20.
4. بخشنده، فرهاد و محسني، مجيد؛ اصول طراحي برنامه هاي فرهنگي، ص25.
5. ر.ک: ميزان الحکمه، مبحث هدايت، الهدايه احياء.
6. کنزالعمال، حديث 362، به نقل از ميزان الحکمه، حديث 21135.
7. بحارالانوار، ج2، ص19، ميزان الحکمه، حديث 21141.
8. بحارالانوار، ج2، ص24؛ ميزان الحکمه، حديث 21142.
9. مجموعه مقالات همايش تربيت در سيره و کلام امام علي عليه السلام، کتاب چهارم؛ مقاله ي اصول مديريت تربيتي از ديدگاه امام علي، به قلم خنيفر، حسين، قم، مرکز مطالعات تربيت اسلامي، 1380، ص273.
 

منبع:کتاب مديريت فرهنگي

 

تست      
 خودشناسی 

 

تست خودشناسی

 

 

 

 میزان جسارت شما چقدر است؟

 

اين يك تست خودشناسي است كه شما مي توانيد با پاسخ دادن به سوالات  خود را محك زده وبدانيد كه چقدر جسارت داريد؟

جسارت به معنای پر رويي وگستاخي نيست وحتي به معني اعتماد به نفس بالا هم نيست! بلكه جسارت به معني بهترين عملكرد در وضعيت بحراني است واين رفتار بايد به نحوی باشد كه انسان متضرر نشود

در اينجا پنج سوال وجود دارد كه هر كدام داراي پنج گزينه است وشما دوستان خوبم بايد هر يك از سوالات رابر حسب عملكرد خودتان پاسخ دهيد وبرای هر سوال يك گزينه را انتخاب نماييد:

1- تصور كنيد كه در صف ايستگاه اتوبوس هستيد ،زماني كه اتوبوس مي رسد شخصي بدون نوبت ،خودش را جلوی شما جا مي دهد ومي خواهد وارد اتوبوس شود در اين جور مواقع شما معمولاً كدام يك از اين اقدامات را انجام مي دهيد(فقط يك مورد)

A- با او برخورد جدي مي كنم ومعمولا بسيار عصباني وناراحت مي شوم.

B- به اونگاه تذكر دهنده اي مي كنم وحداكثر سری به حالت تاسف براي كار زشت او تكان مي دهم ولي در هر صورت اجازه مي دهم سوار شود.

C- از پشت سر به شانه او مي زم وبا ارامش به او ميگويم : ببخشيد آخر صف اين جا نيست!

D- در اين جور مواقع احتمال دارد با عصبانيت وتندي با او درگير شوم در هر صورت به هيچ وجه نمي گذرم كه جلوتر از من سوار شود.

E- معمولا در اين جور موارد به اين افراد بي فرهنگ جيزي نمي گويم چون مطمئنم اين افراد درست بشو نيستند.

2- در مواقعي كه نمي خواهيد با كسي درگيري ومشاجره داشته باشيد وبه اصطلاح كوتاه مي آييد چه احساسي داريد؟

A- نمي خواهم به خاطر مساله كوچكي درگير شوم ووقت خود را تلف كنم.

B- مي ترسم به خاطر يك مساله كوچك مورد ضرب وشتم قرار گرفته وآسيب جدي ببينم .

C- درگيري را كار درستي نمي دانم ولي اگر مجبور شوم اين كار را مي كنم .

D- هرگز كوتاه نمي آيم ، به هر قيمتي كه برايم تمام شود.

E- در مواقع درگيري احساس خوبي ندارم براي همين درگير نمي شوم .

 3- تصور كنيد كه براي ديدن فيلم مورد علاقه تان به سينما رفته ايد ودر حين ديدن فيلم متوجه عده اي مي شود كه در پشت سر شما شروع به صحبت كرده اند به طوري كه شما متوجه بعضي از قسمت هاي فيلم نشده ايد در اين جور مواقع چه مي كنيد؟

A- ترجيح مي دهم سكوت كنم وچيزي به آنها نگويم در حالي كه از درون عصباني وناراحت مي شوم .

B- حتماً به مسئول سالن اطلاع مي دهم تا به آنها تذكر دهد.

C- برميگردم وبا لحني آرام ومودبانه به آنها مي  گويم :ببخشيد سر وصداي شما نمي گذارد كه من متوجه فيلم بشوم .

D- معمولا در اين جور موارد نمي توانم جلوي خودم را بگيرم بنابراين به احتمال زياد با آن ها به شدت برخورد كرده ودرگير مي شوم .

