مجله شماره نود و دوم  

شنبه 18 دی 1389 3 صفر 1432 8 ژانویه 2011  

 

 

 

 

فهرست    

 

 

آنچه در این شماره می خوانید :

 

 

 

مصحف هدایت

سخن آغازین

یادداشت هفته

مدیریت علوی

جمله مديريتی 

حدیث مديريتی

طنز مديريتی

حکايت مديريتی

تکنیک های موفقیت

نکات مدیریتی

مقاله مدیریتی

 ●کلید هدایت

● مباحث فرهنگی

تست خودشناسی

عبادت و بندگی

لينکهای هفته

 

 

مصحف    
هدايت     

 

در هر شماره از مجله، يک صفحه از قرآن کريم به همراه ترجمه و تفسير آن قرار می گيرد. التماس دعا.

براى شنيدن آيه مورد نظر بر روى شماره آيه كليك كنيد و برای مشاهده تفسير الميزان و نمونه بر روی آيه کليک کنيد

سوره: النساء آيات: 176 محل نزول: مدینه

وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ أَن يَقْتُلَ مُؤْمِنًا إِلاَّ خَطَئًا وَمَن قَتَلَ مُؤْمِنًا خَطَئًا فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُّؤْمِنَةٍ وَدِيَةٌ مُّسَلَّمَةٌ إِلَى أَهْلِهِ إِلاَّ أَن يَصَّدَّقُواْ فَإِن كَانَ مِن قَوْمٍ عَدُوٍّ لَّكُمْ وَهُوَ مْؤْمِنٌ فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُّؤْمِنَةٍ وَإِن كَانَ مِن قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ مِّيثَاقٌ فَدِيَةٌ مُّسَلَّمَةٌ إِلَى أَهْلِهِ وَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُّؤْمِنَةً فَمَن لَّمْ يَجِدْ فَصِيَامُ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ تَوْبَةً مِّنَ اللّهِ وَكَانَ اللّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا 92 وَمَن يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَآؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا وَغَضِبَ اللّهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِيمًا 93 يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا ضَرَبْتُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ فَتَبَيَّنُواْ وَلاَ تَقُولُواْ لِمَنْ أَلْقَى إِلَيْكُمُ السَّلاَمَ لَسْتَ مُؤْمِنًا تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فَعِندَ اللّهِ مَغَانِمُ كَثِيرَةٌ كَذَلِكَ كُنتُم مِّن قَبْلُ فَمَنَّ اللّهُ عَلَيْكُمْ فَتَبَيَّنُواْ إِنَّ اللّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا 94

ترجمه فارسی مکارم

هيچ فرد با ايمانى مجاز نيست كه مؤمنى را به قتل برساند، مگر اينكه اين كار از روى خطا و اشتباه از او سر زند; (و در عين حال،) كسى كه مؤمنى را از روى خطا به قتل رساند، بايد يک برده مؤمن را آزاد كند و خون بهايى به كسان او بپردازد; مگر اينكه آنها خون بها را ببخشند و اگر مقتول، از گروهى باشد كه دشمنان شما هستند (و كافرند)، ولى مقتول با ايمان بوده، (تنها) بايد يک برده مؤمن را آزاد كند (و پرداختن خون بها لازم نيست) و اگر از جمعيتى باشد كه ميان شما و آنها پيمانى برقرار است، بايد خون بهاى او را به كسان او بپردازد، و يك برده مؤمن (نيز) آزاد كند و آن كس كه دسترسى (به آزاد كردن برده) ندارد، دو ماه پى در پى روزه مى ‏گيرد اين، (يک نوع تخفيف، و) توبه الهى است و خداوند، دانا و حكيم است 92 و هر كس، فرد با ايمانى را از روى عمد به قتل برساند، مجازات او دوزخ است; در حالى كه جاودانه در آن مى ‏ماند; و خداوند بر او غضب مى ‏كند; و او را از رحمتش دور مى ‏سازد; و عذاب عظيمى براى او آماده ساخته است 93 اى كسانى كه ايمان آورده ‏ايد! هنگامى كه در راه خدا گام مى ‏زنيد (و به سفرى براى جهاد مى ‏رويد)، تحقيق كنيد! و بخاطر اينكه سرمايه ناپايدار دنيا (و غنايمى) به دست آوريد، به كسى كه اظهار صلح و اسلام مى ‏كند نگوييد: مسلمان نيستى‏ زيرا غنيمت هاى فراوانى (براى شما) نزد خداست شما قبلا چنين بوديد; و خداوند بر شما منت نهاد (و هدايت شديد)پس، (به شكرانه اين نعمت بزرگ،) تحقيق كنيد! خداوند به آنچه انجام مى ‏دهيد آگاه است 94

آيات امروز را می توانيد از طريق اين لينک هم مطالعه کنيد

 

 

  سخن آغازین  

 

 

 

 

میلاد فلق

( به بهانه خجسته زادروز امام محمد باقر علیه السلام )

 

پرده سیاه امشب نیز چون هر شب تار با تیغ پگاهی پر از انوار دریده می شود و روزی روشن بر شبی اهریمن پیروز می گردد ؛ اما امشب گلی می شكفد كه پرده ستبر همه تیرگی ها را می شكافد. امشب شب میلاد فلق است؛ فلقی كه نه تنها دامن شب تار، كه دامنه شب های جور و جهل و جمود قرن ها را درمی نوردد و طومارش را درهم می پیچید.

آسمان شب سوم صفر سال ۵۷ هجری، در انتظار طلوع ستاره درخشان دیگری است. ستارگان به دنیا آمدن گوهر تابناک و گران بهایی را لحظه شماری می کنند. ستاره ای از ستارگان ولایت، ستاره ای پاک، که تاریکیِ ابرهای پلیدی را خواهد شکافت و زمین و زمینیان را از درخشش خود بهره مند خواهد کرد.

امام محمدباقر علیه السلام ، فرزند سید ساجدین، زین العابدین علی بن الحسین علیه السلام است. مادر حضرت، فاطمه دختر امام حسن مجتبی است، بدین سبب، امام محمدباقر تنها نواده هاشم، جد بزرگوار ایشان است که پدر و مادر او نیز هر دو هاشمی هستند و تنها علوی است که پدر و مادرش نیز علوی هستند. مادرش زنی صدیقه بود که امام صادق علیه السلام ، در حق ایشان فرمود

در خاندان امام حسن علیه السلام زنی چون او دیده نشد.

