مجله شماره پنجاهم      

 سه شنبه 11 اسفند 1388                                                                            

 

 

 

 

 

فهرست    

 

 

آنچه در این شماره می خوانید :

 

 

 

مصحف هدایت

یادداشت هفته

ره آورد

مدیریت علوی

جمله مديريتی 

حدیث مديريتی

طنز مديريتی

حکايت مديريتی

تکنیک های موفقیت

نکات مدیریتی

مقاله مدیریتی

 ●کلید هدایت

● مباحث فرهنگی

تست خودشناسی

پیامک

عبادت و بندگی

لينکهای هفته

 

 

مصحف    
هدايت     

 

در هر شماره از مجله، يک صفحه از قرآن کريم به همراه ترجمه و تفسير آن قرار مي گيرد. التماس دعا.

براى شنيدن آيه مورد نظر بر روى شماره آيه كليك كنيد و براي مشاهده تفسير الميزان و نمونه بر روي آيه کليک کنيد

 

سوره: سورة ال عمران آيات: 200 محل نزول: مدينه

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَن تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوَالُهُمْ وَلاَ أَوْلاَدُهُم مِّنَ اللّهِ شَيْئًا وَأُولَـئِكَ هُمْ وَقُودُ النَّارِ 10 كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَالَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا فَأَخَذَهُمُ اللّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَاللّهُ شَدِيدُ الْعِقَابِ 11 قُل لِّلَّذِينَ كَفَرُواْ سَتُغْلَبُونَ وَتُحْشَرُونَ إِلَى جَهَنَّمَ وَبِئْسَ الْمِهَادُ 12 قَدْ كَانَ لَكُمْ آيَةٌ فِي فِئَتَيْنِ الْتَقَتَا فِئَةٌ تُقَاتِلُ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَأُخْرَى كَافِرَةٌ يَرَوْنَهُم مِّثْلَيْهِمْ رَأْيَ الْعَيْنِ وَاللّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَن يَشَاء إِنَّ فِي ذَلِكَ لَعِبْرَةً لَّأُوْلِي الأَبْصَارِ 13 زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاء وَالْبَنِينَ وَالْقَنَاطِيرِ الْمُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِكَ مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَاللّهُ عِندَهُ حُسْنُ الْمَآبِ 14 قُلْ أَؤُنَبِّئُكُم بِخَيْرٍ مِّن ذَلِكُمْ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا عِندَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَأَزْوَاجٌ مُّطَهَّرَةٌ وَرِضْوَانٌ مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ 15  

ترجمه فارسي مکارم

ثروتها و فرزندان كسانى كه كافر شدند، نمى ‏تواند آنان را از (عذاب) خداوند باز دارد; (و از كيفر، رهايى بخشد) و آنان خود، آتشگيره دوزخند 10 (عادت آنان در انكار و تحريف حقايق،) همچون عادت آل فرعون و كسانى است كه ‏پيش از آنها بودند; آيات ما را تكذيب كردند، و خداوند آنها را به (كيفر) گناهانشان گرفت; و خداوند، شديد العقاب است 11 به آنها كه كافر شدند بگو: (از پيروزى موقت خود در جنگ احد، شاد نباشيد!) بزودى مغلوب خواهيد شد; (و سپس در رستاخيز) به سوى جهنم، محشور خواهيد شد و چه بد جايگاهى است! 12 در دو گروهى كه (در ميدان جنگ بدر،) با هم رو به رو شدند، نشانه (و درس عبرتى) براى شما بود: يك گروه، در راه خدا نبرد مى‏ كرد; و جمع ديگرى كه كافر بود، (در راه شيطان و بت،) در حالى كه آنها (گروه مؤمنان) را با چشم خود، دو برابر آنچه بودند، مى ‏ديدند (و اين خود عاملى براى وحشت و شكست آنها شد)و خداوند، هر كس را بخواهد (و شايسته بداند)، با يارى خود، تاييد مى‏ كند در اين، عبرتى است براى بينايان! 13 محبت امور مادى، از زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره و اسبهاى ممتاز و چهارپايان و زراعت، در نظر مردم جلوه داده شده است; (تا در پرتو آن، آزمايش و تربيت شوند; ولى) اينها (در صورتى كه هدف نهايى آدمى را تشكيل دهند،) سرمايه زندگى پست (مادى) است; و سرانجام نيك (و زندگى والا و جاويدان)، نزد خداست 14 بگو: آيا شما را از چيزى آگاه كنم كه از اين (سرمايه ‏هاى مادى)، بهتر است؟ براى كسانى كه پرهيزگارى پيشه كرده ‏اند، (و از اين سرمايه ‏ها، در راه مشروع و حق و عدالت، استفاده مى ‏كنند، ) در نزد پروردگارشان (در جهان ديگر)، باغهايى است كه نهرها از پاى درختانش مى‏ گذرد; هميشه در آن خواهند بود; و همسرانى پاكيزه، و خشنودى خداوند (نصيب آنهاست) و خدا به (امور) بندگان، بيناست 15

آيات امروز را مي توانيد از طريق اين لينک هم مطالعه کنيد

 

 

 یادداشت   
هفته      

 

 

یادداشت هفته

 

 بنام خدا

 

 

میلاد دو نور نیر - پیامبر اکرم (ص) و امام صادق (ع)

 

به مناسبت فرخنده زاد روز پیامبر اکرم (ص) و امام جعفر صادق (ع)

 

باد صبا وزید بیا باده نوش کن                   با آب وصل آتش هجران خموش کن

 فرخنده زاد روز محمد(ص) فرارسید            دستی فشان زشادی و جوش و خروش کن

 

گیسوان سیاه شب انتظار، در زلال چشمه سار سپیده دم وصال، رنگ باخت و حضور سبز پيامبر حكمت و معرفت و خاتم رسالت حضرت محمد بن عبدالله (ص) و فرزند والاتبارش حضرت امام جعفر صادق (ع) ، كهكشان ها ستارگان شادی و اميد را بر دامان سپيد فلق فرو ريخت . 

اگر نبود سايه سبز رسالت، از يورش سموم سوزان ضلالت، جوانه تُرد فطرت مي‌ فسُرد و شكوفه‌های سرخ طبيعت مي ‌پژمُرد. شقايق‌های شوق مي ‌سوختند و ياس‌های اميد با خاكستر يأس مي ‌ساختند.

واپسين بشير بشر و آخرين سفير داور در سياه ‌ترين عصر حاكميت سكوت و حكومت طاغوت از مناره غار حرا شراره فرياد چرا؟‌ را برافروخت و تنديس‌های اكاسره و قديس‌های قياصره را در هم كوفت. در پرتو پيامش نه از قصر قيصران نشان ماند و نه از كاخ تاجوران.

عدالت محمدی (ص) بلال سياه را در كنار صاحبان جلال و جاه نشانيد. توحيد عيار ارزش شد و تقوا، معيار گزينش.

(إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ ) (حجرات:13)

محمد (ص) فرشته نبود، اما اسطوره وجودش با عصاره نور سرشته بود.

اگر پيامبر را فرشته ‌ای هم قرار داده بوديم، او را به صورت مردی در مي ‌آورديم و بر او لباس مردم مي پوشانديم (انعام:9)

محمد (ص) در سياه ‌ترين روزهای ركود و شب‌های جمود، قامت به قيامت بست و در قد قامت‌ عشق قامت شكست.

محمد (ص)سرو سر سبز سعادت بود كه در بوستان مردم روييد و در ميان چمنزار مردم باليد و از هيچ سختي و دشواری نناليد. با مردم زيست و درد مردم ستمديده را در مردمك ديده گريست.

محمد(ص) دريای بيكراني بود كه در تنگ ‌نای جام گنجيد و پهنای پيام را برگزيد. او بحری بود كه در ظرف آمد و كوهي بود كه به حرف آمد.

محمد (ص) موج خروش بود در مرداب خموش. مرداب را به تپش خواند و خيزاب را به خيزش. سراب را آب بخشيد و مرداب را شتاب. او اقيانوس مردمان را به شورش فرا خواند و بر تنديس‌های خودكامگان يورش آورد. گفتارش روزني از رياض آفتاب بود و فوران فياض نور ناب.

محمد (ص) سوداگری سودآور بود؛ اما خود سودای سود نداشت. جان را به اخگر عشق افروخت و كالای جان را به بالای جانان فروخت.

محمد (ص) در حاكميت زرد پاييز، حكومت سبز رستاخيز را بر پا كرد. دستانش پر از بهار بود و انبانش انباشته از شكوفه‌زار. از لب‌هايش نسيم نجابت مي ‌وزيد و از دهانش، شميم شهامت.

محمد (ص) آيه آفتاب بود و همسايه مهتاب. از كوله ‌بار رسالتش شكوفه‌های نور مي‌ريخت و كوچه‌های تاريكستان تاريخ را با نسيم نور مي ‌آميخت.

... و اكنون محمد (ص) اين پيامبر رحمت و رهايي بر فراز تاريخ بشريت سرافراز و پيشتاز ايستاده و خامه در كف من، حيران و سرگردان ‌كه چگونه اين اقيانوس نور را در فانوس كور در آورد؟

 

تو از قبیله که ای که ناز را شکسته ای

تنگ حصار مبهم نیاز را شکسته ای

سرو شود خجل اگر به قامتت نگه کند

ز بس که راست قامتی طراز را شکسته ای

 

قلم كمندی است كه انديشه‌های ناب را به بند مي‌آورد و پرنده سبك‌بال خيال را از فراز قله‌های بلند آمال شكار مي‌كند و در قالب واژه‌ها و زنجير كلمات به رشته تحرير مي‌كشد؛ اما در اين‌جا درمانده كه چگونه اين قامت را بنگرد و قيامت را بنگارد؟

 

 خویش را هر لحظه در آیینه ها گم می کنم

در دل دریا چو موجی خویش را گم می کنم

از شکست رنگ آوازم کسی آگه نشد

بس که من از خجلت دل دست و پا گم می کنم

 

امروز همچنين ششمين هودج هدايت و ستاره امامت حضرت امام جعفر صادق (ع) ، بر فراز جهان تاريك ما نيك درخشيد و راه های رستگاری بشر را نور بخشيد.

فرخنده زادروز اين دو چشمه سار حكمت و آبشار معرفت را به همه تشنگان زلال زندگي تبريك و تهنيت مي گويم.

 

 

 

 

                                                         در کسب رضای حق موفق باشید

                                                          دکتر غلام حسین حیدری

                                                        رئیس دانشگاه آزاد اسلامی واحد رودهن

 

 

 

ره آورد      

 

 

ره آورد

 

 

بنام خدا

 

متن سخنرانی آقای دکتر حیدری، رئیس دانشگاه آزاد اسلامی واحد رودهن

 در جلسه انس با قرآن مورخه دوشنبه 10/12/88

به شرح ذیل تقدیم حضورتان می گردد:

 

مقدم تمامی عزیزان حاضر در جلسه را به محفل انس با قرآن در هفته وحدت گرامی میدارم.

پیشاپیش هم ولادت با سعادت نبی مکرم اسلام حضرت محمد مصطفی ( ص ) و سلاله پاک ایشان حضرت امام جعفر صادق ( ع )

را به حضورتان تبریک و تهنیت عرض می کنم و اما قرآن :

 

فاذا التبست علیکم الفتن کقطع اللیل المظلم فعلیکم بالقرآن

( پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله)

هرگاه سختی ها و فتنه ها همانند پاره های شب تاریک بر شما هجوم آوردند ، برشما باد كه به دامن قرآن پناه آوريد.  

قرآن نوری است که در آن تاريکي يافت نمي شود و چراغي است که درخشندگي آن زوال نپذيرد٬ ريسماني که رشته  آن محکم و پناهگاهي که قله  آن بلند و دريايي است که تشنگان آن٬ آبش را تمام نتوانند کشيد و شفا دهنده ای است که بيماری های وحشت انگيز را بزدايد.

قرآن بهار دل چشمه های دانش٬ سرچشمه  عدالت و نهر جاری زلال حقيقت است. پس درمان خود را از قرآن بخواهيد و در سختي ها از قرآن ياري طلبيد و خواسته های خود را به وسيله  قرآن طلب کنيد و با دوستي قرآن به خدا روی آوريد زيرا وسيله ای برای تقرب بندگان به خدا٬ بهتر از قرآن وجود ندارد.

نهج البلاغه قسمتي از خطبه های ۱۹۸ و ۱۷۶ امام علی (ع)

قرآن نور مبين است و عصاره انگبين. مشام را مشكين مي كند و كام را شيرين.

قرآن مينوي خاموش است و مينای نوش . سوره هايش سور مي بخشد و آيه هايش نور.

قرآن شهد شيرين است و مهد دين . طفل جان را مي پروراند و او را به جانان مي رساند.

قرآن دريای ژرف است و دل ، تنگنای ظرف . ظرف، هر چه عميق تر ، برداشت ، دقيق تر.

قرآن سرچشمه آفتاب است و تفسير، برگرفتن نقاب . شگفتا ! كدامين نقاب را يارای پوشانيدن سيمای آفتاب است؟! مگر آفتاب را مي توان نهفت؟! و از خورشيد مي شايد سخن گفت؟!  تفسير برافكندن نقاب از چشم جان است ، نه چشمه قرآن !

قرآن تفسير هستي را با قلم استدلال مي نگرد و به آن با نگاه زلال مي نگرد.

