مجله شماره هشتاد و دوم  

شنبه 8 آبان 1389 22 ذیقعده 1431 30 اکتبر 2010  

 

 

 

 

فهرست    

 

 

آنچه در این شماره می خوانید :

 

 

 

مصحف هدایت

یادداشت هفته

مدیریت علوی

جمله مديريتی 

حدیث مديريتی

طنز مديريتی

حکايت مديريتی

تکنیک های موفقیت

نکات مدیریتی

مقاله مدیریتی

 ●کلید هدایت

● مباحث فرهنگی

تست خودشناسی

عبادت و بندگی

لينکهای هفته

 

 

مصحف    
هدايت     

 

در هر شماره از مجله، يک صفحه از قرآن کريم به همراه ترجمه و تفسير آن قرار مي گيرد. التماس دعا.

«براى شنيدن آيه مورد نظر بر روى شماره آيه كليك كنيد و برای مشاهده تفسير الميزان و نمونه بر روی آيه کليک کنيد»

 

سوره: النساء آيات: 176 محل نزول: مدینه

وَاللّهُ يُرِيدُ أَن يَتُوبَ عَلَيْكُمْ وَيُرِيدُ الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الشَّهَوَاتِ أَن تَمِيلُواْ مَيْلاً عَظِيمًا 27 يُرِيدُ اللّهُ أَن يُخَفِّفَ عَنكُمْ وَخُلِقَ الإِنسَانُ ضَعِيفًا 28 يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَأْكُلُواْ أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ إِلاَّ أَن تَكُونَ تِجَارَةً عَن تَرَاضٍ مِّنكُمْ وَلاَ تَقْتُلُواْ أَنفُسَكُمْ إِنَّ اللّهَ كَانَ بِكُمْ رَحِيمًا 29 وَمَن يَفْعَلْ ذَلِكَ عُدْوَانًا وَظُلْمًا فَسَوْفَ نُصْلِيهِ نَارًا وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللّهِ يَسِيرًا 30 إِن تَجْتَنِبُواْ كَبَآئِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَنُدْخِلْكُم مُّدْخَلاً كَرِيمًا 31 وَلاَ تَتَمَنَّوْاْ مَا فَضَّلَ اللّهُ بِهِ بَعْضَكُمْ عَلَى بَعْضٍ لِّلرِّجَالِ نَصِيبٌ مِّمَّا اكْتَسَبُواْ وَلِلنِّسَاء نَصِيبٌ مِّمَّا اكْتَسَبْنَ وَاسْأَلُواْ اللّهَ مِن فَضْلِهِ إِنَّ اللّهَ كَانَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا 32 وَلِكُلٍّ جَعَلْنَا مَوَالِيَ مِمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالأَقْرَبُونَ وَالَّذِينَ عَقَدَتْ أَيْمَانُكُمْ فَآتُوهُمْ نَصِيبَهُمْ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدًا 33

ترجمه فارسی مکارم

خدا مى ‏خواهد شما را ببخشد (و از آلودگى پاك نمايد)، اما آنها كه پيرو شهواتند، مى‏خواهند شما بكلى منحرف شويد «27» خدا مي خواهد (با احكام مربوط به ازدواج با كنيزان و مانند آن،) كار را بر شما سبك كند; و انسان، ضعيف آفريده شده; (و در برابر طوفان غرايز، مقاومت او كم است) «28» اى كسانى كه ايمان آورده ‏ايد! اموال يكديگر را به باطل (و از طرق نامشروع) نخوريد مگر اينكه تجارتى با رضايت شما انجام گيرد و خودكشى نكنيد! خداوند نسبت به شما مهربان است «29» و هر كس اين عمل را از روى تجاوز و ستم انجام دهد، بزودى او را در آتشى وارد خواهيم ساخت; و اين كار براى خدا آسان است «30» اگر از گناهان بزرگى كه از آن نهى مى ‏شويد پرهيز كنيد، گناهان كوچك شما را مى ‏پوشانيم; و شما را در جايگاه خوبى وارد مى سازيم «31» برتری هايى را كه خداوند براى بعضى از شما بر بعضى ديگر قرار داده آرزو نكنيد! (اين تفاوتهاى طبيعى و حقوقى، براى حفظ نظام زندگى شما، و بر طبق عدالت است ولى با اين حال،) مردان نصيبى از آنچه به دست مى ‏آورند دارند، و زنان نيز نصيبى; (و نبايد حقوق هيچ‏يك پايمال گردد) و از فضل (و رحمت و بركت) خدا، براى رفع تنگناها طلب كنيد! و خداوند به هر چيز داناست «32» براى هر كسى، وارثانى قرار داديم، كه از ميراث پدر و مادر و نزديكان ارث ببرند; و (نيز) كسانى كه با آنها پيمان بسته ايد، نصيبشان را بپردازيد! خداوند بر هر چيز، شاهد و ناظر است «33» 

آيات امروز را می توانيد از طريق اين لينک هم مطالعه کنيد

 

 

 یادداشت   
هفته      

 

 

یادداشت هفته

 

بنام خدا

 

 

 

13 آبان، حماسه‌ای بزرگ

 

13 آبان، روز دانش‌آموز

هر سال سيزدهمين روز از ماه آبان، يادآور خاطره‌هايي براي مردمان ايران زمين است. اين روز همچنين به خون نشستن لاله‌هاي نورس باغ علم و انديشه را به ياد مي‌آورد؛ دانش‌آموزاني كه فدايي پير و مرشد خود بودند؛ لاله‌هايي كه گوهر علم و دانش را با ايمان، حماسه و دليري همراه ساختند؛ قهرماناني كه زنگار خودباختگي در مقابل استعمارگران را از سيماي دانش زدودند و با فريادهای درود بر خميني، مرگ بر شاه و مرگ بر امريكا راه مدرسه تا دانشگاه را چونان دلاورمردان ميدانِ جنگ پيمودند و دانشگاه تهران و خيابان‌هاي اطراف آن را از مردانگي و رشادت لبريز ساختند.

با قامت‌هاي كوچكشان، ابرقدرت‌هاي بزرگ را به زانو درآوردند و همراه با دانشجويان، پايه‌هاي حكومت را به لرزه درآوردند. آنان در مقابل فرياد گلوله‌ها سكوت نكردند و اگرچه گلوله‌هاي قساوت دژخيمان شاه، قلب‌هاي مالامال از عشق و اميد آنها را دريد و خون سرخشان، سنگ‌فرش خيابان‌ها را گلگون ساخت، باز هم آزادگي را فرياد زدند و به خون خود غلتيدند.

از خون آنها، غنچه‌هاي جوان‌مردي، ايثار و دشمن‌ستيزي روييد. آنان برخاستند تا نهضت ننشيند. اين روز را براي هميشه تاريخ، روز دانش‌آموز مي‌ناميم تا چراغي فراراه علم‌آموزان و آزادي‌‌خواهان باشد و فرصتي براي تازه كردن عهد با قلم، انديشه و دين و دانش و يادآور ازخودگذشتگي مجاهداني باشد كه در سنگر دانش، بر قلب سياه جهالت تاختند.

اين روز بزرگ براي هميشه، نماد استبدادستيزي، استكبارستيزي و استعمارستيزيِ دانش‌آموزان و دانشجويان خواهد ماند.

ياد پنجاه و شش غنچه پرپر شده اين روز براي همه تاريخ گرامي باد و خاطره سيزده آبان براي هميشه جاودانه باد.

 

 

13 آبان روز تبعيد امام

سيزدهم ماه آبان، خاطره تلخ وداع امت با مرادشان را زنده مي‌كند و هرگز هيچ ايراني اين خاطره تلخ را فراموش نخواهد كرد.

آن شب كه خادمان اهريمن، گرداگرد خانه آفتاب را محاصره كردند و از ديوار، بر فراز بام رفتند و پا به حريم يار گذاشتند، آشناترين يار سال‌هاي اندوه و خفقان را براي سالياني از مريدان خود دور ساختند، غافل از آنكه نغمه‌هاي او فراتر از زندان و سلول، آرامش‌بخش يارانش خواهد بود و توفاني سهمگين را در سال‌هاي بعد به پا خواهد كرد، به گونه‌اي كه كاخ تمامي زورمداران و زرمداران را ويران خواهد ساخت.

آنان او را از جغرافياي ايران دور ساختند، ولي هرگز نتوانستند از جغرافياي قلب‌ها پاك كنند.
ياران آرميده در گهواره او چهارده سال بعد، مبارزاني شدند كه در 13 آبان 1357 در برابر آواز مسلسل‌ها كوتاه نيامدند و خونشان براي هميشه، سلامت نهضت را بيمه كرد و پايه‌هاي پوشالي حكومت شاهنشاهي را به لرزه درآورد و مستكبران را به رسوايي كشاند.
«ياد آن روزها جاودانه باد!»

 

    13 آبان روز تسخير لانه جاسوسی، روز مبارزه با استكبار جهانی

سيزدهم آبان 1357، روزي است كه خواب‌هاي شيطان بزرگ و تمامي مستكبران آشفته شد. امريكاي جنايت‌كار هرگز تصور نمي‌كرد روزگاري فرزندان روح‌الله، لانه فساد او را در هم بپيچند. سيزده آبان، روز تقابل حق و حقيقت از يك‌سو و جبهه ظلم و استكبار از سوي ديگر بود.

يك سال پس از به خون نشستن غنچه‌هاي دانش‌آموز در دانشگاه تهران، ايران شاهد پيروزی چشم‌گير ديگري بود. خون‌های ريخته ‌شده بر سنگ‌فرش دانشگاه، به بار نشست و دانشجويان پيرو خط امام، به يك‌باره و براي هميشه به زندگي و دست‌اندازی سياسي شيطان بزرگ در كشور شيران خاتمه دادند و «سازمان سيا»ي او را روسياه و درمانده كردند؛ خيانت‌پيشگاني كه دستشان به خون جوانان اين مرزوبوم آغشته بود.

آنان در حالي كه براي آينده اين سرزمين خواب‌هايي مي‌ديدند، به ناگاه خود را در چنگال عدالت ديدند و لانه پر از فسادشان اشغال شد و روسياهي كاخ سفيدنشينان، براي تمام جهان برملا گرديد.

آري غيرت فرزندانِ روح خدا، تار و پود لانه جاسوسان را از هم گسيخت و چراغي فروزان‌تر از چراغ اول، بر فراز ايران اسلامي برافروخت.

«ياد آن روزها به خير!»

 

امريكا، ناخدای كشتی جنگ در جهان (به مناسبت روز ملی مبارزه با استكبار جهانی)

ايالات متحده امريكا، با بهره‌گيري و استفاده از لشكركشي‌هاي مستقيم نظامي، انجام كودتاهاي نظامي، طراحي برنامه‌هاي فروپاشي از طريق كودتاهاي خزنده، دخالت در امور داخلي ديگر كشورها از راه مداخله‌هاي غيرمستقيم نظامي، برنامه‌ريزي براي حضور مستقيم نظامي در مناطق سوق‌الجيشي جهان نظير خليج فارس و درياي مديترانه، نفوذ در دستگاه‌ها و نظام‌هاي حكومتي از راه مزدورسازي، اِعمال تحريم‌هاي اقتصادي و استفاده ابزاري از سازمان‌هاي بين‌المللي و مؤسسه‌هاي مالي جهاني، به تحكيم و تثبيت سلطه خود بر كشورها مبادرت مي‌ورزد و جايگزين استعمارگر پير انگليسي در عرصه جهاني گرديده است.
بخشي از دخالت‌هاي امريكا را در كشورهاي جهان به صورت فهرست‌وار مي‌آوريم.
مداخله‌هاي مستقيم نظامي امريكا در شصت سال گذشته:

امريكا از سال 1948 تاكنون 22 مورد لشكركشي و جنگ با ديگر كشورها داشته است.


الف) نزديك به نيمي از تهاجم‌ها و مداخله‌هاي نظامي امريكا، بر ضد كشورهاي اسلامي بوده است.

پس از فروپاشي شوروي، مداخله‌هاي نظامي امريكا عمدتاً جنبه يك‌جانبه داشته و بدون مجوز شوراي امنيت سازمان ملل، به وقوع پيوسته است.

فهرستي از اين لشكركشي‌ها:

لشكركشي به برلين در سال 1948 م./ 1327.

دخالت نظامي امريكا در جنگ كره در سال 1951 م./ 1330. امريكايي‌ها در اين جنگ 33 هزار كشته و صد هزار زخمي دادند و در مقابل، صدها هزار نفر از مردم كره را كشتند.

لشكركشي به اردن در سال 1957 م./ 1336.

لشكركشي به لبنان در سال 1958 م./1337.

دخالت در كوبا.

لشكركشي به دومينيكن.

مداخله‌هاي نظامي در ويتنام. تلفات امريكا در جنگ ويتنام، عبارت بود از: حدود 50000 كشته و 300000 زخمي و معلول. تلفات ويتنام 3000000 كشته برآورد شده است.

حمله نظامي به كامبوج در سال 1349.

دخالت نظامي در آنگولا.

تهاجم نظامي به گرانادا در سال 1981 م./1360.

اعزام نيروهاي نظامي به لبنان در سال 1982 م./1361.

تهاجم نظامي به پاناما در سال 1987 م./ 1366.

عمليات نظامي در سومالي در سال 1992ـ 1993 م./1371 و 1372.

حمله موشكي به ليبي.

حمله نظامي به عراق در سال 1990 م./ 1369.

تهاجم نظامي به هائيتي در سال 1994 م./ 1373.

تهاجم‌هاي نظامي به عراق از سال 1993 تا 1999 م./ 1372 ـ 1378.

تهاجم نظامي به لشكرهاي عراق در مرز كويت، در اكتبر 1994 م./ مهر 1373.

حمله‌هاي نظامي به سودان در سال 1998م./1377.

حمله‌هاي نظامي به افغانستان در سال 1998 م./1377.

حمله‌هاي نظامي به يوگسلاوي و كوزوو در سال 1999م./1378.

 

ب) دخالت‌هاي نظامي غيرمستقيم امريكا در ديگر كشورها: دخالت‌هاي نظامي امريكا در ديگر كشورها، هميشه به صورت مستقيم نبوده است. اين كشور در موارد متعدد نيز با ارسال كمك‌هاي نظامي، دخالت اطلاعاتي و امنيتي، دخالت در امور داخلي ديگر كشورها از راه تقويت يكي از دو طرف مناقشه و بدون دخالت مستقيم در جنگ، عامل فتنه و آشوب در ديگر كشورها بوده است.

به بخشي از اين دخالت‌ها نيز اشاره مي‌ كنيم:

بحران يوگسلاوي در سال 1948 م./1327.

پشتيباني نظامي از مخالفان حكومت چين در سال 1949 م./1328.

دخالت در جنگ‌هاي سال‌هاي 1955 تا 1958 م./1334 ـ 1337، به نفع تايوان عليه چين.

دخالت در بحران بوداپست در مجارستان در سال 1956 م./ 1335.

دخالت عليه حاكميت مصر بر كانال سوئز و عليه حكومت جمال عبدالناصر در سال 1956 م.
دخالت در امور داخلي كوبا با هدف مقابله با به قدرت رسيدن فيدل كاسترو در سال 1959 م./ 1338.
دخالت در جريان احداث ديوار برلين در سال 1961 م./1340.

دخالت در امور داخلي هند و پاكستان در بحران‌هاي سال‌هاي 1341 ـ 1350.

دخالت در امور داخلي اتيوپي در پي كودتاي سال 1974 م./1353.

دخالت در امور داخلي نيكاراگوئه بر ضد ساندينيست‌ها در سال 1979 م./ 1358.

دخالت در افغانستان در پي اشغال اين كشور به وسيله شوروي در سال 1979 م./ 1358.

دخالت در امور داخلي السالوادر با حمايت نظامي از يكي از دو طرف مناقشه.

دخالت در امور داخلي ايران و طراحي كودتاي نوژه عليه دولت ايران در سال 1980 م./ 1359.
دخالت در امور داخلي لهستان در سال 1981 م./1360.

حمايت تسليحاتي، امنيتي، مالي و سياسي از اسرائيل، در مقابل اعراب از سال 1948 م./1327 تا امروز.

حمايت تسليحاتي از عراق در جنگ عليه ايران، در طول سال‌هاي 1360 تا 1367». (حسن واعظي، ايران و امريکا، صص 23 ـ 48.)

  

رويارويی امريكا با انقلاب اسلامی در سه دهه گذشته

جهت‌گيری كلي سياست خارجي دولت امريكا در برابر ايران، از آغاز شكل‌گيري انقلاب اسلامي تاكنون، دشمني با نظام جمهوري اسلامي و براندازي آن بوده است. امريكا در طول ساليان گذشته، برای دست‌يابي به هدف‌های خود، از هيچ اقدامي فرو نگذاشته است.
اين اقدام‌ها در دهه نخستين انقلاب، يعني از سال 1357 تا 1367، بيشتر نظامي و سخت‌افزاري بود. به عنوان مثال، مي‌توان از جنگ ويرانگر عراق عليه ايران به مدت هشت سال، تجهيز كامل تسليحاتي و حمايت قاطع سياسي از رژيم بعث عراق، رويارويي مستقيم ارتش امريكا با ايران در جنگ خليج فارس، كودتاي نوژه، حمله طبس، حمايت از منافقان در انجام ترورهاي كور، ترور شخصيت‌هاي عالي‌رتبه نظام و تحريم‌هاي نظامي و اقتصادي نام برد.
امريكايي‌ها پس از شكست‌هاي پي‌درپي در طرح‌هاي خود، در دهه دوم پس از پيروزي انقلاب، جهت حركت‌هاي تخريبي و براندازانه خود را به سوي پروژه‌هاي نرم‌افزاري تغيير دادند. در دهه سوم و به‌ويژه از خرداد 1376 به بعد، اين رويكرد به شكل مدرن‌تر ادامه يافت. به بخشي از دخالت‌هاي امريكا در دوره‌هاي پيش و پس از انقلاب اسلامي اشاره مي‌كنيم:
دخالت در كودتاي 28 مرداد (گام نخست امريكا در راه ايجاد ديوار بي‌اعتمادی)
برخي محققان از كودتاي 28 مرداد 1332، به عنوان نقطه آغاز دخالت‌های امريكا در ايران ياد مي‌كنند.

«در 16 فروردين 1332 دولت امريكا بودجه‌اي كلان براي انجام كودتا در ايران تصويب نمود و مبلغ يك ميليون دلار به صورت علي‌الحساب در اختيار كميته طراح كودتا قرار داد تا با توافق و رايزني با نمايندگان انگليس، براي ايجاد يك حكومت وابسته در ايران هزينه كنند».

در 28 مرداد همان سال، 1332، دكتر محمد مصدق، نخست‌وزير ايران، با كودتايي كه سازمان سيا آن را سازمان‌دهي و تأمين مالي مي‌كرد، سرنگون شد.

بسياري از ايراني‌ها اعتقاد دارند كه اين كودتا و حمايت گسترده امريكا از شاه، در سال‌هاي بعد عامل ادامه حكومت ستمگرانه محمدرضا شاه بوده است.

 

نقش امريكا در راه‌اندازی ساواک و همكاری با آن

ساواك بر اساس طرح امريكايي‌ها و با كمك سيا به وجود آمد و پس از تشكيل آن، نيروهاي سيا به ساواك آمدند و كاركنان و مسئولان آن را آموزش دادند.

سيا و ساواك همكاري‌هاي زيادي با يكديگر داشتند. رئيس سيا در تهران همواره با شاه، رئيس ساواك و نماينده آن سازمان ارتباط برقرار مي‌كرد و ساواك نيز در امريكا نماينده داشت. در سال 1352 سيا مركز فرماندهي خود در خاورميانه را به ايران منتقل كرد.

در اشغال لانه جاسوسي، ارتباط سيا و ساواك و دخالت سيا و امريكا در ايران آشكار شد.
ويليام سوليوان نيز در كتاب خود مي‌نويسد:

از اوايل دهه 1960 و به خصوص پس از قيام پانزده خرداد 1342 به رهبري آيت‌الله خميني، ساواك به تدريج از صورت يك سازمان اطلاعاتي و ضدجاسوسي خارج شد و بخش عمده‌اي از آن به صورت يك پليس مخفي براي مبارزه با مخالفان سياسي رژيم درآمد. اعمال شكنجه و خشونت از سوي ساواك، در سراسر جهان انعكاس يافته و اعتراض‌هاي شديدي را برانگيخته بود.

با همه اين احوال، تصميم پرزيدنتْ كارتر، درباره حفظ ارتباط سازمان سيا و ساواك، بر خلاف وعده‌هايش درباره تعميق حقوق بشر در جهان، تصميمي دشوار و حساب‌شده بود. (کامران غضنفري، خلاصه‌اي از امريکا و براندازي جمهوري اسلامي ايران، ص 21)

 

حمايت از اقدام‌های رژيم شاه در سركوب مردم

امريكا در مراحل زيادي از اقدام‌هاي سركوب‌گرانه رژيم شاه حمايت مي‌كرد. نمونه‌هاي برجسته آن، سركوب تظاهرات پانزده خرداد 1342 و سركوب قيام‌هاي مردمي در سال‌هاي 1356 و 1357 و به‌ويژه در 17 شهريور است.

