مجله شماره هشتاد و چهارم  

شنبه 22 آبان 1389 6 ذیحجه 1431 13 نوامبر 2010  

 

 

 

 

فهرست    

 

 

آنچه در این شماره می خوانید :

 

 

 

مصحف هدایت

یادداشت هفته

مدیریت علوی

جمله مديريتی 

حدیث مديريتی

طنز مديريتی

حکايت مديريتی

تکنیک های موفقیت

نکات مدیریتی

مقاله مدیریتی

 ●کلید هدایت

● مباحث فرهنگی

تست خودشناسی

عبادت و بندگی

لينکهای هفته

 

 

مصحف    
هدايت     

 

در هر شماره از مجله، يک صفحه از قرآن کريم به همراه ترجمه و تفسير آن قرار می گيرد. التماس دعا.

براى شنيدن آيه مورد نظر بر روى شماره آيه كليك كنيد و برای مشاهده تفسير الميزان و نمونه بر روی آيه کليک کنيد

سوره: النساء آيات: 176 محل نزول: مدینه

وَالَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ رِئَـاء النَّاسِ وَلاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَمَن يَكُنِ الشَّيْطَانُ لَهُ قَرِينًا فَسَاء قِرِينًا 38 وَمَاذَا عَلَيْهِمْ لَوْ آمَنُواْ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَأَنفَقُواْ مِمَّا رَزَقَهُمُ اللّهُ وَكَانَ اللّهُ بِهِم عَلِيمًا 39 إِنَّ اللّهَ لاَ يَظْلِمُ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ وَإِن تَكُ حَسَنَةً يُضَاعِفْهَا وَيُؤْتِ مِن لَّدُنْهُ أَجْرًا عَظِيمًا 40 فَكَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِن كُلِّ أمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِكَ عَلَى هَـؤُلاء شَهِيدًا 41 يَوْمَئِذٍ يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُواْ وَعَصَوُاْ الرَّسُولَ لَوْ تُسَوَّى بِهِمُ الأَرْضُ وَلاَ يَكْتُمُونَ اللّهَ حَدِيثًا 42 يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَقْرَبُواْ الصَّلاَةَ وَأَنتُمْ سُكَارَى حَتَّىَ تَعْلَمُواْ مَا تَقُولُونَ وَلاَ جُنُبًا إِلاَّ عَابِرِي سَبِيلٍ حَتَّىَ تَغْتَسِلُواْ وَإِن كُنتُم مَّرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ أَوْ جَاء أَحَدٌ مِّنكُم مِّن الْغَآئِطِ أَوْ لاَمَسْتُمُ النِّسَاء فَلَمْ تَجِدُواْ مَاء فَتَيَمَّمُواْ صَعِيدًا طَيِّبًا فَامْسَحُواْ بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُمْ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَفُوًّا غَفُورًا 43 أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُواْ نَصِيبًا مِّنَ الْكِتَابِ يَشْتَرُونَ الضَّلاَلَةَ وَيُرِيدُونَ أَن تَضِلُّواْ السَّبِيلَ 44

ترجمه فارسی مکارم

و آنها كسانى هستند كه اموال خود را براى نشان‏ دادن به مردم انفاق مى‏ كنند، و ايمان به خدا و روز بازپسين ندارند; (چرا كه شيطان، رفيق و همنشين آنهاست;) و كسى كه شيطان قرين او باشد، بد همنشين و قرينى است 38 چه مى ‏شد اگر آنها به خدا و روز بازپسين ايمان مى ‏آوردند، و از آنچه خدا به آنان روزى داده، (در راه او) انفاق مى‏ كردند؟! و خداوند از (اعمال و نيات) آنها آگاه است 39 خداوند (حتى) به اندازه سنگينى ذره‏ اى ستم نمى ‏كند; و اگر كار نيكى باشد، آن را دو چندان مى‏ سازد; و از نزد خود، پاداش عظيمى (در برابر آن) مى‏ دهد 40 حال آنها چگونه است آن روزى كه از هر امتى، شاهد و گواهى (بر اعمالشان) مى‏ آوريم، و تو را نيز بر آنان گواه خواهيم آورد؟ 41 در آن روز، آنها كه كافر شدند و با پيامبر (ص) به مخالفت برخاستند، آرزو مى ‏كنند كه اى كاش (خاك بودند، و) خاک آنها با زمين هاى اطراف يكسان مى ‏شد (و بكلى محو و فراموش مى ‏شدند) در آن روز، (با آن همه گواهان،) سخنى را نمى ‏توانند از خدا پنهان كنند 42 اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد! در حال مستى به نماز نزديک نشويد، تا بدانيد چه مى ‏گوييد! و همچنين هنگامى كه جنب هستيد -مگر اينكه مسافر باشيد- تا غسل كنيد و اگر بيماريد، يا مسافر، و يا قضاى حاجت‏ كرده ‏ايد، و يا با زنان آميزش جنسى داشته‏ ايد، و در اين حال، آب (براى وضو يا غسل) نيافتيد، با خاک پاكى تيمم كنيد! (به اين طريق كه) صورت ها و دست هايتان را با آن مسح نماييد خداوند، بخشنده و آمرزنده است 43 آيا نديدى كسانى را كه بهره ‏اى از كتاب (خدا) به آنها داده شده بود، (به جاى اينكه از آن، براى هدايت خود و ديگران استفاده كنند، براى خويش) گمراهى مى‏ خرند، و مى‏ خواهند شما نيز گمراه شويد؟ 44

آيات امروز را مي توانيد از طريق اين لينک هم مطالعه کنيد

 

 

 یادداشت   
هفته      

 

 

یادداشت هفته

 

بنام خدا

 

 

 

شهادت حضرت امام محمدباقر(ع)

 

 

 

یکشنبه

23 آبان 1389

7 ذی ‌حجه 1431

14.Nov. 2010

 

 

نگرش‌های اقتصادی امام محمد باقر(ع)

اسلام هم دين دنياست و هم دين آخرت، بدين‌گونه كه در كنار توصيه به اصلاح امر آخرت، به سامان بخشيدن دنيا نيز سفارش كرده است. ازاين‌رو، اسلام درباره وضعيت اقتصادي پيروانش بي‌تفاوت نمانده و با ارائه راهكارهايي همانند كار و تلاش و پرهيز از تنبلي سمت و سوي شكوفايي اقتصادي را نشان داده است. به تعبير استاد شهيد مرتضي مطهري:

اسلام دو پيوند با اقتصاد دارد:‌ مستقيم و غيرمستقيم. پيوند مستقيم اسلام با اقتصاد از آن جهت است كه مستقيماً يك سلسله مقررات اقتصادي درباره مالكيت، مبادلات، ماليات‌ها، ارث، هبات، صدقات، وقف و مجازات‌هاي مالي و غيره دارد. پيوند غيرمستقيم اسلام با اقتصاد از طريق اخلاق است. اسلام مردم را توصيه مي‌كند به امانت،‌عفت، عدالت،‌ايثار، منع دزدي و خيانت و رشوه همه اينها در زمينه ثروت است و يا قسمتي از قلمرو اين مفاهيم، ثروت است.[1]

از اين رهگذر، به بخشي از نگرش‌هاي اقتصادي امام محمد باقر(ع) اشاره مي‌شود؛ نگرش‌هايي كه عمل به آنها از سوي پيروان ايشان، هم مايه روآوردن به كار و تلاش و كوشش است و هم اين كار و كوشش سبب رونق اقتصادي مي‌شود و شخص را در مسير يك زندگي اقتصادي دلخواه قرار مي‌دهد. اينك برخي از رويكردهاي اقتصادي امام محمد باقر(ع) را مرور مي‌كنيم:

1. امام محمد باقر(ع) و تلاش اقتصادي

تلاش براي سامان دادن به امور اقتصادي، افزون بر آنكه به عزتمندي و سربلندي شخص مي‌انجامد، شرط اصلي شكوفايي اقتصادي است. از اين رهگذر، همه اهل‌بيت(ع) به كار و تلاش، بسيار اهميت مي‌دادند، به ‌گونه‌اي كه خود در زمين و مزرعه خويش يا به صورت‌هاي ديگر، به كار مي‌پرداختند. شخصي به نام محمد بن منكدر مي‌گويد:

روزی در هوايي گرم، اطراف مدينه، ابوجعفر محمد بن علي(ع) (امام محمدباقر(ع)) را ديدم. وي براي كار كردن از مدينه بيرون آمده بود. با خود گفتم: سبحان الله! بزرگي از بزرگان قريش در چنين هواي گرمي و با چنين حالي در طلب دنياست! بايد نزد وي بروم و او را موعظه كنم. پس به او نزديك شدم و سلام كردم. وي درحالي‌كه عرق مي‌ريخت، پاسخ سلامم را داد. پس به او گفتم: آيا بزرگي از بزرگان قريش در چنين هوا و شرايط دشواري به دنبال دنياست؟ اگر در چنين حالي اجل تو فرا برسد، چه خواهي كرد؟ او در پاسخ گفت:

اگر در چنين حالتي مرگم فرا برسد، در شرايطي فرا رسيده است كه من در حال اطاعت از خداوند هستم؛ چرا كه بر اثر اين كار و كوشش، خود و خانواده خود را از تو و مردم بي‌نياز مي‌سازم. من از آن مي‌ترسم كه مرگم در حالي فرا برسد كه به نافرماني خدا مشغول باشم. محمد بن منكدر با شنيدن چنين پاسخي عرض كرد: خدا تو را از رحمت خويش برخوردار سازد! راست گفتي. من مي‌خواستم تو را موعظه كنم، اما تو مرا موعظه كردي.[2]

2. بيزاري امام محمد باقر(ع) از بيكاري، تنبلي و وانهادن كسب و كار

به همان اندازه كه امام محمدباقر(ع) به كسب و كار توصيه و تشويق مي‌كرد، از بيكاري و تنبلي و رها كردن كار، نهي و نكوهش مي‌كرد؛ زيرا بيكاري، افزون بر آنكه زمينه‌ساز بروز لغزش‌ها و ناهنجاري‌هاست و عزت نفس و شخصيت را از آدمي مي‌ستاند، مانع اصلي بهبودي و شكوفايي اقتصادي است. امام محمد باقر(ع) دراين‌باره در حديثي دل‌نشين مي‌فرمايد:

من بيزارم از كسي كه بهانه‌تراشي مي‌كند و سراغ كسب و كار نمي‌رود. و در خانه بر پشت دراز مي‌كشد و مي‌گويد: خدايا!‌به من روزي عطا كن! و سرازير شدن در اطراف كره زمين براي كسب و كار و درخواست از فضل خدا را وا مي‌نهد، درحالي‌كه مورچه از خانه‌اش به طلب روزي بيرون مي‌رود و روزي‌اش را با تلاش به دست مي‌آورد.[3]

همچنين آن حضرت فرمود: از كسي كه در كار دنياي خود تنبل باشد،‌ نفرت دارم. كسي كه در كار دنياي خويش تنبل باشد، در كار آخرتش تنبل‌تر خواهد بود.[4] آن حضرت در حديثي ديگر مي‌فرمايد: خداي عزوجل در آن هنگام كه آدم را از بهشت به زمين فرود آورد، به او فرمان داد تا به دست خود زراعت كند و پس از محروم ماندن از نعمت‌هاي بهشت از دسترنج خود بخورد.[5]

امام باقر(ع) همچنين فرمود:

الكَسلُ يَضُرُّ بِالدِّينِ وَ الدُّنْيا؛ تنبلي به دين و دنيا آسيب مي‌رساند.[6]

آن حضرت در حديثي، يكي از گروه‌هايي را كه منفور پروردگار هستند آدم‌هاي تنبل و بي‌كار معرفي مي‌كند و دراين‌باره مي‌فرمايد: قَالَ مُوسي(ع): يا رَبِّ اَيُّ عِبادكِ اَبْغَضُ اِلَيْكَ؟ قَال جِيفَة بِاللَّيلِ بَطّالٌ بِالنَّهارِ.[7]

موسي(ع) گفت: پروردگارا‍! كدام‌يك از بندگانت نزد تو منفورترند؟ خداوند فرمود: آن كس كه شب چون مردار است و روز بيكار.

3. سفارش امام محمد باقر(ع) به تجارت

تجارت، به‌عنوان يكي از مصداق‌هاي كار، نقش فراواني در سوددهي و رونق اقتصادي دارد و به دليل حلال بودن درآمد ناشي از آن، مورد توجه و سفارش اهل‌بيت(ع) است. همچنين تجارت يكي از عوامل اصلي ريشه‌كن ساختن فقر و تهي‌دستي است و سبب بركت در سرمايه انسان مي‌شود. همان‌گونه كه امام محمدباقر(ع) نقل مي‌كند: اَلْبَرَكَةُ عَشْرَةُ اَجْزاءِ تِسْعَةُ اَعشارِها فِي التِّجارَة؛ بركت ده جزء دارد كه نه جزء آن در تجارت است.[8] يا: الْعِبادَةُ سَبْعُونَ جُزءاً، اَفْضَلُها طَلَبُ الْحَلالِ؛ عبادت، هفتاد جزء دارد كه برترين آنها كسب حلال است.[9] بايد دانست لازمه يك تجارت سودآور، آگاهي تاجر از قوانين و اصول كار موردنظر است. به عبارت ديگر، امور تجاري به عقل اقتصادي نيازمند است تا بر اثر آن، سوددهي‌اش تضمين شود. به فرموده امام محمدباقر(ع): آنكه در خريد و فروشش، عقل اقتصادي لازم را ندارد، ضرر مي‌كند. چنين كسي نه ستايش مي‌شود و نه پاداشي دارد.[10]

ايشان در سخن حكيمانه ديگري، به يكي ديگر از قوانين سودآور تجارت اشاره مي‌كند و مي‌فرمايد: اِنَّ مَنْ باعَ اَرْضاً اَوْ ماءاً، وَ لَمْ يَضَعْ ثَمَنَهُ فِي اَرْضٍ وَ ماءٍ ذَهَبَ ثَمَنَهُ مُحْقاً؛ هركه زمين يا آبي (چشمه و قناتي) را بفروشد و پول آن را به زمين و چشمه‌اي ديگر تبديل نكند، پول او از بين خواهد رفت.[11]

البته از نظر پنهان نماند كه امام محمدباقر(ع) در كنار سفارش به تجارت، به شيوه حلال آن نيز تأكيد مي‌كند و افراد را از اينكه دست به تجارت‌هايي بزند كه درآمد حرام و نامشروع در پي داشته باشد بازداشته است. دراين‌باره در حديثي از آن حضرت مي‌خوانيم:

آگاه باشيد كه اولياي خدا، نه ترسي دارند و نه دچار اندوه مي‌شوند، درصورتي‌كه فريضه‌هاي خدا را ادا كنند و سنت‌هاي پيامبر را به كار بندند و از حرام‌هاي خدا اجتناب ورزند و از خوشي‌هاي زودگذر دنيا درگذرند و به آ‌نچه نزد خداست راغب باشند و روزي حلال و طيب خدا را با كسب و كوشش و تجارت به دست آ‌ورند به دور از تكاثر و تفاخر و سپس حقوق واجبي را كه بر عهده دارند، بپردازند، كه در اين صورت از كساني هستند كه خدا به تجارت و كسب و كار ايشان بركت مي‌دهد و به پاداش آنچه براي آخرت از پيش فرستاده‌اند، خواهند رسيد.[12]

همچنين در كلام گهربار ديگري فرموده است:

رسول خدا(ص) در حجة‌الوداع فرمود: آگاه باشيد كه فرشته وحي، روح‌الامين، چنين در قلب من القا كرد كه هيچ‌كس نمي‌ميرد، ‌مگر آنكه هر آنچه روزي او بود، تا آخرين لقمه آن به او خواهد رسيد. پس، از خدا بترسيد و در طلب روزي، جانب اندازه را نگه داريد و دير رسيدن رزق و روزي، شما را وادار نكند كه از راه معصيت، آن را به دست آوريد. همانا خداوند، روزي را به صورت حلال بين بندگان تقسيم كرد و آن را به شكل حرام تقسيم نكرده است. پس هركه پرهيزكاري پيشه كند و صبر كند در به دست آوردن روزي، رزق او از راه حلال خواهد رسيد و هركه صبر نكند و عجله به خرج دهد و روزي را از راه حرام بجويد، از سهميه روزي حلال او كاسته شده در روز قيامت نيز مورد محاسبه قرار خواهد گرفت.[13]

4. سفارش امام محمد باقر(ع) به كشاورزي

كشاورزي، يكي از اركان اقتصاد هر كشور و از عوامل اصلي قطع وابستگي اقتصادي هر جامعه است. بي‌گمان، ادامه حيات انسان‌ها در گرو كشاورزي است؛ زيرا خوردني‌هاي ضروري انسان كه همان نان و برنج است، وابسته به همين حرفه مبارك كشاورزي است، به گونه‌اي كه كشاورز با توليد نان و برنج و خوردني‌هاي ضروري ديگر، تداوم حيات انسان‌ها را تضمين مي‌كند. تاريخ نشان مي‌دهد يكي از راه‌هاي نفوذ استعمار در كشورها، وابسته كردن صنعت كشاورزي آنها به بيگانگان و در نتيجه ركود اين بخش است. بر اين اساس، كشاورزي جايگاه ويژه‌اي در هر جامعه‌اي خواهد داشت. امام محمد باقر(ع) دراين‌باره مي‌فرمايد: كانَ اميرالمؤمنين(ع) يَقولُ: مَنْ وَجَدَ مَاءً وَ تُراباً ثُمَّ افْتَقَرَ فَاَبْعَدَهَ الله؛ همواره اميرالمؤمنين(ع) مي‌فرمود: هركه با وجود داشتن آب و خاك، [باز هم] فقير و نيازمند باشد، ‌خدا وي را [از رحمت] خود دور گرداند.[14] در كلامي ديگر، ايشان در ستايش كشاورزي مي‌فرمايد:

مهم‌ترين كارها كشاورزي است؛ چيزي را مي‌كاري و نيكوكار و بدكار از آن مي‌خورند؛ نيكوكار مي‌خورد و برايت از خدا آمرزش مي‌طلبد و بدكار مي‌خورد و آنچه خورده است، او را لعن و نفرين مي‌كند. همچنين از محصول كشاورزي، چرندگان و پرندگان نيز مي‌خورند.[15]

در جايي ديگر، از آن حضرت مي‌خوانيم: مردي اميرمؤمنان(ع) را ديد كه بار زيادي از هسته خرما را با خود حمل مي‌كرد. پس به او گفت: ‌اينها چيست كه با خود داري؟ فرمود: صد هزار درخت خرما،‌اگر خدا بخواهد. آن مرد گويد: آن حضرت همه آن هسته‌ها را كاشت و [حتي] دانه‌اي را هم دور نينداخت.[16]

5. جايگاه انفاق در اقتصاد از نگاه امام محمدباقر(ع)

يكي از فضيلت‌هاي اخلاقي كه تأثير بسزايي در بهبود اقتصادي جامعه دارد انفاق است. اسلام، اقتصاد آن دسته از افراد را كه از بد حادثه به تهي‌دستي و فقر گرفتار شدند و توان و شرايط كار كردن را از دست دادند، از ياد نبرده و با سفارش‌هايي چون انفاق، بر سامان بخشيدن به اقتصاد اين دسته از افراد تأكيد كرده است. در واقع، ارزشمندي انفاق از آنجا ناشي مي‌شود كه شخص بدون هيچ الزام شرعي و تنها بر اثر تعهد اخلاقي، حس دگرخواهي، از روي اختيار و براي خدا آن را انجام مي‌دهد.

حضرت باقرالعلوم(ع) دراين‌باره مي‌فرمايد:

مردي نزد امام سجاد(ع) رفت و گفت: مرا از اين سخن خداوند كه مي‌فرمايد: در اموالشان حقي معلوم است، آگاه كن كه اين حق معلوم چيست؟ فرمود: حق معلوم، مقداري است كه انسان از مال خويش بيرون مي‌كند؛ و غير از زكات و خمس واجب است. گفت: اگر غير از زكات و خمس است، پس چيست؟ امام(ع) فرمود: اين مقداري است كه هركس از مال خويش‌ [به اختيار خود] جدا مي‌كند؛ زياد يا كم به فراخور ثروت و دارايي‌اش. آن مرد گفت:‌با اين مقدار چه بايد بكند؟ امام(ع) فرمود: با آن صله رحم كند، ناتواني را قوّت بخشد. مشكل درمانده‌اي را از دوشش بردارد يا به وضع برادر ديني خود رسيدگي كند.[17]

نكته لازم به يادآوري در اينجا اين است كه انفاق با همه ارزشمندي آن، در صورتي آثار عملي مثبتي در جامعه به جاي مي‌گذارد كه براي اهل آن صورت پذيرد؛ يعني به كساني داده شود كه سزاوار آ‌ن باشند و آن را بهانه‌اي براي تن‌پروري و وانهادن كسب و كار قرار ندهند. به تعبير استاد شهيد مرتضي مطهري:

انفاق بايد به‌گونه‌اي باشد كه مفيد باشد، موجب ازدياد ثروت اجتماع شود، اجتماع را ترميم كند و صرف بهبود و سلامت اجتماع شود، ‌ولي اگر صرف گداپروري شود، نه اينكه ثمري ندارد، بلكه بر بدبختي و زيان و فقر اجتماع مي‌افزايد و بلاي اجتماعي مي‌گردد و خلاصه آنكه انفاق بايد مقرون به منطق و حكمت بوده باشد. انفاق صحيح، ترميم و اصلاح است و هدر نمي‌رود و به اجتماع برمي‌گردد، همان‌گونه كه در آيه 272 سوره بقره مي‌خوانيم: وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ يُوَفَّ اِلَيْكُمْ؛ و آنچه از خير انفاق نموديد، به شما برمي‌گردد كه ظاهر اين است كه در دنيا به انسان برگردانده مي‌شود. به هر حال، انفاق بايد حكيمانه و منطقي و از روي توجه به اثر و نتيجه باشد، تنها حسن نيت و اخلاص، كافي نيست، بلكه حكمت و منطق و تعقل هم لازم است. اگر انفاق بدون توجه به نتيجه باشد و صرفاً جنبه احساساتي و ترحمي داشته باشد، زيان‌آور است.[18]

كار با انگيزه‌هاي درست، عامل معنويت‌گرايي و آخرت‌طلبي

اگر انگيزه‌هاي انسان در كارها و دنياطلبي درست و خالصانه باشد، كيمياگري مي‌كند و به كار رنگ معنوي مي‌بخشد. اين امر سبب مي‌شود تا كار شخص، در كنار ثمره‌هاي مادي، از ثمره‌هاي معنوي و پاداش‌هاي الهي نيز برخوردار شود. امام محمدباقر(ع) دراين‌باره مي‌فرمايد:

مَنْ طَلَبَ الدُّنْيا اِسْتِعْفافاً عَنِ النّاس وسَعْياً عَلي اَهْلِهِ، و تَعَطُّفاً عَلي جارِه، لَقَي اللهَ يَوْمَ الْقِيامَهِ وَ وَجْهُهُ مِثْلُ الْقَمَرِ لَيْلَه الْبَدْر.[19]

كسي كه دنيا را طلب كند به انگيزه بي‌نياز شدن از مردم و كوشش براي بهبودي خانواده و رسيدگي به كار همسايه، خدا را ديدار مي‌كند، درحالي‌كه چهره‌اش مانند ماه شب چهارده مي‌درخشد.

بر اساس اين سخن زيبا، دنياطلبي، عين آخرت‌طلبي خواهد بود و هرگز به معناي دنياطلبي نكوهيده و ناپسند نيست.

 

 

دنيا همگي عقباست اندر نظر عارف                  دنيات چو عقبي شد، دنيات مبارک باد

                                                مولوی

امام محمدباقر(ع) در حديثي ديگر مي‌فرمايد: نِعْمَ العونُ الدنيا عَلي طَلَبِ الاخِرة؛ دنيا چه كمك خوبي است براي طلب آخرت.[20]

 

 

اندازه نگاه داشتن در معيشت

يكي از عوامل پايايي مال و ثروت، اندازه نگاه داشتن در معيشت است. كسي كه در معيشت، اندازه را نگاه مي‌دارد، به ورطه اسراف و ريخت و پاش نمي‌افتد و از فقر و تهي‌دستي ايمن خواهد بود. امام محمدباقر(ع) دراين‌باره مي‌فرمايد، مِنْ علاماتِ الْمُومِنِ ثلاثٌ: حُسنُ التقدير في المعيشه، و الصبرُ عَلَي النائبَهِ، وَ التّفقهُ فِي الدّين؛ از نشانه‌هاي مومن سه چيز است: نيكويي اندازه نگاه داشتن در معيشت و صبر در برابر ناگواري‌ها و خوب فهميدن دين.[21] آن حضرت در حديثي ديگر دراين‌باره مي‌فرمايد: ما خَيْرٌ فِي رَجُلٍ لايَقْتَصِد في مَعيشَتِهِ؛ خيري نيست در مردي كه [در زندگي خود اندازه را نگه نمي‌دارد] و ميانه‌روي نمي‌كند.[22]

شيخ عباس قمي در تبيين مفهوم اندازه نگاه داشتن در زندگي مي‌نويسد:

اندازه نگه داشتن امر معيشت، يعني بسنجد كه آنچه عايد او مي‌شود در ماه، به همان اندازه خرج كند؛ پس هرگاه ماهي سه تومان عايد او مي‌شود، روزي يك ريال خرج كند و بيشتر از آن خرج ننمايد و اگر اتفاقاً يك روز، زيادتر خرج كرد، اين زيادي را در روز بعد جبران كند و روز بعد كمتر از اندازه هر روزه خرج كند تا به خواري قرض و درخواست از مردم، گرفتار نشود.[23]

سعدي شيرازي دراين‌باره حكايتي شنيدني دارد:

پارسا زاده‌اي را نعمت بي‌كران از تركه عمّان به دست افتاد. فسق و فجور آغاز كرد و مبذّري[24] پيشه گرفت. باري به نصيحتش گفتم اي فرزند! دخل، آب روان است و عيش، آسياي گردان؛ يعني خرج فراوان كردن، كسي را مسلّم باشد كه دخل معين دارد.

