مجله شماره هفتاد و سوم  

شنبه 6 شهریور 1389 17 رمضان 1431 28 آگوست 2010  

 

 

 

 

فهرست    

 

 

آنچه در این شماره می خوانید :

 

 

 

مصحف هدایت

یادداشت هفته

مدیریت علوی

جمله مديريتی 

حدیث مديريتی

طنز مديريتی

حکايت مديريتی

تکنیک های موفقیت

نکات مدیریتی

مقاله مدیریتی

 ●کلید هدایت

● مباحث فرهنگی

تست خودشناسی

پیامک

عبادت و بندگی

لينکهای هفته

 

 

مصحف    
هدايت     

 

در هر شماره از مجله، يک صفحه از قرآن کريم به همراه ترجمه و تفسير آن قرار مي گيرد. التماس دعا.

براى شنيدن آيه مورد نظر بر روى شماره آيه كليك كنيد و برای مشاهده تفسير الميزان و نمونه بر روی آيه کليک کنيد

 

سوره: سورة ال عمران آيات: 200 محل نزول: مدينه

لَّقَدْ سَمِعَ اللّهُ قَوْلَ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ فَقِيرٌ وَنَحْنُ أَغْنِيَاء سَنَكْتُبُ مَا قَالُواْ وَقَتْلَهُمُ الأَنبِيَاء بِغَيْرِ حَقٍّ وَنَقُولُ ذُوقُواْ عَذَابَ الْحَرِيقِ 181 ذَلِكَ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ وَأَنَّ اللّهَ لَيْسَ بِظَلاَّمٍ لِّلْعَبِيدِ 182 الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ عَهِدَ إِلَيْنَا أَلاَّ نُؤْمِنَ لِرَسُولٍ حَتَّىَ يَأْتِيَنَا بِقُرْبَانٍ تَأْكُلُهُ النَّارُ قُلْ قَدْ جَاءكُمْ رُسُلٌ مِّن قَبْلِي بِالْبَيِّنَاتِ وَبِالَّذِي قُلْتُمْ فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ 183 فَإِن كَذَّبُوكَ فَقَدْ كُذِّبَ رُسُلٌ مِّن قَبْلِكَ جَآؤُوا بِالْبَيِّنَاتِ وَالزُّبُرِ وَالْكِتَابِ الْمُنِيرِ 184 كُلُّ نَفْسٍ ذَآئِقَةُ الْمَوْتِ وَإِنَّمَا تُوَفَّوْنَ أُجُورَكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَمَن زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَأُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فَازَ وَما الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلاَّ مَتَاعُ الْغُرُورِ 185 لَتُبْلَوُنَّ فِي أَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ وَلَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ مِن قَبْلِكُمْ وَمِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُواْ أَذًى كَثِيرًا وَإِن تَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْ فَإِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الأُمُورِ 186

ترجمه فارسي مکارم

خداوند، سخن آنها را كه گفتند: خدا فقير است، و ما بى‏ نيازيم‏، شنيد! به زودى آنچه را گفتند، خواهيم نوشت; و (همچنين) كشتن پيامبران را بناحق (مى‏ نويسيم); و به آنها مى ‏گوييم: بچشيد عذاب سوزان را (در برابر كارهايتان!) 181 اين بخاطر چيزى است كه دستهاى شما از پيش فرستاده (و نتيجه كار شماست) و بخاطر آن است كه خداوند، به بندگان (خود)، ستم نمى ‏كند 182 (اينها) همان كسانى (هستند) كه گفتند: خداوند از ما پيمان گرفته كه به هيچ پيامبرى ايمان نياوريم تا (اين معجزه را انجام دهد:) يك قربانى بياورد، كه آتش ( صاعقه آسمانى) آن را بخورد! بگو: پيامبرانى پيش از من، براى شما آمدند; و دلايل روشن، و آنچه را گفتيد آوردند; پس چرا آنها را به قتل رسانديد اگر راست مى‏ گوييد؟! 183 پس (اگر اين بهانه‏ جويان،) تو را تكذيب كنند، (چيز تازه‏ اى نيست;) رسولان پيش از تو (نيز) تكذيب شدند; پيامبرانى كه دلايل آشكار، و نوشته‏ هاى متين و محكم، و كتاب روشنى‏ بخش آورده بودند 184 هر كسى مرگ را مى‏ چشد; و شما پاداش خود را بطور كامل در روز قيامت خواهيد گرفت; آنها كه از آتش (دوزخ) دور شده، و به بهشت وارد شوند نجات يافته و رستگار شده ‏اند و زندگى دنيا، چيزى جز سرمايه فريب نيست! 185 به يقين (همه شما) در اموال و جان هاى خود، آزمايش مى‏ شويد! و از كسانى كه پيش از شما به آنها كتاب (آسمانى) داده شده ( يهود)، و (همچنين) از مشركان، سخنان آزاردهنده فراوان خواهيد شنيد! و اگر استقامت كنيد و تقوا پيشه سازيد، (شايسته ‏تر است; زيرا) اين از كارهاى مهم و قابل اطمينان است 186

آيات امروز را مي توانيد از طريق اين لينک هم مطالعه کنيد

 

 

 یادداشت   
هفته      

 

 

یادداشت هفته

 

بنام خدا

 

 

 

شب قدر

 

 

اشاره

هفتصد و بیست هزار ساعت، سی هزار روز، هشتاد و سه سال و اندی یعنی یک عمر که این روزها با کوتاه شدن مجال ها برای زندگی، دست یابی به آن یک آرزوست. چه کسی باور می کند حجم این همه عدد در تبرک یک شب نهفته باشد؟ چگونه یک شب می تواند تراکم این همه نور را در خود ذخیره کند؟ این پرسش فقط یک پاسخ دارد؛ عطوفت بی کران خدا و هزار نامی که در جوشش دعا در شب جوشن کبیر، ندبه می کنیم. شب قدر، فرصت قدر دانستن این حقیقت بزرگ است و درک این حقیقت فراتر از تذکر کوتاه این مقاله، توفیق و تأملی ژرف تر می طلبد.

 

شب تلاوت تفکر

شب قدر، شب عروج روح انسان از ملک زمین تا ملکوت آسمان هاست.

شب قدر، شب نزول زندگی بر قلب های کویر زده از ذکر خداست.

 شب قدر، همه لحظه ها با نسیم نفخه های خداوندی معطر شده است. 

شب قدر، بهترین مهلت بر خانه تکانی دل های آلوده از زنگار گناه است.

شب قدر، بیداری می آموزند و غفلت می زدایند تا شهد شیرین بخشش ببخشند. 

شب قدر، شکوفایی نهال ایمان در بوستان جان انسان تماشایی است.

شب قدر، گران قدرترین لحظه های نور گرفته را در خود پرورده است.

شب قدر، شب خداخواستن و حق جستن و خودزدودن و حق یاوری است. 

شب قدر، شب شوق و شیدایی انسان برای رسیدن به عرش عشق خدایی است.

شب قدر، شب ضیافت خداست با سفره حلاوت لطف، با اطعام بخشش به هر که میهمان باشد.

شب قدر، برترین هنگامه تلاوت تفکر و بهترین زمان برای تدبر در عظمت هستی است.

شب قدر، با فرق خونین بزرگ قافله سالار قبیله ایمان قیمت گرفته است.

 

شب قدر در قرآن

تمامی آیات سوره 97 قرآن، یعنی سوره قدر و آیات سوم تا پنجم سوره دخان درباره شب قدر نازل شده است. در سوره قدر می خوانیم: ما آن را در شب قدر نازل کردیم، و تو چه دانی که شب قدر چیست؟ شب قدر از هزار ماه بهتر است. در آن شب فرشتگان، با روح، به فرمان پروردگارشان، برای هر کاری که مقدر شده است فرود می آیند؛ آن شب تا سپیده دم، سلام و سلامت است.

 

به نام خداوند کون و مکان  که بخشنده است و دگر مهربان 

به تحقیقش اندر شب قدر ما  نمودیم نازل ز راه عطا 

تو هم بی گمان اندر این ملک زیست  چه دانی شب قدر البته چیست 

ملایک بگردند نازل تمام  به همراهی روح والامقام 

در آن شب برای هر آن گونه کار  به دستور رب خود آن کردگار 

چنان شب که تا مطلع فجر عام  بگردید مشحون بسی از سلام 

 

و در سوره دخان می خوانیم: ما آن را در شبی فرخنده فرو فرستادیم؛ چرا که ما بیم دهنده بودیم. در آن شب هر کاری به نحوی سنجیده فیصله می یابد. کاری است از جانب ما؛ چرا که ما فرستنده پیامبران بودیم.

 

که اندر شبی بس مبارک یقین  نمودیم ما نازلش همچنین 

چو ما بوده ایم اندر این رهگذر  به تحقیق همواره انذارگر 

در آن شب که تنظیم هر امر نیز  به حکمت شود از خدای عزیز 

چو فرمانی از نزد ما بود و ما  نمودیش ارسال در این سرا 

 

حضرت زهرا علیهاالسلام و شب قدر

در پاره ای از روایات، حضرت زهرا علیهاالسلام به شب قدر تشبیه شده است. در این تشبیه شگرف، نکاتی درس آموز وجود دارد:

1. شب قدر، بهترین و باارزش ترین شب در میان شب هاست و به فرموده قرآن کریم، از هزار ماه برتر است. حضرت زهرا علیهاالسلام نیز از همه زنان عالم برتر است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: فاطمه، سرور زنان گیتی از اولین و آخرین است 

2. شب قدر ناشناخته است و خداوند در قرآن می فرماید: و توچه می دانی شب قدر چیست؟(قدر:2) ابعاد گسترده وجودی حضرت زهرا علیهاالسلام نیز ناشناخته است و بدین روی، نام ایشان را فاطمه گفته اند؛ یعنی مردم نمی توانند او را بشناسند.

3. شب قدر مخفی است. زمان شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام و قبر او نیز مخفی است.

4. عبادت در شب قدر، سرچشمه فیوضات الهی است ؛ توسل به حضرت زهرا نیز سرچشمه برکات گسترده است.

5. شب قدر در قرآن به عنوان لَیْلَةٍ مُبارَکَه یا شب برکت نام گذاری شده است. لقب حضرت زهرا علیهاالسلام نیز مبارکه است.

6. شب قدر، شب امن و امان الهی و هنگامه رهایی از آتش دوزخ است. دوستی و توسل به حضرت زهرا علیهاالسلام نیز آن سان که پیامبر نور و ورحمت فرمود، اسباب گریز از آتش دوزخ است.

 

راز پنهان بودن شب قدر

 

چه هر گوشه تیر نیاز افکنی  امید است ناگه که صیدی زنی 

 

در اینکه شب قدر فقط یک شب از شمار شب های سال است و آن هم از حلقه شب های رمضان، تردیدی وجود ندارد. درباره این پرسش که چرا التهاب روح افزا و شیرین شب قدر در میان چند شب تقسیم شده است، عالمان و عارفان نکته سنج، اشارت های بسیار دارند. برخی بر این باروند همان سان که اسم اعظم خداوند متعالی در میان اسم های الهی پنهان است تا پارسایان، همه نام های خدا را باعظمت بشمارند؛ همان گونه که ساعت استجابت دعا در روز جمعه مشخص نیست تا مردمان، روز جمعه را بیشتر به دعا همت گمارند؛ همان طور که ولیّ خدا در بین بندگان پنهان است تا مؤمنان به همه بندگان احترام کنند؛ اگر هنگامه مرگ مشخص نیست تا اهل معصیت آن را وسیله نیل به مقاصد خود قرار ندهند و از آن سوی مؤمنان بیشتر مراقب اعمال خود باشند؛ اگر قیام قیامت مخفی است تا مردم از وقوع ناگهانی ان بهراسند؛ شب قدر نیز پنهان است تا مردم همه شب های رمضان را قدر بدانند و فرصت ها را غنیمت شمارند. مولانا در این باره گرفته است:

 

حق شب قدر است در شب ها نهان  تا کند جان هر شبی را امتحان 

که همه شب ها بُوَد قدر ای جوان  نه همه شب ها بود خالی از آن 

 

شب قدر حافظ

حافظ چهارده روایت از قرآن، شاعر غزل های آیات و سراینده سوره های معنا؛ حافظ، الفتی دیرینه با آیه های زلال وحی داشته است و بدین روی، سراسر اشعارش با تضمین و تلمیح آیات قرآن نورانی است. حافظ با الهام از قرآن، شب نور گرفته قدر را، شب دل افروز وصل می شمارد و نامه هجران را در آن شب طی شده و پایان یافته می خواند. او با ناله از مهجوری یار، به شیوه ای رازناک به ارتباط شب قدر و غیبت نرگس پنهان از نظر اشاره می کند و اینکه باید در عاشقی ثابت قدم ماند و تاریکی شب هجر را به امید صبح وصال نوشید.

 

شب وصل است و طی شد نامه هجر  سلامٌ فیه حتی مطلع الفجر 

دلا در عاشقی ثابت قدم باش که در این ره نباشد کار بی اجر

 برآ ای صبح روشن دل خدا را که بس تاریک می بینم شب هجر

دلم رفت و ندیدم روی دلدار فغان از این تطاول، آه از این زجر

 

شب خضوع دل ها

شب قدر، شب ارج قلب های شکسته و چشم های به اشک نشسته است. در این شب که لطف و رحمت خداوندی بارشی بی کران دارد، اظهار خضوع و خاکساری دل که با نمناکی دیده ها همراه می شود، خروش دریای رأفت رحمانی را پاداش می گیرد. مولوی، شاعر حکمت و تمثیل، در توصیه به زاری و تضرع به درگاه دادار سروده است:

 

بر امید راه بالا کن قیام  همچو شمعی پیش محراب ای غلام 

اشک می بار و همی سوز از طلب  همچو شمع سر بریده جمله شب 

دم به دم بر آسمان می دار امید  در هوای آسمان رقصان چو بید 

 

مولوی در داستان عاشق شدن پادشاه بر کنیزک رنجور نیز آن هنگام که طبیبان از معالجه کنیزک بر نیامدند، راز برآورده شدن حاجت پادشاه را خضوع و خروش او می داند:

 

شه چو عجز آن حکیمان را بدید  پابرهنه جانب مسجد دوید 

رفت در مسجد سوی محراب شد  سجده گاه از اشک شه پر آب شد 

چون به خویش آمد ز غرقاب فنا  خوش زبان بگشاد در مدح و دعا 

ای همیشه حاجت ما را پناه  بار دیگر ما غلط کردیم راه 

چون بر آورد از میان جان خروش  اندر آمد بحر بخشایش به جوش 

 

شب مغفرت

 

یا رب ز گناه خویش شرمنده منم  بر هر چه عقوبت است زیبنده منم 

غفار تویی، غنی تویی، شاه تویی  بدکار منم، گدا منم، بنده منم 

 

زنگار گرفتن از روح و مغفرت طلبی، عطش همیشه جاری جان آدمی است برای طهارت یافتن و کمال گرفتن. در شب قدر که لحظه ها از نور قیمتی بی مرز دارند و دعاها با لطف اجابت آراسته شده اند، بر آمرزش خواهی تأکید ویژه ای شده است. ذکرها و دعاهای سفارش شده در شب قدر و توصیه به تکرار آنها و همچنین توجه دادن مردمان به مغفرت جویی قلبی، همه نشان از این معناست. این شیوه پالایش باطن، آداب و شرایطی دارد. سید بن طاووس، از عالمان بزرگ شیعه در این باره آورده است: باید در حال استغفار، حالت ظاهری و صورت و قلب و باطن بنده بسان گناه کارانی باشد که از محضر خداوند بزرگ ـ که به تمام اسرار آگاه است ـ طلب آمرزش و مغفرت می کنند؛ زیرا اگر در حالی که قلبش به غفلت و عقلش به نسیان و فراموشی مبتلاست یا با حالت کسالت و سستی از خداوند ـ جلّ جلاله ـ طلب آمرزش کند، این گونه استغفار، خود از جمله گناهان است.

 

بازگشت

در شباهنگام قدر، آن گاه که سپیدی اجابت به فصل باران های موسمی دیدگان پیوند می خورد، باید که دامان اندیشه را فراچینی و نگاهت را به میهمانی حساب یک بند از گذشت زمان و یک جمله از کتاب زندگی ات ببری. چهار عمل اصلی را که می دانی؟ مگر نه؟! پس آنچه را لباس انجام بر آنها دوخته ای، با هم جمع کن. کاری را که فراخور هر ساعت در کارنامه آخرتت ثبت کرده ای، در ساعات یک شبانه روز ضرب کن. هر هفته را بر همین منوال، هر ماه را چنین و سال را نیز.  

از آن پس، اوراق سبز و سپید آن نامه را باز بنگر و محاسبه کن. دفتر کار خود را ورق بزن. آوخ! چه برگ های سیاهی، تن سپید دفترت را آلوده ساخته است. هم اینک بی هیچ درنگ، تیغ تیز توبه را بردار و بر هر چه صفحه سیاه و تیره است، برکش. همه سیاهی ها را مچاله کن. قلم را بردار و بر اولین برگ سپید دفترت بنویس: ... و اتوبُ الیه. از این پس، سنگر یاد خدا را ترک مکن. بگذار بال بالِ نور، هماره در سرای تو روشنی بیافریند.

 

نیایش

از هر کرانه تیر دعا کرده ام روان  باشد کز آن میانه یکی کارگر شود 

در شب سلام و فرود فرشتگان تا مطلع الفجرِ امید و رحمت، خدا را با خواهش هزار نامِ عظمت ناله می کنیم:

یا غافرَ الخطایا: عمری به گرداب گناه، ذلت اندوختیم ما را به لطف چشم پوشی عزت ببخش.  

یا خیرَ الناصرین: غافل از سرچشمه حقیقت، چشم یاری ز اغیار داشتیم. غفلتمان را ببخش دستگیرمان باش ای بهترین یاوران.

یا راحم: بر ما بی چشم و رویان نمک ناشناس رحم کن! در این خانه جهان که میهمانیم، چشم از صاحب خانه گرفته ایم و به سفره و غذا دوخته ایم.

یا من یُعطی الکثیرَ باالقلیل: از تو حق شناس تر کیست؟ از تو سپاس گزارتر کجاست؟ از ما جز کمی و کاستی نیاید و از تو جز اکرام و اکمال نشاید.

یا هادی: ره گم کرده ایم و دل به دامان دیگران داده ایم. راهنمایمان باش و چراغی روشن فرا رویمان بگیر.

یا مالک: به قناعت ما در حلالت، بازار شیطان را کساد کن و ما را مالک برترین ثروت، یعنی همه نخواستن ها قرار ده.  

یا حاکم: به عنایت نظری کن که من دل شده را  نرود بی مدد لطف تو کاری از پیش 

 

من و دست خالی آرزوها

تو خدای منی و منم همون بنده تو  اومده پیش تو، سر به زیر و شرمنده تو 

دست من خالی و کاسه گدایی پیش روم  رو نگردون از من و بخر تو امشب آبروم 

می دونم که این دَفَه مْ رومو زمین نمی زنی  آبروم رو می خری، خریدار اشک منی 

هستی مو ازم بگیر، گریه ها مو ازم نگیر  حرف زدن با تو و حال دعامو ازم نگیر 

با تو سامون می گیرم بذار پریشونت باشم  طعم عشقمو بشم با تو و مجنونت باشم 

یه مژه نگاه تو مجنونو لیلا می کنه  لیلا رو مجنون و آواره صحرا می کنه 

تو خدایی و منم بنده شرمنده تو  اونی که یادش می ره باید بشه بنده تو 

دست من خالی و کاسه گدایی پیش روم  عمرمو، گدایی پیش این و اون کرده حروم 

قد ارزن نمی ارزن همه عبادتام  من و دست خالی و آرزوها و حسرتام 

 

پدیدآورنده: اصغر عرفان

گلبرگ :: مهر 1386، شماره 91 

 

 

 

 

 

ضربت خوردن امام علی علیه السلام

 

اشاره

خورشید فروزان حیات امام علی علیه السلام ، در افق روز نوزدهم رمضان سال چهلم هجری در آسمان شهر کوفه به خون نشست و شمشیر مسموم نفاق و کین، فرق انسان عدالت گستری را شکافت که برترین خلق پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله بود. آنان که می خواستند نور خدا را خاموش کنند، نمی دانستند که اراده الهی، بر مانایی علی علیه السلام استوار است و می بینیم که همچنان، کردار و گفتار امام مؤمنان، چراغ راه مردان خدا و حق جویان و یکتاپرستان جهان است.

 

امام علی علیه السلام ؛ تجسم عدالت

بررسی نهج البلاغه نشان می دهد که از دیدگاه امام علی علیه السلام ، عدالت در رأس ارزش های اسلامی قرار دارد و تمامی ارزش ها به عدالت بازمی گردد. در ارزیابی، مدیریت و قضاوت، عدالت، شرط اصلی است. با این حال، تجسّم عدالت، وجود مبارک خود امام علی علیه السلام بود. این معنا در سخن معروف توماس کارلایل، فیلسوف انگلیسی آمده است که گفت: امام علی؛ ما را جز این نرسد که او را دوست بداریم و به او عشق ورزیم. در کوفه ناگهان به حیله کشته شد و شدت عدالتش موجب این جنایت گشت. به سخن کارلایل می توان این جمله را افزود که در واقع، پافشاری امام علی علیه السلام بر اجرای احکام و پیروی از سیره پیامبر اسلام و پرهیز از انحراف در اداره حکومت، زمینه ساز توطئه بر ضد آن حضرت شد.

 

چشم انتظار دیدار پروردگار

در فرهنگ اسلامی، شهادت، هدف نیست، بلکه ابزار ایستادگی و پایداری در برابر تهاجم دشمنان دین است. هرگاه بستر ایثار و از خودگذشتگی فراهم شد، شهادت نیز پدیدار می شود. شهادت، وسیله ای است که در پیشگاه حضرت دوست، مقام و منزلت ویژه ای دارد و جایگاهی است برای ابراز تعبد و اخلاص در بندگی، و برای شهید شدن، چه کسی والاتر از امام موحدان، حضرت علی علیه السلام . انسان کاملی که به شهادت عشق می ورزید و واژه شهادت برایش نشاط آفرین بود.

 در نامه 62 نهج البلاغه از زبان امام علی علیه السلام آمده است که من مشتاق ملاقات پروردگارم. آن حضرت، بهترین مرگ ها را کشته شدن در راه خدا می دانست و سوگند یاد کرده بود که هزار ضربه شمشیر بر من، آسان تر از مرگ در بستر در غیر بندگی خداست.

نوزده رمضان، سکوی پرواز ظاهری امام علی علیه السلام تا بی کران ها، زمان جدایی از خلق و رسیدن به محبوب واقعی بود.

 

از خلافت تا شهادت

حضرت علی علیه السلام بر آن بود تا آنجا که می شود، در پاسداری از اسلام و ارزش های آن تلاش کند و در این راه، افزون بر آیات قرآن، سیره پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله نیز به عنوان الگوی عملی مورد توجه آن حضرت قرار داشت. بنابراین، در مسئله خلافت نیز همین معنا مورد توجه قرار گرفت و دوران کوتاه رهبری سیاسی جامعه اسلامی، نماد برجسته ای شد از شیوه حکومت علوی. مدت این خلافت و پایان آن را خوارزمی، از نویسندگان اهل سنت، در کتاب مناقب خود چنین آورده است:مدت خلافت علی علیه السلام چهار سال و ده ماه بود که به دست ابن ملجم مرادی به شمشیر مضروب شد و این حادثه شوم، قبل از ورود به دهه سوم ماه رمضان روی داد.

 

اوج جنایت بشری

حادثه ای که به شهادت امام علی علیه السلام انجامید، یکی از بزرگ ترین جنایت های بشری است؛ زیرا ابن ملجم مرادی، هیچ آزاری از امام ندیده بود. امیرمؤمنان علی علیه السلام برای او سرا پا مهر و محبت و خیر و برکت بود، چنان که برای دیگران.  

این فاجعه، به بدنامی برنامه ریزان و عامل آن انجامید و برای امام علی علیه السلام ، حیاتی بود بالاتر از حیات دنیوی. حادثه مسجد کوفه و واکنش امام، نمایشگر اوج انسانیت و جلوه ای از نمایش عدل علوی در تاریخ بشری است. نوزدهم رمضان سال چهلم هجری، شاهد مظلومیت علی علیه السلام و اوج بندگی برترین انسان عصر پس از پیامبر بود.

 

از صحنه کارزار تا دیدار پروردگار

به طور معمول، در اسلام، جهاد آنجا معنا پیدا می کند که به مرزهای اسلامی حمله شده و جامعه اسلامی یا بخشی از آن مورد تهدید قرار گرفته باشد. جنگ هایی که در زمان پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و امام علی علیه السلام رخ داد، چنین بود. در عین حال، اگر جنگی شکل می گرفت و آتشی شعله ور می شد، سردار و سپهسالار آن و امیر جنگاوران و سربازان اسلام، کسی جز شیر خدا، حضرت علی علیه السلام نبود. ایشان در شب آخر عمر سراسر جهاد و تلاش خویش و در فردای فاجعه نوزدهم رمضان، خطاب به دخترش می فرماید: دخترم! من تمام عمرم را در معرکه ها و صحنه های کارزار گذرانده و با پهلوانان و شجاعان نامی مبارزه ها کرده ام. چه بسیار یک تنه بر صفوف دشمن حمله برده و بزرگان رزم جوی عرب را به خاک و خون افکنده ام. ترسی از چنین اتفاقات ندارم، ولی امشب احساس می کنم دیدار حق فرا رسیده است.

 

سبک بار و بی قرار

انسان ها از مرگ گریزانند و از گرفتاری در چنگال آن هراسی همیشگی دارند. اسلام، بزرگانی را به جوامع بشری معرفی کرد که نه تنها از مرگ نمی ترسیدند، بلکه آن را به بازی می گرفتند. برجسته ترین شخص در سبک باری و در عین حال بی قراری درباره مرگ در راه خدا، امیرمؤمنان علی علیه السلام بود. صحنه های فراوانی در زندگی امام علی علیه السلام پدید آمد که شاهدی بر این معناست. برای نمونه، در جریان هجرت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله ، در بستر ایشان خوابید و در واقع، در آغوش خطر آرمید. در جنگ بدر، نه تنها دلاوران قریش را به خاک انداخت، بلکه پشت ترس را نیز به خاک کشاند. در جنگ احد، بیش از هفتاد زخم برداشت، ولی پایداری اش، به اسلام و مسلمانان قوّت بخشید. از همه پرمعناتر اینکه، برای تأمین هزینه ازدواجش، زره خود را فروخت؛ زیرا به تعبیر پیامبر اسلام، به آن نیاز نداشت. آن انتظار و این بی قراری، درسحرگاه نوزدهم رمضان به وصال انجامید.

 

مدعیان حق و حق کشی

مسجد کوفه در نوزدهم ماه رمضان سال چهلم، محلی بود که پرده از چهره مسلمان نمایان برداشته شد. خوارج باقی مانده از جنگ نهروان، نورانیت خورشید را نمی دیدند و حق و باطل را به گونه ای یکسان در تاریکی می پنداشتند و تنها خود را مسلمان می دانستند. به تعبیر امام خمینی رحمه الله ، آنهایی که حضرت امیرمؤمنان علی علیه السلام را در محراب عبادت کشتند، مدعی اسلام بودند و با اسم اسلام، با اسلام جنگیدند. ایشان در جای دیگر، از عده ای یاد می کند که پیشانی شان از شدت طول سجده پینه بسته بود، ولی حق را کشتند. این مسئله و شهادت امام علی علیه السلام ، گواه مظلومیت و غربت آن امام همام است.