 

موقعیت علمی امام محمد باقر علیه السلام

بی تردید، از دیدگاه علمای شیعه و بسیاری از علمای اهل سنت، امام باقر علیه السلام در زمان حیات خویش، شهرت علمی عالم گیری پیدا کرد و همواره در محضر ایشان، مراجعان فراوانی از بلاد اسلامی حاضر بودند.

ابن عنبه، از علمای معروف اهل سنت می گوید: علم او وسیع و حلم او فراوان بود

 مقام علمی امام باقر، مشهورتر از آن است که کسی بخواهد آن را بیان کند. در میان رجوع کننده ها، آن چنان شخصیت علمی امام به چشم می خورد که عبدالله بن عطای مکی می گفت

عالمان را در محضر هیچ کس، کوچک تر از آن گاه که در محضر ابوجعفر علیه السلام بودند، ندیدم

حَکَم بن عُیینه با تمام عظمت علمی اش در میان مردم، در برابر آن حضرت، مانند دانش آموزی در برابر معلم خود، به نظر می رسید. هم چنین ذَهبی در مورد امام آورده:

[ایشان] از کسانی [است] که بین علم و عمل و آقایی و شرف و وثاقت و سنگینی جمع کرده و شایستگی برای خلافت داشت.

 

 کار و تلاش امام محمدباقر علیه السلام

این تصور خطایی است که فردی برای عبادت و بندگی و داشتن زهد و تقوا دست از کار بکشد و یا از دیگران توقع اداره زندگی خود را داشته باشد. سیره رفتاری ائمه معصوم نیز چنین نبوده است.

سندهای تاریخی، نشان می دهد که امام محمد باقر علیه السلام در کار کشاورزی و فعالیت اقتصادی تلاش بسیاری می کرد و هرگز آسایش طلب نبود. امام خود بر سر ملک ها و مزرعه ها می رفت و هنگام کار، بر افراد نظارت می کرد. هم چنین اگر کاری را به کارگری وا می گذارد که انجام آن برایش دشوار می بود، خود در آن کار با او هم کاری می کرد.

بررسی دیگران درباره زندگی امام، نشان می دهد که ایشان وضع میانه ای داشت؛ غذای او بسیار ساده بود، ولی برای زیردستان، اهل خانه، فقیران و درماندگان، امکانات بیشتری فراهم می کرد.

تاریخ، محمدبن منکدر را از حافظان قران و از بزرگان عصر خود می شناساند. او می گوید ظهر یک روز گرم تابستانی، گذرم به محلی افتاد که در آن امام محمدباقر علیه السلام را دیدار کردم. با خود گفتم : سبحان الله ! او بزرگ قریش است و در چنین ساعتی در طلب دنیا خود را خسته کرده است. بروم و او را موعظه کنم. به او گفتم

خدا تو را اصلاح کند ! آیا مرد بزرگی از قریش در چنین ساعتی، با چنین حالی طلب دنیا می کند، اگر در چنین حالتی مرگت فرا رسد، چه خواهی کرد؟

امام فرمود: اگر در این حال، مرگ مرا دریابد، مشغول طاعتی از طاعت های خدا هستم؛ زیرا خویش را به این وسیله از تو و دیگر مردم بی نیاز می کنم. هنگامی از مرگ می ترسیدم که در حال معصیت خدا می بودم، و مرگ مرا در حال گناه می یافت.

محمدبن منکدر می گوید که به او گفتم راست می گویی، خدا تو را رحمت کند. می خواستم تو را پند دهم تو مرا موعظه کردی.

امام محمد باقر علیه السلام کار می کرد و به دنیا توجه داشت نه بدان معنا که آن را اصالت دهد و درآمد دنیا را هدف خود پندارد. کار برای او وسیله ای برای تأمین معاش و حفظ آبرو بود و می فرمود

کسی که برای آسایش خانواده تلاش می کند مانند جهاد در راه خداست

این گونه کار و آن برداشت از دنیا، درسی برای همه کسانی است که می خواهند زندگی اسلامی داشته باشند

شكوفایی گل سرخ امامت و جوانه سبز عدالت حضرت امام محمد باقر علیه السلام را خدمت همه رهپویان امامت و تلاشگران عرصه عشق و عدالت تبریک و تهنیت می گویم.

 

 

                                                        در کسب رضای حق موفق باشید

                                                          دکتر غلام حسین حیدری

                                                        رئیس دانشگاه آزاد اسلامی واحد رودهن

 

 

 یادداشت   
هفته      

 

 

یادداشت هفته

 

بنام خدا

 

 

 

میلاد حضرت امام محمدباقر(ع) 

‌شنبه

18 دی 1389

3 صفر 1432

2011 ,Jan. 08

 

حدیث

 (برگرفته از: مهدی غلامعلی، مدرسه امام باقر علیه السلام، نشر جمال)

باجابَة الفِكْرِ یسَدِّدُ الْرأی الْمعُشَّبُ؛ با به كارگیری تفكر، نظر خام پخته می‌شود.( نزهة الناظر، ص 152.)

الصَلاةُ بَیتُ الإخْلاصِ؛ نماز، خانه اخلاص است.( بحارالانوار، ج 75، ص 83.)

سُدَّ سبیلُ العُجْبِ بِمَعْرِفَةِ النَّفْسِ؛ راه خودپسندی را با خودشناسی ببند.( تحف العقول، ص 285.)

اِنَّ اللهَ یحِبُّ اَنْ یسْأل؛ خداوند دوست دارد كه از او درخواست شود.(بحارالانوار، ج 75، ص 73.)

یا طالِبَ الْجَنَّةِ ما اَطْوَلَ نَوْمَكَ؛ ای جویای بهشت! خواب غفلتت چه طولانی است.( همان، ص 71.)

مَنْ عَلَّمَ بَابَ هُدی فَلَهُ مِثْلُ اَجْرِ مَنْ عَمِلَ بِهِ؛ كسی كه راه هدایتی را بیاموزد، به اندازه تمام عمل‌كنندگان به آن، پاداش می‌برد.

( تحف العقول، ص 297.)

اِنَّمَا شیعَةُ عَلِی الْحُكَماءُ العُلَماءُ؛ شیعه علی علیه السلام بردباران و دانایانند.(مجموعه ورام، ج 2، ص 202.)

لا یقِینَ كَاسْتُصْغارِكَ الدُّنْیا؛ هیچ یقینی همانند بی‌اعتنایی تو به دنیا نیست.( تحف العقول، ص 286.)

