مجله شماره پنجاه وهشتم      

 سه شنبه 21 اردیبهشت 1389                                                                            

 

 

 

 

فهرست    

 

 

آنچه در این شماره می خوانید :

 

 

 

مصحف هدایت

یادداشت هفته

مدیریت علوی

جمله مديريتی 

حدیث مديريتی

طنز مديريتی

حکايت مديريتی

تکنیک های موفقیت

نکات مدیریتی

مقاله مدیریتی

 ●کلید هدایت

● مباحث فرهنگی

تست خودشناسی

عبادت و بندگی

لينکهای هفته

 

 

مصحف    
هدايت     

 

در هر شماره از مجله، يک صفحه از قرآن کريم به همراه ترجمه و تفسير آن قرار مي گيرد. التماس دعا.

«براى شنيدن آيه مورد نظر بر روى شماره آيه كليك كنيد و برای مشاهده تفسير الميزان و نمونه بر روی آيه کليک کنيد»

 

سوره: سوره ال عمران آيات: 200 محل نزول: مدينه

يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ 71 وَقَالَت طَّآئِفَه مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ آمِنُواْ بِالَّذِيَ أُنزِلَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُواْ وَجْهَ النَّهَارِ وَاكْفُرُواْ آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ 72 وَلاَ تُؤْمِنُواْ إِلاَّ لِمَن تَبِعَ دِينَكُمْ قُلْ إِنَّ الْهُدَى هُدَى اللّهِ أَن يُؤْتَى أَحَدٌ مِّثْلَ مَا أُوتِيتُمْ أَوْ يُحَآجُّوكُمْ عِندَ رَبِّكُمْ قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ بِيَدِ اللّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ 73 يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَن يَشَاء وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ 74 وَمِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مَنْ إِن تَأْمَنْهُ بِقِنطَارٍ يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ وَمِنْهُم مَّنْ إِن تَأْمَنْهُ بِدِينَارٍ لاَّ يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ إِلاَّ مَا دُمْتَ عَلَيْهِ قَآئِمًا ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُواْ لَيْسَ عَلَيْنَا فِي الأُمِّيِّينَ سَبِيلٌ وَيَقُولُونَ عَلَى اللّهِ الْكَذِبَ وَهُمْ يَعْلَمُونَ 75 بَلَى مَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ وَاتَّقَى فَإِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ 76 إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَأَيْمَانِهِمْ ثَمَنًا قَلِيلاً أُوْلَـئِكَ لاَ خَلاَقَ لَهُمْ فِي الآخِرَه وَلاَ يُكَلِّمُهُمُ اللّهُ وَلاَ يَنظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَه وَلاَ يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ 77

ترجمه فارسي مکارم

اى اهل كتاب! چرا حق را با باطل مشتبه مى ‏كنيد (تا ديگران نفهمند و گمراه شوند)، و حقيقت را پوشيده مى ‏داريد در حالى كه مى ‏دانيد؟! «71» و جمعى از اهل كتاب (از يهود) گفتند: «(برويد در ظاهر) به آنچه بر مؤمنان نازل شده، در آغاز روز ايمان بياوريد; و در پايان روز، كافر شويد (و باز گرديد)! شايد آنها (از آيين خود) بازگردند! (زيرا شما را، اهل كتاب و آگاه از بشارات آسمانى پيشين مى ‏دانند; و اين توطئه كافى است كه آنها را متزلزل سازد) «72» و جز به كسى كه از آيين شما پيروى مى‏ كند، (واقعا) ايمان نياوريد!» بگو: «هدايت، هدايت الهى است! (و اين توطئه شما، در برابر آن بى اثر است)»! (سپس اضافه كردند: «تصور نكنيد) به كسى همانند شما (كتاب آسمانى) داده مى ‏شود، يا اينكه مى ‏توانند در پيشگاه پروردگارتان، با شما بحث و گفتگو كنند، (بلكه نبوت و منطق، هر دو نزد شماست!)» بگو: «فضل (و موهبت نبوت و عقل و منطق، در انحصار كسى نيست; بلكه) به دست خداست; و به هر كس بخواهد (و شايسته بداند،) مى‏ دهد; و خداوند، واسع ( داراى مواهب گسترده) و آگاه (از موارد شايسته آن) است «73» هر كس را بخواهد، ويژه رحمت خود مى ‏كند; و خداوند، داراى مواهب عظيم است» «74» و در ميان اهل كتاب، كسانى هستند كه اگر ثروت زيادى به رسم امانت به آنها بسپارى، به تو باز مى‏ گردانند; و كسانى هستند كه اگر يك دينار هم به آنان بسپارى، به تو باز نمى ‏گردانند; مگر تا زمانى كه بالاى سر آنها ايستاده (و بر آنها مسلط) باشى! اين بخاطر آن است كه مى ‏گويند: «ما در برابر اميين ( غير يهود)، مسؤول نيستيم» و بر خدا دروغ مى ‏بندند; در حالى كه مى ‏دانند (اين سخن دروغ است) «75» آرى، كسى كه به پيمان خود وفا كند و پرهيزگارى پيشه نمايد، (خدا او را دوست مى‏ دارد; زيرا) خداوند پرهيزگاران را دوست دارد «76» كسانى كه پيمان الهى و سوگندهاى خود (به نام مقدس او) را به بهاى ناچيزى مى ‏فروشند، آنها بهره ‏اى در آخرت نخواهند داشت; و خداوند با آنها سخن نمى ‏گويد و به آنان در قيامت نمى‏ نگرد و آنها را (از گناه) پاك نمى ‏سازد; و عذاب دردناكى براى آنهاست «77»

آيات امروز را مي توانيد از طريق اين لينک هم مطالعه کنيد

 

 

 یادداشت   
هفته      

 

 

یادداشت هفته

 

بنام خدا

 

 

 

روز جهانی صلیب سرخ و هلال احمر

 

 

 پيامبر اكرم(ص) : من سمع رجلا ينادی يا للمسلمين فلم يجبه فليس بمسلم

هر كس  بشنود صدای كسي را كه فرياد مي زند: « ای مسلمانان ! به دادم برسید ! » و او جواب مثبت ندهد ، مسلمان نيست.

آن گاه كه سنگ حوادث بر سينه محفلي فرود مي آيد و آبگينه دلي را مي شكند، اين دست های صميمي و نوازشگر انسان های نيك انديش است كه بر زخم های دل مرهم نهند و زخمه  های نای را همدم شوند. 

هلال احمر و صليب سرخ دو نهاد مردم نهادند كه با همياري همه انسان هاي دردآشنا  در سراسر جهان  مي كوشند تا از از آلام توانفرسا و رنج های جانگزاي بشريت بكاهند و زخم ها را التيام بخشند.

" صلیب سرخ " نام سازمانی بین المللی است كه درنتیجه  مساعی فردی به نام " ژان هانری دونان "DunantJean Henry )1910-1828) وبه منظور تخفیف آلام انسانی ، و حفظ و پیشرفت بهداشت عمومی ، بر طبق موافقت نامه  ژنو درسال 1864 تشكیل شد .

در سال 1862، دو نان ، كتاب" خاطره ای از سولفرینو  Solferino "  را منتشر كرد .   سولفرینو  نام دهكده ای در شمال غربیMantua واقع در شمال ایتالیاست كه در سال 1859  در آن ذهکده صحنه جنگ خونینی ، بین قوای اتریش و متحدان فرانسوی و ساردنی ، رخ داد كه جمعاً حدود 50 هزار نفر تلفات به بار آورد .

او  در این کتاب خواستار تشكیل جمعیت های امدادی داوطلب برای تسكین آلام این گونه آسیب دیدگان از جنگ شد. او پیشنهاد كرد خدمت به زخمی های نظامی ، فعالیتی بی طرف محسوب شود . " انجمن امور عام المنفعه  ژنو" با علاقه  وافر از پیشنهاد وی استقبال كرد . در نتیجه ، یك كنفرانس بین المللی با شركت نمایندگان 16 كشور در ژنو تشكیل گردید و موافقت نامه 1864 برای بهبود وضع مجروحان و رنجوران نظامی میدان جنگ تدوین شد و به امضای نمایندگان دوازده دولت از كشورهای شركت كننده رسید كه در آن بی طرف شمردن متصدیان خدمات پزشكی نیروهای مسلح، رفتار انسانی با زخمی ها، و بی طرفی غیر نظامیانی كه داوطلبانه به كمك زخمی های جنگ می شتابند و نیز علامتی بین المللی به منظور مشخص ساختن اعضا و وسایلی كه در این راه به كار می روند ،پیش بینی شده بود.

به افتخار ملیت دونان ، صلیبی سرخ با زمینه ای سفید به تقلید از پرچم سویس كه صلیبی سفید در زمینه  قرمز دارد ، به عنوان نماد و علامت آن انتخاب شد.

در سال 1963، در 88 كشور جهان ، جمعیت های ملی صلیب سرخ به وجود آمد. همچنین دو گروه بین المللی دیگر نیز كه مركزشان در ژنو واقع بود، تشكل شد كه یكی كمیته  بین المللی صلیب سرخ تأسیس 1863، مركب از 25 نفر از بزرگان سوئیس بود كه هنگام جنگ به عنوان میانجی های بی طرف خدمت می كردند و دیگری اتحادیه جمعیت های صلیب سرخ تاسیس 1919 كه هدف از آن  كمك های متقابل ، همكاری و توسعه فعالیت های مربوط ، خاصه در زمان صلح بود.

در فاصله  سال های جنگ جهانی اول ( 18-1914) ، با یاری سازمان های صلیب سرخ كشورهای جهان، صدها هزار نفر در دوران دشوار اقامت اجباری در كشورهای متخاصم ، با دریافت اخبار از خانه و مسكنشان دلشاد می شدند؛ علاوه بر این ، مبادله  بیماران و اسرا از بزرگ ترین اقداماتی بود كه به ابتكار كمیته بین المللی صلیب سرخ به نتیجه رسید. 

در پایان جنگ، رئیس صلیب سرخ" هنری دیویسن" از چهار دولت بزرگ درگیر جنگ یعنی انگلیس، فرانسه، ایتالیا و ژاپن دعوت به عمل آورد تا به كار سازمان های صلیب سرخ در زمان صلح سامان دهند . مقدمات كار فراهم شد و در ماه آوریل 1919، كنفرانس بزرگی با شركت معروف ترین پزشكان ممالك مختلف در شهر " كان" واقع در فرانسه تشكیل شد تا اساس كار صلیب سرخ در زمان صلح مشخص شود. درهمین كنفرانس بزرگ بود كه پایه لیگ یعنی " اتحادیه بین المللی صلیب سرخ" ریخته شد و این اتحادیه در 5 مه 1919، در پاریس شروع به كار كرد.

اتحادیه صلیب سرخ ها كه در پایان اولین سال تاسیس خود 26 عضو بیشتر نداشت ، اكنون یكصد عضو دارد. هر جمعیت ملی صلیب سرخ برای این كه بتواند عضو اتحادیه بشود باید هم به وسیله دولت خود به رسمیت شناخته شود و هم به وسیله اتحادیه . هدف های این جمعیت  گذشته از مأموریت های زمان جنگ، عبارت است از تامین سلامتی و بهداشت، جلوگیری از بیماری ها و كاهش رنج های بشر  به طور كلی.

فعالیت صلیب سرخ بین المللی از پایان جنگ جهانی دوم توسعه فراوانی یافت. در كشورهای اسلامی به جای صلیب سرخ، هلال احمر به عنوان نماد سازمان به كار گرفته شد و در ایران جمعیت شیر و خورشید سرخ فعالیت داشت. لیكن پس از انقلاب، ایران نیز علامت جمعیت هلال احمر را برای این فعالیت برگزید.

دولت ایران قراردادی را كه در تاریخ 8 دسامبر 1949، در هفدهمین كنفرانس بین المللی صلیب سرخ در "استكهلم" تنظیم شد، درتاریخ 30 آذر 1334، امضا كرد و به عضویت كنوانسیون ژنو پذیرفته شد.

وقتی سخن از پیشاهنگان این سنت خیر در میان است، باید قبل از همه از " بانوی فانوس به دست" یعنی فلورانس نایتینگل (Florence Nightingale) نام برد. این زن نیكوكار در سال 1820 درشهر فلورانس ایتالیا متولد شد، اما همه ایام جوانی را در انگلستان به سر برد. هجده سال بیشتر نداشت كه متوجه شد برای كار بزرگی آفریده شده است. خود او گفته است:

" خداوند درهفتم فوریه 1838، مرا به خدمت خود برگزید."

 وی ابتدا خواست در بیمارستان یكی از ولایات شمالی انگلیس مشغول به كار شود، اما وضع پرستاری و پرستاران در آن وقت چنان بدنام بود كه مادرش راضی به این كار نشد. وی ناچار مدتی در انگلستان و سایر نقاط اروپا به تحصیل و مطالعه در وضع پرستاران و بیماران پرداخت و چون در سال 1853 به انگلستان بازگشت ، ریاست بیمارستان كوچكی را كه مخصوص زنان بود ، به او سپردند. نایتینگل بی درنگ به تربیت پرستار مشغول شد؛ اما نبرد كریمه كار او را ناتمام گذاشت . ماجرای جنگ های شبه جزیره كریمه(Crimean wa -56-1953 ) بدین شرح بود كه نیكلای اول تزار روسیه در سال 1854، برای بسط نفوذ خود درعثمانی به ولایت های والاشیValachie و مولداویMoldavie واقع در شبه جزیره بالكان لشكر كشید. دولت های انگلیس ، فرانسه و ساردنی كه مخالف پیشرفت روسیه به سوی مدیترانه بودند، به كمك دولت عثمانی وارد جنگ شدند. این جنگ دو سال طول كشید و به سبب این كه میدان نبرد بیشتر در شبه جزیره كریمه واقع شده بود ، به جنگ های كریمه معروف شد. شكست روسیه دراین جنگ چنان سنگین بود كه نیكلای اول از فرط تأثر در سال 1855، جان سپرد.

در سال 1854، جنگ كریمه ورد زبان اروپاییان بود.انگلیسی ها و فرانسوی ها و تركان عثمانی متفقاً با روس ها می جنگیدند، و برای سربازان زخمی وسیله پرستاری نداشتند. از طرفی تیفوس هم میدان های جنگ را فرا گرفته بود. در این هنگام ، وزیر جنگ انگلستان كه دوست فلورانس بود ،به او نامه ای نوشت و خواهش كرد به  شبه جزیره كریمه برود و كار پرستاری از زخمی ها را سرو سامان بدهد. با وجود مخالفت اداره طب لشكری كه می گفت این نوع كارها مناسب زنان نیست و با وجود تاخیر و تردید اولیای امور، فلورانس به میدان جنگ شتافت و با مهربانی و مهارت خود هزاران سرباز را از مرگ نجات داد.

شب ها چراغ به دست درمیدان های جنگ به دنبال زخمی ها می گشت. در كریمه دیگر سخن از ملیت خاصی نبود ، صحبت از نوع بشر بود كه در معرض مرگ قرار می گرفت. در اندك زمانی، پرستاری ده هزار سرباز بیمار به عهده او محول شد. پس از سه ماه و با 20 ساعت كار شبانه روزی ، شماره كشته شدگان از 42% به 2% تقلیل یافت. این پیشرفت ثمره نظم ، ترتیب ، پاكیزگی ، حسن اداره ، رعایت قواعد صحت ، و سرانجام عشق فلورانس نایتینگل به كار بود.

۱۸ ارديبهشت ماه برابر با ۸ ماه مه را « روز جهانی صلیب سرخ و هلال احمر » نام نهاده اند. ضمن گرامی داشت این روز جهانی ، براي همه تلاشگران هلال احمر و صليب سرخ جهاني  كه در راه كاستن از رنج ها و آلام بشري مي كوشند، آرزوي سلامت و موفقيت روزافزون دارم.