 

نوزده رمضان، از منظری دیگر

فاجعه نوزده رمضان سال چهلم هجری را از زبان ابن ملجم مرادی می توان این گونه بیان کرد: علی علیه السلام وارد مسجد شد و پس از آنکه با خدای خویش راز و نیاز کرد، راه پشت بام مسجد را در پیش گرفت و با ندای بلند، آواز اذان سر داد. آن گاه با صدای محبت آمیزش مرا برای نماز بیدار کرد. سپس در محراب به نماز ایستاد. لحظات سخت و سنگینی بود. همین که علی علیه السلام سر از سجده برداشت، بلافاصله شمشیرم را بالای سر بردم و با تمام قوا آن را فرود آوردم و درست بر جایی زدم که عمر و بن عبدود در جنگ خندق بر سر علی علیه السلام ضربه زده بود. این ضربت تا سجده گاهش را شکافت و خون فواره زد، ولی علی علیه السلام فقط ندا در داد: به خدای کعبه رستگار شدم.

 

از هدایت به ضلالت

امام علی علیه السلام ، مقام امامت و پیشوایی امت اسلامی را بر عهده داشت. در کتاب شریف نهج البلاغه، به جایگاه رهبری و نیز وظایف حاکم جامعه دینی اشاره شده است. مبارزه با فساد و رهبران فاسد، بهره وری از دانش، بینش و مدیریت همراه با پیشینه درخشان و دارا بودن صفاتی چون مردم دوستی، خودسازی، هوشیاری، قاطعیت، هماهنگی در گفتار و کردار و دردمندی، از جمله نکاتی است که مورد توجه امام علی علیه السلام قرار گرفته است. با این عقیده، امیرمؤمنان پس از آنکه در مسجد کوفه هدف قرار گرفت، خطاب به ابن ملجم فرمود: آیا من برای تو امام بدی بودم که با من این گونه رفتار کردی؟ آیا بر تو مهربان نبودم؟ آیا بیش از دیگران به تو عنایت نکردم؟ آیا عطایت را زیاد نکردم؟ زیرا امید داشتم که از گمراهی رهایی یابی و به هدایت رهنمون شوی.

 

مدارا با اسیر

بی تردید، فتوت و مردانگی، از ویژگی های اخلاقی است که بسیار مورد توجه و تأکید قرآن و آموزه های تربیتی پیشوایان معصوم علیهم السلام قرار گرفته است. دامنه این مردانگی در مورد آن بزرگواران چنان گسترده است که حتی گاه بر سر دشمنان دین نیز سایه افکنده است. یکی از جلوه های تاریخی و ماندگار اخلاق اسلامی، مسئله برخورد امیرمؤمنان علی علیه السلام با ابن ملجم مرادی است. در تاریخ آمده است که امام علی علیه السلام فرمود: او اسیر شماست، به او نیکی کنید. محلی را که در آن زندانی است، وسیع قرار دهید. اگر من زنده ماندم، او را خواهم کشت یا اگر مایل بودم، خواهمش بخشید. اگر مُردم، او را یک ضربت بزنید، همان گونه که بر من ضربت زده است. این وصیت را شهریار شعر ایران زمین، این گونه به نظم آورده است:

 

به جز از علی علیه السلام که گوید به پسر که قاتل من

 چو اسیر توست اکنون، به اسیر کن مدارا 

 

از زبان دشمن

بزرگی و بزرگواری امیرمؤمنان علی علیه السلام ، بدیهی و کتمان ناپذیر است و در قرآن کریم نیز آیات متعددی در این باره وجود دارد. جالب اینجاست که دشمنانش نیز این شخصیت بزرگ را ستوده اند. معاویه، دشمن سرسخت آن حضرت، پس از شنیدن خبر شهادت امام علی علیه السلام گفت: کسی را از دست دادند که منبع دانش، برتری و نیکی بود و مقام برجسته ای داشت. نمی دانید اسلام، چه شخصیت دانشور، فضیلت گستر، پرسابقه و درخشنده ای را از دست داد. این در حالی است که میزان دشمنی معاویه با آن حضرت، بر هیچ کس پوشیده نیست.

 

پدیدآورنده: سیدمحمدحسین حسینی هرندی 

گلبرگ :: مهر 1386، شماره 91 

 

 

 

 

 

شهادت رجایی و باهنر و هفته دولت

 

با تمام خستگی لبخند داشت (رجایی)

چشمهایش حیرت آیینه بود  غربتش سنگین تر از آدینه بود 

با شقایق نسبت دیرینه داشت  زخم صدها دشنه را بر سینه داشت 

عشق از او مهربانی می گرفت  چشمش از دریا نشانی می گرفت 

با کتاب زیستن بیگانه بود  در مسیر شعله ها پروانه بود 

با تمام خستگی لبخند داشت  گرچه با غم ریشه اش پیوند داشت 

 

هنر باهنر

هنر باهنر شوریدگی او در مقام پرستش و عشق بود و با همین شوریدگی و شیدایی بود که بر هر چه غیر حق بود شورید و با همان دلدادگی و شوریدگی به شهود و شهادت رسید که ارج و هنر او جز این نبود.

 

سلوک آشن

شیوه زندگی شهید رجایی برای آنها که شیفته تزکیه و خدمتند مرامی آشناست. او که از کاسبی و دوره گردی شروع کرد تا زمان شهادت با مردم و در میان مردم ماند و تلاش کرد آنجا که برای محرومان نمی تواند کاری کند، با صداقت و خضوع با ایشان همنوایی و همدردی کند و دست کم در زندگی خویش به سان ضعیف ترین طبقات مردم زندگی کند.

 

رجایی، معلم واقعی

همسر شهید رجایی می گوید: او در زندگی برای من یک معلم واقعی بود؛ چرا که فقط حرف نمی زد، بلکه عمل می کرد و بهترین ویژگی یک معلم همان عمل اوست. همیشه اگر ضعفی در خودش می دید، سعی می کرد در آن مورد کسی را نصیحت نکند و تا خودش را اصلاح نمی کرد، بر زبان نمی آورد.

 

پیمانی با خدا

در حساس ترین وضعیت و بحرانی ترین زمان ها و حتی در مهم ترین جلسات مملکتی دیده نشد که شهید رجایی از سعادت درک نماز اول وقت غافل باشد. او با خدای خود پیمان بسته بود که پیش از خواندن نماز از خوردن غذا خودداری کند و برای تخلف از آن مجازاتی نیز برای خود قرار داده بود. از این رو در بحرانی ترین زمان ها هم دیده نشد که شهید رجایی از درک نماز اول وقت غافل شود.

 

عالمی مجاهد

شهید باهنر، عالمی مجاهد بود که بیشتر عمر 48 ساله خود را در راه خدمت به اسلام و مسلمانان گذراند. او در زمان طاغوت مبارزات خود را در دو جبهه گستراند و با سعی و جدیت تمام به آنها پرداخت. این دو جبهه یکی جبهه عقیدتی و فرهنگی و برخورد بنیادین برای اصلاح پایه های فرهنگی جامعه و دیگری مبارزه مستقیم با رژیم طاغوت بود.

 

دو قهرمان همیشه جاوید

رجایی و باهنر، دو نام آشنا و دو وجود با برکت و دو انسان مکتبی ـ انقلابی، تا ابد در وجدان امت اسلامی زنده و جاویدانند. رجایی و باهنر دو قهرمانند که در ایمان و استقامت و عمل صالح گوی سبقت از دیگران بوده اند؛ دو نفس مطمئنه اند که ندای دعوت حق را بی درنگ لبیک گفته و به جرگه بندگان خاص خدا پیوسته اند؛ دو عبد صالحند و دو ترجمان عبادت و عبودیت، که حیات طیبه خویش را در پیوند دائم با معبود بنیاد نهاده اند.

 

رجایی و باهنر در منظر امام

آقای رجایی و آقای باهنر هر دو شهیدی هستند که با هم در جبهه های نبرد با قدرت های فاسد هم جنگ و هم رزم بودند. خداوند خواست که با هم از این دنیا هجرت کنند و به سوی او هجرت کنند.

در عین حال که شهادت این دو بزرگوار برای من بسیار مشکل است، می دانم که آنها به رفیع اعلا متصل شده اند و برای آنها آرامش هست.

 

در سوگ یاران

خواهم از طوفان غم چون ابر در هامون بگریم  دیده را دریا کنم در سوگ یاران خون بگریم 

از غم مرگ عزیزان جوی ها بندم به دامن  بهر آن دریادلان صد دجله و جیحون بگریم 

در عزای عاشقان کوی لیلای حقیقت  سر نهم اندر بیابان زار چون مجنون بگریم 

با دلی سوزان و با اشکی دمادم شمع آسا  در غم پروانگان با آه آتش گون بگریم 

با دو چشم خون فشان در مرگ جانسوز رجایی  روز و شب در کنج حسرت با دلی محزون بگریم 

یاد روی باهنر در خاطرم چون نقش بندد  بر جفای نقش بند گنبد گردون بگریم 

بهر هفتاد و دو تن بسیار کردم گریه اما  در عزای این دو تن شاید کز آن افزون بگریم 

 

مردمی بودن

مهم ترین ویژگی رجایی و باهنر برانگیخته شدن آنها از میان مردم و پیوستگی دایم آنها بامردم بود. به طوری که هرگاه انسان با آن دو شهید گرانقدر برخورد می کرد احساس می کرد که همیشه با مردمند و مشکلات جامعه را با تمام وجود لمس کرده اند.

 

ولایت فقیه پیوند اعتقادی

شهید رجایی در مورد رهبری می گویند: مسئله رهبری بنا بر ضرورت انقلاب باید خوب شناخته شود. رهبری در شخص امام نیست؛ در موضوع امام است، موضوع مرجع تقلید است. مرجع تقلید با مصدق فرق می کند؛ با لنین فرق می کند [...] کلیه حرکات ما از موقعی که چشم باز می کنیم (صبح) تا موقعی که چشممان را می بندیم (شب) هر کاری که می کنیم یک مسئله شرعی است. چه کسی این مسئله شرعی را مشخص می کند؟ مرجع تقلید. پیوند را احساس کنید. پیوند، پیوند اعتقادی است، نه پیوند سیاسی. پیوند سیاسی یک بعد رهبری است.

 

اندیشمندی فرهیخته

بی شک شهید باهنر از تلاشگران بزرگ صحنه اندیشه و فرهنگ اسلامی است. او از جمله بزرگان و اندیشمندانی بود که در راه تحول فکری و فرهنگی جامعه گام های بسیار بزرگ و مؤثری همراه با سایر همفکران خود برمی داشت. به طوری که به جرأت می توان ادعا کرد که از عوامل مهمی که سبب آگاهی و روشن بینی نسل حاضر شده، اقدامات گسترده فرهنگی شهید باهنر و سایر دوستان همکار و همفکرش در گذشته است.

 

دولت در نظرگاه امام خمینی رهبر کبیر انقلاب

دولت باید با تمام قدرت آن طوری که علی(ع) برای محرومین دل می سوزاند، این [دولت] هم با تمام قدرت دل بسوزاند برای محرومین. مثل یک پدری که بچه هایش اگر گرسنه بمانند، چطور با دل افسرده دنبال این می رود که آنها را سیر کند، یک دولت تابع امیرالمؤمنین باید این طور باشد.

 

دولت در نگاه رهبر معظم انقلاب، آیة الله خامنه ای

... شاید بشود گفت که خود این مناسبت هفته دولت ما، یکی از تصادف های پرمعناست. هفته ی دولت یک کشور، یادبود شهادت دو شخصیت دولتی برجسته است. راه خدمتگزاری به مردم باید با توجه کامل به شاخصه هایی که در وجود شریف امام خمینی(ره)متبلور بود، با قدرت و قوت، امید به آینده و اعتماد به کمک های پروردگار ادامه یابد [و] اگر می خواهید در کارهایتان موفق باشید، سعی کنید انسجام دولت و نظام در سطح عالی حفظ شود [و] من مطمئنم که شما موفق خواهید بود.

 

دولتی مکتبی

دولت شهید رجایی نمونه عینی دولت اسلامی و مکتبی به حساب می آید و این حقیقتی است که نه در سخن، بلکه در رفتار آن شهید عزیز به زیباترین شکل نمود می یافت. در مدتی که شهید رجایی رئیس جمهور بود، ارزش های والایی چون ساده زیستی، صرفه جویی، پرهیز از اسراف، کنترل و حفظ بیت المال، اجتناب و پرهیز از تجمل گرایی و بی اعتنایی به مقام و ریاست در سیره شهید رجایی و دولتمردانی که با ایشان همکاری و همیاری صمیمانه داشتند تجلی یافت. احتیاط ها، دقت ها و مراقبت های ممتد او در تمام حرکات و عملکردهایش، کارگزاران و مدیران نظام را نیز به احتیاط و مراقبت کشانده بود.

 

جذبه های الهی و انسانی شهید رجایی

شهید رجایی از زمامدارانی بود که هیچ گاه اسیر جلوه های کاذب قدرت و ریاست نشد و خویشتن انسانی خویش را با گرایش های باطل ناشی از حب جاه و مقام باطل نساخت. مراقبت ها و تلاش هایی که شهید رجایی در دوران زندگی و مبارزه سیاسی خویش داشت، چنان بود که جز با انگیزه الهی و به منظور خدمت به مردم انجام نمی داد و به همین دلیل بود که در مدت تصدی پست های نخست وزیری و ریاست جمهور همواره در اوج فروتنی و خاکساری زیست.

 

یک خاطره، روح بزرگ و الهی

آقای رجایی برای اینکه به دفتر کارش داخل شود، از اتاق من که مسئول دفتر او بودم عبور می کرد. یک روز صبح که به اتاق من آمد، به ایشان سلام کردم. جوابی داد و وارد دفتر کارش شد. بعد از چند لحظه مرا خواست. گفتم: چه فرمایشی دارید؟ گفت: کاری ندارم؛ می خواستم از شما معذرت خواهی کنم. با تعجب پرسیدم: معذرت برای چه؟ گفت: به نظرم این طور آمد که وقتی وارد اتاق کار شما شدم و به من سلام کردی، خوب نتوانستم جواب سلام شما را بدهم... از اینرو شما را خواستم که اگر نقصی در رفتار من دیده اید بر من ببخشید و مرا حلال کنید. به حال معنوی و اخلاقی ایشان غبطه خوردم که چه کرامت نفسی دارند.

 

راه رج

هردم از این رهگذر، رهگذری می رود  از پی مردان مرد پی سپری می رود 

عرصه نگردد تهی، گرچه زهم سنگران  گه جگری می درند گاه سری می رود 

روزن فتح و ظفر بسته نخواهد شدن  گر زقضا ناوکی بر قدری می رود 

راه رجا بسته نیست گرچه رجایی برفت  ریشه به جا باد اگر برگ و بری می رود 

بی هنران را بگو با هنرانیم ما  گرچه زملک هنر باهنری می رود 

مکتب اسلام باد زنده که از راه آن  گاه شُبیری رود گه شُبَری می رود 

 

دولت و پشتوانه مردی

در بحبوحه رویارویی با مسائل و مشکلات اجرایی، دولت ها به ابزارها، امکانات، فرصت ها و سرمایه های فراوانی نیاز دارند. اما آنچه در این میان تعیین کننده است و سرنوشت دولت ها را رقم می زند، پشتوانه مردمی است که می تواند اقتدار و بقای دولت ها را در سخت ترین اوضاع و حتی در مراحل بحرانی رقم بزند. این نکته را به خوبی می توان در مسئله جنگ تحمیلی و دوران سازندگی دید. به برکت وجود چنان پشتوانه مردمی عظیمی بود که نظام و انقلاب توانست حساس ترین بحران ها را هم پشت سر بگذراند. اگر دولتی از پشتوانه مردمی مناسب برخوردار نباشد، محکوم به شکست است.

 

هفته دولت، هفته ی همدلی مردم و مسئولان اجرایی

هفته دولت، هفته تجدید پیوند مسئولان با مردم است. مردم با بررسی عملکرد مسئولان و درک مشکلات و توانمندی های دستگاه های اجرایی، بیش از پیش به دولت نزدیک می شوند و سعی می کنند تا با همدلی و همراهی با مسئولان دولتی در رفع مشکلات و موانع کمر همت ببندند و موجبات دلگرمی و اهتمام مسئولان را بیش از پیش فراهم آورند. مردم، دولت را متعلّق به خود می دانند. در این هفته، دولت کارنامه خود را به مردم عرضه می دارد و در رفع مشکلات و تقویت توانمندی ها از آنان یاری می جوید و به مدد پیشنهادها و انتقادهای آنان به اصلاح خود می پردازد.

 

میثاق با شهیدان

هفته دولت هفته درس گرفتن مسئولین از پاکبازانی چون رجایی و باهنر است که وجود خویش را وقف پیشرفت جمهوری اسلامی و تداوم انقلاب اسلامی کردند و با کارنامه ای آکنده از افتخار دعوت حق را لبیک گفتند و در جوار قرب دوست آرمیدند. در هفته دولت با همه پاکبازان و جانبازان و شهیدان میثاق می بندیم که به آرمان های روشن و پاک آنان وفادار مانیم و در به ثمر نشاندن درخت بارور انقلاب اسلامی از هیچ کوششی دریغ نکنیم. ما به جهانیان نشان خواهیم داد که جمهوری اسلامی حکومتی مقتدر و با عزت است.

 

خیرات و برکات دولت اسلامی

مردم ایران در سال 57 با انگیزه های الهی، به رهبری روحانیت و مرجعیت اصیل، خیزش عظیم خویش را که از سال ها قبل آغاز شده بود به سرانجام رساندند. اجرای عدالت اجتماعی و اقتصادی مهم ترین و اصلی ترین خواسته آنان بود. دولت و نظام اسلامی نیز عدالت اجتماعی و اقتصادی را سرلوحه تمام برنامه ریزی های خود قرار داد. رسیدگی به مناطق محروم و فراموش شده به خصوص مناطق روستایی از مهم ترین اولویت های دولت اسلامی بوده و هست. مبارزه با فقر و بی سوادی، تأمین راه های ارتباطی مناسب شهری و روستایی، برق رسانی، ساخت و راه اندازی کارخانه های مختلف برای اشتغال زایی، و بهبود کمی و کیفی کشاورزی از مهم ترین خیرات و برکات دولت اسلامی است.

 

دولت و حکومت در اسلام

از میان ادیان الهی، اسلام تنها دینی است که به تمام ابعاد وجودی انسان، چه فردی و چه اجتماعی، توجه لازم را داشته است. قوانین اسلام، چه در مورد مسائل فردی و چه مسائل اجتماعی و سیاسی، به گونه ای است که اگر به درستی اجرا شود، نجات فرد و جامعه را در پی دارد. اسلام از مردم می خواهد که خود برای اقامه عدل قیام کنند. جهت گیری های اسلام در مسائل اجتماعی و سیاسی، همه و همه برای اجرای عدالت و حدود الهی در جامعه است. حکومت کوتاه، اما سراسر عدل امیرالمؤمنین نمونه جامع حکومت و دولت اسلامی است.

 

فضایل فراموش شده

هفته دولت یادآور فضایل بزرگ انسانی ـ الهی شهیدان رجایی و باهنر است. نام رجایی و باهنر یادآور فضایل فراموش شده تلاش، پایداری، تحمل سختی ها، ساده زیستی، مسئولیت پذیری در لحظات بحرانی، ولایت مداری، توجه به دردهای جامعه و صدها ویژگی انسانی و اسلامی دیگر است. رجایی و باهنر نشان دادند که می توان در عالی ترین مقام رسمی دولت بود، اما محرومان و پابرهنگان را ـ که حامیان اصلی دین و نظامند ـ فراموش نکرد.

 

مردان طریقت

ای اوج نجابت ای رجایی  در حلقه ی عاشقان کجایی 

ای باهنر ای عزیز برتو  کی رفته گمان بی وفایی 

هر صبح به جنگ خصم بودید  شب بر در دوست بر گدایی 

صف بسته کنون به گرد ما خصم  اینک نه سزاست این جدایی 

یاران امام جمله کشتند  دزدان پلید پارسایی 

ما مانده و کوهی از غم و درد  بر این ره روشن خدایی 

 

کلامی از شهید رجایی

رهبری در ایران مسئله مرجعیت است و این کلمه ولایت فقیه، به تعبیر یکی از دوستان، تنها مشخصه قانون اساسی جدید از قدیم می تواند باشد؛ یعنی آن جوهره انقلاب اسلامی است. ما ولایت فقیه را به عنوان عالی ترین دستاوردهای انقلاب اسلامی در قانون اساسی خود گنجانیده ایم. دولت [نیز] خود را موظف می داند که این قانون اساسی را که خونبهای صدها هزار شهید، معلول و اسیر و تبعیدی است با تمام قوا در جامعه پیاده کند.

 

کلامی از شهید باهنر

ملت قهرمان ما تصمیم گرفته است خطّ اسلام و امام را رها نکند و صمیمانه در صحنه بماند تا حکومت و قوانین بر خط حاکمیت اسلام حفظ شود. برای ما شرق و غرب مطرح نیست. برای ما مسئله حقوق ملی و انسانی و آزادی و استقلال مطرح است. ما نمی خواهیم در حوزه اقتدار این و یا آن ابر قدرت قرار بگیریم. ما در هر حال برای مقابله و مقاومت آماده ایم و تسلیم، در فرهنگ انقلاب ما راه ندارد. نیروی عظیمی در اختیار ملت است. این سرمایه نباید از بین برود. ما بایستی این انقلاب را تا کسب پیروزی نهایی ادامه دهیم.

 

شهادت و مقاومت

هنوز غم و اندوه شهدای هفت تیر، شهید بهشتی و 72 یار انقلاب، التیام نیافته بود که دیگر بار مصیبت تازه شد. انفجار دفتر نخست وزیری در هشت شهریور شصت جراحتی عمیق در بدنه ی نظام نوپای اسلامی ایجاد کرد. شهادت رئیس جمهور محبوب و مردمی، رجایی، و نخست وزیر فداکار، باهنر، در انفجار دفتر نخست وزیری، قلب پاک امام و مردم را به سختی جریحه دار کرد. منافقان کوردل نمی خواستند و نمی توانستند عشق مردم را به نظام اسلامی باور کنند. ترور و انفجار، اقدامی شکست خورده از طرف این کوردلان شب پرست بود تا مردم را از نظام و امام مأیوس و دل سرد کنند اما آنها نمی دانستند که با شهادت هر عزیز، خونی تازه در رگ های پرتوان این ملت جریان پیدا می کند.

 

آن سال های سخت گذشت...

دیگر آن سال های سخت و دشوار گذشت؛ سال هایی که مجبور بودیم برای یادگیری دو کلاس سواد راه سخت و پرخطر روستای مجاور را طی کنیم. مدرسه روستا مجاور، چادری محقر بیش نبود با انبوه دانش آموزان. دیگر گذشت آن سال هایی که مجبور بودیم راه سخت و ناهموار روستا را طی کنیم، تا خود را به درمانگاه محقر و بی امکانات مرکز بخش برسانیم. دیگر آن سال های سخت و دردآور گذشت. امروز به برکت دولت اسلامی و فعالیت شبانه روزی بچه های سخت کوش نهاد انقلابی جهاد سازندگی، روستای کوچک و زیبای ما از نعمت برق، آب بهداشتی، مدرسه، مرکز بهداشت و راه روستایی برخوردار شده است.

 

دولت و توجه به بخش کشاورزی

سرزمین بزرگ و پرخیر و برکت ایران اسلامی استعداد فراوانی در زمینه کشاورزی دارد. تنوّع محصولات کشاورزی، بی نظیر و شگفت انگیز است؛ به طوری که ایران در میان کشورهای مختلف از نظر تنوّع محصولات کشاورزی کم نظیر است. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی مسئله کشاورزی و وابسته نبودن کشور به غلات در صدر مسائل دولت قرار گرفت و شعار گندم بکاریم، استقلال درو کنیم شعاری فراگیر شد و به همین منظور نهاد انقلابی جهاد سازندگی تأسیس شد. این نهاد انقلابی تمام امکانات خود را متوجه روستاها و مناطق کشاورزی کرد و اکنون به برکت دولت اسلامی بخش کشاورزی از بخش های پرتوان و فعّال جامعه است.

 

دولت و بخش صنعت

وجود کارخانه ها و کارگاه های تولیدی باعث رونق اقتصادی و اشتغال می شود. ایران اسلامی به علت نیرنگ های استعماری و بی کفایتی زمامداران پیشین صنعتی ضعیف، کم بهره و بی رونق داشته است؛ اما پس از انقلاب اسلامی بخش صنعت نیز مورد توجه ویژه قرار گرفت. کارخانه ها و کارگاه های تولیدی مختلف در مناطق مختلف کشور ایجاد شد. ایجاد این مراکز هم خیل عظیم جوانان را به کار و تولید تشویق می کرد، و هم مواد خام و معدنی که پیش از این به خارج کشور صادر می شد تبدیل به محصولات مورد نیاز جامعه شد.

 

دولت و آموزش و پرورش

آموزش و پرورش نماد فرهنگ جامعه است. هرچه آموزش و پرورش جامعه پویا و زنده باشد، آن جامعه از بالندگی و توسعه خوبی برخوردار است. هزینه های آموزش و پرورش در حقیقت سرمایه گذاری های بلندمدتی است که مدیران و زمامداران جامعه برای آینده کنار می گذراند. از اهداف مهم و بلندمدت دولت اسلامی توجه به امر مهم و آینده ساز آموزش و پرورش است. ایجاد مدارس در مناطق محروم و دورافتاده، تأسیس مدارس استعدادهای درخشان، جذب معلمان متعهد و متخصص، بررسی و تدوین کارشناسانه متون درسی، و ایجاد نهضت بزرگ سوادآموزی از اقدامات اساسی دولت در بهبود کیفی و کمی امر آموزش و پرورش است.

 

دولت و ثروت های ملی

معادن، جنگل ها، مراتع و نفت از مهم ترین ثروت های ملی به شمار می روند. نگهداری و استفاده صحیح و اصولی از این ثروت های ملی ـ که متعلق به تمام نسل هاست ـ از اهداف مهم دولت اسلامی است. پیش از انقلاب اسلامی این ثروت های ملی به صورت خام و اولیه به خارج کشور صادر می شد و ما مجبور بودیم فرآورده های این مواد خام را به چند برابر قیمت اصلی آن تهیه کنیم. اما پس از پیروزی انقلاب با تأسیس مراکز پالایش، و راه اندازی کارخانه ها و نیز صدور فراورده های نفتی به خارج از کشور، هم اقتصاد رونقی تازه یافت و هم بر ثروت های ملی افزوده شد و اکنون به لطف و برکت دولت اسلامی، دیگر چوب حراج بر ثروت های ملی زده نمی شود.

 

دولت و امنیت

امنیت و آرامش فردی و اجتماعی مهم ترین مؤلفه پایداری جامعه است. اگر امنیت فردی و اجتماعی متزلزل شود، جامعه با بحران جدی روبرو خواهد شد. دشمنان قسم خورده نظام و انقلاب کوشیدند با توطئه های مختلف، جنگ، ترور، انفجار و ایجاد بحران های اقتصادی و اجتماعی امنیت ملی و فردی را از جامعه نوپای انقلابی بگیرند؛ اما هوشیاری و آگاهی مسئولان و مردم تمام این توطئه ها را نقش بر آب کرد و امنیت در تمام مناطق کشور حاکمیت یافت. امنیت امروز ما حاصل خون هزاران شهید و جانباز است. یاد آنها همیشه جاوید باد.

 

دولت و جنگ

جنگ ها و درگیرها می توانند جامعه را به بحران های سخت و نابود کننده دچار کنند؛ به خصوص اگر این جنگ ها طولانی و فرسایشی باشد. جنگ هشت ساله ما آزمون دشواری بود که مردم و مسئولان نظام و به خصوص دولت های دوران جنگ سربلند و پرافتخار از آن بیرون آمدند. هرچند بار اصلی جنگ بر دوش مردم پایدار بود، اما طرح ها و برنامه ریزی های مسئولان نیز بسیار مؤثر و کارگشا بود، به طوری که در طول این هشت سال هیچ گاه در کشور وضعیت بحرانی و اضطراری به وجود نیامد. دولت با طرح ها و برنامه های دقیق و صحیح اقتصادی تمام مایحتاج جامعه را تأمین می کرد و مردم نیز کمبودها را با مقاومت و صبوری خویش جبران می کردند. آفرین بر این ملت و دولت!

