مجله شماره هشتاد و هشتم  

شنبه 20 آذر 1389 5 محرم 1432 11 دسامبر 2010  

 

 

 

 

فهرست    

 

 

آنچه در این شماره می خوانید :

 

 

 

مصحف هدایت

سخن آغازین

یادداشت هفته

مدیریت علوی

جمله مديريتی 

حدیث مديريتی

طنز مديريتی

حکايت مديريتی

تکنیک های موفقیت

نکات مدیریتی

مقاله مدیریتی

 ●کلید هدایت

● مباحث فرهنگی

تست خودشناسی

پیامک

عبادت و بندگی

لينکهای هفته

 

 

مصحف    
هدايت     

 

در هر شماره از مجله، يک صفحه از قرآن کريم به همراه ترجمه و تفسير آن قرار می گيرد. التماس دعا.

«براى شنيدن آيه مورد نظر بر روى شماره آيه كليك كنيد و برای مشاهده تفسير الميزان و نمونه بر روی آيه کليک کنيد»

سوره: النساء آيات: 176 محل نزول: مدینه

وَلَوْ أَنَّا كَتَبْنَا عَلَيْهِمْ أَنِ اقْتُلُواْ أَنفُسَكُمْ أَوِ اخْرُجُواْ مِن دِيَارِكُم مَّا فَعَلُوهُ إِلاَّ قَلِيلٌ مِّنْهُمْ وَلَوْ أَنَّهُمْ فَعَلُواْ مَا يُوعَظُونَ بِهِ لَكَانَ خَيْرًا لَّهُمْ وَأَشَدَّ تَثْبِيتًا 66 وَإِذاً لَّآتَيْنَاهُم مِّن لَّدُنَّـا أَجْراً عَظِيمًا 67 وَلَهَدَيْنَاهُمْ صِرَاطًا مُّسْتَقِيمًا 68 وَمَن يُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَـئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِم مِّنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاء وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَـئِكَ رَفِيقًا 69 ذَلِكَ الْفَضْلُ مِنَ اللّهِ وَكَفَى بِاللّهِ عَلِيمًا 70 يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ خُذُواْ حِذْرَكُمْ فَانفِرُواْ ثُبَاتٍ أَوِ انفِرُواْ جَمِيعًا 71 وَإِنَّ مِنكُمْ لَمَن لَّيُبَطِّئَنَّ فَإِنْ أَصَابَتْكُم مُّصِيبَةٌ قَالَ قَدْ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيَّ إِذْ لَمْ أَكُن مَّعَهُمْ شَهِيدًا 72 وَلَئِنْ أَصَابَكُمْ فَضْلٌ مِّنَ الله لَيَقُولَنَّ كَأَن لَّمْ تَكُن بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُ مَوَدَّةٌ يَا لَيتَنِي كُنتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزًا عَظِيمًا 73 فَلْيُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللّهِ الَّذِينَ يَشْرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا بِالآخِرَةِ وَمَن يُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللّهِ فَيُقْتَلْ أَو يَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا 74

ترجمه فارسی مکارم

اگر (همانند بعضى از امت هاى پيشين،) به آنان دستور مى‏ داديم: «يكديگر را به قتل برسانيد ، و يا: «از وطن و خانه خود، بيرون رويد»، تنها عده كمى از آنها عمل مى ‏كردند! و اگر اندرزهايى را كه به آنان داده مى‏ شد انجام مى ‏دادند، براى آنها بهتر بود; و موجب تقويت ايمان آنها مى ‏شد «66» و در اين صورت، پاداش بزرگى از ناحيه خود به آنها مى ‏داديم «67» و آنان را به راه راست، هدايت مى ‏كرديم «68» و كسى كه خدا و پيامبر را اطاعت كند، (در روز رستاخيز،) همنشين كسانى خواهد بود كه خدا، نعمت خود را بر آنان تمام كرده; از پيامبران و صديقان و شهدا و صالحان; و آنها رفيق هاى خوبى هستند! «69» اين موهبتى از ناحيه خداست و كافى است كه او، (از حال بندگان، و نيات و اعمالشان) آگاه است «70» اى كسانى كه ايمان آورده ‏ايد! آمادگى خود را (در برابر دشمن) حفظ كنيد و در دسته ‏هاى متعدد، يا بصورت دسته واحد، (طبق شرايط هر زمان و هر مكان،) به سوى دشمن حركت نماييد! «71» در ميان شما، افرادى (منافق) هستند، كه (هم خودشان سست مى‏ باشند، و هم) ديگران را به سستى مى ‏كشانند; اگر مصيبتى به شما برسد، مى ‏گويند: «خدا به ما نعمت داد كه با مجاهدان نبوديم، تا شاهد (آن مصيبت) باشيم!» «72» و اگر غنيمتى از جانب خدا به شما برسد، درست مثل اينكه هرگز ميان شما و آنها دوستى و مودتى نبوده، مى ‏گويند: «اى كاش ما هم با آنها بوديم، و به رستگارى (و پيروزى) بزرگى مى ‏رسيديم!» «73» كسانى كه زندگى دنيا را به آخرت فروخته‏ اند، بايد در راه خدا پيكار كنند!و آن كس كه در راه خدا پيكار كند، و كشته شود يا پيروز گردد، پاداش بزرگى به او خواهيم داد «74»

آيات امروز را می توانيد از طريق اين لينک هم مطالعه کنيد

 

 

  سخن آغازین  

 

 

 

عاشورا خط سبز عزت 

 

در كرببلا غم از زمین می جوشد         خون گریه ماتم از زمـــین می جوشد

از زخم كبود عشق در هرم كویر           هفتاد و دو زمزم از زمین می جوشد

 

عاشورا قله ای است بلند و شکوهمند که قرن هاست پیروز و سرفراز بر بلندای تاریخ بشر ایستاده و سرود پویایی و پایایی را در گوش زمان زمزمه می کند. از این قله رفیع رفعت دو خط موازی تا دامنه قیامت کشیده اند: یکی خط سبز عزت و دیگری خط سرخ شهادت . زیست طیبه هر مسلمان موحد بر روی یکی از این دو خط استمرار دارد ، یعنی اگر می تواند در خط سبز عزت می زید و گر نه در خط سرخ شهادت می میرد ....و راه سومی ندارد.  

در این دو خط سبز و سرخ - عزت و شهادت - نه رنگی از ریا دیده می شود و نه زنگاری از جفا . در زیست طیبه نه تعلق به ناسوت راه دارد و نه تملق به طاغوت.

  

تكلف گر نباشد خوش توان زیست          تملق گر نباشد خوش توان مرد

  

انسان های عاشورایی نه زر و زور را برمی تابند و نه به سوی تزویر می شتابند. از این می گریزند و با آن می ستیزند. 

اینان تا شور حسینی در سر و شعور حسینی را در دل دارند، این شعار حسینی را بر لب دارند:

  

تا می توان در خاك و خون خفت                 چون می توان خواری پذیرفت؟  

یا زنـــــدگی با فــــخر و عـــــزت                یا مــــرگ با عـــــز شــــــهادت

تا می توان با ســــادگی مـــــرد                   كی می توان شــرمندگی برد؟

  

آزاد مردان جبهه عاشورا و آزاد زنان حماسه كربلا در خشنودی معبود هر جفایی را جمیل می بینند و هر تلخی را تجلیل .   

حضرت زینب (س) در پاسخ یزید در تحلیل واقعه عاشورا می فرماید:« ما رایت الا جمیلا » .

منطق حال و زبان قال این شیرزنان و شیرمردان حسینی این است:

 

گر شب پره خونم از گلـــو می ریـــزد                 هر صبح شکوه شب فرو می ریزد

تا منطق تو زور و زبان شمشیر است                  خون از من و از تو آبـــــرو می ریزد

 

... و اکنون در شامگاهان عظیم ترین و طولانی ترین روز تاریخ - عاشورای حسینی - زمین بر آسمان می نازد و با نمایش شکوه این حماسه سر بر می افرازد و بانگ می زند و این فریاد را سر می دهد:

 

نكوتر بتاب امشــب ای روی مــاه                  كه روشن كنی روی این بزمگاه

بسا شمع رخشـــــنده تابــــــناك                     زبادخــوادث فـــــرو مـــــــرده پاك

حریفان به یكــــدیگر آمیــــــــخته                  صراحی شكسته و قدحی ریخته

به یك سوی ساقی برفته زدست                     زســـوی دگر مطرب افتاده مست

بتاب ای مه امشب كه افلاكـــیان                   ببیـــنند جانبــازی خــــــــاكــــیان

مگر نوح بیند كز این مــــــوج خون              چسان كشــــتی آورد بایــــد برون

ببیــــند خلـــــیل خــــداوندگــــار                   زقـــــربانی خود شود شــــرمسار

مسیـــــحا اگر بیند این رستخیز                    صلـــیب و صـــلب راكــــــند ریز ریز

محـــمد سر از غــــرفه آرد برون                 بیند جگــــر گوشه را غرق خــــــون

 

... ما با دلی پرخون و رویی گلگون ضمن تسلیت این واقعه جانگداز عالم بشری به همه آزادگان زمین و حقجویان زمان، موفقیت روز افزون همگان را در پویش راه عزت و كرامت حسینی را از درگاه خداوند متعال مسئلت داریم.

 

 

                                                        در کسب رضای حق موفق باشید

                                                          دکتر غلام حسین حیدری

                                                        رئیس دانشگاه آزاد اسلامی واحد رودهن

 

 

 یادداشت   
هفته      

 

 

یادداشت هفته

 

بنام خدا

 

 

 

به مناسبت تاسوعای حسینی

چهار‌شنبه

24 آذر 1389

9 محرم 1432

15.Dec.2010

 

حوادث مهم روز تاسوعا

(احمد عیسی‌فر، زندگانی امام حسین و یاران آن حضرت، ص 73)

 

امان نامه

شمر كه از طرف مادری با حضرت عباس(ع) خویشاوندی داشت، از ابن زیاد امان‌نامه‌ای برای آن حضرت و برادرانش، یعنی جعفر، عبدالله و عثمان گرفت و عصر روز پنجشنبه نهم محرّم به سوی خیمه‌گاه امام حسین(ع) آمد. آنان را صدا زد و امان‌نامه را برایشان خواند. برادران یك صدا گفتند: خدا تو و امان‌نامه‌ات را لعنت كند. آیا ما را امان می‌دهی، درحالی‌كه پسر رسول خدا(ص) بی‌پناه است؟ در این هنگام، حضرت عباس(ع) فرمود: دو دستت بریده باد و نفرین بر امانی كه آوردی. ای دشمن خدا! آیا ما را امان می‌دهی تا برادر و سرور خود، حسین، پسر فاطمه را تنها بگذاریم و از نفرین‌شدگان و فرزند نفرین‌شدگان اطاعت كنیم؟

شمر، خشمگین به جایگاه خود بازگشت.

 

اولین هجوم

ابن سعد فرمان آماده باش صادر كرد و سپاهیانش را به بهشت مژده داد. پس تیری به سمت خیمه‌های امام حسین(ع) پرتاب كرد و اطرافیانش را شاهد گرفت كه در نزد ابن زیاد بگویند: اولین تیر را او به سوی خیمه‌های اباعبدالله افكنده است.

امام حسین(ع) جلو خیمه‌ها به شمشیرش تكیه داده، سر را روی دو زانویش گذاشته و به خواب رفته بود. زینب(س) نزد امام آمد و گفت: ای برادر! آیا صداها را نمی‌شنوی كه هر لحظه نزدیك‌تر می‌شوند؟ امام سر بلند كرد و فرمود: هم‌اكنون جد و پدر و مادر و برادرم را دیدم كه می‌گفتند: دیری نمی‌گذرد كه تو نیز به ما ملحق می‌شوی. در همین لحظات، حضرت عباس(ع) نزد امام آمد و خبر آورد كه دشمن حمله را آغاز كرده است.

امام حسین(ع) از قمر بنی‌هاشم خواست به سوی دشمن برود و دلیل حمله ناگهانی را از آنان بپرسد. حضرت عباس(ع) با همراهی بیست نفر به سمت دشمن رفت و علت را جویا شد. سركردگان سپاه كوفه و شام گفتند: دستور داریم امام و یارانش را به اطاعت امیر خود درآوریم.

حضرت عباس(ع) از آنان خواست دست نگه دارند تا موضوع را به امام بگوید. امام در جواب گفت: اگر ممكن است، امشب را برای ما مهلت بگیر تا به نماز مشغول شویم و فردا جنگ را آغاز كنیم؛ خدا می‌داند كه من تا چه اندازه نماز گزاردن، ‌خواندن قرآن، نیایش و استغفار را دوست دارم.

حضرت عباس(ع) پیغام امام را به عمر سعد برد. ابن سعد كه از شمر ملاحظه داشت، پاسخی نداد، اما دیگر سرداران او را وادار كردند این خواسته را بپذیرد. شب فرصت خوبی است. امام حسین(ع) برای آخرین بار یاران و اصحابش را جمع كرد و پس از حمد و سپاس خدا و تجلیل از مقام شامخ رسالت فرمود: من یارانی باوفاتر و نیكوتر از شما نمی‌شناسم و خاندانی را گرامی‌تر از خاندان خود نمی‌دانم. خدای بزرگ به شما پاداش نیك دهد. آ‌گاه باشید كه فردا دشمنان به من هجوم خواهند آورد. حالا شما را آزاد می‌گذارم تا از این سرزمین دور شوید و هیچ حقی بر شما نیست. از سیاهی شب استفاده كنید و هر یك از شما دست یكی از افراد خاندان مرا بگیرد و با خود ببرد و مرا با این لشكر انبوه واگذارید؛ چرا كه آنان فقط با من كار دارند.

عباس بن علی(ع) عرض كرد: هرگز چنین نخواهیم كرد. آیا ما زنده باشیم و شما به دست دشمن كشته شوید؟ خدا چنین روزی را برای ما نیاورد. دیگر برادران و برادرزادگان و پسران عبدالله بن جعفر نیز گفتار قمر بنی‌هاشم را تأیید كردند. بعد امام رو به فرزندان عقیل كرد و فرمود: برای شما شهادت مسلم كافی است؛ شما بروید. آنها پاسخ دادند: سبحان الله! در این صورت مردم به ما چه خواهند گفت؟ آیا می‌توانیم بگوییم پیشوا و سرور و عموزادگان خود را در دست دشمن واگذاشتیم، نه تیری به سوی دشمن افكندیم و نه نیزه‌ای پرتاب كردیم! به خدا سوگند هرگز چنین كاری نخواهیم كرد.

پس از آن، اصحاب، سخن آغاز كردند. ابتدا مسلم بن عوسجه برخاست و گفت: آیا ما از شما جدا شویم، درحالی‌كه این دشمنان از همه سو شما را در برگرفته‌اند؟ در این صورت در پیشگاه خدا چه جوابی خواهیم داشت؟ نه، هرگز چنین نخواهد شد. من در راه دفاع از شما چنان ایستادگی خواهم كرد كه نیزه‌ام را در سینه‌هاشان بشكنم و با شمشیر خود آن‌قدر بر آنان زخم بزنم كه قبضه‌اش از تیغه جدا شود، ولی باز از پا نخواهم نشست، بلكه بارها بر دشمن خواهم تاخت؛ هرگز از پیشوای خود جدا نخواهم شد تا در ركاب او به افتخار شهادت نائل شوم. بعد از مسلم بن عوسجه، سعید بن عبدالله حنفی برخاست و گفت: به خدا سوگند، ای فرزند پیامبر! هرگز تو را تنها نخواهیم گذاشت. اگر بدانم در ركاب شما كشته بعد زنده می‌شوم، بار دوم كشته می‌شوم و جسدم را در آتش می‌سوزانند و خاكسترم را به باد می‌دهند و اگر هفتاد بار این كار تكرار شود، باز از شما جدا نخواهم شد.

زهیر بن قین سومین نفر بود كه گفت: دوست دارم هزار بار كشته و زنده شوم و با این عنایت خدا، شما و خاندانتان را از كشته شدن مصون بدارم.

دیگر یاران نیز به همین ترتیب آمادگی خود را اعلام كردند. امام آنها را دعا كرد و جایشان را در بهشت نشان داد. بعد از آن، از یارانش خواست خیمه‌ها را به هم نزدیك كنند و مردان در مقابل خیمه‌ها مستقر شوند، به طوری كه روبه‌روی دشمن باشند و همه راه‌های ورودی به خیمه‌ها بسته شود.

پس از آن، خندقی دور خیمه‌ها حفر كردند تا در فرصت مناسب در آ‌ن آتش روشن كنند و دشمن را از تعرض به خاندان پیامبر بازدارند.

آن شب، امام و یارانش به شب زنده‌داری مشغول شدند، خیمه‌گاه امام حسین(ع) در آن شب محل آمد و رفت فرشتگان بود.

 

كنیه‌های حضرت عباس

(جواد خرمیان، ابوالفضل العباس(ع): پژوهشی در سیره و سیمای عباس بن علی(ع)، ص 35.)

كنیه در زبان عربی غیر از نامی است كه در بدو تولد بر شخص می‌گذارند. این واژه هم مثل نام اصلی شخصی است و به فرد تمایز و امتیازی می‌بخشد. بعضی از كنیه‌های حضرت عباس(ع)، قبل از واقعه عاشورا بر او نهاده شده [است] و برخی دیگر پس از آن.

آشناترین كنیه حضرت عباس، «ابوالفضل» است. عده‌ای عقیده دارند او فرزندی به نام فضل داشته است. البته این شیوه، یعنی خواندن پدر یا مادر با نام فرزند نیز در جامعه عرب رایج بوده و است و تاریخ از كسان دیگری مانند عباس بن عبدالمطلب و عباس بن ربیعه نام می‌برد كه با همین كنیه یاد می‌شوند.

از طرف دیگر، عباس، پدر فضیلت‌هاست و به سبب بزرگی و كمال انسانی، این كنیه سزاوار اوست. در زیارت‌نامه‌ای كه از جابربن عبدالله انصاری در روز اربعین نقل شده [است] می‌خوانیم:

«السلام علیك یا ابالقاسم! السلام علیك یا عباس بن علی!» پس می‌توان گفت دیگر كنیه او ابوالقاسم بوده است.

بعضی از نسب‌نگاران، دو كنیه «ابوفاضل» و «ابن البدویه» را هم برای آن حضرت ذكر كرده‌اند.

عبدالواحد مظفر، كنیه «ابو فرجه» را كه برخی در شمار كنیه‌های عباس آ‌ورده‌اند، لقبی كه شكل كنیه دارد، دانسته است، با این دلیل كه حضرت عباس دختری به نام فرجه نداشته، ولی نباید دور از نظر داشت كه كلمه اب در این تركیب‌ها به معنای ریشه، اصل، منشأ و صاحب است.

 

القاب

1. سقّا

این لقب از عملكرد عباس در كربلا گرفته شده است. او در چند نوبت به تشنگان سپاه امام حسین(ع) آب رساند. حتی در روز عاشورا، حضرت ابوالفضل(ع) نیز خودش را با این لقب معرفی می‌كند: «اِنّی اَنَا الْعَبّاسُ أفْدوُ بِالسّقا؛ این منم عباس كه سقایی می‌كنم.» باید گفت گذشته از دفعات آب‌رسانی، دلیل دیگر معروف شدن حضرت عباس(ع) به این لقب، شهادت او در این راه بود. با توجه به شرایط خاص زمانی و مكانی، آب آوردن آن حضرت و نحوه شهادت او در راه حفاظت از مشك آب، این احتمال را تقویت می‌كند. (همان، ص 37)

 

2.‌ حامل‌اللوا، صاحب‌اللوا (پرچم‌دار، علم‌دار)

مورخان گفته‌اند: پرچم لشكر حسین(ع) بر دوش عباس بوده‌ [است] و آن حضرت پرچم سپاه خود را به برادرش عباس سپرد.

پرچم در جنگ‌های عرب نقشی اساسی داشته است؛ آرایش لشكر بر اساس محوریت پرچم بود. پرچم نشانه تمایز جبهه دوست از سپاه دشمن به شمار می‌رفت و به حركت‌های تهاجمی جهت می‌داد و عامل بسیار مؤثر در تقویت روحیه و ثبات و پایداری لشكریان به شمار می‌رفت. برافراشته بودن پرچم، تأثیر روانی در تضعیف جبهه مقابل داشت و یادآور پیروزی‌ها و افتخارات گذشته بود. افزون بر این، صاحبان لوا یا پرچم‌داران باید از ویژگی‌هایی مانند شجاعت و استقامت و شاخص بودن در ایمان و جهاد برخوردار می‌بودند. (همان، ص 39)

 

3. حامی‌الظعن، حامی ظعینه كربلا، حامی الظعینه

این لقب مشهور حضرت عباس(ع) برگرفته از مجموع عملكرد او در دوران زندگی‌اش به ویژه در ماجرای كربلاست. عباس(ع) از مدینه تا كربلا پشتیبان و مدافع خستگی‌ناپذیر خاندان حسین(ع) است. «ظعینه» به معنای هودج یا زن نشسته در هودج و یا به طور كلی، زن است و مراد از این لقب، كسی است كه از خاندان و نسل و ناموس خود دفاع می‌كند. (همان، ص 41)

 

4. طیار

این لقب از روایت امام سجاد(ع) درباره عباس بن علی(ع) گرفته شده است. از این امام بزرگوار نقل شده [است]:

... رَحِم اللهُ الْعَبّاسَ فَلقُو آثرَ وَ اَبْلی وَ فَدی اَخاهُ بِنَفْسِهِ حَتّی قَطَعَتْ یداهُ فَاَبْدَلَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ بِهِما جِناحَینِ یطیرُ بِهِما مَعَ الْمَلائِكةِ فِی الجَنَّةِ كَما جَعَلَ لِجَعْفَرِ بْنَ ابی‌طالِب. (همان، ص 42)

خداوند عباس را رحمت كند! به راستی كه ایثار كرد، بلا كشید و جان خود را فدای برادرش نمود، چنان‌كه دو دستش در این راه بریده شد. خداوند نیز به جای آن دست‌ها دو بال به او داد كه با آنها در بهشت همراه فرشتگان پرواز می‌كند، همان‌گونه كه به جعفر بن ابوطالب دو بال بخشید.

«عمید» به معنای سر جمع یاران یا نشانه لشكر، «سفیر» یعنی فرستاده، «بطل العلقمی» به معنای دلیر علقمه، عبد صالح یا بنده شایسته، «صایر المستعجل» به معنای برآورنده حاجات در زمان كوتاه، «المضهضب» به معنای بسیار شجاع، «ابوالشاره» به معنای گرفتاركننده دروغ‌گویان، «باب الحوایج» و «قمر بنی هاشم»، از لقب‌های برجسته حضرت عباس(ع) به شمار می‌روند. (همان)

 

متن ادبی

ای همیشه ماه، ای ستون قامت حسین، بهترین پناه، ایستاده‌ام روبه‌روی غربتت از پس هزار سال فاصله و تو هنوز روشنی‌ دست‌هات روشنند.

ای همیشه ماه كه سكوت كرده‌ای بر فراز آسمان و تمام كوه‌ها و دشت‌ها و نخل‌ها دل‌سپرده تواند، ایستاده‌ام روبه‌روی غربتت و درد می‌كشد هنوز علقمه، درد می‌كشد فرات، درد می‌كشد زمین سوخته. ایستاده‌ام و فكر می‌كنم به اوج، به قامت بلند پرچمی كه بعد دست‌های تو شكست، فكر می‌كنم به مشك آب كه بعد دست‌های تو بندبند آن گسست.

 

ایستاده‌ام هنوز در هجوم تشنگی

در كنار تشنگان بی‌پناه كه تو را آب خطاب می‌كنند.

 

دست‌های تو

چه دردی باید كشیده باشی بعد از افتادن پرچم، بعدِ از دست رفتن مشك!

چه دردی باید كشیده باشی وقتی علقمه از تو سرشار بود و دست‌های تو خالی از آب!

در كنار رود تشنه جان دادن، یك روی غربت تو است و روی دیگر آ‌ن، شاید این است كه تو ماه باشی و من بیراهه بروم؛ كه از آن روز به ساحت مقدس پروردگار پناه می‌برم!

شجاعت با تو ختم به خیر شد. وفا از تو به سرمنزل مقصود رسید. ادب با تو مصداق یافت. دین با چون تویی سربلند ایستاد، ریشه كرد. شاخه داد و سایه‌اش پناه شد به روی فقر كائنات.

دست‌های تو شفیع روز محشرند؛ پناه می‌دهند به بغض‌های سر به مهر، پناه می‌دهند به سوز سینه‌ها، به اشك‌ها و ناله‌ها. ببین هنوز هم مردم زمین به كرامت دست‌های تو چشم دوخته‌اند؛ دست‌هایی كه بهشت را به ارث می‌برند. دست‌های بریده‌ات بهانه مهربانی خداست.

