مجله شماره هشتاد و هفتم  

شنبه 13 آذر 1389 27 ذیحجه 1431 4 دسامبر 2010  

 

 

 

 

فهرست    

 

 

آنچه در این شماره می خوانید :

 

 

 

مصحف هدایت

سخن آغازین

یادداشت هفته

مدیریت علوی

جمله مديريتی 

حدیث مديريتی

طنز مديريتی

حکايت مديريتی

تکنیک های موفقیت

نکات مدیریتی

مقاله مدیریتی

 ●کلید هدایت

● مباحث فرهنگی

تست خودشناسی

عبادت و بندگی

لينکهای هفته

 

 

مصحف    
هدايت     

 

در هر شماره از مجله، يک صفحه از قرآن کريم به همراه ترجمه و تفسير آن قرار می گيرد. التماس دعا.

براى شنيدن آيه مورد نظر بر روى شماره آيه كليك كنيد و برای مشاهده تفسير الميزان و نمونه بر روی آيه کليک کنيد

سوره: النساء آيات: 176 محل نزول: مدینه

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُواْ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُواْ إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُواْ أَن يَكْفُرُواْ بِهِ وَيُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَن يُضِلَّهُمْ ضَلاَلاً بَعِيدًا 60 وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْاْ إِلَى مَا أَنزَلَ اللّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ رَأَيْتَ الْمُنَافِقِينَ يَصُدُّونَ عَنكَ صُدُودًا 61 فَكَيْفَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ ثُمَّ جَآؤُوكَ يَحْلِفُونَ بِاللّهِ إِنْ أَرَدْنَا إِلاَّ إِحْسَانًا وَتَوْفِيقًا 62 أُولَـئِكَ الَّذِينَ يَعْلَمُ اللّهُ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَعِظْهُمْ وَقُل لَّهُمْ فِي أَنفُسِهِمْ قَوْلاً بَلِيغًا 63 وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا 64 فَلاَ وَرَبِّكَ لاَ يُؤْمِنُونَ حَتَّىَ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاَ يَجِدُواْ فِي أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسْلِيمًا 65

ترجمه فارسی مکارم

آيا نديدى كسانى را كه گمان مى‏ كنند به آنچه (از كتابهاى آسمانى كه) بر تو و بر پيشينيان نازل شده، ايمان آورده ‏اند، ولى مى ‏خواهند براى داورى نزد طاغوت و حكام باطل بروند؟! با اينكه به آنها دستور داده شده كه به طاغوت كافر شوند اما شيطان مى ‏خواهد آنان را گمراه كند، و به بيراهه‏ هاى دور دستى بيفكند 60 و هنگامى كه به آنها گفته شود: به سوى آنچه خداوند نازل كرده، و به سوى پيامبر بياييد ، منافقان را مى ‏بينى كه (از قبول دعوت) تو، اعراض مى ‏كنند! 61 پس چگونه وقتى به خاطر اعمالشان، گرفتار مصيبتى مى‏ شوند، سپس به سراغ تو مى ‏آيند، سوگند ياد مى ‏كنند كه منظور (ما از بردن داورى نزد ديگران)، جز نيكى كردن و توافق (ميان طرفين نزاع،) نبوده است؟! 62 آنها كسانى هستند كه خدا، آنچه را در دل دارند، مى ‏داند از (مجازات) آنان صرف نظر كن! و آنها را اندرز ده! و با بيانى رسا، نتايج اعمالشان را به آنها گوشزد نما! 63 ما هيچ پيامبرى را نفرستاديم مگر براى اين كه به فرمان خدا، از وى اطاعت شود و اگر اين مخالفان، هنگامى كه به خود ستم مى‏ كردند (و فرمان هاى خدا را زير پا مى ‏گذاردند)، به نزد تو مى ‏آمدند; و از خدا طلب آمرزش مى‏ كردند; و پيامبر هم براى آنها استغفار مى كرد; خدا را توبه پذير و مهربان مى‏ يافتند 64 به پروردگارت سوگند كه آنها مؤمن نخواهند بود، مگر اينكه در اختلافات خود، تو را به داورى طلبند; و سپس از داورى تو، در دل خود احساس ناراحتى نكنند; و كاملا تسليم باشند 65

آيات امروز را می توانيد از طريق اين لينک هم مطالعه کنيد

 

 

  سخن آغازین  

 

 

 

سه آذر جاودان و هزاران اخگر فروزان

(به بهانه ۱۶ آذر روز دانشجو)

 

 

در ۱۶ آذرماه ۱۳۳۲ جوانان دانشجوی مسلمان ایران مردانه به پاخاستند تا بر تاریخ اسارت انسان نقطه پایان گذارند. اینان در جبهه ای به وسعت زمین و به فرصت زمان دست در دست یکدیگر نهادند و بازو در بازوی هم درآمیختند و با خداوندان زر و زور و تزویز درآویختند. 

در ۱۶ مهرماه ۳۲  ، پنجاه روز پس از کودتاى آمریکایى ارتشبد زاهدى  مردم هنوز درک کودتا برایشان سنگین بود. اولین تظاهرات یک پارچه مردم علیه رژیم کودتا در همین روز اتفاق افتاد.

۱۶ آبان سال ۳۲ کابینه زاهدى و دولت انگلستان براى تجدید روابط ایران و انگلستان که در جریان ملى سازى نفت قطع شده بود، مخفیانه شروع به مذاکرات کردند. 

در تاریخ ۲۴ آبان اعلام شد که نیکسون معاون رئیس جمهور آمریکا از طرف آیزنهاور به ایران مى‏آید. نیکسون به ایران مى‏آمد تا نتایج پیروزى سیاسى کودتای ۲۸ مرداد را ببیند. دانشجویان مبارز دانشگاه نیز تصمیم گرفتند که هنگام ورود نیکسون، نفرت و انزجار خود را به دستگاه کودتا نشان دهند. وقوع تظاهرات هنگام ورود نیکسون حتمى مى ‏نمود. 

دو روز قبل از آن واقعه تلخ (۱۴ آذر) زاهدى تجدید رابطه با انگلستان را رسماً اعلام کرد و قرار شد که دنیس رایت ، کاردار سفارت انگلستان، چند روز بعد به ایران بیاید. از همان روز ۱۴ آذر تظاهراتى در گوشه و کنار به وقوع پیوست که در نتیجه در بازار و دانشگاه عده‏اى دست گیر شدند. این وضع در روز ۱۵ آذر هم ادامه داشت. 

رژیم شاه براى مسلط شدن بر اوضاع و حفظ سلامت (!) سفر نیکسون نیروهاى نظامى خود را در دانشگاه مستقر کرد.

صبح شانزده آذر، هنگام ورود به دانشگاه، دانشجویان متوجه تجهیزات فوق العاده سربازان و اوضاع غیر عادى اطراف دانشگاه شده، وقوع حادثه‏اى را پیش بینى مى ‏کردند. 

رئیس وقت دانشگاه تهران براى اینکه جلوى ناآرامى‏ها را بگیرد، کل دانشگاه تهران را تعطیل کرد. حضور نظامیان در صحن دانشکده فنى باعث شد که بین نظامیان و دانشجویان، زد و خورد شود. عده‏اى از سربازان، دانشکده فنى را به کافى محاصره کرده بودند تا کسى از میدان نگریزد. آنگاه دسته‏اى از سربازان با سر نیزه از در بزرگ دانشکده وارد شدند. 

در این میان بغض یکى از دانشجویان ترکید و او که مرگ را به چشم مى‏دید، دیگر نتوانست این همه فشار درونى را تحمل کند و آتش از سینه پرسوز و گدازش به شکل شعارى کوتاه بیرون ریخت:

 دست نظامیان از دانشگاه کوتاه! . هنوز صداى او خاموش نشده بود که رگبار گلوله باریدن گرفت ؛ چون دانشجویان فرصت فرار نداشتند، به کلى غافل گیر شدند و در همان لحظه اول عده زیادى هدف گلوله قرار گرفتند. به خصوص که بین محوطه مرکزى دانشکده فنى و قسمت‏هاى جنوبى، سه پله وجود داشت و هنگام عقب نشینى عده زیادى از دانشجویان روى پله‏ها افتاده، نتوانستند خود را نجات دهند، مصطفى بزرگ نیا به ضرب سه گلوله از پا درآمد. مهندس آذرشریعت رضوى که ابتدا هدف قرار گرفته به سختى مجروح شده بود، بر زمین مى‏خزید و ناله مى‏کرد، و دوباره هدف گلوله قرار گرفت. احمدقندچى که از گلوله باران اول مصون مانده بود ،سینه ستبرش با رگبار مسلسل یکی از دژخیمان شکافته شد. 

بعد از پایان درگیرى‏ها احمد هنوز زنده بود؛ او را به یکى از بیمارستان‏هاى نظامى تهران منتقل کردند. در حالى که در درگیرى‏ها لوله شوفاژ در مقابل احمد ترکیده بود و آب جوش تمام سر و صورت او را به شدت مجروح کرده بود، با این حال مسئولان بیمارستان از مداوا و حتى تزریق خون به او ابا کردند و ۲۴ ساعت بعد او مظلومانه شهید شد.  

این بود تصویری سرخ از جنبش سبز و بهارآفرین دانشجویان پاک نهاد ایرانی در روز تاریخی ۱۶ آذر که از آن پس

  روز دانشجو نامیده شد. 

دانشجو دو بعد و دو جنبه دارد: عنصر جوانی و عنصر دانش دو مولفه ای است که او را در بین سایر لایه های اجتماعی ممتاز و مشخص می سازد.

دانشجو جوان است و جوان مشتاقانه و عطشناک به سوی زلال محبت می آید و در ظلال مودت می آساید .اما اگر زلال ناب نیابد  ناگزیر به سوی ضلال سراب می شتابد. باید به هر تشنه ای آب داد و به هر نیاز، جواب .

جوان دانشجو در دیار دوست غریب است و در دیار دشمن، گرفتار فریب . در این سوی در کام غربت است و در آن سوی در دام غرب . یا در غرب می سوزد یا با غربت می سازد . در این جا برای کسب آزادی در فریاد است و در آن جا در انتخاب اسارت، آزاد .

اگر روح نا آرام او چونان دریای خروشان بر سواحل اسارتگر بر می آشوبد و تن به صخره ها می کوبد  نه به خاطر این است که نظم و نظام را بر نمی تابد ، بلکه به خاطر این است که آزادی های مشروع را نمی یابد ! چه کند؟!

روح او سیمرغ راز است و شاهین تیز پرواز . شاهین است و جویای اوج  و نهنگ است و پویای موج !

دل و نیت دانشجوی جوان تابناک است و دنیا را پاک می خواهد . دنیای آرمانی او گلستانی است سرشار از نور و سرور و لبریز از شعر و شعور . چون آن را به رویت نیابد در رویا می یابد ...و چون نتواند با صراحت رایش را بگوید، راه ریا را می پوید .

جوان دانشجو می خواهد تصویر جامعه را در قاب صداقت به تماشا بنشیند، نه در نقاب قداست !! ابهام چون رنگ تقدس بگیرد، دیگر نه گاه پرسش که جایگاه پرستش است !! و چون ریشه سوال بیفسرد ، گل کمال می پژمرد . چه برای گل کمال ، سوال ریشه است و ابهام، تیشه!! او می خواهد با یاری عقل و خرد خود در درک و فهم حقایق سهیم باشد،  نه تسلیم ! طوفان ابهام ،برانگیزنده غبار ایهام است . و چون این دو بر وادی وجود بوزند، نهال اندیشه را از ریشه برکنند

جوان دانشجو چون از حربه اندیشه خلع سلاح شود، از تمییز خیر و صلاح وا ماند .

جوان در پیمودن راه "خودباوری" به "یاوری" نیاز دارد ، نه به "داوری" . جوان را باید در روش اندیشیدن یاری کرد ، نه در گزینش اندیشهجوان باید خود بیندیشد، امور زیستن را تجربه کند و شیوه زندگی اجتماعی را از راه آزمایش و خطا بیاموزد . در این راه کویر ذهن او تشنه زلال پند است، نه ضلال قید و بند . او از تحمیل بیزار است، نه از تحلیل

دانشجوی جوان فرهیخته  چلچراغی از دلیل بر سقف شبستان باور آویخته است ، حق را به از" زر " می داند و باطل را عین "زور " . با خداوندان "زر" و "زور " می ستیزد و از "تزویر " می گریزد .

او هم شور دارد و هم شعور . از این "تپش" می گیرد و از آن "منش" . باید او را بشناسیم و از شور او نهراسیم. چه جوان برای جامعه نه تنها "قلب تپنده" که " مقلب آینده" نیز هست .

فطرت جوان اقتضا دارد که همواره فعال باشد، نه در حال انفعال . طبع جوان عالی است و طبعا خواهان تعالی است .

جوان در بستر "انتقاد" رشد می کند، نه در خاکستر "انقیاد"! جوان در بستر انتقاد جوانه ای نقاد بار می آید و در خاکستر انقیاد زبونی منقاد !

جوانان نسل عصیان اند و اهل طغیان. آنان پرشورند و بر بنیان های سنت می شورند. اما  انگیزه این گرایش نه عارضه بیماری است و نه عریضه بیعاری ، بل عین هنجاری است و آغاز هشیاری . باید آنان را شناخت و دنیای آرمانیشان  را ساخت. آنان رسوم بی ریشه و سنن بی اندیشه را بر نمی تابندو با عطش بی اندازه به سوی هوای تازه می شتابند .

قهرمان شدن دشوار است  و راه آن ناهموار . جوانان برای قهرمان شدن شتاب دارند، اما برای پیمودن راه تاب ندارند . برای پیمودن راه های دشوار هم هوش لازم است و هم خروش . باید خروش را ستود و بر هوش افزود . جوانان برای قهرمان شدن الگو می جویند و راه اسوه را می پویند . باید الگوهای ارزشی را آراست و از انحرافات پیراست.

جوانان راغب رقابت اند و عاشق سرعت . دوست دارند تا قله وادی وصال بتازند و به آزادی آمال بنازند. باید این فرصت ها را پاس داشت و غنیمت انگاشت.

خاطر جوانان خطیر است ، اما در خطر تخدیر  . باید صمیمانه خطرات را رفع و مخاطرات را دفع کرد . اگر این رودهای خروشان و فرصت های جوشان را آگاهانه و بخردانه کانالیزه کنیم ، می توانیم همه گره های کور را بگشاییم و راه های ناهموار را بپیماییم .

جوانان نه پلک بسته دارند و نه کلک شکسته . ژرفای رویداد ها را می بینند و به داوری می نشینند ."ناشایست"ها را می نگرند و "بایست"ها را می نگارند . نمی توان حقیقت را از آنان نهفت و واقعیت را به ایشان نگفت . نسبت به نگفتنی ها حساس تراند و از نهفتنی ها پرهراس تر !

پس بیاییم پرده پندار را بدریم و حقیقت اسرار را بنگریم . چشمان را در زلال واقع بینی بشوییم و بدون پرده پوشی درمان درد ها را بگوییم.

جنبش جوانان خروش سیل است. خروش سیل حرکتی بر وفق میل نیست. این خروش با بی اعتنایی، خاموش نمی شود و از خروش نمی افتد. صورت مسئله را نه پاک، که باید ادراک کرد. این سیلاب عظیم ناچار از پویش است و ناگزیر از یورش. نهرکود را می داند و نه جمود را می تواند. به گونه طبیعی راه گذر می جوید، و چون نیابد راه خطر می پوید!

دریغ است که این نیروی خلّاق لایزال، راه زوال گیرد و به ابتذال گراید.

نیروی عظیمی که می تواند فردا را بسازد، چرا امروز را ببازد؟! آن که امروز را تلف می کند، فردا را نیز از کف می دهد!

جوانان گنجینه هویت خود را در آیینه اصالت می یابند. باروری نسل جوان در گرو خود باوری است؛ و نسل جوان به خود باوری نمی رسند، مگر آن گاه که جامعه و متولّیان آن به جوان باوری برسند.

جوانان نه سیاهی سپاه، که سپیدی پگاه اند؛ با یاس ها یگانه اند و با داس ها بیگانه؛ متولّیان درد آشنا باید برای کانالیزه کردن این سیل خروشان و بهره برداری از این چشمه جوشان طرحی نو در اندازند و راهی تازه آغازند. 

نیروی عظیم جوان نه تهدیدی ویرانگر، که فرصتی زود گذر است؛ دریغ است که این فرصت ارزنده را به تهدیدی براندازنده تبدیل کنیم!!

جوان اگر طغیان می کند و عصیان می ورزد، اشکال نه در گناه او، که در نگاه ماست.

اگر جوان را خیره می بینیم، شاید بدین علت باشد که او را با عینک تیره می بینیم، باید چشم ها در چشمه زلال حقیقت شست.

هنگامی که جوان از قرار گرفتن در حوزه درک و دایره فهم متولیان فرهنگی و اجتماعی دلسرد می گردد، چگونه بی تفاوت و بی درد نشود؟! و چون بی درد شود، از نگاه متولّیان طرد می گردد. نقطه پایان این کنش ها و واکنش ها کجاست؟!

داشتن جامعه ای خفته و خاموش، و جوانی تسلیم و سراپا گوش برای مدیران جامعه افتخاری نیست! برفرض که ما بتوانیم، مردمی آرام و جوانانی رام بپروریم؛ چنین جامعه و جوانانی هرگز نه مبتکر می شوند، و نه متفکر.

همسوی با جریان آب و همدوش با ماهیان پر شتاب شنا کردن، نه نشانه نبوغ بکر است، و نه جوانه فروغ فکر. آنگاه شکوفه فکر شکوفا می شود و پای اندیشه پویا می گردد که از ریشه بروییم و راه اندیشه را بپوییم. پویش با پای خود و رویش با رای خود نشانه استقلال و پشتوانه کمال است. پیروی کور کورانه و تقلید ناآگاهانه از غوغا سالاری حاکم بر جو جامعه، جوانه سبز اندیشه را می افسرد و شکوفه سرخ تفکر را می پژمرد.

تضاد مایه تکامل و سرمایه تفاضل است. این سخن لعلی سفته و اصلی پذیرفته است که جملگی برآنند. اصل وجود تکثّر و آزادی در عرصه اندیشه، لازمه رشد تفکر و اندیشمندی است. جوان تنفّس در هوای حصار و فضای انحصار را برنمی تابد. او پیوسته فضاهایی را می جوید که در آن بتواند رایحه هر اندیشه را ببوید. جوانانی که می توانند انقلاب کنند، نیز خود می توانند اندیشه درست تر را انتخاب کنند.  

سخنگوی نسل جوان کسی است که سخن دل جوان را بگوید.

اگر ازریشه با جوانهمسن نیستیم، دراندیشه، با اوهمسان می توانیم باشیم.

زلال سخن باید از چشمه دل ما بجوشد، تا کام تشنه نوجوان آن را بنوشد. رنگ ریا سیمای سخن را می آلاید و بر گوش جان ناگوار می آید. هدایتگر ریا کار، نه در بندتهذیب جوان ، که آرزومند تذهیب ایوان است!!

تا جوان به مشی و منش متولیان اعتماد پیدا نکند، به سخنانشان اعتقاد نمی یابد. کلید جذب جوان جلب اطمینان اوست. انگیزه غرب از تهاجم فرهنگی، جذب و جلب دل و دماغ جوانان ما نسبت به فرهنگ و تمدن غرب است.

بی هویتی و از خود بیگانگی، دامی است که بیگانه آن گسترده است. ما جوان را به اصالت فرا می خوانیم، و او به بطالت. ما جوان را به کاوش در اندیشه می طلبیم، و او به برش از ریشه. ماجوان را به کرامت شخصیت دعوت می کنیم، و او به حقارت هویت.

چون اهداف ما و بیگانه متضاد است، نباید شیوه های ما همانند و یکسان باشد. ما و بیگانه در تعریف شخصیت جوان، نه اشتراک در هدف، که اختلاف در ارزش گذاریشرف داریم. شیوه ای جوان راتسلیم می خواهد، ما جوان را تکریم می کنیم. آنان مردم را و جوانان را صغیر و حقیر می خواهند و ماکریم و کبیر. این، فرعون های متفرعن و خود کامگان مستکبرند که مردم را حقیر و ذلیل می خواهند، تا زمینه سلطه گری جا برانه خود را فراهم سازند.

فراعنه خودکامه ، مردمی تحقیرشده و بی هویت می خواهند ، تا تنها کورکورانه اطاعت کنند. 

فَاستَخَفَّ فَوْمَهُ فَاَطاعُوهُ (زخرف. 54)

شیوه استکباری: انسان فاقد حس مسئولیت + تحقیر و استخفاف ← اطاعت کور کورانه

شیوه اسلام: انسان مسئول+ کرامت← اطاعت بخردانه

فرعون به مردم اهانت می کرد و کرامت و شخصیت را از آنان می گرفت؛ آنان هم چون فاقد احساس مسئولیت بودند، جذب او می شدند و کور کورانه اطاعتش می کردند. لذا خداوند، نه فرعون، کهقوم فاسق او را سرزنش می کند:انّهم کانوا قوماً فاسقین.

تا انسان از اصالت تهی نشود، به اسارت نمی رود. امروز یغماگران اندیشه می کوشند تا جوان را از ریشه جدا کنند؛ زیرا رمز اسارت، بریدن از اصالت است. روش ما باید عکس آنان باشد؛ یعنی اصالت را تقویت، و کرامت را تربیت کنیم.

شانزدهم آذرماه سالروز پرپر شدن سه آذر اهورایی و سه پیکارگر عرصه دانایی و روز دانشجو را گرامی می داریم .

 از درگاه خداوند متعال برای همه دانشجویان ستم ستیز و استادان جهل گریز سلامت و موفقیت روزافزون آرزو داریم.

 

 

 

                                                        در کسب رضای حق موفق باشید

                                                          دکتر غلام حسین حیدری

                                                        رئیس دانشگاه آزاد اسلامی واحد رودهن

 

 

 یادداشت   
هفته      

 

 

یادداشت هفته

 

بنام خدا

 

 

 

به مناسبت آغاز ماه محرم الحرام

سه ‌شنبه

16 آذر1389

1 محرم 1432

7.Dec.2010

 

آغاز ماه خون

همه ساله، آغاز محرّم یادآور خاطره یك رسالت خونین است كه با گذشت بیش از چهارده قرن، هر ساله تازه‌تر و هر روز نوتر جلوه‌ می‌كند؛ خونی كه هنوز می‌جوشد و در عاشورای هر سال فوران می‌كند.