لا مُصیبَةَ كَعْدَمَ الْعَقْل؛ هیچ مصیبتی همانند بی‌خردی نیست.( همان)

لا تُحقِّرَنَّ مِنَ الطّاعَةِ شِیئاً فَلَعَلَّ رِضاهُ فِیه؛ هیچ عبادتی را كوچك نشمارید، شاید رضای خدا در آن باشد.

( بحارالانوار، ج 75، ص 87.)

لا تُحِقَّرَنَّ أَحَدَاً‌ فَلَعَلَّهُ الْوَلی؛ هیچ‌كس را خرد مشمار، شاید او دوست [خدا] باشد.( همان، ص 88.)

وَ اَسْتَجْلِبْ حَلاوةَ الزَّهادَةِ بِقَصْرِ الْأَمَلِ؛ شیرینی زهد را با كوتاه كردن آرزو به دست آور. (تحف العقول، ص 285.)

إِیاكُمْ وَ الْجُهَّالَ مِنْ الْمُتَعَبَّدِینَ؛ از عابدان نادان دور باشید.( قرب الأسناد، ص 70.)

تَخَلَّصْ اِلی إجْمامِ الْقَلْبِ بِقِلَّةِ الْخَطأ؛ با كم كردن خطا، به آسایش دل دست یاب.( تحف العقول، ص 285.)

اَلْإِبْقاءُ عَلَی الْعَمَل اَشَدُّ مِنَ الْعَمَلِ؛ نگهداری عمل،‌از خود عمل دشوارتر است.( الکافی، ج 2، ص 296، ح 16.)

لا تَتَّبِعْ مَنْ یضْحِكَكَ وَ هُوَ لَكَ غاشُّ؛ از كسی كه تو را می‌خنداند، ولی با تو یكرنگ نیست، پیروی مكن.

( المحاسن، ج 2، ص 440، ح 2526.)

اِتَّبِعْ مَنْ یبْكیكَ وَ هُوَ لَكَ ناصِحْ؛ از كسی كه تو را می‌گریاند، ولی خیرخواه توست پیروی كن.( همان.)

اُطْلُبْ بَقاءَ الْعِزِّ بِاِماتَةِ الطَّمَعِ؛ پایداری عزت را، با میراندن طمع بجوی.( تحف العقول، ص 286.)

اَلْحِلْمُ لِباْسُ الْعالِمِ؛ بردباری، جامه دانشمند است.( الکافی، ج 2، ص 458، ح 18.)

إِیاكَ وَ الرَّجاءَ الْكاذِبَ؛ از امید دروغین بپرهیز.( بحارالانوار، ج 78، ص 164، ح 1.)

اَلْحِكْمَةُ ضَالَّةُ الْمُؤْمِنِ؛ علم و حكمت، گم‌شده مؤمن است.(مجموعه ورام، ج 2، ص 149.)

اَحْسَنُ مِنَ الصِّدْقِ قائِلُهُ؛ بهتر از راستی، راست‌گوست.( بحارالانوار، ج 78، ص 370، ح 4.)

 

اشاره

پلك اول 

نام: محمد بن علی علیه السلام

لقب‌ها: باقرالعلوم، امین، هادی، شاكر، شبیه (به دلیل شباهتش به پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله)

كنیه: ابا جعفر

پدر: امام سجاد علیه السلام

مادر: فاطمه (دختر امام حسن مجتبی علیه السلام )

ولادت: اول رجب سال 57 هجری در مدینه

مدت امامت: 19 سال

مدت عمر: 57 سال

شهادت: هفتم ذی‌الحجة سال 114 هجری، به امر هشام بن عبدالملك

محل دفن: قبرستان بقیع، مدینه

خلفای دوره امامت: ولید بن عبدالملك، سلیمان بن عبدالملك، عمر بن عبدالعزیز، یزید بن عبدالملك و هشام بن عبدالملك.

امام باقر علیه السلام علوی و فاطمی نَسَب

امام باقر علیه السلام نخستین امامی است كه هم از سوی مادر و هم از جانب پدر به حضرت علی علیه السلام و حضرت زهرا علیها السلام منتسب می‌شود.

مادر آن حضرت، فاطمه بنت الحسن، از تبار امام حسن مجتبی علیه السلام است؛ زنی پاك و كم‌نظیر. او در پاكی به مرحله‌ای بار یافته است كه عترت از وی با عنوان صدیقه، یعنی راست‌گو یاد می‌كنند؛ آن هم كسی كه در پاكی و برتری در خاندان حسن علیه السلام همانند ندارد. (از امام صادق علیه السلام در فضیلت جده‌اش آمده است: کانَتْ صِدّیقَةً لَمْ یدْرَکْ فی آلِ الْحَسَنِ مِثْلُها؛ جده‌ام صدیقه‌ای بود که در میان خاندان امام حسن علیه السلام نظیر نداشت.)

(حبیب‌الله احمدی، امام باقر علیه السلام الگوی زندگی، صص 20 و 21.)

این بانوی محترم، در واقعه كربلا، به همراه همسرش، امام سجاد علیه السلام حضور داشت و همچون دیگر اسیران رنج‌ها و مرارت‌های اسارت را تحمل كرد؛ ضمن اینكه در این واقعه، دو برادر كوچكش، حضرت قاسم بن الحسن (13 ساله) و حضرت عبدالله (11 ساله) نیز به شهادت رسیده بودند.

او را مستجاب‌الدعوه نیز خوانده‌اند.(علی قائمی، در مکتب فجر دانش‌ها، ص 28.) نمونه‌ای از نفوذ دعای وی را امام باقر علیه السلام چنین بیان می‌كند: روزی مادرم در زیر دیواری نشسته بود كه ناگاه صدای آوار و شكسته شدن از دیوار بلند شد و نزدیك بود كه بر زمین فرو ریزد. مادرم با دست خود به دیوار اشاره كرد و فرمود: لا وَحَقِّ المصطَفی ما اَذِنَ اللهُ لَكَ فِی السُّقُوطِ؛ نه [نباید فرود آیی]، قسم به حق مصطفی صلی الله علیه و آله كه حق تعالی اجازه فرو ریختن به تو نمی‌دهد. پس آن دیوار به صورت معلق در میان زمین و هوا باقی ماند تا آنكه مادرم از آنجا گذشت. آنگاه به پدرم امام زین‌العابدین صد اشرفی برای خاطر او صدقه داد.( علی حسینی قمی، کرامات و مقامات عرفانی امام محمدباقر علیه السلام ، ص 17.)