دل دليل اوست و خرد ، ابزار تاويل او  : هو الدليل يدل علي خير سبيل - پيامبر اكرم (ص)

قرآن قلم دلالت در دست دارد و علم هدايت بر دوش . بهترين راه را مي نمايد و زنجيرها و بندها را از دست و پای بشر مي گشايد:

ان هذا القرآن يهدی للتي هي اقومو يبشر المومنين  ( الاسرا ، ۹ )

و يضع عنهم اصرهم و الاغلال التي كانت عليهم ..( اعراف ، ۱۵۷) 

قرآن خودكامگان را خوار مي دارد و خودكامگي را عار مي شمارد:

تلك الدار الآخره نجعلها للذين لايريدون علوا في الارض و لا فسادا ( قصص ، ۸۳ )

برداشت و درك ما از قرآن نمی از یمی است و کمی از کرمی . باید از این نم ، نام گرفت و از اين كم ، كام.

قرآن شكافنده شب هاي تاريك است و گشاينده راه های باريك . بي وقفه نور مي افشاند و هر لحظه غبار وهم را فرو مي نشاند.

 تبليغ او بليغ است و نشنيدن آن ، دريغ.

قرآن در نگاه پارسايان بوستاني است پر از گل های نور . سراسر آن سور است و سرور. خود بر بلندای بام بلور و هودج هور مي نشيند و سرور حقيقت را بر سرير فضيلت مي نشاند.

قرآن منشوری پر شور است و هر شور نشوری ، مناره نور است و شراره شور. پارسايان مسرور را سرور مي افزايد و ستمگران مغرور را ، غرور.

ذلك الكتاب لا ريب فيه هدی للمتقين ( بقره ، ۲ )

... ولايزيد الظالمين الا خسارا  (الاسرا، ۸۲)

 قرآن قرن هاست كه شب افروز و سر افراز بر فراز قلل رفيع اعجاز و چكاد مرتفع راز ايستاده ، هزاران چشمه زلال معارف از دامانش جاودانه مي جوشد و بر دامنه اش جانانه مي خروشد. زلال معانيش دشت های فطرت را سيراب مي كند و كوثر بيانش ، دل های تشنه را از فريب سراب مي رهاند.

قرآن بوستاني است پر از انواع رياحين و گل هاي عطرآگين. نهال هايش پر از برگ هاي طراوت است و گلبرگ های لطافت .

از هر گلي ، بويي و از هر سويي ، جويي جاری است. نه افقش را كراني است و نه بهارش را خزاني. برای رشد و بالندگي او هر زمين ، زمينه رويش است و هر زمان ، زمانه پويش . برای هر عصر پيامي دارد و براي هر نسل ، پيغامي. آيه هايش همه نور است و سايه هايش ، سرور. هر آيه اش اعجاز است و هر واژه اش ، سرچشمه راز . 

قرآن صدايي است كه از دل هستي و قلب وجود برخاسته است.(سخن كارلايل) و اين چنين است كه بر ژرفای جان مي نشيند . 

قرآن سرهای سركشان را به تسليم و دل های كريمان را به تكريم واداشت ؛ نه با شمشير آهن، كه با اكسير سخن. 

قرآن نقاب ابهام را روي قاب پيام بركشيد و سراب را آب بخشيد. زنگار كينه ها را از آيين آيينه ها زدود و بر صافي و صفای سينه ها افزود . 

همه پديده هاي وجود و آفريده هاي موجود، مفسر قرآن اند و بيانگر رمز و رازهای آن .

مصطفي رافعي مصری مي نويسد : گويا همه آلات و ادواتي كه برای كشف حقايق علمي ، آسماني و زميني اختراع شده ، همگي برای كشف معاني قرآن به وجود آمده است.

اگر امروز فروغ درخشان علوم چهره زمين و سيمای زمان را روشن كرده ، اين چشمه آفتاب لايزال و بي زوال قرآن است كه پيوسته نار جهل را مي نشاند و نور علم را مي افشاند. 

دينورت مي گويد : واجب است اعتراف كنيم كه علوم طبيعي و فلكي و فلسفه و رياضيات كه در اروپا اوج گرفت، عموما از قرآن اقتباس شده است ؛ بل كه اروپا شهری برای اسلام است. ( اعجاز القرآن ، ۱۲۶)

قرآن همان قانون همگاني و كامل است كه شايسته هر زمان و هر زمين است و اگر مسلمانان به آن عمل كنند ، چون گذشته سرور جهان و راهبر انسان خواهند شد.

( مضمون سخن استاد سنابس ، تفسير نوين ، ص ۶۷مقدمه)

قرآن از زمزم آفرینش می جوشد و در زمزمه بینش  می خروشد. 

قرآن كريم تنها كتاب آسمانى است كه بى هيچ نقصان و زيادتى در زمين باقى مانده است و آياتش چونان ستارگان آسمان, اهل زمين را به راه هاى صلح و صفا و امنيت و سعادت راهنمايى مى كند. اين گوهر شب چراغ الهى, به حق, بيشترين نگاه ها را به خود جلب كرده, روشنى بخش ذهن و روان اهل حقيقت شده است.
اكنون شاهديم كه در كشور ما اقبال دل ها به نور قرآن روز به روز گسترش يافته, محافل علمى حوزه و دانشگاه, بر تلاش خود در بهره بردن از اين نور و بازتاب آن به سوى ذهن و روان اهل مطالعه و تحقيق افزوده اند. هم اينك بيش از دو هزار پايان نامه كارشناسى ارشد و بيش از صد پايان نامه دكترى در دانشگاه ها و مراكز آموزش عالى در موضوعات قرآنى به انجام رسيده و آماده بهره بردارى است.

اگر انسان در راه رسيدن به حقيقت، از ژرفای دل، همه‌ توش و توان خود را به كار گيرد و كوششمندانه در راه پيروی از حق گام بردارد، حقيقت بزرگي كه در قرآن به روشني نمايانده شده است، بر او مكشوف مي‌گردد كه:

‌خدا حق است و آن چه را جز او به خدايي خوانند، باطل است.‌[حج،62]. جان سخن، اين جاست كه انسان چگونه به اين علم و معرفت ايماني مي‌رسد؟
قرآن كريم آشكارا تأكيد مي‌كند كه انسان توان آن را دارد كه به درجه‌ای از استواری در علم و دانش برسد؛ نه آن دانش و معرفتي كه ملك انسان است، بلكه دانش و معرفتي كه مالك انسان است. و به تعبيری، معرفتي كه اگر پديد آمد، انسان آن معرفت است. 

قرآن به استواری در دانش ايماني اشاره دارد؛ آن جا كه مي‌گويد:

و آنان كه قدم در دانش، استوار كرده‌اند، مي‌گويند ما بدان ايمان آورده‌ايم، همه از جانب پروردگار ماست. و جز خردمندان پند نمي گيرند. ‌[آل عمران، 7]

اين چنين دانش و معرفتي را انسان مي‌تواند ادراك كند و بر ادارك انساني خود تكيه كند، و اين چنين علم و معرفتي است كه انسان را ثابت و استوار نگاه مي‌دارد. چنين بينشي، مانند دانشي است كه از نزد پرودگار آمده باشد.  اين ادراك ايماني، از توجه باطني انسان به خدا و تصميم خاضعانه و همه جانبه در برابر اراده‌ خدا سرچشمه مي‌گيرد. انسان مؤمن و گرويده‌ به حق، مي‌داند كه سرانجام كار بدون خدا، تباهي و نابودی است. از اين رو بر پايه‌ توجه هميشگي مؤمن به خداوند است كه وی پي‌درپي مي‌گويد:

‌ ای پروردگار ما، از آن پس كه ما را هدايت كرده‌ای، دل‌های ما را به باطل متمايل مساز و رحمت خود را بر ما ارزاني دار كه تو بخشاينده‌ای.‌[آل‌عمران، 8]

آری، قرآن برای مؤمنان مژده و بشارت است، زيرا آنان كه در ايمان خود استوارند، به همه چيز اميد دارند و از هيچ چيزی نمي هراسند.

هر آينه آنان كه گفتند: پرودگار ما اللّه است و سپس پايداری ورزيدند، بيمي بر آن ها نيست و اندوهگين نمي شوند.‌[احقاف، 13]

چه آن كه خداوند آنان را هدايت كرده و به سوی كمال انساني رهنمونشان شده است. مؤمنان به اين حقيقت يقين دارند كه:

پرودگار من به هر چه اراده كند، دقيق است، كه او دانا و حكيم است‌[يوسف ،100] 

هم چنين، چيزی بر علم خدا پنهان و پوشيده نيست:

‌اگر عمل به قدر يك دانه‌ خردل در درون صخره‌ای يا در آسمان‌ها يا در زمين باشد، خدا به حسابش مي‌آورد، كه او ريزبين و آگاه است.‌[لقمان ، 16]

مؤمنان هدايت الهي را هم چون رحمتي از سوي او پذيرايند و هماره در نماز و نياز خويش ملتمسانه آن را از خدا طلب مي‌كنند.
آري، هدايت الهي در واقع، وابسته به اراده‌ خداوندی است كه مردم از او مي‌خواهند تا از فيض رحمتش برخوردار شوند. هدايت الهي همزمان وابسته به توجه آزادانه‌ انساني است، كه رو به سوی خدا دارد؛ انساني كه كوششمندانه تلاش مي‌كند تا وحي الهي و كلام خدا را كه مخاطب آن انسان است، به گوش جان بشنوند و وظايف و اعمال انساني خود را بجای آورد؛ تا خدا نخواهد و تا انسان آزادانه رو به سوي خدا نياورد و با گوش دل سخنان خدا را ننيوشد و از آن پيروی نكند، امكان ندارد انسان به چيزی ايمان آورد. و اين چنين است كه انسان خود را تسليم هدايت الهي مي‌ كند.

اگر هدايت الهي را تنها از آن مؤمنان بدانيم، آيا معنای اين سخن اين نيست كه دايره‌ آن، دايره‌ای بسته است و ديگران بدان راه ندارند؟ در پاسخ بايد گفت: هر كس بر خود مقرر سازد كه ايمان اختيار كند، راه بر او گشوده است؛ و از هدايت الهي بهره‌مند خواهد شد.
آری، مؤمنان كساني هستند كه كلام خدا را مي‌شنوند و مي‌نيوشند و فرمان او را اطاعت مي‌كنند ومي گويند:

شنيديم و اطاعت كرديم، ای پرودگار ! ما آمرزش تو را خواستاريم كه سرانجام همه به سوی تو است.‌[بقره ، 285] و كافران كساني هستند كه:

‌خدا را فراموش كردند و خدا نيز چنين كرد تا خود را فراموش كنند.‌[حشر ، 19]

و اينان كساني هستند كه گفتند:‌شنيديم در حالي كه نمي شنوند.‌[انفال ، 21]

كلام خدا

بنابر آموزه های قرآن كريم، كار آفرينش پايان يافته نيست. و خدای آفريننده، از آفرينش باز نايستاده است؛ بلكه هماره آفرينش پي‌در پي تجديد مي‌شود. هم‌چنين، كلام خداوند كه خطاب به انسان‌ها است، متوقف نمي شود؛ بلكه اين سخنان در خطاب به مردم، همواره استمرار دارد؛ چنان‌ كه: 

خداست آن كه هفت آسمان و همانند آن ها زمين را بيافريد. فرمان او ميان آسمان‌ها و زمين جاری است تا بدانيد كه خدا بر همه چيز قادر است و به علم، بر همه چيز احاطه دارد.‌[طلاق ، 12].

در اعتقاد اسلامي، قرآن، كلام خداست كه به پيامبرش وحي شده [انسان ، 23] و دربردارنده‌ حقيقتي الهي است، كه:‌رهنمودن و مژده‌ای است بر مؤمنان [نمل ، 2] و گفتاری است كه حق را از باطل جدا مي‌كند [طلاق ، 13].
كلام خدا خطاب به انسان‌هاست؛ چه آن كه خدا نسبت به آنان لطف دارد و با دقت و ريزبيني از حال و نياز آنان آگاه است:

‌آن چه را در خانه‌هايتان از آيات خدا و حكمت، تلاوت مي‌شود، ياد كنيد كه خدا باريك‌بين و آگاه است.‌[احزاب، 36]
همانا، آفرينش بر پايه‌ حقيقت انجام گرفته است و اوست كه آسمان‌ها و زمين را بيافريد و روزی كه بگويد‌:‌موجود شو، پس موجود مي‌شود. گفتار او حق است.‌[قمر ، 49]. و آفرينش هر چيزی، دراندازه گيري معين انجام مي‌شود. فرمان خدا، يك كلمه است؛ مانند چشم برهم زدن:‌

ما هر چيزی را به انداز‌ه آفريديم، فرمان ما تنها يك فرمان است‌آن هم چشم بر هم زدني است. 