 

چو دخلت نيست، خرج آهسته‌تر كن                   كه مي‌گويند ملاحان سرودي

اگر باران به كوهستان نبارد                           به سالي دجله گردد خشك رودی

 

عقل و ادب پيشه‌گير و لهو و لعب بگذار كه چون نعمت سپري شود، سختي بري و پشيماني خوري. پس از لذت ناي و نوش، اين سخن در گوش نياورد و بر قول من اعتراض كرد و گفت: راحت عاجل[25] به تشويش محنت آجل[26] منغض[27] كردن، خلاف رأي خردمند است. ديدم كه نصيحت نمي‌پذيرد و دم گرم من در آهن سرد او اثر نمي‌كند. ترك مناصحت كردم و روي از مصاحبت بگردانيدم تا پس از مدتي، آنچه انديشه من بود از نكبت حالش، به صورت بديدم كه پاره پاره به هم برمي‌دوخت و لقمه لقمه همي اندوخت. دلم از ضعف حالش به هم برآمد و مروت نديدم كه در چنان حالي زخم درونش به ملامت خراشيدن و نمك پاشيدن.[28]

 

 

رباخواری از نگاه امام محمدباقر(ع)

ربا در اصطلاح شرع، معاوضه يكي از دو جنس متماثل مكيل يا موزون است به ديگري با زيادت در يكي از آن دو و يا اقتراض مالي است با تعهد به پرداخت چيزي بيش از مقدار قرض شده.[29] ربا، يكي از ناهنجاري‌هاي اخلاقي و اقتصادي است كه به دليل آثار زيان بارش، به شدت مورد نكوهش آموزه‌هاي ديني است. در زشتي پديده ربا، همين بس كه خداوند آن را اعلان جنگ با خدا و رسول خدا(ص) مي‌داند: فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللّهِ؛ اگر چنين كنيد [و دست از رباخواري برنداريد]، اعلان جنگ با خدا و رسول خدا بدهيد. (بقره: 279)

امام محمدباقر(ع) دراين‌باره مي‌فرمايد: اَخْبَثُ الْمكاسِبِ كَسْبُ الرِّبا؛ پليدتر كسب‌ها، كسب از راه رباخواري است.[30] همچنين از آن حضرت است: اِنَّما حَرَّمَ اللهُ الرِّبا لِئَلّا يَذْهَبَ الْمَعْرُوفُ؛ همانا خداوند ربا را حرام كرد تا نيكوكاري از ميان نرود.[31] حضرت باقر العلوم(ع) در حديثي ديگر مي‌فرمايد: دِرْهَمُ رِبا اَعْظَمُ عِندَالله مِنْ اَرْبَعينَ زَنْيَهً؛ يك درهم ربا نزد خداوند از چهل بار زنا كردن سنگين‌تر است.[32]

علامه طباطبايي(ره) درباره پيامدهاي زيان‌بار رباخواري در جامعه و نقش آن در ايجاد شكاف ميان طبقات اجتماعي در ميان مردم مي‌نويسد:

نتيجه ربا، نابودي و فناي عده‌اي بيچاره و تمركز ثروت در دست طبقه ديگري است كه از مزاياي ثروت و سرمايه، به اندازه كافي بهره‌مندند. در اثر ربا، طبقه فقير روز به روز بر بارشان افزوده و طبقه رباخوار بر قطر و وسعت سرمايه‌هايشان اضافه مي‌شود تا آنچه بخواهند بكنند و به هر گونه‌اي كه اراده نمايند، با اموال و حتي نيروي كار مردم بازي كنند و نيروهاي خلاقه و قدرت كار و فعاليت افراد را در راه سير كردن اشتهاي سيرناشدني خويش به كار اندازند. آري، خداوند جهان بر همه اسرار هستي آگاه است و نتايج سوء و زندگي بر باده ربا و تراكم غلط و نابجاي سرمايه را مي‌داند و آگاه است كه چگونه به جمع شدن ميليون‌ها ثروت در دست عده‌اي منجر شده و در بانك‌ها از جريان افتاده و از اثر آن، عده‌اي بيكار بر اريكه راحتي تكيه زده، به عياشي و تن‌پروري مي‌پردازند و در مقابل، گروهي از همه چيز محروم مي‌شوند؛ عده‌اي برخلاف فطرت، از اثر اتراف و تمركز ثروت، بدون كار زندگي مي‌كنند و گروهي بر اثر محروميت و حتي با نيروي كار و فعاليت خود، قادر به ادامه زندگي نخواهند بود. از اين روست كه قرآن مقدس، به شدت با ربا مبارزه كرده و با اساس اين مبادله ظالمانه جنگيده و آن را جنگ با خدا دانسته است.[33]

شهيد مطهري نيز دراين‌باره مي‌نويسد:

نظر دين در تحريم ربا به دو چيز مهم است: 1. اينكه مردم از گرفتاري‌هاي يكديگر سوء استفاده نكنند و آنجا كه بايد به يكديگر اعانت و مساعدت كنند، مزد و پاداش ـ آن هم پاداش‌گران ـ نخواهند. و اساساً در اجتماع، لازم است عواطف نيز تقويت شود تا پاره‌اي از مشكلات به واسطه محبت و عواطف حل شود. 2. اينكه دين نمي‌خواهد افرادي پيدا شوند كه بخورند، اما كار نكنند؛ خود كارل ماركس، مبتكر كمونيسم، مي‌گويد: ربا، يكي از مظاهر دزدي سرمايه‌داري از اموال طبقات كارگر است.[34]

 

 

نكوهش احتكار و زراندوزي از منظر امام محمدباقر(ع)

احتكار و زراندوزي، نشانه حرص، زياده‌خواهي و سودجويي شخصي آدمي و علامت بي‌اعتنايي و بي‌مهري او نسبت به همنوعانش است. احتكار، يكي از بيماري‌هاي اجتماعي است كه به روابط بازار و مبادلات آسيب مي‌رساند و آنها را از مسير طبيعي خود منحرف مي‌سازد. اين فزون‌طلبي سبب مي‌شود عده‌اي با پولي كه در اختيار دارند، كالاي مورد نياز مردم را خريداري كنند و به منظور سود بيشتر، آن را عرضه نكنند و در نتيجه، هم گراني و بازار سياه به وجود آورند و هم شماري از افراد جامعه را نيازمند و سرگردان رها كنند.

 

امام محمدباقر(ع) به نقل از رسول خدا(ص) مي‌فرمايد:

خَمْسَهٌ لَعَنْتُهُمْ وَ‌ كُلُّ نَبيٍ مُجابٍ: الزّائِدُ في كتابِ الله و التّارِكُ لِسُنَتي ... وَ المُستَأثِرُ بِالْفيءِ الْمُسْتَحِلُّ لهُ.[35]

پنج نفرند كه من و هر پيامبر مستجاب‌الدعوة‌اي آنان را لعنت كرده‌ايم: كسي كه بر كتاب خدا چيزي بيفزايد، آنكه سنت و روش مرا رها كند... و كسي كه مال عمومي را به خود منحصر سازد (احتكار كند) و آن را حلال بشمارد.

خداوند در قرآن كريم، احتكارگران و زراندوزان را وعده عذاب مي‌دهد و مي‌فرمايد:

وَ الّذينَ يَكْنِزُونَ الذّهَبَ وَ الْفِضّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها في سَبيلِ اللّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَليمٍ، يَوْمَ يُحْمي‏ عَلَيْها في نارِ جَهَنّمَ فَتُكْوي‏ بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هذا ما كَنَزْتُمْ ِلأَنْفُسِكُمْ فَذُوقُوا ما كُنْتُمْ تَكْنِزُونَ. (توبه: 34 و 35)

و كساني كه زر و سيم را گنجينه مي‌كنند و آن را در راه خدا هزينه نمي‌كنند، ايشان را از عذابي دردناك خبر ده، روزي كه آن [گنجينه]ها را در آتش بگدازند و پيشاني و پهلو و پشت آنها را با آن داغ كنند [و گويند:] اين است آنچه براي خود اندوختيد. پس [كيفر] آنچه را براي خود اندوختيد را بچشيد.

كنز در آيه شريفه، به معناي روي هم انباشتن و گردآوردن است. مال زياد و انباشته، كنز ناميده مي‌شود. اشخاصي كه با شكل‌ها و شيوه‌هاي گوناگون، اموالي را گرد مي‌آورند، اهل كنز هستند. پول‌ها و سرمايه‌هاي شخصي بايد به نوعي به سود جامعه در گردش باشد و از احتكار آن جلوگيري به عمل آيد. اين اصل شايد بر اين بينش اسلامي استوار باشد كه جامعه در اموال شخصي اشخاص نيز حق دارد. ازاين‌رو، مي‌بينيم كه اسراف در مال شخصي نيز حرام و ممنوع است؛ چون اجتماع نيز در مال شخصي حق دارد و اسراف، مستلزم تضييع حق اجتماعي در اموال شخصي است.[36] به تعبير استاد شهيد مرتضي مطهري: اسراف و تبذير و هرگونه استفاده نامشروع از مال، ممنوع است، نه تنها از آن جهت كه نوع عملي كه روي آن انجام مي‌گيرد حرام است، بلكه از آن جهت كه تصرف در ثروت عمومي است، بدون مجوز.[37]

 

 

نهی از گدايی از نگاه امام محمدباقر(ع)

در عبارتي كوتاه، گدايي يعني كوشش براي بهبود وضعيت اقتصادي به قيمت نابودي كرامت و شخصيت انسان. هرگز يك انسان عزتمند، دست نياز به سوي ديگران دراز نمي‌كند؛ زيرا او به‌خوبي به اين نكته آگاه است كه:

 

دست نياز كه نزد كسان مي‌كني دراز                  پل بسته‌ای كه بگذري از آبروي خويش

                                                     صائب

براي انسان عزتمند و آبروخواه با سيلي صورت را سرخ داشتن، بسي دلپذيرتر از دراز كردن دست نياز به سوي ديگران است. بي‌گمان، گدايي از آنجا كه به معناي پذيرفتن وضع حاضر و تسليم در برابر آن است، نوعي تلقين عملي نسبت به اين كار نازيبا است كه در نتيجه اين تلقين عملي، هرگز احوال اقتصادي شخص بهبود نمي‌يابد و شخص همواره در فقر و تهي‌دستي به سر خواهد برد. امام محمدباقر(ع) دراين‌باره مي‌فرمايد:

اُقْسِمُ بِاللهِ لَهُوَ حَقٌّ، ما فَتَحَ رَجُلٌ عَلي نَفْسِهِ بابَ مَسئلَةٍ اِلا فَتَحَ‌ اللهُ عَلَيْهِ بابَ فَقْرٍ.[38]

سوگند به خداي، سوگندي به حق! كه هيچ‌كس دري از سؤال (گدايي) بر خود نمي‌گشايد، مگر اينكه خدا دري از فقر بر روي او بگشايد.

آن حضرت در حديثي ديگر مي‌فرمايد: لَوْ يَعْلَمُ السائِلَُ ما فِي الْمَسْئلَهِ، ما سَألَ اَحَدٌ اَحداً؛ اگر سؤال‌كننده (گدا) از آنچه در گدايي است با خبر بود، هرگز كسي از كس ديگر درخواست نمي‌كرد.[39] همچنين از ايشان نقل شده است:

اَلْيأْسُ مِمّا في اَيْدِي النّاسِ عِزُّ الْمُؤمِنِ في دينِهِ، اَوَ ما سَمِعْتَ قولَ حاتَم:

اِذا ما عَزَمْتُ الْيَأسَ اَلْفَيتُهُ الْغِني

اِذا عَرَفَتْهُ النَّفْسُ، وَ الطَّمَعُ الْفَقْرُ[40]

بي‌توجهي به آنچه در دست مردمان است، مايه عزت مؤمن در دين اوست. آيا اين گفته حاتم را نشنيده‌اي كه: هرگاه تصميم گرفتم [از مردم و مال مردم] نااميد باشم و جانم آن را پذيرفت، ديدم بي‌نياز و توانگرم؛ و طمع داشتن [به مال مردم]، عين فقر است.

ديدگاه امام محمدباقر(ع) درباره كارهاي كاذب

يكي از انواع كارهايي كه اهل‌بيت(ع) و پيروانشان را از دست يازيدن بدان بازداشته‌اند، كارهاي كاذب است. به كارهايي كه معمولاً در آنها، كوشش و تلاش جايگاهي ندارد و شخص در پي ثروت‌‌هاي بادآورده است، كارهاي كاذب گويند. در اين‌گونه كارها، محوريت، سود شخصي است و از توجه به منافع ديگران و نيز از مفيد بودن و مولّد بودن كار چشم‌پوشي شده است. شيخ الرئيس ابوعلي سينا در كتاب الالهيات من كتاب الشفاء در واكنش نسبت به كارهاي كاذب و دروغين چنين مي‌گويد:

همان‌گونه كه بايد بيكاري ممنوع باشد، بايد از رواج كارهايي كه زمينه انتقال املاك و منافع را فراهم مي‌آورد، بدون اينكه در مقابل اين انتقال ملك و منفعت، سودي به صاحب آن برسد، جلوگيري شود، مانند قمار كردن؛ زيرا كسي كه قمار مي‌كند، در مقابل آنچه برنده مي‌شود، سودي به طرف مقابل نمي‌رساند. بايد جلوي اين‌گونه كارها را گرفت و جامعه را چنان سامان داد كه اگر كسي چيزي از ديگران مي‌ستاند، در مقابل صنعت و پيشه‌اي باشد و سودي مادي به ديگران برساند. همچنين بايد از كارهايي كه ضد مصلحت جامعه است، جلوگيري به عمل آيد؛ مانند آموزش دزدي و دلالي و مانند اينها. نيز بايد كارهايي كه انسان را از كسب و حرفه و صنعت بي‌نياز مي‌كند و باعث مي‌شود كه انسان در نظام جامعه شركت نكند و در آن سهم نداشته باشد، مانند رباخواري، ممنوع و غيرقانوني اعلام شود؛ چرا كه در رباخواري، شخص رباخوار، ثروت خود را افزايش مي‌‌دهد، بدون آنكه كاري انجام دهد و بخشي از مشكلات جامعه را بر دوش بگيرد.[41]

امام محمد باقر(ع) از كارهايي كه مصداق مفت‌خواري است و در آن، از عرق ريختن و كار كردن خبري نيست، منع كرده است. دراين‌باره، به دو روايت از امام محمدباقر(ع) اشاره مي‌كنيم.

1. محمد بن مسلم نظر امام محمد باقر(ع) را درباره كسي كه تعهد مي‌كند كاري را انجام دهد، ولي همان كار را بدون آنكه حتي بخشي از آن كار را انجام دهد، به ديگري واگذار مي‌كند و از اين راه منافعي به دست آورد، پرسيد. ايشان در پاسخ فرمود: نه، شخص نمي‌تواند چنين كاري را انجام دهد، مگر آنكه [دست‌كم] بخشي از كار را خودش انجام دهد.[42] مي‌بينيم در كارهايي همانند آنچه در اين روايت آمده است، آنجا كه در كنار سود بردن، تلاش شخصي نيز شكل مي‌گيرد، آن پيشوا بي‌درنگ آن را مجاز اعلام مي‌فرمايد.

2. در سخني ديگر، محمد بن مسلم مي‌گويد: از امام محمدباقر(ع) پرسيدم از مردي خياط كه كاري را قبول مي‌‌كند [و خود نيز بخشي از كار را انجام مي‌دهد]، به اين ترتيب كه پارچه را خود مي‌برد، اما دوختن آن را به ديگري واگذار مي‌كند و با اين عمل، سودي به دست مي‌آورد. امام(ع) فرمود: در اين صورت، مانعي ندارد؛ چون او خود [روي پارچه] كار كرده است.[43]

 

 

امام محمدباقر(ع)، پايه‌گذار نهضت بزرگ علمي و فرهنگی

امام محمدباقر(ع)‌در طول مدت امامت خويش، در همان شرايط نامساعد، به نشر و گسترش حقايق و معارف الهي پرداخت و مشكلات علمي را تشريح كرد و جنبش علمي دامنه‌داري به وجود آورد، به گونه‌اي كه مقدمات تأسيس يك دانشگاه بزرگ اسلامي را كه در دوران امامت فرزند گرامي‌‌اش، امام جعفر صادق(ع)، به اوج عظمت رسيده بود، پي‌ريزي كرد.[44]

ايشان در علم، زهد، عظمت و فضيلت، سرآمد همه بزرگان بني‌هاشم و مقام علمي و اخلاقي او مورد تصديق دوست و دشمن بود. در زمينه مسائل و احكام اسلامي، تفسير، تاريخ اسلام و انواع علوم، به اندازه‌اي روايت از آن حضرت به يادگار مانده است كه تا آن روز از هيچ يك از فرزندان امام حسن و امام حسين(ع) به جا نمانده است.[45]

رجال و شخصيت‌هاي بزرگ علمي عصر امام محمدباقر(ع) و نيز عده‌اي از ياران پيامبر كه هنوز در حال حيات بودند، از محضر امام محمدباقر(ع) بهره‌هاي فراوان بردند. جابر بن يزيد جعفي، كيسان سجستاني(از تابعين) و فقهايي مانند ابن مبارك، زهري، اوزاعي، ابوحنيفه، مالك، شافعي و زياد بن منذر نهندي، از كساني بودند كه از آن گنجينه سرشار بهره‌مند شدند و سخنان آن حضرت را بي‌واسطه و گاه با چند واسطه، نقل كردند. آثار دانشمندان تاريخ نگاران اهل تسنن مانند طبري، بلاذري، سلامي، خطيب بغدادي، ابونُعيم اصفهاني، ابي داود، ابي حنيفه، زمخشري و ده‌ها فرد نظير اينها پر از سخنان پر مغز پيشواي پنجم است.[46]

حضرت امام محمدباقر(ع)، شاگردان برجسته‌اي در زمينه‌هاي فقه و حديث و تفسير و ديگر علوم اسلامي تربيت كرد كه هر كدام وزنه علمي بزرگي به شمار مي‌روند، به گونه‌اي كه شخصيت‌هايي همچون محمد بن مسلم، زرارة بن اعين، ابوبصير، بريد بن معاويه عجلي، جابر بن يزيد، حمران بن اعين و هشام بن سالم، از تربيت‌يافتگان مكتب آن حضرت بودند. پيشواي ششم فرموده است: مكتب ما و احاديث پدرم را چهار نفر زنده كردند كه عبارتند از: زراره، ابوبصير، محمد بن مسلم و بريد بن معاويه عجلي. اگر اينها نبودند كسي از تعاليم دين و مكتب پيامبر بهره‌اي نمي‌يافت.[47] شاگردان مكتب امام محمدباقر(ع)، سرآمد فقها و محدثان زمان بودند و در ميدان رقابت علمي، بر فقها و قاضيان غيرشيعي برتري داشتند.

 

 

نمی ‌از يم

ذهبي درباره امام محمدباقر(ع) مي‌نويسد: از كساني است كه بين علم و عمل و آقايي و شرف و وثاقت و متانت جمع كرده و سزاوار خلافت بود.[48] استاد ابوزهره درباره مرجعيت عام امام مي‌نويسد: امام محمدباقر(ع) وارث امام سجاد(ع)، در امامت و هدايت مردم بود. ازاين‌رو، علماي تمام بلاد اسلام از هر سو به محضر او مي‌شتافتند و كسي از مدينه ديدن نمي‌كرد، جز اينكه به خدمت او شرفياب شده و از علوم بي‌پايانش بهره‌ها مي‌گرفت.[49]

شيخ مفيد(ره) از عبدالله بن عطاء مكي روايت كرده است كه مي‌گفت: هرگز نديدم علما را نزد احدي، كوچك‌تر، چنانچه نزد امام باقر(ع) مي‌ديدم. و هر آينه ديدم حكم بن عتيبه را با آن كثرت علم و جلالت شأن كه در نزد مردم داشت، آنگاه كه نزد امام محمدباقر(ع) بود، همانند طفل دبستاني بود كه نزد معلم خود نشسته است.[50]

يكي از غلامان امام محمدباقر(ع) گفت: زماني در خدمت آن حضرت به مكه رفتيم. پس چون آن حضرت داخل مسجد شد و نگاهش به خانه كعبه افتاد، گريست، به حدي كه صداي مباركش در ميان مسجد بلند شد. من گفتم: پدر و مادرم فداي تو شود، چون مردم شما را به اين حال مشاهده مي‌كنند، خوب است كه صداي مبارك را از گريه كوتاه فرماييد. فرمود: واي بر تو، به چه سبب گريه نكنم. همانا اميد مي‌رود كه حق تعالي به سبب گريستن من، نظر رحمتي بر من فرمايد و به آن سبب فرداي قيامت نزد او رستگار بوده باشم. پس آن حضرت دور خانه خدا طواف فرمود و سپس در نزد مقام ابراهيم به نماز ايستاد و به ركوع و سجود رفت و چون سر از سجده برداشت، مكان سجده آن حضرت از آب ديدگانش تر شده بود.[51]

از ويژگي‌هاي آن حضرت، اين بود كه چون خنده مي‌كرد، مي‌گفت: اللّهم لاتَمْقُتْني؛ خدايا مرا دشمن مدار.[52] امام صادق(ع) فرمود: هرگاه پدرم امام محمدباقر(ع) را امري محزون و اندوهگين مي‌كرد، زن‌ها و اطفال خود را جمع مي‌كرد و دعا مي‌كرد و ايشان آمين مي‌گفتند.[53]

از امام صادق(ع) نيز روايت است كه فرمود: پدرم كثيرالذكر بود. هرگاه كه با او راه مي‌رفتم، مي‌ديدم كه ذكر خدا مي‌گويد و چون با او طعام مي‌خورديم، ذكر خدا مي‌كرد و با مرم كه سخن مي‌‌گفت، ذكر خدا مي‌گفت و پيوسته مي‌ديدم كه زبان مباركش به كام شريفش چسبيده و لا اله الا الله مي‌‌گفت و ما اهل‌بيت(ع) خود را نزد خود جمع مي‌كرد و امر مي‌فرمود به قرآن، و هركه از ما كه از عهده اين كار برنمي‌آمدند، دستور مي‌داد به ذكر خدا گفتن.[54]

امام محمدباقر(ع) هيچ‌گاه نام سائلي را كه براي درخواست به او پناه مي‌آورد، با خفت و حقارت نمي‌برد و مي‌فرمود: آنها را به بهترين و زيباترين اسامي صدا بزنيد.[55]

امام محمدباقر(ع) بيشتر اوقات از خوف الهي مي‌گريست و صدا به گريه بلند مي‌كرد. او متواضع‌ترين خلايق بود و مزارع و املاك داشت و خود بر سر مزارع مي‌رفت و كار مي‌كرد. آن حضرت درآمدهايش را در راه خدا صرف مي‌كرد و بخشنده‌ترين مردم بود.[56]

ابن حجر عسقلاني مي‌نويسد:

او باقرالعلم و جامع علوم بود. علم و عملش پاكيزه بود. جان او پاك و خُلق او شريف بود. اوقات خود را به طاعت خدا آباد كرده بود. او در مقامات عرفان بدان پايه رسيد كه زبان توصيف‌كنندگان از بيانش عاجز است و كسي را ياراي آن نيست حق ستايش او را آن‌گونه كه سزاوار آن است، به جا آورد.[57]

 

 

 

گوشه‌ای از مناجات باقرالعلوم(ع)

نقل است از يكي از خواص امام محمد باقر(ع) پرسيدند:

او شب را چگونه مي‌گذراند؟ گفت: چون لختي از شب برود و او از اوراد، فارغ شود، به آواز بلند گويد:

الهي و سيدي! شب در آمد و ولايت تصرف ملوك به سرآمد و ستارگان ظاهر شدند و خلايق بخفتند و صوت مردمان بياراميد و مردم از در خلق رميدند و به هنگام خواب، درها فرو بستند و پاسبانان برگماشتند و آنها كه بديشان حاجتي داشتند، حاجت‌ها فرو گذاشتند. بار خدايا! تو زنده‌اي و پاينده‌اي و بيننده‌اي! غنودن بر تو روا نيست و آنكه تو را بدين صنعت نداند، هيچ نعمت را مقرّ نيست. تو آن خداوندي هستي كه رد سائل بر تو روا نباشد. بار خدايا! چون مرگ و گور و حساب را ياد كنم، چگونه از دنيا بهره‌اي پس از تو خواهم؟ از تو مي‌خواهم راحتي در حال مرگ و عيشي در حال حساب، بي‌عقاب.[58]

 

 

نكته‌ها

آن حجت اهل معاملت، آن برهان ارباب مشاهدت، آن امام اولاد نبي، آن گزيده احفاد علي، آن صاحب باطن و ظاهر، ابوجعفر محمدباقر(ع) گويند كه كنيت او ابوعبدالله بود و او را باقر خواندندي.[59]

امام باقر(ع) مخصوص بود به دقايق علوم و لطايف اشارت و او را كرامات مشهور است به آيات باهر و براهين زاهر.[60] در تفسير اين آيت كه فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللّهِ؛ [هركه به طاغوت، كفر ورزد و به خدا ايمان آورد]، فرموده است كه: بازدارنده تو از مطالعه حق، طاغوت است. بنگر تا [به] چه چيز محجوبي و طاغوت تو كيست و حجاب تو چيست؟ ترك آن حجاب بگوي كه به كشف ابدي برسي.[61]

شخصي به نام قُتاده مي‌گويد: به امام باقر(ع) عرض كردم: من با دانشمندان بسياري ملاقات داشته‌ام، ليكن اُبهت و جلالي كه اكنون از شما در من اثر كرده است در حضور هيچ‌يك از آنان احساس نكرده‌ام. امام باقر(ع) فرمود: تو در پيشگاه بيتي نشسته‌اي كه خداوند را رفيع و بلندمرتبه گردانيد.[62]

امام باقر(ع) در اول رجب يا سوم صفر سال پنجاه و هفت هجري قمري در مدينه منوره متولد شد.[63] امام باقر(ع) در واقعه كربلا حضور داشت و در آن وقت، چهار سال بيشتر نداشت.[64] آن حضرت، خود دراين‌باره مي‌فرمايد: هنگامي كه جدم، حسين(ع)، به شهادت رسيد، من چهار ساله بودم و جريان شهادت آن حضرت و آنچه در آن روز برما گذشت، همه را به ياد دارم.[65] مادر امام باقر(ع) فاطمه، دختر امام حسن مجتبي(ع) است و از اين جهت، نخستين كسي است كه هم از نظر پدر و هم از نظر مادر، فاطمي و علوي بوده است.[66]

امام باقر(ع) در سال 114 هجري در شهر مدينه درگذشت و در قبرستان معروف بقيع، كنار قبر پدر و جدش، به خاك سپرده شد. دوران امامت آن حضرت، هيجده سال بود.[67]

نام آن حضرت، محمد و كنيه‌اش، ابوجعفر و باقر و باقرالعلوم لقب او مي‌باشد.[68] نقش نگين امام باقر(ع) العزه لللّه يا العزه جميعا لللّه بوده [است] و به روايت ديگر، انگشتر جد خود، حضرت امام حسين(ع) را در دست مي‌كرد و نقش آن، اِنَّ الله بالغُ امرِه بود.[69]

خلفاي معاصر امام باقر(ع) عبارتند از: 1. وليد بن عبدالملك (86 ـ 96)؛ 2. سليمان بن عبدالملك (96 ـ 99)؛ 3. عمر بن عبدالعزيز (99 ـ 101)؛ 4. يزيد بن عبدالملك (101 ـ 105)؛ 5. هشام بن عبدالملك (105 ـ 125). اين خلفا به استثناي عمر بن عبدالعزيز كه شخصي نسبتاً دادگر و نسبت به خاندان پيامبر علاقه‌مند بود، همگي در ستمگري و استبداد و خودكامگي، دست كمي از نياكان خود نداشتند و مخصوصاً نسبت به پيشواي پنجم همواره سخت‌گيري مي‌كردند.[70]

معناي باقر، چنانچه جابر بن يزيد جعفي در توضيح آن گفته است، اين است: لِاَنَّهُ بَقَرَ الْعِلْمَ بَقْراً اي شَقَّهُ وَ‌ اَظْهَرَهُ اِظْهاراً؛ زيرا آن حضرت، علم را شكافت و رموز و دقايق آن را روشن ساخت.[71]

جابر بن عبدالله انصاري، روايتي در فضيلت امام محمدباقر(ع) نقل كرده است كه به نوشته ابن شهر آشوب، فقهاي مدينه و عراق، همگي آن را روايت كرده‌اند. در اين روايت، جابر مي‌‌گويد:

رسول خدا(ص) مرا مورد خطاب قرار داد و فرمود: تو بعد از من چندان زنده مي‌‌ماني كه مردي از فرزندان مرا كه شبيه‌ترين مردم به من و نامش مطابق نام من است، زيارت كني، وقتي او را ديدي، سلام مرا به او برسان.[72]

 

 

متن ادبی

 

 

باقرالعلوم

دانش از وجودت سرريز مي‌كرد و از زبان و قلمت، علم و حكمت مي‌چكيد. ازاين‌رو، تو را باقرالعلوم ناميدند؛ شكافنده دانش‌ها. بيچاره آدم‌هاي كوته‌نظر كه نيرومندي و قدرت را در تيغ و شمشير و زور بازو مي‌جويند، بي‌خبر از آنكه نيرو و قدرت برتر، در علم نهفته است؛ زيرا با دانش است كه آدمي همه نيروها را مغلوب خود مي‌كند. اين مايه‌وری بي‌پايان باقرالعلوم از دانش‌هاي بي‌پايان بود كه نيرومندش ساخته بود و جاودانه، تا آنجا كه همچنان نامش بر ستيغ هستي مي‌درخشد و تا پايان روزگار نيز خواهد درخشيد.