لغو امتاز تنباكو به فتوای آيت الله ميرزا حسن شيرازی

جنبش تحريم توتون و تنباكو و فتواي تاريخي ميرزای شيرازي از مهم ترين رويدادهاي تاريخ معاصر مي باشد. جريان از اين قرار بود كه ناصرالدين شاه در سفر سوم خود به اروپا در اثر ولخرجي هاي زياد و عياشي ها، پول هايش تمام شد و چون ديگر پولي در بساط نداشت، امتيازي را در زمينه كشت، توزيع و فروش توتون و تنباكو به يكي از مشاوران و نزديكان نخست وزير انگليس به نام "ماژور تالبوت " واگذار كرد و در مقابل 25 هزار ليره دريافت كرد. 

مطابق اين قرارداد كمپاني "رژي" بايد سالانه 15 هزار ليره به صندوق دولت ايران واريز مي كرد و در مقابل كشت و فروش توتون و تنباكو را در انحصار خود مي گرفت ؛ يعني از زارعان ارزان مي خريد و گران مي فروخت . در جريان امضای اين قرارداد عده ای از درباريان خصوصا امين السلطان، صدر اعظم، با دريافت رشوه هايي، نقش ايفا مي كردند.

در مقابل اين قراداد، مردم شهرهاي مختلف به رهبري روحانيت به مخالفت و مقابله پرداختند و جنبش هايي در شيراز, به رهبري "سيد علي اكبر فال اسيري" , در تبريز به رهبري"حاج ميرزا جواد آقامجتهد" در اصفهان، به رهبري " حاج شيخ محمدتقي آقانجفي" (كه اولين بار حكم تحريم تنباكو را صادر كرد) و در تهران به رهبري ميرازي آشتياني برپا شد كه با سركوب دولت مواجه شد و عده اي از علما تبعيد شدند.  در اين موقع سيد جمال الدين اسدآبادي به پيشنهاد سيدعلي اكبر فال اسيري كه در تبعيد بود، نامه اي در اين رابطه به ميرزاي شيرازي نوشت. بعد از ارسال نامه ياد شده ميرزاي شيرازي تلگرافي به نزد شاه فرستاده و مي گويد كساني را كه تبعيد كرده به كشور بازگرداند و در مورد قرارداد، مخالفت خود را ابراز مي كند, اما ناصرالدين شاه به اين تلگراف اعتنايي نكرد ؛ به همين خاطر ميرزاي شيرازي فتواي تاريخي خود را به اين شرح صادر كرد: 

  "اليوم استعمال توتون و تنباكو باي نحو كان در حكم محاربه با امام زمان (عج) است." 

با صدور اين فتوا جنبش عظيمي به راه افتاد ؛ تا آنجا كه حتي در حرمسراي ناصرالدين شاه قليان ها را شكستند. اين جريان ادامه يافت . در تاريخ 23 جمادي الاولي 1309 اعلاني در كوچه و بازار زده مي شود كه: " بر حسب حكم جناب ميرزاي شيرازي، اگر تا 48 ساعت ديگر امتياز دخانيات لغو نشود ،يوم آتيه جهاد است، مردم مهيا شويد". ناصرالدين شاه ابتدا قصد مقاومت داشت ،اما در مقابل جنبش مردمي عظيمي كه به راه افتاده بود مجبور شد ابتدا امتياز داخله و سپس كل امتياز را لغو كند.

نهضت تنباکو، به حق یک قیام سیاسى تمام عیار بود که به واسطه درایت، هشیارى و کیاست میرزاى شیرازى، به یکى از شیرین ترین پیروزى هاى مسلمانان بر استعمار آن روز مبدل شد. از جمله زیرکى هاى میرزاى شیرازى آن بود که پس از صدور فتوا و تحریم عمومى توتون و تنباکو توسط مردم و مخالفت هاى عمومى در همه شهرها و روستاها و درگیرى هاى خونین در برخى مناطق، پس از حدود دو هفته شاه دستور لغو امتیاز را به امین السلطان مى دهد؛ ولى مردم به این خبر بى اعتماد بودند و در نتیجه علما، لغو حکم تحریم را منوط به اجازه میرزاى شیرازى دانستند و تلگرافى مبنى بر صدور لغو امتیاز توسط شاه و درخواست لغو حکم تحریم براى میرزا ارسال مى کنند. اما رهبر دوراندیش و هوشیار قیام، میرزاى شیرازى، براى بستن راه هرگونه فریب، در حکم لغو شتاب نکرده، به بهانه عدم اعتبار تلگراف، برداشتن تحریم را منوط به رسیدن دست خط میرزاى آشتیانى در تأیید لغو امتیاز توسط شاه دانستند. در نتیجه با تثبیت پیروزى قیام، یعنى شکست مطلق دربار و دولت انگلستان، پس از 55 روز حکم تحریم توتون و تنباکو لغو شد.

ضمن بزرگداشت خاطره  شيرين و غرورآفرين  اين پيروزی  بزرگ ، از خداوند منان مسئلت داريم كه بر بيداری روزافزون و هشياری همايون ملت ما بيفزايد تا در همه مراحل سخت و  سرنوشت آفرين تاريخي بهترين راه روشن را بجويد و برترين طريق ايمن را بپويد .

                                                           

 

 

                                                         در کسب رضای حق موفق باشید

                                                          دکتر غلام حسین حیدری

                                                        رئیس دانشگاه آزاد اسلامی واحد رودهن

 

 

مديريت    
علوی     

 

تئوری مدیریت از دیدگاه امام علی (ع)

( قسمت اول )

  فائزه عظیم زاده اردبیلی

 

 

چکیده:

با توجه به اهمیت و جایگاه مدیریت در نظامها و سازمانهای بین المللی و ترویج مدیریت نوین بر آن شدیم تا با تبیین دیدگاههای ارزشمند امام علی علیه السلام به عنوان مدیری مدبر و کارآمد در تشکیل نخستین حکومت اسلامی - شیعی گامی هرچند کوتاه در احیای این تفکر شیعی برداریم; چرا که امروزه جزئیات این مبانی دینی به عنوان یک نظریه جدید علمی و کاربردی با موفقیت قابل اجرا است . مقاله حاضر با بررسی بیش از 65 منبع دارای دو بخش عمده است: بخش اول به تبیین مبانی علم مدیریت، معرفی مکاتب و ارائه نظریه های کلاسیک و نئوکلاسیک و نوین پرداخته است که می تواند زمینه تطبیق این نظریه را با افکار و آرای امیرالمؤمنین علیه السلام مهیا کند . بخش دوم نیز به تبیین تئوری و مبانی اعتقادی حضرت امیر علیه السلام در مدیریت و عناصر و ارکان آن - سازماندهی، برنامه ریزی، کنترل، نظارت، هماهنگی - شایسته سالاری و ویژگیهای مدیران موفق به بررسی اقسام سوء مدیریت و معضلات نظام مدیریتی می پردازد . ذکر نمونه های موفق، نقش مناسبات انسانی، و از همه مهمتر مدیریت عشق و خصوصیات این مدیریت از دیگر موضوعات مطرح شده در این مقاله است .

کلید واژه ها:

مدیریت، مدیریت اسلامی، سازماندهی، برنامه ریزی، کنترل، نظارت، مدیریت تولید

حمد و ستایش خدای را که توفیق نگارش این مقاله را عنایت فرموده; مقاله ای که تحت عنوان تئوری مدیریت از دیدگاه امام علی علیه السلام و با الهام و تعمق در نهج البلاغه و کتب ارزشمند دیگر تدوین یافته است . به بهانه این کلام تفحصی در نهج البلاغه نمودم; کتابی که رزمندگان آن را کتاب شجاعت می خوانند و اهل دل آن را کتاب اشک و عشق می دانند ولی تعبیر زیبای حضرت امام خمینی رحمه الله که نهج البلاغه را افتخار مکتب تشیع می دانند، از همه رساتر و گویاتر است; چرا که در سیر تطور حکومتها و خلافتها همواره تشتت آرا و عقاید منجر به اعمال روشهایی خلاف سیر انسانیت و وحدانیت الهی گردیده است و در این میان صاحب نهج البلاغه مولی الموحدین الگوی تمام عیار مدیریت و خلافت و امامت در لابلای مفاهیم عمیق خود به بیان عناصر، ارکان، وظایف، اهمیت و شیوه های مدیریت پرداخته اند که ما نیز امید آن داریم در این مجال کوتاه پیمانه ای از این اقیانوس بیکران علم و معرفت برگیریم .

بخش نخست:

دیباچه ای بر علم مدیریت و جایگاه آن همراه با بررسی مکاتب مدیریتی

فصل اول:

علم مدیریت و تعریف آن در مکاتب مدیریتی:

1- مدیریت و معانی آن:

معنای لغوی مدیریت «اداره کردن » است و مدیر یعنی اداره کننده، که اسم فاعل از مصدر اداره بر وزن اقامه می باشد . (1) پس مدیر یعنی گرداننده و مدیریت یعنی گرداندن یک دستگاه، اداره، شهر یا . . . ، در جهت هدف خاص خودش; این تعبیری از مدیریت مطلق است که قریب الافق با وظایف روابط عمومی است; زیرا قبل از آنکه علوم مدیریت تنظیم شود و شکل بگیرد، روابط عمومی مدتها بازوی شخصیتهای تاریخ در اداره امور کشورداری بوده است . (2)

در متون اسلامی کلمه مدیر نیامده ولی به کلمه مدبر اشاره شده است: فالمدبرات امرا (3) برخی از مفسران نیز اشاره به مدیریت ملائکه دارند و ملائکه را مدیران جهان مادی معرفی می کنند . (4) البته لازمه مدیریت، تدبیر است زیرا تا کسی تدبیرکننده (مدبر) نباشد، نمی تواند مدیر باشد .

2- تعریف علم مدیریت:

در سیر تحول دانش مدیریت طی قرون و سالهای اخیر، کوششی مداوم در جهت یافتن عناصر مشترک در تصمیم گیری و اداره سازمانها مشاهده می گردد که اساس علم مدیریت را تشکیل داده است .

پیشرفت علم و تمدن در زمینه های گوناگون زندگی جوامع بشری، همواره پیچیدگیهای روزافزونی را از نظر تشکیلات و اداره در سازمانها به وجود آورده است که باعث تجدید نظر پژوهشگران علوم مدیریت در اصالت تئوری مدیریت شده است . (5)

از نظر سنتی مدیریت عبارت است از: «به کار گرفتن کلیه امکانات موجود در موقعیتی خاص به منظور رسیدن به هدف یا هدفهای مشخص .»

تعریف سنتی مدیریت مبتنی بر قبول اصول منطق (6) و اعمال منطقی است . جیمز تامپسون (7) ضمن مطالعات خود در مورد سازمان به این امر اشاره می کند که اصل منطق سبب محدود کردن دامنه عملیات مدیریت می شود و اعمال سازمان منحصرا باید در آن محدوده صورت گیرد (8).

یکی از مشخصات جدید و پدیده های بارز رشته مدیریت که از اهمیت اصل منطق تئوری سنتی می کاهد، مساله «عدم وجود ، جیمز تامپسون و پرفسور تی دانکن (11) نشان می دهد که پیشرفت سریع تکنولوژی و تغییرات محیطی عوامل اصلی در محیط و شرایط کار سازمانهاست . یافتن عوامل مشترک در تصمیم گیری و اداره سازمانها نیاز به اتخاذ «روش علمی » دارد . با توجه به آنچه گذشت، تئوری مدیریت براساس تعریف زیر پایه گذاری می گردد:

«مدیریت دانشی است برای چگونگی اداره و هدایت سازمان جهت رسیدن به نتایج مطلوب .» (12)

توجه اساسی علم مدیریت به اخذ تصمیمات صحیح، با توجه به روابط موجود میان هدفهای مطلوب و امکانات سازمان می باشد . از نظر دانش مدیریت وظیفه اصلی یک مدیر (13) تصمیم گیری به روش علمی، با اتکا به باورهای الهی است . ضمن آنکه در علم مدیریت جهت مسائل و مشکلات کیفی، روشهای کیفی وجود دارد، روشها و تکنیکهای کمی نیز به چشم می خورد . در علم دیریت خواه روشهای کمی یا کیفی مورد نظر باشد، برای اتخاذ تصمیمات منطقی و در نتیجه ایجاد طرحهای مناسب عملیاتی به طریقه علمی و تجربی از بررسی عملیات استفاده می گردد . بطور خلاصه تعریف علم مدیریت اسلامی را، شاید بتوان بدینگونه قالب بندی کرد:

باورهای الهی و معارف دینی برنامه ریزی و سازماندهی تصمیم گیری مهارتهای مدیریتی همراه با خلاقیت تولید یا اجرای طرح

به تعبیر دیگر مدیریت را می توان متاثر از نظام ارزشی حاکم بر آن سازمان دانست; (14) بطور خلاصه مدیریت در یک نظام ارزشی عبارت از: فرایند به کارگیری مؤثر و کارآمد منابع مادی و انسانی در برنامه ریزی، سازماندهی و بسیج منابع و امکانات، هدایت و کنترل است که برای دستیابی به اهداف سازمانی و بر اساس نظام ارزشی مورد قبول صورت می گیرد . این تعریف پنج محور دارد:

1- مدیریت یک فرایند است .

2- مفهوم نهفته مدیریت، هدایت تشکیلات انسانی است .

3- مدیریت مؤثر، تصمیمات مناسب می گیرد و به نتایج مطلوب می رسد .

4- مدیریت کارا، به تخصیص و مصرف مدبرانه منابع گویند .

5- مدیریت بر فعالیتهای هدفدار تمرکز دارد .

 

 

ادامه دارد ...

 

جمله      
 مديريتی
    

 

رسيدن به حد اعلا

 


 


There are two kind of people who never amount to much:those who cannot do what they are told and those who can do nothing else.

دو دسته اند كه هرگز به حد اعلا نمي رسند، دسته اي كه آنچه را ادعا مي كنند نمي توانند انجامش دهند و دسته ای كه هيچ كاری را نمي توانند انجام دهند

كورتيس، كوروس

(Curtis، Cyrus)

 

حدیث      
مديريتی    

 

 

 

مـُحـَمَّدُ بـْنُ يـَحـْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ مُفَضَّلٍ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قـَالَ أَوْحـَى اللَّهُ عـَزَّ وَ جـَلَّ إِلَى دَاوُدَ ع مـَا اعـْتـَصـَمَ بِى عَبْدٌ مِنْ عِبَادِى دُونَ أَحَدٍ مِنْ خَلْقِى عـَرَفـْتُ ذَلِكَ مِنْ نِيَّتِهِ ثُمَّ تَكِيدُهُ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِيهِنَّ إِلَّا جَعَلْتُ لَهُ الْمَخْرَجَ مِنْ بَيْنِهِنَّ وَ مَا اعْتَصَمَ عَبْدٌ مِنْ عِبَادِى بِأَحَدٍ مِنْ خَلْقِى عَرَفْتُ ذَلِكَ مِنْ نِيَّتِهِ إِلَّا قَطَعْتُ أَسْبَابَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ مِنْ يَدَيْهِ وَ أَسَخْتُ الْأَرْضَ مِنْ تَحْتِهِ وَ لَمْ أُبَالِ بِأَيِّ وَادٍ هَلَكَ

اصول كافى ج : 3 ص : 103 روايه : 1

ترجمه روايت شريفه :
امـام صـادق (ع ) فـرمـود: خـداى عـزّوجـلّ بـداود (ع ) وحى فرستاد كه : هيچيك از بندگانم بـدون تـوجه به احدى از مخلوقم بمن پناهنده نشود كه من بدانم نيت و قصد او همين است ، سـپس آسمانها و زمين و هر كه در آنهاست با او نيرنگ بازند، جز آنكه راه چاره از ميان آنها را بـرايش فراهم آورم و هيچيك از بندگانم بيكى از مخلوقم پناه نبرد كه بدانم قصدش ‍ هـمـانـسـت ، جـز آنـكه اسباب و وسائل آسمانها و زمين را از دستش ببرم زير پايش را فرو برم و بهر وادى هلاكتى افتد باك ندارم .