[قمر ،50]
اگر امكان آن هست كه بگوييم سخنان انسان حقيقت دارد، همانا سخنان خدا عين حقيقت است. از اين رو، هيچ كس توانايي آن را ندارد كه كلمات خدا را تغيير دهد، و دگرگون كننده‌اي برای سخنان خدا يافت نمي شود. و اين، بشارتي است برا ي مؤمنان در زندگي دنيا و آُخرت [انعام ، 31،‌يونس، 64] كه: 

بر پروردگار تو به مقدار ذره‌ای در زمين و آسمان‌ها پوشيده نيست. [يونس، 61] و كلام خدا، به راستي و عدالت تحقق يافته است:

‌و كلام پروردگار تو در راستي و عدالت به حد كمال است. هيچ كس نيست كه يارای دگرگون كردن سخن او را داشته باشد.‌[انعام، 115]
و براساس اين حقايق، شايسته‌ مؤمنان نيست كه نسبت به كلام خدا در دل خود اندك شكي راه دهند.
آری، سخن خداوند هميشه برتر وسخن كافران سخن پست وفروتر است. و خداوند با سخنان خود حق را به اثبات مي‌رساند، اگر چه مجرمان را ناخوشي آيد.‌[يونس، 82]
مؤمن حقيقي كسي است كه بدون دورويي و خودنمايي رو به سوی خدا دارد، و در دل از خدا مي‌ترسد، و گوش جان به كلام خدا سپرده و به آن‌چه در آن كلمات آمده عمل كند:‌

كسي كه از قرآن پيروی كند و از خدای رحمان در نهان بترسد، چنين كس را به آمرزش و مزد ارزشمند مژده بده.‌[يس ، 11] انسان مؤمن، خدای يكتا را مي ‌پرستد و در خدمت خلق خدا كوشاست، چه آن كه، خدا مالك و فرمانروای آسمان و زمين است‌[بقره ، 107].

و چيزهايي را كه جز او به خدايي مي‌خوانيد، مالك پوست ميان هسته خرمايي هم نيستند.‌[فاطر،13] اگر انسان بخواهد به مقام والا و جايگاه بلند پايه  انسانيت پروزمندانه دست يابد، بايد بداند كه ارتقا و عزّت جز از نزد خدا به دست نيايد؛ هر كه خواهان عزت است، بداند كه عزت، همگي از آن خداست. سخن خوش و پاك به سوی او بالا مي‌رود، و كردار نيك است كه آن را بالا مي‌برد.‌[فاطر، 9]
مؤمني كه به خدای يكتا روي مي‌آورد و شنوای كلام اوست و از آن پيروی مي‌كند؛ قرآن مژده‌اش مي‌دهد و مي‌فرمايد:

‌و كساني را كه از پرستش بتان پرهيز كرده‌اند و به خدا روی آورده‌اند، بشارت است. پس، بندگان مرا بشارت ده؛ آن كساني كه به سخن گوش مي‌دهند و از بهترين آن پيروی مي‌كنند؛ ايشانند كساني كه خدا هدايتشان كرده و اينان خردمندانند.‌[زمر، 17ـ 18]
با كدامين مقياس مي‌توان كلمات خدا را سنجيد و اندازه‌گيری كرد؟!‌آری، كلامي كه به شمار نمي آيد، چيزی يافت نمي شود كه با آن سنجيده شود. در اين باره، قرآن مي‌گويد:‌

واگر همه‌ درختان روی زمين قلم شوند و دريا مركب و هفت دريای ديگر به مددش بيايد، سخنان خدا پايان نمي يابد وخدا پيروزمند و حكيم است.‌[لقمان، 27] 

و بگو: اگر دريا برای نوشتن كلمات پروردگار من مركب شود، دريا به پايان مي‌رسد و كلمات پروردگار من به پايان نمي رسد؛ هر چند دريای ديگری به مدد آن بياوريم.‌[كهف، 109]
همانا، فرمان خداست كه حكم مي‌راند [طلاق، 12]، لذا مؤمن حقيقي در برابر سخن زنده‌ خدا، فروتن و خاضع است؛ سخني كه به تنهايي توانايي آن را دارد كه ايمان مؤمن را در اين جهان و در آخرت ثابت و استوار نگه دارد. 

خدا مؤمنان را به سبب اعتقاد استوارشان در زندگي دنيا و در آخرت پايدار مي‌دارد، و ظالمان را گمراه مي‌سازد و هر چه خواهد همان كند. [ابراهيم، 27].

هم چنين، قرآن از سخن پاك مي‌گويد، و آن را به درخت پاك همانند مي‌سازد:

‌آيا نديده‌ای كه خدا چگونه مًّثَل زد؟ سخن پاك چون درختي است كه ريشه‌اش در زمين استوار و شاخه‌هايش در آسمان است. به فرمان خدا هر زمان ميوه‌ي خود را مي‌دهد. خدا برای مردم مًّثَل ها مي‌آورد، باشد كه پند گيرند.‌[ابراهيم، 24 ـ25].

...و كلام پايانی 

قرآن باغي است مشكبار و هميشه بهار . زبان در توصيف آن لال است و تكرار آن خالي از ملال . اما با گذشت زمان ناگزيريم زبان در كشيم و مقال را پايان بخشيم. 

بياييم غبار غفلت و زنگار ضلالت را با زلال كوثر قرآن بشوييم. 

بياييم با زلال اين آب ، كوير دل را سيراب و افق جان را زادگاه آفتاب كنيم. 

با اين دعای قرآني سخن را پايان مي دهم: 

اللهم اشرح بالقرآن صدری واستعمل بالقرآن بدني و نور بالقرآن بصری و اطلق بالقرآن لساني و اعني عليه ما ابقيتني فانه لا حول و لا قوه الا بك.  آمين! 

 

 

مديريت    
علوی     

 

ويژگی‌های مديريت علوی در مقايسه با نظريه‌های مديريتی عصر حاضر

 

 

يكي ديگر از نظريه هاي مديريتي موفق كه مربوط به عصر حاضر مي باشد و تحولات شگرفي را در مديريت ايجاد نموده است نظريه مديريت ژاپني است. آمار رسمي نشان مي دهد كه رشد بهره وري صنايع ژاپن از سال 1960 تا سال 1978 بر مبناي مديريت ژاپني چهاربرابر شده است در حاليكه در همين مدت، آمريكا، انگليس و آلمان كمتر از نصف اين مقدار رشد بهره وري داشته اند و اين نشان دهنده تفوق و برتري مديريت ژاپني بر مديريت غربي بوده است. (1)

در بررسي اصول و مباني مديريت ژاپني به چهار ويژگي و خصوصيات ممتاز در اين مديريت برمي خوريم كه عيناً اين چهار ويژگي در مديريت علوي نيز وجود دارند. آن ويژگيها عبارتند از:

الف- اعطاي امنيت شغلي به كاركنان با استخدام مادام العمر و قدرداني از تلاشهاي آنان.

ب- وجود نظام ارشديت كه بر مبناي آن ملاك ارتقاء كاركنان تجربه و ابتكار افراد است.

ج- مديريت از پايين به بالا، درمقابل مديريت از بالا به پايين.

د- وجود كارگروهها و شوراهاي كاري و اخذ تصميمات سازماني در اين شوراها (2)

بطور كلي مي توان محورهاي اصلي موسسات و سازمانهاي ژاپني را بدين صورت بيان كردازكاركنان بوسيله كاركنان و براي كاركنان.

در مديريت علوي، در انتخاب افراد براي پذيرش مسئوليت نهايت دقت و حسياست صورت مي گيرد و پس از انتخاب فرد از امنيت شغلي برخوردار است اما بيان امنيت شغلي تا زماني است كه فرد در حيطه مسئوليت خويش خطا نكند و از آن چه خدا و فرستگانش فرموده اند تخطي ننمايند كه در اين صورت از مسئوليت ساقط مي شود اما اگر در راستاي فرمان الهي حركت كند نه تنها از امنيت شغلي برخوردار است بلكه از بهترين تشويقها و پاداشها نيز بهره مند است.

چنانچه امام علي عليه‌السلام وقتي كه توصيه هاي لازم را در انتخاب قاضي به مالك اشتر مي نمايد، مي فرمايد: پس از انتخاب قاضي هرچه بيشتر در قضاوتهاي او بينديش و آن قدر به او ببخش كه نيازهايش برطرف گردد و به مردم نيازمند نباشد و از نظر مقام و منزلت، آن قدر او را گرامي دارد كه نزديكان تو، به نفوذ در او طمع نكنند. (3)

چنان چه ملاحظه مي گردد امام علاوه بر تشويق و پاداش مالي به پاداشهاي روحي و معنوي نيز توجه دارد. امام همچنين در انتخاب افراد براي پستهاي بالاتر نظام ارشديت عامل تجربه و سابقه را بسيار مهم مي داند تا انجا كه مي فرمايد: تجربه پيران از آمادگي رزمي جوانان بدتر است.

در جاي ديگر فرموده اند: حفظ و به كارگيري تجربه، رمز پيروزي است. (5)

و در جاهاي ديگر زيان استفاده نكردن از تجربيات ديگران را چنين بيان مي كنند: آن كس كه از آزمايشها و تجربيات ديگران سودي نبرد، از هيچ پند و اندرزي سود نخواهد برد و كوته فكري دامنگير او خواهد شد تا آنجا كه بد را خوب و خوب را بد مي نگرد. (6)

لذا در مديريت علوي نيز عامل تجربه نقش كليدی در گزينش و انتصاب افراد (نظام ارشديت) دارد. ويژگي ديگري كه در مديريت علوی وجود داشته و امروزه به عنوان يكي از رموز موفقيت مديريت ژاپني نيز محسوب مي شود، مديريت از پايين به بالا مي باشد.

در مديريت علوي مردم نسبت به حاكم بي تفاوت نيستند و حاكم، مستبد و خودراي نيست لذا حضرت علي عليه‌السلام به مالك توصيه مي نمايد: نبايد بگويي من مامورم و معذور، دستور مي دهم پس بايد اطاعت كنيد، اين شيوه مغرورانه دل را فاسد، دين را بي حرمت و نعمت را زايل مي سازد. (7)

از سوي ديگر حاكم (مدير) وظيفه دارد كه در كليه امور با اهل خرد و مردم دانا به گفتگو و مشورت بنشيند و بهترين راي و نظر رابرگزيند امام در سخن زيبايي مي فرمايد: هيچ پشتيباني همچون مشورت نيست (8)

و در جاي ديگر فرموده اند: هركس خودراي شد به هلاكت رسيد و هركس با ديگران مشورت كرد، در عقلهاي آنان شريك شد. (9)

لذا عاليترين شكل مديريت مشاركتي را مي توان در مديريت علوي يافت و شوراهاي كاري و كميته هاي كاري در مديريت ژاپني، امروزه با بهر گيري از اين اصل به توفيقات شگرفي نايل آمده اند.

از مقايسه تطبيقي نظريه هاي مذكور با مديريت علوي به خوبي استنباط مي شود آن چه پايه و مايه موفقيت و كاميابي مديريت امروز محسوب مي شود، به كاملترين شكل در سيزده قرن پيش در مديريت اسلامي و علوي آمده است و حال اينكه چرا با وجود داشتن چنين گوهرهاي گرانبهايي جامعه اسلامي ما از رشد و پيشرفت و ترقي آن چنان كه شايسته آن است، محروم مانده سوالي است كه بايد پاسخ آن را در وجود خود بيابيم، چرا كه؛

اسلام به ذات خود ندارد عيبي هر عيب كه هست از مسلماني ماست
 

پي نوشت ها:

1- مديريت ژاپني ، نوشته درداري، تهران
2- مديريت ژاپني ، نوشته درداري، تهران
3- نهج البلاغه، نامه 53
4- نهج البلاغه، حكمت 86
5- نهج البلاغه،حكمت 211
6- نهج البلاغه، خطبه 176
7- نهج البلاغه، نامه 53
8- نهج البلاغه، حكمت 54

 

 

جمله      
 مديريتی
    

 

دليل برای كدام سؤال؟

 

 

بعضی آدم ها هزاران دليل دارند برای اينكه چرا نمی توانند آن كاری را كه می خواهند انجام دهند، در حالی كه آن چيزی كه آن ها لازم دارند فقط يك دليل است و آن اينكه چرا می توانند؟

ويتنی، ويليس آر.

 

حدیث      
مديريتی    

 

 

تلاش

 

 

 

 

 

نفست را به خاطر خودت به زحمت و مشقت بیانداز زیرا اگر چنین نکنی دیگری خود را بخاطر تو به زحمت نمی افکند.

 

امام صادق )ع )

 

 

طنز       
مديريتی    

 

سرعت يعنی اين!

 

 

سه تا پسر درباره پدرهايشان لاف مي زدند:
اولی گفت: پدر من سريعترين دونده است. اون مي تونه يك تير رو با تيركمون پرتاب كنه و بعد از شروع به دويدن، از تير جلو بزنه.
 
دومي گفت: تو به اين ميگي سرعت؟ پدر من شكارچيه. اون شليك ميكنه و زودتر از گلوله به شكار ميرسه.
 
سومي سرشو تكون داد و گفت: شما دو تا هيچي راجع به سريع بودن نمي دونيد. پدر من كارمند دولتي است. اون كارشو ساعت 4:30 تعطيل ميكنه و 3:45 تو خونه است!

 

 

حکايت     
مديريتی    

 

دو دانه

 


 

دو تا دانه توی خاك حاصلخيز بهاری كنار هم نشسته بودند.
دانه اولي گفت: من مي خواهم رشد كنم! من مي خواهم ريشه هايم را هر چه عميق تر در دل خاك فرو كنم و شاخه هايم را از ميان پوسته زمين بالای سرم پخش كنم... من مي خواهم شكوفه های لطيف خودم را همانند بيرق های رنگين برافشانم و رسيدن بهار را نويد دهم... من مي خواهم گرمای آفتاب را روی صورت و لطافت شبنم صبحگاهي را روی گلبرگ هايم احساس كنم! و بدين ترتيب دانه روئيد.
دانه دومي گفت: من مي ترسم. اگر من ريشه هايم را به دل خاك سياه فرو كنم، نمي دانم كه در آن تاريكي با چه چيزهائي روبرو خواهم شد. اگر از ميان خاك سفت بالای سرم را نگاه كنم، امكان دارد شاخه های لطيفم آسيب ببينند... چه خواهم كرد اگر شكوفه هايم باز شوند و ماری قصد خوردن آنها را كند؟ تازه، اگر قرار باشد شكوفه هايم به گل ننشينند، احتمال دارد بچه كوچكي مرا از ريشه بيرون بكشد. نه، همان بهتر كه منتظر بمانم تا فرصت بهتري نصيبم شود. و بدين ترتيب دانه منتظر ماند.
مرغ خانگي كه برای يافتن غذا مشغول كند و كاو زمين بود دانه را ديد و در يك چشم بر هم زدن قورتش داد.

