مجله شماره هشتاد و ششم  

شنبه 6 آذر 1389 20 ذیحجه 1431 27 نوامبر 2010  

 

 

 

 

فهرست    

 

 

آنچه در این شماره می خوانید :

 

 

 

مصحف هدایت

سخن آغازین

یادداشت هفته

مدیریت علوی

جمله مديريتی 

حدیث مديريتی

طنز مديريتی

حکايت مديريتی

تکنیک های موفقیت

نکات مدیریتی

مقاله مدیریتی

 ●کلید هدایت

● مباحث فرهنگی

تست خودشناسی

عبادت و بندگی

لينکهای هفته

 

 

مصحف    
هدايت     

 

در هر شماره از مجله، يک صفحه از قرآن کريم به همراه ترجمه و تفسير آن قرار می گيرد. التماس دعا.

براى شنيدن آيه مورد نظر بر روى شماره آيه كليك كنيد و برای مشاهده تفسير الميزان و نمونه بر روی آيه کليک کنيد

سوره: النساء آيات: 176 محل نزول: مدینه

أُوْلَـئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللّهُ وَمَن يَلْعَنِ اللّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ نَصِيرًا 52 أَمْ لَهُمْ نَصِيبٌ مِّنَ الْمُلْكِ فَإِذًا لاَّ يُؤْتُونَ النَّاسَ نَقِيرًا 53 أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنَآ آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُم مُّلْكًا عَظِيمًا 54 فَمِنْهُم مَّنْ آمَنَ بِهِ وَمِنْهُم مَّن صَدَّ عَنْهُ وَكَفَى بِجَهَنَّمَ سَعِيرًا 55 إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِآيَاتِنَا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ نَارًا كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَيْرَهَا لِيَذُوقُواْ الْعَذَابَ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَزِيزًا حَكِيمًا 56 وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا لَّهُمْ فِيهَا أَزْوَاجٌ مُّطَهَّرَةٌ وَنُدْخِلُهُمْ ظِـلاًّ ظَلِيلاً 57 إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تُؤدُّواْ الأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُم بَيْنَ النَّاسِ أَن تَحْكُمُواْ بِالْعَدْلِ إِنَّ اللّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُم بِهِ إِنَّ اللّهَ كَانَ سَمِيعًا بَصِيرًا 58 يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً 59

ترجمه فارسي مکارم

آنها كسانى هستند كه خداوند، ايشان را از رحمت خود، دور ساخته است; و هر كس را خدا از رحمتش دور سازد، ياورى براى او نخواهى يافت 52 آيا آنها ( يهود) سهمى در حكومت دارند (كه بخواهند چنين داورى كنند)؟ در حالى كه اگر چنين بود، (همه چيز را در انحصار خود مى ‏گرفتند،) و كمترين حق را به مردم نمى‏ دادند 53 يا اينكه نسبت به مردم ( پيامبر و خاندانش)، و بر آنچه خدا از فضلش به آنان بخشيده، حسد مى ‏ورزند؟ ما به آل ابراهيم، (كه يهود از خاندان او هستند نيز،) كتاب و حكمت داديم; و حكومت عظيمى در اختيار آنها ( پيامبران بنى اسرائيل) قرار داديم 54 ولى جمعى از آنها به آن ايمان آوردند; و جمعى راه (مردم را) بر آن بستند و شعله فروزان آتش دوزخ، براى آنها كافى است! 55 كسانى كه به آيات ما كافر شدند، بزودى آنها را در آتشى وارد مى‏ كنيم كه هرگاه پوست هاى تنشان (در آن) بريان گردد (و بسوزد)، پوست هاى ديگرى به جاى آن قرار مى ‏دهيم، تا كيفر (الهى) را بچشند خداوند، توانا و حكيم است (و روى حساب، كيفر مى ‏دهد) 56 و كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته انجام دادند، بزودى آنها را در باغ هايى از بهشت وارد مى‏ كنيم كه نهرها از زير درختانش جارى است; هميشه در آن خواهند ماند; و همسرانى پاكيزه براى آنها خواهد بود; و آنان را در سايه‏ هاى گسترده (و فرح بخش) جاى می دهيم 57 خداوند به شما فرمان مى ‏دهد كه امانت ها را به صاحبانش بدهيد! و هنگامى كه ميان مردم داورى مى‏ كنيد، به عدالت داورى كنيد! خداوند، اندرزهاى خوبى به شما مى‏ دهد! خداوند، شنوا و بيناست 58 اى كسانى كه ايمان آورده ‏ايد! اطاعت كنيد خدا را! و اطاعت كنيد پيامبر خدا و اولو الامر ( اوصياى پيامبر) را! و هرگاه در چيزى نزاع داشتيد، آن را به خدا و پيامبر بازگردانيد (و از آنها داورى بطلبيد) اگر به خدا و روز رستاخيز ايمان داريد! اين (كار) براى شما بهتر، و عاقبت و پايانش نيكوتر است 59

آيات امروز را می توانيد از طريق اين لينک هم مطالعه کنيد

 

 

  سخن آغازین  

 

 

روز مباهله

فمن حاجك فیه من بعد ما جائك من العلم فقـُل تعالوا نَدعُ ابنائنا وَ ابنائكُم وَ نِسائنا و نِسائكُم وَ انفُسَنا وَ انفُسَـكُم ثُمَّ نبتـَهـِل فـَنَجعل لعنة الله علی الكاذبین. (آل عمران / آیه ۶۱ - آیه مباهله)

پس هرکه بعد از رسیدن به علم با تو محاجه کرد... پس بگو بیایید فرزندانمان و فرزندانتان و زنانمان و زنانتان و خودمان و خودتان را فرا خوانیم، آن‌گاه مباهله کنیم و لعنت خداوند را بر دروغ ‌گویان قرار دهیم.

چه پایدار و استوار است بنایی که بنیانش را بر بصیرت و ستون هایش را بر صداقت برافراشته اند.

چه شکوهمند و شکوفاست سرو و صنوبری که ریشه هایش از زلال منطق و استدلال می نوشند و شاخسارانش در سپهر جمال و جلال سر برمی افرازند.

چه جذاب و جاودانه در جلوه گاه جهان هستی در جنبش و جولان است پرچم پیکاری که در راه حق برافراشته ، و ریشه هایش بر بستر دل ها کاشته می شود 

چه جاویدان و جلوه گر است مكتبی كه حق را برترین پشتوانه و فطرت خلق را بهترین كاشانه می داند، راه رستگاری را می پوید و جز حقیقت نمی گوید.

مسیحیان نجران، پس از بحث و گفت ‌وگوی بسیار با پیامبر(ص) سرانجام گفتند:

گفت‌و گوهای شما ما را قانع نمی كند. راه این است كه در وقت معینی با یكدیگر مباهله نماییم و بر دروغگو نفرین بفرستیم، و از خدا بخواهیم دروغگو را هلاك و نابود كند.
در این هنگام بود که حضرت جبرائیل نازل شد، آیه مباهله را آورد و پیامبر را مأمور کرد تا با كسانی كه با او مجادله می كنند و حق را نمی پذیرند به مباهله برخیزد
دو طرف مذاکره ‌کننده رضایت دادند که بحث و گفت‌وگو را پایان دهند و قرار بر این شد که فردای آن روز برای اثبات حقانیت خود با یکدیگر مباهله نمایند و از خداوند بخواهند که دروغگویان را عذابی نازل کند و به کیفر برساند
روز بعد بیست و چهارم ذی الحجه بود كه از آن پس روز مباهله نام گرفت. پیامبر اسلام(ص)، فاطمه را به مصداق نسائنا، حسن و حسین را به مصداق ابنائنا و علی را به مصداق انفسنا (که نفس و خویشتن پیامبر اسلام است) فراخواند و آنان را در زیر عبای خویش و در محضر پروردگار خویش گردآورد، این عزیزترین کسانش بودند تا گواهی بر صدق رسالتش باشند.  در همین لحظه فرشته وحی آیه تطهیر را بر او نازل می‌کند که:
انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا 

خداوند اراده کرد که پلیدی را از شما خاندان دور بدارد و شما را بسیار پاک بدارد. 
لحظه تاریخی مباهله فرا رسید. قبلاً پیامبر و هیئت نمایندگی نجران، توافق كرده بودند كه مراسم مباهله در نقطه ای خارج از شهر مدینه، در دامنه صحرا انجام بگیرد. پیامبر از میان مسلمانان و بستگان خود، فقط چهار نفر را برگزید . زیرا در میان تمام مسلمانان، نفوسی پاك تر، و ایمانی استوارتر از ایمان این چهار تن، وجود ندارد.
پیامبر در حالی رهسپار محل قرار شد كه حضرت حسین (ع) را در آغوش و دست حضرت حسن (ع) را در دست داشت، فاطمه (س) به دنبال آن حضرت و علی بن ابی طالب (ع) پشت سر وی حركت می‌كردند؛ پیامبر (ص) این چنین گام به میدان مباهله نهاد، او پیش از ورود به میدان مباهله، به همراهان خود گفت: من هر وقت كه دعا كردم، شما دعای مرا با گفتن آمین بدرقه كنید.
شاید سران هیئت نمایندگی نجران گمان می‌کردند که محمد(ص) با افسران و سربازان خود به میدان مباهله بیاید و شكوه مادی و قدرت ظاهری خود را نشان دهد. اما پیامبر وارد شد در حالی که جز جگرگوشه‌هایش کسی همراهش نبود.
مسیحیان نجران که صحنه آمدن بی پیرایه پیامبر به صحنه مباهله را دیدند، همگی با بهت و حیرت به چهره یكدیگر نگاه كردند و از این كه او فرزندان معصوم و بی‌گناه و یگانه دختر و یادگار خود و داماد و پسرعمویش را به صحنه مباهله آورده، انگشت شگفتی به دندان گرفتند.
آنان دریافتند كه پیامبر، به دعوت و دعای خود اعتقاد راسخ دارد والّا یك فرد مردد، عزیزان خود را در معرض بلای آسمانی و عذاب الهی قرار نمی دهد.
اسقف نجران گفت: من چهره‌هایی را می‌بینم كه هر گاه دست به دعا بردارند و از درگاه الهی بخواهند كه بزرگ‌ترین كوه‌ها را از جای بكند، فوراً كنده می‌شود. بنابراین، هرگز صحیح نیست ما با این افراد بافضیلت، مباهله كنیم.
چنین بود که هیئت نصرانیان نجران درخواست مباهله را پس گرفتند و از پیامبر خواستند تا تحت حاکمیت حکومت اسلام درآیند.
از این روی روز بیست و چهارم ذی الحجه، در تقویم دینی اسلام، روزی با اهمیت شد و مهر تأییدی دیگر بر حقانیت خاندان پیامبر اکرم(ص) و اسلام راستین گردید.
بیست و چهارم ذی الحجه روز مباهله و سالروز یكی از پرافتخارترین نمایش های منطق و استدلال و محكم ترین جلوه های جمال و جلال مكتب شكوهمند اسلام و حقانیت خاندان رسالت و نبوت را گرامی می داریم و بر درخشش انوار حقیقت علوی می بالیم.

 

 

 

                                                        در کسب رضای حق موفق باشید

                                                          دکتر غلام حسین حیدری

                                                        رئیس دانشگاه آزاد اسلامی واحد رودهن

 

 

 یادداشت   
هفته      

 

 

یادداشت هفته

 

بنام خدا

 

 

 

به مناسبت روز مباهله پیامبر گرامی اسلام

چهارشنبه

10 آذر 1389

24 ذی ‌حجه 1431

1. Dec. 2010

 

زلال وحی

فَمَنْ حَاجَّكَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَ أَبْنَاءَكمُ وَ نِسَاءَنَا وَ نِسَاءَكُمْ وَ أَنفُسَنَا وَ أَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّهِ عَلی الْكَاذِبِین. ‏ (آل عمران: 61)

هرگاه بعد از دانشی كه به تو رسیده، كسانی با تو به محاجّه و ستیز برخیزند، به آنها بگو بیایید فرزندانمان و فرزندانتان و زنانمان و زنانتان و ما خویشان نزدیك و شما خویشان نزدیك خود را فرا خوانیم، سپس مباهله كنیم و لعنت خدا را بر دروغ‌گویان قرار دهیم.

در آیه مباهله، دریایی از معارف و آموزه‌های ناب و انسان‌ساز نهفته است. این آیه به جز معرفی نزدیك‌ترین افراد به رسول گرامی، حاوی‏ پیام‌های دیگری است كه فهرست‌وار به آنها اشاره می‏شود:

1. استمداد از غیب، بعد از به‌كارگیریی توانایی‏های عادی؛

2. زن و مرد دوشادوش هم و در كنار همدیگر مطرح‌اند؛

3. اگر انسان به هدف خود ایمان داشته باشد، حاضر است‏ حتی خود و نزدیك‌ترین بستگانش را در معرض خطر قرار دهد؛

4. آنچه در دعا كردن مهم است، انگیزه‏ها و شخصیت‌هاست، نه تعداد و كثرت جمعیت؛

5. در مجالس دعا باید كودكان را شركت داد؛

6. دعا سلاح مؤمن است؛

7. استدلال را باید پاسخ داد، ولی مجادله و لجاجت را باید سركوب كرد؛

8. اگر شما محكم بایستید، دشمن به دلیل باطل بودن عقب‌نشینی ‏می‏كند؛

9. قوام و اساس دین به سبب همین چند نفر است وگرنه پیامبر می‏توانست‏ خود شخصاً نفرین كند؛

10. خدا و پیامبر با این عمل به همه ما می‏فهمانند كه این افراد یاران و نزدیكان رسول خدا(ص) در دعوت به حق و هدف او هستند وهمراه او آماده استقبال از خطر و ادامه‌دهنده حركت اویند. (http://www.hawzah.net)

 

احادیث

1. امیر مؤمنان، حضرت علی(ع)

شما را به خدا سوگند می‏دهم، آیا در میان شما كسی نزدیك‏تر به رسول خدا(ص) در رَحِم هست و كسی كه رسول خدا(ص) او را نفس خود خوانده و فرزندان او را فرزندان خود و زنان او را زنان خود، خوانده باشد، غیر از من وجود دارد؟ (شیخ طبرسی، احتجاج، ج 1، ص 118)

نصاری چیزی را ادعا كردند، پس خداوند در مورد آنان این آیه را فرستاد: فَمَنْ حَاجّكَ... . پس نفس من نفس رسول ‏خداست و نساء، همان فاطمه است و ابناء، حسن و حسین‌اند. سپس آن قوم پشیمان شدند و از رسول‏ خدا خواستند كه آنان را از مباهله معاف دارد و رسول ‏خدا آنها را معاف داشت. قسم به خدایی كه تورات را بر موسی و فرقان را بر محمد(ص) فرستاد، اگر با ما به مباهله برمی‌خاستند، هر آینه به صورت میمون‏ها و خوك‏هایی مسخ می‏شدند. (محمد محمدی‌ ری‌شهری، موسوعة علی بن ابی‌طالب(ع)، ج 8، ص 9)

 

2. حضرت امام حسن(ع)

جدم در روز مباهله از میان جان‌ها، پدرم و از میان فرزندان، مرا و برادرم حسین را و از میان زنان، فاطمه مادرم را آورد. پس ما اهل او و گوشت و خون او هستیم. ما از او هستیم و او از ماست. (امالی، ص 561.)

 

3. حضرت امام رضا(ع)

خداوند پاكان بندگان خود را در آیه مباهله مشخص ساخته است و به دنبال نزول این آیه، پیامبر، علی و فاطمه و حسن و حسین(ع) را با خود به مباهله برد. این مزیتی است كه هیچ‌كس در آن بر اهل بیت(ع) پیشی نگرفته و فضیلتی است كه هیچ انسانی به آن نرسیده و شرفی است كه قبل از آن، هیچ‌كس از آن برخوردار نبوده است. (بحارالانوار، ج 35، ص 257) 

 

4. هارون الرشید

هارون الرشید از امام موسی بن جعفر(ع) پرسید: چرا شیعیان شما از تعبیرشان در مورد شما به یا بن رسول‏الله دست برنمی‏دارند، درحالی‌كه شما فرزند علی و فاطمه هستید و فاطمه ظرف تولد فرزند بود. در واقع فرزند به پدر منسوب می‏گردد، نه مادر. آن حضرت در جواب، پس از استشهاد به آیه 84 سوره انعام: وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَقَ وَیعْقُوبَ كُلاًّ هَدَینَا وَنُوحًا چنین فرمود: همه امت اسلام از نیكوكار و بدكار اتفاق نظر دارند كه چون آن شخص نجرانی را پیغمبر به مباهله فراخواند، در كساء او جز علی و فاطمه و حسن و حسین كس دیگری نبود و خداوند فرمود: فَمَنْ حَآجَّكَ فِیهِ مِن بَعْدِ، پس تأویل ابنائنا حسن و حسین و تأویل نسائنا فاطمه و تأویل انفسنا علی‏ بن ابی‏طالب(ع) بود. (شیخ مفید، اختصاص، ص 54)

 

معنای مباهله

مباهله در لغت به معنای رها كردن و واگذاشتن است (لسان العرب، ج 1، ص 522.) و در اصطلاح، زمانی كه دو یا چند نفر در موضوعی اختلاف داشته باشند و هیچ‌یك حاضر نباشد نظر دیگری را بپذیرد، در یك جا جمع می‌شوند و به درگاه خدا تضرع می‌كنند و از خداوند می‌خواهند آن كس را كه بر باطل است، رسوا كند و مورد لعن و مجازات خود قرار دهد.

واقعه مباهله در زمانی به وقوع پیوست كه نبی‌ اكرم(ص) در مدینه به تبلیغ دین اسلام و عرضه آیات الهی می‌پرداخت تا اصول و مبانی دینی را با تلاش‌های مستمرشان بنا نهند كه كامل‌تر از ادیان پیشین، می‌خواست سعادت دنیوی و اخروی انسان‌ها را تضمین كند، به شرط آنكه مردم با بهره‌گیری از قوه تشخیص عقل و دلشان حقیقت و درستی را تشخیص دهند و دستورهای الهی آن را اجرا كنند.

 

مباهله، اثبات برتری دین اسلام

پیامبر اسلام به موازات مكاتبه با سران دولت‌ها و مراكز مذهبی جهان، نامه‌ای به اسقف نجران نوشت و طی آن نامه، ساكنان نجران را به آیین اسلام دعوت نمود. هیئتی از مسیحیان نجران به اتفاق چند نفر از رؤسا و بزرگان خود به نمایندگی برای گفت‌وگو به نزد رسول الله(ص) آمدند تا درباره دعوت پیامبر آگاهی یابند و پرسش‌های خود را كه اساسی‌ترینشان درباره جایگاه حضرت عیسی(ع) بود، با ایشان در میان بگذارند و پاسخی لازم و قانع‌كننده دریافت كنند، اما وقتی پیامبر با منطق و استدلال و بیان آیات الهی چگونگی دعوت و رسالت خویش را بر آنها عرضه و دیدگاه صحیح و به‌حق را درباره ابعاد وجودی حضرت عیسی(ع) بر ایشان بیان كرد، مسیحیان نپذیرفتند و بدون هیچ دلیل قانع‌كننده‌ای بر حرف خویش پافشاری كردند و راه لج‌بازی را در پیش گرفتند.

رسول خدا(ص) از آنها خواست تا به مانند خود ایشان، فرزندان و زنان و نفوسشان را در محلی گرد هم آورد و در آنجا در مقابل همگان از خداوند بخواهد تا حقیقت را روشن كند و دروغ‌گویان را به عذاب برساند. در روز موعود، پیامبر تنها با اهل‌بیت خود، علی(ع) و فاطمه(س) و حسنین(ع)، بدون اینكه جمعیت را همراه خود كنند در محل مقرر حضور پیدا كردند. مسیحیان كه از پیش قرار گذاشته بودند اگر پیامبر با جمعیتی بزرگ و سر و صدا، پا به عرصه مباهله نهادند، به هیچ عنوان عقب‌نشینی نكنند، مبارزه كنند. وقتی آرامش و قاطعیت رسول خدا(ص) را كه تنها به همراه اهل ‌بیتش(ع) به سراغ آنها آمده بود، مشاهده كردند، مباهله نكردند و راه مصالحه در پیش گرفتند و به شرایط ذمه تن در دادند. این‌گونه شد كه پیامبر به مانند بسیار صحنه‌های دیگرِ مواجهه‌شان با شكاكان پیروز شدند و ثمره آن را برای همیشه برای اسلام و پیروان آن باقی گذاشتند.

مباهله در اسلام یكی از روش‌های مسالمت‌آمیز در مبارزه‌های فرهنگی به شمار رفته و موجب فروپاشی روحیه و اطمینان كاذب مخالفان به اعتقادشان قلمداد شده است. (محمدحسین فضل‌الله، من وحی القرآن، ج 6، ص 64)

 

آثار مباهله

وقتی پیامبر خدا با توكل به ایمان ناب و استوارشان تنها با چهار نفر از خاصان و نزدیكانشان در مقابل دیدگان همه مباهله را پذیرفتند، بیش از پیش حقانیت دین اسلام  در دعوت به پرستش خدای یكتا و دوری از شك و تردید بر همگان به‌ویژه اعراب و مسیحیان آشكار گشت و همچنین رسول‌ الله(ص) اهل‌ بیت(ع) خود را كه آنها نیز مانند وی امانت‌دار اسرار الهی بودند، به طور رسمی به مردم معرفی كرد تا سرآمدان خاندان نبوی و امامت به‌حق فرزندانشان را به مسلمانان بشارت دهند؛ آنچه تا امروز همچنان به‌عنوان مستمسك همه دل‌شكستگان و حقیقت‌جویان برای پذیرفته‌شدن در درگاه بنده‌نواز الهی پاس داشته می‌شود.

با واقعه مباهله، علاوه بر ظهور حقانیت اسلام در برابر مسیحیت، چند مسئله حیاتی دیگر برای مسلمانان به اثبات رسید كه افضلیت علی(ع) و زهرا(س) و حسنین‏(ع) و دلالت آیه مباهله بر امامت علی(ع) از آن جمله است. 

 

پیام‌های واقعه مباهله

از داستان مباهله می‌توان پیام‌های زیر را به دست آورد:

1. اگر انسان ایمان به هدف داشته باشد، حاضر است خود و نزدیك‏ترین بستگانش را در معرض خطر قرار دهد.

2. در مجالس دعا، كودكان را نیز با خود ببریم.

3. استمداد از غیب، پس از به كارگیری توانایی‏های عادی است.

4. در دعا، حالات اهل دعا مهم است، نه تعداد آنها؛ گروه مباهله‌كننده پنج نفر بیشتر نبودند.

5. زن و مرد در صحنه‏های مختلف دینی، در كنار همدیگر مطرح‌اند.

6. علی بن ابی‌طالب(ع)، جان رسول الله(ص) است.

7. اهل بیت پیامبر، مستجاب‌الدعوة هستند.

8. فرزند دختری، همچون فرزند پسری، فرزند خود انسان است. بنابراین، امام‌ حسن و امام حسین(ع) فرزندان پیامبرند. (محسن قرائتی، تفسیر نور، ج 2، ص 78) 

در تاریخ بیست و سه ساله بعثت پیامبر اكرم(ص)، روزهای بسیار مهم و سرنوشت‌سازی به ثبت رسیده است كه ویژگی‌های منحصر به فردی دارد. هریك از رخدادهایی كه در ایام الله هست، به تنهایی برای اثبات حقانیت اسلام كافی است. ذكر و یادآوری ایام الله و تفكر درباره آن، فایده‌های بسیاری برای مسلمانان دارد، از جمله ارتقای دانش و آگاهی، عبرت‌آموزی و تقویت پایه‌های اعتقادی. یكی از این رویدادهای مهم و ممتاز، روز مباهله است كه در آن، توحید، نبوت و امامت، در كامل‌ترین چهره‌ها جلوه كرد و حقیقت ناب و نورانی خود را نشان داد.

در این واقعه عظیم و رویداد سترگ، مسلمانان به حقایقی پنهان از دین خود دست یافتند و فهمیدند نام نورانی پیامبر خاتم و خاندان عزیز او، در كتاب‌های آسمانی پیامبران پیشین آمده است و همه انبیای سلف بشارت ظهور او را داده‌اند. ازاین‌رو، شایسته است مسلمانان چنین روزی را جشن بگیرند؛ روزی را كه در آن، اهل كتاب به حقانیت اسلام اقرار و اعتراف كردند. شایان توجه است كه چنین حادثه شگرف و شگفتی، تنها یك بار در تاریخ بعثت پیامبر پیش آمد و هرگز تكرار نشد.  

