مجله شماره هشتاد  

شنبه 24 مهر 1389 8 ذیقعده 1431 16 اکتبر 2010  

 

 

 

 

فهرست    

 

 

آنچه در این شماره می خوانید :

 

 

 

مصحف هدایت

یادداشت هفته

مدیریت علوی

جمله مديريتی 

حدیث مديريتی

طنز مديريتی

حکايت مديريتی

تکنیک های موفقیت

نکات مدیریتی

مقاله مدیریتی

 ●کلید هدایت

● مباحث فرهنگی

تست خودشناسی

عبادت و بندگی

لينکهای هفته

 

 

مصحف    
هدايت     

 

در هر شماره از مجله، يک صفحه از قرآن کريم به همراه ترجمه و تفسير آن قرار مي گيرد. التماس دعا.

براى شنيدن آيه مورد نظر بر روى شماره آيه كليك كنيد و برای مشاهده تفسير الميزان و نمونه بر روی آيه کليک کنيد

 

سوره: النساء آيات: 176 محل نزول: مدینه

وَإِنْ أَرَدتُّمُ اسْتِبْدَالَ زَوْجٍ مَّكَانَ زَوْجٍ وَآتَيْتُمْ إِحْدَاهُنَّ قِنطَارًا فَلاَ تَأْخُذُواْ مِنْهُ شَيْئًا أَتَأْخُذُونَهُ بُهْتَاناً وَإِثْماً مُّبِيناً 20 وَكَيْفَ تَأْخُذُونَهُ وَقَدْ أَفْضَى بَعْضُكُمْ إِلَى بَعْضٍ وَأَخَذْنَ مِنكُم مِّيثَاقًا غَلِيظًا 21 وَلاَ تَنكِحُواْ مَا نَكَحَ آبَاؤُكُم مِّنَ النِّسَاء إِلاَّ مَا قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً وَمَقْتًا وَسَاء سَبِيلاً 22 حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهَاتُكُمْ وَبَنَاتُكُمْ وَأَخَوَاتُكُمْ وَعَمَّاتُكُمْ وَخَالاَتُكُمْ وَبَنَاتُ الأَخِ وَبَنَاتُ الأُخْتِ وَأُمَّهَاتُكُمُ اللاَّتِي أَرْضَعْنَكُمْ وَأَخَوَاتُكُم مِّنَ الرَّضَاعَةِ وَأُمَّهَاتُ نِسَآئِكُمْ وَرَبَائِبُكُمُ اللاَّتِي فِي حُجُورِكُم مِّن نِّسَآئِكُمُ اللاَّتِي دَخَلْتُم بِهِنَّ فَإِن لَّمْ تَكُونُواْ دَخَلْتُم بِهِنَّ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ وَحَلاَئِلُ أَبْنَائِكُمُ الَّذِينَ مِنْ أَصْلاَبِكُمْ وَأَن تَجْمَعُواْ بَيْنَ الأُخْتَيْنِ إَلاَّ مَا قَدْ سَلَفَ إِنَّ اللّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا 23

ترجمه فارسي مکارم

و اگر تصميم گرفتيد كه همسر ديگرى به جاى همسر خود انتخاب كنيد، و مال فراوانى (بعنوان مهر) به او پرداخته ‏ايد، چيزى از آن را پس نگيريد! آيا براى بازپس گرفتن مهر آنان، به تهمت و گناه آشكار متوسل مى ‏شويد؟! 20 و چگونه آن را باز پس مى ‏گيريد، در حالى كه شما با يكديگر تماس و آميزش كامل داشته‏ ايد؟ و (از اين گذشته،) آنها (هنگام ازدواج،) از شما پيمان محكمى گرفته ‏اند! 21 با زنانى كه پدران شما با آنها ازدواج كرده ‏اند، هرگز ازدواج نكنيد! مگر آنچه درگذشته (پيش از نزول اين حكم) انجام شده است; زيرا اين كار، عملى زشت و تنفرآور و راه نادرستى است 22 حرام شده است بر شما، مادرانتان، و دختران، و خواهران، و عمه ‏ها، و خاله‏ ها، و دختران برادر، و دختران خواهر شما، و مادرانى كه شما را شير داده ‏اند، و خواهران رضاعى شما، و مادران همسرانتان، و دختران همسرتان كه در دامان شما پرورش يافته ‏اند از همسرانى كه با آنها آميزش جنسى داشته ‏ايد -و چنانچه با آنها آميزش جنسى نداشته‏ ايد، (دختران آنها) براى شما مانعى ندارد- و (همچنين) همسرهاى پسرانتان كه از نسل شما هستند (-نه پسرخوانده‏ ها-) و (نيز حرام است بر شما) جمع ميان دو خواهر كنيد; مگر آنچه در گذشته واقع شده; چرا كه خداوند، آمرزنده و مهربان است 23

آيات امروز را می توانيد از طريق اين لينک هم مطالعه کنيد

 

 

 یادداشت   
هفته      

 

 

یادداشت هفته

 

بنام خدا

 

 

 

جوان و ورزش

 

دوپينگ: بي‌تربيتي ورزشي/ تاريخچه آن برمي‌‌گردد به مراسم باشكوه باكومبا در دوران كهن آفريقا، اصولاً دو تا چيز مهم را آفريقايي‌ها كشف كرده‌اند: يكي دوپس دوپس يا همون جاز خودمون كه ارژينالش فقط آنجا پيدا مي‌شود، دوم دوپسينگ يا همون دوپينگ؛ كه هنگام دوپس دوپس مي‌زده‌اند بر بدن كه قوه بنيه داشته باشند، در جشن‌هاي قبيله‌اي، حركات موزونِ باكومبايي انجام دهند. بخوريد و بگوييد: آفريقا بد جاييه!/ آنچه آدم را به طرز شرم‌آوري قهرمان كند / يه دور از جون تو دهنت باشه بچه!

 

پارادوپينگ: پارا از دوپينگ هم آن‌ورتر گذاشتن/ دوپينگاندن حريف يا چيزخور كردن وي/ آخر جوانمردي / براي ناكار كردن يا به نام كردن طرف و در هر حال ناك‌اوت كردن او، يواشكي دوپينگ در غذايش ريختن / اين روش وقتي به كار مي‌رود كه حريف، منشور اخلاقي خونش بالا باشد و زورتان هم به او نرسد.

 

دوپينگی: اغلب به معني طفل معصوم يا حيوونكي/ آنكه روحش از هيچ چيز خبر ندارد / بچه خوبي كه از آمپول نمي‌ترسد/ آنكه همه قاقاهايي كه آقاهه گفته بخور تا آقا بشي، مي‌خورد/ همه‌اش تقصير سر مربيه/ بعضي وقت‌ها گوشت قربوني/ فاميل عباس اينا/ آنكه در حين مسابقه به طرز مشكوك برانگيزي سر حال يا خوش اخلاق باشد/ آنكه از مارادونا شدن همين را ياد گرفته!

 

سرمربی: در اينجا همون آقاهه / آنكه اگر بچه خوبي هم باشي آمپول مي‌زند / تنها كسي كه اصلاً بازيكنانش را وادار به دوپينگ نكرده/ آنكه همه بَدَند او پاك و مبرا/ خدا بگذره از مافيا كه از هيچ كي نمي‌گذره.

 

مكمل‌های غذايی: آخي!/ دِسِري كه آدم را قهرمان مي‌كند، يه وقت هم ديدي پهلوان/ آنچه تقش بعداً در بيايد/ ورقلمبيده كننده/ از همان‌ها كه ملوان زبل و بامزي مي‌خوردند (اصلاً همه‌اش تقصير بدآموزي‌هاي صدا و سيماست، همين كارتون‌ها رو براي نسل ما پخش كردند كه اين‌طوري شد).

باقالی: يكي از همان مكمل‌هاي غذايي كه در ايران باستان رواج داشته و قبل از مسابقات كشتي مي‌خورده‌اند با اين شعار معروف كه باقالي بخور كشتي بگير / ناگفته نماند منطقه باقالي‌ها هم جاي مشهوري است كه اغلب آدم‌ها بعد از دوپينگ يه سفر به آنجا مي‌روند.

 

چای و قهوه: تازگي‌ها اسم‌شان جزو مواد دوپينگ‌دار درآمده چون كافئين زياد دارد / در صورت مشاهده موارد مشكوكي كه به بهانه خستگي و خواب آلودگي، ليوان ليوان چاي مي‌خورند سريعاً با مأموران نادو تماس بگيريد.

 

داروها: دواهايي كه آدم‌ها را مشهور و پول‌دار مي‌كند و اصلاً هم تلخ نيست/ همه رقم دارد زنونه، مردونه، جوونونه كه چند تايش اينها هستند:

 

زورزا: همون نيروزا/ آنچه آدم‌ها مي‌خورند تا زورشان زياد شود و بتوانند چيزهاي سنگين بلند كنند (هيچ فكر كرديد چرا بازرس ژاوِر دست از سر ژان‌وال‌ژان برنمي‌داشت؟ ظاهراً مي‌گويند به خاطر اون يه كف دست نون بوده ولي الكيه، تو دوبله عوضش كرده بودند بدآموزي نداشته باشد، دليل اصليش اين بود كه بازرس ژاور فهميده بود شهردار مادلن يا همون ژال وال ژان اون گاريه رو چه جوري بلند كرد!

 

هپروت زا: آنچه انسان‌ها را يهو خوشحال مي‌كند و زندگي را ناغافل شيرين مي‌‌نمايد، و وقتي اثرش تمام شود، زندگي دوباره مثل زهرمار مي‌شود/ اسم بچه معروفشان كوكائين است؟ آمار مي‌گويد 20 درصد جوان‌هاي امروزي اينطوري خوشحال مي‌شوند، به همين راحتي!/ آنچه آدم را به خود بي‌جهت مهربان و رمانتيك مي‌كند (نكته: اصولاً ‌همه موادي كه آخرشان اين دارد جيز است، دست نزنيد. مثل هروئين، كافئين، مرفين، چايي شيرين و...)/ توهم‌زا/ آنچه كه اگر بزني فضا مي‌ري، نمي‌دوني تا كجا مي‌ری!

 

درد سرزا: قبل آزمايش مي‌خورند كه كلاً رقيق بشوند و در نمونه رقت بارشان هيچي پيدا نباشد/ آنچه آب بدن را در اين وانفساي بي‌آبي هدر مي‌دهد و وزن آدم‌ها را كم مي‌كند كه رو فرم بيايند/ به آن مُدر هم مي‌گويند/ از ما گفتن، همه وقت نخوريد.

 

دودزا: مواد استنشاقي كه با آن دودپينگ مي‌كنند و مي‌روند هوا.

 

جبروت زا: همان داروهای ورقلمبيده كننده كه بدن سازها و وزنه‌ بردارها مي‌خورند/ آنچه نرخ تورم آدم را بالا ببرد/ بادكنك

 

پيت زا: هنوز جزء دوپينگي‌ها شناخته نشده.

 

عوارض داروها: واچه حرف‌ها!/ كي تا حالا زورش زياد شده، مرده، شلوغش مي‌كنند!/ مهم قهرمان شدنه، اگر هم تو اين راه مردي چه بهتر تازه اون موقع اول مرد نكونامي و زنده يادي و ايناست/ خودم هم مي‌دونم اينا معني لغت نيست، خوب اين لغت بي‌معنيه من چه كار كنم فقط اگه خورديد احساس كرديد صداتون داره كلفت مي‌شه چيزي نيست، حكماً‌ داريد به بلوغ ورزشي مي‌رسيد، خانم‌ها! نگيد نگفتي!

 

مافيا: آنكه پاي قهرمان را به جاهاي زا دار و اين دار باز كند/ آنكه مواد را عين هلو به قهرمان برساند/ گربه بامزي!

 

كميته مبارزه با دوپينگ: به كميته جهاني‌اش وادا مي‌گويند كه مخفف خارجي عبارت واي به حالت اگه دوباره دوپينگ دستت ببينم مي‌باشد. وادا در حد تيم ملي است و به كار جهان پهلوان‌ها مي‌آيد/ در حد ليگ برترش هم مي‌شود نادو كه مخفف عبارت نمي‌دونيم از دست كي بكشيم، والا ديگه خسته شديم، هي هر روز يه داروي جديد، هر روز يه قانون، هر روز .... كه به علت طولاني بودن بي‌خيال بقيه‌اش مي‌شويم. البته به روايت موثق‌تري نادو مخفف نخور اين دوپينگو، ورپريده! مي‌باشد/ سازماني كه مأمورانش اجازه دارند نصف شب بيايند ورزشكار مربوطه را كت بسته ببرند نمونه خونه كه يك وقت طرف فرصت نكند نمونه‌اش را دست‌كاري كند و غش در معامله بشود.

 

نمونه: آنچه اگر مثبت باشد، عالم و آدم را از نمونگي مي‌اندازد/ ممتاز

 

دستگاه نمونه ‌گيری: دستگاه تشخيص هر گونه خرده شيشه در بدن/ پيشرفته‌هايش حتي نيت دوپينگ هم كرده باشي بوق بوق مي‌كند!

 

مصدوميت: قديم‌ها فقط با آن پنالتي مي‌گرفتند/ راهي براي نرفتن به مسابقه وقتي بوي تست دوپينگ مي‌آيد/ از همان مريضي‌ها كه شب امتحان، ناغافل بچه‌هاي طفل معصوم مردم را از پا و درس و زندگي مي‌انداخت/ حادثه واگيردار/ وقتي آدم دوپينگدانش درد مي‌گيرد.

 

محروميت: آخرين مرحله/ دوران نقاهت بعد از مصدوميت/ مرحله تركيدن فرد باد آورده/ دوران خود اشتغالي/ برهه زماني كه يهو همه آقاهه‌ها كنار مي‌كشند/ دوران سرشكستنك كه معمولاً بعد از اِشْكِنَك قوانين بازي مي‌آيد.

 

قهرمان: آنكه امروزه از همه مشكوك‌تر باشد/ آنكه اولش هي باد مي‌شود و آخرش مي‌تركد/ قديم‌ها مي‌شد بهش پهلوان هم گفت/ آنكه مي‌زند ركورد مردم را مي‌شكند و دل ملت شاد مي‌شود بعداً هم كه تقش در آمد خدا بزرگ است! (با آدم بَدا بودم به خدا)

 

پهلوان: كيلويي چنده؟/ مقامي در بين ورزشكاران دوران پارينه سنگي/ مجبورم بگويم نسل اين‌گونه نادر، رو به انقراض است!

 

مدال: هدف مهمي كه هر وسيله‌اي را مي‌تواند توجيه كند / دوپينگ چه قابلي دارد به خاطرش سه پينگ و چهار پينگ و ... برو بالا .... / اصلاً همه چي با يه مدال شروع شد!

 

 

جوان و ورزش

 

اخلاق و ورزش

در ديدگاه قرآن و اهل‌بيت عليهم السلام ، ورزش جنبه جسمي و روحي دارد. علي عليه السلام درباره ورزش روح مي‌فرمايد: من نفس خود را با تقوا ورزيده‌ مي‌سازم. (نهج البلاغه، نامه 45)

در مكتب اسلام، ورزش جسمي، پشتيبان و مكمل ورزش روحي (خودسازی) معرفي شده است و ورزشي كه با رعايت مسائل اخلاقي همراه نباش، ارزشمند و مفيد نيست.

 

 

بايسته‌های اخلاقی ورزش‌كار

1. حق‌جويی

يكي از فضايل مهم اخلاقي، حق‌جويي است. همه نزاع‌ها و ستم‌ها از اينجا آغاز مي‌شود كه يك طرف، خواهان حق و عدالت نيست. از امام صادق عليه السلام پرسيدند: مكارم اخلاقي كدامند؟‌حضرت فرمود: اينكه از شخصي كه به تو بدي كرده درگذري و با كسي كه از تو بريده آشتي كني و به كسي كه در حق تو نيكي كرده نيكي كني و هميشه حرف حق را بگويي؛ هر چند به زيان تو باشد. (قتال نيشابوري، روضه الواعظين، ص 412. برگرفته از: علي شلاچيان نظر، مقاله اخلاق و ورزش، مجموعه مقالات سمينار نقش فرهنگ و تبليغات در ورزش مرکز تحقيقات و مطالعات و سنجش برنامه‌اي صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران)

بنابراين، هم ورزش‌كاران و هم ورزش‌دوستان، بايد حق‌جويي را به عنوان يك اصل، نصب‌العين خود سازند و همواره خواهان اقامه حق باشند، هر چند به زيان آنها باشد.

2. جوانمردی

ورزش‌كار مسلمان و بااخلاق، بايد مظهر جوانمردي باشد و خود را به اين زينت آراسته سازد. علي عليه السلام دراين‌باره مي‌فرمايد: انسان به زينتي زيباتر از جوانمردي آراسته نشده است. (غررالحکم و دررالکلم، ترجمه: سيد حسين شيخ‌الاسلامي، ج 2، ص 1127)

آن حضرت،‌ گذشت از اشتباهات ديگران را جوانمردي مي‌داند و مي‌فرمايد: قوام جوانمردي به اين است كه انسان لغزش‌ها و اشتباهات برادران ديني خود را تحمل كند و از آ‌نها درگذرد و با هم‌جواران خود به خوبي رفتار كند.( همان)

3. صداقت

ورزش‌كار بااخلاق بايد به اين نكته توجه كند كه صداقت از مهم‌ترين اصول اخلاقي است و حتي به شوخي هم نبايد دروغ بگويد. پيامبر گرامي اسلام در نكوهش دروغ‌گويي مي‌فرمايد: دروغ‌گو جز به خاطر بي‌شخصيتي و خودكم‌بيني، دروغ نمي‌گويد. (شيخ مفيد، الاختصاص، ص 232)

امام صادق عليه السلام نيز مي‌فرمايد: هيچ بنده‌اي طعم ايمان را نمي‌چشد،‌ مگر آنكه دروغ‌گويي را، خواه شوخي و خواه جدي، ترك كند.( اصول کافي، ج 2، ص 34)

4. تواضع

از آنجا كه ورزش، به انسان قدرت، و جايگاه اجتماعي مي‌دهد، فروتني ورزش‌كار در برابر ديگران، اهميت خاصي مي‌يابد. در آيات و روايات نيز، شخص متكبر بسيار نكوهش شده است. راه دور كردن تكبر اين است كه انسان به ياد آورد هر نعمتي به او رسيده، با لطف و عنايت پروردگار بوده و هر لحظه ممكن است حق‌تعالي آن نعمت را از او بگيرد. امام علي عليه السلام مي‌فرمايد: شكرگزاري نعمتي كه خداوند به انسان عنايت كرده است، با تواضع تكميل مي‌شود. (بحارالانوار، ج 70، ص 196)

5. ادب

ادب، از مشهورترين فضيلت‌هاي زيباي اخلاقي است. امام علي عليه السلام به امام حسن مجتبي عليه السلام ‌درباره رعايت ادب سفارش مي‌كند و آن را اساس مردانگي و نشانه عقل و فضايل اخلاقي مي‌شمارد. (ديلمي، ارشاد القلوب، ص 160) امام جواد عليه السلام ‌ نيز در فضيلت ادب مي‌فرمايد: از ميان دو نفر، كسي نزد پروردگار برتر است كه باادب باشد. (همان)

بنابراين، ورزش‌كار بافضيلت، كسي است كه رعايت ادب را سرلوحه رفتار خود قرار دهد و نه‌تنها از بيان كلمات ركيك پرهيز كند، بلكه رفتار و سكناتش به زيور ادب آراسته باشد.

6. پرهيز از حسد

در ورزش ممكن است رقيب ورزش‌كار، جايگاه بهتري داشته باشد و در مسابقات امتياز بيشتري بگيرد. اينكه ورزش‌كاري جايگاه رقيب خود را آرزو كند، غبطه است و مانعي ندارد، ولي اگر آرزو كند آن جايگاه را فقط خودش داشته باشد و از ديگري گرفته شود، حسدورزي و رذيله اخلاقي است كه با ارزش‌هاي اسلامي و انساني سازگار نيست.

7. خوش‌اخلاقی و پرهيز از خشونت

از صفاتي كه در معارف اسلامي تأكيد فراواني به آن شده، خوش‌اخلاقي است. امام صادق عليه السلام در فضيلت خوش‌اخلاقي فرمود: كامل‌ترين مؤمنان از نظر ايمان، كساني هستند كه خوش‌اخلاق‌تر باشند. (همان، ص 133) از رسول خدا صلي الله عليه و آله ‌سؤال شد: بهترين چيزي [هديه‌ای] كه كسي به ديگري مي‌تواند تقديم كند چيست؟ حضرت فرمود: خوش‌اخلاقي. (روضه الواعظين، ص 1414)

8. روحيه گذشت و صبر و بردباری

از صفاتي كه به ‌ويژه براي ورزش‌كاران لازم است،‌داشتن صبر و گذشت است. پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمود: بر شما باد عفو و گذشت كه اين دو صفت، جز بر عزت انسان نيفزايد پس از يكديگر درگذريد تا خداوند به شما عزت دهد. (ارشاد القلوب، ص 133)

 

 

 

 

 

ولادت امام رضا عليه السلام

سه شنبه 27 مهر ماه 1389  ، 11 ذی القعده 1431 ، 19 اکتبر 2010

 

 

ميلاد با سعادت شاه خراسان، چراغ ‏دار راه انسان، طليعة خورشيد صداقت و صفا، مدافع حريم مهر نبوي، تداوم بخش راه عدل علي عليه‏السلام، رسوا گر دشمنان اسلام مصطفوي، راه‏بان فتوت و مردي، بر عاشقان مبارك باد!

