مجله شماره هشتاد و سوم  

شنبه 15 آبان 1389 29 ذیقعده 1431 6 نوامبر 2010  

 

 

 

 

فهرست    

 

 

آنچه در این شماره می خوانید :

 

 

 

مصحف هدایت

یادداشت هفته

مدیریت علوی

جمله مديريتی 

حدیث مديريتی

طنز مديريتی

حکايت مديريتی

تکنیک های موفقیت

نکات مدیریتی

مقاله مدیریتی

 ●کلید هدایت

● مباحث فرهنگی

تست خودشناسی

عبادت و بندگی

لينکهای هفته

 

 

مصحف    
هدايت     

 

در هر شماره از مجله، يک صفحه از قرآن کريم به همراه ترجمه و تفسير آن قرار می گيرد. التماس دعا.

براى شنيدن آيه مورد نظر بر روى شماره آيه كليك كنيد و برای مشاهده تفسير الميزان و نمونه بر روی آيه کليک کنيد

سوره: النساء آيات: 176 محل نزول: مدینه

وَاللّهُ يُرِيدُ أَن يَتُوبَ عَلَيْكُمْ وَيُرِيدُ الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الشَّهَوَاتِ أَن تَمِيلُواْ مَيْلاً عَظِيمًا 27 يُرِيدُ اللّهُ أَن يُخَفِّفَ عَنكُمْ وَخُلِقَ الإِنسَانُ ضَعِيفًا 28 يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَأْكُلُواْ أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ إِلاَّ أَن تَكُونَ تِجَارَةً عَن تَرَاضٍ مِّنكُمْ وَلاَ تَقْتُلُواْ أَنفُسَكُمْ إِنَّ اللّهَ كَانَ بِكُمْ رَحِيمًا 29 وَمَن يَفْعَلْ ذَلِكَ عُدْوَانًا وَظُلْمًا فَسَوْفَ نُصْلِيهِ نَارًا وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللّهِ يَسِيرًا 30 إِن تَجْتَنِبُواْ كَبَآئِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَنُدْخِلْكُم مُّدْخَلاً كَرِيمًا 31 وَلاَ تَتَمَنَّوْاْ مَا فَضَّلَ اللّهُ بِهِ بَعْضَكُمْ عَلَى بَعْضٍ لِّلرِّجَالِ نَصِيبٌ مِّمَّا اكْتَسَبُواْ وَلِلنِّسَاء نَصِيبٌ مِّمَّا اكْتَسَبْنَ وَاسْأَلُواْ اللّهَ مِن فَضْلِهِ إِنَّ اللّهَ كَانَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا 32 وَلِكُلٍّ جَعَلْنَا مَوَالِيَ مِمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالأَقْرَبُونَ وَالَّذِينَ عَقَدَتْ أَيْمَانُكُمْ فَآتُوهُمْ نَصِيبَهُمْ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدًا 33

ترجمه فارسی مکارم

خدا مى ‏خواهد شما را ببخشد (و از آلودگى پاك نمايد)، اما آنها كه پيرو شهواتند، مى ‏خواهند شما بكلى منحرف شويد 27 خدا مي خواهد (با احكام مربوط به ازدواج با كنيزان و مانند آن،) كار را بر شما سبك كند; و انسان، ضعيف آفريده شده; (و در برابر طوفان غرايز، مقاومت او كم است) 28 اى كسانى كه ايمان آورده ‏ايد! اموال يكديگر را به باطل (و از طرق نامشروع) نخوريد مگر اينكه تجارتى با رضايت شما انجام گيرد و خودكشى نكنيد! خداوند نسبت به شما مهربان است 29 و هر كس اين عمل را از روى تجاوز و ستم انجام دهد، بزودى او را در آتشى وارد خواهيم ساخت; و اين كار براى خدا آسان است 30 اگر از گناهان بزرگى كه از آن نهى مى‏ شويد پرهيز كنيد، گناهان كوچك شما را مى ‏پوشانيم; و شما را در جايگاه خوبى وارد مى‏ سازيم 31 برتري هايى را كه خداوند براى بعضى از شما بر بعضى ديگر قرار داده آرزو نكنيد! (اين تفاوتهاى طبيعى و حقوقى، براى حفظ نظام زندگى شما، و بر طبق عدالت است ولى با اين حال،) مردان نصيبى از آنچه به دست مى ‏آورند دارند، و زنان نيز نصيبى; (و نبايد حقوق هيچ‏ يک پايمال گردد) و از فضل (و رحمت و بركت) خدا، براى رفع تنگناها طلب كنيد! و خداوند به هر چيز داناست 32 براى هر كسى، وارثانى قرار داديم، كه از ميراث پدر و مادر و نزديكان ارث ببرند; و (نيز) كسانى كه با آنها پيمان بسته ايد، نصيبشان را بپردازيد! خداوند بر هر چيز، شاهد و ناظر است 33 

آيات امروز را مي توانيد از طريق اين لينک هم مطالعه کنيد

 

 

 یادداشت   
هفته      

 

 

یادداشت هفته

 

بنام خدا

 

 

 

شهادت حضرت امام محمدتقی جواد الائمه (ع)

 

زلال وحی

امام جواد(ع) همچون پدر گرامي‌اش، در گسترش و اجراي فرهنگ قرآن كريم در جامعه مي‌كوشيد. يكي از فعاليت‌‌هاي علمي آن حضرت كه متصل به درياي معارف وحياني و قرآني بود، تفسير قرآن كريم است. آن حضرت در پاسخ به پرسش‌هايي كه درباره معنا و تفسير برخي آيات قرآن است، به نكته‌هايي اشاره كرده است. از جمله، يكي از اصحاب به نام ابوهاشم جعفري از امام مي‌پرسد معناي كلمه اَحد ‌در آيه شريفه قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ (توحيد: 1) چيست؟

امام جواد(ع) مي‌فرمايد: اَحَد، عقيده همگاني بر يكتايي خداوند بزرگ است. آيا نشنيده‌اي كه خداوند در قرآن مي‌فرمايد: اگر از كافران بپرسي كه آسمان‌ها و زمين را چه كسي آ‌فريده و خورشيد و ماه مُسَخر امر كيست، حتماً خواهند گفت:‌الله با اينكه كافران بر اساس فطرت و عقلشان اعتراف به وجود خداوند دارند، ولي براي او شريك در نظر مي‌گيرند.

ابوهاشم مي‌گويد: به امام عرض كردم در قرآن آمده است كه: لا تُدْرِكُهُ اْلأَبْصارُ؛ چشم‌ها نمي‌تواند او را درك كند. منظور چيست؟ امام فرمود: انديشه‌هاي دل‌ها دقيق‌تر از ديد چشم‌هاست. تو با انديشه خودت سند و هند را درك مي‌كني و حتي ديگر شهر و كشورهايي را كه به آنجا نرفته‌اي، ‌درصورتي‌كه آنها را با اين چشمان ظاهري نديده و درك نكرده‌اي، و خداوند را انديشه و دل‌ها نمي‌تواند درك كند؛ چگونه اين چشم‌ها او را درك خواهد كرد؟ (فضل‌الله صلواتي، تحليلي از زندگاني و دوران امام محمد تقي(ع)، صص 495 و 496؛ به نقل از: احتجاج طبرسي، ج 2، ص 238)

 

حديث

سخنان زرين جوادالائمه (ع)

1. اظهار چيزي پيش از آنكه پايدار شود، مايه تباهي آن است (ابن شعبه حراني، تحف العقول، ص 480)

2. كسي كه سازش و مدارا با مردم را رها كند، ناراحتي به او روي مي‌آورد. (عزيزالله عطاردي، مسند الامام الجواد، ص 243)

3. بر شما باد به تحصيل علم و معرفت؛ زيرا فراگيري آن، واجب و بحث پيرامون آن، مستحب و سودمند است. علم ارتباط ميان دوستان و برادران، نشانه مروت و جوانمردي، تحفه مجالس و محافل، همدم و رفيق انسان در سفر و انيس و مونس او در تنهايي است. (حلية الابرار، ج 4، ص 599)

4.‌ بنده، حقيقت ايمان را درنمي‌يابد، مگر آنكه دين و احكام الهي را بر تمايلات و هواهاي نفساني خود مقدم دارد و كسي هلاك و بدبخت نمي‌شود، مگر آنكه هواها و خواسته‌هاي نفساني خود را بر احكام الهي مقدم نمايد. (محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 75، ص 80،‌ ح 63)

5. شرايط پذيرش توبه چهار چيز است: پشيماني قلبي، استغفار با زبان، جبران كردن گناه ـ نسبت به همان گناه حق‌الله و يا حق‌الناس ـ تصميم جدي بر اينكه ديگر مرتكب آن گناه نشود. (همان، ص 81، ح 74)

6. زمان ولادت امام عصر(ع) بر مردم ـ زمانش ـ مخفي است و شخصش از شناخت افراد، غايب و پنهان است. (حر عاملي، وسائل الشيعه، ج 16، ص 242، ح 21466)

7. ملاقات و زيارت برادران سبب گسترش و باروري عقل است، اگرچه كم و اندك باشد. (مسند الامام الجواد، ص 242)

8. اعتماد به خداوند بهاي هر چيز گران‌بها و نردبان هر امر بلندمرتبه‌اي است. (همان، ص 244)

9. كسي كه بدون علم و دانش كار كند، خراب‌كاري‌اش بيشتر از اصلاحش خواهد شد. (همان)

10. روزگار و گذشت زمان، پرده از رازهاي نهفته برمي‌دارد. (همان، ص 245)

11. چهار چيز ياري‌دهنده انسان در كار است: سلامت، بي‌نيازي، دانش و توفيق. (همان، ص 246)

12. كسي كه آگاه به ظلم است و كسي كه كمك‌كننده بر ظالم است و كسي كه راضي به ظلم است، هر سه شريكند. (همان، ص 247)

13. سه خصلت دوستي را جلب مي‌كند: انصاف، همراهي و همدلي در هنگام سختي و ناملايمات، پاك‌دلي و خيرخواهي نسبت به ديگران. (همان)

14. سه چيز است كه هركس آن را مراعات كند، پشيمان نگردد: اجتناب از عجله، مشورت كردن و توكل بر خدا در هنگام تصميم‌گيري. (همان، ص 247)

15. جان و دارايي، از بخشش‌هاي گواراي خداست و عاريه سپرده اوست، تاآنجا‌كه از آن بهره‌مند شويم، مايه خوشي و شادي است و آنچه همه ببرند، اجر و ثواب است. پس هركه جزعش و صبرش غالب شود، اجرش ضايع شده و پناه به خدا از آن. (تحف العقول، ص 479)

16. كسي كه در امري حاضر باشد و آن را ناخوش دارد، چون كسي است كه غايب بوده است و هركه در امري حاضر نباشد، ولي بدان رضايت دهد، مانند كسي است كه خود در آن بوده. (همان)

17. سه چيز است كه بنده را به رضوان خدا مي‌رساند:‌ زيادي استغفار، نرم‌خويي، صدقه بسيار دادن. (مسند الامام الجواد، ص 247)

18. از همراهي و رفاقت با آدم شرور و بدجنس بپرهيز؛ زيرا كه او مانند شمشير برهنه است كه ظاهرش نيكو و اثرش زشت است. (همان، ص 243)

19. همواره به تأخير انداختن انجام كارها، سرگرداني است.

20. با دل‌ها به سوي خداوند متعال آهنگ نمودن، رساتر از به زحمت انداختن اعضا با اعمال است. (تحف العقول، ص 480)

21. افزوني نعمت از طرف خدا بريده نمي‌شود، مگر شكرگزاري از سوي بندگان بريده شود. (مسند الامام الجواد، ص 244)

22. قائم ما، همان مهدي است كه در غيبتشان بايد منتظرشان شوند و در ظهورشان اطاعتشان كنند. او سومي از پسران من است.( همان، ص 131)

 

زندگی ‌نامه اجمالی جوادالائمه (ع)

حضرت امام محمد تقي(ع)، نهمين پيشواي شيعيان، معروف به جوادالائمه، در سال 195 هجري قمري در مدينه چشم به جهان گشود. او هفت سال داشت كه پدرش، علي ابن موسي الرضا(ع)، به شهادت رسيد و امام جواد(ع) به اراده خداوند در سن كودكي عهد‌ه‌دار مقام امامت و هدايت شيعيان شد.

دوران زندگي كوتاه، ولي پربركت امام جواد(ع)، با حكومت دو خليفه عباسي، يعني مأمون و معتصم، هم‌زمان بود. مأمون كه با شهادت امام رضا(ع) مانع بزرگي را از سر راه خودكامگي‌اش برداشته بود، اينك حضور امام جواد(ع) را سبب آشفتگي خواب‌ها و مانع رسيدن به آمال شيطاني‌اش مي‌دانست. ازاين‌رو، امام را از مدينه به پايتخت خود، بغداد، فراخواند تا علويان را از دور امام متفرق كند و آن حضرت در بغداد زيرنظر مستقيم خليفه باشد. مأمون حلقه محاصره امام را تنگ‌تر كرد و دخترش، ام‌الفضل را به همسري او درآورد. پس از آ‌ن، امام جواد(ع) به مدينه بازگشت و وظايف امامت را با اينكه مأموران خليفه پيوسته مراقب او بودند، انجام مي‌داد.

امام فعاليت‌هاي پنهاني خود را طي دستور‌ها و برنامه‌هايي كه به شيعيان مي‌داد، انجام مي‌داد. در آستانه مرگ مأمون، انقلاب‌ها و شورش‌هايي رخ داد. در آن زمان، هنوز مدينه و مكه مركز ثقل تلاش‌هاي اسلامي بود و اين زمان، فرصتي بود براي امام تا مردم را آ‌گاه كند و حقايق را بيان دارد.

پس از مرگ مأمون، بار ديگر معتصم، امام جواد(ع) را به منظور تحت كنترل قرار دادن بيشتر و قطع ارتباطش با شيعيان، دوباره به بغداد فراخواند تا در فرصتي مناسب به شهادت برساند. سرانجام اين فرصت فرارسيد و در سال 220 هجري، جوادالائمه(ع) با توطئه خائنانه معتصم عباسي و وابستگان و همسرش، ام‌الفضل، با زهر مسموم شد و در بيست و پنج سالگي در راه حق به شهادت رسيد.

بدن پاك او را در قبرستان قريش، پشت سر جد بزرگوارش، امام موسي بن جعفر(ع)، به خاك سپردند، جايي كه بعدها كاظمين ناميده شد و كعبه دل‌هاي مشتاقان حق گرديد. (نک: فضل‌الله صلواتي، تحليلي از زندگي و دوران امام محمد تقي(ع)، صص 401،418، 424)

 

ديدگاه امام جواد(ع) درباره كار و كوشش

امام جواد(ع) مانند پدران گرامي‌اش، به كار و كوشش در زمينه زراعت مي‌پرداخت و در مدت پانزده سالي كه در مدينه بود، شغل عمده او كشاورزي بود. همچنين زماني را به عبادت، تدريس و تعليم احكام الهي، قطع و فصل دعاوي مردم و اصلاح ميان مسلمانان، تفسير قرآن و بيان معجزات علمي آن مي‌پرداخت.

آن حضرت، بيشتر در باغستان‌ها و نخلستان‌ها كه صدقات جاريه جدش، امام موسي كاظم(ع) بود، اشتغال داشت و به كارهاي اصلي خود كه تضمين سعادت جامعه بود، مي‌پرداخت. ايشان در عمل به شيعيان مي‌آموخت دنيا را بايد براي آخرت خواست و مال را براي انفاق در راه خدا فراهم كرد. (نک: همان، ص 447)

امام جواد(ع) در مدت عمر كوتاه خود، به اندازه قرن‌ها، كار و فعاليت كرد. كار بزرگ آن حضرت، همان كاري بود كه رسول خدا(ص) و ديگر اوصيا انجام دادند؛ يعني تربيت انسان و ساختن اجتماع. دشمنان امام نيز از اين حركت او آگاهي داشتند و وجود شريف آن حضرت را با سابقه درخشان خانوادگي و شرافت نسب، مانعي بزرگ بر سر راه اميال و افكار ظالمانه و شيطاني خويش مي‌ديدند. براي همين، خلفاي جور، مأمون و معتصم، احساس خطر كردند و او را از مدينه به بغداد آوردند و در محدود كردن امام جواد(ع) بسيار مي‌كوشيدند؛ زيرا آن امام را محور همه تحولاتي مي‌دانستند كه در هر گوشه با پيام‌ها، رمزها و دستورهاي پنهاني خود از هر طريق ممكن اهداف متعالي اسلام را دنبال و مسلمانان را بر ضد ستمكاران و تشكيلات ظلم و تجاوز بسيج مي‌كردند.

