مجله شماره هفتاد و ششم  

شنبه 27 شهریور 1389 9 شوال 1431 18 سپتامبر 2010  

 

 

 

 

فهرست    

 

 

آنچه در این شماره می خوانید :

 

 

 

مصحف هدایت

یادداشت هفته

پیام مهر

مدیریت علوی

جمله مديريتی 

حدیث مديريتی

طنز مديريتی

حکايت مديريتی

تکنیک های موفقیت

نکات مدیریتی

مقاله مدیریتی

 ●کلید هدایت

● مباحث فرهنگی

تست خودشناسی

عبادت و بندگی

لينکهای هفته

 

 

مصحف    
هدايت     

 

در هر شماره از مجله، يک صفحه از قرآن کريم به همراه ترجمه و تفسير آن قرار مي گيرد. التماس دعا.

براى شنيدن آيه مورد نظر بر روى شماره آيه كليك كنيد و برای مشاهده تفسير الميزان و نمونه بر روی آيه کليک کنيد

 

سوره: النساء آيات: 176 محل نزول: مدینه

سورة النساء


 

يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً كَثِيرًا وَنِسَاء وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِي تَسَاءلُونَ بِهِ وَالأَرْحَامَ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيبًا 1 وَآتُواْ الْيَتَامَى أَمْوَالَهُمْ وَلاَ تَتَبَدَّلُواْ الْخَبِيثَ بِالطَّيِّبِ وَلاَ تَأْكُلُواْ أَمْوَالَهُمْ إِلَى أَمْوَالِكُمْ إِنَّهُ كَانَ حُوبًا كَبِيرًا 2 وَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُواْ فِي الْيَتَامَى فَانكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ النِّسَاء مَثْنَى وَثُلاَثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُواْ فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ذَلِكَ أَدْنَى أَلاَّ تَعُولُواْ 3 وَآتُواْ النَّسَاء صَدُقَاتِهِنَّ نِحْلَةً فَإِن طِبْنَ لَكُمْ عَن شَيْءٍ مِّنْهُ نَفْسًا فَكُلُوهُ هَنِيئًا مَّرِيئًا 4 وَلاَ تُؤْتُواْ السُّفَهَاء أَمْوَالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللّهُ لَكُمْ قِيَاماً وَارْزُقُوهُمْ فِيهَا وَاكْسُوهُمْ وَقُولُواْ لَهُمْ قَوْلاً مَّعْرُوفًا 5 وَابْتَلُواْ الْيَتَامَى حَتَّىَ إِذَا بَلَغُواْ النِّكَاحَ فَإِنْ آنَسْتُم مِّنْهُمْ رُشْدًا فَادْفَعُواْ إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ وَلاَ تَأْكُلُوهَا إِسْرَافًا وَبِدَارًا أَن يَكْبَرُواْ وَمَن كَانَ غَنِيًّا فَلْيَسْتَعْفِفْ وَمَن كَانَ فَقِيرًا فَلْيَأْكُلْ بِالْمَعْرُوفِ فَإِذَا دَفَعْتُمْ إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ فَأَشْهِدُواْ عَلَيْهِمْ وَكَفَى بِاللّهِ حَسِيبًا 6

ترجمه فارسي مکارم

سورة النساء
 

به نام خداوند بخشنده بخشايشگر
اى مردم! از (مخالفت) پروردگارتان بپرهيزيد! همان كسى كه همه شما را از يك انسان آفريد; و همسر او را (نيز) از جنس او خلق كرد; و از آن دو، مردان و زنان فراوانى (در روى زمين) منتشر ساخت و از خدايى بپرهيزيد كه (همگى به عظمت او معترفيد; و) هنگامى كه چيزى از يكديگر مى ‏خواهيد، نام او را مى ‏بريد! (و نيز) (از قطع رابطه با) خويشاوندان خود، پرهيز كنيد! زيرا خداوند، مراقب شماست 1 و اموال يتيمان را (هنگامى كه به حد رشد رسيدند) به آنها بدهيد! و اموال بد (خود) را، با اموال خوب (آنها) عوض نكنيد! و اموال آنان را همراه اموال خودتان (با مخلوط كردن يا تبديل نمودن) نخوريد، زيرا اين گناه بزرگى است! 2 و اگر مى‏ ترسيد كه (بهنگام ازدواج با دختران يتيم،) عدالت را رعايت نكنيد، (از ازدواج با آنان، چشم ‏پوشى كنيد و) با زنان پاك (ديگر) ازدواج نمائيد، دو يا سه يا چهار همسر و اگر مى ‏ترسيد عدالت را (درباره همسران متعدد) رعايت نكنيد، تنها يك همسر بگيريد، و يا از زنانى كه مالك آنهائيد استفاده كنيد، اين كار، از ظلم و ستم بهتر جلوگيرى مى ‏كند 3 و مهر زنان را (بطور كامل) بعنوان يك بدهى (يا عطيه،) به آنان بپردازيد! (ولى) اگر آنها چيزى از آن را با رضايت خاطر به شما ببخشند، حلال و گوارا مصرف كنيد! 4 اموال خود را، كه خداوند وسيله قوام زندگى شما قرار داده، به دست سفيهان نسپاريد و از آن، به آنها روزى دهيد! و لباس بر آنان بپوشانيد و با آنها سخن شايسته بگوييد! 5 و يتيمان را چون به حد بلوغ برسند، بيازماييد! اگر در آنها رشد (كافى) يافتيد، اموالشان را به آنها بدهيد! و پيش از آنكه بزرگ شوند، اموالشان را از روى اسراف نخوريد! هر كس كه بى‏ نياز است، (از برداشت حق الزحمه) خوددارى كند; و آن كس كه نيازمند است، به طور شايسته (و مطابق زحمتى كه مى كشد،) از آن بخورد و هنگامى كه اموالشان را به آنها بازمى‏ گردانيد، شاهد بگيريد! اگر چه خداوند براى محاسبه كافى است 6

آيات امروز را می توانيد از طريق اين لينک هم مطالعه کنيد

 

 

 یادداشت   
هفته      

 

 

یادداشت هفته

 

بنام خدا

 

 

 

شنبه 27 شهریور ماه

روز شعر و ادب فارسی ( روز بزرگداشت استاد  محمدحسین شهريار)

 

  

چرا شهريار ، شهريار شد؟

 

استاد محمدحسين شهريار را به سبب غنا و استحکام شعری ، تنوع آفرينش های هنری و از همه مهمتر جاذبه ، نفاذ و رواج کلام مي توان يکي از بزرگترين شاعران قرن حاضر ايران دانست. در قلمروی نقد ادبي ايران از ديرباز سخن سنجان نکته پرداز همه از يک دل و يک زبان ، لب به تحسين شهريار گشوده اند.ملک الشعراي بهار با عنايت به اشعار شهريار درباره شخصيت او مي گويد: شهريار نه تنها افتخار ايران است بلکه افتخار مشرق زمين به شمار مي رود.

سيد محمدعلي جمالزاده وقتي با آثار دوران اوليه آفرينش های استاد شهريار روبه رو شده بود ، درباره آنها نوشت : از 117 بيت قطعه سرتا پا لطف و ذوق و وجد شهريار ، هيچيک را سست و ضعيف نيافتم بلکه هر يک را از ديگري بهتر، شيوا تر ، وزين تر و پرمعني تر ديدم و بر طبع اين شاعر تبريزی که مايه افتخار زبان فارسي شده است از جان و دل ، آفرين خواندم و وجود چنين شاعر و شاعرهايي را بهترين وسيله ترويج زبان فارسي و روح ايراني در داخل و خارج تشخيص دادم.

اشعار شهريار نه تنها قلوب ايرانيان را به تسخير درآورده بلکه قلمروي وسيع از نفاذ و رواج در خارج از مرزهاي ايران زمين نيز برای خود فراهم کرده است اما بايد درخصوص رازهای اين توفيق در آثار شهريار تامل کرد و از خود پرسيد ، دليل اين امر چيست.

شهريار در خانواده اي مذهبي و فرهيخته و در عين حال ، روستايي ديده به جهان گشود. پدرش در زماني که قاطبه مردم از سواد خواندن و نوشتن محروم بودند، وکيل دعاوی بود شغلي که مستلزم برخورداری از سطح قابل ملاحظه ای سواد و معلومات است.

کانون زندگي محمدحسين بهجت تبريزی در کودکي و نوجواني مشحون از بارقه های علم و دانش ، اصول ، آداب و معيارهای مذهبي بويژه هاله ای غني از عناصر فرهنگ مردم بوده است.اگر به اين همه زيبايي ها ، سادگي و جاذبه های محيط روستايي را هم اضافه کنيم و طبع لطيف و استعداد موروث محمدحسين کوچک را هم در نظر بگيريم مي توانيم سرچشمه هاي ذوق ، نبوغ و مهارت استاد شهريار را بخوبي ادراک کنيم.صبغه فرهنگي خانواده باعث شد منابع اصلي فرهنگ ايراني اسلامي ، يعني قرآن کريم ، آثار سعدی ، حافظ، مولوي و فردوسي مدام در دسترس و در معرض موانست محمدحسين باشد و گوش و جان اين کودک لطيف طبع ، از اول زندگي ، با آيات و ظرايف قرآن ، ابيات و حکايات سعدی و کلام سهل و ممتنع و شفاف اين استاد سخن فارسي ، تصاوير و تعابير دل انگيز حافظ، معاني و مفاهيم شورانگيز مولوی و داستان های حماسي فردوسي محشور و مشحون شود و زيرساخت هاي سازش و پردازش ابيات ، تصاوير ، تعابير و حکاياتي منحصر به فرد در دل و جان و ذهن مستعد او فراهم آيد. طبع غني استاد شهريار از 2 مشرب عظيم فرهنگي آب خورده است. وي که تبحری بي نظير در فرهنگ زبان و ادبيات فارسي دارد ، از سير و سفر در ساحت ادبيات ، زبان و فرهنگ ترکي هم غافل نيست.

مطالعه ای هرچند گذرا در اشعار شهريار نشان مي دهد او به تمامي آثار ارجمند بزرگ و کوچک ادبيات ترکي در حد تبحر واقف است حتي شاعراني کم آوازه و گمنام ، مانند آدم وايقاني - که آثار و غزليات غير مدونش سينه به سينه مي گشته - از دايره کنجکاوي تحقيق و تاثر شهريار به دور است ، چه رسد به شاعراني مانند ملامحمد فضولي ، ملاپناه واقف ، ودادی ، نسيمي ، حاج رضا صراف ، علي آقا واحد ، سيدعظيم شيرواني ، معجز شبستری ، سليمان رستم و... يکي از رموز غني و جذبه اشعار شهريار روشن مي شود، او به 3 زبان مهم تمدن اسلامي اشراف دارد؛ عربي ، فارسي و ترکي و از اين رو در استفاده از منابع غني فرهنگ اسلامي در جغرافيايي گسترده و پهنه ای وسيع دستي گشاده و ميداني فراخ دارد.

همين جا بايد خاطرنشان کنيم که تاکيد ما بر دانش شهريار در حيطه فرهنگ هاي عربي ، فارسي و ترکي به معنای بي اطلاعي او از ديگر فرهنگ های جهان نيست و اشتغال و دلبستگي شاعر به فرهنگ شرقي او را از جريان عمومي فرهنگ در جهان غافل نکرده است.مقاله عالمانه ای که استاد شهريار با عنوان سبکها و مکتبهای شعر در مقدمه ديوان خود نگاشته است ، عمق گستردگي معلومات او را در زمينه ادبيات مغرب زمين ، همچنين ظرايف و طرايف نقد ادبي مدرن آشکار مي کند. رمز ديگر غنا و جذبه شعر شهريار تسلط بلامنازع او به زبان فارسي است.شهريار زبان فارسي را از روي متون ادبي فرا نگرفته يا لااقل به آن متون بسنده نکرده است بلکه توانايي و تسلط او در زبان فارسي مرهون دقت و خوشه چيني او از خرمن فرهنگ عامه و چشمه جوشنده و زاينده ذوق ، انشائ و ادراک مردم است. فرق مهمي که براي عناصر فرهنگ مردم عامي در مقابل فرهنگ خواص مي توان برشمرد ، اين است که عناصر فرهنگ عامه را نه يک يا دو يا چند فرد؛ بلکه توده های وسيعي از مردم مي سازند حال آن که عناصر فرهنگ خاص ، ساخته و پرداخته ذهن های منفرد و متجزی است.

دخالت توده هاي وسيع در ساخت و ساز عناصر فرهنگ مردم عامي ، دفعي و يک مرحله ای نيست بلکه فرآيندی پرمرحله زمان بر ، به شمار مي رود. يک ضرب المثل ، تکيه کلام ، اصطلاح ، کنايه ، ترانه و غيره در مرحله اول به عنوان يک هسته شايد از طرف يک فرد ارائه شده اما اين ماده خام در طول زمان و بلکه زمانها در زبان و سينه افراد متعدد ورزيده مي شود که اين ورزش بعضا متضمن پيرايش و دفع زوايد است و بعضا به صورت آرايش و افزودن اجزايي مناسب ، تجلي مي يابد و آنچه در نتيجه اين فرآيند حاصل مي شود، مانند گوهری شفاف و تابناک بر تارک احساسات و ادراکات بشري مي درخشد.به اين ترتيب مي توان گفت ، علاوه بر ذوق شاعرانه ، مطالعات در حوزه فرهنگي فارسي ، ترکي و عربي و نيز بهره مندي از فرهنگ مردم از مهمترين دلايل ارتقای شهريار به عنوان شاعری جهاني در عصر ماست.

 

نويسنده:علی صمدی، منبع : روزنامه جام جم

 

 

 

 

 

 

سه شنبه 30 شهریور ماه - روز گفت و گوی تمدن ها

 

 

اصالت جاويد ( گفتگوی تمدن‏ها؛ راهی به آب يا سراب )

 

پيشگفتار

استقبال جهانيان از نظريه‏ گفت‏وگوی تمدن‏ها و انتخاب سال 2001 ميلادی به عنوان سال گفت‏وگوی تمدنها، آفاق جديدی را براي سياست خارجي جمهوری اسلامي ايران گشود. در حقيقت، سيدمحمد خاتمي؛ به عنوان يك انديشمند مسلمان، نظريه‏ گفت‏وگوی تمدن‏ها را در برابر نظريه‏ پايان تاريخ فرانسيس فوكوياما و نظريه‏ جنگ تمدن‏ها ساموئل هانتينگتون، مطرح كرده است. موافقت يك‏پارچه‏ جامعه‏جهاني با آن نيز سبب شد بار ديگر نگاه جهانيان به دنياي اسلام معطوف شود.

متن اصلی

 

ضرورت گفت‏ وگوی تمدن‏ها

در اسلام هيچ‏گونه مانعِ شرعي يا عقلي وجود ندارد كه ما را به طور كلي از گفت‏وگو با ديگران باز دارد. امروز چه ما بخواهيم يا نخواهيم، گفت و گوي تمدن‏ها در حال انجام شدن است. البته گفت و گويي يك‏طرفه كه مجريان آن، گفت‏وگو را با حربه‏هاي گوناگون به دستور و امريه تبديل كرده‏اند و طرف ديگر، چاره‏اي جز پذيرفتن و اطاعت ندارد. براي مثال، ده‏ها سال است كه بحث‏هاي نظري در مجامع بين‏المللي در جريان است. حاصل آن نيز ميثاق‏ها و كنوانسيون‏ هايي است كه نوعا همه ‏ كشورها آن را پذيرفته ‏اند، بي‏ آن‏كه در تكوين و تدوين چنين مجموعه ‏های تعهد آوری، نقش اساسي داشته باشند.

 

گفت ‏وگوهای كنوني از سرنخ گفت‏وگوهای آرماني كه طرفين از حقوق برابر در بيان عقايد خويش بهره‏ مند باشند، نيست. اين‏ گونه گفت ‏وگوها به گفته نلسون كال؛ جانشين مك لوهان در دانشگاه تورنتو، به آن جا مي ‏انجامد كه: سرانجام قدرت اينترنت به اين معناست كه باعث مي‏ شود جهان به طور كامل مثل امريكاييان فكر كند و بنويسد.

 

گفت و گو به ما امكان مي‏دهد كه در برابر موج شعارهاي جهاني شدن يا ايجاد دهكده‏ي جهاني يا نظم نوين جهاني، تنها ناظر و بيننده نباشيم، بلكه با حفظ اصول كلي، نقش خود را ايفا كنيم. نگاهي به تاريخِ اسلام نشان مي‏دهد كه تمدن عظيم اسلامي، هيچ‏گاه با انزواطلبي و گوشه‏گيري نمي‏توانست پيام خود را به ديگران برساند. البته تمدن‏ها دارای ابعاد گوناگون هستند؛ هم نمودهاي عيني دارند و هم نمودهاي معنوي. نمودهاي عيني تمدن‏ها راحت‏تر منتقل مي‏شوند، ولي انتقال نمودهای معنوی پيچيده‏ تر است؛ زيرا از نظر ماهيت با يكديگر متفاوتند.

 

پيشينه‏ طرح گفت ‏وگو و برخورد تمدن‏ها

 

پيشينه ‏ گفت ‏وگوی تمدن‏ها، شايد به قدمت خود اين تمدن‏ها باشد. اما مي‏خواهيم بدانيم كه در شرايط كنوني، اين اصطلاح در ميان سياست‏مداران، دانشجويان، فرهيختگان، عامه‏ مردم و در شرايط گوناگون جغرافيايي چگونه تفسير مي‏شود؟ اين همه نشان مي ‏دهد كه گفت‏ وگوی تمدن‏ها در بردارنده‏ سياست، فرهنگ و ابعاد معنوی است.

 اساسا واژه‏ تمدن افزون بر شيوه‏ زندگي ـ كه البته فرهنگ و آداب و رسوم و شيوه‏ زباني خويش را دارد ـ جهان ‏بيني خاص انسان را نيز در برمي‏ گيرد.

 از سوی ديگر فرهنگ به ارزش‏ هايي اطلاق مي ‏شود كه در شيوه‏ زندگي و تجليات عملي آن‏ها منعكس است. هر تمدني نه تنها فرهنگ خاص خود را دارد، بلكه مي‏ كوشد تا گويای جهان ‏بيني ‏اش نيز باشد.

در نخستين گام بايد دريافت كه گفت‏وگوی تمدن‏ها چيست؟ آيا تمدن‏ها مي‏ توانند با يكديگر صحبت كنند؟

رياست محترم جمهوری اسلامي ايران با پيشنهاد سال 2001 به عنوان سال گفت‏وگوی تمدن‏ها، شرايطي را فراهم آوردند تا نخبگان و مجامع عمومي به اين امر توجّه خاصي نشان دهند. البته اين پيشنهاد بدون سابقه و پيش‏زمينه، مطرح نشده است. مي‏توان گفت نظريه‏ تقابل يا جنگ تمدن‏ها را توين بي پيش از هانتينگتون، در سال 1947 به شكل بسيار صريح‏تر مطرح كرده بود. او در كتاب تمدن در بوته‏ آزمايش در مقاله‏ي دهم با عنوان اسلام، آينده و غرب آورده است:

پان اسلاميزم خوابيده است. با اين حال، بايد اين امكان را در نظر بگيريم كه اگر پرولتاريای جهان غربي مآب بر ضد سلطه‏ غرب به شورش برخيزد و خواستار يك رهبري ضد غربي شود، اين خفته بيدار خواهد شد. بانگ اين شورش ممكن است در برانگيختن روح نظامي اسلام حتي اگر اين روح به قدر خفتگان هفت‏گانه در خواب بوده باشد، اثر روحي محاسبه‏ ناپذيري داشته باشد. زيرا ممكن است پژواك‏ها، يك عصر قهرماني را منعكس سازد. در دو مورد تاريخي در گذشته، اسلام، انگيزه‏ای بوده است كه به سائق آن يك جامعه‏ شرقي، پيروزمندانه بر ضد يك متجاوز غربي به پا خاسته است. در زمان نخستين جانشينان پيامبر، اسلام، سوريه و مصر را از سلطه‏ يونان كه تقريبا هزار سال آن‏ها را در زير فشار خود داشت، نجات داد.

در زير فرمانروايي سعد بن زنگي و نورالدين و صلاح الدين و مملوكان، اسلام آن دژ را در برابر هجوم صليبيان و مغول‏ها حفظ كرد. اگر وضع كنوني بشر به يك جنگ نژادی منجر شود، اسلام ممكن است بار ديگر براي ايفای نقش تاريخي خود قيام كند. دور باد آن روز كه واژه اُبسيد اومن اتفاق نيافتد.

توين‏بي مي ‏پنداشت حضور دوباره‏ اسلام، با كشتار و جنگ‏های گسترده‏ مذهبي در جهان همراه خواهد شد. پس از گذشت نيم قرن، نظريه‏ جنگ تمدن‏ها با تحليل دقيق ‏تر و شناختي بيشتر و جزئي‏ تر مطرح شد. به نظر مي‏رسد نگاه توين‏ بي به اسلام، نظير ديدگاه هانتينگتون درباره‏ كنفوسيوس باشد.

درباره‏ پيشينه‏ طرح گفت‏وگوي تمدن‏ها بايد گفت كه تاكنون مراكز و سازمان‏های گوناگوني براي برگزاري گفت‏وگو بين ملت‏ها، فرهنگ‏ها و اديان، تلاش كرده‏اند. داريوش شايگان در سال 1356 خورشيدی با حمايت دربار شاه، مركزی را به نام مركز ايراني مطالعه‏ فرهنگ‏ها بنا نهاد. وی در همان سال، كنفرانسي را با عنوان آيا تسلط تفكر مغربي، اركان گفت‏وگو ميان فرهنگ‏ها را ميسّر مي‏سازد؟ در تهران برپا كرد. وی در سال 1374 خورشيدی، كتاب زير آسمان‏های جهان را منتشر كرد كه در يك فصل آن به گفت‏وگوی تمدن‏ها مي ‏پردازد.

روژه‏گارودی؛ انديشمند مسلمان فرانسوی نيز در اَوان پيروزی انقلاب اسلامي ايران با انگشت گذاشتن بر روی بحران دروني تمدن غرب، مركزي را به نام مركز برخورد و گفت‏وگوي تمدن‏ها در پاريس بنيان نهاد. وي در كتاب، هشدار به زندگان، به عنوان يكي از راه‏حل‏های نجات غرب، پيشنهاد مي‏ كند كه: غربيان، تمدن و فرهنگ غرب را تنها تمدن و فرهنگ پيشرفته و نمونه‏ تكامل تحول و تكامل بشري ندانند و با كشف و شناخت دقيق تمدن‏های ديگری كه فرهنگ آن‏ها زاييده‏ انقلاب صنعتي نيست، كمبودهای خود را دريابند و از ديگر تمدن‏ها برای غني ‏تر ساختن و عميق‏ تر كردن فرهنگ خود استفاده كنند.

يكي ديگر از انديشمندان ايراني كه در زمينه‏ گفت‏وگوی تمدن‏ها، نظرهای قابل تأملي دارد، دكتر جواد فلاطوری است. وی در سال 1365 خورشيدی، شعار گفت‏وگوی تمدن‏ها و اديان را برای تبادل نظر بين تمدن‏ها و فرهنگ‏ها مطرح ساخت كه چندان مورد توجه قرار نگرفت.

بايد دانست كه نخستين همايش بزرگ جهاني درباره‏ اين موضوع، در سال 1990م در ليسبون و دومين همايش با عنوان برای همبستگي عليه تعصب و در راه گفت‏وگوی تمدن‏ها، در سال 1995م در پايتخت گرجستان برگزار گرديد.

نظريه ‏های اين انديشمندان و حتي فعاليت مؤسسه‏ درگيری و گفت‏ وگوی تمدن ‏ها نتوانست تأثير خاصي در روابط بين ‏المللي ايجاد كند، تا اين كه آقای خاتمي با بهره‏ گيری از موقعيت خاص خود، گفت ‏وگوی تمدن‏ ها را احيا كرد و جهانيان را به صلح و گفت ‏وگو فراخواند.

 

 ـ هم‏چنين انديشمندان ديگرى به نام الوين و هايدى تافلر رويارويى تمدن‏ها را مطرح ساختند. به نظر تافلرها، برخورد تمدن‏ها در آينده، قطعى و حتمى است، امّا نه آن‏گونه كه هانتينگتون مى‏گويد. آن‏ها در گستره‏ تاريخ بر واژه اَبَر تمدن فراگير انگشت مى ‏گذارند. در اين راستا:

ـ اَبَر تمدن ده هزارساله‏ى كشاورزى، نخستين موج را به راه انداخته است.

ـ اَبَر تمدن صنعتى كه دومين موج دگرگونى را در اروپاى غربى و امريكاى شمالى بر پا كرده است، هم‏چنان در ديگر نقاط جهان، دامن مى‏گستراند.

ـ اَبَر تمدن دانش پايه، در شاخه‏ هاى غربى ژاپنى ـ كنفسيوسى در حال سر بر آوردن است.

آنان در كتاب جنگ و ضد جنگ خود مدعى هستند كه تمدن به عنوان يك شيوه زندگى، نظام ويژه‏اى براى توليد ثروت دارد و ايجاد تمدن جديد، يعنى درست شدن موجى كه همه چيز را دگرگون مى ‏كند. آنان مى ‏گويند: موج سوم با شتاب در حال گسترش است. اين موج براى استيلا بر راه‏ هاى تازه‏اى قيام مى ‏كند كه با آن‏ها به آفريدن و بهره‏ بردارى از دانش مى‏ پردازد. تافلرها مى ‏گويند: نوعى درگيرى عميق و گسترده بين تمدن موج سومى كه حاصل اطلاعات و ارتباطات است با تمدن‏ هاى موج دوم كه حاصل تمدن صنعتى و موج اول كه نتيجه‏ انقلاب كشاورزى است، در پيش روى بشريت جديد قرار دارد.

 

 

 

گفت و گوى تمدن‏ ها را از كجا آغاز كنيم؟

  

 گفت ‏وگوی تمدن‏ها را از كجا آغاز كنيم

گفت و گو را مي‏توان معادل (Conversation) به معناي مكالمه‏ي رو در روي فرد با فرد يا جامعه با جامعه دانست اگر گفت و گو را معادل (Discaurse) بدانيم، به معناي سخنراني و گفت و گوي علمي در سطحي بالاتر از مكالمه است كه به آن گفتمان مي‏گويند. چنان‏چه گفتمان با واژه‏ي تمدن همراه شود، نشان از بالايي و والايي سطح گفت‏وگو دارد.

اگر گفت‏وگو را به معناي ارتباط (Communication) بگيريم، ارتباط طبيعي تمدن‏ها را در طول ساليان و قرن‏هاي متمادي به ذهن متبادر مي‏كند كه يك جريان دايمي است. اين مفهوم درست و انكارناپذير است، اما با توجه به طرح گفت و گوی تمدن‏ها، مقصود را نمي‏رساند. البته نتيجه‏ي گفت‏وگو مي‏تواند زمينه‏ساز ارتباط بين تمدن‏ها باشد.

تمدن از مدنيّت و شهرنشيني گرفته شده است. تمدن، حاصل و عصاره‏ مظاهر فرهنگي يك قوم، قبيله و ملت است كه نماد آن در قانون‏مندی آن جامعه تجلي مي‏يابد. مظاهر فرهنگي جوامع با يكديگر مرتبط مي‏شوند، داد و ستد مي‏كنند، تأثير مي‏گذارند و تأثير مي‏پذيرند.

