مجله شماره شصت و هفتم      

  شنبه 26 تیر 1389                                                                            

 

 

 

 

فهرست    

 

 

آنچه در این شماره می خوانید :

 

 

 

مصحف هدایت

یادداشت هفته

مدیریت علوی

جمله مديريتی 

حدیث مديريتی

طنز مديريتی

حکايت مديريتی

تکنیک های موفقیت

نکات مدیریتی

مقاله مدیریتی

 ●کلید هدایت

● مباحث فرهنگی

تست خودشناسی

عبادت و بندگی

لينکهای هفته

 

 

مصحف    
هدايت     

 

در هر شماره از مجله، يک صفحه از قرآن کريم به همراه ترجمه و تفسير آن قرار مي گيرد. التماس دعا.

«براى شنيدن آيه مورد نظر بر روى شماره آيه كليك كنيد و برای مشاهده تفسير الميزان و نمونه بر روی آيه کليک کنيد»

 

سوره: سورة ال عمران آيات: 200 محل نزول: مدينه

وَسَارِعُواْ إِلَى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ 133 الَّذِينَ يُنفِقُونَ فِي السَّرَّاء وَالضَّرَّاء وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ وَاللّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ 134 وَالَّذِينَ إِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُواْ أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُواْ اللّهَ فَاسْتَغْفَرُواْ لِذُنُوبِهِمْ وَمَن يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّهُ وَلَمْ يُصِرُّواْ عَلَى مَا فَعَلُواْ وَهُمْ يَعْلَمُونَ 135 أُوْلَـئِكَ جَزَآؤُهُم مَّغْفِرَةٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَجَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِينَ 136 قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِكُمْ سُنَنٌ فَسِيرُواْ فِي الأَرْضِ فَانْظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذَّبِينَ 137 هَـذَا بَيَانٌ لِّلنَّاسِ وَهُدًى وَمَوْعِظَةٌ لِّلْمُتَّقِينَ 138 وَلاَ تَهِنُوا وَلاَ تَحْزَنُوا وَأَنتُمُ الأَعْلَوْنَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ 139 إِن يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِّثْلُهُ وَتِلْكَ الأيَّامُ نُدَاوِلُهَا بَيْنَ النَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللّهُ الَّذِينَ آمَنُواْ وَيَتَّخِذَ مِنكُمْ شُهَدَاء وَاللّهُ لاَ يُحِبُّ الظَّالِمِينَ 140

ترجمه فارسي مکارم

و شتاب كنيد براى رسيدن به آمرزش پروردگارتان; و بهشتى كه وسعت آن، آسمانها و زمين است; و براى پرهيزگاران آماده شده است «133» همانها كه در توانگرى و تنگدستى، انفاق‏ مى ‏كنند; و خشم خود را فرو مى‏ برند; و از خطاى مردم درمى ‏گذرند; و خدا نيكوكاران را دوست دارد «134» و آنها كه وقتى مرتكب عمل زشتى شوند، يا به خود ستم كنند، به ياد خدا مى ‏افتند; و براى گناهان خود، طلب آمرزش مى‏ كنند -و كيست جز خدا كه گناهان را ببخشد؟- و بر گناه، اصرار نمى ‏ورزند، با اينكه مى ‏دانند «135» آنها پاداششان آمرزش پروردگار، و بهشت هايى است كه از زير درختانش، نهرها جارى است; جاودانه در آن مي مانند; چه نيكو است پاداش اهل عمل! «136» پيش از شما، سنت ‏هايى وجود داشت; (و هر قوم، طبق اعمال و صفات خود، سرنوشت هايى داشتند; كه شما نيز، همانند آن را داريد) پس در روى زمين، گردش كنيد و ببينيد سرانجام تكذيب ‏كنندگان (آيات خدا) چگونه بود؟! «137» اين، بيانى است براى عموم مردم; و هدايت و اندرزى است براى پرهيزگاران! «138» و سست نشويد! و غمگين نگرديد! و شما برتريد اگر ايمان داشته باشيد! «139» اگر (در ميدان احد،) به شما جراحتى رسيد (و ضربه‏اى وارد شد)، به آن جمعيت نيز (در ميدان بدر)، جراحتى همانند آن وارد گرديد و ما اين روزها(ى پيروزى و شكست) را در ميان مردم مى ‏گردانيم; (-و اين ‏خاصيت زندگى دنياست-) تا خدا، افرادى را كه ايمان آورده ‏اند، بداند (و شناخته شوند); و خداوند از ميان شما، شاهدانى بگيرد و خدا ظالمان را دوست نمى ‏دارد «140»

آيات امروز را مي توانيد از طريق اين لينک هم مطالعه کنيد

 

 

 یادداشت   
هفته      

 

 

یادداشت هفته

 

بنام خدا

 

 

 

ولادت فرخنده امام سجاد عليه السلام

 

مردی مي آيد كه دستانش بوی كرامت، پيشاني اش بوي بندگي و گام هايش، ندای ايستادگي سر مي دهد.بهار به حيرت مي ايستد، باد سجده مي كند و خورشيد، شكرانه مي دهد.

امام علي بن حسين بن علي بن ابي طالب عليه السلام مشهور به سجاد، چهارمين امام شيعيان بنا به قولي مشهور، در پنجم شعبان سال 38 هجري قمري متولد شدند. امام زين العابدين فرزند امام حسين (ع) و شهربانو، دختر يزگرد سوم پادشاه ايران، بود كه در زمان فتح ايران توسط مسلمين به اسارت گرفته شدند و سپس بر اساس انتخاب خودشان به عقد حسين ابن علي (ع) در آمدند.

امام زين العابدين عليه السلام زماني ديده به جهان گشود كه زمام امور در دست جد بزرگوارش امام علي بن ابي طالب (ع) بود. آن حضرت ۳ سال از خلافت علوي و حكومت چند ماهه امام حسن عليه السلام را درك كرد. 

امام سجاد عليه السلام در عاشوراي سال 61 هجري قمري حضور داشت و در آن واقعه به صورتي معجزه آسا نجات يافت و پس از شهادت پدرش امام حسين عليه السلام مسئوليت زمامداري شيعيان از جانب خدا بر عهده او گذاشته شد.


رسالت های امام سجاد عليه السلام

مردم مسلمان عصر امام عليه السلام به علت تبليغات و فعاليت هاي سياسي و فرهنگي حكومت هاي نامشروع در برابر حقايق سياسي و مذهبي در نهايت جهالت و بي ديني به سر مي بردند. بدعت ها و عقايد گمراه كننده و باطل به عنوان احكام و عقايد مذهبي، مورد اعتقاد و عمل مسلمانان قرار گرفته بود. در چنين شرايطي، بزرگ ترين و مهم ترين مسئوليت امام سجاد عليه السلام، احياي مجدد اسلام ناب محمدي (ص)، تبيين جايگاه امامت و رهبري اهل بيت عليه السلام، مبارزه با جهالت سياسي و مذهبي مردم و تربيت مجاهدان واقعي بود. امام عليه السلام مي بايد در برابر حقايق سياسي اسلام روشنگري مي كردند؛ بويژه كه درباره امامت و رهبري و افشاگري عليه حكومت هاي غاصب و ظالم و ترويج فرهنگ جهاد و شهادت لازم بود كه شيعيان و مسلمانان را براي مبارزه و جهاد عليه ظلم، بدعت و گمراهي آماده مي ساختند. آن حضرت موفق شدند كه در سخت ترين شرايط و با استفاده از ظريف ترين شيوه هاي تبليغاتي و مبارزاتي، در اهداف خويش موفق و پيروز شوند.


نقش امام سجاد در تربيت موالی

"موالي" يعني: عده اي از ايرانيان كه به عراق آمده و در آنجا با تشيع آشنا شده بودند. از جمله موضوع شايع در قرن اول و دوم هجری تربيت موالي بود. اين افراد عمدتاً به علت داشتن استعداد مناسب و نيز آمادگي كسب علم و نيز با احساس ضعفي كه ايشان در برابر عرب ها داشتند و درصدد بودند كه آن را جبران كنند، به خوبي در زمينه حديث كار كردند و در نتيجه توانستند در مدت زماني كوتاه از فقها و محدثان مراكز عمده اسلامي شوند. اين افراد در خانواده هاي مختلف عرب، تربيت شده بودند كه طبعاً انگيزه هاي سياسي و مذهبي جاري و مرسوم در آن قبايل و عشيره ها، به اينان نيز سرايت كرده بود، به ويژه كوفه، بيشتر گرايش شيعي داشت و "موالي" آن نيز چنين بودند، از اين رو اهل بيت عليهم السلام نيز از اين ويژگي براي تربيت موالي استفاده كردند. در اين ميان، سياست علي بن الحسين عليه السلام شايان توجه بسيار است. امام مي كوشيد تا در مدينه، با تربيت طبقه "موالي"، راه را برای آينده باز كند. و اسلام صحيح و سليم را به آنان (كه زمينه كافي داشتند) انتقال دهد، پس با شخصيتي كه امام داشت به شايستگي مي توانست در روحيه موالي اثر بگذارد و احساسات شيعي را به آنان انتقال دهد.

 

تبیین فرهنگ و اندیشه اصیل اسلامی

با کشته شدن امام حسین سرگردانی در جامعه شیعه راه یافت و حتی بعضی امامت امام زین العابدین را نپذیرفته و عمویش محمد حنفیه را امام دانستند. به اعتقاد امویان با واقعه کربلا خاندان امیرالمؤمنین و شیعیان را نابود شده پنداشتند. در چنین شرایطی امام به سازمان دهی دوباره شیعیان پرداخت.

 

 شیوه‌های تبلیغی امام: مهم ترین عمل امام تبیین اندیشه اصیل و از بین بردن خرافات و انحرافات بود. ایشان دو روش را در پیش گرفتند:

1-     ارشاد در بیانات: نمونه‌ای از تعایم تربیتی امام «رساله حقوق» است که در آن به وظایف انسان بر خدا و خود و خلق خدا می‌پردازند.

 

2-   تبیین معارف در غالب دعا: او غالب معارف و رهنمودهای خویش را در غالب دعا بیان می‌کرد که به «صحیفه سجادیه» معروف است. «صحیفه سجادیه » بعد از قرآن و نهج البلاغه غنی ترین گنجینه معارف به شمار می‌رود؛ به طوری که دانشمندان آن را «همتای قرآن»، «انجیل اهل بیت» و «زبور آل محمد» نامیده‌اند. نمونه دیگر دعایی است که به یکی از نزدیک ترین یاران خود «ابوحمزه ثمالی» آموخت و در سحرهای ماه رمضان خوانده می‌شود.

 

 تبیین و تثبیت مسئله امامت

در نظر شیعه، امامت یکی از اصلی ترین اصول دین است که بعد از وفات رسول خدا متروک مانده و شناساندن این مقام و صاحبان اصلی آن از فعالیت‌های اصلی ائمه بوده‌است. امام این مهم را در غالب‌های مختلف تفسیر قرآن، بیان احادیث، مسائل فقهی و شرعی، ارائه کرامت و... این هم را به انجام می‌رسانید.

 

 تربیت نیروهای صالح و آگاه به تشیع (نیرو سازی)

امام به جذب نیروهای متعهد و آموزش آنان با تاکید بر رازداری پرداخت و بسیاری از موانع موجود در راه مبارزه را کاست.شیخ مفید می‌نویسد:

«فقهای هل تسنن به قدری علوم از او نقل کرده ند که به شمارش نمی‌گنجد...» ايشان تاکید بسیاری بر زدودن دین از ملاک‌های جاهلی و نحرافی داشت.برای نمونه در حالی که در حکومت اموی برتری دادن عرب بر غیر عرب بود(حتی عجم را پست تر از حیوان می‌شمردند ، امام نهایت دقت را در رفتار با ایشان داشت و با بردگان با نهایت ظرافت برخورد می‌کرد.

 

وجه تسميه امام سجاد علیه السلام

امام باقر علیه السلام مى‌فرماید: پدرم حضرت سجاد، نعمتى از نعم الهى را یاد نكرد، مگر این كه سجده آورد. آیه‌اى از قرآن كه در آن مسئله سجده بود قرائت نكرد، مگر همراهش به سجده آمد. رنجى از او برطرف نگشت ،مگر این كه به خاطر آن سجده كرد، و از نماز واجبى فارغ نشد، جز این كه آن را به سجده پیوند داد، و موفق به اصلاح اختلاف بین دو نفر نگشت ، مگر این كه به خاطر توفیقش به آن كار، بر خدا سجده كرد. در جمیع مواضع سجودش اثر سجود آشكار بود، به همین خاطر پدرم را سجاد نامیدند!

 

مناجات زین العابدین

وجود مقدس حضرت سجاد علیه السلام، در تمام لجظات عمرش در مناجات و دعا بود، مسئله غرق بودنش در دعا و مناجات آنقدر عجیب است، كه در هر كجا و در هر زمان نام مقدسش برده شود؛ گریه و زارى، اصرار و الحاح، دعا و مناجات به ذهن شنونده تداعى مى‌كند.

مناجات خمس عشر، دعاى بسیار بسیار عرفانى ابوحمزه ثُمالى در سحر ماه مبارك رمضان، قطعاتى از زیارت امین الله و پنجاه و چهار دعاى «صحیفه» دورنمایى از حالات درون آن حضرت، و نورانیت قلب و جان آن جناب است.

 

رسیدگى به نیازمندان

امام باقر علیه السلام مى‌فرماید: چون تاریكى شب همه جا را فرا مى‌گرفت پدرم حضرت سجاد کیسه اي از چرم به دوش مى‌گرفت، در حالی كه در آن كيسه مایحتاج نیازمندان را قرار داده بود، آنگاه خانه به خانه مى‌رفت و هر كس را به مقدار نیازش كمك مى‌فرمود، ولى به خاطر این كه صورت مباركش را مى‌پوشاند، او را نمى‌شناختند!!

مردم به وقت غسل بدن شریفش، آثار به دوش كشیدن آن انبان را به صورت سیاهى پوست بر شانه مباركش مشاهده كردند.

 

بى‌اعتنایى به زر و زیور دنیا

امام صادق علیه السلام مى‌فرماید: لباسش از پشم بود، و چون قصد نماز مى‌كرد لباسى خشن مى‌پوشید، و از نماز روى فرش و تشك و جانماز خاص پرهیز داشت، سجاده‌اش بر زمین بود. به كوه جَبّان كه در نزدیكى مدینه قرار داشت، مى‌آمد و بر سنگى سوزان قیام و قعود مى‌نمود. آنچنان از عشق و خوف خدا در سجده‌هاى عاشقانه‌اش مى‌گیریست كه چون سر برمى‌داشت گویى چهره مباركش را در آب فرو برده است!!

 

در كنار قرآن

امام سجاد حضرت زین العابدین علیه السلام مى‌فرمود:

لَوْ ماتَ مَنْ بَیْنَ الْمَشرِقِ وَ الْمَغْرِبِ لَمَا اسْتَوْحَشْتُ بَعْدَ أنْ یَكونَ الْقُرْآنُ مَعى؛

اگر تمام انسان‌هاى مشرق و مغرب یك جا بمیرند، و جز من كسى در روى زمین نماند، به خاطر این كه اهل قرآنم و اُنس با این منبع فیض حق شدید است، وحشتى نخواهم كرد.

 

جرعه ای از زلال حکمت در محضر امام رحمت و عبادت حضرت سیدالساجدین امام زین العابدین (ع)

۱- خوشنود بودن به قضای الهی بالاترین درجه یقین است.

۲- کسی که شخصیت خود را گرامی و محترم بشمارد، دنیا در نظرش پست و بی ارزش می شود .

۳- به آن حضرت عرض شد :ارزش چه کسی از همه مردم بیشتر است ؟

فرمود : کسی که دنیا را برای خود با ارزش نداند ( یعنی دنیا در نظرش هیچ نیرزد ).

۴- شخصی در حضور آن حضرت گفت : خداوندا ! مرا از آفریده هایت بی نیاز فرما .

امام با شنیدن این سخن فرمود : این گونه نیست ! مردم فقط در پرتو کمک به همدیگر زنده اند . بنابر این بگو :بارالها ! مرا از مردمان بد و تبهکارت بی نیاز فرما.

۵-هر کس بدانچه خداوند برایش تقسیم فرموده بسازد ، بی تردید او از بی نیازترین مردم است.

۶-هیچ عملی همراه با پرهیزگاری اندک نیست . چگونه عمل مقبول حضرت حق اندک است ؟!

۷- از گفتن دروغ - کوچک یا بزرگ در شوخی یا جدی - خودداری کنید .بی شک آدمی چون دروغ کوچک گوید ، بر گفتن دروغ بزرگ گستاخ می شود .

۸- تمامی خوبی ها در خویشتن داری نهفته است .

۹- فردی از آن حضرت پرسید : زهد چیست ؟ فرمود :

زهد دارای ده بخش است که بالاترین درجه زهد همان پایین ترین درجه پرهیزگاری است  و رفیع ترین درجه پرهیزگاری و تقوا همان پایین ترین درجه یقین است  و بالاترین درجه یقین  نارل ترین درجه رضا و خوشنودی است و به راستی معنی زهد در آیه ای از کتاب خدا(سوره حدید-آیه۲۳) بیان شده است : 

"لکیلاتاسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما آتیکم " 

یعنی :"تا بر آنچه از دست شما رفت اندوه مخورید و بدانچه شما را داد، شادمان نشوید ."

۱۰- حاجت خواستن از مردم زندگی را خوار می سازد و شرم و حیا را تباه می کند و حرمت و وقار رامی کاهد و خلاصه فقر حاضر است . در حالی که کمی در خواست از مردم بی نیازی و توانگری است.

۱۱ - هر كه كرامت و بزرگوارى نفس داشته باشد، دنيا را پَست انگارد.

۱۲ - خشنودى از پيشامدهاى ناخوشايند، بلندترين درجه يقين است.

 

 خجسته زادروز حضرت امام علی بن الحسین زیبا ترین روح پرستنده (ع) مبارک باد !

 

 

 

 

اعلام پذیرش قطعنامه 598 شورای امنیت از سوی ایران

 

در روزهایی که مزدوران نار و نیرنگ بر مرزهای فکر و فرهنگ یورش آوردند ، جهادگران جهه جلال بر رخش آذرخش نشستند و با عمود ايمان ، جنود عصيان را درهم شكستند ؛ در حالي كه ما پيام آوران فكر و فرهنگ هستيم ، نه فتنه گران جنگ . در دستي شاخه زيتون داشتيم و در دست ديگر لواي قانون. مي خواستيم به همه دنيا پيام نور صادر كنيم ، نه كلام زور. پيام ما صلح و صفا بود و مرام ما ، مهر و وفا. 

پيام ما از ندای فرهنگ فريادگر است ، نه از نای تفنگ.

ما در عرصه انديشه مرد فرهنگيم و در ميدان خصومت ، هم نبرد جنگ.

از اين روی  پس از شكست دشمن و آزادي سرزمين هاي اشغال شده خود و به محض اين كه زمينه برقراري صلح واقعي فراهم شد ، با پذيرش قطعنامه ۵۹۸ پايان جنگ را اعلام كرديم.

در ٢٧ تيرماه ١۳٦٧ و در يك اقدام نفس گير و ناگهاني جمهوري اسلامي ايران قطعنامه ۵۹٨ سازمان ملل متحد را پذيرفت تا حسن نيت خود را در هشت سال دفاع مقدس ثابت نمايد و دشمن متجاوز را در چهارچوب قوانين بين المللي به تمكين وادارد.

قرارداد معروف ١۹٧۵ كه به مرزهاي معين دو كشور تاكيد مي كرد از جمله بديهي ترين مواردي بود كه جمهوري اسلامي ايران، رژيم عراق را به پاي بندي نسبت به آن  فرا مي خواند. سيرت تجاوز كار دشمن علي رغم پذيرش قطعنامه ۵۹٨ از سوي جمهوري اسلامي ايران باز هم بروز و ظهور يافت. باز هم قواي مسلح عراق با بهره گيري از مزدوران خود فروخته استكبار، مرزهاي كشور اسلامي ما را در نورديدند و هجومي ديگر را به شهرها و روستاهاي ايران آغاز كردند. 

يکي از دلايل واهي رژيم بعث عراق براي تجاوز به حريم نظام جمهوري اسلامي ايران، اختلاف بر سر مرزهايي است که در قرارداد 1975 الجزاير تعيين شده بود. پس از گذشت هشت سال از جنگ نابرابر که تمام موجوديت رژيم عراق در خطر قرار گرفت، آمريکا و ديگر متحدان و ياوران رژيم بعث عملاً وارد جنگ گرديدند . 

حضرت امام خميني (ره)، با در نظر گرفتن مصالح عالي نظام اسلامي و با درک توطئه گسترده آمريکا و غرب براي سرکوب انقلاب اسلامي و مردم مسلمان و انقلابي ايران، پس از مشورت با فرماندهان عالي نظام و مسئولان مملکتي، قطعنامه 598 شوراي امنيت را پذيرفتند. شوراي امنيت در اين قطعنامه دو کشور ايران و عراق را به برقراري آتش بس و صلح دعوت کرده بود.

 جمهوری اسلامي ايران به دليل ويژگي هاي مثبت برخي از مفاد اين قطعنامه به ويژه، بندهاي مربوط به معرفي متجاوز و پرداخت غرامت جنگي، موافقت خود را با پذيرش آن اعلام کرد. اما با وجود پذيرش قطعنامه 598 توسط جمهوري اسلامي ايران، رژيم عراق که خود نيز آن قطعنامه را پذيرفته بود، تا زمان برقراري آتش بس رسمي در مرداد ماه سال 1367 ش (اوت 1988م) به تهاجمات خود عليه جمهوري اسلامي ايران ادامه داد و خوي تجاوزگريِ خود را بار ديگر آشکار ساخت. 

 پس از پذيرش قطعنامه 598 از طرف ايران، آتش بس ميان طرفين از تاريخ 29 مرداد 1367 برقرار شد. شوراي امنيت در تاريخ 18 مرداد 67، قطعنامه 619 را تصويب کرد که به موجب آن گروه ناظران نظامي ايران و عراق و سازمان ملل که از حدود چهارصد نفر از 25 مليّت مختلف تشکيل شده بود، در دو کشور مستقر شدند.