ابوطالب قمي، يكي از اصحاب امام جواد(ع)؛ فرموده است: حضرت به من اجازه دادند تا براي پدرشان، امام رضا(ع)، مرثيه بگويم و در نامه‌اي نوشته بودند: براي پدرم و براي من نيز مرثيه بساز.

آن امام بزرگ مي‌فرمايد: براي پدرم و من مرثيه بگو؛ مصيبت مرا فرياد كن (محمد رضا حکيمي، امام در عينيت جامعه، ص 83) و به گوش مردم برسان. سرّ اين درخواست امام، آن است كه مي‌خواهد بفهماند آنچه در يك جامعه فاجعه است، در مرتبه اول، شهادت فكر و شهادت پيام است. آن حضرت مي‌خواهد بفهماند با وجودي كه زنده‌ام، ولي چون ستمگران، حقوق اجتماعي‌ام را به ناحق تصرف كرده‌اند، مانند شهيدانم. پس تو دردها و مظلوميت مرا فرياد كن، شايد اين آگاهي دادن، جامعه را از خواب غفلت بيدار كند تا حق، تنها و غريب نماند و پيروزمندانه در جايگاه خود قرار گيرد.(نک: تحليلي از زندگي و دوران امام محمد تقي(ع)، ص 357)

 

بخشی از زيارت حضرت امام محمدتقی (ع)

سلام بر تو اي اباجعفر، اي محمد ابن علي كه نيكوكار، پرهيزكار و پيشواي وفاداری!

سلام بر تو اي نشانه بزرگ خداوند، سلام بر تو اي حجت بزرگ خدا بر خلق!

سلام بر تو اي پاك از هر لغزش و گناه، سلام بر تو اي منزه و مبرا از هر خشونت و سخت‌گيري!

سلام بر تو اي محبوب و پسنديده نزد بزرگواران عالم!

سلام بر تو اي ستون و نگهبان بناي دين اسلام! شهادت مي‌دهم كه تو ناصر و حجت خاص خدايي و حجت بالغه الهي بر خلق زمين.

همانا تو طرف‌دار دين خدايي و برگزيده خلق خدايي و محل وديعه اسرار علم خدا و علوم پيامبران خدايي و اصل و ركن اصيل ايمان و مفسر آيات قرآني و من گواهي مي‌دهم كه هركس پيرو تو باشد، در راه حق و هدايت است و هركس [ولايت و امامت] تو را انكار كند و با تو دشمني كند، در راه ضلالت، پستي و جهالت است و من نزد خدا و تو، از دشمنانت در دنيا و آخرت بيزاري مي‌جويم و تا من هستم و شب و روز باقي است، سلام بر تو باد. (شيخ عباس قمي، کليات مفاتيح الجنان، ص 733)

 

ميوه دل رضوی

هر دم از درد بنالــم كه فلک هر ساعت                        كُنَدَم قـصد دل ريـش به آزار دگــر

معرفت نيست در اين قوم، خدا را سببي                       تا بَرَم گوهر خود را به خريدار دگر

                              حافظ

 

پدر كه شهد شهادت سركشيد، ابرهاي فتنه از هر طرف برخاست. رعدی كريه غريد و آتش كينه و نفاق از در و ديوار خانه‌اش شعله‌ور شد. ميوه دل رضوي بود و حبل‌المتين الهي. ستاره‌اي بود در شب‌هاي ظلماني و نشانه‌ خداوند در بيابان‌هاي حيراني.

چه نيكو نامش نهادند؛ جوادالائمه و چه چيز گران‌بهاتر از هدايت‌بخشي به انسان‌ها و دوست داشتن آنان و سبد سبد محبت فرونشاندن بر پاي آنان. عمرش گرچه چو گل كوتاه بود، ولي عطر دلربايش مشام زمانه را مست كرده است كه اين اعجاز الهي است.

  

شعر

يم كرامت

جــــواد بود و شه كشور امامت بـــود                 يگانــه در ثميـــن يم كرامــــت بود

به سرو گو نكنــد ناز پيش قامــــت او                 كه سرو قامت او غطبــــه قيامت بود

بيا قدم به رهش نه كه اسوه ديـن است                 درود باد بر او مظهـــــر شجاعت بود

به غير رسم و ره آن امام حق كي جست             هر آنكه در دو جهان طالب سلامت بود

جهاد و معرفت و عشق حق به هم آميخت            هميشه در ره تقواش راست ‌قامت بـود

زني كه شهد شهادت به كام پاكش ريخت             اسير رنج و پريشانـــــي و عزامـت بود

همان خليفه ناحق كه نام، معتصـم است               زظلم و جور مگر بهـره جز ندامـت بود

ايا امام به حق، قطب آسيــــــاي وجود                تويي كه افصح ناس عاشـق كلامـت بود

در آن زمانه كه مظلــــــوم را پناه نبود               دل شكستــه‌دلان، زنده پيامــــت بود

به من بگو كه پس از ثامن ائمـــــه دين               كــدام نام بجويــــم كه به ز نامت بود

سزد همي كه ببالد به خود ز عز و شرف            هر آنكه ذره خاكـي به زير گامــت بود

مرا به روز الست اي نگــــار شيفته‌دلان              زعشق و مهــر ولاي تو يك علامت بود

 

آورده‌اند كه...

حق داری شاد باشی

با شادماني خدمت امام جواد(ع) آمد. امام با ديدن حال خوش او پرسيد: چه شده است كه اين‌چنين خوش‌حال و شادمان هستي؟ با لبخند پاسخ داد: اي فرزند رسول خدا! از پدر بزرگوار شما شنيدم كه فرمود: شادترين روز انسان، روزي است كه پروردگار توفيق انجام كار خيري به او بدهد؛ توفيق خدمت به نيازمندان. امروز در خانه بودم كه نيازمندان و مستمنداني به در خانه من آمدند. به خواست پروردگار، توفيق يافتم كه نياز ده نفر نيازمند و دردمند را برطرف سازم. براي اين، امروز را روز نيكي براي خود مي‌دانم و خرسندم.

امام جواد نيز لبخند زد و فرمود: آري! به جان خويش سوگند كه شايسته است امروز چنين شاد و خرم باشي، به شرط آنكه نيكوكاري خود را تباه نكني و حتي در آ‌ينده نيز اين نكته را در نظر داشته باشي كه آن را باطل نگرداني كه پروردگار فرموده است:‌ اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، صدقه‌هاي خود را با منّت و آزار، باطل نكنيد. (بقره: 264)

 

 

                                                       

 

 

 

سالروز ازدواج امام علی (ع) و حضرت فاطمه (س)

 

حديث

من بشری مثل شما هستم؛ ميان شما ازدواج مي‌كنم و به شما زن مي‌دهم، جز فاطمه كه فرمان تزويج وی از آسمان نازل شده است. (بحارالانوار، ج 43، ص 144)

اگر علی نبود، برای فاطمه همسری همتا پيدا نمي‌شد. (همان، ص 141)

    پيامبر اكرم(ص)

 

امام علی(ع)

همسر من بهترين زنان امت است. (بحارالانوار، ص 143)

من همسر بتول، سرور زنان عالم هستم؛ فاطمه‌اي كه اهل تقوا، پاك‌دامني و نيكوكاري است. او كه از طرف خداوند هدايت شده است، دوست دوست خدا و بهترين دختر و فرزند پيامبر خدا و ريحانه پيامبر اكرم(ص) است. (همان، ج 35، ص 45)

 

امام محمدباقر(ع)

مهر فاطمه، برد يمني كهنه و يك زره بود و فرش او، پوست گوسفندي بود كه آن را مي‌گسترانيدند و بر رويش مي‌خوابيدند. (کافي، ج 5، ص 378)

 

خورشيد و ماه

سال دوم هجرت بود و اوضاع مهاجرين كه از مكه به مدينه آمده بودند، كمي بهتر شده بود. با توجه به اصالت خانوادگي و كمالات نفساني و فضايل اخلاقي فاطمه، طبيعي بود مردان زيادي در دل آرزوي همسري او را بپرورند و به خود جرئت دهند نزد پيامبر بروند و ايشان را خواستگاري كنند. وقتي پيامبر چنين ديد، بهترين جوابي كه مي‌داد، اين بود: منتظر فرمان خدايم، كار فاطمه به دست پروردگار است، تا تقدير چه پيش آرد، يا فاطمه كوچك است و وقت ازدواج او نيست.

اين پيشنهادها و جواب‌هاي پيامبر باعث شده بود علي بن ابي‌طالب با اينكه در دل چنين آرزويي داشت، جرئت اظهار آن را نداشته باشد تا اينكه يك روز پيامبر از علي پرسيد: آيا قصد ازدواج نداري؟ علي جواب داد: پيغمبر خدا بهتر مي‌داند.

از اين پرسش و پاسخ مدتي گذشت. روزي ابوبكر، عمر و سعد بن معاذ به نخلستاني رفتند كه علي بن ابي‌طالب در آنجا مشغول به كار بود. وقتي آن بزرگوار آن سه نفر را با هم ديد، با تعجب پرسيد: چه خبر؟ براي چه به اينجا آمده‌ايد؟ ابوبكر گفت: خودت مي‌داني كه تو در خويشاوندي و سابقه در ايمان و خصلت‌هاي نيكو به رسول خدا(ص) نزديك‌تري و اين را هم مي‌داني كه همه بزرگان اشراف به خواستگاري فاطمه رفته و جواب رد شنيده و برگشته‌اند. چرا شما به خواستگاري او نمي‌روي؟ ما گمان مي‌كنيم خدا و پيامبر، فاطمه را براي شما نگه داشته‌اند. حضرت علي(ع) كه درود خدا بر او باشد، گفت: اي ابوبكر، دل آرامم را دگرگون كردي. چگونه ممكن است كسي همچون من به اين ازدواج علاقه‌ نداشته باشد،‌ولي چه كنم كه تهي‌دستم.

ابوبكر گفت: اين سخن را نگو كه دنيا و هرچه در آن است، نزد رسول خدا(ص) هيچ ارزشي ندارد. علي بن ابي‌طالب بعد از اين صحبت‌ها به خانه پيامبر رفت، اما به خاطر شرم‌رويي نتوانست سخن بگويد و خواسته‌اش را مطرح كند. وقتي پيامبر سكوت علي را ديد، گفت: نكند به خواستگاري فاطمه‌ام آمده‌اي؟ علي جواب داد: آري.

پيامبر خدا(ص) كه چهره‌اش شادابي خاصي يافته بود، رو به علي گفت:‌ قبل از تو، مردان ديگري به خواستگاري او آمده‌اند و من وقتي با فاطمه در ميان گذاشتم، احساس كردم موافق نيست. حالا تو همين جا باش تا با او صحبت كنم. سپس به اتاقي كه فاطمه در آن بود، رفت و فرمود: فاطمه! علي بن ابي‌طالب كسي است كه به خوبي و فضيلت او آگاهي و سابقه اسلامش را مي‌داني. اكنون ايشان به خواستگاري تو آمده. دراين‌باره چه مي‌گويي؟ فاطمه سكوت كرد و سر به زير انداخت. پيامبر وقتي چنين ديد، از جا بلند شد و با هيجان خاصي گفت:‌الله اكبر! سكوتش نشانه رضايت است. پس نزد علي برگشت و پرسيد: آيا چيزي داري كه در برابرش فاطمه را به تو بدهم؟

علي جواب داد:‌ پدر و مادرم به فدايت! خود شما از زندگي من خبر داري؛ جز شمشير و شتر و زره چيزي ديگر ندارم. پيامبر گفت: شمشير و شتر را نياز خواهي داشت، اما زره را بفروش و مهر فاطمه كن. علي كه درود خدا بر او باد، پذيرفت. پيامبر با او به مسجد رفت. خطبه عقد خوانده شد و مردم حاضر با خرما دهان خود را شيرين كردند.

علي بن ابي‌طالب زره را فروخت و پولش كه چيزي در حدود 500 درهم بود،‌ به پيامبر داد. پيامبر بدون اينكه از علي مقدار پول را بپرسد، يك مشت از آن را به بلال داد و از او خواست براي فاطمه عطر بخرد، مشتي ديگر به ابوبكر داد تا با صحابه به بازار بروند و وسايل اوليه زندگي عروس و داماد را آماده كنند.

حضرت علي(ع) هم براي ‌آماده كردن خانه‌اش، مقداري ماسه نرم آورد و به كف اتاق ريخت. چوبي را به اين طرف و آن طرف ديوار زد تا لباس‌هايش را بر روي آن بياويزد. سپس پوست گوسفندي را كف اتاق پهن كرد و بالشي را كه درونش از ليف خرما پر شده بود، به ديوار تكيه داد. جهاز فاطمه را به خانه علي آوردند؛ يك حوله، يك تخت‌خواب، دو تشك، چهار بالش، پرده پشمي، حصير، آ‌سياب دستي، طشت مسي براي شستن لباس، مشك براي آوردن آب، ظرفي براي دوشيدن شير، ظرفي چرمي براي آب، يك آفتابه گِلي لعابي شده، يك سبوي گلي سبز و دو كوزه سفالي.

از عقد مدتي گذشت. حضرت علي(ع) خجالت مي‌كشيد موضوع عروسي را مطرح كند. تا اينكه امّ أيمن از طرف علي به خانه پيامبر رفت و بعد از ياد خديجه، گفت: برادر و پسر عموي شما، علي، مي‌خواهد با اجازه شما همسرش را به خانه خود ببرد. پيامبر پرسيد: چرا خودش نيامد؟ گفتند: خجالت كشيد اين تقاضا را مطرح كند. پيامبر كسي را به دنبال علي فرستاد. وقتي علي بن ابي‌طالب نزد پيامبر آمد، رسول خدا(ص) به او گفت: آيا مي‌خواهي همسرت را به خانه ببری؟ حضرت علي(ع) كه سر به زير انداخته بود،‌ گفت: آری.

پيامبر با خوش‌حالي گفت:‌ همين امشب يا فردا شب ترتيب اين كار را خواهم داد. بعد نزد زناني كه براي آوردن پيام حضرت علي(ع) آمده بودند، رفت و از آنها خواست فاطمه را براي عروسي بيارايند. سپس باقي‌مانده پول زره را كه به ام سلمه سپرده بود، به علي داد و او را برای خريد خرما و روغن و كشك فرستاد تا غذاي عروسي را آماده كنند. پيامبر به علي گفت: برو و هركه را مي‌خواهي، دعوت كن.

حضرت علي(ع) به مسجد رفت و ديد بسياري از مردم در مسجد هستند. حيا مانع شد از چند نفر بخواهد به صرف غذا به خانه پيامبر بروند. به همين دليل، بر بلندي رفت و با صداي بلند گفت: شما را به صرف وليمه عروسي فاطمه دعوت مي‌كنم.

در دلش غوغايي بود كه نكند غذا كم بيايد، نكند از اين همه مردم كه با شوق براي خوردن غذا مي‌روند، شرمنده شوم. رسول خدا(ص) وقتي پريشاني علي را ديد، از او پرسيد: چه كردي؟ امام با خجالت گفت: همه را دعوت كردم. پيامبر او را دلداري داد و گفت:‌ غمگين مشو. از خدا مي‌خواهم كه به غذا بركت دهد. مردم ده نفر ده نفر مي‌آمدند و پس از خوردن غذا مي‌رفتند. وقتي همه ميهمان‌ها رفتند، پيامبر براي زناني كه همراه فاطمه بودند، غذا فرستاد. ظرفي هم براي عروس و داماد كنار گذاشت.

سپس نزد علي و فاطمه رفت و به آنها دعا كرد.

همه برای رفتن به سوي خانه داماد آماده شدند. استر مخصوص پيامبر را آ‌وردند و رويش پارچه‌‌اي انداختند. پيامبر فاطمه را به استر نشاند و به زنان همراهش گفت با عروس حركت كنيد و برايش شعر بخوانيد، اما حرفي نزنيد كه خدا را خوش نيايد. از مردها، حمزه و عقيل و نزديكان رسول خدا(ص) و صحابه، عروس را همراهي مي‌كردند. مهار استر در دست سلمان بود تا اينكه به حجله عروس رسيدند. همراهان بازگشتند.

علي و فاطمه در گوشه اتاق نشستند و منتظر پيامبر ماندند. پيامبر وارد خانه شد و از فاطمه مقداري آب خواست. قدري از آن را در دهان خود گرداند و باز به ميان ظرف ريخت. بعد كمي از آن را روي سر و سينه فاطمه پاشيد و گفت: خدايا! اين دختر من و محبوب‌ترين آفريده تو نزد من است و اين برادرم، محبوب‌ترين مردم پيش من است. او را ولي خود قرار ده، معرفتش را نسبت به خودت كامل كن و خاندانش را برايش مبارك گردان.