 

سخن بزرگان

1. ابوبكر جصّاص

ابوبكر جصّاص، از علمای اهل سنت در قرن چهارم، می‌گوید:

راویان تاریخ و ناقلان آثار و اخبار و مورخان، هیچ‌گونه اختلافی ندارند كه پیامبر در روز مباهله، درحالی‌كه دست حسن و حسین(ع) را به دست داشت و علی(ع) و فاطمه(س) همراهش بودند، برای مباهله با نصاری حاضر شد و مسیحیان نجران را به مباهله دعوت كرد. (احکام القرآن، ج 2، ص 16)

2. روایاتی كه عبدالله بن عباس و دیگران، از پیامبر گرامی اسلام(ص) (در شأن نزول آیه مباهله) نقل كرده‌اند، متواتر است. مضمون این اخبار چنین است كه پیامبر ‌اكرم(ص) در روز مباهله، علی و حسن و حسین(ع) را به همراه داشت و فاطمه(س) در پشت سر آنها حركت می‌كرد و با این افراد جهت مباهله حاضر شد و فرمود: اینها، فرزندان ما و نفوس ما و زنان ما هستند. (معرفة علوم الحدیث، ص 50)

3. علامه طباطبایی

ابوبكر جصّاص رازی می‌گوید:

هر فرد باایمان با تأسی به نخستین پیشوای اسلام می‌تواند در راه اثبات حقیقتی از حقایق اسلام با مخالف خود به مباهله بپردازد و از خداوند برای او درخواست عذاب كند و فردی از مسیحیان و كلیمیان كه بخواهد این معجزه الهی را از نزدیك مشاهده كند، می‌تواند با فردی از افراد باایمان اسلام در مورد حقانیت اسلام به مباهله برخیزد و نتیجه آن را با دیدگان خود مشاهده نماید. (المیزان، ترجمه: محمدباقر موسوی، ج 3، ص 353.)

 

نكته‌ها

اعمال روز مباهله

شكوه و عظمت‏ حادثه مباهله، آن روز تاریخی را به‌عنوان یكی از ماندگارترین روزهای تاریخ اسلام قرار داد و آن روز به‌عنوان روز جشن و شادی و شكرگزاری به درگاه حق و به‌عنوان یادآور عظمت اصحاب كساء، در حافظه تاریخ ثبت ‏شد. به همین علت، در روز 24 ذی‌الحجه، همانند عید غدیر، آداب ویژه‏ای منظور شده است كه برخی از اعمال آن روز عبارتند از:

1. غسل كردن كه نشان پالایش ظاهر از هر آلودگی و آمادگی برای آرایش جان و صفای باطن است؛

2. روزه گرفتن كه سبب شادابی درون است؛

3. اقامه كردن دو ركعت نماز؛

4. خواندن دعای مخصوص این روز كه به دعای مباهله معروف، و شبیه دعای سحر ماه رمضان است.

5. همچنین در این روز، خواندن زیارت امیرالمؤمنین به‌ویژه زیارت جامعه روایت شده است. احسان به فقرا و محرومان به تأسی از مولی الموحدین، علی(ع) كه در ركوع نمازش به نیازمند احسان فرمود، سفارش شده است. (مفاتیح الجنان، ص 481)

 

بخش‌هایی از دعای روز مباهله

خداوندا! بر محمد و آل محمد درود فرست و به من شادی و خرّمی، استقامت و گشایش، عافیت و سلامت و كرامت، روزی پاك و فراوان و هر نعمت و وسعت كه نازل شده یا از آسمان به زمین نازل می‌شود، قسمت كن. خداوندا! اگر گناهان، چهره مرا نزد تو فرسوده‌اند و میان من و تو حایل شده‌اند و حالم را نزد تو دگرگون كرده‌اند، از تو درخواست می‌كنم به نور آبرویت، كه خاموش نشود و به آبروی حبیبت، محمد مصطفی(ص) و به آبروی وصی‌ات، علی مرتضی(ع) و به حق اولیایت كه آنها را برگزیدی، كه بر محمد و آل محمد درود بفرستی و هر گناه كه كرده‌ام، بیامرزی و مرا در باقی‌مانده عمرم محفاظت كنی.

خداوندا! من مطیع توام؛ پس، از من خشنود باش. عملم را ختم به خیر كن و ثواب آن را برایم در بهشت مقرر دار و آنچه خود سزاوار آنی، برای من انجام ده، ای سزاوار آمرزش! رحمت فرست بر محمد و آل محمد و به رحمت خود به من رحم كن، ای مهربان‌ترینِ مهربانان. (همان)

مباهله، در ماه ذی‌الحجه و محل آن در روزگار پیامبر در بیرون شهر مدینه بوده كه اكنون داخل شهر قرار گرفته و در آن محل، مسجدی به نام مسجد الإجابة ساخته شده است. فاصله‏ این مسجد تا مسجد النّبی تقریباً دو كیلومتر است.

 (تفسیر نور، ج 2، ص 77)

 

شعر

مهر و ماه

شمس ضحی، امام هدی، نور هل اتی          چشم خدا و نفس نفیس پیمبــــر است

در آیه مباهلــــه این مهر و مــاه را             جان‌ها یكی و جلوه جان از دو پیكر است

وجهی چنان جمیل كه از شدت جمال           وجــه خدا و جلـــوه الله اكبـــــر است

 

مباهله

در ســر كوی تو هــركه راه ندارد              وای به حالش كــه دادخواه ندارد

نام تو نازم كه در صحیفه هستــی              فاصلــه جـز (میم) با اله نـــدارد

خواند احد احمدت، از آنكه به عالم             غیر تو كس ایـن مقام و جاه ندارد

بـس كه بلند است قاف قدر تو، ای جان                چرخ بر آن پایگـــاه راه نــــدارد

ختم به نام تو شد رسالــــت و دنیا              بعد تو جز عتــرتت پنــــاه ندارد

بعد تو غیــر از دوازده وصـــــی تو           عالـــــم اسلام پادشــــاه ندارد

لرزد و ریزد بنای گنبـــــــد گیتی               دست ولایت گرش نگــاه نــدارد

كیست كه چون از پس مباهلـه آید               جز علی و آل او سپـــــاه ندارد؟

جز درِ احسانِ مهـدی تو به عالَـــم              امت پاكــــت پناهگــــاه ندارد

 

زیرنویس

واقعه مباهله نشان ایمان و صدق دعوت پیامبر است.

رسول خدا(ص) با مباهله، خاصان و نزدیكان خود را كه نگاهدارنده دین الهی بودند، به همگان معرفی كرد.

روز مباهله، روز سربلندی پیامبر و مسلمانان است.

مباهله، جداكننده حق از باطل است.

روز مباهله، روز برافراشته شدن پرچم اسلام برای هدایت بشر بود.

روز مباهله، روز حقانیت دعوت رسول خدا(ص) و دین اسلام است.

روز مباهله، روز پرده‌برداری و آشكار ساختن عظمت و فضایل اهل بیت(ع) بود.

 

كتابستان

امینی‌ گلستانی، محمد، از مباهله تا عاشورا، قم، سپهرآذین، 1384، 662 صفحه.

ان‍ص‍اری‌ ق‍می، م‍ح‍م‍درض‍ا،‏ از ن‍ج‍ران‌ ت‍ا م‍دی‍ن‍ه‌: ۹۰ [ن‍ود] داس‍ت‍ان‌ از م‍ب‍اه‍ل‍ه‌ پی‍ام‍ب‍ر‌ ب‍ا م‍سی‍حی‍ان‌ ن‍ج‍ران‌، ق‍م‌، دلی‍ل‌ ما، ۱۳۸۲، 118 صفحه.

ان‍ص‍اری‌، م‍ح‍م‍درض‍ا، اس‍رار م‍ب‍اه‍ل‍ه‌: م‍اج‍رای‌ ع‍ظی‍م م‍ب‍اه‍ل‍ه‌ بی‍ن‌ پیام‍ب‍ر و م‍سی‍حیان‌ ن‍ج‍ران‌ و ت‍اری‍خ ‌۱۴۰۰ س‍ال‍ه آن، ق‍م‌، دلی‍ل ما، 1382، 318 صفحه.

ان‍ص‍اری‌، م‍ح‍م‍درض‍ا، گ‍زارش‌ ل‍ح‍ظه‌ ب‍ه‌ ل‍ح‍ظه‌ از م‍اج‍رای‌ م‍ب‍اه‍ل‍ه‌،‏ ق‍م‌، دلی‍ل‌ م‍ا، ۱۳۸۲، ۷۸ صفحه.

ال‍س‍بی‍تی، ع‍ب‍دال‍ل‍ه‌، ال‍م‍ب‍اه‍ل‍ه‌، ت‍ه‍ران‌، م‍ك‍ت‍ب‍ه‌ ال‍ن‍ج‍اح‌، ۱۴۰۲ هـ .ق‌، ۱۵۲ صفحه.

ش‍ری‍ع‍ت‍م‍داری‌، م‍ح‍م‍دت‍قی، آی‍ه‌ م‍ب‍اه‍ل‍ه، ته‍ران، ب‍نی‍اد ب‍ع‍ث‍ت‌، ۱۳۶۵، 40 صفحه.

ف‍ض‍لی، ن‍ادر، م‍ب‍اه‍ل‍ه‌: داستان رویارویی فرهنگی پیامبر اكرم(ص)، ت‍ه‍ران، م‍ه‍رآوران‌‫، ۱۳۷۸،‏‫ 126 صفحه.

م‍اسی‍نی‍ون‌، ل‍وئی، م‍ب‍اه‍ل‍ه‌ در م‍دی‍ن‍ه‌: اس‍لام‌ و م‍سی‍حی‍ت، ت‍رج‍م‍ه‌ و م‍ق‍دم‍ه‌: م‍ح‍م‍ودرض‍ا اف‍ت‍خ‍ارزاده‌، ت‍ه‍ران، رس‍ال‍ت‌‌ ق‍ل‍م‌‏‫، ۱۳۷۸، ۱۱۴ صفحه. 

 

 

 

 

 

به مناسبت شهادت آیت‌الله سید حسن مدرس (روز مجلس)

چهارشنبه

10 آذر 1389

24 ذی‌حجه 1431

1. Dec. 2010

 

در یک نگاه

تاریخ و محل ولادت: 1249 هجری شمسی، روستای سرابه ـ كچو از توابع اردستان اصفهان.

تحصیلات و شخصیت علمی و فقهی مدرس: از 6 سالگی تا 14 سالگی در شهرضا به آموختن مقدمات فارسی و عربی پرداخت، سپس تا 23 سالگی در اصفهان به ادامه تحصیلات پرداخت و در همین سن برای دانش‌اندوزی بیشتر، عازم نجف اشرف و عتبات عالیات شد.

برخی استادان او در اصفهان: آیت‌الله سید محمدباقر درچه‌ای، ملا محمدكاشانی، میرزا جهانگیرخان قشقایی.

برخی از استادان وی در عتبات عالیات: آیات عظام: حاج میرزا حسن شیرازی (صاحب فتوای تنباكو)، سید محمدكاظم یزدی (صاحب عروة‌الوثقی) و آخوند ملا محمدكاظم خراسانی (صاحب كفایة الاصول و رهبر بزرگ مشروطه).

شهید مدرس در 30 سالگی به درجه اجتهاد نایل آمد و در 37 سالگی به اصفهان بازگشت.

شخصیت سیاسی مدرس: او در 40 سالگی به مجلس شورای ملی راه یافت و نمایندگی مردم تهران در مجلس شورای ملی در دوره‌های سوم تا ششم را عهده‌دار شد. در سال 1294 در سرپل ذهاب به وی تیراندازی شد كه البته وی از این معركه نجات یافت. در همین سال، با ترور ناموفق دیگری در قصر شیرین روبه‌رو شد و در سال 1305 از سوء قصد دیگری نیز جان سالم به در برد.

شهید مدرس با ممانعت رضاخان از راهیابی به مجلس، در 16 مهر 1307 دستگیر و از تهران به دامغان، مشهد و خواف تبعید می‌شود.

او پس از حدود 10 سال تبعید و زندان، سرانجام در سال 1316 هجری شمسی هم‌زمان با بیست و هفتم ماه مبارك رمضان، در كاشمر مسموم می‌شود و به شهادت می‌رسد.

 

رابطه مجلس و ملت در كلام امام خمینی(ره)

(ملت ما هم امروز مثل سابق، بی‌تفاوت در امور نمی‌باشند؛ آنها همواره مواظب و مراقبند و همه امور را مشاهده می‌كنند. باید آقایان بدانند كه اگر چنانچه خدای نخواسته وسوسه‌ای پیش بیاید یا كسی بخواهد وسوسه‌ای پیش بیاورد و نگذارد كه مسائل اسلام و قوانین پیش برود، مردم سكوت نمی‌كنند. (امام خمینی(ره)، صحیفه نور، ج 19، ص 233)

(محیط مجلس باید گونه‌ای باشد كه وقتی این محیط در منظر مردم قرار گرفت، طوری نباشد كه مردم از انتخابشان پشیمان بشوند. (همان، ج 14، ص 239)

(در كشوری كه قانون حكومت نكند، خصوصاً قانونی كه قانون اسلام است، این كشور را نمی‌توانیم اسلامی حساب كنیم. (همان، ص 268)

(بپذیرید قانون را؛ همه‌تان روی مرز قانون عمل بكنید و اگر همه روی مرز قانون عمل بكنند، اختلاف دیگر پیش نمی‌آید. (ولایت فقیه، ص 244)

(كسانی كه می‌خواهند قانون را بشكنند، اینها دیكتاتورانی هستند كه به صورت اسلامی پیش آمده‌اند یا به صورت آزادی و امثال این حرف‌ها. (صحیفه نور، ج 9، ص 42)

(مجلس تنها ملجأیی است كه برای یك ملت است. مجلس قوه مجتمع یك ملت است در یك گروه. تمام قوای یك ملت در یك مجتمع است و مجلس از همه مقاماتی كه در یك كشور هست، بالاتر است. بنابراین، یك همچو مقامی را نشكنید.

(صحیفه امام، ج 12، ص 200)

 

مجلس و مدرس

مدرس، قانون اساسی را رساله عملی دولت ایران می‌خواند. اهمیت مجلس در نگاه مدرس از آن روی است كه این نهاد، برخاسته از مردم و منتخب و وكیل آنهاست: ... ما ولی نیستیم، وكیل هستیم و باید نظر موكلین خود را بدانیم....

این وكالت، به مجلس قدرت می‌دهد تا در بالای دست همه نهادهای دیگر قرار گیرد: ... هر كاری در مملكت حكومت ملی باید به اراده ملت باشد و باید مجلس شورای ملی رأی بدهد.... اراده ملت حاكم است.

به این ترتیب، مدرس با تثبیت جایگاه برتر مجلس بر دیگر قوا، از لزوم تبعیت از قوانین مجلس سخن می‌گوید: هر كدام از اینها، دولت مستقلی هستند، باید تابع قوانین این مجلس باشند؛ [اگر] نمی‌خواهند باشند، آنها را به خیر و ما را به سلامت. ... دولت غیر از اجرای قوانینی كه مجلس شورای ملی تصویب كرده، هیچ كار و وظیفه‌ای ندارد....

مدرس در سایه برتری مجلس بر قوا كه برگرفته از جایگاه مردمی آن است، وظایف و تكالیف مجلس را در رعایت حدود و ادای وظایف خود برمی‌شمارد و آن را به هیچ روی رها نمی‌كند. ... اگر یك روز هم به عمر مجلس شورای ملی باقی بماند، یك كسی بر خلاف اساس مشروطیت اقدام كند، از وكالت منعزل است.... (جملات داخل گیومه، همگی بیانات شهید مدرس است)

به این ترتیب، مجلس از نگاه مدرس با رعایت حدود، بر بالا دست دیگر ترتیبات سیاسی كشور قرار می‌گیرد. (نک: مدرس و سیاست‌گذاری عمومی، صص 157 ـ 159)

از جنبه‌های حایز اهمیت در اندیشه مدرس، نگاه او به پدیده سیاست و دیانت و رابطه این دو با یكدیگر است. سیاست در لغت به معنای نگهداری و حراست، حكم راندن بر رعیت، داوری و تدبیر و اجرای احكام بر مبنای دادگری و شیوه اداره امور داخلی و خارجی یك كشور یا یك جامعه است.

این واژه با پسوندها و پیوست‌هایی كه به خود می‌گیرد، معنایی متفاوت می‌یابد و حوزه‌های گوناگونی مانند اجتماع، اقتصاد و فرهنگ را شامل می‌شود، به گونه‌ای كه دیانت در معنای لغوی خود شامل خداترسی، دادگری، كیش، آیین، رسم و قانون است، ولی در نگاه كلی به معنای مجموعه‌ای از قوانین و احكام گوناگون و دستور كار‌های اخلاقی و عبادی است كه از طرف خداوند متعال به‌وسیله پیامبران در اختیار نوع بشر گذارده شده است تا بدان وسیله، نظامی عادلانه را در جوامع به وجود آورند.

از گذشته‌های دور، اظهارنظرهای گوناگونی درباره چگونگی ارتباط این دو پدیده وجود داشته است. شهید مدرس درباره ارتباط این دو مفهوم با هم، در یكی از جلسات مجلس چنین می‌گوید:

... یك وقتی در نجف، آب قحط شده بود. بنده مسافرت كردم بروم اراضی بابل را ببینم. 10 ـ 15 روزی رفتم. عتیقه‌جات آنجا را استخراج می‌كردند؛ فكر می‌كردم ممالك اسلامی رو به ضعف رفته و ممالك غیر اسلامی رو به ترقی. چندین روز فكر می‌كردم. بالاخره فهمیدم كه ممالك اسلامی، سیاست و دیانت را از هم جدا كرده‌اند، ولی ممالك دیگر، سیاستشان عین دیانتشان یا جزو آن است. لهذا در ممالك اسلامی، اشخاصی كه متدین هستند، دوری می‌كنند از كسانی كه داخل سیاست هستند. آنها كه دوری كردند، ناچار همه نوع اشخاص رشته امور سیاست را در دسته گرفته و لهذا رو به عقب می‌رود... . من و امثال من كه مشروطه را تصدیق كردیم، برای این بود كه یك اختلافی از بین برداشته شود. این معنی ندارد كه دولت و ملت، سیاست و دیانت، دو تا بشود. پیغمبر اكرم(ص) كه مؤسس دیانت بود، رئیس سیاست بود. از آن‌وقت كه اختلاف پیدا شد، ممالك اسلام رو به ضعف رفت. (همان، صص 152، 160 و 161)

این درست است كه مدرس به بیگانه‌ستیزی مشهور است و این نیز صحیح است در زمانی كه ایران در بدترین شرایط سیاسی، اقتصادی، فرهنگی قرار داشت، مدرس تنها كسی بود كه با صراحت و شجاعت، در برابر ابرقدرت‌های زمان ایستاد و رودرروی آنان و مزدوران و شیفتگانشان در داخل دولت و مجلس چنین گفت:

... یك اشخاص رنگ پیدا كردند، آمدند و گفتند كه عقیده ما تمایل به سیاست انگلیس است. شاید یكی پیدا شود و بگوید عقیده سیاست من روس است؛ بر ضد او هستیم. ایران مسلمان باید مسلمان و ایرانی باشد. ازاین‌رو، مدرس را نباید با ایران‌پرستان و ایرانی‌پرستان متعصب اشتباه گرفت؛ زیرا او بر مبنای عصبیت قومی بیگانه‌ستیز نشده است. او از جمله آن مردمان نیست كه هرچه را خارجی است، چه علم باشد، چه صنعت باشد، چه راه و روش باشد، همه و همه را به دور بریزد و هرچه خودی را اعم از افسانه و خرافات، از سفره هفت‌سین گرفته تا پریدن از روی آتش، بر تارك سرش بگذارد.

در پسِ شعار بیگانه‌ستیزی مدرس و در پشت این پیام به‌ظاهر متعصبانه، شعوری ژرف نهفته است. او در این باره چنین می‌گوید:

قومیت قوم از حفظ جامع آن قوم است و الا هر قومی كه افرادی هستند مختلف، اگر در تحت یك جامعی نباشند و حافظ آن جامع نباشند، عنوان قومیت از آن افراد منتزع می‌شود.... غرض اصلی ما، یك جامعی است كه یك قسمت بزرگ دنیا در آن جامع شركت دارد و آن، اسلامیت است. (بنیاد تاریخ انقلاب اسلامی ایران، مدرس (2)، صص 289 و 290)

هشدارمان باد كه مدرس نه یك شخص و نه یك شخصیت، كه خود یك فرهنگ است و در عین حال چشمه‌ای زلال از جریانی ناشناخته در تاریخ! بعضی از مورخان صفاتی را به مدرس نسبت داده‌اند، مانند جاه‌طلبی، خودخواهی و ماجراجویی، اما مدرس این نبود و در موارد چشمگیر و دشمن‌ساز كه غالب عقلا سر به جیب محافظه‌كاری فرو می‌برند و به نعل و میخ می‌زنند، راست می‌ایستاد و حرف خود را می‌زد و همین باعث می‌شد تا حساسیت‌های موافق و مخالف را تحریك كند.

مدرس اهل مجامله و محافظه‌كاری نبود. برای مدرس گاهی حالاتی پیش می‌آمد كه مجبور می‌شد در مقابل افراد ظاهر الصلاح نیز بایستد و عناوین به‌ظاهر آبرومند را بكوبد؛ برای مثال: ایستادن در مقابل كابینه مرد موجهی مثل مستوفی‌الممالك در مجلس چهارم و مقابله با عنوان آبرومندی مثل جمهوری پیشنهادی رضاخان، كار آسانی نبود.

مدرس گاهی موضع‌گیری‌هایی می‌كرد كه همْ‌عقیده‌های شناخته شده و كمیابش مجبور می‌شدند به‌عنوان مخالف با او، در جلسه علنی مجلس سخن بگویند و در این صورت پیداست كه دشمنان او چه قندی در دل آب می‌كردند. (همان، ص 8)

 

سخن بزرگان

1. حضرت امام خمینی(ره)

مرحوم مدرس كه به امر رضاخان ترور شد، از بیمارستان پیام داد [كه] به رضاخان بگویید من زنده هستم! مدرس حالا هم زنده است؛ مردان تاریخ تا آخر زنده‌اند. (در جست‌وجوی راه از کلام امام، دفتر پنجم، ص 42)

... او در مقابل قدرت زیاد رضاخان ایستاد و آن‌طور هجوم كرد به مجلس كه نگذاشت رضاخان كاری بكند و در‌حالی‌كه عمال رضاخان با هم زنده باد، زنده باد می‌گفتند، ایستاد و گفت كه مرده‌باد رضاخان و زنده‌باد من!....

 (روزنامه اطلاعات، 27/2/1358)

شما می‌دانید و ما هم می‌دانیم مدرس یك ملای دیندار بود. چندین دوره زمامداری مجلس را داشت و از هركس برای او استفاده مهیاتر بود؛ بعد از مردن چه چیز به جای خود گذاشت، جز شرافت و بزرگی!.... (امام خمینی(ره) و جنبش، ص 58)

... مجلس آن‌وقت تا مدرس نبود، مثل اینكه چیزی در آن نیست، مثل اینكه محتوا ندارد. مدرس با آن عبای نازك و با آن... قبای كرباسی وقتی وارد مجلس می‌شد، طرح‌هایی كه در مجلس داده می‌شد، [با] آن چیزی كه مخالف بود، مدرس مخالفت می‌كرد.... (صحیفه نور، ج 7، ص 63)

در زمانی كه قلم‌ها شكسته، زبان‌ها بسته و گلوها فشرده بود، او از اظهار حق و ابطال باطل دریغ نمی‌كرد. این عالِم ضعیف‌الجثه با جسمی نحیف و روحی بزرگ و شاداب از ایمان، صفا و حقیقت با زبانی چون شمشیر حیدر كرار، رویاروی باطل ایستاد و فریاد كشید و حق را گفت، جنایات را آشكار كرد و مجال را بر رضاخان كذایی تنگ و روزگارش را سیاه كرد. (صحیفه نور، ج 19، ص 66)

2. مقام معظم رهبری

شناخت رضاخان و پیش‌بینی عاقبت شومی كه سلطه و سلطنت او می‌توانست به بار آورد، در آغاز برای همگان آسان نبود؛ كمتر كسی می‌توانست از برای آن همه تظاهر و ادعا كه همچون نقابی صورت كریه رضاخان را پوشانده بود، چهره او را تشخیص دهد.