 

زين قصه هفت گنبد افلاك پرصداست                  كوته‌نظر ببين كه سخن مختصر گرفت

                                                     حافظ

چون قبر تو را در بقيع مي‌بينم كه بي‌هيچ نشان و برابر با خاك قرار گرفته است، بي‌وفايي روزگار و نامردي‌ها را به خاطر مي‌آورم كه حتي با چون تويي، معصوم و دست پرورده خداوندگار نيز چه جفاها كه روا نداشت و چه زهرها كه از دشمني‌ها به كامت نريخت. البته اين مشيت خداست كه بر اساس حكمتي پنهاني و رازآلود، زندگي عاشقان خويش را با درد و رنج رقم مي‌زند. سوز و غم و اندوه، كمترين بهايي است كه بايد به پاي گوهر عشق ريخته شود؛ چرا كه عشق، بهاي ديدار محبوب است و بهاي اين ديدار سُكرآور را نيز بايد پرداخت: رنج و بلا و سوز و گداز:

 

عاشق آن بي‌كه دايم در بلا بي                                   ايوب آسا به كرمان مبتلا بي

حسن‌آسا بنوشه كاسه زهر                                        حسين‌آسا شهيد كربلا بي

                                  بابا طاهر

مير پنجم

سلام بر تو اي پنجمين مير سپهر امامت! كه هستي با ولادتت كمر راست كرد و با شهادتت، قد خميده شد! سلام بر تو اي باقرالعلوم كه با قدومت، به هستي رونق بخشيدي و با عروجت، آفرينش را داغ‌دار كردي. و اين‌گونه آفرينش با ورودت باليد و با خروجت ناليد!

هستي، حضورت را درک مي‌كرد و با نفست، هم‌نفس شده بود و خوب مي‌دانست كه نفس او برآمده از نفس توست و اگر تو و پدرانت بر زمين گام نمي‌نهادند، آفرينش را مجال نفس كشيدن نمي‌دادند و اكنون خبري از هستي نبود.

 

پشت دو تاي فلك، راست شد از خرمي                        تا چو تو فرزند زاد مادر ايام را

حكمت محض است اگر لطف جهان آفرين                   خاص كند بنده‌اي، مصلحت عام را

دولت جاويد يافت هركه نكونام زيست                        كز عقبش ذكر خير زنده‌ كند نام را

وصف تو را گر كنند ور نكنند اهل فضل                    حاجت مشاطه نيست روي دلارام را

                                                         سعدی

 

شعر

 

 

بنده دانش او، اهل خرد

 

دوش ديدم قمري زهره جبين                            شاهدي ماه رخ و عرش مكين

طلعتش رهزن خورشيد فلك                             طره‌اش رهبر نه چرخ برين

سرو بستان خرد، نوگل عشق                           شاهد محفل جان، شمع يقين

باقرالعلم كه در غيب و شهود                           اوست شاهنشه با تاج و نگين

بنده زلف سياهش شب قدر                              چاكر روي چو ماهش پروين

مخزن گوهر اسرار وجود                               منبع كوثر و انهار معين

بر رخش آيت رحمت، مسطور                         وز لبش معجز عيسي، تضمين

واقف و كاشف سرّ لاهوت                               فاتح و شارح قرآن مبين

علم را مطلع و حكمت را حد                            عقل را حجت و دين را آيين

باهرالنور مه برج كمال                                   باقرالعلم شه كشور دين

ذاكر و شاكر و هاديش لقب                              شاهد و باقر و بر وحي، امين

گوهر معرفت عقل نخست                                حافظ معدلت شرع مبين

بلبلي خوش‌سخن از عالم قدس                           نوگلي سروقد از خلد برين

قطب ايمان شه اقليم بيان                                  مطلع و مجمع فرقان مبين

نفسش زنده‌دلان را جان‌بخش                            كرمش گنج فقير و مسكين

باقرالعلم كه بر حسن ازل                                اوست آيينه انوار يقين

گوهر نه صدف بحر محيط                               شاد از آن بحر عطا قلب حزين

به سخا قبله ارباب كرم                                   به صفا كعبه اصحاب يمين

طور عشق آن دل پاك است آنجا                       ديده بگشا و رخ يار ببين

محو انوار جمالش خورشيد                             خوشه خرمن حسنش پروين

درگهش مسكن پاكان جهان                              چاكران حرمش عرش مكين

پادشاهان جهان از سر شوق                            روي بر قبله آن خسرو دين

بنده دانش او اهل خرد                                    خازن درگه او روح امين

از نشان قدم حضرت او                                  فخر بر عرش كند خاك زمين

پي آرايش اسرار ازل                                    درفشان گشت ز لعل نمكين

اي بسا گوهر ناسفته كه سفت                           زان لب لعل به از درّ ثمين

پند آن بلبل گلزار وجود                                  گوش كن گوش و گل وصل بچين[74]

 

 

 

داستان

 

 

چقدر گريه می ‌كنی؟

باقرالعلوم(ع) در عزاي حسين(ع) بسيار مي‌گريست تا اينكه شبي او را كسي گفت: يا سيدي! چند گريه مي‌كني؟ فرمود: اي دوست! يعقوب را يك يوسف گم شد، چنان بگريست كه چشم‌هايش سفيد شد، من چندين يوسف از اجداد خود، يعني حسين و قبيله او را در كربلا گم كرده‌ام، كم از آنكه در فراق ايشان ديده‌ها سفيد كنم؟[75]

 

 

سرزنش

ابوبصير مي‌گويد:

در كوفه به يكي از بانوان، قرائت قرآن ياد مي‌دادم. روزي با او شوخي كردم. پس از مدتي، در مدينه به محضر امام باقر(ع) رسيدم. آن حضرت مرا سرزنش كرد و فرمود: كسي كه در جاي خلوت گناه كند، خداوند نظر رحمتش را از او برمي‌گرداند؛ آن شوخي چه بود كه به آن بانو گفتي؟ من از شدت شرم، سرافكنده شدم و توبه كردم. آنگاه امام باقر(ع) فرمود: مراقب باش كه ديگر تكرار نكني و با زنان نامحرم شوخي ننمايي.[76]

 

 

شاگرد و كنيز

ابوصباح كناني، از شاگردان برجسته امام باقر(ع)، روزي در خانه آن حضرت را زد. كنيزي براي بازكردن در آمد. ابوصباح با دست بر سينه او زد و گفت: به مولايت بگو من هستم. در همين هنگام، امام باقر(ع) با صداي بلند فرمود: اي مادر مرده! وارد خانه شو! ابوصباح وارد خانه شد و به امام عرض كرد: قصد گناه نداشتم، بلكه مي‌خواستم بر ايمانم در مورد شما كه آيا از پشت پرده‌ها اطلاع داريد يا نه، بيفزايم.

امام فرمود: راست مي‌گويي! اگر مي‌پنداريد كه اين ديوارها جلوي ديد ما را مي‌گيرند، پس بين ما و شما چه فرق است! بپرهيز از اينكه بار ديگر چنين گناهي را مرتكب شوي.[77]

 

 

نعمت ولايت

ابـوخـالـد كابلـي مـي‌گـويـد: به خانه امام باقر(ع) رفتم، غذا آوردند و آن را خوردم. غذايي نظيف‌تر و خـوش‌بـوتـر و لـذيـذتـر از آن نخـورده بـودم. پس از فـراغ، آن حضرت فرمود: غذا چگونه بـود؟ عـرض كـردم: تـاكنون غـذايـي پاكيزه‌تر، خوش‌بوتر و لذيذتر از اين غذا نخورده بودم. در همين حال، به ياد آيه‌اي از قرآن افتادم كه مي‌فرمايد: لَتُسْئَلُنّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النّعيمِ؛ در آن روز (قيامت)، همه شما از نعمت‌هايي كه داشته‌ايد، پرس و جو خواهيد شد. (تكاثر: 8) امام باقر(ع) فرمود: منظور از اين آيه، [نعمت‌هاي مادي نيست، بلكه] نعمت ولايت است كه شما از آن پرسيده خواهيد شد.[78]

 

 

 

سخناني كوتاه از امام محمدباقر(ع)

از تنبلي و بي‌حوصلگي بپرهيز؛ چرا كه اين دو كليد هر بدي هستند. كسي كه تنبلي كند، حقي را به انجام نرساند و آن كس كه بي‌حوصلگي كند، بر حق نتواند شكيبا باشد.[79]

بي‌نيازي و عزت، در قلب مؤمن در حركت مي‌باشند. آنگاه كه به مكان توكل رسيدند، همان‌جا وطن اختيار كردند.[80]

هر چيزي آفتي دارد و آفت علم، فراموشي است.[81]

عالمي كه مردم از علم او سود ببرند، از هزار عابد بالاتر است.[82]

مرگ يك عالم براي شيطان، محبوب‌تر است تا مرگ هفتاد عابد.[83]

شديدترين و سخت‌ترين اعمال سه چيز است: 1. ياد خدا در همه حال؛ 2. انصاف به خرج دادن؛ 3. مواسات مالي با برادران ديني.[84]

شيعه [واقعي] ما كسي است كه از خداوند اطاعت كند.[85]

از خصـومـت و دشمنـي بپـرهيـزيـد؛ چـرا كـه قلـب را فـاسـد مـي‌كنـد و موجب نفاق مي‌شود.[86]

من برادري [ديني] داشتم كه در برابر ديدگانم بزرگ بود؛ چرا كه دنيا در برابر ديدگان او كوچك بود.[87]

تنبلي، به دين و دنياي انسان زيان مي‌رساند.[88]

از امروز و فردا كردن در انجام كارها بپرهيزيد كه امروز و فردا كردن دريايي است كه مردمان در آن غرق و نابود مي‌شوند.[89]

آميختگي هيچ چيز با چيز ديگر، نيكوتر از آميختگي حلم با علم نيست.[90]

تمامي كمال، در دانش‌‌اندوزي در دين و بردباري بر ناگواري و اندازه نگاه داشتن در مخارج زندگي است.[91]

صلاح زندگي و عيش؛ همانند ظرفي است كه دو سوم آن زيركي است و يك سوم آن تغافل است.[92]

سه چيز از مكارم دنيا و آخرت است: يكي آنكه عفو كني از كسي كه بر تو ستم كرده و ديگر آنكه بپيوندي با كسي كه از تو بريد، سوم آنكه با كسي كه از روي ناداني رفتاري ناشايست با تو داشته است، بردباري به خرج دهي.[93]

به خدا سوگند كه انسان متكبر، با خدا به ستيزه برخاسته است.[94]

در هر گونه قضا و قدري بر مؤمن، خير او نهفته است.[95]

بنده‌اي عالِم راستين نخواهد بود، مگر آنكه نسبت به فرا دست خود حسد نورزد و فرو دست خود را خوار نشمارد.[96]

مهر قلبي برادرت نسبت به تو را با ارزيابي مهر قلبي تو به برادرت بشناس.[97]

هركه در درون خويش واعظي نداشته باشد، پند واعظ بيروني در او تأثيرگذار نخواهد بود.[98]

چهار چيز از گنج‌هاي بِرّ و نيكويي است: كتمان حاجت، كتمان صدقه، كتمان درد و كتمان مصيبت.[99]

تواضع، آن است كه به نشستن در جايي پايين‌تر از شأن خويش راضي باشي و به هركسي كه مي‌رسي، سلام كني و مجادله را ترك كني اگرچه حق با تو باشد.[100]

كسي كه راست‌گفتار است، پاك‌گفتار شود و كسي كه نيك‌نيت است، روزي‌اش افزون گردد و آن كس كه با خانواده‌اش خوش‌رفتار است، عمرش فزوني يابد.[101]

مـرد را در گـول زدن خـويـش هميـن كافـي اسـت كه عيب ديگران را ببيند و عيب خود را نبيند يـا اينكـه ديگـران را بـر چيـزي خـرده گيـرد كـه خـود تـوان رهـايـي از آن عيـب را نـدارد.[102]

مؤمن، برادر مؤمن است. به او دشنام نمي‌دهد، از او [چيزي را] مضايقه نمي‌كند و به او گمان بد نمي‌برد.[103]

خداوند دشنام‌دهنده بي‌حيا را دشمن دارد.[104]

خداوند مي‌فرمايد: اي فرزند آدم! از آنچه بر تو حرام كردم، دوري گزين تا پارساترين مردم باشي.[105]

برترين عبادت، پاك‌دامني و پاك‌داري شكم است.[106]

چهره شاداب و خوش‌رويي، مهرآور و نزديك‌كننده به خداست و چهره گرفته و بدرويي، دشمني‌آور و دوركننده از خداست.[107]

حيا و ايمان، در يك ريسمان پيوسته گشته‌اند؛ چون يكي از آن دو برود، ديگري نيز به دنبالش مي‌رود.[108]

گونه‌اي از غيبت، آن است كه درباره برادرت سخني‌گويي كه خداي آن را پوشيده داشته است.[109]

به‌راستي كه افسوس خورنده‌ترين مردم در رستاخيز، بنده‌اي است كه عدالت را توصيف كند و آنگاه خود در حق ديگري برخلاف عدالت رفتار كند.[110]

ارتباط با خويشاوندان، كردارها را پاكيزه دارد و دارايي را افزون كند و گرفتاري را دور سازد و حساب [روز جزا] را آسان نمايد و مرگ را عقب اندازد.[111]

بـا مـردم بـه نيكـوتـريـن سخنـي كـه دوسـت داريـد آنـان بـه شمـا بگـوينـد، سخـن بگـوييـد.[112]

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

روز كتاب و كتابخوانی

 

 

 

دوشنبه

24 آبان 1389

8 ذي‌حجه 1431

15.Nov.2010

 

 

حديث

رسول خدا(ص)

مَنْ ماتَ‌ و ميراثُهُ الدَّفاتِرُ و الْمَحابِرُ وَ‌جَبَتْ لَهُ الْجَنَّهَ؛ هركه بميرد و ميراث او دفترها و دوات باشد، به بهشت مي‌رود.[113]

امام علي(ع)

الكُتُبُ بَساتِينُ العُلَماءِ؛ كتاب‌ها، بوستان‌هاي دانشمندانند.[114]

مَنْ تَسَلّيَ بالكُتبِ لم تفُتْهُ سَلوَهٌ؛ كسي كه خود را با كتاب‌ها آرامش دهد، هيچ آرامشي را از دست ندهد.[115]

نِعمَ المُحَدَّثُ الكتابُ؛ كتاب، خوب سخن‌گويي است.[116]

امام صادق(ع)

اِحْتَفِظُوا بِكُتُبِكُمْ فاِنّكُمْ سَوفَ تَحتاجُونَ اِليْها؛ كتاب‌‌هايتان را نگه داريد كه در آينده به آنها نياز خواهيد داشت.[117]

للمُفضَّل بن عُمَرَ: اُكتُبْ و بُثُّ عِلمَكَ في اخوانِكَ، فإن مِتَّ فَأورِثْ كُتبَكَ بَنيكَ، فانّهُ يَأتِي علي النّاسِ زَمانُ‌ هَرجٍ لايَأنَسُونَ فيه اِلا بكُتُبِهِم.

امام صادق خطاب به مفضل بن عمرو فرمود: بنويس و دانش خود را در ميان برادرانت منتشر كن و چون [خواستي] بميري، آن را به پسرانت ميراث بده؛ زيرا زمانه‌اي پر آشوب بر مردم مي‌رسد كه در آن زمان جز با كتاب‌هايشان همدم نشوند.[118]

 

 

آغاز دانايي

خواندن سرلوحه دانايي است و دانايي سرآغاز دريافت فرزانگي‌هاست. اين نقطه آغاز، مبدأ برنامه‌ريزي‌ها و سياست‌گذاري‌هاي لازم براي برپايي هفته كتاب‌ است؛ حركتي كه به‌عنوان فراگيرترين رويداد در عرصه فرهنگ مكتوب كشور و راهيابي آن به همه سطوح جامعه، نمايانگر به ظهور رسيدن مشاركت وسيع و عميق عموم مردم در توسعه‌پذيري فرهنگي است. ازاين‌رو، مي‌توان هفته كتاب را جشن ملي كتاب در ايران قلمداد كرد.[119]

اهميت كتاب به‌عنوان يكي از مهم‌ترين ابزار انتقال فرهنگ و تمدن بشري، بر كسي پوشيده نيست. امروزه، يكي از شاخص‌هاي رشد و توسعه جوامع، ميزان سرانه كتاب‌خواني است. از اين منظر متأسفانه كشور ما در سطح قابل قبولي قرار ندارد. ازاين‌رو، بايد فضاي كتاب‌خواني در كشور حاكم شود. فضاي كتاب‌خواني غير از انتشار كتاب، توزيع كتاب و نمايشگاه كتاب است. ايجاد اين فضا، فرهنگ و عادات و آداب يك جامعه را هم ديكته خواهد كرد. چرا براي نيازهاي روزمره ما، فروشگاه‌هاي بزرگ تشكيل مي‌شود و سرمايه‌گذاري‌هاي سنگين به چنين فروشگا‌ه‌هايي اختصاص مي‌يابد، ولي براي كتاب و ايجاد فضاي كتاب‌خواني اين اتفاق نمي‌افتد؟

به برخي از عواملي كه باعث شده است اين فضاي مطلوب به وجود نيايد، فهرست‌وار اشاره مي‌كنيم:

1. گسترش برنامه‌هاي راديويي ـ تلويزيوني و سرگرمي‌هاي ديگر (اعم از آموزنده و غيرآموزنده)؛

2. معضلات اقتصادي و گرفتاري‌‌هاي شغلي و اجتماعي؛

3. بي‌توجهي يا كم‌توجهي معلمان مدرسه‌ها به مطالعه آزاد و تشويق نكردن دانش‌آموزان به مطالعه كتاب‌هاي غيردرسي در حد مطلوب؛

4. جالب و جذاب نبودن كتاب‌هاي موجود؛

5. استقبال و حمايت نكردن از نويسندگان و ناشران؛

6. گران بودن هزينه تهيه كتاب؛

7. در دسترس نبودن مركز توزيع و فروش كتاب براي خواننده كه در برخي اوقات به دليل مشكلات ديگر، از خريد كتاب صرف‌نظر مي‌شود و اين، خود مشكلي ديگر است.

مسئله ترويج كتاب‌خواني و تجليل از نويسنده و آثار مكتوب و ارزيابي آن در جامعه، نبايد در اين سطح باقي بماند. تشويق نيكوست، ولي بايد شور دائمي را به وجود آورد. نكته‌اي درخور تأمل كه شايد تقاضاي همه نويسندگان باشد، اين است كه چرا كتابي خاص از نظر صورت و محتوا، كتاب برجسته شناخته مي‌شود و از آن تقدير مي‌گردد؟

در كشور ما هنوز يك نظام يا ضابطه‌اي براي تشخيص خوب نوشتن، نگارش درست و خوب فكر كردن وجود ندارد. هنوز يك نقد علمي انجام نمي‌شود؛ يعني نظارت دقيق و دايمي بر كار حاكم نيست تا به نسل جوان بگويد چگونه بايد نوشت! فراموش نشود يكي از مهم‌ترين ابزارهاي مبارزه با تهاجم فرهنگي، گسترش كتاب‌خواني در كشور است.[120]

يكي از راه‌هاي گسترش فرهنگ كتاب‌خواني در كشور، برپايي سالانه نمايشگاه كتاب است كه بر آن نقدهاي فراواني وارد است:

محمود حسيني‌زاد مي‌گويد: نمي‌خواهم بگويم نمايشگاه كتاب ـ تهران يا هرجاي ديگر چه دارد و چه ندارد، مي‌خواهم بگويم كه دلم مي‌خواهد يك نمايشگاه كتاب چطور باشد و چه داشته باشد.

1. كاش نمايشگاه‌هاي كتاب مكاني بودند براي ديدار با كتاب‌هاي تازه و همان سال.

2. كاش نمايشگاه‌هاي كتاب مكاني بودند كه مي‌توانستيم (به يك چشم نگاه كردن) را در آن ببينيم و هر ناشري مي‌توانست تا هر ميزان فضا كه در وسعش هست، تهيه كند و قفسه‌هايش را جذاب‌تر و چشم‌گيرتر بچيند.

3. كاش نمايشگاه‌هاي كتاب مكاني بودند براي غرق شدن در دنياي كتاب و كتاب‌خواني و ناشران مجال و امكان گپ و گفت‌وگو با نويسنده و مترجم را فراهم مي‌كردند.

4. كاش نمايشگاه‌هاي كتاب مكاني بودند تا واقعاً با تازه‌ترين دستاوردهاي نشر در سطح بين‌الملل آشنا مي‌شديم.

5. كاش نمايشگاه‌هاي كتاب مكاني بودند كه سبب‌ساز فراگير شدن تب كتاب در كل شهر مي‌شد.

6. كاش نمايشگاه‌هاي كتاب مكاني بودند براي علاقه‌مندان به كتاب و نه براي خريداران تي‌شرت، كراوات، آجيل، پوستر، چتر و عينك آفتابي.

7. كاش نمايشگاه‌هاي كتاب مكاني بودند براي كتاب و كتاب‌خوان.[121]

سعيد بيابانكي، از شاعران نام آشناي كشور، مي‌گويد: اگر هدف از برگزاري نمايشگاه، فرهنگ‌سازي و رشد فرهنگ كتاب‌خواني است، يك جاي كار مي‌لنگد؛ زيرا ابتدا بايد ديد جايگاه كتاب‌خوان‌ها در جامعه كجاست، بعد فرهنگ كتاب‌خواني را ترويج كرد. استفاده از كتاب صرفاً بر اساس اصل تلذذ نيست؛ چون اگر اين طور باشد، پس كاربرد مديريت فرهنگي كلان چه مي‌شود؟

بيابانكي يكي از علل مهم ازدحام نمايشگاه را حضور ناشران كتاب‌هاي كنكور و درسي مي‌داند كه براي گرفتن تخفيف‌هاي 5 درصدي (!) خريدشان را به اين نمايشگاه موكول مي‌كنند! او تنها راه حل اين معضل بزرگ را جدا كردن اين بخش از نمايشگاه مي‌داند.[122]

ابوالفضل زرويي نصرآباد، طنزنويس مشهور ميهن، در اين ميان نظري مطايبه‌آميز دارد: آيا پيش آمده كه يك بچه حسرت به دل را ببريد به فروشگاه اسبا‌ب‌بازي؟ هزاري هم كه برايش خريد كنيد، باز وقت بيرون آمدن براي چيزهايي نخريده غصه مي‌خورد. من وقت خروج از كتاب فروشي يا نمايشگاه كتاب حس و حال همان بچه حسرت به دل را دارم! البته علاج اين مشكل را هم پيدا كرده‌ام؛ به هيچ فروشگاه و نمايشگاه كتابي نمي‌روم؛ شتر مرد، حاجي خلاص![123]

 

 

نزديک و غريب

بعضي كتاب‌ها پر جرئت و پر اعتماد به نفسند؛ خودشان را به رخ مي‌كشند؛ آدم توي كتاب‌فروشي هم كه مي‌بيندشان، تسليم مي‌شود. بعضي ديگر از كتاب‌ها با آنكه كلي حرف دارند براي گفتن، كم‌رو و خجالتي‌اند و هي خودشان را قايم مي‌كنند. توي قفسه هم بايد كلي بگردي تا پيدايشان كني. بعضي ديگر از كتاب‌ها جدي و انعطاف ناپذيرند؛ به تو مجال نفس كشيدن هم نمي‌دهند، چه رسد به فكر كردن و نظر دادن، اما بعضي‌هايشان لطيف و آرامند. ديدنشان هم پروازي دهد فكر و خيال آدم را. و بعضي كتاب‌‌ها مهجورند.

كتاب مي‌گفت: من هدايتم، بشارت،[124] مرهم،[125] شفا و رحمت،[126] نمي‌خوانيد مرا؟

...كتاب مي‌گفت: من براي يادآوري آمده‌ام.[127] آمده‌ام حقيقت ناب را به يادتان بياورم. شماها خيلي فراموش‌كاريد و من هرچه فكر مي‌كردم، چيزي يادم نمي‌آمد!

كتاب مي‌گفت: هر قدر دوست داري، هر قدر مي‌تواني، از من بخوان و من لج كرده باشم انگار، همان قدر كه مي‌توانستم هم نمي‌خواندم.

كتاب مي‌گفت: چرا به نوشته‌‌هاي من فكر نمي‌كنيد؟ مگر روي دل‌هايتان قفل خورده است؟[128]

كتاب مي‌گفت و ما گوش نمي‌كرديم.

...آها، داشتم از كتاب‌ها مي‌‌گفتم. بعضي كتاب‌ها مظلومند انگار، مهجورند، مي‌تواند براي يك عمر آدم حرف داشته باشند، فكر داشته باشند، برنامه عملي داشته باشند، مي‌توانند افق بدهند به آدم؛ قد نگاه آدم را بلند كنند. مي‌داني رفيق! بعضي كتاب‌ها حرف‌شان حق است، ولي كسي باورشان نمي‌كند. بِسْمِ اللّهِ الرّحْمنِ الرّحيمِ‏ وَ قالَ الرّسُولُ يا رَبّ‏ِ إِنّ قَوْمِي اتّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا[129].[130]

 

 

سخن بزرگان

خوشبخت كسي است كه به يكي از اين دو چيز دسترسي دارد: كتاب و دوست اهل كتاب.

محيط طباطبايي: من نُه دَهُمْ معلومات خود را از كتاب آموخته‌ام و يك دهم را از معلم و درس.

اس پاترسن: كتاب همچون دوست بايد اندك باشد و برگزيده.[131]

ماكسيم گوركي: من خوبي‌هاي خود را مرهون كتاب‌هايم مي‌دانم.[132]

پلوتارك: اگر يك روز كتاب نداشته باشم، به جنون مبدل خواهم شد.[133]

جاحظ: در دنيا لذتي نيست كه با لذت مطالعه برابري كند.[134]

روزولت: ستون تمدن قرن بيستم، كتاب و مطبوعات است.[135]

گفته مي‌شود رهبر فرزانه انقلاب بيش از 30000 كتاب دارد كه بيشتر آنها را هم خوانده است.[136]

برخي بيانات روشن او عبارتند از: بايد خريد كتاب، يكي از مخارج اصلي خانواده محسوب شود. مردم بايد بيش از خريد بعضي از وسايل تزئيناتي و تجملاتي مثل لوسترها، ميزهاي گوناگون، مدل‌هاي مختلف پرده و... به كتاب اهميت بدهند. اول كتاب را مثل نان خوراكي و وسايل معيشتي لازم بخرند، بعد كه تأمين شد، به زوايد بپردازند.[137]

... افرادي كه كار روزانه دارند، مثلاً كارمند اداري، كارگر، كاسب و يا كشاورز هستند و به خانه مي‌آيند، بخشي از زمان را ـ گرچه نيم ساعت ـ به كتاب خواندن اختصاص دهند. بنده دوره‌هاي بيست جلدي و بيست و چند جلدي كتاب را در همين فاصله‌هاي ده دقيقه، بيست دقيقه و يك ربع ساعت خوانده‌ام.[138]

در منزل خود من، همه افراد بدون استثنا هر شب در حال مطالعه خوابشان مي‌برد. خود من هم همينطورم... مطالعه مي‌كنم، تا خوابم مي‌آيد، كتاب را كنار مي‌گذارم و مي‌خوابم. همه افراد خانواده ما وقتي مي‌خواهند بخوابند، حتماً يك كتاب كنار دستشان است. من فكر مي‌كنم كه همه خانواده‌هاي ايراني بايد اين‌گونه باشند....[139]

كتاب خيلي مي‌خواندم؛ ادبيات و شعر. قصه را خيلي دوست داشتم. رمان‌هاي معروفي، جان شيفته رومن رولان، دُن آرام شولوخف، گذر از رنج‌هاي الكسي تولستوي، بينوايان هوگو و... را هم در نوجواني خوانده‌ام.