 

 

طنز       
مديريتی    

 

تعريف مشاغل

 

 
سياستمدار: کسي است که مي تواند به شما بگويد به جهنم برويد منتها به نحوی که شما برای اين سفر لحظه شماری کنيد.

 

مشاور: کسي است که ساعت شما را از دستتان باز مي کند و بعد به شما مي گويد ساعت چند است.

 

حسابدار: کسي است که قيمت هر چيز را مي داند ولي ارزش هيچ چيز را نمي داند.

 

بانکدار: کسي است هنگامي که هوا آفتابي است چترش را به شما قرض مي دهد و درست تا باران شروع مي شود آن را مي خواهد.

 

اقتصاددان: کسي است که فردا خواهد فهميد چرا چيزهايي که ديروز پيش بيني کرده بود امروز اتفاق نيفتاد.

 

روزنامه نگار: کسي است که %50 از وقتش به نگفتن چيزهايي که مي داند مي گذرد و %50 بقيه وقتش به صحبت کردن در

 مورد چيزهايي که نمي داند.


رياضيدان: مرد کوری است که در يک اتاق تاريک بدنبال گربه سياهي مي گردد که آنجا نيست.

 

هنرمند مدرن: کسي است که رنگ را بر روی بوم مي پاشد و با پارچه ای آن را بهم مي زند و سپس پارچه را مي فروشد.

 

فيلسوف: کسي است که برای عده ای که خوابند حرف مي زند.

 

روانشناس: کسي است که از شما پول مي گيرد تا سوالاتي را بپرسد که همسرتان مجاني از شما مي پرسد.

 

جامعه شناس: کسي است که وقتي ماشين خوشگلي از خيابان رد مي شود و همه مردم به آن نگاه مي کنند، او به مردم نگاه مي کند.

 

برنامه نويس: کسي است که مشکلي که از وجودش بي خبر بوديد را به روشي که نمي فهميد حل مي کند.


 
منبع : راهکار مديريت

 

حکايت     
مديريتی    


مرد و تبر

 

 

مردی قوی هيكل در چوب بری استخدام شد و تصميم گرفت خوب كار كند. روز اول ۱۸ درخت را قطع كرد. رئيسش به او تبريك گفت و او را به ادامه كار تشويق كرد. روز بعد با انگيزه بيشتری كار كرد، ولي ۱۵ درخت را قطع كرد. روز سوم بيشتر كار كرد، اما فقط ۱۰ درخت بريد. به نظرش آمد كه ضعيف شده است .


نزد رئيسش رفت و گفت: " نمي دانم چرا هر چه بيشتر تلاش مي كنم، درخت كمتری مي برم!!! "

رئيس پرسيد: "  آخرين بار كي تبرت را تيز كردی؟ "

او گفت: " برای اين كار وقت نداشتم. تمام مدت مشغول بريدن درختان بودم ! "

 

تکنيکهای     
موفقيت     

 

مهارت مدیریتی

 

 

مهارت مدیریتی به مهارت هایی گفته می شود که به وسیله آن شخص در وجود خود امکان به حرکت در آوردن اجزاء یک مجموعه را برای حرکت متناسب همه اجزاء به سوی اهداف تعیین شده فراهم می آورد.
مهارت های مدیریتی تابع سلیقه ها و یا رفتارهایی که عادات افراد آنها را تعریف نموده نیستند.
مهارت مدیریتی از سرچشمه علم و دانایی نشأت گرفته و همگان به خوبی می دانند که مدیریت یک علم است و این علم از یک منطق و سیستم تبعیت می کند که رفتارهای مدیر تابع آن سیستم است و نه بالعکس.
اعتماد به نفس، احتیاط عقلانی، هدفمند بودن و جسارت تصمیم گیری و تصمیم سازی از جمله مسائلی است که می تواند مهارت های مدیریتی را به بلوغ برساند.
عنصر زمان در مدیریت، عنصری اثر گذار، قابل اعتناء و اساسی است.
مقتضیات زمانی مسائلی نیستند که بشود به راحتی آنها را کنار گذاشت. مدیریت، شاه بیت همه موفقیت ها و ترجیع بند بسیاری از شکست هاست.
مدیریت در نظر ما مدیریت استراتژیک است مدیریتی که براساس سیستم تعریف و تنظیم شده است.
مدیریت استراتژیک اصطلاحی است که جهت تشریح فرآیند تصمیم گیری مورد استفاده قرار می گیرد.
به این ترتیب، مدیریت استراتژیک عبارت است از جریان تصمیمات و فعالیتهایی که منجر به ایجاد یک یا چند استراتژی مؤثر برای نیل به اهداف شرکت می گردد.
به همین طریق فرآیند مدیریت استراتژیک روشی است که در آن استراتژیست ها به تعیین اهداف و تصمیم گیری استراتژیک می پردازند. شایان ذکر است که تصمیم گیری در بسیاری از واحدهای اقتصادی و اجتماعی در گذشته فاقد چهار چوب و برنامه بلند مدت بوده و اکنون نیز در برخی از مؤسسات، مدیران بیشتر وقتشان صرف کارهای روزمره می شود.
مدیرانی که به تصمیم گیریهای استراتژیک می پردازند به دو روش می توانند وقتشان را آزاد کرده و به برنامه ریزی بلند مدت بپردازند:
۱) تنظیم رویه ها.
برای کارهای تکراری به تنظیم رویه ها بپردازند.
روش و دستورالعملهای مربوطه تعیین و هر جا که لازم باشد خط مشی ها و به عبارتی سیاستها نیز مشخص شوند.
در نتیجه زمان و فرصت لازم برای تفکر در زمینه برنامه ریزی بلند مدت فراهم شود.
۲) بودجه ریزی و کنترل.
با ایجاد سیستم بودجه بندی و کوشش برای پیش بینی فروش و گردش وجوه در آینده، در واقع در مدتی کوتاه برای بلند مدت تصمیم گیری صورت گیرد و مدیر، خود را از تصمیمات موردی رها کند و به امر کنترل و اصلاح بپردازد.
وقتی وقت مدیران با اتخاذ این روشها آزاد شد این سؤال مطرح می شود که باید به چه کاری بپردازند؟
اینجاست که موقعیت آینده مؤسسه مطرح می شود و موضوع برنامه ریزی بلند مدت مورد توجه قرار می گیرد.
برنامه ریزی بلند مدت در طول زمان به دو مفهوم به کار رفته است.
مفهوم اولیه برنامه ریزی (طرح ریزی) بلند مدت عبارت است از پیش بینی بازار و ارزیابی فرصتها و تهدیدات محیطی آینده و تواناییهای مؤسسه از یک طرف و تعیین محتمل ترین حالت برای آینده (تورم، رکود و غیره) از سوی دیگر.
پس از آن با توجه به اهداف مؤسسه و تواناییهای آن، بهترین و مناسبترین راهکار انتخاب می شود و از امکانات و منابع موجود سازمان در جهت پیاده کردن استراتژی انتخاب شده استفاده می شود.
لیکن چنانچه حالت پیش بینی شده رخ ندهد همه برنامه های مؤسسه به هم ریخته و تمامی برنامه ها تحت تأثیر قرار می گیرد.
مثلاً در صورتی که محتمل ترین حالت برای آینده، وضعیت رکود باشد، برای مواجهه با آن راهکارهای مناسبی انتخاب می شود، اما در صورتی که در آینده رونق به وجود آید هیچ برنامه ای برای آن وجود نخواهد داشت.
مفهوم ثانویه برنامه ریزی بلند مدت، به معنای تدوین برنامه بر مبنای مقتضیات و موقعیتهای متفاوت است.
به این صورت که ابتدا همه حالتهای ممکن مانند تورم، رکود و ... برای آینده پیش بینی می شود و سپس با توجه به امکانات شرکت، راه حلهای گوناگونی- برای هر موقعیت یک راه حل- در نظر گرفته می شود تا در صورت وقوع هر کدام از حالتها از برنامه های تهیه شده مناسبترین آنها انتخاب شود.
با توجه به مفهوم ثانویه برنامه ریزی بلند مدت وضعیتی به دست می آید که به آن برنامه ریزی استراتژیک گفته می شود.
در برنامه ریزی استراتژیک تصمیمات مهم و سرنوشت ساز مطرح می شود. این تصمیمات، معمولاً برای مؤسسه تعهدات سنگین ایجاد می کند.
در نتیجه سیستم تصمیم گیری و ایجاد نظام برنامه ریزی مطرح می شود (آیا مدیران مؤسسه به طور انفرادی تصمیم می گیرند یا به طور تشکیلاتی و نظام یافته؟) و به دنبال آن تغییر ساختار مؤسسه مطرح می گردد، به نحوی که مؤسسه بتواند با توجه به شرایط متحول، حرکت کند.
به عنوان مثال، مجموعه بانکی کشور با تغییر شرایط محیطی (قانون و مقررات و اوضاع اجتماعی) بهره و ربا را از سیستم بانکی حذف کرد.
با حذف ربا و بهره، بانکها می بایست حرکتهای خود را تغییر دهند و یک استراتژی جدید را طراحی کنند (ایجاد سیستم مزارعه و مضاربه و ...).
اگر این استراتژی جدید با ساختار بانک مطابقت نداشته باشد در حرکت جدید موفق نیست و ممکن است به صورت ظاهر استراتژی جدید را بپذیرد ولی محتوای قبلی همچنان پا برجا باشد.
لذا باید ساختار مجموعه بانکی به نحوی تغییر یابد که با اهداف جدید منطبق شود.
با توجه به این دیدگاه جامع و توجه به محیط و شرایط بوده که گفته شده است: مبنای مدیریت استراتژیک، دیدگاه سیستمی و ابزار آن تفکر اقتضایی است.

● مدیریت استراتژیک
با توجه به آنچه گفته شد امروزه مفهوم مدیریت استراتژیک در واقع نتیجه ترکیب نظریات دو مفهوم جداگانه، موازی و مشابه است.
یکی از نظریات مربوط به رشته سیاست بازرگانی است که در مراکز علمی و دانشگاهی مطرح و ارائه شده و دیگری مفهوم برنامه ریزی بلند مدت (مفهوم ثانویه) است که هر دوی این جریانات فکری به نوبه خود از اصول و مباحث دیگری حاصل شده اند.
مفاهیم مذکور نقش خود را در کمک به مدیریت رده بالا و مدیریت بخشها و مراکز انتفاعی به طور مؤثر ایفا نموده اند.
مدیریت استراتژیک جریانی است که به وسیله آن مدیریت رده بالای مؤسسه، عملکرد و جهت گیری بلند مدت سازمان را تعیین می کند. این فرآیند از طریق تدوین صحیح استراتژی، اجرای متناسب و ارزیابی مستمر استراتژی تحقق می پذیرد.
بنابراین، مدیریت استراتژیک را می توان مجموعه ای از اقدامات دانست که از طریق آنها مدیریت عالی سازمان باید وظایف زیر را به انجام برساند:
۱) تجزیه و تحلیل فرصتها و تهدیدها یا موانعی که در محیط خارجی وجود دارد؛
۲) تجزیه و تحلیل نقاط قوت و ضعف سازمان در محیط داخلی؛
۳) استقرار رسالت سازمان و ایجاد اهداف آن؛
۴) تدوین استراتژیهایی که با نقاط قوت و ضعف و نیز فرصتها و تهدیدهای محیطی منطبق باشد؛
۵) اجرای استراتژیها؛
۶) ارزیابی و کنترل استراتژیک به منظور اطمینان از کسب اهداف سازمان.
بدین ترتیب، مدیران استراتژیک نقاط قوت و ضعف شرکت را از لحاظ امکان بهره برداری از فرصتها و یا مقابله با تهدیدهای خارجی مورد ارزیابی قرار می دهند.
حفظ تناسب بین کسب و کار و محیط برای بقا، در رقابت لازم است. از آنجا که محیط و سازمان با گذشت زمان تغییر می کنند؛ این فرآیند، دغدغه مداوم مدیریت است.
البته بین استراتژیست بودن و اعمال مدیریت استراتژیک تفاوت وجود دارد. مدیریت استراتژیک توجه اساسی به محیط و دگرگونی محیطی دارد تا در آن تصمیم مناسب گرفته شود.
در حالی که یک استراتژیست با وجود داشتن استراتژی، ممکن است به تحول و تنوع محیطهای مختلف توجه نکند.
به عنوان مثال، ناپلئون بنا پارت فرانسوی یک استراتژیست موفق بود. اما، در روسیه و اسپانیا وضعیت متفاوتی وجود داشت.
ناپلئون در این دو مبارزه، قادر به تصمیم گیری سریع و قطعی نبود و مبارزه طولانی او منجر به شکست نهایی شد.
ناپلئون یک استراتژیست بزرگ بود ولی از مدیریت استراتژیک برخوردار نبود.
او در ارزیابی و انطباق بین استراتژی و محیط متغیر ناتوان بود.
تفاوت بین داشتن استراتژی و اعمال مدیریت استراتژیک را می توان تفاوت بین شکست و موفقیت دانست.
از طرف دیگر، بین مدیریت استراتژیک و برنامه ریزی استراتژیک نیز باید تفاوت قائل بود.
مدیریت استراتژیک مفهومی وسیعتر از برنامه ریزی استراتژیک دارد.
از یک دیدگاه، برنامه ریزی استراتژیک و هدف گذاری تنها بخشی از مدل اهداف عقلایی است که آن نیز خود یکی از چهار مدل چهار چوب ارزشهای رقابتی مدیریت استراتژیک، در ردیف مدلهای روابط انسانی، سیستمهای باز و فرآیند داخلی محسوب می شود.

● دلایل اهمیت آگاهی از مدیریت استراتژیک
▪ مدیران با کاری مهمتر از مدیریت استراتژیک مواجه نیستند.
▪ درک جهان تجارت و کسب و کار مستلزم آشنایی با فرآیند مدیریت استراتژیک است.
با شدت گرفتن رقابت داخلی و خارجی و نیز در دورانی که نفوذ دولتها بر عملیات بازرگانی گسترش می یابد، درک مدیریت استراتژیک ضروری تر به نظر می رسد.
کارمندان، سرپرستان، و مدیران میانی باید با مدیریت استراتژیک آشنا باشند؛ آشنایی با استراتژی سازمان به آنها کمک می کند تا ارتباط وظایف شغلی خود را با اهداف سازمان نزدیکتر کنند.
در نتیجه عملکرد شغلی و نیز فرصت ارتقاء شغلی را افزایش دهند و اثر بخشی سازمان را بهبود بخشند.
امروزه مدیریت استراتژیک کاربرد وسیعی در مؤسسات مختلف انتفاعی و غیرانتفاعی یافته است؛ اما تکیه مباحث بر روی شرکتها و مؤسسات بازرگانی انتفاعی است.
دلایل متعددی نیز برای آشنایی و آگاهی مدیران اجرایی و محققان با مدیریت استراتژیک وجود دارد که بعضی از آن دلایل را می توان به شرح زیر بیان نمود:
۱) اگر مدیریت استراتژیک به صورت سیستماتیک انجام شود باعث می شود که سازمان در مقابل تغییرات محیط غافلگیر نشود؛
۲) مدیریت استراتژیک با تعیین اهداف بلند مدت جهت حرکت سازمان برای رسیدن به آن اهداف، به زیر مجموعه آن سازمان، انگیزش، حرکت و هماهنگی می دهد؛
۳) تجربه نشان داده است که مدیریت استراتژیک در سازمانها، باعث موفقیت بیشتر و رضایت کارمندان بوده است؛
۴) مدیریت استراتژیک، تصمیم گیری در مؤسسه را سیستماتیک می کند و این امر به علت ارتقای آگاهی مدیران صورت می پذیرد؛
۵) مدیریت استراتژیک به هماهنگی، ارتباطات بهتر و تخصیص مطلوب منابع در سازمان کمک می کند.
در بحث اهمیت مدیریت استراتژیک می توان چنین استدلال کرد که مدیر اجرایی ایده آل، یک مدیر دوراندیش، عضو و مربی گروه، دارای دید جهانی و دارای استعداد بهره گیری از تفاوتها خواهد بود.

