فهرست    

 

 

آنچه در این شماره می خوانید :

 

 

 

مصحف هدایت

مدیریت علوی

طنز مديريتی

حکايت مديريتی

نکات مدیریتی

 ●مدیریت  

فلسفه تکنولوژی و نظریه رسانه ها

مقاله دنیای تکنولوژی

لينکهای هفته

 

 

مصحف    
هدايت     

 

در هر شماره از مجله، يک صفحه از قرآن کريم به همراه ترجمه و تفسير آن قرار خواهد گرفت. در اين شماره سوره دوم از قرآن کريم را تقديم مي کنيم. التماس دعا.

«
براى شنيدن آيه مورد نظر بر روى شماره آيه كليك كنيد و براي مشاهده تفسير الميزان و نمونه بر روي آيه کليک کنيد »

سوره: سورة البقرة آيات: 286 محل نزول: مدینه

وَبَشِّرِ الَّذِين آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ كُلَّمَا رُزِقُواْ مِنْهَا مِن ثَمَرَةٍ رِّزْقاً قَالُواْ هَـذَا الَّذِي رُزِقْنَا مِن قَبْلُ وَأُتُواْ بِهِ مُتَشَابِهاً وَلَهُمْ فِيهَا أَزْوَاجٌ مُّطَهَّرَةٌ وَهُمْ فِيهَا خَالِدُونَ 25إِنَّ اللَّهَ لاَ يَسْتَحْيِي أَن يَضْرِبَ مَثَلاً مَّا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُواْ فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ وَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُواْ فَيَقُولُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَـذَا مَثَلاً يُضِلُّ بِهِ كَثِيراً وَيَهْدِي بِهِ كَثِيراً وَمَا يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفَاسِقِينَ 26الَّذِينَ يَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِن بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِي الأَرْضِ أُولَـئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ 27كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَكُنتُمْ أَمْوَاتاً فَأَحْيَاكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ 28هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُم مَّا فِي الأَرْضِ جَمِيعاً ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ 29

 

ترجمه فارسي مکارم

به كسانى كه ايمان آورده، و كارهاى شايسته انجام داده‏اند، بشارت ده كه باغهايى از بهشت براى آنهاست كه نهرها از زير درختانش جاريست هر زمان كه ميوه‏اى از آن، به آنان داده شود، میگويند: «اين همان است كه قبلا به ما روزى داده شده بود(ولى اينها چقدر از آنها بهتر و عاليتر است)» و ميوه‏هايى كه براى آنها آورده مى‏شود، همه (از نظر خوبى و زيبايى) يكسانند و براى آنان همسرانى پاك و پاكيزه است، و جاودانه در آن خواهند بود «25» خداوند از اين كه (به موجودات ظاهرا كوچكى مانند) پشه، و حتى كمتر از آن، مثال بزند شرم نمى‏كند (در اين ميان) آنان كه ايمان آورده‏اند، می‏دانند كه آن، حقيقتى است از طرف پروردگارشان; و اما آنها كه راه كفر را پيموده‏اند، (اين موضوع را بهانه كرده) میگويند: «منظور خداوند از اين مثل چه بوده است؟!» (آرى،) خدا جمع زيادى را با آن گمراه، و گروه بسيارى را هدايت مى‏كند; ولى تنها فاسقان را با آن گمراه مى‏سازد! «26» فاسقان كسانى هستند كه پيمان خدا را، پس از محكم ساختن آن، ميشكنند; و پيوندهايى را كه خدا دستور داده برقرار سازند، قطع نموده، و در روى زمين فساد ميكنند; اينها زيانكارانند «27» چگونه به خداوند كافر مى‏شويد؟! در حالى كه شما مردگان (و اجسام بیروحى) بوديد ، و او شما را زنده كرد; سپس شما را مى‏ميراند; و بار ديگر شما را زنده مى‏كند; سپس به سوى او بازگردانده مى‏شويد(بنابر اين، نه حيات و زندگى شما از شماست، و نه مرگتان; آنچه داريد از خداست) «28» او خدايى است كه همه آنچه را (از نعمتها) در زمين وجود دارد، براى شما آفريد; سپس به آسمان پرداخت; و آنها را به صورت هفت آسمان مرتب نمود; و او به هر چيز آگاه است «29»

آیات امروز را می توانید از طریق این لینک هم مطالعه کنید

 

 

مديريت    
علوي    

 

 

سيره عملى امام على (ع) در مشورت

قسمت اول

 

 

 