به تاريخ و كتاب‌هاي تاريخي علاقه زيادي داشتم. پدر هم كتابخانه خوبي داشت؛ البته كرايه هم مي‌كرديم. نزديك منزلمان ‌كتاب‌فروشي كوچكي بود كه كتاب كرايه مي‌داد. از هر فرصتي براي مطالعه استفاده مي‌كردم؛ مثلاً يك دوره كتاب هشت جلدي را در زمان‌هايي كه درون اتوبوس بين راه تهران ـ مشهد بودم، تمام كردم.[140]

يكي دو سال بيشتر از تأسيس دفتر ادبيات مقاومت نگذشته بود، حدود 63 كتاب درباره دفاع مقدس چاپ كرده بوديم. روزي به همراه تمام كتاب‌ها خدمت آقا رفتم و كتاب‌ها را تقديم كردم. كتاب‌ها را نگاهي انداخت و بعد سه جلد را برداشت و باقي را برگرداند. بعد درحالي‌كه جلد كتاب‌هاي در دستش را نگاه مي‌كرد، گفت: اين سه جلد، جديد است؛ باقي را هم ديده‌ام، هم خوانده‌ام. تازه بعضي از كتاب‌ها را در منزل با بچه‌ها همخواني كرده‌ايم.[141]

 

 

نكته‌ها

دعاي پيش از مطالعه اين است:

اللهُمَّ اَخْرِجْني مِنْ ظُلُماتِ الْوَهْمِ وَ اَكْرِمْني بِنُورِ الفَهْمِ اللهُمَّ افْتَحْ عَلَيْنا اَبْوابَ رَحْمَتِكَ وَانْشُر عَلَيْنا خَزائِنَ عُلُومِكَ بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرَّاحِمينَ.

خدايا! مرا از تاريكي ناداني و توهم برهان و با نور درك و فهم گرامي‌ام دار. خدايا! درهاي مهرت را به رويم بگشا و گنجينه‌هاي دانش بي‌پايانت را بر من بگستران، به مهرورزي‌ات اي مهربان‌ترين!

ناداني، سياهي و تاريكي است و قدم گذاشتن در وادي تاريك، پرخطر و ترسناك است. كسب دانش و مطالعه، چراغي است براي روشنايي اين وادي. توان فهم و درك، از سوي خداوند به بندگان هديه مي‌شود. اين هديه آسماني سبب تكريم و بزرگداشت زمينيان است. ازاين‌رو، عالمان، دانايان و دانشمندان مورد احترام هستند. خدا، ولي و سرپرست مؤمنان است و آنها را از تاريكي به سوي روشنايي رهنمون مي‌شود. خدا با گشودن دروازه‌هاي دانش، پرتويي ديگر از جلوه مهر خود را به روي جويندگان دانش مي‌گشايد. دانش حقيقي، نزد خداست و او به هركه بخواهد و صلاح بداند، مي‌بخشد.[142]

كتاب يار مهربان و خاموش است. كتاب را بايد خواند تا با ما حرف بزند. آزردن دوست، بد است و موجب قطع دوستي است. پاره كردن كتاب، كثيف كردن آن و... نيز اين‌گونه است.

بي‌اعتنايي به دوست، ناپسند است. پرت كردن كتاب نيز نوعي بي‌اعتنايي است. انحصار دوست براي ما غلط است. انحصار كتاب هم، اين‌چنين است. كتاب را براي مطالعه بايد به ديگران امانت داد، نه آنكه احتكار كرد.

بعضي‌ها تمبر جمع مي‌كنند، بعضي‌ها جعبه سيگار قديمي و بعضي‌ها هم عشقشان اين است پول‌ها و سكه‌هاي قديمي را انبار كنند توي كمدهايشان. بعضي‌ها هم وقتي كتاب تازه‌اي مي‌بينند، دلشان مي‌لرزد. هر كتابي يك جورهايي براي آدم جذابيت ايجاد مي‌كند. گاهي دوست داري از يك نويسنده خاص كتاب بخري، گاهي مترجمش برايت جذاب است، گاهي ناشرش و اگر هيچ‌كدام نبود، با خودت فكر مي‌كني عجب طرح جلدي دارد اين كتاب. گاهي هم دنبال يك سري كتابي كه اصلاً نمي‌داني چيست؟ اين چه داستاني است كه چشم و دل آدم سير نمي‌شود.

يك عده كتاب مي‌خرند و نمي‌خوانند. شايد با خودتان فكر كنيد آدم‌هاي بي‌فرهنگي هستند كه فقط به كلاس كتابخانه‌شان فكر مي‌كنند؛ يعني دوست دارند كتابخانه‌شان را پر كنند، تا مردم بگويند عجب آدم‌هاي باكلاسي هستند، اما واقعاً اين‌طور نيست به چند علت. به هر حال كسي كه مي‌داند كتاب خريدن كار خوبي است و داشتن يك كتابخانه وسيع نشاني از باكلاسي است، قدم اول را برداشته است. شايد هم روزي به سرش زد و يكي از كتاب‌ها را خواند. بعضي‌ها خيلي از كتاب‌هاي كتابخانه‌شان را نمي‌خوانند؛ چون آدم‌هاي خيلي دقيقي هستند؛ هر لحظه كه مي‌خواهد آن را بخواند، با خودش مي‌گويد: آن بهترين فرصت نيست و مي‌توانم در لحظه‌اي ديگر آن را بهتر بخوانم.[143]

 

 

اهل كتاب

مرد هندسه‌اي! نسخه ابديت نوشته‌اي، كمي خواناتر!

داروخانه‌چي‌هاي ناسوت، سواد درست و حسابي ندارند. معلوم نيست وقتي جبرييل را ملاقات كني، آب و روغن تكلمت قاطي نشود. اين‌طوري موتور استدلال آدم پياده مي‌شود. آدم، سرسام تجلي مي‌گيرد. آدم، تهوع فلسفه پيدا مي‌كند. يك ورق از اين كتاب‌ها را با ديزل ابن سينا هم نمي‌توان طي كرد.

امسال بوي تهمينه مي‌آيد، مثل اينكه سال فردوسي است. سال حافظ، آب‌هاي سواحل غزل بالا رفته بود. سال سعدي، دست‌فروش‌ها استكان بلاغت مي‌فروختند. سال مولانا، تمام درختان مي‌رقصيدند. اگر سال بيدل بيايد، آن‌قدر باران تصوير مي‌بارد كه بنگلادش را آب ببرد.

... اين اهل كتابند كه به سنت احترام مي‌گذارند. اهل قلم از اهل كتاب بالاترند. قلم يك قلندر، سينه‌چاك است. مثل آهوان معرفت مي‌رمد و غبار تكلم باقي مي‌گذارد. ما خودمان كتابيم. لب‌هاي ما ترجمه فارسي بسم‌ الله الرحمن الرحيم است... .[144]

 

 

هوای تازه

كتاب كه دست مي‌گيري، دستانت بوي حرف‌هاي تازه مي‌گيرند؛ ناگهان طراوتي مثل يك شعر سپيد.

پس چرا دور و بَرَت را از صبح دمِ باغ پر نمي‌كني و با اشتياقي كه در دل سراغ داري، تا ساحل كلمات مترنم نمي‌روي كه چادر بزني؟

نمي‌دانم بر ما چه رفته است با آنكه مي‌دانيم عطر برگ‌هاي يك كتاب خوب كه از برگ هر درختي سبزتر است، ما را به مجاورت لهجه دل‌نشين آبشار مي‌كشاند، باز براي اين سفر بهانه‌ها مي‌آوريم.

بيا تا لحظه‌ها افول نكرده‌اند، بيا تا آغوش زمان گرمِ پذيرايي ماست، بيا تا هنوز رمقي براي شكوفايي دوباره در دلت هست، كتاب بخوان كه اينك تو را مي‌خواند.

ديدي چقدر از آسمان‌هاي پر غزل دور بودي و همين‌طور مفاهيم دلگشاي حيات را ـ تا اينجاي كار ـ از دست دادي. باز هم فرصت باقي است.

مباد كه دستانت از مؤانست با كتاب دل‌زده شود.

اصلاً بيا در حق همديگر دعا كنيم. بيا يكديگر را به مقيم شدن در جاده‌هاي شماليِ تفكر و تعمق تشويق كنيم؛ من به تو بگويم بخوان و تو به من.

مگر يادت رفته نقطه آغازين رسالت، جز اقرا نيست.

كتاب يعني مهاجرت به بهارانه كلمات دل‌انگيز. كوله‌ات را بستي يا نه؟

پاي كتاب كه به ميان آيد، هزاران سعدي شيرين‌سخن حاضر به تفرج در چنين گلستاني مي‌شوند.

همين‌طور خودت وقت ملاقات خود را با سطرهاي روشن و پرتأمل و مفرح كتاب، تهديد كن. (خواستي يكي دو فنجان چاي قند پهلو هم ضميمه‌اش كن.) دست در دست لحظه‌هاي جذاب ديدار، روان را شست‌وشو بده تا ببيني چقدر اين واژه‌هاي معمولي فرشته‌‌نشين داشته‌اند و تو خبر نداشته‌اي.

 

شعر

 

 

يك قطره تاريخ

 

من قوانين زمين را خوانده‌ام                             من تمام متن دين را خوانده‌ام

متن اول در غروب غار بود                             متن دوم كاشف ابزار بود

متن سوم مرتع تهمينه شد                                 متن چارم مبدأ آيينه شد

متن پنجم روح معماري كشيد                            متن شش از جسم بيگاري كشيد

متن هفتم كاهنان را دير داد                              متن هشتم صوفيان را شير داد

متن نُه در پرتگاه طور بود                              متن آخر تا ابد ممهور بود

... ما هنوز آن غار بي‌دروازه‌ايم                      ما هنوز آن خون گرم تازه‌ايم

در طلوع خط معطل مانده باز                          روبه‌روي متن اول مانده باز

ما كجا هستيم؟ در عصر حروف                      تا كجا بايد بترسيم؟ از خسوف

اي ظهور آخرين، آغاز شو!                           ای گل موعود نرگس، باز شو!

 

 

مرا بخوان امشب

 

الا مبشر آرامشِ شب اهلي                               الا رسول بشارت در اين خراب‌آباد

مرا به گرمي آتش ـ مي اهورايي ـ                     مرا به سرخي گل‌بوته‌هاي صحرايي

فرا بخوان امشب                                           مرا بخوان امشب

من آن مسافر سرگشته بيابانم                           عطش فزوده به جانم، كوير عريانم

مرا ببر به فراسوي گنبد مينا                        به آسمانِ غزل‌قصه‌هاي مولانا

الا رسولِ تماشاي باغ‌هاي خيال                        الا بشارت آبي ـ الا طلوع زلال ـ

... بگو درخت گل از انتشار لبريز است             بگو كه جاي اقامت كنار جاليز است

الا ترنم سبز بهار جادويي                               مرا ببر به بهارانِ صبح نيشابور

مرا ببر به افق‌هاي دورتر ايام                          مرا ببر به فراسوي خيمه خيام

 

 

 

اعتراف

 

اعتراف مي‌كنم

كه يك شاعر دولتي‌ام

زيرا از هيچ سفارتخانه‌اي براي چاپ كتاب‌هايم پول نگرفته‌ام

و جرمم اين است

كه به همه پابرهنه‌هاي ميهنم، بدهكارم

 

 

به خاطر يک كتاب

تا سر حرف باز مي‌شد، آقاي ساماني يك طومار توضيح براي آن حرف داشت! از همه جا و همه چيز خبر داشت؛ از ميكروب‌هاي تك چشم درياچه‌هاي آب شور تانزانيا تا عنكبوت‌هاي بيوه جزيره اسرارآميز! علي حسابي سوزنش روي سامان گير كرده بود كه راز اين همه اطلاعات كجاست!

هر بار كه به چهره پهن سامان با عينك‌هاي قاب فلزي‌اش خيره مي‌شد، در اين فكر فرو مي‌رفت كه مغز اين پسر چقدر گنجايش دارد!

يك روز كه مثل هميشه از مدرسه بيرون مي‌آمدند، سامان را ديد كه كتابچه كوچكي در دستش گرفته و آرام آرام عرض خيابان را تا رسيدن به خانه طي مي‌كند. بدو بدو به او نزديك شد و درحالي‌كه نفس نفس مي‌زد، گفت:

ـ آقا سامان! بذا برسي خونه، بعد بشين پاي درسات!

سامان سرش را بلند كرد، به علي نگاهي انداخت و با خنده كوچكي بر لب گفت:

ـ اين كتاب درسي نيست!

ـ پس چيه؟

ـ كتاب داستانه! درباره يه مرد پيره كه تو يه مزرعه زندگي مي‌كنه... .

علي ميان حرفش پريد و گفت:

ـ خوبه، خوبه! فهميدم.

ـ ببينم مي‌خواي بعد از اينكه خوندمش بدمش به تو؟

ـ نه، ممنون، من اعصاب خوندن كتاباي خودمو به زور دارم، حالا بشينم پاي اين كتابا.

ـ به هر حال خود داني! يادته ديروز از اينكه چرا من اين همه اطلاعات دارم، پرسيدي؟

ـ آره، گفتي واسه خاطر اين كتاباس ديگه!

ـ آره، الانم همينو مي‌گم. تو نمي‌خواي يه بارم كه شدي، امتحان كني؟

ـ نه، شايد بعدها، الان وقتشو ندارم.

علي اين را گفت و از سامان دور شد. در چند قدمي خانه، چيزي كه روي زمين افتاده بود، نظر علي را جلب كرد. خم شد و آن را برداشت. يك كتاب بود با جلدي عجيب و غريب. ناخودآگاه كتاب را باز كرد و نگاهي به صفحه اولش انداخت. در زمان‌هاي خيلي خيلي دور، حاكم زورگويي در يك سرزمين پهناور زندگي مي‌كرد... .

علي با كتاب به سرزمين ناشناخته‌ها سفر كرد. او با قهرمان‌ها همراه شد و ماجراهاي مختلف را لمس كرد؛ شاد بود و پر از هيجان... .

احساس كرد ضربه‌اي به شانه‌اش خورد. سرش را كه بالا گرفت، ديد پدرش است كه با چشم‌هاي گرد شده به او نگاه مي‌كند.

ـ اينجا چه كار مي‌كني؟ چرا تو نرفتي؟ باز با مادرت حرفت شده؟

علي نگاهي به اطراف انداخت. هوا تقريباً تاريك شده بود. لبخندي زد و با پدرش به خانه رفت.

روز بعد، جلوي در مدرسه منتظر شد تا سامان بيرون بيايد. هنوز شيريني سفر رؤيايي‌اش به دنياي كتاب، زير زبانش بود. او حس جديدي را تجربه كرده بود كه حاضر نمي‌شد به هيچ قيمتي آن را فراموش كند، حالا منتظر سامان بود تا اين حسش را تداوم بخشد.

 

 

تازه وارد

قفسه كتابخانه حسابي شلوغ بود و پر از رفت و آمد. همه كتاب‌ها دور هم جمع شده بودند و درباره كتاب تازه واردي كه هنوز وارد قفسه كتابخانه نشده بود، صحبت مي‌كردند. آقاي دايرة المعارف با آن سبيل‌هاي پهن تا بناگوشش معتقد بود كه بايد اول كتاب را ببينن و بخوانن و بعد درباره‌اش قضاوت كنن. خانم فرهنگ فارسي، جلد زركوب‌شده‌اش را تكاني داد و گفت: اگر از آن شر و شورهاي بي‌محتوا باشد، چه؟

رمان قديمي ديويد كاپرفيلد نيز تكاني به خودش داد و در تأييد حرف‌هاي خانم فرهنگ فارسي گفت: حق با ايشونه. من اين جامعه اراذل رو خوب مي‌شناسم! اگه وارد قفسه بشه، ديگه محاله ممكنه كه بتونيم به راحتي بيرونش كنيم.

كتاب اليور تويست نيز براي آنكه از قافله عقب نماند، افزود: يه روز وقتي هنوز تو كتاب‌فروشي بودم، نمي‌دونم با چه هدفي، يكي از همين كتاب‌هاي بي‌محتوا و زرد رو كنار من گذاشتن. اين‌قدر بوي بد مي‌داد كه حتي نمي‌تونستم رومو به سمتش بچرخونم. با يه لحن بدي حرف مي‌زد و از ماجراهايي تعريف مي‌كرد كه حالم ازشون بهم مي‌خورد! در ضمن، خيلي هم قلدر بود. فقط شانس آوردم كه زود خريدنش و من از شرش خلاص شدم.

كتاب جاي خالي سلوچ، دستي روي خاك نرمي كه رويش نشسته بود، كشيد و گفت: باكتون نباشه، اگه بياد اينجا و تو زرد از آب دربياد، حالشو واستون مي‌گيرم و يه راست پرتش مي‌كنم تو چاه گمنامي.

كتاب داش آكل هم كلاه را در هوا تكاني داد و گفت: حتي اگه اين داشمون نتونه اين كارو بكونه، من يكي كوتاه بيا نيستمو؛ حساب كارو مي‌دم دستش تا بفمه كتاب با كتاب چقدر توفير داره!

اما جناب دايرة‌المعارف كه به نوعي ريش‌سفيد آن جمع بود، هنوز بر عقيده خود پافشاري مي‌كرد كه زود قضاوت كردن كار درستي نيست و بايد اول كتاب تازه وارد را ببينيم.

كتاب صد سال تنهايي، بعد از مشورتي با كتاب‌هاي كليله و دمنه، پاييز پدر سالار، كافه پيانو، مدير مدرسه، من او و پيرمرد و دريا، سرفه كوتاهي كرد و گفت: درسته كه اين روزها كتاباي زرد و بي‌محتوا به‌راحتي ميون كتاباي اصيل و درست و حسابي راه پيدا كردن و درسته كه اين جور كتابا متأسفانه آفت ناجوري براي ذهن مخاطب محسوب مي‌شن، اما همه ما مي‌دونيم بنا بر صحبت‌هاي جناب دايرة‌المعارف، زود قضاوت كردن كار درستي نيست. بايد اول با اون كتاب آشنا بشيم، يعني كاري كه هر خواننده‌اي در برخورد اول با هر كتابي مي‌كنه. مطمئن باشيد با خوندن چند صفحه اولش، قبل از اينكه به خودش بياد و بفهمه كجاس، مي‌تونيم پي به محتواش ببريم و اونو با همكاري هم از كتابخونه بيرون كنيم.

باقي كتاب‌ها نيز حرف كتاب صد سال تنهايي را قبول كردند و منتظر شدند تا با كتاب تازه وارد آشنا شوند كه خوشبختانه كتاب تازه وارد يك قصه بود به نام تازه وارد كه همه كتاب‌هاي كتابخانه دوستش داشتند.

 

جدايی

ساعت شماته‌دار سر زمان كوك شده، شروع به زنگ زدن كرد. چشمانش را آرام باز كرد و نگاهش در انبوه كتاب‌هاي كتابخانه‌اش گره خورد. باز بغض راه گلويش را بست. هر كاري مي‌كرد، نمي‌توانست خود را به كاري كه مي‌بايست انجام دهد، راضي كند!

از جايش برخاست و با همان سر و وضع آشفته به سمت كتاب‌هايش رفت يك به يكشان را در دست مي‌گرفت، بو مي‌كشيد و با هر كدام ياد خاطراتش مي‌افتاد، روزي كه آنها را خريده بود، كسي كه آنها را به او هديه داده بود، روزهايي را كه هنگام مطالعه با آنها گذرانده بود، خوشي‌ها و غصه‌هايي كه با شخصيت‌ها و قهرمان‌‌ها ديده بود... . همه و همه را در ذهن مرور مي‌كرد. تك‌تك كتاب‌هايش را مي‌شناخت و هركدام از آنها را كه مانند دوست‌هاي قديمي وفادار در كنارش مانده بودند، دوست داشت. آخر چطور مي‌توانست از آنها جدا شود، چطور؟

چاره‌اي نبود؛ او به پول احتياج داشت و پيرمرد كتاب‌فروش حاضر بود مبلغ خوبي را بابت كتاب‌هايش بپردازد.

اول مي‌خواست تعدادي از كتاب‌ها را نگه دارد و باقي را بفروشد، اما خوب كه فكر كرد، ديد نمي‌تواند از بين دوستانش دست به انتخاب بزند. همين‌طور اشك مي‌ريخت و با كتاب‌هايش حرف مي‌زد. كتاب‌ها نيز با او حرف مي‌زدند و سعي مي‌كردند دلداري‌اش بدهند، اما او همچنان گريه مي‌كرد. فكر نمي‌كرد اين‌قدر به كتاب‌هايش وابسته شده باشد، اما وقتي مادرش كارتن‌هاي خالي را به او داد تا كتاب‌هايش را داخل آن بگذارد، فهميد كه چقدر تا اعماق روحش نفوذ كرده‌اند. نمي‌توانست آن همه دانستن‌ها، فهميدن‌ها و خيال‌ها را از ذهنش فراموش كند، ولي او به پول نياز داشت. بنابراين، به‌ناچار و با حالتي زار، تك‌تك كتاب‌ها را با احترام درون كارتن گذاشت و بي‌سر و صدا آنها را پايين برد و به دست پيرمرد كتاب‌فروش سپرد تا با ماشينش آنها را ببرد. پيرمرد نگاهي به چشم‌هاي قرمز او انداخت، اما به روي خود نياورد. او پول‌ها را شمرد و به دستش داد و بعد با يك خداحافظي كوتاه رفت. به رفتن كتاب‌هايش خيره شد. همان جا، دم در، دو زانو نشست. طاقت برگشتن به اتاقش و ديدن قفسه خالي كتاب‌ها را نداشت. ديگر گريه هم نمي‌كرد، فقط و فقط به سكوت كوچه خيره شده بود. ناگهان چشمش به ماشيني آشنا افتاد كه با لبخند مهرباني به او نزديك مي‌شود. ماشين جلوي خانه ايستاد. پيرمرد كتاب‌فروش از ماشين پياده شد و كارتن كتاب‌ها را جلوي پاي او گذاشت. عرقش را پاك كرد و گفت:

بيا جوون! دوستات واسه خودت. پولي هم كه دادم، دستت باشه. فقط از اين به بعد روزي چهار ساعت بايد بياي تو كتاب‌فروشي به من كمك كني تا حسابمون با هم صاف بشه!

باورش نمي‌شد. از شادي جيغ بلندي كشيد و فوراً نگاهش را به آسمان لاجوردي دوخت.

 

 

شكرستان

دوستي، كتابي در زمينه رياضيات نگاشته بود و مي‌خواست آن را چاپ كند، اما هيچ ناشري حاضر به چاپ آن نبود. يك روز پيش ما آمد كه برايش ناشري پيدا كنيم. گفتيم: اگر ما خودمان هم ناشر بوديم، اين كتاب را چاپ نمي‌كرديم؛ چون خريدار ندارد. پرسيد: چه كار كنيم كه خريدار داشته باشد؟ گفتيم: عنوان عاشقانه براي آن پيدا كن. گفت: آخر رياضيات كه با عشق جور در نمي‌آيد. گفتيم: اتفاقاً خيلي هم جور درمي‌آيد؛ چون عاشقان از همه بيشتر رياضت مي‌كشند. پرسيد: اسم كتاب را چي بگذارم؟ گفتيم: عشق زير راديكال!

يكي از ناشران چنين اعلام كرده است:

از آن سوي مرزهاي دور آمده‌ايم

با منطق روشن حضور آمده‌ايم

گرميم و كتاب سرخ آتش دل ماست

ما در پي انتشار نور آمده‌ايم

ناشر نوپاي ديگري برخلاف اغلب ناشران كه مي‌ترسند كتاب شعر چاپ كنند، در يك برنامه راديويي به چاپ اشعار پرداخته است، از جمله اشعار دوبيتي، مانند:

دلم رام اشارات لب توست

خط و مشقش عبارات لب توست

به قربان دوبيتي‌هاي لبخند

كه چاپ انتشارات لب توست

وقتي كارخانجات چاي به شعر و ادبيات مي‌پردازند، چرا مؤسسات ديگر نپردازند؟‌شركت سهامي فرآورده‌هاي گوشتي خاوران، به تازگي در چاپ مجموعه شعري به نام شيار شامگاه سرمايه‌گذاري كرده است و بعيد نيست فردا ديوان قصاب كاشاني را هم به چاپ برساند. پس تعجب نكنيد اگر ديديد روزي كتاب ميعاد در لجن را شهرداري تهران و كتاب حجم سبز را سازمان جنگل‌ها و مراتع كشور چاپ كند!

يكي از موانع و مشكلات چاپ و نشر اظهار مي‌داشت نويسندگان از ما گله مي‌كنند كه باعث مي‌شويم آثار آنان با تأخير زياد منتشر شود و تازگي خود را از دست بدهد. آنها بي‌جهت از ما گله مي‌كنند؛ چون ما باعث مي‌شويم آنها دست به خلق آثاري بزنند كه هيچ وقت كهنه نشود؛ حالا بيا و خوبي كن!

يكي از ناشران مي‌گفت فلان هنرمند، آثار ماندگاري خلق مي‌كند؛ چون وقتي اثري از او چاپ مي‌كنيم، سال‌ها پشت ويترين مي‌ماند و كسي آن را نمي‌خرد!

بچه كه بوديم، چون پول نداشتيم سينما برويم، پول‌هايمان را روي هم مي‌گذاشتيم، مي‌داديم به يكي از بچه‌ها كه برود فيلم را ببيند، بعد بيايد براي ما تعريف كند. حالا هم مي‌شود اين كار را كرد؛ مثلاً ما كه پول نداريم كتاب‌هاي چند جلدي را بخريم، مي‌توانيم پول‌هايمان را روي هم بگذاريم، بدهيم يك نفر كتاب را بخرد و بخواند و داستانش را براي ما تعريف كند!

از دوست نويسنده‌اي پرسيدم: چرا كتاب چاپ نمي‌كني؟ گفت:‌ حق‌التأليف نمي‌دهند، هيچ، بايد دو هزار نسخه كتاب را خودم بخرم و به دوستان تقديم كنم؛ چون عادت ندارند بروند كتاب را بخرند!

 

كتابستان

روش صحيح مطالعه، ترجمه: پرويز آيرملو.

سيف، علي‌اكبر، روش‌هاي مطالعه.

عباس‌زادگان، محمد، روش و سير مطالعه.

گفتاري در هنر كتاب خواندن، ترجمه: اسماعيل اسدي

مهرين، مهرداد، كتاب را چطور بايد مطالعه كرد؟.

صالحي، محمدصادق، هنر مطالعه.

صافي، قاسم، روش تأليف و نقد و اصلاح.

عقيدتي ـ سياسي ارتش، روش مطالعه و تحقيق.

طوسي، بهرام، مهارت‌هاي مطالعه، مشهد، 1364.

مهرين، مهرداد، راز كاميابي مردان بزرگ.

دورن، آدلر، چگونه كتاب بخوانيم، ترجمه: محمد صراف.1

آل داود، سيد علي، هفت اقليم كتاب (يكصد مقاله در كتاب‌شناسي و نقد كتاب)، تهران، انتشارات اميركبير، چاپ اول، 1385، 770 صفحه.

اديب سلطاني، مير شمس‌الدين، راهنماي آماده ساختن كتاب، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، 1374.

اسفندياري، محمد، كتاب‌پژوهي: پژوهش‌هايي در زمينه كتاب و نقد كتاب، قم، 1375، 494 صفحه.

انيس، ليندا، فن مطالعه، ترجمه: علي صلح‌جو، تهران، مركز نشر دانشگاهي، 1373.

بنايي، حسن، يار مهربان (جشن كتاب)، با همكاري: بابك نيك‌طلب و با نظارت هدايت‌الله سلطاني‌نژاد، تهران، انتشارات مرگ نفيس، 1380.