و اما موضوع قطعنامه ۵۹٨:

شورای امنيت پس از مشورت های فراوان و با توافقات اصولی به عمل آمده در 29 تيرماه 1367 (20 ژوئيه 1987 ميلادی) در جلسه شماره 2750 خود طرح قطعنامه اي را كه قبلاً در خصوص كلمه به كلمه آن توافق شده بود، به اتفاق آرا به تصويب رساند. طرح قطعنامه را اعضاي دائم شورا تهيه كرده بودند و نظريات اعضای غيردائم نيز تا حدودی لحاظ شده بود.

 

 متن قطعنامه ۵۹٨:

شورای امنيت، با تأييد مجدد قطعنامه 582 خود به سال1986 ميلادي ، با ابراز نگراني عميق از اين كه علي رغم در خواست هايش براي آتش بس، منازعه بين ايران و عراق به شدت سابق با تلفات شديد انساني و تخريب مادي ادامه دارد، با ابراز تأسف از آغاز و ادامه منازعه، همچنين با ابراز تأسف از بمباران مراكز صرفاً مسكوني غيرنظامي، حملات به كشتي راني بي طرف يا هواپيماهاي كشوري، نقض قوانين بين المللي انسان دوستانه و ديگر قوانين ناظر بر درگيري مسلحانه، بويژه كاربرد سلاح هاي شيميايي برخلاف الزامات پروتكل 1925 ژنو، با ابراز نگراني عميق نسبت به احتمال تشديد و گسترش بيشتر منازعه، مصمم گرديد به تمامي اقدامات نظامي بين ايران و عراق خاتمه بخشد، معتقد شد كه مي بايد يك راه حل جامع، عادلانه، شرافتمندانه و پايدار بين ايران و عراق به دست آيد.

 

با يادآوری مفاد منشور ملل متحد، به ويژه تعهد همه دُوَل عضو به حل اختلافات بين المللي خود از راه هاي مسالمت آميز به نحوي كه صلح و امنيت بين المللي و عدالت به مخاطره نيفتد، با حكم به اين كه در منازعه ما بين ايران و عراق زمينه صلح حاصل شده است، با اقدام براساس مواد 39 و 40 منشور ملل متحد:

1ـ خواستار آن است كه به عنوان يك قدم اوليه جهت حل و فصل (مناقشه) از راه مذاكره، ايران و عراق يك آتش بس فوري را رعايت كرده، به تمامي عمليات نظامي در زمين، دريا و هوا خاتمه داده و تمامي نيروهاي خود را بدون درنگ به مرزهاي شناخته شده بين المللي بازگردانند.

2ـ از دبيركل درخواست مي كند كه يك تيم ناظر ملل متحد را براي بررسي، تأييد و نظارت بر آتش بس و عقب نشيني نيروها اعزام نمايد و همچنين از دبيركل درخواست مي نمايد با مشورت طرفين درگير، تدابير لازم را اتخاذ نموده، گزارش آن را به شوراي امنيت ارائه نمايد.

3ـ مصرانه مي خواهد اسراي جنگي آزاد شده و پس از قطع مخاصمات فعال كنوني، براساس كنوانسيون سوم ژنو 12 اوت 1949، بدون تأخير به كشور خود بازگردانده شوند.

4ـ از ايران و عراق مي خواهد با دبيركل در اجراي اين قطعنامه و در تلاش هاي ميانجيگرانه براي حصول يك راه حل جامع، عادلانه و شرافتمندانه مورد قبول دو طرف در خصوص تمام موضوعات موجود، منطبق با اصول مندرج در منشور ملل متحد، همكاري نمايند.

5ـ از تمامي كشورهاي ديگر مي خواهد كه حداكثر خويشتن داري را مبذول دارند و از هرگونه اقدامي كه مي تواند منجر به تشديد و گسترش بيشتر منازعه گردد، احتراز كنند و بدين ترتيب اجراي قطعنامه حاضر را تسهيل نمايند.

6ـ از دبيركل درخواست مي نمايد كه با مشورت با ايران و عراق، مسأله تفويض اختيار به يك هيأت بي طرف براي تحقيق راجع به مسئوليت منازعه را بررسي نموده و در اسرع وقت به شوراي امنيت گزارش دهد.

7ـ ابعاد خسارات وارده در خلال منازعه و نياز به تلاش هاي بازسازي با كمك هاي مناسب بين المللي پس از خاتمه درگيري تصديق مي گردد و در اين خصوص از دبيركل درخواست مي كند كه هيأت كارشناسان را براي مطالعه موضوع بازسازي و گزارش به شوراي امنيت تعيين نمايند.

8ـ همچنين از دبيركل درخواست مي كند كه با مشورت با ايران و عراق و ديگر كشورهاي منطقه، راه هاي افزايش امنيت و ثبات منطقه را مورد مدافه قرار دهد.

9ـ از دبيركل درخواست مي كند كه شوراي امنيت را در مورد اجراي اين قطعنامه مطلع نمايد.

10ـ مصمم است براي بررسي اقدامات بيشتر جهت رعايت و اجراي اين قطعنامه در صورت ضرورت جلسات ديگري مجدداً تشكيل دهد.

 

صلح طلبی ايران و مباني صلح در اسلام

صلح در اسلام مسأله ‏اي اصيل و ريشه ‏دار است و پيوندي ناگسستني با طبيعت اسلام و نظريه عمومي و كلي آن درباره جهان و زندگي انسان دارد. اسلام دين همبستگي و وحدت و يگانگي بزرگ در سراسر جهان عظيم و پهناور است. آموزه توحيد، قرار داشتن همه هستي در تحت تدبير واحد و حكيمانه الهي، پيوند نسلي همه آدميان به يك پدر و مادر و اشتراك خانوادگي همه انسان ها، حركت جهان و انسان به سوي غايت واحد الهي، وجود فطرت يگانة خداجو و كمال‏خواه در همه انسان‏ها، استوارترين بنيادهاي نظري صلح و همبستگی جهانی است.

 

قرآن منشور صلح جهانی‏

چشم ‏انداز كلي و راهبرد اساسي قرآن درباره صلح و همزيستي را مي‏توان در آيات زير جستجو نمود:

(1) قرآن مجيد به صراحت جنگ‏افروزي را مذمت و منشأ آن را فساد و تباهي مي‏داند. 

«وَ اِذَا تَوَلَّي سَعَي فِي الاَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيهَا وَ يُهْلِكُ الْحَرْثَ وَ الْنَّسْلَ وَ اللَّهُ لَايُحِبُّ الْفَسَادْ؛

و چون (دشمن اسلام) حاكميت يابد [با جنگ و خون ريزي] در راه فساد در زمين مي‏كوشد و زراعت‏ها و چهارپايان را نابود مي ‏سازد.»

(2) قرآن بر آن است كه خداوند فرونشاننده آتش جنگ است،

«كُلَّمَا اَوْقَدُواْ نَاراً لِّلْحَرْبِ اَطْفَأهَا اللهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْاَرْضِ فَسَاداً وَ اللهُ لَايُحِبُّ الْمُفْسِدِينْ؛

هرگاه آتش جنگ برافروزند ،خداوند آن را فرومي‏نشاند. آنان در زمين فساد مي‏ گسترند، اما خدا فسادگران را دوست نمي‏ دارد.»

(3) قرآن به صلح و زندگي مسالمت‏آميز دعوت مي‏كند: 

 «يَا اَيُّهَا الَّذِينَ اَمَنوُاْ ادْخُلُواْ فِي الْسِّلْمِ كَافَّةً وَلَا تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الْشَّيْطَانِ اِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينْ؛

ای ايمان آورندگان! همگي در صلح و آشتي درآييد؛ و از گام هاي شيطاني پيروي نكنيد؛ كه او دشمن آشكار شماست.»

قرآن همچنين اهل كتاب را به اصول مشترك كه بزرگ ترين بنياد و زير ساخت همزيستي مسالمت‏آميز است فرامي‏خواند: 

 «قُلْ يَا اَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَواْ اِلَي كَلِمَةٍ سَوَاءِ بَيْنَنَا وَ بَيْنَكُمْ اَلَّا نَعْبُدَ اِلَّا اللَّهَ وَلاَ نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَلاَ يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً اَرْبَاباً مَنْ دُونِ اللَّه...؛

بگو ای اهل كتاب! بياييد به سوي سخني كه بين ما و شما يكسان است؛ كه جز خداوند يكتا را نپرستيم و چيزي را همتاي او قرار ندهيم؛ و كسي از ما، ديگري را جز خداي يگانه به پروردگاري نپذيرد.

(4) قرآن هر گونه تعهدی، تجاوز و ستمگري را محكوم و از آن نهي مي‏نمايد: 

 «وَلَا تَعْتَدُوا اِنَّ اللَّهَ لَايُحِبُّ الْمُعْتَدِينْ

 تعدی و تجاوز نكنيد، زيرا خداوند ستم‏پيشگان و تجاوزگران را دوست ندارد.»

(5) قرآن هر گونه نابرابري نژادي، قومي و ذاتي انسان ها را، كه زمينه زياده‏خواهي و تجاوزگري است، نفي نموده و تنها ملاك برتري را درستكاري و پاسداشت فضيلت‏هاي اخلاقي و انساني مي ‏داند: 

 «يَا اَيُّهَا الْنَاسُ اِنَا خَلَقْنَاكُم مِن ذَّكرٍ وَ اُنْثَي وَ جَعَلْنَاكُمْ شُعُوباً وَ قَبَائِلَ لِتَعَارَفُواْ اِّنَّ اَكْرَمَكُمْ عِنْدَاللَّهَ اَتْقَيكُمْ اِنَّ اللهَ عَلِيمٌ خَبِيرْ؛

 اي آدميان! ما شما را از يك مرد و زن آفريده و تيره‏ها و قبيله‏ ها قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد؛ (اين امور ملاك امتياز نيست)همانا گرامي‏ترين شما نزد پروردگار پارساترين شماست، به درستي كه خداوند دانا و آگاه است.»

(6) قرآن تأكيد مي‏كند كه هرگاه گروهي از كفار واقعاً بي‏طرفي برگزيده و در پي مسالمت باشند، مسلمانان بر آنان سلطه‏اي نداشته و حق جنگيدن با آن ها را ندارند.

«فَاِنِ اعْتَزَلُوكُمْ فَلَمْ يُقَاتِلُوكُمْ وَ الْقَوْا اِلَيْكُمُ السَّلَمَ فَمَا جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ عَلَيْهِمْ سَبِيلاْ ؛ 

پس اگر از شما كناره ‏گيري كردند و با شما پيكار ننمودند، بلكه پيشنهاد صلح كردند، خداوند به شما اجازه نمي‏دهد كه متعرض آنان شويد.»

قرآن در جاي ديگر، ضمن تأكيد بر آمادگي دفاعي، به پيامبر(ص) دستور مي‏دهد كه اگر دشمنان به صلح گرايند از صلح و آشتي استقبال كند. 

«وَ اِن جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لهَاَ وَ تَوَكَّلْ عَلَي اللهِ اِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمْ؛ 

و اگر تمايل به صلح نشان دهند، تو نيز از در صلح درآي؛ و بر خداوند توكل كن، كه او شنوا و داناست.»

(7) قرآن صلح و صفا و صميميت را براي بشر مايه خير و نيكبختي مي‏داند: 

«وَالْصُّلْحُ خَيْرٌ ... ؛ صلح و آشتي بهتر است. 

از همين‏رو قرآن مجيد در موارد متعددي به ايجاد صلح و امنيت، وفاق و دوستي و همزيستي مسالمت‏آميز فرمان مي‏ دهد.

(8) رويكرد اساسي قرآن نيك‏رفتاري با هم‏نوعان است هر چند از كفار باشند، مشروط بر آن‏كه آنان نيز به اصول همزيستي مسالمت‏آميز پاي‏بند و متعهد باشند: 

«لَا يَنْهَاكُمُ اللهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّين وَ لَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيَارِكُم اَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُواْ اِلَيْهِمْ اِنَّ اللهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينْ؛ 

خدا شما را از نيكی ‏كردن و رعايت عدالت نسبت به كساني ‏كه در امر دين با شما پيكار نكردند و از خانه و ديارتان بيرون نراندند نهي نمي‏كند؛ چرا كه خداوند عدالت‏پيشگان را دوست دارد.»

(9) قرآن هرگونه فشار و اجبار در پذيرش دين و دعوت اسلامي را مردود انگاشته و به صراحت اعلام مي‏كند «لاَ اِكْرَاهَ فِي الْدّينْ قَدْ تَبَّينَ الْرُّشْدُ مِنَ الْغَيْ؛ 

هيچ اجباري در دين نيست؛ زيرا هدايت و رشد، از گمراهي روشن شده است.

از ديدگاه قرآن وظيفه پيامبر(ص) ابلاغ پيام روشن الهي است. 

«وَ مَا عَلَي الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينْ؛ بر پيامبر نيست مگر رساندن آشكار». 

در اين راستا پيامبر هيچ سلطه و قدرت اجبار و اكراهي ندارد. 

«فَذَكِرْ اِنَمّا اَنتَ مُذَكِّرٌ، لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرْ؛ 

پس تذكر ده كه تو فقط تذكردهنده‏اي، تو سلطه‏گر بر آنان نيستي كه (بر ايمان) مجبورشان كني».

از آنچه گذشت به خوبي روشن مي ‏شود كه اولاً در چشم ‏انداز قرآن صلح يك «قاعده» است، و جنگ «استثنا»؛ ثانياً لشكركشي و نبرد در راه تحميل عقيده و اجبار در پذيرش دين در منطق قرآن مردود و بي‏اساس است.

صلح در سنت پيامبر

از ديگر اموري كه در آشنايي با چشم‏انداز اسلامي درباره مساله جنگ و صلح مفيد و مؤثر مي‏باشد ،آشنايي با خلق و خوي پيامبر(ص) و سيره رفتاري آن حضرت است. آنچه آشكارا در آينه تاريخ مي‏توان ديد اين است كه سماحت و گذشت، حسن خلق و معاشرت نيكو از بارزترين ويژگي هاي پيامبر بزرگوار اسلام بوده است.

قرآن مجيد شيوه رفتاري آن حضرت را چنين توصيف مي ‏كند: 

«وَ إِنَّكَ لَعَلّي خُلُقٍ عَظِيمْ؛ به راستي تو داراي اخلاقي عظيم و تحسين‏ برانگيز هستي؛ 

در رابطه با دلسوزي و مهرباني انتهاناپذير حضرتش مي‏فرمايد: 

«لَقَدْ جَائَكُمْ رَسُولٌ مِنْ اَنْفُسَكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَئُوفٌ رَحِيمْ؛ 

 به يقين براي شما پيامبري از خودتان آمد كه در رنج افتادن شما براي او دشوار است. به جِدّ خواستار هدايت شماست و نسبت به مومنان دلسوز و مهربان مي‏باشد».

او با دشمنان خويش نيز با سعه‏صدر و عطوفت برخورد مي‏نمود. سنت رفتاري پيامبر عظيم‏الشان اسلام گواه بر اين است كه، «حضرت رسول اكرم(ص) و پيروان آن حضرت، حتي يك جنگ تجاوزگرانه نداشته‏اند، بلكه همه جنگ هاي پيامبر دفاعي محض و در پاسخ به تجاوزات و پيمان‏شكني‏هاي دشمنان دين بوده است». 

سيد قطب مي‏نويسد: «حضرت محمد(ص) هيچ گاه نسبت به مردم راه ظلم را نمي‏ پيمود، تنها خواسته‏ اش از مردم اين بود كه گفتارش را بشنوند، كه اگر دل هايشان نرم و متمايل به خدا گرديد، ايمان بياوردند. و چنانچه دل هايشان را قساوت فرا گرفت و گمراهي بر آن چيره گرديد، كارشان موكول به خدا باشد. اما مردم آن طوري‏ كه محمد(ص) با آن ها سازش مي‏كرد، با وي سازش نداشتند و راه دعوت صلح‏جويانه‏اش را باز و آزاد نمي‏گذاشتند، و آزادي پيروانش را محترم نمي‏شمرند؛ به آن ها اذيت ها مي‏كردند و آن ها را از خانه و وطن‏شان بيرون مي‏نمودند و هر كسي كه آن ها را مي‏يافت، به قتل مي‏رساندند. بدون داشتن هيچ‏گونه منطق قانع ‏كننده ‏اي مانع دعوت و تبليغ آن ها مي‏شدند و نمي‏گذاشتند منطق آن ها به گوش همگان برسد. در اين وقت بود كه اسلام توسل به قوه قهريه را براي دفاع از مبدأ اساسي پيشرفتش، كه عبارت از آزادي دعوت و عقيده است، جايز شمرد».

پيامبر با هر كس كه به او پيشنهاد صلح مي‏داد، پيمان صلح برقرار مي‏ كرد و هر كس با او پيماني مي‏بست با او نمي‏جنگيد، مگر آن‏كه آنان عهدشان را مي‏شكستند، و عليه مسلمين به نبرد پرداخته و يا با دشمنان حربي مسلمين همكاري مي‏ كردند. از اين قبيل است جنگ با يهود بني‏قريظه كه با حضرت پيمان بستند ،ولي ديري نپاييد كه عهد خود را نقص نموده و با احزاب مختلف، در جنگ "خندق "عليه مسلمين وارد كارزار شدند.

شيخ جواد بلاغي مي‏نويسد: «قاعده اوليه نزد رسول خدا(ص) صلح بوده است، هرگاه كه كفار متمايل به صلح و مسالمت و زندگي طبيعي بودند؛ با وجود آگاهي آن حضرت به اين كه پيروز و غالب است». 

بر خلاف تبليغات سوء دشمنان رشد و بالندگي اسلام بيش از هر چيز در گرو اخلاق فاضله و روش بشر دوستانه پيامبر بوده است، تا آنجا كه گفته‏اند: 

«شمار كساني كه پس از صلح حديبيه به اسلام گرويده‏اند، بيش از همه كساني است كه ظرف بيست سال پيش از آن مسلمان شده بودند». 

در سيره پيامبر هيچ گاه اجبار در پذيرش دين مشاهده نگرديده است؛ حتي آن حضرت پيشنهاد برخي از انصار مسلمان در مورد الزام فرزندانشان براي پذيرش اسلام را رد كرده و در اين باره به آيه «لاَ اِكْرَاهَ فِي الْدّينْ قَدْ تَبَّينَ الْرُّشْدُ مِنَ الْغَيْ» استناد مي‏كردند. 

گاندی رهبر استقلال هند مي‏نويسد: «عنف و اجبار در دين اسلام وجود ندارد. حيات شخصي پيامبر اسلام، به نوبه خود، نشانه و سرمشق بارزي براي رد فلسفه عنف و اجبار، در امر مذهب مي‏ باشد».

جالب است دانسته شود كه «طبق مدارك معتبر تاريخي مجموع كشته‏ شدگان همه جنگ هاي صدر اسلام حدود يك هزار و چند نفر از مجموع مسلمانان و كفار بوده است». 

پروفسور حميدالله مي‏ نويسد: «محمد(ص) بر بيش از يك ميليون متر مربع حكومت مي‏كرد. اين مساحت، معادل تمام خاك اروپا منهاي روسيه بود و به طور قطع در آن روزها اين محوطه مسكن ميليون ها جمعيت بود. در ضمن تسخير اين منطقه وسيع، يكصد و پنجاه نفر از افراد مخالف در ميدان‏هاي جنگ از بين رفته بودند و تلفات مسلمين، روي‏ هم‏ رفته براي مدت ده سال در هر ماه يك نفر شهيد بود. اين اندازه احترام به خون بشر در داستان هاي بشري، امري است بي‏نظير ...

در سال هشتم هجری پیامبر(ص) ارتشی از مدینه بسیج نمود و مکه را فتح کرد و بت‌ها را در هم کوبید. پس از فتح مکه سخت‌ترین دشمنان خود را عفو کرد. حتی زن کافری را که با تهیه غذای مسموم، توطئه قتل رسول خدا(ص) را چیده بود، بخشید.

یکی از سران بت پرست به نام صفوان که از قبیله بنی امیه بود به شهر جده که در چند فرسخی مکه است، فرار کرد. برخی نزد رسول خدا آمدند و برای او امان‌نامه‌ای درخواست کردند. پیامبر(ص) عمامه خود را برای او فرستاد تا با این نشانه در امان باشد و به مکه وارد شود. صفوان از جده برگشت و خدمت پیامبر اکرم (ص) رسید و گفت: دو ماه به من مهلت بدهید تا فکر کنم. پیامبر چهار ماه به او مهلت داد. صفوان که در بعضی آمد و رفت‌ها همراه و در کنار رسول خدا (ص) قرار می‌گرفت، جذب این مکتب و رهبر شد و با اختیار اسلام را پذیرفت.

در آیه ششم سوره توبه درباره امان دادن به دشمن و پناهندگی او سخن به میان آمده و در فقه اسلامی نیز ضمن مباحث جهاد بحثی درباره امان دادن مطرح است، که نقل آن در این‌جا ضرورتی ندارد.

 اسلام جنگ طلب نیست و از قدرت خود سوءاستفاده نمی‌کند و از پیشنهاد صلح استقبال می‌کند، ولی باید مسلمانان در مرحله‌ای از قدرت باشند که پیشنهاد صلح از سوی دشمن باشد وَإِن جَنَحُواْ...و قبول یا رد پیشنهاد از اختیارات رهبر اسلام است، نه مردم «فانجح» و نفرمود «فانجحوا».

ولی چون احتمال می‌رود که پیشنهاد صلح صادقانه نباشد، نیاز به توکل بر خداست «و توکّل علی الله» همان گونه که حضرت علی (ع) به مالک اشتر می‌نویسد:

«لاَ تَدْفَعِنَّ صُلْحاًً دَعَاکَ اِلَیْهِ عَدُوِّکَ وَ لکِنَّ الْحَذَرَ الْحَذَرَ مِنْ عَدُوُّکَ بَعْدَ صُلْحِهِ فَانَّ الْعَدُوَّ رُبَّما قَارِبَ لِیَتَغفَّلَ».

صلح پیشنهادی دشمن را رد نکن، ولی پس از صلح هوشیار و از نیرنگ دشمن بر حذر باش؛ زیرا گاهی نزدیکی دشمن برای غافلگیر کردن است.