 فرهنگ معاني وسيع و متعددي دارد. از نظر لغوي، به علم، فضل، دانش، عقل و ادب، فرهنگ مي‏گويند و معادل آن (Culture) است. فرهنگ انساني عبارت است از آداب، رسوم، سنت‏ها و رفتارهای انساني كه با مظاهر مادی آميخته شده است و زبان، عقايد، باورها، ابزار، رمزها، مؤسسات، آثار هنری و مانند آن را دربرمي‏گيرد.

 

اختلاط فرهنگ‏ها يكي ديگر از پديده‏های تمدن حاضر است كه آثار مثبت و منفي بسياري دربردارد.

منظور از گفت‏وگوی تمدن‏ها، بررسي نتيجه‏ي تأثير و تأثر طبيعي فرهنگ‏ها در طول اعصار و قرون نيست. گفت‏وگوي تمدن‏ها، پديده‏ي خاصي است كه فرهيختگان و انديشمندان دو يا چند جامعه و فرهنگ با هدف خاصي، قصد انشاي آن را دارند. بنابراين، با مذاكره‏ي علمي و فرهنگي، از خود مي‏گويند و از ديگران مي‏شنوند. آنان با سعه‏ي صدر، از فضيلت‏ها و كاستي‏ها سخن مي‏ گويند و پاسخ منطقي، عرضه مي‏كنند.

ممكن است بحث‏ها از اشتراكات ظاهري آغاز شود، ولي هرچه به اعتقادات ديني و فلسفي نزديك مي‏گردد، هم بحث انگيزتر است و هم‏چنان‏چه تفاهم‏هايي صورت گيرد، ماندگارتر و پايدارتر خواهد بود. رعايت اخلاق انساني و اسلامي، پيش زمينه‏ي اثربخشي گفتمان است. در مقابل، بي‏توجهي به شرايط زمان و مكان و شيوه و ابزار مناسب براي گفت‏وگو نيز از عوامل بازدارنده است كه گاه آثار نامطلوبي برجاي مي‏گذارد.

 

نقش افراد و جوامع در تمدن‏ها

تمدن، مجموعه‏ای منظم از آداب و كردارهاي اكتسابي ويژه‏ي هر جامعه است. فرد به عنوان عضوي از جامعه، صاحب فكر، ادراك و اعمال مستقلي است، ولي استقلال و آزادی وی به دليل تماس با جامعه و تمدني كه در آن رشد مي‏كند، محدود مي‏گردد. بر خلاف فرد كه دوره‏ حيات كوتاه و محدودی دارد، مدت بقاي جوامع و تمدن‏ها، نامعين و بيش از دوران زندگي افراد است.

با آن‏ كه تمدن و جامعه، قرينه‏ يكديگرند، ولي هر كدام را بايد پديده‏ای جداگانه دانست كه انسان‏ها بين آن‏ها رابطه برقرار مي‏كنند. انسان‏ها از يك سو، جامعه را مي‏سازند و از سوی ديگر، با آداب و رفتار خود، الگوی تمدن آن جامعه را پي‏ ريزی مي‏ كنند. انسان‏ها به طور دسته جمعي مي‏توانند همه‏ جنبه‏های تمدن خود را بشناسند و به آن عمل كنند؛ زيرا چنين شناختي به طور فردی به دست نمي‏ آيد.

برای روشن شدن رابطه‏ ميان تمدن و جامعه، شايسته است كه تمدن را مظهر همه‏ تجربه‏هايي بدانيم كه جامعه در طول حيات خود ديده است. تأمين بقا و رفاه هر جامعه از ويژگي‏های يك تمدن است كه اين كار را با مجهز كردن اعضای جامعه به ابزار و فنون آزموده شده، انجام مي‏دهد. آن‏چه بيش از همه، بقای مادی جامعه را فراهم مي ‏كند، عبارتند از: تهيه‏ غذا، مسكن، توليد و مصرف. تمدن، افزون بر بُعد مادی بايد زمينه‏ آموزش و پرورش را فراهم كند. هم‏چنين برای سامان دهي روابط اجتماعي بايد قوانيني تدارك ببيند تا هر كس به عنوان عضوي مفيد، وظيفه‏ خود را در جامعه، انجام دهد. تمدن در هنگام بروز بحران ‏ها، بايد زمينه‏ اطمينان و آرامش خاطر اعضاي جامعه را فراهم آورد. تمدن وظيفه دارد كه در برابر كنجكاوی و پرسش‏های انسان درباره‏ اصل آفرينش و ذات و مبدأ اشياء، راهنمايي‏هاي لازم را ارايه كند.

 از سوی ديگر فرد به عنوان يكي از عناصر تشكيل دهنده‏ تمدن است. الگوی اعمال و شخصيتش مجموعه‏ تجربه‏ های گذشته‏ اوست. بخش بزرگي از اين تجربه‏ها نيز همان مظاهر تمدن است. كه در اثر تماس با ديگر اعضاي جامعه به دست مي‏ آيد. فرد با هر روش و شيوه‏ای كه باشد، عناصر تمدني خاص جامعه‏ خويش را جذب و در درون خويش، نهادينه مي‏ كند. حتي كساني كه به قيود و مقرراتي پای ‏بند نيستند، نمي‏ توانند به طور مطلق از مقررات تمدن جامعه‏ خويش، سر باز زنند و خود را به رنگي غير از آن چه از محيط‏شان گرفته ‏اند، درآورند.

در اثبات شدت نفوذ تمدن‏ها در افراد بايد گفت كه بيماران روحي و گرفتاران به انواع اختلال‏های عصبي نيز در ميان هر قوم، علايم و آثاري را از خود ظاهر مي‏سازند كه خاص محيط و تمدن جامعه‏ي خودشان است. با وجود اين، هر فرد استعداد آن را دارد كه در برابر نقايص و نارسايي‏هاي تمدنش، چاره‏جويي كند و رفتار و كردار تازه‏اي به كار بندد. پس در حقيقت منشأ عناصر نوين تمدن، گنجينه‏ي مغز آدمي بوده است.

  

 

رابطه‏ فرهنگ و تمدن

به نظر مك‏ايور (Mac lver) فرهنگ معادل است با بيان حالات زندگي (ايدئولوژی، دين و ادبيات). تمدن نيز عبارت است از تشكل جامعه و نظام و كنترل شرايط اجتماعي ( تكنيك‏ها و سازمان‏های اجتماعي ).

كروبر، فرهنگ را به ارزش‏های اجتماعي و تمدن را به واقعيت ‏های اجتماعي مربوط مي ‏داند.

علامه محمدتقي جعفری قدس‏ سره نيز تمدن و فرهنگ را چنين تعريف مي ‏كنند: تمدن عبارت است از تشكل هماهنگ انسان‏ها در حيات معقول با روابط عادلانه و اشتراك همه‏ افراد و گروه‏های جامعه در پيشبرد اهداف مادی و معنوی انسان‏ها در همه‏ ابعاد مثبت، [ولي] فرهنگ عبارت است از شيوه‏ انتخاب شده برای كيفيت زندگي كه با گذشت زمان و مساعدت عوامل محيط طبيعي و پديده‏ های رواني و رويدادهای نافذ در حيات يك جامعه به وجود مي‏ آيد.

اين تعريف‏ ها در صددند كه بين تمدن و فرهنگ، تمايز قايل شوند، ولي اين تمايز تنها در تعريف است و در واقعيت امكان‏پذير نيست ؛ زيرا انسان در جامعه زندگي مي‏كند و تمدن نيز در بستر جامعه محقق مي‏شود. از سوي ديگر، تمدن بدون مبنا و زمينه‏ي قبلي ايجاد نخواهد شد، بلكه همانا مبناي تمدن فرهنگ است. براي مثال، معارف قرآن مجيد، سنت رسول اكرم صلي ‏الله ‏عليه ‏و‏آله و سيره‏ عملي پيشوايان اسلام، عناصر فرهنگ اسلامي را تشكيل مي ‏دهد و اين عناصر مثل روح در كالبد تمدن اسلامي حلول كرده است.

بنابراين، تمدن و فرهنگ در يكديگر تأثير و تأثر متقابل دارند و فرهنگ زيربناي تمدن به شمار مي‏رود. در تأثير متقابل اين دو بايد دانست اگر پيشرفت تكنولوژی را از مصاديق تمدن بدانيم، خواهيم ديد كه با ورود اين ابزار به ‏ديگر كشورها، افزون بر بُعد مادی، خواه ناخواه در فرهنگ بومي اين كشورها نيز اثر گذارده است.

دراين صورت، تمدن و فرهنگ، مكمّل يكديگرند. به نظر مي‏رسد كه تمدن به معناي رفتارها و اعمالي باشد كه به محصول مادی فعاليت ‏های اجتماعي باز مي‏گردد؛ مثل هواپيما، اتومبيل و تكنولوژی. در مقابل، فرهنگ به آفرينش محصولات اخلاقي و عقلاني در مسير حيات معنوی نياز دارد. آفرينش‏های ديني، هنری و فلسفي در كيفي‏ ترين شكل ممكن، در آفرينش‏های معنوی جلوه ‏گر مي‏شود.

انديشمند ديگری، تمدن را مجموعه‏ ای مي‏داند كه حاصل فعاليت ‏های ذهني آدمي است و ابعاد گوناگون زندگي جمعي را تدبير و تسهيل مي ‏كند. در نگاه او، تمدن، سازنده‏ي شخصيت و هويت افراد يك ملت يا جامعه در مقطع تاريخي و منطقه‏ جغرافيايي است. اساسا هر تمدني بر پايه‏ پيشينه ‏های تاريخي ـ اجتماعي، پيش‏گمانه ‏های معرفت شناختي، هستي شناختي، انسان شناختي، جامعه ‏شناختي خاص و مشتمل بر فرهنگ و آداب و رسوم و هنر و ادبيات و نظام اجتماعي مخصوص به آن، استوار است.

 كوتاه سخن اين‏كه، فرهنگ روح تمدن است. فرهنگ را نمي‏توانيم از انديشه‏ ديني و دين جدا كنيم. دين هم روح فرهنگ است. دين را هم نمي ‏توانيم از گوهر ايمان مذهبي جدا كنيم. روح دين، ايمان مذهبي است.

مقوله‏ فرهنگ و تمدن به عنوان ميراث مشترك بشريت، دربرگيرنده‏ ابعاد اجتماعي، تاريخي و سياسي ملت‏ های گوناگون است. اين دو مقوله، ارزش‏ها، هنجارها، روش‏های فكری و اصول پذيرفته شده و نهاد مندی را دربرمي ‏گيرد كه نسل‏های پي ‏درپي هر جامعه، بيشترين احترام و اهميت را برای آن‏ها قائل ‏اند..

جوامع گوناگون همواره تحت تأثير فرآيند های فرهنگي و تمدني قرار داشته ‏اند. فرهنگ و تمدن نيز در طول تاريخ از كاركردهای اجتماعي و تاريخي ملت‏ها تأثير پذيرفته است. بنابراين، هرگونه تغيير و تحرك اجتماعي كه دربردارنده‏ تبادل و تعامل فرهنگ‏ هاست، به وسيله‏ فرآيند فرهنگي و تمدني تحقق مي‏يابد.

هر تمدن در جريان شكوفايي خود، به تدريج نهادها و زيرساخت‏های اصلي فرهنگي، سياسي اجتماعي، اقتصادی و علمي متناسب با خود را ايجاد مي‏كند. تمدن بر اساس انديشه، بصيرت و فرهنگ، خود دارای ظرفيت ويژه و از پيش تعيين شده است..

پس فرهنگ و تمدن دو پديده‏ درهم تنيده ‏اند كه به دليل تحولات جديد و اختلاف در ضريب تحريك بين آن‏ها، نوعي نابرابری نسبي در پويايي آن‏ها پديد آمده و بين آن‏ها فاصله انداخته است. بر اين اساس، برای حل مسايل ناشي از تمدن جهاني، راهي جز بهره‏ گيری از ارزش‏های سازنده‏ فرهنگ‏ های متفاوت نيست. در نتيجه، وقتي مسأله‏ گفت‏ وگوی تمدن‏ها مطرح مي‏ شود، خودشناسي و خودسازی فرهنگي و اجتماعي، نخستين گام در مسير تحقق اين گفت‏ وگو خواهد بود. فرهنگ و تمدن از جمله مفاهيمي هستند كه گستره‏ تاريخي آن‏ها به درازای تفكر اجتماعي انسان‏هاست و همانند درخت پربار، در اولين نهاد جامعه و زندگي بشريت، ريشه دارند.

 

كلياتی از تمدن اسلام و غرب

تمدن اسلامي را مي ‏توان حاصل و برآيند اجتماعي انديشه، عقيده و رفتار جامعه ‏ اسلامي (دولت و ملت) تعريف كرد. يك جامعه آن گاه دارای تمدن اسلامي است كه از در و ديوار آن نشانه‏ اسلاميت نمودار باشد. در واقع، تمدن اسلامي يك كل ذوی ‏الاجزاء است كه در يك روند پيوسته قرار دارد، به گونه‏اي كه هر جزء آن جزء ديگر را مورد حمايت قرار مي‏دهد. عمق اين پيوستگي در انديشه و تمدن اسلامي آن‏گونه است كه در همه‏ اجزاي آن مي‏توان از اجزای ديگر سراغ گرفت. برای نمونه، تمدن اسلام، خداگراست و بدون استثنا خدا را در همه‏ي اجزاي اين تمدن مي‏توان ديد. هم‏چنين اسلام، مردمگراست؛ يعني در همه‏ي فعاليت‏هاي اسلامي، مصلحت امت به چشم مي‏ خورد..

تمدن اسلامي ‏با عقلانيت آميختگي دارد؛ زيرا در بنای مكتبي آن، عقل به عنوان يكي از منابع و مصادر چهارگانه هم رديف كتاب، سنت و اجماع به رسميت شناخته شده است. دين و عقل‏ مندی دو پديده‏ متناقض نيستند. عقل در تمدن اسلامي با گذشت زمان، رنگ كهنگي به خود نمي‏ گيرد. پديده‏ های اجتماعي ديگر به دليل نداشتنِ صبغه‏ الهي، تاريخ مصرف دارند؛ ولي دين، ايستايي و توقف ندارد. عقل سليم و عقل الهي هيچ‏گاه به عقل حساب‏گر، مصلحت‏ جو و عافيت‏ طلب تبديل نمي‏ شود؛ زيرا اگر چنين شود، راهِ آن از دين جدا مي‏ گردد. عقل ديني در چيزهای ديگر حل نمي‏شود، بلكه خود حلال است. با توجه به مسايل پيش گفته، تمدن به معنای مدنيت و شهری شدن، همه‏ مراتب اجتماعي، اقتصادی، فرهنگي و سياسي يك قوم يا يك ملت را دربرمي‏ گيرد و نمود عيني آن در رفتار و كردار آنان ظاهر مي ‏شود. بنابراين، تمدن غربي به معنای مجموعه ‏ای از فرهنگ، اقتصاد، روحيات و عملكرد غربيان و تمدن اسلامي نيز برآيندي از روحيات و عملكرد مسلمانان است. بدين ترتيب، تمايز اساسي بين تمدن غرب و تمدن واقعي اسلام آن گاه مشخص مي‏شود كه قوم و ملتي به احكام اسلام عمل كند.

اساس و ريشه‏ صعود و نزول تمدن غرب و اسلام در تأمين كردن يا نكردن دو رشته نيازهاي بشری است. انسان دو دسته نياز دارد؛ نياز مادي و نياز معنوي. بايد گفت هرچند تمدن غرب در اقتصاد خلاصه نمي‏شود، ولي اقتصاد، موتور حركت و پيشتاز اين فرهنگ است. آنان اعتقاد دارند كه با تسلط بر اقتصاد، تخصيص بهينه‏ منابع و حداكثر استفاده از طبيعت و رشد مادي، نيازهاي معنوی و كيفي و روحي آنان نيز برآورده مي‏شود. در مقابل، تمدن اسلامي كه بر پايه‏ي اخلاق، دين، قانون، حكومت و سياست بنا نهاده شده، در پي تعادل بخشيدن به همه‏ نيازهای انسان است. و انسان برای رفع نيازهاي خود، با خود، خدا، انسان‏ های ديگر و طبيعت، رابطه برقرار مي‏كند. فرهنگ ‏ها و تمدن‏ها، چارچوب نظری و عملي برای بقا، دوام و تنظيم اين روابطند.

پيامبر بزرگ اسلام صلي‏ الله ‏عليه ‏و‏آله، تمدن بزرگ و پويای اسلامي را بر شالوده‏ های عوامل دروني و بيروني بنا نهاد. عوامل دروني اين تمدن انسان‏ساز عبارت بودند از::

 

1ـ نفي غير خدا و تأكيد بر نقش خليفة الهي انسان؛

2ـ تكيه بر انسان‏سازي؛ 

3ـ اصل قرار دادن آخرت، آباد كردن دنيا در مسير آخرت؛

4ـ تكيه بر دانش ‏آموزی و آزادي انديشه؛

5ـ بهره‏گيري از پيشرفت‏ های اقتصادي، نظامي، سياسي و...

 

معجزه‏ بزرگ پيامبر اسلام صلي‏ الله ‏عليه‏ و‏آله اين بود كه از قومي متعصب و تمدني نازل، انسان‏هايي ساخت كه در نيمه‏ های قرن دوم هجری، حياتي نوين در علم و فرهنگ پديد آوردند. اين تمدن جديد در قرن چهارم به اوج خود رسيد، اما به دليل جايگزيني ولايت و امامت با خلافت و سلطنت، از مسير واقعي خود خارج شد و از اوج‏گيری باز ماند.

وضعيت در غرب، دگرگونه بود. تمدن غربي قرون وسطايي در پي جنگ‏هاي صليبي و رويارويي با تمدن مقتدر اسلام رو به ضعف گذارد و از درون آن، تمدني جديد با ويژگي مخالفت و ضديت با تمدن غربي و توجه بسيار به محور افقي طبيعت و رابطه با انسان‏ها شكل گرفت. در اين تمدن، توجه‏ي انسان به نيازهاي مادي و جسمي معطوف مي‏شود. علوم طبيعي نظير فيزيك، شيمي، اقتصاد، مردم‏شناسي و جامعه‏شناسي، اهميت مي‏يابد و از ارزش فلسفه، الهيات، تهذيب نفس و اخلاق كاسته مي‏شود.

برای تمدن غرب، بهشت تنها منحصر به زمين است و در بهره‏برداري و بهره‏كشي از آن، هرگونه بخواهد، مي‏تواند اقدام كند تا به مصرف و رفاه بيشتر (بهشت) دست يابد از اين رو، با آسودگي به استثمار و بهره‏كشي انسان و استعمار و غارت اموال و دارايي كشورهای جهان مي‏پردازد. در اين ميان، با وقوع جنگ‏هاي جهاني اول و دوم، ميليون‏ها انسان، جان خود را از دست مي‏دهند. قتل و غارت، نابسماني، استعمار و استثمار جزيي از تمدن جديد غرب شده است. 31% از جمعيت كشورهاي در حال توسعه و 50% در جنوب افريقا و 40% در امريكاي لاتين در فقر مطلق به سر مي‏برند 1900 ميليون نفر، بي‏سوادند و 192 ميليون كودك دچار سوء تغذيه شده‏اند. بسياري از مردم جهان در معرض آسيب‏هاي ناشي از مواد مخدر، آوارگي، بي‏كاري، بي‏خانماني، جرم و جنايات و بيماري ايدز قرار دارند. در مجموع، تمدن غربي با اصالت دادن به سرمايه، نيازهاي معنوي و كيفي را فرعي پنداشته است. از اين رو، سبب گسترش افسردگي، سرگرداني، طغيان، عصيان و احساس پوچي در نسل جوان و نگراني و نااميدي انديشمندان و پژوهش‏گران شده است.

 

انواع گفت ‏وگوها

از نظر روش‏شناسي گفت ‏وگو ممكن است به صورت‏ های زير انجام گيرد:

 

1 ـ گفت‏ وگوهای تبليغی

برخي آيات قرآن، بر تبليغ دلالت دارد و بيان‏گر ابلاغ و رساندن است. خداوند در اين‏باره مي‏فرمايد:

ای پيامبر ما! آن‏چه را بر تو فرو فرستاده شده است، ابلاغ كن... 

 

2 ـ گفت ‏وگوهای ارشادی 

در چنين قالبي با موعظه و ارشاد، سخن گفته مي‏شود. قرآن مجيد مي‏فرمايد:

مردم را با حكمت و موعظه‏ي نيكو به راه پروردگارت بخوان.

 

3 ـ گفت ‏وگوهای تعليمي

در چنين گفت‏وگويي پيامبر اسلام در برابر پرسش يا مطالبي قرار مي‏گيرد. اين امر، ناظر به توضيح مسايل علمي است.

 

برای نمونه، قرآن مي ‏فرمايد:

درباره‏ هلال‏ های ماه از تو مي ‏پرسند. بگو: آن برای تعيين وقت و تعيين ايام حج است.

 

4 ـ گفت‏ وگوهای فقهی و آموزشي

در برخي آيات كه با استفتاء آغاز مي‏شود، آموزش مسايل مطرح گردد. براي نمونه، قرآن مي ‏فرمايد:

درباره‏ي زنان از تو مي‏ پرسند. بگو: خدا درباره‏  آنان چنين مي‏گويد.

 

5 ـ گفت‏ وگوهای اقناعي

هدف از اين‏گونه گفت‏وگو اقناع طرف مقابل است، مانند:

اگر از تو بپرسند كه چه كسي پديد آورنده‏ي آسمان‏ها و زمين است، هر آينه گويند: خدا. يا اگر از تو بپرسند كه چه كسي از آسمان، آب فرو فرستاد و زمين را پس از مرگش، زنده كرد، هر آينه گويند: خدا.

 

6 ـ گفت‏ وگوهای احساسي

برخي آيات، افراد را در مسايل اعتقادی به بهره‏گيري حواس و تفكر، تشويق مي ‏كنند. برای مثال: 

ای قوم من! چگونه است كه مرا آزار مي‏ دهيد، در حالي كه مي‏ دانيد من رسول خدا هستم.

 

7 ـ گفت ‏وگوهای استدلالي

مهم‏ترين بخش گفت‏ وگوهاست كه قرآن كريم نيز به آن توجه خاص دارد:

بگو اگر راست مي‏گويند دلايل خود را بياورند.

 

8 ـ گفت‏ وگوهای جدلي

جدال در قرآن ممنوع است. مجادله زماني صورت مي‏گيرد كه مجادله كننده به موضوع، علم دارد و با جدال، حق را كتمان مي‏كند، اما جدال احسن يكي از موارد پذيرفته شده است. علامه طباطبايي در ذيل تفسير اين آيه در سوره‏ي نمل مي‏فرمايد: حكمت، به اصالت حق با علم و عقل، موعظه، به تذكر به خير برای نرم شدن دل و جدال، به گفت و گو بر سبيل غلبه و پيروزي بر خصم آمده است. جدال، بيش از موعظه، به نيكو بودن نيازمند است لذا از آن تعبير به احسن شده است. جدال غير احسن نكوهش شده است؛ آن‏جا كه مي‏فرمايد: در آيات خدا مجادله مي‏كنند، بدون دليلي كه برای آن‏ها آمده باشد. يا مي‏فرمايد: چرا محاجه مي‏كنيد در آن‏چه به آن علم نداريد.

 

9 ـ گفت ‏وگوهای در زماني و هم زماني

 ترجمه، تصحيح، انتشار و مطالعه‏ آثار تاريخي، علمي، فرهنگي ملت يا ملل ديگر كه در كتاب‏ها، چاپ و منتشر شده است يا به صورت نسخ خطي در كتاب‏خانه ‏ها وجود دارد، گونه‏ي ديگري از گفت‏وگو است. اين گفت‏وگو به پيشينه ‏ تاريخي نظر دارد و به آن گفت‏وگوي در زماني مي‏گويند.

گاهي افزون بر روش برخورداري از گفت‏وگوهای در زماني، دانشمندان و فرهيختگان زنده و معاصر ملت‏ها با يكديگر ارتباط برقرار مي‏كنند و خود، معرّف و نماينده‏ي فرهنگ خويش مي‏شوند. اين روش، گفت‏وگوي هم زماني نام مي‏گيرد. البته اين تبادل آرا بايد در محيطي علمي و به دور از اغراض سياسي، صورت گيرد. در اين ميان، سران سياسي مي‏توانند با برپايي جلسه‏هاي علمي، تبادل انديشه‏ها را تسهيل كنند و به آن استمرار ببخشند.

گفتني است اگر در اين گفت‏وگو، نمايندگان واقعي ملت‏ها برگزيده نشوند، ضربه‏هاي جبران ناپذيري در پي خواهد آورد؛ زيرا اصالت فرهنگ و تمدنِ اين ملت‏ها آشكار نمي‏شود. در اين صورت گفت‏وگوي در زماني، سودمندتر خواهد بود.

ممكن است اين پرسش به ذهن آيد كه گفت و گو بايد در چه زمينه‏هايي انجام پذيرد؟ سياست، اقتصاد، هنر، تكنولوژي يا...؟ در پاسخ بايد گفت كه تمدن، همه‏ي اين موارد را دربرمي‏گيرد. اما براي گفت و گوي منظم و برنامه‏ريزي شده بايد زمينه ‏ها و رشته‏ های گوناگون را از هم تفكيك كنيم. بنابراين، اولويت‏بندي در گزينش موضوع‏ها و چشم ‏پوشي از موضوع‏هاي كم اهميت، نخستين كار ماست. البته بايد توجه داشت كه فرآورده‏هاي هر تمدن خود به خود زبان‏گوياي آن تمدن به شمار مي‏آيند و پيشينه‏اي از فرهنگ خود را متجلي مي‏كنند. مدل‏هاي گوناگون لباس، وسايل و ابزار صنعتي، كتاب‏ها و شاخه‏هاي گوناگون هنري در عين سكوت و بي‏سخني، مي‏توانند تغييراتي اساسي در جامعه ايجاد كنند. همين مسأله نشان مي‏ دهد كه گفت و گو تنها در گفتمان رو در رو نيست.

 

 

عوامل تأثيرگذار بر گفت ‏وگوی تمدن‏ ها

 

1 ـ احساس نياز

اگر نياز به شناخت فرهنگ و تمدن ملل ديگر به وجود آيد، به طور طبيعي، اين گفت و گوها آغاز مي‏شود. امّا اگر به هر دليلي، اين احساس نياز به وجود نيايد، چنين امری به شكل اصولي و علمي صورت نخواهد گرفت.

 

2 ـ مهاجرت ‏ها و مسافرت‏ها

مهاجرت‏ها به صورت طبيعي مي‏تواند در شناساندن فرهنگ‏ها تأثيرگذار باشد و زمينه را براي گفت‏وگو فراهم آورد. اين مسافرت‏ها مي‏تواند داراي ابعاد سياسي، علمي، اقتصادي، تجاري و تفريحي باشد. بنابر نظريه‏ي نويسنده‏ي كتاب و كتاب‏خانه، اسلام آوردن مردم كشورهايي مانند اندونزي، حاصل مسافرت چند بازرگان به آن كشور بوده است.1

 

3 ـ نقش اقليت‏ها در گفت‏ وگو

اقليت‏هاي ديني، نژادي، فكري و حتي سياسي، هميشه براي گسترش افكار و انديشه‏هاي خويش مي‏كوشند. كشورها و ملت‏هاي پشتيبان آن‏ها در خارج از كشور نيز به گسترش فعاليت‏ها و شناساندن آن‏ها كمك مي‏كنند بنابراين با طرح آرا و افكار آنان زمينه گفت و گو فراهم مي‏آيد.