تامسپون، جينز، تاريخ اصول كتابداري، ترجمه: محمود حقيقي، تهران، دانشگاه تهران،

درفشه، زيبا و معصومه صادقي، كتاب، دانايي، انتظار، خانه كتاب، 1379.

رباني، هادي، سيماي كتاب، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1380.

رجبي، محمدحسين، كتابخانه در ايران، تهران، دفتر پژوهش‌هاي فرهنگي، 1381.

سالواك، ديل، شوق كتاب، ترجمه: مرضيه هدايت، انتشارات نوربخش، 1382.

طيّب، محمد، كتاب خوب، كتاب بد (از مجموعه نازك‌انديشي‌هاي بسيجي)، تهران، انتشارات تربيت، 1377.

محدثي، جواد، روش‌ها، قم، نشر معروف، 1373.

مدير شانه‌چي، كاظم، كتاب و كتاب‌خواني در اسلام (مجموعه مقالات)، انتشارات آستان قدس رضوي، 1374.

1.   با نگاهي به کتاب روش‌ها، نوشته جواد محدثي. 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

روز عرفه ـ روز نيايش

 

 

 

 

سه ‌شنبه

25 آبان 1389

9 ذي‌حجه 1431

16.Nov.2010

 

 

روز شناخت و نيانيش

روز نهم ذي‌الحجه هر سال، روز عرفه و آشنايي و نيايش بيش از پيش با پروردگار يكتاست. حاجيان اين روز را در سرزمين عرفات به سر مي‌برند و با پروردگار خود به راز و نياز مي‌پردازند. علامه مجلسي درباره اين روز مي‌نويسد:

روز عرفه، از اعياد بزرگ اسلامي است و كسي كه بتواند اين روز را در عرفات باشد؟ توفيق بزرگي دارد. اين روز، اعمال و دعاهاي فراواني دارد و بهترين عمل در اين روز، دعا است. اين روز براي تقويت معرفت الهي و رابطه عميق‌تر با حضرت حق و شناخت صفات جمال و جلال پروردگار بسيار مناسب و مغتنم است. اين روز به‌ويژه براي كساني كه در سرزمين پرخاطره و انسان‌ساز عرفات باشند و در مناسك حج شركت داشته باشند، سعادت مضاعف خواهد بود. آنان كه در لباس سفيد احرام با قلبي مملو از عشق خداوند، دعاي عرفه امام حسين(ع) را در سرزمين عرفات زمزمه مي‌كنند، از اين زلال معرفت ناب سيراب مي‌شوند.

 

 

دعای معروف عرفه

از جمله دعاهايي كه خواندنش در روز عرفه سفارش شده است، دعاي معروف و مشهور سالار شهيدان، امام حسين(ع) است كه از محتواي بسيار باارزش و بي‌نظيري برخوردار است. اين دعاي پرفيض، گنجينه‌اي از معارف اسلامي است كه راه خداشناسي و توبه و بازگشت به او را به هر خداجوي مسلماني مي‌آموزد و روح را به بالاترين اوج معرفت مي رساند. مي‌توان گفت يك دوره عرفان اسلامي در آن درج است.

بشر و بشير، از فرزندان غالب اسدي، روايت كرده‌اند:

عصر روز عرفه، در سرزمين عرفات خدمت امام حسين(ع) بوديم كه آن حضرت با گروهي از اهل‌بيت(ع) و شيعيان خود در نهايت خشوع و فروتني از خيمه خود بيرون آمدند و در قسمت چپ كوه جبل الرحمة ـ كه كوه معروفي است در وسط عرفات ـ رو به سوي كعبه ايستادند و همانند فقير و نيازمندي كه چيزي طلب كند، دست‌ها را در برابر صورت بالا بردند و دعاي عرفه را خواندند.[146]

 

 

گلچيني از گلستان دعای عرفه

در دعاي عظيم و عجيب عرفه كه مي‌تواند سرمشق جاودانه‌اي براي بندگي و ابراز نياز به خالق بي‌همتا باشد، نمونه‌هاي بسيار زيبايي وجود دارد كه امام حسين(ع) به‌وسيله آنها، با پروردگار خويش سخن مي‌گويد. اين كلام عارفانه و هنرمندانه به ما مي‌آموزد چگونه در محضر ربوبيت زانوي بندگي به زمين بساييم.

در اين قسمت، به نمونه‌هاي ظريف و عاشقانه‌اي از اين نداهاي نوراني مي‌پردازيم. اميد كه بياموزيم چگونه پروردگار خود را بخوانيم. اين خطاب‌هاي گرامي، از فرازهاي مختلف دعا گلچين شده‌اند:

يا مَنِ احْتَجَب في سُرادِقاتِ عَرْشِه عَنْ أَنْ تُدْرِكَهُ الْأبصار؛ اي كه در سراپرده‌هاي عرشت محتجب شده‌اي تا ديده‌ها نتوانند تو را درك كنند.

يا مَنْ تجلّي بكمال بَهائه فَتَحَقَّقَتْ عَظَمَتُه الْإِسْتواءَ. كَيْف تَخْفي وَ اَنْتَ ظاهِرٌ؛ اي تجلي كرده به كمال زيبايي و نورانيت! اي كه محقق شد عظمتش به استوار و فرا گرفتن همه مراتب وجود! چگونه پنهان باشي با اينكه [اين‌چنين] آشكاري.

يَا مَنْ أَلْبَسَ اَوْلِيائَه مَلابِسَ هِيْبَتِهِ فَقامُوا بَيْنَ يَدَيْهِ مُسْتَغْفِرين؛ اي پروردگاري كه خلعت‌هاي هيبت خود را بر دوستدارانش پوشانده است كه در برابرش به آمرزش‌خواهي برخاسته‌اند.

يَا مَنْ اَذاقَ اَحِبَّائَهُ حَلاوَةَ الْمُوانَسَةِ؛ اي پروردگاري كه به عاشقانش شيريني همدمي را چشانده است.

يا رَحْمن الدّنيا و الآخرة و رحيمهما؛ اي بخشاينده دنيا و آخرت و مهربان آن دو.

يا رازقَ الطفل الصّغير؛ اي روزي‌دهنده كودكِ خردسال.

يا عِصْمَةَ الْخائِفِ الْمُسْتَجير؛ اي پناه كسي كه ترسيده است و پناه مي‌جويد.

يا مَنْ سَتَرنِي مِنَ الْأباءِ وَ الاُمَّهات أَنْ يَزْجُرُوني وَ مِنَ الْعشائر وَالْإخوان أَنْ يُعَيِّرُوني وَ مِنَ السَّلاطينَ أَنْ يُعاقِبُوني. وَلَوِ اطَّلَعُوا يا مَوْلايَ عَلي مَا اطَّلَعْتَ عَلَيْهِ مِنّي اذاً ما أنظُرُوني.

اي كه مرا پوشاندي تا پدر و مادران از نزد خود نرانند و فاميل و برادران سرزنش نكنند و حكومت‌ها به سزايم نرسانند. كه اگر آنان آنچه را تو مي‌داني مي‌دانستند مهلتم نمي‌دادند.

يا مَنْ لا تَضُرُّهُ الذُّنُوبُ؛ اي كه گناه‌ها زيانش نمي‌رسانند.

يا مَنْ قَلَّ لَهُ شُكْري فَلَمْ يَحْرِمْني؛ اي كسي كه كمتر او را سپاس مي‌گويم، اما او مرا [از نعمت‌هايش] محروم نمي‌كند.

يَا مَنْ حَفِظَني في صِغَري يَا مَنْ رَزَقني فِي كِبَري؛ اي كه در كودكي محافظتم كرد و در بزرگ‌سالي روزي‌ام داد.

يا مَنْ عَارَضَنِي بِالْخَيْرِ وَ الْإِحْسَانِ وَ عارَضْتُهُ بِالْإِسائَة وَ الْعِصْيان؛ اي كه با من با نيكي و احسان برخورد كرد، مني كه با او با بدي و عصيان رفتار كرده‌ام.

يا مَنْ هَداني لِلْإيمانِ قَبْلَ أَنْ أَعْرِفَ شُكْرَ الْإِمْتِنان؛ اي كه مرا قبل از اينكه بدانم چگونه سپاس‌گزارش باشم، به ايمان دعوت كرد.

يا مَنْ دَعْوَتُهُ مَريضاً فَشفَاني؛ اي كسي كه در بستر بيماري خواندمش و شفايم داد.

يا مَنْ لا يعلم كَيْفَ هو اِلّا هُو؛ اي كسي كه كسي چگونگي او را نمي‌داند جز او.

يا من لَهُ اَكْرَمُ الْأسماء؛ اي كسي كه گرامي‌ترين نام‌ها از آن او است.

يا مَنْ لا يَعْجَلْ عَلي مَنْ عَصاه مِنْ خَلْقِه؛ اي كسي كه در عذاب نافرمانان شتاب نمي‌كند (و به آنها فرصت بازگشت مي‌دهد).

يا بَديعَ لا ندَّلك؛ اي پديدآورنده‌اي كه همتا نداري.

يا دائماً لا نَفادَ لَك؛ اي جاودانه‌اي كه زوال نداري.

يا صاحبي في وحدتي؛ اي دوست تنهايي من!

يا غياثي في كُرْبَتي؛ اي فريادرسم در گرفتاري.

يا مُقَبِّضَ الرَّكْبِ ليُوسُف فِي الْبَلَد الْقَفْرِ؛ اي كسي كه به سرزميني بي‌آب و علف كارواني را براي نجات يوسف فرستادي.

يا رادَّهُ عَلي يَعْقُوبَ بَعْدَ أَنِ ابْيَضَّتْ عَيْناهُ مِنَ الْحُزْن فَهُو كَظيمٌ؛ اي كه يوسف را به يعقوبي كه چشم‌هايش سفيد شده بود و آكنده از غم بود، بازگرداندي.

يا مَنْ أَخْرَج يُونُسَ مِنْ بَطْن الحُوُتِ؛ اي كه يونس را از شكم ماهي بيرون آوردي.

يا مَنِ اسْتَجابَ لِزكريا فَوَهَبَ لَه يَحْيي؛ اي كسي كه دعاي زكريا را اجابت كردي و يحيي را به او عطا نمودي.

چرا عرفات؟

عرفات نام صحرايي است وسيع و هموار در دامنه كوهي به نام جبل‌الرحمة كه در جنوب شرقي مكه ميان ثوبة و عرنه، نمره تا ذي المجاز قرار دارد. طول تقريبي اين صحرا، دوازده كيلومتر و عرض آن 5/6 كيلومتر است. عرفات در 21 كيلومتري مكه واقع شده و بخش عمده آن خارج از حرم است.

در وجه تسميه آن، سخنان مختلفي وجود دارد: برخي آن را جمع عرفه، به معناي كوه و بلندي بيان كرد‌ه‌اند، برخي آن را از عرفان، شناخت و معرفت دانسته و براي چنين نام‌گذاري ريشه‌هاي تاريخي قائل شده‌اند، از جمله آنكه حضرت آدم و حوا پس از هبوط به زمين و پس از جدايي طولاني در اين صحرا، به يكديگر رسيدند و با هم آشنا شدند. عده‌اي نيز گفته‌اند عرفات (به معناي آشنايي) به آن علت است كه حضرت ابراهيم(ع) در اينجا به ‌وسيله جبرئيل با مناسك حج آشنا شد و از آنها آگاه گشت. در حديثي امام صادق(ع) فرمود: جبرئيل روز عرفه بر ابراهيم فرود آمد و به او گفت: به گناهانت اعتراف كن و مناسك را بشناس و لذا چون او اعتراف كرد، آنجا را عرفات ناميدند.

وقوف در عرفات نه‌تنها يكي از اركان اصلي مناسك حج است، به گونه‌اي كه حج بدون عرفه حج نيست، بلكه اين وقوف داراي فضايل بسيار ارزشمندي است. همه زائران خانه خدا در روز نهم ذي‌حجة به اين سرزمين مقدس مي‌آيند و در آن وقوف مي‌كنند.

پيامبر اكرم(ص) در روز عرفه، در نمره، نزديكي عرفات، كنار سنگ بزرگي فرود مي‌آمد. اين سنگ، صخره‌اي در سمت راست عرفات بود كه بعدها در مكان مورد نظر، مسجد نمره ساخته شد. در منابع تاريخي آمده است محل وقوف رسول خدا(ص) همان محل وقوف حضرت ابراهيم(ع) بوده است. قبيله قريش در دوران جاهلي و آغاز اسلام در عرفات وقوف نمي‌كردند؛ زيرا معتقد بودند اهل حرم هستند و بايد برخلاف مردم ديگر، در داخل حرم وقوف يابند، ولي خداوند دستور داد همه بايد در عرفات وقوف پيدا كنند.

در قرآن كريم نام اين سرزمين بيان شده است: فَإِذَا أَفَضْتُم مِّنْ عَرَفَاتٍ فَاذْكُرُواْ اللّهَ عِندَ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ؛ و هرگاه از عرفات برگشتيد، خداوند را در مشعرالحرام ياد كنيد. (بقره: 198)

در سال دهم هجري كه پيامبر آخرين حج خود موسوم به حجة‌الوداع را انجام داد، در سرزمين عرفات براي مسلمانان خطبه‌اي بسيار مهم ايراد فرمود كه منشور حقوق بين‌المللي اسلام نام گرفته است. در اين خطبه، آن حضرت براي آخرين بار بر همه ارزش‌هاي جاهلي خط بطلان كشيد، به خون‌هاي جاهلي پايان داد و سنت‌هاي گذشته را مطرود ساخت.

از امام صادق(ع) نقل شده است:

خداوند عزوجل زمين را از زير كعبه گسترش داد تا منا، سپس آن را از منا به سوي عرفات گسترانيد. پس زمين از عرفات است و عرفات از منا است و منا از كعبه است.

هنگامي كه حضرت سيدالشهدا از مدينه به سوي مكه حركت كرد، در روز عرفه در همين سرزمين، دعايي خواند كه سرشار از مضامين توحيدي بسيار عالي است. اين دعا به دعاي امام حسين(ع) در روز عرفه مشهور است.[147]

 

 

سرّ عرفه و عرفات

به صورت معمول، شخص حج‌گزار در روز ترويه (روز هشتم ذي‌حجه) احرام مي‌بندد كه شب نهم را در سرزمين عرفات بماند تا آن وقوف لازم را كه روز نهم است، درك كند. او بايد روز نهم از زوال خورشيد (ظهر) در سرزمين عرفات بماند و در شب دهم از عرفات به سوي مشعر برود و در آنجا بيتوته كند و روز دهم، پس از طلوع آفتاب، از مشعر به سوي منا حركت كند. پس هنگامي كه وارد سرزمين منا شد، قرباني، حلق و رمي جمرات مي‌كند. سرّ حج در اين نيست كه انسان، اعمال ظاهري را ـ چه واجب و چه مستحب ـ انجام دهد.

امير مؤمنان، علي(ع) فرمود:

مي‌دانيد وقتي زائر و انسان حج‌گزار احرام بست، چرا بايد به عرفات رود و بعد بيايد كعبه را طواف كند؟ براي آنكه عرفات، خارج از مرز حرم است و اگر كسي ميهمان خداست، ابتدا بايد به بيرون دروازه رود و آن‌قدر دعا و ناله كند تا لايق ورود به حرم شود.

در عرفات، هم شب و هم روز به‌ويژه روز عرفه، دعاي مخصوصي است كه جزو فضايل برجسته و وظايف مهم روز عرفه در سرزمين عرفات است. اگر كسي روز نهم ذي‌حجه در عرفات نباشد نيز خواندن دعاي عرفه سالار شهيدان، حسين بن علي(ع)، جزو فضايل برجسته آن روز است.

زائر ابتدا بايد در خارج از محدوده حرم، به تزكيه و تطهير خود بپردازد تا لايق ورود به مرز حرم شود. از اين جهت گفته‌اند پيش از طواف بايد به بيرون دروازه، يعني عرفات رود، مانند اينكه اگر ميهماني بخواهد بر بزرگي وارد شود، اول بايد در بخش ورودي در، اجازه ورود بگيرد، آنگاه به محضر وارد شود. حاجيان در روز نهم، به سرزمين عرفات مي‌روند، در آنجا تضرع مي‌كنند، دعا مي‌خوانند و اجازه ورود به حرم را از خدا مي‌خواهند، سپس وارد محدوده حرم مي‌شوند.

عرفات پنج سرّ دارد كه در حديث شبلي آمده است:

1. وقوف در عرفات به اين معناست كه انسان به معارف الهي واقف، عارف و آگاه شود. بداند كه خداوند به همه نيازهاي او واقف است و براي رفع همه نيازمندي‌هاي او تواناست. خود را به خدا بسپارد و احساس كند كه بنده او و محتاج اوست تا تنها او را اطاعت كند.

2. بايد عارف شود كه ذات اقدس الهي به صحيفه قلب او و به درون او و راز او آگاه است. انسان بايد عارف شود كه خداوند متعال بر صحيفه قلب او احاطه كامل دارد. اگر آدمي بداند كه قلب او در محضر و در مشهد حق است، همان‌طوري‌كه گناه با زبان، دست و پا مرتكب نمي‌شود، گناه خيالي و فكري هم نخواهد داشت و آرزوهاي باطل به خود راه نخواهد داد. همان‌گونه‌كه حرف باطل بر لب ندارد و به كسي بد نمي‌گويد، بدي كسي را در دل نيز نمي‌طلبد و سرانجام همان‌گونه‌كه بدن خود را تطهير مي‌كند، قلبش را نيز از خاطرات آلوده پاك مي‌سازد.

3. شايسته است كسي كه در سرزمين عرفات به سر مي‌برد، از جبل‌الرحمة بالا رفته و دعاي خاص آن را بخواند. سالار شهيدان، حسين بن علي(ع)، در قسمت چپ آن كوه، رو به كعبه ايستاد و آن دعاي معروف را خواند. راز و سرّ بالا رفتن از جبل‌الرحمة، اين است كه بداند خداوند متعال براي هر زن و مرد مؤمن، رئوف و رحيم است. اگرچه رحمت خداوند متعال فراگير كل است: رحمتي وسعت كل شيء، اما آن، ولايت و رحمت عام است و در كنار اين ولايت و رحمت عامه، رحمت خاص و ويژه نيز دارد كه براي همه نيست:‌ رحمتي وسعت كلّ شيء، فسأكتبها للذين يتّقون.

در بخش اول آيه مشخص فرمود كه رحمتش فراگير است (رحمتي وسعت كل شيء) و در بخش دوم بيان كرد كه رحمتش به سود متقين است (فسأ كَتَبَها للَِّذينَ يَتَّقُونَ)؛ فرمود: بر خود لازم كرده‌ام كه رحمت خاص را شامل متقين سازم، چنان‌كه: كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلي نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ؛ خداوند متعال رحمت را بر خود لازم كرده است.

از مجموع دو آيه استفاده مي‌شود كه خداوند متعال بر خود لازم كرده است رحمت خاص را به پرهيزكاران بدهد. بالاي جبل‌الرحمة رفتن، آدمي را به اين سرّ و راز و رمز، آشنا و عارف مي‌كند كه خداوند متعال، رحمت و ولايت خاصي دارد بر مرد و زن باايمان و مسلمان. طبيعي است كه وقتي به اين سرّ مزين شد، نسبت به زن و مرد مؤمن رحمت خاص دارد و به آنان ولايت مخصوص پيدا مي‌كند و در رفتار، گفتار و نوشتار خود، اين سرّ را پياده مي‌كند.

4. در سرزمين عرفات، منطقه‌اي است به نام نَمِره كه با علامت‌هايي مشخص شده است. به فرموده امام سجاد(ع)، وقتي به اين منطقه از عرفات رسيديد، راز و رمزش اين است كه بگوييد: خدايا! به چيزي امر نمي‌كنم، مگر‌ آنكه قبلاً خودم به‌ آن عمل كنم و مؤتمر باشم و از چيزي نهي نمي‌كنم، مگر آنكه قبلاً خودم از آن منزجر باشم.

هر انسان مسلماني وظيفه دارد امر به معروف و نهي از منكر كند. امر به معروف و نهي از منكر، يك حكم فقهي دارد و يك سرّ. حكم فقهي آن، اين است كه عالم به حكم شرعي، اگر ديد كسي از روي علم و آگاهي و از روي قصد و عمد حكمي را رعايت نمي‌كند، بايد او را راهنمايي كند. بديهي است امر به معروف و نهي از منكر، غير از تعليم، موعظه و ارشاد است.

در امر به معروف و نهي از منكر، لازم نيست خود انسان درون پاك داشته باشد و يا متصف به عدالت گردد؛ عدالت شرط امر به معروف و نهي از منكر نيست، بلكه علم، آگاهي و احتمال تأثير، از شرايط آن مي‌باشد، اما با اين همه، در سرزمين عرفات راز و رمز امر به معروف و نهي از منكر به عدالت برمي‌گردد؛ يعني انسان آمر است بايد قبلاً مؤتمر باشد و بگويد: خدايا‍! آن‌چنان توفيقي بر من عنايت كن كه هرچه به ديگران به‌عنوان امر به معروف امر مي‌كنم، ابتدا خود بدان عمل كرده باشم و از آنچه ديگران را نهي مي‌كنم، قبلاً خود از‌ آن منزجر شده باشم.

آري، در اسرار حج، عدالت، شرط امر به معروف و نهي از منكر شمرده شده است.

5. منطقه وسيعي است در عرفات كه با علامت‌هاي خاصي به‌عنوان نَمِرات مشخص شده است. حضرت سجاد(ع) فرمود: روز نهم كه وارد سرزمين عرفات شدي و به اين منطقه وسيع رسيدي، سرّش آن است كه آگاه باشي اين سرزمين، سرزمين شهادت، معرفت و عرفان است و مي‌داند كه چه كساني بر روي‌ آن گام مي‌نهند و با چه انگيزه‌اي آمده‌اند و با چه انگيزه‌اي برمي‌گردند، گذشته از آنكه خدا و فرشتگان هم شاهدند. خداوند تعالي اين منطقه و اين سرزمين را شاهد اعمال شما قرار داد، به‌طوري‌كه خوب مي‌داند شما چه مي‌كنيد. زمين‌هايي كه زير پاي زائران بيت خداوندي است، كاملاً مشخص است كه زائر، حاجي و معتمد به چه نيت آمده و با چه نيت بازمي‌گردد.[148]

 

 

دانستنی‌هايی درباره روز نيايش

 

روز عرفه، روز شناخت

روز عرفه، روز شناخت است و هرچند نام عيد بر آن نهاده نشده، ولي يكي از اعياد بزرگ اسلام به‌شمار مي‌رود. امروز، روزی است كه خداي سبحان، بندگان خود را به عبادت و اطاعت خويش فرا مي‌خواند و خوان كرم و احسان و لطف خود را براي آنان مي‌گسترد و درهاي مغفرت و بخشش و رحمتش را بر روي آنان مي‌گشايد.

امروز، روز دعا و به خاك افتادن در برابر خدا و نيايش و توجه به معبود است. هركس به اندازه معرفت و شناختش بايد با مناجات و استغفار، دست نياز به سوي حضرت حق بلند كند هر اندازه تضرع و خشيت بيشتر باشد، قرب به خدا افزون‌تر خواهد بود.

بايد از حضرت امام حسين(ع)، ‌آموخت كه چگونه در اين روز با عظمت، با اشك ديده و قلب شكسته و نيت خالص، خدا را مي‌خواند. اوست كه با شناخت واقعي از پروردگارش، مي‌داند در اين روز، در كنار جبل‌الرحمة عرفات، چگونه با خدايش گفت‌وگو كند و او را نه از روي خوف و نه از روي طمع، بلكه چون شايسته عبادت است، بپرستد و نيازهايش را برشمرد و درخواست عفو و بخشش از او كند با اينكه خود معصوم از هر خطا و اشتباهي است. اين امر، نشان‌دهنده عظمت مقام الهي است كه تنها بندگان زبده‌اش به آن معرفت دارند. در نتيجه بايد گفت عارفان حقيقي، از خاندان اهل‌بيت عصمتند كه مي‌دانند چگونه او را بخوانند و به درگاهش تضرع و زاري كنند و از پيشگاه ربوبي، با وجود هيچ گناهي، عذر تقصير بخواهند.

بار الها! چقدر به من لطف داري با آن همه جهل و ناداني‌ام و چه اندازه بر من ترحم مي‌كني، با آن همه كارهاي ناشايسته‌ام.

خدايا! چقدر به من نزديكي و چقدر من از تو دورم. تو كه به من اين‌قدر محبت مي‌كني، پس چه مرا از تو پنهان نگه داشته است؟ كور باد ديده‌اي كه تو را مراقب رفتارهايش نداند و زيان‌بار باد تجارت بنده‌اي كه از محبتت، نصيبي برايش معيّن نكرده‌اي... .

خدايا! من به‌وسيله خودت، تو را مي‌شناسم. پس با فروغ نورت مرا به سوي خود رهنما باش و بردگي و بندگي راستين را به من بياموز تا در پيشگاهت، خالصانه پرستش كنم.

خدايا! از دانش نهانت، مرا دانش بخش و در پوشش نگهدارنده‌ات، مرا نگهدار.

بارالها! مرا با حقايق اهل قرب آشنا ساز و راه اهل جذب را به من بنمايان... .

خداوندا! تويي كه پرده‌ها را از دل‌هاي محبان و عاشقانت كنار زدي تا جز تو دوستي برنگيرند و جز به سوي تو، دستي دراز نكنند. تو مونس آنان هستي در وقتي كه تمام جهان‌ها و عوالم برايشان غريب است و تو راهنمايشان مي‌باشي آنجاكه راه‌ها را بر رويشان مي‌گشايي.

كسي كه تو را دارد، چه ندارد و كسي كه تو را ندارد، چه دارد! بي‌گمان، نوميد شد كسي كه به جز تو دل بست و زيان ديد كسي كه از تو روي گرداند.

چگونه به سوي ديگران روي آورد، درحالي‌كه تو هرگز يك آن از او احسانت را قطع نكردي و چگونه از غير تو درخواست ياري كرد، درحالي‌كه تو منّت را بر او پيوسته داشتي.

خداوندا! هرگز اميدم از رحمتت قطع نمي‌شود، هرچند نافرماني‌ات كنم و هرگز ترسم از قهرت نمي‌ريزد، هرچند اطاعتت كنم. و اينك كه از همه چشم برگرفته و به تو ديده دوخته‌ام، آماده دريافت لطف و بخشندگي‌ات هستم.

الها! چگونه نوميد گردم، درحالي‌كه تو اميدم هستي و چگونه اهانت شوم، درحالي‌كه تكيه‌گاه و پشتيبانم هستي... .

راستي اگر دعاي عرفه امام حسين(ع) را با شناخت بخوانيم، تا اندازه‌اي شيريني و لطافت عبارت‌هاي عرفاني آن حضرت را لمس مي‌كنيم؛ زيرا حسين، خدا را مي‌شناسد و او را نزديك‌تر از حبل‌الوريد به خود مي‌داند. پس روش سخن گفتن با او و راز و نياز كردن در پيشگاهش را خوب درك مي‌كند و ما بايد اين سخنان را بخوانيم و تكرار كنيم و با دقت خاصي، در معاني‌اش غرق شويم و از يم عرفانش نمي ‌برداريم تا شايد نظر لطف خدا شامل حالمان شود و پوششي از رحمت و مغفرتش بر آن همه گناه و نافرماني كشيده شود؛ زيرا خداوند خود را به لطف و رحمت و رأفت توصيف كرده است. پس هرگز از خود نمي‌راند بنده‌اي را كه در اين روز شناخت، با برشمردن گناهانش به سويش روي آورده و از مقام ربوبي‌اش، درخواست عفو و بخشش كرده است.

آري! اگر پوشش او نبود، رسوا مي‌شديم و اگر ابر رحمتش آني بر سر ما نمي‌باريد، هلاك مي‌گشتيم. اگر با تأييدات پنهاني‌اش ما را ياري نمي‌كرد، شكست مي‌خورديم و اگر ما را پناه نمي‌داد، پناهگاهي نداشتيم.