امام على (ع ) با وجود بهره مندى از انديشه اى كامل و فكرى صائب ، از مشورت با ديگران پروا نداشت ؛ و در كارها با اهل نظر مشورت مى كرد.
آن بزرگوار با اين كار، مسلمانان و ياران خويش را متوجه اهميت شورا مى كرد و به آنان مى آموخت كه به اين سيره عمل كنند، و در كارهاى خويش ‍ همواره با صاحب نظران و اهل تجربه مشورت نمايند. مشورت كردن آن حضرت با ياران خويش موجب مى شد كه انديشه و تفكر در جامعه اسلامى رشد كند، و صاحب نظران و اهل انديشه جايگاه واقعى خويش را بيابند.
مشورت باعث الفت اجتماعى و پيوند مردم مى شود، روحيه انفعال و انزوا را از بين مى برد، به مردم و نظرات آنان اعتبار مى دهد، و روحيه مسئوليت پذيرى و شركت در امور جامعه را در ميان آنان تقويت مى كند.
امام على (ع ) به ياران خويش سفارش كرده است كه از مشورت دادن به ايشان پروا نكنند و همواره نظرات خود را به ايشان منتقل نمايند. آن حضرت خطاب به اصحاب خويش مى فرمايد:
فلا تكفوا عن مقالة بحق اءو مشورة بعدل ؛ (1) از گفتن سخن بحق يا مشورت عادلانه ، خوددارى نكنيد.
همچنين در نامه اى به سران سپاهش مى نويسد:
من عبدالله على بن ابى طالب امير المؤ منين الى اءصحاب المسالح ، اما بعد فان حقا على الوالى الا يغيره على رعيته فضل ناله ، و لا طول خص به ، و ان يزيده ما قسم الله له من نعمه دنوا من عباده و عطفا على اخوانه . الا و ان لكم عندى الا احتجز دونكم سرا الا فى حزب ، و لا اطوى دونكم امرا الا فى حكم ؛ (2) از جانب بنده خدا - على بن ابيطالب ، امير مؤ منان - به نيروهاى مسلح و مرزبانان . اما بعد: بر والى و زمامدار حق است كه اگر مالى فراوان به او رسيد، يا نعمتى مخصوص وى گشت ، او را دگرگون نسازد؛ و اين نعمتى كه خداوند به او ارزانى داشته است ، بايد هر چه بيش تر او را به بندگان خدا نزديك و نسبت به برادرانش رئوف و مهربان سازد. آگاه باشيد! حق شما بر من اين است كه جز اسرار جنگى هيچ سرى را از شما پنهان نسازم ، و در امورى كه پيش مى آيد، جز حكم الهى ، كارى بدون مشورت شما انجام ندهم .
بنا بر تصريح اين نامه ، امام على (ع ) نظر خواهى از سران سپاه و مشورت با آنان را از جمله حقوق آنان و نيز وظيفه خود دانسته ، و بر آن تاءكيد مى كند. آن حضرت در كارهايى كه به مردم مربوط مى شد با آنان مشورت و از آنان نظر خواهى مى نمود.
در اين قسمت به بيان برخى موارد مى پردازيم كه آن حضرت با اصحاب و ياران خويش مشورت مى كرد.
از نمونه هاى مشورت آن حضرت با ياران خويش نظر خواهى ايشان از مهاجرين و انصار قبل از جنگ صفين است . آن بزرگوار، قبل از اين كه آهنگ شام كند، مهاجرين و انصار را فرا خواند و پس از حمد و ثناى الهى فرمود:
قد عزمنا على المسير الى عدونا و عدوكم فاءشيروا علينا براءيكم ؛ (3) ما قصد حركت به سوى دشمن خود و شما را داريم ؛ پس نظر مشورتى خود را به ما ارائه دهيد.
نمونه ديگرى از سيره عملى حضرت على (ع ) در مشورت ، رايزنى ايشان با عبدالله بن عباس در مورد طلحه و زبير مى باشد. اين دو نفر با امير مؤ منان بيعت كرده بودند و انتظار داشتند كه على (ع ) آن ها را در كارهاى حكومت شريك خود كند، و در تمام امور با آن ها مشورت نمايد. همچنين اين دو نفر اميدوار بودند كه يكى را استاندار بصره و ديگرى را استاندار كوفه قرار دهد، و همان گونه كه در زمان عثمان ، سهم بيش ترى از بيت المال نصيب آن ها مى شد، آن حضرت نيز آنان را بر ديگران ترجيح دهد، و سهم بيش ترى از بيت المال مسلمانان براى آنان در نظر گيرد.
امام على (ع ) در نخستين روزهاى خلافت خود، سياست رسمى خويش را اعلام كرد، و به مردم فهماند كه در صدد احياى روش و سيره پيامبر گرامى اسلام (ص ) در تقسيم عادلانه بيت المال است . آن حضرت در روز سوم خلافتش دستور داد اموال بيت المال مدينه را محاسبه كردند و مشخص ‍ شد كه به هر نفر سه درهم مى رسد. اشراف و بزرگان مدينه به اين روش ‍ حضرت معترض شده و از او انتقاد كردند!
طلحه و زبير از جمله افرادى بودند كه نزد امير المؤ منين (ع ) رفتند و گفتند: اى امير مؤ منان ! مى دانى كه مخارج زندگى در شهر مدينه زياد است و ما نانخوران زيادى داريم ، و آنچه از بيت المال به ما داده مى شود، كمبودهاى ما را تاءمين نمى كند.
حضرت فرمود: از من چه انتظارى داريد؟.
گفتند: از بيت المال آن قدر به ما بده كه نيازمندى هاى ما را بر طرف سازد.
حضرت فرمود: از مردم بخواهيد؛ اگر همه پذيرفتند كه از حق آن ها چيزى به شما بدهم ، من اين كار را انجام خواهم داد.
گفتند: از مردم چيزى نمى خواهيم و اگر بخواهيم ، نخواهند داد.
حضرت فرمود:
فاءنا و الله اءحرى اءن لا اءفعل ؛ پس به خدا قسم كه من به اين كه چنين كارى را انجام ندهم سزاوارترم . (4)
علاوه بر اين ، طلحه و زبير رسما از امام على (ع ) خواستند كه آن دو را به امارت كوفه و بصره بگمارد، حضرت فرمود: اگر نزد من باشيد، بهتر است . (5)
طلحه و زبير كه ديدند على (ع ) با خواسته هاى آنان مخالف است ، در ميان گروهى از قريش صحبت كردند، و نارضايتى خود را از على (ع ) اظهار نمودند.
وقتى كه خبر سخنان آن دو به امير مؤ منان (ع ) رسيد، آن حضرت با عبدالله بن عباس ، از مشاوران خود، مشورت كرد و به وى فرمود: آيا سخنان آن دو به گوش تو رسيده است ؟.
ابن عباس گفت : آرى .
فرمود: نظرت چيست ؟.
عبدالله بن عباس گفت : به نظر من خواهان حكومت هستند؛ زبير را به امارت بصره ، و طلحه را به امارت كوفه بگمار.
حضرت از سخن ابن عباس به خنده آمد و فرمود:
و يحك اءن العراقين بهما الرجال و الاموال ، و متى تملكا رقاب الناس يستميلا السفيه بالطمع ، و يضربا الضعف بالبلاء، و يقوبا على القوى بالسلطان ، و لو كنت مستعملا احدا لضره و نفعه لاستعملت معاوية على الشام ، ولو لا ما ظهر لى من حرصهما على الولاية لكان لى فيهما راءى ؛ (6) واى بر تو! بصره و كوفه جاى مردان و اموال فراوان است ، زمانى كه اين دو بر گرده مردم سوار شوند، افراد نابخرد را با تطميع به خود جذب كرده و افراد ضعيف را گرفتار بلا و مصيبت مى نمايند، و بر مردم قوى با زور مسلط مى شوند. اگر من مى خواستم كسى را به خاطر نفع و ضررش به كار گيرم ، معاويه را بر شام مى گماردم ؛ و اگر نبود كه حرص آن دو بر حكومت براى من آشكار شده است ، نسبت به آنان نظر موافقى پيدا مى كردم (و ممكن بود كه از آنان در مناصب حكومتى بهره ببرم .
از ديگر مواردى كه امام على (ع ) از تصميم گيرى در مورد آن به مشورت با اصحاب و ياران خود پرداخت ، چگونگى برخورد با ناكثين (پيمان شكنان ) بود.
مدتى پس از بيعت مردم مدينه با امام على (ع )، گروهى از بنى اميه و عده اى از كسانى كه با آن حضرت بيعت نكرده بودند، از مدينه به مكه پناه بردند. طلحه و زبير نيز كه آينده سياسى خود را تاريك مى ديدند، و از امتيازات مالى دوران عثمان محروم شده بودند (و با نقشه معاويه (7) بوى حكومت و خلافت به مشام آن ها خورده بود) تصميم گرفتند كه خود را به مكه رسانده و به ديگر مخالفان ملحق شوند. از اين رو، به بهانه انجام مراسم عمره از حضرت على (ع ) اجازه گرفتند تا به مكه بروند.

-----------------------------
1)
نهج البلاغه ، خطبه 216.
2)
همان ، نامه 50.
3)
بحار الانوار، ج 32، ص 397.
4)
همان ، ص 32
5)
شرح نهج البلاغه ، ج 11، ص 17.
6)
دينورى ، عبدالله بن مسلم بن قتيبه ، الامامة و السياسة ، ج 1، ص 52.
7)
معاويه پس از آن كه مطلع شد گروهى در مدينه با حكومت حضرت على (ع ) مخالفند، و وقتى اظهارات طلحه و زبير به وى رسيد، دانست كه طلحه و زبير به خاطر اين كه از امارت محروم هستند، آرام نخواهند نشست . از اين رو در صدد توطئه و تحريك مخالفان حضرت على (ع ) بر آمد، و به برخى از آنان نامه نوشت ، و آنان را به مخالفت با حضرت على (ع ) و رسيدن به قدرت تحريك كرد. در نامه هايى كه براى طلحه و زبير نوشته بود، پس از شمردن فضايل آن ها، نوشت : من براى تو و دوستت از مردم شام بيعت گرفتم و هر كدام از شما كه زودتر براى وحدت مردم و كسب قدرت قيام كند و نزد ما بيايد، امام و پيشوا خواهد شد و بعد از او ديگرى امام خواهد شد....

ادامه دارد .....

 

 

طنز       
مديريتی    

 

«اشتباه موردي»

 

 

 

كارمندي به دفتر رئيس خود مي رود و مي گويد: «معني اين چيست؟ شما 200 دلار كمتر از چيزي كه توافق كرده بوديم به من پرداخت كرديد.»
رئيس پاسخ مي دهد: «خودم مي دانم، اما ماه گذشته كه 200 دلار بيشتر به تو پرداخت كردم هيچ شكايتي نكردي.»
كارمند با حاضر جوابي پاسخ مي دهد: «درسته، من اشتباه هاي موردي را مي توانم بپذيرم اما وقتي به صورت عادت شود وظيفه خود مي دانم به شما گزارش كنم.»