«هنگامي كه هزاران نفر از مردم ايران در تظاهرات پانزده خرداد 1342 به دست رژيم شاه به خاك و خون كشيده شدند، دولت امريكا با برچسب «ارتجاعي»، اين تظاهرات را محكوم و از برنامه‌هاي به اصطلاح «اصلاحي» شاه حمايت كرد».(کامران غضنفري، خلاصه‌اي از امريکا و براندازي جمهوري اسلامي ايران، ص 25)

 «در نوزدهم شهريور 1357 يعني دو روز پس از تظاهرات خونين ميدان ژاله (17 شهريور) كارتر به شاه تلفن كرد و دوستي و حمايت شخصي خود و دولت امريكا را به وي خاطرنشان ساخت و آرزوي توفيق شاه را در انجام اصلاحات و آزادي‌بخشي به ملت ايران خواستار شد». (کامران غضنفري، خلاصه‌اي از امريکا و براندازي جمهوري اسلامي ايران، ص 28)

 

انجام فعاليت‌های جاسوسی عليه ايران

سفارت امريكا در تهران، يكي از مراكز مهم سازمان‌دهيِ اقدام ضد ايراني اين كشور بوده است. اين مركز با جاسوسي در امور ايران، اطلاعات مهمي را در اختيار سياست‌گذاران امريكا قرار مي‌داد. رازهاي جاسوسي امريكا را در روز 13 آبان دانشجويان و دانش‌آموزان برملا كردند و با تصرف لانه جاسوسي، امريكا يكي از مهم‌ترين ابزارهاي خود براي مداخله در امور ايران را از دست داد.

مقام معظم رهبری در همين باره مي ‌فرمايد:

معناي آن تسخير، اين بود كه رژيم امريكا بداند نسبت به اين انقلاب نمي‌شود شوخي كرد و اين انقلاب و اين ملت و كشور از انقلاب‌ها و ملت‌ها و كشورهايي نيست كه دستْ روي دست بگذارد، ساكت بنشيند و تحمل كند تا آن طرف دنيا، عليهش خواب پريشان ببينند و توطئه درست كنند. (سخنراني مقام معظم رهبري، 11/8/1373)

 

تجزيه و ترور

تجزيه يا ايجاد آشوب‌هاي جدايي‌طلبانه، يكي ديگر از اقدام‌هاي توطئه‌هاي استعماري بود. با اوج‌گيري انقلاب، انواع طرح‌هاي تجزيه‌طلبانه توسط سازمان‌هاي جاسوسي سيا و «كا. گ. ب» بررسي شد و بيشتر استان‌هاي مرزي و حاشيه‌اي را دربرگرفت؛ از تركمن صحرا تا كردستان و از خوزستان و منطقه ايل قشقايي (فارس، بوشهر، بخشي از هرمزگان) تا بلوچستان و آذربايجان.

«نقطه آغازين تحركات تجزيه‌طلبانه،‌كردستان بود. در 27 بهمن 1357 جريان‌هاي تجزيه‌طلب و گروه‌هاي كمونيستي، سنندج را اشغال كردند و نيروهاي ارتش و بسيج، قتل‌عام شدند و پادگان‌ها را نيروهاي مهاجم به تصرف درآوردند.»( روزنامه کيهان، 28/12/1357)

«يك هفته بعد، تحركات تجزيه‌طلبانه در گنبد و تركمن صحرا آغاز شد و به درگيري انجاميد».( کيهان و اطلاعات، 7/1/1358)امريكا و غرب در ظاهر، تنها نظاره‌گر اين وقايع بودند، ولي حقيقت به گونه‌اي ديگر بود.

ترورها نيز در زمره اقدام‌هايي بود كه با طراحي و پشتيباني دنياي استكبار انجام مي‌شد:‌ ترور سرلشكر قرني، آيت‌الله مطهري، حاج مهدی عراقي و پسرش، قاضي طباطبايي، آيت‌الله مفتح، شهيد بهشتي و 72 تن و بسياري از ترورهاي ديگر.

نكته جالب اينجاست كه امريكا، بنابر ذهن فاسد و پليدش، ملت ايران را به عنوان تروريست معرفي مي‌كند. 

 

حمله نظامی به طبس

«امريكا از طريق پنتاگون و C.I.A تداركات گسترده‌اي را براي اجراي عمليات نظامي و آزادي گروگان‌ها و سپس بمباران تهران و كوبيدن مراكز حساس و كليدي كشور به‌ويژه منزل امام، نخست‌وزيري، مجلس و... ديده بود.

نيروهاي زبده نظامي اين كشور با استفاده از پايگاه‌هاي امريكا در اقيانوس هند، درياي عمان، مصر و چند كشور ديگر آماده حمله به ايران شده بودند. نيروهاي داخلي و مزدوران امريكا در تهران نيز آماده و زمينه‌هاي داخلي را فراهم كرده بودند. دولت عراق و گروهك‌های تجزيه‌طلب نيز به ايفاي نقش خود مشغول بودند.

در پنجم ارديبهشت 1359 امريكا نيروهاي خود را در طبس پياده كرده بود، در حالي كه مسئولان كشور از واقعه كاملاً بي‌اطلاع بودند. لطف الهي و امداد غيبي، امريكا را با شكست مفتضحانه‌اي مواجه ساخت. توفان شن سبب شد كه هواپيماها و هلي‌كوپترهاي نظامي امريكا در صحرای طبس به يكديگر برخورد كنند و منفجر گردند.

پنج فروند هلي‌كوپتر و هواپيماي امريكايي‌ در باند متروكه صحراي طبس به صورت نيمه‌منهدم باقي ماند و تفنگداران امريكايي‌ در آتش ناشي از انفجارها سوختند».( ايران و امريکا، صص 101 و 102)

 

اعمال تحريم‌ها و فشارهای اقتصادی

«كارتر در 21 آبان 1358 دستور قطع خريد نفت از ايران را صادر كرد. سپس در واكنش نسبت به گزارش‌هايي مبني بر اينكه ايراني‌ها مي‌خواهند سپرده‌هاي خود را از بانك‌هاي امريكايي خارج كنند، دستور توقيف همه دارايي‌هاي دولتي ايران را صادر كرد.
طبق دستور كارتر صادرات به ايران ممنوع و واردات از ايران نيز قطع گرديد. كليه لوازم و تجهيزات نظامي كه در زمان شاه پول آن نيز پرداخت شده بود، توقيف و از ارسال آنها به ايران جلوگيري به عمل آمد». (خلاصه‌اي از امريکا و براندازي جمهوري اسلامي ايران، صص 86 و 87)

اين فشارها و تحريم‌ها به صورت گسترده‌تر در سال‌هاي پس از انقلاب نيز ادامه يافت، ولي نتوانست در انقلاب و انگيزه‌های راستين و پولادين مردم ايران، هيچ تأثيری بگذارد.

 

كودتای نوژه

«قرار بود كه كودتا با استفاده از فرماندهان پيشين نيروي هوايي، ژاندارمري و ديگر واحدهاي ارتش رژيم شاه انجام شود و كشتي‌هاي جنگي بيگانه نيز در آستانه كودتا، به سواحل ايران نزديك شوند و با حملات موضعي، كودتا را ياري رسانند و پس از وقوع كودتا دول بزرگي از جمله دولت امريكا بلافاصله دولت جديد را به رسميت بشناسند.

عمليات كودتا قرار بود به طور هم‌زمان در تهران و ديگر شهرهاي بزرگ به اجرا درآيد و اماكني مانند مدرسه فيضيه، اقامتگاه امام، كميته مركزي، نخست‌وزيري، ميعادگاه‌هاي نماز جمعه و... توسط هواپيماها بمباران شود. آنها 30 فروند هواپيما، 60 خلبان و 500 نفر افراد فني و نظامي را براي شركت در عمليات آماده كرده بودند.

تمامي هماهنگي‌هاي لازم بين كشورهاي عضو بازار مشترك اروپا و ستاد دكتر بختيار در پاريس از طريق سيا انجام مي‌گرفته است و هماهنگي بين اسرائيل و كشورهاي مرتجع منطقه، نظير عربستان، مصر و عراق توسط نماينده سازمان سيا كه در دفتر بختيار در پاريس بود، صورت مي‌گرفت.

توطئه كودتا با الطاف خداي متعال در روز 18 تيرماه 1359 چند ساعت پيش از اجراي كودتا، كشف و بسياری از دست‌اندركاران آن شناسايي و دستگير شدند». (همان، صص 98 و 99)

 

تحريك عراق به حمله نظامی به ايران

امريكا در اوايل دهه 1980 توان حمله نظامي مستقيم به ايران را نداشت، به همين دليل اين عمليات را به عراق سپرد.

«برژينسكي مشاور امنيت ملي كارتر، براي زمينه‌سازي و اطلاع از وضع عراق براي شروع جنگ، سفرهاي محرمانه مكرّري به بغداد كرد و با صدام حسين ملاقات‌هايي داشت. جوليتو كيه زا نيز در كتاب خود به نام تهاجم كارتر و وقايع پشت پرده مي‌نويسد: امريكا در تحريك و تشويق كشورهاي هم‌مرز ايران ـ در وهله نخست عراق ـ براي يك تهاجم نظامي عليه اين كشور كوشش‌هاي فراواني كرده است.

كنت تيمر من نيز مي‌گويد: در تابستان 1359 عراقي‌ها علاقه‌مند بودند موافقت امريكا را براي حمله‌شان به ايران كسب كنند. آنها وزير خارجه خود را به عربستان و اردن فرستادند تا با مقامات امريكايي مذاكره كند و اطمينان يابد كه امريكا مخالف حمله عراق به ايران نيست، طبعاً امريكا مخالفتي نداشت».( همان، صص 100 و 101)

 

 

 حمايت‌های امريكا از عراق در طول جنگ با ايران

با شروع جنگ ايران و عراق، امريكا در ظاهر موضع بي‌طرفي خود را اعلام كرد، ولي در عمل رابطه خود را با عراق گسترش داد و نام عراق را از كشورهاي حامي تروريسم حذف كرد. «نويسنده كتاب ناگفته‌هاي جنگ عراق با ايران، مي‌گويد: دولت ريگان از نخستين ماه‌هاي سال 1364 درهاي فروش تكنولوژي بسيار پيشرفته امريكايي را به روي عراقي‌ها كاملاً باز كرد و حتي صدور تكنولوژي و كالاهايي كه فروش آنها به شوروي و بلوك شرق ممنوع شده بود، براي عراق ممنوعيتي نداشت.

شبكه تلويزيوني «ان بي‌ سي» امريكا نيز در گزارشي اعلام كرد كه در اوايل دهه 1360، مركز كنترل بيماري‌هاي ايالات متحده، باكتري‌هاي كشنده براي دانشمندان عراقي (به منظور ساخت سلاح‌هاي ميكروبي) ارسال كرده است.

همچنين روزنامه واشنگتن پست در آذر 1369 با استناد به يك سند رسمي دولت امريكا مي‌نويسد: دولت امريكا در پنج سال گذشته معادل يك و نيم ميليارد دلار تجهيزات الكترونيك، انواع ماشين‌آلات، دستگاه‌هاي حساس و كامپيوترهاي فوق‌العاده قوي كه در امر توليد سلاح‌هاي شيميايي، موشكي و هسته‌اي نقش حساسي دارند، به دولت عراق فروخته است.» (همان، صص 153 و 154) افزون بر موارد گفته‌شده، همكاري‌هاي اطلاعاتي امريكا با عراق در جنگ عليه ايران و تشويق عراق به بمباران مراكز صنعتي و نظامي ايران، نمونه‌های ديگري از حمايت امريكا از جنگ عراق است.

 

مشاركت نظامي مستقيم امريكا در جنگ عليه ايران

«در اوايل زمستان سال 1366 واحدهاي ارتش عراق، با يك نقشه به دقت طراحي‌شده و مانور نظامي پيچيده كه با كمك امريكا برنامه‌ريزي شده بود، جزيره استراتژيک فاو را پس گرفتند. كارشناسان نظامي امريكا با كمك نقشه‌هايي كه توسط سيا تهيه شده بود، تمام راه‌هاي تعرض واحدهاي عراق را به دقت مشخص كرده و براي انجام اين تعرض، فرماندهان عراقي زير نظر دقيق افسران اطلاعاتي امريكا به مدت يك سال آموزش ديده بودند، به گونه‌اي كه پس از شروع حمله عراقي‌ها، توانستند تمامي شبه جزيره را ظرف 36 ساعت دوباره اشغال كنند.

همكاری ناوهاي جنگي امريكا با جنگنده‌هاي عراقي، در راستاي از بين بردن نفتكش‌هاي ايراني در خليج فارس و انهدام ترمينال‌هاي نفتي ايران، جزئي از اين ماجرا بود. در سي‌ام شهريور 1366 هلي‌كوپتر‌هاي امريكايي با شليك موشك، يك كشتي تجاري ايران را غرق كردند. در بيست و هفتم مهر 1366 چهار ناو امريكايي به دو سكوي نفتي ايران حمله كردند و چند ساعت پس از حمله، ريگان با انتشار بيانيه‌اي گفت كه وي شخصاً دستور حمله را داده است.» (همان، صص 157 و 158) و نمونه‌هاي بسيار ديگري كه در تاريخ ياد شده است.

 

انهدام هواپيمای ايرباس

در 12 تير 1367 يك فروند هواپيماي مسافربري جمهوري اسلامي ايران با 290 سرنشين، هدف اصابت دو موشك پرتاب‌شده از ناو امريكايي وينسنس قرار گرفت و تمامي مسافران و خدمه آن كشته شدند. پس از اين ماجرا، كاپيتان اين ناو به سبب اقدامش مدال افتخار دريافت كرد.

 

تلاش برای جلوگيری از دست‌يابي ايران به دانش و فن‌آوری هسته‌ای

«روزنامه نيويورك تايمز در طي مقاله‌اي مي‌نويسد: دولت امريكا كشورهاي آرژانتين، هندوستان، اسپانيا، آلمان و فرانسه را تشويق كرده كه از فروش تكنولوژي هسته‌اي براي برنامه‌هاي غيرنظامي ايران نيز خودداري كنند. با اين باور كه اين تجهيزات مي‌توانند، در طرح‌هاي بمب اتمي استفاده شوند». (همان، ص 199)

«كلينتون نيز در دی 1378 طي نطقي در كنگره امريكا تصريح كرد: جلوگيری از دسترسي دشمنان امريكا به سلاح‌های كشتار جمعي، جزو هدف‌های مهم سياست خارجي امريكا است و نبايد بگذاريم كه تروريست‌ها و كشورهای دشمن مانند ايران و كره شمالي، به سلاح‌های هسته‌ای و تكنولوژی حساس دست پيدا كنند». (همان، صص 207 و 208)

همچنين در سال‌هاي اخير قطعنامه‌هايي كه عليه جمهوري اسلامي ايران در مجامع بين‌المللي صادر مي‌شود، در راستای همين سياست دولتمردان امريكاست.

 

مانع تراشی در راه توان ‌مندی‌های ملي ايران

امريكا به منظور ضعيف نگه داشتن ايران و جلوگيري از تقويت كشورمان، در دهه‌هاي اخير كارهاي زيادي انجام داده كه به گوشه‌ای از آنها اشاره مي‌كنيم:

«ممانعت از دست‌يابي ايران به تكنولوژي‌هاي پيشرفته، به‌ويژه در بخش‌هاي هسته‌اي، شيميايي، فضايي و الكترونيك؛

جلوگيري از اعطاي وام به ايران از سوي مؤسسه‌هاي مالي جهاني نظير صندوق بين‌المللي پول، بانك جهاني و...؛

ممنوع كردن ورود هر نوع كالاي ايراني به امريكا و صدور هر نوع كالاي امريكايي به ايران؛
ممنوع كردن انتقال اعتبارات و مبادله ارز با ايران؛

اِعمال مجازات‌هاي سنگين عليه شركت‌ها و مؤسسه‌هاي غيرامريكايي كه به ارتقاي توان ايران براي توسعه منابع نفت و گاز كمك كنند؛

اعمال تحريم عليه كشورها و مؤسسه‌های خارجي كه بيش از 40 ميليون دلار در سال در صنايع انرژي ايران سرمايه‌گذاري كنند؛

مقابله جدي و پي‌گير با گسترش روابط اقتصادي ايران با كشورهاي پيشرفته؛
ايجاد مشكلات و تنگناهاي پي‌درپي براي شركت‌ها و مؤسسه‌هاي خصوصي ايران در ديگر كشورها؛

جلوگيري از مهلت دادن ديگر كشورها به ايران، براي پرداخت بدهي‌هايش؛

تبليغات گسترده براي ناامن جلوه دادن اغراق‌آميز اوضاع داخلي ايران با هدف جلوگيري از سرمايه‌گذاري مؤسسه‌هاي تجاري و مالي ديگر كشورها در ايران». (ايران و امريکا، صص 123 و 125)

 

اختصاص بودجه برای براندازی نظام جمهوری اسلامی ايران

«رئيس مجلس نمايندگان امريكا، در بهمن 1373 خواستار استراتژي كلي ايالات متحده امريكا به منظور جايگزين ساختن رژيم وقت ايران با زور شد. مجله تايم نوشت: رئيس مجلس نمايندگان امريكا مبلغ هيجده ميليون دلار براي طرحي عليه ايران اختصاص داد و از سازمان اطلاعات اين كشور خواست تا به طريقي و تحت يك نقشه پنهاني، درصدد تغيير حكومت ايران برآيد. وي در طرح اوليه خود براي براندازي رژيم ايران، بودجه‌اي صدميليون دلاري درخواست كرده بود كه اين بودجه سرانجام به هيجده ميليون دلار رسيد و جزو بودجه‌هاي محرمانه سازمان سيا قرار گرفت». (خلاصه‌اي از امريکا و براندازي جمهوري اسلامي ايران، ص 211)

«امريكا در سال 2005، نيز به اختصاص بودجه‌اي 3 ميليون دلاري با عنوان حمايت از دموكراسي در ايران پرداخت. پس از آن كاندوليزا رايس خواستار بودجه‌اي 75 ميليون دلاري براي ارتقاي آزادي و حقوق بشر در داخل ايران شد. كنگره امريكا در سال 2007 نيز در راستاي گسترش دموكراسي در ايران، حدود 66 ميليون دلار اختصاص داد.

همچنين در سال 2008، 75 ميليون دلار براي آنچه «حمايت و پيشبرد دموكراسي در ايران» ناميده شد، بودجه اختصاص يافت».

  

استكبار؛ زمينه‌ها و پي‌آمدها در سيمای قرآن

خاستگاه رواني استكبار

موجودي كه استكبار مي‌ورزد، خود را در مقايسه با ديگران، برتر و بالاتر مي‌بيند، امتيازي بيشتر براي خويش قائل است و در واقع، خود را تافته جدا بافته مي‌انگارد.

نتيجه طبيعي چنين ديدگاهي، آن است كه ديگران را موجوداتي پست و ناچيز مي‌شمارد و هرگونه جور و ستمي را در حق آنها، براي خود مجاز مي‌داند.

در آيات قرآن نيز به اين موضوع اشاره شده است، آ‌نجا كه خداوند به فرشتگان فرمود:
إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِن طِينٍ فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ فَسَجَدَ الْمَلَائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ إِلَّا إِبْلِيسَ اسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنْ الْكَافِرِينَ. (ص: 71 ـ 74)
من از گل، بشري مي‌آفرينم. پس چون او را به طور كامل آفريدم و از روح خويش در آن دميدم، در برابرش كرنش كنيد. پس همه فرشتگان به كرنش درآمدند، مگر ابليس كه تكبر كرد و از كافران گشت.

سپس خداوند به او فرمود:

قَالَ يَا إِبْلِيسُ مَا مَنَعَكَ أَن تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنتَ مِنَ الْعَالِينَ. (ص: 75)
مگر ابليس [كه] تكبر نمود و از كافران شد. فرمود: «اي ابليس، چه چيز تو را مانع شد كه براي چيزي كه به دستان قدرت خويش خلق كردم، سجده آ‌وري؟ آيا تكبر نمودي يا از [جمله] برتري‌جوياني؟

 

نافرماني فرعون در برابر دستور الهی

ثُمَّ أَرْسَلْنَا مُوسَي وَأَخَاهُ هَارُونَ بِآيَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُّبِينٍ إِلَي فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ فَاسْتَكْبَرُوا وَكَانُوا قَوْمًا عَالِينَ. (مؤمنون: 45 و 46)

سپس موسي و برادرش هارون را با آيات خود و حجتي آشكار فرستاديم به سوي فرعون و سران [قوم] او، ولي تكبر نمودند و مردمي گردنكش بودند.

 

جنبه رفتاری استكبار

ثُمَّ أَدْبَرَ وَاسْتَكْبَرَ فَقَالَ إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ يُؤْثَرُ إِنْ هَذَا إِلَّا قَوْلُ الْبَشَرِ. (مدثر: 23 ـ 25)

سپس پشت كرد و گردنكشي ورزيد و گفت: اين [قرآن] جز سحري كه به برخي آموخته‌اند، نيست. اين جز گفتار بشر نيست.

أَفَكُلَّمَا جَاءكُمْ رَسُولٌ بِمَا لاَ تَهْوَي أَنفُسُكُمُ اسْتَكْبَرْتُمْ فَفَرِيقاً كَذَّبْتُمْ وَفَرِيقاً تَقْتُلُونَ. (بقره: 87)
چرا هر زمان، پيامبري با مطالبي كه دلخواهتان نبود، به سوي شما آمد، گردنكشي كرديد. سپس گروهي را دروغ‌گو خوانديد و گروهي را كشتيد؟

 

جنبه اعتقادی استكبار

إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَالَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ قُلُوبُهُم مُّنكِرَةٌ وَهُم مُّسْتَكْبِرُونَ. (نحل: 22)
خداي شما خداي يكتا است. كساني كه به آخرت ايمان ندارند، دل‌هايشان به انكار خو كرده و ايشان مستكبرانند.