E- در حالي كه چند بار برميگردم فقط به آن ها نگاه اعتراضي ‌آميزي مي كنم ودر نهايت احتمال دارد با عصبانيت سالن سينما را ترك كنم .

 4- شايد براي شما پيش آمده كه از فروشگاهي در محله تان كنسروي را خريده باشيد ووقتي كه به منزل رفتيد متوجه شده ايد كه از تاريخ مصرف آن مدتي گذشته است در اين طور مواقع چه اقدامي انجام مي دهيد ؟

A- قوطي كنسرو را دور انداخته واز فروشگاه ديگري خريد مي كنم وشايد چندان عصباني نشوم.

B- قوطي را بر ميدارم وبه نزد فروشنده مي روم وبا عصبانيت با او برخورد مي كنم وبدون اينكه پول آن را پس بگيرم با ناراحتي برميگردم وشايد ديگر هرگز از آن فروشگاه خريد نكنم .

C- آن را نزد فروشنده برده وبه آرامي به  او ميگويم نبايد اين جور مواد غذايي را بفروشيد پس لطفا اين را پس بگيريد وپولم را ميگيرم وشايد باز هم از آن فروشگاه خريد كنم .

D- شكايتي تنظيم كرده وهمراه با كنسرو به مراجع ذيصلاح رجوع مي كنم تا با آن فروشنده برخورد جدي صورت گيرد.

E- در اين جور مواقع بسيار ناراحت وعصباني مي شوم وشايد حتي پيش فروشنده نروم ولي در هر صورت هرگز از او خريد نخواهم كرد.

 5- اگر روزي سوار اتوبوس شويد وشخصي از شما بليت بگيرد وآن را به راننده بدهد بدون اينكه پول آن را بپردازد معمولا در اين جور مواقع چه برخوردی مي كنيد؟

A- من فكر مي كنم كه يك بليت ارزش چنداني ندارد.

B- به او مي گويم :عذر مي خوام پول بليت مرا بدهيد واگر نپرداخت اهميت نمي دهم .

C- نگاه آرامي به او مي اندازم تا خجالت بكشد چون آنقدر پر رونيستم تا پول يك بليت را بخواهم .

D- با جرات به او مي گويم پول بليت را بدهيد واگر نداد او را مجبور مي كنم كه بليت مرا پس بدهد .

E- معمولا موارد بزرگ تر وباارزش تري را به دليل خجالت كشيدن از دست داده ام چه برسد به يك بليط كم ارزش!

 بعد از اين كه گزينه های خود را انتخاب كرديد برای هر يك از گزينه های مشخص شده مانند اين الگو يك امتياز درنظر بگيريد :

A=1,B=2,C=3,D=4,E=5

 

*****

 

الف: اگر امتياز به دست آمده شما بين 5 تا 13 باشد بايد بدانيد كه داراي  جسارت اجتماعي ضعيف تا متوسط هستيد قطعا هر قدر كه به عدد 13 نزديك تر باشيد وضعيت بهتري خواهيد داشت واين در حالي است كه احتمالا در اكثر مواقع از حقوق خود مي  گذريد ويا اين كه نمي توانيد حرف دلتان را بزنيد وبر خلاف انتظار خود عمل مي كنيد.

ب: اگر امتياز به دست آمده شما يكي از اعداد 14 تا15 باشد بايد بدانيد كه شما داراي بهترين  حد مطلوب از يك جسارت اجتماعي هستيد در صورتي كه كسي نمي تواند حق شما را بخودر واگر هم چيزی را ببخشيد اين كار را آگاهانه وبرحسب شناخت انجام داده ايد.

ج: اگر امتياز به دست آمده بيشتر از عدد 15 باشد بايد بدانيد كه شما داراي جسارت اجتماعي لازم ومفيدي هستيد ولي احتمالاً تا حدی آن را با عصبانيت وپرخاشگری مخلوط مي كنيد وگاهي متوجه مي شويد كه به خاطر مسايل جزيي در گير وعصباني شده ايد.

اميدوارم همه شما دوستان خوبم از يك جسارت اجتماعي مطلوبي برخوردارباشيد تا هيچگاه حقتان پايمال نشود.

