مجله شماره نود  

شنبه 4 دی 1389 19 محرم 1432 25 دسامبر 2010  

 

 

 

 

فهرست    

 

 

آنچه در این شماره می خوانید :

 

 

 

مصحف هدایت

سخن آغازین

یادداشت هفته

مدیریت علوی

جمله مديريتی 

حدیث مديريتی

طنز مديريتی

حکايت مديريتی

تکنیک های موفقیت

نکات مدیریتی

مقاله مدیریتی

 ●کلید هدایت

● مباحث فرهنگی

تست خودشناسی

عبادت و بندگی

لينکهای هفته

 

 

مصحف    
هدايت     

 

در هر شماره از مجله، يک صفحه از قرآن کريم به همراه ترجمه و تفسير آن قرار می گيرد. التماس دعا.

براى شنيدن آيه مورد نظر بر روى شماره آيه كليك كنيد و برای مشاهده تفسير الميزان و نمونه بر روی آيه کليک کنيد

سوره: النساء آيات: 176 محل نزول: مدینه

مَّنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللّهَ وَمَن تَوَلَّى فَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا 80 وَيَقُولُونَ طَاعَةٌ فَإِذَا بَرَزُواْ مِنْ عِندِكَ بَيَّتَ طَآئِفَةٌ مِّنْهُمْ غَيْرَ الَّذِي تَقُولُ وَاللّهُ يَكْتُبُ مَا يُبَيِّتُونَ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ وَكَفَى بِاللّهِ وَكِيلاً 81 أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلاَفًا كَثِيرًا 82 وَإِذَا جَاءهُمْ أَمْرٌ مِّنَ الأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُواْ بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُوْلِي الأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَلَوْلاَ فَضْلُ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّيْطَانَ إِلاَّ قَلِيلاً 83 فَقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللّهِ لاَ تُكَلَّفُ إِلاَّ نَفْسَكَ وَحَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَسَى اللّهُ أَن يَكُفَّ بَأْسَ الَّذِينَ كَفَرُواْ وَاللّهُ أَشَدُّ بَأْسًا وَأَشَدُّ تَنكِيلاً 84 مَّن يَشْفَعْ شَفَاعَةً حَسَنَةً يَكُن لَّهُ نَصِيبٌ مِّنْهَا وَمَن يَشْفَعْ شَفَاعَةً سَيِّئَةً يَكُن لَّهُ كِفْلٌ مِّنْهَا وَكَانَ اللّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ مُّقِيتًا 85 وَإِذَا حُيِّيْتُم بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّواْ بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ حَسِيبًا 86

ترجمه فارسی مکارم

كسى كه از پيامبر اطاعت كند، خدا را اطاعت كرده; و كسى كه سرباز زند، تو را نگهبان (و مراقب) او نفرستاديم (و در برابر او، مسؤول نيستى) 80 آنها در حضور تو مى ‏گويند: فرمانبرداريم‏; اما هنگامى كه از نزد تو بيرون مى ‏روند، جمعى از آنان بر خلاف گفته‏ هاى تو، جلسات سرى شبانه تشكيل مى ‏دهند; آنچه را در اين جلسات مى‏ گويند، خداوند مى ‏نويسد اعتنايى به آنها نكن! (و از نقشه ‏هاى آنان وحشت نداشته باش!) و بر خدا توكل كن! كافى است كه او يار و مدافع تو باشد 81 آيا درباره قرآن نمى ‏انديشند؟! اگر از سوى غير خدا بود، اختلاف فراوانى در آن مى‏ يافتند 82 و هنگامى كه خبرى از پيروزى يا شكست به آنها برسد، (بدون تحقيق،) آن را شايع مى ‏سازند; در حالى كه اگر آن را به پيامبر و پيشوايان -كه قدرت تشخيص كافى دارند- بازگردانند، از ريشه‏ هاى مسائل آگاه خواهند شد و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، جز عده كمى، همگى از شيطان پيروى مى‏كرديد (و گمراه مى‏شديد) 83 در راه خدا پيكار كن! تنها مسؤول وظيفه خود هستى! و مؤمنان را (بر اين كار،) تشويق نما! اميد است خداوند از قدرت كافران جلوگيرى كند (حتى اگر تنها خودت به ميدان بروى)! و خداوند قدرتش بيشتر، و مجازاتش دردناک تر است 84 كسى كه شفاعت ( تشويق و كمک) به كار نيكى كند، نصيبى از آن براى او خواهد بود; و كسى كه شفاعت ( تشويق و كمك) به كار بدى كند، سهمى از آن خواهد داشت و خداوند، حسابرس و نگهدار هر چيز است 85 هرگاه به شما تحيت گويند، پاسخ آن را بهتر از آن بدهيد; يا (لااقل) به همان گونه پاسخ گوييد! خداوند حساب همه چيز را دارد 86

آيات امروز را می توانيد از طريق اين لينک هم مطالعه کنيد

 

 

  سخن آغازین  

 

 

 

 

 

مسیح (ع) نسیمی از تسنیم ترویح

به بهانه فرخنده زادروز ولادت حضرت عیسی مسیح (ع)

 

وَلتَجدنَ اَقربهُم مّوده للذینَ امنوُا الَذین قالوا اِنا نَصاری ذلک بانَ مِنهُم قِسیسینَ و رهبانا و انهم لایستکبرون

و با محبت تر از همه با اهل ایمان، آنانند که گویند ما نصرانی هستیم، این دوستی نصاری، بدین سبب است که برخی از آن ها دانشمند و پارسا هستند و آن ها بر حکم خدا تکبر و گردنکشی نمی کنند. (سوره مائده، آیه ۸۲)

 

امام خمینی (ره) : چه خوب است و به جاست كه ناقوس ها را به فرمان خدا و به دستور عیسی مسیح (ع) به نفع ملت های مستضعف به صدا درآورند.

 

با چنین قامت بالنده  سبز  

کاج

در باغ

خدایی ابدی است،

گوش ،سرشارنماز باران

بهر میلاد پسر خوانده  خاک؛

مشکنیدش مبریدش یاران.

شفیعی کدکنی (م ـ سرشک)

 

ای مسیح !

ای مهاجر وادی نور و ای مسافر دیار سرور !

از کدامین کوچه باغ سبز تاریخ گذشته ای که کوله بار تو لبریز از جوانه های سبز بهار است و شکوفه های سرخ ایثار؟ طلوع هر سپیده امتداد حضور سپید توست و شکفتن هر شکوفه فریاد ظهور سرخ تو.

کیست که پویایی حیات جاودان تو را در پایایی روح سبز جنگل جلوه گر نیابد؟

کیست که پیام های صلح آمیز و ستم ستیز تو را چونان زلال خون تو در رگ های زمان و رگه های زمین جوشان ننگرد و خروشان نبیند؟

کیست که نفس شیدایی و دم مسیحایی تو را در نسیم روح بخش بهار و شمیم حیات بخش مشکبار بازنشناسد؟

 

میلاد مسیح و حکیمان پارسی

و چون عیسی در ایام هیرودیس پادشاه در بیت لحم یهودیه تولد یافت ، ناگاه مجوسی چند از مشرق به اورشلیم آمده گفتند:

* کجاست ان مولود که پادشاه یهود است؟  زیرا که ستاره  او را در مشرق دیده ایم و برای پرستش او آمده ایم* اما هیرودیس پادشاه چون این را شنید مضطرب شد و تمام اورشلیم با وی*...

آن گاه هیرودیس مجوسیان را در خلوت خوانده وقت ظهور ستاره را از ایشان تحقیق کرد* پس ایشان را به بیت لحم روانه نموده، گفت : بروید و از احوال آن طفل به تدقیق تفحص کنید و چون یافتید مرا خبر دهید تا من نیز آمده او را پرستش نمایم*

چون سخن پادشاه را شنیدند، روانه شدند که ناگاه آن ستاره ای که در مشرق دیده بودند، پیش روی ایشان می رفت تا فوق آن جایی که طفل بود رسیده بایستاد* و چون ستاره را دیدند بی نهایت شاد  و خوشحال  گشتند* و به خانه در آمده طفل را با مادرش مریم یافتند و بر روی در افتاده او را پرستش کردند و ذخایر خود را گشوده هدایای طلا و کندر و مر به وی گذرانیدند* و چون در خواب وحی بدیشان در رسید که به نزد هیرودیس بازگشت نکنند، پس از راه دیگر به وطن خویش مراجعت کردند*

(انجیل متی، ۲/۱تا ۱۳)

 

تعبیر مجوسیان که در ترجمه پارسی انجیل آمده است، در حقیقت همان واژه مغ است که در زبان عربی به مجوس تغییر شکل  یافته است.

آرتور جفری شناسنامه  این واژه را به دقت بررسی کرده است. همان مگوش در پارسی باستان، که شکل مفعولی آن مگوم

می باشد. این واژه در عبری مگ و در فارسی جدید مغ تحول یافته است.

مغانی که به فلسطین رفته بودند و از میلاد مسیح با خبر بودند و نیز هدایایی که برای مسیح بردند. نشانه های شناخت فرهنگ و معنویت در ایران قدیم است. در ترجمه انگلیسی انجیل این وازه به خردمندان ترجمه شده است. بدون آن که مشخص شود این خردمندان از کدام ملت بودند. البته با توجه به این که شرق در داستان ذکر شده است، دیگر راهی باقی نمی ماند تا سرزمین خردمندان پوشیده بماند. در دانشنامه کاتولیک نیز در تفسیر خردمندان به روشنی اشاره شده است که آنان پارسیان بودند و از سرزمین پارس به بیت لحم رفته بودند.

آنان چگونه با رصد ستارگان، ستاره مشرق را نشانه میلاد مسیح تفسیر کردند و درست در همان زمان به فلسطین رفتند؟

می دانیم که مغ ها تیره ای از مادها بودند. دانشمندان آیین مهر و زردتشتی از همین تیره بودند.

پیداست به رغم سال های سال این پرسش ها همچنان زنده باقی مانده اند. آنان پیش از هر قوم و ملت دیگری مسیح را می شناختند و برای زیارتش به فلسطین رفتند. آن روز، روز ششم ژانویه بود و این روز در تاریخ مسیحیت نام و عنوان خاصی دارد همان روزی است که مغان پارسی  بر سیمای مسیح بوسه زدند و فضای خانه مریم را عرق عطر کندر و مر ساختند.

روایت متی، روایتی از شکوه معنویت و دانایی و فرزانگی یک ملت بزرگ است، ملتی که از طریق ستاره مشرق ، میلاد مسیح را رهیابی می کرد.

 

آئین های کریسمس

برگزاری کریسمس در کشورهای مختلف مسیحی بنا به سنت و رسم و رسوم آنان، تفاوت هایی نیز با یکدیگر دارد. اما مشترکات این مراسم این است که: مسیحیان برای جشن گرفتن میلاد عیسی مسیح (ع) به کلیساها می‌روند، در منزل یک درخت کاج را تزیین و چراغانی می کنند و در خیابان ها و کوچه ها دسته دسته سرودهای پرستشی و شکر گذاری اجرا می نمایند.

 

میلاد حضرت عیسی مسیح (ع) پیامبر آزادی و بشارت دهنده صلح و دوستی را به همه دین باوران گیتی و مسلمانان عزیز و هم میهنان مسیحی تبریک می گوییم .

 

 

                                                        در کسب رضای حق موفق باشید

                                                          دکتر غلام حسین حیدری

                                                        رئیس دانشگاه آزاد اسلامی واحد رودهن

 

 

 یادداشت   
هفته      

 

 

یادداشت هفته

 

بنام خدا

 

 

 

میلاد حضرت عیسی مسیح (ع)

شنبه

4 دی 1389

19 محرم 1432

25. Dec.2010

 

 

حضرت عیسی در قرآن

وَ آتَینا عیسَی ابْنَ مَرْیمَ الْبَیناتِ وَ أَیدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ؛ و به عیسی‌بن مریم (معجزات و) دلایل روشن بخشیدیم و او را با روح القدس، تأیید و یاری كردیم. (بقره: 87)

... وَ ما أُوتِی مُوسی‏ وَ عیسی‏ وَ ما أُوتِی النّبِیونَ مِنْ رَبِّهِمْ لا نُفَرِّقُ بَینَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ؛ و [به] آنچه به موسی و عیسی و پیامبران دیگر، از جانب پروردگارشان نازل شده است (ایمان آورده‌ایم و) بین هیچ‌یك از آنها جدایی قایل نیستیم (میان آنان فرق نمی‌گذاریم) و در برابر خدا تسلیم هستیم. (بقره: 136) 

نكته: جمله و ما اوتی موسی و عیسی، یعنی هرچه به آن دو پیامبر نازل شده قبول داریم، نه هرآنچه نزد شماست؛ و لذا نفرمود: و ما اوتیتم بنابراین، اگر در برابر دعوت شما كه می‌گویید: كونوا هوداً او نصاری و راه نجات را در مسیحی یا یهودی بودن می‌دانید، می‌ایستیم، به دلیل وجود انحراف و خرافاتی است كه در دین خدا ایجاد كرده‌اید، و گرنه ما تورات و انجیل واقعی را كه در آنها بشارت ظهور و بعثت پیامبر اسلام آمده است، قبول داریم. (تفسیر نور، ج 1، ص 212)

إِذْ قالَتِ الْمَلائِكَةُ یا مَرْیمُ إِنّ اللّهَ یبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسیحُ عیسَی ابْنُ مَرْیمَ وَجیهًا فِی الدّنْیا وَ اْلآخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرّبینَ؛ [به یاد آور] آنگاه كه فرشتگان گفتند: ای مریم! همانا خداوند تو را به كلمه و نشانه‌ای از سوی خویش به نام مسیح،‌ عیسی پسر مریم، بشارت می‌دهد، او كه در دنیا و آخرت آبرومند و از مقربان است. (آل عمران: 45)

 

نكته‌ها:

ـ وصف وجیهاً فی الدنیا و الاخره در قرآن تنها برای حضرت عیسی علیه السلام آمده و در مورد شخص دیگری این صفت گفته نشده است.

ـ عیسی فرزند خدا نیست، مخلوق خداست، ولی مخلوقی بس بزرگ و ناشناخته (كلمه منه).

ـ خداوند برای اولیای خود قبل از تولدشان نام‌گذاری می‌كند (اسمه المسیح).

ـ كسی كه از مریم متولد شده و دوران جنینی را طی كرده است،‌ چگونه می‌تواند فرزند خدا باشد؟ (عیسی بن مریم).

ـ وجاهت دنیوی نیز یك ارزش است و كسب آن مانعی ندارد (وَجَیها فِی الدُّنْیا). (همان،‌ ج 2، ص 61)

فَلَمّا أَحَسّ عیسی‏ مِنْهُمُ الْكُفْرَ قالَ مَنْ أَنْصاری إِلَی اللّهِ قالَ الْحَوارِیونَ نَحْنُ أَنْصارُ اللّهِ آمَنّا بِاللّهِ وَ اشْهَدْ بِأَنّا مُسْلِمُون؛ پس چون عیسی دریافت كه آنان (بنی اسرائیل) ایمان نمی‌آورند، گفت:‌ كیانند یاران من (در حركت) به سوی خدا؟ حواریون (شاگردان مخصوص او) گفتند: ما یاوران [دین] خدا هستیم كه به خداوند ایمان آورده‌ایم و تو (ای عیسی!) گواهی ده كه ما تسلیم (خدا) هستیم. (آل عمران: 52)

 

نكته‌ها:

ـ با اینكه بنی‌اسرائیل، زنده كردن مردگان و شفا دادن كوران را از حضرت عیسی علیه السلام دیدند، ولی با هم لجاجت می‌ورزیدند و كفر می‌گفتند؛ به گونه‌ای كه به فرموده امام صادق علیه السلام ، عیسی سخنان كفرآمیز از آنها می‌شنید.

ـ حواریون، جمع حواری، به معنای تغییردهنده مسیر است. حواریون، كسانی بودند كه مسیر انحرافی مردم را رها [كردند] و به راه حق پیوستند. تعداد آنان دوازده نفر بود و اسامی آنان در انجیل متی و لوقا آمده است. امام رضا علیه السلام فرمود: آنان افرادی بودند كه هم خود را پاك و نورانی كردند و هم برای پاك كردن دیگران كوشیدند.

ـ در كافی از امام صادق علیه السلام نقل شده است كه فرمود: حواریون عیسی در مرحله عمل او را رها كردند، ولی حواریون ما انواع بلاها را به جان می‌خرند. (همان، ص 69)

إِذْ قالَ اللّهُ یا عیسی‏ إِنّی مُتَوَفِّیكَ وَ رافِعُكَ إِلَی وَ مُطَهِّرُكَ مِنَ الّذینَ كَفَرُوا وَ جاعِلُ الّذینَ اتّبَعُوكَ فَوْقَ الّذینَ كَفَرُوا إِلی‏ یوْمِ الْقِیامَةِ ثُمّ إِلَی مَرْجِعُكُمْ فَأَحْكُمُ بَینَكُمْ فیما كُنْتُمْ فیهِ تَخْتَلِفُونَ؛ [به یاد آور] هنگامی كه خداوند فرمود: ای عیسی! من تو را (از زمین) برگرفته و به‌سوی خود بالا می‌برم و تو را از كسانی كه كافر شده‌اند،‌ پاك می‌كنم و تا روز قیامت پیروان تو را بر كافران برتری خواهم داد، پس بازگشت شما به‌سوی من است، پس در آنچه اختلاف می‌كردید، میان شما داوری خواهم كرد. (آل عمران: 55)

 

ـ نكته‌ها:

ـ نمونه عینی و عملی تدبیر الهی در برابر مكر دشمنان در این آیه بیان شده است.

ـ‌ امام باقر علیه السلام فرمود: معراج حضرت عیسی علیه السلام در شب 21 رمضان بوده است.

ـ پیش‌گویی غیبی غلبه مسیحیت بر یهود، از معجزات قرآن است (جاعِلُ الّذینَ اتّبَعُوكَ فَوْقَ الّذینَ كَفَرُوا).

ـ جهانی بودن اسلام، منافاتی با وجود اقلیت‌های مذهبی در پناه اسلام ندارد، از عبارت الی یوم القیامه استفاده می‌شود كه یهود و نصاری، تا قیامت می‌باشند.

إِنّ مَثَلَ عیسی‏ عِنْدَ اللّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمّ قالَ لَهُ كُنْ فَیكُون؛ همانا مثل [آفرینش] عیسی نزد خداوند، همچون مثل [آفرینش] آدم است كه او را از خاك آفرید و سپس به او فرمود باش، پس موجود شد. (آل عمران: 59)

نكته: گروهی از نصاری وارد مدینه شده[،] به حضور پیامبر صلی الله علیه و آله رسیدند. آنان در گفت‌وگو با پیامبر اسلام، ولادت عیسی را بدون داشتن پدر، ‌نشانه و دلیل الوهیت او عنوان كردند. این آیه نازل شد و جواب آنان را چنین بیان نمود: اگر تولد بدون پدر، دلیل خدا یا فرزند خدا بودن است، خلقت حضرت آدم كه مهم‌تر است؛ چون نه پدر داشت و نه مادر، پس چرا شما آدم را خدا یا فرزند خدا نمی‌دانید؟! (همان، ص 74)

وَ قَوْلِهِمْ إِنّا قَتَلْنَا الْمَسیحَ عیسَی ابْنَ مَرْیمَ رَسُولَ اللّهِ وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَ إِنّ الّذینَ اخْتَلَفُوا فیهِ لَفی شَكّ مِنْهُ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاّ اتِّباعَ الظّنّ‏ِ وَ ما قَتَلُوهُ یقینًا؛ بَلْ رَفَعَهُ اللّهُ إِلَیهِ وَ كانَ اللّهُ عَزیزًا حَكیمًا؛ و [عذاب و لعنت ما آنان را فرا گرفت. به خاطر سخنی كه مغرورانه] می‌گفتند: ما عیسی بن مریم، فرستاده خدا را كشتیم، درحالی‌كه آنان عیسی را نه كشتند و نه به دار آویختند، بلكه كار بر آنان مشتبه شد [و كسی شبیه به او را كشتند] و كسانی كه درباره عیسی اختلاف كردند، خود در شك بودند و جز پیروی از گمان، هیچ‌یك به گفته خود علم نداشتند و به یقین او را نكشته‌اند؛ بلكه خداوند او را به‌سوی بالا برد و خداوند عزیز و حكیم است (نساء: 157 و 158).

نكته‌ها: ـ امام صادق علیه السلام پیرامون جمله وَ ما قَتَلوُهُ وَ ما صَلَبوُهُ وَلكِنْ شُبّهَ فرمود: غیبت حضرت قائم علیه السلام نیز همین‌طور است؛ همانا امت، آن را به خاطر طولانی شدن [غیبتش] انكار می‌كنند. برخی می‌گویند: قائم متولد نشده است؛ برخی می‌گویند: متولد شده و مرده است؛ و برخی دیگر می‌گویند: یازدهمین ما عقیم بوده و... .

ـ‌ عوامل و نشانه‌های مشتبه شدن امر و به دار آویختن شخصی دیگر به جای حضرت عیسی به این صورت بود:

1. مأموران دستگیركننده، رومی و غریب بودند و عیسی را نمی‌شناختند؛

2. اقدام برای دستگیری عیسی شبانه بود؛

3. شخص دستگیرشده از خداوند شكایت كرد، كه این شكایت با مقام نبوت سازگار نیست؛

4. همه انجیل‌های مسیحیان كه  سال‌ها پس از عیسی نوشته شده [اند]  امكان خطا در آنها بسیار است؛

5. گروه‌هایی از مسیحیان مسئله صلیب را قبول ندارند و در اناجیل هم تناقضاتی است كه موضوع را مبهم می‌كند.

(همان، ص 429)

إِنّمَا الْمَسیحُ عیسَی ابْنُ مَرْیمَ رَسُولُ اللّهِ وَ كَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلی‏ مَرْیمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ فَآمِنُوا بِاللّهِ وَ رُسُلِهِ وَ لاتَقُولُوا ثَلاثَةٌ انْتَهُوا خَیرًا لَكُمْ إِنّمَا اللّهُ إِلهٌ واحِدٌ سُبْحانَهُ أَنْ یكُونَ لَهُ وَلَدٌ لَهُ ما فِی السّماواتِ وَ ما فِی اْلأَرْضِ وَ كَفی‏ بِاللّهِ وَكیلاً؛ همانا مسیح، عیسی پسر مریم، فرستاده خداوند و كلمه اوست كه به مریم القا كرد و روحی است از جانب او. پس به خداوند و پیامبرانش ایمان آورید و به تثلیث قایل نشوید. (از این حرف) دست بردارید كه به نفع شماست. جز این نیست كه الله خدایی است یكتا و از اینكه فرزندی داشته باشد منزه است؛ آنچه در آسمان‌ها و آ‌نچه در زمین است از آن اوست و خداوند برای تدبیر و سرپرستی هستی، كافی است. (نساء: 171)

نكته‌ها: ـ از امام صادق علیه السلام درباره روح منه سؤال شد، حضرت پاسخ دادند: مقصود، روح خداست كه خداوند آن را در آدم و عیسی قرار داد.

ـ مسیحیان عقیده به تثلیث دارند و الله را خدای پدر، مسیح را خدای پسر و جبرئیل را واسطه این دو خدا می‌دانند كه نوعی كفر است. قرآن هم می‌فرماید: آنان‌كه خدا را یكی از خدایان سه‌گانه می‌دانند، كافرند. البته گروهی از آنان نیز حضرت مریم را به جای جبرئیل، یكی از خدایان سه‌گانه می‌دانند. (همان، ص 442)

 

حضرت عیسی علیه السلام در روایات

(نک: محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج 12، صص 6062-6065)

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: بنی‌اسرائیل ششصد پیامبر داشتند كه نخستین آنها موسی بود و آخرینشان عیسی.

از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله نقل شده است كه فرمود: من عیسی‌بن‌مریم را دیدم، او مردی بود سفیدپوست و میان باریك چون شمشیر.

امیرمؤمنان، علی علیه السلام در وصف حضرت عیسی می‌فرماید: و اگر خواهی از عیسی بن مریم برایت بگویم، او سنگ را بالش خود می‌كرد و جامه خشن می‌پوشید و نان خشك و گلوآزار می‌خورد. خورش او گرسنگی بود و چراغش در شب، ماه؛ و سرپناهش در زمستان، آفتاب‌گیرهای صبح و عصر؛ و میوه و سبزیجاتش، علف و گیاهانی كه زمین برای چهارپایان می‌رویاند. نه زنی داشت كه مایه گرفتاری او باشد و نه فرزندی كه اندوهگینش سازد و نه مال و ثروتی كه دل او را به خود مشغول گرداند و نه طمعی كه خوارش سازد. مركب او دو پایش بود و خدمتكارش دو دست او.

امام صادق علیه السلام می‌فرماید: از داود تا عیسی بن مریم چهارصد سال فاصله بود. شریعت عیسی بر پایه دعوت به توحید و اخلاص، و آن چیزی بود كه نوح و ابراهیم و موسی بدان سفارش شدند. و انجیل بر وی نازل گردید و از او همان پیمانی گرفته شد كه از پیامبران گرفته شد.

امام رضا علیه السلام فرمود: نقش انگشتر عیسی علیه السلام این دو جمله بود كه آنها را از انجیل برگرفته بود: خوشا به حال بنده‌ای كه موجب یاد خدا شود و وای به حال بنده‌ای كه باعث فراموش شدن خدا گردد.

 

اوصاف عیسی مسیح علیه السلام در قرآن و روایات

1.‌ بنده و پیامبر خداست (مریم: 30).

2. رسولی به‌سوی بنی‌اسرائیل بود (آل عمران: 49).

3. یكی از پیامبران اولوالعزم و صاحب شریعت است و كتابی به نام انجیل دارد (احزاب: 7).

4. نام‌گذاری ایشان از جانب خدا بود (آل عمران: 45).

5. دارای مقام امامت است (احزاب: 7).

6. از گواهان اعمال است (نساء: 159).

7. بشارت‌دهنده بعثت پیامبر اسلام بود (صف: 6).

8. در دنیا و آخرت، آبرومند و از مقربان الهی است (آل عمران: 45).

9. از برگزیدگان است (آل عمران: 33).

10. از صالحان است (انعام: 87).

11. مبارك است (هر كجا كه باشد) و آیتی است برای مردم و رحمتی از جانب خدا، احسان‌گر به مادرش و از كسانی است كه خداوند به ایشان سلام كرده است (مریم: 33 ـ 39).

12. از كسانی است كه خداوند كتاب و حكمت را به ایشان آ‌موخت (آل‌عمران:48).