قَالَ يَا إِبْلِيسُ مَا مَنَعَكَ أَن تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنتَ مِنَ الْعَالِينَ قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ. (ص: 75 و 76)

(پروردگارت) گفت: اي ابليس! چه چيز تو را بازداشت از اينكه در برابر چيزي كه با دستان خودم آفريده‌ام، سجده نكني؟ گردنكشي كردي يا از بلندرتبه‌گان بودي؟ (ابليس در پاسخ) گفت: من بهتر از اويم. مرا از آتش و او را از گل آفريدي.

 

پی‌آمدهای ناخوشايند استكبار

وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ. (غافر: 60)

پروردگارتان فرمود: مرا بخوانيد تا شما را اجابت كنم. كساني كه از پرستش من كبر مي‌ورزند، به زودي، خوار در دوزخ درمي‌آيند.

إِنَّ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُواْ عَنْهَا لاَ تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاء وَلاَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّي يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِيَاطِ وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُجْرِمِينَ. (اعراف: 40)

كساني كه آيات ما را دروغ خواندند و از پذيرفتن آنها تكبر ورزيدند، درهاي آسمان را برايشان نمي‌گشايند و در بهشت درنمي‌آيند مگر اينكه شتر در سوراخ سوزن داخل شود و بدين‌سان بزهكاران را كيفر مي‌دهيم.

 

خود  برتربيني قوم نوح

فَقَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قِوْمِهِ مَا نَرَاكَ إِلاَّ بَشَرًا مِّثْلَنَا وَمَا نَرَاكَ اتَّبَعَكَ إِلاَّ الَّذِينَ هُمْ أَرَاذِلُنَا بَادِيَ الرَّأْيِ وَمَا نَرَي لَكُمْ عَلَيْنَا مِن فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّكُمْ كَاذِبِينَ. (هود: 27)

اشراف ستمگر و كافري كه در ميان قوم نوح بودند، گفتند: ما تو را جز بشري همچون خودمان نمي‌بينيم و جز جماعتي از فرومايگانمان نمي‌بينيم كه كسي تو را آن هم نسنجيده پيروي كرده باشد و شما را بر ما امتيازي نيست، بلكه شما را دروغ‌گو مي‌دانيم.
وَإِنِّي كُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِي آذَانِهِمْ وَاسْتَغْشَوْا ثِيَابَهُمْ وَأَصَرُّوا وَاسْتَكْبَرُوا اسْتِكْبَارًا. (نوح: 7)

و من هر بار كه آنان را فرا خواندم تا ايشان را بيامرزي، انگشتانشان را در گوش‌هايشان كردند و رداي خويشتن بر سر كشيدند و پافشاري ورزيدند و هرچه بيشتر بر كبر و استكبار خود افزودند.

 

خردستيزي و استكبار قوم عاد

فَأَمَّا عَادٌ فَاسْتَكْبَرُوا فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَقَالُوا مَنْ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِي خَلَقَهُمْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يَجْحَدُونَ. (فصلت: 15)

ولي قوم عاد، به ناحق، در زمين سربرافراشتند و گفتند: از ما نيرومندتر كيست؟ آيا ندانسته‌اند كه آن خدايي كه آنان را آفريده،‌ خود از ايشان نيرومندتر است؟ و در نتيجه آيات ما را انكار مي‌كردند.

 

استكبار و دشمني قوم ثمود

قَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ مِن قَوْمِهِ لِلَّذِينَ اسْتُضْعِفُواْ لِمَنْ آمَنَ مِنْهُمْ أَتَعْلَمُونَ أَنَّ صَالِحًا مُّرْسَلٌ مِّن رَّبِّهِ قَالُواْ إِنَّا بِمَا أُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ قَالَ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ إِنَّا بِالَّذِيَ آمَنتُمْ بِهِ كَافِرُونَ. (اعراف: 75 و 76)

سران قوم او كه استكبار مي‌ورزيدند، به مستضعفان كه ايمان آورده بودند، گفتند: آيا مي‌دانيد كه صالح از سوي پروردگارش فرستاده شده است؟ آنان گفتند: بي‌ترديد، ما به آنچه وي بدان رسالت يافته است، ايمان داريم. مستكبران گفتند: ما بدون ترديد، به آنچه شما بدان ايمان آورده‌ايد، كافريم.

 

انگيزه‌های مستكبران

انحراف در پرستش حق

وَلَمَّا رَجَعَ مُوسَي إِلَي قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفًا قَالَ بِئْسَمَا خَلَفْتُمُونِي مِن بَعْدِيَ أَعَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّكُمْ وَأَلْقَي الألْوَاحَ وَأَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ يَجُرُّهُ إِلَيْهِ قَالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَكَادُواْ يَقْتُلُونَنِي فَلاَ تُشْمِتْ بِيَ الأعْدَاء وَلاَ تَجْعَلْنِي مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ. (اعراف: 150)

و هنگامي كه موسي، خشمگين و اندوهناك به سوي قوم خود بازگشت، گفت: پس از من، بد جانشيناني برايم بوديد. آيا بر فرمان پروردگارتان پيشي گرفتيد؟ سپس الواح را افكند و سر برادرش را گرفت و با شدت به سوي خود كشيد. هارون گفت: اي فرزند مادرم! اين قوم، مرا به استضعاف كشيدند و نزديك بود كه مرا به قتل رسانند. پس كاري نكن كه دشمنان، مرا شماتت كنند و مرا در شمار گروه ستمكاران ندان.

 

فساد

إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِي الْأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِيَعًا يَسْتَضْعِفُ طَائِفَةً مِّنْهُمْ يُذَبِّحُ أَبْنَاءهُمْ وَيَسْتَحْيِي نِسَاءهُمْ إِنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ. (قصص: 4)

فرعون در سرزمين (مصر) سر برافراشت. مردم آن را، گروه گروه ساخت، گروهي را زبون مي‌داشت. پسرانشان را سر مي‌بريد و زنانشان را براي بهره‌كشي زنده مي‌گذاشت. به يقين، او از فسادكنندگان بود.

 

اشرافي ‌گری، يكي از دل ‌بستگي ‌های دنيايي

قَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ مِن قَوْمِهِ لِلَّذِينَ اسْتُضْعِفُواْ لِمَنْ آمَنَ مِنْهُمْ أَتَعْلَمُونَ أَنَّ صَالِحًا مُّرْسَلٌ مِّن رَّبِّهِ قَالُواْ إِنَّا بِمَا أُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ قَالَ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ إِنَّا بِالَّذِيَ آمَنتُمْ بِهِ كَافِرُونَ. (اعراف: 75 و 76)

اشراف متكبر قوم او (صالح) به مستضعفان كه ايمان آورده بودند، گفتند: آيا شما مي‌دانيد كه صالح از طرف پروردگارش فرستاده شده است؟ آنها گفتند: ما به آنچه او بدان مأموريت يافته، ايمان آورده‌ايم. متكبران و اشراف گفتند: ولي ما به آنچه شما به آن ايمان آورده‌ايد، كافريم.

 

زراندوزی و حرص به دنيا

وَنَادَی فِرْعَوْنُ فِي قَوْمِهِ قَالَ يَا قَوْمِ أَلَيْسَ لِي مُلْكُ مِصْرَ وَهَذِهِ الْأَنْهَارُ تَجْرِي مِن تَحْتِي أَفَلَا تُبْصِرُونَ. (زخرف: 51)

فرعون در ميان قوم خويش ندا داد و گفت: اي قوم من! آيا حاكميت سرزمين مصر از آن من نيست؟ و اين نهرهای جاری زير فرمان من قرار ندارد؟ و از كاخ و كشتزارهاي من نمي‌گذرد؟ آيا نمي‌بينيد؟

 

تقليد كوركورانه

وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْاْ إِلَي مَا أَنزَلَ اللّهُ وَإِلَي الرَّسُولِ قَالُواْ حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَيْهِ آبَاءنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ شَيْئًا وَلاَ يَهْتَدُونَ. (مائده: 104)

هنگامي كه به آنها گفته شود: به سوي آنچه خدا نازل كرده و به سوي پيامبرش بياييد، مي‌گويند: آنچه را از پدران خود يافته‌ايم، ما را بس است. آيا نه چنين است كه پدران آ‌نها چيزي نمي‌دانستند و هدايت نيافته بودند؟

 

ابزارها و شيوه‌های مستكبران

وسوسه

وسوسه، يكي از ابزارهاي مستكبران است. آنان برنامه‌هاي خود را با پنهان‌كاري در هم مي‌آميزند و گاه چنان در گوش جان انسان مي‌دمند، تا شخص باور كند كه راه و روش آنها درست بوده و از درون جانشان جوشيده است تا اين امر، سبب گمراهي آنان شود.
مستكبران نيز به پيروي از شيطان، از اين وسيله بهره مي‌جويند تا ديگران را به استضعاف كشانند و خوار و زبونشان سازند.

خداوند در قرآن در اين‌باره مي‌فرمايد:

فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطَانُ لِيُبْدِيَ لَهُمَا مَا وُورِيَ عَنْهُمَا مِن سَوْءَاتِهِمَا وَقَالَ مَا نَهَاكُمَا رَبُّكُمَا عَنْ هَـذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاَّ أَن تَكُونَا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونَا مِنَ الْخَالِدِينَ. (اعراف: 20 و 21)

پس شيطان، آن دو را وسوسه كرد تا آ‌نچه را از عورت ايشان برايشان پوشيده مانده بود، ‌نمايان گرداند و گفت: پروردگارتان، شما را از اين درخت باز نداشت، جز آنكه مبادا دو فرشته گرديد يا از جاودانان شويد.

فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطَانُ قَالَ يَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلَي شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْكٍ لَّا يَبْلَي. ‏(طه: 120)
پس شيطان، او را وسوسه كرد و گفت: اي آدم، آيا تو را به درخت جاودانگي و ملكي كه زوال‌ناپذير است، راه بنمايم؟

 

استهزا و تمسخر

نخستين واكنش مستكبران در برابر همه پيامبران الهي، استهزا و مسخره كردن ايشان بوده است.

در اين‌باره، در قرآن چنين مي‌خوانيم:

«وَ ما يَأْتيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاّ كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ؛ پيامبري برايشان نيامد، مگر آنكه او را به مسخره مي‌گرفتند». (حجر: 11)

«فَلَمَّا جَاءهُم بِآيَاتِنَا إِذَا هُم مِّنْهَا يَضْحَكُونَ؛ پس چون موسي، آيات ما را براي آنان آورد، ناگهان ايشان خنده سر دادند». (زخرف: 47)

 

تهمت و افترا

مستكبران، به وسيله تهمت و افترا به پيامبران الهي ضربه مي‌زنند تا آنان جايگاه خود را در ميان مردم از دست بدهند و ميدان براي تاخت و تاز مستكبران خالي بماند.

خداوند در قرآن در اين زمينه از قول فرعون مي‌فرمايد:

«قَالَ إِنَّ رَسُولَكُمُ الَّذِي أُرْسِلَ إِلَيْكُمْ لَمَجْنُونٌ؛ فرعون گفت: به راستي، اين پيامبري كه به سوي شما فرستاده شده، سخت ديوانه است؟» (شعراء: 27)

نيز درباره خاتم پيامبران(ص) از زبان مشركان در قرآن مي‌خوانيم:

«وَ قالُوا يا أَيّهَا الّذي نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ إِنّكَ لَمَجْنُونٌ؛ و گفتند: اي كسي كه قرآن بر او نازل شده است، به يقين تو ديوانه‌اي!» (حجر:6)

 

اختلاف ‌افكني

يكي از كارآمدترين ابزارهاي قدرتمندان فاسد در طول تاريخ، ايجاد اختلاف ميان گروه‌هاي مردمي و بهره‌برداري از اين موضوع بوده است. گروه گروه شدن مردم، درصد آسيب‌پذيري آنها را به شدت افزايش مي‌دهد؛ زيرا كشمكش‌هاي گروهي، آنان را از پرداختن به امور بسيار مهم جامعه بازمي‌دارد.

در قرآن در اين‌باره آمده است:

إِنّ فِرْعَوْنَ عَلا فِي اْلأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَها شِيَعًا يَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ. (قصص: 4)
فرعون در زمين گردن‌فرازي كرد و مردم را به گروه‌هايي تقسيم كرد و گروهي را به استضعاف كشيد.

 

فال ناخوشايند زدن

فَإِذا جاءَتْهُمُ الْحَسَنَةُ قالُوا لَنا هذِه وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَطّيّرُوا بِمُوسي‏ وَ مَنْ مَعَهُ أَلا إِنّما طائِرُهُمْ عِنْدَ اللّهِ وَ لكِنّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ. (اعراف: 131)

پس هنگامي كه نيكي و نعمت به آنان روي مي‌آورد، مي‌گفتند: اين به سبب شايستگي خود ماست و چون گزندي به آنان مي‌رسيد، به موسي و همراهانش شگون بد مي‌زدند. بدانيد كه سرچشمه بدشگوني آنان، نزد خداست (كه آنان را به زشتي كردارشان مجازات مي‌كند)، ولي بيشترشان نمي‌دانند.

بر اين اساس،‌ همه مستكبران، بيشتر جريان‌ها و رويدادها را به ميل خود تفسير مي‌كردند و با فال ناخوشايند زدن به پيامبران و همراهان باايمانشان، از غفلت مردم براي تدوام حاكميت مستكبرانه خويش و به استضعاف كشيدن مستضعفان بهره مي‌گرفتند.

 

 

بهانه‌ جويی‌های نابخردانه

 

سخن و بهانه قوم نوح

«أَنُؤْمِنُ لَكَ وَ اتّبَعَكَ اْلأَرْذَلُونَ؛ آيا به تو ايمان آوريم، در حالي‌كه فرومايگان از تو پيروي كرده‌اند». (شعراء: 111)

 

بهانه‌جويی فرعون

«فَلَوْلا أُلْقِيَ عَلَيْهِ أَسْوِرَةٌ مِنْ ذَهَبٍ أَوْ جاءَ مَعَهُ الْمَلائِكَةُ مُقْتَرِنينَ؛ پس چرا بر او [موسي] دستبندهايي زرين آويخته نشده است؟ يا با او فرشتگاني همراه نيامده‌اند؟». (زخرف: 53)

 

بهانه ‌تراشی‌های كفار در برابر پيامبر(ص)

«لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلي‏ رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظيمٍ؛ چرا اين قرآن بر مردي بزرگ از دو شهر (مكه و مدينه) فرود نيامده است». (زخرف: 31)

 

تكذيب

بخش مهمي از ستيزها و دشمني‌ها با حق، از ناداني سرچشمه مي‌گيرد، ضمن آنكه بسياری از اين مخالفت‌ها و تكذيب‌ها، مقدمه سركشي و برتري‌جويي بوده است.

كساني كه در برابر پيامبران الهي مي‌ايستادند و سخنان منطقي و معقول آنان را ناشنيده مي‌گرفتند، چنين ويژگي‌هايي داشتند؛ زيرا پس از فراخوانده شدن به اموري كه با منافع زودگذرشان، ناسازگار يا از فهم و درك ساده آنان بيرون بود، بي‌درنگ آن را ناممكن مي‌پنداشتند و دروغ مي‌شمردند، چنان‌كه در قرآن مي‌خوانيم:

بَلْ كَذّبُوا بِما لَمْ يُحيطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمّا يَأْتِهِمْ تَأْويلُهُ كَذلِكَ كَذّبَ الّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ. (يونس: 39)
بلكه چيزي را دروغ شمردند كه به علم آن احاطه نداشتند و هنوز تأويل آن برايشان نيامده بود. كساني هم كه پيش از آنان بودند، همين‌گونه، پيامبرانشان را تكذيب كردند.
همچنين خداي سبحان خطاب به پيامبر اسلام(ص) مي‌فرمايد:

وَ إِنْ يُكَذِّبُوكَ فَقَدْ كَذّبَ الّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ وَ بِالزّبُرِ وَ بِالْكِتابِ الْمُنيرِ. (فاطر: 25)

اگر تو را تكذيب كنند، به راستي،‌كساني كه پيش از آنها بودند نيز تكذيب كردند، پيامبرانشان دلايل آشكار و نوشته‌ها و كتاب روشن براي آنان آوردند (ولي كوردلان ايمان نياوردند).

 

تهديد

تهديد به زندان

فرعون در ادامه دشمني خويش، موسي را به زندان تهديد كرد.

«قالَ لَئِنِ اتّخَذْتَ إِلهًَا غَيْري َلأَجْعَلَنّكَ مِنَ الْمَسْجُونينَ؛ گفت: ‌اگر خدايي غير از من برگزيني، تو را زنداني خواهم ساخت». (شعراء: 29)

 

تهديد به شكنجه

فرعون ساحراني را كه ايمان آوردند، اين‌گونه تهديد كرد.

َ فََلأُقَطِّعَنّ أَيْدِيَكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ مِنْ خِلافٍ وَ َلأُصَلِّبَنّكُمْ في جُذُوعِ النّخْلِ وَ لَتَعْلَمُنّ أَيُّنا أَشَدُّ عَذابًا وَ أَبْقي‏. (طه: 71)

بي‌شك، دست‌ها و پاهاي شما را يكي از راست و يكي از چپ قطع مي‌كنم و شما را بر تنه‌هاي درخت خرما به دار مي‌آويزم. تا خوب بدانيد عذاب كدام يك از ما سخت‌تر و پايدارتر است.

 

تهديد به قتل

هنگامي كه ابراهيم، خدايان دروغين را نپذيرفت، از سوي فرعون زمان اين‌گونه مورد خطاب قرار گرفت:

قالَ أَراغِبٌ أَنْتَ عَنْ آلِهَتي يا إِبْراهيمُ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ َلأَرْجُمَنَّكً. (مريم:46)

گفت: اي ابراهيم، آيا تو از خدايان من نفرت داري؟ اگر از اين كار خودداري نكني، بي‌گمان، تو را سنگسار خواهم كرد.

همچنين شعيب، پيغمبر خدا را به اين شكل تهديد كردند:

«وَلَوْ لا رَهْطُكَ لَرَجَمْناكَ؛ اگر به دليل احترام به قبيله كوچكت نبود، تو را سنگسار مي‌كرديم». (هود: 91)

پس از ايمان آوردن ساحران به حضرت موسي(ع) نيز فرعون به آنان گفت: «َلأُصَلِّبَنّكُمْ أَجْمَعينَ؛ همه شما را به دار خواهم آويخت». (اعراف: 124)

يا درباره موسي گفت: «ذَرُونِي أَقْتُلْ مُوسَي؛ بگذاريد موسي را بكشم». (غافر: 26)

آري، مستكبران و ستمگران چون منطق درستي ندارند، همواره بر تهديد و فشار و خشونت تأكيد مي‌ورزند و با تكيه بر ابزار زور و تهديد، به زنداني كردن، قطع عضو و قتل مخالفان دست مي‌زنند.

 

شكنجه و كشتار

خداوند در قرآن از قول حضرت موسي(ع)، خطاب به بني‌اسرائيل مي‌فرمايد:

يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذابِ وَ يُذَبِّحُونَ أَبْناءَكُمْ وَ يَسْتَحْيُونَ نِساءَكُمْ. (ابراهيم: 6)
فرعونيان بر شما عذاب سخت روا مي‌داشتند و پسرانتان را سر مي‌بريدند و زنانتان را زنده مي‌گذاشتند.

 

پيروزی حق بر باطل

تاريخ شاهد پيروزي‌هاي جبهه حق در دوران‌هاي مختلف است. پيروزي مستضعفان بني‌اسرائيل در سرزمين مصر، چيرگي مسلمانان در حجاز، دوران شكوفايي و بالندگي اسلام و پديد آمدن عدالت اجتماعي در عصر پيامبر(ص)، نمونه‌هايي از اين پيروزمندي‌هاست. در واقع، يكي از سنت‌هاي الهي، پيروزي حق بر باطل است.

در اين‌باره به چند آيه از قرآن كريم اشاره مي‌كنيم.

... وَيُريدُ اللّهُ أَنْ يُحِقّ الْحَقّ بِكَلِماتِهِ وَيَقْطَعَ دابِرَ الْكافِرينَ لِيُحِقّ الْحَقّ وَيُبْطِلَ الْباطِلَ وَلَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ. (انفال: 7 و 8)

خدا مي‌خواست حق را با كلمات خود ثابت و كافران را ريشه‌كن كند تا حق را ثابت و باطل را نابود گرداند. هر چند بزهكاران خوش نداشته باشند.

 

«يَمْحُ اللَّهُ الْبَاطِلَ وَيُحِقُّ الْحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ؛ خدا باطل را محو و حقيقت را با كلمات خويش پابرجا مي‌كند». (شورا: 24)

«جاءَ الْحَقّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقًا؛ حق آمد و باطل نابود شد آري، باطل همواره نابودشدني است». (اسراء: 18)

 

«بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقّ‏ِ عَلَي الْباطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ ؛ بلكه حق را بر باطل فرو مي‌افكنيم، پس آن را در هم مي‌شكند و به ناگاه آن نابود مي‌گردد». (انبياء: 18)

 

قُلْ إِنّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلّهِ مَثْني‏ وَ فُرادي‏ ثُمّ تَتَفَكّرُوا ما بِصاحِبِكُمْ مِنْ جِنّةٍ إِنْ هُوَ إِلاّ نَذيرٌ لَكُمْ بَيْنَ يَدَيْ عَذابٍ شَديدٍ قُلْ جاءَ الْحَقّ وَ ما يُبْدِيُ الْباطِلُ وَما يُعيدُ. (سبا: 46 و 49)
بگو: من فقط به شما يك اندرز مي‌دهم كه دو به دو و به تنهايي براي خدا به پا خيزيد، سپس بينديشيد كه رفيق شما هيچگونه ديوانگي ندارد. او شما را از عذاب سختي كه در پيش است جز هشداردهنده‌اي [بيش] نيست بگو: حق آمد و ديگر باطل از سر نمي‌گيرد و برنمي‌گردد.