 

خورشيد توس

در تاريكْ خانه‏ي تاريخ، خورشيدي از خانه‏ي ولايت، سر بر كشيد تا راه مدينه تا توس را بپيمايد و از بركت اين هجرت، ايران براي هميشه در چشم انداز پرتو امامت قرار گيرد.

آن گاه كه رضاي آل محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله دردمندانه با تربت احمدي وداع مي‏گفت، گردي از ايمان آن مزار برگرفت و بر اين خاك پاشيد و كشورِ عجم را با پيامِ رسول عرب عجين نمود و سرزمين سلمان را بيمه‏ي خط اهل‏بيت ساخت.

اينك، خورشيد دين از خاك خراسان مي‏تابد و ايران، به اقيانوس عرفان علوي و رضوي و موسوي وصل است، و مرقد هشتمين امام، به عنوان يكي از چهار نگين گران بها در اين مملكت محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله مي‏درخشد.

هر روز بامداد، خورشيد از سمت خاور سر برآورده، و از فراز گنبد طلايي سلطان توس، نورافشاني مي‏كند و بر اين خاكِ شيعه‏خيز و تربتِ عاشق پرور، مي‏تابد و زر مي‏افشاند.

خورشيد وجود امام هشتم فروغ بخشِ آن آفتاب عالم‏تاب است كه در سپهر گردون مي‏گردد.

 

كدام شرق، دو خورشيد دارد؟

و كدام خاك، مهد مشرِقين و دو خاور است؟

قبله‏ هشتم، مغناطيس دل‏هاست كه همه روزه و همه ساله، انبوهي از قلب‏های عاشق و دل‏های شيدا را به سوي خود مي‏كشد.

مشهد، كه مدفن اين آفتاب عترت است، و قم كه در مركز اين دايره جذبه وكشش قرار گرفته است و اين خواهر و برادر، كانون جاذبه ‏های معنوی اين مرز و بوم شده‏اند.

آنان كه با خون، ره به ديو و دد گرفتند                درس شهادت از قم و مشهد گرفتند

آغــــوش بگشادنــد هر تيـــر بلا را            تا متصـــل سازنــد توس و كربلا را

 

اين‏گونه است كه درخت ايمان و ولايت، در اين مرز و بوم، از چشمه‏سار مزار پاك اين انوار پاك، سيراب مي‏شود. هر دلي، مشهد يقين مي‏شود، هر خانه‏اي، كانون ولايت مي‏گردد. غريب خراسان آشناي دل‏هاي محبّان مي‏شود، سرزمين توس، به وسعت ايران گسترده مي‏گردد، نسيم لطف، از بارگاه رضوي، تا دورترين نقاط اين مملكت بال مي‏كشد، كوي رضا عليه‏السلام، مأمن جان‏هاي شيدا مي‏شود، و... حرم قبله‏ي هشتم، به پناهگاه دردمندان و دلسوختگان تبديل مي‏ شود.

 

* * *

اما شمايی از سيمای اين خورشيد:

شجاع و بخشنده و كريم بود. در علم و عبادت، سرآمد اهل زمان خويش به شمار مي‏رفت.

وارسته‏اي زاهد و دانايي بي‏نظير بود.

به دانش و تقواي او همه اعتراف داشتند، حتي دشمنِ خوني‏اش ـ مأمون ـ چندين بار و به مناسبت‏هاي گونه‏گون، از آن امام به عنوان داناترين، عابدترين و وارسته‏ترين مرد، ياد كرده است.

به گفته ابن جوزی: در بيست و چند سالگي در مسجد رسول صلي‏ الله‏ عليه ‏و‏آله ‏نشست و براي مردم فتوا مي‏داد.

 

حضور در زمان داشت. نسبت به مسايل فكري و اعتقادی و شبهه‏ های دانشمندانِ اديان و مذاهب مختلف، جوابي حاضر و پاسخي دندان‏شكن داشت.

 

اخلاقش نيكو و برخوردش كريمانه بود، فرزند پيامبر بود و وارث خُلق و خوی او كه براي تكميل مكارم اخلاق برانگيخته شده بود.

 

سخن كسي را قطع نمي‏كرد. كلامي كه موجب رنجش خاطر مسلماني گردد نمي‏گفت، از خدمتكارانش، كسي را مورد عتاب و سرزنش قرار نمي‏داد، در مجلسي كه ديگران حضور داشتند، پايش را دراز نمي‏كرد، تكيه نمي‏داد، خنده‏اش به قهقه نمي‏رسيد و از تبسم فراتر نمي‏رفت.

 

هنگام غذا، همه‏  خدمتكاران را سر سفره مي ‏نشاند. به نيازمندان و مساكين، بسيار كمك مي‏كرد و اين اعانت و دستگيری را، نه از سر منت نهادن، بلكه به شكرانه‏  نعمت الهي انجام مي‏ داد.

 

درخشش نور

زمان، در خزانِ طبيعت چرخي بهارانه زد و ظهور نيكو گلي از بوستانِ حقيقت را مژدگاني خواست. مژده باد بر غريبان و بي‏نصيبان، اين بهارِ حياتْ‏بخش، كه بوي گل و ريحانش مشام جان‏ها را مي‏نوازد و مبارك باد بر نجمه خاتون، اين هديه‏  خدايي كه لبخندهايش التيام بخش غم غربت او خواهد بود!

سلام بر رضا، شمعِ بزمِ وصالِ دوست و بلندای مرتبتِ قرب محبوب!

اي آفتاب هشتمين! چشمه‏هاي آسمان، بشارت وجود تو بودند كه چون آمد، مدينه‏ي خشكسار را پروانه‏هاي باران نابهنگام فرا گرفت و نخل‏هاي خشكيده و بي ‏بركت، به آني جان تازه يافت و نغمه‏ي آب به لالايي آرام نجمه پيوست.

لحظه‏ي تولد تو، لحظه‏  درخشش عشق بود بر نگينِ هستي. وه كه چنين لحظه‏ ای چه با شكوه و درخشنده تجلّي يافت و جاودانه شد. تو خورشيد گرم خانه‏  پدر شدی و انوار رحمانيِ وجودت را بر آيينه‏ي جانش تاباندی و در روزگار اسارتش، فروغ خانه‏ اش شدی.

كنون ای خورشيد توس! آن‏سان كه ميهمان كوچه‏  حقير پيرزني مفلوک گشتي، عيد را به خانه ‏اش كشاندی و بر درخت بادامِ خانه ‏اش گرد معجزه پاشيدی بر اين زاير شوريده‏  شيدايت نيز رحمت آور و نهال دلش را بهاری كن!

 

نوری از تبار ياس

عرشيان در تب و تابند و آسمانِ ستاره بارانِ مدينه، در انتظار طلايه ‏های آفتاب صبحگاهي است. نجمه خاتون، چشم به راهِ آمدن نوگلي از گلشن مصفاي فاطمه است. ستاره‏اي فرخنده در آسمان هدايت طلوع خواهد كرد و كروبيان در انتظار آمدنش چشم به آسمان دنيا دوخته‏ اند.

هشتمين منادی عدالت و مشعل‏دار رسالت انبيا كه برگي ديگر از جريده‏  عصمت رارقم خواهد زد، در راه است.

ذوالجلال، بار ديگر سحاب رحمت خويش را در آسمان مدينه‏النبي، جلوه‏گر خواهد نمود و دست صورتْ نگارِ هستي، وجه ه‏ای ديگر از كمالات خلقت را به عاشقان هديه خواهد نمود.

در خانه‏  موسي بن جعفر عليه‏السلام نوري از تبار ياس خواهد درخشيد. رضای آل محمد، توتيای چشمان مؤمنان، باب الحوائج درماندگان و صفای قلوب محبان؛ خواهد آمد. او كه جانش تجلي‏گاه سودای جانان است و پرچم‏دار راه سالكان، مي‏ آيد. او كه بيرق كفر عباسيان را بلرزاند و مشعل پارسايي بيافروزد و او كه تهذيب كننده‏  نفوس مؤمنان است مي‏آيد. آری! عالِم آل محمد مي‏ آيد.

 

* * *

 

ميلاد گل به فصل بهاران خجسته باد!

آواز دلنواز هزاران، خجسته باد!

در گلشن هميشه گل افشان سرمدي

رقص نسيم و جوش بهاران خجسته باد!

سر زد ز آسمان يقين كوكب رضا

اين مژده بر شكسته حصاران خجسته باد!

شد جلوه‏گر ز مشرق جان، آفتاب عشق

باران نور، در شب ياران خجسته باد!

شكفته بر لبان ظفر، غنچه‏هاي فجر

اي مير عشق، فتح سواران خجسته باد!

ميلاد مهر هشتم دين، حجت خدا

بر پير پرخروش حماران خجسته باد!

 

هشتمين گل سرخ

حس روشني، همه جا را فرا گرفته است. زمان، آينه بندان شده و زمين گل ‏های زيبايي از آواز، به گردن آويخته است. از زمين، نگاه سبز مي ‏بارد و آسمان را سرشارِ آبي مي ‏كند. رضای آل ‏محمد مي‏ آيد... .

 

ای هشتمين امام؛ اي سيد غريبان؛ اي فرزند رسول خدا! زاهدان و عابدان، در حَرَمت به خاك مي‏نشينند و افلاك را مي‏نگرند و من در طوافگاه حرمت، كتاب تضرع باز كرده‏ام، نماز نياز مي‏خوانم و زيارت نامه‏  محبت زمزمه مي‏كنم.

 

ای پناهگاه غريبان! به ضمانت غزال رميده‏ي دلم قيام كن، تا به آبشخور ايمان و معرفت و فلاح نايل آيد، و با پاسخي سپيد، از پايگاه عشق تو، به كوهستان‏های زندگي برگردد.

 

ای حقيقت ناب! آستانت ميعادگاه ملايک و زيارتت آمال دل عارفان و عاشقان و نگاهت تمنای هر بينواست.

 

ای هشتمين گل سرخ! آن كه تشنه‏  محبت توست، سيری‏ ناپذير است. و آن كه طراوت ياد تو را بر لب دارد، نوای جانش به پژمردگي نمي‏گرايد.

 

ضامن بشر

ستاره‏ای بدرخشيد و ماه مجلس شد             دل رميده ما را انيس و مونس شد

                                                                                        حافظ

 

بُهت زمان شكست و زمين به شادماني نشست. آسمان به رقص درآمد و خورشيد عالم‏تاب، تابيدن گرفت، و... جلوه‏ي خدا به زمين نازل شد.

با آمدنت، ای رضای قبيله‏  عشق، آهوان گريزپا، به پاي‏بوسيِ تو آمدند.

اي ضامن آهوان بي‏پناه! امروز بي ‏پناه‏تر از ما كيست؟

اي ضامن بشريت! دستي از درياي رحمت خويش برآور و ما را درياب و بر دنيای تاريك و غم گرفته روشنايي بپار!

ای امام غريب! آن قدر پشت درهاي حرمت، به انتظار مي‏نشينم و دقّ الباب مي‏كنم، تا درهاي اميد و رحمتت را به رويم بگشايي، كه من هم، چون تو غريب مانده‏ام.

ای همدم جان‏ها! غريبانه نامت را زمزمه مي‏كنم، به اين اميد كه دستم بگيری. دلم را بر ضريح حرمت، دخيل بسته‏ام، تا گره‏هاي كور، از كارم بگشايي. پنجره‏اي به روی عشق بر اين دل‏هاي سخت‏تر از فولاد بگشا!

اي ياور مظلومان! رهايمان مكن! بگذار چون يكي از آن هزاران كبوتر سپيدبالِ سپيدبخت گنبد زريّنت، باشيم و هر پگاه گرداگرد آستانت چرخ بزنيم و با تو به عشق‏بازی و راز و نياز بنشينيم!

 

 

  

 

   

هفته پیوند اولیا و مربیان

 

    * هماهنگی و هم‏سویی اولیا و مربیان

    * اهمیت ارتباط و تبادل نظر اولیا و مربیان

    * انجمن اولیا و مربیان

    * اهداف انجمن اولیا و مربیان

    * بالا رفتن سطح آموزش و تربیت

    * وظایف

    * شناخت وظایف

    * خانواده و اصول تربیتی

    * هماهنگی رفتار و گفتار

    * آگاهی‏ های لازم

    * هفته پیوند اولیا و مربیان

    * اهمیت ارتباط میان والدین با مربیان

    * تشویق

    * محیط خانواده

 

 

هماهنگی و هم‏سویی اولیا و مربیان

مهم‏ترین عامل در تربیت و رشد فکری و اخلاقی کودکان و نوجوانان، هماهنگی و هم‏سویی نظری و علمی میان مربیان و خانواده‏هاست.

کودک در دنیای خانواده، از طریق رفتارها و موضع‏گیری‏های پدر و مادر، با دنیای بیرون آشنا می‏شود و همین رفتارها، شخصیت و ویژگی‏های اخلاقی و رفتاری او را شکل می‏دهد. او در هنگام ورود به محیط آموزشی، با مربیان تازه‏ای روبه‏رو می‏شود که به‏طور مستقیمْ در الگوی رفتار او تأثیر می‏گذارند. در نتیجه، هریک از دو کانون خانه و مدرسه، به تنهایی امکان عمل موفقیت‏آمیز نخواهد داشت؛ از این رو، وجود مرکزی مثل انجمن اولیاء و مربیان، برای یک‏سان‏سازی مسائل آموزشی و تربیتی کودکان ضروری است.

 

 

اهمیت ارتباط و تبادل نظر اولیا و مربیان

ممکن است رفتار و شیوه‏های تربیتی مربیان، با رفتار و روش‏های تربیتی اولیا در خانواده متفاوتْ یا احیانا متضاد باشد که در این صورت، تأثیرهای ویرانگری بر شخصیت کودک و نوجوان دارد؛ از این رو، یکی از اصول مسلّمِ تربیتی، ارتباط و تبادل نظر میان اولیا و مربیان است.در سیستم آموزشی و پرورشی ما، این ارتباط از طریق انجمن اولیا و مربیان صورت می‏گیرد. در واقع این انجمن، شیوه‏های گوناگون ارتباط و هماهنگی و همکاری اولیا را با مربیان مدارس، مشخص و معیّن می‏کند.

 

انجمن اولیا و مربیان

انجمن اولیا و مربیان، هیأت مُنتخبی از پدران و مادران دانش‏آموزان، به همراه مربیان مدرسه است که با هدف تلاش و همکاری در راه پیشبرد امور آموزش و پرورش دانش‏آموزان تشکیل می‏شود. این هیأت، پیشنهادات و طرح‏های مفیدی را به مدیر و دیگر مسئولان مدرسه ارائه می‏دهد و در اداره بهتر امور، یاور صمیمی مدرسه به شمار می‏آید. در نظام آموزشی ما، برای فعالیت انجمن‏های اولیا و مربیان، آیین‏نامه ویژه‏ای تدوین و در آنْ اهداف و وظایف انجمن توضیح داده شده است. (ر.ک: دکتر شکوه نوابی نژاد، سه گفتار درباره راهنمایی و تربیت فرزندان، انتشارات مدرسه، ص 11)

 

اهداف انجمن اولیا و مربیان

به طور کلی می‏توان اهداف عمده انجمن اولیا و مربیان را در موارد زیر خلاصه کرد:

آگاه کردن اولیا به مسائل دینی، تربیتی، اخلاقی و مشاوره با آنان در هماهنگ کردن روش‏های تربیتی و آموزشی در محیط خانه و مدرسه؛ ایجاد و تحکیم پیوندهای عاطفی، اخلاقی و انسانی بین اولیای دانش‏آموزان و مربیان مدرسه؛ بهره‏مندی هرچه بیش‏تر از امکانات اولیا برای تهیه، تدارک و تکمیل امکانات آموزشی، پرورشی و بهداشتی مدرسه؛ و پیشرفت دانش‏آموزان در مسائل تربیتی و تحصیلی و برطرف کردن نقص‏های موجود در این زمینه. (علی برّی دیزجی، روزها و رویدادها، انتشارات زهد، 1377، ج 3، ص 110)

 

 

بالا رفتن سطح آموزش و تربیت

یکی از راه‏های بسیار مؤثر در بالا بردن سطح آموزش و تربیت دانش‏آموزان، این است که معلمان و مربیانْ پی‏درپی از رفتار دانش‏آموزان در خارج از مدرسه، و نیز والدین از چگونگی پیشرفت تحصیلی واخلاقی دانش‏آموزان در مدرسه مطلع شوند. همین آگاهی و پی‏گیری از پیشرفت، افت تحصیلی و نیز مسائل تربیتی و اخلاقی دانش‏آموزان، موجب تلاش و کوشش در برطرف کردن واصلاح رفتار آن‏ها از سوی اولیا و مربیان می‏گردد که در نهایت، به بالا رفتن سطح آموزش و اخلاق دانش‏آموزان می‏انجامد. (رضا فرهادیان، آنچه والدین و مربیان باید بدانند، انتشارات رئوف، 1371، ص 40)

 

وظایف

مهم‏ترین وظایف انجمن اولیا و مربیان مدرسه، عبارت است از:

مشاوره و برنامه ریزی به منظور تحقق یافتن اهداف انجمن؛ تهیه برنامه بهداشتی ـ پزشکی و نظارت بر اجرای آن در مدرسه؛ همکاری و هم‏فکری با مدیر مدرسه، به منظور برگزاری جلسات ماهیانه اولیا و مربیان برای آموزش مسائل تربیتی، دینی و سوادآموزی؛ همکاری و هم‏فکری با مدیر و مربیان مدرسه در مورد برنامه‏های اوقات فراغت دانش‏آموزان و انجام گردش‏های علمی ـ تفریحی؛ و دعوت از اولیای علاقه‏مند به منظور بهره‏مندی از خدمات و یاری‏های آنان برای تهیه و تدارک و تکمیل امکانات آموزشی و پرورشی مدرسه. (روزها و رویدادها، ص 111)

 

شناخت وظایف

مربیان و والدین نسبت به حقوق کودکان و نوجوانانْ مسئولیتی خطیر دارند و باید در راه شناخت و رعایت این وظیفه سعی و تلاش کنند.

برخی از مهم‏ترین وظایف اولیا و مربیان بدین شرح است: شناخت کودکان و درک و تحلیل رفتار آنان؛ ایجاد ارتباطی گرم و جاذبه‏ هایی صحیح در رفتار و واکنش ‏های خود در مقابل کودکان؛ توجه به این مطلب که در برخوردها و ارتباط خود با کودکان، نهایت صبر و بردباری و تحمل و خویشتن‏داری را کنند؛ زیرا با این عمل، میزان نفوذ و تأثیر در کودکان و نوجوانان بیش‏تر می‏شود و ارتباط با آن‏ها قوی و محکم‏تر می‏ گردد. (ر.ک: رضا فرهادیان، والدین و مربیان مسؤول، قم، سازمان تبلیغات حوزه علمیه، 1377، ص 38)

 

 خانواده و اصول تربیتی

خانواده، پایگاه اصلی تربیت و رشد کودک و نوجوان است و شالوده شخصیتی آن‏ها در آن‏جا شکل می‏ گیرد و به تکامل می ‏رسد. در هر جامعه‏ ای، خانواده به عنوان زیربنای مستحکم ساخت اجتماعی و عامل اصلی حفظ و حراست از ارزش‏ های اخلاقی و اجتماعی است. از این رو، یکی از اهداف انجمن اولیا و مربیان، آموزشِ خانواده ‏ها به منظور آشنا ساختن آنان با اصول تربیتی و نیز ایجاد زمینه ‏های لازم برای مشاوره خانواده است که پیش زمینه‏ ای در راه رشد خانواده ‏ها و هم‏سویی آنان با نظام تربیتی است. اگر خانواده‏ ها پیش از ورود کودکان به مدرسه، زمینه ‏های لازم را برای آشنایی آنان با محیط مدرسه فراهم سازند، مشکلات بسیاری از دوش مربیان و معلمان مدرسه برداشته شده و زیربنای محکم و قابل اعتمادی برای کودکان ایجاد می‏ گردد.