 

4 ـ تحقق شرايط لازم

يكي از مهم‏ترين عوامل تحقق گفتمان پس از تمايل دو طرف، به وجود آوردن شرايط مناسب است. بايد شرايطي را بوجود آورد كه باب گفت‏وگوها باز شود. بديهي است با وجود عوامل مزاحم، ارتباط و گفت‏وگويي صورت نمي‏گيرد.

 

5 ـ مكان، زمان و ابزار گفت‏وگو

شناخت زمان، مكان و ابزار گفت‏وگو از عوامل ضروري براي انجام يك گفت‏وگوي موفق است. بايد دانست كه انتخاب زمان و مكان مناسب براي پيش‏برد گفت‏وگو، بسيار مؤثر است.

 

6 ـ شناخت مخاطب و فضای گفت وگو

شناخت كامل مخاطب و تجزيه و تحليل فضايي كه گفت و گو در آن انجام مي‏ گيرد، از ديگر عوامل تأثيرگذار در گفت ‏وگو به شمار مي‏ آيد.

سلطه ‏ غرب در صحنه جهاني به منزله‏ يك قدرت سياسي، در دوران رنسانس ـ كه اين رويداد محصول انقلاب صنعتي در قرون 16 و 17 بوده ـ ريشه دارد. با پيروزی انقلاب اسلامي در ايران (1979) شاهد بيداری جهان اسلام هستيم كه با واكنش منفي كشورهای غربي روبه‏رو شد. آنان سلسله‏ جنگ‏ های تنبيهي، تلويحي بر ضد انقلاب اسلامي به راه انداختند كه نشان داد به راستي غرب، دشمن اسلام است. غرب به اسلام به عنوان نيرويي روياروی مي‏ نگرد كه موجب بروز فرهنگ سياسي جديدی شده است. آيا در چنين شرايطي امكان گفت و گو وجود دارد؟

بديهي است چنين گفت و گويي تنها در صورتي تحقق مي‏يابد كه بر اساس يك گفتمان سالم و اصول منطقي و به دور از هرگونه ارعاب و بهره‏ كشي باشد.

 رابين كوك وزير خارجه بريتانيا مي‏گويد:

 غرب، اسلام را با فعاليت ‏های افراطي ‏ترين پيروانش يكي دانسته است. بيشتر رسانه‏ های غربي، اسلام را نه به مثابه ‏ يك فرهنگ غني و متنوع ـ كه محصول يكي از بزرگ‏ترين اديان جهان است ـ بلكه به صورت رفتارهای تروريستي، بمب‏ گذاری و ديگر اعمال وحشيانه ‏ای كه تعداد اندكي به نام اسلام انجام مي‏ دهند، معرفي مي ‏كنند.

... حقيقت اين است كه اسامه بن لادن همان قدر معرّف اسلام است كه بمب‏ گذاران Omagh (يك گروه تروريستي در لندن) مي ‏توانند معرّف ارزش‏ های غرب باشند. جدای از ناهم‏خواني ‏های فرهنگي، چيزهای زيادی برای فرا گرفتن از يكديگر داريم.

بنابراين، در حالي كه اسلام جنبه ‏های مثبت تمدن غرب را ستايش مي ‏كند، جای تأسف است كه غرب بيداری مسلمانان معاصر و فرهنگ آنان را به مثابه موضع خصمانه ‏ای مي‏نگرد كه غرب را تهديد مي ‏كند. غرب هنوز، فعاليت ‏های گروه‏های اپوزيسيون اسلامي را با عناوين تروريست، ارتجاعي و افراطي نادرست مي‏ خواند.

  

 

ابعاد گفت و گوی تمدن ‏ها

در صورت تأمين پيش‏زمينه ‏ها و پيش ‏پذيره ‏ها، گفت‏وگو در ابعاد متفاوتي رخ خواهد داد كه عبارتند از:

 

1ـ بُعد فرهنگی گفت‏وگو

 

سهم فرهنگي دو تمدن كه دارای ويژگی ‏های مشتركي هستند، مي‏تواند نقطه‏ خوبي برای آغاز گفتمان باشد. رابين كوك دراين‏باره مي‏گويد:

 

دَيْن فرهنگ ما به اسلام، چيزی است كه غرب بايد به خاطر بياورد. چون بسيار از هم دور شده‏ايم، اجازه داده‏ايم سوء تفاهم و بي‏اعتمادي بين اسلام و غرب گسترش يابد. ما يكديگر را بيشتر به وسيله‏ي منشور خطرناك پندارهاي قالبي (كليشه ‏ای) مي‏بينيم. اسلام، غرب را مادي‏گرا، بي‏توجه به معنويات و ضد اسلام مي‏شناسد. تمدني كه مي‏خواهد از ارزش‏هاي آزادي‏خواهانه‏ي خود براي تضعيف جوامع اسلامي سود جويد.

غرب به اسلام بسيار مديون است. اسلام شالوده‏ های فكری خود را در اختيار بخش‏های بزرگي از تمدن غرب نهاد، از رياضيات گرفته تا نجوم. بسياری از مباني تمدن ما در علوم اسلامي، ريشه دارد. يكي از بزرگ‏ترين اشتباه هايي كه ممكن است غرب مرتكب شود اين است كه تصور كند فرهنگ اسلامي، چيزی بيگانه و نا آشناست. فرهنگ‏های ما در طول تاريخ در هم پيچيده ‏اند. آن‏ها امروز نيز درهم تنيده ‏اند و بايد اين درهم تنيدگي ادامه يابد. آن‏چنان كه آينده‏ ما نيز روز به روز بيشتر به هم گره مي‏ خورد.

كوك در ادامه آرزو مي‏كند: 

ما اميدواريم غرب و اسلام بتوانند هم‏زيستي داشته باشند. يكديگر را بفهمند. از يكديگر بياموزند و به هم اعتماد كنند. بدين‏ ترتيب مي‏توانند به هم غنا ببخشند، بي آن‏كه هويت خود را از دست بدهند.

 

2ـ بعد معنوی گفت‏وگو

 

از ديدگاه اسلام، دعوت به گفت‏وگو افزون بر يك فراخوان تمدني، يك دعوت الهي نيز هست. اسلام در مقام يك تمدن، الهام‏ها و انگيزه‏ها را از منابع معنوي؛ يعني قرآن و سنت، دريافت مي‏كند. تمدن غرب نيز به نوعي از سنت‏هاي مسيحي ريشه گرفته است. با اين حال، پيشرفت علمي اسلام بود كه جهش بزرگ غرب را براي خروج از قرون وسطا امكان‏پذير ساخت.

از آن‏جا كه دو تمدن ـ اگر منابع تمدن غرب را برگرفته از سنت‏هاي مسيحي (نه يوناني) بدانيم ـ مباني معنوي دارند، در صورتي گفت‏ وگو قابل قبول است كه گفتمان بين اديان توحيدي باشد. اگر منظور از رابطه‏ي اسلام و غرب رابطه‏ي اسلام و مسيحيت باشد، اين رابطه‏اي است مأنوس و ديرآشنا؛ زيرا هر دو اصول مشتركي دارند. اين مهم از نظر رييس‏جمهور ايران اسلامي و پاپ نيز دور نمانده است. بنابراين، بايد با روحيه‏اي كه قرآن بر آن، ناظر است، و به دور از تصورات قالبي براي فهم و درك بهتر سنت‏هاي مذهبي كار كنيم. در اين ميان، سازمان‏هايي مانند سازمان كنفرانس اسلامي (OIC) و واتيكان مي‏توانند نقش داشته باشند و در تبيين اين مهم بكوشند كه:

اسلام وصله ناجور اواخر قرن بيستم نيست، آن‏چنان كه بسياري از غريبان مي‏پندارند. بر عكس، چه بسا اسلام دربردارنده‏ مفهومي باشد كه غربيان را برای يافتن مفهومي مشابه (اعتقاد به خدا و هدف الهي براي زندگي) از گذشته برانگيزد.

 

 

اصول و پيش ‏شرط‏ های لازم در گفت و گوی تمدن‏ها

در اين بخش به اصولي مي ‏پردازيم كه قرآن مجيد، ناظر به آن‏ها است و مي‏تواند پيش‏نياز گفت‏وگوی تمدن‏ها قلمداد گردد. اين اصول عبارتند از:

 

الف ـ اصل علم و آگاهي

قرآن مجيد، علم و آگاهي را پيش‏نياز هر فعاليتي مي‏داند. خداوند متعال به بشر توصيه مي‏كند كه درباره‏ي آن‏چه علم ندارد، پافشاري نكند؛ زيرا از چشم و گوش و قلب و همه‏ي اعضا، بازخواست مي‏شود.

 

ب ـ اصل پذيرش وجود تفاوت در بين اقوام، ملل و زبان‏ها

خداوند، بشر را به صورت شعبه ‏ها و قبيله‏ های گوناگون آفريده است و وجود اختلاف در رنگ‏ها و زبان‏های مردم را از نشانه‏ های خويش مي‏داند. همين پراكندگي در رنگ، نژاد و زبان، سبب اختلاف سليقه و نظر آدميان با يكديگر است. قرآن با توجه به گونه‏گوني نژاد، زبان و رنگ، مردم را به شناخت همديگر فرا مي‏خواند. به يقين، شناخت ملت‏ها تنها با گفت‏وگو و تبادل نظر ممكن است.

 

ج ـ اصل امكان دست‏يابي به وحدت در عين كثرت

هرچند قرآن كريم به گونه‏ گوني اقوام و ملل در رنگ و زبان اشاره دارد، ولي دست‏يابي به وحدت نظر و پيروی از دين واحد را نيز ممكن مي‏ داند. به گفته‏ قرآن، پيامبر اسلام، پيامبر همه  مردم است. آن‏جا كه از زبان پيامبر مي ‏فرمايد:

ای مردم! من رسول خدا بر همه‏ شما هستم.

 

د ـ اصل آزادي انديشه

قرآن مي‏فرمايد:

اكراه و اجباري در دين نيست. حق از باطل بازشناخته شده است. يا:... هر كس هدايت شود، براي خود هدايت شده است.

در جاي ديگر قرآن آمده است:

ای پيامبر! تو هر كس را بخواهي، نمي‏تواني هدايت كني. هدايت به دست خداست.

 

هم‏چنين مي‏فرمايد:

و درود بر آنان كه از هدايت پيروي مي‏كنند.

 

ه ـ اصل احترام متقابل

 

اسلام اعتقاد دارد كه ذات آدمي، خوب است. بنابراين، اگر فشارها برداشته شود و زمينه‏ي شنيدن سخن حق فراهم آيد، ايمان مي‏آورد. قرآن مجيد مي‏گويد:

به كساني كه پرچم تسليم بر مي‏افرازند، هرگز مگوييد كه مؤمن نيستيد.

 

همچنين برای تقويت محبت و مودت، استهزا و تمسخر را ممنوع مي‏كند:

هيچ مرد و زني نبايد ديگري را مسخره كند ؛ شايد كه آن‏ها از او بهتر باشند.

 

 

اهداف گفت ‏وگوی تمدن‏ها

يكه‏ تازی تمدن كنوني غرب و تك مصداق انگاری آن از يك سو و خودباختگي و خود فراموشي بعضي از مردم تمدن ‏های ريشه ‏دار بشری از سوی ديگر، مشكل بزرگي را برای جامعه  بشری به وجود آورده است. اين مشكل دوسويه است؛ يعني از سويي صاحبان تمدن نو، تعريفي از تمدن و فرهنگ ارايه داده ‏اند كه به جز تمدن غربي هيچ تمدني را در بر نمي‏ گيرد. آنان، ملت‏های ديگر را غير متمدن مي‏خوانند و به هر قيمتي حتي به اجبار و استبداد مي‏ كوشند مباني و اهداف خود را بر آنان تحميل كنند. از ديگر سو، ملل غير غربي نيز كم و بيش در برابر تمدن مدعي و متفرعن غربي، خود را باخته و به انكار خويش پرداخته ‏اند. اگر غربيان طرف گفت‏وگو، صادق باشند و تمدن‏های ديگر را به رسميت بشناسند و يا آنان به خودباوری برسند، نتايج مطلوبي در پي خواهد داشت. چه بسا آنان نيز خود را صاحب مقام و منزلت خواهند يافت و از موضع انفعالي خارج مي ‏شوند و با كنكاش در گذشته‏ خويش، به خودباوری مي‏رسند.

 تمدن‏های كهن، ريشه و پيشينه‏ي بشر هستند. امروزه به دليل تبليغات مسموم غرب، انسان با گذشته‏ي خود قهر كرده و از تبار و تاريخش گسسته است. همين واگرايي، ضربه‏هاي جبران‏ناپذيري به تمدن‏هاي كهن وارد ساخته است. در فضايي سالم و فرهنگي مي‏توان انتظار داشت كه بشر به تبار و تاريخ خويش باز گردد.

هم‏چنين در بستر اين گفت‏وگوها بايد درمان دردهاي نو پيدا را جست‏وجو كرد. در عهد مدرن، بحران‏ها و مشكلات جديدي به وجود آمده كه بسياري از آن‏ها با بررسي گذشته‏ها قابل درك و درمان است. مانند بحران معرفت، آدمي را در ورطه‏ي نسبيت و شكاكيت فرو برده و او را در وادي حيرت افكنده است. بحران ديگر، بحران جزئي‏نگري است. بر اثر اين بحران، هيچ نگاه كلاني به هستي نيست و به موازات گسترش روش تجربي، عالَم و حتي انسان در عمل، به شي تبديل شده‏اند. ديگر اين‏كه بشر معاصر، گرفتار فقدان انديشه شده و اسير چنگال غولِ فن ‏آوری ارتباطات و ديوان‏ سالاری است. اين پديده، او را از خود بيگانه ساخته است؛ زيرا مجال انديشيدن ندارد. از همه مهم‏تر اين‏كه، آدمي به بحران معنويت و ديانت نيز دچار گرديده است، در حالي كه تمدن‏ های كهن همواره با معنويت و ديانت همراه بوده ‏اند. بسياری از فلاسفه اذعان دارند كه تمدن از تديّن برخاسته است. امّا امروزه همان تمدني كه از ديانت نشأت گرفته، با ديانت و معنويت در افتاده و وجه غالب، آن دين‏گريزي و دنيامداري است. اين تمدن با شعارهاي غلط و مغرضانه‏ي فمينيستي بنيان خانواده‏ها را سست ساخته است چه بسا با بازشناسي الگوهای ارزشي خانواده‏مدار در تمدن‏هاي كهن، بتوان نهاد خانواده را دوباره احيا كرد. 

انسان امروز نه تنها با خدا بلكه با طبيعت نيز سر ناسازگاري دارد. آدمي به جاي اين كه مدبّرانه از طبيعت، بهره گيرد با آن مي‏جنگد و غارت‏گرانه بهره‏برداري مي‏كند. تمدن‏ های كهن و قوانين ديني در چارچوب قواعد و مشيت الهي، به دامان طبيعت گام مي‏نهادند و هيچ‏گاه به تخريب آن دست نمي ‏يازيدند.

افزايش شناخت تمدن‏ها از يكديگر و بهره‏ گيری هر يك از دست‏آوردهاي انساني، از ديگر اهداف گفت‏وگو است. متأسفانه امروزه به دليل تبليغات مسموم و فريبنده و ابهام ‏ها و افتراهاي ويران‏گر، آسمان اديان، فرهنگ‏ها و تمدن‏ها ابرآلود شده است. اگر فضاي گفت‏وگوها، عادلانه و عالمانه باشد، ابرهاي تيره‏ي افترا و اختلاف از جامعه بشري رخت برخواهد بست.

شكستن انحصار و استبداد جهاني فرهنگي و توطئه‏ي جهاني‏سازي فرهنگ غربي از ديگر اهداف اساسي در گفت‏وگو است. امروزه قدرت ‏های مسلط، حيات، هويت، قدرت و هيبت خويش را در مرگ، بي ‏هويتي، ضعف و فتور ديگر ملت‏ها و تمدن‏ها جست‏ وجو مي‏كنند. فرهنگ تك صدايي، جهاني مي‏ انديشند و مي‏ كوشند فرهنگ ناپايدار و بي‏بنيان غرب را حاكم سازند. در اين ميان، رواج گفت‏ وگوی عالمانه و عادلانه بين فرهنگ و تمدن‏ها مي‏تواند پايه ‏های مسموم تبليغاتي را از تمدن‏ ها بزدايد و راه‏كاری سودمند براي مقابله با القای فرهنگ واحد جهاني به ديگر فرهنگ‏ ها باشد.

تحكيم وحدت ميان امت اسلامي از يك سو و تقويت و تصحيح روابط كشورهاي اسلامي با جامعه ‏ جهاني از سوی ديگر، مي‏ تواند ديگر دست‏ آورد گفت و گوی تمدن‏ها باشد. چنين كاري با زدودن فضای بي ‏اعتمادی حاكم بر كشورهای اسلامي و شفاف سازی در برخوردهای جهاني، امكان‏ پذير خواهد شد.

 در پايان، برداشتن موانع صلح جهاني نيز مي‏تواند از اهداف اصلي گفت ‏وگو باشد. اين مسأله در صورتي ممكن است كه طرف‏های قدرت‏مدار و ثروت‏مند با ديگران در سكويي برابر بنشينند و با آنان در چارچوب منطق روب‏رو شوند. در اين حال، ناامني‏ ها تا حدودی كاهش خواهد يافت و آرامش به جامعه  جهاني باز خواهد گشت.

 

 

شرايط لازم در گفت ‏وگوها

گفت‏وگو همواره ثمربخش و اثرگذار نيست، بلكه شرايطي لازم است و بايد تمهيداتي انديشيده شود. تأثير در گفتمان را بايد در درخواست حضرت موسي(ع) يافت آن‏جا كه هنگام رويارويي با فرعون، به خداوند مي‏فرمايد: پروردگارا! سينه‏ام را فراخ گردان و كار را بر من آسان كن. گره از زبان من بگشا، تا سخن مرا بفهمند. همكار و وزيرم را از خانواده‏ام قرار بده كه هارون برادرم است. با وي، پشت مرا محكم كن و او را در امور من شريك گردان، تا تو را فراوان تسبيح گوييم و فراوان به ياد تو باشيم.

 

1 ـ يكي از مراحل مهم گفت ‏وگو، آمادگي است تا با بهره ‏گيری از لوازم دروني و بيروني، نتيجه و هدف مناسب حاصل شود. به گفته‏ قرآن مجيد:

اين آيات براي كسي نافع است كه داراي قلب باشد و با حضور خويش گوش فرا دهد و حاضر باشد.

گفت ‏وگو با كساني كه نمي‏شنوند، فايده‏اي ندارد. آنان كه با شوق و انتظار به سخنان حق گوش فرا مي ‏دهند و خواهان حقيقت هستند، با كساني كه بدون انديشه به سخنان ديگران گوش مي‏دهند، تفاوت دارند. قرآن مجيد مي ‏فرمايد:

كساني كه كافر شدند، گفتند: به اين قرآن گوش فرا ندهيد و آن را كنار بگذاريد. شايد شما پيروز شويد.

شناخت كامل مخاطب، تجزيه و تحليل محيطي كه گفت و گو در آن صورت مي‏گيرد و توجه به محدوديت‏ ها، از عوامل مهم برای تأثيرگذاری در گفت‏وگو است.

هم‏چنين مسأله‏ تقوا در گفت‏ وگو بسيار مهم و مؤثر است. گاهي انسان با خويشتن خويش سخن مي‏ گويد، مي‏ انديشد، تدبّر مي‏ كند و به نوعي به گفت و گوی دروني مي‏پردازد. زماني نيز با خالق خود، طرح سخن مي ‏ريزد و با او ارتباط خودماني و دوستانه برقرار مي‏ كند. اين دو، زمينه لازم را برای گفت و گو با انسان‏های ديگر فراهم مي‏ آورد.

 

2 ـ در نسبت بين دو تمدن، گزينه ‏های زير مفروض است:

 

وجوه نسبت و مناسبات تمدن‏ها

تباين و عدم تماس ترابط و تماس

تقابل و تنازع تمايل و تعامل

تباعد تساقط يا تغلّب تداوم و تكامل تبدل و توالد

از بين اين گزينه ‏ها تمايل و تعامل پيش شرط لازم برای گفت‏وگو به شمار مي‏رود.

 

3 ـ پيش از آغاز هرگونه گفت‏وگو بايد ماهيّت، هدف، موضوع و منطق گفت و گوي تمدني و فرهنگي، تبيين شود. پس از آن، اگر پرداختن به همه‏ي ابعاد و جنبه‏هاي موضوع ممكن نباشد، بايد بر قلمروي خاصي اتفاق كنند تا زودتر به نتيجه‏ مقتضي دست يابند. متأسفانه هنوز اين مقوله، به طور دقيق، تعريف نشده است.

4 ـ شناخت دقيق ويژگي‏هاي مشترك، تفاوت‏ها و قوت و ضعف فرهنگ‏هاي طرف گفت‏وگو، بسيار اهميّت دارد.

5 ـ حضور افراد شايسته به نمايندگي از پايگاه فكری و فرهنگي كه بدان تعلق دارند، از پيش شرط‏ های محوری است. در سده‏ های اخير، خودباختگي فرهيختگان ملل جهان در برابر تمدن رقيب، بزرگ‏ترين آفتي است كه هستي تمدن ‏های كهن و اسلامي را تهديد مي‏كند.

 ايمان به مواريث گران‏ سنگ تمدن اسلامي بايد نخستين شرط برای صلاحيت نمايندگان تمدن اسلامي قلمداد شود. 

6 ـ احراز صداقت طرف‏های گفت‏وگو مهم است. در اين بين، حق‏ پذيری به جای مصلحت ‏پرستي و تطابق زبان قال و حال از نقش ويژه‏ ای برخوردار است.

7 ـ دوری گزيدن از سياسي كردن مقوله‏  گفت‏وگو در تسهيل گفت‏وگوهای سازنده، بسيار اهميت دارد.

8 ـ حركت بر پايه‏ اصول و مباني مورد اتفاق، مسأله‏ ديگری است كه بايد بدان توجه كرد. اگر مباني مورد اتفاق و فرضيه ‏های مسلم وجود نداشته باشد، گفت و گوها هرگز به نتيجه نخواهد رسيد.

9ـ گفت و گو بايد اثری عملي يا فكری بر جای گذارد. گفت‏ وگو درباره‏ فرض‏های غيرواقعي معني ندارد. بنابراين، برای دست‏يابي به يك گفت‏وگوي سالم، گذر از نتيجه‏ فكري به حالت عملي و از باور مشترك به همكاري، بسيار ضروري است.

10 ـ دوري گزيدن از ترساندن و ايجاد فضاي هراس‏آلود، پيش شرط اساسي گفت‏وگو و رسيدن به حقيقت است. در غير اين صورت، گفت و گو، فضاي مطلوب خود را از دست مي‏دهد و ديگر، استدلال منطقي و خردمندانه مفهومي نخواهد داشت. براي نمونه، در فضايي كه مشركان، پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله را به سحر و جنون متهم مي‏كردند، هيچ‏گونه گفت‏وگوي سالم و سازنده‏اي امكان‏پذير نخواهد بود.

 

 

لوازم گفت ‏و گوی تمدن‏ها

 

راه‏كارها و لوازم زير مي ‏تواند راه‏گشای يك گفت‏ وگوی سالم و سازنده باشد.

 ابتدا بايد جايگاه همه‏ي طرف‏های گفت‏وگو، روشن و اهداف گفتمان مشخص شود. بايد دانست با توجه به اختلاف ديدگاه ‏ها و تفاوت مباني و اصول تمدن‏ها، تعيين اهداف، موانع و مشكلات، دشوار است. به هر حال، تعيين اهداف، موانع و مشكلات، نخستين گام برای ورود به گفت‏ وگو است.

سپس بايد موضوعات مورد گفت و گو مشخص شود. آيا هدف، پرداختن به مسايل كلان و جهاني است يا مسايل داخلي مربوط به روابط درون تمدني ؟به تعبير ديگر، آيا در پي ويژگي‏ های مشترك تمدن‏ها هستيم تا مصالح و منافع همگاني را به دست آوريم يا برآنيم كه به نقاط ضعف و مورد ابهام تمدن‏ها بپردازيم؟

در اين بخش نيز زمينه ‏سازی لازم بايد انجام گيرد. برخي از اين پيش زمينه ‏ها را برمي‏ شماريم:

1 ـ توافق بالاترين مراجع اجرايي و قانون‏گذاري تمدن‏ها در تضمين پشتوانه‏ هاي اجرايي براي تصميم ‏های اتخاذ شده. در غير اين صورت، گفت‏ وگوها فقط جنبه  فرمايشي و تشريفاتي خواهد داشت.

2 ـ دخالت ندادن غرض‏ های سياسي، اقتصادی و... . البته عمل به اين شرط، بسيار مشكل مي ‏نمايد. در گفت‏ وگو، شركت‏های سرمايه‏ گذاری و چند مليتي چگونه مي‏ توانند از منافع خويش چشم بپوشند!؟ 

3 ـ احترام گزاردن تمدن‏ها به دست‏آورد ها و پيشينه ‏ تاريخي همديگر.

4 ـ آگاهي از موضع‏گيري‏هاي ديگران و شناخت درست از فرهنگ‏ها و ويژگي ‏هاي فرهنگ‏ها و تمدن‏ هايي كه زمينه را براي صلح جهاني آماده مي‏سازند، بسيار اهميت دارد. 

5 ـ بلوغ فكري متكي بر استدلال‏هاي عقلاني در اين گفت‏وگوها مؤثر است. 

6 ـ احترام به اصل آزادي انديشه و حق انتخاب براي ديگران.

7 ـ فهم اصل ضرورت گفت و گو به جاي برخورد و تعارض تمدن‏ها و فرهنگ‏ها.

 8 ـ زمينه ‏سازي براي تبادل نظر درباره‏ي مسايل گوناگون سياسي، اجتماعي، فلسفي و... به وسيله‏ي نمايندگان اصيل تمدن‏ها.

9 ـ زمينه‏ سازی برای برپايي نمايشگاه‏ های فرهنگي ـ هنری در كشورهای ديگر و پيش‏گيری از اطلاع‏ رساني نادرست و

 هدايت شده به زيان تمدن ‏های ديگر.

10 ـ ايجاد تعامل فرهنگي به جاي تهاجم فرهنگي و پيش‏گيری از اقدام ‏های مغرضانه برای از بين بردن فرهنگ و تمدن ديگران.

11 ـ پرهيز از اختلاف‏هاي جزيي و زدودن تيرگي در روابط كشورها و تمدن‏ها.

 

 

عوامل بازدارنده در گفت و گوی تمدن‏ها

 

در مقابل، مهم‏ترين عوامل بازدارنده در گفت و گوها را مي‏توان در موارد زير جست و جو كرد: 

1ـ دريافت نادرست كشورها از ايده‏ها و رفتارهای يكديگر، سوء تفاهم‏ها و تنش ‏هايی را بين ملت‏ها و حكومت ‏ها پديد مي ‏آورد.

2ـ شفاف نبودن اهداف گفت‏وگو.