بعد از حجله عروس و داماد بيرون آمد. (برداشت آزاد از: سيد هاشم رسولي محلاتي، زندگاني حضرت فاطمه(س) و دختران آن حضرت، زينب و ام کلثوم(س)، ص 34)

 

صديقه كبرا

صديقه طاهره همسرش را در كارها تشويق مي‌كرد و شجاعت، دلاوري و جان‌فشاني‌اش را مي‌ستود. در نبردهايي كه امام در پيش داشت، او را دلگرم مي‌كرد. زخم‌هايش را مرهم مي‌نهاد. به او آرامش مي‌بخشيد و خستگي را از او دور مي‌كرد تا جايي كه حضرت علي(ع) فرمود: هر گاه به زهرا نگاه مي‌كردم، غم و اندوه از وجودم رخت برمي‌بست.

حضرت فاطمه(س) بر انجام وظايف و مسئوليت‌هاي زندگي زناشويي فوق‌العاده توجه داشت. هيچ‌گاه بدون اجازه شوهر از خانه بيرون نرفت. او را خشمگين نساخت. در خانه شوهر دروغ نگفت. به او خيانت نكرد. از فرمانش سربرنتافت. امام علي(ع) نيز همين احترام را براي او قائل بود و از مقام و منزلت حضرت زهرا(س) آگاهي داشت تا آنجا كه فرمود: به خدا سوگند، از آن زمان كه زهرا به خانه‌ام آمد تا لحظه‌اي كه دنيا را وداع كرد، هيچ‌گاه او را به خشم نياورده و به رنج نيفكندم؛ او نيز چنين بود.

 

رازداری

ادب و احترام زن به همسر خود اقتضا مي‌كند نه تنها از بزرگ جلوه دادن كمبودهاي خانه خودداري كند، بلكه در حدامكان، كاستي‌ها را ناديده بگيرد و آنها را كوچك بشمارد؛ زيرا وقتي كه اظهار ناراحتي جز رنجش شوهر نتيجه‌اي ندارد، شايسته نيست زن كلامي در اين رابطه به او بگويد. حتماً شنيده‌ايد روزي فاطمه زهرا(س) خدمت پدرش رسيد، درحالي‌كه آثار ضعف و گرسنگي از چهره‌اش نمايان بود. رسول خدا(ص) وقتي اين حالت را در او ديد، دست‌هايش را به سوي آسمان بلند كرد و گفت: خدايا! گرسنگي فرزندم را به سيري تبديل كن و وضع او را سامان بده. مي‌‌بينيد كه پيامبر بدون اينكه فاطمه حرفي از فقر و نداري همسرش بزند، از گرسنگي او باخبر مي‌شود كه اين، خود، يكي از نمونه‌هاي پاي‌بندي به اساس و اسرار خانواده است. (عذرا انصاري، جلوه‌های رفتاري حضرت زهرا، ص 20) 

 

نگاه‌ روح‌ بخش

وجود زن در خانه مي‌تواند محيط را به دريايي از مهر و عطوفت تبديل كند، به‌گونه‌اي كه مرد با حضور در اين فضا آرامش يابد و مرهمي بر زخم‌هاي دل او باشد. در غير اين صورت، زندگي براي او فرسايش روح و مرگ تدريجي خواهد بود. مرد همسر خود را مايه آرامش و تسلي خاطر مي‌داند. به تعبير ديگر، نگاه مرد به خانه و زندگي‌اش نگاه كسي است كه از ميان موج‌هاي سهمگين دريا، به ساحل نجات مي‌نگرد. (همان، ص 23)

وقتي به زندگي حضرت زهرا دقت مي‌كنيم، مي‌بينيم آن بزرگوار به قدري در اين زمينه موفق است كه امام علي(ع) با وجود او، نياز به تسلي‌بخش ديگري ندارد، به‌گونه‌اي‌كه تا وقتي فاطمه زنده است، ازدواج نمي‌كند و تا وقتي فاطمه زنده است، ناله‌هايش را درون چاه واگويه نمي‌كند.

 

شريک زندگی

با تشكيل كانون خانواده و زندگي مشترك، كارها ميان زن و مرد تقسيم مي‌شود. طبيعي است كه بخشي از اين كارها برون منزلي و برخي ديگر درون منزلي است.

در ابتداي تشكيل خانواده، حضرت علي(ع) و فاطمه زهرا(س) نزد پيامبر آمدند و از او خواستند تا كارهاي خانه را به صورت شايسته ميان آن دو تقسيم كند. پيامبر با توجه به شرايط زن و مرد و تفاوت‌هاي طبيعي ميان آنها، كارهاي داخل خانه را به فاطمه سپرد و كارهای بيرون منزل را به حضرت علي(ع) واگذار كرد.

حضرت زهرا از اين تقسيم بسيار خشنود شد و فرمود: سروري را كه از اين تقسيم برايم پديد آمد، جز خدا نمي‌داند. حضرت فاطمه(س) در خانه گندم آرد مي‌كرد و خميري مي‌ساخت و نان مي‌پخت و خانه را نظافت مي‌كرد و در مقابل، حضرت علي(ع) هيزم مي‌آورد و خوراكي‌هاي مورد نياز را از بازار تهيه مي‌كرد. (نک: مهدي حسينيان قمي، زخم خورشيد، (کاوشي در زندگي حضرت زهرا(س))، با مقدمه: محمد حسن مرتضوي لنگرودي، ص 61)

 

آيين شوهرداری

از نخستين پايه‌های پاسداشت كانون خانواده و استوارسازي آن، آيين صحيح شوهرداري است. شوهرداري صحيح، يعني ايجاد بستر صحيح و آرام براي رشد و فعاليت شوهر در قلمروهاي گوناگون. اين مسئله تا اندازه‌اي در اسلام اهميت دارد كه امام كاظم(ع) مي‌فرمايد: جِهادُ الْمَرْأةِ حُسنُ التَّبَعُّلِ؛ جهاد زن، نيكو شوهرداري كردن است. (فروع کافي، ج 5، ص 506)

همراهي و همپايي با شوهر و مخالفت نكردن با او، رعايت ادب در گفتار و رفتار، نداشتن خواسته‌هاي بيش از حد و خارج از توان شوهر، با او نرم و همسو بودن، به او خيانت نكردن و دروغ نگفتن، در نهايت، او را برخود مقدم داشتن، اصولي است كه پايه‌هاي اين جهاد ارزشمند را مي‌سازد. فراموش نكنيم دين اسلام از زن نيز غافل نمانده است. پيامبر فرمود:

اَحْسَنُ النّاسِ ايماناً اَحْسَنُهُمْ خُلْقاً وَ اَلْطَفُهُمْ بِأهْلِه وَ اَنَا اَلْطَفُكُمْ بِأهْلي. (بحارالانوار، ج 71، ص 387، ح 34)

با ايمان‌ترين مردم كسي است كه خوش‌اخلاق‌ترين آنها باشد و براي خانواده‌اش مهربان‌ترين و نرم‌خوتر از همه باشد و من براي خانواده‌ام مهربان‌ترين افراد هستم.

در جايي ديگر مي‌فرمايد: خَيْرُكُمْ، خَيْرُكُمْ لأهْلِهِ، اَنَا خَيْرُكُمْ لأهْلي؛ بهترين شما كسي است كه براي خانواده‌اش بهترين باشد و من براي خانواده‌ام بهترين هستم. (وسائل الشيعه، ج 14، ص 123، ح 8)

حضرت فاطمه زهرا(س) نيز دراين‌باره فرموده است: خِيارُكُمْ ألْيَنُكُمُ مَناكِبهُ و اَكْرَمُكُمْ لِنِسائِهمْ؛ مرداني كه سازش‌پذيرند و زنان خويش را گرامي‌تر مي‌دارند، بهترين مردانند. (فاطمة الزهرا(س) بهجة قلب المصطفي، ص 273، به نقل از: دلائل الامامة، ص 7. برای آگاهي بيشتر نک: زخم خورشيد، کاوشي در زندگاني حضرت زهرا(س)، ص 54)

 

شعر

بانوی آب

چون هاله‌ای زعاطفه ماه

با جامه‌ای ز نور

در قصر آفرينش كامل خورشيد وار

ايستاد.

به درگاه

نامش

ظهور زهره در آفاق عشق

مهرش

فروغ سرمدی دل‌هاست 

 

آورده‌اند كه....

خدايا مرا ببخش

يك روز قرار بود امام علي(ع) باغ كوچك خود را بفروشد و مقداري خرما و گندم و جو بخرد. ساعتي بعد وقتي به خانه برگشت، دست‌هايش خالي بود. فاطمه با تعجب پرسيد: مگر باغ را نفروختي؟

امام سری تكان داد و گفت: فروختم.

فاطمه(س) پرسيد: پس چرا دست خالي آمدي؟

خنده روي لب‌هاي حضرت علي(ع) نشست [و سپس گفت]: راستش همه پول‌ها را بين فقراي مدينه تقسيم كردم.

فاطمه(س) لحظه‌اي به فكر فرو رفت و گفت: پس من چگونه غذا درست كنم؟

امام سرش را پايين انداخت و براي تهيه غذا بيرون رفت. هنوز چند لحظه از اين اتفاق نگذشته بود كه فاطمه(س) از حرف خود پشيمان شد. درحالي‌كه گريه مي‌كرد، با خود گفت: چرا من آن حرف را زدم. بعد از ته دل دعا كرد: خدايا مرا ببخش. (ناصر نادري، قصه‌هايي از زندگي حضرت زهرا(س)، ص 72)

 

نسل پاكيزه

اسماء بنت عميس از حضرت فاطمه زهرا(س) نقل مي‌كرد كه در شب عروسي جرياني در رخت‌خوابم پيش آمد كه مرا ترساند؛ زيرا شنيدم زمين با علي سخن مي‌گفت، علي هم با زمين صحبت مي‌كرد تا وقتي صبح شد. در بيم و ترس بودم كه پيامبر به ديدن ما آمد. ماجرا را به او گفتم. پيامبر به سجده‌اي طولاني رفت و هنگامي كه سربرداشت، فرمود: دخترم! به تو مژده مي‌دهم كه نسلتان پاكيزه است؛ زيرا خداوند شوهرت را به ساير مردم ترجيح داد و به زمين امر كرده كه اخبار خود را براي او بگويد. زمين نيز تمام اتفاقات را از مشرق تا مغرب براي همسرت بيان مي‌كند. (محمد مهدي تاج لنگرودي واعظ، اخلاق حضرت فاطمه(س)، ص 82)

 

عطر

روز عروسي فاطمه بود. پيامبر به همسران خود فرمود: فاطمه را بيارايند. همسران پيامبر، فاطمه را به حجره‌ ام سلمه بردند. در ميانه كار،‌ يكي از همسران رسول خدا(ص) از فاطمه پرسيد: آيا عطري براي خودت كنار گذاشته‌اي؟ فاطمه(س) رفت و با يك شيشه عطر بازگشت و مقداري از آن را روي دست همسر پيامبر ريخت.

زن عطر را چند بار بوييد و با تعجب پرسيد: اين را از كجا آورده‌اي كه خوش‌بوتر از آن را تا به حال نديده‌ام؟ همه زن‌ها براي بوييدن عطر پيش آمدند. فاطمه جواب داد:‌روزي جبرئيل به شكل دحيه كلبي به خانه ما آمد و با پدرم خلوت كرد. پدرم به من گفت: پشتي براي عمويت بياور. وقتي كار او با پدرم به پايان رسيد، برخاست كه برود، ‌چيزي از لباسش بر زمين ريخت. پدرم از من خواست آن را جمع كنم. من هم آن را توي اين شيشه ريختم و به يادگار نگه داشتم. (نک: همان، ص 84)

 

بشارت رسول خدا(ص)

انس بن مالك نقل مي‌كرد: در مسجد بوديم. رسول خدا(ص) به علي(ع) فرمود: اين جبرئيل است كه خبر مي‌دهد خداوند فاطمه را به تو تزويج كرده و بر اين پيمان 40 هزار فرشته را به گواهي گرفته است و به درخت طوبي‌ امر فرموده تا بر آنان درّ و ياقوت و جواهرها و زيورها فرو بارد. حورالعين در جمع كردن آن تحفه‌ها بر هم پيشي مي‌جستند و از آن افشانده‌ها تا روز قيامت به هم هديه مي‌دهند. (محمود جويباری، خصايص الفاطميه، ويژگي‌های حضرت زهرا(س)، ص 42)

 

  منبع: مجله اشارات شماره 138

 

مديريت    
علوی     

تصمیم گیری و مدیریت علوی

  
 

تصمیم ‌گیری ، فراگردی است كه طی آن ، شیوه عمل خاصی برای حل مسأله یا مشكل ویژه‌ای ، برگزیده می‌شود[1].

 ( استونر ، 1982)

امروزه بخش مهمی از وقت و كار مدیران صرف حل مشكل و تصمیم گیری می‌شود به طوریكه می‌توان گفت وظایف اساسی برنامه‌ریزی ، سازماندهی ، رهبری و كنترل نیز مستلزم تصمیم‌گیری است . بر اثر تصمیم ، خط مشیها ، جریان امور و اقدامات آتی مشخص شده ، دستورات لازم صادر می‌گردند بنابراین تصمیم ‌گیری چهارچوبی برای عملكرد كاركنان سازمان فراهم می‌سازد و از این رو ، نقش بسیار مهمی در مدیریت ایفا می‌كند . این اهمیت تا بدانجاست كه سایمون ، تصمیم‌گیری را مترادف مدیریت می‌داند و معتقد است كه فعالیت و رفتار سازمانی ، شبكه پیچیده‌ای از فراگردهای تصمیم‌گیری است [2].

همچنین یكی دیگر از صاحب نظران مدیریت به نام گریفیث ، تصمیم‌گیری را قلب سازمان و مدیریت تلقی می‌كند و معتقد است كه تمام كاركردهای مدیریت و ابعاد سازمان را می‌توان بر حسب فراگرد تصمیم‌گیری توضیح داد.او معتقد است تخصیص منابع، شبكه ارتباطی ، روابط رسمی و غیر رسمی و تحقق اهداف سازمان به وسیله مكانیسمهای تصمیم‌ گیری كنترل می‌شوند، از این رو ، تصمیم ‌گیری به منزله كلید فهم پیچیدگی های سازمان و عملكردهای مدیریت است[3].

در مدیریت اسلامی نیز توجه بسیاری به امر تصمیم‌ گیری شده است تا آنجا كه امام علی (ع) تصمیم فرد را برابر با میزان عقل و اندیشه او می‌داند 4] ]  ودر جای دیگر ، تصمیمی را كه بر مبنای عقل و خرد اتخاذ شده باشد ، نجات بخش معرفی می‌نماید.[5]

در قرآن ، سه مرحله برای تصمیم‌ گیری بیان شده است : 1- مشورت  2- اتخاذ تصمیم  3- توكل بر خداوند[6].

مطالعه زندگی پیامبر اكرم (ص) و ائمه اطهار علیهم السلام ، نشان می‌دهد كه حتی با داشتن علم سرشار الهی و ارتباط با سرچشمه جوشان وحی ، هرگز در امور مهم بدون مشورت تصمیم‌ گیری نمی‌كردند . خود پیامبر (ص) به این مطلب تصریح فرموده‌اند كه : خدا و رسول او از مشورت بی‌نیازند اما خداوند آن را وسیله رحمت برای امت من قرار داد ، زیرا كسی كه به مشورت بنشیند ، به پیشرفت و سعادت می‌رسد و هر كس آن را ترك نماید ، گمراه و سرگردان می‌شود [7] .

امام علی (ع) در لزوم مشورت قبل از تصمیم‌ گیری می‌فرماید : كسی كه استبداد رأی داشته باشد ، هلاك می‌شود وهركس با مردان بزرگ مشورت كند ، در عقل و دانش آنها شریك شده است .[8]

از آنجا كه یكی از مهمترین مراحل فرایند تصمیم ‌گیری ، گردآوری اطلاعات جامع و موثق برای اخذ تصمیم می‌باشد ، مشورت و نظرخواهی از دیگران به خصوص صاحبنظران و افراد مجرب می‌تواند كمك بزرگی در گردآوری اطلاعات باشد و شخصی كه این گونه رفتار ننماید ، قطعاً دچار سرگردانی و پشیمانی خواهد شد . چنانچه امام علی (ع) می‌فرماید : مخالفت با نظر و مشورت دانشمندان با تجربه ، موجب سرگردانی و حیرت بوده و سبب پشیمانی خواهد شد [9].

در مدیریت اسلامی ، تصمیم‌‌گیری تنها با اتخاذ تصمیم پایان نمی‌پذیرد بلكه پس از اتخاذ تصمیم باید به خدا توكل كرد و از درگاه لایزال الهی مدد خواست و امور خویش را بدو واگذار نمود البته پرواضح است كه این واگذاری امور ( توكل ) پس از بررسی كامل اسباب و عوامل عرفی و عقلایی و تلاش فكری و عملی خود و دیگران (تصمیم‌ گیری) خواهد بود .  