13. عیسی مسیح علیه السلام می‌فرماید: خدمتكار من، دو دست من است و مركبم، دو پایم و بسترم، زمین و بالشم، سنگ و گرمابخشم در زمستان، مكان‌های آفتاب‌گیر. شب و روزِ خود را با نداری سپری می‌كنم، درحالی‌كه روی زمین هیچ‌كس توانگرتر و بی‌نیازتر از من نیست. (بحارالانوار، ج 14، ص 239)

15. امام علی علیه السلام درباره آن حضرت فرموده است: نه مال و ثروتی داشت كه او را به خود مشغول گرداند و نه طمعی كه به خواری‌اش اندازد. مركب او دو پایش بود و خدمتكارش دو دستش. (نهج البلاغه، خطبه 160)

 

اشاره

مسیح و مسیحا

حضرت عیسی بن مریم علیه السلام ، انسانی والا و از پیامبران بزرگ الهی است. وی افزون بر آنكه صاحب شریعت و كتاب آسمانی است، تولدی خارق‌العاده داشته، او بدون پدر به دنیا آمده است. مسلمانان برخلاف بیشتر مسیحیان كه معتقدند آن حضرت كشته شده است، این پیامبر الهی را زنده می‌دانند.

از ویژگی‌های مهم این پیامبر اولوالعزم، داشتن پیروان فراوان است؛ كه تعداد آنان در سراسر جهان، اكنون از دو میلیارد نفر می‌گذرد و همه قشرها و طبقات ـ از انسان‌های عادی گرفته تا شاهان، رؤسای جمهور و دیگر چهره‌های مشهور ـ را در بر می‌گیرد. بنابراین امت مسیح، قدرت بزرگ و وزنه‌ای سنگین هستند. میلیون‌ها تمثال از آن حضرت و به نام او، در معبدها،‌ كلیساها، مدرسه‌ها، خانه‌ها و... نصب و بر سینه پیروانش آویخته شده است. بنابراین، به یقین می‌توان گفت كه امروزه عیسی بن‌مریم نزد مسیحیان، مقدس‌ترین موجود است و دیگر مكتب‌ها و ادیان نیز برای آن پیامبر الهی احترام ویژه‌ای قایلند. مسلمانان نیز به پیروی از آموزه‌های قرآن كریم، او را آن‌گونه كه هست ـ بنده وارسته و شایسته خدا و پیامبر بزرگ او ـ می‌شمارند و همان‌گونه كه در قرآن بارها از او به پاكی، طهارت، قداست و احترام یاد شده، وی را گرامی می‌دارند.

 

عیسی مسیح علیه السلام و مهدویت

به نظر می‌رسد به جهت اهمیت این موضوع و شكوه و شخصیت والای آن حضرت است كه او به اراده خدا و برای تقویت حركت جهانی ونجات‌بخش امام مهدی، در عصر ظهور و قیام آن حضرت، فرود می‌آید.

در روایات فراوانی از امامان معصوم علیهم السلام ، به فرود آمدن عیسی علیه السلام هنگام قیام حضرت صاحب‌الزمان علیه السلام و اقتدای او به امام مهدی و تصدیق و تأیید آن اصلاح‌گر بزرگ عصر‌ها و نسل‌ها، تصریح شده است.

این مسئله، از دیدگاه همه مسلمانان ـ با وجود اختلاف در مذهب ـ یك واقعیت ثابت و یقینی است. افزون بر آن، فرود آمدن حضرت عیسی علیه السلام شگفت‌انگیزترین و مهم‌ترین حادثه تاریخ، و بزرگ‌ترین نشانه و محكم‌ترین دلیل بر حقانیت امام ‌مهدی است. آیا شگفت‌انگیز نیست كه انسانی مدتی در روی زمین زندگی كند، آنگاه عروج كند و هزارها سال زنده باشد و سپس هم‌زمان با قیام جهانی حضرت مهدی، به خواست خدا و دستور او فرود آید و ضمن تصدیق و اقرار به امامت آن حضرت، پشت سر او نماز بگزارد و حركت نجات‌بخش و آسمانی آن حضرت را یاری كند؟

شاید یكی از حكمت‌های فرود آمدن حضرت عیسی در زمان قیام امام مهدی، تقویت حركت جهانی آن حضرت و اعتراف به حقانیت آن وجود گران‌مایه و تصدیق امامت اوست؛ به‌ویژه كه این پیامبر اولوالعزم به امام مهدی اقتدا می‌كند و به امامت او نماز می ‌گزارد و امامت جهانی و آسمانی او را تصدیق و تأیید می‌كند.

در روایت‌ها، از حضرت عیسی علیه السلام با واژه‌های گوناگون، مانند: وزیر، جانشین، مشاور، فرمانده سپاه و مسئول در حكومت حضرت مهدی یاد شده است. بر اساس برخی روایت‌ها، آن حضرت وزارت حكومت جهانی امام مهدی را بر عهده خواهد داشت. افرادی دیگری نیز وزیر معرفی شده‌اند كه احتمالاً در رده‌های بعدی حكومت و سیاست قرار دارند و عیسی مسیح علیه السلام در رأس آنها و وزیر و مشاور و نزدیك‌ترین شخص به امام زمان، و فرمانده سپاه او، صاحب مقام قضاوت است.

برخی روایت‌ها ـ به‌ویژه روایت‌های اهل سنت ـ احتمال جانشینی حضرت عیسی علیه السلام برای حضرت مهدی را تقویت می‌كند.

شیخ طوسی با ذكر سند، از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله نقل كرده است كه فرمود: من نخستین شخصیت، و مهدی فرد میانی، و عیسی علیه السلام آخرین فرد این امت است. (نک: خدامراد سلیمیان، پرسمان مهدویت، صص 154-157)

 

پیدایش فرقه‌های مسیحیت

در آیین مسیحیت سه فرقه كاتولیك، ارتودوكس و پروتستان از همه معروف‌ترند. كاتولیك كه معرب آن جاثلیق است، به فرقه‌ای از مسیحیان گفته می‌شود كه پاپ را پیشوای دینی خود می‌دانند. روزگاری اسقفان همه جهان برابر بودند، ولی كم‌كم اسقف‌های مراكز بزرگ مانند اسكندریه، قسطنطنیه و روم، بر كلیساهای اطراف خود مسلط شدند. اسقفان سه كلیسای اول به پنز یا رخ، و اسقف روم به پاپ یعنی پدر ملقب گردیدند.

كلیسای روم از زمانی كه پولس رساله خود را در آ‌نجا نوشت، در تمام جهان مسیحیت شهرت و اعتبار یافت. پاپ‌های روم به ریاست بزرگ‌ترین كلیسای دنیا قانع نشدند و خواستند بر تمام كلیساهای جهان مسلط گردند. آ‌نها چنین استدلال كردند كه چون عیسی، پطرس را جانشین خود قرار داد و او نخستین اسقف شهر روم بود، بنابراین، اسقفان، روم باید جانشین پطرس باشند و به جای مسیح بر كلیساها سلطنت كنند. در قرن پنجم، لِیوُ مدعی ریاست بر تمام كلیساها شد، ولی بیشتر اسقفان مغرب ادعای او را نپذیرفتند و در مشرق نیز در قسطنطنیه و انطاكیه و اسقفان كلیساهای ایران، از پذیرفتن ریاست و مقام پاپی وی خودداری كردند كه سبب جدایی كلیساهای لاتینی زبان مغرب از كلیساهای یونانی و سریانی‌زبان مشرق شد.

این دو شعبه مهم كلیسای مسیح، تا امروز هم از یكدیگر جدا هستند. یكی كلیسای ارتدوكس یونانی است كه در یونان و روسیه است و دیگری كلیسای كاتولیك روم كه اقتدارش بیشتر در اروپا و امریكاست. این دو كلیسا در اصل عقیده با یكدیگر موافق هستند، ولی مسئله قدرت عمومی پاپ، سبب اختلاف آنها شده است؛ البته در پاره‌ای مسائل درجه دو نیز اختلاف نظرهایی دارند.

اما پروتستان چنان‌كه از معنای آن (اعتراض) نیز به دست می‌آید، نام فرقه‌ای است كه امروز پیروان زیادی دارد. این فرقه رومی، در اعتراض به روش پا‌پ‌ها و توجه دستگاه ثروت‌اندوزی روحانیت مسیح و فروش مغفرت‌نامه و ایجاد مزاحمت‌ها و محدودیت‌ها برای مردم و گروه تحصیل‌كرده، پدید آمد. رهبر این فرقه، مارتین لوتر، رفورمیست بزرگ جهان مسیحیت است، او در 31 اكتبر سال 1517، كاغذی بر درب كلیسا ویتنبرگ چسبانید و خشم خود را از فروش مغفرت‌نامه و بسیاری از خلاف‌كاری‌های كشیشان ابراز كرد و كار آنها را با بیان دلایلی، غیرمنطقی شمرد. پاپ از جریان آگاه شد و او را به روم احضار كرد، ولی او از اطاعت فرمان پاپ سرباز زد. در مقابل این سرپیچی پاپ لئوی دهم او را در سال 1520 تكفیر كرد. لوتر تكفیرنامه پاپ را آتش زد و مردم اروپا از سخنان وی استقبال كردند. او كتاب مقدس عهد جدید را به آلمانی ترجمه كرد و بقیه عمرش را در نوشتن و سر و سامان دادن به كلیساهای تابع خود گذراند.

فرقه پروتستان اصلاحاتی در اصول مسیحیت به وجود آورد، بهشت فروشی و بخشش گناه و رهبانیت و مسائل مشابه آن را منكر شد، ریاست پاپ را به رسمیت نشناخت، و بخشی از بدعت‌های كلیساها را به دور ریخت، ولی از جمود ویژه مسیحیت درباره تثلیث و بسیاری از مسائل دیگر بیرون نیامد و آن را بسان دیگران پذیرفت. (آیت‌الله مکارم شیرازی و آیت‌الله سبحانی، پاسخ به پرسش‌های مذهبی، صص 154-156)

 

اسلام و مسیحیت

در دوره‌های مختلف، هر قومی متناسب با شرایط زمانه و قدرت درك و دریافت خود، توسط پیامبری به‌سوی خدا هدایت می‌شد و پس از تكامل عقلی و رشد فكری و نیز پیشرفت مقتضیات زمان، پیامبری دیگر در میان مردم مبعوث می‌گردید كه دین و اصول خداپرستی را كامل‌تر و روشن‌تر به آنها ابلاغ می‌كرد. مسیح نیز از پیامبران اولوالعزمی بود كه بشارت‌دهنده پیامبری دیگر بود. نخستین آیه‌ای كه می‌تواند فصل‌الخطاب میان مسیحیان و مسلمانان باشد، آیه بشارت حضرت به آمدن پیامبر اسلام است. خداوند در قرآن كریم، عیسی مسیح را مبشر خاتم‌الانبیا معرفی می‌كند و می‌فرماید: به یاد آورید هنگامی را كه عیسی بن مریم گفت: ای بنی‌اسرائیل، من فرستاده خدا به‌سوی شما هستم و كتابی كه پیش از من فرستاده شده (تورات) را تصدیق می‌كنم و بشارت می‌دهم شما را به رسولی كه بعد از من می‌آید و نام او احمد است. هنگامی كه او (احمد) با معجزات دلایل روشن به سراغ آنان آمد، گفتند این سحری است آشكار (صف: 6).

پیامبر اسلام در سال دهم هجرت نامه‌ای به اسقف نجران نوشت و در آن مسیحیان نجران را به دین اسلام دعوت كرد. نمایندگان پیامبر نامه را به اسقف رساندند. وی پس از خواندن نامه، شورایی مركب از شخصیت‌های مذهبی و غیرمذهبی، به مدینه فرستاد تا از نزدیك با پیامبر دیدار، و دلایل نبوت ایشان را بررسی كنند. نمایندگان نجران درباره مسیح و مریم و خدا با پیامبر مباحثه و تبادل نظر كردند و در نهایت به حضرت گفتند ما قانع نمی‌شویم. در این هنگام، جبرئیل آیه مباهله را آورد و پیامبر را مأمور كرد تا با كسانی كه با او مجادله می‌كنند به مباهله برخیزد: به آنها بگو: بیایید ما فرزندان خود را، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را؛ شما هم زنان خود را؛ ما نفوس خود را؛ شما نیز نفوس خود را دعوت كنیم. آنگاه مباهله كنیم و لعنت خدا را بر دروغ‌گویان قرار دهیم (آل عمران: 61).

اسقف مسیحی گفته بود كه اگر محمد با فرزندان و اهل‌بیتش آمد، از مباهله با او بترسید؛ و پیامبر به همراه اهل‌بیتش به صحرا رفت. فرستادگان اسقف نیز از مباهله با ایشان خودداری كردند. (جعفر سبحانی، فروغ ابدیت، ج 2)

در برتری اسلام بر مسیحیت همان بس كه كتاب آسمانی مسیحیت، در دوره‌های پس از نزول، به دلیل رشد فكری و تكامل دوران، مورد تحریف و استنباط قرار گرفته؛ درحالی‌كه قرآن پس از قرن‌ها هنوز هم تحریف نشده است و دستورات كاملش به تنهایی همه شبهه‌ها را برطرف می‌سازد. كامل بودن مكتب نیز از كامل بودن شریعت و كتاب آن مكتب آشكار می‌شود...

 

معجزه‌های حضرت مسیح علیه السلام

در قرآن كریم،‌ معجزه‌هایی به حضرت عیسی نسبت داده شده كه مسئله مهم در ارائه این معجزه‌ها، به اذن الهی بودن آنهاست. یادآوری این نكته از این جهت است كه كسی تصور نكند آ‌ن حضرت این‌گونه كارها را مستقلاً انجام می‌داده، بلكه ورای این معجزه‌ها، اجازه و خواست خداوند بوده است. خداوند در قرآن كریم دراین‌باره می‌فرماید: [به خاطر بیاور] هنگامی را كه خداوند به عیسی بن مریم گفت: یاد كن نعمتی را كه به تو و مادرت بخشیدم؛ زمانی كه تو را با روح‌القدس تقویت كردم كه در گاهواره و به هنگام بزرگی با مردم سخن می‌گفتی و هنگامی كه كتاب و حكمت و تورات و انجیل را به تو آ‌موختم و هنگامی كه به فرمان من از گِل، چیزی به صورت پرنده می‌ساختی و در آن می‌دمیدی و به فرمان من پرنده‌ای می‌شد؛ و كور مادرزاد و مبتلا به بیماری پیسی را به فرمان من شفا می‌دادی؛ و مردگان را نیز به فرمان من زنده می‌كردی؛ و آنگاه كه بنی‌اسرائیل را از آسیب رساندن به تو باز داشتم، در آن هنگام كه دلایل روشن برای آنها آوردی، ولی جمعی از كافران آنها گفتند اینها جز سحر آ‌شكار نیست (مائده: 110).

 

معجزه‌های آن حضرت كه در قرآن به آنها اشاره شده، عبارتند از:

1. تكلم در گهواره (مریم: 27)

2. مسخ (قرآن كریم از لعنت شدن بنی‌اسرائیل سخن گفته است)

3. اخبار از امور غیبی

4. آفریدن پرنده به اذن خدا

5. زنده كردن مردگان

6. شفای بیماران لاعلاج

7. راه رفتن بر روی آب، خشكاندن درخت انجیر، صید ماهی، و آرام كردن توفان، كه در انجیل به آنها اشاره شده است.

 

حضرت مسیح علیه السلام و حضرت مهدی

یكی از مبانی اساسی همه ادیان الهی، و وعده خداوند و پیامبران بزرگش، ظهور منجی حقیقی در آخرالزمان و برقراری صلح و عدالت در جهان است، ازاین‌رو در همه قرن‌ها و دوره‌ها، آرزوی خداپرستان، ظهور مصلح بزرگ جهانی بوده است و این نه تنها آرزوی پیروان مذاهب بزرگ مانند زرتشتی و یهودی و مسیحی و مسلمان بوده، بلكه نشانه‌های این تفكر را در كتاب‌های قدیم چینیان و در عقاید هندیان و اهالی اسكاندیناوی و مصر قدیم و بومیان مكزیك و... نیز می‌توان یافت.

(مهدی انقلابی بزرگ، ص 57؛ ترجمه سیزدهم بحارالانوار، ص 177)

عبرانیان منتظر قدوم مبارك مسیح بوده‌اند و وعده آن وجود مبارك بارها در زبور و... داده شده است. وقتی كه یحیای تعمیددهنده آمد، به قدوم مبارك وی بشارت داد، ولی یهود می‌اندیشید كه مسیح سلطان زمان خواهد شد و ایشان را از دست ستم ستمگران رهایی می‌بخشد.( قاموس کتاب مقدس، ص 806؛ به نقل از: او خواهد آمد، ص 32)

در كتاب قاموس كتاب مقدس، كلمه پسر انسان 80 بار در انجیل آمده كه 30 مورد آن درباره حضرت عیسی است و 50 مورد دیگر از مصلح و نجات‌دهنده‌ای سخن می‌گوید كه در آخرالزمان ظهور خواهد كرد. (دیباچه‌ای بر رهبری، صص 95ـ96)

این اشتیاق به مصلح آخرالزمان، سبب شد مدعیان نیز دست به كار شوند و به موازات دین مسیح، در ادیان دیگر نیز مسیح‌های دروغین ظهور كردند. (همان، صص 101 و 102)

 

اقتدای مسیح علیه السلام به حضرت ولی عصر (نک: ماهنامه موعود، ش65)

روایات متعدد از بازگشت حضرت عیسی علیه السلام به زمین و حضور ایشان در جبهه حضرت حجت خبر داده‌اند. او حامی و مروج قیام حضرت حجت است كه به هدایت مردم، به‌ویژه اهل كتاب می‌پردازد. همچنین در نماز جماعت به حضرت مهدی اقتدا می‌كند؛ چنان‌كه پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله به این موضوع اشاره كرده و فرموده است: پس (هنگام ظهور حضرت مهدی) عیسی بن مریم فرود می‌آید و پشت سر او (حضرت مهدی) نماز می‌خواند.( بحارالانوار، ج 51، ص 71)

روایت نبوی دیگری، حضرت عیسی را حاكم عادل و شكننده صلیب‌ها در عصر ظهور معرفی می‌كند: سوگند به كسی كه جانم در دست اوست، نزدیك است كه در میان شما پسر مریم فرود بیاید. او حاكمی عادل است كه صلیب را می‌شكند و خوك را می‌كشد و جزیه را برمی‌دارد.(بحارالانوار،‌ج 52، ص 382؛ صحیح بخاری، ج 2، ص 256)

شكستن صلیب، قتل خنزیر (كنایه از حرمت خوردن گوشت آن) و برداشته شدن جزیه، از نشانه‌های نسخ شریعت مسیح و ضرورت اقبال به شریعت اسلام است.

در كتاب منتخب الاثر، 25 حدیث در این زمینه نقل شده است و در بحارالانوار از جابر نقل شده كه امام عصر به حضرت عیسی علیه السلام می‌فرماید: بیایید بر ما امامت كنید، و حضرت عیسی علیه السلام عرض می‌كند: بعضی از شما بر بعضی دیگر امامت دارد و این عنایت خداوند نسبت به این امت است.( نک: لطف‌الله صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ص 290)

در آیات 157 و 158 سوره نساء آمده است: و حال آنكه آنان او را (مسیح را) نكشتند و مصلوبش نكردند ولیكن امر بر آنان مشتبه شد... بلكه خدا او را به‌سوی خود بالا می‌برد و خدا توانا و حكیم است. در روایات ما، نزول حضرت مسیح علیه السلام مطرح است نه ظهور آ‌ن بزرگوار، و این تعبیر با ظهور مهدی كه پس از غیبت رخ می‌دهد متفاوت است؛ یكی نشان‌دهنده غیبت و دیگری نشان‌دهنده عروج و رفع الی الله و نزول مجدد است. مهدی بسترساز عصر ظهور و پیروزی حق بر باطل است: و یاری من مهیای شماست تا آنكه خدای تعالی دینش را به‌وسیله شما زنده گرداند. پس همراه شمایم نه كسی جز شما.

( مفاتیح الجنان، زیارت جامعه کبیره)

 

رنج حضرت مسیح علیه السلام

انجیل متواتر نیست و سند قطعی ندارد.

عیسی علیه السلام از بنی‌اسرائیل بود و زبانش عبرانی. او در بیت‌المقدس دعوی نبوت كرد كه مردم آنجا هم عبری بودند، ولی به او ایمان نیاوردند مگر اندكی كه ما از آ‌نها اطلاع نداریم. اما چند تن از مردم بیت‌المقدس كه زبان یونانی می‌دانستند، در شهرهای آ‌سیای صغیر متفرق شدند و مردم را به دین حضرت مسیح دعوت كردند. آنها كتاب‌هایی به زبان یونانی درباره گفتار و كردار عیسی علیه السلام نوشتند. این حكایت‌ها ساختگی دانسته شد؛ زیرا آنهایی كه نه بیت‌المقدس را دیدند و نه مسیح را و زبان او را هم نمی‌دانستند، چگونه‌ داستان‌های انجیل را نوشته‌اند. ( تفسیر نمونه، ج 1، ص 283؛ همان، ج 11، ص 8؛ همان، ج 2، ص 380)

وجود تناقض و تحریف در كتاب انجیل، كه در كتاب راه سعادت، تألیف علامه شعرانی به تفصیل درباره آنها سخن گفته شده است.( آشنایی با دیدگاه‌های مذاهب اسلامی، پاسخ و پرسش‌ها، ج 3، ص 113)

ناسازگاری بعضی از اعتقادات مسیحیت با منطق و عقل، مثلاً اینكه معتقدند خدای پسر به شكل انسان مجسم شد تا گناهان بشر را بر دوش گیرد و با تحمل رنج صلیب، كفاره گناهان آنان را بپردازد. در انجیل یوحنا آمده است: خداوند جهان را این‌قدر محبت نموده كه پسر یگانه خود را داد تا هركه به او ایمان آورد هلاك نشود و حیات جاودانه یابد؛ زیرا خدا پسر خود را در جهان نفرستاد تا بر جهان داوری كند، بلكه به‌وسیله او جهان نجات یابد.

( حق‌جو، حق شناس، ترجمه المراجعات،علامه سید عبدالحسین شرف‌الدین)

تبلیغات گسترده رسانه‌های جمعی امریكا كه در كنترل كامل صهیونیست‌ها هستند، مردم امریكا را به زودباورترین مردم جهان تبدیل كرده و حادثه 11 سپتامبر، با تبلیغات هدایت شده، كینه و نفرت مردم امریكا و جهان غرب را علیه اعراب و مسلمانان برانگیخته است. هم‌اكنون گروه‌های مسیحی معتقد به خواسته‌های مسیح در امریكا، 100 میلیون پیرو دارند. آنها در هر دو حزب بزرگ امریكا صاحب نفوذ هستند و همراه صهیونیست‌های یهودی، ‌دولت واشنگتن را كاملاً‌ در اختیار دارند. اصول و مبانی جریان مبلغان انجیل در امریكا و انگلیس، حمایت همه‌جانبه عقیدتی و سیاسی از صهیونیسم است. آنها معتقدند پیروان كلیسای پروتستان، برای ظهور دوباره مسیح باید چند خواسته مسیح را عملی سازد. این جریان نوظهور در پروتستانیسم با عنوان صهیونیسم مسیحی شهرت دارد و یك پدیده جدید دینی سیاسی در مسیحیت است كه نخستین بار كلیسای انگلیس، در اواخر قرن نوزدهم میلادی، آن را پدید آورد.

(جان نلسون داربی، كشیش معروف كلیسای انگلستان، در اواخر قرن 19، مكتب صهیونیسم مسیحی را بنیان نهاد).

 

شگفتی و زیبایی

وقتی كه با ما بود، با دیده شگفتی به ما و به دنیای ما می‌نگریست؛ زیرا چشمانش در حجاب سال‌ها نبود و هر آنچه با نور دیدگان جوانی‌اش می‌دید، پاك و منزه بود. گر چه ژرفای زیبایی را می‌دانست، اما همیشه در برابر آرامش و شكوهِ زیبایی شگفت‌زده می‌شد. چنان در برابر زمین می‌ایستاد كه گویی نخستین آدم است كه در برابر اولین روز، قد برافراشته است.

ما با حواسی گرفته و ناقص، در روشنایی كامل روز می‌نگریم، اما باز هم چیزی نمی‌بینیم. ما گوش‌هایمان را حجامت كرده‌ایم، اما باز هم نمی‌توانیم بشنویم. دست‌هایمان را به جلو دراز می‌كنیم، اما باز هم نمی‌توانیم چیزی لمس كنیم. ما كشاورزان را، شب هنگام كه از مزرعه باز می‌گردند، نمی‌بینیم. صدای نی چوپان‌ را، وقتی كه گله‌اش را به‌سوی مرتع می‌راند نمی‌شنویم. دستی دراز نمی‌كنیم تا غروب خورشید را احساس كنیم.

به راستی ما می‌نگریم، اما نمی‌بینیم، گوش می‌سپاریم، اما نمی‌شنویم، می‌خوریم و می‌نوشیم، اما مزه‌ای از آنها نمی‌فهمیم و اینجاست اختلاف بین عیسی ناصری و ما. همه حواسش، همیشه تازه است و دنیا برای او، همواره جهانی نو و تازه.

برای او، زبان الكن كودك، كمتر از فریاد همه انسان‌ها نیست، درحالی‌كه برای ما، فقط لكنت زبان است. برای او، ریشه آلاله، اشتیاقی است به پیشگاه خدا درحالی‌كه برای ما، چیزی جز ریشه نیست.( جبران خلیل جبران، عیسی، پسر انسان و بال‌های شکسته‌، مترجم: محسن نیکبخت، ص 118)

 

عیسای ناشكیبا

عیسی با نادانان و كم ‌خردان صبور بود؛ مانند زمستانی كه منتظر بهار است. او شكیبا بود؛ مثل كوهی در برابر باد.

او با مهربانی به سؤالات تند دشمنانش پاسخ می‌داد. او حتی می‌توانست در برابر خرده‌گیری و خطاهای آنان ساكت باشد؛ زیرا توانا بود، و توانا قدرت تحمل دارد.

اما عیسای ناشكیبا نیز بود.

او با ریاكاران، بخشنده نبود. او تسلیم نیرنگ ‌بازان و زبان‌بازان نمی‌شد.

او نمی‌خواست مغلوب باشد.

او با كسانی كه روشنایی را باور نداشتند ناشكیبا بود؛ زیرا آنان در تاریكی زندگی می‌كردند. و با آنها كه نشانه‌ها را به جای آنكه در قلبشان بجویند، در آ‌سمان می‌جستند، ناصبور بود.

او با آ‌نهایی كه پیش از آنكه رؤیایشان را به سپیده‌دم و شب‌هنگام بسپارند، روز و شب را مقیاس می‌كنند و می‌سنجند نیز، بردبار نبود. عیسی صبور، اما از همه انسان‌ها نابردبارتر [بود]. او از شما می‌خواست پارچه‌ای ببافید، حتی اگر سال‌ها بین چرخ بافندگی و نخ‌ها بگذرانید، اما هرگز نمی‌خواست حتی ذره‌ای از آن بافته را بشكافند. (همان، ص 199)

 

بشارت منجی و مصلح در دین مسیح

در آیین مسیحیت و كتاب‌های مقدس این آیین نیز، بشارت‌های بیشتر و روشن‌تری درباره موعود آخرالزمان رسیده است. علت آ‌ن، یكی نزدیك‌تر بودن زمان آن پیامبر الهی به عصر زندگی حضرت مهدی است، و دیگر اینكه تحریف كمتری در آثار آنان پدید آمده است. در اینجا به چند كتاب كه در آنها بشارت‌ها و اشارت‌هایی درباره ظهور منجی آخرالزمان آمده است، اشاره می‌كنیم:

الف) انجیل متی: (31) و چون فرزند انسان در جلال خود خواهد آمد با جمیع ملایكه مقدسه بر كرسی بزرگ خود قرار خواهد گرفت.