● مشاغل مربوط:
۱) مدیر تدارکات و پشتیبانی
۲) مدیر هتل
۳) مدیر اطلاع رسانی سازمان
۴) مدیر شبکه های اینترنتی
۵) مدیر خبرگزاری
۶) مدیر واحدهای مختلف وزارتخانه ها
۷) مدیر بانک ها و موسسات اعتباری
۸) مدیر بازرگانی
۹) مدیر عامل شرکت
۱۰) مدیر نظارت بر واحدهای اقامتی و پذیرایی
۱۱) مدیر اداره روابط عمومی
۱۲) مدیر اداره تبلیغات
۱۳) مدیر تور
۱۴) مدیر آموزشگاه آزاد
۱۵) مدیر دانشگاه غیرانتفاعی
۱۶) مدیر مدرسه
۱۷) مدیر مسئول مطبوعات
۱۸) مدیر انتشارات
۱۹) مدیر چاپخانه
۲۰) مدیر اداره تحقیقات
۲۱) مدیر فروشگاه
۲۲) مدیر حسابداری
۲۳) مدیر برنامه ریزی

● مهارت ها:
مهارت مدیریتی با مهارت های مشاوره ای و تولیدی نزدیک است و کمترین اشتراک را با مهارت های اداری، تعمیر و نگهداری و دستی دارد.

 

نکات       
مديريتی    

 

بیست ویژگی مدیران به یاد ماندنی

 

۱) اعتماد به نفس
 2 )
کنترل طرز بر خورد
 3 )
پافشاری
 4 )
مداومت در بهبود وضعیت
 5 )
داقت و پایبندی به اصول اخلاقی
 6 )
اول اندیشه ، بعد گفتار
 7 )
خلاقیت
 8 )
فروتنی در انظار
 9 )
سبک داشتن
 10 )
شهامت
 11)
شوخ طبعی
 12 )
کمی نقش بازی کردن
 13 )
جزء نگری
 14 )
خوب بودن در کار و نیل به رهبری
 15 )
جنگیدن به خاطر کارکنان
 16 )
پذیرش اشتباهات
 
۱۷) صراحت لهجه
 18 )
مهربانی
 19 )
کنجکاوی
 ۲۰ ) رقابت

 

مقاله      
مديريتی    

 

چيستی مديريت رسانه

دکتر طاهر روشندل اربطانی

 

 

در این مقاله سعی می‏‌شود با طرح و بررسی دیدگاه‌‏ها و رویکردهای مختلف به تبیین مفهوم یاد شده بپردازیم. به این منظور هشت دیدگاه مختلف مطرح و در نهایت الگوی جامع مدیریت رسانه ارائه می‌گردد.
سازمان‌های رسانه‌ای با توجه به ویژگی‌های خاص خود مستلزم مدیریتی متفاوت‌اند. از این‌رو «مدیریت رسانه» به عنوان حوزه مطالعه و تحقیق جدید پا به عرصه گذاشته است. این مقاله برآن است تا با طرح دیدگاه‌‏ها و رویکردهای مختلف نسبت به مقوله مدیریت رسانه به بررسی چیستی موضوع بپردازد و ابعاد آن را روشن نماید. ضرورت این امر از آنجا ناشی می‏‌شود که به‌رغم گذشت چندین سال از شکل‌گیری و راه‌اندازی مدیریت رسانه به عنوان یک رشته علمی و دانشگاهی هنوز تعریف روشن و مشخصی از آن وجود ندارد و اختلاف نظر بر سر قلمرو آن بسیار است. به این منظور در این مقاله سعی می‌شود ضمن طرح دیدگاه‌‏های مختلف، تعریفی نسبتاً جامع و مشخص از این مفهوم ارائه گردد.
رشد چشمگیر انواع رسانه‏های جمعی در چند دهه اخیر و افزایش نقش¬‏های اجتماعی آنها باعث شده است که آنها از ابعاد مختلف مورد مطالعه و تحقیق قرار گیرند و یکی از مهم‌ترین این ابعاد بعد مدیریتی رسانه‌هاست. رسانه‏های جمعی از آغاز به عنوان یکی از نهادهای مؤثر و مهم در جوامع نقش‌آفرینی کرده‌اند و در تمامی ابعاد زندگی اجتماعی اعم از اقتصاد، سیاست، فرهنگ و... اثرگذار بوده‌اند. این اثرگذاری در یکی دو دهه اخیر به حدی رسید که توجه مدیران و متولیان امور جوامع را به خود جلب کرده و آنها را در جست‌وجو برای یافتن شیوه‌‏های مؤثر و کارآمد مدیریت و راهبری این دستگاه‌‏های عظیم به تکاپو انداخت.
در این میان کشورهای غربی و به ویژه ایالات متحده که همواره از قدرت بی‌بدیل رسانه‌های خود در جهت پیشبرد طرح‌‏ها و برنامه‏های مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و... بهره گرفته‌اند، ضرورت تحقیق و مطالعه و سرمایه‏گذاری بر روی مقوله «مدیریت رسانه» را احساس کرده‌اند. بدین ترتیب موضوع «مدیریت رسانه» از دهه ۹۰ وارد حوزه‌‏های علمی و دانشگاهی شد. البته نباید از این نکته غافل شد که روند تخصصی شدن در تمامی علوم، از جمله مدیریت نیز در این میان بی‌تأثیر نبوده است.
مطالعه پیشینه تحقیق در مدیریت رسانه نشانگر آن است که دارای ادبیات غنی و گسترده‌ای نیست و بر پایه مباحث تئوریک رشته‌های مهم و کاربردی مدیریت و ارتباطات استوار است. اغلب مباحث مطرح شده در زمینه مدیریت رسانه با توجه به خاستگاه این رشته علمی و ماهیت نظام رسانه‌ای غرب دارای رویکرد اقتصادی ‌است. (فرهنگی و روشندل اربطانی، ۱۳۸۳)
در کشور ما نیز موضوع رسانه ‏های جمعی و اهمیت آنها همواره مطمح نظر مسئولین و صاحب ‌نظران مملکت بوده است، ضرورت ورود به بحث مدیریت رسانه به شکل علمی از اواخر دهه هفتاد مطرح گردید و از اوایل دهه هشتاد، مقاطع تحصیلات تکمیلی این رشته راه‌اندازی شد لکن به‌رغم گذشت حدود پنج سال از راه‌اندازی به نظر می‌رسد به تناسب موضوع در نزد افکار عمومی جامعه و حتی جامعه علمی از اهمیت لازم برخوردار نبوده است و تعابیر و تفاسیر مختلف و متفاوتی از آن می‏‌شود. در این مقاله سعی می‏‌شود با طرح و بررسی دیدگاه‌‏ها و رویکردهای مختلف به تبیین مفهوم یاد شده بپردازیم. به این منظور هشت دیدگاه مختلف مطرح و در نهایت الگوی جامع مدیریت رسانه ارائه می‌گردد.

● دیدگاه اول. مدیریت رسانه به مثابه مدیریت عمومی سازمان رسانه ای
این دیدگاه شاید رایج‌ترین و غالب‌ترین دیدگاه موجود در زمینه مدیریت رسانه باشد که بر اساس آن سازمان‌‏های رسانه‌ای نیز مانند سایر سازمان‌‏های جامعه نیازمند اعمال مدیریت جهت نیل به اهدافی چون رشد، بقا، سودآوری و... ‏‌باشند و هر آنچه در خصوص اصول، فنون و مهارت‌‏های مدیریتی در ادبیات مدیریت وجود دارد، در اینجا نیز مصداق پیدا می‌کند. به زعم طرفداران این دیدگاه مدیریت رسانه یعنی اعمال کارکردها و وظایف اساسی مدیریت نظیر برنامه‏ریزی، سازماندهی، هدایت و کنترل و نیز سایر وظایف فرعی نظیر گزارش‌گیری، تأمین منابع انسانی، بودجه‌بندی و... در یک سازمان رسانه‌ای.
بر اساس این دیدگاه مدیریت رسانه یعنی به‌کارگیری بهینه منابع مادی و انسانی با استفاده از کارکردهایی چون برنامه‏ریزی، سازماندهی، هدایت و کنترل به منظور تحقق اهداف سازمان رسانه‏ای.
اینویلر(۱۹۸۴) ، مدیریت رسانه را طراحی، هدایت و توسعه سیستم‌های رسانه‌ای می‏‌داند) پرینگل و استار نیز مدیریت رسانه را شامل وظایف برنامه‏ریزی، سازماندهی، بسیج منابع، هدایت و کنترل دانسته‌اند و مهارت‌‏های مدیر رسانه‌ای را در سه مهارت فنی، انسانی و ادراکی خلاصه می‌کنند. (Pringle & Star, ۲۰۰۶)
پس مشاهده می‏‌شود غالب‌ترین دیدگاه محصول تخصصی شدن علم مدیریت و کاربرد اصول مدیریت عمومی در مورد یک سازمان رسانه‌ای است و از این نظر مدیریت یک سازمان رسانه‌ای تفاوتی با مدیریت سایر سازمان‌‏ها ندارد و حتی مدیری که در عرصه دیگری موفق است می‏‌تواند در مدیریت سازمان رسانه‌ای نیز توفیق لازم را به دست آورد.

● دیدگاه دوم. مدیریت رسانه
این دیدگاه در واقع به بررسی وضعیت حاکم رسانه‌ای و مالکیت آنها می‏‌پردازد. بر اساس این رویکرد، مدیریت رسانه‌‏ها یکی از نقاط اتصال مهم رسانه‌ها با نظام سیاسی است (روشندل اربطانی، ۱۳۸۶). همان‌گونه که می‌دانیم در یک طبقه‏بندی کلی سازمان‌‏های رسانه‌ای در دنیا از حیث نوع مالکیت و وضعیت حقوقی به سه‌دسته قابل تقسیم‌اند. دسته اول سازمان‌‏های رسانه‌ای دولتی‌اند که کل اعتبارات و بودجه خود را از دولت دریافت می‌کنند. بنابراین از نظر سیاست‏های کاری و برنامه‌ای وابسته به دولت و حاکمیت و در پی تأمین خواسته‌‏ها و مقاصد آنها هستند. دسته دوم سازمان‌های رسانه‌ای عمومی یا ملی‌اند که ضمن دریافت کمک‌های حکومتی و دولتی، هزینه‌‏های خود را عمدتاً از محل پرداخت‌های عمومی و حق اشتراک‌های مردمی تأمین می‌کنند و ارتباط دولت با آنها در حد نظارت است. قوانین و مقررات این‌گونه سازمان‌‏ها را هم نهادهای مردمی مثل مجلس و شوراهای صنفی وضع می‌کنند. دسته سوم سازمان‌‏های رسانه‌ای خصوصی‌اند که به آنها سازمان‌های رسانه‌ای تجاری نیز گفته می‏شود. این سازمان‌‏ها ضمن تبعیت از مقررات عمومی جامعه، رأساً در برابر عملکرد خود مسئول‌اند و هزینه‌های آنها صرفاً از محل درآمدهای اختصاصی نظیر اشتراک کابلی، آگهی‌‏های بازرگانی، فروش محصولات و خدمات و حمایت‌های تجاری تأمین می‏‌گردد. این دسته از سازمان‌ها به لحاظ حقوقی تابع قوانین مملکتی و خصوصاً قانون تجارت‌اند. (باقی، ۱۳۷۹)
ملاحظه می‌شود که مالکیت دسته اول به حکومت (دولت)، مالکیت گروه دوم به عموم مردم و مالکیت گروه سوم به اشخاص حقیقی یا حقوقی بخش خصوصی تعلق دارد. مسلماً هر نوع از این مالکیت‌ها در شیوه اداره، میزان و نحوه پاسخگویی به مردم، نحوه انتصاب یا انتخاب مدیران، چارچوب‌‏های حاکم بر ضوابط و مقررات، شیوه نظارت و کنترل و مسائلی که در مدیریت دخیل‌اند، تأثیرگذار و تعیین کننده‌اند.
در واقع در دیدگاه دوم مدیریت رسانه معادل مدیریت بر رسانه است و نحوه ارتباط نظام سیاسی و دولت با رسانه‌‏ها و کنترلی که از سوی آنها بر رسانه‌‏ها اعمال می‌شود مدنظر است. ناگفته پیداست که این ارتباط بسته به نوع مالکیت رسانه‌‏ها تفاوت‌های زیادی خواهد داشت.

● دیدگاه سوم. مدیریت ارتباط با رسانه‌ها
امروزه موضوع مشتری‌مداری برای سازمان‌‏ها از اهمیت خاصی برخوردار شده است. برای این منظور‌شرکت‌ها‌و سازمان‌‏ها در امور مربوط به تبلیغات و روابط عمومی خود سرمایه‏گذاری‏های چشمگیری انجام می‏‌دهند و یکی از ابزارهای مهم و در واقع مهم‌ترین ابزار برای این منظور استفاده از رسانه‏ های جمعی و قدرت نفوذ و تأثیرگذاری آنها در لایه‌‏های مختلف جامعه است. با توجه به چنین مسئله‌ای برداشت عده‌ای از مدیریت رسانه نحوه تعامل و ارتباط سازمان‌ها با رسانه‌های مختلف و نحوه به‌کارگیری بهینه آنها در جهت اهداف و منافع سازمان است. به عبارتی دقیق‌تر، هنر ساماندهی و تنظیم بهینه و مؤثر ارتباط بین سازمان با رسانه‏های جمعی و بهره‌گیری از ظرفیت‌‏های رسانه‌ای در راستای اهداف و سیاست ‏های اطلاع‏رسانیِ سازمان به مدیریت رسانه‌ای تعبیر می‌شود. (سیّد محسنی، ۱۳۸۱)
به طور خلاصه از نظر طرفداران این دیدگاه مدیریت رسانه یعنی بیشترین و بهترین بهره را از قدرت و نیروی رسانه‏های جمعی در جهت اهداف و مقاصد سازمان بردن؛ یعنی مثلاً بتوان برای تبلیغات از ظرفیت‌های رسانه‌ای استفاده کرد، یا در مواقع بحرانی و زمانی که حیثیت، اعتبار و شهرت سازمان خدشه‌دار می‏شود بتوان با تعامل مؤثر با رسانه‌‌‏ها و استفاده از قدرت اطلاع‏رسانی‌ و تبلیغی‌آنها‌ از‌بحران کاست و حتی آن را به فرصت‌‏هایی برای سازمان مبدل‌ساخت.