3ـ نظم ناعادلانه در عرصه ‏های گوناگون جهاني. برای نمونه، در عرصه‏ ماليكت اطلاعاتي: غرب مي ‏تواند جهان را آن‏گونه كه خود مي‏ خواهد بسازد، نه آن‏چنان كه حق است. در اين حال، چگونه مي‏توان به جايگاه يكسان تمدن‏ ها در گفت‏وگوها انديشيد؟!

4ـ پيش ‏داوری درباره‏ي اين كه در تمدن اسلامي، نشاني از آزادی، دموكراسي و حق انتخاب وجود ندارد.

5ـ طالب جهان وطني بودن، آن هم با فكر و شكل مورد پسند غرب و راضي نشدن جز به جهاني شدن تمدن و خواست‏ هاي تمدن غرب.

6ـ رابطه‏  تمدن غرب و تمدن اسلامي را از مقوله‏  رابطه‏ اَبَر فرهنگ با فرهنگ ‏های دون ديدن.

اگر نظام سلطه، به هر دليلي در پي برتری جويي باشد، گفت ‏وگوها، يك طرفه خواهد شد. در اين حالت، نظام سلطه مي ‏خواهد انديشه ‏های خود را تحميل كند و انتظار دارد كه ديگران از روی ترس، حقارت يا خود كم ‏بيني، آن را بپذيرند. 

البته مانع و محدوديت اصلي و ريشه‏اي فرا روي گفت‏وگوي تمدن‏ها، تفاوت در معنای لغوی نيست، بلكه اختلاف در مباني است. برای مثال، خاستگاه تمدن اسلامي، فرهنگ اسلامي و در چارچوب وحي است، اما خاستگاه تمدن جديد غرب، ناشي از دين‏گريزي و برخاسته از انديشه‏ي سكولار است. اين اختلاف در مباني، به برچيده شدن استعداد هم‏زباني و معيار مشترك برای گفت ‏وگو مي ‏انجامد.

يكي از انديشمندان در اين‏باره مي‏گويد:

قادر نيستم آن‏چه را از پديده‏ها در نظام فكر و عمل اسلامي احساس مي‏كنم، به همان صورت واقعي و اسلامي آن، در قلمروي فهم و احساس كسي كه در نظام غربي مسيحي با ملاك‏ها و موازين ديگري مي‏انديشد و عمل مي‏كند، پياده كنم. و بالعكس، براي آن‏چه از پديده‏هاي غربي در نظام انديشه و رفتار صاحبان آن با چون و چرايي ريشه‏دار تاريخي و فرهنگي آن مي‏يابم، تفاهمي نزد انديشمندان در فرهنگ اسلامي كسب كنم...

لازم نيست فكر، ضد خدا باشد، ولي هستي مورد نظر هايدگر؛ متفكر قايل به اصالت وجود (اگزيستانس)، با فلسفه‏ي وجودي صدرايي ناشي از پيوند با رب‏العالمين به همان اندازه فرق دارد كه بين خدا و انسان، فرق و جدايي است.2

چگونه مي‏توان ضمن پاي‏بندي به اصول و مباني تمدن خود، از گفت‏وگو سخن به ميان آورد؟ هر تمدن، لوازم و مقوّماتي دارد كه جزو ذاتِ آن تمدن به حساب مي‏آيد و در صورت سهل‏انگاري يا عدول از اصول آن، ديگر تمدن مورد نظر نخواهد بود؛ همان لوازمي كه موجب تمايز، تباين و حتي تضاد تمدن‏ها مي‏گردد. اشكال كار آن‏جا آشكار مي‏گردد كه هر تمدني بر اصول خود پافشاري كند و خواهان نتيجه‏گيري بر پايه‏ي آرمان‏هاي خود باشد.

تمدن غربي در برقراري ارتباط با ديگر كشورها هيچ‏گاه از اصول و مباني خود كوتاه نيامده است، بلكه سرسختانه و حتي از موضع حق به جانب، از اصول خود دفاع مي‏كند. غرب، خواهان غربي كردن جهان است و برخي نظريه ‏پردازان غربي در تعريف خود از تمدن، با صراحت به اين امر اشاره مي‏كنند.

آن‏چه به اين برداشت دامن مي‏زند و معناي سلبي و منفي از گفت و گو و ارتباط ميان تمدن‏ها را به ذهن متبادر مي‏سازد، اين است كه، انديشمندان غربي با طرح و تعريف تمدن بر اساس سليقه‏ي خود، نوعي مطلق‏گرايي را در برخورد با ديگر تمدن‏ها به وجود آورده‏اند. اين مسأله به گونه‏اي است كه در روابط و گفت‏وگوهاي كنوني، خود را در تبيين و تعيين زمينه، موضوع و اهداف گفت و گو و نوع روابط محّق مي‏پندارند.

نكته اين‏جاست كه آيا با وجود اختلاف در مباني، بايد راه گفت و گو را بسته دانست؟

مرحوم علامه محمدتقي جعفري در بحثي درباره‏ تمدن‏ها، پنج مورد زير را ميان تمدن‏ها مشترك مي‏داند. هرچند آن‏ها را نمي ‏توان اصول موضوعه قلمداد كرد، ولي به منزله‏ ويژگي‏ های مشترك ميان تمدن‏ ها، نقطه‏ شروع بحث به شمار مي‏ آيند.

اين موارد عبارتند از:

1 ـ مواردی از حقوق كه بر مبنای عدالت استوار است.

2 ـ كشف بهترين راه برای مبارزه با عوامل مزاحم طبيعت و انسان‏های طغيان‏ گر.

3 ـ مديريت سياسي منطقي كه موجب تشكل افراد جامعه و رشد و شكوفايي ابعاد وجودی آنان مي ‏شود.

4 ـ كشف و به كارگيری تكنولوژي براي تأمين نيازهای زندگي و بهره ‏برداری از مغزهای انساني برای رفاه انسان‏ها. 

5 ـ تفسير و توجيه منطقي كارهای فكری و عضلاني انسان‏ها كه نمودی از انرژی‏ های حياتي است. به گونه ‏ای كه اين عنصر را نبايد فقط از ديدگاه بازدهي طبيعي محض بررسي كرد.

با اين همه، ما نبايد اصول و نيازهاي مشترك فطری را كه مخصوص تمام انسان‏هاست، ناديده بگيريم. زندگي در صلح و امنيت، خواسته ‏های معنوي، داشتن آزادي، برآورده شدن خواسته‏هاي مادي از جمله‏ي اين نيازهاست. در گفت‏وگوي تمدن‏ها، بايد آن‏ها را به عنوان اصول مشترك پذيرفت و درباره‏ي آن‏ها به بحث و تبادل نظر و در نهايت، نتيجه‏ گيری پرداخت.

 

1ـ ماهيت و معيارهاى گفت و گوى تمدنى، طوبى كرمانى، قبسات شماره 14، ص 108 ـ 110

2ـ تبادل و كليد تفاهم فرهنگ ‏ها، عبدالجواد فلاطورى، همشهرى، ش 1664 26 شهريور 77، ص 6 و ش 1666 (28 شهريور 77)، ص 6.

3ـ تكاپوگر انديشه‏ ها، زندگى و آثار و انديشه‏ هاى استاد محمدتقى جعفرى، عبداللّه‏ نصرى، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى، تهران، 1376، ص 374.

 4ـ گفت و گوى تمدن‏ ها؛ موانع، محدوديت‏ها و لوازم، مجموعه ‏ مقالات، بهروز مرامى جديدى، ص 466.

ر.ك: نشريه‏ى اطلاعات سياسى ـ اقتصادى، شماره‏ی 75 ـ 76.

7ـ مقاله‏ گفت و گوى تمدن‏ها را از كجا آغاز كنيم؟، تقى رحمانى، روزنامه ‏ى نشاط، 4/5/78.

8ـ تمدن‏ها؛ درگيرى يا گفت‏وگو، مجدالدين معلمى، ص 37، به نقل: از ماهنامه‏ى دفتر مطالعات سياسى و بين المللى، ش 129.

 

 

 

 

 

 

  چهارشنبه 31 شهریور ماه - آغاز جنگ تحمیلی ( 1359 هجری شمسی ) - آغاز هفته دفاع مقدس

 

 

 زنده نگه داشتن ياد جنگ، چرا؟

 

گفت: هر سال با شروع فصل پاييز، به مناسبت سالگرد جنگ هشت ساله جشن و بزرگداشت مي‌گيرن! آخه جنگ كه جشن و

بزرگداشت نداره!؟

گفتم: بزرگداشت براي شروع جنگ نيست، براي دفاعيه كه همه ازش خبر دارن! كي گفته كه آغاز جنگ رو جشن مي‌گيريم؟‌ اصلاً همه حرف‌ ما اينه كه ايران آغازكننده جنگ نبود. بله، هيچ كجاي دنيا براي آغاز دفاع يا جنگ، جشن نمي‌‌گيرن، اما ما مي‌گيريم و با افتخار هم مي‌گيم جنگي كه قرار بود دشمن در يك هفته تهران رو فتح كنه، بعد از هشت سال هم نتونست يك وجب از خاكمون رو بگيره. ما از خودمون دفاع كرديم و يادبود اين دفاع تا ابد جشن گرفتن داره! 

گفت: چرا بايد ياد جنگ و دفاع رو زنده نگه داشت؟

گفتم: همه جاي دنيا اين كار رو مي‌كنن؛ براي ساختن و حفظ هويتشون، براي يادآوري حقايق نسلي كه از هيچي خبر نداره، براي اينكه به نسل جديد بگن، صدها هزار نفر برای فظ وطن و ناموسشون از جونشون گذشتن و حالا تو وارث اون نسلي! در همه مليت‌ها و تمدن‌ها اون حماسه‌ها، در واقع روزهاي حماسي و موندگاري هست كه جزئي از هويت ملي اونا به حساب مي‌ياد و پاس‌داشت اون حماسه‌ها، در واقع نگه‌داري از مؤلفه‌هاي كليدي يه تمدن و فرهنگه! شخصيت و غرور ملي يه سرزمين، به حماسه‌هاي ملي اون سرزمينه و يادآوري اين حماسه‌ها براي آينده كشور ضروريه 

گفت:‌ مي‌گن: اين جنگ نعمت بود اين باوركردني نيست!

گفتم: چرا، اتفاقاً اگر يه كم به آثار و پيامدهاي مثبت دفاع مقدس فكر كنيم مي‌فهميم چرا بنيان‌گذار انقلاب، اين جنگ رو نعمت مي‌دونست! هشت سال دفاع مقدس تأثير عجيبي روي خودكفايي ما و شكوفايي استعدادهامون داشت! اين جنگ، به ايران تحميل شد، ولي تونستيم در اين جنگ بهترين فرمانده‌هاي نظامي رو تربيت كنيم و از نظر نظامي ده‌ها سال جلو بيفتيم.

گفت: يادآوري خاطرات جنگ چه فايده‌اي داره؟

گفتم: اين براي ما مايه افتخار و مباهاته كه هشت سال با اقتدار و قدرت، در مقابل استكبار و متجاوزان ايستادگي كرديم و اجازه نداديم حتي يك وجب از خاك عزيز كشورمون به دست دشمنا بيفته. به نظر تو نبايد خاطره اين افتخار رو زنده نگه داشت! نبايد خاطره اين همه ايثار و فداكاري رو زنده نگه داشت!

 يادت باشه

اگر ايثار و گذشت اون جوونمردا نبود 

اگر ازخودگذشتگي شهدا نبود

اگر ايستادگي جوونای اين مرز و بوم نبود 

اگر گراميداشت اين ايام شريف و غرورانگيز نبود،

مطمئن باش دشمنای قسم‌خورده كشورمون و در رأس اونا، امريكاي جنايتكار، به خودش اجازه مي‌دادن مثل صدام، يه بار ديگه به كشورمون حمله كنن، اما پاس‌داشت و زنده نگه داشتن ياد و خاطره اين ايام باعث مي‌شه كه دشمن حتي فكر حمله مجدد رو نكنه!

بزرگداشت اين ايام و رژه رفتن و نمايش فيلم‌هاي دفاع مقدس و ياد كردن از بزرگ‌مردان جانباز و شهيد و آزاده و خانواده‌هاشون، بيشتر براي يادآوري و انتقال خاطره‌هاي افتخارآفرين ملت قهرمانمون به جوونا و نوجوونا و كودكانيه كه نبودن و نديدن، و فقط شنيدن!

برای حفظ ارزش‌ها، براي تذكر هر ساله دادن به دشمن، دشمنايي كه دندون تيز كردن و چشم طمع به خاك و اعتقادات و انقلاب ما دارن!

اين بزرگداشت، دهن‌كجي بزرگي به دشمني؛ يعني اي دشمن، يه روزي قرار بود شما به خاطر تجاوز به كشور ما جشن بگيريد، ولي حالا ما با دفاع جانانه‌اي كه كرديم، جشن مي‌گيريم.

گفت: حالا اين دفاع واقعاً اين‌قدر ارزش داره؟

گفتم: توجه كن كه فقط بحث دفاع و آثار جنگ و خودكفايي و امثال اينها نيست... بحث خرمشهري بود كه شده بود مُحَمره، ‌بحث اهوازي بود كه داشت مي‌شد الاحواز، بحث چكمه‌هاي ناپاكي بود كه خاك اين كشور رو آلوده كرده بود، بحث ناموس و آبرو بود، بحث مردم بي‌خبري بود كه مشغول زندگيشون بودن كه ناگهان هجوم آوار رو روي زندگي و خونه و كاشانه‌شون ديدن. اين داستان غم‌انگيز، خيلي فراتر از دفاع و خودكفايي و اين‌جور چيزاست. 

گفت: چرا از همان اول صلح نكرديم؟

گفتم: اين روزا حرف صلح و صلح‌طلبي در دنيا بيشتر زده مي‌شه، ولي توجه داشته باش كه وقتي ناموس و دين و ايمان و خاك يك كشور و ملت، بدون اينكه خودشون شروع‌كننده جنگ باشن، مورد تهاجم و تجاوز قرار مي‌گيره، نمي‌شه نشست و از صلح حرف زد!

 فكر مي‌كني اگر به جاي دفاع هشت ساله از كشورمون، از همون اول تسليم بوديم و از سر سازش در مي‌اومديم، امروز در سالگرد تجاوز عراق به ايران، به چي مي‌خواستيم فكر كنيم؟ به تجزيه كشورمون؟ به از دست رفتن ناموس مملكتمون؟‌ به چي؟ 

جنگ اصلاً افتخاری نداره، درست؛ اما دفاعي كه ما داشتيم مقدس بود. امروز ما چقدر خوشبختيم كه هزاران انسان از جان و مال و عزيزان و زندگي و همه چيز خودشون مايه گذاشتن تا حتي يك وجب از خاك ايران به نام بيگانه ثبت نشه و ما الان به راحتي زندگي كنيم.

گفت: مي‌ شد. جنگ را بهتر مديريت كرد؟

گفتم: بله. بعد از بيست سال، گفتن اين حرف خيلي راحته، ولي در شرايطي كه براي يه قبضه توپ مستأصل بوديم، ژنرال‌‌هاي ارتش فرار كرده بودن و هيچ تجربه جنگي نداشتيم، پشت سر هم از منافقين خنجر مي‌خورديم، مديريتي كه كرديم بهترين مديريت بود. نمي‌گم اصلاً اشتباهي وجود نداشت، ولي بايد با توجه به شرايط اون زمان قضاوت كرد.

 

معنويت در جبهه‌ها

تفاوت جبهه‌های جنگ ايران و عراق، در زمينه امكانات و تسليحات، زياد بود.

اين تفاوت‌ها به حدي بود كه همه كارشناسان نظامي، بي‌هيچ ترديدي، جبهه پيروز را نيروهاي عراقي تا دندان مسلح، مي‌دانستند. اما آنچه كارشناسان نظامي هميشه از آن غفلت مي‌كردند و در نتيجه در مقابل شكست نيروهاي عراقي، انگشت حيرت به دندان مي‌گزيدند. معنويت حاكم بر نيروهاي ايراني بود. به خاطر همين معنويت، كمبودهايي كه مي‌توانست هر سپاهي را به شكست بكشاند، در بين آنان معنا نداشت!

در جبهه ايران، مواد غذايي هم مانند تسليحات، حكم كيميا داشت!

كمبود مواد غذايي در خطوط مقدم نبرد، معنويت خاصي به نيروها داده بود‍! آنجا كه هر خرما ساعت‌ها دهان به دهان مي‌گذشت و هر قطره آب كه تنها باعث تر شدن لب‌هاي خشكيده مي‌شد. دست به دست مي‌چرخيد تا اولين نفر كه لبش را تر مي‌كند، كس ديگري باشد!

هنوز هم بين بازمانده‌هاي جنگ، حلواي ماه مبارك رمضان در جبهه، ‌حلاوت‌‌ خاصي دارد! حلوايي كه روغنش از ته‌مانده روغن غذاها گرفته مي‌شد، و شكرش از خاك‌قندهايي بود كه مربوط به جيره هر نفر مي‌شد يا سوغات از مرخصي‌برگشته‌‌ها بود.

آرد آن از نان خشك‌هايي بود كه بيشترشان كپك زده بودند. حلواي رمضان ساده درست مي‌شد، ولي طعم آن به سادگي از ذهن نمي‌رفت.

       نوشته ابوالفضل درخشنده تخريب‌چي دوران دفاع مقدس و جانباز.

 

 

 

   تحليلی از جنگ تحميلی

گزينش: محمدكاظم بدرالدين

جنگ، يك بحران است، دهاني دارد گشاد كه براي بلعيدن هر آنچه تبديل به آتش شود، باز باز است.

جنگ، دستاني دارد به وسعت گورستان‌ها و چشماني دارد سرد كه به هزاران دل داغ‌خورده مي‌نگرد.

پاهاي سنگين جنگ، روي كمر اقتصاد مي‌ايستد، با هر خنده‌اي صدها سقف را ويران مي‌كند، دنياي كودكان را مي‌دزدد و رنگ سياه خود را به صورت همه گل‌ها مي‌كشد.

جنگ، كلمه‌اي است كه هنوز در همسايگي وبا، قحطي، جراحت، تيفوس، و ويراني زندگي مي‌كند. اين‌همه نفرت زماني بر ما تحميل شد كه انقلاب جوان ايران موفق شده بود نظام پادشاهي را در هزاره سوم خود شكست دهد و حكومت مردمي ـ الهي برپا سازد.

اين‌همه بدي، زماني بر ما تحميل شد كه انقلاب اسلامي، در حال تقسيم شادي خود با ملت‌هاي ديگر و در حال هديه دادن كليد طلايي آزادي به كشورهاي مسلمان بود.

جنگ، اين ديو ويرانگر، به سراغمان آمد و انقلاب، چاره‌اي جز ساختن صفي بلند از آدم‌ها در برابر آن نداشت. نام كوچك همه اين آدم‌ها ايمان و نام خانوادگي همه آنها ايران بود.

دفاع از انقلاب، پيش چشم همه فرشته‌ها شروع شد. تا يك بار ديگر رمز و راز آفرينش انسان آشكار شود. تا يك بار ديگر به پرسش بزرگ كروبيان درباره آفرينش پاسخ داده شود. آدم‌هاي اين صف، توانستند همه نقشه‌هاي بندگي را كه پيش از اين در كتاب‌ها كشيده شده بود، اجرا كنند. آنان توانستند، راه عبوديت را طي كنند. آنان معتقد بودند در آستانه دو هزارمين سال ميلادي، هنوز مرواريدهاي اصل را در درون صدف آفرينش مي‌توان يافت. آنان گفتند پس از چهارده قرن سرپيچي و خودبيني، كساني هستند كه به آموزه‌هاي اسلام و پيامبر عمل كنند. آنان گفتند در اين بتكده اختراعات، بايد نگاهي هم به صاحب ستون‌های آسمان كرد.

ايران، اين دفاع را ديد و گفته‌هاي اين آدم‌ها را شنيد. ما شاهد عيني اين‌همه رازگشايي بوديم و اكنون با فاصله، به تماشاي آن نشسته‌ايم و از پس غبار زمان، به آن مي ‌نگريم؛ با تنگ كردن چشم و سايبان كردن دست. مي‌دانيم كه زمان مي‌گذرد و اين غبار را چنان غليظ مي‌كند كه ديگر تماشايي در كار نخواهد بود. در آينده‌اي نه چندان دور، ما خواهيم ماند و ته ‌مانده يك ياد عزيز كه اطرافش را ده‌ها پرسش فراگرفته است. اين آينده ترسناك در راه است، ولي ما نمي‌ترسيم. ما چنان جسور شده‌ايم كه از اينكه پاسخي برای آينده نداشته باشيم، وحشتي نداريم.



 

گلوله، سر خط

ابراهيم تركی

هر روايتي را پاياني و نقطه‌اي پاياني است، مگر حديث دلدادگي كه با قطره اشكي، تا سطر بعد يا براي هميشه ناتمام مي‌ماند؛ هشت سال با بچه‌هاي خط اول، پشت خاكريزها، تمرين عاشقي كردن نيز همين‌طور. اكنون، شما به جاي قطره اشك، گلوله بگذاريد و بياييد سر سطر كه ما شروع كرده‌ايم.

بهتر است سخن را اين‌گونه آغاز كنيم كه جنگ، انقلاب را حفظ كرد و انقلاب آمده بود، انسان و اسلام را حفظ كند. حال بايد پرسيد ما براي چه از جنگ دم مي‌زنيم، براي پر كردن سطرها يا جيب‌هايمان؟! اگر اين‌طور است، لطفاً پشت خط منتظر باشيد و اگر غير اين است، بياييد برويم سر خط؛ همان‌جا كه انقلاب شروع شد. حالا مي‌آييم پايين سطر و سراغ آدم‌هايي كه براي زنده ماندن زندگي مي‌كنند. ببينيم زير كدام كلمه را خط قرمز كشيده‌ايم. چمران، مهم است، در امتحان مي‌آيد؛ چون امتحانش را پس داده بود. هر جا لازم بود، حضور داشت؛ كنار يتيم‌هاي لبنان، كنار فقيران تهران.

اگر ما سر خط را گم نكنيم، مثل همين بچه‌ها روي خط ماندگاريم و اگر بچسبيم به جنگ، ولي سر خط را گم كنيم، مردوديم!

 

 

حقيقت جنگ تمام‌ ناشدنی است

گزينش: محمدكاظم بدرالدين

دشمن، هميشه آشكار نيست، هميشه رودررو نيست، هميشه شناخته‌شده نيست، صداي خصمانه‌اش، هميشه به گوش نمي‌رسد. دشمنان ناشناخته، پنهان، نقاب‌زده، چندچهره و دوست‌نما فراوان هستند. گاهي هم خود، دشمن خوديم و نمي‌دانيم.

 

عمری ز كمند نفْسْ غافل مانديم

سيلابِ گناه آمد و در گِل مانديم

آن خط‌شكنان زِ خطّ خون بُگذشْتند

ما پشتِ موانعِ خطِ دل مانديم

 

دشمن، هميشه آن سوي كانال‌ها و ميدان‌هاي مين و سيم‌هاي خاردار نيست، گاهي درون دل است، خانه‌زاد است، خودي است، نهفته در سينه، خفته در دل و پنهان‌شده در قلب و ذهن است.

 

با دشمن نفْس، صلح كردن ننگ است

چون در همه حال، با خرد در جنگ است

هرچند سخن ز آشتي مي‌گويد

خصمي است كه آتش‌بس او، نيرنگ است

 

دشمن هميشه با توپ و تانك و گلوله و بمب، حمله نمي‌كند، گاهي هواهاي نفساني، وسوسه‌هاي شيطاني، شبهه‌ها، دودلي‌ها، ترديدها و تفرقه‌هاست كه به انسان حمله‌ ور مي‌ شود.

 

در جبهه نفْس، ناتوانيم، افسوس

بيهوده به هر طرف دوانيم افسوس

صد بار گلن گدن كشيديم ولي

يك بار نشد ماشه چكانيم، افسوس

 

دشمن، هميشه پشت خاكريزها نيست، بلكه در پشت نيت‌ها و اَنانيت‌ها و انگيزه‌هاي ناخالص و هدف‌هاي مادي پنهان شده است. آشنايي با اين دشمن‌ها ضروري است و در اين آشنايي، همواره بصيرت بايد چراغ راهمان باشد و آگاهي عصاي دستمان و پرهيزكاری، تن پوش روحمان!

پيامبر اسلام (ص)، امت بازگشته از جبهه و جهاد را به ميدان مبارزه با نفس فراخوانْد و نام جهاد اكبر بر آن نهاد.

 

رفتن به جهاد نفْس، راهي است بزرگ

از جبهه گريختن، گناهي است بزرگ

ما، ‌در سر پُست انقلابيم اكنون

خفتن سرِ پُست، اشتباهي است بزرگ

 

 

دفاع مقدس و رهبری از تبار جانبازان

زماني كه بختيار نخست‌وزير شد، سازمان جاسوسي امريكا، فهرستي از مردان فعال انقلابي تنظيم كرد كه اين فهرست، چند سال بعد در ديدار بني‌صدر و رجوي، هنگام فرار از ايران، به عنوان فهرست پنج نفره مطرح شد. همه افراد اين فهرست بايد به دست عوامل امريكا ترور مي‌شدند. حضرت آيت‌الله خامنه‌اي نخستين نفر اين فهرست بود.

ترور ناموفق مقام معظم رهبري (كه به مجروح شدن دست ايشان انجاميد) در تاريخ ششم تيرماه سال 1361 صورت گرفت.

منافقان، در طرحي هماهنگ با رژيم بعث عراق، ‌در 24 اسفند سال 1363 نيز نماز جمعه تهران را با انفجاری ديگر به خون كشيدند. مقام معظم رهبري در آن زمان، به عنوان رئيس‌جمهور و امام جمعه تهران، مشغول ايراد خطبه‌ها بود. ايشان پس از اين انفجار مهيب، با تندرستي و شجاعت و روحيه‌ای بالا به خطبه‌های خويش ادامه داد.

 

 

همت مضاعف

سال، سال همت مضاعف است؛ همتي دو چندان و بيشتر از پيش، براي رسيدن به نيكي‌ها و مردان نيك. بي‌شك، تعمق و تأمّل در انديشه‌ها و كردار بزرگ‌مردان روزگار، ما را به بلندهمتي رهنمون مي‌شود.

سربلند ميدان همت و تلاش، و الگوی بلندهمتان روزگار، سردار شهيد، حاج محمدابراهيم همت است.

 

خوشا آنان كه دين را آبرويند

به وقت همت، ابراهيم خوی‌اند

علي ‌رضا قزوه

شهيد همت، خود، از همتي ديگر براي رسيدن به محبوب مي‌گويد و از ناسازگاري‌ عافيت‌طلبي با وصال، چنين پرده‌ برمي‌دارد: كربلا رفتن، خون مي‌خواهد.

و چه كساني مي‌توانند به كوي دوست، شرف حضور يابند، جز سلحشوران صادق و بسيجيان راستين. ازاين‌روست كه شهيد همتي كه در يادها ماندگار است، مي‌گويد: من در پوتين بسيجي‌ها آب مي‌نوشم.