ب) انجیل لوقا: (35) پس بایست كه بسته باشد كمرهای شما و افروخته باشد چراغ‌های شما (36) و خود باشید مانند آن كسانی كه انتظار می‌كشند آقای خود را كه كی باز آید؛ كه چون آید و در زند؛ دفعتاً در را گشایند (37) خوشا حال آن نوكران كه چون آقا آید، بیدار یابد آنها را و من به شما می‌گویم، به درستی كه كمر خود را بسته، آنها را نگشایید.

ج) انجیل مرقس: (32) و بر حقیقت آن روز و آ‌ن ساعت، سوای پدر، نه ملایكه آسمان و نه فرزند، هیچ‌كس مطلع نیست (33) احتیاط نمایید كه باحذر باشید و دعا نمایید؛ زیرا كه از هنگام رسیدن آن زمان مطلع نیستید (34) چنانچه شخصی به سفر بعیدی رفته و خانه خود را گذاشته و ملازمان خود را قدرت داده و هر كس را به شغل خاص مقرر فرموده و دربان را به بیدار بودن امر فرمود (35) پس بیدار باشید، ازآ‌نجا كه نمی‌دانید كه بزرگ خانه چه وقت خواهد آمد، در شام یا نصف شب یا وقت بانگ خروس یا صبح (36) مبادا كه ناگاه آمده شما را در خواب یابد (37) و آنچه من به شما می‌گویم به همه می‌گویم بیدار باشید.

د) مكاشفات یوحنا: (26) زیرا كه چنانچه پدر در ذات خود زندگانی دارد، به پسر نیز داده است كه او در ذات خود زندگانی داشته باشد (27) و قدرت به او داده است كه هم حكمرانی بكند، به علت آنكه فرزند انسان است.

باور مسلمانان بر این است كه بیشتر بشارت‌های داده شده در فرازهای یاد شده، جز بر حضرت مهدی قابل انطباق نیست. با این حال باید توجه داشت این برداشتی است كه از فرموده‌های پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام به دست می‌آید و ممكن است پیروان ادیان یاد شده این‌گونه باوری نداشته باشند. (خدامراد سلیمیان، پرسمان مهدویت، ص 12)

 

سخن بزرگان

امام خمینی (ره)

بسم الله الرحمن الرحیم

یا أَیهَا الّذینَ آمَنُوا كُونُوا قَوّامینَ لِلّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَ لا یجْرِمَنّكُمْ شَنَئانُ قَوْمٍ عَلی‏ أَلاّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتّقْوی‏ وَ اتّقُوا اللّهَ إِنّ اللّهَ خَبیرٌ بِما تَعْمَلُونَ.

خوشا به حال آنان‌كه گرسنه و تشنه عدالتند، از‌آن‌رو كه سیر نخواهند شد (انجیل متی).

خوشا به حال آنان‌كه از بهر عدالت زحمت می‌كشند، به سبب آنكه مملكت آسمانی از آنهاست (انجیل متی).

عید سعید میلاد مسیح، پیامبر عظیم‌الشأن كه برای طرف‌داری مظلومان و برقراری عدل و رحمت مبعوث [شد و] با گفتار آ‌سمانی و كردار ملكوتی خود ظالمان و ستمكاران را محكوم، و مظلومان و مستضعفان را پشتیبانی فرمود، بر ملت‌های مستضعف جهان و ملت مسیح و مسیحیان هم‌میهنمان مبارك باد. هان ای پدر كلیسا و روحانیون تابع حضرت عیسی! به پا خیزید و از مظلومان جهان و مستضعفان گرفتار در چنگال مستكبران پشتیبانی كنید و برای رضای خدا و پیروی دستور حضرت مسیح، یك‌بار ناقوس‌ها را در معابدتان به نفع مظلومان ایران و محكوم نمودن ستمگران به صدا در آورید... .

(بخشی از پیام امام خمینی به مناسبت میلاد مسیح، 2/10/58)

 

مقام معظم رهبری

بسم الله الرحمن الرحیم

میلاد پیامبر بزرگ الهی، حضرت عیسی مسیح را به همه مسیحیان و مسلمانان، مخصوصاً بر هم‌میهنان مسیحی تبریك می‌گویم. این رسول مكرم مانند همه انبیای عظام الهی، مبشر سعادت بشر و حامل پرچم توحید و تكریم انسان بود و امروز بشریت بیش از همیشه به این پیام نجات‌بخش نیازمند است... .

( سخنرانی به مناسبت میلاد مسیح 11/10/71؛ به نقل از: نرم افزار به سوی نور، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)

 

بسم الله الرحمن الرحیم

عید میلاد حضرت عیسی مسیح، پیامبر برگزیده خدا، را به هم‌میهنان مسیحی و همه مسیحیان و مسلمانان تبریك می‌گویم.

آن كلمه خدا، در دوران گمراهی و جهل و بی‌عدالتی و بی‌اعتنایی به ارزش انسان، پرچم هدایت و نجات انسان‌ها را بر دوش گرفت و با قدرت‌های ستمگر زر و زور به ستیزه برخاست و به بسط عدل و رحمت و توحید همت گماشت.

امروز مؤمنانْ به آ‌ن پیامبر بزرگ، یعنی مسیحیان و مسلمانان، برای استقرار نظم شایسته جهانی، باید به تعالیم و راه پیامبران روی آ‌ورند و فضایل انسانی را بر طبق آموزش آن معلمان بشریت گسترش دهند.

قدرت‌های ستمگر عالم، به‌خصوص در صد سال اخیر، بر حذف معنویت و ارزش‌های والای انسانی در زندگی جوامع بشری پای فشرده‌اند و نتیجه آن، گسترش فسادهای اخلاقی و اعتیاد و بی‌بندو‌باری و ویرانی بنیان خانواده و نیز رشد استثمار و افزایش فاصله میان ملت‌های فقیر و غنی و دوری روزافزون از عدالت اجتماعی و بی‌اعتنایی به كرامت انسان و تولید سلاح‌های مرگ‌بار و افزایش كشتارهای دسته‌جمعی گردیده است. علم نیز مانند انسان، قربانی حذف معنویت و بی‌اعتنایی به ارزش‌های دینی شده است.

اگر حضرت مسیح علیه السلام امروز در میان ما می‌بود، لحظه‌ای را برای مبارزه با سردمداران نظام ظلم و استكبار جهانی از دست نمی‌داد و گرسنگی و سرگردانی میلیاردها انسانی را كه به‌وسیله قدرت‌های بزرگ، استثمار، و به جنگ و فساد و ستیزه‌جویی سوق داده می‌شوند، تحمل نمی‌كرد.

اینجانب امیدوارم كه با بیداری جوامع بشری و تلاش صادقانه پرچم‌داران معرفت دینی و برانگیخته شدن وجدان‌های خفته، بشریت، قرن روی آوردن به معنویت و ارزش‌های دینی را در پیش داشته باشد، و جهان چنان‌كه محو حكومت‌های ماركسیستی را به چشم دید، فروریختن همه بنیان‌های استكباری و ظالمانه را شاهد باشد.

و السلام علی عباد ‌الله الصالحین. (پیام رهبر معظم انقلاب به مناسبت میلاد مسیح، تاریخ 17/10/70)

 

متن ادبی

كلمه خدا

مسیح، پیامبر خدا و كلمه اوست؛ كلمه‌ای كه خداوند بر مریم القا كرد و روح خداست پس به خدا و رسولانش ایمان بیاورید. (نساء: 171)

خداوند، خستگی‌های زمین را دیده بود. خون انسان كه صورت جهان را می‌خراشید، دیده بود. دست‌های گنه‌كار و دست‌های بی‌گناه را كه در دست یكدیگر می‌رقصیدند، دیده بود. سلام پاك‌دامنان را كه با تازیانه طعنه مفسدان به پاسخ می‌رسید، دیده بود. خدا دیده بود كه زنان، كودكان رنج می‌زایند و مردان، عروسان ماتم به حجله می‌برند؛ مادران، فرزندان داغ در دامن دارند و پدران، خانمان خون جگری به دوش می‌كشند.

خداوند، انسان را می‌شنید؛ می‌دید كه در میان سیلاب ستم، اندك‌اندك خدای خویش را از یاد می‌برد. رسولان، همه از جفای اقوام ناسپاس، یا به مرگ رسیده بودند یا در تبعید و انزوا به سر می‌بردند. پیغام حقیقت در گوش‌های ناروا به دشنامی بدل می‌شد و شمشیر به خویش می‌دید. كسی نبود زمین را در آغوش مهر بگیرد و لالایی صلح بخواند. كسی نبود آسمان را به خاك نزدیك‌تر كند. كسی نبود طالع ستاره‌های زخم‌خورده را با دستی مهربان، از سر بنویسد.

فرشتگان گفتند: ای مریم! خداوند تو را به كلمه‌ای از جانب خویش بشارت می‌دهد كه نامش مسیح است؛ آبرومند در دنیا و آخرت و مقرب درگاه پروردگار... (نک: آل‌عمران: 45)

خداوند، غمگین و دلسوز برخاست، كلمه‌ای را از سینه عشق و اشتیاق خویش به زبان ‌آورد، و آن را در دامان فرشته‌ای نهاد و به زمین فرستاد. كلمه كه اسرار فرهیخته خداوندی بود، به دختری سپیدبخت و سپیدروح وحی شد؛ كلمه‌ای ثقیل... واژه‌ای طولانی... معنایی آبرومند... دختر كه محرم واژگان خداوند بود، این كلمه مطهر را چون باری سنگین به دوش گرفت، به سینه فشرد... به جان پذیرفت. دختر، مادر آتیه زمین بود... عطوفتِ مقدسی كه اشتیاق نجات انسان را در قلب باكره خویش آبستن بود؛ مریم مؤمنانه‌ای كه روح پروردگار را در خویش داشت برای آنكه در لحظه‌ای موعود، آن روح را به جهانیان هدیه كند.

ای وصله همیشه سجده‌ها و سجاده‌ها! ای مریمِ تنهای بی‌كفو!

ای هم‌بستر نیایش و پرهیز! ای قامت هر لحظه در قیام محراب! ای دعای همیشه مستجاب!

ای روح مجرد پرستش! ای جسم یك‌تنه عبادت! ای لقمهْ برچیده از سفره‌های بهشت!

ای خلوتْ‌گزیده آسمان‌نشین! خداوند، تو را دوست دارد. خداوند تو را فراخوانده تا راز سر به فلك كشیده‌اش را با جسم و جان تو در میان نهد.

برخیز! جامه هراس را رها كن! چادر جهاد بر سر گیر! چادر بارداری عشق! لباس مادری رسالت! پیراهنِ پیش روی طعنه‌ها سپرشدن ...

برخیز كسی در راه جهان است كه از دامان تو به معراج رسالت می‌رسد. كسی در تقدیر عالم است كه از پشیمانی‌نوشت تو ابراز می‌شود.

مریم ناگاه قد كشید و به آسمان‌ها رسید. ناگاه نام معصومانه و كم‌حرفش، طنینی عالم‌گیر پیدا كرد. صدای تمام كائنات را شنید كه تقدیر از این به بعدش را تسبیح می‌كردند. ثانیه‌های خوش‌خبر در راه را دید كه بشارت سرفرازانه می‌آورند. مریم، مادر شد؛ مادر موعود روزگار... مادر رسولِ جهانیان... مادر روح پروردگار... مریم، لحظه‌شمار ظهور منجی شد، دعاگوی سلامتِ نجات‌دهنده عالم... سجده‌گزار خداوندی كه او را از روح خویش آبستن كرده بود. مریم، تعبیر رؤیاهای عبادت‌پیشه خویش را به انتظار نشست. خدای خویش را به شكر سرگرم شد و طعنه‌های دل‌خراش مردمان را به امید اعجاز عشق، نشنیده گرفت.

سپس درد آمد... دردی كه آغاز ناگهانِ شادی بود. تمام همسایگان نامؤمن، او را در آن درد صعب‌ رها كردند. مریم ناله سر داد: ای كاش پیش از این مرده بودم یا همگان از یادم می‌بردند...( نک: مریم: 23) اما كسی پاسخ داد: محزون نباش... دلگیر نباش؛ خدای بی‌همتای تو نزدیكت نشسته و تو را پاسدار است. خدایی كه اینك در این صحرای عریان، زیرا پای مادرانه‌ات از درخت‌های خشكیده برایت میوه‌های تازه می‌آورد...( نک: مریم 24 و 25) اینك موعود تو به دنیا آمد. چشم‌های خویش را به میلاد او روشن دار و صداهای مردم بیهوده‌گوی را با سكوت خویش سرشكسته كن. لب فرو بند تا پرگویی آنان را تحقیر كنی.( نک: مریم: 26)

آه... مریم چه ناگهان برازنده‌ترین مادر جهان شد. مریم چه بی‌واهمه‌، چه قاطعانه، رسول زاده خویش را ایمان ‌آورد و در آغوش كشید.

مریم! برخیز و عیسای گهواره‌‌نشینت را با دست‌های كفرستیز خویش رهسپار عالم كن. مریم! رسول معجزه‌گون خداوند را روانه رسالت روشنایی‌ها كن. از همین لحظه آغاز، او كلمات خداوندش را برای انسان شرح می‌دهد. برخیز! آدمی سال‌های سال است كه نام خدا را تلفظ نكرده...

گهواره‌نشینی كه با مردم سخن گفت، حاصل پاك‌دامنی مریم بود... شیرخواری كه مردمان غافل را صدا كرد و نصیحت گفت، فرزند عنایت حق و عبادت بی‌چشمداشت بود. خداوند، پیامبر خویش را در گهواره‌ای به نجات انسان فرستاد. خداوند، وسعت اقتدار خویش را در هیئت طفلی، به رخ تمام منكران كشید. آنان فریاد زدند: چگونه نوزادِ یك روزه سخن بگوید؟ و عیسی به وضوح گفت: سلام بر من كه بنده خداوند خویشم... سلام بر من كه با كتاب پروردگارم بر شما نازل شده‌ام تا راه یگانه رسیدن را نشان دهم. سلام بر من كه خداوندم مرا به سخن گفتن با شما برگزید؛ سخن گفتن از ادامه حقیقتی كه رسولان گذشته گفتند و گاه نشنیدید و گاه از یاد بردید؛ سخن گفتن از انسان، كه جانشین خداوند است در زمین، اما در سركشی كافرانه خویش آرزوی تكیه زدن بر جایگاه خداوند را دارد؛ پروردگارم مرا به نماز و زكات سفارش كرد. او مرا خدمتگزار مادرم خواست و از تمام ستمكاره‌گی‌ها و شقاوت‌ها زنهار داد. سلام بر میلاد من و مرگ من و رستاخیزم كه راستین است!

این است عیسای مسیح... این است فرزند مریم... كه سخن حق است و شما در آن تردید می‌كنید. (نک: مریم: 34)

پنهان نبود؛ حتی پیش از آنكه طلوع كند، آشكار بود. تمام لحظه‌های تاریخ، او را شنیده بودند. وعده بازگو شده بود. وقتی كه رسید، جهان در دست‌هایش به نقطه‌ای خُرد بدل شد. جهان در دستانش به خواب آرامش، به بیداری قرار، لبخند زد. جهان كودك شد؛ از نو با صدای او قد كشید، و دیگرگونه زیست. جهان در پرتو چهره او زیبایی را آموخت و زیباتر شد.

او واژه‌ای سلیس را به تصویر كشید. او خدا را به میان مردم آورد. هلال ماه را به قرصی نان، ستارگان را به میوه‌های مشهور و ابرها را به پیرهن‌های حلال بدل كرد و رزق آدمیان زمینی را آسمانی ساخت. تمام عمر با لب‌های خشك، از دریاهای رحمت، سخن گفت. با قامت خسته، آسودن در سایه عشق را برای مردم به ارمغان آورد.

جامی بود سرشار از شراب الهی كه هر قدر او را می‌نوشیدند، تهی نمی‌شد. كبوتران فقط شانه‌های او را برای آشیانه‌شان برمی‌گزیدند. بنفشه‌ها فقط عطر او را برای شكوفه دادن می‌خواستند.

هر خوابی كه می‌دید، تعبیرش فقط نجات عالم بود. آرزوهایی كه داشت، به وسعت صلح جهان بود. مبارك بود، اما خاك نحوست لجبازی داشت برای قدم‌هایش... فروتن بود اما خطای انسان سركش بی‌مروتی بود رودرروی او. قناعت بود او... صداقت بود... سادگی بی‌پیرایه زندگی بود كه در ظرف‌های شكسته و جامه‌های وصله‌دار، روح یگانه رستگاری را سربلند شرح می‌داد. شاپرك‌های خردمند كلامش، هنوز در هر گوشه عالم، پرطمطراق پرواز می‌كنند. نگاه كن این یادگار اوست كه می‌شنوی:

خداوندا تو را سپاس... تو حقیقت را از كسانی كه خود را دانا می‌ پندارند پنهان ساختی و آن را به كسانی كه همچون كودكان ساده ‌دلند آشكار نمودی . (انجیل)

 

این تنها آرزوی توست

در كنار گل مریم جوانه زدی و عطرش را به خود گرفتی، آن‌قدر خوش‌بو شدی كه علف‌های هرز، شمیم دل‌نوازت را تاب نیاوردند و خواستند منكر بوی خوش گل مریم شوند، حال آنكه خوش‌بویی گل مریم از پاكی او بود. تو تمام هستی خود را مدیون او دانستی و علف‌ها را از وجودش دور كردی!

سال‌های سال در كنار گل مریم زیستی و عطر آسمانی او را در زمین پراكندی تا همه را خو‌ش‌بو كنی. علف‌های هرز كه همچنان عطر مریم با مشامشان سازگار نبود، این‌بار كوشیدند كه آ‌ن را از تو بگیرند، ولی نتوانستند؛ زیرا نسیم ایمان، تو را با عطر مریم به آ‌سمان برد تا دست علف‌های هرز به تو نرسد.

تو نه تنها عطر گل مریم گرفتی، بلكه كوشیدی كه آن را به دیگران نیز هدیه دهی، ولی نتوانستی و نگذاشتند كه جهان را خوش‌بو كنی. پس به آسمان‌ها پناه بردی تا روزی به زمین بیایی و آرزویت را تحقق بخشی، ولی این‌بار با عطر یاس و همراه گل زهرا... این تنها آرزوی توست!

 

اندوه و لبخندش

سرش همیشه بلند بود، و نور خدا در چشمانش.

اغلب غمگین بود، اما با غمش دردمندان را مهربان بود و تنهایان را همدم. وقتی لبخند می‌زد، خنده‌اش چونان گرسنه مشتاقی بود كه شوق ناشناخته‌ای در دل دارد؛ همچون غبار ستارگان فروافتاده‌ای بود بر پلك كودكان؛ و مثل لقمه‌نانی بود در گلو.

او اندوهگین بود؛ اندوهی كه لب‌ها را حركت می‌داد و به خنده وامی‌داشت.

پوشش زرینی در جنگل بود كه با پاییز، بر جهان افكنده می‌شد و گاهی چونان اشعه مهتاب بر ساحل دریاچه می‌تابید.

با همه اینها در وجودش غم داشت؛ اندوهی بال‌دار كه نمی‌خواست بر فراز دوست و همدمش پرواز كند.

(عیسی پسر انسان و بال‌های شکسته، ص 100)

 

دهانش چون دلِ انار بود

دهانش چون دل انار بود و سایه چشمانش، ژرف.

چون مردی آگاه از توان خویش، آرام و افتاده بود. در رؤیاهای خود، می‌دیدیم كه پادشاهان زمین، با اكرام و احترام در حضورش می‌ایستادند.

می‌خواهم از سیمایش سخن بگویم، اما چگونه می‌توانم؟ مثل شب بود، اما بی‌ظلمت و تاریكی... مثل روز بود اما بی‌همهمه و غوغا.

صورتی غمگین داشت، اما سرشار از نشاط؛ و خوب به یاد دارم كه چگونه دستانش را به‌سوی آسمان بلند كرد و انگشتانش بسان شاخه‌های نارون، كشیده بود.

او را به خاطر دارم كه شب‌هنگام، چگونه به تندی گام برمی‌داشت. او راه نمی‌رفت؛ خود، راهی فرازِ همه راه‌ها بود... چونان ابری بر فراز زمین كه می‌بارد تا زمین را تازه نگه دارد.

اما آن هنگام كه در مقابلش ایستادم و با او سخن گفتم، سیمایش را سرشار از قدرت و نیرومند یافتم. (همان، ص 130)

 

25 دسامبر 1975

فردا، روزی است كه مسیح قدم به جهان گذاشته است. و من امشب را جشن می‌گیرم. چراغ جشن من، قلب سوزان و آتشین من است كه چون شمع می‌سوزد و مراسم ملكوتی جشن را روشن می‌كند. قطرات اشك من، درّ و گوهری است كه نور شمع در آن می‌تابد و تلألؤ آن كلبه مرا مزین می‌كند.( دکتر مصطفی چمران، خدا بود و دیگر هیچ نبود، ص 62)

 

داستان

آنا، مادر مریم

عیسی، پسر دخترم مریم، در ناصره به دنیا آمد. در همان شب كه عیسی متولد شد، مردانی از شرق به دیدارم آ‌مدند؛ آنها فارس بودند كه با كاروان‌های میدیانت از راه مصر به اسدریلون رسیده بودند، و چون سرایی در كاروان‌سرا نیافتند، به خانه ما پناه آ‌وردند. پس از خوشامدگویی به آنها گفتم: امشب، دخترم پسری به دنیا آورده است. می‌دانم كه می‌بخشید اگر نمی‌توانم چون مهمان‌دار میهمان‌خانه‌ای به شما رسیدگی كنم.

پس، از من برای پناه دادنشان تشكر كردند و گفتند: می‌خواهیم نورسیده را ببینیم. پسر مریم چونان مادرش زیبا و خوب‌رو بود. وقتی فارس‌ها مریم و پسرش را دیدند، از جیب‌هایشان طلا و نقره بیرون آوردند و بر پاهای نوزاد ریختند. آنگاه به ستایش و تمجیدش برآمدند. وقتی آ‌نها را به اتاق خوابی كه برایشان مهیا ساخته بودم، راهنمایی كردم، پس از احترام و اكرام نسبت به آنچه دیده بودند، به آن سرا قدم گذاردند. چون صبح فرا رسید، ما را ترك كردند و به‌سوی مصر رهسپار شدند؛ اما پیش از رفتن، به من گفتند: گر چه این كودك یك‌روزه است، اما در چشمانش برق خدا و بر دهانش لبخند خدا را دیده‌ایم. امیدواریم از او مراقبت كنید كه او شما را پاسداری خواهد كرد.

و چون این سخنان را گفتند، بر شتران سوار شدند و رفتند و دیگر آنها را ندیدیم. اما به نظر نمی‌رسید كه مریم، از این اولین زاده‌اش شادمان باشد؛ زیرا سخت در شگفت بود. او مدت‌ها به صورت كودكش خیره می‌شد و آنگاه به‌سوی پنجره رو می‌گرداند و به دوردست‌ها در آسمان خیره می‌شد؛ گویی رؤیایی در آسمان می‌دید.

 بین قلب او و قلب من، در‌ه‌ای بس عمیق و عریض، فاصله بود.

جسم و جان آن كودك پرورش می‌یافت و با دیگر همسالانش متفاوت بود. فرمان دادن به او دشوار بود و دست یازیدن به او غیرممكن. او محبوب همه مردم ناصره بود و من در قلب خود، علت آن را می‌دانستم. بارها غذایش را برمی‌داشت تا به رهگذران بدهد. شیرینی كه به او می‌دادم، به دوستانش می‌بخشید؛ پیش از آنكه خود حتی چشیده باشد.

او از درختان میوه بالا می‌رفت تا میوه بچیند، اما هرگز از آن میوه‌ها نمی‌خورد. با پسران مسابقه می‌داد و چون سریع‌تر از دیگران بود، درنگ می‌كرد تا آنها پیش از او به مقصد برسند. بعضی وقت‌ها نیز كه او را به رخت‌خوابش می‌بردم، به من می‌گفت: به مادرم و به دیگران بگو كه فقط جسم من می‌خوابد، اندیشه‌ام با آنهاست و تا صبح به آنان فكر می‌كنم. از این نوع عجایب در زمان كودكی‌اش بسیار وجود داشت، اما برای به یاد آوردن آنها بسیار پیر و سال‌خورده‌ام.

اكنون به من می‌گویند كه دیگر او را نمی‌توانم ببینم، اما چگونه می‌توانم این حرف را باور كنم؟ من هنوز صدای خنده‌هایش و صدای دویدنش را در اطراف خانه می‌شنوم و چون بر دخترم مریم بوسه می‌زنم، عطر جان‌فزای او به قلب من باز می‌گردد. آیا شگفت‌آور نیست كه دخترم، از این اولین نوزادش برای من سخن نمی‌گوید؟ گاهی به نظر می‌ر‌سد كه من بیش از مادرش به او مشتاقم؛ زیرا مادرش چونان استوار در برابر نور می‌ایستد كه گویی تندیسی از برنز است، در‌حالی‌كه قلب من آب شده و در جویباران جاری است.

شاید او چیزی می‌داند كه من نمی‌دانم؛ ای كاش هر آنچه می‌دانست، به من می‌گفت.

(نک: عیسی پسر انسان و بال‌های شکسته، صص 21-24)

 

پیروان نااهل

و یاد كن زمانی را كه عیسی با حواریون خود، شهرها را یك به یك می‌گشت و مردم را به یكتاپرستی دعوت می‌كرد؛ تا به بیابانی رسیدند. خلق بسیاری در پی عیسی روان شده بودند، چون طعامی برای خوردن نیافتند از عیسی پرسیدند: خداوند تو می‌تواند ما را در بیابان سیر كند؟ عیسی گفت: این كار بر خداوند آسان است. جملگی خوشحال شدند. عیسی علیه السلام فرمود: اما پس از خوردن طعام، نباید كسی بر خداوند عاصی شود و عصیان كند؛ چرا كه بعد از آ‌ن خداوند او را عذاب می‌كند!

ایشان گفتند: روا باشد!

عیسی علیه السلام خداوند را بخواند:‌ بار خدایا! برایمان از آسمان خوانی فروفرست كه برای ما جشنی باشد، برای نخستینمان و برای پسینمان.

پس خداوند دعای عیسی را اجابت كرد و سفره‌ای از آسمان برای آنها فرستاد، با غذاهای رنگ به رنگ، نان و گوشت. همگی از آ‌ن می‌خوردند و هیچ چیز از آن كم نمی‌شد. عیسی به ایشان گفت: ‌این سفره همواره بماند، مگر آنكه از آن چیزی برای خود بیندوزید.