 

تکنيکهای     
موفقيت     

 

همنوازی در یک سازمان



 

پیتر دراکر ارکستر سمفونی را نمونه‌ای واقعی از سازمان در مفهوم جدید آن می‌داند. رهبر ارکستر، رهبر است. خود را رییس و آقا بالا سر ارکستر نمی‌بیند و نمی‌داند. حس او حس خدمتکاری به گروه است، به همین دلیل تنها از حربه هماهنگ کردن و همدل کردن افراد بهره می‌جوید.
هر یک از نوازندگان ارکستر متخصص عالی‌رتبه هستند، ولی با این حال هریک از سازها به تنهایی سمفونی را نمی‌سازند و ارائه سمفونی تنها از عهده کل ارکستر برمی‌آید.
گروه ارکستر تنها از آن رو موفق به ارائه سمفونی می‌شود که تمام نوازندگان آن مساوی و همپای یکدیگرند و ارزش یکسانی دارند. هریک از نوازندگان، تخصص ویژه خود در هریک از سازها را برای حصول هدفی مشتـــــرک در سطحی محدود به کار می‌گیرد و هریک از آنها تنها در زمانی خاص جزئی از سمفونی را می‌نوازد. در این میان اما، نقش رهبر ارکستر بسیار تعیین کننده است.
رهبر ارکستر با یک نفر کار نمی‌کند و به یک یا چند نفر خیره نمی‌شود. تک تک افراد گروه برای او مهم هستند، زیرا اگر در آن خیل عظیم، تنها یک نفر و یک ساز خارج بیفتد و از مدار گروه کنار بماند کل کار تیم صدمه می‌بیند.
رهبر ارکستر با حرکات خاص دست و بکارگیری تمامی‌ احساس و نشاط خود جمع را هماهنگ می‌کند. چه بسا در یک لحظه با اشاره دست به ساز یا سازهایی فرمان افزایش صدا و سرعت بدهد و در همان حال با اشاره دست دیگر به نفر یا نفراتی کاهش صدا و سرعت را بخواهد. او می‌داند که نتیجه این کار دلنوازی بهتر صدای کلی گروه است.
به تعبیر دراکر: رهبر ارکستر نمی‌داند چگونه یک نت تکی کلارینت نواختـــه می‌شود. تنها کلارینت نواز این را می‌داند، بلکه شغل او آن است که آنها را همنوا کند. او توانائی مشارکت و ارتباط برقرار کردن و هماهنگ سازی را دارد.
در پایان کار نیز او خود را محو در جمع می‌بیند و در کنار و به همراه گروه به ابراز احساسات پاسخ می‌دهد و عملا اعلام و اذعان می‌کند که ارائه چنان کاری تنها با هماهنگی همگان میسر بوده است.

منبع: آفتاب

 

نکات       
مديريتی    

 

چگونه می توانیم بر مافوق خود مدیریت کنیم؟

 

 

بعضی ها در محیط کار مدیرند و بعضی ها در خانه ، بعضی ها میز مدیریتی دارند و بعضی ها جایگاه آن. بعضی ها مدیرند و بعضی ها مدبر . بعضی پیپ مدیریتی دارند بعضی ها تیپ آن. بعضی مدیرند و منشی دارند و بعضی ها تنها مدیرند و در اصل تنها منشی اند. بعضی ها مدیرند و ماشین مدیران را دارند و بعضی ها در اصل تنها ماشینند و ماشین مدیران می رانند. بعضی ها خدادادی مدیرند و بعضی ها مادرزادی ( یعنی تنها بواسطه پدرشان یا بستگان شان).بعضی ها حکم مدیریتشان از جنس کاغذ و امضای ما فوق است و بعضی ها از جنس عمل و کارکرد و تجربه.بعضی ها مدیرند و یک دنیا ارزش و بعضی ها تنها مدیرند وبس. بعضی امضایشان چند روزی اعتبار دارد و بعضی عملکردشان یک عمر . بعضی عشق مدیریت و بعضی مدیر عاشق اند. بعضی بر نام سازمان مدیریت می کنند و بعضی ها بر قلب کارکنان سازمان. بعضی مدرک مدیریت دارند و بعضی درک مدیریت. راستی! انصافاَ جایگاه من و شما و ما در کجاست؟!
مدیریت چیست؟
شاید شنیده یا خوانده باشید و یا باور داشته باشید که می گویند : مدیریت هم علم است و هم هنر. یعنی هم آگاهی و هم تجربه . هم اکتسابی و هم ذاتی . هم توانایی و هم عشق.
مدیریت ؛ حکومت بر سازمان نیست ، بلکه نشستن بر قلب های کارکنان سازمان است.
سازمان؛ یک اداره و کارخانه نیست ، بلکه مجموعه ای است که در آن سهیم هستیم و روزگار را سپری می نمائیم.
مجموعه؛ یک سری افراد با ویژگی های مختلف ، با عنوان همکار نیست ، بلکه همراهانی هستند که با آن ها روز را شب و شب را روز می کنیم .
برای مدیر شدن ، نباید به دنبال کتاب فروشی و کتاب مدرس و دفتر تمرین بود بلکه باید به دنبال واقعیت و واقعیت بینی و واقعیت پذیری و بیان واقعیت بود. برای مدیر شدن نباید به دنبال رشته مدیریت در دانشگاه مدیریت بود، بلکه باید به دنبال ریشه حقایق در بطن مسائل بود. راستی؛ تغییر روز به شب و شب به روز برای ما یک عادت شده است یا امیدی برای یک تحول؟ آیا به سخن مولا فکر کرده ایم که می فرمایند : وای به حال آن که امروزش مانند دیروزش باشد. پس وای به حال ما که اگر در انتظار موقعیت ها بمانیم و تنها منتظران شانس باشیم.
آرزوی مدیریت یا مدیریت آرزوها؟!
شاید بسیاری از ما ، هراز چند گاهی آهی از ته دل روانه افکارمان می کنیم و در حسرت صدور حکم مدیریت در محل کارمان، شمارش معکوس را آغاز می نمائیم و وقتی به صفر می رسیم با دنیایی از ناامیدی همانند صفرهای سمت چپ یا پشت اعداد، بی فایده باقی می مانیم و زار. اما بیایید واقع بین باشیم . بیایید اگر شمارش معکوس را آغاز کردیم ، حداقل وقتی به صفر رسیدیم،آغاز حرکت یا به عبارتی فرمان آتش باشیم. یعنی همان صفرهای سمت راست یا جلوی اعداد.
همه ما به نوعی مدیریم. تعجب نکنید. چرا که هستیم ، اما یا باور نداریم یا نمی خواهیم باور کنیم. گروهی باور دارند و گروهی نمی دانند. گروهی موفق هستند و گروهی درجازدن را تجربه می کنند. ما اگر در اداره مدیر نیستیم ، در دایره دوستان که می توانیم باشیم. ما اگر درکارخانه نیستیم ، در خانه که می توانیم باشیم . ما اگر مدیریم ، مدبر هم که می توانیم باشیم.
راستی؛ ما تنها در آرزوی مدیر شدن هستیم یا بر آرزوها نیز مدیریت می کنیم؟
مدیریت بر مافوق چگونه می تواند باشد؟
شاید آرزوی هر کدام از ما باشد که : چگونه می توانیم بر ما فوق خود مدیریت کنیم؟!
بسیار آسان است . به سرعت قابل دسترسی است . به سرعت می توان به آن رسید. اگراین تمرینات را انجام دهید:
۱- قلباََََ و همیشه صادق باشید؛ صداقت گوهر گرانبهایی است که صاحب خود را همیشه به مقصد می رساند. صداقت شرط اصلی اعتماد است.
۲- همیشه اعتماد به نفس داشته باشید ؛ اطمینان از خود را سرلوحه امور خود قرار دهید. با متانت و بی منت بر امور سوار و مسلط باشید. به مثبت ها فکر کنید و منفی ها را پایمال کنید. به رسیدن به هدف بیندیشیدو مشکلات و راه حل مشکلات را بررسی کنید نه اینکه به مشکلات و راه حل مشکلات بیندیشید و رسیدن به هدف را بررسی کنید. با یاد خدا و توکل به خدا ، کمربند همت را ببندید نه کمر را به بند همت بنده خدا تکیه زنید. خود را اشرف مخلوقات بدانید نه بازیچه مخلوقات. حکمت خداونی را در سعی و تلاش بی وقفه و بی پایان بدانید نه بر پیش آمدها.
۳- انتقاد پذیر باشید و تحول خواه؛ چنین گفت بوذر حکیم که همه چیز را همگان دانند. انتقاد با انتقام راهی جداست، باور کنید انتقادات سازنده و پیشنهادات راهگشا ، راهگشایی سازنده است نه تخریب شخصیت ها. انتقاد شنیدن با دهن بین بودن راهی جداست ، باور کنید از یک نقطه امکان ندارد تمامی زوایا را دید ، حتی با تیزبین ترن چشم ها ؛تحول پذیر بودن با هر دم یک مزاج داشتن راهی جداست. انتقاد را هدیه ای از دوستان خود بدانیم و از آن ها بخواهیم که این هدیه حیاتی را دائم به ما بدهند.
۴- در انتظار پاداش الهی باشید؛ بر این باور باشید که شیرینی کار خوب را با یک جعبه شیررینی عوض نکنیم ، بلکه با دنیایی از شیرینی جایگزین نماییم. چرا که جعبه شیرینی خورده می شود و مضرات جسمانی فراوانی را به دنبال دارد . اما شیرینی یک کار خوب ، برکاتی ویژه و ماندگار را بدنبال دارد. رسیدن به هدف و برابر شدن با ناملایمات را با ذکر خسته شدم و بی خیال ، همراه نکنید بلکه با این معجون زمزمه کنید که گر به شوق کعبه خواهی زد قدم ـسرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور پاداش ها را چشم داشت ندانید. قضاوت را دررضایت خداوند بدانید نه رضایت را در قضاوت بندگان. پیشرفت دیگران را موفقیت بدانید ، به پیشرفت خود . ماندن دیگران فکر نکنید بلکه به ماندن خود و پیشرفت جمع بیندیشید.
۵- کلید دار باشید نه قفل گذار؛ کلید و قفل ، مکمل یکدیگرند اما متضاد هم. برای بلند شدن از جایگاه به دو گونه می توان عمل کرد: یکی دست بر روی شانه دیگران گذاشت و دیگران را به سمت پایین فشار داد تا خود بلند شویم و دیگر اینکه زیر بازوان دیگران را بگیریم و با هم بلند شویم . در روش اول ، باید هر لحظه در انتظار شانه خالی کردن دیگران بود و در روش دوم ، هر لحظه در انتظار بالا رفتن بیش از پیش. باید پیام رسان بود نه خبر رسان . چرا که پیام ها می مانند و خبرها لحظه اند و ابر گذرا. بیایید باور داشته باشیم که سختی ها فانی اند و سرسختان باقی. بیایید فرصت ها را غنیمت شمریم نه غنیمت ها را شمارش. بیایید طراح حل مسأله باشیم نه طراح مسایل. بیایید دیگران را یار باشیم نه بار. بیایید رنگین کمان بعد از باران باشیم نه خرابی های بعد از باران.

حسن ختام
نمی گویم پایان ، چرا که تازه آغاز را تجربه نموده ایم. ما آفریده شده ایم برای سبز اندیشیدن، سپید دیدن ، زیبا گفتن و خوب شنیدن.

 

 

مقاله      
مديريتی    

 

 

فرهنگ و مدیریت استراتژیک

گردآوری : هيئت تحريريه پيک مديران

 

 

مقدمه
یک تفاوت اساسی میان نظام فرهنگی کشور ما با سایر کشورها وجود دارد که کار ساماندهی فرهنگ را مقوله‌ای سهل و ممتنع می‌نماید و آن این است که در بسیاری از کشورها فرهنگ (عمومی، تاریخی و دینی) در خدمت موفقیتهای سیاسی و اقتصادی قرار می‌گیرد، در حالیکه در نظام اسلامی‌ ما همه سازمانها و امکانات و توانمندیها در راستای یک هدف ایدئولوژیک و فرهنگی تعریف شده‌اند.
بنابراین قرار است که همه سازمانها و نهادها برای رسیدن به آن ایده بزرگ فرهنگی و در راستای تحقق آن گام بردارند که موجب و موجد مزایای فراوانی خواهد بود اما از طرفی این امر باعث گسست برنامه‌‌ریزی فرهنگی در اثر عواملی چون: مشابهت، تعارض، تضاد، نیمه‌کارگی، یکدست‌نبودن، خارج از محدوده‌گی، دست‌به‌دست‌کردن، تشریفاتی‌شدن، تظاهرگرائی و غیره گردیده است. سازمانها و نهادهای بسیاری هستند که بستگی به موقعیت و شرایط، خود را در امور فرهنگی همه‌کاره یا هیچ‌کاره می‌دانند. در پیروزیها و موفقیتها شریک می‌شوند و در کوتاهیها و اشتباهات پای خود را کنار کشیده و سلب مسئولیت می‌کنند. به نظر می‌رسد که بررسی و تطبیق و هماهنگی وظایف نهادها و سازمانهای فرهنگی یا چند‌بعدی در زمره اقدامات اساسی برای توسعه همه‌جانبه و دستیابی به اهداف کلان است. و اما آنچه به عنوان مدیریت استراتژیک جای خود را در همة سازمانهای دولتی و خصوصی کشورهای صنعتی و فراصنعتی بازنموده و راه کامیابیهای بزرگ ملّی را برای آنها هموار نموده است در کشورهای در حال رشد و از جمله ایران ما، با گامهای کوتاه و نامطمئن در حال پیش‌آمدن است. البته این مساله در مورد نهادهای دولتی به ویژه در زمینه‌های صنعتی، تجاری و خدماتی و علی‌الخصوص سازمانهای فرهنگی مصداق کاملاً بارزی دارد.

