مجله شماره هشتاد و یکم  

شنبه 1 آبان 1389 15 ذیقعده 1431 23 اکتبر 2010  

 

 

 

 

فهرست    

 

 

آنچه در این شماره می خوانید :

 

 

 

مصحف هدایت

مدیریت علوی

جمله مديريتی 

حدیث مديريتی

طنز مديريتی

حکايت مديريتی

تکنیک های موفقیت

نکات مدیریتی

مقاله مدیریتی

 ●کلید هدایت

● مباحث فرهنگی

تست خودشناسی

عبادت و بندگی

لينکهای هفته

 

 

مصحف    
هدايت     

 

در هر شماره از مجله، يک صفحه از قرآن کريم به همراه ترجمه و تفسير آن قرار می گيرد. التماس دعا.

براى شنيدن آيه مورد نظر بر روى شماره آيه كليك كنيد و برای مشاهده تفسير الميزان و نمونه بر روی آيه کليک کنيد

 

سوره: النساء آيات: 176 محل نزول: مدینه

وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاء إِلاَّ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ كِتَابَ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَأُحِلَّ لَكُم مَّا وَرَاء ذَلِكُمْ أَن تَبْتَغُواْ بِأَمْوَالِكُم مُّحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً وَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا تَرَاضَيْتُم بِهِ مِن بَعْدِ الْفَرِيضَةِ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا 24 وَمَن لَّمْ يَسْتَطِعْ مِنكُمْ طَوْلاً أَن يَنكِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ فَمِن مِّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُم مِّن فَتَيَاتِكُمُ الْمُؤْمِنَاتِ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِكُمْ بَعْضُكُم مِّن بَعْضٍ فَانكِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَنَاتٍ غَيْرَ مُسَافِحَاتٍ وَلاَ مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَيْنَ بِفَاحِشَةٍ فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى الْمُحْصَنَاتِ مِنَ الْعَذَابِ ذَلِكَ لِمَنْ خَشِيَ الْعَنَتَ مِنْكُمْ وَأَن تَصْبِرُواْ خَيْرٌ لَّكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ 25 يُرِيدُ اللّهُ لِيُبَيِّنَ لَكُمْ وَيَهْدِيَكُمْ سُنَنَ الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ وَيَتُوبَ عَلَيْكُمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ 26

ترجمه فارسي مکارم

و زنان شوهردار (بر شما حرام است;) مگر آنها را كه (از راه اسارت) مالك شده‏ ايد; (زيرا اسارت آنها در حكم طلاق است;) اينها احكامى است كه خداوند بر شما مقرر داشته است اما زنان ديگر غير از اينها (كه گفته شد)، براى شما حلال است كه با اموال خود، آنان را اختيار كنيد; در حالى كه پاكدامن باشيد و از زنا، خوددارى نماييد و زنانى را كه متعه ( ازدواج موقت) مى ‏كنيد، واجب است مهر آنها را بپردازيد و گناهى بر شما نيست در آنچه بعد از تعيين‏ مهر، با يكديگر توافق كرده ‏ايد (بعدا مى‏ توانيد با توافق، آن را كم يا زياد كنيد) خداوند، دانا و حكيم است 24 و آنها كه توانايى ازدواج با زنان (آزاد) پاكدامن باايمان را ندارند، مى ‏توانند با زنان پاكدامن از بردگان باايمانى كه در اختيار داريد ازدواج كنند -خدا به ايمان شما آگاه ‏تر است; و همگى اعضاى يك پيكريد- آنها را با اجازه صاحبان آنان تزويج نماييد، و مهرشان را به خودشان بدهيد; به شرط آنكه پاكدامن باشند، نه بطور آشكار مرتكب زنا شوند، و نه دوست پنهانى بگيرند و در صورتى كه محصنه‏ باشند و مرتكب عمل منافى عفت شوند، نصف مجازات زنان آزاد را خواهند داشت اين (اجازه ازدواج با كنيزان) براى كسانى از شماست كه بترسند (از نظر غريزه جنسى) به زحمت بيفتند; و (با اين حال نيز) خوددارى (از ازدواج با آنان) براى شما بهتر است و خداوند، آمرزنده و مهربان است 25 خداوند مى ‏خواهد (با اين دستورها، راه‏ هاى خوشبختى و سعادت را) براى شما آشكار سازد، و به سنت هاى (صحيح) پيشينيان رهبرى كند و خداوند دانا و حكيم است 26

آيات امروز را می توانيد از طريق اين لينک هم مطالعه کنيد

 

مديريت    
علوی     

 

تبیین ویژگی‌های مدیران از دیدگاه حضرت علی (ع) در نهج‌البلاغه

(بخش چهارم و پایانی)

   آرش آقاجانی

 

۳) خصوصیات و معیارهای مکتبی

۳-۱) تقوی

حضرت علی(ع) در نامه ۱۲ نهج‌البلاغه فرموده‌اند: از خدایی بترس که ناچار او را ملاقات خواهی کرد و سرانجامی جز حاضر شدن در پیشگاه او نداری (احمدخانی، ۱۳۷۹، ص ۱۵۰).

تقوی یعنی حفظ و نگهداری نفس از آنچه به آن ضرر می‌ رساند و اتقوا; معنای کاملش این نیست که از خدا بترسید بلکه به این معناست که از خشم و عذاب خداوند، خود را حفظ کنید و متقی به معنای خود نگه دار و پرهیزگار است. هر فردی برای پذیرفتن مسئولیت به دو گونه تقوی نیاز دارد و شرط پذیرش مسئولیت، داشتن این دو نوع تقواست:

 

الف) تقوای شخصی (تقوا در امور شخصی)

ب) تقوای سیاسی (تقوا در امور اجتماعی و سیاسی)

 

الف) تقوای شخصی: آدمی خواسته‌ها و تمایلات خودخواهانهٔ زیادی دارد که بدون هیچ قیدی، اشباع شدن آنها را می‌خواهد و از طرف دیگر تحقق بی قید و شرط این تمایلات خود خواهانه با کمال ذات وی و کمال جامعه در تضاد است. مهار کردن این خواسته‌ها و تمایلات خود خواهانه با دو نیروی حق و عدالت و برطرف نمودن موانع کمال انسان، تقوا است. به عبارت دیگر و مختصرترتقوا صیانت ذات تکاملی انسان است. تقوی شخصی که همان حفظ و صیانت ذات تکاملی زمامدار و دیگر مقامات سیاسی است، وی را از افتادن به دام خواهش های نفسانی و تمایلات خودخواهانه نگه می‌دارد. مدیر یا مسئولی که نفس خود را با تقوی حفظ نکند، مقام و مسئولیتش برای او نوعی آفت به حساب می‌آید. زیرا نفس آنگاه که به وسیلهٔ تقوی مهار نشود، قطعاً در خدمت هوای و هوس قرار می‌گیرد و چنین انسانی اگر به مقامی برسد، آتش هوی در او شعله‌ور می‌شود و با سرکشی و طغیان بر گناهان و خطاهای او می‌افزاید.

ب) تقوی سیاسی: تقوی سیاسی عبارتست از: آمادگی کامل سیاستمداران برای بدست آوردن و به کار بستن کامل معلومات و تجارب و بهره برداری از استعدادهای موجود برای رساندن جامعه به کمال مطلوب با رعایت تقوی الهی در همه مراحل فکری و اجرایی. چنین تقوایی موجب می‌شود که فرد همهٔ استعدادها و تجارب و تمام هم و تلاش خویش را برای اصلاح امور در جامعه به کار گیرد و از هر فکر و تصمیم و کاری که بر ضرر جامعهٔ اسلامی تمام بشود، پرهیز نماید (خسروی، ۱۳۷۸، صص ۳۳-۳۴).

 

۳-۲) امید به پاداش الهی داشتن و بیمناک از عذاب او بودن

حضرت علی(ع) در نامه به سپهسالار حلوان به او می‌فرماید: جان بر سر کاری بگذار که خدای بر تو واجب فرموده است، به پاداش آن امیدوار باش و از کیفر آن بیمناک.

مسلماً مدیری که به پاداش الهی امیدوار باشد، در انجام اعمال نیک و خداپسندانه تلاش می‌کند و در صورتی که از عذاب الهی بیمناک باشد، به انجام کارهای خلاف و نادرست که موجب نارضایتی خدای سبحان می‌باشد، اقدام نمی‌کند.

 

۳-۳) اطاعت از اوامر خدا و یاری کردن او

امیر المؤمنین (ع) در نامه به مالک اشتر فرموده‌اند: او را به پرهیزگاری در پیشگاه خدا و ترجیح دادن اطاعت او و پیروی از فریضه‌ها و سنت‌ها که در قرآن به آن امر فرموده است فرمان می‌دهد که هیچ کس نیکبخت نگردد مگر به پیروی آن و شور بخت نشود جز به انکار و تباه ساختن آن، و به او فرمان می‌دهد که خدای را با قلب و دست و زبان خود یاری کند زیرا هر کس خداوند جل إسمه را یاری دهد، خدای یاوری او را تعهد کرد و هر که او را عزیز دانست خدای ارجمندی او را کفالت فرمود.

 

۳-۴) توانایی در کنترل نفس

برای کسانی که می‌خواهند بر سازمان با همه پیچیدگی‌هایش مدیریت کنند و وظایف و نقش‌های متعدد و مختلف خود را ایفاء نمایند باید ابتدا مدیریت و نظارت بر نفس خود را آموخته و بدان خوی گرفته باشند و توانسته باشند وظایفی چون برنامه‌ریزی، سازماندهی، نظارت، ارزشیابی و هماهنگی امور زندگی و استفادهٔ مطلوب از امکانات را در رشد خود به کار گیرند و زندگی موفقی را ارائه دهند. انسانی که خود را در حضور خدا می‌بیند، وظیفه‌ای دارد به نام مراقبت و تکلیفی دارد به نام محاسبه، چنین انسانی هم رقیب خود است و هم حسیب خویش، هم مواظب کارهای خود است هم حسابرس کارهای خویش و یک لحظه خود را فراموش نمی‌کند. حضرت علی(ع) در نامه به مالک اشتر می‌فرماید: به او فرمان می‌دهد تا نفس خود را از پیروی آرزوها باز دارد و به هنگام سرکشی رامش نماید که (همانا نفس همواره به بدی وا می‌دارد جز آنکه خدا رحمت کند). امیرالمؤمنین در نامه ۵۶ خطاب به شرح قاضی می‌نویسند: در هر صبح و شام از خدا بترس و از فریبکاری دنیا بر نفس خویش بیمناک باش و هیچ‌گاه از دنیا ایمن مباش، بدان اگر برای چیزهایی که دوست می‌داری، یا آنچه را که خوشایند تو نیست، خود را باز نداری، هوس‌ها تو را به زیان‌های فراوانی خواهند کشید، پس نفس خود را باز دار و از آن نگهبانی کن و به هنگام خشم بر نفس خویش شکننده و حاکم باش آن حضرت در نامه‌ای که به محمد بن ابی بکر هنگام حکومت مصر نوشته است به او این چنین دستور می‌دهد: پس موظف هستی که با نفس خود مخالفت ‌نمایی و از دین خویش حمایت کنی (احمدخانی، ۱۳۷۹، صص ۱۵۸-۱۶۴).

 

۳-۵) توکل بر خدا

توکل حقیقی عبارتست از پذیرش این مسئله الهی که زمام و عنان همه امور به دست خداوند است و همهٔ موجودات از قدرت او استمداد می‌نمایند. توکل در مقام مسئولیت به این معناست که در عزم و اراده و تصمیم‌گیری، هیچ کس جز ارادهٔ خدا مداخله نکند. علاوه بر عوامل خارجی حتی احساسات، عواطف و سلیقه‌های شخصی او نباید تصمیم‌ گیری او را تحت‌الشعاع خود قرار دهند. انسان متوکل چون از امداد غیبی مدد می‌جوید با صلابت و قدرت می‌باشد و از همه تنگناها به راحتی عبور می‌کند. اینجاست که پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید: هر کس می‌خواهد که نیرومند‌ترین مردم باشد باید بر خدا توکل کند و هر کس دوست دارد از همهٔ مردم توانگرتر باشد باید اعتمادش به آنچه در دست قدرت خداست بیشتر از آنچه در دست خود اوست باشد. حضرت در نامه‌ای به یکی از عمال خود یاری خواستن از خدا را توصیه می‌فرماید: پس آهنگ هر کاری که می‌کنی از خدا یاری بخواه (احمدخانی، ۱۳۷۹، صص ۹۸-۱۰۰).

 

۳-۶) قیام به وظیفه

هر مدیری در برخورد با مسائل و مشکلات گوناگون باید وظیفهٔ خود را در نظر بگیرد و طوری به آن عمل نماید که رضای خداوند را در پی داشته باشد. حضرت علی(ع) در فرازی از نامه به مالک اشتر می‌نویسد:

و نزد خدا برای هر یک از این طبقات (افراد جامعه) جایگاهی است که در برگیرنده مسائل رفاهی و امکانات آنان است و برای هر یک از آنان تا حد تأمین و اصلاح وضع زندگی بر عهده زمامدار حقی است. زمامدار از عهده آنچه که خداوند بر دوش او قرار داده است بر نمی‌آید مگر با سعی و کوشش و استمداد از خدای بزرگ و آماده سازی نفس خود بر التزام به حق و شکیبایی در برابر دشواری‌ها و آنچه که پیش آید (احمدخانی، ۱۳۷۹، صص ۱۱۴-۱۱۸).

 

۳-۷) حق گرایی

از مهمترین هدف‌هایی که دولت اسلامی دنبال می‌کند و برنامه‌های خود را بر آن بنا می‌نماید، برپا داشتن حق است که امیرالمؤمنین(ع) در سخنی با ابن عباس حکومت را وسیلهٔ اقامهٔ حق و دفع باطل معرفی کرده است. بنابراین بر پاداشتن حق، محوری است اساسی در ادارهٔ امور و زمامداری به گونه‌ای که هر مدیریتی باید بدان باز گردد و بر آن استوار شود و آن اصلی علمی و حاکم بر برنامه‌ها و اقدامات باشد. هیچ حکومتی بدون مشارکت و حمایت مردمی، توان تحقق برنامه‌های اصلاحی خود را نمی‌یابد و بی‌گمان وقتی مدیری عمل به حق را اساس برنامه‌ها و اعمال خود قرار دهد از توفیق‌های الهی و پشتیبانی مردمی بهره‌مند می‌شود. حضرت علی(ع) در این مورد فرموده است: با ملازمت حق، پشتوانهٔ قوی حاصل می‌شود، هر که به حق عمل کند مردمان به او تمایل یابند (نهج‌البلاغه:‌ نامه ۶۲).

مردم به فطرت خود حق طلبند و تمایل به حق دارند و بر این مبنا عمل به حق را دوست دارند و مادام که فطرتشان در حجاب‌های غلیظ دنیاپرستی قرار نگرفته باشد حامیان و پشتیبانان حرکت‌های حق طلبانه‌اند. البته دولتی که به حق عمل می‌کند و زمامدارانی که برپا داشتن حق اصل حاکم بر برنامه‌ها و اقدامات ایشان است، در هر صورت موفق‌اند، زیرا عمل به حق عین موفقیت است. به بیان امیرالمؤمنین(ع): هر که در راه برپایی حق مجاهده کند، توفیق یابد.

کسانی می‌توانند در مدیریت خود حق را به پا دارند که آن را برترین معیار در سیاست و مدیریت بشناسند و نگاهشان به حق این گونه باشد و آن را محور همه چیز قرار دهند و حاضر نباشند از حق عدول کنند و به سمتی دیگر گرایش یابند. امیرالمؤمنین علی(ع) در این باره در نامه ۵۳ به مالک اشتر فرمودند: باید محبوبترین و پسندیده ترین کارها نزد تو میانه ترینشان در حق باشد (دلشاد تهرانی، ۱۳۷۷، صص ۲۰۸-۲۱۰).

 

۳-۸) مسئولیت در قبال جامعه

یکی از ویژگی‌های مدیران و زمامداران شایسته، توجه به کل جامعه و جهت‌گیری برای خدمت به جامعه می‌باشد. این ویژگی که همان داشتن مسئولیت اجتماعی است، در کلام امیرالمؤمنین به صورت زیر بیان گردیده است: شما در پیشگاه خداوند، مسئول بندگان خدا و شهرها و خانه‌ها و حیوانات هستید. خدا را اطاعت کنید و از فرمان خدا سر باز مدارید (نهج‌البلاغه: خطبه ۱۶۷).

