مجله شماره شصت و پنجم      

  شنبه 12 تیر 1389                                                                            

 

 

 

 

فهرست    

 

 

آنچه در این شماره می خوانید :

 

 

 

مصحف هدایت

یادداشت هفته

مدیریت علوی

جمله مديريتی 

حدیث مديريتی

طنز مديريتی

حکايت مديريتی

تکنیک های موفقیت

نکات مدیریتی

مقاله مدیریتی

 ●کلید هدایت

● مباحث فرهنگی

تست خودشناسی

عبادت و بندگی

لينکهای هفته

 

 

مصحف    
هدايت     

 

در هر شماره از مجله، يک صفحه از قرآن کريم به همراه ترجمه و تفسير آن قرار مي گيرد. التماس دعا.

براى شنيدن آيه مورد نظر بر روى شماره آيه كليك كنيد و برای مشاهده تفسير الميزان و نمونه بر روی آيه کليک کنيد

 

سوره: سورة ال عمران آيات: 200 محل نزول: مدينه

إِذْ هَمَّت طَّآئِفَتَانِ مِنكُمْ أَن تَفْشَلاَ وَاللّهُ وَلِيُّهُمَا وَعَلَى اللّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ 122 وَلَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّهُ بِبَدْرٍ وَأَنتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ 123 إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَلَن يَكْفِيكُمْ أَن يُمِدَّكُمْ رَبُّكُم بِثَلاَثَةِ آلاَفٍ مِّنَ الْمَلآئِكَةِ مُنزَلِينَ 124 بَلَى إِن تَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْ وَيَأْتُوكُم مِّن فَوْرِهِمْ هَـذَا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُم بِخَمْسَةِ آلافٍ مِّنَ الْمَلآئِكَةِ مُسَوِّمِينَ 125 وَمَا جَعَلَهُ اللّهُ إِلاَّ بُشْرَى لَكُمْ وَلِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُكُم بِهِ وَمَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِندِ اللّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ 126 لِيَقْطَعَ طَرَفًا مِّنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ أَوْ يَكْبِتَهُمْ فَيَنقَلِبُواْ خَآئِبِينَ 127 لَيْسَ لَكَ مِنَ الأَمْرِ شَيْءٌ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ أَوْ يُعَذَّبَهُمْ فَإِنَّهُمْ ظَالِمُونَ 128 وَلِلّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ يَغْفِرُ لِمَن يَشَاء وَيُعَذِّبُ مَن يَشَاء وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ 129 يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَأْكُلُواْ الرِّبَا أَضْعَافًا مُّضَاعَفَةً وَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ 130 وَاتَّقُواْ النَّارَ الَّتِي أُعِدَّتْ لِلْكَافِرِينَ 131 وَأَطِيعُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ 132

ترجمه فارسي مکارم

(و نيز به ياد آور) زمانى را كه دو طايفه از شما تصميم گرفتند سستى نشان دهند (و از وسط راه بازگردند); و خداوند پشتيبان آنها بود (و به آنها كمك كرد كه از اين فكر بازگردند); و افراد باايمان، بايد تنها بر خدا توكل كنند! 122 خداوند شما را در بدر يارى كرد (و بر دشمنان خطرناك، پيروز ساخت); در حالى كه شما (نسبت به آنها)، ناتوان بوديد پس، از خدا بپرهيزيد (و در برابر دشمن، مخالفت فرمان پيامبر نكنيد)، تا شكر نعمت او را بجا آورده باشيد! 123 در آن هنگام كه تو به مؤمنان مى‏ گفتنى: آيا كافى نيست كه پروردگارتان، شما را به سه هزار نفر از فرشتگان، كه از آسمان فرود مى ‏آيند، يارى كند؟! 124 آرى، (امروز هم) اگر استقامت و تقوا پيشه كنيد، و دشمن به همين زودى به سراغ شما بيايد، خداوند شما را به پنج هراز نفر از فرشتگان، كه نشانه‏ هايى با خود دارند، مدد خواهد داد! 125 ولى اينها را خداوند فقط بشارت، و براى اطمينان خاطر شما قرار داده; وگرنه، پيروزى تنها از جانب خداوند تواناى حكيم است! 126 (اين وعده را كه خدا به شما داده،) براى اين است كه قسمتى از پيكر لشكر كافران را قطع كند; يا آنها را با ذلت برگرداند; تا مايوس و نااميد، (به وطن خود) بازگردند 127 هيچ‏گونه اختيارى (در باره عفو كافران، يا مؤمنان فرارى از جنگ،) براى تو نيست; مگر اينكه (خدا) بخواهد آنها را ببخشد، يا مجازات كند; زيرا آنها ستمگرند 128 و آنچه در آسمانها و زمين است، از آن خداست هر كس را بخواهد (و شايسته بداند)، مى بخشد; و هر كس را بخواهد، مجازات مى ‏كند; و خداوند آمرزنده مهربان است 129 اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد! ربا (و سود پول) را چند برابر نخوريد! از خدا بپرهيزيد، تا رستگار شويد! 130 و از آتشى بپرهيزيد كه براى كافران آماده شده است! 131 و خدا و پيامبر را اطاعت كنيد، تا مشمول رحمت شويد! 132

آيات امروز را مي توانيد از طريق اين لينک هم مطالعه کنيد

 

 

 یادداشت   
هفته      

 

 

یادداشت هفته

 

بنام خدا

 

 

 

سرنگونی هواپيمای مسافری ايران توسط آمريكا

        

                                     بای ذنب قتلت؟

 

                              به كدامين گناه كشته شديد؟!

    ای پرستوهای  پر شكسته و اي كبوتران بال و پر بسته !

   با كدامين قلم مي توان ترسيم كرد قامت قائم قيامت عصمت شما را و سيماي پاك معصوميت شما را ؟!

   اي مهاجران به خون تپيده و اي روشنگران دشت سپيده !

  تصوير بلند بي گناهي شما در قاب كدامين نگاه مي گنجد ؟ و پرواز كدامين شاهين خيال ، چكاد رفيع رفعت و عصمت شما را درمي نوردد؟!

اقيانوس نور در برابر درخشش مظلوميت شما فانوس كور است و گلواژه سرخ شهادت در قاموس سبز شما ظهور مي يابد.

تنديس عصمت در قديس قامت شما تبلور مي يابد و در پرديس قيامت شما تفسير مي شود.

گستره گسترده ناب ابديت را نشايد تا قلل رفيع معصوميت شما را بنماياند و آفتاب عالمتاب را نبايد تا انوار زرين خود را بر ستيغ استوار شما نتاباند.

دريغ اگر غبار زمان اين سيماي درخشان را خاموش كند و حافظه  تاريخ آن را فراموش نمايد  !

روز یكشنبه ، 12 تیرماه 1376 مطابق با 3 ژوئیه 1988 ، هواپیمای ایرباس جمهوری اسلامی ایران با 275 مسافر و 16 ، خدمه فرودگاه بندرعباس را به مقصد دوبی ترك گفت. سطح پرواز این هواپیما 14000 پا تعیین شده بود. در ساعت 10:15 دقیقه محلی و 06:45 دقیقه گرینویچ شروع به اوج گیری نمود و در ساعت 10:24 به وقت محلی، سطح پروازی 12000 پا را گزارش نمود و از آن لحظه به بعد دیگر تماسی از طرف خلبان گرفته نشد. در واقع از این لحظه به بعد هواپیما مورد اصابت 2 فروند موشك سطح به هوای ناو وینسنس آمریكا قرار گرفته و در نزدیكی جزیره ایرانی " هنگام" منفجر و سقوط كرده بود. 

در این فاجعه ،  تمامی سرنشینان هواپیما به شهادت رسیدند كه 66 كودك زیر12 سال، 52 زن و 46 تن تبعه كشورهای یوگسلاوی، كویت، افغانستان، هندوستان، پاكستان، ایتالیا، شارجه و دوبی از جمله وابسته نظامی پاكستان در ایران و خانواده اش در میان كشته شدگان بودند.

شرح حادثه

یك سال پس از تجاوز رژیم عراق در سال 1360، حمله به كشتی های تجاری در خلیج فارس شروع شد و با اعلام مین گذاری سواحل بندر امام خمینی (ره) و حمله به دو كشتی تجاری ، در تاریخ 21/10/1360 امنیت خلیج فارس توسط عراق مختل شد و به دنبال تحویل هواپیماهای سوپراتاندارد و موشك های اگزوسه توسط فرانسه به عراق ، ابعاد این حملات افزایش یافت. در برابر این حملات كه عراق ، به صراحت مسئولیت آن را بر عهده می گرفت، شورای امنیت عكس العمل مناسبی نشان نداد، ولی در قبال انتساب چند حمله به ایران و شكایت شورای همكاری خلیج فارس، شورای امنیت در تاریخ 11/3/1363 مطابق با اول ژوئن 1984، مبادرت به صدور قطعنامه 552 نمود و در آن خواستار توقف این حملات شد. از آغاز جنگ تا 10 ژوئیه 1984، 112 كشتی در خلیج فارس مورد حمله موشكی قرار گرفت. جمهوری اسلامی ایران در ژانویه 1985، به دبیر كل وقت سازمان ملل اعلام داشت كه از هر گونه اقدامی برای تأمین آزادی و امنیت كشتی رانی كه در خلیج فارس صورت گیرد ،حمایت و استقبال خواهد كرد، اما حملات به كشتی ها ادامه یافت. تا تیر ماه 1366، حدود 5/8 میلیون تن كالا از محموله های كشتی ها در خلیج فارس ، به زیر آب رفت. 41 كشتی كاملاً نابود، و به 34 تن محموله كالا آسیب وارد شد ، و بیش از 200 تن از ملوانان كشورهای مختلف به قتل رسیدند و به همین تعداد نیز مجروح شدند.

بدین ترتیب ، عراق درهدف خود مبنی بر بین المللی كردن جنگ خلیج فارس تا اندازه زیادی موفق شد و قدرت های غربی و در رأس آن ها آمریكا ، حضور گسترده و تهدیدآمیزی در خلیج فارس یافتند و بالاخره كشتی های نفتكش كویتی با پرچم آمریكا در خلیج فارس حركت كردند واسكورت نظامی نفتكش ها و كشتی های تجاری مورد نظر آمریكا در خلیج فارس آغاز شد. در21 سپتامبر 1987 كشتی ایرانی ( ایران اجر) مورد حمله نیروهای نظامی آمریكا واقع شد. همچنین حملات نظامی آمریكا به سكوهای نفتی ایران دخالت آشكار آن دولت در منطقه به نفع عراق و علیه جمهوری اسلام ایران را به وضوح نشان داد.

 

یكی از نتایج شوم این همه تشنج آفرینی رژیم عراق و دامن زدن ایالات متحده به ناامنی در خلیج فارس، حمله به هواپیمای مسافربری جمهوری اسلامی ایران بود كه در مورخه 12/4/1367 مطابق با 3 ژوئیه 1988، برفرازآب های سرزمین ایران و درآب های حوالی جزیره " هنگام " ، توسط دو موشك از ناو آمریكایی وینسنس- كه خود به آب های سرزمین ایران تجاوز كرده و در آن مستقر بود-  مورد حمله قرار گرفت و تمامی مسافران و خدمه هواپیما به وضع اسفناكی به شهادت رسیدند.

متعاقب این تجاوز آشكار، جمهوری اسلامی ایران در روز 14 تیر 1367 ، طی نامه ای به رئیس شورای امنیت ، خواستار تشكیل جلسه فوری شورا برای رسیدگی به موضوع شد. 25 تیر 1367، مطابق با 16 ژوئیه 1988، شورا تشكیل جلسه داد. از سوی جمهوری اسلامی ایران دكتر ولایتی وزیر امور خارجه وقت و از جانب آمریكا بوش معاون وقت رئیس جمهوری درجلسه حضور داشتند.

قطعنامه 616 شورای امنیت (1988)

شورای امنیت پس ازاستماع سخنان دكترولایتی  و جرج بوش درجلسه شماره 2821 خود درتاریخ20 ژوئیه 1988( 29/4/1367) طرح قطعنامه پیشنهادی را تصویب كرد. متن قطعنامه به شرح زیر است:

" شورای امنیت، با بررسی نامه مورخه 5 ژوئیه 1988 جانشین نماینده دائم جمهوری اسلامی ایران خطاب به رئیس شورای امنیت و با استماع بیانات نماینده جمهوری اسلامی ایران، وزیر امور خارجه ( علی اكبر ولایتی ) و سخنان نماینده ایالات متحده آمریكا ( معاون رئیس جمهوری جرج بوش ) ، با ابراز تاسف عمیق از این كه یك هواپیمای غیرنظامی " ایران ایر" در پرواز برنامه ریزی شده بین المللی 655، در پرواز بر فراز تنگه هرمز به وسیله موشك شلیك شده از ناو جنگی ایالات متحده آمریكا ( وینسنس) منهدم گردید، با تاكید بر ضرورت تبیین حقایق سانحه توسط بازرسی بی طرفانه، با اضطراب عمیق از تشنج دائم التزاید درمنطقه خلیج [ فارس] :

1- تأسف عمیق خود را از ساقط ساختن هواپیمای غیرنظامی ایران به وسیله موشكی كه از یك ناو جنگی آمریكا شلیك شده و تسلیت عمیق خود را به خاطر از دست رفتن غم انگیز جان انسان های بی گناه ابراز می دارد.

2- همدردی صمیمانه خود را به خانواده های قربانیان سانحه غم انگیز و دولت ها و كشورهای آنان اعلام می دارد.

3- از تصمیم سازمان بین المللی هواپیمایی كشوری در پاسخ به درخواست جمهوری اسلامی ایران مبنی بر ایجاد گروه تحقیق برای بررسی تمام حقایق موجود همچنین از اعلام ایالات متحده آمریكا و جمهوری اسلامی ایران مبنی  بر تصمیمشان برای همكاری با بررسی سازمان هواپیمایی كشوری استقبال می كند.

4- از تمامی اعضای كنوانسیون 1944 شیكاگو ، درخواست می كند كه در همه شرایط ، مقررات و رویه های سلامت هوانوردی كشوری به ویژه ضمائم آن كنوانسیون به منظور جلوگیری از چنین پیشامدهایی را دقیقاً مراعات نمایند.

5- لزوم اجرای فوری و كامل قطعنامه 598(1987)  ، شورا را به عنوان تنها مبنای حل جامع، عادلانه، شرافتمندانه و پایدار ِ منازعه میان ایران و عراق ابراز و پشتیبانی خود را از دبیر كل برای اجرای این قطعنامه اعلام و خود را ملتزم به همكاری با دبیر كل برای تسریع در اجرای طرح اجرایی او می نماید."

جمهوری اسلامی ایران علاوه بر شورای امنیت و شورای ایكائو ، شكایت خود را در دیوان بین المللی دادگستری لاهه نیز مطرح كرد. عنصر تخصصی سازمان ملل متحد یعنی ایكائو (سازمان هواپیمایی كشوری بین المللی) نیز از مسائل سیاسی به دورنمانده وبه جای بررسی فنی و ارائه طریق به شورای امنیت به ابراز تاسف و تسلیت به بازماندگان سانحه پرداخت.

هدف امریکا، نه ساقط کردن هواپیمای ایرباس ایران، بلکه وادار کردن جمهوری اسلامی به پذیرش صلح و پایان جنگ تحمیلی بود، چنان که دونالد ریگان، رئیس جمهور وقت امریکا در این زمینه اظهار داشت: 

این فاجعه (سقوط هواپیمای مسافربری ایران از سوی امریکا) ضرورت دست یابی به برقراری صلح را با حداکثر شتاب، دو چندان ساخته است.