عصر امام باقر علیه السلام ، دوران پایه‌گذاری و نشر معارف شیعه است؛ زیرا در عصر چهار امام پیش از آن حضرت، قوی‌ترین مكاران و حیله‌گران، میدان تبلیغ مذهب را در اختیار گرفته بودند و پیشوایان پیشین با وجود نیروهای معارض نتوانستند اندیشه و فرهنگ اسلام را بی‌پرده و آشكار به مردم معرفی كنند؛ ولی در عصر امام محمدباقر علیه السلام :

ـ ستاره اقبال بنی‌امیه و بنی‌مروان در حال افول بود؛

ـ در مردم، بیداری ویژه‌ای نسبت به مسئولان و زمامداران پیدا شده بود؛

ـ فشارها و نابخردی‌های خلفا، مردم را از آنها و آیینشان سیر كرده بود؛

ـ نهضت‌های ضد اموی به اوج خود رسیده بود و مردم به تغییر حكومت می‌اندیشیدند؛

ـ داعیان خلافت در گوشه و كنار جامعه اسلامی متعدد شده بودند؛

ـ بنی‌مروان و بنی‌امیه نیز برای حفظ حكومت خویش و تداوم آن، سرگرم زد و خورد با یكدیگر بودند.

ـ مظلومیت خاندان علی علیه السلام و محرومیت مردم از امامت آنان، آشكار شده بود.

ـ مردم، تشنه شناخت مكتب حقی شده بودند كه اسلام را آشكارا معرفی می‌كرد.

این موارد، امام باقر علیه السلام را در موقعیتی قرار داد كه آن وجود مقدس با استفاده از این فرصت طلایی، حقایق اسلام را به وضوح عرضه كرد. آنچه امروز در كتاب‌های اسلامی، از آثار و اسناد و روایات داریم، از امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام نقل شده است و حیف است كه چنین چهره اصیل و راستینی ناشناخته بماند.

 

الف) تحلیل اوضاع اجتماعی و سیاسی امام باقر علیه السلام

زمانِ امامتِ باقرالعلوم علیه السلام (از سال 94 تا 114) هم‌زمان با دوران اقتدار حاكمیت بنی‌امیه و اوج رجزخوانی آنان بود. حاكمیت حزب عثمانیه، نزدیك یك قرن تداوم یافت و چون در این میدان بزرگ‌ترین رقیب خویش را عترت آل رسول صلی الله علیه و آله می‌دید، بیشتر فشارها را بر آن بزرگواران وارد می‌ساخت.

در نظامِ حكومتی حاكمان اموی، مظاهر دینی تنها ارزش ابزاری داشت كه برای رسیدن به اهداف خویش از آنها بهره می‌بردند. عبدالملك مروان، به كبوتر مسجد شهرت داشت؛ زیرا همواره در مسجد بود.

هنگامی كه خبر مرگ پدرش را به وی دادند، او مشغول قرائت قرآن بود، سپس قرآن را بست و با آن خداحافظی كرد! وی انتقاد از خلیفه و سخن گفتن با خلیفه را ممنوع كرد. همچنین به خون‌خواری افتخار می‌كرد و در پاسخ شخصی كه از او پرسیده بود شنیده‌ام بعد از عبادت شراب می‌نوشی؟ گفت: آری، سوگند به خدا خون نیز می‌آشامم. عبدالملك خون فراوان ریخت و امیرالمؤمنین علیه السلام را لعن و نفرین می‌كرد. این روش، فقط برای عبدالملك نبود، بلكه جانشینان سفّاك و مانند ولید و سلیمان نیز همین روش را پیش گرفتند. آنها مردم را به بیعت با خویش فرا می‌خواندند و هر كس كه مخالفت می‌كرد، از دم تیغ می‌گذشت.

 

ب) تحلیل اوضاع اقتصادی

اصولاً مدیریت اجتماعی بر هر اساسی كه شكل گیرد، هرم‌های اقتصادی را نیز به آن سمت و سو جهت می‌دهد. در زمان این حاكمان ظالم، اموال عمومی به خزانه‌های آنان سرازیر می‌شد. تكاثر و فزون‌طلبی حزب حاكم، و فقر و تهی‌دستی اهل‌بیت و حامیانشان نیز به اوج خود رسیده بود. معاویه رسماً بخش‌نامه كرد كه نام شیعیان علی علیه السلام را از لیست سهمیه بیت‌المال حذف كنند و خانه‌های آنان را ویران سازند. حیف و میل‌ها و بهره‌وری‌های ناروا در دستگاه ستم، آشكار بود. سلیمان بن عبدالملك دستور داده بود در گرفتن مالیات از مردم به اندازه‌ای سخت بگیرند كه شیره آنان را بكشند. این حقیقت، بر زبان امیرالمؤمنین علیه السلام چنین جاری شد: هر كس دوستدار اهل‌بیت است، باید خود را برای تهی‌دستی آماده سازد.

 

ج) تحلیل اوضاع فرهنگی

حاكمام جوْر تا توانستند احادیث دروغین و بی‌اساس از پیش خود ساختند. در این دوران، خاندان عترت، به‌ویژه امام، باقرالعلوم علیه السلام و امام صادق علیه السلام نقش برجسته‌ای داشتند. اقدام‌های فرهنگی عترت آل رسول صلی الله علیه و آله برای نجات فرهنگ دینی از چنگال این بحران، نمایان است. در تحقیقات ارائه شده از سوی دروغ‌پردازان، آنان از تعداد بیست حدیث تا بیست هزار حدیث یا بیشتر جعل و منتشر ساخته‌اند.

 

معرفی برخی شاگردان امام باقر علیه السلام

زرارة بن اعین

از بزرگ‌ترین راویان احادیث اهل‌بیت علیهم السلام و از مطمئن‌ترین آنهاست. امام صادق علیه السلام درباره او فرمود: خدا رحمت كند زرارة بن اعین را كه اگر او نبود و تلاش او نبود، احادیث و سخنان پدرم از بین می‌رفت.

 

محمد بن مسلم ثقفی

امام باقر علیه السلام درباره وی فرمود: در میان شیعیان ما كسی فقیه‌تر از محمد بن مسلم نیست. او چهار سال در مدینه ساكن بود و هر روز در محضر نورانی امام باقر علیه السلام حاضر می‌شد. در مدت عمرش سی هزار حدیث از امام باقر علیه السلام شنید و روایت كرد كه قسمتی از آنها به دست ما رسیده است.( نک: ابوالفضل هادی‌منش، آفاق اندیشه، صص 40 ـ 42.) محمد بن مسلم می‌گفت: هیچ مسئله‌ای برایم پدید نیامد، جز آنكه آن را از ابی‌جعفر امام محمدباقر علیه السلام سؤال كردم.