در میان آن گروه معدودی كه صاحب چنین تشخیص بودند، كمتر كسی این شهامت را داشت كه آنچه را دانسته برملا كند و از همان ابتدای امر قَد عَلَم كرده، با او به مخالفت برخیزد. در چنین حالی مدرس كسی بود كه با فراست خویش هم ماهیت ضد اسلامی و ضد مردمی رضاخان را تشخیص داد و هم با شجاعت كم‌نظیری با او به مبارزه پرداخت. (غلامرضا گلی‌زواره، شهید مدرس، صص 170 و 171)

مدرس به‌عنوان یك روحانی كه از چشمه فیاض دین رهایی‌‌بخش و انسان‌ساز اسلام سیراب بود، در انجام تكلیف الهی و شرعی خویش كه مبارزه با ظلم و فساد و اختناق را سرلوحه احكام خویش دارد، تنها بودن را بهانه سكوت قرار نداد و چه‌بسا كه در بسیاری از جریانات سیاسی كشور تنها یك فریاد بود كه پرده خفقان حاكمه را می‌دید و آن فریاد خروش دشمن‌شكن مدرس بود... مدرس به‌حق، افتخار جامعه روحانیت ـ به‌خصوص در قرن حاضر ـ و نمونه‌ای از مقاومت جامعه روحانیت در همه زمان‌هاست... پرچم مبارزه‌ای كه شهید مدرس برافراشت، هیچ‌گاه بر زمین نیفتاد؛ مبارزه بی‌امان مدرس علیه هر آنچه غیر خدایی است، هنوز در جامعه ما ادامه دارد. (همان، ص 171)

3. آیت‌الله میرزا محمدحسن شیرازی (صادركننده فتوای معروف تحریم تنباكو)

این اولاد رسول‌الله، پاك‌دامنی اجدادش را داراست و در هوش و فراست، گاهی من را به تعجب می‌افكند. در مدتی بسیار كوتاه، از هم‌ْ‌درس‌هایش در گذشته و در منطق، فقه و اصول سرآمد همه یارانش می‌باشد و قوه قضاوت او در حد كمال و نهایت درستكاری و تقوا است. (نطق‌ها و مکتوبات مدرس، ص 19)

4. از دیدگاه علامه سید محسن امین (صاحب كتاب گران‌سنگ اعیان‌الشیعه)

مدرس در آن عصر از باشهامت‌ترین مردان در مجلس و پایدارترین ایشان در پیمان خویش بود. او به مجلس حاضر می‌شد و با بحث و جدل و دست و پنجه نرم كردن، از حقوق امت اسلام و شرع مقدس دفاع می‌نمود. (اعیان الشیعه، ج 5، ص 21)

5. ملک ‌الشعرای بهار

یكی از شخصیت‌های بزرگ ایران كه از فتنه مغول به بعد، نظیرش بدان كیفیت و استعداد و تمامی از حیث صراحت لهجه و شجاعت ادبی و ویژگی‌های فنی در علم سیاست و خطابه و امور اجتماعی دیده نشده، سید حسن مدرس ـ اَعْلَی اللهُ مقامَه ـ است. (حاج آقا نورالله اصفهانی، اندیشه سیاسی و تاریخی نهضت بیدارگرانه، ج 5، صص 49 ـ 53.)

6. میلسپو

از دیدگاه دكتر میلسپو، مستشار مالیه و رئیس خزانه‌داری كه در سال 1351 هـ .ق در استخدام دولت ایران بود:

شهرت مدرس بیشتر در این است كه برای پول اصلاً ارزشی قائل نیست. او در خانه‌ای ساده زندگی می‌كند، لباس روحانیون را می‌پوشد و مردی فاضل شمرده می‌شود. در ملاقات با او محال است كسی تحت تأثیر سادگی، هوش و قدرت رهبری او قرار نگیرد. در فعالیت‌های روزانه، مردی ثابت‌قدم و پرجرئت است. (دکتر میلسپو، مأموریت امریکایی‌ها در ایران، ترجمه: دکتر حسین ابوترابیان، صص 127 و 128)

 

7. مرحوم نخودكی اصفهانی

من و مدرس هم‌حجره بودیم. روزی طلبه‌ای به اتاق ما آمد، درحالی‌كه سردرد شدیدی داشت و مدت یك هفته بود كه تب او قطع نمی‌شد. مدرس دست بر پیشانی او گذاشت و آیه نور را تلاوت كرد. با تمام شدن آن، تب و سردرد تمام شد.

مدرس اهل تهجد و نماز شب بود. تمام ایامی كه من با او بودم، نماز شبش ترك نشد. او اهل نماز و دعا و مطالعه بود. (غلامرضا گلی‌زواره، شهید مدرس، ماه مجلس، ص 67)

 

نكته‌ها

(سید حسن مدرس از سادات حسنی و طباطبایی می‌باشد و با 36 واسطه به امام‌حسن مجتبی(ع) می‌رسد. آیت‌الله شهاب‌الدین مرعشی نجفی(ره)، مرجع و نسب‌شناس فقید، به استخراج و تدوین شجره‌نامه شریفه ایشان مبادرت كرده‌اند.(مدرس (2)، ص 304)

(مدرس، عده‌ای از فضلا و علما را گِرد خود جمع می‌كند تا برای نخستین‌بار در تاریخ تشیع، روی تفسیر قرآن كار جمعی صورت بگیرد. آنگاه یك طرح كوتاه، ولی بسیار آموزنده و جامع برای نوشتن این تفسیر آماده می‌كند كه متأسفانه با دستگیری، تبعید و شهادت مظلومانه‌اش، این طرح بی‌نتیجه می‌ماند. (همان، ص 339)

(شهید مدرس وقتی كه در اصفهان اقامت داشت، روزهای پنجشنبه برای طلبه‌ها از روی نهج‌البلاغه، درس اخلاق تدریس می‌كرد. مدرس نخستین فرد از علمای معاصر و متأخر است كه در عین داشتن عالی‌ترین مراتب و درجات علمی و فقهی و در اوج شهرت خود، به‌عنوان یك عالم اصولی بزرگ، نهج‌البلاغه تدریس نموده است و با این كار نهج‌البلاغه را در حوزه‌های شیعه زنده كرد. (همان، ص 323)

(در مكتب پرفیض مدرس، شاگردانی تربیت شدند كه خود از دانشوران و فضلای عصر خویش بوده و هستند. برخی از شاگردان او عبارتند از: آیت‌الله میرزا ابوالحسن شعرانی (حكیم، فیلسوف و عارف وارسته)، استاد جلال‌الدین همایی (ادیب، محقق، مورخ و شاعر معاصر)، بدیع‌الزمان فروزانفر (محقق و ادیب نامدار فقید)، آیت‌الله حاج میرزا علی‌آقا شیرازی (عارف، فقیه و حكیم مشهوری كه به گفته شهید مطهری: بیشترین لذت را از تدریس نهج‌البلاغه شهید مدرس برده است)، ‌آیت‌الله سید مرتضی پسندیده‌ (برادر بزرگ‌تر امام خمینی(ره)) و آیت‌الله مهدی الهی قمشه‌ای (مترجم نامدار قرآن كریم) و.... (شهید مدرس، ماه مجلس، صص 43 و 44)

(مدرس هیچ‌گاه در مسائل بی‌طرف نمی‌ماند و مثل اینكه ـ به اصطلاح مجلسیان ـ رأی ممتنع را برای خود ننگ می‌دانسته است. مدرس به خبرگی سیاسی ـ اجتماعی خود اعتماد داشت و به رسالت مذهبی‌ ـ سیاسی خود به شدت پایبند بود و می‌دانست كه اسلام ـ به موجب یك تواتر اعتقادی در بین متفكران اسلامی ـ در هر مورد، هرچند بسیار ناچیز باشد، حكمی دارد و هرگز سكوت اختیار نكرده است. (مدرس (2)، ص 7)

 

رویدادهای مهم مرتبط با شهید مدرس

1. 1338 هـ .ق / 1298ش

الف) مبارزه مدرس با قرارداد 1919؛

ب) تأیید میرزا كوچك خان از سوی مدرس.

2. 1339 هـ .ق / 1300ش

الف) افتتاح دوره چهارم مجلس و انتخاب مدرس به نایب رئیسی مجلس. 

3. 1342 هـ .ق / 1302ش

الف) سیلی خوردن مدرس از دبیر اعظم بهرامی؛

ب) استعفای ملك‌الشعرای بهار از نمایندگی مجلس بر اثر توهینی كه به مدرس شده بود (كه مورد قبول قرار نگرفت).

4. 1343 هـ .ق / 1304ش 

الف) بر اثر درگیری‌هایی میان وهابی‌ها و ملك حسین شریف مكه، سعودی‌ها برخی از شهرهای عربستان از جمله مدینه را بمباران كردند كه مدرس یك روز را در ایران تعطیل عمومی اعلام كرد. (مدرس و سیاست‌گذاری عمومی، صص 235 ـ 240) 

(مدرس مدت‌ها فلسفه تدریس می‌نمود. در زندان خواف (حوالی مرز ایران و افغانستان) برای عده‌ای از مأموران قلعه‌ای كه در آن به سر می‌برد، درس مثنوی می‌گفت. وی اشعار مخصوصاً غزلیات شعرای بزرگ ایران نظیر مولوی، سعدی، حافظ و خیام را بسیار دوست داشت و بسیاری از این غزل‌ها را از حفظ بود و گاه به آنها استناد می‌كرد، خود نیز گاهی شعر می‌گفت. (شهید مدرس، ماه مجلس، ص 48)

(حوالی غروب بیست و هفتم رمضان 1356 هـ .ق مطابق با 10 آذر 1316 شمسی سه جنایت‌كار خبیث به نام‌های جهانسوزی، خلج و مستوفیان به‌عنوان دیدن به نزد مدرس می‌روند و او را در 69 سالگی به شهادت می‌رسانند. پس از آن، جیب‌های سید را وارسی كردند و تنها دارایی او را كه 36 ریال بود، بیرون آوردند كه 12 ریال آن صرف مخارج كفن و دفن او شد و آنگاه به تهران چنین مخابره كردند: مدرس به علت بیماری فوت نموده است. (همان، صص 162 ـ 164)

(اولین كسی كه از ماجرای شهادت مدرس پرده برداشت، شیخ الاسلام ملایری، نماینده مردم ملایر بود كه روز شنبه 26 مهرماه 1320 به این ماجرای غمناك اشاره كرد. (همان، صص 164 و 165)

(نخستین جلسه محاكمه قاتلان آن شهید از صبح روز شنبه 3 مرداد ماه 1321 در تالار دیوان كیفر تشكیل و آغاز به كار نمود. در این محاكمه ـ كه جنبه تشریفاتی و ساختگی داشت‌ ـ عاملان فاجعه هر یك به 15 سال زندان محكوم شدند كه بعداً مورد عفو ملوكانه قرار گرفتند! (همان، ص 165)

(مزار مدرس چندین بار مرمت و بازسازی گردید تا آنكه حضرت امام خمینی(ره) در ضمن حكمی تاریخی، تولیت آستان قدس رضوی را ملزم ساختند تا بر مقبره آن شهید، بارگاهی شكوهمند و در خور شأن آن اسوه ستیز با ستم ساخته شود كه فرمان ایشان تحقق یافت كه اكنون مدفن آن مدرس دیانت و سیاست، زیارتگاه امت مسلمان است. (همان)

(انقلاب مشروطه با هدف تغییر و اصلاح ساختار سیاسی كشور آغاز شد و مقدمات تأسیس نخستین مجلس شورا را فراهم كرد. این كار در تاریخ 10 شهریور سالِ 1285 با تدوین نخستین قانون انتخابات در كشور به ثمر نشست و پس از گذشت یك هفته، یعنی در هفدهم شهریور همان سال، با توشیح و تأیید مظفرالدین شاه به قانون انتخابات در ایران رسمیت یافت. (مجید سائلی کرده ده، قوانین انتخاباتی مجلس در ایران، ص 23)

(هفتم خرداد ماه 1359، اولین دوره مجلس شورای اسلامی افتتاح گردید.

(هفته‌نامه همشهری جوان، 4 خرداد 1387، ش 167، ص 50)

مجلس شورای اسلامی، مطابق اصل 62 قانون اساسی تشكیل شد و به درجه اعتبار و مشروعیت رسید. البته این مجلس ابتدا مجلس شورای ملی نام داشت كه با تجدید نظر در سال 1368، به مجلس شورای اسلامی تغییر نام یافت.

(مجلس چیز غریبی در تاریخ ایران نیست. مهستان اشكانیان كه در حقیقت تركیبی از مجلس بزرگان و شاهزادگان بود، قدیمی‌ترین مجلس غیر انتخابی كشور به حساب می‌آید؛ چیزی شبیه مجلس سنای امروزی بعضی از كشورها. اولین مجلس به تمام معنا دموكراتیك كشور، بعد از انقلاب اسلامی شكل گرفت. (همان)

 

متن ادبی

بیا با هم به دیدار صفحاتی از طلا و آزادی و روشنی برویم. بیا جرعه‌ای بنوشیم از گوارای عدالت. بخوان سرود فریاد را از دهان خموش تاریخ. این همان فریاد مدرس است. و تو بر فراز قله‌های جهان ایستاده‌ای و انسان ترجمه می‌شود به تمام زبان‌های دنیا و زمین تاب نمی‌آورد این همه بهار وزین را. حقیقت هیچ‌گاه بر باد نخواهد رفت. سرانجام، كسی خواهد آمد كه آن را برگیرد و ببوسد و بر چشم نهد. آن یك نفر، مدرس است. آفرین بر شرافت گسترده انسان! و شیطان كه نسخه دوم‌اش رضاخان است، پیش از تبعید فریاد به خواف، خود و خاندانش را به تبعیدگاه ابدی و به فراموش‌خانه جاوید و متروك فرستاده است.

چه بگویم از ابرمردی كه تمام نكات نور را رعایت كرد و قانون گُل را برای همه خزان‌زدگان تشریح كرد تا ایمان بیاورند به تحریرهای عشق در دستگاه شیرین شور.

نام مدرس را كه می‌بریم، گویا تمام قافیه‌های فقاهت در تمام قصاید بلندقامت جاری می‌شود. بی‌جهت نیست كه وارستگان فاضل و مدرسان فرهیخته، بیان و قلمشان را با یاد مدرس شهید می‌آرایند.

امروز را باید تقدیس كرد و به میهمانی تلفظ‌های رهایی رفت. پر گشود تا سرزمین عطرانگیز كاشمر (مدفن شهید) و مرحبا و فاتحه را درهم آمیخت.

 

شعر

 

1. ملك‌الشعرای بهار

ملك‌الشعرای بهار پس از به قدرت رسیدن رضاخان، در مجلس ششم شركت كرد و سپس كنار گذاشته شد. بهار، از نظر خط‌مشی سیاسی، با مدرس همراه و به معنای راستین كلمه، هم‌رزم بود. او پس از شهادت مدرس، به صراحت دستگاه رضاخانی را منفور و مطرود می‌داند.

او در قصیده بلند بالایی، از دو نفر به نام‌های (عراقی و رفیع) به دلیل جسارت‌هایشان به شخصیت والای مدرس سخت معترض است:

 ... اندر آن مجلس ملی كه عراقی و رفیع

به مدرس بپرانند گزاف و لیچار

تو از آن مجلس دیگر چه توقع داری؟

رُك‌گویی بهار تا آنجا در این آشفته بازار پیش می‌رود كه می‌گوید:

نیست پیدا كه بوَد ملك به روی چه اساس؟

نیست روشن كه بوَد كار ز روی چه مدار؟

 

2. میر سیداسدالله رسا

میر سید اسدالله رسا، مدیر روزنامه قانون، از موافقان مدرس بود كه رباعی زیر را در نكوهش قاتل، مباشر قتل و در بیان تاریخ شهادت مدرس سروده است: 

با دست جهان‌ سوز، شه بد فرجام

بنمود به كُشتنِ مدرس اقدام

در سال هزار و سیصد و پنجه و شش (1356ه‍ . ق برابر با 1316ش)

در لیله بیست و هفتمِ ماهِ صیام

 

3. حسین كوهی كرمانی

حسین كوهی كرمانی، شاعر و روزنامه‌نویس فعال و از استواران عالم سیاست است. او مدتی روزنامه معروف نسیم صبا را انتشار می‌داد. كوهی تا آخرین روز به مدرس وفادار بود. ابیات زیر از اوست:

هرچنــــد كه در پناه حقـــی                      رحمت به روانــت ای مدرس

خوش بــــاش پریـــد و رفت                     از بنگر طایر جانت ای مدرس

حقا حقـــا نبـــــود اینجــــا                        مأوا و مكانـــــت ای مدرس

بیهوده نبود اگر كه خواندنــــد                   بر ســـوی جنانت ای مدرس

دشمن خوار است و دوستان شاد                از دست و زبانــت ای مدرس

دورت ابدی‌ست گرچه بوده است               كوتـــاه زمانـــت ای مدرس

تاریخ نمی‌كنــــد فرامــــوش                     آثار و نشـــــانت ای مدرس

گفتیم و دوباره بازگوییــــــم                      رحمت به روانــت ای مدرس

                                                (مدرس (2)، صص 207 ـ 230)  

 

آورده‌اند كه...

پیش‌بینی(1)

كابینه سیاه رضاشاه، مدرس را كه با كودتا مخالف بود و آن را برخلاف مجلس و قانون اساسی می‌دانست، دستگیر كردند. هنگامی كه برای بردن مدرس به خانه‌اش آمدند، ایام فروردین بود و درخت زردآلوی باغچه سید تازه شكوفه داده بود. آقا آماده حركت شد. اهل خانه و دوستان، نگران و آشفته به او چشم دوخته بودند. در این میان، شهید مدرس لب به سخن گشود و گفت: ناراحت نباشید. وقتی این زردآلوها رسید، به خانه باز می‌گردم.

جالب اینكه طبق پیش‌بینی او، فقط در عمر كوتاه كابینه سیاه، یعنی 93 روز، زندانی بود و پس از آن به خانه‌اش بازگشت. (غلامرضا گلی‌زواره، داستان‌های مدرس، ص 188)

 

پیش‌بینی(2)

روزی رضاخان برای مدرس پیغام فرستاد: طوری تو را می‌كشم كه بدنت را میان كفار دفن كنند. مدرس در پاسخ گفت: قبر من هرجا باشد، زیارتگاه مردم می‌شود، اما تو در جایی می‌میری كه در آن نه آب هست و نه آبادی.

اكنون مقبره شهید مدرس، زیارتگاه عدالت‌خواهان حقیقت‌جو است، اما رضاخان بنا به گفته شهید مدرس، در تبعیدگاه خود در آفریقای جنوبی در غربت و تنهایی مرد. (طاهری، زندگی سیاسی مدرس، ص 291)

 

عبا و قبا، دین نمی‌آورد

میرزا زین‌العابدین ظهیر‌الاسلام در سال 1280ه‍ . ق به فرمان ناصرالدین‌شاه، سلطان غارتگر و جبار قاجار، امام جمعه تهران شد. این آخوند درباری تمام كارهای شاه را توجیه دینی می‌كرد. میرزا آقاخان كرمانی درباره او این حكایت را آورده است: امام جمعه طهران به تلاشی عظیم افتاد و بحران سختش روی داد. طولوزان دكتر را به عیادت وی آوردند؛ خوردن شراب كهنه را تجویز كرد. آن امام جمعه اظهار نمود اگر بخورم به جهنم خواهم رفت! دكتر هم كه او را می‌شناخت، گفت: اگر نخورید، زودتر خواهید رفت!

اما آورده‌اند زمانی كه مدرس به عنوان یكی از پنج فقیه ناظر به مصوبات مجلس در دوره دوم مجلس شورای مشروطه وارد تهران شد، مهمان مرحوم امام جمعه خویی، مجتهد فاضل و پرنفوذ پایتخت گردید. امام جمعه با كمال میل و ادب از مدرس پذیرایی كرد. پس از چند روز اقامت در منزل امام جمعه، مدرس به جست‌وجوی اتاقی برخاست. دو اتاق در همسایگی منزل امام جمعه پیدا كرد؛ یكی به 30 ریال و دیگری به 35 ریال اجاره. سید، اتاق 30 ریالی را قبول كرد. گفتندش برای پنج قران، صرفه‌جویی چرا؟

جواب داد: چیزی كه استقلال عقیده و اراده مرا از بین می‌برد، احتیاج است و من نمی‌خواهم به كسی یا كسانی احتیاج مادی پیدا كنم و سپس با لهجه اصفهانی افزود: آقایان! من از كسانی نیستم كه زیر تشكی میستونن. می‌خواهم این زبانم، این زبان تند و تیزم آزاد باشد. (ماهنامه دیدار آشنا، شهریور و مهرماه 1387، ص 13)

 

می ‌خواهم تو نباشی

درهفتم مرداد 1303، مدرس و شش نفر دیگر، طرح استیضاح دولت رضاخان را تقدیم مجلس كردند. در روز استیضاح، رضاخان وارد مجلس شد و یقه پیراهن كرباس مدرس را از زیر قبا گرفت و او را محكم به دیوار كوبید و فریاد زد:

 از جان من چه می‌خواهی سید؟ و پاسخ شنید كه: می‌خواهم تو نباشی. (مدرسی، مرد روزگاران، صص 202ـ204)

 

دست من و دست تو

شهید مدرس زمانی در مجلس، به نصرت‌الدوله كه دستش مجروح شده بود و رعشه داشت، گفت: شازده! دست راست تو با خوردن چند ساچمه چنین ضعیف شده است، درحالی‌كه دست چپ من با خوردن سه تیر، باز هم قوی است، می‌دانی چرا؟ برای اینكه تو با این دست، قرارداد ننگین 1919 را امضا كردی و در نتیجه از كار افتاد و رعشه گرفت.

(علی مدرسی، مدرس، ج 1، صص 193 و 194)

 

شما نادان هستید!

روزی سید حسن تقی‌زاده از اروپا برگشته بود كه به منزل مدرس آمد و طی مذاكرات مفصل گفت: آقا! انگلیسی‌ها خیلی قدرتمند و باهوش و سیاست‌مدارند؛ نمی‌توان با آنها مخالفت كرد. مدرس پاسخ داد: اشتباه می‌كنی؛ آنها مردمان باهوشی نیستند، شما نادان و بی‌هوشید كه چنین تصوری درباره آ‌نها دارید. (حسین کریمشاهی بیدگلی، حکایات کوچک از مردان بزرگ، ص 70)

 

صدای سیلی

آن هنگام كه مسئله جمهوریت بنا به تصمیم انگلستان برای تمركز قدرت در ایران طرح شده بود، در دوره پنجم مجلس، این مسئله با عجله بسیار عنوان شد و شتاب‌زدگی اصحاب جمهوری چنان بود كه نگذاشتند اعتبارنامه‌های كلیه نمایندگان به تصویب برسد و رضاخان هم آماده بود ریاست جمهوری مادام‌العمر را مانند آتاتورك در تركیه تصاحب كند، اما این جریان با مخالفت فراكسیون اقلیت مجلس به رهبری مدرس و قیام ملت ایران مواجه گردید.

مدرس حتی در اتاق تنفس، بیانات معترضانه خود را پی گرفت. در این میان، دكتر حسین بهرامی معروف به احیاءالسلطنه، سیلی محكمی بر صورت سید حسن ‌مدرس نواخت طوری كه عمامه آن بزرگوار از سرش بر زمین افتاد. متقابلاً سیلی محكم‌ تری از جانب سید محی‌الدین مزارعی (وكیل شیراز) به ضارب زده شد، ولی صدای سیلی اول ـ كه به گونه مجتهدی آگاه و فقیهی مبارز زده شده بود ـ نه تنها همچون رعد در تهران و اطراف آن منعكس و پراكنده شد، بلكه مانند كبریتی كه به انبار باروت برسد، در افكار و احساسات مردم این شهر انفجاری ناگهانی به وجود آورد.

این سیلی، سیل عظیمی از مردم مسلمان تهران را در خیابان‌ها جاری ساخت. (شهید مدرس، ماه مجلس، صص 129 و 130)

 

شكرستان

حدود دُم فرمان ‌فرما كجاست!