دولت ایالات متحده آمریکا معتقد است که ناو ونسنس به اشتباه هواپیمای مورد نظر را یک هواپیمای جنگی تشخیص داده و برای دفاع از خود به سوی آن شلیک نمود. فرودگاه بندر عباس در آن هنگام به طور دوگانه برای هواپیماهای نظامی و مسافری مورد استفاده قرار می‌گرفت و هواپیماهای اف-۱۴تام کت ایرانی این فرودگاه را مرکز عملیاتی خود قرار داده بودند. به همین جهت هر هواپیمایی که از بندرعباس پرواز می‌کرد به طور خودکار هواپیمای دشمن فرض می‌شد، مگر آن که خلافش ثابت شود. هیچ سیستم هشدار هوایی نیروی هوایی و یا هواپیمای اکتشافی در منطقه وجود نداشت، بنابراین کشتی برای تصمیم‌گیری تنها به وسایل ارتباطی و درک غریزی خود متکی بود.

نماینده ایالات متحده در سازمان بین‌المللی هواپیمايی در جلسه فوق‌العاده شورای ایکائوگفته بود که در روزهای دوم و سوم جولای منطقه خلیج فارس بسیار ناامن بود و کشتی‌های مختلفی از جمله یک کشتی پاکستانی و یک کشتی لیبریایی مورد حمله قرار گرفته بودند. در همان روز یک هواپیمای اف-۱۴ ایران از فرودگاه بندرعباس پرواز کرده بود و قصد حمله به کشتی آمریکایی را داشت. با توجه به اخطارهای مکرری که بی پاسخ مانده بود، فرمانده مزبور برای دفاع از کشتی خود در برابر خطر احتمالی دست به حمله زده بود.[

در گزارش نهایی هیئت حقیقت‌یاب پنتاگون به سرپرستی دریادار ویلیام فوگارتی علت وقوع حادثه فشار روانی ناشی از قرار گرفتن در وضعیت جنگی برای نخستین بار اعلام شد و تصدیق شد که هواپیمای ایرباس در خطوط هوایی تجاری بین‌المللی پیش‌بینی شده پرواز می‌کرده و در زمان حادثه در ارتفاع دوازده هزار پایی (بیش از ۳۵۰۰ متر) قرار داشت و از لحظه پرواز به روند صعودی خود ادامه داده بود.

سالروز شهادت مظلومانه اين مهاجران معصوم و خونين بالان مظلوم را به همه بازماندگان و همه حق انديشان جهان تسليت می گوييم.

 

 

 

 

شهادت حضرت امام موسی كاظم (ع)

 

   امروز بلور بغض در گلوي هر پنجره مي شكند و  گل نغمه را در هر حنجره  مي  پژمرد.

   امروز  از چشم هر چشمه و راز هر كرشمه  زلال درد مي جوشد و  با آه سرد مي خروشد.

   امروز نای هر رود و نواي هر سرود ، شعر سرخ شهادت مي سرايد قصه پر غصه فراق را مي خواند.

   امروز تبسم هر گل  در گلو خشكيده و ترنم هر بلبل از باغ كوچيده است.

   امروز قلب پيشواي آزادگان زمين و امام مستضعفان زمان  در زندان  خودكامه تاجور هارون  ستمگر از تپش باز ماند !

     نام امام هفتم ما , موسى و لقب آن حضرت كاظم ( ع ) كنيه آن امام ابوالحسن و ابوابراهيم است .

  تولد امام موسى كاظم ( ع ) روز يكشنبه هفتم ماه صفر سال 128 هجرى در ابواء اتفاق افتاد .

دوران امامت امام هفتم حضرت موسى بن جعفر ( ع )مقارن بود با سال هاى آخر خلافت منصور عباسى و در دوره خلافت هادى و سيزده سال از دوران خلافت هارون كه سخت ترين دوران عمر آن حضرت به شمار است .

 امام موسى كاظم ( ع ) از حدود 21 سالگى بر اثر وصيت پدر بزرگوار و امرخداوند متعال به مقام بلند امامت رسيد . زمان امامت آن حضرت سى و پنج سال و اندكى بود و مدت امامت آن حضرت از همه ائمه بيشتر بوده است , البته غيراز حضرت ولى عصر ( عج ) .

 

 صفات ظاهرى و باطنى و اخلاق آن حضرت

حضرت كاظم ( ع ) داراى قامتى معتدل بود . صورتش نورانى و گندمگون و رنگ مويش سياه و انبوه بود . بدن شريفش از زيادى عبادت ضعيف شد , ولى همچنان روحى قوى و قلبى تابناك داشت .

امام كاظم به تصديق همه مورخان , به زهد و عبادت بسيار معروف بوده است .

موسى بن جعفر از عبادت و سخت كوشى به عبد صالح معروف و درسخاوت و بخشندگى مانند نياكان بزرگوار خود بود . ايشان معمولا كيسه هاى سيصددينارى و چهارصد دينارى و دو هزار دينارى بين ناتوانان و نيازمندان تقسيم مي كرد .

از حضرت موسى كاظم روايت شده است كه فرمود : پدرم ( امام صادق - ع - ) پيوسته من را به سخاوت داشتن و كرم كردم سفارش مي كرد .

امام ( ع ) با آن كرم و بزرگوارى و بخشندگى خود لباس خشن بر تن مي كرد . نقل كرده اند : امام بسيار خشن پوش و روستايى لباس بود و اين خودنشان ديگرى است از بلندى روح و صفاى باطن و بي اعتنايى آن امام به زرق و برق هاى گول زننده دنيا .

امام موسى كاظم ( ع ) نسبت به زن و فرزندان و زيردستان بسيار با عاطفه ومهربان بود . هميشه در انديشه فقرا و بيچارگان بود  و پنهان و آشكار به آن هاكمك مي كرد .

برخى از فقراى مدينه او را شناخته بودند؛ اما بعضى - پس از تبعيدحضرت از مدينه به بغداد - به كرم و بزرگواريش پى بردند و آن وجود عزيز راشناختند .

امام كاظم ( ع ) به تلاوت قرآن مجيد انس زيادى داشت و قرآن را باصدايى حزين و خوش تلاوت مي كرد . آن چنان كه مردم در اطراف خانه آن حضرت گردمي آمدند و از روى شوق و رقت گريه مي كردند .

بدخواهانى بودند كه آن حضرت واجداد گراميش را - روى در روى - بد مي گفتند و سخنانى دور از ادب به زبان مي راندند , ولى آن حضرت با بردبارى و شكيبايى با آن ها روبه رو مي شد , و حتى گاهى با احسان آن ها را به صلاح مي آورد , و تنبيه مي فرمود .

تاريخ , برخى از اين صحنه ها را در خود نگه داشته است .وجه تسميه كاظم به همین علت است.كاظم يعنى : نگه دارنده و فروخورنده خشم .

اين رفتار در برابر كسى يا كسانى بوده كه از راه جهالت و نادانى يا به تحريك دشمنان به اين كارهاى زشت و دور از ادب دست مي زدند .

رفتار حكيمانه و صبورانه آن حضرت ( ع ) كم كم , بر آنان حقانيت خاندان عصمت و اهل بيت ( ع ) را روشن مي ساخت , اما آنجا كه پاى گفتن كلمه حق - در برابر سلطان و خليفه ستمگرى - پيش مي آمد , امام كاظم ( ع ) مي فرمود : قل الحق و لو كان فيه هلاكك يعنى : حق را بگو اگرچه آن حقگويى موجب هلاك تو باشد .

ارزش والاى حق به اندازه اى است كه بايد افراد در مقابل حفظ آن نابود شوند .

در فروتنى - مانند صفات شايسته ديگر خود - نمونه بود .با فقرا مي نشست و از بينوايان دلجويى مي كرد .

بنده را با آزاد مساوى مي دانست ومي فرمود همه , فرزندان آدم و آفريده هاى خداييم .

از ابوحنيفه نقل شده است كه گفت : او را در كودكى ديدم و از اوپرسش هايى كردم چنان پاسخ داد كه گويى از سرچشمه ولايت سيراب شده است .

براستى امام موسى بن جعفر ( ع ) فقيهى دانا و توانا و متكلمى مقتدر و زبردست بود .

محمد بن نعمان نيز مي گويد : موسى بن جعفر را دريايى بي پايان ديدم كه مي جوشيدو مي خروشيد و بذرهاى دانش به هر سو مي پراكند .

 

امام ( ع ) در سنگر تعليم حقايق و مبارزه

نشر فقه جعفرى و اخلاق و تفسير و كلام كه از زمان حضرت صادق ( ع ) و پيش از آن در زمان امام محمد باقر ( ع ) آغاز و عملى شده بود , در زمان حضرت امام موسى كاظم ( ع ) نيز به پيروى از سيره نياكان بزرگوارش همچنان ادامه داشت ,تا مردم بيش از پيش به خط مستقيم امامت و حقايق مكتب جعفرى آشنا گردند , واين مشعل فروزان را از وراى اعصار و قرون به آيندگان برسانند .

خلفاى عباسى بنا به روش ستمگرانه و زياده روى در عيش و عشرت , هميشه درصدد نابودى بنى هاشم بودند، تا اولاد على (ع ) را با داشتن علم و سيادت ازصحنه سياست و تعليم و ارشاد كنار زنند , و دست آن ها را از كارهاى كشور اسلامى كوتاه نمايند .

اينان براى اجراي اين مقصود پليد كارها كردند , از جمله : چندتن از شاگردان مكتب جعفرى را تشويق نمودند تا مكتبى در برابر مكتب جعفرى ايجاد كنند و به حمايتشان پرداختند .

حكومت هاى وقت و بعد ازآن - براى دست يابى به قدرت - از اين مذهب ها پشتيبانى كرده و اختلاف آن ها رابر وفق مراد و مقصود خود دانسته اند .

در سال هاى آخر خلافت منصور دوانيقى كه مصادف با نخستين سال هاى امامت حضرت موسى بن جعفر ( ع ) بود بسيارى از سادات شورشى - كه نوعا از عالمان وشجاعان و متقيان و حق طلبان اهل بيت پيامبر ( ص ) بودند و با امامان نسبت نزديك داشتند - شهيد شدند .

اين بزرگان براى دفع ستم و نشر منشور عدالت وامر به معروف و نهى از منكر , به پا مي خاستند و سرانجام با اهداي جان خويش ,به جوهر اصلى تعاليم اسلام جان مي دادند , و جان هاى خفته را بيدار مي كردند .

در مدينه از كارگزاران مهدى عباسى فرزند منصور دوانيقى در عمل , همان رفتار زشت دودمان سياه بنى اميه را پيش گرفتند , و نسبت به آل على ( ع )آنچه توانستند بدرفتارى كردند .داستان دردناك فخ در زمان هادى عباسى پيش آمد .

مسعودى مي نويسد : در اين واقعه بدن هايى كه در بيابان ماند طعمه درندگان صحرا گرديد .

سياهكاری هاى بنى عباس منحصر به اين واقعه نبود .

اين خلفاى ستمگر صدها سيد را زير ديوارهاى و ميان ستون ها گچ گرفتند , و صدها تن را نيز در تاريكى زندان ها حبس كردند و به قتل رساندند .

عجب آن كه اين همه جنايت ها را زيرپوشش اسلامى و به منظور فروخواباندن فتنه انجام مي دادند .

حضرت موسى بن جعفر ( ع ) را هرگز در چنين وضعى و با ديدن و شنيدن آن همه مناظر دردناك و ظلم هاى بسيار , آرامشى نبود .

امام به روشنى مي ديد كه خلفاى ستمگر در پى تباه كردن و از بين بردن اصول اسلامى و انساني اند .

امام كاظم ( ع )سال ها مورد اذيت و آزار و تعقيب و زجر بود , و در مدتى كه از 4 سال تا 14سال نوشته اند تحت نظر و در تبعيد و زندان ها و تك سلول ها و سياه چال هاى بغداد- در غل و زنجير - به سر مي برد .

امام موسى بن جعفر ( ع ) بي آن كه - در مراقبت از دستگاه جبار هارونى -بيمى به دل راه دهد به خاندان و بازماندگان سادات رسيدگى مي كرد و از گردآورى وحفظ آنان و جهت دادن به بقاياى آنان غفلت نداشت .

آن زمان كه امام ( ع )در مدينه بود , هارون كسانى را بر حضرت گماشته بود تا از آنچه در گوشه وكنار خانه امام ( ع ) مي گذرد وى را آگاه كنند .

هارون از محبوبيت بسيار ومعنويت نافذ امام ( ع ) سخت بيمناك بود .

نوشته اند كه هارون , درباره امام موسى بن جعفر ( ع ) مي گفت : مي ترسم فتنه اى بر پا كند كه خون ها ريخته شود . پيداست كه اين قيام هاى مقدس را كه سادات علوى و شيعيان خاص رهبرى مي كردند و گاه خود در متن آن قيام ها و اقدام هاى شجاعانه بودند ،از نظردستگاه حاكم غرق در عيش و تنعم به ناحق فتنه ناميده مي شد .

از سوى ديگراين بيان هارون نشانگر آن است كه امام ( ع ) لحظه اى از رفع ظلم و واژگون كردن دستگاه جباران غافل نبوده است .

وقتى مهدى عباسى به امام ( ع ) مي گويد : آيا من را از خروج خويش در ايمنى قرار مي دهى؟ نشانگر هراسى است كه دستگاه ستمگر عباسى از امام ( ع ) و ياران و شيعيانش داشته است .

به راستى نفوذمعنوى امام موسى ( ع ) در دستگاه حاكم به حدى بود كه كسانى مانند على بن يقطين صدراعظم ( وزير ) دولت عباسى , از دوستداران حضرت موسى بن جعفر ( ع ) بودندو به دستورات حضرت عمل مي كردند .

سخن چينان دستگاه از على بن يقطين در نزد هارون سخن ها گفته و بدگويي هاكرده بودند , ولى امام ( ع ) به وى دستور فرمود با روش ماهرانه و تاكتيك خاص اغفالگرانه ( تقيه ) كه در مواردى , براى رد گمى حيله هاى دشمن ضرورى و شكلى ازمبارزه پنهانى است , در دستگاه هارون بماند و به كمك شيعيان و هواخواهان آل على ( ع ) و تزويج مذهب و پيشرفت كار اصحاب حق , همچنان پاى فشارد - بي آن كه دشمن خونخوار را از اين امر آگاهى حاصل شود - .

سرانجام بدگويي هايى كه اطرافيان از امام كاظم ( ع ) كردند در وجود هارون كارگر افتاد و در سفرى كه در سال 179 ه .به حج رفت , بيش از پيش به عظمت معنوى امام ( ع ) و احترام خاصى كه مردم براى امام موسى الكاظم ( ع ) قائل بودند پى برد .

هارون سخت از اين جهت , نگران شد .وقتى به مدينه آمد و قبر منور پيامبر اكرم ( ص ) را زيارت كرد , تصميم بر جلب و دستگيرى امام ( ع ) يعنى فرزند پيامبر گرفت .

هارون صاحب قصرهاى افسانه اى در سواحل دجله , و دارنده امپراتورى پهناور اسلامى بود كه به آفتاب مي گفت : بتاب كه هر كجا بتابى كشور اسلامى و قلمرو من است .  

اين بود كه با خارج كردن دوكجاوه از دو دروازه شهر , اين امكان را از طرفداران آن حضرت گرفت و كار تبعيدامام ( ع ) را فريبكارانه و با احتياط انجام داد .

بارى , هارون , امام موسى كاظم ( ع ) را - با چنين احتياط ها و مراقبت هايى از مدينه تبعيد كرد .