 

سالروز پايان جنگ هشت ساله و پيروزی  افتخارآفرين مدافعان ميهن را گرامی می داريم. به اميد حاكميت صلح و همزيستی مسالمت آميز در همه جهان در پرتو عدالت مهدوی.

 

 

 

 

فرخنده زادروز حضرت علی اكبر(ع ) و روز جوان

 

حماسه از چشم های تو آغاز می شود در روزی داغ و خون آلود.

رشادت یعنی «تو»؛ وقتی که در رکاب پدر، تار و پود حادثه را شمشیر زدی.

امروز می آیی؛ عَلَم عشق بر دوش، با نشانه ای از آن سوی آسمان، و زمین با خنده های نخستینت، شکفتن آغاز می کند.

در وجودت تکه ای از بهشت جا مانده است؛ آن گونه که از چشمانت عطر یاسی عجیب می تراود.

روشنای چهره ات با اُفق های دور و درخشان نسبت دارد. ریشه ات از مقدم ترین رودخانه آب می خورد.

نخل ها، پیش قامتت کوچک می نمایند، ای بزرگِ دوست داشتنی!

نامت از دهان زمین نمی افتد.

آزادگی، دوست دیرینه تو، خورشید، همبازی کودکی ات و عشق، همسفر همیشگی توست.

قبایل عرب از گندمزار شجاعت تو نان می خورند.

پرندگان، چشم بر قانون رهایی ات دوخته اند.

می آیی و پنجه در پنجه کوه می افکنی و فرو می ریزی اش.

می آیی و از جای گام های سپیدت، درختانی از آینه قد می کشند.

بر اسب که می نشینی، بارانی از ستاره باریدن می گیرد.

مهتاب، امواج نگاه توست که بر دامن آسمان می ریزد.

تو علی اکبری؛ علوی سیرت و محمّدی صورت.

آيین تو جوانمردی است. صدایت، لرزه بر اندام آنان می اندازد که نفس های شیعه را بریده بریده می خواهند.

در آغوش باران زاده شده ای و از سینه بهار، شیر نوشیده ای.

از عشیره گل سرخی و از تبار آفتاب.

کوهستان ها، هوای پاک نفس هایت را به عاریت گرفته اند.

شاعرانه ترین واژه ها، شعر بلند حماسه ات را سرودن نمی توانند. محرم در محرم تصویر تابناک توست که بر صفحه خون رنگ عاشورا می درخشد.

لب های ترک خورده ات، سال هاست فرات را سر در گریبان نگه داشته است.

صفحات آن ظهر سرخ را که ورق می زنم، ردّ نگاه های پر هیبت توست که بر جا میخکوبم می کند. تو اردیبهشت فصل های جهانی.

خاکستری ترین روزها را خورشید کلامت به تپش وا می دارد.

امروز می آیی و ما فانوس های عاشقی در دست، میلاد خجسته ات را نور می پاشیم.

می آیی و چکاوکان روشنی، روز آمدنت را به ترانه می نشینند و رودهای زمین، بهار آمدنت را آواز می خوانند. 

حضرت علي اکبر(ع) فرزند بزرگ امام حسين (ع) در مدينه متولد شد. مادر بزرگوار ايشان ليلا دختر ابى مره مي باشد. وي زمانى چند در خانه امام حسين عليه السلام به سر برد و روزگارى در زير سايه حسين (ع) بزیست. ليلا براى امام حسين (ع) پسرى آورد، رشيد، دلير، زيبا، شبيه ترين كس به رسول خدا (ص) ، رويش روى رسول ، خويش خوي رسول ، گفت و گويش گفت و گوى رسول خدا (ص) . هر كسى كه آرزوى ديدار رسول خدا را داشت ، بر چهره پسر ليلا مى نگريست تا آنجا که پدر بزرگوارش مي فرمايد هرگاه مشتاق ديدار پيامبر مى شديم به چهره او مى نگريستيم ؛ به همين جهت روز عاشورا وقتى اذن ميدان طلبيد و عازم جبهه پيكار شد،امام حسين(ع) چهره به آسمان گرفت و گفت:  اللهم اشهد على هؤلاء القوم فقد برز اليهم غلام اشبه الناس برسولك محمد خلقا و خلقا و منطقا و كنا اذا اشتقنا الى رؤية نبيك نظرنا اليه...

حضرت علي اکبر در كربلا حدود 25 سال داشت. برخي راويان سن ايشان را 18 سال و 20 سال هم گفته اند. او اولين شهيد عاشورا از بنى هاشم بود. شجاعت و دلاورى حضرت على اكبر (ع) و رزم آورى و بصيرت دينى و سياسى او، در سفر كربلا بويژه در روز عاشورا تجلى كرد. سخنان و فداكاري هايش دليل آن است. وقتى امام حسين (ع) از منزلگاه قصر بنى مقاتل گذشت، روى اسب چشمان او را خوابى ربود و پس از بيدارى گفت : " انا لله و انا اليه راجعون " و سه بار اين جمله و حمد الهى را تكرار كرد. 

حضرت على اكبر (ع) وقتى سبب اين حمد و استرجاع را پرسيد، حضرت فرمود: در خواب ديدم سوارى مى‏گويد : اين كاروان به سوى مرگ مى‏رود. پرسيد: مگر ما بر حق نيستيم؟ فرمود: چرا. پس گفت: 

فاننا اذن لا نبالى ان نموت محقين  ، پس باكى از مرگ در راه حق نداريم.

روز عاشورا نيز پس از شهادت ياران امام، اولين كسى كه اجازه ميدان طلبيد تا جان را فداى دين كند  ، او بود. اگر چه به ميدان رفتن او بر اهل بيت و بر امام بسيار سخت بود، ولى از ايثار و روحيه جانبازى او جز اين انتظار نبود. وقتى به ميدان مى ‏رفت،امام حسين(ع) در سخنانى سوزناك به آستان الهى، آن قوم ناجوانمرد را كه دعوت كردند ولى تيغ به رويشان كشيدند، نفرين كرد. على اكبر چندين بار به ميدان رفت و رزم هاى شجاعانه‏اى با انبوه سپاه دشمن نمود
پيكار سخت، او را تشنه‏ تر ساخت؛ به خيمه آمد. بى آن كه آبى بتواند بنوشد، با همان تشنگى و جراحت دوباره به ميدان رفت و جنگيد تا به شهادت رسيد. قاتل او مرة بن منقذ عبدى بود. پيكر حضرت على اكبر (ع) با شمشيرهاى دشمن قطعه قطعه شد. وقتى امام بر بالين او رسيد كه جان باخته بود. امام حسين (ع) صورت بر چهره خونين حضرت على اكبر (ع) نهاد و دشمن را باز هم نفرين كرد.

"قتل الله قوما قتلوك..." و تكرار مى‏كرد كه: "على الدنيا بعدك العفا" .و جوانان هاشمى را طلبيد تا پيكر او را به خيمه گاه حمل كنند.  حضرت على اكبر ، نزديك ترين شهيدى است كه با امام حسين (ع) دفن شده است. مدفن او پايين پاى ابا عبد الله الحسين (ع)  قرار دارد و به اين خاطر ضريح امام،شش گوشه دارد
 . 

خجسته زادروز اين جوان برومند جهان بشريت را " روز جوان " ناميده اند.        

جوان شاهین بلندپروازی است که نه در باور قفس می گنجد  نه در خاطر محبس . بر اوج آسمان سر می ساید و بر موج آرمان می آساید .

جوان تا خود عارفانه حقایق را در نیابد  عاشقانه به سوی آن نمی شتابد . گاه لازم است جوان خود با تجربه دریابد که : نه سراب آب دارد  نه مرداب شتاب .

جوان گاه دل را بر رخش خیال می نشاند و تا آذرخش آمال می راند . جوان آنگاه که از" رویت " بازماند از " رویا " "روایت " می کند .

 

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه                             چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

                                                                                                               (حافظ)

 

جوان زورقی است حساس به روی امواج خروشان احساس . گاه امواج احساس این زورق حساس را شتاب می بخشد و گاه به گرداب می کشد . احساس سمندی بادپاست  و خرد کمندی کیمیا . باید با این کمند آن سمند را به بند کشید . اما از گزند رهانید .

جوان گاه صدای تپش دل برگ را می شنود . اما ندای یورش سفیر مرگ را نمی شنود . جوان در پذیرش حق شتاب دارد . اما در تحمل باطل تاب ندارد .

جوان در کنار سفره محبت خانواده گاه چنان بی همزبان می می ماند که نا گزیر به آغوش سرد شب می گریزد و سر بر دامن تنهایی  غربت را زار می گرید.

جوان پیوسته در حال کاوش است و پژوهش . او در جست و جوی " هویت حقیقی " خویش است و در روند این " خودیابی " از همگان چشم یاری دارد . هویت جوان شرقی تنها در آیینه اصالت قابل رویت است .

توسن سرکش روح جوان نه با حربه تحقیر رام می شود نه با ضربه تکفیر . " زر " را نمی شناسد و از  "زور " نمی هراسد . این  شاهین کبیر در قفس تحقیر نمی گنجد .

جوان صد حنجره آواز دارد و هزار پنجره پرواز. اما جوان محبوس در قفس حقارت پنجره اش شکسته و حنجره اش خسته است. نه پر پرواز دارد و نه حنجره آواز .

جوان برای یافتن هویت واقعی خود به آشیانه هر " قصه "ای سر می کشد و از لانه هر " ماجرا " یی می گذرد . از هر "قصه "ای "غصه"ای می اندوزد و از هر "داستان"ی  "دستان"ی می آموزد .

جوان در "نی" و "نای" روان صد "نوا" دارد اما در قفس حقارت "بینوا"می ماند.

جوان در کشف حقایق بیزار از تبلیغ است و دوست دار سعی بلیغ . تبلیغ اگر از اعتدال گذرد به ابتذال گراید . تبلیغ چون شدت یابد جوان با لجاجت روی بر می تابد.

جوان باید بیاموزد و هر دانسته ای را نخست "نقد" و سپس "نقل" کند . اگر جوان از چونی و چرایی هر پدیده ایراد می گیرد و پیوسته انتقاد می کند این رفتار کنشی بهنجار  و واکنشی خوشگوار است . زیرا باید ذهنی نقاد و سرشتی وقاد داشته باشد. کثرت انتقاد نشانه وجود ذهن نقاد است (1).

جوان هویت خود را در قاب آرمان ها می نگرد و گلواژه های آرمان های خود را بر لوح آرزو می نگارد .

"نگارش" او جلوه گاه "نگرش " او و نگاه او ترجمان دیدگاه اوست . هویت و حریت جوان فرهیخته به هم آمیخته است. قدرت نمایی هدایتگران خودکامه این گل سرخ فطرت را پرپر و این اسطوره اصالت را زیر و رو می کند .

نابهنجاری های جوان را نه تهدید چاره ساز است و نه تحدید . بل باید ابهامش را کاوید و پیامش را شنید . 

اگر جوان گاه عصیان ورزد و طغیان نماید انگیزه اش نه این است که فریفته قیل و قال است که شیفته استقلال است .

جوان نه تن به قدرت می دهد  و نه دل به قیمومت می سپارد . در برابر بذل محبت  ارادت می ورزد اما قیادت نمی پذیرد .

مذهب برای انسان گواراترین نوش است و گویاترین سروش . اما اگر جوان زیر بمباران تبلیغاتی مذهبی قرار گیرد فشار را بر نمی تابد و ار آن روی بر می تابد . 

نهال طبيعت هر انسان به ويژه جوان در برابر هيچ توفان تغييرآفرين نمي لرزد و به سختي مقاومت مي ورزد . هر پيام تربيتي كه در جوان اين پندار را به وجود آورد كه مي خواهند باور او را بدين وسيله تغيير دهند ، آن را دفع مي كند . بايد كرامت او را اشباع و عقلانيتش را اقناع كرد.

 

ضمن عرض تبريك فرخنده زادروز حضرت علی اكبر(ع) ، روز جوان را گرامی می داريم و برای همه جوانان  تلاشگر و  دانشجويان پژوهشگر

از درگاه خداوند متعال سلامت و موفقيت روزافزون آرزو می كنيم.

 

 

 

                                                         در کسب رضای حق موفق باشید

                                                          دکتر غلام حسین حیدری

                                                        رئیس دانشگاه آزاد اسلامی واحد رودهن

 

 

مديريت    
علوی     

 

 

مدیریت علوی و مدیریت ژاپنی

 

 

 

 

 

یكی دیگر از نظریه‌های مدیریتی موفق كه مربوط به عصر حاضر نیز می‌باشد و

 

تحولات شگرفی را در مدیریت ایجاد نموده است ، «نظریه مدیریت ژاپنی» است .

 

آمار رسمی نشان می‌دهد كه رشد بهره‌وری صنایع ژاپن از سال 1960 تا 1978 بر مبنای مدیریت ژاپنی چهار برابر شده است، درحالیكه در همین مدت ، آمریكا ، انگلیس و آلمان كمتر از نصف این مقدار رشد بهره‌وری داشته‌اند و این نشان دهنده تفوّق و برتری مدیریت ژاپنی بر مدیریت غربی بوده است 1.

در بررسی اصول و مبانی مدیریت ژاپنی به چهار ویژگی و خصوصیت ممتاز در این مدیریت برمی‌خوریم كه عیناً این چهار ویژگی در مدیریت علوی نیز وجود دارند . آن ویژگیها عبارتند از :

1- اعطای امنیت شغلی به كاركنان با استخدام مادام العمر و قدردانی از تلاشهای آنان .

2- وجود نظام ارشدّیت كه بر مبنای آن ملاك ارتقاء كاركنان ، تجربه و ابتكار افراد است .

3-   مدیریت از پایین به بالا ، در مقابل مدیریت از بالا به پایین .

4-   وجود شوراهای كارگری و اخذ تمامی تصمیمات سازمانی در این شوراها 2 .

 

بطوركلی می‌توان محورهای اصلی مؤسسات و سازمانهای ژاپنی را بدین صورت بیان كرد :«از كاركنان، بوسیله كاركنان وبرای ‌كاركنان».

 

در مدیریت علوی ، در انتخاب افراد برای پذیرش مسئولیت نهایت دقت و حساسیت صورت می‌گیرد و پس از انتخاب ، فرد از امنیت شغلی برخوردار است اما این امنیت شغلی تا زمانی است كه فرد در حیطه مسئولیت خویش خطا نكند و از آنچه خدا و فرستادگانش فرموده‌اند تخطّی ننمایند كه در این صورت از مسئولیت ساقط می‌شود اما اگر در راستای فرمان الهی حركت كند نه تنها از امنیت شغلی برخوردار است بلكه از بهترین تشویقها و پاداشها نیز بهره ‌مند است .

چنانچه امام علی (ع) وقتی كه توصیه‌های لازم را در انتخاب قاضی به مالك اشتر می‌نماید، می‌فرماید : « پس از انتخاب قاضی ، هر چه بیشتر در قضاوتهای او بیندیش و آنقدر به او ببخش كه نیازهایش برطرف گردد و به مردم نیازمند نباشد و از نظر مقام و منزلت ، آنقدر او را گرامی دار كه نزدیكان تو ، به نفوذ در او طمع نكنند» 3.

چنانچه ملاحظه می‌گردد امام علاوه بر تشویق و پاداش مالی به پاداشهای روحی و معنوی نیز توجه دارد .امام همچنین در انتخاب افراد برای پستهای بالاتر (نظام ارشدّیت) عامل تجربه و سابقه را بسیار مهم می‌داند تا آنجا كه می‌فرماید : « تجربه پیران از آمادگی رزمی جوانان برتر است » 4 .

در جای دیگر فرموده‌اند : «حفظ و به كارگیری تجربه ، رمز پیروزی است» 5 .

 در جای دیگر زیان استفاده نكردن از تجربیات دیگران را چنین بیان می‌كنند : «آن كس كه از آزمایشها و تجربیات دیگران سودی نبرد ، از هیچ پند و اندرزی سود نخواهد برد و كوته‌فكری دامنگیر او خواهد شد تا آنجا كه بد را خوب ، و خوب را بد می‌نگرد»6.

لذا در مدیریت علوی نیز عامل «تجربه» نقش كلیدی در گزینش و انتصاب افراد (نظام ارشدّیت) دارد . ویژگی دیگری كه در مدیریت علوی وجود داشته و امروزه به عنوان یكی از رموز موفقیت مدیریت ژاپنی نیز محسوب می‌شود ، مدیریت از پایین به بالا می‌باشد . در مدیریت علوی ، مردم نسبت به حاكم بی‌تفاوت نیستند و حاكم ، مستبد و خودرأی نیست لذا حضرت علی (ع) به مالك توصیه می‌نماید : «نباید بگویی من مأمورم و معذور ، دستور می‌دهم پس باید اطاعت كنید ، این شیوه مغرورانه دل را فاسد ، دین را بی‌حرمت و نعمت را زایل می‌سازد»7.

از سوی دیگر حاكم (مدیر) وظیفه دارد كه در كلیه امور با اهل خرد و مردم دانا به گفتگو و مشورت بنشیند و بهترین رأی و نظر رابرگزیند .

 امام در سخن زیبایی می‌فرماید :« هیچ پشتیبانی همچون مشورت نیست»8.

 و در جای دیگر فرموده‌اند : « هر كس خودرأی شد به هلاكت رسید و هر كس با دیگران مشورت كرد، در عقلهای آنان شریك شد»9.

لذا عالی ترین شكل مدیریت مشاركتی را می‌توان در مدیریت علوی یافت و شوراهای كارگری در مدیریت ژاپنی، امروزه با بهره‌گیری از این اصل به توفیقات شگرفی نایل آمده‌اند .

 از مقایسه تطبیقی نظریه‌های مذكور با مدیریت علوی به خوبی استنباط می‌شود آنچه پایه و مایه موفقیت و كامیابی مدیریت امروز محسوب می‌شود ، به كاملترین شكل در سیزده قرن پیش در مدیریت اسلامی و علوی آمده است و حال اینكه چرا با وجود داشتن چنین گوهرهای گرانبهایی جامعه اسلامی ما از رشد و پیشرفت و ترقی آن چنان كه شایسته آن است ، محروم مانده ، سؤالی است كه باید پاسخ آن را در وجود خود بیابیم، چرا كه :

اسلام به ذات خود ندارد عیبی                                هر عیب كه هست از مسلمانی ماست


منابع :

۱) ن. درداری -  مدیریت ژاپنی –  تهران – رسا – 1375 - ص  78.

۲) همان منبع  - ص 80 .

 

۳) نهج البلاغه – نامه 53 .

 

۴) نهج البلاغه – حكمت 86 .

 

۵) نهج البلاغه – حكمت 211 .

 

۶) نهج البلاغه – خطبه 176 .

 

۷) نهج البلاغه – نامه 53 .

 

۸) نهج البلاغه – حكمت 54 .

 

۹) نهج البلاغه – حكمت 161 .

 

 

منبع : www.hamkelasy.com

 

جمله      
 مديريتی
    

 

تفاوت شكست و كاميابی

 نويسنده :  سارنف

 

 

 

1. داشتن پشتكار، تفاوت ظريف بين شكست و كاميابی است.

 

2. داشتن پشتكار ، پلی محكم به سمت كاميابی است.

 

3. تنها فرق بين داشتن ونداشتن خواستن وپشتكارداشتن است .

 

4. داشتن پشتكار به غيرت و توجه انسان برمی گردد .

 

5. توجه نكردن به شكست های زودگذر و اميدواری بودن به رسيدن به هدفی كه در سر دارد.

 

منبع: http://www.mgtsolution.com

 

 

حدیث      
مديريتی    

 

 

 امام حسین علیه السلام فرمودند:

 

لاتـَرفع حــاجَتَك إلاّ إلـى أحـَدٍ ثَلاثة: إلـى ذِى دیـنٍ، اَو مُــرُوّة اَو حَسَب

 
جز به یكى از سه نفر حاجت مبر: به دیندار، یا صاحب مروت، یا كسى كه اصالت خانوادگى داشته باشد

 

(تحف العقول ، ص 251)

 

 

طنز       
مديريتی    

 

ترکیب های شیمیایی در سازمان

 

 

Smart boss + smart employee = profit

رییس باهوش + کارمند باهوش = سود

 

Smart boss + dumb employee = production

رییس باهوش + کارمند خنگ = تولید

 

Dumb boss + smart employee = promotion

رییس خنگ + کارمند باهوش = ترفیع

 

Dumb boss + dumb employee = overtime

رییس خنگ + کارمند خنگ = اضافه کاری

 

  

حکايت     
مديريتی    

 

بگو چه می بينی؟

 


 

 

شرلوک هلمز کارآگاه معروف و معاونش واتسون رفته بودند صحرا نوردی و شب هم چادری زدند و زير آن خوابيدند.

نيمه های شب هولمز بيدار شد و آسمان را نگريست. بعد واتسون را بيدار کرد و گفت: «نگاهي به آن بالا بينداز و بگو چه می بيني؟»

واتسون گفت: «ميليون ها ستاره.»

هولمز گفت: «چه نتيجه اي مي گيري؟»

واتسون گفت: «از لحاظ روحاني نتيجه مي گيريم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در اين دنيا حقيريم. از لحاظ ستاره شناسي نتيجه مي گيريم که زهره در برج مشتري است، پس بايد اوايل تابستان باشد. از لحاظ فيزيکي نتيجه مي گيريم که مريخ در محاذات قطب است، پس ساعت بايد سه نيمه شب باشد.

شرلوک هلمز قدری فکر کرد و گفت: «واتسون تو احمقی بيش نيستي. نتيجه اول و مهمی که بايد بگيری اين است که چادر ما را دزديده اند!»

 
شرح حکايت:
در زندگي همه ما گاهي اوقات، بهترين و ساده ترين جواب و راه حل وجود دارد ولی اين قدر به دور دست ها نگاه می کنيم يا سعی می کنيم پيچيده فکر کنيم که آن جواب ساده را نمي بينيم.

 

تکنيکهای     
موفقيت     

 

۱۵ راه ساده برای رسیدن به موفقیت

 

 

ممکن است تصور کنید که شما راهتان با آن دسته افراد موفقی که پیوسته کامیابی‌های تازه حاصل می‌کنند یکی نباشد.
 