 

 

چشم‌هايمان را نبنديم

خطر، از هر سو ما را احاطه كرده است. فرهنگ ما به قلعه‌اي مي‌ماند كه دشمن، با سلاح‌هاي گوناگون گِرد آن حلقه زده است. سلاح‌هاي دشمن اگرچه سنگين و متعدد و متنوع است، ولي صلابت و استحكام اين قلعه نيز كم نيست. بنابراين، نگراني ما از قدرتمندي دشمن نيست؛ آنچه نگران‌كننده و وحشت‌زاست، ضعف‌هاي ماست. دشمنان ما از راه جنگ به اهداف شوم خويش نرسيدند. ازاين‌رو، قصد دارند ما را به جان هم بيندازند و از كشتزار تفرقه، محصول سلطه بچينند. آنها قصد دارند بنيان‌هاي فرهنگي و اعتقادي ما را ـ كه اسباب مقاومتمان بود ـ سُست كنند و فرو بريزند. ماهواره‌اي كه برايمان تدارك ديده‌اند، اگرچه سلاح ويرانگري است، ولي همه اسلحه‌شان نيست. عوامل فرهنگي و ستون پنجمشان در اين كشور با روزنامه‌ها و مجلات و تريبون‌هاي متعدد، اعمال نظرهاي غيرمستقيمشان در سياست‌هاي فرهنگي ما، مجراي به ظاهر موجه ورزشي و مسابقات، نوارهاي ويدئو، كتاب و رمان و مجله‌ها، استقراض خارجي، ‌دامن‌زدن به اختلاف‌ها، بي‌توجه كردن قشرهای گوناگون به مسائل سياسي و اجتماعي و ترويج سرگرمي‌هاي پوچ و مبتذل، درهايي است كه دشمن هزارچهره از آنها وارد مي‌شود.

 

 

حماسه سرخ

سيده طاهره موسوی

در اين برنامه مي‌خوايم درباره يه حماسه صحبت كنيم، حماسه آشنايي كه همه اون رو مي‌شناسيم؛ حماسه دفاع مقدس؛

حماسه‌اي كه تو آفرينشش، خيلي‌ها نقش داشتند، بزرگ ‌سال، خردسال، نوجوان، جوان؛

از حضرت امام خميني(ره) تا حضرت آيت‌الله خامنه‌اي؛ از كبوترهاي پروازكرده و به كوي دوست رسيده تا كبوترهاي بال و پر شكسته؛ از مادران، همسران و خواهران داغ‌ديده تا مادران، همسران و خواهران صبور و پرستار؛ از خرمشهر و حلبچه تا تهران و اصفهان؛ از كرد و ترك و لر تا فارس و عرب؛ از حسين فهميده‌ها تا بهشتي‌ها؛ از سرهنگ و سردار تا سروان و استوار؛ از دكتر و مهندس تا كارمند و كارگر؛ از ثروتمند تا فقير؛ از هواي مه‌آلود آسمان تا توفان شن زمين؛ از آبي مازندران تا امواج نقره‌اي خليج فارس؛

همه يه سهمي داشتند، از انسان گرفته تا پديده‌هاي طبيعي كه امدادي غيبي بودند.

مهم نيست سهم هر كس چقدر بوده؛ كم يا زياد، مهم اينه كه همه حضور داشتن؛ بعضي‌ها تو جبهه و بعضي‌ها هم پشت جبهه‌ها و جاي هيچ كس خالي نبود.

در اين برنامه مي‌خوايم از همه ياد كنيم. مي‌خوايم درباره كساني كه در اين دفاع و جهاد نقش داشتند، صحبت كنيم.

مي‌خوايم از سختي‌ها و زيبايي‌هاي اين هشت سال بگيم و بشنويم.

بله، درست شنيدين؛ زيبايي‌ها! همون‌طور كه حضرت زينب(س) در واقعه كربلا فرمود: جز زيبايي نديدم، هشت سال دفاع هم زيبايي‌هايي داشت كه براي ديدن اونها بايد با چشم‌ دل نگريست.

شما كه برنامه ما رو مي‌شنوي، چه‌كار مي‌كني؟ به چي فكر مي‌كني؟ چند سالته؟ نسل اولي، دومي يا سومي هستي؟ چقدر از جنگ مي‌دوني؟ آيا تو آفرينش اين حماسه نقش داشتي؟ مشتاق شنيدني يا حوصله شنيدن حرفاي ما رو نداري؟

شايد شما از كبوتران شكسته‌بال باشيد كه با شنيدن آب، بلم، خمپاره و سنگر، حال و هواي شرجي بهتون دست بده و تموم خاطره‌هاتون در اين برنامه مرور بشه.

شايدم از جووناي نسل سومي هستين كه از جنگ چيزي نمي‌دونيد و فقط صحبت‌هاي ما رو تو ذهنتون تجسم مي‌كنيد. يا شايد از مادران، خواهران، همسران و فرزندان داغ‌ديده‌اي هستيد كه ساليان ساله، عطر حضور عزيزتون رو از تكه پلاكي حس مي‌كنيد.

وقتي از تموم يادگاري‌ها و خاطرات هشت سال دفاع مقدس صحبت مي‌كنيم، انگار داريم از هشت سال كربلاي حسيني مي‌گيم، از تك‌تك قاسم‌ها، عباس‌ها و علي‌اكبرها مي‌گيم. مي‌خوايم تو اين برنامه از بخشي از رنج‌هايي كه همه هم‌وطنامون كشيدن تا پيروز اين جنگ تحميلي باشيم، صحبت كنيم تا هيچ‌گاه يادمون نره ديروز چه شد تا ما امروز سربلند و آزاد باشيم. امام خميني(ره) دراين‌باره مي‌فرمايد: نگذاريد پيش‌كسوتان جهاد و شهادت، در پيچ و خم زندگي روزمره به فراموشي سپرده شوند.

رهبر عزيزمون، حضرت آيت‌الله خامنه‌ای نيز دراين‌باره مي‌فرمايد: اگر ملتي بتواند يادگاری‌های جنگ را گرامي بدارد، اين ملت ذليل ‌شدني نيست.


 

حضور مقام معظم رهبری در دفاع مقدس

 

در اين بخش از برنامه، فداكاري‌هاي رهبر عزيزمون رو در هشت سال دفاع مقدس مرور مي‌كنيم.

حضرت آيت‌الله خامنه‌ای، در دوران دفاع مقدس، با قلبي سرشار از عشق به جهاد و شهادت، بسياري از اوقات گران‌بهاي خود رو در جبهه‌هاي حق عليه باطل گذروند. حضور ايشون به رزمنده‌ها روحيه مي‌داد و انگيزه اونها رو براي دفاع از ميهن اسلامي تقويت مي‌كرد. در كمتر برهه ‌‌ای از جنگ جاي ايشون در ميدان نبرد خالي بود. رهبر عزيزمون در جبهه‌های دفاع مقدس، در سه مقطع نقش اساسي بر عهده داشتن:

1.‌ شركت در گروه جنگ‌های نامنظم؛

2.‌ نماينده حضرت امام(ره) در شوراي عالي دفاع؛

3. رئيس‌جمهور و رئيس شورای عالي دفاع.

شركت ايشون در جنگ‌های نامنظم، نقش‌آفريني در عمليات‌های بزرگ كلاسيك، حضور فعال در طراحي و فرماندهي عمليات‌ها، كوشش مستمر در رفع مشكلات رزمي و پشتيباني جبهه‌ها، مقابله با سياست‌هاي خائنانه بني‌صدر در اداره جنگ، بازديد و سركشي از جبهه‌های غرب و جنوب، ارتباط مستقيم و تنگاتنگ با رزمنده‌های خطوط مقدم، تبيين ابعاد سياسي جنگ تحميلي، رساندن پيام اين حماسه مقدس از راه سخنراني در مجامع بين‌المللي و مصاحبه با رسانه‌هاي جهاني، تقويت مشاركت مردم در راه جنگ از راه ايراد خطبه در نماز جمعه و سخنراني و فعاليت‌هايي مانند آن، جلوه‌هايي از نقش رهبر معظم انقلاب در حماسه دفاع مقدس است.

به دليل همين رشادت‌ها و فداكاري‌هاي حضرت آيت‌الله خامنه‌ای، امام خميني(ره)، بنيان‌گذار انقلاب اسلامي خطاب به ايشان فرمود:

من به شما خامنه‌اي عزيز تبريك مي‌گويم كه در جبهه‌هاي نبرد، با لباس سربازی و در پشت جبهه‌ها، با لباس روحاني به اين ملت مظلوم خدمت نموده‌ايد.

 

 


كلمات آسمانی شهدا

همراهان گرامي! حتما تا حالا وصاياي بسياري از شهدا رو خوندين و سخنانشون رو با جون و دل گوش دادين.

شهدا بسيار عاشقانه با خداوند مناجات و گفت‌وگو مي‌كردن و در مناجات‌هاشون با خدا، از خواسته‌ها و هدف‌هاي معنوي‌شون مي‌گفتن. براي اينكه حال و هواي برناممون بيشتر معنوي بشه، چند تا از مناجات‌هاي شهدا با خدا رو زمزمه مي‌كنيم:

شهيد حسين مالكي‌نژاد: خدايا! اين مرغ بال و پر بسته را از قفس و بند شيطان آزاد كن و در آسمان محبت و عشقت پرواز ده!

پروردگارا، عنايتي كن تا به ثناخواني تو مشغول باشد!

شهيد ابوالحسن قرباني: پروردگارا! از تمام عزيزانم، چشم‌پوشي كردم. در هواي وصل تو دل دادم. در راه تو از جانم گذشتم و در عشق تو كشته مي‌شوم، اما دل به غير تو نمي‌سپارم.

شهيد محسن ابراهيمي: بارالها! مي‌خواهم به ياد حسين(ع) در هنگام شهادت تشنه باشم و جنازه‌ام هنگام گذر از محضر مهدي(عج) عطرآگين شود.

شهيد علي ملكي: بار پروردگارا! به من يك مجاهدت علي‌گونه و يك شهادت علي‌اكبروار عنايت كن، گرچه نالايقم. معبودا! من زشتي دنيا را به زيبايي رضاي تو فروختم و جانم را ارمغان دينم و هديه به امام زمان(عج) و نايب او كردم.

شهيد حسين چتر زرين: خدايا! امام مهدي(عج)، فرزند زهرا(س)، منجي عالم بشريت، فرزند صراط مستقيم را هر چه زودتر براي تحقق عدالت برسان! آمين!

شهيد نايب‌علي رمضانيان: پروردگارا! علاقه [به] سه چيز را در جانم برافروز: عشق به خودت كه بر دلم بتابي كه همه چيز در آن صورت، اصلاح مي‌شود. عشق به كساني كه تو را دوست دارند و عشق به هر عملي كه مرا به تو مرتبط مي‌كند.

شهيد ابوالفضل خيرخواه: سپاس خداوند بزرگ را كه به من عنايت فرمود كه جانم را نثار اسلام نمايم.

شهيد مهدی هندويان: پروردگارا! قلب پردرد مرا با نابودي منافقين و ديگر توطئه ‌گران، تسكين و آرامش ده!

شهيد علي چهارده‌معصوم: خدايا! هر چه زودتر زيارت كربلای امام حسين(ع) را نصيب مسلمانان بگردان! خدايا! تكليف مفقودالاثرهاي ما را معلوم بگردان!

ياد همه شهدا رو زنده نگه مي‌داريم؛ كساني كه غريبانه در خلوت خويش از خداوند، شهيد شدن رو طلبيدن و خداوند سبحان حاجتشون رو برآورده كرد. ياد همه كساني كه امروز به لطف خداوند و ايستادگي اونها چون سرو، سربلند ايستاده‌ايم، گرامي باد!

 

 

توسل به اهل‌بيت(ع)

شيعه‌ها در همه مراحل زندگي‌شون، به ائمه اطهار(ع) توسل مي‌كنن و از ايشان مدد مي‌گيرن. لحظه لحظه روزهاي دفاع مقدس نيز سرشار از توسل و عشق رزمندگان اسلام به خاندان رسالت، به عنوان واسطه فيض الهي بود. پيشوني‌بند‌هاي رزمنده‌ها، نام و رمز عمليات‌ها، برگزاري مراسم عزاداري براي ائمه(ع)، برگزاري زيارت‌هاي عاشورا، جامعه كبيره، دعاهاي عهد، ندبه، سمات، كميل، توسل داشتن، و غمگين و اندوهگين بودن در سوگواری ‌شون و شاد بودن در اعيادشون، نمونه‌اي از عشق و محبت رزمندگان به اهل‌بيت(ع) بود.

مراجع تقليد همواره رزمندگان رو به حفظ اين رابطه سفارش مي‌كردن. حضرت آيت‌الله گلپايگاني اين‌گونه سفارش مي‌كرد: من اميدوارم شما سربازان امام زمان(عج) كه جان شيرين خود را در دست گرفته‌ايد تا از اسلام و قرآن و شئون مملكت اسلامي و امت شهيدپرور محافظت و دفاع كنيد، از نظر و توجه حضرت بقية‌الله امام زمان بهره‌مند باشيد. قشون اسلام بايد هميشه در تمام مراحل فتح و پيروزي، به ياد خدا و امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ باشند؛ زيرا اداره امور در آخرالزمان به دست آنهاست و امام زمان(عج)، عهده‌دار امت پيامبر گرامي اسلام و حافظ مسلمين است.

 

 

دفاع مقدس در انديشه امام خمينی (ره)

پرسش از بنيان‌گذار جمهوری اسلامي: شما راجع به جنگ چه فكر مي‌كنيد و نظرتان درباره اين جنگ و آينده آن چيست؟

بخشي از پاسخ امام راحل: بسم‌الله الرحمن الرحيم. اولاً ما به تبع اسلام، با جنگ هميشه مخالفيم و ميل داريم كه بين همه كشورها آرامش و صلح باشد، لكن اگر جنگ را بر ما تحميل كنند، ما تمام ملتمان جنگجوست و با تمام قوا مقابله مي‌كنيم، ولو اينكه همه ابرقدرت‌ها هم دنبال او باشد.

جنگ ما دفاع است، هجوم نيست.

 مردم جنگ نمي‌خواهند، مردم جنگ نمي‌خواهند، اما دفاع دارند. اين جنگ جنگ تا پيروزي كه مردم مي‌گويند، اين جنگ دفاعي است.

 ... امتحان خودشان را مردم داده‌اند. ملتي كه دنبال شهادت است، ملتي كه افرادش اين است كه دست و پايشان وقتي قطع مي‌شود، گله مي‌كنند كه خدايا! چطور؟ مگر ما لايق نبوديم كه جان ما را بگيري؟ يك همچو ملتي را نترسانيد از اينكه ما چه مي‌كنيم! شما هر غلطي مي‌خواهيد، بكنيد و نمي‌توانيد هم بكنيد.

 ما الان براي دينمان داريم جنگ مي‌كنيم؛ ‌براي خاك جنگ نمي‌كنيم.

 در هر صورت، جنگ خيلي خوب است. از يك جهت و آن اين است كه شجاعتي كه در باطن انسان است، بروز مي‌دهد و تحرك برای انسان حاصل مي‌شود. انسان از آن خمودي بيرون مي‌آيد.

... آن بناهاي اسلامي كه در عراق هست، اگر نگويم همه‌اش، اكثرش از ايراني‌ها بوده، ايراني‌ها آن بناها را ساخته‌اند. چطور اين آدم (صدام) به اسم اينكه ايران زرتشتي است، پارسند، از فارسند ـ مگر فارس بودن اشكال دارد؟ ـ به اسم اينكه همه ايراني‌ها مجوس هستند، به اسم اين، حمله كرد و بعد فهميد كه نه، اسلام با الله اكبر پشت گردني به او مي‌زند و تاكنون هم اين‌طور بوده و بعدها هم اگر تسليم حق نشوند!....

 حرف ما اين است كه متجاوز بايد غرامت ما را بدهد و اشخاص باصلاحيت بيايند و متجاوز را تشخيص داده و مجازات كنند... . ما حاضريم صلح كنيم، ولي نمي‌شود متجاوز را مجازات نكرد و غرامت تجاوز را نگرفت. اسلام هم، ‌چنين اجازه‌اي را نمي‌دهد.

 شما بدانيد! هر چه تبليغات دنيا و شياطين دنيا بر ضد شما مي‌گويند، دليل بر قدرت شماست.

 آن ‌قدر تبليغات كردند كه ايران تروريست‌پرور است و جزء تروريست. عراق از جرگه تروريست‌ها خارج شد؛ چون سجده كرد به امريكا و ايران وارد شد؛ براي اينكه اعتناي به آنها نكرده. ميزان تروريستي همين است پيش آنها و خود آنها كه مركز اين امور هستند....

 آنهايي كه در اين چند سال مبارزه و جنگ، به هر دليل از ادای اين تكليف بزرگ طفره رفتند و خودشان و جان و مال و فرزندانشان و ديگران را از آتش حادثه دور كرده‌اند، مطمئن باشند كه از معامله با خدا طفره رفته‌اند و خسارت و زيان بزرگي كرده‌اند كه حسرت آن را در روز واپسين، در محاسبه حق خواهند كشيد.

 

نكته‌ها

 بر اساس آماری معتبر كه هجده سال پس از پايان جنگ داده شد، مجموعه آثار منتشر شده درباره دفاع مقدس، حتي به شش هزار عنوان نرسيد. اين در حالي است كه تعداد شهداي دفاع مقدس بيش از دويست و پنجاه هزار نفر است كه اگر براي هر ده نفر آنها يك كتاب منتشر شود، 25 هزار عنوان كتاب لازم است.

امام خميني(ره) در پيام به روحانيت در اسفند سال 1367، افزون بر پاسخ‌گويي به برخي شبهه‌ها درباره جنگ، با برشمردن بركات جنگ، بالاترين و مهم‌ترين دستاورد دفاع مقدس را استمرار روح اسلام انقلابي عنوان كرد.

 از سال 1983 تا 1990، دولت امريكا حدود دويست ميليون دلار تسليحات نظامي به عراق فروخت كه اين ميزان فروش، كمتر از يك درصد همه سلاح‌هاي فروخته‌شده به عراق است.

 در ماده 4 كنوانسيون ژنو و موارد 43 و 44 پروتكل اول الحاقي كه در سال 1977 ميلادي تصويب شده، آمده است: افراد غير نظامي مانند كادر روحاني و پزشكي، رزمنده به شمار نمي‌روند و نبايد به اسارت گرفته شوند و اسارت آنها ممنوع و نقض آشكار حقوق بين‌الملل است. در موارد 42 و 79 كنوانسيون چهارم در ژنو نيز متخلفان از اين قانون، جنايت‌كار جنگي به شمار مي‌روند. دشمن با بي‌توجهي به قوانين بين‌الملل در طول هشت سال دفاع مقدس، آشكارا چنين مواردي را نقض كرد. برجسته‌ترين نمونه اين نقض قانون، به اسارت گرفتن روحاني سرشناس، حاج آقا سيد ابوترابي بود كه در بين اسرا به سيد اسرا معروف بود و چون نگيني باارزش در ميان اسرا مي‌درخشيد.

 جنگ، به مدت 95 ماه يا 2887 روز از 31 شهريور 1359 تا 29 مرداد 1367 ادامه داشت.

 طارق عزيز (وزير امور خارجه وقت عراق) چنين گفته است: اگر صدام دوهزار نفر از اين سربند بسته‌های خمينی را داشت، كويت كه سهل است، به عربستان هم حمله می ‌كرديم .


 

اين‌همه يوسف

علي‌رضا قزوه

از كف نمي‌نهم شما را اي نام‌هاي شعله‌ور! اي آسمان‌هاي شهيد! مي‌خواهم يادتان را بر تمام نسيم‌ها بنويسم تا همه كرانه‌هاي سرد، عطر صداي گرم شما را بگيرند. مي‌خواهم چفيه‌هاي بغض‌آميزتان را بر گردنه‌هاي خاموش روزگار بياويزم. مي‌خواهم پيراهن خونينتان را بر فراز همه كبوترخانه‌ها به اهتزاز درآورم. مي‌خواهم با زورق سرخ شما تا جزيره سيب‌ها برانم.

ای كاش، آن روز كه در رودي از انار، به سوي باغ‌هاي راز پارو مي‌زديد، در ساحل خسته ترديد، جا نمي‌ماندم! اي كاش، آن روز كه خيابان‌ها شكوفه مي‌كردند و كوچه‌ها ترانه مي‌شدند، رشته‌اي از پيراهن فرشتگاني كه به بدرقه‌تان آمده بودند، برمي‌گرفتم!

شما تا مزارع پروانه و موسيقي رفته‌ايد. شما در آسمان هفتم قدم مي‌زنيد و من كنار پلكان اول، از نفس افتاده‌ام. من كنار روزهايي كه بي‌شما گُر گرفته‌اند، طره‌هاي سرخ ديروز را شانه مي‌زنم.


... مي ‌خواهم خاطرات چشم‌هاي بهاري و پيشاني‌هاي مسجع را مرور كنم... .

هنوز هم كه هنوز است، منتظرم يك صبح، باران گل ببارد و شهيدان با همان كفن‌هاي خونينشان باز گردند. در خياباني قدم بزنم كه در آن رنگين‌كمان‌ها آواز مي‌خوانند. تصور شب‌هايي كه در آن باران چفيه شمع مي‌بارد، يك‌آن رهايم نمي‌كند، سرهايي كه شكوفه مي‌دهند، دست‌هايي كه به ناگاه گل مي‌شوند، آفتابي كه عمودتر مي‌تابد و بچه‌هايي كه ناگاه از قاب عكس اتاقشان بيرون مي‌آيند تا از حوض كوچك حياطشان وضو بگيرند و آسمان را كه مدام دف مي‌زند و بعد، دوباره پرت مي‌شوم به حالايي كه فردايش، حتي رنگ ديروز دارد.

كسي سر بر دلم مي‌نهد و مي‌گويد: نه! آن بچه‌ها ديگر برنمي‌گردند و حكايت از همين جا آغاز شد و سرگرداني من نيز. جاده از اينجا بود كه دو راه شد و ستاره‌ها از اينجا عروج كردند و من درست همين‌جا بود كه راه را گم كردم.

... گفتم ياعشق و ياهو و ناگهان سيمرغ‌ها بودند كه پر گرفتند در آسمان خيالم و من بودم كه تماشا مي‌كردم بال زدنشان را، اسطوره‌شدنشان را ... و شمردم چقدر سيمرغ، چقدر نور، چقدر گُل.

 

اگر شهادت نبود...

ابوالقاسم حسين‌جانی

شهيدان، به‌دردبخورترين موجودات خاكي هستند. هر كه بيشتر به درد بخورد، به او درد بيشتري مي‌دهند.

رفتار شيرين شهادت، حرف ندارد. هواي شهادت، جرئت‌ها را تازه مي‌كند. اگر حرفي براي گفتن باشد، حتماً بايد گفت؛ به هر لهجه ممكن، با بي‌صدايي درد، يا با فرياد خون؛ آن‌هم نه يك بار، نه دوبار، نه ده بار، هفتادودوبار.

به شيريني و زيبايي مردن، هنرمندانه‌ ترين عملي است كه يك نفر در تمام ابعاد هستي خويش مي‌تواند به آن دست يابد.

شهيدان، نشسته بر شانه‌هاي ليلة‌القدر، پايان مرگ خويش را جشن مي‌گيرند. شانه‌هاي عشق، بهشت را تشييع مي‌كنند. بوي بهشت، دنيا را مست كرده است و بوی مستان، فرشته‌ها را.

دين، وام‌ دار شهادت است. اگر شهادت نبود، دست دين به جايي نمي‌رسيد. در بود و نبودِ دين، آخرين حرف، هميشه از زبان‌ شهادت شنيده شده است. آی همسايه‌های ليلة ‌القدر! كاش اين جامانده را هم مي‌برديد.

 

 منابع :

- نک: لحظه‌های درنگ، فرازی از نثر ادبي مزارع پروانه و موسيقي.

-علي ‌رضا قزوه، اين‌همه يوسف، (در رثاي سرلشکر شهيد يوسف کلاهدوز).

- نشريه امتداد (ماهنامه راهيان نور)، ش 18

- دکتر عباس خامه يار (معاون پژوهشیو ارتباطات فرهنگي بنياد شهيد و امور ايثارگران)، جام‌جم، ويژه‌نامه آزادگان

- در عرصه امامت و مهدويت، نشريه امان، ش 16

- عوامل فرهنگي و معنوي دفاع مقدس، ج 5

- روايت آفتاب، (نشريه اجلاس يادواره امام علي(ع)، يادواره سرداران، فرماند‌هان و 5200 شهيد استان قم)، دی1379

- محمد منصورنژاد و علي شيخيان، عوامل فرهنگي و معنوی دفاع مقدس، ج 5

- سيد مهدی شجاعي، صميمانه با جوانان وطنم

- به نقل از: حاج حبيب‌الله همت، برادر شهيد همت.

- به نقل از: علي‌رضا قزوه، در کتاب اين همه يوسف .

- هفته نامه همشهری جوان، 1 تير 1387، ش 171

- برگرفته از: ابوالقاسم حسين‌جانی ، اگر شهادت نبود - منبع : اشارات 136

 

 

پیام مهر     

 

 

پیام مهر

 

 

بسمه تعالی

 

پيام رئيس دانشگاه آزاد اسلامی واحد رودهن به استادان، دانشجويان وكاركنان دانشگاه، به مناسبت آغاز سال تحصيلی 90- 89  

 

مهر، ماهی است كه ماه و مهر دانش بر سينه سپهر پژوهش با طلوعي پرآوازه، درخششي تازه را می آغازند. در سايه سار بهار تعليم و تربيت، ميليون ها كودك، نوجوان و جوان پرتكاپو و دانشجو، بال و پر می گشايند و بال در بال ملايك به سوی خلوت سرای خورشيد و چشمه سار نور اميد روی می آورند.

صحن و سراي مدارس، دبستان ها، دبيرستان ها و دانشگاه ها آغوش پرمهر خود را مي ‌گشايند و اين تشنگان زلال حكمت و معرفت را در خنكای روح بخش و طراوت آفرين خود آرامش مي بخشايند.

زمزمه گرم خيز و نرم ريز چشمه ساران زلال دانش، دل ها را رامش و جان ها را آرامش می‌ بخشد.

آذرخش آذرافروز و آتشين حكمت، شمع جان ها را برمی افروزد و هستي سرد و سياه ظلمت جهل را می سوزد.

رگبار روان بخش باران بهاری تعليم، كوير تشنه تكريم جان ها را طراوت مي بخشد. نغمه خواني شورانگيز هزاردستان استادان دل آگاه در صحن و سرای دانشگاه، سرود سرورآميز حقايق را از پنجره سرخ شقايق مي سرايد.