 

به استقبال واقعه

چه شب ناگفتنی و دلهره‌آوری! چه تاریكی ظالمانه‌ای! شبی سیاه‌تر از تمام مرثیه‌های جامه دریده! شبی بلندتر از تمام مویه‌های به تسلیت نرسیده! شبی كه با داغ سوزان خویش شعری تلخ‌تر از هرچه خنجر می‌سراید؛ خنجری كه بر سینه رشادت تو می‌نشیند و سر از پیكر دیانت جدا می‌كند، شعری می‌سراید با واژگانی همه از قاموس كفر و عصیان و تزویر... شعری كه خون بی‌گناه تو بر صورت پلید و دامان مُلَوَّثش پاشیده و دست‌های ابلیسانه‌اش، انگشتان گنهكارش، گلوی عشق را دریده و رنگی از كبودی ستمكاری دارد. 

نگاه كن! سرخی خون تو را كه به استقبال واقعه آمده است، سرخی خون تو را كه از امشب جاری شده و به تمام تاریخ شَتَك‌زده، هیچ ریا و فریبی نمی‌تواند پاك كند. دستان عوام‌فریبانه دروغ تا پایان زمین، هر قدر دست و پا بزنند، این دریای مواج را نمی‌توانند در خاك مدفون كنند.

نگاه كن! برای خون‌بهای ثقیل تو، تمام فرزندان قابیل تا قیامت باید جان ببازند و هنوز خداوند راضی نخواهد شد. برای تقدیس شهادت تو، تمام كلمات جهاد تا ابد باید به مدح بنشینند و هنوز حق نام تو ادا نخواهد شد.

نگاه كن كه از امشب شریعت تو فراگیر همه مكتب‌ها خواهد شد، اما راه و رسم دشمنان بی‌خردت تا همین فردای زودرس از یاد همه ارادت‌ها خواهد رفت. پشت سر تو، پشت سر عشق، خداوند ایستاده؛ پس بگو تمام شمشیرها از خشم و حسادت، سینه خویش را بدرند؛ چرا كه تو رویینه‌تنی، كه عشق رویینه‌تن است، ققنوس است، كه از پس زخم‌های خویش دوباره متولد می‌شود و در مرگ خویش، آغازی دوباره دارد به سوی خلودِ جهانگیر...

آنان‌كه تو را در آتش انكار خود سوزاندند، از یاد برده بودند كه تو از نسل نمیرندگی ابراهیمی...آتش، آتشی كه به قصد شعله‌ور كردن تو سر برآورده بود، خود را به هلاكت رساند و تو با تمام روح ولایت خویش جاودانه ماندی.

شب تلخی است، اما... بگذار از تو بگوییم كه سپیده‌دم زودتر فرا برسد. سپیده‌دم ظفر... سپیده‌دم بیداری تمام عالم... بگذار از راه و رسم تو بنویسیم و بخوانیم تا جاده‌های درست سر راهمان سبز شوند. شب تلخی است شب پروانگی تو، اما من كه ایمان دارم به همواره‌گی حقیقت، من كه خدا را در هر لحظه دل‌تنگی بخوانم، تو را به پاسخم می‌فرستد، از درد نمی‌گویم، از عشق و شادمانگی ایمان خویش می‌گویم تا مبادا الفبای ستایش تو از یادم برود.

امشب شبی است مجبور به سكوت و تأمل...، اما نه توقف... نه خاموشی... امشب شبی است كه با اندوه‌های ندامت چنگ بر رخسار خویش می‌زند، اما من از یاد نمی‌برم كه در میان سوگ، هوشیاری اقتدا به پس ازین عشق را رها نكنم. تنها به سوگ تو نمی‌اندیشم... به تو بیشتر از اندوه تو محتاجم. سوگ تو بهانه‌ای است كه به سُرورِ دانستنت راه بیابم. سوگ تو نشانه‌ای است كه خانه شریعتت را به من راه بنماید. من به توسل، به تولا، می‌اندیشم. سوگ نیز كنار من نشسته و نامت را با من زمزمه می‌كند.

 

شعر

 

با سر به نیزه‌ها

 

از لحظه‌های تشنگی و اضطراب گفت

از مشك‌های خالی و بحران آب گفت

 

از داغ سر به نیـــزه‌سواران ماندنــی

زیر نگـــاه شعله‌ور آفتــــاب گفت

 

از دفتـــر حكایت دل‌شـوره زمیـــن

از مشق‌های خط خطی انتخاب گفت

 

مردی در اوج فاجعه با خون وضو گرفت

روشن‌ترین سلام خـــدا را جواب گفت

 

آن روز تشنگـــی جگرش را كبــاب كرد

یك مشك تشنه درد دلش را به آب گفت

 

حس التهاب

او مشكل آفتــاب را حس می‌كرد

در حادثه التهــاب را حس می‌كرد

 

بی‌تابــــی كودكانش آتش می‌زد

وقتی خنكای آب را حس می‌كرد

 

آیه احساس

از عطر گل یاس بگـــو ای دل من

از آیه احســاس بگـــو ای دل من

 

وقتی كه به آب می‌رسی با لب خشك

«یا حضرت عباس» بگـــو ای دل من

 

اعجاز

طفلان حـــرم تو را تــــوان می‌دادند

یعنی به قدم‌های تو جــــان می‌دادند

 

می‌آمـــدی و فرشتگـــان بر لب رود

اعجـــاز تو را به هم نشـــان می‌دادند

 

دست‌هایت چه شده است؟

ای سرو من آن قدّ رسایت چه شده است؟

آن باغ نگاه دلربــایت چه شـــده است؟

 

در دســـت تو بود آب اگر آبـــی بــــود

سقای من، آه! دست‌هایت چه شده است؟

 

دریغ!

می‌رفتی و اهل كوفه در خانه، دریغ

از وحشت تیغ با تو بیگانــــه، دریغ

 

از آن همه دوست ماندت آخر به كنار

دستی آن هم جدای از شانه، دریـــغ

 

دست بریده

در كوفه درون كوچه‌ها زمزمه هست

بیم پسر علـــی به جان همه هست

از دست بریده باز هم می‌ترسنــــد

عباس مگر هنوز در علقمـــه هست

 

پابه‌ پای آب

در مشك می‌تپد دل خونش به جای آب

جاری است در سكوت نگاهش صدای آب

 

صحرا در انتظــار ببینـــد چه می‌شود

آخر میان این همه غم ماجــــرای آب

 

جز نخل‌ها حضور كسی قد نمی‌كشـد

خالی است پشت تشنگی بچه‌های آب

 

آری دو دست، قیمت خوبی برای اوست

سنگین شده است مهریه بی‌بهــای آب

 

نامش گرفته وسعت دریا و جاری است

در آسمان و عرش و زمین پابه‌پای آب

 

وضو

وضو گرفت

با دست‌های عباس

علقمه

قطار قطار

فرشته وزید

برای سرودن حماسه

با قوافی خیس

و

ردیف روسیاه

آب

 

آورده‌اند كه...

خطیب كعبه

(علی ربانی خلخالی، چهره درخشان قمر بنی‌هاشم ابوالفضل العباس(ع)، ص 225)

روز هشتم ذی‌الحجه سال شصت هجری بود. حجاج بیت‌الله‌الحرام قصد داشتند به سرزمین عرفات بروند. نیروهای یزید بن معاویه، درحالی‌كه زیر لباس احرام شمشیر بسته بودند، قصد داشتند امام حسین(ع) را در خانه خدا به قتل برسانند.

یاران امام و خاندان بنی‌هاشم وقتی از این توطئه آگاه شدند، اطراف امام را گرفتند و برای محافظت از او كمر همت بستند.

قمر بنی‌هاشم با اجازه امام بر فراز كعبه رفت و خطاب به بنی‌امیه خطبه‌ای پرشور خواند. او مثل دیگر بزرگان خاندانش، سخن را با نام خدا آغاز كرد و گفت: «حمد و ستایش سزاوار خدایی است كه این كعبه را به قدوم پدر او شرافت داده، خدایی كه دیروز اینجا برای او بیت بود و امروز قبله شده است.

ای كافران فاجر! آیا از ادامه حج امام پاكان و نیكان جلوگیری می‌كنید؟ چه كسی سزاوارتر از او به خانه كعبه است؟ چه كسی از او به كعبه نزدیك‌تر است؟

اگر حكمت‌های آشكار خداوند و اسرار بلندمرتبه او نبود و كعبه برای امتحان مردم نمی‌بود، هر آینه قبل از آنكه امام به طواف آن بیاید، كعبه به سوی امام پرواز می‌كرد.

مردم حجرالاسود را می‌بوسند و حجرالاسود دستان امام را می‌بوسد و از آن تبرك می‌جوید. اگر خواست و اراده مولایم، امام حسین(ع) از مشیت خداوند بخشنده سرچشمه نمی‌گرفت، مانند باز شكاری خشمگین كه به گنجشك‌های در حال پرواز هجوم می‌برد، به شما حمله می‌كردم.

آیا قومی را می‌ترسانید كه در كودكی مرگ را به بازی می‌گیرند؟ پس در دوران بزرگ‌سالی چگونه خواهند بود؟ بنگرید، با دقت بنگرید، از كدام یك پیروی كنید بهتر است؟ ‌از كسی كه مدام شراب می‌نوشد یا از او كه صاحب حوض و كوثر است؟

اگر دنباله‌رو كسی باشید كه خانه‌اش پر از ساز و آواز است، بهتر است یا از كسی اطاعت كنید كه قرآن خانه‌اش را زینت داده؟

كسی را پیشوای خود قرار دهید كه در خانه‌اش پلیدی و نشانه‌های گناه است یا كسی را كه در منزلش نشانه‌های پاكی و آیات خدا است؟

هیهات! شما در گمراهی و انحرافی هستید كه قریش در آن قرار داشت؛ آنها كشتن پیامبر را قصد كرده بودند و شما برای كشتن فرزند دختر پیامبرتان كمر بسته‌اید!‌ تا زمانی كه امیرالمؤمنین، علی(ع) زنده بود، كشتن پیامبر خدا برای آنان ممكن نشد، چگونه برای شما كشتن ابی‌عبدالله ممكن است تا لحظه‌ای كه من زنده باشم؟

آیا شما را به راه كشتن فرزند دختر پیامبرتان آگاه كنم؛ برای كشتن من اقدام كنید، گردنم را بزنید تا به هدف خود برسید.

خداوند شما را به مقصودی كه برای آن دور هم جمع شده‌اید، نرساند؛ عمرتان را كوتاه كند، فرزندانتان را پراكنده سازد و شما و اجدادتان را لعنت كند».

 

كتابستان

صادقی اردستانی، احمد، زندگانی حضرت ابوالفضل(ع)، تهران، مطهر، 1374.

خرمیان، جواد، ابوالفضل العباس، پژوهشی در سیره و سیمای عباس بن ‌علی(ع)، قم، راه سبز، 1386.

كلباسی نجفی، محمد ابراهیم، خصائص العباسیه، تهران، صیام، 1383.

بدرالدین، حسین، قمر بنی‌هاشم ظهور عشق اعلی، انتشارات مهتاب، 1381.

شریف قرشی، باقر، زندگانی حضرت ابوالفضل العباس، مترجم: سید حسن اسلامی، دفتر انتشارات اسلامی، پاییز 1380.

لقمانی، احمد، سپهسالار عشق (سیری در زندگی حضرت ابوالفضل)، قم، بهشت بینش با همكاری معاونت امور فرهنگی، اجتماعی و هنری مركز تحقیقات اسلامی جانبازان، 1377.

مدرسی، محمدتقی، نمونه‌های ایثار، حضرت ابوالفضل العباس، مترجم: كورش علیانی، تهران، محبان الحسین، 1377.

طاهریان، امیر مسعود، دست و دریا (برگزیده شعر معاصر مذهبی در ستایش حضرت ابوالفضل(ع))، مشهد، شركت به نشر، 1381.  

 

 

 

 

 

به مناسبت عاشورای حسینی

پنجشنبه

25 آذر 1389

10 محرم 1432

16.Dec.2010

 

اشاره

قلب تپنده اسلام

عاشورا قلب تپنده اسلام ناب محمدی(ص) است كه به‌وسیله خون سیدالشهدا(ع)، در تمام ابعاد اسلامی و در همه پیكر اسلام جریان پیدا می‌كند. عاشورا دریایی از عبرت‌ها، نكته‌ها و درس‌هاست كه همه زمان‌ها را در خود جای می‌دهد و می‌توان به فراخور هر زمان از آن استفاده كرد. به همین جهت، رهبر معظم انقلاب درباره عاشورا می‌فرماید: «هنوز خیلی حرف‌ها درباره این حادثه عظیم و عجیب و بی‌نظیر وجود دارد كه ما باید درباره آن فكر كنیم و برای هم بگوییم».

(سخنرانی مقام معظم رهبری در خطبه‌های نماز جمعه، 19/3/1374)

هیچ‌‌گاه نباید فراموش كرد كه: «عاشورا یك درس نیست، یك كتاب درس است. اگر جامعه اسلامی ما بخواهد آن‌طوری كه حق اوست و شایسته اوست، زندگی كند، اگر امت اسلامی ما بخواهد استقلال خود و شرف خود و دین خود [را] در دنیای مادی امروز و در میان طوفان سیاست‌های مخالف حفظ كند، باید درس‌های عاشورا را درست بفهمد و به یكایك آنها عمل كند. اولین درس بزرگ عاشورا، درس فدا شدن در راه دین و در راه خداست. این، روشن‌ترین درس عاشورا است، حتی در سخت‌ترین شرایط!

حسین بن علی(ع) به همه مسلمانان، بلكه به همه آزادگان عالم ولو غیرمسلمان، این درس را داد كه اگر شرف انسانی، آزادگی انسان و آرمان‌های انسان و برای مسلمانان، دین آنان در معرض خطر قرار گرفت، دفاع از دین در سخت‌ترین شرایط و با سخت‌ترین مقدمات، یك فریضه اسلامی و یك فریضه انسانی است». (مقام معظم رهبری، اشک باید رازدار باشد، ص 23)

خطرناك‌ترین آفت برای یك جامعه، آن زمان است كه مردم آن جامعه بر دو گروه در مقابل هم تقسیم شوند و ریسمان وحدت پاره شود. مقام معظم رهبری درباره یكی از درس‌های مهم عاشورا می‌فرماید: «یكی از درس‌های مهم عاشورا، این است كه مردم را تقسیم كرد به دو گروه و دو دسته در مقابل یكدیگر! در كوفه تعداد زیادی از سران و رؤسای شهری كوفه نامه نوشتند به حسین بن علی(ع) و از آن حضرت دعوت كردند و این دعوت مال بعد از آن وقتی بود كه امام از مدینه خارج شده بود، نمی‌دانستند مسئله چیست؟ گمان نمی‌كردند كه قضیه این‌چنین آزمایش دشوار و فشاردهنده‌ای را با خود همراه داشته باشد. در مكه كسانی كه با آن حضرت به راه افتادند، علی‌رغم ظواهر كه تلخ بود، چون هنوز معلوم نبود كه قضیه به كجا خواهد انجامید، عده زیادی بودند، اما به مجرد اینكه مسائل چهره واقعی خودش را نشان داد، طرف‌داران حق و حقیقت كم شدند، تلخی‌ها اهل دنیا را راند، همان‌طور كه خود امام در یك بیانی فرمود: «اَلنّاسُ عَبیدُ الدُّنْیا وَ الدّینُ لَعِبُ عَلی اَلْسِنَتِهِمْ فَاِذا مُحِصّوا بِالْبَلاءِ قَلَّتِ الدَّیانُون.» در آن زمان، این ترسیم واقعیت بود: وقتی كه سختی‌ها پیش می‌آید، دین‌دارها كم می‌شوند تا وقتی عافیت و راحت هست، مدعیان زیادند».

 (همان، ص 26)

یكی از مهم‌ترین عبرت‌های عاشورا، بصیرت نداشتن خواص به‌ویژه خواص منتسب به خاندان رسالت بود؛ آنهایی كه بنا به فرمایش رهبر معظم انقلاب، نقشه در دستشان نبود: «در عاشورای حسینی، نقشه دست بعضی از دوستان بود و دست بعضی‌ها هم نبود. دشمنان كه دشمن بودند، یك دریای عمیق دشمن با لجه‌های خطرناك و مهیب، اما در بین جمع دوستان یك عده [كه] نقشه دستشان بود، حسین بن علی را در لحظه حساس دریافتند، یك عده بغل دست حسین هم نشسته بودند، نقشه دستشان نبود؛ اشتباه كردند. كی می‌تواند بگوید عبدالله بن عباس و عبدالله بن جعفر از اسلام و از محبت خاندان پیغمبر نصیبی نداشتند؟

اینهایی كه در دامان آل پیغمبر بزرگ شده بودند، اما نقشه عوضی دستشان بود، نمی‌دانستند آن سرزمینی كه باید از آن دفاع بشود و آن نقطه‌ای كه باید برایش فداكاری بشود، كجاست، نشستند در مدینه به امید اینكه چهار تا مسئله بگویند؛ اسلام مجسم را، قرآن ناطق را، حسین فاطمه را تنها گذاشتند... .

هنر بزرگ، شناختن صحنه است؛ حبیب بن مظاهرها و چند نفر صحابی مخصوص امام حسین(ع)، اینها نقشه را خوب فهمیدند. لذا شما دیدید خواهرش، زینب(س)، حتی بچه‌های خودش را كه پدرشان در مدینه مانده بود یا در مكه نیامده بود، با خودش آورد؛ می‌توانست بگوید خب من می‌روم با برادرم، هر حادثه‌ای هم پیش آمد، برای من پیش بیاید، بچه‌هایم بمانند پیش پدرشان؛ بچه‌هایش را هم آورد و هر دو فرزند او در كربلا شهید شدند. این، آن كسی است كه بصیرت دارد و می‌داند كه چه كار باید بكند».

(همان، صص 12 و 13)

یكی از مهم‌ترین نكته‌هایی كه عاشورای حسینی به ما می‌آموزد، این است كه: «كل یوم عاشورا و كل ارضٍ كربلا»؛ یعنی شناخت حسین زمان و یزید زمان، همچنان‌كه مقام معظم رهبری می‌فرماید:

فهمیدن قضیه عاشورا فقط در تاریخ نیست، در هر زمانی باید دید عناصر تشكیل‌دهنده هویت یزید كجا پیدا می‌شود، آ‌نگاه در مقابلش باید عناصر تشكیل‌دهنده هویت حسینی را به میدان آورد؛ پس معرفت و شناخت می‌خواهد.

(سخنرانی مقام معظم رهبری در دیدار هیئت رزمندگان اسلام، 19/2/1380)

در روز عاشورای حسینی، سیدالشهدا در مقابل لشكری ایستادگی كرد و به شهادت رسید كه به ظاهر مسلمان بودند و خود را پیرو دین رسول خدا(ص) می‌دانستند. در زمان كنونی ما هم، چه در داخل كشور و چه در خارج كشور، هستند كسانی كه به نام دین، علیه دین اقدام می‌كنند. این مهم در فتنه اخیر خود را نشان داد، ولی در آینده بیشتر نمایان می‌شود. رهبر فرزانه انقلاب هم بعد از فتنه سال 1388 در توصیه‌ای فرمود: «مراقب باشیم! دشمنان با ابزار دین وارد شده‌اند.» (روزنامه جام جم، 6/4/1389) 

پس تعجب نكنیم اگر در آینده دشمنان از هر ابزار دینی حتی امام حسین(ع)، بر ضد دین استفاده كنند.

 

گفتار مجری

مهم‌ترین عاملی كه اسلام را زنده نگه داشته، قیام سیدالشهدا(ع) است و عزاداری برای آن حضرت، دلیل پرحرارت و پابرجا ماندن این قیام مقدس است. اباعبدالله الحسین(ع) كشتی نجات است و این كشتی زمانی به حركت درمی‌آید كه بر دریای اشك شیعیان آن حضرت روان باشد تا آنان را نجات دهد. البته این اشك باید حاصل احساس و عقل باشد تا اثربخش گردد كه این مهم، نیاز به آسیب‌شناسی دارد و این آسیب‌شناسی را در محضر رهبر فرزانه انقلاب چنین می‌آموزیم:

«هیئت، نماد تجمع عاطفی و فكری بر محور شخصیت حسین بن علی(ع) است. مسأله عزاداری‌ها هم بسیار مهم است. شكی نیست كه در مواردی در عزاداری‌ها حرف‌های غیرواقعی و غلط و خرافی گفته می‌شود، لیكن اگر فرض می‌كردیم هیچ حرف غلطی هم بر آن معنا بیان نشود، اما وقتی حرف صحیح، ولی سست و بدون استناد به یك مدرك درست گفته شود یا حرفی كه ایمان مردم را متزلزل كند و در باور مخاطبان نگنجد، گفته شود، این هم مضر است.

عزاداری امام حسین یك سنت انفكاك‌ناپذیر از جامعه ماست، در این هیچ شك نداشته باشید».

«كاری كنید كه آنجایی كه مجموعه بچه‌های حزب‌اللهی یك مجلس عزاداری تشكیل می‌دهند، شعرشان سر تا پا معرفت باشد؛ من این را الان نمی‌بینم. شعر سر تا پا درس باشد، از چه كسی استفاده كنیم؟ از شاعر خوب، از متفكر خوب، از بهترین و زیباترین شعرها استفاده كنید، نه عوامانه. با تشخیص چه كسی؟ با تشخیص شعرشناس، نه با تشخیص مدیر! مدیر ممكن است اصلاً شعر سرش نشود؛ هر كار یك متخصص دارد. با تشخیص شعرشناس با تشخیص متخصص مذهبی و دینی،‌ نوترین، زیباترین و عالی‌ترین معارف را در دست و بال بچه‌های حزب‌اللهی بیندازید».

«در منبر مداحی، حتماً در اول فصلی اختصاص بدهید به نصیحت یا بیان معارف به زبان زیبای شعر».

«وقتی با زبان شعر با مردم حرف بزنید، هرچه شعر پیچیده هم باشد، وقتی مداح با هنر مداحی خود توانست این را كلمه‌كلمه به مردم القا و مخاطبه كند، در دل مردم اثر می‌گذارد. ما غزلیات زیادی داریم؛ شما به دیوان صائب نگاه كنید. من یك وقت چند بیت از این اشعار را تصادفی انتخاب كردم و به بعضی از برادرهای مداح گفتم روی اینها كار كنید؛ دیوان صائب غزل‌های بسیار خوب و مفیدی دارد كه در دل‌ها اثر می‌گذارد».

«خودتان آهنگ بسازید؛ این همه ذوق و این همه هنر وجود دارد. یقیناً در جمع علاقه‌مندان به این جریان كسانی هستند كه می‌توانند آهنگ‌های خوب مخصوص مداحی بسازند، آهنگ عزا، آهنگ شادی».

«اگر برای روزهای شادی، آهنگ‌های مناسب نه آهنگ‌های مبتذل، نه آهنگ‌های طاغوتی، نه آ‌هنگ‌های حرام، و شیوه‌های خوب انتخاب كنند، مؤثر و بهتر است، این‌طور نباشد كه چون به روضه‌خوانی عادت كرده‌ایم، روز شادی هم می‌خواهیم حرف بزنیم، لحنمان بشود لحن روضه‌خوانی».

«باید عزاداری‌ها حامل پیام باشد، حامل آن علاقه و عشق و محبت باشد. هرچه ممكن است در نوحه‌خوانی‌ها، روضه‌خوانی‌ها، و شعارهای مصیبت، محتواها و جهت‌گیری‌های حادثه عاشورا را ملاحظه كنید، البته حالا بعضی‌ها یك مقداری این قضیه را آبكی و ضعیف مطرح می‌كنند».

«از حرف‌های كم‌محتوا و ظاهر عشق و عاشقی كه ته آن هیچ‌چیز نیست، دوری كنید؛ از مفاهیم حسینی، از مفاهیم اسلامی، از صبر، از جهاد، از تقوا، از پارسایی و راه‌های زندگی در شعرها استفاده كنید و آ‌نها را بخوانید. آنجایی هم كه از مصائب صحبت می‌شود، مصیبت صحیح گفته شود، نه مصیبت من درآوردی».

«احتیاجی ندارد از چیزهایی كه واقعیت ندارد و خیالی و جعلی است، برای گریاندن مردم و گرم كردن مجلس استفاده بشود. ماجرای عاشورا توی كتاب‌های متعددی نوشته، در بین كتاب‌های عربی ارشاد مفید، لهوف سید بن طاووس و كتاب‌های متعدد دیگری كه هست، در كتاب‌های فارسی، ترجمه نفس المهوم مرحوم محدث قمی، یكی از بهترین كتاب‌هاست».

«بعضی از نمایش‌های غلط، مسخره‌بازی، سرگرمی، لهو و لعب، به نام عاشورا و مصیبت، اینها عزاداری نیست، بعضی از چشم و هم‌چشمی‌های غلط، فلان دسته علامتش سیزده تیغ دارد، این دسته دیگر علامتش باید پانزده تیغ داشته باشد، بعد آن یكی دیگر می‌آید می‌گذارد روی دست این، علامتش می‌شود هفده تیغ، همین‌طور تا برو بیست و چند تیغ‌ كه خدا می‌داند چه كسی می‌خواهد بردارد این علامت را و چرا این همه پول خرج بشود! واقعاً یك كار جاهلانه است».