 

رئیس جمهور ایران، شهید رجایی

آرام، متین و متواضعانه در کنار امام و مقتدای خویش ایستاده بود. مراسم تنفیذ حکم ریاست جمهوری در حال اجرا بود. مراسم که که تمام شد او به طور رسمی و قانونی حکم ریاست جمهوری اسلامی ایران را دریافت کرد و به عنوان دومین شخصیت نظام اسلامی به جهانیان معرفی شد؛ اما در رفتار و منش او تغییری حاصل نشد و به تعبیر امام راحل من او را از زمانی که در کوچه پس کوچه های خاکی و مخروبه جنوب تهران دست فروشی می کرد، می شناختم و اکنون نیز که رئیس جمهور شده، او را می شناسم. در او هیچ چیز تغییر نکرده است. او هنوز رجایی است؛ با همان سادگی و تواضعِ زمانی که دست فروشی می کرد.

پدیدآورنده: اکبر مقدسی

گلبرگ :: مهر 1386، شماره 91 

 

 

 

 

 

شهادت حضرت علی علیه السلام

 

اشاره

سیزده قرن از شهادت حضرت علی علیه السلام می گذرد؛ ولی نام و یاد آن رهبر بزرگوار و والا، همواره در قلب پیروانش موج می زند؛زیرا طول زمان و گردش روزگار هرگز نمی تواند او را محو کند و روز به روز بر عظمت آن بزرگوار افزوده می شود.

در این مقاله، ابتدا به نبردهای سه گانه حضرت در طول خلافتش می پردازیم. سپس زندگی شماری از یاران ایشان را بازخوانی می کنیم و در پایان، به برخی شاعران می پردازیم که درباره ایشان شعر سروده اند.

 

پیام تسلیت

گریه بر چشم ها سنگینی می کند و هُرم سینه، لب ها را می سوزاند. بغض پشت در پشت در فرصت گریستن صف کشیده است. چراغ گریه بر افروخته شده و شعله شعله، در دل زبانه می کشد. هق هق گریه، شانه ها را می لرزاند. دیگر دل به دنبال واژه ها نمی گردد. اشک، بی بهانه سرازیر می شود.

امشب، شب ناله در فراق پدری مهربان است که غیر از چاه و نخل و ماه، کسی گریه اش را ندیده بود. پدری دل سوز که با آه همه کودکان یتیم، شریک بود و غصه های همه را بر جان خود هموار می کرد، ولی کسی از غربت او و دردهای دلش، با خاری در چشم و استخوانی در گلو، خبر نداشت.

 

شناخت ناکثین، قاسطین و مارقین

اقدامات حضرت علی علیه السلام در کنار گذاشتن حاکمان و عاملان ناشایست و انجام اصلاحات فراگیر، سبب شد که جاه طلبان، امید به سازش نبندند. نخست، کسانی همچون طلحه و زبیر، بیعت خود را با امام شکستند و به تدارک نیرو برای جنگ با امام پرداختند و جنگ جمل آغاز شد. این گروه در تاریخ اسلام به ناکثین مشهورند. از دیگر سو، معاویه که به حکم امام از حکومت شام عزل شده بود، به بهانه خون خواهی خلیفه سوم و با تحریک مردم شام، جنگ صفین را به راه انداخت. همچنین در جریان صفین در مسئله پذیرش حکمیت از سوی امام، گروهی مقدس مآب به مخالفت با حضرت برخاستند و جنگ نهروان را پدید آوردند. بدین ترتیب، سه جنگ داخلی با ناکثین، قاسطین و مارقین بر امام علی علیه السلام تحمیل شد.

 

پیش بینی پیامبر صلی الله علیه و آله

پیامبر خدا، جنگ امام علی علیه السلام را با سه گروه ناکثین و قاسطین و مارقین، پیش بینی و او را از این حوادث آگاه کرده بود. در برخی از این روایات، حضرت، دشمنان و خروج کنندگان بر علی علیه السلام را گروه ستمگر، معرفی و بر حقانیت علی علیه السلام تأکید کرده است. در روایتی از ایشان آمده است: ای علی! به زودی گروه ستمگر با تو می جنگد، در حالی که تو بر حق هستی. پس هر کس در آن روز تو را یاری نکند، از من نیست.

در برخی از این روایات نیز پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله به صراحت از این سه گروه نام می برد که در آینده با علی علیه السلام خواهند جنگید. روزی پیامبر خدا به خانه ام سلمه آمد. در آن حال علی علیه السلام نیز وارد شد. حضرت به ام سلمه فرمود: ای ام سلمه! به خدا سوگند، علی، کشنده قاسطین، ناکثین و مارقین است.

 

نبرد با ناکثین

واژه ناکثین به معنای پیمان شکنان است و نکث؛ یعنی پیمان شکنی. از آنجا که طلحه و زبیر، دو تن از برپا کنندگان جنگ جمل، بیعت خود را با امیرمؤمنان علی علیه السلام شکستند و به توطئه بر ضد حکومت آن حضرت پرداختند، این جنگ به فتنه ناکثین یا پیمان شکنان شهرت یافت.

 

 

رویارویی با ناکثین

نبرد با پیمان شکنان از این جهت رخ داد که طلحه و زبیر که با امام علی علیه السلام بیعت کرده بودند، تقاضای فرمانروایی بصره و کوفه را داشتند، ولی امام با درخواست آنان موافقت نکرد. آنها سرانجام مخفیانه مدینه را به قصد مکه ترک کردند و در آنجا با استفاده از بیت المال غارت شده از سوی امویان، ارتشی تشکیل دادند و ره سپار بصره شدند و آنجا را تصرف کردند. امام علی علیه السلام پس از ترک مدینه، در نزدیکی بصره با آنان نبرد شدیدی داشت که در این پیکار، سپاهیان حضرت پیروز شدند. این نبرد در تاریخ به جنگ جمل مشهور است.

به طور کلی، عواملی همچون نقش فعال بنی امیه در تحریک پیمان شکنان، روش عادلانه امام علی علیه السلام در تقسیم بیت المال، رد درخواست طلحه و زبیر در به دست گرفتن مسئولیت های کلیدی به دلیل شایسته نبودن آنها را می توان از انگیزه های فتنه انگیزی پیمان شکنان دانست.

 

آثار نامبارک جنگ جمل

جنگ جمل به دلیل کشته شدن تعداد فراوانی از مسلمانان و از همه مهم تر دادن فرصت به معاویه برای تدارک نیروهای خود به منظور رو به رو شدن با امام علی علیه السلام ، آسیب های جبران ناپذیری بر اسلام وارد آورد.

این جنگ سبب شد معاویه و دیگران برای مخالفت با حضرت گستاخ شوند و از جنگ افروزی برای تضعیف مشروعیت حکومت علوی بهره برداری کنند. بر اثر فتنه امویان، جنگ صفین روی داد و از درون آن فتنه خوارج پدید آمد که به شهادت امام، پدید آمدن انحراف های تاریخی و به قدرت رسیدن خلفای اموی و عباسی انجامید.

 

شناخت قاسطین

قسط به معنای عدل است، ولی قاسط کسی است که مخالف عدل و ستمگر باشد. قرآن کریم از ستمگرانی که مخالف قسط و عدل هستند، به قاسطون یاد کرده و دوزخ را به آنان وعده داده است. بنابراین، گروهی از دشمنان امام علی علیه السلام که با ستمگری در برابر حکومت عادلانه ایشان ایستادند و قصد براندازی آن را داشتند، از نمونه های روشن قاسطین به شمار می آیند. قاسطین، معاویه و یاران او هستند که از سرسخت ترین دشمنان آن حضرت بودند و برای براندازی حکومت علوی، جنگ صفین را به راه انداختند.

 

رویایی با قاسطین

زمانی که امیرمؤمنان علی علیه السلام به خلافت رسید، فرمان عزل معاویه را از حکومت شام صادر کرد. معاویه چون از مدت ها قبل، مقدمات خلافت را برای خود در شام تهیه دیده بود، از این فرمان سر باز زد. در نتیجه این اختلاف، سپاه عراق و شام در سرزمینی به نام صفین به نبرد پرداختند. از آنجا که پیروزی سپاه امام علی علیه السلام حتمی بود، معاویه با نیرنگ خاصی، در میان سربازان حضرت اختلاف و شورش پدید آورد. پس از اصرار فراوان یاران امام علی علیه السلام ، حضرت ناچار به حکمیت ابوموسی اشعری و عمرو عاص تن داد که آنان درباره مصالح اسلام اعلام نظر کنند. 

پس از فرارسیدن موعد حکمیت، عمرو عاص، ابوموسی را فریب داد. بعد از این ماجرا، تعدادی از مسلمانان که پیش تر با حضرت همراه بودند، بر ضدّ ایشان خروج کردند و از امام به دلیل پذیرش حکمیتی که خود بر ایشان تحمیل کرده بودند، انتقاد کردند.

 

پی آمدهای جنگ صفین

جنگ صفین، پی آمدهای تلخی در جامعه اسلامی بر جای گذاشت. در این جنگ، حدود 70 تا 110 هزار نفر از مسلمانان، از جمله برخی از بزرگان اصحاب پیامبر مانند عمار یاسر و اویس قرنی کشته شدند. پس از جریان حکمیت، گروهی به نام خوارج یا مارقین پیدا شدند که قبول حکمیت را مساوی با کفر می دانستند. این در حالی بود که خود آنان، امام را به پذیرش حکمیت مجبور کرده بودند. این گروه از سپاه امام علی علیه السلام جدا شدند و همواره برای حضرت مشکل می آفریدند و زمانی که به مبارزه مسلحانه پرداختند، حضرت با آنان به مقابله برخاست و جنگ نهروان پیش آمد.

 

مارقین کیستند؟

مارقین، همان خوارج بودند که امام علی علیه السلام در نهروان با آنان جنگید. در حدیثی آمده است که گروهی قرآن می خوانند، ولی در فهم دین، چنان به خطا می روند که تیر از کمان.

هر چند ظهور آشکار خوارج در جنگ صفین و پس از ماجرای حکمیت بود، حقیقت این است که در جنگ جمل و زمانی که با موضع علی علیه السلام در برابر اسیران و غنیمت ها روبه رو شدند، شک و تردید در دل آنان افتاده بود. حتی می توان گفت زمانی تردید در آنان رخنه کرد که علی علیه السلام به خلافت رسید و به مساوات رفتار کرد و کسی را بر دیگری برتری نداد.

 

ستیز با مارقین

مارقین، امام علی علیه السلام را به پذیرش حکمیت وادار کردند، ولی پس از چند روز از کار خود پشیمان شدند و خواستار نقض عهد از طرف امام گردیدند، ولی علی علیه السلام کسی نبود که پیمان خود را بشکند و نقض عهد کند. به همین دلیل، آنان در برابر امیرمؤمنان علی علیه السلام صف آرایی کردند و در نهروان با ایشان، جنگیدند.

امام علی علیه السلام ، پرچم امان را به دست ابوایوب انصاری داد. او فریاد می زد: هر کس از شما به این پرچم پناه آورد، در امان است. البته اگر مرتکب قتل نشده و آزاری به مسلمانان نرسانده باشد. بدانید که ما را نیازی به ریختن خون شما نیست. بیشتر خوارج که تا آن زمان دوازده هزار نفر بودند، پراکنده شدند و فقط چهار هزار نفر از آنها در برابر حضرت باقی ماندند.

 

زندگی برخی از یاران امام علی علیه السلام

قنبر

قنبر، غلام خاص امیرمؤمنان علی علیه السلام در سفر و حضر در خدمت ایشان و آماده اجرای هر فرمانی بود. از امام صادق علیه السلام روایت شده است: قنبرِ غلام، آن حضرت را سخت دوست داشت، به طوری که هرگاه امام از خانه بیرون می رفت، بدون آنکه حضرت متوجه شود، با شمشیر دنبال او حرکت می کرد. شبی، حضرت علی علیه السلام ، او را دید و پرسید: قنبر برای چه آمده ای؟ گفت: آمده ام مراقب شما باشم. امام فرمود: می خواهی مرا از اهل آسمان حفظ کنی یا از اهل زمین؟ قنبر گفت: از اهل زمین. امام فرمود: اهل زمین بدون اراده و خواست خداوند نمی توانند کاری انجام دهند، برگرد.

امام علی علیه السلام در مواقع ضروری و حساس، قنبر را می طلبید و او را برای کاری مهم مأمور می کرد. در برخی منابع آمده است که ایشان در شعری فرمود: هر گاه که کاری سخت و دوست نداشتنی پیش می آید، آتشم را می افروزم و قنبر را فرامی خوانم.

 

میثم تمار

میثم تمار، از یاران وفادار پیشوای نخستین بود. حضرت او را بسیار دوست می داشت. میثم در بازار کوفه، خرمافروش بود و امام علی علیه السلام با وجود آنکه عهده دار منصب خلافت بود، به دکان میثم می رفت و به جای او خرما می فروخت و او را به دنبال انجام کاری می فرستاد.

روزی حضرت به میثم فرمود: بعد از من تو را دار می زنند و با حربه ای مجروح می کنند. روز سوم از بینی و دهانت خون جاری و محاسنت از آن رنگین می شود. منتظر آن خضاب باش. ... شما ده نفر هستید که دارتان می زنند و چوبه دار تو از همه کوتاه تر و به زمین نزدیک تر است. بیا تا آن نخل که تو را برآن دار می زنند، به تو نشان دهم. آن گاه حضرت آن نخل را به میثم نشان داد.

میثم گاه در پای آن نخل نماز می گزارد و می گفت: مبارک باد ای نخل! من برای تو آفریده شده ام و تو هم برای من رشد کرده ای.

 

کمیل بن زیاد نخعی

کمیل بن زیاد نخعی از مردم یمن و از یاران خاص و رازدار علی علیه السلام بود. امیرمؤمنان علی علیه السلام اسرار خود را به کمیل می گفت و او نیز تحمل شنیدن و حفظ آنها را داشت. او مردی شجاع و سلحشور و زاهدی عابد بود. کمیل را یکی از هشت عابد معروف کوفه شمرده اند. 

شیخ عباس قمی در مفاتیح الجنان درباره دعای کمیل می نویسد: دعای کمیل بن زیاد، از ادعیه معروف است و علامه مجلسی فرموده که از بهترین دعاهاست و آن دعای خضر است. حضرت امیرمؤمنان علی علیه السلام آن را تعلیم کمیل ـ که از خواص اصحاب آن حضرت است ـ فرمود.

 

عَمروبن حَمِق خُزاعی

عَمرو بن حَمق، از یاران خاص و فدایی امام علی علیه السلام بود. مقام والای عَمرو تا آنجاست که گفته اند عمرو بن حمق برای امیرمؤمنان علی علیه السلام به منزله سلمان برای پیامبر بود. از آنجا که عمرو اعتقاد راسخی به حقانیت آن حضرت داشت، بعد از واقعه صلح معاویه و امام حسن علیه السلام مورد تعقیب قرار گرفت.

معاویه پس از شهادت امام علی علیه السلام به جست وجوی شیعیان او از جمله عمرو بن حمق پرداخت. چون عمرو متواری شده بود، معاویه همسر او را دستگیر و دو سال در زندان دمشق زندانی کرد. پس از مدتی، فردی، عمرو را به شهادت رساند و سرش را برای معاویه فرستاد. گفته اند آن، نخستین سری بود که در اسلام بر نیزه زدند و در شهرها گردانیدند.

 

سیمای امام علی علیه السلام در شعر شاعران

فردوسی

حکیم ابوالقاسم فردوسی در دیباچه شاهنامه، به ذکر مراتب اخلاص خود به پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و امیر بیان علی علیه السلام می پردازد و می گوید:

 

منم بنده اهل بیت نبی  ستاینده خاک پای نبی 

حکیم این جهان را چو دریا نهاد  برانگیخته موج از او تندباد 

چو هفتاد کشتی بر او ساخته  همه بادبان ها برافروخته 

یکی پهن کشتی بسان عروس  بیاراسته همچو چشم خروس 

محمد بدو اندرون با علی  همان اهل بیت نبی و ولی... 

اگر چشم داری به دیگر سرای  به نزد نبی و علی گیر جای 

گرت زین بد آید، گناه من است  چنین است و این دین و راه من است 

 

استاد طوس، افزون بر آن، در شاهنامه، پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و یارانش را می ستاید، ولی از میان یاران، تنها نام علی علیه السلام را ذکر می کند. او در آغاز سلطنت شاپور و پایان فرمانروایی اردشیر می گوید:

 

جز او را مخوان کردگار جهان  شناسنده آشکار و نهان 

از او بر روان محمد درود  به یارانش بر هر یکی برفزود 

سر انجمن بد ز یاران علی  که خوانند او را علیّ ولی 

همه پاک بودند و پرهیزگار  سخن هایشان بر گذشت از زمان 

 

سعدی

سعدی شیرازی اگرچه آشکارا در اشعار خود نامی از حضرت علی علیه السلام نبرده، ولی مضمون های ناب سخنان آن حضرت، در همه جای شعر او تجلی یافته است. امیرمؤمنان در خطبه 24 می فرماید: پس بندگان خدا! از خدا بپرهیزید و از خدا هم به سوی خدا بگریزید و سعدی چنین می سراید:

 

پیش دگری نمی توان رفت  از تو به تو آمدم به زنهار 

 

حضرت در نامه 31 چنین می فرماید:هر جوینده روزی نیابد و هر آهسته رو، محروم نماند. سعدی با نگاهی به همین مضمون می نویسد:صیاد بی روزی ماهی در دجله نگیرد و ماهی بی اجل در خشک نمیرد.

امام علی علیه السلام در نامه 53 می فرماید: خشم خود را فرو خور و به وقت توانایی در گذر و در گلستان چنین می خوانیم:

بر بنده مگیر چشم بسیار  جورش مکن و دلش میازار 

 

ناصر خسرو قبادیانی

در زبان فارسی، نخستین شاعری که شعر را در خدمت اخلاق و در راستای اندیشه های مکتبی قرار داد، ناصر خسرو بود. در سراسر دیوان او، در وصف معشوق و حتی دل بستگی های عادی زندگی سخنی به میان نیامده است و هر چه هست، سخن از عقل و اعتقاد و حقیقت نگری است.

 

در دیوان او بیت:

خداوندی که در وحدت قدیم است از همه اشیا  نه اندر وحدتش کثرت نه مُحدَث زین همه تنها 

با این حدیث امام علی علیه السلام :با هر چیزی هست ولی هم نشین و یار آن نیست و مغایر با همه چیز است، ولی نه اینکه از آن جدا و ناآشنا باشد. چیزی از حیطه قدرت و آگاهی او بیرون نیست درباره خداوند متعالی مطابقت دارد.

حضرت علی علیه السلام در نکوهش آرزوهای طولانی می فرماید:ای مردم! ترسناک ترین چیزی که بر شما می ترسم دو چیز است: یکی هواپرستی و آن دیگری آرزوهای طولانی، ولی پیروی از هوای نفس، آدمی را از حق باز می دارد. ناصر خسرو نیز می گوید:

 

این آرزو ای خواجه اژدهایی است  بدخو که ازین بتر اژدها نیست 

 

اقبال لاهوری

اقبال لاهوری، مدینه فاضله امام علی علیه السلام را که بر پایه دادگستری و تقوا بنا شده است و همه چیز آن بر محور قرآن و سنت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله می گردد، مورد توجه قرار می دهد و می گوید: آن مردی که فقرش بوی اسداللهی داشته باشد، به مراتب از دارا و اسکندر بهتر است.

اقبال از درگاه خداوند متعالی می خواهد که مسلمانان از سیرت حضرت علی علیه السلام بهره مند شوند: خداوندا! دل ها را مرکز مهر و وفا کن و با حریم کبریایی خود آشنا ساز .کسی که او را نان جوین دادی، قوّت بازوی حیدر هم به وی ارزانی دار.

 

بده او را جوان پاک بازی  سرورش از شراب خانه سازی 

قوی بازوی او مانند حیدر  دل او از دو گیتی بی نیازی 

گلستانی ز خاک من برانگیز  نم چشمم به خون لاله آمیز 

اگر شایان نِیَم تیغ علی را  نگاهی ده چو شمشیر علی تیز 

 

فرصت جوانی

یکی از عوامل مهم موفقیت، بهره برداری درست از شرایط و فرصت های مناسب است و جوانی، یکی از اساسی ترین این فرصت ها به شمار می رود. بر این اساس، پیشوایان دین بر بهره برداری درست از فرصت جوانی تأکید کرده اند.

امام علی علیه السلام در این باره می فرماید: پیش از آنکه فرصت از دست رود و مایه اندوهت شود، آن را غنیمت شمار. سعدی نیز با الهام از سخن آن بزرگوار می گوید:

 

جوانا!ره طاعت امروز گیر  که فردا جوانی نیاید ز پیر 

قضا روزگاری ز من در ربود  که هر روزش از پی شب قدر بود 

من آن روز را قدر نشناختم  بدانستم اکنون که در باختم 

 

آن حضرت درباره کسانی که از نعمت جوانی بهره کافی نبرده اند، می فرماید: آنها در ایام سلامت بدن، سرمایه ای فراهم نکردند و در اولین فرصت ها درس عبرتی نگرفتند. آیا کسی که جوان است، جز پیری، آینده ای را انتظار دارد.

 پدیدآورنده: طیبه چراغی

 

 

 

 

روز جهانی قدس

 

اشاره

قدس، قبله نخستین و حرم دوم مسلمانان جهان، وطن میلیون ها آواره فلسطینی است که استکبار جهانی آن سرزمین را از دست ساکنانش خارج ساخت و تحت سلطه نیروهای اشغالگر قدس قرار داد.

از همان نخستین سال های اشغال پاره تن اسلام، با مقاومت فلسطینیان و اعتراض مسلمانان و دیگر انسان های آزاده جهان، نهضت مقابله با اسرائیل و حمایت از فلسطین مظلوم شکل گرفت. با پیروزی انقلاب اسلامی، ملت مسلمان ایران به ویژه پس از صدور پیام تاریخی امام امت در سال 1358 مبنی بر نام گذاری آخرین جمعه ماه رمضان به عنوان روز جهانی قدس، مسئله آزادسازی فلسطین از چنگال غاصبان قدس را سرلوحه آرمان های خویش قرار داد. از این رو، همه ساله، روز قدس را به روز فریاد کشیدن بر سر ستم کاران تاریخ و به لرزه درآوردن پایه های سست رژیم اسرائیل تبدیل کرده است.

 

اهمیت بیت المقدس از نظر اسلام

بیت المقدس به عنوان مهم ترین شهر فلسطین، از نظر اسلامی اهمیت ویژه ای دارد؛ زیرا مسجدالاقصی، نخستین قبله مسلمانان در این شهر تاریخی است.

از آغاز هجرت پیامبر اسلام به مدینه تا سال دوم هجری، قبله پیامبر در هنگام نماز و نیایش، بیت المقدس بود و بی شک، پیش از هجرت نیز در سیزده سالی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در مکه مکرمه اقامت داشت، رو به بیت المقدس می ایستاد و نماز می گزارد. از این رو، این شهر، قبله نخستین، بلدالامین و حرم امن شناخته می شود. 

افزون بر این، مسجدالاقصی هنگام معراج رسول اکرم صلی الله علیه و آله نیز ارزش و قداست خود را نشان داد، به گونه ای که خداوند می فرماید شبانه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را از مسجدالحرام به مسجدالاقصی ـ که اطراف آن را پربرکت گردانیده است ـ سیر داد تا آیات و نشانه های الهی را به او نشان دهد.

 

روز قدس؛ آغازی بر یک پایان

حضرت امام خمینی رحمه الله در پیام خود در سال 1358، با نام گذاری آخرین جمعه ماه مبارک رمضان به روز قدس فرمود: من در طی سالیان دراز، خطر اسرائیل غاصب را گوشزد مسلمین نمودم. ... من از عموم مسلمانان جهان و دولت های اسلامی می خواهم برای کوتاه کردن دست این غاصب و پشتیبانان آن، به هم بپیوندند و جمیع مسلمانان جهان را دعوت می کنم آخرین جمعه ماه مبارک رمضان را که از ایام قدر است و می تواند تعیین کننده سرنوشت مردم فلسطین نیز باشد، به عنوان روز قدس انتخاب و طی مراسمی، هم بستگی بین المللی مسلمانان را در حمایت از حقوق قانونی مردم مسلمان اعلام نمایند. 

امام راحل با تدبیر الهی خویش و نام گذاری روز قدس، مبارزه با اسرائیل و دفاع از حقوق ملت مظلوم فلسطین را به عنوان تکلیفی اسلامی به همه مسلمانان از فرقه ها و ملیت ها و زبان های گوناگون گوشزد کرد و اعلام داشت که حمایت از اسرائیل، خیانت به اسلام است.

 

وجوب جهاد بر ضد اسرائیل

در طول دهه پنجاه خورشیدی، حضرت امام رحمه الله در اعلامیه های گوناگون در پاسخ به نامه های مردم، دانشجویان و علما، مبارزه برای آزادسازی فلسطین و حمایت از گروه های مبارز فلسطینی را بر تمام مسلمانان واجب دانست و در تاریخ هفدهم مهر ماه سال 1357، اسرائیل را غده سرطانی نامید. 

حضرت امام خمینی رحمه الله پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در مصاحبه ای با شبکه تلویزیونی سی بی اس امریکا به صراحت فرمود: ملت مسلمان ایران و هیچ مسلمانی و اصولاً هیچ آزاده ای، اسرائیل را به رسمیت نمی شناسد و ما همواره حامی برادران فلسطینی و عرب خود خواهیم بود. ... اسرائیل مطرود ماست و ما برای همیشه نه نفت به او می دهیم و نه او را به هیچ وجه می شناسیم. بنیان گذار کبیر انقلاب اسلامی همچنین در پیام برائت از مشرکین در سال 1366 فرمود: ملت های مسلمان باید به فکر نجات فلسطین باشند و مراتب انزجار و تنفر خویش را از سازش کاری و مصالحه رهبران ننگین و خودفروخته ای که به نام فلسطین، آرمان مردم سرزمین های غصب شده و مسلمان این خطه را به تباهی کشیده اند، به دنیا اعلام کنند. ... ملت های مسلمان از مبارزه با این شجره خبیثه و ریشه کن کردن آن دست نخواهند کشید.

 

انقلاب اسلامی و آرمان قدس

بی شک، یکی از اثرات کلیدی انقلاب اسلامی، ایجاد حس جمعی و وحدت اسلامی میان مسلمانان جهان بود. در حقیقت، عملکرد فرافرقه ای و جهانی حضرت امام خمینی رحمه الله در سطح جهانی اسلام، به ویژه مسئله قدس شریف، موجب وحدت و هم دلی مسلمانان بر محور اسلام و آرمان های بلند اسلامی شد.

شهید دکتر فتحی شقاقی، از رهبران برجسته جنبش اسلامی فلسطین (حماس) درباره این منطق وحدت بخش اندیشه امام خمینی رحمه الله می گوید: هیچ چیز به اندازه انقلاب امام خمینی رحمه الله نتوانست ملت فلسطین را به هیجان آورد و احساسات آنها را برانگیزد و امید را در دل هایشان زنده کند. ... با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، ما به خود آمدیم و دریافتیم که امریکا و اسرائیل نیز قابل شکست هستند. ما فهمیدیم که با الهام از دین اسلام می توانیم معجزه کنیم. از این رو، ملت مجاهدان در فلسطین، انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران را به دیده تقدیر می نگرند و امام خمینی رحمه الله را از رهبران جاوید تاریخ می دانند.