در اين شور و حال مستمر كدامين شاعر سخن پرور مي تواند چكامه بلند بشريت را بسرايد و چكاد رفيع انسانيت را به سر آيد؟

كدامين پيكرتراش پرتوان مي تواند تنديس رويا را تبلور و پرديس زيبا را تصور بخشد؟

كدامين كشاورز كوشا را توانايي است كه رويش سبز ريشه را از تراوش زلال انديشه سقايت كند و جوانه ترد تفكر را از چشمه سار روان تدبر طراوت بخشد؟

كدامين شاهباز تيزپرواز را توان است تا آبگينه گنبد آسمان را بشكافد، از قلل رفيع خاك بگذرد، اوج منيع افلاك را درنوردد و با خدا بر سفره قاب قوسين او ادني بنشيند؟

 

بار يابد به محفلی كان جا          جبرئيل اميــن ندارد بار

******

طيران مرغ ديدی تو ز پايبند شهوت        به درآی تا ببيني طيران آدميت

 

كدامين افسونگر افسانه ساز است كه افسانه پرواز تا ملكوت را روح بخشد، قفس جسم و جهان را بشكند و مرغ گلشن رضوان شود؟

 

چنين قفس نه سزای چو من خوش الحاني است               روم به گلشن رضـوان كه مرغ آن چمنــم

 

كدامين فرشته فرخ فال مي تواند تاج تبارك الله احسن الخالقين را بر سر نهد، بر سرير خليفه اللهي تكيه زند و نشان لقد كرمنا بني آدم را زيب پيكره خود سازد؟

 

رسد آدمی به جايی كه به جز خدا نبيند               بنگر كه تا چه حد است مكان آدميت

 

كدامين شاهين تيزبال مي تواند قفس بلورين آمال را درهم بشكند، قصر زمردين خيال را درهم كوبد، عرصه آرزوی را كوی به كوی بپويد و جنات تجری من تحتها الانهار را جوی به جوی بجويد؟

 

تا به جايی رسد كه می نرسد               پای اوهــام و پايــه افــكار

 

كدامين پروانه عاشق مي تواند آگاهانه جان شيرين را در آتش عشق بگدازد، عاشقانه سر بر پای معشوق بگذارد، عارفانه از تنگنای جهان درگذرد و مشتاقانه به فراخنای ملك لامكان درآيد؟

 

جان گدازی اگر به آتش عشق         عشق را كيميای جان بيني

از مضيـق حـيات در گــذری             وسعت ملك لامكان بينـي

 

آری از پگاه آفرينش خامه تا گاه نگارش اين چامه، انسان به عنوان شيرين ترين گلواژه شعر هستي و ايفا كننده نقش اصلي در نمايش آفرينش مطرح بوده و ابر و باد و مه و خورشيد و فلك برای او و به فرمان اوست.

اين افضل خاكيان و مسجود افلاكيان، اشرف مخلوقات و ارجح موجودات هنگامي مي تواند به اين شرافت و فضيلت بنازد كه بر اساس حكمت و معرفت و تربيت، گوهر خود را بسازد.

دانشگاه به عنوان مهم ترين كانون دانش و پژوهش، اين مسئوليت سنگين و رسالت  وزين را بر عهده دارد.

 

استادان دانشور، دانشجويان پژوهشگر و همكاران تلاشگر !

آغاز سال تحصيلی 90 - 89  را به همه شما پرچمداران پهنه پاكی و نور، و طلايه داران طليعه شور و شعور تبريک و تهنيت می گويم .

 

 

سروران معظم و تلاشگران محترم!

اين خدمتگزار كوچك شما هر ساله به بهانه آغاز سال تحصيلي بنا به وظيفه، ضمن عرض تبريك و تهنيت سال تحصيلي جديد مي كوشم دغدغه ها و آرمان هاي تربيتي خود را در قالب پيامي كوتاه به پيشگاه عزيزان تقديم دارم. اكنون ضمن درخواست توجه و عنايت همه ارجمندان به محتوا و مفاهيم پيام های سال های پيشين، همه شما را فرامي خوانم كه با اتكال به الطاف بي‌ كران خداوندی در نخستين لحظه هاي سال نو تحصيلي با يكديگر بر سر پيمانه صفا، پيمان وفا ببنديم و خود را در برابر اجرای اين اصول بنيادين و محورهای نمادين در اين سال متعهد و مسئول بدانيم:

۱- پيش از تعليم و تربيت ديگران، نفس خود را تربيت و تزكيه كنيم.

۲- همواره و هميشه مطالعه كنيم و لحظه اي از دانش افزايي و دانشجويي غفلت نورزيم.

۳- نه تنها با گفتار، كه با رفتار و كردار پسنديده خود، ديگران را آموزش و پرورش دهيم.

4- با افشاندن بذر محبت در دل همگان، پيوند الهي و انساني را بين دل ها جاودانه سازيم.

۵- با تكريم شخصيت دانشجويان، بكوشيم آنان را انسان هايي بزرگوار و خودباور بارآوريم.

۶- با انگيزش روح تفكر و خلاقيت در دانشجويان از آنان شخصيت هايي خلاق، فهيم، فكور و مبتكر بسازيم.

۷- انسان را موجودی چند بعدی بدانيم. بنابراين بكوشيم او را در همه ابعاد از جمله اخلاقي، علمي، سياسي و اجتماعي و ... تربيت كنيم.

۸- خود نقاد و انتقادپذير باشيم و دانشجويان را پرسشگر، انتقادپذير، پاسخگو و مسئول پرورش دهيم.

۹- انسان را موجودی حر و آزاد بدانيم. پس بكوشيم خود آزاده باشيم و روحيه آزادگي و آزادی خواهي را در دانشجويان تقويت كنيم.

۱۰- متخلق به اخلاق اسلامي و انساني باشيم. بنابراين دانشجويان را مهذب، بردبار، صبور، هنجارباور، ستم ستيز، عزتمند، جمع گرا، نوعدوست، ايثارگر و توسعه يافته تربيت كنيم.

۱۱- خود در همه امور اجتماعي و فرهنگي مشاركت جو و مشاركت پذير باشيم. بنابراين تلاش كنيم نسل فردا را عملاً در همه امور مربوط به خودشان مشاركت دهيم و از آنان جامعه اي مشاركت جو و مشاركت پذير بسازيم.

۱۲- در كلاس هاي ما، دانشجويان فعال باشند، نه در حال انفعال.

۱۳- علم و دانش ما تا بدان پايه رسيده است كه واژه نمي دانم را با شهامت در حضور همگان بر زبان آوريم.

۱۴- می دانيم كه انسان خود رشد مي كند و با تلاش خود، شخصيت خود را می سازد. بنابراين ما بكوشيم با رفع موانع، زمينه های رشد و شكوفايي استعدادهای دانشجويان مستعد را فراهم سازيم.

15- انسان ها را - بنا به رهنمود پيامبر اكرم (ص) - معادن طلا و نقره بدانيم. بنابراين تلاش كنيم با كشف اين استعدادها، آنان را شكوفا و بارور سازيم.

 

در پايان،  بار ديگر  ضمن  تبريک  فرا رسيدن سال  تحصيلی جدید ، از درگاه خداوند  لايزال و معبود  بی مثال  برای همه شما دردآشنايان عرصه

علم وآموزش، سلامت و موفقيت روزافزون مسئلت دارم.

 

 

                                           همواره هــوادار ره حق باشـــــيد

                                            در كسب رضای حق موفق باشيد

                                             دكتر غلام حسين حيدری

                                             رئيس دانشگاه آزاد اسلامی واحد رودهن

 

 

مديريت    
علوی     

 

اطرافیان و رانت خوارى  از دیدگاه امام علی (ع)

 

 
 


اصطلاح رانت خوارى كه به تازگى در ادبیات كشورمان به كار برده مى شود، به معناى استفاده مادى و معنوى از ارتباطات ویژه اى با مدیران و مسئولان داشته و از نزدیكان و خواص آنان به شمار مى روند، انتظارات خاصى از آن ها دارند و سعى مى كنند از این قرابت و موقعیت ویژه استفاده كرده ، و از منابع و امكانات سازمان بیش تر از دیگران استفاده كنند، و منافع مادى و معنوى فراوانى براى خود جلب كنند.
 
امام على (ع ) با توجه به این خصلت اطرافیان ، به مالك اشتر توصیه مى كند كه مراقب اطرافیان باشد و امتیاز ویژه اى در اختیار آنان قرار ندهد؛ به طورى كه دیگران از این كار متضرر شوند. ایشان مى فرماید:
 
و لا تقطعن لاءحد من حاشیتك و حامتك قطیعة و لا یطمعن منك فى اعتقاد عقده تضر بمن یلیها من الناس فى شرب اءو عمل مشترك یحملون مؤ ونته على غیرهم فیكون مهنا ذلك لهم دونك ، و عیبه علیك فى الدنیا و الآخرة ؛ (1) و به هیچ یك از اطرافیان و بستگان خود زمینى از اراضى مسلمان وا مگذار؛ و باید طمع نكنند كه قرار دادى با آن ها منعقد سازى كه مایه ضرر سایر مردم باشد، خواه در آبیارى یا عمل مشترك دیگر؛ به طورى كه هزینه هاى آن را بر دیگران تحمیل كنند، كه در این صورت سودش براى آن هاست و عیب و ننگ آن براى تو در دنیا و آخرت .
 
از این سخن مولاى متقیان امام على (ع ) مى توان استنباط كرد كه سلوك و سیره عملى مدیر یا مسئول باید به گونه اى باشد كه اطرافیان طمع نكنند و انتظار نداشته باشند كه او به نفع آنان و به ضرر دیگران كارى را انجام دهد. مدیر و مسئول باید به طورى رفتار نماید كه نزدیكان و اطرافیان او بدانند و یقین داشته باشند كه او مرتكب كارى نخواهد شد كه به نفع نزدیكان خود باشد و سایر مردم از این امر متضرر گردند. بنابراین ، مدیر باید با سلوك و روش عملى خود از انتظارات و طمع هاى بیجا و بى مورد نزدیكان و اطرافیان خود پیشگیرى نماید؛ و طورى رفتار كند كه آنان چنین توقعاتى از او نداشته باشند.
 
نمونه هایى از مراقبت و برخورد امام على (ع ) با اطرافیان
 
امام على (ع ) نه تنها به كارگزاران ارشد خود توصیه و سفارش اكید مى كرد تا مواظب اطرافیان خود بوده و مانع زیاده خواهى و امتیاز طلبى آنان شوند، كه خود نیز در این مورد نسبت به نزدیكان و اطرافیان خویش این گونه بود، و بسیار سخت مى گرفت . در منابع و متون روایى و تاریخى ، موارد متعددى از برخورد آن حضرت با اطرافیان خویش و پرهیز ایشان از دادن هر گونه امتیاز ویژه به آنان وجود دارد. به عنوان نمونه ، به چند مورد اشاره مى كنیم :
 
از موارد برخورد سخت گیرانه آن حضرت در مقابل زیاده خواهى و امتیاز طلبى نزدیكان ، برخورد آن حضرت با برادرشان عقیل است . آن حضرت در یكى از خطبه هاى خود این گونه تعریف مى كند:
 
و الله لقد راءیت عقیلا و قد اءملق حتى استماحنى من بركم صاعا وراءیت صبیانه شعث الشعور، غبر الاءلوان من فقرهم كاءنما سودت وجوهم بالعظلم وعاودنى موكدا و كرر على القول مرددا، فاءصغیت الیه سمعى فظن اءنى ابیعه دینى واتبع قیاده مفارقا طریقتى . فاءحمیت به حدیدة ، ثم اءذنیتها من جسمه لیعتبر بها، فضج ضجیج ذى دنف من المها و كاد ان یحترق من میسمها، فقلت له : تكلتك الثواكل یا عقیل ! اءتئن من حدیدة اءحماها انسانها للعبه و تجرنى الى نار سجرها جبارها لغضبه ! اءتین من الاءدى ولا اءئن من لظى ؟! ؛ (2) سوگند به خدا همانا عقیل را دیدم كه به شدت فقیر شده بود و از من مى خواست كه یا صاع (سه كیلو) از گندم هاى شما را به او ببخشم .
 
كودكان او را دیدم كه از گرسنگى موهایشان ژولیده و رنگشان بر اثر فقر دگرگون گشته ، گویا صورتشان با نیل رنگ شده بود. عقیل باز هم اصرار كرد و چند بار خواسته خود را تكرار نمود. من به او گوش فرا دادم . خیال كرد من دینم را به او مى فروشم و به دلخواه او قدم بر مى دارم و از راه و رسم خویش دست مى كشم ! (اما من براى بیدارى و هشیارى او) آهنى را در آتش ‍ گداختم ، سپس آن را به بدنش نزدیك ساختم تا با حرارت آن عبرت گیرد. ناله اى همچون بیمارانى كه از شدت درد مى نالند، سر داد و چیزى نمانده بود كه از حرارت آن بسوزد. به او گفتم : اى عقیل ! زنان داغدیده در سوگ تو بگریند، از آهن تفتیده اى كه انسانى آن را به صورت بازیچه سرخ كرده ، ناله مى كنى ؛ اما مرا به سوى آتشى مى كشانى كه خداوند جبار با خشم و غضبش ‍ آن را بر افروخته است ؟! تو از این رنج مى نالى و من از آن آتش سوزان نالان نشوم ؟!.
 
یكى دیگر از این موارد، داستان دختر امام على (ع ) است . على بن ابى رافع این داستان را چنین نقل مى كند:
 
من خزانه دار و كاتب على بن ابى طالب (ع ) بودم . در خزانه بیت المال گردنبند مرواریدى بود كه در جنگ جمل به دست آمده بود. روزى دختر على بن ابى طالب (ع ) به من پیغام داد كه شنیده ام كه در بیت المال امیر المؤ منین (ع ) گردنبند مرواریدى است ، و آن در دست توست . من دوست دارم كه آن را به من امانت بدهى تا در ایام عید قربان با آن زینت نمایم .
 
به او پیغام دادم كه اى دختر امیر المؤ منین ! آیا به صورت امانت مضمونه مردوده (امانتى كه باید برگردانید و اگر از بین برود شما ضامن آن هستید) مى خواهید؟ فرمود: آرى ، به صورت امانت مضمونه مى خواهم و پس از سه روز بر مى گردانم . سپس آن گردنبند را در اختیار ایشان قرار دادم .
 
روزى امیرمؤمنان (ع ) آن گردنبند را دیده و شناخته بود. به دخترش فرمود: این گردنبند چگونه به دست تو رسیده است ؟! گفت : از على بن ابى رافع ، خزانه دار بیت المال امیر مؤ منان ، عاریه گرفته ام ، تا هنگام عید خود را با آن زینت كنم سپس به او برگردانم .
 
امیر مؤ منان ، كسى را دنبال من فرستاد، و من خدمت ایشان رسیدم . به من فرمود: اى پسر ابى رافع ! آیا به مسلمانان خیانت مى كنى ؟! عرض ‍ كردم : پناه مى برم به خدا از این كه به مسلمانان خیانت كنم !.
 
فرمود: چگونه گردنبندى كه در بیت المال مسلمانان بوده ، بدون اجازه من و بدون رضایت مسلمانان به دختر امیر المؤ منین عاریه داده اى ؟!.
 
عرض كردم : یا امیر المؤ منین ! او دختر شما است و از من خواست كه آن را به صورت عاریه به او بدهم تا بر خود زیور آویزد، و من آن را به صورت عاریه مضمونه مردوده ، به او داده ام ، و خودم نیز از مال خویش آن را ضمانت كرده ام ؛ و بر من است كه آن را سالم به جایش برگردانم .
 
فرمود: پس همین امروز آن را برگردان ، و مبادا دیگر چنین كارى را تكرار كنى كه در آن صورت ، از طرف من تنبیه و عقوبت خواهى شد!.
 
سپس فرمود: سوگند یاد مى كنم كه اگر دخترم این گردنبند را به صورت عاریه مضمونه مردوده ، نگرفته بود، او اولین زن هاشمى بود كه به خاطر دزدى دستش را قطع مى كردم !.
 
این سخن حضرت به گوش دختر امام رسید. به پدر عرض كرد: اى امیر مؤ منان ! من دختر تو و پاره تن تو هستم ، چه كسى شایسته تر از من كه از این گردنبند استفاده كند؟!.
 
امیر المؤ منین (ع ) به او فرمود: اى دختر على بن ابى طالب ! خود را از جاده حق منحرف نكن ، آیا همه زنان مهاجرین مى توانند در این عید با مثل چنین گردنبندى خود را بیارایند؟!.
 
على بن ابى رافع مى گوید: گردنبند را از او گرفتم و به جایش ‍ برگرداندم . (3)


-------------------------------------------
1)
نهج البلاغه ، نامه 53.
2)
همان ، خطبه 224.
3)
موسوعه الامام على بن ابى طالب (ع )، ج 4، ص 214.

 

منبع : مدیرستان

 

جمله      
 مديريتی
    

 

اندیشه

 

ای برادر تو همه اندیشه ای
 
مابقی خود استخوان و ریشه ای
 
گر گل است اندیشه تو گلشنی
 
گر بود خاری تو هیمه ی گلخنی

مولانا

 

شرح : چه خوش است که به این حقیقت بیندیشیم که اگر عقل از مملکت وجود ما رخت بربندد، دیگر تفاوتی با حیوانات نخواهیم داشت و هویت واقعی ما به همان اندیشه‌ای است که پر پرواز ماست.

 

حدیث      
مديريتی    

 

 

 

حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند:

 حبب الی من دنیاکم ثلاث: تلاوة کتاب الله و انظر فی وجه رسول و الانفاق فی سبیل الله

 از دنیای شما سه چیز محبوب من است: 1- تلاوت قرآن 2- نگاه به چهره رسول خدا -3 انفاق در راه خدا

 

(وقایع الایام خیابانی، جلد صیام، ص295)

 

 

طنز       
مديريتی    

مدیریتِ ... !

حکایت کنند در ایام ماضی مردمان کوچه و بازار را استفاده از آبریزگاه عمومی رسم بودندی وآفتابه داری با چوب دستیِ درشت بر درب آن بنشستی .

هر که خواست از آفتابه های در صف شده بردارد ، آفتابه دار با چوبِ خود بر دست وی زدندی که آن را بر ندار و اشارت به دیگر نمودی که این را بردار.

 از وی حکمت این امر و نهی و فرمان راندن به خلایق محتاج به قضای حاجت پرسیدندی .

پاسخ آمد : اگر چنین حکم نرانَم از کجا حکومتِ من هویدا شود !

چنین شد که این شیوه اداره امور را آفتابه ای ! خواندندی .

 

حکايت     
مديريتی    

 

کار تيمی

 

 

باران بشدت مي باريد و مرد در حاليكه ماشين خود را در جاده پيش مي راند ناگهان تعادل اتومبيل بهم خورد و از نرده های كنار جاده به سمت خارج منحرف شد. از حسن امر، ماشين صدمه ای نديد اما لاستيك هاي آن داخل گل و لای گير كرد و راننده هر چه سعي نمود نتوانست آن را از گل بيرون بكشد. به ناچار زير باران از ماشين پياده شد و به سمت مزرعه مجاور دويد و در زد. كشاورز پير كه داشت كنار اجاق استراحت مي كرد به آرومي آمد و در را باز كرد.
 
راننده ماجرا رو شرح داد و از او درخواست كمك كرد. پيرمرد گفت كه ممكن است از دستش كاري بر نياد اما اضافه كرد كه: بذار ببينم فردريك چيكار ميتونه برات بكنه.
 
با هم به سمت طويله رفتند و كشاورز افسار يك قاطر پير رو گرفت و با زور آن را بيرون كشيد. تا راننده شكل و قيافه قاطر رو ديد باورش نشد كه اين حيوان پير و نحيف بتواند كمكش كند، اما چه مي شد كرد، در آن شرايط سخت به امتحانش مي ارزيد.
 
با هم به كنار جاده رسيدند و كشاورز طناب را به اتومبيل بست و يك سر ديگر آن را محكم دور شانه هاي فردريك يا همان قاطر بست و سپس با زدن ضربه رو پشت قاطر داد زد: يالا، پل، فردريك، هري، تام، فردريك، تام، هري، پل... يالا سعيتون رو بكنين... آهان فقط يك كم ديگه، يه كم ديگه... خوبه تونستين.
 
راننده با ناباوري ديد كه قاطر پير موفق شد اتوميبل را از گل بيرون بكشد. با خوشحالي و تعجب از كشاورز تشكر كرد و هنگام خداحافظي از او پرسيد: هنوز هم نميتونم باور كنم كه اين حيوون پير تونسته باشه، حتما هر چي هست زير سر اون اسامي ديگه است، نكنه يه جادوئي در كاره.
 
كشاورز پاسخ داد: ببين عزيزم، جادوئي در كار نيست. اون كار رو كردم كه اين حيوون باور كنه عضو يه گروهه و داره يك كار تيمي ميكنه، آخه ميدوني قاطر من كوره!

 

تکنيکهای     
موفقيت     

اصول حرفه ای شدن

 

 

مي گويند هر كاری كه انجام مي دهي، سعي كن در آن بهترين باشي، همه جوانب كار دستت بيايد و به قولي در آن حرفه اي شوي. گفتن اين جملات خيلي آسان است اما وقتي زمان عمل مي رسد يا فراموش مي كنيم چه هدفي داشته ايم يا تصميم مي گيريم راه آسان تر يعني سطحي كار كردن را انتخاب كنيم. تسلط و احاطه همه جانبه بر شغل، هر چند ناشي از دغدغه مندی، تجربه فراوان و كسب دانش و خردمندی لازم است اما هيچ ربطي به درخواست كارفرما ندارد. حرفه اي شدن، فراتر از مسئوليت خواسته شده است و در حقيقت، به نوعي، در مشت گرفتن كار به شمار مي رود. شايد برايتان جالب باشد كه با برخي از اصول حرفه ای بودن آشنا شويد.

داشتن دغدغه: قبل از هر چيز، بايد كارتان به نوعي برايتان دغدغه باشد؛ يعني به هر دليلي از جمله نياز مالي، علاقه و... شروع به كار كرده باشيد و بخواهيد واقعا كارتان را همه جوره به دست بگيريد، به طوري كه بتوانيد پاسخگوی هر سوالي در زمينه شغل تان باشد.

جديت: دومين رمز حرفه ای شدن، جديت است؛ يعني نبايد از سر تفريح و وقت گذراني آغاز به كار كرده باشيد بلكه مصمم و جدی و با نظم و وقت گذاشتن كافي، به شغل تان توجه كنيد.

دانش و خردمندي: به حوزه كاري خود اشراف فكری داشته باشيد؛ يعني بدانيد كه در كارتان چه چيز مهم است، چه چيز مهم نيست، كجا و كي اهميت بيشتر يا كمتری وجود دارد و در يك كلام، خلاقانه و آينده نگرانه به ارتقای وضعيت انديشيده و راهكارهای آن را ابداع كنيد.

تجربه فراوان: سعي كنيد تجربه هايتان را - چه تلخ و چه شيرين - به خاطر بسپاريد چرا كه در راه حرفه اي شدن، به آنها نياز داريد تا تمامي راه و چاه موضوع را بشناسيد. به اين ترتيب قادر خواهيد بود كه خودتان را با هر محيط كاری وفق دهيد و فرهنگ سازماني آنجا را درك كرده و در صورت امكان، ارتقا دهيد.

لذت بردن: شايد لذت بردن از كار، براي خيلي ها حسي غريبه باشد و صرفا كارمان را از سر رفع حاجت و گذران امور با بي ميلي و به صورت انفعالي انجام بدهيم اما چاره ای نيست و براي حرفه ای شدن، بايد از كار لذت برد و آن را با شوق وذوق وافر دنبال كرد.

رعايت احترام : احترام گذاشتن، موارد متعددي را شامل مي شود؛ از جمله احترام به همكاران، مشتريان، كارفرمايان، سازماني كه در آن كار مي كنيم، شئونات محيط كار، رعايت اصول اخلاقي و غيره. مطمئن باشيد كه تكيه بر اين اصل معجزه وار، رشد حرفه ای شما را تضمين مي كند.

يادگيری مستمر: يعني اينكه نگوييم ای بابا! كار ما همين است و بيشتر از اين به دردمان نمي خورد بلكه دائما بياموزيم و به هيچ قيمتي يادگيری مان را در حوزه فعاليت مان متوقف نكنيم.

پشتكار: اين كلمه را هم كه همه مان زياد شنيده ايم اما برای داشتنش بايد سعي كنيم نااميدی بر ما مستولي نشود و به راحتي از ميدان بيرون نرويم. به اين ترتيب، به راحتي مي توانيد با بحران های سازماني تان كنار بياييد و با دلگرمي به كار خود ادامه داده و از شكست نترسيد.

دلسوزی و تعهد: كارهای خود را با دلسوزی و متعهدانه انجام دهيد؛ طوری كه نشان دهيد واقعا به سازمان تان تعلق خاطر داريد و كار را از آن خود مي دانيد، جوش كارتان را مي زنيد و به هيچ وجه بي تفاوت يا كم توجه نيستيد.

بهره وري: و اين نتيجه ای است كه بعد از رعايت همه موارد گفته شده به دست مي آيد. به اين ترتيب، بازده كار شما بالا مي رود، اثربخشي و كارايي تان زياد مي شود، از سرعت و دقت كافي برخوردار خواهيد بود، در كارهايتان خلاقيت و نوآوری به خرج مي دهيد و در نهايت با هزينه كمتر، ارزش افزوده بيشتری براي خود و سازمان تان ايجاد مي كنيد و صد البته از درآمد مناسب و شايسته ای نيز برخوردار خواهيد شد.

از همين امروز بكوشيم تا در زندگي خود حرفه اي باشيم و با مسائل كاري خود حرفه اي برخورد كنيم تا براي خود و جامعه مان ثمربخش تر بوده و نقش جدي تر و اثرگذارتري ايفا كنيم. زندگي و كار در يك محيط حرفه اي، واقعا لذت بخش است.

 

نکات       
مديريتی    

 

هفت شیوهٔ جلب اعتماد کارکنان

 

 

ایجاد ارتباط مبتنی بر اعتماد بین مدیر و کارکنان در تحقق اهداف کسب و کارها اهمیت بسیار زیادی دارد، زیرا در عمل و در نهایت کارکنان هستند که شرکت را پیش می برند. در این میان اعتماد کارکنان به شما بیش ترین اهمیت را دارد. این مقاله به هفت اقدام که میزان اعتماد کارکنان را به شما بالا برده و همزمان بهره وری و کارآیی شما را در تمام فعالیت هایتان افزایش می دهد.

۱) حقیقت را بگویید. این مهم ترین عامل در ایجاد اعتماد است. در هر شرایط واقعیت را به درستی بازگو کنید. بسیاری از مدیران در دوران سخت ترجیح می دهند با کتمان حقیقت از ایجاد جو منفی در محیط کار جلوگیری کنند اما با این کار، نیروی انسانی در آینده حتی به سخنان راست شما نیز اطمینان نخواهند کرد. این توصیه به آن معنا نیست که تمام اسرار شرکت را به کارکنان بگویید بلکه معنای آن این است که هر گاه صحبت می کنید باید حقایق را بازگو کنید.

۲) ثبات شخصیت داشته باشید. برای آن که مدیری قابل اعتماد باشید باید سخنانتان با رفتاری که کارکنان از شما می بینند سازگار باشد. واقعیت این است که اعمال تاثیر بسیار بیش تری نسبت به سخنان دارند و بخش عمده قضاوت کارکنان درباره شما براساس رفتارهای شما شکل می گیرد. اگر خود را به سازگار کردن اعمال و سخنانتان پایبند کنید و توصیه اول را نیز رعایت کنید، وادار خواهید شد تغییرات بسیار مثبتی در شخصیت خود ایجاد کنید.

۳) اغلب جدی باشید. روحیه شوخ طبعی برای هر محیطی ضروری است اما هرگز نباید بخش عمده سخنان تان به شوخی بگذرد. اگر چنین باشد کارکنان نمی توانند بین مواقعی که جدی هستید و مواقعی که مشغول شوخی هستید تمایز قایل شوند و واقعیت این است که افراد بیش از حد شوخ طبع جدی گرفته نمی شوند. بنابراین کارشناسان رفتار سازمانی معتقدند مدیران باید شوخ طبع باشند اما در این زمینه نباید زیاده روی کنند. کارکنان باید دقیقا بدانند مدیر چه وقت جدی است.