خاطره فداكاری، ایثارگری‌ و جانبازی یك رهبر فرزانه الهی و مردمی در برابر خفقان، استبداد، عوام‌فریبی، بی‌عدالتی، ظلم و ستم، فساد و جنایت.

خاطره جهاد مقدس فرزند پیامبر، فرزند اسلام، قرآن و توحید. نمونه عدالت و قسط، شهامت و شجاعت، گذشت و فداكاری. خاطره پیكاری تمام عیار و جان‌گداز كه تنها به خاطر ایمان و هدف و جهاد در راه عقیده و ایستادگی در برابر بیداد و ستم بود: ان الحیاة عقیدة و جهاد.

قیامی روشنگرانه، برای همه مردم دنیا تا همیشه تاریخ و پیكار آگاهی‌بخش برای تمام ملل رنج‌دیده و تحت ستم كه می‌تواند در تمام قرون و اعصار برای همه ملت‌ها درسی آموزنده و سرمشقی الهام‌بخش باشد تا از انبوه لشكر دشمنان وحشت نكنند و از هیاهو و جمعیت زیاد بیگانگان و كمی طرف‌داران خود، بیم و اندوه به خود راه ندهند.

پیروی از الگو و الگوسازی، از روش‌هایی است كه در قرآن كریم تأكید شده است.( نک: احزاب: 21)

می‌توان گفت قیام عاشورا معرفی الگوهای عینی برای تربیت حسینی است. اگر امام حسین(ع) فقط برای نجات اخروی قیام می‌كرد و احكام و اخلاق و عقایدی را برای مردم بیان می‌كرد كه ربطی به دنیای دنیامداران و جباران نداشت، چه لزومی داشت با او بجنگند؟ جباران در طول تاریخ هیچ‌گاه از عبادت گوشه‌گیران نترسیده‌اند، بلكه حتی گاه زهدنمایی ناصحیح را ترویج كرده‌اند. آنان از دینی هراس دارند كه به صحنه زندگی می‌آید و طرح و برنامه‌ای برای اداره حكومت و اداره زندگی مردم می‌دهد.

قیام ابی‌عبدالله‌الحسین(ع) نقطه عطفی در تاریخ اسلام است كه چون كوكب درخشانی جلب توجه می‌كند و فصل جدیدی در زندگی بشریت می‌گشاید؛ انقلابی كه مبدأ و منشأ انقلاب‌های دیگر، حركتی شگرف كه موجب تحریك بیشتر گروه‌ها و جنبشی فوق‌العاده كه سبب بیداری توده‌ها و پیدایش آزادی‌خواهی‌های حقیقی گردید.

امام حسین(ع) با اندیشه مرگ با شرافت بهتر از زندگی ننگین است و اگر دین ندارید، در زندگی دنیایتان آزادمرد باشید، روح حمیت و جوانمردی را در غافلان و بی‌خبران بیدار می‌كند و با ادعای: خدایا به خواست تو خشنودم و برای فرمانت فرمان‌بردار، جز تو معبودی ندارم، راه بندگی را در رضا و تسلیم در برابر خدا می‌نمایاند و با مناجات: همه مردم را به جملگی در راه دوستی تو رها نمودم و خانواده‌ام را برای دیدار تو به اسارت دادم؛ خداوندا! اگر مرا در راه دوستی‌ات پاره پاره كنی، دلم به غیر تو مایل نمی‌گردد، راه عشق‌بازی و محبت‌ورزی حقیقی را نشان می‌دهد.

بسیاری از انقلاب‌های آزادی‌بخش در جهان، از قیام اباعبدالله نشئت گرفته است، چنان‌كه گاندی مصلح بزرگ هند می‌گوید:

من برای مردم هند چیز تازه‌ای نیاورده‌ام، فقط نتیجه‌ای كه از مطالعات و تحقیقاتم درباره تاریخ زندگی قهرمان كربلا به دست آ‌ورده‌ بودم، ارمغان ملت هند كردم؛ اگر بخواهیم هند را نجات بدهیم، واجب است همان راهی را بپیماییم كه حسین بن علی پیمود. (ابوالکلام، آزاد، ص 51)

مكتب عاشورا به عنوان یك الگوی عمل توانست در مهد خود شخصیت‌هایی تربیت كند كه در عالم انسانیت بی‌نظیرند، از جمله رهبر كبیر انقلاب اسلامی، امام‌خمینی(ره) كه با الهام از مكتب حسینی توانست انقلاب شكوهمند اسلامی را پایه‌گذاری كند و همه نهضت‌ها را تحت‌الشعاع آن قرار دهد. 

 

باز هم پژواك گام كیست این؟                  

بر عَلَم‌ها موج نام كیست این؟

 

عقل‌ها مست جنون كیستند؟                     

عشق‌ها گریان خون كیستند؟

 

بر عَلَم‌ها پاره‌های دل چراست؟                

موج نام یا ابافاضل چراست؟

 

كوچه‌ها از دسته‌ها یكدست شد                 

باد از بـوی عَلَم‌ها مســـت شد

 

امام حسین(ع) گوهر تابناك و چراغ درخشانی است كه هماره بر تارك تاریخ می‌درخشد. كشتی نجاتی است كه طالبان هدایت و انسان‌های خسته از ظلم و ذلت و ناجوانمردی را به ساحل امن حق و رستگاری رهنمون می‌شود. عنصر جاودانه‌ای كه به یقین رمز ماندگاری‌اش را در الهی بودنش باید جست. سیره ارجمندش را در قرآن باید نگریست؛ زیرا كه او شاگرد مكتب قرآن و شریك قرآن است، به گونه‌ای كه در بخشی از زیارت‌نامه شریفش می‌خوانیم: السلام علیك یا شریك القرآن.

مولای متقیان، علی(ع) خطاب به فرزندش، سیدالشهدا فرمود: یا اباعبدالله!‌اسوة انت قدماً؛ ای حسین! تو از اول عالم الگو هستی. (بحارالانوار، ج 44، ص 262) خود آن حضرت خطاب به پیروان خویش نیز فرمود: فلكم بی اسوه؛ من سرمشق و الگوی شما هستم. (همان، ص 381.)

درس‌هایی كه از فداكاری‌های امام حسین(ع) و یارانش گرفته می‌شود، عالی و بی‌نظیر و فوق‌العاده باارزش است. اكسیر حیات‌بخشی است كه در تقویت صفات ممتاز انسانی و تربیت جامعه و هدایت افكار توحیدی و پرورش مردان قهرمان و اصلاح‌گر، مؤثر و سودمند است.

اساس همه حركت‌ها در تربیت حسینی، بینایی و بیداردلی است؛ زیرا عمل ایمانی، عمل از سرِ آگاهی است و آ‌نچه از سر كوری و ناآگاهی انجام شود، بی‌ارزش است. امام حسین(ع) در دعایی می‌فرماید: خدایا حركتم را بر اساس بینایی و راهم را با هدایت و روش و رشد و تعالی قرار ده تا مرا به مقصد نایل گردانی و دیگران را به‌وسیله من به مقصد برسانی....

بالاترین معرفت در مكتب حسینی، دریافت عظمت حق و خداترسی و ترس ناپذیری است؛ زیرا سر خم كردن در برابر غیر خدا و تن دادن به پستی‌ها از آنجاست كه عظمت الهی درك نشده است. امام حسین(ع) می‌فرماید: شأن من، شأن كسی نیست كه از مرگ بهراسد؛ چقدر مرگ در راه رسیدن به عزت و احیای حق، سبك و راحت است.

از امام سجاد(ع) نقل شده است كه فرمود: در روز عاشورا، وقتی كار سخت شد، اطرافیان امام حسین(ع) به او نگاه می‌كردند؛ زیرا آن حضرت به خلاف دیگران بود، هرچه كار سخت‌تر می‌شد، عده‌ای رنگ‌هاشان متغیر و دل‌هاشان هراسان بود، ولی امام حسین(ع) و تعدادی از یاران خاص، رنگ‌هاشان باز و نورانی بود و اعضای بدن، آرام و روح و روانشان آسوده بود. تا حدی كه عده‌ای گفتند: ببینید از مرگ هیچ باكی ندارد.

سیدالشهدا قهرمان صبر و تسلیم است و گفتار و كردارش بر آن گواه. صبحگاه عاشورا، یاران خویش را چنین به صبر فرامی‌خواند: ای كریم‌زادگان! صبوری كنید؛ زیرا مرگ چونان پلی است كه شما را از سختی‌ها و آسیب‌ها عبور می‌دهد و به بهشت‌های پهناور و نعمت‌های جاودانه می‌رساند.

امام حسین(ع) عبد صالح خدا بود و تجسم عینی آیات الهی درعین‌حال كه پهلوانی بزرگ بود، عابدی تمام عیار و عارفی كامل در پیشگاه الهی بود. آن حضرت انس ویژه‌ای با نماز داشت. از برادرش، حضرت ابوالفضل، خواست یك شب از امویان مهلت بگیرد تا در آن شب فقط به دعا، نماز، تلاوت قرآن و استغفار و راز و نیاز با خدا بپردازد. در ظهر عاشورا نیز كه تنور جنگ به شدت گرم شده بود، به شخصی كه وقت نماز را به ایشان یادآوری كرد، فرمود: نماز را به یادمان آوردی، خدا تو را از نمازگزاران قرار دهد.

حضرت اباعبدالله(ع)، لحظه‌ای تن به ذلت و سر به خواری نداد و سطر سطر قیام او نشان‌دهنده عزت‌مداری و پایداری در راه هدایت الهی بود. در روز عاشورا در مقابل سپاه دشمن فریاد برآورد: آگاه باشید كه زنازاده پسر زنازاده(ابن زیاد) مرا بین دو چیز مخیر ساخته [است]: با شمشیر كشیده آماده جنگ شوم و یا لباس ذلت بپوشم و با یزید بیعت نمایم؛ ولی ذلت از ما بسیار دور است.

امام می‌خواست یارانش آگاهانه و از روی رضایت و احساس وظیفه بمانند. در سفر عشاق خدا، عاشقان می‌توانند همراه شوند و برای دنیامداران جایی نیست. جالب توجه آنكه، برداشتن بیعت را به شب واگذار كرد كه هركس خواست، بتواند از تاریكی شب استفاده كند و بی‌خجالت و بدون هراس از دشمن برود. امام فرمود: این شب است كه همه جا را پوشانده، پس، از آن استفاده كنید و در تاریكی شب متفرق شوید. اینها مرا می‌خواهند؛ اگر به من دست پیدا كنند، كاری به دیگران ندارند.

هنگام ظهر وقتی سپاه حر بن یزید رودرروی امام حسین(ع) قرار گرفت، هوا بی‌اندازه گرم بود. حضرت به یارانش فرمود: به آنان و اسبانشان آب دهید و سیرابشان كنید. یكی از سپاهیان حر می‌گوید: من از همه دیرتر رسیدم. پس چون امام حسین(ع) مرا و مركبم را تشنه یافت، خود به سراغم آمد و فرمود: شترت را بخوابان و خودت و شترت را سیراب كن. و چون من نتوانستم به‌درستی از مشك آب استفاده كنم، خود امام برخاست و با دست خویش مرا و مركبم را سیراب كرد.

 

ای یكه‌ تاز عرصه صبر و رضا، حسین              

وی رهنمـای قافلــه كربلا، حسیـن

 

ای حج ناتمــــام تو مقبــول كردگــــار        

طی شد به وصف عمره تو عمر ما، حسین

 

احرام بسته‌ای تو و پوشیــده‌ای كفـن           

تا آوری مناسك حج را به جا، حسین

 

راز شناخت در عرفــات تو بــــود و بس            

ای چشمه هدایت و فیض و دعا، حسیـن

 

استاد شهید مطهری(ره) می ‌گوید:

حسین(ع) در همان صحنه كربلا در میان دشمنان خویش یك خیرخواه، یك واعظ و یك اندرزگوست كه حتی از سرنوشت شوم دشمنان خود ناراحت است. وجود مبارك اباعبدالله از بدبختی آنها متأثر بود؛ نمی‌خواست حتی یك نفرشان به این حال بماند. با مردم لجاجت نمی‌كرد، بلكه با هر زبانی بود، می‌خواست یك نفر از آنها كم شود. در قرآن درباره پیامبر خطاب به مردم آمده است: بدبختی شما بر او گران است، حسین نمونه جدش بود. (حماسه حسینی، ج 1، ص 207)

امام حسین(ع) در روز عاشورا خطاب به سپاه ظلم فرمود: وای بر شما! چرا ساكت نمی‌شوید تا گفتارم را بشنوید؟ همانا من شما را به راه هدایت و رستگاری فرا می‌خوانم؛ هركس از من پیروی كند، سعادتمند است و هركس نافرمانی‌ام كند، از هلاك‌شدگان است. شما همگی نافرمانی‌ام می‌كنید و به سخنم گوش نمی‌دهید؛ آری بر اثر هدایای حرامی كه به شما رسیده و بر اثر غذاهای حرامی كه شكم‌هایتان از آن انباشته شده، خداوند چنین بر دل‌های شما مهر زده است!

موسی بن عمیر از پدرش نقل می‌كند كه امام در روز عاشورا به من فرمود: اعلام كن هركس دینی بر عهده دارد، با من كشته نشود؛ زیرا كه من از رسول‌خدا(ص) شنیدم كه فرمود: هركس از دنیا برود و دینی بر ذمه داشته باشد، از حسنات وی در فردای قیامت برداشته می‌شود.

غیرت، ملكه و حالتی است كه انسان را وامی‌دارد تا نسبت به چیزهای ارزشمند خود به دفاع برخیزد كه البته اگر بجا و صحیح باشد، صفت بسیار پسندیده‌ای است. در شب عاشورا، امام حسین(ع) دستور داد خیمه‌ها را كنار هم برپا كنند و طناب‌ها را در هم وارد كنند و پشت خیمه‌ها خندق بكنند و در آن هیزم و نی بریزند. از صبح عاشورا با شروع جنگ، آتش در هیزم‌ها زدند تا دشمن نتواند از پشت به خانواده حضرت تعرض كند؛ خیمه مردها و فرماندهی به‌ویژه خیمه حضرت اباالفضل(ع) را در جلو خیمه‌ها قرار دادند.

غیرت فقط درباره ناموس نیست، بلكه دین خدا، یكی از موارد مهم غیرت است كه ضد آن تسامح و بی‌اعتنایی به احكام الهی است. كلمات امام در بحث امر به معروف و نهی از منكر نشان‌دهنده اوج غیرت دینی ایشان است. این جمله منسوب به آن حضرت است: اِنْ كانَ دِینُ مُحمّدٍ لَمْ یسْتَقِمْ اِلاّ بِقَتْلِی فَیا سُیوفُ خُذِینی؛ اگر دین محمد جز با كشته شدن من برپا نمی‌شود، پس ای شمشیرها مرا دریابید.

به نقل سید‌بن‌طاووس، شب عاشورا، امام حسین(ع) در گفت‌وگو با خانواده‌اش آنان را به حجاب و عفاف و خویشتن‌داری توصیه كرد.( نک: َالْمَلهوف عَلی قَتْلَی الطُّفوف، ص 142)  روز عاشورا وقتی زینب كبری بی‌طاقت شد و به صورت خود زد، امام به او فرمود: آرام باش، زبان شماتت این گروه را بر ما دراز مكن.( همان، ص 151.)

 

دیگران می‌گویند:

 

امام حسین(ع) و عاشورا در نگاه اهل سنت

عباس محمود عقاد مصری، نویسنده كتاب الحسین ابوالشهدا، می‌گوید:

شجاعت حسین(ع) صفتی است كه از شخصی مانند حسین(ع) تعجب‌آور نیست؛ زیرا شجاعت از او مثل ظهور طلا از معدن آن است؛ یعنی حسین(ع) معدن شجاعت است و این فضیلتی است كه آن را از پدران و نیاكان به ارث برده و برای فرزندان خود به ارث گذاشته است... البته در میان فرزندان آدم كسی در شجاعت قلب و قوت روحی، شجاع‌تر از حسین(ع) در مقایسه با آنچه او در كربلا بدان اقدام كرد، پیدا نمی‌شود. برای او همین بس كه در طول صدها سال تاریخ دنیا، او همچنان شهید، فرزند شهید و پدر شهیدان باقی مانده است. (مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلحین، ص 45)

ابوالحسن اشعری، پیشوای مكتب اشاعره، می‌گوید: چون ستمگری یزید از حد گذشت، امام حسین(ع) با یاران خود علیه بیداد او قیام كرد و در كربلا به شهادت رسید. (مجله بصائر، ش 28؛ به نقل از: مقتل الحسین، ص 30)

علامه آلوسی، مرجع و مفتی اهل سنت عراق در تفسیر روح المعانی، ذیل آیه شریفه: فَهَلْ عَسَیتُمْ إِنْ تَوَلّیتُمْ... (محمد: 26) از احمد بن حنبل، پیشوای مذهب حنابله، نقل می‌كند:

پسرش از وی درباره لعن یزید سؤال كرد، او جواب گفت: چگونه لعن نشود كسی كه خدا او را در كتابش لعن كرده است؟‌ عبدالله، پسر احمد بن حنبل، پرسید: من كتاب خدا را خواندم و لعن یزید را ندیدم؟ احمد بن حنبل در پاسخ، آیه شریفه: هل عسیتم.. را خواند و گفت: چه فساد و قطع رحمی از فسادی كه یزید مرتكب آن شده، بالاتر است. (سرور شهیدان امام حسین(ع)، ص 44.)

 

مولوی محمد شهداد حنفی درباره قیام سیدالشهدا(ع) می‌نویسد:

در راه آنچه آن را حق می‌دانست، جان خود را تسلیم جان‌آفرین كرد، ولی تسلیم باطل نشد. با آنكه یار و یاورانی به حد كافی نداشت، علیه باطل با تمام قدرت و شهامت ایستادگی كرد تا اینكه به مقام شهادت عظمی نایل آمد. (وسیلة الخادم الی المخدوم، ص 161)

 

ابن روز بهان می‌نویسد:

آن حضرت در میان امواج شدت و بلا، شربت شهادت نوشید و در كربلا دفن شد. حادثه‌ای غم‌انگیزتر و مصیبت‌بارتر از این، در تاریخ اسلام رخ نداده است! نفرین به اندازه علم خدا بر هركسی كه در جنگ علیه آن حضرت حاضر شده و در آن شریك و بدان راضی بوده است. (مقدمه ابن خلدون، ترجمه: گنابادی، ص 415)

 

ابن خلدون می‌گوید:

نمی‌توان گفت یزید هم در كشتن امام حسین(ع) اجتهاد كرد، پس بی‌تقصیر است؛ چون صحابه‌ای كه با امام حسین(ع) در قیام شركت نكرده بودند، هرگز اجازه قتل حضرت را نداده بودند. این یزید بود كه با امام جنگید. این عمل یزید نشانه فسق اوست و حسین(ع) در شهادتش مأجور است، درحالی‌كه یزید از عدالت به دور بوده و حسین(ع) علیه یك حاكم ظالم، قیام كرده بود. (مقدمه ابن خلدون، ترجمه: گنابادی، ص 415)

 

نكته‌ها

فلسفه گریه بر امام حسین و آثار و بركات آن

شعاع و عمق تأسف فقدان هر فردی، بستگی به جایگاه ارزشی آن فقید در جامعه دارد. افرادی هستند كه افسوس نبود آنان مرز زمان و مكان را درمی‌نوردد و برای همیشه در هر جا اثر وجودی خود را به نمایش می‌گذارد كه عالی‌ترین نمونه این گروه را می‌توان شهدای كربلا و در رأس همه آنان، حضرت اباعبدالله‌الحسین(ع) دانست.

ما تأسف می‌خوریم و اشك می‌ریزیم؛ زیرا می‌بینیم جامعه بشری به حدی از انحطاط و پستی رسیده است كه كشتی سعادت خود را با دست خود منهدم كرده و جاهلانه خود را به دست امواج مهلك دریای گمراهی سپرده است. افزون بر این، گریه بر شهید، یعنی موضع‌گیری سیاسی بر ضد سیاست‌مداران دین به دنیافروش، یعنی اعلام حمایت از مكتب قیام، هجرت، جهاد و شهادت، یعنی پیوند اشك و خون در استمرار احیای عاطفه و مكتب، یعنی اعتراض بر حكومت زور و تزویر، یعنی شاهد گرفتن شهید در حفظ ارزش‌های خون او، زنده نگه‌داشتن راه او، صیقل دادن شمشیر او و خالی نكردن سنگر او... همه این ارزش‌ها در پهنه زندگی از بركت بارش اشك در سوگ شهید روییده می‌شود. (استاد سید حسین حق‌شناس، اخلاق عاشورایی، صص 261 و 262)

سوزی كه از دل سوخته عاشقان سیدالشهدا(ع) به چشم سرایت كرده است و از مجاری دو چشم آنها به رخسار روان می‌شود، مراتب علاقه و اخلاص و دل‌بستگی به خاندان وحی و رسالت را می‌رساند و این عمل، اثری مخصوص در ابقای مودت و ازدیاد تولی و محبت دارد. علاوه بر ازدیاد مودت و مهر، موجب كثرت تنفر و بیزاری از دشمنان و قاتلان آن حضرت می‌شود كه این تبری، از آثار برجسته گریه بر امام حسین(ع) است.

یكی دیگر از آثار و بركت‌های مجالس عزاداری سیدالشهدا(ع)، این است كه مردم در سایه مراسم عزاداری، با حقیقت اسلام، آشنا و ارتباطشان با دین حنیف، محكم‌تر و قوی‌تر می‌شود. این آگاهی در اقامه ماتم و مراسم سوگواری عترت رسول اكرم(ص) به ویژه امام حسین(ع) به آحاد مردم داده خواهد شد؛ زیرا قرآن و عترت، دو وزنه نفیسی هستند كه هرگز از یكدیگر جدا نمی‌شوند. 