 

 متبع : Takbarg.ir

 

  عبادت      
و بندگی    

 

راه تحصيل روح نماز

نويسنده: محمد محمدی اشتهاردی
 



 

(پاسخ به دو سؤال مهم):
خشوع در نماز، روح و حقيقت نماز است، و بقيه ی امور نماز- خواه واجب يا مستحب- کالبد نماز مي باشند، مؤمنان حقيقي به نماز به عنوان يک کالبد بي روح نمي نگرند، بلکه تمامي توجه آنها به باطن و حقيقت نماز است (مؤمنون- 2؛ بقره-45).
و در قرآن آيه 2، سوره انفال و 35 حج در وصف مؤمنان آمده:
الذين اذا ذکرالله وجلت قلوبهم.
آنان به گونه اي هستند که هرگاه ياد خدا شود، دلهايشان در پيشگاه خدا ترسان مي گردد.
اينکه در اينجا به دو سؤال مهم مطرح مي شود:

1- کسي از خدا ترسان است که گنهکار باشد و در انجام وظائف کوتاهي نموده باشد ولي آنان که از اوليای خدا هستند چرا در پيشگاه خدای مهربان، ترس و لرز داشته باشند؟

2- خشوع يعني حضور قلب، آميخته با تواضع و احترام و ادب، اينک اين سؤال مطرح مي شود که بسيارند افرادی که مشتاقند تا نمازشان همراه حضور قلب (که همان روح نماز است) باشد، ولي هرچه مي کوشند به چنين توفيقي دست نمي يابند، بنابراين براي مقام حضور قلب، چه بايد کنند؟!

پاسخ سؤال نخست اينکه:
سرچشمه ی خوف و ترس، گاهي احساس مسؤوليت و نگراني از گناه و ترک وظائف است، و گاهي به خاطر درک عظمت مقام، و توجه به وجود بي نهايت، و پرهيبت است و گاهي به خاطر هر دو.
انسان هرقدر در سطح عالي کمال و پاکي باشد، باز در برابر خدا، خود را گنهکار مي داند، چرا که نمي توان از عهده ي شکرالهي و انچام وظيفه کامل در برابر خدا، برآيد، وانگهي گاهي خوف و ترس، به خاطر درک عظمت مقام الهي است.
توضيح اينکه: گاه مي شود انسان، به ديدن شخص بزرگي که راستي از هر نظر شايسته ي عنوان عظمت است مي رود، شخص ديدار کننده گاهي آنچنان تحت تأثير مقام پر عظمت او قرار مي گيرد، که احساس يک نوع وحشت در درون قلب خويش مي نمايد، تا آنجا که به هنگام سخن گفتن، لکنت زبان پيدا مي کند، و حتي گاهي حرف خود را فراموش مي نمايد، هرچند آن شخص بزرگ، نهايت محبت و علاقه را به او و همه دارد، و کار خلافي نيز از اين شخص سر نزده است، اين نوع ترس، بازتاب و عکس العمل درک عظمت است.
بنابراين، اشتباه است که ما سرچشمه ي خوف و ترس از خدا را، تنها به خاطر عدم انجام وظائف و مسؤوليتها بدانيم.
نتيجه اينکه: نمازگزار، با حضور قلب خود در نماز، هم به خاطر عدم انجام وظائف و مسؤوليتها، نگران است، و هم به خاطر درک و عظمت خدا، خود را کوچک و لرزان و ترسان، احساس مي کند.
مطلب ديگر در اينجا اينکه: بخشي از نماز مانند سوره ي حمد و سوره ي بعد از آن در رکعت اول و دوم، قرآن است، انسان نمازگزار، در قسمتي از نماز قرآن مي خواند، و با حضور قلب خود، مي خواهد آيات قرآن را با گوش جان بشنود، و با بهره مندي از قرآن خود را با باطن قرآن بياميزد.
روشن است که چنين مقامي تنها با حضور قلب بدست مي آيد، بنابراين، لازم نيست که نگراني و دلهره ي نمازگزار به خاطر گناه خويش و عدم انجام وظائفش باشد، بلکه هرقدر پاک باشد، در برابر عظمت قرآن، بر کمالش بيفزايد.
مگر، نه اين است که در آيه 2 سوره ي انفال در وصف مؤمنان مي خوانيم:

و اذا تليت عليهم آياته زادتهم ايماناً.
و هنگامي که آيات الهي بر آنها خوانده مي شود، ايمانشان افزون مي گردد.

آری! يکي از آثار مهم نماز، برقراري پيوند ظاهري و باطني با قرآن است که در نهايت، همان برقراري پيوند با ذات پاک خدا است.
پاسخ سؤال دوم اينکه:
براي تحصيل خضوع و خشوع، در نماز، بايد اموري قبل از نماز و در درون نماز رعايت گردد، که ما امور زير را که کمک شاياني براي تحصيل حضور قلب مي کنند، به علاوه برای تحصيل آن در ساير عبادات نيز اثربخش است، در اينجا مي آوريم:

1- بايد از هرچيزي که موجب حواس پرتي و مانع تمرکز فکر و تمرکز حواس مي گردد، اجتناب شود، مانند توجه به کارهای مختلف و پراکنده، خواه مادي باشد و يا معنوي خارج از مرز نماز باشد

2- بايد بر اثر کسب کمالات به جايي رسيد که همه چيز دنيا در نظر انسان کوچک گردد، و در برابر آن، ياد خدا، از همه چيز بزرگتر و مهم تر شود، چنين حالتي کمک شاياني به انسان نمازگزار مي کند که او در نماز، آنچنان عاشقانه با معبود خود به راز و نياز بپردازد، که از همه چيز بي خبر شود.