گاهی در تصمیم‌گیری ممكن است فرد یا گروه تصمیم‌گیرنده به سبب مخاطرات ناشی از تصمیم ، ترس و وحشت داشته باشند و یا در نتیجه مردد باشند . توكل بر نیروی بیكران الهی ، ترس و وحشت و تردید را از بین می‌برد و دل انسان را آرام می‌سازد و این از ویژگیهایی منحصر به فرد تصمیم‌گیری در مدیریت اسلامی است .

به طور كلی علل و عواملی كه سبب ضعف در تصمیم ‌گیری می‌گردند عبارتند از : تردید و دودلی ، ترس و وحشت از نتایج تصمیمات ، تسویف (كار امروز را به فردا انداختن ) ، عدم اعتماد به نفس ، پیروی از وسواس و هوای نفس و احتیاط بیش از حد [10]كه تمامی موارد مذكور را می‌توان با توكل بر نیروی بی‌كران الهی برطرف نمود . بنابراین اگر خالق حكیم می‌فرماید :

هر گاه به تصمیم رسیدید به خداوند توكل كنید ، به این علت است كه از عوامل ضعف تصمیم‌گیری و نگرانیها و ناآرامی های ناشی از آن در امان باشیم و بتوانیم تصمیماتی قاطع و استوار بگیریم .

قاطعیت در تصمیم‌گیری ، یكی از خصوصیات لازم برای مدیران می‌باشد و مدیر با این خصوصیت ، با برداشتن مشكلات از سر راه ، كاروان سازمان را هر چه سریعتر به سر منزل مقصود می‌رساند.

البته نباید شلوغ كاریها ، بی‌گدار به آب زدنها ، استبدادها ، خشونتها و از موضع دیكتاتورها برخورد كردن را قاطعیت به حساب آورد .

اینها تفاسیر غلطی است كه از قاطعیت شده است و در مدیریت اسلامی جایگاهی ندارد .

می ‌توان گفت آن گاه كه مطالعات لازم برای انجام كاری صورت گیرد و پیشنهادها و نظرات دیگران جمع‌آوری شود و زمینه اجرای عمل از هر جهت فراهم شود ، تصمیم برخاسته از همه این تلاشهای آگاهانه را با جدیت و جرأت ، در چارچوب قانون اجرا كردن ، قاطعیت نام دارد .

 امام علی (ع) می‌فرماید : قاطعیت در تصمیم‌گیری ، نتیجه دوراندیشی است [11]

تحقیق و بررسی در سیره حكومتی امام علی (ع) به خوبی مشخص می‌سازد كه او حاكمی دلیر و مدیری قاطع بود و در اخذ تصمیم ذره‌ای هراس و تردید به دل راه نمی ‌داد و در انتخاب والیان و حاكمان ولایات و سرزمینهای اسلامی نیز ، چنین كسانی را برمی‌گزید لذا آن روز كه مالك اشتر را به عنوان فرمانروای سرزمین مصر انتخاب می‌نماید ، او را چنین معرفی می‌كند :

همانا مالك ، در برندگی و قاطعیت ، چون شمشیری از شمشیرهای خداوند است كه تیزی آن كند نمی‌ شود و به هر جا كه فرود آید ، ضربت آن بی اثر نیست [12]

----------------------------------------------------------------------------------- 

۱) مدیریت عمومی ص 23 .

۲) مقدمات مدیریت آموزشی ص 33 .

۳) همان منبع ص 34 .

۴) اصول و مبانی مدیریت اسلامی ص 55 .

۵) غرر الحكم و درر الكلم آمدی ص 55 .

۶) سوره آل عمران آیه 159 .

۷) تفسیر درّالمنشور ج 2 ص 90 .

۸) نهج البلاغه حكمت 161 .

۹) نهج البلاغه عبده ج 1 ص 93 .

۱۰) اصول و مبانی مدیریت اسلامی ص 89 .

۱۱) غرر الحكم و درر الكلم آمدی ص 121  .

۱۲)   نهج البلاغه نامه 38

 

منبع : مدیرستان

 

جمله      
 مديريتی
    

ساده کردن مسائل

Make it as simple as possible. But no simpler!

مسائل را تا حد امكان ساده كنيد. ولی نه بيشتر!

آلبرت انيشتين

 

حدیث      
مديريتی    

 

 

نياز مؤمن به سه چيز

 

 

 

 امام محمد تقی علیه السلام فرمودند:
 
أَلْمُؤْمِنُ يَحْتاجُ إِلى تَوْفيق مِنَ اللّهِ، وَ واعِظ مِنْ نَفْسِهِ، وَ قَبُول مِمَّنْ يَنْصَحُهُ .

 
مؤمن نياز دارد به توفيقى از جانب خدا، و به پندگويى از سوى خودش، و به پذيرش از كسى كه او را نصيحت كند.

 

طنز       
مديريتی    

قواعد کار از نظر یک مدیر !!!

1- بیماری

این بهانه به هیچ وجه قابل قبول نیست . گواهی بیماری شما در هیچ شرایطی پذیرفته نمی شود. اگر بتوانید به مطب دکتر بروید حتماً می توانید به سر کارتان هم بیایید.

2- عمل جراحی

از امروز باید عمل جراحی را متوقف کنید. نباید فکر کنید ، می توانید اعضای خود را حذف کنید. ما شما را همانطوری که هستید و بر اساس دارا بودن تمامی اعضاء و جوارح استخدام کرده ایم و اگر هر یک از اعضای شما حذف شود باید به ما حق بدهید که در قرارداد خود با شما تجدید نظر کرده و مبلغ مورد توافق را کاهش دهیم.

3- شرکت در مجالس ترحیم

باید ترتیبی دهید بستگانتان فقط در انتهای روز که شما از کار خلاص می شوید و یا در مواقع تعطیلی ، فوت کنند تا مشکلی برای شرکت در تشییع جنازه آنها پیش نیاید.

4- مردن

این امر به عنوان یک عذر قابل پذیرش است ، اما باید حداقل دو هفته قبل این موضوع را اطلاع دهید ، چرا که ما احساس می کنیم شما وظیفه دارید قبل از مرگ کسی را برای انجام اموری که بر عهده داشته اید ، آموزش دهید.

5- دستشویی

نباید وقت زیادی را در دستشویی باشید.از فردا باید به ترتیب حروف الفبای اسامی به دستشویی بروید.اگر در وقت مخصوص خود نرفتید،باید رفتن را تا روزدیگر که نوبت به شما می رسد،به تاخیر بیاندازید.

6- حجم کار

مهم نیست که چقدر کار انجام  می دهید ، به هر حال به اندازه کافی کار نمی کنید . اگر قبول ندارید از سرپرستتان سوال کنید.

7- کیفیت کار

حداقل کیفیت قابل قبول ، بی عیب و نقص بودن کارها است.

8- حق

همیشه حق با رئیس است ، حتی در زمانی که حضور ندارد.

9- اشتباه

هنگامی که رئیس اشتباه می کند به قانون 8 مراجعه کنید.

 

حکايت     
مديريتی    

ليوان را زمين بگذار!

 استادى در شروع کلاس درس، ليوانى پر از آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببينند. بعد از شاگردان پرسيد: به نظر شما وزن اين ليوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند ٥٠ گرم، ١٠٠ گرم، ١٥٠ گرم.
استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمی‌دانم دقيقاً وزنش چقدر است. اما سوال من اين است: اگر من اين ليوان آب را چند دقيقه همين طور نگه دارم، چه اتفاقى خواهد افتاد.
شاگردان گفتند: هيچ اتفاقى نمی‌افتد.
استاد پرسيد: خوب، اگر يک ساعت همين طور نگه دارم، چه اتفاقى می‌افتد؟
يکى از شاگردان گفت: دستتان کم‌ کم درد مي‌گيرد.
حق با توست. حالا اگر يک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد ديگرى با جسارت گفت: دستتان بی ‌حس می ‌شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار می‌گيرند و فلج می‌شوند. و مطمئناً کارتان به بيمارستان خواهد کشيد و همه شاگردان خنديدند.
استاد گفت: خيلى خوب است. ولى آيا در اين مدت وزن ليوان تغيير کرده است؟
شاگردان جواب دادند: نه
پس چه چيز باعث درد و فشار روى عضلات می‌شود؟ من چه بايد بکنم؟
شاگردان گيج شدند: يکى از آنها گفت: ليوان را زمين بگذاريد.
استاد گفت: دقيقاً. مشکلات زندگى هم مثل همين است.
اگر آنها را چند دقيقه در ذهن‌تان نگه داريد، اشکالى ندارد. اگر مدت طولانی‌ترى به آنها فکر کنيد، به درد خواهند آمد.
اگر بيشتر از آن نگه‌شان داريد، فلج‌تان می‌کنند و ديگر قادر به انجام کارى نخواهيد بود.
فکر کردن به مشکلات زندگى مهم است. اما مهم‌تر آن است که در پايان هر روز و پيش از خواب، آنها را زمين بگذاريد.
به اين ترتيب تحت فشار قرار نمی‌گيريد، هر روز صبح سرحال و قوى بيدار می‌شويد و قادر خواهيد بود از عهده هر مسئله و چالشى که برايتان پيش می‌آيد، برآييد!
دوست من، يادت باشد که ليوان آب را همين امروز زمين بگذار. زندگى همين است!

 

تکنيکهای     
موفقيت     

چگونه با مدیرتان کنار بیایید؟

 

احتمالاً برای همه‌ شما پیش اومده که به خاطر رفتاری که مدیر یا سوپروایزرتون سر کار باهاتون داشته یا داره، عصبانی بشین و حتی به مرز جنون برسید. یعنی اصولاً خیلی کم پیدا میشه مدیری (کارفرما )که تمام انتظارات من و شما رو به عنوان کارمند (یا کارگر) رو برآورده کنه و شما رو هرروز شاد و راضی به خونه بفرسته. خوب بعضی‌هاشون در طول دوره کاری شما کمترین استرس رو بهتون وارد میکنند و بعضی‌ها هم یک آب خوش نمی‌گذارند از گلوی آدم پایین بره. نمونه‌ی دوم این دسته آدما رو من سر کارم میبینم و دیروز هم یک ماجرای دیگه باهاش داشتم. البته همیشه یک راه فرار از دست این جور افراد وجود داره که اون‌هم پناه بردن از دست شیطان رجیم و دادن استعفاست! اما خوب این، بدترین راه محسوب میشه. بنابراین باید بتونین با مدیر یا سوپروایزرتون کنار بیاین یا به قول خارجی‌ها، باهاشون Get Along کنید! در واقع اختلاف سلیقه بین شما و مدیرتون همیشه وجود داره و مهم اینه که بشه از این اختلاف به نفع خودتون بهره ببرید. داشتن یک رابطه خوب با مدیر میتونه مهمترین عامل کاهش استرسهای کاری محسوب بشه.

از اونجایی که نمیشه رفتار ذاتی یک آدم رو تغییر داد، یک سری کارها هستند که میتونید انجام بدین تا کیفیت رفتار مدیرتون رو به اونچیزی که خودتون تو ذهنتون دارید متمایل کنید.

احترامتون رو به مدیرتون نشون بدید. حتی اگر رفتار مدیر، مطابق با الگوهای رفتاری شما نیست، او همچنان باید مورد احترام شما باشه. هرچی باشه مسئولیت شما و سایر همکارانتون با مدیرتونه. سعی کنید تا کاری که میکنید رو از دیدگاه مدیرتون ببینید، اونوقت شاید مسئولیتی که بر دوش اونه رو بهتر درک کنید.

از مدیرتون نترسید. بعضی از مدیران میتونند آدم رو از اعتماد به نفس، خالی کنند. اما یادتون باشه، اونا به شما نیاز دارند. این، کار شماست که عامل موفقیت مدیر شما محسوب خواهد شد.

تمام تلاش خودتون رو انجام بدید. جلب کردن اعتماد مدیر فقط از راه افزایش تلاش‌تون تو کار امکان‌پذیره.

صادق باشید. مدیر، نیازمنده اینه که شما اطلاعاتتون رو به درستی در اختیارش بگذارید. البته صداقت شما باید همراه با سیاست باشه. تن صدا و نوع محاوره‌تون با مدیر باید کنترل‌شده و همراه با احترام متقابل باشه.

سعی نکنید مشکلات رو مخفی کنید. اگر مشکلی بوجود اومد و نتونستید برطرفش کنید، به مدیرتون انتقالش بدین. این خیلی بهتره تا اینکه کس دیگه‌ای، وجود مشکل تو کار شما رو به مدیر انتقال بده.

مسائل مهم رو سریع منتقل کنید. اگه کار فوری براتون پیش اومده که نمی‌تونید سر کار حاضر بشید، هرچه سریعتر به مدیرتون خبر بدین تا اگر امکانش هست براتون یک جایگزین پیدا کنه.

حد و مرز خودتون رو بشناسید. هر رابطه دیگه‌ای بین شما و رئیس‌تون وجود داره، فراموش نکنید که هنوز رئیس‌ شماست. بنابراین تصمیمات کاری رو با مسائل غیرکاری قاطی نکنید.

مثبت فکر کنید. وقتی مشکلات رو به افزایش میرن، یه طرز فکر مثبت میتونه خیلی برای اطرافیانتون ارزشمند باشه. این قضیه شامل مدیرتون هم میشه. برای برطرف کردن مشکلات، پیشنهاد بدین و اگه کسی اونها رو قابل اجرا ندونست به دل نگیرید.

عصبانیتتون رو کنترل کنید. از کوره در رفتن جلوی مدیرتون، نه تنها کمکی به وضعیت شما نمیکنه بلکه عملاً نشون میده که شما نمیتونید خودتون رو کنترل کنید. این به این معنی نیست که تو موقعیت‌های فشار، همینطور بنشینید و خون خودتون رو بخورید! تلاش کنید تا راهی مناسب برای انتقال این خشم پیدا کنید.

نقاط قوت خودتون رو تقویت کنید. سعی کنید موقعیت‌هایی پیدا کنید که از نقاط قوتتون بهره ببرید. 

 ضعف‌هاتون رو بشناسید. شما قرار نیست تو تمام زمینه‌ها نفر اول باشید. از مدیرتون بخواهید که برای کاهش ضعف‌ها بهتون پیشنهاداتی بکنه. دوره‌های تمرینی و کلاس‌های آموزشی می‌تونند در این راه موثر باشند.

منبع: MayoClinic

 

نکات       
مديريتی    

 160 نکته مدیریتی

101- مطمئن شويد ابراز رضايت شغلي افراد به سبب ترس از توبيخ مسئولين و سرپرستان نيست.
 102-
به واسطه مدير بودن خود، از ديگران توقع بيجا نداشته باشيد.
103-
در اولين فرصت در خاتمه دادن به مشاجرات و كدورت هايي كه بين كارمندان پيش مي‌آيد، حكميت كنيد و برقرار كننده صلح  و آشتي باشيد.
 104- در مصاحبه‌ استخدامي افراد به سوابق كاري آنان توجه و به خاطر داشته باشيد كارمند موفق كارنامه‌اي پربار به همراه دارد.
 105-
از انحصاري كردن خدمات رفاهي سازمان پرهيز كنيد و اجازه دهيد همه سطوح از اين خدمات بهره‌مند شوند.
 106-
زمان دقيق پياده‌سازي تصميمات اخذ شده را پيدا كنيد، چون ممكن است اجراي يك نقشه خوب، در زمان نامناسب با

 شكست روبه‌ رو شود.
 107-
براي حفظ اطلاعات سازماني، از بهترين و پيشرفته‌ترين سيستم حفاظتي استفاده كنيد.
 108-
زبده‌ترين كادر بازاريابي را گردآوري كنيد و حتي زماني كه سوددهي سازمان در وضع مناسبي قرار دارد، از آنان

 بخواهيد ريتم فعاليت‌هاي خود را كند نكرده و همچنان به صورت جدي ادامه دهند.
 109-
به منظور جلوگيري از تك‌روي و رقابت‌هاي ناسالم، روحيه انجام كار گروهي در سازمان را تقويت كنيد.
 110- از عنوان كردن فرامين غيرقابل اجرا و غيرمنطقي احتراز جوييد، زيرا جز خدشه‌دار كردن شخصيت حرفه‌اي شما پيامدي ندارد.
 111-
عملكرد افراد را در زمان اضافه‌كاري كنترل كنيد تا بدينوسيله از سوء استفاده افراد ناشايست كه به عنوان اضافه‌كاری در

 سازمان به انجام كارهای شخصي يا اتلاف وقت مي‌پردازند، جلوگيری شود.
 112-
از نگارش واژه‌ای كه از صحت املاي آن اطمينان نداريد، پرهيز كنيد و براي حصول اطمينان از نگارش صحيح لغاتي كه

 فراموش كرده‌ايد، هميشه يك فرهنگ لغت در دسترس داشته باشيد.
 113-
وقتي در مورد موضوعي محرمانه صحبت مي‌كنيد، مراقب استراق سمع ديگران باشيد.
 114-
اموال مهم سازمان را بيمه كنيد.
 115-
در سلام كردن و ايجاد ارتباط دوستانه پيشقدم باشيد.
 116-
مراقب سلامتي خود باشيد و هرگز از ياد مبريد عقل سالم در بدن سالم است.
 117-
مطمئن شويد كادر مالي شما به موقع در پرداخت صورت حساب‌ها اقدام مي‌كنند و پرداختها بنا به دلايل غيرموجه، به

 تعويق نمي‌افتد. چون تأخير در پرداخت‌ها به اعتبار مالي شما لطمه جبران‌ناپذيري وارد مي‌كند.
 118-
عيب‌جو و بهانه‌گير نباشيد و اجازه ندهيد اين دو خصلت در شما به عادت مبدل شود.
 119- هرگز از خاطر نبريد انسان، اشرف مخلوقات است و با درايت و پشتكار مي‌تواند براي هر مشكلي، راه حل مناسبي پيدا كند.
 120-
برخي از بازنشستگان پس از بازنشستگي تمايل به ادامه كار دارند، اگر مي‌خواهيد اين افراد را به كار بگيريد توجه داشته

 باشيد توانايي و انرژي و يا انگيزه‌ كافي جهت نيل به اهداف سازماني در اين افراد وجود داشته باشد و درخواست كار آنها صرفاً

 به دليل رفع نياز مالي نباشد.

