مجله شماره پنجاه ونهم      

 سه شنبه 28 اردیبهشت 1389                                                                            

 

 

 

 

فهرست    

 

 

آنچه در این شماره می خوانید :

 

 

 

مصحف هدایت

یادداشت هفته

مدیریت علوی

جمله مديريتی 

حدیث مديريتی

طنز مديريتی

حکايت مديريتی

تکنیک های موفقیت

نکات مدیریتی

مقاله مدیریتی

 ●کلید هدایت

● مباحث فرهنگی

تست خودشناسی

پیامک

عبادت و بندگی

لينکهای هفته

 

 

مصحف    
هدايت     

 

در هر شماره از مجله، يک صفحه از قرآن کريم به همراه ترجمه و تفسير آن قرار مي گيرد. التماس دعا.

«براى شنيدن آيه مورد نظر بر روى شماره آيه كليك كنيد و برای مشاهده تفسير الميزان و نمونه بر روی آيه کليک کنيد»

 

سوره: سورة ال عمران آيات: 200 محل نزول: مدينه

وَإِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِيقًا يَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُم بِالْكِتَابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتَابِ وَمَا هُوَ مِنَ الْكِتَابِ وَيَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ وَمَا هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ وَيَقُولُونَ عَلَى اللّهِ الْكَذِبَ وَهُمْ يَعْلَمُونَ 78 مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُؤْتِيَهُ اللّهُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُواْ عِبَادًا لِّي مِن دُونِ اللّهِ وَلَـكِن كُونُواْ رَبَّانِيِّينَ بِمَا كُنتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتَابَ وَبِمَا كُنتُمْ تَدْرُسُونَ 79 وَلاَ يَأْمُرَكُمْ أَن تَتَّخِذُواْ الْمَلاَئِكَةَ وَالنِّبِيِّيْنَ أَرْبَابًا أَيَأْمُرُكُم بِالْكُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنتُم مُّسْلِمُونَ 80 وَإِذْ أَخَذَ اللّهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّيْنَ لَمَا آتَيْتُكُم مِّن كِتَابٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءكُمْ رَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِّمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنصُرُنَّهُ قَالَ أَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلَى ذَلِكُمْ إِصْرِي قَالُواْ أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشْهَدُواْ وَأَنَاْ مَعَكُم مِّنَ الشَّاهِدِينَ 81 فَمَن تَوَلَّى بَعْدَ ذَلِكَ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ 82 أَفَغَيْرَ دِينِ اللّهِ يَبْغُونَ وَلَهُ أَسْلَمَ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ طَوْعًا وَكَرْهًا وَإِلَيْهِ يُرْجَعُونَ 83

ترجمه فارسي مکارم

در ميان آنها ( يهود) كسانى هستند كه به هنگام تلاوت كتاب (خدا)، زبان خود را چنان مى‏گردانند كه گمان كنيد (آنچه را مى‏خوانند،) از كتاب (خدا) است;در حالى كه از كتاب (خدا) نيست! (و با صراحت) مى‏گويند: «آن از طرف خداست!» با اينكه از طرف خدا نيست، و به خدا دروغ مى‏بندند در حالى كه مى ‏دانند! «78» براى هيچ بشرى سزاوار نيست كه خداوند، كتاب آسمانى و حكم و نبوت به او دهد سپس او به مردم بگويد: «غير از خدا، مرا پرستش كنيد!» بلكه (سزاوار مقام او، اين است كه بگويد:) مردمى الهى باشيد، آن‏گونه كه كتاب خدا را مى ‏آموختيد و درس مى‏خوانديد! (و غير از خدا را پرستش نكنيد!) «79» و نه اينكه به شما دستور دهد كه فرشتگان و پيامبران را، پروردگار خود انتخاب كنيد آيا شما را، پس از آنكه مسلمان شديد، به كفر دعوت مى‏كند؟! «80» و (به خاطر بياوريد) هنگامى را كه خداوند، از پيامبران (و پيروان آنها)،پيمان مؤكد گرفت، كه هرگاه كتاب و دانش به شما دادم، سپس پيامبرى به سوى شما آمد كه آنچه را با شماست تصديق مى‏كند، به او ايمان بياوريد و او را يارى كنيد! سپس (خداوند) به آنها گفت: «آيا به اين موضوع، اقرار داريد؟ و بر آن، پيمان مؤكد بستيد؟» گفتند: «(آرى) اقرار داريم!» (خداوند به آنها) گفت: «پس گواه باشيد! و من نيز با شما از گواهانم» «81» پس كسى كه بعد از اين (پيمان محكم)، روى گرداند، فاسق است «82» آيا آنها غير از آيين خدا مى‏طلبند؟! (آيين او همين اسلام است;) و تمام كسانى كه در آسمانها و زمين هستند، از روى اختيار يا از روى اجبار، در برابر (فرمان) او تسليمند، و همه به سوى او بازگردانده مى‏شوند «83»

آيات امروز را مي توانيد از طريق اين لينک هم مطالعه کنيد

 

 

 یادداشت   
هفته      

 

 

یادداشت هفته

 

بنام خدا

 

 

 

شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)

 

 

   فاطمه جان !

ای مضمون آب وآینه ،

            ای نجابت سبز،

                     ای رایحه  صبح ،

خورشید رو به تو نماز می گزارد

          ومهتاب بر بوریای ساده تو به تمنا می نشیند.

                    ای بلندای قامت سپیده !

                           ای مفهوم سبز ولایت !

                                        ای زهره !

                                                     ای زهرا!

   ای صداقت محمد

                  ای زبان علی

                            ای اسطوره مهر

                  سلام بر تو

                            وسلام بر خسوف غمگینانه تو !

 

سراسر زندگی حضرت فاطمه زهرا(س) سرشار از آموزه های والای انسانی واخلاقی است . از هر سمت وسو که مورد توجه قرار گیرد، معرفت آموز است وسرمشق دهنده  است .

فاطمه (س) را باید به تنهایی ومطلق ومجزا از وابستگی های ارزشمندش ، تنها  به عنوان یک انسان در نظر گرفت تا پی به علو درجاتش برد وبی هیچ اغراق افسانه ای ، ارزش های آسمانی اش را درعین آن که بر زمین خدا ودر میان خلق خدا راه می رفت وزندگی می کرد،به بررسی نشست . دختر رسول گرامی اسلام بودن ویا افتخار همسری ابر مردی چون علی را داشتن و یا مادر سلسله نورانی امامت بودن و...، این ها همه به تنهایی هر کدامشان فضیلتی گران سنگ وبی همتاست ، اما باز در حق فاطمه ، ره انصاف ننموده ایم اگر تنها به اعتبار همین گونه فضایل قومی ونسبی اش به او بپردازیم وشخصیت وی  را با همین نگاه به قضاوت در آییم . نه ، 

فاطمه زهرا (س) ، خود به تنهایی باید نگریسته شود تا به گفته زیبای دکتر شریعتی دانسته شود که «فاطمه ، فاطمه است » . فاطمه را پاره تن رسول خدا دانستن نیز نگاهی دیگر  است،  هر دو نگاه و نگرش نیز منبعث  از تعاریف خود رسول خدا (ص) است . که هر ازگاهی به تناسب مقام وموقعیت های پیش آمده ، کلامی وعبارتی را در باب مقام گرامی حضرت زهراء (س) به سلک سخن در می آورند .

آری فاطمه ، منسوب به پیامبر است . عزیز وپاره تن رسول خدا است ، اما او به تنهایی نیز کرامتی والاتر از این ها را دارد . او خود مادر پدر خویش است .

داستان حضرت فاطمه (س) ، داستان تاریخی ومنحصر به فرد یک انسان پای بند به ارزش های والای ایمانی وانسانی است که تا سر حد جان وتوان مقید ومتعهد به مبانی فکری ودینی خود بوده است . داستان او شرح دلپذیر عواطف بلند آسمانی وروایت رویای ایمان وایثار واعتقاد انسانی است . داستان شنیدنی پارسایی وعفت وکرامت یک زن پیراسته واراسته به آرایش روحی ومعنوی است .  حکایت یک بانوی وظیفه شناس ویک همسر. ستونی است که کنار او آرامشگاه مرد زندگی است . قصه او شرح قناعت ها و بسندگی های دنیایی ودل بستن به زیور های حقیقی تر وماندنی تر است . فاطمه (س) سمبل یک بانوی ارزشمند والگو به لحاظ حضور ، مثبت وتأثیر گذار در محیط خانه ودر محیط جامعه است .

فاطمه (س) را باید این گونه شناخت . از طریق خودش ودر خودش ، فاطمه را با فاطمه و در فاطمه باید به معرفت نشست . هر چند که باز هم باید گفت « ما عرف حق معرفتک »          

 

زهرای عزیز  !

عشق واردت قلبی عاشقانه ما به تو تنها نه از آن روست که تو دخت رسول اکرم و کفو علی مرتضی وام ائمه هستی! ونه بدان روی که حبیبه وبرگزیده پروردگاری ومظهر ولایت حضرت حق  . ونه بدان جهت که در سیر به سوی معبود ومحبوب به والاترین مرحله قرب ره یافتی  . 

گرچه هر یک از این ها کافی است  تا هر کس را که از منزلت انسانی بهره ای دارد ودر راه نیل به مقصد بزرگ آفرینش گام برمی دارد مجذوب تو سازد و مرغ جانش به هوای کوی تو پرواز کند . اما ارادت ومحبت ما به تو علاوه بر این ها از آن روست که روز سپید کرامت وحیات طیبه جامعه - خانواده خویش را مدیون توایم . دل های دختران ما قلب های زنان ما ودر یک کلام زندگی ما از تو نور گرفته وبا نام تو وعشق تو معنا یافته است . وخود را درپرتو شخصیت تو یافته ایم . ما اذعان داریم که همه چیزمان از تو وبیت تو ومکتب توست . همان بیت محقر وگلی . لکن معطر ومنور واز تمامی جهان خلقت والاتر وبرتر !

وتمام ارزش آن خانه کوچک ومحقر وگلی همین است که خانه دل ووجود انسان ها را نور وفضیلت بخشیده وبه سوی مبدا آفرینش راه نموده است . آری زهرای مظلوم وبال وپر شکسته ! زنان ودختران ما سپیده انسانیت وفجر فضیلت خویش را مدیون تواند. تويی الگو واسوه  ووالا. تو با مبارزه قهرمانانه خویش راه ظلم ستیزی را به آنان آموختی ! وبا عبادت ، عفاف ، عصمت وحجاب خویش مسیر تکامل واوج عظمت یک زن را به جهان نشان دادی ! وبا زهد وبی اعتنائی به مظاهر فریبنده مادی دنیا ارزش والايی انسان را تبلور بخشیدی ، وبا حمایت از دین خدا وانقلاب پیامبر وامام خویش وتحمل سختی ها وناملایمات به مبارزه برخاستی وبا علم ومعرفت خود بلندای منزلت انسانی را به خصوص برای زنان تبیین کردی وبا ارجمندترین شیوه خانه داری ، شوهرداری ، تربیت وپرورش فرزندان شیوه جهاد زن در اسلام را به نمایش گذاشتی ودر یک کلام در تمام ابعاد وشئون زندگی ، بهترین وارزشمندترین روش زندگی وحیات زیبای انسانی را برای همیشه به انسان ها آموختی !

ریشه عشق ما وعلاقه ما به تو حکایتگر ارتباط  ما با یک تاریخ است .

فاطمه جان  ! تو آن ايثارگري هستي كه صبح یکی از روزها که علی (ع) و تو در کنار هم بوديد. علی (ع) برای رفع گرسنگی شدید خود از تو غذایی را طلب کرد . تو گفتي : خود دو روز است که چیزی نخورده ام وهر چه در خانه بود برای شما وفرزندان آورده ام .

علی (ع) فرمود : چرا مرا از این امر آگاه نساختی ، تا برای تهیه غذا اندیشه کنم . تو پاسخ دادي : از خدای خود شرم کردم که چیزی از تو بخواهم که انجام آن برای تو دشوار باشد .

همسرت امیرالمؤمنین (ع)  درباره تومی فرمایند : هیچ گاه فاطمه از من نرنجید. واو نیز هرگز مرا نرنجاند .  او را به هیچ کاری مجبور نکردم . وهر گاه به صورت ورخساره اش نظاره می کردم ،تمام غصه های من برطرف می شد . ودردهایم را فراموش می کردم . به خدا قسم هرگز کاری نکردم که فاطمه خشمگین شود . او نیز هیچ گاه مرا خشمگین نکرد . آری فاطمه (س) برای ایجاد یک محیط آرام وبا صفا در درون خانه بود وآنچه می گفت در جهت اهداف همسر فداکار ودلاورش بود . 

فرزنذ عزيزت امام حسین (ع) در روز عاشورا حقیقتی را بازگو کرد تا از آن طریق بر حقانیت خود تاکید ورزد . بدین جهت در آن روز تاریخی فرمود : شهامت ، آزاد منشی وکرامت خود را مرهون پاکدامنی وطهارت مادرم زهرا ( س ) هستم .

بنابر روايتي آن حضرت در روز سوم جمادی الثانی سال یازدهم هجری در بستر بيماري به  لقاي معبود شتافت. 

ضمن عرض تسليت اين ضايعه دردناك به همه حق باوران  و دين ياوران ، شما را به نوشيدن جرعه هايي از زلال حكمت هاي تراويده از لب هاي مبارك ايشان فرا مي خوانم:

 سخنان برگزیده از حضرت زهرا (س):

در خدمت مادر باش  زیرا بهشت در زیر پای مادران است .

اگر به آنچه تو را به آن فرمان می دهیم ،عمل کنی واز آنچه بر حذر می داریم دوری کنی ، از شیعیان مایی ،والا هرگز.

از دنیای شما محبت سه چیز در دل من نهاده شد ؛ تلاوت قرآن ، نگاه به چهره پیامبر خدا وانفاق در راه خدا .

خوش رویی در هنگام روبه رو شدن با مؤمن ، بهشت را بر فرد خوش رو واجب می کند . 

 

 

روز بزرگداشت فردوسی بزرگ

 

    بسي رنج بردم در اين سال سي         عجم زنده كردم بدين پارسي

    پي افكندم از نظم كاخي بلند               كه از باد و باران نيابد گزند

 

فردوسی خداوند سخن و استاد کهن از مروارید نظم مینویی مینا ساخت و کاخی از بلور برافراخت. کاخی که نه از باد و باران گزندی بیند و نه از گذشت زمان.

حکیم ابولقاسم فردوسی ، حماسه سرا و شاعر بزرگ ایرانی در سال 329 هجری قمری در روستایی در نزدیکی شهر توس به دنیا آمد . طول عمر فردوسی را نزدیک به 80 سال دانسته اند، که اکنون حدود هزار سال از تاریخ درگذشت وی می گذرد.
فردوسی اوایل حیات را به کسب مقدمات علوم و ادب گذرانید و از همان جوانی شور شاعری در سر داشت . و از همان زمان برای احیای مفاخر پهلوانان و پادشاهان بزرگ ایرانی بسیار کوشید و همین طبع و ذوق شاعری و شور و دلبستگی او بر زنده کردن مفاخر ملی، باعث بوجود آمدن شاهکاری برزگ به نام «شاهنامه» شد .
شاهنامه فردوسی که نزدیک به شست هزار بیت دارد ، مجموعه ای از داستان های ملی و تاریخ باستانی پادشاهان قدیم ایران و پهلوانان بزرگ سرزمین ماست که کارهای پهلوانی آن ها را همراه با فتح و ظفر و مردانگی و شجاعت و دینداری توصیف می کند .
بنا به برخي اقوال فردوسی پس از آن که تمام وقت و همت خود را در مدت سی و پنج سال صرف ساختن چنین اثر گرانبهایی کرد ،در پایان کار آن را به سلطان محمود غزنوی که تازه به سلطنت رسیده بود ، عرضه داشت ،
سلطان محمود هم نخست وعده داد که شست هزار دینار به عنوان پاداش و جایزه به فردوسی بپردازد. ولی اندکی بعد از پیمان خود برگشت و تنها شست هزار درم یعنی یک دهم مبلغی را که وعده داده بود ، برای وی فرستاد.
و فردوسی از این پیمان شکنی سلطان محمود رنجیده خاطر شد و از غزنین که پایتخت غزنویان بود بیرون آمد و مدتی را در سفر بسر برد و سپس به زادگاه خود بازگشت.
علت این پیمان شکنی آن بود که فردوسی مردی موحد و پای بند مذهب تشیع بود و در شاهنامه در ستایش یزدان سخنان نغز و دلکشی سروده بود ، ولی سلطان محمود پیرو مذهب تسنن بود و بعلاوه تمام شاهنامه در مفاخر ایرانیان و مذمت ترکان آن روزگار که نیاکان سلطان محمود بودند ،سروده شده بود.
همین امر باعث شد که وی به پیمان خود وفادار نماند ؛ اما  از آنجا كه شايد اين سنت هميشگي تاريخ كشورهاي جهان سومي است  كه نخبگان را پس از مرگ بشناسند !! چندی بعد سلطان محمود از کرده خود پشیمان شد و فرمان داد که همان شست هزار دینار را به توس ببزند و به فردوسی تقدیم کنند ؛ ولی هدیه سلطان روزی به توس رسید که فردوسی با سر بلندی و افتخار حیات فانی را بدرود گفته بود و در گذشته بود.
و جالب این است که دختر والا همت فردوسی از پذیرفتن هدیه پادشاه خودداری نمود و آن را پس فرستاد و افتخار دیگری بر افتخارات پدر بزرگوارش افزود.
معروف ترین داستان های شاهنامه : داستان رستم و سهراب ، رستم و اسفندیار ، سیاوش و سودابه  و زال و رودابه است.

"شاهنامه"، حافظ راستین سنت های ملی و شناسنامه قوم ایرانی است. شاید بی وجود این اثر بزرگ، بسیاری از عناصر مثبت فرهنگ آبا و اجدادی ما در طوفان حوادث تاریخی نابود می شد و اثری از آن ها به جای نمی ماند.

اهمیت شاهنامه فقط در جنبه ادبی و شاعرانه آن خلاصه نمی شود و پیش از آن که مجموعه ای از داستان های منظوم باشد، تبارنامه ای است که بیت بیت و حرف به حرف آن ریشه در اعماق آرزوها و خواسته های جمعی، ملتی کهن دارد. 

ارد بزرگ متفکر شهیر کشورمان می گوید : 

ایرانیان نیک نامی و پاکی تبار گذشتگان خویش را در شاهنانه فردوسی می بینند و در هر دودمانی که باشند برآن راه خواهند بود .

ملتی که در همه ادوار تاریخی، نیکی و روشنایی را ستوده و با بدی و ظلمت ستیز داشته است.

شاهنامه، منظومه مفصلی است که حدوداً از شست هزار بیت تشکیل شده است و دارای سه دوره اساطیری، پهلوانی، تاریخی است.

فردوسی بر منابع بازمانده کهن، چنان کاخ رفیعی از سخن بنیان می نهد که به قول خودش باد و باران نمی تواند گزندی بدان برساند و گذشت سالیان بر آن تأثیری ندارد.

در برخورد با قصه های شاهنامه و دیگر داستان های اساطیری فقط به ظاهر داستان ها نمی توان بسنده کرد.