هارون , ابتدا دستور داد امام هفتم ( ع ) را با غل و زنجير به بصره ببرندو به عيسى بن جعفر بن منصور كه حاكم بصره بود , نوشت , يك سال حضرت امام كاظم ( ع ) را زندانى كند , پس از يك سال والى بصره را به قتل امام ( ع )مأ مور كرد .

عيسى از انجام دادن اين قتل عذر خواست .هارون امام را به بغدادمنتقل كرد و به فضل بن ربيع سپرد .

مدتى حضرت كاظم ( ع ) در زندان فضل بود .

در اين مدت و در اين زندان امام ( ع ) پيوسته به عبادت و راز و نياز باخداوند متعال مشغول بود .

هارون , فصل را مأ مور قتل امام ( ع ) كرد ولى فضل هم از اين كار كناره جست .

بارى , چندين سال امام ( ع ) از اين زندان به آن زندان انتقال مي يافت .

در زندان هاى تاريك و سياه چال هاى دهشتناك , امام بزرگوار ما با محبوب و معشوق حقيقى خود ( الله ) راز و نياز مي كرد و خداوند متعال را بر اين توفيق عبادت كه نصيب وى شده است ، سپاسگزارى مي نمود .

عاقبت آن امام بزرگوار در سال 183 هجرى در سن 55 سالگى به دست مردى ستمكار به نام سندى بن شاهك و به دستور هارون مسموم و شهيد شد .

شگفت آن كه , هارون با توجه به شخصيت والاى موسى بن جعفر ( ع ) پس ازدرگذشت و شهادت امام نيز اصرار داشت تا مردم اين خلاف حقيقت را بپذيرند كه حضرت موسى بن جعفر ( ع ) مسموم نشده ، بلكه به مرگ طبيعى از دنيا رفته است ,اما حقيقت هرگز پنهان نمي ماند .

بدن مطهر آن امام بزرگوار را در مقابر قريش - در نزديكى بغداد - به خاك سپردند .

از آن زمان آن آرامگاه عظمت و جلال پيدا كرد , و مورد توجه خاص واقع گرديد , و شهر كاظمين از آن روز بنا شد و روى به آبادى گذاشت .

 

زنان و فرزندان حضرت موسى بن جعفر ( ع )

بيشتر همسران  حضرت از كنيزان بودند كه اسير شده و حضرت موسى كاطم ( ع ) آن ها را مي خريدند و آزاد كرده ياعقد مي بستند .

نخستين زوجه آن حضرت تكتم يا حميده يا نجمه داراى تقوا و فضيلت بوده و زنى بسيار عفيفه و بزرگوار و مادر امام هشتم شيعيان حضرت رضا ( ع ) است .

فرزندان حضرت موسى بن جعفر را 37 تن نوشته اند : 19 پسر و 18 دختر كه ارشدآن ها حضرت على بن موسى الرضا ( ع ) وصى و امام بعد از آن امام بزرگوار بوده است .

حضرت احمد بن موسى ( شاهچراغ ) و محمد كه در شيراز مدفون انذ .

حضرت حمزه بن موسى نيز در رى مدفون مي باشد .

از دختران آن حضرت , حضرت فاطمه معصومه در قم مدفون است , و قبه وبارگاهى با عظمت دارد .

ساير اولاد و سادات موسوى هريك مشعل دار علم و تقوادر زمان خود بوده اند , كه در گوشه و كنار ايران و كشورهاى اسلامى پراكنده شده ,و در همان جا مدفون گرديده اند , روحشان شاد باد .

 

صفات و سجاياى حضرت موسى بن جعفر ( ع )

موسى بن جعفر ( ع ) به جرم حق گويى و به جرم ايمان و تقوا و علاقه مردم زندانى شد .ايشان را به جرم فضيلت و اين كه از هارون الرشيد درهمه صفات و سجايا و فضائل معنوى برتر بود ،به زندان انداختند .

شيخ مفيد درباره آن حضرت مي گويد : او عابدترين و فقيه ترين و بخشنده ترين و بزرگ منش ترين مردم زمان خود بود , زياد تضرع و ابتهال به درگاه خداوند متعال داشت .

اين جمله را زياد تكرار مي كرد : اللهم انى أسألك الراحة عند الموت و العفو عند الحساب . 

خداوندا ، در آن زمان كه مرگ به سراغم آيد ،راحت و در آن هنگام كه در برابر حساب اعمال حاضرم كنى ، عفو را به من ارزانى دار  .

شب ها در ظرفى پول و آرد و خرمامي ريخت و با وسايلى به فقراى مدينه مي رساند , در حالى كه آن ها نمي دانستند ازناحيه چه كسى است .

هيچ كس مثل او حافظ قرآن نبود , با آواز خوشى قرآن مي خواند ,قرآن خواندنش حزن و اندوه مطبوعى به دل مي داد , شنوندگان از شنيدن قرآنش مي گريستند , مردم مدينه به او لقب زين المجتهدين داده بودند .

مردم مدينه روزى كه از رفتن امام خود به عراق آگاه شدند , شور و ولوله و غوغايى عجيب بپاكردند .

آن روزها بود كه فقراى مدينه دانستند چه كسى شب ها و روزها براى دلجويى به خانه آن ها مي آمده است .(منبع بلاغ)

ضمن عرض تسليت سالروز شهادت اين پيشواي راستين و  امام مستضعفين  ، مقال را با سخناني كوتاه ولي گهربار از آن معلم بشريت حسن ختام می بخشيم:

 

 * : ثَلاثٌ مُوبِقاتٌ: نَكثُ الصَّفَقَةِ و تَركُ السُّنَّةِ و فِراقُ الجَماعَةِ؛

سه چيز تباهى مى‏آورد: پيمان شكنى، رها كردن سنّت و جدا شدن از جماعت.

* : عَونُكَ لِلضَّعيفِ أفضَلُ الصَّدَقَةِ؛

 كمك كردن تو به ناتوان، بهترين صدقه است.

 * : لَو كانَ فِيكُم عِدَّةُ أهلِ بَدرٍ لَقامَ قائمُنا؛

 اگر به تعداد اهل بدر (مؤمن كامل) در ميان شما بود، قائم ما قيام مى‏كرد.

* : لَيسَ مِنّا مَن لَم يُحاسِب نَفسَهُ في كُلِّ يَومٍ؛

 كسى كه هر روز خود را ارزيابى نكند، از ما نيست.

 * : ما مِن شَى‏ءٍ تَراهُ عَيناكَ إلّا و فيهِ مَوعِظَةٌ؛

 در هر چيزى كه چشمانت مى‏بيند، موعظه‏اى است.

* : مَن كَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ كَف َّ اللَّهُ عَنهُ عَذابَ يَومِ القِيامَة؛

هر كس خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند عذاب خود را در روز قيامت از او باز مى‏دارد.

 * : إذا كانَ ثَلاثَةٌ في بَيتٍ فَلا يَتَناجى‏ إثنانِ دونَ صاحِبِهِما فَإنَّ ذلِكَ مِمّايَغُمُّهُ؛

هر گاه سه نفر در خانه ‏اى بودند، دو نفرشان با هم نجوا نكنند؛ زيرا نجوا كردن، نفر سوم را ناراحت مى‏كند.

* : إيّاكَ أن تَمنَعَ في طاعَةِ اللَّهِ فَتُنفِقُ مِثلَيهِ في مَعصِيَةِ اللَّهِ؛

مبادا از خرج كردن در راه طاعت خدا خوددارى كنى، و آن‏گاه دو برابرش را در معصيت خدا خرج كنى.

* : لاتُذهِبِ الحِشمَةَ بَينَكَ و بَينَ أخيكَ وَأبْقِ مِنها فَإنَّ ذَهابَها ذَهابُ الحَياءِ؛

مبادا حريم ميان خود و برادرت را (يك سره) از ميان ببرى؛ چيزى از آن باقى بگذار؛ زيرا از ميان رفتن آن، از ميان رفتن شرم و حيا است.

* : أبلِغ خَيراً و قُل خَيراً ولا تَكُن أمُّعَةً؛
خير برسان و سخن نيك بگو و سست رأى و فرمان‏برِ هر كس مباش.
* :
المُصيبَةُ لِلصّابِرِ واحِدَةٌ و لِلجازِعِ اثنَتانِ؛
مصيبت براى شكيبا يكى است و براى ناشكيبا دوتا.
* :
الصَّبرُ عَلَى العافِيَةِ أعظَمُ مِنَ الصَّبرِ عَلَى البَلاءِ؛
شكيبايى در عافيت بزرگ‏تر است از شكيبايى در بلا.

                                            

 

                                                         در کسب رضای حق موفق باشید

                                                          دکتر غلام حسین حیدری

                                                        رئیس دانشگاه آزاد اسلامی واحد رودهن

 

 

مديريت    
علوی     

 

مديريت علوی نياز عصر جديد

( قسمت اول )

عليرضا زکى ‌زاده

 

مديريت در جهان از عظيم ‌ترين و باارزش‌ترين سرمايه‌ها و ارکان هر جامعه محسوب مى‌شود. بنابراين پرورش و آموزش مديرانى کارآمد، فعال و خلاق در تمام سطوح جامعه يکى از وظايف جوامع بشرى است. زمانى مى‌تواند يک جامعه به سوى تکامل پيش رود که مديران لايق و کاردان در آن به فعاليت مشغول باشند. هرگز نمى‌توان بدون وجود سياستمداران، برنامه‌ريزان و مديران آگاه و توانمند به توسعه مطلوب دست يافت. امروزه مديران بايد به حکم ضرورت از آخرين يافته‌هاى علمى اطلاعات کافى داشته باشند. اگر مديران افرادى ناآگاه يا بى‌اطلاع و غيرخلاق باشند جامعه را به سوى تباهى سوق خواهند داد. به گفته مولاى متقيان در نهج‌البلاغه اينان محور مرکزي، نگه‌دارنده سنگ آسيا و عمود برپا دارنده خيمه زندگى اجتماعى‌اند.
 

تعريف مديريت

مديريت همانند عشق و زيبايى مقوله‌اى است که هرکس وجود آن را درک مى‌کند اما نمى‌تواند آن را تعريف کند. تعريف مدير دشوار است اما وقتى آن را ببينيد، مى‌شناسيد. مديريت مقوله‌اى است در علم جامعه‌شناسى که بيشترين مطالعات روى آن انجام شده و کمترين درک از آن وجود دارد. در اين زمينه مى‌توان چهار راهبرد يا چهار شاخص يا چهار نوع مهارت انسانى مشترک در مديران را تعريف کرد؛
1- مديريت متمرکز بر هدف و داراى چشم‌انداز راهگشا
2- مديريت معنابخشى و جهت‌دهى به چشم‌انداز
3- مديريت اعتماد و اعتمادسازي
4- مديريت خويشتن و جستجو براى آگاهى و عزت‌نفس
 

مديران چگونه در راه تحقق روياهاى خود معنا مى‌آفرينند؟

هدف مدير تنها توضيح يا آشکارسازى نيست، بلکه خلق معناست. يکى از عوامل ضرورى در مديريت ظرفيت تاثيرگذارى و ايجاد معنا براى اعضاى سازمان است. انسان‌ها نيازمند هدف‌هاى بامعنا هستند. هدف نهايى نبايد چندان کهنه و قديمى باشد که از برانگيختن و به‌شوق درآوردن کارکنان باز بماند، بلکه بايد بامعنا و پرطنين باشد. کار مديران اين است که جهت حرکت را مشخص کنند و به‌ کار معنا بدهند. اگر هدف و معناى کار را به کارکنان گوشزد کنيم، کارايى و بهره‌ورى آنها تقويت مى‌شود. انسانها نه تنها دنبال هدف هستند، بلکه مى‌خواهند در محيط کار نيز حکمت و معناى کار براى آنها معلوم باشد. محيط کار بسيارى از کارکنان را سرگرم مى‌کند، اما دل و جان آنها را درگير نمى‌کند. رضايت شغلى و بامعنا بودن محيط کار با هم خيلى فرق دارند. از نظر بيشتر افراد رضايت يعنى پيروى از معيارها. مى‌توانيم آنچه را از ما مى‌خواهند و توقع دارند، انجام دهيم اما معنادار بودن اين نيست. در محيط هدفمند و بامعنا، کمتر پاى بايدها و توقعات در ميان است و بيشتر به رسالت و خشنودى‌ها پرداخته مى‌شود. انسان‌ها دوست دارند کار خوب انجام دهند. مى‌خواهند حاصل چند ساعتى که در محيط کار مى‌گذرانند بيش از آن چيزى باشد که توليد مى‌کنند. با چرب‌زبانى و شيرين سخنى نمى‌توان افراد را از کار عادى به جهاد واداشت.
 

جايگاه مديريت خويشتن و خودشناسى کجاست؟

مديريت خويشتن عبارت از شناخت مهارت‌هاى خود و به‌اجرا گذاشتن موثر آنهاست. مديريت خويشتن مقوله‌اى بسيار حساس است و بدون آن رهبران و مديران بيشتر صدمه خواهند زد تا اينکه کار خوب انجام دهند. يک مدير ناوارد، درست مثل يک پزشک ناوارد، زندگى را تلخ مى‌کند. پايه و اساس مديريت، خودشناسى است.
 

خودشناسى از کجا آغاز مى‌شود؟

ما همگى براى کشف توانايى‌هاى ذاتى خود، شناخت خود و بازگشت به خويشتن، در طول زندگى با چالش‌هاى زيادى مواجه هستيم. اولين قدم در راه خودشناسي، فهم نقاط قوت و ضعف خويش است. هيچ‌کس جز خود فرد نمى‌تواند به او ياد دهد که خودش باشد و خودش را تشريح کند. يکى از مهمترين درس‌هاى مديريت، گوش دادن به نداى درون است، اما در عين حال درس‌هاى ديگرى نيز براى خودشناسى وجود دارند مانند توجه به اين نکات که هرکس بهترين معلم خود است، بايد مسئوليت‌‌پذير بود و از هيچ‌کس گله نکرد. شما مى‌توانيد هرچه را که مى‌خواهيد ياد بگيريد. درک حقيقي، انعکاس تجربه‌هاى شماست.
مديران افرادى هستند که قادرند خود را کاملا توصيف کنند، يعنى مى‌دانند که هستند، نقاط قوت و ضعفشان چيست و چگونه نقاط قوت خود را بروز دهند و نقاط ضعف خود را جبران کنند. آنها مى‌دانند که چه مى‌خواهند، چرا مى‌خواهند و چگونه بايد ارتباط برقرار کنند و به هدف‌هايشان دست يابند. افرادى که نمى‌توانند خود را بيابند يا بازگشت به خويشتن داشته باشند مجبورند ايده‌هاى دست دوم داشته باشند و نقشى را که ديگران براى آنها نوشته‌اند، بازى کنند.
 

شخصيت يا منش مدير

يکى از مهمترين عنصر مديريت، شخصيت و منش است. منش، لباس عاريتى نيست بلکه هويت انسان است. منش اسلوب و روشى سطحى و ظاهرى نيست. مديران بايد نسبت به زيردستان خود صداقت و همدلى داشته باشند و به تعهدات و وعده‌هاى خود پايبند بمانند و گفتار و کردار آنها بر هم منطبق باشد. در مديران راستين بين حرف و عمل فاصله‌اى نيست. منش، صداقت در گفتار و کردار است. مديران راستين کسانى‌اند که شخصيتى نيرومند دارند و در اصول خود ثابت‌قدم هستند. کسب منش و آموختن قضاوت درست از هر کار ديگرى مشکل‌تر است.
 