ادامه دارد ...

 

مقاله      
مديريتی    

مديريت تكنولوژيک

چاندرون جولی

 

 

 

 اين مقاله به دنبال آن است كه نشان دهد مديريت تحقيق و توسعه (R&D) مديريت فناوری(MANAGEMENT OF TECHNOLOGY) و مديريت تكنولوژيكي (TECHNOLOGICAL (MANAGEMENT) با يكديگر تفاوتهايي دارند. به همين منظور ابتدا جريان اصلي به وجودآمدن مديريت فناوری مورد بررسي قرار مي گيرد و سپس از لحاظ فلسفه وجودی ذينفعان و حوزه عملكرد تفاوتهای بين مديريت تحقيق و توسعه مديريت فناوری و مديريت تكنولوژيكي تشريح مي شود.
مديريت فناوري در اواسط دهه 1980 توسعه يافت. بعد از طرح پيشنهادي شورای تحقيق ملي آمريكا (NRC) مديريت فناوري را مي توان به صورت فصل مشترك علوم مديريتي و فني (كه قبلاً فاقد ارتباط با يكديگر بودند) مشاهده كرد. در اين دوره اعتقاد بر اين بود كه شيوه هاي مديريت فعلي وارد مقوله مديريت دارائي های فناوری شود. شورای ويژه مديريت فناوری. مديريت فناوري را به صورت علمي كه علوم مهندسي پايه و رشته هاي مديريتي را براي برنامه ريزی توسعه و به كارگيري توانائيهاي تكنولوژيكي جهت شكل دهي و به نتيجه رساندن اهداف يك سازمان به يكديگر متصل مي كند تعريف كرد.
 
بايراكترا (BAYRAKATRA) در دومين كنفرانس مديريت فناوري در سال 1990 تعريف گسترده زير را از مديريت فناوري ارائه كرد: مديريت فناوری ديدگاه سيستماتيک و عقلايي پاسخگويي به فرصتها و نوآوری های تكنولوژيكي و نتايج مرتبط با آنهاست. او براي تبيين اينكه چرا مديريت فناوري به كانون توجهات جهاني (نظير كنفرانسها كارگاه های علمي سمپوزيوم ها دوره هاي آموزشي خاص و...) تبديل شده است. به سـرعت بي سابقه نوآوری های تكنولوژيكي افزايش ميزان منابع انساني و مالي اختصاص داده شده به تحقيق و توسعه اشاره مي كند. تعريف او حيطه عمل مديريت فناوری را به تصميم گيری در خصوص مشكلات تكنولوژيكي مرتبط با خلق و بهره برداری از دارائيها و توانمندی های تكنولوژيكي در تمامي سطوح سازمان> كاهش داد. اين تعريف در برگيرنده موارد زير است:
 
خلق تكنوفناوری های جديد و كاربرد موثر و كارآمد فناوری های موجود؛
 
پاسخگويي و مواجهه با تاثيرات و تغييرات فناوری بر اشخاص سازمانها جامعه و طبيعت؛
 
توسعه روشها و تكنيك هايي جهت رسيدگي به مشكلات تكنولوژيكي.
 
بعدها وي مديريت فناوري را كليه فعاليت های مديريتي مرتبط با تدارك فناوری شامل تحقيق و توسعه تطبيق و اصلاح فناوريهاي يك شركت و بهره برداري از اين فناوريها براي توليد كالا و خدمات تعريف كرد. او از واژه های مديريت فناوری و مديريت تغييرات تكنولوژيكي به عنوان اصطلاحات مشابه استفاده مي كند.
 
 
به سوی ديدگاهی فراگير
 
براي تعريف آنچه كه آن را ديدگاه فراگير مي ناميم بايد تمايز واضحي بين سه حوزه يا زير رشته مديريت تحقيق و توسعه مديريت فناوري و مديريت تكنولوژيكي قائل شد. درواقع اين رشته ها مكمل يكديگر هستند و ارتباط نزديكي با هم دارند.
 
 
تكامل تدريجی
 
حركت از مديريت تحقيق و توسعه به سوي مديريت فناوري مي تواند با تغييراتي كه در زير بيان مي شود مرتبط باشد:
 
 
1 - تغيير در درك منابع و فرصت های تكنولوژيكي: در دهه 60 تا 70 ميلادي تحقيق و توسعه داخلي منبع اصلي مديريت نوآوری در نظر گرفته مي شد. از اواسط دهه 1980 باتوجه به هزاران مقاله و كتابي كه در ارتباط با اقتصاد نوآوري و تغييرات تكنولوژيكي نوشته شد بسياري از منابع براي نوآوري نظير حالتهاي مختلف پيمانها و سرمايه گذاري مشترك در تحقيق و توسعه كنسرسيوم ها رد و بدل كردن حق امتيازها انجام تحقيق و توسعه فرعي و اكتساب فناوري شناسايي شد و در ادبيات مديريتي مفهوم پورتفوليوی فناوری (TECHNOLOGY PORTFOLIO) به وجود آمد.
 
 
2 - تغيير از وضعيت عملياتي به سمت وضعيت استراتژيك: در دوره مديريت تحقيق و توسعه، مديران عالي انتخابهاي فني را به بخشهاي تحقيق و توسعه تفويض كردند و وظيفه مديران عالي تنها تعيين هدف فعاليتهاي تحقيق و توسعه به عنوان درصدي از سرمايه در گردش بود و مسئوليت مديران تحقيق و توسعه حداكثر ساختن تخصيص اين منابع بود. اما زماني مديريت فناوري مفهوم استراتژيكي پيدا كرد كه اهميت فزاينده اتخاذ تصميمهاي فني از سوي مديريت عالي سازمان درك شد.
 
ادامه حركت به سمت مديريت تكنولوژيكـي به دلايل زير صورت گرفت:
 -
اين نكته كه فناوري تنها به مهندسان و محققان درگير در امر خلق و توسعه آن محدود نمي شود و كليدي است كه بر هر فعاليتي در سازمان تاثير مي گذارد.
 -
درك اين نكته كه كارايي مديريت و بخصوص موفقيت تجاري سازمان در ارتباط مستقيم با از بين بردن موانع برقراري ارتباط بين رشته ها و عملكردهاي مديريتي است.
 
اين روند در نهايت منتهي به ديدگاهي فراگير و يكپارچه به نام مديريت تكنولوژيكي گرديد. چنين ديدگاه فراگيري از مديريت تكنولوژيكي ديدگاه خاصي است كه توجه همزمان به فناوري و ديگر موارد مديريتي را پيشنهاد مي كند.
 
ارتباط بين مديريت تحقيق و توسعه مديريت فناوری و مديريت تكنولوژيكي
 
 
تفاوت های سه نوع مديريت
 
در شكل مورد نظر مديريت تحقيق و توسعه مديريت فناوري و مديريت تكنولوژيكي فلسفه هاي وجودي ذينفعان و حوزه هاي عملكرد متفاوتي با يكديگر دارند كه در ذيل به تشريح آن پرداخته مي شود:
 
فلسفه وجودي: اينك ديگر مشخص شده است كه فعاليتها برنامه ها و پروژه هاي تحقيق و توسعه بايد به طور مناسب مديريت شوند زيرا نمي توان روي شانس يا فرصت به عنوان منبعي براي نوآوري حساب كرد. از آنجا كهR&D به عاملي حياتي براي خلق فناوريهاي جديد تبديل شده است به يك مديريت ساختار يافته با رويه هاي عملياتي و روشهاي مشخص براي حداكثر ساختن بودجه تحقيق و توسعه مورد نياز است. تخصيص منابع مالي انساني و سازماني به بخش تحقيق و توسعه يك مسئله مديريتي بسيار مهم قلمداد مي شود. با چنين ديدگاهي لازم نيست كه ارتباط بين مديريت تحقيق و توسعه و استراتژي شركت الزاماً آشكار باشد.
 
از زماني كه اين واقعيت كه فناوري به عنوان بخشي از پورتفوليوي فناوري شركت كه بايستي به وسيله فعاليتهاي گوناگون بين واحدهای تجاري - لااقل واحدهاي تحقيق و توسعه سيستم هاي توليدي و اطلاعاتي - مديريت شود از سوي شركتها پذيرفته شد و از هنگامي كه مهندسان و مديران دريافتند كه بايد با يكديگر كار كنند مديريت فناوري متولد شد. همين امر بعدها موجب استحكام بخشيدن پايه تكنولوژيكي شركتها گرديد. هدف از مديريت فناوري حداكثر ساختن نرخ بازگشت سرمايـــه گذاريهاي صورت گرفته روی سبد فناوری شركت در تمامي سطوح سازمان و كليه مراحل فرايند نوآوري تكنولوژيكي از خلق تا كاربرد آن است.
 
فلسفه وجودي مديريت تكنولوژيكي استفاده از فناوري براي بالابردن اثربخشي تمامي فعاليتهای درون سازمان است. در اين ديدگاه فناوری به عنوان متغيري تاثيرگذار و منبع اصلي انجام همه وظايف مديريتي در نظر گرفته مي شود. به عبارت ديگر در اين ديدگاه فرض مي شود كه براي انجام هر وظيفه مديريتي بايد فناوری را هم به عنوان منبع ورودی جهت داشتن ديدگاهي استراتژيك و هم منبعي جهت شكل دهي روشها و رويه هاي عملياتي در نظر گرفت.
 
 
ذينفعان:
 
مديريت تحقيق و توسعه مديريت فناوري و مديريت تكنولوژيكي همچنين از لحاظ نــــــوع شركت افراد درگير در تصميم گيريها و نحوه انجام فعاليتهاي روزانه اين افراد نيز با هم تفاوت دارند.
 
كاركنان و مديران تحقيق و توسعه اساساً فعال در امر مديريت تحقيق و توسعه هستند، اما اغلب كارها بايد توسط افراد محقق، بخصوص حداكثر بهره برداري از بودجه تحقيق و توسعه كه قبلاً توضيح داده شد، انجام پذيرد.
 
تمامي شركت های با سطح فناوری متوسط يا بالا خودشان فعاليت های تحقيقـاتي خود را هدف گذاری مي كنند در حالي كه شركتهای فاقد واحد تحقيق و توسعه توجهي به مديريت تحقيق و توسعه نشان نمي دهند.
 
مديريت پورتفوليوی استراتژی هاي فناوري يك شركت به وضوح نيازمند داشتن يك ديدگاه خاص براي تصميم گيري است زيرا مسئوليت انجام فعاليت های متفاوتي را با شركاي داخلي و خارجي تجاري برعهده دارد. مديريت فناوري در برگيرنده مديريت بر مهندسان تكنسين ها، محققان واحدهاي تحقيق و توسعه و فعاليت های توليد است و بيشتر مرتبط با شركتهاي با فناوری سطح بالا و متوسط است.
 
براساس تعريفي كه از مديريت تكنولوژيكي ارائه شد،  مديريت تكنولوژيكي مرتبط با هرنوع استفاده به كارگيری يا خلق فناوری در درون سازمان است و مديران عالي در كليه سطوح كه در واقع تصميم گيران اصلي در هر سازماني هستند را در برمي گيرد. مديريت تكنولوژيكي حتي در سازمانهاي بدون واحد تحقيق و توسعه نيز بايد مورد توجه قرار گيرد.
 
حوزه عملكرد: و سرانجام مديريت تحقيق و توسعه مديريت فناوری و مديريت تكنولوژيكي مبناي تجزيه و تحليل ديدگاه و موارد مديريتي يكساني نيز ندارند.
 
حوزه عمل مديريت تحقيق و توسعه نسبتاً محدود است. سنجش ميزان برنامه ها و پروژه هاي تحقيق و توسعه مبناي تجزيه و تحليل مديريت تحقيق و توسعه است. موارد اصلي حوزه عملكرد مديريت تحقيق و توسعه شامل تعريف ارزيابي و طبقه بندی پروژه هاي تحقيـق و توسعه و سازماندهي بررسـي و پيش بيني آن است.
 
مديريت فناوري به پورتفوليوی فناوريهاي يك سازمان رسيدگي مي كند تا تمامي دارائيها و توانمنديهاي فناوري در داخل سازمان انتشار يابد. بنابراين حوزه عملكرد مديريت تكنولوژيكي فراتر از مديريت تحقيق و توسعه بوده و به موارد بيشتری نظير پيش بيني فناوري بررسي خلق و توسعه خريـداری بهره برداری انتشار تجاري سازی انتقال به كارگيري و از رده خارج كردن فناوريهاي يك سازمان مي پردازد. مديريت تكنولوژيكي در ارتباط با كليه فعاليتهاي مديريتي نظير فعاليت های مالي بازاريابي منابع انساني و توليد قرار دارد و در واقع در اين ديدگاه فناوری منبع ورودي به كليه فرايندهای مديريتي سازمان است.
 
 
گونه شناسی مديريت تكنولوژيكی
 
به منظور نوع شناسي مديريت تكنولوژيكي ابتدا ساختار سنتي رشته هاي مديريت را بررسي و سپس از اين چارچوب براي مواردی كه توسط مديريت تكنولوژيكي پوشش داده مي شوند استفاده مي گردد.
 
رشته های مديريتي اصلي و سنتي معمولاً در هفت دسته حسابداري و كنترل مديريت مالي مديريت عمليات و توليد بازاريابي مديريت منابع انسانـي رفتار سازماني و سيستـم هــاي اطلاعات مديريت طبقه بندي مي شوند. اين موارد در حوزه هايي گسترش يافته است. مثال هايي در اين مورد شامل سيستم ها استراتژی ها مديريت عمومي و كارآفريني است. مديريت نوآوری نيز در اين تقسيم بندی جای مي گيرد.
 
 
موارد كليدی
 
ديدگاه جامع به مديريت تكنولوژيكي مستلزم رويكرد خاصي به فناوري و ديگر موضوعهاي مديريتي است. عمده ترين كاربردهاي مديريت تكنولوژيكي مي تواند در حوزه هاي امور مالي و حسابداري توليد منابـع انساني چگونگي ساختار سازماني و سيستم هاي اطلاعاتي و بالاخره بخش بازاريابي و توزيع باشد. اين يعني همان نگرش جامع و حوزه جامع كاربردي مديريت تكنولوژيكي. البته هدف اين مقاله اين نيست كه ليست كاملي از موارد كليدي را ارائه دهد بلكه تنها مي خواهد اين ديد را با چند مثال توصيف كند.
 
 
حسابداری و مميزی
 
در هنگام توليد يا به كارگيري فناوريهاي سطح بالا واحد تجاري سعي مي كند تا برخي از مزاياي رقابتي را از طريق دارائيها و دانش فني كليدي خود به دست آورد. مديريت تكنولوژيكي بايد به طور متدولوژيك به ارزيابي عملي و گزارش دهي موضوعها بپردازد. در رابطه با فنون و روشهاي حسابداري TQM ممكن است در تعاريف اصول حسابداري كه بايد براي مواردي نظير سرمايـــه هاي فكري دارائيها و منابع غيرمادي و دانش فني اندازه گيري ارزش داخلي و خارجي اين موارد جمع آوري و تحليل داده هاي مرتبط خصوصاً در زمينه صنايع با فناوري برتر به كار رود دخالت داشته باشد.
 