 

حکايت    
مديريتی    


 

«صندلي»



 

يكي از استادان رشته فلسفه، در يكي از دانشگا هها وارد كلاس درس مي شود و به دانشجويان مي گويد مي خواهد از آنها امتحان بگيرد. سپس صندلي اش را بلند مي كند و مي گذارد روي ميزش و مي رود پاي تخته سياه و روي تابلو، چنين مي نويسد:
ثابت كنيد كه اصلا اين «صندلي» وجود ندارد!
دانشجويان، مات و منگ و مبهوت، هر چه به مغز شان فشار مي آورند و هر چه فرضيه ها و فرمول هاي فلسفي و رياضي را زير و رو مي كنند، نمي توانند از اين امتحان سر بلند بيرون آيند. تنها يك دانشجو، با دو كلمه، پاسخ استاد را مي دهد. او روي ورقه اش مي نويسد: «كدام صندلي؟»

 

نکات      
مديريتي    

 

بهترین نکات مدیریت
قسمت دوم

 

 


۲۱- انتقاد پذیر باشید .
۲۲- با بی‌توجهی، تلاش و زحمات زیردستان را بی‌ارزش نکنید .
۲۳- با وسواس بیهوده در انتخاب، زمان را از دست ندهید و به خاطر داشته باشید زمان برای شما متوقف نمی‌شود .
۲۴- برای حل مشکلات احتمالی، دوراندیش باشید و مطمئن باشید با در نظر داشتن چند راهکار تخصصی، هرگز در موارد اضطراری غافلگیر نخواهید شد .
۲۵- نقش تبلیغات را در سودآوری سازمان نادیده نگیرید .
۲۶- خواسته‌های خود را واضح و روشن بیان کنید و اطمینان حاصل کنید که کارمندان به خوبی از جزئیات وظیفه‌ای که به عهده آنان است، مطلع هستند .
۲۷- از هر کس، مطابق دانش و تجربه‌اش توقع داشته باشید تا بهترین نتیجه را بدست آورید .
۲۸- وظایف کارمندان را متناسب با توانایی‌های فیزیکی و حرفه‌ای آنان تعیین کنید .
۲۹- اگر از موضوعی علمی اطلاعی ندارید، یا احتیاج به توضیحات بیشتری دارید، بدون هیچ تردیدی سؤال کنید .
۳۰- در موارد بحرانی، خونسردی خود را حفظ کنید و چند استراتژی بحران‌زدایی مناسب با فعالیت سازمانی خود را پیش‌بینی و طراحی کنید تا در موارد لزوم از آنها استفاده کنید .
۳۱- از رفتارهایی که شما را در سازمان عصبی معرفی می‌کند، پرهیز کنید .
۳۲- انتقامجو نباشید .
۳۳- زمان پیاده‌سازی تصمیم‌گیری‌ها، به اندازه اخذ تصمیمات، مهم است. چون ممکن است اجرای یک نقشه خوب تجاری در زمان نامناسب با شکست روبه‌رو شود .
۳۴- در مورد چیزی که نمی‌دانید، به کسی اطلاعات اشتباه ندهید و از گفتن نمی‌دانم، هراسی نداشته باشید .
۳۵- با محول کردن مسئولیت به کارمندان مستعد و خلاق، زمینه رشد و خلاقیت آنان را فراهم کنید .
۳۶- بدون تفکر و درنگ پاسخ ندهید .
۳۷- نحوه چیدمان میز کارمندان و محل استقرار آنها را طوری انتخاب کنید که افراد فراموش نکنند در محل کارشان هستند و نباید بیش از حد مجاز باز هم به گفت‌و‌گو بپردازند .
۳۸- حرفه‌ای‌ترین و بهترین حسابدار و مشاور حقوقی را استخدام کنید .
۳۹- به مشکلات مالی افراد توجه کنید و درخواستهای موجه اخذ وام آنان را به تعویق نیندازید .
۴۰- همیشه به خاطر داشته باشید تواضع و متانت بر شکوه شما می‌افزاید .
۴۱- اگر قاطعیت مدیر با مهربانی توأم باشد، تأثیر شگفت‌انگیزی بر اطرافیان خواهد داشت و فرمانبری با ترس جای خود را به انجام وظیفه با حس مسئولیت‌پذیری می‌دهد .
۴۲- سامانه‌ای را جهت اخذ پیشنهاد اختصاص دهید و به کارمندان اطمینان دهید که در کمال رازداری به پیشنهادهای مطرح شده رسیدگی می‌کنید .
۴۳- مطمئن شوید که حق و حقوق دیگران توسط مسئولین و سرپرستان سازمان رعایت می‌شود .
۴۴- چند ساعت از یک روز مشخص در ماه را به بازدید از سطوح مختلف سازمان و گفت‌وگوی رودررو با کارمندان اختصاص دهید .
۴۵- در سمینارهای مرتبط با فعالیت خود شرکت کنید .
۴۶- در کمک رسانی‌های مراسم خیریه پیشقدم باشید .
۴۷- با درایت و زیرکی همیشه در کمین شکار فرصتهای طلایی باشید .
۴۸- صبر و حوصله را از مهمترین ارکان موفقیت تلقی کنید .
۴۹- مسئولیت‌پذیر باشید .
۵۰- به منظور اطلاع حاصل کردن از مطالب جدید علمی، در چند سایت اینترنتی مرتبط عضو شوید .

ادامه دارد...

 

مقاله      
مديريتی      
 

مديريت

علي رضائيان

 

مدیریت فرایند به کارگیری مؤثر و کارآمد منابع مادی و انسانی در برنامه‌ریزی، سازماندهی، بسیج منابع و امکانات، هدایت و کنترل است که برای دستیابی به اهداف سازمانی و بر اساس نظام ارزشی مورد قبول صورت می‌گیرد. تعریف مذکور، مفاهیم کلیدی زیر را در بر دارد:
- مدیریت یک فرآیند است.
- مفهوم نهفتهٔ مدیریت، هدایت تشکیلات انسانی است.
- مدیریت مؤثر، تصمیم‌های مناسبی می‌گیرد و به نتایج مطلوبی دست می‌یابد.
- مدیریت کارا به تخصیص و مصرف مدبرانه می‌گویند.
- مدیریت بر فعالیت‌های هدفدار تمرکز دارد[۱].


تعاریف مدیریت
هربرت سیمون مدیریت را فرآیند تصمیم‌گیری می‌داند. از نظر او مدیر خوب کسی است که تصمیمات صحیح را به‌موقع اتخاذ می‌کند و مدیر بد کسی است که در تصمیم‌گیری متزلزل عمل می‌کند. ماری پارکر فالِت مدیریت را هنر انجام دادن کارها به‌وسیلهٔ دیگران و از طریق آنها می‌داند[۲].


سیر تحول تاریخی نظریه‌های مدیریتی

1. دیدگاه‌های قبل از کلاسیک
تمامی مسائل مدیریتی مطرح از ابتدای تاریخ بشر تا سال ۱۹۱۰ در این قسمت طبقه‌بندی می‌شود. مسائلی نظیر سیستم‌های اداری و مدیریتی سومری‌ها، مصری‌ها، ایرانیان باستان و مواردی نظیر ساخت اهرام ثلاثه مصر و ساخت دیوار چین در این حوزه طبقه‌بندی می‌شود. شخصیت‌های زیر از تأثیرگذارترین افراد دوره‌ی قبل از کلاسیک هستند:
- چارلز بابیچ، مخترع ماشین‌حساب مکانیکی و اولین شخصی است که به تأثیر محیط در سازمان اشاره کرده.
- هنری تاون، کسی که اولین مطالعات مربوط به تأثیر محیط کاری بر عملکرد کارکنان توسط وی انجام گرفته است.
- آدام اسمیت، که به پدر علم اقتصاد مشهور است و برای اولین بار موضوع تقسیم کار در سازمان را مطرح نمود.


2. تئوری‌های کلاسیک
این تئوری‌ها از سال ۱۹۱۰ شروع شدند و به ۳ دستهٔ کلی تقسیم می‌شوند:
- مکتب مدیریت علمی
- مکتب مدیریت اداری (اصول‌گرایان)
- نظریهٔ بروکراسی
محوریت بحث نظریه‌های مدیریت کلاسیک دستیابی به حداکثر کارایی در سازمان می‌باشد. کلاسیک‌ها به سازمان رسمی توجه داشتند و وجود سازمان غیر رسمی را مضر می‌دانستند. دیدگاه‌های کلاسیک شامل یک نگرش صرفاً مکانیکی به سازمان و افراد بوده است. کلاسیک‌ها انسان را همردیف با سایر عناصر تولید می‌دانستند و برای آن هویت مستقل قائل نبودند.