آيا مديران مدير به دنيا مى‌آيند يا ساخته مى‌شوند؟

اين گفته را که مديران، مدير به دنيا مى‌آيند نه اينکه ساخته مى‌شوند و اينکه بعضى‌ها مى‌گويند مديران با نيرو و نبوغى خارق‌العاده که در آينده به کار مديريت آنها مى‌آيند، پا به جهان مى‌گذارند باور نکنيد. حقيقت آن است که ظرفيت‌هاى مديريتى را مى‌توان فرا گرفت. البته ياد گرفتن آسان نيست، فرمول ساده‌اى وجود ندارد که مثل کتاب آشپزى راه را نشان دهد، بلکه مدير شدن طى فرآيندى عميق، انسانى و پر از سعى و خطا و پيروزى و شکست حاصل مى‌شود. يادگيرى مدير شدن تا حدى شبيه ياد گرفتن پدر شدن يا عاشق شدن است. بنابراين مديريت قابليتى اکتسابى است نه فطري. در بدن انسان هيچ‌ ژنى وجود ندارد که خاصيت مديريتى داشته باشد. هنر مديريتى اصولا حين کارآموخته مى‌شود. هيچ‌کس هنر مديريتى خود را در اثر گذراندن چند واحد درسى دانشگاهى يا در اثر گرفتن مدرک کارشناسى ارشد يا دکتراى مديريت به دست نياورده است. مديران اين هنر را عمدتا از روساى در سازمان چه خوب و چه بد ياد مى‌گيرند.
 

مديران امروزی

در اين زمانه نوع مديريت عوض شده است. کسانى که گمان مى‌کنند يک تنه مى‌توانند همه کارها را روبه‌راه کنند، به خطا مى‌روند. پيدايش گروه، تيم، انجمن و مطرح شدن عناوينى نظير شرکت و مشارکت، همکارى و همياري، نشانه پايان يافتن عصر مردان بزرگ‌ است. گوهر اين زمانه مشارکت و همکارى دسته‌جمعى است. بايد اين فکر را کنار گذاشت که اعتبار همه دستاوردهاى بزرگ، حاصل کارهاى شخص اول سازمان است.
گاه تصور مى‌شود که مهارتهاى مدير مقوله‌اى فطرى و ذاتى است و با تولد آدمى همراه است، يعنى مديران مدير به دنيا مى‌آيند، نه اينکه ساخته مى‌شوند. اين نظريه مرد قهرمان‌بود وقتى اين نظريه در توضيح مديريت شکست خورد، نظريه ديگرى جايگزين آن شد که معتقد بود حوادث بزرگ مديران را مى‌سازد.
 

مهرورزى

مهرورزيدن و دوست داشتن ديگران يکى از بزرگترين راز کاميابى هر مدير است.
قدرت عشق و قانون محبت و نيک خواهي، گره‌گشاى هر مشکل و گرفتارى است.
چند نکته پيرامون شيوه مهرورزيدن و رسيدن به آرامش در مديريت؛
-در همه کارهايتان تعادل داشته باشيد. در هيچ کارى نه افراط خوب است و نه تفريط.
-اولين و مهمترين خصوصيت شخصى که به لحاظ عاطفى پخته است، داشتن تصويرى خوب از خويشتن در ذهن است. وقتى شخص خود را پذيرفت، مى‌تواند ديگران را نيز بپذيرد و به کار و حال و وضع آنان توجه کند (جوينپر 1376.)
يک انسان بالغ و يک مدير کاردان، آماده پذيرش راههاى جديد است. او سازمان يافته است، اما اسير روش‌هاى خود نيست و آمادگى دارد که بگويد: نمى‌دانم يا اشتباه کردم.
موفقيت، ثروت وقدرت گاهى به انسان کمک مى‌کنند نه هميشه.
-وقتى يک مدير هوشيار و دانا بداند که هرچه بينديشد، مى‌تواند خلق کند، پس هر چه را جستجو کند، مى‌يابد. مدير عزيز! بلند شو و از خود شروع کن. بگو اول خودم را تغيير مى‌دهم، در خودم سازندگى روحى و اخلاقى ايجاد مى‌کنم و منيت‌هايم را از بين مى‌برم، سپس به دنبال چگونه بهتر زيستن مى‌گردم.
-يکى از راههاى کاميابى و رسيدن به آرامش، استفاده از واژه نعمت‌آفرين چگونه به جاى واژه اعتراض‌آميز چراست. مثلا به‌جاى اين که بگويى چرا اين کار را نکرديد؟ چگونگى انجام آن کار را به ديگران بنمايانيد.
همان‌گونه که مى‌انديشيد عمل کنيد. وقتى در انديشه خود نسبت به ديگران منفى‌نگرى و پيشداورى داريد، چگونه مى‌توانيد محيطى آرامش‌بخش داشته باشيد. (کاکيا 1383)
-پژوهش‌ها نشان مى‌دهند که فرسوگى از کار، در بسيارى از مديران مدرسه‌ها با انديشه‌هاى منفى آغاز مى‌شود و پيامدهاى نامطلوبى به‌دنبال دارد.
-براى اينکه بتوانيم به خوشبختى و آرامش که هدف همه مديران سازمان‌ها و در کل هدف همه انسان‌هاست برسيم بايد با توکل به نيروى لايزال الهى و تکيه بر معبود ياس را به اميد و کينه را به محبت تبديل کنيم. خداى رحمان‌نجات بخش ما انسانها و بهترين يارى‌دهنده است.
-دانا و آگاه بودن در زمينه‌اى که بر آن مديريت مى‌کنيم، از اصلى‌ترين شرط‌هاى برنده شدن در فعاليت مديريتى است. بالا بردن دانايي، وظيفه اصلى هر مديرى است. مطمئن باشيم که اگر از موضوعى درک درستى نداشته باشيم، نخواهيم توانست در مديريت آن موفق شويم. براساس اين اصل بايد بخشى از فعاليت‌هاى روزانه ما به گسترش دامنه آگاهى‌هايمان اختصاص يابد.
-مديران موفق که دائم به برنده شدن فکر مى‌کنند، از لحاظ فکرى سختگيرترين انسان‌ها هستند و اين سختگيرى را ابتدا از خود شروع مى‌کنند. آنها همواره خود را در برابر سوالات سخت قرار مى‌دهند و ده‌ها راه با پاسخ براى پرسش‌هاى خود رديف مى‌کنند. اگر به دنبال رسيدن به هدف و نيز خودشناسى هستيد و مى‌خواهيد در راه برنده شدن گام برداريد، مطمئن باشيد که با طرح سوالات سخت و دشوار و صرف وقت براى پاسخ به آنها موفق خواهيد شد.
هرچند ممکن است از لحاظ فکرى بر خود و ديگران سخت بگيريد، ولى در رفتار با همکاران خود انعطاف را فراموش نکنيد. شما مدير هستيد در جاهايى که لازم است خود را به همکارانتان نزديک کنيد و در جايى ديگر در حد نياز از آنها دورى جوييد. در واقع انعطاف مدير تشابه فراوانى باگرماى آتش دارد. اگر بيش از حد لازم به همکاران خود نزديک شويد، گرماى شما آنها را اذيت خواهد کرد واگر بيش از حد از آنها دور شويد، سرما بر دلها حاکم خواهد شد.

 

منبع : نور پرتال

 

جمله      
 مديريتی
    

 

دلیل سُر خوردن

 

یک ضرب المثل چينی می گوید :


Do not look where you fell, but where you slipped.


به جايی كه زمين خورده ای نگاه مكن، به جايی نگاه كن كه پايت سُر خورده است.

شرح : همواره به دنبال علت و دليل حادثه باش و آن را ريشه يابی كن.

 

 

حدیث      
مديريتی    

 

 

 

 امام علی (ع) می فرمایند:

وَ مِنَ التَّوْفِيقِ حِفْظُ التَّجْرِبَةِ

حفظ و به كار گيرى تجربه رمز پيروزى است.

نهج البلاغه حكمت 211
 

 

 

طنز       
مديريتی    

 

اندر حکایت بودجه

 

 

 

 


گویند روزی شیخنا بر مسلك هدایت خویش تكیه زده بودندی و مریدان بر گرد او چون شمعی حلقه زدندی  و اصحاب نكته ها از

 

شیخ پرسیدندی و شیخ آنان را اشارت فرمودندی و اصحاب از نور شیخ بهره بردندی .

 

در این میان مریدی از مریدان به پای خاست و از شیخ پرسید : یا شیخ ، چرا با وجود گرفتن مواجب به شهر نرسند ؟

شیخ فرمود : نمی رسد .

مرید پرسید : جانم به فدایت یا شیخ . نمی رسد یا نمی خواهند؟

 

شیخ بر پا خاست و جمع مریدان به خط نمود و آن مرید نیزدرانتها ایستاد .

 

گلوله ای از برف بر دست گرفت و از مرید پرسید : قطر این برف چون باشد ؟

گفت : چنان كه از دست شیخ تا دگری سه هندوانه بزرگ جای شود.

شیخ گلوله برف را به مریدان بداد و مریدان دست به دست گردانیدند تا به آخر رسید .

 شیخ فرمود : اكنون چون است .

 مرید گفت : به سهولت در مشت دست جای شود .

شیخ فرمود : بودجه نیز چنین است .

 

در این هنگام وقت بر اصحاب خوش گشت و زاری ها كردند و جامه ها دریدند و نعره ها زدند.

 

منبع : مدیرستان

  

حکايت     
مديريتی    

 

بنای یادبود
monument



 

خانمی با لباس کتان راه راه وشوهرش با کت وشلوار نخ نما شده خانه دوز در شهر بوستن از قطار پايين آمدند و بدون هيچ قرار قبلي راهي دفتر رييس دانشگاه هاروارد شدند. منشي فورا متوجه شد اين زوج روستايي هيچ کاري در هاروارد ندارند و احتمالا شايسته حضور در کمبريج هم نيستند. مرد به آرامي گفت : مايل هستيم رييس راببينيم . منشي با بي حوصلگي گفت : ايشان تمام روز گرفتارند. خانم جواب داد : ما منتظر خواهيم شد. منشي ساعت ها آنها را ناديده گرفت و به اين اميد بود که بالاخره دلسرد شوند و پي کارشان بروند. اما اين طور نشد.منشي به تنگ آمد و سرانجام تصميم گرفت مزاحم رييس شود ، هرچند که اين کار نامطبوعي بود که همواره از آن اکراه داشت. وي به رييس گفت : شايد اگرچند دقيقه اي آنان را ببينيد، بروند. رييس با اوقات تلخي آهي کشيد و سرتکان داد. معلوم بود شخصي با اهميت او وقت بودن با آنها را نداشت. به علاوه از اينکه لباسي کتان و راه راه وکت وشلواري خانه دوز دفترش را به هم بريزد،خوشش نمي آمد. رييس با قيافه اي عبوس و با وقار سلانه سلانه به سوي آن دو رفت. خانم به او گفت : ما پسری داشتيم که يک سال در هاروارد درس خواند. وی اينجا راضي بود. اماحدود يک سال پيش در حادثه ای کشته شد. شوهرم و من دوست داريم ؛ بنايي به يادبود او در دانشگاه بنا کنيم. رييس تحت تاثير قرار نگرفته بود ...
 
او يکه خورده بود. با غيظ گفت: خانم محترم ما نمي توانيم برای هرکسي که به هاروارد مي آيد و مي ميرد ، بنايي برپا کنيم. اگر اين کار را بکنيم، اينجا مثل قبرستان مي شود . خانم به سرعت توضيح داد : آه ، نه. نمي خواهيم مجسمه بسازيم. فکر کرديم بهتر باشد ساختماني به هاروارد بدهيم . رييس لباس کتان راه راه و کت و شلوار خانه دوز آن دو را برانداز کرد و گفت: يک ساختمان ! مي دانيد هزينه ي يک ساختمان چقدر است؟ ارزش ساختمان هاي موجود در هاروارد هفت ونيم ميليون دلار است. خانم يک لحظه سکوت کرد. رييس خشنود بود. شايد حالا مي توانست ازشرشان خلاص شود. زن رو به شوهرش کرد و آرام گفت : آيا هزينه راه اندازی دانشگاه همين قدر است ؟ پس چرا خودمان دانشگاه راه نيندازيم ؟ شوهرش سر تکان داد. قيافه رييس دستخوش سر درگمي و حيرت بود. آقا و خانم" ليلاند استفورد" بلند شدند و راهي پالوآلتو در ايالت کاليفرنيا شدند ، يعني جايي که دانشگاهي ساختند که نام آنها را برخود دارد: دانشگاه استنفورد ، يادبود پسری که هاروارد به او اهميت نداد.

 

تکنيکهای     
موفقيت     

 

مديريت خلاق

 

 

متاسفانه كسانی كه اهداف خود را به صورت واضح و دقیق بیان می كنند بسیار نادرند لذا این قبیل افراد ناچارند از تجربیات خود برای هماهنگ كردن كارهای روزانه استفاده كنند. عدم برخورداری از طرح ریزی ذاتی درخصوص عواملی كه در آینده پیش رو خواهدبود انسان را با یك فعالیت بی حاصل همراه با ناامیدی و استرس زیاد مواجه ساخت.
لائوتسی (
LAOTSE) می گوید: كسی كه آگاهی كامل از اهداف خود داشته باشد احساس قدرت می كند، این قدرت به فرد آرامش می دهد، این آرامش صلح درونی را به همراه خواهد داشت.
فقط صلح درونــی است كه می تواند عكس العملهای توأم با شكوفایی عمیق را درپی داشته باشد، همچنان كه عكس العملهای دقیق نقطه آغاز هر موفقیتی است.
نتیجه آنكه، امروزه با مفاهیم متضادی مواجه هستیم كه در یك سو دنیای مدرن با همه پیچیدگیهای مربوط به آن و مدیرانی توانا قرار دارد، درحالی كه در طرف دیگر، مدیرانی هستند بدون تمركز و شكوفایی و یا به تعبیر بهتر سردرگم.
وسایل ارتباطی موجود با سرعت و تفاوتهای مربوطه از قبیل، نامه ها، تلفن، فكس، تلفن همراه، ملاقاتها، جلسات و نشستها، به جای اینكه مدیریت ارزشمند و خلاقی را ایجاد كند، بالعكس عـــــدم تمركز و سردرگمی را به وجود آورده و غالباً مدیر را به یك شخص نگران و مضطرب تبدیل می كند و ازنظر روانشناسی در مقابل مسائلی شكننده كرده است كه پیش بینی نشده اند.
این گونه مدیران از مسئله مهم بیان آشكار و دقیق اهداف سازمانی و دسترسی به آنها غفلت می ورزند. واضح بودن اهداف باعث صرفه جویی دروقت و متمركز كردن فعالیتها درمورد مسائل مهم است.