زبان قصه های اساطیری، زبانی آکنده از رمز و سمبل است و بی توجهی به معانی رمزی اساطیر، شکوه و غنای آن ها را تا حد قصه های معمولی تنزل می دهد.

حکیم فردوسی خود توصیه می کند:

تو این را دوغ و فسانه مدان
به یکسان روش در زمانه مدان
از او هر چه اندر خورد با خرد
دگر بر ره رمز معنی برد

 

جاويد باد نام و ياد سبز فردوسي بزرگ!

 

نميرم از اين پس كه من زنده ام           كه تخم سخن را پراكنده ام

 

 

 

حکیم عمر خیام نیشابوری

 

این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت

 

چون آب به جویبار و چون باد به دشت

هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت

 

روزی که نیامده‌ست و روزی که گذشت

خيام  حكيمي فرزانه و شاعري جاودانه است كه كاخ « اندیشه » را بر ستون های « تدبیر » و دیوارهای « تنویر » بنا نهاد و از دروازه « کوشش » راهی به رهگذار « پژوهش » و از آن جا به میدان « دانش » گشود. او در این میدان کاخی کیانی و قصری آسمانی از زمرد « عشق » بپا ساخت که بر فراز آن برج عاج « عدالت » و گنبد گوهرین « صداقت » سر بر می کشد.

حکیم عمر خیام (خیامی) در سال 439 هجری (1048 میلادی) در شهر نیشابور و در زمانی به دنیا آمد که ترکان سلجوقیان بر خراسان ، ناحیه ای وسیع در شرق ایران، تسلط داشتند. وی در زادگاه خویش به آموختن علم پرداخت و نزد عالمان و استادان برجسته آن شهر از جمله امام موفق نیشابوری علوم زمانه خویش را فراگرفت .او بسیار جوان بود که در فلسفه و ریاضیات تبحر یافت. 

خیام در سال 461 هجری به قصد سمرقند، نیشابور را ترک کرد و در آنجا تحت حمایت ابوطاهر عبدالرحمن بن احمد , قاضی القضات سمرقند اثربرجسته خودرادر جبر تألیف کرد. خیام سپس به اصفهان رفت و مدت 18 سال در آنجا اقامت گزید و با حمایت ملک شاه سلجوقی و وزیرش نظام الملک، به همراه جمعی از دانشمندان و ریاضی دانان معروف زمانه خود، در رصد خانه ای که به دستور ملک شاه تأسیس شده بود، به انجام تحقیقات نجومی پرداخت. حاصل این تحقیقات اصلاح تقویم رایج در آن زمان و تنظیم تقویم جلالی (لقب سلطان ملک شاه سلجوقی) بود. 

در تقویم جلالی، سال شمسی تقریباً برابر با 365 روز و 5 ساعت و 48 دقیقه و 45 ثانیه است. سال دوازده ماه دارد 6 ماه نخست هر ماه 31 روز و 5 ماه بعد هر ماه 30 روز و ماه آخر 29 روز است . هر چهار سال، یک سال را کبیسه می خوانند که ماه آخر آن 30 روز است و آن سال 366 روز می شود. در تقویم جلالی هر پنج هزار سال یک روز اختلاف زمان وجود دارد ؛ در صورتی که در تقويم گريگوري هر ده هزار سال سه روز اشتباه دارد.

 
بازگشت به خراسان

بعد از کشته شدن  نظام الملك و سپس  ملك شاه ، در میان فرزندان ملک شاه بر سر تصاحب سلطنت اختلاف افتاد. به دلیل آشوب ها و درگیری های ناشی از این امر، مسائل علمی و فرهنگی که قبلا از اهمیت خاصی برخوردار بود ، به فراموشی سپرده شد. عدم توجه به امور علمی و دانشمندان و رصدخانه، خیام را بر آن داشت که اصفهان را به قصد خراسان ترک کند. وی باقی عمر خویش را در شهرهای مهم خراسان به ویژه نیشابور و مرو که پایتخت فرمانروائی سنجر (پسر سوم ملک شاه) بود، گذراند. در آن زمان مرو یکی از مراکز مهم علمی و فرهنگی دنیا به شمار می رفت و دانشمندان زیادی در آن حضور داشتند. بیشتر کارهای علمی خیام پس از مراجعت از اصفهان در این شهر جامه عمل به خود گرفت.

 

خیام و علم ریاضیات

دستاوردهای علمی خیام برای جامعه بشری متعدد و بسیار درخور توجه بوده است. وی برای نخستین بار در تاریخ ریاضی به نحو تحسین برانگیزی معادله های درجه اول تا سوم را دسته بندی کرد، و سپس با استفاده از ترسیمات هندسي مبتنی بر مقاطع مخروطی توانست برای تمامی آن ها راه حلی کلی ارائه کند. وی برای معادله های درجه دوم هم از راه حلی هندسی و هم از راه حل عددی استفاده کرد، اما برای معادلات درجه سوم تنها ترسیمات هندسی را به کار برد؛ و بدین ترتیب توانست برای اغلب آن ها راه حلی بیابد و در مواردی امکان وجود دو جواب را بررسی کند. اشکال کار در این بود که به دلیل تعریف نشدن اعداد منفی در آن زمان، خیام به جواب های منفی معادله توجه نمی کرد و به سادگی از کنار امکان وجود سه جواب برای معادله درجه سوم رد می شد. با این همه تقریبا چهار قرن قبل از دکارت توانست به یکی از مهم ترین دستاوردهای بشری در تاریخ جبر ،بلکه علوم دست یابد و راه حلی را که دکارت بعدها (به صورت کامل تر) بیان کرد، پیش نهد. 

خیام همچنین توانست با موفقیت تعریف عدد را به عنوان کمیتی پیوسته به دست دهد و در واقع برای نخستین بار عدد مثبت حقیقی را تعریف کند و سرانجام به این حکم برسد که هیچ کمیتی، مرکب از جزء های تقسیم ناپذیر نیست و از نظر ریاضی، می توان هر مقداری را به بی نهایت بخش تقسیم کرد. همچنین خیام ضمن جستجوی راهی برای اثبات "اصل توازی" (اصل پنجم مقاله اول اصول اقلیدس) در کتاب شرح ما اشکل من مصادرات کتاب اقلیدس (شرح اصول مشکل آفرین کتاب اقلیدس)، مبتکر مفهوم عمیقی در هندسه شد. 

در تلاش برای اثبات این اصل، خیام گزاره هایی را بیان کرد که کاملا مطابق گزاره هایی بود که چند قرن بعد توسط والیس و ساکری ریاضی دانان اروپایی بیان شد و راه را برای ظهور هندسه های نااقلیدسی در قرن نوزدهم هموار کرد. بسیاری را عقیده بر این است که مثلث حسابی پاسکال را باید مثلث حسابی خیام نامید و برخی پا را از این هم فراتر گذاشتند و معتقدند، دو جمله ای نیوتن را باید دو جمله ای خیام نامید. البته گفته می شود بیشتر از این دستور نیوتن و قانون تشکیل ضریب بسط دو جمله ای را چه جمشید کاشانی و چه نصیرالدین توسی ضمن بررسی قانون های مربوط به ریشه گرفتن از عددها آورده اند.
 

استعداد شگرف خیام سبب شد که وی در زمینه های دیگری از دانش بشری نیز دستاوردهایی داشته باشد. از وی رساله های کوتاهی در زمینه هایی چون مکانیک، هیدرواستاتیک، هواشناسی، نظریه موسیقی و غیره نیز بر جای مانده است. اخیراً نیز تحقیقاتی در مورد فعالیت خیام در زمینه هندسه تزئینی انجام شده است که ارتباط او را با ساخت گنبد شمالی مسجد جامع اصفهان تأئید می کند. 

تاریخ نگاران و دانشمندان هم عصر خیام و کسانی که پس از او آمدند ،جملگی بر استادی وی در فلسفه اذعان داشته اند، تا آنجا که گاه وی را حکیم دوران و ابن سینای زمان شمرده اند. آثار فلسفی موجود خیام به چند رساله کوتاه اما عمیق و پربار محدود می شود. آخرین رساله فلسفی خیام مبین گرایش های عرفانی اوست.     

اما گذشته از همه این ها، بیشترین شهرت خیام در طی دو قرن اخیر در جهان به دلیل رباعیات اوست که نخستین بار توسط فیتزجرالد به انگلیسی ترجمه و در دسترس جهانیان قرار گرفت و نام او را در ردیف چهار شاعر بزرگ جهان یعنی هومر، شکسپیر، دانته و گوته قرار داد. رباعیات خیام به دلیل ترجمه بسیار آزاد (و گاه اشتباه) از شعر او موجب سوء تعبیرهای بعضاً غیر قابل قبولی از شخصیت وی شده است. این رباعیات بحث و اختلاف نظر میان تحلیل گران اندیشه خیام را شدت بخشیده است. برخی برای بیان اندیشه او تنها به ظاهر رباعیات او بسنده می کنند، در حالی که برخی دیگر بر این اعتقادند که اندیشه های واقعی خیام عمیق تر از آن است که صرفا با تفسیر ظاهری شعر او قابل بیان باشد. 

خیام پس از عمری پربار سرانجام در سال 517 هجری (طبق گفته اغلب منابع) در موطن خویش نیشابور درگذشت و  در همان جا به خاطره سرد خاک پیوست. با مرگ او یکی از درخشان ترین صفحات تاریخ اندیشه در ایران بسته شد. 

با چند رباعی شیرین  خیام ، کلام را حسن ختام می بخشیم:

چون  چرخ  به کام   يک   خردمند   نگشت

خواهی تو  فلک  هفت شمُر خواهی هشت

چون  بايد    مرد  و   آرزوها  همه  هِشت

چه مور خورد به گور و چه گرگ به دشت 

 از منزل کفر تا به  دين  يک نفس است

وز عالم شک تا به یقین  یک نفس است

ایـن یـک نفس عـزیز را  خـوش  مـیدار

کز حاصل عمر ما همین یک نفس است

 شادی بطلب که حاصل عمر دمی است

هر ذره  ز خاک  کیقبادی و جمی است

احوال جهان و اصل این عمر که هست

خوابی  و خیالی  و فریبی  و دمی است

اين   کهنه  رباط  را  که  عالم نام است

آرامگه   ابلق   صبح   و    شام   است

بزمی است که وامانده صد جمشید است

گوری است  که  خوابگاه  صد بهرام است

 

روز سه شنبه ۲۸/۲/۸۹ را روز بزرگداشت حکیم عمر خیام نیشابوری نامیده اند.  نام و یاد این حکیم والامقام و شاعر نیکوکلام را گرامی می داریم.

 

 

روز جهانی موزه و ميراث فرهنگی

 

«ما، سرگذشت های گوناگون پیامبران را برای تو بیان کردیم تا قلبت را محکم، و اراده ات را قوی و ثابت کنیم . سرگذشت پیشینیان، برای مؤمنان موعظه، تذکر و یادآوری است». 

(سوره هود ، ۱۲۰)

تاریخ، حافظه زنده جمع است و بی آن، بشر فاقد شناسنامه خواهد بود. این حافظه و شناسنامه، ابزار ویژه خود را دارد که به صورت دست افزارهای سنگی و فلزی تراشیده و نتراشیده، ساخته و ناساخته، تندیس ها و یادمان های کوچک و بزرگ، سنگ نوشته ها، مکتوبات و حتی روایات شفاهی و فرهنگ عامه جلوه می کند و بشر از دیرباز در گردآوری و نگاه داری آن ها کوشیده است. موزه، یکی از مکان هایی است که بشر برای حفظ این دستاوردها به کار می گیرد.

گسترش موزه های دنیا و همکاری همه جانبه علمی ، فرهنگی و صنعتی بین آن ها، در جهت دستیابی به اهداف فرهنگی از طریق هماهنگ ساختن اقدامات بین المللی و تدوین برنامه هایی مؤثر است که دارای خطوط اساسی همکاری مشترک و دو جانبه بین مردم و موزه ها در سطح جهانی باشد . 

بر اساس همین عقیده ، در قطعنامه  شماره  پنج ِ دوازدهمین مجمع عمومی کمیته  بین المللی موزه ها ایکوم ( ICOM) که در 28 مه 1977 میلادی درمسکو برپا شد ، روز 18 مه برابر با 28 اردیبهشت به عنوان روز جهانی موزه ها اعلام شد  و از آن سال در روز یاد شده درهمه کشورهای عضو ، مراسمی به مورد اجرا گذاشته می شود.

تعریف موزه:

بر مبنای تعریفی که " ایکوم " از موزه می دهد ، موزه عبارت است  از مکان گردآوری ، نگه داری ، مطالعه ، بررسی کردن و به نمایش گذاشتن نعمت های فرهنگی یا طبیعی به منظور آموزش ، پژوهش و ارزش دادن به این مجموعه ها و لذت بردن از آن ها .

معنای لغوی و اصطلاحی موزه:

نام موزه از لغت فرانسوی  Musee گرفته شده و به معنی مکانی است که مجموعه بزرگی از آثار باستانی و صنعتی و چیزهای گرانبها را درآن به  معرض نمایش می گذارند و دانشمندان ، پژوهشگران ، هنرمندان و... از آن استفاده می کنند. کلمه موزه را فرانسویان از لغت یونانی گرفته اند . موزه نام تپه ای در آتن بود که در آن عبادتگاهی برای موزه ( الهه یونانی ) قرار داشت .

امروزه در کشورهای مختلف جهان موزه های متعدد آثار باستانی، مردم شناسی، طبیعی، حیوانات ، وحوش و ... ، مجموعه  تاریخی آن کشورها را بازگو می کند. فرهنگ و تمدن هر قوم و ملتی از طریق اشیاء و وسایلی که در موزه ها جمع آوری شده ، شناخته می شود. یکی از راه های شناخت اقوام گذشته و آشنایی با نحوه  زندگی آن ها ، از طریق موزه ها به دانش آموزان و دانشجویان آموزش داده می شود.

تاریخچه موزه:

پژوهشگران و متخصصان موزه داری ، به دنبال ریشه یابی واژه  موزه به مبداء هلنی * بسنده کرده و تاریخ موزه و تاریخ گذاری این پدیده را این گونه تعریف کرده اند :

معبد خدایان هنر شعر و موسیقی که بر فراز تپه ای در آتن قرار داشت ، نخستین موزه ای است که در تاریخ موزه ها از آن نام برده می شود . موزه آشمولین در شهر آکسفورد ، نخستین موزه ای است که آثار مشرق زمین را در خود محفوظ نگه داشته است . نخستین موزه در قاره  آسیا ، موزه  آرمیتاژ در لنین گراد روسیه است . اولین موزه  ایران در سال 1295 ه . ش به نام موزه ملی ایران پایه گذاری و افتتاح شده است. 

سال 1746 م .  را در تاریخ تحول و تکامل موزه ها ، باید نقطه  عطفی به شمار آورد؛ چرا که در این سال نویسنده  فرانسوی " لاخون دوسن ین " عقاید و اندیشه های نوینی را در مورد موزه عنوان کرد که موجب تحرک و تسریع در بنیادگیری موزه ها شد .  چهار سال پس از آن به سال 1750 م . اولین موزه  واقعی جهان در قصر لوکزامبورگ بر پا شد.

اهداف موزه:

هدف های موزه را می توان بدین صورت خلاصه کرد :

1- نگه داری آثار گذشتگان و نمایش و انتقال آن ها به آیندگان .

2- ارزیابی و قیاس میان پدیدارهای تاریخی ، عملی ، فنی ، صنعتی و هنری ِ گذشته و حال.

3- ایجاد و تقویت تفاهم میان ملل و اقوام.

4- شناخت و نمایش سهم اقوال و ملل در فرهنگ و تمدن جهانی .

5- اعتلاء  و بهبود میزان دانش محصلان، دانشجویان، پژوهشگران و ...  .

6- جلوگیری از انهدام فرهنگ بومی و ایجاد سدی در برابر فرهنگ های نامأنوس.

منشاء موزه ها ، خواه در گنجینه های سلطنتی یا کلیسایی ِ قرون وسطا  و یا در اتاق های کوچک ِ حاوی اشیاء و نمونه های کمیاب که  در فاصله قرن های شانزدهم و هجدهم میلادی  گرد آوری شده ، نهفته است.

 حفظ میراث فرهنگی، از جمله موزه ها وظیفه ای همگانی و همیشگی است. آموزش همگانی برای حفظ میراث فرهنگی از راه رسانه ها و مطبوعات، و بالا بردن فرهنگ نگه داری از آثار باستانی از عوامل مهم حفاظت از میراث فرهنگی است. باید به کودکان و جوانان آموخت که یادگاری نوشتن بر روی دیوارها و اشیای باستانی، چه عواقبی در پی دارد و تا چه حد از ارزش آن می کاهد. بیاموزیم که این آثار تا چه حد می تواند در توجه به فرهنگ کهن خویش و نیز جلب جهانگرد و بالا بردن درآمد ملی مؤثر باشد. اختصاص بودجه کافی برای حفظ و بازسازی آثار باستانی و جلب مشارکت عمومی برای حفظ و نگه داری آن ها، از عوامل مهم حفاظت از آثار باستانی است.

روز ۲۸ ارديبهشت ماه روز جهاني موزه و ميراث فرهنگي را گرامي مي داريم و بر حفظ و حراست از اين ميراث هاي ماندگار و ذخائر  گرانبار پای مي فشريم.

 

 

                                                         در کسب رضای حق موفق باشید

                                                          دکتر غلام حسین حیدری

                                                        رئیس دانشگاه آزاد اسلامی واحد رودهن

 

 

مديريت    
علوی     

 

تئوری مدیریت از دیدگاه امام علی (ع)

( قسمت دوم )

  فائزه عظیم زاده اردبیلی

 

اصول مدیریت و نظام ارزشی

3- مدیریت چیست ؟

1- 3- مدیریت امانت است:

مسند مدیریت، امانتی الهی است که به مدیر سپرده شده است و او باید از این امانت الهی بشدت مراقبت کند . مولای متقیان علی علیه السلام درباره این امانت الهی می فرماید:

. . . و ان عملک لیس لک لطعمة و لکنه فی عنقک امانة و انت مستدعی لمن فوقک . لیس لک ان تقتات فی رعیة و لا تخاطر الا بوثیقة و فی یدیک مال من مال الله عز و جل و انت من خزانه حتی تسلمه الی و لعلی ان لا اکون شر ولاتک لک و السلام; «مدیریت و حکمرانی برای تو طعمه نیست; بلکه امانتی بر گردن تو است و کسی که از تو بالاتر است از تو خواسته تا نگهبان آن باشی . وظیفه نداری که در کار مردم به میل و خواسته شخصی خود عمل کنی، یا بدون ملاک معتبر و فرمان قانونی، به کار بزرگی ست بزنی . اموالی که در دست توست از آن خداوند می باشد و تو خزانه دار هستی تا آن را به من بسپاری . امیدوارم که برای تو بدترین فرمانرواها نباشم . و السلام .» (15)

مرحوم علامه طباطبایی رحمه الله در تفسیر المیزان این امانت الهی را چنین تعریف می کند: الامانة شی ء یودع عند الغیر لیحتفظ علیه ثم یرده الی من اودعه; «امانت چیزی است که برای نگهداری به دیگری سپرده می شود تا وی بر آن محافظ باشد و پس از محافظت به امانت گذار، باز گرداند . (16) »

2- 3- مدیریت تکلیف است نه حق:

حق و تکلیف دو مقوله اند که در یک سو حرکت می کنند; حق به معنی استفاده، بهره و سود و تکلیف، به معنی وظیفه است .