 

هماهنگی رفتار و گفتار

تحقیقات نشان می ‏دهد که هر اندازه والدین و مربیان در روابط با کودکان و نوجوانان صداقت وهماهنگی در رفتارو گفتار خویش داشته باشند، در شخصیت آن‏ها تأثیرات قابل ملاحظه‏ ای بر جای خواهد گذاشت. از این رو، اولیا و مربیان شایسته است دقت کافی داشته باشند که اگر کودکان و نوجوانان را به کار خوبی راهنمایی می‏ کنند. خودشان بر انجام آن عمل کوشا باشند. نیز اگر آن‏ها را از انجام کاری نهی می‏کنند، خودشان الگو و نمونه بارزی در پرهیز از آن عمل زشت باشند. در این صورت است که اولیا و مربیانْ نه تنها با گفتار، بلکه با عمل کودکان و نوجوانان را تربیت می‏ کنند. (سه گفتار درباره راهنمایی و تربیتی فرزندان، ص 50)

 

آگاهی ‏های لازم

به طور کلی می‏توان گفت که والدین و مربیان تنها با ایمان، تهذیب نفس، آشنایی با شخصیت کودکان و نوجوانان و نیز شناخت اصول و مبانی تعلیم و تربیت اسلامی، می‏توانند فعالیت‏های کودکان و نوجوانان را در زمینه‏های عاطفی، اخلاقی و آموزشی و نیزروابط صحیح با هم‏سالان و دیگر افراد جامعه رهبری و هدایت کنند.

تنها در این صورت است که آن‏ها برای تحقق بخشیدن به آرمان‏های متعالی تعلیم و تربیت اسلامی در راه سازندگی شخصیت فرزندان اجتماع، گامی به پیش می‏نهند.

 

هفته پیوند اولیا و مربیان

خانواده، مهم‏ترین نقش را در پرورش و رشد فکری و روانی کودک و نوجوان ایفا می‏کند، ولی تا هنگامی که اهمیت ارتباط میان خانواده و مدرسه برای اولیا روشن نشود، نمی‏توان آن‏ها را در مسائل آموزشی و پرورشی دانش‏آموز مشارکت داد.

هفته پیوند اولیا و مربیان، فرصت مناسبی برای نشان دادن ضرورت این ارتباط است. در این هفته که معمولاً پدران و مادران به مدارس دعوت می‏شوند، درباره مسائل تربیتی و تحصیلی بحث و تبادل نظر می‏گرددو نمایندگان اولیای دانش‏آموزان، برای یک سال انتخاب می‏شوند. هم‏چنین مقدمات برگزاری کلاس‏های آموزشی برای خانواده‏ها فراهم می‏آید و از اولیایی که همکاری خوبی با مدارس داشته و در راه بالا بردن سطح علمی و تربیتی فرزندان‏شان کوشیده‏اند، تقدیر می‏شود.

 

اهمیت ارتباط میان والدین با مربیان

دکتر لی سالک، یکی از استادان روان‏شناسی کودک در دانشگاه کوُرنِل آمریکا، درباره اهمیت ارتباط میان والدین و مربیان مدرسه چنین می‏نویسد: وقتی کودک می‏بیند که شما مدرسه و فعالیت‏های مربوط به آن را آن‏قدر مهم می‏دانید که در آن شرکت می‏کنید، در نهان خود احساس رضایت می‏کند. شرکت در جلسات خانه و مدرسه، به فرزند شما می‏فهماند که اطلاعاتْ بی‏واسطه و آزادانه بین شما و آموزگار او رد و بدل می‏شود. اگر شما به مدرسه اهمیت بدهید، کودک نیز برای مدرسه و آموزگارش احترام بیش‏تری قایل می‏شود. متوجه شده‏ام کودکانی که والدین‏شان در فعالیت‏های مربوط به مدرسه شرکت می‏کنند، نوعی روحیه اجتماعی پیدا می‏کنند و نسبت به جامعه ومسائل مربوط به آن احساس مسئولیت بیش‏تری دارند. (لی سالک، مترجم: کامران دبیری، کاش والدینم می‏دانستند، نشر والدین، ص 112)

 

تشویق

تشویق، یکی از روش‏های بسیار مؤثر در تربیت دانش‏آموزان و نیز پیشرفت علمی آنان است که می‏تواند از طرف اولیا و مربیان صورت پذیرد. اصولاً تشویق در روح و نهاد دانش‏آموز اثر فوق العاده‏ای دارد و او را به انجام کارهای نیک ترغیب می‏کند. هرانسانی خودش را دوست دارد و می‏خواهد دیگران به شخصیت او احترام گذارند و از او قدرشناسی کنند، حال اگر دانش‏آموزی به دلیل موفقیت ‏های تحصیلی و یا انجام کارهای نیک مورد تحسین و تشویق توسط اولیا و مربیان قرار گیرد، به آن کار متمایل می‏گردد و بالعکس، اگر مورد ناسپاسی و بی‏توجهی قرار گیرد، از آن امور دل‏سرد و دلزده می‏شود. امیرمؤمنان علی علیه‏السلام در نامه معروف خود به مالک اشتر می‏نویسد: هرگز نیکوکار و بدکردار پیش تو یک‏سان نباشند؛ زیرا چنین روشی، نیکوکار را از کار نیک بی‏رغبت ساخته و بدکردار را به کار بد سوق می ‏دهد. (نهج البلاغه، مترجم: محمد دشتی، نامه شماره 53، ص 565)

 

محیط خانواده

از آن‏جا که خانواده، اساسی‏ ترین واحد اجتماع و نیز مؤثرترین عامل تربیت است، هماهنگی و تلاش والدین در خانه، بر تلاش و کوشش مربیان در مدرسه مقدّم است. احترام پدر و مادر نسبت به یکدیگر و نیز نسبت به فرزندان، باعث می‏شود که محیط خانواده، محیطی کاملاً صمیمی و مهربان شود که این خود در تربیت اخلاقی فرزندان و نیز تحصیلات آن‏ها بسیار مؤثر است. والدین باید شنوندگان خوبی برای فرزندان‏شان باشند تا آن‏ها بتوانند به راحتی نظرات، ابتکارات و نیز مشکلات خود را با آن‏ها در میان بگذارند و سپس مربیان نیز زمینه را برای باروری استعدادها و ابراز احساسات و عواطف آنان فراهم سازند. (ر.ک: سه گفتار درباره راهنمایی و تربیت فرزندان، ص 65)

 

مديريت    
علوی     

 

تبیین ویژگی‌های مدیران از دیدگاه حضرت علی (ع) در نهج‌البلاغه

(بخش سوم)

   آرش آقاجانی

 

 

حضرت علی(ع) فرموده‌اند:

انسان صبور، پیروزی را از دست نمی‌دهد هر چند زمان آن طولانی شود (حکمت ۱۵۳).

آن حضرت در خطبه ۱۹۰ خطاب به لشگریان چنین فرموده‌اند: بر جای خود محکم بایستید و در برابر بلاها و مشکلات استقامت کنید.

۲-۱۲) طرد سخن چین

یکی از مواردی که باعث لغزش مدیران می‌شود، سخن‌چینی و بدگویی سخن چینان می‌باشد و اگر مدیری به این سخن‌چینی‌ها اهمیت دهد و بدون توجه به صحت و سقم آنها، اقدام به تصمیم‌گیری نماید، ممکن است عواقب جبران ناپذیری داشته باشد. حضرت علی(ع) در این مورد می‌فرمایند:

در قبول سخن بدگویان شتاب مکن که سخن‌چین فریبنده است گرچه در جامهٔ خیر خواهان درآید.

۲-۱۳) طرد چاپلوس

حضرت علی(ع) در نامهٔ ۵۳ خطاب به مالک اشتر می‌فرمایند: بپرهیزید از خودپسندی و از شگفتی در خویش و دربارهٔ صفتی از اوصاف خود که خوشایند توست. و بپرهیز از این که دلبسته آن باشی که در ستایش تو از اندازه بگذرند همانا که بهترین فرصت شیطان در این احوال است تا نیکوکاری نیکوکاران را بر باد دهد. همچنین آن حضرت در جای دیگری از همان نامه فرموده‌اند: و باید کسانی نزد تو برگزیده‌تر باشند که بیش از همه در روی تو سخن تلخ بر زبان آورند و ترا در آنچه خدای بر دوستان خود نپسندد، کمتر یاری کنند. به اهل پرهیز و راستی پیوند و آنگاه آنان را چنان پرور که در ستایش تو از اندازه نگذرند و به باطل ترا در کاری بزرگ که به تو نسبت دهند و تو آن کار را نکرده باشی، دلشاد نسازند، چه زیاده‌روی در ستایش، در دل خود بینی پرورد و آدمی را به تکّبر در آورد.

۲-۱۴) خوش‌بینی نسبت به دیگران

خوش‌بینی نسبت به مردم باعث می‌شود تا مدیران با مهر و سعه صدر بیشتر با مردم رفتار نمایند و سخت‌گیری بی‌مورد ننماید. امام علی(ع) در نامه ۵۳ به جناب مالک اشتر می‌فرماید: هیچ عاملی بهتر و قوی‌تر از نیکی به رعیت و سبک ساختن هزینه‌های آنان و ترک تحمیل بر دوش آنان نیست پس باید در این باب کار کنی که خوش‌بینی به رعیت را بدست آوری. سپس در ادامه می‌فرماید: زیرا خوش‌بینی رنج بسیار را از تو دور می‌سازد چنانچه انسان خوش‌بین به دیگران باشد همیشه اعصاب و افکار او در آسایش و راحتی است به خلاف اینکه اگر نسبت به دیگران بدبین و بدگمان باشد مرتب افکار او در اطراف نکات منفی و غیر صحیح دور می‌زند و مرتب در حالت جنگ درونی و گرفتار مسائل روانی و ناراحتی اعصاب خواهد بود. امام علی(ع) فرموده است: به آنان که بیشتر احسان کردی بیشتر خوش‌بین باش، و به آنان که بدرفتاری کردی بدگمان‌تر باش (قوچانی، ۱۳۷۴، صص ۲۰۰-۲۰۱).

۲-۱۵) عیب‌پوشی و پرهیز از عیب جویی

امام علی( ع) در نامه به مالک اشتر می‌فرمایند: و باید که دورترین افراد رعیت از تو و دشمن‌ترین آنان در نزد تو، کسی باشد که بیش از دیگران عیبجوی مردم است. زیرا در مردم عیب‌هایی است و والی از هر کس دیگر به پوشیدن آنها سزاوارتر است. از عیب‌های مردم آنچه از نظرت پنهان است، مخواه که آشکار شود، زیرا آنچه بر عهده توست، پاکیزه ساختن چیزهایی است که بر تو آشکار است و خداست که بر آنچه از نظرت پوشیده است، داوری کند. تا توانی عیب‌های دیگران را بپوشان، تا خداوند عیب‌های تو را که خواهی از رعیت مستور بماند، بپوشاند. و از مردم گره هر کینه‌ای را بگشای و از دل بیرون کن و رشته هر عداوت را بگسل و خود را از آنچه از تو پوشیده داشته‏اند، به تغافل زن و گفته سخن‌چین را تصدیق.۲-۱۶) ارتباط مستقیم با کارکنان

هر گاه مدیر بخشی از وقت خود را به ملاقات و ارتباط مستقیم با کارکنان اختصاص دهد متضمن دو فایدهٔ بزرگ است:

الف) مدیر از این طریق می‌تواند از نیازها و مشکلات و گرفتاری‌های کارکنان خود آگاه شود و برای حل آنها در حد توان اقدام کند و بدین وسیله انگیزه و روحیهٔ کارکنان را برای تلاش و کوشش بیشتر تقویت کند.

ب) علاوه بر آشنایی با مشکلات کارکنان، مدیر می‌تواند بدین وسیله از مشکلات سازمان نیز آگاهی یافته و با اقدام برای حل و فصل آنها، موفقیت و پیشرفت سازمان را تضمین نماید.

امام علی(ع) به مالک اشتر دستور می‌دهند که با مردم ارتباط مستقیم داشته باشد و از نزدیک به حرف‌ها و نقطه نظرات آنها گوش سپارد و از فاصله گرفتن از آنها بپرهیزد: مبادا به مدت طولانی خود را از مردم دور نگه داری (خدمتی، ۱۳۸۱، صص ۳۸-۳۹).

۲-۱۷) پرهیز از غرور و تکب

نوعاً بشر بر اثر غفلت از حقیقت به مجرد رسیدن به پست و مقام گرفتار غرور و خود‌بینی و تکبر می‌شود و این گرفتاری بر اثر اینست که آن فرد برای خود فی نفسه ارزشی نمی‌پنداشته و تمام ارزش را به انسان صاحب مقام می‌دهد و حال آن که آنچه را که دارای حقیقت می‌باشد، انسان است و پست‌ها و مسئولیت‌ها تماماً اعتباری است و چه بسا مسئولیت‌ها بوسیله انسان‌های با فضیلت و باکمال باارزش و پربها می‌شوند و انسان‌های آگاه آن افرادی هستند که خود را اسیر پست و مقام نمی‌کنند بلکه میز و پست را تابع خود می‌دانند و هر مسئولیتی که به آنان داده شود از گرفتار شدن به غرور و تکبر دور هستند و از همین جهت است که اسلام با نغمه‌های مختلف انسان‌ها را از ریاست طلبی بر حذر داشته زیرا که بسیار اندکند کسانیکه بتوانند بر نفس خود فائق آیند. امیرالمؤمنین(ع) در دو فراز از فرمان تاریخی خود به مالک اشتر، او را از غرور می‌هراساند و به وی هشدار می‌دهد و روش پرهیز از غرور را به او تعلیم می‌فرماید: چنانچه بر اثر پست و مقام که به تو داده شده است در تو تکبر بوجود آید و در خود احساس خود‌بینی نمایی، فوراً بیاد بیاور عظمت ملک خداوندی را که فوق تو است و به قدرت و سلطه خداوند و ضعف خود توجه داشته باش، این توجه و نگرش است که سرکشی و تمرد را از تو می‌گیرد و تندی تو را فرو می‌نشاند و آن عقل را که از مغزت بیرون رفته بود به تو باز می‌گرداند. پرهیز کن از برابری با عظمت خداوند متعال و از همانند بینی خود با او در جبروت ربوبی زیرا خداوند متعال هر جباری را ذلیل و هر متکبری را پست و خوار می‌سازد. همچنین در همین نامه می‌فرماید: به پرهیز از خود پسندی و بالیدن به خود و از تکیه به چیزی که تو را به خود پسندی وا دارد و از اینکه دوست بداری مردم تو را بسیار بستایند زیرا این صفات پلید از مهمترین دام‌های شیطان است تا نیکی نیکوکاران را در آن محو سازد (قوچانی، ۱۳۷۴، صص ۱۶۰-۱۶۱).

۲-۱۸) گذشت و پوزش پذیری

یکی از صفات پسندیده و مثبت مدیران شایسته آن است که چنانچه فردی نزد او به عذر خواهی آمد، عذر او را بپذیرد و در مقام اصرار بر تخلفش بر نیاید که این روش اثری نیکو در جذب نیروها و وفاء بیشتر آنان نسبت به نظام و سازمان خواهد داشت. حضرت علی(ع) در عهدنامهٔ مالک اشتر به او توصیه نموده‌اند که افرادی را برای کارهای کلیدی و مهم انتخاب کن که هنگام معذرت خواهی از وی با سینه باز و بزرگواری عذر طرف را بپذیرد. همچنین در جای دیگر از همین عهدنامه فرموده‌اند که با افراد باگذشت بپیوند و آنها را به عنوان کارگزار انتخاب نما: &#۶۴۸۳۱;ثُمَّ إلصَق بِذَوِی السَّماحَه&#۶۴۸۳۰; (قوچانی، ۱۳۷۴، صص ۱۳۷-۱۳۸).

۲-۱۹) وفای به عهد

یکی از عوامل تضعیف کننده ارتباط و پیوند بین کارکنان و مدیر تأمین نشدن وعده‌هایی است که مدیر می‌دهد. همچنین در روابط با سایر نهادها و سازمان‌ها وفای به عهد اصلی خدشه ناپذیر می‌باشد و باعث جلب اعتماد می‌گردد. حضرت علی(ع) در خطبه ۴۱ نهج‌البلاغه فرموده‌اند: ای مردم، وفا همراه راستی است، که سپری محکمتر و نگهدارنده‌تر از آن سراغ ندارم، آن کس که از بازگشت خود به قیامت آگاه باشد خیانت و نیرنگ ندارد.

۲-۲۰) جاذبه و دافعه

مدیر یا رهبر باید بتواند افراد زیادی را جذب کند و در هنگام لزوم افرادی را از گرد خود و از سازمان طرد نماید. آنچه مسلم است، قوه جاذبه مدیر باید از نیروی دافعه او بیشتر باشد. کسانی که به دلایل مختلف مثل سردی و تندی رفتار، عدم سازش و ناتوانی مهار احساسات خود، باعث دلسردی و پراکندگی انسان‌ها می‌شوند، مدیران و رهبران خوبی نیستند در حالی که جذب افراد باید با سهولت بیشتر انجام گیرد و نباید افراد را به سادگی از دست داد. حضرت علی(ع) می‌فرمایند: عاجز‌ترین فرد کسی است که در یافتن دوست، ناتوان باشد و از او ناتوان‌تر کسی است که دوستان به دست آورده را از دست بدهد.

از سوی دیگر مدیر باید دافعه داشته باشد زیرا که مظاهر شرک و نفاق و فسق و گناه را باید از اطراف خود و محیط کار و کلاً از جامعه طرد نماید. اگر شخص مسئول با عناصر یاد شده همنشین و هم کاسه باشد آنچنان در آنها حل می‌شود که دیگر قدرت موضعگیری نخواهد داشت. طبیعی است که سازشکاری با همهٔ گروه‌ها موجب می‌شود که رابطهٔ دوستان واقعی با انسان ضعیف شود و دشمنان دوست نما هم جهت سودجویی و دست‌یابی به مقاصد پلید خود، انسان را همراهی نمایند و هنگامی‌که احساس کنند دیگر به آنها فایده‌ای نمی‌رسد یا در معرض خطر قرار گرفته‌اند بلافاصله انسان را رها می‌کنند و به سراغ دیگری می‌روند. امیرالمؤمنین(ع) در نامه به مالک اشتر می‌نویسد: باید دورترین و مبغوض‌ترین آنها نزد تو کسانی باشند که زشتی‌های مردم را جستجو می‌کنند. در این سخن حضرت یک معیار برای رفع و حذف نیروها بیان می‌کنند و بر لزوم دافعه داشتن مدیر تأکید می‌نمایند (احمدخانی، ۱۳۷۹، صص۱۳۴-۱۳۸).

۲-۲۱) صداقت

صداقت در مدیر از بهترین عوامل موفقیت در کار و حافظ آبرو و برآورندهٔ وجاهت اجتماعی است. چنانچه مدیر در محیط کار و صحنه‌های اجتماعی از صداقت لازم برخوردار باشد موفقیت او حتمی است و در غیر اینصورت حتی اگر فرضاً در ابتدای کار و با اغفال دیگران رسوا نگردد، اما سرانجام روزی با دریده شدن پرده‌ها، دروغگویی او آشکار می‌گردد. به غیر از صداقت روش دیگری نمی‌تواند ضامن موفقیت باشد و یک مدیر باید اهل صدق باشد. امام علی(ع) در نامه به مالک اشتر به او می‌فرماید که با اهل صدق بپیوندد و مسئولیت‌های کلیدی را به آنان بدهد (قوچانی، ۱۳۷۴، ص ۱۳۴).

همچنین آن حضرت فرموده‌اند: پیشوای قوم باید با مردم خود به راستی سخن گوید.

۲-۲۲) اعتماد به نفس

اعتماد به نفس با غرور تفاوت بسیاری دارد. افراد مغرور، خیلی کم به حرف دیگران گوش می‌دهند. زیرا غرور باعث جدایی است. امام علی(ع) گرچه در نهج‌البلاغه و دیگر کلمات ارزشمند خود، خودپسندی و غرور را مورد نکوهش قرار می‌دهد و می‌فرماید پرهیز از غرور زدگی و خودپسندی یکی از ملاک‌های ارزشی در روابط اجتماعی است، اما افتخار کردن به خویشاوندان خوب و ارزش‌های اخلاقی خویش را که در جهت مثبت به کار گرفته شود مورد تأیید قرار داده‌اند. حضرت در نامه ۲۸ در پاسخ به ادعاهای دشمن به برخی از افتخارات خویش اشاره می‌کند و آنها را با افتخار یادآوری می‌نمایند (خسروی، ۱۳۷۸، صص ۱۳۳-۱۳۶).

۲-۲۳) مشورت کردن

مشورت در ادارهٔ امور و پرهیز از خود رأیی از مؤکّدترین کارها در راه و رسم مدیریتی امیرمؤمنان است. آن حضرت همچون رسول خدا(ص) با وجود برخورداری از مقام عصمت و طهارت و با آنکه از نظر علم و دانش، عقل و خردمندی و تدبیر و سیاستمداری در مرتبه‌ای قرار داشت که او را از آراء و نظرات دیگران بی‌نیاز می‌ساخت اما پیوسته مشورت می‌کرد و به کارگزاران خود می‌آموخت که چنین کنند. امیرالمومنین علی(ع) در نامه ۴۰ نهج‌البلاغه که به سران سپاه خود نوشته است، فرموده است: آگاه باشید حق شما بر من اینست که جز اسرار جنگی، هیچ سرّی را از شما پنهان نسازم و در اموری که پیش می‌آید، جز حکم الهی، بدون مشورت شما کاری انجام ندهم.