● خلاقیت
اهداف به مفهوم آرزوها و علایق بلندپروازی هستند كه برای وضعیت آینده درنظر گرفته می شود. انسان قادر است با تفكرات خود برای آینده برنامه ریزی كند. یعنی نه تنها می تواند مسائل و موقعیتها را به همانگونه كه هستند ببیند، بلكه می تواند آنگونه كه باید باشند را نیز تصور كند درحالی كه حیوانات همه چیز را به همانگونه كه هست فقط می توانند ببینند، البته انسان چیزهایی كه به منصه ظهور نیامده اند را نیز می تواند ببیند.
آنچه كه یك مدیر كارا را از یك مدیر ناكارا متمایز می سازد، توانایی او در تشخیص و شناخت دقیق وضعیت موجود شركت و دیدن آن در وضعیت ایده آلی است كه با هوشمندی و خلاقیت باید به آن رسید. در میان وضعیت كنونی و آینده كه متصور است فضاهای خالی وجود دارند كه می بایست پر شوند. بنابراین، خلاقیت به صورت زیر تعریف می گردد: همراه ساختن دو یا چند موضوع جدا از هم، مانند قلاب ماهیگیری و ماهی كه با آنكه متضاد هستند اما وقتی كسی این دو را كنار هم قرار می دهد به نتایج فایده بخش می رسد.
هدف فورد بزرگ این بود كه بتواند ضمن كاهش هزینه ها با سرعت زیادتری خودروهای خود را تولید كند. فورد روزی ضمن بازدید از كشتارگاه متوجه شد، كه حیوانات را به صورت زنجیره ای بیهوش می كنند، كه مفهوم قرینه این عمل در رابطه با محیط تولید خود در ذهنش ایجــاد می شود، كه بدین ترتیب زنجیره مونتاژ به وجود آمد و او توانست آمریكا را ماشینی كند. بنابراین، خلاقیت و نوآوری لازمه مهم یك شركت بوده و بقای شركت كاملاً به آن وابسته است. زمانی كه یك شركت راكد است به معنی آن است كه مدیران آن شركت نتوانسته اند پاسخهای مناسبی برای مشكلات آن موسسه پیدا كنند. مدیر خبره یك مدیر خلاق است. دراینجا باید پرسید كه آیا خلاقیت یك توانایی مادرزادی است؟
اینكه بیشتر افراد با تواناییهای برتر به دنیا می آیند هیچ شكی در آن نیست. اما امروزه همه اندیشمندان براین باورند كه خلاقیت در همه انسانها وجود دارد، مهم نحوه بهره برداری و شكوفا نمودن آنها است. برای بهره برداری و شكوفاساختن خلاقیت، قبل از هر چیز ایجاد شرایط ذهنی مطلوب و ازبین بردن رفتارهایی كه به خلاقیت ذهـــــن آسیب می رسانند، ضروری به نظر می رسد.
مغز انسان مانند بیشتر قسمتهای بدن از دو قسمت ناحیه چپ و راست تشكیل شده است. ناحیه راست مغز خلاق و آفریننده چیزهای جدید است. غالب مردم خلاق نیستند چرا كه همه تحریكات، ایده ها و هدفهای قسمت راست به طور سیستماتیك و به شدت توسط قضاوتهای ســرد و بی روح ناحیه چپ نفی می شود. بنابراین، برای خلاق بودن و حل مســائل باید به ناحیه راست مغز اجازه داد تا ایده های جدیدی بدهد و به ناحیه چپ درصورتی اجازه دخالت و قضاوت داد كه ناحیه راست تمام منابع و تواناییهایش را به كار گرفته باشد.
مـــــــاكس پلانك (
MAX PLANCK) می نویسد: هـــركس قادر نباشد گهگاهی فرضیه ای حتی به ظاهر غیرقابل قبول را ارائه دهد هرگز نمی تواند به شناخت ایده های جدید دست یابد. نه تنها در ارائه فرضیات، حتی در طرح فرمولهای نهایی پیرامون نتایج علمی به دست آمده هم، توانایی تفكر در یك چرخه آزاد، یك امر ضروری و اثبات شده است.
یك نوع تفكری كه مبنای استدلالات ناحیه چپ است، كشنده ایده های جدید است چرا كه به طور سیستماتیك راه حلهای به ظاهر غیرقابل قبول را نابود كرده و با آنچه كه از طرف ناحیه راست ارائه می گردد در تعارض است. وحشت، محدودیت دیگر خلاقیت به حساب می آید. غالباً این ترس و وحشت مانع ازآن است كه درمیان مردم رشته كلام را به دست گرفته و اهداف عالی خود را بیان كنیم.
برای خلاق بودن، جرأت یك امر ضروری است، چــــون هر ایده جدید و پیشنهادی كه می دهیم ما را به جلو انداخته و ریسك پذیری ما را در رابطه با عدم موفقیت و حتی تمسخر افزایش می دهد. در سال ۱۸۰۲ (
W.MURDOC) مورداك گاز كربن را كشف كرد و وقتی پیشنهاد كرد كه از این گاز برای روشن كردن شهر استفاده كنند، در پشت سر، او را تمسخر كرده و گفتند: پیشنهاد روشن كردن خیابانها به وسیله دود دیوانگی است.
تاریخ پیشرفتها مملو از نمونه هایی در رابطه با پافشاریهای علمی و موانع متضاد برخاسته از كند ذهنی اكثر مردم است كه در بیشتر طبقات مختلف اجتماعی وجود دارد. امروزه، در یك دنیای چنین پیچیده و متفاوت، رفتارهای بسته، عدم انجام كاری وممانعت از توسعه تفكرات، در رقابتهای آینده خطر جدی دربرخواهد داشت.
به عنوان اولین هدف می بایست یاد بگیریم كه بر خود و استعدادهای نامحدود خلاقیت خودمان تكیه كنیم: این امر می تواند ماجرایی توأم با عشق و علاقه باشد.

 

 

نکات       
مديريتی    

 

عملكرد امام علی (ع) در عزل و نصب کارگزاران

 



 1- عزل كارگزاران نالايق : علي (ع) در اولين اقدامش در زمينه اصلاحا ت اداري، آن استانداران را كه فقط بر اساس روابط منصوب شده و داراي ضوابط ذكر شده نبودند، عزل نمود.
 
 2-
انتخاب كارگزاران شايسته : اميرمؤمنان علي (ع) تمام تلاش خويش را بكار گرفت تا بر اساس اصل مهم رعايت اهليت يا شايسته سالاري، كارگزاران شايسته اي را براي انجام امور بگمارد.
 
 3-
مشخص نمودن دقيق وظايف كارگزار :علي (ع) هرگاه فردي را جهت انجام مسئوليتي بر مي گزيد، طي فرماني وظايف او را بطور دقيق مشخص نموده از كوتاهي و خيانت در انجام امور بيم مي داد و بدينوسيله امكان هر گونه بهانه جويي را سلب مي نمود.
 
 4-
واگذاري مسئولیت: واگذاري مسئولیت بر اساس توانائي و دادن اختيارات بر اساس مسئوليت چون معيار واگذاري مسئوليتها لياقت و توانايي است، لذا در حكومت علي (ع) حتي استانداردهاي حضرت وظايف و اختيارات يكساني نداشتند. آن عده از يارا ن حضرت كه كاملاً مورد ا عتماد بوده و از لحاظ توانايي هاي فكري و اجرائي در حد بالايي بودند، به سمت استانداري مناطق حساس و بزرگ منصوب گشته و حضرت تقريباً تمام اختيارات خويش را به عنوان ولي امر مسلمين در آن مناطق به ايشان تفويض مي نمود.
 
 5-
تأمين مالي و رفاهي كارگزاران :سياست مالي علي (ع) در قبال كارگزاران دولتي، دو وجه دارد. مخاطب يك وجه آن مديران ارشد نظامند و مخاطب وجه ديگر آن مابقي كارگزاران دولت، امام (ع) در تأمين حقوق کارگزاران و تلاش جهت بهبود وضعيت معيشتي ايشان به مالك اشتر چنين دستور مي دهند:سپس به ايشان (کارگزاران) حقوق فراوان بده، زيرا اين كار، آنها را در اصلاح خويش تقويت مي كند وبه دنبال خيانت و رشوه نمي روند و از خيانت در اموالي كه در اختيار آنهاست بي نياز مي سازد . به علاوه، چنانچه از دستور تو سرپيچي كردند و در امانت خيانت ورزيدند، حجت بر آنها تمام است و مي تواني متخلف را تنبيه كني.اما سياست علي (ع) در قبال مديران ارشد نظام ((ان الله فرض علي ائمه العدل ان يقدروا انفسهم بضعفه الناس كيلا يتبيغ بالفقير فقره.)) است. يعني خداوند بر پيشوايان دادگر واجب گردانيده است كه زندگي خود را با طبقه ضعيف تطبيق دهند كه رنج فقر ، مستمندان را ناراحت نكند.
 
 6-
نظارت مستمر و دقيق بر عملكرد كارگزاران و اطرافيان:درنظر ايشان نظام بازرسي و بازرسان ، چشم حكومت محسوب مي شوند و حكومتي كه نظام بازرسي صحيح و مطمئن نداشته باشد، همانند كوري است كه معايب را نمي بيند و در منجلاب عيوب و مفاسد غوطه ور مي شود.
 
 7-
برخورد با كارگزار متخلف :سياست علي (ع) در برابر كارگزارانش ، سياست پيشگيري از جرم است. لذا تمام شرايط پيشگيري (گزينش ، مشخص كردن وظايف، تأمين مالي، بازرسي دقيق و ...) را بكار مي گيرد. حال اگر با تمام اين شرايط كسي تخلفي كرد، ديگر هيچ بهانه اي براي عدم برخورد با او وجود ندارد.
 
 برداشتی از نهج البلاغه امام علی (ع). نامه به مالک اشتر.

 

مقاله      
مديريتی    

 

نقش شخصيت در ارتقای فردی و سازمانی

ق . بشری

 

 

تفاوتهای فردی، اساس چالشهای مديريتي و ارتباط به شمار مي آيد، چرا كه هرگز دو انسان به هم شبيه نيستند. در سازمانها يكي از چالشهاي مديران، كار با افرادي است كه تنوع گسترده اي از خصايص شخصي را نشان مي دهند.
دراين سمينار كه دكتر سيدمحسن فاطمي استادايراني دانشگاه بريتيش كلمبيا سمت سخنران را به عهده داشت، ضمن ارائه ديدگاههاي عمومي درمورد شخصيت و ابعاد روانشناختي، به تحليل زمينه‌هاي كاربردي اين ديدگاهها در حوزه مديريت پرداخت. عناوين مطرح شده در اين سمينار كه طي دو جلسه و در محل سازمان مديريت صنعتي برگزار شد به اين شرح است:
_ تعريف شخصيت
_ نظريه خصايص
_ نظريه روانپويشي
_ نظريه انسانگرا
_ نظريه ائتلافي
_ كاربردهاي شخصيت شناسي در حوزه مديريت و در راستاي تعالي سازماني.
باتوجه به محدوديت فضاي بخش گزارشهاي داخلي، سعي شده است در اين گزارش ضمن تعريف شخصيت و نظريه هاي مربوط به آن، ابعاد كاربردي آن نيز موردتاكيد بيشتر قرار گيرد.

در تعريف شخصيت بايد گفت كه الگوي منحصر به فرد و نسبتا ثابتي از افكار، احساسات و اعمال است. براي شخصيت تئوريهايي وجود دارد كه ازجمله اين تئوريها عبارتند از:"

1 تئوري خصايص: عبارت از درك رفتار توسط تجزيه آن به خصيصه ها و ويژگيهاي قابل مشاهده و مقايسه است. خصايصي مثل درون گرا يا برون گرابودن از جمله اين موارد است. از نقصهاي اين تئوري اين است كه درمورد چگونگي ايجاد اين خصيصه ها توضيحي ندارد و در ضمن نمي تواند توجيه كند كه چرا در يك فرهنگ يك ويژگي بارز و شايع است؟

2 نظريه روانپويشي: تاكيد آن بر نيروهاي ناخودآگاه شخصيت است. از ديدگاه اين نظريه شخصيت ما توسط عوامل ناهوشيار كنترل مي شود. شخصيت از سه بخش برخوردار است:
1 بخش نهاد (توسط سوق دهنده هاي بيولوژيك كنترل مي شود)
2 بخش من
3 بخش فرامن (براساس وجدان عمل مي كند)
بخش من نقش ميانجي بين دوتاي ديگر يعني نهاد و فرامن را برعهده دارد.

3 تئوري انسان گرا: برروي رشد و ارتقاء فردي تاكيد كرده و براساس آن هر شخصي داراي قابليتهاي منحصر به فرد است كه در صورت كشف و بروز آنها مي تواند به حد بالايي از خودشكوفايي برسد.

4 تئوري انضمامي (ائتلافي): امتزاج همه موارد مطرح شده در بالا را به دنبال دارد. توصيف كننده شخصيت به عنوان مجموعه اي از فرايندهاي روانشناختي است. ازجمله اين فرايندها فرايندشناختي، فرايند هيجاني، فرايندهاي مربوط به گرايش‌ها و ارتباط آنها با زمينه هاي فردي و نيز فرايندهاي مربوط به نگرش فردي است.
احساس كارآمدبودن ازجمله ويژگيهاي فردي است كه باعث ارتقاء و تعالي يك سازمان مي شود. يعني تاچه اندازه فرد حس كارآمدي دارد، كارآمد است و اين حس دروني او را به تعالي و ترقي رهنمون مي شود. احساس كارآمدي از دو جنبه مطرح است. يكي احساس كارآمدی فرد نسبت به وظيفه خاصي كه به او محود شده است و ديگري احساس كارآمدي از لحاظ كلي است و اينكه فرد چقدر خود را توانمند حس مي‌كند. ازجمله منابع تقويت كننده احساس كارآمدي در فرد تجربيات پيشين و موفقيتهاي قبلي است. دومين مسئله مدلهاي رفتاري است. مشاهده موفقيت ديگران و برقراري ارتباط با آدمهاي موفق مي تواند منجر به افزايش كارآمدي شود. مورد ديگر هم اقناع و متقاعدسازي است. سوال اساسي آن است كه براي متقاعدكردن چه تكنيك‌هايي وجود دارد؟ پس از آن هم به دنباله محبت كارآمدي و نقش آن در تعالي يك سازمان پرداخته شد.


تكنيك‌های متقاعد سازی
1 مدل دانشگاه ييل
2 مدل احتمال مشروح
اين مدل بيان مي دارد كه از لحاظ ذهني ما دوگونه پردازش داريم يكي پردازش است كه از قسمت مركزي ذهن عبور مي كند و ديگري هم پردازشي است كه از قسمت حاشيه اي ذهن عبور مي‌كند. وقتي درباره موضوعي صحبت مي كنيم اگر اطلاعات ما درمورد آن كم باشد و از قبل كمتر با ذهنمان درگير بوده است، اطلاعات از قسمت حاشيه اي ذهن عبور مي كند. اما اگر روي موضوع بسيار تمركز كرده و مقدار زيادي از توجه خود را به آن اختصاص دهيم، اطلاعات از قسمت مركزي عبور مي كند. فهميدن اين مفاهيم به ما كمك مي كند كه در متقاعدسازي، حداكثر موفقيت را كسب كنيم.


موانع موجود بر سر راه متقاعد سازی
ازجمله مهمترين اين موارد استفاده از واژه‌هايي است كه سبب تضعيف اقناع مي شود.
1 موارد استنكاف: عبارت ازجملات و واژگاني است كه ادعايي را بلافاصله بعداز مطرح شدن پس مي‌گيرند.
2 اشكال تعلل: واژه هايي همچون درواقع، به اصطلاح، مثلا، به قول معروف و امثال آنها كه به كاربرد نشان عدم اشراف به موضوع را نشان مي دهد.
از اين رو در بحث روانشناسي اقناع كاربرد مناسب واژگان از عوامل بسيار مهم و كليدي است.
از ديگر منابع مهم براي تقويت احساس كارآمدي، چگونگي ارزيابي توانايي‌هاي حسي و فيزيكي فرد ازجانب خودش است. چنانچه ارزيابي مثبت باشد درنهايت منجر به تقويت اين حس خواهدشد. در اين قسمت از بحث قسمتي از بررسي احساس كارآمدي خويشتن مطرح شد.

1 اگر در جلسه اي در محل كار كسي با من مخالفت كند.
الف) بلافاصله عقب نشيني مي كنم.
ب) موضع خود را روشن‌تر بيان مي كنم.