 

بركات گریه بر سیدالشهدا در احادیث

1.آمرزش گناهان

ریان بن شبیب از امام رضا(ع) روایت كرده است كه فرمود: اگر بر حسین(ع) گریه كنی تا آنكه اشك چشمت بر صورتت جاری شود، خداوند گناهان كوچك و بزرگ و كم یا زیاد تو را می‌آمرزد. (ابن قولویه، منتخب کامل الزیاراة، ص 165)

 

2. سكونت در بهشت

امام باقر(ع) فرمود: هر مؤمنی كه در سوگ حسین(ع) اشك دیده ریزد، به‌حدی كه بر گونه‌اش جاری شود، خداوند او را سالیان سال در غرفه‌های بهشت مسكن می‌دهد. (شیخ طوسی، اختیار معرفة الرجال، ص 89)

امام صادق(ع) نیز فرمود: هركس كه در عزای حسین(ع) بگرید یا دیگری را بگریاند و یا آنكه خود را به حالت گریه و عزا درآورد، بهشت بر او واجب می‌شود. (آیت‌الله شهید دستغیب، داستان‌های شگفت، ص 9)

 

3. گریان نبودن گریه‌كننده بر حسین(ع) در قیامت

رسول اكرم(ص) به فاطمه زهرا(س) فرمود: هر چشمی در روز قیامت گریان است، مگر چشمی كه برای مصائب حسین(ع) گریه كرده باشد. چنین كسی در قیامت، خندان و شادان به نعمت‌های بهشتی است. (علامه مجلسی، جلاءالعیون، ص 462)

 

4. امان از سكرات موت

مسمع گوید: امام صادق(ع) فرمود: آیا متذكر می‌شوی با حسین چه كردند؟ عرض كردم: آری. فرمود: آیا جزع و گریه می‌كنی؟ گفتم: آری، به خدا گریه می‌كنم و آثار غم و اندوه در صورتم ظاهر می‌شود. حضرت فرمود: خدا اشك چشمت را رحمت كند. آگاه باش كه تو از آن اشخاصی هستی كه از اهل جزع برای ما شمرده می‌شوند؛ به شادی ما شاد و به حزن ما محزون و اندوهناك می‌گردند. آگاه باش كه به‌زودی هنگام مرگ، پدرانم را بر بالین خود حاضر می‌بینی، درحالی‌كه به تو توجه می‌كنند و ملك‌الموت را درباره تو بشارت می‌دهند و خواهی دید كه ملك‌الموت در آن هنگام از هر مادر مهربان به فرزندش، [با تو] مهربان‌تر است. (شیخ حر عاملی، وسائل‌الشیعه، ج 10، ص 397)

  

تأثیر شعر سرودن در عزای حضرت امام حسین(ع)

امام صادق(ع) فرمود: ‌كسی نیست برای حسین(ع) شعری بسراید و گریه كند یا بگریاند، مگر اینكه خداوند بهشت را بر او واجب می‌كند و گناهانش را می‌آمرزد.

 

متن ادبی

در مسیر شهادت

نخستین كس كه در مدح تو شعری گفت، آدم بود

شروع عشق و آغاز غزل شاید همان دم بود

نخستین اتفاق تلخ‌تر از تلخ در تاریخ

كه پشت عرش را خم كرد، یك ظهرِ محرّم بود (علیرضا قزوه.)

 

حسین(ع) ستوده خداوند و پیامبران، فرشتگان و آدمیان و حتی دوستان و دشمنان است. حسین(ع) نفس مطمئنه است، حسین بهره عظیمی از رحمت خداوند است. حسین(ع) سالار شهیدانی است كه مظلومانه به خون خویش غلتیدند؛ اوست ذبح عظیم... اوست رمز كهیعص... فجر و زیتون و مرجان در باب اوست. حسین(ع) كشتی نجات و چراغ هدایتی است كه سمت راست عرش را به وجود خویش مزین كرده است.

از آدم تا خاتم، همه او را ستوده و در وصف شیدایی‌اش سخن‌ها رانده‌اند.

حسین(ع) از مدینه به سوی خانه خدا هجرت كرد؛ ماه رجب بود و هنگام عمره رجبیه! پیش از آنكه از مدینه بار بندد، این پیام را برای بنی‌هاشم فرستاد: هركس با من آید، شهادت یابد و آن‌كه بماند، به پیروزی نخواهد رسید....

هجرت به مكه، آغاز سفر شهادت بود و حسین(ع) سالار كاروان شهادت. در پیام حسین(ع)، شهادت و عزت و زندگی و ذلت در برابر هم قد كشیده بودند و حسین(ع)، شهادت را پیروزی می‌دانست. پیروزی‌های تاریخ، پیروزی‌های روز است، ولی پیروزی حسین(ع)، پیروزی روزگار.

حسین(ع) در مكه ماند تا موسم حج. مردمان به سوی مكه راهی شدند تا احرام حج ببندند، اما او از مكه بیرون شد و گامی دیگر در مسیر شهادت برداشت.

حسین دو هجرت داشت: هجرت نخستین او سمت خانه خدا بود و هجرت واپسینش به سوی خود خدا. سفر عاشقانه حسین(ع) از خدا آغاز گردید و به خدا انجام شد. مسلمانان احرام حج بستند و حسین احرام كربلا. حضرت فرمود: مردم بندگان دنیایند؛ تا زمانی كه معاش و زندگی مادی‌شان رونق دارد، در اطراف دین گرد می‌آیند، اما زمانی كه با بلا و گرفتاری آزمایش شوند، دین‌داران در اقلیت هستند.

و كرب‌و‌بلا ترازوی سنجش ایمان و بوته آزمایش جوهره ناب مسلمانی بود. آنان كه شب عاشورا گرد شمع حسین(ع) گردیدند و میان رفتن و ماندن، جاودانه ماندن را برگزیدند، هفتاد و دو تن بیش نبودند. هفتاد و دو تن كه نشان افتخار حسینی بر سینه‌هایشان زده شد و حضرت در ستایش آنها فرمود: من اصحاب و یارانی را بهتر از یاران خود ندیده‌ام و اهل‌بیت(ع) و خاندانی باوفاتر از اهل‌بیت(ع) خود سراغ ندارم نیز فرمود: به خدا قسم! آنان را آزمودم، دلاور و استوارشان دیدم؛ به كشته شدن در ركاب من چنان مشتاقند كه طفل شیرخوار به پستان مادرش!.

آفتاب محرّم كه برمی‌آید، دل از عطش روضه‌های حسین(ع) پرپر می‌زند. سرخی بیرق بر بلندای گنبد حسینی، رنگ سیاه ماتم به خود می‌گیرد و تن شهر، سیاه‌پوش ابیات مرثیه می‌شود:

 

باز این چه شورش است كه در خلق عالم است                    باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

                                                                                                                                (محتشم کاشانی)

 

عطر شهادت با بوی سیب می‌آمیزد و چشم‌ها باران اشك را به استغاثه می‌نشینند. همه دل‌ها بر مدار پنجمین عشق تنظیم می‌شوند. همه ثانیه‌ها برای ورود كاروان ارباب بی‌تابی می‌كنند. سینه‌ها فقط در محضر حسینیه‌ها آرام می‌گیرند و هر شب در سوگ ستاره‌ای از آسمان حسین(ع) خدایی می‌شوند.

صدای نبض زمین و زنگوله كاروان در هم می‌آمیزد. به هوش باشید كه كاروان حسین(ع) در آستانه عاشورا خیمه زده است! اینك جوانان حسین(ع) آماده خلعت شهادتند. اینجا همان سرزمینی است كه طفلان گهواره‌اش یك شبه، مرد می‌شوند. اینجا همان وعده‌گاهی است كه فاصله عاشق و معشوق به قدر طاقت كودكانش برای تشنگی تنگ می‌شود.

به هوش باشید كه عاشورای حسین(ع) هر سال برگ تازه‌ای از آزادگی را ورق می‌زند. مبادا كه بساط محرّم جمع شود و ما هنوز حسینی نشده باشیم. مبادا هنوز در پیچ و خم زندگی دنیا، فاصله نجومی خود با قد و قامت‌های یاران حسین(ع) را نپیموده باشیم! 

 

ناگهان اندوه

آغاز ناگهانی اندوه به آستانه زندگی رسیده است. باید پیراهن تاریك را كه در باران‌های همیشه، شسته مانده است، بر دوش بگیرم و به میعادگاه دوباره تاریخ صبر، خود را تسلیم كنم. هیچ‌كس حرفی برای گریز از این داستان ندارد. همه با لب‌های سكوت به نظاره می‌ایستند. روایت هزارباره درد و عشق را همه در گذرگاه زمانه می‌ایستند تا عبور چندمین بار كاروان این رنج را با تمام صداها و رنگ‌های خونین حقیقت ببینند و بشنوند. از كوچه‌ها و خیابان‌ها خبر پابرهنگی عشق به گوش می‌رسد كه به دنبال رخساره حق، از هیچ خارزاری روی‌گردان نیست و دویدن و پاره پاره به زمین ریختن را ابا ندارد. از مردمان بوی سوگند و ناله و نذر می‌آید، بوی اشك‌های درماندگی كه جز در این موسمِ مرثیه، هیچ‌گاه اجازه گریستن بر ماتم‌های عمر را ندارند.

مردمان از خود بیرون می‌آیند و به فریاد لب می‌گشایند؛ فریاد افشا... فریاد شِكوه و لبریزی از درد... فریاد ستیهندگی... مردمان بغض‌های فروخفته یك سال خویش را به سنگ بی‌طاقتی می‌شكنند و باران اشك‌ها تمام موسم را پاییز می‌كند. چه گریه‌ها كه در كنج چشمان ضجر، پنهان بوده و اینك به جلوه می‌رسد. چه ضجه‌ها كه نفس‌گیر و تلخ در گلو معلق بوده و اینك صدا سر می‌دهد. همه‌چیز اكنون از منظر اعتراض و اعراض آشكار می‌شود. هر كلامی با واژگان سوگ ستم‌ستیز بیان می‌شود. تمام حادثه‌ها اینك در لباس جهادگرانه عشق چهره می‌آرایند. هیچ سخنی گفتنی نیست، جر حدیث ستمدیدگی عشق كه باید بر سر كوی و بازار چون آواز نبرد، چون رجزخوانی دلیرانه، بر زبانش آورد و همگان را به وادی دانستنش كشاند.

بادی كه در راه است، برگ درختان را ورق‌ورق به زمین می‌ریزد تا دستمال گریه‌های دل‌تنگ باشند. باد حتی خورشید را امر و نهی می‌كند كه در زوایای دیگر چشم‌ها توقف نكند و آسمان را برای سوگ كبوتران شهید مهیا سازد؛ باد، قدمت خونینی دارد. از قرن‌های دور عزاداران، تمام خاطرات در ذهنش مانده. او خوب می‌داند كه پیراهن سیاه اشك‌ها را چگونه به اهتزاز درآورد كه بدل به پرچم قیام خداوندی شود. خوب می‌داند كه بیرق‌های سبز و سرخ را در خود به كدام سو بوزاند كه رعب و وحشت ستمگران دور و بر به‌زودی آ‌ماده گریختن از زندگی شود. ابرها از باد هم زیرك‌ترند؛ زیرا در لحظه‌هایی از آسمان ظاهر می‌شوند تا چهره مغموم عاشقان در چهره جفاكاران این حوالی به‌سان بازمانده نسل شمشیر پیروز جلوه كند. و خداوند را باید ستود كه تا ابد حامی تنهاشدگان است و عناصر روزگار را هرگز جز برای اطاعت از حق‌خواهان اجیر نمی‌كند.

هنگامی‌كه بر كرانه‌های ایمان، ازدحام لاله‌ها فراوان شود، ساعت رواج شهادت است. چه نفس‌گیر است این ساعت! چه، بلافاصله خون عشق مرا از هجوم همواره انقلاب پر می‌كند و بی‌نصیب نمی‌مانم از هیچ گریه و هیچ بغضی... شهادت عشق، مرا به اندیشه چگونه وا می‌دارد؟ اعجاز خون‌خواهی حق، خون انتقام را در رگ‌های بی‌طاقتم به آتش بدل می‌كند.

از همین ثانیه‌های آغاز ماجرا، صدای درد كشیدن شقایق‌ها را می‌شنوم كه با رگ‌های مظلوم از خاك می‌رویند تا در مسیر سوگ عشق، خود را قربانی كنند.

من بغض‌های تازه را می‌بینم كه به محض آغاز محرّم، در حنجره‌های هر كجای زمین متولد می‌شوند تا از هم بپاشند و فوران یابند. اكنون وقت آن است كه تمام كوه‌ها بدل به انسان شوند تا برای اندوهی سترگ بگریند و متلاشی شوند. اكنون زمان آن است كه قاصدك‌ها گُر بگیرند و خبری جز شعله‌وری سینه مهربانی نیاورند. اكنون زمان رنج كشیدن دانندگان حقیقت است.

این پیراهن، این كفن مرگ آلود، به رنگ محرّم است؛ رنگی از رنگ‌های قدیم تاریخ كه خداوند بر صفحه‌های زمان پاشیده و برای سطرهایی از گاهی اوقات زمانه پسندیده است، پیراهن، مرا از اتاق سجده‌ها و گوشه‌نشینی‌های تنهایی‌ام به خیابان می‌برد؛ به ازدحام چشم‌ها و عقاید كه سكوت را شكسته‌اند و حرف‌هایشان را با نعره‌های بلند می‌گویند. پیراهنم مرا می‌پرورد كه از ترس و تقیه رو بگردانم و تمام گلایه‌های انسان را رو به سوی دشمنان عشق شمشیر بردارم. انتقام را همیشه نباید چشم به راه نیزه‌ای آسمانی بود. گاه باید در انتظار نصر قریب مقدمه‌ای از جنگ‌های خویش را پدید آورد. گاه باید برای فرارسیدن نجات حتمی خداوند، با همین دست‌های كم توان زمینی دست به كار شد.

صدای پای خیمه‌هایی كه از سر ایستادگی در برهوت بی‌مردانگی آغاز می‌شوند، خواب زمین را می‌آشوبد. صدای شب‌زنده‌داری مردانی كه در پی یافتن راهی برای هدایت گمراهانند، گوش زمین را پر كرده است؛ راهی كه هیچ خونی را بر چهره زمین نریزد. ستاره‌اند؛ آنان كه بر مركب‌های هشیار خویش از آسمان به زمین و از زمین به آسمان می‌تازند تا شب‌های غافل انسان را روشن كنند. ستاره‌اند و در پی قافله‌سالاری مهتاب، رهسپار قربانگاه خویشند. تنها به امید اینكه خفتگان بی‌درد را از عاقبت شوم در راه باخبر كنند.

این صدا قرن‌هاست كه در گوش‌های كر زمین طنین دارد. این تكرار، این تداعی هر ساله، هنوز كه هنوز است، انسان را به رستاخیز شایسته رستگاری وانداشته. این اشك‌ها بر صورت ما قدیمی شده‌اند، اما داستان این پیكار همچون روز نخست، تازه و تر است. خونی كه از زخم‌های این قصه می‌چكد، هنوز گرمی سوزنده‌ای دارد كه زندگی را ندا می‌دهد.

در این حماسه، در این اسطوره حقیقی، آب‌ها هرگز از آسیاب نمی‌افتند. قصه، ریشه در دیروز دارد، اما هر روز و هر روز از نو متولد می‌شود. قصه برای لالایی‌ گفتن در گوش‌های خفتگی نیست، برای از خواب پریدن و بیدار شدنِ تا ابد است. افسانه نیست كه در دوردست‌ها در غبار عبور نسل‌ها و فصل‌ها رنگ باخته باشد؛ هر لحظه و هر ثانیه تازه است كه نفس می‌كشد و نفس نفسی عاشقانه دارد. این قصه، امروز است، بی‌زمان و بی‌عمر است. هرگز دستخوش تقویم و قدمت و گذر ایام نخواهد شد. این حادثه كم‌شدنی و گم‌شدنی نیست. راه خود را از تمام پس‌كوچه‌های زمان می‌گشاید و به سمت خانه‌های ما هر كجای زندگی كه باشیم، پیش می‌آید.

 

شعر

 

طوفان واژه‌ها

با اشك‌هاش دفتر خود را نمــور كــرد                 در خود تمــام مرثیـــه‌ها را مـــرور كرد

ذهنش ز روضه‌های مجسم عبــور كرد               شاعــر بساط سینــه‌ زدن را كه جور كرد

احساس كرد از همه عالم جدا شده است               در بیت‌هاش مجلس ماتم به پا شده است

در اوج روضه خوب دلش را كه غم گرفت          وقتی كه میز و دفتر و خودكـار دم گرفت

وقتش رسیده بود به دستش قلـم گرفت                   مثل همیشه رخصتی از محتشـــم گرفت

باز این چه شورش است كه در جان واژه‌هاست        شاعر شكست خورده طوفـان واژه‌هاســت

بی‌اختیار شد، قلمش را رهــــا گذاشت                دستــی زغیب قافیــــه را كربلا گذاشت

یك بیت بعد، واژه لب تشنــه را گذاشت              تن را جدا گذاشت و سر را جـــدا گذاشت

حس كرد پا به پاش جهان گریه می‌كند              دارد غروب فرشچیــــان گریه می‌كنـــد

با این زبان چگونه بگویم چه‌ها كشیـــد             بر روی خاك و خون بدنی را رهــا كشید

در خون كشید قافیـــــه‌ها را، حروف را            از بس كه گریــــه كرد تمـام لهـــوف را

اما در اوج روضــه كم آورد و رنگ باخت          بالا گرفـت كار و سپس آسمـــان گداخت

این بند را جدای همه روی نیـزه ساخت             خورشید سر بریـده غروبی نمی‌شناخـــت

بر اوج نیزه گرم طلوعــی دوباره بــــود              او كهكشـــان روشـن هفده ستــــاره بود

خون جـای واژه بر لبش آورد و بعد از آن          پیشانی‌اش پر از عـرق ســـرد و بعد از آن

خود را میان معركه حس كرد و بعد از آن          شاعر برید و تاب نیــــاورد و بعـــد از آن

در خلسه‌ای عمیق خودش بود و هیچ‌كس                شاعـــــر كنار دفتــــرش افتاد از نفـس

 

لباس سیاه عشق

گلدان همین‌كه غنچه مریم درآورد             

پرپر شود كه ساقه محكــم درآورد

 

خانه همین‌كه بق كند و سرد و بی‌حواس              

پا از دو كفش خنــــده، كم‌كـم درآورد

 

از كوچه‌ها صدای غمی می‌رسد كه باز              

یك شهر را به رنگ محــــرّم درآورد

 

تا ابر را كه خیمــه زده بر فــراز خاك               

نم‌نـم به شكل اشكِ فراهـــم درآورد

 

باز این چه شورش است كه می‌خواهد این چنین

شور هر آنچه گریه و ماتــــم درآورد

 

باید دوباره عشـق، لباس سیــــاه را           

از بقچـــه‌های كهنـــه پرغم درآورد

  

سوگوار

چادر كه بغض مشكی یك دختر نزار

در كوچه‌های خاكی ایام بی‌بهــــار

 

دنبال ردپای قدیـــــم تو می‌دود

پشت سر تمام عَلَم‌هـــای سوگوار

 

این گریه‌ها كه هی به سر و سینه می‌زنند

این نذرهای ده شب و ده روز آزگــــار

 

سوگند می‌دهند زمین را به اسم تو

پر كرده‌اند جان مرا عقده‌های تــار

 

سر می‌رسد كسی كه شبیه صبور توست

هل می‌دهد نگاه مرا سمت نیــــــزه‌زار

 

گل كرده بر عداوت بی‌سرنوشت نی

لب‌های سرخ آیه پرهیـــز و اقتدار

 

قرآن فراز نیزه دعایی ندیدنی‌ست

پیشانی بلند خداخــــواه روزگار!

 

در من تمام مرثیه‌ها شعله می‌كشند

رگ‌های بی‌مضایقه‌ام تنگ و بی‌قرار

 

دستم نمی‌رسد به تو آن‌سوی دشنه‌ها

از دور بوسه بر رخ مهتاب ...ناگوار...

 

خورشید من! به ظلمت ویرانه‌ها ببار

دنیا هنوز در به ‌در خون‌بهای توست

 

من قرن‌های بعد توام تلخ و سوگوار

برگشته‌ام... هنوز تو در من روایتی

 

داستان

چرا داخل حرم نمی‌شوی؟

(داستان‌های علوی، ج 4، ص 210؛ دارالسلام عراقی، ص 301.)

شخصی از بزرگان هند به قصد مجاورت كربلای معلی به این شهر آمد و مدت شش ماه آنجا ساكن شد. در این مدت، او هنوز داخل حرم مطهر نشده بود. هروقت قصد زیارت امام حسین(ع) می‌كرد، بر بام منزل خود می‌رفت، به آن حضرت سلام و او را زیارت می‌كرد.

سرگذشت او را به سید مرتضی، از بزرگان آن عصر و موسوم به نقیب‌الاشراف رساندند.

 سید به منزل او رفت و او را در این باره سرزنش كرد و گفت: از آداب زیارت در مذهب اهل‌بیت(ع) این است كه داخل حرم شوی و عَتَبه (آستانه) و ضریح را ببوسی. این روشی را كه تو داری، برای كسانی است كه در شهرهای دور هستند و دستشان به حرم مطهر نمی‌رسد.

آن مرد وقتی این سخن را شنید، گفت: ای نقیب الاشراف! از مال دنیا هرچه بخواهی از من بگیر و مرا از رفتن معذور بدار.

وقتی سید سخن او را شنید، بسیار ناراحت شد و گفت: من كه برای مال دنیا این سخن را نگفتم، بلكه این روش را بدعت و زشت می‌دانم و نهی از منكر واجب است.

وقتی آن مرد این سخن را شنید، آه سردی از جگر پردردش كشید. سپس از جا برخاست و غسل زیارت كرد و بهترین لباسش را پوشید و پابرهنه و باوقار از خانه خارج شد و با خشوع و خضوع تمام، نالان و گریان متوجه حرم حسینی شد تا اینكه به در صحن رسید.

وی ابتدا سجده شكر كرد و عتبه صحن شریف را بوسید. سپس برخاست و مانند جوجه گنجشكی كه در هوای سرد در آب انداخته باشند، برخود می‌لرزید. با رنگ و روی زرد حركت كرد تا اینكه وارد كفش‌كن شد. دوباره سجده شكر كرد و زمین را بوسید و مانند كسی كه در حال احتضار باشد، داخل ایوان مقدس شد و با سختی تمام خود را به رواق رساند. چون چشمش به قبر مطهر افتاد، نفسی اندوهناك برآورد و ناله‌ جان‌سوزی سر داد. سپس با صدایی دل‌گداز گفت: آیا اینجا جای افتادن امام حسین(ع) است؟ آیا اینجا جای كشته شدن سیدالشهدا است؟

سپس فریاد كشید و نقش زمین شد و جان به جان آفرین تسلیم كرد.