در نظام اسلامی، واگذاری، قبول و احراز مناصب اجتماعی و مدیریتی تکلیف است; نه حق یا وسیله سودجویی . (17)

3- 3- مدیریت یا ریاست ؟

مدیر باید مدیریت را برای خدمت بخواهد; به عبارت دیگر خدمت نباید وسیله ای برای حاکمیت باشد; بلکه حکومت باید وسیله ای برای خدمت باشد .

مدیر قبل از آنکه ریاستمدار باشد، خدمتگزار است و با تیغ تیز مدیریت در جهت خدمتگزاری، اقامه حق و عدل و دفع باطل و ظلم می کند .

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: هرگاه سه نفر با هم به سفری رفتید، توافق کنید و یکی را رئیس کنید .

و گفتار حضرت علی علیه السلام در عهدنامه مالک اشتر (18) نیز گویای این امر است . ریاست مستلزم مدیریت است . رئیس باید بتواند اداره کند; اداره کردن نیز تدبیر می خواهد و رئیس و مدیر باید اهل تدبیر و دوراندیشی باشد و بتواند دبیری کند . مسلم است که مدیر بیش از آنکه حاکم باشد، هادی است . چنین مدیرانی مدیریتی آمیخته با هدایت و حکومت دارند .

حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: و لا تکونن علیهم لعبا ضاریا تغتنم اکلهم; «مبادا در منصب مدیریت برخوردهایت با آنان مانند جانور درنده ای باشد که خوردنشان را غنیمت شمری .» (19)

4- ضرورت و اهمیت مدیریت در اسلام:

مدیریت یکی از ارکان زندگی اجتماعی است; زیرا در اجتماع، منافع و مقاصد افراد و سرنوشت اشخاص با یکدیگر ارتباط و اشتراک پیدا می کنند . ضرورت مدیریت در زندگی اجتماعی تا آنجاست که حتی بسیاری از حیوانات که بصورت اجتماعی زندگی می کنند براساس فرمان غریزه، مدیری را برمی گزینند . حال انسانها که بصورت اجتماعی زندگی می کنند، بطریق اولی نیازمند سازماندهی، برنامه ریزی و سیستمی هستند که بتواند آنها را به اهدافشان رهنمون سازد . مدیریت و راهکارهای آن و تربیت مدیران لایق از اهم مبانی فکری دینی محسوب می شود . انسان نمی تواند به گونه ای ناموزون و همچون وصله ای ناهمرنگ در جهان هستی زندگی کند . او به همان اندازه که از نظام، تشکیلات و مدیریت فاصله گیرد با شکست و ناکامی روبرو خواهد شد و محکوم به فناست . (20)

تشیع و ضرورت مدیریت:

در تفکر شیعی، ضرورت مدیریت را باید در امامت جستجو کرد; زیرا امامت از نظر شیعه، به عنوان یک اصل اعتقادی، چیزی جز مدیریت جامع و کامل نیست: الامامة ریاسة عامة فی امور الدین و الدنیا; «امامت، ریاستی عمومی در امور دین و دنیاست .» (21)

شجره طیبه امامت، ریشه در زمین وحی دارد و با آب عصمت و طهارت سیراب می گردد و از نور وجودی نبوت تغذیه می کند و شاخه های سرسبزش بر سر امت اسلامی و جامعه بشری سایه می افکند; مدیریت یکی از شاخه های این درخت تناور است . امیر مؤمنان علیه السلام می فرماید: فبعث فیهم رسله و واتر الیهم انبیائه . . . لیثیروا لهم دفائن العقول; «خداوند پیامبران خود را در میان مردم برانگیخت تا با مدیریت خویش ذخایر پنهان استعدادها را استخراج کنند .» (22)

در نظام اداری و اجتماعی اسلامی، مدیریتها از امامت ریشه می گیرند; در واقع باید گفت: مشروعیت مدیریت در جامعه دینی ناشی از پیوندی است که با امامت دارد . هرگاه این رابطه قطع گردد، کلیه حرکتها مشروعیت و خاصیت خود را از دست می دهند .

آنچه که باید بدان اشاره کرد، این است که مشکل جامعه ما مشکل «کمبودها» نیست، بلکه مشکل «ضعف بعضی از مدیریتها» است که هرگاه با الهام از مبانی معنوی اسلام اصلاح گردد، بسرعت می توان بر مشکلات فایق آمد .

فصل دوم:

نقش رهبری و تعلیم و تجربه در مدیریت:

1- رهبری اصل تفکیک ناپذیر مدیریت اسلامی

آنچه امروزه تحت عنوان رهبری (23) مطرح است، جایگاه ویژه ای را فراتر از کاربرد سیاسی آن در امور دولتی، بازرگانی، صنعتی و از همه مهمتر مدیریت علمی به خود اختصاص داده است . در زمینه مدیریت، رهبری، اصلی تفکیک ناپذیر از مدیریت است; زیرا اگر بپذیریم که رسالت مدیر اسلامی بر اساس تعالی و تولید است، تعالی انسانها جز با برخورداری از صفات رهبری میسر نیست . و به عبارت دیگر، افزایش تولید و تکامل کمی و کیفی آن جز با حضور یک مدیر رهبر امکان پذیر نیست .

بدین ترتیب که مدیر اسلامی دارای دو رسالت «تعالی » و «تولید» در درون سازمان است . مکتب منبع تغذیه فکری و روحی مدیر جهت تحقق اهداف عالی و مقدس در درون سیستم است و بهره وری اکتشافی است . ولیکن رسالت دیگر «مدیر» یعنی «تولید» در درون یک سیستم، متکی و متصل به علوم و پیشرفت آن است; لذا مدیر اسلامی برای بهره وری در زمینه تولید، باید در جریان پیشرفت علوم دنیا نیز قرار داشته باشد . هنر مدیر اسلامی نیز این است که توازن و تعادل بین «تعالی » و «تولید» را در صحنه زندگی اجتماعی حفظ کند . (24)

تعالی مکتب اکتشافی مدیریت اسلامی تولید علم تکوینی

2- نقش تعلیم و تجربه در مدیریت:

شکوفایی سرشت مدیریت در انسانها به دو عامل تعلیم و تجربه نیازمند است . حتی رهبران الهی و انبیا نیز همراه با هدایت الهی تعلیم دیده و تجربه می اندوخته اند .

استاد شهید مرتضی مطهری در یادداشتهای خود چنین آورده است: برخی معتقدند علت اینکه پیامبران حنیف چوپان بوده اند، این است که تمرین رهبری کنند و مخصوصا فاصله فکری آنها با امت، آنان را از رهبری مایوس نکند; البته هر رهبری فطری غیر معصوم نیازمند تجربه و تعلیم است . وقتی پیامبران تمرین چوپانی می کنند، تکلیف دیگران روشن است . (25)

تعلیم و تجربه دو عامل اساسی برای شکوفایی استعداد و فطرت امامت، رهبری و مدیریت است . و نیاز رهبر به این دو عنصر چه در جهت امامت نور و چه در جهت امامت نار قطعی و غیر قابل تردید است . و عنصر سومی هم هست که قرآن بدان اشاره می کند .

3- نقش شرح صدر در مدیریت

شرح صدر در کنار تعلیم و تجربه لازمه مدیریت است و انسان را به سوی تکامل، پویایی و انسانیت سوق می دهد .

شرح صدر ظرفیت فکری و روحی است . به تعبیر قرآن هرگاه ظرفیت روانی انسان برای پذیرش حق گسترش یابد، نورانیت و بینشی برای او حاصل می شود که در پرتو آن، حرکت انسان در جهت تکامل خود و جامعه تصحیح می گردد .

افمن شرح الله صدره للاسلام فهو علی نور من ربه; «آیا کسی که خداوند ریشه اش را برای پذیرش اسلام گسترده ساخته و در نتیجه با نور الهی گام برمی دارد همانند انسان تاریکدل است؟» (26)

مولی الموحدین در روایتی می فرماید که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در دعای روز عرفه از خداوند می خواست: اللهم اجعل فی قلبی نورا و فی سمعی نورا و فی بصری نورا . اللهم اشرح لی صدری و یسرلی امری ; «خدایا! در قلبم نور، در گوشم نور، و در دیده ام نور بگذار! خدایا سینه ام را گشاده و کارم را آسان ساز!» (27)

4- مدیریت امری فطری است یا اکتسابی؟

آیا مدیریت دانشی است مانند خواندن و نوشتن که همگان می توانند آن را بیاموزند؟ آیا مدیریت احساسی همچون شعر سرودن است؟ آیا ریشه در فطرت انسانها دارد و یا امری اکتسابی است؟ مدیریت مانند سرودن شعر است که برخی ذوق آن را دارند و برخی ندارند . عده ای ممکن است دانش سرودن شعر را فرا بگیرند; ولی شاعر نشوند . تعلیم و تجربه در سرودن شعر تنها برای کسانی مفید است که بطور فطری ذوق شعری داشته باشند . مدیریت نیز با خون انسانها آمیخته است . در واقع باید گفت بینش مدیریت و رهبری در برخی از انسانها فطری است و برخی سرشت مدیریتی ندارند . به کسی که سرشت مدیریتی ندارد در هیچ مدرسه ای نمی توان مدیریت آموخت . ممکن است او فیلسوف توانایی بشود، لیکن بی تردید مدیر و رهبر خوبی نخواهد شد . دانش مدیریت را فرا خواهد گرفت ولی هنر مدیریت را نخواهد یافت . (28)

 

ادامه دارد ...

 

جمله      
 مديريتی
    

 

بخت و اقبال

 




 I feel that luck is preparation meeting opportunity.


بخت و اقبال يعنی آمادگی داشتن برای استفاده از فرصت.

 

اپرا وينفری  Oprah Winfrey

 

 

حدیث      
مديريتی    

 

 

 

قال علی علیه السلام:

لینز عن عنکم قضاه السوء .... و لیعز لن عنکم امراء الجور و لیطهرن الارض من کل غاش و لیعملن بالعدل.


علی
علیه السلام می فرمایند:

به راستی او( مهدی) قاضیان زشت کردار را  برکنار می کند و حکمرانان ستمگر را بر می دارد و زمین را از هر ستمگری

 پاکیزه می کند و خود به عدالت رفتار می نماید.

 

بحار الانوار،ج 51،ص 120، حدیث23

 

 

طنز       
مديريتی    

 

دو گدا


 

دو گدا در يکي از خيابان های شهر رم کنار هم نشسته بودند. يکي از آنها صليبي در جلو خود گذاشته بود و ديگري ستاره داوود. مردم زيادی که از آنجا رد مي شدند به هر دو نگاه مي کردند ولي فقط تو کلاه کسي که پشت صليب نشسته بود پول مي انداختند.

کشيشي که از آن جا رد مي شد مدتي ايستاد و ديد که مردم فقط به گدايي که پشت صليب نشسته پول مي دهند و هيچ کس به گداي پشت ستاره داوود چيزي نمي دهد. رفت جلو و گفت: «رفيق بيچاره من، متوجه نيستي؟ اينجا يک کشور کاتوليک هست، تازه مرکز مذهب کاتوليک هم هست. پس مردم به تو که ستاره داوود جلو خود گذاشتي پولي نمي دهند، به خصوص که درست نشستي کنار دست گدايي که در جلو خود صليب گذاشته است. در واقع از روي لجبازي هم که باشد مردم به او پول مي دهند نه به تو.»

گدای پشت ستاره داوود بعد از شنيدن حرفهاي کشيش رو به گدای پشت صليب کرد و گفت: «هي "موشه" نگاه کن کي اومده به برادران "گلدشتين" بازاريابي ياد بده؟»

( گلدشتين يک اسم فاميل معروف يهودی است ).


منبع : راهکار مديريت

 

حکايت     
مديريتی    

 

قيمت يك ضربدر

 

 

مهندسي بود كه در تعمير دستگاه های مكانيكي استعداد و تبحر داشت. او پس از 30 سال خدمت صادقانه با ياد و خاطري خوش باز نشسته شد. دو سال بعد، از طرف شركت درباره رفع اشكال به ظاهر لاينحل يكي از دستگاه هاي چندين ميليون دلاري با او تماس گرفتند. آنها هر كاری كه از دستشان بر مي آمد انجام داده بودند و هيچ كسي نتوانسته بود اشكال را رفع كند.
بنابراين، نوميدانه به او متوسل شده بودند كه در رفع بسياری از اين مشكلات موفق بوده است. مهندس، اين امر را به رغبت مي پذيرد. او يك روز تمام به وارسي دستگاه مي پردازد و در پايان كار، با يك تكه گچ علامت ضربدر روي يك قطعه مخصوص دستگاه مي كشد و با سربلندي مي گويد: «اشكال اينجاست!»
آن قطعه تعمير مي شود و دستگاه بار ديگر به كار مي افتد. مهندس دستمزد خود را 50000 دلار معرفي مي كند. حسابداري تقاضاي ارائه گزارش و صورتحساب مواد مصرفي مي كند و او بطور مختصر اين گزارش را مي دهد: «بابت يك قطعه گچ: 1 دلار و بابت دانستن اينكه ضربدر را كجا بزنم: 49999 دلار»

 

تکنيکهای     
موفقيت     

 

ده گام به سوی ایجاد اداره‌ای خلاق

سید سعید وکیلی

 

 

۱) اگر براستی خواهان یک سازمان خلاق هستید از خودتان سوال کنید ‏، آیا آماده هستید کارکنانتان با بیان ایده های خود سبب آزار شما شده و یا منشی شما با استدلال برای شما بیان کند که نظرات او از شما هوشمندانه تر است؟ پس در ابتدا در این خصوص فکر کنید.

۲) به این موضوع توجه داشته باشید که شما دارای یک سازمان تقریبا خلاق هستید ‏ شما کارکنانی دارید که قابلیت های نهفته ای داشته و دارای ایده های فراوان هستند ، آنها ایده های خود را به هنگام صرف ناهار ، نوشیدن قهوه و چای و یا در هنگام شستشوی دست و صورت به یکدیگر منتقل می کنند و در صورتی که به طور فعالانه در زمینه ارتقاء خلاقیت در سازمان تلاش نکنید ، تمامی این ایده ها، هنگامی که آنان به پشت میز کارشان برمی گردند ‏، فراموش خواهند شد .

۳) ایجاد امنیت نمایید ، این نکته اهمیتی ندارد که کارکنان سازمان شما چقدر خلاقند ‏ بخاطر داشته باشید در صورتی که آنان اعتماد به مدیریت شما نداشته باشند ، ایده های خود را منتقل نخواهند کرد و دو دلیل برای این کار وجود دارد.
- بیان ایده های نو با خود مخاطراتی را به همراه دارد، چه بسا ممکن است عده ای ، بیان کنند ه ایده را تحقیر نمایند و یا آنانی که علاقمند به تغییرات نیستند به مخالفت با کسانی بپردازند که ایده های خود را بیان کرده اند ‏، لذا در صورتی که اعتماد وجود نداشته باشد ، کارکنان ایده های خوب خود را بیان نخواهند کرد.
- ایده های خوب اغلب دارای ارزش بسیار زیاد هستند و اگر کارکنان اعتماد به مدیریت نداشته باشند ، تمایلی ندارند تا چنین منفعتی نصیب سازمان شود و چه بسا یک شانس بسیار خوب برای آنان باشد که ایده های با ارزش خود را برای خویش استفاده کرده و از این طریق حتی یک شرکت برای خود ایجاد نمایند.

۴) شرایطی را در سازمان پدید آورید تا ارتباطات تسهیل شده و ایده ها در سازمان به گردش درآیند و مدیریت نیز با جدیت آنان را تحویل گرفته و مورد بررسی قرار دهد و این می تواند از طریق سیستم مدیریت ایده های شغلی انجام شود.همچنین می توان در سازمان دیوار ثبت نظرات را ایجاد نمود تا هرکسی که ایده ای به ذهنش می رسد آن را با نام خود بر روی آن ثبت نماید.

۵) شرایطی را ایجاد نمایید که افراد در بیان ایده ها مشارکت نمایند .یک ایده اغلب نوک یک کوه یخ ایت که اگر کارکنان با یکدیگر همکاری نمایند ‏ این ایده توسعه یافته و از یک ایده خوب به یک ایده بسیار ازشمند تبدیل خواهد شد .

۶) یقین حاصل نمایید که تمامی کارکنان در کلیه واحدهای سازمان می توانند در شرکت دادن ایده های خود و توسعه آنها مشارکت نمایند .اگر تصور می کنید تنها کارکنان بازاریابی قادرند در زمینه بازار یابی ایده های نو ارائه نمایند ، تنها ایده ها ی معمولی نصیبتان خواهد شد ، شاید تعجب کنید که کارکنان حسابداری ، منابع انسانی و حتی کارکنان رستوران نیز می توانند ایده های خوبی در زمینه بازاریابی ارائه نمایند .

۷) اگر کارکنان شما ایده های خوبی ارائه می کنند به آنها پاداش دهید و این پاداش تنها پول نخواهد بود ، دادن مرخصی ، هدایا ، گواهی و یا تشویق از طرف مدیرعامل سازمان می تواند بسیار ارزشمند باشد.البته پاداش ها می توانند پول و یا حتی پول ناشی از بکارگیری ایده ها باشد ، بخصوص سهیم کردن کارکنان در منافع ناشی از بکارگیری ایده ها بسیار مهم خواهد بود زیرا بجای اینکه آنان در پی تخریب سازمان باشند به دنبال ارائه ایده های خوب و عملی ساختن آنها خواهند بود .

۸) هیچ گاه کارکنان را بخاطر ایده های نامناسب تنبیه نکنید، حتی یک خنده ممکن است بطور جدی سبب کاهش اعتماد به نفس شخصی شود که فردا می تواند ایده ای بسیار عالی ارائه نماید . کارکنان خلاق در تمامی زمانها دارای ایده هستند گاهی اوقات بعضی از ایده های آنها نامناسب اند و بعضی اوقات بسیار هوشمندانه هستند لذا با تنبیه افراد خلاق این ایده ها از دست خواهند رفت .

۹) خیلی بر روی تحقیقات و تحلیل ها تکیه نکنید، اگرچه آنها در جای خود دارای ارزش بوده و واقعا وجود آنها در قرن ۲۱ بسیار ضروری است اما بزرگترین ایده ها معمولا از طریق الهام به دست آمده اند .

۱۰) بخاطر داشته باشید خلاقیت یک سرمایه گذاری بلند مدت است و منافع آن در کوتاه مدت به سازمان بازنمی گردد ، اگر سازمان شما خلاق نیست ، زمان خواهد برد تا کارکنان با روش های جدید فکر کردن آشنا شده تا نحوه رفتار و روش تولید کردن آنها تغییر کند.پس زمانی که ایده ها به جریان افتد ، آنها باید به مرحله عمل برسند و این نیازمند زمان است . اما در گذر زمان نتایج و منافع این سرمایه گذاری قابل توجه خواهد بود، لذا برخیز و برای رسیدن به این هدف حرکت کن.