2 وقتي ايده اي براي يك پروژه دارم.
الف) زمان زيادي مي گذرد تا اجرايش را شروع كنم.
ب) بلافاصله اقدام كرده و اجرايش را آغاز مي كنم.

3 اگر رئيس من از من بخواهد كاري را انجام دهم كه مي دانم اشتباه است.
الف) به هرحال آن كار را انجام داده و با خود مي گويم در هرصورت او رئيس است.
ب) خواهان روشن شدن موضوع بوده و نيز موضع خود را با صراحت توضيح مي دهم.

4 وقتي مشكل پيچيده اي رخ مي دهد.
الف) به خود مي گويم مي توانم از پس آن بربيايم.
ب) به خود مي گويم نمي توان آن را حل كنم.

5 وقتي در نزد افراد مقتدر و صاحبان قدرت هستم.
الف) احساس ترس و مرغوبيت به من دست مي دهد.
ب) دوست دارم با افراد مهم و صاحب قدرت مصاحبت داشته باشم.

6 صبح كه از خواب بيدار مي شوم.
الف) غبراق، سرحال و بانشاط بوده، براي مواجه به مسائل زندگي در طول روز بسيار انگيزه دارم و بر مشكلات فائق مي شوم.
ب) احساس خستگي و دمق بودن در من غالب بوده و حوصله ترك رختخواب را ندارم.

7 در طول يك بحث و مذاكره
الف) تلاش مي كنم درهرصورت و به هر قيمتي برنده باشم.
ب) به طرف مقابل گوش كرده و به دنبال نقطه نظرهاي مشترك هستم.

8 وقتي با آدمهاي جديد برخورد مي كنم.
الف) از خود مي پرسم در چه فكري هستند و در پس ذهنشان چه مي گذرد (نوعي منفي بافي).
ب) با حسن نيت برخورد كرده و در ذهن به خود مي گويم آنها با من صادقند مگر خلافش بر من ثابت شود.

9 در طول روز
الف) اغلب خودم را به خاطر اعمال و رفتار و يا افكارم سرزنش مي كنم.
ب) راجع به ويژگيها و وقايع مثبت آن روز فكر مي كنم.

10 وقتي كسي كاري را به خوبي انجام مي دهد.
الف) ناراحت شده و سعي مي كنم به هر قيمتي از او انتقاد كرده و ايراد بگيرم.
ب) از ته دلم او را تحسين نموده و صادقانه ستايشش مي كنم.

11 وقتي با گروهي كار مي كنم.
الف) همواره سعي دارم كارم را بهتر از ديگر افراد گروه انجام دهم.
ب) با ديگر اعضاي گروهي به نحوي موثر همكاري كرده و به همراه هم كار را به نحو احسن انجام دهم.

12 وقتي كسي از من تعريف مي كند.
الف) احساس عجز نسبت به پذيرفتن تعريف در من ايجاد مي شود.
ب) عكس العمل مثبت و مناسب از خود نشان داده و به نحوي از تمجيدش تشكر مي كنم.

13 دوست دارم در كنار افرادي قرار بگيرم كه
الف) مرا به چالش كشانده و راجع به آنچه انجام مي دهم مرا موردسوال قرار مي دهند.
ب) مدام از آنچه انجام مي دهم تعريف مي كنند.

14 در روابط صميمي و نزديك
الف) ترجيح مي دهم طرف مقابل علايق شخصي و گزينشي خود را دنبال كند.
ب) ترجيح مي دهم طرف مقابل مطابق ميل من رفتار كند.

15 در هنگام بروز يك بحران سعي مي كنم
الف) سريع آن را حل نمايم.
ب) كسي را يافته تا به خاطر بوجود آمدن بحران او را سرزنش كنم (به دنبال مقصر گشتن).

16 بعداز تماشاي فيلمي به همراه دوستان
الف) منتظر مي مانم تا اول ديگران نظرشان را ابراز كنند.
ب) بلافاصله نظر خود را ابراز مي دارم.

17 وقتي كه مرحله تحويل كاري فرا مي رسد
الف) احساس سراسيمگي و اضطراب بر من چيره مي شود.
ب) مستقيما به سراغ كار رفته و تمام تلاش خود را براي اتمام آن مصروف مي دارم.

18 در مواجهه با موقعيت شغلي موردعلاقه ام
الف) بلافاصله براي تصدي آن اقدام مي‌كنم.
ب) به خود مي گويم من واجد شرايط نيستم.

19 وقتي كسي با من ناعادلانه رفتار مي‌كند
الف) سعي در اصلاح وضعيت دارم.
ب) بوق برداشته و تمام شهر را درمورد اين بي عدالتي پر مي كنم

20 اگر وضعيت پرتزاحم و متناقضي بروز كند
الف) اصلا به آن فكر نمي كنم.
ب) قبل از انجام هر كاري به گزينه هاي مختلف فكر كرده و از ديگران طلب كمك مي كنم.
به ازاي هر گزينه موافق با جدول فوق به خود يك امتياز داده و د رپايان مجموع را حساب كنيد. در اين صورت اگر نمره بين 16 تا 20 باشد: فرد از احساس مسئوليت و نيز قابليت ابتكار برخوردار بوده و از فرصتها به خوبي استفاده مي كند.
اگر نمره بين 11 تا 15 باشد: فرد بسيار سخت كوش است اما وجود ايده‌هاي منفي مانع از دستيابي به نتيجه مي شود. بعضي وقت مسئوليت را مي پذيرد، اما بعضي وقتها هم منتظر ديگران است تا بيايند و كار را برايش انجام دهند.
اگر نتيجه بين صفر تا 10 باشد: چنين فردي اهل شكوه و شكايت به مقدار بسيار زياد بوده و تكيه اش عمدتا بر سناريوهاي منفي است كه خود مي تواند به عنوان يك عامل بازدارنده عمل كرده و بهره وري اش را به شدت پايين بياورد.
براي كار در يك سازمان بايد بتوانيم سبك رفتاري خود و ديگراني را كه ما با در سازمان در تعاملند به درستي تشخيص دهيم. براي سبكهاي رفتاري دسته بندي پنج گانه زير ارائه مي شود.
1 سبك اجتنابي (استنكافي)
2 سبك انطباقي
3 سبك رقابت
4 سبك همكاري و مساعدت
5 سبك سازش

1 سبك اجتنابي
افرادي كه از لحاظ رفتاري در اين سبك قرار مي گيرند پل‌سازي شان خيلي ضعيف است به بيان ديگر مشترك‌سازي ندارند؛ ازطرف ديگر انفعالي بوده و نمي توانند به خوبي خود را ابراز كنند، پس احساسات خود را سركوب كرده تا از درگيري و مواجهه با جريانات ديگر جلوگيري كنند.

2 سبك انطباقي
افراد اين گروه داراي قابليت مشترك سازي و همكاري هستند؛ اما نمي توانند منظور خود را بيان نموده وآن را ابراز كنند و آنچه برايشان اهميت دارد نظر ديگران است، حتي اگر به قيمت زيرپاگذاشتن نظرات خودشان باشد.

3 سبك رقابت
در اين سبك افراد همكاري و مشترك سازي ندارند؛ اما خود را بيان مي كنند و كنترل يك ويژگي بارزشان است و به هر قيمتي خواهان برنده شدن هستند.

4 سبك همكاري و مساعدت
افراد درجهت يك قرارداد و راه حل مرزي تلاش كرده و پل سازي دارند؛ درضمن آنها بدون سماجت و پافشاري روي موضع خود تاكيد داشته و متقاعدكننده هستند. يعني هم همكاري و پل سازي كرده و هم كسب امتياز مي كنند؛ افرادي با چنين سبك رفتاري همواره براي رسيدن به يك راه حل مشترك تلاش مي‌كنند و اين ويژگي فرد براي يك سازمان موجب رشد مي شود.

5 از لحاظ پل سازي و نيز رفتار بيانگر در يك حد وسط قرار داشته؛ گرچه به طور صددرصد به خواسته خود نمي‌رسند، اما آن را تاحدي برآورده مي‌سازند.

از ديدگاه تعالي سازماني چندين تيپ رفتاري وجود دارد كه مانع توانمندي مي شوند:
1 شكوه‌كننده‌ها (افرادي كه در هر شرايطي ساز مخالف مي زنند_)
2 گروه مردد در تصميم گيري
3 افراد كاتوليك تراز پاپ يا همان كاسه هاي داغ تر از آش
4 گروه منفي باف‌ها (كه احساس كارآمدي شان بسيار بسيار پايين است)
5 گروه متخصصان و كارشناسان_ (در همه زمينه ها صاحب‌نظرند و اظهار فضل مي كنند و بيش از اندازه از خود مطمئن و متشكر هستند)
6 گروه صامتين و ساكتين (فقط با بله يا خير جواب مي دهند)
7 گروه متخاصمين و مهاجمين
در برخورد با هريك از اين تيپ‌هاي رفتاري بايد استراتژي خاص خود را اعمال كرد.
_ استراتژي‌هاي اعمالي در مواجهه باشكوه كننده‌ها
- اگرچه دشوار است، اما خوب به آنها گوش دهيد، چون دليل اين نوع رفتار منفي از سوي آنها نياز به جلب توجه كردن است.
- شكوه ها و شكايتهاي مطروحه را مورداذعان قرار دهيد (اگرچه اذعان مي‌كنيد اما موافقت ننماييد). فرمولي كه در اين حالت مورداستفاده قرار مي گيرد فرمول همدلي است و عبارت از تكرار عبارت و واژگان كليدي فرد براي ابراز همدلي است.
- پاسخهاي محدود، روشن و معين داده و از پرداختن به پاسخهاي كلي اجتناب كنيد تا اطناب از جانب آنها را به دنبال نداشته باشد.
_ استراتژي برخورد با افراد مردد در تصميم گيري
اين افراد دائما در اخذ تصميم نهايي تعلل نموده و امروز و فردا مي كنند؛
- اولين راه حل آن است كه كمك كنيم تا موضع خود را به صراحت مشخص كنند. (موافق يا مخالف؟)
- با ترغيب و برانگيختن اشتياق دروني شان آنها را در حل مسئله ياري كنيم و مراقب باشيم تا ترغيب از حد نگذشته و خود باعث ايجاد ناراحتي شود.
- اگر موفق به تصميم گيري شدند آنها را تشويق كنيم تا از تعلل خارج شوند.
_ استراتژي برخورد با افراد كاتوليك تر از پاپ
- نبايد به آنها اجازه داد تعهداتي را بپذيرند كه غيرواقعي است. اين از آنجا ناشي مي‌شود كه آنها از ترس ترد شدن نظر و احساس واقعي خود را ناديده گرفته و آن را ابراز نمي كنند.
_ استراتژي برخورد با منفي باف‌ها
- از اينكه مثل آنها شويم پرهيز كنيم (چون در كل هيجانها مسري بوده و آدمي از خلق وخوي همنشين خود تاثير مي پذيرد)
- صبورانه با آنها برخورد شود تا درصورت لزوم ابتكار عمل را به دست گيريم.
_ استراتژي مواجهه با كارشناسان_
- اشراف به موضوع (چنانچه يك فرد ناآگاه به تورشان بيفتد به رفتار خود ادامه مي دهند)
- چون تمناي شديدي به جلب توجه دارند، به آنچه مي گويند اذعان داشته باشيم، اما مواظب باشيم تا به رنگ آنها درنياييم.
_ استراتژي برخورد با صامتين
- به جاي سوالهاي بسته از سوالهاي باز استفاده كنيم. در اين صورت ديگر نتوانسته با بله يا نخير جواب داده و بنابراين مجبور به حرف زدن خواهندشد.
- به هنگام پرسش از آنها به مقدار مناسب مكث كنيم تا خود مجبور به دادن پاسخ نشويم.
- ترجيحا بعداز جلسات جسمي با آنها به صورت فردي و خصوصي هم جلسه داشته باشيم.
- اقدام به اصلاح ذهن تجربي آنها كنيم.
_ استراتژي اعمالي در مواجهه با متخاصمين
چنين افرادي مي خواهند با زور حرف خود را به كرسي نشانده و كنترل كننده هستند.
- در مقابل آنها بايد روي موضع خود ايستاده و بدون حالت انفعالي از حق دفاع كنيم و به آنها اجازه پيشروي ندهيم. البته بايد به آنها هم اجازه داد كه حرف خود را بزنند.
ازطرفي بايد حرفمان را از نقطه نظر خودمان مطرح كنيم، زيرا در غيراين صورت به جهت رفتار تخاصمي‌شان در راستاي كوبيدن ما برمي آيند.
- در برخورد با آنها بايد مثبت بوده و آرامش پيشه كرد، جازدن و يا عصبانيت در مواجهه با آنها اصلا جايز نيست.
پس براي هرچه كارآمدتر عمل كردن در يك سازمان بايد بتوان تيپهاي رفتاري را به درستي شناسايي و رفتار مناسب را در برخورد با آنها در پيش گرفت. 

 

کلید      
هدایت     

 

بخشی از پند نامه امام علی (ع) به حسن بن علی (ع)

 

 

به هنگام بازگشت از صفّین در شهر حاضرین نوشتند.

دل جوان همانند زمینی است که تخمی در آن نیفشانده باشند از این رو هر دانه در آن افکنده پذیرای آن باشد و آن را نک بپروراند. پس زان بیش تر که تو را دل سخت گردد و خرد در بند شود به تأدیب تو برخاستم تا پای استوار به عقیدتی روی آری که اهل تجربه تو را از طلب و آزمودن آن بی نیاز ساخته اند ، پس تو از رنج طلب بی نیازی و از تلاش تجربت رسته.

اینک آنچه از طلب و تجربه با دشواری فراهم آورده ایم ، رایگان در دست توست و آنچه بسا که در نظر ما تاریک می نمود بر تو روشن شده است.

ای فرزند گرامی ! اگرچه روزگار به درازای عمر پیشینیان بر من نگذشته است ، اما چندان در کار ایشان نگریسته ام و در اخبارشان اندیشیده ام و در آثارشان سیر کرده ام که همچون یکی از آنان شده ام ، بلکه چندان بر امورشان آگاهی یافته ام که گویی با نخستینشان تا پسینشان زیسته ام. پس در این سیر و تأمل ، کردار پاکیزه را از آلوده باز شناختم و سود را از زیان دریافتم ، آنگاه برای تو زبدة هر کار را برگزیدم و زیبای آن را جستم و ناشایستة آن را یک سو نهادم و هر جا پدری مهربان را باید تا در کار فرزند نیکو بنگرد ، نیکو نگریستم و مانند همة پدران مهر اندیش که به کار فرزندانشان همّت        می گمارند ، در کار تو همّت گماشتم و باری بر آن شدم تا تو را این چنین ادب آموزم. چه، تو روی به زندگی داری و جوانی نوخاسته ای با دلی پاک و نهادی صاف و قصد آن کردم که نخست کتاب خدای عزّ وجلّ به تو آموزم و تأویل آن کتاب و شرایع اسلام و احکام و حلال و حرام آن به تو باز گویم و جز این چیزیت نیاموزم. اما از آن ترسیدم که عقاید و آراء که مورد اختلاف و اشتباه مردم شده است ، تو را نیز مُشتبه سازد؛ پس با همة کراهت که از گفتن آن داشتم ، دیدم که نزد من یادآوری پسندیده تر از آن است که تو را در حالی رها کنم که از فرو افتادن در ورطة هلاک بر تو ایمن نباشم. امیدوارم خدالی تو را در راه صواب توفیق عنایت فرماید و به راه میانه رهنمونی کند. اینک تو را به پیروی از این اندرزها سفارش می کنم.