3. تئوری‌های نئوکلاسیک (مکتب روابط انسانی)
در سال ۱۹۲۰، در حالی که غرب رکود اقتصادی را تجربه می‌کرد، برخی از دانشمندان علوم اجتماعی به رهبری التون مایو مطالعاتی را دربارهٔ چگونگی واکنش کارکنان به میزان تولید در صورت تغییر شرایط کاری، طراحی شغل و محرک‌های مدیری آغاز کردند. بخش اعظم این مطالعات در یکی از واحدهای شرکت وسترن الکتریک در شهر هاثورن صورت گرفت که بعدها به مطالعات هاثورن مشهور شد[۳]. نئوکلاسیک‌ها بر جنبه‌های انسانی مدیریت تأکید می‌کردند. طرفداران این روش معتقد بودند که مدیریت باید توجه خود را بر افراد متمرکز کند؛ به بیان دیگر متغیرهای اجتماعی را مؤثرتر از متغیرهای فیزیکی می‌دانستند[۴]. عمده فعالیت‌هایی که در این دوره انجام شد به دو دستهٔ زیر تقسیم می‌شود:
- مطالعات هاثورن
- نگرش رفتاری (مدیریت) که بر این مبنا استوار بود که مدیرانی که روابط انسانی خوبی در محیط کار برقرار می‌کنند می‌توانند به بهره‌وری دست یابند. به علاوه، جنبش روابط انسانی مرحله‌ای را ایجاد کرد که تکامل یافتهٔ آن امروز به‌عنوان رشتهٔ رفتار سازمانی، یعنی مطالعهٔ افراد و گروه‌ها در سازمان مطرح است[۵].


4. مدیریت امروز
در مطالعات مدیریت امروز بسیاری از نظریه‌ها از ترکیب تئوری‌های کلاسیک‌ها و نئوکلاسیک‌ها شکل گرفته است. پیروان جدید جنبش مدیریت علمی بر تصمیم‌گیری‌های علمی، به کارگیری رایانه و ابزارهای تصمیم‌گیری تأکید دارند. گروه نظریه‌پردازان امروزی روابط انسانی، از بهبود و بازسازی سازمان صحبت می‌کنند و جای اصول‌گرایان را کسانی گرفته‌اند که معتقدند قبل از آنکه بتوان به اصولی پایبند شد لازم است مدیریان زیادی را به طور عملی مورد مطالعه قرار داد[۶]. نظریات این دوره را می‌توان به دسته‌های زیر تقسیم کرد:
- نگرش کمی مدیریت: که هدفش کاربرد روش علمی برای حل مسائل فنی در سطح وسیع است. مدیریت کمی سه شاخهٔ اصلی دارد؛ علم مدیریت یا تحقیق در عملیات، مدیریت عملیاتی و سیستم‌های اطلاعاتی مدیریت
- نگرش سیستمی: که تقریباً از دههٔ ۱۹۶۰ در مدیریت مرسوم شد. طرفداران این نظریه معتقدند نگرش سیستمی بهترین طریق برای وحدت بخشیدن به مفاهیم و نظریه‌های مدیریت و دستیابی به نظریه‌ای جامع است[۷].
- نگرش اقتضایی. اساس این نگرش که به آن نگرش موقعیتی نیز گفته می‌شود بر این استوار است که یک الگوی مدیریت برای همهٔ موقعیت‌ها به‌عنوان بهترین راه وجود ندارد. وظیفهٔ مدیر این است که تعیین کند چه روشی، در چه موقعیت خاصی، تحت چه شرایط ویژه‌ای و در چه زمان بخصوصی بهترین زمینه را برای نیل به اهداف مدیریت فراهم می‌کند[۸].
جنبش جدید روابط انسانی. در طول بیست سال گذشته نظریه‌های دیگری در مدیریت معاصر با نگرش روابط انسانی پدید آمده است که از این قبیل نظریه‌ها می‌توان به نظریه z اشاره کرد.


وظایف مدیر
اندیشمند فرانسوی هنری فایول برای یک مدیر پنج وظیفه قائل است: برنامه‌ریزی[۹]، سازماندهی[۱۰]، هدایت و رهبری[۱۱]، هماهنگی[۱۲] و کنترل[۱۳]. امروزه وظایف مدیر را چهار مورد زیر می‌دانند:
- برنامه‌ریزی: تصمیم‌گیری در مورد اینکه چه کارهایی باید انجام گیرد[۱۴].
- سازماندهی: سازماندهی فرآیندی است که طی آن تقسیم کار میان افراد و گروه‌های کاری و هماهنگی میان آنان، به منظور کسب اهداف صورت می‌گیرد[۱۵].
- هدایت و رهبری: این وظیفه یعنی تلاش مدیر برای ایجاد انگیزه و رغبت در زیردستان جهت دست یافتن به اهداف سازمان[۱۶].
- کنترل: کنترل تلاش منظمی است در جهت رسیدن به اهداف استاندارد، طراحی سیستم بازخورد اطلاعات، مقایسهٔ اجزای واقعی با استانداردهای از پیش تعیین شده و سرانجام تعیین انحرافات احتمالی و سنجش ارزش آنها بر روند اجرایی که در بر گیرندهٔ حداکثر کارایی است[۱۷].


طبقه‌بندی مدیران
مدیریت در سازمان‌های بزرگ معمولاً از سه سطح برخوردار است[۱۸]:
- مدیریت عالی
- مدیریت میانی
- مدیریت عملیاتی (سرپرستی)


--------------------------
پی نوشت:
1. رضائیان، اصول مدیریت، ص ۷
2. مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا، «Management»
3. رضائیان، اصول مدیریت، ص ۱۷
4. همان
5. فیضی، ص ۴۴
6. رضائیان، اصول مدیریت، ص ۱۸
7. فیضی، ص ۴۸
8. فیضی، ص ۵۶
9. Planning
10. Organizing
11. Commanding
12. Coordinating
13. Controling
14. رضائیان، اصول مدیریت، ص ۹۱
15. رضائیان، اصول مدیریت، ص ۱۳۸
16. رضائیان، اصول مدیریت، ص ۲۲۱
17. رضائیان، اصول مدیریت، ص ۲۶۲
18. رضائیان، اصول مدیریت، ص ۲۴


منابع
- رضائیان، علی. اصول مدیریت: انتشارات سمت، ۱۳۸۳. شابک ۹۶۴۴۵۹۸۱۲۱
- فیضی، طاهره. مبانی سازمان و مدیریت: انتشارات دانشگاه پیام نور، ۱۳۸۳. شابک ۹۶۴۳۸۷۰۸۶۳
- مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا، «Management»، ویکی‌پدیای انگلیسی، دانشنامهٔ آزاد. (بازیابی در ۱۵ آوریل ۲۰۰۷).

- http://fa.wikipedia.org

 

 

مقاله    
مديريتي    

 

 

فلسفه تكنولوژي و نظريه رسانه ها

نويسنده: كارل ليدل ماير
 

 

يكي از مهمترين مسائل كنوني در حوزه فلسفه تكنولوژي چگونگي ارتباط تكنولوژيها با سازوكار ارتباطي و رسانه اي است. از يك سو رسانه هاي جديد مانند اينترنت حاصل انقلاب تكنولوژيك هستند و از سوي ديگر همين رسانه ها بر درك و شناخت انسان از جهان تأثير بسزايي گذاشته اند. مطلب زير به نحوه اين تأثير و تعامل مي پردازد.
هدف در اين مطلب كه مربوط است به تكنولوژي و جامعه عبارت از بحث در خصوص تأثير محتمل نظريه رسانه ها بر فلسفه تكنولوژي است. اين بررسي به سه بخش تقسيم شده: بخش اول توصيفي است مختصر از برخي مسائل اساسي فلسفه تكنولوژي. بخش دوم خلاصه وار به نظريه رسانه ها مي پردازد. بخش سوم معطوف به اين پرسش است كه چگونه نظريه رسانه ها مي تواند در توضيح برخي پرسش هاي همچنان مطرح در فلسفه تكنولوژي مفيد باشد.


فلسفه تكنولوژي
دو ديدگاه افراطي بر مباحثات جاري در باب تكنولوژي و ارزيابي آن حاكم است. از سويي، برخي بر اين باورند كه بشر بايد بر تحركات خود انگيخته توسعه تكنولوژيك مهار زند. چنين ملاحظاتي تحت تأثير مصيبت فاجعه بار نابودي احتمالي بشريت قرار دارند(علل ممكنه چنين سناريوهايي: تأثيرات گلخانه اي، زمستان هسته اي، سوانح هسته اي، پيامدهاي مهندسي ژنتيك). ديگران تكنولوژي را فرصتي مي دانند براي اثبات و تحقق خود يعني، عامل رهاسازي از محدوديت هايي كه طبيعت بر ما روا داشته است. اما تا زماني كه مشخص نشود حدود و حيطه واقعي واژه «تكنولوژي» چيست، در موقعيتي نيستيم كه ميان خطر و امكان آن، ميان ماشين ستيز و دوستدار تكنولوژي دست به انتخاب بزنيم.
نگاهي گذرا به بحث مطرح در باب اين حيطه، به طريق نظام مند، گستره ذيل را نمايان مي سازد. من بين دو نظريه متفاوت در خصوص تكنولوژي تمايز قائلم كه يكي را «نظريه خودگرداني» مي نامم و ديگري را «نظريه وابستگي» .هر يك از اين نظريات نيز خود به دو گروه ديگر تقسيم مي شود.