 

۳-۹) مهربانی با ضعیفان و قاطعیت با قدرتمندان

شایسته است مدیر نسبت به ضعیفان (ضعف چه از نظر مالی و یا امور اجتماعی و یا مسائل دیگر) مهربان و دلسوز بوده و بر آن باشد که گرفتاری‌هایشان را مرتفع سازد و با قدرتمندان (چه از نظر اعتبار و شخصیت و یا قدرت مالی یا قدرت سیاسی و یا مسائل دیگر قاطعانه برخورد کند و با استقامت و بدون انعطاف و تحت ضابطه‌ای خواسته‌های آنان را در نظر بگیرد، زیرا که ضعیف همیشه محروم و دل شکسته است و نیاز دارد که دست عطوفت به کمکش برسد و ندای حق از او حمایت کند و قدرت انسان دوستی، وی را از مرگ تدریجی نجات دهد. حضرت علی(ع) در نامه ۵۳ به مالک اشتر فرموده‌اند: پس برای کارهای مهم و کلیدی از سپاهان و لشگریان خود کسی را انتخاب نما که نسبت به ضعیفان مهربان و با محبت باشد و در مقابل زورمندان سخت گیری و استقامت داشته باشد (قوچانی، ۱۳۷۴، ص ۱۳۸).

 

۳-۱۰) خیرخواهی

یکی از صفات ضروری برای مدیران، خیرخواهی می‌باشد زیرا در جایگاه کلیدی، اگر فردی خیرخواه قرار نداشته باشد، به ضرر جامعه و سازمان عمل می‌شود. امیرالمؤمنین(ع) در نامه به مالک اشتر در این مورد چنین فرموده است:

برای فرماندهی سپاه، کسی را برگزین که خیرخواهی او برای خدا و پیامبر(ص) و امام بیشتر باشد (نهج‌البلاغه: نامه ۵۳).

 

۳-۱۱) داشتن آرمان

آرمان با هدف تفاوت دارد. هدف شروع و پایانی دارد ولی آرمان امری پویا است و جامعتر از هدف است. امام علی(ع) در خصوص آرمان خواهی در نامه ۶۶ به ابن عباس، یکی از کارگزاران سیاسی خود می‌نویسد: بهترین چیز در نزد تو در دنیا، رسیدن به لذتّ‌ها یا انتقام گرفتن نباشد، بلکه باید خاموش کردن باطل یا زنده کردن حق باشد، تنها به توشه‌ای که از پیش فرستاده‌ای خوشنود باش و بر آن چه بیهوده می‌گذاری حسرت‌خور و همت و تلاش خود را برای پس از مرگ قرار ده (خسروی، ۱۳۷۸، صص ۱۳۲-۱۳۳).

 

۳-۱۲) اهمیت دادن به نماز

امام علی(ع) در نامه ۲۷ خطاب به محمد بن ابی بکر وقتی که ادارهٔ مصر را به او سپرد، فرموده است: نماز را به هنگامی که برای آن مقرر شده است، به جای آور، نه وقت آن را به علت فراغ از کار پیش انداز نه به سبب اشتغال به کار به تأخیر افکن و آگاه باش هر کار تو وابسته به نماز تُوست.

 

۳-۱۳) عبرت از گذشتگان

پندگیری و عبرت از کارِ گذشتگان، یکی از عوامل آموزنده در ادارهٔ امور می‌باشد و با استفاده از مرور رفتارها و عواقب پیشینیان می‌توان امروز موفق‌تر عمل نمود. حضرت علی(ع) در نامه به مالک اشتر می‌فرمایند: سپس ای مالک بدان که ترا به دیاری فرستاده‌ام که پیش از تو داد و بیداد فراوان بر آن رفته است و مردم در کار تو همان‌گونه نظر خواهند کرد که تو در کار والیان پیش از خویش نظر می‌کنی و از تو همان خواهند گفت که تو درباره آنان می‌گویی. همانا که نیکوکاران را از سخنانی می‌توان شناخت که خدای دربارهٔ آنان بر زبان بندگان خود روان می‌سازد. پس کردار شایسته، نیکوترین اندوختهٔ تو باد. بر هوسناکی‌ها چیره باش و دریغ دار که نفس خویش به چیزی که نه حلال است بیالایی (نهج‌البلاغه: نامه ۵۳). همچنین آن حضرت در وصیت خود به امام حسن(ع) به عبرت گرفتن از کار گذشتگان امر می‌فرماید: و بر دل خود داستان گذشتگان بخوان و سرگذشت پیشینیانش یاد آور و بر دیار و آثارشان بگذر. پس بنگر که چه کردند و از کجا بر شدند و به کجا فرود آمدند و در کجا جای گزیدند. آنگاه بینی که از دوستان جدا ماندند و به‌دیار تنهایی فرود آمدند آنگونه که تو نیز پس از اندک زمان یکی از آنان خواهی بود (نهج‌البلاغه: نامه ۳۱).

 

۳-۱۴) یاور ظالمان نبودن

حضرت علی(ع) در نامه ۵۳ خطاب به مالک اشتر فرموده‌اند: بدترین وزیران تو وزیری است که پیش از تو وزیر اشرار و بدکاران و شریک آنها در گناهان بوده است. پس نباید از خواص و نزدیکان تو باشد زیرا آنان یار گناهکاران و برادر ستمگران هستند در حالی‌که تو به جای آنها کسانی که دارای اندیشه‌ها و کاربری‌های نیکو مانند آنها هستند، می‌توانی بهترین وزیر را بیابی که چنان گناهان و کارهای زشت آنان را مرتکب نشده باشد و ستمگر را بر ستم و گناهکار را بر گناهش همراهی و یاری نکرده باشد.

 

۳-۱۵) امتیاز ندادن به خویشان و اطرافیان

امیرالمؤمنین(ع) در نامه ۵۳ خطاب به مالک اشتر فرموده‌اند: همانا زمامدار را نزدیکان و خویشاوندانی است که به مال دگران چشم دارند و به آن دراز دستی می‌کنند و در معامله کم انصافند پس وسایل تجاوزشان را از میان بردار تا رشتهٔ فسادشان بریده شود و دراز دستی‌شان کوتاه گردد. به هیچ یک از اطرافیان و خاصّان و نزدیکان خود، زمینی به رسم تیول وا مگذار و نباید که کسی از تو پاره زمینی طمع کند تا به همسایگان در سهم آب یا در عملی که بین او با همسایگان مشترک است، آنان را به بیگاری گیرد و به آنان زیان رساند و بار خویش بر دوش دیگران گذارد پس با این کارها، سود گوارا برای آنان باشد و سرزنش و گناه آن کار در این جهان و آن جهان گریبان‌گیر تو گردد.

 

۳-۱۶) صرفه جویی در اموال عمومی

امام علی(ع) به کارگزاران خویش مؤکّداً سفارش می‌کرد در مصرف بیت‌المال نهایت دقت و صرفه‌جویی را مراعات کرده و از اسراف و ریخت و پاش به شدت بپرهیزند. در اینجا به یک نمونه از دستور آن حضرت در مورد صرفه‌جویی در کاغذ هنگام نگارش نامه اشاره می‌کنیم: قلم‌هایتان را تیز کنید و سطرهایتان را نزدیک هم بنویسید، از زیاده نویسی بپرهیزید، منظورتان را کوتاهتر بیان کنید. مبادا زیاده نویسی و پرحرفی نمایید زیرا اموال مسلمانان زیانی را بر نمی‌تابد. صرفه‌جویی خود آن حضرت در بیت‌المال مسلمانان به حدی است که حاضر نشد برای پاسخگویی به کسانی که شب هنگام برای کار خصوصی به او مراجعه کرده بودند، از نور چراغ بیت‌المال استفاده کند و چراغ بیت‌المال را خاموش فرمود و از چراغ شخصی خود استفاده نمودند (خدمتی، ۱۳۸۱، ص ۲۹).

 

۳-۱۷) عدم همکاری در اعمال خلاف

از آنجایی که هر انسانی گرفتار هوای نفس است و پیروی از نفس باعث دوری از خدا و سلب نورانیت انسان می‌شود، شایسته است تا مدیران و معاونین در صورتی که مافوقشان بر اساس هوای نفس خود اقدام به عملی غیرمشروع و غیرقانونی نماید ایشان را از آن کار باز دارند و یا حداقل همکاری نکنند و بدین ترتیب موجبات رضای الهی را فراهم نمایند. امیرالمؤمنین(ع) در نامه ۵۳ به مالک اشتر فرموده‌اند: سپس از میان خواص خود آن فردی را به خود نزدیکتر کن که از نظر حقیقت‌گویی صراحت لهجه داشته باشد و از کمک دادن به تو در کارهایی که خداوند آنها را برای اولیائش دوست ندارد خودداری نماید، خواه با هوای و هوس تو مطابق باشد یا نه (قوچانی، ۱۳۷۴، ص ۱۴۱).

 

۳-۱۸) پرهیز از سوء استفاده از مقام

مدیران و مسئولان سازمان‌ها، به خاطر موقعیت خود به اموال و امکانات فراوانی دسترسی دارند و طبعاً منابع گوناگون مالی و اعتباری در اختیار آنها می‌باشد. این امکان می‌تواند زمینه ‌ساز فساد و امتیازطلبی و استفادهٔ غیرمجاز از منابع عمومی گردد. بنابراین مدیران باید دقت کنند که در زمان مسئولیت خود گرفتار این فساد نشوند.

امیرالمؤمنین(ع) به کارگزاران خویش همواره این نکته را یاد آوری می‌نمود و به شیوه‌های مختلف، آنان را از استیثار و امتیاز خواهی برحذر می‌داشت. آن حضرت در بخشی از عهدنامهٔ خود به مالک اشتر می‌فرماید: از امتیاز خواهی و اختصاص دادن چیزی که [بهره] همه مردم در آن یکسان است بپرهیز.

زمانی که یکی از کارگزاران آن حضرت دست تعدی به اموال مردم گشود، امام(ع) طی نامه‌ای به او نوشت: پس، از خدا بترس و اموال این مردم را به آنان باز گردان که اگر این کار را نکنی و خدا تو را در اختیار من قرار دهد وظیفه‌ام را در برابر خدا نسبت به تو انجام خواهم داد و با این شمشیرم که هیچ‌کس را با آن نزدم مگر این که داخل جهنم شد، بر تو خواهم زد (خدمتی، ۱۳۸۱، صص ۲۷-۲۸).

 

● نتیجه ‌گیری

کلام و سیره معصومین (ع)، درس زندگی سعادتمند در این دنیا و رستگاری آخرت برای انسان است. همان‌طور که در معیارهای استخراج شده از نهج‌البلاغه مشاهده شد، معارف اهل بیت فقط به یک بعد انسان نمی‌پردازد و انسان را در تمام ابعاد وجودی رشد می‌دهد. براین اساس می‌توان چنین نتیجه‌گیری نمود که در رویکرد اسلامی، نظامی جامع و همه جانبه در مقام تعریف ویژگی‌های مدیران مد نظر است که ابعاد درونی ساختاری، رفتاری را بصورت همزمان پوشش می‌دهد. 

 

منابع و مآخذ:

۱. اجرایی، عبدالستّار (۱۳۸۰)، منشور علوی(ع) در فرمان به مالک اشتر نخعی، قم: دفتر نشر نوید اسلام.

۲. احمد خانی، مسعود (۱۳۷۹)، الگوسازی رفتار مدیران با توجه به نامه‌های حضرت امیر(ع) در نهج‌البلاغه، پایان‌نامه کارشناسی ارشد، رشته معارف اسلامی و مدیریت، تهران: دانشگاه امام صادق (ع).

۳. خدمتی، ابوطالب و دیگران (۱۳۸۱)، مدیریت علوی، قم: پژوهشکده حوزه و دانشگاه.

۴. خسروی، محمود (۱۳۷۸)، ملاکهای انتخاب و انتصاب نیروی انسانی در مدیریت اسلامی با تأکید بر نهج‌البلاغه، پایان‌نامه کارشناسی ارشد، رشته معارف اسلامی و مدیریت، تهران: دانشگاه امام صادق(ع).

۵. دلشاد تهرانی، مصطفی (۱۳۷۷)، دولت آفتاب، اندیشه سیاسی و سیره حکومتی علی(ع)، تهران: خانه‌اندیشه جوان.

۶. علی ابن ابیطالب(ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت ـ ۴۰ق (۱۳۷۱)، نهج‌البلاغه، ترجمه اسداله مبّشری، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ پنجم.

۷. علی ابن ابیطالب(ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت ـ ۴۰ق (۱۳۸۲)، نهج‌البلاغه، ترجمه محمد دشتی، قم: مؤسسه تحقیقاتی امیرالمومنین(ع).

۸. قوچانی، محمود (۱۳۷۴)، فرمان حکومتی پیرامون مدیریت، شرح عهدنامه امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع) به مالک اشتر، تهران: مرکز آموزش مدیریت دولتی. * دانش‌آموخته کارشناسی ارشد رشته معارف اسلامی و مدیریت دانشگاه امام صادق علیه السلام نشریه مرکز تحقیقات دانشگاه امام صادق علیه السلام نشریه پژوهشی، آموزشی و اطلاع رسانی / شماره ۲۴ / پاییز ۸۵

 

دانشگاه امام صادق (ع)

 

جمله      
 مديريتی
    

تنها ابزار

 


If the only tool you have is a hammer, you treat everythiny like a nail.

اگر تنها ابزار شما چكش باشد با هر چيزی مانند ميخ رفتار می ‌كنيد.

 

شرح:
در حل مسئله و تحليل موضوعات نبايد ابزارگرا عمل كرد بلكه بايد نوع مسئله و ماهيت آن را به خوبی شناسايی كرد و سپس ابزار مناسب برای حل آن را پيدا كرد.



منبع:
Wit, B. de and Meyer, R. 1998. Strategy: Process, Content, Context. 2nd ed. London: Thomson Business Press. p 4

 

حدیث      
مديريتی    

 

امام حسن عسكری علیه السلام فرمودند:

المومن بركة علی المومن و حجة و علی الكافر


مومن برای مومن بركت و برای كافر، اتمام حجت است.

( تحف العقول، ص489 )

 

طنز       
مديريتی    

جواب مدیریتی

دو دوست برای تفریح و سرگرمی سوار بالن می شوند تا در آسمان گشتی بزنند . بعد از مدتی ، باد شدیدی شروع به وزیدن می کند ، به طوری که آن دو نفر دیگر نمی توانند بالن را به راحتی تحت اختیار خود در آورند . بالاخره ، با هر زحمتی که شده ، از برخورد بالن با کابل های برق جلوگیری می کنند و کم کم آن را به طرف زمین می کشانند . ولی حالا نمی دانند که کجا هستند.

پس از طی مسافتی به بالای جاده ای می رسند و مرد پیاده ای را می بینند .

یکی از آن دو با فریاد او را صدا می زند و می پرسد : ما گم شده ایم ، می شود بگویید ما کجا هستیم؟

مرد پیاده ، بعد از کمی فکر کردن و بالا و پایین نگاه کردن و سپس یک دقیقه خیره شدن به آسمان با فریاد جواب می دهد : شما در بالن هستید.

بار دیگر باد شدیدی می وزد و بالن را با خود می برد ، پس از گذشت مدت زمانی یکی از بالن  سوارها می گوید :

- آن مرد حتماً یک مدیر بود.

دیگری می پرسد :

- به چه دلیلی این حرف را می زنی ؟

- به سه دلیل ، اولاً دیدی که به سرعت جواب نداد. ثانیاً جوابش کاملاً صحیح بود . ثالثاً جوابش کاملاً بی فایده بود.