3- پرهيز از گناه، و نگهداري قلب از شائبه ها و آلودگي ها، نقش مؤثری در تحصيل حضور قلب دارد، و انسان گنهکار به خاطر آلوده بودن فکر و نيشتش، نمي تواند به مرحله عالي حضور قلب نائل شود.

4- انتخاب محل و مکان مناسب و ساده و دوري از مکان هاي پرزرق و برق و شلوغ و... نيز نقش به سزايي در تحصيل حضور قلب دارند.
و به طور خلاصه: مکان نمازگزار، هر چه ساده تر و خالي از زرق و برق و تشريفات باشد، بهتر است.

5- شناخت فلسفه ي نماز، و مفهوم عالي اذکار و حرکات نماز، به تحصيل حضور قلب، کمک شاياني مي کند.
انجام مستحبات و آداب نماز، از قبل و بعد و داخل نماز، نيز يار خوبي براي بدست آوردن حضور قلب است.

6- مهم تر از همه ي اينها،تمرين و مراقبت برای تمرکز فکر و حواس، اثر بسيار خوبي برای تحصيل حضور قلب خواهند داشت.
توضيح اينکه: بسيار مي شود که در آغاز انسان در تمام نماز يک لحظه کوتاه قدرت تمرکز فکر، پيدا مي کند، ولي با ادامه و تمرين اين کار و پيگيري آن، آنچنان قدرت نفس پيدا مي شود، که انسان در پرتو آن، مي تواند در هنگام نماز، دريچه هاي فکر خود را مطلقا بر غير معبود ببندد.
بسياري از چيزهايي که انسان خيال مي کند، غيرممکن است با تمرين و ممارست، ممکن خواهد شد.
شخصي را سراغ دارم دست راستش در جبهه ي جنگ از کار افتاد، و او اصلاً نمي توانست، با دست چپ بنويسد، اما کم کم بر اثر تمرين آنچنان در اين جهت، پيشرفت کرد که با دست چپ هم تند مي نوشت و هم خوش خط (در سطح بالا) مي نوشت.
نه تنها در نماز، بلکه در هر کاري، تمرين و ممارست نقش مهمي در سازندگي و پيشرفت دارد، که گفته اند: کار نيکوکردن از پرکردن است.

7- خلوص و اخلاص، و اجتناب از هرگونه ريا و خودنمايي، نيز يار شايسته اي براي تحصيل حضور قلب است، بنابراين، بايد از هرگونه عواملي که به اخلاص انسان ضربه مي زند، دوري کرد، تا راه تحصيل حضور قلب، آسان گردد.

8- همنشيني با افراد شايسته و پارسا که دل به خدا بسته اند، و دوري از همنشيني با افراد حريص و دنياپرست، که در زرق و برق و آلودگي های مادی، غوطه ورند، نيز نردبان ديگری برای رسيدن به مقام حضور قلب است.

9- اجتناب از غذاي حرام و مکروه و شبه ناک، و به طور کلي دوری از هرگونه کارهای شبه دار که شائبه ي آلودگي در آن است، و اجتناب از هرگونه افکار آلوده و پريشان در هر حال، و در مقابل آن، سحرخيزی و مناجات با خدا در فضای صاف و ملکوتي و... نيز هرکدام سهمي قابل توجه، برای تحصيل حضور قلب دارند.
اميد آنکه عوامل قلب تقويت حضور قلب را بشناسيم، و به عوامل ضدّ آن نيز آگاه شويم، و با به کار بستن آن به حضور قلب که روح و جان نماز است، دست يابيم.


منبع: کتاب نماز از ديدگاه قرآن و عترت

 

لينکهای    
 هفته      

 

ویژه نامه شهادت امام حسن عسگری ( ع )

 

پورتال مقالات مدیریت

 

نشريه جهانی رسانه

 

سراج
بانک اطلاعات مقالات اسلامي

 

ویژه نامه خواجه نصیرالدین طوسی

 

سايتی برای متقاضیان تحصیل در خارج از کشور
 گرفتن اطلاعات در زمینه اخذ پذیرش از دانشگاه‌های خارج از ایران و همچنین مراحل لازم جهت دریافت ویزای تحصیلی