شاهزاده فرمان‌فرما به‌وسیله یكی از دوستان مدرس كه به او نزدیك بود، به مدرس پیغام می‌دهد: خواهش می‌كنم حضرت آیت‌الله این قدر پا روی دُم من نگذارند. مدرس جواب می‌دهد: به فرمان‌فرما بگویید حدود دُم حضرت والا مشخص شود؛ زیرا من هر كجا پا می‌گذارم، دم حضرت والاست‍‍! (حکایات کوچک از مردان بزرگ، ص 17)

 

دعا به جان رضاخان!

یك‌بار كه رضاخان از سفری بازگشته بود، مدرس به او گفت: من به شما دعا كردم. رضاخان درحالی‌كه از این سخن مدرس شگفت‌زده شده بود، از اینكه مخالفش برای او دعا كرده بود، خیلی خوشحال شد و با شادمانی علت دعای مدرس را پرسید. مدرس جواب داد: اگر تو مرده بودی، اموالی كه از ما به غارت برده و تحویل خارجی‌ها داده بودی كه از بین می‌رفت. من دعا كردم تو زنده برگردی تا بلكه بتوانیم اموال ملت را به صاحبانش بازگردانیم. (همان، ص 22)  

 

جیبی كه تَه ندارد

روزی رضاشاه از روی شوخی دست بر جیب مدرس گذاشت و گفت: آقا عجب جیب بزرگی دارد! مدرس درحالی‌كه تبسم می‌كرد، گفت: بله، جیب من بزرگ است، ولی ته دارد. این جیب شماست كه ته ندارد. (همان، صص 67 و 68)

 

سه تومان!

روزی شهید مدرس(ره) در میدان امام خمینی فعلی، جلوی یك درشكه را گرفته و می‌گوید: تا جعفرآباد، قصر رضاخان چند می‌بری؟ درشكه‌چی می‌گوید: سه تومان. مدرس می‌گوید: سه تومان! هرگز رضاخان سه تومان نمی‌ارزد! (همان، ص 105)

 

عدلیه یا ادلیه؟

حضرت امام خمینی(ره) درباره وارستگی و ابعاد روحی شهید مدرس می‌فرماید: یك روز من نزد مدرس بودم كه كسی نوشته‌ای آورد و به او گفت: این را برای عدلیه نوشته‌ام. شما این را پیش رضاشاه ببرید كه ببیند... .

مدرس در جواب گفت: رضاخان نمی‌داند عدلیه را با الف می‌نویسند یا با عین، آن‌وقت بدهم او ببیند!

(صحیفه امام، ج 16، ص 451)

 

كاغذ سفید

شهید مدرس(ره) مطلبی كه به بعضی از رجال و وزرا می‌نوشت، روی كاغذ بسته سیگار یا بر قطعه‌ای از كاغذهایی بود كه روی كله قند می‌پیچیدند.

یكی از وزرا كه این قبیل نوشته‌ها را اهانت به خود تلقی نموده بود، پس از دریافت نامه، مقداری كاغذ سفید به قطع رقعی برای مدرس ارسال می‌دارد. مدرس برای تأدیب وزیر مغرور چند روز بعد كه خواسته بود نامه‌ای بنویسد، باز روی همان قطعه كاغذ جلد سیگار نوشت و كاغذهای سفید را به‌وسیله همان شخصی كه نامه مربوط به او بود، تسلیم نمود و به او گفت: به فلان وزیر بگو كاغذ سفید پیدا می‌شود، ولی لیاقت تو بیشتر از این نیست! (حکایات کوچک از مردان بزرگ، صص 28 و 29) 

 

حیثیت سیاسی

سفیر انگلیس خدمت شهید مدرس رسید و یك قطعه چك تقدیم كرد و گفت: هر طور صلاح می‌دانید مصرف نمایید. آقا خندید و گفت: به ایشان بگویید من پول و چك قبول ندارم؛ اگر كسی خواست به من پول بدهد، باید به طلا تبدیل كند، بار شتر نماید، ظهر روز جمعه هنگام نماز به مدرسه سپهسالار بیاورد و آنجا اعلام كند این محموله را انگلستان برای مدرس فرستاده است، آن‌وقت من قبول می‌كنم. سفیر انگلیس گفت: شما می‌خواهید حیثیت سیاسی ما را در دنیا نابود كنید. مدرس با خنده گفت: از نابودی چیزی كه ندارید، نترسید. (ماهنامه دیدار آشنا، آذر1388، ص 21.)

 

كتابستان

1. آثار شهید مدرس(ره)

مدرس نوشته‌های متعددی داشته است كه بیشتر آنها به صورت دست‌نویس بود و هنگام هجوم مأموران دستگاه شهربانی رضاخان به یغما رفت. از دست‌نوشته‌هایش تعداد كمی باقی مانده است كه به معرفی برخی از آنها می‌پردازیم:

1. كتاب زرد

آیت‌الله شهید مدرس(ره) این كتاب را در بررسی و گزارش تاریخ سیاسی و اجتماعی معاصر نوشته و چنان‌كه مشهور است، حقایق زیادی را در آن بیان و جاسوسان متعددی را افشا كرده است.

2. تعلیقه بر كفایة الاصول

كفایه از كتب فنی و تخصصی سطح بالای علم اصول فقه است. این اثر ارزشمند آخوند خراسانی هم اكنون در حوزه‌های علمیه تدریس می‌شود. از جمله كسانی كه بر این متن اجتهادی بسیار فشرده و عمیق تعلیقه نوشته‌اند، سید حسن مدرس(ره) است. این مسئله بیانگر این حقیقت است كه ایشان در اصول فقه دارای مبنای فتوایی بوده است.

3. مجموعة الرسائل الفقهیة

چند رساله مستقل در فقه استدلالی نیز از شهید مدرس به جای مانده است كه هر كدام در موضوع شخصی نوشته شده‌اند، ولی هیچ‌ یك عنوان ندارند. برخی صاحب نظران این چهار رساله را الرسائل الفقهیه نامیده‌اند. 

4. مجموعه نطق‌ها، مكتوبات و مقاله‌های مدرس

شهید مدرس در محافل سیاسی و مطبوعات زمان خود، مقاله‌ها و مصاحبه‌های فراوانی داشته و نامه‌ها و مكتوبات سیاسی بسیار نوشته است. برخی از نطق‌ها و مكتوبات او را همراه با اظهار نظر و بررسی، انتشارات ابوذر در سال 1356 منتشر كرده است.

 

نگاشته‌هایی درباره شهید مدرس(ره)

باقی، عبدالعلی، مدرس مجاهدی شكست‌ناپذیر، تهران، نشر تفكر، 1370.

بنیاد مستضعفان و جانبازان، مدرس و مجلس، نامه‌ها و اسناد، تهران، 1373.

تركمان، محمد، مدرس در پنج دوره تقنینیه، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1367 و 1368.

تركمان، محمد، آراء، اندیشه‌ها و فلسفه سیاسی مدرس، تهران، نشر هزاره، 1374.

حكیمی، محمود، داستان‌هایی از زندگی مدرس، قم، انتشارات گویا، 1360.

حیدری نوری، مسعود، حكایت‌هایی از زبان سرخ روحانی شهید سید حسن مدرس، تهران، نور، 1361.

دری نجف آبادی، قربانعلی، دیدگاه‌های اقتصادی شهید مدرس، تهران، موسسه فرهنگی ضریح، 1376.

سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، مدرس، ستاره درخشان تاریخ معاصر، تهران، 1264.

شاه‌آبادی، حمیدرضا، حكایت مرد تنها، روایتی از زندگانی مدرس، تهران، 1378.

طاهری، صدرالدین، یك بررسی تحلیلی از زندگی سیاسی مدرس، تهران، مؤسسه رسا، 1373.

عالم زاده، بزرگ، گوشه‌ای از مبارزات شهید مدرس، مشهد، آستان قدس رضوی، 1378.

گلبن، محمد، مدرس در تاریخ و تصویر، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1367.

گلی زواره، غلامرضا، دیدار با ابرار، شهید مدرس ماه مجلس، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، 1375.

نوری، مسعود، سید حسن مدرس، پرستو، 1361.

همدانی، نادعلی، مدرس، سی سال شهادت (پژوهشی در شخصیت و مبارزات سید حسن مدرس)، تهران، نشر غزالی، 1360.

مدرسی، علی، مدرس شهید، نابغه ملی ایران، اصفهان، بنیاد فرهنگی و انتشارات بدر، 1358.

مكی، حسین، مدرس، قهرمان آزادی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1359.

مختاری، حسین، نمایشنامه مدرس، تهران، كنگره شعر و ادب و هنر ارشاد اسلامی، 1362.

بخش فرهنگی جهاد دانشگاهی دانشگاه اصفهان، یادنامه شهید مدرس، چاپ اول، 1369.

ملك محمدی، حمیدرضا، مدرس و سیاست‌گذاری عمومی، انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ اول، 1383، 280 صفحه.

 

نگاشته‌هایی در موضوع روز مجلس

1. مصباح، محمدتقی، نظریه سیاسی اسلام؛ قانون‌گذاری، قم، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، 1378.

2. شفیعی سروستانی، ابراهیم، فقه و قانون‌گذاری، قم، انتشارات مؤسسه فرهنگی طه، 1381.

3. بادامچی، حسین، آغاز قانون‌گذاری، نشر طرح نو، تهران، 1382.

4. مدنی، سید جلال‌الدین، حقوق اساسی و نهادهای سیاسی در جمهوری اسلامی.

5. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، طرح سامان‌دهی فرهنگی فعالیت‌های پژوهشی قانون‌گرایی و فرهنگ عمومی.

6. دانش پژوه، مصطفی و قدرت الله خسروشاهی، فلسفه حقوق.

7. باقرزاده، محمدرضا، جزوه تدریس قانون اساسی،

8. قربانی، زین العابدین، اسلام و حقوق بشر،

9. عمید زنجانی، عباسعلی، مبانی اندیشه سیاسی اسلام،

10. محلوجی، محمد جواد، قدرت، قانون، نظارت، تهران، نشر آریابان، 1381.

11. صالح، محسن، جایگاه قانون در نظام ولایی، قم، نشر وثوق، 1379.

 

 

 

 

 

 

 

تصویب قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران (12 آذر -  1358 ه.ش)

جمعه

12 آذر 1389

26 ذی‌حجه 1431

3. Dec. 2010

 

ما یک قانون اساسی خودمانی درست کردیم. این دست پخت مردمی که از میان شما برخاسته اند نواقصی دارد. اما باید در موقع عمل و تجربه عینی شناسایی شود و به همان طریق که خود قانون اساسی تصویب شد، متمم آن هم پس از گذشت چند سال که نواقص مشخص شده است با همان کیفیت تدوین و تصویب شود.

جملات فوق بخشی از بیانات دکتر بهشتی نایب رئیس مجلس خبرگان قانون اساسی است که پس از پایان کار تصویب قانون اساسی در سال ۶۰ بیان داشته است.همین دیدگاه ها و نظرات باعث شد که مجموعه نظام سالها  بعد در اواخر عمر امام(ره)، تصمیم به بازنگری در قانون اساسی بگیرند. از آنجا که قانون اساسی قبلی تدبیری را در این جهت نیندیشیده بود، عده ای از نمایندگان مجلس شورای اسلامی و اعضای شورای عالی قضایی از امام(ره) تقاضای بازنگری در قانون اساسی را نمودند که ایشان هم در ۲۴ اردیبهشت ۶۸ در نامه ای به رئیس جمهور وقت، هیأتی متشکل از ۲۰ نفر از رجال مذهبی و سیاسی و پنج نفر از نمایندگان مجلس شورای اسلامی را مأمور بازنگری و اصلاح قانون اساسی نمود. هرچند که امام(ره) در خرداد همان سال رحلت فرمودند اما روند این اصلاح و اقدامات این شورا کماکان ادامه یافت و پس از نظر مساعد آیت ا... خامنه ای  به عنوان رهبر انقلاب، فرمان همه پرسی برای این اصلاحات صادر و مردم در تاریخ ۶ مرداد ۶۸ به این اصلاحات رأی مثبت دادند. به مناسبت سالگرد این واقعه مهم، مروری مختصر به روند شکل گیری قانون اساسی و سپس اصلاحات سال ۶۸ خواهیم داشت.

 

تاریخچه قانون اساسی

قانون اساسی متضمن کلیه قواعد و مقررات مربوط به قدرت، انتقال و اجرای آن است. حدود آزادی فرد در برابر قدرت و حد و مرز اعمال تشکیلات حاکم در برخورد با حوزه حقوق فردی در قانون اساسی تعیین می شود. قانون اساسی به مفهوم مادی آن در همه جوامع تکامل یافته یافت می شود؛ اما به عنوان یک سلسله اصول و قواعد مدون زیر لوای یک متن رسمی و به عنوان یک قانون برتر، دستاورد نهضتی است که در مغرب زمین در پی انقلاب صنعتی در جهت قانون سازی جوامع به وقوع پیوست. هدف اصلی این حرکت، پایان دادن به خودسری حکام و تأمین آزادی های فردی بود. این جنبش از ایالات متحده آمریکا در سال ۱۷۸۷ م آغاز گردید و در سال ۱۷۹۱ م با انقلاب فرانسه به اوج خود رسید.

در جهان اسلام، نخستین حرکت درزمینه قانون خواهی و تکیه بر حقوق اساسی به نام تنظیمات خوانده می شود و در عهد سلطان عبدالمجید عثمانی(۱۸۳۹-۱۸۶۱) منجر به تنظیم امور دولت بر اساس جدید گردید. اولین قانون اساسی در مشرق زمین در سال ۱۸۷۶ م (۱۲۹۳ ق) در عهد سلطان عبدالحمید عثمانی(۱۹۰۹-۱۸۷۶) به نام مشروطه  توسط مدحت پاشا و جمعی از متفکرین با هدف تلطیف حکومت مطلقه سلطنتی به وسیله مشروطه  کردن آن به مراعات قانون اساسی نوشته شد. این قانون که اهم اصول آن از قوانین اساسی غربی اخذ شده است، نظام سیاسی را سلطنتی موروثی پارلمان محصور در آل عثمان ترسیم کرده و قوای حاکم را به دو قوه مقننه و اجراییه تقسیم می کند. سلطان مقامی مقدس و غیرمسئول است که نصب و عزل وزرا به دست اوست. قوه مقننه از دو مجلس انتصابی سنا(اعیان) و مجلس انتخابی شورا تشکیل می شود. ضمناً مجله احکام عدلیه شامل قانون مدنی دولت عثمانی نیز در سال ۱۲۹۳  ه.ق(۱۸۷۶ م)  منتشر شد.

سی سال بعد قانون اساسی ایران در ۵۱ اصل در زمان مظفرالدین شاه قاجار به تصویب می رسد. این قانون  مانند قانون اساسی عثمانی اقتباس از قوانین غربی است. در پی پافشاری علما برای تطبیق قانون با قواعد شرع بالاخره، در تاریخ ۲۹ شعبان ۱۳۲۵ه .ق متمم قانون اساسی در ۱۰۷ اصل در زمان محمدعلی شاه قاجار به تصویب می رسد. در تاریخ آذر ۱۳۰۴  ه.ش. با تغییر اصول ۳۶ تا ۳۸ انتقال قدرت از خاندان پهلوی هموار می شود. قانون اساسی چه در ایران و چه در عثمانی، اگرچه امید می آفرید، اما هرگز از استبداد هیأت حاکمه و تجاوز به حقوق حقه جلوگیری نکرد.

وارد آوردن نقد جدی و همه جانبه بر روشنفکری ناسیونالیستی غرب گرای عصر مشروطه که به عنوان متحد استراتژیک سلطنت در لایه های تئوریک فعالیت می کرد، موجب تزلزل آن قانون شد. در این نقد تمامی گروه های مذهبی اسلامی، گروه های چپ و متفکران متمایل به اندیشه های مدرنیستی سهیم بودند اما نقدی که عمومیت یافت و رابطه تنگاتنگی با مردم برقرار کرد، نقدی بود که از منظر رابطه سنجی انسان و دین، خواهان حضور بیشتر دین در عرصه حیات اجتماعی بود و مرزی برای گستره فعالیت های سیاسی یک فعال مذهبی قائل نبود.

فعالان جریان نواندیشان دینی مرکب از روحانیون، ادیبان و استادان دانشگاه گامی جلوتر نهادند و به تبیین ارزش های سیاسی اجتماعی برگرفته از دین به عنوان بدیل ارزش های سلطنتی پرداختند و به اندازه زیادی موفق به تغییر نگاه ها شدند. این ارزش های سیاسی اجتماعی جدید برگرفته از تفکر دینی هنگامی به صورت تنها رقیب قدرتمند سلطنت پهلوی ظاهر شد که در سال ۴۸ توسط امام خمینی(ره) در قالب نظریه حکومت اسلامی مبتنی بر ولایت فقیه تکمیل و تدوین شد و با اقدامات بعدی روشنفکران و روحانیون ایران به قدرتمند ترین ایدئولوژی آلترناتیو برای دولت رانتیر نفتی اقتدارگرای سلطنت  پهلوی تبدیل شد.

 

قانون اساسی جمهوری اسلامی

اواخر سال ۱۳۵۷ قبل از پیروزی انقلاب و به هنگام اقامت امام خمینی(ره) در پاریس اولین بارقه های تدوین قانون اساسی به ذهن امام(ره) و یارانش متبادر شد.

پیش نویس اولیه در همانجا تهیه شد و پس از آن در ایران توسط جمعیت ها و افراد مختلف مورد نقد و بررسی قرار گرفت. امام(ره) در ۱۵ بهمن ۵۷ در وظایف مرحوم بازرگان و دولت جدید، تشکیل مجلس مؤسسان منتخب مردم برای تصویب قانون اساسی جدید را هم عنوان کردند. پس از آغاز به کار دولت موقت با تصویب هیأت دولت شورای عالی طرح های انقلاب در تاریخ هشتم فروردین ۵۸ تأسیس و در اساسنامه مصوب این شورا یکی از وظایف آن تهیه طرح قانون اساسی بر مبنای ضوابط اسلامی و اصول آزادی دانسته شد.

شرایط سیاسی خاص کشور در سال ،۵۸ آرایش موضع گیری گروه های سیاسی را در دو جبهه مخالف و موافق سامان می داد. برخی افراد و جریان ها، تسریع در تدوین قانون اساسی را که لازمه برگزاری نخستین انتخابات ریاست جمهوری و گذار از دولت موقت مهندس بازرگان بود، به منزله اقدامی انقلابی می دانستند که با جایگزینی یک دولت انقلابی، به عملکرد ضعیف دولت موقت که یکپارچگی کشور با تهدیدات جدی روبه رو ساخته بود، پایان می داد چرا که به این ترتیب قبل از آن که فعالیت گسترده احزاب و گروه ها موجب صدمه دیدن حضور مستقیم و گسترده مردم در عرصه فعالیت های سیاسی شود و پیش از آن که نگرانی ها پیرامون بیماری قلبی رهبر انقلاب جدی تر شود، مقدمات آن فراهم می شد تا نظام نوپای انقلابی با حمایت مردمی و توان رهبری انقلاب به سوی هدف یعنی جمهوری اسلامی راهبری شود.

در مقابل، اتئلافی از نیروهای چپ گرای رادیکال مسلح و گروه های تندرو حامی اقلیت های قومی و مذهبی در برخی استان های مرزی مثل سیستان و بلوچستان و کردستان شکل گرفت که از ابتدای طرح این پیشنهاد، با آن مخالفت کرد. اظهارنظرهایی پیرامون نبود شرایط دموکراتیک در رقابت  انتخاباتی از مهم ترین محورهای انتقادی مطرح شده بود.

این فضای تب آلود سرانجام با سخنان انتقادی برخی ملتهب تر شد و با تحریک نیروهای حزب خلق مسلمان و جمعی دیگر از گروه های تندرو چپ، فضای خشنی را به مدت دو هفته در برخی از شهرها به وجود آورد.

به هر حال پس از مدتی تصمیم به تشکیل مجلس خبرگان قانون اساسی گرفته شد. در آن زمان به جز چند گروه رادیکال، گروه ها و احزاب اصلی منتقد یعنی حزب توده، نهضت آزادی و ائتلاف گروه های پنج گانه  (منافقین) خلق جاما و با ارائه لیست در انتخابات شرکت کردند تا جایگاه خود نزد افکار عمومی را بسنجند. این انتخابات در ۱۲ مرداد ۵۸ برگزار شد و طی آن کاندیداهای حزب جمهوری حائز اکثریت آراء شدند. به عنوان مثال در تهران هر ده کاندیدای حزب جمهوری به مجلس راه یافتند.

پس از آن مجلس خبرگان در روز ۲۸ مرداد ۵۸ با حضور ۷۲ نماینده از سراسر ایران (از جمله ۴۲ مجتهد) و با قرائت پیام امام(ره) توسط هاشمی رفسنجانی کار خود را آغاز کردند. در جریان تصویب قانون اساسی رویکرد و اندیشه قانون گرایی در رهبران از جمله شهید بهشتی به خوبی مشهود بود.

در باب قانون اساسی و تصویب آن قال و مقال زیاد بود. عده ای با وجود قانون اساسی، مخالف بودند و عده ای هم با محتوای آن مشکل داشتند. شهید بهشتی در باب ضرورت وجود قانون اساسی به مخالفان چنین می گفت: شما درست است که در راهپیمایی های میلیونی فریاد برمی آورید: استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی ولی این فریاد میلیونی ممکن است پس فردا، دو سال دیگر، سه سال دیگر که فاصله زمانی پیش می آید تعبیر نشود به این که از کجا معلوم اینها اکثریت بودند؟ حالا که ما متأسفانه[در]  جو دروغ و حاشا زندگی می کنیم و این جو را در همین ۳۰ سال اخیر ایران تجربه کرده ایم. خوب یادم می آید در جلسه ای که به همین منظور در مدرسه علوی تشکیل شد، عده ای از ما مصر بودیم حالا که همه دنیا فهمیده اند این ملت جمهوری اسلامی می خواهد دیگر رفراندوم چه معنایی دارد؟ تاریخ هم که ثبت می کند.

درست! ولی اگر چند روز وقت صرف کنیم برای این فرزند برومند عزیز یک شناسنامه رسمی صادر می کنیم.

به هر حال، قانون اساسی جمهوری اسلامی توسط مجلس بررسی نهایی و پس از سه ماه شور و تشکیل ۶۷ جلسه رسمی علنی، در ۱۷۵ اصل تنظیم شد و در ۱۲ آذر ۱۳۵۸ به تصویب مردم رسید. این قانون نخستین تجربه تلفیق حقوق اساسی جدید با قوانین فقه شیعی در قالب یک حکومت اسلامی بود. توجه به آزادی های مردم، روح استبدادستیزی و تمرکزگریزی و استقلال، از ویژگی های بارز این قانون بود. صورت مشروح مذاکرات مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی توسط مجلس شورای اسلامی در سه جلد و در ۱۸۸۷ صفحه در سال ۱۳۶۴ منتشر شد. در سال ۱۳۶۸ جلد چهارم این مجموعه تحت عنوان راهنمای استفاده از صورت مشروح مذاکرات مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی همراه با معرفی مجلس و اعضای خبرگان در ۴۵۷ صفحه چاپ شد که استفاده از مذاکرات یاد شده را آسان می کند.

پس از پذیرش قطعنامه ،۵۹۸ عادی شدن نسبی شرایط و آغاز دوران بازسازی، با تکیه بر بعضی ضعف ها و نواقص که در طی ده سال به دست آمده بود و از آنجا که در قانون اساسی نحوه تجدید نظر مشخص نشده بود، نمایندگان مجلس شورای اسلامی و اعضای شورای عالی قضایی از حضرت امام خمینی(ره)، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی، تقاضای بازنگری در قانون اساسی کردند.