هنوز شب نشده بود [كه] كسانی از آ‌ن سفره برای خود مقداری پس‌انداز كردند، برای روز نیامده. سه روز بر این قاعده بود روز چهارم طعامی نیامد.

گفتند: عیسی این كارها به جادو كند؛ چرا كه جادو سه روز بیشتر دوام ندارد.

خداوند به عیسی وحی كرد: من پیمان بسته‌ام كه دروغ شمارندگان را عذابی كنم كه هیچ‌یك از جهانیان را نكرده باشم!

و آنان كه دروغ انگاشتند، به چهره خوكان درآمدند. چون مردم چنان دیدند، به نزد عیسی لابه كردند و گریستند. هنگامی كه خوكان عیسی را دیدند، می‌گریستند و بر گرد او می‌چرخیدند. عیسی علیه السلام یكایك آنها را به نام می‌خواند و آنان سر فرود می‌آوردند؛ ولی نمی‌توانستند سخن بگویند. سه روز همچنان بماندند و سپس نابود شدند. در میان ایشان كودك و زن نبود. (مجید قیصری، مردی فرشته‌پیکر، روزنامه همشهری، 1386، ص 25)

 

بابانوئل در مغازه مش ‌رضا!

صبح زود بود. مش‌رضا مثل هر روز راهی مغازه‌اش بود. در حیاط را كه پشت سرش بست، طبق عادت شروع كرد به بررسی دخل و خرجش، كه روزها بود با هم نمی‌خواند. آن‌قدر سرگرم محاسبه بود كه متوجه نشد، برف دیشب تمام كوچه را سفیدپوش كرده است. آرام و دست در جیب، جلو می‌رفت. هر لحظه بدهی‌هایش زیاد و زیادتر می‌شد و تیك عصبی او نیز شدیدتر؛ آن‌قدر كه هر كس به او نگاه می‌كرد متوجه می‌شد چشم چپش با سرعت سرسام‌آوری دائم می‌پرد! با خود گفت: چقدر بدبختی! چقدر سگ‌دویی و مصیبت، به خدا دیگه خسته شدم! اگه از شر این بِدِهیا خلاص می‌شدم، دیگه هیچ غمی نداشتم. اصلاً آدم باید دیوونه باشه كه غیر از پول؛ غم چیز دیگه‌ای رو بخوره! دنیا یعنی پول؛ یه كلام!

با گوشه دستمال قرمز چهارخانه‌اش، چند قطره اشكی را كه از گوشه چشم چپش جاری شده بود، پاك كرد و آهی كشید، ناگهان تصویر یك پیرمرد تنومند قرمزپوش، آهش را درید! خوب كه حواسش را جمع كرد، متوجه شد، آنچه می‌بیند، تصویری است كه بر صفحه مانیتور بزرگ مغازه لوازم‌خانگی‌فروشی آقای اسكندری، نقش بسته است.

با انگشتان كوتاهش، كله كم‌مویش را كه زیر كلاه بافتنی سبزرنگ، حسابی داغ كرده بود، خاراند! به ویترین مغازه نزدیك شد و به پیرمرد قرمزپوش كه كیسه‌ای بزرگ به دوش داشت، نگاهی انداخت. نیش‌خندی به لبخندش زد و پیش خود گفت: مردمم دلشون به چه چیزایی خوشه، ما كجا و اینا كجا؟... و به راه افتاد.

كركره مغازه كوچكش را بالا زد، بخاری را روشن كرد و به این‌سو و آن‌سویش دستی كشید. هوای مغازه كه كمی گرم شد، كتش را در آ‌ورد و پشت پیشخوان رفت.

نزدیك غروب بود. با اینكه آن روز مشتری زیادی نداشت، احساس می‌كرد خسته‌تر از همیشه است؛ ماه‌ها بود نوعی خلأ آزارش می‌داد. تصمیم گرفت زودتر تعطیل كند و به خانه برود. حتماً زن و چهار فرزندش از اینكه او زودتر می‌رفت، تعجب می‌كردند! به سمت بخاری رفت كه خاموشش كند، متوجه شد كسی وارد مغازه شده است. همان‌طور كه پشتش به تازه وارد بود، گفت: دارم تعطیل می‌كنم، زود بگو چی می‌خوای؟ در پاسخ سؤالش، صدای دورگه‌ گرمی گفت: اونی كه چیزی می‌خواد من نیستم، تویی. مش‌رضا با این تصور كه كسی می‌خواهد سر كارش بگذارد، بی‌حوصله رویش را برگرداند، اما به محض دیدن آن فرد، هوش از سرش پرید و بی‌اختیار كف مغازه نشست.

پیرمرد قرمزپوش با ریش‌های بلند و سفید و چكمه‌های بلند سیاه‌رنگ، به او نزدیك شد، زیر بغلش را گرفت و او را كشان كشان روی صندلی نشاند. چشم چپ مش‌رضا به شدت می‌پرید و با چشم دیگرش پیرمرد را برانداز می‌كرد. پیرمرد روی صندلی دیگری نشسته بود و تنباكوی خوش‌بویی را در پیپ كوچك قهوه‌ای رنگش می‌تپاند؛ همچنان‌كه مشغول بود، گفت: خب مش‌رضا! فكر نمی‌كردم یه روزی گذرم پیش تو هم بیفته! از اوضات بگو، ‌رو به راهی؟

مش‌رضا همچنان متعجب، لب به سخن گشود: این شوخیه خیلی مسخره است! پیرمرد نگاه تندی به مش‌رضا انداخت، بعد نگاهش را به چهارپایه كوچك كنار مغازه دوخت؛ چند لحظه بعد گلدانی پر از گل روی آن ظاهر شد. دوباره نگاهش را رو به پیپش كه تقریباً آماده شد بود، گرداند و گفت: شوخی‌ای در كار نیست! من زیاد وقت ندارم. جاهای زیاد دیگه‌ای هم باید برم، بگو چی‌ می‌خوای؟

مش‌رضا همان‌طور كه به گلدان روی چهارپایه خیره مانده بود، گفت:

ـ خب چی بگم؟ یعنی تو مثل غول چراغ جادو می‌مونی!‌؟

ـ نه، ‌من بابانوئلم، این روزام كریسمسه و كار من شروع شده؛ باید كلی آرزو برآورده كنم، البته یه‌جورایی هم با غول چراغ جادو، رفیقم. حالا بگو چه آرزویی داری؟

ـ آخه چرا من؟ شنیدم كه تو فقط می‌ری سروقت بچه‌ها، اونم بچه‌های مسیحی!

ـ نه! تو هم اطلاعاتت دقیقه‌ها! خب حق با توئه، اما باید بگم من الان دارم همین كارو می‌كنم!

مش‌رضا كه كمی توانسته بود بر ترس و تعجبش غلبه كند، به خودش تكانی داد و گفت:

ـ انگار سرما حسابی سیماتو قاطی كرده!‌من نه بچه‌ام، نه مسیحی! بهتره بری سر وقت كار خودت.

پیرمرد كه حالا داشت پیپش را دود می‌كرد. لبخندی زد و گفت:‌

ـ الان سر كارمم دیگه، ببینم تو بچه‌ای به اسم ماریا می‌شناسی؟

ـ آره، هرچند وقت یه بار می‌یاد اینجا و چیز میز می‌خره؛ چطور؟

ـ خب، تو آرزوی اونی! یعنی اون آ‌رزو كرده بیام پیش تو و آرزوی تو رو برآورده كنم! حالا بگو آرزوت چیه؟

مش‌ رضا كلاهش را از سرش برداشت و در دستانش فشرد، به ماریا و لبخند زیبایش اندیشید و بعد، از این همه بخشندگی و مهربانی آن كودك، كه او مدت‌ها بود از دست داده بود و نبودش آزارش می‌داد، در شرمی عمیق، سكوت كرد.

 

   

 

 

 

سالروز تشكیل نهضت سوادآموزی به فرمان امام خمینی (ره)

 

سه ‌شنبه

7 دی 1389

10 محرم 1432

28. Dec. 2010

 

اهمیت فراگیری علم در آیات و روایات

الف) آیات

بگو آیا دانایان با نادانان برابرند؟ جز این نیست كه تنها خردمندان یادآور می‌شوند. (زمر:9)

از میان بندگان خدا، تنها دانشمندان از او می‌ترسند. (فاطر: 28)

بخوان كه پروردگارت بزرگوار است، همان كسی كه به‌وسیله قلم تعلیم كرد و به انسان آنچه را نمی‌دانست، یاد داد. (علق: 3-5)

 

ب) روایات

پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله :

مردم دو دسته‌اند، دانشمند و دانش‌جو، و در جز این دو دسته خیری نیست. (المعجم الکبیر، ج 10، ص 201)

آن‌كه در جست‌وجوی دانش بیرون رود، فعالیتی خدایی دارد تا آنگاه كه بازگردد.( محجة البیضاء، ج 1، ص 19)

دانشجو نمی‌میرد تا آنگاه كه به اندازه زحمت خود، از خوش‌بختی بهره‌ای ببرد.( عوالی اللآلی،‌ ج 1، ص 292)

 

امام علی علیه السلام

دانش بیاموز و آن را به كار بند و در میان اهلش پراكنده ساز.( اعلام الدین، ص 254)

بدانید كه كمال دین، در طلب دانش و به كار بستن آن است.( کافی، ‌ج 1، ص 30)

محیط‌های آموزشی و كلاس‌های دانش، باغی از باغ‌های بهشت است.( الدرّة الباهرة، ح 35)

 

اشاره

در جست ‌وجوی علم

سابقه تاریخی آموزش در ایران، نشان‌ می‌دهد كه در دوره‌های نسبتاً طولانی، عزم و اقدام مشخصی در ترویج آموزش عمومی صورت نگرفته و سواد و آموزش در انحصار طبقات اجتماعی خاصی بوده است. رد پای این انحصار طبقاتی را حداقل تا حكومت ساسانیان می‌توان به سهولت پی گرفت. داستان كوزه‌گری كه در ازای تقبل بخشی از هزینه سپاه، تقاضای فرصت تحصیل فرزندش را داشت، ولی توفیق نیافت، نمونه بارزی از این انحصار است.

كریستین سن درباره انحصار طبقاتی سواد در دوره ساسانی می‌نویسد: عده‌ای از تجار، حداقل قرائت و كتابت و حساب می‌دانستند، ولی عامه مردم از حیث ادب و سواد بضاعتی نداشتند. اسلام با آموزه‌های ارزشمند برابری و برادری و عدالت اجتماعی خود، در زمینه تحصیل دانش نیز سد انحصارات اجتماعی را در هم شكست و با واجب شمردن فراگیری دانش بر پیروان خود، جست‌وجوی آن را از حصارهای زمان و مكان بیرون كشید و مسلمانان را در سراسر زندگی (اطلبوا العلم من المهد الی اللحد) و در همه‌جا (اُطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ لَوْ بِالصِّینِ) به یافتن آن سفارش كرد. البته پایبندی به این دستورها، چنان‌كه باید، در میان عامه مسلمانان فراگیر نشد و به اندازه احكام عبادی، التزام عملی لازم را نیافت. بااین‌حال، ‌در همان حد اثرگذاری خود، به‌ویژه در دوره‌های نزدیك به صدر اسلام، آنجا كه با حمایت امرای دانش‌پرور همراه بود، نتایج گران‌قدری در پی داشت و سلسله افتخارآفرینی از فیلسوفان، دانشمندان، حكما، ادبا و شعرای ایرانی را به جهان دانش و ادب معرفی كرد.

از دیرباز یكی از مهم‌ترین برنامه‌های استعمارگران و صاحبان زر و تزویر، برای بردگی فكری ملت‌ها به‌ویژه مردم ایران، مسئله مبارزه با دانش‌آموزی آنان بوده است.

زیرا باسواد بودن مردم، منافع استثماری طبقه اقلیت و اربابانشان را تهدید می‌كرد. بنابراین، استعمارگران سیاست پلید بی‌سواد نگه داشتن مردم را در دوره‌های گوناگون تاریخی به شیوه‌های مختلف در پیش گرفتند. آنها زمانی با اشغال سرزمین‌ها و سیطره مستقیم بر مناطق اشغال شده، و در برهه‌ای دیگر با اشغال سیاسی و كنترل نخبگان و رهبران سیاسی، مانع دستیابی ملت‌ها به دانش و پیشرفت شدند. در نظام پهلوی نیز با آنكه در ظاهر تبلیغ فراوانی برای سوادآموزی می‌شد، این امر همگانی نبود و شمار چشمگیری از مردم در بی‌سوادی به سر می‌بردند. این دقیقاً خواسته استعمار بود تا به راحتی به كشور تسلط همه‌جانبه یابد.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، بنیان‌گذار كبیر انقلاب، با درك عمیق از مشكلاتی كه بر اثر بی‌سوادی مردم در جامعه پدید می‌آمد، فرمان بسیج سوادآموزی را صادر كرد. بر این اساس، در هفتم دی ماه سال 1358، سازمان نهضت سوادآموزی، با هدف باسواد كردن خیل عظیم بی‌سوادان كشور، تشكیل شد. در سال 1363، دولت با هدف تقویت و گسترش برنامه‌های مبارزه با بی‌سوادی در كشور، اساس‌نامه سازمان را در مجلس به تصویب رساند كه در آ‌ن، وظیفه اصلی نهضت، آموزش بزرگ‌سالان در حد خواندن و نوشتن و آموزش حساب با استفاده از ابزارهای هنری، و تشویق و ترغیب بی‌سوادان و كم‌سوادان كشور به یادگیری بیشتر بود.

حضرت امام خمینی رحمه الله به مناسبت تأسیس نهضت سوادآموزی فرمودند:

از جمله حوایج اولیه برای هر ملت در ردیف بهداشت و مسكن، بلكه مهم‌تر از آنها، آموزش برای همگان است. مع‌الاسف كشور ما وارث ملتی است كه از این نعمت بزرگ در رژیم سابق محروم [بودند]، و اكثر افراد كشور ما از [نعمت] نوشتن و خواندن برخوردار نیستند،‌ چه رسد به آموزش عالی... ما باید در برنامه درازمدت، فرهنگ وابسته كشورمان را به فرهنگ مستقل و خودكفا تبدیل كنیم.

 

گم ‌شده مؤمن

انسان‌ها به طور فطری، طالب دانش و جویای علمند. اسلام نیز این فطرت خدایی را در بشر ارج نهاده و در قرآن و احادیث بزرگان دین، به كسب دانش سفارش‌های زیادی شده است. دانش غذای روح بشر است كه در سایه آن، افكار و اندیشه‌ها پرورش می‌یابد و ره‌آوردش، نجات عالم و جامعه از گمراهی و سیاه‌بختی است.

در روایتی از رسول اكرم صلی الله علیه و آله آمده است: اَلْحِكْمَةُ ضالَّةُ الْمِؤْمِنِ یأْخُذُها اَینَما وَجَدَها؛ حكمت گم‌شده مؤمن است، آن را هرجا بیابد بر می‌دارد.( بحارالانوار، ج 2، ص 99)

در اسلام، تحصیل دانش به‌عنوان حق، امتیازی انحصاری و مخصوص طبقه و قشر خاصی نیست، بلكه به‌عنوان تكلیف بر همه واجب است؛ مانند دیگر تكالیف و فرایض اسلامی.

اسلام، جامعه‌ای عزیز و مستقل و متكی به خود می‌خواهد و خداوند نمی‌پسندد كه كافران بر مسلمانان تسلط و سیطره داشته باشند. (نک: نساء: 141)

امروز كه دنیا متحول شده و همه كارها بر محور دانش می‌چرخد و بسیاری از قفل‌های بسته در زندگی بشر، با كلید دانش گشوده می‌شود، فریضه دانش‌‌آموزی اهمیت بیشتری یافته است.

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ، پیروانش را به فراگیری دانش و سواد تشویق،‌ و كودكان اصحابش را وادار می‌كرد كه سواد بیاموزند.

آن حضرت به برخی از یارانش نیز فرمان داد زبان سریانی را هم فراگیرند. این تأكیدها و تشویق‌ها، سبب شد مسلمانان با همت و سرعتی بی‌نظیر، به جست‌وجوی دانش در سرتاسر جهان بپردازند. آنان آثار علمی را هرجا كه می‌یافتند ترجمه، و درباره آنها تحقیق می‌كردند. در نتیجه، یكی از شكوهمندترین تمدن‌ها و فرهنگ‌های تاریخ بشریت را آفریدند كه به نام تمدن و فرهنگ اسلامی شناخته می‌شود.

 

اگر بی‌دانش از گیتــی شـوی دور              بماند چشم جان جاویــــد بی‌نــور

جهان پاك را چشمـــی دگـر دان                كه چشم آن است وین یك سایه آن

اگر خواهی كه آن چشمت شود باز              برو جــان در كمـال دانش انــــداز

 

دانش و سوادآموزی، یكی از مهم‌ترین عناصر رشد و توسعه و ارتقای فرهنگی هر كشوری است. توانایی خواندن و نوشتن، انسان را با گذشته، حال و آ‌ینده پیوند می‌دهد و امكان ثبت، ضبط و انتقال تجربیات و مهارت‌ها را در جامعه فراهم می‌سازد. هفتم دی، سالروز فرمان تاریخی حضرت امام رحمه الله مبنی بر تشكیل نهضت سوادآموزی است. امام در پیام خود فرمودند: مایه بس خجلت است كه در كشوری كه مهد علم و ادب بوده و در سایه اسلام زندگی می‌كند كه طلب علم را فریضه دانسته است، از نوشتن و خواندن محروم باشد. ما باید در برنامه‌ درازمدت، فرهنگ وابسته كشورمان را به فرهنگ مستقل و خودكفا تبدیل كنیم.

امیرمؤمنان علی علیه السلام در حدیثی زیبا، دانش را این‌گونه می‌ستاید:

دانش از مال دنیا بهتر است؛ زیرا دانش نگهبان توست ولی مال را تو باید نگهبانی كنی. مال دنیا با بخشش كاسته می‌شود، ولی دانش، بر اثر بخشش، رشد و فزونی می‌یابد؛ و آنچه با مال دنیا ساخته و پرداخته شده و به دست آمده، با تمام شدن مال، از بین می‌رود.( نهج‌البلاغه، حکمت 147)

پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله می‌فرماید: خَیرُ الْعِلْم ما نَفَعَ؛ بهترین علم آن است كه نفع داشته باشد. بنا بر این حدیث، هر دانشی كه نفعش بیشتر باشد، بهتر است.

امیرمؤمنان، علی علیه السلام می‌فرماید: خَیرُ الْعُلومِ ما اَصْلَحَكَ؛ بهترین علم‌ها علمی است كه تو را اصلاح كند.

دانشی كه شرك و جهل،‌ بخل و تكبر، و مفاسد اخلاقی را دور كند، دانشی كه استقامت بخشد و ظرفیت و دین انسان را بالا ببرد، بهترین علم است.

حضرت در جای دیگر فرموده است: اَفْضَلُ الْعِلْم ما اَخْلَصكَ فیه؛ بهترین علم‌ها، علمی است كه تو را خالص كند. بر این اساس، بهترین دانش آن است كه با انگیزه خدایی باشد.

نهضت سوادآموزی، میوه مبارك و شیرین انقلاب اسلامی است. مردم كشورمان، همان‌گونه كه امام خواسته بود، ایران را به‌صورت مدرسه‌ای درآوردند و با تلاش شبانه‌روزی به تعلیم و تربیت پرداختند. از كودكان و نوجوانان، تا پیران و سال‌خوردگان، به بركت این فرمان امام رحمه الله ، در راه علم‌آموزی گام نهادند. و در مدتی كوتاه گامی مؤثر در ریشه‌كنی بی‌سوادی در جامعه برداشتند.

نهضت سوادآموزی برای رسیدن به اهداف خود، در سال‌های اخیر روش‌ها و رویكردهای جدیدی را در ساختار نظام آموزشی، بر اساس موقعیت‌ها، تراكم، پراكندگی بی‌سوادان و طرح‌های محلی و منطقه‌ای، در سطح شهر و روستا در پیش گرفته است.

امروز برای رسیدن به توسعه پایدار، باید مهارت‌هایی بسیار فراتر از سواد خواندن و نوشتن را آ‌موخت. آنچه در این دوره به كار می‌آید درصد آمار كسانی است كه با دریافت مدرك قبولی، دریچه سواد را به زندگی خود می‌گشایند و وضعیت خود و خانواده‌شان را بهبود می‌بخشند.

 

اگر تو زآموختـن سر بتابــی             نجوید سر تو همـــــی سروری را

بسوزند چوب درختــان بی‌بر            سزا خود همین است هر بی‌بری را

درخت تو گر بار دانش بگیرد           به زیر آ‌وری چرخ نیلوفـــــری را

                                           ناصر خسرو

 

انسان كمال‌جو، همواره دانش خود را اندك می‌داند؛ در غیر این صورت، دانش او به جهل تبدیل می‌شود. اگر كسی خود را باسواد و عالم فرض كند دیگر به دنبال فراگیری دانش نمی‌رود و در نتیجه از دریافت علوم بیشتر محروم می‌شود.

وقتی شخصیتی همچون استاد مطهری، گاه هر پانزده شب، یك كتاب می‌نوشت، بی‌انصافی است كه ما هر پانزده شب، یك كتاب نخوانیم!

 

نكته‌ها

دستاوردهای نهضت سوادآموزی(سایت سازمان نهضت سوادآموزی ایران.)

1. كاهش مطلق تعداد بی‌سوادان از 2/14 میلیون (5/52 درصد از جمعیت بالای شش سال) در سال 1355 هـ . ش، به 8/9 میلیون نفر (4/15 درصد از جمعیت بالای شش سال) در سال 1385 هـ . ش.

2. كاهش اختلاف درصد با سوادی زنان و مردان از 5/23 درصد در سال 1355، به هشت درصد در سال 1385. در این خصوص باید گفت كه 6/83 درصد از مجموع شركت‌كنندگان در فعالیت‌های سوادآموزی سال‌های 1379 تا 1385، را زنان تشكیل داده‌اند.

3. كاهش اختلاف درصد باسوادی در مناطق شهری و روستایی از 35٪ در سال 1355، به حدود 13٪ در سال 1385.

4. انتشار چهارصد عنوان كتابچه اطلاع‌رسانی و 31 نشریه استانی.

5. تأسیس و راه‌اندازی بیش از 3200 مركز یادگیری محلی در سال 1385 جهت آموزش سواد و مهارت‌های اساسی زندگی و شغلی، عرضه خدمات مشاوره‌ای و سامان‌دهی امور آموزشی و فرهنگی.

6. ادامه آموزش‌های پس از سوادآموزی.

7. زمینه‌سازی برای راهیابی هزاران نفر از سوادآموزان به آموزش رسمی و به مراكز آموزش عالی.

8. همكاری با آژانس‌های بین‌المللی، به‌ویژه یونیسف، یونسكو، كمیساریای عالی پناهندگان و ستاد بازسازی افغانستان.

9. سوادآموزی كاركنان دولت، زندانیان و نیروهای مسلح.

10. اجرای طرح‌های مختلف با عنوان‌های بسیج سوادآموزی، آموزش دختران روستایی، سوادآموزی عشایر، گامی به‌سوی نور، سرباز معلم، آموزش فرد به فرد، آموزش از طریق تلویزیون.

11. دریافت پنج نشان و دیپلم افتخار از یونسكو و آسیسكو.

 

فواید سواد در دوره سالمندی

تأثیر سواد بر تقویت حافظه: داشتن سواد و مطالعه مستمر در دوران سالمندی، احتمال كم شدن حافظه را كاهش می‌دهد.

سواد، عاملی علیه زوال عقل: بیماری آلزایمر كه از بیماری‌های شایع دوران سالمندی است، با مهارت‌هایی مثل حل جدول، دیرتر به سراغ سالمندان می‌آید و اگر هم دچار این بیماری شوند، در مراحل اولیه می‌توانند تمام مطالب لازم در طول روز را، در دفترچه‌ای یادداشت كنند.

سواد و پیوندهای اجتماعی: سالمند باسواد می‌تواند در خانه خود، از ارتباط با دیگران لذت ببرد و از اینترنت و خدمات پست اینترنتی و حتی ارسال پیام‌های متنی تلفن همراه استفاده كند.

او می‌تواند با مطالعه، از تحولات آگاه شود و بسیار بیشتر از یك سالمند بی‌سواد، با دنیای خارج تعامل داشته باشد.

سواد و آفرینش‌های ادبی: فرد باسواد هیچ‌گاه تنها و بی‌حوصله نمی‌شود. سالمندی را می‌شناختم كه تنها زندگی می‌كرد، ولی هیچ‌وقت از تنهایی شكایتی نداشت. او مرتب جدیدترین كتاب‌های پرخواننده را می‌گرفت و درحالی‌كه بیش از 5 كلاس سواد نداشت، رمان‌هایی را می‌خواند كه كمتر جوانی حوصله خواندن آنها را دارد. وی عضو كتابخانه بود و گنجینه‌ای از داستان و ماجرا در ذهن داشت. سواد، دامنه واژگان فرد را گسترش می‌دهد و او می‌تواند خاطرات خود را بنویسد.

سواد و اعتماد به نفس: سواد، ‌به سالمند اعتماد به نفس می‌دهد. سالمند باسواد می‌تواند در مورد وضعیتی كه دارد، مطالعه كند، در مورد كانون‌های غیرانتفاعی و غیردولتی یا مراكز دولتی كه از سالمندان حمایت می‌كنند، اطلاعات به دست آورد و دانش خود را در مورد آنچه نیاز دارد بالا ببرد.

سواد و امكان اشتغال: بسیاری از سالمندان پس از بازنشستگی به كار كردن نیاز دارند. در این عرصه، سالمندان باسواد گوی رقابت را از دیگران می‌ربایند و وضع اقتصادی بهتری می‌یابند.

سواد و پیشگیری از مسمومیت: سالمند باسواد، برای مصرف داروهای خود، به كسی نیاز ندارد. او می‌تواند تاریخ مصرف اجناس را بخواند و از مصرف داروها و مواد خوراكی كه تاریخ مصرف آنها گذشته آگاه شود، به این ترتیب از بسیاری از مسمومیت‌ها پیشگیری می‌شود. با توجه به نقش مهم سواد در زندگی سالمندان، برنامه‌ریزی برای گسترش سوادآموزی به این قشر و توجه میان‌سالان برای آموختن سواد، و نیز كاربردی كردن این مهارت، سالمند را بدون صرف سرمایه‌ای هنگفت، در سطح رفاهی بالاتری قرار می‌دهد و زندگی را برایشان ساده‌تر و شیرین‌تر می‌كند.

 

متن ادبی

چراغ دانش

بدون آنكه چشم‌ها محرم واژه‌ها شوند، نمی‌توان در كوچه‌های تاریخ قدم گذاشت و از آن‌همه اندوخته پدران، در لابه‌لای كتاب‌ها بهره گرفت.

به راستی چگونه می‌توان عمری را بی‌نغمه دل‌نواز یا قند پارسی سعدی گذراند؟ چطور می‌توان از مسلمانی دم زد و عمری حدیث اُطْلُبوُا العِلْمَ مِنَ الْمَهْدِ اِلَی اللَّحَدِ‌را ورد زبان ساخت و باز هم در سیاه‌چال جهل، خود را محبوس كرد؟!