 
امور مالی
 
مديريت تكنولوژيكي بايد مواد مرتبط با انتخابهاي مالي ارزش گذاري مالي تامين منابع مالي توزيع منافع حاصل از سهام و نظير آن را در نظر بگيرد. دو حوزه اصلي براي انجام تحقيقات در زمينه بررسي نتيجه تاثير مطالعات برروي ارزش سهام شركت (آيا افشا و انتشار اطلاعات مرتبط با فناوري تاثيري روي ارزش بازار يك شركت به صورت مثبت يا منفي دارد) و سياستهاي مالي (سياستهاي مالي شركتهاي با سطح فناوريهاي بالا بايد با شركتهاي داراي سطح پاييني از فناوري متفاوت باشد) وجود دارد.
 
 
منابع انسانی و ساختار سازمانی
 
موارد كليدی كه در بخش مهارتهای فردی و آموزشي بايد به آن توجه كرد عبارت از چگونگي استخدام توسعه افزايش توانائيهای ذهني افراد در يك محيط متغير پيش بيني توانائيهاي جديد مورد نياز برای فناوری های جديد و هزينه هاي آموزشي بلندمدت و در مورد عملكردهای فردي سوالهاي مهم در اين زمينه پيرامون مسائلي چون افزايش كارايي گروهي افزايش انگيزه افراد چگونگي استقرار افراد در يك سازمان با سطح فناوري بالا و انعطاف پذيري شغلي است و در خصوص رفتار گروهي حوزه هاي مهم آن مدل سازي درك و تصور افراد از مديريت فناوري داخلي فرهنگ سازماني و فناوري است.
 
تاثيرات ديگر فناوري بر روي سازمان كه شناخته شده است و در هرجايي به عنوان يك عامل نجات بخش از آن صحبت به ميان مي آيد عبارت از فناوری و خلاقيت طراحي و انتخاب اطلاعات و روش های انتشار آن راههاي دستيابي و استفاده از اطلاعات فناوري و يادگيري سازماني است.
 
مديريت عمليات توليد و مديريت سيستم هاي اطلاعاتي: در اين رابطه برخي از مواردي كه تحقيقات بيشتري در مورد آنها نياز است عبارتند از:
 
تاثير فناوري اطلاعات بر انعطاف پذيري سيستم هاي توليدي؛
 
تاثير فناوري اطلاعات بر توسعه توليد نظير نمونه سازي سريع يا استفاده از CAD/CAM
 
تاثير فناوري اطلاعات بر پشتيباني و تدارك توليد.
 
 
بازاريابی
 
معرفي ملاحظات تكنولوژيكي در رشته بازاريابي تغييري اساسي در شيوه تفكر در اين زمينه به وجود مي آورد. در حالي كه بازاريابي غالباً با مسئله كشش بازار مرتبط است فناوري بيشتر با فشار نوآوري تكنولوژيكي مرتبط است. اصولاً بازاريابي فرايندي روبه پايين (مثلاً در خصوص تقاضا) است و هدف از آن نيز داشتن درك بهتري نسبت به نيازهاي مشتري است. نقش نهايي بازاريابي كمك به ايجاد تمايز بين كالاهاي نهايي توليد شده و يافتن جايگاهي ويژه براي كالاها از طريق انجام تبليغات و فعاليتهاي ارتقاء محصول است. در مقابل فناوري بيشتر مرتبط با ميزان عرضه است تا ميزان تقاضا و معمولاً به عنوان ابزاري جهت افزايش عرضه به كار مي رود. با وجود اين ايجاد متغيرهاي تكنولوژيكي نه تنها از اهميت بازاريابي نمي كاهد بلكه در مواردی بر اهميت آن نيز مي افزايــد. حداقل چهار حوزه به وسيله بازاريابي پوشش داده مي شود:
 -
استفاده از فناوری به منظور كمك به فروش و توليد يا ارائه خدمات متفاوت؛
 -
بازاريابي براي فناوری های سطح بالا (در زمينه قيمت تبليغات خاص و توزيع)؛
 -
تاثير فناوري اطلاعات بر شيوه تحقيقات بازار؛
 -
تاثير فناوري اطلاعات بر شيوه توليد خدمات پس از فروش و نحوه توزيع.
 
 
نتيجه گيری
 
مديريت تكنولوژيكي نيازمند طيف وسيعي از توانائيها در محيطهاي عملياتي از تحقيق و توسعه گرفته تا بازاريابي امور مالي و هر فعاليت سنتي ديگر مديريتي است. مديريت تكنولوژيك نيازمند داشتـن ديدگاهي ميان رشته اي است و در نتيجه به پشتوانه اي از رشتـه هاي مختلف نياز دارد. در حالي كه رسالت رشته هاي سنتي مديريتي چگونگي تخصيص منابع است مديريت تكنولوژيكي مجبور به تخصيص منابع نيست و در واقع هدف آن بيشتر دستيابي و تسلط بر شكل گيري تاثيرات متغيرهاي تكنولوژيكي برروي كسب و كار است.
 
فناوری تنها به زمينه فعاليت های تكنولوژيكي در سازمان محدود نمي شود و مديريت تكنولوژيكي هدف جامع تری را نشانه مي رود و حتي با ذينفعاني كه تاكنون از آن استفاده نكرده اند و حتي از تنوع تكنولوژيكي بيمناك هستند (نظير حسابداران و خبرگان امور مالي) نيز سروكار دارد.
 
الزاماً نيازي نيست تا يك شركت داراي واحد تحقيـق و توسعـه باشد تا به مديريت جنبه هاي تكنولوژيكي بپردازد. بنابراين مديريت تكنولوژيكي نه تنها مختص شركتهاي با فناوري سطح بالا نيست بلكه به شركتهای داراي فناوري سطح پايين نيز مربوط مي شود.
 
در هنگام تطبيق چنين ديدگاه فراگيري به مديريت تكنولوژيكي مديران بايد به اندازه افراد خبره (فناوري در مديريت) آموزش ببينند تا توانايي شناسايي تجزيه و تحليل درك و ارزيابي همزمان مسايل مديريتي و تكنولوژيكي را داشته باشند. همچنين مديران بايد كاملاً قادر باشند كه در فرآيند تصميم گيري در زمينه تغييرات تكنولوژيكي در دو سطح استراتژيك و عملياتي يكپارچه و منسجم عمل كنند.

 

کلید      
هدایت     

 شکر و سپاس

کلام حق

... وَاشْکُرُواْ نِعْمَتَ اللّهِ إِن کُنتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ. (نحل: 114)

و نعمت خداوند را سپاس بگزارید، اگر تنها او را می‌پرستید.

 

لَئِن شَکَرْتُمْ لأَزِیدَنَّکُمْ وَلَئِن کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ. (ابراهیم: 7)

اگر سپاس‌گزار باشید، بر نعمت شما می‌افزاییم و اگر ناسپاسی کنید، بی‌گمان، عذاب من سخت است.

 

اختران عصمت و ولایت

حضرت رسول

کسی که کم را سپاس نگوید، بسیار را نیز شکر نمی‌گزارد و کسی که از مردم تشکر نمی‌کند، تشکر خداوند را نیز نمی‌گزارد. (پیام پیامبر، ص 555)

 

حضرت امیر

ناسپاسی و کفران نعمت مایه پیش آمدن مصایب و گرفتاری‌هاست. (الحکم الزاهره، ص 648)

 

امام صادق

برای تسکین خاطر و تخفیف اندوه خود، همواره به کسی نظر کن که نصیبش از نعمت‌های الهی کمتر از توست تا شکر نعمت‌های موجود را به جای آوری و برای افزایش نعمت خداوند شایسته باشی. (الحدیث، ج 2، ص 299)

در تورات آمده است: کسی که به تو نعمت داد، سپاسش گزار و به کسی که از تو سپاس‌گزاری کرد، نعمتش ده؛ زیرا با سپاس‌گزاری، نعمت‌ها نابود نشود و با ناسپاسی، پایدار نماند. سپاس‌گزاری مایه‌ افزایش نعمت و ایمنی از دگرگونی است. (اصول کافی، ج 3، ص 149)

 

امام جواد

نعمتی که سپاس‌گزاری نشود، مانند گناهی است که بخشوده نمی‌شود. (الحکم الزاهره، ص 646)

 

قند پارسی

هر نفسی که فرو می‌رود، ممدّ حیات است و چون بر می‌آید، مفرح ذات. پس در هر نفسی، دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی، شکری واجب.

از دست و زبان که بر آید                               کز عهده شکرش به ‌در آید

                           (دیباچه گلستان)

 

هر که بویش نیست، بی بینی بود                  بوی آن بوی است کان دینی بود

چونک جویی برد و شکر آن نکرد                     کفر نعمت آن دو بینیش خورد

شکر کن مر شاکران را بنده باش                   پیش ایشان مرده شو، پاینده باش

          (مثنوی معنوی)

 

نشانه‌ بندگی، شکر است، هرگز مردم دانا         به نسپاسی ز حد بندگی اندر نیاجارد

              (ناصر خسرو)

 

هم زبان از ثنای تو قاصر                                 هم خرد در سپاس تو حیران

             (ملامحسن فیض کاشانی)

 

فضل خدا را که تواند که شمار کرد         یا کیست آن‌که شکر یکی از هزار کرد؟

                    (سعدی)

 

سپاس و شکر ایزد چون گزاریم                             مگر جان را به شکر او سپاریم

          (نظامی گنجوی)

 

سپاس از جهان‌دار پیروزگر                                  کز اویست مردی و بخت و هنر

                                     (شاهنامه فردوسی)

حدیث دیگران

هرشل: یکی از راهای خوشبختی این است که شخص در برابر کوچک‌ترین نعمت‌ها شکرگزار باشد.

 

ضرب‌المثل

Who gives not thanks to men, gives not thanks to God.

کسی که از بندگان خدا سپاس‌گزاری نکند، از خدا سپاس‌گزاری نخواهد کرد. (من لم یشکر المخلوق، لم یشکر الخالق)

 

گر نکته ‌دان عشقی، بشنو تو این حکایت

هرگز از دور زمان ننالیدم و روی از گردش آسمان در هم نکشیدم، مگر وقتی که پایم برهنه بود و استطاعت پای‌پوشی نداشتم. به جامع‌ کوفه درآمدم دل‌تنگ. یکی را دیدم که پای نداشت. سپاس نعمت حق به‌ جای آوردم و بر بی‌کفشی خود صبر کردم.

 

مرغ بریان به چشم مردم سیر                        کمتر از برگ تره برخان است

وآن ‌که را دستگاه و شوکت نیست                    شلـغـم پـخـته، مـرغ بـریـان است

     (گلستان سعدی، ص 75)

 

مباحث     
 فرهنگی    

رسانه جدید، فرهنگ متاثر

تالیف و ترجمه: طوبی منصوری

 

 

در قرن بیستم، حوزه ارتباطات و تکنولوژی‌های وابسته به آن نیز مانند بسیاری از حوزه‌های دیگر دست‌خوش تغییر و تحولات گسترده ای شده است. در این قرن بشر شاهد پیدایش نظام‌هایی از ارتباطات بود که توزیع و انتقال سریع و گسترده‌ی پیام‌ها را از یک نقطه به نقطه دیگر امکان پذیر ساخت.

این نظام‌ها، ابتدا از طریق الکترونیکی کردن اطلاعات‌، یکدست شد و سپس با پیشرفت‌های روزافزون تکنولوژی‌ها از راه دیجیتالی کردن آنها توانست بر عواملی چون فضا، زمان و مکان غلبه کند.

در این راستا، جهان با ظهور رسانه‌های جدید ارتباطی مانند فکس، تلویزیون‌های ماهواره‌ای و اینترنت وارد " عصر دوم رسانه‌ها" شده است که کاملا با "عصر اول رسانه‌ها" متفاوت است.

عصر اول رسانه‌ها، با تکنولوژی‌های ارتباطی فیلم، رادیو و تلویزیون و ویدئو شناخته می‌شود و با توسعه‌ی جریان ارتباطی تلفن، همراه است.

وابستگی فرهنگی، سلطه‌ فرهنگی غرب در جهان سوم، سلطه‌ شرکت‌های بزرگ ارتباطی (اجتماعی ـ فرهنگی ) و تولید کنندگان فیلم‌های تلویزیونی و سینمایی آمریکا بر جهان سوم و غربی شدن، مهمترین پیامد‌های عصر اول رسانه‌ها از منظر نظریه پردازان مکتب وابستگی و منتقدان جدی عصر اول رسانه‌ها است.  عصر دوم رسانه‌ها که از دیدگاه نظریه پردازان با ظهور و شکل گیری نوع جدیدی از جامعه نیز همراه شده است، از طریق ادغام تکنولوژی‌های جدید ارتباطی ماهواره ای با رایانه، تلویزیون و تلفن ظاهر شده است. در عصر دوم رسانه‌ها ظاهراً با تضاد انحصاری میان تولید کنندگان و مصرف کنندگان، پیام‌ها از بین می‌رود و تولید نه تنها دیگر یک‌طرفه نخواهد بود، بلکه در انحصار گروهی خاص نیز قرار نخواهد گرفت.

به عبارت دقیقتر، هر رسانه‌ای خود حامل پیام و فرهنگ خاصی است. از این رو رسانه‌های الکترونیکی جدید، حامل پیام‌ها و فرهنگ خاصی هستند که با گسترش آنها، آن پیامدها و فرهنگ‌ها نیز انتشار می‌یابد. از میان این رسانه‌های جدید  می‌توان به نقش رایانه و اینترنت در این رابطه اشاره کرد.

 "کارل لیدلمایر" از دانشگاه "اینبروک" در مقاله خود در باب نسبت فلسفه تکنولوژی و فلسفه رسانه می‌نویسد:" معمولاً کامپیوتر خود به عنوان تهدیدی از خارج تلقی نمی‌شود. این شراکت جدید بین کامپیوتر و انسان مشکلات جدیدی را به وجود می‌آورد. همانطور که "مایکل هیم" می‌گوید، خطر تکنولوژی در عوض شدن انسان‌ها نهفته است که در آن اعمال و آرزوهای انسان به کلی دگرگون می‌شود. با استفاده از تکنولوژی کامپیوتر به ویژه ساختار برتر اینترنت و رسانه‌های گروهی یک تغییر رادیکال روزانه‌ی ذهنی و کاری برای ما اتفاق می‌افتد."           

از طرف دیگر با شرایط جدید، جامعه جدیدی در حال شکل گیری و ظهور است. جامعه جدیدی که با تعبیر جامعه اطلاعاتی نیز تعریف می‌شود.

بر خلاف دوران گذشته که اطلاعات تکنولوژیکی دراختیار متخصصان و صاحب‌نظران فن و صنایع قرار داشت و مشروعیت آن نیز به تایید و تصدیق آنها مرتبط بود، در جامعه‌ی جدید، اطلاعات تکنولوژیست‌ها و علمای اجتماعی و مردم معمولی نیز مرتبط با تکنولوژی اطلاعاتی قرار گرفته است و بخشی از زندگی روزمره آنان شده است؛ زیرا اطلاعات و اخبار در گروه نیازهای اساسی همه مردم قرار گرفته است و تولیدات آن استفاده همه جانبه دارد. در حالیکه در دوران گذشته استفاده از تکنولوژی مرتبط به اقشار خاصی بود و فراگیری زیادی نیز نداشت. از طرفی اطلاعات که به شکل کالا شده، به مدد تکنولوژی‌های جدید ارتباطی در دسترس هر کس که طالب آن است، قرار می‌گیرد.