 

ابان بن تغلب

او محضر سه امام علیهم السلام (امام سجاد، امام باقر، امام صادق) را درك كرده بود و از هر سه آنها روایت می‌كرد. امام باقر علیه السلام خطاب به وی فرمود: در مسجد مدینه بنشین و مردم را فتوا بده؛ زیرا من دوست دارم شیعیانم مثل تو باشند. و او به همین برنامه عمل كرد.

 

برید بن معاویه عجلی

از حواریون امام باقر علیه السلام به شمار می‌آمد؛ همیشه و همه جا همراه امام بود و بهره می‌برد. او فردی ثقه، فقیه و از برجسته‌ترین شاگردان حضرت بود.

امام باقر علیه السلام وی را فردی امین و حافظ دین خدا می‌خواند. او امین فرموده‌های امام و رازدارش نیز بود.

 

جابر بن یزید جعفی

از شاگردان امام باقر علیه السلام و از راویان معتبر بود. او را حامل اسرار آل محمد صلی الله علیه و آله و حامل گنج‌های علم و دانش رسول الله، و محرم اسرار امام باقر علیه السلام می‌نامند.

خود می‌گوید: امام باقر علیه السلام نود هزار حدیث را برای من نقل كرد كه برای هیچ كس آن را نقل نكرد.

هرگاه حدیثی از امام نقل می‌كرد، می‌گفت:‌ وصی اوصیا، و وارث علم انبیا محمد بن علی بن الحسین برای من نقل كرد كه... .

 

حمران بن اعین

او برادر زراره است. امام باقر علیه السلام در مورد او فرموده است: تو از شیعیان و پیروان ما در دنیا و آخرت هستی.

او همواره در مجلس امام علیه السلام ساكت می‌نشست. روزی امام از وی پرسید چرا حرف نمی‌زنی؟ پاسخ داد: در مجلس تو حرفی ندارم. امام فرمود: تو را اجازه سخن دادم؛ سخن بگوی.

امام صادق علیه السلام درباره‌اش فرمود: من و پدرم در قیامت از او شفاعت خواهیم كرد. (نک: علی قائمی، در مکتب فجر دانش‌ها، انتشارات امیری، بخش 19، فصل 64.)

 

كار، همت

این تصور خطایی است كه فردی به علت عبادت و بندگی و داشتن زهد و تقوا، دست از كار و تلاش بردارد؛ چنان‌كه مشی امامان معصوم خلاف این بود.

درباره امام باقر علیه السلام آمده است كه او مزرعه‌داری می‌كرد و به كارهای كشاورزی و كشت گندم و درختكاری و پرورش نخل می‌پرداخت. آن حضرت در هوای گرم و در زیر آفتاب تند و سوزان، درحالی‌كه عرق می‌ریخت، كار می‌كرد و آن را نوعی عبادت و اطاعت خدا می‌دانست.

او كار می‌كرد و به دنیا توجه داشت، ولی به آن اصالت نمی‌داد و دنیا را هدف خود نمی‌دانست. كار در نظر او، وسیله‌ای بود برای تأمین معاش و حفظ آبرو و اداره عائله سنگین؛ چنین كاری در بینش اسلامی ما نوعی جهاد است.

آن امام همام به كار و تولید و تلاش، همت گماشته بود؛ و در هنگام رحلت شصت برده و غلام داشت كه وصیت كرده بود یك‌سوم آنها آزاد كنند. این نكته، دلیل روشن بر كار و تلاش حضرت است؛ زیرا برده برای كار و خدمت خریداری می‌شد. انفاق‌های فراوان حضرت نیز گواه روشن دیگری بر تلاش و سازندگی و همت او بود. این انفاق‌ها نه از اموال عمومی و بیت‌المال و نه از راه اعجاز و كرامت بود، بلكه همه از دسترنج خود آن امام پرتلاش بوده است.

 

سخن بزرگان

امام خمینی رحمه الله: ما مفتخریم باقرالعلوم كه بالاترین شخصیت تاریخ است و كسی جز خداوند تعالی و رسول صلی الله علیه و آله و ائمه معصومین علیهم السلام مقام او را درك نكرده و نتوانند درك كرد، از ماست. (وصیت‌نامه سیاسی امام، ص 3)

احمد بن حجر هیثمی: (از محدثان مشهور اهل سنت و صاحب کتاب معروف الصواعق المحرقة) همین شرف برای ابوجعفر محمدباقر علیه السلام بس كه ابن‌مَدْینی از جابر روایت كرده كه رسول خدا صلی الله علیه و آله بر وی درود فرستاده است.( الصواعق المحرقة، ص 201)

محمد ابوزهره: (از پژوهشگران اهل سنت و صاحب کتاب الإمام الصادق) امام محمدباقر علیه السلام ، وارث پدر خویش در پیشوای علمی و مقام شریف هدایتگری بود. ازاین‌رو، عالمان از شهرها و سرزمین‌های اسلامی به جانب وی رهسپار می‌شدند.(الإمام الصادق، حیاته و عصره، آراؤه و فقهه، ص 22)

حسن بن علی الوّشاء: (از شخصیت‌های برجسته امامیه و از اصحاب امام رضا علیه السلام) نهصد شیخ و بزرگ راوی حدیث را در مسجد كوفه مشغول تدریس یافتم كه همگی از امام صادق علیه السلام و امام باقر علیه السلام نقل حدیث می‌كردند.

ابن خلكان: (وفیات الأعیان، ج 4، ص 174) محمد بن علی، فردی دانشمند و آقایی بزرگ بود. او را از آن رو باقر خوانده‌اند كه دانش را می‌شكافد و اسرار آن را كشف و برملا می‌سازد.(از مورخان و صاحب‌نظران در تاریخ و انساب)

شیخ مفید: در فضیلت و برتری آن‌گونه معروف بود كه ضرب‌المثل قرار گرفته بود.( ارشاد، ج 2، ص 157)

ابن ابی‌الحدید: محمد بن علی بن الحسین علیه السلام سرآمد و سرور فقهای حجاز است. مردم علم فقه را از ایشان و فرزندش جعفر آموخته‌اند. (اعلام الهدایه، ج 7، ص 23)

قرظی (در یكی از شعرهای خود): ای شكوفاكننده دانش برای پاكان و ای برترین كسی كه بر قله‌های كمال اوج گرفته‌ای. (ارشاد، ج 2، ص 157)

ابن سعد: (پژوهشگر معروف اهل سنت و صاحب کتاب الطبقات الکبری) كسی كه از او (امام باقر علیه السلام ) نقل كند، سخنش نیاز به حجت و دلیل ندارد.(طبقات، ج 5، ص 324)