● دیدگاه چهارم. ماتریس مدیریت رسانه
در دیدگاه چهارم مدیریت رسانه، کارکردهای مدیریت با کارکردهای رسانه ادغام شده و تشکیل ماتریسی را می‏‌دهند که اصطلاحاً بدان ماتریس مدیریت رسانه اطلاق می‏‌شود (روشندل، ۱۳۸۵). اگر کارکردهای اساسی مدیریت را شامل طرح‌ریزی (برنامه‏ریزی)، سازماندهی، هدایت و کنترل بدانیم و کارکردهای اصلی رسانه‏های جمعی را کارکردهای خبری (اطلاع‏رسانی)، آموزشی، سرگرمی و ترویجی (ارشادی) در نظر بگیریم از ترکیب چهار کارکرد اساسی مدیریت با کارکردهای چهارگانه رسانه ماتریسی به دست می‏آید .
بر اساس این دیدگاه مدیر رسانه به دنبال تأمین اهداف سازمان متبوع است و اهداف هر سازمان در کارکردهای آن متجلی می‌شود. بنابراین اگر مدیر رسانه‏ای بتواند به بهترین وجهی کارکردهای چهارگانه برشمرده شامل خبری (اطلاع‏رسانی)، آموزشی، سرگرمی و فرهنگ‌سازی را به انجام رساند در تحقق اهداف خود موفق عمل کرده است. برای اینکه کارکردهای یاد شده به بهترین وجه صورت یابند ‏باید کل چرخه مدیریت شامل برنامه‏ریزی، سازماندهی، هدایت و کنترل در مورد آنها به اجرا درآید. به عنوان مثال برنامه‏ریزی و امر کنترل و نظارت برنامه‏های خبری می‏‌باید از برنامه‏های تفریحی و سرگرم کننده متفاوت باشد. همین طور برنامه‏های آموزشی رسانه مستلزم طرح‏ریزی‌ وسازماندهی متفاوتی نسبت به برنامه‏های تفریحی یا ترویجی (پرورشی)‌اند. ملاحظه می‏‌شود که دیدگاه چهارم تا حدودی به مدیریت محتوایی در رسانه نزدیک‌تر می‌شود.

● دیدگاه پنجم. مدیریت رسانه‌های خُرد (Micro Media)
وقتی در دنیای وب به جست‌وجوی واژه مدیریت رسانه و یا کلیدواژه‌‏های مرتبط می‌پردازیم مشاهده می‏‌شود با مطالب و مستندات بسیاری با عنوان مدیریت رسانه‌‏های خُرد روبه‌رو می‌شویم. ذکر این نکته ضروری است که بر اساس یک دسته‌بندی، رسانه‌ها به رسانه‌‏های خرد اتنوترونیک‌ها درمقابل رسانه‌‏های کلان یا تله‏ماتیک‌ها قابل تقسیم‌اند. اتنوترونیک‌‏ها رسانه‏هایی هستند که نیازمند زیرساخت‌‏های گسترده نیستند و بیشتر جنبه استفاده فردی دارند نظیر ویدیو، DVD و نظایر آنها، اما تله‏ماتیک‌‏ها آنهایی‏اند که نیازمند زیرساخت‌‏های فنی، انسانی و... گسترده‌ای‏ هستند نظیر روزنامه‌‏ها، رادیو، تلویزیون، اینترنت و...
آنچه از منظر طرفداران این دیدگاه مطمح نظر است، مدیریت رسانه به معنای مدیریت رسانه‏های خُرد است نه رسانه‏های جمعی با زیرساخت‌‏‏های عظیم و گسترده. حال آنکه آنچه در این مقاله با ‌عنوان مدیریت رسانه مَد نظر است، مدیریت رسانه به معنای رسانه‌‏های خرد نیست و از بین رسانه‌های تله‏ماتیک نیز رسانه‌هایی مورد توجه‌اند که ویژگی‌های رسانه جمعی را داشته باشند و رسانه‌‏هایی نظیر تلفن یا موبایل با وجود نیاز به زیرساخت‌‏های گسترده، از آنجایی که طبق تعریف رسانه‏های جمعی، رسانه جمعی محسوب نمی‌شوند، جزو قلمرو بحث ما در مدیریت رسانه نیستند.

● دیدگاه ششم. فرآیند هفت مرحله‌ای مدیریت رسانه
اعتقاد عده‌ای بر این است که مدیریت رسانه فرایندی هفت مرحله‌ای شامل سیاستگذاری، برنامه‏ریزی، تولید/ تأمین، نظارت، پخش، نظرسنجی و اثرسنجی است. بر اساس این دیدگاه مدیریت رسانه چرخه‌ای است که از سیاستگذاری رسانه‌ای آغاز می‌شود، سپس بر پایه سیاست‏های وضع شده، برنامه‏ریزی برای تولید یا تأمین برنامه صورت می‌گیرد؛ در مرحله بعد بر پایه برنامه‏ریزی انجام شده، برنامه‏‏ها تولید یا از منابع داخلی و خارجی تأمین می‏گردند. هم زمان با تولید و پس از آن و نیز پس از تأمین برنامه‌‏ها یک مرحله نظارت و کنترلی بر آنها اعمال می‌شود پس از آن برنامه‌‏ها آماده پخش می‏‌شوند. پس از پخش نیز نظرسنجی در مورد برنامه‏‏ها از مخاطبان و فراتر از آن اثرسنجی برنامه‏‏ها به منظور تعیین میزان اثربخشی برنامه‌ها و درجه نیل به اهداف آنها صورت می‏‌گیرد.
مدیریت رسانه اتخاذ کرده است و از سویی در مورد مدیریت رسانه‌هایی چون رادیو و تلویزیون بیشتر مصداق پیدا می کند. از سویی این الگو بیشتر مناسب رسانه‌‏های دولتی و عمومی است. فرآیند هفت مرحله‌ای مدیریت رسانه حالت چرخه‏ای دارد، به این معنی ‌که نتایج مرحله اثرسنجی در تعیین سیاست‌‏های رسانه‌ای و اولویت‌‏های برنامه‌سازی به‌کار بسته می‌شود.

● دیدگاه هفتم. مدیریت معنی و محتوا
این دیدگاه بر مدیریت محتوایی در رسانه تمرکز دارد و توجه خود را از شکل و سازمان رسانه‌‏ها به موضوع کار و محتوای آنها معطوف می‏‌کند. در این مفهوم مدیریت رسانه عبارت است از به‌کارگیری نیروی اهرمی محتوا و معنی به منظور تأثیرگذاری مطلوب بر مخاطب و حداکثر این اثرگذاری زمانی است که مخاطبان اقناع شوند و خود به مبلغ پیام‌های رسانه‌ای مبدل گردند که بی‌هیچ‌گونه چشمداشتی پیا‌م‌های رسانه را ترویج و تبلیغ نمایند.
اگر اثربخشی را به عنوان مهم‌ترین مؤلفه در تعیین توفیق مدیریت بدانیم آن چیزی نیست جز میزان دستیابی به اهداف سازمان (Daft, ۲۰۰۵). اهداف هر سازمانی نیز به چندین سطح و دسته قابل تقسیم‌ است به نحوی که می‌توان در مقابل اهداف اولیه از اهداف ثانویه سازمان یاد کرد. در مورد یک سازمان رسانه‌ای آنچه مسلم است این است که اهداف متعددی را در جامعه دنبال می‏‌کند که با نگاه ژرف می‏‌توان هدف غایی این‌گونه سازمان‏ها را در اثرگذاری مطلوب و نفوذ در نگرش‌‏ها و از آن طریق تغییر در رفتار مخاطبان خلاصه کرد. در واقع جلب مخاطب جزو اهداف ابتدایی یک رسانه به منظور جذب و نفوذ در وی است و تحقق هدف غایی دستگاه رسانه‌ای تأمین نمی‌گردد مگر اینکه محتوایی که به مخاطبان عرضه می‌شود محتوای غنی و مؤثری باشد. به عبارت بهتر تمامی کوشش‌‏ها و هزینه‏های گزاف یک دستگاه رسانه‌ای به هدر خواهد رفت اگر محتوای رسانه‌ای از قابلیت لازم به منظور نفوذ در مخاطب و ایجاد فضای مناسب تعاملی با مخاطب برخوردار نباشد. اشمیت رسانه‌ها را صحنه‌هایی برای تعامل می‌داند و مدیریت رسانه را بر مدیریت این فضاهای تعاملی استوار می‏‌سازد.) Schmid, ۲۰۰۱)
پس به‌طورخلاصه آنچه در دیدگاه هفتم مطرح است تمرکز بر محتوای رسانه‌ای و غنی‌سازی هر چه بیشتر آن جهت اثرگذاری مطلوب و مورد انتظار بر مخاطبان است.

● دیدگاه هشتم. مدیریت رسانه، مدیریت سه مرحله‌ای پیام
این دیدگاه نیز بر عنصر پیام به عنوان مهم‌ترین عنصر محتوایی رسانه¬‏ها متمرکز است اما توجه خود را از تأکیدِ صرف بر خود پیام و محتوای آن بر شیوه‌‏های تولید و توزیع پیام نیز معطوف می‏کند. به عبارتی، در این دیدگاه مدیریت رسانه، مدیریت سه مرحله‌ای پیام شامل تعیین، تولید و توزیع پیام است.
با در گام اول آنچه مهم است تعیین پیام‌‏هایی است که باید تولید و عرضه شوند. به عبارتی، گام اول در سیاستگذاری و مدیریت پیام و به عبارتی مدیریت رسانه‌ای باید در نهایت دقت و توجه صورت گیرد. در گام دوم شیوه تولید پیام و قالب آن جلوه می‏‌کند. این مرحله نیز مرحله مهمی است چرا که اگر پیام مورد نظر در مرحله اول به شکل و شیوه مناسب تهیه و تولید نشود، هرقدر هم پیامِ رسانه غنی و پراهمیت باشد ممکن است ارزش خود را از دست بدهد. گام پایانی شیوه توزیع و پخش پیام است. اینکه پیام چگونه، در چه زمانی و توسط چه کسی ارائه ‌شود. در توزیع پیام باید ملاحظات خاص اجتماعی، شرایط جامعه و گفتمان‌‏های مسلط و... همه رعایت شوند. نهایتاً مکانیزم بازخورد در فرایند سه مرحله‌ای مدیریت پیام، اطلاعاتی است که در مورد پیام توزیع شده از جامعه، هدف و مخاطبان پیام به طور مستقیم و غیرمستقیم دریافت می‌گردد و از آن اطلاعات در جهت اصلاح و رفع کاستی‏های احتمالی در مراحل تعیین و تولید پیام استفاده می‏‌شود.

● به سوی یک الگوی جامع
براساس نگرش سیستمی، سازمان‌‏های رسانه‌ای یک سیستم اجتماعی‌اند که محصور در محیط‏اند. محیط شامل کلیه عناصر و عواملی است که در خارج از سازمان قرار دارد و بر آن تأثیر می‌گذارد و از آن تأثیر می‌پذیرد. البته خود محیط سازمان از لایه‌‏های مختلف تشکیل شده و ملاک تشخیص این لایه‌ها از یکدیگر میزان تأثیر و تأثر عناصر آن لایه بر سیستم و در اینجا سازمان رسانه‌ای است. به عنوان مثال مخاطبان جزو عناصری‌ هستند که تأثیری فراوان بر رسانه‌ها می‌گذارند و قطعاً از رسانه‌‏ها نیز تأثیر می‏‌پذیرند. نظام آموزشی جامعه نیز بر رسانه‌‏ها تأثیر می‌گذارد و از آن تأثیر می‏پذیرد اما مخاطبان یا رقبا بیشتر با رسانه تعامل دارند تا نظام آموزشی و اجزای آن. پس مخاطبان یا رقبا نسبت به نظام آموزشی یا تکنولوژیکی جامعه در یک لایه درونی‌تر قرار می‌گیرند.
صاحب‌نظران مدیریت در یک دسته‌بندی، محیط سازمان‌ها را به محیط داخلی و محیط خارجی تقسیم می‏‌کنند. بر این اساس محیط داخلی سیستم شامل آن دسته از اجزا و عواملی است که در درون سیستم قرار دارد و با آن در تعامل ‌است نظیر کارکنان، تکنولوژی سازمانی، ساختار و... به طورکلی ارکان یک سیستم باز اجتماعی و از آن جمله سازمان رسانه‌ای عبارت‌اند از: اهداف، افراد، ساختار و تکنولوژی آن سیستم (Scott, ۱۹۹۲). محیط خارجی یا بیرونی نیز همان‏طور که پیش‌تر توضیح داده شد اجزا و عناصری را در بر می‌گیرد که خارج از چارچوب سازمان با آن در تعامل ‌است که خود این محیط دارای لایه‌‏های متعددی است که فراگیرترین و در واقع لایه نهایی همانا محیط یا نظام ارزشی‌ای است که سازمان و عناصر محیط بیرونی سازمان در آن نظام ارزشی فعالیت می‏کنند. اجزای محیط ارزشی را اعتقادات، باورها، مفروضات اساسی، ارزش‌‏ها و هنجارهای جامعه تشکیل می‌دهند. یک سازمان بدون توجه به آنها نمی‏‌تواند توفیقی در پیشبرد و تحقق اهداف خود داشته باشد.
بر اساس الگوی ۴ مدیریت رسانه هم ناظر بر بُعد محتوایی است و هم بُعد شکلی و ساختاری. . این چهار رکن بر یکدیگر نیز تأثیر می‌گذارد. به این معنی که نوع اهداف، تعیین‌کننده نوع ساختار خواهد بود و نوع ساختارتعیین‌کننده نوع تکنولوژی. مدیریت رسانه نه تنها باید در هدف‌گذاری و تعیین اهداف سازمان خود دقت به عمل آورد (بُعد محتوایی) بلکه باید ساختار، تکنولوژی و نیروی انسانی مناسبی هم برای این منظور انتخاب کند. به عبارتی مدیریت رسانه باید به هر سه بُعد نرم‌افزاری، مغزافزاری و سخت‌افزاری در مورد سازمان خود توجه داشته باشد.
همچنین بر اساس الگوی جامع مدیریت رسانه، مدیر رسانه‌ای باید در اولین لایه محیطی عواملی نظیر مخاطبان، رقبا، تأمین‌کنندگان، تهیه‌کنندگان برنامه‌‏ها و... را مَد نظر داشته باشد و از تعامل مؤثر با آنها غافل نشود. در لایه بعدی سیستم‌‏های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و... جامعه قرار دارند که باز بر نحوه کار مدیر رسانه اثرگذار است و آنچه مهم است اینکه مدیریت با شرکت در مذاکرات محیطی و ایجاد تعامل با مدیران سیستم‌‏های یاد شده در جامعه بتواند در جهت پیشبرد اهداف سازمان خود حرکت کند و نهایتاً همان‌گونه که قبلاً نیز گفته شد، محیط ارزشی یا همانا نظام ارزشی جامعه فراگیرترین محیطی است که کلیه لایه‌‏های دیگرِ محیطی و خود سازمان رسانه‌ای را در بر می‏‌گیرد. یک مدیر رسانه‌ای باید در فعالیت‌های برنامه‌سازی خود ملزومات فرهنگی و ارزشی حاکم بر جامعه را مَدنظر داشته باشد.
به طورکلی محیط سازمان‌های رسانه‌ای محیطی پیچیده، متغیر و نامطمئن است. به این معنی که اولاً با اجزا و عناصر محیطی متعددی در ارتباط و تعامل‌اند، ثانیاً این اجزای محیطی به سرعت تغییر می‌کند و از میزان پایداری پایین برخوردارند. به عنوان مثال تکنولوژی رسانه‌ای هر روز در حال تغییر است و نهایتاً اینکه پیش‏بینی رفتارهای عوامل محیطی نیز کار دشواری است و به عبارتی سازمان‌‏های رسانه‌ای در محیط نامطمئن به سر می‏‌برند.
حال با توجه به آنچه بر اساس نگرش سیستمی در قالب الگوی فراگیر مدیریت رسانه توضیح داده شد می‏‌توانیم تعریفی از مدیریت رسانه ارائه دهیم:
مدیریت رسانه عبارت است از فرایند به‌کارگیری بهینه کلیه امکانات مادی، انسانی، تکنولوژیکی و غیره در جهت تولید، بازتولید و توزیع پیام‌های هدفمند در چارچوب نظام ارزشی پذیرفته شده که با هدف غایی اثرگذاری مطلوب بر مخاطبان صورت می‌گیرد. (روشندل، ۱۳۸۵)

● نتیجه‌گیری
آن‌چه در این مقاله به دنبال آن هستیم دستیابی به مفهومی روشن و مشخص از مدیریت رسانه است که برای دستیابی به این منظور به طرح و بررسی دیدگاه‌های مختلف پیرامون موضوع پرداخته شد. آنچه در اینجا به عنوان جمع‌بندی بحث می‌توان ارائه کرد، این است که هیچ‌یک از دیدگاه‌های مطرح در خصوص مدیریت رسانه دیدگاه جامعی نیست و هر یک از آنها از منظر خاصی به مقوله یادشده پرداخته‌ است. در جست‌وجو برای دستیابی به الگویی نسبتاً جامع که به نوعی به هم آورنده اجزای دیدگاه‌های مطرح باشد الگوی فراگیر مدیریت رسانه ارائه شد. براساس آن مدیریت رسانه از یک سو مباحث مدیریت عمومی و اصول و تئوری های مربوط به آن را در خود دارد و از سویی دیگر بر مدیریت معنی و محتوا و پیام متمرکز است. آنهایی که مدیریت رسانه را بدون توجه به تفاوت‌های خاص یک سازمان رسانه‌ا‌ی با سازمان‌های دیگر، بخشی از مدیریت عمومی می‌دانند دچار نوعی نزدیک‌بینی نسبت به موضوع هستند. سازمان‌های رسانه‌ای با توجه به ویژگی‌های خاص و متمایز خود نیازمند مدیریتی متفاوت‌ است و آنچه در مورد مدیریت رسانه بیشتر حائز اهمیت است، مدیریت معنی و محتوایی است که رسانه قصد ارائه آن را به مخاطب دارد.
همچنین بررسی برخی دیدگاه‌های مطرح شده نشانگر برداشت ناصحیح و محدود آنها از موضوع مدیریت رسانه است. محدود کردن مدیریت رسانه به مدیریت ارتباط با رسانه‌ها و تقلیل سطح آن به مدیریت روابط عمومی و حتی پایین‌تر از آن به مدیریت تبلیغات یا تمرکز بر موضوع مدیریت رسانه‌های خُرد، دیدگاه‌هایی اشتباه نسبت به آنچه با عنوان مدیریت رسانه شناخته می‌شود، محسوب می‌شود.
خلاصه اینکه مدیریت رسانه به عنوان یک حوزه مطالعه و تحقیق جدید و به عنوان رشته‌ای علمی که به‌تازگی وارد حوزه‌های دانشگاهی شده نیازمند دانش نظری بیشتر و توسعه ادبیات موضوع است تا بتوان ابعاد آن را بیشتر روشن ساخت.