امام در تاریخ ۲۴/۲/۱۳۶۸ طی نامه ای به رئیس جمهور وقت هیأتی متشکل از بیست نفر از رجال مذهبی و سیاسی و پنج نفر به انتخاب نمایندگان مجلس شورای اسلامی را مأمور بازنگری و اصلاح قانون اساسی در چند محور نمودند. از جمله: شرایط رهبری، عدم تمرکز در مدیریت قوای مجریه و قضاییه و صدا و سیما، چگونگی بازنگری قانون اساسی در آینده، مجمع تشخیص مصلحت برای حل معضلات نظام، تعداد نمایندگان و تغییر نام مجلس شورا. در اثنای کار این شورا، امام خمینی(ره)، معمار بزرگ جمهوری اسلامی، ندای حق تعالی را لبیک گفت و جهان اسلام را به سوگ خود نشانید. شورای بازنگری از تاریخ ۷ اردیبهشت تا ۲۰ تیرماه ،۱۳۶۸ با تشکیل چهار کمیسیون و طی ۴۱ جلسه علنی ضمن اصلاحاتی در اصول و سرفصل ها و مقدمه قانون اساسی، چهل و هشت اصل مدون را به تصویب نهایی رسانید. مشروح مذاکرات این شورا در سه جلد در ۱۱۳۷ صفحه به همت مجلس شورای اسلامی منتشر شده است.

یکی از موارد بحث انگیز در بازنگری قانون اساسی بحث حق انحلال مجلس برای مقام رهبری بود که حساسیت های زیادی را ایجاد کرده بود. در پی ایجاد این حساسیت ها، مقام معظم رهبری در نامه ای به آیت ا... مشکینی ریاست شورای بازنگری قانون اساسی چنین فرمودند:از آنجا که طرح مسأله حق انحلال مجلس برای مقام رهبری از سوی جمع کثیری از نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی و غیر آن مورد حساسیت و اعتراض قرار گرفته است، شایسته است که موضوع یاد شده از دستور کار شورای بازنگری حذف شود تا موجبی برای اختلاف نظر میان برادران در این جو صفا و صمیمیت به وجود نیاید.

به هر حال پس از بحث و بررسی فراوان شورای بازنگری، مقام معظم رهبری در نامه ای مصوبات این شورا را تصویب و تأیید و فرمان برگزاری همه پرسی اصلاحیه قانون اساسی را صادر فرمودند.

پس از حضور گسترده مردم و رأی قاطع آنان به این اصلاح در تاریخ ۶ مرداد ،۶۸ متن تجدید نظر شده قانون اساسی برابر اصل ۱۲۳ قانون اساسی به حجةالاسلام کروبی رئیس مجلس شورای اسلامی و حجة الاسلام محتشمی پور وزیر کشور ابلاغ گردید.

مقام معظم رهبری پس از این حضور گسترده مردم در تاریخ ۸ مرداد ۶۸ در پیامی ضمن تشکر و تجلیل از مردم به خاطر شرکت گسترده در انتخابات ریاست جمهوری و همه پرسی قانون اساسی چنین فرمودند:

جای آن است که همه کسانی که دانسته و ندانسته در سراسر جهان، اسیر تحلیل های غلط و غیرواقعی خود و دیگران درباره ایرانند، اکنون به خود آیند و حقایق کشور عزیز ما را در رفتار و موضع گیری های ملت بزرگ مان صحیح و واقع بینانه درک کنند.

امید است وحدت صفوف شما ملت عزیز که همیشه برکات و فضل الهی را به همراه داشته است، این بار نیز منشأ تحولات مبارکی در جامعه گشته و با کمک عموم ملت، سعادت، رفاه، ترقی، عزت و استقلال و پیشرفت آرمان های انقلاب اسلامی را به ارمغان آورد.

قانون اساسی جدید که یکی از آخرین یادگارهای امام عزیزمان است، میثاق امت با انقلابی است که بیش از ده سال آماج توطئه های همه دشمنان عنود و لجوج و نادان و بزرگ و کوچک بوده و مسیر خونبار خود را با استقامت و سرفرازی پیموده و با خط برجسته و نورانی در تاریخ ثبت گردانیده است.

 

مهمترین اصلاحات قانون اساسی

رفراندوم قانون اساسی در سه ماده بیان شده بود که در ماده ۱ آن چنین آمده بود:در تمامی اصول و سرفصل ها و مقدمه قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، عبارت مجلس شورای ملی به مجلس شورای اسلامی تغییر می یابد.

در ماده ۲ آمده بود:عنوان مبحث اول فصل نهم یعنی ریاست جمهوری به ریاست جمهوری و وزراء تبدیل گردد و عنوان مبحث سوم همین فصل (قبل از اصل یکصد و چهل و سوم) به مبحث دوم تغییر یابد و عنوانمبحث دوم، نخست وزیر و وزراء (قبل از اصل یکصد و سی و سوم) حذف گردد و عنوان فصل دوازدهم، رسانه های گروهی به فصل دوازدهم، صدا و سیما تغییر یابد و قبل از اصل یکصد و هفتاد و ششم عنوان فصل سیزدهم، شورای عالی امنیت ملی و قبل از اصل یکصد و هفتاد و هفتم، عنوان فصل چهاردهم، بازنگری در قانون اساسی افزوده گردد.

در ماده ۳ هم آمده بود: اصول ۵-۵۷-۶۰-۶۴-۶۹-۷۰-۸۵-۸۷-۸۸-۸۹-۹۱-۹۹-۱۰۷-۱۰۸-۱۰۹-۱۱۰-۱۱۱-۱۱۲-۱۱۳-۱۲۱-۱۲۲-۱۲۴-۱۲۶-۱۲۷-۱۲۸-۱۳۰-۱۳۱-۱۳۲-۱۳۳-۱۳۴-۱۳۵-۱۳۶-۱۳۷-۱۳۸-۱۴۰-۱۴۱-۱۴۲-۱۵۷-۱۵۸-۱۶۰-۱۶۱-۱۶۲-۱۶۴-۱۷۳-۱۷۴ و ۱۷۵ اصلاح می شود و تغییر و تتمیم می یابد و به جای اصول قانون اساسی مصوب ۱۳۵۸ قرار می گیرد و اصولا ۱۷۶ و ۱۷۷ نیز به قانون اساسی اضافه می شود و کلیه اصلاحات و تغییرات و جابه جایی ها و اضافات در چهل و هشت اصل مدون تصویب می گردد.

یکی از مهمترین اصولی که دستخوش تغییر شد اصل پنجم قانون اساسی بود که پیش بینی شورای رهبری از فقهای واجد شرایط حذف گردید. این مورد در اصل ۱۰۷ هم آمده بود.

یکی دیگر از تغییرات در باب اصول مربوط به ولایت فقیه استفاده از عبارت ولایت مطلقه فقیه بود و دیگر تغییر حذف شرط مرجعیت به عبارت فقهای واجد شرایط بود. این تغییر با نظر مثبت امام(ره) صورت گرفت و درخواست این تغییر توسط ایشان مطرح گردید که با فوت ایشان این درخواست جامه عمل به تن کرد.

از دیگر تغییرات عمده قانون اساسی حذف جایگاه نخست وزیر و اعطای اختیارات وی به رئیس جمهور بود.

در اصلاحیه سال ۶۸ همچنین شورای عالی امنیت ملی در اصل ۱۷۶ تعریف شد و همچنین در اصل ۱۷۷ شرایط بازنگری در قانون اساسی پیش بینی شد. طبق این اصل از این به بعد برای بازنگری در قانون اساسی در موارد ضروری، مقام معظم رهبری پس از مشورت با مجمع تشخیص مصلحت نظام طی حکمی خطاب به رئیس جمهور، موارد اصلاح تا تنظیم قانون اساسی را به شورای بازنگری قانون اساسی پیشنهاد می نماید.

مصوبات این شورا پس از تأیید مقام رهبری باید از طریق مراجعه به آراء عمومی به تصویب اکثریت مطلق شرکت کنندگان در همه پرسی برسد.

در ضمن قانون اساسی چنین مقرر می دارد که محتوای اصول مربوط به اسلامی بودن نظام و ابتنای کلیه قوانین و مقررات بر اساس موازین اسلامی و پایه های ایمانی و اهداف جمهوری اسلامی ایران و جمهوری بودن حکومت و ولایت امر و امامت و نیز اداره امور کشور با اتکاء به آراء عمومی و دین و مذهب رسمی ایران تغییر ناپذیر است.

 

قانون اساسی و امکان تغییری دوباره

وقتی قانونی به رفراندوم گذاشته شد و به تصویب اکثریت مردم رسید، باید برای همه مرجع و سند ملی باشد و طرح تغییر و اصلاح دوباره آن صرفاً در بلندمدت و پس از سالها کار کارشناسی صورت گیرد. علی رغم تمام این بحث ها به اذعان تمامی حقوقدانان، قانون اساسی فعلی ما، یکی از جامع ترین و کامل ترین قوانین اساسی دنیاست و تغییر آن به سادگی ممکن و میسور نیست؛ لذا تا زمانی که تغییر نیافته تضعیف آن به صلاح کشور نیست.از سوی دیگر اصولی در این قانون وجود دارد که پس از گذشت ۲۷ سال از عمر انقلاب هنوز معطل مانده و اجرا نشده اند و اجرای این اصول بسیاری از معضلات فعلی ما را حل خواهد نمود.

خاتمی اخیراً در سخنانی با توجه به زمزمه هایی که برای تغییر قانون اساسی مطرح می شود گفت:قانون اساسی بازیچه نیست که هر روز درباره آن بحثهایی مطرح شود و پایه آن سست شود. وی با تأکید بر اجرای قانون اساسی در کشور گفت:کسانی که ایراداتی مطرح می کنند و دم از تغییر قانون اساسی و تغییر نظام می زنند، می پندارند که نظام جوراب است که اگر نپسندیم باید آن را دور بیندازیم. کدام نظام در دنیا حاضر است بنیاد خود را در معرض سستی قرار دهد؟ اگر مشکلی هست، در قانون اساسی نیست؛ اشکال در عدم اجرا و یا اجرای نادرست قانون اساسی است. ممکن است قانون اساسی اشکالاتی داشته باشد که باید در جای خود این اشکالات رفع شود. اگر قانون اساسی اجرا نمی شود و یا درست اجرا نمی شود حرف درستی است و برای حفظ نظام، حفظ دموکراسی، حفظ اسلام و حفظ نظامی که متکی بر خونهای پاکان و نیکان جامعه است، باید قانون اساسی اجرا شود. اگر قانون اساسی اجرا نشد، ملت و نخبگان و دیگران حق دارند فریاد بزنند. این حرف انحرافی است که گفته شود قانون اساسی عوض شود. قانون اساسی یک امر ساده تشکیلاتی نیست که دم به دم عوض شود. باید قانون اساسی درست اجرا شود و در اجرای آن سوء استفاده نیز نشود.

 

منبع:

- مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما - اشارات 139

- دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات

                                                        

مديريت    
علوی     

 

اصلاح ساختار اداری در حکومت علوی

(بخش سوم)

پدیدآورنده : علی اکبر ذاکری

 

راه های اصلاح اداری, در سیره امام(ع)

با توجه به آنچه درباره دوره عثمان گفته آمد, روشن شد که امام(ع) پس از به دست گرفتن زمام امور, برای اصلاح ساختار و بنیاد اداره جامعه, با چه دشواریها و گرفتاریهایی روبه روست. او می بایست در گام نخست, تمام کارگزارانی را که بدپیشینه بودند و یا رفتار ناهنجاری از آنان سرزده و یا با هدفها و آرمانهای امام, هماهنگی و همراهی ندارند, از کار بر کنار کند و شایستگان را بر کار بگمارد. کاری بسیار سخت و طاقت فرسا. با این همه, دست به کار شد و دو راه را برای این مهم در پیش گرفت: راهی کوتاه مدت و راهی دراز مدت.در کوتاه مدت, نیروهای ناشایست را بر کنار کرد و شایستگان را بر کار گمارد و برای دراز مدت, طرح نو برای ساختار اداری, پی افکند.

 

راه کوتاه مدت

امام, با حرکتی دقیق و مطالعه شده, مردم را از دست کارگزاران اموی رهایی بخشید. از این میان, حذیفة بن یمان, در مداین و حبیب بن منتجب در یمن, از سوی آن حضرت, اجازه یافتند که بر سر کار خود بمانند.29 رویه چنین بود که هرگاه امام کارگزاری را به شهر و سرزمینی گسیل می داشت, این, به معنای بر کناری کارگزار پیشین بود. با همین روش, کارگزاران خود را به کوفه و شام گسیل داشت; امّا آن دو شهر از پذیرش کارگزار جدید سرباز زدند.

مالک اشتر, از امام خواست, ابوموسی را اجازه فرماید که در مقام خود بماند. امام پیشنهاد وی را پذیرفت;30 امّا پس از نافرمانی درگاه جنگ جمل, وی را برکنار کرد و فرمود:

(به خدا سوگند, او در نزد من مورد اطمینان و دلسوز نبود. کسانی که پیش از من بودند, بر دوستی او چیره شده بودند و او را ولایت دادند. من, بر آن بودم او را بر کنار کنم. اشتر از من خواست او را در پُست خود باقی بگذارم, که با کراهت چنین کردم و او را در پُست خود باقی گذاشتم, که سپسها برکنارش کنم.)31

امام, دو شیوه را در برکنارکردن کارگزاران به کار گرفت:

1. شماری را با گسیل داشتن کارگزاران جدید, از کار بر کنار می کرد, همان گونه که درباره ابوموسی و معاویه رفتار کرد که ابوموسی به درخواست مالک اشتر دگر بار بر کار گمارده شد; امّا معاویه, پس از نپذیرفتن کارگزار فرستاده شده از سوی امام, پاسخ روشنی نداد.

2. شماری را که امید به اصلاح آنان داشت, نامه ای به آنان می نگاشت و می خواست که ازمردم برای وی بیعت بگیرند و پس از آن به سوی مرکز حرکت کنند. این بدان معنی بود که کارگزار از مقام پیشین خود برکنار شده و به زودی در مقام پُستی دیگر گمارده خواهد شد.

امام, با این روش, درجه فرمانبری کارگزار را می آزمود که اگر از این آزمون, سربلند بیرون می آمد, در جاهای دیگر و در مقام و پستی دیگر از او استفاده می کرد, آن گونه که درباره اشعث بن قیس, کارگزار آذربایجان, جریر بن عبداللّه بجلی, کارگزار همدان, رفتار کرد.

امام, با این روش نشان داد که کارها را برابر اندیشه و خرد ومصالح امت اسلامی و احترام به انسانهای خدمتگزار و پاس جایگاه کسان, سامان می دهد و هیچ گاه از هیجانهای زودگذر جوّ و فضای احساسی اثرنمی پذیرد.او, حتی با معاویه, برخورد بسیار شکوهمند و برابر اندیشه وخرد داشت. معاویه, با همه پَستیهایی که داشت, امام در برخورد با او, از روشهای دقیق, ترازمند و عادلانه استفاده کرد و از مرز عدالت, گامی فراتر نرفت.امام, با معاویه برابر شیوه دوم, بدین گونه رفتار کرد:

الف. به وی نامه نگاشت از مردم شام برای وی بیعت بگیرد وبه همراه شماری از بزرگان آن دیار به مدینه بیاید.

(فبایع من قبلک و اقبل اِلَیَّ فی وَفدٍ من اصحابک.)32

پس , از آنان که نزد تو به سر می برند, بیعت گیر و با گروهی از یاران خود, نزد من بیا.

معاویه, از امام فرمان نبرد و از مردم شام بیعت نگرفت و در پاسخ نامه امام, کارشکنی کرد. نامه در صفر سال 36, به امام نوشت و سفیری در ربیع الاول همان سال به مدینه گسیل داشت و سفیر او, نامه وی را که به گونه طوماری بود و در آن تنها نوشته شده بود: از معاویه به علی, در شهر می گرداند و خونخواهی عثمان را مطرح می کرد.33 این بدان معنی بودکه معاویه امام را به رسمیت نمی شناسد و خواهان خون عثمان است!

ب. امام بزرگوارانه از کنار رفتار ناشایست معاویه گذشت و پس از جنگ جمل, جریربن عبداللّه را به شام گسیل داشت, تا از معاویه بیعت بگیرد.

معاویه, به جریر, پاسخ روشنی نداد. امروز و فردا کرد و مدتی وی را در شام نگه داشت و پس از آن که به پشتیبانی افراد صاحب نفوذ, اطمینان پیدا کرد, اعلام کرد: ما آماده جنگ هستیم.34

 

روش برگماردن کارگزاران

امام, در برگماردن کارگزاران, روش ویژه ای داشت. به گونه شفاهی, نکته هایی را که او باید فرا راه قرار دهد, گوشزد می کرد و به گونه نوشتاری, عهد حکومت وی را می نگاشت و در آن, از باید و نبایدها, از چگونگی رفتار با مردم و چگونگی اداره جامعه و سخن می گفت و حدود اختیارهای وی را روشن می کرد.همان گونه که در هنگام گماردن حذیفة بن یمان به ولایت مدائن, 35 قیس بن سعد به ولایت مصر36 و مالک اشتر, 37 می بینیم.

امام, تلاش می کرد از گماردن خویشاوندان خود بر پُستهای حساس پرهیز کند. امّا اگر موردی ناگزیر بود, چون همتای او را برای آن پُست نمی یافت و شایستگیهایی در او سراغ داشت که در دیگران نمی دید, مردم را به خوبی و روشنی می آگاهاند که در گماردن او, شایستگی نقش داشته, نه خویشاوندی, و فرمانبرداری از او, تا وقتی است که در مسیر حق گام برمی دارد.

امام, پس از جنگ جمل ابن عباس را به فرمانروایی بصره گمارد و به مردم بصره گفت:

(هان ای مردم بصره! اینک عبداللّه بن عباس به جای خود, بر شما گماردم. سخن او بشنوید و فرمانش برید. فرمانبردار او باشید, تا زمانی که فرمان خدا و رسول را می برد. هرگاه در بین بدعتی پدید آورد ویا از راه حق, به کژراهه رفت, بدانید که من او را از حکومت, برکنار می کنم. اما امیدوارم او را مردی پاک و پاکیزه و پارسا بیابم. من او را بر شما نگماردم, جز این که درباره اش چنین گمان دارم.)38

در روش زمامداری امام, که بر مدار عدل می چرخید, معیار و تراز و قاعده, شایستگی کسان بود, نه خویشاوندیها, دوستیها و کارگزاران, تا وقتی عزیز بودند و بر سر قدرت, که حق را پاس دارند و مردم را با رفتار عادلانه خود خرسند.این معیار و پای بندی شدید و حاکم مسلمانان علی(ع) به آن, دگرگونی ژرفی در همه زوایای اداره جامعه آفرید و سبب شد جامعه به سوی عدالت اجتماعی حرکت با شکوه خویش را بیاغازد.

 

راه دراز مدت

از کار برکنار کردن کارگزاران ناشایست و گماردن کارگزاران شایسته,نخستین گام اصلاح اداری است. گام بعدی که ناگزیر باید برداشته شود و گرنه, چه بسا بر کنار کردن ها و گماردن ها, آن گونه که باید و شاید, کارساز نباشد, اصلاح دقیق و برنامه ریزی شده ساختار اداری و طرح نو در افکندن در ساختار اداری است. زیرا هر ساختاری اَمدی دارد و زمانی و برای همان زمان و دوره, پاسخ گوست و برای دوره های بعد, خیر.در این جا, چند نکته را باید یادآور شد:

1. کندی کار و فساد اداری, گاه, برخاسته از سیستم ناکارآمد اداری است. اگر سیستم غیرکارا باشد, هرچند نیروهای آن کارآمد و متعهد باشند, اداره, رو به فساد و تباهی دارد و کارها آن گونه که باید, پیش نمی رود.

2. دگرگونی در ساختار اداری, همیشه به معنای پدیدآوردن اداره نو نیست. بلکه شیوه کار را می توان در سازمان اداری به گونه ای دگرگون ساخت که کارها به نیکوترین وجه, در دوره جدید, پیش روند.

3. اگر از دگرگونی ساختار در دوره امام علی(ع) سخن می گوییم, بدین معنی نیست که سیستم اداری که حضرت پدید آورد, بی کم و کاست, در زمان ما نیز پیاده شود. آنچه مهم است اصولی است که امام همیشه فرا راه داشت: گزینش شایستگان,کنترل, نظارت, به کیفر رساندن کارگزاران گناهکار و این اصول اگر از سیستم اداری امام, برگرفته شود, در هر زمان و مکان درخور پیاده شدن هستند. می توان به خوبی روح آن را بر سیستم اداری حاکم کرد.

4. برای برقراری عدالت و برآوردن نیازهای مردم و گردش کارها به نیکوترین وجه, در هر دوره ای می باید سازوار با نیازهای آن دوره, اداره های جدیدی را با برنامه و هدفها و وظیفه های جدید, بنیان گذارد; همان گونه که امام علی(ع) چنین کرد. اداره هایی را بنیان گذارد که پیش از دوره ایشان سابقه نداشت. امام, با توجه به این نکته ها, طرحی نو درافکند و دگرگونی ژرفی را رفته رفته, در ساختار اداری پدید آورد. برای دستیابی به سیستم اداری و طرحِ نوی که امام پی افکند, دو راه در پیش داریم.

 

الف. سخنان.

ب. سیره.

سخنان: عهدنامه مالک اشتر, تابلوی تمام نمای سازمان و ساختار اداری حکومتی است که بنا دارد بر پایه عدل و داد, مردم سالاری دینی, رسیدگی دقیق و برنامه ریزی شده به امور مردم, بست وگشاد کارها, گره گشایی از کارها,و استوار باشد و ره پوید.

در عهدنامه امام به مالک اشتر, شش دسته از کارگزاران نام برده شده است:

1. وزیران و مشاوران.

2. ارتشیان.

3. کارگزاران شهرها.

4. دبیران.

5. قاضیان.

6. گزارش گران ویژه.

افزون بر این وظیفه هایی را بر عهده کارگزاران گذارده که انجام و اجرای آنها, نیاز به نیرو دارد, مانند: گردآوری خراج, هزینه کردن بیت المال, نظارت بر بازار و قیمت گذاری جنسها.

در ضمن, به دربان, پاسداران کارگزار و نیروهای انتظامی, اشاره شده است.39

سیره: با کندوکاو و پژوهش در سیره امام, با چنین ساختار و نیروهایی روبه رو می شویم: وزیران و مشاوران, ارتشیان, نگهبانان شهر, استانداران و فرمانداران, دبیران, خراج گزاران, کارگزاران زکات و صدقه, خزانه داران, بازرسان, ناظران بازار, دربانان, گزارش گران ویژه; در سرزمین دشمن, در سازمانها و اداره های دولت و در ارتش.40

افزون بر اینها, امام برای سامان یابی بهتر کار مردم و گردش کارها به نیکو ترین وجه و مبارزه با بیداد و دست به کارهایی زد که طرح نو و حرکتی جدید در دگرگونی ساختار اداری به شمار می رفت:

1. بنیان گذاردن بیت القصص.این مرکز, دیوان مظالم بود. مردم شکوائیه های خود از کارگزاران و یا نیاز ومشکل خود را در آن جا مطرح می کردند و یا می نوشتند و به آن جامی انداختند. 41

2. ساختن زندان با سقف. بزهکاران, تا پیش از ساختن زندان با سقف, در اذیت بودند و از گزند سرما و گرمای شدید در عذاب, تا این که امام, زندان با سقف ساخت و از اذیت و فرار آنان جلوگیری کرد.42

3. بنیان گذاردن اداره بایگانی اسناد و مدارک.43

این ساختار اداری, حکایت از دانش و خرد بالا, آینده نگری, آشنایی به رمز و رموز کشورداری و امام و از همه مهم تر, اندیشه آن بزرگ در کار مردم و گره گشایی از کار بسته آنان دارد. وقتی حاکم تمام همّ و توان خود را به کار بندد تا گره از کار بسته مردم بگشاید, ناگزیر از همه خردها و تجربه ها استفاده می کند, تا مردم آسان تر به هدف برسند و کارگزاران, با برنامه و به دور از هرج ومرج, کارها را سامان دهند.

از این ساختار اداری و نهاد های گوناگون برمی آید, اسلام پایه گذار تمدنی نوین بوده, آن هم در بین قومی که با تمدن ناآشنا بوده و با حکومت متمرکز و دارای فرماندهی یگانه و مرکزی, بیگانه.

از این روی, زرکلی با شگفتی درباره عهدنامه مالک اشتر می نویسد:

(شگفت آور است که این عهدنامه در سال 40 هجری, یا حدود آن نگاشته شده, در وقتی که عرب, هیچ گونه پیوستگی و پیوندی با دیگر تمدنها نداشته است. چگونه عقل و هوش عربی, توانا بوده که معانی را با آراستگی و شیوایی ارائه کرده و امور حکومتی و دولت در جایگاه های خود قرار داده, به بهترین گونه که امروزه در دفترها و قانونها وجود دارد.)44

ادامه دارد ...