دکتر "محمد عطاران" در رابطه با تحولات فرهنگ یادگیری در اثر تحولات فن‌آوری‌های دیجیتال به نقل از "اسکات لش" از کتاب " جامعه شناسی پست مدرنیسم" او می‌نویسد: "فن‌آوری‌های دیجیتالی به‌خصوص  فن‌آوری‌های رایانه‌ای به تدریج فرهنگ ما را تبدیل به فرهنگ بصری کرده است. اگر در گذشته انسان به کمک واژه‌ها و کلمات می‌اندیشید و احساس می‌کرد، در دنیای پسامدرن امروزی به کمک تصاویر و اشکال ارتباط برقرار می‌کند و می‌اندیشد. او می‌گوید: فرهنگ پسامدرن نظام فیگورال را به نظام گفتاری ترجیح می‌دهد و معنادار بودن از طریق شکل‌ها بیش از آنکه به کلمات مربوط باشد، معناداری بر وجه شمایل است. از این‌رو چشم اهمیت فوق العاده‌ای در دنیای پسامدرن پیدا کرده است و همه‌ی ما به‌خصوص نوجوانان با صور و اشکال، بهتر ارتباط برقرار می‌کنند. در گذشته رسانه‌هایی که برای تولید کلمات بود مانند مطبوعات و صنعت نشر، اهمیت داشتند اما اکنون به نظر می‌رسد دنیای خط به پایان رسیده و دنیای تصویر شروع شده است و در این میان هیچ ابزار دیگری به اندازه‌ی رایانه قدرت و قابلیت بصری ندارد، اما با ظهور عصر دوم رسانه‌ها و ظهور جامعه جدید، وسایل ارتباطی جدید در آن جامعه همگی در راستای جهانی شدن فرهنگ عمل می‌کنند. در جامعه‌ی جدید که به نظر "مارشال مک لوهان" در عصر ارتباطات به دهکده‌ای کوچک تبدیل شده بود، به صورت یک دهکده الکترونیک درآمده است؛ زیرا در این جهان جدید همه می‌توانند به رادیو و تلویزیون و رسانه‌های الکترونیک جدید و آخرین اطلاعات منتشر شده دسترسی داشته باشند. همانطوری‌که می‌دانیم یکی از رسانه‌های جدید اینترنت است که در حال ایجاد تغییراتی در ما است. در واقع استفاده کنندگان اینترنت دیگر آن مردم قبل از بروز این انقلاب کامپیوتری نیستند. این مسئله واضح است که تجربه، انسان را تغییر می‌دهد، اما خیلی از مفسرین فرهنگ پسامدرن، یعنی فرهنگ جوامع پیشرفته صنعتی که از تکنولوژی اطلاعات مثل اینترنت تاثیر پذیرفته‌اند، تغییراتی در افراد را که حتی باعث ایجاد یک شخصیت متفاوت در آنها شده است، کشف کرده‌اند.

البته برخی از این مفسرین زیاده روی می‌کنند و در نتیجه بیشتر تئوری‌های آنها وقتی به‌عنوان فلسفه فرهنگ ـ پسامدرن قبول می‌شوند که غیر از آنها تئوری دیگری موجود نباشد! درواقع" تئوری پست" مدرن باید از" فرهنگ پست  مدرن" جدا شود. از طرفی اینترنت، در حال تغییر ارتباط ما با طبیعت است و این نه تنها به دلیل تقویت تئوری‌های پست مدرنیسم با "ضخیم شدن" لایه  تصورات ما که ایجاد احساسات نسبت به دنیای خارج و واکنش  به آن را به‌وجود می‌آورد، شکل می‌گیرد بلکه با کاهش اهمیت مسایل طبیعی ناشی از تکنولوژی‌های به‌وجود آمده بعد از انقلاب صنعتی نیز این تغییرات بارزتر شده است .

"مارکو وتیز"  نیز مدعی است که رسانه‌های الکترونیکی حس ما را از واقعیت محل و مکان مختل می‌کنند؛ به طوری‌که "مکان‌ها بیش از پیش شبیه یکدیگر می‌شوند و اهمیت و یکی بودن مکان از بین می‌رود". میلیون‌ها و حتی‌ میلیاردها مردمی که هر روز به تماشای تلویزیون می‌نشینند، در مکانی قرار می‌گیرند که نه با دیوار و کوچه و محله‌ و خیابان ، بلکه با تجربه ای ناپایدار و " محو شونده " تعریف و تبیین می‌شود. باید این واقعیت را بپذیریم که رسانه‌های الکترونیک بدون تردید، احساس ما از مکان را نسبی می‌کنند. البته پیام‌های فرهنگی این تجربه نیز، به همین نسبت قابل مطالعه است. دایره‌ی مباحثات مربوط به رسانه‌ها و تکنولوژی ارتباطات طرح این پرسش قراردادی را که تاثیر اطلاعات وتکنولوژی‌های جدید بر هویت فرهنگی یا ملی چیست، نادرست می‌داند. برای اصلاح آن باید شرایط طرح این سوال را معکوس کرد؛ یعنی باید پرسش را با طرح مسئله خود " هویت" و پرسیدن اینکه، انواع مختلف ارتباطات چه اهمیتی از لحاظ شکل هویت دارند، آغاز کرد. در واقع تمرکز توجه تحلیل‌ها باید بر اسباب مباحثات و استدلالات، تکنولوژی‌ها و نهادهایی باشد که تولید کننده فرهنگند. از این چشم انداز، "ملت"  خود معلول این تکنولوژی‌های فرهنگی است نه مبدا و نقطه‌ی پیدایی آنها .

از طرف دیگر، رسانه‌های الکترونیکی جدید در اثر تغییراتی که در برداشت‌های بشر امروزی به وجود می‌آورند، "هویت ها" را نیز در وضعیت کاملاً تازه ای قرار می‌دهند که متفاوت و حتی مغایر با هویت‌های عصر اول رسانه‌ها با دوران مدرن است. در ایران نیز نفوذ سریع و گسترده‌ی  وسایل الکترونیکی جدید باعث شده است تا تغییر هویت نزد جوانان ایرانی خیلی زود به‌وجود بیاید. رسانه‌های الکترونیکی جدید از نظر هویتی وضعیت تازه‌ای ایجاد کرده‌اند که بسیاری از جوانان کاربر این وسایل در ایران هم اکنون مثل غربیان رفتار می‌کنند.

فرهنگی را که رسانه‌های جدید در صدد ترویج آن هستند خیلی سریع در تمام کشورها و از جمله در کشور ما رواج می‌یابد و فرهنگ ما را به چالش می‌کشد. اکنون که رسانه‌های جدید وارد شده‌اند و ریشه دوانیده‌اند، راه درست مواجهه با چنین ورود بی ‌وقفه‌ای شناخت آن و برخورد علمی و آگاهانه با جلوه های آشکار آن است.

 

 منابع:

- دکتر نعمت الله فاضلی. دیجیتالی شدن فرهنگ ایرانی. دفتر مطالعات و توسعه رسانه.

- دکتر نعمت الله فاضلی. رسانه‌ها و فرهنگ در چشم انداز تاریخی. دفتر مطالعات و توسعه رسانه.

- شعبانعلی بهرامپور.  1383. فناوری های نوین ارتباطی و چالش های فرهنگی در ایران .   

پایگاه اطلاع رسانی فن آوری اطلاعات و ارتباطات ( جابلسا)

- مسعود واحدی. 1383. رسانه‌ها و جهانی شدن فرهنگ. پایگاه باشگاه اندیشه

- Information Technology and Internet Culture . by Wesley Cooper  -  The university of Alberta

 

منبع : مرکز تحقیقات و مطالعات رسانه‌ای همشهری

 

تست      
 خودشناسی 

 

تست خودشناسی

 

 

 

احساساتی هستيد يا منطقی؟

 

برای انجام این تست چند لحظه  به کف دستتان نگاه کنید.

اکنون به ناخن های دستتان  نگاه کنید.

 

اگر برای دیدن ناخن هایتان دستتان را برگرداندید و ناخن ها را نگاه کردید گفته می شود که انسانی بیشتر منطقی هستید ولی اگر برای دیدن ناخن هایتان در همان حال که کف دستتان مقابل شما است انگشتانتان را خم کردید و به ناخن هایتان نگاه کردید، بیشتر  بر احساساتتان تکیه دارید.

 

 متبع : Takbarg.ir

 

 

  عبادت      
و بندگی    

 

نمـاز و نيـاز (5)

تسبیح و مراحل و مراتب آن

 

مرحوم طالقانی در تفسیر سوره "اعلی" چهار مرحله برای تسبیح برشمرده است که خلاصه آن چنین است:

۱- تسبیح عمومی و سراسری همه موجودات که ناشی از طبیعت و تحرک ذاتی آنهاست.

اینک بهتر به این سخن حکیمانه پیامبر گرامی اسلام (ص) پی میبریم که فرمود: 

لا خیرٍ فی دینٍ لیس فیه رکوعٌ و لا سجود (در دینی که رکوع و سجود ندارد خیری نیست) (١) 

٢- تسبیح بحمد چنین تسبیحی از شعور به کمال و جمال و رحمت و نعمت و ... ناشی می شود.

٣- تسبیح بحمد رب در این مرحله تسبیح کننده به نیروی عقل و اختیار به نقش "ربوبیت" آگاه می شود و او را منزه می شمارد. 

۴- تسبیح بحمد رب عظیم و اعلی این کاملترین مرحله تسبیح است که عظمت و علو ربوبیت درک و دریافت می گردد. 

بنظر می رسد برای شناخت این مراحل لازم است قبلا به معنای تسبیح و حمد وقوف کافی داشته باشیم. 

در اذکار رکوع و سجود، ربوبیت خداوند را به صفات عظیم و اعلی تسبیح می گوئیم و حمد می کنیم؛ سبحان ربی العظیم

(یا اعلی) و بحمده. در سوره های "واقعه" و "اعلی" که چنین اذکاری آمده است، چهار کلمه: تسبیح، اسم، رب، عظیم (یا اعلی) آمده و اشاره ای به حمد نشده است. 

فسبح باسم ربک العظیم (سوره واقعه ۷۴ و٩۶) 

سبح اسم ربک الاعلی (سوره اعلی ١)  

مفهوم عمیق کلمات ِ : تسبیح، اسم، رب و حمد چیست و ما از تکرار این واژه ها در رکوع و سجود خود چه احساسی را با زبان قال یا حال بیان می کنیم؟ 

"تسبیح" از کلمه "سباحه" بمعنای شناوری و حرکت منظم در مسیر و مداری معین مشتق شده است. وقتی قرآن تاکید می کند همه اجزاء ِ هستی و همه آنچه در آسمانها و زمین است خدا را تسبیح می کنند، جوش و خروش و جنبشی را در طبیعت و ذرات عالم احساس می کنیم که بسوی هدفی متعالی و کمال آفرین روان است. در قالب مثال میتوانید کارخانه عظیمی را با هزاران کارگر و کارمند و مهندس و تکنیسین و مهارت های دیگر در نظر بگیرید که به رغم تفاوت تلاش ها و تخصص ها، همگی صبح تا شام کاری که می کنند در خدمت محصولی است که کارخانه مذکور تولید می کند، بطوری که غیبت هر کدام از آنها یا کم کاری و بد کاری شان لطمه ای به آن بخش از کاری که به عهده دارند وارد می آورد. پس می توان گفت هر یک از آنان وظیفه ای که به عهده دارند رفع عیب و نقص و نارسائی از گوشه ای از امور متنوع و پیچیده کارخانه است. معنای تسبیح نیز چنین است. عالم وجود نیز کارخانه عظیم و غیر قابل تصوری است که همه مخلوقات به فرمان الهی نقشی را ایفا می کنند که مجموعه را به رشد و کمال سوق می دهد. با این توضیح، تسبیح رب عظیم یا اعلی، درک کردن و همراه و هماهنگ شدن با حرکت عظیم و اعلایی است که سرنخ آن بدست "رب" جهانیان است. 

وقتی ما در رکوع و سجود خود می گوئیم: "سبحان ربی ..." در واقع نه او را تنها رب عالم وجود، بلکه رب و رئیس و رهبر و روزی رسان خود می شناسیم و دائما بر خود تلقین می کنیم تا گرفتار بندهای فریب ارباب های متفرق دنیائی نشویم. 

و اینک نوبت "حمد" است: سبحان ربی الاعلی و بحمده!

شما ممکن است در یک کارخانه یا اداره و موسسه ای کار کنید و نقش و مسئولیت خود را نیز بخوبی ایفا کنید، اما نیاز زمانی و جبر روزگار شما را بآنجا کشانده باشد و از مدیریت موسسه، محیط کار، مقررات و محصول آن رضایت نداشته باشید، در مقام مثال و مقایسه (برای تقریب به ذهن) شما کار "تسبیحی" خود را انجام میدهید، ولی ستایش و تمجیدی نسبت به مدیر و محیط و مقرارت آن ندارید. معنای "تسبیح بحمد" این است که تلاش و انجام وظیفه شما انگیزه حمد و ستایش دارد، شما شیفته محیط کار خود و تحسین کننده مدیریت آن هستید. شما نه بعنوان رفع تکلیف و انجام وظیفه اداری، بلکه بصورت آگاهانه و عاشقانه، ستایش وار کار می کنید! و این است مفهوم تسبیح بحمد رب (الله اعلم) (۲). 

اما اسم؛ ما فارسی زبانها "اسم" را عنوان و علامتی قرار دادی می دانیم و برای آن الزاما معنا و مفهمومی قائل نیستیم. مثلا وقتی می گوئیم: دیوار، درخت، دریا و ... هیچ کدام از این کلمات معنا و مفهوم مستقلی ندارند که شخص نا آشنا با زبان فارسی را به ماهیت آنها آشنا کند، مگر آنکه قبلا به آنها آموزش داده شده باشد. 

اما زبان عربی چنین نیست، "اسم" بیان کننده ماهیت اشیاء است و چگونگی آنرا توصیف می کند. بنابراین مفهوم صفت دارد.  

در قرآن مطلقا از "صفات خدا" یاد نکرده، بلکه اصلا کلمه "صفت" در قرآن نیامده است، اما فراوان از "اسماء الهی" همچون: رحمن و رحیم، عزیز و حکیم، غفور و ودود، علیم و خبیر، و ... یاد کرده است که در واقع همان مفهمومی را که از صفت می فهمیم دارد. 

وقتی خدا اسماء را به آدم آموخت، اسماء، الفاظ و علامتهای قراردادی نبود، بلکه ماهیت و عملکرد اشیاء بود. وقتی خداوند تولد "یحیی" را به ذکریا مژده می دهد و می گوید: "ما قبلا چنین اسمی را بر کسی ننهاده بودیم" (لم نجعل له من قبل سمیا ً) قصد ابتکار و نوع آوری در انتخاب نامی زیبا نداشته است، بلکه یحیی (از کلمه حی = حیات و زندگی) ماهیت و نقش این فرزند، را که در آینده منشاء حیات طیبه و زنده کننده ارزشهای اخلاقی خواهد شد بیان می کند و چنین است نامهای مریم، عیسی، مسیح و ...

وقتی حضرت عیسی میگوید: من بشارت دهنده رسولی پس از خود هستم که نامش "احمد" است (و مبشرا برسول یاتی من بعدی اسمه احمد) بنظر می رسد که شخصیت و مقام عظیم اخلاقی او را که احمد (پسندیده تر، نیکوتر) است مژده می دهد. 

توجه به مفهوم و معنای کلمه "اسم" میتواند ما را به شناخت عظیم تر تسبیح به "اسم رب" نزدیک کند. خداوند را اسماء نیکوی فراوانی است، ما کدام اسم را تسبیح می کنیم؟ "الله" را؟ "رحمن" را؟ ... هر یک از اسماء الهی معنای ویژه ایی دارند، اما "رب" تنها نامی است که نمایانگر نظام دهندگی، سروری و سیادت، سلطه مدیرانه و سازماندهی و اداره هستی است. ما در رکوع و سجود خود دست تدبیر "پروردگار" را بی نظیر و عالی و عظیم می شماریم، درحالیکه صفات دیگر سایه های دیگری از ذات ذوالجلال والاکرام اوست.

اصلی ترین سخن حضرت موسی با فرعون و حضرت ابراهیم با نمرود مسئله "رب العالمین" بود، توده های گمراه مردم همواره در طول تاریخ جباران و رﺅسای زر و زور و تزویر را "ارباب" و ولی نعمت خود تصور می کردند، از آنها می ترسیدند و چشم طمع به آستان آنها داشتند ولی تاکید توحیدی قرآن بر عبارت انحصاری "رب"، رفتن به سوی نور از تاریکی ها بوده است.

 

کند و کاوی در مفهوم رکوع

کلمات رکوع و سجود، آنچنان جایگاه بلندی در معارف قرآنی دارند که به رغم توضیحات قبلی، جا دارد بیشتر تامل کنیم. هر چند در اصطلاح به خم شدن در نماز رکوع می گویند، ولی معنای اصلی این کلمه "اظهار تواضع و خضوع" است، نشان دادن نوعی احترام و بزرگداشت نسبت به کسی یا چیزی است، همانند کلاه از سر برداشتن اروپائیها یا تعظیم کردن ژاپنی ها. ما اگر در نماز خود رکوع می کنیم، این حرکتی است به نمایش تواضع در برابر پروردگار، نه آنکه معنای رکوع، خم شدن باشد. و همین اشتباه موجب شده است در فهم آیاتی از قرآن اشتباه کنیم. مثلا خداوند به حضرت مریم فرمان می دهد:

یا مریم اقنتی لربک واسجدی وارکعی مع الراکعین

مردم برای پروردگارت قنوت کن و سجده بجای آور با رکوع کنندگان رکوع کن

همانطور که می دانیم، قنوت و رکوع و سجود مختص مسلمانان است و پیروان هیچ یک از شریعت ها چنین آدابی ندارند. علاوه بر آن، نماز جماعتی نداشتند که مریم همراه آنان رکوع کند، همچنین معمول نبوده است زنان دوشادوش مردان در صفوف نماز بایستند! باین ترتیب بنظر می رسد، کلمات: قنوت، رکوع و سجود را باید در مفهوم لغوی آن فهم کرد نه در اشکالی که ما پس از قرنها بگونه سمبولیک در نمازهای یومیه خود ادا می کنیم. معنای "قنوت"، "دوام طاعت" است و ما با بالا بردن دستهای خود در نماز می خواهیم "استمرار اطاعت و فرمانبری خود" را با این علامت که نمایش دراز کردن دستهای نیاز است نشان دهیم. رکوع، همان نشان دادن نهایت خضوع و خواری در برابر خداست و سجود، خاکساری و در خدمت خالق قرار گرفتن.