امیرمؤمنان(ع) هیچ حامی و پشتیبانی را در ادارهٔ امور چون مشورت نمی‌دانست و در این باره فرموده است:

هیچ پشتیبان استوارتر از مشورت کردن نیست (نهج‌البلاغه: نامه ۵۳)

هیچ خردمندی از مشورت بی نیاز نمی شود (نهج‌البلاغه: نامه ۵۳)

سزاوار است که خردمند رأی خردمندان را به رأی خود و دانش و آگاهی دانشمندان را به دانش خویش بیفزاید (نهج‌البلاغه: حکمت ۳۴۷).

برای مشورت در هر امر، باید از مشاورانی مناسب و صاحب اهلیت بهره گرفت و از هر کس نمی‌توان رأی خواست. به طور کلی مدیر باید با کسانی مشورت کند که متصّف به خدا ترسی، پروا پیشگی، راز داری و شجاعت باشند و از خردی نیکو و تجربه‌ای پربار برخوردار باشند و با اشخاص ترسو، حریص، دروغگو، جاهل، احمق و کسانی که زمام احساسات خویش را در دست ندارند، نباید مشورت کرد. امیرالمؤمنین(ع) در عهدنامهٔ مالک اشتر به او چنین نوشته است: بخیل را در مشورت خود دخالت مده زیرا که تو را از احسان منصرف می‌کند و از نیازمندی می‌ترساند و نیز با اشخاص ترسو مشورت مکن زیرا در کارها روحیه‌ات را تضعیف می‌کنند. همچنین حریص را به مشاورت نگیر که با ستمگری، حرص را در نظرت زینت می‌دهد. پس همانا بخل و ترس و حرص، غرایز و تمایلات مختلفی‌اند که از بدگمانی به خدا سرچشمه می‌گیرند. در سفارش‌های امیرمؤمنان علی(ع) بهترین مشاوران اشخاص امین و مجّرب، خردمند و دوراندیش معرفی شده‌اند (دلشاد تهرانی، ۱۳۷۷، صص ۲۴۷-۲۵۱).

۲-۲۴) احتیاط و دقت در قضاوت

زمامدار باید تا وقتی مطلب کاملاً برای او روشن نشده است، قضاوت و پیشداوری نکند و در مواردی که امر بر او مشتبه می‌باشد باید احتیاط نماید و حکم صادر ننماید. حضرت علی(ع) در نامه ۵۳ خطاب به مالک اشتر چنین فرموده است: سپس کسی را برای قضاوت بین مردم برگزین که از همه در شبهات با احتیاط‌تر عمل نماید. همچنین در همان نامه، آن حضرت فرموده‌اند:

 و از آنچه که در نظرت روشن نیست، کناره گیر.

ادامه دارد ...

  دانشگاه امام صادق (ع)

 

جمله      
 مديريتی
    

 

 

فقر

 

میخواهم  بگویم،

فقر، همه جا سر میکشد،

فقر، گرسنگی نیست ، عریانی  هم  نیست ...

فقر، چیزی را  " نداشتن " است ، ولی، آن چیز پول نیست ، طلا و غذا نیست،

فقر، همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفته یک کتابفروشی می‌نشیند،

فقر، تیغه های برنده ماشین بازیافت است،‌ که روزنامه های برگشتی را خرد می کند،

فقر، کتیبه سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند،

فقر، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود،

فقر،  همه جا سر میکشد،

فقر، شب را " بی غذا  " سر کردن نیست،

فقر، روز را  " بی اندیشه" سر کردن است ...

دکتر علی شریعتی

 

حدیث      
مديريتی    

 

 

 
امام رضا علیه السلام فرمودند:

 

مَـن فـرّج عن مـومـن فـرّج الله عَن قَلبه یـَوم القیمة

 
هر كس اندوه و مشكلى را از مومنى بر طرف نماید خداوند در روز قیامت انـدوه را از قلبش بر طرف سازد.

 

(اصول كافى، ج 3، ص 268)

 

طنز       
مديريتی    

توصیه های مدیریتی

 

1) در باب وقت صرف ناهار

- برای کارمندان لاغر و ترکه ای 30 دقیقه لازم است ، زیرا باید بیشتر بخورند تا سالم به نظر آیند.

- برای کارمندان با جثه معمولی 15 دقیقه کافی است تا در این مدت غذای متعادل بخورند و تناسب اندامشان حفظ شود.

- برای کارمندان چاق 5 دقیقه کفایت می کند ! ( مگر خوردن قرص لاغری با نوشابة رژیمی مخصوص چقدر وقت لازم دارد؟)

2) در باب افزایش حقوق

- اگر کارمند با سر و وضع مرتب و شیک به اداره می آید ، یعنی اینکه حقوقش مکفی است و نیازی به افزایش ندارد.

- اگر کارمند با سر و وضع نامناسب و محقر به اداره می آید ، یعنی اینکه باید به او روش دخل و خرج مناسب را آموزش دهید تا بتواند لباس مرتب و شیک بخرد و در نتیجه نیازی به افزایش حقوق نداشته باشد.

- اگر کارمند با سر و وضع مناسب به اداره می آید ، دیگر غمی ندارید ، کمال مطلوب حاصل است . او هم نیازی به افزایش حقوق ندارد!

  

حکايت     
مديريتی    

عبارت، به شکلی دیگر


 

روزی مرد كوری روی پله‌های ساختمانی نشسته بود و كلاه و تابلويی را در كنار پايش قرار داده بود. روی تابلو خوانده مي‌شد : "من كور هستم لطفا كمك كنيد."
روزنامه ‌نگار خلاقي از كنار او مي ‌گذشت. نگاهي به او انداخت. فقط چند سكه در داخل كلاه بود. او چند سكه داخل كلاه انداخت و بدون اينكه از مرد كور اجازه بگيرد تابلوي او را برداشت، آن را برگرداند و اعلان ديگري روي آن نوشت و تابلو را كنار پاي او گذاشت و آنجا را ترك كرد.
عصر آن روز، روزنامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد كه كلاه مرد كور پر از سكه و اسكناس شده است. مرد كور از صدای قدمهای او، خبرنگار را شناخت. از او پرسيد كه بر روی تابلو چه نوشته است؟
روزنامه نگار جواب داد: "چيز خاص و مهمي نبود، من فقط نوشته شما را به شكل ديگری نوشتم" و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد.
مرد كور هيچوقت ندانست كه او چه نوشته است . روی تابلو خوانده مي ‌شد: "امروز بهار است، ولی من نمی ‌توانم آن را ببينم."

شرح حكايت
وقتي كارتان را نمي ‌توانيد پيش ببريد استراتژی خود را تغيير بدهيد. خواهيد ديد بهترينها ممكن خواهد شد. باور داشته باشيد هر تغيير بهترين چيز براي زندگي است. حتي برای كوچكترين اعمالتان از دل، فكر، هوش و روحتان مايه بگذاريد.

 

تکنيکهای     
موفقيت     

 

پيش بينی تکنولوژی؛ جهش در روشنی
 

 

چکيده

درسالهای اخير، برنامه‌ريزي تکنولوژی به عنوان يکي از اجزاي محوری برنامه ‌ريزی کسب و کار شرکتها درآمده است به ‌گونه‌ای که برنامه‌ريزی تکنولوژی هم در سطح کلان (ملي) و هم در سطح شرکت و هم در سطح راهبردهای کسب و کار مورد نياز است. در اين ميان پيش‌بيني تکنولوژی به عنوان نقطه شروع برنامه ‌ريزی تکنولوژی از اهميت و جايگاه ويژه‌ای برخوردار است. در اين مقاله ضمن تبيين چارچوب های برنامه‌ريزی تکنولوژی و پيش‌بيني تکنولوژی و ارتباط آنها با يکديگر، تعاريف ومفاهيم پيش‌بيني تکنولوژی وانتخاب روشهای مناسب پيش ‌بيني تکنولوژی مورد بحث و بررسي قرار خواهند گرفت.



مقدمه
امروزه شرکت های بزرگ و موفق برای کسب ارزش افزوده بيشتر با استفاده از تکنولوژی های برتر، برنامه‌ريزي تکنولوژی را امری حياتي مي‌دانند.
در بيشتر کشورهای اروپايي (خصوصا سازمان توسعه و همکاري اقتصادي) پيش‌بيني تکنولوژي و برنامه‌ريزي تکنولوژي بطور رسمي از دهه 1960 آغاز شد. درحال حاضر پيش‌بيني تکنولوژی در بيشتر کشورهاي اروپايي مورد استفاده قرار مي‌‌گيرد.
در برنامه‌
ريزی تکنولوژي، اولين گام، پيش‌بيني تکنولوژي است. در رويکرد عمومي برنامه‌ريزي تکنولوژي، پيش‌بيني تکنولوژي به عنوان رابطي بين استراتژي سازمان و تحقيق و توسعه تلقي مي‌شود که راههاي متفاوتي را براي دستيابي به اهداف طولاني‌مدت تکنولوژی سازمان نشان مي‌دهد. پيش‌بيني تکنولوژي مي‌تواند دورنمايي از آينده را براي ما فراهم کند که راهنماي اقدامات امروز در شکل‌دهي به شرايط آينده باشد.
پيش‌بيني تکنولوژي به مديران کمک مي‌کند که تشخيص دهند چگونه قابليت تکنولوژيک در طول زمان رشد مي‌کند و چگونه تکنولوژي رقيب ظاهر شده، رشد و انتشار مي‌يابد و جايگزين تکنولوژي قديمي مي‌گردد.
در برنامه‌ريزي تکنولوژي حمايت مديريت ارشد سازمان از برنامه‌ها اهميت فراوان دارد و طرحهاي طولاني‌مدت مديريت ارشد بايد فعاليتهاي تحقيق و توسعه را در جهت حمايت از اهداف شرکت، هدايت و حمايت کند و همچنين تعيين نمايد در چه حوزه‌هاي تکنولوژيک بايد سرمايه‌گذاري شود و بدون درنظر گرفتن اين نکته مسير حرکت شرکت روشن نخواهد بود و بايد از آنچه فرومن آن را جهش‌در تاريکي مي‌نامد، اجتناب نمود.


چارچوب برنامه ‌ريزی تکنولوژی
براي برنامه‌ريزي تکنولوژي مدل‌هاي مختلفي ارايه شده است که مهمترين آنها مدل پورتر و همکارانش است. پورتر و همکارانش(1991) براساس تحقيقات مادوکس، آنتوني و ويتلي، چارچوبي را براي برنامه‌ريزي تکنولوژي ارايه کرده‌اند. اين چارچوب 7 مرحله‌اي از فرايند کلي برنامه‌ريزي استراتژيک تبعيت مي‌کند و به شرح زير است:
گام اول : تکنولوژي را پيش‌بيني کنيد. اين نقطه شروع برنامه‌ريزي تکنولوژي است. اين کار، هم تکنولوژي‌هاي فعلي سازمان و هم تکنولوژي هايي که در طول دوره برنامه‌ريزي به بازار خواهند آمد را شامل مي‌شود.
گام دوم: محيط را تحليل و پيش‌بيني کنيد. عوامل محيطي، شرايط بالقوه محيط، عدم قطعيتها، تهديدهاي اصلي(بخصوص تهديدات ناشي از رقابت) و فرصتها را شناسايي کنيد.
گام سوم: رفتار مصرف‌کننده و بازار را تحليل و پيش‌بيني کنيد. در تحليل نيازها، نيازهاي فعلي مشتريان اصلي شناسايي و تغييرات احتمالي اين نيازها تعيين و اثرات و الزامات اين نيازها بر محصولات و خدمات سازمان، شناسايي مي‌شود. تحقيقات بازار و ارزيابي تاثير تغييرات، مکمل يکديگرند. اما ابزارهاي تحليلي(هرچند هم که پيچيده باشند)، به تنهايي کافي نيستند. در اين مرحله، تماس مستقيم با مشتريان بالقوه ضروري است. کيفيت واقعي، برآوردن خواسته‌ها و نيازهاي مشتريان است و بهترين راه براي انجام اين کار، نزديک شدن به مشتريان است.
گام چهارم: سازمان را تحليل کنيد. داراييها و مشکلات اصلي را مشخص کنيد. فهرستي از منابع انساني و غيرانساني سازمان تهيه کرده و عملکردهاي اخير را با توجه به اهداف مشخص شده قبلي، ارزيابي کنيد. علم به نقاط ضعف و قوت سازمان، بسيار حياتي است. شايد بد نباشد که براي اين کار از مشاوران خارج سازمان استفاده کنيد تا از اشتباهاتي که در زمان ارزيابي سازمان توسط اعضاي خود سازمان رخ مي‌دهد، پرهيز شود.
گام پنجم: رسالت سازمان را تعيين کنيد. اصول زيربنايي و حياتي را مشخص کنيد. اهداف کلي سازمان را تدوين، اهداف خاص دوره زماني برنامه‌ريزي را مشخص و معيارهايي براي سنجش ميزان دستيابي به آن اهداف تعيين کنيد. اين مرحله باعث تمرکز و پرهيز از پراکنده‌کاري سازمان شده و هرچقدر افراد بيشتري در اين مرحله مشارکت کنند، بهتر است. وقتي تک تک اعضا رسالت سازمان را درک و نسبت به آن احساس تعلق کنند، شانس موفقيت سازمان بيشتر است.
گام ششم: اقدامات سازمان را طراحي کنيد. گزينه‌هاي مختلفي مطرح کنيد، آنها را تحليل کرده و به بحث بگذاريد. استراتژي مناسبي تدوين کنيد که مورد توافق باشد و به چند اقدام کليدي منجر شود. اين زمان مناسب ديگري است تا ابزارهاي ارزيابي اثرات را دوباره بکار گيريد.
گام هفتم: برنامه را به اجرا بگذاريد. اهداف ريز و زمان‌بندي شده‌اي را تدوين کرده و در صورت لزوم، مراحل، زمان‌بندي و بودجه آنها را تعيين کنيد. براي پيگيري کارها و عملکردهاي زير حد استاندارد، مکانيزم مناسبي طراحي کنيد. در اين مرحله، نظارت مي‌تواند خيلي مفيد باشد. بازارهاي تکنولوژي بسيار پويا است و هر شرکت بايد در مورد تغييرات و عکس‌العمل مشتريان، شناخت مناسبي داشته باشد.
همانگونه که مشاهده مي‌شود، چارچوب مذکور مستلزم پيش‌بيني تکنولوژي است تا بدين‌وسيله نيازها، فرصت‌ها و نقاط قوت و ضعف سازمان شناسايي شود و براي تحقق هدفهاي سازمان، برنامه عملياتي تدوين و اجرا شود.


همانگونه که در اين مدل مشاهده مي‌شود، برنامه‌ريزي تکنولوژي، مشارکت چندجانبه را مي‌طلبد و به نظر مي‌رسد علاوه بر مشارکت مديران شرکت به مشارکت کارشناسان توليد، بازاريابي و تحقيق و توسعه نيز نياز است.


تعريف پيش ‌بينی تکنولوژی
پيش‌بيني تکنولوژي تلاشي براي به تصوير کشاندن قابليتهاي تکنولوژيک و پيش‌بيني اختراعات و توزيع نوآوريهاي تکنولوژيکي در طول زمان است. پيش‌بيني تکنولوژي شامل مجموعه‌اي از فرآيندهاي فرمولي شده براي مطالعه آينده تکنولوژي است که معلول پيشرفت در علوم و تغييرات اجتماعي است.
پيش‌بيني تکنولوژي به عنوان ابزاري در برنامه‌ريزي تکنولوژي، براي شناسايي جريان احتمالي حوادث تکنولوژيک در آينده به کار مي‌رود تا امکان انتخاب مناسب تکنولوژي‌هاي آينده را فراهم آورد.


عناصر پيش ‌بينی تکنولوژی
براي اينکه يک پيش‌بيني در فرآيند تصميم‌گيري سودمند باشد بايد شامل چهار عنصر کيفي، کمي، زمان و احتمال باشد. منظور از عنصر کيفي اين است که در پيش‌بيني تکنولوژي چه بايد پيش‌بيني شود. به عبارت ديگر بايد اتفاقات و پديده‌اي را که مي‌خواهد پيش‌بيني شود، مشخص کرد. عنصر کمي به مفهوم توسعه کمي سطحي از عملکرد مورد انتظار است که به صورت عدد و رقم بيان مي‌شود. عنصر زمان بيان‌کننده اين است که پديده مورد نظر در چه زماني اتفاق مي‌افتد و عنصر احتمال، ميزان قطعيت در پيش‌بيني را نشان مي‌دهد.
براي اينکه انتظارات لازم از يک پيش‌بيني تکنولوژي برآورده شود، مي‌بايست منابع مورد نظر در اختيار باشد. اين منابع شامل چهار منبع عمده فرضيات، بينش،داده و قضاوت است.
فرضيات اطلاعاتي هستند که پيش‌بيني‌کننده، براي تصديق آنها در چارچوب زمان اطمينان کافي دارد و توصيه مي‌شود که فرضيات مهم در پيش‌بيني‌ها بيان شود حتي اگر لازم باشد اين فرضيات در توسعه‌هاي آينده مجدداً آزمايش شود (امکان رد کردن آنها در آينده وجود دارد). بينش يکي از مهمترين ويژگي‌هاي انسان در بيان عناصر کيفي پيش‌بيني است و در اينجا بايد تأکيد کنيم که پيش‌بيني نبايد فقط يک رويکرد کمي باشد. به طور کلي پيش‌بيني در حال پيدا کردن راههايي به سوي آينده است و شايد بتوان گفت يک کار رديابي است.
يک پيش‌بيني‌کننده خوب از تجربه، دانش تکنولوژيک و توانايي خود در ربط دادن طيف وسيعي از توسعه‌ها استفاده مي‌کند. اين کار به يک ذهن باز احتياج دارد که تفکرهاي واگرا را با استفاده از خلاقيت همگرا کند.
پس از اينکه موضوع مناسب براي پيش‌بيني‌کننده مشخص شد، نياز به کمي‌سازي و تکنيک هاي پيش‌بيني است که اکثراً آينده را براساس گذشته رديابي مي‌کنند. در اينجا احتياج به داده‌ها و اطلاعات فراواني است. در اين مسير، دستيابي به اطلاعات مورد نظر با دقت بالا يکي از مشکلات پيش‌بيني‌کننده است که پيشنهاد مي‌شود يک تيم مجرب در کنار تيم پيش‌ بيني‌ کننده اين وظيفه را برعهده گيرد تا وقت و تمرکز افراد پيش‌ بيني کننده دراين مسير تلف نشود.
در بسياری از موارد از جمله پيش‌بيني روندهاي اجتماعي و سياسي، اطلاعات زيادي يافت نمي شود يا امکان بيان آنها به زبان کمي ممکن نيست که در اين موارد جز استفاده از قضاوت پيش‌بيني کننده يا خبرگان آن حوزه خاص، راه ديگري وجود ندارد. قضاوت های ذهني مديران بايد به عنوان مکمل اطلاعات کمي در تصميم ‌گيری‌ها استفاده شود.

منابع خطا در پيش ‌بينی تکنولوژی
يکي از مطالبي که بايد در نظر گرفته شود اين است که پيش بيني تکنولوژي نمي تواند به عنوان يک علم کاملاً دقيق مطرح باشد و همواره با خطا همراه است و راههايي براي کاهش خطا وجود دارد. يکي از عوامل موثر بر کاهش خطا در پيش بيني، آگاهي از منابع خطا است.


مهمترين منابع خطا در پيش بيني عبارتند از:
- در نظر نگرفتن پارامترهايي در فرايند پيش بيني
- کمبود اطلاعات در دسترس هنگام پيش‌‌بيني
- فرضيات نامناسب
- انتخاب روش نامناسب پيش بيني
- تفسير نامناسب (قضاوت ضعيف) در فرايند پيش بيني.