«توصیه من [به] عزاداران، این است كه موجبات ناراحتی مردم را فراهم نكنند. این، توصیه‌ای است كه بارها ما كردیم...این حرف كه این مال امام حسین(ع) است، كسی كه خوابش نمی‌برد، می‌خواهم خوابش نبرد، حرف غلطی است؛ به هیچ‌وجه مورد قبول نیست. بعضی‌ها شنیده شده سینه‌زنی می‌كنند پشت بلندگو! خب سینه‌زنی پشت بلندگو چرا؟ یا روضه‌خوانی و مرثیه‌خوانی و سخنرانی اگر بناست از بلندگو پخش بشود، باید در بین مستمعین پخش بشود؛ توی خیابان، توی پشت‌بام، توی محله كه مستمعی ندارد. این گوینده، در داخل مجلس مستمع دارد و اگر احتیاج هست آنجا بلندگو بگذارید، بیرون مجلس ساعت‌های دیروقت شب، مردم را اذیت كردن، یك بیمار را از خواب انداختن، این با هیچ منطق اسلامی و حسینی تطبیق نمی‌كند». (نک: اشک باید رازدار باشد، توصیه‌های رهبر معظم انقلاب برای عزاداران، مداحان و مبلغان حسینی.)

شهید چمران یكی از انقلابی‌ترین مردان روزگار ما بود كه تا آخرین لحظه عمرش به ولایت فقیه و نظام اسلامی وفادار ماند، به گونه‌ای كه حضرت امام‌خمینی(ره) در وصف این شهید عزیز فرمود: «مثل چمران بمیرید»!

مناجات این انقلابی واقعی با مولای خودش، حسین(ع)، خواندنی است:

«ای حسین! ای شهید بزرگ! آمده‌ام تا با تو راز و نیاز كنم، دل‌ پردرد خود را به سوی تو بگشایم، از انقلابیون دروغین گریخته‌ام، از تجار ماده‌پرست كه به اسلحه انقلاب مسلح شده‌اند، بیزارم، از كسانی كه با خون شهیدان تجارت می‌كنند، متنفرم، از این ماكیاول‌صفتانی كه به هیچ ارزش انسانی پایبند نیستند و همه چیز مردم را، حیات و هستی و شرف خلق را و حتی نام مقدس انقلاب را فدای مصالح شخصی و اغراض پست مادی خود می‌كنند، گریزانم...

ای حسین! دلم گرفته و روحم پژمرده! در میان طوفان حوادث كه همچون پر كاه ما را به این طرف و آن طرف می‌كشاند، مأیوس و دردمند، فقط بر حسب وظیفه به مبارزه ادامه می‌دهم و گاه‌گاهی آن‌قدر زیر فشار روحی كوفته می‌شوم كه برای فرار از درد و غم، دست به دامان شهادت می‌زنم تا از میان این گرداب وحشتناكی كه همه را و انقلاب را فرو گرفته، لااقل گلیم انسانی خود را بیرون بكشم و این عالم دون و این مدعیان دروغین را ترك كنم و با دامنی پاك و كفنی خونین به لقاء پروردگار نائل آیم...

ای حسین مقدس! روزگاری بود كه هر انقلابی را مقدس می‌شمردم و نام او را با یاد تو توأم می‌كردم و او را در قلب خود جای می‌دادم و به عشق تو او را دوست می‌داشتم و به قداست تو او را مقدس می‌شمردم و در راه كمك به او، از هیچ فداكاری حتی بذل حیات و هستی خود دریغ نمی‌كردم...، اما تجربه، درس بزرگ و تلخی به من داد كه اسلحه و كشتار و انقلاب و حتی شهادت، به خودی خود نباید مورد احترام و تقدیس قرار گیرد، بلكه آنچه مهم است، انسانیت، فداكاری در راه آرمان انسان‌ها، غلبه بر خودخواهی و غرور و مصالح پست مادی و ایمان به ارزش‌های الهی است.

ای حسین! امروز نیز تو را تقدیس می‌كنم، اما تقدیسی عمیق‌تر و پرشورتر كه تا اعماق وجودم و تا آسمان روحم به تو عشق می‌ورزد و تو را می‌خواهد و تو را می‌جوید. ای حسین! دردمندم، دل‌شكسته‌ام و احساس می‌كنم كه جز تو و راه تو دارویی دیگر تسكین‌بخش قلب سوزانم نیست...

ای حسین! من برای زنده ماندن تلاش نمی‌كنم، از مرگ نمی‌هراسم، به شهادت دل بسته‌ام و از همه چیز دست شسته‌ام، ولی نمی‌توانم بپذیرم كه ارزش‌های الهی و حتی قداست انقلاب، بازیچه سیاست‌مداران و تجار ماده‌پرست شده است». (شهید دکتر مصطفی چمران، خدا بود و دیگر هیچ نبود، ص 74)

یكی از حیرت‌انگیزترین نبردهای شهید چمران، نبردی بود كه او یك تنه در برابر انبوهی از سربازان كفر مقاومت كرد! این باور كردنی نیست، مگر اینكه او احساس كرد عاشوراست و در حضور حسین(ع) می‌جنگد! شهید چمران درباره این نبرد عجیب می‌نویسد:

«رقصی چنین میانه میدانم آرزوست! پیش می‌تازم؛ دنیا بیاید و تماشا كند! بگذار همه ستارگان، همه درخت‌ها، همه خانه‌ها شاهد باشند. آسمان شاهد باش كه در زیر سقف بلند تو یك تنه با انبوهی از تانك‌ها و زره‌پوش‌ها و سربازان كفر روبه‌رو شدم، لحظه‌ای تردید به دل راه ندادم، ذره‌ای از فعالیت شدید دست برنداشتم، مثل ماهی در حال سرخ شدن، از نقطه‌ای به نقطه دیگر می‌غلتیدم و رگبار گلوله در اطراف من می‌بارید و من نیز به چهار طرف تیراندازی می‌كردم و سربازان كفر را بر خاك می‌ریختم. 

ای زمین! تو شاهدی كه خون از بدنم جاری بود و من ابا نداشتم كه تا آخرین قطره خون خود را تسلیم كنم.

احساس می‌كردم كه عاشورا است و در حضور حسین(ع) می‌جنگم و او چابكی و زبردستی مرا تحسین می‌كند و از قربانی شدن در بارگاه عشق آگاهی دارد. او می‌داند كه چقدر به او عاشقم و چگونه حاضرم كه در راهش جان ببازم». (شهید دکتر مصطفی چمران، رقصی چنین میانه میدانم آرزوست، ص آخر)

یكی از رسم‌های غلطی كه در عزاداری‌ها مرسوم شده، این است كه برای عزاداری حضرت امام حسین(ع)، فقط ده روز اول محرّم، عزاداری مفصل برپا می‌شود و در روز عاشورا به اوج خود می‌رسد و با شام غریبان به پایان می‌رسد، درصورتی‌كه عزاداری اصلی، از روز عاشورا به بعد تازه شروع می‌شود! زیرا مصیبت اصلی در بعد از شهادت اباعبدالله الحسین(ع)، آنجاست كه سر مبارك امام حسین(ع) و یارانش بر نیزه می‌رود، آنجاست كه زنان و كودكان با بی‌حرمتی به اسارت برده می‌شوند، آ‌نجاست كه خواهر و دختران حسین بن علی(ع) به مجلس عیش و نوش یزید ملعون برده می‌شوند و... .

در قدیم مرسوم بود بعد از دهه اول محرّم، باز هم چندین دهه عزاداری برپا می‌شد تا روز اربعین شهادت امام‌حسین(ع).

چه خوب است این سنت گذشته را دوباره باشكوه هرچه تمام‌تر زنده كنیم؛ زیرا كه اسلام و شیعه هرچه دارد، مدیون خون سیدالشهداست و رمز پیروزی اسلام، برگزاری عزا برای آن حضرت است.

 

سخن بزرگان

 

امام خمینی(ره)

«این خون سیدالشهداست كه خون‌های همه ملت‌های اسلامی را به جوش می‌آورد». 

«ماه محرّم برای مذهب تشیع، ماهی است كه [در آن،] پیروزی در متن فداكاری و خون به دست آمده است».

«سیدالشهدا را كشتند، اسلام ترقی‌اش بیشتر شد».

«سیدالشهدا(ع) با همه اصحاب و عشیره‌اش قتل عام شدند، لكن مكتبشان را جلو بردند».

«شهادت حضرت سیدالشهدا(ع) مكتب را زنده كرد».

«زنده نگه داشتن عاشورا، یك مسئله بسیار مهم سیاسی ـ عبادی است».

«انقلاب اسلامی ایران، پرتویی از عاشورا و انقلاب عظیم الهی آن است».

«كربلا را زنده نگه دارید و نام مبارك حضرت سیدالشهدا(ع) را زنده نگه دارید كه با زنده بودن او، اسلام زنده نگه داشته می‌شود».

«تمام این وحدت كلمه‌ای كه مبدأ پیروزی ما شد، برای خاطر این مجالس عزا و این مجالس سوگواری و این مجالس تبلیغ و ترویج اسلام شد».

«باید سینه زدن هم محتوا داشته باشد».

«عاشورا روز عزای عمومی ملت مظلوم است، روز حماسه و تولد جدید اسلام و مسلمانان است».

«گریه كردن بر عزای امام حسین(ع)، زنده نگه داشتن نهضت و زنده نگه داشتن همین معنا كه یك جمعیت كمی در مقابل یك امپراتوری بزرگ ایستاد، دستور است». (کلمات قصار امام، صص 57 ـ 59)

 

مقام معظم رهبری

«از اعماق وجودمان عرض می‌كنیم: السلام علیك یا اباعبدالله، السلام علی الحسین الشهید، شهادت تو، جهاد و ایستادگی تو، اسلام را رونق داد و دین پیامبر را جان تازه بخشید. اگر آن شهادت نبود، از دین پیغمبر چیزی باقی نمی‌ماند. امروز دل‌های ما هم مشتاق حسین بن علی(ع) و آن ضریح شش گوشه و آن قبر مطهر است. ما با خودمان عهد كرده‌ایم و عهد می‌كنیم كه یاد حسین، نام حسین و راه حسین را هرگز از زندگی خودمان جدا نكنیم؛ همه ملت ما، همه كشور ما، همه شیعیان عالم و بلكه همه آزادگان در سرتاسر جهان یك چنین احساسی نسبت به حسین بن علی(ع) دارند».

«امروز بیش از چند قرن پیش، حسین بن علی(ع) در دنیا شناخته شده است. امروز وضع به گونه‌ای است كه متفكران و روشن‌فكران و آنهایی كه بی‌غرضند، وقتی به تاریخ اسلام برمی‌خورند و ماجرای امام حسین(ع) را می‌بینند، احساس خضوع می‌كنند؛ آنهایی كه از اسلام سر در نمی‌آورند، اما مفاهیم آزادی، عدالت، عزت، اعتلا و ارزش‌های والای انسانی را می‌فهمند، با این دید نگاه می‌كنند و امام‌حسین(ع) امام آنها در آزادی‌خواهی، در عدالت‌طلبی، در مبارزه با بدی‌ها و زشتی‌ها، در مبارزه با جهل و زبونی انسان است».

«این جمله‌ای كه از رسول اكرم(ص) نقل شده كه فرمود: «اِنَّ الحُسَینَ مِصباحُ الهُدی و سفینةُ النَّجاة»؛ یعنی حسین چراغ هدایت و كشتی نجات است، مال همه زمان‌هاست، منتها در بعضی از زمان‌ها یك ظهور و تجلی بیشتری پیدا می‌كند.

یقیناً آن روزی كه حادثه عاشورا واقع شد، از جمله همین زمان‌ها بود كه چراغ هدایت بودن جگرگوشه زهرا و نور چشم پیغمبر برای آن كسانی كه باید این را بفهمند و بدانند معلوم شد. ده سال قبل از آن، امام حسین(ع) امام بود، آن روز هم مصباح هدایت و سفینه نجات بود، اما این‌قدر برای مردم این مطلب روشن نبود، در عاشورا بروز كرد. امروز هم بی‌شك از همان زمان‌هاست. امروز سفینه نجات بودن حسین بن علی(ع)، از صد سال پیش و پانصد سال پیش، بیشتر است. امروز كه می‌گوییم، یعنی عصر نهضت و انقلاب».

«در عاشورا دفاع هست، حمله هست، خشم هست، عشق هست، در عاشورا موعظه و تبلیغ و نصیحت هست، ترساندن و تهدید هست، همبستگی هست، ایثار هست، جهاد هست، شهادت هست، رسالت هست، توحید هست، همه چیز در عاشورا هست، راز و نیاز با خدا هم هست. ما وقتی كه عاشورا را به‌عنوان یك درس مطرح می‌كنیم، نمی‌شود كه این بعد را ندیده بگیریم؛ دعا از همه انسان‌ها زیبا است، مخصوصاً از انسانی به عظمت امام حسین(ع)، آن هم در شرایطی به عظمت شرایط روز عاشورا».

«زینب كبری(س) در مدینه ـ كه محل استقرار شخصیت با عظمت اوست ـ و در كربلا كه كانون محنت‌های اوست و در كاخ جبارانی مثل یزید و عبیدالله بن زیاد،‌ همان عظمت و شكوه معنوی را با خود حفظ می‌كند و شخصیت‌های دیگر در مقابل او تحقیر می‌شوند؛ یزید و عبیدالله بن زیاد، این مغروران ستمگر زمان خود، در مقابل این زنِ اسیر و دست بسته تحقیر می‌شوند».

«به نظرم بنیانگذار بنای حفظ حوادث با ادبیات و هنر، زینب كبری(س) است. اگر حركت و اقدام حضرت زینب نمی‌بود و بعد از آن هم بقیه اهل‌بیت(ع)، حضرت سجاد و دیگران نمی‌بودند، حادثه عاشورا در تاریخ نمی‌ماند». (اشک باید رازدار باشد، توصیه‌های رهبر معظم انقلاب به عزاداران، مداحان و مبلغان.)

 

متن ادبی

 

آب، آتش، عطش

آبی كه از گوشه و كنار صحرا روان است، خبر تشنه كامی پروانه‌ها را با خود به دوردست‌ترین زمان‌ها خواهد برد. آب، از كنار عطش، از كنار آتش كه از همه سوی این كویر پیداست، بی‌اعتنا می‌گذرد و مرهمی برای هیچ دلِ سوخته‌ای نیست. اینجا آب خود، آتشی شده و نمك بر زخم‌های بی‌گناه می‌ریزد. اینجا آب نام یك درد است كه همچون هاله‌ای رنج‌آور اطراف نام تمام‌ گل‌های این صحرا می‌تند. اصلاً اینجا هیچ چیز جز آب و تشنگی نیست.

این صحرا تنها در دو حقیقت خلاصه می‌شود: یكی آب كه همچون دروغی ننگین از همه‌كس سرمی‌پیچد و یكی عطش... عطش عشق... عطش زخم‌خوردگی... عطش پرواز كه مثل آیه‌ای مؤكد بر تمام اهالی این كویر واجب شده. هر كلامی كه از دهانشان نازل می‌شود، رنگ عطش دارد. هر نفسی كه از گلوگاه ملتهبشان می‌روید، بوی عطش می‌دهد. نگاه‌هایشان همین كه از پلك بیرون می‌جهد، كبوتر می‌شود و با بال‌هایی از عطش پرواز می‌كند.

این كاروان با این خیمه‌های معصوم، در این صحرای مرگ‌آور چه می‌كنند؟ این قبیله بنفشه‌های كبود چرا زیر تازیانه آفتاب و پیش روی زخم زبان آب، سكوت كرده‌اند و همچنان قصد ماندن دارند؟ اینجا هیچ حادثه‌ای جز مرگ برای شقایق‌ها رقم نمی‌خورد. اینجا قربانگاه مظلومانه حقیقت است كه این قوم خداگونه با پای خویش به آغوشش شتافته‌اند. مگر نه آنكه قافله‌سالار این قبیله در راه رسیدن به این آتش‌زار در خواب شنیده بود: «این قوم به جانب مرگ روانند»، مگر نه آنكه تمام طایفه انكار، رودرویشان گرد آمده‌اند و چون گرگ‌های وقیح دندان تیز كرده‌اند تا سینه مهربارشان را از هم بدرند؟

اما اینان صبور ایستاده‌اند. گویا تكیه به اعتماد كسی دارند كه برایشان بسنده است؛ با وجود تمام دشمنی‌ها و كینه‌ها. گویا آن سوی این نبرد بی‌عدل چیزی می‌بینند كه بی‌قرارشان كرده برای ادامه... برای آنكه تیغ‌های سنگ‌دل را به‌سوی خود فرا خوانند. چشم‌هایشان هزاران هزار وعده بهشت را می‌بیند كه در میعادگاه نه چندان دور آنها را انتظار می‌كشد. سلو‌ل‌هایشان همچون ریشه‌های عاشق گیاه به سمت یك ابدیت رشد می‌كند؛ ابدیتی كه از مسیر در خون غلتیدن و شهادت می‌گذرد. بال و پرشان بلند می‌خندد، از آنكه پروازی به همین زودی را در سینه ملكوت خداوند تصور می‌كنند و به خود تبریك می‌گویند.

از دورترین سرزمین‌های اطاعت و پرهیز به اینجا آمده‌اند تا ابتلا و آزمون عشق را آستین بالا بزنند. در تمام راه به شوق عشق استوار بوده‌اند. در تمام راه با حقیقت درد دل كرده‌اند و آرزویشان تنها همین كه عشق، آنان را بارِ عام دهد.

از دور آمده‌اند؛ از جایی كه سرشار از امن و لبخند بوده و اینكه در این هیچستان بلا و خطر و آتش، هنوز لبخند یقین و دل‌خوشی ایمانند. هنوز عشق‌ورزی یكپارچه و اعتماد به آسمانند. هنوز هم كه هنوز است، سعادت را در دل دارند. آنان از راه دور آمده‌اند؛ از صراط مستقیم... و این صراط را با خود به پیش روی قبیله پلیدی و ظلم آورده‌‌اند. صراط مستقیم در تك‌تك بیرق‌های سبزشان نمایان است. صراط مستقیم، پیشوای معصوم آنان است كه فراروی‌شان ایستاده و غفلت‌‌زدگان را به بیداری دور از خون‌ریزی دعوت می‌كند.

هیچ‌كس نمی‌تواند چشمانش را بر این منظره دردآلود ببندد و به نظاره این ناگوار بنشیند! پس خدا چه می‌كند اكنون كه خون او را بر زمین جاری كرده‌اند و خاندان عشق او را این‌چنین قربانی؟ خدا چه می‌كند اكنون؟ چه دردلش می‌گذرد؟ چگونه ستون‌های عرش خویش را نگه داشته تا از لرزه این حادثه مهیب فرونریزند؟ چگونه فرشتگانش را دلداری می‌دهد كه از سوگ این واقعه جان نسپارند؟ چگونه نسل عشق را كه در همین صحرای بی‌دلیل همه یكجا جان سپردند، ادامه می‌دهد؟ خدا اینك نشسته و بنفشه‌های پرپر را می‌شمارد تا شمار عاشقان خویش را بداند... تا به تمام عالم ثابت كند «اعلم مالاتعلمون» برای چه بود.

خدا به خویش تبریك می‌گوید خلقت انسان را... تنها برای همین روز... همین لحظه... همین ساعت... كه تمام خطاكاری‌های انسان پیش ازین، پیش روی این حماسه سرفراز، رنگ می‌بازد و خون یك دشتْ شهید، آبروی تمام خفت‌های آدمی را می‌‌خرد.

تمام مردگان پیش از این، آرزو دارند كه هم اینك دوباره زنده شوند تا در ركاب عشق بمیرند. چه حادثه طاقت‌سوزی‌ست! چه غروب پرملامتی در راه است! هنوز خورشید در آسمان نشسته كه آفتاب روی زمین غروب می‌كند. هنوز خورشید جان دارد و نفس می‌كشد كه آفتابِ زمینیان در گودالی از اندوه از نفس می‌افتد و به شفق بدل می‌شود و در خون خویش همچون شقایقی شناور پاروزنان به سمت مرگ می‌رود. پس اینك خورشید با تیغ افق بر فرق خویش می‌كوبد و خود را زخم می‌زند از اندوه جانكاهِ این منظره، و تماشا را دیگر حوصله ندارد، تاب ندارد. آنگاه تمام آفاق را سرخی این ماجرا پیرهنی از زخم می‌پوشاند.

دیگر به این بزم رنگارنگ شمشیر و تیرباران نیاز نیست دیگر صراحی خون و باده‌های اشك را برچینید؛ چرا كه میهمانی ستیز پایان گرفته و عاشقان مهمان بر سر سفره خائنانه میزبان خویش دست از ادامه حیات شسته‌اند. آن گرگ‌های سیه‌روی و سیه‌روز كه از تبار شرك‌آلود خداستیزی بودند، كبوتران را خود به میهمانی صدا زدند، آنگاه راه را بر رفتنشان بستند و شكنجه بال و پر مهربانشان را سرفرازانه پای‌فشردند.

كسی نیست فریاد برآورد كه چرا قطره‌های ناچیز آب نیز با نیزه‌ها هم‌داستان شدند و بر پیكر و دل‌های این لاله‌ها زخم نشاندند؟ كسی نیست قصه را در این غروب محزون فریاد برآورد تا تمام روزگار بدانند و فكری به حال عشق كنند؟... چرا یك نفر هست... زنی با چادری از بنفشه كبود، دارد به سمت منبر خطبه‌خوانی تاریخ می‌رود!

چشمانت را...

صبح سوم شعبان سال چهارم هجرت

 

چشمانت را گشودی!

خود را در مجلس با شكوه نور، در آغوش آخرین خورشید احساس كردی.

در آن هنگام، تمام فرشتگان درگاه حضرت عشق از جبرییل امین گرفته تا فطرس، برای تبریك ولادت سراسر سعادت تو شتاب می‌كردند، اما مدام در این فكر بودند كه چگونه خبر شهادت تو را...

 

چه لحظه شگفتی بود

وقتی كه خداوند شراب ناب شهادت مظلومانه تو را در جام ولادتت ریخت و خنده‌ها و سرور اهل بیتت را با سكر دردآور غمت آمیخت!

و هنگامی كه پدر بزرگ مهربانت لب بر لب مبارك تو گذاشته بود، چه حسی داشت؟

آیا لب‌های خشك و ترك‌خورده‌ تو را در چشمان خیس خود مجسم می‌كرد كه حزنی برای همیشه بر چهره‌اش نقش بست؟

 

چشمانت را گشودی!

هنوز تلخی داغ شهادت جد غریبت كام تو را ترك نگفته بود كه آتش پر كشیدن مادر در جانت افتاد و دل‌ داغ‌دیده تو را با سوختن آشناتر كرد و بعد از مادر، دلت به پدر خوش بود كه طولی نكشید، شمشیر زهرآلود روزگار او را از كنار تو ربود. چشمانت را گشودی و حس كردی كه تنهاتر از همیشه‌ای...

باید این چند فرسخ مانده از جاده ناهموار زندگی را بدون حضور برادرت طی كنی.

آه، چقدر روزگار به تو سخت می‌گیرد... از این پس همدم ناله‌هایت خودت هستی و خودت

 

چشمانت را گشودی!

انگار به سرزمین موعود رسیده بودی و قبل از آنكه یك دل سیر در كربلا گریه كنی، غبار تشنگی بر چهره نگران كودكان معصومت نشست و شرم، مجال جاری شدن را از اشك‌هایت گرفت.

حالا باید پرپر شدن غنچه‌های باغت را یكی‌یكی به نظاره بنشینی...

و بنگری كه چگونه قطرات خون جوان رعنای تو، زمین تشنه كربلا را سیراب می‌كند... تازه پس از این همه عزای پی‌درپی، ندای «یا اخا ادرك اخا»ی برادرت، پیكر كوهوار تو را به لرزه انداخت و كمرت را...

 

و حالا هم شهادت خونین تو، روزنه‌های امید را در ذهن سیاه‌پوش كودكان حرم نابود كرد.

 

شام دهم محرّم سال شصت و یك هجرت

چشمانت را...

آری این‌چنین است حسین...

وَ لا تَحسَبَنَّا الَّذینَ...

صبح جمعه ماه و سالی كه نزدیك است،

خورشید انتقام تو از راه می‌رسد

درمان درد این غم جانكاه می‌رسد...

 

مقتل

بلندگوها مقتل می‌خوانند. هوا سرد است، اما دیوارها عرق كرده‌‌اند.

جاده‌های شلوغ با وجود همهمه عابران، در خلسه‌ای عمیق فرو رفته‌اند.

درخت‌ها با وقاری خاص، با شاخه‌هایی پاییزی و رنگ باخته بر سینه می‌زنند و برگ می‌ریزند.

ابرها سیاه بر تن كرده‌اند؛ آسمان كبوده شده است.

باد زوزه غمناكی می‌كشد. پنجره‌ها باز می‌شوند و بسته می‌شوند؛ انگار كه بر سر می‌زنند.

در عراق دو پرچم سرخ روبه‌روی هم ایستاده‌اند و برای یكدیگر دست‌ تكان می‌دهند؛

و تل زینبیه از آن بالا چشم دوخته است هنوز به قتلگاهی كه دیگر خالی است.