البته ممکن است آنها توانایی‌هایی داشته باشند که شما فاقد آن هستید اما همیشه به یاد داشته باشید: موفقیت آموختنی است و تنها تفاوت شما با آنها این است که آنها همیشه یکسری عادات خاص را به کار می‌بندند و این باعث کامیابی‌شان می‌شود.
 
موفقیت همین است: جمع راه و روش‌های زندگی هوشمندانه. در اینجا به چند مورد از این شیوه‌ها اشاره می‌شود:


 
۱ ) با دقت لباس بپوشید
 
قبل از ترک منزل به سمت محل کار، زمانی را صرف چک‌کردن شیوه لباس پوشیدن خود کنید و اطمینان حاصل کنید که آیا لباس مناسب به تن کرده‌اید یا خیر. ممکن است بعضی‌ها بگویند که لباس برای آدم ارزش نمی‌آورد اما این عقیده اشتباه است. دنیای کار و تجارت تا حد زیادی روی این مساله می‌چرخد.
 
اگر مثل یک فرد موفق لباس بپوشید، دیگران هم مثل یک فرد موفق با شما برخورد می‌کنند. پس در شیوه لباس پوشیدنتان تجدید‌نظر کنید.

 

 ۲) مثل برنده‌ها بیندیشید
 
رفتار خود شخص، نقش بزرگی در موفقیتش دارد. دیدگاهتان نباید هیچگاه مثل انسان‌های شکست‌خورده باشد. خوب است که پیشرفت‌ها و دستاوردهایی که در راه آنها تلاش می‌کنید را برای خود مجسم کنید. همیشه نیمه پر لیوان را ببینید. مردم هم همیشه از افراد موفق تبعیت می‌کنند، نه منفی‌بافان.

 
 3)
جزئی از یک گروه باشید
 
موفقیت اکثر اوقات یک کار گروهی است. یک گلزن در فوتبال هیچ‌وقت به تنهایی نمی‌تواند موفقیت کسب کند. با همکاری و مساعدت اعضای مختلف یک گروه، موفقیت به دست می‌آید. اگر در یک گروه کار می‌کنید، تا جایی که می‌توانید مسوولیت‌ها و کارهای خود را به بهترین نحو ممکن انجام دهید و از دیگران نیز همین انتظار را داشته باشید. در این حالت است که موفق خواهید شد.


 
4) پویشگر باشید
 
کسی که شکار کردن بلد باشد، می‌داند که می‌توانید منتظر شکار در جایی مخفی شوید اما هیچ‌وقت چیزی شکار نکنید. قانون شکار این نیست. باید از مخفیگاه بیرون آیید و خودتان به دنبالش بروید. در مسائل کاری نیز وضع به همین منوال است. منتظر تکلیف نمانید. خودتان به دنبال کار باشید. در خود انگیزه ایجاد کنید و به دنبال پروژه‌های جدید باشید و از هیچ چیز هراسی به دل راه ندهید.


 
5) احساسات خود را به روشنی بیان کنید
 
وقتی همه قدم‌ها را به دقت بردارید، تنها چیزی که ممکن است مانع رسیدن شما به موفقیت شود، مهارت‌های ارتباطی است. خود را در یک جلسه کاری تصور کنید. رئیستان از شما نظر‌خواهی می‌کند، شما دقیقاً می‌دانید که چه باید بگویید تا مشکل حل شود اما در بیان آن عاجزید. صدایتان و کلماتتان هیچکدام یاری‌تان نمی‌کنند. اینجاست که همه کم‌کم از شما دوری می‌کنند. پس یاد گرفتن مهارت‌های ارتباطی یکی از اصول اولیه است.


 
6) همیشه نتیجه را در ذهن داشته باشید
 
هر کاری که انجام می‌دهیم، قطعاً دلیلی دارد و برای رسیدن به نتیجه‌ای مشخص است که همه این کارها را انجام می‌دهیم. در محل کار هم باید همین‌طور باشد. هر کار ناخوشایندی هم که مجبور به انجامش هستید را با در نظر گرفتن نتیجه و هدفتان به دقت انجام دهید. این به شما انگیزه هم می‌دهد.

 
 
7) بدانید چطور پشت تلفن صحبت کنید
 
مهم نیست کار شما چه باشد، تلفن همیشه یکی از مهم‌ترین ابزارها بوده است. حتی از کامپیوتر هم مهم ‌تر است چون وسیله‌ای است که با آن ارتباط برقرار می‌کنیم. کسی که آنطرف خط است باید اطمینان یابد که شما دقت و توجه لازم را به او دارید. هنگام صحبت کردن با تلفن از خوردن و آشامیدن و آدامس جویدن خودداری کنید.

 
8) منظم باشید
 
هنگام کار کردن روی یک پروژه، قدم به قدم همه مراحل را به دقت طی کنید. برای کار خود طرح و برنامه داشته باشید. اگر قسمتی از کار را ندیده بگیرید، مطمئناً کارتان به نتیجه نخواهد رسید.


9) انتقاد نکنید
 
گروهی از مردم فقط برای ایراد گرفتن از سایرین زندگی می‌کنند. شما اینطور نباشید، اگر در کار کسی ایرادی مشاهده کردید، مثل یک معلم به او گوشزد کنید. کسی را مسخره نکنید و بیش از حد شکایت نکنید و زمانی هم که کاری شایسته ستایش است، تحسین کنید.

 
 
10) مودب باشید
 
سعی کنید در برخورد با دیگران همیشه مودب و مشتاق و علاقه‌مند باشید. مردم در مورد ما با نحوه برخوردمان با آنها قضاوت می‌کنند. خوش خلق باشید و رفتارتان را اصلاح کنید.


 
11) هر از گاهی مسوولیت مشکلی را بر عهده بگیرید
 
افراد در برخورد با مشکلات دست پاچه می‌شوند. بهترین راه حل برای از بین بردن این مشکل این است که هر از چند گاهی مسوولیت برطرف کردن یک مشکل را بر گردن بگیرید.

 
 
12) با انتقادات دیگران از شما به خوبی برخورد کنید
 
وقتی کسی از شما انتقادی می‌کند، ابتدا ببینید منبع معتبری دارد یا خیر. راحت است که انتقاد را ندیده بگیرید و پیش خود بگویید طرف حسود بود اما خوب است که گهگاه خودمان را همانطور که دیگران می‌بینند ببینیم. روی انتقادات دیگران فکر کنید و توصیه‌ها را نادیده نگیرید.


13) الگو باشید
 
همیشه کارها را طوری انجام دهید که انتظار دارید دیگران انجام دهند. این کار بسیار تاثیر‌گذار است و در کل شرکت انعکاس پیدا می‌کند. اگر همیشه کارهایتان را به بهترین نحو انجام دهید، در کارتان نمونه خواهید شد و دیگران نیز به عنوان یک سرمشق از شما پیروی می‌کنند.

 
14) صبور باشید
 
چیزی به اسم موفقیت یک‌شبه یا یک‌شبه ره صد ساله رفتن وجود ندارد. حتی آنها که به نظر شما یک دفعه موفق شدند نیز مطمئن باشید که برای رسیدن به این موفقیت زمانی طولانی تلاش کرده‌اند. رسیدن به موفقیت نیازمند گذر زمان است. باید صبور باشید و همیشه هدف را در ذهنتان نگاه دارید.


15) چیزهای جدید بیاموزید
 
سعی کنید همیشه در زمینه کاری‌تان از اطلاعات روز باخبر شوید و علوم جدید مربوطه را یاد بگیرید. اگر همیشه سطح دانش خود را بالاتر از دیگران نگاه دارید، موفق خواهید شد.
 
با انجام این نکات، خیلی زود خواهید دید که توجه دیگران به سمتتان معطوف می‌شود و طالب تجارت، معامله و کار کردن با شما می‌شوند و وقتی چنین حالتی ایجاد شود، یعنی موفق شده‌اید.

 

منبع : success-news.blogfa.com

 

نکات       
مديريتی    

 

آنچه که یک مدیر باید بداند

سید اسما عیل احمدی
مسئول اموزش مازندران

 

 

 

1- قاطع، اما مهربان باشید.

2- جدی ، اما لطیف باشید.

3- در انجام كارها روي شيوه‌اي خاص تأكيد نكنيد. شايد كسي بتواند از مسير كوتاه‌تر و بهتري شما را به مقصد برساند.

4- توجه داشته باشيد دانش و تجربه، هيچ كدام به تنهايي رهگشا نيستند، مثل اكسيژن و هيدروژن كه از تركيب معيني از آنها

 هوای تنفس ما تأمين مي‌شود، مي‌توان با آميختن دانش و تجربه، راهكارهای حياتي و استثنايي خلق كرد.

5- به خاطر داشته باشيد رعايت استانداردهاي محيط كار در كارايي كارمندان مؤثر است.

6- با فرق گذاشتن بيهوده بين افراد گروه، انگيزه كاری آنها را از بين نبريد.

7- از مشورت و نظرخواهي با نيروي جوان ابايي نداشته باشيد.

8- با رفتارهاي ضد و نقيض، اعتماد زيردستان را از خود سلب نكنيد.

9- در به وجود آوردن فضاي رقابتي سالم، كوشا باشيد.

10- براي ارتقاي سطح دانش كارمندان و افزايش بهره‌وري آنان، كلاسهاي آموزشي ترتيب دهيد و از لوازم كمك آموزشي بهره گيريد.

11- دقت كنيد كه توبيخ كارمند خطاكار، بايد متناسب با اشتباهاتش تعيين شود.

12- در صورت لزوم با قاطعيت نه بگوييد.

13- سعي كنيد با اصول ساده روانشناسي آشنا شويد.

14- طوري رفتار كنيد كه ديگران شما را به عنوان الگو انتخاب كنند و آينده كاري دلخواه خود را در قالب شخصيت شما مجسم كنند.

15- هرگز در حضور كارمندان با ديگر معاشرين خود، پشت سر افراد بدگويي نكنيد.

16- همواره معلم باشید و یادتان باشد که همکاران شما از رفتار شماب یشتر از گفتار شما می آموزند.

17- شما یا نماینده شما باید در همه صحنه های شادی و غم همکارانتان حضور داشته باشد.

18- با شروع به موقع جلسات، وقت‌شناسي را عملاً به حاضرين بياموزيد.

19- در انجام كارها به سه نكته بيش از بقيه نكات توجه كنيد: اعتماد به نفس، اعتماد به نفس، اعتماد به نفس.

20- انتقاد پذير باشيد.

21- با بي‌توجهي، تلاش و زحمات زيردستان را بي‌ارزش نكنيد.

22- با وسواس بيهوده در انتخاب، زمان را از دست ندهيد و به خاطر داشته باشيد زمان برای شما متوقف نمي ‌شود.
 


 

مقاله      
مديريتی    

 

خلاقیت در مدیریت



 

با شتاب روز افزون تحولات و دگرگونیها در دنیای کنونی که عصر اطلاعات و ارتباطات است و به دلیل بی‌ثباتی و تغییر پذیری و نیز غیر قابل پیش‌بینی بودن این تغییرات ، آنچه که کشورهای جهان به ویژه کشورهای در حال توسعه را در جهت افزایش بهره وری و پیشرفت و ترقی آنها مدد می رساند ، همانا استفاده از فرصتها در رقابت با سایر کشورهاست و این امر میسر نمی گردد مگر با درایت و خلاقیت مدیران و نیز تاثیر مدیران در پرورش خلاقیت کارکنان که با کمک یکدیگر در جهت رشد و بالندگی سازمان خود و در نتیجه ، جامعه بکوشند . از خلاقیت تعاریف متعددی شده است اما خلاقیت از دیدگاه سازمانی عبارت است از ارایه فکر و طرح نوین برای بهبود و ارتقای کمیت یا کیفیت سازمان و نوآوری. افزایش خلاقیت در سازمانها می‌تواند به ارتقای کمیت و کیفیت خدمات ، کاهش هزینه ها، جلوگیری از اتلاف منابع ، کاهش بورو کراسی، افزایش رقابت ، افزایش کارایی و بهره وری ، ایجاد انگیزش و رضایت شغلی در کارکنان منجر گردد .نقش مدیر در پرورش خلاقیت ، تحریک و تشویق کارکنان، تفویض اختیار به کارکنان ، پیدا کردن ذهنهای خلاق و استفاده از خلاقیت دیگران است . نظام مدیریت مشارکتی با تکیه بر خود کنترلی کارکنان ، مشورت ، تشویق به ابتکار و احترام به افراد ، نقش مهمی در پرورش خلاقیت کارکنان ایفا می کند . تکنیک های خلاقیت گروهی شامل تحرک مغزی ، گردش تخیلی، تفکر موازی ، ارتباط اجباری ، شش کلاه تفکر ، از تکنیکهای مؤثر در تقویت تفکر خلاق هستند. خلاقیت دارای سه مؤلفه است: تخصص ، تفکر خلاق و انگیزش که می تواند درونی و بیرونی باشد ، مدیران روی هر سه این خصوصیات می توانند اثر گذارند ولی بر روی انگیزش کارکنان بیشتر از دو مؤلفه دیگر تأثیر گذار هستند .
 
  
مقدمه
  
با پیشرفت روز افزون دانش و فناوری وجریان گسترده اطلاعات ، امروزه‌جامعه‌ما نیازمند آموزش‌مهارتهایی‌است‌که با کمک آن بتواند همگام با توسعه علم و فناوری به پیش برود. . هدف‌باید پرورش‌انسانهایی‌باشد که‌بتوانند با مغزی‌خلاق‌با مشکلات‌روبرو شده‌و به‌حل‌آنها بپردازند. به‌گونه ای‌که‌انسانها بتوانند به خوبی‌با یکدیگر ارتباط‌برقرار کرده‌و با بهره‌گیری‌از دانش جمعی‌و تولید افکار نو مشکلات‌را از میان‌بردارند. امروزه‌مردم‌ما نیازمند آموزش‌‌خلاقیت هستندکه با خلق‌افکار نو به‌سوی‌یک‌جامعه‌سعادتمن د قدم‌بردارند.
 
 
رشد فزاینده‌ اطلاعات‌، سبب‌شده‌است‌که‌هر انسانی‌از تجربه‌و علم‌و دانشی‌برخوردار باشد که‌ دیگری ‌فرصت‌ کسب‌آنها را نداشته‌باشد، لذا به‌ جریان‌ انداختن ‌اطلاعات‌ حاوی‌ علم‌ و دانش‌ و تجربه ‌در بین‌انسانها یکی‌از رموز موفقیت‌ در دنیای‌ امروز است‌. هیچ‌کس‌قادر نیست‌ به‌ میزان ‌اطلاعات ‌واقعی‌هر کس‌که‌ در گوشه‌ ذهن‌او نهفته ‌است ‌پی‌ببرد. این‌ اطلاعات ‌زمانی‌به‌ حرکت‌ درمی‌آید که‌ انگیزه‌ای ‌قوی‌‌سبب رها شدن آن به‌بیرون ‌ذهن می شود. در این‌مرحله‌ انسانها به ‌سرنوشت‌یکدیگر حساسند و در جهت‌ رشد یکدیگر می‌کوشند و در نهایت‌ سبب‌ می‌شود جریانی ‌از علم‌ و دانش‌و تجربیات‌ میان‌ آنها جاری ‌شود که‌ همین‌ امر زمینه‌ساز نوآوری‌ و خلاقیت‌ خواهد بود.
 
یکی‌از عوامل‌مؤثر در بروز خلاقیت‌در یک‌جامعه‌،زمینه‌سازی‌و بسترسازی‌در بین ‌انسانها جهت‌ ایجاد فرهنگی‌است‌که‌ در آن‌ همگان‌ در تلاش‌برای‌رشد دادن ‌دیگری‌ هستند و با تاثیر بر روی یکدیگر به پیشرفت جامعه کمک می کنند.
 
 
یکی از شرایط‌ لازم‌برای‌پدیدار شدن‌افکار نو،وجود آرامش ‌برای ‌مغز است‌. به‌ همین ‌خاطر لازم‌ است‌ انسانها بکوشند در جامعه‌ شرایطی‌ پدید آید که ‌در بستر آن‌ مغز بیندیشد و تکامل یابد و سبب‌ساز افکار نو شده‌ و شرایط ‌برای‌ سازندگی‌ در جامعه‌ مهیا شود. با افزایش‌ سپرده‌گذاریهای‌ اخلاقی ‌می‌توان ‌شرایط را برای‌ شکل‌گیری‌ یک‌محیط‌آرامبخش‌ در جامعه ‌فراهم‌کرد، کاهش‌ سپرده‌گذاریهای اخلاقی‌ در جامعه‌ سبب‌می‌شود که‌ زمینه ‌برای‌ گسسته‌ شدن‌ روابط‌ اجتماعی‌گسترش‌یابد و با سست‌شدن ‌پیوندهای ‌اجتماعی‌، شرایط ‌لازم ‌برای ‌بروز خلاقیت‌ در جامعه‌ سخت‌تر می‌شود. زیرا فرصتی ‌برای‌تفکر کردن ‌وجود نخواهد داشت‌.
 
 
تعریف خلاقیت
 
از خلاقیت “CREATIVITY” تعریفهای زیادی شده است . در اینجا برخی از تعاریف مهم راموردبررسی قرار می دهیم :
 
 
خلاقیت یعنی تلاش برای ایجاد یک تغییر هدفدار در توان اجتماعی یا اقتصادی سازمان ؛
 
 
خلاقیت به کارگیری تواناییهای ذهنی برای ایجاد یک فکر یا مفهوم جدید است ؛
 
 
خلاقیت یعنی توانایی پرورش یا به وجود آوردن یک انگاره یا اندیشه جدید در بحث مدیریت نظیر به وجود آوردن یک محصول جدید است ؛ خلاقیت عبارت است از طی کردن راهی تازه یا پیمودن یک راه طی شده قبلی به طرزی نوین.
 
 
الف – تعریف خلاقیت از دیدگاه روانشناسی :

 خلاقیت یکی از جنبه های اصلی تفکر یا اندیشیدن است . تفکر عبارت است ازفرایند بازآرایی یا تغییراطلاعات و نمادهای کسب شده موجود در حافظه درازمدت .تفکر بر دونوع است : ۱ – تفکر همگرا ۲ – تفکر واگرا
 
1- تفکر همگرا عبارت است از فرایند بازآرایی یا دوباره سازی اطلاعات و نمادهای کسب شده موجود در حافظه درازمدت .
 
2- تفکر واگرا عبارت است از فرایند ترکیب و نوآرایی اطلاعات و نمادهای کسب شده موجود در حافظه درازمدت ، خلاقیت یعنی تفکر واگرا.
 
 
براساس این تعریف خلاقیت ارتباط مستقیمی با قوه تخیل یا توانایی تصویرسازی ذهنی دارد. این توانایی عبارت است از فرایند تشکیل تصویرهایی از پدیده های ادراک شده در ذهن و خلاقیت عبارت است از فرایند یافتن راههای جدید برای انجام دادن بهتر کارها;
 
 
خلاقیت یعنی توانایی ارائه راه حل جدید برای حل مسائل ;خلاقیت یعنی ارائه فکرها و طرحهای نوین برای تولیدات و خدمات جدید استمرار آن پس از غیبت آن پدیده‌ها.
 
 
ب – تعریف خلاقیت از دیدگاه سازمانی
 
خلاقیت یعنی ارائه فکر و طرح نوین برای بهبود و ارتقای کمیت یا کیفیت فعالیتهای سازمان «مثلا افزایش بهره وری، افزایش تولیدات یا خدمات، کاهش هزینه ها، تولیدات یاخدمات از روش بهتر، تولیدات یا خدمات جدید و…».
 
 
روبرت جی استرنبرگ و لیندا ای اوهارا ۱ در بررسی های خود شش عامل را در خلاقیت افراد موثر دانسته اند:
 
 
دانش: داشتن دانش پایه ای در زمینه‌ای محدود و کسب تجربه و تخصص در سالیان متمادی؛
 
توانایی عقلانی: توانایی ارائه ایده خلاق از طریق تعریف مجدد و برقراری ارتباطات جدید در مسایل؛
 
سبک فکری : افراد خلاق عموما در مقابل روش ارائه شده از طرف سازمان و مدیریت ارشد ، سبک فکری ابداعی را بر می گزینند؛
 
انگیزش : افراد خلاق عموما برای به فعل درآوردن ایده های خود برانگیخته میشوند؛
 
شخصیت:افرادخلاق عموما دارای ویژگیهای شخصیتی مانند مصر بودن، مقاوم بودن در مقابل فشارهای بیرونی و داخلی و نیز مقاوم بودن در مقابل وسوسه همرنگ جماعت شدن هستند؛
 
محیط: افراد خلاق عموما در داخل محیط‌های حمایتی بیشتر امکان ظهور می‌یابند.
 
 
این محققان مشخص کردند که عمده‌ترین دلیل عدم کارایی برنامه های آموزش خلاقیت تاکید صرف این برنامه ها بر تفکر خلاق به عنوان یکی از شش منبع موثر در خلاقیت است.جایی که سایر عوامل نیز تاثیر بسزایی در موفقیت و شکست برنامه های آموزش خلاقیت ایفا می کنند(استنبرگ و اوهارا ۱۹۹۷)۲ جورج اف نلر در کتاب هنر وعلم خلاقیت برای خلاقیت مراحل چهارگانه: آمادگی (preparation)، نهفتگی، اشراق و اثبات (Verification) را ذکر کرده است۲از این دید، افراد خلاق ابتدا با مسئله یا یک فرصت آشنا شده و سپس از طریق جمع آوری اطلاعات با مسئله یا فرصت مورد نظر درگیر می شوند.در مرحله بعد افراد خلاق روی مسئله تمرکز می کنند.
 
در این مرحله فعالیت ملموسی مشاهده نمی شود و فرد سعی در نظم دادن تفکرات ، اندیشه ها،تجارب و زمینه های قبلی خود جهت نیل به یک ایده دارد.درگیری ذهنی عمیق فرد (خودآگاه و ناخودآگاه )فراهم کردن فرصت (جهت تفکر بر مسئله ) به خلق و ظهور ایده ای جدید و بدیع منجر می شود. در نهایت فرد خلاق در صدد برمی آید صلاحیت و پتانسیل ایده خویش را به اثبات برساند.
 