ابن صبّاغ: (دانشمند مالکی مذهب و صاحب کتاب الفصول المهمّة) امام باقر علیه السلام برافرازنده پرچم دانش است. دارای اخلاقی پاك و شریف و قلبی مصفّاست... .( فصول المهمه، صص 192 ـ 210)

محمد بن طلحه شافعی: وی (امام باقر علیه السلام ) شكوفاكننده دانش، و منبع و آشكاركننده دانش، و مخزن بركات است. نفس وی پاك، و اخلاق وی با شرافت، و لحظه‌های عمرش در اطاعت خدا سپری شده است. در پرهیزكاری ثابت‌قدم و نشانه‌های تقرب به منزلت الهی در وی آشكار است. پاك‌ترین برگزیدگان [است] و وی همان صاحب فضیلتی است كه فضیلت‌ها به سویش شتابان [می‌روند] و صفات نیك از وی شرافت گرفته‌اند. (مطالب السؤول، ج 2، ص 100)

ابواسحاق: وی همانند ندارد. (کشف الغمه، ج 2، ص 337)

 

نكته‌ها

علم اصول، دانشی است كه با بهره‌گیری از آن، احكام شرعی را از ادله شرعیه استخراج می‌كنند. تمامی مجتهدان و علما، بر این باورند كه امام باقر علیه السلام نخستین كسی بود كه این علم را تأسیس كرد و قواعد آن را به وجود آورد و به این وسیله، دروازه اجتهاد را به روی دانشمندان اسلامی گشود. (ابوالفضل هادی‌منش، آفاق اندیشه، به نقل از: حیاة الامام محمد الباقر، ج 1، ص 226)

نقل شده است كه امام باقر علیه السلام در هر شبانه‌روز، یكصد و پنجاه ركعت نماز می‌گزارد. (همان، به نقل از: ائمتنا، ج1، ص 342)

غالیان و كسانی كه به ائمه افترا می‌زدند، روش‌های مختلفی را دنبال می‌كرده‌اند. برخی از آنان با انگیزه‌های سیاسی، تلاش می‌كرده‌اند تا امام باقر علیه السلام را مهدی موعود معرفی كنند، آن حضرت دراین‌باره می‌فرمود: گمان می‌كنند كه من مهدی موعودم ولی من به پایان عمر خویش نزدیك‌ترم تا به آنچه ایشان مدعی هستند و مردم را به آن می‌خوانند. (احمد ترابی، امام باقر علیه السلام جلوه امامت در افق دانش، ص 88)

دامن زدن به اختلاف‌های درونی آل علی علیه السلام و استفاده از عناصر ناراضی علیه آنان، شیوه‌ای راحت و كم‌پیامد برای حكومت وقت در مبارزه با این خاندان بود. هشام بن عبدالملك با همین شیوه و به كار گرفتن تدابیری، زید بن حسن را كه با امام باقر علیه السلام بر سر میراث رسول الله صلی الله علیه و آله و امر امامت، اختلاف داشت، بر ضد آن حضرت تحریك كرد تا به شهادت امام باقر علیه السلام منتهی گردید. (همان، ص 200)

شیخ طوسی در كتاب رجال خویش، اصحاب و شاگردان امام باقر علیه السلام را كه از آن حضرت حدیث نقل كرده‌اند، 462 مرد و دو زن دانسته است. آن دو زن، حبابة الوالبیة و خدیجه دختر محمد بن علی بن الحسین علیه السلام بودند.

(همان، صص 63 و 74)

در لوح جابر یا لوح منسوب به حضرت فاطمه علیها السلام ، كه هدیه رسول خدا صلی الله علیه و آله به فاطمه بود، اسامی همه امامان آمده است. اسناد آن را در اكمال الدین، كافی و دیگر كتاب‌های معتبر شیعه می‌خوانیم و اتقان حكم امامت امام باقر علیه السلام را در آن می‌توان دید. (علی قائمی، در مکتب فجر دانش‌ها، صص 52 و 53)

یكی از حاكمان عصر امام باقر علیه السلام، عمر بن عبدالعزیز بود كه در دوره كوتاه حكومتش كارهای شایسته‌ای انجام شد:

1. او سبّ (دشنام دادن به) علی علیه السلام را ممنوع ساخت.

2. دستور داد حقوق و سهمیه بنی‌هاشم را كه به حكم حاكمان بنی‌امیه قطع شده بود، به آنها بپردازند.

3. فدك را به امام باقر علیه السلام بازگرداند.

4. در بخش‌نامه‌ای، اجازه نقل احادیث رسول الله را (كه تا آن زمان، كاری ممنوع بود) صادر كرد. (حبیب‌الله احمدی، امام باقر علیه السلام الگوی زندگی، صص 257 ـ 259)

از شبهه‌هایی كه درباره امام باقر علیه السلام مطرح كرده‌اند، مسئله خودداری آن حضرت از قیام مسلحانه است. فرقه زیدیه در همان زمان، امام باقر علیه السلام را، امام نمی‌دانستند و می‌گفتند چرا امام باقر علیه السلام با وجود آن همه یار و یاور، كه اگر می‌خواست، با او همراهی می‌كردند، كار خلافت را یكسره نكرد؟

پاسخ این پرسش، در چند علت خلاصه می‌شود:

1. فراهم نبودن شرایط قیام؛

2. تقدم ضرورت برنامه‌ریزی فرهنگی برای ثمربخشی در دراز مدت.

3. نبود یار و یاور و همكار حقیقی و صادق در آن روزگار و شرایط. (در مکتب فجر دانش‌ها، صص 306 ـ 311)

 

متن ادبی

زیر باران علم

در جست ‌وجوی دانش هر كجا سرك كشیدیم، هر دری كه كوفیتیم، انگشت‌های دیر آشنا نشانی تو را در دوره‌های تقوا و جهاد نشان دادند. تو را در پرهیز جستیم و آنگاه به دانش رسیدیم، كه تو آنجا خانه‌ای از رستگاری علم و ایمان ساخته بودی. گفتند: تو دوری... حدسِ بی‌فكرِ مردمان به تو قد نمی‌دهد... ما از ادامه خرد و دانستن ناامید شدیم؛ اما باز شنیدیم كه اگرچه اهل قرن‌های بعیدی، ولی تا همین امروزِ امروزین، همواره در راهِ آمدنی به‌سوی هر تمنایی كه حقیقت را تنها از شباهت‌های خداوند بجوید.