امروز روز هفتاد و دو تن است و هزارها هزار مشكی‌پوش آمده‌اند؛ نه برای قتل هفتاد و دو تن، بلكه برای لمس زندگی جاویدانشان.

غروب كه می‌شود، شعله‌های خیمه‌ها سر از ابرهای آسمان درمی‌آورند،

بلندگوها دیگر مقتل نمی‌خوانند،

همه به سمت خانه‌های خود می‌روند. بغض آسمان كه می‌شكند،

به عزاداری بی‌نظیر هستی غبطه می‌خورم.

 

زخم‌دیده و صبور

می‌تواند بغضی كه در گلوی تو است، به آتش بكشد جهانی را.

تو اما از میان آن همه آتش تنها فانوسی را بر می‌گزینی و در مقابل صورت‌های سیاهِ از جنگ برگشته می‌گیری، تكلم می‌كنی و سایه‌ها آب می‌شوند.

تكلم می‌كنی و صبوری، پای منبر آتشینت زار می‌زند.

تكلم می‌كنی و خطابه‌های جا مانده علی را از كوفه‌ می‌بری تا شام

عتاب‌های دردآلود حسن را فریاد می‌زنی با جگری پاره پاره!

زینب! ای صلابت در عفاف پوشیده شده

زینب ! ای نجابت شلاق‌خورده از كربلا تا شام

می‌تواند بغضی كه در گلوی تو است، به آتش بكشد جهانی را

 

جماعتی از جنس میمنت و تسكین

رد تابناك خون را كه بگیری، به ظهر عاشورا می‌رسی؛ به نوری از شعرهای تازه. شگفتی بیداد می‌كند در آن معانی حیات‌بخش؛ در معانی حیات‌بخش آب و من غوطه‌ورم در دریایی از عطش، پر از حریق، رأس ساعت دل‌بستگی. چگونه چشم‌ها خیره نشود به جماعتی از جنس میمنت و تسكین! چگونه دل محو نشود در امتداد این همه آسمانی‌تبار صف كشیده!.

و عشق به مقصد رسیده است با چكامه‌های روشن و صاف. طلوعی قشنگ‌تر از عاشورا نمی‌یابی. در هر صحیفه‌ای كه می‌خواهی بگرد، سماعی عرشی‌تر از غرقه به‌خونانِ پر شعف نمی‌بینی. چه تشكل زیبایی این صحرا را فراگرفته! كجایی ای توجه سبز! ای قلم جوشنده! بیا و امروز طربناكی روح را به عرفات آسمان ببر. بیا تا اقلیم نیایش فراهم است، امروز را تأخیر نداشته باش.

 

امروز عاشوراست!

سه روایت از عشق

 

1. نجابت دلیر

نجیب‌زاده‌ای بود كه بر پیشانی‌اش صدای باستانی اذان و درخشش موروثی وحی داشت. بزرگوارانه وسیع بود؛ آسمان تكه‌ای بود از قلبش كه روزی با دعایی مهربان كنده شده، به سوی خدا رفته بود. زمین بلاگردان زیبایی بی‌زوالش، همواره گرد نام او می‌گردید و عشق سال‌ها بود در وجود او نشسته بود و به هیئت او درآمده، در كوچه‌های زمین و آسمان، از همه دل می‌ستاندْ و با همه آشنایی می‌كرد.

آه‌! چقدر اندك بود توقف نفس‌هایش برای گرم شدن قطب بی‌خورشید جهان! چقدر مكث كوتاه داشت در دو روز زندگی... چه همسایه اندك زمانی بود برای باغ‌های تشنه كه زلال چشمانش را دوست داشتند! چقدر كم در چشمان سپیده‌وارش چشم دوخت خورشید... درختان آه می‌كشند كه چه اندك با او سلام گفتند و به پایش میوه افشاندند! كاش هنوز مانده بود تا سحرهای زمین از پیراهن روشنش حریر سپیدی قرض می‌گرفتند!

نجیب‌زاده بود... روزی بی‌هیچ سلامی از خشم و خصومت، با كوله‌باری از مهر و نصیحت، به دیدار راهزنان عشق رفت. می‌دانست آنان گوشی برای شنیدن حق ندارند، اما روبه‌روی قساوتشان ایستاد با قامتی از صلح بهشت‌گون، تا دست به شمشیر بردن را از فكر منحوسشان محو كند. دستش در دست خدا بود، وقتی كه آن درندگان صحرا را به نام كوچكشان صدا می‌زد تا مگر با این زمزمه مهربار، رام حقیقت شوند. تكیه به شانه‌های خدا داشت، هنگامی‌كه تازیانه‌های تمسخر گرگ‌ها بر كلماتش فرو می‌نشست و می‌دید كه اشك فرشتگان از سخنان زخمی‌اش به آسمان می‌چكد.

مرد، تنها بضاعتش ایمان بود و خاندانی از ملكوت... قبیله معصومش او را تنها رها نكردند؛ خون منسوب به خاندان رسالت را كه در رگ‌های صادقشان بود، به تیغ دشمن حواله كردند تا مردِ بزرگِ روی زمین را حمایت كنند. سرانجام مزرعه شقایق‌ها از سطر اول تا آخر لگدمال شد و باغبان دل‌تنگ، به نبرد تیغ‌های حرام‌زاده شتافت.

مرا نیت آن نیست كه سخنان مرثیه‌وار بسرایم. من تنها راوی حكایت جوانمردی و خداخواهی شده‌ام. من تنها از شهامت معصومان سخن می‌گویم، اما این اشك، خود، ناخوانده و ناگزیر و پابرهنه بر كلماتم می‌دود و خارخار این قصه تلخ، گلوی قلم را می‌خراشد و خونی عزادار و عزاوار بر طومار این مكتوب فرومی‌پاشد.

آنگاه نجیب‌زاده دلیر بر مركب غیورش نشست و چون كه طایفه كفتارهای اهریمنی حریصانه برای پیكر خسته‌اش دندان تیز كرده بودند، به میانشان حمله برد. تنها عشق است كه این‌چنین یكه و تنها از هیچ خصومتی نمی‌هراسد. تنها عشق است كه شكوهمند و پرافتخار خنجر به سینه تاریك شبزدگان فرو می‌برد و هر قدر زخم می‌خورد، زیبایی‌اش فراوان‌تر می‌شود، اما عشق نیز سرانجام از نفس می‌افتد. سرانجام امید از زمین ناسپاس می‌بُرد و پرواز به آشیانه بی‌دلهره خویش را آرزو می‌كند. پس عشق تسلیم دشمن نشد؛ تنها رسالتش پایان گرفت، وگرنه خداوندی كه هر لحظه در هیئت آن شمشیر قاطع از آستین او بیرون می‌آمد، می‌توانست به اشاره‌ای، تمام آن صحرای كفر را بدل به سنگ سیاه كند، بی‌آنكه ثانیه‌ای خم به ابروی خداوندی‌اش بیاید.

عشق به واپسین لحظه خویش رسید و به پرواز درآمد و رفت، اما دریغ بر مردمانی كه او را با دلی شكسته و تنی مجروح بدرقه تیر كردند! دریغ بر قبیله جهالت كه او را خسته و دلگیر دیدند و حتی جرعه‌ای آب در كام تشنگی غلیظش نریختند! دریغا كه عشق تنهاست!

‌نجیب‌زاده‌ای بود كه تنها برای آبرو بخشیدن به زمین آمده بود كه صباحی چند همچون تاجی از حرمت و عزت بر تارك زمانه جای گیرد. آن‌قدر بشكوه بود كه هیچ صلیبی او را به سینه نتوانست فشرد، اما خاك فرومایه، چشمان رذالتش را به روی تمام مهر او بست و گودالی به عمق تاریخ را قربانگاه او ساخت... مسیح صحرای كربلا را از ما هزاران درود! از ما كه هرگز برای مكتب غیرت و همتش، حواری سزاواری نبوده‌‌ایم.

سلام بر تو ای خون همیشه جاری عشق! بر ما ببخش كه از تو جز پیكری پاره و سری بریده هیچ نمی‌دانیم. بر ما ببخش كه زخم‌های تنت ما را از زخم‌های روح خداوندی‌ات غافل كرد و هرگز اندیشه جاودانه‌ات را بسزا نشناختیم. بر ما ببخش كه تنها پیراهن سیاه سوگمان را برای تو عیان می‌كنیم و هیچ از بلندای غیرت و شادمانگی حریت تو نمی‌دانیم و روضه‌ها و گریه‌های خالی‌مان را بر رثای بلند بالای تو منت می‌نهیم.

این گریه‌ها را دعا كن تا بدل به دانایی رستگارانه شود. این اشك‌ها را شفاعت كن تا راه خردمندی در پیش گیرد. این سوگ‌های بی‌دغدغه، مبادا گذران برخی لحظه‌هایمان باشد كه راهمان را به سوی مردانگی نگشاید؟ كاش آن‌گونه باشیم كه در راه حق، دشمنانمان اشك‌ریزان شوند و ما بی‌هیچ شرمی سر بر دامن مهر تو بگذاریم و بی‌دلواپسی، به روی تو لبخند بزنیم. هنوز ندای «هل من ناصرِ» تو، فراوان در گوش‌ها می‌پیچد. هنوز «هل من مزید» لشكر كفر، فراوان مردمان بی‌خبر را به‌سوی خویش می‌خواند و می‌فریبد... بهشت لاجرم آنجاست كه تو را پاسخ شویم و بی‌هراس و بی‌چتر، تن به باران‌های خطر بسپاریم.

 

2. شاهزاده آب

سلطنت تو از آب‌ها شروع شد؛ از آن سكون بی‌كلامی كه در ابتدای خلقت، جهان را از دل آب بیرون آورد. تمام رودهای جهان رگ خوابشان به‌دست توست! ‌تمام قطره‌ها از نگاه تو شكل می‌گیرند و در جام رودخانه‌ها و چشمه‌ها تن می‌شویند. خداوندگار آب‌‌هایی تو! كه هر كجا، هر لبی، سخاوت آب را برای درمان تشنگی كم بیاورد، نام تو را مزمزه می‌كند تا جرعه‌های بخشنده به سمتش سرازیر شوند. امیر جاری‌های زمینی كه تمام رشادت رودها به تو برمی‌گردد. دریا چقدر قرن‌ها گریست تا خداوند اجازه داد اندكی شبیه بی‌كرانگی تو باشد. در شگفتم «چگونه تو آب را رام می‌كنی كه در پی تو به جانب دریا روان است».

 (شمس لنگرودی)

چه اشتباهی رخ داد در آن دقیقه ناآرامی جهان، كه ناگاه قانون روان ‌بودنِ آب‌ها به هم خورد... كدامین كس این تمرد را به آب گوشزد كرد كه ناگاه تمام قطره‌ها از تو، توی فرمانروا سر پیچیدند و از قبله به سمت بی‌نماز شدن رو گرداندند؟ آه، دریا! نهنگ دلاوری كه در سینه تو بود كه قلب تو بود، چه سخت به هراس تپیدن افتاد از اضطراب ماهیان كوچك تشنه، كه تو را در پی جرعه‌های شفابخش به دیدار آن رود ناجوانمرد فرستاده بودند.

آب چگونه از دستان تو سر رفت؟ چگونه از جام تو تهی شد؟ با چه جرئتی خداوندگار خویش را نادیده گرفت و رفت؟ اب مگر خانه‌زاد قلمرو پادشاهی تو نبود؟ مگر مهریه مادر آن آفتاب كه تو سر بر آستان عشقش داشتی، نبود؟ چگونه این گستاخی بی‌توجیه را به دست آورد؟ چگونه دست‌های تو را آب فدای نخوت خویش كرد؟ مگر نه آن دست‌ها تمام عالم را فدایی خویش داشت؟ مگر نه آن دست‌ها «یدالله فوق ایدیهم» بود؟ چگونه دریایی كه تو بودی، بر لب رودی، قطره‌قطره تبخیر شد و به آسمان رفت؟ چگونه شاهزاده آب، از آب، زخم‌های بی‌انتها خورد؟ ... نمی‌دانم و سر رشته سخن همواره از تو به گریه‌های عاجزانه هیچ ندانستن می‌رسد.

 

3. بانوی سخن

آنگاه چادر زن، مزرعه گل‌های بنفشه شد. هر گل، داغی به پیراهن او وصله زد و هر داغ، قرنی از تاریخ را به آتش كشید. زن، بانوی سخن بود، نه سكوتِ ناتوانی گریه و نفرین... پس بانوی سخن بر فراز صریح‌ترین قله جهان ایستاد تا كلمات خداگسترش را دورترین گیاهان زمین نیز بشنوند. همه می‌دانستند كه او قاموس كلامش را از حنجره مردی به ارث برده كه تمام حروف و واژه‌های عالم، دست‌پروردگان مقدس او بودند. همه می‌دانستند كه او هر آنچه بگوید، پیشگویی مصمم آینده زمان است كه خواه و ناخواه همچون سرنوشتی محتوم برای همه آدمیان رخ می‌دهد. صدای بانو چاقوی شكافنده‌ای شد كه تمام دروغ‌های بی‌اصالت را سر برید.

... و تمام چشم‌های تماشا به گرد و غباری كه از آن واقعه مهیب برخاسته بود، اصابت كرد و آنان كه بی‌دست و پا به نظاره مرگ عشق ایستادند و هیچ نگفتند، برای ابدی بی‌‌چشم و بی‌نظاره، كور و خاموش ماندند. زن، نفس‌هایش دود آه بود كه مواج و سركش به آسمان می‌شتافت. تمام پنجره‌های آن دیار، شب شدند و اهالی ظلم، سیاه ماندند. هیچ‌كس دیگر لبخند را نتوانست... لبخند، قحط‌سالی پرنده‌ای شد كه از آن سرزمین بلا كوچید، اما بانوی سخن‌گستر، نامش و صدایش هنوز در گوش‌های هر صبح و ظهر و غروبمان اذان می‌گوید و خاندان او كه پیكرشان زیرپای اسب‌ها ماند و روحشان در خانه خدا خوش‌بخت شد، هنوز زنده و جوانند در آسمان... بیگانه و آشنا، خویشاوند و ناخویش، همه، آنان را می‌ستایند و می‌شناسند. آنان ستاره شده‌اند تا شب‌هایمان مكدر و دلگیر نباشد.

 

شعر

 

بصیرت

 

پرونـــده حماســـه عاشـــورا

هر روز، پیش روی دلم باز است

 

در قــاب كربلای عطش، عكس

هفتاد و دو شهید سرافراز است

 

هفتاد و دو امیر و یكــــی سالار

هفتاد و دو ستاره و یك خورشید

 

هفتاد و دو بهـــــار شقایق پوش

هفتاد و دو سپیده كه خون پوشید

 

باران فتنـــه بود كه می‌باریــــد

اما دو چشم فتنه در آوردنــــــد

 

در روزگــــار غم‌زده تردیـــــد

جان را فدای باورشــــان كردند

 

كوفه، هزار چهره و بی‌غیــــرت

كوفه، اسیر جهــــل فراوان بود

 

با آنكه پُشته پُشته مسلمان داشت

اما دچار قحطــــی ایمـــان بود

 

كوفه، نمـــازش اول وقـــت، اما

پشتش به قبلـــه‌گاه حقیقت بود

 

آخر امام، باطــــن اسلام است

پس كوفه هم بدون بصیرت بود

 

فریاد سرخ كرب‌وبلا این است:

مولا! به پای عشق تو می‌مانیم

 

هر چند سیل فتنه شود جاری

ما عاشقانه بر سر پیمانیــــم

 

دستان دلیر عشق

توفانِ هزار باره در خاك افتــاد

از چشم همیشه بشر خاك افتاد

 

كوبید زمین دو دست بر سر وقتی

دستان دلیر عشق بر خاك افتـاد

 

عیادت

آن‌قدر پارو زدم

كه اشك‌های فرشتگان تمام شد

 

به كویر رسیدم

خدا زخم‌های تو را می‌شمرد

 

پیراهن خالی‌ات بر خاك افتاده، داشت جان می‌ داد

نزدیكش شدم

 

تمام بزرگی‌ام به حقارت رسید

تنها در تاریخ پیراهنت، دست و رو شستم.

 

 به عیادت غربت تو آمده بودم،

ولی نفس‌های اشتباهم زخم‌هایت را بیشتر كرد

 

و خدا هی از اول می‌شمرد...

بازگشتم به قرن خویش

 

برای تو تنها

پیراهنی سیاه می‌شناسم...

 

گریه آب

می‌سوخت حَرم، یك نفس از گریه آب

طفلان غریب و بی‌كس از گریه آب...

 

از شرم، عطش سكوتشان شد وقتی

دستی به زمین ماند پس از گریه آب

 

سربلند

(تقدیم به حضرت علی‌اكبر، آیینه تمام‌نمای رسول)

بهار كاش میـــان خزان قــدم نزنــد

رجز نخواند و از حُسن خویش دم نزند

 

نسیم كاش نیاید به خواستگاری او

قرار گیسوی آرام را به هم نزنــــد

 

بهار آینه وحی‌های سبــــز خداست

كسی به آینه ای كاش سنگ غم نزند

 

بهار مثل رسولان پیش ازین ای كاش

درین كویر، حسد خویش را رقم نزند...

 

بهار را به سرِ نیزه می‌برند اینــــــك

كه خاك حرفی از سبز بیش و كم نزند

 

و غنچه‌های لبش را به زخم می‌پوشند

كه گل نروید و پاییز را به هم نزنــــد

 

نگاه كن چه بلند است ارتفـــاع سری

كه سر به بیرق سرداری ستــــم نزند

 

گریه

آقا ببین برای شما گریه می‌كنـــم

در مجلس عزای شما گریـه می‌كنم

 

من قطعه‌قطعه در غزلم گشته‌ام، ولی

با نوحه در رثای شما گریه می‌كنــم

 

در عمق چشم‌های ترم قتلگاهتان...

از داغ كربلای شما گریه می‌كنــم

 

در بزم عاشقانه خون دست و پا زدی

از شدت بلای شما گریه می‌كنـــم

 

با هر نشان زخم سُتوران به پیـــكرِ

از هم جداجدای شما گریه می‌‌كنـم

 

وقتی كه شد گلوی تو با تیغ هم‌نفــس

دیدم كه خیمه‌های شما... گریه می‌كنم

 

خواندی به روی نیزه تو قرآن و بعد از آن

از گرمــــی نوای شما گریــــه می‌كنم

 

از چوب خیزران و سر تو شنیــدم و

چون طفل آشنای شما گریه می‌كنم

 

دیگر قلم توان نوشتن نداشت كه...

در مجلس عزای شما گریه می‌كنم

 

شهید جاوید

هنوز

بر قامت استوار عشق

ایستاده‌ای

و تا چكاد شهادت

اندیشه حماسه خونین تو

جاده جاده

بر مركب تاریخ می‌رود

و مرگ در تفكر سرخت

محكوم است

و عشق، این بهانه ناشكیب آفرینش

تا افق‌های دور

آغاز اندیشه حماسه تاریخ می‌شود،

هنوز!

بر قامت استوار عشق

ایستاده‌ای

و ما خشم گره خورده خود را

با قیام رازآلود تو پیوند می‌زنیم.

 

كوه صبر

زینب است این خطبه‌خوانی می‌كند

یا علـــی گوهرفشانــــی می‌كنــد

 

ذوالفقار حیدر است این در نبــــرد

یا زبــــان زینب است این پر ز درد

 

می‌شكافد سینه نامردمــــی

می‌گشایـــد عقده سردرگمی

 

مشت اهل كینه را وا می‌كند

هركه را بایست رسوا می‌كند

 

كوه صبر و كوه مردی، كوه غـم

یك زن و یك انقلاب و یك عَلَم

 

این عَلَم بر دوش زینب می‌رود

شام و كوفه، روز تا شب می‌رود

 

این عَلَم پیغام سرخ كربلاست

این عَلَم فریاد سرخ نینواست

 

قیامت عشق

قامت افراخت شد قیامت عشق

به قیامت نگر ز قامـــت عشق

 

عطر عرش خدا گلاب رُخش

كوثر صد بهشت آب رُخش

 

رونق‌افزای یوسِفستــــان‌ها

ناز پـــرورد دامـــــن لیلا

 

خلق و خوی پیمبر گل‌ها

رنگ و بوی معطــر گل‌ها

 

در هیاهوی عاشقــی چالاك

محو چالاكی‌اش همه افلاك

 

این همه خوبی این همه پاكی

چشم افلاكیان به این خاكــی

 

دیده‌ای مِهر را به جام، همان

دیده‌ای ماه را تمـــام، همان

 

دیده‌ای موج‌خیــزْ دریا را

یا كه طوفان بی محابـا را

 

روز ناورد نور با ظلمـــت

به كمر بست دامن همت

 

غیرتش شد ز تشنگی بی‌تاب

آبرو آب شــــــد از پی آب

 

غیر غیرت‌كش شقاوت‌كیــــش

كه نبودش به دل ز حق تشویش

 

خار شد تیغ زد به سر گُل را

برد از باغبان تحمــــــل را

 

نیمی از خورشید

دشت می‌بلعید كم‌كم پیكر خورشید را

بر فراز نیزه می‌دیدم سر خورشید را

 

آسمان كو تا بشوید با غبـــار اشك‌ها

گیسوان خفته در خاكستر خورشید را

 

چشم‌های خفته در خون شفق را وا كنید

تا ببیند كهكشــــــان پرپر خورشید را

 

بوریایی نیست در این دشت تا پنهان كند

پیكرِ از بوریا عریان‌تر از خورشید را

 

نیمی از خورشید در سیلاب خون افتاده بود

كاروان می‌برد نیم دیگر خورشید را

 

كاروان بود و گلوی زخمی زنگوله‌ها

ساربان دزیده بود انگشتر خورشید را

 

آه، اشترها چه غمگین و پریشان می‌روند

بر فراز نیزه می‌بینم سر خورشید را

 

بغض بی‌تمام تو

سنگین سنگین

بر بغض

نشسته‌ای

و دل‌تنگی‌هایت را

بی‌هیچ شِكوهِ

بر تحمل

درد ریشه‌دارتر از آن

كه در حضور پنجره‌ها

ببارد

صبر بر شانه‌های ستبرت سر گذاشت

و تو

او را

به گستره ابدیت

در خویش فشردی

و تو

بی‌هیچ پروا

چون كوه استوار

در خود نشسته‌ای

پلك بر هم گذار

و باز كن

زمین

در بغض ناتمام تو...

غرق

خواهد شد

 

پیام‌های كوتاه

«شهادت امام حسین(ع) انقلابی بود در وجدان بشر و هر صاحب وجدانی را منقلب كرد و مظلومیت این خاندان را در اعماق جان شیعیان نشاند».

«شهادت امام در تهییج شیعیان و متحد كردنشان بسیار مؤثر بود؛ تشیع با خون آمیخته شد و در اعماق قلوب مسلمانان نفوذ كرد و عقیده راسخ آنان گردید».

«شهادت امام، حیات تازه‌ای در عالم اسلام دمید؛ در جامعه، شجاعت، صلابت، حمیت و غیرت به وجود آورد و تن‌ها را از رخوت و بی‌مسئولیتی بیرون كرد».

«شهادت امام حسین(ع) رونقی در اسلام به وجود آورد، روح مردم مسلمان زنده شد، احساس حقارت را زایل كرد و به اجتماع اسلامی شخصیت داد».

«شهادت امام حسین(ع) به مردم درس مقاومت و ایستادگی، بصیرت، احساس مسئولیت، شناخت خواص و عوام، تحمل مصیبت‌ها و سختی‌ها را داد».

«شهادت امام حسین(ع) تغییری در طرز تفكر مردم به وجود آورد تا همیشه، خط تمایزی بین معیارهای واقعی و ناب اسلامی و اسلام ساختگی و پوشالی شود».

«شهادت امام حسین(ع) وجوب قیام در برابر حكومت طاغوت و باطل و یاری كردن حق را به مردم درس داد تا بنای با عظمت دین سر پا بماند و تعالیم آن همه گیر گردد».

«شهادت امام حسین(ع) به ما آموخت كه گزیدن بقای جاودانی حتی اگر با چشیدن مرگ همراه باشد، بر زندگی زیر یوغ ستم و ظلم برتری دارد». (همه پیام‌ها برگرفته از: مرضیه محمدزاده، پیشوای آزادگی، ص 38. (با دخل و تصرف))

«لِیرْغَبَ الْمُؤْمِنُ فی لِقاءِ رَبِّه...» عجب رازی در این رمز نهفته است! كربلا آمیزه كرب است و بلا... و بلا افق طلعت شمس اشتیاق است و آن تشنگی كه كربلاییان كشیده‌اند، تشنگی راز است و اگر كربلاییان تا اوج آن تشنگی ـ كه می‌دانی ـ نرسند، چگونه جانشان سرچشمه رحیق مختوم بهشت شود؟»

«آن شراب طهور كه شنیده‌ای بهشتیان را می‌خورانند، میكده‌اش كربلاست و خراباتیانش این مستانند كه این‌چنین بی‌سر و دست و پا افتاده‌اند».