 

نويد پيروزی

«فَإِنّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغالِبُونَ؛ حزب خدا همان پيروزمندانند». (مائده: 56)

 

«وَكانَ حَقّا عَلَيْنا نَصْرُ الْمُؤْمِنينَ؛ و ياري كردن مؤمنان، بر ما واجب است». (روم: 47)

إِنّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَالّذينَ آمَنُوا فِي الْحَياةِ الدّنْيا وَيَوْمَ يَقُومُ اْلأَشْهادُ. (غافر: 51)

در حقيقت، ما فرستادگان خود و كساني را كه گرويدند، در زندگي دنيا و روزي كه گواهان برپا مي‌ايستند، به يقين، ياري مي‌كنيم.

 

ثُمّ نُنَجّي رُسُلَنا وَالّذينَ آمَنُوا كَذلِكَ حَقّا عَلَيْنا نُنْجِ الْمُؤْمِنينَ. (يونس: 103)
سپس فرستادگان خود و كساني را كه گرويدند مي‌رهانيم؛ زيرا بر ما فريضه است كه مؤمنان را نجات دهيم.

 

وَنُريدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَي الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِي اْلأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ وَنُمَكِّنَ لَهُمْ فِي اْلأَرْضِ. (قصص: 5 و 6)

و خواستيم بر كساني كه در آن سرزمين، فرودست شده بودند، منّت نهيم و آنان را پيشوايان مردم گردانيم و ايشان را وارث زمين كنيم و در آن سرزمين فرمانروايي‌شان دهيم.

 

«وَلا تَهِنُوا وَلا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ اْلأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ؛ و اگر مؤمنيد، سستي مكنيد و غمگين مشويد كه شما برتريد». (آل عمران: 139)


وَعَدَ اللّهُ الّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنّهُمْ فِي اْلأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ. (نور: 55)

خدا به كساني از شما كه ايمان آورده و كارهاي شايسته كرده‌اند، وعده داده است كه حتماً آنان را در اين سرزمين جانشين خود قرار دهد، همان‌گونه كه كساني را كه پيش از آنان بودند، جانشين خود قرار داد.

 

استكبارستيزی در انديشه امام خمينی(ره)

امام راحل در سراسر دوران مبارزه خويش، بر شعار «نه شرقي، نه غربي» به عنوان يكي از اصول مهم انقلاب اسلامي پاي مي‌فشرد و تا آخرين لحظه زندگي پربركت خود هم حاضر به عقب‌نشيني از اين شعار اصلي انقلاب نشد. آنچه امام امت را وامي‌داشت اين‌گونه بر اين اصل پافشاري كند، احساس عزتي بود كه او در پرتو ولايت ائمه معصوم(ع) به ويژه امام عصر عج الله تعالي فرجه الشريف بدان دست يافته بود.

ايشان نمي‌توانست بپذيرد كه مردم مسلمان ايران در عين پذيرش ولايت آخرين حجت خدا، امام زمان عج الله تعالي فرجه الشريف ، سر در گرو ولايت طاغوت‌هاي شرق و غرب داشته باشند. اين بود كه قاطعانه اعلام مي‌كرد: «هيهات كه امت محمد(ص) و سيراب‌شدگان كوثر عاشورا و منتظران وراثت صالحان، به مرگ ذلت‌بار و اسارت غرب و شرق تن در دهند».( امام خميني(ره)، صحيفه نور، ج 20، ص 113)

از اين بالاتر، پاي‌بندي به اصل «نه شرقي نه غربي» را وظيفه مسلمانان جهان مي‌شمرد و پشت كردن به اين اصل را پشت كردن به آرمان مكتب اسلام و خيانت به رسول خدا(ص) و ائمه ‌هدي(ع) و در مقابل، پذيرش آن را «شرط ورود به صراط نعمت حق» مي‌دانست.
شعار نه شرقي و نه غربي ما، شعار اصولي انقلاب اسلامي در جهان گرسنگان و مستضعفين بوده و ترسيم‌كننده سياست واقعي عدم تعهد كشورهاي اسلامي و كشورهايي است كه در آينده نزديك و به ياري خدا، اسلام را به عنوان تنها مكتب نجات‌بخش بشريت مي‌پذيرند و ذره‌اي هم از اين سياست عدول نخواهد شد و كشورهاي اسلامي و مردم مسلمان جهان بايد نه وابسته به غرب و اروپا و امريكا و نه وابسته به شرق و شوروي باشند كه ان‌شاءالله به خدا و رسول خدا(ص) و امام زمان(ع) وابسته‌اند و به طور قطع و يقين، پشت كردن به اين سياست بين‌المللي اسلام، پشت كردن به آرمان مكتب اسلام و خيانت به رسول خدا(ص) و ائمه هدي(ع) است و نهايتاً‌ مرگ كشور ملت ما و تمامي كشورهاي اسلامي است و كسي گمان نكند كه اين شعار، شعار مقطعي است كه اين سياست، ملاك ابدي مردم ما و جمهوري اسلامي ما و همه مسلمانان سرتاسر عالم است؛ چرا كه شرط ورود به صراط نعمت حق، برائت و دوري از صراط گمراهان است كه در همه سطوح و جوامع اسلامي بايد پياده شود. (ابراهيم شفيعي سروستاني، معرفت امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف و تکليف منتظران، ج 1، ص 372)

 

استكبارستيزی، ركن انتظار

در فرهنگ شيعي، امامان معصوم(ع) مظهر خوبي‌ها و دشمنان آ‌نها مظهر بدي‌ها هستند به طور طبيعي، كسي كه در پي خوبي‌ها و دوري از بدی‌هاست، راهي جز دل بستن به حضرات معصوم(ع) و برائت از دشمنان آنها ندارد. (همان، صص 332 و 333 (با تلخيص)

امام صادق(ع) در اين زمينه مي‌فرمايد:

ما، ريشه همه خوبي‌هاييم و همه خوبي‌ها از شاخ و برگ ماست. از جمله خوبي‌ها، يگانه‌پرستي، نماز و روزه است. ‌دشمن ما ريشه همه بدی‌هاست و همه اعمال زشت و ناشايست، از شاخ و برگ آنهاست كه دروغ‌گويي، تنگ‌نظري، سخن‌چيني و... از آن جمله است.( الکافي، ج 8، ص 203، ح 336)

در روايتي آمده كه امام موسي كاظم(ع) در تفسير آيه شريفه «قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ...؛ بگو پروردگار من فقط زشت‌كاری‌ها را چه ‌آشكارش [باشد] و چه پنهان، حرام گردانيده است»، فرموده است:

برای قرآن، ظاهري است و باطني؛ همه آنچه را خداوند در قرآن حرام كرده، ظاهر قرآن است و باطن آن، پيشوايان ستمكارند و همه آنچه را خداي تعالي در قرآن حلال فرموده، ظاهر قرآن است و باطن آن، پيشوايان حق، ائمه معصوم(ع) هستند. (نک: اعراف: 33)

بنابراين، برای همه كساني كه خواهان هدايت و رستگاري‌اند، به‌ويژه براي كساني كه سر در گرو ولايت آخرين امام از سلسله اوليای خدا، حضرت مهدي عج الله تعالي فرجه الشريف دارند،‌ ضروري است كه دوستان و دشمنان اهل ايمان را بشناسند. اينان تا ولايت مهدوي را كه استمرار ولايت الهي، ولايت محمدي و ولايت علوي است و نيز كساني را كه در تقابل با جريان ولايت مهدوي هستند، چنان‌كه بايسته است نشناسند، نمي‌توانند چنان‌كه شايسته است، به ريسمان مهدوي درآويزند و از دشمنان اين ولايت، بيزاری جويند.

همچنين، از آنجا كه عصر حاضر، عصر امامت و ولايت امام مهدي عج الله تعالي فرجه الشريف است و ايشان حجت الهي در زمان هستند، از يك سو وظيفه داريم به ريسمان ولايت مهدوي چنگ بزنيم و همه مناسبات فردي و اجتماعي خود را بر اساس خواست و خرسندي آن حضرت سامان دهيم و از سوي ديگر، مكلفيم از تمسك به ولايت دشمنان آن حضرت بپرهيزيم و بيزاري جوييم.

بدون ترديد، امروز، فرهنگ و تمدن برخاسته از «اومانيسم»، «سكولاريسم» و «ليبراليسم»، غربي كه با خوي استكباري و برتري‌جويي خود در پي حاكميت بخشيدن ولايتش بر سراسر جهان است، در تقابل جدي با فرهنگ ولايت‌محور شيعي و آرمان «حقيقت‌مدار»، «معنويت‌گرا» و «عدالت‌محور» مهدوي قرار دارد. ازاين‌رو، همه منتظران واقعي و هواخواهان ولايت مهدوي بايد روحيه استكبارستيزي را در خود همواره زنده نگه دارند و از اين تمدن و فرهنگ بيزاري جويند و با سلطه‌طلبي، مقابله كنند.

 

   

 

 

 

 

كوچک بزرگ (به مناسبت شهادت محمدحسين فهميده)

 

زندگی ‌نامه

محمدحسين فهميده، در اول ارديبهشت 1346 در شهر قم متولد شد. در سال 1352 در دبستان «روحاني» قم شروع به تحصيل كرد. سال تحصيلي به آخر رسيده بود. بوی تابستان مي‌آمد. محمدحسين با معدل عالي قبول شد. در سال 1356 به كلاس اول راهنمايي مدرسه «حافظ» قم رفت.

در سال‌های 1356 و 1357 اعلاميه‌های رهبر كبير انقلاب را پخش مي‌كرد و در زمستان سال 1357 نيز در تظاهرات انقلاب اسلامي شركت داشت. در 12 بهمن سال 1357 موفق به ديدار مقام معظم رهبري شد. آنها شهر قم را دوست داشتند، ولي رفتن به تهران برايشان رؤيايي شيرين بود. ديدن خانه جديدشان در كرج، همه اعضاي خانواده را خوش‌حال كرده بود. روزي كه براي بار نخست به مدرسه راهنمايي «خياباني» كرج قدم گذاشت، به خود نهيب زد: «همه بچه‌ها دوست تو هستند! هيچ‌كس غريبه نيست!».

آقای ناظم و معلم‌ها فرمان امام درباره تشكيل بسيج را توضيح مي‌دادند. محمدحسين و داوود، روز ورود امام به وطن (12بهمن) را به ياد مي‌آوردند. حسين! ده روزي هست كه نبودی، كجا بودی؟ آموزش جنگي و آموزش رزمي و آشنايي با اسلحه و محيط و اين‌طور چيزها.

پدر، پسرش را بوسيد و تسليم رفتن او شد. محمدحسين همراه بچه‌هاي پايگاه مقاومت و ديگر داوطلب‌ها به جبهه اعزام شده بود. برای فرمانده سخت بود كه مغلوب محمدحسين شود. با هيچ حساب و كتابي نمي‌توانست حرف او را بپذيرد. با حرف‌هايي كه مي‌زد، بچه‌ها فهميدند كه او از يك جنگ چريكي موفق برگشته است. همه در فكر بودند، ولي بعد از نشان دادن آن همه دلاوري و جسارت، چاره‌اي جز موافقت با خواسته او نيست.

محمدحسين و نوجواني ديگر به خط مقدّم اعزام شدند؛ محمدحسين و محمدرضا شمس. در ميان صفير گلوله‌ها، انفجار خمپاره‌اي، محمدحسين و محمدرضا را از جا پراند. چند روزي در بيمارستان ماهشهر بستري شدند. محمدحسين و محمدرضا هم خسته از تحمل محيط بيمارستان، بي‌صبرانه، به خرمشهر بازگشتند. بار ديگر فرماندهان بايد جثه لاغر و نحيف محمدحسين را محك مي‌زدند. محمدحسين به همراه ديگر رزمندگان، در آخرين لحظه‌‌ها به استقبال كساني رفتند كه به تازگي عقب رفته بودند و آماده مي‌شدند تا با توان بيشتري به ميدان برگردند.

ناگهان محمدحسين آهي سرد از اعماق دل كشيد. تانك‌ها به چند قدمي او رسيده بودند. نارنجكي را كه در مشت گرفته بود، از ضامن آزاد كرد و بي‌درنگ خود را زير تانك انداخت.

 

شهيد حسين فهميده در بيان رهبری

رهبر معظم انقلاب، مي‌فرمايد: «زنده نگه داشتن ياد حادثه شهادت دانش‌آموز بسيجي، «شهيد فهميده» از اصالت‌هاي دفاع مقدس است.» مقام معظم رهبري در ديدار با خانواده اين شهيد درباره فداكاري و شجاعت او فرمود: «بروز چنين حوادثي كه از تربيت صحيح و اصالت‌هاي خانوادگي است، صرفاً در محيط‌هاي اسلامي جلوه‌گری و نورافشاني مي‌كند».
آنچه در پي مي‌آيد، بخش‌هايي از سخنان معظم له درباره اين شهيد گران‌ قدر است:
ـ مواردي است كه شخصيت‌های حقيقي، به نماد و به حقايق اسطوره‌گون تبديل مي‌شوند... و از جمله زيباترين آنها، شهادت اين نوجوان بسيجي است.

ـ او سيزده ساله بود؛ اما با رشد، با شعور، با اراده مصمم، كشور خود را شناخت، امام خود را شناخت، دشمن خود را شناخت، اهميت وجود و فعاليت‌ خود را هم شناخت و رفت اين سرمايه را تقديم عزت كشور و آينده انقلاب و منافع و مصالح مردم كرد.

ـ جسم او (شهيد فهميده) رفت؛ اما روحش زنده ماند، يادش ابدي شد و خاطره‌اش به صورت اسطوره درآمد، اين الگوست.

ـ او واقعاً يك نوجوان نمونه، استثنايي و پرورش‌يافته در آب و هواي تحول يك ملت و البته با استعداد لازم بود. (پايگاه اطلاع‌رساني آستان قدس رضوي)

 

شهيد حسين فهميده از نگاه آوينی

سيد شهيدان اهل قلم، حاج مرتضي آويني، در قسمتي از برنامه پنجم روايت فتح با نام «شهری در آسمان»، شهادت محمدحسين فهميده را اين‌گونه ترسيم مي‌كند:

خرمشهر، از همان آغاز خونين‌شهر شده بود. آيا طلعت را جز از منظر اين آفاق مي‌توان نگريست؟ آنان در غربت جنگيدند و با مظلوميت به شهادت رسيدند و پيكرهايشان زيرتانك‌هاي شيطان تكه ‌تكه شد و به آب و باد و خاك و آتش پيوست، اما... راز خون آشكار شد. راز خون را جز شهدا درنمي ‌يابند. گردش خون در رگ‌هاي زندگي، شيرين است؛ اما ريختن آن در پاي محبوب، شيرين‌تر... شايستگان، آنانند كه قلبشان را عشق تا آنجا انباشته است كه ترس از مرگ، جايي براي ماندن ندارد. شايستگان جاودانند: حكمرانان جزاير سرسبز اقيانوس بي‌انتهای نور، كه پرتوی از آن، همه كهكشان آسمان دوم را روشني بخشيده است.
 

كاری بايد كرد

گل‌ها، صورت‌هايشان را سپرده بودند به دست نسيم و آرام و بي‌خيال به خواب مي‌رفتند. گنجشک‌ها و كبوترها در آسمان آبي پرواز مي‌كردند، چرخ مي‌زدند و بر روی ديوارهای كوتاه‌ شهر، آرام مي‌گرفتند. مردم، مردم ساده و صميمي‌شهر، همه به كار و تلاش مشغول بودند و هيچ‌كس فكر نمي‌كرد كه به زودی حادثه‌ای اتفاق بيفتد.

اول صدای وحشتناكي در شهر پيچيد و بعد صدای ديگر و صدای ديگر. ديوارها يكي پس از ديگری شكست و خانه‌ها فرو ريخت. صدا، صدای انفجار بود؛ انفجار گلوله توپ و تانک و خمپاره.

همه با ترس و وحشت به يكديگر نگاه مي‌كردند و هيچ‌كس نمي‌دانست چه اتفاقي افتاده است. بچه‌ها به آغوش مادرهايشان پناه مي‌بردند و بزرگترها وحشت‌زده به اين‌سو و آن‌سو مي‌دويدند. گنجشك‌ها و كبوترها ترسان و پريشان خود را به در و ديوار مي‌كوبيدند و بي‌قراری مي‌كردند.

يک نفر كه از روستای ديگری مي‌آمد، نفس ‌نفس زنان پيغام آورد كه: عراق به ايران حمله كرده است؛ بي‌دليل با توپ و تانک و خمپاره، شهرها و روستاها را يكي پس از ديگری ويران مي‌كند و پيش مي‌آيد.

اول بزرگ‌ترها و سپس بچه‌ها به سوی بام‌ها دويدند. از بالای بام همه چيز پيدا بود. افراد و تانك‌های دشمن پيش مي‌آمدند، همه جا را به آتش مي‌كشيدند و ويران مي ‌كردند. همه به فكر چاره افتادند؛ هركس كاری مي‌كرد، عده‌ای به سمت زيرزمين‌ها و صندوقچه‌هايشان مي‌دويدند تا تفنگ‌های خود را بيرون بياورند. عده‌اي به دنبال گوني مي‌گشتند تا آنها را از خاك و شن پر كنند. عده‌ای هم برای ساختن سنگر زمين را مي‌كندند.

من هم بايد كاري مي‌كردم. نمي ‌توانستم بنشينم و ببينم كه دشمن لحظه به لحظه نزديک ‌تر شود. نمي ‌توانستم بنشينم و ببينم كه دشمن از زمين و آسمان به شهر و كشور ما هجوم بياورد.

من اگرچه كوچك بودم، نگاه معصوم خواهر كوچک ‌ترم به من مي‌گفت: حسين بايد كاری كرد!

قرآني كه بالاي طاقچه بود، با صدايي روشن فرياد مي‌زد: فرزندم، بايد كاري كرد! به سمت در اتاق پيش رفتم.

مادرم در چهارچوبه در ايستاده بود و چشم‌های نگرانش مي‌گفت: پسرم كاري بايد كرد! از اتاق بيرون آمدم.

گل‌های باغچه كه رو به پژمردگي مي‌رفتند، به سختي سرهايشان را تكان دادند و ناله كردند: كاری بايد كرد!

چشمم به تفنگ و نارنجک برادرم افتاد كه آنها را در كنار حياط گذاشته و رفته بود برای وضو گرفتن. تفنگ را گذاشتم برای خودش و نارنجک را برداشتم و از خانه بيرون آمدم.

گنجشك‌ها و كبوترها، پريشان و وحشت‌زده در اطرافم پر مي‌كشيدند و زمزمه مي‌كردند: كاری بايد كرد!

به طرف دروازه شهر راه افتادم؛ به همان سمتي كه عراقي‌ها پيش مي‌آمدند. فاصله ‌شان با شهر بسيار كم شده بود. ايستادم و به دشمن نگاه كردم؛ يك دنيا دشمن بود، يک دريا دشمن بود... . مؤذن با نوای گرم و رسای «حي علي خير العمل» از بالای گلدسته مسجد فرياد مي‌كشيد: كاری بايد كرد! انگار اين صدای خدا بود كه از گلدسته‌ها به گوش مي‌ رسيد.
نارنجک‌ را به كمر بستم. به خدا گفتم: آمدم! و به سوی نزديک ‌ترين تانك دشمن خيز برداشتم. لحظه‌ای بعد من و نارنجكم زير تانک دشمن بوديم. «شهری در آسمان؛ شهر پرواز محمدحسين فهميده».

 

 

مديريت    
علوی     

بازشناسی اخلاق مدیران در پرتو مدیریت علوی

پدیدآورنده: محمد کاظم لطفی

مدیران و سلوک معنوی

مقام و قدرت دنیوی فانی است و آنچه می ماند، اعمال خیر یا شر آدمی می باشد. از منظر قرآن کریم، خداوند متعال صاحب ملک و شوکت بوده و آن را به هر کس که بخواهد، برای مدت زمانی مقرر واگذارد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در دعایی که از سوی خداوند می آموزد، این کریمه قرآنی را قرائت می نماید:

قُلِ اللّهُمَّ مالِکَ الْمُلْکِ تُوءْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِیَدِکَ الْخَیْرُ إِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ. (آل عمران: 26)

بگو: بار خدایا، تویی که فرمان فرمایی، هر آن کس را که خواهی، فرمان روایی بخشی و از هر کس که خواهی، فرمان روایی را بازستانی و هر که را خواهی عزت بخشی و هر کس را خواهی خوار گردانی. همه خوبی ها را به دست توست و تو بر هر چیز توانایی.

اساساً هر کس در هر موقعیت اجتماعی و سیاسی که باشد، در حقیقت امانت دار مردم است و باید از این موقعیت در راه خشنودی خدا و خلق استفاده کند. مدیران و کارگزارانی که خداوند را عزت بخش و خوار کننده می دانند، هماره می کوشند که رضای حق را جلب کنند و نفس اماره را به تسلیم شدن در برابر حقیقت وادارند. مدیریت در اسلام همراه با سلوک معنوی است، مدیران مسلمان عناصر متعهد، کوشا و مسئولیت پذیرند و در مجموعه اجرایی و مدیریتی خویش به عنوان یک الگوی اخلاقی شناخته می شوند. چنین کسی بر مملکت وجودی خود سلطنت دارد و قوای باطنی اش را زیر فرمان عقل و شرع قرار می دهد و نیک می داند که مراقبت از نفس، او را از گزند تمایلات نفسانی باز می دارد و سلوک معنوی و توحیدی، بستر عارفانه ترین نوع و خدمت به خلق را ممکن می سازد. بی تردید مشاهده ویژگی های نیکو و انسانی مدیران، سبب می شود که کارمندان و ارباب رجوع نیز معیارهای الهی را مبنای عمل و برخورد خود قرار دهند و دلبستگی به مال و مقام را از دل بیرون کنند. بنابراین مدیران و کارگزاران بیش از هر کس به سفر درونی و بیداری باطنی احتیاج دارند.