 
نوآوری
 
منظور از نوآوری خلاقیت متجلی شده و به مرحله عمل رسیده است، به عبارت دیگر، نوآوری یعنی اندیشه خلاق تحقق یافته؛ نوآوری همانا ارائه محصول ، فرایند وخدمات جدید به بازار است؛ نوآوری به کارگیری تواناییهای ذهنی برای ایجاد یک فکر یا مفهوم جدید است.
 
 
خلاقیت و نوآوری چگونه با هم مرتبط شده اند؟
 
 
خلاقیت به طور عام یعنی توانایی ترکیب اندیشه ها به شیوه ای منحصر به فرد یا ایجاد ارتباطی غیر معمول بین اندیشه ها.
 
 
یک سازمان که مشوق نوآوری است ساز مانی است که دیدگاههای ناشناخته به مسایل یا راه حلهای منحصر برای حل مسایل را ارتقا می دهد.نو آوری فرایند کسب اندیشه ای خلاق و تبدیل آن به محصول و خدمت و یا یک روش عملیاتی مفید است.
 
 
سه مجموعه از متغیرها وجود دارند که می توانند نوآوری را ایجاد کنند.آنها به ساختار سازمانی، فرهنگ و توانایی منابع انسانی مربوط می‌شوند.
 
 
چگونه متغیرهای ساختاری بر نوآوری اثر می گذارند؟
 
 
بر اساس پژوهشهای گسترده ،با توجه به متغیرهای ساختاری می توانیم سه گزاره را بیان کنیم.اول اینکه ساختارهای مکانیکی اثری مثبت بر نوآوری دارند زیرا که تخصص کاری آنها پایین تر است، قوانین کمتری دارند و عدم تمرکز در آنها بیشتر از ساختارهای مکانیکی است.همچنین انعطاف پذیری ، قدرت انطباق و بارور کردن را که پذیرش نوآوریها را آسان تر می کند، بیشتر می‌کنند.دوم اینکه دسترسی آسان به منابع فراوان عامل کلیدی نوآوری است.فراوانی منابع به مدیران این توانایی را می دهد که بتوانند برای نو آوری هزینه کنند و شکستها را بپذیرند.در نهایت ارتباط بین واحدها با تسریع در کنش متقابل خطوط سازمانی به شکستن سدهای احتمالی در برابر نوآوری مدد می رساند.البته هیچ یک از این سه متغیر نمی تواند وجود داشته باشد مگر اینکه مدیران ارشد به این سه عامل متعهد باشند.
 
 
چگونه فرهنگ سازمانی بر نوآوری اثر می‌گذارد؟
 
 
سازمانهای نو آور فرهنگی مشابه دارند.آنها تجربه کردن را تشویق می کنند.آنها هم به موفقیتها و هم به شکستها پاداش می‌دهند.آنها از اشتباهات تجربه کسب می‌کنند.یک فرهنگ نوآور دارای هفت ویزگی زیر است:
 

1- پذیرش ابهام؛
2- شکیبایی در امور غیر عملی؛
3- کنترل های بیرونی کم؛
4- بردباری در مخاطره؛
5- شکیبایی در برخوردها؛
6- تاکید بر نتایج تا بر وسایل.؛
7- تاکید بر نظام باز.

 

 سازمان از نزدیک محیط را کنترل می کند و سریعا به تغییرات آنطور که اتفاق می‌افتند پاسخ می‌دهد.
 
 
کدام متغیرهای منابع انسانی بر نو آوری اثر می گذارند؟
 
 
در مقوله منابع انسانی در می‌یابیم که سازمانهای نوآور فعالانه آموزش و توسعه دانش اعضای خود را آن طور که روز آمد باشد تشویق می‌کنند.امنیت شغلی در سطح عالی برای کارکنان خود فراهم می آورند تا ترس از اخراج به خاطر اشتباه را کاهش دهند و به افراد جرأت می دهند که تغییر پذیر باشند. زمانی که اندیشه ای جدید تکامل می یابد پیشتازان تغییر فعالانه و با شور و شوق اندیشه را تعالی می بخشند و آن را حمایت می کنند بر مشکلات چیره می‌شوند و اطمینان میدهند که نوآوری به مرحله اجرا در خواهد آمد.
 
 
ویژگیهای افراد خلاق
 
روانشناسان سعی داشته اند تامشخصات افرادی که دارای سطح بالایی از خلاقیت هستند مشخص کنند، «استیز» عوامل زیر را برای افراد خلاق بیان داشته است :
 
 
1- سلامت روانی و ادراکی : توانایی ایجاد تعداد زیادی ایده به طور سریع؛
 
2- انعطاف پذیری ادراک : توانایی دست کشیدن از یک قاعده و چارچوب ذهنی؛
 
3- ابتکار: توانایی در ایجاد و ارائه پیشنهادهای جدید؛
 
4- ترجیح دادن پیچیدگی نسبت به سادگی: توجه کردن و درنظرگرفتن چالشهای جدیدمسائل پیچیده؛
 
5- استقلال رای و داوری: متفاوت بودن از همکاران در ارائه نظرات و اندیشه های نو.
 
 
عده ای دیگر ویژگیهای افراد خلاق را به صورت زیر دسته بندی می کنند:
 
 
1- خصوصیات ذهنی – کنجکاوی – دادن ایده های زیاد درباره یک مسئله – ارائه ایده های غیرعادی – توجه جدی به جزئیات – دقت و حساسیت نسبت به محیط به خصوص به نکاتی که درنظر دیگران عادی به شمارمی روند- روحیه انتقادی – علاقه وافر به آزمایش کردن و تجربه – نگرش مثبت نسبت به نوآفرینی
 
2- خصوصیات عاطفی – آرامش و آسودگی خیال – شوخ طبعی – علاقه به سادگی و بی تکلمی در نوع لباس و جنبه‌های گوناگون زندگی – دلگرمی و امید به آینده – توانایی برقراری ارتباط عمیق و صمیمانه با دیگران – اعتماد به نفس و احترام به خود- شهامت
 
3- خصوصیات اجتماعی – پیش قدمی در قبول و رویارویی با مسایل – مسئولیت پذیری و توانایی سازمان دادن به فعالیت های گوناگون – قدرت جلب حس اعتماد و اطمینان دیگران
 
 
فرصت های خلاقیت
 
فرصتهای خلاقیت در چهار گروه فرصت داخلی و سه گروه فرصتهای خارجی تقسیم بندی شده است: وقایع غیرمنتظره : مثل شکستها یا موفقیتهای غیرمنتظره، ناسازگاریها و نیازهای فرایندی و تغییرات در صنایع و بازارها.
 
 
سه فرصت خارجی در محیط علمی و اجتماعی سازمان نیز عبارت است از: تغییرات جمعیتی و تغییر نگرش ودانش جدید.
 
 
اهمیت خلاقیت و نوآوری
 
خلاقیت و نوآوری موجب خواهدشد که موارد ذیل تحقق یابد:
 
 -
رشد و شکوفایی استعدادها و سوق‌دهنده به سوی خودشکوفایی؛
 -
موفقیتهای فردی ، شغلی و اجتماعی؛
 -
پیدایش سازمان؛
 -
تولیدات و خدمات؛
 -
افزایش کمیت، تنوع تولیدات و خدمات؛
 -
افزایش کیفیت تولیدات و خدمات و موفقیت در رقابت؛
 -
کاهش هزینه ها، ضایعات و اتلاف منابع؛
 -
افزایش انگیزش کاری کارکنان سازمان؛
 -
ارتقای سطح بهداشت روانی و رضایت شغلی کارکنان سازمان؛
 -
ارتقای بهره وری سازمان؛
 -
موفقیت مجموعه مدیریت و کارکنان سازمان؛
 -
رشد و بالندگی سازمان؛
 -
تحریک و تشویق حس رقابت؛
 -
کاهش بوروکراسی اداری «کاهش پشت میزنشینی ومشوق عمل گرایی»؛
 -
تحریک و مهیاکردن عوامل تولید.
 
 
ویژگیهای سازمان خلاق
 
برخی از ویژگیهای سازمان خلاق عبارتند از:
 
 -
رقابت کامل و فشرده است : در یک سازمان درصورتی خلاقیت صورت می‌پذیرد که رقابت کامل در آن حاکم باشد؛
 
 -
فرهنگ : یکی از عوامل عمده ای که به بالندگی مدیریت کمک می کند فرهنگ مردم است . برپایه یک فرهنگ خوب ، اتلاف وقت گناه محسوب می شود. بدیهی است درچنین بستر مناسبی جهت رقابت، خلاقیت یا سازمانهای پویا بهتر شکل می‌گیرد.
 
 -
دسترسی به مدیران : سازمانهای خلاق بر این اعتقاد هستند که دانش در سطح سازمان به وفور پراکنده شده است و مدیران به راحتی می توانند افکار و نظرات دیگران رامستقیم و بدون واسطه دریافت کنند.
 
 -
احترام به افراد: ویژگی دیگر سازمان خلاق احترام به افراد است و آنها باور دارند که می توانند همگام با نیازهای سازمان ، رشد کنند.
 
 -
ارائه خدمات مردمی : هدف نهایی در این سازمانها توجه به نیازمندیهای جامعه وجلب رضایت آحاد مردم است .
 
 -
در سازمان خلاق افراد دارای یک تخصص ویژه نیستند و این امکان را دارند که برای قرارگرفتن درجایگاه مناسب گردش شغلی داشته باشند؛
 
 
کارگروهی
 
روابط دائمی و بلندمدت کارکنان با این نوع سازمانها و درنتیجه برخورداری آنها ازامنیت شغلی از دیگر ویژگیهای این سازمانهاست ;
 
 -
استقبال مدیران از عامل تغییر: در این سازمانها تمامی مدیران ، مسئله تغییر را به عنوان تنها عامل ثابت و گریزناپذیر می دانند و با خشنودی آن را پذیرفته و در برابر آن مقاومت نمی کنند. طبیعی است در چنین سازمانی ضرورت ندارد که مدیر بخش زیادی از وقت خود را برای جلوگیری برخورد با تغییرات اختصاص دهد زیرا همه به این باور رسیده اندکه تغییر یک ارزش مثبت است .
 
نقش مدیر در پرورش خلاقیت: نقش مدیریت در مجموعه هایی که خلاقیت و نوآوری از ضروریات و عامل اصلی است بسیار مهم و حساس است زیرا مدیریت می تواند توانایی و استعداد خلاقیت ونوآوری را در افراد ایجاد، ترویج و تشویق کند و یا رفتار و عملکرد آنها میتواند مانع این امر حیاتی شود.هنر مدیر خلاق عبارت است از استفاده از خلاقیت دیگران و پیداکردن ذهن های خلاق .مدیرخلاق باید فضایی بیافریند که خود بتواند خلاق باشد و افراد سازمان را هم نیزبرای خلاقیت تحریک کند و این فضا، فضایی است که از کار روزمره به دور است وبه نحوی تفویض اختیار می‌کند تا هرکسی خود مشکل خود را حل کند.
 
 
برای اینکه افراد در سازمان به تفکر بپردازند باید محیطی ایجاد شود که در آن به نظریات و اندیشه ها امکان بروز داده شود. یکی از شیوه های بسیار مهم و پرجاذبه پرورش شخصیت انسانها و همین طور خلاقیت و نوآوری و حتی رشد اجتماعی مشورت است وبدون تردید افرادی که اهل مشورت هستند از عقل و فکر بیشتری برخوردارند و آنان که اهل آن نیستند از این امتیاز بهره ای ندارند. یک سازمان خلاق تا اندازه زیادی به خودکنترلی کارکنانش وابسته است . خودکنترلی خود را درخواستن و تمایل برای ارائه ابتکار و خلاقیت به نمایش می‌گذارد.
 
 
‌مدیران‌ می‌توانند هر سه‌مولفه‌خلاقیت‌ یعنی ‌تخصص، مهارتهای‌تفکر خلاق‌ و انگیزش‌ را تحت‌تاثیر قرار دهند. اما واقعیت‌آن‌است‌که‌ تاثیرگذاری‌بر دو مولفه‌اول‌بسیار دشوارتر و وقت‌گیرتر از انگیزش‌است انگیزش‌درونی‌را می‌توان‌حتی‌با تغییرات‌جزئی‌در محیط‌ سازمان‌ به‌ طور قابل‌ملاحظه‌ای‌افزایش‌د اد. این‌ بدان‌ معنا نیست‌ که‌ مدیران‌ باید بهبود تخصص‌ و مهارتهای‌ تفکر خلاق ‌را فراموش‌کنند. اما زمانی‌که‌اولویت‌بندی‌در اقدام‌مطرح‌می‌شود، آنها باید بدانند که‌اقدامات‌موثر بر انگیزش‌ درونی، نتایج‌ فوری‌تری‌ را موجب‌خواهند شد.
 
 
خلاقیت گروهی
 
سازمانها می توانند از انواع تکنیک های توسعه خلاقیت گروهی به شکل جدی ومستمر استفاده کنند این تکنیک ها از این قرارند:
 
 تکنیک تحرک مغزی (طوفان فکری) :
 
یکی از تکنیک های متداول در ایجاد خلاقیت و فعال ساختن اندیشه‌ها به صورت گروهی، تکنیک تحرک مغزی است. در این تکنیک مسئله‌ای به یک گروه کوچک ارائه شده و از آنان خواسته می‌شود فی‌البداهه و به سرعت به آن واکنش نشان داده و برای آن پاسخی بیابند. پاسخ‌ها بر روی تابلویی نوشته می‌شوند به طوری که همه اعضای جلسه می‌توانند آنها را ببینند. این امر باعث می‌شود تا ذهن اعضا به فعالیت بیشتری پرداخته و جرقه‌ای از یک ذهن باعث روشنی ذهن دیگری شود. اولین دلیل اثربخشی تحرک مغزی افزایش قدرت خلاقیت در گروه است، افراد در حالت گروهی بیسش از حالت انفرادی قدرت تصور خلاق بروز می‌‌‌‌‌دهند. رقابت نیز عامل دیگری است که در جلسات تحرک مغزی مومجب افزایش اثربخشی می‌گردد. همچنین عدم وجود انتقاد و یا ارزیابی‌های سریع باعث می‌شود تا اعضای جلسه با فراغت خاطر به اظهارنظر بپردازند و محیطی مساعد برای خلاقیت ایجاد گردد. نکته دیگری که در موثر بودن تحرک مغزی قابل ذکر است فی‌البداهه بودن نظرات است.
 
 
تکنیک خلاقیت شش کلاه تفکر:
 
« ادوارد دوبونو» پدر تفکر خلاق ‌در کتاب‌ «شش‌کلاه‌تفکر» یک‌روش‌خلاقانه ‌ارایه ‌می‌کند و از طریق‌آن‌می‌کوشد نشست‌افراد به‌دور یکدیگر را به‌اقدامی‌ثمربخش‌و کارا تبدیل‌کند.
 
« دوبونو» سعی‌می‌کند به‌کسانی‌که‌به‌دور هم جمع‌ می‌شوند، بیاموزد که‌ به‌ تفکر خود نظم‌ دهند و آنگاه‌در این‌میان‌، به‌ راههای‌خلاقانه بیندیشند و با یک‌ هماهنگی‌ مدبرانه‌ نتایج ‌را طبقه‌بندی‌ و اولویت‌بندی‌ کرده ‌و در تصمیم‌گیریها از آن استفاده‌ کنند.
 
 
گردش تخیلی:
 
در سال ۱۶۹۱ روانشناسی به نام گوردون (W.J.Gordon) نتایج پژوهش‌های ۱۰ ساله خود را در مورد افراد خلاق منشر کرد و ضمن آن اعلام داشت که ذهن آدمی به هنگام ابراز خلاقیت و ابتکار در یک حالت خاص روانی است که اگر بتوانیم آن حالت را ایجاد کنیم خلاقیت امکان وجود می‌یابد. او در گروه‌های ایجاد خلاقیت اعضای گروه را از طریق به کارگیری یک جریان تمثیلی و استعاره‌ای به گردشی تخیلی ترغیب می‌کرد و در این حالت ایده‌ها و نظرات بدیعی را کشف می‌کرد. ذهن افراد در این گردش خیالی با دستاویز استعاره‌ها به نکاتی نو که هدف جلسه خلاقیت بود می‌رسید و روابط تازه‌ای را بین پدیده‌ها پیدا می‌کرد. آنان پدیده‌هایی را که چندان تجانسی با هم نداشتند تلفیق و ترکیب می کردند و به ایده‌های جدیدی دست می‌یافتند. در جلسات خلاقیت به کمک استعاره و تخیل کار تلفیق و ترکیب در ذهن افراد انجام می‌گرفت و از این رو روش «گوردون» را شیوه تلفیق نامتجانس‌ها (Synectics ) نیز نامیده اند.
 
 
تهییج ‌ذهنی ‌یا تکنیک‌ گوردون:
 
روشی‌ است‌ بسیار مناسب‌جهت ‌یافتن ‌راه‌حلهای‌ جدید برای‌مسئله‌ و نیز برای‌ اکتشافات‌علمی ‌و فنی. این‌روش‌ فرایندی‌ خاص‌ و منحصر به‌فرد و در عین‌حال‌موثر دارد. فرایند به کارگیری این رویکرد عبارت است از: الف «شناسایی و تجزیه وتحلیل مشکل به منظور رسیدن به ماهیت و جوهره آن‌; ب «کشف راه حلهایی برای آن جوهره ازطریق دیدگاه غیرمرتبط با موضوع ; ج «تلاش برای تبدیل راه حلهای به دست آمده به راه حل نهایی . در جلساتی که از این روش استفاده می شود فقط رهبر گروه از اصل موضوع اطلاع دارد و موضوعی که مطرح می شود دقیقا اصل موضوع نیست بلکه موضوعی نزدیک به آن است.
 
 
تفکر موازی:
 واضع این شیوه «ادوارد دوبونو» روش معمول تفکر را همانند حفر گودالی توصیف می کند که با افزایش اطلاعات فرد همان گودال را عمیق تر می‌سازد و از دیدن جاهای دیگر برای حفر کردن باز می ماند درحالی که تفکر موازی نگاه فردرا به نقاط جدید معطوف می‌سازد و اطلاعات و تجربه‌های جدید صرفا به اندیشه‌های قبلی افزوده نمی‌شود، بلکه آنهارا تغییرداده و الگو و ساختار جدیدی را ایجاد می کند.یکی از راههای تحقق تفکر موازی ،ایجاد یک اندیشه واسطه غیرممکن

(Intermediate impossible)است.  

این اندیشه موجب طیران فکر و ذهن‌ شده و با تعدیل آن می‌توان به اندیشه نووعملی دست یافت. راه دیگر درتفکرموازی پیوند تصادفی است. فرض کنید کتاب فرهنگ لغت را می‌گشایید و لغاتی را می‌خوانید و می‌کوشید تا آن را با موضوع مورد نظر پیوند داده وبه نتیجه‌ای برسید. در این کار شما از روش پیوند تصادفی استفاده کرده‌اید.
 
ارتباط اجباری: یکی دیگر از شیوه‌های آشکارساختن خلاقیتها و ظاهر ساختن توانایی ‌آفرینندگی موجود در افراد شیوه ارتباط اجباری است .د راین شیوه همان طورکه از نام آن استفاده می‌شود باید بین دو گروه از پدیده ها ارتباطی اجباری ایجادکرد.
 
 
نتیجه گیری
 
گسترش و سرعت تغییرات در سراسر جهان باعث شده که خلاقیت بیش از پیش اهمیت یابد ، کشورها فقط با ابتکار و نوآوری می توانند خود را با شرایط جدید وفق داده و همگام با دگرگونیها به پیش روند . بدیهی است در دنیای پیچیده کنونی ، سازمانهایی در رقابت با سایرین موفق ترند که بتوانند از فرصتهای پیش‌رو ، به بهترین نحو استفاده کنند و این امر جز با افزایش خلاقیت و نو آوری امکان پذیر نیست. از مهمترین راهکارهای ایجاد و افزایش خلاقیت در کارکنان که باید توسط مدیران به کار بسته شود یکی افزایش انگیزش در میان کارکنان است‌‌، انتصاب متناسب افراد با تخصص آنها و عدم اجبار شغل نامناسب به افراد ، ایجاد هماهنگی مناسب با کارکنان ، دادن آزادی عمل و تفویض اختیار نیز از عوامل افزایش انگیزش درونی به شمار می‌روند همچنین در اختیار قرار دادن منابع مهمی چون زمان و تخصیص منابع مالی نیز انگیزش را در افراد افزایش می‌دهد، ایجاد گروه‌های کاری و حمایت متقابل اعضای گروه و نیز ترکیب اندیشه‌های متفاوت می‌تواند اشتیاق افراد را به کار و دستیابی به هدف افزایش داده و در نتیجه تجربیات و مهارتهای تفکر خلاق را ارتقا می‌بخشد‌، پاداش و تشویق ، ارتقای شغلی ، اعتنا و اعتماد ، عدم ارزیابیهای بی مورد و وقت گیر و ایجاد فضای کاری آرام و بدون ترس و بیم ، حمایت سازمانی‌، تقویت همکاریهای متقابل و احساس هدف مشترک بین کارکنان و مدیران و ایجاد جذابیت کاری برای کارکنان ، همه از جمله عوامل مهمی هستند که مدیران با تأثیر بر آنها و نیز اثرگذاری بر روی دو مؤلفه دیگر یعنی تخصص و تفکر خلاق ، می توانند به ارتقا و پیشرفت سازمان خود و در نتیجه ترقی جامعه کمک کنند .