 

 

نکات       
مديريتی    

 

چه كنيم تا به ما اعتماد كنند؟

 

 

چه كار كنيم تا مردم به گفته های ما اعتماد كنند؟ پاسخ ساده است: بايد قابل اعتماد باشيم. توجه كنيد كه اعتماد كردن مسئوليت ديگران نيست بلكه لياقت ماست. اما چگونه اين مهمترين صفت خوب را براي خود به دست آوريم؟ واقع امر اين است كه براي قابل اعتماد بودن داشتن دو چيز اهميت دارد:
 1-
شخصيت
 2-
قابليت
 
 
اعتماد كردن به پزشكي كه بسيار ماهر است اما معروف است كه براي دردي كه مي تواند با دارو درمان كند، عمل تجويز مي كند، بسيار سخت است چرا كه فقدان شخصيت به وضوح مشاهده مي شود. در همين حال به پزشك ديگري كه داراي حسن نيت بسيار بوده ولي در تشخيص درد، ضعف دارد نيز نمي توان اعتماد كرد. در اين مورد پزشكي مورد اعتماد واقع مي شود كه داراي هر دو جنبه باشد: شخصيت و قابليت. اما مولفه‌هاي تشكيل دهنده و تعريف كننده اين دو مشخصه كدامند؟
 
 
شخصيت از موارد زير شكل مي گيرد:
 
الف- عنصر شرافت:
 
راستگويي و دستكاري اساس زندگي با شرافت است. وجود اين عنصر در نزد هر شخص، سرمايه‌اي بسيار با ارزش محسوب مي شود.
 
ب- بلوغ
 
ج- بلند نظري:
 
بسيارند كساني كه زندگي را به شكل يك شيريني فرض مي كنند كه اگر ديگري بخشي از آنرا بردارد، آنرا به منزله از دست رفتن سهم خود ميي دانند. اين، يك نگرش بر اساس محدوديت و تنگ نظري است. در مقابل اين نگرش، بلند نظري مطرح است. در اين نگرش، نعمات خداوند، بي انتها ديده مي شود و برذاشت ديگران به معناي كاهش سهم خود تلقي نمي گردد.
  
قابليت از طرف ديگر در موارد زير بايد وجود داشته باشد:
 
الف- تكنيكال و فني: اگر راجع به موضوعي مايليم كه مورد اعتماد قرار گيريم، بايد نسبت به موضوع داراي دانش و اطلاعات لازم باشيم. اين موضوع بديهي به نظر مي آيد.
  
ب- مفهومي: با درگير شدن در جزئيات، اين قابليت بايد در نزد افراد باشد كه از موضوع مهم غافل نگردند. پرداختن به موضوعات جزئي نبايد باعث گردد كه موضوع اصلي فراموش شود. اين قابليتي است كه به انسان عمق ديد مي دهد.
  
ج- وابستگي متقابل: قابليتي است كه باعث مي شود يك نفر بتواند كار خود را به ديگري تفويض كند و در همين حال آمادگي داشته باشد كه كار همكار خود را انجام دهد.
  
مي توانيد وجود مشخصات فوق را در وجود خودتان چك كنيد. قبل از اينكه سوال كنيد چرا به ايده‌ها و گفته‌هايتان در سازمانتان بها داده نمي شود، شايد بهتر باشد كه سوال كنيد كه آيا من فرد قابل اعتمادی هستم؟

 

 

مقاله      
مديريتی    

 

مدیریت آموزش مبتنی بر استراتژی های راهبردی سازمان

 

نویسنده : م.فکوری

 

 

چکيده
تعاریفی که از کلمه مدیریت وجود دارد نشان می دهد که ماهیت وجودی آن از کنار هم قرار گرفتن و ترکیب شدن چندین عامل بر مدار هدف یا اهدافی مشخص شکل می گیرد. به اين معنا و با رویکردی استراتژيک می توان مدیریت آموزش را بر مبنای ارتباط بين ماموريت و استراتژي سازمان با نيازهای آموزشی نيروي كار حال و آينده تعریف نمود. این رويكرد به سازمان كمك مي‌كند تا اطمينان يابد كه آيا مي‌تواند برنامه‌هاي كسب و كار آتی خود را در قالب هدفهاي مالي، توليدي، تركيب فرآورده‌ها، فن‌شناسيها و منابع مورد نياز بخوبي تعريف و به مرحله اجرا در آورد؟ مبناي نظري اين كار، تلفیق عملی نظام آموزش و فرایندهای آن با استراتژیهای راهبردی سازمان است و بر اين اساس اگر چه نظام آموزش بايد قادر باشد ضمن پاسخگويي به سوالات کلیدی و بررسي شيوه هاي بهبود عملکرد کیفی کارکنان، با فرصتها و تهدیدات محيطي، هماهنگي مناسب پيدا و ماموریت خود را در شرايط مختلف، منطبق با راهبرد كلي سازمان ایفا نماید ولی باید پذیرفت که بدون انجام مديريت مناسب كه مبناي آن تفكر استراتژيك است امكان برنامه‌ريزي و اجراي متعهدانه وجود نخواهد داشت و طبیعی است آن دسته از برنامه‌هايی كه فاقد اين مبنا باشند، از اثربخشي لازم برخوردار نبوده و بالطبع تامین کننده اهداف سازمان نیز نخواهند بود. مولفان در اين مقاله برآنند است تا ضمن بررسي چگونگي تعامل نظام آموزش كاركنان و استراتژيهاي سازماني، به تشريح مديريت آموزش و نقش آن در اين فرايند بپردازند.

مقدمه
امروزه این موضوع که عامل عمده تغيير در سازمانهای پیشرفته نيروي انساني می باشد یک واقعیت عینی است و اینکه هرگونه تغيير بدون پشتيباني منابع انساني در سازمان نهادينه نخواهد گردید تبدیل به یکی از باورهای اساسی گردیده است. بر این اساس نقش توسعه نيروي انساني در بهبود عملكرد سازماني بسيار مهم تلقی گردیده و كيفي‌سازی منابع انساني به يكي از پرشتاب‌ترين و مهمترين وظایف نظام آموزش کارکنان تبدیل گردیده است. این باور به سازمان كمك مي‌كند تا اطمينان يابد كه آيا مي‌تواند برنامه‌هاي آتی كسب و كار خود را در قالب هدفهاي مالي، توليدي، تركيب فرآورده‌ها، فن‌شناسيها و منابع مورد نياز بخوبي به اجرا در آورد؟ مبناي نظري اين كار، تلفیق عملی نظام آموزش و فرایندهای آن با استراتژیهای راهبردی سازمان است و بر اين اساس اگرچه نظام آموزش بايد قادر باشد ضمن پاسخگويي به سوالات كليدي و بررسي شيوه هاي بهبود عملکرد کیفی کارکنان، با فرصتها و تهدیدات محيطي، هماهنگي مناسب پيدا و رسالت خود را در شرايط مختلف و منطبق با سياست كلي سازمان ایفا نماید ولی باید پذیرفت که بدون انجام مديريت مناسب آموزش كه مبناي آن تفكر استراتژيك سازمان است امكان برنامه‌ريزي و اجراي متعهدانه وجود نخواهد داشت و طبیعی است آن دسته از برنامه‌هايی كه منطبق با استراتژي نبوده و از يك سيستم مديريتي قوي بهره
نمي برند، مطمئناً در زمینه‌های نیاز‌سنجی، برنامه‌ريزي و ارزشيابي فاقد اثربخشي لازم بوده و بالطبع تامین کننده اهداف سازمان نیز نخواهند بود. تلفیق آموزش با استراتژي، بي‌شک مرهون چالش عقلايي و گستردگي موارد استفاده آن در عمل است که سازمان را متوجه پيچيدگيهاي نظام آموزشي در گذشته، حال و آينده نموده و فرايند آموزش را با استراتژيهای راهبردي سازمان در هم‌ مي‌آميزد. اين پيوند در مواقعی که سازمان و نظام آموزش اهدافي روشن و بينشي درست براي بهبود کیفی منابع انسانی نداشته باشند یا محيط بيرون سازمان متلاطم و پويا بوده و یا اینکه سازمان و نظام آموزش بيش از اندازه درون‌گرا بوده و تمرکز بيش از حد روي جزئيات و مشکلات کوتاه‌مدت داشته باشند کارساز و کارگشا خواهد بود.در واقع مديريت استراتژيک آموزش را مي‌توان يک نوع بينش يا فلسفه براي حل مسائل و مشکلات نظام آموزش در ارتباط با محيط بيرون آن و فرایندی براي کسب موقعيتي مناسب در رقابت دائمي براي دستيابي به منابع علمي مورد نياز سازمان تعریف نمود.از اين رو مديريت آموزش بر مبنای راهبردهای عملیاتی را مي‌توان هم عامل ایجاد تغييرات و هم تسهيل كننده اجراي استراتژيها و آماده‌سازی سازمان براي تدوين برنامه‌هاي عملياتي دانست، چرا که طراحی و اجراي هرگونه استراتژي در كل سازمان نياز به اتخاذ راهبرد براي منابع انساني بويژه در زمینه رفع كمبودهاي مهارتي آنان هم در فعاليتها و هم واحدهاي اصلي آنان خواهد داشت. (1)

نظام آموزش و استراتژي راهبردي سازمان
دو دليل اساسي براي ايجاد ارتباط بين نظام آموزش کارکنان و استراتژیهای راهبردي سازمان وجود دارد .
اول اينكه تغييرات تكنولوژي، فشار شديدي بر سازمان، مديريت و راهبرد عملياتي آن وارد مي‌كند بگونه‌اي كه پرداختن به آنها نياز به كاركناني با انواع خاصي از مهارتها و توانمنديهاي خاص را ايجاب مي‌نمايد. بعنوان مثال تصور حركت به سوي نانو تكنولوژي و جايگزيني تكنولوژيهاي نرم افزاري بجاي تكنولوژيهاي سخت افزاري، نكات قابل توجهي را براي انواع مهارتهاي مورد نياز نيروي كار فعلي و كاركناني كه طي چند سال آينده وارد سازمان مي‌شوند را در بر دارد.
و دوم آنكه قابليت جايگزيني مهارتهاي مختلف، تقاضاي نسبي متغير براي يادگيري و نهايتاً بازآموزي مهارتهاي فعلي كاركنان، جنبه‌هاي تحريك كننده‌اي در نظام آموزشي سازمان پيشرفته و يا در حال رشد است كه مي‌بايست بعنوان نقطه آغازين تلفيق با استراتژي سازماني به حساب آيد.
علاوه بر موارد فوق، سه دليل عمده دیگر برای توجیه اين ارتباط می توان برشمرد. (2)
الف - تحقيقات‌ انجام‌ شده‌ توسط‌ پيشگامان ‌مديريت‌ کیفیت و متخصصان آموزش مؤيد اين‌ مطلب است‌كه بهبود كيفيت‌ مداوم ، ضرورت‌ مهمي براي‌ پيوند بين نظام آموزش و استراتژي سازمان‌ بعنوان‌ يك‌ هدف‌ بزرگ‌ مي‌باشد.چرا كه همخواني آموزش ‌ با سياست و خط مشي كلي سازمان جهت‌ خلق‌ و غالب‌ شدن‌ كيفيت‌کاری ضروري و لازم‌ است.
ب - رشد سریع و مستمر فنآوريهاي‌ جديد، لزوم بكارگيري آنها توسط سازمان را ايجاب می نمايد. در چنين‌ شرایطی انعطاف‌ و تطبيق‌ پذيري‌ سازمان و کارکنان با محيط دروني و بيروني از طريق برنامه هاي آموزشی که همخوان با سياست كلي سازمان باشند به سرعت و بخوبي انجام خواهد شد.
ج - و نهايتاً، كليد‌ تحقق‌ يافتن‌ راهبرد و استراتژي سازمان،كاركنان علمي و توانمند آن خواهند بود.

استراتژي آموزش و مديريت بر مبنای آن
استراتژي آموزش عبارتست از چارچوبي كه علاوه بر ترسیم مجموعه اقدامات اصلي براي دستيابي به اهداف کلان نظام آموزش، چگونگي حصول منابع مورد نیاز در جهت بهره گیری از فرصتها و خنثي نمودن تهديدات در حال و آينده را بيان مي دارد.
اتخاذ استراتژي براي منابع انساني و به تبع آن تدوين راهبرد آموزشي، لزوم طراحی نظام استراتژيك آموزش كاركنان را نيز مطرح مي‌كند که بر این اساس می توان آن را ساختاری سازمان یافته جهت اتخاذ تصمیمات مهم برای اجرای برنامه های بنیادی تعریف نمود که به موجب آن به سوالات کلانی نظیر اینکه اهداف راهبردی سازمان چیست؟ برای تحقق آن، سطح علمی و مهارتي کارکنان چگونه است؟چه نیروهای کیفی مورد نیاز است؟ و چگونه می توان نیازهای آموزشی آنان را در کوتاه ترین زمان ممکن و با بهترین کیفیت برآورده نمود، پاسخ داده می شود.بر این منوال مدیریت استراتژيک آموزش نیز فرايند تطبیق راهبرد آموزشی با استراتژي سازمان مبتنی بر نيازمنديهاي آن در زمان مشخص تعريف می گردد. این تطابق حداقل دو حسن مهم دارد. نخست اينكه چارچوب و به اصطلاح حوزه نفوذ برنامه‌های آموزشی را مشخص کرده و دوم آنكه وقتي برنامه‌ها در اين چارچوب قرارگرفتند مي‌توان اقدامات موثری براي طراحی و اجرای بهینه آنها پیش بینی نمود. آشنايي با قوانين و مقررات نيروي انساني در سطح كشور، سازمانهاي اعتبار دهنده آموزشي، بازار نيروي كار، شرايط اقتصادي، اجتماعي وتكنولوژيكي و سایر موارد مشابه همگي مي‌توانند بر عملكرد مديريت نظام آموزش در هر سازماني تاثير گذاشته و براي وظايف و اختيارات آن فرصتها و يا تهديداتي جديد بوجود آورند. (3) برای این نوع مدیریت دو وظیفه اصلی مترتب می باشد. يکي طراحی و تعریف استراتژي آموزش و ديگري اجراي آن. در مرحله اول، عوامل مهمي که می بایست مورد توجه قرار گيرند عبارتند از اهداف سازمان، وضعيت کنوني يا نقاط قوت و ضعف سازمان و موقعيت محيط بيرون سازمان از نظر عوامل اقتصادي، قانوني، اجتماعي، تکنولوژيک و غيره. در مرحله دوم يعني اجراي استراتژي، عوامل مهمي که نياز به تجزيه و تحليل دارند شامل ساختار سازمان، فرهنگ و منابع سازمان و زير سيستمهايي چون برنامه ریزی،کنترل، اطلاعات و غيره مي‌شوند که ما آنها را متغيرهاي آموزشی مي‌ناميم. اين مرحله يعني چگونگي اجراي استراتژيها بخش اعظم فعالیت مديريت استراتژيک آموزش در زمینه شکل دهی به ساختار آموزش، تخصيص منابع، توسعه فرهنگ آموزش و بکارگيري مناسب متغيرهاي آموزشی را تشکیلمی دهد.نکته مهمي که توجه به آن ضروری است آن است که منطبق سازي نظام آموزش با استراتژيهای سازمان هرگز به منزله تضمین موفقیت عملكرد آن نمی باشد، مگر اینکه دارای رسالت و ماموریت مشخصی گردد. این رسالت به معناي بيانيه حاصل از توافق مديریت ارشد سازمان و مدير آموزش درباره فلسفه وجودي و بيان ارزشها و اصولي است كه در نظام آموزش كاركنان به آن اعتقاد دارند. اين رسالت می بایست براساس پاسخ به سوالات زير تعريف شود.
1- ويژگيهاي كلي كه از نظام آموزش کارکنان انتظار مي‌رود چیست ؟
2- نقش نظام آموزش كاركنان در راستاي دستيابي به استراتژيهای سازماني چيست؟
3- چه جنبه‌هايي در نظام آموزش كاركنان باتوجه به استراتژيهای سازمان داراي اهميت بیشتری می‌باشند ؟
توافق در یافتن پاسخ مناسب برای سوالات مذکور، ماموریت اصلي نظام آموزش را تعيين و مشخص خواهد نمود كه مدير آموزش مكلف به پرورش چه نوع نيروي‌انساني، با چه دانش، مهارت و ويژگيهايي مي باشد؟ در معنای ديگر، اصول و مباني فكري مطرح شده در استراتژي اصلی سازمان بنيان نظري براي راهبري آموزش را ايجاد و انطباق برنامه هاي آموزشی را بعنوان يك ضرورت اساسي مطرح مي نمايد. در غير اين صورت نه تنها امكان تشخيص نقاط قوت، نقاط ضعف، تهديدات و فرصتهاي آموزشي وجود نخواهد داشت بلكه نظام آموزشي تبديل به يك نظام ناهماهنگ با ساير واحدهاي سازمانی گردیده و برآيندهاي آن فاقد اثربخشي و تاثيرگذاري بر فرايندهاي سازماني خواهند بود.

شبكه هاي ارتباطي و نظام اطلاعاتي
با توجه به اینکه معمولاٌ در سازمانها، استراتژيها بر مبناي حفظ مشتريان قديمي و جذب مشتريان جديد، توليد كالا و خدمات
با شرايط متعادلتر از آنچه كه رقبا ارائه مي كنند، ايجاد درآمد بيشتر از هزينه ها، پيشروي در بازار، ايجاد ثبات سازماني و تعيين جايگاه آتي سازمان از طريق شناسايي فرصتها و تهديدات، طراحی و تعريف می گردند لذا نیاز به در اختیار داشتن شبکه های ارتباطی قوی درون و برون سازماني و نيز بهره مندی از اطلاعات روزآمد در خصوص مسائل متغیر محیطی و فنآوریهای جدید،
از مهمترين ضروریات دروندادهاي نظام آموزش سازماني محسوب مي گردند(4) وجود شبكه هاي قوي ارتباطي و اطلاعاتي، نه تنها به شناسايي دقيق نيازهاي علمی آينده سازمان كمك نموده و برنامه‌هايي را براي از ميان برداشتن کمبودها، ناهمخوانيها و کاستیها تعريف مي نمايد بلکه ارتقاي كيفي عملكرد كاركنان و كاهش هزينه‌هايي كه از راه پايين بودن بهره‌وري پديد مي آيند را نيز در
پي خواهد داشت.در نمودار ذيل، شبكه ارتباطي و نظام اطلاعاتي مورد نياز نشان داده شده است.