 منبع : حوزه

 

جمله      
 مديريتی
    

دگرگونی زمان

 

اگر حاکم و مدیر جامعه، در اخلاق و رفتارش تحولی حاصل گردد، زمان دگرگون می شود.
 
 پیامبر اعظم (ص)

 

حدیث      
مديريتی    

 

جویندگان علم

 

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

طلب العلم فریضة علی کل مسلم، الا ان الله یحب بغاة العلم


 
طلب علم بر هر مسلمانی واجب است، همانا خدا جویندگان علم را دوست دارد.

 

(اصول کافی ج 1 /باب دوم/ص 35)

 

طنز       
مديريتی    

توجیه خواب

مدیر وقتی کارمندی را می بینند که سرکار خوابیده است از این گونه توجیه ها می شنود:

1-   به من گفته بودند که بعد از اهدای خون ممکن است خواب آلود شوم.

2-   این همان چرت 15 دقیقه ای است که در دوره آموزش مدیریت زمان بر آن تاکید فراوان شده است.

3-   نخوابیده بودم ، در حال تمرکز روی بیانیه ماموریت و چشم انداز برنامه جدید سازمان بودم.

4-   این مورد یکی از هفت عادت افراد فوق العاده کارا است.

5-   داشتم استحکام کیبورد را امتحان می کردم.

6-   در واقع ، داشتم طرح جلوگیری از استرس کاری را تمرین می کردم.

7-   ای کاش دیرتر رسیده بودید ، تقریباً به راه حل نهایی بزرگ ترین مشکل کاریمان رسیده بودم.

8-   امروز از چایی خبری نبود.

9-   خواب نبودم ، سعی می کردم لنزهایم را بدون دخالت دست در بیاورم.

 

حکايت     
مديريتی    

نجار پیر

نجار پیری بود كه می‌ خواست بازنشسته شود. او به كار فرمایش گفت كه می‌خواهد ساختن خانه را رها كند و از زندگی بی دغدغه در كنار همسر و خانواده‌اش لذت ببرد.

كارفرما از این كه دید كارگرش می‌خواهد كار را ترك كند ناراحت شد. او از نجار پیر خواست كه به عنوان آخرین كار، تنها یك خانه دیگر بسازد. نجار پیر قبول كرد، اما كاملاً مشخص بود كه دلش به این كار راضی نیست. او برای ساختن این خانه، از مصالح بسیار نامرغوبی استفاده كرد و با بی‌حوصلگی، به ساختن خانه ادامه داد.

وقتی كار ساختن خانه به پایان رسید، كارفرما برای وارسی خانه آمد. او كلید خانه را به نجار داد و گفت : این خانه متعلق به توست. این هدیه‌ای است از طرف من برای تو .

نجار شوكه شده بود. مایه تأسف بود! اگر می‌دانست كه دارد خانه ‌ای برای خودش می‌سازد، مسلماً به گونه ‌ای دیگر كارش را انجام می‌داد.

شرح حكایت

دلزدگی از یك شغل و اصرار بر انجام آن توسط مدیران باعث عدم اجرای صحیح آن شغل می‌گردد.

 

تکنيکهای     
موفقيت     

عوامل و اسباب موفقیت

 

 1- واقع گرایی

انسان سالك و رهرو، توان واقعی خود را می سنجد؛ حال و روز خود را می نگرد و بر اساس آن، به تنظیم برنامه خودسازی می پردازد. انسان ها دارای تفاوت های روحی و جسمی و شرایط متفاوتی می باشند و هر كسی باید برای خود برنامه ای برگزیند كه سنگین و طاقت فرسا نباشد، بلكه پیوسته حال و نشاط او در طول برنامه، محفوظ بماند و به عنوان یك دستورالعمل كلی، باید نشاط را پیوسته در خود نگه داشته، از اجبار و اكراه- به ویژه در مراحل ابتدایی- پرهیز كند.

 

2- جذابیت 

در برنامه ریزی، باید به كیفیت، بیش از كمیت اهتمام ورزید، به عنوان مثال، به جای این كه شخص تصمیم بگیرد هر صبحگاهان یك جزء قرآن بخواند، می تواند آن را حتی به یك صفحه تقلیل دهد، اما كوشش كند كه تلاوتش در جای خلوت، با حال و توجه كامل و تدبر و ژرف اندیشی در معانی باشد و نیز بكوشد نمازهایش را با حضور قلب و توجه بخواند.

 

3- تدریج 

از حداقل شروع كند، ولی در اندیشه افزون سازی تدریجی باشد، برای مثال، اگر از اول، خواندن نماز شب سخت است، بنا داشته باشد كه فقط یك ركعت (وتر) بخواند و پس از یك هفته، دو ركعت (شفع) را هم اضافه كند و پس از مدتی، كم كم هشت ركعت نافله شب را هم بخواند. 

 

4- رعایت مراتب حال 

در روند خودسازی، باید مرحله به مرحله پیش رفت و از اول نمی توان تمام مدارج كمال را یك مرتبه پیمود. بهتر است انسان ابتدا از عمل به واجبات و رعایت شرایط و جزئیات آنها شروع كند و در كنار آنها، به ترك محرمات بپردازد و همواره بر نیفتادن در دام های شیطان و هوای نفس، جدیت كند و پس از مدتی كه سراسر وجودش تسلیم شد و ایمان در روح و جسم او نفوذ كرد به انجام دادن مستحبات و ترك مكروهات بپردازد از این مرحله به بعد، عنایت خداوند، او را راهنمایی خواهد كرد، و آنان كه در راه ما به جان و مال، جهد و كوشش كردند، به تحقیق، آنان را به راه خویش هدایت می كنیم و خدا همیشه یار نكوكاران است. (عنكبوت- آخرین آیه)  

 

5- عزم و استواری 

پس از تنظیم برنامه، با اراده ای قاطع، باید بر انجام دادن آنها ایستادگی كرد و نفس خود را از تنبلی و كسالت با جدیت تمام بازداشت.  

 

6- استعانت و توسل

برای موفقیت در جهاد اكبر، باید از خداوند بزرگ، استمداد جست و به ائمه معصوم علیهم السلام، متوسل شد.

 

7- اسوه گزینی

افزایش معرفت و پیروی از الگوهای راستین (ائمه معصومین و بزرگان اخلاق) همواره باید مورد توجه باشد.

 

8- مشارطه، مراقبه و محاسبه  

سالك باید پیوسته از طریق اركان سلوك، یعنی، مشارطه، مراقبه و محاسبه با خداوند در ارتباط باشد امام خمینی در این باره می نویسد: و از اموری كه لازم است از برای مجاهد، مشارطه، مراقبه و محاسبه است. مشارطه آن است كه در اول روز، مثلا با خود شرط كند كه امروز بر خلاف فرموده خداوند- تبارك و تعالی- رفتار نكند و این مطلب را تصمیم بگیرد معلوم است یك روز خلاف نكردن، امری است خیلی سهل ]كه[ انسان می تواند به آسانی از عهده ]آن[ بر آید تو عازم شو و شرط كن و تجربه نما؛ ببین چقدر سهل است. ممكن است شیطان و جنود آن ملعون، بر تو این امر را بزرگ نمایش دهند؛ ولی این از تلبیسات آن ملعون است. او را از روی واقع و قلب، لعن كن و اوهام باطل را از قلب بیرون كن و یك روز تجربه كن؛ آن وقت تصدیق خواهی كرد.

 

نکات       
مديريتی    

هفت اصل ارتباطی برای مديران ارشد سازمانی

 

بسياری از مديران گمان می كنند كاركنانشان به علت عدم رضايت از حقوق دريافتی كار را ترک می كنند. يك تحقيق در سال 2001 بر روی 20000 كارمند كه استعفا داده اند، نشان می دهد كه مهم ترين دليل برای ترك شغل، رفتار نامناسب مدیر و يا به عبارت ديگر مديران ناشی است.

يكی از مهم ترين فاكتورهای رفتار نامناسب مدیر، همان ارتباط نامناسب است. در اين نوشته هفت شاخص و اصل مهم ارتباطی مديريت مطرح می گردد.


1 شنونده خوبی باشید.
به كاركنان توجه نمایید. این مسئله آسان می نماید ولی مهارت در شنیدن، نقطه ضعف اصلی بیشتر مدیران است.

 

2- به كاركنان خود زمان اختصاص دهید.
تشكیل جلسات منظم دونفره با کارکنان تان. در طول جلسه تلفن های غیرضرروی به شما وصل نشود و بدین طریق به كاركنان تان نشان دهید كه شما توجه كامل به جلسه دارید. درطول جلسه راجع به روش ها و اهداف كاری صحبت كنید و به خصوص به آنها اطلاع دهید كه چه تصویری از رشد كاری ایشان دارید و درعین حال فشار كاری خود را به ایشان نشان دهید.


3- اخبار جدید را به صورت مؤثر در سازمان منتشرنمایید.
با تأثیرگذاری روی كاركنان سطح زیر خود و انتخاب افرادی كه بیشترین حد از مطلب را گرفته اند به عنوان عاملین انتشاراخبار در تمام سطح و حذف واسطه سازی از سوءتفاهمات و تغییرات احتمالی دراخبارجلوگیری کنید.


4 همه كاركنان را از اصو و ارزش های موردنظر خود آگاه نمایید.
بگذارید همه كاركنانتان بدانند شما كه هستید و باچه هدفی كارمی كنید تنها در این صورت است كه آن ها می توانند خود به راحتی تصمیمات درست بگیرند وشما دیگر به عنوان مدیر، آنها را برای رشد بیشتر خودشان و سازمان آزادبگذارید وتنها به تذكر موارد احتمالی اكتفانمایید.


5- به كاركنان بازخورد منظم دهید.
مدیریت منطقی كاركنان، یعنی تلاش برای بهبود قدم به قدم كاركنان با بازخورد منظم درحالی که مدیریت احساسی یعنی از دست دادن كنترل و دادن بازخوردهای آنی، شكننده و تنش زا به كاركنان و عدم كمك به پیشرفت آنان.


6 در سخنرانی خود در جمع كاركنان تا حد ممكن تأثیرگذارباشید.
تنها در صحبت های گروهی به خصوص در مواقع حساس برای مؤسسه است كه مدیران، اعتبار و لیاقت خود را در دید كاركنان ایجاد می نمایند.


7- خود را در پس ارتباطات كتبی پنهان ننمایید اگرچه ابزاری بسیار مهم در ارتباطات است.
با این وجود مواردی كه دارای حساسیت خاص می باشند بهتراست به صورت حضوری و حداقل تلفنی انجام پذیرد.


چگونه خود را ارزیابی كنیم؟
آیا به نظرتان باید از كاركنانتان بازخورد عملكرد خود را خواهان شوید؟دقیقا! این باعث ایجاد صمیمیت می شود و باعث ساختن چهره بهتری از شما به عنوان مدیرمی شود. چگونه می توان چنین بازخوردی را خواستارشد؟ گرفتن بازخورد در اوقات غیركاری، بسیار راهگشا خواهد بود زیرا در این زمان كاركنان بیشتر و بهتر می توانند به یكدیگر اعتمادكنند و بهتراست موضوع را به صورت غیررسمی و مشتاقانه مطرح نمایید. مثلا بگویید: آیا در مورد كار من ایده ای در ذهن داری؟ و با فراغ خیال به وی گوش فرادهید چون در اوقات فراغت شنیدن نیز راحت تر است.

 

منبع : communicationage.blogfa.com

 

مقاله      
مديريتی    

مدیریت دانش و سرمایه های انسانی

 

چكیده

مدیریت دانش و حیطه های مربوط به آن بر این واقعیت تاكید دارند كه در فضای اقتصاد نوین جهانی، دستیابی به مزیت رقابتی پایدار درگرو ظرفیت و توانایی سازمان در توسعه و استفاده صحیح از منابع مبتنی بر دانش سازمان است. البته تمامی منابع سازمانی از اهمیت یكسانی برای دستیابی به این مزیت رقابتی برخوردار نیستند. این مقاله می كوشد تا چهارچوبی جامع جهت تجزیه و تحلیل سرمایه انسانی در سه حوزه مدیریت دانش، سرمایه فكری و مدیریت استراتژیك منابع انسانی در جهت دستیابی به مزیت رقابتی پایدار ارائه كند.

در نهایت باارائه ماتریسی با دو بعد ارزش استراتژیك و منحصر به‌فرد بودن سرمایه فكری، دانش را به چهار گروه ویژه، عادی، محوری و الزامی تقسیم و راهكارهای لازم را جهت بهره‌گیری از این سرمایه های انسانی ارائه می كند.

 

مقدمه

شاید كنترل و نظام‌مند ساختن منابع انسانی از كنترل سایر منابع و شئون دیگر سازمان دشوارتر باشد. مدیران به‌طور سنتی استراتژی‌های رقابتی خود را بر عوامل دیگر سازمانی مانند: تكنولوژی محصول و فرایند، بخشهای خاص بازار، دسترسی به منابع مالی و یا صرفه جویی به مقیاس بنیان می نهادند. در محیط كسب و كار كنونی كه با ویژگیهایی چون جهانی شدن بازار، تشدید رقابت و نرخ بالای تغییرات در فناوری شناخته می‌شود، داراییهای ملموس (همچون سرمایه، زمین، مواد اولیه و ...) باعث ایجاد مزیتهای رقابتی پایدار برای سازمان نمی شوند. سازمانهای امروزی بایستی پایه های مزیت رقابتی پایدار خود را بر داراییهای ناملموس و سرمایه های فكری خود بنا نهند. این امر به ویژه درمورد صنایعی، خدمات اطلاعاتی و نرم افزاری كه بر پایه دانش بنا نهاده شده اند بیشتر صدق می كند. مزیت رقابتی بیش از پیش، از دانایی نیروی انسانی نشأت می گیرد و سرمایه انسانی نقش مهم تری نسبت به سرمایه فیزیكی و یا مالی در تعیین رهبران بازار دارد. با توجه به مطالبی كه گفته شد و توجه به این حقیقت كه دانش، تواناییها و مهارتهای كاركنان، یكی از مهم‌ترین و قابل تجدید شونده ترین منابعی است كه سازمان می تواند در مدیریت استراتژیك خود از آن مزیت كسب كند، این سرمایه سازمانی بیش از هر زمان دیگر حائز اهمیت شده است.

این مقاله در پی این است تا چهار چوبی جهت تجزیه و تحلیل سرمایه انسانی سازمان ارائه دهد.

این چارچوب بر مبنای تركیبی از سه مفهوم در ادبیات مدیریت استراتژیك بنیان نهاده شده است: مدیریت دانش، سرمایه فكری و مدیریت استراتژیك منابع انسانی. در بخش نخست به اهمیت دانش سازمانی جهت دستیابی به مزیت رقابتی پایدار و نیز مراحل مختلف مدیریت دانش در سازمان پرداخته می شود. در بخش بعد، اهمیت استراتژیك سرمایه انسانی، بررسی شده و چارچوبی مفهومی جهت بررسی سرمایه انسانی ارائه می شود. در این بخش ابعاد و حالات گوناگون سرمایه انسانی در یك ماتریس دو بخشی از حیث منحصر به فرد بودن و ارزش استراتژیك بیان شده است. بر اساس این ماتریس ، سرمایه انسانی در قالب چهار دسته ویژه، بومی عادی، محوری و سرمایه انسانی الزامی دسته بندی و در نهایت نتایج حاصل از یافته های این تحقیق بررسی می‏ شود.

 

مدیریت دانش و رقابت پذیری تجاری

نگاه مبتنی بر منابع، این امكان را به ما می‌دهد تا روش استفاده و تركیب منابع توسط سازمان، عوامل دستیابی به مزیت رقابتی پایدار و ماهیت منابع مورد استفاده سازمان را به خوبی درك كنیم. در نگاه این تئوری، سازمان به عنوان محل ذخیره منابع منحصر به‌فرد ولی با ویژگیها و ماهیتهایی متفاوت از یكدیگر است. منابع سازمانی، در واقع داراییهای سازمان هستند كه آن رادر جهت طراحی و استقرار استراتژی‌هایی باهدف افزایش بهره وری و كارایی و در نهایت رشد قابلیت رقابت پذیری سازمان توانمند می سازد. اما آیا هر نوع منبع سازمانی و با هر ویژگی، چنین اثری را دارد؟

منابع سازمانی جهت ایجاد مزیت رقابتی پایدار بایستی یک ‌سری ویژگیهای معینی داشته باشند.

به‌عنوان نمونه بارنی (Barney 1991) معتقد است كه برای این كار منابع سازمانی بایستی نادر، ارزش آفرین، بدون جایگزین و برای تقلید رقبا، مشكل باشند. همچنین در سال 1989 دیریكس و كول این ویژگیها را برای منابع سازمانی پیشنهاد می‌كنند:

ـ منابع سازمان نبایستی تجاری شود، بلكه بایستی درون خود سازمان طراحی، توسعه و تولید شوند.

ـ در مقابل پیچیدگیهای اجتماعی محیط بیرونی، نقشی استوار و شایسته ایفا كند.

ـ منابع بایستی بر خواسته از مهارتها و تجربیات آموخته سازمانی باشد.

ـ بایستی ثابت و پایدار باشد و با سازمان به محكمی گره بخورد.

ـ رشد و توسعه آن بر اساس روند گذشته معین شود. یعنی بر مبنای سطح یادگیری، سرمایه گذاری، ارزش سهام و فعالیتهای پیشین رشد یابد.

با بررسی ویژگیهای بیان شده به خوبی در می یابیم كه دانش سازمانی یكی از منابع سازمانی است كه حائز چنین ویژگی هایی است.

 

مدیریت استراتژیک و مدیریت عملیاتی

مدیریت دانش سازمانها عنصر اساسی در دستیابی و بقای مزیت رقابتی در سازمان است. مفهوم مدیریت دانش، گونه های متفاوتی از دانش جهت پشتیبانی استراتژی كلان سازمان،ارزیابی وضعیت كنونی مدیریت دانش، انتقال مبانی دانش جاری در سازمان به پایگاههای جدید و قدرتمند دانش و جبران و اصلاح كمبودهای موجود در این حیطه ارائه می‌كند.

در تعریف دیگری از مدیریت دانش، آن را مجموعه ای از فرایندها می دانند كه نتیجه این فرایندها توانمند سازی دانش جهت ایفای نقش كلیدی در ایجاد ارزش افزوده و ارزش تولیدی است. گاروین (1994) در این رابطه عقیده دارد كه مدیریت دانش تنها شامل فرایندهای خلق، اكتساب و انتقال دانش نیست، بلكه علاوه بر اینها ، عهده دار انعكاس دانش های جدید در رفتار سازمان نیز هست.

تفاوتهایی میان مدیریت استراتژیک و مدیریت عملیاتی در عرصه دانش وجود دارد. مدیریت عملیاتی بیشتر در پی بهره گیری از فناوری كامپیوتر در جهت سازماندهی و نظام مند ساختن دریافت و صدور اطلاعات و دانش از سوی كاركنان است، در حالی كه مدیریت استراتژیك (مراجعه شود به شكل شماره 1) فرایندی است كه دانش سازمان را به موارد زیر مرتبط می سازد:

ـ نوع طراحی ساختار سازمانی در جهت گسترش و ارتقای دانش

ـ استراتژی سازمان

ـ رشد و توسعه تخصص های دانش

هر سازمانی كه در پی ایجاد نوآوری ها و ابتكاراتی در مدیریت دانش خود باشد، بایستی یک ‌سری اهداف اساسی كه البته با كمك سایر اهداف سازمانی تكمیل می شود، برای دانش مدیریت سازمانی تدوین كند. این سازمان بایستی از كارایی اهدافشان در زمینه نوآوری های مدیریت دانش و منافع حاصل از آن (كه معمولاً غیر مستقیم هستند) و در نهایت ارتباط میان عایدات مالی شركت و دانش سازمانی ارزیابی صحیحی داشته باشد كه البته این كار دشواری است.

 

گامهای مدیریت دانش

اهدافی كه استراتژی سازمانی از رهگذر مدیریت دانش دنبال می كند با اجرای چهار گام اساسی به‌دست می آید كه در حقیقت گامهای فرایند مدیریت دانش را تشكیل می‌دهند:

1ـ ایجاد و یا گرد آوری دانش

2ـ ساختار دهی و ارزش بخشی به دانش جمع آوری شده

3ـ انتقال و تبادل دانش

4ـ ایجاد ساز و كارهای مناسب جهت بهره‌گیری و استفاده مجدد از این دانش چه در بعد فرد و چه در قالب گروههای درون سازمانی.

دستیابی به چنین اهدافی تنها از طریق بهره گیری از ابزارهای مدیریت دانش امكان پذیر است. فناوری كه دانش را گسترش می‌دهد و امكان زایش و رشد دانش را فراهم می‌كند و كد گذاری و انتقال این داراییها را امكان پذیر می‌كند، از جمله ابزارهای مدیریت دانش است. این امر باعث ارتقای فراگردهای مرتبط با دانش در سازمان می شود. البته در این راه شایسته است به نظر راگلس (1997) كه اعتقاد دارد تمامی ابزارهای مدیریت دانش كامپیوتری شده نیستند، توجه كرد. وی ابزارهای مدیریت دانش را به سه دسته تقسیم كرده است و میان آنها تمایز قائل می‏شود:

1ـ برخی ابزارها مخصوص تولید و تنظیم دانش است. این ابزارها یكی از عوامل كلیدی كارایی و خودكفایی بلند مدت سازمان بوده و باعث رقابت پذیری آن می شوند. این دسته شامل خلق یك ایده جدید، طراحی مدل هایی نو، تركیب و تلفیق رشته های علمی گوناگون و در نهایت توسعه فراگردهای جدید در سازمان است.

2ـ كاربرد این دسته از ابزارها در نظام بخشی و كدگذاری دانش است. در واقع چون دارایی های غیر ملموس (مانند دانش، اطلاعات و ...) برخلاف داراییهای ملموس ـ در صورت عدم استفاده هیچ ارزش ذاتی ندارند، بایستی قابل دسترس برای افراد درون و بیرون سازمان باشد. این دسته از ابزارها اجازه می دهد تا دانش به قابلیت دسترسی همگانی و انتقال میان افراد و سازمان ها دست یابد.

3ـ دسته سوم ابزارهایی هستند كه جهت تسهیم دانش هستند. این ابزارها با سه مانع مهم روبرویند كه عبارتند از:

الف) ‌اختلاف و فاصله زمانی، چه از بعد تاریخی (كه بر می گردد به حافظه سازمانی) و چه در زمان حال (چون در زمان حال نیز مشكلاتی در هماهنگی بین برنامه های زمانی افراد جهت یافتن زمانی مشترک مناسب میان آنها برای مبادله مطلوب دانش وجود دارد).

ب) بعد و فاصله مكانی

ج) محدودیت های اجتماعی. تفاوتهای سلسله مراتبی میان افراد، متفاوت بودن تخصص و حیطه عمل افراد و نیز اختلافات فرهنگی باعث محدود شدن فهم مشترک میان افراد می شود.

البته برخی سازمانها مانند موسسه آموزشی روت (Root) ابزارهایی مانند فرایند نقشه آموزشی را ایجاد كرده و در شركتهای بوئینگ، پپسی كولا، بیمه آستیت جهت تسهیل ترجمان اجتماعی دانش استقرار داده است. این ابزارها، برنامه های سطح سازمان را به ایده هایی واضح و روشن برای كاركنان و یا حتی به اهداف و فعالیتهای ریزتری كه باعث موفقیت سازمانی می شود تبدل می‌كنند و همچنین باب تبادل نظرات راجع به این نقشه های یادگیری در خلال ماههای استقرار آن را می‌گشاید.

 

سرمایه انسانی و رقابت پذیری سازمانی

تا كنون به بررسی اهمیت دانش، طبقه بندیهای آن، ابزارها و مدیریت آن در سازمان پرداخته شد. از این پس در پی طبقه بندی و به تبع آن بهره گیری مزیت رقابتی از دانش و سرمایه فكری سازمان هستیم. در ادامه از مفهومی به نام سرمایه انسانی بهره جسته ایم كه منظور از آن دانش، مهارتها و اطلاعات موجود در میان نیروی انسانی سازمان است. در دیدگاه مدیریت استراتژیك منابع انسانی، تمامی دانش و مهارت موجود در سازمان، استراتژیك محسوب نمی شوند. پس تعیین انواع سرمایه انسانی موجود در سازمان و اینكه چگونه می توانند به‌عنوان منبعی برای ایجاد مزیت رقابتی محسوب شوند، اولین گام در این راه است. در ادامه به تجزیه و تحلیل توان بالقوه استراتژیك سرمایه انسانی سازمان از دو بعد ارزش و منحصر به‌فرد بودن می پردازیم.