 

پیام‌های كوتاه

استاد آنتوان بارا، نویسنده مسیحی: انقلاب حسین(ع)، داستان آزادگان است؛ زیر هر عنوانی كه گرد آیند و از پی هر عقیده‌ای كه روان باشند؛ حسین برای حق قیام كرد و حق برای همه ملت‌هاست، حسین برای خشنودی خدا قیام كرد و خدا آ‌فریدگار همه انسان‌ها است. (الحسین فی الفکر المسیحی، صص 7 و 21) 

گریه بر حسین(ع)، یعنی فریاد در سكوت، یعنی شاهد گرفتن شهید در حفظ ارزش‌های خون او، زنده نگه‌داشتن راه او، صیقل دادن شمشیر او، به اهتزاز درآوردن پرچم او و خالی نكردن سنگر او. 

در دوران حاكمیت جور و جهل، باید با سلاح شهادت و خون، ظالم را شكست داد و پرده جهل را درید؛ زیرا بی‌اعتنایی گناه است. 

باید تابع تكلیف و در پی انجام وظیفه بود؛ هرچه كه باشد! هر جا كه باشد!

بیرق‌های عزا نشانه اهتزاز عقیده و ایمان بر بام زمانه و تاریخ است.

رازی شگرف در عاشوراست كه نه مشمول مرور زمان می‌شود، نه از جلوه و شور آن كاسته می‌شود، نه از تب و تاب می‌افتد و نه الهام‌بخشی آن كم‌رنگ می‌شود.

شیخ عبدالله عائلی گوید: هركس در زندگی، دو روز دارد: روز زنده شدن و روز مرگ، ولی تو ای حسین! تنها یك روز داشتی؛ روز زنده شدن و حیات، زیرا تو هرگز نمردی؛ تو جان شیرین خود را بر سر عقیده پاك و هدف بزرگ و آ‌رمان مقدس خویش نهادی. به همین دلیل، تا حق و حقیقت و اسلام در جهان زنده است. تو هم زنده‌ای.

امام حسین(ع) می‌فرماید: [اگر] كسی آن‌گونه كه سزاوار است، خدا را عبادت كند، خداوند بیشتر از آنچه آرزو دارد و نیاز دارد، به او خواهد داد. (فرهنگ سخنان امام حسین(ع)، ص 93)

مجاهد، اصلاح را از خود آغاز می‌كند، دگران اصلاح را از دگری. مجاهد خود را برای هدف می‌خواهد، نه هدف را برای خود.

امام رضا(ع) می‌فرماید: چون ماه محرّم می‌رسید، كسی پدرم را خندان نمی‌دید. چون روز دهم فرا می‌رسید، آن روز، روز سوگواری و اندوه و گریه او بود. (وسائل الشیعه، ج 1، ص 505)

هنگامی كه حضرت به منطقه شقوق وارد شد، به او گفتند اهل عراق علیه تو متحد شده‌اند. ایشان در جواب فرمود: اگر بدن‌ها برای مرگ خلق شده‌اند، پس كشته شدن مرد با شمشیر در راه خدا بافضیلت‌ترین كار است.

دسته‌های عزاداری، گردان‌های عاشورایی است كه به ندای هل من ناصرِ فرزند فاطمه لبیك‌ می‌گوید.

 

 

 

 

16 آذر روز دانشجو

سه ‌شنبه

16 آذر1389

1 محرم 1432

7.Dec.2010

 

جواد رحمانی

شانزدهم آذر، به عنوان روز ایستادگی دانشجویان در برابر استعمار و استبداد، در تاریخ ایران زمین ثبت شده است. در سال 1332 و در چنین روزی، دانشجویان در اعتراض به سفر نیكسون، معاون رئیس جمهور جدید امریكا، به ایران و باز شدن مجدد سفارت انگلیس، تظاهراتی در دانشگاه تهران انجام دادند.
رژیم شاه كه از چند روز پیش، برای مهار كردن اوضاع و حفظ امنیت سفر نیكسون، نیروهای نظامی خود را در دانشگاه مستقر كرده بود، با مشاهده این تظاهرات، دانشجویان را به گلوله بست و محیط مقدس دانشگاه را با خون سرخ شهیدان قندچی، بزرگ‌نیا و شریعت رضوی، رنگین ساخت.
در این روز عده زیادی از دانشجویان مجروح و 27 نفر نیز دستگیر شدند. تظاهرات این دانشجویان ثابت كرد كه دانشجو آگاه و هوشیار است و به دشمنان داخلی و خارجی اجازه دخالت در امور كشورش را نمی‌دهد.
آرامگاه این سه شهید در امامزاده عبدالله تهران است.
مختصری از احوال این سه لاله شكفته شده را بیان می‌كنیم.

شهید آذر شریعت رضوی
برادر شهید آذر شریعت رضوی می‌گوید:
در روز شانزده آذر، دانشجویان در كریدور مركزی دانشكده فنی جمع می‌شوند و شروع می‌كنند به اعتراض و شعار دادن علیه رژیم؛ از جمله برادر ما شهید مهدی (آذر) شریعت رضوی كه همیشه در تمام تظاهرات‌هایی كه علیه شاه در آن زمان برپا می‌شد شركت داشت و از هر فرصتی برای رسوا كردن رژیم شاه استفاده می‌كرد. آن روز نیز ایشان شروع می‌كند به شعار دادن علیه شاه و دستگاه حاكم و اعتراض علیه وضع موجود، كه افسر گارد محافظ دانشگاه دستور تیراندازی می‌دهد و برادر ما هدف گرفته می‌شود و به شهادت می‌رسد. در آن زمان به قدری محیط خفقان بود كه اجازه برگزاری مراسم ندادند .حتی نگذاشتند مراسم عزاداری شخصی برای سوم یا هفتم در منزلمان برگزار شود.
ایشان درباره ویژگی‌های اخلاقی برادرش می‌گوید:
برادرم از دوره دوم دبیرستان، همیشه نسبت به جو حاكم در مملكت،‌حالت عصبانیت، طغیان و عصیان داشت. نسبت به اختلاف طبقاتی و وضعیت توده‌های محروم و فقیری كه در هر حال هیچ چیز نداشتند، همیشه معترض بود. همه را تشویق می‌كرد كه باید قیام كرد، باید اعتراض كرد. همیشه سعی می‌كرد با گروه‌های مختلف مردم تماس داشته باشد و معتقد بود باید با مردم زندگی كرد، باید مشكلاتشان را دید، و به همین دلیل همیشه ساعت‌های آزادش را با مردم فقیر به سر می‌برد.1

شهید احمد قندچی
برادر شهید قندچی می‌گوید:
احمد در سال 1312 متولد شد. تحصیلاتش را تا سال اول دانشكده فنی دانشگاه تهران ادامه داد. روزی كه قرار بود نیكسون، معاون آیزنهاور، ‌به تهران بیاید فعالیت زیادی كرد تا با به راه انداختن تظاهرات، مانع ورود نیكسون شوند، ولی رژیم می‌خواست با یورش وحشیانه به حریم دانشگاه، از بروز هر گونه اعتراضی از سوی دانشجویان جلوگیری كند. به همین دلیل با حمله غافلگیرانه به دانشگاه، سه تن از دانشجویان را،‌كه یكی از آنها احمد بود، به شهادت رساند.
احمد فردی مذهبی بود و در مبارزات ملی كردن صنعت نفت نیز از آرمان‌های دكتر مصدق به شدت دفاع می‌كرد.
خواهر شهید می‌گوید:
پس از شهادت برادرم، پزشكی قانونی جنازه‌اش را به ما نداد و اجازه برگزاری مراسم هم ندادند. برادرم از كلاس اول همیشه ممتاز بود. او هم ‌دوره دكتر چمران بود و اگرچه 21 سال داشت، عقل و شعور و فهمش بالاتر از سنش بود.2

شهید مصطفی بزرگ ‌نیا
برادر شهید بزرگ‌نیا در مورد خصوصیات و رفتار انقلابی برادرش می‌گوید:
بسیار بسیار انسان بود و واقعاً افكارش در وجود هیچ‌یك از ما نبود. كارهای عجیبی می‌كرد. آن موقع در كوره‌پزخانه، اعتصاب كرده بودند.مصطفی با دوچرخه غذا می‌برد برای كارگران كوره‌پزخانه. یك روز از دانشگاه آمد، دیدم یك لباس ناجور و وصله‌دار پوشیده. گفتم مصطفی این چیه؟ گفت: امروز یكی از دوستانم می‌خواست برود امتحان بدهد، چون لباسش خیلی پاره و ناجور بود و دیدم ناراحت است،‌ لباس‌های خودم را به او دادم و لباس او را پوشیدم. در مبارزه علیه شاه، بسیار محكم بود، می‌گفت برای من، شهادت ارجحیت دارد به اینكه در بستر بیماری بمیرم. تا موقعی‌كه زنده‌ام، علیه شاه مبارزه خواهم كرد. بی‌نهایت مهربان بود.3 شب‌های جمعه مواد غذایی می‌خرید و به جنوب شهر می‌رفت. شب عید كه می‌شد، برنج و ماهی در كیسه‌های كوچك تهیه می‌كرد و با كمك دوستانش با دوچرخه به جنوب شهر می‌بردند و تقسیم می‌كردند.از لحاظ درسی خیلی با استعداد بود، طوری‌كه در یك سال دو دیپلم طبیعی و ریاضی از دارالفنون گرفت. بیشتر كارهای او از نظر ما پنهان بود. چند دفعه در حین تظاهرات به وسیله كلانتری دستگیر شد. مصطفی دانشجوی دانشكده فنی بود و هنگام شهادت نوزده سال داشت.4

منابع :

1. سایت تابناک، 16/9/1387.
2. پایگاه اطلاع‌رسانی فرهنگ ایثار و شهادت،‌ نوید شاهد، 27/8/1388.
3. سایت تابناک، 16/9/1387.
4. وبلاگ اطلاع‌رسانی نشریه دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی راه، 16/9/87 .

 

 

منبع:

مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما گلبرگ 125 - اشارات 139

 

مديريت    
علوی     

 

اصلاح ساختار اداری در حکومت علوی

(بخش چهارم)

پدیدآورنده : علی اکبر ذاکری

 

اصول کلی سیاست اداری امام

از سخنان و سیره امام می توان به اصولی دست یافت. این اصول, همان گونه که در بِه سازی و بِه سامانی اداری حکومت علوی نقش بنیادین را داشته اند, اگر امروز نیز دقیق به کار بسته شوند, در سالم سازی همیشگی اداری جامعه و نظام کارایی دارند.

امام, در اداره کشور, اصولی داشت و این اصول را همیشه و در همه وقت, به کار می بست و هیچ گاه از آن اصول دست بر نمی داشت و از اجرا و عمل به آنها سر برنمی تافت و آن اصول, از این قرارند:

1. شایسته سالاری: امام در کارها, چه بزرگ و چه کوچک, چه حساس و چه غیرحساس, از شایستگان استفاده می کرد و نسیم شایسته سالاری را در همه زوایای جامعه می وزاند.

امام, به این اصل بلند, بسیار پای بندی نشان می داد. و حکومت او که ممتاز شد و چشم جهانیان را خیره کرد, بر همین شالوده استوار بود; یعنی شایسته سالاری, یکی از مهم ترین ارکان آن را تشکیل می داد. حال اینان چه ویژگیهایی داشتند که شایستگی یافتند درحکومت علوی بر سریر فرمانروایی قرار گیرند؟ این را می شود ازلابه لای سخنان امام و مطالعه سیره آن بزرگوار, به درستی و روشنی فهمید.

با درنگ در سخنان و سیره,به دست می آید که عهده گیرندگان پُستهای حکومتی, چه ویژگیهایی باید داشته باشند و با کدام یک از صفتهای پسندیده, آراسته, تا زمینه اصلاح نهادها و اداره های حکومتی فراهم آید, بیت المال از دستبرد خیانت پیشگان به دور ماند, حق افراد پایمال نگردد, مردم از امنیت مالی, جانی, حیثیتی و برخوردار باشند و کرامت و عزت و شرف آنان از هر گزندی مصون ماند, به حلّ گرفتاریها و دشواریهای خود, امید داشته باشند, رفتارهای ناهنجار, با رفتارهای درست و بهنجار آنان, زمینه رشد نیابد, اخلاق و رفتارها و منشهای اسلامی و انسانی, روزبه روز, دامن بگستراند و.

امّا ویژگی ها: ویژگی هایی که امام علی(ع) برای کارگزاران حکومت اسلامی بایسته می داند و ضروری, بسیارند که پرداختن به همه آنها, کاری است دشوار خارج از گنجایش این مقال, امّا در این جا به پاره ای از آنها, اشاره می کنیم:

الف. وزیر بدکاران نبودن: کسانی که در دستگاه گناه بوده اند و همراه و دمساز با آلودگان به ستم و گناه, نمی توانند برای نظامی که بر پایه حق و عدل, استوار شده و فرمانروایی که در صدد اجرا و گستراندن عدل و داد است و در تکاپوست ساحَت جامعه و خانواده را و سیستم اداری جامعه را از گناه, شرک, ستم و هر گونه آلودگی پاک کند, همراه و دمساز باشند و مشاور, که وجود این کسان در دستگاه پاکیزه از آلودگی و گناه, هر آن ممکن است زمینه گناه و آلودگی را فراهم سازد و جریان حق را از مسیر خود به کژراهه کشاند و بابی شود برای ورود آلودگان و گناهکاران به کانون فرماندهی. از این روی, امام(ع) به مالک اشتر هشدار می دهد که مباد با اینان دمساز شوی و به رایزنی پردازی و از آنان در بست و گشاد کارها, یاری خواهی و این پلیدان را در کانون پاکیزه و پاکیزه پراکن خود راه دهی:

(ان شرّ وزرائک من کان للاشرار قبلک وزیراً و من شرکهم فی الآثام, فلایکوننّ لک بطانة فانّهم اعوان الأثمة و اخوان الظّلمة.)45

بدترین وزیران تو, کسی است که پیش از تو وزیر بدکاران بوده و آن که در گناهان آنان شرکت نموده, پس مبادا, چنین کسانی, محرم تو باشند که آنان, یاوران گناهکارانند و ستمکاران را کمک کار.

ب. امین بودن: کار کارگزاران, به گونه ای رقم خورده که با امانت داری, امین حکومت و امین مردم بودن در آمیخته و عجین شده است.

کارگزاران در صحنه های گوناگونی در لبه پرتگاه خیانت قرار می گیرند که اگر افراد و نگهدارنده از لغزشِ خیانت که همانا ملکه امانت داری است, با وجود آنان عجین نشده باشد, لغزیدن به باتلاق خیانت, حتمی است. خیانت کارگزار در هر ساحَتْ و عرصه ای از عرصه ها و ساختهای حکومت که امانتی است در دست او, گُسلهایی را پدید خواهد آورد که اصلاح و بازسازی آنها, کاری است بس مشکل و توان رسا و هزینه بَر. اگر باروی امانت داری این خوی و خصلت دژگونه و نگهدارنده از هر بدی, در وجود انسانهای بر کارهای کلیدی گمارده شده که امانت داری شرط و رکن آنهاست, در هم فرو ریزد, هیچ کاری سامان نخواهد گرفت, گرچه جریان حق هم حاکم باشد و تمام زمینه های بِه سامانی و زندگی سالم, مهیا.

اقتصاد شالوده هر جامعه و نظام است. اگر دَستان امین آن را نچر خانند و به گردش درنیاورند, بی گمان فرو خواهد ریخت و از مدار خارج خواهد شد.

بحران اقتصادی, هر آن امکان دارد همه چیز را, در هم درنوردد و طومار زندگی را در هم پیچد, اگر مردان امین سکاندار نباشند.

از این روی یوسف(ع) به عزیز مصر, پیشنهاد می کند برای غلبه بر بحران قحطی و از هم فروپاشی اقتصادی او را که حفیظ است و علیم, بر امور اقتصادی کشور مصر برگمارد. عزیز مصر, خردمندانه چنین می کند و بر بحران غلبه می یابد.

حضرت امیر(ع) به طلحه و زبیر که از وی می خواهند آنان را بر سریر فرمانروایی ولایتی بگمارد, می فرماید:

(أرضیا بقسیم اللّه لکما حتّی اری رأیی واعلما, انّی لااشرک فی امانتی الاّ من ارضی بدینه و امانته من اصحابی.)46

شما به آنچه قسمت الهی است, راضی باشید, تا من رأی خود را اعلام کنم. بدانید که در امانتم [حکومت] کسی را شریک نمی کنم, مگر از اصحابم, آنان که از دین و امانت شان راضی باشم.

ج. آزموده شده: عرصه های گوناگون در زندگی فردی و اجتماعی انسانها پیش می آید که گوهر آنان نمایانده می شود. بسیارند کسانی که, وقتی به بحرانی گرفتار نیامده اند, نیکو خصال می نمایند و رفتاری خردمندانه و چهره ای مؤمنانه دارند و ناسازگار با هر بدی و سازگار با هر خوبی جلوه می کنند و چنین می نمایانند که اهل درد و دلسوزی و غمگساری مردمان, ولی وقتی در بوته آزمون قرار می گیرند و کاری بر عهده آنان گذاشته می شود, از پَسِ امتحان بر نمی آیند و کژراهه پیشه می کنند.

از این روی, حضرت به مالک سفارش می فرماید: آن را که آزموده ای, بر کار گمار.

(ثمّ انظر فی امور عمّالک فاستعملهم اختباراً.)

پس در کار کارگزاران خود بیندیش و پس از آزمودن, به کارشان برگمار.

د. اهل تجربه: بسیاری از گرفتاریهای اداری مردم, از بی تجربگی کسانی که عهده دار کارهایند, سرچشمه می گیرد.

بی تجربگی کارگزاران, مسؤولان کارمندان و دست اندرکاران, کارها را تباه, مردم را سرگردان و ناراضی می سازند و سیستم اداری را در هم می پیچد و از حرکت به سمت و سوی هدفها باز می دارد و مایه رکود جامعه می شود و راه را بر هر گونه اصلاحی می بندد.

امام علی(ع) برای گرفتار نیامدن جامعه به این فاجعه, به مالک سفارش می کند که از با تجربه گان در اداره جامعه بهره برد:

(وتوخّ منهم اهل التجربه.)

کارگزارانی این چنین را در میان کسانی جو که تجربت دارند.

هـ. با حیاء: انسان آزرمگین, به ورطه گناه نمی افتد. همیشه به گونه ای رفتار می کند که به سرزنش دیگران گرفتار نیاید.

آزرم, انسان را از حسی برخوردار می سازد که همه گاه, با کوچک ترین کژراهه روی و انجام گناه, هر چند کوچک, رنج می برد و به سرزنش خود می پردازد.

خواجه نصیر طوسی می نویسد:

(انحصار نفس باشد در وقت استشعار از ارتکاب قبیح به جهت احتراز از استحقاق مذمت.)47

میر سید شریف جرجانی می نویسد:

(حیاء, بردوگونه است: نفسانی و ایمانی.

نفسانی, آن حیائی است که در سرشت و نهاد انسان است و خداوند, آن را در نهاد مردم نهاده است, مثل شرمساری از عریان شدن و خجلت از آمیزش میان مردم.

ایمانی, و آن خویی است که مؤمن را به سبب ترس از خدا, از انجام دادن کردارهای گناه آلود باز می دارد.)48

کارگزار آزرمگین, از نارواها دوری می گزیند, گرد زشتیها نمی گردد, در عرصه ای که ممکن است آبرویش به خطر بیفتد, وارد نمی شود. از رشوه, اختلاس, دزدی, خیانت در امانت, پایمال کردن حق دیگران, نادیده انگاشتن حقوق مردمان و یا از این که رسوای عام و خاص بشود می پرهیزد, یا به درجه ای از ایمان رسیده که خود را همیشه در محضر حق تعالی می بیند و از او شرم می کند, خود را به گناه نمی آلاید. از این روست که امام علی(ع) به مالک سفارش می کند: کارگزاران خود را از میان آزرمگنان برگزین:

(وتَوَخّ منهم اهل والحیاء.)

و. امام, در گزینش کارگزاران, خانواده و تبار آنان را از نظر دور نمی دارد. این, از آن روست که خانواده, بیش ترین نقش را در ساختن شخصیت انسان دارد. شخصیت انسان, چه خوب و چه بد, در خانواده شکل می گیرد. بیش تر رفتار شایست و ناشایست, ریشه در خانواده دارد. پدران و مادران صالح, پاک و پاکیزه, پرهیزکار, دوری گزیننده از گناه, از خوردن مال حرام, از تن دادن به پستیها و فرزندان صالح به جامعه تحویل می دهند. از خانواده های ناصالح, گناه آلود, فرزندان ناصالح بر می خیزد.

امام این مهم را به مالک یادآور می شود و می افزاید: از خانواده تازه مسلمان برنخاسته باشد, که معارف ناب اسلامی, خوی و منش اسلامی هنوز در جان و روح این گونه کسان, به درستی راه نیافته و پلیدیها و زشتیهای جاهلیت, از جان و روان آنان به تمام, رخ برنبسته و زدوده نشده اند:

(وتوخّ منهم من اهل البیوتات الصالحه والقَدَم فی الاسلام)

کارگزارانی این چنین را در میان کسانی جو که از خاندانهای پارسایند و در مسلمانی قدمی پیش تر دارند.

البته این بدان معنی نیست که از خانواده های صالح و از دامن مادران و پدران شایسته, انسانهای ناشایسته و فاسد, بر نمی خیزند که بسیار فاسدان و ناشایستگان, در خانواده های صالح و در دامن مادران شایسته و پدران مؤمن, رشد و نمو کرده و بالیده و آن گاه, وارد عرصه اجتماع شده و تباهیها آفریده اند.

از اینان است منذر بن جارود, کارگزار امام علی(ع) در استخر فارس که امام, در نامه ای به وی می نویسد:

( فانّ صلاح ابیک غَرَّنی منک وظننتُ انّک تتّبع هَدیه وتسلکُ سبیله. فاذا انت فیما رُقّیَ اِلیّ عنک لاتَدَعُ بهواک انقیاداً ولاتبقی لاخرتک عتاداً تعمر دنیاک بخراب آخرتک وتصل عشیرتک بقطیعة دینک.)49

پارسایی پدرت, مرا درباره تو فریفت و گمان کردم پیرو پدرت هستی و به راه او می روی, لیکن آنچه درباره تو به من خبر داده اند, این است که از فرمانبرداری هوایت دست بر نمی داری و ذخیرتی برای آخرتت نمی گذاری.