۱- نظريه خودگرداني:
مطابق اين نظريه، تصميمات راجع به توسعه تكنولوژي بر محدوديت ها و الزاماتي مستقل از منافع و خواست هاي انسان مبتني اند. اين استقلال به نوبه خود مي تواند به دو معناي نسبي و مطلق تفسير گردد.
الف) از نظر رويكرد استقلال نسبي، تكنولوژي موجد حوزه اي از تصميمات شبه خودگردان است؛ اين امر عقلانيت خاص خود را دارد. توسعه تكنولوژيك، هر چند هم كه منافع و باورهاي انساني باعثش باشد، نسبت به تصميمات تكنولوژيك چيزي است خنثي و فارغ از ارزش. اين نگاه ابزارگرايانه به تكنولوژي است. طبق اين ديدگاه، تكنولوژي تنها يك ابزار است، جرياني تابع قاعده كه به وسيله اهداف عقلاني هدايت مي شود. در تكنولوژي، چنانچه تكنولوژي به مثابه فرآيند حل مسأله تفسير شود، منافع آدمي در آغاز و انجام توسعه تكنولوژيك قرار دارند و نه در مركز آن. در نتيجه، پرسش هاي مربوط به ارزيابي تكنولوژي به نتايج توسعه تكنولوژيك محدود مي شوند. براي مثال، مي توانيم تصميم بگيريم از مواد خام به عنوان منبع انرژي استفاده كنيم. اما تكنولوژي خاصي كه بدين منظور به كار مي گيريم، صرفاً به واقعيات و اطلاعاتي بستگي دارد كه بر ملاحظات فني استوارند. باز مطابق اين ديدگاه، تكنولوژي چيزي نيست مگر ابزار حل مسائلي از قبيل تولد و عمل آوري مواد اوليه، مسائل حمل و نقل و غيره. تا جايي كه به منافع بشر مربوط مي شود، تصميمات تكنولوژيك بالنسبه خودگردان اند. اين بدان معنا است كه تصميم گيري هاي يك مهندس بستگي به اهداف منافع آدمي دارد، اما انتخاب ابزارها تنها به ملاحظات فني وابسته است. از ديد علوم انساني و پژوهش اجتماعي تكنولوژي به لحاظ منطق تصميم دروني خود صرفاً جعبه اي سياه است كه جذابيت بيشتري براي دانشمند ندارد. در وراي اين ديد، اين اعتقاد هست كه تكنولوژي مي تواند همچون علوم طبيعي از منافع آدمي مجزا گردد. تصميم گيري هاي مهندسان و دانشمندان فارغ از تأثير عوامل بيروني است. علوم طبيعي و تكنولوژي قلمرويي از استدلال منطقي را شكل مي دهند. تكنولوژي در عين حال به علت اهداف عملگرايانه تري كه دارد مستقل از علوم طبيعي است.
ب) مطابق ديدگاه دوم يعني؛ استقلال مطلق تكنولوژي، تكنولوژي به هيچ وجه يك ابزار نيست. برعكس، ابناء بشرند كه كاملاً در چنگ توليدات تكنولوژيك گرفتارند، توليداتي كه با ضرورتي قانون وار توسعه پيدا مي كنند. اين ديدگاه اغلب جبرگرايي تكنولوژيك ناميده شده است. اما معلوم نيست كه موضوع جبرگرايي تكنولوژيك چيست. تفسير مباني ضرورت فوق بستگي به مواضع فلسفي خاصي دارد و از اين روي به تفصيل وارد بحث آن نخواهم شد. در اين ديدگاه مي توان مواضع متفاوتي از قبيل مواضع مارتين هيدگر و هرمان اشميت را يافت.

۲-نظريه تكنولوژي وابسته:
پيش از بيان مفصل اين نظريه ، مايلم ايده هاي اصلي در پس و پشت اين نظريه را خلاصه كنم. في الجمله، نظريه وابستگي بر آن است كه تصميمات فني در اصل و اساس خود، متكي بر منافع، خواست ها و جهان بيني هاي الگووار آدمي هستند. برخلاف رويكرد ابزارگرايانه، تصميمات تكنولوژيك با عنايت به ابزارها و وسايل، خودگردان به شمار نمي روند. انتخاب ابزار و وسايل بر مفروضات غيرفني استوار است. تصميمات تكنولوژيك جعبه سياه علوم انساني و اجتماعي نيستند؛ آنها في نفسه جز جداناشدني حوزه پژوهشي خودشان هستند.
بنابراين ارزيابي تكنولوژي، محدود به نتايج توسعه تكنولوژيك نيست؛ در عوض، وابستگي مستقيم فرآيند تصميم سازي تكنولوژيك به منافع و جهان بيني هاي آدمي را هم بايد در نظر گرفت. ضرورتي ندارد كه هميشه اين منافع و جهان بيني ها آشكار باشند. اينها پس زمينه پنهان تصميم گيريهاي مهندسي را شكل مي دهند. نمونه اي كه بدان اشاره مي كنم، پژوهشي است از كلوگه و شرام تحت عنوان «يادداشتهاي آب: «يك محيط و تاريخ اجتماعي آب آشاميدني»(۱۹۸۶) در اين پژوهش، گزارشي آمده از مناقشه اي بر سر اين موضوع كه منابع آب آشاميدني حالت مركزي داشته يا نه. با پايان مناقشه، بيشتر مهندسان حالت مركزي سازي را ترجيح دادند. اما دلايل ايشان براي اخذ چنين تصميمي آن قدرها هم عقلاني نبود. جانبداري ايشان از راه حل مركزي بر ايده يك آبراه و كانال يكپارچه، خودكفا و دوراني اتكا داشت. انگيزه هاي حاضر در پس و پشت اين تصميم در مفروضاتي ايدئولوژيك از قبيل يكنواختي طبيعت ريشه داشت. پرسش جاري در نظريه تكنولوژي وابسته اين است كه چگونه اين منافع و جهان بيني هاي بشري كه در اتخاذ تصميمات تكنولوژيك دخالت تام دارند، تعريف مي شوند. تا جايي كه مي دانم، دو امكان براي اين تعريف وجود دارد:

الف) توليدات تكنولوژي چيزي نيستند جز بازتاب بيروني و مادي سازي ايده هايي كه در سر داريم. حالت روان شناختي توليدكنندگان مصنوعات فني مبناي تصميمات تكنولوژيك است. پس اگر در پي نقد دستاوردهاي تكنولوژي هستيم، بايد ايده هاي درون ذهن مهندس را نقد كنيم. مسأله، مصنوعات تكنولوژيك ساخت بشر نيست؛ مسأله، خود بشر است. بشر در مقابل توليدات و ساخته هايش مسئوليت دارد.