-----------------------------------
منابع
۱. باقی، هرمز. «گذری به ویژگی‌های مدیریت رسانه‌ای»، فصلنامه پژوهش و سنجش، شماره ۲۳ و ۲۴، ۱۳۷۹.
۲. روشندل اربطانی، طاهر. «مفهوم شناسی مدیریت رسانه» ، فصلنامه رادیو وتلویزیون، شماره ۳، ۱۳۸۵.
۳. روشندل اربطانی، طاهر. «تحلیلی بر نظام‌های مدیریت رسانه»، فصلنامه رادیو وتلویزیون، شماره ۴،۱۳۸۶.
۴. فرهنگی، علی اکبر، روشندل اربطانی، طاهر. نگرشی بر بنیان‌های نظری مدیریت سازمان‌های رسانه‌ای، فصلنامه دانش مدیریت، شماره ۶۶، ۱۳۸۳.
۵. سیّد محسنی، شهاب. ارتباطات رسانه‌ای در روابط عمومی، انتشارات پارس سینا،۱۳۸۱.
۶.Einwiller,S. “Adaptation of the Management Definition”, Management – Gesammelte Beitraege, ۱۹۸۴.
۷.Daft ,R.L. Organization Theory and Design, West Publishing Company, ۲۰۰۵.
۸.Pringle, M.F & Star , J . Electronic Media Management, Elsevier Publications, ۲۰۰۶.
۹.Schmid, F. Media Management, Working Paper Report, MCM Institute, University of St. Gallen, Switzerland, ۲۰۰۱.
۱۰.Scott,R. Organizations Rational, Natural and Open Systems, third edition, Prentice - Hall, ۱۹۹۲.

 

کلید      
هدایت     

 

روان شناسی مؤمن

 

 

« اَلمُؤمِنُ بِشرُهُ فِی وَجهِه ، وَ حُزنُهُ فی قَلبِه ، اَوسَعُ شَیءٍ صَدراً ، وَ اَذَلُّ شَیءٍ نَفساً ، يَکرَهُ الرَّفعَه ، وَ يَشنَاُ السُّمعُه ، طَويلٌ غَمُّهُ ، بَعيدٌ هَمُّهُ . کَثيرٌ صَمتُهُ ، مَشغُولٌ وَقتُهُ ، شَکُورٌ صَبُورٌ ، مَغمُورٌ بِفِکرَتِهِ ، ضَنِينٌ بِخَلَّتِهِ ، سَهلُ الخَليقَه لَيِّنُ العَرِيکَه ، نَفسُهُ اَصلَبُ مِنَ الصَّلدِ ، وَ هُوَ اَذَلُّ مِنَ العَبدِ.

 نهج البلاغه ، حکمت 334

 

 

مؤمن چهره ای شاد و دلی گریان دارد ، پهنای سینه اش با هیچ پهنه گسترده ای قیاس پذیر نباشد ، هر چند که در فروتنی و خاکساری نیز همانندی ندارد ، برتری را ناخوش دارد و از شهرت و آوازه نیز بیزار باشد ، غمش پایا و اندوهش ژرف است ، بیشتر خاموش است و وقتش با کار گرفته است ، پر سپاس است و سخت شکیب و به اندیشه اندر ، از درخواست دریغ می ورزد ، نرم خو و انعطاف پذیر است ، با آن که جانبی پر صلابت تر از سنگ دارد ، از برده خاکسارتر باشد.

 

مباحث     
 فرهنگی    

 

 

فرهنگ و تهاجم فرهنگی

 

  

واژه و مفهوم «فرهنگ» همواره آشناترين و در عين حال پر ابهام ترين مفاهيم مورد استفاده در متون علوم اجتماعي و بويژه جامعه شناسي و مردم شناسي بوده است. علاوه بر اين در طي چند دهة‌ گذشته تلاشهايي از طرف برخي از محققان در جهت شكل دادن به علم «فرهنگ شناسي» صورت گرفته است، اما آنچه كه در اين ميان هميشه اين كوششها را با مشكل مواجه كرده است وسعت زياد مفهوم فرهنگ و كاربردهاي آن به طور ناهمگون است.
قبل از پرداختن به تعاريف گوناگوني كه دانشمندان و صاحب نظران از فرهنگ كرده اند؛ ‌با الهام از تعريفي كه حضرت آيت الله خامنه اي ولي امر مسلمين جهان نموده اند مقصود خود را از تعريف فرهنگ مطرح مي سازيم.
مقام معظم رهبري مي فرمايند:
« فرهنگ هر جامعه اي و ملتي و هر انقلابي به مجموعه دستاوردهاي ذهني در آن جامعه كه شامل دانش،‌ اخلاق، سنن، آداب و چيزهايي كه از اينها سرچشمه مي گيرد گفته مي شود،‌ به طور كلي ذهنيت حاكم بر يك جامعه به معناي جوشيده يا از خارج از آن جامعه د رآن راه يافته باشد.»
بنابراين در اين كتاب تعريف فرهنگ عبارت از: «مجموعة‌ باورها،‌ بينشها،‌ ارزش ها،‌ آداب و سنن و اخلاق و انديشه هاي پذيرفته شده و حاكم بر يك جامعه مي باشد(1)» رهبر معظم انقلاب در تبيين فرهنگ اسلامي مي فرمايند:
« فرهنگ اسلامي چيست؟ اسلام يك مكتب است، يك طرحي براي زندگي و يك انقلاب،‌ كه وقتي از ابعاد مختلف به اسلام نگاه مي كنيم،‌ تفكر اسلامي،‌ اخلاق اسلامي، سنن و آداب اسلامي، (نه هنر وارداتي كه از آن استفاده مي كنند) اين چيزها را در اسلام مي بينيم.(2)»
 

بر پايه تعريف و تبيين فوق:
 

«فرهنگ اسلامي به فرايندي از انديشه ها،‌باورها،‌بينشها،‌ارزشها و آداب و سنن واخلاق و دانشهايي كه از سرچشمه فياض وحي الهي و سنت و سيرة‌ رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)و ائمه معصومين (عليهم السلام) (كتاب و عترت)،‌ نشأت گرفته باشد، اطلاق مي شود.»(3)
زندگي در فرهنگ و تعلق به آن گذشته اي بس دراز دارد. از نخستين روزگاران كه انسان هستي عقلاني خود را در پهنة‌ خاك نشان داد و به «چرائي» امور وقوف پيدا كردو خرد و بازوانش،‌وي را در دگرگون سازي محيط زيست (براي زندگي بهتر) ياري و رهنمون داد و تعارض و نبردش با طبيعت،‌ جانوران، همگنان ناطق و سرانجام با خود آغاز شد و «فرهنگ» تكوين يافته و رشد و تحول و دگرگوني پيدا كرد زاينده گشت،‌تا جايي كه جهت تمايز انسان بر حيوان معيار اصل شناخته شد و بر تعاريف چندگانه از انسان تعريف ديگري اضافه گشت كه «انسان موجودي است فرهنگي». مطالعه درباره ‌فرهنگ نه به اندازة‌ قدمت آن، اما بيش از آنچه در وهله اول تصور مي شود، ريشه دار است.
دو،‌ سه قرن است كه بحث دربارة‌ فرهنگ و پديدارهاي فرهنگي مورد توجه ويژه دانشمندان علوم اجتماعي (و انساني) قرار گرفته است. مطالعة‌ اين حياتي ترين امر تاريخ از سدة‌پيش تا كنون،‌ غالبا در حيطة‌ علوم مربوط به جامعه (و انسان) و گاه چون رشته اي خاص و مستقل، نظر صاحبان عقايد گوناگون را به خود جلب كرده است، هر فردي به عنوان عضو جامعه، از فرهنگ آن جامعه كه ميراث انساني و تاريخي آن مي باشد بهره دارد. اين حالت هم در كودكي به صورت يادگيري جهت اجتماعي كردن نسل جديد و وارد كردن آن به ميدان فرهنگ و تحقيق مي يابد و هم در جواني و سالمندي با گرايش به سوي برخي از عناصر مادي و يا معنوي فرهنگ (مشاغل توليدي و يا تعلقات هنري،‌ علمي و فلسفي) شكل مي گيرد و در هر دو زمان،‌فرهنگ پذيري افراد جامعه هم «آگاهانه» و هم «خود به خودي» است و در هر دو حالت نوعي مطالعه و پژوهش را زمينه سازي مي كند كه جنبة‌ «خودشناسي» دارد و به صور مختلف از قديم ترين ايام وجود داشته است.
 

معني لغوی فرهنگ:
 

در لغت نامه دهخدا در شرح معناي واژه و مفاهيم فرهنگ آمده است:
ادب،‌تربيت،‌ پرورش عقل و خرد،‌ فضل و فضيلت،‌ بزرگي،‌بزرگواري، دانش، وقار، شكوهمندي، حكمت، معرفت، فقه، علم شريعت، صنعت، هنر، هوش،‌ فراست و بنابر عقيده بسياري از استاتيد علم و ادب «واژه فرهنگ» از دو بخش «فر» و «هنگ» تشكيل شده است.
«فر» به معناي:‌ شأن، شوكت و شكوه، برآزندگي،‌زيبايي و پيرايش، نور و پرتو،‌ تابش، آواز و آهنگ،‌ عدالت و امامت، استقلال و سياسيت و عقوبت،‌ فوقاني، توانايي، سرافرازي و...
«هنگ» به معناي:‌ سنگيني، تمكين،‌ وقار،‌ قصد و اراده و آهنگ جايي و سويي، زور،‌فراوان، زيرك،‌دريافت، فهم، قوم و قبيله، لشكر، سپاه و نگهداري است.
 

فرهنگ شناسي در فراگرد علوم:
 

شناخت فرهنگ و روشن كردن مفهوم واقعي آن در حد و رسم دقيق اجتماعي و علمي نه تنها كار آساني نيست بلكه با توسعة‌ علوم اجتماعي و انساني و دخالت بيشتر ايدئولوژيهاي گوناگون و داوريهاي ذهني، ارائه تعريف واحد و مورد قبول را تقريبا در حد محال قرار داده است.
از قديم ترين ايام تاريخي، دانشمندان، محققان و سياحان بدون در نظر داشتن تعريف مشخص از فرهنگ، پديدارهاي فرهنگي و مذهبي و مدني اقوام و ملل مختلف جهان را مورد بررسي و بحث قرار داده و دربارة‌ عادات،‌ آداب، فنون و رسومشان كتب و رسالات فراواني تهييه كرده اند.
مطالعه امر فرهنگ كه داراي ريشه هاي تاريخي است، به دنبال توسعه پژوهشهاي اجتماعي و پيدايش جامعه شناسي و بويژه برخورد نظامهاي علمي- سياسي مغرب زمين با جوامع شرقي، رواج بيشتري پيدا كرد، و به مرز،‌تحقيق دربارة‌فرهنگ به «شناخت فرهنگها» انجاميد. پس از جنگ جهاني دوم چندين مسئله ديگر اجتماعي چون «رشد و توسعه» و «ارتباطات جمعي» توجه پژوهشگران را به خود جلب كرد و روشن شد كه اين مسائل بسان امر فرهنگ در حين داشتن نوعي استقلال با رشته هاي ديگر علوم اجتماعي نيز در رابطه هستند.
در روزگار ما مطالعه و پژوهش علمي فرهنگ يك جامعه،‌ در رابطه با ديگر رشته هاي علوم اجتماعي است كه اهم آنها روانشناسي، انسان شناسي، باستانشناسي، زبان شناسي و تاريخ، بويژه بخشهاي فرهنگي آنها مي باشد. در واقع اين علوم به مطالعه يك «امر اجتماعي انساني» با روشهاي گوناگون مي پردازند؛ ملتهاي صاحب فرهنگ و تمدن نيز درزمان ما در بي تفاوتي قرار ندارند، چه از يكسو با توسعة‌ قدرتهاي فرهنگي امپرياليسم «هويت» و «اصالت» آنان در معرض نابودي است و از سوي ديگر در برابر اين امر عظيم جهاني،‌ توجه به فرهنگ به گونة‌ «خودشناسي» تجلي كرده و بسياري از جوامع بويژه جهان سوم راهگشاي نهضت استقلال و رهايي بخش ملي به شمار آمده است.
 

عناصر فرهنگ:
 

الف-انديشه ها و هنرهايي كه افراد جامعه تحت شرايطي خاص مي آموزند، چون:‌فلسفه، علوم و دانستنيهاي ويژه.
ب-حالات و رفتاري كه افراد جامعه به طور خود به خود فرا مي گيرند،‌ چون: آداب، رسوم، عادات و سنن.
فرهنگ شناسان بيشتر به آن بخشي از فرهنگ توجه دارند كه در جامعه داراي ساختي پر دوام و مستقر است و بدون آموزش ويژه به عنوان «ميراث اجتماعي» به آن جامعه مي رسد و در فراگرد تاريخي رشد و تغيير مي يابد.
 