 

حکايت     
مديريتی    

حساسيت خودرو به بستنی وانيلی


 

بخش پونتياك شركت خودروسازی جنرال موتورز شكايتي را از يك مشتری با اين مضمون دريافت كرد: اين دومين باري است كه برايتان مي نويسم و براي اين كه بار قبل پاسخي نداده ايد، گلايه ای ندارم ؛ چراكه موضوع از نظر من نيز احمقانه است! به هر حال ، موضوع اين است كه طبق يك رسم قديمي ، خانواده ما عادت دارد هر شب پس از شام به عنوان دسر بستني بخورد. سالهاست كه ما پس از شام راي گيري مي كنيم و براساس اكثريت آرائ نوع بستني ، انتخاب و خريداري مي شود. اين را هم بايد بگويم كه من بتازگي يك خودروي شورولت پونتياك جديد خريده ام و با خريد اين خودرو، رفت و آمدم به فروشگاه براي تهيه بستني دچار مشكل شده است.
لطفا دقت بفرماييد! هر دفعه كه براي خريد بستني وانيلي به مغازه مي روم و به خودرو بازمي گردم ، ماشين روشن نمي شود؛ اما هر بستني ديگري كه بخرم ، چنين مشكلي نخواهم داشت. خواهش مي كنم درك كنيد كه اين مساله برای من بسيار جدي و دردسرآفرين است و من هرگز قصد شوخي با شما را ندارم. مي خواهم بپرسم چطور مي شود پونتياک من وقتي بستني وانيلي مي خرم ، روشن نمي شود؛ اما با هر بستني ديگري راحت استارت مي خورد؟
مدير شركت به نامه دريافتي از اين مشتري عجيب ، با شك و ترديد برخورد كرد؛ اما از روي وظيفه و تعهد، يك مهندس را مامور بررسي مساله كرد. مهندس خبره شركت ، شب هنگام پس از شام با مشتری قرار گذاشت. آن دو به اتفاق به بستني فروشي رفتند. آن شب نوبت بستني وانيلي بود. پس از خريد بستني ، همان طور كه در نامه شرح داده شد، ماشين روشن نشد!مهندس جوان و جوياي راه حل ، 3 شب پياپي ديگر نيز با صاحب خودرو وعده كرد. يك شب نوبت بستني شكلاتي بود، ماشين روشن شد. شب بعد بستني توت فرنگي و خودرو براحتي استارت خورد. شب سوم دوباره نوبت بستني وانيلي شد و باز ماشين روشن نشد!
نماينده شركت به جاي اين كه به فكر يافتن دليل حساسيت داشتن خودرو به بستني وانيلي باشد، تلاش كرد با موضوع منطقي و متفكرانه برخورد كند. او مشاهداتي را از لحظه ترك منزل مشتری تا خريدن بستني و بازگشت به ماشين و استارت زدن براي انواع بستني ثبت كرد. اين مشاهده و ثبت اتفاق ها و مدت زمان آنها، نكته جالبي را به او نشان داد: بستني وانيلي پرطرفدار و پرفروش است و نزديك در مغازه در قفسه ها چيده مي شود؛ اما ديگر بستني ها داخل مغازه و دورتر از در قرار مي گيرند. پس مدت زمان خروج از خودرو تا خريد بستني و برگشتن و استارت زدن براي بستني وانيلي كمتر از ديگر بستني هاست.
اين مدت زمان مهندس را به تحليل علمي موضوع راهنمايي كرد و او دريافت پديده ای به نام قفل بخار(Vapor Lock)  باعث بروز اين مشكل مي شود. روشن شدن خيلي زود خودرو پس از خاموش شدن ، به دليل تراكم بخار در موتور و پيستون ها مساله اصلي شركت ، پونتياك و مشتري بود.

شرح حكايت
مشتريان ما به زبانهای مختلفي سخن مي گويند. ايشان از ادبيات متفاوتي برای كلام گفتن بهره مي گيرند. اگر حرف مشتری را خوب گوش كنيم ، مي توانيم با توجه به لحن گفتار ايشان درك فراتری از آنچه مي خواهند به گوش ما برسانند، داشته باشيم.
آيا همه حرفهای مشتريان ما بايد منطقي ، اصولي و مرتبط با موضوع باشد؟ اگر مشتری چيزی مي گويد كه به نظر مسخره و بي ربط است ، يا شكايتي عجيب را طرح مي كند، چگونه برخوردی شايسته اوست؟
يك اتفاق نادر برای يک مشتری و پيام بظاهر احمقانه او مي تواند روشنگر مسير بهترين و زبده ترين مهندسان جنرال موتورز باشد. مثال ساده ای كه نقل شد، تاكيد بر اين موضوع دارد كه مشتری بهترين راهنما و كمک ما در بهتر شدن محصول و خدمات بنگاه ماست. اگر در پي نوآوری هستيم ، بايد به طور جدی سازوكار خوب گوش دادن و شنيدن صدای مشتری را طراحي كنيم. شما مشتريان خود را مي شناسيد؟ صدايشان به گوشتان مي رسد؟
بي ربط و با ربط، حرف مشتری گوهر است.

 

تکنيکهای     
موفقيت     

مديريت منابع انسانی و ضرورت نوگرائی حرفه ای

نويسنده : محمد يارندی

 
 

گروهي از انديشمندان دانش مديريت با تاکيد بر اهميت جايگاه انسان در فرآيند ايجاد تحولات بر اين باورند که واحدهای توسعه منابع انساني سازمانها و بنگاه ها، بايد نقش کليدي و ساختاری  را در تحول وتوسعه ايفاء نمايند. در واقع تحولاتي که امروز در عرصه مديريت داخلي و بين المللي روی داده است، رويکرد به حرفه ای شدن بحث توسعه منابع انساني را در مراکز و پايگاه های مديريتي، علمي و دانشگاهي غني تر و پر رنگ تر کرده است. به عنوان مثال سبک های مديريتي به طور مشخص به سمت سبکهای تفويضي و مشارکتي گرايش يافته و ساختارهای سازماني نيز به سوی ساختارهاي باز وآزاد همراه با روابط افقي حرکت کرده است، ويژگي  رقابتي شدن  سازمانها درجذب  منابع انساني ماهر و انگيزه مند، اين  سازمانها را  به سمت نهادهايي ياد گيرنده و انعطاف پذير سوق داده و در عين حال رويکردها به سوی کارآفريني و خلاقيت گرايش پيدا کرده اند. در مجموع، شاخص سرمايه های انساني، فکري و نرم افزاری در عرصه مديريت حرف اول را بر زبان مي آورد، اين  دسته از تحولات مديريتي باعث شده است که ضرورت رويکرد حرفه ای شدن در حوزه منابع انساني بيشتر احساس شود.
از سوي ديگر حرفه ای کردن حوزه منابع انساني باعث مي شود که اين حوزه جايگاه واقعي خود را در سازمانها و بنگاهها ارتقاء دهد و در واقع بين اهميت منابع انساني و جايگاه مديريت منابع انساني به عنوان فرآيندي که عهده دار تامين، نگهداری، پرورش و برانگيختن کارکنان و افزايش بهره وري آنهاست، تناسب و هماهنگي لازم برقرار کند.
اگر چه جايگاه مديريت منابع انساني در سازمانهاي ما چندان شايسته نيست و هنوز ملزومات حرفه اي شدن مديران اين حوزه به طور کامل فراهم نشده است، ولي با توجه به نقش کليدی مديريت منابع انساني و ضرورت حرفه ای شدن آن، شناسائي زمينه ها، بررسي ابعاد، تحليل ويژگي هاي اين فرآيند مهم و نهايتاً آسيب شناسي آن امری ضروری و اجتناب ناپذير است.
واقع مطلب اين است که رفتار ما با منابع انساني مان با مجموعه ای از آزمون های  سعي و خطا همراه بوده است و اگر منصفانه بگوييم اين سعي و خطاها ما را به واقعيت هايي شيرين و تلخ رساند ه است. در جاهايي که اين واقعيت ها شيرين بوده، نتايج مثبتي از رفتارمان با منابع انساني داشته ايم و در مواردی که منفي و تلخ بوده است، مدلهاي درستي را در مفهوم غلط به کار برده و منطقاً  نتيجه منفي گرفته ايم. در واقع سليقه مدير بوده است که به دليل قدرت خود يک سياست خاص را اعمال کرده و اين سياست احتمالاً غير کار آمد از آب درآمده است. به همين جهت در تجربه منابع انساني کشورمان از طيف بسيار موفق تا طيف بسيار ناموفق،  همه گونه داريم.
نهضت حرفه ای شدن در علوم انساني و اجتماعي به خوبي بعد از علوم رياضي، مهندسي، پزشکي و علوم پايه مطرح شد. زماني يک فرد مي توانست تقريباً براحتي  معلم شود. مثلاً اگر  يک خانم خانه دار  با تحصيلات پايان مقطع متوسطه، تقاضاي شغل معلمي مي کرد چه بسا از او استقبال هم مي کردند. اما در حال حاضر به راحتي کسي نمي تواند معلم شود، در بعضي از ايالات آمريکا براي اينکه فرد تدريس کند حتماً بايد گواهينامه تدريس داشته باشد و براي دريافت اين گواهينامه، وی بايد 5/1 برابر فرد  فوق ليسانس واحد بگذراند تا به او يک معلم حرفه ای بگويند. اين را جزء مجموعه نهضت حرفه ای شدن در تعليم وتربيت قلمداد مي کنند.
در حوزه جامعه شناسي و مشاوره هم بحث به همين منوال است. مشاوران علوم روانشناسي بايد پروانه و مجوز فعاليت داشته باشند و کلينيک مشاوره را با مجوز داير کنند. آنها مسئوليت اجتماعي، حرفه اي، کشوري، مالياتي و غيره دارند تا بتوانند مشاوره درست  بدهند چه آنکه مشاوره هاي غير حرفه اي، امروز در جامعه علمي  معتبر نيست و چندان مورد استقبال قرار نمي گيرد و درست به همين جهت است که  بحث حرفه اي شدن در مديريت منابع انساني مطرح مي شود. زماني يک  مدير عامل اين تصور را داشت که بدون نياز چندان به مباحث حوزه علوم انساني بويژه مديريت منابع انساني مي تواند  با شخصيتهاي  مختلف مي تواند کار کند. ولي مي بينيم که به طور روز افزوني مديران عامل بنگاهها و شرکتها بخصوص آنهايي که پيشينه علوم انساني و اجتماعي کمتري دارند از بحثهای رفتار سازماني لذت برده و نسبت  به دانش منابع انساني  نياز بيشتري را در خود احساس مي کنند.
اين موارد به ما مي گويد که ما نياز بيشتري به حرفه اي شدن منابع انساني در کشور داريم. در اين صورت بايد ساختار آن درست شود، ابعاد حقوقي آن تبيين شود و زوايای مختلف  علمي، آموزشي، مهارتي و دانش آموزي آن مطرح گردد.
سبک های مديريتي موجود در سازمانها و نهادهای کشور نشان مي دهد که به طور مشخص حرکت  به سمت شيوه های  تفويضي و مشارکتي  در مديريت بنگاهها به آرامي آغاز شده است. چنين احساس مي شود که دسترسي به اطلاعات کاملاً جنبه همگاني پيدا کرده است. اما بايد توجه داشت در جايي که همه اطلاعات در اختيار همه افراد قرار دارد در واقع هدايت آنها (منابع انساني سازمانها خيلي پيچيده تر بوده  و شرايط خاصي دارد. ساختارهاي سازماني بدون استثنا به سمت ساختارهاي باز و آزاد و با روابط افقي حرکت مي کنند، از لحاظ استراتژی های فرهنگي، سازمانها به سمت سازمان های ياد گيرنده و انعطاف پذير گرايش پيدا مي کنند. تکنولوژی، به روز و از طريق خدمات مهندسي بوده و حالت تفسير گرايانه دارد. بر اين اساس تکنولوژی ديگر جنبه سخت افزاري نداشته  و تفسير آن معمولاً در حوزه هاي مديريت منابع انساني صورت  مي پذيرد.
در اين راستا مدلهاي مديريت استراتژيک کاملاً جنبه رقابتي پيدا کرده  و نقش انسان در اين ساختار حرف اول را مي زند،  و سيستم ها به سمت باز گرايش پيدا کرده است. رويکردها حتي در بحث طراحي استراتژيک، کارآفرين شده، جنبه مدون يافته  و از حالت انفعالي کاملاً خارج شده است. فناوري اطلاعات پيچيده و غير تکراری شده و مدلهاي تصميم گيری، نقش شهروندان و مشتريان نقش اول را دارد، يعني حوزه های منابع انساني بايد شهروندان و مشتريان  خود را بشناسند. همين طور مدلهاي پيشرفت شغلي کاملاً حرفه ای  شده است. مدلهای آموزشي در حوزه منابع انساني تاکيد بر شاخص های کيفي و خلاقيت دارد، نقش مدير، مربيگري و کارآفريني است به همين دليل مديری که در گذشته به سادگي مي توانست در هر جايي يا هر رشته اي کار مديريت کند، الان کاملاً بايد حرفه اي و در سطح عالي ظاهر شود و بتواند کارکردن با انسانها را بلد باشد، به قول راکفلر من آدم و مهندس نمي خواهم، من آدمي مي خواهم که انسان را بشناسد و بتواند با او کار کند، ماتسوشيتا بزرگترين کارآفرين قرن بيستم اشاره مي کند که بزرگترين سرمايه يک سازمان، سرمايه انساني آن سازمان است که با اين سرمايه ها بتواند کار کند.
بحث  نظارت و ارزيابي عملکرد منابع در سازمان جايگاه مناسبي پيدا کرده است چه آنکه مشتري حرف  اول را در سازمانها مي زند. حتي در سازمانهاي  دولتي هم نقش مشتريان پر رنگ شده و متعاقب آن  مدل های توسعه کشور در ابعاد مختلف جنبه فراگير به خود مي گيرد. اگر چه جنبه های فرهنگي و تعامل در درون مهم است، اما در کنار آن تعامل با دنياي پيرامون امری کاملاً ضروری  شده است. به همين جهت يک مدير بايد ديد جهاني نسبت به مسايل و موضوعات حرفه اي خودش داشته باشد و اين نقش در حوزه منابع انساني بسيار پررنگتر است. حتي اعتقاد  بر اين است که مديران منابع انساني بايد زبانهای مختلف را بدانند تا بتوانند ارتباط برقرار کنند و اين مساله مي تواند تعاملات را گسترش بدهد. در حد حرفه اي شدن در حوزه منابع انساني در بعضي کشورها روي عواملي نظير چند نژادي، چند زبانه بودن و ديدن کشورهاي مختلف به عنوان اولويت براي انتخاب مدير تاکيد شده است.
در مباحثي نظير يادگيري سازماني، مشاغل، قلمرو قدرت و اقتدار سازمانها خلاقيت انساني و حضور انسان آن قدر پررنگ شده است که مي گويند عوامل ديگر را در کنار آن قرار ندهيد. اينجاست که بحث سرمايه هاي فکري و انساني حرف اول را مي زند، به طوري که وقتي از نخست وزير ژاپن سئوال مي کنند که عامل موفقيت را در ژاپن چه مي دانيد؟ ايشان در يک کلمه مي گويد آموزش در واقع نخست وزير ژاپن، آموزش و توسعه را در اين مفهوم خلاصه مي کند. به اين ترتيب اهميت حوزه های منابع انساني را در جای جای شرکتها و موسسات دولتي و خصوص ژاپن مي توان مشاهده کرد.
فرآيند مديريت منابع انساني را مي توان در 14 فرآيند اصلي طبقه بندی کرد :

 

 
 
1-
برنامه ريزی منابع انساني

 2- جذب منابع انسانی

 -3 توجيه و روانه سازی

 4- آموزش وتوسعه مهارتها

 5- طراحی و اجرای مسيرهای شغلي

 6- طراحي و اجراي سيستم های پرداخت و جبران خدمات

 7- طراحي و استقرار مشارکت کارکنان

 8- طراحي و استقرار سيستم های ارزيابي عملکرد

 -9 تامين ايمني بهداشت و سلامت کارکنان

 10- مديريت روابط کار و انضباط

 11- طراحي و استقرار سيستم های جايگزين پروری و جانشين پروری

 12- توسعه و تدوين نظام های اطلاعاتي منابع انساني

 13-مديريت ارتباطات داخلي

 14- و بالاخره مديريت نرخ خروج از خدمت و منفصلين.


 
حال اگر ما بتوانيم براي هر کدام از اين فرآيندها راهکارهاي مناسب و بومي ارائه کنيم خواهيم توانست که مديريت منابع انساني را به سوي حرفه اي شدن هدايت کنيم و بديهي است  اين امر مستلزم آن است که انجمن هاي حرفه اي، اين مديران را به درستي پشتيباني کنند.