۴) اطلاعات بیش تری در اختیار کارکنان قرار دهید. برخی مدیران معتقدند صرفا باید اطلاعات ضروری در اختیار کارکنان قرار گیرد و در ارایه اطلاعات به آنها سختگیرانه عمل می کنند اما این رویکرد همواره بیش ترین اعتماد را در کارکنان برای مدیر به وجود نمی آورد. ضروری است صاحبان کسب و کارها درباره محیط کار، اتفاقاتی که رخ می دهد. اهداف شرکت و نیز برنامه هایی که برای تحقق اهداف در حال اجراست توضیحات کافی به کارکنان بدهند. در این حالت نه تنها کارکنان احساس نمی کنند شما در حال مخفی کردن برخی حقایق هستید؛ بلکه زمینه برای مشارکت بیش تر آن ها در امور و ارایه ایده های خلاق نو از سوی آن ها فراهم می شود. تقریبا در تمام محیط ها هنگامی که افراد تصور می کنند شما به عنوان مدیر جزییات را بیان نمی کنید، به روش های مختلف سعی می کنند به این جزییات دست یابند و همین امر زمینه ساز بروز شایعات است. ترتیبی دهید که کارکنان توضیحات را از زبان شما بشنوند. این روش در ایجاد اعتماد به شما موثر است.

۵) اطلاعات را زودتر منتشر کنید. اکثر افراد از غافل گیر شدن متنفر هستند به ویژه هنگامی که می فهمند از پیش اطلاعات وجود داشته اما کسی آن را منتشر نکرده است. همان طور که برای شما در نقش کارآفرین اطلاعات باید به موقع دریافت شود، کارکنان نیز در مسیر کارهای خود در زمان مناسب باید اطلاعات را دریافت کنند. برای صحبت با کارکنان حتما لازم نیست اتفاق جدیدی افتاده باشد. گفت وگو و ارایه اطلاعات کافی در مورد روند امور بر مشارکت نیروی کار و اعتماد آن ها به شما می افزاید.

 
۶) اشتباهات خود را بپذیرید. آیا کسی را می شناسید که تاکنون مرتکب اشتباهی نشده باشد؟ تا وانمود کند هرگز اشتباهی نکرده است؟ مسلما این رفتار باعث می شود شما نسبت به تمام نظرات و رفتار چنین شخصی بی اعتماد شوید.

هنگامی که شما اشتباهات خود را می پذیرید، دیگران شما را فردی صادق قلمداد می کنند. همزمان مجبور می شوید در آینده حداکثر تلاش خود را صرف پرهیز از اشتباه کنید. این رفتار از سوی شما برای کارکنان نیز الگو خواهد شد. به این ترتیب هیچ کس اشتباهات خود را پنهان نمی کند.

 
۷) از نمی دانم استفاده کنید. به استفاده از این فعل عادت کنید. مسلما ما همیشه همه چیز را نمی دانیم و اقرار به آن هیچ اشکالی ندارد. نمی دانم عبارتی است که با بیان آن صداقت خود را به دیگران نشان می دهید.

به یاد داشته باشید بخش بزرگی از رفتار کارکنان از رفتار شما الگو گرفته شده است. بنابراین همان گونه رفتار کنید که مایلید کارکنان رفتار کنند. بسیاری از مشکلات در محیط کار حاصل رعایت نکردن اصول هفت گانه بالاست.

 

مقاله      
مديريتی    

 

شبيه سازی؛ کمک به مديران برای تصميم گيری

 


 

چکيده

تصميم گيری برای استفاده کارا از نيروی انساني، تجهيزات و ديگر منابع سازماني برای هر مديری، امری ضروری است . از اين رو، مدير هميشه در صدد است تا بيشترين بهره‌وري را از امکانات و منابع خود براي دستيابي به هدفهای از پيش تعيين شده، محقق سازد. شبيه سازي (Simulation) مي‌تواند به عنوان يکي از تکنيکهاي موَثر و پرقدرت مديران امروزی مورد استفاده قرار گيرد. شبيه سازی تقليدی از عملکرد يا سيستم واقعي با گذشت زمان است که گذشته از اينکه با دست يا به وسيله کامپيوتر انجام مي شود، به ايجاد ساخت تاريخچه سيستم و بررسي آن به منظور دستيابي به نتيجه گيري هايي در مورد عملکرد سيستم واقعي مربوط مي شود. تکنولوژی و نرم افزارهای شبيه سازي يکي از قدرتمند ترين روشها و ابزارهاي در خدمت مديران، مهندسان صنايع، تحليل‌گران سيستمها و ... که آنها را قادر مي‌سازد پيش از اتخاذ هر تصميمي در مورد هر سيستم توليدی يا خدماتي در دست پياده سازی و يا در حال کار را شبيه‌سازي کرده،بررسي‌های لازم آماري را در تمامي ابعاد آن، برای تصميم‌گيری بهتر و با هدف کاهش هزينه و افزايش سود يا راندمان به‏ عمل آورند.
 


مقدمه


تکنيک شبيه سازی، فرايندی است که به سازمانها کمک مي کند تا نتايج عملکرد و فرآيند تصميم گيری خود را پيش‌بيني، مقايسه و بهينه سازي کنند؛ بدون اينکه هزينه و ريسک تغيير فرآيندهاي جاري و اجراي جديد را ، متحمل شوند. در حقيقت، شبيه سازي فرآيندي تکنيکي است که امکان نمايش فرآيند ها، منابع، کالاها و خدمات را در مدل ديناميکي فراهم مي کند. به وسيله اين ابزار کارامد، مي توان هزينه ها و ريسک اتخاذ تصميمهاي نادرست در سازمان را کاهش داد و فرآيندها و محصولات سازمان را بهبود بخشيد. هدف از ايجاد شبيه سازي به عنوان ابزاري جهت تحليل براي پيش بيني تاثير تغييرات سيستمهاي موجود و طراحي براي پيش بيني عملکرد سيستم جديد است. مطالعات شبيه سازي براي تغيير در چگونگي روشهاي کار و روشهاي به کارگيري منابع است. مطالعات شبيه سازي مـــي تواند تاثيرهاي فراواني بر ارزش افزوده نهايي داشته باشند. اين امر موجب شده است که در مهندسي مجدد طرحها، طراحي کارخانه و محصول، شبيه‌سازي کاربردهاي ويژه خود را يافته، مدل سازي از واحدهاي توليد، مطرح و اجرا شود. شبيه سازي يکي‌ از روشهايي است‌ که‌ براي‌ شناخت‌وضع‌ موجود و بهبود عملکرد سيستمها به وجود آمده‌ و يکي‌ از پرقدرترين‌ و مفيد ترين‌ ابزارهاي‌ تحليل‌ عملکرد فرايندهاي‌ پيچيدة‌ سيستمها است.‌ با استفاده از شبيه‌سازي، مي‏توان طيف گسترده‌اي از مسائل ديناميک (پويا) را در حوزه‌هاي ساخت و توليد، پشتيباني و خدمات، تجزيه و تحليل کرد. شبيه‌سازي اين امکان را فراهم مي ‏آورد تا بتوان جريان مواد و کالاها، منابع انساني، و اطلاعات را در سازمان خود مدل سازيد و به واسطه شبيه سازی و تنظيم سناريو‏هاي مختلف، انيميشن 3 بعدي و ... سيستم را مورد تجزيه و تحليل قرار داده، نسبت به انجام بهبودهاي بالقوه در آن اهتمام ورزيد. تغييرات در سيستم را مي توان ابتدا شبيه سازي کرد تا تاثيرشان بر عملکرد سيستم پيش بيني شود. شبيه سازی به منظور بررسي سيستمهاي در دست طراحي نيز پيش از ايجاد آنها، کاربرد دارد.
 


تعريف شبيه سازی


شبيه سازی در فرهنگنامه
WEBSTER به معناي: وانمودکردن يا نايل شدن به اصل چيزي بدون واقعيت است. شبيه سازي رايانه اي را به فرايند مدل سازي با استفاده از روابط رياضي و منطقي و نيز اجراي مدل به وسيله رايانه گويند.
شبيه‌سازي، تکنيکي است که امکان نمايش فرآيندها، منابع، کالاها و خدمات را در مدل ديناميک رايانه اي فراهم مي‌سازد. در حقيقت شبيه سازي رايانه‌اي ابزاری نيرومند برای پشتيباني از تصميمهاي مديريت و کاهش ريسک فرآيند تصميم‌ گيری با استفاده از ارزيابي و تحليل استراتژي هاي مختلف است.
از شبيه‌سازي‌ تعريفهاي‌ زيادي‌ ارائه‌ شده‌ است،‌ اما جامعترين‌ و کاملترين‌ تعريف‌ را شانون‌ ارائه‌ داده‌ است:
شانون‌در کتاب‌ خود: علم‌ و هنر شبيه‌ سازی‌ سيستم‌ها شبيه‌ سازي‌ را چنين‌ تعريف‌ مي‌کند: شبيه‌ سازي‌ عبارت‌ از فرايند طراحي‌ مدلي‌ از سيستم‌ واقعي‌وانجام‌ آزمايشهايي‌ با اين‌ مدل‌ است‌ که‌ با هدف‌ پي‌بردن‌ به‌ رفتار سيستم‌ ، يا ارزيابي‌ استراتژی های‌ گوناگون‌ - درمحدوده‌اي‌ که‌ به‌ وسيله‌ معيار و يا مجموعه‌ای‌ از معيارها اعمال‌ شده‌ است‌- براي‌ عمليات‌ سيستم‌، صورت ‌مي‌گيرد. (شانون،1731 )
 


شبيه سازی چيست؟


شبيه سازي علم و هنر ساختن نمايشي (مدلي) از يک پروسه يا سيستم، به منظور ارزيابي و آزمايش راهبردها مي باشد، و يا شبيه سازي، روشي براي آگاهي از نتايج ايده‌هاي پيشنهادي پيش از اجراي آنها است.
شبيه سازي را مي توان براي: 1. بررسي و آزمايش روابط متقابل هر سيستم ساده و يا پيچيده؛2. مشاهده تغييرات اطلاعاتي، سازماني و محيطي و تاثير اين تغييرات بر رفتار مدل؛3. شناخت و اصلاح در سيستم در حال بررسي؛4. به منظور تحقيق در مورد پاسخهاي تحليلي، مورد استفاده قرار داد.
در شرايطي ويژه بايد از شبيه سازي استفاده کرد و آن در صورتي است که شرايط تحميلي از سوي مسئله، امکان استفاده از راههاي ديگر را براي حل آن مسئله محدود کند. اين شرايط شامل:
زماني است که تجزيه و تحليل جبري ميسر نيست، مانند: سيستم هاي غير قطعي، سيستم هاي پويا، سيستم هاي پيچيده.
زماني است که امکان آزمايش در دنياي واقعي وجود ندارد : سيستم هنوز ايجاد نشده است، ريسکهاي زياد و خطرناکي وجود دارد، هزينه آزمايش بالا باشد.
اما زماني ممکن است استفاده از شبيه سازي منجر به تامين هدفهاي مورد نظر نشود. در اين مواقع بهتر است براي حل مسئله، به دنبال راه حل ديگري باشيم. اين موارد شامل زماني است که:
- مسئله به طور کامل بررسي ومطالعه نشده باشد.
- هدف فرموله شده اي وجود ندارد.
- بتوان مسئله را از راه محاسبات جبري حل کرد.
- هيچ ديدي نسبت به جوابهاي مسئله وجود نداشته باشد.
- بهره وري سيستم بسيار بالا باشد و الگوي ورود نيز بي نظم باشد.
براي ايجاد شرايط مناسب تدوين فرايند شبيه سازي، مراحلي متصور است. انجام درست اين مراحل متضمن نتيجه گيري بهينه خواهد بود. اين مراحل عبارتند از:
1. تعريف مسئله؛ 2. مشخص کردن هدفها؛ 3. بيان شرح کلي از سيستم؛ 4. جمع‌آوري‌‌ داده‌ها؛‌‌5. ساخت‌ ‌مدل؛  6. اعتبارسنجي و اعتبار بخش؛
7.اجراي مدل؛ 8. تجزيه و تحليل نتايج؛ 9. جمع بندي و ارائه گزارش.
 


چرا بايد شبيه سازی کنيم؟


اما پرسشي که به طور معمول ايجاد مي شود اين است که انجام شبيه سازي چه لزومي دارد و چرا اين تکنيک امروزه گستردگي روز افزوني يافته است؟ در پاسخ بايد گفت:
- ممکن است آزمايشها روي سيستم واقعي، عمليات‌ سازمان‌ را مختل‌ سازند.
- از آنجا که مردم‌ جزء جدا نشدني‌ سيستم‌ هستند، نتايج‌ حاصل‌ ممکن‌ است‌ متأثر از اثر هاثورن‌ باشند ، يعني‌مردم‌ به‌ علت‌ زير‌ نظر بودن‌ ، ممکن‌ است‌ رفتارشان‌ را تغيير دهند .
- ممکن‌ است‌ يکسان‌ نگهداشتن‌ شرايط‌ عمل‌ براي‌ هر بار تکرار يا اجراي‌ آزمايش‌ بسيار مشکل‌ باشد .
- به ‌دست‌ آوردن‌ حجم‌ نمونه‌اي‌ يکسان‌ (و در نتيجه‌ معني‌ دار بودن‌ آماري‌) ممکن‌ است‌ به‌ زمان‌ و هزينة‌زيادي‌ نياز داشته‌ باشد .
- ممکن‌ است‌ که‌ آزمايش‌ کردن‌ در جهان‌ واقعي‌ امکان‌ کاووش‌ بسياري‌ از گزينه‌ها را به‌ دست‌ ندهد.
دلايلي که در بالا گفته شد به دليل مزايائي است که اين تکنيک در رويارويي با محيط دارد. از جمله اين مزايا مي توان به موارد

 زير اشاره کرد:
1. از اين روش مي توان در کمک به تحليل هر سيستم استفاده کرد، هرچند داده هاي ورودي ناقص باشد.
2. معمولا دستيابي به داده هاي شبيه سازي بسيار کم هزينه تر از فراهم آوردن داده‌هاي مربوط به سيستم حقيقي است.
3. پس از ساختن هر مدل، مي توان به منظور تحليل طرحهاي پيشنهادي، بارها آن را به کار گرفت.
4. به کار گيري اين روش معمولا آسانتر از روشهاي تحليلي است.
5. در برخي موارد تنها راه يافتن مسئله است.
هرچند شبيه سازي تکنيک کارامدي در بسياري از زمينه هاي ذکر شده را دارد، اما بايد توجه داشت اين روش ضعفهايي هم دارد،

 که عبارتند از:
1. مدلهاي شبيه سازي شده معمولا پر هزينه است؛ زيرا ساخت و معتبر سازي آنها معمولا زمان بر است.
2. شبيه‌ سازي‌ دقيق‌ نبوده‌ و نمي‌ توان‌ درجه‌ اين‌ بي‌ دقتي‌ را اندازه‌ گرفت‌. تحليل‌ حساسيت‌ مدل‌ نسبت‌ به‌تغيير مقدار پارامترها تنها بخشي از اين‌ مشکل‌ را حل‌ مي‌ کند.
 


انواع‌ شبيه‌ سازی


انواع‌ مختلفي‌ از شبيه‌ سازي‌ وجود دارد که‌ اينجا برخي‌ از آنها را يادآور مي‌شويم‌ :
1 . شبيه‌ سازي‌ هماني: مدلها از نظر شباهت‌ به‌ سيستم‌ واقعي‌، در يک‌ حوزه‌ وسيع‌ قرار دارند . در انتهاي‌ اين‌حوزه‌ مي‌توان‌ خود سيستم‌ را به عنوان‌ مدل‌ آن‌ در نظر گرفت‌ و رفتار آن را بررسي‌ کرد‌. اين‌ روش‌ را شبيه‌ سازي‌هماني‌ نامند. به‌ عبارت‌ ديگر اين‌ روش‌ همان‌ آزمايش‌ مستقيم‌ روي‌ سيستم‌ است‌ که‌ گرچه‌ ساده‌ به نظر مي‌رسد و در صورت‌ يافتن‌ پاسخي‌ براي‌ مسئله‌ مورد نظر، صد در صد قابل‌ استفاده‌ و مفيد است.
2 . شبيه‌ سازي‌ نيمه‌ هماني: همان‌گونه که‌ از نام‌ اين‌ روش‌ بر مي‌آيد، در مطالعه‌ سيستم‌ سعي‌ مي‌شود تا آنجا که‌امکان‌ دارد از اشياء و قوانين‌ واقعي‌ سيستم‌ استفاده‌ شود. تنها اشياء يا مراحلي‌ از سيستم‌ واقعي‌ که‌ باعث‌ غيرممکن‌ شدن‌ شبيه‌ سازي‌ هماني‌ است‌، مدلسازی‌ مي شود. به عبارت‌ ديگر بخشي‌ از مدل‌ سيستم‌، واقعي‌و بخش‌ ديگر غير واقعي‌ يا شبيه‌ سازي‌ شده‌ است‌. براي‌ مثال:‌ مانورهاي‌ نظامي‌ که‌ در آن‌ سربازان‌، افسران‌ وسلاح‌ها واقعي‌ بوده‌ ولي‌ خرابي‌ يا کشتاري‌ صورت‌ نمي‌گيرد و محل‌ عمليات هم، محل‌ واقعي‌ حمله‌ يا دفاع‌نيست.
3 . شبيه‌ سازي‌ آزمايشگاهي‌: در اين‌ روش‌ بعضي‌ از نماها و اشياي سيستم‌ واقعي‌ به وسيله‌ امکانات ‌آزمايشگاهي‌ ساخته‌ شده، بعضي‌ نماها و روابط‌ ديگر به‌ وسيله‌ نمادها جايگزين‌ مي‌شوند .
4 . شبيه‌ سازي‌ کامپيوتري‌: در شبيه‌ سازي‌ کامپيوتري‌، مدلي‌ که‌ از سيستم‌ زير‌ بررسي‌ ساخته‌ مي‌شود، يک‌برنامه‌ کامپيوتري‌ است‌؛ يعني‌ تمامي‌ اشيا و نماهاي‌ سيستم‌ به‌ ساختارهاي‌ برنامه‌اي‌ و تمام مشخصات‌ و رفتارآنها به‌ متغيرها و توابع‌ رياضي‌ تبديل‌ مي‌شود . قوانين‌ و روابط‌ حاکم‌ بر سيستم‌ و ارتباطشان‌ با يکديگر دربرنامه‌ در نظر گرفته‌ مي‌شود . شبيه‌ سازي‌ کامپيوتري‌ به‌ علت‌ عملي‌ بودن‌ و دارا بودن‌ امتيازهاي‌ ويژه خود براي‌ بررسي‌ و مطالعه‌ اغلب‌ سيستم‌ها، از قبيل:‌ حمل‌ و نقل‌، بيمارستان‌، سيستم‌هاي‌ صنعتي‌، توليدي‌، ترافيک‌، انبار و غيره‌ به کار مي‌رود.
 


موارد استفاده از شبيه سازی


با توجه به مطالبي که گفته شد و با گسترش اين تکنيک مفيد در دنياي امروزي، موارد استفاده هاي مختلفي براي آن وجود دارد که برخي از آنها به اين شرح است:
1. خطوط توليد از قبيل :خودروسازي، فولاد و... ؛
2. در کارخانه‌ها، بنادر، سيستم‌هاي حمل‌ونقل و لجستيک؛
3. خطوط ريلي و مترو؛
4. فرودگاهها و خطوط هوايي؛
5. مديريت زنجيره تامين و سيستم هاي توزيع؛
6. صنايع نفت، پتروشيمي و گاز؛
7. ترافيک درون شهري و جاده‌اي؛
8. گردش افراد در مناطقي از قبيل فرودگاه، ايستگاه قطار براي کاستن از انبوه جمعيت.
 


نتيجه گيری


تکنيک‌های شبيه سازي که براي ارزيابي سيستم ها به کار مي روند، ابزار بسيار مناسبي براي بهبود کيفيت مقياس ، و معيارهاي مورد استفاده در فرآيند طراحي، کدگذاری، و آزمايش گامهاي سازمان ارائه مي دهند که مي توان آن را در شرايط واقعي به کار گرفت. در نتيجه، احتمال وجود نقص در محصولات و خدماتي که به مشتری ارائه مي شوند کاهش يافته، نيازها و خواسته‌هاي مشتريان برآورده شده، سازمان به کاميابي در مأموريت خود دست مي يابد.
از سوي ديگر با استفاده از تکنيک شبيه ‌سازی مي توان هزينه‌ها را پيش بيني و اولويتها را تعيين کرد. محصولات و خدمات را طبقه بندي کرده، نيروي کار مورد نياز را تشخيص داد و در حقيقت با استفاده از داده هاي حاصل از به کارگيري تکنيک شبيه سازی، مديريت با اطمينان بيشتري در مورد هزينه، بودجه، نيروی انساني و... برنامه ريزی و تصميم گيري مي کند.

 

منبع : www.bazareiranian.ir

 

کلید      
هدایت     

شيوه  برخورد با بدی ها در سيره نبوی

  

پاسخ بدی ها را به نيکي دادن شيوه ای مؤثر در کاستن و محو منکرات و يکي از راه های مؤثر مبارزه با دشمنان سرسخت و لجوج است؛ چرا که شور و غوغای وجدان شخص بدکار در ملامت خويش کارسازتر است.

در سيره رسول اکرم صلي الله عليه و اله و ائمه طاهرين عليهم السلام اين گونه برخورد سبب انقلاب و دگرگوني روحي و بازگشت بسياری افراد به راه حق است. قرآن کريم نيز آن را يک اصل تربيتي برای زدودن و مبارزه با بدی ها مي داند و مي فرمايد: ادفع بالتي هي أحسن السيئه نحن أعلم بما يصفون - و قل رب أعوذ بک من همزات الشياطين (1)؛ بدی را با شيوه ای نيکو دفع کن. ما به آنچه وصف مي کنند، داناتريم - و بگو: پروردگارا، از وسوسه های شيطان به تو پناه مي برم.

خداوند متعال مي فرمايد: نتيجه اين کار، آن خواهد شد که دشمنان سرسخت، دوستان گرم و صميمي شما شوند: و لا تستوی الحسنه و لا السيئه ادفع بالتي هي أحسن فاذا الذی بينک و بينه عدوه کأنه ولي حميم (2)؛ و نيکي با بدی يکسان نيست. [بدی را] به آنچه خود بهتر است دفع کن؛ آن گاه کسي که ميان تو و ميان او دشمني است، گويي دوستي يک دل مي گردد.

بايد گفت که اين دستور تا آن جا که مورد سوء استفاده  دشمن نشود، کاربرد دارد، و اما اگر موجب ضف انگاری جرأت و جسارت دشمن شود، راه ديگری بايد جست؛ هم چنان بايد بدانيم اين سخن هرگز به معنای سازش کاری و قبول تسليم در برابر وسوسه های دشمنان نيست. شايد به همين دليل، پس از بيان اين دستور به رسول اعظم صلي الله عليه و اله هشدار داده شد تا از همزات و وسوسه های شياطين و حضور آن ها، به خدا پناه ببرد. (3)

در اين زمينه، شاگرد تربيت يافته در مکتب پيامبر صلي الله عليه و اله، امام علي عليه السلام مي فرمايد: برادرت را در برابر کار خلافي که انجام داده است به وسيله نيکي، سرزنش کن و شر او را از طريق انعام و احسان به او برگردان. (4)

انس بن مالک مي گويد: من در حضور پيامبر صلي الله عليه و اله بودم، عبايي که حاشيه زبری داشت، بر دوشش بود.

يک نفر باديه نشين آمد و عبای آن حضرت را گرفت و محکم کشيد، آن گونه که زبری عبا، گردن مبارک حضرت را خراشيد.

سپس آن مرد گستاخانه گفت: ای محمد! از مال خدا که در نزد توست، بر اين دو شترم بار کن تا ببرم... .

پيامبر صلي الله عليه و اله اندکي سکوت کرد و سپس فرمود: مال، مال خداست و من، بنده خدا هستم ، آن گاه فرمود: ای اعرابي! آيا در مقابل اين آسيبي که به من رساندی، به تو آسيب برسانم؟! .

اعرابي گفت: نه

 پيامبر صلي الله عليه و اله فرمود: چرا؟ .

اعرابي گفت: زيرا تو، بدی را با بدی دفع نمي کني .

پيامبر صلي الله عليه و اله از سخن او خنديد و سپس دستور داد بر يکي از شتران او، جو و بر ديگری، خرما بار کردند و به او دادند. (5)

 

پی نوشت ها:

1. المؤمنون (23): 96 و 97.

2. فصلت (41): 34.

3. تفسير نمونه، ج 10، ص 193.

4. نهج البلاغه، حکمت 158 و بحار الانوار، ج 71، ص 427، ح76.

5. محدث قمي ، سيرت پيامبر اکرم صلي الله عليه و اله، ترجمه محمدی اشتهاردی، ص 14.

 

منبع: مجله نامه جامعه

 

مباحث     
 فرهنگی    

 

شهریار: من اگر روزه بگیرم رطب آید سر بازار

 

شهریار: من اگر روزه بگیرم رطب آید سر بازار

 

امروز 27 شهریور سالروز درگذشت اوست، كه در ایران روز ملی شعر نام‌ گذاری شده ‌است...

محمدحسین شهریار كه امروز سال‌ مرگش است، علاوه بر سرودن غزل‌های عاشقانه، تعدای غزل دارد كه در آن به روزه‌داری پرداخته است.  

سید محمدحسین بهجت تبریزی در سال 1285 متولد شد و در 27 شهریور سال 1367 درگذشت.

او متخلص به شهریار ( قبل از آن بهجت) بود كه شعرهایی به زبان‌های فارسی و تركی آذربایجانی دارد.
از شعرهای معروف او می‌توان به علی ای همای رحمت و آمدی جانم به قربانت به فارسی و حیدر بابایه سلام (به معنی سلام بر حیدربابا) به تركی آذربایجانی اشاره كرد.
امروز 27 شهریور سالروز درگذشت اوست، كه در ایران روز ملی شعر نام‌گذاری شده ‌است.
شهریار در برخی از غزل‌هایش به طور صریح و یا با به ‌كارگیری از آرایه تشبیه به روزه‌داری پرداخته است.