با نگاهی مبتنی بر منابع به سازمان در می یابیم كه منابع تنها زمانی برای ما ارزشمند هستند كه باعث رشد كارایی شده و امكان سرمایه گذاری در فرصتها و مقابله با تهدیدات را برای ما ایجاد كنند. پس در این نگاه، سرمایه انسانی سازمان از طریق همكاری در كاهش هزینه ها یا بهبود خدمات و محصول برای مشتریان، ارزش آفرینی می كند.

از سوی دیگر كولیس و مونت گومری اعتقاد دارند (در فضای مدیریت استراتژیك) اهمیت سرمایه انسانی به میزان خلق و ایجاد تمایز رقابتی برای شركت بستگی دارد. با نگاهی اقتصادی، تئوری مبادله ـ هزینه بیان می دارد كه سازمان زمانی مزیت رقابتی به‌دست می آورد كه دارای منابعی مخصوص خود سازمان باشد، به‌نحوی كه هیچكدام از رقبا نتوانند از این منابع كپی بردارند. لذا ماهیت منحصر به‌فرد سرمایه انسانی هر سازمان، باعث می شود تا سازمانها منابع سازمانی خود را در زمینه های مدیریت استفاده و سرمایه گذاری كنند. این كار كاهش ریسك و سرمایه گذاری در پتانسیل های بالقوه بهره وری و تولیدی سازمان را در پی خواهد داشت.

همانطور كه در شكل شماره 2 مشاهده می شود از كنار هم قرار دادن دو عامل منحصر به فرد بودن و ارزش استراتژیك سرمایه انسانی ماتریسی تشكیل شده است. این ماتریس چهارچوبی مفهومی برای دسته بندی انواع متفاوت سرمایه انسانی موجود در سازمان و نیز مدیریت آنها جهت بهره گیری بیشتر در سازمان، ارائه می دهد.

در حقیقت این چهارچوب بر این نكته تاكید دارد كه برای مدیریت انواع متفاوت از دانش و سرمایه انسانی موجود در سازمان، ما به سیستمهایی متفاوت در مدیریت منابع انسانی نیاز داریم، به نحوی كه استفاده از یك سیستم واحد در مدیریت منابع انسانی پیامدی جز كاهش بهره وری در سازمان را در پی نخواهد داشت. ذكر مجدد این نكته لازم است كه منظور از سرمایه انسانی در این مدل، دانش مهارتها و اطلاعات نیروی انسانی سازمان است.

1ـ سرمایه انسانی ویژه

اولین نوع از سرمایه انسانی منحصر به‌فرد و ویژه است، اما چندان در ارزش آفرینی برای مشتریان توانایی ندارد. این نوع از سرمایه انسانی منبعی بالقوه برای ایجاد تمایز نسبت به رقباست، زیرا منبع انحصاری و ویژه خودسازمان است. پس مهمترین كار، فهم این مطلب است كه چگونه سازمان می تواند با حفظ منحصر به‌فرد بودن این سرمایه انسانی آن را توسعه و گسترش دهد.

در طول این سالها، بسیاری از سازمانهای نوآور، به بهره گیری، حمایت و توسعه این نوع سرمایه انسانی ویژه جهت نوآوری در سازمان خود پرداخته اند. اما با توجه به تمركز سازمانها به كاهش هزینه ها دركوتاه مدت، برخی از سازمانها پس از تحلیل ارزش سرمایه انسانی ویژه، تصمیم گرفتند كه در این نوع سرمایه انسانی سرمایه گذاری نكنند. از این رو مدیران سرمایه انسانی بر سر دو راهی تصمیم در مورد سرمایه انسانی ویژه قرار گرفته اند. از یك سو بایستی از سرمایه گذاری بیش از حد در سرمایه انسانی ویژه به‌دلیل محدودیتهای بودجه در كوتاه مدت بپرهیزند، ازسوی دیگر در یك دید بلند مدت بایستی با پرورش این سرمایه رقابت پذیری سازمان را تضمین كنند. اسنل جهت حل این پارادكس و افزایش ارزش آفرینی سرمایه انسانی ویژه، پیشنهاد برقراری ارتباط میان سرمایه انسانی با سایر گونه های سرمایه انسانی مانند سرمایه های رابطه ای و سازمانی را ارائه كرد. جهت هماهنگی و همكاری بیشتر میان این‌گونه سرمایه‏های فكری، سازمانها بایستی سیستم‌های منابع انسانی خود را بر مبنای تشریك مساعی جهت توسعه روابط افقی، برنامه مبادله اطلاعات، تشویقهای گروهی و تیم سازی گردش شغلی بنا نهند.

2ـ سرمایه انسانی بومی عادی

بخش دوم ماتریس شكل 2، سرمایه انسانی بومی عادی سازمان را بیان می دارد كه نه ارزش آفرینی چندانی برای مشتریان دارد و نه در نوع خود برای سازمان منحصر به‌فرد و خیلی ویژه است.

بسیاری از سازمانها اینگونه سرمایه انسانی خود را به‌راحتی پس از مدتی انجام فعالیت به‌دست می آورند، پس توجه زیادی در زمینه سرمایه گذاری بر روی این نوع سرمایه انسانی مبذول نمی شود. از دیدگاه اسنل شاید بهترین رویكرد در مدیریت این‌گونه سرمایه انسانی سرمایه گذاری نكردن در این‌گونه پرسنل و كاركنان است.

به سبب اینكه سرمایه انسانی بومی عادی بیشتر از كاركنان نیمه ماهر یا بدون مهارت تخصصی تشكیل شده و باعث ایجاد مزیت رقابتی برای سازمان نمی شود، سازمانها به‌سوی اتوماسیون و خود كار كردن این دانش و جایگزینی فناوری به جای این بخش از نیروی انسانی سوق داده می شوند. همچنین ممكن است در صورت اثربخش بودن بازارهای سرمایه انسانی بومی عادی، سازمانها جهت كاهش هزینه های اداری خود، این نیروی انسانی خود را از بیرون سازمان (و از طریق برون سپاری) ‌تامین كنند. در حقیقت بهره گیری از منابع خارجی در این نوع نیروی انسانی این امكان را به سازمان می دهد تا هزینه های نیروی انسانی را كاهش و انعطاف پذیری و تمركز بر توسعه سرمایه انسانی با قابلیتهای بیشتر جهت ایجاد مزیت رقابتی را افزایش دهد.

3ـ سرمایه انسان محوری

زمانی كه سرمایه انسانی ارزش آفرین و منحصر به‌فرد باشد برای سازمان منافع استراتژیكی ایجاد می‏كند، كه البته توسعه و استقرار این سرمایه انسانی باعث افزایش هزینه‏های اداری و بوروكراتیك می‏شود. انگیزه سازمانها در سرمایه گذاری و توسعه این نوع از سرمایه انسانی، بیشینه كردن پتانسیل ارزش آفرینی سازمانی و ایجاد ویژگیهای متمایز كننده در درون سازمان است. بنابراین برای دستیابی به چنین هدفی، سازمانها سیستمهای منابع انسانی مبتنی بر تعهد را درون خود استقرار می دهند. این سیستمها روی توسعه درونی مهارتها و روابط بلند مدت سازمانی تكیه دارند. ازجمله اقدامات و ویژگی های این سیستم ها عبارتست از:

ـ بنا نهادن تصمیمات جذب نیرو با تكیه بر توان كاركنان (از جمله توانایی شناختی و استعدادها و ...) و با توجه به مهارت و دانش كنونی آنها.

ـ برنامه آموزشی جامع جهت گسترش مهارتهای منحصر به ‌فرد سازمانی در بین كاركنان

ـ برنامه های اجتماعی كردن كاركنان

ـ غنای مشاغل سازمانی

ـ و ایجاد مسیرهای ارتقای شغلی میان بخشی، جهت ترغیب كاركنان به مبادله اطلاعات و تولید دانش ویژه سازمانی

همچنین می توان از سیستمهای پرداخت مبتنی بر مهارت و ارزیابی عملكرد توسعه ای كاركنان جهت تسهیل فرایند رشد و توسعه دانش و شایستگیهای ویژه سازمانی بهره جست.

4ـ سرمایه انسانی الزامی

سرمایه انسانی الزامی گرچه ارزش آفرین است ولی منحصر به فرد و ویژه خود سازمان نیست. بنابراین تصمیماتی كه برای سرمایه گذاری در این نوع از سرمایه انسانی اتخاذ می شود با سرمایه محوری و دیگر موارد متفاوت است. سرمایه انسانی الزامی ویژه یك سازمان خاص نبوده و كاركنان (حائز این سرمایه) در یك محدوده معین آزادند و ابتكار عمل دارند تا هر سازمانی كه منافع بیشتری بر ایشان ایجاد می كند، این استعداد و ارزش آفرینی خود را در آن صرف كنند و در واقع بفروشند. به سبب سهولت و امكان این جابجایی نیروی انسانی، تئوری سرمایه انسانی می گوید كه سازمانها چندان مایل در سرمایه گذاری در این نوع از سرمایه انسانی نیستند. بنابراین سازمانها جهت بهره گیری از نیروی انسانی با توانایی بالقوه و مهارتهای لازم برای دستیابی سریع به بهره وری بالا، تنها كافی است به انتخاب صحیح نیروی انسانی بپردازند.

این سازمانها برای بهره گیری سریع از مزایای استعدادهای ارزش آفرین این كاركنان این افراد را با پرداخت معادل یا بیشتر از نرخ بازار، استخدام می‌كنند و به كار می گیرند. این‌گونه اقدامات باعث تعریف یك سیستم مبتنی بر بازار در منابع انسانی می شود. با این وجود در برخی موارد فرصت جهش به گوشه راست بالای جدول (سرمایه انسانی محوری و ارتقای سرمایه انسانی به بهترین شكل) وجود دارد. پس می توان سرمایه انسانی عادی را از طریق منحصر به‌فرد كردن برای سازمان و سرمایه گذاری در توسعه مهارتهای افراد سازمان، درجهت خلق ارزش استراتژیك هدایت كرد.

 

نتیجه ‌گیری

در این مقاله كوشیدیم تا چهارچوبی جامعه ارائه شود تا تحقیقات اخیر و نظریات پیرامون مدیریت دانش، سرمایه انسانی و مدیریت استراتژیك منابع انسانی در جهت تجزیه و تحلیل دانش موجود در سرمایه انسانی را به هم مرتبط كنیم و در نهایت، این سرمایه از تركیب دو بعد ارزش استراتژیك و منحصر به‌فرد بودن معرفی شوند. تا پیش از این، تمركز ادبیات موضوع این وادی بیشتر روی سرمایه انسانی محوری و ویژه بوده و به دو گونه دیگر توجه كمتری مبذول شده است. ولی در هر حال سازمان بایستی تمامی مجموعه ها و سیستم سرمایه انسانی خود را مدیریت كند، چون دسترسی به اهداف سازمانی از طریق برایند فعالیتهای انواع این سرمایـه‌های انسانی امكان پذیر است. بدین منظور اشاره شد كه برای گونه‌های مختلف سرمایه انسانی، سیستم های متفاوت منابع انسانی مورد نیــاز است و به‌كارگیری یك سیستم باعث كاهش بهره‌‌وری می شود.

به‌علاوه سازمانها بایستی توجه خود را به انواع دیگر دانش مانند سرمایه اجتماعی و سرمایه سازمانی نیز مبذول كنند. پس می‌طلبد تا محققان پژوهشهایی پیرامون نحوه تركیب دانش متفاوت در سازمان (انسانی، اجتماعی و سازمانی) جهت رسیدن به مزیت رقابتی انجام دهند.

در فضای اقتصاد نوین سازمانها در یك محیط پیچیده و پویا با هم به رقابت می‌پردازند كه منحصر به‌فردبودن و ارزش آفرینی دانش در سازمان باعث ایجاد استراتژیهای رقابتی در این محیط می‏شود.

به‌عنوان مثال شركت فدرال اكسپرس دریافت كه می تواند از دانش رانندگان خود پیرامون جاده ها و مشتریان ، مزیتی رقابتی برای خود ایجاد كند. بنابراین شركت این اجازه را به رانندگان خود داد تا آنها جاده های خود را معین و زمانبندی و سریع این تغییرات را ایجاد كنند. همچنین شركت مشتریان را از چنین خدماتی آگاه كرده و بدین ترتیب از سرمایه انسانی شركت برای منحصربه‌فرد شدن فعالیت خود بهره جست.

منبع:

KNOWLEDGE MANAGEMENT AND ORGANIZATIONAL COMPETITIVENESS: A FRAMEWORK FOR HUMAN CAPITAL ANALYSIS, FESUS RODRIGUEZ, PATRICIA DE PABLOS, JOURNAL OF KNOWLEDGE MANAGEMENT, VOL 3, NO3, P 82-91.

 

کلید      
هدایت     

توبه (پشیمانی)

 

کلام حق

وَمَن تَابَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَإِنَّهُ یَتُوبُ إِلَى اللَّهِ مَتَابًا. (فرقان: 71)

و هر که توبه آرد و کرداری شایسته دارد، بی‌گمان، به سوی خداوند به بایستگی باز می‌گردد.

فَأَمَّا مَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَعَسَى أَن یَکُونَ مِنَ الْمُفْلِحِینَ. (قصص: 67)

آن ‌که توبه کرده و ایمان آورده و کار شایسته انجام داده است، امید است که از رستگاران باشد.

 

اختران عصمت و ولایت

 

حضرت رسول

همانا خدای عزّوجلّ توبه‌ بندگان را تا دم مرگ می‌پذیرد.( پیام پیامبر، ص 401)

محبوب‌تر از هر چیز نزد خدا، جوانی است که از گناه توبه می‌کند و از پیشگاه الهی آمرزش می‌خواهد.

( الحدیث، ج 1، ص 232)

وقتی کار بدی از تو سر زد، از آن توبه کن. برای گناه پنهان، توبه‌‌ پنهانی و برای گناهان آشکار، توبه‌ آشکار.

( گنج حکمت، ص 230)

 

حضرت امیر

توبه، دل‌ها را پاکیزه می‌کند و گناهان را می‌شوید. (الحکم الزاهره، ص 489)

استغفار و توبه شش شرط دارد:

1.‌ پشیمانی از گذشته؛

2.‌ تصمیم بر ترک در آینده؛

3.‌ پرداخت حقوق مردم؛

4.‌ ادای حقَ خدا در هر کار واجب؛

5.‌ آب کردن گوشت‌هایی که از حرام روییده است، به‌گونه‌ای که پوست به استخوان بچسبد و سپس گوشت تازه آورد؛

6.‌ چشاندن رنج طاعت به بدن، چنان‌که لذت معصیت را چشیده است. (تحف العقول، ص 301)

 

امام رضا

کسی که به زبان، آمرزش بخواهد و در دل، از گناهان خود پشیمان نباشد، خویشتن را مسخره کرده است.

(الحدیث، ج 1، ص 232)

 

قند پارسی

درویشی را دیدم که سر بر آستان کعبه همی مالید و می‌گفت: یا غفور، یا رحیم، تو دانی که از ظلوم و جهول چه آید.

عذر تقصیر خدمت آوردم                که ندارم به طاعت، استظهار

عاصیان از گناه توبه کنند                عارفان از عبادت، استغفـــار

عابدان جزای طاعت خواهند و بازرگانان بهای بضاعت. من بنده امید آورده‌ام، نه طاعت و به در یوزه آمده‌ام، نه به تجارت.

... بر در کعبه، سائلی دیدم

که همی گفت و می ‌گرفتی خوش

می ‌نگویم که طاعتم بپذیر

قلم عفو بر گناهم کش

(گلستان سعدی)

 

دارم امـید عاطفتی از جانب دوست             کـردم جـنـایتــی و امـیـدم به عفــــو اوسـت

دانم که بگذرد ز سر جرم من که او            گرچه پری‌ وش است و لیکن فرشته خوست

                     (حافظ)

 

سهو و خطای بنده گرش اعتبار نیست          معـنی عـفـو و رحمـت آمـرزگـار چـیسـت؟

                      (حافظ)

هـست جـنـت را ز رحـمت، هشت در             یـک در تـوبه اسـت زان هـشـت ای پسـر

                    (مثنوی معنوی)

 

حدیث دیگران

ژوبر: پشیمانی، مجازاتی است که بر اثر ارتکاب گناه به ما روی می‌آورد و توبه، کفاره‌ آن است.

 

ضرب‌المثل

Repentence is good, but innocence is better.

توبه از گناه، امری نیکوست، ولی بی‌گناهی به مراتب بهتر است.

 

گر نکته ‌دان عشقی، بشنو تو این حکایت

نقل است که (فضیل عیاض) پیوسته مروتی و همتی در طبع او بود، چنان‌که اگر در قافله، زنی بودی، کالای وی نبردی و کسی که سرمایه او اندک بودی، مال او نستدی و با هرکسی به مقدار سرمایه، چیزی بگذاشتی و همه میل به صلاح داشت. یک شب، کاروانی می‌گذشت. در میان کاروان، یکی قرآن می‌خواند. این آیت به گوش فضیل رسید: أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ؛ آیا وقت نیامد که این دل خفته‌ شما بیدار گردد؟ تیری بود که بر جان او آمد چنان آیت به مبارزت فضیل بیرون آمد و گفت: ای فضیل تا کی تو راه زنی؟ گاه آن آمد که ما نیز راه تو زنیم. فضیل از دیوار فرو افتاد و از وقت نیز برگذشت. سرآسیمه و خجل و بی‌قرار، روی به ویرانه نهاد. جماعتی کاروانیان بودند، می‌گفتند برویم. یکی گفت نتوان رفت که فضیل بر راه است (و رهزنی می‌کند). فضیل گفت: بشارت شما را که او دیگر توبه کرد. پس همه روزه می‌رفت و می‌گریست و خصم خشنود می‌کرد. (عطار نیشابوری، تذکره الاولیا، تهران، زوار، 1355، ص 84)

 

مباحث     
 فرهنگی    

جنگ فرهنگی و وظایف ما

   

یكی از ویژگی‌های منحصر به فرد انقلاب شكوهمند اسلامی ایران، این است كه پیروزی این انقلاب و حاكمیت فرهنگ و ارزش‌های اسلامی نه بر اثر فعالیت احزاب، سندیكاها و اتحادیه‌ها، و نه مرهون حركت‌های به اصطلاح نظامی و مسلّحانه ای از قبیل تشكیل جبهۀ آزادی بخش متأثر از جریانات چپ و ماركسیستی بود بلكه شعارها و آرمان‌های انقلاب ریشه در اعتقادات دینی و ارزش‌های اسلامی مردم داشت و خط مشی مبارزاتی و اصول حاكم بر آن نیز از آموزه‌های اسلامی سرچشمه می‌گرفت.

در جریان هشت سال دفاع مقدّس نیز كه به سرافرازی ملّت نجیب و مقاوم ایران انجامید، در كنار سایر عوامل  مهم‌ترین عامل پیروزی ایران اسلامی بر جهان كفر و دشمنان بین‌المللی همانا برخورداری از فرهنگ عاشورایی و تمسّك به قرآن کریم و عترت و فرهنگ اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) بود.

بنابراین ماهیت فرهنگی انقلاب اسلامی در ذات آن نهفته است و شاخص تعیین كنندۀ این حركت مردمی، همراهی و اعتماد آنان به مرجعیت شیعه و روحانیون بیدار بخصوص بنیان گذار جمهوری اسلامی، حضرت امام خمینی (رحمت الله تعالی علیه) بود و به تعبیر فیلسوف شهید استاد مرتضی مطهری (رحمت الله تعالی علیه)؛ ندای امام از قلب فرهنگ و از اعماق تاریخ و از ژرفای روح این ملّت برخاست، مردمی كه در طول چهارده قرن حماسۀ محمد(ص)، علی(ع)، زهرا(س)، حسن(ع)، حسین(ع)، زینب(س)، سلمان، ابوذر و صدها شخصیت اسلامی دیگر را شنیده بودند و این حماسه‌ها با روحشان عجین شده بود بار دیگر همان ندای آشنا را از حلقوم این مرد شنیدند. علی(ع) و حسین(ع) را در چهرۀ او مشاهده كردند. او را آیینۀ تمام نمای فرهنگ و هویت اسلامی خود كه تحقیر شده بود، دیدند. مردم در امام ذوب شدند و امام در برابر این لبیك بزرگ تاریخی چه كرد؟ او به این ملّت گمنام شخصیت داد.[1]

عظمت انقلاب اسلامی و شخصیت فوق‌العادۀ حضرت امام (رحمت الله تعالی علیه) به حدّی بود كه دوست و دشمن را متحیر ساخت. یكی از روزنامه‌های عرب زبان تحلیل خود را از رهبری حضرت امام(ره) چنین ارائه كرد: خمینی شرق را سرگردان و حیران نمود، غرب را به تنگنا افكند، جهان عرب را به تكاپو و سختی انداخت و خود مسئلۀ روز جهان گردید.

ریچارد نیكسون رئیس جمهور اسبق آمریكا می‌گوید: هیچ شكی وجود ندارد كه آیت الله خمینی یك انقلاب فكری و حقیقی به وجود آورد و ایرانیان آن را با عشق، علاقه و تعهد در آغوش كشیدند.

طبیعی بود كه با وقوع انقلابی كه از جنس دیگری بود و منافع ابرقدرتان و سلطه گران استعماری را هدف قرار داده و فرهنگ منحط غربی را به چالش كشیده بود، دشمن نیز آرام ننشیند و از تمام توان و سرمایه‌های خویش برای جلوگیری از رشد، نفوذ، توسعه و ثبات این انقلاب نوپا بهره گیرد. توطئه‌های متعددی همچون تدارك كودتاها، دخالت نظامی، تجهیز گروهك‌های مسلّح برای ترور شخصیت‌های نظام و ایجاد رُعب و وحشت در جامعه، تحمیل جنگ هشت ساله و... بخشی از برنامه‌های دشمن با هدف نابودی و انحراف انقلاب اسلامی بود. با این همه نه تنها كمترین سودی برای آنان نداشت، بلكه استحكام،‌ نفوذ و ثبات انقلاب سرعت بیشتری گرفت.

اینجا بود كه دشمن در شیوه‌های مقابله و براندازی تجدید نظر كرد و روند جدیدی از مبارزه با نظام جمهوری اسلامی را شروع نمود و آن تقویت و محوریت جنگ فرهنگی بود. البته جنگ فرهنگی دشمن با اسلام و مسلمانان تازگی ندارد بلكه دارای سابقه‌ای دیرینه است اما با پیدایش انقلاب اسلامی و بالاخص با شكست دشمن در هشت سال تجاوز نظامی همه جانبه به ایران، وارد مرحله جدیدی شد و محوریت یافت.