 

منبع : www.public-management.tk

 

نکات       
مديريتی    

 160 نکته مدیریتی

61- زمان استخدام افراد، علاوه بر تستهای مقرر شده، تستهايی انجام دهيد كه مطمئن شويد كسي را كه به كار مي گماريد،  تنبل نيست! زيرا افراد تنبل فشار كاری ديگران را بيشتر مي كنند.
 62-
هنگام دست دادن، دست افراد را محكم و صميمانه بفشاريد.
 63-
وقتي عصباني هستيد، درباره ديگران تصميم گيری نكنيد.
 64-
هميشه وقت شناس باشيد. برای حضور به موقع، مي توانيد از ترفند قديمی 5 دقيقه جلو كشيدن ساعت استفاده كنيد.
 65-
هرگز اميد ارتقا را از زيردستان نگيريد، زيرا به طور يقين، انگيزه آنها برای تلاش از بين مي رود.
 66-
سعي كنيد در صورت لزوم در دسترس باشيد و شانس حرف زدن را به همه سطوح سازمان بدهيد.

  در اين صورت شايد با ايدههای درخشاني روبهرو شويد.
 67-
به كارمندان ساعي و متعهد بگوييد كه چقدر برای سازمان مفيد هستند و شما به آنها علاقه و اعتماد داريد.
 68-
هيچگاه اجازه ندهيد كسي حالت افسردگي و نااميدی شما را ببيند.
 69-
به شايعات بي اساس بي توجه باشيد و در مورد زيردستان از روی دهن بيني قضاوت نكنيد.
 70-
خشكي جلسات طولاني را با شوخ طبعي قابل تحمل كنيد.
 71-
از سرزنش كردن ديگران در جمع خودداری كنيد.
 72-
برای همه سطوح سازمان حتي خدمه و نامه رسانها احترام قائل شويد.
 73-
از منشي خود بخواهيد روز تولد كارمندان، كارت تبريكي را كه توسط شما امضا شده است، برايشان ارسال كند.
 74-
در موقع امضا كردن نامه‌‌ها و مكتوبات آنها را به دقت مطالعه كنيد و از امضا كردن آنها، زماني كه حوصله و تمركز نداريد

 پرهيز كنيد.
 75-
خوش‌‌ ژست و خوش بيان باشيد و در جمع با انرژی و اشتياق حاضر شويد.
 76-
با قدرداني به موقع از كارمندان، انرژی كاری آنان را افزايش دهيد و حسن خلاقيت را در آنان تقويت كنيد.
 77-
موقع حرف زدن با اعتماد به نفس به چشمان افراد نگاه كنيد و هميشه متبسم باشيد.
 78-
هرگز برای پيشبرد اهداف كاری خود، ديگران را با وعدههای بي اساس فريب ندهيد.
 79-
سعي كنيد اسامي كارمندان را به خاطر بسپاريد و در حين صحبت كردن با آنان، اسمشان را به زبان بياوريد.
 80-
همواره به خاطر داشته باشيد به كار بردن الفاظ مؤدبانه از اقتدار شما نمي كاهد.

 

ادامه دارد ...

 

مقاله      
مديريتی    

 

مديريت تكنولوژيک

چاندرون جولی 

 

 اين مقاله به دنبال آن است كه نشان دهد مديريت تحقيق و توسعه (R&D) مديريت فناوری (MANAGEMENT OF TECHNOLOGY) و مديريت تكنولوژيكي (TECHNOLOGICAL MANAGEMENT) با يكديگر تفاوتهايی دارند. به همين منظور ابتدا جريان اصلی به وجودآمدن مديريت فناوري مورد بررسي قرار مي گيرد و سپس از لحاظ فلسفه وجودی ذينفعان و حوزه عملكرد تفاوتهاي بين مديريت تحقيق و توسعه مديريت فناوري و مديريت تكنولوژيكی تشريح مي شود.

مديريت فناوری در اواسط دهه 1980 توسعه يافت. بعد از طرح پيشنهادي شوراي تحقيق ملي آمريكا (
NRC) مديريت فناوري را مي توان به صورت فصل مشترك علوم مديريتي و فني (كه قبلاً فاقد ارتباط با يكديگر بودند) مشاهده كرد. در اين دوره اعتقاد بر اين بود كه شيوه هاي مديريت فعلي وارد مقوله مديريت دارائيهاي فناوري شود. شوراي ويژه مديريت فناوري. مديريت فناوري را به صورت علمي كه علوم مهندسي پايه و رشته هاي مديريتي را براي برنامه ريزي توسعه و به كارگيري توانائيهاي تكنولوژيكي جهت شكل دهي و به نتيجه رساندن اهداف يك سازمان به يكديگر متصل مي كند تعريف كرد.
بايراكترا (
BAYRAKATRA) در دومين كنفرانس مديريت فناوري در سال 1990 تعريف گسترده زير را از مديريت فناوري ارائه كرد: مديريت فناوري ديدگاه سيستماتيك و عقلايي پاسخگويي به فرصتها و نوآوريهاي تكنولوژيكي و نتايج مرتبط با آنهاست. او براي تبيين اينكه چرا مديريت فناوري به كانون توجهات جهاني (نظير كنفرانسها كارگاههاي علمي سمپوزيوم ها دوره های آموزشي خاص و...) تبديل شده است. به ســـــرعت بي سابقه نوآوريهاي تكنولوژيكي افزايش ميزان منابع انساني و مالي اختصاص داده شده به تحقيق و توسعه اشاره مي كند. تعريف او حيطه عمل مديريت فناوري را به تصميم گيري در خصوص مشكلات تكنولوژيكي مرتبط با خلق و بهره برداري از دارائيها و توانمنديهاي تكنولوژيكي در تمامي سطوح سازمان> كاهش داد. اين تعريف در برگيرنده موارد زير است:
خلق تكنوفناوريهاي جديد و كاربرد موثر و كارآمد فناوريهاي موجود؛
پاسخگويي و مواجهه با تاثيرات و تغييرات فناوري بر اشخاص سازمانها جامعه و طبيعت؛
توسعه روشها و تكنيك هايي جهت رسيدگي به مشكلات تكنولوژيكي.
بعدها وي مديريت فناوري را كليه فعاليتهاي مديريتي مرتبط با تدارك فناوري شامل تحقيق و توسعه تطبيق و اصلاح فناوريهاي يك شركت و بهره برداري از اين فناوريها براي توليد كالا و خدمات تعريف كرد. او از واژه هاي مديريت فناوري و مديريت تغييرات تكنولوژيكي به عنوان اصطلاحات مشابه استفاده مي كند.

به سوی ديدگاهی فراگير
براي تعريف آنچه كه آن را ديدگاه فراگير مي ناميم بايد تمايز واضحي بين سه حوزه يا زير رشته مديريت تحقيق و توسعه مديريت فناوري و مديريت تكنولوژيكي قائل شد. درواقع اين رشته ها مكمل يكديگر هستند و ارتباط نزديكي با هم دارند.

تكامل تدريجی
حركت از مديريت تحقيق و توسعه به سوي مديريت فناوری مي تواند با تغييراتي كه در زير بيان مي شود مرتبط باشد:

1 - تغيير در درك منابع و فرصتهاي تكنولوژيكي: در دهه 60 تا 70 ميلادي تحقيق و توسعه داخلي منبع اصلي مديريت نوآوري در نظر گرفته مي شد. از اواسط دهه 1980 باتوجه به هزاران مقاله و كتابي كه در ارتباط با اقتصاد نوآوري و تغييرات تكنولوژيكي نوشته شد بسياري از منابع براي نوآوري نظير حالتهاي مختلف پيمانها و سرمايه گذاري مشترك در تحقيق و توسعه كنسرسيوم ها رد و بدل كردن حق امتيازها انجام تحقيق و توسعه فرعي و اكتساب فناوري شناسايي شد و در ادبيات مديريتي مفهوم پورتفوليوی فناوری(
TECHNOLOGY PORTFOLIO) به وجود آمد.

2 - تغيير از وضعيت عملياتي به سمت وضعيت استراتژيك: در دوره مديريت تحقيق و توسعه، مديران عالي انتخابهاي فني را به بخشهاي تحقيق و توسعه تفويض كردند و وظيفه مديران عالي تنها تعيين هدف فعاليتهاي تحقيق و توسعه به عنوان درصدي از سرمايه در گردش بود و مسئوليت مديران تحقيق و توسعه حداكثر ساختن تخصيص اين منابع بود. اما زماني مديريت فناوري مفهوم استراتژيكي پيدا كرد كه اهميت فزاينده اتخاذ تصميمهاي فني از سوي مديريت عالي سازمان درك شد.
ادامه حركت به سمت مديريت تكنولوژيكـي به دلايل زير صورت گرفت:
- اين نكته كه فناوری تنها به مهندسان و محققان درگير در امر خلق و توسعه آن محدود نمي شود و كليدی است كه بر هر فعاليتي در سازمان تاثير مي گذارد.
- درك اين نكته كه كارايي مديريت و بخصوص موفقيت تجاري سازمان در ارتباط مستقيم با از بين بردن موانع برقراري ارتباط بين رشته ها و عملكردهای مديريتي است.
اين روند در نهايت منتهي به ديدگاهي فراگير و يكپارچه به نام مديريت تكنولوژيكي گرديد. چنين ديدگاه فراگيري از مديريت تكنولوژيكي ديدگاه خاصي است كه توجه همزمان به فناوري و ديگر موارد مديريتي را پيشنهاد مي كند.
ارتباط بين مديريت تحقيق و توسعه مديريت فناوري و مديريت تكنولوژيكي

تفاوت های سه نوع مديريت
در شكل مورد نظر مديريت تحقيق و توسعه مديريت فناوري و مديريت تكنولوژيكي فلسفه هاي وجودي ذينفعان و حوزه هاي عملكرد متفاوتي با يكديگر دارند كه در ذيل به تشريح آن پرداخته مي شود:
فلسفه وجودی: اينك ديگر مشخص شده است كه فعاليت ها برنامه ها و پروژه هاي تحقيق و توسعه بايد به طور مناسب مديريت شوند زيرا نمي توان روي شانس يا فرصت به عنوان منبعي براي نوآوري حساب كرد. از آنجا كه
R&D به عاملي حياتي برای خلق فناوري های جديد تبديل شده است به يک مديريت ساختار يافته با رويه هاي عملياتي و روش های مشخص برای حداكثر ساختن بودجه تحقيق و توسعه مورد نياز است. تخصيص منابع مالي انساني و سازماني به بخش تحقيق و توسعه يك مسئله مديريتي بسيار مهم قلمداد مي شود. با چنين ديدگاهي لازم نيست كه ارتباط بين مديريت تحقيق و توسعه و استراتژي شركت الزاماً آشكار باشد.
از زماني كه اين واقعيت كه فناوري به عنوان بخشي از پورتفوليوي فناوري شركت كه بايستي به وسيله فعاليتهاي گوناگون بين واحدهای تجاري - لااقل واحدهاي تحقيق و توسعه سيستم هاي توليدي و اطلاعاتي - مديريت شود از سوي شركتها پذيرفته شد و از هنگامي كه مهندسان و مديران دريافتند كه بايد با يكديگر كار كنند مديريت فناوري متولد شد. همين امر بعدها موجب استحكام بخشيدن پايه تكنولوژيكي شركتها گرديد. هدف از مديريت فناوري حداكثر ساختن نرخ بازگشت سرمايـــه گذاريهاي صورت گرفته روي سبد فناوری شركت در تمامي سطوح سازمان و كليه مراحل فرايند نوآوري تكنولوژيكي از خلق تا كاربرد آن است.
فلسفه وجودي مديريت تكنولوژيكي استفاده از فناوري براي بالابردن اثربخشي تمامي فعاليتهاي درون سازمان است. در اين ديدگاه فناوري به عنوان متغيري تاثيرگذار و منبع اصلي انجام همه وظايف مديريتي در نظر گرفته مي شود. به عبارت ديگر در اين ديدگاه فرض مي شود كه براي انجام هر وظيفه مديريتي بايد فناوري را هم به عنوان منبع ورودي جهت داشتن ديدگاهي استراتژيك و هم منبعي جهت شكل دهي روشها و رويه هاي عملياتي در نظر گرفت.

ذينفعان:
مديريت تحقيق و توسعه مديريت فناوري و مديريت تكنولوژيكي همچنين از لحاظ نــــــوع شركت افراد درگير در تصميم گيريها و نحوه انجام فعاليت های روزانه اين افراد نيز با هم تفاوت دارند.
كاركنان و مديران تحقيق و توسعه اساساً فعال در امر مديريت تحقيق و توسعه هستند، اما اغلب كارها بايد توسط افراد محقق، بخصوص حداكثر بهره برداري از بودجه تحقيق و توسعه كه قبلاً توضيح داده شد، انجام پذيرد.
تمامي شركتهای با سطح فناوري متوسط يا بالا خودشان فعاليتهاي تحقيقـــــاتي خود را هدف گذاري مي كنند در حالي كه شركتهاي فاقد واحد تحقيق و توسعه توجهي به مديريت تحقيق و توسعه نشان نمي دهند.
مديريت پورتفوليوی استراتژي هاي فناوري يك شركت به وضوح نيازمند داشتن يك ديدگاه خاص براي تصميم گيري است زيرا مسئوليت انجام فعاليتهای متفاوتي را با شركاي داخلي و خارجي تجاري برعهده دارد. مديريت فناوري در برگيرنده مديريت بر مهندسان تكنسين ها، محققان واحدهاي تحقيق و توسعه و فعاليتهاي توليد است و بيشتر مرتبط با شركتهاي با فناوري سطح بالا و متوسط است.
براساس تعريفي كه از مديريت تكنولوژيكي ارائه شد،  مديريت تكنولوژيكي مرتبط با هرنوع استفاده به كارگيري يا خلق فناوري در درون سازمان است و مديران عالي در كليه سطوح كه در واقع تصميم گيران اصلي در هر سازماني هستند را در برمي گيرد. مديريت تكنولوژيكي حتي در سازمانهاي بدون واحد تحقيق و توسعه نيز بايد مورد توجه قرار گيرد.
حوزه عملكرد: و سرانجام مديريت تحقيق و توسعه مديريت فناوری و مديريت تكنولوژيكي مبناي تجزيه و تحليل ديدگاه و موارد مديريتي يكساني نيز ندارند.
حوزه عمل مديريت تحقيق و توسعه نسبتاً محدود است. سنجش ميزان برنامه ها و پروژه هاي تحقيق و توسعه مبناي تجزيه و تحليل مديريت تحقيق و توسعه است. موارد اصلي حوزه عملكرد مديريت تحقيق و توسعه شامل تعريف ارزيابي و طبقه بندی پروژه های تحقيـق و توسعه و سازماندهي بررسـي و پيش بيني آن است.
مديريت فناوری به پورتفوليوی فناوريهاي يك سازمان رسيدگي مي كند تا تمامي دارائيها و توانمنديهاي فناوري در داخل سازمان انتشار يابد. بنابراين حوزه عملكرد مديريت تكنولوژيكي فراتر از مديريت تحقيق و توسعه بوده و به موارد بيشتری نظير پيش بيني فناوري بررسي خلق و توسعه خريـداری بهره برداری انتشار تجاري سازی انتقال به كارگيري و از رده خارج كردن فناوريهاي يك سازمان مي پردازد. مديريت تكنولوژيكي در ارتباط با كليه فعاليتهاي مديريتي نظير فعاليت های مالي بازاريابي منابع انساني و توليد قرار دارد و در واقع در اين ديدگاه فناوری منبع ورودي به كليه فرايندهای مديريتي سازمان است.

گونه شناسی مديريت تكنولوژيكی
به منظور نوع شناسي مديريت تكنولوژيكي ابتدا ساختار سنتي رشته هاي مديريت را بررسي و سپس از اين چارچوب براي مواردي كه توسط مديريت تكنولوژيكي پوشش داده مي شوند استفاده مي گردد.
رشته هاي مديريتي اصلي و سنتي معمولاً در هفت دسته حسابداري و كنترل مديريت مالي مديريت عمليات و توليد بازاريابي مديريت منابع انسانـي رفتار سازماني و سيستـم هــاي اطلاعات مديريت طبقه بندي مي شوند. اين موارد در حوزه هايي گسترش يافته است. مثال هايي در اين مورد شامل سيستم ها استراتژی ها مديريت عمومي و كارآفريني است. مديريت نوآوری نيز در اين تقسيم بندی جای مي گيرد.

موارد كليدی
ديدگاه جامع به مديريت تكنولوژيكي مستلزم رويكرد خاصي به فناوري و ديگر موضوعهاي مديريتي است. عمده ترين كاربردهاي مديريت تكنولوژيكي مي تواند در حوزه هاي امور مالي و حسابداري توليد منابـع انساني چگونگي ساختار سازماني و سيستم هاي اطلاعاتي و بالاخره بخش بازاريابي و توزيع باشد. اين يعني همان نگرش جامع و حوزه جامع كاربردي مديريت تكنولوژيكي. البته هدف اين مقاله اين نيست كه ليست كاملي از موارد كليدي را ارائه دهد بلكه تنها مي خواهد اين ديد را با چند مثال توصيف كند.