 

شهریار در غزلی می ‌گوید:

شب همه بی تو كار من شكوه به ماه كردنست
روز ستاره تا سحر تیره به آه كردنست

متن خبر كه یك قلم بی تو سیاه شد جهان
حاشیه رفتنم دگر نامه سیاه كردنست

چون تو نه در مقابلی عكس تو پیش رونهیم
این‌هم از آب و آینه خواهش ماه كردنست

نو گل نازنین من تا تو نگاه می‌كنی
لطف بهار عارفان در تو نگاه كردنست

ماه عبادتست و من با لب روزه‌دار ازین
قول و غزل نوشتنم بیم گناه كردنست

لیك چراغ ذوق هم این همه كشته داشتن
چشمه به گل گرفتن و ماه به چاه كردنست

غفلت كائنات را جنبش سایه‌ها همه
سجده به كاخ كبریا خواه نخواه كردنست

از غم خود بپرس كو با دل ما چه می‌كند
این هم اگر چه شكوه شحنه به شاه كردنست

عهد تو سایه و صبا گو بشكن كه راه من
رو به حریم كعبه لطف آله كردنست

گاه به گاه پرسشی كن كه زكوه زندگی
پرسش حال دوستان گاه به گاه كردنست

بوسه تو به كام من كوه نورد تشنه را
كوزه آب زندگی توشه راه كردنست

خود برسان به شهریار ای‌كه درین محیط غم
بی تو نفس كشیدنم عمر تباه كردنست


او در غزل روزه ‌شكن آورده است:

تا دهن بسته‌ام از نوش لبان می ‌برم آزار
من اگر روزه بگیرم رطب آید سر بازار

تا بهار است دری از قفس من نگشاید
وقتی این در بگشاید كه گلی نیست به گلزار

هرگز این دور گل و لاله نمی‌خواستم از بخت
كه حریفان همه زار از من و من از همه بیزار

هر دم از سینه این خاك دلی زار بنالد
كه گلی بودم و بازیچه گلچین دل آزار

گل بجوشید و گلابش همه خیس عرق شرم
كه به یك خنده طفلانه چه بود آنهمه آزار

چشم نرگس نگرانست ولی داغ شقایق
چشم خونین شفق بیند و ابر مه آزار

ابر از آن بر سر گل‌های چمن زار بگرید
كه خزان بیند و آشفتن گل‌های چمنزار

شهریارست و همین شیوه شیدایی بلبل
بگذارید بگرید به‌هوای گل خود زار


همچنین او در غزلی با مطلع امشب از دولت می دفع ملالی كردیم می‌سراید:

باری از تلخی ایام به شور و مستی
شكوه از شاهد شیرین خط و خالی كردیم

روزه هجر شكستیم و هلال ابروئی
منظر افروز شب عید وصالی كردیم

 

 روحش شاد و یادش گرامی باد.

 

 منبع: خبرگزارى فارس

 

تست      
 خودشناسی 

 

تست خودشناسی

 

 

 

تست خودشناسی تا چه حد فضول هستید ؟

 

 

1- در حال عبور از جلوی منزل يكي از همسايگان كه معمولاً صدايي از خانه آنها شنيده نمي شود، متوجه مشاجره پدر و مادر با يكي از بچه ها مي شويد. به نظر شما اين موضوع آنقدر جالب هست كه بايستيد و به دعوای آنها گوش دهيد؟

ـ وقت من بيشتر از اين كارهای بي فايده ارزش دارد.(۰)
ـ شايد چند دقيقه اي به حرفهاي آنها گوش دهم. (۵)
ـ تا از كل جريان باخبر نشوم خيالم راحت نمي شود.(۱۰)


 

 -۲ وقت صحبت تلفني با يكي از دوستانتان، مجبوريد براي چند دقيقه پشت خط بمانيد تا او به تماس تلفني ديگري پاسخ دهد. زماني كه دوستتان برمي گردد، از او مي پرسيد چه كسي تماس گرفته بود؟
 -
بله (۱۰)
 -
خير(۰)


 

۳-  پست اشتباهاً نامه همسايه تان را به منزل شما مي آورد كه عنوان خصوصي دارد، ولي درب پاكت قبلاً باز شده است. آيا نامه را مي خوانيد؟
 -
بله (۱۰)
 -
خير(۰)


 

۴- يكي از افراد حاضر در يك جمع دوستانه به آهستگي مشغول صحبت با تلفن همراهش است. آيا گوشتان را تيز مي كنيد تا ببينيد جريان از چه قرار است؟
- بله (۱۰)
- خير(۰)



۵ - آيا تا به حال درون كيف كسي را از روی كنجكاوی گشته ايد؟
- بله (۱۰)
- خير(۰)
 


۶ - دوستانتان به يك مهماني دعوت شده اند كه شما در ليست مهمانان نبوده ايد، آيا صبح روز بعد از مهماني با آنها تماس مي گيريد تا درباره آنچه در مهماني اتفاق افتاده سؤال كنيد؟
- بله (۱۰)
- خير(۰
(

 


۷ -  اگر متوجه روحيه افسرده يكي از دوستان و يا همكارانتان شويد، چه مي كنيد؟
ـ منتظر مي مانم تا اگر خودش مايل بود سر صحبت را بازكند.(۰)
ـ سعي مي كنم به نحوي موضوع را به او ربط بدهم تا مسأله مطرح شود. (۵)
ـ آنقدر اصرار مي كنم تا بالاخره دليل ناراحتي اش را بگويد. (۱۰
(

 


 ۸-  فردی كه در وسيله نقليه عمومي كنار شما نشسته، مشغول ديدن تعدادی عكس است. آيا كنجكاوی باعث مي شود زيرچشمي به عكس های او نگاه كنيد؟
- بله (۱۰)
- خير(۰)

 


۹ - بطور اتفاقي كلمه رمز دسترسي به صندوق پست الكترونيكي يكي از دوستانتان را پيدا مي كنيد. آيا نگاهي به اي ميل هاي او مي اندازيد؟
- بله (۱۰)
- خير(۰)



۱۰ -  در خيابان راه مي رويد كه مي بينيد دونفر شروع به دعوا مي كنند. آيا مي ايستيد تا ببينيد موضوع چيست؟
- بله (۱۰)
- خير(۰)

 

 

*****
 

 

 

 

 

جواب تست :
 
۰ تا ۳۰ امتياز: شما حتي يك رگ فضولي هم در بدنتان نداريد؛ يا حداقل در امور ديگران فضولي نمي كنيد. دليل آن هم مشخص است: يا فكر مي كنيد كه بايد حريم خصوصي ديگران را محترم بشماريد و يا مشغوليات ذهني بهتري داريد. در هر صورت نتيجه اين است كه به هيچ عنوان در اموري كه به شما ربطي ندارد دخالت نمي كنيد.
 
۳۵ تا ۷۰ امتياز: خوب، شما طبيعتاً آدم كنجكاوي هستيد. اما خوشبختانه كنجكاوي شما كنترل شده است و تمام سعي تان بر اين است كه از دخالت در امور ديگران پرهيز كنيد. بعضي وقتها براي گرفتن اخبار دست اول ممكن است هر كاري بكنيد؛ به خصوص اگر پاي شايعات پر آب و تاب در ميان باشد.
 
۷۵ تا ۱۰۰ امتياز: شما اطلاعاتي درباره تر يا خشك بودن هيزم جهنم نداريد؟ براي شما هيچ چيز هيجان انگيزتر از كشف مسائل شخصي ديگران نيست و در اين باره هر تلاشي كه لازم باشد انجام مي دهيد. احتمالاً تا به حال از طرف دوستانتان لقب فضول را دريافت كرده ايد. اگر اين اتفاق تا به اين لحظه نيفتاده، مطمئن باشيد در آينده اي نه چندان دور خواهد افتاد.

 

 متبع : Takbarg.ir

 

 

  عبادت      
و بندگی    

 

 نمـاز و نيـاز

اوج بخشیدن به ارتباط با خدا

 

 

حفاظت از نماز

شما اگر چیزی با ارزش و قیمتی داشته باشید، حتما آنرا حفظ و حراست میکنید، کمتر کسی کیف پول یا اسناد وجواهرات خود را

بی توجه رها میکند. در روابط با دیگران و مناسبات اجتماعی هم چنین است؛ به نسبتی که به مردم احتیاج داریم، سعی میکنیم روابط خود را با آنها بهتر حفظ کنیم. بخصوص اگر شخص مورد نظر از مقامات مهم و شخصیت های معروف و ذی نفوذ باشد، حتما تلاش میکنیم روابط نزدیکتری با آنها داشته باشیم و به گونه ای رفتار کنیم که به این ارتباط خدشه ای وارد نشود.

اما گوئی نیازی به حسن روابط با خالق خودمان و رب و رازق همه انسانها احساس نمیکنیم!

موضوع "حفاظت از صلاة" یعنی مراقبت و نگهبانی از ارتباط با پروردگار که قرآن سه بار(۱)، در شرح اوصاف مومنین و مصلین، با ذکر جمله "آنها که بر رویکردشان بخدا حفاظت دارند" (وهم علی صلوتهم یحافظون) تکرار کرده است،

دقیقا در همین راستا میباشد.

راستی چرا خداوند ما را به حفظ ارتباط با خودش توصیه کرده است؟ آیا احساس تنهائی میکند و نیازی به ایجاد ارتباط با بندگان دارد؟ بدیهی است که چنین نیست، همانطور که ما در معاشرت و دوستی با انسانهای بالاتر از خود چیزی یاد میگیریم و سطح فهم و دانش خود را بالا میبریم، در ارتباط با خدا نیز آموزش میگیریم و رشد میکنیم تا در ارتباط با انسانهای دیگر شایسته تر عمل کنیم.

بعنوان مثال نگاه کنید به آیات ۲۲۶ تا ۲۳۷ سوره بقره. این مجموعه آیات طولانی تماما درباره "طلاق" و احکام و آثار مربوط به آن است. در خاتمه این آیات، به گونه بظاهر بی ارتباطی، ناگهان موضوع "حفاظت از نماز" مطرح میشود و مبحث طلاق با این موضوع خاتمه می یابد. برخی از مفسرین بدلیل ناهمگونی ظاهری موضوعات طلاق و صلاة، چنین پنداشته و گفته اند؛ آیه مربوط به صلاة متعلق به محل دیگری بوده و جمع آوری کنندگان قرآن آنرا در اینجا قرار داده اند!! در حالیکه اگر در ریشه یا بی علت طلاق ها دقت کنیم، متوجه میشویم بیشتر آنها بدلیل اختلاف بر سر امور مادی و دور شدن از اخلاقیات است. پس حفاظت از صلاة میتواند تضمین کننده سلامت ازدواج و پاد زهر اختلافاتِ منجر به طلاق باشد.

 

حافظوا علی الصلوات و الصلوة الوسطی و قوموا لله قانتین

نگهدار نمازهای خود، بخصوص نماز میانه باشید و فروتنانه برای خدا بپاخیزید

 

مداومت بر نماز

حفاظت از نماز، مراقبت و مواظبت از ارتباط با آفریدگار است، این محافظت البته در شرایطی که حضور قلب داریم و ارتباطمان مثلا در ایامی همچون ماه رمضان برقراراست اشکالی ندارد. اما گاهی این رشته گسیخته میگردد، کارها و گرفتاریهای زندگی و اشتغالات بیش از حدی که برای خود ایجاد میکنیم، ما را موقتا از خدا جدا میکند و یاد او از دلمان دور میشود. "مداومت در نماز"، که قرآن از اوصاف "مصلین" شمرده، دقیقا به همین نکته اشاره دارد که رشته پیوند را همواره باید متصل نگه داشت. نه آنکه یکسره باید در حال نماز بود، بلکه ذکر خدا را و توجه به او را باید زنده نگه داشت

(نگاه کنید به معارج ۲۲):

 

ان الانسان خلق هلوعا، اذا مسه الشر جزوعا و اذا مسه الخیر منوعا الا المصلین الذینهم علی صلاتهم دائمون

انسان کم ظرفیت آفریده شده است، همینکه مختصر سختی ببیند بی تابی میکند، چون به رفاه برسد، بخل می ورزد،

مگر نمازگزارانی که بر نمازشان مداومت دارند.

 مداومت در نماز نیز همچون حفاظت از آن، بنفع خودمان (نه خدا) است. چرا که در اتصال به منبع قدرت او و با توکل بر عزت اش، ظرفیت تحمل شدائد پیدا میکنیم. نه دربرابر شرور جزع و فزع میکنیم و نه راحت و رفاه،

ما را مست و مغرور میکند.

 

خشوع در نماز

وقتی در برابر یک مقام بسیار مهم علمی، دینی، فرهنگی قرار میگیرید، یا به ملاقات مقامات عالیرتبه مملکتی میروید، چه حالتی دارید؟ در اینگونه موارد همه حواس آدم متوجه و متمرکز به شخص مورد ملاقات است و از هر حرف و حرکت ناشایسته ای خودداری میکند. یا احترام به طرف مقابل، یا طمع و یا ترس از او، مانع میشود لحظه ای غفلت کنیم. ما که در برابر انسانهای همانند خود اینگونه خود را می بازیم و در برابر برخی فضیلت های نسبی و اعتباری آنها احساس خودکم بینی و حقارت میکنیم، چگونه است که وقتی به نماز می ایستیم، حواسمان به همه جا هست جز او؟ سر و دستمان حرکت میکند، چشم و گوشمان بجای دیگر است و دلمان دایما نوسان میکند؟!

 

مگر غیر از این است که مسئله شکیات نماز از اهم ِ گرفتاری های بسیاری از مردم و اساسی ترین سئوال آنها از فقیهان است؟ خدا پدر ژاپنی ها را بیامرزد که "مُهر امین" را اختراع کردند و با ابزاری مکانیکی مشکل دفعات رکوع و سجود نماز ما را حل کردند؟!

با اینحال وقتی تلفن زنگ میزند، کسی در میزند، مهمانی سر میزند، با حرکات سر و دست به بچه ها و اطرافیان حالی میکنیم چه بگویند، یا چه بکنند!! در ضمن اگر رادیو یا تلویزیون هم روشن باشد، یا کسانی مشغول گفتگو باشند، اشکالی ایجاد نمیکند. وقتی معنای نماز را نمیدانیم و کلماتی را روی عادت تکرار میکنیم، چه فرق میکند هنگام رانندگی با موبایل گفتگو کنیم و به رادیو گوش دهیم، یا هنگام نماز! در هر دو حال کارهائی را در اثر تکرار فراوان ناخودآگاه انجام میدهیم. 

از زشت ترین کارها اینست که وسط صحبت دو نفر پابرهنه بدوید!! و حرف آنها را قطع کنید. اما اگر عجله دارید و میخواهید از خانه خارج شوید، اشکالی ندارد سفارشات لازمه را به همسرتان که در حال نماز است بکنید!؟ گوش کردن که نماز را باطل نمیکند، خدا هم که خودمانی است و گله نمیکند!

میگویند، عده ای به نماز ایستاده بودند، یکی از آنها ریش های خود را مرتب میکردو حواسش همچنان به خود بود، پیامبردر حال گذر از آن جمع فرمود: "اگر دلش در نماز خاشع بود، اعضاء و جوارحش نیز خاشع میشدند"!!  

خشوع در نماز ، سکوت و سر به زیر انداختن و تمرکز کامل در گفتگوی با خداست. تواضعی است که هم در بدن ظاهر میشود و اعضا و جوارح را به سکون میکشاند و هم قلب را تسخیر میکند و از توجه به غیر مانع میشود. و چنین است که در وصف ویژگیهای دهگانه مومنین، قرآن اولین صفت را خشوع در ارتباط با خالق شمرده است:

قد افلح المومنون، الذینهم فی صلاتهم خاشعون

مسلما مومنان رستگار شدند، همآنها که در نمازشان خاشع اند ...

"خشوع" نتیجه و محصول احساس کوچکی و خواری (تذلل) در برابر خداست، مادام که تکبر داشته باشیم و "خود" را در عظمت جهان هستی، در برابر میلیونها کهکشان، کسی بدانیم، نمیتوانیم احساس خشوع در نماز را درک کنیم.

همین است که حرمت مساجد را هم حفظ نمی کنیم، با حرف زدنهای قبل و بعد از نماز درباره مسائل شخصی و منافع مادی، حواس دیگران را پرت میکنیم و نمیگذاریم در نماز یا دعا یا خلوت خویش تمرکز داشته باشند، نماز فرادای خویش را نیز چنان بلند میخوانیم که شخص تازه وارد بیگانه تعجب میکند اینها در این غوغا و قیل و قال چه میگویند و چگونه میفهمند؟!

بگذریم از لم دادن ها و دراز کشیدن ها و تکیه دادن های برای صرف چای و شربت و عزیمه (اراده) و ولیمه (مهمانی) را (به تعبیر حضرت علی) با یکدیگر مخلوط کردن!

 

وقت شناسی در نماز

ما اگر قرار ملاقاتی با کسی گذاشته باشیم، بر حسب آنکه چقدر برای ما دارای ارزش و احترام باشد، سروقت رسیدن اهمیت پیدا میکند. در مورد آدمهای خیلی مهم سعی میکنیم با ملاحظه ترافیک احتمالی و اتفاقات پیش بینی نشده، حداقل نیمساعتی زودتر سر قرار برسیم، اما اگر با کارگریا کارمند خود قرار گذاشته ایم، اشکالی ندارد، آنها صبر میکنند، جائی نمیروند، اصلا چه عجله ای دارند؟!

 

نماز به صراحت قرآن فریضه ای "زمان دار" و تابع "وقت مشخص" است:

 

ان الصلوة کانت علی المومنین کتابا موقوتا) (نساء۱۰۳)

همانا نماز بر مومنین، نوشته ای (واجبی) "وقت دار" است

 

و بر خلاف روزه، که بدلیل بیماری و مسافرت میتوان آنرا به تعویق انداخت، نماز را در اوقات تعیین شده باید بجا آورد.

حال این سئوال مطرح است که نماز ظهر را عصر خواندن، دیر رفتن سر قرار نیست؟ و نماز عشاء را هنگام مغرب خواندن، زود رسیدن نیست؟! اسم نمازهای پنجگانه روی خودشان است؛ صبح، ظهر، عصر، مغرب و عشاء. وگرنه میگفتند ٨ رکعت از ظهر تا عصر و ٧ رکعت از مغرب تا عشاء بخوانید!! اینطور نیست؟ ... میگویند سنی ها سروقت میخوانند،

ما شیعیان آزادیم!؟ اما امام اول ما حضرت علی (ع) در نامه ای به استاندار خود در مصر، از این عقب و جلو انداختن های نماز نهی کرده است:

 نماز را دقیقا در وقتی که برای آن مشخص شده است بخوان. نه اگر فراغت و بیکاری داری آنرا جلو بینداز

(نماز عصر را ظهر خواندن) و نه بخاطر اشتغالات آنرا عقب بینداز (مغرب را هنگام عشاء خواندن) و بدان که همه کارهایت تابع نماز تست (اگر در نمازها منظم و برنامه ریز بودی بقیه امورت هم نظم و نسق پیدا میکند)."(۲)

میگویند؛ حدیث و روایت داریم که دیده شده پیامبر هم در مواردی جمع بین دو نماز کرده اند، یعنی دوتا را با هم خوانده اند! باید پرسید در تمام عمر با برکت پیامبر چند بار و در چه شرایط اضطراری چنین استثنائی اتفاق افتاده است؟ و اگر روال عادی و سنت جاریه آنحضرت بر جدا خواندن بوده است، ما چرا همیشه با هم میخوانیم؟ البته اسلام دین سهل و آسان است و نخواسته بر مومنین سخت بگیرد، وقتی مشکلات و محذوراتی پیش می آید، مجاز هستیم در محدوده زمانی تعیین شده کمی عقب و جلو کنیم، بشرط آنکه همیشگی نباشد! کارمندی که گهگاهی با مختصر تاخیر به دلیل ترافیک و عوامل دیگر سرکار حاضر میشود، مورد اغماض قرار میگیرد. اما اگر هر روز دیر بیاید، مدیر موسسه بازخواستش میکند.

 اوقات نمازهای پنجگانه را قرآن در آیات متعددی دقیقا روشن کرده است(۳)، بر اساس همین آیات است که حضرت علی (ع) در فراز بخشنامه مانندی خطاب به فرمانداران شهرها (که در آن دوران امام جماعت نیز محسوب میشدند) در روزگاری که هنوز ساعت اختراع نشده بود، اوقات طبیعی نماز را اینچنین شرح میدهد (۴)

نماز ظهر را تا زمانی با مردم بگزارید که سایه آفتاب به قدر جای خفتن بزی گردد (سایه خورشید مختصری از وسط بگردد). و نماز عصر را زمانی با ایشان بگزارید که آفتاب روشن و تابنده باشد و از روز آن قدر مانده باشد که در آن دو فرسنگ توان پیمود

( حدود ۵ /٢ ساعت به غروب مانده). و نماز مغرب را زمانی با آنها بگزارید که روزه دار، روزه میگشاید و حاجی روانه منا میگردد (دقیقا وقت افطار). و نماز عشاء را زمانی با ایشان بگزارید که شفق پنهان گردد تا ثلثی از شب بگذرد

(حدود دو ساعت بعد از مغرب) و نماز صبح را زمانی با ایشان بگزارید که هر کس صورت دوستش را تواند دید

(نه چندان تاریک نه چندان روشن، صبح سحر) ...

آن قرآن، اینهم کلام امام، دیگر چه سندی برای اصلاح زمان نماز لازم است؟

قرآن دوبار در مورد نماز تسهیلاتی قائل شده است؛ یکبار از کمیت آن کاسته، یکبار هم از کیفیت، یعنی شکل ظاهری آن، در هر دو مورد این کاهش، بخاطر انجام سروقت نماز بوده است:

 

۱- کوتاه کردن (قصر) طول نماز، در شرایطی که بیم حمله دشمن به صفوف مسلمین میرود. (۵) (کاستن از زمان نماز).

٢- در حال پیاده یا سواره خواندن نماز، اگر خوف دشمن وجود دارد. (۶)

 

از آنجائیکه جنگهای سابق چندان طولانی نبوده و بزودی سرنوشت غالب و مغلوب مشخص میشده است ، با اینحال به رغم آنکه زمان ظهر تا عصر بسیار فراخ میباشد و امکان به تعویق انداختن وجود داشته، حرمت وقت نماز حفظ شده و اقامه آن در سروقت، حتی در بحبوحه جنگ و به حالت پیاده نظام یا سواره نظام توصیه شده است!

 میگویند امام حسین (ع) پس از اقامه نماز در نیمروز عاشورا، روانه میدان شدند و ساعاتی بعد به شهادت رسیدند، ظریفی میگفت، اگر نماز عصر را هم میخواندند بهتر بود! ... میگفت من ۱۷ رکعت را یکجا قربة الی الله میخوانم، پرسیدم چگونه؟ گفت نماز ظهر را همراه عصر هنگام غروب میخوانم، بلافاصله آنرا به نماز مغرب و عشاء میچسبانم، نماز صبح را هم که همیشه قضا میشود، با نماز ظهر پیوند میدهم!!(۷)

 

نماز شکسته!

مطابق احکام رساله های عملی و عادت قدیمی، اکثریت مسلمانان به هنگام سفر، نمازهای چهار رکعتی خود را به دو رکعت که در اصطلاح، "نمازِ شکسته" گفته می شود تقلیل میدهند. حد ِّ سفر را فقیهان چهار  فرسنگ تعیین کرده اند. گویا این مقدار در زمانهای گذشته مسافتی بوده است که کاروانهای تجارتی و قافله های شتر و مسافرین پیاده میتوانستند در یکروز طی کنند و از آنجائیکه رفت و آمد از چنین سفری یکروز تمام را میگرفته، در عرف و قضاوت مردم "مسافرت" تلقی می شده است، طی طریق با پای پیاده در صحاری سوزان عربستان، یا سوار بر شتر یا کجاوه های کهنه در جاده های سنگلاخ و پر دست انداز، با آفتاب و خاک و خوراک ناچیز، یک ساعتش هم خستگی آور بوده است، بنابراین طبیعی به نظر میرسد در سنت پیامبر چنین تخفیف و تسهیلی برای چنان سفرهای مشقت باری تجویز شده باشد. اما امروز شرایط بکلی متحول شده است، از یکطرف شهرها گسترده و بهم پیوسته شده اند و در مواردی فاصله دو محله و منطقه بیش از چهار فرسخ شده و اصطلاح "بلده کبیره" مطرح گشته است، و از طرف دیگر با تسهیلاتی که برای سفرها فراهم شده، میتوان در یکروز بجای چهار فرسخ، چهار قاره را! در حال خواب و استراحت در هواپیما طی کرد! ... در چنین شرایطی آیا بازهم باید مهمترین فریضه دینی و عمیق ترین ارتباط با خالق را، بدون توجه به علت و فلسفه شکستن نماز در شرایط تاریخی و جغرافیائی ویژه آن، کوتاه کرد؟!

اما مسئله مهم این است که در قرآن به استثنای هنگامه جنگ، که بیم حمله دشمن به صفوف نماز گزاران وجود داشته،

در هیچ موقعیت دیگری از کوتاه کردن نماز سخن نگفته است، در آن شرایط هم تصمیم را به اختیار مومنین گذاشته و فقط اطمینان داده است که اگر در صورت خطر، نماز را کوتاه کردید، گناهی بر شما نیست.(۸)

کسانیکه همچنان بر کوتاه کردن نماز در هنگام سفر، پافشاری میکنند، میگویند درست است که در قرآن به غیر از میدان جنگ، مجوزی برای شکستن نماز دیده نمیشود، اما به هر حال این سنت پیامبر است و مطابق آنچه نقل کرده اند، آن حضرت در سفر نماز را کوتاه می کرده است، مسلما پیامبر مکرم اسلام کاری مغایر قرآن نکرده است، علاوه بر آن، توصیه موکد فرموده است: "هر آنچه از من نقل می شود، بر قرآن عرضه کنید، اگر موافق با آن بود به آن عمل کنید وگرنه رهایش سازید"، این تناقض ظاهری را چگونه میتوان توجیه کرد؟ ...

بنظر می رسد توجه به ماهیت سفرهای رسول خدا مشکل را حل کند. درست است که آن حضرت قبل از رسالت، بعضا سفرهای تجارتی به شامات داشته است، ولی سفرهای حضرتش در دوران رسالت، هیچکدام خالی از خوف دشمن و به قصد تجارت یا سیاحت و استراحت نبوده است. پس اگر پیامبر هم در برخی سفرهای خود نماز را کوتاه خوانده اند، مطابق آیات ۱۰۱ تا ۱۰۳ سوره نساء باید بدلیل بیم از دشمن بوده باشد (والله اعلم).

بهر حال بهتر است بجای نقلیات تاریخی و توجیهات تعصب آمیز، مستقیما به تدبر در آیاتیکه کاستن از کمیت یا کیفیت نماز در آنها مطرح شده است بپردازیم:

 

الف- کوتاه کردن (قصر) طول نماز

 

آیات ۱۰۱ تا ۱۰۳ سوره نساء صریحا اعلان میدارد در سفرهای نظامی که بیم حمله دشمنان میرود، گناهی بر شما نیست که از (طول) نماز کوتاه کنید (میتوانید نه آنکه باید بکنید!)، آنگاه شکل عملی چنین نمازی را که با امامت پیامبر برپا می شده با جزئیات دقیق به شرح ذیل بیان میکند:

 

هر گاه تو در میانشان باشی و بخواهی برای آنها نماز بپاداری، باید گروهی از آنها مسلح با تو به (نماز) ایستند؛ و چون سجده به پایان بردند، از پشت نگهبان شما باشند و گروهی دیگر که هنوز نماز به جای نیاورده اند، همراه تو به نماز ایستند؛ و باید وسایل دفاعی و سلاح خود را برگیرند، زیرا منکران دوست دارند شما از وسایل دفاعی و تجهیزات خود غافل شوید که ناگهان برشما یورش آورند؛ و هرگاه از باران یا بیماری در رنج بودید، ایرادی بر شما نیست که سلاحهای خویش فروگذارید، ولی احتیاط را از دست ندهید که خدا برای منکران عذابی ذلت بار آماده کرده است.

هنگامیکه نماز را به پایان بردید، (در همه حال) ایستاده و نشسته و بر پهلو آرمیده، خدای را یاد کنید؛ و همین که آرامش یافتید

(خطر دشمن برطرف گردید، مطابق معمول) به نماز ایستید؛ زیرا نماز برای مومنین وظیفه ای است زمان بندی شده

(دارای وقت مشخص).