منابع:
-احمد پور داریانی ، محمد ، کارآفرینی – تعاریف – الگوها ، ناشر : شرکت پردیس
-صمد آقایی ، جلیل ، سازمانهای کارآفرین‌، ناشر : مرکز آموزش مدیریت دولتی
- الوانی ، سید مهدی ، مدیریت عمومی ، نشر نی
- نیلی آرام ، علی ، خلاقیت و نوآوری در سازمان ، مجله تدبیر ، شماره ۸۵
- دراکر ، پیتر ، رشته علمی بنام خلاقیت ، مترجم : واحدی ، سید صالح ، مجله تدبیر‌، شماره ۴۳
- استیفن پی. رابینز و دیوید ای. دی سنزو ، مبانی مدیریت ، دفتر پژوهشهای فرهنگی
- ترزا ام. امابایل ، خلاقیت را چگونه از بین ببریم ، مترجم: حسین حسینیان ، مجله تدبیر ، شماره ۱۰۳، خرداد ۱۳۷۹
- میرزاآقایی ، حمید ، سایت فکر نو (
www. Fekreno.org)
- زراعی , حسین ، افراد خلاق چه ویژگیهایی دارند، روزنامه همشهری ، بخش اجتماعی ، ۲۲ تیرماه ۱۳۷۹
-مشبکی ، اصغر و وفایی ، فرهاد ، خلاقیت عامی س*** در سازمان ، ماهنامه توسعه مدیریت ، شماره ۵۰ ، خرداد و تیر ۱۳۸۲
- حقایق ، سیروس ، ویژگیهای سازمان صنعتی خلاق و نوآور ، مجله تدبیر ، شماره ۱۱۱
- دراکر ، پیتر ، دانش نوآوری ، مترجم‌: چیت‌ساز، علی ، مجله توسعه مدیریت ، شماره ۹ ، سال هفتم، دی ماه ۱۳۷۸
- ناهید محمدی، دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت توانبخشی دانشگاه علوم پزشکی ایران


 منبع : ماهنامه تدبیر

 

کلید      
هدایت     

 

تجمل گرايی

 

 

« وَأَصْحَابُ الشِّمَالِ مَا أَصْحَابُ الشِّمَالِ * فِي سَمُومٍ وَحَمِيمٍ * وَظِلٍّ مِّن يَحْمُومٍ * لَّا بَارِدٍ وَلَا كَرِيمٍ * إِنَّهُمْ كَانُوا قَبْلَ ذَلِكَ مُتْرَفِينَ * وَكَانُوا يُصِرُّونَ عَلَى الْحِنثِ الْعَظِيمِ * وَكَانُوا يَقُولُونَ أَئِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَئِنَّا لَمَبْعُوثُونَ »                                                  

سوره واقعه ، 41-47  

و اصحاب شقاوت ، اصحاب شقاوت چه حال دارند؟ - در آتشی گداخته و آبی جوشان و سایه ای از دود سیاه – نه خنکی دارد و نه سودی می بخشد – اینان پیش از این در دنیا اهل رفاه و تجمل بودند و بر گناهان بزرگ پافشاری می کردند .و می گفتند آیا وقتی مردیم و خاک و استخوان شدیم دوباره زنده و برانگیخته می شویم.

 

 

 

آیات فوق پس از ترسیم سرنوشت شوم و وحشتانک اصحاب شمال دلایل گرفتاری آنها را در سه جمله خلاصه می کند :

1- « آنها پیش از این در دنیا مست و مغرور نعمت و اهل تجمل بوده اند.»

2- « برگناهان بزرگ اصرار می ورزیدند.»

3- « انکار رستاخیز»

رفاه طلبی و تجمل گرایی به دلیل نداشتن تکیه گاه معنوی در انسان پدید می آید. از آنجا که آسایش و تنعم نمی تواند نیازهای روحی انسان را برآورده سازد ، لذا پیوسته در جهت بدست آوردن لذت های گوناگون می کوشند ؛ در نتیجه با سرگرم شدن به این گونه امور ، راه را بر زندگی اقتصادی جامعه و کمال خود می بندد.

عوامل پیدایش تجمل گرایی در زندگی فردی و اجتماعی را می توان در دو بخش مورد بررسی قرار داد :

1- عوامل درونی : هواهای نفسانی و وسوسه شیطانی ، احساس کمبود شخصیتی ، فراموشی خدا ( که سبب خود فراموشی شده و انسان دچار غفلت می گردد و غفلت نیز مستی و از خود بیگانگی و کوردلی را به همراه دارد) ، دنیا گرایی ، فراموشی مرگ ، قیامت و چشم و هم چشمی از جمله عواملی هستند که به درون انسان بر می گردد.

2- عوامل بیرونی : به ثروت اندوزی ، فرهنگ جامعه و محیط ، تبلیغات تجاری ، تهاجم فرهنگی و تجمل گرایی خواص و زمامداران از جمله اسباب و عللی هستند خارج از نفس آدمی که در نگرش او موثرند.

با استفاده از آیات و روایات معصومین (ع) در این زمینه می توان به مهم ترین آفت ها و پیامدهای منفی تجمل گرایی اشاره نمود که عبارتند از :

تباهی سرمایه های مادی ، زمینه سازی برای گناهان ، گسترش فقر در جامعه ، تبدیل ارزش به ضد ارزش ، آسیب رسانی به تولید و منابع تولیدی ، کاهش معنویت ، فراهم آمدن زمینه های وابستگی به بیگانه ، از بین رفتن آرامش ، ناتوانی در انجام وظیفه، فراموشی یاد خدا و قیامت ، ورشکستگی و بدهکاری ، رویارویی با حق و حقیقت که پیامدهای سوء تجمل گرایی در دنیا است ؛ و در آخرت نیز عدالت الهی دامن گیر تجمل پرستان خواهد بود چرا که قیامت سرای حسابرسی به تک تک اعمال بندگان است.

 

رسول اکرم (ص)

اِذا اَرادَ اللهُ بِقَومٍ سوء جَعَلَ اَمرَهُم اِلی مُتَرفيهِم

نهج الفصاحه

وقتی خداوند برای مردمی بدی خواهد کارشان را به دست تجمل پرستان آنها می سپارد.

 

حضرت امیرالمومنین (ع)

الدُّنیا دارُ مَمَرٍّ لا دارُ مَقَرٍ وَ النّاسُ فیها رَجُلانِ : رَجُلٌ فیها نَفسَهُ فَاَوبَقَهَا وَ رَجُلٌ اِبتاعَ نَفسَهُ فَاَعتَقَها .

نهج البلاغه

 

دنیا گذرگاه است و کسی در آن جاویدان نمی ماند : مردمی که از این بازار می گذرند ، دو دسته اند : یک دسته خود را در این بازار می فروشند و اسیر می کنند و دسته دیگر ، خود را می خرند و آزاد می سازند.

  

مباحث     
 فرهنگی    

 

ارتباطات‌ جمعی‌ و فرهنگ

نويسنده: دنیس‌ مک‌ کوایل
ترجمه: سعید مهدوی‌کنی‌


 

رویکرد فرهنگ ‌شناسان‌

از اولین‌ روزهای‌ آغاز پژوهش‌ در ارتباطات‌ جمعی‌ دیدگاه‌های‌ متفاوتی‌ از سوی‌ «فرهنگ‌شناسان‌» در مورد وسایل‌ ارتباط‌ جمعی‌ شکل‌ گرفت‌. شکل‌گیری‌ چنین‌ دیدگاه‌هایی‌ به‌خصوص‌ تحت‌تاثیر علوم‌ انسانی‌ (اعم‌ از ادبیات‌، زبان‌شناسی‌ و فلسفه‌) قرار داشت‌؛ دیدگاه‌هایی‌ که‌ از اکثر گرایش‌های‌ علوم‌ اجتماعی‌ در مباحث‌ رایج‌ و مشهور علوم‌ ارتباطات‌، متمایز بودند. در برخی‌ نقاط‌ و یا بعضی‌ از موضوعات‌، هر دو روش‌ با هم‌ یکی‌ شده‌ و منطبق‌ می‌گردند اگر چه‌ اختلاف‌ اساسی‌ در نحوه‌ نگرش‌ و روش‌های‌ تحقیق‌ باقی‌ می‌ماند.
ارایه‌ بیانی‌ ساده‌ از محتوای‌ دیدگاه‌ فرهنگ‌شناسان‌، کار آسانی‌ نیست‌ اما معمولاً این‌ کار با توجه‌ به‌ نظرات‌ موجود در یک‌ متن‌ علمی‌ و تعبیر و درک‌ معانی‌ موجود در آن‌ انجام‌ می‌پذیرد.
(فیسک‌ (۱۹۸۱ فرهنگ‌ را چنین‌ تعریف‌ می‌کند: «فراگرد مستمر تولید معنا که‌ ناشی‌ از تجربه‌ اجتماعی‌ ماست‌» این‌ دیدگاه‌ که‌ فرهنگ‌ را فراگردی‌ سیال‌ می‌داند، با دیدگاه‌ قدیمی‌تر در تعارض‌ است‌؛ دیدگاهی‌ که‌ فرهنگ‌ را با الگوهای‌ ثابت‌ و یا نتایج‌ فعالیت‌های‌ فرهنگی‌ (خصوصاً اشیاء فرهنگی‌ دارای‌ ارزش‌) برابر می‌دانست‌. دریافت‌ مفهوم‌ فرهنگ‌ مستلزم‌ خوانش‌ (قرائت‌) متون‌ است‌، اصطلاحی‌ که‌ شامل‌ دامنه‌ وسیعی‌ از مواردی‌ است‌ که‌ به‌ صورت‌ نمادین‌ رمزگذاری‌ شده‌ است‌. مواردی‌ چون‌ کالاها، لباس‌ها، زبان‌، فعالیت‌های‌ اجتماعی‌ و تصور بیشتر قراردادی‌ در مورد همه‌ انواع‌ تولیدات‌ رسانه‌ها (مانند: برنامه‌های‌ تلویزیون‌، کتاب‌ها، ترانه‌ها، فیلم‌ها و غیره‌). رهیافت‌ فرهنگ‌شناسان‌ شامل‌ همه‌ جنبه‌های‌ تولید، اَشکال‌ و دریافت‌ متون‌ در معنا و گفتمان‌هایی‌ که‌ پیرامون‌ آن‌ وجود دارد، می‌باشد. در این‌ حال‌، رسانه‌های‌ جمعی‌ به‌ ناچار در دامنه‌ تغییرات‌ مطالعات‌ فرهنگی‌ می‌افتد؛ مطالعاتی‌ که‌ دامنه‌ تغییر مرجع‌ وسیعی‌ دارد و فقط‌ موضوعات‌ و نظریه‌های‌ اندکی‌ وجود دارد که‌ همدیگر را پوشش‌ دهد.
 

ارتباطات‌ و فرهنگ‌

(جیمز کرِی‌ (۱۹۷۵ نظریه‌ای‌ در چارچوب‌ مدل‌ آیینی‌ به‌ عنوان‌ جایگزین‌ نظریه‌ «انتقالی‌» ـ که‌ تئوری‌ مسلط‌ در ارتباطات‌ محسوب‌ می‌شد ـ پیشنهاد کرد. او از روشی‌ در مطالعه‌ ارتباطات‌ و جامعه‌ حمایت‌ کرد که‌ در آن‌ فرهنگ‌ نقش‌ محوری‌ می‌یابد. او می‌گوید: «زندگی‌ اجتماعی‌ فراتر از قدرت‌ و تجارت‌ است‌... زندگی‌ اجتماعی‌ شامل‌ مشارکت‌ در تجربه‌ زیبایی‌ شناختی‌، عقاید دینی‌، ارزش‌ها و احساسات‌ فردی‌ و باورهای‌ روشنفکرانه‌ ـ نظم‌ آیینی‌ ـ نیز می‌باشد.» (کرِی‌، ۱۹۸۸، ص‌ ۳۴). در این‌ راستا او ارتباطات‌ را فراگردی‌ نمادین‌ توصیف‌ می‌کند که‌ واقعیت‌ در آن‌ ساخته‌، نگهداری‌ و بازسازی‌ می‌شود و انتقال‌ می‌یابد. (ص‌ ۲۳)
برای‌ فهم‌ بیشتر رابطه‌ میان‌ ارتباطات‌ جمعی‌ و فرهنگ‌ نیازمند دقت‌ بیشتر در مورد مفهومی‌ می‌باشیم‌ که‌ خود را به‌ عنوان‌ موضوع‌ مطالعه‌ معرفی‌ می‌کند. زمانی‌ که‌ از اصطلاح‌ «فرهنگ‌» استفاده‌ می‌شود، این‌ مساله‌ خود به‌ شیوه‌ مختلف‌ مشکلاتی‌ را پدید می‌آورد؛ مشکلاتی‌ که‌ خود انعکاسی‌ از پیچیدگی‌ این‌ پدیده‌ است‌. کرِی‌ فرهنگ‌ را به‌ عنوان‌ یک‌ فرایند معرفی‌ می‌کند اما می‌توان‌ فرهنگ‌ را به‌ برخی‌ از صفات‌ مشترک‌ موجود در یک‌ گروه‌ انسانی‌ مرتبط‌ دانست‌ (صفاتی‌ چون‌ محیط‌ مادی‌، ابزار، مذهب‌، مراسم‌ و فعالیت‌ها با همه‌ روش‌های‌ زندگی‌). فرهنگ‌ همچنین‌ می‌تواند در ارتباط‌ با متون‌ و اشیاء نمادین‌ دیده‌ شود؛ اشیاء نمادینی‌ که‌ معانی‌ خاصی‌ را به‌ وسیله‌ و برای‌ مردمی‌ با هویت‌ فرهنگی‌ معین‌ در بردارد.
 

به‌ سوی‌ تعریف‌ فرهنگ‌

پس‌ از استخراج‌ نکته‌های‌ اصلی‌ موجود در کابردهای‌ متفاوت‌ از اصطلاح‌ «فرهنگ‌»، می‌توان‌ ویژگی‌های‌ ذیل‌ را برای‌ آن‌ برشمرد.
اولاً فرهنگ‌ چیزی‌ است‌ جمعی‌ و دیگران‌ در آن‌ سهیم‌اند (هیچ‌ فرهنگ‌ فردی‌ خالصی‌ وجود ندارد). ثانیاً فرهنگ‌ باید در قالب‌ نمادین‌ بیان‌ شود. چه‌ برخی‌ از آنها موردنظر باشد یا نباشد. ثالثاً فرهنگ‌ دارای‌ برخی‌ الگوهاست‌؛ این‌ الگوها بعضی‌ها نظام‌ (
Order) و بعضی‌ دیگر روال‌ (قاعده‌) است‌. بنابراین‌ دارای‌ ابعاد قابل‌ ارزیابی‌ خواهد بود (البته‌ این‌ در صورتی‌ است‌ که‌ میزان‌ مطابقت‌ با یک‌ الگوی‌ مبتنی‌ بر فرهنگ‌ موردنظر باشد). رابعاً فرهنگ‌ دارای‌ استمراری‌ پویا، در طول‌ زمان‌ (بوده‌ و یا) هست‌ (فرهنگ‌ تغییر می‌کند و تاریخچه‌ و آینده‌ای‌ بالقوه‌ دارد).شاید عمومی‌ترین‌ و زیربنایی‌ترین‌ ویژگی‌ فرهنگ‌، ارتباطات‌ است‌. زمانی‌ که‌ فرهنگ‌ها نتوانستند پیشرفت‌ کنند و باقی‌ بمانند و یا نتوانستند توسعه‌ یابند و یا به‌طور معمول‌ به‌ موفقیت‌ دست‌ یابند، زمانی‌ بود که‌ ارتباطات‌ در آن‌ وجود نداشت‌. سرانجام‌ برای‌ مطالعه‌ فرهنگ‌ باید جایگاه‌ آن‌ را تعیین‌ کنیم‌. اساساً سه‌ جایگاه‌ برای‌ مطالعه‌ فرهنگ‌ وجود دارد. مردم‌، اشیاء (متون‌ و مصنوعات‌) و فعالیت‌های‌ انسانی‌ (یعنی‌ رفتارهایی‌ که‌ در اجتماع‌ شکل‌ یافته‌ است‌).

هر یک‌ از جنبه‌های‌ تولید و استفاده‌ از رسانه‌های‌ جمعی‌، دارای‌ یک‌ بُعد فرهنگی‌ است‌ و این‌ موضوع‌ دلالت‌های‌ آشکاری‌ را بر لزوم‌ مطالعه‌ ارتباطات‌ جمعی‌ به‌ دست‌ می‌دهد. ما می‌توانیم‌ مردم‌ را به‌ عنوان‌ تولیدکنندگان‌ متون‌ رسانه‌ای‌ مدنظر قرار دهیم‌؛ متونی‌ که‌ دارای‌ بار فرهنگی‌ است‌. یا آنها را به‌ عنوان‌ خوانندگان‌ این‌ متون‌ بررسی‌ کنیم‌؛ متونی‌ که‌ مردم‌ مفاهیم‌ فرهنگی‌ از آن‌ دریافت‌ می‌کنند؛ همان‌ مفاهیمی‌ که‌ در بردارنده‌ دلالت‌هایی‌ برای‌ دیگر ابعاد زندگی‌ اجتماعی‌ آنهاست‌.ما می‌توانیم‌ خود متون‌ و مصنوعات‌ (از قبیل‌ فیلم‌ها، کتاب‌ها، نشریات‌) و قالب‌های‌ نمادین‌ و مفاهیم‌ (قابل‌ برداشت‌) احتمالی‌ آنها را مدنظر قرار دهیم‌. شاید بخواهیم‌ فعالیت‌ سازندگان‌ برنامه‌های‌ رسانه‌ها یا مصرف‌کنندگان‌ آن‌ را مطالعه‌ کنیم‌. ترکیب‌ مشتریان‌ (مخاطبان‌) رسانه‌ها و رفتارشان‌ (یعنی‌ فعالیت‌های‌ پیرامون‌ انتخاب‌ و استفاده‌ از رسانه‌) به‌طور معمول‌ قبل‌، بعد و در خلال‌ استفاده‌ از رسانه‌ها به‌ صورت‌ فرهنگی‌ شکل‌ داده‌ می‌شود.

 

مشخصات‌ فرهنگ‌

به‌ صورت‌ جمعی‌ شکل‌ می‌گیرد و حفظ‌ می‌شود، بیان‌ نمادین‌، نظم‌یافته‌ و به‌طور متفاوتی‌ ارزشگذاری‌ می‌شود، دارای‌ الگویی‌ نظامند، پویا و در حال‌ تغییر، قابل‌ ارتباط‌ در گستره‌ زمانی‌ و مکانی‌.

 

موضوعات‌ پژوهش‌

با روشن‌ کردن‌ چند سوال‌ اصلی‌ و مباحث‌ نظری‌ که‌ در مورد آن‌ مطرح‌ است‌، می‌توان‌ دامنه‌ وسیع‌ بحث‌ را محدود کرد. به‌ صورت‌ تاریخی‌، اولین‌ مساله‌ فرهنگی‌ که‌ در حوزه‌ مباحث‌ نظریه‌پردازی‌ رسانه‌ای‌ به‌ وجود آمد. ویژگی‌های‌ فرهنگ‌ جدیدی‌ بود که‌ توسط‌ ارتباطات‌ جمعی‌ پدیدار شد. فرهنگ‌ توده‌وار معمولاً در جهت‌ محتوایی‌ (متون‌ فرهنگی‌) شکل‌ می‌گیرد ولی‌ بنا به‌ نیاز ناشی‌ از استفاده‌ از رسانه‌های‌ جمعی‌، توسعه‌ می‌یابد و تقریباً همیشه‌ در بردارنده‌ دیدگاه‌ مردم‌ به‌ عنوان‌ توده‌ است‌ ـ توده‌: شکل‌ جدیدی‌ در کلیت‌ جامعه‌ است‌ که‌ اغلب‌ تصور می‌شود هیچ‌ فرهنگی‌ از خود ندارد.پیدایش‌ «فرهنگ‌ رسانه‌ای‌» مستقل‌، اسباب‌ بازنگری‌ در مورد طبیعت‌ «فرهنگ‌ عامه‌» را فراهم‌ کرد. فرهنگ‌ عامه‌ امروزه‌ نه‌ تنها به‌ عنوان‌ شاخه‌ پیش‌پا افتاده‌ تلقی‌ نمی‌شود ـ تولید انبوه‌ برای‌ مصرف‌ انبوه‌ ـ بلکه‌ شاخه‌ جدید و ضروری‌ از خلاقیت‌ فرهنگی‌ و سرگرمی‌ به‌شمار می‌آید (شودسون‌ ۱۹۹۱، مک‌ گویگان‌ ـ ۱۹۹۲). مقوله‌ فرهنگ‌ جمعی‌ همچنین‌ باعث‌ پیدایش‌ «نظریه‌ انتقادی‌ فرهنگی‌» شد که‌ در مقابل‌ سایر موضوعات‌، باعث‌ گسترش‌ توجه‌ به‌ مقولاتی‌ چون‌ «جنسیت‌» و «خُرده‌ فرهنگ‌ها» در باب‌ ارتباطات‌ جمعی‌ شد.دومین‌ موضوع‌ اصلی‌، اهمیت‌ و اعتبار بالقوه‌ تکنولوژی‌ جدید برای‌ ایفای‌ نقشی‌ در پیدایش‌ دنیای‌ نوین‌ با توجه‌ به‌ نظریه‌ «رسانه‌ای‌ شدن‌» است‌ که‌ پیش‌ از این‌ مورد توجه‌ قرار گرفت‌. تکنولوژی‌ ارتباطات‌ راهی‌ را هموار می‌کند که‌ ممکن‌ است‌ ما در آن‌، دنیای‌ اجتماعی‌ و جایگاه‌ خود را بیابیم‌.همچنین‌ می‌توان‌ از جنبه‌های‌ سیاسی‌ ـ اقتصادی‌ تولید سازمان‌ یافته‌ فرهنگ‌ یاد کرد که‌ صنایع‌ رسانه‌های‌ جمعی‌ نماینده‌ آن‌ است‌. امروزه‌ رسانه‌ یک‌ «صنعت‌ آگاهی‌» تلقی‌ می‌شود و همان‌ اندازه‌ که‌ تغییرات‌ فرهنگی‌ آن‌ را هدایت‌ می‌کند، تحت‌ کنترل‌ منطق‌ اقتصادی‌ نیز هست‌. جنبه‌ مهم‌ مساله‌ این‌ است‌ که‌ سخت‌افزار ارتباطات‌، فرهنگِ کالایی‌ شده‌ را در قالب‌ نرم‌افزار تولید می‌کند و این‌ نرم‌افزارها در بازارهای‌ رو به‌ گسترش‌، معامله‌ می‌شود. نکته‌ مهم‌ دیگر در این‌ باب‌ بین‌المللی‌ شدن‌ تولید و توزیع‌ است‌.صنایع‌ عمده‌ رسانه‌ای‌، فرهنگ‌ نوعی‌ خود را (از جهت‌ متون‌ رسانه‌ای‌) غالباً به‌ شکل‌ جهانی‌ عرضه‌ می‌کنند. حتی‌ زمانی‌ که‌ برنامه‌ها در شکل‌ متفاوت‌ زبان‌های‌ محلی‌ و ملی‌ ظاهر می‌شود، این‌ مساله‌ صادق‌ است‌. این‌ موضوع‌ باعث‌ طرح‌ نظریه‌ و تحقیقاتی‌ در زمینه‌ اعتبار و اهمیت‌ «هویت‌ فرهنگی‌» و استقلال‌ و تمایز راه‌های‌ از پیش‌ موجود زندگی‌ و نظام‌های‌ اعتقادی‌ می‌شود. همچنین‌ بحث‌ مشابهی‌ در مورد هویت‌ فرهنگی‌ و استقلال‌ در سطح‌ خُرده‌ فرهنگ‌ها مطرح‌ می‌شود و این‌ بحث‌ روش‌ استفاده‌ از رسانه‌ و پذیرش‌ آن‌ را که‌ با تجربه‌ ملموس‌ و زنده‌ فرهنگی‌ و اجتماعی‌ کامل‌ شده‌ و تطبیق‌ داده‌ می‌شود؛ فرا می‌گیرد.