حسابداری و مميزی
در هنگام توليد يا به كارگيري فناوريهاي سطح بالا واحد تجاري سعي مي كند تا برخي از مزاياي رقابتي را از طريق دارائيها و دانش فني كليدي خود به دست آورد. مديريت تكنولوژيكي بايد به طور متدولوژيك به ارزيابي عملي و گزارش دهي موضوعها بپردازد. در رابطه با فنون و روشهاي حسابداري
TQM ممكن است در تعاريف اصول حسابداري كه بايد براي مواردي نظير سرمايـــه هاي فكري دارائيها و منابع غيرمادي و دانش فني اندازه گيري ارزش داخلي و خارجي اين موارد جمع آوري و تحليل داده هاي مرتبط خصوصاً در زمينه صنايع با فناوري برتر به كار رود دخالت داشته باشد.

امور مالی
مديريت تكنولوژيكي بايد مواد مرتبط با انتخابهاي مالي ارزش گذاري مالي تامين منابع مالي توزيع منافع حاصل از سهام و نظير آن را در نظر بگيرد. دو حوزه اصلي براي انجام تحقيقات در زمينه بررسي نتيجه تاثير مطالعات برروي ارزش سهام شركت (آيا افشا و انتشار اطلاعات مرتبط با فناوري تاثيري روي ارزش بازار يك شركت به صورت مثبت يا منفي دارد) و سياستهاي مالي (سياستهاي مالي شركتهاي با سطح فناوريهاي بالا بايد با شركتهاي داراي سطح پاييني از فناوري متفاوت باشد) وجود دارد.

منابع انسانی و ساختار سازمانی
موارد كليدي كه در بخش مهارتهاي فردي و آموزشي بايد به آن توجه كرد عبارت از چگونگي استخدام توسعه افزايش توانائيهاي ذهني افراد در يك محيط متغير پيش بيني توانائي های جديد مورد نياز برای فناوری های جديد و هزينه هاي آموزشي بلندمدت و در مورد عملكردهاي فردي سوالهاي مهم در اين زمينه پيرامون مسائلي چون افزايش كارايي گروهي افزايش انگيزه افراد چگونگي استقرار افراد در يك سازمان با سطح فناوری بالا و انعطاف پذيری شغلي است و در خصوص رفتار گروهي حوزه های مهم آن مدل سازی درك و تصور افراد از مديريت فناوری داخلي فرهنگ سازماني و فناوری است.
تاثيرات ديگر فناوری بر روی سازمان كه شناخته شده است و در هرجايي به عنوان يك عامل نجات بخش از آن صحبت به ميان مي آيد عبارت از فناوري و خلاقيت طراحي و انتخاب اطلاعات و روش های انتشار آن راههای دستيابي و استفاده از اطلاعات فناوري و يادگيري سازماني است.
مديريت عمليات توليد و مديريت سيستم هاي اطلاعاتي: در اين رابطه برخي از مواردي كه تحقيقات بيشتري در مورد آنها نياز است عبارتند از:
تاثير فناوری اطلاعات بر انعطاف پذيري سيستم هاي توليدی؛
تاثير فناوری اطلاعات بر توسعه توليد نظير نمونه سازی سريع يا استفاده از
CAD/CAM
تاثير فناوری اطلاعات بر پشتيباني و تدارك توليد.

بازاريابی
معرفي ملاحظات تكنولوژيكي در رشته بازاريابي تغييری اساسي در شيوه تفكر در اين زمينه به وجود مي آورد. در حالي كه بازاريابي غالباً با مسئله كشش بازار مرتبط است فناوري بيشتر با فشار نوآوری تكنولوژيكي مرتبط است. اصولاً بازاريابي فرايندي روبه پايين (مثلاً در خصوص تقاضا) است و هدف از آن نيز داشتن درك بهتري نسبت به نيازهاي مشتري است. نقش نهايي بازاريابي كمك به ايجاد تمايز بين كالاهاي نهايي توليد شده و يافتن جايگاهي ويژه برای كالاها از طريق انجام تبليغات و فعاليت های ارتقاء محصول است. در مقابل فناوري بيشتر مرتبط با ميزان عرضه است تا ميزان تقاضا و معمولاً به عنوان ابزاری جهت افزايش عرضه به كار مي رود. با وجود اين ايجاد متغيرهاي تكنولوژيكي نه تنها از اهميت بازاريابي نمي كاهد بلكه در مواردی بر اهميت آن نيز مي افزايــد. حداقل چهار حوزه به وسيله بازاريابي پوشش داده مي شود:
- استفاده از فناوری به منظور كمك به فروش و توليد يا ارائه خدمات متفاوت؛
- بازاريابي برای فناوری های سطح بالا (در زمينه قيمت تبليغات خاص و توزيع)؛
- تاثير فناوری اطلاعات بر شيوه تحقيقات بازار؛
- تاثير فناوری اطلاعات بر شيوه توليد خدمات پس از فروش و نحوه توزيع.

نتيجه گيری
مديريت تكنولوژيكي نيازمند طيف وسيعي از توانائيها در محيطهای عملياتي از تحقيق و توسعه گرفته تا بازاريابي امور مالي و هر فعاليت سنتي ديگر مديريتي است. مديريت تكنولوژيک نيازمند داشتـن ديدگاهي ميان رشته ای است و در نتيجه به پشتوانه ای از رشتـه های مختلف نياز دارد. در حالي كه رسالت رشته هاي سنتي مديريتي چگونگي تخصيص منابع است مديريت تكنولوژيكي مجبور به تخصيص منابع نيست و در واقع هدف آن بيشتر دستيابي و تسلط بر شكل گيري تاثيرات متغيرهای تكنولوژيكي برروي كسب و كار است.
فناوری تنها به زمينه فعاليت های تكنولوژيكي در سازمان محدود نمي شود و مديريت تكنولوژيكي هدف جامع تري را نشانه مي رود و حتي با ذينفعاني كه تاكنون از آن استفاده نكرده اند و حتي از تنوع تكنولوژيكي بيمناک هستند (نظير حسابداران و خبرگان امور مالي) نيز سروكار دارد.
الزاماً نيازی نيست تا يك شركت داراي واحد تحقيـق و توسعـه باشد تا به مديريت جنبه هاي تكنولوژيكي بپردازد. بنابراين مديريت تكنولوژيكي نه تنها مختص شركتهاي با فناوري سطح بالا نيست بلكه به شركتهاي داراي فناوري سطح پايين نيز مربوط مي شود.
در هنگام تطبيق چنين ديدگاه فراگيري به مديريت تكنولوژيكي مديران بايد به اندازه افراد خبره (فناوري در مديريت) آموزش ببينند تا توانايي شناسايي تجزيه و تحليل درك و ارزيابي همزمان مسايل مديريتي و تكنولوژيكي را داشته باشند. همچنين مديران بايد كاملاً قادر باشند كه در فرآيند تصميم گيري در زمينه تغييرات تكنولوژيكي در دو سطح استراتژيك و عملياتي يكپارچه و منسجم عمل كنند.

 

 

کلید      
هدایت     

عفو  ]گذشت [

کلام حق

خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِینَ. (اعراف: 199)

گذشت را در پیش گیر و به نیکی فرمان ده و از نادان روی بگردان.

 

إنْ تَعْفُواْ عَن سُوَءٍ فَإِنَّ اللّهَ کَانَ عَفُوًّا قَدِیرًا. (نساء: 149)

اگر ... از بدی [دیگران] در گذرید، بی‌گمان، خداوند درگذرنده‌ای تواناست.

 

اختران عصمت و ولایت

 

حضرت رسول

عذر را از هر کس، قبول کنید؛ چه محق باشد چه باطل. هر کس عذر قبول نکند، به شفاعت من نخواهد رسید. (مشکاه الانوار، ص 214)

بر شما باد به گذشت و عفو؛ زیرا گذشت بر عزت بنده می‌افزاید. پس همدیگر را عفو کنید تا خداوند شما را عزیز گرداند. (آداب معاشرت، ص 127)

 

حضرت امیر

زشت‌ترین عیب‌ها، کم گذشتن از لغزش‌های مردم و بزرگ‌ترین گناهان، شتاب کردن در انتقام‌گیری است. (الحدیث، ج 1، ص 89)

چون بر دشمنت پیروز شدی، گذشت از او را شکرانه‌ی پیروزی‌ات قرار بده. (آداب معاشرت، ص 128)

 

امام سجاد

حق اخلاقی آن کس که به تو بد کرده، این است که او را عفو کنی، مگر اینکه بدانی عفو او زیان‌بار است و او را به گستاخی و تجاوز وا می‌دارد. (الحدیث، ج 1، ص 89)

 

امام صادق

عفو کردن و از تقصیر کسی گذشتن با وجود قدرت داشتن بر انتقام، روش پیامبران و پرهیزگاران است. (مصباح الشریعه، ص 374)

 

رحم آوردن بر بدان، ستم است بر نیکان و عفو کردن از ظالمان، جور است بر درویشان.

                             (گلستان سعدی)

 

خدای راست مسلّم بزرگواری و حکم              که جرم می‌بیند و نان برقرار می‌دارد  

                       (گلستان سعدی)

 

به خوشی بناز و به خوبی ببخش                       مکن روز را بر دل خویش رخش

                                               (شاهنامه فردوسی)

 

عذرخواهان را خطاکاری ببخش                             زینهاری را به جان ده زینهار

                               (سعدی)

 

آب می‌گردیم اگر بر روی ما آری گناه            بگذر ای پیرمغان، دانسته، از تقصیر ما

                                            (صائب تبریزی)

 

 

حدیث دیگران

ابوعلی سینا: عفو در هنگام قدرت، نشان دلیری است.

 ولتر: حقیقت را دوست بدار، ولی اشتباه و خطا را عفو کن.

 

ضرب‌المثل

 

Forgive and forget.

ببخش (عفو کن) و فراموش کن.

 

To err is humane, to forgive divine.

خطا کردن، انسانی و بخشودن، خدایی (و الهی) است.

 

 

گر نکته ‌دان عشقی، بشنو تو این حکایت

 

شنیدم که لقمان سیه ‌فام بود                           نه تن‌پرور و نازک‌اندام بود

یکـــی بنده خویـــش پنداشـــتـش                     زبون دید و در کار گل داشتش

جفا دید و با جور و قهرش بساخت              به سالی، سرایی ز بهرش بساخت

چـــو پیش آمــــدش بنده رفــــته باز                 ز لقـــمانش آمد نــهیـــبی فـــراز

به پایـش درافتــاد و پـوزش نمـود                 بـخـنـدید لـقمان که پوزش چه سود؟

به سالی ز جورت جگر خون کنم               به یک ساعت از دل به ‌در چون کنم؟

ولــی هم ببخــشــایم ای نیک ‌مرد                 که ســـود تــو ما را زیـــانی نـکرد

تـو آبـاد کـردی شـبستان خویــش                مـرا حـکمــت و معـرفت گشــت بیش

غلامی است در خیلم ای نیک‌بخت                 کــه فرمـایــمش وقــت‌ها کار سخت

دگــر ره نیــازارمش سخــت ‌دل                       چـــو یـــاد آیـــدم سخــتی کار گل

هــر آن کــس که جــور بزرگان نبـرد               نســوزد دلــش بر ضـعیـفـان خـرد

گـر از حــاکمان سـخـتت آید سـخـن                  تـو بـر زیـردسـتـان درشـتی مـکـن

                (بوستان سعدی، ص 130)

 

مباحث     
 فرهنگی    

شتاب در تحول فرهنگی راه برون رفت از مظلوميت فرهنگی
 

 طرح و برنامه راديو معارف

 
 
 

مظلوميت فرهنگي، معلول خودباختگی فرهنگي است که از ضعف بينش‌ها، نگرش‌ها و منش‌ها متأثر مي‌شود. فرهنگ غني اسلام که جوهر وحياني دارد. بستر ساز سعادت دنيا و آخرت است از اين رو عهده ‌دار تمام شئون زندگي بشر است. خدامحوري، تقوا پيشگي، ارزش‌ سالاری، اصالت بندگي و استکبار ستيزی عناصر شکل دهنده اين فرهنگ است و درست به همين دليل استکبار جهاني که خواهان فرهنگ مادي و سکولار هست با اين دين و فرهنگ به ستيزه برخاسته و تهاجم همه جانبه‌ای را برضد آن به راه انداخته است. البته تهاجم فرهنگي پديده جديد و نوپايي نيست بلکه پيشينه‌اي به درازای تاريخ دارد و عمدة جنگ‌هاي تاريخ جنگ فرهنگي بوده‌اند. مبارزه پيامبران الهي با مظاهر استکبار و طاغوت در طول تاريخ نبرد دو فرهنگ بوده است. فرهنگ حق، بينش توحيدی، اعتقاد به آزادي و آزادگي انسان‌ها از زنجير طاغوت‌ها و هواهای نفس و برپايي قسط و عدل در جهان را ترويج مي‌کند و فرهنگ باطل در بردارنده دوگانه پرستي، بردگي و اسارت و ظلم و ستم است. اين مهم نيز گفتني است که اسلام دين جامع و آرمان‌خواهي است بنابراين به مساله تبادل فرهنگي بسيار اهميت و بها داده و تبادل فرهنگ را در سايه آمد و شدها مايه رشد بشر مي‌داند و ششمين آيه از سورة مبارکة توبه به اين حرکت فرهنگي ناظر است که مي‌فرمايد: وان احد من المشرکين استجارک فاجره حتي يسمع کلام ا... ثم ابلغه مأمنه ذلک بانهم قوم لايعلمون؛ هر گاه يکي از مشرکان به تو پناه آورد که از دين آگاه شود به او پناه ده تا کلام خدا را بشنود و پس از شنيدن سخن خدا او را بي هيچ ترسي به منزلش برسان زيرا که اين مشرکان مردمي نادانند. در اين نوشتار مي‌كوشيم تا نگاهي گذرا به سرفصل‌هاي عوامل مظلوميت فرهنگي كرده و راه‌هاي برون رفت از اين پديده را بررسي كنيم. تعريف فرهنگ فرهنگ؛ عبارت است از مجموعه‌ای از معارف، اعتقادات، اخلاق، آداب و رسوم يک ملت، به عبارت ديگر فرهنگ انعکاس و پديداری باورهای انسان‌ها در جامعه است بنابراين فرهنگ مقوله پيچيده و وسيعي به شمار مي‌رود.
 

ويژگی مشترک فرهنگ‌ها

1. فرهنگ فراگرفتني است.
2. خاستـگاه‌ اصلي فرهنگ، شکل ‌گيــری اجتماعات بشری و تمدن‌هاست.
3. فرهنگ انتقال پذير است.
4. فرهنگ يک پديده متغيير است.
5. فرهنگ اساسي‌ترين نياز جامعه بشری است که در عين حال بسياری از نيازمندی ‌های انسان را برآورده مي‌کند.
6. تغيير و تبديل فرهنگ يک جريان تدريجي و بلند مدت است.
7. و بالاخره فرهنگ باعث اوج و شکوفايي يا انحطاط و سقوط يک ملت است.
 

انواع فرهنگ‌ها

1- فرهنگ مادی اين فرهنگ بر پوچ‌انگاری ارزش‌هاي الهي و انساني بنا شده و رفاه طلبي، فزون خواهي، ارضاء غرايز حيواني و سودجويي شعار اين فرهنگ است. در فرهنگ مادی هميشه هدف، وسيله را توجيه مي ‌کند.
2- فرهنگ اسلامي اين فرهنگ که بر پايه باور و اعتقادات اسلامي و ارزش‌های انساني شکل مي‌ گيرد، بهره‌ گيری‌های مادی را وسيله‌ مي‌داند نه هدف. فرهنگ اسلامي با طبيعت انسان و سرشت او همخواني کامل دارد. اين فرهنگ، هم جنبه اجتماعي حيات را در نظر مي‌گيرد و هم به نيازهاي اجتماعي و عقلاني انسان توجه دارد و هم احساسات و عواطف را تحريک مي‌کند و نيز ميل به کنجکاوی و حقيقت‌جويي را برآورده مي‌سازد.