 

عطر بندگي - شادباش

عرفه روز اشك، روز راز و نياز، روز عشق ورزيدن و روز گريه در عرفات است.

عرفه، لحظه شكفتن است، لحظه اوج و پرواز، لحظه‌اي كه فراسوي مرزهاي زمان و مكان، مي‌شود دل به رحمت پروردگاري سپرد كه مهربان‌ترين مهربانان است. اين روز را به همه مسلمانان شادباش مي‌گوييم.

 

عرفه و عرفات

آفتاب روز نهم ذي‌حجه، مهربان مي‌تابد تا عرفات را آماده پذيرايي از ميهماناني كند كه از دور و نزديك، لبيك‌گويان مي‌آيند. امروز، روز عرفه است؛ روز فتح قله‌هاي بلند معنويت، روز تطهير روح، روزي كه درهاي آسمان به روي زمينيان باز است و روزي كه لب‌ها از تسبيح خداوند سبحان سرشارند. عرفه، روزي است كه دل‌هاي بي‌قرار مي‌آيند تا بي‌پرده و پشيمان از كرده‌ها و ناكرده‌ها، خود را به بي‌كران رحمت خداوند بسپارند. هركه امروز را دريابد، خوش‌بختي و رستگاري را در خواهد يافت.

 

وقوف در عرفات

وقوف همراه با زاري و تضرع در سرزمين عرفات و مشعر، يادآور روز رستاخيز است؛ همه، با هر رنگ و زباني، فرياد اطاعت و بندگي بر لب، چون سيل، به سوي عرفات روانند. وقوف در سرزمين عرفات، گوشه‌اي از مناسك حج است كه در آن، حاجيان مي‌آيند تا لبيك‌گوي فرمان خداوند باشند. پس، سر بر خاكي مي‌گذارند كه بوي استغفار مي‌دهد؛ بوي بهشت، بوي بندگي.

 

سرزمين بخشايش

عرفات، سرزمين اشك و دعاست. عرفات سرزمين عشق است؛ صحرايي كه در بي‌كرانش هنوز عطر مناجات حسين(ع) مي‌آيد. هنوز مي‌توان امام باقر(ع) را ديد كه از ظهر تا غروب، دو دست خود را به سوي آسمان بالا برده است و دعا مي‌كند. سرزميني كه مي‌شود در آن، آينه دل را از زنگار گناه زدود. همه در عرفات يكسانند و هركس به اندازه ظرفيت خويش، از رحمت خداوند بهره‌مند مي‌شود. عرفات، سرزمين طلوع خورشيد مهرباني و مغفرت است.

 

عرفه و مناسك حج

اولين مرحله از مناسك حج تمتع، پس از احرام، وقوف در سرزمين عرفات است. حاجيان، در روز هشتم ذي‌حجه كه آن را روز ترويه مي‌گويند، احرام مي‌بندند تا بتوانند شب نهم، در سرزمين عرفات بمانند و وقوف لازم در روز نهم ـ كه روز عرفه است ـ را درك كنند؛ اگرچه مستحب است شب نهم را در سرزمين منا بمانند. امام صادق(ع) درباره عرفه فرمود: اگر ماه مبارك رمضان بر كسي گذشت و او آمرزيده نشد، اميد به آمرزش او تا ماه مبارك آينده نيست، مگر آنكه عرفه را با شرايطش درك كند. در روايتي نيز آمده است برخي گناهان، جز در عرفات و مشعرالحرام بخشيده نخواهد شد.

 

قرارگاه استجابت

روز عرفه را روز دعا و نيايش ناميده‌اند. دعا، سلاح انسان هنگام سختي‌ها و تنگناهاست. دعا، هديه‌اي الهي است كه نصيب آدميان شده است. دعا، پلي است ميان آفريدگار و آفريده. نيايش، دري است كه هميشه به روي بندگان باز است. چشمه‌اي است كه در زلال آن، مي‌شود غبار گناه را شست و روح را تطهير كرد. عرفه، روز دعاست؛ روز توبه، روز ندبه. عرفه، روزي است كه دعا در آن، به استجابت نزديك است. امام صادق(ع) فرمود: دعا، قرارگاه اجابت است، همان‌طور‌كه ابر، قرارگاه باران است.

 

عرفات، سرزمين دعا

عرفه، روز دعا و عرفات، سرزمين نيايش است. عرفات، سرزميني است كه انسان را از زمين تا عرش بالا مي‌برد. سرزميني است كه در آن، ديواري بين خدا و بنده وجود ندارد. عرفات، سرزمين اشك و حاجت است؛ سرزميني كه گويي آسمان به زمين نزديك است. آري! گاه برخي از مكان‌ها، انقلابي در دل به‌پا مي‌كنند كه مي‌توانند باعث نزديكي بيشتر انسان به خداوند شود. عرفات، يكي از همين سرزمين‌هاست.

 

آداب دعا

يكي از آداب سخن گفتن، آن است كه انسان، در نظر بگيرد در مقابل چه كسي ايستاده است و با چه كسي گفت‌وگو مي‌كند. دعا، سر بندگي بر آستان حضرت دوست ساييدن است. دعا، بي‌پرده با خداوند مهربان، سخن گفتن است؛ با خداوند پاك و منزه. پس گفت‌وگو با پروردگار زمين و آسمان، دلي پاك به زلالي آب و به روشني آفتاب مي‌خواهد. بايد خانه دل را از غبار گناه و زشتي تكاند، از غبار غفلت زدود و از هرچه غير خداست، تهي كرد. بايد دل را خدايي كرد؛ از حرام چشم پوشيد و سرانجام، آنگاه كه خدايي شد، سجده كرد و سر بر خاك بندگي نهاد و با خداوند يكتا راز و نياز كرد.

 

مستحبات عرفات

هنگام وقوف در سرزمين عرفات، چند چيز مستحب است: دوري از هر آنچه موجب غفلت و دوري از خداوند است، صد بار سوره توحيد خواندن، از شيطان رانده شده به خدا پناه بردن، زيارت امام حسين(ع) خواندن، تن را به زلال آب سپردن و از گناه و زشتي غسل كردن، لب را سرشار از زمزمه زيارت جامعه كردن و سرانجام، پابه‌ پای دعاي عرفه، اشك پشيماني ريختن.

 

يك راز از عرفات

شايسته است در روز عرفه، حاجي از جبل‌الرحمة ـ كه در سرزمين عرفات است ـ بالا رود و درحالي‌كه رو به كعبه ايستاده است، دعايي را كه سالار شهيدان، حسين بن علي(ع)، در سمت چپ آن كوه خواند، بخواند. امام سجاد(ع) دراين‌باره فرمود: راز بالا رفتن از كوه رحمت اين است كه انسان بداند خداوند نسبت به هر مرد و زن مسلمان، مهربان است و او را در پناه خود حفظ مي‌كند.

 

روز عرفه، روز خواری شيطان

روز عرفه، سخت‌ترين روز براي شيطان است و عيد براي مؤمنان. روزي است كه خداوند، بندگان خويش را به عبادت و فرمان‌برداري از خود فرا خوانده و سفره بخشش و احسان خويش را بر زمين گسترده است. در اين روز، شيطان خوار و كوچك شمرده مي‌شود.

 

عطر بندگی

دعاي عرفه امام حسين(ع)، سرشار از زيباترين كلمات در گفت‌وگو با پروردگار است؛ كلماتي كه لبريز از عشق به خداوند است، كلماتي كه عطر بندگي مي‌پراكند.

اي حسين! تو در اين دشت چه خواندي كه هنوز سنگ‌هاي جبل‌الرحمة، از گريه‌هاي تو نالانند؟ عشق را هم ز تو بايد آموخت. خدا را هم بايد از كلام تو شناخت. در دعاي عرفه، چه فرمودي و چه خواندي كه هنوز رد عرفان تو در پهنه اين دشت، جاري است... زير هر خيمه گرم يا كه در سايه هر سنگ بزرگ يا كه در دامن كوه، حاجيان گريانند؛ با تو در نغمه و در زمزمه‌اند....[149]

 

عرفه، عيد رحمت

آ‌ن هنگام كه آفتاب در ميان آسمان است، درهاي رحمت خداوند به روي زمينيان گشوده مي‌شود، فرشتگان، سبد سبد گل‌هاي رحمت و مغفرت مي‌آورند و چشم‌ها به آسمان است، دست‌ها بالا مي‌رود و از حنجره‌ها، نداي اللهم بلند است. امروز، عرفه است؛ روز بيداري از غفلت‌ها، روز درك آفريدگار هستي؛ روز بارش رحمت الهي و روز استغفار است. عرفات، جلوه بندگي است.

 

پهن‌دشت عرفات

جلوه‌گاهي است كه در آينه‌اش                           چهره روشن وحدت پيداست

همه در زير يكي سقف بلند آسمان نيلي                        به مناجات و عبادت مشغول

اشك بر ديده، غم‌ها بر دل، بار گناهان بر دوش             همه در گريه و در راز و نياز

جامه‌اي ساده و يكسان و سفيد                           جامه‌اي ضد غرور، همه بر تن دارند.[150]

 

 

ويژگي‌ها، مراتب و درجات نيايش

دعا، دعوت است و خواندن و مغز عبادت. پس عبادتي كه دعا در آن نباشد، بي‌محتواست. همچنين نيايش به آن حالت روحي گويند كه ميان انسان و معبودش، رابطه انس و كشش ايجاد مي‌كند. نيايش سبب نگرش مثبت به زندگي مي‌شود. نيايش داراي مراتب و درجاتي است؛ از طمع به بهشت و ترس از دوزخ تا شوق لقاي پروردگار. رسول خدا(ص) مي‌فرمايد: بهترين مردم كسي است كه به پرستش و نيايش عشق ورزد. امام علي(ع) نيز دراين‌باره مي‌فرمايد: طمع بهشت و ترس از دوزخ، او را براي نيايش وادار نمي‌كند، بلكه مقتضاي بندگي و عظمت خدايي خداوند، او را به ايجاد ارتباط وادار مي‌سازد.

 

عيد عرفه

ساز و كار نيايش، مانند ساز و كارهاي تبادل امواج فيزيكي، تحت شرايطي قوت و شدت مي‌گيرد؛ در مكان‌هايي مانند مساجد، زيارت‌گاه‌ها و همچنين در مقابل قبله، ميدان‌هاي مغناطيسي مادي و معنوي براي تصعيد امواج ذكر و نيايش، مناسب‌تر است. زمان‌هايي مانند سحر، شب قدر، شب جمعه و روز عرفه نيز امتياز ويژه‌اي در خود نهفته دارند.

عرفه، يعني دعا و دعا؛ يعني ابزاري مناسب براي رابطه سريع عاشقانه با شكستن قفس آهنين خودپرستي. دعا، يعني شيوه‌اي در فاصله‌افكني ممدوح ميان دل و گناه؛ گرايش به سپيدي و شست‌وشوي تيرگي‌هاي پيشين و اين، يعني عيد. عيد بر عاشقان مبارك.

 

عرفات، سرزمين اشك و دعا

عرفات سرزمين اشك و دعاست.[151] عرفات، سرزميني است كه خداوند به خاطر اشك‌ها و دعاهاي زائران، به فرشتگان مباهات مي‌ورزد. سرزميني كه گناهان در آن بخشيده مي‌شود.[152] سرزميني كه خيال بخشيده نشدن در آن، خود گناه بزرگي است؛[153] حتي كساني كه هنوز متولد نشده‌اند، اميد است مورد لطف قرار گيرند.[154]

عرفات، سرزميني است كه به عرصات قيامت ماند كه خلايق همه جمعند و هركس به دعا مشغول و در انتظار رد و قبول، بيرون دروازه‌اند؛ مي‌خواهند نزد مولايشان حضور يابند. ابتدا بايد پشت در بايستند تا اجازه ورود بگيرند. بايد بنالند تا به حرم (مشعر) راه يابند؛ چقدر بنالند؟ چگونه بنالند؟ ... تا ننالند، به حرم راه نيابند. آنگاه كه پاك شوند، وارد حرم شوند. خانه خدا پاك است و ميهمان پاك مي‌پذيرد.[155]

 

 

فصل آسماني حج

اگر بگوييم حج سبب آرامش دل‌هاست، بيجا نگفته‌ايم؛ زيرا خداي سبحان، كعبه را مظهر تواضع خويش و نشانه اعتراف آنان به بزرگي و قدرت خود قرار داد.[156] حج به معناي قصد و آهنگ جايي كردن است.

حج، تنها عبادتي است كه در قرآن، يك سوره به آن اختصاص داده شده است، درحالي‌كه به عبادت‌هاي ديگر، تنها در برخي آيه‌ها اشاره شده است. از جمله امتيازهاي ديگر حج، اين است كه تنها در شهر مكه و در زمان مشخصي برگزار مي‌شود، درحالي‌كه در ديگر عبادت‌ها، انسان هرجا كه باشد، مي‌تواند آن را انجام دهد.

امام محمدباقر(ع) درباره اهميت حج مي‌فرمايد: اسلام بر پنج پايه بنا شده است: نماز، روزه، زكات، حج و ولايت.[157] بنابراين، آن‌كس كه از روي عمد حج نگزارد، ركني از اركان دين الهي خويش را نابود كرده و در نتيجه، اسلام كامل را از بين برده است.

هر انساني كه به حج مي‌رود، عازم سفري معنوي است؛ سفري كه انسان را از عالم ظاهري و ماديات به عالم حقايق و معنا مي‌رساند. به همين دليل، دلدادگان كوي يار بايد زنگار و غبار را از دل بشويند و خود را آماده سفر سازند.

 

همتم بدرقه راه كن اي طاير دوست                    كه دراز است ره مقصد و من نوسفرم

                                                  حافظ

 

براي آمادگي هرچه بيشتر در اين سفر بايد مراحي را پيمود كه عبارتند از:

1. تطهير

تطهير يعني شست‌وشوي روح و روان و جان و مال كه در سه مرحله انجام مي‌شود:

الف) تطهير جان؛

ب) تطهير مال؛

ج) تطهير گناهان

امام صادق(ع) مي‌فرمايد: هنگامي كه قصد حج كردي، با آب توبه خالص گناهت را بشوي و لباس راستي و پاكي و خضوع و خشوع بر تن كن.[158]

2. اصلاح نيت و انقطاع (بريدن) از غير

يكي از شرط‌هاي اصلي و اساسي در پذيرش عبادت، اخلاص است. انسان بايد تنها براي رضاي خدا و به دور از ريا و خودنمايي و شنيدن ستايش و سرزنش مردم عبادت كند. در غير اين صورت، خدا هيچ‌كدام از عبادت‌هاي وي را نمي‌پذيرد.[159]

امـام صـادق(ع) درايـن‌باره مـي‌فـرمـايـد: دو گـونـه حـج وجود دارد: حجي براي خدا و حجي براي مـردم. آن‌كـس كـه بـراي خـدا حـج گـزارد، پـاداش آن را در روز قيـامـت از مـردم بگيـرد.[160]

3. تقوا 4. يادگيري مناسك حج 5. خدامحوري و ولايت‌مداري

براي تقويت روح معنوي در اين سفر ملكوتي و معنابخشي به مناسك و اعمال، بايد ايمان به امامت و ولايت در وجود ما شكل گيرد.[161] ازاين‌رو، بايد ولي امر خود را بشناسيم و به ولايت او ايمان بياوريم. رسول اكرم(ص) مي‌فرمايد: هركس بميرد و امام زمان خود را نشناسد، مرگ او مرگ جاهليت است.[162]

امام زمان[ ناظر بر اعمال ماست. او هر ساله در مراسم حج شركت مي‌كند و ما را مي‌بيند. كساني مي‌توانند او را ببينند كه چشم دل خود را باز كرده‌اند.

 

اعمال حج (مناسك حج)

هدف از انجام مناسك و اعمال حج، تنها انجام اعمال بي‌روح و خشك نيست كه به ظاهر سر و كار انسان با سنگ و صحرا و صخره و ريگيست كه نه سودي دارد و نه زيان.[163] حج، تنها مناسك نيست، بلكه سير و سلوك باطني و قلبي منازل روحاني است تا منزل قرب.[164] حج، اعمالي دارد كه عبارتند از:

1. ميقات، مقدمه ورود به حرم كبريايي

واژه ميقات به معناي وقت است،[165] وقت دوري از خودپسندي و بندگي. وقت حركت، حركت به سوي انسانيت و كرامت، حركت از ابتدا تا انتهاي بندگي.

وقت دل دادن و دل كندن است، وقت توقف شيطان و همه زشتي‌هاست. ميقات، جاي پاي صالحان و سالكان و پاكان و ميعادگاه پيامبران است.[166] جاي پاي بهترين و برگزيده‌ترين بندگان خداست. در ميقات مي‌توان گام‌هاي آدم(ع)، ابراهيم(ع)، اسماعيل(ع)، هاجر(س) و محمد(ص) را ديد. ميقات، يادآور خضوع و خشوع و تسليم و بندگي است.

مُحرم شدن در ميقات، يعني ورود به ميهماني خدا و نشستن كنار سفره رحمت حضرت حق جل جلاله.[167]

2. احرام، آموزشگاه درس مقاومت

احرام يعني پشت كردن به دنيا و آنچه در دنياست و رو كردن به خدا و اجابت امر خدا.[168] در واقع، احرام، اعلام خاك‌ساري و تواضع و فروتني و ناچيزي انسان در برابر پروردگار خويش است.[169] احرام به ظاهر درآوردن لباس معمولي و پوشيدن لباس سفيد است، ولي در حقيقت تجلي قيامت است. انسان با درآوردن لباس دنيوي، به ياد قيامت و روز محشر مي‌افتد؛ آنگاه كه از دنيا دل مي‌كَند و لباس آخرت را بر تن مي‌كند.

با پوشيدن لباس احرام، با خداوند پيمان مي‌بنديم؛ پيمان عبوديت و بندگي و شكستن پيمان‌هاي اهريمني.

3. تلبيه يا اجابت دعوت حق

لبيك يا همان تلبيه گفتن، به معناي پاسخ دادن مثبت به تمام دستورهاي اسلام و اجابت كردن دعوت حضرت حق است. در واقع، ما با گفتن لبيك متعهد مي‌شويم در برابر شياطين درون و برون بايستيم.[170]

تلبيه، كليد ورود به اعمال و محرمات حج است. لبيك، اللهم لبيك، يعني دور انداختن هرچه غير اوست.

4. طواف بيت و دست كشيدن به حجرالاسود

اينك تا چند قدمي خانه معبود چيزي نمانده است. بايد به اقيانوس بپيوندي و با ديگر كبوتران سپيدپوش با دلي پراميد و روياندن شكوفه لبيك بر لب خود، به جويبار رحمت الهي برسي و گردش حلقه بزني. در ميان كعبه، دست خدا، يعني حجرالاسود قرار دارد. حجرالاسود به منزله دست خدا در زمين است كه دلدادگانش با او مصافحه مي‌كنند و پيمان مي‌بندند.[171]

5. پناهندگي به خدا در پرتو سعي

سعي به معناي تلاش، صبر و مقاومت است. سعي بين صفا و مروه، يادآور خاطره شجاعت و مقاومت حضرت ابراهيم(ع) است. هاجر، در بياباني خشك و سوزان، براي يافتن آب و سيراب كردن فرزند خويش، اسماعيل، هفت بار فاصله دو كوه را پيمود و هر بار اميدوارتر از پيش كوشيد تا سرانجام به هدف خود رسيد. پس بايد در صحنه‌هاي مختلف زندگي، از هيچ نيرويي نهراسيم و دل ما با او باشد.[172]

6. عرفات، سرزمين معرفت

عرفات، سرزمين شناختن خود و شناختن معبود است! سرزميني است كه در آن، طولاني‌ترين نيايش‌هاي عارفانه با خدا انجام مي‌شود! عرفات شناخت خود و گناهان خويش، شناخت ديگران و نيازهاي آنان است. عرفات، بالاترين نقطه براي دستيابي به ارزش‌‌هاي والاست. آنجا توبه آدم و حوا پذيرفته مي‌شود. عرفات، جايگاه امضاي ورقه عبوديت به مشعر و منا و وصل و لقاست.[173]

7. وقوف در مشعرالحرام

واژه مشعر، به معناي محل درك و شعور[174] و محل آگاهي و بصيرت است. شب مشعر، شبي پر از بيم و هراس است؛ چون بايد انسان خود را براي فردايي مهم آماده سازد؛ هم بايد با شيطان درون خود؛ نفس اماره به نبرد بپردازد و او را قرباني كند و هم بايد با سنگ‌ريزه‌هايي كه جمع كرده است، به جنگ با شيطان رجيم برود.[175]

8. منا، صحنه امتحان الهي

در اين سرزمين بي‌حاصل، تمناي چه چيزي را داري؟ ورود به سرزمين منا، ورود به سرزمين آرزوهاست. وقتي وارد منا مي‌شوي، در واقع به سرزمين آرزوهايت رسيده‌اي؛ چه آرزويي بالاتر از مقام قرب الهي.[176]

9. طرد شيطان با رمي جمرات

در رمي جمرات بايد با دعا و استغفار و سلاح كه سلاح ما، هفت سنگ به ظاهر بي‌ارزش است كه شب قبل در مشعر جمع كرده‌ايم، نه يك عدد كمتر و نه يك عدد بيشتر، شيطان درون و بيرون را از خود دور كنيم.

10. اسرار قرباني

پس از سنگسار كردن شياطين، نوبت خنجر كشيدن بر روي هوس‌ها و تمناهاي دل است. گردن طمع را ببر و گردن خواسته‌ها و آرزوهاي نامشروع را بزن. اين آخرين كار، فرصت حيات و فعاليت را از شيطان مي‌گيرد. وقتي حج حاجي تمام است كه توانسته باشد نفسانيات را در مذبح ايمان ذبح كند و خود را در قربانگاه منا زير پا نهد و تيغ بر حلق نفس اماره بگذارد.[177] امام صادق(ع) مي‌فرمايد: موقع ذبح قرباني، گلوي هواي نفس و طمع را قطع كن.[178]

11. حلق و تقصير (كوتاه كردن مو يا ناخن)

12. بيتوته، فرصتي مناسب براي راز و نياز

بيتوته كردن و توقف كوتاه در منا، فرصتي بسيار مناسب براي تفكر و انديشيدن درباره‌ آنچه بوده و آنچه مي‌خواهد باشد و بهترين فرصت براي توشه برداشتن براي قيامت است تا ره‌توشه‌اي معنوي براي همه عمر و حيات جاودانه آدمي باشد. قرآن كريم دستور مي‌دهد شب‌هايي را كه در منا بيتوته مي‌كنيد، به ياد خدا باشيد و اوقات خود را به تحصيل علوم معارف و مناجات بگذرانيد.[179]

 

 

دروازه‌ای به سوی خدا

دروازه‌اي به سمت آشنايي با تو گشوده شده است، امروز پروردگارا!

ما را درياب؛ گم‌شدگان روزهاي تنهايي و غربت را.

ما را كه تو را گم كرده بوديم و در برهوت بي‌تو بودن هيچ چيزي نيافتيم آمده‌ايم تا در بهشتِ با تو بودن، حسرت هيچ چيزي را نداشته باشيم.

از ما درگذر، همانند آدم كه در اين سرزمين مورد آمرزش قرار گرفت!

ابليس‌هاي ما را آن‌گونه كه به ابراهيم(ع) نشان دادي، به ما نشان بده.

به ما بياموز كلماتي را از جنس آنچه به آدم(ع) آموختي: فَتَلَقّي آدَمُ مِن رَّبِّهِ كَلِمَاتٍ (بقره: 37)؛ كلماتي كه در آن روز، در عرفات بر زبان جاري كرد.

 

از نياز تا نيايش

گويي خداوند قالب عرفات را از اشك و لحظه‌هايش را از دعا آفريد تا بالاترين نقطه براي دست‌يابي به ارزش‌هاي والا باشد!

سخن از مكاني نجيب و روزي شريف است؛ روزي كه آدمي در نهايت غربت، غرق در حيرت، دست‌هايش را به سمت ملكوت آسمان مي‌گشايد.

آن هم روز عرفه بود؛ فرشتگان آسمان، عرفات را پر كرده بودند و يا قدوس گويان عطرافشاني مي‌كردند.

آن روز، آدم(ع) براي اولين بار در عرفات قنوت گرفت؛ قنوتي از جنس آينه‌ها! آينه‌هايي كه پرتويي از وجود خداوندند.

آدم مي‌خواند آيه آيه استغفار را، حوا تكرار مي‌كرد، عرشيان آمين‌گويان همراهي مي‌كردند و خداوند استجابت مي‌كرد دعاي اولين بنده نيازمند خود را.

... و باز هم آن روز عرفه بود؛ فرشتگان در تمام آسمان صف كشيده بودند و تمام شاخه‌هاي آسمان را با نام زيباي خداوند مي‌آراستند.

آن روز، امام حسين(ع) در محرابي از اشك، رو به كعبه، پروردگارش را مي‌خواند و عرشيان لحظه به لحظه، غرق شنيدن عارفانه‌هاي او مي‌شدند: ستايش از آن خدايي است كه قضايش را دفع‌كننده‌اي و عطايش را منع‌كننده‌اي نيست.

الهي، اينك من به سوي تو روي مي‌كنم و به پروردگاري‌ات گواهي مي‌دهم و اقرار مي‌كنم كه آفريدگار من تويي و بازگشت من به سوي توست... .

او بر فراز كوه‌ها زمزمه مي‌كرد: يا مُجيبَ دَعْوَةِ الْمُضْطَّرينَ.

و انعكاس كلماتش تمام هستي را دربرمي‌گرفت.

و آن روز، روز عارفانه‌ترين نيايش، از عاشقانه‌ترين نجوا بود كه نگاه افلاكيان را به خود دوخته بود.

او ايستاده زمزمه مي‌كرد و امواج نور دست‌هايش در بي‌كران كهكشان‌ها متبلور مي‌شدند؛ آنگاه كه نام خداوند را بر زبان مي‌آورد و با ربناهايش آسمان غرق نجابت صدايش مي‌شد:

خدايا، من مشتاق توام و به ربوبيت تو گواهم؛ معترفم كه تو پروردگار مني و به درگاه تو و به سوي تو، بازخواهم گشت.

خدايا، مرا چنان ترسان از خودت قرار بده، گويا تو را مي‌بينم.

مرا به تقواي خود خوشبخت گردان و تا از نافرماني‌ات بدبختي نصيبم نگردد، الهي مرا خير مقدر كن... .

خدايا، سپاس مخصوص توست كه مرا آفريدي و شنوا و بينا گردانيدي.

خدايا، من در توانگري خود نيازمندم و چگونه در نداري خود نيازمند نباشم![180]

امروز مي‌توان در عرفات صداي مناجات‌هاي حضرت آدم(ع)، حضرت ابراهيم(ع)، حضرت محمد(ص) و عاشقانه‌تر از همه، نجواي عارفانه امام حسين(ع) را شنيد و با آنان هم‌نوا شد.

... و غروب نزديك مي‌شود تا دلت را به آرامشي بي‌بديل در سرزمين عرفات دعوت كند!

 

كوتاه و گويا

دعا، روزنه‌اي است از سمت روشنايي. امروز، تاريكي‌هاي درون را چشم مي‌گشاييم به نور. خداوندا بگير دستمان را و در روز نيايش، آشنايمان كن با خورشيد!

عرفات، امروز ميزبان آدم‌ها و حواهاست. ميزبان تنهايي‌هاي گرد آمده. دست‌هايي كه از خاك به افلاك بلندند، تشنه آشنايي‌اند.

پروردگارا! دل‌شكسته آمده‌ايم اگر عهدي را گسسته‌ايم. پيوسته‌ايم امروز به كاروان‌هاي رسيده تا سرزمين معرفت و عرفان. پيوندمان را با ايمان مبارك گردان!