شنیدیم كه تو زوال نداری و می‌توان هر لحظه، صداقت و عجز خویش را در كف اخلاص نهاد و به جست‌وجوی حكمت بی‌كران تو رفت... شنیدیم كه تو خود به استقبال می‌آیی... هر گامی كه در مسیر یافتن نور، به نام تو رفتن را می‌آغازد، هنوز قدمی پیش نرفته تو می‌آیی و از رهسپاری طولانی، از دربه‌دری و راه گم كردگی در میان فرسنگ‌ها، بی‌نیازش می‌كنی.

چگونه تو دانش را از هر كجای عالم، طفل دبستان خویش كرده‌ای كه تمام سؤال‌ها راه خود را پیدا می‌كنند و ناچار به سراغ تو می‌آیند؟ چگونه معماهای بیش و كم هستی را یك به یك به پاسخ نشسته‌ای كه هیچ ابهامی در نزد تو مجال خودنمایی ندارد؟ تو از دست‌های حكمتِ خداوند، جام خرد نوشیده‌ای. تو عصاره علم پروردگاری. بی‌گمان پای خدا در میان است، وگرنه چگونه می‌توان در یك سینه انسانی، بی‌كرانِ معرفت‌های آسمانی و زمینی را یكجا انباشت؟ ظلمت نادانی، مسیر صخره‌ناك و پرپیچ و خمی است كه تو، شمعِ یك تنه، با تیغ برّان علم، تك‌تك سنگ‌هایش را شكافتی و راه رسیدن به صبح دانایی را گشودی.

ای چشم موشكافی ایمان! ای شمشیر برّنده حكمت! ای استدلال ماهرانه علم! چشمان تیزبین تو از دیدن هیچ حقیقت كوچكی غفلت نمی‌كند و هیچ دانستنی دور دستی از تیررس نگاه تو بركنار نمی‌ماند. خداوند برای انزوای دانش، برای ناگفته ماندن معارف بی‌كران وحی، ناخشنود بود؛ پس تو را ‌آفرید تا شرح حضور خویش را از زبان تو بشنود؛ و تفسیر حكیمانه قدرتش را در بیانات صریح تو به گوش مردمان برساند. بلندقامت‌ترین دانندگان معرفت، حتی تا زانوان حكمت تو نمی‌رسند. زمین در دست‌های امین و دانای تو نشسته، اگر توشه خُردی از علم و آرامش و خردمندی دارد. كسانی كه از تو روی برتافتند و به كتاب‌های فرسوده موهوم پناه جستند، در گمراهی محض ماندند و جهلشان هرگز تا ابدیت به كورسویی از دانایی دست نیافت. چه كسی هست كه تو را انكار كرده، و خط بطلان بر وجود خویش نكشیده باشد؟

 

عطر محمد بن علی علیه السلام

قلم هرچه می‌نویسد، هر كلمه‌اش، نور رنگارنگی می‌شود در اعماق جان. طلوع نفوذ كرده است در رگ‌های حیات. قلم‌فرسایی، حنجره‌آوایی، بركتی است پر از پرنده‌های سبز. بر سكّوی امروز، اتفاقی از راستی و وصل برق می‌زند. سبد سبد صیقل باید بُرد از تراكم اشعه و آینه. امروز عید است.

عید است و تمام نور حق، به زینتی از چهارمین اختر گره خورده است. تك‌تك ثانیه‌هایی كه در امروز متولد می‌شوند ندا سر داده‌اند كه روز دانش مبارك.

و من نگاه می‌كنم به دِینی كه شاید هنوز دانش جهان، برای هدایت خود، ادا نكرده است. شما چه می‌گویید؟

امروز عطر محمد بن علی علیه السلام كه در مشامِ لحظه‌هاست، فرصتی است و هدیه‌ای از عرش، كه بدانیم فاصله‌ها چقدر است؟ فاصله‌ها گویا سریالی تمام نشدنی است. اما (شاید جنس این اما متفاوت باشد) پایان شب سیه، سپیده است.

خدا كند به آن درجه از شناخت دست پیدا كنیم كه صاف و ساده با راست‌گفتاری دل، روبه‌روی ارزشمندی بیان پنجمین پیشوا ـ كه درود خدا بر او باد ـ به ستایش خم شویم و فریادِ شوق برآوریم كه: كجایی دنیا كه ببینی بخت ما بلند بود.

امروز، میلاد دانستن است، و فرداها در راهند و خدا نكند كه فرداها بوی پوسیده سكوت شرم بدهند كه: نشد و خواسته نشد و نوری از وجود فیاض باقرالعلوم علیه السلام بر صفحه قیر اندود جان، نتابید.

چه بگویم كه انسان (نمونه‌اش همین دل) همیشه خودش اسباب گسترده فرو رفتن و ماندگی را فراهم می‌آورد و بی‌درنگ به این و آن می‌تازد و زمین و زمان را در شمایل متهم ـ البته به خیال واهی خود ـ به محكمه می‌برد. آی انسان! آی ای دل خفته من! امروز از آسمانی پر از پرنده‌های درخشان كه در بقیع است، بوی بیداری دانش می‌آید.

می‌دانم آن قلمی كه در دستانت هست را نشان می‌دهی، اما خودت كجایی؟

 

شعر

خیر الانام

رَجَب كه چون رمضان، فیض عام می‌آرد

ز آستانه رحمت پیام می‌آرد

 

نخست مطلع این ماه عید میلاد است

زهی هلال كه بدر تمام می‌آرَد

 

نسیم مژده میلاد حضرت باقر علیه السلام

شمیم لطف خدا بر مشام می‌آرَد

 

مدینه شهر نبوّت، محمدی دیگر

برای امت خیر الانام می‌آرَد

 

به روی دست برای هدایت عالم

امام چهارم، پنجم امام می‌آرَد

 

حضرت باقر علیه السلام

به سر می‌پرورانم من هوای حضرت باقر

به دل باشد مرا شوق لقای حضرت باقر

 

ز عشقش جان من بر لب رسیده كس نمی‌داند

كه نَبْوَد چاره‌ساز من سوای حضرت باقر

 

به گوشم هاتف غیبی، سرود این نكته را دیشب

كه باشد رخش دانش زیر پای حضرت باقر

 

پیمبر گفت با جابر كه خواهی دید باقر را

سلام از من رسان آنكه برای حضرت باقر

 

خِرَد عاجز بُوَد ز اوصاف بی‌پایان آن سرور

كمیت لفظ لنگ است از ثنای حضرت باقر

 

جلال و شأن و قدر آن امام پاك‌بازان را

نمی‌داند كسی غیر از خدای حضرت باقر

 