پیام متن:

مدیران شایسته در تزکیه روحی و رفتاری خود کوشا هستند و مقام و منصب دنیوی را توفیقی جهت خدمت، فرصتی فانی و زوال پذیر و امانتی الهی، ولایی و مردمی می دانند.

 

این کاخ که می بینی، گاه از تو و گاه از من

جاوید نمی ماند خواه از تو و خواه از من

 

مدیران، خیرخواهی و توجه به کارهای خیر

فطرت توحیدی بشر اقتضاء دارد که او پیوسته در جهت خیر و خدمتگزاری برای خویشان، نزدیکان و فرودستان خود گام بردارد و در این راه دلش مملو از عشق و خیر خواهی و نصیحت باشد. هر چه مدیران از نظر فکری و ایمانی در سطح بالاتری باشند، نوع دوستی و خیرخواهی آنان نیز بیشتر می باشد و اساساً مدیریت فعال و موفق، بدون اقدام های خیرخواهانه، شکل نمی گیرد، تشویق و تنبیه های خیرخواهانه مدیران محیط کار را فعال و با نشاط می سازد. برخی از انسان ها، خیر را در چارچوب منافع شخصی یا گروهی دنبال می کنند و در حقیقت به این وسیله خودخواهی خویش را ارضاء می کنند در حالی که حضرت امیر علیه السلام درباره خیر چنین می آموزد.

لَیْسَ الْخَیْرُ اَنْ یَکْثُرَ مالُکَ وَ وَلَدُکَ وَلکِنَّ الْخَیْرَ اَنْ یَکْثُرَ عِلْمُکَ وَ یَعْظُمَ حِلْمُکَ وَ اَنْ تُباهِیَ النّاسَ بِعِبادَةِ رَبِّکَ فَاِنْ اَحْسَنْتَ حَمِدْتَ اللّهَ وَ اِنْ اَسَأْتَ اِسْتَغْفَرْتَ اللّهَ.

خیر آن نیست که مال و فرزندت بسیار شود بلکه خیر آن است که دانشت فراوان گردد و بردباریت بزرگ مقدار و بر مردمان سرافرازی کنی به پرستش پروردگار. پس اگر کاری نیک کردی خدا را سپاس گویی و اگر گناه ورزیدی از او آمرزش جویی.

مدیران شایسته کسانی هستند که به دنبال منفعت، ریاست و برتری موقعیت خود نباشند و مدیریت و نظام و مردم را فدای تمایلات نفسانی و زودگذر خود نسازند. مدیریت صالح، سعی در افزایش دانش ها و مهارت ها و بهینه سازی جریان کارها و جلب اعتماد و جذب نیروهای کارآمد و توانمند و سالم دارد

افزون بر آن یک مدیر موفق به هنگام مشاهده ناهنجاری ها، گذشت و آرامش و اصلاح ساختار اداری را مورد توجه قرار می دهد و با خشم و تنبیه های نابجا آبروی دیگران را به خطر نمی اندازد، او هیچ ارزشی را به اندازه ایمان و فضیلت بندگی مهم نمی شمارد و خدامحوری را شعار و پیشه خود می سازد، رضایت حق را بیش از حفظ موقعیت ها و قدرت ظاهری می خواهد و راه را بر ستایش های چاپلوسان بی هنر و مسئولیت گریز می بندد.

پیام:

مدیران صالح، الگوهای خدمتگزاری و خیررسانی هستند. با این رویه، فرودستان نیز متمایل به خیر و خدمت شده و در کنار مدیران خواهند بود.

 

توجه مردم به عملکرد مدیران

هر کس با هر حرفه و شغلی، دارای الگوهای نیکو و کارآمدی است، هم چنان که دارای الگوهای نامناسب و بدی هم ممکن است باشد، امام علی علیه السلام در بخشی از عهدنامه مالک اشتر می فرماید:

ای مالک! تو را به کشوری فرستادم که قبل از تو، افرادی بر آنجا حکومت می کردند، افرادی اعم از عادل و ستم گر، مردم کارهای خوب یا بد این حاکمان را به خاطر دارند. می دانند کدامشان عادلانه و کدامشان از روی ستم رفتار کرده اند و بدان مردم در مورد کارهای تو همان نظر را دارند که تو در مورد کارگزاران پیش از خود داری.» یعنی همچنان که تو اکنون درباره عملکرد عادلانه یا غیر عادلانه افراد پیش از خود داوری می کنی مردم نیز درباره تو چنین قضاوتی خواهند داشت، اگر خوب و عادل باشی مردم تو را به عدالت و مهربانی خواهند شناخت وگر نه تو را نیز ستم گر می شمارند، پس اگر می خواهی مردم تو را حاکمی عادل بدانند، عادلانه رفتار کن.

پس والی و مدیر یا مسئول باید رفتارش با مردم به گونه ای باشد که نیک و مناسب باشد زیرا این برخوردها در حافظه تاریخ و در نامه اعمال آدمی ثبت و ضبط می شود و مسلماً کسی دوست ندارد که در تاریخ از او به بدی یاد کنند.

چه زیبا سروده است سعدی شیرازی:

 

نام نیکی گر بماند ز آدمی

به کز او ماند سرایی زرنگار

 

پیام:

مدیران باید با پیروی از الگوهای پسندیده در راستای رضایت الهی و خدمتگزاری به مردم گام بردارند و مسئولیت را تنها امانت و موقعیتی برای عمل به وظیفه بداند.

 

تکامل معنوی با غلبه بر هوای نفس

غلبه بر هوای نفس همتی بلند و اراده ای والا می طلبد. و کسانی که در این راه پیروز می شوند نزد خداوند مقام شایسته ای خواهند داشت. خداوند متعال در قرآن مجید می فرماید: وَ اَمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهیَ النَّفْسَ عَنِ الْهَوی فَاِنَّ الْجَنَّةِ هِیَ الْمَأْوی؛ هر کس نسبت به مقام پروردگار خشیت داشته باشد و از خودخواهی و نفس پرستی بپرهیزد و نفس را از کارهای بد باز دارد، بهشت جایگاه او خواهد بود. (نازعات:40)

اگر کسی به مقام و منصب خود تفاخر کند و دچار خود بزرگ بینی شود، این «منیت ها» همه از هوای نفس برمی خیزد و آدمی را از تکامل معنوی باز می دارد.

سوءاستفاده از موقعیت ها و امر و نهی کردن به دیگران، در حقیقت اطاعت از نفس اماره می باشد. مدیر باید بداند، تلاش ها را در جهت خدا قرار دادن، باعث دست یابی به مقامات والا می شود. البته مدیران و کارگزاران، بهترین موقعیت را برای خدمت به مردم و دستگیری از ضعیفان و بی پناهان دارند، آنان می توانند با خدمات خود، گام های مؤثری در راه رشد معنوی و تکامل روحی خویش بردارند. ناگفته نماند خصیصه بارز یک مدیر مسلمان، آن است که مقام و منصب را سکوی مناسبی برای پرواز روح و پیمودن مراحل معنوی انتخاب کند نه موقعیتی برای زراندوزی و استفاده از امکانات و تفخر و فخرفروشی. به طور قطع رسیدگی و تواضع مدیر شایسته ، لطف خدا و محبت مردم را به همراه خواهد داشت. شکی نیست که در صورت غفلت از مسئولیت های اخلاقی، نمی توان به خداگونگی دست یافت و امانت های اجتماعی را پیراسته از پلیدی نگه داشت در مقابل، ویژگی های نیکو وانسانی مدیران، خیر دنیا و آخرت را برایش به ارمغان می آورد.

پیام متن:

غلبه مدیران بر هواس نفس، آنان را از فخرفروشی و تکبر باز می دارد و دریچه خدمتگزاری و خیررسانی را برویشان می گشاید.

مدیران و محاسبه نفس

مدیران واقعی در کنار عمل صالح، همواره به حساب خود و اعمال روزانه شان، رسیدگی کنند و مراقب اند که مبادا نفس و شیطان بر روح آنان چیره گردد. محاسبه نفسانی سبب می شود که انحراف های هر کس در هر موقعیت، در ادارات و سازمان ها کاسته شود و امور به سمت اصلاح و بهبود پیش برود. باید به این حقیقت توجه داشت که روز رستاخیر در قرآن کریم، روز حساب خوانده شده و خداوند سریع الحساب خواهد بود. این توجه و هوشیاری انسان را وامی دارد که در حساب گری خود، نسبت به اعمال و گفتارها و برخوردها همت بگمارد و خود را پای میزان عدالت الهی بکشاند و در نتیجه رفتار خود را به سوی اصلاح بکشاند.

حضرت امیر علیه السلام در این رابطه می فرماید: «حاسِبُوها قَبْلَ اَنْ تُحاسِبُوا ...» به حساب نفس تان رسیدگی کنید، پیش از آن که مورد محاسبه قرار گیرید. بر این اساس، بایست است که مدیر، کارنامه روزانه اش را در ترازوی عدل قرار دهد و کارهای خیر و شرش را شمارش کند. و بایسته است ببیند کدام کفه بر کفه دیگر می چربد؟! آیا حقوق برادران مسلمان را رعایت کرده و مدیریتش آمیخته به خشنودی خداوند و رضایت مراجعه کنندگان بوده است یا خیر؟ محاسبه نفس و بیم از عدالت الهی، مدیر را در صراط ایمان و بندگی و رعایت تقوا و امانت داری نگاه می دارد. مدیران ترسان از مقام رب، در پنهان نیز مراقب اند که مبادا بر خلاف دین و تکلیف، کاری انجام دهند. حراست حقیقی هر مدیر از خویش در پرتو خوف الهی شکل می گیرد. قرآن کریم هم تأثیر خوف از خداوند را ارج نهاده و آن را سبب پیراستگی خائف از هوس پرستی می داند.

پیام متن:

محاسبه نفس و بررسی اعمال روزانه به وسیله مدیران آنان را از نقاط قوت و ضعف خویش آگاه می سازد و بدین گونه در صدد اصلاح و تهذیب نفس بر می آیند.

 

پاسخ گو بودن مدیران به مراجعه کنندگان

تمام کارکنان دولت اعم از مدیران، معاونان و دیگر حقوق بگیران، در برابر حقوقی که از بیت المال می گیرند، وظیفه و مسئولیتی دارند که باید بدان عمل کنند. در حقیقت چند حق عمده بر گردن آنان است. حق النفس و آن اینکه هیچ کس حق ندارد ضرر یا ضربه ای به خود وارد کند. هر چند زندگی امروزه همراه با سختی و مشکلات اقتصادی است اما این سبب نمی شود که مدیر با اضافه کاری بیش از حد یا کار چند شیفته و مانند آن، افزون از حد طاقت بر نفس خود فشار آورد و بر آن ستم روا دارد.

حق دیگر، حق الله است، استعداد و توفیقی که خداوند به انسان می دهد تا در سایه آن برای کسب علم و روزی تلاش کند، موجب شکر الهی می گردد. از سوی دیگر حق الناس نیز از اهمیت ویژه ای برخوردار است، رعایت حق دیگران بسیار مورد تأکید دستورات دینی قرار گرفته است. کسانی که برای حل مشکل خود به اداره ای مراجعه می کنند دارای حقوقی مانند پی گیری پرونده یا کار، سرعت و دقت در انجام کار، راهنمایی و ارشاد می باشند. از این رو، باید مدیران و کارکنان نسبت به انجام بی منت کار و پی گیری پرونده ارباب رجوع احساس مسئولیت کنند. اگر کسی به خاطر غرض شخصی یا خستگی و مانند آن در انجام این مسئولیت سهل انگاری کند یا خدای ناکرده مراجعه کنندگان را سرگردان نماید، مدیون او خواهد بود چرا که از بیت المال عمومی حقوق می گیرد تا کاری را که به او واگذار شده است به طور صحیح انجام دهند، بی گمان اگر شخصی کار خود را به درستی انجام ندهد و از زیر بار آن شانه خالی کند و یا کارش همراه باغِش و کم کاری و بدکاری و مانند آن باشد، حقوقش حرام و یا دست کم شبهه ناک خواهد بود. در هر حال مدیران و کارمندان باید توجه داشته باشند که رعایت حقوق مردم و دولت، نوعی عبادت و دارای اجر و ثواب اخروی خواهد بود و روزی به دست آمده از این راه نیز پاک ترین و حلال ترین روزی ها خواهد بود.

پیام متن:

مدیران باید با نهایت میل و رغبت به مراجعه کنندگان پاسخ گفته و در حل و فصل مشکلات آنان تلاش کنند، با این وسیله لقمه حلال را چاشنی زندگی خویش خواهند ساخت.

 

نظارت و قاطعیت مدیران و مهربانی آنان با زیردستان

بایسته است مدیران کشور علی صلی الله علیه و آله را الگوی مدیریت خویش قرار دهند. حضرت علی صلی الله علیه و آله در نصب و عزل وزیران، فرماندهان، کارمندان و دیگر حقوق بگیران دولتی، طبق ضوابط عمل می کرد. هیچ گاه ضوابط را با روابط عوض نمی کرد. بلکه شایستگی و لیاقت فرد را در نظر می گرفت. دو شاخص تعهد و تخصص می تواند میزان شایستگی ها را تا حدود زیادی تعیین نماید.

آنچه برای امیرالمؤمنین اهمیت داشت کارآیی و کارگشایی اشخاص بود. هرگاه مدیری تخلف می کرد به او تذکر می داد و در صورت تکرار، بدون هیچ ملاحظه ای او را عزل می نمود.

از سوی دیگر یکی از ویژگی های مدیریت حضرت علی علیه السلام نظارت دقیق و مستمر بر اعمال وزیران و معاونان حکومتی خود بود. اگر کسی از اموال عمومی استفاده ناروایی می کرد، صریحاً به او تذکر می داد، بارها پیش می آمد که استاندار شهری را به سبب عدم لیاقت یا کم کاری، عزل می کرد و فرد شایسته تری را به جایش نصب می نمود. بر حساب و کتاب های بیت المال، نظارت کامل داشت و هیچ گاه اجازه نمی داد سهمی را بی حساب به کسی پرداخت یا از کسی کسر کنند. از این رو مدیران محترم نیز باید توجه داشته باشند که کارمندان اداره چه مقدار در کار خود و ارتباط با دیگران موفقند؟ آیا مسئولیتی که به آنان محول شده است را به طور شایسته به انجام می رسانند؟ آیا در برخورد با مراجعه کنندگان، شئونات انسانی و اسلامی را رعایت می کنند؟

 

امام علی علیه السلام در نامه اش به مالک اشتر وظایف دیگر مدیران را خاطر نشان می سازد:

بخشی از وقت خود را خاص کسانی کن که به تو نیاز دارند، خود را برای کار آنان فارغ دار و در مجلس عمومی بنشین و در آن مجلس برابر خدایی که تو را آفرید فروتن باش و سپاهیان و یارانت را که نگهبانانند یا تو را پاسبانان، از آنان بازدار، تا سخن گوی آن مردم با تو گفت وگو کند. بی درماندگی در گفتار که من از رسول خدا صلی الله علیه و آله بارها شنیدم که می فرمود: هرگز امتی را پاک از گناه نخوانند که در آن امت بی آن که بترسند و در گفتار در مانند حق ناتوان را از توانا نستانند.

قداست مدیران در حق گرایی و جانب داری از ناتوان هاست و مردم در پرتو اخلاق نیکوی مدیران، به خصوص زهد و فروتنی و مهربانی آنان، گرایش به دینداری پیدا می کنند.

پیام:

قاطعیت در عمل و حفاظت از بیت المال، نظارت بر کارگزاران و کارمندان و مهربانی با زیردستان از روش های قابل پیروی مدیران در سیره علوی است.

 

مهرورزی و مسئولیت پذیری مدیران

در نامه حضرت امیر علیه السلام به مالک اشتر آمده است که مردم دو دسته اند، برخی هم کیش تو و بعضی هم نوع تواند و تکلیف تو در برابر آنان، گذشت و مهرورزیدن است، چون گناهی از ایشان سر می زند یا علت هایی بر آنان عارض می شود یا خواسته و ناخواسته خطایی بر دستشان رود. به خطاهایشان منگر و از گناهشان در گذر، چنان که دوست داری خدا بر تو ببخشاید و گناهت را عفو فرماید. چه تو برتر آنانی و آنکه بر تو ولایت دارد از تو برتر است و خدا از آن که تو را ولایت داد بالاتر. و مگو مرا گمارده اند و من امر می کنم، پس باید اطلاعت شود.

مدیران و کارگزاران، با تواضع، محبت، گذشت به موقع و حمایت از ناتوانان و همراهی با فرودستان می توانند بستر اصلاح کشور و احیای ارزش های اخلاقی را فراهم آورند. همه کارگزاران در هر رتبه و موقعیت مسئولیت الهی دارند و قانون، حد و مرز کارها را مشخص کرده و هیچ کس حق ندارد در خارج از چارچوب قوانین حرکت کنند.

در این نظام مدیریتی، مردم ولی نعمتند و باید حقوقشان را مراعات کرد. مسئولیت داشتن در نظام اسلامی به این معنا نیست که مدیران از آزادی بی حد و حصر برخوردار باشند و خودسرانه عمل کنند.

امیرالمؤمنین علیه السلام در کلامی در باب مسئولیت کارگزاران نظام اسلامی می فرمایند: خدایا تو می دانی آنچه از ما رفت نه به خاطر رغبت در قدرت بود و نه از دنیای ناچیز، خواستنِ زیادت. بلکه می خواستیم نشانه های دین را به جایی که بود، بنشانیم و اصلاح را در شهرهایت ظاهر گردانیم، تا بندگان ستم دیده ات را ایمنی فراهم آید و حدود ضایع مانده اجرا گردد. اساساً حکومت و قدرت در منظر اسلام، وسیله ای برای اصلاح و آبادانی و آماده ساختن رفاه و امنیت برای عامه مردم است و کوتاهی در انجام این وظایف، همه نظام را با ناکامی مواجه خواهد ساخت.

 

چون خداوندت بزرگی داد و حکم

خرده از خردان مسکین در گذار

چون زبردستیت بخشید آسمان

زیردستان را همیشه نیک داد

عذرخواهان را خطاکاری ببخش

زینهاری را به جان ده زینهار

سعدی

 

پیام:

مهروزی و عطوفت با زیردستان، قانون مداری، مسئولیت پذیری و خدمت به عامه مردم از وظایف مدیران و از شاخصه های مدیریت علوی است.

 

منبع : http://www.hawzah.net

 

جمله      
 مديريتی
    

واقعیت

 


IFace reality as it is, not as it was, or you wish it to be.

با واقعيت، آن گونه كه هست، روبرو شويد، نه آن گونه كه بوده است يا آن گونه كه دوست داريد باشد.


جان ولش  (John Welch)

 

حدیث      
مديريتی    

 

 

 امام علی علیه السلام فرمودند:

إِذَا ختَشَمَ الْمُوْمِن أَخَاهُ فَقَدْ فَارقَهُ
 
به خشم درآوردن و شرمنده ساختن دوست، مقدمه جدایی از اوست.

(محاضرات ج2 ص28)

 

طنز       
مديريتی    

اصول مدیریت

 

آهنگر پیری چنین پنداشت که دیگر نمی تواند همچون گذشته کار کند و شاگرد نیاز دارد. مرد قوی هیکلی را برگزید تا دستیارش باشد. پیرمرد بسیار عنق و کم حرف بود و همان روز اول به شاگرد جوانش گفت : « از من زیاد سوال نپرس ؛ فقط کاری را که می گویم انجام بده ».

روزی آهنگر پیر قطعه آهن گداخته ای را از داخل کوره برداشت و روی سندان گذاشت و به شاگردش گفت : « آن چکش بزرگ را از آنجا بردار و وقتی من سرم را تکان دادم . بسیار محکم و خوب بزن روی آن ».

چون شاگرد جوان حق سوال کردن نداشت ، در تردید بین سر آهنگر و آهن گداخته ، با چکش به سر مرد آهنگر کوبید.

هم اکنون آبادی به عزای آهنگر نشسته و در پی یافتن جانشین اوست.

  

حکايت     
مديريتی    

لبخند را فراموش نکنید ...

 

دختر کوچکی هر روز پیاده به مدرسه می رفت و بر می گشت .

با اینکه ها آن روز صبح هوا زیاد خوب نبود و آسمان نیز ابری بود ، دختر بچه طبق معمولِ همیشه، پیاده بسوی مدرسه راه افتاد.

بعد از ظهر که شد،‌ هوا رو به وخامت گذاشت و طوفان و رعد و برق شدیدی درگرفت.

مادر کودک که نگران شده بود مبادا دخترش در راه بازگشت از طوفان بترسد یا اینکه رعد و برق بلایی بر سر او بیاورد ، تصمیم گرفت که با اتومبیل بدنبال دخترش برود .

با شنیدن صدای رعد و دیدن برقی که آسمان را مانند خنجری درید، با عجله سوار ماشینش شده و به طرف مدرسه دخترش حرکت کرد.

اواسط راه ، ناگهان چشمش به دخترش افتاد که مثل همیشه پیاده به طرف منزل در حرکت بود، ولی با هر برقی که در آسمان زده می شد ، او می ایستاد ، به آسمان نگاه می کرد و لبخند می زد و این کار با هر دفعه رعد و برق تکرار می شد.