زدانش زنده مانی جاودانی               زنادانی نیابی زندگانی

بود پیدا بر اهل علم، اسرار              ولی پوشیده گشت از چشم اغیار

نه بهر خورد و خوابی همچو حیوان   برای حكمت و علمی چو انسان

ایران سال‌ها مبتلا به زخمی كهنه بود؛ زخم بی‌سوادی كه تحفه چندین سال فقر فرهنگی تحمیلی است.

... و ناگهان تحولی رخ داد و جرقه انقلابی عظیم به فرمان آ‌ن پیر فرزانه زده شد. همه به جنب و جوش درآمدند. وقت آ‌ن بود كه سایه شوم بی‌سوادی و عقب‌ماندگی علمی و فرهنگی محو شود.

دانشیاران نهضت سوادآموزی، با همت بلند خود بذر دانش را در گوشه‌گوشه ایران ـ مهد علم و هنر ـ كاشتند و جوانه‌های سواد به مدد ایمان و اخلاص مردمانش سر برآورد.

محرومان از نعمت ارزشمند سواد، این فرصت طلایی را قدر دانستند.

دست‌ها با قامت استوار قلم و قلب سپید كاغذ آشنا شد؛ از ابتدای بابا آب داد تا آنجا كه سایه عمر قد می‌كشد. سوادآموزان با بال‌های سپید علم به پرواز درآمدند.

ایرانیان همان قومی هستند كه به فرمایش رسول خدا صلی الله علیه و آله دانش را اگرچه در ثریا باشد به چنگ می‌آورند. پس غریب نبود كه ایران را سراسر مدرسه كنند.

الهی! خودت به خواندن امر كردی و در گوشمان زمزمه كردی: ن وَ الْقَلَمِ وَ ما یسْطُرُونَ و پیامبرت فرمود هیچ‌وقت برای یادگیری دیر نیست و فراگیری علم هیچ مرز و قیدی ندارد. پس ای خداوند كلمات ناب! ای خدای جهان و ای خدای شگفتی‌های بی‌انتها! دست مرا بگیر و به من بیاموز! دستم را بگیر و مرا به تفرج واژه‌ها و نشانه‌هایت ببر!

 

كوتاه و گویا

در دنیای امروز، بی‌سوادی، عامل اتلاف منابع و نیروی انسانی است. امروز كه همه كارها حول محور دانش می‌چرخد و همه شئون زندگی بشر با علم وابستگی پیدا كرده، بی‌سوادی، پیمودن جاده زندگی بدون توشه است.

اسلام دین دانش‌آموزی و یادگیری است؛ دانشگاه اسلام فارغ‌التحصیل ندارد؛ آموزه قرآنی برای همگان این است. پروردگارا! علم مرا زیاد كن. (نک: طه: 114)

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: داناترین مردم كسی است كه دانش مردم را بر دانش خود بیفزاید. ارزشمندترین مردم كسی است كه از همه داناتر باشد، كم‌ارزش‌ترین مردم كسی است كه دانشش از همه كمتر باشد.

دیروز در خزان حكومت جور، استعدادهای به بار ننشسته در نطفه خفه می‌شد و امروز به یاری خداوند و تلاش سوادآموزان و آموزگاران دلسوز، شكوفه‌های دانش و سواد بر شاخسار سبز میهن جوانه زده است.

آفرین بر همت مردان و زنانی كه دعوت پیر و مرشد خود را لبیك گفتند و ایران را سراسر مدرسه ساختند و با این كار، افزون بر علم، عزت را برای سرزمین دانش و ایمان به ارمغان آ‌وردند.

هر سال هفتم دی ماه، گرامی می‌داریم یاد و خاطره امام عزیزمان را كه پدرانه نصیحتمان فرمود: كسانی كه سواد ندارند وارد بشوند برای سوادآموزی. با علم است كه انسان می‌تواند تأمین سعادت دنیا و آخرت را بكند، با آموزش است كه انسان می‌تواند تربیت كند جوان‌ها را.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ‌می‌فرماید: جویای دانش در میان نادانان، همچون زنده در میان مردگان است.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: آن روز كه دانشی كه مرا به خدا نزدیك كند بر علم من افزوده نشود، طلوع آفتاب آن روز بر من مبارك مباد!.

حضرت علی علیه السلام می‌فرماید: هرگاه خداوند بنده‌ای را خوار سازد، او را از فراگرفتن دانش محروم می‌كند.

ابوعلی سینا می‌گوید: حكمت و دانش اساس و مایه برتری انسان است از غیر، و در تحصیل دانش، معرفت الهی بر همه مقدم است؛ زیرا شرافت هر علمی بسته به موضوع آن است.

سوادآموزی، آرمانی مقدس است كه باید در كنار مهم‌ترین اهداف و برنامه‌های معجزه قرن، یعنی انقلاب شكوهمند اسلامی، قرار بگیرد و سطری طلایی در كارنامه نهضت اسلامی ایران باشد.

 

داستان

پیرمرد و برف

برف می‌بارید؛ آرام آرام. بوی چوب‌های نیم‌سوز، مشام پیرمرد ژنده‌پوش كنار خیابان را پر كرده بود. زبانه‌های تیز و قرمزرنگ آتش كه از پیت حلبی كنار پیرمرد، برمی‌خاست، تن سرمازده و بی‌حسش را در آن پالتوی رنگ و رو رفته، كمی گرم می‌كرد. كلاه لبه‌دار تیره‌رنگی كه به سر داشت و موها و ریش‌های بلند نقره‌ای رنگش، به او چهره‌ای عجیب داده بود. پیرمرد به جوان لاغراندام روبه رویش خیره شده بود. جوان لاغراندام و خوش‌پوش كمی این پا و آن پا كرد و از پیرمرد پرسید:

ـ بالاخره می‌خوای یاد بگیری یا نه؟

پیرمرد دوباره نگاهش را به آتش دوخت و گفت:

ـ فكر نمی‌كنی خیلی دیر شده؟

جوان لبخندی كم‌رنگ زد و گفت:

ـ نه پدر من! دیر نیست؛ شما كافیه اراده كنی! باقیش با من.

پیرمرد دفتری رنگ و رو رفته و یك مداد از جیبش بیرون آورد و گفت:

ـ بفرما! سرمشق و بگو.

جوان دستانش را جلوی دهانش برد؛ ها كرد و نوشت: برای آموختن هیچ‌وقت دیر نیست!

پیرمرد بعد از آنكه سرمشق را نوشت؛ به اطراف نگاهی انداخت و گفت: انگار هوا داره گرم می‌شه؟

جوان با همان لبخند گفت:

ـ شما ادامه بده؛ به زودی تموم برفای اینجا هم آب می‌شه!

 

نمردیم و مهندس شدیم!

یادمه وقتی بچه بودم و با بچه‌های محل می‌شستیم تو كوچه و از آرزوها و رؤیاهامون حرف می‌زدیم، من برمی‌گشتم می‌گفتم من می‌خوام مهندس بشم؛ حالا مهندس چی واسم فرقی نمی‌كرد؛ طوری‌كه وقتی مرتضی دوستم گفت: مثلاً مهندس توپ و دروازه چطوره؟ گفتم بد نیس! حتی از شما چه پنهون خوشمم اومد!

كلاسای مدرسه رو مثل همه بچه‌های هم‌سنم می‌گذروندم و تو رؤیاهام، واسه مهندس شدن و سر كردن اون كلاه پلاستیكی ضد ضربه زردرنگ، لحظه‌شماری می‌كردم. حتی یه روز به پیشنهاد یكی از معلمام، رفتم سر یه ساختمون تا با مهندسی بیشتر آشنا بشم. بدم نیومد، اما از مهندسای راه و ساختمون كه از تلویزیون دیده بودمشون، بیشتر خوشم می‌اومد.

هنوز مدرك سیكل رو نگرفته بودم، كه خبر رسید آقام سكته كرده و عمرشو داده به شما. اولاش داغ بودم و نمی‌دونستم چه بلایی سرمون اومده؛ اما وقتی دخل و خرج خونه افتاد رو دوش من كه پسر بزرگه بودم، فهمیدم آقام خدا بیامرز چی می‌كشیده!

یه خورده كه گذشت، دیدم كار كردن و درس خوندن با هم دیگه جور در نمی‌یاد. واسه خاطر همین‌، قید درس و كلاسو زدم و نشستم تو مغازه نجاری آقام و خرج خونه رو درآوردم. اون آرزوی مهندس شدنو هم مثل باقی رؤیاهام گذاشتم لای خاك اره‌ها و بُراده چوبای مغازه.

حدود ده پونزده سالی از اون ماجرا گذشته بود و دیگه دونه دونه موهای سفید سَرَم تو چشم می‌زد، ننه‌ می‌گفت به خاطر كار و بار و غم و غصه زود پیر شدم!

یه روز نشسته بودم تو مغازه و داشتم روزنامه می‌خوندم، كه چشمم خورد به یه تبلیغْ تو اون تبلیغ، یه آقا مهندس خندون، با دندونای براق و كلاه زرد رنگ ضد ضربه‌اش، زل زده بود تو چشام. خوب كه نگاش كردم، تو دلم آشوبی به پا شد؛ جوری كه روزنامه رو پرت كردم یه گوشه و زل زدم به پیاده‌رو كه صفدر، شاگرد مغازه روبه‌رویی داشت آب و جاروش می‌كرد. انگاری رؤیای مهندس شدن، از زیر خاك اره‌ها اومده بود بیرون و داشت دوباره خودشو تو كلّه‌ام جا می‌كرد.

یه چیزی رو دلم سنگینی می‌كرد؛ یه جور غصه از دست دادن، یه جور غم نرسیدن... تو حال و هوای خودم بودم كه یهو آقای زندی اومد تو مغازه، از اون دكترای معروف شهر بود. چند وقت پیش با عیالش اومده بودن واسه سفارش یه كمد لباس چوب‌گردویی. از همون وقت هرچند وقت یه بار می‌اومد یه سری بهم می‌زد و حسابی رفیق شده بودیم. اومد نشست جلومو؛ حال و روزمو كه دید، پرسید چی شده. هر چی این در و اون در زدم كه نگم، كوتاه نیومد؛ منم سیر تا پیاز جریانو واسش تعریف كردم. یه كم فكر كرد و بعد با یك خنده خوش‌تركیب گفت: چاره كارِت پیش منه؛ اما یه همت درست و درمون می‌خواد! من با تعجب گفتم: فكر نكنم درد من چاره‌ای داشته باشه، جز اینكه این آرزو رو با خودم به گور ببرم.

خندید و گفت: ‌اشتباه می‌كنی! می‌شه به آرزوت برسی، كافیه بری درستو ادامه بدی. این بار من زدم زیر خنده و گفتم: چی می‌گی آقای دكتر؟! این حرفا دیگه از ما گذشته مغزم دیگه گنجایش كلاس و درسو نداره! با اطمینان نگام كرد و گفت: گفتم كه یه همت بلند می‌خواد، می‌دونم سخته اما نشد نداره گفتم: عجب بابا! فكر نكنم جواب بده! گفت: جواب می‌ده، مطمئنم!

گفتم: از كجا این‌قدر مطمئنی؟ عینكشو از رو چشاش برداشت، زل زد تو چشام و گفت: به خاطر اینكه خودمم بعد از نه سال ترك تحصیل، با همین كلاسای نهضت به اینجا رسیدم. ماتم برده بود و فقط نگاش می‌كردم.

الان یه مهندسم، یه مهندس راه و ساختمون، مهندسی كه با كلاسای نهضت مهندس شده و به رؤیای كودكی‌اش رسیده. هر روز سر كار وقتی می‌خوام كلاه ضد ضربه مو سرم بذارم حسابی خندم می‌گیره. البته بگم كه كلاهم سبزه، نه زرد! اما به هر حال همون كلاهیه كه می‌خواستم.

 

منبع : مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما - اشارات 140

 

مديريت    
علوی     

 

توانایی های مورد نیاز مدیران از نظر قرآن و نهج البلاغه 
                    
     

 

قرآن كریم مسئولیت را امانت الهی تعریف می نماید و در كنار صفت تخصص و توانایی لازم برای انجام كار، شرط امانت داری را برای تصدی مقام لازم می داند . این موضوع در آیات 58 سورد نساء ، آیه 39 سوره نحل، آیه 26 سوره قصص و آیه 55 سوره یوسف مورد تاكید قرار گرفته است .

 گزینش و انتخاب مدیران در قران نیز مورد توجه قرار گرفته است ، تا  آنجا كه طی تحقیقات به عمل آمده در سالهای اخیر ، 10 شرط و ویژگی برای مدیران از دیدگاه قران كریم شمرده شده است كه ذیلا به آن اشاره می گردد:

 صفات و ویژگی های مدیران كه در سوره های قران كریم آمده است :

 

ردیف

عنوان

تعداد آیه های قران كریم در رابطه با عنوان

 

1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

 

اهل ایجاد و ابداع

دوری از اسراف و تبذیر

حلیم و بردبار

اهل عدل و حكم از روی انصاف

عدم جبن و ترس

اهل ثبات و مداومت

اهل عفو و اغماض

خداترس

اهل ملایمت  و ملاطفت

اهل تعاون و یاری كردن

 

 

29آیه

5آیه

28آیه

5آیه

11آیه

5آیه

8آیه

7آیه

5آیه

3آیه

 

مولای متقیان حضرت علی بن ابیطالب (ع) نیز در نامه ای به نماینده و فرماندار آذربایجان (اشعث بن قیس ) می فرمایند : "مدیریت و حكمروایی برای تو طعمه نیست ، ولی آن مسئولیت در گردن تو امانت است و كسی كه از تو بالاتر است ، از تو خواسته است كه نگهبان آن باشی . و نیز سایر ویژگی ها و توانایی های مورد نیاز مدیران از دیدگاه حضرت علی (ع) در فرمان معروف ایشان به مالك اشتر قید گردیده است كه شاید بتوان گفت دقیق ترین شرح شغل و شرایط احراز شغل از منظر مدیریت دینی است . در این فرمان حضرت علی (ع) خطاب به مالك اشتر می فرمایند:

" افرادی با تجربه و باحیا را جستجو كن كه از خاندان صالح و پیشگامان در اسلام باشد، زیرا ایشان از نظر اخلاقی برجسته ترین و ازجنبه حیثیت قابل اعتماد ترین و كمتر به فكر طمع كاری بوده و در عواقب كارها باریك بین ترند."

درسایر قسمتهای نامه نیز می توان نكات ذیل را در انتخاب مدیران مدنظر قرار داد:

تجربه ، اصالت خانوادگی ، حیا، آگاه به قدرومنزلت خویش ، باریك  بینی و حسن شهرت ، صدق در گزارشگری، قابل اعتماد، دور اندیش ، پیشگام در اسلام ، پیراستگی از طمع و عدم پریشانی از كار زیاد.

 

منبع : مدیرستان

 

جمله      
 مديريتی
    

راز موفقیت

از مدیر موفقی پرسیدند: "راز موفقیت شما چه بود؟" گفت: دو كلمه است.

- آن چیست؟

- تصمیم‌های درست

- و شما چگونه تصمیم های درست گرفتید؟

- پاسخ یك كلمه است!

- آن چیست؟

- تجربه

- و شما چگونه تجربه اندوزی كردید؟

- پاسخ دو كلمه است!

- آن چیست؟

- تصمیم های اشتباه

 

منبع : پیک مدیران

 

حدیث      
مديريتی    

 

دروغگویی

امام حسن عسکری علیه السلام فرمودند:

جُعِلتِ الخَبائِثُ فی بَیت وَ جُعِل مِفتاحُهُ الکَذِبَ
تمام پلیدی ها در خانه ای قرار داده شده و کلید آن دروغگویی است.

(بحار الانوار، ج78، ص377)

 

طنز       
مديريتی    

بهلول و مرد طرار (دزد)

 

روزی بهلول از راهی می گذشت که ناگهان دزدی از پشت سر بهلول کلاهش را دزدید.
 
بهلول به دنبال او دوید تا کلاه را پس بگیرد . بعد از طی مسافتی به سر دوراهی رسیدند که یک راه به آبادی و راه دیگر به قبرستان می رفت. مرد طرار به طرف آبادی رفت ولی بهلول به طرف قبرستان روانه شد.
 
مردمی که ناظر آنان بودند به بهلول گفتند طرار از طرف آبادی رفت تو چرا از راه قبرستان می روی؟
 
بهلول گفت بالاخره گذارش به این قبرستان خواهد افتاد .آن وقت من می دانم با او چه معامله ای کنم.

 

حکايت     
مديريتی    

حکایاتی جالب از عیسى علیه السلام

مجلس درس و وعظ بود، حواریون با عشق و شور مخصوص در گرداگرد استادشان عیسى علیه السلام نشسته بودند و گفتار او را با جان و دل مى پذیرفتند، در آن جلسه درس ، همه دوازده نفر از حواریون به عیسى علیه السلام عرض کردند:

(( آموزگار راه هدایت ! ما را از نصایح و پندهایت بهره مند ساز )) .

عیسى علیه السلام فرمود : پیامبر خدا موسى علیه السلام به اصحاب فرمود؛ (( سوگند دروغ نخورید، ولى من مى گویم سوگند - خواه دروغ و خواه راست نخورید )) .

آنها عرض کردند: ما را بیشتر موعظه کن .

عیسى فرمود : موسى علیه السلام به اصحابش فرمود: زنا نکنید، من به شما مى گویم حتى فکر زنا نکنید (به عنوان مثال ) اگر شخصى در اطاق نقاشى شده و زیبا، آتشى روشن کند، دود آن ، اطاق نقاشى شده را دود آلود و سیاه خواهد کرد، گرچه اطاق را نسوزانده ، فکر زنا نیز همچون دوى است که زیبایى چهره معنوى انسان را تیره و تار مى سازد (گرچه آن را از بین نبرد).

رودکی شاعر پر آوازه ایران  با اشعار خود، یکى از نصایح عیسى علیه السلام را چنین سروده است :

 

چون تیغ به دست آری ...

چون تیغ به دست آری، مردم نتوان کشت

نزدیک خداوند بدی نیست فرامُشت

این تیغ نه از بهر ستمکاران کردند

انگور نه از بهر نبیذ است به چرخُشت

عیسی به رهی دید یکی کُشته فتاده

حیران شد و بگرفت به دندان سرِ انگشت

گفتا که: که را کشتی تا کشته شدی زار؟

تا باز که او را بکشد، آنکه تو را کشت

انگشت مکن رنجه به در کوفتنِ کس

تا کس نکند رنجه به در کوفتنت مُشت

جعفر رودکی سمرقندی

 

روز دیگرى عیسى علیه السلام در بیابان و صحرا، تنها عبور مى کرد، از دور سر و صدایى شنید، به سوى آن سر و صدا رفت ، دید دو نفر کشاورز بر سر زمینى با هم دعوا مى کنند و هر کدام ادعا دارند که زمین متعلق به او است . عیسى علیه السلام تصمیم گرفت آنها را صلح دهد، براى اینکه آنها را آماده صلح سازد و غرور آنها را که موجب کینه و دعوا شده بشکند، آنها را چنین موعظه کرد:

شما هر کدام مى گویید این زمین مال من است ، ولى حقیقت این است که شما مال این زمین هستید، بعد از مدتى نه چندان دور، همین زمین قبر مى گردد، شما را در کام خود فرو برده و پس از پوسیدگى شما را جز خود مى نماید. پس زمین از آن شما نیست ، بلکه شما از آن زمین هستید، بنابراین براى امور مادى چند روزه دنیا، کشمکش نکنید، از مرکب غرور پیاده شوید و صلح کنید.

 

روزى عیسى علیه السلام همراه حواریون در بیابانى عبور مى کرد، لاشه سگ مرده اى در آنجا افتاده بود. حواریون گفتند:

(( بوى این سگ چقدر زشت و تنفرآمیز است ! )) عیسى علیه السلام فرمود: (( چه دندانهاى سفیدى دارد! ))

به این ترتیب عیسى علیه السلام به آنها و دیگران آموخت ، تنها بدیها را ننگرید، خوبی ها را نیز بنگرید و مگس صفت نباشید.

 

منبع : یا  مجیر

 

تکنيکهای     
موفقيت     

الگوی نردبان موفقیت

 

 

ایجاد تغییر و تحول مثبت در زندگی فردی و بالارفتن از نردبان موفقیت در زندگی آرزوی هركسی است. اما به سلامت طی كردن پله های این نردبان مستلزم رعایت شرایط ذیل است:

(الف) روی هر پله نباید بیش از حد معمول مكث كرد؛

(ب) پس از پیمودن پله اول، نوبت به پله دوم می رسد؛

(ج) از نردبانی كه پایه اش شكسته است نباید استفاده كرد؛

(د) باید ابتدا جای پا را محكم كرد و سپس قدم بعدی را برداشت؛

(ه) پس از استفاده از نردبان نباید آن راسرنگونش كرد.

و امــا نردبان موفقیت شش پله دارد كه گذراندن هریك از آنها اگر به درستی و با كیفیت مطلوب صورت گرفته باشد و شرایط پیش گفته رعایت شده باشد به تدریج شما را به پیروزی و كامیابی نزدیك تر می كند:

 

● پله اول - خودشناسی و خودباوری:

 در اینجا شما باید به نداهای درونی كه از اعماق وجودتان برمی خیزد توجه كنید و آرزوهای قلبی تان را دریابید. سعی كنید از طریق تفكر و تجزیه و تحلیل خود، تواناییها و استعدادهایتان را كشف كنید.

وقتی كه وارد جزیره ناشناخته وجود خویش می شوید چیزهای شگفت انگیزی را مشاهده خواهید كرد. سپس خود را باور كنید و به خود، تواناییها و قدرتمندی تان ایمان بیاورید. بگویید: می توانم لذت و احساس خوشایندی كه در هنگام گفتن می توانم در شما پدید می آید با هیچ چیزی قابل مقایسه نیست. اگر شما اطمینانی مطلق كه ناشی از ایمان قوی است در خود به وجود آورید در آن صورت واقعاً به انجام هر كاری قادر خواهید بود ولو اینكه دیگران به غیرممكن بودن آن ایمان داشته باشند پس به خودتان تكیه كنید و همه چیز را از خودتان بخواهید، تنها شما هستید كه سرنوشت خود را معین می كنید. متاسفانه اكثر مردم اشتباهات و اهمال كاریهای خود را در زندگی به گردن تقدیر می اندازند.

 

● پله دوم هدف گذاری :

 وجود هدف برای تعیین جهت حركت ما در مسیر زندگی ضروری است. وقتی هدفی روشن و چالش برانگیز در پیش داشته باشیم كه كمترین تردیدی درباره آن به خود راه ندهیم احساسی عالی به مـا دست می دهد.

پس براساس استعدادها، قابلیتهــا و خواسته های واقعی خود اهداف بلندمدتی را برگزینید.

بهتـــر است اهداف چندجانبه ای را در زمینه های علمی و تحصیلی، جسمانی و سلامتی، مذهبی، معنوی، شغلی و مالی و... انتخاب كنید. از این طریق تمام ابعاد وجودی خویش را گسترش می دهید. این اهداف را به طور واضح و دقیق مشخص كرده و حتماً برروی كاغذ بنویسید. زمان لازم برای رسیدن به آنها را تعیین كنید و نیز توجه داشته باشید كه اهداف باید در باورتان بگنجد و شوروشوقی را در شما برای رسیدن به آنها ایجاد كند.

اهداف خود را همیشه همراه خود داشته باشید و هر روز آنها را مرور كنید و از خود بپرسید:

امروز چه كاری (هرچند كوچك) در راستای اهداف خود انجام داده ام؟ و هر از گاهی به بررسی آنها بپردازید شاید متوجه شوید كه اهدافتان خیلی كم بینانه و یا خیلی بلندپروازانه و غیرواقعی است در این صورت به تعدیل آنها پرداخته و حالت متعادلی را به وجود آورید.

 

● پله سوم - برنامه ریزی :

 برنامه عبارت است از: تعیین اهداف جزئی و كوتاه مدتی - كه در راستای اهداف بلندمدت قراردارند - و راه رسیدن به آنها.

و برنامه ریزی تلاشی ذهنی است كه قبل از تلاش فیزیكی یا اقدام به انجام كار صورت گرفته و راه تحقق این اهداف تفكیك شده را معین می كند.

برای طراحی برنامه ای كارآ و اثربخش باید از تمام واقعیتهای مربوط موجود اطلاع حاصل كرده و با دیدی همه سونگركه فرصتها و محدودیتهای محیطی (بیرونی) و قوتها و ضعفهای فردی (درونی) را مدنظر قرار می دهد برنامه ای مناسب و انعطاف پذیر در جهت نیل به اهداف تدوین كرد.

در یك برنامه خوب فعالیتی كه باید انجام شود، روش انجام، زمان و مكان، منابع لازم و... قید می شود.

 

● پله چهارم - عمل و تلاش آگاهانه:

 همه انسانهای مــوفق اهل عمل و تلاش اند. كسانی كــــه همواره در مورد اهدافشان سخن سرایی می كنند و هرگز دست به عمل نمی زنند موفقیتی نخواهند داشت. موفقیت هیچ ارتباطی به شانس ندارد. هرچه بیشتر تلاش كنیم و از خود فعالیت و حركت نشان دهیم به همان اندازه به مــــوفقیت نزدیكتر می شویم.

از آنجا كه عمر علاوه بر طول، عرض و عمق هم دارد. هرچه شدیدتر و بهتر كار كنید بیشتر زندگی می كنید، چرا كه به عرض زندگیتان می افزایید و در نتیجه شاداب تر، سرزنده تر و راضی تر خواهید بود. لذا شما باید حركت كنید. حركت باعث رشد و باروری اعتماد به نفس می شود. مستقیماً وارد عمل شوید و دست به اقدام بزنید زیرا كه اقدام ترس را از بین می برد.

بگویید: باید همین الان شروع كنم و شروع كنید صبر نكنید تا اوضاع مساعد شود، زیرا هیچ وقت نمی شود. انتظار برای فراهم آمدن شرایط مطلوب انتظاری است كه تا ابد به درازا می كشد.

در عین حال، باید توجه داشته باشید كه تلاشهایتان آگاهانه، حساب شده و منظم باشد و كارها را از روی فكر و ذكاوت انجام دهید. همیشه به دنبال بهترین راه ممكن باشید. همیشه راه بهتری برای انجام كارها وجود دارد.

 

● پله پنجم - پشتكار و استقامت، صبر و انعطاف پذیری:

الف - پشتكـــار : وقتی كـــه وارد صحنه می شوید و دست به عمل می زنید قسمت عمده ای از كار را به انجام رسانیده اید اما برای تحقق هدف و كسب نتیجه باید حتماً پشتكار به خرج دهید و پیگیر باشید. پیگیری كارها مغز را فعال و امید به موفقیـت را در شـخص بارور می سازد.