تعاريف عمومي از فرهنگ:
 

جديدترين و اصيل ترين عنوان براي تمامي حركتهاي بنيادي و انقلابي عصر حاضر فرهنگ و معنويت مي باشند با ژرف نگري فلسفي درمي يابيم كه غرض از آفرينش و خلقت چيزي بجز معرفت و فرهنگ و معنويت نمي باشد.فرهنگ تجلي روح تاريخي و اجتماعي بشر توصيف شده است؛ روح بالنده اي كه بر فرازو نشيبهاي روزگار و تقابل مستمر جوامع انساني تأثير و تأثر مي پذيرد و به انسان هويت مي بخشد. فرهنگ دست اندركارخلق انسان است، جوهر بشري او را عينيت مي دهد و در مفهوم عام خود زندگي را براي او معنا و مفهوم مي بخشد و معناي هستي و خلقت را مي گشايد.
فرهنگ منشوري چند وجهي است كه هر و جه آن نمودي از تاريخ، انسان و اجتماع را تصوير مي كند. اين بلور شفاف را از زواياي مختلف درك بشري به گونه هاي متفاوتي تعريف كرده اند. گاهي مراد از آن را آرمانها،‌ارزشها,‌ ايده آلها و در مفهوم كلي گرايشها و بينشها يافته اند. وگاه رفتار،‌سنتها و آداب گوناگون زندگي فردي و اجتماعي را فرهنگ ناميده اند.
كلا فرهنگ را مجموعه اي از ارزشها و هنجارها،‌آن هم ارزشها و هنجارهايي كه مشتمل باشد بر اعتقادات،‌ رسوم، سنتها، رفتار، زبان، ادب، هنر، زيباشناسي،‌معماري، گفتار و رفتار گروهي گفته اند. بدين ترتيب فرهنگ حتي در شكل دستاوردهاي مادي خودش يك پديده معنوي است.
فرهنگ را ميراث تاريخي يك ملت نيز تعريف كرده اند. از اين ديدگاه تمدن و يا ادراكات و يا دستاوردهاي مادي و معنوي يك ملت را در طول حيات خود، فرهنگ نام نهاده اند. در اين عرصه،‌فرهنگ تجلي مشتركات ملي-مذهبي و عمومي ملت است و روابط فردي و گروهي را تعيين و تبيين مي كند. در برداشتي خاص،‌ فرهنگ را «سيرة‌ جامعه» نيز گفته اند،‌ بدون آنكه نظام ارزش خاصي را براي آن حاكم گردانند. فرهنگ در اين گونه برداشتها حامل پيامي براي آيدنده نيست و چراغي هدايت بخش بر سر راه آيندگان بر نمي افروزد و تنها بايد به تكرار آنچه هست پرداخت. برداشت عامتر و گسترده تري كه اغلب ديدگها را به يكديگر نزديكتر مي سازد، فرهنگ را مجموعه امور مربوط به تمدن خاص يك گروه بشري تعريف مي كند. دايره المعارف «لاروس»، فرهنگ را به مجموعه اي اطلاق مي كند كه شامل معارف، اعتقادات،‌ هنر، قوانين، آداب و رسوم و هر نوع مقررات و عادات ديگري است كه انسان به عنوان عضوي از جامعه آن را كسب كرده است. در اين قياس و بر اين مبنا گروه انساني يافت نمي شود كه داراي يك نظام توليد و توزيع اقتصادي نباشد و يا نظامي مبني بر نوعي از روابط خويشاوندي، نهاد خانوادگي،‌ سازمان سياسي و مذهبي مقررات و قواعد زندگي روزانه و يا يك نظام اخلاقي و قضايي، ‌زبان و اسطوره هاي فلسفي و هنري نداشته باشد. بدين ترتيب فرهنگ به مجموعة‌آداب،‌ سنتها و رسوم و در واقع هنجارها و باورداشتهايي گويند كه در واقع بخش مهم يك تمدن است.
با توجه به نقش فرهنگ در سرنوشت يك ملت، مي توانيم بگوييم كه فرهنگ سبب و حدت عاطفي و طراوت روحي يك ملت و نوعي از مقاومت ايجاد احساس بزرگي،‌ احساس اتكا به خود، ‌احساس داشتن يك هويت مشترك و به قولي پذيرفتن و تمايزي بين ما و ايشان مي شود. نهايتا فرهنگ سبب سرافرازي و شكوه و افتخار هر قوم،‌ تبار و هر ملتي است.
اگر چه در تعريف و توصيف فرهنگ، فصل مشترك جامعي ميان انديشمندان يافت نمي شود،‌ اما در يك مسئله ترديدي وجود ندارد كه فرهنگ هويت دهنده است و شخصيت انسان را شكل مي دهد. انسان بي فرهنگ، اصولا بي هويت است و فلسفة‌ بودن در ذهن او معماي بي پاسخ است كه نه گذشته را مي نماياند نه حال را توصيف مي كند و نه در تاريكيهاي آينده شمعي روشن مي سازد. تلاش هر فرد براي آگاهي از فرهنگ جامعه خود و كنجكاوي ناشي در مورد جايگاه تاريخي،‌ اعتقادات، آداب، رسوم، هنر و روابط خانوادگي و اجتماعي و هر آنچه درگستره فرهنگ جا دارد،‌در حقيقت تلاش براي پاسخ دادن به سئولاتي است كه در مجموع هويت و شخصيت او را شكل مي دهد و ثقل معنوي او را در هستي تعيين مي سازد. ذات انسان و جوهرة‌ انساني،‌ در ظهور اجتماعي خويش در فرهنگ نمود مي يابد، اين ظهور و تجلي اجتناب ناپذير است، از همين رو عناصر و اجزاي هر فرهنگ در برخورد غريزي،‌آگاهانه و يا حتي منفعلانه انسان در او تأثير مي گذارند و در طول زمان با استمرار و تكرار تعميق مي يابد و خويشتن او را رنگ هستي مي زنند و وجودش را معنا مي بخشند؛ به تعبيري ظريف،‌ فرهنگ در زندگي انسان اهميتي معادل بودن و چگونه زيستن را دارد. فرهنگ از مرگ و زندگي قوي تراست،‌فرهنگ بر مرگ چيره مي شود و به آدمي زندگي جاودانه مي بخشد.
گفتني است كه از فرهنگ در كتابها و ديوان شاعران معناهاي ديگري از قبيل دانش و منطق نيز تعبير شده است كه منظور ما را بخصوص در اين بخش برآورده نمي كند.
 

تهاجم فرهنگي(4):
 

تهاجم فرهنگي حركتي است مرموزانه، حساب شده، با برنامه ريزي دقيق كه با استفاده از شيوه ها و ابزار و امكانات متعدد و متنوع براي سست كردن باورها، دگرگوني ارزشها، انحراف انديشه ها،‌تغيير و تبديل آداب و سنن و نابودي اصول اخلاقي حاكم بر يك جامعه انجام مي گيرد.
رهبر انقلاب اسلامي حضرت آيت الله خامنه اي در اين باره مي فرمايند:
«تهاجم فرهنگي به اين معني است كه يك مجموعة‌سياسي يا اقتصادي براي اجراي مقاصدخاص خود و اسير كردن يك ملت به بنيانهاي فرهنگي آن ملت هجوم مي برند. آنها هم چيزهاي تازه اي را وارد اين كشور و ملت مي كنند، اما به زور و به مقصد جايگزيني آنها با فرهنگ و باورهاي ملي آن ملت كه نام اين تهاجم فرهنگي است.»
به عبارت ديگر، تهاجم فرهنگي عبارت است از پوچ و پوك و تهي كردن تفكر وذهنيت و فرهنگ و تمدن ملّي و اصيل يك جامعه و تضعيف شخصيت انساني افراد آن با تحميل ترس و هراس دائم و القاي اصول فكر و تحميل فرهنگ كشور مهاجم به جاي آن و اين جز با از دست دادن «خويشتن» و از دست دادن پايه هاي فكري و اخلاقي اصيل و ملي صورت نمي گيرد.
 

تفاوت تبادل فرهنگي و تهاجم فرهنگي:
 

رهبر معظم انقلاب اسلامي مي فرمايند:
اولا اين نكته را عرض مي كنم كه تهاجم فرهنگي با تبادل فرهنگي متفاوت است تبادل فرهنگي لازم است و هيچ ملتي از اينكه معارفي را در تمام زمينه ها از جمله فرهنگ و مسائلي كه عنوان فرهنگ به آن اطلاق مي شود از ملتهاي ديگر بياموزد،‌بي نياز نيست، در هميشة‌ تاريخ هم همين طور بوده و ملتها در رفت و آمدهايشان با يكديگر، آداب زندگي،‌ خلقيات، علم، نحوة‌ لباس پوشيدن، آداب معاشرت، زبان،‌ معارف و دين را از هم فرا گرفته اند. اين مهمترين مبادله ملتها با هم بود كه از تبادل اقتصادي و كالا هم مهمتر بوده است. بسيار اتفاق افتاد كه اين تبادل فرهنگي به تغيير مذهب يك كشور انجاميده است.
در تبادل فرهنگي هدف بارور كردن و كامل كردن فرهنگي ملي است،‌ولي در تهاجم فرهنگي هدف ريشه كن كردن و از بين بردن فرهنگي ملي است. در تبادل فرهنگي ملت گيرندة‌ فرهنگ،‌ چيزهاي مطبوع،‌دلنشين، خوب و مورد علاقه را مي گيرد. در تهاجم فرهنگي چيزهايي را كه به ملت مورد تهاجم مي دهند خوب نيست و بد است. مثلا وقتي اروپاييها تهاجم فرهنگي را به كشور ما شروع كردند، روحية‌ وقت شناسي، شجاعت، خطر كردن در مسائل و تجسس و كنجكاوي علمي را براي ما نياوردند... آنها فقط بي بندوباري جنسي را وارد كشور كردند. ملت ما در طول هزاران سال دوران اسلامي، داراي مبا لات جنسي يعني رعايتهاي مربوط به زن و مرد بود... اروپائيها كه هميشه و در تمام مدت شب و روز ميخانه ها و ميگسارهايشان برقرار بود مي خواستند اين عادت شوم و فاسد را وارد جامعه ما بكنند.
در تهاجم فرهنگي دشمن نقطه اي از فرهنگ خود را به اين ملت مي دهد و وارد اين كشور مي كند كه خود مي خواهد و معلوم است كه دشنمن چه چيز را مي خواهد. اگر در بحث تبادل فرهنگي ملت فراگيرنده را به آدمي تشييه كرديم كه مي رود در كوچه و بازار تا غذا و داروي مناسب را تهييه و آن را مصرف كند،‌ در تهاجم فرهنگي بايد ملت مورد تهاجم را به بيماري تشبيه كنيم كه به زمين افتاده و نمي تواند حركتي انجام دهد و دشمن مي آيد آمپولي را به او تزريق مي كند. معلوم است آمپولي را كه دشمن به او تزريق مي كند چيست.
تبادل فرهنگي از طرف ماست، ولي تهاجم فرهنگي از طرف دشمن انجام مي شود تا فرهنگ خودي را ريشه كن كند.
«تبادل فرهنگي در هنگام قوت و توانايي يك ملت است ولي تهاجم فرهنگي در روزگار ضعف يك ملت است.
 

پی نوشت:

1-تهاجم فرهنگي، ستار هدايتخواه،‌ اداره كل آموزش و پرورش خراسان، صفحه 6
2-همان مدرك
3-تهاجم فرهنگي،‌ ستار هدايتخواه،‌ اداره كل آموزش و پرورش استان خراسان، صفحه 9
4-مدرك قبلي صفحة‌ 11، نقل از سخنراني مورخه 31/5/71 مقام معظم رهبري

 

منبع: http://www.e-resaneh.com

  

تست      
 خودشناسی 

 

تست خودشناسی

 

 

 

تست سلامت روحی

 

به این ده سوال پاسخ دهید تا دریابید که چه اندازه با احساسات وعواطف خود درارتباط هستید سپس امتیاز های خود را جمع کرده و نتیجه حاصل را مشاهده نمایید!

 

1)هنگامی که غمگین و ناراحت هستید, آیا می توانید علت ناراحتی خود را پیدا کنید؟

1- همیشه (4 امتیاز)

2- بیشتر اوقات (3 امتیاز)

3- برخی مواقع (2 امتیاز)

4- به ندرت ( 1 امتیاز)

 

2) هر چند وقت یک بار شما چیزهایی را خریداری می کنید, ولی واقعا نمی توانید از پس هزینه های آن ها  برآیید؟

1- همیشه(1امتیاز)

2- بیشتر اوقات(2 امتیاز)

3- به ندرت (3 امتیاز)

4- هرگز ( 4 امتیاز)

 

3) آیا شده که حرفی بزنید و بعد از گفتن آن پشیمان شده باشید؟

1- اغلب (1 امتیاز)

2- گاهی (2 امتیاز)

3- خیلی کم (4 امتیاز)

4- هیچ وقت ( 3 امتیاز)

 

4) وقتی کسی شما را عصبانی کند, در این صورت شما:

1- با عصبانیت در مقابل اومی ایستید (2 امتیاز)

2- به هیچ کس هیچ حرفی نمی زنید (1 امتیاز)

3- همه جا از آن شخص گله و  شکایت می کنید (3 امتیاز)

4- به صورت آرام مساله را  مطرح نمایید ( 4 امتیاز)

 

5) معمولا چند مدت طول می کش که به خواب بروید؟

1- معمولا تا به رختخواب می  روید می خوابید (3 امتیاز)

2- بیست دقیقه طول می کشد که بخوابی (4 امتیاز)

3- خواب راحتی ندارید و سر جایتان می غلتید(1 امتیاز)

4- یک ساعت یا بیشتر ( 2 امتیاز)

 

6) معمولا در چه شرایطی به خود این اجازه را می دهید که گریه کنید؟

1- وقتی ناراحتم و فقط  دوستان نزدیک یا خانواده ام  حضور دارند (3 امتیاز)

2- هر زمان که احساس کنم  نیاز به گریه دارم  (4 امتیاز)

3- هر کاری می کنم تا گریه  نکنم (1امتیاز)

4- وقتی که تنها هستم ( 2 امتیاز)

 

7) آیا احساس می کنید که دوستان خوبی دارید؟

1- جمع صمیمی از دوستان و  اعضای خانواده دارم (4 امتیاز)

2- افراد کمی در زندگی ام هستند  (3 امتیاز)

3- به سختی می توانم با  دیگران ارتباط بر قرار کنم (2 امتیاز)

4- تنها متکی به خودم هستم  و نیاز به کسی ندارم ( 1 امتیاز)

 

8) تا چه حد به توانایی ها و استعدادهایتان اطمینان دارید؟

1- خیلی زیاد (4 امتیاز)

2- زیاد (3 امتیاز)

3- کم (2 امتیاز)

4- اصلا ( 1 امتیاز)

 

9) چه چیزی باعث شادی و رضایت بیشتر در شما می شود یا به عبارتی باعث ایجاد انگیزه بیشتر در کارهایتان است؟

1- تحسین و تشویق دیگران (3 امتیاز)

2- حس درونی خود (4 امتیاز)

3- ترس از شکست (2 امتیاز)

4- زنده ماندن و حفظ حیات ( 1 امتیاز)

 

10) از نظر من شادی و خوشبختی هر کس عمدتا بر پایه:

1- راه و روشی است که هر شخص در زندگی پیش می  گیرد (4 امتیاز)

2- اقتصاد جامعه (3 امتیاز)

3- اصولی است که هر کسی  از هما کودکی با آن تربیت  شده (2 امتیاز)

4- شانس و اقبال فرد است ( 1 امتیاز)

 

حالا امتیاز ها را با هم جمع کرده وتوضیحات زیر را بخوانید.

 

*****

 

امتیاز بین 32 تا 40

در این صورت باید به شما تبریک گفت. چرا که شما از لحاظ روحی و عاطفی در سلامت  کامل هستید و باید به وجود خودتان افتخار کنید. شما توانسته اید با احساسات خود ارتباط  خوبی بر قرار کنید

 

امتیاز بین 24 تا32

لازم است تا شما در شیوه زندگی خود کمی تجدید نظر کنید, شرایط روحی شما به طرز نابسامانی در حالت نوسان است و اگر به همین منوال پیش بروید از لحاظ سلامت روحی  دچار مشکل خواهید شد. شاید یافتن یک شغل جدید و یا حتی مشاوره کار مفید باشد.

به هر حال شما گاهی به خودتان اطمینان کامل دارید و برخی مواقع قادر هستید تا با احساسات خود به خوبی کنار بیایید.