ب) در شق دوم نظريه تكنولوژي وابسته، فراورده هاي تكنولوژيك نه تنها بازتاب ايده هاي ذهن آدمي نيستند، بلكه جريان كور توسعه تكنولوژيك كه حالات ذهني ما را تعين بخشد، آن گونه كه تلقي جبرگرايي تكنولوژيك است، نيز وجود ندارد. حالات ذهني و توليدات تكنولوژي هر دو مخلوق عامل سومي هستند. عامل مزبور تشكيل مي شود از عادات و رسوم اجتماعي كه نه فقط حالات ذهني فردي ما بلكه توليدات تكنولوژي را نيز شكل مي دهند. نكته اصلي اين وضعيت را مي توان با نمونه زير كه «پديده اليزا» مي نامم، نشان داد. برنامه ويزنباوم موسوم به اليزا، به ما اجازه مي دهد تا با كامپيوتر به طريقي مشابه زبان طبيعي ارتباط برقرار كنيم. ايده اين برنامه عبارت است از نصب يك مكالمه روان درماني در كامپيوتر. اين كار كه انجام شد، پروژه اليزا بسيار موفق بود. اما دليل واقعي اين توفيق نه هوش اين برنامه كامپيوتري بود و نه كند ذهني كساني كه با برنامه ارتباط برقرار كردند. دليل اصلي اين موفقيت نقشي اجتماعي بود كه مكالمه روان درماني، بويژه مطابق روش كارل راجرز، در آن نقش انجام گرفت. تنها اگر اين مكالمه به گونه اي نيمه خودكار صورت گيرد، شخصاً مي توانيم باور كنيم كه اين مكالمه ارتباطي ماشين گونه است و تنها پس از اين است كه جايگزيني مكالمه كامپيوتري با مكالمه زبان طبيعي صورت امكان مي يابد. در يك كلام: موفقيت اليزاي ويزنباوم به خاطر ماشين گونه نقش هاي اجتماعي ماست و نه به خاطر خود ماشين.
اكنون كه اين طرح طبقه بندي شده را براي تعاريف گوناگون حوزه تكنولوژي عرضه كردم، يك نكته ديگر را هم بيفزايم. اين طرح دوگانه اي كه ارائه شد، تنها يك خلاصه اجمالي از ديدگاه هاي استانده است. شرح و توصيف حد و حدود واقعي ترم «تكنولوژي» برخلاف اين چهار نوع ايده آل، كم و بيش تركيبي مبهم خواهد بود از ديدگاه هاي استانده اي كه فهرست شدند. متأسفانه نمي توانم مطلب را از اين كه هست وضوح بيشتري ببخشم.
آنچه بخصوص از قلم افتاده تمايز قاطع ميان تكنولوژي به عنوان علم، روند توسعه تكنولوژيك و توليدات تكنولوژي است. علت اين ابهام نيز آن است كه چنين تمايز قاطع و واضحي تنها پس از تعريف و تعيين حوزه تكنولوژي و نه پيش از آن مي تواند گذاشته شود. جبرگرايي تكنولوژيك يا ابزارگرايي صرفاً مي توانند عناصر متفاوتي از مفهوم «تكنولوژي» را مؤكد سازند.
تعريف حدود و حيطه تكنولوژي براي تعيين ميزان آزادي اي كه براي كنترل توسعه تكنولوژيك داريم، ضروري است. معلوم است كه جبرگرايي تكنولوژيك و ابزارگرايي در اين باره پاسخ هاي متفاوتي دارند.


نظريه رسانه ها
در بحثي كوتاه از نظريه رسانه ها كه در ذيل آمده، دو مؤلفه از يكديگر تفكيك شده اند:
الف) ايده اساسي نظريه رسانه ها كه مي تواند در شعار مارشال مك لوهان، «رسانه همان پيام است»، خلاصه شود. اين شعار، كمابيش، بر اين نظر است كه رسانه هاي مختلف به كار گرفته شده، ساختارهاي ذهن ما را به كلي تغيير مي دهند.
ب) با پذيرش ايده كلي بند الف، در گام بعد بايد به دقت تأثيرات خاص رسانه هاي مختلف را بر ساختارهاي ذهنيمان بي كم و كاست بيان كنيم. چنانچه اين نظريه مربوط به رسانه ها بر طريق صواب باشد، ساختارهاي مزبور بسته به رسانه مورد استفاده و نيز- تا آنجا كه به نوآوري نظريه رسانه ها به عنوان يك علم مربوط مي شود - بسته به دانشمندان درگير اين موضوع، تغيير خواهند كرد.
من نمي توانم در مجال محدود اين مقاله تمامي اين تفاوتها را به تفصيل بررسي كنم. ليكن اين كار را به نحوي مختصر انجام خواهم داد. به جاي ارائه توصيفي جامع، ۱ـ از روش «الگودهي سريع» براي روشن ساختن تأثير احتمالي كاربست رسانه ها بر ساختارهاي شناختي استفاده خواهم كرد؛ ۲ـ خواهم كوشيد اين مدل خاص را چونان اثبات الگويي عام تفسير كنم و ۳ـ اين الگوي عام را بر رسانه هاي الكترونيك پياده سازي كنم.

۱ـ به عنوان مدلي براي هدف اصلي پژوهش در نظريه رسانه ها، به پژوهشي اشاره مي كنم از اريك هاولاك درباره تأثير نوشتار بر ساختارهاي شناختي يونانيان باستان. هاولاك در تحليل اين تأثير، توجه ما را به يكي از كاركردهاي اصلي رسانه ها جلب مي كند. يعني ثبت و ضبط معارف بشر و حفظ سنن او. در فرهنگ هاي صرفاً شفاهي اين كار بايد با داستان سرايي صورت بگيرد. براي به يادسپاري چيزي، آن چيز بايد در بافتي عملي قرار گيرد. در تمريني مربوط به تقويت حافظه، دو واژه، مثلاً «ميمون» و «موز» به فرد داده مي شود. ترفند مربوطه براي تقويت حافظه عبارت است از ساختن يك داستان: ميمون موز را مي خورد. فرهنگ هاي شفاهي به علت نداشتن خط، سنت خويش را بايد به شيوه اي روايي حفظ كنند و اين شيوه همواره محدود و مقيد به موقعيتي انفرادي و انضمامي است. در روند روبه پيشرفت كتابت، اين طريق به يادسپاري از راه داستان سرايي بيشتر و بيشتر از ميان رفت. اما، موافق نظريه هاولاك، تغيير شيوه، تغيير ساختارهاي شناختي را نيز در پي داشت. هاولاك بخصوص تحولات شناختي ذيل را خاطر نشان مي سازد: (الف) تغيير تفكر موقعيتي و انضمامي به تفكر مقوله اي؛ نحو از «كاركرد شعري»، از «گفتمان تغيير» به گفتماني انتزاعي تر، مفهومي تر و صوري تر تبديل شد؛ (ب) تفكيك ميان داننده و دانسته، ميان برون و درون و - به جهت اين تفكيك - آگاهي فزاينده به استقلال خود؛ (ج) آغاز اخلاق، بدين معنا كه پيدايي اخلاق حاصل بسط يك خود مستقل و خودمختار بوده است.

۲- چنانچه بخواهيم درسي كلي از مطالب هاولاك بگيريم نيازي نيست ويژگي هاي شناختي خاصي را كه هاولاك در سواد مي يابد در نظر آوريم. به عكس، بايد شالوده صوري تر نهفته در تغيير شفاهي بودن به كتابت را استخراج كنيم. وظيفه ما بايد اين باشد كه الگويي بيابيم كه بتواند تحول رسانه اي را، مهم نيست چه رسانه اي، به لحاظ كلي توصيف كند. براي انجام اين وظيفه، توجه به يكي از اشارات خاص هاولاك درباره تغيير سنت شفاهي به نوشتار، اهميتي خاص دارد. فرايند كتابت كه در تمدن يوناني به وقوع پيوست از بيرون آن تمدن وارد نشده بود. هاولاك تأكيد مي كند: اين خود يونانيان بودند كه انجام اين دگرگوني را عهده دار شدند- و نه استعمارگراني از ديگر فرهنگ ها- بنابراين، روح شفاهي بودن هنوز در طول فرايند كتابت وجود داشت. وانگهي، يونانيان از سنت شفاهي خود تنها در لحظه نابودي اين سنت آگاه شدند. تجربه سنت شفاهي ايشان در همان لحظه اي شكل گرفت كه اين سنت شروع كرد به از بين رفتن.
درسي كه از ملاحظات هاولاك مي توان گرفت اين است: نه فقط در دگرگوني سنت شفاهي به خط و كتابت، بلكه در هر تحول رسانه اي ، سطح پيشين توسعه را تنها مي توان در لحظه نابودي اين سطح و از چشم سطح بالاتر توسعه فهم كرد. اين وايتهد بود كه پيشترها گفته بود كه سطوح پيشين توسعه و ترقي بشر تنها در پرتو سطوح بالاتر اين توسعه و ترقي فهميدني است.
دو نكته ديگر نيز درباره تحول يك رسانه قابل بيان است. بديهي است كه دليلي وجود ندارد كه فرض شود اين تحول در يك آن و در وقتي مشخص روي مي دهد. نهيبي زده نمي شود و رسانه اي بيدرنگ با رسانه ديگر تعويض نمي شود. به عكس، اين تبادل در مدت زماني دراز به وقوع مي پيوندد. اما اين ملاحظه را نيز بايد داشته باشيم: تأثير استفاده ما از رسانه ها بر ساختارهاي ذهنيمان نبايد همچون خياباني يك طرفه تفسير شود. اين پرسش كه چه چيز اول وجود داشت: استفاده از يك رسانه يا ساختارهاي متناظر ذهن ما؟، بيشتر شبيه اين پرسش است كه چه چيز اول وجود داشت: مرغ يا تخم مرغ؟ اصطلاح «پيوند ساختاري» از امبرتو ماتورانا زيست شناس و متخصص سيبرنتيك اهل شيلي مي تواند در توصيف اين وابستگي متقابل استفاده از رسانه ها و ساختارهاي ذهن مفيد باشد.