 
فرهنگ اسلامي و ارزش‌ها
1. حاکميت و اصالت ارزش‌هاي ديني از قبيل خداباوري،‌ بندگي و اعتقاد به معاد
2. پرورش روح عدالت‌خواهي و پرهيز از ظلم
3. مسئوليت فردی
4. پرورش روح اجتماعي
5. تغيير به ارزش‌های اخلاقي

 
حال چنانچه فرهنگ اصيل اسلامي در جامعه حاکم شود به يقين بسياري از مشکلات از جمله مشکلات اقتصادي، سياسي، اخلاقي به وجود نمي‌آيد و همين طور با ترويج اين فرهنگ که استکبار ستيزي را به همراه دارد ديگر جايي براي جولان مستکبران باقي نخواهد ماند. از اين رو طبيعي است که استکبار جهاني، جهان اسلام را مورد حملات شديد خود قرار دهد واز آنجا که حملات وحشيانه و ددمنشانه نظامي آنان نه تنها نتوانست جلو گسترش اسلام را بگيرد که باعث گسترش رو به رشد اسلام نيز شد. دنياي غرب چاره را در اين ديد تا در فرهنگ اصيل اسلامي رخنه و ارزش‌ها و باورهاي ديني را سست کند و پس از آن که فرهنگ اسلام را ناکارآمد معرفي کرد تمدن خود را زيبا و جذاب جلوه دهد و با اين کار به راحتي به اهداف شوم خود يعني حذف کامل اسلام دست يابد. عوامل مظلوميت فرهنگي عوامل مظلوميت فرهنگي را از دو زاويه بايد مورد بررسي قرار داد. عوامل دروني که از نوع عملکرد دستگاه‌ها و رهبران افکار فرهنگي حاصل مي شود. و عوامل بيروني که از آن به تهاجم فرهنگي، شبيخون فرهنگي و ناتوي فرهنگي ياد شده است.
 

الف) عوامل دروني

بي‌ترديد عوامل دروني مظلوميت فرهنگي علاوه بر فراهم کردن موجبات عقب‌ماندن جامعه از فرهنگ اصيل اسلامي، بستر پذيرش فرهنگ‌هاي بيگانه را نيز فراهم مي‌کند. از اين رو توجه به اين عوامل و تلاش در رفع آن‌ها اهميت مضاعف دارد. در اين مختصر مي‌کوشيم تا برخي از اين عوامل را بررسي کنيم.
 

1. نداشتن مهندسي فرهنگي در جامعه:

به رغــم اين‌که انقــلاب شکوهمنــد اسلامي، انقلاب فرهنگ است و توسعه فرهنگي از مأموريت‌ها و اولويت‌های اصلي نظام جمهوری اسلامي ايران به شمار مي‌رود. اما مسئولين و مديران ارشد فرهنگي كشور دربارة تدوين منشور فرهنگي اقدام مطلوبي نكرده‌اند از اين روی رهبر فرزانه انقلاب با برشمردن ضرورت و اهميت مهندسي فرهنگي انديشمندان و نخبگان عرصه فرهنگ را متوجه آن ساخته‌ اند. مهندسي فرهنگي حلقه اتصال مديريت فرهنگي، فعاليت‌های فرهنگي و نرم افزارهای فرهنگي است. مهندسي فرهنگي نقطة موجود فرهنگ جامعه، چالش‌ها و آسيب‌ها را شناسايي مي ‌كند و نقطة مطلوب فرهنگ را ترسيم و براي دست‌يابي به آن سياست‌گذاری و برنامه‌ريزی مي‌كند. در اين گــذر اساسي ‌ترين اقدامات مهندسي فرهنگي، شناخت مقوله فرهنگ، گرايش‌های فرهنگي، نقاط ضعف فرهنــگ، خلأ های موجــود، ترميم حد مطلوب فرهنگ و بازنگـری قوانيــن موجود فرهنگي و تدوين قوانين و مقررات جديد فرهنگي كشور است. در جامعه، يك سطح تصميم‌گير و فرهنگ ساز وجود دارد كه نخبگان و انديشمندان آن جامعه هستند. كه سياست‌ها را تدوين مي‌كنند و در مرحله بعد اين سياست‌ها به برنامه‌های راهبردی يا استراتژی تبديل مي‌شود و در دوره بعد، مهندسي فرهنگي اين تصميمات را به برنامه‌های اجــرايي تبديل مي‌ كند و راه‌های رسيدن به هدف‌های آرمــاني تعريف مي‌شوند و با مديريت صحيح فرهنگي تمام ساز و كارها، ابزارها و نيروها در جريان فرهنگ‌ سازی قرار مي ‌گيرند. اما براساس فرمايش مقام معظم رهبری اين مهم، وظيفة شورای عالي انقلاب فرهنگي است كه فرهنگ اسلامي ايراني كشور را مهندسي و مديريت كند.حالا اين شورا در اين باره چه اقداماتي داشته و به چه تصميماتي رسيده است جاي بررسي و نقد دارد. البته همواره جريان‌های فرهنگي، جريان‌های تدريجي هستند و تأثيرهای آن نيز به تدريج ظاهر مي‌شود كه در مهندسي فرهنگي و نقد آن توجه به اين مسأله لازم است.
 

2. ضعف يا عدم مديريت فرهنگی:

در جامعه نهاد‌ها و مؤسسات فرهنگي يک کشور به مثابه چرخ دنده‌هاي يک ماشين به حساب مي‌آيند که اگر يکي از اين چرخ‌دنده‌ها از دور خود خارج شود يا ناهماهنگ با ساير چرخ دنده‌ها کار کند ماشين از حرکت مي‌ايستد و يا اين‌که محصولات توليدي نامطلوب خواهد بود. حال چنانچه رسانه‌ها و ابزارهاي فرهنگي و نيز مؤسسات و نهادهاي مرتبط با فرهنگ جامعه هر کدام بدون طرح و برنامه و پشتوانه انديشه‌اي کار فرهنگي کنند با نظر خوشبيخانه آنها فقط کار يکديگر را خنثي خواهند کرد و تنها بودجه کلان فرهنگي جامعه را به هدر خواهند داد. ضعف يا نبود مديريت فرهنگي داراي آثار و آسيب‌هاي همه جانبه‌اي است، سياست‌زدگي، اقتصاد‌گرايي افراطي و ناسالم و .... برخي از اين آسيب‌ها به شمار مي‌آيند. چرا که اين مقوله‌ها ارتباط ناگسستني با فرهنگ دارند. توزيع محصولات فرهنگي خنثي يا ضد فرهنگي، به حاشيه رفتن ارزش‌ها اخلاقي و ديني در جامعه، گرايش نوجوانان و جوانان به فرهنگ منحط بيگانه، پذيرش فرهنگ‌هاي قشري و نيز غربي از سوي جامعه فرهنگي ايران از جمله آثار ضعف يا نبود مديريت فرهنگي به شمار مي‌رود. نمونة بارز و به روز ضعف مديريت فرهنگي را مي‌توان در برنامه‌هاي شبکه‌های مختلف صدا و سيما ملاحظه کرد. کارهاي ناقص و موازي مجامع و مؤسسات فرهنگي،‌ عدم اطلاع از نيازهاي فرهنگي جامعه، پاسخگو نبودن مسئولين فرهنگي کشور، عدم درک صحيح مفهوم فرهنگي از آثار ضعف يا نبود مديريت فرهنگي به شمار مي‌آيد.
 

3. نداشتن برنامه‌ای مدون و چشم‌انداز برای مبارزه با تهاجم فرهنگی دشمن:

بنا به اذعان مديران ارشد، بودجه فرهنگي کشور کم نيست ولي کارآيي لازم را ندارد يعني اين که فعاليت‌هاي کلان فرهنگي، انبوه توليدات فرهنگي پاسخگوي نياز فرهنگي جامعه نيست. توسعه کتابخانه‌ها، آمار روز افزون سايت‌هاي مذهبي، نمايشگاه‌هاي بين‌المللي کتاب و نرم‌افزار و برگزاري نشست‌هاي فرهنگي در صورتي مؤثر و کارآمد خواهد بود که بر اساس نيازهاي نسل جوان جامعه طراحي و توزيع شوند و جاي هيچ گونه رخنه‌اي براي نفوذ فرهنگ بيگانه باقي نگذارد. برخــورد عالمـــانه‌ و کارشناسانه با مظاهر فرهنگي بيگانه نيز برنامه‌اي مدون مي‌خواهد.
 

4. ضعف برنامه‌های فرهنگي، تربيتي:

آموزش و پرورش آموزش و پرورش از دو واژه آموزش و پرورش تشکيل شده است ولي آنچه که اين وزارت‌خانه بزرگ به آن بها و اهميت مي‌دهد تنها بعد آموزش است و پرورش عملاً‌ تعطيل است. حذف معاونت پرورشي از اين سيستم دليل گوياي نبود برنامه‌هاي فرهنگي و تربيتي وزارت آموزش و پرورش است. بي‌شك رسالت تربيت نوجوانان و جوانان بر دوش خانواده و حكومت است و حكومت اين مهم را بر عهده وزارت بزرگ آموزش و پرورش نهاده است. با يك حساب سرانگشتي به اين نتيجه مي‌رسيم كه فرزندان ما تا دوران جواني بيش از نيمي از عمر مفيد خويش را در آموزشگاه‌ها به سر مي‌برند. بنابراين مدارس آموزش و پرورش مهم‌ترين و مؤثرترين كانون پرورش انسان‌ها به شمار مي‌رود. تأكيد پيشوايان معصوم عليهم السلام بر توجه جدّي به تربيت و آموزش كودكان نيز گوياي اهميت اين دوران از عمر انسان‌هاست. اما كارشناسان آموزش و پرورش براي ترويج فرهنگ اسلامي در مدارس چه برنامه‌هايي دارند؟! خود جاي سؤال و انتقاد جدي است. اما آنچه ما از خروجي اين كانون بزرگ انسان‌سازي مشاهده مي‌كنيم گوياي اين واقعيت است كه برنامه‌ها در راستاي ظرفيت‌ها و نيازها نيست و از سويي معلمين جامعه كه كادر فرهنگ ساز و رهبران افكار جامعه به شمار مي‌روند به طور جدّي از اين مهم غافلند و يا برنامه و انگيزه‌ای برای آن ندارند. البته برنامه‌های فرهنگي و تربيتي آموزش و پرورش نياز اســـاسي به آسيب ‌شنــاسي كارشناسانه و بازنگري دارد كه مي‌توان از ظرفيت‌هاي رسانه‌ها برای اين مهم و نيز ايجاد انگيزه برنامه‌ريزی بهره گرفت.
 

5. مشکلات اقتصادی و معيشتی:

مشکلات معيشتي در نگاه اول شايد به عامل ضعف يا مظلوميت فرهنگي شناخته نشود ولي فقر اقتصادي ارتباط تنگاتنگي با فقر فرهنگي دارد چرا که بسياري از ناهنجاري‌هاي جامعه هم چون دزدي، غارت، ولگــردي، گــدايي، اعتياد، فساد و فحشا‌، از تنگدستي و فقر پديد مي‌آيد. بازخواني پرونده‌هاي بزه‌کاران مطرح همچون علي بيجه که رسوايي بزرگي پديد آورد؛ مؤيد اين گفته است. بنابراين فقر و ناداري ويرانگر ارزش‌هاي انساني است بر همين اساس پيامبر بزرگوار اسلام مي‌فرمايند: کاد الفقر ان يکون کفرا؛ فقر و تنگدستي نزديک‌ است که انسان را کافر کند بي‌ترديد فساد اداري و قضايي جامعه نيز به نوعي معلول مشکلات اقتصادي و معيشتي جامعه است.
 

6. بيکاری جوانان:

بر اساس فرهنگ غني اسلام بي‌‌کاري عيب و نقص است و اسلام به هيچ وجه بيکـــاري را بر نمي‌تابد. چرا که بيکـــاري زمينه‌ســاز بسياري از ناهنجاري‌هاي اجتماع است. افســـردگي، سستي، تنبــلي، فشلي، سنــگ‌دلي،‌ رواج فســاد و فحشــا، منفي‌ بافــي‌ها و آلودگي‌ها زاييدة بيکاري‌اند بنابراين اشتغال به ويژه اشتغال جوانان علاوه بر رفع فقر و محروميت در سلامت فرهنگ نيز بسيار تأثير گذار است.
 

7. رفاه ‌طلبی و تجمل‌ گرايي:

روحيه رفـــاه طلبي و تجمل‌گرايي يکي از آفت‌هاي بزرگ جوامع و عوامل مظلوميت فرهنگي است. در سايه اين پديده ناميمون مشکلات فراواني متوجه زندگي بشر مي‌شود. البته ناگفته پيداست که تهيه و پخش فيلم‌ها و سريال‌ها يا صحنه‌هاي لوکس و تجملاتي به رفاه طلبي و تجمل‌گرايي جامعه دامن مي‌زند. از اين رو رهبر کبير انقلاب حضرت امام خميني(ره) و نيز رهبر معظم انقلاب حفظه‌الله در اين باره به طور مکرر به مسئولين فرهنگي جامعه و مديران نظام هشدار داده‌اند. حضرت امام خميني(ره‌) مي‌فرمايد: امروزه اثر مستقيم روحيه‌ي تجمل‌گرايي از واردات کالاهاي لوکس،‌ پيروي از مدهاي گوناگون که حجم انبوهي از فرهنگ و ارزش‌هاي غربي را يدک مي‌کشند .... نگاهي به زندگي مرفهين بي‌درد، نشانگر اين واقعيت است که پيروي از مد، حتي در شيوه خوراک آنان نيز دگرگوني پديد آورده است. البته زيان روحيه رفاه جويي و تجمل‌گرايي تنها در تغيير شيوه پوشش، خوراک و رفتارهاي اجتماعي و شخصي آشکار نمي‌شود. بلکه در بالاترين ميزان بزه‌کاري و زير پانهادن اصول اخلاقي نيز اثري شگرف دارد. افزايش خواسته‌هاي افراد که در سايه چنين روحيه‌ای پديد مي‌آيد انگيزه‌اي نيرومند براي سرقت، کلاهبرداری، رشوه و ... به شمار مي‌آيند.
 

8. ازدواج‌های ديرهنگام و نابهنگام:

ازدواج نکردن گر چه خود معلول علل متعددي از قبيل فشارهاي اقتصادي، روحيه رفاه طلبي، مشکل اشتغال و ... هست اما از آن روي که نيروي جنسي يکي از نيرومند ترين غريزه‌هاي انساني است، يکي از علل انحطاط فرهنگي به شمار مي‌آيد. اين غريزه چنانچه به صورت مشروع و معقول ارضاء نشود منجر به فشارهاي روحي، رواني مي‌شود و بسياري از مشکلات فرهنگي را به وجود مي‌آورد؛ پيامبر گرامي اســــلام حضرت محمد مصطفي(ص) مي‌فرمايند: هر جواني که در آغاز جواني‌اش ازدواج کند، شيطان فرياد بر مي‌آورد: اي واي بر من او دين خود را از گزند من حفظ کرد. دنياي غرب و استکبار جهاني با شناخت دقيق اين شرايط و ويژگي‌هـــاي سني، عاطفــي، رواني نوجوانان و جوانان و همچنين با تحليل وضعيت اقتصادي، اجتماعي، سياسي وفرهنگي جوامع مي‌کوشند تا از اين نياز طبيعي و غريزه خدادادي براي رسيدن به اهداف شوم خود بهره بگيرند و براي فرهنگ سازي انحرافات جنسي، از ماهواره، اينترنت، فيلم، سينما، رمان، عکس‌هاي مبتذل تبليغاتي تجاري و حتي مواد مخدر تهييج‌کننده بهره مي‌گيرند که در صورت موفقيت آنان جوامع اسلامي مسخ فرهنگي خواهند شد و زمينه سلطه‌جويي غرب فراهم مي‌شود. بي‌ترديد ترويج فرهنـــگ ازدواج آســـان، ازدواج‌های دانشجويي، به ويژه ازدواج موقت راهکار مناسبي برای برون رفت از اين معضل اساسي فرهنگي خواهد بود. دين مبين اسلام که فرهنگ غني دارد ازدواج و تشکيل خانواده را بسيار ستوده و حتي عموم را دعوت به فراهم کردن امکان ازدواج جوانان دعوت کرده است از جمله اينکه در سورة مبارکه نور به جهاد همگاني در اين باره دستور مي‌دهد که و انکحوا الايامي منکم و الصالحين من عبادکم و امائکم ان يکونوا فقراء يغنهم الله من فضله و الله واسع عليم؛ مردان و زنان بي همسر را به نکاح يکديگر در آوريد و اگر مرد و زني فقير بودند (نگران نباشيد) که خداوند آنان را از فضل و کرمش بي‌نياز مي‌گرداند که خداوند به احوال بندگانش آگاه و رحمت او وسيع است. با اندک تأملي در آيه شريفه متوجه اين نکته مي‌شويم که ترويج ازدواج وظيفه همگان است‌از دولتمردان گرفته تا اقشار مختلف مردم بايد در اين جهاد سهيم باشند و تنها راه گسترش فرهنگ ازدواج شرکت همگان در اين جهاد عظيم است.
 