عامل نوع اطلاعات مورد نياز منابع کسب اطلاعات
مدیریت آمار و اطلاعات روندهاي فنآوری و علمی سازمان بررسيهاي آماري، بررسيهاي عملكردي و ...
نظام آموزشي مشكلات سازمان، نيازهاي آموزشی كاركنان، تجهيزات مصاحبه، پرسشنامه، اجتماعات ويژه مديران
استراتژی های سازماني سياستهاي آموزشي سازمان، جنبه هاي كمي و كيفي توسعه آموزش رجوع به سياستهاي اعلام شده سازمان، بيانيه ها
مدیریت مالي بودجه آموزشي و نسبت آن به كل بودجه سازمان، میزان هزينه هاي سرمایه ای و جاري آموزش واحدهاي اداري، مالي
مربیان و اساتید ميزان توانمندی علمي ، به روز بودن محتوا، شیوه های جدید تدریس، تکنولوژی آموزش مصاحبه، پرسشنامه و ...
فرهنگ سازمان انتظارات عمومي از نظام آموزشي سازمان، فرهنگ آموزشی سازمان بررسي بيانيه ها، مصاحبه ها
كاركنان ميزان حضور در برنامه هاي آموزشي ، ميزان موفقيت در برنامه هاي آموزشي، انتظارات مصاحبه، پرسشنامه، نتايج ارزيابي و ...
مديران و سرپرستان كيفيت آموزش حرفه‌اي، مهارتهاي مورد نياز مصاحبه، پرسشنامه و ...
واحدهای برون سازمانی سازمانهاي ارائه دهنده آمزش كيفيت و خدمات آموزشی برون سازماني مشاهده، بررسي كيفي در زمينه گزارش‌ها، ارزيابيها

نظام اطلاعاتي مورد نياز در مدیریت استراتژيك آموزش
با نگاهی تحلیلی به شبکه ارتباطی و نوع اطلاعات مورد نیاز، می توان دریافت که وظایف تعریف شده برای مديریت آموزش سازمانها به سرعت در حال تغيير است. مديران از نظر مسووليتهاي راهبردي، بايد نيازها و هزينه هاي مربوط به تامين، پرورش و بهسازي کارکنان را مطابق با استراتژيهاي سازماني برآورد نموده و در راستاي آن براي ارتقای عملکرد کیفی كاركنان برنامه هاي سازنده‌اي را طراحی و اجرا نمایند. در طراحی شبکه های ارتباطی توجه به این نکته ضروری است كه گاهاٌ نوع روابط و نظام اطلاعاتی شکل گرفته، ممكن است باعث برهم خوردن نظم اجتماعي و کاری سازمان گردد و اين همان موضوعی است که در هنگام انطباق با استراتژي سازمان می بایست به آن توجه نمود و در جريان اجراي برنامه هم از آن غافل نگردید(5) شايد براي جلوگيري از بروز مشکلات پیش بینی شده بهترين روش آن باشد كه كل سازمان بطور فعال و يكپارچه در اين فرايند مشاركت نمايند. اگر چه به
نظر می رسد اين روش وقت‌گير ‌باشد ولي نتیجه آن، افزايش تفاهم، اعتماد، تعهد و احساس مالكيت كاركنان نسبت به نظام آموزشی سازمان خواهد بود.

پنج نقطه بحراني در منطبق نمودن نظام آموزش با استراتژیهای راهبردی سازمان
1- اولويتهاي آموزشي
اولويتهاي آموزشي چگونه باید با استراتژیهای راهبردی سازمان انطباق یابند؟ نسبت سرمايه‌گذاري در اولویتهای آموزشی در مقایسه با سایر سرمایه گذاریهای سازمان چگونه مي‌بايست باشد؟چه نسبتي را باید به آموزشهاي فني، تخصصی و يا عمومي تخصیص داد؟ آنچه كه بديهي است آن است كه در هر شرايطي نمي توان برای همه موارد اولويتي برابر مد نظر قرار داد و اولویتهای آموزشی را قبل از پاسخگویی به سوالات مذکور تعریف نمود.
2- كميت یا كيفيت آموزش
در حالیکه در اكثر سازمانها به دلايل عديده، تشكيلات، ساختار و حتي برنامه هاي آموزشي داراي چالشهاي متعدد بوده و از سوي ديگر آموزشهاي با كيفيت پايين قابليت جذب كمتري از كاركنان و بودجه هاي آموزشي را دارا مي‌باشند و برنامه‌هاي با كيفيت بالا، بالطبع بودجه و حمایت بيشتري راطلب مي كند،حال اين سوال مطرح است كه چه نوع تعادلي مي‌بايست بين كميت و كيفيت ايجاد نمود؟ به كدام جنبه و ابعاد می بایست توجه نشان داد؟ آيا براي حصول موفقيت مي بايست كميت را فداي كيفيت و يا كيفيت را فداي كميت نمود؟ و یا اینکه هر دو را توأمان در نظر گرفت؟
3- آموزشهاي بلند مدت یا كوتاه مدت
چه نسبتي بايد بين برنامه‌هاي آموزشي بلندمدت و كوتاه مدت ايجاد نمود؟ بحث بر سر ارزش هر يك از حيطه هاي علمي مذكور نیست. بلكه شناخت نيازهاي واقعي سازمان مطرح است. در صورت تصميم‌گيري به توجه صرف به برنامه‌هاي كوتاه‌مدت، ارتقاي سطح تحصيلي كاركنان ممكن است تحت تاثیر قرار گرفته و حتي به فراموشي سپرده شود و بالعكس توجه به برنامه‌هاي بلندمدت براي جبران نقصان، ممكن است به واكنشهاي عميق درون سازماني منجر گردد.
4- آموزشهاي درون يا برون سازماني
شاخص‌ترين نقطه بحرانی، تصمیم در مورد آموزشهاي درون و برون سازماني مي‌باشد. توجه نسبي اين مسئله در زماني كه تربيت كارکنان ماهر مورد نظر است اهمیت ويژه‌اي پيدا مي‌كند. به زعم برخی از مدیران، بهره برداری از آموزشهاي خارج از سازمان مقرون به صرفه نبوده و اثربخشي لازم را نيز دارا نيست و به همین دلیل ایجاد يك سيستم آموزش حرفه‌اي درون سازمانی را ترجیح می دهند. در حاليكه تاسيس و راه اندازي مراكز آموزش درون سيستمي، به دلايل متعدد از جمله پرهزينه بودن، مورد تاييد برخي ديگر از مديران نيست و به هر حال تصميم گيري در مورد انتخاب بين دوره‌هاي درون و برون سازماني همواره كار مشكلي بوده و سهمي كه به هر يك از اين طريق داده مي شود به نسبت سازمانها متفاوت خواهد بود.
5- فرايندهاي آموزشي
براي پرورش نيروي انساني در انواع تخصصهاي مورد نياز، بايد تابع تغييرات پي درپي بازار بود يا متوسل به شيوه هاي كلاسيك بر حسب موقعيت درون سازماني گرديد؟ با توجه به اینکه در اكثر سازمانها نسبت بين نيروهاي‌ متخصص و غير متخصص، نسبت مناسبي نيست، آیا دليل اين امر را بايد در پايين بودن حقوق و پايگاه اجتماعي متخصصان جستجو نمود يا بايد تغييري در راهبردهای آموزشی سازمان داد؟ در اين مورد نيز، اگرچه تصمیم گیری كاري مشكل مي باشد ولي بي توجهي به آن مترادف با هدردادن امكانات سازماني بيشتري خواهد بود.
در ادامه به برخي ديگر از چالشهاي جدي در فرايند مدیریت آموزش مبتنی بر استراتژیهای راهبردی سازمان اشاره مي گردد.
1- بالا بودن هزینه در اغلب موارد، مانع از رویکرد جدی سازمانها بخصوص سازمانهای کوچک به این همگرايي می‌گردد.
2- سازمانها براي اين انطباق باید مدت زمان زیادی را صرف کنند که این امر معمولاً با بی‌ حوصلگی سازمانهای ما همخوانی ندارد.
3- از نظر تخصصی نیاز به نیروی انسانی خبره و کارآمد دارد که در دسترس همه سازمانها نمی باشد .
4- عدم دسترسی کامل نظام آموزشی سازمان به اطلاعات جامع و به روز، روند کار را دچار چالش خواهد ساخت .
5- عدم آشنایی كامل عناصر درگير در نظام آموزش با مباحث استراتژي و برنامه ريزي استراتژيك از يكطرف و عدم اعتماد سازمان به پیامدهای این همگرایی از طرف ديگر، روندكار را کند و یا حتی متوقف می‌سازد(6)
فرایند اجرایی
فرايند مدیریت آموزش مبتنی بر استراتژیهای راهبردی سازمان شامل شش گام متوالي و مستمر به شرح ذيل است.
1- تحليل محيطي
تحليل محيطي، مهمترين گام در این محسوب می گردد. اين تحليل به منظور شناسايي عوامل محيطي كه تاثير بسزايي بر عملكرد نظام آموزش دارند انجام مي پذيرد. پاسخ به پرسشهاي ذیل می تواند راهنماي اطلاعاتي مفیدی براي مدیر باشد.
الف - وضعيت موجود نظام آموزش کارکنان و ويژگيهاي آن چیست؟
ب - وضعيت مطلوب نظام آموزش کارکنان و ويژگيهاي آن چیست؟
ج - اگر برنامه و عملکرد نظام آموزش کارکنان منطبق با استراتژیهای سازمان نگردد، وضعيت موجود به كجا خواهدرسيد؟
د - نيروهاي مورد نياز جهت پيشبرد اهداف نظام آموزش کارکنان کدامند؟
ه – موانعي كه در مقابل انطباق نظام آموزش کارکنان با استراتژیهای سازمان مقاومت خواهند كرد کدامند؟(7)
2- جهت‌گيري آموزشي
اكنون نتايج تجزيه و تحليل محيطي زير بناي جهت‌گيريهاي آموزشی را فراهم نموده است. دراين رابطه توجه به سه عنصر اساسي ماموريت سازماني ،چشم انداز سازماني و ارزشهاي سازماني از اهمیت ويژه اي برخوردار می باشد .اين سه مفهوم بيانگر ماهيت، چگونگي و نحوه‌ جهت‌گيريهاي آموزشی هستند. مأموريت، معادل فلسفه‌ وجودي، چشم انداز، به معنای تصوير زنده‌ سازمان در آينده اي تعريف شده، و ارزشها به منزله‌ اصول اساسي نظام آموزش می باشند. در واقع جهت‌گيري آموزشی محملي اثر‌بخش است كه براساس آن نظام آموزشي مي تواند در جهت پرورش نيروهاي كيفي و استراتژي سازمان حركت اثر‌بخشي داشته باشد. اين جهت گيري باعث خواهد گرديد كه همه مديران و كاركنان سطوح مختلف سازمان داراي انتظارات مشترك آموزشي شده و براي كمك به تحقق استراتژي احساس مسئوليت نمايند (8)
3- هدف‌گذاري
هدف‌گذاري جزء لاينفك مدیریت است. وروديها، فرايندها و خروجيهاي نظام آموزشی همگي مي بايست در راستاي رسيدن
به اهداف ترسيم شده عمل نمايند. اهداف آموزشی مي بايست منعكس كننده‌ راهبرد و استراتژي‌ سازمان باشند. به معنای دقیقتراهداف بايد مستقيماٌ از ماموريت سازمان منتج گردند. در اين مرحله، مهمترين وظيفه مدير آموزش پاسخگويي به اين سوال است كه آيا اهداف نظام آموزشی و برنامه‌های مربوط به بهبود کیفی عملكرد كاركنان، در تحقق استراتژي سازمان موثر و مفيد خواهند بود يا نه ؟ (9)
4- طراحی استراتژيك
پس از تجزيه و تحليل محيطی، جهت گيري آموزشی و تعريف مأموريت، ارزشها، چشم انداز و اهداف نظام آموزش، اکنون
می بایست استراتژيهاي آموزشی را تعیین کرد. تلاش اصلي مدير آموزش در اين مرحله بايد آن باشد كه استراتژيها حاصل تحليل محيطي بوده و منتج به تحقق مأموريت و اهداف سازماني شوند.

5- بسترسازي
اگرچه بسترسازي شرط لازم براي موفقيت برنامه می باشد، اما شرط كافي نيست. چرا که بدون يك اجراي منظم و برنامه ريزي‌شده عملاً بي‌فايده خواهد بود. اجرای برنامه در واقع مرحله انتقال از طراحی به سوي عمل می‌باشد. در این مرحله مدير نیازها را شناسایی، فرصتها و مشكلات موجود را بررسی و برنامه را بر پایه استراتژيهاي سازمان تعريف نموده است. اكنون او می‌بایست تمام گزينه‌هاي عملي بالقوه را كه مي‌تواند از آنها براي اجرای مناسب آموزش در سازمان بهره گيرد، دقيقاً بررسي نموده تا كارايي آن در حل مشكلات و استفاده از فرصتها افزايش يابد.
6- اجرا
نحوه اجراي يك برنامه آموزشي از چگونگي تهيه آن پر اهميت‌تر است. دلیل این کار این است که اولاً، تا وقتي يك برنامه به مرحله اجرا در نيامده مانند اين است كه وجود ندارد و دوماً، اجراي ناقص بهترين برنامه تهيه شده، مي‌تواند نتايج دلسرد‌كننده‌اي بدست دهد. با تذكر این نکته که صرف انطباق برنامه با استراتژی سازمان به تنهايي ضامن موفقیت اجرای آن نخواهد بود یادآور می گردد دراختیار داشتن شبکه های قوی ارتباطی و اطلاعاتی و تلاش برای گسترده نمودن آنها از جمله ملزومات اساسی برای موفقیت برنامه محسوب می گردند. این در حالی است که امروزه دیده می شود اکثر نظامات آموزشي سازمانها،كليه مسووليتها را بدون درخواست همكاري از ديگر واحدهاي سازماني و يا در اختيار داشتن منابع اطلاعاتي كافي بر عهده گرفته و در نتيجه از عهده تامين و اجراي موفق برنامه بر نخواهند آمد (10)
7- كنترل
به دلایل زیر، كنترل نحوه اجرا و نیز تحلیل نتایج حاصله ضروري مي باشد.
الف - تعیین ميزان تحقق اهداف و مقاصد تعيين شده.
ب - تعیین میزان تعامل برنامه با استراتژيهای سازماني و نيز محيطي كه برنامه در آن اجراشده است.
ج - ايجاد زمينه هاي لازم براي بهبود بخشيدن مداوم برنامه‌.
د - جلوگيري از انحرافات و رفع نواقص و ارايه راه حلهاي مناسب.
ه - كمك به پاسخگويي به مدیریت ارشد سازمان.
و- كمك به بالا بردن ميزان كارايي و اثربخشي عوامل اجرايي دخيل در برنامه (11)

مزایای حاصل از انطباق نظام آموزش با استراتژیهای راهبردی سازمان
انطباق با استراتژیهای راهبردی سازمان، اين امكان را به نظام آموزشی مي دهد كه به شيوه‌اي خلاق و نوآور عمل نموده و براي شكل دادن به آينده علمی سازمان به صورت انفعالي عمل نكند. همچنین باعث مي‌گردد كه نظام آموزشی داراي ابتكار عمل گردیده و برنامه‌هايش را بگونه‌اي عرضه کند كه در كاركنان نفوذ نمايد. يكي از مزایای اصلی این فرايند آن است كه موجبات تفاهم و تعهد هر چه بيشتر مديران و كاركنان را فراهم آورد. به اعتقاد مولفان مساله تفاهم يكي از مهمترين منافع حاصله است كه تعهد پس از آن قرار مي‌گيرد. هنگاميكه مديران و كاركنان بتوانند درك متقابلي از سازمان و نیازهای آموزشی آن داشته باشند، اغلب خود را جزئي از آن به حساب آورده و براي تعالي سازمان خود را متعهد مي‌دانند. اين وضع هنگامي صادق است كه بين عملكرد كيفي سازمان و كاركنان دانشي رابطه‌اي معقول و منطقي مشاهده نموده و بتوانند چنين رابطه‌‌اي را درك كنند. ايجاد چنين دركی، تفاهم و نهايتاً تعهد را ايجاد خواهد نمود. البته بايد به اين واقعيت توجه داشت كه هر چه ميزان تمركز اجرايي در این همگرایی كمتر باشد و هر چه ميزان مشاركت كليه سطوح سازماني بيشتر گردد، بر ميزان موفقيت و پايايي آن افزوده خواهد شد.
در ادامه برخی دیگر از مهمترین فواید انطباق نظام آموزش با استراتژیهای راهبردی سازمان اشاره می‌گردد.(12)
1- جهت و مسیر آموزش را بخوبی مشخص ساخته و بعنوان راهنمای نظام‌آموزش عمل می‌نماید.
2- اولویتها را مشخص ساخته و به برنامه‌ریزی و اجرای طرحهای نوین آموزشی کمک می‌نماید.
3- با توجه به سرعت تحولات علمی و رشد فنآوری، به روش کارساز عمل نموده و کار تیمی و تخصصی ایجاد می نماید.
4- قابلیت شناسايي و پاسخگويي به موج تغييرات، فرصتهاي جديد و تهديدات در حال ظهور را تسهيل مي كند.
5- منطق مديريت را در ارزيابي نياز به کیفیت نيروي كار تقويت مي سازد.
6- كليه تصميم گيريها و برنامه های آموزشی در زمينه‌ کمک به تحقق استراتژي را در كل سازمان هماهنگ مي نمايد.
7- نظام آموزشی را قادر مي سازد كه موقعيت واكنشي خود را به وضعيت كنشي وآينده ساز تبديل كند.
ضمن اينكه مجموعه مزاياي فوق به سازمان توانايي آن را مي بخشد كه به جاي آن كه صرفاً پاسخگوي مجموعه ثابت نیازهای آموزشی داخل سازمان بوده، در مقابل شرايط متغير حاكم بر خود واكنش نشان داده و بر آنها تأثير گذارد.

نتيجه گيري
مولف در اين مقاله در صدد تشريح اين موضوع بود كه عدم اطمینان ناشی از تغییرات متواتر محیطی و دگرگونيهاي سريع فنآوري، از يكسو و نياز سريع سازمان به در اختيار داشتن نيروهاي توانمند و كارآمد از سوي ديگر، لزوم همخواني و تطبيق كامل ماموريت نظام آموزشي با استراتژي سازمان را به صورت یک ضرورت انکار ناپذیر در آورده است . ایجاد همخوانی بین نظام آموزشی و راهبرد کلی سازمان و تحلیل فرصتها و تهديدات محيطي و نیز توجه به شرایط و عوامل موثر در پيشبرد كيفي سازمان، می‌تواند ریسک خطا پذیری برنامه هاي آموزشي را به حداقل ممكن رسانده و آن دسته از متدولوژيها و برنامه هايي را که با احتمال بیشتر برای رسیدن به اهداف استراتژيك سازمان مناسب‌تر هستند مورد توجه قرار دهد و پرواضح است كه اين مهم حاصل نخواهد گرديد مگر آنكه سازمان ارزش صحیح و اصولی اين انطباق را درک و با اعمال یک مدیریت صحیح در جهت تعریف فرایند هاي مورد نياز و برآیندهای حاصله، حساسیت لازم در خصوص توجه به نظام استراتژیک آموزش و اثر‌گذاری آن در کیفی‌سازی سازمان را برانگیزاند.