۳) اكنون به نكته سوم مي پردازم. متعاقب اين اشارات كلي در خصوص تأثير رسانه ها بر ساختارهاي ذهن، چه تأثير خاصي از رسانه هاي الكترونيك را مي توان در نظر آورد؟ در محدوده اين مقاله مي توانم تنها برخي موضوعات اساسي را خاطر نشان سازم.
نخست مي توان نقش كاركردي متفاوت و مخاطرات گونه گون تكنولوژي هاي قديمي را در مقايسه با تكنولوژي هاي كامپيوتري لحاظ كرد. برخلاف تكنولوژي هاي قديمي و «آلوده» از نوع صنايعي كه زغال سنگ به عنوان سوخت استفاده مي كردند، تكنولوژي كامپيوتري يك تكنولوژي «نرم» است. كامپيوتر را كمتر به عنوان تهديدي بيروني تفسير كرده اند. اين تكنولوژي عبارت است از مشاركت نوين كامپيوتر و انسانها كه مسائل جديدي را هم پديد مي آورد. به قول ميشل هايم: «خطر تكنولوژي در استحاله بشريت نهفته است، چيزي كه اعمال و آرمان هاي آدمي را از اساس دچار تحريف مي سازد.» استفاده از تكنولوژي هاي كامپيوتري، بويژه كاربرد ساختار فرامتني اينترنت و چند رسانه اي ها، تغييرات بنياديني را در انديشه و كار هر روزه ما موجب مي گردد.
اجازه دهيد رئوس اصلي اين تغيير و دگرگوني را برشماريم. نخست يك دگرگوني هستي شناختي است يعني تغييري در دنياي زيرپايمان. آدمي با گم شدن در چارچوب كامپيوتري سپهررايانه (فضايي كه در آن داده ها مبادله مي شوند) با خطر- به معناي حقيقي كلمه- از دست دادن پايه و جايگاه خويش در دنياي خاكي روبه رو است. داشتن روابط جنسي در اينترنت و كنارگذاري تماس بدني، مثالي روشنگر در اين باره است. ويليام گيبسن در كتاب تأثيرگذار خود، نورومنسر، چگونگي افزايش اين نوع پيشرفت در آيِنده نزديك را نشان داده است. اين گيبسن بود كه واژه سپهر رايانه را ابداع كرد. در جريان استفاده از رسانه هاي الكترونيك- البته ، اين ديدگاهي است افراطي- تمايز و تفاوت ميان طبيعي و مصنوعي، حقيقت و توهم و صوري و مادي محو خواهد شد. به علت تعويض پذيري اشخاص اصلي در تعاملات اينترنتي، نقش سوژه مستقل و خودمختار از بين مي رود و امكان دارد با عاملي بي نام و نشان عوض شود.


تأثيرات نظريه رسانه ها بر فلسفه تكنولوژي
اكنون مي توان ملاحظات فوق را در باب تأثير رسانه هاي الكترونيك به عنوان مثالي براي نشان دادن بينش هايي كه از كاربست نظريه رسانه ها بر ديدگاه كلاسيك فلسفه تكنولوژي كسب شده، به كار گرفت. در خصوص حد و حدود ترم «تكنولوژي» به دو ديدگاه افراطي اشاره كرده ام: جبرگرايي تكنولوژيك و نظريه تكنولوژي وابسته. مطابق ديدگاه نخست، تنها طرز برخورد ممكن با ماده زدايي فزاينده از زيست جهان ما، نوعي رشادت تراژيك است، حال آن كه با شق دوم مي توان اين گسترش را به سادگي از راه تغيير شرايط اجتماعي متوقف ساخت. پاسخگويي به اين مشكل، بستگي به تعريف حدود تكنولوژي دارد. براي اين تعريف ، نظريه رسانه ها مي تواند توضيحاتي در برداشته باشد. به طور خاص، نظريه رسانه ها موضعي ميانه بين آن دو موضع افراطي اتخاذ مي كند. سه نكته در اين خصوص وجود دارد. با بيان اين نكات به جمع بندي اين مقاله مي رسم.

الف) پس از شكل گيري تحول رسانه اي، راه بازگشتي به وضعيت پيشين وجود ندارد. تنها مي توان درباره سطح پيشرفت قبلي در پرتو نابودي همين سطح پيشرفت صحبت كرد. از اين روي ابطال نتايج تحول رسانه اي غيرممكن است. اين نكته ظاهراً تأييدي است بر جبرگرايي تكنولوژيك. اما تحول رسانه اي در ضمن يك فرصت نيز هست- اكنون دارم به نكته دوم مي پردازم.

ب)دگرگوني هستي شناختي در رسانه هاي الكترونيك مي تواند بر آگاهي ما از پرسش هاي نظري كه سابق بر اين به فلسفه نظري محدود مي شدند، بيفزايد. پرسش هاي متافيزيكي اوليه، بنيادي فني مي يابند. در همان لحظه اي كه تمايز ميان امر طبيعي و امر مصنوعي ظاهراً در حال محو شدن است، آگاهي تازه اي از اين پيشرفت شكل مي گيرد. وظيفه ما خنثي سازي اين پيشرفت نيست، بلكه آگاه شدن از آن است. (اين آگاهي از، براي مثال مهندسي ژنتيك، بسيار اهميت مي يابد.) اما فعلاً اين آگاهي يك مداخله است، مداخله به معنايي كه روانشناسان از آن مراد مي كنند.

ج) اما نكته آخر. همانطور كه پيشتر خاطر نشان ساختم، تأثير استفاده از رسانه ها بر ساختارهاي شناختي نبايد همچون خياباني يك طرفه تفسير كرد. از اين گذشته، تغييرات ساختار ذهن ما تنها مي تواند با استفاده از رسانه ها تقويت شود. بنابراين بهتر است كه اين تغيير را به منزله يك دگرگوني تدريجي و نه يك جايگزيني يكباره، تفسير كرد. پاسخ نظريه رسانه ها به معماي دو وجهي جبرگرايي تكنولوژيك از يك سو و نظريه وابستگي از سوي ديگر، پاسخ به پرسش همه يا هيچ نيست. نه رشادت تراژيك و نه تصميم گيري هاي حساب شده، هيچ يك برخوردهاي مناسبي با پيشرفت هاي نوين تكنولوژيك نيستند. آنچه براي انجام دادن باقي مي ماند تأكيد بر امور متفاوت و متعدد درون يك تحول فرهنگي است- تحولي كه نمي توانيم از موضع يك ناظر بي طرف شاهدش باشيم- تحولي كه همواره جزء لاينفك پيشرفت خود ما است.


 

 مقاله دنياي  
 تکنولوژي    
 

چگونه کامپیوتر روش تفکر ما را تغییر می‌دهد

 

 

پروفسور سوزان گرینفیلد در کتاب اخیر خود با عنوان "در جست‌و‌جوی هویت در قرن بیست و یکم(The Quest for Identity in the ۲۱ST century) از تمامی یافته‌های خود در علم عصب‌شناسی برای پاسخ به این سوال استفاده کرده که چگونه کامپیوترها طرز تفکر و اندیشه ما را متحول می‌کنند. گرینفیلد استدلال می‌کند که محرک‌های بصری که ذهن بشر از اطلاعات تصویری و سرگرمی‌های کامپیوتری و دیجیتالی دریافت می‌کند از آنچه که به عنوان پیش‌زمینه در قسمت‌هایی از مغز وجود دارندبه ویژه قسمت‌هایی که در تکامل و استفاده از نتایج تجربیات نقش دارند و در تغییر شخصیتی و رفتاری انسان تاثیر گذارند، تفاوت دارد.
یکی از نکات جالب توجه این فرضیه آن است که برخلاف نگره‌های دیگری که بر اثرات زندگی مدرن بر روان انسان می‌پردازند، از راه تجربه قابل آزمایش است.
یکی از مدل‌های دیگر این فرضیه، متعلق به "نیک کار" است.
وی در آخرین مقاله خود آورده است که توانش و استعداد ذهنی ما توسط پدیده اینترنت در حال فرسایش است.
وی معتقد است که نوع جست‌و‌جو و کشف لینک‌های مختلف که توسط موتورهای جست‌و‌جو نظیر گوگل انجام می‌گیرد و کاربران را مشتاق به ادامه کار می‌کند، روش و طرز فکر آنها را تحت تاثیر قرار می‌دهد.
کار می‌گوید: نوع بازخورد من در مواجهه با احساس ناراحتی که در مقابل شخص یا چیزی دارم، نسبت به سال‌های گذشته تغییر کرده، گویی مدارات عصبی‌ام دوباره از نو تشکیل شده و حافظه‌ام دوباره برنامه‌ریزی شده است؛ نمی‌گویم مغزم به کلی تغییر کرده اما تغییراتی در آن به‌وجود آمده و هم‌اکنون با روشی متفاوت از روش قبل فکر می‌کنم.