 

امتیاز کمتر از 24

به شما توصیه می شود که به طور جدی تری به فکر سلامت روحی خود باشید و از کمک های حرفه ای در این راه استفاده نمایید. ممکن است که مشکلی در زندگی خود داشته باشید و نیاز باشد تا برای دستیابی به آرامش و سلامت فکری خود آن مشکل را به نحوی تجزیه و تحلیل نمایید و راه حل مناسبی را برای آن بیابید.

 متبع : Takbarg.ir

 

  عبادت      
و بندگی    

 

آثار نماز

 

 

1- از ميان رفتن بدی ها  

قرآن : «و در دو طرف روز (اوّل و آخر آن) و نخستين ساعات شب نماز بر پا دار، زيرا خوبيها ، بديها را از ميان مى برد. اين پندى براى پندگيرندگان است.»
1 ـ ابو عثمان: با سلمان زير درختى بوديم كه شاخه خشكى را از آن گرفته وتكان داد، تا اينكه برگهايش ريخت و گفت: آيا نمى پرسى چرا اينگونه مى كنم؟ گفتم: چراكردى؟ گفت: پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله برايم اينگونه كرد و سپس فرمود: همانا مسلمان هر گاه وضويى نيكو گرفت و نمازهاى پنجگانه را خواند، گناهانش مى ريزد همانگونه كه اين برگها ريخت. سپس گفت: «و در دو طرف روز (اوّل و آخر آن) و نخستين ساعات شب نماز بر پا دار، زيرا خوبيها ، بديها را از ميان مى برد. اين پندى براى پندگيرندگان است».
2 ـ ابن مسعود: مردى از زنى بوسه اى ربوده بود . پس نزد پيامبر آمد و به او خبر داد. سپس خداوند اين آيه را فرو فرستاد: «و در دو طرف روز (اوّل و آخر آن) و نخستين ساعات شب نماز بر پا دار ؛ زيرا خوبيها ، بديها را از ميان مى برد». پس آن مرد گفت: اى پيامبر خدا، آيا اين مخصوص من است؟ فرمود: براى همه امّتم، تمام آنان.
3 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : نمازها، پوشاننده آنچه در ميان آن هاست، مى باشند ؛ چون خداوند جلّ جلاله گفته است: «همانا خوبيها، بديها را از ميان مى برند»[1].
4 ـ ابو ايّوب انصارى: پيامبر همواره مى گفت: هر نماز، خطاهاى پيش از خود را مى زدايد.
5 ـ ابوذر: عرض كردم: اى پيامبر خدا، توبه مردى كه دروغ عمدى بگويد چيست؟ فرمود: استغفار و نمازهاى پنجگانه، كه آن را مى شويد.
6 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : هر كس وضو بگيرد آنگونه كه فرمان داده شده و نماز بخواند آنگونه كه فرمان يافته، هر چه پيشتر كرده، آمرزيده مى شود.
7 ـ نمازهاى پنجگانه ونمازجمعه تا جمعه، پوشاننده آنچه درميان آن هاست، مى باشند تا آنگاه كه گناهان بزرگ را در بر نگيرد.
8 ـ همانا مسلمان نماز مى گزارد در حالى كه خطاهايش بر سرش نهاده شده است . پس هرگاه سجده مى كند فرو مى ريزد و از نماز فارغ مى شود ، در حالى كه خطاهايش ريخته است.
9 ـ هيچگاه دو فرشته نگهبان، نماز انسان را با نماز ديگرش به سوى خدا نمى برند ، جز اينكه خداى تبارك و تعالى (به آن دو فرشته) مى گويد: شما را گواه مى گيرم كه ميان آن دو نماز را بر بنده ام آمرزيدم.
10 ـ همانا گناهان بنده مسلمان در حال نمازِ خالصانه فرو مى ريزد ، همانگونه كه اين برگ از اين درخت فرو مى ريزد.
11 ـ هر گاه يكى از شما وضويى نيكو بگيرد و فقط براى نماز به مسجد بيايد، هيچ گامى بر نمى دارد ، جز اينكه خداوند در برابر آن ، او را يك درجه بالا مى برد و خطايى را از او مى زدايد.
12 ـ وقت هيچ نمازى در نمى رسد ، جز اينكه فرشته اى در پيشگاه خداوند فرياد بر مى آورد: اى مردم، برخيزيد و به سوى آتشهايى كه بر پشت خود افروخته، برويد و با نمازهايتان آن ها را خاموش سازيد.
13 ـ در وقت هر نماز، مناديى بر مى خيزد و مى گويد: اى پسران آدم، برخيزيد و آنچه را بر خود افروخته ايد، خاموش كنيد . پس بر مى خيزند و طهارت مى سازند و خطاهاى پيش رويشان فرو مى ريزد و نماز مى خوانند و آنچه در ميان آن دو بوده آمرزيده مى شود . سپس در اين ميان آتش مى افروزند (گناه مى كنند) پس هنگام نمازِ نخستين، فرياد بر مى آورد: اى فرزندان آدم، برخيزيد و آنچه بر خود افروخته ايد، خاموش كنيد . پس بر مى خيزند، طهارت مى سازند و نماز مى خوانند و آنچه در ميان آن دو بوده ، آمرزيده مى شود و هنگام نماز عصر، همينگونه است و نيز هنگام نماز مغرب و نماز عشاء. پس در حالى كه آمرزيده شده اند، به خواب مى روند.
14 ـ مى سوزيد، پس هنگامى كه نماز صبح مى خوانيد بر آن آب مى ريزيد . سپس مى سوزيد و مى سوزيد ، پس هنگامى كه نماز ظهر مى خوانيد بر آن آب مى ريزيد. سپس مى سوزيد و مى سوزيد ، پس هنگامى كه نماز عصر مى خوانيد بر آن آب مى ريزيد. سپس مى سوزيد و مى سوزيد، پس هنگامى كه نماز مغرب مى خوانيد بر آن آب مى ريزيد . سپس مى سوزيد و مى سوزيد، پس هنگامى كه نماز عشاء مى خوانيد بر آن آب مى ريزيد. سپس مى خوابيد و بر شما چيزى نوشته نمى شود تا اينكه بيدار شويد.
15 ـ در بيان پاداش نماز ـ : هنگامى كه به نماز مى ايستى و رو به قبله مى كنى و (سوره) حمد را و هر سوره اى كه مى توانى مى خوانى، سپس خم مى شوى وركوع وسجود را تمام به جا مى آورى و تشهد و سلام مى گويى ، همه گناهانت از نمازى كه آوردى تا نماز پس از آن ، آمرزيده مى شود . اين است آنچه در نمازت به دست مى آورى.
16 ـ قطب راوندى: پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله مردى را ديد كه مى گويد: خدايا ، مرا بيامرز و نمى بينم كه بيامرزى. پس حضرت به او فرمود: چرا بدگمانى؟ گفت: چون من در دوران جاهليت و اسلام گناه كرده ام. حضرت فرمود: اما گناهانى كه در جاهليت كرده اى، ايمان آن ها را زدود و آنچه در اسلام انجام داده اى، نماز تا نماز ، كفاره ميان آن دوست.
17 ـ امام علىّ عليه السّلام : هر كس نماز را با آگاهى از حقيقتش به جا بياورد آمرزيده مى شود.
18 ـ گناهى كه مهلت يابم پس از آن دو ركعت نماز بخوانم، مرا انديشناك نمى كند.
 

2 - پاكى جان

19 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : مثال نماز در ميان شما ، مثال جوى آبى است كه بر خانه يكى از شما روز و شب روان باشد و او پنج بار خود را در آن بشويد. پس (همانگونه كه) هيچ چركى با پنج بار شستن باقى نمى ماند ، گناهان نيز با پنج بار نماز خواندن ، باقى نمى مانند.
20 ـ امام باقر عليه السّلام : پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله فرمود: اگر بر در خانه يكى از شما، جويى باشد و هر روز پنج بار خود را در آن بشويد، در تن وى چركى باقى مى ماند؟ گفتيم[2]: نه . فرمود: پس همانا مثال نماز، مثال همان جوى روان است كه هرگاه نماز مى گزارد ، آنچه گناه ميان آن دو (نماز) است پاك مى كند.
21 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : نمازهاى پنجگانه كفّاره ميان آنان است . اگر مردى ميان منزل و محل كارش، پنج جوى آب براى شست و شوى خويش داشته باشد و هر گاه به محل كارش برود و در آن كار كند و عرق بريزد به اين جويها مى رود و خود را پاكيزه مى سازد ، آيا از چرك و كثيفى وى چيزى مى ماند ؟ نمازهاى پنجگاه نيز چنين است ، هر گاه خطايى از او سرزند يا آنچه خدا خواهد بشود ، نماز بگزارد و دعا كند و آمرزش بطلبد ، هر چه در اوست آمرزيده گردد .
22 ـ امام علىّ عليه السّلام : نماز ، صابون خطاهاست.
23 ـ در گفتارى كه در آن يارانش را به نماز سفارش مى كرد ـ فرمود: و همانا نماز ، گناهان را چون برگ فرو مى ريزد و آن ها را مى گشايد، آن گونه كه بند از كسى بگشايند و پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله ، آن را به چشمه آب گرم كه بر در خانه مرد روان باشد، تشبيه كرد كه شبانه روز، پنج بار خود را در آن بشويد ، ديگر چركى بر تن وى نخواهد ماند.
24 ـ ابوحمزه ثمالى: از يكى از دو (امام باقر يا امام صادق) شنيدم كه مى فرمايد: حضرت علىّ7 به مردم رو كرد و گفت: اميدوار كننده ترين آيه در كتاب خدا كدام است؟ برخى گفتند: «بى گمان خداوند شرك ورزيدن به خود را نمى بخشد وپائين تر از آن را براى هر كه بخواهد مى بخشد».
فرمود: نيكوست ولى آن نيست. برخى گفتند: «اى بندگان من ـ كه بر خويشتن زياده روى روا داشته ايد ـ از رحمت خدا نوميد مشويد».
فرمود: نيكوست ولى آن نيست. برخى گفتند: «آنان كه چون كار زشتى كنند ، يا بر خود ستم روا دارند، خدا را به ياد مى آورند و براى گناهانشان آمرزش مى خواهند».
فرمود: نيكوست ولى آن نيست. پس مردم، از سخن باز ايستادند و حضرت فرمود: اى مردم مسلمان، شما را چه مى شود؟ گفتند: نه،به خدا سوگند، چيزى نمى دانيم.
فرمود: شنيدم پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله مى گويد: اميدوار كننده ترين آيه در كتاب خدا اين است: «در دو طرف روز و نخستين ساعات شب نماز برپا دار» و همه آيه را قرائت كرد و گفت: اى علىّ، سوگند به كسى كه مرا به حقّ، نويد بخش و بيم دهنده برانگيخت؛ همانا يكى از شما به وضو بر مى خيزد، پس گناهانش از اندامش فرو مى ريزد و هنگامى كه با برون و درون به خدا رو كند، از نمازش باز نمى گردد ، جز آنكه از گناهانش چيزى بر او نمانده است ؛ آنگونه كه مادرش او را زاده بود . پس اگر به گناهى ميان دو نماز گرفتار آمد برايش چنين است تا اينكه هر پنج نماز را شمرد و سپس گفت: اى علىّ، جايگاه نمازهاى پنجگانه براى امتم چون جويى است كه بر در خانه يكى از شما روان باشد، پس چه گمان مى بريد اگر در تن وى چركى باشد و خود را در آن جوى پنج بار در روز بشويد، آيا در تنش چركى مى ماند؟ به خدا سوگند، نمازهاى پنجگانه براى امتم نيز همينگونه است.
 

3- راندن شيطان

25 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : نماز ، چهره شيطان را سياه مى كند.
26 ـ امام علىّ عليه السّلام : نماز، پناهگاهى در برابر حمله هاى شيطان است.
27 ـ نماز ، پناهگاه رحمان و وسيله راندن شيطان است.
28 ـ امام صادق عليه السّلام : فرشته مرگ، شيطان را از مواظبت كننده بر نماز، دور مى كند و در آن حال سخت (جان كندن) گواهى بر يكتايى خداوند و رسالت محمّد صلّى الله عليه و آله را به او تلقين مى كند.
 

4- بازداشتن از كار زشت و ناپسند

قرآن :
«آنچه از كتاب به تو وحى شده است، بخوان و نماز برپادار كه همانا نماز از كار زشت و ناپسند باز مى دارد و بى گمان ياد خدا بزرگتر است و خداوند مى داند چه مى كنيد.»
29 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : هر كس نمازش او را از كار زشت و ناپسند باز ندارد، جز دورى از خدا نيفزايد.
30 ـ كسى كه از نماز فرمان نبرد، نمازى ندارد و فرمان بردن از نماز، خوددارى از كار زشت و ناپسند است.
31 ـ عمران بن حصين: درباره گفته خدا: «همانا نماز از كار زشت و ناپسند باز مى دارد» از پيامبر صلّى الله عليه و آله پرسيده شد. فرمود: هر كس، نمازش او را از كار زشت و ناپسند باز ندارد، نمازى ندارد.
32 ـ انس: جوانى از انصار همراه پيامبر نماز مى گزارد و كارهاى زشت هم مى كرد . اين مطلب را به پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله گفتند. فرمود: روزى، نمازش او را باز مى دارد[3].
33 ـ ابو هريره: مردى نزد پيامبر آمد وگفت: همانا فلانى در شب نماز مى خواند وصبح، دزدى مى كند. فرمود: آنچه مى گويد (نمازش) بزودى او را باز مى دارد.
34 ـ امام صادق عليه السّلام : هر كس دوست دارد بداند آيا نمازش پذيرفته شده است يا نه، پس بنگرد آيا نمازش، او را از كار زشت و ناپسند بازداشته است، يا نه. پس به هر اندازه كه او را بازداشته، از او پذيرفته شده است.
35 ـ نماز ، بازدارنده اى الهى است؛ زيرا نمازگزار را تا آنگاه كه در نماز است از گناهان باز مى دارد. خداى جلّ جلاله مى فرمايد: «همانا نماز از كار زشت و ناپسند باز مى دارد».
36 ـ بدان كه نماز بازدارنده اى براى خدا در زمين است، پس هر كس دوست دارد بداند چه اندازه از نمازش سود برده ، پس بنگرد، اگر نمازش او را از كارهاى زشت و ناپسند باز داشته، به همان اندازه كه او را بازداشته، از نمازش بهره برده.
 

5- پايدارى

«اى كسانى كه ايمان آورده ايد، از شكيبايى ونماز يارى جوييد؛ كه خدا با شكيبايان است.»
37 ـ حذيفه: هرگاه به پيامبر صلّى الله عليه و آله غم و اندوهى مى رسيد، نماز مى خواند[4].
38 ـ يوسف بن عبدالله بن سلام: پيامبر صلّى الله عليه و آله هرگاه به خانواده اش سختى مى رسيد، آنان را به نماز فرمان مى داد و سپس اين آيه را قرائت مى كرد: «و خانواده ات را به نماز فرمان ده و خود بر آن شكيبا باش».
39 ـ امام صادق عليه السّلام : علىّ عليه السّلام هرگاه از چيزى انديشناك مى گرديد، به نماز پناه مى برد و سپس اين آيه را تلاوت مى كرد: «و از شكيبايى و نماز يارى جوييد».
40 ـ چه چيز مانع مى شود هرگاه بر يكى از شما اندوهى از اندوههاى دنيا رسيد ، وضو بگيرد ، سپس به مسجد برود و دو ركعت نماز

 

 منبع : راسخون

 

لينکهای    
 هفته      

 

مدیریت و دانلود کتاب

 

زیباترین مساجد جهان

 

شبکه اطلاع رسانی شارح

 

موسسه  تاریخ معاصر ایران

 

كار مضاعف - همت مضاعف