«آن شراب طهور را كه شنیده‌ای، تنها تشنگان راز را می‌نوشانند و ساقی‌اش حسین است؛ حسین از دست یار می‌نوشد و ما از دست حسین».

«الماس اگرچه از همه جوهرها شفاف‌تر است، سخت‌تر نیز هست؛ ماندن در صف اصحاب عاشورایی امام عشق، تنها با یقین مطلق ممكن است».

«صحرای بلا به وسعت تاریخ است و كار به یك «یا لیتنی كنت معكم» ختم نمی‌شود. اگر مرد میدانِ صداقتی، نیك در خویش بنگر كه تو را نیز با مرگ انسی این‌گونه هست یا خیر!»

«حر بن یزید ریاحی تكبیرة الاحرام خون بست و آخرین حجاب را نیز درید و آزاد از بندگی غیر، حرِ حر وارد نماز شد و این نماز، دایم است و آن كه در آن وارد شود، هرگز از آن فارغ نخواهد شد: «الَّذِینَ هُمْ عَلَی صَلَاتِهِمْ دَائِمُونَ». (نک: معارج: 23)

«عالم، همه در طواف عشق است و دایره‌دار این طواف، حسین(ع) است».

«اگر آسمان دنیا بهشت است، آسمان بهشت كجاست كه عباس بن علی(ع) پرنده آن آسمان باشد؟»

«تن ضحاك بن عبدالله، همه عاشورا از صبح تا غروب به همراه اصحاب عاشورایی امام عشق بود، اما جانش حتی نَفَسی به ملكوتی كه آن احرار را بار دادند، راه نیافت؛ چراكه بین خود و حسین(ع) شرطی نهاده بود؛ ولایتِ مشروط، كرم ابریشمی است كه در پیله خفه می‌شود و بال‌های رستاخیزی‌اش هرگز نخواهد رُست».

«زینب كبری گنجینه‌دار عالم رنج است؛ او را این‌چنین بشناس! او محمل گران‌بارترین رنج‌هایی است كه در این مباركه نهفته: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِی كَبَدٍ.» (نک: بلد: 4) او وارث بیت‌الاحزان فاطمه(س) و بیت‌الاحزان، قبله رنج آدمی است».

«هنوز نیم قرن از حجةالوداع نگذشته، امت محمد(ص) تیغ بر اوصیای او كشیده‌اند و با نام اسلام، قلب اسلام را كه امام است، می‌درند! اجسامشان به جانب قبله نماز می‌گزارند، اما ارواحشان با باطن قبله كه امامت است، پیكار می‌كنند. می‌گویی مگر سر امام عشق را بر نیزه ندیده‌ای و مگر بوی خون را نمی‌شنوی؟ كار از كار گذشته است. قرن‌هاست كه كار از كار گذشته است...

اما ای دل، نیك بنگر كه زبان رمز، چه رازی را با تو باز می‌گوید: «كلّ ارض كربلا و كلّ یوم عاشورا»؛ یعنی اگرچه قبله در كعبه است، اما «فَأَینَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ»؛ (نک: بقره: 115) یعنی هرجا كه پیكر صد پاره تو بر زمین افتد، آنجا كربلاست».

«و تو، ای آن‌كه در سال شصت و یكم هجری هنوز در ذخایر تقدیر نهفته بوده‌ای و اكنون در این دوران جاهلیت ثانی و عصر توبه بشریت، پای به سیاره زمین نهاده‌ای، نومید مشو كه تو را نیز عاشورایی است و كربلایی كه تشنه خون توست و انتظار می‌كشد تا تو زنجیر خاك، از پای اراده‌ات بگشایی و از خود و دل‌بستگی‌هایش هجرت كنی و به كهف حَصینِ لازمان و لامكانِ ولایت ملحق شوی و فراتر از زمان و مكان، خود را به قافله سال شصت و یكم هجری برسانی و در ركاب امام عشق به شهادت رسی...». (همه پیام‌ها برگرفته از: شهید سید مرتضی آوینی، فتح خون)

 

داستان

پدر، عشق، پسر(سید مهدی شجاعی، پدر، عشق، پسر، ص 81 .)

امشب، آخرین شب عمر من است. از فردا این حیاط كوچك به اندازه یك اسب خلوت‌تر خواهد شد و من نیز این بار سنگین تن را بر زمین خواهم گذاشت. از فردا شماتت‌های مردم نیز به پایان خواهد رسید؛ دیگر كسی نمی‌تواند بگوید همسر حسین، مادر علی‌اكبر، دچار جنون شده است، ساعت‌ها نفس در نفس، مقابل اسب فرزند خود می‌نشیند و هر دو با هم اشك می‌ریزند.

فكر نكن كه من این طعنه‌ها، این نگاه‌ها و این زخم زبان‌ها را نمی‌فهمم. من اگرچه اسبم، اما با برترین خلایق امكان محشور بوده‌ام.

سگ اصحاب كهف بدان شأن و منزلت رسید كه می‌دانی، نه منِ ولی‌شناس از آن سگِ حقیقت‌طلب كمترم و نه پیامبر و امام و زاده امام با آن جوان‌های ابتدای راه قابل مقایسه‌اند. آنها ابتدای راهی بوده‌اند كه من صد سال در انتها و مقصد آن زندگی كرده‌ام. راستی نمی‌دانم چه شباهتی میان آن جوان‌ها و این اصحاب بود؛ شاید غربت و مظلومیت و تنهایی، شاید قلت نفرات خداجو در مقابل كثرت كفار و مشركان، شاید...

انگار به خاطر این شباهت‌ها بود كه سر بریده امام بر بالای نیزه‌ها سوره كهف را تلاوت می‌كرد، هنوز آوای ملكوتی‌اش در گوشم طنین می‌افكند: «اَم حَسِبْتَ اَنَّ اَصْحابَ الكَهْفِ وَ الرّقیمِ كانوا مِنْ ایاتِنا عَجَبا... اِنَّهُمْ فِتَیةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِم وزِدْناهُمْ هُدی...».

 

كاش مرده بودم!

(سید مهدی شجاعی، ادب در کربلا، ص 22)

گریه او، بی‌تابی او و ضجه‌های او، همه كودكان و زنان خرابه‌نشین را و سجاد را آن‌چنان به گریه می‌اندازد كه خرابه یكپارچه گریه و ضجه می‌شود و صدا به كاخ یزید می‌رسد. یزید كه می‌شنود دختر حسین به دنبال پدر می‌گردد، دستور می‌دهد كه سر را به خرابه بیاورند.

ورود سر بریده امام به خرابه، انگار تازه اول مصیبت است؛ رقیه خود را روی سر می‌اندازد و مثل مرغ پركنده پیچ و تاب می‌خورد، می‌نشیند، برمی‌خیزد، دور سر می‌چرخد، به سر نگاه می‌كند؛ بر سر و صورت و دهان خود می‌كوبد، خم می‌شود، زانو می‌زند، سر را در آغوش می‌كشد، می‌بوید، می‌بوسد، خونِ سر را با دست و صورت و مژگان خود می‌سترد و با خون خود كه از دهان و گوشه لب‌ها و صورت خود جاری شده، درمی‌آمیزد، اشك می‌ریزد، ضجه می‌زند، صیحه می‌كشد، مویه می‌كند، روی می‌خراشد، گریه می‌كند، می‌خندد، تاول‌های پایش را به پدر نشان می‌دهد، شِكوه می‌كند، دلداری می‌دهد، اعتراض می‌كند، تسلا می‌طلبد و خرابه را و جان همه خراباتیان را به آتش می‌كشد: بابا! چه كسی محاسن تو را خونین كرده است؟ بابا! چه كسی رگ‌های تو را بریده؟ بابا! چه كسی در این كوچكی مرا یتیم كرده است؟ بابا! چه كسی با دست‌هایش موهایم را شانه كند؟ چه كسی با بوسه‌هایش غصه‌هایم را بزداید؟ چه كسی دلم را آرام كند؟ كاش مُرده بودم بابا!...

 

از دیار حبیب

(نک: سید مهدی شجاعی، از دیار حبیب، صص 53 ـ 58 (با کمی دخل و تصرف))

درود بر تو ای فرزند رسول‌الله! سلام بر تو ای بهترینِ خلق جهان! بر این پیر منّت بگذارید و رخصت دهید كه راهی میدان شوم و از دین و امامم دفاع كنم. این سنت مقدس كربلاست كه هر دلاوری می‌خواهد پا به میدان متبرك رزم بگذارد و با دشمن به جنگ بایستد، ابتدا خاضع و متواضع در مقابل امام بال می‌گسترد، بر او سلام می‌كند، پیمان ارادت خویش را محكم می‌گرداند و اذن جهاد می‌گیرد و امام همه را چون فرزند خویش با دست ملاطفتی، با كلام بشارتی، با ذكر دعا و شفاعتی، راهی سفر بهشت می‌كند و به دنبال بعضی، كاسه شبنمی نیز می‌افشاند و از پشت حریر لغزان اشك، بدرقه ‌شان می‌كند.

اكنون حبیب چون نهالی در مقابل خورشید، زانو زده است و موج‌آسا سر بر ساحل نگاه امام می‌ساید: برو ای حبیب! خدایت رحمت كند و بهشت، منزلگاه ابدی تو باشد. حبیب آخرین توشه بوسه را از دست و پای امام می‌گیرد و زیر سایه‌بان مه‌آلود نگاه امام روانه میدان می‌شود. از آن‌سو نیز باید مردی به میدان بیاید، اما كجاست مردی كه بتواند در مقابل حبیب بایستد!

حبیب شمشیر از نیام برمی‌كشد، گرد میدان می‌گردد و با رجز خویش، هراس را در دل دشمن دوچندان می‌كند: آی دشمن! من حبیب‌ام و پدرم مظاهر است، یل بی‌نظیر نبردم و یكه‌ تاز میدان جنگم...

سپاه دشمن آشكارا عقب می‌كشد و همه، كار را به یكدیگر حواله می‌دهند. حبیب رجز خویش را تكرار می‌كند و همچنان مبارز می‌طلبد. چند نفر كه تصور می‌كنند می‌توانند روی هم مردی شوند در مقابل حبیب، با هم روانه میدان می‌شوند. هر ده نفر با نامردی حبیب را دوره می‌كنند و لحظه‌ای بعد، یكی به دنبال سر خویش می‌گردد، دیگری دو نیمه تن خویش را از هم جدا می‌یابد، سومی دست راست و چپش را روی زمین از هم نمی‌شناسد، چهارمی زمین و آسمان را واژگون می‌بیند. پنجمی بی‌دست و پا تلاش می‌كند كه خود را از زیر دست و پای اسب‌‌ها بیرون بكشد، ششمی به روزن ناگهانی زره خویش خیره می‌ماند، هفتمی و هشتمی و... و ده جنازه روی زمین می‌ماند و حبیب یك لحظه چشمش را با نگاه رضایت امام تلاقی می‌دهد و باز رجز می‌خواند و مبارز می‌طلبد.

حبیب پیرمرد نیست! جوانی است در اوج رشادت و مردی كه جنگ، عشق‌بازی اوست. رنگ چهره دشمن زرد می‌شود، افراد لشكر به یكدیگر نگاه می‌كنند و بلافاصله چشم‌ها را از هم می‌دزدند و بر زمین می‌دوزند. حصین بن تمیم كه یك‌بار از حبیب زخم خورده است و اكنون مثل مار زخمی بر خود می‌پیچد و به دنبال جای نیش می‌گردد، سعی می‌كند بی‌لرزشی در صدا به دوستان و هم‌تبارانش بگوید: نه، این‌جور نمی‌شود؛ یكی دو نفر باید از جلو سرش را گرم كنند تا یكی بتواند از پشت كار را تمام كند.

حصین با دو نفر هم‌قبیله‌ای‌اش ابتدا پیمان‌هایشان را محكم می‌كنند كه پشت یكدیگر را خالی نگذارند و بعد ناگهان یكی چون تیری از چله كمان رها می‌شود و دفعتاً شمشیرش را بر سر حبیب می‌نشاند. تا حبیب خود را دریابد، حصین شمشیری بر پشت او نشانده است. حبیب از اسب به زیر می‌افتد و تا اراده برخاستن می‌كند، آن نفر سومی، خود را روی او می‌اندازد و سرش را از تن جدا می‌سازد. سر در دست او می‌ماند و دشمن كه تازه جرئت یافته است، بر پیكر بی‌سر حبیب یورش می‌برد و هر كه با هرچه در دست دارد، از خنجر و شمشیر و نیزه، بر جسم بی‌جان حبیب می‌افتد؛ یك جای سالم در بدن حبیب باقی نمی‌ماند. ناگهان یكی به سویی اشاره می‌كند و همه چون مگس‌هایی خطردیده، از بالای جنازه برمی‌خیزند و می‌گریزند.

امام خشمگین و با صلابت به جنازه حبیب نزدیك می‌شود و بر سر جنازه حبیب فرود می‌آید. چهره امام درهم می‌رود و غمی جگرخراش در چشم‌هایش می‌نشیند. چشم به جای خالی سر حبیب می‌دوزد و می‌گوید: مرحبا به تو ای حبیب! تو آن اندیشمندی بودی كه یك شبه ختم قرآن كردی.

 

خیمه خورشید

(شهرام شفیعی، خیمه خاموش، ص 53)

بر اسب، هی زد و به پشت خیمه‌گاه تاخت. آفتاب در میانه آسمان بود. روی گرداند و به خورشید نگاه كرد؛ چشمانش آزرده شد. با خود گفت: خورشید را دیدن و با خورشید همراه شدن، سوختن در پی دارد.

پس رو به خیمه اباعبدالله كرد و گفت: كاش صد جان داشتم تا در ركابت فدا می‌كردم.

در سایه خیمه‌ای نشست و روزهای گذشته را از خاطر گذراند. روزی را به یاد‌ آورد كه یتیمان شهر بر در خانه كوچكشان گرد آمده بودند، هر كدام كاسه‌ای شیر در دست. به یاد آورد كه حسن(ع) سر بر دیوار گذاشته بود. به یاد آورد كه زینب گفت: شیری كه این كودكان آورده‌اند، با اشك‌هایشان آمیخته است.

به یاد آورد كه حسن(ع) گفت: ضربه شمشیر كارگر افتاده و زهر در رگ‌های پدر دویده است.

به یاد آورد كه با شنیدن این كلمات، چیزی چون آتش در استخوان‌هایش دوید. به یاد آورد كه برادر بزرگش گفت: اكنون خواسته است بار دیگر همه اهل خانه را ببیند.

به یاد آورد كه صدای گریه چون پرواز ناگهانی هزاران هزاران كبوتر هراسان، به آسمان برخاست.

به یاد آورد كه رنگ صورت پدر به سپیدی می‌زد و چشمانش بی‌رمق بود.

به یاد آورد كه دست لرزانش را اندكی بالا گرفت و همه را به سكوت فراخواند و با صدایی قاطع گفت: حسین و عباس پیش بیایند. و آن دو پیش رفته بودند؛ او و برادرش در كنار بستر پدر نشسته بودند و بر دستش بوسه می‌زدند.

به یاد آورد كه پدر، دستان آنان را گرفته بود و در دست یكدیگر گذاشته بود.

به یاد آورد كه پدر گفته بود: آرام باشید و زاری نكنید تا سخنانم بر شما آشكار باشد. عباسم! تو یار و یاور حسین هستی؛ هرگز او را تنها مگذار؛ او تنها خواهد ماند به‌سان خورشید كه اكنون بر فراز سر ما تنهاست. به دور دست صحرا نگاه كرد و از جا برخاست. صدایی عجیب می‌شنید.

به یاد آورد كه آن روز هم آن صدای عجیب را از درون قلب خود شنیده بود.

 

نهال نورسته

این كودكی كه از خیمه‌گاه زنان ـ چون تیری از چله كمان ـ گریخته و به سوی امام و عموی خویش، حسین(ع) می‌دود، عبدالله نام دارد؛ عبدالله بن حسن!

او كه از ابتدای كارزار، از پشت پرچین كودكی، نظاره‌گر صحنه بوده است، با به خاك افتادن هر شهید، پا بر زمین كوبیده و بهانه میدان گرفته است، اما بزرگ‌ترها و به‌خصوص عمه‌اش، زینب(س) هر بار به مهر مادرانه و عاطفه‌ای ملتمسانه راه را بر او بسته‌اند و او را پایبند خیمه كرده‌اند. اكنون درست در لحظه نهایی و تنهایی امام، در لحظه‌ای كه پیادگان لشكر شمر، امام بی‌یاور را دوره كرده‌اند، او هم تاب از كف داده است، ریسمان همه علقه‌ها بریده و روانه میدان شده است.

امام از آن‌سو فریاد می‌زند: خواهرم! نگاه دار، این یادگار برادر را و زینب(س) چندین و چند گام تا انتهای حریم خیمه‌ها به دنبال او می‌دود، اما شیرِ از قفس گریخته را به چنگ نمی‌آورد.

عبدالله در دریای دشمن غوطه می‌خورد تا خود را به مرجان امام می‌رساند، گوهر بی‌نظیر خویش را عاشقانه در آغوش می‌فشارد و رو به دشمن فریاد می‌زند: به خدا قسم نمی‌گذارم امام و عمویم را بكشید.

نور ادب و عشق و معرفت این كودك، لحظه‌ای چشم دشمنان را خیره می‌سازد، اما آنان بلافاصله دست قساوت را سایه‌بان چشم می‌كنند و بر حسین(ع) كه اكنون به سپری از نهال نورسته، آراسته است، هجوم می‌برند.

عبدالله در مقابل فرود اولین شمشیر، دست كوچكش را سپر می‌كند و شمشیر قساوت، این شاخه ظریف را آن‌چنان می‌نوازد كه بازو تنها به پوستی آویخته می‌ماند. عبدالله عارفانه فریاد می‌زند: عمو! ... و خود را جمع‌تر در آغوش امام می‌فشارد. امام او را به صبر توصیه می‌كند و به بهشت بشارت می‌دهد.

شمشیرها یكی پس از دیگری فرود می‌آید و گلبرگ‌های این غنچه لب بسته را شرحه‌شرحه بر زمین می‌ریزد و آن‌قدر دل بهاری امام از این هجوم بی‌رحم پاییز به درد می‌آید كه لب به نفرینی چنین می‌گشاید:

«خدایا! باران آسمان و بركات زمین را از اینان دریغ كن!»

 

منبع:

مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما - اشارات 139

 

مديريت    
علوی     

 

اصلاح ساختار اداری در حکومت علوی

(بخش پنجم و پایانی)

پدیدآورنده : علی اکبر ذاکری

 

 

بایستگی آیین نامه برای کارگزاران

امام, به شایسته گزینی بسنده نمی کرد. زیرا شایسته گزینی, با همه نقش و اهمیتی که دارد, نمی تواند به تمام و کمال, خواسته ها را برآورد و سیستم اداری از همه جهت سالمی را تبلور دهد.

انسان صالح و شایسته, مدیر و مدبر, در صورتی می تواند امور را سامان دهد و از آفتها جلوگیری کند, که چهارچوبی روشن و تراز و معیاری دقیق را فرا روی داشته باشد و از او خواسته شود که برابر آن, عمل کند.

این که به خودش واگذاشته شود و قانون و آیینی روشن به او ارائه نگردد که رفتار خود را با آنها برابر سازد, یا ارائه گردد; امّا تفسیر آن به عهده خود وی گذاشته شود و او هم, برابر ذوق و سلیقه خود, آن را تفسیر کند رفته رفته, به کژراهه می افتد, یا ناهماهنگی با دیگر قلمروهای حکومت و نهادهای حکومتی رُخ می دهد, که هر کدام پدید آید زمینه فسادهای بزرگ تر را فراهم می آورد.

از این روی, امام به این بُعد مسأله, پس از گزینش شخص شایسته ای برای منطقه ای از سرزمین اسلامی, دقت می ورزید و تأکید داشت و هرگاه کارگزاری را به سویی گسیل می داشت, بایدها و نبایدهایی را به وی یادآور می شد, از جمله:

1. پرهیز از گناه و آلوده کردن خود به حرام و انجام نارواها و ترک رواها, چه در پیدا و چه در نهان.

2. نیکی به نیکوکاران و شایستگان جامعه و سخت گیری بر بدکاران.

3. مدارا و نرمش با مردم.

4. جمع آوری خراج برابر حق و انصاف و درنگذشتن از حد و مرزهای روشن شده.

5. پخش خراجهای گردآوری شده بین نیازمندان, به عدالت.50

6. رسیدگی به طبقه فرو دین.

7. ویژه کردن بخشی از وقت برای پاسخ گویی به مردم و رسیدگی به نیازهای آنان.

8. ویژه کردن بخشی از شب و روز برای نیایش و پرستش و گزاردِ واجبات.

9. گزاردن نماز با مردم, به گونه ای که نه آنان بِرَمَند و نه بر نماز کاستی وارد آید.

10. پرهیز از خویشاوندگرایی و بخشش به آنان.

11. رساندن حق به حقدار, نزدیک باشد, یا دور.

12. روشنگری و درآوردن مردم از گمانهای بد, نسبت به خود.

13. وفای به پیمان و پرهیز از پیمان شکنی.

14. پرهیز از ریختن خون به ناروا.

15. پرهیز از خودپسندی, خود برتربینی و دوست داشتن ستایش دیگران.

16. پرهیز از منت گذاری به رعیت و بزرگ شمردن کارهای انجام شده.

17. عمل به وعده ها, که خلاف وعده, خشم خدا و مردم را برانگیزاند.

18. پرهیز از شتاب در کارهایی که زمان انجام آنها فرا نرسیده و سستی درانجام کارهایی که زمان انجام آنها فرا رسیده است.

19. خویشتنداری, به هنگام خشم.

20. پرهیز از تندی, سرکشی و تیز زبانی و سخن ناسنجیده.

21. ستایش نیکان پیشین و زنده کردن یاد و خاطره والیان عادل پیشه و گذارندگان سنتهای نیکو.51

و….

 

1 . برآوردن نیازهای مالی کارگزاران

کارگزاران: هر چند پاک و پاکیزه سرشت, گریزان از درافتادن به حرام, دست یازیدن به بیت المال, اگر در تنگنا قرار بگیرند و حقوق ماهیانه آنان چرخهای زندگی را به درستی و روان نچرخاند, چه بسا به مُرداب گناه گرفتار آیند و به بیت المال دست یازند.

بسیاری از قانون شکنیها, نافرمانیها, نادیده انگاریهای قانون و… ریشه در نیازهای مادی دارد.برای داشتن اداره ها و نهادها و سازمانهای سالم, باید کارگزاران و کارکنانی داشت که به دور از دغدغه ها, تشویشها و هراس از آینده به کار بپردازد.

آنان که همه گاه نگران زندگی خود هستند که چسان آن را اداره کنند و تشویش خاطر دارند و از آینده خود در هراس هستند, افزون بر این که نمی توانند در بِه سامانی اداره خود نقش بازی کنند, هر آن ممکن است وسوسه شوند و برای سامان دادن به زندگی و پایندانی آینده, دست به خیانت یازند.

کارکنان نیازمند, همیشه بیم آن هست که تن به پستی دهند و نیاز زندگی خود را از راه رشوه و کار راه اندازی خلاف قانون مردم, برآورند.

امام علی(ع) تیزنگرانه در عهدنامه مالک اشتر, به این نکته ها توجه دارد و برای اصلاح اداری و سازمانی حکومت خویش, تاکید می فرماید:

(اسبغ علیهم الارزاق فانّ ذلک قوّةٌ لهم عَلَی استصلاحِ انفسهم و غنیً لهم عن تناول ما تحت ایدیهم وحجّةٌ علیهم ان خالفوا أمرک أو ثلمُوا أمانتک.)

روزی اینان را فراخ دار که فراخی روزی نیروشان دهد, تا در پی اصلاح خود برآیند. و بی نیازشان بُوَد, تا دست به مالی که در اختیار دارند, نگشایند و حجتی بُوَد بر آنان اگر فرمانت را نپذیرفتند, یا در امانت خیانت ورزیدند.

ییا درباره قاضی شایسته و برتر سفارش می فرماید:

(و افسخ له فی البَذل ما یزیل عِلَّتَه و تقلُّ معه حاجته الی النّاس.)52

در بخشش بدو, گشاده دستی به کار آر, چندانکه نیاز وی به مردمان کم افتد.

اگر حکومتی بنا دارد قاضیان آن جانب عدل و داد را پاس دارند, حقوق دو سوی دعوا به درستی نگهدارند و در لغزشگاه ها نلغزند واز مسیر حق به کژراهه نیفتند و در نتیجه جامعه را با رفتار خود آلوده نسازند, باید زندگی آنان به گونه ای اداره شود که چشم به دست دیگران نداشته باشد و با بی نیازی, نزاعها را پایان دهند و حق را به حقدار برسانند.