روشهای پيش ‌بينی تکنولوژی
روش های سنتي پيش‌بيني تکنولوژي اکثرا متکي به برون نمايي عملکرد گذشته و تعميم آن به آينده است. نقطه ضعف اساسي اين روش در شرايط رو به تحول و پيچيده دنياي فعلي که شرايط آينده آن از روند گذشته تبعيت نمي‌کند به وضوح مشخص مي‌شود. شرايط آينده به مشخصات و محدوديتهاي فيزيکي تکنولوژي مورد نظر، عوامل اجتماعي و زيست محيطي موثر بر بهبود آن و شرايط بازار در مقايسه با رقبا بستگي دارد. نگراني‌هاي زيست محيطي، شرايط بازار، سرعت تغييرات تکنولوژي و بطور کلي‌تر شرايط آينده پيش‌بيني تکنولوژي را مشکل ساخته است و اين به گونه‌اي است که ديگر روشهاي سنتي نمي‌توانند مطلوبيت مورد نظر را داشته باشد. به همين دليل محققان و تحليل‌گران با توجه به شرايط پيش‌آمده روشهاي جديدي ارايه کرده‌اند. پورتر و همکارانش در نوشته‌اي که در سال 1991 تحت عنوان پيش‌بيني و مديريت تکنولوژي منتشر کردند، پنج روش پيش‌بيني تکنولوژي را تشريح کردند که به شرح زير آمده است:

 -1نظرات متخصصان: اين روش بر اين فرض استوار است که يک متخصص در زمينه تخصصي خود بهتر مي‌تواند پيشرفتها را پيش‌بيني کند. شرايط لازم براي استفاده از نظرات کارشناسي، توانايي شناسايي و حضور يک گروه از متخصصان در زمينه مورد نظر است. چنانچه اين شرايط فراهم نباشد، اين روش نمي‌تواند مناسب باشد. همچنين بايد توجه داشت که مشورت با کارشناسان همواره تضمين کننده يک پيش‌بيني موفق نيست. روشهاي نظرات متخصصان به دو گروه عمده تقسيم مي‌شوند:
- روشهاي جمع‌آوري اطلاعات از متخصصان که شامل روشهاي دلفي، گروه اسمي، مصاحبه‌هاي ساختاريافته و پرسشنامه است.
- روشهاي تجزيه و تحليل ساختار که شامل تجزيه و تحليل سازه‌ای و درخت همبستگي است. در جدول 1، خلاصه اين روش آورده شده است.
 -2پايش: پايش به معناي تهيه تصوير از محيط با استفاده از اطلاعات است که اين اطلاعات امکان دارد به تکنولوژي خاصي مربوط باشد. پايش را فرايند شناسايي نشانه‌هاي ممکن در بخشهاي علمي، اقتصادي، مديريتي، سياسي يا نظامي که ممکن است منجر به پيشرفتهاي احتمالي در تکنولوژي نيز شود، تعريف مي‌کنند. خلاصه اين روش، در جدول 2 آمده است:
-3 تحليل روند تحولات: اين روش بر اين فرض استوار است که آينده از گذشته تبعيت مي‌کند. به عبارت ديگر در اين روش فرض مي‌شود که آينده براساس رويدادها، روندها و الگوهاي پيشرفت درگذشته سنجيده مي‌شود. اين عوامل و نيروها در آينده نزديک تغييرات چشمگيري نمي‌کند و تغييرات گذشته در آينده ادامه خواهد يافت. خلاصه روش تحليل روند تحولات در جدول 3 آمده است
 -4مدل‌سازي: يکي از روشهايي که روابط بين رويدادها را در نظر مي‌گيرد، روش مدل‌سازي است. اين روش در پيش‌بيني، يا بر پايه کامپيوتر (مانند شبيه‌سازي) و يا بر پايه قضاوت است. عمده‌ترين روشهاي مدل‌سازي در پيش‌بيني شامل تجزيه و تحليل اثرات متقابل و ديناميک سيستم‌هاست. خلاصه روش مدل سازي در جدول 4 آمده است.
-5 سناريوها: اين روش توصيف آينده پيشرفتها در طول يک بازه زماني از چند سال تا يک قرن يا بيشتر است. سناريوهايي که در حوزه پيش‌بيني تکنولوژي بکار برده مي‌شوند، مفاهيم مختلف تکنولوژي‌هاي آينده را توصيف کرده و گزينه‌هاي تکنولوژي آينده را نشان مي‌دهند. سناريوها زماني مفيدند که اطلاعات در دوره‌هاي زماني گذشته در دسترس نباشد يا متخصصان در زمينه مربوط ضعيف بوده يا وجود نداشته باشند و هيچ پايه محکمي براي ايجاد مدل وجود نداشته باشد. خلاصه روش فوق در جدول 5 آمده است.
توئيس(1992) در يک طبقه‌بندي روشهاي پيش‌بيني تکنولوژي را به دو گروه اکتشافي و تجويزي تقسيم مي‌کنند. در روشهاي اکتشافي آينده با استفاده از دانش فراهم شده از گذشته ترسيم مي‌شود در حالي که در روشهاي تجويزی ابتدا يک آينده مطلوب تکنولوژيک ترسيم مي‌شود و سپس برنامه‌ريزي لازم برای آن انجام مي‌شود.

انتخاب روش مناسب برای پيش ‌بينی تکنولوژی
مطالعات نشان مي‌دهد يکي از مؤثرترين روشهاي پيش‌بيني، ترکيب روشهاي رياضي با روشهاي قضاوتي است. يکي ازمزيتهاي اصلي اين روش اين است که تعداد عواملي که متخصصان بايد به کار گيرند کاهش مي‌يابد. ترکيب روشهاي رياضي و نظرات کارشناسي باعث حذف خطاهاي آشکار خواهد شد. بنابراين مشخص کردن يک راهبرد پيش‌بيني، هنري است که شامل انتخاب، هماهنگي، بکارگيري و تغيير روشهاي کمي و کيفي است. براي انتخاب شيوه مناسب پيش‌بيني تکنولوژي نبايد به يک روش، محدود شد، بلکه بايد بر حسب موضوع، هدف و منابع موجود، روشهاي مختلف را به کار گرفت. در اين زمينه معيارهاي زيادي ارايه شده ‌است. متخصصان اين رشته از جمله سليوان(1997)، مليت(1991)، هان (1995) و مشيرا(2002) ، معيارهاي زير را براي انتخاب روش يا روشهاي مناسب پيش‌بيني تکنولوژي ذکر کرده‌اند:
- ميزان دسترسي به اطلاعات
- درجه اعتبار اطلاعات
- عدم اطميناني که بر موفقيت رشد تکنولوژي احاطه دارد
- دوره زماني که پيش‌بيني انجام مي‌شود
- هزينه و ارزش پيش‌بيني براي تصميم‌گيران
- تعداد متغيرهايي که بر توسعه تکنولوژي تاثير مي‌گذارند.


حرکت پيش‌ بينی تکنولوژی به سمت برنامه ‌ريزی تکنولوژی
هرگونه پيش‌بيني، تلاشي براي درک مسير حوادث آينده است. اما اين پيش‌بيني مي‌تواند در سطوح مختلف دانش پي‌گيري شود و به هرچه عمقي‌تر شدن اين پيش‌بيني‌ها بيانجامد. اين سطوح عبارتند از: برون‌يابي، الگوهای کلي عوامل ساختاري و دستور کار برنامه‌ريزي.
اگر پيش‌بيني کننده فقط خود را به اطلاعات گذشته و روند تاريخي محدود کند، فقط مي‌تواند به برون‌يابي اتفاقات گذشته در مسير آينده بپردازد. اگر پيش‌بيني کننده در مورد الگوهاي عملي يک سري از اتفاقات، دانش‌ دارد اما درباره موردي خاص در ميان آنها اطلاعاتي ندارد، فقط مي‌تواند الگوي عملي را بر نتايج برون‌يابي آن مورد خاص تطبيق دهد. منحني‌هاي
Sشکل، نمونه‌اي از چنين الگوهای کلي در امر نوآوري است.
اگر پيش‌بيني کننده در مورد نوع فاکتورهاي موثر بر جهت و روند رويدادها، اطلاعاتي نداشته باشد، با تغيير عوامل ساختاري، برون‌يابي انجام شده بي‌اعتبار خواهد شد و مسبب بيشترين اشتباهات در پيش‌بيني مي‌شود. لذا علاوه بر الگوهای کلي رويدادها، اطلاع در مورد نوع فاکتورهاي اثرگذار بر جهت و روند رويدادها لازم است. بنابراين در اين راهکار، بعد از شناخت الگوها و ساختار رويدادها، در قالب برنامه‌ريزي به بررسي نحوه تاثيرگذاری برروند حوادث براي هرچه مطلوبتر نمودن آنها اقدام مي‌شود.


نتيجه گيری
همانگونه که ملاحظه شد، پيش‌بيني تکنولوژي در فرايند تدوين استراتژي و برنامه‌ريزي تکنولوژي از اهميت بسيار زيادي برخوردار است. از پيش‌بيني تکنولوژي به عنوان اولين گام برنامه‌ريزي تکنولوژي به منزله ابزاري براي درک بهتر فرصتها و تهديدات و آگاهي از تحولات تکنولوژيک آينده و وضعيت کنوني دارايي‌هاي تکنولوژيک سازمان استفاده مي‌شود. بنابراين پيش‌بيني تکنولوژي اين امکان را براي سازمانها (به ويژه سازمانهاي تکنولوژي محور) فراهم مي‌آورد که به صورتي هدفمند در مسير آينده گام بردارند و اسير حوادث آينده نشوند. از آنجا که درجهان امروز تکنولوژي نقش کليدي در توسعه ايفا مي‌نمايد، بنابراين پيش‌بيني روند تحولات تکنولوژي و پيشرفتهاي آينده و بررسي اثرات آن به ويژه در سطح ملي اهميت بسيار زيادي دارد. تاثير شگرف پيش‌بيني تکنولوژي، به ويژه هنگامي‌که با برنامه‌ريزي تکنولوژي همراه باشد، مي تواند کسب مزيتهاي عمده در حوزه‌هاي مختلف را فراهم آورد. اين امر اهميت بهره‌برداري از دانش مديريت تکنولوژي را در تعيين استراتژي‌هاي تکنولوژي هم در سطح خرد وهم در سطح کلان نشان مي‌دهد.

 

 منبع : www.bazareiranian.ir

 

نکات       
مديريتی    

 160 نکته مدیریتی

41- اگر قاطعيت مدير با مهرباني توأم باشد، تأثير شگفتانگيزي بر اطرافيان خواهد داشت و فرمانبری با ترس جاي خود را به انجام وظيفه با حس مسئوليت پذيری ميدهد.
 42-
سامانهاي را جهت اخذ پيشنهاد اختصاص دهيد و به كارمندان اطمينان دهيد كه در كمال رازداري به پيشنهادهايی مطرح شده

 رسيدگي ميكنيد.
 43-
مطمئن شويد كه حق و حقوق ديگران توسط مسئولين و سرپرستان سازمان رعايت ميشود.
 44- چند ساعت از يك روز مشخص در ماه را به بازديد از سطوح مختلف سازمان و گفت وگوی رودررو با كارمندان اختصاص دهيد.
 45-
در سمينارهاي مرتبط با فعاليت خود شركت كنيد.
 46-
در كمك رسانيهاي مراسم خيريه پيشقدم باشيد.
 47-
با درايت و زيركي هميشه در كمين شكار فرصت های طلايي باشيد.
 48-
صبر و حوصله را از مهمترين اركان موفقيت تلقي كنيد.
 49-
مسئوليتپذير باشيد.
 50-
به منظور اطلاع حاصل كردن از مطالب جديد علمي، در چند سايت اينترنتي مرتبط عضو شويد.
 51-
چند تكه كلام اختصاصي و جالب براي خود انتخاب كنيد.
 52-
تفكر و تعمق قبل از پاسخگويي راحتتر از پيدا كردن چارهای برای تغيير آنچه عنوان شده ميباشد.
 53- وقتي ميخواهيد كاري را به كسي محول كنيد، روشي را برای عنوان كردنش انتخاب كنيد تا حس مسئوليت افراد برانگيخته شود.
 54-
علت شكستهاي سازماني را تجزيه و تحليل كنيد تا ضمن تشخيص مسير نادرست، از تكرار آن جلوگيري كنيد.
 55-
با بياهميت جلوه دادن كارهاي كارمندان، زحمات آنان را بيارزش نكنيد.
 56-
با انجام ورزشهاي فكري، قابليتهاي ذهني خود را تقويت كنيد.
 57-
به هر كس فراخور فعاليت و بازده كاری اش پاداش دهيد و با در نظر گرفتن پاداش های مساوی، حركت افراد شايسته گروه

 را كند نكنيد.
 58-
با به كارگيري مشاورين كارآزموده و متعهد، موقعيت بازار كار را تحليل كنيد و استراتژي به كار بگيريد كه هميشه يك گام

 از رقبا جلوتر باشيد.
 59-
اجازه ندهيد بار مسئوليت كارمندان بيكفايت و كند بر دوش كارمندان خبره و ساعي تحميل شود زيرا افراد با درك اين

 بيعدالتي انگيزه خود را از دست ميدهند.
 60-
دانش حرفهاي خود را تا حدی بالا ببريد كه در موارد لزوم در مقابل كليه سؤالات حرفهای حاضر جواب باشيد.

 

ادامه دارد ...

 

مقاله      
مديريتی    

 

مدیریت زمان در مدیریت بازار

 

 

با این که زمان نادرترین منبع ارزشمند در اختیار بشر می باشد، شروع اهمیت یافتن مدیریت آن از انقلاب صنعتی بوده است. در این هنگام رقابت مفهومی جدی و جدید یافت و مدیران و تجار متوجه شدند که زمان منبعی بی مانند است و اگر از دست برود جایگزین نخواهد داشت. بعدها در اوایل قرن بیستم که نخستین توجهات جدی به مدیریت علمی صورت گرفت موضوع زمان سنجی مطرح شد تا برای هر کاری و تولید هر قطعه ای زمان لازم معین شود و از آن به بعد بحث مدیریت زمان هر روزه اهمیت بیشتری یافته است طوری که حالا زمان سنجی از ابزارهای مهم و رایج در صنعت و تجارت می باشد و در ابعادی بزرگتر و وسیع تر مدیران در پی استفاده مناسب از زمان در راستای بکارگیری بهینه و به موقع از نیروی انسانی و تجهیزات و منابع مالی در راه رسیدن به اهداف فردی و سازمانی می باشند.

 

نسل های مدیریت زمان

در عالم واقعیت تمام اعمال انسان بعد زمانی و مکانی دارند. ارتباط این ابعاد نیز ارتباطی تعاملی می باشد. زمان دارای دو جنبه اصلی مادی و روانی است. زمان مادی زمانی است که برای انجام کار صرف می نماییم اما زمان روانی احساس طول مدت ذهنی و عاطفی است که در هنگام انجام یک کار داریم. ما در هر صورت به گذشت زمان واقفیم و حتی اگر در تاریکی و سکوت و بدون هیچ احساس جسمی نیز قرار بگیریم باز نسبت به گذشت زمان واقفیم و طول مدت را حس می کنیم. شاید دلیل فهمیدن گذشت زمان وقوف ناخودآگاه ما نسبت به ریتم های جسمی مان مثل ضربان و تپش قلب و تنفس باشد. اما رشد توجه به زمان از سوی بشر مراحلی داشته است.

الوین تافلر می گوید تحولات اجتماعی مسلسل وار یکدیگر را تعقیب می کنند و هر کدام بعد و حیاتی تازه به تاریخ بشر می دهند. مثلاً در رشد و پرورش اجتماعی انقلاب صنعتی بعد از انقلاب کشاورزی ظهور کرد و آنگاه نوبت به انقلاب اطلاعاتی رسید که هر کدام از این امواج متوالی غلیانی از پیشرفت های اجتماعی و فردی را در پی داشته است. مدیریت زمان هم از این امر مستثنی نیست. هر نسلی نقطه نظراتش را بر اساس نقطه نظرهای نسل پیشین بنا کرده و آدمی را به سوی کنترل دقیق تر زندگی رهنمون کرده است.

اولین نسل مدیریت زمان را می توان با نوشته ها و صورت موجودی ها توصیف کرد. تلاشی که به صورتی ابتدایی بر اهمیت مدیریت زمان تأکید می کرد و برای تقاضاهایی که وقت و نیروی ما را طلب می کرد حدود زمانی تعیین می نمود.

تقویم ها و دفترچه های قرار ملاقات معرف دومین نسل مدیریت زمان است. این موج بازتابی از کوشش بی وقفه ای بود که سعی می نمود فعالیت های آینده را پیش بینی و برنامه ریزی نماید.

سومین نسل مدیریت زمان که ما با آن روبه روییم نقطه نظرهای مهمی از قبیل اولویت بندی توصیف ارزش ها و مقایسه ارزشمندی نسبی فعالیت های مبتنی بر روابط به آن ارزش ها را به نقطه نظرهای نسل پیشین افزود. هدف گذاری اهداف کوتاه مدت و میان مدت و بلندمدت را مرکز توجه خود قرار داد تا وقت و نیروی صرف شده در آن با ارزش ها جور و هماهنگ باشد. این نسل شامل برنامه ریزی به شیوه ای است که اهداف و فعالیت هایی که از بیشترین ارزشمندی برخوردار است مطرح شود و به منصه عمل درآید.

اما نسل چهارم مدیریت زمان که با شیوه های قبلی کاملاً متفاوت است و بر حفظ و حراست و خودجوشی و کیفیت زندگی تأکید دارد و محدودیت و احساس دشواری نسل سوم را نیز ندارد هم وجود دارد. این نسل بر این ادعا پا می فشرد که مشکل مدیریت زمان کیفیتی بیرونی نمی باشد بلکه اداره اوضاع و شرایط خویش و توجه به خود است. خوشنودی و رضامندی تابع انتظارات و شناخت ماست و هر دو عامل فوق در حلقه نفوذ ما ساکن می باشند. نسل چهارم به جای این که اشیا و زمان را کانون توجه خود قرار دهد به حفظ و گسترش روابط و تحقق نتایج می اندیشد. در واقع این نسل می کوشد توازنی بین بازار و قابلیت تولید برقرار کند.

 

ابعاد مدیریت زمان در بازار

این ابعاد نتیجه چهارمین نسل مدیریت زمان می باشد که به طور کلی سپری شدن اوقات مدیران بازار در آن به چهار شیوه مختلف امکان پذیر می باشد. دو معیار اصلی در تقسیم بندی زمان در اینجا مورد نظر می باشد:

فوریت: کارهایی که مستلزم توجه فوری می باشند. برای مثال پاسخ به زنگ تلفن در هر شرایطی امری الزامی است. اغلب مدیران نمی توانند نسبت به شنیدن صدای ممتد زنگ تلفن بی تفاوت باشند. ممکن است ساعت ها وقت خود را در تهیه مطلبی صرف کنیم و لباس بر تن کنیم و خود را برای گفت وگو درباره موضوعی خاص در دفتری آماده کنیم در عین حال مادامی که تلفن زنگ بزند پاسخ به تلفن نسبت به جلسه اولویت پیدا می کند. موارد فوریت ما را تحت فشار قرار می دهند و ملموسند و در انجام کار تأکید می ورزند و معمولاً انجام این کارها خالی از لطف نیست و اغلب مطلوب دیگران واقع می شود با وجود این غالباً غیرضروری اند.

ضرورت: که به نتایج کار مربوط می شود. هر ضرورتی به رسالت و ارزش ها و اهداف مهم و طراز اول ما یاری می رساند. موارد ضروری فاقد فوریت اما نیازمند طمأنینه و ابتکار عمل و خوی و سرشت عامل بودن می باشند. اگر تصور و تصویری روشن از موارد ضروری و نتایج مطلوب و دلخواه زندگی پیش رو نداشته باشیم به سادگی در مسیری قرار می گیریم که تنها نسبت به کارهای فوری واکنش نشان می دهیم.

 

در ادامه چهار بعد اصلی کارهای ضروری و فوری به صورتی تعاملی بررسی می شوند:

کارهای فوری و ضروری: شامل بحران ها و مشکلات حاد و طرح های مهلت دار می باشند. کارهای این گونه به طور معمول مسائلی می باشند که دردسرساز و ناخواسته هستند. همه ما در زندگی با بحران ها و مسائلی روبه روییم اما بعضی افراد با تمرکز بر این بخش زندگی خود را به ورطه تباهی می کشند. مثل مدیران و تجاری که به شدت تحت تأثیر بحران ها قرار می گیرند و تولید کنندگانی که همیشه از برنامه تولید عقب می باشند. مادامی که ذهن مدیران به مسائلی از این دست مشغول باشد این مسائل بزرگتر و بزرگتر می شوند تا عاقبت به طور کامل مدیر را تحت استیلای خود درآورده و با ضربات کوبنده از میدان به در کنند. افرادی که همیشه در بحران زندگی می کنند ممکن است با تقلای زیاد بپاخیزند و خود را خلاص کنند اما بار دیگر با بحرانی دیگر نقش بر زمین می شوند. یکی از دلایل اصلی گرفتاری در این وضعیت فقدان ثبات عاطفی در مدیران و تجار می باشد. این مدیران امنیت عاطفی کافی برای پیگیری اهداف بلندمدت خود حس نمی کنند.

کارهای ضروری و غیرفوری: این کارها شامل امور برنامه ریزی و تفریح سازنده و شناخت فرصت های تازه و ایجاد ارتباط و آموزش و پیشگیری مشکلات بازار می باشد. این نوع فعالیت ها کانون مدیریت مؤثر بازار می باشند که به کارهای غیرفوری و در عین حال ضروری می پردازند. کارهایی از قبیل نوشتن رسالت فردی و برنامه ریزی بلندمدت و ورزش و تدارکات برای پیش گیری رویدادهای غیرمترقبه و تمام کارهایی که همه ما به اهمیت آنها واقفیم و تنها به صرف این که فوریت ندارند از انجام آنها طفره می رویم. کنترل و داشتن مسائل محدود و نظم و توازن و بینش و دیدگاه روشن شاخصه این وضعیت می باشد. به قول پیتر دراکر افراد مؤثر هرگز مسائل را مرکز توجه خود قرار نمی دهند بلکه ذهن خود را به فرصت ها و راه حل ها معطوف می دارند. در واقع آنها به فرصت ها خوراک می رسانند و مسائل را دچار گرسنگی می کنند. قاطعانه می اندیشند و به بحران ها کم توجه بوده و تمرکز خود را بر کارهای ضروری و غیرفوری داده و اهرم نیرومند تمرکز را در اختیار می گیرند.