دنیای خود را آبادان می کنی. با ویران کردن آخرتت و با خویشاوندانت می پیوندی, به قیمت بریدن از دینت.

 

ادامه دارد ...

 منبع : حوزه

 

جمله      
 مديريتی
    

مدیریت

  

 

 Management comprises directing and controlling a group of one or more people or entities for  the purpose of coordinating and harmonizing that group towards accomplishing a goal.

 

" مدیریت "؛ کار با و از طریق دیگران است. انديشه مديريت به روزگاری باز می ‌گردد كه مردمی كه گروهی كار می ‌كردند نخستين بار كوشيدند تا به هدف های گروهی دست يابند.

 

حدیث      
مديريتی    

 

 

از دست دادن دوستان

 

امام علی علیه السلام فرمودند:

اَعْجَزُ النَّاسِ مَنْ عَجَزَ عَنِ اكْتِسابِ الاِخْوَانِ، وَاَعْجَزُ مِنهُ مَنْ ضَّیعَ مَنْ ظَفِرَ بِهِ مِنْهُمْ


عاجز ترین مردم كسی است كه از بدست آوردن دوست عاجز بماند و از او عاجزتر كسی است كه دوستان بدست آورده را از دست بدهد.

( الامالی ص 110 ) 

 

طنز       
مديريتی    

از راست به چپ !

 

بازاریاب یک شرکت نوشابه سازی در بازگشت از یکی از کشورهای عربی به همکارش گفت : وقتی به این ماموریت اعزام می شدم کاملاً مطمئن بودم که فروش خوبی خواهیم داشت . ولی اشکال کار این بود که من عربی نمی دانستم. بنابراین تصمیم گرفتم با تبلیغ از طریق 3 پوستر پیام شرکت را منتقل کنم.

اولین پوستر مردی را نشان می داد که در بیابان داغ سینه خیز می رود. پوستر دوم او را در حال نوشیدن نوشابه ما و پوستر سوم او را کاملاً سرحال و شاداب نشان می داد.

این پوسترها را کنار هم و به ترتیب اول ، دوم و سوم در نقاط پر رفت و آمد شهرهای بزرگ این کشور قرار دادیم.

همکارش گفت : این تبلیغ باید اثر خود را می گذاشت.

بازاریاب پاسخ داد : درست است . ولی من عربی بلد نبودم و نمی دانستم ترتیب خواندن و نوشتن الاول ، الثانی و الثالث

بر خلاف first,second,third  انگلیسی از راست به چپ است!

 

حکايت     
مديريتی    

چوپان و تعداد گوسفندان

 

چوپانی در یک روستای دور افتاده مشغول رسیدگی به گوسفندانش بود که ناگهان یک اتومبیل آخرین مدل از میان گرد و غبار نمایان شد. راننده ، جوانی بود که لباس گران قیمت و شیکی پوشیده بود. از آن پیاده شد و بدون مقدمه گفت :

اگر تعداد دقیق گوسفندهای گله ات را بگویم ، حاضری یکی از آنها را به من بدهی ؟

چوپان ناباورانه نگاهی به جوانک و نگاهی به گوسفندهای در حال چرا انداخت و به آرامی گفت : بله حاضرم.

جوانک لپ تاپ خود را به تلفن همراه وصل کرد و از طریق سایت ناسا با استفاده از GPS  ، آن منطقه را پیدا کرد و سپس با نرم افزار Excel مشغول کار شد و با استفاده از فرمول های پیچیده به پاسخی رسید. آن را به یک مرکز تحقیقاتی Email کرد و چند دقیقه بعد پاسخ را دریافت کرد. و در نهایت با یک چاپگر ظریف ، صد و سی صفحه پرینت گرفت و بعد از مطالعه آنها به چوپان گفت : تعداد گوسفندهای تو دقیقاً 1586 است.

چوپان که دید او جواب کاملاً صحیحی داده است ، اجازه داد یکی از گوسفندان را بردارد. جوانک یکی از حیوان های زبان بسته را از گله جدا کرد و در صندوق عقب ماشین گذاشت.

حالا نوبت چوپان بود . پرسید : اگر من بتوانم شغل تو را دقیقاً حدس بزنم ، آیا حاضر می شوی آن حیوان را پس بدهی ؟

مرد جوان می گوید : البته که حاضرم !

- تو یک مشاور هستی.

- حدست کاملاً درست است ، ولی چطور این قدر زود متوجه شدی ؟

چوپان گفت : حدس چندان سختی نبود ! اولا! بدون آن که دعوت شده باشی ، به اینجا آمدی . ثانیاً از من در مقابل پاسخی که من خودم می دانستم ، توقع دریافت دستمزد داشتی ، ثالثاً به سوالی جواب دادی که من نپرسیده بودم. رابعاً درباره شغل من کوچک ترین اطلاعی نداشتی... حالا سگ گله ام را به من پس بده !!!

  

شرح حکایت

 انتخاب مشاور یکی از راه های شناخت و تحلیل سازمان می باشد که نقش مهمی در تصمیمات مدیریتی دارد. اما در بعضی مواقع بنا به دلایلی همچون عدم تعریف صحیحی از انتظارت مورد نظر از مشاور ، کلی بودن موضوع مورد مشاوره ، عدم توانمندی کارشناسان سازمان ، عدم مهارت مشاور و ... نتیجه مطلوبی از قراردادهای مشاوره ای حاصل نمی گردد.

 

تکنيکهای     
موفقيت     

راه‌های رسیدن به موفقیت

 

 

"  روشی كاملاً مؤثر در برنامه ‌ریزی "  

- خواستن توانستن است.

- من باید موفق بشوم.

- من باید درستكار باشم.

- من باید تصمیم اساسی برای موفق شدن بگیرم.

- من باید خوب درس بخوانم.

- من باید با معدل خوب قبول شوم.

- من باید تلاش كنم.

- من باید موانع موفقیت را بردارم.

- من باید، باید، باید...

 

راستی راه رسیدن به موفقیت چیست؟ 

از اساسی‌ترین و اصلی‌ترین شرایط موفقیت یك انسان در زندگی فردی و اجتماعی داشتن قدرت مدیریت خود است. انسان موفق، ریشه همه موفقیت‌ها را در درون خود جست‌وجو می‌كند. 

منشأ تمام پیروزی‌ها در وجود ماست. انسانی كه نگاه مثبت و فعال در زندگی دارد خواهان كار، كوشش و تلاش است و برای خود برنامه دارد. 

انسان موفق، زمام زمان را به دست داشته و بهترین بهره را از آن می‌برد. انسان موفق شكست‌ها و عقب افتادن‌های خود را با بهانه‌های پوچ توجیه نمی‌كند. 

كشیدن پا روی زمین، حركت بدون انرژی، چشم‌های خسته و بی‌حال و گاهی خواب‌آلود، غرغر كردن و بد و بی‌راه گفتن به زمین و زمان، پوشیدن لباس‌هایی كه همواره اعتراض به دنبال دارد و ظاهری كه نشان از بی‌ نشاطی است، تأخیر در كارها، اعتراضات و... نشان دهنده نداشتن مدیریت خود و زمان است. مدیریت به معنای اداره كردن، برنامه‌ریزی و حركت در چارچوب آن برنامه به سوی هدف است. 

استفاده مناسب از امكانات تحت اختیار برای پیشرفت، و هر چیز را در حیطه نفوذ و تحت تأثیر خود، در جای و محل شایسته 

و بایسته خود نهادن است. مدیریت زمان به معنای برنامه‌ریزی كردن، جای دادن هر چیز به جای خود در حوزه زمان و تلاش در جهت رسیدن به هدف است. برنامه‌ریزی یعنی در هر ساعت و هر دقیقه از روز چه كاری را باید انجام داد تا حركت ما به سوی هدف شتاب داشته باشد. كسی كه برنامه دارد هستی خویش را معنی بخشیده است. می‌داند كه ضعف‌ها و قوت‌هایش چیست، برای رفع موانع و كمبودها و نداشتن‌های خود برنامه دارد. همین‌طور برای تقویت داشتن‌ها و توانایی‌ها تلاش می‌كند. برنامه‌ریزی تلاش هدفمند و دقیقی برای تكامل خود است. مدیریت زندگی خود در گرو مدیریت زمان است. 

 

چگونه می‌توان برای خود برنامه ‌ریزی كرد؟

باید تشخیص داد كه در حال حاضر چگونه زندگی می‌كنم، یعنی لیست كارها و زمان آن‌ها را آن طوری كه باید تهیه كنم. یك هفته تمام كارهای روزمره را یادداشت می‌كنم.

یادداشت‌ها را بررسی می‌كنم و كارهایی كه از روی بی‌هدفی بوده و ضرورتی برای زندگی من ندارد را مشخص می‌نمایم، خصوصاً  اموری كه برای تلف كردن وقت است.

برای هفته دوم با توجه به شرایط زندگی و برنامه‌های از پیش‌ تعیین شده و مفید، تعیین می‌كنم كه می‌خواهم چه تغییراتی را در زندگی خویش ایجاد كنم و هدفم از این تغییرات باید بهبود وضعیت قبلی و یا كیفیت بهتر باشد. 

در مرحله بعد پیش‌بینی می‌كنم كه باید چه تغییراتی را ایجاد كنم آن‌ها را لیست می‌كنم، به عبارتی با توجه به هدفم خواسته‌هایم را از خودم مشخص می‌كنم، مثلاً می‌خواهم پایه درس ریاضی‌ام بهتر شود و یا تغییر مثبتی در اخلاقم ایجاد شود، تمام خواسته‌ها را مشخص و میزان آن را معلوم می‌كنم. 

در این مرحله برای هفته سوم بر اساس خواسته‌هایم برای خود برنامه‌ریزی می‌كنم، و قبل از آن خواسته‌ها را تعدیل می‌كنم، با زبان ساده‌تر از كم شروع می‌كنم و كم‌كم سعی می‌كنم به خواسته‌های حقیقی خود برسم. اكثر كسانی كه نمی‌توانند به برنامه خود عمل كنند كسانی هستند كه از همان ابتدا برنامه سنگینی برای خود تدارك می‌بینند و چون در عمل احساس ناتوانی می‌كنند از برنامه داشتن منصرف می‌شوند و تا دو هفته این برنامه را ادامه می‌دهم. در این مرحله زمان را مشخص نمی‌كنم و فقط كارهای خوب و پیش‌بینی‌های خود را بین روزهای هفته تقسیم می‌كنم، مثلاً روز شنبه باید یك ساعت ادبیات و یك‌ونیم ساعت زبان انگلیسی و دو ساعت ریاضی بخوانم و برای روزهای دیگر هفته با توجه به شرایطم مقدار زمانی و یا مقدار درسی كه باید خوب بفهمم را معین می‌كنم. 

برنامه‌ را به اجرا می‌گذارم. هر شب قبل از خواب بر كارهای خود نظارت كرده و در مقابل خواسته‌های روزانه‌ام، میزان عملكرد خود را مشخص می‌كنم، مثلاً در مثال قبلی، قبل از خواب روز شنبه بررسی می‌كنم كه چه قدر ادبیات یا زبان و یا...

خوانده‌ام. ممكن است درس ادبیات نیاز به چهل و پنج دقیقه مطالعه باشد و درس زبان نیاز به دو ساعت و همین‌طور برای كارهای دیگر، آن چه انجام داده‌ام را صادقانه و با دقت یادداشت می‌كنم.

در پایان هفته عملكرد خود را جمع‌بندی كرده با هدف و خواسته‌هایم و پیش‌بینی ابتدای هفته مقایسه می‌كنم. هدفم از این كار داشتن برنامه است و عادت‌كردن به برنامه داشتن.

در مرحله بعد خواسته‌های دقیق‌تر و واقع‌بینانه‌تری را پیش‌بینی نموده و هفته بعد را مصمم‌تر به برنامه‌ام عمل می‌كنم. این عملكرد را بررسی كرده اگر در پایان هفته از آن نسبتاً راضی بوده‌ام و احساس خوبی از عمل كردن به آن داشتم برنامه را صرفاً برای عادت شدن ادامه می‌دهم و اگر راضی نبودم سعی می‌كنم برنامه هفته بعد را واقع‌بینانه‌تر در نظر بگیرم تا به رضایت نسبی برسم. حالا من دیگر برنامه‌ دارم می‌خواهم وضعیت خود را بهبود بخشم. بهتر است كم كم خواسته‌های پیش‌بینی شده ابتدای هر هفته را متناسب هدفم كنم تا به هدف برسم.

می‌دانم كه از برنامه داشتن مهم‌تر عمل كردن به آن است. بر خود نظارت دقیق می‌كنم، اهدافم را می‌نویسم و در جایی كه مدام جلوی نظرم باشد قرار می‌دهم، خودم خودم را تشویق می‌كنم، از خدا مدد می‌خواهم، از اعضای خانواده می‌خواهم قبل    از برنامه‌ریزی جمعی در خانه برنامه من را هم در نظر داشته باشند.

حالا كه چهار هفته است با برنامه عمل می‌كنم با توجه به توانم دو نكته دیگر را وارد برنامه‌ام می‌كنم؛ اول خواسته‌هایی كه برای بهترشدن دارم، یعنی كم‌كم برنامه‌ام را سنگین‌تر و خواسته‌های بیشتری را از خود طلب می‌كنم. مسلماً اكنون قادر خواهم بود كمی به خودم سختی هم بدهم. دوم عنصر زمان را هم باید در برنامه‌هایم بیاورم، مثلاً مشخص كنم كه از ساعت پنج تا پنج وچهل و پنج دقیقه به مطالعه و یادگیری عربی می‌پردازم و حداقل سه هفته این برنامه را ادامه داده و هر تغییری كه باعث بهبود شرایط من می‌شود ایجاد می‌كنم.

اكنون من موفق شده‌ام كه به بهترین شكل ممكن برای خود برنامه‌ریزی درسی انجام دهم و به آن عمل كنم. احساس رضایتی كه به من دست داده را نمی‌توانم وصف كنم. از خدا بابت این توفیق شاكرم.

این زمانی است كه می‌توانم از خود انتظار داشته باشم كه نه تنها برای درس بلكه برای بهترین شدن‌ها در زندگی برنامه‌ داشته باشم، برای مطالعات غیر درسی‌ام، دیدن فیلم و نشستن پای كامپیوتر و ارتباط با دوستانم، همه حساب شده است. برنامه‌ اوقات فراغتم برنامه خودسازی است نه... دیگر بی‌هدف در خیابان‌ها پرسه نمی‌زنم، همین طوری با تلفن حرف نمی‌زنم، كنار كامپیوتر و...

حالا حتی تفریح و سرگرمی من هم برای تقویت قوای ذهنی و نشاط روحی‌ام است و توسط خودم انتخاب می‌شود و برای همه كارهایم با فكر انتخاب می‌كنم كه چه كنم؟

من می‌توانم سر رشته زندگی خویش را در دست بگیرم. من می‌دانم تنها راه موفقیت اول خودشناسی و بعد بر اساس آن خودسازی است و داشتن برنامه و عمل كردن به آن و نظارت و كنترل خود یعنی قدر‌تمند شدن و پیروز شدن بر تمام موانع راهم. موفقیت من دلیلش: لطف خدا، محبت و همراهی و یاری خانواده‌ام و معلمانم و همراهی دوستان خوب و عاقلم، اراده، تلاش، پشتكار، مصمم و امید به آینده و امید به موفقیت است.

 

حداقل شرط لازم برای موفقیت...

حداقل شرط لازم برای موفقیت در هر زمینه‌ای یادگیری مداوم است. 

همیشه كارهای خود را بنویسید و آن‌ها را طبقه‌بندی كنید؛ سپس از مهم‌ترین آن‌ها شروع كنید.

از سلامت جسمانی خود به بهترین نحو مراقبت كنید. نیرو و نشاط برای موفقیت و خوشبختی ضروری است. در مورد تعیین هدف‌های خود قاطعیت داشته باشید، اما در مورد روش دستیابی به آن‌ها انعطاف‌پذیر باشید. 

برای رسیدن به هر یك از هدف‌های خود مهلتی تعیین كنید.

آنچه بیش از هر چیز با موفقیت و خوشبختی همسویی دارد خوشبینی است.

هر موقعیتی را می‌توان مثبت تلقی كرد، به شرط آن كه آن را به عنوان فرصتی برای رشد و پیشرفت در نظر بگیریم.

اگر در هر شخص و در هر شرایطی به دنبال نقاط مثبت باشید، تقریباً همیشه آن را پیدا خواهید كرد.

وقتی خدا بخواهد برای شما هدیه‌ای بفرستد آن را در مشكلی می‌پیچد. هر چه مشكل بزرگ‌تر باشد، هدیه هم بزرگ‌تر است!

هر وقت احساس ترس كردید، شجاعت را با شجاعانه عمل كردن در خود پرورش دهید.

كلید موفقیت در این است كه هدف خود را تعیین كنید و آن گاه طوری عمل كنید كه گویی امكان شكست وجود ندارد و همین‌طور هم خواهد شد.

هر تجربه ‌ای را به یک تجربه آموزنده بدل كنید. در هر ناامیدی و شكستی، به دنبال درس با ارزش باشید.

 

نکات       
مديريتی    

ده روش غلط مدیریت

 

1) وقتی كاركنان، خوب كار می ‌كنند، مدیران اصلاً توجه نمی ‌كنند، ولی در صورت خطا، آنها را سرزنش و بعضاً تنبیه می ‌كنند.

2) مدیران ناكارآمد، واقعیت‌ها را برای كاركنان بازگو نمی ‌كنند. آنها در حالی كه اخبار خوشایند را بزک كرده و به شكل بزرگنمایی شده به كاركنان خود نشان می‌ دهند، سعی می ‌كنند اخبار ناگوار را كوچک یا پنهان كنند.

3) ارزیابی عملكرد افراد را عموماً براساس عملكرد انفرادی آنان محاسبه می ‌كنند، ولی برای سینرژی و فرهنگ توان افزایی و هم افزایی ارزشی قائل نیستند.

4) با افراد با كاركرد ناچیز و كاركرد برجسته، یكسان برخورد می ‌كنند. این برخورد باعث می‌شود كاركنانی با موقعیت اول همیشه در حال تمسخر و پوزخند و كاركنانی با موقعیت دوم، همیشه بی‌انگیزه باشند.

5) با اجرای سیاست تفرقه ‌بینداز و حكومت كن، بر تیرگی روابط افراد سازمان دامن می ‌ز‌نند.

6) كارهای كوچک را به آدم‌های بزرگ و شایسته و كارهای بزرگ را به آدم‌های نالایق می‌سپارند.

7) با دیكته كردن قدم به قدم فعالیت‌ها، ابتكار عمل و خلاقیت را از كاركنانشان سلب می ‌كنند.

8) با عدم انعطاف ‌پذیری و عدم استقبال از انتقادات با روی باز، شجاعت و جسارت در نظریات و بیان عقاید را از كاركنان سلب می‌ كنند.

9) به دلیل عدم تشخیص فرصت‌ها و تهدیدها،‌ از انجام به موقع و حركت‌های توام با ریسک معذور است.

10) نداشتن برنامه ریزی استراتژیک و چشم‌اندازهای لازم، سبب ناتوانی در برداشتن موانع از سر راه و در نتیجه بزرگ شدن مشكلات می ‌شود.

 

مقاله      
مديريتی    

شش وظیفه كلیدی در مدیریت منابع فناوری

نویسندگان:

پی . جی رافرتی (P.J.RAFFERTY)

 و جی مورین (J.MORIN)

 

 

در این مقاله شش وظیفه كلیدی مدیریت منابع فناوری یك شركت یا كشور شامل موجـــــودی گیری، ارزیابی، بهینه سازی، غنی سازی، نظارت و حمایت تشریح می شود. این شش فعالیت اولیه اساس عملیات، مسئولیتها، وظایف و كاركردهای مدیریت منابع فناوری (TRM) یك شركت یا كشور (كه مفهوم نسبتاً جدیدی در علم مدیریت است) تشكیل می دهند، مانند سیستم مدیریت منابع فناوری كه بر مفاهیم، ابزارها، تكنیك ها، رویه ها و سیستم های مدیریتی برای انجام موفقیت آمیز آن استوار است.

 

شش وظیفه كلیدی

سیستم مدیریت منابع فناوری (TECHNOLOGICAL RESOURCE MANAGEMENT = TRM) (مورین 1985) یك رویكرد مدیریت وظیفه ای است كه بر ضرورت آنچه برای مدیریت موجودیها، دارائیها و منابع فناوری موردنیاز است، تمركز می كند. این شش وظیفه عبارتند از:

1 - موجودی گیری منابع فناوری (فناوریها، تخصصها، مهارتها و...) كه در سازمان وجود دارد و یا برای رقابت پذیری و موفق بودن بایستی وجود داشته باشد‍‍؛

2 - ارزیابی منابع فناوری ازنظر نقاط قوت و ضعف، شیوه مدیریت شركت و توان بالقوه فناوری و اقتصادی آنها؛

3 - بهینه سازی و به كارگیری بهترین روش استفاده از منابع فناوری (مدیریت مناسب نقاط قوت و ضعف) قابلیت رقابت پذیری فناوری، موقعیت در بازار و چگونگی و توان بالقوه اقتصادی آنها؛

4 - غنی سازی منابع فناوری (شناسایی، اكتساب، اتحاد استراتژیك، تحقیق و توسعه، ارتقا، نوآوری، بازسازی و جایگزینی منابع فناوری) و همچنین توسعه تخصصهای فناوری و مهارتهای نیروی انسانی (ازطریق استخدام، آموزش، تیم سازی و غیره...)؛

5 - نظارت (عملكرد مراقبت) پیشرفت در محیط علمـی، فناوری و رقابتی امروز نیازمند به كارگیری یك سیستم هوشیار و هوشمند فناوری (TECHNOLOGICAL VIGILANCE &INTELLIGENCE SYSTEM=TVIS) مناسب باشد؛

6 - حمایت از منابع فناوری ازطریق حفاظت و نگهداری از حوزه های فناوری و مالكیت معنوی، از طریق جلوگیری از انتقال منابع فناوری، نگهداری منابع فناوری و نیروی انسانی متخصص.