 

موضوعات‌ نظریه‌ فرهنگی‌ رسانه‌ها

فرهنگ‌ توده‌ای‌ و فرهنگ‌ عامه‌، اثرات‌ تکنولوژی‌ ارتباطات‌، کالایی‌ شدن‌ فرهنگ‌، جهانی‌شدن‌، هویت‌ فرهنگی‌، جنسیت‌ و خُرده‌ فرهنگ‌

 

مکتب‌ فرانکفورت‌ و نظریه‌ انتقادی

مباحث‌ انتقادی‌ در مورد فرهنگ‌توده‌ای‌ به‌ صورت‌ اجتماعی‌، حداقل‌ به‌ اواسط‌ قرن‌ نوزدهم‌ باز می‌گردد و در اواسط‌ قرن‌ بیستم‌ در کارهای‌ اف‌.ار. لیویس‌ و پیروانش‌ در زمینه‌ نقد اجتماعی‌ ادبی‌ در انگلستان‌ تجسم‌ می‌یابد. همچنین‌ حرکت‌ بعدی‌ که‌ (به‌ صورت‌ غیرمستقیم‌) در برپایی‌ نظریه‌ای‌ اساسی‌تر و انتقادی‌تر (مردم‌گرا) تاثیر گذاشت‌، کارهای‌ ریچارد هوگارت‌، ریموند ویلیامز و استوارت‌ هال‌ بود. حملات‌ مداوم‌ ناشی‌ از این‌ انتقادها، ریشه‌های‌ تجاری‌ تحقیر فرهنگی‌ را هدف‌ قرار داده‌ و با صدای‌ رسا، برای‌ طبقه‌ کارگر سخن‌ گفت‌؛ طبقه‌ای‌ که‌ نه‌ تنها مصرف‌کننده‌ فرهنگ‌ توده‌ای‌ و قربانی‌ این‌ جریان‌ بود بلکه‌ چهره‌ شرور و منفی‌ این‌ داستان‌ نیز محسوب‌ می‌شد. هدف‌ اولیه‌، رها کردن‌ مردم‌ بود از آنچه‌ که‌ کم‌سلیقگی‌ تلقی‌ می‌شد و این‌ تلقی‌ نیز خود تابع‌ پایین‌ دانستن‌ سطح‌ فرهنگ‌ توده‌ای‌ بود. از زمانی‌ که‌ نشان‌ کم‌ارزشی‌ فرهنگ‌ توده‌ای‌ از روی‌ آن‌ زدوده‌ شد، مفهوم‌ اصلی‌ آن‌ نیز به‌ شدت‌ مهجور ماند. شاید بحث‌های‌ ملی‌ متعدد در مورد کیفیت‌ فرهنگی‌ در پیشرفت‌ بیشتر دیدگاه‌ها در باب‌ ارتباطات‌ جمعی‌ و ویژگی‌ «فرهنگ‌ رسانه‌ای‌» در چارچوب‌ بین‌المللی‌، تاثیر کمتری‌ نسبت‌ به‌ طرح‌ برخی‌ از عقاید داشته‌ است‌. بسیاری‌ از پیشرفت‌ها در این‌ ارتباط‌، وامدار تفکرات‌ مارکسیستی‌ است‌ که‌ در سال‌های‌ پس‌ از جنگ‌ رشد کرد و اشاعه‌ یافت‌. اصطلاح‌ «نظریه‌ انتقادی‌» به‌ همین‌ سنت‌ دیرپا و متنوع‌ باز می‌گردد. سنتی‌ که‌ اساس‌ آن‌ را باید در کارهای‌ گروهی‌ از دانشجویان‌ (دانشگاه‌) امیگره‌ فرانکفورت‌ در سال‌های‌ پس‌ از ۱۹۳۳ یافت‌. کارهای‌ آنها در حوزه‌ اندیشه‌ مارکسیسم‌ در زمینه‌ تحقیقات‌ اجتماعی‌ انجام‌ گرفت‌. مهم‌ترین‌ عضو این‌ گروه‌، ماکس‌ هورکهایمر و تئودور آدورنو بودند و دیگران‌ نیز چون‌ لئو لونتال‌، هربرت‌ مارکوزه‌ و والتر بنیامین‌ نقش‌ عمده‌ای‌ در این‌ میان‌ به‌ عهده‌ داشتند. (جی‌ ۱۹۷۳، هاردت‌ ۱۹۹۱ مراجعه‌ شود).این‌ مکتب‌ در اصل‌ به‌ منظور بررسی‌ شکست‌ آشکار پیشگویی‌ مارکس‌ در مورد تحولات‌ انقلابی‌ و اجتماعی‌ تشکیل‌ شد. آنها برای‌ توضیح‌ این‌ شکست‌ متوجه‌ ظرفیت‌ روبنا شدند (خصوصاً عقاید و ایدئولوژی‌ آن‌ که‌ در رسانه‌ها متجلی‌ می‌شود)؛ ظرفیتی‌ که‌ قدرت‌ تاریخی‌ تحول‌ اقتصادی‌ (و همچنین‌ وعده‌ عصر روشنگری‌) را به‌ کنار می‌نهاد. تاریخ‌ (آن‌گونه‌ که‌ مارکس‌ ترسیم‌ کرده‌ بود) به‌ نظر راه‌ به‌ بیراهه‌ سپرده‌ بود، چرا که‌ ایدئولوژی‌های‌ طبقه‌ حاکم‌ بر مبانی‌ اقتصادی‌ استوار شد. خصوصاً که‌ این‌ طبقه‌ «آگاهی‌ کاذبی‌» در میان‌ توده‌های‌ کارگری‌ را ترویج‌ و در جهت‌ جذب‌ آنها به‌ جامعه‌ سرمایه‌داری‌ تلاش‌ کرد. فرهنگ‌ توده‌ای‌ جهانی‌ و تجاری‌ شده‌، ابزار مهمی‌ شد و همین‌ باعث‌ موفقیت‌ انحصارگری‌ سرمایه‌داری‌ گردید. کم‌وبیش‌ تمامی‌ فرایند تولید کالاها، خدمات‌ و اندیشه‌ها کاملاً نظام‌ سرمایه‌داری‌ و در کنار آن‌ هواخواهی‌ از عقلانیت‌ ابزاری‌، مصرف‌زدگی‌، لذت‌ زودگذر و افسانه‌ جامعه‌ بی‌طبقه‌ را عرضه‌ می‌کند.زمانی‌ که‌ معلوم‌ شد هنر و فرهنگ‌ انتقادی‌ هم‌ می‌تواند وارد بازار شود ـ و البته‌ با از دست‌ دادن‌ قدرت‌ انتقادی‌ خود ـ و سود در برداشته‌ باشد، مبدل‌ به‌ کالا و ابزار اصلی‌ این‌ فرایند شد. مارکوزه‌ کمی‌ بعد (۱۹۶۴) جامعه‌ مصرف‌کننده‌ توده‌ای‌ را جامعه‌ای‌ «تک‌ ساحتی‌» که‌ برپایه‌ تجارت‌، تبلیغات‌ تجاری‌ و یکدست‌ استوار است‌، توصیف‌ کرد. با این‌ تعریف‌ رسانه‌ و «صنعت‌ فرهنگی‌» در مجموع‌ عمیقاً در گرداب‌ این‌ انتقاد گرفتار می‌شود. بسیاری‌ از این‌ عقاید در سال‌های‌ دهه‌ چهل‌، توسط‌ آدورنو و هورکهایمر طرح‌ شد. این‌ عقاید شامل‌ حملات‌ شدید بدبینانه‌ به‌ فرهنگ‌توده‌ای‌ و ویژگی‌هایش‌ بود، ویژگی‌هایی‌ چون‌ ایجاد شکل‌ واحد، فن‌ پرستی‌، یک‌ نواختی‌، فرار از واقعیت‌ زندگی‌ و تولید نیازهای‌ کاذب‌، تنزل‌ افراد به‌ مشتریان‌ صرف‌ و حذف‌ همه‌ انتخاب‌های‌ عقیدتی‌ (به‌ کتاب‌ هارت‌، ۱۹۹۱، ص‌ ۱۴۰ مراجعه‌ شود) . شیلز (۱۹۷۵) دیدگاه‌ بسیار بدبینانه‌ مکتب‌ فرانکفورت‌ را در مورد فرهنگ‌ توده‌ای‌ نه‌ تنها ضدسرمایه‌داری‌ بلکه‌ ضدآمریکایی‌ می‌داند که‌ ناشی‌ از اولین‌ برخورد میان‌ رسانه‌ توده‌ای‌ نوین‌ با یک‌ گروه‌ روشنفکر تبعیدی‌ اروپایی‌ است‌.

 

 

پیوند با پسامدرنیسم‌

تفکر عمومی‌ دیگر در مورد فرهنگ‌ عامه‌ به‌ دیدگاه‌های‌ موجود در نظریه‌ پسامدرنیسم‌ بسیار نزدیک‌ است‌ به‌ عبارتی‌، امروزه‌ ویژگی‌های‌ اصلی‌ رسانه‌های‌ عامه‌پسند (و تجاری‌) منعکس‌کننده‌ عناصر تفکر پسامدرنیستی‌ است‌. این‌ نظریه‌ بسیار فراتر از آن‌ است‌ که‌ صرفاً به‌ حمایت‌ از «فرهنگ‌ توده‌ها» بپردازد بلکه‌ آن‌ را باید معرف‌ وضعیت‌ جدیدی‌ دانست‌ که‌ بسیاری‌ از دیدگاه‌های‌ انتقادی‌ فرهنگی‌ را که‌ قبلاً در یک‌ جبهه‌ حضور داشتند، رودرروی‌ هم‌ قرار داده‌ است‌. دیدگاه‌های‌ پسامدرنیستی‌ ناشی‌ از تغییر واقعیت‌ اجتماعی‌ و تکامل‌ دوباره‌ فرهنگ‌ عامه‌ هستند، آنچه‌ که‌ شاید انقلابی‌ فرهنگی‌ باشد که‌ توسط‌ رسانه‌ها شکل‌ گرفته‌ و نتیجه‌ آن‌ ایجاد زیبایی‌شناسی‌ جدید است‌؛ موقعیت‌ جدیدی‌ که‌ تلویزیون‌ و موسیقی‌ عامه‌پسند، قدرت‌ مسلط‌ در آن‌ محسوب‌ می‌شوند و نوآوری‌ها و تحولات‌ شگرفی‌ را پدید آورده‌اند.

 

سوالات‌ بی‌جواب‌

با وجود آنچه‌ گفته‌ شد، تعدادی‌ از انتقادهای‌ مکتب‌ فرانکفورت‌ همچنان‌ بی‌پاسخ‌ مانده‌ است‌. بسیاری‌ معتقدند اگر بپذیریم‌ که‌ محتوای‌ رسانه‌ها، از دیدگاه‌ پسند عامه‌ و تجاری‌ موفق‌ بوده‌ است‌ اما این‌ محتوا تکراری‌، بچه‌گانه‌، موضوعاً محدود، به‌ دور از مزاحمت‌ ] برای‌ نظام‌ مسلط‌ [ ، از دیدگاه‌ عقیدتی‌ مغرضانه‌، پوچ‌، زشت‌، ضد روشنفکری‌ و ] محتوا [ تابع‌ قالب‌ و تکنیک‌ است‌. فرهنگ‌ عامه‌، غالباً توسط‌ شرکت‌های‌ بزرگ‌ تولید می‌شود که‌ به‌ جای‌ توجه‌ به‌ تقویت‌ زندگی‌ فرهنگی‌ مردم‌ به‌ منافع‌ خود اندیشیده‌ و سعی‌ در تبدیل‌ مردم‌ به‌ بازار مصرفی‌ برای‌ کالاهای‌ خود دارند.منتقدان‌ اجتماعی‌ از این‌ متعجبند که‌ نظریه‌پردازان‌ انتقادی‌ از قالب‌هایی‌ حمایت‌ می‌کنند که‌ گرایش‌ ساختاری‌ آن‌ به‌ شکلی‌ از جامعه‌ محروم‌، شناخته‌ شده‌ و معلوم‌ است‌. مک‌ گوگان‌ ۱۹۹۲ معتقد است‌ که‌ «مکتب‌ پوپولیسم‌ فرهنگی‌» جدید، خود زمینه‌ پشت‌ پا زدن‌ به‌ خود را فراهم‌ کرد. آزادی‌ نمادگرایی‌ اثر محدودی‌ بر شرایط‌ مادی‌ گذاشت‌ و شاید بتوان‌ آن‌ را همان‌ عقیده‌ «گریز از واقعیت‌ » اما با پوششی‌ جدید دانست‌. یکی‌ از مشکلات‌ مباحثات‌ «بها دادن‌» این‌ است‌ که‌ این‌ مباحثات‌ به‌ صورت‌ گسترده‌، تداوم‌ نابرابری‌ نمادشناختی‌ را نادیده‌ می‌گیرد که‌ به‌ موجب‌ این‌ نابرابری‌ اقلیت‌ با سوادتر و از ما بهتران‌، دسترسی‌ به‌ هر دو فرهنگ‌ عامه‌پسند و غیر آن‌ را داشته‌ باشند، در حالی‌ که‌ اکثریت‌ تنها به‌ قالب‌های‌ عامه‌پسند محدود و در مجموع‌ به‌ بازار رسانه‌های‌ تجاری‌ وابسته‌اند (گریپسرود، ۱۹۸۶). در این‌ گفتارها نه‌ ذکری‌ از این‌ محدودیت‌ است‌ و نه‌ راهی‌ برای‌ پر کردن‌ شکاف‌ میان‌ این‌ دو گروه‌ پیشنهاد شده‌ و نه‌ معیار ماهوی‌ برای‌ تمایز محصولات‌ فرهنگی‌ از هم‌ ارایه‌ شده‌ است‌.
همیشه‌ این‌ امکان‌ و واقعیت‌ در مورد فرهنگ‌ وجود دارد که‌ هم‌ عامه‌پسند باشد و هم‌ به‌ نفع‌ (و حتی‌ بر آمده‌ از میان‌) مردم‌ باشد. در حالی‌ که‌ بخش‌ عمده‌ای‌ از فرهنگ‌ رسانه‌های‌ جمعی‌ غالب‌ (تجارتی‌)، به‌ ظاهر صاحب‌ صلاحیت‌ نیستند. حداقل‌ این‌ نقطه‌نظر، معیاری‌ از ارزش‌ فرهنگی‌ به‌ دست‌ می‌دهد که‌ هنوز روا بوده‌ و در گفتمان‌ هنجاری‌ و سیاسی‌ در باب‌ رسانه‌ جمعی‌ پا برجاست‌ و همچنان‌ در دیدگاه‌های‌ شعور عامه‌ ابراز می‌شود. دیدگاه‌هایی‌ که‌ به‌ وسیله‌ عموم‌ مردم‌ (مصرف‌کنندگان‌ رسانه‌) کم‌ و بیش‌ بیان‌ می‌شود، مواردی‌ چون‌ چگونگی‌ ارزش‌ فرهنگی‌، اتلاف‌ وقت‌ انتفاعی‌ و تبلیغات‌چی‌ بودن‌ رسانه‌ها.
فکر «کیفیت‌» پیش‌بینی‌ فرهنگی‌ رسانه‌های‌ انبوهی‌ همچنان‌ در ] کانون‌ [ مباحثات‌ نظریه‌ کاربردی‌ رسانه‌ای‌ باقی‌ مانده‌ اگر چه‌ معنای‌ آن‌ تغییر کرده‌ است‌. «کیفیت‌» منحصراً به‌ درجه‌ مطابقت‌ با قانون‌ فرهنگی‌ سنتی‌ باز می‌گردد اما ممکن‌ است‌ در قالب‌ اصطلاحاتی‌ چون‌ خلاقیت‌، اصالت‌، اشتقاق‌ هویت‌ فرهنگی‌ و اصول‌ متعدد اخلاقی‌ و فکری‌ بیان‌ شود (شرودر، ۱۹۹۲) ، بسته‌ به‌ این‌ که‌ دیدگاه‌ چه‌ کسی‌ انتخاب‌ شده‌ باشد. به‌ یقین‌ نمی‌توان‌ تصور کرد که‌ هر چیزی‌ بیشتر جذب‌ می‌کند، دارای‌ «کیفیت‌» نازل‌تری‌ است‌. اما باید توجه‌ داشت‌ که‌ پویایی‌ مادی‌ اقتصادی‌ تولید فرهنگی‌ را نمی‌توان‌ به‌ سادگی‌ از اقتصاد فرهنگی‌ «نمادشناختی‌» باز شناخت‌.

 

تجارتی‌ شدن‌

مساله‌ای‌ که‌ در اولین‌ انتقادها پیرامون‌ فرهنگ‌ جمعی‌ جای‌ گرفت‌ و هنوز هم‌ به‌ عنوان‌ مبنای‌ بسیاری‌ از مباحث‌ مطرح‌ است‌ (خصوصاً در زمینه‌ مباحث‌ سیاست‌ رسانه‌ای‌)، نقطه‌ نظر «تجارت‌ محوری‌» (از دیدگاه‌ موقعیتی‌) یا «تجارتی‌ شدن‌» (از دیدگاه‌ فرایندی‌) است‌. از جهاتی‌، این‌ انتقادها روایت‌ رقیقی‌ از انتقادهای‌ مارکسیستی‌ محسوب‌ می‌شود و امکان‌ دارد (انتقادها) متمایل‌ به‌ بورژوازی‌ شود. برای‌ مثال‌ ممکن‌ است‌ در بردارنده‌ حملاتی‌ بر امر تجارت‌ باشد و ممکن‌ است‌ متمایل‌ به‌ نخبه‌گرایی‌ شود (و مستلزم‌ بر توهین‌ به‌ توده‌ باشد) اما بیان‌کننده‌ برخی‌ از عقایدی‌ است‌ که‌ هنوز در مورد پویایی‌ صنعت‌ رسانه‌ای‌ جاری‌ و تغییر فرهنگی‌ ـ رسانه‌ای‌ صادق‌ است‌. دقیق‌تر بودن‌ انتقادها ممکن‌ است‌ مرگ‌ انتقادهای‌ تمام‌ عیار مارکسیسم‌ از فرهنگ‌ جمعی‌ را آسان‌ کند و از سوی‌ دیگر باعث‌ شود ارتباط‌ نزدیکی‌ با انتقادهایی‌ که‌ بر کالا شدن‌ فرهنگ‌ وارد است‌، پدید آید. از زمانی‌ که‌ روش‌ عامه‌پسندی‌، به‌طور معمول‌ با موفقیت‌ تجارتی‌ روبه‌رو شد. به‌خصوص‌ آشتی‌ دو مکتب‌ انتقاد از تجارت‌ محوری‌ و بها دادن‌ به‌ عامه‌ مشکل‌ شده‌ است‌.اگر از جهتی‌ اصطلاح‌ «تجارت‌ محوری‌» را به‌ صورت‌ عینی‌ تابع‌ مقررات‌ بازار آزاد بدانیم‌، در نتیجه‌ باید بپذیریم‌ که‌ محتوای‌ رسانه‌ها به‌ صورت‌ تولید انبوهی‌ و بازاری‌، مانند یک‌ کالا تهیه‌ می‌شود و همچنین‌ روابط‌ بین‌ تولیدکنندگان‌ و مصرف‌کنندگان‌ بر آن‌ حاکم‌ است‌. اصطلاح‌ «تجارتی‌» به‌ عنوان‌ توصیف‌ برخی‌ از انواع‌ پیشبینی‌ها در مورد رسانه‌ به‌کار برده‌ می‌شود که‌ بیانگر وابستگی‌ به‌ حرفه‌ای‌ رقابت‌آمیز، در بازارهای‌ بزرگ‌ است‌. از این‌ دیدگاه‌، جدا از فراوانی‌ تبلیغات‌ تجاری‌، محتوای‌ تجاری‌ بیشتر به‌ این‌ جهت‌ سوق‌ داده‌ شده‌ است‌ که‌ سرگرم‌کننده‌ و مفرح‌، گریز از واقعیت‌، سطحی‌ و استاندارد شده‌ باشد. این‌ حداقل‌ ویژگی‌های‌ لازم‌ برای‌ موفقیت‌ در بازار بزرگ‌ است‌ (و این‌ در حالی‌ است‌ که‌ بازارهای‌ بسیار متفاوت‌ و زیادی‌ وجود دارد).
این‌ نظرِ اولین‌ گروه‌ از منتقدان‌ رادیکال‌ فرهنگ‌ جمعی‌ بود. این‌ دیدگاه‌ به‌طور معمول‌ این‌ واقعیت‌ را نادیده‌ می‌گیرد که‌ همین‌ ترتیبات‌ بازاری‌ می‌تواند به‌ سادگی‌ از تولید و مصرف‌ تولیدات‌ فرهنگیِ به‌ کلی‌ متفاوت‌ و با کیفیت‌ بالا، حمایت‌ کند. ریشه‌ بحث‌ در دیدگاه‌ انتقادی‌ این‌ است‌ که‌ روابط‌ تجاری‌ در مقوله‌ ارتباطات‌ ذاتاً موجب‌ ایجاد فاصله‌ شده‌ و بالقوه‌ انتفاعی‌ است‌. تجارت‌ در یک‌ عمل‌ ارتباطی‌ از ایجاد پیوستگی‌ متقابل‌ یا رهنمون‌ شدن‌ به‌ هویت‌ اجتماعی‌ که‌ همه‌ در آن‌ سهیم‌ باشند، حمایت‌ نمی‌کند. این‌ از هر دو سو قابل‌ محاسبه‌ و فایدگرایانه‌ است‌ و ویژگی‌های‌ ذاتی‌ ارسال‌ یا انتشار را بیشتر منعکس‌ می‌کند تا الگوی‌ «آیینی‌» ارتباطات‌ در جامعه‌. محیط‌ تجاری‌ تولیدات‌ رسانه‌ای‌ همچنین‌ فضای‌ تنگی‌ را پدید می‌آورد که‌ امکان‌ بسیاری‌ از نوآوری‌ها و خلاقیت‌ها را می‌بندد (بلومر، ۲، ۱۹۹۱).