در اندیشه امام خمینی رحمه الله ، صهیونیسم حرکتی بر ضد اسلام و مسلمانان است و ایشان با نام گذاری روز قدس و تغییر این مسئله از مقوله ای صرفا عربی به مقوله ای اسلامی، جهان اسلام را به وحدت در برابر خطر بزرگ اسرائیل فراخواند. در همین راستا، ایشان در تاریخ اول اردی بهشت سال 1358 فرمود: بر مسلمین و بر دولت های اسلامی است که باهم متحد شوند و این جرثومه فساد را از بن و بیخ برکنند.

 

قدس؛ محور انسجام اسلامی

بی گمان، انسجام اسلامی، به ویژه در شرایط کنونی، ضرورتی انکارناپذیر در جهان اسلام است. در این میان، مسئله فلسطین و آزادی قدس شریف، از جمله نقاط اشتراکی است که می تواند محور وحدت و انسجام اسلامی باشد. از این رو، روز قدس در سال انسجام اسلامی باید به دیده دیگری نگریسته شود و برای آن برنامه ریزی صورت پذیرد؛ چه آنکه هر عقل سلیمی می پذیرد که بی توجهی یا کم توجهی به آرمان فلسطین به عنوان قلب جهان اسلام، چه ضربه جبران ناپذیری به جهان اسلام وارد خواهد آورد. از این رو، بر همه ملت های مسلمان است که فراتر از شعارها و اقدامات معمولی و کم اثر، این روز بزرگ را که در حقیقت روز مقابله مستضعفان با مستکبران است، گرامی بدارند. پس در شرایطی که خطر اسرائیل، امروز متوجه همه خاورمیانه و سرزمین های اسلامی است، انسجام و وحدت مسلمانان درباره موضوع فلسطین و مقابله با خوی تجاوزگرانه اسرائیل، تنها راه سربلندی اسلام و مسلمانان است.

 

خطر حکومت صهیونیستی

خطری که از روز تأسیس حکومت صهیونیستی در سرزمین اسلامی فلسطین، بیت المقدس را تهدید می کرد، سرانجام در حمله اسرائیل به کشورهای عربی در ژوئن 1967 میلادی رخ داد. بدین ترتیب، مسجد الاقصی، نخستین قبله مسلمانان جهان، به دست متجاوزان تجاوزکار صهیونیست افتاد.

دولت اسرائیل همان زمان با گستاخی تمام اعلام کرد که اداره بیت المقدس را برای همیشه در دست خواهد داشت. البته پیش از تأسیس حکومت غاصب یهود در فلسطین، رهبران جنبش صهیونیسم همیشه در آرزوی این بودند که روزگاری بیت المقدس را تصرف کنند و آن را از حاکمیت مسلمانان به درآورند، به گونه ای که آلفرد موند، از رهبران برجسته صهیونیسم در اوایل قرن بیستم میلادی، به یهودیان چنین وعده می داد: روزی که هیکل سلیمان را تجدید بنا کنیم، خیلی نزدیک است و من در آینده حیات خود را وقف تجدید این بنا بر ویرانه های مسجد الاقصی می کنم.

 

نژادپرستی صهیونیسم

یکی از مهم ترین مباحث درباره صهیونیسم، مسئله نژادپرستی آنان است که از آن دم می زنند و حتی به آن مباهات می کنند. در اینجا، به بعضی از عقاید آنها در این باره اشاره می کنیم: 

1. ارواح یهود از ارواح دیگران برتر است؛ زیرا ارواح یهود جزو خداوند است، چنان که فرزند جزو پدرش است. روح های یهود نزد خداوند عزیزتر است؛ زیرا ارواح دیگران، شیطانی و مانند ارواح حیوانات است.

2. بهشت مخصوص یهود است و هیچ کس به جز آنها داخل آن نمی شود، ولی دوزخ، جایگاه مسیحیان و مسلمانان است. 

3. اسرائیلی نزد خداوند بیش از فرشتگان، محبوب و معتبر است. اگر یک نفر غیریهودی یک یهودی را بزند، باید او را کشت. چنان که انسان بر حیوانات فضیلت دارد، یهود هم بر اقوام دیگر برتری دارد.

4. هرگاه یهودی و اجنبی شکایت داشته باشند، باید حق را به جانب یهودی داد، اگرچه باطل باشد. ربودن اموال دیگران از راه ربا مانعی ندارد. حیات و زندگانی دیگران ملک یهود است، چه رسد به اموال آنها.

5. ما ملت برگزیده خداوندیم. از این رو، خداوند برای ما حیوانات انسانی آفریده است، مانند مسیحیان و مسلمانان و بوداییان تا بر آنها سوار شویم.

 

امریکا؛ حامی اصلی اسرائیل

پس از پایان جنگ جهانی دوم، یکی از سیاست های تغییرناپذیر امریکا، حمایت از اسرائیل و تلاش برای تقویت آن بوده است. البته در سال های پیدایش و اعلام استقلال اسرائیل نیز امریکا، نخستین کشوری بود که آن را به رسمیت شناخت و در تمامی سازمان ها و مجامع بین المللی از آن دفاع کرد.

در طول شش دهه اخیر، کارگزاران سیاست خارجی امریکا حمایت از اسرائیل را سرلوحه کار خویش قرار داده اند. آنها در طول این سال ها کوشیده اند در بالاترین سطح، منافع این رژیم را تأمین کنند. در این میان، استفاده از حق وتو در شورای امنیت سازمان ملل متحد برای ناکام گذاشتن طرح های ضداسرائیلی، نمونه کوچکی از حمایت از رژیم صهیونیستی است.

 

معنای هولوکاست

هولوکاست از دو واژه هولو به معنای همه و کاست به معنای سوزاندن با آتش، تشکیل شده است و در اصطلاح به کشتار یهودیان در زمان هیتلر در کوره های آدم سوزی یا اتاق های گاز گفته می شود که برای نخستین بار از سوی فردی به نام الی ویزل ابداع شد.

مدعیان هولوکاست به گزاف معتقدند شش میلیون یهودی در طول جنگ جهانی دوم در اتاق های گاز با گاز سمی کشته و در کوره های آدم سوزی اردوگاه های ارتش آلمان سوزانده شده اند. نکته جالب توجه اینکه هولوکاست در زبان لاتین با حروف بزرگ نوشته می شود و به بیان صهیونیست ها، علت نوشتن این گونه واژه هولوکاست، اختصاص آن به یهودیان است.

گروه های صهیونیستی درصددند با بزرگ نمایی دردها و رنج های جمع اندکی از یهودیان، از این مسئله بهره برداری سیاسی کنند. آنان با طرح مسئله هولوکاست در طول دهه های اخیر کوشیده اند هر گونه مخالفت با برنامه های توسعه طلبانه خود را خنثی سازند.

 

هولوکاست؛ حریم ممنوعه

در تاریخ سیزده ژوئیه سال 1990، قانونی درباره آزادی رسانه ها در فرانسه وضع شد که بر اساس مفاد آن، زیر سؤال بردن مسئله هولوکاست در سه فرضیه اساسی مربوط به آن، یعنی کشتار ادعایی یهودیان، اتاق های ادعایی کشتار با گاز و آمار ادعایی شش میلیون کشته یهودی در جنگ جهانی دوم، جرم است و هر کس در فرانسه از این قانون سرپیچی کند، به یک ماه تا یک سال زندان و پرداخت جریمه ای بین دو تا سیصد هزار فرانک محکوم می شود.

به تدریج، بر اثر اعمال فشار سازمان های یهودی بین اللملی، به تقلید از فرانسه، در کشورهایی همچون آلمان، اتریش، بلژیک، سوئیس و اسپانیا نیز قوانین مشابهی به تصویب رسید. پس از جنگ جهانی دوم، دانشمندان و پژوهشگران بسیاری با تحقیق درباره مسئله هولوکاست، به نتایجی غیر از گفته های مدعیان آن رسیدند. البته بسیاری از آنها، یا کرسی تدریس را در دانشگاه ها از دست دادند یا برای سال ها به زندان افتادند. تا بیاموزند که در اروپای آزاد نباید بر خلاف آنچه صاحبان زر و زور می گویند، سخن راند.

 

پدیدآورنده: سید محمدمهدی موسوی

                                                       

مديريت    
علوی     

 

سلوك مديريت از ديدگاه اميرالمومنين (علیه السّلام)


نويسنده : عليرضا تاجريان

 

 

 

اهميت مديريت از ديدگاه امام علي (علیه السّلام): امير المومنين علي (علیه السّلام) مديريت را محور و قطب مي دانند، تمام مسايل را در جامعه اسلامي بر محور مدير و مديريت خلاصه مي كنند و مي فرمايند: تدبير و مديريت خود سرمايه اندك را افزون مي كند، اما مديريت و تدبير سوء و ضعيف سرمايه انبوه را نيز نابود و زائل مي سازد. امام علي (علیه السّلام) در جاي ديگر مي فرمايند: رجعت و سير قهقرايي چهار علت عمده دارد كه مهمترين آن سوء مديريت است.
 


وظايف عام مديريت اسلامي از ديدگاه امام علي (علیه السّلام)


1- ايمان و تقوا
يك مدير در درجه نخست بايد همانند هر انسان ديگر ايمان و تقوا داشته باشد. مدير مومن، مطيع فرامين الهي است و مي داند كه اگر در جريان كارها شرايط سخت و دشواري برايش پيش آيد و يا زمينه كارها بسيار آماده باشد و امور به سهولت در برابرش پديدار گردد، در هر دو حالت روحيه خود را نباخته و خود را در مسير اجراي فرامين الهي مي بيند و با وقار و اطمينان خاطر كار را ادامه مي دهد. توصيه اميرالمومنين علي (علیه السّلام) به مالك اشتر در اين خصوص شنيدني است؛ اي مالك، مالك نفس خويش باش و آن را به دست هوي مسپار، نفس خويش را با ترك خواهش ها بكش و به هنگام سركشي، عنانش را بكش كه نفس پيوسته به بدي فرمان مي دهد جز آنكه خداي رحم كند و در اجابت نفس در نارواها بخل بورزد و بدان كه همانا بخل ورزيدن نسبت به نفس، مراعات انصاف است در آنچه كه براي آن خوشايند يا ناخوشايند است.

2- اعتصام و اعتماد به خدا و نصرت الهي
اعتصام و اعتماد به خدا و نصرت الهي يكي از ابزارهاي معنوي است كه يك مدير اسلامي مي تواند براي انجام وظيفه خطير مديريت از آن استفاده كند تا از انجام كارها خسته و افسرده و مايوس نشود و سختي هاي بزرگ او را متزلزل نسازد. امام علي (علیه السّلام) در اين خصوص مي فرمايد: كسي كه بر خدا توكل كند، ناهمواري ها و سختي ها بر او هموار و دستيابي به ابزار و امكانات رسيدن به هدف براي او آسان مي شود.

3- رعايت عدالت و انصاف
رعايت و برقراري عدالت يكي از مهمترين وظايف يك مدير اسلامي است؛ عدالت مبناي همه حركت هاي صحيح مديريت است كه در اثر وجود عدالت همه چيز در جاي خود قرار مي گيرد و هر كس كارش را به درستي انجام مي دهد. مراعات بي طرفي بر مدير واجب است و بايد صرفنظر از اينكه يكي از دو طرف دوست صميمي يا خويشاوند نزديك اوست و اگر حق را به او ندهد ممكن است از وي رنجيده شود بايد به دقت بررسي كند كه حق به جانب كدام است. اميرالمومنين علي (علیه السّلام) در خصوص اين وظيفه مديريتي مي فرمايند: كسي كه عادل باشد، دستور و حكمش نافذ خواهد بود.

4- پرهيز از غرور و خودپسندي
يكي از بيماري هاي مهلك مديريت، گرفتار عجب و خودپسندي شدن و اينكه به محض منصوب شدن به مديريت، خود را بالاتر از ديگران ببيند و به افراد به ديده حقارت بنگرد و به همين دليل تماس خود را با مردم قطع كرده و از آنان دوري گزيند.
مديري كه دچار خودپسندي مي شود از جستجوي مرحله بهتري براي كار خود و بالا بردن سطح آن باز مي ايستد و هم از ديدن و پذيرفتن نوع بهتري از كار مورد نظر باز مي ماند و نيروي كمال گراي عقل خويش را فرو مي نهد.
حضرت علي (علیه السّلام) در نامه خويش به مالك اشتر مي فرمايند: اگر قدرت و مقامي كه به دستت رسيده برايت خودپسندي و عجب آورده و كبريا و عظمتي براي خود پنداشتي، ملك خداي را بالاي سرت بنگر، بينديش كه قدرت هايي كه تو در حق خود نداري او درباره تو دارد كه خدا هر جباري را ذليل گرداند و هر گونه فخرفروشي را زبون سازد.

5- پرهيز از استبداد و ديكتاتوري
خطرناك ترين روحيه اي كه مدير در اثر ابتلاء به خودپسندي و تكبر پيدا مي كند روحيه ديكتاتوري و استبداد اوست. در چنين حالتي مدير همه معيارهاي حق و منطق و ملاك عدل و اخلاق را زيا پا مي گذارد و براي كسب قدرت بيشتر و اعمال آن به هر عمل نادرست و ظالمانه اي دست مي زند.
وظيفه مدير ايجاد شرايطي است كه افراد، داوطلبانه و آگاهانه از دستورات و قوانين پيروي كنند. زيرا انسان در برابر هر گونه ظلم و زور به طور آشكار يا پنهان، مقاومت مي كند. زورگويي و استبداد از نشانه هاي ناتواني است و به تعبيري آنجا كه منطق نباشد، از زور استفاده مي شود.
امام علي (علیه السّلام) مي فرمايند: مبادا بگويي، من نيرومندم، امر مي كنم و دستوراتم اجرا مي شود، زيرا اين روش موجب فساد فكر، تضعيف دين و نزديك شدن به انحراف است.
اميرالمومنين علي (علیه السّلام) شخص مدير را به توجه دائم به اينكه او خود زيردست رده هاي بالاتر از خود است و مديران بالاتر از او نيز در قلمرو فرمانروايي و حاكميت الهي قرار دارند، دعوت مي كند و به مالك مي فرمايند: پس هر آينه تو بالاتر از آنهايي و ولي امر تو بالاتر از توست و خدا بالاتر از كسي است كه تو را به مديريت و فرماندهي و فرمانروايي گمارده است.
و باز در جايي ديگر حضرت مي فرمايند: تواضع آدمي را بالا مي برد و تكبر انسان را كوچك و پست مي كند.

6- دوري از دنياپرستي و طمع
يك مدير اسلامي بايد مراقبت كند تا مال و مقام او را شيفته دنيا نسازد و او را از توجه به آينده و روز مرگ باز دارد و باعث انحراف و تباهي وي گردد. امام علي (علیه السّلام) در مورد دنياپرستي مي فرمايند: محبت دنيا عقل را فاسد مي كند و گوش را از شنيدن مطالب حكيمانه ناشنوا مي سازد.
و از سخنان گهربار آن امام علي (علیه السّلام) در مورد طمع همين بس كه حضرت مي فرمايند: آنكه طمع را شعار خود گرداند خود را كوچك نماياند.

7- صبر و شكيبايي
اهميت صبر در مديريت زماني روشن مي گردد كه بدانيم صبر واسطه اصلي در تحقق اهداف، به ويژه در رسيدن به هدفهاي بزرگ است و اين سنت قطعي الهي است كه بدون آن پيامبران هم نمي توانند اهداف مديريتي خود را محقق سازند. پس يك مدير اسلامي براي موفقيت در اهدافش بيش از هر چيز بايد به زيور صبور آراسته باشد. امام علي (علیه السّلام) در اهميت صبر و شكيبايي در كارها مي فرمايند: نقش صبر در كارها همچون نقش سر در بدن است. همان طور كه با جدا شدن سر از بدن، بدن فاسد مي شود وقتي صبر را از كارها جدا كنيم كارها تباه مي شود.
و در جايي ديگر حضرت مي فرمايند: شكيبا، پيروزي را از دست نمي دهد هر چند زمان درازي چشم به راه بماند.

8- تواضع و حلم
يكي از ابزارهاي مديريت تواضع و حلم است؛ با توجه به اينكه مدير مي خواهد به واسطه انسانها كاري را انجام دهد، بايد بتواند در برابر رفتارهاي گوناگون آنان واكنش مناسبي داشته باشد و با حلم و تواضع، رفتارها و گفتارهاي نامطلوب آنان را (در حد متعارف) تحمل نمايد. البته اين رفتار زماني مناسب است كه مسايل شخصي مدير مطرح باشد ولي اگر در ارتباط با وظايف سازماني و مصالح جمعي باشد، وظيفه مدير برخورد قاطعانه خواهد بود نه گذشت و بخشايش.
اهميت حلم و سعه صدر به حدي است كه امام علي (علیه السّلام) آن را ابزار كار مدير مي دانند مي فرمايند: ابزار مديريت، سعه صدر است.

9- گشاده رويي
يكي از ارزشهاي اخلاقي در نظام اسلامي، اين است كه مدير اسلامي با خوشرويي با مردم برخورد نمايد و بخاطر كاري كه براي آنها انجام مي دهد بر آنها منتي نداشته باشد. طبيعي است كه مدير يك سازمان در هر شرايطي قادر به حل كليه مشكلات مراجعين نيست ولي مي تواند با گشاده رويي با آنان روبرو شود و به سخنانشان توجه كند تا بدين وسيله از آلام و دردهاي آنان بكاهد و خوشي از خود به يادگار گذارد. اميرالمومنين علي (علیه السّلام) به مالك مي فرمايند: براي رعيت بالت را فرود آور و پهلويت را برايشان هموار دار و با آنان گشاده رو باش.

10- امانت داري
مسند مديريت، امانتي است كه به كارگزار سپرده مي شود و او بايد به نحو احسن از آن نگهداري كند و آن را بعد از خود به اهلش بسپارد. امام علي (علیه السّلام) در نامه اي كه به فرماندار خود در آذربايجان به نام اشعث بن قيس مي نويسند، مي فرمايند: پست و مقامي كه به دست تو افتاده براي تو طعمه نيست بلكه امانتي در گردن تو است و خواسته اند كه تو نگهبان باشي براي كسي كه از تو بالاتر است.

11- ساده زيستي
يكي از مواردي كه اسلام همواره به آن سفارش فرموده است، ساده زيستي مديران جامعه است. امام علي (علیه السّلام) نيز مديران اسلامي را به ساده زيستي توصيه مي فرمايند: خداوند بر پيشوايان دادگر واجب نمود خود را با مردم ناتوان برابر نهند تا فقير را به هيجان و طغيان در نياورد.

12- خدمت عاشقانه و توجه به محرومين
پس از پذيرش هر مسئوليتي مدير بايد تمام حسابگري هاي نفساني را به كناري نهد و با تمام وجود خود را وقف انجام وظيفه نمايد و بر خلاف كساني كه تصور مي كنند، مديريت يعني دست از كار كشيدن و تنها نظاره گر بودن، و لذا آن را مقدمه تن پروري و راحت طلبي مي پندارند، مدير اسلامي بايد در راه انجام مسئوليت خطيري كه بر عهده گرفته همه هستي اش را در طبق اخلاص بگذارد. مدير اسلامي بايد بيشتر عشق و محبت خويش را متوجه مردم و محروميني نمايد كه بدون هيچ توقعي بار مشكلات جامعه را به دوش مي كشند و پايه هاي نظام اسلامي برا دوش آنان استوار است و در هنگام هجوم دشمنان ايثارگرانه جان خود را نثار مي كنند. امام علي (علیه السّلام) در فرمان خويش به مالك اشتر مي فرمايند: مهر و محبت و احسان به رعيت را در دل بپرور، (تو كه در لباس چوپاني) براي آنها درنده شكاري نباش كه خوردن آنها را غنيمت داني، آنها دو گروه بيش نيستند: يا با تو برادرند در دين يا در خلقت با تو برابرند.
و باز در جايي ديگر مي فرمايند: اگر مدير نيت پاك داشته و مردم از او آسوده خاطر باشند، تمامي اوقات روزش براي خدا صرف مي شود و عبادت به شمار مي آيد.

13- پيشگامي در كارها و تسريع در امور مردم
از جمله كارهايي كه مدير بايد در آن پيشگام باشد، سرعت عمل در كار مردم و برطرف كردن مشكلات آنهاست. اين امر علاوه براي اينكه موجب موفقيت و پيشرفت كارهاي مدير شده و از انباشته شدن امور جلوگيري مي نمايد، بلكه باعث جلوگيري از دلسرد شدن و نارضايتي و نااميدي مردم نيز مي شود. امام علي (علیه السّلام) به مالك اين گونه سفارش مي كنند: از وظايف اختصاصي تو زمامدار و والي اين است كه نيازمنديهاي مردم را در همان روز كه به اطلاعت مي رسد مرتفع سازي.

14- حافظ بيت المال بودن
يكي از مهمترين وظايف مدير اسلامي اين است كه حافظ بيت المال مسلمين باشد. امام علي (علیه السّلام) در اين باره مي فرمايند: بخشش زمامداران از خزانه مسلمين ستم و فساد است.

15- وفاي به عهد
يكي ديگر از وظايف و ويژگي هاي مهم مدير وفاي به عهد است. امام در منشور خود به مالك مي فرمايند: اگر دشمن در پيكار و كشاكش جنگ پيشنهاد صلحي پسنديده داد هرگز رد مكن اگر مشكلي رخ داد كه ناچار شدي با دشمن صلح برقرار كني يا عهد يا ميثاقي ببندي بايد به پيمان خود وفادار باشي، قرارداد را با كمال درستي محترم شماري و جانت را سپر پيمان سازي.

16- متين و ساده سخن گفتن
يك مدير اسلامي بايد در هنگام سخن گفتن، آنچنان ساده، سالم و قابل فهم سخن بگويد كه در شنوندگان خستگي و ملال و نهايتاَ بي تفاوتي ايجاد نكند. بايد از به كار به بردن اصطلاحات و كلمات و عبارات نامفهوم و پيچيده خودداري كند تا سنخنش به سادگي و به راحتي قابل فهم باشد. سخن وسيله ارتباط ميان مدير و كارشناس است. مدير بايد در فن خط و سخنوري تمرين نمايد و فصيح صحبت كند. امام علي (علیه السّلام) در اين زمينه مي فرمايند: چه بسا كلامي كه تاثيرش از تيرهاي بران افزونتر است.

17- جلوگيري از رواج تملق و عيب جويي و سخن چيني
يك مدير اسلامي بايد به گونه اي عمل كند كه افراد ناباب، زمينه ايجاد اغتشاش در روابط را بدست نياورند و موجبات ناراحتي‏، نگراني، سوءظن و بي اعتمادي بين افراد را بوجود نياورند. زماني كه مدير به خودپسندي مبتلا مي شود، عده اي براي خوشامد وي به تملق گويي مي پردازند كه رواج اين امر محيط سازمان را مسموم و ناامن مي سازد. امام علي (علیه السّلام) در اين مورد مي فرمايند: پرهيز كن از خودپسندي و تكيه بر چيزي كه تو را به خودپسندي وادارد و از اين كه دوست بداري مردم تو را بستايند، زيرا اين حالت از مهمترين فرصت هاي شيطان است تا نيكي نيكوكاران را از بين ببرد. شيطان انسان را به ستايش دوستي و خودپسندي وامي دارد تا كار نيكي كه انسان انجام داده، بي اثر شود.

18- تثبيت رويه ديگران
يك مدير اسلامي بايد به اين اصل اعتقاد و ايمان داشته باشد كه بزرگاني كه قبل از وي در آن پست بوده اند انتصابهايي را انجام داده اند كه صحيح است، دستورالعملهايي را داده اند كه به رشد سازمان كمك مي كند، بنابراين يك مدير اسلامي نبايد به صرف رفتن مديران قبلي و جايگزين شدن خود به جاي آنان، كليه امور را تغيير دهد و در تمامي انتصابات، دستورالعملها، سازماندهي ها و تجديدنظر نمايد چرا كه ممكن است برخي از اين انتصابها و دستورالعملها به جا‏، دقيق، صحيح و مبتني بر بررسي علمي انجام شده باشد و در هم ريختن آنها موجب كندي يا توقف كار سازمان گردد. امام علي (علیه السّلام) در نامه اي به مالك اشتر مي نويسد: آداب و رسوم شايسته اي را كه بزرگان نخستين بكار بسته اند و مايه همبستگي و اصلاح حال رعيت بوده درهم مشكن و نيز رويه جديدي را كه به چيزي از آن روشها آسيب مي رسانند وضع منما، زيرا در غير اين صورت پاداش از آن كسي است كه آن رويه ها را برقرار كرده و مسئوليتش بر عهده توست، به خاطر اينكه آنها را نقض كرده ای.
 


وظايف خاص مديريت اسلامي از ديدگاه امام علي (علیه السّلام)


1- تصميم گيری
به جرات مي توان گفت كه مهمترين وظيفه يك مدير، تصميم گيري است. تصميم گيري سه ركن اساسي دارد كه اگر هر سه در اتخاذ يك تصميم مدنظر قرار گيرد، آن تصميم بهينه و به نتيجه مطلوب خواهد انجاميد:
ركن اول تصميم گيري آگاهي از شرايط موجود و جمع آوري اطلاعات است. امام علي (علیه السّلام) در اين خصوص مي فرمايند: داناترين مردم كسي است كه آينده را بهتر ببيند.
ركن دوم تصميم گيري استفاده از تجارت گذشته است. امام علي (علیه السّلام) در اين زمينه مي فرمايند: هر كس كه از وقايع گذشتگان عبرت بگيرد، بصيرت پيدا مي كند و كسي كه بصيرت و بينايي يابد قدرت تحليل و فهم آن را نيز پيدا مي كند و آن كسي كه فهميد عالم مي شود.
ركن سوم تصميم گيري نيز مشورت كردن است. امام به مالك مي فرمايند: اي مالك، در اموري كه واقعيت آنها بر تو روشن نيست دانايان و آگاهان را جمع كن و با آنان به بحث و اقناع بپرداز، آنگاه نظري كه مورد اتفاق دانايان مسلمين است را به مرحله اجرا درآور.
و باز حضرت مي فرمايند: هيچ چيز مانند مشورت درستي و حقيقت را آشكار نمي سازد.
اما با چه كساني بايد مشورت كرد؟ امام علي (علیه السّلام) مالك را از مشورت با چند گروه باز مي دارد و مي فرمايند: و بخيل را در مشورت خود راه مده كه تو را از نيكوكاري باز گرداند و از درويشي مي ترساند و نه نه ترسو را، چون در كارها ناتوانت جلوه دهند و يا آزمند مشورت مكن كه ترا به جمع مال از راه ستم تشويق كند، بخل و ستم و حرص غريزه هايي مختلفند كه در نهاد اشار جمع شده و همه بدگماني به خداست.