این شش وظیفه كلیدی مستقل، یك پیكره واحد را تشكیل می دهند كه به عنوان یك كل برای مدیریت منابع فناوری موفق بایستی صورت پذیرد

 

اهمیت سیستم مدیریت منابع فناوری

سیستم مدیریت منابع فناوری برای شركتها (كشورها) یك سیستم عملی، با قابلیت كاربرد گسترده است كه روش مناسبی برای مدیریت منابع فناوری آنها و همچنین برای بسیج استراتژی های رقابتی ازنظر فناوری، ارائه می كند. درواقع، یك نحوه مدیریت وظیفه ای، عملیاتی و استراتژیک است كه روشن می سازد چه شركتها یا كشورهایی می توانند منابع فناوری مناسب داشته باشند و یا آن را به كار بگیرند و یا چه كاری می توانند انجام دهند تا از آنها در ارائه خدمات به مشتریان استفاده كنند. (عملیاتی، اجرا، كیفیت، رقابت پذیری، تخصص، مهارت و غیره).

این سیستم، چه چیز، چرا، چه وقت، كجا، چگونه و چه كسی را برای كاربردهای عملیاتی و استراتژیک مشخص می كند. به عبارت دیگر، تشریح می كند كه چگونه شركتها (یا كشورها) می توانند فعالانه تحول فناوری را ازطریق مدیریت منابع فناوری خویش تضمین كنند.

 

دهمین برنامه اقتصادی فرانسه

كمیسیون دولتی تحقیق و توسعه فناوری فرانسه (DF 1989a) در پیشنهاداتش برای دهمین برنامه اقتصادی دولت (DF.1989b)(1989-1990) به منظور تقویت اقتصاد فرانسه در بازار مشترك اروپا در سال 1992 و همچنین برای افزایش رقابت در سطح جهانی در دهه 1990، سیستم مدیریت منابع فناوری را در سطح ملی توصیه كرد. كمیسیون موارد ذیل را تصریح كرده است:

اهمیت مدیریت پویا و یكپارچه و بهینه سازی تمامی منابع (مالی، تجاری، انسانی، فناوری و اطلاعاتی)؛

نوآوری فناوری كه عاملـی ضروری در رقابت پذیری شركتها و صنایع است یكی از فاكتورهای اساسی برای رقابت در اقتصاد جهانی است و استراتژی های نوآوری فناوری نیز شرط واجب رقابت پذیری بین المللی است.

نوآوری فناوری بایستی با مدیریت كلان شركتها یكپارچه شود، همان طور كه بایستی به طور فزاینده ای مدیریت منابع فناوری را در شركتها به كار گرفت.

 

مدیریت منابع فناوری شركتها یك عامل كلیدی و بحرانی است.

این كمیسیون موارد، استفاده گسترده تری را از شش وظیفه كلیدی سیستم مدیریت منابع فناوری پیشنهاد داد.

در بحث تقویت تحقیق و توسعه فناوری كه به عنوان یك تعهد ملی مطرح شده بود، در این برنامه خاطرنشان شده است كه: ...هر شركتی كه تنها با اتكا به دانش اكتسابی و فضائل گذشته خود تولید می كند، محكوم به فنا است. رقابت پذیری یك شركت از طریق توانایی و ظرفیت آن در نوآوری مشخص می شود. منابع فناوری سازمانها در این رابطه یك فاكتور كلیدی در تولید و فرایند نوآوری و همچنین اساس رقابت پذیری بین المللی است. علاوه بر این، در ارتباط با تحقیقات فناوری و علمی، این گزارش بیان می كند كه: ... تحقیقات علمی و فناوری فقط یك جنبه از یك مجموعه موضوعات گسترده تر و پیچیده تری است كه آن، مدیریت دارائیهای فكری (از قبیل دانش و هوشمندی فناوری) در فرایند به كارگیری اصول مدیریت منابع فناوری پایه است.

 

راهنمای پورتر در تنظیم استراتژی فناوری

مدیریت منابع فناوری به دلیل تحلیل سیستماتیك و یكپارچه سازی وظایف و فعالیتهای مدیریت منابع فناوری، یك متدولوژی كلی و جامع را برای تدوین استراتژی های توسعه منــابع فناوری و یكپارچه سازی آنها با استراتژی های كلان ارائه می كند. این روش به كارگیری اجزای نظام مند راهنمای مایكل پورتر را در تدوین استراتژی فناوری به طور واقعی امكان پذیر می ساهای متمایز در زنجیره ارزش. كه همان، موجودی گیری فناوری های داخلی، زیر فناوری ها و منابع فناوری در سیستم مدیریت منابع فناوری است.

2 - تشخیص بالقوه فناوریهای مرتبط با دیگر صنایع كه همان فهرست كردن موجودی منابع فناوری دردسترس یا قابل دسترسی در خارج از شركت در سیستم مدیریت منابع فناوری است. (كه به صورت منابع فناوری غیرقابل دسترس توسط شركت نگه داشته شده است)

3 - تعیین مسیر احتمالی تغییر فناوریهای كلیدی. این تركیبی از وظیفه نظارت، بخصوص زیر عملكرد پیش بینی فناوری و ارزیابی در سیستم مدیریت منابع فناوری است.

4 - تعیین فناوریهای مناسب و تغییرات بالقوه (برای مثال تغییرات و پیشرفتهای موردنیاز برای كسب فناوریهای مناسب) كه مهمترین عامل برای مزیت رقابتی و ساختار صنعت است.

این عامل با فرضیه استراتژیك سیستم مدیریت منابع فناوری برای ساختار صنعت آینده مرتبط است و ازطریق تركیب وظایف موجودی گیری، ارزیابی، نظارت، غنی سازی و بهینه سازی فرموله می شود.

5 - ارزیابی قابلیتهای نسبی یك شركت در فناوریهای مهم و هزینه های بهبود. این فاكتور با تحلیل استراتژیك سیستم مدیریت منابع فناوری و تركیبی از فعالیتهای موجودی گیری، ارزیابی و بویژه بهینه سازی، غنی سازی و حمایت مرتبط است.

6 - انتخاب یك استراتژی فناوری، شامل تمام فناوریهای مهم كه استراتژی كلی رقابتی شركت را تقویت می كند.

این مورد با استراتژی توسعه منابع تكنولوژیك سیستم مدیریت منابع فناوری ارتباط دارد كه ازطریق توجه به چشم انداز استراتژیك شركت و تركیبی از تمامی شش وظیفه بویژه وظایف غنی سازی، بهینه سازی و حمایت صورت می گیرد.

7 - تقویت استراتژی های فناوری واحدهای كسب و كار در سطح شركت.

این مورد با سیستم مدیریت منابع فناوری به عنوان یك كل ارتباط دارد. برای مثال یكپارچگی عملكردی فعالیتهای مدیریت منابع فناوری با تصمیم گیری استراتژیك سازمان در بالاترین سطح و یكپارچگی با استراتژی های شركت برای به حداكثر رساندن ظرفیت تولید ارزش در شركت و همچنین استراتژی های توسعه سازمانی و استراتژی های مدیریت تحول.

هفت اصل راهنمای پورتر و سیستم مدیریت منابع فناوری نه فقط ارتباط نزدیكی با یكدیگر دارند، بلكه در اصل، سیستم مدیریت منابع فناوری یك چارچوب مدیریت عملكردی مشخص است كه اجرای پیشنهادات پورتر را امكان پذیر می سازد.

 

نتیجه گیری

سیستم مدیریت منابع فناوری كاركردها، مسئولیتها، وظایف و فعالیتهای ویژه مدیریت منابع فناوری یك شركت (یا كشور) را مشخص می كند.

این سیستم همچنین مفاهیم، ابزارها، تكنیك هــــا، اصول مدیریتی و سیستم های موردنیاز برای انجام آنها را به منظور تعیین جشم انداز استراتژیك یك شركت (و یا كشور) درمورد فناوری و همچنین استراتژی توسعه منابع فناوری را جهت تنظیم و یكپارچـــه سازی آنها با استراتژی كلان ارائه می سازد. بنابراین، سیستم مدیریت منابع فناوری به شركتها و كشورها ابزار توسعه موقعیتهای رقابتی را براساس قابلیت رقابتی فناوری معرفی می كند. ماهیت عملكردی و تكاملی این شش وظیفه كلیدی در سیستم مدیریت فناوری و اجرایی بودن و یكپارچگی بین مسئولیتها، وظایف و فعالیتها، آنچه را كه یك شركت (یا كشور) برای تحول فناوری، برنامه ریزی استراتژیك و مدیریت استراتژیك نیاز دارد، فراهم می سازد. (كسب منابع فناوری مناسب،‌انجام اقدامات مناسب و بهره برداری از آنها در ارائه خدمات شركت یا كشور به مشتریان خود) و واكنش به نوسانات فناوری و تهدیدات رقابتی ناشی از آن. درنتیجه، مدیریت منابع فناوری، به عنوان یك كاركرد مدیریتی و به عنوان یك سیستم مدیریت، قابلیت كاركرد گسترده و موثر خود را چه برای یك شركت و چه برای یك كشور ثابت كرده است. به علاوه این سیستم تكمیل شده و درحــال حاضر برای كاربردهای گسترده تری در شركتها، موسسات آموزشی، نهادهای دولتی و هر سازمانی آماده است كه منابع فناوری را مدیریت كند.

 اصول سیستم مدیریت منابع فناوری عبارتند از:

- شش وظیفه كلیدی مشخص مدیریت منابع فناوری؛

- تشریح عملكرد مدیریت منابع فناوری یك شركت (یا كشور) و كاركردها،

مسئولیتها، وظایف و فعالیتهای روز به روز آن؛ - مفاهیم، ابزارها، تكنیك ها، اصول مدیریتی و سیستم های تكمیلی مدیریت منابع فناوری یك شركت یا كشور بویژه برای:

انجام روز به روز وظایف كلیدی مدیریت منابع فناوری؛

مدیریت دانش فنی، تخصص، خلاقیت و نوآوری كارشناسان برای بازسازی قابلیت رقابتی؛

تدوین و به كارگیری استراتژی های توسعه منابع فناوری؛

یكپارچه سازی استراتژی های مدیریت منابع فناوری با استراتژی های كلی؛

جهت دادن استراتژی ها در راستای به حداكثر رساندن ظرفیت تولید و ارزش افزوده؛

بسیج توسعه سازمانی و ایجاد تحول در استراتژی ها برای انجام تحولات فناوری موردنیاز در شركت.

 

منبع : آفتاب

 

کلید      
هدایت     

پدر و مادر ( والدین )

 

کلام حق

وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ لاَ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَاناً. (بقره: 83)

و (یاد کنید) آن‌گاه را که از بنی‌اسرائیل پیمان گرفتیم که به جز خداوند را نپرستید و با پدر و مادر (خود) نیکی کنید.

وَقَضَى رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلاَهُمَا فَلاَ تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ وَلاَ تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلاً کَرِیمًا. (اسراء: 23)

و پروردگارت فرمان داده است که جز او را نپرستید و به پدر و مادر نکویی کنید. اگر هر یک از آن دو یا هر دو نزد تو به پیری ‌رسند، به آنان اف مگو و بر آنها بانگ مزن و با ایشان سخن به نکویی بگوی.

 

اختران عصمت و ولایت

حضرت رسول

خشنودی خدا با خشنودی پدر و مادر و خشم خدا با خشم پدر و مادر است. (الحکم الزاهره، ص 448)

نگاه محبت‌آمیز فرزند به پدر و مادرش، عبادت است و در پیشگاه الهی استحقاق پاداش دارد. (الحدیث، ج 3، ص 338)

هر آن ‌کس که به پدر و مادرش نیکی کند، خوشا به حال او، خداوند بر عمرش بیفزاید. (پیام پیامبر، ص 391)

 

حضرت امیر

نیکی به پدر و مادر حسنه‌ای است که برای آخرتت پیش فرستی.

(حمیدرضا شیخی و داعی شیرازی، نثر الّلِآلی، تهران، الهام، 1377، ص 55)

هر کس به پدر و مادر خود نیکویی کند، فرزندانش نیز با او چنان خواهند کرد.

(تمیمی آمدی، غررالحکم و دررالکلم، شرح: آقا جمال‌الدین خوانساری، تهران، دانشگاه تهران، 1366، ج 5، ص 454)

 

امام صادق

هر کس می‌خواهد هنگام جان دادن، راحت بمیرد، باید از خویشاوندانش دلجویی کند و به پدر و مادرش نیکی کند. هرگاه چنین کند، مرگ بر او آسان می‌شود و در زندگی فقیر نخواهد شد. (فضل بن حسن طبرسی، مشکاة‌الانوار، ترجمه: عزیزالله عطاردی، تهران، عطارد، 1374، ص 152)

 

قند پارسی

کمتر حرمت پدر و مادر آن است که هر دو واسطه‌اند میان تو و آفریدگار تو. پس چندان‌که آفریدگار خود را و خود را حرمت داری، واسطه را نیز در خور او بباید داشت.

 

قابوس ‌نامه

وقتی به جهل جوانی، بانگ بر مادر زدم، به کنجی نشست و گریان همی گفت: مگر خُردی فراموش کردی که درشتی می‌کنی؟

 

چه خوش گفت زالی به فرزند خویش          چو دیدش پلنگ ‌افکن و پیل تن

گر از عهــــد خردیـت یـاد آمـــدی             که بیچاره بودی در آغوش مــن

نکردی در این روز بر من جفـــــا             که تو شیرمـــردی و من پیرزن

            (گلستان سعدی)

 

رضای مادر و خشنودی پدر جویم             که در کتاب خود ایزد مرا چنین فرمود

                (امیر معزی)

 

حدیث دیگران

سقراط: با پدر و مادر خود چنان رفتار کن که از فرزندان خود توقع داری.

ناپلئون: مادر، با دستی گهواره کودک و با دستی دیگر دنیا را تکان می‌دهد.

 

ضرب‌المثل

خانه‌ بی‌مادر، تاریک است. (مثل انگلیسی)

 

A mothers goodness is deeper than sea and a father goodness is higher than mountain.

عشق و محبت مادری، عمیق ‌تر از دریاها و عشق و محبت پدری، بلندترین قله‌های کوه‌هاست.

 

گر نکته ‌دان عشقی، بشنو تو این حکایت

 

گوینـــد مــرا چو زاد مــادر             پستــان به دهن گرفتن آموخت

شــب‌ها بر گاهــــواره‌ مــن              بیدار نشست و خفتـــن آموخت

دستــم بگرفت و پا به پا بـرد            تا شیـــوه راه رفتــــن آموخت

یک حرف و دو حرف بر زبانـم        الفاظ نهـــاد و گفتـــن آموخت

لبخنـــد نهــــاد بر لــب من               برغنچـــه گل شکفتــن آموخت

پس هستی من ز هستی اوست           تا هستم و هست، دارمش دوست

(ایرج میرزا، دیوان اشعار، تهران، کتاب‌خانه مظفری، 1311، ص 117)

 

مباحث     
 فرهنگی    

مهندسی فرهنگ عاشورا

 

عاشورا هم اوج حماسه است و هم اوج تراژدی، چشم تاریخ چنین حماسه شکوهبار و چنین تراژدی خونرنگی را ، در سراسر حیات بشر، هرگز ندیده است.

عاشورا، حماسه است؛ از آن رو که امام حسین (ع) یک تنه و بی سلاح ، رویاروی حکومتی سفاک ایستاد. به یزید دست بیعت نداد و گفت: کسی مانند من ، با کسی مانند یزید، بیعت نخواهد کرد. در مقابل زور ، گردن خم نکرد و تن به ذلت نداد و آشکارا گفت: مرگ با عزت بهتر است از زندگی با ذلت. ایستاد، جنگید، زخم برداشت، کشته شد ؛ اما همه زخم ها در جلو بدنش بود. بدان رو که به دشمن پشت نکرد.

حرکت امام حسین (ع) که منجر به حادثه عاشورا گردید، چیزی جز یک انقلاب اسلامی و تلاش در راستای تحول اصلاح جامعه اسلامی نبود.

انقلاب دینی امام حسین (ع) به عنوان مهمترین عامل برقراری اسلام راستین و کوبنده تحریفات دینی، همواره در طول تاریخ مورد بغض دشمنان اسلام و دیانت بوده است، در کنار دشمنان خارجی، همواره دوستان نادان متن جامعه اسلامی و مسلمانان ناآگاه نیز، خواسته یا ناخواسته، ضربه های هولناکی به این حادثه بزرگ وارد کرده اند.

فرهنگ عاشورا در طول تاریخ همواره برای جامعه اسلامی و مؤمنین الهام بخش بوده و به تعبیر روایت، حرارتی در دل های مؤمنین ایجاد کرده که هرگز به سردی نمی گراید.

جلوه های این الهام بخشی را در طول تاریخ و خصوصاً در دوران اخیر در پیروزی انقلاب اسلامی، حماسه آفرینی های ۸ سال دفاع مقدس و پیروزی جنگ ۳۳ روزه لبنان در مصاف با اسرائیل غاصب و ... به وضوح می توان مشاهده نمود.

اما به رغم تمامی آثار ایجابی و خیرات و برکاتی که فرهنگ عاشورا داشته است در مقام عمل جهت پاسداشت و بزرگداشت حماسه های حسینی و عاشورایی از یک سو بعضی از اعمال و آئین هایی که در این راستا توسط عزاداران اجرا می گردد ما را از فرهنگ واقعی عاشورا دور کرده و خدای ناکرده موجب وهن اسلام می شود، از طرف دیگر دشمنان اسلام که آثار و کارکرد بالای این فرهنگ را دیده اند با تمامی وجود تلاش می کنند تا از قدرت حقیقی و نقش سازنده مجالس و آئین های عزاداری بکاهند که در این رابطه بحث مهندسی فرهنگ عاشورا می تواند مانعی بزرگ بر سر راه دشمنان قسم خورده اسلام باشد و توطئه های آنان را نیز خنثی نماید.لذا ضرورت تبیین تحریفات و راهکارهای برون رفت از آسیب ها و آفات این فرهنگ مقدس از اولویت های فرهنگی محسوب می شود .

اولین گام برای مهندسی فرهنگ عاشورا رصد فرهنگی است، در رصد فرهنگ عاشورا می بایست وضعیت فرهنگی کشور را با یک نگاه عینیت گرا بررسی کرد، هم در سطح فرهنگی عمومی و هم در سطح خرده فرهنگهای موجود در جامعه و با کالبد شکافی فرهنگی جامعه شناخت عمیق از فضای فرهنگی کشور انجام گیرد.

رصد فرهنگی فرهنگ عاشورا نوعی مسئله یابی و مسئله سنجی فرهنگی است که باید در سطوح مختلف، به لحاظ مقاطع زمانی گذشته، حال و آینده مورد مداقه قرارگیرد.

تا ما شناختی از گذشته نداشته باشیم، حال را نمی فهمیم و تا حال را نشناسیم، آینده را نمی توانیم ترسیم کنیم، ضمن اینکه تأثیر محیط های خارجی و متغیر های بیرونی باید به دقت لحاظ شود.

فرهنگ متعالی عاشورا در طول تاریخ و هم اکنون عامل هویت بخشی و مقاومت پذیری جامعه ما است، ما نیاز داریم به طور دائمی این فرهنگ را رصد کنیم و با شناخت از روندهای موجود، کاستی ها و فرآیندهای شکل گیری، پردازش و نمودهای عملی رفتاری، زمینه مهندسی فرهنگ عاشورا را فراهم کنیم.

 

تعاریف و اصطلاحات:

ـ آسیب شناسی

ـ آسیب شناسی، اصطلاحی است در علم پزشکی که به حالت آسیب زا در سلول های زنده اشاره دارد.

ـ این اصطلاح در علوم انسانی و علوم اجتماعی در بحث انحرافات اجتماعی به کار رفته است.

ـ آسیب شناسی گرچه واژه ای است که از علوم طبیعی به عاریت گرفته شده اما در علوم انسانی نوعی رویکرد پزشکی - اجتماعی برای درمان بیماریهای متعددی است که نتیجه اجتناب ناپذیر زندگی اجتماعی و تعامل سایر عوامل آن با یکدیگر است.

اتخاذ این رویکرد در فرهنگ عاشورا و عزاداری حسینی (ع) ناظر به آسیب هایی است که می توان در فاکتورها، روش ها و محتوای فرهنگ عزاداران حسینی (ع) و یا قرائت گروه های مرجع از فرهنگ عاشورا ملاحظه نمود لذا جهت شناخت، درمان و پیشگیری از هر گونه بدعت ها، تحریفات و نارسائی ها در این حوزه ما نیازمند درک درست از فرهنگ عاشورا و تاریخچه و عوامل تحریفات و مصادیق معاصر آن می باشیم.

آسیب شناسی در حوزه مادی فرهنگ به پدیده های محسوس و عینی که قابل اندازه گیری با قوانین و معیارهای کمی و آماری باشند مانند ابزارآلات، لباس و ... گفته می شود و در حوزه معنوی فرهنگ شامل افکار، آرا و عقاید، باورها و نگرش ها، ادبیات و ... که هر چند قابل اندازه گیری با موازین کمی و آماری نمی باشد مطرح می گردد.

 

● گروه های مرجع

به افرادی گویند که گفتار و کردار آنها در جامعه به عنوان الگو برای مردم و به ویژه جوانان و نوجوانان قرار می گیرد و از تأثیر گذاری فراوانی در سطح جامعه برخوردار است.

 

● فرهنگ عاشورا

مقصود از فرهنگ عاشورا، مجموعه مفاهیم، سخنان، اهداف و انگیزه ها، شیوه های عمل، روحیات و اخلاقیات والایی است که در نهضت کربلا گفته شده یا به آنها عمل شده یا در حوادث آن نهضت، تجسم یافته است، این ارزش ها باورها هم در کلمات سیدالشهدا (ع) و اصحاب و فرزندان حضرت متجلی است.

فرهنگ عاشورا همان زیربنای عقیدتی و فکری است که در امام حسین (ع) و شهدای کربلا و اسرای اهل بیت (ع) بود و سبب پیدایش آن حماسه و ماندگاری آن قیام شد.