هان ای فرزند ، بدان که بهترین چیز که از پند من باید فراگیری ، پرهیزگاری در راه خدای است ، و بس کردن به آنچه بر تو واجب گردانیده است و فراگرفتن آنچه نیاکان تو ، و نیکان خاندانت بر آن بوده اند. همانا که آنان نیز مانند تو از اندیشه در کار و درستکاری خویش فروگذار نکردند و از معارف دین ، هرچه را بر اثر تفکر و ژرف اندیشی بازشناختند ، به کار بستند و از فراگرفتن هر چه بیرون از وظیفه بود خودداری کردند.

 

نهج البلاغه ، نامه 31 ، ترجمة دکتر اسدالله مبشری، دفتر نشر فرهنگ اسلامی ، چاپ پنجم ، 1371.

 

مباحث     
 فرهنگی    

 

 اصول سياست فرهنگی و اهميت آن

 

 

 

تدوين سياست فرهنگي امري است سابقه ‌دار که کشورهای ديگر نيز به دنبال آن نظر دارند. درايران قبل از انقلاب اين سياست وجهه خاصي را دنبال مي‌کرد ولي پس از انقلاب نمي‌توانست به سرعت و سادگي انجام بپذيرد. انقلاب اسلامي که داعيه فرهنگي بودن را داشت، از همان ابتدا با مشکلات و مسايل گوناگون و پيچيده‌اي ربروشد. درآميختگي عوامل متعدد از انديشه‌ها و ديدگاه‌ها گرفته تا فرهنگهاي گونه‌گوني که از جامعه پيش از انقلاب بجا مانده بود، وضعيتي را به وجود آورد تا امر تدوين راه و روش فرهنگي، در لواي سياست فرهنگي سريعتر انجام پذيرد. بنا کردن اصول و سياستهاي فرهنگي درجامعه‌اي اين چنين پرتلاطم و پر تحول و نيز بهره‌گيري از پشتوانه مالي عظيمي که از ذخاير فکري و فرهنگي و ديني وعلمي و تاريخي به ارث رسيده بود. گاهاٌ دشوار مي نمود .
بايد گفت حفظ کردن فرهنگ دشوارتر ازبدست آوردن آن است. نقش فرهنگ در جوامع امروزي به عنوان عاملي اصلي درتحليلهاي جامعه شاختي مورد استفاده قرار گرفته است و نقش و کارکرد آن نسبت به گذشته بيشتر شده. به همراه آن ضرورت هماهنگي وهمسويي صاحبنظران و کارشناسان و برنامه‌ريزان هر کشور با نيازهاي فرهنگي جامعه نيزبيشتر احساس مي‌شود.
جامعه پويا در برخورد با پاسخهاي نوين فرهنگي، جوابهاي قانع کننده دارد چرا که درتقابل با اين‌تحرک جامعه پوياي خود را از دست مي دهد. شرط لازم براي تحقق چنين مطلوبي آنست که در هر کشور زمامداران اصول‌گرا و واقع‌نگر بتوانند به منظور همراهي با جريان عظيم و اصيل فرهنگ درجامعه ونيز پاسخ به نيازهاي تازه فرهنگي‌، سياست‌گذاري‌و برنامه‌ريزي‌کرده‌ومحورهاي لازم را براي اين حرکت تشخيص و تعيين‌کنند. بنابرنقش‌فرهنگ مذهبي که در تمامي هنجارها و ارزشهاي جامعه ما ريزش دارد، ازهمين رو آنچه به نام سياستگذاري فرهنگي با اصول سياست فرهنگي جمهوري اسلامي خوانده مي شود، بايست با بهره‌گيري از اراده و ايمان معنوي والهي مردم به طور هماهنگ و همسو، سياستگذاري و برنامه‌ريزي شود. سياست فرهنگي را مي‌توان اصول راهنماي کارگزاران فرهنگي و مجموعه علائم و نشانه‌هايي دانست که مسيرحرکت را نشان مي‌دهد به عبارت ديگر نوعي دستورالعمل فرهنگي است که روشنگر حرکت و متخذ ازجهان بيني وانسان شناسي اسلامي است
اهداف کلي سياست فرهنگي جمهوري اسلامي به شرح ذيل است:
 

الف:اهداف فرهنگي جمهوري اسلامي

1. رشد و تعالي فرهنگ اسلامي انساني و بسط پيام و فرهنگ انقلاب اسلامي درجامعه وجهان
2. استقلال فرهنگي و زوال مظاهر منحط و مباني نادرست فرهنگهاي بيگانه و پيراسته‌شدن جامعه ازآداب و رسوم منحرف و خرافات .
3. به کمال رسيدن قواي خلاقه و شايسته وجود آدمي در همه شئون و به فعاليت در آمدن استعدادات خداداده و استحصال دفائن عقول و ذخائر وجودي انسان
4. آراسته شدن به فضائل اخلاقي و صفات خدايي درمسير وصول به مقام انسان متعالي
5. تحقق کامل انقلاب فرهنگي در جهت استقرار ارزشهاي مورد نظر اسلام و انقلاب درزندگي جمعي و فردي و نگاهباني ازآنها و استمرار حرکت فرهنگي براي رسيدن به جامعه مطلوب.
6. درک مقتضيات و تحولات زمان و نقد و تنقيح دستاوردهاي فرهنگي جوامع بشري و استفاده ازنتايج قابل انطباق با اصول و ارزشهاي اسلامي
 

ب: اهداف سياست فرهنگي

1. تعيين و تدوين اصول راهنما و اولويتهاي لازم الرعايه درحرکت فرهنگي کشور و رسميت دادن به آن، با الهام ازآرمانها و اعتقادات، با توجه به بظرفيتها و واقعيات وبا بهره‌گيري ازتجربيات داخلي و جهاني و امکانات و ابزارهاي مختلف و مناسب.
2. ايجاد وحدت رويه و هماهنگي فرهنگي درميان دستگاههاي مختلف نظام جمهوري‌اسلامي وبسيج‌امکانات، تلاشهاو برنامه‌هاي‌فرهنگي درجهت پاسخگويي به نيازهاي فرهنگي جامعه و هدايت تلاشها ونيازهاي موجود.
3. تکيه و تاکيد برآرمانها و ارزشهاي معنوي و فرهنگ‌اسلامي و حفظ وترويج فرهنگ بسيجي و تقويت روحيه ايثارو فدارکاري درراه ارزش‌هاي مقدس اسلامي با توجه به لزوم درک مقتضيات و تحولات زمان و همچنين تقويت نشاط تقويت و رفع نقاط ضعف و مهيا شدن براي مواجهه صحيح و همه جانبه با ضرورتها وتحولات .
4. تمهيد و تدارک لازم درجهت همسويي و عدم مغايرت طرحها و برنامه‌هاي اقتصادي، اجتماعي و غير فرهنگي اما داراي نتايج فرهنگي‌با سياست فرهنگي‌کشور .
5. تسهيل و تقويت امور برنامه‌ريزي، نظارت و ارزيابي فرهنگي در عين حمايت از تغدد، تنوع و آزادي فعاليت‌هاي فرهنگي مردمي، مبادله و مرابطه فرهنگي ميان بخشهاي دولتي و غير دولتي در جهت افزايش تحرک، جهاد و اجتهاد فرهنگي، ارتقاء دانش و آگاهي عمومي و اعتلاي روحيه، تتبع، تحقيق و ابتکار.
 

ج: اصول سياست فرهنگي

اصول سياست فرهنگي کشور که راهنماي مسوولان و مديران و برنامه‌ريزان و کارگزاران فعاليت‌هاي فرهنگي خواهد بود بدين شرح است:
1. بازشناسي و ارزيابي مواريث و سنن تاريخي وملي درعرصه‌هاي مختلف ديني، علمي، ادبي و هنري و فرهنگ عمومي، و نگاهباني از مأثر و مواريث اسلامي و ملي و حفظ و احياء دستاوردهاي مثبت و ارزشمند تمدن اسلام درايران.
2. شناخت جامع فرهنگ و مدنيت اسلام و ايران و ترويج اخلاق و معارف اسلامي و معرفي شخصيتها وعظمتهاي تاريخ اسلام و ايران .
3. ارتباط فعال با کشورها و ملتها وتحکيم پيوند مودت وتقويت همبستگي با مسلمانان و ملل ديگر جهان .
4. شناخت فرهنگ و تجربه‌هاي بشري و استفاده از دستاوردهاي علمي و فرهنگي جهاني وبا بهره‌گيري از کليه روشها و ابزارهاي مفيد ومناسب .
5. تحکيم وحدت ملي و ديني با توجه به ويژگيهاي قومي ومذهبي و تلاش درجهت حذف موانع وحدت.
6. تلاش مستمر در جهت رشد علمي، فرهنگي و فني جامعه و فراگيرشدن امر سواد و تعليم وتربيت.
7. اهتمام به امر زبان و ادبيات فارسي تقويت و ترويج و گسترش آن .
8. بسط زمينه‌هاي لازم براي شکوفايي استعدادها و خلاقيتها و حمايت ازابتکلارات و ابداعات .
9. پاسداري از حريت و امنيت انسان درعرصه‌هاي گوناگون فرهنگي، سياسي، قضايي و اقتصادي .
10. فراهم ساختن شرايط و امکانات کافي براي مطالعه و تحقيق و بهره‌گيري ازنتايج آن در همه زمينه‌ها .
11. تقويت تفکر و تعقل و قدرت نقادي و انتخاب در عرصه تلاقي و تعارض افکار.
12. مقابله با خرافات و موهومات، جمود و تحجرفكري، مقدس‌مآبي، و ظاهرگرائي و مقابله با افراط درتجدد طلبي و خودباختگي در برابر بيگانگان تحت شعار واقع گرائي .
13. ترويج روحيه قيام به قسط و عدالت اجتماعي.
14. ارزش دادن به کار و اهميت بخشيدن به تلاش و کوشش درجهت استقلال و خوداتکايي درعين التزام به کفاف، قناعت و مبارزه با روحيه اتراف و اسراف و تبذير.
15. پرورش روح وجسم با اهتمام همه جانبه به امر ورزش و تربيت بدني به عنوان يک ضرورت مهم اجتماعي .
16. تقويت و احياء ومعرفي هنر اصيل و سازنده درتمامي عرصه‌ها و زمينه‌هاي سازگار با روح تعاليم اسلامي.
17. اهمام و اقدام همه جانبه به منظور شناخت نيروها و نيازها و مقتضيات جسمي و روحي نسل جوان کشور و فراهم‌آوردن زمينه‌هاي مناسب ومساعد براي تکامل وتعالي شخصيت علمي وعقيدتي جوانان و مسئوليت‌پذيري وحضورمستقيم و مشارکت هر چه بيشتر آنان درعرصه‌هاي مختلف حيات فردي و اجتماعي .
18. تقويت شخصيت و جايگاه واقعي زن مسلمان به عنوان مادر و ترويج وفراهم آوردن زمينه‌هاي لازم براي ايفاي نقش و رسالت اساسي خود به عنوان مربي نسل آينده و اهتمام به مشارکت فعال‌ زنان در امور اجتماعي، فرهنگي، هنري و سياسي و مبارزه با بينش‌ها و اعتقادات نادرست در اين زمينه .
19. گسترش زمينه مشارکت و مباشرت مردم درامور فرهنگي، هنري و علمي وهمچنين حمايت از فعاليتها و اقدامات غيردولتي به منظور همگاني شدن فرهنگ و توسعه امور فرهنگي با نظارت دولت .
20. اتخاذ سياستهاي‌ايجابي و مثبت درامور فرهنگي، هنري و اجتماعي وايجاد مصونيت براي‌افراد و جامعه، واهتمام به جاذبه و رحمت و جامع‌نگري و دورانديشي و شورو مشورت و پرهيز از خشونت و شتابزدگي و يکسونگري و استبداد رأي .
21. آموزش و تشويق تقويت روح اجتماعي و مقم داشتن مصالح جمعي برمنابع فردي، احترام گذاشتن به قانون ونظم عمومي‌به عنوان يک عادت و سنت اجتماعي و پيشقدم بودن دولت در دفاع ازحرمت قانون و حقوق اشخاص
22. تلاش براي‌شناخت و معرفي ارکان هويت اصيل ديني و ملي به منظور اين هويت و همچنين به منظور استحکام و استمرار استقلال فرهنگي .
23. گسترش روحيه نقد و انتقادپذيري وحمايت ازحقوق فردي و اجتماعي براي دعوت به خير وهمگاني شدن امر به معروف ونهي ازمنکر برمبناي حکمت، موعظه حسنه، شرح صدر و جلال به آنچه احسن است .
24. توسعه و اعتلاي تبليغات فرهنگي و هنري به نحو مناسب به منظور ترويج وتحکيم فضايل اخلاقي .
25. توجه به فرهنگ و هنر روستا به منظور بالابردن سطح فرهنگي پدر روستاها و همچنين تقويت خلاقيت‌هاي اصيل و با ارزش روستائي و عشايري .
 

د: منبهات در سياست فرهنگي

1. تلقي نادرست از زند و ترک دنيا بصورتي که مغاير با تحرک ورشد و آينده نگري و پيشرفت اجتماعي باشد.
2. بي‌اعتنايي به نظم عمومي وبدبيني تاريخي که نسبت به دولت وجود داشته است .
3. تصورمغاير بودن شريعت اسلامي با هرگونه نوآوري ومبانيت داشتن تقوا و تعهد با تخصص.
4. مخفي شدن فساد عقيده واخلاق .
5. گرايش به راه‌حلهاي شتابزده و خشونت‌آميز درمورد مشکلات اجتماعي و معضلاتي که نيازمند به تحقيق و تدبير است .
6. تشبث به شرع براي فرار ازقانون وبالعکس .
7. توجيه تخلف از نظم اجتماعي به بهانه عدم سوء نيت .
8. خودداري ازقدرشناسي اجتماعي به بهانه پاداش اجتماعي و توقع ايثار .
9. عدم توجه کافي به مراتب خصائل مختلف انسانها وخوب يا بددانستن آنان بطورمطلق .
10. عدم توجه به نقش عوامل و مسائل اجتماعي، سياسي، اقتصادي و محيطي دراصلاح جامعه و اکتفا کردن به وعظ و نصيحت درهدايت و تربيت ديني و اجتماعي .
11. مدون نبودن فلسفه سياسي ونظريه مديريت در جامعه با وجود مبادي و مواد اوليه لازم در منابع فقه اسلامي .
12. برداشت نادرست ازبعضي مفاهيم ديني.
13. تحت الشعاع قرار گرفتن حق درمقابل شخصيت .
14. رواج بعضي خرافات در پوشش سنن قومي يا عقايد ديني .
15. نقد ظاهري سنتهاي خودي با تمسک به ظواهر، سنتها وافکار بيگانه .
16. رياکاري، نفاق، تملق و خطر گسترش آن بصورت اخلاق اجتماعي.
17. پرده‌دري، حرمت شکني، قانون شکني و جوسازي به عنوان يک وظيفه ديني يا حرکت انقلابي.
18. سوءظن به مردم و ميل به تجسس در زندگي شخصي آنان و تفسير نادرست اعمال آنها و متهم کردن آنان .
19. بي‌اعتنايي به امور و ارزشهاي ملي درجامعه و نيز بي حرمتي به فرهنگ وسنن اقوام و ملل ديگر .
20. نهي از منکر با توسل به منکرات ديگر
21. بي توجهي نسبت به ارزشهاي معنوي، مباني ومواضع اصولي و غفلت از فريضه ديني _ اجتماعي امر به معروف و نهي از منکر .
22. کار خود را ملاک خوب و بد دانستن و قوانين را بنا بررأي خود تفسيرو اجراکردن ودرمقابل کسي مسئول نبودن .
23. غفلت از سوابق غربردگي و ريشه‌هاي التقاط و عدم توجه کافي به حل مسائل عصر با رجوع به معارف ديني ومطرح نبودن شيوه‌هاي درک وفهم فرهنگهاي ديگر وطرق ارتباط با آنها .
24. عوام‌زدگي و عوام فريبي با تکيه برباورها، عادات و شيوه‌هاي نادرست رايج درجامعه به نام طرفداري از محروم يا دفاع ازديانت .
25. عدم اهتمام به تعاطي افکار و تبادل آراء و تمسک به روشهاي غير منطقي در برخورد با افکار ديگران وترجيح راه‌حلها و برخوردهاي سلبي در مواردغير ضروري.
26. بازخواست نکردن از کساني که قوانين را بنا بررأي خود تفسير و اجرا مي کنند .
ه) خط مشي فرهنگي که به منظور اجراي اصول سياست فرهنگي با عنايت به فصول اهداف مباني ومنبهات تنظيم شده و نشان دهنده اولويت‌ها و سياستهاي کلي ، سياستهاي اجرائي و همچنين تعيين کننده، مراکزنظارت، اجرا و هماهنگي، مي باشد از اينقرار است ....