زمانی که مادر اتومبیل  خود را به کنار دخترک رساند ، شیشه پنجره را پایین کشید و از او پرسید :

- " چکار می کنی ؟ چرا همینطور بین راه می ایستی؟"

دخترک پاسخ داد: 

- " من سعی می کنم صورتم قشنگ بنظر بیاید، چون خداوند دارد مرتب از من عکس می گیرد."

خداوند همواره حامی ماست و هنگام رويارويی با طوفان های زندگی كنارمان است.

پس در طوفان های زندگی لبخند را فراموش نكنيم.

 

تکنيکهای     
موفقيت     

 

مفاهیم پایه آموزش الکترونیک

شهروز تاروردی زاده

 

اگر در کنفرانسی در مورد تکنولوژی های جدید آموزشی شرکت کنید، ممکن است همه یا تعدادی ازا این واژه ها را بشنوید.

ممکن است معنی همه یا بعضی را ندانید. حتی اگر معنی همه آنها را هم بدانید، ممکن است از خود بپرسید که این ها چه تفاوتی با هم دارند؟. معنی هریک چیست و کدام مفید تر است؟.

این نکات را خود سخنران هم ممکن است نداند. در واقع اینها مفاهیمی هستند که همراه با این علم از زبان انگلیسی وارد زبان ما شده اند . در زبان انگلیسی هریک مفهوم جداگانه ای دارند ( گرچه تا حدودی معانی مشترک دارند ) ولی در زبان فارسی ممکن است هریک را بجای دیگری بکار ببریم. یا در یک مقاله ، برای رساندن یک مفهوم ، از همه آنها استفاده کنیم.
 
در این یادداشت قصد داریم مفهوم تعدادی از این عبارات را بررسی کنیم.
 
 
در ابتدا بهتر است معانی واژه های Learning , Training , Education, Instruction و Teaching را بررسی کنیم.
 
واژه Learning در فرهنگ باطنی به معنای یادگیری و فراگیری آمده است. طبعا در این مفهوم، محصل ( فراگیر) نقش عمده را دارد. حال آن که واژه Teaching تعلیم و آموزش معنا می دهد و ظاهرا فاعل آن معلم و مدرس است.Training بیشتر به معنای فن آموزی ، آموزش مهارت و تمرین دادن است.Education یعنی تعلیم و تربیت و معنای عام تری نسبت به بقیه دارد و فاعل آن نیز عام تر است. معنی Instruction تا حدودی شبیه Teaching است و معنای تعلیم دادن دارد. تعدادی واژه دیگر هم در این زمینه هست که ذکر نمی کنم. موضوع اینجاست که هنگام ترجمه به فارسی ، ما تفکیک چندانی بین این معانی قائل نمی شویم و این باعث در هم پیچیدگی مفاهیم خواهد شد. بهتر است به واژه ها بپردازیم.
 
 E-learning (electronic learning)i =
آموزش الکترونیک (فراگیری الکترونیک). هر آموزشی که کامپیوتر نقشی در آن داشته باشد. می تواند گفت عام ترین مفهوم در این زمینه است و بقیه مفاهیم را نیز در بر می گیرد.
 Virtual learning =
آموزش مجازی. مفهوم مجازی در اینجا مخالف حقیقی نیست. می توان گفت که این مفهوم نیز تقریبا کلی است و همه آموزش هائی را که کامپیوتر در آنها دخیل است شامل می شود.
 C.B.T (Computer based training)i =
آموزش مبتنی بر کامپیوتر. آموزشی که در آن کامپیوتر نقش رسانه آموزشی را دارد.
 C.A.I (computer assisted instruction)i =
آموزش به کمک کامپیوتر. در این مفهوم ، معلم برای تکمیل و موثر سازی آموزش خود، از کامپیوتر کمک می گیرد.
 Distance leaning =
آموزش از راه دور. این مفهوم فقط منحصر به کامپیوتر نیست و آموزش از طریق رادیو، تلویزیون و مکاتبه را نیز در بر دارد.
 Online learning =
آموزش از طریق اینترنت ، هر نوع آموزشی که اینترنت و شبکه در آن دخالت داشته باشند.
 
 
اکنون اگر ما یک نرم افزار چند رسانه ای برای آموزش فتوشاپ بسازیم ، آن را در کدام دسته قرار دهیم؟

آیا دسته بندی آن مهم تر است یا موثر بودن آن؟

 

نکات       
مديريتی    

 160 نکته مدیریتی

 

 

81- اشتباهات زيردستان را بيش از حد لازم به آنها گوشزد نكنيد.
 82-
امين و رازدار افراد باشيد.
 83-
روی اشتباهات خود پافشاری نكنيد و بي تعصب خطاهای خود را بپذيريد.
 84-
با عبارات كنايه آميز و نيشدار به ديگران درس عبرت ندهيد.
 85-
با آرامش و خونسردی به حرف های ديگران گوش كنيد و برای صرفهجويي در زمان مرتباً حرف آنان را قطع نكنيد.
 86-
روش محاسبات مالي را تا حدی ياد بگيريد تا قادر به تجزيه و تحليلهای گزارشات مالي سازمان باشيد.
 87-
در جلسات دائماً به ساعت خود نگاه نكنيد.
 88-
به نحوه پوشش و ظاهر خود توجه كنيد.
 89-
تا صحت و سقم مسألهای روشن نشده، كسي را مؤاخذه نكنيد.
 90-
معاشرين چاپلوس خود را جدی نگيريد.
 91-
نكات جالب و پندآموز كتاب هايی را كه مي خوانيد، در دفتری يادداشت كنيد و در موارد مناسب آنها را به كار ببريد.
 92-
انعطافپذير باشيد.
 93-
بدون توهين به عقايد ديگران، با آنها مخالفت كنيد.
 94-
نسبت به قول خود پايبند باشيد.
 95-
در موقعيتهای بحراني بر خود مسلط باشيد و نگذاريد زيردستان از اضطراب شما آگاه شوند.
 96-
برای حرف زدن زيباترين و خوشآهنگ ترين الفاظ را انتخاب كنيد.
 97-
ريسک ‌‌پذير باشيد.
 98-
نحوه استفاده از نرمافزارهای مرتبط با كار خود را بياموزيد.
 99-
برای ثبت ايدههای درخشاني كه ناگهان به ذهن ميرسند، هميشه يك قلم و كاغذ به همراه داشته باشيد.
 100-
كتابخانه سازمان را به روز كنيد و اسامي كتاب هايي را كه اضافه ميشود به صورت ليست منتشر شده در اختيار كارمندان قرار دهيد.

ادامه دارد ...

 

مقاله      
مديريتی    

 

نقش طراحان در روند خلق هويت سازمانی

 

مسعود مرادی

 بهار موسوی حجازی

 

 

 چكيده

هر سازماني همانند انسان ها يك هويت دارد، هويت مجموعه از صفاتي است كه در هر فرد با ديگري متفاوت است، ليكن هويت سازماني به وسيلة اين حقيقت كه مي تواند به عنوان يك ابزار استراتژيک در روند پياده سازي هدفها و ايده آل سازمان به كار رود، از هويت انساني متفاوت شده است. هويتِ سازمان مي‌تواند از راه ساختار سازمان، محصولات و خدمات آن، راهي كه محيطش را شكل مي‌دهد، روش هايي كه ارتباط برقرار مي‌كند و چگونگي رفتارش درك، شناخته و معرفي شود. اين عوامل بر روي چگونگي نگرش از درون و بيرون، بر سازمان اثر مي‌گذارند. همين گونه كه محصولات رقيب افزايش مي يابند و جدا كردن محصولات از يكديگر دشوار مي‌شود، كانون توجه از محصول نشان دار به شركت مالكِ نشان تغيير مي‌كند. برندگان آينده كساني خواهند بود كه بتوانند يك هويت را به نشان هاي انحصاري بالاتري انتقال دهند. نقش طراحان در سازمانها، تبديل ايده هاي انتزاعي به موارد محسوس و آشكاراست. به علتِ دانش آنها از علم رفتار، كه با توانايي بيان كردن از راه فرم و شكل تركيب شده است، بايد به طراحان، به عنوان عوامل مهمي در استفاده استراتژيك از هويت سازماني نگريسته شود. در اين مقاله، نقش طراحان، در روند خلق هويت در مؤسسات جهاني بررسي شده است.

 

مقدمه
بيشتر طراحان با يك سازمان يا درون يك سازمان كار كرده، محصولات سازمان يا ارتباطات تصويري آن را طراحي مي‌كنند. طراحان به همراه مديريت، فروشندگان، مهندسان و كارگران توليد در كار سازمان مشاركت مي‌كنند. اگر چه سازمان از تعدادي اجزاء تشكيل شده، اما به طور كلي غالباً به آن يك سيماي انساني داده مي‌شود. يكي از اين ويژگيها، هويت است. گفته مي شود كه هويت مثبت، يك مزيت رقابتي براي يك سازمان است. در يك انسان، اين‌گونه درك مي‌شود كه هويت، كيفيتي است كه او را از افراد ديگر متمايز مي سازد. اين هويت از راه ظاهر، رفتار و ارزشهاي شخص دريافت مي شود. آيا اين براي سازمان نيز معتبر است؟ اگر اين گونه است، سهم طراح در ايجاد و نمايش هويت سازماني چيست؟ هدف اين مطالعه اين است كه نشان دهد هويت سازماني چيست و طراحان در روند خلق آن چه نقشي دارند.

 

1. هويت سازمانی

برای پاسخ به اين پرسش كه هويت سازماني چيست، بايد به چگونگي كار يك سازمان، نزديكتر شد. سازمانها سيستم‌هاي اجتماعي هستند كه براي رسيدن به هدفهاي معين ايجاد مي‌شوند. آنها شامل عناصری هستند كه به صورت يک پيكر واحد شكل داده شده اند. اين پيكر يك قصد و منظور دارد. همان‌گونه كه در تعريف بالا بيان شد، ساختار به گونه‌اي است كه افراد بتوانند براي اداره كردن كار با يكديگر، همكاري و مشاركت كنند. عناصر پاية سازمان، وظايفي است كه از آن انتظار مي رود انجام دهد، فناوری كه براي اين كار استفاده مي‌كند و هدفهايي كه براي خود تنظيم مي‌كند. در مجموع مي‌توان گفت: هويت سازماني، يك ابزار استراتژيك براي رسيدن به هدفها و چشم‌اندازهاست. جومِري هچ، پروفسور در تئوري سازماني در دانشگاه ويرجينيا، دربارة هويت سازماني اين گونه مي نويسد: «هويت سازماني مربوط به تجارب و ايده هايي است كه اعضا به طور كلي از سازمان دارند.» (Hatch,1997,p282) او مي‌گويد كه هويت سازماني چيزي است كه كارمندان دربارة شركت، دريافت، حس و فكر مي كنند و به عنوان يك فهم معمول مشترك از ارزش ها و ويژگيهاي روشن سازمان، پذيرفته مي شود. مشابه با انسان ها، هويت سازماني دربارة ويژگيهايي است كه سازمان را متمايز و تشخيص پذير مي‌سازد. مسئله‌اي كه هويت سازماني را متفاوت مي‌سازد اين است كه تاحد بزرگتري مي تواند ساخته شود. اين درون قدرت مديريت است كه بر روي اطلاعاتي كه به وسيله گروه هاي داخلي يا خارجي در مورد سازمان دريافت مي شود، اثر گذارد. از رفتارشناسهاي سازماني، به خاطر كوتاهي در شناخت اهميت مشتريان و سرمايه گذاران، هنگام تعريف هويت سازماني انتقاد شده است. هچ، تأكيد مي‌كند كه هويت سازماني نبايد با چيزي كه او تصوير سازمان مي‌خواند، اشتباه گرفته شود. در حالي كه هويت به سوي داخل متمركز است، تصوير، به دريافت خارج از سازمان مربوط مي‌شود (Hatch,1997). اگر هويت قرار است يك مزّيت رقابتي باشد، به نظر مي‌رسد تصويري كه مشتريان و سرمايه گذاران از سازمان دارند مي‌تواند از اهميت زيادي برخوردار باشد. مفهوم هويت شركت، در مواردي كه دربارة هويت سازماني بحث مي شود، بيشتر استفاده مي شود. اين مفهوم بر روي اينكه سازمان از درون و بيرون چگونه به نظر مي‌رسد، متمركز است.

 

2. هويت شركت

«هويت شركت، حقيقت و يكتايي يك سازمان است كه تمامي آن به تصوير داخلي و خارجي و اعتبار آن از راه ارتباطات شركت مربوط مي‌شود»(Balmer&Gray,2001,p256). اين تعريف، يك چشم انداز وسيع تر از هويت سازماني را كه به طور عمده خود را به ديدگاه افراد داخل سازمان مربوط مي‌شود، به دست مي‌دهد.

 يك گروه هويت شركت بين المللي، بنيان نهاده شده تا اهميت آگاهي از هويت سازماني را ارتقا دهد. اعضاي اين گروه متشكل از هيئت علمي مدارس تجارت هاروارد، روتردام و اِستراثكِلايد (Strathclyde)، با مشاوراني از هويت وارتباط شركتي، بانيان بيانيه اِستراثكِلايد هستند كه هويت شركت را به عنوان يك دارايي براي مديريت استراتژيك، تعريف مي‌كنند. هويت شركتي، يك اختراع جديد نيست. در فاصله زماني 1950 تا 1970، سازمان ها بيشتر درباره هويتشان آگاهي يافتند. شركتهاي بسياري از دانش طراحان براي خلق سبكهاي خانگي يا هويت شركتي استفاده كردند. جان هسكت، در كتابش دربارة تاريخ طراحي صنعتي شرح مي‌دهد كه چگونه سازندگان كالاهاي مصرفي از طراحان خواستند كه به آنها كمك كنند تا تصوير كيفيت را بنيان نهند (هسکت، 1376). اگر چه شركت ها كار با هويت شركتي را در اوايل دهه 50 آغاز كردند، ولي تا دهه 70 و 80 اكثريت مديران پتانسيل رقابتي هويت شركتي را درك نكرده بودند. يكي از پيشتازان در زمينه هويت شركتي، والي اولينز بنيانگذار شركت مشاوره‌اي ولف اولينز، درزمينه نشانهاي انحصاري است. از سايت اينترنتي شركت در مي يابيم كه چگونه ولف اولينز در طول سالهاي70 تا80 ، به طور فزاينده با حقيقت يك سازمان درگير شد و كانون توجه اش را به سمت هويت متوجه ساخت. آنها مطلب را با اين جمله پايان مي‌دهند: «هويت، جوهرة استحكام و پايداري سازمان است كه اين جوهره از اهميت زيادي برخوردار است». قرار است اگر از هويت به عنوان يك ابزار استراتژيك استفاده شود، بايد به دقت پرورش داده و نگهداري شود.

 

3. نشان شركت

مفهوم نشان شركت، منجر به استفاده آن، به عنوان يك گزينه جايگزين براي هويت شركت مي‌شود. بالمر، مي‌گويد: «يك مزيت مفهوم نشان شركت اين است كه ديگر با تعيين هويت تصويري اشتباه گرفته نمي‌شود. اين معمولا مشكلي است كه در مورد مسألة هويت سازماني روي مي‌دهد.» اما هويت سازماني از مفهوم نشان شركت چه تفاوتي دارد و چه تفاوتي بين نشان شركت و نشانهاي سنتي وجود دارد؟ مولر آپ، يكي از متخصصان نشان مي‌گويد: «نشان يك محصول (يا يك كلاس از محصولات) شامل: علامت تجاري، نام انحصاري آن، اعتبار و شهرت آن و جوّي است كه دور آن به وجود آمده است» (Mollerup,2000,p56). يك تعريف فيزيكي تر از نشان مي‌تواند اين باشد كه، نشان يك نام، واژه، نشانه، سمبل يا طرح است. اما به هر صورت اين تعريف از جنبه های عميق‌تر نشان صرف نظر مي‌كند. بخش مهم، نام نيست، بلكه حسي است كه آن خلق مي‌كند و اينكه چگونه از نشان هاي ديگر متمايز مي‌شود. دليل اينكه توليدكنندگان از نشان استفاده مي‌كنند، انحصاري كردن كالاها است كه در غير اين صورت تشخيص آنها از موارد مشابه دشوار خواهد بود، ميت مورسينگ، نشان را به صورت «يك تعهد در برابر مصرف كنندة كالا، ماوراي محصول» بيان مي‌كند (Morsing,2002,p33). همچنان كه تعداد فزاينده اي از توليد كنندگان از اين تكنيك استفاده مي‌كنند كه كالاهايشان برجسته باشد، دامنه تعهدات نيز افزايش مي‌يابد. اگر اين تعهدات انجام نشود، اعتماد مصرف كننده به شركتها ضعيف خواهد شد.

 تور كريستيانسِن، مي‌نويسد نشان سازی: «روند بنيان نهادن، نگهداری و سود بردن از نشان‌ها» است (Kristiansen,2002,p22). بيانيه اِستراثكلايد، كه پيشتر گفته شد، مطلبي دربارة تفاوت بين هويت نشان و هويت سازماني بدين‌گونه مي گويد كه: «هويت سازماني از نشان هاي سنتي متفاوت است، زيرا هويت سازماني با تمام سهامداران سازمان و راه هاي چند گانه اي كه سازمان به وسيله آنها ارتباط برقرار مي‌كند، مرتبط است»(Balmer&Gray,p261). به نظر مي‌رسد تفاوت در اين ناحيه باشد: در حالي‌كه طراحي نشان به طور سنتي بر روي يك محصولِ به ويژه يا يك خانواده از محصولات متمركز است، هويت سازماني خودش را با تمامِ سازمان مرتبط مي‌سازد. نشانِ سازمان به خاطر تاكيد بر روي شركت در پس محصول از نشانِ سنتي متفاوت است. در سالهاي اخير، ديدگاههاي جديدي براي نشان، به وسيله پيشتازان نشان و تجارت هاي كليدي به وجود آمده است: «در ديدگاه آنها، نشان يك هويت جامع و زنده است.»(Bevolo,Brand,2003) بِوولو و بِرَند مي‌گويند با اين تغييرات فكري، نشان و طراحي نشان نيز بايد تغيير كند. طراحي نشان بايد كوشش كند كه يك رابطه معنادار با سهامداران ايجاد شود.

 4. بيان هويت يک سازمان

هويت سازماني به وسيله اينكه چگونه اعضا نسبت به سازمان فكر و احساس مي‌کنند، به وجود مي آيد. هويت شركت و نشان شركت هم از اينكه چطور مشتريان، سرمايه گذاران و مردم ديگر در بيرون سازمان از هويت درك مي كنند، به وجود مي آيد. براي بهره برداري از مزاياي ساختن يك تصوير دروني و بيروني مطلوب از سازمان، بايد به راههايي كه از مسير آنها به اين تصوير نگريسته مي شود، پرداخت. مشاهده كنندگان بيروني از چه منابعي اطلاعاتشان را درباره سازمان دريافت مي‌كنند؟ آيا بعضي از مسيرهايي به طور ويژه به كارمندان مي رسند؛ درحالي كه بقيه دربارة مشتريان صحبت مي كنند؟ هويت سازماني در گذشته به صورت يك دريافت جمعي مشترك از ارزشهاي شاخص و ويژگيهاي سازمان تعريف مي‌شد. بنا به گفته اولينز، هويت سازماني از راه محصولات و خدمات، محيط، ارتباطات و رفتار آشكار مي‌شود. همچنين او مي‌گويد سازمان بايد رابطه بين ساختار و هويت را در نظر بگيرد(Olins,1995).

 

4-1. ساختارهای هويت

«يك سازمان بايد هويتش را مطابق با ساختارش در نظر بگيرد. ساختار هويت بايد شفاف، قابل فهم و بيان كنندة استراتژي سازمان باشد.»(Olins,1995). اولينز سازمان ها را بنا به هويت و ساختار به سه طبقه مختلف تقسيم مي‌كند: مستقل (Monolithic)، تائيدي (Endorsed) و نشان‌دار (Branded). توضيح در اين زمينه در جدول زير آمده است: جدول1. اولينز، سازمانها را بنا به هويت و ساختار به سه طبقه مختلف تقسيم مي‌كند، ( Olins,1995 ).

 

4-2. ارتباطات

ارتباطات يك فرآيند است كه از آن راه افراد يا گروه هاي متشكل از افراد، به يكديگر پيام مي فرستند. پيام ها از نشانه‌هايي تشكيل شده است. ارتباطات به نقشها و تصاوير فرم مي‌دهد. بالمر و گِرِي ارتباطات سازماني را به اين گونه مي‌خوانند: «فرآيندي كه سهام داران بدان وسيله مي فهمند: هويت، تصوير، شهرت و اعتبار شركت شكل گرفته است»(Balmer&Gray,2000,p256). هر سازماني، چه به صورت دروني و چه بيروني، ارتباط برقرار مي‌كند. مديران از طريق ارتباط مي‌توانند بفهمند هويت سازمان چگونه از راه اعضاي آن دريافت شده است؟ محتويات ارتباطات كه از درون سازمان به بيرون مي‌رود، در ساخت تصوير جهان بيروني سازمان، موثر خواهند بود. با يك استفاده هشيارانه از عناصر ارتباطات، خلق يك تصوير كه اهداف سازمان و افق آينده آن را نشان دهد، امكان پذير خواهد بود. فرايند ارتباط، شامل پيامهايي است كه از راه تكلم، نامه، مطالب نوشتني، آگهي و غيره مبادله مي شود. بخشي از هويت سازماني شركت كه تصويري است، معمولا به هويت تصويري مربوط مي‌شود. عملكرد معمول اين عناصر تصويري، تعيين هويت سازمان است. به نظر مونو، علايم تجاري، علايم مجازي هستند كه براي تعيين مبدأ محصول بكار مي روند. علامت تجاري مي تواند تصوير كلي بوده باشد يا يك فرم انتزاعي داشته باشد. يك لوگو، عملكرد مشابه دارد كه يك طرح ويژه از يك يا چند واژه است. يك علامت، يك نشانه است كه هويت يك مؤسسه را تعيين مي كند. آن علامت مي‌تواند فقط يك تصوير يا منحصرا به صورت لوگو يا تركيبي از اين دو باشد.(Mon1997) اين عناصر تصويری، غالبا از راه برنامه‌هاي هويت سازماني، كنترل مي‌شوند. مولرآپ، توضيح مي‌دهد كه از يك برنامه طراحي انتظار مي‌رود كه به هر دو مشخصه دروني و بيروني منجر شود. به صورت خارجي، برنامه بايد نماياني شركت را در برابر گروه‌هاي هدف افزايش داده، تصوير شركت را بهبود بخشد. به صورت داخلي، هدف برنامه كمك به درك شركت و انگيزه دهي به كارمندان و افزايش وفاداري و صداقت آنها است(Mollerup,2000). اما به هر حال عناصر تصويري تنها يك بخش از ارتباطات كل سازمان است.