مجموعه آن باورها و ارزش ها و مفاهیم را می توان در عنوان های زیر خلاصه کرد: مقابله با تحریف دینی، مبارزه با ستم طاغوت ها، و جور حکومت ها، عزت و شرافت انسان، ترویج مرگ سرخ بر زندگی ذلت بار، پیروزی خون بر شمشیر و شهادت بر فاجعه، شهادت طلبی و آمادگی برای مرگ، احیای فریضه امر به معروف و نهی از منکر و سنت های اسلامی ، فتوت و جوانمردی حتی در برخورد با دشمن، نفی سازش با جور یا رضایت به ستم، اصلاح طلبی در جامعه، عمل به تکلیف به خاطر رضای خدا، تکلیف گرایی چه به صورت فتح یا کشته شدن، جهاد و فداکاری همه جانبه، قربانی کردن خود در راه احیای دین، آمیختن عرفان با حماسه و جهاد با گریه، قیام خالصانه برای خدا، نماز اول وقت، شجاعت و شهامت در برابر دشمن، صبر و مقاومت در راه هدف تا مرز جان ، ایثار ، وفا، پیروزی گروه اندک ولی حق بر انبوه گروه باطل، هواداری از امام حق و برائت و بیزاری از حکام جور، حفظ کرامت امت اسلامی، لبیک گویی به فریاد استغاثه مظلومان، فدا شدن لبیک گویی به فریاد استغاثه مظلومان، فدا شدن انسان ها در راه ارزش ها و ... [۱]

 

تحریف های عاشورا

 

الف) معنی تحریف

تحریف از ریشه حرف است، در لغت نامه های فارسی ذیل واژه تحریف این معانی آمده است: تغییر دادن ، تبدیل کردن، وارونه ساختن، جابه جا نمودن، کم و زیاد کردن، از حالت اصلی درآوردن و به طرز و وضع دیگری انداختن، کج ساختن، تقلب کردن و ... [۲]

تحریف در اصطلاح، تحریف کلام آن است که آن را در گوشه ای از احتمال قرار بدهی؛ آنچنان که بتوان بیش از یک معنا (یک معنی اصلی) را به آن باز نمود .[۳]

 

ب ) انواع تحریف

تحریف انواعی دارد و از همه مهمتر این است که تحریف یا لفظی است و یا معنوی. تحریف لفظی این است که ظاهر یک چیز را عوض کنند، مثلاً شخصی سخنی به شما گفته است، شما یک چیزی از گفته او کم کنید، یک چیزی روی گفته او بگذارید، یا جمله های او را پس و پیش کنید که معنی اش فرق کند؛ بالاخره در ظاهر و در لفظ سخن او تصرف کنید، این را می گویند تحریف لفظی.

اما تحریف معنوی این است که شما در لفظ تصرف نمی کنید، لفظ همین است که هست، ولی این لفظ را طوری می شود معنی کرد که همان معنی صاف و راست و مستقیم آن است، مقصود گوینده هم همین بوده است، و طور دیگری می توان معنی کرد که خلاف مقصد و مقصود گوینده است.

وقتی که می خواهید این کلام را برای او شرح بدهید آن را طوری معنی می کنید که مطابق مقصود خود شما باشد نه مطابق مقصد اصلی گوینده، این را می گویند تحریف معنوی.

تحریف های عاشورا، برخی به محتوا بر می گردد، برخی به شکل و برخی به افراد.

کتاب هایی که عنوان مقتل نوشته شد و روضه هایی که برای عاشورا گفته و خوانده شد، گاهی چون با انگیزه گریاندن مستمعین بود، آمیخته به مطالب ضعیف، غیر مستند و احیاناً دروغ گشت. علاقه ای که به چهره های عاشورایی وجود داشت، سبب شد در حوادث آن حماسه، غلوها و مبالغه هایی نقل شود که غیر عقلی و باور نکردنی است، آمار و ارقام کشته ها و برخی حوادثی که به ظاهر غم انگیز و سوزناک بود، بر اصل واقعه افزوده شد.

انگیزه آن حماسه اجتماعی و خونین نیز، گاهی تا حد کشته شدن برای شفاعت از گناهکاران امت تنزل یافت، نوع برخوردهای امام حسین (ع)، زینب و امام سجاد (ع) و کودکان و اهل بیت، گاهی به صورت عجز و لابه و ذلت و حقارت در برابر فاسقانی چون یزید و عمر سعد و ابن زیاد و شمر و ... درآمد و خواسته بزرگ امام در این میدان حماسه، که در بیعت با حکومت جور بود، به درخواست جرعه ای آب برای لب عطشان خویش یا گلوی خشک علی اصغر در آمد.

در روضه هایی که خوانده می شد و تعزیه هایی که بر پا می گشت و شعرها و نوحه هایی که سروده و اجرا می شد، از زینب و امام سجاد و مسلم بن عقیل و سکینه و ... چهره هایی ارائه گشت که با روح بلند وعزتمند و بزرگوار آن خاندان شرف و کرامت، ناسازگار بود.

حتی خصومت دیرین امویان با اساس دینی و وحی و نبوت، به دشمنی شخصی حسین (ع) و یزید تبدیل شد، رسالت یاری رساندن به جبهه گسترده حسین (ع) در طول تاریخ، تنها به سطح گریستن بر تشنگی ومظلومیت آل عبا پایین آمد و بیش از روضه فکر امام حسین (ع)، روضه جسم پاره پاره او و بیش از پیام خونین سیدالشهدا ، حلقوم بریده اباعبدالله مطرح شد.

تحریف در یک حادثه تاریخی که این حادثه از نظر اجتماع یک سند است، سند اجتماعی است، پشتوانه اخلاقی است، پشتوانه تربیت است، این دیگر چقدر اهمیت دارد! وای به حال آنکه تحریفات، چه تعریف لفظی و چه تعریف معنوی، در موضوعاتی صورت بگیرد که آن موضوعات موضوع عادی نیست.

حال بحث این است که در نقل و بازگو کردن حادثه عاشورا ما هزاران تحریف وارد کردیم، هم تحریف های لفظی - یعنی شکلی و ظاهری - راجع به اصل قضایا، مقدمات قضایا ، متن و حواشی مطلب، و هم [ تحریف های معنوی که ] در تفسیر این حادثه ما تحریف کرده ایم، با کمال تأسف این حادثه، هم دچار تحریف های لفظی است و هم دچار تحریف های معنوی.[۴]

 

● هیئت های پاپ

تحولات جامعه مدرن زندگی سبک نوینی در شهرهای بزرگ و صنعتی خصوصاً در بین جوانان به وجود آورده که با اصل زندگی سنتی در فرم و ماهیت اساساً تفاوت داشت. این سبک زندگی خود بستر ساز فرهنگ متفاوتی شد که متفاوت از جامعه سنتی و بی اعتنا به استانداردها و شاخص های جامعه سنتی؛ در جامعه امروز ما به نظر می رسد با توجه به مشخصات فرهنگ پاپ توده ای و عامه پسند می توان از پدیده منحصر به فردی هم در عرصه سبک مداحی و عزاداری در ایام محرم سخن گفت و آنرا یکی از مظاهر سبک زندگی جدید قشری از جوانان شهرنشین ایرانی و فرهنگ پاپ دانست.

هیئت های پاپ هیئت هایی که از آنها به پاپ تعبیر می کنیم گونه جدیدی از هیئات مذهبی هستند که در سال های اخیر، و در برخی از شهرهای بزرگ و صنعتی کشور ظهور کرده و با سرعت چشمگیری روند توسعه و گسترش را در پیش گرفتند، به طو ر کلی می توان سادگی و انعطاف، جوان پسندی، تنوع، ساختارشکنی و هنجار شکنی - چه در قالب و چه در درون مایه - را از مشخصه های این هیئت ها برشمرد .

سهولت شکل گیری یک هیئت پاپ و دیگری مداحی پاپ با شاخص هایی نظیر: جذابیت زیاد، جوان پسند بودن و نوآوری در ارائه سبک های پر هیجان و جذاب سینه زنی را می توان دو عامل درونی در گسترش آن دخیل دانست.

کارکرد حفاظتی، جامعه پذیر، تخلیه روانی و پاسخ به غرایز دوران جوانی را می توان به عنوان کارکردهای فرعی آن برشمرد.

رواج قرائت اسلام عرفی را نیز می توان از جمله شاخص های گسترش این فرهنگ دانست، زیرا اسلام عرفی، قرائتی است فارغ از حجیت عقل، اسطوره محور، تصوف زده و صوفی منش ، منفک از سیاست و شریعت، سهل و منعطف، فردی و عوام زده از بعضی مقولات شیعی نظیر: حب اهل بیت (ع).

مداحی پاپ، پدیده نوینی می باشد که این شاخص ها را داراست:

تقلید در آهنگ، پدیده شیفتگی، پدیده ستاره شدن، پدیده بازار، بهره گیری از تکنولوژی صوتی روز، پدیده شهری، بهره مندی از سیستم توزیع گسترده و فضا سازی مجازی.

مهمترین مشخصات فرهنگ عبارت است از: بهره گیری از عبارت های عربی، ادبیات سلطنتی، واژه ها و ادبیات پهلوانی و اسطوره ای، ادبیات شکسته و محاوره ای .

در این فرهنگ شعر و ادبیات در قالب کلاسیک نظیر: غزل ، مثنوی و قصیده چندان کاربردی ندارند و قالب نو پدید ترانه جایگزین آنها شده است . آهنگین بودن و قابلیت سر زبان افتادن و زمزمه شدن، خصلت عمومی و شاکله کلی تشکیل دهنده نوحه های هیئت های پاپ است.

درون مایه ادبیات هیئت های پاپ شاخص هایی دارد از جمله : اسطوره گرایی ، بهره گیری از ادبیات منسوب به غالیان ، تأکید بر جنون مندی و بی اعتباری عقلانیت ، بهره گیری و تأکید بر مفهوم عشق برای توصیف محبت به اهل بیت ، تأکید بر شخصی کردن دین و رواج نوعی لاابالی گری و بی خیالی و بهره گیری از واژه ها ی دور از شأن ائمه شیعه.

وسعت دامنه شعاع این فرهنگ بیش و پیش از هر چیز ، خصلت رسانه ای آن است و این که مخاطبانشان صرفاً به اعضا و حضار هیئت منحصر نمی شود . وجود مخاطبان بیرونی ، (مخاطبان محصولات ▪ هیئت ها : لوح های فشرده، فیلم و... ) پدیده جدیدی است که فقط در این فرهنگ شاهد آن هستیم.

قابل ذکر می باشد که بسیاری از مواردی که امروزه تحت عنوان آسیب های جریان مداحی کشور از آنها نام برده می شود و تقصیر آنها را جملگی به هیئت های پاپ و هوا دارانشان نسبت می دهند، در هیئت های سنتی مسبوق به سابقه بوده اند نظیر : غلو کردن، استفاده از واژه هایی چون شاه و سگ ، قلاده انداختن و خود زنی مداح و...

باید توجه داشت پیدایش هیئت های پاپ پیش از آنکه یک جریان انحرافی محسوب شود یانه ،ممکن است یک پدیده طبیعی متأثر از تغییر و تحولات فضای فرهنگی اجتماعی جامعه در سالهای اخیر، در کنار اقتضائات و خصوصیات زندگی شهری بستری را فراهم آورده که دیر یا زود این شکاف یا تحول صورت می پذیرفت که در جای خود نیاز به آسیب شناسی و آفت زدایی دارد.

 

● پیشینه موضوع:

دو تن از عالمان بزرگ شیعه درصد سال پیش ضرورت اصلاح روضه خوانی و عزاداری از خرافات و تحریفات و بدعت ها را مطرح نمودند، که عبارتند از : میرزا حسین نوری طبرسی، صاحب کتاب مستدرک الوسائل، در سال ۱۳۹۱ قمری، با تألیف کتاب لؤلؤ و مرجان در شرط پله اول و دوم منبر روضه خوانان، عهده دار پاکسازی روضه خوانی شد و اخلاص و صدق را پله اول و دوم روضه خوانی خواند و پرده از چهره ریا و دروغ برداشت. همچنین علامه سید محسن امین عاملی، صاحب کتاب اعیان الشیعه، در سال ۱۳۴۶ با تألیف کتاب التنزیه فی اعمال الشبیه ، عهده دار پاکسازی عزاداری شد و قمه زنی و شبیه خوانی را تحریم کرد.

التنزیه ، به لحاظ خرافه زدایی، مانند کتاب لؤلؤ و مرجان است. همان گونه که میرزا حسین نوری در لؤلؤ و مرجان عهده دار خرافه زدایی از روضه خوانی و پاکسازی آن شده است با این تفاوت که اولاً فضل تقدم در خرافه زدایی از آن نویسنده لؤلؤ و مرجان است. ثانیاً لؤلؤ و مرجان تقریباً مقبول واقع شد، اما التنزیه مورد مناقشه قرار گرفت و بر آن ردیه های متعددی نوشته شد.

در عصر معاصر متفکر شهید استاد مرتضی مطهری در کتاب حماسه حسینی و تحریفات عاشورا بسیار نقادانه و عمیق پیرامون موضوع پرداخته اند.

مقام معظم رهبری،حضرت آیت الله خامنه ای طی سال های اخیر به طور جامع و مبسوط در بیانات خود به تحلیل موضوع تحریفات و بدعت های عاشورا و ضرورت پرهیز از شبهات و بدعت ها و تحریفات پرداخته اند، که اخیراً دفتر نشر فرهنگ اسلامی تحت عنوان نسیم مبارک عاشورا مروری بر نهضت خونین محرم مجموعه بیانات و رهنمودهای مقام معظم رهبری را در این خصوص به چاپ رسانده است.

 

● لزوم اصلاحات بر محور دین

در هر صورت یکی از وظایف بزرگ مصلحان دینی، مبارزه با آفت ها و انحرافات معنوی و تاریخی حادثه عاشورا است، چرا که بدون تردید با انحراف در این جریان دینی، حادثه عاشورا تحول سازی و عبرت انگیز بودن خود را از دست داده و تنها به عنوان چیزی از تاریخی که گذشت، محسوب می شود؛ در حالی که مهمترین هدف عاشورا اصلاح دینی در طول تاریخ اسلام است.

همانگونه که امام حسین (ع) از آغاز حرکت خویش از مدینه تا روز حماسه عاشورا، همواره به آفت ها وصدماتی که به دین وارد شده، اشاره کرده و هدف از قیام خود را اصلاح این آسیب ها معرفی نموده است.

امام در بخش های مختلفی به این نکته تصریح کرده که چند نمونه از فرمایش های حضرت نقل می شود:

۱) الا ترون ان الحق لا یعمل به و ان الباطل لا یتناهی عنه .

آیا نمی بینید که به حق عمل نمی شود و از باطل جلوگیری نمی گردد؟

۲) انما خرجت لطلب الا صلاح فی امه جدی ارید ان امر بالمعرف و انهی عن المنکر و اسیر بسیره جدی و ابی علی بن ابی طالب.

قصد من از خروج، فقط اصلاح امت جدم است. می خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و به سیره جدم و پدرم حضرت امیرالمومنین عمل کنم.

بی تردید قیام عاشورا یک انقلاب دینی بود، انقلاب بر محور دینی اسلام و ناشی از آسیب هایی که بعد از رسول اکرم (ص) تا آن زمان به مرور زمان بر دین تحمیل گشت. هدف حضرت اصلاح و درمان آن آسیب ها بود.

 

تهدیدات دشمنان:

۱) نشر فرهنگ تحریفات و بدعت ها و شبهات.

۲) تحریف فرهنگ حماسه عاشورا.

۳) جا به جایی فرهنگ الگوها.

۴) وهن شعائر دینی.

۵)تبلیغات منفی و القای شبهات دشمنان در ناکارآمد جلوه دادن فرهنگ عاشورا.

 

● راهبردهای فرهنگ عاشورا پژوهی

 

▪ شناخت تاریخ و سیره اهل بیت (ع)

تاریخ را می توان از دیدگاه های مختلف مورد تجزیه و تحلیل و تقسیم بندی قرارداد، از وقایع نگاری تا واقع نمایی و کشف علل و عوامل و انگیزه ها و تحلیل فلسفه حوادث تاریخی، بنابراین اقسام تاریخ به طور کلی عبارتند از :

۱) تاریخ نقلی

۲) تاریخ تحلیلی

۳) فلسفه تاریخ

تاریخ نقلی عبارت است از تحریر و به تصویر کشیدن وقایع و حوادث. ویژگی های تاریخ نقلی عبارت است از جزئی نگری علم به نقلیات و علم به بودن ها و به گذشته تعلق دارد، نه به حال و آینده. تاریخ نقلی از آن جهت دارای اهمیت بالا است که در بیان و نقد وقایع و رخدادهای تاریخی مؤثر است. تاریخ تحلیلی یا تاریخ علمی بر اساس تاریخ نقلی استوار است. رابطه تاریخ نقلی و تحلیلی ، مطالعه تاریخ نقلی برای به دست آوردن تجربیات و تحلیل وقایع در حکم مواد خام و منابع اصلی و اولیه اند که هر چه صحیح تر و دقیق تر نقد و بررسی شود نتایج بهتری می دهد .

یک مورخ تحلیلگر بسان یک شیمیدان است که مواد خام را همواره با روابط علی و معلولی بررسی می کند تا قوانین کلی و ضوابط عمومی را به دست آورد. با اینکار گذشته را به زمان حال مرتبط می سازد و عوامل آن را تعمیم می دهد، پس اگر در مواد خام و منابع اصلی و اولیه که از مطالعه تاریخ نقلی به دست می آید تحریفاتی انجام شود طبعاً تاریخ تحلیلی نیز دچار خدشه خواهد شد و از این جهت می توان یکی از عوامل مهم تحریفات عاشورا را تاریخ نقلی که متأثر از جریانات سیاسی اموی و عباسی و... است دانست .بنابر این اولین عنصر مهم و محتوایی در فرهنگ عاشورا پژوهی تسلط بر تاریخ می باشد. ارزش شناخت تاریخ و نحوه برخورد با آن، یعنی شیوه های کاربرد تاریخ و استفاده از منابع معتبر تاریخی در فرهنگ عاشورا بسیار حائز اهمیت می باشد.

یکی از عواملی که از بعد محتوایی در کار پیام آوران فرهنگ عاشورا محسوب می شود مداقه تاریخ اهل بیت (ع) است، یعنی اینکه در فرهنگ عاشورا پژوهی می بایست در صدد ارائه سیره اهل بیت (ع) براساس منابع معتبر تاریخی برآمد و در این راه ، باید کتاب های تاریخی را درست شناخت و مستند ترین و جامع ترین آنها را مورد مطالعه و بهره برداری قرار داد .

به عبارت دیگر مرجع شناسی خود را تقویت نمود تا بتوان میان نقل های تاریخی صحیح، مشکوک و غلط تمییز قائل شد .آنگاه که منابع مستند تاریخی مورد شناسایی قرار گرفت و بهترین آنها انتخاب گردید لازم است کتاب ها را از چند جنبه مختلف مطالعه نمود:

الف) مطالعه تاریخ اهل بیت (ع) و آگاهی از جنبه های مختلف سیره نظری و عملی ائمه اطهار (ع)، شناخت جریانات سیاسی و فرق و مذاهب کلامی و حاکمیت سیاسی زمان ائمه(ع) . این آشنایی ، که پیام آور فرهنگ عاشورا لازم است از آن بهره مند باشند تا در جریان کلی زندگی و سیره عملی و نظری ائمه اطهار (ع) قرار گیرند و زمینه های ذهنی برای تحلیل و بررسی صحیح سیره ایشان را فراهم نمایند.

ب) تحقیق و تتبع در تاریخ ، جهت شناخت سیره اهل بیت (ع)، با توجه به تحریفات تاریخی که متأثر از حب و بغض بعضی تاریخ نگاران به دلایلی حقیقت را با غرض ها آلوده اند به همین دلیل نمی توان به همه آنچه در تاریخ می خوانیم اعتماد کنیم و لازم است برای درک حقیقت از ابزارهای دیگری چون کتاب خدا، سنت اهل بیت (ع) و عقل کمک بگیریم و نقل های تاریخی در مورد اهل بیت (ع) و فرهنگ عاشورا را با اتکا به سه مورد یاد شده قبول یا رد کنیم.

 

● مقتل شناسی

مقتل نگاری بخشی از تاریخ نگاری از صدر اسلام محسوب می شده اما تنها تاریخ نگاری نیست. ترسیم لحظه به لحظه یک واقعه عظیم انسانی - اسلامی است که به انگیزه کشف تمام جوانب عقیدتی ، اخلاقی، سیاسی و اجتماعی آن صورت می گیرد.

همان ملاحظاتی که در خصوص مرجع شناسی و شناخت تاریخ در مبحث تاریخ ذکر گردید در موضوع مقتل شناسی قابل تعمیم می باشد که می بایست مورد مداقه و تحقیق و پس از شناسایی مقاتل مستند مورد بهره برداری در فرهنگ عاشورا پژوهی قرار گیرد .

 

● ادبیات آئینی

استفاده از شعر به عنوان یکی از راهکارهای اساسی انتقال احساس و اندیشه ، سابقه طولانی دارد و همواره مورد استفاده بوده است. یکی از این حوزه ها که شعر به خوبی توانسته در آن عرصه وارد شود و به انتقال بار عظیم اندیشه و احساس بپردازد، مقوله عاشورا است ، شعر آئینی همواره در مراسم مختلف مذهبی و به ویژه در انتقال حماسه عظیم عاشورا مورد استفاده قرارگرفته است و سرایش شعر در این باره، همیشه مورد توجه شاعران بوده است.

پس از واقعه عاشورا حدود سه قرن شعر آئینی و مذهبی در سکوت و خفقان ناشی از حکومت های جور قرار می گیرد، پس از این مدت معزالدوله احمد بن دیلمی که بر بخش هایی از عراق، خوزستان و فارس حکومت می رانده است، فرمانی صادر می کند که به موجب آن از عاشورای آن سال تمام بخش های حکومتی تحت سیطره او برای عزاداری حسینی (ع) در ملأ عام ، آزادی عمل به دست می آورند.

از این سال به بعد عزاداری برای سیدالشهدا نه تنها جرم محسوب نمی شود بلکه به شکل یک فرمان فراگیر به همه جا ساری می شود. از این زمان به بعد مرثیه سرایی و نوحه خوانی در سوگ سالار شهیدان به شکلی مبسوط و بدون رعب و وحشت آغاز می شود بدین ترتیب وقتی تاریخ و پیشینه شعر عاشورایی را بررسی می کنیم ، اولین شاعری که اشعار او به شکل مکتوب به دست ما رسیده است ، کسایی مروزی است .