جایگاه مدیریت استراتژیک
استراتژی (
strategy) در اصل یک اصطلاح نظامی به معنای سنجیدن موقعیت خود و حریف و طرح نقشه برای روبروشدن با او در مناسبترین وضع است. اما به تدریج این اصطلاح یا به عبارتی فن نظامی، جایگاه مهمی در رهبری و مدیریت سیاسی و سپس اقتصادی پیدا کرد. در یک معنای ساده، استراتژی یعنی روش کلی برای رسیدن به هدف کلی.
در جهان معاصر، مدیریت استراتژیک (
strategic management) یکی از شاخه‌های مهم و راهگشا در حوزه مدیریت و رهبری قلمداد می‌شود. البته ورود این دانش و فن به کشور ما سابقه زیادی ندارد اما استقبال رو به رشد برخی از مدیران ـ به‌ویژه مدیران بخش خصوصی ـ از این دانش و فن، نشان‌دهنده ثمرات کاملاً ملموس و قابل‌بهره‌برداری از دانش مزبور می‌باشد. تاکنون تعاریف مختلفی از مدیریت استراتژیک ارائه شده، برخی گفته‌اند: مدیریت استراتژیک، مجموعه تصمیم‌ها و اقدامات مدیریتی است که عملکرد بلندمدت یک دستگاه را تعیین می‌کند؛اما به نظر می‌رسد کاربرد این نوع از مدیریت فراتر از تعریف فوق باشد. هم‌اکنون، به‌ویژه در کشورهای توسعه‌یافته، مدیریت استراتژیک تا آنجا تکامل یافته است که نخستین ارزش و اولویت آن، کمک به یک سازمان برای فعالیت موفق در یک محیط پیچیده و پویا می‌باشد. امروزه بسیاری از سازمانها و حتی دولتها از این مدیریت به عنوان ابزاری توانا برای ایجاد و هدایت تغییرات مورد‌نظر و یا مقابله با بحرانهای مخاطر‌ه‌آمیز استفاده می‌کنند. صرف‌نظر از مدوّن‌شدن یا نشدن و به عبارتی دیگر رسمی یا غیررسمی‌بودن فرموله‌کردن عملیات استراتژیک در یک سازمان، تحقیقات نشان‌ داده است که عملکرد سازمانهایی که به مدیریت استراتژیک توجه دارند، به مراتب موفق‌تر از سازمانهای مشابهی بوده است که بدان بی‌توجه بوده‌اند.
بنابراین،این نوع از مدیریت، یک سازمان را برای مواجهه با محیط پیچیده خارجی‌ و حتی داخلی، آماده می‌کند و توانمندی سازمانی ـ و رهبری ـ امکان پاسخگویی به تهدیدها و فرصت‌های پیش‌بینی‌شده را به‌وجود می‌آورد. به‌رغم آنکه مدیریت استراتژیک یک دانش مهم به شمار می‌رود، یک فن و مهارت نیز قلمداد می‌شود که تنها مدیران مستعد و خلاّق و یا به عبارتی دارندگان بینش استراتژیک، از امکان بهره‌گیری از آن برخوردار می‌گردند که ما از آنان به مدیران استراتژی‌ساز تعبیر می‌کنیم.

چرا فرهنگ؟
دانش مدیریت استراتژیک، عمدتاً سازمانهای نظامی ، سیاسی و اقتصادی بهره‌گیری می‌کنند و سابقه و میزان استفاده از این نوع مدیریت در بخش فرهنگی به ویژه در کشورهای توسعه‌نیافته، بسیار اندک و ناچیز است. کشور ما، به‌ویژه پس از انقلاب شکوهمند اسلامی، که حقیقتاً یک انقلاب عظیم فرهنگی بود، صرف‌نظر از موفقیتهای چشم‌گیر در حوزه فرهنگ و امدادهای الهی یاری‌بخش به ملت و مسئولان در این مسیر، همواره با بحرانهای فرهنگی متعددی روبرو بوده است. این چالشها را باید عمدتاً ناشی از ورود تهاجم‌آمیز فرهنگ غربی و فقدان یک نظام مدیریت کارآمد و برنامه‌ریزی جامع و هدفمند دانست که همچنان ما را با تهدیدات جدی مواجه ساخته است؛ به‌طوری‌که باید اذعان کرد فقدان یک مدیریت و رهبری کارآمد، زمینة استفاده انقلاب اسلامی از فرصت‌های طلایی در حوزه‌های فرهنگی را به شدت کاهش داده و هم‌اکنون ما را در قبال بسیاری از معضلات فرهنگی منفعل ساخته است. نخبگان فکری کشور به روشنی می‌دانند که بی‌توجهی به توسعه فرهنگی، کشور را از دست‌یابی به موقعیتهای مطلوب اقتصادی نیز بی‌نصیب خواهد ساخت. لذا در پاسخ به این پرسش که در توسعة ایران، کدامیک از این دو حوزه، یعنی اقتصاد و فرهنگ، مقدم است؟ باید گفت، با اندک شناختی از مسائل کلان کشور، توسعه فرهنگی بر توسعه اقتصادی مقدم خواهد بود.
در ابتدا، پرسش اصلی این است که چرا باید از مدیریت استراتژیک در حوزه فرهنگ استفاده شود؟ به نظر می‌رسد، پاسخ روشن است؛ چرا که در سالهای اخیر، برای بسیاری از کارشناسان روشن شد که مدیریت سنتی و اتخاذ تدابیر غیرعلمی در سازمانهای فرهنگی، دیگر قادر به حل مشکلات نخواهد بود و استمرار غفلت نسبت به برخی مشکلات و مسائل فرهنگی، پیامدهای غیرقابل جبرانی را در پی خواهد داشت. لذا وضعیت فرهنگی حاضر و گمانه‌زنیهای کارشناسان درباره آینده، به‌ویژه با توجه به روند مخاطره‌آمیز جهانی‌شدن در قبال فرهنگ دینی و ملی، ایجاب می‌کند که مجموعه دستگاههای فرهنگی نظام، تحت یک رهبری واحد، به شکل جدیدی تفکر و اقدام کنند. در این شکل جدید، مدیریت استراتژیک، به مفهوم تلاشهای سازمان‌یافته برای اتخاذ تصمیمات و اقدامات شایسته، از بهترین گزینه‌های پیش رو به شمار می‌رود. تردیدی نیست که بهره‌گیری صحیح از دانش و فن مدیریت استراتژیک، می‌تواند علاوه بر ایجاد امکان مصونیت و پیشگیری، موقعیت ما را در قبال تهدیدات بالقوه و بالفعل و چالش‌های حاضر و آینده، از انفعال خارج نموده و به حالت فعال و نوآور تبدیل سازد. پرسش دوم این کوتاه نوشته، این است که برای آغاز یک عملیات استراتژیک در حوزه فرهنگ، چه فرایندی قابل ترسیم است؟

اعتقاد به ایجاد تحول و نوآوری
تا زمانی‌که در ستاد مدیریت یک سازمان فرهنگی طرز تفکر خلاّق و نوآور ظهور نکند و مدیران ارشد آن سازمان خود را نیازمند به یک تحول نبینند، امید به بهبود شرایط و ایجاد تغییر به وجود نخواهد آمد. البته معمولاً در سازمانهای دولتی که عنصر ثمربخشی به صورت دقیق در برنامه‌ها مورد مطالبه قرار نمی‌گیرد، انگیزه برای تغییر کمتر مشاهده می‌شود و همواره نوعی خودرضایتی در مدیران وجود دارد؛ اما در موسسات خصوصی که بقا و دوام موسسه منوط به ثمربخشی و دست‌یابی به نقطة مطلوب است، انگیزه و نیاز به تحول و نوآوری در میان مدیران ارشد کاملاً مشهود می‌باشد. از آنجا که هم‌اکنون بخشهای سرنوشت‌سازی از امور فرهنگی کشور در اختیار سازمانهای دولتی یا وابسته به بودجه عمومی کشور است، باید ایجاد انگیزه و اعتقاد در مدیران ارشد جهت ایجاد تحول و نوآوری به عنوان نخستین گام در عملیات استراتژیک مورد توجه قرار گیرد.

بررسی محیطی (محیط داخلی و خارجی)
باید دانست بررسی این مساله که محیط داخلی مقدم است یا محیط خارجی، خود نیازمند تامل بسیاری می‌باشد. از یک سو بررسی محیط خارجی، نگاه به محیط داخلی را جهت می‌دهد و از سوی دیگر بررسی حوزه داخلی، زمینه شناخت صحیح جهت مواجهه با محیط بیرونی را در حد استطاعت بالقوه و بالفعل یک سازمان، میسر می‌سازد. در هر حال، صرف‌نظر از تقدم و تاخّر منطقی، ما ابتدا از بررسی محیط داخلی آغاز می‌کنیم.

بررسی محیط داخلی
در یک عملیات استراتژیک، شناخت دقیق وضع فعلی سازمان، نقش تعیین‌کننده‌ای خواهد داشت. مطالعه و آگاهی از رسالت، اهداف، وظایف، ساختار، منابع انسانی و مالی، امکانات، ظرفیت و پتانسیل بالقوه و بالفعل و در مجموع شناخت نقاط ضعف و قوت یک سازمان در این بررسی حائز اهمیت فراوان است. هم‌اکنون در بسیاری از موسسات دولتی و خصوصی مدیران از شناختی بسیار سطحی و غیردقیق نسبت به محیط داخلی خود برخوردارند، و این عدم شناخت، امکان اتخاذ تصمیمات صحیح و به‌موقع را از آنان سلب کرده است. در یک سازمان، علاوه بر مدیران، مجموعة پرسنل نیز باید از مراتبی از شناخت محیط داخلی برخوردار گردند. این اطلاعات آنان را در انجام وظایف محوله یاری خواهد رساند.

بررسی محیط خارجی
اصولاً تعریف و ترسیم قلمروی محیط خارجی یک سازمان به اهداف و وظایف آن وابسته است. برای اغلب موسسات فرهنگی شناخت به‌روز و عمیق مخاطبان و به عبارتی مخاطب‌شناسی‌ای که در بردارنده درک مختصات و نیازها و انتظارات آنان (مخاطبان) باشد، حائز اولویت است. نباید فراموش کرد که در یک عملیات استراتژیک، جهت‌دهی به نیازهای مخاطبان نیز منوط به شناخت دقیق مخاطب خواهد بود. علاوه‌ بر روان‌شناسی مخاطب، جامعه‌شناسی مخاطب نیز در یک بررسی کارآمد ضروری به نظر می‌رسد. این‌که مخاطب در چه جامعه و یا چه مختصاتی و پیشینه‌ای زندگی می‌کند، نباید از دستور بررسی خارج شود. تحقیقاً یکی از مشکلات مزمن اغلب موسسات فرهنگی در ایران عدم توجه به مخاطب‌‌شناسی روزآمد یا مواجهه نهانی با این مقوله می‌باشد.

تعیین چشم‌انداز کارآمد یا نقاط مطلوب
وجود چشم‌انداز یا نقاط مطلوب، به صورت حقیقی و نه تشریفاتی، گام بعدی در ایجاد زمینه برای یک عملیات استراتژیک به شمار می‌رود. لازمه ترسیم چشم‌انداز، شفاف‌سازی ماموریت اصلی (رسالت)، اهداف و وظایف است. یکی از معضلات اساسی در موسسات فرهنگی ما، برخورد تشریفاتی با این مقوله می‌باشد. بخش قابل توجهی از موسسات فرهنگی کشور دارای رسالت، اهداف و وظایف مبهم و حتی بعضاً متناقض و متداخل و یا دست‌نیافتنی و شعاری هستند. در این میان، بازخوانی اهداف و تقسیم آن به دو بخش اهداف کلان و عملیاتی حائز اهمیت است. اهداف دقیقاً عبارت از آن ‌چیزهایی است که سازمان خواستار دست‌یابی به آن می‌باشد.
چشم انداز، فراتر از اهداف، نقاط عالی و مطلوب را به صورت ایده‌ال و معمولاً درازمدت مشخص می‌کند. چشم‌انداز که بهتر است توأمان به صورت کمی و کیفی ترسیم شود، از سویی قوه محرکه و از دیگر سو دورنما و محصول نهایی و موفق یک سازمان را در یک دوره زمانی معین روشن می‌کند. چشم‌انداز باید کاملاً مبتنی بر رسالت، اهداف و وظایف یک سازمان ترسیم شود.