2- گزينش و استخدام
يكي ديگر از وظايف مدير اسلامي، گزينش نيروهاي انساني كاردان جهت سپردن مسئوليت به اوست. امام علي (علیه السّلام) براي انجام اين كار شاخص هايي را توصيه مي كند تا بتوان افراد شايسته را انتخاب كرد، اين شاخص ها عبارتند از :
الف- فريب ظاهرسازي افراد را نخوريد: يك مدير اسلامي بايد كاملا متوجه باشد كه براي انتخاب افراد تنها به برداشت هاي شخصي خود تكيه نكند بلكه بايد ملاك هاي گزينش را مدنظر قرار دهد. امام علي (علیه السّلام) در اين زمينه مي فرمايند: نبايد گزينش آنها را بر اين گمان شخصي خود، كه به نظرت خوب آمده يا شخصاَ به آنان خوش بين مي باشي، انجام دهي، زيرا افراد با ظاهرسازي و خوش خدمتي نظر مديران را جلب مي كنند در حالي كه در وراي آن ظاهر، از خيرانديشي و امانت اثري نيست.
ب- افراد باسابقه روشن و درخشان را انتخاب كنيد: يك مدير بايد همواره به خاطر داشته باشد كه بهترين معرف هر فرد اعمال و رفتار اوست بنابراين بايد افراد را بر اساس سابقه كاري آنها انتخاب كند. امام علي در اين زمينه مي فرمايند: آنها را با نحوه همكاري شان با مديران صالحي كه قبل از تو بر سر كار بوده اند، ارزيابي كن.
ج- افراد خوش سابقه در نزد مردم را برگزين: يك مدير اسلامي به هنگام سپردن مسئوليت به يك فرد، بايد به قضاوت عمومي در مورد آن فرد نيز توجه داشته باشد. امام علي (علیه السّلام) به مالك مي فرمايد: پس خوش سابقه ترين آنها را در نزد عموم برگزين
د- امانتداران را انتخاب كن: مدير مسئوليت را بر عهده شخصي قرار دهد كه شايستگي لازم را براي حفظ اين امانت داشته باشد. حضرت علي (علیه السّلام) به مالك مي فرمايند: و كسي را كه از همه بيشتر، چهره اش به امانتداري و وفاداري شناخته شده است، انتخاب كن.
ه- صلاحيت اخلاقي افراد را مدنظر قرار بده: يك مدير اسلامي بايد در انتصاب هاي خود، صلاحيت اخلاقي افراد را مدنظر قرار دهد. امام علي (علیه السّلام) در اين زمينه مي فرمايند: مكاتبات و اموري كه حاوي تمامي تدابير محرمانه و اسرار توست را به شخصيت هاي واجد صلاحيت اخلاقي واگذار.
و- افراد با درك روحي بالا را برگزين: امام علي (علیه السّلام) مي فرمايند: اي مالك از كساني برگزين كه تعهدي كه از جانب تو مي پذيرد، يا مقرراتي كه از سوي تو وضع مي كند، سست نباشد و از رهانيدن تو از تعهدات و مقرراتي كه گره در كارت ايجاد كرده ناتوان نباشد.
ح- مراعات كننده حدود كارها، را برگزين: اميرالمومنين علي (علیه السّلام) مي فرمايند: و از كساني انتخاب كن كه به قدر و حدود خود در كارها نادان نباشند، پس هر آينه كسي كه حدود خود را نشناسد حدود ديگران را بيشتر نخواهد شناخت.
ط- افراد با شهامت را انتخاب كن: امام علي (علیه السّلام) به مالك مي فرمايند: و كساني را براي مسئوليتها انتخاب كن كه با پذيرش هر چه كه از رهگذر هواي نفس تو ممكن است براي آنها پيش آيد، كمترين كمك را به تو در آنچه خدا بر دوستانش نمي پسندد بدهند.
ی- افراد باظرفيت را برگزين: امام علي (علیه السّلام) مي فرمايند: كسي را انتخاب كن كه نه بزرگي كار، او را از پاي درآورد و نه فراواني كار او را دچار پريشاني و سردرگمي نمايد.
ك- افراد دقيق و هوشيار را انتخاب كن: امام به مالك مي فرمايند: از كساني انتخاب كن كه غفلت او باعث آن نگردد كه نامه هاي كارگزارانت را به نظرت نرساند يا از طرف تو در آنچه براي تو مي ستاند يا از طرف تو مي بخشد نادرست جلوه دهد.
ل- حق گويان را برگزين: امام علي (علیه السّلام) مي فرمايند: پس آنگاه برگزيده ترين آنان در نزد تو بايد حقگوترين آنها در عين تلخي حقايق تو باشد.

3- عزل و نصب
يكي ديگر از وظايف مهم مديريت، عزل و نصب است. يك مدير اسلامي با صداقت و حسن نيت و با توجه به ويژگي هاي افراد ، آنها را براي تصدي مسئوليتها انتخاب مي كند اما چنان كه شخص ديگري را يافت كه بمراتب بهتر از فرد قبلي از عهده آن مسئوليت بر مي آيد يا آن فرد براي كار ديگري مناسب تر است و در سمت ديگري بهتر مي تواند انجام وظيفه كند بايد بي درنگ در انتصاب هاي قبلي خود تجديد نظر كند و با عزل وي هر كس را در مسئوليت مناسب تر قرار دهد. امام علي (علیه السّلام) در نامه اي به فرماندار بحرين در جريان تعويضش مي نويسند: من نعمان پسر عجلان زرقي را بر بحرين فرمانروا كردم و تو را بي آنكه بر تو نكوهشي باشد يا سرزنشي، از كار بركنار داشتم. همانا تو وظيفه فرمانداري را نيكو انجام دادي و شرط امانت را به جاي آوردي. پس اكنون نه به تو بدگمانم نه توبيخي برايت روا مي دانم. نه تهمتي بر تو است و نه گناهي. نزد من آي كه برآنم تا با ستمگران شام درآويزم و دوست دارم كه در اين سفر با من باشي، چه تو از زمره آن مردمي هستي كه در جهاد با دشمن و در برپا داشتن ستون دين، از آنان ياري مي جويم.

4- ترفيع و ارتقاء
مدير اسلامي بايد از يك سو مقررات سازمان را به نحوي تنظيم نمايد كه كليه افراد امكان داشته باشند با كسب شايستگي هاي بيشتر و ابزار كارايي در زمينه هاي بالاتر، مسئوليت هاي مهمتري را بر عهده گيرند و از سوي ديگر معيار را در نيل به مراتب بالاتر، صرفاَ شايستگي و كارآيي افراد قرار دهد و از هر گونه رابطه گرايي و نورچشمي پروري اجتناب ورزد. امام علي (علیه السّلام) مي فرمايند:پس زمينه را براي نيل آنها به آرمانهاي خودشان (دستيابي به مسئوليتهاي بالاتر و ابراز لياقت بيشتر) باز كن.

5- پرداختها و دستمزد
يك مدير اسلامي همچنان كه به ميزان و كيفيت كار كاركنان توجه دارد بايد مسايل انساني آنها را نيز مدنظر قرار دهد و به دقت مسايل و مشكلات و نيازهاي مادي و معنوي آنان را شناسايي نموده و در جهت رفع آنها اقدام كند. امام علي (علیه السّلام) به مالك مي فرمايند: بايد (خدمتگزاران وفادار) از حقوق سرشار و زندگي مرفه برخوردار باشند تا هم بتوانند (با فكر آسوده) خود را اصلاح كنند و هم ( در اثر بي نيازي) دست تطاول به اموال عمومي دراز نكنند و اگر سر از فرمان تو بپيچيدند يا در امانت تو رخنه اي وارد كردند هيچ عذري و بهانه اي نداشته باشند.

6- كنترل و نظارت
يك مدير اسلامي همواره بايد در جريان كارهاي انجام شده قرار گيرد تا چنانچه اشكال يا انحرافي پيش آمد قبل از اينكه عمليات خاتمه يابد يا زياني متوجه سازمان گردد جلوي آن را بگيرد. مدير دقيقاَ بايد بداند كداميك از كاركنان كارش را درست و كداميك ضعيف انجام مي دهد تا بتواند افراد فعال را تشويق و افراد كم كار را تنبيه كند. امام علي (علیه السّلام) به مالك مي فرمايند: به جزئيات كارهاي عمال رسيدگي كن، بازرسان مخفي راستگو و وفادار بر آنها بگمار كه بازرسي محرمانه آنها را به امانت و درستي و ارفاق با رعيت وادار كند و از (شر) دستياران مصون دارد.

7- ارتباطات
يك مدير براي موفقيت خود و سازماني كه در آن مديريت مي كند بايد جريان ارتباطات را همانند جريان خون در بدن، در سازمان خود به كار اندازد و نبايد ارتباط خود را با مردم قطع كند. امام علي (علیه السّلام) به فرماندار خويش در مكه مي نويسد: از ارباب حاجت كه خواستار ارتباط با تو است خويشتن را پنهان مكن كه هر آينه اگر در نخستين بار كه مراجعه مي كند از درگاهت رانده شود چنانچه بعد از آن هم نيازش را برآورده سازی ستوده نخواهي بود.

برگرفته از : سلوك مديريت از ديدگاه اميرالمومنين (علیه السّلام) ، علي اصغر رشيد گزكوه، كانون تبليغات ساحل هنر، اسفندماه 1380

 

جمله      
 مديريتی
    

 

قانون بقای اشتباه

 

 

ما اشتباهات جديدی را اختراع نمی ‌كنيم، فقط اشتباهات گذشته را تكرار می ‌كنيم.

بال هاس، بيل

 

حدیث      
مديريتی    

 

 

حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند:

 خیارکم الینکم مناکبة و اکرمهم لنسائهم

بهترین شما کسی است که در برخورد با مردم نرم تر و مهربان تر باشد و ارزشمندترین مردم کسانی هستند که با همسرانشان مهربان و بخشنده اند.

(دلال الامامه و کنزالعمال ، ج‌ 7، ص225)

 

طنز       
مديريتی    

 

مدیریت بحران

 

 

روزی دو نفر در جنگل قدم می زدند.
ناگهان شيری در مقابل آنها ظاهر شد.
يكی از آنها سريع كفش ورزشی اش را از كوله پشتی بيرون آورد و پوشيد.
ديگری گفت بی جهت آماده نشو هيچ انسانی نمی تواند از شير سريعتر بدود.
مرد اول به دومی گفت : قرار نيست از شير سريعتر بدوم. كافيست از تو سريعتر بدوم.

  

حکايت     
مديريتی    

 

 آخرین سئوال امتحان

 

 

من دانشجوی سال دوم دانشگاه بودم. یک روز سر جلسه امتحان وقتی چشمم به سئوال آخر افتاد، خنده ام گرفت. فکر کردم استاد حتماً قصد شوخی کردن داشته است. سئوال این بود : نام کوچک زنی که محوطه دانشکده را نظافت می کند چیست؟

من آن زند نظافتچی را بارها دیده بودم. زنی بلند قد، با موهای جوگندمی و حدوداً شصت ساله بود. ا ما نام کوچکش را از کجا باید می دانستم؟

من برگه امتحانی را تحویل دادم و سئوال آخر را بی جواب گذاشتم. درست قبل از آن که از کلاس خارج شوم دانشجویی از استاد سئوال کرد آیا سئوال آخر هم در بارم بندی نمرات حساب می شود ؟

استاد گفت: حتماً و ادامه داد: شما در حرفه خود با آدم های بسیاری ملاقات خواهید کرد. همه آنها مهم هستند و شایسته توجه و ملاحظه شما می باشند، حتی اگر تنها کاری که می کنید لبخند زدن و سلام کردن به آنها باشد.

من این درس را هیچ گاه فراموش نکرده ام.

 

تکنيکهای     
موفقيت     

 

راه‌های كنترل احساسات در محل كار




 

 

نكاتي كه با كمك آنها مي‌توانيد جلوی احساسات منفي و عصبانيت خود را سر كار بگيريد و همچنان موفق سر كار خود باقي بمانيد.
همه ما با افرادی روبه ‌رو شده‌ايم كه كنترل احساساتشان را سر كار، از دست مي‌ دهند، درها را مي‌كوبند، سر همكاران يا مشتری‌ها فرياد مي‌زنند و چيزهايي مي‌ گويند كه خيلي زود پشيمان مي‌شوند. اشخاصي را ديده‌ايم كه در جلسات كاری، نمي‌توانند جلوی عصبانيت خود را بگيرند چون با عقايد و نظراتشان مخالفت شده است يا اين‌ كه فرد ديگری را به‌جای آنها نشانده‌ اند.

 

در اينجا مي ‌خواهيم به نكاتي اشاره كنيم كه با كمك آنها مي‌ توانيد جلوی احساسات منفي و عصبانيت خود را سر كار بگيريد و همچنان موفق سر كار خود باقي بمانيد.
 


كمي قدم بزنيد تا عصبانيت‌تان فروكش كند

 

در طي يك جلسه كاری، وقتي كسي از سبک مديريت يا بخش تحت اداره شما ايراد می ‌گيرد، عصباني نشويد، وقتي مي ‌بينيد كه در صدد خشمگين شدن هستيد، خود را از آن محل دور كنيد. بهانه ‌ای بياوريد و از جلسه بيرون برويد تا بتوانيد عصبانيت خود را فروكش كنيد. اگر برای خاموش كردن خشم ‌تان به خود فرصت دهيد مي ‌توانيد كنترل احساساتتان را دوباره بدست آوريد.
قبل از نشان دادن هرگونه واكنش، توضيح بخواهيد: با پرسيدن سؤال‌های مختلف وقت را بگذرانيد. مي‌ توانيد از صحبت‌های ديگران استفاده كرده و سؤالاتي از آنها بپرسيد. با اين كار به آن فرد زمان مي‌دهيد كه اشتباه خود را تصحيح كند.
 


از
قانون ده ثانيه‌ای استفاده كنيد

 

هيچ عكس‌العملي نشان ندهيد. اگر مي‌بينيد كه در يك جلسه كاری يا پشت تلفن مي‌خواهيد كنترل خشم ‌تان را از دست دهيد؛ با خود تا 10 بشماريد تا از عصباني شدن خود جلوگيری كنيد. قبل از نشان دادن هرگونه واكنش، واقعيات را بررسي كنيد.
 


با كسی كه می ‌تواند شما را آرام‌ كند، حرف بزنيد

 

هميشه كسي را برای درد دل كردن و تكيه كردن داشته باشيد، چه داخل و چه خارج از محل كار، در اين مواقع سعي كنيد كه با او بيرون برويد و كمي صحبت كنيد. درست نيست كه همه احساساتتان را در خود نگاه داشته و بيرون نريزيد. با اين كار سلامتي خودتان به خطر خواهد افتاد. با دوستي صميمي در مورد اين مشكلات صحبت‌ كنيد تا او آرامتان كرده و كنترل خود را دوباره بازيابيد.
برای از بين بردن عصبانيت خود ورزش كنيد: اجازه ندهيد كه تصوير كاريتان با عصباني شدن و از دست رفتن كنترلتان مخدوش شود، در اين مواقع ورزش كمك بسيار خوبي است. به باشگاه برويد و كمي ورزش كنيد. مطمئن باشيد همه چيز را فراموش خواهيد كرد.
 


ببينيد چه چيز باعث عصبانيت شما می ‌شود

 

آگاه باشيد كه در چه موقعيت‌هايي كنترل خود را از دست داده و عصباني مي‌شويد. وقتي متوجه شديد كه چه چيز منجر به عصبانيت‌تان مي‌شود درصدد جلوگيري از ايجاد چنين موقعيت‌هايي برآييد. يا اين‌ كه ياد بگيريد كه چه‌طور با اين موقعيت‌ها كنار بياييد تا موقعيت كاريتان خدشه‌دار نشود.
همكارانتان را بشناسيد: ببينيد رفتار هركدام از همكارانتان چه علائمي دارد. ممكن است خيلي از حرفهاي آنها كه براي شما مثل انتقاد مي‌ماند، در واقع حكم شوخي داشته باشد. با شناختن شخصيت و رفتارهاي همكارانتان، بهتر مي‌توانيد با انتقادات آنها كنار آمده و خشم خود را كنترل كنيد.
 


واكنش افراد ديگر را پيش‌بيني كنيد

 

زماني كه مي ‌خواهيد كار جديدي را در محل كارتان انجام دهيد، واكنش و عكس‌العمل‌ همكارانتان را پيش‌بيني كنيد. با اين كار مي‌توانيد بهتر با انتقادات و ايرادهای آنها پس از انجام كار كنار بياييد.

 

قبل از نوشتن هر نامه نامحترمانه كمي صبر كنيد

هيچ‌گاه به ديگران بي‌احترامي نكنيد، حتي اگر حق با شما باشد. آسان است كه اجازه بدهيم ابرهاي تيره جلوي قضاوتمان را بگيرد. قبل از ارسال هر نامه نامحترمانه در پاسخ به انتقادات سايرين يك روز صبر كنيد. روز بعد دوباره آن را خوانده و تجديد نظر كنيد.
 

هر روز خشمتان را دور بيندازيد

ياد بگيريد كه با ترك محل كار، عصبانيت‌هاي خود را نيز دور بريزيد. بعد از كار به اموري بپردازيد كه به آن علاقه داشته و لذت مي‌بريد. با دوستانتان بيرون برويد، يا تلويزيون تماشا كنيد، با اين كار هيجان و استرستان را از بين خواهيد برد.
 


برای طغيان‌های عصبی خود عذرخواهی كنيد

با وجود اين ‌كه قصد بدی نداشته‌ ايد، درست نيست كه جلسات كاری را با عصبانيت ترك كنيد. اگر در حين جلسه عصبانيتتان باعث شده كه به كسي بي‌احترامي كنيد، از او معذرت بخواهيد.

 لزومي ندارد كه برای عصبانيت خود توضيحي دهيد، فقط گفتن من رفتار بدی داشتم و عذر مي‌خواهم. كافي است تا همه سوء رفتارها را از بين ببرد.احساسات منفي خود را با اعتماد به نفس جايگزين كنيد و تعادل احساساتتان را حفظ كنيد.
در اين مسائل عجله نكنيد. سالها طول مي‌كشد تا آبرو و اعتبار جمع شود اما برای از بين رفتن آن فقط ثانيه‌ای كافي است.

 

 

نکات       
مديريتی    

 

ویژگی مدیر خلاق

 

فاطمه حسن پور

 

مدیر خلاق و نو آور کسی است که از هیچ چیز،همه چیز می آفریند.

 
مدیر خلاق با استفاده از نیروی ذاتی و تخیل خلاق خود، امکانات بالقوه را به بالفعل تبدیل می کند. او:



۱) اعتماد به نفس دارد و مقاوم و مصمم و سمج است.

۲)قدرت تحمل ابهامات را دارد و دیرتر خسته و کلافه و سردر گم می‌شود.

۳) به پدیده ها نگاهی غیر مرسوم دارد.

۴)قدرت اطلاعات تخصصی و عمومی زیادی دارد.

۵)در مدیریت خود از سبک رهبری تفویضی استفاده می کند وبسیار انعطاف پذیر است.

۶) ثبات فکری دارد و ساده انگار نیست.

۷) تجربه پژوهشی اش او را به دنبال فکر های بکر و دست نخورده می کشاند.

۸) جسارت برخورد با مسایل پیچیده را دارد.

۹) علاقه وافری به کار و تلاش و کوشش دارد.

۱۰) دقیق و ریزنگر است و به دقت به اطراف نظر می افکند.

۱۱) در ضمن استقلال رای و قضاوت،حوصله وتوانایی شنیدن و هم جوشی افکار را دارد.

۱۲) خطر پذیر است.

۱۳) مهارت های ادراکی وانساني زیادی دارد.

۱۴) سریع الانتقال است و قدرت حل مسائل را دارد.

۱۵) برای پیشبرد اهداف خود،از ارتباطات گروهی و شخصیتی استفاده می کند.

۱۶) برنامه ریزی او بلند مدت و راهبردی است.

۱۷) فرصت طلب و موقعیت جوست و قبل از دیگران طرح های خود را ارائه می دهد.

۱۸) سنت شکن و نو گراست.

۱۹) گیرنده های قوی و حساسی دارد.

۲۰) هوش های چند گانه او از متوسط جامعه بالاتر است.

 

آیا شما یک مدیر خلاق می شناسید؟؟؟

 

 

مقاله      
مديريتی    

 

آموزش ، كيفيت ، اثر بخشی و شاخصهای ارزیابی 

سید اسماعیل احمدی


 

 

 

چكيده
در جهان صنعتي امروز که پيشرفت و توسعه كشورها، سازمانها و موسسات كوچك و بزرگ در گرو علم و دانش بشري است ، ضرورت توجه به كيفيت آموزش و بهره‌وري حاصل از آن از اهميت ويژه‌اي برخوردار است. زيرا به عينه دريافت شده است كه ارتقاي کيفي عملکرد کارکنان ، عامل اصلي ماندن در صحنه رقابت و توسعه سازماني مي باشد . در حال حاضر استمرار در كيفيت آموزش تبديل به يكي از مسائل مهم واحدهاي آموزشي به ويژه در سازمانهای صنعتي گرديده است . اغلب واحدهاي آموزشي ، صرف نظر از حجم سازماني، نوع فعاليتها و ساختار مربوطه ، در هدفهاي اعلام شده خود ادعا دارند كه درصدد رسيدن به بهترين كيفيتي هستند كه از آنان انتظار مي رود. ، اما چگونه حصول اين كيفيت را كنترل مي‌كنند؟ و تا چه حد براي حفظ كيفيت، موفق هستند؟ اين مقاله بر آن است كه با رويکرد تحليلي به دستاوردهاي حاصل از بکارگیری شاخصهای ارزیابی عملکرد آموزشی در صا ایران و تجارب حاصل از ممیزی آموزشی انجام گرفته در سالهای 1380 تا 1383 ، نشان دهد چگونه مي توان با استفاده از شاخصهاي مناسب كيفيت آموزش را در سطح بهينه كنترل و حفظ نمود؟

 

مقدمه
در جهان صنعتي امروز که پيشرفت و توسعه كشورها، سازمانها و موسسات كوچك و بزرگ در گرو علم و دانش بشري است ضرورت توجه به كيفيت آموزش و بهره‌وري حاصل از آن از اهميت ويژه‌اي برخوردار است. در حال حاضر استمرار در كيفيت آموزش تبديل به يكي از مسائل مهم شرکت صنایع الکترونیک ایران گرديده و مديران آموزش شرکتهای تابعه صا ایران براي اينكه بتوانند عملكرد سازماني خود را بهبود بخشند با ديد كيفي به آموزش نگريسته و سعي می كنند تا آنجا كه ممكن است با ارائه راهبردهاي اجرايي ، كيفيت برنامه هاي آموزشي سازمان متبوع خود را در سطح مطلوب حفظ نمايند. البته انجام اين كار منوط به اعمال مديريت صحيح و داشتن نگرش مثبت به مفهوم آموزش از يکطرف وداشتن معيارها و شاخصهاي مناسب در جهت سنجش عملكردهاي آموزشي از طرف ديگر مي باشد. که برای این منظور وظايف اصلي واحدهاي آموزشي شرکتهای تابعه صا ایران در قالب چند فرايند تعريف گردیده است. فرايندهاي مختلفي كه هركدام تاثير زيادي در توسعه و بهبود عملکرد سازماني دارند. عمده اين فرايندها عبارتند از: فرايند نياز سنجي آموزش ، فرايند برنامه ريزي آموزش ، فرايند اجرا و بهسازي و نهايتاً فرايند ارزشيابي آموزش . هركدام از اين فرايندها خود داراي درونداد، برونداد و همچنين زيرفرايندهاي ديگري هستند كه درنهايت ، خـــــروجي همه اينها مي تــواند نيروي انساني ماهر و بهره ور، ساختارمناسب نيروي انساني، منافع فرد، سازمان و رضايت کارکنان باشد . از ميان عوامل برشمرده شده ، ارزشيابي فرايند آموزش در فواصل زماني مختلف به منظور سنجش اثر بخشي و کیفیت برنامه هاي آموزشي از اهميت بالايي برخوردار مي باشد ولي مهمتر از آن ، اين است که اين ارزيابي نيازمند شاخصها و معيارهاي دقيقي است تا نتايج معتبري در خصوص ميزان کيفيت آموزش از آن استخراج گردد و نگارنده بر این تلاش است که با رويکردي تحليلي به فرايند طراحي شاخصهاي ارزيابي آموزشی در صا ایران به اهميت و نقش این شاخصها در در سنجش كيفيت و اثر بخشي آموزش پرداخته و ضمن ارايه مطالبی درخصوص ضرورت توجه به كيفيت آموزش و تاثير آن بر ارتقاء عملكرد سازماني، با بهره گيري از تجارب عملي ممیزیهای آموزشی صورت گرفته ( مبتنی برشاخصهاي ارزيابي ) در شركت صنايع الكترونيك ايران در حد فاصل سالهاي 1380 تا 1383 بر اين نظريه تاكيد نماید كه توجه بيش از حد به كميت آموزش و سهل‌انگاري در سنجش كيفيت آموزشهاي برگزار شده، باعث ايجاد فرهنگ تسامح و تساهل در عملکرد واحدهاي آموزشي و نهايتاً تضعيف آموزش خواهد گرديد. در اين نگارش، با استفاده از دستاوردهاي علمي و پژوهشي شاخصهاي ارزيابي بکار گرفته شده، بر تعامل و تاثير متقابل ارتقاء عملكرد سازمانی و كيفيت آموزش تاكيد مي شود و سخن نهايي مقاله، پاسخي است به اين پرسش كه شاخص های ارزيابي در ايجاد اين تعامل چه نقشي دارند؟
 


كنترل كيفيت آموزش
ابتدايي ترين امر در كنترل و ارزیابی كيفيت آموزش ، داشتن يک ديدگاه مشترک از کیفیت مي باشد. عوامل متفاوت در سازمانهاي مختلف نشانه كيفيت آموزشی تلقي مي شود. مثلاً آنچه در صا ایران از اهميت خاصي برخوردار است، تلفيق اصل تضمين كيفيت آموزش با اصول سازماني مي باشد. اين كار واحدهاي آموزشي شرکتهای تابعه را قادر ساخته تا روشها و سياستهاي آموزشي خود را با استراتژي و سياستهاي كلان صا ایران هماهنگ سازند و كيفيت آموزش را در سازمان ذيربط در يك چارچوب ساختاري نظام‌مند اعمال كنند. اما چگونه توانستیم اين اصل علمي را به يك راهكار عملياتي تبدل نمائیم؟ در این راه با یک مشکل اساسی روبرو بودیم و آن اینکه هر يك از بخش هاي مختلف سازمان مانند واحدهاي صف يا ستاد، ادارك خاص خود را درخصوص كيفيت داشتند. البته اين ادارك خاص، ادارك متفاوت در مورد ماهيت و نقش آموزش نبود بلكه ادارك متفاوت در مورد نقشهاي مختلف آموزش بود. زيرا كيفيت علاوه بر داشتن ويژگي هاي عيني و قابل مشاهده داراي بار ارزشي نيز مي باشد. البته به اين معنا نيست كه كيفيت قابليت تبديل به كميت و عملياتي شدن را ندارد. چرا که اگر ما در برنامه‌ريزيهاي سازماني ديد روشن و مشخصي از ماموريت‌ها و اهداف سازمان داشته باشيم و راهبردهاي روشني براي عمليات اجرايي ارايه دهيم، بخش مهمي از كار تضمين كيفيت انجام گرفته است و بايد توجه داشت كه تعيين ميزان كيفيت يك دوره آموزشي بستگي به عوامل مختلفي از جمله فرهنگ سازمان، تجارب قبلي فراگيران، مواد آموزشي و مرتبط بودن با فعاليتهاي تخصصي و كاري كاركنان دارد . تضمين كيفيت در حوزه آموزش يعني ارايه عيني و قابل مشاهده آنچه در برنامه راهبردي سازمان پيش بيني شده است ، بطوريكه بتوان كيفيت آنرا در مقايسه با وضعيت قبلي ارزيابي نمود و از طريق ارزيابي كيفيت به صورت مداوم به كنترل و در نتيجه تضمين كيفيت دست یافت .ارزيابي كيفيت برنامه هاي آموزشي داراي جنبه هاي خاصي است كه كليات نظام آموزش صا ایران را در بر مي گيرد. برخي از مهمترين اين جنبه‌ها عبارتند از :نيازسنجي آموزشي، ارزشيابي تشخيصي، پشتيباني از فعاليتهاي آموزشي، مديريت آموزشي ، ارايه بازخورد ، تدوين و ارايه مستندات و اطلاعات مورد نياز ، مهارت يادگيرندگان در بهره‌برداري از آموخته هاي خود، وجود فضاي آموزشي مناسب ، ظهور تغييرات مطلوب در يادگيرندگان ، ارتقاي فرهنگ سازمان ، ثبت فرايند آموزش و به طور كلي روان بودن جريان مديريت آموزش .علاوه بر موارد ذکر شده كه قابليت اندازه‌گيري با ابزارهاي مناسب را دارا هستند، مسائل ديگري نيز در ارزیابی كيفيت مداخله مي‌كنند كه مهمترين آن فرهنگ عمومي حاكم بر سازمان است. اين فرهنگ به نوبه خود تعيين كننده سياستهاي كلان، ماموريتها، شعارهاي اصلي (مثلاً تامين نيروهاي انساني هدفمند و متخصص) سازمان است. حال بايد ديد چگونه مي توان براي هر يك از موارد بالا كه به عنوان چارچوب ارزيابي كيفي از آن ياد كرديم معيارهاي قابل اندازه گيري و مشاهده تعيين كرد؟ براي اين کار نياز به 3 شاخص داريم .
 