منبع:
سعید هداوند – مدیر آموزش پژوهشگاه شرکت صا ایران
آدرس : تهران – خيابان پاسداران – ميدان نوبنياد – خيابان شهيد لنگري- شرکت صا ايران- پژوهشگاه صا ايران– تلفن : 22827801 ، نمابر : 22827377

1 . Nkomo, Stella, M, “ Strategic Planning For Human Resoure: Let’s get Started”, Long Range Planning, Vol. 21, February, 1988
2.Marc G . SW. Human Resource Management ،Publishing Company Boston ، 1990
3- برايسون. جان ام، برنامه‌ريزي استراتژيك براي سازمانهاي دولتي و غير انتفاعي، ترجمه عباس منوريان، تهران: انتشارات مركز آموزش مديريت دولتي، 1372
4. گروه مشاوران يونسكو، فرايند برنامه ريزي آموزشي، ترجمه فريده مشايخ، تهران: انتشارات مدرسه،1380
5. Kaplan Robert S., Building Strategy Focused Organizations, With Balanced Scorecard, BSC Collaborative, 1998
6. Charles R.Greer, Strategy and Human Resource: A general Managrial Perspective: united States, 1995.
7. Cunnigham, B . Action Research and Organization Development, Westport, CT: Prayger.1993
8. Arthor Cohen and Florence Brower, Con fronting Identity: The Community Collebe Instructor,
Engelwood Cliffs Nj, Printice hall 1972
9.Ann Langley, “The Roles of formal Strategic Planning” Long Range Planning, no3, 1988
10. http://www.quickmba/ .com/ Strategy Planning Process
11. http://www.sap.com/ / Strategy Management
12. Kaplan Robert S., Building Strategy Focused Organizations, With Balanced Scorecard, BSC Collaborative, 1998

 

 

کلید      
هدایت     

 

در هر عصر و زمانی ، مردم باید پیشوای آسمانی داشته باشند

 

 

« اَنَّما اَنتَ مُنذِرٌ وَ لِکُلِّ قَومٍ هادٍ »

 سوره رعد ، 7

... جز این نیست که تو بیم دهنده ای ؛ و هر قومی را رهبری است.

 

 

 

آنچه در ابتدا از این آیه شریفه استفاده می شود این است که زمین هیچ گاه از هدایت کننده ای که مردم را به سوی حق رهبری کند خالی نبوده است و نخواهد بود ؛ یا باید پیامبری باشد یا هادی دیگری که به امر خدا هدایت کند. این حقیقت محکم در حدیثی زیبا از امام صادق (ع) که از جدّشان ، حضرت امام سجّاد (ع) نقل کرده اند ، آمده است: «... از روزی که خدا آدم را آفریده تاکنون ، هیچ گاه زمین از حجّت خالی نبوده است ؛ ولی آن حجّت گاهی ظاهر و مشهور و گاهی غایب و مستور بوده است و تا قیامت نیز ، زمین از حجّت خدا خالی نخواهد بود و اگر امام نباشد ، خدا پرستش نمی شود.»

مطلب مهم دیگر تفسیر فخر رازی و جلال الدین سیوطی ، از مفسّران به نام اهل سنّت ، از این آیه است که از ابن عباس نقل کرده اند : « پیامبر دست مبارکش را بر سینه خود گذاشت و فرمود : اَنَا المُنذِر. ( من انذار کننده ام).

سپس به علی اشاره کرد و فرمود : « اَنتَ الهادی يا عَلیّ ، بِکَ يَهتَدِی المُهتَدوُن مِن بَعدی».  

« تو هدایت کننده ای ، ای علی؛ اهل هدایت تو بعد از من هدایت می شوند».

البته عده کثیری از علمای بزرگ اهل سنّت این روایت را در کتب خود آورده اند. از شیعه نیز چندین حدیث با همین مضمون وارد شده است.

دیگر اینکه آیا می توان گفت منظور از « لِکُلِّ قَومٍ هَادٍ » علما و دانشمندان هر قوم اند؟ در پاسخ می گوییم خیر ؛ زیرا در هر عصری و در هر قومی عالمان متعدّدی وجود دارند ؛ اما قرآن می فرماید برای هر قومی یک هدایت گر و رهبر الهی هست.

 

مباحث     
 فرهنگی    

 

راه های تامين امنيت فرهنگی

 

 

به سبب نقش و جايگاهي که فرهنگ در هويت و موجوديت انسان و پيشرفت جوامع بشري دارد، هم چنين به علت نفوذ گسترده و موثر فرهنگ بر همه ي ابعاد زندگي بشر و نيز تأثيري که مسائل فرهنگي بر ساير بخش ها دارد تأمين امنيت فرهنگي موقعيت و حساسيت بيشتري دارد.
هيچ جامعه اي بدون داشتن امنيت فکري و فرهنگي و يا آرامش ذهني و رواني، به امنيت سياسي و اجتماعي پايدار نمي رسد، زيرا رفتار و حرکات فيزيکي انسان تا حدود زيادي برخاسته از باورها، اعتقادات و انديشه هاي دروني اوست.
رفتار و اعمال انسان، در حقيقت نمود عيني و خارجي انديشه ها و موج هاي ذهني است که در بيرون به شکل هاي مختلف ظاهر مي شوند. به قول مولوي:
اي برادر تو همان انديشه ای
مابقي خود استخوان و ريشه ای
گر بود انديشه ات گل گلشني
ور بود خاري تو هيمه گلخني
عارف نامي، عبدالرحمن جامي نيز به گونه ای ديگر مي گويد:
گر در دل تو گل گذرد گل باشي
ور بلبل بي قرار، بلبل باشي
توجزيي و حق کل است اگر روزی چند
انديشه ي کل پيشه کني کل باشي
بر اين اساس، ارتقاي فرهنگي، موجب مي شود تا امنيت اجتماعي افزايش پيدا کند و با افزايش امنيت اجتماعي، موجبات امنيت اقتصادي و سياسي نيز فراهم مي شود.
از طرفي ديگر، دست يابي به امنيت ملي زماني است که امنيت تک تک افراد جامعه تضمين شود و نخستين گام در جهت تأمين امينت افراد، تامين امنيت فرهنگي و رواني است. (1)
گفتني است که هر جامعه و ملتي، براي ايجاد امنيت و حراست از مرزهاي فرهنگي و ارزشي خود، راه ها و روش هاي متناسب با همان فرهنگ را توصيه و تعقيب مي کند، چون برخي از روش ها بار حقوقي دارد و بعضي بار حيثيتي يا بار مالي، که متناسب با موضوع مورد نظر و اهميتي که براي آن قائل هستند سرمايه گذاري مي کنند. بنابراين امنيت امري است نسبي نه مطلق، که از صفر شروع و تا صد خاتمه مي يابد.
در جامعه اي همانند جامعه ما که به تعبير رهبر معظم انقلاب اسلامي «به طبيعت فرهنگي است... چون يک جامعه ي مذهبي و ديني است... زيرا اهداف دين اهداف فرهنگي معنوي است» (2) بايد با تکيه بر معيارها و ملاک هاي مورد قبول چنين جامعه اي «امنيت فرهنگي» را تأمين کرد.
در سراسر متون شريعت، اعم از فقه، کلام، اخلاق و... دستور العمل هايي وجود دارد که شارع حکيم اسلام آنها را براي سعادت مندي بشر در پرتو تأمين امنيت فکري و آرامش دروني افراد تشريع فرموده است.
آن دسته از مشاغل حرام که به بنيان هاي فرهنگي و اعتقادي مسلمانان صدمه وارد مي کند مانند سحر، کهانت، شعبده، بيع اصنام، انتشار و خريد و فروش کتب ضلال و... تحت عنوان «مکاسب محرمه» ممنوع اعلام شده است.
در نظام حقوق کيفري اسلامي، آنان که در نظم عمومي اخلال ايجاد مي کنند و به وسيله ارعاب، آرامش و امنيت شهروندان را بر هم مي زنند مانند محارب و مفسد في الارض و... با مجازات سختي رو به رو هستند.
نظام اخلاقي اسلام، با توصيه يک سلسله دستورالعمل ها، به پاسداشت حرمت انسان ها تاکيد مي کند؛ بدين معنا که هيچ کس حق ندارد با گفتار و کردار خود انساني را تحقير و حرمتي را بشکند و لذا مسائلي چون دروغ، تهمت، سوءظن، کبر، اهانت، سخن چيني، دشنام و... را حرام نموده و از طرف ديگر، اعمالي چون محبت و دوستي با برادران ايماني، احسان، ايثار، انفاق، داشتن حسن ظن و... را براي زندگي انساني لازم دانسته و از اين طريق امنيت اخلاقي را براي فرد و جامعه تأمين مي کند.
اينک با توجه به مطالب فوق راه ها و روش هاي تأمين امنيت فرهنگي را در جامعه ي ديني و با تکيه بر راهکارهايي که اسلام ارائه مي دهد دنبال مي کنيم:
 

1- فرهنگ سازی

نخستين گام در جهت تأمين امنيت فرهنگي، تقويت بنيان هاي فکري و فرهنگي است، يعني امنيت فرهنگي در جامعه تأمين نمي شود مگر اين که آگاهي ها افزايش پيدا کند و انسان ها از چنان رشد و بينشي برخوردار شوند که موج هاي مخرب فرهنگي قادر به تخريب اذهان و افکار نباشد.
حضرت امام محمد باقر عليه السلام بارها مي فرمود:
تفقهوا و الا فانتم اعراب (3)؛ [درباره ي مسائل زندگي] فهم و شناخت پيدا کنيد وگر نه شما همانند باديه نشينان عقب مانده خواهيد بود.
براي ايجاد امنيت فرهنگي، نخست بايد فرهنگ سازي کرد؛ به ويژه فرهنگ سازان بايد به کودکان و نوجوانان که ذهن و ضمير شفافي دارند و بيش از ديگران تحت تأثير قرار مي گيرند حساسيت بيشتري نشان دهند و با ارائه برنامه هاي مفيد و اطلاعات صحيح جان و روانشان را چنان بسازند که منحرفان با افکار شيطاني و باطل خود، نتوانند آنان را به انحراف بکشانند.
حضرت علي عليه السلام فرمود:
علموا صبيانکم ما ينفعهم الله به لا تغلب المرجئه برأيها (4)؛
به کودکان خود مطالبي بياموزيد که خداوند آن را سودمند قرار داده است تا منحرفان آنان را با افکار باطل خود گمراه نکنند.
در دوراني که افکار و انديشه هاي مهاجم، فضاي فرهنگي جامعه را مورد تاخت و تاز قرار مي دهند و اذهان و افکار، در برابر هجوم فرهنگ هاي بيگانه احساس ناامني مي کنند لازم است تا رهبران فکري جامعه، انسان ها را به امتيازها برتري هاي فرهنگ خودي راهنمايي کنند و از مايه هاي اصيل آن، در جام جان افراد، به ويژه نسل با نشاط و کنجکاو جوان، بريزند و آنان را از خطر استحاله و فتنه آشفتگي در امان قرار بدهند. چنان که در برهه اي از تاريخ، ششمين امام شيعه حضرت صادق عليه السلام به دوستان و پيروان خود تأکيد مي کرد و مي فرمود:
علموا اولادکم شعر العبدي فانه علي دين الله؛ (5)
شعر«عبدي» را به فرزندان خود بياموزيد که او بر دين خداست.
سال دهم هجرت، پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله يکي از اصحاب خود به نام «معاذ بن جبل» را به يمن فرستاد تا به عنوان نماينده ي حکومت اسلامي، مردم آن منطقه را با آيين اسلام آشنا سازد، به هنگام عزيمت به محل مأموريت، پيامبر صلي الله عليه و آله با پاي پياده به اتفاق جمعي از مهاجرين و انصار، او را بدرقه کرد و طي سخناني اين دستور العمل را به «معاذ بن جبل» ابلاغ فرمود:
يامعاذ! علمهم کتاب الله و احسن ادبهم علي الأخلاق الصالحه... و امت امرالجاهليه، الا ما سنه الاسلام...؛ (6)
اي معاذ! قرآن، کتاب خدا را به آنها بياموز، و آنان را به اخلاق نيک و روش هاي پسنديده پرورش بده و آثار فرهنگ دوران جاهليت را از فضاي ذهن و زندگي آنان پاک کن، مگر آن دسته از آداب و رفتاري که اسلام آن را امضا کرده است.
در تعبيري از رسول گرامي اسلام، آگاهي و دانش ستون «دين» و «ايمان» معرفي مي شود: «العلم عمادالدين- عمادالايمان» (7)
يا در تعبير ديگري از علي عليه السلام که نقش آگاهي و دانش را نقش «تأميني» و نگهباني مي داند و مي فرمايد: «العلم يحرسک» (8)
و نيز در سخن ارزش مندي که امام باقر عليه السلام دانش را ستون خانه ي «جان» و پايه استوار «روحَ» مي داند: «العلم عماد الروح» (9). همه اين تعابير در حقيقت به نوعي در جهت فرهنگ سازي و امنيت فرهنگي است.
برخي از دست اندرکاران عرصه هاي علوم اجتماعي بر اين باورند که امنيت فرهنگي را بايد از طريق غير فرهنگي، مانند شلاق، زندان و مجازات هاي فيزيکي و مالي به دست آورد. دارندگان چنين تفکري يا از فرهنگ و مسائل فرهنگي بي اطلاع هستند و يا بينش پليسي حاکم بر آنها، ذهن و فکرشان را چنان به خود مشغول ساخته که امکان انديشيدن به شيوه هاي ديگر را ندارند.
امنيت فرهنگي جز از طريق تحکيم بنيان هاي فرهنگي و تقويت و گسترش ابزار فرهنگي تأمين نخواهد شد، لذا در برابر به خطر افتادن امنيت فرهنگي بايد با روش ها و استفاده از ابزار فرهنگي به مقابله پرداخت.
رهبر انديشور انقلاب حضرت آيه الله خامنه اي، در اين مورد مي گويند:
مقوله ي فرهنگ، مقوله چوب و چماق نيست. مقوله فرهنگ با مقوله ي ميدان جنگ فرق دارد، هر ميداني ابزار و سلاح خودش را مي طلبد، ما از اين که حتي مخالفين جمهوري اسلامي با شيوه هاي ظريف و با روش هاي فرهنگي و با استفاده از ابزار فرهنگي عليه جمهوري اسلامي ايران سخن بگويند و افکار مخالف را پخش کنند نگران نمي شويم، بنده حتي علاوه بر اين که نگران نمي شوم گاهي اوقات احساس خشنودي هم مي کنم به خاطر اين که نفس مطرح شدن اين فکر مخالف، آن تحرکي که در جامعه به وجود مي آيد براي ما مغتنم است و چيز خوبي است، و لذا بدمان نمي آيد و از آن استقبال مي کنيم. منتها لازم است در ميان ادبا و روشنفکران و نويسندگان و شعرا و هنرمندان و سينماگران و دانشمندان و اساتيد يک بسيج عمومي براي مقابله با تهاجم فرهنگي که دشمن هدايت مي کند انجام بگيرد. (10)
در جاي ديگر مي گويند:
«نبرد فرهنگي را با مقابله به مثل مي شود پاسخ داد، کار فرهنگي و هجوم فرهنگي را با تفنگ نمي شود جواب داد، اين جا تفنگ قلم است». (11)
حضرت علي عليه السلام فرمود:
اين العاقل يتعظ بالادب والبهائم لايتعظ الا بالضرب.؛ (12)
انسان، با روش هاي فرهنگي و مؤدبانه پندپذير و تربيت مي شود اين چهارپايان هستندکه تنها با زدن تربيت مي شوند.
 

2- دين باوری و ايمان

از ديگر عوامل بسيار مؤثر در ايجاد و تأمين امنيت فرهنگي دين باوري و ايمان و اعتقاد به حقانيت تعاليم آسماني است. دين باوران به خاطر اين که به منبع لايزال قدرت الهي، پيوند مي خورند و خود را در پناه قدرت مطلق جهان مي دانند از آرامش و اطمينان بالايي برخوردارند. قرآن کريم مي گويد:
(فمن يکفر بالطاغوت و يؤمن بالله فقد استمستک بالعروه الوثقي لاانفصام لها)؛ (13)
هر کس از راه طاغوت، که راه کفر و شرک است برگردد و به خدا ايمان بياورد به ريسمان محکم و با اطميناني دست زده است که هرگز گسسته نخواهد شد.
از تفاوت هاي اصولي، که مکتب تربيتي الهي با مکاتب تربيتي بشري دارد اين است که در نظام تعليم و تربيت الهي و ديني محور و موضوع همه برنامه هاي آموزشي و تربيتي ايمان به خداي يگانه و هستي آفرين است و در سايه ي چنين ايماني، ايمن سازي انجام گرفته و راه رشد و تعالي فراهم مي شود. بر همين اساس است که حضرت رضا عليه السلام در برابر هزاران نفر از مردم نيشابور، از اجداد طاهرينش و از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و او نيز از جبرئيل امين نقل مي کندکه خداوند عزوجل فرمود:
کلمه لااله الا الله حصني فمن دخل حصني امن من عذابي (14)؛
ايمان و اعتقاد به اين که جز «الله» خدايي نيست دژ محکم من است پس هر کس در اين دژ (توحيد) وارد شود از عذاب من در امنيت است.
در بيان ديگري پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله مي فرمايد:
«لايستوحش من کان الله انيسه (15)».
آن کس که خداوند انيس اوست وحشت زده و مضطرب نخواهد شد.
تجربه هاي علمي و تاريخي گواه بر اين مطلب است که دين داري و ايمان به خداوند متعال سرمنشأ آرامش و آسايش، خوبي و خرمي است که قوام زندگي بشر را تشکيل مي دهد.
«ويليام جيمز» پدر روان شناسي جديد مي گويد:
«مؤثرترين داروي شفابخش نگراني، همان ايمان و اعتقاد مذهبي است.»
«ايمان مذهبي يکي از قوايي است که بشر به مدد آن زندگي مي کند و فقدان کامل آن در حکم سقوط بشر است.» (16).
هر گاه انسان در يکي از مسائل زندگي، احساس ناامني کند مضطرب و نگران مي شود و اصولا چنان که گفته اند ناامني چيزي جز اضطراب، دلهره و نگراني نيست و لذا براي زدودن نگراني ها و ناامني ها، به ويژه در حوزه فرهنگ، بايد ايمان انسان ها را که بر مبناي تعاليم ديني شکل مي گيرند تقويت کرد.
(ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون) (17)؛
آنان که گفتند خداي جهان آفرين پروردگار ماست و بر گفته خويش پايداري و ثابت مانده، هرگز دچار وحشت و اندوه نمي شوند.
مؤمنان حقيقي در پرتو ايمان آرامشي به دست مي آورند که هيچ تهديد و تعرضي قادر به شکست آن نمي باشد.
(ألا بذکر الله تطمئن القلوب) (18)؛
آگاه باشيد که با ياد خدا دل ها آرامش پيدا مي کند.
اينک با توجه به مطالب ياد شده کلام پرمعناي مولاي متقيان علي عليه السلام را درباره ي نقش دين در ايجاد امنيت مي خوانيم:
(ان مفارقه الدين، مفارقه الأمن، فاليتهنأ بحياه مع مخافه (19))؛
همانا بي ديني مايه ي ناامني است و در زندگي بدون امنيت خوشي وجود ندارد.
 