9. ازدواج موقت پيوند کوتاه و مقدس:

از آنجا که دين اسلام دين جامع است برای افرادی که تمکن مالي ندارند يا به لحاظ اشتغال به تحصيل، فرصت و توان ازدواج دائم و تشکيل خانواده را ندارند راهی برای ارضاء مشروع غريزه جنسي قرار داده که در صدر اسلام بسيار شايع بوده است. ازدواج موقت يا متعه کامل‌ترين، منطقي‌ترين و زيباترين راهي است براي عده‌اي که توان ازدواج دائم را ندارند. اين پيوند کوتاه و مقدس در صدر اسلام بسيار رايج بود و همه مسلمانان به عنوان عبادت و اطاعت به اين امر توجه مي‌کردند. ولي خليفه دوم اين حلال شرعي را حرام اعلام کرد و حتي متاسفانه در برخي جوامع شيعي نيز به اين ازدواج نگاه خوبي ندارند و تأسف بارتر اين‌كه دولتمردان در ترويج فرهنگ ازدواج موقت اهمال مي‌کنند در حالي‌ که حضرت امير مؤمنان علي (ع) مي‌فرمايند: اگر پسر خطاب ازدواج موقت را حرام نمي‌کرد، کسي زنا نمي‌کرد مگر آن کسي که پست و شقي باشد. سخن در اهميت و فضيلت ازدواج و نيز ازواج موقت زياد است اما آيا وظيفه رسانه ملي نيست که اين سنت حسنه را ترويج و در اين باره مناسبک سازي کند؟ و آيا به جاي تهيه و پخش فيلم و سريال‌ها‌ي ترويج روابط محرم و نامحرم و دوستي‌هاي نا مشروع دختر و پسر بهتر نيست در اين باره سرمايه‌گذاري شود؟!
 

10. تضعيف جايگاه خانواده خانه و خانواده:

نهاد مستحکم و مقدس است و اسلام به آن اهميت ويژه‌اي قائل است. در متن روايات معصومان عليهم السلام براي تشکيل خانواده و روابط حسنه در خانواده فضايل بسياري بيان شده چرا که خانه وخانواده خاستگاه افراد است و سعادت و شقاوت افراد با آن گره مي‌خورد. از اين رو دنياي غرب در صدد آسيب زدن به اين نهاد مقدس برآمده و متاسفانه بسياري از متصديان کارهاي فرهنگي کشور نيز با ساختن فيلم و سريال‌هاي ضد فرهنگي به اين امر دامن مي‌زنند و يا سعي مي‌کنند روابط صميمانه و حسنه و اعتماد متقابل در خانه وخانواده را از بين ببرند بنابراين جای دارد مسئولين محترم و مديران ارشد فرهنگي به ويژه صدا و سيما به اين مساله نيز توجه ويژه‌ای داشته باشند.
 

11. فاصله‌ گيری از ارزش‌های دينی و تضعيف باورهای دينی:

در حاشيه‌ قرار گرفتن ارزش‌هاي ديني يکي از اساسي‌ترين عوامل مظلوميت فرهنگي است که گويا مراکز و رسانه‌هاي فرهنگي با عملکرد خود عمداً‌ به اين امر دامن مي‌زنند. ساخت برنامه‌ها با صحنه‌هاي مفسده‌انگيز، کم‌رنگ يا بي‌رنگي ارزش‌هاي اسلامي خصوصاً نماز، دعا و ارتباط با خدا در محصولات سينمايي و تلويزيوني، تقليد کورکورانه و استفاده از محصولات فرهنگي کشورهاي غربي، بي‌توجهي به آسيب‌هاي فرهنگي و اجتماعي نداشتن شناخت کافي از سطح‌بندي فرهنگي جامعه، ضعف بينش ديني جامعه، همه و همه سبب مي‌شود تا ارزش‌هاي اسلامي در حاشيه قرار گيرد. چنانچه رسانه‌هاي فرهنگي به ويژه صدا و سيما و سينماگران در جهت ديني ساختن محصولات خود خيز بردارند و در يک حرکت جهشي با جايگزيني محصــولات ديني به جای محصولات غـربي ضد فرهنگي مي ‌تواند تا حدودی ارزش‌های ديني و جلوه‌های آن را به مردم معرفي و فرهنگ ‌سازی کنند.
 

12. عدم حضور نخبگان علمی و خبرگان فرهنگی در عرصه فرهنگی:

يکي ديگر از مظلوميت‌هاي فرهنگي اين است که کارهاي فرهنگي مملکت به دست افرادي انجام مي‌شود که با فرهنگ بيگانه‌ اند. وزير محترم فرهنگ و ارشاد اسلامي و عضو شورای عالي انقلاب فرهنگي به اين نکته اذعان مي‌کند که متاسفانه از طيف گسترده نخبگان علمي و خبرگان فرهنگي کمتر استفاده کرده‌ايم و برخي طرح‌هايي که در شورای انقلاب فرهنگي مطرح مي‌شود نشان مي‌دهد کار مطالعاتي و کارشناسي در طرح نازلي بوده يا اصلاً صورت نگرفته است. اين سخن عضو شورای انقلاب فرهنگي وقتي معنا پيدا مي ‌کند که بدانيم اين شورا يکي از ابزارهای حکومت اسلامي است که برای جهت دهي به جريان‌های فکری، علمي و فرهنگي تشکيل شده است. ب) عوامل بيروني تهاجم يا شبيخون فرهنگي همان‌گونه که گفته شد تقابل فرهنگ حق و باطل يک پديده جديد و نوپايي نيست بلکه پيشينه‌اي به درازاي تاريخ دارد. مبارزه پيامبران با طاغوتيان در طول تاريخ، مبارزه فرهنگ حق با فرهنگ باطل بوده است. ناگفته پيداست تا زماني که روح فرهنگ مستقل در جامعه‌اي زنده و پوينده‌ باشد و مردم به ويژه فرهيختگان جامعه نسبت به حقيقت آن اشراف داشته باشند هرگز فرهنگ ديگري نمي‌تواند به آن جامعه هجوم آورد و آن را نابود کند. انگيزه تهاجم فرهنگي در نخستين گام، ايجاد فضاي خودباختگي و روح بي‌تفاوتي در جامعه نسبت به ارزش‌هاي اصيل است و نيز ويراني هويت مذهبي و ملي آن جامعه و در گام بعد ايجاد جامعه‌اي تازه‌اي است که انديشه‌ها و باورهاي جهان غرب را بپذيرد. آنچه امروز، سلطه‌گران با بهره‌گيري از فن‌آوري ارتباطات و برنامه‌هاي ماهواره‌اي و با شعار تحقق دهکدة جهاني و همسان‌سازی فرهنگي براي جهاني کردن فرهنگ خود تبليغ مي‌کنند در اين راستا طرح‌ريزی شده است. در اين راستا جهان غرب جريان سازمان‌يافته‌ای را عليه دين اسلام آغاز کرده که مي‌توان به عنوان نمونه موارد زير را ياد کرد.
1. شکستن جامعه سنتي ايران و نفي ارزش‌هاي حاکم برجامعه
2. گسستن رابطه نسل جديد ايران با تاريخ و فرهنگ کهن واصيل اسلامي ايراني
3. گسترش بي‌بند و باري و لاابالي گری
4. گسترش فرهنگ دنياگرايي و زندگي مصرفي
5. ايجاد تفرقه بين احزاب و گروه‌ها
6. تبليغ جدايي دين از سياست
7. سست کردن عقايد و باورهای ديني مردم
8. و ...
 

شيوه‌های تهاجم فرهنگی

دنيای غرب براي رسيدن به اهداف شوم خود از هر شيوه و ابزاری استفاده مي‌کند از جمله شيوه‌ها عبارتند از:
1. نفوذ در فرهنـــگ اســـلامي به وسيله روشنفکران غرب‌زده 2
2. تروج الگوهای غربي به ويژه پوشش‌ها، آرايش‌ها، دکوربندی ‌ها و ...
3. تخريب شخصيت‌های مذهبي
4. ترويج بي ‌حجابي و بي‌بند و باري در غالب شعارهای خيرخواهانه مانند احيای حقوق بشر و آزادی انديشه و ...
5. به کارگيری مذهب عليه مذهب
6. نفي ارزش‌های اسـلامي و ترويج ارزش‌های فرهنگ غرب
7. ترويج فرقــه‌های ساختگی برای استحاله فرهنگي
 

ابزارهای تهاجم فرهنگی

1. نفوذی ‌ها، غرب‌زده‌ها و خودباختگان داخلي
2. خبرگزاری ‌های بين‌المللي
3. مطبوعات داخلي و خارجي
4. رسانه‌های صوتي و تصويری
5. اينترنت
6. ماهواره
7. سينما و تئاتر
8. مواد مخدر
9. کالاهاي صادراتي به کشورهاي اسلامي
10. ابزارهای ادبي
11. بنيادهای بين‌المللي مانند سازمان ملل، بانک جهاني، آژانس بين‌المللي انرژی هسته‌ای و...
12. ورزش و فوتبال
13. استفاده ابزاري از دختران و زنان
14. و...
آنچه در اين مختصر عنوان شد تنها گوشه‌ای از مظلوميت فرهنــگي است که به صورت گذرا به سرفصل‌های موضوعي آن اشاره شد که هر کدام در حد چندين مقاله گنجايش پردازش را دارد.
 

منبع: نورپرتال

 

تست      
 خودشناسی 

 

تست خودشناسی

 

 

 

تست خودشناسی میوه ها

 

اگر بخواهید خودتان (یا شخص دیگری ) را به میوه تشبیه کنید ؛به نظر خودتان  شبیه کدامیک از میوه های زیر هستید؟

سیب ، هلو، لیمو، گوجه سبز ، توت فرنگی، پرتقال ، خیار ، انار، هندوانه ، گیلاس ، کیوی، موز

 

پس از پاسخ ؛   معنی  هر میوه  را همین پایین ملاحظه بفرمائید .

 

 

سيب: سر زنده و شاد.

هلو: ملوس و دوست داشتنی،

ليمو: تلخ و بد اخلاق.

گوجه سبز:لج باز

توت فرنگی: جذاب و مغرور.

پرتقال: باهوش و زيرک.

خيار: ساکت و تنها.

انار: سکسی(جذاب) و لوند،

هندوانه: مهربون و شيرين.

گيلاس: خجالتی و تو دل برو.

کیوی: ساکت و آرام

موز: با وقار ...

 

 

 

تست جالب انگشتان دست

 

از پنج انگشت دستتان(دست چپ و راست فرقي ندارد) به ترتيب كدامها را بيشتر دوست داريد؟
جواب را همین پائین ببینید

 

 

پاسخ : انگشت شست نشان دهندهء پول است،انگشت اشاره نشاندهندهء كار و مسئوليت است،اون انگشت كه از همه بلندتره، نشان دهنده خودتان است انگشت انگشتری،همسرتان و آخرين انگشت يعني انگشت كوچيكه بچه يا بچه های شما.

 

 متبع : Takbarg.ir

 

 

  عبادت      
و بندگی    

نمـاز و نيـاز (3)

 

چهار پایه: نماز، زمان، طبیعت و شریعت

در نگاه نخست ممکن است کنار هم گذاردن عناوین فوق کاملا بی ربط باشد، ولی اگر کمی صبر و تامل کنید، شاید موافقت نمائید که روابط مهمی میان آنان برقرار است. البته برای ما انسانها که اسیر زمان و تابع طبیعت و تاریخ هستیم این عناوین از هم جدا هستند. ما عادت کرده ایم جزء نگر باشیم و به جهان و جریانات تاریخی به  چشم امور مستقل از هم نگاه کنیم. تصور میکنیم طبیعت و شریعت دو مقوله جداگانه هستند و هر کدام قوانین خاص خود را دارند. نه گذشته را، چون گذشته است، بحساب میآوریم و نه آینده را، چون هنوز نیامده، برنامه ریزی میکنیم، ما در زمان حال زندگی میکنیم و مکان را هم محدود می بینیم. آیا خداوند هم که خالق زمان و مکان و پدید آورنده طبیعت و شریعت است، قوانین متفاوتی برای هر یک از این امور دارد و هیچگونه همآهنگی و هارمونی میان آنان برقرار نکرده است؟

حقیقت این است که اگر از چشم دیگر یا زاویه دیگری به مسائل بنگریم، همه را در پیوند با یکدیگر می بینیم. بعنوان مثال اگر به آیاتی که زمانبندی نمازهای پنجگانه را مشخص میکند توجه کنید، ملاحظه مینمائید چگونه آنرا باسر فصل های تحولات شبانه روزی و تاریکی روشنایی آن انطباق داده است:

نماز را بپادار از آغاز برگشت خورشید (اوج نور بهنگام ظهر) تا تاریکی کامل (اوج سیاهی) و نیز در طلوع فجر (مرز شب و روز) که نماز بامداد متضمن حضور (قلب بیشتری) است. و پاسی از شب را به نماز شب بیدار باش ...(١)

اولین سئوال این است که چرا پنج وعده مشخص برای نماز معین شده است، نه کمتر، نه بیشتر؟ سئوال دیگر اینکه چرا زمانبندی آن بجای انطباق با گردش شب و روز و تحولات تاریکی و روشنائی خورشید، تابع مثلا: اوقات بیدار شدن و بخواب رفتن، زمان صرف غذاها، رفت و آمد از کار، حال و حوصله داشتن نشده است؟

بنظر میرسد همین اشعار و آگاهی پیدا کردن به حرکت دایره ای و گردش متنوع شبانه روزی، که گاهی خورشید در اوج تلالو و تابش قرار دارد، و گاهی تاریکی مطلق همه جا را فرا میگیرد و سرانجام پرده تاریکی شب پاره میشود و طلوع فجر بامداد نوینی را بشارت میدهد، تماما متضمن پیام هدایت بخشی برای ماست که اگر نماز خود را منطبق با این تحولات کنیم، چه بسا از آن آگاه شویم.

این پیام را دو آیه بعدی به روشنی آشکار می سازد و نشان می دهد ما نیز در تلاشهای شبانه روزی و یا در عمر خود با ورود و خروجمان در کارهای مختلف (مدرسه، دانشگاه، مشاغل مختلف، ازدواج و ...) سیکلی را طی میکنیم که باید آرزو کنیم توفیق صادقانه سپری کردن آنرا داشته باشیم، توفیقی که با تائیدات الهی توﺃم باشد، علاوه بر آن، این پیام را هم منتقل میکند که حق و باطل نیز همچون روز و شب، حرکتی دورانی دارند، وقتی نور حق نباشد، همه جا را تاریکی ظلم فرا میگیرد، همینکه نور آمد، ظلمت بساط خود را برمیچیند، چرا که نور است که اصالت دارد و ذاتی است، تاریکی تابع آمد و رفت نور است.

نگاه کنید به دو آیه مذکور که بلافاصله پس از زمانبندی نمازهای یومیه آمده و با فرمان "قل" (بگو) چنین تلقینی را آموزش میدهد:

"و بگو" پروردگارا، مرا (در هر کاری) با صداقت وارد و با صداقت خارج کن و از جانب خویش تسلط یاری شده ای نصیبم فرما." (آیه ٧٩)

"و بگو: حق آمد و باطل از میان رفت، که باطل رفتنی است." (آیه ۸۰)

امید است توضیحات فوق، ارتباط نماز را با زمان و زبان طبیعت (تحولات شبانه روزی) روشن تر کرده باشد. زبان طبیعت، در حقیقت پیام آن است، تا گردش زمانه و تحولات دگرگون ساز آنرا بچشم ببینیم و بدانیم خورشید فروزان حق را همواره خطر افول و انحراف حق گرایان و سلطه فراگیر ظلمت ظالمان در کمین است. پس باید مراقب و هشیار بود و از حق پاسداری کرد! در جهت مقابل نیز، از طولانی شدن تیره گی شب و تسلط فراگیر جباران نباید نومید شد، چرا که طلوع فجر و صبح صادق ستمدیدگان را بدنبال دارد. نمازی که با زمان منطبق باشد، ما را، هم از زندان اسارت در عصر ظالمان میرهاند و امیدواری می بخشد، و هم از غرور و غرقه شدن در امکانات و آزادی ها و غافل شدن از عوارض نسیان ها باز میدارد.