امروز كه زير هيچ سقفي نخواهيم بود، امروز كه هنگامه كرنش در برابر ابر گسترده حكومت تو است، به آشيانه بي‌نهايت ربوبيت تو پناه برده‌ايم.

 

 

 

 

عيد سعيد قربان

 

 

 

چهار‌شنبه

26 آبان 1389

10 ذی ‌حجه 1431

17.Nov.2010

 

 

حضرت ابراهيم(ع) در آيينه قرآن

 

1.‌ سوره نسا، آيه 125

و دين چه كسي بهتر از آن كسي است كه خود را تسليم خدا كرده و نيكوكار است و از آيين ابراهيم حق‌گرا پيروي نموده است؟ و خدا ابراهيم را دوست گرفت.

2.‌ سوره نحل، آيه 123

پس به تو وحي كرديم كه: از آيين ابراهيم حق‌گرا پيروي كن؛ [چراكه] او از مشركان نبود.

3. سوره بقره، آيه 124

و چون ابراهيم را پروردگارش با كلماتي بيازمود و وي آن همه را به انجام رسانيدي، [خدا به او] فرمود: من تو را پيشواي مردم قرار دادم. [ابراهيم] پرسيد: از دودمانم [چطور]؟ فرمود: پيمان من به بيدادگران نمي‌رسد.

4. سوره بقره، آيه 125

به ياد آر هنگامي كه ما خانه كعبه را مقام امن و مرجع امر دين خلق مقرر داشتيم و دستور داده شد كه مقام ابراهيم را جايگاه پرستش خدا قرار دهيد و از ابراهيم و فرزندش، اسماعيل، پيمان گرفتيم كه حرم خدا را از بت پاك سازي‌كنيد و از هر پليدي پاكيزه داريد براي اينكه اهل ايمان به طواف و اعتكاف حرم بيايند و در آن، نماز و طاعت خدا به جاي آرند.

5. سوره آل عمران، آيه 65

اي اهل كتاب، چرا در آيين ابراهيم با يكديگر مجادله كنيد، درصورتي‌كه تورات و انجيل شما بعد از او نازل شد؛ آيا تعقل نمي‌كنيد.

6. سوره مريم، آيه 41

و اي رسول، ياد كن در كتاب خود شرح‌حال ابراهيم را كه او شخص بسيار راست‌گو و پيغمبري بزرگ بود.

7. سوره انبياء، آيه 51

و ما پيش از اين [در زماني كه شرك و كفر جهان را فرا گرفته بود] ابراهيم را كاملاً به رشد و كمال خود رسانيديم [تا بيرق توحيد و خداپرستي را در عالم برافرازد] و ما به شايستگي او بر اين مقام دانا بوديم.

8. سوره انبيا، آيه 51

خداوند قبلاً به او رسد و هدايت ارزاني داشت.

9. سوره بقره، آيه‌هاي 130 و 131

او را در دنيا برگزيد و در آخرت نيز در شمار صالحان خواهد بود؛ چرا كه وقتي خداوند به او فرمود: تسليم شو، عرض كرد: تسليم پروردگار جهانيان هستم.

10. سوره انعام، آيه 79

او كسي است كه از روي اخلاص و پاك‌دلي، رو به پروردگارش آورد و از مشركان نبود.

11. سوره بقره، آيه 26

او كسي است كه به خدا اطمينان قلبي پيدا كرد و به سبب آنكه خداوند ملكوت آسمان‌ها و زمين را به وي نماياند، به حق يقين يافت.

12. سوره نساء، آيه 125

خداوند وي را به خليلي گرفت.

13. سوره نجم، آيه 37

رحمت و بركات خود را به او و خانواده‌اش ارزاني داشت و به وفاداري وصفش كرد.

14. سوره هود، آيه 73 ـ 75

او را به وصف حليم و اوّاه و منيب ستود.

15. سوره نحل، آيه 120 ـ 122

او را به اينكه پيشوايي مطيع خدا و حق‌گراي بود و از مشركان نبود و شاكر نعمت‌‌هاي او بود، و خداوند وي را برگزيد و به راهي راست هدايتش كرد و در دنيا به او نيكويي و نعمت داد و در آخرت از شايستگان است، ستوده است.

16. سوره مريم، آيه 41

پيامبري صديق بود.

17. سوره صافات، آيه 83 ـ 111

خداوند او را از بندگان مؤمن خود و از زمره نيكوكاران شمرده و بر او درود فرستاده است.

18. سوره جن، آيه 45 و 46

از كساني است كه خداوند آنان را به نيرومندي و ديده‌وري وصف كرده و آنان را با موهبت ويژه‌اي كه يادآوري آن سراي است، خالص گردانيده [است].

19. سوره بقره، آيه 124

خداوند او را امام و پيشواي مردم قرار داده [است].

20. سوره احزاب، آيه 7؛ سوره شوري، آيه 13؛ سوره اعلي، آيه 18 و 19

او را يكي از پنج پيامبر اولوالعزم قرار داده كه كتاب و شريعت عطايشان كرده است.

21. سوره نساء، آيه 54؛ سوره انعام، آيه 74 ـ 90؛ سوره زخرف، آيه 28

خداوند به او علم و حكمت و كتاب و ملك و هدايت بخشيده [است] و آنها را در اعقاب او، كلمه‌اي جاويدان قرار داد.

22. سوره حديد، آيه 26

نبوت و كتاب را در نسل او قرار داد.

23. سوره شعراء، آيه 84؛ سوره مريم، آيه 50

و نام نيكي در ميان آيندگان برايش باقي گذاشت.

 

حضرت ابراهيم(ع) در احاديث

رسول خدا(ص)

روزي كه مي‌خواستند ابراهيم را به آتش افكنند، او را به سوي آتش بردند. چون چشمش به آتش افتاد، فرمود: خداوند ما را كافي است و او نيكو حمايتگري است.

اما [براي مشاهده حضرت] ابراهيم، به يار خود (پيامبر(ص)) بنگريد.

خداوند ابراهيم را به خليلي نگرفت، مگر به واسطه آنكه اطعام مي‌كرد و شب هنگام كه مردم خواب بودند، او نماز مي‌گزارد.

خداوند تبارك و تعالي، از هر چيزي چهار تا برگزيد... : از ميان انبيا، چهار نفر را براي شمشير برگزيد: ابراهيم و داود و موسي و من.

امام محمدباقر(ع)

خداوند عزوجل، ابراهيم را خليل [خود] قرار داد؛ چون دست رد به سينه هيچ‌كس نزد و از هيچ‌كس جز خداي عزوجل چيزي نخواست.

درباره‌ آيه: إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لأوَّاهٌ حَلِيمٌ فرمود: اوّاه، يعني بسيار دعاكننده.

 

عيد در احاديث

رسول خدا(ص)

يَأْمُرُ بَناتِهِ وَ نِساءَهُ اَنْ يَخْرُجنَ في العيدين؛ رسول خدا(ص) به دختران و همسران خود دستور مي‌داد كه در عيد فطر و قربان بيرون بيايند.

زَيِّنوا اَعيادَكُمْ بالتَّكبير؛ عيدهاي خود را با گفتن الله‌اكبر، آذين بنديد.

زَيِّنُوا العَيدين بالتَهليل و التَّكبير وَالتَّحميدِ والتَّقديس؛ عيد فطر و قربان را با جملات لا اله الا الله و الله‌اكبر و الحمدالله و سبحان الله آذين بخشيد.

يَخْرُجُ في العَيدينِ رافعاً صَوتَهَ بالتَّهليلِ والتَّكبير؛ [پيامبر خدا] در روزهاي عيد فطر و قربان از خانه بيرون مي‌آمد و با صداي بلند لا اله الا الله و الله‌اكبر مي‌گفت.

 

عيد قربان

عيد سعيد قربان، از اعياد بزرگ مسلمانان جهان است. عيد قربان، عيد ارزشمند الهي است كه همه مسلمانان آن را گرامي و عزيز مي‌شمارند و پيروان همه مذاهب اسلامي براي آن احترام فراواني قائلند. عيد قربان به عنوان عيد مشترك ميان اهل سنت و شيعه، محور انسجام اسلامي و وحدت پيروان پيامبر اعظم است.

عيدين واژه مقدسي است كه رسول خدا(ص)،[183] امام علي(ع)،[184] امام محمدباقر(ع)،[185] امام صادق(ع)،[186] امام موسي بن جعفر(ع)[187] و امام رضا(ع)،[188] براي دو عيد فطر و قربان به كار برده‌اند. عيد قربان ريشه در زمان حضرت ابراهيم(ع) دارد. قرباني كردن، از سنت‌هاي ابراهيمي است.

مطابق بيان قرآن كريم، ابراهيم(ع) از جانب خدا مأموريت يافت فرزندش، اسماعيل را ذبح كند. وي با اسماعيل مشورت كرد. هر دو آماده اجراي فرمان الهي شدند كه با صبر در اطاعت و تسليم و رضايت، از آزمايش الهي سرافراز بيرون آمدند. ابراهيم از فرزندش، اسماعيل، به حكم وحي الهي دل كند، خداوند هم با تبديل ذبح به قرباني، او را به پدر برگرداند. ابراهيم در سخت‌ترين آزمون الهي كه دست كشيدن از فرزند است، رستگار بيرون آمد و بر اساس وعده خداوند، نام نيك او در تاريخ باقي ماند.[189]

در سراسر مناسك حج، در مسجدالحرام و سرزمين منا و روز عيد قربان، نام او جاويدان شد و پيامبران پس از حضرت ابراهيم(ع) از نسل ايشان برگزيده شدند. مطابق دعاي نماز عيد فطر و قربان كه از امام صادق(ع) رسيده است، خداوند عيد قربان را براي مسلمانان عيد قرار داده است.[190]

 

 

عيد بندگی و تسليم و رضا

خداوند بندگان را مي‌آزمايد تا با آزمون‌هاي سخت، مقام بنده بالاتر رود. آزمون ابراهيم(ع)، قرباني كردن فرزندش، اسماعيل(ع) بود. خداوند در قرآن كريم مي‌فرمايد:

پس از آنكه اسماعيل با پدرش به مقام سعي و كوشش رسيد، پدر رو به فرزندش گفت: پسرم! در خواب ديدم كه تو را ذبح مي‌كنم؛ نظر تو چيست؟ گفت: پدرم! هرچه دستور داري، انجام بده؛ به خواست خدا، مرا از صابران خواهي يافت. هنگامي كه هر دو تسليم شدند و ابراهيم پيشاني او را بر خاك نهاد، ندا داديم كه اي ابراهيم، آن رؤيا را تحقق بخشيدي (به مأموريت خويش عمل كردي). ما اين‌گونه نيكوكاران را جزا مي‌دهيم. اين، به‌يقين همان امتحان آشكار است؛ ما ذبح عظيمي را فداي او كرديم و نام نيك او را در امت‌هاي بعد باقي نهاديم. (صافات: 102 ـ 108)

به‌راستي كه نام ابراهيم(ع) زنده است؛ ز يرا هر ساله، در حج كه بزرگ‌ترين مجمع عبادي ـ سياسي ما مسلمانان است، با حج حاجيان و قرباني دادن آنها، از ابراهيم(ع) ياد مي‌شود. به عبارتي، عيد قربان، عيد بزرگِ جهان اسلام، يادآور بزرگ‌ترين خاطره جاويد از تسليم ابراهيم(ع) است.

قربانگاه اسماعيل(ع)، كلاس درس رضايت و بندگي واقعي است؛ آنچه خداوند امر فرموده است و بنده بدون چون و چرا انجام مي‌دهد؛ جهاد اكبر و خودسازي! پدري مأمور مي‌شود فرزند خود را ذبح كند. اين ذبح، يعني نمايش تسليم ابراهيم(ع) در برابر امر الهي! سوزاندن ريشه گناه و دنيادوستي! نااميدي شيطان و پيروزي در ميدان جنگ با شيطان! آن‌چنان‌كه خداوند به او سلام مي‌كند.[191] و او را صاحب قلب سليم مي‌داند[192] و او را بنده نيكوكار خويش مي‌داند[193] آري، اين‌چنين زيبا ابراهيم(ع) بندگي خود را به اثبات مي‌رساند!

واژه عيد در قرآن، تنها يك بار آمده و به معناي روزي است كه نعمت‌هاي آسماني بر مؤمنان فرود مي‌آيد. در فرهنگ اسلام، از روزي كه انسان در آن گناه و معصيتي مرتكب نشود،[194] به‌عنوان عيد ياد شده است. رخدادهاي عيد قربان، غدير، مبعث و فطر، افزون بر آنكه خاطره رخدادي مهم را در يادها زنده مي‌كنند، روزهاي ويژه رحمت و لطف خداوندي به‌شمار مي‌آيند؛ روزهايي كه در آن، نعمت بندگي و اخلاص در عمل، برگزيده شدن و انتخاب شدن به‌عنوان بنده سپاس‌گزار و تسليم حق، در سريرهايي از نور، بر بندگان خوب خدا فرود مي‌آيد و دريچه‌هاي بخشش و آمرزش، بر بندگان خدا گشوده مي‌شود.

در مناسك حج، زائر نمي‌پرسد چرا بايد از كوه صفا به سوي كوه مروه هفت بار بدود، چرا بايد اين‌چنين گرد خانه خدا بچرخد، چرا بايد شب را در مشعر به روز آورد، چرا بايد قرباني كند، او با فرياد لبيك اللهم لبيك، لبيك بار الها لبيك، تو بي‌شريكي، لبيك، سپاس و نعمت و فرمانروايي از آن توست، تسليم بودن خود را اعلام مي‌دارد و با ابراهيم پيامبر كه سرسلسله اسلام‌آوردگان و تسليم‌شدگان به حق است، هم‌زبان مي‌شود و رو به كعبه‌اي كه ابراهيم(ع) بنا كرده، مي‌گويد: همانا نماز من و عبادات من و زندگي و مرگ من، براي خداونديست كه پروردگار جهانيان است. او شريكي ندارد و به من چنين امر شده است.

 

قرب الهی

عبد قربان، نماد نزديك هرچه بيشتر به خداست و اين مهم ميسر نمي‌شود، مگر با مبارزه با شيطان رجيم و جهاد با نفس!

براي رسيدن به قرب پروردگار، بايد از امتحان الهي سربلند بيرون آييم؛ زيرا شرط عاشق‌پيشگي است. هر قدر مقام و ارزش آدمي نزد پروردگار والاتر باشد، امتحان الهي او كه رنگ و بوي عشق ناب دارد، سنگين‌تر و مشكل‌تر است. به همين دليل، امتحان قرباني در روز دهم ذي‌الحجه، از نزديك‌ترين بنده به خدا، يعني ابراهيم خليل‌الله(ع)، گرفته شد.

حضرت ابراهيم(ع)، از مشكل‌ترين امتحان الهي سربلند بيرون آمد و توانست نفس اماره خود و وسوسه‌هاي شيطان را زير پا بگذارد تا عيد قربان، نمايش عشق‌بازي او با خداوند مهربان شود.

اوج اين امتحان الهي را كه در تصور هيچ انساني نمي‌گنجد، در عملكرد فرزند حضرت ابراهيم(ع)، اشرف مخلوقات، سيد الاوصيا و مرسلين، حضرت محمد مصطفي(ص) و اهل بيت بزرگوارش مي‌توان مشاهد كرد؛ آنجا كه بايد رسول اعظم(ص) هر روز، قاتلان دختر بزرگوارش را ببيند و هيچ نگويد و فقط بر صورت مبارك و بازوان دخترش بوسه بزند! آنجا كه بايد فرق مبارك امير مؤمنان، علي(ع) را نظاره كند و بگريد! آنجا كه حسين(ع) را در آغوش مي‌گيرد و صورت و لب مبارك او را بوسيه مي‌زند و فقط اشك مي‌ريزد! اين است: وَ فَدَيْناهُ بِذِبْحٍ عَظيمٍ. خداوند متعال در كتاب خود، زيباترين ستايش را از ابراهيم به عمل آورده و رنج و مشقتي را كه در راه خدا كشيده، با رسايي تمام ستوده است و در شصت و اندي جاي كتاب خد، از وي به اسم نام برده و بسياري از نعمت‌ها و موهبت‌هايي را كه به او ارزاني داشته، ياد كرده است... .

اين بود اجمالي از مناصب الهي و مقامات عبوديتي كه خداوند سبحان به ابراهيم(ع) ارزاني داشت. قرآن كريم درباره اوصاف و كرامات هيچ يك از انبيا و رسولان گرامي به اين تفصيل سخن نگفته است.

خداوند سبحان با نام‌گذاري اين دين پاديار و استوا به اسلام، چنان‌كه ابراهيم(ع) آن را به همين نام ناميد و نسبت دادن آن به او، زندگي پر بركت و شخصيت ديني او را حفظ كرده است. خداي متعال مي‌فرمايد: آيين پدرتان، ابراهيم [نيز چنين بوده است]؛ او بود كه قبلاً شما را مسلمان ناميد. و مي‌فرمايد: بگو پروردگارم مرا به راه راست هدايت كرده است؛ ديني پايدار، آيين ابراهيم حق‌گرا و او از مشركان نبود.

همچنين، كعبه، اين خانه محترم را كه ابراهيم ساخت، قبله جهانيان قرار داد و مناسك حج و زيارت اين خانه را تشريع نمود. اين مناسك... در حقيقت، اعمالي است كه داستان اسكان فرزند و همسرش را در آنجا و قرباني كردن فرزندش، اسماعيل و كوشش او در راه خدا و توجهش به او و تحمل آزار و اذيت در راه خدا را به نمايش مي‌گذارد.

از جمله بركت‌هاي وجود حضرت ابراهيم(ع)، دين توحيد و آيين يكتاپرستي است كه در هر نقطه‌اي از زمني و نزد هركسي باشد، منشأ آن به ابراهيم(ع) برمي‌گردد؛ مثلاً دين امروزي يهود كه به توحيد متصف است، به موسي بن عمران و موسي(ع)، خود، نسبش به يعقوب بن اسحاق بن ابراهيم منتهي مي‌شود. دين نصرانيت نيز به مسيح عيسي بن مريم(ع) مي‌رسد و آن حضرت، خود از نسل ابراهيم(ع) مي‌باشد. دين اسلام، به وسيله محمد رسول‌ خدا(ص) كه نسبت آن حضرت نيز به اسماعيل ذبيح، فرزند ابراهيم خليل‌الله(ع) مي‌رسد. بنابراين، دين توحيد و آيين يكتاپرستي در دنيا، اثر خجسته و پر بركت آن جناب مي‌باشد. از توحيد و آيين يكتاپرستي در دنيا، ‌اثر خجسته و پربركت آن جناب [حضرت ابراهيم(ع)] مي‌باشد. از جمله شرايع و احكام دين ابراهيم(ع) كه در اسلام مشاهده مي‌شود، نماز، زكات، حج، بيزاري جستن از دشمنان خدا و احكام ده‌گانه مربوط به طهارت و نظافت است.

بحث كامل و همه جانبه تأييد مي‌كند كه هر سنت و سيره پسنديده‌اي، اعم از اعتقادي و عملي كه در جامعه بشري وجود دارد، همه از آثار نيكوي نبوت است. بنابراين، حضرت ابراهيم(ع) خدمات ارزنده و بزرگي به بشر كرده [است] و حق بزرگي به گردن بشر امروز دارد؛ چه انسان‌ها به اين خدمات توجه داشته باشند يا از آنها بي‌خبر باشند.[195]

 

ذبح عظيم  

نام ذي‌حجه، نامي آشناست و به دنبال ورود اين ماه، نداي لبيك اللهم لبيك به گوش جان مي‌رسد. براي گوش‌ها و دل‌ها مفاهيمي چند همانند طواف، سعي صفا و مروه، صحراي عرفات، تقصير، مني و قرباني آشناست، اما نام قرباني، عجيب با دل‌هاي عاشقان بازي مي‌كند. به‌راستي ذبح عظيم كه در قرآن آمده و بر ابراهيم وارد شد، چيست؟ آيا گوسفند است؟ ولي گوسفند آن قدر نبايد ارزش داشته باشد كه آن را ذبح عظيم، آن هم از لسان قرآن بگويند:‌فَدَيْناهُ بِذِبْحٍ عَظيمٍ.

پس حقيقتي ديگر پشت اين پرده نهفته است و لذا در همين راستا زانوي ادب در محضر ائمه اطهار(ع) مي‌زنيم تا آنها كه تالي و ترجمان كتاب الله هستند، اين حقيقت را پرده‌برداري كنند.

از امام رضا(ع) روايت شده [است]:

چون خداوند به ابراهيم امر نمود گوسفند را به جاي اسماعيل ذبح كند، ابراهيم تمنا كرد كه اي كاش گوسفند نيامده بود و فرزندش را به دست خود ذبح مي‌نمود تا اينكه دلش شكسته شد و به درجه رفيع صبر و رضا فائز گرديد. سپس به ابراهيم(ع) وحي شد كه نزد تو چه كسي محبوب‌ترين خلق است؟ عرض كرد: حبيب تو، محمد(ص).

وحي رسيد كه: آيا او اَحبّ است به نزد تو يا نَفْسَت؟ عرض كرد: بلكه او اَحبّ است به سوي من از نَفْسم. فرمود: آيا فرزند او را بيشتر دوست مي‌داري يا فرزند خود را؟ عرض كرد: فرزند او را.

خدا فرمود: آيا مذبوح شدن فرزند او به تيغ ستم دشمنان بيشتر دلت را مي‌سوزاند يا ذبح فرزندت به دست خودت در راه اطاعت من؟

ابراهيم(ع) عرض كرد: ذبح فرزند او به دست دشمنان بيشتر دلم را مي‌سوزاند.

فرمود: اي ابراهيم! جمعي هر آينه خواهند كُشت فرزند خاتم الانبيا(ص)، حسين(ص) را به ظلم و عدوان و به اين عمل مستحق غضب و سخط من مي‌شوند.

سپس حضرت ابراهيم(ع) جزع نمود و دلش شكست و گريست.

 

بخشی از دعای چهل و ششم صحيفه

يكي از دعاهايي كه در روز عيد قربان بر خواندن آن سفارش شده است، دعاي چهل و ششم صحيفه است. اينك، قسمتي از آن را مرور مي‌كنيم:

اي آن‌كه رحم مي‌كند به كسي كه بندگان به او رحم نمي‌كنند‍! اي آن‌كه نيازمندانش را خوار نمي‌گرداند! اي آن‌كه اصراركنندگان خود را نااميد نمي‌سازد و اي آن‌كه دست رد بر پيشاني كساني كه به محبت او اعتماد دارند، نمي‌زند! اي آن‌كه عمل كم را مي‌پذيرد و پاداش بزرگ مي‌دهد و اي آن‌كه نزديك مي‌شود به كسي‌كه به او نزديك شود و اي آن‌كه به سوي خود مي‌خواند كسي را كه از او رو برگرداند! اي آن‌كه نيكي را به بار مي‌آورد تا آن را بيفزايد و از بدي در مي‌گذرد تا آن را ناپديد كند، جام‌هاي حاجت‌ها و خواسته‌ها به جريان و روان شدن جود و بخشش تو پر شد.

آنان‌كه به سوي غير تو آمدند، نوميد گشتند و آنان‌كه جز تو را درخواست نمودند، زيان كردند و آنان‌كه به درگاه جز تو فرود آمدند، تباه شدند.

در رحمت تو به روي آنان‌كه خواهانند، باز است و بخشش تو براي درخواست‌كنندگان مباح و رواست.

اميدواران از تو محروم نمي‌مانند و درخواست‌كنندگان از عطا و بخششت نوميد نمي‌گردند و آمرزش‌خواهان به عذاب و كيفرت بدبخت نمي‌شوند. روزي تو براي كسي كه معصيت و نافرماني‌ات كرده، گسترده و حلم و بردباري‌ات براي آنان‌كه با تو دشمني نموده، رو آورنده است؛ [زيرا] عادت و روش تو با بدكاران [هم] احسان و نيكي است و طريقه تو بر تجاوزكنندگان از حد، رحمت و مهرباني است تا جايي كه مهلت دادن تو بر آنها، مغرورشان ساخته و شتاب نكردنت در كيفر، آنها را از گناه كردن باز نداشته و اينكه آنان را مهلت داده‌اي، براي آنست كه به فرمان تو بازگردند.

پروردگارا! آنان‌كه از تو برگشته‌اند، كيفرشان را به تأخير انداخته‌اي، درحالي‌كه تو بر شتاب كردن توانايي و شتاب نكردي و تو به شتاب نمودن قادري. درنگ نمودن تو در عذاب، از روي ناتواني و مهلت دادنت از روي سستي نيست و به تأخير انداختنت نه از روي خوش‌رفتاريست، بلكه براي آن است كه حجت تو رساتر و كرم و بخشش تو كامل‌تر و نيكي تو فراوان‌تر و نعمت تو تمام‌تر باشد.

مهربانا! اينك اين منم كه به درگاه تو روي آورده‌ام و عطاي نيكو از تو مي‌خواهم. پس بر محمد و آل او درود فرست و به مناجاتم گوش فرا ده و دعايم را مستجاب كن. روزم را به نااميدي به پايان مرسان و به خواهشم دست رد و منع بر پيشاني‌ام مزن.[197]

 

 

 

عيد قربان و قربانی كردن

امام صادق(ع) در پاسخ پرسشي درباره فلسفه قرباني فرمود:

با اولين قطره‌اي كه از خون قرباني بر زمين مي‌چكد، صاحب آن قرباني آمرزيده مي‌شود و اين بدان جهت است كه معلوم شود كه چه كسي بدون چون و چرا و از سر عشق و تسليم اطاعت مي‌كند.

خدا فرموده است از گوشت و خون قرباني به خدا نمي‌رسد، بلكه آنچه به حساب خدا درمي‌آيد، تقواي شماست؛ بنگر كه چگونه قرباني هابيل پذيرفته و از آن قابيل مردود شد؟[198]

قرباني كردن در روز عيد، زنده نگه داشتن روح ايثار پدران و تسليم بودن فرزندان را به ما مي‌آموزد. عيد قربان، مقدم داشتن وظيفه را بر غريزه به ما ياد مي‌دهد و اينكه چگونه حضرت ابراهيم(ع)، خشنودي خداوند و تكليف را بر تمايلات شخصي و غريزه فرزنددوستي خود مقدم داشت. ازاين‌رو، بايد اين روز مبارك را عيد گرفت. در اين رستاخيز عظيم كه عيد بزرگ مسلمانان است، به شكرانه توفيق در انجام دادن مناسك حج و پيروزي در مصاف با شيطان، آخرين ذرات باقي‌مانده از تعلقات غيرخدايي را در قربانگاه ذبح كنيم و اين روز بزرگ را جشن بگيريم.

 

عيد قربان در يک نگاه

امام صادق(ع) مي‌فرمايد: جبرئيل در زوال روز هشتم ذي‌حجه، به نزد حضرت ابراهيم(ع) آمد و گفت: اي ابراهيم! سيراب شو (يعني آب براي خود و اهل خود تهيه كن). سپس او را به منا برد و نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا و صبح را در آنجا انجام داد و چون آفتاب برآمد، روانه عرفات شد و در مروه فرود آمد و چون هنگام نماز ظهر و عصر شد، آن را به‌جا آورد و سپس جبرئيل او را به عرفات برد و گفت اي ابراهيم! به گناه خود اعتراف كن و مناسك حج خود را بشناس.