دشمن به این نتیجه رسید كه مبارزه با جمهوری اسلامی ایران راهكار نظامی و حتّی اقتصادی ندارد بلكه باید از مسیر فرهنگی وارد شده و ماهیت اصلی انقلاب را نشانه رود چرا كه تغییر فرهنگ هر ملّتی، موجب تغییر ساختار و سیاست‌های حاكمیت آن كشور و نهایتاً تغییر نوع حكومت هر چند در درازمدّت می‌گردد. لذا در كنفرانسی كه با موضوع مقابله با مذهب تشیع و انقلاب اسلامی ایران با حضور تعدادی از مقامات نظامی و امنیتی آمریكا و ده ها تن از پژوهشگران آمریكایی و صهیونیستی برگزار شد، برنامه‌ای ده ماده‌ای شامل ترویج فساد، توزیع گستردۀ مواد مخدر، رشوه خواری، اشاعۀ فرهنگ پوچ گرایی و... تصویب گردید.[2]

یكی از ضد انقلابیون فراری همكار با سیا و مشاور فرهنگی پنتاگون در رابطه با راهكار مقابله با انقلاب اسلامی چنین می‌گوید: باید روی كودتا، قلم قرمز كشید زیرا با وجود حمایت‌های مردمی از جمهوری اسلامی، امكان كودتا وجود ندارد. موج نظامی و جنگی مسلّحانه هیچ فایده‌ای ندارد، باید مردم را برانگیخت.[3]

"دیوید كیو" مأمور سازمان سیا در دیدار با برخی عناصر ضد انقلاب می‌گوید: مهم‌ترین حركت در براندازی جمهوری اسلامی، تغییر فرهنگ جامعۀ فعلی ایران است و ما مصمّم بر آن هستیم.[4]

 همچنین "شجاع الدین شفا" نویسنده و ضد انقلاب فراری و معاون وزیر دربار رژیم منحوس پهلوی چنین اظهار نظر می‌كند: اصولاً استراتژی جدید ما، مبارزۀ فرهنگی است. ما باید بینش مردم را عوض كنیم تا جمهوری اسلامی ساقط شود.[5] یكی از عناصر ضد انقلاب فراری می‌گوید: با سلاح فرهنگ، بهتر می‌توان به جنگ نظام رفت، ... آن‌هایی كه در جست وجوی راه خروج از وضعیت كنونی هستند باید بیشتر از هر چیز به مبارزۀ فرهنگی توجه كنند.[6]

 و یكی دیگر از عناصر ضد انقلاب فراری می‌گوید: اگر مبارزه با نظام را صد كیلومتر فرض كنیم، از كیلومتر صفر تا 95 باید فعالیت‌های فرهنگی، سیاسی و تبلیغاتی باشد.[7]

 آری، دشمن متوجه شده كه باید عقبۀ نظام را بمباران كند و عقبۀ نظام همان اعتقادات، ایمان و ولایت مداری مردم است. بر این اساس، جنگ سرد یا همان جنگ فرهنگی رسماً در دستور كار قرار گرفته است. البته با ویژگی‌های خاص و شیوه‌ای بسیار نرم، كاملاً آرام، آهسته، با نفوذ در شیوه‌های زندگی مردم و با هدف تسخیر و تصرّف فكر، اندیشه و روح مردم.

در این روش آن قدر روی باورها و اندیشۀ افراد كار می‌شود تا باور و فكر آنان با باور و فكر دشمن یكی شود و در نتیجه، آن گونه فكر كنند، كه دشمن می‌خواهد، آن گونه زندگی كنند، كه دشمن برایشان ترسیم كرده است. آن‌گونه سخن بگویند، كه دشمن به آنان تلقین كرده است. آن گونه بپوشند، كه از آن سوی مرزها تصمیم گرفته‌اند و بدین ترتیب كشور به تصرّف دشمن در می‌آید بدون آنكه حتّی یك گلوله شلیك شده باشد.

بی دلیل نیست، یك روز كنگرۀ آمریكا بودجۀ چند صد میلیارد دلاری برای تقویت حضور نظامی آمریكا در منطقۀ خاورمیانه تصویب می‌كند و روزی هم بودجه‌های آن چنانی برای فعالیت‌های نرم فرهنگی، هنری و رسانه‌ای و به خدمت درآوردن ذهن و فكر اندیشمندان و نفوذ در جامعۀ ایرانی تدارك می‌بیند.

جنگ امروز، جنگ تصرّف مغزها و استحالۀ اندیشه هاست و دشمن، ایمان و اعتقاد مردم، بخصوص جوانان را هدف قرار داده است و او برای نیل به این هدف شوم، از تمامی ابزارهای ممكن استفاده می‌كند.

امروز تكنولوژی و رسانه در خدمت اهداف پلید استعمار است. امروز مُد و مُدگرایی، اسباب بازی، كتاب و نشر، قوانین و مقررات بین المللی مانند حقوق بشر و...، ورزش، هنر و اقتصاد همه و همه با كاركرد فرهنگی و تبلیغی و در راستای جنگ فرهنگی دشمن علیه نظام اسلامی بكار گرفته می‌شود.

هویت زدایی، هویت سازی مجعول، فروپاشی از درون، ترویج اندیشۀ سكولار، القاء یأس و ناامیدی در بین مردم بخصوص جوانان، شكستن قداست ها و حرمت‌ها، القاء ناكارآمدی دین، دین زدایی، اباحه‌گری، ترویج فرقه‌های منحرف، اختلاف افكنی، اشاعه و ترویج تفكرات اغراضی، ایجاد سرگرمی‌های شیطانی برای جوانان از راه‌های مختلفی همچون تلفن همراه،‌ اینترنت، ماهواره و... بخشی از توطئه‌های فرهنگی دشمن به شمار می‌آید.

امروز فرقه‌های ضالّه‌ای همچون وهابیت، بهاییت، شیطان پرستان، پوچ گرایان و... به شدّت در حال فعالیت و گمراه كردن مردم هستند. امروز خردسالان ما با بسته‌های به ظاهر فرهنگی ای رشد و نمو می‌كنند كه حاوی فیلم‌های آمریكایی مضر و یا فیلم‌های دارندۀ پیام‌های نامتناسب با شرایط سنی و روحی مخاطبین می‌باشد. امروز اسباب بازی‌های غربی با پیام‌های ضد فرهنگی حرف اول را برای كودكان و نوجوانان می‌زند.

امروز بلوتوث‌های مستهجن تلفن‌های همراه سرگرمی رایج جوانان و نوجوانان ما شده است. امروز دانشگاه‌های ما،‌ خوابگاه‌های ما، خیابان‌ها و... عرصۀ تهاجم شدید فرهنگی دشمن شده است. بی حجابی و بدحجابی و مدرنیته، بلای جان جامعه شده و فرهنگ دینی را به چالش كشانده است.

چه كسی می‌تواند ادعا كند هنر امروز به تمام معنا در خدمت فرهنگ دینی است؟! چه كسی می‌تواند ادعا كند سینما متناسب با اهداف عالی فرهنگی و معنوی نظام است؟! مگر نه اینكه رهبر بیدار و تیزبین انقلاب حضرت آیت الله خامنه‌ای (مدظله العالی) با درك عمیق واقعیت‌های جامعه و شناخت دقیق توطئه‌های دشمن از سال‌ها پیش این خطر بزرگ را گوشزد كرده و به كرات آن را تبیین و تشریح فرمودند؛ اما كو گوش شنوا؟!

رهبر فرزانۀ انقلاب به عنوان فرماندۀ عالی جبهۀ فرهنگی انقلاب بارها به مسئولان و مردم هشدار داده و سعی در ایجاد دغدغه و حساسیت بیشتر مسئولان و ترویج نگاه جبهه‌ای به مقولۀ فرهنگ در جامعه نمود ه اند اما متأسفانه سخنان و ایده‌های ایشان هم همانند خودِ فرهنگ مظلوم واقع شد. ایشان به صراحت بحث جنگ فرهنگی دشمن علیه نظام را مطرح كرده و فرمودند:

ایمان مردم یك هدف اصلی در مبارزۀ فرهنگی دشمن است.[8]

برای به زنجیر كشیدن یك ملّت هیچ چیزی ممكن‌تر و سهل‌تر از این نیست كه قدرتمندان عالم بتوانند باورهای آن ملّت و كشور را بر طبق نیازهای خودشان شكل دهند.[9]

من معتقدم محافظه كاری و اكتفای به آنچه داریم و نداشتن همّت بلند و بلندپروازی در همه زمینه‌های فكری و فرهنگی، قتلگاه انقلاب است.[10]

و در فرازی دیگر خطاب به دانشجویان اظهار داشتند: ...سنگربان این سنگر شمایید، مواظب باشید خاكریزهایتان سُست نشود، دائم خاكریزهایتان را ترمیم كنید. خاكریزها، خاكریزهای فرهنگی و فكری است. این ها را ترمیم كنید.[11]

امروز دشمن بیشترین همّت خود را در تهاجم فرهنگی گذاشته است. من به عنوان یك آدم فرهنگی این را عرض می‌كنم نه به عنوان یك آدم سیاسی،‌ الآن كارزاری برپاست، شوخی نیست. جنگ نظامی تمام شد، الآن یك كارزار فرهنگی، فكری و سیاسی در جریان است... اینكه ما مكرر گفته‌ایم و می‌گوییم كه توطئۀ فرهنگی در جریان است و من آن را با عیان و در مقابل خودم مشاهده می‌كنم، متكی به استدلال است. شعار نمی‌دهم، امروز دشمن با شیوه‌های بسیار زیركانه‌ای در حال یك جنگ تمام عیار فرهنگی علیه ما است.[12]

مقام عظمای ولایت با هشدار به مسئولان دردمندانه می‌فرمایند: خلاصۀ مطلب اینكه آقایان؛ نسل جوان در حال تباه شدن تدریجی به وسیلۀ دشمن است، ما باید نگذاریم، باید نسل جوان را حفظ كنیم.[13]

و در فرازی دیگر با تحلیل اوضاع فرهنگی كشور، مسئولان را به تعمیق و هوشیاری بیشتر و عمل گرایی جدّی‌تر فراخوانده و می‌فرمایند: نبرد فرهنگی را باید با مقابله به مثل پاسخ داد. مسئولان فرهنگی كشور و كارگزاران امور فرهنگی، سربازان این میدان هستند كه باید با چشمانی باز به شناسایی وضعیت دشمن پرداخته و با فرمان بردن از فرماندهی فرهنگی به مقابله با توطئه‌ها و فریب‌های استكبار برخیزند.[14]

اینكه مقام معظّم رهبری (مدظله العالی) گاهی نسبت به تهاجم و شبیخون فرهنگی هشدار داده و گاهی قتل عام فرهنگی و ناتوی فرهنگی را متذكر شده و زمانی از مهندسی فرهنگی و تدوین نقشۀ جامع فرهنگی كشور سخن می‌رانند، همه و همه حاكی از دغدغۀ جدّی و اساسی ایشان و نگرانی عمیق معظّم له از اوضاع فرهنگی كشور در جنگ فرهنگی است.

اكنون با عنایات الهی و تفضلات حضرت ولی عصر (عجّل الله تعالی فرجه الشریف)، بیش از سی سال از پیروزی انقلاب شكوهمند اسلامی می‌گذرد. دیگر زمان آن رسیده كه مسئولان فرهنگی، وقوع جنگ فرهنگی را باور كنند و با ساماندهی دقیق جبهۀ فرهنگی انقلاب و تعیین استراتژی و برنامه‌های كاربردی و متناسب با روز، نسبت به رفع دغدغه‌های مقام معظّم رهبری و همچنین رفع و دفع توطئه‌های فرهنگی دشمن اقدام كنند.

عرصۀ فرهنگ، امروز به تحرك و پویایی بیشتر نیاز دارد. برنامه ریزی فرهنگی باید به صورت فعال و نه منفعلانه، مبتكرانه و نه سطحی نگر، اندیشمندانه و نه كلیشه‌ای صورت بگیرد. وقت آن رسیده آرایش جامعه، آرایشی متناسب با ماهیت دینی گردد و آثار و لوازم نگاه جبهه‌ای به عرصۀ فرهنگ، همه جا ملموس و مشهود گردد، آثاری همچون؛ مرزبندی و شناخت دقیق نیروهای خودی و غیر خودی، كنار گذاشتن اختلافات، استفاده حداكثری از امكانات و ظرفیت‌ها، افزایش حساسیت و انگیزه در مقابل تحركات جبهۀ معارض، تدارك عمل و عكس‌العمل مناسب (تك و پاتك)، بسیج امكانات و تدارك عِده و عُده متناسب با نیاز در جبهۀ فرهنگی و نهایتاً گوش به فرمان بودن و اطاعت عملی از فرماندهی عالی فرهنگی.

 

ما می ‌توانیم

به تعبیر حضرت امام خمینی (رحمت الله تعالی علیه)، ما می‌توانیم، كشوری كه برخوردار از آموزه‌های غنی و جامع اسلام و نظام جمهوری اسلامی به عنوان منبع غنی فرهنگی و اندیشه‌های ناب اخلاقی است، كشوری كه برخوردار از نعمت ولایت اهل بیت (علیهم السلام) و در استمرار آن ولایت فقیه است، كشوری كه رهبری فرزانه و اندیشمند و مسئولان خدوم و مردمی متدین و ولایت مدار دارد باید بتواند و خواهد توانست با استفاده از تجربیات و عقبۀ سی و چند سالۀ انقلاب اسلامی در جنگ فرهنگی نیز همچون عرصه‌های دیگر اقتدار، عزّت و سرافرازی خود را به نمایش گذاشته و فرهنگ منحط و فاسد حاكم بر دنیای امروز را به چالش بكشاند. یادمان نرود که رهبر معظّم انقلاب سال 1389 را سال همّت مضاعف و کار مضاعف نام گذاری کرده اند و بهترین بستر برای این امر، عرصۀ فرهنگی است. 

.........................................

پی نوشت

1ـ پیرامون انقلاب اسلامی؛ ص122.

 2ـ توطئه‌های استكبار جهانی.

 3ـ هویت؛ ص55.

 4ـ نفوذ و استحاله؛ ص26.

 5ـ همان.

6ـ همان.

 7ـ هویت؛ ص55.

 8ـ 20/2/77.

9ـ همان.

 10ـ همان.

 11ـ 19/12/79.

 12ـ 25/6/70.

 13ـ حدیث ولایت؛ ج8؛ ص320.

 14ـ 12/2/69.

  منبع : سازمان تبلیغات اسلامی

 

تست      
 خودشناسی 

 

تست خودشناسی

 

 

 

تست شخصیت با بوی مورد دلخواه!

 

آلن هریس محقق و استاد دانشگاه ، درباره اهمیت رایحه و حس بویایی می‌گوید:"حس بویایی شما، در مغز و دقیقا در منطقه احساسات اولیه واقع شده است.

به همین علت است كه ارتباطات بویایی تشكیل شده در دوران كودكی، می‌تواند شخصیت رفتاری شما و سازه‌های ثبت آن را در دوران نوجوانی و جوانی شكل دهد.

بنابراین آن بوی خوشی را كه حس می‌كنید لحظات بسیار شادی را برای شما به وجود می‌آورد ، از بین گزینه‌های زیر انتخاب كرده و ببینید كه " رایحه " شخصیت شما چه رنگ و بویی دارد !؟

تذكر :برای شناخت صحیح پاسخ تست و مبهم نبودن . از گزینه‌های زیر ، فقط یك گزینه را انتخاب نمایید

گزینه یك - بوی كلر در استخرهای بزرگ

گزینه دو - بوی كباب ، همبرگر و ...

گزینه سه - بوی سبزه و گل

گزینه چهار - بوی كرمهای ضدآفتاب

گزینه پنج - بوی بچه كوچک

 

 

پاسخ‌ها:

گزینه یك

مطالعات نشان می‌دهد كسانی كه بشدت به بوی تند و تیز كلر در آب استخر علاقه مندند افرادی مخاطره جو و اهل ریسك هستند كه مدام به دنبال كسب تجربیات جدید هستند.شما عاشق تجربه كردن و در نتیجه شوكهای غیر آشنایی هستید كه یكباره بر شما فرود می‌آید.

گزینه دو

تحقیقات نشان می‌دهد كه بودن با خانواده برای شما از اهمیت فراوانی برخوردار است و بدین ترتیب همیشه از استرس كمتری نسبت به دیگران بر خوردارید.شما تلاش می‌كنید تا تمام اوقات فراغت خود را با آنها بگذارنید.

گزینه سه

آیا به خاطر می‌آورید كه همیشه پدرتان را در كارهای مربوط به گل و گیاه و یا مادرتان را برای آماده كردن میز غذا و جمع كردن آن، كمك می‌كردید؟كسانی كه عاشق بوی چمنهای تازه كوتاه شده و یا گل و سبزه هستند، افرادی مسولیت پذیر و دلسوزند و هرگز كاری را در نیمه راه رها نمی‌‌‌كنند. شما با بوی طبیعت زنده اید و این یعنی شادكامی و سرزندگی، یعنی حیات و شما این حیات بدست آمده از طبیعت را با هیچ چیز عوض نمی‌‌‌كنید!

گزینه چهار

شما فردی فعال، برون گرا و با نشاط هستید كه شادترین لحظات زندگیتان مربوط به زمانی است كه در حال انجام فعالیتی هستید!یك سحرخیز واقعی كه با اعتماد به نفس بسیار می‌تواند روز را به خوبی آغاز كند.

گزینه پنج

بوی شیرخشك بچه همیشه شما را سست می‌كند و بوی نوزادان معمولا حسی غریب را در شما زنده می‌كند!حسی كه به واسطه آن، خانواده بیش از همه چیز برایتان اهمیت می‌یابد.شما همانند مادران خانه دار و یا مردانی كه عاشق زن و بچه خود هستند، دوست دارید تمام وقت خود را در خانه بگذرانید و از بودن با نوزاد خود لذت می‌برید!بوی خوش شیری كه همیشه از او می‌آید، بی اختیار شما را به سمت خانه می‌كشاند تا بهترین لحظات را با او سپری كنید.شما در خانه بودن، آن هم به دور از هرگونه هیاهو و جنجال را به همه چیز ترجیح می‌دهید.

 

 متبع : Takbarg.ir

 

  عبادت      
و بندگی    

اولین اثر عبادت

 

عبادت ودعا

این تسلط را من در پنج مرحله و یا به یک اعتبار در شش مرحله برای شما توضیح می دهم اگر چه آن مراحل آخرش از حدود این گونه جلسات زیادتر است، اما چون مراحل اول را باید عرض کنم ناچارم به مرحله ی آخر هم اشاره کنم. جلسه  گذشته هم قسمتی را عرض کردم.

 

اولین اثر عبادت، تسلط بر خود

اولین اثر عبادت که انسان را به خدا نزدیک می کند [تسلط بر خود است.] از اینجا شما بفهمید کدام عبادت قبول است و کدام قبول نیست. عبادت بدون اینکه انسان را به خدا نزدیک کند عبادت نیست، یعنی باور نکنید که انسان عبادت کند ولی به خدا نزدیک نشود و عبادتش را هم درست انجام داده باشد؛ چنین چیزی محال است. عبادت، مرکب تقرب و نزدیک شدن به خداوند است. آن وقت عبادت بنده و جنابعالی مقبول است که ما را به خدا نزدیک کند. و باور نکنید که انسان به خدا، این کانون لایتناهای هستی نزدیک بشود ولی بر بصیرت و ایمان و روشنایی اش افزوده نشود، بر قدرت و حیات و اراده و تسلطش افزوده نشود. اولین مرحله که اولین نشانه است برای اینکه ما بفهمیم آیا عبادت ما مورد قبول پروردگار هست یا نیست، ارزش اجتماعی عمل ماست. یعنی چه؟ یعنی اگر ما عبادت کنیم، این عبادت که مکرر هم هست و مخصوصاً درباره ی نماز بیشتر صدق می کند برای چیست؟ برای اینکه ما همیشه یادمان باشد ه بنده هستیم و خدایی داریم. گاهی افرادی سؤال می کنند فایده ی نماز خواندن ما برای خدا چیست؟ برای خدا چه فایده ای دارد که من نماز بخوانم؟ دیگری می گوید: شما می گویید من نماز بخوانم، نزد خدا اعلام بندگی کنم؛ مگر خدا نمی داند که من بنده اش هستم که مرتب بروم آنجا بایستم اعلام بندگی کنم، تعظیم کنم، چاپلوسی کنم تا خدا یادش نرود که چنین بنده ای دارد. اگر خدا یادش برود، چنین خدایی که خدا نیست. شما که می گویید خدا هرگز یادش نمی رود. پس عبادت کردن برای چیست؟ خیر، نماز برای این نیست که خدا یادش نرود چنین بنده ای دارد؛ نماز برای این است که بنده یادش نرود خدایی دارد؛ نماز برای این است که ما همیشه یادمان باشد که بنده هستیم، یعنی چشم بینایی در بالای سر ما وجود دارد، در قلب ما وجود دارد، در تمام جهان وجود دارد؛ یادمان نرود به موجب اینکه بنده هستیم خلقت ما عبث نیست؛ بنده هستیم پس تکلیف و وظیفه داریم. پس اینکه من نماز می خوانم، مرتب می گویم: الله اکبر، لا حول و لا قوة الا بالله، سبحان الله، و اعلام عبودیت می کنم که من بنده هستم، برای این است ک همیشه یاد خدا در دل من باشد. فایده ی آن چیست؟ در این مرحله فایده اش این است: یادمان هست که بنده هستیم، یادمان هست که وظیفه داریم، یادمان هست که قانون خدایی عادلانه ای در دنیا وجود دارد؛ به این قانون باید عمل بشود.

اولین مرحله خداوندگاری و قدرت و تسلط و اولین نشانه ی نزدیک شدن به کانون قدرت لایتناهی، تسلط بر قوا، غرائز و شهوات و تمایلات نفسانی خود ما و تسلط بر اعضای خود ماست؛ خودمان بر خودمان مسلط بشویم.

 

سخن ابن سینا

بوعلی سینا، این فیلسوف بزرگ اسلامی، در پرتو اسلام یک سلسه مسائلی را طرح کرده است که قبل از او هیچ فیلسوفی، یونانی و غیریونانی، طرح نکرده است. از جمله وارد این مسئله می شود که انسان مدنی بالطبع است، بعد وارد مسئله ی عبادت می شود، می گوید از نظر اجتماعی (هم از نظر اجتماعی بحث می کند و هم از نظر غیراجتماعی) و برای زندگی اجتماعی بشر ضرورت دارد که خدای خودش را بشناسد و پس از شناسایی متوجه بشود که از جانب آن خدا قانون عادلانه ای برای زندگی بشر وجود دارد و باز واجب و لازم است عبادت وجود داشته باشد، عبادت هم تکرار بشود تا همیشه انسان یادش باشد که بنده است و خدایی دارد. وقتی که این تذکر و تلقین در روحش وجود داشت جلو معصیت و گناه او را می گیرد. می خواهد ظلم کند، نماز می آید جلو چشمش مجسم می شود، می گوید تو که اعلام عبودیت کردی، تو که گفتی من رها نیستم، [پس چرا می خواهی ظلم کنی؟!] در اینجات چه قانونی دارد؟ می گوید: و فُرضت علیهم العبادة المفروضة بالتکریر به این جهت عبادت واجب شده است تا در روح انسان چنین نیرویی پیدا بشود و در اثر این نیرو تجدید عهد با ایمان است دائماً ایمانش تجدید گردد و این ایمان مانع گناه کردن بشود.

این اولین درجه ی تسلطی است که انسان از ناحیه عبادت پیدا می کند و آن تسلط بر خود است. این مرحله را من در جلسه ی گذشته تا اندازه ای برایتان عرض کردم که یکی از خاصیتهای قطعی عبادت تسلط انسان است بر خودش، به معنی تسلط انسان بر شهوات خودش: تسلط انسان بر جاه لبی خودش، تسلط انسان بر غرایز خودش، تسلط انسان بر اعضا و جوارح خودش: تسلط انسان بر چشم و زبان و گوش و دست و پای خودش و بر سراسر وجود خودش. اگر [این خاصیت] نباشد [آن عبادت] عبادت نیست به نصّ قرآن که اِنَّ الصَّلاةَ تَنهی عن الفَحشاءِ وَالمِنکرِ. از اینکه العبودیة جوهرة کنه ها الربوبیة [دریافتیم که] اولین مرحله خداوندگاری و قدرت و تسلط و اولین نشانه ی نزدیک شدن به کانون قدرت لایتناهی، تسلط بر قوا، غرائز و شهوات و تمایلات نفسانی خود ما و تسلط بر اعضای خود ماست؛ خودمان بر خودمان مسلط بشویم.

این مرحله، مرحله  عامه است که عامه ی مردم هم اگر عبادت کنند، لازم نیست خیلی تمرین کرده باشند، به آن می رسند. اینکه عرض می کنم عامه نه اینکه خیال کنید پس ما و شما تکلیف نداریم؛ نه، تکلیف بسیار مهمی است.

 

منبع: کتاب آزادی معنوی شهید مطهری

 

لينکهای    
 هفته      

 

یادِ یار
یادنامه برترین ایرانیان

 

ماهنامه مديريت ارتباطات

 

قانون‏ اساسی‏ جمهوری اسلامی ايران

 

پایگاه دریافت کتب الکترونیکی فارسی

 

MBA وب سایت رشته تحصیلی

 

آرشیو تصویری جهان اسلام
آرشيوي از 5 هزار تصویر از جمله نسخ خطی و نيز تصاویر بسیاری از موزه های ترکیه، فرانسه، اسپانیا و بریتانیا و ...