این قاعده درباره کسانی که به بیت المال دسترسی دارند و اموال عمومی را در اختیار دارند, باید بیش تر به کار گرفته شود, تا آب از سرچشمه گل آلود نشود, بسیاری از بحرانها, گل آلودگیها, لرزه ها و پس لرزه های شدید اقتصادی, در هم کوفته شدن مردم در زیر بار زندگی و… از آن جا ناشی می شود که کارگزاران و کارکنان نیازمند و گرفتار در زندگی, بر شریانهای اقتصادی چیره باشند و به سبب نیازی که دارند, نگذارند خون از شاهرگها بگذرد و به قلب برسد.از این روی, اسلام, روی این نکته دقت داشته و سهمی ویژه برای گردآورندگان زکات قرار داده و امام(ع) برابر این آموزه اسلام و برای به دور ماندن بیت المال از دستبرد کارگزاران آن, به کارگزار زکات می فرماید:

(وانّ لک فی هذه الصدقة نصیباً مفروضاً و حقّاً معلوما و شرکاءَ اهل مسکنةٍ و ضعفاءَ ذوی فاقة وانّا موفوّک حقّک فوفّهم حقوقهم.)53

تو را در این زکات, بهری معیّن است و حقی معلوم و روشن و شریکانی داری, درویش و ناتوان و پریش. ما حق تو را به تمام می پردازیم, پس باید حقوق آنان را به تمام, به آنان برسانی.

 

2. بازرسی

در نظام شایسته سالار, بازرسی و زیر نظر داشتن کارها, قاعده است و رکنی از رکنهای برپادارنده نظام و رهبری آن.در نظام شایسته سالار, همه چیز در زیر نگاه بازرسان تیزنگر قرار دارد; هم تواناییها, شایستگیها, تلاشها, قانون مداریها و … برجسته دیده می شود و هم کاستیها, کم کاریها, سستیها و خلاف قانونها. این نگاه و تلاش, هوشمندانه و همیشگی است. چگونگی هزینه شدن بودجه در اختیار, امانت داری, رفتار با مردم و…زیر نظر گرفته می شود وخوبیها به بهترین وجه نمایانده و بدیها و کاستیها, برای هرگونه برخوردی, گزارش می شوند. بازرسی از زوایه های گوناگونی انجام می شود که ما در این جا به چند مورد که در حکومت شایسته سالار علوی, روی آنها تکیه شده و اهمیت بسزایی به آنها داده شده اشاره می کنیم که نیاز امروز ما نیز هست:

الف. حسابرسی مالی: دست یازیدن به بیت المال, اموال زکات,مالیاتها و… به ارکان نظام اداری کشور آسیب می رساند و جامعه را دچار آفت می کند.

امام علی(ع) پس از آن که زمام امور را در دست گرفت, به درمان این بیماری مزمن و مسری برخاست.در دوران حکومت خود, هرگاه گزارشی علیه کارگزاری می رسید که از مسیر حق سربرتافته و به بیت المال, بسان مال خود می نگرد و قلمرو حکومت خود را بوستانی برای خود و خویشان و نزدیکان خود می داند و بسان چهارپایان در آن چراگاه می چرخد, حضرت خیلی زود بازتاب نشان می داد و با کارگزار سر از فرمان برتافته, برخورد می کرد; آن گونه که با زیادبن ابیه, کارگزار فارس, 55 یزیدبن قیس, کارگزار اصفهان 56 و منذربن جارودعبدی, کارگزار استخر فارس برخورد کرد.

به منذربن جارود عبدی نگاشت:

(وانّک قد بسطت یدک فی مال اللّه لمن اتاک من اعراب قومک کانّه تراثک عن ابیک وامّک وانّی اُقسم باللّه لئن کان ذلک حقاً, لَجَملِ اهلک و شِسْع نعلک خیرٌ منک… و خیانة المسلمین و تضییع اعمالهم مما یسخط رُبُّک.)57

در مال خدا, برای خویشانت که به نزد تو می آیند, گشاده دستی می کنی و گویا این مالها را از پدرومادرت به ارث برده ای!

به خدا سوگند می خورم, اگر این گزارش درباره تو, راست می باشد, شتر اهل تو و بند کفشت از تو بهترند….زیرا خیانت به مال مسلمانان و از بین بردن دستاورد کارکرد آنان, خشم خداوند را برمی انگیزد.

امام(ع) در امور مالی بسیار دقیق بود. برای اداره بهتر و دقیق تر اقتصاد جامعه و بِه سامانی این رکن, که استواری و برپایی دیگر رکنها به آن بستگی دارد و از مدار خارج شدن آن, در همه چیز اثرمی گذارد, بر این باور بود که دخل و خرج بیت المال, باید زیر نظر و اشراف حاکم باشد:

(ومنها: معرفة مایرد الی بیت المال وما یخرج منه.)58

از آنهاست, شناخت آنچه وارد بیت المال و آنچه از آن خارج می گردد.

امام(ع) از مقدار موجودی بیت المال می پرسد و از کارگزاران خود می خواهد مازاد بر مصرف را به مرکز بفرستند, تا در راه بینوایان و برای جبران کاستیها, هزینه شود. از آن جمله است, نامه هایی که حضرت برای سلیمان صردخزاعی,59 کارگزار جَبُّلْ, قدامة بن عجلان,60 کارگزار کسکر, نعمان بن عجلان,61 کارگزار بحرین و عبداللّه بن عباس,62 کارگزار بصره, ارسال داشته است.

ب. وارسی کارکرد: هر انسان شایسته و نیکومنشی, ممکن است از راه حق و نیک سر برتابد و کژراهه بپیماید. چنین است کارگزار شایسته. بویژه آن که مقام وسوسه انگیز است و وسوسه انگیزان بسیار.کارگزار اگر به حال خود رها شود, نخستین زیان بر خود او وارد خواهد آمد و چه بسا ویران گری که کار ناشایست پدید می آورد, در وجود او, بیش از مردم و جامعه باشد. از این روی, اگر بداند چشمهایی کارهای او را می پایند و گام به گام, بسان سایه در پی اویند, کارها را به گونه ای انجام می دهد که بتواند پاسخ گو باشد.

امام(ع) هم برای همیشه شایسته نگه داشتن کارگزاران خود و هم برای سالم نگه داشتن جامعه, بازرسان و گزارش گران درست کردار و راستگو در سرزمینها و شهرهای گوناگون قلمرو حکومتی خود برگمارد, تا از لحظه لحظه زندگی و مشی و رفتار کارگزاران, چگونگی برخورد آنان با مردم, جلسه ها و نشستها, میهمانیها و نشست وبرخاستها, رفت وآمدها و همنشینان و هم سفرگان آنان گزارش دهند.

امام(ع) در آن زمان که ابزار پیک رسانی بسیار ابتدایی, رفت وآمدها دشوار, وسیله در نوردیدن بین شهرها, اسب و شتر و قاطر, راهها دشوار گذر و… بود, با این حال, خیلی زود از جریانهای شهرهای دور و نزدیک آگاه می شد, این حکایت از شبکه خبرگیری و گزارش دهی و گزارش گری بسیار دقیق و برنامه ریزی شده می کند و نشانگر اهمیت دادن امام به این مقوله است. حتی در امروز, نمی توان چنین سازمان دقیقی را نشان داد که رفتار کارگزاران را چنین دقیق گزارش دهد که سازمان ساخته و پرداخته امام, گزارش می داد.

گزارش گر امام, گزارش می دهد:

 کارگزار حکومت تو, عثمان بن حنیف, بر سر سفره اشراف می نشیند و با آنان نشست و برخاست دارد.63

این گزارش می رساند, امام در دستورالعملی که به گزارش گران خود داده, نشست و برخاست با اشراف و رفتن به خانه آنان را جزء منطقه های ممنوعه اعلام کرده که نباید کارگزاران به این گونه جاها نزدیک شوند.

چون امام می داند که نزدیک شدن کارگزار به این کانونها, پیامدهایی دارد واز جمله آنها, بیرون بردن غمگساری مردمان از دلِ کارگزار و بازگذاشتن دست ثروت مندان در دست اندازی به شریانهای اقتصادی و گستراندن دامنه فقر است.

وارسی و بازرسی کارکرد و چگونگی رفتار کارگزاران به دو شیوه در دوران حضرت انجام می پذیرفت: پنهان و آشکار.امام, به مالک اشتر دستور می دهد: که بر کارگزاران مأموران مخفی برگمار:

(وابعث العیون من اهل الصِّدق والوفاء علیهم فانّ تعاهدک فی السِّرِّ لامورهم حَدوَة لهم علی استعمال الامانة و الرّفق بالرّعیة.)64

و گزارش گرانی راستگو و وفاپیشه بر ایشان بگمار که پاییدن و رسیدگی پنهانی تو در کار آنان, وادار کننده آنان است به نگهداشت امانت و مهربانی با مردم.

از آن جا که کار گزارش گران راستگو و وفاپیشه برای نظام بسیار کارایی دارند و تلاش مبارک آنان, جامعه را در اداره ها و نهادهای حکومتی از هر بدی به دور می دارد و به رشد و تعالی کمک می کند, حضرت ابواسود دوئلی را که گزارش دقیق از دستبرد ابن عباس, کارگزار بصره, به امام می دهد, می ستاید و کار او را خیرخواهی برای امام مسلمانان امت اسلامی می داند:

(از آنچه در نامه ات برای من نوشته بودی, آگاه شدم. از کسی مانند تو می زیبد که امام مسلمانان و امت اسلامی خیر خواهد کند و اداگر امانت باشد و به جانبداری از حق بپردازد و از ستم, فاصله بگیرد. درباره آنچه نوشتی, به همکارت, نامه نوشتم; ولی به وی نگفتم که تو درباره او به من نامه نوشته ای. از آنچه در نزد توست مرا آگاه کن و از آگاهاندن من دریغ نورز. این, از چیزهایی است که توجه به آن به صلاح امت اسلامی است.

 تو شایسته این گونه گزارشها هستی. حق واجبی است از جانب خدا, بر عهده تو.)65

امام, تنها به گزارش گران پنهانی, بسنده نمی کرد, از گزارش گران آشکار نیز استفاده می کرد. آن حضرت, سعد, غلام خود را به فارس گسیل داشت تا خراج منطقه را بازرسی کند و برای او گزارش دهد.66

حضرت, به مالک بن کعب ارحبی, کارگزار می نویسد:

(بر حوزه فرمانروایی خود کسی را برگمار و با گروهی از کسان خود بیرون رو, تا از سرزمین عراق بگذری, آن گاه بین دجله و عذیب, از کارکنان من پرس وجو کن و در روش و سیره آنان بنگر… و از آنچه انجام دادی, به راستی مرا آگاه ساز.67

ج. استفاده از گزارشهای مردمی, با همه دشواریهایی که دارد, اگر دقیق و با برنامه انجام گیرد, انقلاب شگرفی در جامعه پدید می آورد. این کار, هزارها هزار چشم را به پاییدن و نگریستن در کار کارگزاران حکومتی وا می دارد و این تلاش سترگ همگانی, نهاد و اداره ها و سازمانهای دولتی را از هرگزند و بدی به دور می دارد.

امام علی(ع) به گونه ای رفتار کرد و چنان به گزارشهای مردمی بها داد که گزارش فرهنگ شد. او, با بنیان گذاردن (بیت القصص) جایگاه گزارشهای مردمی را در حکومت خویش نمایاند. امام(ع) شعار نمی داد که به مردم بها می دهد و مردم را در جایگاه بالایی قرار می دهد و همه توان خود را برای آنان به کارمی برد که عمل می کرد و گزارشهایی که آنان از رنج خود از دست کارگزاری از کارگزاران او می دادند, سخت به تکاپو می افتاد.

مردم قبیله بنی تمیم, به امام گزارش می دهند, کارگزار او, ابن عباس, بر ایشان سخت گرفته است. امام(ع) در نامه ای, ابن عباس را از این کار باز می دارد.68

امام(ع) چنین نبود که به گزارشهای مسلمانان و یا وفاداران به خود, بها بدهد که به تمامی گزارشها از مردمانی که در قلمرو حکومت او می زیستند و مسؤول آسایش و امنیت آنان او بود, بها می داد و به دید احترام می نگریست. از جمله دهقانان ایرانی از برخوردهای خشن کارگزار حضرت در منطقه خود, به نام: عمروبن سلمه ارحبی, شکایت کردند, آن حضرت در نامه ای, وی را از برخورد خشونت آمیز, با آنان, بازداشت و نکته هایی درباره شیوه برخورد با مردم, به وی یادآوری فرمود.69

اهمیتی را که امام به گزارشهای مردمی می داد و جایگاهی را که برای مردم باور داشت, از این رخداد که اکنون به آن اشاره می کنیم, به خوبی می توان فهمید.

در تاریخ آمده است: سوده,دختر عماره هَمْدانی, به نزد حضرت می آید, تا گزارشی از کارکرد کارگزار امام, در شهر خود ارائه دهد. در این هنگام, امام در حال گزاردن نماز بوده است. نماز را کوتاه می کند و از سوده می پرسد, حاجتی داری؟ سوده گزارش خود را از کارگزار اداره خراج ومالیات, ارائه می دهد.

امام(ع) از این گزارش, بسیار اندوهگین می شود و چشمانش اشکبار می گردد. در حال گریه, رو به آسمان می کند و می گوید:

(اللّهم انت الشّاهد علیّ و علیهم و أنّی لم آمرهم بظلم خلقک.)

بار خدا, تو بر من و آنان گواهی. من آنان را بر ستم به آفریده های تو فرمان نداده ام.

امام, پس از این فراز, قطعه پوستی را بیرون می آورد و بر آن, ابتدا این آیه شریفه را می نویسد:

(قد جاءتکم موعظة من ربّکم)70

و آن گاه می افزاید:

(هرگاه نامه مرا خواندی, از آنچه در دست توست, از جهت کارگزاری ما [زکات و مالیات] نگهداری کن, تا از سوی ما کسی به نزد تو آید و آن را بگیرد.)71

 

3. تشویق

پس از گماردن شایستگان بر کارها و بازرسیهای دقیق و زیر نظرگرفتن هرگونه حرکتی و آگاهی حاکم از تواناییها و سستیها, نوبت به تشویق کارکنان و امید دادن به آنان و قدردانی از کار ایشان می رسد. از اصول کشورداری, شوق انگیزی و امید دادن به کارکنان و قدردانی از تلاشهای مفید سازنده و راه گشای آنان است. امام(ع) بر چنین اصلی, پای بند بود و آن را سرلوحه حرکت اصلاحی خود قرار داده بود. شاید پذیرفتن این سخن بر شماری دشوار آید. زیرا اینان بر این پندارند که امام(ع) بیش تر به دست و پای خطاکاران می پیچیده و گزارش گران او, از سستیها و کاستیها گزارش می داده و همیشه به نکته ضعفها توجه داشته اند.حال اگر خوبی هایی بوده, یا نمی دیده و یا به آنها کاری نداشته اند که به باور اینان, خوبی و تلاش برای مردم و خدمت به جامعه, وظیفه آنان است و نیازی به تشویق ندارد. باید کاستیها گزارش شود و هر کس پدیدآوردنده کاستیهاست, بازخواست شود.

با نگاهی گذارا به سخنان و سیره حضرت, باطل بودن این سخن, روشن می شود.امام, هیچ تلاشی را از نظر دور نمی داشت و کار دیگران را نادیده نمی انگاشت و به کارگزاران خویش سفارش می فرمود که چنین باشند و نیکوکاران و کارکنان پرتلاش را احترام بگذارند و بزرگ بدارند که اگر چنین نکنند و تلاشها را نادیده انگارند, کارگزار پرتلاش, انگیزه ای برای تلاش و کار شایسته و نیک و برابر قانون نخواهد داشت. به مالک می فرماید:

(ولایکونَنّ المحسن و المسیء عندک بمنزلة سواء فانّ فی ذلک تزهیداً لاهل الاحسان فی الاحسان و تدریباً لاهل الإساءَة علی الاساءَة والزم کلاّ منهم ما الزم نفسه.)

مبادا نیکوکار و بدکردار در دیده ات برابر آید, که آن رغبت نیکوکار را در نیک کم کند و بدکردار را به بدی وادار نماید و درباره هریک از آنان, آن را عهده دار باش که بر عهده خود گرفت.

از جنگاوران و مردان عرصه های نبرد بویژه سخن می گوید و امید دادن به آنان و شوق انگیزی در آنان را در کانون توجه قرار می دهد:

(فافسح فی آمالهم وَ واصِل فی حسن الثناء علیهم وتعدید ما أبلی ذوو البلاء منهم فان کثرة الذکر لحسن افعالم تهزّ الشجاع و تُحَرِضُ النّاکل ان شاءاللّه.ثم اعرف لکل امریء منهم ما ابلی ولاتَضُمَّنَّ بلاءَ امْرِیءٍ الی غیره ولاتقصِّرَنَّ به دون غایة بلائه ولایدعونک شرف امْرِیءٍ الی ان تعظم من بلائه ما کان صغیراً ولاصَعَةُ امریءٍ الی ان تستصغر من بلائه ماکان عظیما.)72

پس امیدشان را برآر وستودنشان را به نیکی پیوسته دار, و رنج کسانی را که کوشش کرده اند بر زبان آر, که فراوان کار نیکوی آنان را یاد کردن, دلیران را برانگیزاند و ترسان بد دل را به کوشش مایل گرداند, ان شاءاللّه.نیز مقدار رنج هر یک را در نظر دار و رنج یکی را به حساب دیگری مگذار و در پاداش او, به اندازه رنجی که دیده و زحمتی که کشیده تقصیر میار و مبادا بزرگی کسی موجب شود که رنجِ اندک او را بزرگ شماری و فرودی رتبه مردی سبب شود, کوشش سترگ وی را خوار به حساب آری.

امام تاکید می ورزد که مباد گزارش گران سستیها را ببینند. سفارش می فرماید کسانی به این کار گمارده شوند که راستگو باشند و خدمت و رنج کارگزاران و کارکنان را گزارش دهند.

(ثم لا تدع ان یکون علیهم عیون من اهل الامانة و القول بالحق عند النّاس فیثبتون بلاء کلّ ذی بلاء منهم لیثق اولئک بعلمک ببلائهم.)73

بر آنان گزارش گری امین و حقگو بین مردم, بگمار, تا خدمت و رنج هر یک را ثبت کند. این از آن روست که آنان اطمینان یابند که به نیک خدمتی آنان آگاهی داری.

امام(ع), بر اساس همین سیاست شماری از کارکنان نکوکار و پرتلاش را قدردانی فرموده, از جمله به سعدبن مسعود می نویسد:

(یا سعد! خراج خود را پرداختی, از پروردگار فرمان بردی, رهبر و امام خویش را خشنود ساختی, بسان کار مرد قانون مدار و نکوکار, پرهیزگار و نجیب. خداوند گناهان تو را بیامرزاد, کوشش تو را بپذیرد و سرانجام و فرجام کار تو را نیکو فرماید.)74

 

4. تنبیه

وقتی که برای اصلاح کارگزاری که از فرمان حاکم سربرتافته و کژراهه پیموده, تمام راههای برای بازگشت او به راه حق, پیموده شد و نتیجه نداد, تنبیه آخرین دواست.

با مطالعه سیره امام و درنگ و دقّت در سخنان آن بزرگوار, به این نتیجه می رسیم: امام, برای اصلاح کارکنان نافرمان, از تمام راهها استفاده کرده که آنان را اصلاح کند و به مسیر حق برگرداند و از وجودشان و تواناییهایی که دارند, بهره برد. امّا وقتی راههای معمول به نتیجه نمی رسد, پند و اندرز, هشدار و فرستادن پیک, راهی نمی گشاید, به ناگزیر به تنبیه روی می آورد که مواردی از برخورد امام در تاریخ ثبت شده است:

* ابن عشبه کارگزار زکات, به اتهام همکاری با دشمن, مورد خشم امام قرار گرفت.75

* منذر بن جارود, به اتهام اختلاس, از حکومت فارس برکنار گردید و در کوفه از وی بازجویی شد و به خاطر ثابت نشدن بَزَه تبرئه شد; امّا امام از آن پس او را بر کاری نگمارد.76

* یزید بن حجیه تیمی, کارگزار ری, به اتهام اختلاس دستگیر و در کوفه بازداشت شد.77

* علی بن اصمع, ناظر بازار بندبار جاه78 بصره یا سَفوان را به خاطر خیانتی که انجام داده بود, به دستور امام دستش بریده شد.79

* ابن هرمه, کارگزار اهواز, به خاطر خیانتی که انجام داده بود, خیلی شدید کیفر شد. امام به رفاعة بن شداد, قاضی اهواز نوشت:

(زمانی که نامه ام را خواندی, ابن هرمه را از بازار بر کنار کن, و در برابر مردم, قرارش ده. او را به زندان بیفکن و خیانت وی را اعلام کن….

در روز جمعه, او را از زندان بیرون آور, سی وپنج ضربه شلاق بر او بزن و در بازارها بگردان.

هر کسی شاهدی آورد و سوگند یاد کرد که مالی از او گرفته, از محل درآمد ابن هرمه, برابر آنچه گواهی داده شده, بپرداز. آن گاه او را به زندان بازگردان, در حالی که سرزنش شده باشد. پایش را به بند کن… و نگذار کسی بر او وارد شود که به وی دفاع بیاموزد و به او امید نجات بدهد. اگر به تو خبر رسید که کسی به او چیزی یاد داده, که به مسلمانی زیان می رساند, او را با شلاق بزن و به زندانش بیفکن, تا از کار خود توبه کند… حقوق این خائن را قطع کن.)80

شماری از کارگزاران بَزَهکار, از چنگ عدالت گریختند و به معاویه پیوستند, امام دستور داد منزل اینان را خراب کنند.81

این بود, نگاهی به روش امام علی(ع) در اصلاح ساختار اداری به امید آن که کارگشا باشد و به کار امروز کشور ما بیاید و اصلاح واقعی اداری رخ نماید.

  

پی نوشتها:

1. (ریاض السالکین), سید علی خان شیرازی, تحقیق سید محسن حسینی, ج291/3, مؤسسه نشر اسلامی, قم.

2. (المفردات), راغب اصفهانی379/, دارالمعرفه, بیروت.

3. (تاج العروس), مرتضی زبیدی, تحقیق علی شیری, ج1640/5, دارالفکر, بیروت.

4. (نظام حکومتی و اداری در اسلام), باقر شریف القرشی, ترجمه عباسعلی سلطانی445/; (اقرب الموارد), شرتونی, ج357/1 ـ 358, بیروت.

5. (لغت نامه دهخدا), ج1555/1, چاپ دوم.

6. (نظام حکومتی و اداری در اسلام)425/.

7. (خودمداری ایرانیان), حسن قاضی مرادی166/, ارمغان, تهران.

8. (الکامل فی التاریخ), ابن اثیر, ج427/2, دارصادر, بیروت.

9. (تاریخ الامم والملوک), محمد بن جریر طبری, ج461/3 ـ 499, مؤسسه اعلمی بیروت.

10. (الغدیر), علامه امینی, ج286/8, دارالکتاب العربی, بیروت; (سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب), علی اکبر ذاکری, ج545/1, دفتر تبلیغات اسلامی, قم.

11. (شرح نهج البلاغه), ابن ابی الحدید, ج129/2, دار احیاء التراث العربی, بیروت.

12. همان, ج145/3.

13. (نهج البلاغه), صبحی صالح, نامه 5.

14. (جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید), ترجمه و تحشیه دکتر محمود مهدوی دامغانی, ج267/1 ـ 268, نشر نی.

15. (نبرد جمل), شیخ مفید, ترجمه مهدوی دامغانی140/, نشر نی.

16. همان139/.

17. همان140/.

18. (شرح نهج البلاغه), ابن ابی الحدید, ج270/1.

19. همان.

20. (المغازی), واقدی, ج855/2, نشر دانش اسلامی, قم.

21. (الجمل), شیخ مفید, تحقیق سید علی میرشریفی164/, چاپ کنگره شیخ مفید.

22. (الغدیر), ج286/8.

23. (بحارالانوار), علامه مجلسی, ج153/70.

24. روزنامه (کیهان), 17 آذر 1379/.

25. (الکامل فی التاریخ) 8, ج106/3 ـ 107; (سفینة البحار), شیخ عباس قمی, ج594/8, اسوه.

26. همان, ترجمه دکتر سید محمد حسین روحانی, ج1688/4 ـ 1689, اساطیر, تهران.

27. همان1171/; (الفتوح), ابن اعثم کوفی, ترجمه محمد بن احمد مستوفی هروی, تصحیح غلامرضا طباطبایی مجدد364/, علمی و فرهنگی.

28. (الکامل فی التاریخ), ابن اثیر, ترجمه روحانی, ج1707/4 ـ 1708.

29 .(بحارالانوار), ج88/28; ج259/42; (سیمای کارگزاران), ج193/1,219 .

30 . (نهج السعاده), ج275/1; (سیمای کارگزاران), ج68/1 .

31. (امالی), شیخ مفید295/, مؤسسه نشر اسلامی, قم.

32. (نهج البلاغه) ترجمه شهیدی, نامه 75.

33. (الکامل فی التاریخ), ج202/3.

34. همان276/.

35. (بحارالانوار), علامه مجلسی, ج88/28, مؤسسة الوفاء, بیروت.

36. (الغارات), ابراهیم ثقفی, تحقیق عبدالزهراء حسینی127/; (شرح نهج البلاغه), ابن ابی الحدید, ج55/6.