با وجود این باید گفت یافتن خط سیری منطقی برای شاعران مرثیه سرا در تاریخ ادبیات فارسی کار دشواری است .اما این روند از قرن نهم که حکومت شیعی مذهب صفویان روی کار می آید تغییر می کند، به طوری که اظهار تشیع در اشعار و سرودن نوحه و مرثیه در سوگ امامان شیعه به ویژه امام حسین (ع) در دیوان ها به طرزی چشمگیر افزایش می یابد. از جمله شاعران بزرگ مرثیه سرا می توان به محتشم کاشانی و وصال شیرازی اشاره کرد . دوازده بند محتشم کاشانی نیز در این عصر سرآغاز حرکتی بالنده در مسیر شعر عاشورایی شد و شاعران بسیاری را به استقبال از این اشعار فرا خواند. وحشی بافقی ، حزین ، عاشق اصفهانی و بسیاری دیگر از شاعران از آن دوران تاکنون ترکیب بند محتشم را به عنوان الگویی بی نقص از شعر عاشورایی الگوی کار خود قرار داده اند .

با نگاهی به تاریخ ادبیات ایران درمی یابیم که مقوله شعر عاشورا فقط منحصر به شیعیان نیست و درواقع در این بررسی نگاه ، به اشعاری از علمای اهل تسنن برمی خوریم که با بیانی استوار و تعابیری نغز واقعه کربلا و مظلومیت امام حسین (ع) را تصویر کرده اند همچنان که شاه عبدالعزیز دهلوی، یکی از بزرگان اهل سنت هرگاه به داستان کربلا می رسد، زیبا ترین تعابیر عرفانی را در باب این واقعه به کار می گیرد.

علامه امینی در کتاب الغدیر در خصوص تأثیر واقعه عاشورا در شعر و ادبیات می گوید : وقتی یک واقعه تاریخی مهم تلقی می شود و حتی ارزش اعتقادی و قرآنی پیدا می کند ، بی گمان شاعران و ادیبان تحت تأثیر این واقعه قرار می گیرند و سعی می کنند آن را به صورت های مختلف به جهانیان عرضه کنند . شعر عاشورایی و واقعه عاشورا هم حقیقتی جز این ندارد .

این روزها به تمام زبان های زنده دنیا در باب واقعه عاشورا شعر سروده می شود، عربی ، ترکی، فارسی ، انگلیسی و اردو ، اما در واقع این اشعار به هر زبانی که سروده می شود ناظر بر مضامین و مفاهیم عظیمی هستند که در واقعه کربلا به آنها اشاره شده است .

در تعریف شعر عاشورا باید به این نکته مهم توجه داشت که هر چند این نوع شعر موضوعاً در خصوص ابعاد وجودی قیام حسینی (ع) و وقایع عاشورا مربوط می شود اما باید میان آثاری که به نثر یا به نظم صرفاً از نگاه احساسی و عاطفی کربلا پرداخته اند و آثاری که از نگاه ارزشی و حماسی عاشورایی با توجه به فلسفه وجودی قیام امام حسین (ع) و نهضت عظیم کربلا پرداخته اند تفاوت قائل شد. بر این اساس می توان گفت شعر عاشورایی شعری است که در مقام بیان ارزش ها و حماسه نهضت عظیم حسینی است .

شعر عاشورا شعر سوز و شعور ، احساس و حماسه ، دفاع از مبانی فرهنگ عاشورا به بیان عاطفی و نیز حماسی واقعه کربلا می پردازد.

بنابراین می بایست درخصوص منابع ادبیات آئینی نیز همچون منابع تاریخی و مقتل دقت لازم و توجه نسبت به بهره برداری از آن به عمل آید . هر چند که شعر عاشورایی در دو دهه اخیر توفیق داشته است که حامل مفاهیم ارزشی اعم از عاطفی و حماسی باشد خصوصاًَ در سال های دفاع مقدس که شاعران هویت و مقاومت پذیری رزمندگان را با اهداف قیام حسینی (ع) و روحیه شهادت طلبی گره زدند .

 

راهکارهای عملی زدون خرافات و بدعت ها از چهره مقدس فرهنگ عاشورا

 

۱) تحلیل تکوین و ساختاری و کاربردی و آینده نگر فلسفه قیام عاشورا در ابعاد فرهنگی، تاریخی، اجتماعی و سیاسی تعمیق، بسط و گسترش آن.

۲) استفاده متناسب از تکنولوژی آموزشی در مراکز آموزشی اعم از متوسطه و عالی و رسانه های جمعی خصوصاً صدا و سیما و مطبوعات به گونه ای که هم متضمن ارتقای سطح معلومات مخاطبین و هم حداکثر بهره گیری از منابع غنی و مستند باشد.

۳) اتخاذ سیاست های تشویقی و انگیزش در چارچوب هدف های برنامه توسعه چهارم اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در زمینه توسعه مشارکت های مردمی در عرصه فرهنگ دینی، برنامه ریزی و اقدام های لازم برای حمایت از هیئت های مذهبی و تشکل های دینی با رویکرد بهبود کیفیت فعالیت ها و پرهیز از خرافات و انحرافات باشد.

۴) ایجاد زنجیره ای همگون از گروه های مرجع تأثیرگذار و تأثیرپذیر که در تعامل با یکدیگر بدون بوجود آوردن بحران ناشی از حساسیت در جهت گسترش فرهنگ اصیل عاشورا و پرهیز از خرافات و بدعت ها رهنمون شوند.

۵) توسعه و حمایت آموزشی و پژوهشی از زیر ساخت های فکری و مولد فرهنگ اصیل عاشورایی .

۶) رویکرد آموزشی و فرهنگی به مقوله خرافات و بدعت ها و شناخت ماهیت آسیب ها و مصادیق آن و تبیین روش های مناسب جهت کاهش خرافات و بدعت ها و ترمیم آسیب ها با استفاده از منابع معتبر و غنی.

۷) توجه به ارتباط سیستمی سیر مقتل نگاری، با توجه به اینکه مقتل نویسی، شعبه ای از دانش تاریخ اسلام است که ابتدای عصر نوین علوم مورد عنایت جامعه تاریخدانان مسلمان بوده است.

۸) منابع شناسی در حوزه های مقتل شناسی و ادبیات آئینی.

۹) تحلیل نگرش های فکری، فلسفی و کلامی درخصوص واقعه عاشورا.

۱۰) تبیین نقش عوامل فرهنگی، تاریخی، کلامی و سیاسی در زمینه پیدایش تحریفات و بدعت ها.

۱۱) بازشناسی نشانه های بدعت ها و تحریفات در حوزه اشکال و نمادهای فرهنگ عاشورا.

۱۲) ریشه یابی و بررسی پیامدهای تحریفات و بدعت ها در فرهنگ دینی جامعه.

۱۳) تعامل با مخاطبین در زمینه شناخت آسیب ها.

۱۴) تعمیق و عمق بخشیدن سطح معلومات و اطلاعات مخاطبین در حوزه فرهنگ عاشورا.

۱۵) تعریف روش های فرهنگی مقابله با تحریفات و بدعت ها.

رویکرد رفتاری مخاطبین

۱) التزام عملی مخاطبین نسبت به ضرورت پرهیز از طرح مباحث دارای شبهات و بدعت ها که موجب وهن شعائر دینی می شود.

۲) استفاده بهینه مخاطبین از منابع و مآخذ معتبر و مستند.

۳) نهادینه نمودن آموزه های شعائر عاشورایی (مضامین ارزشی ، معرفتی و حماسی و مفاهیم کلیدی) در راستای فرهنگ سازی جامعه.

۴) ساماندهی فکری و فرهنگی منابع نیروی انسانی در حوزه فرهنگ عاشورایی.

۵) پیشگیری از بدعت ها و تحریفات جدید در عرصه فرهنگ عاشورایی.

۶) ایجاد وحدت رویه مخاطبین در مقابله فرهنگی با خرافات و انحرافات.

 

پی نوشت:
۱- فرهنگ عاشورا ، جواد محدثی
۲- لغت نامه دهخدا، فرهنگ عمید ، فرهنگ معین
۳- المفردات قاموس قرآن، زیر ماده حرف


منبع: سازمان تبلیغات اسلامی

    

تست      
 خودشناسی 

 

تست خودشناسی

 

 

 

شما چه رنگی هستید ؟

 


در صورتیكه تاریخ تولد شما در

اول فروردین ماه باشد سیاه هستید

بین دوم فروردین تا 11 فروردین باشد ارغوانی هستید

بین 12 تا 21 فروردین باشد. شما سرمه ای است

بین 22 فروردین تا 31 فروردین باشد نقره ای هستید

بین یكم اردیبهشت تا 10 اردیبهشت باشد سفید هستید

بین 11 اردیبهشت تا 24 اردیبهشت باشد شما آبی هستید

بین 25 اردیبهشت تا سوم خرداد باشد شما طلائی رنگ هستید

بین 4 خرداد تا 13 خرداد باشد شما شیری رنگ هستید

بین 14 خرداد تا 23 خرداد ماه باشد شما خاكستری هستید

بین 24 خرداد تا دوم تیر ماه باشد شما رنگ خرمائی هستید

سوم تیر ماه باشد رنگ شما خاكستری است

بین 4 تیر ماه تا 13 تیر ماه باشد شما قرمز هستید

بین 14 تیر ماه تا 23 تیر ماه باشد شما نارنجی هستید

بین 24 تیر ماه تا سوم مرداد ماه باشد شما زرد هستید

بین 4 مرداد ماه تا 13 مرداد باشد شما صورتی هستید

بین 14 مرداد تا 22 مرداد باشد شما آبی هستید

بین 23 مرداد تا یكم شهریور باشد شما سبز هستید

بین 2 شهریور تا 11 شهریور باشد شما قهوه ای هستید

بین 12 شهریور تا 21 شهریور باشد شما كبود رنگ هستید

بین 22 شهریور تا 31 شهریور باشد شما لیموئی هستید

متولدین یكم مهر ماه زیتونی هستند

بین 2 مهر تا 11 مهر ماه ارغوانی هستید

بین 12 مهر تا 21 مهر ماه شما رنگ سرمه ای دارید

بین 22 مهر ماه تا یكم ابان ماه شما نقره ای هستید

بین 2 ابان تا 20 ابانماه باشد شما سفید هستید

بین 21 ابانماه تا 30 آبانماه باشد رنگ شما طلائی است

بین یكم اذر ماه تا 10 اذر ماه باشد شما شیری رنگ هستید

بین 11 اذر ماه تا 20 اذر ماه باشد شما خاكستری هستید

بین 21 اذر تا 30 اذر باشد شما خرمائی رنگ هستید

متولدین اول دیماه نیلی رنگ هستند

بین دوم دی ماه تا 11 دی ماه باشد رنگ شما قرمز است

بین 12 دی ماه تا21 دی ماه باشد شما نارنجی هستید

بین 22 دی ماه تا 4 بهمن ماه باشد شما زرد هستید

بین 5 بهمن تا 14 بهمن ماه باشد شما صورتی هستید

بین 15 بهمن تا 19 بهمن ماه باشد شما آبی هستید

بین 20 بهمن تا 29 بهمن ماه باشد شما سبز هستید

بین 30 بهمن تا 9 اسفند ماه باشد شما قهوه ای هستید

بین 10 اسفند تا 20 اسفند باشد شما كبودی رنگ هستید

بین 21 اسفند تا 29 اسفند باشد لیمویی هستید

 

 قرمز
با نمك و دوستداشتنی، مشكل پسند اما همیشه عاشق.......و اینطور بنظر میرسد كه مورد محبت نیز باشید. با روحیه و بشاش اما در همان زمان میتوانید بد اخلاق هم شوید قادرید با مردم بسیار خوب و با ملاطفت برخورد كنید و این همان عشقی است كه میتواند در راهی كه در پیش دارید همراهتان باشد ادمهایی را كه راحت صحبت میكنند دوست دارید این ادمها باعث میشوند احساس راحتی بیشتری داشته باشید

 

شیری رنگ
اهل رقابت و بازی دوست دوست ندارد ببازد ولی همیشه بشاش است شما قابل اعتماد و امین هستید و خیلی علاقه دارید وقت خود را بیرون بگذرانید، با دقت عشقتان را انتخاب میكنیدو بسادگی عاشق نمی شوید اما وقتی او را یافتید تا مدتهای طولانی دوستش خواهید داشت

نیلی
شما بیشتر متوجه نگاهتان هستید و استانداردهای بالائی در انتخاب عشق دارید. هر راه حلی را با دقت و تفكر انتخاب می كنید و بسیار بندرت مرتكب اشتباه احمقانه میشوید دوست دارید رهبر باشید و به راحتی می توانید دوستان جدید پیدا كنید

خاكستری
جذاب و فعال هستید، شما هرگز احساستان را پنهان نمی كنید و هر انچه را كه درونتان است اشكار می سازید. اما ضمنا میتوانید خودخواه هم باشید. می خواهید مورد توجه باشید و نمی خواهید بطور نا برابر با شما برخورد شود. میتوانید روز مردم را روشن كنید. شما میدانید در زمان مناسب چه بگویید و خوش اخلاق هستید

سبز
خیلی خوب با افراد تازه كنار می آیید. در واقع ادم خجالتی ای نیستی اما گاهی اوقات با كلماتت به عواطف مردم آسیب می رسانید. دوست دارید تا مورد توجه و علاقه كسی باشید كه دوستش دارید ولی اغلب تنهایید و به انتظار فرد مورد نظرت می مانید

طلائی
شما میدانید چه چیزی درست و چه چیزی نادرست است. ادم بشاشی هستید و زیاد بیرون میروید. بسیار سخت میتوانی فرد مورد نظرت را پیدا كنی اما وقتی او را یافتی تا سالیان متمادی دوباره عاشق نمی شوی

صورتی
شما همواره در تلاشید تا در هر چیزی بهترین باشید و دوست دارید به سایرین كمك كنید. اما بسادگی قانع نمی شوی دارای افكاری منفی هستید و در جستجوی عشقی شورانگیزمانند انچه در قصه هاست هستید

زرد
شما شیرین و بیگناهید ، مورد اعتماد بسیاری از مردم و دارای رهبریتی قوی در ارتباطاتتان هستید. شما خوب تصمیم میگیرید و انتخاب درستی در زمان مناسب می گیرید. همواره در افكار داشتن روابط عاشقانه بسر می برید

خرمائی
باهوشید و میدانید چه چیزی درست است. میخواهید همه چیز را مطابق میل خود كنید كه گاهی میتواند بدلیل عدم توجه به نظر دیگران مشكل ساز باشد. اما در مورد عشق صبورهستید.
وقتی فرد مورد نظرتان را یافتید برایتان دشوار است فرد بهتری پیدا كنید

نارنجی
در مقابل اعمالتان مسئولیت پذیر هستید، می دانید چگونه با مردم رفتار كنید. همواره اهدافی برای دستیابی به انها دارید و حقیقتا برای رسیدن به انها تلاش میكنید ، فردی اماده رقابت هستید. دوستانتان برایت بسیار مهم هستند و قدر انچه را كه دارید میدانید، گاهی اوقات واكنشتان زیادی شدید است و علت ان نیز احساساتی بودنتان است


ارغوانی
اسرار امیز هستید، بهیچوجه خودخواه نیستید ، زود و اسان نظرتان جلب میشود روزتان با توجه به خلقتان میتواند غمگین یا خوش باشد. بین دوستان محبوب هستید اما میتوانید دست به عمل احمقانه ای نیز بزنید ، بسادگی امور را فراموش میكنید بدنبال شخصی هستید كه قابل اعتماد باشد

لیموئی
آرام هستید، اما بسادگی عصبانی می شوید. به اسانی حسادت می ورزید و در مورد چیزهای كوچك اعتراض میكنید، نمی توانید به یك كار بچسبید اما دارای شخصیتی هستید كه
اعتماد و علاقه همه را جلب میكند

نقره ای
خیال پرداز و بامزه اید ، دوست دارید چیز های جدید را بیازمایید علاقه دارید خود سازی كنید و بسادگی می اموزید ، براحتی میتوان با شما صحبت كرد و شما نصایح خوبی میدهید وقتی موضوع دوستی است متوجه میشوید نمی توان به كسی اعتماد كرد ، اما وقتی دوستان واقعی خود را یافتید تا پایان عمر به انها اعتماد میكنید

سیاه
شما یك مبارز هستید و دارای انگیزه اید اما تغییر در زندگی را نمی پسندید زمانی كه تصمیمی گرفتید، روی تصمیمتان تا مدتها پای می فشارید زندگی عشقی شما نیز توام با مبارزه است و مثل همه نیست

زیتونی
شما روشن قلب و ادم گرمی هستید همراه خوبی برای فامیل و دوستانید خشونت را نمی پسندید و میدانید چه چیزی درست است شما مهربان و بشاش هستید اما بسادگی به مردم حسادت نورزید

قهوه ای
فعال و ورزشكارید ، برای دیگران مشكل است كه به شما نزدیك شوند زمانی كه متوجه میشوید نمی توانید به چیزی كه میخواهید دستیابید ،‌بسادگی تسلیم شده انرا رها میكنید

آبی
اتكا به نفس كمی دارید و خیلی ایرادی هستید. هنرمند هستید و دوست دارید عاشق شوید ، اما میگذارید عشقتان از دستتان برود چون در این مورد از مغزتان فرمان میگیرید نه از قلبتان

سرمه ای
شما جذابید و عاشق زندگی خود هستید ، نسبت به همه چیز دارای احساسی قوی هستید و خیلی زود گیج میشوید زمانی كه از دست شخص یا اشخاصی عصبانی می شوید برایتان مشكل است انها را ببخشید

سفید
شما ارزو و اهدافی در زندگی دارید زود حسادت می ورزید نسبت به دیگران متفاوت و گاهی اوقات عجیب هستید اما همه این حالت شما را دوست دارند

كبود
احساسات شما بسادگی و ناگهانی تغییر میكند اغلب تنها هستید ، مسافرت را دوست دارید. انسان صادقی هستید ولی حرف مردم را زود باور میكنید. یافتن عشق برای شما سخت است و گمگشته عشق هستید

 

متبع : Takbarg.ir

 

  عبادت      
و بندگی    

مدیریت زمان و نماز اول وقت

 

 

در سنت دینی مسلمین، یكی از مستحبات مؤكد، اقامه نماز در ابتدای زمان شرعی است كه در اصطلاح عرفی مسلمین نماز اول وقت گفته می‌شود و بر اساس آموزه‌ها و وعده‌های همین سنت دینی عمل به این مستحب، مستوجب ثواب اخروی است. ولی پیچیدگی زندگی مدرن و اشتغالات فراوان مسلمانان در زمانه ما موجب شده كمتر فرصت عمل به این مستحب شرعی را یافته و نمازهای یومیه ـ كه بر اساس آیات 17 و 18سوره روم قرآن واجب شرعی است - بویژه نمازهای ظهر، عصر، مغرب و عشا با تأخیر خوانده شود. این دغدغه روزانه جامعه دیندار و شریعتمدار در عصر متجدد، تیزرو و پیچیده باید سامان یابد و پاسخ داده شود كه در مواجهه با این چه كنم و انتخاب چگونه باید عمل كرد؟ طبیعی است پاسخ شرعی و فقهی آن ترك هر عملی به احترام نماز است. همانگونه كه در روایات آمده است، رسول مكرم خدا (ص ) مشغول به هركاری بودند، چون وقت نماز فرا می‌رسید رنگ از رخساره ایشان می‌رفت و حضرتش همچون معشوقی مضطرب به اقامه نماز می‌شتافتند. ولی اگر همه مسلمین چنین تقیدی در عمل به سنت نبوی داشتند شاید امروز این مسأله دغدغه‌ای را بر نمی‌انگیخت. نكته مدنظر من در این یادداشت كوتاه، وجوب عقلانی اقامه نماز اول وقت برای مسلمین است.

بر اساس ادله عقلی و علمی زیر كه از یك اصل مشهور و تثبیت شده مدیریت استنباط شده، برای هر مسلمانی اقامه نماز اول وقت نه تنها از نظر فقهی عمل به یك مستحب شرعی و آرامش درونی و ثواب اخروی است، بلكه از نظر عقلی نیز و با در نظر گرفتن آموزه‌های مدیریت زمان time management امری صواب و بجا در انجام امورات روزانه است.

مدیریت زمان بر4 اصل استوار است:

1- آیا لازم است كاری حتماً انجام شود؟

2- آیا این كار را حتماً من باید انجام دهم؟

3- آیا این كار حتماً باید الان انجام شود؟

4- آیا این كار اولویت اول را دركارهای امروز من دارد؟

براساس علم مدیریت هر فردی - نه صرفاً مدیران برای تنظیم و ساماندهی امورات روزانه خود در مواجهه اولیه با هر كاری باید به سؤالات مذكور پاسخ داده و سپس اقدام كند. فرد مسلمان نیز در مواجهه به صدای اذان و دعوت به اقامه نماز اگر بر اساس سؤالات علمی مذكور عمل كند براساس تأیید و توصیه عقل معاش‌اندیش، اقامه نماز اول وقت را در اغلب زمانها بر دیگر كارها ترجیح داده و برتر می‌شمارد.

اول آنكه این كار - یعنی نماز - باید انجام شود و ترك یا تأخیر در فرجه زمان شرعی مقرر نیست و حتی اگر به هر دلیلی اقامه نشود قضای آن بر فرد مسلمان و حتی وارث او واجب می‌شود. دوم آنكه نماز را براساس اصل وجوب عینی در فقه هر فردی باید رأسا و شخصاً اقامه كند و امری قابل تفویض نیست. سوم آنكه بین 5 حكم شرعی واجب، مستحب، مباح، مكروه و حرام اولویت دوم را دارد و این خود مشوق فرد دیندار و متشرع در عمل به این مهم است.

به همین سادگی و آسانی وجوب عقلی اقامه نماز اول وقت برای مسلمانان محرز است؛ حال آنكه شریعت چون بر آسان‌گیری بنا شده آن را مستحب می‌داند.

 

منبع: باشگاه انديشه

 

لينکهای    
 هفته      

 

ویژه نامه محرم

 

بانک صوتی و تصویری مداحی ایام محرم

 

پایگاه اطلاع رسانی منابع انسانی HRnews.ir

 

پایگاه اطلاع ‌رسانی رسانه و ارتباطات

 

باشگاه پژوهشگران دانشجو

 

ماهنامه دختران