 

5. نقش طراحان در خلق هويت سازمانی

از طراحي غالبا به عنوان نقشه و الگو و از عمل طراحي به عنوان طرح ريزي، ساخت نمونه و نقشه كشي تعبير مي شود. رون مونو، در كتاب طراحي براي فهم محصول مي نويسد: «كلمه طراحي از كلمه لاتين ديزاينير مي آيد و به معناي فهميدن است»(Mon 1997). يك تعريف پيچيده تر توسط هارولد سايمون ارائه شده است: «طراحي يك فرآيند حل مشكل است كه به وسيله آن سنتها يا پيشنهادهاي ساختار يافته مي شوند تا به هدفها دست يابند» (Simon,2003). افرادي كه با اين فرآيند كار مي كنند به عنوان طراح شناخته مي‌شوند. مشابه بيشتر زمينه هاي ويژه، طراحي به زير گروه‌هايي تقسيم مي‌شوند.

 در هر يك از اين زير گروه ها، متخصصاني در حوزه‌اي محدودتري وجود دارند؛ طراحان محصول، طراحان گرافيك، طراحان صنعتي و از اين قبيل. آنها از راه نشانه‌ها ارتباط برقرار مي‌كنند ولي از روش‌هاي گوناگون بهره مي‌گيرند. جان هسكت، مي‌نويسد ابداع موفق به مهارت و توانايي طراحان بستگي دارد،اما وضعيت و انتظارات سازمان مرزهاي مفهومي را كه طرح‌ها در آن محدوده خلق مي‌شوند، تعريف مي‌كند. او تاكيد مي‌كند كه همگرايي عمل طراحي به ساختار شركتها به اين معنا است كه كارهاي بزرگ طراحان نمي‌تواند در انزوا نگهداشته شود، بلكه بايد در چارچوب هدفهاي شركتي كه آنها در آن كار مي كنند و ارزشهاي سازماني را كه بيان مي كنند، فهميده و ارزيابي شود (هسکت 1376).

 

طراحان در توسعه و روند خلق هويت سازمانی چه نقشی دارند؟

سازمان هميشه در حال برقراري ارتباط است و از راه اين ارتباط، تصوير سازمان شكل داده مي‌شود. «هويت سازمان، هويتي است كه شركت با هوشياري به نمايش گذاشته است»(Mon1997,p103) . به طور سنتي، اين نمايش، حوزة كار طراحان گرافيك بوده است. طراحان گرافيك آموزش داده مي شوند كه چگونه متن، تصاوير و ديگر عناصر گرافيكي را بچينند تا يك پيام را انتقال دهند. آنها به گونه‌اي هشيارانه با ارتباط تصويري كار مي كنند؛ ارتباط از راه چشم، اغلب به صورت دو بعدي. اگر چه متخصصاني نظير اولينز مي‌گويند كه هويت سازماني ممكن است از راه محصولات، رفتار و محيط آشكار شود، اما آن بخش غالبا فقط به عنوان هويت بصري در نظر گرفته مي شود. عناصر تصويري كه از راه برنامه هاي هويت سازماني با آنها كار شده است، عبارتند از: علايم تجاری، لوگوها و نشانها كه جزو قلمرو طراحان گرافيك مي باشند. در برنامه‌هاي هويت آنها با مشاوران گوناگون همكاری مي‌كنند. طراحان گرافيك همچنين با گرافيك محصول، طراحي تايپوگرافي، سمبل ها و گرافيك به كار رفته روي محصول، كار مي‌كنند. همان‌گونه كه در بالا گفته شد، فرهنگ در سه سطح مختلف وجود دارد، تنها بخش محسوس آن سنت است. سنت مي‌تواند رفتار مردم باشد اما همچنين مي‌تواند موضوع‌هاي فيزيكي، نظير لوگوها نيز باشد. اين عناصر داخل مرزهاي كاري طراحان گرافيك هستند. رابرت بليچ، كتابي دربارة مديريت ارتباط بين طراحي محصول و استراتژي سازمان نوشته است. دربارة اينكه هويت سازماني مسئله‌اي بيش از لوگوها و نشان هاي تجاري است، بحث مي‌كند. بليچ ادعا دارد كه: «هويت سازماني مجموع طراحي محصول، طراحي ارتباطات و طراحي محيط است و مديريت همه اين عناصر طراحي منجر به بيان چگونگي نگرش مؤسسان به شركت مي‌شود»(Blaich,1993,p8). بنا به گفتة مونو، «ايجاد شباهت» بين يك محصول با محصولات ديگر از همان سازنده، در واقع بخشي از كار خلق هويت يك شركت است. او مي گويد: اگر شركت يك استراتژي طراحي پيوسته و منطقي را ـ كه متشكل از قوانيني برای نظم بخشيدن به مديريت هويت شرکت است ـ حفظ کند، محصولات يكنواخت شكل داده خواهند شد؛ حتي اگر طراحان تغيير كنند. بنابراين محصولات از هويت شركت حمايت خواهند كرد.

 تور كريستيانسِن، در مقاله خود مي‌نويسد: طراحي خوب، هم توقعات را برآورده مي سازد و هم توقعات را به وجود مي‌آورد: طراحي محصول به خودي خود كيفيت را متعهد مي‌شود و با طرح خوب به تعهد خود عمل مي‌كند (Kristiansen,2002). به طور سنتي، از طراحان، به ويژه در زمينه توسعه محصولات، انتظار مي‌رود كه محصولاتِ سازمان درخواستهاي عملكردي را برآورده سازند و نگاه كردن به آنها لذت بخش باشد. اين حقيقت كه ظاهر كار ممكن است به ما چيزي بگويد، غالبا فراموش مي‌شود. محصولات، احساسات را در افراد برمي انگيزند و طراحان محصول بايد احساساتي را انتقال دهند كه سازمان تمايل به برانگيختن آنها از راه محصولاتش دارد. همچنين بايد چگونگي رسيدن به هدف را بيان كنند. مونو، تاكيد مي‌كند فرموله كردن مشخصاتي كه در طرح بايد بيان شود، مهم است. او مدعي است كه طراحي كردن محصول، به معناي خلق يك نشانه براي چيزي است(Mon 1997). اِستومپف، تاكيد مي‌كند: طرح سازمان براي محصولات، بايد يك برگردان مستقيم از فرهنگي باشد كه شركت يا نشان در بردارد (Stompff,2003). طراحان گرافيك و محصول، زمينه‌هاي حرفه‌اي مختلف دارند و اغلب روي وظايف متفاوتي كار مي‌كنند. براي استفاده از قدرتهاي خلاقانة هر دو گروه به كاملترين شكل، ممكن است راه حل، همكاري و مشاركت بين آنها در بعضي وظايف باشد. بعضي بخشها به روشني براي اين همكاري مناسب‌اند، مثل: بسته‌بندي. هويت هر سازماني، افراد درون آن را تحت تاثير قرار مي‌دهد. اگر قصد بر آن است كه هويت، تصوير مثبتي از سازمان ارائه دهد، مديريت خوب ضروري است. در دهه هاي اخير مديريت كانون توجه خود را بر روی جنبه های گوناگون اين زمينه متمركز كرده است. در طول دهه 1950، توجه بر روی تصوير سازمان بود. در دهه های 70 و80 توجه به سمت هويت سازماني، شخصيت سازماني و ارتباط سازماني تغيير كرد. در دوره هاي اخير، توجه به سمت اعتبار سازماني و مديريت نشان سازماني متمايل شده است.

همان‌گونه كه در بخش هاي پيش گفته شد، ولف اولينز، يكي از شركتهاي پيشتاز در زمينه هويت سازماني بود. رابرت جونز، رئيس مشاوران در شرکت ولف اولينز: مي‌گويد: توجه شركت اكنون بر روي جابه جايي از هويت سازماني به ايدة سازماني است. ايده سازماني، ايده بزرگ پشت سازمان است. اين ايده بايد ايده ای باشد كه هر دوي مشتريان و كارمندان بتوانند به آن معتقد باشند. پيدا كردن ايده بزرگ، نياز به تركيبي از مهارتها دارد. جونز مي نويسد: «به افرادي نياز است كه مي توانند مسئله‌اي را كه اهميت دارد، بيرون بكشند؛ كساني كه از طرفدار اصلاحات اساسي بودن نمي‌ترسند و تعليم داده شده اند تا با بيان مستقيم، انساني و روزمره ارتباط برقرار كنند»(Jones,2001,p29). گمان مي‌رود اين گونه تفكر يكي از قدرتهاي طراحان باشد. طراحان، ايده هاي انتزاعي را به موارد ملموس تبديل مي‌كنند. آنها بايد ايده ها را طراحي كرده، به آنها كمك كنند تا کاربردي باشند. انجمن بين المللي جوامع طراحي صنعتي (ICSID)، در يك گزارش مي نويسد: انضباطِ طراحي، يك فعاليت هشيارانه و خلاقانه است كه شامل ادغام فناوري و يا مواد با يک بُعدِ اجتماعي است. مقصود، بايد كمك كردن، قانع كردن يا اصلاح رفتار انسان باشد. طراحان در علوم رفتاري بينش دارند و مي دانند كه چگونه از راه هر دوي عناصر دو بعدي و سه بعدي، تاثيرگذار باشند. هنگام تلاش براي بيان ايده پشت سازمان، محصولات و خدمات آن و ايجاد يك اعتبار سازماني مناسب، بايد به طراحان به گونة منابع مهمي نگريسته شود. هسته سازمان وظايف، هدفها و فناوري آن است. مفهوم فناوري شامل ماشين آلات و ابزار، همچنين دانش و منابعي است كه سازمان از راه كارمندانش داراست. طراحان، يك بخش از اين فناوري هستند. به طور سنتي، دانش آنها در فرايند حل مسائل سازمان به كار برده شده است. به ياد آوردن اين نكته مهم است كه در انجام اين وظيفه، آنها در چگونگي دريافت هويت سازمان، مشاركت مي‌كنند. اما علاوه بر اين، دانش آنها از رفتار انساني و ارتباطات بايد در فرايند شكل دهي هدفهاي سازمان در نظر گرفته شود. براي بهره‌برداري از شايستگي‌ها و توانايي هاي طراحان، آنها بايد سهم و جايگاه خود را در تفكرات استراتژيك بيابند.

 

نتيجه گيری

هر سازمان، همانند انسانها، يك هويت دارد، هويت مجموعه اي از ويژگيهايي است كه آن را از ديگران متمايز مي سازد. اما به هر صورت، هويت سازماني به وسيله اين واقعيت كه مي تواند به عنوان يك ابزار استراتژيك در فرآيند دستيابي به هدفها و ديدگاه سازمان استفاده شود مورد نظر است. تئوري پردازان سازماني، هويت سازماني را به عنوان تجربه‌ها، احساسات و ايده هايي كه كارمندان از سازمان دارند، معرفي مي كنند در حالي كه مفاهيمي نظير هويت شركت و نشان شركت، اعتبار و تصوير دروني و بيروني آن را در نظر نمي‌گيرند. هويت سازمان مي‌تواند از راه ساختار سازمان، محصولات و خدمات آن، شيوه اي كه آن سازمان محيط خود را شكل مي‌دهد و شيوة ارتباطات و رفتار آن، درك و تجربه شود. اين عوامل بر روی چگونگي نگرش افراد نسبت به سازمان تاثير مي‌گذارند. به همين گونه كه كانون توجه از محصولات نشان دار به شركت دارندة نشان، تغيير مي كند، برندگان آينده نيز كساني خواهند بود كه قادر به انتقال يك هويت بالاتر از نشانه ای اختصاصي باشند. طراحان، متخصصاني در زمينه تبديل ايده های انتزاعي به اشياي قابل لمس و برقراري ارتباط از راه قالبهاي شكلي دو يا سه بعدي هستند. طراحان به خاطر دانش خود از علوم رفتاري توأم با توانايي بيان از راه قالبها و شكلها، بايد به عنوان منابع مهمي در فرايند بيان هويت سازمانها در سطح استراتژيك شمرده شوند؛ يا بايد تلاش بيشتري براي ثابت كردن نقش طراحان در كار استراتژيك و آگاه كردن مديران؛ از آن صورت پذيرد.

  

منابع:

1 . دَفت. ريچارد ال: مباني تئوري و طراحي سازمان، ترجمه دكتر پارسائيان و دكتر اعرابي، نشر دفتر پژوهشهاي فرهنگي.

2. استيفن رابينز: تئوري سازمان (ساختار، طراحي، كاربردها)، ترجمه دكتر الواني، نشر صفار، 1378.

3. زيمن، سرجيو: پايان عصر بازاريابي سنتي، سينا قربانلو، تهران: مبلغان،1381‌.

4. جان، هسكت، طراحي صنعتي، غلامرضا رضايي نصير، تهران: سمت، 1376.

5. Mon, R., Design for Product Understanding, Liber AB, Stockholm, 1997
6. Hatch, M.J., Organisasjonsteori, Moderne, symbolske og postmoderne perspektiver, Abstrakt forlag, Oslo, 1997
7. Jones, R., The big idea, Design Management Journal, 2001
8. Olins, W., Guide til design af identiter, Dansk Design Center, Kbenhavn,1995
9. Balmer, J.M.T., Gray, E.R., Corporate identity and corporate communications: creating a competitive advantage, Industrial and Commercial Training, 2000
10. Staal, G., The Image of a company
11. Mollerup, P., Marks of excellence, Phaidon Press Limited, London, 2000
12. Morsing, M., Corporate Branding Basics, Design Dk, 2002
13. Kristiansen, T, Branding-the consumers’ tool, Design DK, 2002
14. Bevolo, M., Brand, R., Brand design for the long term, Design Management Journal, 2003
15. Ramlau, U.H., Branding is here to stay, Design DK, 2002.
16. Stompff, G., The forgotten bond: Brand identity and product design, Design Management Journal, 2003.
17. Blaich, R., Blaich, J., Product Design and Corporate Strategy. Managing the connection for competitive advantage, McGrawHill Inc., 1993

 

منبع : ماهنامه تدبیر، سال 19، شماره 194، تیر 87.

 

کلید      
هدایت     

 دوستی (رفاقت)

 

کلام حق

مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاء بَیْنَهُمْ. (فتح: 29)

محمد، پیامبر خداوند است و آنان که با وی هستند، بر کافران، سخت‌گیر و میان خویش مهربانند.

 

یَا وَیْلَتَى لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِیلًا. (فرقان: 28)

(و هنگامی که قیامت شود، کافران انگشت ندامت به دندان می‌گزند. و خطاب به دوستان گمراه خود گویند): ای وای! کاش فلانی را به دوستی نمی‌گرفتم.

 

اختران عصمت و ولایت

حضرت رسول

محکم‌ترین زنجیره‌ ایمان، دوست داشتن است برای خدا و دشمن داشتن برای خدا و دوست داشتن دوستان خدا و بیزار بودن از دشمنان خدا. (پیام پیامبر، ص 487)

 

هرگاه شخصی برادر مؤمنش را دوست بدارد، باید به او خبر دهد که دوستش می‌دارد. (تا دوستی‌هایشان، تحکیم شود). (همان، ص 485)

 

روش آدمی بر اساس مذهب و سیر‌ه دوست صمیمی و رفیق دلبندش خواهد بود. (الحدیث، ج 2، ص 89)

 

حضرت امیر

ناتوان‌ترین مردم کسی است که از دوست‌یابی، ‌ناتوان باشد و ناتوان‌تر از او کسی است که دوستی را که به آن دست یافته است، از کف بدهد. (الحکم الزاهره، ص 399)

از رفاقت با کسانی که افکارشان، خطا و اعمالشان، ناپسند است، برحذر باش.( الحدیث، ج 2، ص 89)

 

امام سجاد

فرزندم! از رفاقت با احمق پرهیز کن؛ چون او اراده می‌کند، به نفع تو قدمی بردارد، ولی بر اثر حماقت و نفهمی مایه‌ زیانت می‌شود. (همان، ص 90)

 

امام صادق

کسی که با رفیق بد هم‌نشین شود، سالم نمی‌ماند و سرانجام به ناپاکی آلوده می‌شود. (همان، ص 92)

 

قند پارسی

 

چو می‌دانی که دوران را بقا نیست             غنیمت دان حضور دوستان را

      (خواجوی کرمانی)

 

درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد             نهال دشمنی بر کن که رنج بی‌شمار آرد

                       (حافظ شیرازی)

 

تا توانی، می‌گریز از یار بــد            یار بد، بدتر بود از مار بـــد

مار بد تنها همی بر جان زند            یار بد بر جان و بر ایمان زند

 (مثنوی معنوی)

 

با دوستان، مضایقه در عمر و مال نیست             صد جان فدای یار ‌نصیحت‌نیوش کن

یارا! بهشت، صحبت یاران همـــدم است              دیدار یار نامتناسب، جهنّـــــم است

 

هر دم که در حضور عزیزی به‌ سر بــــری             دریاب کز حیات جهان، حاصل آن دم است

                              (حافظ شیرازی)

 

حدیث دیگران

ناپلئون بناپارت: نایاب‌ترین چیزها در جهان، دوست خوب و صمیمی است.

 

شکسپیر: وقتی دوستان خود را امتحان کردید و از یک‌رنگی آنها مطمئن شدید، قدرشان را بدانید؛ که دوست وفادار بسیار کمیاب است.

 

ضرب‌المثل

 

Better be alone than in bad company.

تنها بودن بهتر از هم‌ نشینی با بدان است.

 

A man is known by the company he keeps.

هرکسی را از دوستانش می ‌شناسند.

 

 

گر نکته ‌دان عشقی، بشنو تو این حکایت

 

اسکندر را گفتند به چه سبب یافتی آنچه یافتی از دولت سلطنت و وسعت مملکت با صغر سن و حداثت عهد؟

گفت: به استمالت دشمنان تا از غایله‌ دشمنی زمام تافتند و از تعاهد دوستان تا در قاعده‌ دوستی استحکام یافتند.

 

بایدت ملک سکندر چون وی از حسن سِیَر  

دشمنان را دوست گردان، دوستان را دوست‌ تر

(نورالدین عبدالرحمان جامی، بهارستان، تهران، اطلاعات، 1347، ص 173)

 

مباحث     
 فرهنگی    

 

فـرهـنگ عـمـومی چـیـسـت؟ 

به مناسبت روز فرهنگ عمومی

 

 

 

مقدمه:

اگر روزگاری پیش در عصر کشاورزی، منبع قدرت و حرکت، «زور بدنی و نیروی بازو» بود، و اگر در دوران اولیه صنعتی و مدرن، عامل تعیین‌‌‌‏کننده سرنوشت بشر، «پول و ثروت و قدرت اقتصادی و قدرت نظامی» بود، درجهان کنونی، دیگر نه از زور برای نقش آفرینی بنیادین کاری ساخته است و نه از زر، بلکه آنچه می‌‌‌‏تواند منشأ و پایه تمام تحولات بشری واقع بشود «فرهنگ» است؛

الف ـ کلیات:

الف ـ 1) ویژگی های فرهنگ:  

اگر چه بحث درباره مسائل مربوط به فرهنگ عمومی، باید از تعریف فرهنگ آغاز شود لیکن به دلیلٍ تکرار در این کار از جانب دیگران و پرهیز از مناقشات و اختلاف دیدگاههای عمیقی که در مورد تعریف فرهنگ وجود دارد و نیز به منظور اجتناب از اطاله کلام، از ورود به این بحث خودداری می‌‌‌‏گردد. فقط برای نزدیک شدن به توافقی در مورد تعریف «فرهنگ عمومی»، ویژگیها و خصوصیات کلی فرهنگ را فهرست‌‌‌‏وار بیان خواهیم کرد. اجمالاً در بسیاری از تعاریف فرهنگ، ویژگی‌‌‌‏های ذیل دیده می‌‌‌‏شود:

1. فرهنگ نظم بخش رفتار افراد و تقویت کننده همکاری میان ‌‌‌‏آنهاست.

2. فرهنگ عموماً دو جنبه مادی و غیرمادی دارد.

3. فرهنگ یک امر اجتماعی است یعنی نمی‌‌‌‏توان آن را به یک فرد نسبت داد. مضاف‌الیه فرهنگ همواره یک گروه، یک قشر، قوم و غیره می‌‌‌‏باشد.

4. فرهنگ تغییرپذیر، انتقالی و اکتسابی است. 

5. فرهنگ ممکن است جنبه اختصاصی یا عمومی داشته باشد. در مفهوم عمومی مثل میراث اجتماعی بشر و در مفهوم اختصاصی مثل میراث اجتماعی جامعه معینی است. 