شاخص های فردی:
براي سطوح مختلف دوره هاي آموزشي سازمان که جهت کارکنان برنامه ريزي و اجرا مي گردند ( از كارگرتا مدير)
می بایست شاخصهايي تعيين شود كه تعدادي از آنها به شكل عمومي براي همه سطوح كاربرد داشته و تعدادی دیگر مربوط به آن پست خاص از سازمان كه فرد در آن قرار دارد، باشد.
شاخصهاي فرايند:
عمده ترين شاخصهاي فرايند عبارتند از: كيفيت، كاهش هزينه، تحقق اهداف پيش بيني شده آموزش، و... كه هركدام از اين شاخصها خود عاملهايي براي اندازه گيري خواهند داشت كه باتوجه به نوع فعاليت واحد، فرايند به صورت مختلف براي آنها تعريف می گردد .
شاخص های سازماني :
درمورد شاخصهاي سازمان نيز بايد استراتژي سازمان را مورد بررسي قرار داد.درعمده موارد شاخصهايي كلي براي سازمان تعريف مي شود و دركنار آنها نيز باز يك سري عوامل براي سنجش اين شاخصها درنظرگرفته مي شود.
نکته مهم اينکه براي تعيين ميزان دقت اندازه گيري شاخصها ، نياز به وزن دهي آنها داريم و مي بايست باتوجه به درجه اهميت هركدام از شاخصها و زير مجموعه هاي آن براي هر قسمت وزني تخصيص داد تا اولويت آنها به ترتيب مشخص شود.در بحث امتيازدهي به شاخصها، ابتدا بايد به دنبال اين موضوع بود كه شاخصهاي انتخابي به شكل مطلوبي بيانگر توقعات و انتظارات عملكردي باشند و سپس با وزن دهي صحيح، اهميت هريك از شاخصها را كه در راستاي اهداف سازمان، فرايندي و فردي بيشتر است در سطح بالاتر ديد.
علاوه بر موارد ذکر شده توجه به موارد ذيل نيز ضروري است :
1- هماهنگي در فعاليتها و عملكردها با آنچه كه در اهداف و وظايف در سطح سازماني و فردي آمده است. يعني بايد ديد هر آموزشي با چه هدفي پيش‌بيني شده؟ آيا كارشناس يا مديري كه آموزش براي او پيش بيني گرديده است ، مسئوليت محوله را به همان شيوه‌اي كه پيش‌بيني شده انجام مي دهد ؟
2- توجه به آثار و نتايج آموزش ، آيا پيامدهاي حاصله همانهايي است كه در اهداف برنامه و مطابق با استراتژيهاي سازمان پيش بيني شده‌اند؟
3- چه ساز و كاري براي تشخيص نتايج ضعيف پيش‌بيني شده است؟ چگونه اين ضعفها جبران خواهد شد؟
اينها پرسش‌هايي اساسي است كه براي ارزیابی ميزان كيفيت آموزش مي بايست به آنها توجه نمود . اما بايد توجه داشت كيفيت تنها در يك بعد و در لحظه آشكار نمي شود. كيفيت يك فرايند پيوسته و مداوم است كه به صورت تركيبي در مديريت همه فرايندها، تصميم گيريها در سطوح مختلف و بازخوردهاي آنها آشكار مي شود. وجود يك نظام بازخورد مطلوب در سطوح گوناگون يكي از مهمترين عناصر ارزيابي كيفيت و اثر بخشي محسوب مي گردد.  به عنوان مثال كنترل فرايند آموزش در شرکت صنايع الکترونيک ايران، با بهره گيري از شاخصهاي طراحي شده و روش مميزي آموزشي بطور سالانه و به مرکزیت پژوهشگاه صا ايران انجام مي شود، اما تا زماني كه راهكار صحيح متمركز در اين فرايند بكار گرفته نشده بود ( تا قبل از سال 1380)، بازخورد مطلوب وجود نداشت . زيرا آثار و نتايج ارزيابي به صورت آشكار و قابل تجزيه و تحليل علمي در اختيار مديرعامل و مديران ارشد و واحدهاي آموزشي قرار نمي گرفت. اين تغيير در فرايند ارزيابي در مميزي آموزشي از سوي پژوهشگاه صا ایران ، فرصت ارزشمندي فراهم كرد تا فضاي توجه به كيفيت آموزش در صا ایران ايجاد شود. مديران آموزش شرکتهای تابعه به استناد گزارشات پاياني از مميزي، شروع به بازانديشي درخصوص محتوا و روشهاي ارايه چگونگي آموزش و يافتن راهكارهاي علمي و عملي براي هدايت كاركنان به سمت آموزش هدفمند كردند. يكي از مسائل مهمی كه مورد شناسايي و توجه قرار گرفت، اين بود كه وجود مشكلات مزمن در واحدهاي آموزشي صرفاً به دليل نبودن يا ضعف تخصص مديران آموزش نيست بلكه عواملي چون نداشتن بودجه یا ساختار منسجم از برجسته ترين و موثرترين مسائل شناسايي شده مي باشد. اكنون این شیوه ارزشيابي و مميزي دارای بار ارزشی زیادی برای شرکتهای تابعه صا ایران گردیده است ، چراکه باعث شکل گیری و قوام این اندیشه شده كه توجه به آموزش به نحوي ارزيابي عملكرد سازمان ذیربط نيز محسوب مي گردد. ضمن اینکه پيدايش انگيزه خود ارزيابي یکی دیگر از مهمترین دستاوردهای بکارگیری شاخصهای مذکور می باشد . با استناد به نتایج نهایی شاخصهای ارزیابی بکار گرفته شده ، در حال حاضر 4 پارامتر عمده که براي‌ سنجش‌ برنامه‌آموزشي‌ در صا ایران مورد توجه قرار مي‌گيرد كه‌ به‌ شرح‌زيرند:
1. سنجش‌ آموزش‌: آيا مطالب‌ و محتواي‌آموزشي‌ به‌ درستي تدريس‌ مي‌شود؟
2. سنجش‌ يادگيري‌: آيا فراگيران‌ مفاهيم‌آموزشي‌ را درك‌ مي‌كنند؟
3. حفظ يادگيري‌: آيا فراگيران‌، ماهها پس‌ ازاتمام‌ دوره‌، مطالب‌ را به‌ خاطر دارند؟
4. كاربرد يادگيري‌: آيا مفاهيم‌ جديد به‌ كارگرفته‌ مي‌شوند و آيا عملكرد افرادي‌ كه‌ بر اثرآموزش‌ از لحاظ مهارتي‌ يا علمي‌ ارتقا يافته‌اندتأثيري‌ در ارتقا عملكرد و بازدهي‌ سازمان داشته‌است‌؟
البته قضاوت‌ درباره‌ اين‌ معيارها دشوار است‌ وسنجش‌ سطح‌ دانش‌ سازمان‌ ممکن است سالها پس‌ ازاتمام‌ يك‌ برنامه‌ و تنها از طريق‌ ارزيابيهاي‌ بعدي‌شركت‌ كنندگان‌ در برنامه‌هاي‌ آموزشي‌ امكان‌پذير باشد ‌. هر يك‌ از چهار سطح‌ برشمرده شده در ترسیم برنامه های ‌آموزشي‌ از اهميت‌ زيادي‌ برخوردار هستند و اگريكي‌ از آنها رعايت‌ نشود، ‌اثربخشي‌ لازم‌ حاصل نمي گردد. اين‌ ارزيابي‌ تنهابخش‌ كوچكي‌ از يك‌ نگرش‌ وسيع‌ نسبت‌ به‌ هربرنامه‌ آموزشي‌ است‌. اکنون مديران آموزش صا ایران ‌ می دانند که قضاوت‌ درباره‌ کیفیت هر‌ برنامه آموزشي‌، يك‌ روندساده‌ نيست‌ و ارزيابي‌ کيفيت بايد در سطوح‌چند گانه‌اي‌ صورت‌ گيرد كه‌ در اين‌ سطوح‌جنبه‌هاي‌ مختلف‌ مثل‌ اعتبار داده‌ها تا اعلام‌ نتايج‌، مي بايست مورد بررسي‌ واقع‌ گردند .
ارزشیابی کیفیت آموزش
در حالي كه در برخي از سازمانهاي صنعتي همجوار ، كمبود منابع مالي نه تنها مانع از سرمايه‌گذاری كافي در آموزش گردیده بلکه موجب شده هرگاه بودجه ای ولو اندك در بخش آموزش صرف شود، انتظار بازده مطلوب در مقايسه با بخشهاي ديگر وجود داشته باشد ، از سال 1381 و به منظور توسعه و رشد پايدار، اهميت سرمايه گذاري در آموزش، بويژه در سطوح تخصصي بيش از پيش از سوي صا ايران مورد توجه جدی قرار گرفته است. اما با تمام این اوصاف چالشي كه هم اينك مديران آموزش شرکتهای تابعه صا ایران براي استمرار جلب سرمايه و امكانات مالي با آن روبرو هستند بسيار دشوارتر از كار مديران صنعت است، زيرا مديران آموزش براي حفظ تداوم تخصيص منابع، ناچار از نشان دادن كيفيت مطلوب واحد تحت امر خود مي باشند، كه اغلب هم قابل مشاهده و اندازه گيري نيست. مثلاً‌ با توجه به اين كه سرمايه گذاريهاي آموزشي دير بازده هستند و مطلوبيت و تناسب بازده آنان قابل سنجش و اندازه‌گيري با معيارهاي اقتصادي مديران ارشد نيست ، پس ارتقاي كيفيت دوره هاي آموزشی را با چه معيار و محكي مي توان سنجيد؟ ضمن اینکه باید بخاطر داشته باشیم كيفيت دوره های آموزشی در سازمانهای صنعتی ، مانند كيفيت ساير انواع آموزشهای کلاسیک كه در ساير نظامات آموزشي نظير دانشگاهها و موسسات آموزشی ارايه مي شود داراي معيار و درجات متفاوتي است و ارزشيابي دستاوردهای آن بيشتر بستگي به تعاريفي دارد كه از كيفيت ارايه مي دهيم. در هر حال، معیارهایی چون تعامل عوامل درون سازماني نظیر شيوه مديريت و رهبري، ميزان مهارتهاي حرفه‌اي و آشنايي كاركنان با نظام آموزشي، كارايي نظام اداري و شيوه‌هاي آموزش و عوامل برون سازماني نظیر سازمانهاي ارايه دهنده آموزش و برخورداري همه كاركنان از فرصتهاي مساوي براي آموزش می تواند مبنای طراحی نظام ارزیابی كيفي آموزش قرار گردد. اما این سوال اساسی همچنان باقی است که چگونه حصول اين كيفيت را مي توان سنجيد؟ نقش مديريت در اين خصوص چقدر است؟ ميزان كارايي و اثربخشي آموزش و حصول كيفيت پيش بيني شده تا چه اندازه منوط به عوامل درون يا برون سازماني است؟ در پاسخ به پرسشهای مطرح شده توجه به این نکته نیز ضروری است که اگر آموزش را به عنوان يكي از اصول و ارزشهاي اساسی كيفيت اعلام كرده ایم پس ديگر نمي تواند جنبه گزينشي و اختياري داشته باشد. اگر قرار است به طرف بهبود كيفيت سازماني حركت نمائيم، نتيجه آموزش بايد كسب مهارتهاي مورد نياز مشاغل باشد و رسيدن به اين هدف مستلزم حمايت و برنامه ريزي دقيق آموزشي در قبل، در جريان و بعد از فرايند آموزش است. اگر قرار است براي رشد بهره وري سازمان و ارتقاي كيفي محصولات و خدمات برنامه ريزي نمائيم مي بايست كاركنان را توانمند سازيم ، اگر قرار است در اين راستا افراد توانمند صاحب اختيار شوند نوع و کیفیت آموزشها بايد فرق كند. به يادداشته باشيم كه مسئوليت آموزش ياد دادن و تغيير است، اگر آموزش مختوم به تحول و بهبود كيفيت كاري نگردد هرگز رشد سازمانی اتفاق نخواهد افتاد. ايفاي نقش موثر آموزش زماني اتفاق خواهد افتاد كه اولاً اعتقاد و اطمينان مديران ارشد به اينكه كاركنان توانمندتر و آگاه تر مي توانند مسئوليت های خود را بهتر انجام دهند و در ارتقاي كيفيت کاری موثرتر خواهند بود حاصل گردد . ثانياً اين احساس كه تغيير و تحول در فناوريها و دانش روز موجبات تحول در نيازهاي شغلي و مهارتهاي حرفه اي را ايجاب مي كند و كاركنان هم مي بايست متناسب با تحولات جهاني، آموزش ببينند، ايجاد گرد و ثالثاً شاخصهاي مناسب براي ارزيابي اثر بخشي و کیفیت آموزش ارائه شده را داشته باشيم.متاسفانه در ساليان اخير ، مقوله هاي فوق و بخصوص مقوله سوم چندان مورد توجه جدي واقع نشده و متقابلاً اثر بخشي آموزش نيز به دلايل عديده اي نزول چشمگيري داشته است که در این رابطه لازم است تا به چند مشکل نگرشي در رويکردهاي آموزش در سازمانها اشاره شود :

وجود تعاريف نادرست از موضوع شاخصهاي ارزيابي و کيفيت آموزش و در نتيجه برخوردهاي مقطعي با آن.
عدم نگرش بلند مدت و راهبردي به بهبود كيفيت آموزش .
عدم اعتقاد و تعهد لازم به نقش آموزش درتوسعه كيفي عملكرد هاي سازماني .
عدم برنامه‌ريزي اصولي و جامع براي نهادينه كردن كيفيت در سيستمهاي سازماني .
همانطور که قبلاً اشاره شد از ميان عوامل فوق‌الاشاره ، مي توان شاخصهاي ارزيابي را به عنوان موثرترين و راهبردي‌ترين عامل بهبود كيفيت و اثر بخشي آموزش محسوب نمود. نياز به ساختارهاي قابل انعطاف آموزشي ، لزوم نياز به کارکنان چند مهارته، نياز به اهميت بخشيدن به هويت آموزش و ايجاد فرهنگ آموزش و نياز به ارتقاي کيفيت و اثر بخشي آموزش از بهترين دلايل توجه به شاخصهاي ارزيابي مي باشد. به بيان ديگر اگر خواهان بهبود كيفي آموزش هستيم، مي بايست براي شاخصهاي ارزيابي نقش راهبردي قائل شده و آن را به عنوان يك رويکرد اساسي بنگريم، چرا كه فرايند کيفيت سازي آموزش ، عملياتي مستمر و پيوسته است و هنگامي كه شكل گرفت به عنصر مداوم و لاينفك فرايند آموزش تبديل مي شود و از حالت مقطعي خارج گرديده و سازمان را در بلند مدت ياري خواهد داد. در اين راستا مهمترين عنصر روش‌شناسي‌ ارزيابي‌برنامه هاي‌ آموزشي‌، سنجش‌ اثربخشي و کيفيت‌ آن‌ است‌. براي‌ تعيين‌ کیفیت كل‌ يك‌برنامه‌ آموزشي‌، لازم‌ است تا ملاکهاي زير در طراحی شاخصهای ارزیابی مورد توجه قرار گيرند:
سودمندي‌ دوره‌هاي‌ آموزشي‌ مورد نياز
ميزان‌ مشاركت‌ افراد در دوره‌هاي‌ آموزشي‌
درك‌ مفاهيم‌ دوره‌هاي‌ آموزشي‌ توسط فراگيران‌
هر سه‌ معيار در روند ارزيابي‌ مهم‌ وحياتي‌اند. به‌ عنوان‌ مثال‌، اگر برنامه‌اي‌ با شيوه‌تدريس‌ و فهم‌ مناسب‌ براي‌ تمام‌ كاركنان‌ فراهم‌باشد اما از آن‌ استقبال‌ چنداني‌ نشود، کيفيت‌‌آموزش‌ به‌ عنوان‌ ضعف‌ ارزيابي‌ مي‌شود. تحليل‌مشابهي‌ در مورد دو معيار ديگر قابل‌ اجراست‌.فقدان‌ هر يك‌ از اين‌ سه‌ معيار منجر به‌ اثربخشي‌ و کيفيت ضعيف‌ آموزش‌
خواهد شد  . در شرکت صنایع الکترونیک ایران که هر کدام از شرکتهای تابعه داراي شرح وظايف و ماموريتهاي مختلفي بوده و ويژگيهاي خاص خود را دارا می باشند ، هرگز نمي توانستیم مجموعه أي از شاخصهاي بخصوصي را تعيين کنیم كه عموميت داشته باشند و بتوان از آنها براي ارزيابي يکسان برنامه هاي آموزشي استفاده نمود . ولي این نکته را مورد توجه قرار دادیم که شاخصهايي كه براي ارزيابي عملكرد برنامه هاي آموزشي بكار برده مي شوند بايد واجد 3 خصوصيت عمده باشند تا بکارگیری آنها بتواند کيفيت و اثر بخشي فرايند ارزيابي را افزايش دهد . اين خصوصيات عبارتند از :
اندازه گيري شاخص در زمانهاي متفاوت ، نتايج كم و بيش يكساني را عايد سازد .
اندازه گيري شاخص بوسيله افراد يا روشهاي مختلف ، تاثيري در نتايجي كه از آن بدست مي آيد نداشته باشد .
شاخص بايد براي سازمانهایی كه بوسيله آن ارزيابي مي شوند قابل قبول باشد .
 


نتيجه گيری:
شايد براي بسياري از صاحبنظران ، مقوله كيفيت آموزش، بسيار تكراري به نظر آيد. زيرا در سالهای اخير آن قدر مطلب در زمينه كيفيت و شيوه هاي ارتقاي كيفيت و بكارگيري تدابير مديريتي جهت افزايش آن در متون مختلف مطرح شده است كه شايد حتي برخي بگويند راه پيداست، كافي است در اين راه قدم گذاشت اما به اعتقاد نگارنده، راه افزايش كيفيت آموزشي در سازمانهاي صنعتي، كه در آن تاكيد خاصي بر مسووليتهاي كاري و ارزشهاي سازماني است آن هم در شرايطي كه تكنولوژيها و فناوريهاي مرتبط در عين تغييرات ، روز به روز پيچيده‌تر مي شوند چندان شناخته شده نيست. در اين مقاله سعي گردید به پاره اي از مسائل با استفاده از تحليلهاي نظري و دستاوردهاي حاصل از بكارگيري شاخصهاي ارزيابي پرداخته شود. شايد به عنوان اولين حكم در اين رابطه بايد گفت علت اصلي طرح مشكلات مربوط به كيفيت آموزشي در همه سازمانها ، مبهم بودن خود كلمه كيفيت است، زيرا در متون و گزارشهاي تحقيقي موجود، ده ها تعريف از كيفيت با مفاهيم مختلف ارايه شده است. اين ابهام در مفهوم، عامل بازدارنده‌‌اي در راه شناخت و بكارگيري تدابير مربوط به مقوله كيفيت است. بسيارند نشانه هايي كه ما را متوجه اهميت كيفيت در آموزش مي‌كنند و مشكلاتي را كه در اين راه وجود دارند نشان مي دهند. از جمله اين نشانه ها نارضايتي كاركنان از آموزشهاي ارايه شده، عدم تطابق نتايج آموزشها با فرايند كاري سازمان و برآورده نشدن انتظارات سازمان مي باشد . توجه مهم مقاله حاضر آن است كه مديران آموزش درشناسایی روشهای ارزیابی و ارتقاء كيفيت آموزش مبدع باشند و همواره در بكارگيري آنها جسارت بخرج دهند و این كه آثار و نتايج اين ارزيابي ممكن است موجب بروز دو نوع تعبير و تفسير متضاد بشود كه يكي منجر به ايجاد فضاي مثبت در ايجاد روحيه خود ارزيابي در ميان کارکنان و ديگري باعث واكنش منفي از نسبت دادن عوامل برون سازماني در افت كيفيت در فرايند ارزيابي گردد. اما بايد توجه داشت که در آموزشهاي سازماني، براي اينكه تداوم جريان ارزيابي کیفیت كه مرحله پاياني فرايند آموزش محسوب مي شود، تضمين شود موارد زير بايستي مورد توجه قرار گيرد:


1- سازمانها سياست تعريف شده اي براي كيفيت مورد انتظار و كنترل و ارزيابي آن در برنامه‌هاي كلان خودداشته باشند.
2- كليه مديران و کارکنان تصوير روشني از كيفيت مورد انتظار و ارزيابي كيفي داشته باشند.
3- ايجاد زنجيره بازخورد ، بگونه اي که به صورت منظم ارتباط مديران (در تمام سطوح) با واحدهاي آموزشي برقرار گردد.
4- وظايف و كاركردهاي مهم در فرايند آموزش بايستي به روشني طراحي و به مجريان آموزش تفهيم شود.
5- هزينه‌هاي لازم براي پيشبرد برنامه هاي موثر آموزشي تامين و به موقع در اختيار مديران آموزش قرار گيرد.

به باور نگارنده دلايل زيادي درخصوص افزايش اعتبار آموزش در کشور وجود دارد كه ملزم نمودن سازمانها به تخصيص رديف بودجه خاص به آموزش توسط سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور و استقبال مديران و كاركنان سازمانها از برنامه‌هاي آموزشي يكي از آنهاست و سازمانهای صنعتی به دليل ويژگيهای خاص خود و تاثیر گذاریشان در توسعه اقتصادی ، ناچارند براي حفظ اعتبار خود به استقرار سیستم ارزیابی كيفيت نيز بينديشند. از پيامدهاي بسيار جالب استقرار سيستم شاخصهاي ارزشيابي كيفيت آموزش در سطح سازمانهای صنعتی ، مي توان به همگون سازي فرايند آموزش در صنايع و برخورداري از ادبيات مشترك و يكسان آموزشي اشاره نمود . با گسترش نظام جديد آموزش كاركنان دولت و استقرار سيستم ارزيابي كيفيت آموزشي ، وظايف واحدهاي آموزشي سازمانها تغييرات بنيادي پيدا خواهد نمود . يعني وظايف آنان، به جاي آموزش صرف (آنچه كه در حال حاضر رايج است)، به پيگيري آخرين دستاوردهاي علمي و پيشرفت آموزشي سازمانهاي صنعتي موفق و حضور موفق در ترسيم آينده مطلوب علمي تغيير مي يابد. اين تغيير تحولي عمده در فرايند آموزش هر سازمان به طور خاص و نظام آموزشي کشور بطور عام محسوب مي شود كه موجب از ارزيابي كمي/ فردي نتايج آموزشي به ارزيابي كيفي/ جمعي ازتوانمنديها و پتانسيلهاي سازماني مي شود.اين دگرگونيها به نوبه خود موجب بهبود كلي وضعيت آموزش در سطح کشور و تغيير در اهداف و نيازهای آن خواهد گرديد.

 

منبع : پیک مدیران

 

کلید      
هدایت     

 

در عین نرمی و مهربانی انضباط هم لازم است

 

وَتَفَقَّدَ الطَّيْرَ فَقَالَ مَا لِيَ لَا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ كَانَ مِنَ الْغَائِبِينَ * لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذَابًا شَدِيدًا أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَيَأْتِيَنِّي بِسُلْطَانٍ مُّبِينٍ

 

سوره نمل ، 20-21

 

و (سیمان) در میان مرغان جستجو کرد . پس گفت : مرا چه شده است که هدهد را نمی بینم؟ یا آن که از غایبان است ؟حتماً او را عذابی سخت می کنم یا او را سر می بُرم ؛ مگر آن که دلیل روشنی ( برای غیبت خود) بیاورد.

 

 

 

درس های آموزنده از این آیات :

 

- مدیر و رهبر هر مجموعه ای باید در سازمان تشکیلاتی خود ، آن چنان دقیق باشد که حتی غیبت فردی عادی را احساس و پی گیری کند ؛

- مدیر باید مراقب تخلف افراد باشد و برای اینکه عادت دیگران نشود ، متخلف را تهدید و تنبیه کند ؛

- مسائل بزرگ نباید مسئولان را از توجه به مسائل کوچک باز دارد ؛

- تیزبینی و دقت و نظم و انضباط و تسلط بر همه امور شرط لازم مدیریت و رهبری در هر کاری است ؛

- تفقد از زیر دست و بازدید کار او و جست و جو از احوالش از اصول مدیریت اسلامی است ، علاوه بر آن اصلی اخلاقی اجتماعی است ؛

- سلیمان ( ع ) هم در برابر متخلف از خود صلابت و سرسختی نشان می دهد هم به متهم فرصت می دهد و راه دفاع را برای او باز می گذارد؛

- در تشکیلات ، برای هر کار و مأموریتی حکم و مجوز لازم است ؛

- در مقابل منطق و استدلال پرنده ای کوچک ، مثل هدهد ، رهبر بزرگی مثل سلیمان تسلیم می شود.

 

حضرت امیر المومنین (ع) در وصیت خویش می فرماید :

    شما و همه فرزندان و دودمانم و هر کسی را که نامه من به او برسد توصیه می کنم به تقوای الهی و نظم امور خویش  

 

برگرفته از تفسیر نمونه و تفسیر نور.

بخشی از خطبه 47 ، نهج البلاغه ، ترجمه علامه جعفری

 

مباحث     
 فرهنگی    

 

روزه و رمضان در آئینه شعر فارسى

 

روزه و رمضان در آئینه شعر فارسى


 

مه روزه اندر آب آمد، اى بت‏شكر لب بنشین نظاره مى ‏كن، ز خورش كناره مى ‏كن دو هزار خشك لب بین به كنار حوض كوثر اگر آتش است...

از همان آغاز كه رودكى پدر شعر فارسى، بلند بناى كاخ ادب را برافراشت، مفردات روزه، رمضان، صوم و صیام در آیینه شعر فارسى انعكاس یافتند. این انعكاس در تمامى انواع شعر مدحى، اخلاقى، تعلیمى، غنایى و رثا دیده مى‏شود.
 
مبارك باد آمد ماه روزه رهت‏خوش باد، اى همراه روزه شدم بر بام تا مه را ببینم كه بودم من به جان دلخواه روزه نظر كردم كلاه از سر بیفتاد سرم را مست كرد آن شاه روزه مسلمانان، سرم مست است از آن روز زهى اقبال و بخت و جاه روزه بجز این ماه، ماهى هست پنهان نهان چون ترك در خرگاه روزه بدان مه ره برد آن كس كه آید درین مه خوش به خرمنگان روزه رخ چون اطلسش گر زرد گردد بپوشد خلعت از دیباه روزه دعاها اندرین مه مستجاب است فلكها را بدرد آه روزه چو یوسف ملك مصر عشق گیرد كسى كو صبر كرد در چاه روزه سحورى كم زن اى نطق و خمش آن ز روزه خود شوند آگاه روزه

(كلیات شمس، جزء و پنجم، ص 137)

 

رمضان، ماه روزه و ماه نهم از ماههاى قمرى بین شعبان و شوال است، رمضان در لغت‏به معناى تابش گرما و شدت تابش خورشید است. بعضى گویند رمضان به معنى سنگ گرم است كه از سنگ گرم، پاى روندگان مى‏سوزد و شاید ماخوذ از رمض‏ باشد كه به معنى سوختن است چون ماه صیام گناهان را مى‏سوزاند به این خاطر، بدین اسم موسوم شده است زیرا ماه رمضان موجب سوختگى و تكلیف نفس است. اما صوم و روزه كه در این ماه تكلیف شرعى مسلمانان است عبارت است از احتراز از خوردن و آشامیدن و مفطرات دیگر از طلوع صبح تا غروب.