 

انتقاد بر تجارتی‌ شدن‌ رسانه‌

کیفیت‌ نازل‌ فرهنگی‌، استثمار مصرف‌کننده‌ «ضعیف‌تر»، روابط‌ بیگانه‌، روابط‌ فایده‌گرایانه‌ و قابل‌ محاسبه‌، تبلیغات‌ برای‌ مصرف‌زدگی‌، کالایی‌ شدن‌ فرهنگ‌ و روابط‌ با مصرف ‌کنندگان‌

 

تکنولوژی‌ ارتباطات‌ و فرهنگ‌

روشن‌ است‌ که‌ نوآوری‌ها در تکنولوژی‌ ارتباطات‌، ناشی‌ از تغییر شکل‌ معینی‌ در جامعه‌ نیست‌ (اسلاک‌، ۱۹۸۴). نوآوری‌ها همیشه‌ با توجه‌ به‌ آنچه‌ خود را به‌ جامعه‌ بیشتر تحمیل‌ می‌کرد، شکل‌ می‌گرفت‌ و یا تطبیق‌ داده‌ می‌شد. (وینستون‌، ۱۹۸۶) نیروهای‌ فراوان‌ دیگری‌ به‌ جز ارتباطات‌، در تغییرات‌ اجتماعی‌ نیز دخیل‌ بودند (اگر نیاز به‌ دلیل‌ باشد، شکست‌های‌ رسانه‌های‌ جمعی‌ در مدرن‌ کردن‌ بخش‌ عظیمی‌ از دنیای‌ کمتر توسعه‌ یافته‌، در ۱۵ سال‌ اخیر، دلیل‌ مناسبی‌ بر این‌ ادعاست‌. به‌ علاوه‌ تکنولوژی‌ ارتباطات‌ بر فرآیند ارتباطات‌ و بر فرهنگی‌ که‌ با این‌ ارتباطات‌ در هم‌ پیچیده‌ است‌، تاثیر می‌گذارد. اگر تجربه‌ ما از دنیا با تکنولوژی‌ به‌ دیگران‌ منتقل‌ می‌شود، پس‌ این‌ انتقال‌ تجربه‌ها با تکنولوژی‌ در ارتباط‌ مستقیم‌ است‌.

 

دیدگاه‌ مک‌ لوهان‌ در مورد تحول‌ فرهنگی‌

دیدگاه‌ مک‌ لوهان‌ ۱۹۶۴ درباره‌ فرایند ارتباطات‌ بر این‌ مبتنی‌ است‌ که‌ انسان‌ها از خلال‌ رسانه‌های‌ مختلف‌ ارتباطی‌، جهان‌ را تجربه‌ می‌کنند؛ به‌ همین‌ دلیل‌، دیدگاه‌ وی‌ با دیدگاهی‌ که‌ نسبت‌ به‌ ارتباطات‌ و ساختارهای‌ قدرت‌ اجتماعی‌ وجود دارد متفاوت‌ است‌. او ادعا می‌کند که‌ همه‌ رسانه‌ها (که‌ از نقطه‌ نظر وی‌، هر چیزی‌ که‌ معانی‌ فرهنگی‌ را تجسم‌ بخشد و بت

 

منبع: پایگاه‌اطلاع رسانی‌علوم ارتباطات‌ایران

 

تست      
 خودشناسی 

 

تست خودشناسی

 

 

 

تا چه حد اجتماعی هستید ؟

 

به سوالات زیر پاسخ دهید و ببنید میزان اجتماعی بودنتان چه اندازه است. 

 

1- برنده شدن بليت كدام يك از سفرهاي زير، شما را ذوق زده ميكند؟
الف) يك سفر تفريحي در دريا به همراه سه تن از مهمانانتان.
ب) يك كلك سواري پر مخاطره در تندآب به همراه چند تن از دوستان نزديك و صميمي تان.
ج) يك سفر تفريحي تك نفره به دور دنيا.
د) سفري پرتجمل واقامتي راحت در هتلي اعياني وشيك به همراه همسرتان.

2- كدام يك از مشاغل زير، بيشتر از بقيه مناسب حالتان هستند؟
الف) كاري نيمه وقت در اداره اي كوچك وخلوت.
ب) كاري تمام وقت در يك كمپاني بزرگ ومعروف وداراي گروه بزرگي از كارمند وخدمه.
ج) كار گروهي در يك شركت تازه افتتاح شده.
د) سرمايه گذار وپيمان كار معروف يك شركت بزرگ ساختماني.

3- مايليد در يك شب تعطيل، چگونه وقت خود را بگذرانيد؟
الف) سرگرم كار برروي فعاليتي دستي ،ذوقي وتفنني.
ب) تماشاي فيلمي قديمي و معروف.
ج) حضور در يك مهماني بزرگ واعياني به همراه دوستان قديمي.
د) برگزاري يك مهماني دوستانه در خانه خودتان.

4- ورزش مورد علاقه تان كدام است؟
الف) ورزشي كه بدنتان را گرم وآماده كند،ولي خيلي وقتتان را نگيرد، مثل دويدن.
ب) ورزشي آرام بخش كه خيلي عرق تان را در نياورد وخسته اتن نكند،مثل حركات كش وقوسي.
ج) ورزسي گروهي،ولي سبك وسرگرم كننده،مثل بازي سافت بال بعد از پايان كار به همراه همكارانتان.
د) ورزشي چالش طلبانه كه حالت رقابتي در آن به چشم نخورد،مثل تمرين بوكس.

5- دوست داريد كدام يك از حيوانات زير را در خانه تان داشته باشيد؟
الف) حيواني كه بتواند دوست خوب و باوفايي برايتان باشد وارزش نگهداري را داشته باشد، مثل سگ.
ب) حيواني جالب و كوچك كه نيازمند مراقبت شما باشد، مثل يك نوع پرنده.
ج) حيواني كه نگاه كردن به آن جالب وخوشايند باشد، ولي نياز به مراقبت چنداني نداشته باشد، مثل ماهي.
د) يك حيوان ملوس،زيبا ودوست داشتني مثل بچه گربه.

6- مايليد كدام يك از ناهارهای زير را صرف كنيد؟
الف) مقداري غذای حاضري و سبك سر ميز كارتان.
ب) يك نصفه پيتزا با دوستانتان.
ج) غذايي كامل و لذيذبه همراه همكارتان در يك رستوران جديد وشيك.
د) غذايي كه صبح همان روز،با دقت و حوصله فراوان،براي خودتان تهيه ديده ايد.

7- چگونه خريد كردني شما را سر ذوق مي آورد؟
الف) به تنهايي و از نزديك ترين فروشگاه و بوتيك محل.
ب) از طريق كامپيوتر.
ج) همراه با تني چند از دوستان صميمي از پاساژومركز خريدي معروف و شيك.
د) همراه با همسر يا عزيزتان و زيرپا گذاشتن سطح شهر وكند وكاو در فروشگاه ها و بوتيك های جديد.

 

*****


جواب تست

اگر بيشتر پاسخ هايتان از گروه "الف" هستند:
شما فردی تكرو و انزوا طلب محسوب مي شويد.مايليد از وقت تان استفاده بهينه به عمل آوريد و آن را به بطالت نگذرانيد.تا جای ممكن،خودتان را در گير امور وفعالت هاي گروهي واجتماعي نمي كنيدواز مطالعه كتب قديمي و سنتي لذت ميبريد.براي سلامتي و تندرستي تان، ارزش زيادي قائليد.اين حالت خوب است به شرط آن كه،همواره مد نظر داشته باشيد كه ميتوانيد با تقسيم برخي از كارها و وظايف، بار سنگيني را از روي شانه هايتان برداريد و ياري طلبيدن از دوستان و خويشاوندان نزديك، اصلا بد نيست و به نفع تان تمام ميشود.

 
اگر بيشتر پاسخ هايتان از گروه "ب" هستند:
شما فردي درون گرا و ماجرا جو محسوب مي شويد. گاهي ترجيح مي دهيد كه در خلوت خودتان، به انجام كارهاي تفنني و ذوقي بپردازيد، ولي، از گذراندن وقت با دوستان وآشنايان نيز لذت مي بريد، به شرط آن كه فواصل اين ديدارها، كوتاه نباشد! از اين كه شهرتي به هم بزنيد و نامتان بر سر زبانها بيفتد، لذت ميبريد وهميشه به اين فكر هستيد كه چيزي جديد و ابتكاري خلق كنيد تا همراه نامتان در اذهان باقي بماند. اين خوب است، به شرط آنكه به واسطه جاه طلبي و بلند پروازي بيش از حد،اهداف كوچك و در عين حال مهم زندگي تان را از ياد نبريد، چرا كه آنها هموار كننده راهتان به سوي آينده اي درخشان و مملو از آرامش به شمار مي آيد!


اگر بيشتر پاسخ هايتان از گروه"ج"هستند:
شما فردي چالش طلب، رفاه طلب، لذت جو وكم طاقت محسوب مي شويد.بيشتر اوقات، ترجيح مي دهيد كه اوقات خود را در اجتماعات، مراكز تفريحي و مهماني ها بگذرانيد و از تنهايي بيزاريد. در جمع، به راحتي قادريد ابراز احساسات و افكار كنيد، طرح هاي جديد و خلا قانه اي ارائه دهيد و با بحث وتبادل نظر، پروژه هاي مهم وبزرگ را سروسامان دهيد. در كنار دوستان واقوام، مايليد نقش حامي و تكيه گاه را ايفا كنيد ودر عوض هر زمان كه به وجود آنها نياز پيدا كرديد، تنهايتان نگذارند وبه ياريتان بشتابند.اين خوب است، به شرط آنكه در زمينه رفاه طلبي ولذت جويي به افراط نرويد، وگرنه با در نظر گرفتن ويژگي كم طاقتي، صدمات ولطماتي خواهيد خورد كه گاهي ممكن است جبران ناپذير باشد!

اگر بيشتر پاسخ هايتان از گروه"د" هستند:
شما فردي صبور، با ثبات، قابل اعتماد، صلح جو وزيرك محسوب مي شويد. شما مايليد هر كاري را در زمان ووقت مناسب خود انجام دهيد و در اوقات فراغت تان، در كنار استراحت به جا وبه موقع، از تفريحات وسرگرمي هاي سالم برخوردار گرديد. در مجموع فردي متعادل و ميانه رو ودر عين حال محافظه كار محسوب مي شويد. خوشبختانه، وقت شناس هستيد وهرگز اجازه نمي دهيد ديگران فرصتهاي جديد و استثنايي را از چنگتان بربايند. همواره مراقب سلامت روحي ، رواني و جسمي تان هستيد و بيهوده از خودتان كار نمي كشيد. بايد گفت كه رويه تان در زندگي قابل تحسين است، به شرط آنكه در هنگام مواجه و رويارويي با چالشها، عقب گرد نكنيد و غافلگير نشويد

 متبع : Takbarg.ir

 

  عبادت      
و بندگی    

  

راههای جذب ديگران به نماز (2)

 نويسنده : محمد وحيدی

 

 

 

تقويت محبت خداوند متعال در دل افراد
 

مفضل مي گويد که از مولايم حضرت صادق عليه السلام شنيدم که فرمودند: خداوند به حضرت موسي عليه السلام فرمود: يا ابن عمران ، کذب من زعم أنه يحبني فاذا جنه الليل نام عني ، أليس کل محب يحب خلوه حبيبه ؟ ها أنا ذا يابن عمران ، مطلع علي أحبائي اذا جهنم الليل حولت أبصارهم في قلوبهم ، و مثلت عقوبتي بين أعينهم ، يخاطبوني عن المشاهده ، و يکلموني عن الحضور . يا ابن عمران ، هب لي من قلبک الخشوع ، و من بدنک الخضوع ، و من عينيک الدموع في ظلم الليل ، و ادعني فانک تجدني قريبا مجيبا ؛ (1)
ای پسر عمران ! دروغ مي گويد آن کس که گمان مي کند مرا دوست دارد ، در حالي که چون شب فرا رسيد از من چشم مي پوشد و به خواب مي رود ، آيا نه اين است که هر عاشقي خلوت با معشوق را دوست دارد ؟ هان اي پسر عمران ! اين منم که بر دوستانم مطلع هستم . چون شب شود چشم دلشان باز شده و عذاب من در مقابل ديدگانشان مجسم مي شود و مانند کساني که مرا با چشم مي بينند با من صحبت مي کنند و رخ به رخ به گفت و گو مي نشينند . اي پسر عمران ! در دل شب هاي تار از دلت خشوع و از تنت خضوع و از چشمانت قطرات اشک نثار من کن و مرا بخوان که مرا به خود نزديک و اجابت کننده ي دعوتت خواهي يافت .
 

 

راه های ايجاد محبت خداوند در دل و تقويت آن
 

(1) معرفت و شناخت خداوند
 

اوحي الله الي نجيه موسي : يا موسي أحبني و حببني الي خلقي ، و حبب خلقي الي ، قال: هذا أحبک ، فکيف أحببک الي خلقک [و أحبب خلقک اليک] ؟ قال : اذکر لهم آلائي و نعمائي عليهم ، و بلائي عندهم ليحبوني فانهم لا ينکرون اذ لا يعرفون مني الا کل خير ؛ (2)
خداوند به حضرت موسي عليه السلام وحي فرمود: اي موسي ! مرا دوست بدار و کاري بکن که مردم نيز مرا دوست بدارند و خلق را در نزد من محبوب ساز .
حضرت موسي عليه السلام عرض کرد: اين که خودم تو را دوست بدارم موجود و معلوم است اما چگونه محبت تو را در دل بندگانت ايجاد نموده و تقويت نمايم و هم چنين بندگانت را نزدت محبوب سازم؟ خداوند فرمود: براي آنان نعمت ها و الطافم را به نمايش درآور و [ علت و حکمت هاي سازنده ي ] گرفتار نمودشان را برايشان بازگو کن تا مرا دوست بدارند ؛ زيرا آنان [ پس از معرفت خواهند فهميد که] از من جز خير و خوبي سراغ ندارند .
علماي اخلاق مي گويند : هر انساني علاقه اش به اشخاص و اشياء ، برگشت به يکي از پنج چيز زير دارد:
1. هر انساني خودش را دوست دارد و به کمال و جاودانگي علاقه مند است و از نابودي و نقص تنفر دارد و لذا به علم ، قدرت ، مال و ... به خاطر کمال و به فرزند به خاطر جاودانگي خودش ، عقلش مي ورزد .
2. هر انساني احسان کننده ي به خودش را دوست دارد و بدين جهت يکي از درخواست هاي پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم از خداوند اين بود که : اللهم لا تجعل لفاجر علي يدا فيحبه قلبي ؛ (3) خدايا در زندگيم اين مسئله پيش نيايد که انسان گناه کاري به من احسان نمايد و اين سبب شود که من به او علاقه مند بشوم .
3. هر انساني احسان کننده را دوست دارد و وقتي در غيابش از خدماتش تعريف مي کنند به او علاقه مند مي شود اگر چه خود او هم احسان نکرده باشد .
4. هر انساني جمال و زيبايي را دوست دارد چه زيبايي ظاهر و چه زيبايي باطن ، مانند ، علم ، شجاعت و ... که در هر کس به او علاقه مند مي شود.
5. هر کس افرادي که با او تناسب دارند دوست دارد و از قديم گفته اند:
کبوتر با کبوتر ، باز با باز
کند همجنس با همجنس پرواز
و بدين جهت در يک جمع ، بچه ها فورا جذب هم شده و ... .
حال اگر تمامي اين پنج چيز در يک فرد جمع شود قطعا محبت و علاقه به او بيشتر خواهد شد و اگر تمامي اينها به صورت کامل در يک فرد باشد که فوق آن تصور نداشته باشد قطعا بايد به او بيشترين علاقه و محبت باشد.
با توجه به مطالب فوق چون تمام اين صفات در وجود مقدس حضرت حق به صورت اکمل جمع است بايد انسان بيشترين محبت را به خداوند داشته باشد ، زيرا همه ي صفات کماليه و جماليه در ذات اقدس او جمع است و اما توضيح مطلب :
1. انساني که خود ، کمال و جاودانگي اش را دوست دارد اگر به اين باور برسد که همه چيزش از خداوند است و حتي نيازش به خداوند از نياز تصورات ذهني به تصور کننده ي آنها بيشتر است ، زيرا هم در اصل وجود و هم در بقاي لحظه به لحظه با توجه به نيازهاي فراوان انسان به عنايات الهي خود را وابسته به خدا مي بيند و در نتيجه بالاترين محبت را به خداوند قرار مي دهد.
2. اگر انسان ، احسان کننده ي به خود را دوست دارد ، در اين عالم چه کسي جز خداوند احسانش به انسان بيش از ديگران است. که خود در قرآن کريم فرموده است : « ان تعدوا نعمت الله لا تحصوها » ؛ (4) اگر بخواهيد نعمت هاي خداوند را احصاء و شمارش کنيد، توان آن را نداريد . [ پس بايد بيشترين محبت به او باشد].
3. انساني که احسان کننده را دوست دارد اگر چه به او احسان نکرده باشد ، چه کسي برتر از خداوند متعال که احسانش همه ي هستي را شامل است ؛ پس بايد بالاترين محبت به خداوند باشد .
4. انساني که جمال و زيبايي ظاهري و باطني را دوست دارد چه کسي جميل تر از خداوند متعال مي باشد . اگر انسان عالم را دوست دارد او عملش بي نهايت است و اگر انسان شخص قدرتمند را دوست دارد او قدرتش بي نهايت و علي کل شيء قدير است و ... ، پس بايد بيشتر محبت به خداوند متعال باشد .
5. اگر محبت به خاطر تناسب باشد که کبوتر با کبوتر ... بايد گفت : چه تناسبي بالاتر بين بنده و خداوند موجود است که علي عليه السلام بخشي از اين تناسب ها را در مناجاتش بيان نموده است :
مولای يا مولای أنت المولي و أنا العبد و هل يرحم العبد الا المولي ؟ مولاي يا مولاي أنت المالک و أنا المملوک و هل يرحم المملوک الا المالک ؟ مولاي يا مولاي أنت الخالق و أنا المخلوق و هل يرحم المخلوق الا الخالق ...؟ مولای يا مولای أنت القوی و أنا الضعيف و هل يرحم الضعيف الا القوي ؟ مولاي يا مولاي أنت الغني و أنا الفقير و هل يرحم الفقير الا الغني ؟ مولاي يا مولای أنت المعطي و أنا السائل و هل يرحم السائل الا المعطي ...؟ مولاي يا مولاي أنت الرازق و أنا المرزوق و هل يرحم المرزوق الا الرازق ...؟ مولاي يا مولاي أنت الرب و أنا المربوب و هل يرحم المربوب الا الرب... ؟(5)
و چون خداوند بيشترين تناسب را با بنده دارد پس بنده بايد بيشترين محبت را به او داشته باشد و از طرفي چون در خداوند متعال همه آن پنج سبب جمع است و کامل ترين آنهاست پس بايد بيشترين محبت به خداوند باشد بدين جهت خداوند متعال مي فرمايد: « و الذين أشد حبا لله »؛(6) و آنها که ايمان [ واقعي ] دارند بيشترين محبت را به خداوند دارند .

 

(2) استمداد از خداوند متعال
 

1. « اللهم اجعل حبک أحب الأشياء الي ... ؛ (7) خداوندا ! محبت خودت را محبوب ترين چيزها در نزد من قرار ده » .
2. حضرت زين العابدين عليه السلام در دعاهايش عرض مي کرد: « اللهم اني أسالک أن تملأ قلبي حبا لک ؛(8) خداوندا از تو مي خواهم که دل مرا از محبت خودت پر سازي » .
3. پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله در دعاهايش عرض مي کرد: « اللهم اني اسألک حبک و حب من يحبک ، و العمل الذي يبلغني حبک ، اللهم اجعل حبک أحب الي من نفسي و أهلي و من الماء البارد ؛(9) خداوندا! از تو مي خواهم محبت خودت و محبت کسي که تو را دوست دارد و توفيق انجام کاري که مرا به محبت تو برساند به من روزي کني ، خداوندا ! محبت خودت را در دل من محبوب تر قرار بده از دوست داشتن خودم و اهل و عيالم و از آب سرد و خوشگوار [ به هنگام تشنگي زياد] ».
 

پي نوشت ها:

1. بحارالانوار ، ج 84 ، ص 139 .
2. سيد حسن شيرازي ، کلمه الله ، ص 454 .
3. محجه البيضاء ، ج 8 ، ص 11 .
4. ابراهيم (14) آيه 34 .
5. مفاتيح الجنان ، اعمال مسجد کوفه .
6. بقره (2) آيه 165.
7. ميزان الحکمه ، ج 2 ، ص 214 .
8. همان .
9. همان .

 

منبع: کتاب دانستنی های لازم از نماز

 

لينکهای    
 هفته      

 

ماهنامه نجوم

مرجع مدیریت منابع انسانی ایران

وب سايت علمی فرهنگی تحقيقاتی كريمی 

پايگاه اطلاع رسانی بنياد حکمت اسلامی صدرا

پایگاه فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران

كتابهای رايگان فارسی

همت والا