  

تست      
 خودشناسی 

 

تست خودشناسی

 

 

 

توانایی مدیریت بر دیگران

 

آزموني كه پيش رو داريد قابليت و توانايي شما را در زمينه سرپرستي يك گروه ميسنجد. هدف اين آزمون پاسخ به این پرسش است که آيا شما از قابليتهايي كه از  يك انسان، مدير يا مسئول ميسازد بر خورداريديا اينكه تنها يك دنباله رو هستيد؟ 

 لطفا به سوالات زير به صورت بله يا خير پاسخ دهید                                                                             

1- آيا انضباط موجب ناراحتي شما ميشود؟

2- آيا اطمينان داريد بتوانيد حرفي بزنيد و بين افراد يك گروه بحثي راه بيندازيد؟

3- آيا سعي ميكنيد مسئوليتهاي تازه اي بر عهده بگيريد؟

4- طي پنج سال گذشته آيا رسما سرپرستي گروهي را به عهده گرفته ايد؟

5- ميل داريد در نظرات سياسي و اجتماعي خود قاطع باشيد؟

6- آيا از ملاقات با اشخاص مهم ميترسيد و از ان پرهيز ميكنيد؟

7- تا به حال توانسته ايد جلسه ای را كه خيلي بي روح بوده به تحرك واداريد؟

8- آيا تصميم گيري برايتان سخت است؟

9- گاهي آنقدر گيج ميشويد كه نمي دانيد چه كنيد؟

10- تا به حال براي چند نفر صحبت كرده ايد؟

11- آيا در مبارزه يا رقابت با حريفي كه خيلي قوي تر از شماست ميتوانيد از حداكثر توانايي خود بهره گيريد؟

12- آيا ميتوانيد قبل از انكه خيلي دير شود تصميم بگيريد؟

13- آيا در دنبال كردن هدفي كه به آن معتقديد احساسات ديگران را نديده ميگيريد؟

14- تا به حال با اراده خود اقدام به تشكيل گروه يا دسته اي كرده ايد؟(مثل گروه نمايش مدرسه )

15- آيا از افراد ثروتمند دوري ميكنيد؟

16- آيا از كمرويي رنج ميبريد؟

17- در كودكي آيا تمايل داشتيد بازيهاي گروهي را رهبري كنيد؟

18- آيا به عنوان فردي بي اراده و مردد شهرت داريد؟

19- آيا در جمع دوستان و همكاران مركز توجه هستيد؟

20- جرات داريد در وقت مقتضي از شخصي انتقاد كنيد.؟

21- آيا به عنوان فردي كه بر ديگران نفوذ دارد معروف هستيد؟

22- آيا تصور ميكنيد فرد حساسي هستيد؟

23- ميتوانيد سخنانيك سخنران را قطع كرده و خودتان به صحبت ادامه دهيد؟(در يك جمع كوچك)

24- آيا هرگونه مشاجره شما را ناراحت ميكند و سعي ميكنيد از آن دوري كنيد؟

25- آيا براي قانع كردن ديگران وقت زيادي ميگذرانيد؟

 

 *****

 

اكنون به جوابهای خود امتياز بدهيد.سوالهايي كه بايد پاسخ مثبت داشته باشند عبارتند از :

2-3-4-5-7-10-11-12-13-14-17-19-20-21-23 و 24

به هر پاسخ صحيح خود يك امتياز بدهيد.

پاسخ بقيه سوالات منفي است. به هر كدام از آنها هم يك امتياز بدهيد.

تحليل آزمون

امتيازات خود را جمع بزنيد.هر چه امتياز شما در اين آزمون بيشتر باشدقابليت و توانايي شما براي مديريت يك گروه بيشتر است.افرادی كه امتيازی كمتر از 12 كسب كرده اند ترجيح ميدهند كه بيشتر يك دنباله رو باشند تا يك مدير.

متبع : Takbarg.ir 

 

  عبادت      
و بندگی    

 

راههای جذب ديگران به نماز (1)

 

 نويسنده : محمد وحيدی

 

 

تقويت محبت خداوند متعال در دل افراد

مفضل مي گويد که از مولايم حضرت صادق عليه السلام شنيدم که فرمودند: خداوند به حضرت موسي عليه السلام فرمود: يا ابن عمران ، کذب من زعم أنه يحبني فاذا جنه الليل نام عني ، أليس کل محب يحب خلوه حبيبه ؟ ها أنا ذا يابن عمران ، مطلع علي أحبائي اذا جهنم الليل حولت أبصارهم في قلوبهم ، و مثلت عقوبتي بين أعينهم ، يخاطبوني عن المشاهده ، و يکلموني عن الحضور . يا ابن عمران ، هب لي من قلبک الخشوع ، و من بدنک الخضوع ، و من عينيک الدموع في ظلم الليل ، و ادعني فانک تجدني قريبا مجيبا ؛ (1)
اي پسر عمران ! دروغ مي گويد آن کس که گمان مي کند مرا دوست دارد ، در حالي که چون شب فرا رسيد از من چشم مي پوشد و به خواب مي رود ، آيا نه اين است که هر عاشقي خلوت با معشوق را دوست دارد ؟ هان اي پسر عمران ! اين منم که بر دوستانم مطلع هستم . چون شب شود چشم دلشان باز شده و عذاب من در مقابل ديدگانشان مجسم مي شود و مانند کساني که مرا با چشم مي بينند با من صحبت مي کنند و رخ به رخ به گفت و گو مي نشينند . اي پسر عمران ! در دل شب هاي تار از دلت خشوع و از تنت خضوع و از چشمانت قطرات اشک نثار من کن و مرا بخوان که مرا به خود نزديک و اجابت کننده ي دعوتت خواهي يافت .
 

راه های ايجاد محبت خداوند در دل و تقويت آن

(1) معرفت و شناخت خداوند

اوحي الله الي نجيه موسي : يا موسي أحبني و حببني الي خلقي ، و حبب خلقي الي ، قال: هذا أحبک ، فکيف أحببک الي خلقک [و أحبب خلقک اليک] ؟ قال : اذکر لهم آلائي و نعمائي عليهم ، و بلائي عندهم ليحبوني فانهم لا ينکرون اذ لا يعرفون مني الا کل خير ؛ (2)
خداوند به حضرت موسي عليه السلام وحي فرمود: اي موسي ! مرا دوست بدار و کاري بکن که مردم نيز مرا دوست بدارند و خلق را در نزد من محبوب ساز .
حضرت موسي عليه السلام عرض کرد: اين که خودم تو را دوست بدارم موجود و معلوم است اما چگونه محبت تو را در دل بندگانت ايجاد نموده و تقويت نمايم و هم چنين بندگانت را نزدت محبوب سازم؟ خداوند فرمود: براي آنان نعمت ها و الطافم را به نمايش درآور و [ علت و حکمت هاي سازنده ي ] گرفتار نمودشان را برايشان بازگو کن تا مرا دوست بدارند ؛ زيرا آنان [ پس از معرفت خواهند فهميد که] از من جز خير و خوبي سراغ ندارند .
علماي اخلاق مي گويند : هر انساني علاقه اش به اشخاص و اشياء ، برگشت به يکي از پنج چيز زير دارد:
1. هر انساني خودش را دوست دارد و به کمال و جاودانگي علاقه مند است و از نابودي و نقص تنفر دارد و لذا به علم ، قدرت ، مال و ... به خاطر کمال و به فرزند به خاطر جاودانگي خودش ، عقلش مي ورزد .
2. هر انساني احسان کننده ي به خودش را دوست دارد و بدين جهت يکي از درخواست هاي پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم از خداوند اين بود که : اللهم لا تجعل لفاجر علي يدا فيحبه قلبي ؛ (3) خدايا در زندگيم اين مسئله پيش نيايد که انسان گناه کاري به من احسان نمايد و اين سبب شود که من به او علاقه مند بشوم .
3. هر انساني احسان کننده را دوست دارد و وقتي در غيابش از خدماتش تعريف مي کنند به او علاقه مند مي شود اگر چه خود او هم احسان نکرده باشد .
4. هر انساني جمال و زيبايي را دوست دارد چه زيبايي ظاهر و چه زيبايي باطن ، مانند ، علم ، شجاعت و ... که در هر کس به او علاقه مند مي شود.
5. هر کس افرادي که با او تناسب دارند دوست دارد و از قديم گفته اند:
کبوتر با کبوتر ، باز با باز
کند همجنس با همجنس پرواز
و بدين جهت در يک جمع ، بچه ها فورا جذب هم شده و ... .
حال اگر تمامي اين پنج چيز در يک فرد جمع شود قطعا محبت و علاقه به او بيشتر خواهد شد و اگر تمامي اينها به صورت کامل در يک فرد باشد که فوق آن تصور نداشته باشد قطعا بايد به او بيشترين علاقه و محبت باشد.
با توجه به مطالب فوق چون تمام اين صفات در وجود مقدس حضرت حق به صورت اکمل جمع است بايد انسان بيشترين محبت را به خداوند داشته باشد ، زيرا همه ي صفات کماليه و جماليه در ذات اقدس او جمع است و اما توضيح مطلب :
1. انساني که خود ، کمال و جاودانگي اش را دوست دارد اگر به اين باور برسد که همه چيزش از خداوند است و حتي نيازش به خداوند از نياز تصورات ذهني به تصور کننده ي آنها بيشتر است ، زيرا هم در اصل وجود و هم در بقاي لحظه به لحظه با توجه به نيازهاي فراوان انسان به عنايات الهي خود را وابسته به خدا مي بيند و در نتيجه بالاترين محبت را به خداوند قرار مي دهد.
2. اگر انسان ، احسان کننده ي به خود را دوست دارد ، در اين عالم چه کسي جز خداوند احسانش به انسان بيش از ديگران است. که خود در قرآن کريم فرموده است : ان تعدوا نعمت الله لا تحصوها ؛ (4) اگر بخواهيد نعمت هاي خداوند را احصاء و شمارش کنيد، توان آن را نداريد . [ پس بايد بيشترين محبت به او باشد].
3. انساني که احسان کننده را دوست دارد اگر چه به او احسان نکرده باشد ، چه کسي برتر از خداوند متعال که احسانش همه ي هستي را شامل است ؛ پس بايد بالاترين محبت به خداوند باشد .
4. انساني که جمال و زيبايي ظاهري و باطني را دوست دارد چه کسي جميل تر از خداوند متعال مي باشد . اگر انسان عالم را دوست دارد او عملش بي نهايت است و اگر انسان شخص قدرتمند را دوست دارد او قدرتش بي نهايت و علي کل شيء قدير است و ... ، پس بايد بيشتر محبت به خداوند متعال باشد .
5. اگر محبت به خاطر تناسب باشد که کبوتر با کبوتر ... بايد گفت : چه تناسبي بالاتر بين بنده و خداوند موجود است که علي عليه السلام بخشي از اين تناسب ها را در مناجاتش بيان نموده است :
مولاي يا مولاي أنت المولي و أنا العبد و هل يرحم العبد الا المولي ؟ مولاي يا مولاي أنت المالک و أنا المملوک و هل يرحم المملوک الا المالک ؟ مولاي يا مولاي أنت الخالق و أنا المخلوق و هل يرحم المخلوق الا الخالق ...؟ مولاي يا مولاي أنت القوي و أنا الضعيف و هل يرحم الضعيف الا القوي ؟ مولاي يا مولاي أنت الغني و أنا الفقير و هل يرحم الفقير الا الغني ؟ مولاي يا مولاي أنت المعطي و أنا السائل و هل يرحم السائل الا المعطي ...؟ مولاي يا مولاي أنت الرازق و أنا المرزوق و هل يرحم المرزوق الا الرازق ...؟ مولاي يا مولاي أنت الرب و أنا المربوب و هل يرحم المربوب الا الرب... ؟(5)
و چون خداوند بيشترين تناسب را با بنده دارد پس بنده بايد بيشترين محبت را به او داشته باشد و از طرفي چون در خداوند متعال همه آن پنج سبب جمع است و کامل ترين آنهاست پس بايد بيشترين محبت به خداوند باشد بدين جهت خداوند متعال مي فرمايد: و الذين أشد حبا لله ؛(6) و آنها که ايمان [ واقعي ] دارند بيشترين محبت را به خداوند دارند .
 

(2) استمداد از خداوند متعال

1. اللهم اجعل حبک أحب الأشياء الي ... ؛ (7) خداوندا ! محبت خودت را محبوب ترين چيزها در نزد من قرار ده .
2. حضرت زين العابدين عليه السلام در دعاهايش عرض مي کرد: اللهم اني أسالک أن تملأ قلبي حبا لک ؛(8) خداوندا از تو مي خواهم که دل مرا از محبت خودت پر سازي .
3. پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله در دعاهايش عرض مي کرد: اللهم اني اسألک حبک و حب من يحبک ، و العمل الذی يبلغني حبک ، اللهم اجعل حبک أحب الي من نفسي و أهلي و من الماء البارد ؛(9) خداوندا! از تو مي خواهم محبت خودت و محبت کسي که تو را دوست دارد و توفيق انجام کاری که مرا به محبت تو برساند به من روزي کني ، خداوندا ! محبت خودت را در دل من محبوب تر قرار بده از دوست داشتن خودم و اهل و عيالم و از آب سرد و خوشگوار [ به هنگام تشنگي زياد] .

 

 پی نوشت ها:

1. بحارالانوار ، ج 84 ، ص 139 .
2. سيد حسن شيرازي ، کلمه الله ، ص 454 .
3. محجه البيضاء ، ج 8 ، ص 11 .
4. ابراهيم (14) آيه 34 .
5. مفاتيح الجنان ، اعمال مسجد کوفه .
6. بقره (2) آيه 165.
7. ميزان الحکمه ، ج 2 ، ص 214 .
8. همان .
9. همان .
 

منبع: کتاب دانستني های لازم از نماز

 

لينکهای    
 هفته      

 

وب سایت ویژه امام کاظم (ع)

 

سیمرغ

 

فصل اميد
ويژه نامه ماه رجب

 

پايگاه درسهايی از قرآن

 

انجمن علوم مدیریت ایران

 

پایگاه مجلات تخصصی نور
بزرگترین بانک نشریات حوزه علوم اسلامی و انسانی

 

ویژه نامه همت مضاعف و کار مضاعف