37. (شرح نهج البلاغه), ابن ابی الحدید, ج75/6; (الغارات)170/, دو جلدی, ج266/1.

38. (الجمل)420/.

39. (نهج البلاغه), نامه 53.

40. (سیمای کارگزاران), ج27/1 ـ 29.

41. (صبحی الاعشی), قلقشندی, ج414/1; (شرح نهج البلاغه), ابن ابی الحدید, ج87/17.

42. (تاج العروس, ج273/5.

43. (نظرات سیاسی در نهج البلاغه), محمد حسین شایخ فریدنی50/, بنیاد نهج البلاغه, تهران.

44. (نظام الحکم فی الشریعة والتاریخ), ظافر قاسمی, ج103/2, دارالنفائس, بیروت.

45. (نهج البلاغه), ترجمه شهیدی, نامه 53.

46. (شرح نهج البلاغه), ابن ابی الحدید, ج231/1.

47. (اخلاق ناصری), خواجه نصیرالدین طوسی, تصحیح مجتبی مینوی ـ علیرضا حیدری114/, خوارزمی, تهران.

48. (دائرة المعارف تشیع), ج583/6, ماده حیاء; (تعریفات), میرسید شریف جرجانی, ترجمه حسن سیّد عرب ـ سیما نوربخش66/, نشر و پژوهش فرزان, تهران.

49. (نهج البلاغه), نامه 47.

50. (بحارالانوار), ج88/28.

51. (نهج البلاغه), نامه 53.

52. همان.

53. همان.

54. همان, نامه 26.

55. همان, نامه 20.

56. (نهج السعاده), محمد باقر محمودی, ج13/5, مؤسسة التضامن الفکری, بیروت.

57. (النساب الاشراف), ج163/2.

58. (السعادة والاسعاد)285/; (سیمای کارگزاران), ج183/2.

59. (انساب الاشراف), ج166/2; (نهج السعاده), ج351/5; (سیمای کارگزاران), ج318/1.

60. (انساب الاشراف), ج160/2; (نهج السعاده), ج350/5; (سیمای کارگزاران)327/.

61. (تاریخ یعقوبی), ج201/2; (نهج السعادة), ج16/5; (سیمای کارگزاران), ج344/1 ـ 345.

62. (نهج البلاغه), نامه 40.

63. همان, نامه 53.

64. همان.

65. (نهج السعاده), ج324/5, (سیمای کارگزاران), ج468/2.

66. (شرح نهج البلاغه), ج197/16; (سیمای کارگزاران), ج371/1.

67. (تاریخ یعقوبی), ج205/2.

68. (نهج البلاغه), نامه 18.

69. (تاریخ یعقوبی), ج203/2; (نهج السعاده), ج27/5.

70. سوره (یونس), آیه 58.

71. (نهج السعاده), ج144/4.

72. (نهج البلاغه), نامه 53.

73. (تحف العقول)94/.

74. (تاریخ یعقوبی), ج201/2.

75. (الغارات), ابراهیم ثقفی, با مقدمه و تعلیقات جلال الدین حسینی ارموی, ج464/2.

76. (تاریخ یعقوبی), ج203/2; (نهج السعاده), ج22/5; (سیمای کارگزاران), ج359/1.

77. (الکامل فی التاریخ), ابن اثیر, ج288/3.

78. (الاشتقاق), محمد بن حسن درید ازدی, تحقیق محمد هارون272/, مکتبة المثنی, بغداد.

79. (وفیات الاعیان), ابن خلکان, تحقیق احسان عباس, ج174/3 ـ 175, دار صادر, بیروت.

80. (نهج السعاده), ج36/5, وزارت ارشاد.

81. (شرح نهج البلاغه), ابن ابی الحدید, ج146/3.

 

منبع : حوزه

 

جمله      
 مديريتی
    

تمرکز روی افراد

 

مدير بايد توجه خود را به افراد متمرکز کند نه بر تجهيزات


الثون مایر

 

حدیث      
مديريتی    

 

بخشندگی

امام حسین علیه السلام فرمودند:

اِنّ اَعفَی النّاسِ مَن عَفا عِندَقُدرَتِهِِ
بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.

(الدره الباهره ، ص24)

 

طنز       
مديريتی    

 13 تجربه ناب برای موفق شدن در سازمان های دولتی:

 

در صورتی که کارمند دولت هستید حتما از این تجربیات استفاده کنید.

1- در یک سیستم دولتی؛ سعی کنید «لال بودن» را تمرین کنید! این تمرین در میزان عزیز بودن شما بسیار موثر است. 

2- در یک سیستم دولتی؛ هیچگاه کارمندان را با یکدیگر مقایسه نکنید؛ چون قطعا شاهد تبعیض خواهید بود.

3- در یک سیستم دولتی؛ اگر مدیرتان 3 یا 4 ایراد دارد انتظار رفتنش را نکشید، چون قطعا نفر بعدی او 43 ایراد دارد! 

4- در یک سیستم دولتی؛ می توانید با کارهای کم و کوچک، محبوبیت فراوانی به دست آورید؛ فقط کافی است «زبان» خود را تقویت کنید!

5- در یک سیستم دولتی؛ ممکن است که هر چه بیشتر کار کنید، بیشتر خوار و خفیف باشید. 

6- در یک سیستم دولتی؛ با اشکالات سازمانتان بسازید و هرگز آنها را با مدیرتان در میان نگذارید؛ درغیر این صورت یک مشکل دیگر به سازمان اضافه می شود. آن مشکل، شما هستید! 

7- در یک سیستم دولتی؛ اشتباهات یک مدیر را هیچگاه به مدیر دیگر نگویید؛ در غیر اینصورت بجای یک مدیر، دو مدیر در مقابل شما موضع گیری خواهند کرد.

8- در یک سیستم دولتی؛ با انجام کارهای مختلف و فعالیتهای به موقع، نظم شما تشخیص داده نمی شود؛ بلکه برای این کار راههای ساده تری هم هست. مثلا فقط کافیست همیشه میز کارتان را منظم نگه دارید!

9- در یک سیستم دولتی؛ اضافه بر کارهای معمول کار اضافه ای انجام ندهید؛ در غیر اینصورت انتظار پاداش بیشتری نیز نداشته باشید.

10- در یک سیستم دولتی؛ همیشه حرفهای (فرمایشات) مدیرتان را تایید کنید، حتی اگر از نظر او «ماست، سیاه باشد!»

11- در یک سیستم دولتی؛ تنها کاری که واجب است سریع انجام دهید، کاری است که مدیر شما شخصا از شما خواسته است.

12- در یک سیستم دولتی؛ تنها انگیزه ای که می تواند شما را وادار به کار کند «کسب روزی حلال» است.

13- در یک سیستم دولتی؛ آسه برو، آسه بیا، که گربه شاخت نزنه؛ مگر اینکه با گربه نسبتی داشته باشید!

 

حکايت     
مديريتی    

بازسازی دنیا

پدر روزنامه می‌خواند اما پسر كوچكش مدام مزاحمش می‌شود. حوصله پدر سر رفت و صفحه‌ای از روزنامه را كه نقشه جهان را نمایش می‌داد جدا و قطعه قطعه كرد و به پسرش داد.

«بیا! كاری برایت دارم. یك نقشه دنیا به تو می‌دهم، ببینم می‌توانی آن را دقیقاً همان طور كه هست بچینی؟»

و دوباره سراغ روزنامه اش رفت. می‌دانست پسرش تمام روز گرفتار این كار است. اما یك ربع ساعت بعد، پسرك با نقشه كامل برگشت.

پدر با تعجب پرسید: «مادرت به تو جغرافی یاد داده؟»

پسر جواب داد: «جغرافی دیگر چیست؟ پشت این صفحه تصویری از یك آدم بود. وقتی توانستم آن آدم را دوباره بسازم، دنیا را هم دوباره ساختم.»

 

شرح حكایت

در حل مسئله به ابعاد مختلف مسئله باید توجه كرد.

برخی اوقات حل یك مسئله به روش غیر مستقیم امكانپذیر است.

حل یك مسئله ساده‌تر ممكن است منجر به حل یك مسئله پیچیده ‌تر شود.

 

تکنيکهای     
موفقيت     

 26تکنیک برای رسیدن به موفقیت

نويسنده: اکرم  رجبی 

 

شرط رسیدن به موفقیت این است که ابتدا باور کنیم که می توانیم موفق شویم. اعتقاد درونی به اینکه شما قدرت انجام کاری را دارید و لیاقت رسیدن به هدف را هم دارید ضامن موفقیت شماست.

این مقاله 26 راهکار اساسی برای داشتن کلید های موفقیت به شما معرفی می کند.

بزرگترین مسئله که اکثر ما گرفتارش هستیم این است که در وجودمان آتش عشق و علاقه شعله ور نیست هیچ چیز مانع موفقیت یک انسان مشتاق و علاقمند نیست.  

اگر بتوانید ایمان بیاورید همه چیزبرایتان ممکن می شود به خدا ایمان آورید نه فقط در ظاهر بلکه با اطمینان به او به عنوان راهنمای خود اعتقاد آورید.

 

راههای رسیدن به موفقیت:

1- تفکر مثبت داشته باشید، «دکترنورمن پیل» می گوید: افکار خوب و مثبت همچون تابش نور خورشید بر اتاقی تاریک است که همه جا را روشن می کند.

2- باور و ایمان داشته باشید، همیشه آن چیزی اتفاق می افتد که شما واقعاً باورش دارید. این یک حقیقت است. پس باید باورهای محدود کننده ای که مانع موفقیت شما هستند را شناسایی کنید و آنها را از بین ببرید.

3- هر روز منتظر اتفاق خوبی باشـید، اگر انتـظار وقـوع چـیزی را داشته باشـید آن چـیـز به وقـوع می پیوندد.

4- افکارتان را کنترل کنید، موفقیت ازطریق کنترل کامل افکار، اعمال به وجود می آید.

5- تلاش و پشتکار داشته باشید، همۀ موفقیتها و رؤیاهای ما در گرو سخت کوشی است هر چه بیشتر تلاش کنیم موفقیت بیشتری کسب خواهیم کرد.

6- صبور باشید، ما همواره دوست داریم هر چه زودتر به ارزو هایمان برسیم، به همین دلیل است که در زندگی مان بی قراریم.

7- به دیگران کمک کنید. شما تنها در صورتی حقیقتاً خوشبخت و موفق خواهید بود که احساس کنید به دلیل خدمت به دیگران انسان با ارزشی هستید.

8- ذهن خود را از تردید و ترس رها کنید و تصور کنید هیچ محدودیتی ندارید.

9- به بهترین چیزها فکر کنید.  

10 - تصویر آن چه را می خواهید در زندگی بیرونیتان داشته باشید، بسازید.

11- شور و شوق داشته باشید، «فرانک بتگر» نویسندۀ کتاب چگونه در فروش از ناکامی به کامیابی رسیدم می گوید: شخص قادر است هر وقت بخواهد سرنوشت خود را عوض کند و آن موقعی است که تصمیم بگیرد و در کار خود شوق و حرارت به خرج بدهد.

12- از خودتان تصویر خوبی در ذهن داشته باشید.

13- از اشتباهات گذشتۀ خود پند بگیرید و پیش بروید.

14- به خودتان اطمینان داشته باشید، آنگاه خود را دوست خواهید داشت.

15- مسئولیت کامل زندگی و آنچه را برایتان پیش می آید به عهده بگیرید.

16- همواره ببخشید و فراموش کنید، اما بگیرید و به خاطر بسپارید.

17- با افراد موفق ارتباط برقرار کنید.

18- هدف خود را از نظر دور نکنید و همیشه آن را جلوی چشم داشته باشید.

19- در زمان حال زندگی کنید، هر روز به خاطر همان روز زندگی کنید.

20- در هر کار فقط برای همان کار فعالیت کنید.

21- با افراد باانگیزه و با روحیه همنشینی کنید.

22- در کارهای اجتماعی مشارکت داشته باشید.

23- همیشه به دنبال ایدۀ بزرگی باشید، که زندگی تان را تغییر خواهد داد.  

24- شهامت داشته باشید: همان شوید که می خواهید تنها در این صورت است که می توانید.  

25- استقامت داشته باشید: حضرت محمد (ص) فرمود ه اند: خداوند با کسانی که در برابر مشکلات پایداری می کنند.

26- شکرگزار باشیم: وقتی شکر می کنیم روح عالم در ما ایجاد انرژی می کند و آن انرژی موهبت های بعدی را به طرف ما جذب می کند.

 

منبع: باشگاه اندیشه

 

نکات       
مديريتی    

نکاتی در ارتباط با برگزاری جلسات

 

1- اثربخشی جلسات
جلسات بی حاصل احتمالاً بزرگترین عامل اتلاف وقت در موسسات دولتی و بازرگانی است. جلسات بخش ناگزیری از محیط های كاری مدرن است ولی برگزاریهای آنها باید ضروری تشخیص داده شده و مفید باشد در غیر این صورت به هیچ وجه نباید جلسه تشكیل شود. از توصیه های زیر برای اثر بخشی جلساتتان استفاده كنید.

2- اهداف جلسه را مشخص كنید:
در طول مدت جلسه چه كار انجام خواهید داد. هدفتان چیست؟

3- دستور جلسه تنظیم كنید :
تقریباً دلیل شكست همه تلاشها ناشی از عدم برنامه ریزی آگاهانه است و جلسات نیز از این قاعده مستثنی نیستند.قبل از اینكه هر كس موضوعی را به جلسه تحمیل كند. یك دستور كلی برای جلسه تهیه كنید.

4- شركت كنندگان در جلسه را محدود سازید:
معمولاً وقتی تعداد شركت كننده افزایش می بابد ، جلسه كم بازده می شود. بنا براین،. موقع تصمیم گیری در مورد تعداد افراد شركت كننده در جلسه ، سخت گیر باشید.

5- بر موضوعهای دستور جلسه تمركز كنید:
معمولاً جلسات موقعی مفید و اثر بخش می شود كه توجه افراد به موضوعهای دستور جلسه تمركز شود.

6- وقت شناس باشید:
اگر قرار است جلسه ای در ساعت 8 شروع شود ، آن را درست سر ساعت 8 شروع كنید.

7- زمان اتمام جلسه را تعیین كنید:
جلسات نه تنها باید به موقع شروع شود بلكه باید به موقغ نیز تمام شود.

8- زمان جلسه را تعیین كنید:
بهترین زمان برای برگزاری جلسات ساعت 11 صبح و 4 بعد از ظهر است.

9- جلسه را بدون وقفه اجرا كنید:
هرگز اجازه ندهید در جلسه وقفه ای ایجاد شود مگر اینكه وضع اضطراری به وجود آید.

10- بلند شوید و ایستاده صحبت كنید:
اگر شما نیازمند یك جلسه كوتاه هستید كه بیش از 10 دقیقه به طول نمی انجامد سعی كنید ایستاده جلسه را اجرا كنید.

11- مكان مناسبی برای جلسه انتخاب كنید:
محل جلسه بر روی چگونگی كاركرد جلسه تاثیر دارد. محل مناسب جلسه ، جلسه خوبی را تضمین نمی كند ، اما اتاق جلسه نا مناسب به بد شدن جلسه كمك می كند.

 

مقاله      
مديريتی    

روش ارزيابی متوازن ؛رويكرد جديد استراتژی مديريت

 

چکیده
 
با ظهور عصراطلاعات و تشدید رقابت، دیگر ارزیابی عملكرد سازمان تنها با تحلیل معیارهای مالی گذشته امكان پذیر نیست و ایجاد تحول در سیستم ارزیابی و مدیریت استراتژی سازمان امری غیرقابل اجتناب است.
 
روش ارزیابی متوازن به عنوان یك سیستم ارزیابی عملكرد، علاوه بر ارزیابی مالی سنتی، عملكرد سازمان را با افزودن سه بعد دیگر یعنی: مشتریان، فرایندهای داخلی كسب و كار و یادگیری و رشد موردارزیابی قرار می دهد. روش مذكور باتوجه ویژه به داراییهای نامشهود سازمان كه در عصر حاضر از اهمیت ویژه ای برخوردار گردیده است، این امكان را به سازمان می دهد تا با گنجاندن آن در مدل ارزیابی موردنظر، ازطریق نظارت، كنترل وآگاهی از كیفیت داراییهای نامشهود، درصورت لزوم نسبت به ترمیم نقاط ضعف و جبران كاستی ها اقدام كند.
 
روش ارزیابی متوازن، با ترجمه چشم انداز و استراتژی سازمان به عبارات قابل درك، از برداشت های متفاوت جلوگیری كرده وبا همسو ساختن اهداف فردی و سازمانی به اجرای موفقیت آمیز استراتژی كمك می كند.
 
 
مقدمه
 
امروزه مدیران به ارزش و تاثیر ابزار سنجش عملكـــــرد سازمان پی برده اند، اما به ندرت به فكر استفاده از آن به عنوان بخشی از استراتژی شركت افتاده اند. برای مثال، مدیران ممكن است استراتژی جدیدی ارائه و فرایندهای عملیاتی لازم را برای دستیابی به موفقیتی شگرف خلق كنند ولی كماكان به استفاده از نمایه های مالی كوتاه مدت كه دهها سال مورداستفاده قرار داده اند، نظیر بازده سرمایه گذاری، رشد فروش و درآمد عملیاتی، ادامه دهند. این افراد نه تنها نمی توانند ابزار سنجش برای نظارت بر اهداف و فرایندهای جدید ارائه دهند، بلكه برای این سوال كه آیا ابزار سنجش قدیمی آنها برای ارزیابی اقدامات و ابتكارات جدید مناسب است یا خیر نیز جوابی ندارند.
روش ارزیابی متوازن به عنوان رویكرد نوین مدیریت استراتژی این امكان را به مدیران می دهد تا با بیان چشم انداز و استراتژی شركت در قالب ملاكهای قابل سنجش، ابزار قابل اعتمادی برای ارزیابی عملكرد و سیستم مدیریت سازمان فراهم سازند.
 
در عصرحاضر شركتها در حال تجربه تحولی انقلابی هستند و رقابت عصر صنعتی درحال تبدیل به رقابت عصر اطلاعات است. در عصر صنعت (از سال 1850 تا حدود سال 1975) موفقیت شركتها ازطریق سود ناشی از اقتصاد مقیاس، كاربرد فناوری در دارایی های فیزیكی برای افزایش كارایی، تولید انبوه و استاندارد سازی محصولات به دست می آمد.

 در دوران صنعتی، سیستم های كنترل مالی در بسیاری از شركتهای بزرگ نظیر جنرال موتورز، ماتسوشیتا و جنرال الكتریك، برای تسهیل امر نظارت بر تخصیص بهینه منابع مالی و فیزیكی توسعه یافت.
 
برخی از ملاكهای سنجش مالی نظیر بازده سرمایه به كارگرفته شده هم می توانست سرمایه داخلی شـــــركت را به سوی ثمربخش ترین نحوه استفاده هدایت كند و هم انعكاس دهنده كارایی بخشهای مختلف عملیاتی باشد كه سرمایه مالی و فیزیكی را جهت خلق ارزش برای سهامداران مورداستفاده قرار می داد.
 
ظهور عصر اطلاعات، خصوصاً چند دهه اخیر قرن بیستم، بسیاری از فروض اساسی رقابت در دوران صنعتی را منسوخ ساخت. دیگر شركتها نمی توانستند صرفاً با كاربرد فناوری جدید در داراییهای فیزیكی و مدیریت داراییهای مالی بدهیها به مزیت رقابتی پایدار دست یابند.
 
محیط عصر اطلاعات، سازمان تولیدی و خدماتی را برای موفقیت در عرصه رقابت، نیازمند به كسب قابلیتهای جدیدی ساخته است. توانایی شركت دربسیج و استفاده از داراییهای مشهود ونامشهود خود، بسیار ضروری تر از سرمایه گذاری و مدیریت دارائیهای فیزیكی و مشهود گشته است.ازطرفی، سازمانها در راستای ایجاد تحول برای رقابت موفقیت آمیزتر در آینده، مبادرت به انجام برخی اقدامات اصلاحی ذیل می كنند:
 
مدیریت كیفیت فراگیر؛
 
ایجاد سامانه های تولید وتوزیع بهنگام؛
 
رقابت برمبنای زمان؛
 
تولید ناب؛
 
ایجاد سازمانهای مشتری مدار؛
 
مدیریت هزینه برمبنای فعالیت؛
 
توانمندسازی كاركنان؛
 
مهندسی مجدد.
هدف اصلی از اجرای این برنامه ها كسب موفقیت در پهنه رقابت در عصر اطلاعات بوده است. هریك از این برنامه های بهبود، حكایت موفقیت آمیزی داشته، وقت، انرژی و منابع قابل توجهی را به خود اختصاص داده است.
اما بسیاری از این برنامه های اصلاحی به دلیل آنكه با استراتژی شركت و یا با كسب نتایج مالی و اقتصادی خاصی در پیوند نبوده، پیامدهای مأیوس كننده ای درپی داشته است. كسب موفقیتهای شگرف در عملكرد سازمان، نیازمند تحولی بزرگ است و آن به معنای تغییر در سیستم های ارزیابی و مدیریتی است كه در سازمان مورداستفاده واقع می شود.
هدایت سازمان به سوی آینده ای كه در آن عامل اصلی موفقیت، فناوری و قابلیتهای سازمانی است و رقابت دائماً تشدید می گردد، صرفاً با نظارت و كنترل بر معیارهای مالی مربوط به گذشته سازمان امكان پذیر نیست.
در حالت ایـــده آل، مدل های حسابدار می بایست به نوعی بسط یابند تا ارزیابی داراییهای نامشهود و داراییهای معنوی سازمان را اندازه گیری كنند. ارزیابی داراییهای نامشهود و قابلیتهای شركت از این رو از اهمیت ویژه ای برخوردار است كه در عصراطلاعات، وجود این داراییهـــا برای موفقیت شركت بسیار حیاتی تراند تا داراییهای مشهود و فیزیكی. اگر بتوان داراییهای نامشهود و قابلیتهای شركت را در چارچوب مدل حسابدار مالی ارزیابی كرد، سازمانی كه این داراییها و تواناییها را بهبود بخشیده است می تواند نتایج را به اطلاع كاركنان، سهامداران و سایر ذینفعان برساند و برعكس هرگاه سازمان از وجود داراییهای نامشهود و قابلیتهای لازم تهی گشت، تاثیرات منفی آن می تواند به سرعت در صورت سود و زیان شركت انعكاس یابد.
هرچند در عالم واقع، تعیین ارزش قابل اتكا مالی برای داراییهایی نظیر مهارت كاركنان، انگیزه، انعطاف، وفاداری مشتریان و سامانه پایگاه های اطلاعاتی و همچنین شناسایی و درج آنها در ترازنامه سازمانها به سادگی امكان پذیر نیست ولی هنوز دارایی ها و قابلیت های یادشده برای تحقق موفقیت امروز و فردای محیط رقابتی بسیار حیاتی هستند. از برخورد دو نیروی مقاومت ناپذیر، یعنی ایجاد قابلیت های رقابتی بلند مدت واصل سخت و غیر و قابل تغییر حسابداری مالی برمبنای بهای تمام شده تاریخی، تركیب جدیدی خلق شده است به نام روش ارزیابی متوازن. روش ارزیابی متوازن كه برای اولین بار در سال 1992 میلادی در مجله هاروارد بیزینس ریویو معرفی شد، این امكان را به مدیران می دهد تا با دراختیار داشتن چارچوبی جامع، اهداف استراتژیك شركت را به یك سری ملاك های سنجش عملكرد وابسته به یكدیگر تبدیل كنند.
روش ارزیابی متوازن ابزار اندازه گیری مالی سنتی را حفظ كرده اسات، اما معیارهای سنجش مالی داستان وقایع گذشته را بازگو می كنند كه متناسب با نیازهای عصر صنعتی است و در آن توجه به سرمایه گذاری در ایجاد قابلیت های بلند مدت و ارتباط با مشتری برای حصول به موفقیت ضروری نبوده است.
در عصر اطلاعات كه برای خلق ارزش نیاز به سرمایه گذاری بر مشتریان، تامین كنندگان، فرایندها، فناوری و نوآوری است، تنها اتكا به اطلاعات مالی به عنوان ملاك سنجش كافی نیست. روش ارزیابی متوازن، ملاک های سنجش مالی سازمان را كه در ارتباط با عملكرد گذشته آن است، توسط معیارهایی كه نمایانگر عملكرد آتی سازمان خواهدبود، تكمیل می كند. اهداف و معیارهای سنجش روش ارزیابی متوازن از دل چشم انداز و استــراتژی شركت استخراج می شوند و عملكرد سازمان را از چهار دیدگاه: مالی، مشتریان، فرایندهای داخلی و یادگیری و رشد مدنظر قرار می دهند.

این چهار دیدگاه، چارچوب روش ارزیـابی متوازن را به وجود می آورند. (
 
روش ارزیابی متوازن ابزاری است برای بیان چشم انداز و استراتژی شركت در قالب یك سری ملاكهای جامع سنجش عملكرد كه چارچوبی را برای ارزیابی راهبردی و سیستم مدیریت فراهم می سازد. این روش ارزیابی، شركتها را قادر می سازد تا همزمان با دنبال كردن نتایج مالی، پیشرفت در زمینه افزایش قابلیتها و كسب داراییهای نامشهود موردنیاز برای رشد آتی را نیز مدنظر داشته باشند.
 