توانمند سازی سازمان (ایجاد ظرفیت)
توانمندسازی سازمان باید در دو مرحله زمانی مورد عنایت قرار گیرد. یکی در مرحله پیش از تدوین برنامه استراتژیک، به صورت عمومی و دیگری پس از تدوین برنامه و تعیین تاکتیک، به صورت تخصصی.
پس از روشن‌شدن رسالت، اهداف، وظایف و چشم‌انداز باید استطاعت و ظرفیت بالفعل و بالقوه مورد ارزیابی و سنجش قرار گیرد. در این مرحله، انطباق منابع، امکانات، ساختار سازمانی و . . . و ایجاد و توسعة ظرفیت کافی برای تحقق اهداف و دست‌یابی به چشم‌انداز، مورد توجه مدیریت استراتژیک خواهد بود.
برای مثال، در ساماندهی منابع انسانی و اصلاح فرایند جذب و گزینش نیرو، ترسیم یک ساختار سازمانی متناسب، ساماندهی به امکانات و‌ . . . در زمره جزو اولویت‌های توانمندساز قرار می‌گیرد. البته چنانکه اشاره شد، پس از تدوین برنامه و تعیین تاکتیک نیز مرحلة جدیدی از توانمندسازی مورد توجه قرار خواهد گرفت. در حال حاضر منابع انسانی بسیاری از موسسات فرهنگی از جهت ترغیب، کیفیت و نیز چینش و نحوة بهره‌برداری، با ماموریتهای محوله ناسازگار است و یا ساختار سازمانی غیرعلمی آنها اصولاً امکان اجرای یک عملیات استراتژیک را از آنها سلب می‌نماید.

استراتژی‌سازی
مهم‌ترین مرحله در یک عملیات فرهنگی استراتژیک رسیدیم که همان تعیین استراتژی به معنای تعیین راه دست‌یابی به اهداف کلان و عملیاتی سازمان می‌باشد.
اگر تمامی مراحل پیش‌گفته به دقت و به صورت علمی محقق شده باشد، پس از آن یک مدیر مستعد و خلاق قدرت استراتژی‌سازی را خواهد داشت. در برخی سازمانهای‌ فرهنگی، میان سیاست و استراتژی خلط می‌شود. سیاست در واقع رویکرد یک سازمان به نحوه تحقق اهداف است، اما استراتژی مسیر دست‌یابی به اهداف را مشخص می‌کند. باید توجه داشت که در یک سازمان می‌توان به انواع استراتژیها اشاره کرد: استراتژیهای دفاعی، تهاجمی، بازدارنده، موضوع محور، مساله محور، تعیین استراتژی در موقعیت اضطراری و اورژانسی و یا در موقعیت ثبات و طبیعی و غیره.

تدوین برنامه استراتژیک
برنامه‌ریزی استراتژیک را می‌توان تلاشی منظم یا زمانبندی‌شده و سازمان‌یافته جهت مبادرت به اجرای عملیات استراتژیک که دربردارندة نحوه تحقق استراتژی‌ها است تعریف کرد. در واقع یک برنامه‌ریزی صحیح به ما امکان می‌دهد با یک ملاحظه منسجم و جامع ‌نگر نسبت به تمامی امکانات مادی و معنوی یک سازمان و بسیج آنها جهت پیشبرد استراتژیهایی که ما را به دست‌یابی به اهداف رهنمون خواهد ساخت گام برداریم. اصولاً یک برنامه استراتژیک نمی‌تواند بدون اجرای مراحل پیشینی که به آنها اشاره شد، تدوین گردد. از ویژگیهای ذاتی این برنامه، ترتیب منطقی مراحل، هماهنگی عناصر سازمانی و تعریف جایگاه و نقش هریک و نیز زمان ‌بندی و توزیع دقیق منابع است.
برنامه می‌تواند به صورت کوتاه‌مدت، میان‌مدت و درازمدت تهیه شود. ولی در سازمان فرهنگی به اقتضای ماموریت کلان، تدوین برنامه‌های درازمدت کارساز خواهد بود. معمولاً در هر برنامه‌ای مکانیزم کنترل و نظارت و شناسایی به‌موقع موانع و رفع آن نیز پیش‌بینی می‌شود؛ چرا که منظورشدن ضمانتهای لازم برای اجرای برنامه در عملیات استراتژیک هیچگاه مورد غفلت نخواهد بود.

تعیین تاکتیک
علاوه بر برنامه، در یک عملیات استراتژیک نیازمند تاکتیک‌های روزآمد می‌باشیم. گرچه تاکتیک عمدتاً به‌عنوان یک اصطلاح نظامی به کار رفته، اما درواقع در این نوع از عملیات مکمل ضروری برنامه قلمداد می‌شود. برخی تاکتیک را روش‌گذار از هریک از مرحله‌ها و یا موانع تعریف کرده‌اند؛ چنانکه در جنگ، گرفتن تپة معینی اهمیت تاکتیکی دارد و یا در سیاست، به جلب ‌کردن نظر یک طیف خاص در انتخابات و یا به‌کاربستن شگردهای خاص برای مواجهه با رقیب تاکتیک گفته می‌شود. در عین حال، تاکتیک را باید اجمالاً به شگردها و روشهای خاص برای پیشبرد برنامه استراتژیک با مقتضیات زمان و محیط تعریف کرد که عمدتاً پس از تدوین برنامه مورد توجه استراتژیستها قرار می‌گیرد. برای نمونه، تاکتیکهایی که می‌تواند در برنامه جامع و استراتژیک تولید علم و نظریه‌پردازی مورد توجه ما قرار گیرد، قابل ذکر می‌باشد.

اجرای برنامه (آغاز عملیات)
پس از تدوین برنامه، عملیات آغاز می‌شود. گرچه معمولاً سازمانی که تا این مرحله با موفقیت پیش رفته، شانس زیادی برای اجرای موفقیت‌آمیز برنامه خود خواهد داشت، اما نباید فراموش کرد که بسیاری از سازمانهای فرهنگی پس از تدوین برنامه و صرف زمان و بودجه درخور توجه در این امر، بی‌ توجه به برنامه، همان روش سنتی گذشته را که به آن عادت کرده‌اند، پیش می‌گیرند و از پایبندی به برنامه سرباز می‌زنند. اجرای صحیح برنامه به عوامل متعددی وابسته است که در مراحل پیش‌گفته به آن پرداخته شد. کمترین غفلت از هریک از عوامل مزبور می‌تواند اجرای برنامه را با اختلال مواجه نماید. در سازمانهای فرهنگی کشور ما، اجرای عملیات استراتژیک، به جهت موانع بسیاری که در پیش رو دارد، بیشتر به یک انقلاب می‌ماند که عزم و اراده راسخ مسئولان و مردم را می‌طلبد. در حال حاضر، بازسازی شورای محترم عالی انقلاب فرهنگی به عنوان مدیریت کلان امور فرهنگی کشور گام نخست در زمینه‌سازی برای یک عملیات استراتژیک فرهنگی بزرگ خواهد بود. در واقع، بهانه قراردادن فقدان بودجه و امکانات برای به تعویق انداختن ساماندهی امور فرهنگی کشور، نوعی فرار از واقعیت‌ها تلقی می‌گردد؛ چرا که نگارنده معتقد است در صورتی
‌که بودجه و امکانات کشور براساس اولویت‌ها ساماندهی شود، امکان ایجاد تحولات بزرگ همواره وجود خواهد داشت.

 

کلید      
هدایت     

 

پیامبر (ص) این گونه دوست می دارد ، آیا عمل می کنیم؟!

 

 

- نمی توان همه را به مال راضی کرد ، اما به حسن خلق می توان.

- از لجاجت بپرهیزید که انگیزة آن نادانی و حاصل آن پشیمانی است.

- خشم مگیر و اگر گرفتی ، لختی در قدرت کردگار بیندیش.

- چون تو را ستایش کنند ، بگو ای خدا مرا بهتر از آنچه گمان دارند بساز و آنچه را از من نمی دانند بر من ببخش و مرا

 مسئول آنچه می گویند قرار مده.

- صبح و شامی بر مؤمن نمی گذرد ، مگر آنکه بر خود گمان خطا ببرد.

- دلاور ترین مردم کسی است که بر هوای نفس غالب آید.

- خوشا به حال کسی که توجه به عیوب خود ، او را از توجه به عیوب دیگران باز دارد.

- شرافت مومن در شب زنده داری و عزّت او در بی نیازی از دیگران است.

- هر کس چهل روز به خاطر خدا زندگی کند ، چشمة حکمت از دلش بر زبان او جاری خواهد شد.

- بهترین دوست شما کسی است که معایب شما را به شما بنمایاند.

- تا دل درست نشود ایمان درست نخواهد شد و تا زبان درست نشود دل درست نخواهد شد.

- تا عقل کسی را نیازموده اید به اسلام آوردن او وقعی نگذارید.

- زیان زبان مسلمان نادان بیش از ضرری است که تبهکاران به دین می رسانند.

- بهترین مردم ، سودمندترین آنان به حال دیگرانند.

- چه خوب است ثروت حلال در دست مرد نیک.

- دوستی خود را به دوست ظاهر کن تا رشتة محبت محکم تر شود.

- آفت دین سه چیز است : فقیه بدکار ، پیشوای ظالم ، مقدس نادان.

- مردم را از دوستانشان بشناسید، چه، انسان هم صفت خود را به دوستی می گیرد.

- در بهبودی کار دنیا بکوشید اما در کار آخرت چنان کنید که گویا فردا رفتنی هستید.

- چه بسا از خودستایی ، که از قدر خود می کاهد و از فروتنی ، که بر مقام خود می افزاید.

- خوشا به حال کسی که زیادی مال را به دیگران ببخشد و زیادی سخن را برای خود نگاه دارد.

- مرگ ما را از هر ناصحی بی نیاز می کند.

- این همه حرص حکومت و ریاست و این همه ، رنج و پشیمانی در عاقبت.

- عالم فاسد ، بدترین مردم است.

- در هر کجا که بدکاران حکمروا باشند و نابخردان را گرامی بدارند ، باید منتظر جزایی بسیار بد بود.

- نفرین باد بر کسی که بار خود را بر دوش دیگران بگذارد.

- زیبایی شخص در گفتار اوست.

- هر کس قبل از سلام آغاز سخن کرد ، پاسخش را ندهید.

- از ناسزا گفتن ، به جز کینه مردم سودی نمی بری.

- به صورت متملّقین خاک بپاشید.

 

 

مباحث     
 فرهنگی    

 

صلاحيت ها و ويژگی های اساسی مديران فرهنگی

 

 

نظر به اهميت اين موضوع و با اميد به اين که مسئولان ستادی و مديران فرهنگي، اهتمام و عنايت بيشتري به اين گونه ويژگي ها داشته باشند و در صدد تقويت و پرورش آنها برآيند، به طرح اين مبحث مي پردازيم. تذکر اين نکته ضروری است که در فهرست اين ويژگي ها، نظري به اولويت داشتن يکي بر ديگري و از اين رو تربيت منطقي نداشته ايم؛ زيرا همه ي اين ويژگي ها براي يک مدير فرهنگي، ضروری و لازم است. البته نظر به اين که اين ويژگي ها و صلاحيت ها در سه حيطه ی شناختي (ادراکي و احساسي عاطفي و رفتاری) قابل تنويع و تقسيم است، اين ويژگي ها را در سه حيطه ی ياد شده، مورد بررسي قرار مي دهيم.
 

1. صلاحيت ها و ويژگی های شناختی
 

1- 1. شناخت عميق از فر هنگ ديني و ميهني
 

مديران فرهنگي موفق، مديراني هستند که آگاهي ها و اطلاعات لازم و کافي از پيشينه ي فرهنگ ديني و ملي خود را دارند و با حوادث و وقايع گذشته و سرگذشت هاي عبرت آموز و تلخ و شيرين آن و نيز چهره ها و شخصيت هاي اسلامي و نيز آداب، سنن، قواعد و قوانين اسلامي، آشنا هستند. اطلاعات آنها در حد مسموعات نيست، بلکه خود با منابع معتبر و مهم و به صورت استدلالي و ژرف نگرانه، وقايع و حوادث و نيز شکل گيري هنجارها و قواعد سنن را دنبال کرده اند. از آنجا که يک مدير فرهنگي همواره در حفظ فرهنگ اصيل اسلامي کوشاست، به خوبي و با درايت لازم مي داند که چه چيزي را بايد به مخاطب خويش منتقل کند و از ابعاد و زواياي آن اطلاع کافي دارد. از آنجا که آموزه هاي اسلامي در يک جامعه با آداب و سنن و روحيات و افکار يک جامعه عجين شده است و فرهنگ اسلامي در واقع آميخته با فرهنگ ملي است و نيز نظر به بهره گيري مؤثر از فرهنگ ملي براي اهداف متعالي فرهنگي، هيچ گاه يک مدير فرهنگي بي نياز از آگاهي و بينش کافي نسبت به فرهنگ ملي نيست. در صدر اسلام، هنگامي که مبلغان و مروجان فرهنگي اسلامي در صدد تعليم و انتقال فرهنگ اسلامي بر مي آمدند، وضع اسف بار فرهنگي گذشته و حال خويش را بيان مي کردند و توضيح مي دادند که چگونه اسلام طريق نجاتي براي آنها بوده است و چگونه جاهليت و خرافه پرستي و توحش و اموري از اين دست را از فرهنگ آنان پاک کرده است و فرهنگي نو با محوريت توحيد و يکتاپرستي و تأکيد بر عقلانيت و انديشه و انسان دوستي را به آنان هديه کرده است.
 