در قرآن مجید یك بار رمضان‏ و چهارده بار صوم و صیام و صائمین و صائمات ... آمده است.

شهر رمضان الذى انزل فیه القرآن ... ماه رمضان است كه در آن فرو فرستاده شد قرآن ... دستور روزه در آیه 179 سوره بقره طرح شده است: یا ایها الذین آمنوا كتب علیكم الصیام كما كتب على الذین من قبلكم لعلكم تتقون.

 

از همان آغاز كه رودكى پدر شعر فارسى، بلند بناى كاخ ادب را برافراشت، مفردات روزه، رمضان، صوم و صیام در آیینه شعر فارسى انعكاس یافتند. این انعكاس در تمامى انواع شعر مدحى، اخلاقى، تعلیمى، غنایى و رثا دیده مى‏شود. در شعر شاعران دوره اول، كاربردها سطحى است و از اعلام ماه رمضان یا عید رمضان و مبارك باد گفتن آن فراتر نمى‏رود:

روزه به پایان رسید و آمد نو عید هر روز بر آسمانت‏باد امروزا

(رودكى)

همان بر دل هر كسى بوده دوست نماز شب و روزه آیین اوست

(فردوسى 203/3)

بر آمدن عید و برون رفتن روزه ساقى بدهم باده بر باغ و به سبزه

(منوچهرى به نقل از دهخدا)

عید قربان بر او مبارك باد هم بر آنسان كه بود عید صیام

(فرخى به نقل از دهخدا)

جاهش زد هر چون مه عید از صف نجوم ذاتش زخلقت چون شب قدر از مه صیام گر در مه صیام شود خوانده این مدیح بر تو به خیر باد مدیح و مه صیام

(به نقل از دهخدا)

خجسته باد و مبارك قدوم ماه صیام بر اولیاء و احباى شهریار نام

(نزارى به نقل از دهخدا)

نزد خداوند عرش بادا مقبول طاعت‏خیر تو و صیام و قیامت

(مسعود سعد به نقل از دهخدا)

روزه دار و به دیگران بخوران نه مخور روز و شب شكم بدران

(به نقل از دهخدا)

 

دیدگاه ناصر خسرو شاعر تعلیمى و دینى مذهبى اسماعیلیه از شاعران پیشین فراتر مى‏رود وى اگر چه پرسشى را كه از مستنصر بالله درباره روزه و دیگر احكام شریعت مى‏كند بى‏جواب مى‏گذارد:

و آنگاه بپرسیدم از اركان شریعت كاین پنج نماز از چه سبب گشت مقرر؟ و ز روزه كه فرمودش ماه نهم از سال و زحال زكات درم و زر مدور ...

(ناصر خسرو ص 512)

اما مخاطب خود را به تامل درباره این حكم عبادى فرا خوانده مى‏گوید:

چون روزه ندانى كه چه چیزى است چه سود است بیهوده همه روز تو را بودن ناهار

(ناصر خسرو ص 165)

همه پارسایى نه روزه است و زهد نه اندر فزونى نماز و دعاست

(ناصر خسرو به نقل از دهخدا)

از نماز و روزه تو هیچ نگشاید تو را خواه كن خواهى مكن، من با تو گفتم راستى

(ناصر خسرو به نقل از دهخدا)

تا نپذیرد ز توى زى خداى نیست پذیرفته صلاة و صیام

(ناصر خسرو به نقل از دهخدا)

سوى بهشت عدن یكى نردبان كنم یك پایه از صلات و دگر پایه از صیام

(ناصر خسرو ص 58)

 

خاقانى شاعر تعلیمى علاوه بر آن كه در شعر خود از مفردات صوم و صیام سود جسته است و صیام را از بهترین سكنات نفس دانسته است:

از جسم بهترین حركاتى صلاة دان وز نفس بهترین سكناتى صیام دان

(خاقانى)

 

به خاطر آشنایى با عقاید ترسایى و دین مسیحیت از روزه مریم‏ صوم العذرا یاد مى‏كند. روزه مریم یا صوم مریم كه در آیه 27 سوره مریم آمده است: فقولى انى نذرت للرحمن صوما فلن اكلم الیوم انسیا: پس بگو بدرستى كه من نذر كردم براى خداى بخشنده روزه، پس سخن نمى‏كنم امروز آدمى را.

آن است كه بعد از ولادت عیسى(ع) مریم نذر كرد كه روزه بدارد و یك روز تمام با كسى سخن نگفت: چون قوم از وى سخنها پرسیدن گرفتند فقط اشاره به كودك كرد كه در گهواره بود و عیسى(ع) گفت: انى عبد الله اتانى الكتاب و جعلنى نبیا: گفت: به درستى كه منم بنده خدا، مرا كتاب داده و پیغمبر گردانیده است.

نسطوریه، روزه مریم را هنوز به نام صوم مارت مریم نگاه مى‏دارند و آن در دوشنبه بعد از عید بسبار نسطورى آغاز مى ‏شود و در روز عید میلاد تمام مى ‏شود:

چه بود آن نفخ روح و غسل و روزه كه مریم عور بود و روح تنها چه بود آن نطق عیسى وقت میلاد چه بود آن صوم مریم گاه اصغا

(خاقانى ص 27)

 

در توحید و معراج حضرت ختمى مرتبت گوید:

دل گرسنه در آمد بر خوان كائنات چون شبهتى بدید برون رفت ناشتا مریم گشاده روزه و عیسى ببسته نطق كو در سخن گشاده سر سفره سخا...

(خاقانى ص 5)

و در واقعه حبس و عزلت‏خود گوید:

روزه كردم نذر چون مریم كه هم مریم صفاست خاطر روح القدس پیوند عیسى زاى من نیست‏بر من روزه در بیمارى دل زان مرا روزه باطل مى‏كند اشك دهن آلاى من اشك چشم در دهان افتد گه افتد افطار از آنك جز كه آب گرم چیزى نگذرد بر ناى من

(خاقانى صص 31، 322)

نظامى گنجوى نیز در مثنوى خسرو و شیرین در بیان مرگ مریم، روزه مریم را یاد مى‏ كند:

چون مریم، روزه مریم نگه داشت دهان در بست از آن شكر كه شه داشت

(خسرو و شیرین ص 288)

 

مولانا در كلیات شمس، روزه مریم را براى نفس شكمخوار توصیه مى ‏كند:

باز رهان خلق را از سر و از سر كشى اى كه درون دلى چند ز دل، دركشى... نفس شكمخوار را روزه مریم دهى تا سوى بهرام عشق مركب لاغر كشى

(كلیات شمس جزو ششم ص 241)

و در موردى دیگر گوید:

روزه مریم مرا، خوان مسیحیت نوا تركنم از فرات تو، امشب خشك نانه

(كلیات شمس جزو پنجم ص 222)

 

صوم العذارا نیز تركیبى است كه یك بار در دیوان خاقانى دیده مى‏شود، بنا به ترجمه و شرح مینورسكى در قصیده مسیحیت، صوم العذارا را شروع آن روز دوشنبه بعد از عید تجلى است و سه روز طول مى‏كشد و عبادیان و مسیحیان عرب آن را به یاد دوشیزگان نصارى مى‏گیرند كه روزه، آنها را از اسارت پادشاه حیره المنذر رهایى بخشید منذر از امسا چهار صد دختر برد و به عنوان قربانى به عزه از اصنام جاهلى تقدیم كرد. در شرح شیخ آذرى صوم العذارا به معنى روزه دختران بكر آمده كه به متابعت مریم در هیكل نشینند تا روز وفات.

به خمسین و به دنح و لیلة الفظر به عید الهیكل و صوم العذارا

(خاقانى ص 28)

خاقانى از مضمون روزه گرفتن و افطار كردن، در شعر غنایى، مدحى و رثایى نیز سود جسته است، در شعر غنایى مى‏ گوید:

عشق آتشى است كاتش دوزخ غذاى اوست پس عشق روزه‏دار و تو در دوزخ هوا

(خاقانى ص 205)

و در شعر مدحى مى ‏گوید:

تا به رویش گرفته ‏ام روزه جز به یادش نكرده ‏ام افطار

(خاقانى ص 205)

و در شعر رثایى، روزه گرفتن را به معنى ترك و قطع علاقه به كار برده است آنجا كه از زبان امیر رشید الدین فرزند در گذشته‏اش مى ‏گوید:

من كنون روزه جاوید گرفتم زجهان گر شما در هوس عید بقایید همه

(خاقانى ص 409)

و باز در مرثیه او مى‏ گوید:

ز این دونان فلك از خوانچه دونان بینند تا نبینم كه دهان از پى خور بگشایید. از طرب روزه بگیرید و به خون ریز سرشك نه به خوان ریزه این خوان چه زر بگشایید

(خاقانى ص 158)

 

در آثار سعدى شاعر معرفت و اخلاق نیز توجه به روزه و شرایط آن دیده مى‏ شود. در یك مورد شاعر، توجه كامل به خدا را مطرح كرده و روزه و عبادتى را كه ریا و سمع ه‏اى در آن طرح شود مطرود مى ‏داند:

شنیدم كه نابالغى روزه داشت به صد محنت آورد روزى به چاشت... پدر دیده بوسید و مادر سرش فشاندند بادام و زر بر سرش چو بر وى گذر كرد یك نیمه روز فتاد اندرو ز آتش معده سوز به دل گفت اگر لقمه چندى خورم چه داند پدر غیب یا مادرم چون روى پسر در پدرم بود و قوم نهان خورد و پیدا به سر برد صوم كه داند چون در بند حق نیستى اگر بى وضو در نماز ایستى

(بوستان ص 273)

و در موردى دیگر تهمت و غیبت را از مبطلات روزه دانسته، مى ‏گوید:

به طفلى درم رغبت روزه خاست ندانستى چپ كدام است و راست یكى عابد از پارسایان كوى همى شستن آموختم دست و روى كه بسم الله اول به سنت‏بگوى دوم نیت آور سوم كف بشوى پس آنگه دهن شوى و بینى سه بار مناخر به انگشت كوچك بخار به سبابه دندان پیشین بمال كه نهى است در روزه بعد از زوال وزان پس سه مشبت آب بر روى زن ز رستنگه موى سر تا ذقن در دستها تا به مرفق بشوى ز تسبیح و ذكر آنچه دانى بگوى دگر مسح سر بعد از آن غسل پاى همین است و ختمش به نام خدا كس از من نداند در این شیوه به نبینى كه فرتوت شد پیر ده شنید این سخن دهخداى قدیم بشورید و گفت اى خبیث رجیم نه مسواك در روزه گفتى خطاست بنى آدم مرده خوردن رواست دهن گوز ناگفتنى ‏ها نخست بشوى، آنكه از خور دنیا بهشت

(بوستان ص 292)

و در جاى دیگر مى‏ گوید:

به سرهنگ سلطان چنین گفت زن كه خیز اى مبارك در رزق زن برو تاز خوانت نصیبى دهند كه فرزند كانت نظر بررهند بگفتا بود مطبخ امروز سرد كه سلطان به شب نیت روزه كرد زن از ناامیدى سرانداخت پیش همى گفت‏با خود دل از فاقه ریش كه سلطان از این روزه گویى چه خواست كه افطار و عید طفلان ماست خورنده كه خیرش بر آید زدست به از صائم الدهر دنیا پرست مسلم كسى را بود روزه داشت كه درمانده‏اى را دهد نان چاشت و گرنه چه لازم كه سعیى برى ز خود باز گیرى و هم خورى

(بوستان ص 204)

و در قصیده‏اى از تودیع ماه رمضان، بار بر دل دارد و مى‏گوید:

برگ تحویل مى‏كند رمضان بار تودیع بر دل اخوان یار نادیده سیر زود برفت دیر ننشست نازنین مهمان غادرالحب صحبة الاحباب فارق الخل عشرة الخلان ماه فرخنده روى بر پیچید و علیك السلام یا رمضان الوداع اى زمان طاعت و خیر مجلس ذكر و محفل قرآن مهر فرمان ایزدى بر لب نفس در بند و دیو در زندان تا دگر روز، با حبان آید بس بگردد به گونه گونه جهان بلبلى زار زار مى ‏نالید بر فراق بهار وقت‏خزان گفتم اندوه مبركه باز آید روزه نو روز و لاله و ریحان گفت ترسیم بقا وفا نكند ور نه هر سال گل دهد بستان روزه بسیار و عید خواهد بود تیرماه و بهار و تابستان تا كه در منزل حیات بود سال دیگر كه در غریبستان...

(قصاید سعدى 722)

 

در شعر غنایى نیز سعدى از مضمون روزه و ماه نو بى بهره نبوده و هلال ابروى دوست را هلال عید خود یافته است:

هر كه را خاطر به روى دوست رغبت مى‏كند بس پریشانى بباید بردنش چون موى دوست دیگران را عید اگر فرداست ما را از این دهست روزه داران ماه نو ببینند و ما ابروى دوست

(غزلیات سعدى ص 388)

 

اما بهترین مضامین و عمیق‏ترین مفاهیم در كلیات شمس به چشم مى‏خورد.

شاعر شوریده مكتب عرفان با شریعت پیوند ناگسستنى دارد از این رو با حلول ماه رمضان ماه معراج آدمى، ماه پرورش عیسى روح، ماه بریدن از نان و رسیدن به جانان به وجد درمى ‏آید:

ماه رمضان آمد اى یار قمر سیما بر بند سر سفره بگشاى ره بالا اى یاوه هر جایى، وقتست كه باز آیى بنگر سوى حلوایى تا كى طلبى حلوا... مرغت ز خور و هیضه، مانده‏ست درین بیضه بیرون شو از این بیضه تا باز شود پرها بر یاد لب دلبر خشكست لب مهتر خوش با شكم خالى مى‏نالد چون سرنا خالى شو و خالى به لب بر لب نایى نه چون نى زدمش پر شو و آنگاه شكر مى‏خا... گر تو به زیان كردى آخر چه زیان كردى كو سفره نان افزا كو دلبر جان افزا از درد به صاف آییم و زصاف به قاف آییم كز قاف صیام اى جان، عصفور شود عنقا صفراى صیام ار چه، سوداى سفر افزاید لیكن ز چنین سودا یابند ید بیضا هر سال نه جوها را مى‏پاك كند از گل تا آب روان گردد تا كشت‏شود خضرا بر جوى كنان تو هم، ایثار كن این نان را تا آب حیات آید تا زنده شود اجزا... بستیم در دوزخ یعنى طمع خوردن بگشاى در جنت‏یعنى كه دل روشن بس خدمت‏خر كردى بس كاه و جوش بردى در خدمت عیسى هم باید مددى كردن تا سفره و نان بینى كى جان و جهان بینى رو جان و جهان را جو، اى جان و جهان من اینها همه رفت اى جان بنگر سوى محتاجان بى برگ شدیم آخر چون گل ز دى و بهمن سیریم ازین خرمن، زین گندم وزین ارزن بى سنبله و میزان، اى ماه تو كن خرمن ...

(كلیات شمس جزء هفتم صص 92، 91)

 

در غزلى دیگر ماه رمضان را موجب قلب ضلالت و رسیدن به لشكر ایمان، ماه حیات جان، ماه صبر، ماه نزول قرآن، عروج روح و ماه دریده شدن پرده‏هاى ظلمت و پیوستن به ملائكه و مقربین مى‏خواند:

آمد شهر صیام، سنجق سلطان رسید دست‏بدار از طعام مایده جان رسید جان ز قطعیت‏برست، دست طبیعت‏ببست قلب ضلالت‏شكست لشكر ایمان رسید لشكر والعادیات‏ دست‏به یغما نهاد ز آتش و الموریات‏  نفس به افغان رسید البقره راست‏بود موسى عمران نمود مرده از و زنده شد چونك به قربان رسید روزه چون قربان ماست زندگى جان ماست تن همه قربان كنیم جان چون به مهمان رسید صبر چو ابریست‏خوش، حكمت‏بارد ازو زانك چنین ماه صبر بود كه قرآن رسید نفس چون محتاج شد روح به معراج شد چون در زندان شكست جان بر جانان رسید پرده ظلمت درید، دل به فلك بر پرید چون ز ملك بود دل باز بدیشان رسید زود از این چاه تن دست‏بزن در رسن برسر چاه آب گو: یوسف كنعان رسید عیسى چو از خر برست گشت دعایش قبول دست‏بشو كز فلك، مایده و خوان رسید دست و دهان را بشو، نه بخور و نى بگو آن سخن و لقمه جو، كان به خموشان رسید

(كلیات شمس جزو دوم ص 198)

مولانا روزه را مادرى مى‏داند كه كریمانه به سوى اطفال خویش آمده است پس نباید دامان چنین مادرى را آسان از دست فرو هشت:

سوى اطفال بیامد به كرم مادر روزه مهل اى طفل به سستى طرف چادر روزه بنگر روى ظریفش بخور آن شیر لطیفش به همان كوى وطن كن، بنشین بر در روزه بنگر دست رضا را كه بهاریست‏خدا را بنگر جنت جان را شده پر عبهر روزه هله‏اى غنچه نازان، چه ضعیفى و چه یازان چون رسن باز بهارى بجه از خیبر روزه تو گلا غرقه خونى چیى دلخوش و خندان مگر اسحاق خلیلى خوشى از خنجر روزه ز چیى عاشق نانى، بنگر تازه جهانى بستان گندم جانى هله از بیدر روزه

(كلیات شمس، جزو پنجم)

در این ماه كه مهمان خدا هستیم، درهاى دوزخ بسته و درهاى بهشت‏ به رویمان باز خواهد شد:

دلا در روزه مهمان خدایى طعام آسمانى را سرایى درین مه چون در دوزخ ببندى هزاران در ز جنت‏برگشایى...

(كلیات شمس جزو ششم صص 35 و 361)

در غزلى شیوا با ردیف صیام‏ به تاثیر روزه در دل و جان مى‏ پردازد كه آن از زبان خود مولانا خوشتر است:

مى ‏بسازد جان و دل را بس عجایب كان صیام گر تو خواهى تا عجب گردى، عجایب دان صیام گر تو را سوداى معراج ست‏بر چرخ حیات دانك اسب تازى تو هست در میدان صیام هیچ طاعت در حبان آن روشنى ندهد تو را چونك بهر دیده دل كورى ابدان صیام چونك هست این صوم نقصان حیات هر ستور خاص شد بهر كمال معنى انسان صیام چون حیات عاشقان از مطبخ تن تیره بود پس مهیا كرد بهر مطبخ ایشان صیام چیست آن اندر جهان مهلك تر و خونریزتر بر دل و بر جان و جا خون خواره شیطان صیام خدمت‏خاص نهانى تیز نفع و زود سود چیست پیش حضرت درگاه این سلطان؟ صیام ماهى بیچاره را آب آنچنان تازه نكرد آنچ كرد اندر دل و جانهاى مشتاقان صیام در تن مرد مجاهد در ره مقصود دل هست‏بهتر از حیوة صد هزاران جان صیام گرچه ایمان هست مبنى بر بناى پنج ركن لیك و الله هست از آنها اعظم الاركان صیام لیك در هر پنج پنهان كرده قدر صوم را چون شب قدر مبارك هست‏خود پنهان صیام سنگ بى قیمت كه صد خروار ازو كس ننگرد لعل گرداند چو خورشید درون كان صیام شیر چون باشى كه تو از روبهى لرزان شوى چیره گرداند تو را بر بیشه شیران صیام بس شكم خارى كند آنكو شكم خوارى كندنیست اندر طالع جمع شكم خواران صیام خاتم ملك سلیمانست‏یا تاجى كه بخت مى‏نهد بر تارك سرماى مختاران صیام خنده صایم به است از حال مفطر در سجود زانك مى‏بنشاندت بر خوان الرحمن صیام در خورش آن بام تون، از تو به آلایش بود همچون حمامت‏بشوید از همه خذلان صیام شهوت خوردن ستاره نحس دان تاریك دل نور گرداند چو ماهت در همه كیوان صیام هیچ حیوانى تو دیدى روشن و پر نور علم تن چون حیوانست مگذار از پى حیوان صیام شهوت تن را تو همچون نیشكر در هم شكن تا درون جان ببینى شكر ارزان صیام قطره تو، سوى بحر كى توانى آمدن؟! سوى بحرت آورد چون سیل و چون باران صیام پاى خود را از شرف مانند سر گردان به صوم زانك هست آرامگاه مرد سر گردان صیام خویشتن را بر زمین زن درگه غوغاى نفس دست و پایى زن كه بفروشم چنین ارزان صیام گرچه نفست رستمى باشد مسلط بر دلت لزر بر وى افكند چون بر گل لرزان صیام ظلمتى كز اندرونش آب حیوان مى‏زهد هست آن ظلمت‏به نزد عقل هشیاران صیام گر تو خواهى نور قرآن در درون جان خویشتن هست‏سر نور پاك جمله قرآن صیام بر سر خوانهاى روحانى كه پاكان شسته‏اند مر تو را همكاسه گرداند بدان پاكان صیام روزه چون روزت كند روشن دل و صافى روان روز عید وصل شد را ساخته قربان صیام در صیام ار پا نهى شادى كنان نه با گشاد چون حرامت و نشاید پیش غنا كان صیام زود باشد كز گریبان بقا سر برزند هر كه در سر افكند ماننده دامان صیام

(كلیات شمس جزو سوم صص 291 تا 293)

 

مولانا در رباعیات خود نیز به روزه و تاثیر آن توجه داشته است كه در ذیل به چند نمونه آن اشاره مى‏شود:

این روزه چو به‏ غربیل ببیزد جان را پیدا آرد قراضه پنهان را جامى كه كند تیره مه تابان را بى پرده شود نور دهد كیوان را

(كلیات شمس جزو هشتم شماره 29)

روز محك محتشم و دون آمد زنهار مگو چون‏ كه ز هجوم آمد روزیست كه از وراى گردون آمد زان روز بهى كه روزن افزون آمد

(كلیات شمس جزو هشتم شماره 633)

بیزارم از آن لعل كه پیروزه بود بییزام از آن عشق كه سه روزه بود بیزارم از آن ملك كه در یوزه بود بیزارم از آن عید كه در روزه بود

(كلیات شمس جزو هشتم شماره 779)

هین نوبت صبر آمد و ماه روزه روزى دو مگو ز كاسه و از كوزه بر خوان فلك گرد پى در یوزه تا پنبه جان باز رهد از غوزه

(كلیات شمس جزو هشتم شماره 622)

عارف شیدا و عاشق گاهى از مضمون روزه در شعر تغزلى نیز بهره مى‏جوید و این كاربرد هم در غزلیات و هم در رباعیات او دیده مى ‏شود:

مه روزه اندر آب آمد، اى بت‏شكر لب بنشین نظاره مى‏كن، ز خورش كناره مى ‏كن دو هزار خشك لب بین به كنار حوض كوثر اگر آتش است روزه تو زلال بین نه كوزه ترى دماغت آرد چو شراب همچون آذر جو عجوزه گشت گریان شه روزه گشت‏خندان دل نور گشت ضربه، تن موم گشت لاغر رخ عاشقان مزعفر، رخ جان و عقل احمر منگر برون شیشه، بنگر درون ساغر همه مست و خوش شكفته، رمضان زیاد رفته به وثاق ساقى خود بزدیم حلقه بر در چون بدید مست ما را، بگزید دستها را سر خود چنین چنین كرد و تبافت روز معشر ز میانه گفت مستى، خوش و شوخ و مى پرستى كه: كسى گوید اینك روزه شكند ز قند و شكر؟ شكر از لبان عیسى كه بود حیات موتى كه ز ذوق باز ماند دهن نكیر و منكر تو اگر خراب و مستى به من آ كه از منستى و اگر خمار یارى سخنى شنو مخمر چه خوشى! چه خوش سنادى! به كدام روز زادى؟ به كدام دست كردت قلم قضا مصور تن تو حجاب عزت، پس او هزار جنت شكران و ماه رویان همه همچو مه مطهر هله، مطرب شكر لب، برسان صدا به كوكب كه ز صید باز آمد شه ما خوش و مظفر ز تو هر صباح عیدى، ز تو هر شبست قدرى نه چو قدر عامیانه كه شبى بود مقدر تو بگو سخن كه جانى، قصصات آسمانى كه كلام تست صافى و حدیث من مكدر

(كلیات شمس جزو سوم ص 2 و 3)

و یا در یك رباعى گوید:

روى تو نماز آمد و چشمت روزه وین هر دو كنند از لبت دریوزه جرمى كردم مگر كه من مست‏بدم آب تو بخوردم و شكستم كوزه

(كلیات شمس جزو هشتم شماره 162)

لطف سخن مولوى در آن است كه در استفاده از مضامین شرعى و احكام عبادى حرمت آنها را داشته در كاربرد آنها چون بعضى از شاعران به ترك ادب شرعى كشیده نمى‏ شود و علت آن است كه معشوق مولوى، معشوق حقیقى و ازلى است در حالى كه كاربرد احكام شرعى در خدمت عشق مجازى است كه شاعر را به ترك رمت‏شرعى مى‏كشاند، در ذیل به یك نمونه از این موارد اشاره مى‏ شود:

روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است آرى افطار رطب در رمضان مستحب است روز ماه رمضان زلف میفشان كه فقیه بخورد روزه خود را به گمانش كه شب است.

(شاعر عباس صبوحى ص 59)

 

دیوان شاعر رند مذهب ادب فارسى نیز از بركت ماه رمضان بى بهره نبوده است.

حافظ در دیوان خود 5 بار واژه روزه‏ 3 بار رمضان‏ ،2 بار صیام‏ و یك بار روزه دار را به كار برده است كاربرد این مضمون تقریبا در تمامى غزلها یكسان است و شاعر در بیشتر آنها به آمدن ماه رمضان و بر چیدن جام مى یا دیده شدن هلال عید و در دادن جام و قدح اشاره كرده است. یكى از معانى روزه كه در رساله اصطلاحات فخر الدین ابراهیم عراقى نیز آمده است این است كه روزه در اصطلاح، قطع التفات را گویند. انصارى گوید:

روزه جوانمردان طریقت‏به زبان اهل معرفت‏بشنو و ثمره سر انجام آن بدان، چنانكه تو تن را به روزه دارى، و از طعام و شراب باز دارى، ایشان دل را به روزه دارند و از جمله مخلوقات باز دارند تو از بامداد تا شبانگاه روزه دارى، ایشان از اول عمر تا به آخر روزه دارند، و روزه و عید خواجه حافظ نیز جز ازین مقوله نمى‏تواند باشد، در ذیل به شواهدى از دیوان حافظ اشاره مى ‏شود:

روزه یك سو شد و عید آمد و دلها برخاست مى زخمخانه به جوش آمد و مى ‏باید خواست توبه زهد فروشان گران جان بگذشت وقت رند و طرب كردن رندان پیداست

(حافظ ص 16)

بیا كه ترك فلان خوان روزه غارت كرد هلال عید به دور قدح اشارت كرد ثواب روزه و حج قبول آن كس برد كه خاك میكده عشق را زیارت كرد...

(حافظ ص 89)

ساقى بیار باده كه ماه صیام رفت در ده قدح كه موسم ناموس و نام رفت وقت عزیز رفت‏بیا تا قضا كنیم عمرى كه بى حضور صراحى و جام رفت در تاب توبه چند توان سوخت همچون عود مى‏ده كه عمر در سر سوداى خام رفت

(حافظ ص 58)

باز اى و دل تنگ مرا مونس جان باش وین سوخته را محرم اسرار نهان باش زان باده كه در میكده عشق فروشند

ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش...