کارهای غیرضروری و فوری: رهزنان تمرکز و زمان می باشند مانند بعضی از تلفن ها و نامه ها و گزارش ها و بعضی جلسات و امور فشارآور و رعایت کارهای عامه پسند. در واقع افراد در این شرایط کارهایی را انجام می دهند که اغلب این کارها به اولویت و انتظارات تعیین شده از سوی دیگران بستگی دارد. این حالت که از توجه کوتاه مدت ناشی می شود از بی ارزش دانستن طرح ها و اهداف می آید و باعث احساس قربانی بودن و بی ارادگی شده و روابط را سست و گسسته کرده و به نوعی بوقلمون صفتی منجر می شود.

کارهای غیرضروری و غیرفوری: بطالت محض است. نه ضرورت دارد و نه فوریت. تمایل به سمت کارهای سطح پایین و اتلاف وقت و سرگرمی های زودگذر. برخی روانکاوان انجام اموری از این دست را به نوعی فرار از خود نسبت می دهند که فرد برای گریز از تنهایی و روبه رو شدن با خود به هر کاری رو می آورد. مدیران بازاری که تقریباً تمام وقت خود را به کارهای ۳ و ۴ اختصاص می دهند اساساً افرادی بی مسئولیت هستند. این افراد در زمینه مسائل اساسی متکی به دیگران یا تشکیلات می باشند و به دلیل عدم مسئولیت کامل در اداره کوشش های بازار تحت نظارت خود ناکام می شوند. در صورتی که تجار مؤثر و موفق هرگز به کارهای حیطه ۳ و ۴ وارد نمی شوند چرا که این کارها خواه فوری خواه غیرفوری هیچ گاه ضروری نیستند. این مدیران بازار بیشتر وقت خود را به کارهای ضروری و غیرفوری اختصاص می دهند.

می گویند ناپلئون نامه هایی را که به دستش می رسید همه را زیر فرش می انداخت و بعد از ۱۵ روز به سراغ آنها می رفت و معمولاً مشاهده می کرد که بیشتر مسائلی که در نامه ها ذکر شده بودند خود به خود حل شده اند بدون این که نیازی به دخالت او باشد و بدون این که ذهن او به آن مسائل آلوده شده باشد که این می تواند نمونه بارزی از تمرکز حواس به مسائل ضروری غیرفوری باشد.

 

زمان و وظایف مدیریت بازار

متغیرها و عوامل غیرقابل کنترلی که یک مدیر بازار با آنها سروکار دارد بسیار زیادند و غیرقابل پیش بینی. مدیران بازار به غیر از ارتباط هایی که در داخل سازمان با همکاران خود دارند با عوامل اثرگذار بسیاری در خارج از سازمان نیز در تعاملند که هر یک از این عوامل می توانند به راحتی مدیر بازار را وادارند به کارهایی به غیر از کارهای ضروری و غیرفوری بپردازد. بحران هایی مثل برگشت کالاهای مرجوعی و کاهش نقدینگی و کم بودن مواد اولیه در بازار بحران هایی معمول می باشند که می توانند مدیر را همیشه در حیطه کارهای ضروری و فوری فرو برند. مدیریت بازار فرایندی برای شناسایی و پیش بینی و ایجاد و تأمین نیازها و خواست های مشتریان برای محصولات و خدمات است.

در بررسی وظایفی که یک مدیر بازار دارد به تنوع متغیرهای اثرگذار پی می بریم و بیش از پیش به اهمیت استفاده مناسب از زمان برای یک مدیر بازار واقف می شویم.

 

جوئل ایوانس و باری برگمن برای مدیر بازار ۹ وظیفه اصلی به شرح زیر قائلند:

 

شناسایی نیازهای بازار

خریدن ملزومات و تجهیزات

فروختن محصولات و خدمات

برنامه ریزی محصول و خدمت

قیمت گذاری

توزیع

تحقیقات بازار

تجزیه و تحلیل فرصت ها

مسئولیت اجتماعی

 

در ادامه بعضی از عوامل روزمره که می توانند اجرای این وظایف را مغشوش نمایند و از تمرکز مدیر بر امور ضروری و غیرفوری جلوگیری نمایند ذکر می شوند. مغشوش بودن مسئولیت ها و تداخل کارها، مراجعین پیش بینی نشده، ناتوانی در گفتن نه به خصوص به رئیس خود، ناکافی بودن کنترل ها و ناقص بودن گزارشات، برداشت نادرست از فرایند برنامه ریزی، فقدان آموزش کارکنان، اطلاعات ناقص، تصور امکان انجام سریعتر و بهتر کار توسط خود، فقدان انضباط شخصی، ناتمام گذاشتن وظایف، پرداختن بیش از حد به بحران ها، کثرت یا قلت بیش از حد جلسات ،تردید و بی تصمیمی، ترس از فراموشی و منیت، ضعف در برقراری ارتباط با دیگران، به تعویق انداختن کارها، پرداختن به حاشیه و مزاحمت های ناشی از تماس های تلفنی و در نهایت نامشخص بودن هدف از مسافرت ها و استفاده نامناسب از طول زمان سفر.

هر کدام از ما در هر لحظه از زندگی باید کاملاً شفاف و بدون خودسانسوری، بدانیم که حالا چه کار می کنیم و آیا این کاری که می کنیم در راستای اهداف بلندمدت می باشد؟ باید این سؤال را از خود بپرسیم و در پاسخ به خود صادق باشیم که ما در کدام یک از ابعاد مشغولیم و همین کاری که حالا می کنیم و کارهایی که برای امروز و این هفته خود داریم تا چه حد با اهداف برنامه های بلندمدت ما در زندگی سازگار می باشند و آیا به کارهای ضروری و غیرفوری مشغولیم؟ به طور خلاصه می توان اذعان داشت بعد از گذشت سال ها، آنچه حالا می دانیم این است که مدیریت زمان به مفهوم تمرکز بر کارهای اصلی ا ست.

  

منبع :‌ سایت علمی دانشجویان ایران

 

کلید      
هدایت     

 

 اندیشیدن [ تفکر]

 

 

کلام حق

إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ لآیَاتٍ لِّأُوْلِی الألْبَابِ الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللّهَ قِیَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىَ جُنُوبِهِمْ وَیَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذا بَاطِلاً سُبْحَانَکَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ. (آل عمران: 190 و 191)

بی‌گمان، در آفرینش آسمان‌ها و زمین و پیاپی آمدن شب و روز، نشانه‌هایی برای خردمندان است. کسانی که خداوند را ایستاده و نشسته و آرمیده بر پهلو یاد می‌کنند و در آفرینش آسمان‌ها و زمین می‌اندیشند: پروردگارا! اینها را بیهوده نیافریده‌ای. پاکا که تویی! ما را از آتش (دوزخ) بازدار.

 

اختران عصمت و ولایت

حضرت رسول

(دو رکعت نماز بدون تکلف و مختصر، ولی همراه با اندیشه (تفکر) از یک شب عبادت (حضرت حق) اما بدون اندیشه، بهتر است.( محمدعلی مجاهدی، پاداش نیکی‌ها و کیفر گناهان، قم، سرور، 1381، ص 130)

 

حضرت امیر

هیچ عبادتی همانند اندیشیدن در آفریده‌های الهی نیست.(الحدیث، ج 1، ص 325)

اندیشیدن، آینه‌ پاکی است که حقیقت را به آدمی نشان می‌دهد. عبرت گرفتن از دیگران، ترساننده‌ای است که به انسان، پند و اندرز می‌گوید. (الحدیث، ج 1، ص 325)

 

امام صادق

بهترین عبادت، همواره اندیشیدن درباره‌ خدا و قدرت اوست. (ثقة‌الاسلام کلینی، اصول کافی، ترجمه: حاج سید جواد مصطفوی، تهران، علمیه اسلامیه، ج 3، ص 91)

بیشتر عبادت ابوذر، اندیشه کردن و پند گرفتن بود. (شیخ صدوق، خصال، ترجمه: مدرس گیلانی، تهران، سازمان چاپ و انتشارات جاویدان، 1362، ج 1، ص 32)

  

قند پارسی

( شیخ [ابوسعید ابوالخیر] را پرسیدند از تفسیر این خبر: تفکر ساعَةٍ خَیْرٌ مِنْ عِبادَةِ سَنَةٍ. شیخ گفت: یک ساعت اندیشه از نیستی، خود بهتر از یک ساله طاعت به اندیشه هستی خویش.   (اسرارالتوحید)

 

اگر به جیب تفکر فرو بری سر خویش              گذشته‌های قضا را ادا توانی کرد

   (دیوان شمس)

 

چنان کن از تفکر عقل و تمییز                        که در عالم، یکی بینی همه چیز

(عطار نیشابوری)

 

از یک اندیشه که آید در درون               صد جهان گردد به یک دم سرنگون

(مثنوی معنوی)

 

ای برادر! تو همه اندیشه‌ای                   مابقی خود استخوان و ریشه‌ای

(مثنوی معنوی)

 

تفکر رفتن از باطل سوی حق               به جزو اندر بدیدن کل مطلق

         (گلشن راز شبستری)

 

حدیث دیگران

ولتر: هرچه بیشتر فکر می‌کنم، بهتر می‌فهمم که هیچ نمی‌دانم.

 

ضرب‌المثل

فکر خوب و شیرین، مرد را فربه می‌ کند.

 Laugh and grow fat.

 

فکر هرکس به قدر همت اوست.

 You never know what you can do till you try.

 

گر نکته ‌دان عشقی، بشنو تو این حکایت:

محمد بن واسع گفت: مردی از اهل بصره پس از وفات ابی‌ذر بر اُم‌ذر همسر وی رفت و از عبادت اباذر پرسید. گفت: همه روز در گوشه خانه بودی و تفکر کردی. (محمد بن محمد غزالی، احیاء علوم‌الدین، ترجمه: مؤیدالدین محمد خوارزمی، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1384، چ 4، ج 4، ص 749)

 

مباحث     
 فرهنگی    

 

فقر فرهنگی
 

 آزاده رستمی
دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران

از جمله پديده‌هايي كه پس از بروز فقر در طولاني مدت در جامعه ظاهر مي‌شود نوعي خاص از زندگي است كه به‌صورت الگو در جامعه پديدار مي‌شود. فقر در طولاني‌مدت قدرت خلق فرهنگي را دارد كه مدتها پس از فقر باقي مي‌ماند و در جامعه حيات پيدا مي‌كند و خلاصي از آن بسيار مشكل است.
در اين بررسي ناچاريم ابتدا تعريفي از فرهنگ ارائه دهيم، آنگاه محتواي وجودي فقر را در جامعه با نتايج حاصل از فقر در جامعه سنجيده و به فرهنگ نه چندان پنهاني برسيم كه فقر در جامعه دارد و حاكم كرده است.
فرهنگ فقر، نوع و منش زندگي را متناسب با وضعيت خانواده‌هاي فقير و فقرا تغيير مي‌دهد. در حقيقت وقتي خانواده‌اي خود را با فقر درگير مي‌يابد، ناچار است نوع زندگي خود را تا حد زيادي با شرايط فقر هماهنگ كند. اين هماهنگي به مرور زمان به‌صورت عرف وعادت درآمده و براي حذف يا كاهش آن در جامعه تلاش بسياري لازم است و به شدت زمان را مي‌كشد. 
 
فقر يك پاره فرهنگ است
ادواردتيلور در كتاب فرهنگ ابتدايي
Primitive culture كه در سال 1871 انتشار يافت مي‌نويسد: فرهنگ يا تمدن مجموعه پيچيده‌ای است كه دربرگيرنده‌ي، دانستني‌ها، اعتقادات، هنرها، اخلاقيات، قوانين، عادات و هر گونه مؤلفه ديگري است كه به وسيله انسان به عنوان عضو جامعه كسب شده است. وضع فرهنگ ميان جوامع گوناگون بشري تا جايي كه قوانين كلي قابل تحقيق باشد، موضوعي است مناسب براي بررسي قوانين انديشه و كنش انساني.
مالينوسكي مي‌گويد: فرهنگ به سادگي عبارت است از كليّت يكپارچه‌اي مركب از كالاهاي مصرفي و وسايل، خصوصيات اساسي، گروه‌هاي اجتماعي گوناگون، تصورات، پيشه‌ها، و باورها و رسوم بشری.
هرسكوتيس مي‌گويد: فرهنگ راه و روش زندگي قوم است.
جلال‌آل‌احمد در كتاب نفرين زمين مي‌نويسد: فرهنگ يعني تحويل بار مرده‌ها به زنده‌ها يعني آن چيزهايي كه تازه‌ها از قديمي‌ها و امروزی‌ها از ديروزی‌ها به ارث برده‌اند.
پارسونز مي‌نويسد: فرهنگ عبارت است از الگوهايي كه به رفتار و فراورده‌هاي عمل بشري مربوط است و مي‌تواند به ارث برسد. ميراث فرهنگي عبارت  از الگوهايي است كه در طول قرن‌ها و عصرها از گذشتگان به آيندگان و از نسلي به نسل ديگر مي‌رسد و توسعه و تحول مي‌يابد، كامل‌تر مي‌شود و توسط آمدگان به نه آمدگان سپرده مي‌شود و به بيان ديگر فرهنگ، مجموعه‌‌ي ارزش‌ها و دستاوردهای مادی و معنوی است كه به وسيله انسانها در طي تاريخ شكل گرفته است.
در تعريف‌هاي فرهنگ عناصري مانند: اعتقادات، هنرها، عادات، وسايل و كالاهای مصرفي و خصوصايت اساسي گروههاي انساني (اجتماعي)، راه و روش زندگي مردم، رفتار فراورده‌های عمل بشری و دستاوردهای مادی و معنوی به كرّات به چشم مي‌خورد. آنچه در مورد فقر و فرهنگ مورد توجه است اين است كه تقريباً بر تمامي عناصر فوق، فقر تأثير گذاشته و آنها را به صورت قالب‌هاي مطلوب خود درمي‌آورد و تغييرات حاصل از آن نيز بر جامعه تأثير بسيار مي‌گذارند كه به‌ندرت  این تأثير مطلوب است. مثلاً در برخي موارد مي‌توانند سبب تلاش بيشتر جهت رهايي از فقر شوند، اما غالباً تأثير مخربي مي‌گذارند.
دكتر حسين فرجاد عقيده دارد كه: برخي معتقدند، تأثير فقر در زندگي مردم به اندازه‌ای است كه مي‌توان فقر را به صورت فرهنگ فقر تعريف كرد. اين امر يك ترتيب منحصربه‌ فرد الگوهاي رفتاري موجود در تمام جوامع است، اما به احتمال زياد فرهنگ فقر در جوامع سرمايه‌داري فردگرا كه در آنها طبقه‌بندی اقتصادي و اجتماعي وجود دارد ظاهر مي‌شود.
فقر، فرهنگ خاص خود را پديد مي‌آورد و طرح معين را براي زندگي ايجاد مي‌كند كه به نسل‌هاي متوالي منتقل مي‌شود. فقر متضمن قرض گرفتن از منابع رسمي و غيررسمي، بكار بردن پوشاك و وسايل دست دوم منازل، خانه‌هايي با جمعيت بيش از ظرفيت و نبود آسايش و آرامش است. به طور نسبي احتمال عضويت فقرا در اتحاديه‌هاي كارگری، احزاب سياسي و غيره كمتر است، اين ويژگي ها كه از تجربه زندگي فقرا برخاسته است عامل ايجاد مفهوم پاره‌ فرهنگ فقر است كه به طور عام براي توصيف زندگي فقرا بكار ميرود.
آلبرتو دورينا مي‌گويد: فقر معناي خاص خود را دارد، فقر لحن خاص خود، بويايي خاص خود و در برابر زندگي وضع خاص خود را دارد كه از تعريف منفي (فقدان ثروت) كه عناصر تشكيل دهنده فرهنگ فقر را نديده مي‌گيرد متفاوت است.
دكتر فرجاد مي‌نويسد: اسكارلوئيس در زمينه فقر به بيش از 70 خصوصيت اشاره كرده است كه غالباً در پنج زمينه مي‌توان آنرا مطالعه كرد كه عبارتند از:
1- فرهنگ فقر يك پاره فرهنگ است كه در خانواده فقير از نسلي به نسلي منتقل مي‌شود.
2- ائتلاف در طبقه فقير در جوامع فردگراي طبقاتي بسيار مشكل‌تر امكان‌پذير است.
3- شركت در فعاليت‌هاي سازمان‌های خارج از خانواده بسيار محدود است.
4- در سطح خانواده به روابط مشترك تمايل بيشتری وجود دارد.
5- احساس استفاده از حداكثر منابع موجود، احساس عدم پشتيباني و احساس حقارت در اين جوامع به چشم مي‌خورد.
ايشان درادامه همين بحث، اعتقاد دارد بيان اسكارلوئيس در مورد فقر چندان صحيح نيست، زيرا او در ادامه مي‌گويد: مفهوم كلي از اين اعتقاد بر مبناي بي‌ثباتي آن است. زيرا گروه‌هاي بي‌شماري از مردم فقير در مناطق مختلف با موقعيت‌های متفاوتي زندگي مي‌كنند، در نتيجه بايد به جای فرهنگ فقر به فرهنگ‌های فقر رجوع كنيم.
اسكارلوئيس با توجه به مفهوم وجودی فقر مي‌گويد: فقر در ميان ملل امروز اغلب چيزي بيشتر از حالتي از محروميت اقتصادي است.
فرهنگ فقر به مرور زمان بر جامعه فقر حاكم مي‌شود و از نسلي به نسل ديگر تداوم مي‌يابد و در صورتي كه در جامعه و ذهنيت افراد ساكن در آن ريشه بدواند، حتي پس از كسب موفقيت‌های بيروني در جهت رفع فقر مدتها به حيات خود ادامه داده و مانعي پايدار در جهت دستيابي به مراحل بالاتر توسعه اقتصادي - اجتماعي بدل مي‌شود. در حالي كه توسعه اقتصادی پايدار جهت كاهش دائمي فقر ضروري است و كاهش مداوم فقر جهت تضمين توسعه پايدار لازم است.
بيل جردن مي‌كوشد اهميت سياسي و اجتماعي فقر را بررسي نموده و به جستجوي علل و تأثيرات نهفته انحراف به سوي جامعه‌اي نابرابرتر، ناعادلانه‌تر، كمتر دلسوز و آشفته‌تر و سرانجام ناكاراتر مي‌پردازد.
كارل ماركس با نگاه ناتواني بنيادي به فقر نگاه مي‌كند؛ او مي‌گويد: نيازها و برخورداري‌هاي ما از جامعه ناشي مي‌شود، بنابراين ما آنها را با جامعه مي‌سنجيم نه با عينيت آنها.
شخص فقير در مقايسه با ديگران كمتر عمر مي‌كند، اغلب بيمار است و معمولاً بر اثر فقر و كمبود مواد غذايي و وسايل بهداشتي به نواقص فكري و جسمي دچار مي‌شود و با بحران‌هاي شخصيتي بيشتري روبروست. او دارای تحصيلات كمتر، موفقيت و پيشرفت كمتر و خطرات بيشتري در جامعه است. فقر ثبات سياسي و همبستگي اجتماعي و سلامت رواني را نيز در اقشار مبتلا به خطر مي‌اندازد، موجب افزايش ميزان مرگ و مير خصوصاً در نوزادان و كودكان و مادران و كاهش نيروی انساني و كاهش بهره‌وری مي‌شود.
در زمان تشديد فشارهای اقتصادي ناشي از عوامل گوناگون، اين استعداد بالقوه جامعه بشري به سرعت در اثر عوامل ايجادكننده و تقويت‌كننده‌اش بروز مي‌كند. اقشار پايين جامعه را تحت تأثير قرارمي‌دهد و خلاصي از آن بسيار مشكل است. بروز فقر به آرامي از سطوح پايين جامعه آغاز و به سرعت بخش وسيعي از اقشار متوسط را تحت تأثير قرار مي‌دهد. از آنجايي كه غالباً عمده‌ترين شكل فقر اقتصادی است و بيماری ناشي از فقر و ضعف اقتصادي در همه ابعاد گسترده مي‌شود، جبران عقب‌ماندگي اقتصادي بسيار مشكل، وقت‌گير، سرمايه ‌بر و مستلزم دانش پيشرفته و احاطه دقيق بر جامعه و مسائل و مشكلات آن مي‌باشد و داده‌هاي آماري بسيار دقيقي را جهت ارزيابي و سنجش مناسب مي‌طلبد و در جوامع پيشرفت ننموده (به اصطلاح جهان سوم) و كشورهاي در حال پيشرفت به دليل فقدان سرمايه كافي و علم و دانش مناسب، بررسي فقر مشكل‌تر مي‌شود. در بخش خرد جامعه وخصوصاً شخصيت افراد اين فرهنگ تأثير مي‌گذارد. شخص فقير در جامعه، مسائل، مشكلات و حساسيت‌های ويژه خود را دارد و واكنش‌هاي خاصي را ارائه مي‌دهد، در محيطي كه فقر گسترده مي‌شود و بيماريهاي رواني، اعتياد، طلاق، كودكان خياباني، خودكشي و سرقت و قتل و مرگ و مير افزون مي‌گردد.
در سطوح بالاي جامعه نيز در اثر عدم اطمينان، سرمايه‌گذاري‌ها كاهش مي‌يابد و ميزان درآمد افراد و در نتيجه مخارج جامعه نيز كاهش مي‌يابد و اقتصاد را متأثر مي‌نمايد. در بخش‌هاي علمي و فرهنگي سبب تنش و نگراني مي‌گردد و در سطوح پايين مانند كارگران و كارمندان كه در فضای خط فقر با نگراني زندگي مي ‌كنند و مادام به بالا و پايين خط فقر حركت مي‌كنند؛ كه به كاركرد مفيدشان ضربه مي‌زند و فساد در ادارات مانند رشوه، اختلاس و ... افزون مي‌گردد.
پس از گذر از فقر و بهبود وضعيت مالي خانواده و اقتصاد جامعه، افرادي كه در محيط فقر زندگي كرده‌اند و با خلق و خوي جامعه‌ي فقر انس گرفته‌اند، به‌راحتي و به آساني تغيير رويه نمي‌دهند. به‌عنوان مثال: كودكاني كه مدتها و به كرّات با لباس كثيف و كهنه و... در ميان خاك‌هاي كوچه‌ها با همسالان خود بازي كرده‌اند، تغيير در روش زندگي خود را نمي‌پذيرند و به راحتي قدم در مدرسه نمي‌گذارند و پاي درس معلّم نمي‌نشينند. كارمندان ادارات در اثر مشكلات اقتصادی با نگراني در محل كار خود حاضر مي‌شوند. بازده كاري آنها كاهش يافته و حتي در بعضي موارد سعي در جبران كاستي‌ها با روشهاي غيرقانوني مي‌نمايند و يا به دنبال كار دوم مي‌گردند كه يافت نمي‌شود. مصرف در جامعه از حالت بهينه خارج مي‌شود؛ الگوي مصرف اشتباه، تصحيح نمي‌شود. در اين شرايط افراد نگران از بازگشت به فقر در وضعي به مراتب سخت‌تر و خطرناك‌تر از سطح فقر زندگي مي‌كنند.
در سطح جامعه اعتقاد به عملكرد مسئولان كمتر و ناراحتي‌ها و عدم اطمينان بيشتر مي‌شود. عادات جامعه از قبيل استفاده از فضاي عمومي و امكانات جمعي تفريحي مانند: پارك‌ها، سينماها، گالری‌ها و نمايشگاه‌های هنری كاسته شده و هنر تحت تأثير آن قرار مي‌گيرد و به مسائل كليشه‌ای ‌تر روی مي‌آورد.
كالاهاي مصرفي مطلوب جای خود را به كالاهاي نامطلوب مي‌دهد و استفاده از كالاهاي نامطلوب ارزان در جامعه رايج مي‌شود و بخش وسيعي از سرمايه جامعه را هدر مي‌دهد. خصوصيات گروه‌هاي اجتماعي تغيير مي‌كند و از آنها به جاي منطق و تعقل، احساسات و هيجانات زودگذر بروزمي‌كند. راه و روش زندگي مردم تغيير مي‌كند، خانواده‌ها درون‌گراتر مي‌شوند، ارتباطات اجتماعي و قوي كاسته مي‌شود و مشاركت مردم در اجتماع كمتر مي‌شود و طبعاً برنامه‌های دولت بدليل نبود پشتوانه مردمي دچار مشكل مي‌شود.
گالسكي مي‌گويد: تكنولوژی پيشرفته توسط گروه‌هايي كه از لحاظ اقتصادي در وضع بهتری هستند، بهتر جذب مي‌شوند و در نتيجه، فاصله اجتماعي ميان گروه‌های موجود افزايش مي‌يابد
درجامعه منش فقر، مدتي پس از حضور فقر حاكم مي‌شود. اين منش در حقيقت سازگاري‌هايي است كه افراد جامعه با شرايط جديدتر (چندين ساله) پيدا كرده‌اند. اين سازگاری‌های ايجاد شده به مرور زمان به ‌صورت قالب‌هاي رفتاري بروز پيدا مي‌كند و فرهنگ فقر را مي‌سازد. طبعاً اين فرهنگ با مرور زمان و در طولاني مدت قابل اصلاح است كه هزينه‌بر و زمانبر است و فشار بسياری را بر جامعه تحميل مي‌كند. در حقيقت مي‌توان گفت فرهنگ فقر عبارت است از: رفتارهايي كه به مرور زمان در اثر فقر در جامعه پديد مي‌آيد و هنجارهايي است كه در جامعه ايجاد مي‌شود؛ رفتارهايي كه حاصل سازگاری فرد و جامعه در برابر شرايط موجود است.
دكتر حميدرضا بهادران عقيده دارد: فقر و بيماري رابطه‌اي ديرينه دارند، گراني هزينه‌هاي دارو و درمان اين رابطه را بغرنج‌تر مي‌كند. سوء تغذيه و عوارض آن چون كم هوشي، بيماري، كوتاه قدي و كم وزني محصول فقر است.
در زمينه‌ فرهنگي، كودكاني كه در محيط‌های فقر پرورش مي‌يابند، فاقد فرصت‌ها و محركهاي مناسب محيطي براي پرورش استعدادهاي دروني‌شان هستند. آنان همانند همسالان خود قادر به مفهوم سازي نيستند، خزانه لغات آنها اندك و فاقد مهارتهاي كلامي مي‌باشند.
بي‌سوادي عامل اصلي عدم كسب مهارت و بي‌تخصصي است و لذا بيكاري در بين آنها رايج است. رشد مصرف و قاچاق مواد مخدر، سرقت، نزاع، عقب‌ماندگي ذهني، بيماري‌هاي رواني، فشارهاي فراوان اجتماعي و اقتصادي و ناتواني در ادامه و كنترل صحيح عواطف، پرخاشگري و ... نشانه‌هاي معمول جامعه فقير است.
به هرحال، براي فقرزدايي و مبارزه با فقر مجموعاً 900 ميليارد تومان پيش‌بيني شده و قرار است تا پايان برنامه پنجم توسعه، فقر مطلق از بين برود اين طرح با محوريت تأمين اشتغال محرومان و فقرا، تهيه مسكن، حمايت‌هاي مالي و مستمري نقدي و طرح تغذيه و معيشت محرومان به اجرا درخواهد آمد، اما سؤال اساسي اين است كه: تا آن موقع با گسترش فرهنگ فقر چه خواهيد كرد؟ و پس از آن فرهنگ فقر را چگونه از بين مي‌بريد؟