3- امر به معروف و نهي از منکر

برای پاسداری از سرمايه های موجود جامعه و نگهباني از سلامت فعاليت ها، شيوه هاي مختلفي را پيشنهاد کرده اند که هر کدام از آنها، در جاي خود مي تواند مورد بحث و بررسي قرار بگيرد، ولي يکي از راه هاي بسيار مؤثر که در جهت سالم سازي فضاي جامعه و ايجاد امنيت و اعتماد، نقش کارساز و غير قابل انکار دارد «نظارت» است.
نظارت، در حقيقت نوعي از مسئوليت است که در اين شکل نمود پيدا مي کند و هر گاه اين نظارت در دورن يک سازمان توسط مديريت انجام بگيرد آن را «نظارت سازماني» و اگر در حوزه سياست اعمال شود «نظارت سياسي» و آن گاه که در سطح جامعه، به گونه اي عمومي انجام شود از آن به «نظارت همگاني» تعبير مي کنند.
نظارت همگاني، در حوزه ي زندگي اجتماعي اعمال مي شود و از آن جا که در زندگي اجتماعي حقوق اجتماعي او ارتباط پيدا مي کند مسئول است و اين مسئوليت را بايد از طريق نظارت بر رفتار اجتماعي ديگران انجام بدهد.
پيامر اکرم صلي الله عليه و آله فرمود:
کلکم راع و کلکم مسئول (20)؛
همه شما نگهبان و مسئول يکديگر هستيد.
آيين انسان ساز اسلام براي پاسداري از سلامت جامعه و جلوگيري از هرگونه فساد و انحراف، قانون امر به معروف و نهي از منکر را تشريع کرده و از اين طريق نظارت همگاني را در جامعه اسلامي خواستار شده است: (و المؤمنون و المؤمنات بعضهم...) (21) مردان و زنان با ايمان برخي ناظر و سرپرست بر بعض ديگر هستند؛ به اين معنا که همديگر را امر به معروف و نهي از منکر مي کنند.
فريضه امر به معروف و نهي از منکر که در احاديث اسلامي، از آن به عنوان عالي ترين و شريف ترين واجب ديني (اسمي الفرائض و الشرفها) (22) ياد شده است بدين منظور بر فرد فرد مسلمانان واجب گرديده تا در اثر اجراي اين قانون، فضاي عمومي جامعه، فضايي سالم، مطمئن و آرام براي زندگي و رشد انسان ها باشد.
امام باقر عليه السلام فرمود:
ان الامر بالمعروف و النهي عن المنکر سبيل الأنبياء و منهاج الصلحاء، فريضه عظيمه، بها تقام الفرائض، و تأمن المذاهب، و تحل المکاسب، و ترد المظالم، و تعمر الأرض، و ينتصف من الأعداء، و يستقيم الأمر؛ (23)
امر به معروف و نهي از منکر راه و روش پيامبران و صالحان و واجب بزرگ الهي است که ساير واجبات به وسيله آن بر پا مي شوند، و در پرتو آن امنيت فرهنگي و اجتماعي تامين مي شود، کسب و کار مردم حلال، حقوق پايمان شده افراد باز مي گردد. زمين ها آباد و از دشمنان انتقام و امور دين و دنيا رو به راه مي شود.
از نگاه اسلام، ترک امر به معروف، نه تنها ترک واجبي از واجبات الهي محسوب مي شود و از گناهان بزرگ به شمار مي آيد بلکه آثار و تبعات فراوان اجتماعي ديگري را نيز به دنبال دارد که يکي از آن آثار، تسلط اشرار بر مردم و از ميان رفتن امنيت و آرامش است:
امير مؤمنان علي عليه السلام فرمود:
لا تترکوا الامر بالمعروف و النهي عن المنکر فيولي عليکم شرارکم ثم تدعون فلا يستجاب لکم (24)؛
امر به معروف و نهي از منکر را ترک نکنيد که اگر چنين شود اشرار بر شما مسلط خواهند شد و آن گاه براي رفع آنها به دعا و استغاثه خواهيد پرداخت ولي (در پيشگاه خداوند اين گونه نيايش ها) مستجاب نخواهد شد.
رهبر معظم انقلاب اسلامي در پيامي به مناسبت اولين سالگرد ارتحال امام خميني قدس سره فرمودند:
«امر به معروف و نهي از منکر که يکي از ارکان اساسي اسلام و ضامن برپا داشتن همه فرايض اسلامي است بايد در جامعه ما احيا شود و هر فردي از مردم خود را در گسترش نيکي و صلاح و برچيده شدن زشتي و گمراهي و فساد مسئول احساس کند. ما هنوز تا رسيدن به يک جامعه کاملا اسلامي که نيک بختي دنيا و آخرت مردم را به طور کامل تأمين کند و تباهي و کجروي و ظلم و انحطاط را ريشه کن سازد فاصله زيادي داريم. اين فاصله بايد با همت مردم و تلاش مسئولان طي شود و پيمودن آن با همگاني شدن امر به معروف و نهي از منکر آسان گردد. (25).
 

4- تولي و تبری

از مفاهيم سازنده و اصطلاحات ارزنده که در نظام تربيتي و سياسي اسلام و نيز در حفظ و تامين امنيت فرهنگي، آثار و نتايج فراواني را به دنبال داشته، مفهوم «تولي» و «تبري» بوده است.
در فرهنگ اسلامي «تولي» به معناي پذيرش «ولايت خدا و اولياي خدا» است؛ به عبارت ديگر، آنان که خانه دل را از محبت خدا و دوستان خدا انباشته اند و اين دوستي را در رفتار اجتماعي و سياسي خود منعکس مي سازند تولي دارند.
«تبري» واژه متضاد «تولي» است که به معناي دوري جستن و بري بودن باشد و در فرهنگ سياسي اسلام، کسي داراي تبري است که ولايت و سرپرستي دشمنان خدا و اولياي خدا را نپذيرد و قلب و فکر خود را از بغض و دشمني نسبت به دشمنان خدا و دوستانش پر نموده باشد.
اصطلاح ديگري که در حوزه مسائل سياسي- اجتماعي، همين مفهوم تولي و تبري را دارد و در کتاب هاي حديثي شيعه بابي تحت اين عنوان گشوده شده است، اصطلاح «حب» و «بغض» است با اين عبارت: «الحب في الله و البغض في الله» (26).
روزي پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله ياران خود را مورد خطاب قرار داده و فرمود: کدام يک از دستگيره هاي ايمان استحکام بيشتري دارد؟ هر کدام از حاضران جوابي دادند، يکي گفت: نماز. ديگري زکات و سومي روزه، حج، جهاد و... و رسول خدا در نهايت فرمود:
اوثق عري الأيمان، الحب في الله و البغض في الله و توالي اولياء الله و التبري من اعداء الله (27)؛
محکم ترين دست آويز ايمان اين است که براي خدا دوست بدارد و براي خدا نيز دشمن بدارد و با اولياي خدا پيوند برقرار سازد و از دشمنان خدا برائت بجويد.
«تولي» و «تبري» در عرصه سياست، اعم از سياست داخلي و خارجي يکي از مباني و اصول رفتاري کارگزاران نظام اسلامي به شمار مي آيد و لذا جامعه ي اسلامي در ارتباطات، برنامه ريزي ها، جهت گيري ها بر اساس «تولي» و «تبري» اداره مي شود.
سيره ي اولياي دين و سلسله ي مرسلين، بهترين گواه است که آنان زندگي اعتقادي و سياسي خود را نسبت به دوستان خدا بر مبناي «تولي» و در مورد دشمنان خدا، بر پايه «تبري» تنظيم مي کردند.
حضرت ابراهيم عليه السلام در برابر قوم مشرک خود مي فرمود: «انا برآء منکم و مما تعبدون)؛ (28) ما از شما و آن چه که مي پرستيد بيزاريم.
خداوند سبحان پيامر اسلام صلي الله عليه و آله را اين طور معرفي مي کند: (محمد رسول الله و الذين معه أشداء علي الکفار رحماء بينهم) (29)؛
محمد فرستاده خداست و آنان که با او هستند به کافران سخت گير و ليکن در ميان خودشان (مؤمنان) مهربانند.
حضرت علي عليه السلام در ترسيم خط تولي و تبري به فرزندانش امام حسن عليه و السلام و امام حسين عليه السلام مي فرمايد: «کونا للظالم خصما و للمظلوم عونا؛ (30) دشمن ستمگر و ياور ستمديده باشيد».
«تولي» و «تبري» در حقيقت يک نوع مصونيتي است که در رفتار، گفتار و پندار فرد «متولي» و «متبري» ايجاد مي کند و او در پناه چنين مصونيتي مي تواند آرمان ها و اعتقادات خود را حفظ کرده و در حفاظي از امنيت فرهنگي قرار بدهد، لذا در تاريخ زندگاني کساني که از تولي و تبري بالايي برخوردار بوده اند ثبت نشده است که اين دسته از انسان ها در دام تزوير دشمنان گرفتار آمده باشند.
 

5- فرهنگ علوی

در ميان جوامع و مردمي همانند جامعه و مردم ما که از قرن هاي پيشين دل به خاندان پيامبر سپرده اند و از ميان همه کاخ هاي پر هيمنه ي جهان، خانه ي گلين و ساده علي عليه السلام و فاطمه عليها السلام را انتخاب کرده است فرهنگ اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام تأثير بسيار بالايي در زندگي او داشته است.
فرهنگ اهل بيت عصمت، که از چشمه سار مکتب ولايت علوي مي جوشد در طول زمان، بستر تاريخ را در نور ديده و از ميان دشت ها و کوهستان هاي سليقه و انديشه ها عبور کرده و پيچ و خم هاي فتنه هاي فرهنگي و طوفان هاي شيطاني را پشت سر گذاشته و در مسير خود جان هاي تشنه را سيراب کرده است امروز نيز مي تواند با همان قدرت و بلکه به سبب شرايط جهان بالنده به پيش بتازد و جلوي هر گونه تهاجم فرهنگي را بگيرد.
فرهنگ علوي اصولي دارد که پاي بندي به اين اصول، انسان را از خطر انحراف و سقوط در دامن تباهي و فساد، مي رهاند و در قلعه محکمي از ايمان و اعتقاد قرار مي دهد که به چند اصل اشاره مي شود:
 

الف- عدالت:

از نظر شيعه، «عدل» از اصول دين به شمار مي آيد و شيعه را از اين جهت «عدليه» گفته اند که «عدل» را در نظام تکوين، محور آفرينش و در نظام تشريع نيز محور برنامه و بينش مي داند. مفهوم سياسي، اجتماعي عدل در مقابل ظلم قرار مي گيرد و در اين معنا عبارت است از: اعطاي حق هر ذي حقي به او: «اعطاء کل ذي حقه حقه». عدالت در اهداف بعثت انبياست:
(لقد أرسلنا رسلنا بالبينات و أنزلنا معهم الکتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط...) (31).
 

ب- امامت:

شيعه امامت را نيز مانند عدل از اصول دين مي داند و معتقد است برنامه ها و آرمان هاي نبوت، بايد در هر زماني توسط امامي معصوم که حافظ و نگهبان شريعت مي باشد و ولايت و سرپرستي امت اسلامي را به امر الهي بر عهده مي گيرد تداوم پيدا کند.
 

ج- اجتهاد:

اجتهاد که به معناي به کارگرفتن همه ي توان در استنباط حکم شرعي از ادله ي شرعيه است فقه شيعي را در جهت پويايي و همراهي با زمان به پيش مي برد و در حقيقت نوعي از مصونيت فرهنگي را در مقابله ي با تهاجم فرهنگي به وجود مي آورد.
 

د- انتظار:

اعتقاد به ظهور انسان کامل زمان و امام معصومي که براي نجات انسان ها از بردگي و زدودن اضطراب ها و نوميدي ها، از طريق سر و سامان دادن به اوضاع نابسامان زندگي بشر، و خود را براي شرکت در چنين انقلابي آماده کردن، توانايي و نشاطي به شخص «منتظر» مي بخشد که نه تنها خود را در برابر هجمه هاي فکري و فرهنگي مصون و محفوظ بدارد بلکه براي گسترش امنيت فرهنگي در سطح جامعه، به مبارزه و مقابله نيز بپردازد.
در فرهنگ اهل بيت عصمت و طهارت، از نوع اصولي که مطرح شد مايه هاي فراواني وجود دارد که هر انسان مؤمن و معتقدي را در دژي محکم قرار مي دهد و با امنيت و مصونيتي که براي او به وجود مي آورد او را از خطر سقوط و انحراف حفظ مي کند. بي جهت نيست که در معارف اسلامي، اين همه بر فراگيري فرهنگ خاندان پيامبر و پيوند روحي و عاطفي با اهل بيت عصمت و طهارت تأکيد شده است که به چند نمونه اشاره مي شود:
پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله فرمود:
ادبوا اولادکم علي ثلاث خصال: حب نبيکم، و حب اهل بيته، و علي قرائه القرآن (32)؛
فرزندان خود را با سه خصلت تربيت کنيد: دوستي پيامبر، دوستي اهل بيت و قرائت قرآن.
در حديث معروف «ثقلين» قرآن و عترت دو ملجأ و مرجع مطمئن براي تأمين امنيت فرهنگي امت اسلامي معرفي شده اند: «ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا ابدا؛ (33) مادامي که به قرآن و عترت پيامبر تمسک بجوييد هرگز گمراه نخواهيد شد.»
در سخني ديگر، پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله اهل بيت خود را به کشتي تشبيه مي کند و با بيان تمثيلي مي فرمايد هر کس که در درياي زندگي بر اين کشتي سوار شود از خطر غرق شدن در امان مي ماند:
مثل اهل بيتي مثل سفينه نوح، من رکبها نجا و من تخلف عنها غرق؛ (34)
مثل اهل بيت من مثل کشتي نوح است، هر کس بر آن سوار شود نجات پيدا مي کند و هر کس تخلف ورزد غرق مي شود.
در برخي از روايات، تعابير بسيار پرمعنايي از زبان رسول خدا صلي الله عليه و آله بيان شده است که نقش سازنده فرهنگ اهل بيت عليهم السلام را در ايجاد امنيت همه جانبه، روشن مي سازد:
«اهل بيتي امان لامتي» (35)، «اهل بيتي امان من الأختلاف» (36)، «اهل بيتي امان لأهل الارض فاذا ذهب اهل بيتي ذهب اهل الأرض.» (37)
در اين سخنان، فرهنگ خاندان پيامبر مايه امنيت امت از اختلاف و تفرقه و هم چنين امان و امنيت براي همه انسان هاي روي زمين، معرفي شده است.
تعابير مختلف ياد شده در مورد خاندان پيامبر و تأکيد بر دوستي و پيوند با آنان به معناي درک فکر و فرهنگ آْن بزرگواران و عمل به تعاليم آنان است و گرنه دوستي به معناي زباني آن، کارساز نيست و لذا نشر و آموزش فرهنگ اهل بيت عليهم السلام موجب مي گردد تا مردم به زيبايي ها و جاذبه هاي آن، آشنايي بيشتري پيدا نموده و سپس جذب شوند و همين دلبستگي و پيوند باعث امنيت فرهنگي خواهد شد.
امام رضا عليه السلام فرمود:
رحم الله عبدا احيا امرنا. فقلت له: و کيف يحيي امرکم؟ قال: يتعلم علومنا و يعلمها الناس فان الناس لو علموا محاسن کلا منا لا تبعونا؛ (38)
خداوند بيامرزد کسي را که امر ما را زنده کند. رواي مي گويد به امام گفتم: امر شما چگونه زنده مي شود؟ فرمود: به اين که علوم ما آموخته شود و به مردم نيز آموزش و تعليم داده شود، زيرا اگر مردم زيبايي هاي کلام ما را بدانند، پيرو ما خواهند بود.

 

پي نوشت :
1- طبق تعريف سازمان بهداشت جهاني، سلامت رواني عبارت است از: «قابليت ارتباط هم آهنگ با ديگران، تغيير و اصلاح محيط فردي و اجتماعي و حل تضادها و تمايلات شخصي به طرز منطقي».
روان پزشکان فردي را از نظر رواني سالم مي دانند که تعادلي بين رفتارها و گفتار او در مواجهه با مشکلات اجتماعي وجود داشته باشد. (نقش سپاه در دفاع از امنيت ملي کشور، ص 212).
2- فرهنگ و تهاجم فرهنگي، ص 285، سازمان مدارک فرهنگي انقلاب اسلامي.
3- بحارالانوار،ج 1، ص 214.
4- بحارالانوار، ج 2، ص 17.
5- نورالثقلين، ج 4،ص 71.
6- تحف العقول، (تصحيح علي اکبر غفاري)، ص 25.
7- ميزان الحکمه، ج 6، ص 452.
8- نهج البلاغه، حکمت، ص 147.
9- بحارالانوار،ج 1، ص 181.
10- فرهنگ و تهاجم فرهنگي، ص 15، از انتشارات سازمان مدارک فرهنگي اسلامي.
11- همان، ص 16.
12- غررالحکم.
13- بقره (2) آيه 256.
14- بحارالانوار، ج 3،ص 13- ج 49، ص 127.
15- مشکاه الانوار، ص 125.
16- آئين زندگي، ص 155- 150.
17- احقاف (46) آيه 46.
18- رعد (13) آيه 38.
19- کافي، ج 1، ص 27.
20- صحيح بخاري، ج 3 ، باب النکاح.
21- توبه (9) آيه 71.
22- وسائل الشيعه، ج 11، ص 395.
23- همان.
24- نهج البلاغه، نامه 47.
25- فرهنگ و تهاجم فرهنگي، ص 277، از انتشارات سازمان مدارک فرهنگي انقلاب.
26- اصول کافي، ج 2، ص 101.
27- همان، ص 102.
28- ممتحنه (60) آيه 4.
29- فتح (48) آيه 29.
30- نهج البلاغه، نامه 49.
31- سوره حديد (57) آيه 25.
32- کنزالعمال، ج 16، ص 456.
33- احقاق الحق، ج 9، ص 364 و 365.
34- جامع الصغير، ص 499، و بحارالانوار، ج 23 ، ص 123.
35- احقاق الحق، ج 9، ص 297.
36- همان، ص 294.
37- همان،ص 305.
38- معاني الاخبار، ج 1، ص 174.
 

منبع:کتاب تاملات فرهنگی نوشته سيد رضا تقوی

 

تست      
 خودشناسی 

 

تست خودشناسی

 

 

 

فرد دلخواه شما چه رنگی است؟

 

بسیاری از افراد دوست دارند بدانند فرد ایده آلشان چه کسی است واصولا با چه نوع آدم هایی بیشتر سازگاری دارند وجالب آن که بسیاری از آن ها خودشان هم نمی دانند فرد ایده آل آن ها کیست! ولی اکنون بر اساس بسیاری از تحقیقات روان شناسی ،شما می توانید از طریق چهار رنگ،در زندگی خود سر نخ های شگفت انگیزی به دست آورید!آیا تا به حال می دانستید که رنگ های سبز،بنفش،نارنجی ونیلی (که به رنگ های فرعی موسومند) می توانند نشان دهنده آرزوها و نیازهای شما در روابط عاطفی باشند؟                                     

چنان چه رنگ منتخب شما سبز است : 

زمانی که برای نخستین بار با کسی ملاقات می کنید،رفتار شما باعث می شود که او از همان آغاز،سفره دلش را برای شما باز کند و در مورد زندگی خودش با شما گفت وگو کند.این عمل وی به خاطر آن است که شما راحتی و آرامش را به او منتقل می کنید و او احساس می کند که تحت حمایت کامل و همه جانبه شما قرار گرفته است.شما از همان ابتدا می توانید به راحتی تشخیص دهید که فرد مقابل چه نیازهایی دارد.شما به غرایز خود اعتماد می کنید وبه نداهای درونتان گوش می دهید و به همین طریق متوجه می شوید طرف مقابلتان به دنبال چه عکس العمل هایی از جانب شماست.نکته قابل توجهی که درشما وجود دارد توانایی کسب اطلاعات از خصوصیات طرف مقابل است.در واقع،از این طریق می توانید حس کنجکاوی خود را پاسخ گویید.