مطالب فوق را ممکن است نوعی "سیاست زدگی" ! تلقی کنید و بحساب پندارگرائی نویسنده بگذارید، اما واقعیت این است که چنین ارتباطی را قرآن در موارد فراوانی نشان داده است. از جمله در سوره "فجر" که آشکارا تحولات شبانه روزی را به تحولات تاریخی پیوند زده، و زیر و رو شدن شب و روز (تاریکی مطلق، طلوع فجر، شدت نور) را نشانه ای قرار داده است تا اگر در عصر فرعونها و جباران اقوام عاد و ثمود هم زندگی میکنیم، نه اسیر اهرام کوه پیکر و نمادهای چشم پر کن تظاهرات تمدنی آنها گردیم، و نه قدرت های پوشالی آنان را ابدی بشماریم و به یاس و نومیدی گرفتار آئیم:

سوگند به طلوع فجر، به شب های ده گانه (شب های کاملا تاریک بدون ماه)، به شفع و وتر(۲)

(مکانیسم افزایش و کاهش تدریجی شب و روز)، به شب هنگامیکه سپری میشود (واپسین لحظات تاریکی)(۳).

آیا در این (تحولات) سوگندی برای اهل خرد هست؟! (آیا پیک و پیامی ندارد)

آیا ندیدی که پروردگارت با قوم عاد چه کرد؟ و (نیز با پایتخت آنها) "ارم" که (قصرهای بلند) و ستونهای کشیده داشت؟

و با "ثمود" که در دره، سنگ ها را (برای احداث بنا) میبریدند،

و با "فرعون" که دارای اوتاد (اهرام کوه پیکر) بود،

همانها که در شهرها طغیان کردند و تبهکاری را به نهایت رساندند،

سرانجام پروردگارت تازیانه عذاب بر آنان فرود آورد. چرا که پروردگار تو در کمین است.(۴)

 

سوگند به "نماز"

برای ما، شب و روز فقط دو حالت تاریکی و روشنائی را بیان میکنند. اما در زبان قرآن، نه روز یکنواخت است، و نه شب، بلکه هر کدام حالتی را بیان میکنند که حائز آنچنان اهمیت و ارزش پندآموزی هستند که خداوند بارها به آنها سوگند خورده است. گمان نمیکند از نظر آماری، به تعداد دفعاتی که خداوند به لحظات مختلف شب و روز قسم یاد کرده است، هیچ پدیده دیگری را اینچنین مورد تاکید قرار داده باشد. نگاه کنید به موارد ذیل:

* فلا اقسم بالشفق و اللیل وما وسق والقمر اذا اتسق. (سوره انشقاق آیات ۶١ تا ۸١)

"سوگند یاد میکنم به شفق (غروب خورشید)، و سوگند به شب و آنچه فرا میگیرد، و سوگند به ماه، آنگاه که (فروغش) کامل گردد."

* واللیل اذا یغشی و النهار اذا تجلی (سوره لیل آیات ۱ و٢)

"سوگند به شب آنگاه که فرامیگیرد و سوگند به روز آنگاه که جلوه میکند."

* واللیل اذا عسعس و صبح اذا تنفس (سوره تکویر آیه ۱۷)

"سوگند به شب آنگاه که رقیق میشود (در آستانه رسیدن به روز) و سوگند به صبح هنگامیکه میدمد! (روز آغاز میشود)"

* واللیل اذا ادبر و الصبح اذا اسفر (سوره مدثر آیات ۳۳ و ۳۴)

"سوگند به شب آنگاه که آهنگ رفتن کند و سوگند به صبح آنگاه که چهره نماید (از رخ روز، پرده شب بردارد)"

* والضحی والیل اذا سجی (سوره ضحی آیات ۱ و٢ )

"سوگند به پرتو نور خورشید و سوگند به شب آنگاه که ساکن شود (تاریکی همه جا را فرا گیرد)."

* فلا اقسم برب المشارق و المغارب

"سوگند به پروردگار مشرق ها و مغرب ها (اشاره به تنوع طلوع و غروب ها که ناشی از حرکات زمین و خورشید است)."

* والفجر و لیال عشر و الشفع والوتر واللیل اذا یسر (سوره فجر آیات ١ تا ۴)

"سوگند به (طلوع) فجر، به شبهای دهگانه، به (پدیده) شفع و وتر (تداخل تدریجی شب و روز درهم) (۵)، به شب هنگامیکه سپری میشود."

*والعصر (سوره عصر)

سوگند به عصر (عصر روز یا عصر زمان)

نمونه های فوق مواردی است که مورد سوگند واقع شده است، سوای این موارد، اشارات فراوانی در قرآن به پدیده شب و روز و تحولات گوناگون آن شده است. چه آنجائیکه خداوند را "رب الفلق" یا "فالق الاصباح" (شکافنده صبحگاهان) نامیده، و چه آنجا که شب و روز را دو آیه قرار داده است (و جعلنا اللیل و النهار آیتین) و چنین انقلاب و دگرگونی را عبرتی برای اهل بصیرت قرار داده است:

یقلب الله اللیل و النهار ان فی ذالک لعبرة لاولی الابصار (نور ۴۴)

به راستی ما چه عبرتی از این انقلاب و تحولات شبانه روزی میگیریم؟

آیا نماز ِ بهنگام ما را با این اشارات آشنا نمی کند؟!

 

سهم نماز از ساعات روز

ساعات شبانه روزی ما از نظر وضعیت جسمی و روحی یکسان نیستند؛ معمولا در آغاز روز سرحال و با نشاط و پرانرژی هستیم، پس از مدتی کار فکری یا بدنی، خسته میشویم و نیاز به استراحت مختصری پیدا میکنیم، وگرنه دقت و تمرکز و سرعت انتقال لازم را از دست میدهیم و بازده کارمان تقلیل می یابد. ما معمولا کارهائی را که به آن اهمیت بیشتری میدهیم، یا به آنها علاقه بیشتری داریم، در الویت قرار میدهیم و زمانیکه سرحال تر هستیم به آنها می پردازیم. آیا هرگز به این موضوع اندیشیده اید که چه اوقاتی را به ارتباط خود با خدا اختصاص میدهید؟ گل اوقات خود را، یا برگهای پژمرده و پلاسیده آنرا؟! سروقت و بانشاط آنرا انجام میدهید، یا آخر وقت، وقتی بقیه کارهای مهم! را تمام کردید و کار دیگری نداشتید؟

از جمله رهنمودهای ارزشمندی که حضرت علی در منشور حکومتی خود، معروف به "عهدنامه مالک اشتر" ذکر کرده اند (۶)،

یکی هم مسئله تقسیم اوقات شبانه روزی برای رسیدگی به نماز و سایر کارهاست. مسلما برای فردی مثل مالک اشتر که رهسپار اداره امور پیچیده سرزمین پهناور مصر بوده است، وقت کافی پیدا کردن برای نماز و عبادت، با انبوه کارها و اشتغالات روزانه، معضل بزرگی بشمار میرفته است، همچون وضعیت امروز ما در جوامع صنعتی با اقسام گرفتاری ها. اما ببینید حضرت علی (ع) چه راه حلی ارائه داده است:

"بهترین وقت ها و نیکوترین تقسیم بندی زمانی را برای آنچه میان تو و خداست، قرار داده، هر چند اگر حسن نیت داشته و خدمتگذار مردم باشی، کارهای دیگرت نیز خدائی (عبادت) خواهد بود. شایسته است در اقامه فرائضی که خاص خداوند است، نیت خویش خالص گردانی. در بخشی از شب و روز از بدن خویش در راه خدا صرف کن (از نیروی خویش مایه بگذار) و آنچه را موجب تقرب تو به خدا میشود (نماز و عبادت خالصانه) کامل و بی عیب و نقص انجام ده، هر چند خسته و فرسوده گردی ... "

کسی میگفت چه ضرورتی دارد در اوقاتی مشخص به نماز بپردازیم، من هر وقت حال و حوصله و حضور قلب داشتم نماز میخوانم! چون می دانستم به "یوگا" علاقه مند است،

پرسیدم شما هر وقت آرامش دارید یوگا میکنید یا یوگا میکنید که به آرامش برسید؟

گفت چه ضرورتی دارد هر روز پنج بار به نماز بایستیم؟

گفتم به همان دلیل که هر روز سه بار غذا صرف میکنیم،

گفت: حتی اگر انگیزه نداشتم؟

گفتم تا اشتها نداشته باشی، بطرف غذا نمیروی، اگر تشنه و گرسنه شدی ساعت غذا سرت نمیشود!

نکته دیگر اینکه آیا بلافاصله پس از انجام کارهای سخت و خسته کننده سراغ نماز میرویم، یا مدتی صبر میکنیم تا فکرمان از اشتغالات قبلی خالی شود و بتوانیم حضور قلب پیدا کنیم؟ بنظر میرسد یکی از حکمت های وضو، علاوه بر تمیزی و طهارت ظاهری ، تازه شدن روحیه و تجدید قوای روانی باشد. در هر حال، نماز هم

همچون امور دیگر مقدمه چینی و زمینه سازی دارد. قبل از گفتگو با یار باید آماده شد. وقتی آرامش نداشته باشیم، عجله میکنیم. انگار کسی در تعقیب ماست! میخواهیم دو دقیقه ای خود را خلاص کنیم! گوئی مجبور هستیم گفتگو را به آخر برسانیم، سر به سجده نگذاشته برمیداریم، الفاظ را بریده بریده ادا میکنیم، از همه جای نماز می زنیم و به تعبیر حضرت علی (ع) آنرا "مُثله" میکنیم، مثل شیر بی یال و دم و اشکم" که مولوی در مثنوی خود وصف کرده است!

 

نماز به جماعت

در قسمت "وقت شناسی نماز" به آیه ای اشاره کردیم که نحوه اقتدای مسلمانان را در نمازی که در صحنه جنگ برپامیشود نشان میدهد؛ در چنین حالتی اگر بیم حمله دشمن باشد، میتوان از تعداد رکعات نماز کاست و مومنین در حالیکه اسلحه و سپرهای خود را حمل میکنند، بنوبت به پیامبر اقتداء میکنند. (نساء ١۰١ تا ۰۳١)

آیا این سئوال بذهن شما خطور نمیکند که چه دلیل دارد همه بصورت دسته جمعی، آنهم در یک زمان واحد به نماز بایستند؟ آیا امکان ندارد هر کسی در گوشه ای با خدای خود خلوت کند و بتدریج و به نوبت، یا تک تک نماز بخوانند؟ دراینصورت خطری هم متوجه آنها نمیشود. اگر قبول میکنیم که علم و حکمت خدا از ما کمتر نیست! پس باید فلسفه و الویتی در نماز جماعت باشد.

تمامی ضمائر نماز جمعی است، همه جا میگوئیم ما (نه من)، دسته جمعی سرودی میخوانیم و با خدا سخن می گوئیم:

ایاک نعبد و ایاک نستعین، اهدنا الصراط المستقیم

ما فقط ترا اطاعت میکنیم و فقط از تو مدد می جوئیم، ما را به راه راست هدایت کن

چرا و چگونه ما این شرط اساسی را رها ساخته و همچون بقیه امور زندگی، فردی و شخصی اش کرده ایم؟ در مسیحیت هم که ایمان امری خصوصی تلقی میشود، روزهای یکشنبه دسته جمعی سرود میخوانند وعبادت میکنند، پس چرا ما شیعیان در میان امت اسلام، نماز را بجای جماعت در مساجد، بصورت تنهائی در خانه خود میخوانیم؟

 

تازگی و تنوع نماز

دو رکعتِ ابتدای نماز را گفته اند حمد و سوره بخوانیم. سوره "حمد"، که خلاصه و عصاره قرآن محسوب میشود، ثابت است. اما "سوره" را میتوانیم به سلیقه خود تغییر بدهیم و دائما نمازهای خود را متنوع و تازه کنیم. اما اکثریت قریب به اتفاق مردم، پس از حمد، سوره اخلاص (قل هو الله ...) را که بسیار کوتاه است، میخوانند! و چون دائما آنرا تکرار کرده اند، هنگام نماز به معنایش توجه نمیکنند و همچون رانندگی، ناخودآگاه آنرا به زبان می آورند. آنوقت شکایت هم میکنند که حضور قلب ندارند و حواسشان در نماز دائما به اشتغالات روزمره برمیگردد و در تعداد رکعات شک میکنند!! کافی است یکبار امتحان کنید، سوره را تغییر دهید، از سوره های کوچک انتهای قرآن که حفظ هستید استفاده کنید، یا از بخش هائی از سوره های بلند که تحت تاثیرتان قرار داده است بخوانید، اگر هم حفظ نیستید، قرآنی بدست بگیرید یا روی میزی که نزدیکتان است قرار دهید و از آن استفاده کنید. خواهید دید نمازتان روح تازه ای پیدا میکند و حواستان متمرکز میشود. امتحان کنید!

-------------------------------------------------------------------------------- 

۱- سوره اسرا آیه ٧۸- اقم الصلوه لدلوک الشمس الی غسق اللیل و قرآن الفجران قرآن الفجر کان مشهودا. و من اللیل فتهجد به نافلة لک عسی ان یبعثک ربک مقاما محمودا 

۲- عموما تصور میکنند منظور از شفع و وتر، زوج و فرد (جفت و طاق) است! اما اگر از قرآن خواسته باشیم معنای آنرا استخراج کنیم. شفع، معنای پیوستن و افزایش دارد (همچنانکه در شفاعت پیوستن و یاری رساندن را می فهمیم) و معنای کلمه "وتر" را از آیه ٣۵ سوره محمد که فعل این کلمه در آن تکرار شده است، میتوان فهمید: "و الله معکم ولن یترکم اعمالکم" (خدا با شماست و از اعمالتان نمی کاهد). معنای یترکم، کم نمیگذارد، کاهش نمیدهد است. بنظر میرسد "شفع و وتر" اشاره به جریانهائی

(همچون شب و روز) باشد که دائما در حال تداخل در یکدیگر و افزایش و کاهش هستند.

۳- سوگند به واپسین لحظات شب، یادآور آخرین روزهای نظامات دیکتاتوری و تلاشهای بی حاصل آنان برای بقاست. حضرت علی طلوع نبوت در خاندان پیامبر اسلام و برچیده شدن دوران جاهلیت را با همین کلمه توصیف کرده است (سرار جمع سر).

"بنا انفجرتم عن السرار" (از طریق ما شما از شبهای آخر جاهلیت طلوع فجر کردید) نهج البلاغه خطبه

٤ اعراب به آخرین شب ماه که قمر پنهان است سرار میگفتند. 

۴- سوره فجر آیات ۱ تا ۱۴

۵- این پدیده را قرآن به تعابیر مختلف در آیات زیادی تکرار کرده است از جمله: آل عمران ۲۷ فاطر ١۳ حدید ۶ لقمان ۲۹ حج ۶۱ زمر ۵ و ... 

۶- نامه ۵۳ واجعل لنفسک فیما بینک و بین الله افضل تلک المواقیت و اجزل تلک الاقسام و ان کانت کلها لله اذا صلحت فیه النیه و سلمت منها الرعیه . ولیکن فی خاصه ما تخلص لله به دینک اقامة فرائضه التی هی له خاصة فاعط الله من بدنک فی لیلک و نهارک، و وف ما تقربت به الی الله من ذلک کاملا غیر مثلوم و لا منقوص، بالغا من بدنک ما بلغ

 

منبع : www.eholyquran.com

 

لينکهای    
 هفته      

 

ماهنامه ارتباط موفق

 

انجمن مديريت منابع انسانی ايران

 

دبير خانه شورای عالی اطلاع رسانی

 

پورتال ستاد اقامه نماز خراسان رضوی

 

خیلی به خودتان مطمئنید!؟ یک تست IQ بدهید!

 

چطور یک کارخانه هواپیما سازی رو مخفی کنیم؟!
نحوه مخفی کردن یک کارخانه هواپیما سازی توسط امریکایی ها در جنگ جهانی دوم برای محافظت ازآن در مقابل حملات هوایی نیروهای ژاپنی