منابع:
- کتاب ماه علوم اجتماعی، سال سوم، شماره 12، مهر و آبان 79
- مقدمه‌ای بر جامعه شناسی نابرابری های اجتماعی، علی کمالی، انتشارات سمت 1379
- ماهنامه جامعه شناسی ایران دوره6، شماره 3، پاییز 83
- توسعه روستایی و نابرابری اجتماعی، ویلام چمبرز1376

 منبع : www.mehrbaran.com

 

تست      
 خودشناسی 

 

تست خودشناسی

 

 

 

اسم شما چه رنگی است؟! ( + شخصیت شناسی )

 

 

به گفته ی روانشناسان همه ما به نحوی تحت تاثیر رنگها هستیم و به عبارت دیگر ( خود ) واقعی مان را با این رنگها نشان می دهیم. برای اسم هر فرد رنگ مخصوصی وجود دارد. که می‌تواند بر زندگی او تاثیر بگذارد.جالب است نه؟! اینکه شما بدانید برای اسمتان رنگ مخصوصی وجود دارد و می‌توانید راز شخصیتی خود را از لا به لای آن دریابید! باید بسیار جالب و هیجان انگیز باشد.پس به موارد زیر به ترتیب ذکر شده کاملا توجه کنید:
 
رنگ های هماهنگ با ارقام و حروف عبارتند از :
  
 قرمز:     1       ش      ج     س      الف
نارنجی:  2 ‌‌‌       ت      ث      ک       ب
زرد:      3        ی       ل     ص      ض
سبز:     ‌4        و       م       د        ژ
آبی:      5        چ       ن      ط       ظ
نیلی:    6        ح       خ       ف      -
بنفش:  7       ع       پ       غ        -
صورتی: 8       ز       ق        ه        -
طلایی:  9        ر       ذ        گ       -
 
 
برای اینکه با چگونگی موضوع آشنا شوید یک مثال می‌آوریم بدین شکل که اسم و فامیل خودرا روی برگه کاغذی می‌نویسید و بر اساس حروف و اعداد ذکر شده برای هر کدام،به رنگ مربوطه دست پیدا می‌کنید.
 
مثال : لیلا جلالی
 
ل3  ی3   ل3   الف1  ج1  ل3  الف1  ل3  ی3
 
سپس اعداد را با هم جمع می‌کنیم:
 21=3+3+1+3+1+1+3+3+3
 
باز هم دو عدد را با هم جمع می‌کنیم:
 3=1+2
عدد 3 مربوط به رنگ زرد است.
 
حال میتوانید مشخصات خود را بخوانید.
  
 صورتی
 
دارای قدرت جسمی بالایی هستید بخاطر اراده ی بالایی که دارید میتوانید رویاهایتان را به راحتی به واقعیت تبدیل کنید. با مسئولیت ها به راحتی کنار می‌آیید و می‌توانید دیگران را در حل مشکلاتشان راهنمایی کنید.از نظر عاطفی فردی قوی و عمیق هستید.صمیمیت بیش از اندازه با دیگران سخت است.
 

 
قرمز
 
بسیار جاه طلب بوده و گاهی برای رسیدن به اهداف خود ممکن است از دیگران هم مایه بگذارید. قرمز رنگ حیات و جسارت است.همیشه تلاش دارید که آشکارا به فعالیت بپردازید و مورد توجه قرار بگیرید.بسیار خونگرم هستید و بسادگی تحریک می‌شوید. ممکن است در اوج شادی نیز ناگهان و با کوچکترین بهانه ای اخمهایتان در هم رفته و به لاک خود فرو بروید.باید سعی کنید که از انرژی فوق العاده تان در جهت مثبت استفاده کنید.
 
 
زرد
 
بسیار تیز هوش هستید.شخصیتی بسیار خوش بین و فعال دارید. هرگز در ابراز آنچه می‌خواهید بر زبان بیاورید کم نمی آورید.بخاطر زنده دلی ابتکار و مستعد بودنتان در بر قراری ارتباطی خوب با دیگران همیشه دور و برتان پر از دوستان مختلف خواهد بود.با وجودی که روحیه ی بسیار شادی دارید هرگز احساس رضایت نخواهید کرد مگر اینکه شادیهایتان را با دیگران تقسیم کنید.تنها ایرادی که ممکن است داشته باشید قدرت تخیل و تجسم بیش از اندازه تان است که گاهی شمارا در خود غرق می کند!اگر نتوانید انرژی و توانتان را در مسیر درستی هدایت کنید در آخرخواهید دید بیشتر کارهایی که با هدفی مشخص شروع کرده اید ناتمام مانده اند.
 
 طلایی
 
در هر چیزی فقط حد بالای آن می تواند رضایت خاطر شمارا بر آورده کند. از طرف دیگر رفتار و کلامتان چنان جذابیتی دارد که به ندرت ممکن است کسی با شما آشنا شود ولی شیفته تان نشود. دانش و آگاهی شما نسبت به زندگی غیر قابل توصیف است. به هر چیزی با خوش بینی زیاد نگاه می کنید. می توانید معلم خوبی باشید و تمام تجربیاتتان را به دیگران نیز انتقال دهید.شرایط منفی را می توانید به بهترین موقعیت ها تبدیل کنید.
 
 نیلی
 
زندگی شما بیشتر به زندگی عارفان شباهت دارد. با عشق و علاقه ای که به پاکی و زیبایی های دنیا دارید می‌توانید توان و شادی فوق العاده ای به افراد افسرده ببخشید .علاوه بر روحیه و شخصیت نوع دوست و انسان پروری که دارید ازیک حس ششم بسیار قوی برخوردارید که از این طریق نیز می‌توانید براحتی از مشکلات مردم با خبر شوید.
 
 سبز
 
برای شما خیلی مهم است که برنامه روزانه داشته باشید.نظم و انضباط برایتان اهمیت زیادی دارد.بندرت ممکن است زنگیتان آشفته و بی هدف باشد. دیگران اغلب برای گرفتن راهنماییهای جدی نزد شما می‌آیند.برای حل مشکلات دیگران بشدت حرص می‌خورید.تکامل شخصیتی برایتان بسیار حائض اهمیت است و برای وسعت بخشیدن به دانش خود هرگز از آموختن دست بر نمی‌دارید. ترجیح می‌دهید بجای از شاخه ای به شاخه ی دیگر پریدن روی هدف ثابتی به فعالیت بپردازید.
 
 بنفش
 
عاشق کند و کاو و جستجو در عمق هر پدیده هستید و شاید هم به همین دلیل عشق به علوم ماوراء الطبیعه در شما به حد کافی رشد کرده است.این باعث شده به رشته هایی چون فلسفه روی آورید هیچ اتفاقی را به راحتی قبول نمی‌کنید. مگر آنکه خودتان آنرا شخصا تجربه کرده باشید .برای حل مشکلات نیز راه حل را در درون خود می جویید. عاشق تنهایی هستید و هماهنگ شدن با دیگران کمی برایتان مشکل است.
 
 
آبی
 
به احتمال قوی دیگران شما را شخصی بدون تعارف و غیر تشریفاتی می‌دانند و شاید هم به همین دلیل برایشان جالب توجه هستید.آزادی برایتان ارزش زیادی دارد و هرگز نمی‌توانید در محیطی کار کنید که به شما تحکم شود و یا زیر نظر قرار دارید. اگر این همه دنبال تنوع هستید به این دلیل است که اعتقاد زیادی به حقیقت دارید وبرای همین زندگی با تمام مشکلات و سختی هایش برای شما ارزشی فوق العاده دارد.
 
 
نارنجی
 
شوخ طبعی و بذله گویی بخصوصی را که به ارث برده اید باعث شده محبوب دیگران باشید.دیگران از بودن با شما لذت برده و انرژی مثبت میگیرند.سعی می‌کنید همیشه لیوان را از نیمه پر آن ببینید و با بذله گویی خاص خود محیط را برای انجام کاری مثبت فراهم سازید. آماده کمک به دیگران هستید . رنگین کمان زندگی تان را دوست دارید تا زندگی را برای دیگران نیز زیباتر نمایید.

 

 متبع : Takbarg.ir

 

 

  عبادت      
و بندگی    

 

نمـاز و نيـاز (۲)

اوج بخشیدن به ارتباط با خدا

 

 

حفاظت از نماز

شما اگر چیزی با ارزش و قیمتی داشته باشید، حتما آنرا حفظ و حراست میکنید، کمتر کسی کیف پول یا اسناد وجواهرات خود را

بی توجه رها می کند. در روابط با دیگران و مناسبات اجتماعی هم چنین است؛ به نسبتی که به مردم احتیاج داریم، سعی می کنیم روابط خود را با آنها بهتر حفظ کنیم. بخصوص اگر شخص مورد نظر از مقامات مهم و شخصیت های معروف و ذی نفوذ باشد، حتما تلاش می کنیم روابط نزدیکتری با آنها داشته باشیم و به گونه ای رفتار کنیم که به این ارتباط خدشه ای وارد نشود.

اما گوئی نیازی به حسن روابط با خالق خودمان و رب و رازق همه انسانها احساس نمی کنیم!

موضوع "حفاظت از صلاة" یعنی مراقبت و نگهبانی از ارتباط با پروردگار که قرآن سه بار(۱)، در شرح اوصاف مومنین و مصلین، با ذکر جمله "آنها که بر رویکردشان بخدا حفاظت دارند" (وهم علی صلوتهم یحافظون) تکرار کرده است،

دقیقا در همین راستا می باشد.

راستی چرا خداوند ما را به حفظ ارتباط با خودش توصیه کرده است؟ آیا احساس تنهائی میکند و نیازی به ایجاد ارتباط با بندگان دارد؟ بدیهی است که چنین نیست، همانطور که ما در معاشرت و دوستی با انسانهای بالاتر از خود چیزی یاد میگیریم و سطح فهم و دانش خود را بالا میبریم، در ارتباط با خدا نیز آموزش میگیریم و رشد میکنیم تا در ارتباط با انسانهای دیگر شایسته تر عمل کنیم.

بعنوان مثال نگاه کنید به آیات ۲۲۶ تا ۲۳۷ سوره بقره. این مجموعه آیات طولانی تماما درباره "طلاق" و احکام و آثار مربوط به آن است. در خاتمه این آیات، به گونه بظاهر بی ارتباطی، ناگهان موضوع "حفاظت از نماز" مطرح میشود و مبحث طلاق با این موضوع خاتمه می یابد. برخی از مفسرین بدلیل ناهمگونی ظاهری موضوعات طلاق و صلاة، چنین پنداشته و گفته اند؛ آیه مربوط به صلاة متعلق به محل دیگری بوده و جمع آوری کنندگان قرآن آنرا در اینجا قرار داده اند!! در حالیکه اگر در ریشه یا بی علت طلاق ها دقت کنیم، متوجه میشویم بیشتر آنها بدلیل اختلاف بر سر امور مادی و دور شدن از اخلاقیات است. پس حفاظت از صلاة میتواند تضمین کننده سلامت ازدواج و پاد زهر اختلافاتِ منجر به طلاق باشد.

حافظوا علی الصلوات و الصلوة الوسطی و قوموا لله قانتین

نگهدار نمازهای خود، بخصوص نماز میانه باشید و فروتنانه برای خدا بپاخیزید

 

مداومت بر نماز

حفاظت از نماز، مراقبت و مواظبت از ارتباط با آفریدگار است، این محافظت البته در شرایطی که حضور قلب داریم و ارتباطمان مثلا در ایامی همچون ماه رمضان برقراراست اشکالی ندارد. اما گاهی این رشته گسیخته میگردد، کارها و گرفتاریهای زندگی و اشتغالات بیش از حدی که برای خود ایجاد میکنیم، ما را موقتا از خدا جدا میکند و یاد او از دلمان دور میشود. "مداومت در نماز"، که قرآن از اوصاف "مصلین" شمرده، دقیقا به همین نکته اشاره دارد که رشته پیوند را همواره باید متصل نگه داشت. نه آنکه یکسره باید در حال نماز بود، بلکه ذکر خدا را و توجه به او را باید زنده نگه داشت

(نگاه کنید به معارج ۲۲):

ان الانسان خلق هلوعا، اذا مسه الشر جزوعا و اذا مسه الخیر منوعا الا المصلین الذینهم علی صلاتهم دائمون

انسان کم ظرفیت آفریده شده است، همینکه مختصر سختی ببیند بی تابی میکند، چون به رفاه برسد، بخل می ورزد،

مگر نمازگزارانی که بر نمازشان مداومت دارند.

مداومت در نماز نیز همچون حفاظت از آن، بنفع خودمان (نه خدا) است. چرا که در اتصال به منبع قدرت او و با توکل بر عزت اش، ظرفیت تحمل شدائد پیدا میکنیم. نه دربرابر شرور جزع و فزع میکنیم و نه راحت و رفاه، ما را مست و مغرور می کند.

 

خشوع در نماز

وقتی در برابر یک مقام بسیار مهم علمی، دینی، فرهنگی قرار میگیرید، یا به ملاقات مقامات عالیرتبه مملکتی میروید، چه حالتی دارید؟ در اینگونه موارد همه حواس آدم متوجه و متمرکز به شخص مورد ملاقات است و از هر حرف و حرکت ناشایسته ای خودداری میکند. یا احترام به طرف مقابل، یا طمع و یا ترس از او، مانع میشود لحظه ای غفلت کنیم. ما که در برابر انسانهای همانند خود اینگونه خود را می بازیم و در برابر برخی فضیلت های نسبی و اعتباری آنها احساس خودکم بینی و حقارت میکنیم، چگونه است که وقتی به نماز می ایستیم، حواسمان به همه جا هست جز او؟ سر و دستمان حرکت میکند، چشم و گوشمان بجای دیگر است و دلمان دایما نوسان می کند؟!

مگر غیر از این است که مسئله شکیات نماز از اهم ِ گرفتاریهای بسیاری از مردم و اساسی ترین سئوال آنها از فقیهان است؟ خدا پدر ژاپنی ها را بیامرزد که "مُهر امین" را اختراع کردند و با ابزاری مکانیکی مشکل دفعات رکوع و سجود نماز ما را حل کردند؟!

با اینحال وقتی تلفن زنگ میزند، کسی در میزند، مهمانی سر میزند، با حرکات سر و دست به بچه ها و اطرافیان حالی میکنیم چه بگویند، یا چه بکنند!! در ضمن اگر رادیو یا تلویزیون هم روشن باشد، یا کسانی مشغول گفتگو باشند، اشکالی ایجاد نمیکند. وقتی معنای نماز را نمیدانیم و کلماتی را روی عادت تکرار میکنیم، چه فرق میکند هنگام رانندگی با موبایل گفتگو کنیم و به رادیو گوش دهیم، یا هنگام نماز! در هر دو حال کارهائی را در اثر تکرار فراوان ناخودآگاه انجام میدهیم.