1- 2. اعتقاد کامل به کارآمدی فرهنگ اسلامي
 

در جوامع اسلامي کساني صلاحيت تصدّي مديريت هاي فرهنگي را دارند که به کارآمدي فرهنگ اسلامي اعتقاد و باور کامل داشته باشند و البته اين با علم و آگاهي کافي از تأثير و کارآمدي اين فرهنگ و ويژگي هاي منحصر به فرد آن امکان پذير است. متأسفانه گاه کساني که در برابر پيشرفت هاي صنعتي غرب، مبهوت و حيرت زده شده و از ارزشمندي فرهنگ اسلامي غافل گشته اند و در درون خود باور عميق به کارآمدي فرهنگ اسلامي را ندارند، عهده دار مديريت هاي فرهنگي مي شوند. اين امر خود موجب شده است که ماهيت فعاليت ها و برنامه هايي که از سوي اين گونه مديريت ها، طراحي و اجرا مي شود، از روح و جوهره ي اسلامي تهي باشد و تنها حداکثر، رنگ و لعاب و ظاهر اسلامي به خود گيرد. بدون شک اين گونه مديريت ها جز ضعف و زبوني فرهنگ اسلام چيز ديگري را تبليغ نمي کنند. کساني مي توانند پرچمدار و طراح فعاليت ها و برنامه هاي فرهنگي باشند که از عمق وجود خود، معتقد به تأثيرات ژرف فرهنگ اسلامي باشند. هر کس که اندک آشنايي با پيشينه ي تاريخ و فرهنگ اسلامي داشته باشد، مي داند که عقب افتادگي مسلمانان از زماني آغاز شد که از حقيقت اسلام فاصله گرفتند و به اسم اسلام و ظواهر آن دل خوش کرده اند، و هر کس که با حقيقت فرهنگ غربي آشنا باشد مي داند که با وجود خصيصه هاي مثبتي که در اين فرهنگ وجود دارد، و البته اسلام نيز پيش از آن بارها مخاطبان خود را به کسب آن صفات توصيه کرده است، مجموعاً سير و جهتي نزولي دارد و اين شربت به ظاهر گوارا چيزي جز سمّ مهلک نيست.
 

1- 3. شناخت دقيق مخاطبان
 

همچنان که پيش از اين نيز گفتيم، کار فرهنگي و تربيتي در حقيقت مشابه يک کار طبيبانه و درمانگرانه است و همچنان که طبيب بايستي بيمار خويش را بشناسد تا داروي مناسبي را براي او تجويز کند، يک مدير فرهنگي نيز بايد شناخت کافي از مخاطبان خود داشته باشد. کار فرهنگي، يک کار انساني آن هم در محدوده ي وسيعي از انسان ها با نيازها و شخصيت هاي متفاوت و گوناگون است. کسي که بدون علم و آگاهي از مخاطبان خود، پاي به عرصه هاي فرهنگي مي گذارد، مانند طبيبي است که بدون شناخت بيماران خويش، مشتي دارو برايشان تجويز مي کند که چه بسا به مرگ بيشتر ايشان مي انجامد. از سوي ديگر مخاطب مديران فرهنگي، اقشار گوناگون جامعه از اقوام و گروه هاي مختلف و با سنين مختلف اند؛ بديهي است که خواسته هاي نوجوانان و برنامه هاي فرهنگي اي که بايد به آنها عرضه کرد، هيچ گاه با خواسته هاي بزرگسالان منطبق نيست. مديريت فرهنگي بايد ارزيابي دقيقي از ميزان درک و شعور مخاطبان خود داشته باشد و به اندازه ي درک و فهم و شعور و نياز آنان اقدام کند. ضرورت نياز به مخاطب شناسي از اين حيث است که مي تواند توانايي ها و استعدادهاي مخاطبان را براي به کارگيري و جلب مشارکت مؤثر آنان در برنامه ها فراهم آورد.
 

1- 4. آگاهي از دانش و حرفه ی مديريت
 

گرچه داشتن تجربه ي کاري مديريتي از جمله ويژگي هاي مورد نياز براي احراز پست و سمت مديريت فرهنگي است، اما روشن است که با تخصصي شدن حوزه هاي دانش بشري، امروزه لازم است که يک مدير با مجموعه اي از تئوري ها، ديدگاه ها و رويکردهاي مختلفي که در زمينه ي مباحث مديريتي ارائه شده است، آشنا باشد. در حقيقت، دانش مديريت امروز شکل تئوريک و نظام مند مجموعه ي تجارب مديران در حوزه هاي گوناگون است و بدون شک آگاهي از آنها مي تواند تجارب ديگران را همراه با تحليل و نقد در اختيار مدير قرار دهد.
 

2. صلاحيت ها و ويژگی های عاطفی- احساسي
 

دسته اي صلاحيت ها و ويژگي هايي که براي مديران فرهنگي ضروري است به حوزه ي احساسات و عواطف آنها بازگشت دارد؛ به اين معنا يک مدير فرهنگي از حيث عاطفي و به لحاظ احساسات بايد برخوردار از عواطف و احساسات خاصي باشد که او را در کار فرهنگي خويش ياري و مدد مي رساند. اين ويژگي ها نسبت به ساير ويژگي ها نقش محوريت دارند و اساساً احساسات، موتور محرکه رفتارهاي آدمي است. ذيلاً به برخي از مهم ترين آنها اشاره مي کنيم.
 

2- 1. علاقه مندی به خدمت رساني فرهنگي
 

مدير فرهنگي موفق، کسي است که اشتياق و علاقه وافري به خدمت در حوزه ي فرهنگ دارد. به همين سبب کار فرهنگي را نه صرفاً جهت ارتزاق و تأمين نيازهاي فردي و مادي خويش، بلکه به جهت اهميت و ارزش مندي آن پذيرفته است و خود را خادم فرهنگ مي داند. اين اشتياق و علاقه مندي سبب مي شود که او خود را در چارچوب وظايف اداري خويش محدود نبيند. او گرچه مسئوليت هاي اداري خويش را مي پذيرد، مشتاقانه در حوزه ها و حيطه هاي فرهنگي ديگر که کار براي او ممکن است گام بر مي دارد. اين روحيه همچنين مانع تسليم شدن او در مقابل فشارهاي کار مي شود (1). گذشته از اينها علاقه مندي او نه به معناي علاقه و دلبستگي غير منطقي به کار خويش، بلکه به معناي اشتياق فراوان قلبي و بخردانه نسبت به کار فرهنگي است؛ به همين جهت روحيه ي انتقادپذيري نيز دارد.
 

2- 2. علاقه مندی به روابط انساني مؤثر و صحيح
 

در بحث از ويژگي هاي مديريت فرهنگي توضيح داديم که مديريت فرهنگي، بيشترين حوزه ي ارتباطات اجتماعي را پوشش مي دهد. بدين لحاظ مدير فرهنگي در حوزه اي اشتغال به فعاليت دارد که برخوردها و تضادها در آن مي تواند بسيار شديد باشد. افزون بر اين، کار با انسان ها، دشوارترين و پيچيده ترين کارهاست. انجام چنين کار دشواري جز با علاقه مندي به داشتن روابط انساني صحيح و مؤثر با ديگران امکان پذير نخواهد بود. از اين رو هيچ گاه افراد گوشه نشين، تنگ نظر پرخاشگر و عصبي و غير معتدل نمي توانند عهده دار چنين منصب خطيري شوند. يک مدير فرهنگي نبايد فقط به مدير بودن بسنده کند و غرق در آمار و ارقام انتزاعي باشد، بلکه بايد داراي روحيه ي گروهي باشد و توانايي انطباق و قدرت پذيرش افکار، روش ها و فنون جديد را داشته باشد (2).
 

2- 3. احساس تعلق به فرهنگ اسلامي- ملي
 

مديريت فرهنگي از عهده کساني ساخته است که عميقاً احساس تعلق و وابستگي و دلبستگي به فرهنگ ملي و اسلامي دارند. اين احساس مطلوب، سبب مي شود که او در جهت اعتلا و تعالي فرهنگ بکوشد و نسبت به تهاجم فرهنگي دشمنان و نا اهلان به فرهنگ اسلامي و ملي حساس باشد و کمترين تعرضي را نسبت به آن پذيرا نباشد. همچنين تلاش براي نهادينه کردن هر چه بيشتر فرهنگ و کوشش در جهت پيراستن آن از آلودگي ها و تقويت نقاط قوت آن جز با اين علاقه خاطر حاصل نمي آيد. در اين صورت است که مدير فرهنگي تن به مداهنه و سازشکاري در برابر بيگانگان نداده، ميراث گرانقدر فرهنگي جامعه ي خويش را به آساني تسليم دشمن نخواهد کرد.
 

2- 4. داشتن صبر و حلم فراوان
 

کار فرهنگي صبر و حوصله فراوان مي طلبد و همچنان که پيش از اين توضيح داده شد، دشواري و پيچيدگي و از اين رو زمان بري فراوان کار فرهنگي، قابل قياس با هيچ گونه فعاليت ديگري نيست.
انتظار تحولات زود هنگام در کارهاي فرهنگي، مانع بزرگي در راه تلاش خواهد بود. فرهنگ عمومي يکباره پديده نيامده است که چنين نيز رنگ ببازد. فرهنگ امري ديرپاست که تغيير آن زمان مي خواهد و فقط کساني در اين راه توفيق مي يابند که از حوصله فراوان برخوردار باشند. تغييرات فرهنگي وقتي در مردم دروني مي شوند که تجربه شوند و اين نيازمند فراهم آوردن شرايط است. بنابراين اصلاح فرهنگ، کساني را مي طلبد که صبر فراوان دارند و بيش از آن که بر خوشه چيني از فعاليت خود چشم دوخته باشند، به فراهم آوردن شرايط براي استمرار فعاليت دل مشغول داشته اند. (3)
اين امر وقتي با ديد عمومي که همواره با چشمان ظاهر بين خود به پديده ها مي نگرند و منافع ظاهري و مادي خويش را در نظر مي گيرند ملاحظه شود، بيشتر جلب توجه مي کند.
 

3. صلاحيت های رفتاری- حرفه ای مديران فرهنگي
 

3- 1. تخصص و تجربه کاری
 

مديريت از جمله اموري است که نيازمند تخصص و تجزيه مي باشد. در بحث از مديريت در فصل نخست دانستيم که مديريت آميزه اي از علم، هنر و فن است. به همين جهت يک مدير علاوه بر آنکه بايد واجد دانش هاي لازم در حوزه ي مديريتي خويش باشد. بايستي از توان و استعداد لازم براي اداره کردن سازمان و مجموعه کاري خويش نيز برآيد و اين جز به مدد تجربه و تخصص کاري فراهم نمي آيد. امروزه اين مطلب به اثبات رسيده است که صرف گذراندن دروس نظري فرد را آماده ايفاي رسالت ها و مأموريت هاي اداري نمي کند، بلکه بايد به طور عملي با کار و حرفه خويش آشنا شود. متأسفانه دو آسيب عمده در حوزه مديريت اداري، به حوزه مديريت فرهنگي نيز سرايت کرده است؛ آسيب نخست اين است که در عمل ما هيچ گونه تخصص را براي مديريت فرهنگي لازم نمي دانيم و اين مهم را کار شاق و دشواري نمي بينيم. شاهد اين امر نصب و عزل هايي است که در حوزه مديريتي در کشور ما روي مي دهد؛ البته اين سخن نه به معناي آن است که قاطبه ي مديران فرهنگي تخصص لازم را ندارند؛ خير، بلکه مفهوم اين سخن آن است که روند حاکم بر عزل و نصب ها به گونه اي است که کمتر مدير متخصصي را به ايفاي رسالت خويش اميدوار مي سازد. آسيب دوم اين است که مديريت فرهنگي در کشور ما هنوز يک مديريت تخصصي نيست. از اين رو گاه افرادي که در رده هاي بالاتر سازمان قرار مي گيرند، تخصص و تجربه و حتي دانش به مراتب کمتري از زيردستان خود دارند.
به هر حال يک مدير فرهنگي، بايستي توانايي و تجربه استفاده از ابزارها، تکنيک ها، روش ها و رويه هاي عمل براي انجام يک وظيفه مشخص را داشته باشد.
بديهي است که انجام اين وظايف يا فعاليت ها، مستلزم وجود معلومات تخصصي، تسلط در استفاده از ابزارها و شيوه هاي انجام کار و ارائه ي محصولات فرهنگي مي باشد.
نکته ي بسيار مهم اين است که مديران فرهنگي، بايستي واجد دو دسته از مهارت ها و تخصص ها باشند:
يک. مهارت های مديريتي به معناي عام که همان توان و تجربه لازم براي انجام فرايند مديريت (برنامه ريزی، اجرا، نظارت و ارزشيابي) است.
دو. تخصص لازم در شناخت و ارزيابي محصولات فرهنگي. مهارت دسته نخست در حوزه ی سازماني مديران نمودار مي گردد؛ زيرا مديريتِ يک مجموعه ي انساني، نيازمند تمهيدات لازم براي اداره ی آن است. مهارت ها و تخصص هاي دسته دوم به حوزه ي کاري و تخصص مدير باز مي گردد؛ مثلاً يک مدير فرهنگي بايد توان ارائه ي يک طرح فعاليت فرهنگي و نقد و ارزيابي آن و نيز اجراي آن را داشته باشد، در غير اين صورت، او فقط نام مدير را يدک مي کشد.
 