اگر در كارها جدیت نداشته بــــــاشیم بی استعدادترین افراد مصمم و بااراده نیز از ما پیشی خواهند گرفت چرا كه فقدان استعداد، با مقاومت، سختكوشی ، نظم ، دقت و صبر وشكیبایی قابل جبران است.

پس عزمی آهنین و راسخ پیشه كنید. هرگز از تلاش و كوشش خسته نشوید، آخرین كلید باقیمانده شاید بازگشاینده قفل در باشد.

ب - صبر : صبر داشته باشید، نگذارید مشكلات و موانع شما را ناامید كند. از مشكلات درس بگیرید و از هر خطایــی تجربه ای كسب كنید.

ج - انعطاف پذیری: در زمینه راههای رسیدن به هدف تعصب نشان ندهید و به یك راه معین نچسبید. به دنبال هدف نهایی باشید اما در عقاید خود خشك نباشید و قابلیت انعطاف داشته باشید. با دوباره سنجی برنامه هایتان دست به ابتكارات و ابــداعات جدید بزنید و راه حلهای آسانتر و عملی تر را جستجو كنید. وقتی كه صبر و استقامت و انعطاف پذیری از خود نشان دادید كامیابی شما را در برمی گیرد و طعم پیروزی را می چشید.

 

● پله ششم . نتیجه گیری:

 درصورتی كه پله های قبلی به خوبی پشت سر گذاشته شود نتیجه دلخواه خود بخود به دست می آید حتی اگر نتیجه موجود دلخواه و مطلوب شما نباشد جای هیچگونه ناراحتی و تاسف نیست. اصولاً هر وضعیتی مانند سكه یك روی خوب و یك روی بد دارد، آن روی خــوب را پیدا كنید و جنبه های مثبت را ببینید. شكست ظاهری پلی است به سوی پیروزی حقیقی.

از خود دو سوال بپرسید: ۱ - اشكال كار كجا بود؟ ۲ - راههای جدید كدامند؟ و مجدداً و خلاقانه تر اقدام كنید.

 

منابع :

۱ - كیهان نیا، اصغر راز موفقیت در بازار كار انتشارات پارسیان، ۱۳۷۴.

۲ - رضاییان، علی اصول مدیریت انتشارات سمت. ۱۳۷۴.

۳ - رابینز، آنتونی بسوی كامیابی - مترجم : مهدی مجردزاده كرمانی، ناشر: مترجم، ۱۳۷۲.

۴ - شوارتز، دیوید جادوی فكر بزرگ ترجمه: ثرنا بخت آور. علیرضا حدادیان : كارشناس ارشد مدیریت بازرگانی

  

منبع : انجمن ايران ويج

 

نکات       
ديريتی    

نکات مدیریتی

 

1-آنچه امروز مهم است توانایی باهم فکر کردن است.
2- مدیریت کار علم نیست بلکه هنر است.
3- لذت پرکاری بیش از کم کاریست.
4- آموزش نیاز به نگرش مثبت دارد.
5- هیچ چیز به اندازه حقیقت قدرتمند نیست.
6- کارهای مهم را تا قبل از آنکه فوری شوند انجام دهید.
7- انسان خوب بدون نظم و انضباط ارزش ندارد.
8- یک رهبر خوب با در دست داشتن یک پرچم گروه را هدایت می کند و نیازی به داد و فریادکردن ندارد.
9- هیچ چیز به اندازه داشتن معاونان لایق و دلسوز آسودگی و وقت فراغت ایجاد نمی کند.
10- درسها دادنی نیستند بلکه گرفتنی هستند.
11- همانطور که مردان خوب جذب رهبران خوب می شوند کارکنان خوب هم جذب مدیران خوب می شوند.
12- هرگز در حضور کارمندان با دیگر معاشرین خود پشت سر افراد بدگویی نکنید.
13- رعایت سلسله مراتب کاری را به مسئولین و سرپرستان گوشزد کنید.
14- برای آزمودن کارمندانتان با آزمایشهای فاقد ارزش و بی اساس شخصیت آنان را زیر سوال نبرید.
15- با شروع به موقع جلسات ، وقت شناسی را عملا به حاضرین بیاموزید.

 

مقاله      
مديريتی    

شناخت مبانی مديريت تغيير
 

نویسنده :

 آر . پی . - موهانتی

 او . پی . - یاداو



 

سازمان های صنعتی و بازرگانی نظام هایی اجتماعی ـ فناوری هستند. خرده ـ نظام های اجتماعی به خاطر تولید فناوری، عامل اصلی نیل به رشد محسوب می شوند. بهره برداری ثمربخش و درست از خرده ـ نظامهای سازمانی فناوری در گرو آن نوع از رهبری و تصمیم گیری است كه سبب تحكیم رسالت سازمان می شود.

 مناسبات متقابل بین خرده نظام های اجتماعی و فناوری ، هم به طور مستقیم بر فرهنگ سازمان اثر می گذارند و هم بخشی مهم از آن به شمار می روند. این فرهنگ به مرور زمان و بر اثر تغییر اصول ارزشی جامعه تغییر می كند. در سال های اخیر مدیریت كیفیت جامع در تغییر فرهنگ سازمانی نقشی بسزا داشته است . تمهیداتی چون حلقه های كیفیت ، فعالیت گروه های كوچک ، طرح های مربوط به بهسازی مداوم ،گروههای خودگردان ، و برنامه های معطوف به مشاركت كامل كاركنان ، گرچه همگی در راستای افزایش میزان مشاركت كاركنان هستند اما در فرایند تغییر فرهنگ كه هدف مدیریت كیفیت جامع است ، نقشی برجسته و بسزا دارند. این مقاله درباره چگونگی ایجاد تغییر در فرهنگ سازمان ، توسط سازمان ، به بحث می پردازد.

 

شناخت فرایند تغییر فرهنگی
پیترز و واترمن "1" معتقدند كه یكی از صفات برجسته سازمانهای بسیار موفق آن است كه فرهنگی بسیار توانا و پیشرفته دارند. والتور "2"فرهنگ كار را چنین تعریف می كند: آمیزه ای ازدیدگاهها، مناسبات ، ظرفیتهای پیشرفته ، عادات وانگاره های رفتاری دیگر، كه نمایانگر عوامل حركت و دگرگونی سازمان هستند. سینها "3"فرهنگ كار را به گونه ای دیگر تعریف كرده است .او فرهنگ كار را برایند اثر اطلاعات یا اثر آن دسته از عوامل انداموار سازمان می داند كه در نقشهای دیرینه و رایج ، هنجارها و اصول ارزشی مرتبط باكار خود را نشان می دهند. تلاش برای تعریف وتبیین فرهنگ كار نشانه آن است كه فرهنگ بر اثربرهم كنش متقابل مردمان گوناگونی كه در یك نظام جمعی ایفای نقش می كنند پدید می آید و البته لازمه ایفای نقش ، همكاری متقابل است .
فرهنگ هر سازمان با اسلوب و فرایندهای مدیریت پیوندی تنگاتنگ دارد. قالبها وانگاره های مدیریت ، حال و هوا و روند هر سازمان را معین می كنند، ضرباهنگ عملیات را نشان می دهند و بر فرایند تصمیم گیری اثر می گذارند.شوق به اقدام را برمی انگیزند و فرهنگ ، سبب برانگیختن شوق افراد به كوشش تمام عیار در راه آفرینش سیما و چشم انداز آینده می شود، آن چنان چشم اندازی كه متضمن دستیابی سازمان به هدفهایش باشد و از این رو مشروط است به توانایی ، رفتار و اصول ارزشی افراد.
گرایشهای اخیر به سوی آزادسازی ،خصوصی سازی و جهانی سازی ، متضمن چند>باید فوری " برای تحول فرهنگی است . درنظامهای اقتصادی متمركز شایستگی عمده مدیران در چنبره تكرار قالبهای كلیشه ای مدیریت اسیر شده است . آنها می كوشند زمینه پذیرش اوامر و فرامین مدیریت را در بین افراد فراهم آورند. در روزگار ما، در عصر رقابت فشرده ، قلمروشایستگیهای اصلی مدیران باید چنان گسترش یابد كه زمینه برای اجرای احكام انواع
سهامداران ــ كه در واقع سپهر اجتماعی 3 دنیای كسب و كار محسوب می شوند ــ فراهم آید.
به عنوان مثال ، همین چند سال پیش ، بیشترسازمانها كمتر به خواست مشتریان اعتنا می كردندزیرا دامنه اختیار مشتریان محدود بود. به سبب نبود رقابت یا محدود بودن آن ، مرغوبیت ، قیمت ،موعد تحویل ، مسئولیت شناسی و مانند اینها دركانون توجه نبود. بر همین قیاس امروز كسانی كه سرمایه دارند و می خواهند سرمایه گذاری كنند این فرصت را خواهند داشت كه در انواع كارها سرمایه خود را به كار اندازند. بنابراین سازمانها باید
به علائق آنها توجه كنند و نیازشان را پاسخگوباشند. این دگرگونی ها باید انگاره های رفتاری سازمانها "و همین طور سپهر روانی 4" كاركنان رامتحول سازد.
در جهانی كه رقابت ها دم افزون است ، سازمانهادریافته اند كه فرهنگ سازمان بیش از هر عامل دیگر می تواند در كامیابی یا ناكامی آنها دخیل باشد. تحول فرهنگی در سازمانهایی كه با اسلوب مدیریت سنتی >بار آمده اند"، مستلزم عوض شدن الگوی فكری و جهان بینی مدیریت است . دوعامل اصلی در اهتمام به مسئله تغییر، یكی قبول وجود هدفهای متعالیتر، و دیگر، حس تعلق افرادبه نظام های بزرگتراست . فرایند تغییر دو بعد مهم دارد: پهنا و ژرفا كه هر دو در متحول ساختن شان و منزلت انسان اثر حیاتی دارند. بعد پهنا یادربرگیرنده اشخاص كلیدی و برجسته است یاتمامی سازمان را دربرمی گیرد. بعد ژرفا متضمن نقشها، مسئولیتها، ارزشیابی ها، انگیزه ها، ساختار،فناوری ، مهارتها و دانش است . هر سازمانی كه بخواهد دست به تحول ریشه ای بزند باید ژرفا وپهنای متناسب با آن تغییر را مشخص كند.

مدیریت كیفیت جامع ، به مثابه فرایندی ازفرایندهای تغییر فرهنگ
موهانتی و لاكهه "4" برای تبیین مفهوم مدیریت كیفیت جامع به بررسی ادبیات آن پرداخته اند:جستجو برای اعتلای این مفهوم ، برای یافتن نگرش درست و فرایندهای نظارتی لازم ، برای پیشگیری از نقایص كار و بهینه كردن میزان خشنودی مشتریان از راه بهسازی مداوم فرآورده ها، بهسازی مداوم فضای كار و فرایندهای كار كه منجر به افزایش كارآیی و ثمربخشی شود.سازمانی كه پیرو مدیریت كیفیت جامع است می كوشد تا به طور مستمر با بسیج تلاش تك تك كسانی كه در درون سازمان درگیر موضوع هستند،انتظارات مشتریان سازمان "چه مشتریان بیرونی وچه مشتریان درونی " را براورد و حتی از مرزتوقعات آنها نیز فراتر برود.
مدیریت كیفیت جامع سبب می شود كه مناسبات بین مدیران و كاركنان متحول شود و هركس دریابد كه كمیتش بدون همكاری دیگران لنگ است . مدیریت باید كاری كند تا كاركنان درك كنندكه نیاز سازمان محدود به استفاده از نیروی جسمانی آنها نیست بلكه دست و دل و درایت آنهارا باهم لازم دارد و این همان اصل سه دال 5 است كه موهانتی مطرح كرده است "5". هر ضعف و نقصی كه در هر جای سازمان پیدا شود به پای مدیریت نوشته می شود. شركتهایی كه در امر مناسبات مدیریت ـ كاركنان و در مسئله فرهنگ سازمان به موفقیتهای چشمگیری دست می یابند، پابندباورهای زیر هستند:
اساس موفقیت پایدار، اصل احترام به منزلت انسانی است .
هر تغییر چشمگیر و بلندمدت برآمده ازدگرگونیهایی است كه به دست افراد ایجاد می شود.
كاركنان ، كالای مصرفی یا >هزینه ای كه باید ازآن كاست " نیستند. كاركنان را باید به منزله ذخیره ای دانست كه به كمك اصول مراقبت پیشگیرانه و پیش بینانه 6 ارزش آن بیشینه می شود.
باید با بهره گیری از ابزارهایی چون امنیت شغلی ، مشاركت در تصمیم گیری ، آموزش ، حذف موانع اجتماعی و غیره به رفاه كاركنان توجه كرد تاكیفیت زندگانی كاری افراد، به طور كلی ، بهبودیابد.

ایجاد تیم ، به منزله سازوكاری برای تغییر
بهره گیری از كار تیمی به مثابه ابزار راهبردی مشاركت كاركنان در پیشرفت سازمان ، سبب بهبودثمربخشی فعالیتهای درون گروهی و بین گروهی می شود تا >كار درست به شیوه درست " انجام شود. تیم سازی سازوكاری است كه فرایندهای تصمیم گیری و مشكل گشایی سازمان را بهبودمی بخشد و در این راه نقش نظام مشاركت در اموربسیار برجسته است . اگر بخواهیم مدیریت كیفیت جامع را تعالی ببخشیم ، چاره ای جز ایجاد تیمهای "نیمه " خودگردان نداریم . این تیمها در واقع همان گروههای كوچك هستند كه از گرد آمدن كاركنان چند پیشه تشكیل می شوند. آدمهای چندپیشه ،انواع وظایف را به عهده می گیرند، وظایف خود راداوطلبانه معین می كنند، ریشه نابسامانیها را پیدا وموشكافی می كنند، بی واسطه درگیر تصمیمهای عملیاتی می شوند و آن تصمیمها را در محیط كاربه مرحله عمل می رسانند. تیم سازی ، بخشی است از رویكرد مدیریت مشاركتی .
طبق نظر گوستافسون و كلاینر "6" ویژگیهای تیمهای پركار و موفق عبارت است از:
ادراك مشاركتی
همبستگی در مناسبات
اشتراك در مسئولیت
تعیین مقصد غایی
فراوانی ارتباطات
قراردادن آینده در كانون توجه
قراردادن وظایف در كانون توجه
استعدادهای خلاق
واكنش سریع

تیم های پركار و موفق در سازمانهایی پامی گیرند كه در آنها مسئولیت كاركنان در عملكردتیم به اندازه مسئولیت مدیران است "و كاركنان به مسئولیت خویش آگاهند". اعضای هر تیم بایدبدانند كه به طور تیمی كار می كنند و باید چرایی این كار را نیز بدانند. اعضای تیمها، هنگام حل مشكلات ، باید توجه داشته باشند كه فلسفه كارتیمی رفع و رجوع مشكلات نیست ، بلكه تك تك آنها و هم چنین كل تیم باید از فرایند حل مشكل درس بگیرند. هر عضو تیم ، بر اثر عضویت ،فرصت آن را پیدا می كند كه خود را "و دیگران را"اصلاح كند، محیط كار را دلپذیرتر كند، به رونق شركت یاری رساند و بر پاسداشت مشتریان بیفزاید، و...
یكی دیگر از قلمروهای تیم سازی ، ارتباطات است : ارتباط از بالا به پایین ، از پایین به بالا،ارتباط در عرض ، و ارتباط متقاطع و خلاصه ارتباط همه رده ها و همه اعضای سازمان باهمدیگر. اگر قرار باشد تیمها در كار خود كامیاب شوند باید تغییراتی را كه در پی انجام آن هستندچون فرصتی برای رشد و بالندگی تلقی كنند.تیمها باید از وضع موجود احساس ناخشنودی كنند. هر تیم باید جایگاه و نقش كنونی "زیربخش "سازمان و حكمت آن را تشخیص دهد. در این مرحله از شناخت ، تمرین فرهنگ سازی ضرورت دارد. برای این كه كاركنان قدرت آفرینندگی واستعدادهای خویش را به كار گیرند باید در سازمان محیطی شفاف فراهم شود. سبب ناكام ماندن بسیاری از تلاشهایی كه برای مشاركتی كردن امورانجام می شود آن است كه نظامها شفاف نیستند ونوعی سیاست >باری به هر جهت "7 بر آنها حاكم است .
تیمها این توانایی را دارند كه بی درنگ فرصتهارا بشناسند و دست به كار شوند. بی گمان چنانچه به كاركنان اختیار لازم تفویض شده باشد و ماانجام >كارهای بزرگ " را از آنها انتظار داشته باشیم ،آنها نیز متقابلا از مدیران خویش توقعات بزرگ خواهند داشت ، پس ماهیت مدیریت باید ازپاییدن و نظارت به همیاری و حمایت تبدیل وامكان پاداش دهی و قدرشناسی فراهم شود.

رهبری كارآمد، به منزله عامل تحول
توفیق هر نهادی كه بر اثر یا به خاطر نظامهای انسانی پدید آمده است ، عمدتا مرهون كیفیت رهبری آن است . رهبر این گونه نهادها موظف است چنان حال و هوایی فراهم آورد كه ایجاد دگرگونی مناسب در فرهنگ كار و نگرش كاركنان رواج یابدو ابتكار و نوآوری تشویق شود. كامیابی و ناكامی هر رهبر در گرو توانایی كار كردن با انواع كاركنان است . یعنی كسانی كه مهارتهای گوناگون دارند واصول ارزشی و اعتقادی آنها با هم یكسان نیست .از جمله دیگر شرایط توفیق در رهبری بهره مندی از كمك و همكاری كاردانان و متخصصان درجهت نیل به هدفهای مطلوب است .
با پیدایی و تكامل مفاهیم و رویكردهای تازه درسازمانهای كار، از قبیل عدالت اجتماعی ، طرحهای حمایت و جبرانی ، ایجاد برابری در فرصتها و جزآن ، باید در پی رهبرانی باشیم كه به جای خودكامگی نرمش پذیر، آگاه ، اصیل و راستگوباشند و كردار آنها سرمشق زیردستان باشد.
عوامل انگیزشی كاركنان متعدد و گوناگون است و عمدتا پولی نیست . این پاداشهای اجتماعی و غیرمادی را باید گهگاه از نو مرور كرد.خشنودی شغلی هم می تواند ذاتی باشد و هم برونی . زمانی سازمانها می كوشیدند با پرداخت دستمزد بیشتر، با دادن مزایای جنبی یا دیگرپاداشهای >مستقیم "، بر خشنودی شغلی كاركنان بیفزایند. این كار سبب غفلت از جنبه های رضایت درون و ایجاد نومیدی و سرخوردگی در میان كاركنان می شد.
در مجموع كاركنان این دوره با سوادترند و دربیرون از محیط كار فرصتهای بیشتری برای آموختن دارند. آگاهیهای آنها نیز در قیاس باكاركنان نسلهای پیشین بیشتر است ، رسانه های ارتباطجمعی سبب شده است كه همه كمابیش ازامور مطلع باشند، بخصوص میزان آگاهی مردم ازمسائل مربوط به كیفیت زندگی افزایش یافته است . بنیس "7" می گوید: >شرط بقای سازمانها درسده بیست و یكم داشتن رهبرانی از نسل جدیداست ، آری رهبر نه مدیر. این تمایز در واقع یك تمایز مهم است . رهبران بر شرایط ناپایدار، پرآشوب و مبهم چیره می شوند، شرایطی كه غالبا مارا در تنگنا قرار می دهند و اگر آنها را به حال خودرها كنیم ما را خفه خواهند كرد. اما مدیران به جای این عوامل ، به آنها تن می دهند."
او در ادامه به معرفی تفاوتهای مدیران و رهبران می پردازد. انسان می تواند رهبر باشد بی آن كه مدیرباشد، و می توان مدیر باشد بی آن كه رهبر باشد.برای آن كه رهبران بتوانند در سازمانها تحول ایجادكنند نباید نماینده افراد معدودی باشند، آنها بایدبتوانند تواناییهای رهبری موثر خویش را در خدمت به سپهر اجتماعی سازمان نشان دهند. ویژگیهای رهبری موثر عبارت اند از: صداقت ، اعتماد،شایستگی ، حساسیت ، پاكدامنی "اخلاق " و اصالت .

طرحی برای مدیریت فرایند تغییر
آن چه در زیر می آید طرحی پنج مرحله ای برای مدیریت فرایند تغییر است:

1. مرحله تدوین
تشخیص نیاز به تغییر "چرا، چه چیز، كجا،چه كسی "
طراحی برنامه های پیشرفت و رشد منابع انسانی به منظور ایجاد شایستگیهای اساسی در حوزه های مدیریت كیفیت جامع، رهبری ،مدیریت بر تیمها و جز آن به گونه ای كه كاركنان ، با رغبت نقش و عوامل تحول را ایفاكنند.

2. مرحله شروع
فراهم آوردن نظام ارتباط آزاد
گسترش دامنه احترام به منزلت انسانی از راه ایجاد نظامهای شفاف ، ایجاد اعتماد و توجه به علایق متقابل
بهره برداری از تعهد خودجوش افرادعلاقه مند به كار، از راه گفت وگو، نه از راه صدور دستورهای رسمی
راهبری روند مشكل گشایی و تصمیم گیری ،آموزش شیوه رفع مناقشات و آموزش مدیریت مشاركتی برای گسترش تعامل جمعی بین انواع گروههای تخصصی و درنتیجه برای تحقق همكاریهای گروههای تخصصی مختلف .

3. مرحله آزمایش
اجرای یك طرح آزمایشی با در نظر گرفتن جریان بازخورد و ارزشیابی
طراحی سازوكارهای لازم برای مداخله به منظور از میان برداشتن موانعی كه مسیر تغییررا سد می كنند.

4. مرحله گزینش و جااندازی
پخش آموخته ها در سرتاسر سازمان
مراقبت از میزان انگیزش افراد از راه تجدیدنظر در نوع انگیزه ها و پاداشها و شیوه اجرای آنها

5. مرحله پایانی : تعمیم به سایر نظامها
پخش گزینشی ، و
پخش بنیادی

نتیجه گیری
ما در عصر دگرگونیهای محیطی ــ خواه اجتماعی ،سیاسی ، و خواه اقتصادی ــ زندگی می كنیم . اگرسازمانهای ما بخواهند پایدار و سر بلند بمانندباید نسبت به این دگرگونیها واكنش مناسب نشان دهند. دگرگونیهای سازمانی باید خواستهاوكیفیتهای متغیر نیروی انسانی را در كانون توجه قرار دهند و به آرزوهای متغیر مشتریان آگاه وموشكاف توجه كنند. به احتمال زیاد سازمانهایی كه مدیریت آنها از نوع سنتی و سلسله مراتبی است و از فرهنگ اتكا8 پیروی می كنند در این عصرجدید جایی ندارند.
چنانچه نگرش و دیدگاه مدیران ارشد درست باشد این امكان وجود دارد كه در فرهنگ ودیدگاههای سازمان ، تحول ریشه ای ایجاد كنند.
می توان با بهره گیری از ابزاری چون مدیریت كیفیت جامع ، و ساختاری نظام مند در سازمان دگرگونیهای بنیادی ایجاد كرد. سازمان هایی كه دراهتمام به این دگرگونی ناكام می مانند فرصت ادامه حیات را از دست می دهند!


مراجع:
.1 آر.پي .موهانتي "R.P.MOHANTY" مدير بخش آموزش و نيروي انساني اتحاديه شركتهاي سيمان هند در بمبئي
.2 او. پي . ياداو "O.P.YDADAV" مدرس بخش مهندسي مكانيك دانشكده مهندسي ام . آر. در جيپور هند
.3 فرهنگ اتكا "COMPLEMENTARY CULTURE" فرهنگي است كه اعتماد به نفس ندارد و متكي به غير است . ـ م .

1- PETERS, T, AND WATERMAN, R.H. IN SEARH OF EXCELLENCE, HARPER AND ROW, NEWYOR, NY, 1981
2-WALTOR, E, "WORK INNOVATION IN THE US ", HARVARD BUSINESS REVIEW, JULY-AUGUST 1979
3- SINHA, JJ.B.P. "WORK CULTURE: AN EXPOSITION IN THE INDIAN CONTEXT", VIKALPA, VOL. 16, NO. 4. OCTOVER-DECEMBER 1991
4-
MOHANTY R.P. AND LAKHE, R.R., "UNDERSTANDING TQM", JOURNAL OF PRODUCTION PLANNING AND CONTROL, VOL.5, NO. 5, 1994
5- MOHANTY, RP.P., "FACTORS AFFECTING PRODUCTIVITY, PERCEPTION OF INDIA MANAGER", INDUSTRIAL MANAGEMENT & DATA SYSTEMS, JULY-AUGUST 1988
6- GUSTAFSON, K. AND KLEINER, B., "NEW APPROACHES TO TEAM BUILDING", WORK STUDY, VOL. 43, NO. 8 DECEMBER 1994
7- BENNIS, W. G., MANAGEINGTHE DREAM:LEADRSHIP IN THE 21ST CENTUR", JOURNAL OF ORGANIZATIONAL CHANGE MANAGEMENT,VOL.2, NO. 1, 1989

 

کلید      
هدایت     

امانت ‌داری

کلام حق

(إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُکُمْ أَن تُؤدُّواْ الأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا. (نساء: 58)

خداوند به شما فرمان می‌دهد امانت‌ها را به صاحب آنها بازگردانید.

 

(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَخُونُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ وَتَخُونُواْ أَمَانَاتِکُمْ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ. (انفال: 27)

ای مؤمنان! به خداوند و پیامبر خیانت نکنید و در امانت‌های خود، دانسته، خیانت نورزید.

 

اختران عصمت و ولایت

حضرت رسول

(امانت (امانت‌داری) موجب رزق است و خیانت مایه فقر.(نهج‌الفصاحه)

کسانی که در سخن، راست‌گوتر و در ادای امانت، کوشاتر و در عهد و پیمان، باوفاتر و در اخلاق، نیکوتر و با مردم، گرم‌تر هستند، در قیامت، به من از همه نزدیک‌ترند.(الحدیث، ج 1، ص47)

 

حضرت امیر

امانت را به کسی که تو را امین شمرده است، برگردان و به کسی که به تو خیانت کرده است، خیانت نکن.(علی‌رضا صابری یزدی و محمدرضا انصاری محلاتی، الحکم الزاهره، قم، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، 1375، ص 672)

 

امام سجاد

(بر شما باد به ادای امانت! اگر قاتل حسین بن علی، شمشیری را که با آن، حسین را کشت، نزد من به امانت می‌گذاشت، آن را به او بازمی‌گرداندم. (الحکم الزاهره، ص672)

 

امام صادق

خداوند به همه برگزیدگان خود مأموریت داد مردم را به راست‌گویی و ادای امانت فرا خوانند؛ که ندای فطرت است.

(الحدیث، ج 1، ص 46)

 

قند پارسی

طریق مردمی و جوانمردی آن است که امانت مردمان را نپذیری یا چون بپذیری، نگاه ‌داری تا به سلامت به خداوند آن باز رسانی. (قابوس‌نامه)

مباش از جمله زنهارخواران                       که یزدان است با زنهارداران

     (ویس و رامین)

 

امین باید از داور اندیشناک                      نه از دفع دیوان و زجر و هلاک

                                      (بوستان سعدی)

 

خداترس باید امانت‌گزار                          امین کز تو ترسد، امینش مدار

           (بوستان سعدی)

 

امین می‌باش در حفظ امانت                     مکن یک لحظه اندر وی خیانت

                                   (عطار نیشابوری)

 

حدیث دیگران

سید جمال‌الدین اسدآبادی: خائن با شنیدن فضایل امانت، امین نخواهد شد.