مثال دیگر آیه ۵۵ سوره مائده است که از پرداخت زکات در حال "رکوع" سخن گفته است:

الذین یقیمون الصلوة و یوتون الزکوة و هم راکعون

غالب مفسرین شیعه آیه فوق را در شان مولای متقیان حضرت علی دانسته و به داستانِ بخشیدن انگشتری در حال رکوع نماز به سائلی فقیر استناد کرده اند. هر چند مقام آن پیشوای عظیم الشان و سابقه و سبقت ایشان در انفاق و صدقات بر کسی پوشیده نیست، اما آیه فوق اولا درباره "کسانی" (الذین) است، نه کسی (الذی). ثانیا بر حسب آنچه نقل کرده اند، نمازهای حضرتش چنان در حالت از خود بی خودی بوده که بیرون کشیدن تیر از پای خود را احساس نمی کرده چه رسد به تقاضای سائل را! ثالثا همچنانکه همه شاهد بوده ایم، هیچ گدائی هنگامیکه نمازگذاران مشغول نمازند گدائی نمی کند و سائلان همواره تقاضای خود را پس از ختم نماز عنوان می کنند. رابعا بفرض هم که سائلی در حین نماز ادای نیاز کند، هرگز مسجد را ترک نمی کند تا نیازی به عجله در پرداخت باو به قیمت انجام حرکتی غیر مجاز در نماز باشد. خامسا، آیا اسراف نیست که "نگین پادشاهی" را در حال رکوع به گدائی که او را ندیده و به صداقتش اطمینان نداریم ببخشیم!(۳)

آیا علی (ع) که در عدالت آنچنان سخت گیر بود که از وام دادن یک پیمانه گندم بیت المال به برادرش دریغ می کرد، این چنین بی حساب و کتاب نگینی را که می گویند به ارزش خراج سالیانه مکه و مدینه بود به ناشناسی هبه می کند؟

حال اگر به معنای اصلی کلمه رکوع که همان تواضع و تمکین است توجه کنیم معنای آیه مذکور چنین می شود:

کسانیکه نماز بپا میدارند و با رضایت و تمکین زکات می دهند" (نه با اکراه و احساس اجبار)

امروز نیز اکثریت مطلق کسانیکه مالیات می دهند، باین کار رضایت و رغبتی ندارند و تا جائیکه بتوانند از زیر بار این تحمیل دولتی شانه خالی می کنند. اما قرآن از مومنینی یاد می کند که اصلا کار می کنند تا زکات (همان مالیات دینی) را بپردازند:

و الذین هم للزکوة فاعلون (وکسانیکه برای زکات کار کننده هستند)

 

معنای سجود

نور خواهی مستعد نور شو

 دور خواهی خویش بین و دور شو

ور رهی خواهی از این سجنِ َخرِب

 سرمکش از دوست و اسجد و اقترب

  

معنائی که مفسرین و اهل لغت از "سجده" ارائه داده اند، بسیار نزدیک به همان معنائی است که از "رکوع" کرده اند. یعنی همان تواضع، خضوع، اظهار خواری و فروتنی و ... مسلما میان این دو کلمه تفاوتی وجود دارد وگرنه یکی تلقی می گردید. بنظر می رسد "رکوع"، نشان دادن و اظهار فروتنی و خضوع است و "سجود" عمل کردن و تن دادن به آن که همان تسلیم شدن و در خدمت درآمدن است. توضیح آنکه شما ممکن است در برابر قدرت مافوقی اظهار کوچکی و خضوع بکنید، اما عملا خدمتی به او انجام ندهید، اما سجود تسلیم شدن و خدمت کردن کامل است.

قرآن بدفعات از سجده همه آنچه یا آنانکه در آسمانها و زمین اند، همچون خورشید، ماه، ستارگان، کوهها، درختان، جنبندگان، فرشتگان و بسیاری از آدمیان نسبت به خالق هستی یاد کرده است (۴)، اما یکبار هم از رکوع غیر آدمی سخن نگفته است، چرا که در اینجا مسئله تسلیم و در خدمت نظام هستی بودن مطرح است، نه ادای احترام و تواضع.

فرمان سجده فرشتگان به آدم نیز، نه کار تشریفاتی، که در خدمت رشد و کمال او درآمدن و تن دادن به سلطه علمی و عملی او به "اسماء" یعنی کارکردهای قوای طبیعت است.

قرآن نه تنها از سجده واقعی موجودات، بلکه از سجده سایه آنها! (آثار یا بازتاب نقش آنها در طبیعت) در صبح و شام (تمامی اوقات) یاد کرده است، سجده ای که موافق طبع آنها در تبعیت از قوانین طبیعت است، و سجده ای که مخالف طبع آنها و ناخوشایندشان در ناملایمات (همچون مرگ) است (۵). یعنی همه مخلوقات خواه ناخواه در خط خالق خود حرکت می کنند.

آیا به آفریده های خدا توجه ندارند که سایه های آن از (جانب) راست و (جانب) چپ با خاکساری در مقابل خدا (قوانینی که بر طبیعت حاکم ساخته) می گردد؟ (۶) (سوره نحل ۴۸)

همه آنانکه در آسمانها و زمین اند، خواه ناخواه برای خدا سجده می کنند. و سایه هاشان نیز، در صبح و شام. (سوره رعد ١۵)

قرآن از آثار سجود در چهره پیامبر و پیروانش نیز یاد کرده است (... سیماهم فی وجوههم من اثر السجود ...)، کسانی چنین پنداشته اند که گویا آثار مهر نماز بر پیشانی پیامبر و یارانش نقش بسته بوده است و بهمین دلیل به هر طریقی (۷) تلاش می کنند چنین سیمائی داشته باشند. با آنکه مهر و تسبیح به شکل امروزی از رسوم بعدی است! و آیه مذکور از وجوه (چهره ها) سخن می گویند نه پیشانی ها (نواصی)!

هر چند بطور طبیعی نیز ممکن است پیشانی کسانی در اثر طول سجودهای شبانه باصطلاح "پینه" ببندد، اما بعید بنظر می رسد چنین تاثیر پذیری پوست پیشانی فضیلتی قابل ذکر در قرآن باشد! اما اگر به معنای کلمات: سیما، وجوه و سجود توجه بیشتری کنیم، چه بسا بتوان نشانی فوق (آیه ٢٩ سوره فتح) را چنین ترجمه کرد:

نشان (شایستگی) آنها در چهره هاشان (یا در شخصیت ایشان) از اثر سجود (در خدمت حق و خاضع بودن) پیداست

یعنی اگر نماد تکبر و غرور را از نگاه و حرکات چهره مستکبرین می توان شناخت، نماد سجود (فروتنی و خاکی بودن را) در سیمای مومنین می توان یافت (والله اعلم)

 

قنوت 

قنوت چیست و چه معنائی دارد؟، چرا به عملی که در رکعت دوم نماز با قرار دادن دستها مقابل روی خود انجام می دهیم قنوت می گویند؟ ... از آنجائیکه هنگام قنوت دعا می کنیم، برخی می پندارند معنای قنوت دعاست، اما چنین نیست. گرچه دعا کردن هم از نتایج "قانت" بودن است.

خداوند حضرت مریم را از قانتین شمرده (کانت من القانتین) (۸) و ابراهیم را نیزبه عنوان "امت قانت" معرفی کرده است (ان ابراهیم کان امة قانتا لله حنیفا و لم یک من المشرکین) (۹). چگونه میتوان چنین حالتی را دریافت؟

براستی مشکل است کلمه معادلی در زبان فارسی برای "قانت" قرار داد که بتواند همه ابعاد آنرا بیان کند، اما شاید نقل یک واقعه تاریخی بتواند محتوای این لغت را قابل فهم تر کند. 

می گویند "شیخ بهائی" که از مراجع بسیار معتبر زمان شاه عباس بود، روزی در مسجد معروف "شیخ لطف الله" هنگامیکه با آداب و تشریفات مرسوم، خود را برای اقامه نماز ظهر آماده میکرد، روستائی ساده دلی را می بیند که با شتاب و شلختگی تمام! وضوی ناقصی می گیرد و نماز سریعی می خواند و آماده رفتن می شود! شیخ او را خطابی عتاب آمیز می کند که مرد، خود را مسخره کرده ای یا خدا را؟! آن چه وضو و این چه نمازی بود که برگزار کردی؟ ... دهاتی دلسوخته که سخت شرمنده و پشیمان شده بود می گوید: آقا، ما بی سواد و جاهلیم، نمی فهمیم در نماز چه می گوئیم، فقط می خواهیم روزی چند بار به خدا بگوئیم ما یاغی و طاغی نشده ایم، ما هنوز بنده توهستیم!! 

می گویند شیخ شدیداً شرمنده می شود، میفهمد او به آداب ِ مهر و تسبیح و جانماز و جمعیت مامومین پرداخته بود و روستائی پاکدل به روح نماز که همان اظهار بندگی و گریز از طغیان است. 

"قنوت" چنین حالتی است که نماز گذار لازم است در دل خود احساس کند، نشانه ای از اطاعت و گردن نهادن است. لغت شناسان قنوت را "دوام طاعت" یعنی پیوسته و لایزال فرمانبر بودن معنا کرده اند. گویا این مفهوم را از آیاتیکه قانت بودن همه موجودات جهان هستی را بخدا نشان می دهد گرفته اند مثل:

گفتند خداوند فرزندی برگرفته است، او منزه است از چنین پنداری. آنچه در آسمانها و زمین است منحصرا متعلق به اوست، همه برای او در حال قنوت اند (کلٌ له قانتون)" (بقره ۱۱۶)

از این منظر، شاید منظور از قانت بودن حضرت ابراهیم و حضرت مریم، استمرار و یکپارچگی فرمانبرداری شان در تمامی مراحل و لحظات عمر نسبت به "رب" خویش بوده است، در حالیکه بقیه انسانها عمر خود را در طیفی از ساعات فرمانبری و نافرمانی می گذرانند.

کلمه قنوت یکبار هم در مقابل کلمه نشوز آمده است که از تقابل میان این دو بیشتر میتوانیم به فهم این کلمه نزدیک شویم. این تقابل را آیه ۳۴ سوره نساء در وصف دو دسته از همسران: زنان اهل نشوز (سرکشی، ناسازگاری، تمکین ناپذیری)، و زنان "صالحات قانتات" (صلح جو، مطیع خدا و سازگار) بیان کرده است. از این تعارض به معنای قانت بودن که در گفتار آن روستائی ساده دل، از یاغی بودن وطغیان نفس به بندگی ِ خدا دل سپردن است، می توان رسید.

و چنین است که قرآن همه ما را فراخوانده است که قانت وار برای خدا برخیزیم؛ "قوموا لله قانتین" (۱۰)

--------------------------------------------------------------------------------

 ۱- مجمع البیان ج ١٠ ص ۴۱۹.

۲- "تسبیح بحمد رب" ترکیبی است که شش بار در قرآن تکرار شده است، تدبر در این موارد نشان می دهد چنین تسبیحی که توام با ستایش است، تماما در ارتباط با مخالفین و به هنگام مشاهده مزاحمت ها و مخالفت ها و ممانعت ها مطرح شده است! چرا چنین است؟ ... بنظر می رسد همانطور که ما وجود اختلاف و تنازع را در حکومت های بشری دلیل ضعف قدرت دولت می شماریم، فکر می کنیم در نظام الهی هم نباید کسی تعارض و تضاد داشته باشد. در واقع ما با قیاس به نفس بشری، انتظار داریم خدا هم دیکتاتوری کند و مخالفین را قلع و قمع نماید!؟ و چون بر خلاف تصورمان غالبا منکران را موفق و مسلط می بینیم، ناخودآگاه احساس عیب و نقصی در نظام خدا میکنیم. انگار کسانی مانع و مزاحم مشیت الهی در هدایت و سعادت بندگان شده اند! اما قرآن بارها به پیامبر توصیه کرده است از زاویه "حمد و سپاس" به نظام کریمانه ای که در آن به مخالفین هم آزادی مطلق بخشیده تا آگاهانه، نه به اجبار، راه خویش برگزینند و سرنوشت خویش رقم زنند، نگاه کنید.

ما باید تصور خود را تصحیح کنیم و افق دیدمان را از انتظارات کوته بینانه بشری، به حقایق فراتر ابدی ارتقاء دهیم. ما هرگز نمیپسندیم مخالفین ما آزادی انتقاد و اعتراض به ما را داشته باشند و سد راه و سنگ پیش پای ما باشند، اما چه بسا همین موانع و مزاحمت هاست که انگیزه تلاش و تکاپوی ما در راه حق می گردد. نگاه کنید به توصیه هایی که خداوند در این باب به رسول خود کرده است:

هجر ٩۸ ولقد نعلم انک یضیق صدرک بما یقولون. فسبح بحمد ربک و کن من الساجدین ... ما میدانیم که سینه ات از آنچه (کافران) می گویند تنگ می شود، پس به حمد پروردگارت تسبیح کن و از ساجدین (خدمتگذاران و تسلیم شدگان) باش.

طه ١۳۰ فاصبر علی ما یقولون و سبح بحمد ربک ... لعلک ترضی (بر آنچه می گویند شکیبا باش و بحمد پروردگارت تسبیح کن ... تا راضی شوی)

ق ۳٩- فاصبر علی ما یقولون و سبح بحمد ربک ... نحن اعلم بما یقولون (بر آنچه می گویند شکیبا باش و بحمد پروردگارت تسبیح کن ... ما بر آنچه می گویند دانا تریم)

مومن ۵۵ فاصبر ان وعد الله حق ٌ واستغفر لذنبک و سبح بحمد ربک ... (صبر کن، همانا وعده خدا راست است. از گناهانت استغفار کن و بحمد پروردگارت تسبیح کن)

طور ۴٩ واصبر لحکم ربک فانک باعیننا و سبح بحمد ربک ... (برای حکم پروردگارت شکیبا باش، پس تو تحت نظر ما هستی و بحمد پروردگارت تسبیح کن)

نصر ٣ اذا جاء نصر الله و الفتح و ... فسبح بحمد ربک ... (آنگاه که نصرت خدا و پیروزی فرا رسید و ... پس به حمد پروردگارت تسبیح کن)

در تمامی موارد فوق نقش "تسبیح بحمد رب" نوعی رفع عیب و نقص ارشادی (مفهموم تسبیح) در راستای ستایش رب است وگرنه تسبیح زبانی به چه کار کافران می آید؟

۳- کاربرد انگشتر در گذشته برای امثال سلیمان (ع)، پیامبر (ص) و علی (ع) نه جنبه تزئینی و تشریفاتی، که جنبه مهر و امضای رسمی دولتی داشته است. بنابراین معقول نیست حاکمی مهر حکومتی خود را به ناشناسی ببخشد!

۴- مثل: نحل ۴٩ ولله یسجد ما فی السموات و ما فی الارض من دابة ٍ والملئکة و هم لا یستکبرون

حج ١۸ الم تر ان الله یسجد له من فی السموات و من فی الارض و الشمس و القمر ُ والنجوم والجبال والشجر و الدواب و

کثیر من الناس و کثیر حق علیه العذاب ...

۵- نحل ۴۸ اولم یروا الی ما خلق اله من شیء یتفیوا ضلاله عن الیمین و الشمائل سجدا ً لله و هم داخرون.

۶- ولله یسجد من فی السموات و الارض طوعا و کرها و ضلالهم بلغدو و الاصال 

۷-  و بعضا با بادکش کردن وسط پیشانی یا سائیدن آن بر مهر نماز. 

۸- تحریم ۱۲ 

۹- نحل ۱۲۰

۱۰- بقره ۳۸

 

منبع : www.eholyquran.com

 

لينکهای    
 هفته      

 

ویژه نامه شهادت حضرت امام محمد تقی جواد الائمه (ع)

 

ویژه نامه ازدواج حضرت زهرا (س) و حضرت علی (ع)

 

مرکز توسعه و مدیریت تحول اداری

 

سامانه اینترنتی 118 مخابرات

 

فصلنامه شورای فرهنگ عمومی

 

ستاد اقامه نماز سازمان صدا و سیما