3- 2. فرهنگي بودن به معنای حقيقي کلمه
 

از آنجا که مدير فرهنگي مرزبان فرهنگ يک اجتماع است، بايد به معناي حقيقي کلمه خود، نسبت به فرهنگ آن جامعه تعلق خاطر داشته، رفتار خويش را مطابق با فرهنگ درست و صحيح آن جامعه تنظيم و منطبق نمايد. مثلاً در حوزه ي فرهنگ اسلامي، کسي نمي تواند مدعي مديريت در اين حوزه باشد، مگر آن که عمل و رفتار او بهره اي از اسلامي بودن و همگامي با فرهنگ اسلامي را داشته باشد؛ همچنان که در حوزه فرهنگ ملي نيز کساني مي توانند عهده دار اداره ي اين مهم شوند که علاوه بر شناخت دقيق از فرهنگ ملي نسبت به آن تعلق خاطر داشته و نسبت به نقاط قوت آن پاي فشاري عميق نشان دهند. به همين سبب يک مدير فرهنگي در کشور ما هرگز به خود اجازه نمي دهد که به زبان ارزشمند فارسي، پرچم، مرزهاي جغرافيايي، شخصيت های ارزشمند اين ملک و بوم و... بي اعتنايي کند، بلکه خود در پاسداشت هر چه بيشتر اين دست مؤلفه ها مي کوشد.
 

پي نوشت ها:
1. مولينير، پيتر، آموزش حرفه اي مديران فرهنگي، ص 122.
2. مولينير، پيتر، آموزش حرفه اي مديران فرهنگي، ص 122.
3. موسي پور، نعمت الله، ضرورت هاي اساسي در اصلاح فرهنگ مندرج در جامعه و فرهنگ، به کوشش محسن فردرو و ديگران، ج1، ص4.

 

منبع: کتاب مديريت فرهنگي

 

تست      
 خودشناسی 

 

تست خودشناسی

 

 

 

چقدر خوشبخت هستید !!!!


اگر می خواهید بدانید تا چه اندازه خوشبخت هستید پرسش نامه زیر را پر کنید.

 

1- وقتی مساله ای را می بازم از آن لذت نمی برم.

در ست          غلط

2- وقتی کسی در مورد من لطیفه ای می گوید از آن لذت می برم.

درست          غلط

3- وقتی کسی از دوستانم در حضور من جایزه ای را می برد خوشحال می شوم.

درست          غلط

4- اگر کسی در صف از من جلو بزند اعتراض می کنم.

در ست          غلط

5- خیلی زود از سرگرمی ها و تفریحات حوصله ام سر میرود.

درست          غلط

 6- اغلب روزها خیالپردازی میکنم.

درست          غلط

7- آرزوهای زیادی دارم.

درست          غلط  

8- بیش از اندازه چاق هستم.

درست          غلط

9- از خواندن رمان لذت می برم.

درست          غلط

10- از خوابیدن متنفرم.

درست          غلط

11- فکر میکنم جذاب هستم.

درست          غلط

12- انتقادات را به خوبی پذیرا می شوم.

درست          غلط

 

 

*****

 

 

 

*محاسبه امتیازات:

 

با توجه به جوابهای زیر در ازای هر جواب مشابه به خود یک امتیاز بدهید.

1-غلط          2-درست          3-درست

4-غلط          5-غلط             6-غلط

7-غلط          8-غلط             9-درست

10-غلط        11-درست        12-درست

.

.

.

.

.

اگر امتیاز شما بین 12-9 شده است :

نسبت به دیگران انسان خوشبختی هستید.میان انتظاری که از زندگی دارید و آنچه از آن میگیرید تعادل برقرار کرده اید. اشخاص با امتیاز بالا مانند شما از تعادل اجتماعی خوبی بهره مندند.شما از سیاست زندگی کن و بگذار دیگران زندگی کنند پیروی می کنید.

اگر امتیاز شما بین  8-5 :

شما فرازو نشیب خودتان را دارید.اما در اغلب موارد به شکل متعادل و متوسطی خوشبخت هستید.اشتیاق سوزانی برای تغییر دادن زندگی تان ندارید .شما اگر با اشخاص خوشبختتر از خود معاشرت کنید در وضعیت بهتری قرار می گیرید.

اگر امتیاز شما بین 4-0 :

می توانید به مراتب خوشبختتر از این باشید.جوابهای خود را مرور کنید.سعی کنید ببینید چه می توانید بکنید تا از این که هست بهتر شوید.

 

 متبع : Takbarg.ir

 

  عبادت      
و بندگی    

 

تاثیر نماز بر کاهش افسردگی

نويسنده : دکتر مجید ملک محمدی

 

 

 

 حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند :

"خداوند هر گاه خیری بر بنده اش بخواهد، به او کم خوابی، کم خوری و کم حرفی را تلقین می کند."

در قسمت قبل از تأثیر نماز بر بهداشت خواب صحبت کردیم. حال در ادامه همان موضوع باید گفت که دانش پزشکی ظرف چند دهه اخیر، موفق به کشف مهمی پیرامون خواب شده است و آن کشف، بخشی مهم در طول خواب انسان، به نام خواب REM بوده است( خواب از دو مرحله ی خواب عمیق و خواب REM تشکیل شده است که به طور یک در میان در طی شب حاصل می شوند).

پس از آن که حدود ۴۵ دقیقه از خواب رفتن انسان گذشت، مرحله REM آغاز می شود و برای مدت کوتاهی (حدود ۱۰ تا ۱۵ دقیقه) ادامه می یابد.

در طول مرحله REM ، به طرز اسرار آمیزی تمام عضلات اسکلتی بدن از کار می افتد و شخص کاملاً بی حرکت می شود و نوار مغزی شخص به جای حالت خواب ، حالت بیداری کامل را نشان می دهد، طوری که در این حالت مغز از فعالیت بالایی برخوردار است.

در طی مرحله ی REM ، درجه حرارت بدن و ضربان قلب به طور غیر منتظره ای بالا می رود و حرکات سریعی در چشم های فرد دیده می شود که علت نامگذاری این مرحله نیز می باشد(مرحله حرکات سریع چشم: RAPID EYE MOVEMENT). چنانچه شخص را در این حالت بیدار کنیم به احتمال بسیار قوی، ابراز می کند که در حال خواب دیدن بوده است.

امروزه دانش پزشکی به اثبات رسانده که یکی از علائم مهم در بیماری افسردگی، افزایش مدت خواب REM نسبت به میزان طبیعی است.

روش درمانی جدید برای بیماران افسرده ، بیدار نگه داشتن آنها ، برای کاهش میزان REM می باشد.

زمان نماز صبح که در آیه ی ۷۸ سوره مبارکه " اسراء" با عنوان " إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کَانَ مَشْهُودًا " از آن نام برده شده است* و مورد تأکید فراوان می باشد، به گونه ای قرار گرفته است که سبب کاهش قابل ملاحظه میزان خواب REM در اشخاص می شود.

مرحله REM پس از ۱۰ تا ۱۵ دقیقه متوقف می شود و پس از آن در طول خواب و به طور دوره ای و به طور منظم تکرار می شود . با این وجود کل دوران REM در طول یک خواب ۸ ساعتی در اشخاص طبیعی، ۹۰ دقیقه خواهد بود و قسمت اعظم آن در ساعات نزدیک به صبح به وقوع می پیوندد.

امروزه دانش پزشکی به اثبات رسانده که یکی از علائم مهم در بیماری افسردگی، افزایش مدت خواب REM نسبت به میزان طبیعی است، طوری که شخص افسرده بیشتر از سایر اشخاص خواب می بیند، یعنی زمان بیشتری را در مرحله REM به سر می برد.

از این جهت یک مبنای مهم در تولید داروهای ضد افسردگی، کاهش مرحله REM از خواب می باشد، از جمله داروهای ضد افسردگی سه حلقه ای.

علاوه بر این یک روش درمانی جدید برای بیماران افسرده ، بیدار نگه داشتن آنها ، برای کاهش میزان REM می باشد.

زمان نماز صبح که در آیه ی ۷۸ سوره مبارکه " اسراء" با عنوان " إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کَانَ مَشْهُودًا " از آن نام برده شده است* و مورد تأکید فراوان می باشد، به گونه ای قرار گرفته است که سبب کاهش قابل ملاحظه میزان خواب REM در اشخاص می شود.

همانطور که خواندید قسمت اعظم خواب REM در حوالی صبح به وقوع می پیوندد و چنانچه شخص خود را ملزم به بیداری صبحگاهی کند، در حقیقت جلوی ورود خود به مرحله قابل توجهی از خواب REM را گرفته است.

لذا بیداری صبحگاهی برای نماز، خود به تنهایی می تواند به عنوان دارویی در پیشگیری از افسردگی و حتی درمان آن مطرح باشد.

لازم به توضیح است که خواب REM در حد متعادل برای حفظ سلامت و رفع خستگی لازم است، اما زیادی آن منجر به مشکلات مختلفی از جمله افسردگی می شود و نقش نماز به عنوان متعادل کننده میزان REM مشهود است.

 

پی نوشتها:

*آیه ی ۷۸ سوره اسراء:

أَقِمِ الصَّلاَهَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلَى غَسَقِ اللَّیْلِ وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کَانَ مَشْهُودًا

 

منبع:http://www.sibtayn.com

 

پیامک      

 

پیامک میلاد پیامبر اکرم ( ص ) و امام صادق ( ع )

 

 

 

نور عترت آمد از آیینه ام

کیست در غار حرای سینه ام

رگ رگم پیغام احمد می دهد

سینه ام بوی محمد می دهد

میلاد پیامبر اکرم و امام صادق (ع) تهنیت باد

 

 

صادق که اساس دین ازاو شد معمور

 بودند ملایک پی امرش مامور

میلاد ششمین اختر تابناك آسمان ولایت و نبی اكرم نور هدایت مبارك باد

 

 

میلاد نبی اکرم بهانه خلقت و  قرآن ناطق، امام صادق (ع)  بر شما  تبریك وتهنیت باد

 

ای ششم پیشوای اهل ولا
خلق را رهبری به دین هدی
پای تا سر خدانمایی تو
هم ز سر تا بپای صدق و صفا
 
ولادت امام جعفر صادق و نبی اكرم (ص) مبارك

 

 

دلم به یاد تو امشب لبالب از شور است
تو کیستی که حریمت چو کعبه مشهور است؟
 
میلاد نبی اكرم (ص) مبارك

 

 

ماه فرو ماند از جمال محمد

سرو نباشد به اعتدال محمد

قدر فلك را كمال و منزلتى نیست

در نظر قدر با كمال محمد

 میلاد نور مبارك

 


حق چو دید آن نور مطلق در حضور

 آفرید از نور او صد بحر نور

آفرینش را جز او مقصود نیست

 پاک دامن تر زاو موجود نیست

میلاد نبی اکرم (ص) و امام صادق(ع) گرامی باد

 

 

ای چراغ دانشت گیتی فروز

 
تا قیامت پیشتاز علم روز

 
آفرینش را کتاب ناطقی

 
اهل بینش را امامِ صادقی

 
ولادت امام جعفر صادق علیه السلام مبارک

 

 

از مکه فروغ ايزدی پيدا شد

 سر چشمه فيض سرمدی پيدا شد

در هفدهم ربيع از دخت وهب

 نو دسته گل محمدی پيدا شد

 

 

به آمنه بنت وهب، خدا عطا کرده پسر

پسر چه گويم که به خلق، خدا عطا کرده پدر

ميلاد پيامبر رحمت، تاج آفرينش بر شما خجسته باد.

 

 

ای رسول الله تودر خلوتِ وحدت خلیلی

بعدِ ذاتِ واحدِ مطلق به هستی بی‌بدیلی

برگزینِ دست یزدان از میان نخبگانی

پیش هر صاحبنظر در صورت و معنا جمیلی

منبع اندیشه رود خروشان حیاتی 

  شهر علمی، كوهِ حلمی، قُلزم عقل عقیلی

 

 

دلا میلاد ختم المرسلین است

فروغ آسمانی در زمین است

 محمد (ص) مهر ظلمتْ سوز آمد

 شب یلدای ما را روز آمد

 

ای ششم پیشوای اهل ولا
خلق را رهبری به دین هدی
پای تا سر خدانمایی تو
هم ز سر تا بپای صدق و صفا
 
ولادت امام جعفر صادق (ع) و نبی اكرم (ص) مبارك

 

 

ز آسمان دل من خورشيد و مه برآمد

شب ميلاد احمد(ص) با پور حيدر آمد

همه شادی نماييد که ميلاد نبي شد

 جلوه ي نور صادق ز بعدش منجلي شد

 

 

میلاد نبی اکرم(ص) بهانه خلقت وقرآن ناطق، امام صادق (ع بر شما  تبریك وتهنیت باد

 

بهار بی خزان، روی محمد

 بهشت جاودان، کوی محمد

 معطر ساخت گلزار جهان را

 شمیم تار گیسوی محمد
 

 

میلاد جامع علم و عمل و عبادت ، پرچم دار شاهراه ولایت علوى، حضرت امام جعفر صادق علیه السلام گرامى باد!

 

صدای بال و پر جبرئیل می آید
 
شب است و ماه به آغوش ایل می آید
 
لب کویر پس از این ترک نخواهد خورد
 
که ساقی از طرف سلسبیل می آید
 
لباس خاطره را از حریر عشق بدوز
 
حلیمه! نزد تو فردی اصیل می آید
 
نگاه آمنه از این به بعد می خندد
 
چرا که معجزه ای بی بدیل می آید
 
ميلاد پيامبر رحمت، تاج آفرينش بر شما خجسته باد

 

 

لينکهای    
 هفته      

 

ویژه نامه ولادت پیامبر اکرم  صلی الله علیه و آله و سلم

 

ویژه نامه ولادت امام جعفر صادق علیه السلام

 

ویژه نامه هفته وحدت

 

ايران و جامعه اطلاعاتی

 

موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البيت

 

اولین سایت جامع خلاقیت، نوآوری و کارآفرینی