 

ضرب‌المثل

Set not the fox to watch the geese.

امانت خود را هرگز به روباه نسپرید.

 

گر نکته‌ دان عشقی،  بشنو تو این حکایت

چنان‌که شنودم، مردی به سحرگاه از خانه بیرون رفت تا به گرمابه رود. به راه اندر، دوستی از آن خویش را دید. گفت: موافقت کنی تا به گرمابه شویم؟ گفت: تا به گرمابه با تو همراهی کنم، لیکن اندر گرمابه نتوانم آمدن که شغلی دارم و تا نزدیک گرمابه آمد. به سر راهی رسید، بی‌آنکه این مرد را خبر دهد، بازگشت و به راه دیگر رفت.

اتفاق را طرّاری از پس این مرد می‌ رفت به طرّاری خویش. این مرد باز نگرید، طرّار را دید و هنوز تاریک بود. پنداشت که آن دوست وی است. صد دینار در آستین داشت، بر دستارچه بسته، از آستین بیرون گرفت و بدین طرّار داد و گفت: ای برادر، این امانت است به تو؛ چون من از گرمابه بیرون آیم، به من بازدهی.

طرّار زر از وی بستد و آنجا مقام کرد تا وی از گرمابه بیرون آمد. روز روشن شده بود. جام بپوشید و راست همی رفت. طرّار وی را باز خواند و گفت: ای جوانمرد، زر خویش بازستان و سپس برو که امروز از شغل خویش فروماندم از این نگاه داشتن امانت تو. مرد گفت: این زر چیست و تو چه مردی؟ گفت: من مردی طرّارم، تو این زر به من دادی.

گفت: اگر تو طرّاری، چرا زر من نبردی؟ طرّار گفت: اگر به بضاعت خویش بردمی، اگر هزار دینار بدادی، از یک جو نیندیشیدمی و نه باز دادمی، لکن تو به زنهار به من دادی. زینهاردار نباید زینهارخوار باشد؛ که امانت بردن، جوانمردی نیست.(کیکاووس بن قابوس بن وشمگیر، قابوس‌نامه، تهران، طهوری، 1343، ص 237)

 

مباحث     
 فرهنگی    

چالش فرهنگ و هویت در فضاى مجازى

 

گسترش فزاینده فناورى هاى اطلاعاتى و ارتباطى در سال هاى اخیر، حیات بشرى را در ابعاد مختلف سیاسى، اجتماعى و فرهنگى تحت تاثیر قرار داده است. همان طور که تلگراف، تلفن و راه آهن در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم باعث تحول چشم اندازهاى ملى و بین المللى شدند، فناورى ارتباطات و وجه مشخص آن، یعنى اینترنت در زمان ما، تحولات بى سابقه را به دنبال داشته اند ؛ تا آن جا که به وجه غالب جهان معاصر تبدیل شده است. گسترش فزاینده فناورى اطلاعات و ارتباطات، که مانوئل کاستلز از آن به عنوان جامعه شبکه اى یاد مى کند، منجر به تحول و دگرگونى در ابعاد مختلف سیاسى، امنیتى، اقتصادى و اجتماعى شده است. ویژگى هاى جامعه شبکه اى همچون اقتصاد اطلاعاتى، فرهنگ مجازى و کاهش اهمیت زمان و مکان در تعاملات اجتماعى ویژگى متمایزى به هزاره سوم بخشیده است که اصل بنیادین آن اهمیت محورى فرد در عرصه فعالیت هاى اجتماعى، سیاسى و اقتصادى با بهره گیرى از ابزارهاى نوین ارتباطى و اطلاعاتى است. در چنین فضایى که با عنوان فضاى سایبر توصیف مى شود، مجموعه هایى از ارتباطات درونى انسانها از طریق کامپیوتر و مسائل مخابراتى بدون در نظر گرفتن جغرافیاى فیزیکى شکل مى گیرد. یک سیستم آن لاین نمونه اى از فضاى سایبر است که کاربران آن مى توانند از طریق ایمیل با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. بر خلاف فضاى واقعى، در فضاى سایبر نیاز به جابجایى هاى فیزیکى نیست و کلیه ى اعمال فقط از طریق فشردن کلیدها یا حرکات ماوس صورت مى گیرد. فضاى مجازى (اینترنت) داراى پنج خصوصیت است که آن را از سایر رسانه ها متمایز کرده است. ویژگى هاى منحصر به فرد و متمایز کننده فضاى مجازى عبارتنداز:

1 - دیجیتالى بودن: اینترنت مبتنى بر اعداد و منطق ریاضى است. از این رو توانایى تغییر و دخالت در این فضا آن طور که خواست کاربر است کاملاً ممکن مى شود. براین اساس کاربر مى تواند با تغییر در رنگ ها و انتخاب فضاى کار خود در اینترنت براساس خواست خود، خواست و علایق خود را کاملا در این فضا پیاده کند. از این رو کاربر اینترنتى بدون دغدغه خاطر مى تواند از این فضا استفاده کند و از همین رو تعداد کاربران اینترنتى با توجه به تفاوت هاى فرهنگى، اعتقادى، قومى، نژادى و... در این فضا قابل توجه است.

2 - حافظه مجازى: مهمترین خصوصیت اینترنت آزادى انتشار اطلاعات است. حافظه مجازى اینترنت این فرصت را فراهم کرده است تا با انباشتى از اطلاعات در این فضا روبرو باشیم. این مسئله در تناقض با سیاست محدود سازى قرار دارد. اینترنت ضد سانسور است و امکان دسترسى به هر نوع اطلاعاتى در آن فراهم است.

3 - تعاملى بودن : اینترنت یک رسانه دو طرفه است ؛به این معنا که هم تولیدکننده متن در این فضا و هم مصرف کننده آن در ادامه امر تولید با یکدیگر در ارتباط هستند و از هم تأثیر مى پذیرند. تعاملى بودن این فرصت را براى کاربران اینترنتى فراهم مى کند تا در برخورد با فضاى اینترنت فرصت دخالت آرا و نظرات خود را دائما داشته و از نظرات دیگران نیز مطلع شوند.

4 - فرا متن بودن: هایپر تکس بودن به معناى این است که هر صفحه از اینترنت در خود صدها لینک به دیگر صفحات اینترنتى دارد. به این معنا که کاربر، قدرت گزینش و انتخاب بسیارى دارد و با وارد شدن به این فضا و قرار گرفتن در یک موقعیت خاص به راحتى مى تواند از آن صفحه خارج شده و وارد فضاى جدیدى شود که این توانایى توسط لینک هاى موجود در صفحه به او داده مى شود.

5 - واقعیت مجازى: در فضاى اینترنت کاربر مى تواند محدودیت هاى دنیاى واقعى خود را جستجو کند اما بدون مرزهاى دنیاى واقعى، شکل گیرى شخصیت هاى اینترنتى در شهرهاى اینترنتى به معناى شکل گیرى دنیاى جدید است که اگر چه از دنیاى واقعى ریشه مى گیرد اما امکانات ویژه ى این فضا یک واقعیت مجازى را شکل داده است ؛ واقعیتى که اگر چه در دنیاى واقعى معنایى ندارد اما در حیطه ى اینترنت به خوبى عمل مى کند و ناخواسته نتایجى نیز در دنیاى واقعى به جا مى گذارد.

6 - غیر مرکزى بودن

هیچ مرز و حکومتى حاکم فضاى اینترنتى نیست. به همان میزان که یک نوجوان امریکایى در دسترسى به اینترنت آزاد است یک نوجوان ایرانى نیز از همین حق برخوردار است.

بدیهى است که در فضاى جدیدى که بواسطه گسترش فناورى هاى اطلاعاتى و ارتباطى بوجود آمده، پایه هاى بنیادین تشکیل دهنده جوامع مانند فرهنگ و هویت ملى نیز بتدریج متحول مى شود. هویت عبارت از نیازهاى روانى انسان و پیش نیاز هرگونه زندگى اجتماعى است. اگر محور و مبناى زندگى اجتماعى را برقرارى ارتباط پایدار و معنادار با دیگران بدانیم، هویت اجتماعى چنین امکان را فراهم مى سازد.هویت اجتماعى نه تنها ارتباط اجتماعى را امکان پذیر مى کند، بلکه به زندگى افراد هم معنا مى بخشد. احساس هویت ترکیبى از همسانى ها و تمایزها است، بدین معنا که اعضاى یک گروه در درون مرز مشخص و بر اساس مؤلفه هاى خاصى که به شاخصه هاى هویتى معروف اند، به نوعى با هم مشابه و همسان اند. به عبارت دیگر، این مرزها که خصلتى نمادین دارند، دربرگیرنده افرادى هستند که به طور کلى شباهت هاى شان بیشتر از تفاوت هاى آنهاست. اساساً همین شباهت هاست که به عنوان شاخص هایى براى تعریف هویت آنها، به عنوان عضویت در یک گروه اجتماعى خاص، به کار مى آید.

از سوى دیگر، افراد در خارج از این محدوده و در فراسوى مرزهاى نمادینى که قلمرو یک گروه را از دیگر گروه ها متمایز مى کند، براساس ویژگى هاى اختصاصى خود و تفاوت هاى شان با دیگران مشخص مى شوند. به بیان دیگر، در خارج از مرزهاى گروه، به جاى هویت با مفهوم هویت ها روبه رو هستیم که ناشى از تفاوت و گاهى تقابل هویت ها است. در واقع، هر هویتى در تقابل با سایر هویت ها تعریف مى شود و اجتماعات بشرى با استفاده از قابلیت هاى نمادین بین خود و دیگرى مرزبندى مى شوند. مفهوم هویت در دیالکتیک معنایى یک فرد و دیگران با یک گروه با گروه یا گروه هاى دیگر، صورت بندى مى شود هر هویتى با ایجاد مرز از سایر هویت ها متمایز مى شود و این مرزها بیانگر ویژگى هاى ساختارى و محتوایى هویت ها هستند.

ظهور فضاى مجازى موجب شده تا گروه هاى داراى مرزهاى سخت سنتى، جاى خود را به گروه هاى مجازى با مرزهاى منعطف بدهند و به همین دلیل امکان مبادله هر چه بیشتر اطلاعات و پیام ها، منجر به کاهش و در مواردى حذف فاصله میان گروه هاى مختلف شده است. با نفوذ فزاینده اینترنت به درون خانه ها، امکان اشتراک در تجارب گروه هاى مختلف ایجاد شده است. از منظر سخت افزارهاى ارتباطى، تعداد سایت ها و تکنولوژى هاى وابسته به آنها نیز در حال گسترش است و این امر ابعاد مختلف زندگى بشرى را تحت تاثیر قرار داده و موجب ظهور شکل نوینى از روابط و تعاملات بین افراد انسانى شده است. طبق دیدگاه جبرگرایى تکنولوژیک هر تکنولوژى با ظهور خود، باعث تغییرات گسترده اى مى شود و جامعه را با تغییرات فرهنگى روبرو مى کند. در این دیدگاه، تکنولوژى به عنوان عامل مستقلى در نظر گرفته مى شود که مى تواند یک جامعه و الگوهاى رفتارى حاکم بر آن را تحت تاثیر قرار داده و شکل نوینى از روابط انسانى را بر اساس ابزارهاى نوین ارتباطى شکل مى دهد. فضاى مجازى در واقع محیطى است، مشتمل بر شبکه هاى آن لاین (on line) کامپیوترى، که در لحظه، به مبادله اطلاعات با یکدیگر مى پردازند. این ارتباطات نه تنها شکل نوینى از روابط اجتماعى را مى سازد، بلکه فضاى مجازى را شکل مى دهد که در این فضا روابط اجتماعى متنوع و متکثر براساس شبکه هاى گسترده روابط مجازى مبتنى بر هویت هاى مجازى شکل مى گیرد.

زیست جهان انسان اجتماعى از زمان خلقت آدمى به شدت مقید به زمان و مکان بوده است. ساختار فضا زمانى، زندگى اجتماعى، چگونگى کنش اجتماعى و روابط اجتماعى فرد را مشخص مى کرد. در روابط اجتماعى و شکل گیرى هویت ها اصل جغرافیا محورى عامل تعیین کننده اى محسوب مى شد. امکان برخوردارى از هویت هاى مختلف براى افراد وجود داشت اما این هویت ها همگى واقعى و براساس ویژگى هاى حقیقى افراد بود. در حالى که در فضایى مجازى زمان و فضا دچار تغییر و تحول شده اند. فواصل مکانى و جغرافیایى کاملاً بى معنا شده اند و زمان نیز به واسطه ارتباطات آنى و لحظه اى از معناى قبلى جدا شده است و نهایتاً حس تحرک بى سابقه اى را به درون فضاى اجتماعى تزریق کرده است.حس تحرک بدان معناست که در این فضا امکان تغییر طبقه، نژاد و جنسیت براى افراد وجود دارد. فرد در لحظه اى آنى مى تواند جنس، نژاد و طبقه اجتماعى خود را پنهان سازد و با ویژگى هاى جدید کاذب جنسیتى و نژادى ؛ هویتى تازه براى خود تعریف کندو براساس آن به تعامل با هویت هاى واقعى یا مجازى دیگر بپردازد. در این چار چوب، گذر زمان و قرار گرفتن فرد به دفعات متعدد در این فضا و تعامل با هویت مجازى موجب مى گردد تا هویت مجازى در فرد نهادینه گردد و فرد آن را به عنوان یکى از هویت هاى واقعى خود همچون هویت هاى خود در جهان واقعى بپندارد.

 

تاثیر فضاى مجازى بر هویت

عامل بنیادین در شکل گیرى هویت هاى اجتماعى تعاملات انسانى است. در واقع فرد هنگامى که به تعامل با فرد دیگرى مى پردازد هویت خویشتن را به عنوان یک عضو جامعه پیدا مى کند. هویت در بستر تعاملات اجتماعى تعریف مى شود. ظهور فناورى هاى نوین ارتباطى دگرگونى بنیادینى را در معاملات و ارتباطات انسانى ایجاد کرده است. کاستلز معتقد است از آنجا که انتقال و جریان فرهنگ از طریق ارتباطات صورت مى گیرد، حوزه فرهنگ که نظام هایى از عقاید و رفتارها را شامل مى شود، با ظهور تکنولوژى جدید دستخوش دگرگونى هاى بنیادین مى گردد. ورود فناورى هاى ارتباطى، دگرگونى بنیادینى را در ساختار مناسبات و ارتباطات انسانى ایجاد کرده است.  پى آمد این امر شکل گیرى نوع جدید از تعاملات انسانى است که ضمن تمایز از الگوهاى ارتباطى مرسوم در رسانه هاى ارتباط جمعى عملاً فرصت هاى نوینى را در جهت تجلى خود و هویت، به وجود آورده است. در همین ارتباط بل معتقد است جهان مجازى و امکان برقرارى ارتباطات همزمان و بى شمار، منشاء ظهور فرهنگ هاى آنى و به دنبال آن ظهور هویت هاى خلق الساعه شده است که در دوره محدودى شکل مى گیرد و با ظهور هویت هاى جدید به سرعت از بین مى روند.

ویژگى هاى ارتباطات الکترونیکى حاکم بر فضاى مجازى شرایطى متفاوت از روابط حقیقى و رو در رو را براى کاربران آن فراهم مى کند. سرعت عمل، ناشناس ماندن و سیال بودن مى تواند فضاى یکسان و مشابهى را فارغ از الزامات ساختى (جنسیتى، طبقاتى، قومى، نژادى و مکانى) فراهم سازد که مستعد تجارب متفاوتى براى کاربران آن است. تعاملات آزمایشى، کنجکاوانه و یا با نیت افزایش ظرفیت شناختى، کاربران اینترنتى را با ذهنیت و گرایش جدیدى تجهیز مى کند که مى تواند رفتار وتعاملات آنها در دنیاى حقیقى را به چالش کشانده و تغییراتى را هر چند جزئى در میدان عمل اجتماعى آنها فراهم سازد. فضاى مجازى این امکان را فراهم مى کند تا افراد نیازها، خواسته ها و بازاندیشى در هویت خویش را به درجاتى به دنیاى حقیقى خود تسرى دهد و شرایط تازه اى را براى گفتگو، تفاهم و تعامل در دنیاى مجازى و حقیقى فراهم مى سازد، ذکایى نیز معتقد است ماهیت غیر رو در روى ارتباطات الکترونیکى اینترنتى مى تواند انگیزه ى بیشترى را براى کاربران آن در بازى با هویت، رفتارهاى آزمایشى و ارائه تصویرى غیر واقعى فراهم سازد که ریسک شرمندگى در آن کمتر است.

فناورى هاى نوین ارتباطى و اطلاعاتى موجب مى شود تا اجتماعات و هویت هاى جدیدى تشکیل شود. در جامعه اى که به ارتباطات مبتنى بر صنعت چاپ، تلویزیون و تلفن متکى است، شیوه تولید به گونه اى است که هویتها را به صورت عاقل، سودمند و خود بسنده در مى آورد. اما در جامعه اطلاعاتى، جامعه اى که ارتباطات الکترونیک سیطره دارد؛ ذهنیت ها و هویت هاى ناپایدار، چند لایه و پراکنده ظهور مى کند. مارک پاستر در عصر دوم رسانه ها تاکید مى کنددر دوره جدید که اینترنت و ارتباطات الکترونیک در جامعه سیطره دارد، این داده ها و اطلاعات و یا به عبارت دقیق کلمه، این اجتماعات مجازى هستند که هویت افراد را مى سازند وسایل نوین اطلاعاتى و ارتباطى در اثر تغییراتى که در برداشت هاى بشر امروزى به وجود مى آورند، هویت ها را در وضعیت کاملا تازه اى قرار مى دهند که متفاوت و حتى مغایربا گذشته است. هویت در اجتماعات مجازى جامعه اطلاعاتى در مسیر فراملیتى شدن حرکت مى کند .در واقع ارتباطى که با اتکا به وسایل ارتباطى و اطلاعاتى جدید شکل مى گیرد، چشم اندازى ازفهم و درک جدیدى از ذهنیت را آشکار مى سازد که در صورت بندى هاى گفتار و عملکرد که به لحاظ تاریخى محسوس اند، جان مى گیرد. این ارتباطات راهگشاى نگریستن به انسان به عنوان پدیده اى چند لایه، تغییرپذیر، منفعل و تکه تکه است. پدیده اى که شکل دادن خویش را به گونه اى طراحى مى کند که با هرگونه تثبیت هویت مى ستیزد. جامعه اطلاعاتى مبین هویت بى ثبات، تغییرپذیر و منعطف انسان جدید است. در این جامعه بسا انسان هایى که با همسایه ها، هم محلى ها و همشهرى ها و حتى هموطنان خود احساس قرابت نداشته ولى با فرد دیگرى در اقصا نقاط جهان احساس هویتى یکسان داشته باشند. هویت ملى در جامعه اطلاعاتى به دلیل ظهور اجتماعات مجازى به شدت تهدید مى شود، اجتماعات مجازى تهدیدى براى اجتماعات واقعى است. در واقع در اجتماعات مجازى معمولا افراد حداقل دریک چیز اشتراک دارندو آن علایق و منافعى است که آنها را دور هم جمع مى کند. این منافع که همان دسترسى به اطلاعات است، هویت آنها را مى سازند. هویتى که مدام در حال تغییر و ناپایدار است. هویت افراد در اجتماعات مجازى هویتى دیجیتال است. دیگر سرزمین، زبان بومى و محلى، کشور، فرهنگ ملى و نژاد، هویت افراد را در اجتماعات مجازى تعیین نمى کنند، بلک منافع مقطعى ،محدود، و در حوزه موضوعات مختلف افراد را دور هم جمع مى کند و هویت آنها را مى سازد.

فناورى هاى نوین این امکان را فراهم مى کند تا افراد فضایى شخصى و خصوصى در فضاى مجازى براى خود داشته باشند و بدین ترتیب خلوت جدیدى براى خود با بهره گیرى از ابزارهاى ارتباطى ایجاد کنند.در این فضا پیام هایى بدون آگاهى دیگران رد وبدل مى شود و قرار ملاقاتهایى تنظیم مى شود و با بهره گیرى از امکانات اینترنت مانند فیس بوک و اتاق هاى گفت و گو شبکه گسترده اى از روابط میان افراد شکل مى گیرد که غیر قابل کنترل و ناملموس است. این امر بتدریج موجبات از هم پاشیدگى شبکه هاى سنتى روابط مانند همسایگى را فراهم مى کند و هویت هایى ماوراى جهان واقعى و محیط عینى که افراد در آن زندگى مى کنند، ایجاد مى کند.

 

فضاى مجازى و هویت ملى

از مهمترین ویژگى هاى فضاى مجازى گسترش اهمیت فرد و حیطه خصوصى در برابر جمع و حوزه عمومى است. افراد در فضاى مجازى در عین حال که مى توانند در گروه هاى مختلف و گاه متضاد با هویت حقیقى خود حضور داشته باشند ؛ مى توانند خود را جدا از دیگران و تنها نیز حس کنند. نبود مراتب قدرت در فضاى مجازى باعث مى شود، فردیت افراد در جمع حل نشود. در جهان واقعى قدرت انتخاب افراد، همواره تحت تأثیر عواملى چون جبر مکان، زمان، فرهنگ، حکومت و... محدود بوده است. اما در جهان مجازى مرزهاى محدود کننده از میان برداشته مى شود و شخص در مقیاس جهانى با گزینه هاى فراوانى براى انتخاب روبروست.

مهمترین متغیر در هویت ملى، وحدت بخشى یا تمایز پذیرى اجتماعى است. اجتماعى شدن وفردى شدن دو روى سکه تجدد و دوره مدرن هستند. یعنى دوره مدرن داراى یک دوگانگى در ساختار اجتماعى است که از یک طرف به اجتماعى شدن افراد منجر مى شود و از طرف دیگر فردى شدن را تقویت مى کند.

رادیو، تلویزیون و ابزارهاى ارتباطى در این دوره جوامع محلى و ملى را با یک شبکه محدود یکپارچه مى سازد و سپس تکثر و تنوع مجارى ارتباطى و قدرت انتخاب افراد در کانال ها و شبکه هاى ارتباطى موجب مى شود تا مخاطبان تکه تکه و پاره پاره شوند.  رسانه هاى جدید، رسانه هاى فردى شدن و مبتنى بر تعامل فردى انسان رایانه هستند. این رسانه ها به دلیل اینکه همگى متصل به شبکه ها هستند به طور جمعى مورد استفاده قرار مى گیرند. رسانه هاى جدید تقاضاها و درخواست هاى متکثر کاربران و مخاطبان را پاسخ مى دهند. از این رو نتیجه عملى دوگانگى ساختارى رسانه ها، دوگانگى ساختار اجتماعى جامعه است. به نظر مى رسد تجلى دوگانگى مذکور نزد کاربران اینترنت و رسانه هاى مرتبط با آن و آنهایى که به این وسایل جدید ارتباطى و اطلاعاتى دسترسى دارند، قابل ملاحظه تر است. چرا که رسانه هاى مذکور نوعى مناسبات جدید ایجاد مى کنند که در این مناسبات انسانها بیش از پیش گوشه گیر، منزوى و کم تحرک شده و کم کم از زمینه عملى زندگى خود دور مى شوند.

به عبارت دیگر شکل گیرى اجتماعات در فضاى مجازى بر مبناى شانیت هاى اجتماعى مختلف موجب مى شودتا اجتماعات در جهان واقعى بتدریج کم رنگ و بى اهمیت شود. این بدان معناست که منبع هویت بخشى افراد متکثر و متنوع مى شود و به همین جهت هویت ملى و انسجام اجتماعى یک جامعه بتدریج تضعیف مى شود.