نکته مهم:فرد ایده آل شما باید دارای یک شخصیت ثابت باشد."سبزها" با کسی ازدواج می کنند که با ثبات و قاطع باشد و همیشه از این انتخاب خود راضی هستند.

اما به یاد داشته باشید:شما همواره با روی باز با دنیای اطراف خود ارتباط برقرار می کنید وانسان پاکی هستید.داشتن این خصوصیات،اندکی کار شما را در پیدا کردن فرد ایده آلتان دشوار می کند.بیشتر افراد نمی توانند شخصیت واقعی شما را به درستی بشناسند،به همین دلیل زمانی که با خود واقعی شما مواجه می شوند ممکن است به یکباره شوکه شده و ناامید گردند،زیرا ممکن است که شما با معیارهای ذهنی آن ها مطابقت نداشته باشید.

چنان چه رنگ منتخب شما بنفش است  :

در اولین ملاقات و دیدار بیشتر جذب انرژی و تحرک فرد مقابل خود می شوید،اما در واقع شما به کسی علاقه مندید که در کنار او احساس آرامش کنید و از او آرامش بگیرید.رمز موفقیت شما در مقابل دیگران جذبه،هیجان و گیرایی شما از تمام جهات است.شما سرشار از ذوق و اشتیاق هستید و شاید به همین دلیل دیگران احساس می کنند زندگی شان در کنار شما،بسیار مهیج و جالب خواهد شد.شما وفادار و وظیفه شناس هستیدو ارتباط عاطفی برای شما یک مساله بسیار مهم و جدی تلقی می شود.  

نکته مهم:اگر فردی را برای ازدواج انتخاب کردید،به این معناست که او تمام معیارها و ملاک های مورد نظر شما را دارا بوده که توانسته به این مرحله راه پیدا کند.البته ناگفته نماند که شما برای وضعیت ظاهری افراد اهمیت خاصی قائل هستید. 

اما به یاد داشته باشید:بهتر است اگر فرد مناسب پیدا شد،به او فرصت کافی بدهید تا خود را به شما بشناساند،سعی نکنید خصوصیات اخلاقی او را حدس بزنید.بلکه بهتر است وی را بر اساس رفتارش ارزیابی کنید نه این که او را با فرد رویاها و ایده آل ذهن خود مقایسه کنید.

چنان چه رنگ انتخابی شما نارنجی است  :

شما یک فرد جذاب،دوست داشتنی،مهربان وخونگرم هستید و با این خصوصیات می توانید به سادگی به هر آن چه می خواهید برسید.باید حقیقت را لمس کنید تا بتوانید آن را باور کنید.شما با رفتار خود به دیگران نشان می دهید که به حرف های آن ها گوش می دهید و برایشان ارزش قائل هستید.اما به راحتی فریفته ظاهر افراد می شوید،با این حال جای هیچ گونه ناراحتی وجود ندارد چرا که ازدواج شما همیشه از روی عقل و منطق بوده و احساس در آن جایی ندارد.                                      

نکته مهم:شما قطعا با کسی ارتباط را آغاز می کنید که بتوانید از او چیزی یاد بگیرید.افراد باهوش این خاصیت را دارند و همیشه حس تحسین شما را بر می انگیزند.            

اما به یاد داشته باشید:شما فردی هستید که سعی می کنید نقاط ضعف و نفوذپذیر خود را پنهان کنید.بنابراین،تنها چیزی که فرد مقابل می تواند در شما ببیند هوشمندی های زیرکانه شما در مسائل است.او احتمالا در مورد شخصیت اصلی شما دچار اشتباه می شود.پس سعی کنید در طول زمان،وی را با شخصیت واقعی خود آشنا سازید.            

چنان چه رنگ انتخابی شما نیلی است  :

نخستین دیدار،این تصور را در فرد مقابل خود به وجود می آورید که نیازمند تایید دیگران هستید.او بلافاصله متوجه می شود که می تواند با کمی محبت زندگی شما را از ابتدا تاکنون مورد بررسی قرار داده و بر مبنای آن،تصمیم بگیرد.با این حال به افراد اجازه سوءاستفاده را نمی دهید و به رغم آن که نیازمند تایید دیگران در هر حال هستید،اما فرق سوءاستفاده و واقعیت را به خوبی درک می کنید.شاید قابل توجه ترین نکته در انتخاب های شما این باشد که دیگران را از دریچه چشم خود می بینید ، اما فرق راست و دروغ را در این ارتباط خیلی سریع تشخیص می دهید.این حالت شاید بیشتر از آن رو باشد که وجود شما همیشه آماده کمک به دیگران است و به همین علت متقابلا خواهان گرمی و درک کامل از جانب آن ها می باشید.شما تلاش می کنید تا خود را در نظر دیگران بزرگ تر جلوه دهید با این هدف که رضایت و موافقت آنان را در مورد نیازها و خواسته های خویش به دست آورید،با این حال کم تر پیش می آید که طرف مقابل این ارزش معنوی را درک نکند.                

نکته مهم:فرد ایده آل شما باید قابل اطمینان باشد.کسی که "راستی"و"درستی"برترین ویژگی اخلاقی اوست و آن را به وضوح در صحنه زندگی مشترک به نمایش می گذارد."نیلی"ها با افراد صادق وفداکار ازدواج می کنند و همیشه در زندگی این احساس را دارند که نیازهای روحی خود را مرتفع ساخته اند.     

اما به یاد داشته باشید:شما همیشه دیگران را با تفکرات،روحیات و خصوصیات خود محک می زنید بنابراین امکان اشتباه و یا سوءاستفاده در انتخاب های شما 50درصد بیش از دیگران است.مردانی که در نیمه راه،"خود"واقعی شان را نشان می دهند نیز کم نیستند.سعی کنید در طول زندگی با رفتار صحیح خود،او را از نیرنگ زدن باز داشته و مهم تر از آن این که از ابتدای کاربا دقت بیشتری به جلو بروید.

 متبع : Takbarg.ir

 

پیامک      

 

 پیامک شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)

 

 

بار اِلها بین دیوار و دری، آن شب چه شد؟               کآسمان بر حال زار زُهره زهرا گریست

گشت خون آلوده چشم اختران آسمان                  بس که زهرا تا سحر بر غربت مولا گریست

 

 

 ---------------------------------------
اس ام اس شهادت حضرت فاطمه سلام الله علیها
----------------------------------------

 

بر حاشیه برگ شقایق بنویسید             گل تاب فشار در و دیوار ندارد

 

 ---------------------------------------
اس ام اس شهادت حضرت فاطمه سلام الله علیها
----------------------------------------

 

گرچه مظلومی مولا سندی معتبر است          این سند ثابت و امضا شده با میخ در است

 

 ---------------------------------------
اس ام اس شهادت حضرت فاطمه سلام الله علیها
----------------------------------------

از مشرق قلبم رسیده فاطمیه

رخت عزایم كو، رسیده فاطمیه

 ---------------------------------------
اس ام اس شهادت حضرت فاطمه سلام الله علیها
----------------------------------------

دل از غم فاطمه توان دارد، نه

و ز تربتِ او كسی نشان دارد، نه

آن تربتِ گمگشته به بَر، زوّاری

جز مهدی صاحب الزمان دارد، نه


 ---------------------------------------
اس ام اس شهادت حضرت فاطمه سلام الله علیها
----------------------------------------

ای كاش فدك این همه اسرار نداشت

ای كاش مدینه در و دیوار نداشت

فریاد دل محسن زهرا این بود

ای كاش در سوخته مسمار نداشت

كاش قلبم به قبرش راه داشت

كاش زهرا هم زیارتگاه داشت

 
 ---------------------------------------
اس ام اس شهادت حضرت فاطمه سلام الله علیها
----------------------------------------

حضرت حیدر به نام فاطمه حساس بود

خلقت از روز ازل مدیون عطر یاس بود

ای كه ره بستی میان كوچه ها بر فاطمه

گردنت را می شكست آنجا اگر عباس بود

 
 ---------------------------------------
اس ام اس شهادت حضرت فاطمه سلام الله علیها
----------------------------------------

الا ای چاه یارم را گرفتند

گلم، باغم، بهارم را گرفتند

میان کوچه ها با ضرب سیلی

همه دار و ندارم را گرفتند

 
 ---------------------------------------
اس ام اس شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها
----------------------------------------

در حریم فاطمیّه مرغ دل پر می زند

ناله از مظلومی زهرای اطهر می زند

هر سینه که دوستدار زهراست

آشفته و بی قرار زهراست

گنجینه ی هفت آسمان ها

در سینه ی خون نگار زهراست

از شرح کرامتش همین بس

عالم همه وامدار زهراست

 
 ---------------------------------------
اس ام اس شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها
----------------------------------------

تا که پرسیدم ز منطق، عشق چیست

در جوابم این چنین گفت و گریست

لیلی ومجنون همه افسانه اند

عشق تفسیری ز زهرا و علیست

 ---------------------------------------
اس ام اس شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها
----------------------------------------
 

من با که گویم این که بهارم خزان شده

ماهم به خاک تیره غربت نهان شده

بانوی بی نشان که به هرسو نشان زاوست

رفت از برم به قامت همچون کمان شده

 
 ---------------------------------------
اس ام اس شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها
----------------------------------------

دیدم که ز دل خدا خدا می کردی

شکوه ز جفا به مصطفا می کردی

ای کاش شبی پس از دعای همگان

از بهر شفای خود دعا می کرد

 
 ---------------------------------------
اس ام اس شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها
----------------------------------------

دل از غم فاطمه توان دارد، نه

و ز تربتِ او كسی نشان دارد، نه

آن تربتِ گمگشته به بَر، زوّاری

جز مهدی صاحب الزمان دارد، نه


 ---------------------------------------
اس ام اس شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها
----------------------------------------
 

سر فصل کتاب آفرینش زهراست

روح ادب وکمال و بینش زهراست

روزی که گشایند در باغ بهشت

مسئول گزینش و پذیرش زهراست


 ---------------------------------------
اس ام اس شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها
----------------------------------------

مکن مخفی به سینه آه، مادر

مرا کن از غمت آگاه ،مادر

مشو راضی پس از تو زنده باشم

گل خود را ببر همراه ،مادر

 
 ---------------------------------------
اس ام اس شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها
----------------------------------------

از فاطمه اکتفا به نامش نکنید

نشناخته توصیف مقامش نکنید

هر کس که در او محبت زهرا نیست

علامه اگر هست سلامش نکنید

 
 ---------------------------------------
پیامک شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
----------------------------------------

یا علی رفتم بقیع اما چه سود

هر چه گشتم فاطمه آنجا نبود

یا علی قبر پرستویت کجاست

آن گل صد برگ خوشبویت کجاست


 ---------------------------------------
پیامک شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
----------------------------------------

هر چه یاشد من نمک پرورده ام

دل به عشق فاطمه خوش کرده ام

حج من بی فاطمه (س) بی حاصل است

فاطمه (س) حلال صدها مشکل است

 
 ---------------------------------------
پیامک تسلیت شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
----------------------------------------

دل غریب من از گردش زمانه گرفت

به یاد غربت زهرا شبی بهانه گرفت

شبانه بغض گلوگیر من کنار بقیع

سراغ مدفن پنهان و بی نشانه گرفت

 
 ---------------------------------------
پیامک تسلیت شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
----------------------------------------

دنبال جنازه ات اگر می نالم

آهسته تر از مرغ سحر می نالم

دیشت سر بالین تو اشکم می ریخت

امشب به غریبیِّ پدر می نالم

 ---------------------------------------
پیامک تسلیت شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
----------------------------------------
 

در این صحرا چو لاله داغ دارم

به دل سوز غمی جانکاه دارم

مدینه، دیدی از بیداد گردون

ز کف دادم همه دار و ندارم؟

 ---------------------------------------
پیامک تسلیت شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
----------------------------------------
 

آن شب که ابوتراب با قلب حزین

بسپرد تن اُم ابیها به زمین

دانی که چرا خاک ز دستش افشاند

یعنی که تمام هستی ام بود همین!

 
 ---------------------------------------
پیامک تسلیت شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
----------------------------------------

ز کف دادم چراغ لاله ام را

کنم پنهان ز دشمن ناله ام را

نه دست خود کفن کردم شبانه

تن زهرای هجده ساله ام را

 ---------------------------------------
پیامک تسلیت شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
----------------------------------------
 

فاطمیه قصه گوی رنجهاست      فاطمیه تفسیر سوز مرتضی ست

فاطمیه شعر داغ لاله است             قصه ی زهرای 18 ساله ست

فاطمیه شرح دیوار و در است    دفتر در مقام سخت زینب پرور است


 
 ---------------------------------------
پیامک تسلیت شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
----------------------------------------

مدینه از چه این سان بی قراری

تو هم از داغ زهرا سوگواری

مدینه دیده ای جز زینب من

کند یک چار ساله خانه داری

 
 ---------------------------------------
پیامک تسلیت شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
----------------------------------------

سوزنده تر از داغ تو، داغی نَبُود

پژمرده تر از تو، گل به باغی نبود

روشنگر دل هایی و اما افسوس

بر گمشده قبر تو، چراغی نبود

 
 ---------------------------------------
پیامک تسلیت شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
----------------------------------------

ای خاکِ درِ تو تاجِ سرها زهرا

وی قبر تو مخفی ز نظرها زهرا

تا باب شفاعت تو باز است چه غم؟

گر بسته شود تمام درها زهرا


 ---------------------------------------
پیامک تسلیت شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
----------------------------------------

گُل بوته باغ مصطفی زهرا بود

آلاله داغ مرتضی زهرا بود

خورشیدِ بلندْ در شبستان وجود
 
سرچشمه رحمت خدا زهرا بود


 ---------------------------------------
پیامک تسلیت شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
----------------------------------------

آن روز که پهلوی تو از کینه شکست

دل های مُحبّان تو در سینه شکست

تصویر تو را دِل علی آینه بود

اندوه تو سنگی شد و آیینه شکست

 

 

  عبادت      
و بندگی    

 

نماز و شخصیت منزوی (اسکیزوئید)

 

نويسنده : دکتر مجید ملک محمدی

 

 

برخی روان پزشکان ایرانی" شخصیت منزوی" را به عنوان بهترین ترجمه، به جای"شخصیت"اسکیزوئید"(Schizoid) پیشنهاد کرده اند، چرا که مبتلایان به این اختلال، عمری را در کناره گیری از اجتماع گذرانده اند
و در نظر دیگران آدم هایی مردم گریز، منزوی و تنها هستند.(۱) مطالعات آماری در ایالات متحده آمریکا، احتمال این که از هر ۱۰۰ آمریکایی، حدود ۷ نفر مبتلا به این اختلال باشند را مطرح کرده است که دلالت بر شیوع بالای آن دارد.
مبتلایان به این حالت بیشتر مشاغل انفرادی که حداقل تماس با دیگران را ایجاب می کند، انتخاب می کنند و حتی برخی کار شبانه را به کار روزانه ترجیح می دهند تا مجبور به مدارا با افراد بیشتری نباشند.
این افراد آرام، مردم گریز، درون گرا و غیر اجتماعی هستند و ضمن کناره گیری و عدم دخالت در امور روزمره، به دیگران چنان اهمیتی نمی دهند و شاید اگر مختصر ذوق ادبی هم داشته باشند، با برداشتی سطحی از این بیت مشهور عارفانه، پیوسته زمزمه می کنند:
دلا خوکن به تنهایی که از تن ها بلا خیزد
سعادت آن کسی دارد که از تن ها بپرهیزد
همین وضعیت آنهاست که باعث می شود، غیر از بستگان درجه یک، دوستان نزدیک یا محرم خاصی نداشته باشند و علاوه بر آن هیچ میلی نیز برای ایجاد روابط نزدیک با دیگران در خود احساس نکنند.
روش های مورد استفاده در روان پزشکی امروز، برای درمان این عارضه اعم از روان درمانی، گروه درمانی و یا حتی دارو درمانی، به خصوص در شرایط و امکانات کشور ما چندان عملی و کاربردی نمی باشند. اما چنانچه در پیشگیری یا درمان این اختلال شخصیتی، روش عملی بی نظیری را جویا باشیم، کلمه درخشان" نماز" باز هم راه گشا خواهد بود.
توصیه مؤکد اسلام مبنی بر اقامه نمازهای واجب یومیه به جماعت و علاوه بر آن، بانگ روح افزای نماز جمعه در فرا خواندن به یک اجتماع شکوهمند و پر شور هفتگی به عنوان سمبل بزرگی از اصالت "اجتماعی بودن" و ترک رهبانیت در همه تعالیم اسلامی مطرح اند و گویی همه این قبیل تعالیم، خود به خود نمازگزار را از گوشه نشینی و تنهایی، به بطن اجتماع می کشاند.
به علاوه، نکته مهم دیگری که در آموزش های متعالی نماز در زدودن روحیه انزوا و مردم گریزی در انسان، خودنمایی می کند، این مطلب است که فعل های موجود در سوره مبارکه" حمد" (به عنوان"ام الکتاب" و هسته اصلی نماز و تعالیم اسلامی)، همه به صورت جمع ادا می شوند:(ایاک نعبد و ایاک نستعین، اهدنا صراط المستقیم)
به قول استاد ارجمند، جناب آقای" دکتر حسن توانایان فرد" در کتاب ارزشمند "بهره وری در آموزش های نماز": این که "نعبد" می گوییم و نه "اعبد" و این که "نستعین" می گوییم و نه "استعین"، به عبارت دیگر این که می گوییم "می پرستیم" و نه "می پرستم" و می گوییم "کمک می جوییم" و نه "کمک می جویم"، یعنی ضمیر جمع به کار رفته و نه ضمیر متکلم وحده، به این دلیل است که به ما بیاموزد، در اسلام، جمع مقدم بر فرد است.(۲)
این مطلب، یعنی وجود ضمایر جمع و تکرار"ما بودن" و نه "من بودن" در جای جای نماز عمومیت دارد و در اساسی ترین اذکار نماز به چشم می خورد؛ مثلا در سلام دوم نماز می گوییم:(السلام علینا و علی عباد الله الصالحین) و یا حتی در معروف ترین دعاهای مستحب در قنوت، دعا می کنیم:( ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره حسنه و قنا عذاب النار)
نماز نه تنها از ابتلا به اختلال اسکیزوئید پیشگیری می کند، بلکه توانایی آن را دارد که مبتلایان به این عارضه را برای همیشه از کنج عزلت، به قلب جامعه بکشاند.
 

پی نوشتها:

(۱) مطالب علمی این مقاله از ترجمه فارسی کاپلان ـ سادوک جلد سوم صفحات ۲۷۵- ۲۷۸ گرفته شده است.
(۲) بهره وری در آموزش های نماز، صفحه ۱۶۲
 

منبع: http://www.sibtayn.com

 

لينکهای    
 هفته      

 

ياس کبود مدينه
ويژه نامه شهادت حضرت فاطمه زهرا ( س)

 

مجموعه اشعار کهن فارسی

 

خاطرات یک مدیر

 

کتابخانه مجازی ایران

 

سال همت مضاعف و کا مضاعف

 

وب سايت  موسسه فرهنگی موعود