از زشت ترین کارها اینست که وسط صحبت دو نفر پابرهنه بدوید!! و حرف آنها را قطع کنید. اما اگر عجله دارید و میخواهید از خانه خارج شوید، اشکالی ندارد سفارشات لازمه را به همسرتان که در حال نماز است بکنید!؟ گوش کردن که نماز را باطل نمیکند، خدا هم که خودمانی است و گله نمیکند! 

می گویند، عده ای به نماز ایستاده بودند، یکی از آنها ریش های خود را مرتب میکردو حواسش همچنان به خود بود، پیامبردر حال گذر از آن جمع فرمود: "اگر دلش در نماز خاشع بود، اعضاء و جوارحش نیز خاشع می شدند"!!

خشوع در نماز ، سکوت و سر به زیر انداختن و تمرکز کامل در گفتگوی با خداست. تواضعی است که هم در بدن ظاهر میشود و اعضا و جوارح را به سکون میکشاند و هم قلب را تسخیر میکند و از توجه به غیر مانع میشود. و چنین است که در وصف ویژگیهای دهگانه مومنین، قرآن اولین صفت را خشوع در ارتباط با خالق شمرده است: 

قد افلح المومنون، الذینهم فی صلاتهم خاشعون

مسلما مومنان رستگار شدند، همآنها که در نمازشان خاشع اند ...

"خشوع" نتیجه و محصول احساس کوچکی و خواری (تذلل) در برابر خداست، مادام که تکبر داشته باشیم و "خود" را در عظمت جهان هستی، در برابر میلیونها کهکشان، کسی بدانیم، نمیتوانیم احساس خشوع در نماز را درک کنیم.

همین است که حرمت مساجد را هم حفظ نمی کنیم، با حرف زدنهای قبل و بعد از نماز درباره مسائل شخصی و منافع مادی، حواس دیگران را پرت میکنیم و نمیگذاریم در نماز یا دعا یا خلوت خویش تمرکز داشته باشند، نماز فرادای خویش را نیز چنان بلند میخوانیم که شخص تازه وارد بیگانه تعجب میکند اینها در این غوغا و قیل و قال چه می گویند و چگونه می فهمند؟!

بگذریم از لم دادن ها و دراز کشیدن ها و تکیه دادن های برای صرف چای و شربت و عزیمه (اراده) و ولیمه (مهمانی) را (به تعبیر حضرت علی) با یکدیگر مخلوط کردن!

 

وقت شناسی در نماز

ما اگر قرار ملاقاتی با کسی گذاشته باشیم، بر حسب آنکه چقدر برای ما دارای ارزش و احترام باشد، سروقت رسیدن اهمیت پیدا می کند. در مورد آدمهای خیلی مهم سعی میکنیم با ملاحظه ترافیک احتمالی و اتفاقات پیش بینی نشده، حداقل نیمساعتی زودتر سر قرار برسیم، اما اگر با کارگریا کارمند خود قرار گذاشته ایم، اشکالی ندارد، آنها صبر میکنند، جائی نمیروند، اصلا چه عجله ای دارند؟!

نماز به صراحت قرآن فریضه ای "زمان دار" و تابع "وقت مشخص" است:

ان الصلوة کانت علی المومنین کتابا موقوتا) (نساء۱۰۳)

همانا نماز بر مومنین، نوشته ای (واجبی) "وقت دار" است

و بر خلاف روزه، که بدلیل بیماری و مسافرت میتوان آنرا به تعویق انداخت، نماز را در اوقات تعیین شده باید بجا آورد.

حال این سئوال مطرح است که نماز ظهر را عصر خواندن، دیر رفتن سر قرار نیست؟ و نماز عشاء را هنگام مغرب خواندن، زود رسیدن نیست؟! اسم نمازهای پنجگانه روی خودشان است؛ صبح، ظهر، عصر، مغرب و عشاء. وگرنه میگفتند ٨ رکعت از ظهر تا عصر و ٧ رکعت از مغرب تا عشاء بخوانید!! اینطور نیست؟ ... میگویند سنی ها سروقت میخوانند،

ما شیعیان آزادیم!؟ اما امام اول ما حضرت علی (ع) در نامه ای به استاندار خود در مصر، از این عقب و جلو انداختن های نماز نهی کرده است:

نماز را دقیقا در وقتی که برای آن مشخص شده است بخوان. نه اگر فراغت و بیکاری داری آنرا جلو بینداز

(نماز عصر را ظهر خواندن) و نه بخاطر اشتغالات آنرا عقب بینداز (مغرب را هنگام عشاء خواندن) و بدان که همه کارهایت تابع نماز تست (اگر در نمازها منظم و برنامه ریز بودی بقیه امورت هم نظم و نسق پیدا می کند)."(۲)

می گویند؛ حدیث و روایت داریم که دیده شده پیامبر هم در مواردی جمع بین دو نماز کرده اند، یعنی دوتا را با هم خوانده اند! باید پرسید در تمام عمر با برکت پیامبر چند بار و در چه شرایط اضطراری چنین استثنائی اتفاق افتاده است؟ و اگر روال عادی و سنت جاریه آنحضرت بر جدا خواندن بوده است، ما چرا همیشه با هم میخوانیم؟ البته اسلام دین سهل و آسان است و نخواسته بر مومنین سخت بگیرد، وقتی مشکلات و محذوراتی پیش می آید، مجاز هستیم در محدوده زمانی تعیین شده کمی عقب و جلو کنیم، بشرط آنکه همیشگی نباشد! کارمندی که گهگاهی با مختصر تاخیر به دلیل ترافیک و عوامل دیگر سرکار حاضر میشود، مورد اغماض قرار میگیرد. اما اگر هر روز دیر بیاید، مدیر موسسه بازخواستش میکند.

اوقات نمازهای پنجگانه را قرآن در آیات متعددی دقیقا روشن کرده است(۳)، بر اساس همین آیات است که حضرت علی (ع) در فراز بخشنامه مانندی خطاب به فرمانداران شهرها (که در آن دوران امام جماعت نیز محسوب میشدند) در روزگاری که هنوز ساعت اختراع نشده بود، اوقات طبیعی نماز را اینچنین شرح میدهد (۴)

نماز ظهر را تا زمانی با مردم بگزارید که سایه آفتاب به قدر جای خفتن بزی گردد (سایه خورشید مختصری از وسط بگردد). و نماز عصر را زمانی با ایشان بگزارید که آفتاب روشن و تابنده باشد و از روز آن قدر مانده باشد که در آن دو فرسنگ توان پیمود

( حدود ۵ /٢ ساعت به غروب مانده). و نماز مغرب را زمانی با آنها بگزارید که روزه دار، روزه میگشاید و حاجی روانه منا میگردد (دقیقا وقت افطار). و نماز عشاء را زمانی با ایشان بگزارید که شفق پنهان گردد تا ثلثی از شب بگذرد

(حدود دو ساعت بعد از مغرب) و نماز صبح را زمانی با ایشان بگزارید که هر کس صورت دوستش را تواند دید

(نه چندان تاریک نه چندان روشن، صبح سحر) ...

آن قرآن، اینهم کلام امام، دیگر چه سندی برای اصلاح زمان نماز لازم است؟

قرآن دوبار در مورد نماز تسهیلاتی قائل شده است؛ یکبار از کمیت آن کاسته، یکبار هم از کیفیت، یعنی شکل ظاهری آن، در هر دو مورد این کاهش، بخاطر انجام سروقت نماز بوده است:

۱- کوتاه کردن (قصر) طول نماز، در شرایطی که بیم حمله دشمن به صفوف مسلمین میرود. (۵) (کاستن از زمان نماز).

٢- در حال پیاده یا سواره خواندن نماز، اگر خوف دشمن وجود دارد. (۶)

 از آنجائیکه جنگهای سابق چندان طولانی نبوده و بزودی سرنوشت غالب و مغلوب مشخص میشده است ، با اینحال به رغم آنکه زمان ظهر تا عصر بسیار فراخ میباشد و امکان به تعویق انداختن وجود داشته، حرمت وقت نماز حفظ شده و اقامه آن در سروقت، حتی در بحبوحه جنگ و به حالت پیاده نظام یا سواره نظام توصیه شده است!

می گویند امام حسین (ع) پس از اقامه نماز در نیمروز عاشورا، روانه میدان شدند و ساعاتی بعد به شهادت رسیدند، ظریفی میگفت، اگر نماز عصر را هم میخواندند بهتر بود! ... میگفت من ۱۷ رکعت را یکجا قربة الی الله میخوانم، پرسیدم چگونه؟ گفت نماز ظهر را همراه عصر هنگام غروب میخوانم، بلافاصله آنرا به نماز مغرب و عشاء میچسبانم، نماز صبح را هم که همیشه قضا میشود، با نماز ظهر پیوند میدهم!!(۷)

 

نماز شکسته!

مطابق احکام رساله های عملی و عادت قدیمی، اکثریت مسلمانان به هنگام سفر، نمازهای چهار رکعتی خود را به دو رکعت که در اصطلاح، "نمازِ شکسته" گفته می شود تقلیل میدهند. حد ِّ سفر را فقیهان چهار  فرسنگ تعیین کرده اند. گویا این مقدار در زمانهای گذشته مسافتی بوده است که کاروانهای تجارتی و قافله های شتر و مسافرین پیاده میتوانستند در یکروز طی کنند و از آنجائیکه رفت و آمد از چنین سفری یکروز تمام را میگرفته، در عرف و قضاوت مردم "مسافرت" تلقی می شده است، طی طریق با پای پیاده در صحاری سوزان عربستان، یا سوار بر شتر یا کجاوه های کهنه در جاده های سنگلاخ و پر دست انداز، با آفتاب و خاک و خوراک ناچیز، یک ساعتش هم خستگی آور بوده است، بنابراین طبیعی به نظر میرسد در سنت پیامبر چنین تخفیف و تسهیلی برای چنان سفرهای مشقت باری تجویز شده باشد. اما امروز شرایط بکلی متحول شده است، از یکطرف شهرها گسترده و بهم پیوسته شده اند و در مواردی فاصله دو محله و منطقه بیش از چهار فرسخ شده و اصطلاح "بلده کبیره" مطرح گشته است، و از طرف دیگر با تسهیلاتی که برای سفرها فراهم شده، میتوان در یکروز بجای چهار فرسخ، چهار قاره را! در حال خواب و استراحت در هواپیما طی کرد! ... در چنین شرایطی آیا بازهم باید مهمترین فریضه دینی و عمیق ترین ارتباط با خالق را، بدون توجه به علت و فلسفه شکستن نماز در شرایط تاریخی و جغرافیائی ویژه آن، کوتاه کرد؟! 

اما مسئله مهم این است که در قرآن به استثنای هنگامه جنگ، که بیم حمله دشمن به صفوف نماز گزاران وجود داشته،

در هیچ موقعیت دیگری از کوتاه کردن نماز سخن نگفته است، در آن شرایط هم تصمیم را به اختیار مومنین گذاشته و فقط اطمینان داده است که اگر در صورت خطر، نماز را کوتاه کردید، گناهی بر شما نیست.(۸)

کسانیکه همچنان بر کوتاه کردن نماز در هنگام سفر، پافشاری میکنند، میگویند درست است که در قرآن به غیر از میدان جنگ، مجوزی برای شکستن نماز دیده نمیشود، اما به هر حال این سنت پیامبر است و مطابق آنچه نقل کرده اند، آن حضرت در سفر نماز را کوتاه می کرده است، مسلما پیامبر مکرم اسلام کاری مغایر قرآن نکرده است، علاوه بر آن، توصیه موکد فرموده است: "هر آنچه از من نقل می شود، بر قرآن عرضه کنید، اگر موافق با آن بود به آن عمل کنید وگرنه رهایش سازید"، این تناقض ظاهری را چگونه میتوان توجیه کرد؟ ...

بنظر می رسد توجه به ماهیت سفرهای رسول خدا مشکل را حل کند. درست است که آن حضرت قبل از رسالت، بعضا سفرهای تجارتی به شامات داشته است، ولی سفرهای حضرتش در دوران رسالت، هیچکدام خالی از خوف دشمن و به قصد تجارت یا سیاحت و استراحت نبوده است. پس اگر پیامبر هم در برخی سفرهای خود نماز را کوتاه خوانده اند، مطابق آیات ۱۰۱ تا ۱۰۳ سوره نساء باید بدلیل بیم از دشمن بوده باشد (والله اعلم). 

بهر حال بهتر است بجای نقلیات تاریخی و توجیهات تعصب آمیز، مستقیما به تدبر در آیاتیکه کاستن از کمیت یا کیفیت نماز در آنها مطرح شده است بپردازیم:

 

الف- کوتاه کردن (قصر) طول نماز 

آیات ۱۰۱ تا ۱۰۳ سوره نساء صریحا اعلان میدارد در سفرهای نظامی که بیم حمله دشمنان میرود، گناهی بر شما نیست که از (طول) نماز کوتاه کنید (میتوانید نه آنکه باید بکنید!)، آنگاه شکل عملی چنین نمازی را که با امامت پیامبر برپا می شده با جزئیات دقیق به شرح ذیل بیان میکند:

هر گاه تو در میانشان باشی و بخواهی برای آنها نماز بپاداری، باید گروهی از آنها مسلح با تو به (نماز) ایستند؛ و چون سجده به پایان بردند، از پشت نگهبان شما باشند و گروهی دیگر که هنوز نماز به جای نیاورده اند، همراه تو به نماز ایستند؛ و باید وسایل دفاعی و سلاح خود را برگیرند، زیرا منکران دوست دارند شما از وسایل دفاعی و تجهیزات خود غافل شوید که ناگهان برشما یورش آورند؛ و هرگاه از باران یا بیماری در رنج بودید، ایرادی بر شما نیست که سلاحهای خویش فروگذارید، ولی احتیاط را از دست ندهید که خدا برای منکران عذابی ذلت بار آماده کرده است.

هنگامیکه نماز را به پایان بردید، (در همه حال) ایستاده و نشسته و بر پهلو آرمیده، خدای را یاد کنید؛ و همین که آرامش یافتید

(خطر دشمن برطرف گردید، مطابق معمول) به نماز ایستید؛ زیرا نماز برای مومنین وظیفه ای است زمان بندی شده

(دارای وقت مشخص).

در طول هشت سال جنگ ایران و عراق، حتی یکمورد هم دیده یا شنیده نشد که یکی از دو طرف به شیوه فوق نماز خوانده باشند!! چرا؟ ...

 اگر مسلمانان عراقی ادعای اسلام ناب محمدی نداشتند؛ رزمندگان بسیجی و سپاهی ما که جنگ را نبرد حق و باطل میدانستند. پس چرا هیچکدام مطابق فرمان الهی که به صراحت و با جزئیات آشکار در آیه فوق تشریح شده است و مطابق سنت رسول مکرم اسلام هم است عمل نکردند؟ ... جز آنکه به وضوح میدانستند که شکل جنگها در عصر ما تحول یافته است؟ نه دشمنی به فاصله چند قدمی قرار گرفته، که به محض ایستادن به نماز حمله کند و نه شمشیر و سپری دیگر در کار است، میدانستند که جنگهای امروز از راه دور و با فشار روی دگمه آتش انجام میشود، بنابراین بجای تبعیت از شکل ظاهری حکم، از روح و محتوای باطنی و پیام هشدارآمیز آن که نباید از دشمن غافل شد پیروی کردند و درست هم همین بود!

امروز "رادار" و شبکه های پیچیده اطلاع رسانی دیگر این وظیفه را عهده دار شده اند. 

اینک این سئوال مطرح است؛ وقتی میشود شکل ظاهری یک حکم قطعی در قرآن و سنت را، به دلیل تغییر شرایط، نادیده گرفت و به پیام و محتوای آن عمل کرد، چگونه است که عده ای در موارد مشابه، از جمله نماز مسافر(۹)، همچنان از عادت های تاریخی تبعیت میکنند؟!

پیام اصلی آیه فوق، علاوه بر بیدار و هشیار بودن در نبرد، اقامه نماز ِ سر ِ وقت، تحت هر شرایطی، حتی خطر هجوم دشمن (با رعایت تدابیر امنیتی) میباشد.

 

ب- کاستن از کیفیت نماز

تنها طول نماز نیست که در جنگ تغییر میکند، شکل آن نیز از نظر جهت قبله، رکوع و سجود و نشستن و برخاستن هم دگرگون میشود. وقتی بیمی وجود داشته باشد، پیاده در حال حرکت یا سوار بر مرکب نیز میتوان نماز را بپا داشت. بدیهی است در این صورت آداب نماز عادی ساقط میشود و در دل با ایماء و اشاره رکوع و سجود میکنیم! کما آنکه بر حسب نقلیات تاریخی(۱۰)، پیامبر در جنگ احزاب با اشاره نماز خواندند و حضرت علی در بعضی از جنگها، نماز را با تسبیح و تکبیر و تهلیل (ذکر توحیدی: لااله الاالله) بر پا میکردند(۱۱). از برخی امامان نیز روایت کرده اند که در شرایط نگرانی از خطر حیوان درنده نیز میتوان شکل ظاهری نماز را تغییر داد(۱۲). آیا امروز این حکم را با پویایی فقهی نمیتوان بسط داد؟  

اینک شایسته است به آیات ۲۳۸ و ۲۳٩سوره بقره که مشتمل بر چنان حکمی است نظری دقیق تر بیفکنیم:

محافظ همه نمازها، بخصوص نماز میانه باشید و خاضعانه برای خدا بپاخیزید

و اگر (به دلیل جنگ یا خطر دیگر) ترس بر شما مستولی شد، (نماز را) در حال پیاده یا سواره انجام دهید، اما هنگامیکه امنیت خود را بازیافتید، (به شکل معمولی نماز برگردید و) خدا را یاد کیند همانگونه که خداوند،

چیزهائی را که نمی دانستید، به شما تعلیم داد 

ملاحظه می کنید در اینجا هم باز "الویتِ" به پا داشتن نمازِ سرِ وقت، تحت هر شرایطی، حتی با مختصر کردن شکل و قالب آن مطرح شده است. در حالیکه تمام تعلیمات و تلاش مبلغین ما روی ظواهر و آداب شکلی نماز است، نه محتوا و زمان آن. آنکه به حالت پیاده یا سواره در میدان جنگ در حال حرکت است، با قلبش کار قیام و قعود را می کند و روحش به رکوع و سجود می پردازد.

 

--------------------------------------------------------------------------------

۱- انعام ۹۲- معارج ۴۳- مومنون ۹

۲- نهج البلاغه فصل ۵ نامه ٢٧ صل الصلوة لوقتها الموقت لها، و لا تعجل وقتها لفراغ و لا توٴخرها عن وقتها لاشتغال و اعلم ان کل شیء من عملک تبع لصلاتک

۳- هود ١١٤ اسراء ۷٨ آل عمران ٤١ طه ١۳۰ ق ٣۹و ۴۰ طور ۴۸و ۴۹

۴- نهج البلاغه فصل ۵ نامه ۵۲

۵- سوره نساء آیه ۱۰۱ تا ۱۰۳ (واذا ضربتم فی الارض فلیس علیکم جناح ان تقصروا من الصلوة ...)

۶- سوره بقره آیه ٢۳۹ (فان خفتم فرجالا او رکبانا ...)

۷- از جمله دعاها و درخواست های امام سجاد (ع) برای توفیق در ماه رمضان، یکی هم واقف شدن به میقات های پنجگانه نماز بوده است در همان اوقات تعیین شده (االهم ... وقفنا فیه مواقیت الصلوات الخمس ... و اوقاتها التی وقت) صحیفه سجادیه دعای ۴٣ هنگام ورود به ماه رمضان

۸- نساء ۱۰۱ - ...فلیس علیکم جناحٌ ان تقصروا من الصلوة ان خفتم ان یفتنکم الذین کفروا ...

۹- امروز بیشتر مسلمانان در سفرهای تفریحی یا کاری ، نماز خود را میشکنند، در حالیکه مسئله "سفر" در زمان رسول خدا، ماموریت های نظامی و نبردهای سخت بوده است و در شرایط جغرافیائی و آب و هوای سوزان عربستان کسی برای سفر تفریحی تعطیلات آخر هفته!! از شهر خارج نمیشده است.

۱۰- ۱۱- نورالثقلین ج ١ ص ٢٣٩ حدیث ٩۴٩ و ذیل آن

۱۲- وسائل الشیعه ج ۵ ص ۴۸۳ باب ٣ حدیث ٣ (با تلخیص و نقل به معنی)

 

منبع : www.eholyquran.com

 

لينکهای    
 هفته      

 

ویژه نامه ولادت امام علی بن موسی الرّضا علیه السلام

 

بزرگترین بانک جامع مهندسی صنایع و مدیریت ایران

 

پرتال تخصصی دانلود، آموزش گرافیک و مالتی مدیا

 

فصلنامه کتاب زنان

 

کتابخانه الکترونيکی انهار

 

کلاس های دانشگاه MIT بر روی اینترنت
لیست کامل کلاس های مجانی و ارائه شده دانشگاه MIT در تمام رشته ها که به صورت مجازی ارائه می شوند