 

منبع : تبیان

 

تست      
 خودشناسی 

 

تست خودشناسی

 

 

 

نحوه نگرش شما به عشق

 

 ١- پایان دنیا نزدیک است. اگر فقط بتوانید یک نوع از حیوانات را نجات دهید، کدام را انتخاب می ‌کنید؟
الف : خرگوش
ب : گوسفند
پ : گوزن
ت : اسب

2- به آفریقا رفته‌اید. به هنگام بازدید از یکی از قبیله‌ها، آنها اصرار می‌کنند که یکی از حیوانات زیر را به عنوان یادگاری با خود ببرید. کدام را انتخاب می‌کنید؟
الف : میمون
ب : شیر
پ : مار
ت : زرافه

3- فرض کنید خطای بزرگی انجام داده‌اید و خداوند برای مجازات شما تصمیم گرفته است که به جای انسان، شما را به صورت یکی از حیوانات زیر در آورد. کدام را انتخاب می‌کنید؟
الف : سگ
ب : گربه
پ : اسب
ت : مار

4- اگر قدرت داشتید که یک نوع از حیوانات را برای همیشه از روی کره زمین نابود کنید، کدام را انتخاب می‌کردید؟
الف : شیر
ب : مار
پ : تمساح
ت : کوسه

5- یک روز، با حیوانی برخورد می‌کنید که می‌تواند با شما به زبان خودتان صحبت کند. دلتان می‌خواهد که کدامیک از حیوانات زیر باشد؟
الف : گوسفند
ب : اسب
پ : خرگوش
ت : پرنده

6- در یک جزیره دور افتاده، تنها یک موجود زنده به عنوان همدم و همراه شما وجود دارد. کدامیک را انتخاب می‌کنید؟
الف : انسان
ب : خوک
پ : گاو
ت : پرنده

7- اگر قدرت داشتید که هر نوع حیوانی را اهلی و دست‌آموز کنید. کدامیک از حیوانات زیر را به عنوان حیوان خانگی خودتان انتخاب می‌کردید؟
الف : دایناسور
ب : ببر
پ : خرس قطبی
ت : پلنگ

8- اگر قرار بود برای 5 دقیقه به صورت یکی از حیوانات زیر در می‌آمدید، کدامیک را انتخاب می‌کردید؟
الف : شیر
ب : گربه
پ : اسب
ت : کبوتر
 

  


تحلیل:
1- در زندگی واقعی، برای چه نوع آدمهایی جذابیت و کشش دارید.
الف: خرگوش کسانی که دارای شخصیت دوگانه هستند، به سردی یخ در ظاهر اما به گرمی آتش در باطن
ب: گوسفند مطیع و گرم
پ: گوزن زیبا و آداب دان
ت: اسب- کسانی که غیرقابل جلوگیری، بی‌بند و بار و آزاد هستند.
2- در فرایند ابراز عشق و درخواست ازدواج، کدام رویکرد برای شما خوشایندتر و موثرتر است.
الف: میمون مبتکر و باذوق که هیچگاه احساس خستگی نکنید.
ب: شیر- سرراست، صاف و پوست کنده به شما بگوید که دوستتان دارد.
پ: مار- دمدمی مزاج، پر نوسان، نفس گرم و عشق سرد
ت: زرّافه- صبور، هرگز شما را رها نکند.
3- دلتان می‌خواهد معشوقتان چه عقیده‌ای در باره شما داشته باشد.
الف: سگ- باوفا، صادق، ثابت قدم
ب: گربه- شیک و زیبا
پ: اسب- خوش بین
ت: مار- انعطاف‌پذیر
4- چه اتفاقی باعث می‌شود که شما رابطه‌تان را قطع کنید/ از چه خصوصیتی بیش از همه نفرت دارید.
الف: شیر- متکبر و خودخواه، امر و نهی کن
ب: مار- هیجانی و دمدمی مزاج، نمی‌دانید چگونه او را خوشحال کنید.
پ: تمساح- خونسرد، بیرحم، سنگدل
ت: کوسه- ناامن
5- دوست دارید چه نوع رابطه‌ای با او برقرار سازید.
الف: گوسفند- سنتی، بدون آن که چیزی بگوئید او بفهمد چه می‌خواهید، ارتباط برقرار کردن از طریق قلب‌ها.
ب: اسب- هر دو بتوانید درباره همه چیز با هم صحبت کنید، هیچ چیز مخفی در میان نباشد.
پ: خرگوش- رابطه‌ای که همیشه خود را گرم و عاشق او حس کنید.
ت: پرنده- رابطه‌ای پایدار و طولانی و بالنده
6- آیا به او خیانت می کنید.
الف: انسان- شما به جامعه و اخلاقیات احترام می‌گذارید، پس از ازدواج هیچ کار خلافی نمی‌کنید.
ب: خوک- نمی‌توانید در مقابل تمایلاتتان مقاومت کنید، به احتمال زیاد خیانت می‌کنید.
پ: گاو- خیلی سعی می‌کنید که چنین کاری نکنید.
ت: پرنده- شما هرگز نمی‌توانید استوار و ثابت قدم باشید، شما واقعاً برای ازدواج مناسب نیستید و نمی‌خواهید تعهدی بپذیرید.
7- درباره ازدواج چه فکر می‌کنید.
الف: دایناسور- شما خیلی بدبین هستید و فکر می‌کنید این روزها دیگر ازدواج سعادتمندانه وجود ندارد.
ب: ببر- شما به ازدواج به صورت یک چیز گرانبها فکر می‌کنید. پس از آن که ازدواج کردید، پیوند زناشویی و همسرتان را بسیار باارزش و گرامی می‌دارید.
پ: خرس قطبی- شما از ازدواج می‌ترسید، فکر می‌کنید آزادیتان را از شما خواهد گرفت.
ت: پلنگ- شما همیشه طالب ازدواج بوده‌اید ولی در واقع، شناخت دقیقی از آن ندارید
8- در این لحظه، به عشق چگونه فکر می‌کنید.
الف: شیر- شما همیشه تشنه عشقید و می‌توانید هر کاری برای آن بکنید اما به راحتی در دام عشق نمی‌افتید.
ب: گربه- شما خیلی خودمحور و خودخواهید. شما فکر می‌کنید عشق چیزی است که می‌توانید به دست آورید و هرگاه که خواستید آن را دور بیاندازید.
پ: اسب- شما نمی‌خواهید در قید و بند یک رابطه پایدار قرار بگیرید. به هر چمن که رسیدی گلی بچین و برو
ت: کبوتر- شما به عشق به صورت یک تعهد دو طرفه فکر می‌ کنید.

 

متبع : Takbarg.ir

 

  عبادت      
و بندگی    

نماز جماعت و اهمیت و آثار آن

 

 

مقدمه:

نماز يك عبادت ريشه دار وعميق مى باشد كه در همه اديان بوده وشايد كمتر دينى در اين دنيا موجود باشد كه نماز در آن نباشد. در قرآن كريم وسنت مباركه پیامبر(ص) به نماز- كه يك اصل با ارزش وعبادت مهم وازفروع دین مى باشد- تاكيد فراوان شده است واز ترک آن مسلمين را به سختى بر حذر داشته است. نماز در حقيقت ستون وپايه دين مقدس اسلام و كليد بهشت است وازجمله شایسته ترین اعمال در نزد پروردگار به حساب مى آيد. خداوند در سوره طه مى فرمايد" به یقین من خداوندی هستم كه معبودى جز من وجود ندارد، پس مرا پرستش كن ونماز را براى ذكر من برپاى دار".* خداوند سبحان التزام به امر مهم را در همه حال ودر همه رخدادهای زندگى مورد تاكيد قرار داده است. اسلام وظيفه هر مسلمان را تنها در اين خلاصه نكرده كه به صورت انفرادى در هر جايى وبدور از نماز اجتماع مسلمين يا محيطى كه در آن زندگى مى كند به انجام نماز بپردازد، بلكه به طور جدى به انجام وظيفه الهى نماز به صورت جماعت بويژه در مساجد با ديگربرادران دينى فراخوانده است. بنا براين اسلام برگزارى نمازهاى پنجگانه را به صورت جماعت در مساجد به اين دليل لازم دانسته كه مساجد علاوه بر اين كه پايگاه تجمع مسلمين مى باشد محلى است كه مى توان ديگر مشكلات جامعه اسلامى از قبيل مسايل اجتماعى، اقتصادى، اخلاقى وغيره را مطرح کرد ودرمورد آنها سخن گفت وبراى حل آنها اقدامات لازم را بعمل آورد. باز مى بينيم كه بر مسلمين لازم شده است كه به طور وسيع ترى هفته اى يك بار در نماز جمعه شركت كنند. خداوند در اين باره چنين فرموده است: اى كسانيكه ايمان آورده ايد هر گاه براى نماز در روز جمعه فرا خوانده شديد پس بسوى ياد خدا بشتابيد وهر معامله اى را ترك كنيد، اين براى شما بهتر است اگر بدانيد"(3 ). واز رسول اكرم (ص) نيز روايت است كه فرموده اند: هر كس سه نماز جمعه را بدون عذر واز روى سستى وسهل انگارى ترك نمايد ، خداوند بر دلش مهر مى زند".اين اجتماع بزرگ هفتگى در بردارنده نكات آموزشى فراوان بوده، در حقيقت تجديد پيمان واحياى حس برادرى وبرابرى واستحكام بخشيدن وحدت ميان مسلمين واظهار قدرت وقوت مى باشد تا به دشمنان اسلام نشان دهند كه چگونه در صفوف مرصوص ودوشادوش يكديگر آماده دفاع ازكيان وشأن وشوكت اسلام وآئين اسلام هستند.دراین نوشتار،بطورمختصر اهمیت وآثارنمازجماعت بیان می شود.

 

اهمیت وفایده های نمازجماعت

  آئين اسلام،از ابعاد اجتماعى مهمى برخوردار است و با عنايت‏به‏بركات آثار وحدت و تجمع و يكپارچگى،در بسيارى از برنامه هايش ‏بر اين بعد،تكيه و تاكيد كرده است. یکی ازراه هاوروشهای بسیارمؤثربرای گسترش وتعمیق فرهنگ نمازدرجامعه ،اقامه نمازجماعت است.اصولاًروح جمعی، روح خاصی است.نمازجماعت دارای آثارارزنده ای است.نمازجماعت درمیان مسلمانان،ایجادالفت می کندوباعث تعمیق آن می گردد.این نمازسندانسجام مسلمانان وتبلورانضباط آنهاست ونمونه ارزنده ای ازهماهنگی مسلمانان می باشد.علاوه براین گونه آثاروبرکات ،نقش والای نمازجماعت دراقامه نماز،قابل توجه وعنایت است.بطورقطع یکی ازراههایی که درجامعه ،به نمازجان تازه می بخشدوبه آن قدرت وحاکمیت می دهد،نمازجماعت است.نمازجماعت مایه عظمت اسلام است وبه همین خاطرموردتاکیدقرارگرفته است(4 ). برگزارى نمازهاى روزانه واجب نيز به صورت جماعت و گروهى،يكى از اين برنامه‏هاست.

نمازجماعت به مثابه اقیانوسی از انسانهای خداجوی می باشدکه همچون قطره هایی پاک به هم می پیوندند.نمازجماعت،برنامه ی بندگی ومیدان دلدادگی دلهای حق جومی باشد. جمعه وجماعت،اهرم قدرت وعزتمسلمانان است.نمازجماعت،دلها را یکی،اندیشه ها را زلال،امید راافزون،عشق ودوستی را جهت دار،جهتها راخدایی وزندگی را ازتشتت وزشتی پاک میسازد.نمازجماعت،"محور ووحدت"و"معیارمحبت"است ( 5 ).ازآنجاکه دین اسلام دین اجتماعی ودین توحیدوهمبستگی است برای نمازجماعت اهمیت بسیارقائل شده است. درقران مجید نیز به آن سفارش شده است(6 ).نمازجماعت دراسلام مظهریگانگی وبرادری ومهروالفت است وبی آنکه کسی عهده دارنظم آن باشدخود،دارای روح انضباط وترتیب است(7 ).روایات زیادی درموردعظمت این فریضه مهم وجودداردکه به چندمورداشاره میگردد:

از رسول خدا(ص)نقل شده كه:من سمع النداء فلم يجبه من غيرعلة فلا صلاة له‏ (8) نماز كسى كه صداى اذان را بشنود و بى دليل،در نماز جماعت‏مسلمانان شركت نكند،ارزشى ندارد.

در حديث،تحقير نماز جماعت،به منزله تحقير خداوند بشمار آمده‏است:من حقره فانما يحقر الله‏ (9) شركت دائم در نماز جماعت،انسان را از منافق شدن بيمه مى‏كند. (10) و براى هر گامى كه به سوى نماز جماعت و مسجد برداشته شود،ثواب‏و حسنه در نظر گرفته شده است. (11) همين كه كسى براى شركت در نماز جماعت از منزل خارج‏مى‏شود،يا در مسجد،در انتظار نماز جماعت‏به سر مى‏برد پاداش كسى ‏را دارد كه در اين مدت،به نماز مشغول بوده است. (12) تعداد حاضران در نماز جماعت،هر چه بيشتر باشد،پاداش آن بيشتراست.اين كلام رسولخداست كه فرمود:ما كثر فهو احب الى الله‏ (13) حديث جالبى در بيان فضيلت نماز جماعت است كه قسمتى از آن‏در رساله‏هاى عمليه هم ذكر شده است.ترجمه تمام حديث چنين است:

اگر اقتدا كننده 1 نفر باشد،پاداش 150 نماز داده مى‏شود.

اگر اقتدا كننده 2 نفر باشد،پاداش 600 نماز داده مى‏شود.

اگر اقتدا كننده 3 نفر باشد،پاداش 1200 نماز داده مى‏شود.

اگر اقتدا كنندگان و امام جماعت ‏به 10 نفر رسيدند،پاداش‏72800 نماز دارد.

ولى،همين كه عدد افراد از ده نفر گذشت،حساب آنرا جز خداكسى نمى‏دانداگرتمام آسمانهاکاغذودریاهامرکب ودرختهاقلموجن وانس وملائکه نویسنده شوند؛نمی توانندثواب یک رکعت آن رابنویسند (14). در حديث ديگر است:هر كه نماز جماعت را دوست‏بدارد،خدا وفرشتگان او را دوست مى‏دارند. (15) در زمان پيامبر(ص)هرگاه افراد نماز جماعت كم مى‏شدند،آنحضرت به جستجو و تفقد از افراد مى‏پرداخت و مى‏فرمود:شركت درنماز صبح و عشاء،بر منافقان از هر چيز سنگين‏تر است. (16) قرآن نيز،از اوصاف منافقان،بى حالى و كسالت هنگام نماز را بيان‏كرده است. (17 ) چرا كه سحر خيزى و حضور در جماعت مسلمين،آن هم ازراه‏هاى دور و در گرما و سرما،نشانه صداقت در ايمان و عشق نمازگزاراست.

رسول خدا(ص) در باره اهميت نماز جماعت،فرمود:

صلاة الرجل فى جماعة خير من صلاته فى بيته اربعين‏سنة.قيل:يا رسول الله!صلاة يوم؟ فقال(ص):صلاة‏واحدة‏ (18) يك نماز با جماعت،بهتر از چهل سال نماز فرادى در خانه‏است. پرسيدند:آيا يك روز نماز؟فرمود:بلكه يك نماز.

و مى‏فرمود:صف‏هاى نماز جماعت،همانند صف‏هاى فرشتگان درآسمان چهارم است. (19) اولين نماز جماعتى هم كه بر پا شد،به امامت رسول خدا و شركت‏حضرت على(ع)و جعفر طيار(برادر حضرت على(ع))بود.همين كه‏ابوطالب،فرزندش على(ع)را ديد كه به پيامبر اقتدا كرده،به فرزندديگرش جعفر گفت:تو نيز به پيامبر اكرم اقتدا كن و اين جماعت دو سه‏نفرى،پس از نزول آيه فاصدع بما تؤمر* بود،كه فرمان به علنى ساختن‏دعوت و تبليغ مى‏داد. (20)

 

آثار نماز جماعت :

بر پايى فريضه‏هاى دينى به صورت دسته جمعى،علاوه بر پاداش‏هاى فراوانى كه دارد،در زندگى فردى و اجتماعى امت مسلمان نيز،آثارمثبت و فراوانى دارد كه به برخى ازآنها بیان می گردد:

1- آثار معنوى نمازجماعت

بزرگترين اثر معنوى نماز جماعت، پاداش‏هاى الهى است كه به چندمورداشاره گردید..روايت است كه شبى،على عليه السلام تا سحر به عبادت‏ مشغول بود.چون صبح شد،نماز صبح را به تنهائى خواند و استراحت ‏كرد.

رسول خدا(ص)كه آنحضرت را در جماعت صبح نديد،به خانه اورفت.حضرت فاطمه(ع) از شب زنده ‏دارى على(ع) و عذر او از نيامدن به ‏مسجد سخن گفت.پيامبر فرمود:پاداشى كه بخاطر شركت نكردن درنماز جماعت صبح،از دست على(ع)رفت،بيش از پاداش عبادت تمام‏شب است. (21) رسول خدا(ص)فرموده است:

لان اصلى الصبح فى جماعة احب الى من ان اصلى ليلتى‏ حتى اصبح (22) اگر نماز صبح را به جماعت‏ بخوانم،در نظرم محبوب‏تر ازعبادت و شب زنده‏دارى تا صبح است.

بخاطر همين فضيلت و پاداش‏هاست كه اگر تعداد نمازگزاران از ده نفربيشتر شود،اگر تمام آسمان‏ها كاغذ،و درياها مركب و درخت‏ها قلم شودو فرشتگان بنويسند،پاداش يك ركعت آنرا نمى ‏توانند بنويسند. (23) . و نماز جماعت‏با تاخير،بهتر از نماز فرادى در اول وقت است. (24)

2- آثار اجتماعى نمازجماعت

نماز جماعت،مقدمه وحدت صفوف و نزديكى دلها و تقويت كننده‏روح اخوت است.

نوعى حضور و غياب بى تشريفات،و بهترين راه شناسائى افراداست.

نماز جماعت،بهترين،بيشترين،پاكترين و كم خرج‏ترين‏اجتماعات دنياست و نوعى ديد و بازديد و آگاهى از مشكلات ونيازهاى يكديگر و زمينه ساز تعاون اجتماعى بين آحاد مسلمين است. درچنین اجتماعی نفاقهاوکینه ها،بدبینی هاوبدخواهی هاوهمچنین اختلاف طبقاتی رخت می بنددوجای خودرابه مهروصفا ،برادری وبرابری می دهد.

3- آثار سياسى نمازجماعت

نماز جماعت،نشان دهنده قدرت مسلمين و الفت دلها و انسجام‏صفوف است.

تفرقه‏ها را مى‏زدايد،بيم در دل دشمنان مى‏افكند،منافقان را مايوس‏مى‏سازد،خار چشم بدخواهان است.

نماز جماعت،نمايش حضور در صحنه و پيوندامام‏وامت‏ است.

4- آثار اخلاقى، تربيتى نمازجماعت

در نماز جماعت،افراد در يك صف قرار مى‏گيرند و امتيازات موهوم صنفى،نژادى،زبانى،مالى و...كنار مى‏رود و صفا و صميميت ونوعدوستى در دلها زنده مى‏شود و مؤمنان،با ديدار يكديگر در صف‏عبادت،احساس دلگرمى و قدرت و اميد مى‏كنند.

نماز جماعت،عامل نظم و انضباط،صف‏بندى و وقت‏شناسى‏است.

روحيه فردگرايى و انزوا و گوشه‏گيرى را از بين مى‏برد و نوعى مبارزه‏با غرور و خودخواهى را در بر دارد.

نماز جماعت،وحدت‏در گفتار،جهت،هدف و امام را مى‏آموزدو از آنجا كه بايد پرهيزكارترين و لايق‏ترين اشخاص،به امامت نمازبايستد،نوعى آموزش و الهام دهنده علم و تقوا و عدالت است.

نماز جماعت،كينه‏ها و كدورت‏ها و سوء ظن‏ها را از ميان مى‏برد وسطح دانش و عبوديت و خضوع را در جامعه اهل نماز،افزايش مى ‏دهد.

به خاطر اينهمه آثار است كه به نماز جماعت،آنهمه توصيه شده‏است.حتى نابينايى وقتى از حضور پيامبر،اجازه خواست كه به مسجدنيايد،آنحضرت فرمود:از خانه تا مسجد،ريسمانى ببندد و به كمك آن،خود را به نماز جماعت‏برساند. (25) و نيز،نابينايانى كه اجازه ترك شركت‏در نماز خواستند،رسول خدا(ص)اجازه نفرمود. (26) از طرف ديگر،برخورد شديد نسبت‏به كسانى كه به نماز جماعت‏اهميت نمى‏دهند،نشان ديگرى بر اهميت و سازندگى آن است. امام محمدباقر علیه السلام فرمودند:

من ترک الجماعة رغبة عنها و عن جماعة المسلمین من غیر علة فلا صلاة له
کسی که از روی بی میلی ،بدون عذر و علت نمازجماعت را که اجتماع مسلمانان است ترک کند، نمازی برای او نیست(27 ).

5 - اثرات نمازجماعت برروند کارها

1 -5 : مشارکت وتعاون:

مشارکت بن مایه نمازجماعت را تشکیل می دهدو برخورداری از روح جمعی درکارها ومشارکت جمعی درکلیه اموراز جمله پیامدهای نمازجماعت می باشد که تاثیربسزایی در روند روبه بهبود و روبه رشد کارها وبرنامه ها دارد.

اسلام کوچکترین حرکتی که نشانه مشارکت درغمهاو شادیهای دیگران باشد را نشانی از انسانیت دانسته وچنین اعمالی راجزء حسنات می شمارد.بنابراین مشارکت در کارها وداشتن روحیه همکاری همیاری وتشریک مساعی درجمیع امور ازنکات قابل توجهی است که از روح وجان نمازجماعت درکالبد انسانهای مشارکت جودمیده می شود وآنها در پیشبرد کارها موفق وپیروز می گرداند.شرکت درغمها وشادیها،تنگناها وگشایشهای دیگران ازهمه خوب است. ولی ازمدیران خوبتر و گاهی این همدردی وهمیاری واجب میگردد چنانکه در شیوه ی مدیریت مولای متقیان حضرت علی علیه السلام مشاهده می کنیم.

 اسلام یکی ازنشانه های جامعه ی رشد یافته وانسانهایی که اهل جمع وجماعت هستند را،در همدردی وهمیاری آنها میداند واین را نخست ازمدیران ومسئولان می خواهد زیرا به تعبیر حضرت علی علیه السلام این عمل دو خاصیت دارد یکی اینکه مایه ی آرامش روحی مستمندان وزیردستان است ودیگر اینکه سبب جلوگیری ازسرکشی طغیان، ثروتمندان،بالادستان ومدیران خواهد بود.

نمازجماعت تبلور تلاش جمعی برای دستیابی به موفقیت است.یکی ازمهمترین وباارزش ترین جنبه های مشارکت این است که علاوه برتشویق کارمندان وکارگران به حداکثر تلاش وکوشش،نیروی ابتکار،خلاقیت وسازندگی آنها رانیز شکوفا می نماید.

 ودر شرایط خاص،مدیر مجموعه را دوست،همفکرو یاور صمیمی گروه به حساب آورند،دوشا دوش او فعالانه تلاش و همکاری کنند. حاصل تحقیقات وتجربیات پژوهشگران دلالت برآن دارد که مشارکت سبب افزایش بازدهی،بالارفتن کیفیت،کاهش تعارضات،کاهش مقاومتهای منفی وافزایش بهره وری مجموعه خواهد شد.اگرمسئول با زیردست خود همدل وهمزبان شود وخود را درموقعیت فکری،شغلی واقتصادی اوتصورکند،بازده وراندمان کارها به شکل قابل توجهی افزایش خواهد نمود.

2 - 5 - مشورت:

یکی دیگر ازفواید نمازجماعت،مشورت است. مشورت،کمک گرفتن از افکار وتجربیات دیگران است که همین امر موجباتهم افزاشدن نیروها وقوه ها را درپی دارد وهم افزایی موجب شکوفایی استعدادها و بالا رفتن پتانسیلهای انسانی شده و درنتیجه موجب گشایش راههای نوین میگردد و"شورا بینهم شورا 38قرار دادن مدیران وکارکنان درکنارهم است که بدین ترتیب برقدرت و وسعت و عمق بینش ونگرش خویش می افزایند. مشورت خطاها و اشتباهات را به انسان می شناساند و آن آزمایشی است که از این طریق می توان بر قدرت فکری،دقت نظر،میزان دلسوزی مدیران وکارکنان پی برد.

نمازجماعت به مثابه فرایندی است که درآن شرکت کنندگان درتنظیم برنامه ها،تعیین سیاستها وخط مشی ها وتصمیمات مختلفی که دارای منشاءاثرمی باشد،همدیگر راتحت نفوذ وتاثیر قرار میدهند.  نمازجماعت،استبداد وعجب وتک روی را که فراهم آورنده عقب ماندگی درکارها وهلاکت وبدبختی است ، از بین می برد.

نمازجماعت،میزان مقبولیت ومحبوبیت ودرجه ی آنرا در بین مدیران وکارکنان افزایش می دهد ودر ایجاد یک فضای "اعتماد ساز"نقش کلیدی ومهمی را ایفا می نماید.

نماز جماعت،صمیمیت وصفای میان کارکنان ومدیران راافزایش می دهد وآنها را یکدل و"منسجم" می نماید وهمین فضای دوستانه وصمیمانه در رشد وشکوفایی استعدادها وپیشبرد کارها بسیارحائزاهمیت می باشد.

نمازجماعت،روحیه نفاق ودورنگی را که ازتضاد بین گفتار وکرداربوجود می آید رامی زدایدوبه جای آن بذر دوستی ومحبت می نشاند نمازجماعت ازجهت مسائل روانشناختی نیزحائز اهمیت بوده وانگیزه های مادی کارکنان ومدیران را تبدیل به "انگیزه های الهی"می نماید واضطراب،تشویش وتزلزل رااز مجموعه ی انسانی وسازمانی دورمی نماید. نمازجماعت،روحیه ی"تبعیت،اطاعت وفرمانبرداری را با خود به همراه دارد"که ازارکان جماعت می باشد.

3 - 5 - نظم وترتیب : ازدیگرآثارنمازجماعت نظم وترتیب می باشد که دردل نمازجماعت نهفته است. نظم وترتیب درکارها وداشتن"نظام آراستگی"باعث می شود تا دستیابی به مقصود زودترحاصل گرددودر تنظیم اموروجریان طبیعی کارها،نقشی موثردارد.خلاصه سخن اینکه:

اصل در نماز، به جماعت خواندن است. در نمازجماعت، با مردم، در مردم و از مردم بودن مطرح است، در كنار مردم بدون هيچ گونه امتياز، از هر نژاد و اقليم و در هر شرايط اقتصادى(29 ) .

وجان کلام اینکه:

قطره دریاست،تابادریاست                                ورنه اوقطره ودریا،دریاست

یا به تعبیری دیگر:آهن پیوسته با آهن ربا،آهن رباست.

صفوف مااگرپیوسته باشد                                  ره نیرنگ دشمن بسته باشد

 

حوزه نمایندگی ولی فقیه

امورفرهنگی وتوسعه ارزش ها

استان آذربایجان شرقی

 

پى‏ نوشتها:

1 آیات زیادی مبین این موضوع است(بقره 2 ،3 ،37 ،اسراء78 ،ابراهیم 37 و40 ،مریم55 و31 و30 ،آل عمران 38 و39 ،انبیاء 72 و73 ،یوسف33 ،هود87 ،طه 14 ،ص 31 -33 ،لقمان 17 ،صافات 143 و144 ،

2 حدیث پیامبراکرم(ص): الصلوة معراج المؤمن- الصلوة عمودالدین

3 سوره جمعه آیه 9

4 نماززیباترین الگوی پرستش، تالیف غلامعلی نعیم آبادی ص 113

5 -  http://www.namaz-defa.ir/content/view/7/1  

6 واقیموالصلوة واتواالزکاة وارکعوامع الراکعین سوره مبارکه بقره آیه 43

7 رساله نوین امام خمینی ج1 ص 155

8- وسائل،ج 5 ص 375،كنز العمال،ج 8 حديث 22799.

9- من لا يحضره الفقيه،ج 1 ص 377.

10- مستدرك الوسائل،ج 1 ص 488.

11- كنز العمال،ج 8 حديث 22815 از پيامبر اسلام(ص).

12- كنزالعمال،ج 8 حديث 22818 و 22827.

13- كنزالعمال،ج 8 ص 258.

14- مستدرك الوسائل،ج 1 ص 487،رساله حضرت امام،مسئله 1400.

15- مستدرك الوسائل،ج 1 ص 488.

16- كنزالعمال،ج 8 ص 256.

17- و اذا قاموا الى الصلوة قاموا كسالى(نساء،آيه 142).

18-و 19 مستدرك الوسائل،ج 1 ص 488.

20- مستدرك الوسائل،ج 1  ،ص 689،وسائل،ج 5 ص 373. *سوره حجر-94

21- سفينة البحار،ج 1،جماعت.

22- كنز العمال،ج 8 حديث 22792.

23و 24 توضيح المسائل امام(ره)مسئله 1400.و1402

25- وسائل،ج 5 ص 377.

26- كنزالعمال،ج 8 ص 255.

27 -(امالی شیخ صدوق،ص290)

28 سایت اطلاع رسانی دارالقران  http://www.namaz-defa.ir/content/view/7/3

29 - http://qaraati.net/library/show.php?bn=8&start=54137    

 

منبع : salat.ir

 

لينکهای    
 هفته      

 

صالحين

 

كانون دانش

 

سازمان مديريت صنعتی

 

مجموعه كتابخانه های كشور آمریكا

 

وب سایت رتبه بندی دانشگاه های جهان

 

عجايب هفتگانه زير آب
اقامتگاه سلطنتی كلئوپاترا مدفون در آبهای اسكندری، شهر 9500 ساله باستانی در آبهای هند، معبد 500 ساله تايلندی، اهرام مدفون در نزديكی ژاپن و ...