در غروب او را به مشعرالحرام برد و نماز خواند و تا صبح آنجا ماند. سپس به او امر فرمود به جمره عقبه سنگ بزند و ابراهيم شب در آنجا خوابيد. سپس در خواب ديد كه پسر خود را ذبح و قرباني كند. وقتي به منا رسيد، ساره را گفت كه تو به زيارت كعبه برو. ابراهيم(ع)، اسماعيل(ع) را با خود آنجا نگاه داشت و با وي درباره خوابي كه ديده بود، مشورت كرد.[200]

آن فرزند سعادتمند گفت: اي پدر! به آنچه مأمور شده‌اي، اطاعت كن؛ اگر خدا خواهد، من نيز از صابران باشم.[201]

در آن هنگام كه هر دو تسليم امر خدا شدند، ناگاه شيطان به صورت پيرمردي آمد تا ابراهيم آزموده شود. گفت: اي ابراهيم! چه مي‌خواهي از اين پسر؟ گفت: مي‌‌خواهم او را ذبح كنم. گفت: سبحان الله! اين پسري را كه معصيت خدا نكرده، مي‌كشي؟ ابراهيم گفت: فرمان خداست. شيطان گفت: پروردگارت تو را از اين كار نهي مي‌كند. آن‌كه به تو اين دستور را داده است، شيطان است. ابراهيم گفت: واي بر تو! آن‌كس كه مرا به اين رتبه رسانيده، همان مرا به اين امر كرده است. ابراهيم با فرزندش به مشورت نشست و سرانجام آن كرد كه بدان مأمور شده بود. شيطان گفت: اي ابراهيم! تو پيشواي خلقي و مردم پيروي تو مي‌كنند. اگر تو اين كار كني، زين پس مردم، فرزندان خود را بكشند؟

وسو‌سه‌هاي شيطان مي‌رفت و مي‌آمد كه ابراهيم را در امر خويش سست كند.

پسر گفت: اي پدر! روي مرا بپوشان و دست و پاي مرا محكم ببند.

ابراهيم فرزند را روي زمين خواباند و كارد بر حلق او گذاشت. سر به آسمان بلند كرد و كارد را به قوّت كشيد. جبرئيل سوي كارد را گردانيد و وقتي ابراهيم ديد كارد برگشته است، سپس كارد را گردانيد و دوباره كشيد. باز جبرئيل كارد را برگرداند تا چندين مرتبه و سپس جبرئيل، گوسفندي را به جاي آن فرزند، به زير دست ابراهيم كشيد و گوسفند را به جاي او خوابانيد و ندا به ابراهيم رسيد: اي ابراهيم! خواب خود را درست كردي ـ ؛ ما چنين جزا مي‌دهيم نيكوكاران را. به درستي كه اين، ابتلا و امتحاني آشكار بود.[202]

 

 

سيره معصومين(ع)

 

سيره پيشوايان معصوم(ع) در عيد قربان

پيامبر اعظم(ص) آداب و اعمال را براي شب و روز عيد سعيد قربان بيان كرده است:

1. نهايت عبادت با ديدن هلال ماه ذي‌حجه

دهه اول اين ماه كه در قرآن به‌عنوان ايام معلومات (حج: 28) از آن نام برده شده، در نهايت فضيلت و بركت است.

از پيامبر اكرم(ص) روايت شده است عبادت در هيچ روزهايي نزد خداوند محبوب‌تر از اين دهه نيست.[203]

اين دهه روزهاي تكميل‌كننده وعده‌گاه و ميقات موسي با پروردگار خويش است. (بقره: 51) زماني كه بندگان خدا براي عبادت و جلب رضايت خداوند تلاش مي‌كنند، خداوند مهربان نيز پاداش خود را كه شايسته رحمت خويش است، عطا مي‌كند. عارف كامل، آيت‌الله ميرزا جواد آقاملكي تبريزي مي‌‌گويد:

روز عيد را كه خداوند تو را به ميهماني كرم خويش و هم‌نشيني با برگزيدگانش فراخوانده است، غنيمت بدان... بكوش تا ادب و آيين اين روز را به‌درستي پاس بداري و آنچه براي به ميهماني خدا رفتن شايسته است، به جاي آري و موجبات خشنودي پروردگارت را فراهم كني.[204]

2. استحباب احيا و شب‌زنده‌داري در شب عيد قربان

پيامبر خدا(ص) فرمود: مَنْ اَحْياَ لَيْلَةَ الْعِيدلَمْ يَمُتْ قَلبَهُ يَوْمُ يَمُوتُ الْقُلُوب؛ هركس شب عيد را زنده بدارد، دلش روزي كه دل‌ها مي‌ميرند، نمي‌ميرد.[205]

3. غسل كردن در روز عيد قربان[206]

4. معطر كردن و تهليل و تكبير و تحميد و تقديس[207]

5. استحباب تزيين و آراستگي در اين روز

امام صادق(ع) در تفسير آيه زينت كه خداي متعال امر كرده است: يا بَني آدَمَ خُذُوا زينَتَكُمْ عِنْدَ كُلّ‏ِ مَسْجِدٍ؛ اي فرزندان آدم! لباس زينت خود را در هر عبادتي برگيريد. (اعراف: 31) فرمود: العيدانِ و الجُمعه؛ عيد فطر و قربان و روز جمعه.[208]

امام محمدباقر(ع) نيز منظور اين آيه را آراستگي به لباس‌هاي تميز و زيبا در عيدها و جمعه‌ها دانسته است.[209]

6. خواندن نماز عيد قربان[210]

خواندن نماز عيد قربان، براي عموم مسلمانان به جز حجاجي كه در سرزمين منا هستند، از سنّت رسول‌الله است.[211]

7. قرباني كردن و خوردن از گوشت قرباني

امام محمد باقر(ع) فرمود: اميرالمؤمنين، علي بن ابي طالب(ع)، در روز عيد قربان، پيش از خوردن از گوشت قرباني خويش، هيچ‌چيز نمي‌خورد. [212]

در حديثي ديگر نيز آمده است حضرت علي(ع) در اين روز حيواني را ذبح مي‌كرد و از گوشت آن مي‌خورد.[213]

8. قرباني كردن

قرباني كردن، سنّتي است كه در روايات بر آن تأكيد شده است. در روايات است كسي كه پولي نداشته باشد تا قرباني كند، مي‌تواند قرض كند و اين سنّت را به جاي آورد.[214]

قرباني نكردن و از ايثار مالي اندك در راه خدا امتناع ورزيدن، چيزي جز خست و خسارت نيست.[215]

حكمت قرباني كردن، تقرب قرباني‌كننده به سوي خدا و تعالي و تقواي اوست. (حج: 37)

طبق بيان امام سجاد(ع)، سرّ قرباني اين است كه حج‌گزار و قرباني‌كننده، با تمسك به حقيقت پرهيزگاري، گلوي ديو طمع را بريده، او را بكشد.[216]

در روايتي از پيامبر اعظم آمده است فلسفه قرباني، سير شدن فقيران است.[217]

امام باقر و سجاد(ع) نيز فرموده‌اند: ثلث گوشت قرباني را به همسايگان و ثلث ديگر را به نيازمندان مي‌دادند و باقي را براي اهل خانه خويش نگه مي‌داشتند.[218]

 

پابه ‌پای ابراهيم

عيد قربان، جلوه‌گاه تعبد و تسليم ابراهيميان حنيف است. فصل قرب يافتن مسلمانان به خداوند، در سايه عبوديت است.

عيد قربان، فصل فدا كردن عزيزها در آستان عزيزترين است، يعني خدا. عيد قربان، مجراي فيض الهي و بهانه عنايت رحماني به بندگان مؤمن و مسلم و مطيع است. بر اولياءالله، عيد قربان جامع الشواهد صدق در گفتار و كردار و ادعا و عمل است تا در راه خواسته دين، از تمناي دل بگذرند و خواسته‌ها و داشته‌ها را فداي رضاي دوست كنند. قرباني، وسيله قرب به خداست و عيد قربان، روز تقرب به پروردگار!

رها شدن از تعلقات و ذبح كردن تمنيات در پيش پاي اراده الهي، درس قرباني است.

بايد تيغ اراده بر حنجر نفسانيات گذاشت و بت خود را در پيشگاه رضاي خدا قرباني كرد. ذبح قرباني، رمزي از ترك هواهاي نفساني و روي آوردن به رضاي الهي است.

حج، ميعاد در سرزمين موعود و تربت برگزيده خداست و حاجي، زائر ديار يار و حريم حرم دوست است.

مكه و مدينه، تاريخ مجسم مكتب است. هر گوشه اين ديار، هر سنگ اين بيت، هر رواق اين حرم و هر شبستان اين حريم، خاطره‌انگيز است و سرگذشت‌ها و ماجراها و درس‌ها و عبرت‌ها دارد.

منا، خاطره قرباني كردن اسماعيل را به ذهن مي‌آورد و عرفات، صحنه شورانگيز مناجات عاشقانه حسين(ع) را با خداوند در دامنه كوه رحمت...؛ جبل‌الرحمة.

حج، گشودن بند عادت از پاي روزمرگي و چشيدن آب يقين از چشمه حيات و پرواز به كويي است كه دل‌ها به عشق آن مي‌تپد.

حج، سفري است به سوي نبض ايمان و مهد قرآن و مهبط وحي و جلوه‌گاه عشق و عرفان.

مكه، سرزمين برگزيده خدا و كانون معنويت و توحيد و خاستگاه اسلام است و زيارت اين ديار، قدم نهادن در وادي محبوب خدا و پاسخ‌گويي به دعوت‌نامه عام چند هزار ساله ابراهيم خليل(ع) است.

حج، حضور در ميقات رب و شركت در ضيافةالله است.

كعبه، كانون همايش ميليون‌ها قلب جوشيده از ايمان و لبريز از عشق است. حرم ايمان است و صحن عبوديت و آستانه بندگي و سقف يقين و پنجره‌اي رو به بهشت و روزنه‌اي گشوده به خدا و سكويي تا پرواز به ابديّت.

حجاز، وطن معنوي و اعتقادي هر مسلمان است و مكه و حرا و كعبه و صفا، زادگاه و خاستگاه باورهاي مقدس ماست.

كعبه، عرش زمين است و فرش آسمان.

كعبه، مُهر صداقتِ آيين و سند اعتبار اين مكتب و عهدنامه توحيد است.

قبله، كهرباي جان‌هاي ما خاكيان است تا ما را به افلاكيان برساند.

قبله، مغناطيس جذب دل‌ها و كليد وحدت‌ها و محور جهت‌گيري امت اسلام است. ما يوسف عشقيم و كعبه، كنعان ماست.

حجاز، وطن معنوي و اعتقادي امت محمدي است. مكه، خانه موحدان جهان است. كعبه، نگين حلقه عبوديت است و قبله، چشمه‌اي است كه همه اسماعيل‌هاي تشنه در پي آنند.

كعبه، دل و جان ماست و قبله، سمت و سوي حيات و ممات ما.

 

ابراهيم باش!

ديروز در عرفه دل‌ها، سبزي و نشاط راه يافته و تهذيب نفس، غبار غفلت‌ها را از دل‌ها زدوده است. دل از زنگار گناه پاك است و تنفس به آرامي و حضور الله، سرشار معنويت است. چشم‌ها باران پشيماني را باريده‌اند و درهاي توبه براي تو قفل مي‌شكند. هواي نفس اكنون نمايي ندارد و تو بازگشته‌اي به سوي حق. تو در پرتو تهذيب و پاكيزگي، توبه كرده‌اي و خود را ساخته‌اي.

امروز كه فرداي عرفه است، روز بهره‌وري از همه فرصت‌هاي نابي است كه در عرضه جهاد اكبر در پيش روي تو قرار دارد. تو به سوي پروردگارت تقرب جسته‌اي و اله تو امروز تو را مي‌سنجد.

امروز تو مي‌كشي هر آنچه را كه مي‌خواهد تو از معبودت دور شوي! مرارت‌هاي بسيار كه تو را از آلايش دنيوي دور كرده است، اكنون سنجيده مي‌شود و تو در معرض آزمايشي.

اينك كه در منزلگاه آخر جايت داده‌اند، چون بزرگ‌مردان تاريخ، همچون ابراهيم و اسماعيل(ع)، گوشت را به نواي الهي بچرخان و يكتاپرست، نفس خويش را بكش؛ ابراهيم دوران باش و منيت را زير پا له كن.

 

حج، جلوه‌ای از بندگی

پس از دور كردن شيطان، اينك زمان انجام حج اكبر است.

باز هم منا به ياد خواهد آورد زيباترين حماسه تاريخ را!

حاجيان مي‌خواهند به شكوه آن روز، درس بندگي را مرور كنند.

مرور كنند آن روز را كه آسمان به تماشاي عبوديت ابراهيم(ع) نشسته بود.

وقتي كه قدم‌هاي ابراهيم(ع) لحظه به لحظه زمين را به تواضع وامي‌داشت.

و كاينات محو دستان ابراهيم(ع) شده بود،

آنگاه كه ابراهيم(ع) تصوير نابي از رستگاري مي‌ساخت!

هشتم ذي‌حجه بود. رؤيايي صادقانه او را به دستور آسماني پروردگارش مي‌خواند.

نهم ذي‌حجه شد و ابراهيم(ع) در عرفات در رؤيايي صادقانه به قربانگاه مي‌رود و قرباني‌اش را به خداوند هديه مي‌كند.

او اسماعيلش را عاشقانه به مسلخ مي‌برد؛ عشقي كه پاك‌ترين انسان‌ها از سلسله او مي‌بايست به ظهور برسند.

اين بار نيز خداوند مي‌خواست با آزمون بندگي، او را بيازمايد.

او بت‌شكن بود و اين بار نيز بايد بتي به نام شيطان را مي‌شكست؛

شيطاني كه به نفس او هجوم مي‌برد و مدام دم از دلسردي مي‌زد.

و او دلسرد كرد شيطان را

و شيطان بار ديگر رانده شد!

و امروز ما و تمام حاجيان به شكرانه اين پيروزي شادماني مي‌كنيم!

عيد قربان، حج اكبر، بر تمام آنان كه مي‌خواهند ابراهيم‌وار شيطان را نااميد گردانند، مبارك باد!

عيد قربان، عيد عزيمت عاشقانه به سوي پيكار با نفس است. عيد سعيد قربان مبارك باد.

در اوج يك گزينش دشوار، ‌ابراهيم در ميان خواستن و اطاعت، بندگي را برگزيد تا امروز را عيد بنامند. عيد قربان مبارك باد.

ناله‌ها و دردها از ميان اراده ابراهيم گريختند تا به وقت لغزش خنجر برّان در زير گلوي اسماعيل، صحنه استواري و عزم راسخ به نمايش درآيد.

امروز جشن دلدادگي و شيدايي است. عيد رضايت و تسليم در برابر مشيّت پروردگار، عيد قربان، گرامي باد.

امروز، در عيد بندگي و تسليم، در دل مؤمنان، آذين پرنشاط قرب و ديدار بسته مي‌شود. اين عيد مبارك باد.

دست‌هايت را به آسمان بگشا، از مهربان‌ترين مهربانان بخواه كه امروز فرشته‌اي را برايت بفرستد تا فاصله ميان تو و خدايت را قرباني كند. عيدت مبارك باد.

در عيد قربان، با توبه و بازگشت به سوي خدا، گناهانمان را قرباني كنيم؛ عيدي امروز را خودت طلب كن. عيد قربان مبارك و ميمون باد.

امروز، ابراهيم همه تعلقات خويش را قرباني مي‌كند تا خليل‌الله شود. عيد قربان مبارك باد.

در اين روز، ابراهيم خود را از هرچه غير خداست، جدا مي‌كند تا به او بپيوندد.

امروز، فرشتگان پي مي‌برند كه عصاره عشق تنها در سرشت فرزندان آدم گذاشته شده است و اينجا عرصه ظهور اين موهبت است. عيد قربان، عيد بندگي، مبارك باد.

امروز ما نيز در مناي زندگي، هوا و هوس را ذبح مي‌كنيم تا با بال‌هاي ايمان، به‌سوي خدا پرواز كنيم. عيد قرباني كردن بدي‌ها مبارك باد.


 

[1] . شهيد مطهري، نظري به نظام اقتصادي اسلام، ص 14.

[2] . وسائل‌الشيعه، ج 17، صص 19 و 20.

[3] . همان، ج 17، ص 30.

[4] . محمدرضا، محمد و علي حکيمي، الحياة، ج 5، ص 495.

[5] . همان، ص 472.

[6] . همان.

[7] . همان، ص 492.

[8] . وسائل‌الشيعه، ج 17، ص 10.

[9] . همان، ص 21.

[10] . بحارالانوار، ج 18، ص 97.

[11] . وسائل‌الشيعه، ج 17، ص 7.

[12] . عبد علي بن جمعة العروسي الحويزي، تفسير نورالثقلين، ج 2، ص 309.

[13] . وسائل‌الشيعه، ج 17، صص 44 و 45.

[14] . عبدالله بن جعفر حميري قمي، قرب الاسناد، ص 115.

[15] . ثقة الاسلام کليني، الکافي، ج 5، ص 261.

[16] . وسائل‌الشيعه، ج 17، ص 41.

[17] . ملا محسن فيض کاشاني، تفسير صافي، ج 7، ص 293.

[18] . شهيد مطهري، يادداشت‌هاي استاد مطهري، ج 1، صص 417 و 421.

[19] . . شيخ صدوق، ثواب الاعمال، ص 215.

[20] . وسائل‌الشيعه، ج 17، ص 30.

[21] . همان، ص 66.

[22] . همان.

[23] . شيخ عباس قمي، منتهي الامال، ص 814.

[24] . اسراف و تبذير.

[25] . راحت نقد.

[26] . محنت آينده.

[27] . تيره کردن.

[28] . شيخ مصلح الدين سعدي شيرازي، کليات سعدي، تصحيح: محمدعلي فروغي، صص 141 و 142.

[29] . سيد مصطفي دشتي، معارف و معاريف، ج 3، ص 428.

[30] . الحياة، ج 5، ص 307.

[31] . کافي، ج 4، ص 189.

[32] . بحارالانوار، ج 90، ص 194.

[33] . علامه طباطبايي، معنويت تشيع، صص 165 و 166.

[34] . يادداشت‌هاي استاد مطهري، ج 4، صص 281 و 282.

[35] . اصول کافي، ج 2، ص293.

[36] . محمد حکيمي، معيارهاي اقتصادي در تعاليم رضوي(ع)، ص 348.

[37] . شهيد مطهري، نظري به نظام اقتصادي اسلام، ص 54.

[38] . الحياة، ج 4، ص 443.

[39] . همان، ص 445.

[40] . همان، ص 449.

[41] . ابن سينا، الالهيات من کتاب الشفاء، صص 497 و 498.

[42] . وسائل‌الشيعه، ج 19، ص 132.

[43] . همان، ص 133.

[44] . نک: مهدي پيشوايي، سيره پيشوايان، ص 306.

[45] . نک: شيخ مفيد، الارشاد، ص 261.

[46] . ابن شهر آشوب، مناقب آل ابي‌طالب، ج 4، ص 195.

[47] . شيخ طوسي، اختيار معرفة الرجال (معروف به رجال کشي)، صص 136 و 137.

[48] . شمس الدين ذهبي، سير اعلام النبلاء، ج 4، ص 402.

[49] . رسول جعفريان، حيات فکري و سياسي امامان شيعه، صص 289 و 290.

[50] . منتهي الامال، ص 792.

[51] . همان، ص 794.

[52] . همان.

[53] . کافي، ج 3، ص 109.

[54] . همان، ص 110.

[55] . منتهي الامال، ص 795.

[56] . همان.

[57] . همان.

[58] . فريدالدين عطار نيشابوري، تذکرة الاولياء، صص 819 و 820 .

[59] . همان، ص 819.

[60] . درخشان.

[61] . تذکرة الاولياء، ص 819.

[62] . کافي، ج 6، ص 256.

[63] . منتهي الامال، ص 789.

[64] . همان.

[65] . رسول جعفريان، حيات فکري و سياسي امامان شيعه(ع)، ص 286.

[66] . سيره پيشوايان، ص 305.

[67] . همان.

[68] . همان.

[69] . منتهي الامال، ص 791.

[70] . سيره پيشوايان، صص 305 و 306.

[71] . شيخ صدوق، علل الشرايع، ج 1، ص 233.

[72] . بحارالانوار، ج 46، ص 294.

[73] . آرايشگر.

[74] . حکيم آيت‌الله الهي قمشه‌اي، ديوان اشعار، صص 360 و 361.

[75] . تذکرة الاولياء، ص 820 .

[76] . محمدتقي عبدوس و محمد محمدي اشتهاردي، آموزه‌هاي اخلاقي ـ رفتاري امامان معصوم(ع)، صص122 و 123.

[77] . همان، ص 124.

[78] . همان، ص 162.

[79] . ابونُِعَيم اصفهاني، حلية الاولياء، ج 3، ص 168.

[80] . همان، ص 167.

[81] . همان، ص 168.

[82] . همان.

[83] . همان.

[84] . همان، ص 169.

[85] . همان.

[86] . همان.

[87] . همان، ص 171.

[88] . تحف العقول، ص 534.

[89] . محمدي ري شهري، ميزان الحکمة، ج 6، ص 2628.

[90] . تحف العقول، ص 516.

[91] . همان.

[92] . منتهي الامال، ص 797.

[93] . همان، ص 815.

[94] . تحف العقول، ص 516.

[95] . همان، ص 520.

[96] . همان.

[97] . همان، ص 522.

[98] . منتهي الامال، ص 816.

[99] . همان، ص 819.

[100] . همان، ص 820.

[101] . تحف العقول، ص 524.

[102] . همان.

[103] . همان، ص 526.

[104] . همان.

[105] . همان.

[106] . همان.

[107] . همان.

[108] . همان، ص 528.

[109] . همان، ص 530.

[110] . همان.

[111] . همان، ص 532.

[112] . همان، ص 534.

[113] . معالم الزلفي، ص 321.

[114] . غررالحکم و دررالکلم، ح 991.

[115] . همان، ح 8126.

[116] . همان، ح 9948.

[117] . بحارالانوار، ج 2، ص 152.

[118] . همان، ج 2، ص 150.

[119] . کتاب، دانايي، انتظار، برگ هفتم (هفتمين دوره هفته کتاب)، پيش‌گفتار.

[120] . کتاب، دانايي، انتظار، برگ هفتم.

[121] . الف، خردنامه (ماهنامه‌اي مستقل از سري نشريات همشهري)، ارديبهشت 1389 (ويژه کتاب)، ص 126.

[122] . الف، خردنامه، ارديبهشت 1389، ص 128.

[123] . نشريه چلچراغ (ايام نمايشگاه کتاب سال 1389)، ص 1.

[124] . نمل: 2.

[125] . مائده: 15.

[126] . اسراء: 82.

[127] . نمل: 44.

[128] . محمد: 24.

[129] . فرقان: 30.

[130] . مريم روستا، قسمت‌هايي از قطعه کتاب غريب، همشهري جوان، 26/4/1389، ص 51.

[131] . حسين رحمت‌نژاد، انديشه بزرگان، ص 277.

[132] . همان.

[133] . همان.

[134] . همان.

[135] . همان.

[136] . ديدار آشنا، ارديبهشت 1389، ص 13.

[137] . همان، 6/2/1374.

[138] . همان، 9/2/1369.

[139] . همان، 26/2/1374.

[140] . محسن حدادي، پانزده دقيقه با رهبر، ديدار آشنا، تير 1387، صص 4 و 5.

[141] . همان.

[142] . ابراهيم اخوي، پژوهشي در زمينه اخلاق کتاب‌خواني.

[143] . سجاد صاحبان زند، قسمتي از کتاب بازي، چلچراغ، 8/3/1389.

[144] . احمد عزيزي، ترجمه زخم (شطحيات)، برگزيده از چند جاي کتاب.

[145] . عمران صلاحي، حالا حکايت ماست.

[146] . آيت‌الله ناصر مکارم شيرازي، کليات مفاتيح الجنان، صص 817 و 818.

[147] . علل الشرايع، ج 2، ص 436؛ تاريخ آثار اسلامي مکه و مدينه، صص 68، 176 ـ 179؛ لغت‌نامه دهخدا؛ الفروع من الکافي، ج 4، ص 87.

[148] . گزارش سايت تابناک، از سخنان آيت‌الله جوادي آملي، 29/9/1386، کد خبر 3567.

[149] . جواد محدثي.

[150] . جواد محدثي.

[151] . کنزالعمال، ج 5، ص 130.

[152] . مستدرک الوسائل، ج 2، ص 168؛ وافي، ج 2، ص 45.

[153] . بحارالانوار، ج 99، ص 264.

[154] . همان، ص 293.

[155] . جوادي آملي، صهباي صفا، ص 85.

[156] . نهج‌البلاغه، خطبه 1.

[157] . کافي، ج 2، ص 18.

[158] . عبدالرزاق گيلاني، مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة، ص 45.

[159] . معصومه عبدالحسيني، نگاهي عرفاني ـ اخلاقي به مناسک حج، ص 41.

[160] . وسائل‌الشيعه، ج 76.

[161] . نگاهي عرفاني ـ اخلاقي به مناسک حج، ص 45.

[162] . وسائل‌الشيعه، ج 16، ص 246.

[163] . نهج‌البلاغه، خطبه 192.

[164] . همان.

[165] . لغت‌نامه دهخدا، ج 13، ص 19433.

[166] . نگاهي عرفاني ـ اخلاقي به مناسک حج، ص 51.

[167] . سيد کاظم ارفع، سوغات حج، ج 1، ص 28.

[168] . حسين مظاهري، مقاله منازل سلوک عرفاني در آيينه حج، ميقات حج، ش 11، ص 41.

[169] . غلامعلي حداد عادل، حج؛ نماز بزرگ، ج 4، ص 28.

[170] . نک: نگاهي عرفاني ـ اخلاقي به مناسک حج، ص 57.

[171] . نک:‌ نگاهي عرفاني ـ اخلاقي به مناسک حج، ص 79.

[172] . همان، ص 59.

[173] . قطره‌اي از زمزم معرفت، ص 127.

[174] . نگاهي عرفاني ـ اخلاقي به مناسک حج، ص 65.

[175] . همان، ص 68.

[176] . همان، ص69.

[177] . نک: در حريم حرم، ص 90.

[178] . مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة، ص 147.

[179] . عرفان حج، ص 96.

[180] . مفاتيح الجنان، زيارت امام حسين(ع) در روز عرفه.

[181] . ميزان الحکمة، ج 12، صص 5862 و 5865.

[182] . همان، ج 9، صص 4200 ـ 4205.

[183] . وسائل‌الشيعه، ج 5، صص 102، 103، 110، 112، 119 و 137.

[184] . همان، صص 108، 110 و 119.

[185] . همان، صص 102، 103، 106، 107، 109، 110، 112، 117 و 119.

[186] . همان، صص 96، 101، 102، 103 و 106.

[187] . همان، صص 103، 107 و 134.

[188] . همان، صص 104، 105، 109، 122 و 125.

[189] . نک: صافات: 109 ـ 111؛ به نقل از: بحارالانوار، ج 12، صص 121 ـ 140.

[190] . نک: انعام: 84 ؛ حديد: 26، وسائل‌الشيعه، ج 5، صص 131 و 132؛ امام خميني(ره)، توضيح المسائل، مسئله 1520.

[191] . نک: صافات: 109.

[192] . نک: صافات: 84.

[193] . نک: صافات: 110 و 111.

[194] . نهج‌البلاغه، حکمت 428.

[195] . نک: تفسير الميزان، ج 7، ص 21؛ به نقل از: ميزان حکمه، ج 12، صص 5868 ـ 5873.

[196] . روزنامه ايران، 11/10/1385، ص 16.

[197] . نک: دعاي چهل و ششم صحيفه سجاديه(ع).

[198] . حج، با شکوه‌ترين تجلي وحدت، ص 150.

[199] . برگرفته از: حيوة القلوب، ج 1، صص 402 ـ 405.

[200] . نک: صافات: 102.

[201] . همان.

[202] . صافات: 104 ـ 106.

[203] . نک:‌ اقبال الاعمال، ج 2، ص 35.

[204] . سلوک عارفان، (ترجمه المراقبات)، مراقبات ماه ذي‌حجه، ص 398.

[205] . وسائل‌الشيعه، ج 5، ص 139؛ کنزالعمال، ج 8، ص 251.

[206] . وسائل‌الشيعه، ج 5، ص 98؛ رساله امام خميني(ره)، مسئله 1523.

[207