● جنگ و صلح
نیک کار خود را به HAL، کامپیوتری تشبیه می‌کند که در داستان علمی- تخیلی آرتور سی. کلارک با عنوان "۲۰۰۱: اودیسه فضایی" وجود داشت و زمانی که حافظه آن توسط فضانوردی به نام دیو بومن بیرون آورده می‌شود، به کودکی تبدیل می‌شود که فقط قادر به آواز خواندن است.
وی بیان می‌کند که در خواندن و نوشتن دچار مشکل شده و سپس از خواندن دو یا سه صفحه از یک متن، تمرکز خود را از دست می‌دهد، احساس بی‌قراری می‌کند و رشته افکارش را از دست می‌دهد و به چیزهای دیگری فکر می‌کند.
کار می‌گوید: احساس می‌کنم که دیگر نمی‌توانم به صورت عمیق به خواندن ادامه بدهم و همواره در حال مبارزه با خود هستم تا به مسایل حاشیه‌ای فکر نکنم.
وی با مطرح کردن این سوال که آیا گوگل ما را احمق می‌کند، کل اینترنت یعنی فضایی که هزاران کلمه یا صدها صفحه به صورت خطی جلوی چشمان کاربران ظاهر می‌شوند را زیرسوال می‌برد. وی می‌پرسد: زمانی که می‌توان در محدوده یک پیام کوتاه و تنها با به کار بردن ۱۶۰ کاراکتر با دوستان خود گفت‌وگو کرد، چرا باید مدت‌ها وقت خود را صرف خواندن کتاب قطوری نظیر جنگ و صلح کرد، در صورتی که از طریق همین پیام کوتاه می‌توان به دیگران گفت که چه اتفاقی بر سر «پیر» Pierre آمده است.
اما جان باتل (John Battelle)، دیدگاه متفاوتی در مورد اینترنت دارد. وی معتقد است که از طریق جست‌وجوها و لینک شدن به صفحات متعدد برای گرفتن اطلاعات، بشر هوشمندتر شده است. وی می‌گوید: پس از صرف چندین ساعت در فضای وب، احساس می‌کنم که مغزم روشن شده و باهوش‌تر شده‌ام.


● دانش مدرن
اگر چه باتل احساس هوشمندتر بودن می‌کند، اما وی نیز قبول دارد که کارکردن در فضای آنلاین متفاوت با آن چیزی است که در عصر طلایی چاپ وجود داشت. وی بر این باور است که اینترنت اگر هم عالی‌تر از فرهنگ و دانش چاپی نباشد، حداقل با همان کیفیت است.
مطمئنا دیدگاه‌های متفاوتی در مورد فرهنگ دیجیتالی و چاپی وجود دارد و یکی از دلایل این امر، رئوس مطالبی است که توسط ماریان ولف، یک روانشناس تکوینی ارایه شده است. ولف در کتاب جدید خود Proust and the squid با درونمایه داستان و علوم مربوط به خواندن ذهن، اشاره به این دارد که خواندن، یک توانایی ذاتی و خدادادی نیست بلکه امری است اکتسابی که با تجربه و ممارست به دست می‌آید و دلیلی وجود ندارد که فکر کنیم اشکال مختلف فرهنگی، نباید در قالب فناوری‌های نو و مدرن ظهور پیدا کند.


● داروی فناوری
با همه اینها، توانایی خواندن یک متن، یک رفتار اکتسابی نظیر یادگیری کارکردن با یک ماوس و کنترل نشانگر روی صفحه نمایش است، گفته می‌شود ونرابله بیده (Venerable Bede) کاهنی که در قرن هفدهم در جارو (Jarrow) زندگی می‌کرد، نخستین کسی بود که توانست بدون تکان دادن لب‌هایش صحبت کند و این نشان می‌دهد که روش سخن گفتن کاملا اکتسابی است.
در مورد اینکه آیا سرویس‌ها و محصولات Googleplex، اساس ذهنی ما را دستخوش تغییر کرده یا نه، چیزی که واضح و روشن تلقی می‌شود آن است که به هر حال نسل کنونی ابزارهای جست‌وجو، طریقه جست‌وجوی اطلاعات و روش‌های ناوبری از یک منبع به منبع دیگر را دگرگون کرده‌اند. اینترنت امروزی، اطلاعات را در حجمی از بایت‌ها جلو چشمان ما ظاهر می‌کند، ضمن آنکه محتواهای هم معنی را به همدیگر متصل کرده و ارایه می‌دهد.
حقیقت این است که اکثر پست‌های وبلاگی که توسط وبلاگ‌های برجسته توصیه می‌شود، از این نظر که مجموعه‌ای از منابع کوچک به یک مقاله یا پست وبلاگی است، حیاتی بوده و در یادگیری و شکل دادن به ذهنیت ما موثر است.
این تاثیر، در ساختار عصبی یا اساس ذهنی ما در حین مواجهه با دنیایی از کلمات نقش ندارند، موتورهای جست‌وجو و Tweetها (پیام‌های فوری که حداکثر با ۱۴۰ کاراکتر رد و بدل می‌شوند) در حقیقت داروهای اطلاعاتی فرهنگ غرب هستند که همانند LSD در دهه ۱۹۶۰، کوکایین در دهه ۸۰ و اکستازی در دهه ۹۰ دل‌مشغولی‌های موقتی ایجاد کردند. گوگل و موتورهای جست‌وجو در اکثر اوقات، ما را راضی نگه می‌دارند زیرا خیلی به ندرت ما را وارد حوزه‌هایی می‌کنند که ممکن است پیش پنداشت‌های ما را به چالش بکشانند. ژان پیاژه (Jean Piaget)، روانشناس برجسته سوییسی معتقد بود که دو فرآیند در شکل‌گیری ذهنی کودکان نقش دارند.
یکی همگونی و سازگاری دانش مدرن با چارچوب‌های مفهومی کنونی است و دومین چالش نیز ظرفیت این چارچوب برای اضافه کردن اطلاعات جدید است.
نسل کنونی موتورهای جست‌وجو مدلی را دنبال می‌کنند که در چارچوب‌های موجود منابع و اسناد را به شما ارایه می‌دهند و هیچ گاه محتواهایی که به تامل عمیق‌تری نیاز داشته باشد یا ایده‌ها و نظریه‌های مخالف را بیان کند، به کاربران معرفی نمی‌کنند. در آخر می‌توان گفت که شاید خطر اصلی فناوری‌های دیجیتال در این نباشد که مغز ما را دوباره سیم‌کشی می‌کنند بلکه در این است که ما را تشویق به خواندن و دنبال کردن محتواهایی می‌کنند که خودمان به راحتی می‌توانیم به دست آوریم.

 

 
لينکهاي    
 هفته    

 

 

 

پایگاه خبری تخصصی فناوری اطلاعات و ارتباطات

پایگاه اطلاع رسانی تخصصی ICT

 

قرآن بر روی وب با امکانات بی نظیر

با قابلیت ترجمه به 30 زبان و صوت و ترتیل 10 قاری

 

مجموعه ای زیبا از تصاویر Panorama

چشم اندازهای زیبا از 360 شهر جهان در موضوعات متنوع 

 

 

جامع سایت های خبری با طبقه بندی موضوعی

پوشش خبری وسیع سایت های خبری با قابلیت RSS   

 

وبلاگ استادان علیه تقلب

گردهم آیی اساتید دانشگاه ها علیه تقلب علمی