6. زمان شکل‌‌‌‏گیری فرهنگها متفاوت است. 

7. ابزار سازی و سخن گفتن دو عامل اصلی تثبیت موقعیت فرهنگ است. 

8. فرهنگ مهمترین و اصیل‌‌‌‏ترین وسیله و ابزار حفظ یک جامعه یا پایدارترین وجه آن است و بنابراین تغییرات آن کند است و هرگز یک شبه فرهنگ جامعه تغییر پیدا نمی‌کند.

9. فرهنگ مورد قبول اکثریت مردم می‌‌‌‏باشد. 

10. فرهنگ دو کارکرد اجتماعی و روانی دارد: کارکرد اجتماعی آن جمع‌‌‌‏آوری تعدادی افراد و اشخاص در یک جماعت مشخص است، و کارکرد روانی آن قالب‌ریزی شخصیت افراد است.  

11. مفهوم فرهنگ به خودی خود ارزشی ندارد و به همین دلیل، اولاً، هیچ طایفه و قشر و قومی را نمی‌‌‌‏توان بدون فرهنگ نامید، ثانیاً، می‌توان فرهنگها را براساس چهارچوبها و معیارهائی مورد سنجش قرار داد و ارزشگذاری کرد. 

12. فرهنگ یک امر تحقق یافته است. فرهنگ یک جامعه، ناظر به کیفیت موجود در آن جامعه است. واقعیتی است که اکنون در آن جامعه وجود دارد. همین ویژگی یکی از وجوه تمایز بین «فرهنگ» و «دین» یا «ایدئولوژی» می‌‌‌‏باشد. زیرا دین یک امر حقیقی ناظر به الگو و وضعیت مطلوب برای آدمی است حال آنکه فرهنگ یک جامعه هیچ‌گاه کمال یافته مطلق و مطلوب نهایی نیست، بلکه همواره قابلیت تکامل دارد.

13. فرهنگ در عین اینکه یک امر واحد است، ولی مرکب و مؤلف از عناصری است که هر کدام می‌‌‌‏تواند ارزشگذاری مثبت یا منفی تلقی گردد. آنچه بعنوان فرهنگ نامیده می‌‌‌‏شود برایندی است از این جهات یا عناصر مثبت و منفی.

   

الف ـ 2) تعریف فرهنگ عمومی:

برای تعریف فرهنگ عمومی ابتدا باید منظور از کلمه «عمومی» به کار رفته در این ترکیب مشخص شود. 

در مجموعه سه احتمال قابل تصور است:

1. «عمومی» صفت برای فرهنگ می‌‌‌‏باشد، اما نه به عنوان تخصیص بلکه به عنوان وصف توضیحی. در این فرض فرهنگ عمومی یعنی فرهنگی که دارای وصف عمومیت است. 

2. «عمومی» مضاف‌‌‌‏الیه برای فرهنگ می‌‌‌‏باشد. مطابق این فرض، فرهنگ عمومى یعنى فرهنگى كه متعلق به عموم مردم است و مترادف با فرهنگ عامه.  

3. «عمومی» وصف و قید مخصوص برای فرهنگ می‌‌‌‏باشد. در اینجا فرهنگ عمومی یعنی عرصه‌‌‌‏ای از فرهنگ که رابطه‌‌‌‏ای مستقیم با عموم مردم دارد و در برابر فرهنگ خاصه قرار می‌‌‌‏گیرد که بخش یا قلمرویی یا جنبه‌‌‌‏ای از فرهنگ قلمداد می‌‌‌‏شود که چندان رابطه مستقیمی با عموم ندارد.

از این سه احتمال، احتمال اول و دوم منتفی است. منظور از فرهنگ عمومی بیان یکی از ویژگیهای فرهنگ که تعلق آن به عموم مردم است نمی‌‌‌‏باشد. همچنین مراد این نیست که بخواهیم یکی از شئون عموم مردم را که همانا فرهنگ است بیان کرده باشیم، بلکه منظور از فرهنگ عمومی وجوه یا ابعاد یا قلمرو‌هایی از فرهنگ است که با عامه مردم در ارتباط می‌‌‌‏باشد. در نتیجه آن جنبه‌‌‌‏ها یا وجوهی که مرتبط با بخشهای خاص، اختصاصی و تخصصی است، از مفهوم فرهنگ عمومی خارج است.

 

الف ـ 3) ویژگی ها و شاخص های فرهنگ عمومی: 

با توجه به آنچه در مورد تعریف فرهنگ عمومی ذکر شد می‌‌‌‏توان گفت كه:

1.فرهنگ عمومی دارای دو جهت «عینی» و «اعتباری» است که می‌‌‌‏بایست هر دو را مدنظر داشت. هیچ کس بهتر از مقام معظم رهبری، آیت‌‌‌‏الله خامنه‌‌‌‏ای، این دو بعد فرهنگ عمومی را تبیین نكرده‌‌‌‏اند. از نظر ایشان فرهنگ عمومی دو بخش دارد: یک بخش آن ظاهری و بارز مثل: شکل لباس و شکل معماری است که تأثیر خاصی بر روی ذهنیات و خلقیات و منش و تربیت افراد دارد و بخش دیگرش مربوط به امور نامحسوس مثل اخلاقیات فردی و اجتماعی مردم، وقت‌شناسی، وجدان کاری، مهمان دوستی و احترام به بزرگترهاست.

2.فرهنگ عمومی حوزه‌‌‌‏ای از نظام فرهنگی جامعه است که پشتوانه آن اجبار قانونی و رسمی نیست، بلکه تداوم آن در گرو اجبار اجتماعی اعمال شده از سوی آحاد جامعه و تشکلها و سازمانهای غیردولتی (غیررسمی) است. برخلاف حوزه فرهنگ رسمی که در نهایت، اجبار فیزیکی از آن حمایت می‌‌‌‏کند، حوزه فرهنگ عمومی عمدتاً بر پذیرش و اقناع استوار است و عدم پایبندی به آن مجازات، به معنای حقوقی کلمه، را در پی ندارد. به عبارت دیگر مفهوم فرهنگ عمومی در تقابل مردم ـ دولت مفهوم پیدا می‌‌‌‏کند.

3. فرهنگ عمومی مؤلفه‌هایی از فرهنگ است که تأثیرات آن عام و فراگیر می‌باشد و عامه مردم در کیفیت آن نقش دارند و از شیوه رفتارهای عمومی مردم یا عرف و عادات و رسوم و زبان ساخته می‌‌‌‏شود و یا تأثیر مشهود می‌پذیرد و عموم جنبه‌‌‌‏ها و عرصه‌‌‌‏ها و زندگی مردم را تحت تأثیر قرار می‌‌‌‏دهد و عموم مردم نسبت به آنها حساسیت و شناخت دارند. 

4. فرهنگ عمومی، سازندگان و عاملان خاص خودش را دارد که بر بخشی از آنها دولت نظارت می‌‌‌‏کند. نزدیک شدن به فرهنگ عمومی و اصلاح آن از طریق بخشنامه میسر نیست.

5. فرهنگ عمومی مانند کل نظام فرهنگی و فرهنگ، در چهار وجه ظاهر می‌‌‌‏شود: درونی، روانی، نمادی، نهادی و آثار. از این رو می‌‌‌‏توان رگه‌‌‌‏های فرهنگ عمومی را در همه این جلوه‌‌‌‏ها یافت. فرهنگ عمومی، در کنار فرهنگ رسمی، در همه حوزه‌‌‌‏های زندگی اجتماعی، خانواده، حکومت، اقتصاد و آموزش و پرورش و نظایر اینها حضور دارد. از این رو نمی‌توان آن را به حوزه مشخصی محدود ساخت.

 

منبع : www.tebyan.net

 

تست      
 خودشناسی 

 

تست خودشناسی

 

 

 

چهره ای در میان دانه های قهوه ( تست هوش )

 

 

 

چهره مردی که در میان دانه های قهوه مخفی است را پیدا کنید. پس از پیدا کردن این مرد توضیحات مربوط را مطالعه کنید تا متوجه شوید که عملکرد مغز شما چگونه است. لازم به ذکر است که عکس سه بعدی نیست:

 

- اگر بتوانید ظرف ۳ ثانیه صورت مردی را در میان دانه های قهوه در عکس بالا پیدا کنید، نیم کره راست مغز شما، بهتر از افراد دیگر پرورش یافته است.

- اگر بین ۳ ثانیه تا یک دقیقه طول بکشد، نیم کره راست مغز شما به صورت عادی پرورش یافته است.

- اگه بین یک دقیقه تا سه دقیقه طول بکشد، یعنی سمت راست مغز شما کند عمل میکند و باید پروتئین بیشتری مصرف کنید.

- اگر هم بعد از سه دقیقه هنوز نتوانستید آنرا پیدا کنید، پیشنهاد می شود بیشتر به دنبال انجام اینگونه تست ها باشید تا آن بخش از مغزتان قوی تر بشود.

 •

•

•

- بیشتر تلاش کنید

•

•

•

 

اگر باز هم مرد قهوه ای را پیدا نکردید و فکر می کنید سر کار هستید به تصویر زیر نگاهی بیندازید:

 

•

•

•

•

•

•

•

•

•

•

•

•

•

• 

•

•

•

•

•

•

 

 

منبع : Taknaz.ir

 

  عبادت      
و بندگی    

 

نمـاز و نيـاز (۴)

 

آفات نماز

در قسمت قبل با چند توصیه در جهت بهبود کیفیت نماز آشنا شدیم. اگر بتوان نام آنان را توصیه های ایجابی گذاشت، در جهت مقابل نیز، از بعد منفی، میتوان به توصیه هائیکه جنبه سلبی دارد اشاره کرد، یعنی اموری که در نماز باید از آنها اجتناب نمود. ذیلا مواردی را ذکر میکنیم:

 

ضایع کردن نماز

انسان اگر در زندگی به "خدا"، که سرچشمه و اساس همه ارزش های اخلاقی و خوبی هاست رو نکند، به خودش، یعنی خواهش های دلش روی می آورد و هوی و هوسهایش را ارضاء می کند (۱)، در فرهنگ قرآن رویکرد مثبت به خدا "صلوة" نامیده می شود و رویکرد منفی به "خود" یعنی لذّات شخصی، "شهوات" شمرده می گردد. منظور از شهوات، آنطور که در جامعه فارسی زبان ما مطرح است، تنها غرائز جنسی نیست، بلکه هر آنچه دل می طلبد و به آن شیفته می گردد، شهوات نامیده می شود.

منظور از "ضایع کردن" نماز چیست؟ اگر منظور ترک نماز بود، جمله "تارکوا الصلوة" بکار می رفت، بنظر می رسد معنای ضایع کردن، تباه کردن و باطل و بی اثر نمودن باشد. وقتی می گویند فلان شخص وقت خود یا میراث پدری اش را تلف می کند و ضایع  می سازد، همه می فهمند که استفاده شایسته از آنها نمی کند و همه چیز را هدر می دهد، نه آنکه آنرا ترک می کند! 

واقعیت این است که اکثریت غالب مردم دنیا، به هر حال پیرو دین و مذهبی هستند و احکام دینی خود را کم و بیش بجا می آورند، درصد بالائی از مسلمانان نیز نماز می خوانند. اما چرا آثار نماز از جوامع اسلامی رخت بربسته، یا بسیار سطحی شده است، آیا غیر از این است که ما با غفلت از قلب نماز که همان رویکرد به خداست، و با پرداختن به قالب و ظواهر نماز آنرا ضایع کرده ایم؟!  

مهمترین ارتباط و پیوندی که انسان میتواند در حیات خود برقرار کند، پیوند با پروردگار است. اصلا پیوند دیگری وجود ندارد که پیامدهای پرخطر نداشته باشد، مگر آنکه در راستای همان پیوند و هماهنگ با آن باشد. حال اگر کسی این ارتباط را ضایع و خراب کرد، چه خسرانی بالاتر از قطع رابطه با آفریدگار و رب العالمین است؟

ضایع کردن، همان تباه و تلف کردن و مهمل گذاشتن است، مثل سرمایه ای که آنرا به جریان نیندازیم و از آن سود نبریم. و چه سرمایه ای گرامی تر از سرمایه صلاة؟ 

خداوند در سوره مریم سلسله پیامبرانی را معرفی کرده است که تماما در سایه "صلوة"، که جامع همه عواطف روحی انسان به عالم قدس و ملکوت است، به درجات رفیعی نائل شدند. آنگاه پس از نقل زندگی افتخار آمیز آنان، در نکوهش نسل های بعدی که در آبیاری نهال ایمان سستی کردند میفرماید: 

فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصلوة و اتبعوا الشهوات فسوف یلقون غیا 

آیندگانی پس از آنها جانشین شدند که نماز را ضایع کردند و پیرو هوسها شدند و بزودی کیفر بیراهی دامنگیرشان خواهد شد.

 

کسالت در نماز

چرا بعضی ها هنگام نماز دائما خمیازه میکشند!؟ آیا هرگز در کاری که با ذوق و شوق و عشق و علاقه انجام میدهید خمیازه کشیده اید؟ چه اشکالی در نمازی که میخوانیم وجود دارد که همواره احساس سستی و بیحالی و بی رغبتی میکنیم؟ آیا در کارهای دیگری هم که بنا به عادت انجام میدهید، احساس کسالت کرده اید؟

 

واژه کسالت دوبار در قرآن بکار رفته است وهر دو مورد هم ناظر به نماز منافقان است!:

و چون به نماز می ایستند، با بی حالی و بی رغبتی می ایستند، به مردم ریا میکنند (نساء ۱۴۲) 

به نماز برنمی خیزند مگر با کسالت (توبه ۵۴) 

معنای "نفاق"، دوروئی و فاصله میان ایمان و عمل است. به خدا پناه میبریم از اینکه نمازمان نشانه ای از نفاق باشد!

 

سهو در نماز

شاید شدیدترین هشداری که به نمازگذاران ریاکار داده شده همان باشد که در سوره ماعون آمده است:

فویل للمصلین، الذینهم فی صلوتهم ساهون، الذینهم یراون و یمنعون الماعون 

پس وای بر نماز گذاران، آنها که در نمازشان "ساهی" هستند، همانها که ریا می ورزند و مایحتاج زندگی را از دیگران دریغ میدارند.

 

"ساهی" بودن در نماز چه حالتی است که مستوجب "وای" و "ویل" خداوندگار شده است؟ 

لغت شناسان "سهو" را خطائی میدانند که از غفلت حاصل شده باشد، ما بعضی خطاها را عمدی انجام میدهیم، بعضی را سهوی. ظاهرا بنظر میرسد خطاهای سهوی نباید قابل مواخذه باشند، چرا که قصدی در کار نبوده و عمدا انجام نشده است، در حالیکه سهل انگاری و سستی و سرهم بندی در اموری که با سرنوشت ابدی ما ارتباط دارد، قابل اغماض نیست (۲). اصولا "غفلت" به بی توجهی نسبت به اموری گفته میشود که دارای اهمیت اساسی باشند، آیا میتوان نسبت به مهمترین مسئله زندگی، که حسن روابط با آفریدگار صاحب اختیار آدمی است، بی تفاوت و "ساهی" بود؟

نکته ظریف و قابل توجه در سوره ماعون این است که هشدار "وای بر نمازگذاران ساهی" به دلیل نارضایتی پروردگار از سهل انگاری بندگان سست عنصر به ساحت قدسش نیست، چرا که او بی نیاز از بندگان است، بلکه بخاطر خود ماست که اگر در ارتباط با او ساهی و ریاکار باشیم، گرفتار "خود" خواهی میشویم، درنتیجه، یتیم را از خود میرانیم، انگیزه سیر کردن گرسنگان را از دست میدهیم و ابزار اساسی زندگی (ماعون) را از دیگران دریغ میکنیم (خلاصه محتوای سوره)

 

نماز ناآگاهانه 

در قرآن صریحا آمده است که: "ای مومنان، در حال مستی به نماز نزدیک نشوید، تا زمانی که بدانید چه میگویید ..." (۳) آدم ِ مست، چون نمیداند چه میگوید، نباید نماز بخواند! این دستور الهی است. هر وقت آثار مستی از سرش رفت، آنگاه به نماز می ایستد.

آیا میتوان پرسید حکم کسانیکه معنای اذکار نماز را نمیدانند چیست؟ چه فرق میکند شما مست باشید و معنای آنچه میگوئید ندانید، یا آنکه اصلا الفاظی را که در نماز بزبان می آورید نشناسید!؟ فقط اورادی را تکرار کنید که نمیدانید چه معنائی دارند! در اینصورت چه فرق میکند این کلمات را به زبان عربی تکرارکنید یا زبانهای دیگری که نمیشناسید؛ چینی، روسی، آلمانی و ... آیا اوراد عربی نماز، نقش طلسم و جادو دارند؟ یا معنای کلماتی که با خالق خود در میان میگذاریم، ما را متحول میسازد؟!

 

نماز نیازمندانه 

نوع دیگر نماز، نیایش نیازمندانه است، در چنین نیایشی اکراه و اجبار راه ندارد، نماز، تکلیفی از سر باز کردنی تلقی نمیشود که ناگزیر باید بجا آورد! عشق و اشتیاق است که میکشاند و جذب میکند. شمه ای از این شیفتگی را مولانا در مثنوی خود برای ما به تصویر کشیده است؛ حسرت مردی را روایت میکند که مشتاق پیوستن به صفوف نماز است، اما همینکه به مسجد می رسد، پیامبر و مومنین را در ختم نماز و خروج از مسجد می یابد. آهی از ته دل میکشد و می شکند!

 

گفت آه و دود از آن َاه شد برون

 آه او می داد از دل بوی خون

 

آن یکی گفتا بده آن آه را

 وین نماز من ترا بادا عطا

 

گفت دادم آه و پذرفتم نماز

او ستد آن آه را با صد نیاز

  

سپس نقل میکند که شب در خواب دید که خدا به حرمت حضور او، نماز بقیه را قبول درگاهش کرده است.(۴)

در واقع جان او در نماز به پیامبر اقتداء کرده بود، هر چند جسم اش به جمع نرسیده بود و بودند کسانیکه در مسجد بودند، ولی دلشان هوای و هوسهای بیرونی را داشت. 

مگر نه این است که در سوره جمعه از نمازگذارانی انتقاد میکند که به محض شنیدن ساز و ُدهلِ ورود کاروان تجارتی، برای آنکه از صف خریداران عقب نمانند صف نماز پیامبر را ترک کرده و او را تنها میگذاشتند؟ (۵)

در نهج البلاغه نقل شده است که پس از پیروزی حضرت علی و یارانش بر پیمان شکنانِِِِ جنگ "جمل"، یکی از اصحاب آن بزرگوار که سخت از نصرت الهی به هیجان آمده بود گفت: چقدر دوست داشتم فلان برادر دینی ام هم حضور داشت تا بچشم خود میدید خداوند چگونه ترا یاری داد!... حضرت پرسید: آیا دل برادرت با ماست؟ گفت آری. گفت او با ما حاضر بوده است! نه تنها او، که در این جنگ، اقوامی که هنوز در ُصلب مردان و َرِِحم زنان هستند و زمان (آینده) آنان را ظاهر و ایمان را به نیروی ایشان قدرت خواهد بخشید، در این صحنه شاهد (شریک) خواهند بود (۶) 

دو روایت فوق نسبی بودن "زمان و مکان" را در آنچه به ایمان و عمل دل آدمی مربوط میشود نشان میدهد. هر چند بیشتر ما همچنان اسیر محدودیت های محیط و آداب و تشریفات ظاهری هستیم. باید همزمان در حال و گذشته و آینده زیست!

--------------------------------------------------------------------------------

۱- البته هستند کسانیکه به قرائت های سنتی و ارتجاعی ارائه شده از دین توسط متولیان مذهبی پشت می کنند و به قضاوت زمانه "لامذهب" شمرده می شوند، آنها به خدا و دینی که توسط دستگاههای رسمی عرضه می شود کافرند، اما ممکن است هیچ گونه دشمنی با حقیقت و ارزشهای اصیل دینی نداشته باشند. حساب اینها جداست. 

۲- انسان با یک لحظه غفلت در رانندگی ممکن است جان خود و کسان دیگری را فدا کند و همینطور در صحنه های دیگر زندگی.

آیا میتوان گفت منصفانه نیست کسی که با یک لحظه عصبانیت دوست خود را به قتل رسانده، سالها در زندان باشد؟ 

۳- نساء ٤٣ – یا ایها الذین آمنوا لاتقربوا الصلوة و انتم سکاری حتی تعلموا ما تقولون ... 

۴- دفتر دوم ابیات ۲٧٧۶ تا ۲٧۸۵ (فضیلت حسرت خوردن ...)  

۵- سوره جمعه آیه ١١ - و اذا رﺃوا تجارة ً او لهواً انفضوا الیها و ترکوک قائماً قل ما عند الله خیرٌ من اللهو و من التجاره و الله خیرٌ الرازقین. 

۶- خطبه ۱٢

 

منبع : www.eholyquran.com

 

لينکهای    
 هفته      

 

فصل نو
مجله اینترنتی علوم اجتماعی

 

مرکز مطالعات سايبر ژورناليسم

 

سازمان تبلیغات اسلامی استان فارس

 

پایگاه اطلاع رسانی منابع انسانی ایران

 

پورتال علمی كشور
دسترسی به کلیه
اطلاعات مراكز علمی، دانشگاهی و پژوهشی سراسر كشور

 

نام دارو را وارد نمایید و موارد مصرف آنرا ببینید
کامل ترین مرجع اطلاعات دارویی به زبان فارسی با معرفی 116 هزار نام تجاری داروهای گوناگون