(حافظ ص 184)

حسن ختام مقالمان را به قطعه ‏اى از دیوان شهریار اختصاص مى ‏دهیم با عنوان هدیه روزه داران‏:

حكمت روزه داشتن بگذار باز هم گفته و شنیده شود صبرت آموزد و تسلط نفس و ز تو شیطان تو رمیده شود هر كه صبرش ستون ایمان بود پشت ‏شیطان از و خمیده شود عرفان سر كشیده گوش به زنگ كز شب غره ماه دیده شود آفتاب ریاضتى كه ازو میوه معرفت رسیده شود عطش روزه مى بریم آرزو كو به دندان جگر جویده شود چه جلایى دهد به جوهر روح كادمى صافى و چكیده شود بذل افطارى سفره عدلى است كه در آفاق گستریده شود فقر بر چیده ‏دار از خوانى كه به پاى فقیر چیده شود شب قدرش هزار ماه خداست گوش كن نكته پروریده شود از یكى میوه عمل كه درو كشته شد سى هزار چیده شود گر تكانى خورى در آن یك شب نخل عمر از گنه تكیده شود چه گذارى به راه تو به كزو پیچ و خمها میان بریده شود مفت مفروش كز بهاى شبى عمرها باز پس خریده شود روز مهلت گذشت و بر سر كوه پرتوى مانده تا پریده شود تا دمى مانده سر بر آر از خواب ور نه صور خدا دمیده شود در جهنم ندامتى است كزو دست و لبها همه گزیده شود مزه تشنگى و گرسنگى گر به كام فرو چشیده شود به خدا تا گرسنه ‏یى نالید تسمه از گرده‏ها كشیده شود

(دیوان شهریار ج 2 ص 1014)

 

 
منبع: farsnews.com

 

تست      
 خودشناسی 

 

تست خودشناسی

 

 

 

آیا شما سطحی هستید ؟

 

شايد يكى از ناخوشايندترين و احتمالاً آزاردهنده ترين ويژگی هاى افراد، سطحى بودن آنها باشد. همه ما كسانى را مى شناسيم كه قضاوت آنها درباره افراد نهايتاً به ظاهر آنها محدود مى شود و همه چيز را در حد همان كه مى بينند، مى پذيرند. براى اينگونه افراد فكر كردن به آنچه ممكن است در پس ظواهر نهفته باشد، نامفهوم است و همين مسأله اطرافيانشان را مى آزارد. حالا شما مى دانيد كه چقدر سطحى نگر هستيد؟ تست امروز ما جواب سؤال تان را مشخص خواهد كرد.


مهم ترين ويژگى يك دوست به نظر شما چه بايد باشد؟
1ـ صداقت (۱)
2ـ هوش (۲)
3ـ محبوبيت (۳)
4ـ كسى كه با من هماهنگ باشد (۰)

زمانى كه با افراد ثروتمند برخورد مى كنيد، اولين واكنش شما چيست؟
1ـ واكنش خاصى نشان نمى دهم. (۰)
2ـ سعى مى كنم توجه آنها را جلب كنم. (۴)
3ـ كاملاً بى تفاوت نسبت به آنها رفتار مى كنم. (۲)
4ـ از آنها دور مى شوم. (۳)

به نظر شما شكست در يك رابطه عاطفى چه عواقبى دارد؟
1ـ اتفاقى است مانند ديگر اتفاقات زندگى. (۱)
2ـ تجربيات افراد را افزايش مى دهد. (۰)
3ـ يك رابطه جديد مى تواند به راحتى جايگزين آن شود. (۴)
4ـ هرگز نمى توان آن را فراموش كرد. (۳)

شما چقدر مطالعه مى كنيد؟
1ـ ديگران مى توانند جواب سؤالهاى من را بدهند. (۴)
2ـ به ندرت، مگر اينكه ضرورتى باشد. (۱)
3ـ بسيار زياد. مطالعه يكى از سرگرمى هاى من است. (۰)
4ـ به ندرت، البته به جز زمان امتحانات! (۳)

آيا ممكن است زمانى كه مادر شما در خانه مريض است، از يك ميهمانى دوستانه صرفنظر كنيد؟
1ـ بله (۰)
2ـ خير (۵)

آيا شما چيزهايى را كه قرض مى گيريد، پس مى دهيد؟
1ـ مگر چيزى را كه قرض مى گيريد، بايد پس داد؟ (۴)
2ـ تمام سعى ام را مى كنم كه فراموش نكنم. (
۰)
3ـ به ندرت (۳)
4ـ معمولاً (۱)

به نظر شما مهم ترين افراد در يك جمع چه كسانى هستند؟
1ـ كسانى كه شما دوست داريد. (۰)
2ـ محبوب ترين افراد جمع (۳)
3ـ افرادى كه به نوعى مى توانند شما را كمك كنند. (۲)
4ـ افراد خوش پوش و ثروتمند (۴)


*****


 و اما پاسخ تست :

(صفرتا ۹ امتياز): تبريك مى گوييم. شما خيلى فرد مهربانى نيستيد، اما از طرف ديگر به ويژگی هاى ذاتى افراد و نكات درونى توجه فراوانى نشان مى دهيد. بهتر است كمى هم به منافع ديگران توجه كنيد!

(۱۰ تا ۱۹ امتياز): شما به اندازه عامه مردم سطحى نگر نيستيد، اما گاهى مواقع پيش مى آيد كه اين موضوع به اوج خودش مى رسد. بهتر است كمى بيشتر به شخصيت واقعى و احساسات ديگران توجه كنيد. شايد بدين ترتيب بتوانيد ارزشهاى اصيل و واقعى را بهتر درك كنيد و در آينده خوشحال تر از آنچه امروز هستيد، باشيد.

(۲۰ تا ۲۸ امتياز): باز هم به شما تبريك مى گوييم، شما واقعاً فرد سطحى نگرى هستيد و منشأ اين موضوع به خانواده شما مربوط مى شود. شما به احتمال زياد بيش از اندازه يا كمتر از حد معمول مورد توجه ظاهرى در خانه قرار گرفته ايد. شما بايد ياد بگيريد كه اندازه جيب آدمها، ميزان محبوبيت آنها و مارك لباس شان نمى تواند معيار درستى از شخصيت آنها باشد.

 

 متبع : Takbarg.ir

 

 

  عبادت      
و بندگی    

 

آثار و برکات نماز جماعت بر پرتو قرآن و احاديث (قسمت اول )

 

نويسنده: رسول معتمدی

 

 

چکيده
 

اقم الصلاة لذکري (طه 14)
در اسلام قرآن و پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و نماز هر سه ذکر ناميده شده است و نماز رهنمودي بر وصول و حرکت به سوي کمال و رشد و عروج است .
نماز در راس عبادات و ستون دين و وسيله عروج و تقرب مومن و کليد بهشت و چراغ قبر و بازدارنده از فحشا و منکر است .
اگر چه نماز براي سهولت به صورت فرادا جايز شمرده شده است ولي اصل بر جماعت آن است و گر چه همه ي زمين سجده گاه و پاک قرار داده شده است اما فضيلت نماز جماعت و در مسجد آنچنان عظيم شمرده شده است که اعجاب برانگيز است و قطعاً خير کثير در آن نهفته است .
نکته تاريخي جالب توجه در اين است که آن هنگام که پيامبر اکرم (ص) و اميرمومنان علي (ع) و حضرت خديجه (س) تنها مسلمان روي زمين بودند نماز را به جماعت مي خواندند عفيف کندي مي گويد :
من تاجر بودم سالي به مکه آمدم امر بس شگفتي را مشاهده نمودم، ديدم همه ي مردم به بتهاي چوبي وفلزي و سنگي در کعبه متوجه هستند در اين ميان فقط سه نفر به سوي شام (مسجد الاقصي) عبادت مي کنند عباس بن عبدالمطلب نزد من بود از او پرسيدم اينها چه کساني هستند و چه مي کنند؟ گفت : آن مرد که جلو ايستاده برادر زاده ام محمد است و پسري که سمت راست او ايستاده برادر زاده ديگرم علي است و زني که با آنها نماز مي گذارد خديجه همسر محمد است و زير آسمان خدا جز اين سه نفر کسي بر اين آيين نيست (ابن اثير اسد الغابه ج 3 ص 414 ، مصر ، بي تا)
نماز جماعت به عنوان مظهر تشکل و نظم در اسلام مي باشد ، در مسجد يا هرکجا حتي در ميدان کارزار و همه ، غني و فقير، توانگر و ناتوان ، پير و برنا، مرد و زن ، همه در کنار هم به جماعت ايستاده اند و امام در جلو و در پايين ترين سطح قرار دارد. و حتي در جاهايي مانند دشت شيب دار اگر امام بيش از چهار انگشت بسته بالاتر از مامومين قرار گيرد نماز اشکال دارد (به نقش عملي آن در جامعه توجه شود) و همه هماهنگ و تا قبل از اين که امام کاري را انجام دهد ديگران نبايد پيشروي کنند و حتي اگر درجايي سهواً کاري را انجام داند بايد برگردند و با امام هماهنگ شوند و اگر عقب افتادند خود را برسانند .
آياتي از قرآن کريم و روايات فراواني درباره آثار و برکات نماز جماعت وجود دارد که در اين مقاله به آن پرداخته شده است .
 

 

مقدمه
 

ان الله يدافع عن الذين آمنوا ... الذين ان مکناهم في الارض اقاموا الصلاة ... (حج 38 و 41)
همانا خداوند از مومنان دفاع مي کند ... کساني که چون در زمين به آنها قدرت داديم نماز را بر پا نمودند .
نماز کلمه اي پهلوي به معني پرسش ، بندگي ، طاعت ، نياز و سجود است .
در زبان عرب صلاة اسم در محل مصدر است که در دو باب (فعل يفعل) و (فعل يفعل) در ثلاثي مجرد به کار رفته است و در باب هاي افعال (اصلاء) تفعيل (تصليه) افتعال (اصطلاء) و تفعل (تصلي) به کار رفته است و معاني آن عبارت است از :
1. توجه و انعطاف ، علامه طباطبايي در تفسير الميزان ذيل آيه 43 سوره احزاب اين معني را جامع ترين معنا مي داند .
2. دعا
3. تعظيم و تبريک
4. تقدس و تحميد و تسبيح
5. صلاء و نار و آتش ، حرارت و گرما، برافروختن آتش ، بريان وبرشته نمودن ، گرم و سرخ و داغ کردن سوزاندان داخل آتش نمودن و چشيدن آتش .
6. استغفار و طلب آمرزش
صلاه از جانب خدا رحمت و برکت از جانب ملائک استغفار و تسبيح و از سوي مردم، دعا و تضرع است .
وقتي در نماز تکبيره الاحرام گفته مي شود انسان رابه اين انديشه وا مي دارد که همه ي آفرينش با تمام شکوه و عظمتش در مقابل خالق هستي بخش کرنش مي کند و خداوند بزرگتر از آن است که در وصف آيد يعني همان مبداء و بي نهايت عظمتي که انسان با بر پا داشتن نماز با او هماهنگ مي شود و کلمه اي که مي تواند بيانگر اين شکوه باشد همان الله اکبر است لذا نماز گزار سير تکاملي و ملکوتي خود را مي يابد و با خود مي گويد اگر همه ي مشکلات و يا شياطين جن و انس بر من بشورند من با عصاي اعجاز آميز نماز خود را با عظمت و قدرت بي حد الهي پيوند مي زنم و از او که مافوق قدرتهاست مدد مي جويم و با ردائي پاک و قلبي مملو از عشق به خالق ، اهريمنان دروني وبيروني را کنار مي زنم و در درياي الوهيت ذات اقدس الهي پيوند مي زنم .
راغب اصفهاني در مفردات طي روايتي مي نويسد : المصلين کثير و المقيمين لها قليل نماز خوان ها بسيارند ولي برپا دارندگان آن اندکند . در قرآن کريم واژه صلاه و مشتقات آن 129 بار به کار رفته است و مومنان را اقامه کنندگان نماز مي شمارند و درباره افراد سست ايمان مي فرمايد : فويل للمصلين الذين هم عن صلاتهم ساهون (ماعون 5) بدون شک يکي از راه های اقامه و برپا داشتن نماز ، جماعت برگزار نمودن اين فريضه الهي است .
اساساً در بسياري از اديان عبادت به صورت دسته جمعي برگزار مي شود و در اسلام نيز بايد تا حد امکان ، نماز به جماعت برگزار گردد. در اين نوشتار به بررسي آثار و برکات نماز جماعت در پرتو قرآن و احاديث پرداخته مي شود و به اميد آن که با عمل به اين سنت الهي ، از نمازگزاران حقيقي محسوب گرديم .
ان شاء الله .
 

الف) قرآن
 

نماز به جماعت ودر مسجد
 

و اقيموا الصلاة و آتوالزکاة و ارکعوا الراکعين (بقره : 43)
نماز را بر پا داريد و زکات را بپردازيد و همراه رکوع کنندگان رکوع کنيد .
واقيموا وجوهکم عند کل مسجد (اعراف 29)
درهر مسجدي روي خود را به سوي خدا کنيد .
در دو آيه فوق لزوم پاي بندي به حضور در مسجد و برگزاري نماز جماعت تصريح شده است و در احاديث متعدد که متذکر آن خواهيم شد تقيد به نماز جماعت مورد سفارش موکد است .
 

 

دستور به نماز جماعت حتي برای زنان
 

يامريم اقنتي و اسجدي و ارکعي مع الراکعين (آل عمران 43)
ای مريم براي پروردگار اطاعت کن و سجده به جاي آور و با رکوع کنندگان رکوع کن!
طبق آنچه در روايات صحيح ذيل اين آيه آمده است نور مقدس پنج تن آل عبا يعني پيامبر عظيم الشأن(ص) و اميرمؤمنان(ع) و فاطمه زهرا(س) و امام حسن و امام حسين(ع) را به مريم(ع) نشان دادند و از وي خواسته شد که به داخل قدس برود و با آنان نماز بگذارد و از و چنين کرد . بسياري از علما و فقهاي شيعه با توجه به اين آيه فتوا بر استجاب جماعت حتي براي زنان داده اند زيرا بسياري از کارهاي دشوار را اسلام از دوش زنان برداشته است مانند جهاد، ولي در خصوص نماز جماعت با رعايت شرايط ، حضور استحباب دارد .
 

ب) احاديث
 

 

ثواب حضور در مسجد وجماعت
 

رسول خدا که درود خدا بر او و آلش باد فرمود :
هر کس به سوی مسجدی از مساجد خداوند گام بردارد به هر قدمي که بر مي دارد تا به مسجد برود و به منزل باز گردد ده حسنه دارد و ده گناه از او محو مي گردد و به هرقدم درجه مقام او بالا مي رود و هر کس که بر جماعت مداومت نمايد از پل صراط مانند برق مي گذرد و در گروه سابقون (اولين کساني که به پيامبر (ص) گرويدند) خواهد بود و وصورتش نوراني تر از ماه شب چهارده شود و هر شب و روزي که بر نماز جماعت مداومت کند اجر شهيد دارد و کسي که پيوسته در صف اول بنشيند ( وزودتر به جماعت حاضر شود) به اندازه موذن ثواب مي برد و خداوند عزيز و بلند مرتبه، در بهشت مانند موذن به وي اجر مي دهد (1)
 

 

اولين نماز جماعت
 

امام جعفر صادق عليه السلام فرمود :
اولين نماز جماعتي که برگزار شد اين بود که رسول خدا (ص) نماز مي خواند و اميرمومنان علي بن ابي طالب عليه السلام در کنار او اقتدا نموده بود ، ابوطالب در حالي که جعفر همراه او بود از آنجا مي گذشت سپس به جعفر گفت : اي پسرم در سمت ديگر پسر عمويت رسول خدا نماز بگذار و اقتدا کن چون رسول خدا احساس کرد مامومين دو نفر شدند کمي جلو رفت (اين خبر دلالت بر اين دارد که اگر ماموم بيش از يک نفر شد مستحب است امام جلوتر بايستد - مجلسي ره) ابوطالب با شادماني از آنها جدا شد و اين اولين نماز جماعتي بود که در آن روز برگزار شد .(2)
 

 

نماز جماعت برآورنده حاجت
 

رسول خدا(ص) فرمود : چون بنده اي نماز را به جماعت به جاي آورد و از خدا حاجتي بطلبد خداوند شرم مينمايد که برآورده ننمايد .(3)
 

 

فضيلت نماز جماعت
 

امام رضا عليه السلام فرمود : فضيلت نماز جماعت نسبت به نماز فرادي در هر رکعت دو هزار برابر است.
پشت سر گناهکار نماز مگذار و فقط به اهل ولايت اقتدا کن (4)
 

 

رهايي از آتش نفاق
 

پيامبر اکرم (ص) فرمود : نماز جماعت بر نماز فرادا 27 درجه برتري دارد .
و هرکس 40 روز در نماز جماعت شرکت نمود و از ابتداي تکبيرة الاحرام آن را درک کرد از دو چيز نجات مي يابد : نجات از آتش جهنم و نجات از نفاق و دورويي .(5)
 

 

نماز کامل
 

پيامبر اکرم (ص) فرمود : کسي که بي دليل در مسجد با مسلمانان نماز به جا نمي آورد او را نماز (کامل) نباشد.
و فرمود نماز به جماعت سنت است اگر چه بر نوک نيزه باشد (کنايه از اين که هر چند در سخت ترين شرايط باشد)
و فرمود: اگر درباره کسي که در نماز جماعت شرکت نمي کند پرسش شد بگو : او را نمي شناسم (علامه مجلسي ذيل اين روايت
به نقل از امام صادق (ع) مي نويسد : چنين کسي به عدالت شناخته نمي شود و غيبتش جايز مي گردد و از وي بايد کناره گرفت) (6)
 

 

نمازجماعت با امام دانشمند
 

امام صادق (ع) فرمود : نماز جماعت پشت سر دانشمند به اندازه هزار رکعت ثواب دارد و پشت سر قريشي صد رکعت (قريش جد دوازدهم پيامبر يعني نضر بن کنانه بود و هاشم جد دوم پيامبر که سيد الفريش لقب گرفت و سادات از نسل او هستند) و پشت سر عرب پنجاه رکعت و پشت سر غير عرب 25 رکعت ثواب دارد .( احتمالاً علت فضل عرب بر غيرعرب در اين روايت و روايات مشابه ، آشنايي بيشترآنان با اسلام در آن زمان و تلفظ صحيح تر کلمات نماز بوده است ولي در آغاز روايت فضل عالم و دانشمند که هزار رکعت است از همه بيشتر است .(7)
 

 

ثواب جماعت هر يک از نمازهای يوميه
 

از پيامبر اکرم (ص) نقل است که فرمود : هر کس نماز صبح را به جماعت به جا آورد سپس تا طلوع خورشيد به ذکر خداوند بي نياز و بلند مرتبه پردازد در بهشت هفتاد درجه خواهد داشت و ما بين هر درجه اي به اندازه اي است که اسب دونده عالي و خوش تربيت هفتاد سال بتازد و کسي که نماز ظهر را به جماعت بخواند در بهشت جاويد ، پنجاه درجه خواهد داشت و فاصله بين درجات او به اندازه تاختن پنجاه ساله اسب عالي خواهد بود و هرکس نماز عصر را به جماعت بخواند ثواب آزاد کردن هشت نفر از فرزندان اسماعيل را خواهد داشت که هريک از آنها صاحب خانه اي باشند . و کسي که نماز مغرب را به جماعت بخواند گويا يک حج و يک عمره مقبول به جا آورده است و هرکس نماز عشا را به جماعت بخواهد مانند اين است که شب قدر را شب زنده داری نموده است .(8)

 

پي نوشت :
 

1. ثواب الاعمال ، ص 259 ، بحار ، ج 85، ص 434
2. امالي شيخ صدوق ، ص 304، بحار، همان
3. تنبيه الخواطر ص 4، بحار ، ج 85، ص 435
4. تخف العقول ، ص 440، بحار، همان
5. الذکري ، ص 267، بحار ، همان
6. بحار، همان به نقل از النغليه
7- بحار ، همان
8. امالي شيخ صدوق ، ص 41- بحار ، ج 85، ص

 

 

پیامک      

 

پیامک شب های قدر و شهادت حضرت علی (ع)

 

تهیه کننده: مرضیه عاقبت بخیر



 

 

پیامک شب های قدر

 

شب قدر، فصل نزول انوار رحماني بر بوستان جانهاي روحاني است.
 

 
شب قدر، آبستن سپيده فلاح و رستگاري انسانهاي دل سپرده به مهر مهربانترين مهربانان است.
 

 
شب قدر، شب حضور روح و ملايك در محضر امام زمان (عج) است.
 

 
شب قدر، شبي است كه در عرصه آن انسان، ره صد ساله را يك شبه طي مي كند.
 

 
شب قدر، حاوي نهر نوري است كه در زلال پر بركت آن جان مؤمنان از گناه تطهير مي شود.
 

 
شب قدر، طلايه دار فلاح و رستگاري عارفان عاشق و عاشقان بيدل در بين شبهاي سال است.
 

 
شب قدر، آواي ايمان را در گوش جان مؤمنان به غيب نجوا مي كند.
 

 
شب قدر، شب شناخت قدر خويش است!
 

 
شب قدر شبي است که بايد شکواييه هجران را درنورديد و به اميد وصل و ديدار، بيدار نشست و از جام طهور سلام تا مطلع فجر سرمست بود.
 

 
شبي که بايد در عاشقي ثابت‌قدم بود. در طلب کوشيد و بيدار ماند و ديدار جست و احيا گرفت و به نيايش پرداخت و کار خير کرد و صالحات به جا آورد و به نيازمندان رسيد و دانايي طلبيد و به دانش‌آموزي پرداخت.
 

 شب قدر، شبي که بايد به ياد روي محبوب عزيز، آن يار پنهان رخسار، با دردمندي‌هاي عاشقانه ناليد و ديدار او را از خداي طلبيد.
 

 
شب قدر، شبي که شياطين در بند اسارتند و آدميان ايمن از آنها.
 

 
شبي که در آن خطاب مي‌آيد: کجايند جوانمردان شب‌خيز که در آرزوي ديدار، بي‌خواب و بي‌آرام بوده‌اند و در راه عشق شربت بلا نوشيده‌اند، تا خستگي ايشان را مرهم گذاريم و اندر اين شب قدر ايشان را با قدر و منزلت گردانيم؛ که امشب، شب نوازش بندگان است و وقت توبه گنهکاران.
 

 
شبي است که ليلة البراتش خوانند:
 
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
 
و اندر آن ظلمت شب آب حياتم دادند
 
چه مبارک سحري بود و چه فرخنده شبي
 
آن شب قدر که اين تازه براتم دادند
 

 
شب قدر، فصل نزول آيات رحماني بر بوستان جان‌هاي روحاني است.
 

 
شب قدر، گاه رويش جوانه‌هاي الغوث الغوث بر عرصه لب‌هاي تائب است.
 

 
شب قدر، بهترين منزلگاه نيايش‌گران سرسپرده به مهر حق است.
 

 
شب قدر، وقت شناخت قدر خويش است.
 

 
شب قدر، بهترين گاه آرايش صحيفه دل مؤمنان به زيور ذکر خداست.
 

 
شب قدر، بزرگ‌ترين ميدان‌گاه سبقت گرفتن اولاد آدم در خيرات است.
 

 
شب قدر، آواي ايمان را در گوش جان انسان‌ها ترنم مي‌کند.
 

 
شب قدر، فاصله مُلک و ملکوت را به حداقل ممکن مي‌رساند.
 

 
شب قدر، گشاينده پنجره کشف و شهود بر منظر روح عارفان است.
 

 
شب قدر، لاله‌اي شکفته در کوير شب‌هاي عادي سال است.
 

 
آي فقيران غني، کجاييد که شبهاي قدر آمده است؟!
 

 
تشنه ام اين رمضان تشنه تر از هر رمضاني
 
شب قدر آمده تا قدر دل خويش بداني
 
ليله القدر عزيزي است بيا دل بتکانيم
 
سهم ما چيست از اين روز همين خانه تکاني
 

 
تقديري سراسر خير، برکت، خرسندي، سلامت، خوشبختي، سعادت دنيا و آخرت، توشه شب قدرتان باد.
 

 خبر آوردند که امشب از هزار شب بهتر است و يک اتفاق ويژه مي افتد و آن اينکه امشب دست ملکوت به طرف زمين کشيده مي شود.
 

 
کجاييد خاکيان سدره نشين و زمينيان آسماني که ملکوتيان امشب شيفته شمايند؟!
 

 
شب قدر، سرنوشت يکسال ما تعيين مي شود. اين شبها را از دست ندهيم. براي تعجيل در فرج مولايمان دعا کنيم.
 

 
فرشته ها براي آزادي انسان ها از دستان شيطان و بخشش معاصي و بردن آنها به ملکوت مسابقه داده و منتظر نداي بنده خدا هستند. (اللهم لبيک) مرا دعا کنيد.
 

 
شب قدر است و من قدري ندارم
 
چه سازم توشه قبري ندارم
 

 
مبادا ليله القدرت سرآيد
 
گنه بر ناله ام افزون تر آيد
 
مبادا ماه تو پايان پذيرد
 
ولي اين بنده ات سامان نگيرد
 

 
خدايا قدر ما را به قدر مولاعلي(ع) نزديک فرما.
 

 
الهي آن شب که همه قرآن به سر مي کنند ما را توفيق بده قرآن را به دل کنيم.
 

 
امشب تمام آینه ها را صدا کنید
 
گاه اجابت است رو به سوی خداکنید
 
ای دوستان آبرودار در نزد حق
 
درنیمه شب قدرمرا هم دعا کنید
 

 
چون نامه جرم ما به هم پیچیدند
 
بردند به دیوان عمل سنجیدند
 
بیش ازهمگان گناه مابود ولی
 
ما را به محبت علی(ع)بخشیدند.
 
با عرض تسلیت در لیالی قدر این حقیر را ازدعای خیرخویش فراموش نکنید.التماس دعا
 

 
مارا به دعا کاش فراموش نسازند
 
رندان سحر خیز که صاحب نفسانند
 

 
از عرش صدای ربنا می آید
 
آوای خوش خدا خدا می آید
 
فریاد که درهای بهشت باز کنید
 
مهمان خدا سوی خدا می آید
 

 
گویند کریم است و گنه می بخشد
 
گیرم که ببخشد زخجالت چه کنم
 

 
یا رب ز تو امروز عطا می طلبم
 
هشیاری و بخشش خطا می طلبم
 
مقبولی روزه و نماز و طاعات
 
از درگه لطفت به دعا می طلبم
 

 
ز مردم دل بکن یاد خدا کن
 
خدا را وقت تنهایی صدا کن
 
در آن حالت که اشکت می چکد گرم
 
غنیمت دان و ما را هم دعا کن
 

 
شب قدر است و من قدری ندارم
 
چه سازم توشه ی قبری ندارم . . .
 
 
خير، برکت، خرسندی، سلامت، خوشبختی و سعادت دنيا و آخرت، توشه شب قدرتان باد.

 
امشب ...
 
از آسمان باران انا انزلنا بر فرق زمين مي بارد ...
 
امشب چشمانم را با آب توبه مي شويم
 
و کلام قرآن در دهانم مي ريزم
 
تا خواب چشمانم را نيازآرد ...
 
 
مبادا ليلة القدرت سر آيد
 
گنه بر ناله ام افزونتر آيد
 
مبادا ماه تو پايان پذيرد
 
ولي اين بنده ات سامان نگيرد

 

پیامک  شهادت حضرت علی (ع)

 

 

در برج ولامهر جهان تاب علي(ع) است
 
در شهر علوم نبي باب علي(ع) است
 
از اول خلقت بشر تا امروز
 
مظلوم ترين شهيد محراب علي(ع) است
 

 
با آنکه اميد همه هستي تو علي(ع)
 
بر عرش خدا قائمه هستي تو علي(ع)
 
آنقدر غريبي که خدا مي داند