روش ارزیابی متوازن، روش ارزیابی مالی سنتی را با افزودن معیارهایی كه عملكرد سازمان را از سه بعد دیگر یعنی مشتریان، فرایندهای داخلی كسب و كار و یادگیری و رشـــــد موردارزیابی قرار می دهد، تكمیل می سازد.
 
از این رو، سازمانها قادر می گردند همزمان با دنبال كردن نتایج مالی، پیشرفت در زمینه ایجاد قابلیتها و تحصیل داراییهای نامشهود موردنیاز برای رشد آتی را نیز درنظر داشته باشند. روش ارزیابی متوازن جانشین شاخصهای ارزیابی مالی نگردیده است، بلكه مكمل آن است.
بــدین ترتیب، روش ارزیابی متوازن كاستی های جدیدی را در سیستم های مدیریت سنتی آشكار می سازد: عدم توانایی آنها در مرتبط ساختن استراتژی های بلندمدت سازمان با اقدامات كوتاه مدت، سیستم های عملیات و مدیریت بسیاری از شركتها حول محور شاخصها و اهداف مالی بنا شده است كه ارتباط كمی با پیشرفت شركتها درجهت نیل به اهداف بلندمدت و راهبردی آنها دارد. بنابراین، تاكید اغلب شركتها بر شاخصهای كوتاه مدت مالی، بین تــدوین و اجرای استراتژی فاصله ایجاد می كند.
مدیران با به كاربردن روش ارزیابی متوازن دیگر صرفاً بر معیارهای مالی كوتاه مدت به عنوان تنها ملاك سنجش عملكرد شركت تكیه نمی كنند، بلكه روش ارزیابی متوازن این امكان را به مدیران می دهد تا ازطریق چهار فرایند مدیریتی جدید، چه به صورت منفرد و یا متعامل با یكدیگر، اهداف بلندمدت و راهبردی را با اقدامات كوتاه مدت مرتبط سازند.

این چهار فرایند عبارتند از:
 
فرایند اول - ترجمه چشم انداز؛
 
فرایند دوم - برقراری ارتباط و پیوند؛
 
فرایند سوم - برنامه ریزی كسب و كار؛
 
فرایند چهارم - بازخورد و یادگیری.

 
فرایند ترجمه چشم انداز: به مـــدیران كمك می كند تا درخصوص چشم انداز و استراتژی شركت به توافق جمعی دست یابند.

چشم انداز و استراتژی شركت می بایست به صورت یكپارچه و تحت عبارات و واژه هایی بیان شود كه بتوان آنها را به اهداف و شاخصهای ارزیابی موردتوافق تمام مدیران اجرایی تبدیل كرد.
 
فرایند برقراری ارتباط و پیوند: به مدیران اجازه می دهد تا استراتژی خود را به سطوح بالا و پایین سازمان انتقال داده و آن را به اهداف فردی و بخشهای مختلف سازمان پیوند دهند. سابقاً، هریك از بخشهای سازمان ازطریق عملكرد مالی مربوط به خود، موردارزیابی قرار می گـــرفت و انگیزه های فردی با اهداف كوتاه مدت مالی در پیوند بود. اما روش ارزیابی متوازن راه اطمینان بخشی پیش روی مدیران قرار می دهد تا در ضمن اطلاع تمام سطوح سازمان از استراتژی های بلندمدت، بخشهای مختلف سازمان نیز با استراتژی شركت همسو گردند.
 
برنامه ریزی كسب و كــــار: شركتها را قادر می سازد تا برنامه های كسب و كار خود را با برنامه های مالی مرتبط و یكپارچه سازند. تقریباً امروزه تمام سازمانها برنامه های تحول گوناگونی را اجرا می كنند، هركدام قهرمانان، رهبران، مشاوران خاص خود را دارند و زمان و انرژی زیادی از مدیران ارشد اجرایی را به خود اختصاص می دهند. ازطرفی، مدیران با این مشكل روبرو هستند تا برنامه ها و ابتكارات اجرایی متفاوت را برای تحقق اهداف استراتژیك خود یكپارچه سازند، وضعیتی كه مكرراً نتایج ناامیدكننده و ناكامی های بسیاری درپی دارد. از زمانی كه مدیران از شاخصهای ارزیابی روش ارزیابی متوازن به عنوان معیارهای تخصیص منابع و اولویت بندی برای اجرای اهداف بلندپروازانه خود استفاده كردند، تنها برنامه ها و ابتكاراتی را برگزیدند كه آنها را به سوی اهداف و استراتژی های بلندمدت مورد نظر سوق می داد.
 
بازخورد و یادگیری: ظرفیت شركت را از بابت یادگیری استراتژیك افزایش می دهد. بازخورد و بازنگری فرایندها با توجه به این امر كه آیا افراد و بخشهای مختلف سازمان به اهداف مالی بودجه شده دست یافته اند یا خیر، موردتوجه قرار می گیرد. با قرارگرفتن روش ارزیابی متوازن در كانون سیستم های مدیریت شركت، امكان نظارت بر نتایج كوتاه مدت از سه دیدگاه دیگر، یعنی مشتریان، فرایندهای داخلی و یادگیری و رشد میسر شده و استراتژی براساس عملكرد اخیر شـــــركت موردارزیابی قرار می گیرد. بدین ترتیب روش ارزیابی متوازن موجب اصلاح استراتژی شركت و یادگیری بلادرنگ خواهدشد.
 
روش ارزیابی متــــوازن شركتها را قادر می سازد تا فاصله قابل توجهی را كه قبلاً فیمابین مراحل تدوین و اجــــرای استراتژی به وجود می آمد، از میان بردارند. این عدم ارتباط به واسطه مـــوانع متعدد ناشی از سیستم های مدیریت سنتی به وجود آمده بود كه مهمترین آنها عبارت بودند از:
 
1- چشم انداز و استراتژی های غیرقابل اجرا؛
 
2- عدم ارتباط استراتژی ها با اهداف بخشها، گروهها و افراد سازمان؛
 
3- عدم ارتباط استراتژی ها با تخصیص منابع كوتاه مدت و بلندمدت سازمان؛
 
4- دریافت بازخوردهای تاكتیكی به جای بازخوردهای راهبردی.


 اولین مانع در اجرای استراتژی وقتی بروز می كند كه سازمان نتواند چشم انداز و استراتژی خود را به عبارات قابل درک ترجمه كند.
 
زمانی كه چنین عدم توافق اساسی برای تعبیر چشم انداز و استراتژی وجود داشته باشد، گروههای مختلف براساس برداشت خود از چشم انداز و استراتژی شركت برنامه های متفاوتی را دنبال خواهندكرد. از آنجایی كه تلاش آنها درجهت استراتژی اصلی از انسجام برخوردار نیست، تلاشها نه یكپارچه خواهدبود و نه هم افزا.
روش ارزیابی متوازن چشم انداز شركت را به موضوعات استراتژیك اصلی بدل می سازد تا در سراسر سازمان قابل اجرا باشد.
دومین مانع زمانی به وجود می آید كه الزامات استراتژی هر واحد كسب و كار به اهداف بخشها، گروهها و افراد سازمان تبدیل نشود و درعوض عملكرد بخشهای مختلف سازمان براساس بودجه مالی و درچارچوب فرایندهای سنتی كنترل مدیریت، موردتوجه قرار گیرد. در این صورت گروهها و افراد در بخشهای مختلف سازمان اهداف خاص خود را دارند كه در راستای نیل به اهداف كوتاه مدت و تاكتیكی همان قسمت از سازمان است و درضمن فاقد توان ایجاد قابلیتهای لازم برای كسب اهداف راهبردی سازمان است.
 
سومین مانع بر سر راه اجرای استراتژی، عدم موفقیت در پیوند برنامه های اجرایی و تعیین اولویت در تخصیص منابع به برنامه های راهبردی بلندمدت است. درحال حاضر بسیاری از سازمانها فرایند جداگانه ای برای برنامه ریزی بلندمدت راهبردی و بودجه بندی سالیانه و كوتاه مدت خود دارند.
 
تبعات این امر، عدم تخصیص بهینه منابع و سرمایه براساس توجیحات استراتژیك سازمان است. برخی اقدامات نظیر مهندسی مجدد، بدون توجه به تاثیرات استراتژیك آن و با بازنگری های ماهانه و یا چهارماهه، درصدد توضیح انحراف بین عملكرد واقعی و بودجه سازمان برمی آید بدون آنكه به میزان پیشرفت در زمینه تحقق اهداف استراتژیک توجه گردد.
مانع آخر بر سر راه اجرای استراتژی، فقدان بازخورد درمورد اجرا و كاركرد استراتژی است. امروزه بسیاری از سیستم های مدیریت تنها درمورد عملكرد كوتاه مدت سازمان بازخورد دریافت می دارندكه بخش عمده آن نیز بازخورد براساس شاخصهای مالی است كه معمولاً به مقایسه نتایج عملكرد واقعی سازمان با پیش بینی بودجه می پردازد. معمولاً سازمانها هیچگونه زمانی برای تحلیل نمایه هایی كه موفقیت آنها را در اجرای استراتژیك می سنجد صرف نمی كنند و یا اگر زمانی را به این امر اختصاص می دهند، بسیار اندك است. پیامد این امر عدم كسب بازخورد از استراتژی سازمان است كه بدون آن راهی برای آزمایش و یادگیری از استراتژی شركت وجود نخواهد داشت.
فرایند تدوین و اجرای روش ارزیابی متوازن و جاری شدن آن در بستر سازمان به مدیران كمك می كند تا اهداف استراتژیك خود را در كل سازمان و در تمام سطوح آن همسو سازند و از اینكه تمام افراد سازمان از اهداف بلندمدت واحد كسب و كار خود و همچنین استراتژی شركت برای تحقق آن باخبرند، اطمینان یابند.
 
 
نتیجه گیری
 
سازمانها در عصراطلاعات نیازمند به برخورداری از ابزارها و نگرشهای نوین مدیریتی هستند كه روش های ارزیابی سنتی را با روش های جدید مدیریتی كه بیشتر نگاه به آینده دارد تا به گذشته، آشتی دهد.
 
روش ارزیابی متوازن به عنوان یك ابزار ارزشمند دردست مدیران، ضمن برطرف ساختن بخشی از نقایص موجود در روشهای ارزیــابی سنتی، این امكان را برای آنان فراهم می سازد تا علاوه بر جنبه مالی از دیدگاههای متنوع دیگر به عملكرد سازمان بنگرند.
 
روش ارزیابی متوازن به عنوان یك سیستم ارزیابی عملكرد كه از دل چشم انداز و استراتژی شركت استخراج می شود، با تعیین عوامل حیاتی موفقیت شركت كه منعكس كننده مهمترین جنبه های كسب وكار سازمان است به مدیران كمك می كند تا با تعیین شاخص های سنجش كمی به حمایت از اجرای استراتژی و برنامه های راهبردی خود بپردازد.
 
روش ارزیابی متوازن چشم انداز و استراتژی شركت را در كانون ارزیابی عملكرد سازمان قرار می دهد و با به چالش كشیدن استراتژی شركت، از اثربخش بودن آن اطمینان حاصل می كند. قدرت واقعی روش ارزیابی متوازن زمانی نمایان می گردد كه از یك ابزار ارزیابی به یك سازوكار مدیریتی تبدیل شود.


منابع و ماخذ:


1 - ROBERT S.KAPLAN, DAVID P.NORTON, :THE BALANCED SCORECARD”, HARVARD BUSINESS SCHOOL PRESS, 1996.
2 - ROBERT S.KAPLAN, DAVID P.NORTON, “THE BALANCED SCORECARD - MEASURES THAT DRIVE PERFORMANCE”, HARVARD BUSINESS REVIEW, JANUARY - FEBRUARY 1992.
3 - ROBERT S.KAPLAN, DAVID P.NORTON, “PUTTING THE BALANCED SCORECARD TO WORK”, HARVARD BUSINESS REVIEW (SEPTEMBER - OCTOBER 1993).
4 - ROBERT S.KAPLAN, DAVID P.NORTON, “USING THE BALANCED SCORECARD AS A STRATEGIC MANAGEMENT SYSTEM”, HARVARD BUSINESS REVIEW (JANUARY - FEBRUARY 1996).

 

کلید      
هدایت     

امید (رجا)

 

کلام حق

وَلاَ تَیْأَسُواْ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِنَّهُ لاَ یَیْأَسُ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْکَافِرُونَ. (یوسف: 87)

و از رحمت خداوند نومید نشوید؛ که جز گروه کافران، (کسی) از رحمت خداوند نومید نمی‌شود.

 

اختران عصمت و ولایت

حضرت رسول

امید و آرزو، رحمتی است برای پیروان من. اگر امید نبود، هیچ مادری فرزندش را شیر نمی‌داد و باغبانی درختی نمی‌نشاند. (غلام ‌حسین ذوالفقاری، رهنمون، تهران، انتشارات سخن و صفار، 1369، ص 2)

ای علی! چنان امیدوار زندگی کن که گویی سال‌های طولانی، زنده خواهی بود و چنان پروا کن همانند کسی که می‌ ترسد فردا بمیرد.                                                                                                                                       (پیام پیامبر، ص 171)

 

حضرت امیر

خدایا! ناامیدی را بر خوش‌بینی من مسلط نکن و امیدی را که به کرم نیکویت دارم، قطع نکن. (سید هاشم رسولی محلاتی، صحیفه‌ علویه، تهران، اسلامی، 1369، ص 194)

فرزندم! به خدا چنان امیدوار باش که اگر با گناهان اهل زمین در پیشگاه او حاضر شدی، تو را ببخشد. (الحدیث، ج 3، ص 440)

 

امام صادق

ناامیدی از خدا و رحمت او، از زمهریر، سردتر است. (موسی خسروی، مواعظ امامان علیهم السلام، تهران، اسلامیه، 1364، ص 171) 

قند پارسی

نقل است که صالح بن عبدالکریم گفت: رجاء و خوف در دل مؤمن، دو نور است. با او گفتند: کدام روشن‌ تر؟ گفت: رجاء.

                                                                                                                                       (تذکرة الاولیا)

با همه جرمم، امید؛ با همه خوفم، رجاست   گر درم ما مس است، لطف شما کیمیاست.

                  (سعدی)

 

چو تو امید هر امیدواری                            امیدم هست که امیدم برآری

                                             (گنجوی نظامی)

 

حدیث دیگران

بالزاک: امید بهترین پشتوانه و عالی‌ترین نقطه‌ اتکاست. همیشه امیدوار باشید و ناامیدی را از خود دور سازید.

 

گر نکته‌ دان عشقی، بشنو تو این حکایت

 

شنیدم که مستی ز تاب نبیـــــد                                به مقصـــوره مسجــدی در دویـــد

بنالیـــد بـــــر آستـــان کـــرم                               که یــارب! به فردوس اعلــــــی بَرَم

مؤذن گریبان گرفتش که هیـــن!                        سگ و مسجد ای فارغ از عقل و دین؟

چه شایسته کردی که خواهی بهشت                       نمی ‌زیبــــدت ناز با روی زشــــت؟

بگفت این سخن، پیر و بگریست مست:               که مستم، بدار از من ای خواجه دست!

عجــب داری از لطــــف پروردگـــار                        کـه باشـــد گنــــه‌کاری امیـــدوار؟

تو را می‌نگویـــم که عذرم پذیــــر                        در توبه باز است و حق، دست‌گیــــر

همی شـــرم دارم ز لطف کریــــم                             که خوانم گنه پیش عفوش عظیـــم

من آنم ز پای اندر افتـــــاده پیـــر                            خدایا به فضــــل تواَم دست‌گیــــر

نگویــــم بزرگی و جاهــــم ببخش                             فروماندگــــی و گناهـــــم ببخش

گَرَم دست گیری، به جایـــــی رسم                           و گر بفکنــــی، برنگیــــــرد کسم

دلم می‌دهد وقت وقت این امیـــــد                            که حق شـرم دارد ز موی سفیـــــد

عجب دارم ار شــــرم دارد ز مــــن                            که شرمم نمی‌آیــــد از خویشتـــن

نه یوسف که چندان بلا دید و بنـــد                          چو حکمش روان گشت و قدرش بلند

گنه عفـــو کــرد آل یعقــــوب را؟                             که معنــــی بود صورت خــــوب را

به کـــردار بدشان مقیّـــــد نکرد                              بضاعــــات مزجاتشان رد نکــــــرد

ز لطفت همین چشم داریــــم نیز                             بر این بی‌بضاعات ببخش ای عزیـــز

کس از من سیه ‌نامه تر دیده نیست                                   که هیچم فعال پسندیــــده نیست

جز اینک اعتمــادم به یاری توست                                امیـدم به آمرزگـــــــــاری توست

بضاعــــت نیاوردم الاّ امیــــــد                                      خدایا! ز عفوم مکن ناامیــــــــــد

             (سعدی، بوستان، تهران، الهام، 1381، ص 201)

 

مباحث     
 فرهنگی    

عزت حسينی در فرهنگ عاشورا

 

چكیده

ما در این مقاله ابتدا به مفهوم شناسی واژه «عزت» در فرهنگ لغت و آنگاه به جست‌وجوی معانی این واژه در فرهنگ قرآنی می‌پردازیم و كاربردها و موارد استعمال گوناگون عزت را در آیات قرآنی و نیز راه‌های دستیابی به عزت از دیدگاه قرآن را مورد بحث قرار می‌دهیم و سپس وارد بحث اصلی مقاله كه همان « عزت حسینی » در فرهنگ عاشورا بود، می‌شویم و با استناد به خطبه ها، نامه ها و سروده های آن حضرت،  جلوه های گوناگون عزت در عاشورا و نیز پیام‌های تربیتی این واژه مقدس را برمی‌ شماریم.

آنچه از این مقاله استنتاج می شود این است كه هر مكتب تربیتی برای تربیت انسان‌ها راه و رسمی را بر می گزیند و در مكتب حسین بن علی ( ع )، اساس تربیت انسان‌ها عزت مداری و زندگی همراه با عزت و شرافت انسانی است. انسانی كه در این مكتب پرورش می یابد، فلسفه مرگ و حیات را به زیباترین شكل آن دریافته و در هر شرایطی بر حفظ عزت پافشاری و مرگ با عزت را بر زندگی همراه با لذت و خواری ترجیح می دهد و هرگز حاضر نمی شود یك لحظه زیر بار حرف زور و ذلت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بار برود. او « قتیل العزه » نامیده شد تا درس سازش ناپذیری و روح عزتمندی را به پیروانش منتقل سازد.

 

مفهوم شناسی عزت

مفهوم  عزت  به گفته راغب اصفهانی در كتاب وزین « مفردات القرآن » به معنای آن حالتی است كه انسان را مستحكم و شكست‌ناپذیر می سازد و نمی گذارد آدمی در پیچ و خم زندگی، مقهور عوامل درونی و بیرونی شده و شكست بخورد. به همین جهت، زمین صفت و سختی كه نفوذ پذیر است « ارض عزاز » می گویند و به چیزی كه وجودش كمیاب باشد، « عزیز الوجود » می گویند. مثلا به گوشت نایابی كه نمی توان به آن دست یافت « تعزز اللحم » می گویند و نیز به كسی كه پرصلابت است و هرگز مقهور كسی نمی شود « عزیز » می گویند.

در قرآن كریم نیز واژه « عزت » هم در معنای فوق به كار رفته است. مانند : « فان العزه لله جمیعا » (نساء /139 ) یعنی شكست ناپذیری و قاهریت تنها از آن خداوند است و هم به معنای « صعوبت و سختی » بكار رفته است. مانند « عزیز علیه ما عنتم » سخت و گران است بر او رنج شما و علاوه بر معنای « غیرت و حمیت » نیز آمده است. مانند « بل الذین كفروا فی عزه و شقاق » بلكه آنها كه كافر شدند گرفتار غیرت هستند و همچنین در معنای « غلبه و سیطره » نیز بكار برده شد. مانند : « و عزتی فی الخطاب » یعنی در سخن گفتن بر من غلبه كرد.

 

عزت در قرآن

واژه عزت 92 بار در قرآن تكرار شده و یكی از اسماء حسنی خداوند «عزیز » است.

قرآن كریم تمام عزت را تنها از آن خداوند می داند « و الله العزه جمیعا » و عزیز واقعی را فقط خداوند می نامد و بس، زیرا تنها موجود قاهر و شكست ناپذیر این عالم كه مقهور چیزی نمی شود، فقط خداوند است و سایر مخلوقات بخاطر فقر ذاتی و محدودیتشان قابل شكست می باشند و چون تمامی عزت از آن اوست، لذا همه مخلوقات می بایست مقام عزت را تنها از او مطالبه نمایند تا سهمی از عزت نصیب آنان نماید. « من كان یرید العزه فلله العزه جمیعا » همانطوری كه همین كار را با ایمان آورندگان انجام داده و سهمی از عزتش را به آنان عطا فرمود : « و لله العزه و لرسوله وللمؤمنین » عزت خاص خداوند و رسول او و مؤمنین است.

اگر پیامبر و مؤمنین عزیزند، این عزت را در پرتو عزت خداوند كسب نموده اند، زیرا بندگی و اطاعت از خداوند عزیز، عزت آفرین است. لذا در حدیثی از پیامبر اكرم نقل شده است كه فرمود : « ان ربكم یقول كل یوم انا العزیز، فمن اراد عز الدارین فلیطع العزیز » پروردگار شما همه روزه می گوید : منم عزیز و هر كس عزت دو جهان خواهد ، باید اطاعت عزیز كند.

در آیه دیگری نیز عزت و ذلت انسان را به دست خدا می داند و می فرماید : « الذین یتخذون الكافرین اولیاء من دون المؤمنین ایبتغون عندهم العزه فان العزه لله جمیعا » آنان كه به جای مؤمنین، كفار را ولی و دوست خود بر می گزینند و عزت خود را در نزد آنها جستجو می كنند، این را بدانند كه عزت تنها به دست اوست.

عزت حقیقی و جاودانه، عزت خداوند و پیامبر و مؤمنان است و عزتی كه كافران از آن بهره مندند، « تعزز» است نه عزت، یعنی در حقیقت ذلت و خواری است. چنانكه رسول اكرم ( ص ) فرمود : « كل عز لیس بالله فهو ذل » هر عزتی كه از خدا نیست ذلت است.

در آیه دیگر راه دستیابی به عزت و نیز راه ذلت و زبونی را بیان فرمود : « من كان یرید العزه فلله العزه جمیعا الیه یصعد الكلم الطیب و العمل الصالح یرفعه » راه عزت تنها ایمان و عمل صالح است و غیر از این راه، ذلت و خواری است : « ان الذین اتخذوا العجل سینالهم غضب من ربهم و ذله فی الحیوه الدنیا» لذا بنی اسرائیل را كه از راه ایمان و عمل صالح فاصله گرفته اند، به عنوان افرادی كه ذلیل شده اند نام می برد : « ضربت علیهم الذله و المسكنه »

پس هر كس كه از راه عبودیت و بندگی خدا عزت را جست‌وجو نماید، قطعاً به عزت حقیقی دست خواهد یافت. « فانه قد تكفل باعزاز من اعزه » خداوند عزت بخشیدن هر كه او را عزیز دارد بر عهده گرفته است.

اساساً فرهنگ قرآنی انسان مسلمان را از پذیرفتن هر نوع ذلت و خواری، تسلیم فرومایگان شدن، اطاعت از كافران و فاجران نهی می كند، تا آنچه كه حتی در فقه ما، یكی از موارد جواز تیمم با وجود آب، آنجاست كه اگر انسان بخواهد از كسی آب بگیرد، همراه با منت، ذلت و خواری باشد، در اینجا نمازگزار می تواند به‌جای وضو تیمم نماید تا ذلت طلب آب از دیگری را تحمل نكند.

اگر در قرآن كریم، تمسخر و تحقیر دیگران، فحش و ناسزاگویی، منت گذاشتن و امثال آن ممنوع شده است، همه برای آن است كه عزت و كرامت انسان‌ها در هم نشكند و این كه بر اساس آداب اسلامی انسان مسلمان حق ندارد نقاط ضعف، عیوب و گناهان خود را نزد كسی افشا و اظهار نماید،  به خاطر حفظ عزت نفس است.

اگر قرآن می فرماید عزت خواستن از غیر خدا ممنوع است ( ایبتغون عندهم العزه ) و نیز تعریف و تمجید ستمگران از گناهان كبیره شمرده شده است، به‌خاطر این است كه افراد ناشایست عزیز نشوند و افراد شایسته ذلیل نگردند.

در بینش اسلامی ریشه همه زشتی‌ها، ستمگری، تبهكاری و گناهان « ذلت نفس » معرفی شده و بهترین راه اصلاح این امور نیز عزت بخشی به جامعه اسلامی و عزت آفرینی در افراد جامعه است. امام علی ( ع ) می فرماید : « من هانت علیه نفسه ف