كوتاه و گویا

با محوریت نام سال (سال همت مضاعف، كار مضاعف)

لا شَرَفَ كَبُعْدِ الْهِمَّةِ؛ هیچ شرافتی مانند بلندهمتی نیست. (بحارالانوار، ج 78)

اِسْتَجْلِبْ عِزَّ الْیأْسِ بِبُعْدِ الهِمَّةِ؛ عزت طمع نداشتن را با بلندی همت به دست آر.(همان)

اِیاكَ وَ التَّفریطَ عِنْدَ اِمكانِ الْفُرْصَةِ؛ مبادا هنگام فرصت یافتن، [از عمل] كوتاهی كنی. (تحف العقول، ص 286)

لا خَیرَ فِی الْكَسَلِ؛ هیچ خیری در تنبلی نیست.(تنبیه الخواطر، ج 1، ص 303)

مَنْ كَسِلَ لَمْ یؤَدَّ حَقّاً؛ كسی كه تنبلی كند، حقی را به جا نمی‌آورد. (تحف العقول، ص 295)

كُلُّ مَعروفٍ صَدَقَةٌ؛ هر كار خوبی، صدقه است. (الزهد، ص 31)

الْكَسَلُ یضِرُّ بالدّینِ والدُّنیا؛ تنبلی، به دین و دنیا ضرر می‌زند. (بحارالانوار، ج 78، ص 180، ح 64)

اِیاكَ وَالتَّسْویفَ؛ كار امروز را به فردا نیفكن. (تحف العقول، ص 285)

وَعَجِّلْ بِالْخَیرِ مَا اسْتَطَعْتَ؛ تا می‌توانی به كار خیر شتاب كن.( الکافی، ج 3، ص 274، ح 8)

 

معرفی اهل‌بیت و مقام آنان

شَرِّقا أوْ غَرِّبا لَنْ تَجِدا عِلْماً صحیحاً اِلاّ شیئاً یخْرُجُ مِنْ عِنْدِنا اَهْلَ الْبَیتِ؛ [بر] شرق و غرب عالم [سفر كنید]، دانش راستین را نخواهید یافت. علم صحیح تنها نزد ما اهل‌بیت است. (رجال کشی، ص 209)

نَحْنُ لِسانُ اللهِ؛ ما (اهل‌بیت) زبانِ خداییم. (الکافی، ج 1، ص 145، ح 7)

نَحْنُ عَینُ اللهِ فی خَلْقِهِ؛ ما (اهل‌بیت) چشم خدا در میان مردم هستیم. (همان)

نَحْنُ تَراجِمَةُ وَحْی الله؛ ما بازگوكنندگان وحی خدا هستیم. (همان، ص 192، ح 3)

نَحْنُ مَصابیحُ الدُّجی؛ ما (اهل‌بیت) چراغ‌های [روشن در] تاریكی هستیم. (کمال الدین، ص 206، ح 20)

نَحْنُ وُلاةُ اَمْرِ اللهِ فی عِبادِهِ؛ ما عهده‌داران امر الهی در میان بندگان اوییم. (الکافی، ج 1، ص 145، ح 7)

نَحْنُ السّابِقُونَ؛ ما (اهل‌بیت) پیشتازان هستیم. (کمال الدین، ص 206، ح 20)

نَحْنُ اهل‌بیت الرَّحْمَةِ؛ ما، اهل خانه رحمت هستیم. (الارشاد، ج 2، ص 168)

 

آورده‌اند كه...

مناظره

فردی از خوارج كه مدعی بود علی علیه السلام در جنگ نهروان به خاطر كشتن خوارج، دچار ظلم شده است، به حضور امام باقر علیه السلام رسید. آن حضرت با حمد و ستایش خداوند سخن آغاز كرد؛ سپس فرمود: ای فرزندان مهاجر و انصار! ببین شما هركس فضیلتی از امیرالمؤمنین علی علیه السلام می‌داند بر جا می‌ایستد و آن را باز گوید. آنان از فضایل علی علیه السلام سخن‌ها گفتند، اما آن شخص گفت: اینها مربوط به زمانی است كه علی هنوز حكمیت را نپذیرفته بود. سخن به حدیث خیبر رسید، آنجا كه پیامبر فرمود فردا پرچم را به فردی خواهم سپرد كه خدا و رسول را دوست دارد و خدا و رسول هم او را دوست دارند... امام باقر علیه السلام پرسید: درباره این حدیث چه می‌گویی؟ خارجی پاسخ داد: این حدیث حق است، ولی كفر پس از این مرحله پدید آمد. امام باقر علیه السلام پرسید: آیا آن روز كه خداوند علی را دوست می‌داشت، می‌دانست كه او در آینده اهل نهروان را خواهد كشت یا نمی‌دانست؟ آن مرد گفت: اگر بگویم خدا نمی‌دانست كافر شده‌ایم؛ پس ناگزیر باید اقرار كنم كه خداوند می‌دانسته است. امام باقر علیه السلام فرمود: آیا محبت خدا به علی علیه السلام ، از آن جهت بوده كه او در خط اطاعت خدا حركتی كرده یا به خاطر عصیان و نافرمانی بوده است؟ مرد گفت: از جهت اطاعت و بندگی وی بوده است نه عصیان [در نتیجه، محبت خدا به علی بیانگر این است كه علی تا پایان عمر در راه اطاعت خدا گام نهاده و هرگز از مسیر رضای او بیرون نرفته است و آنچه كرده وظیفه الهی او بوده است.] سخن كه به اینجا رسید، امام باقر علیه السلام رو به آن مرد كرد و فرمود: اكنون تو در میدان مناظره مغلوب شدی. از جای برخیز و مجلس را ترك كن. (امام باقر علیه السلام جلوه امامت در افق دانش، صص 81 ـ 83)

 

كتابستان

آیت‌اللهی، مهدی، معصوم هفتم حضرت امام محمدباقر علیه السلام ، تهران، انتشارات جهان‌آرا، قطع وزیری، چاپ 1368.

احمدی، حبیب‌الله، امام باقر علیه السلام الگوی زندگی، قم، انتشارات فاطیما، چاپ 1383، 272 صفحه.

ارفع، سید كاظم، امام محمدباقر علیه السلام ، تهران، فیض كاشانی، قطع رقعی، چاپ 1370، 72صفحه.

انصاری قمی، ناصرالدین، كتاب‌نامه امام باقر علیه السلام ، معاونت پژوهشی سازمان تبلیغات اسلامی، 1372.

پیشوایی، مهدی، دورنمایی از زندگانی امام باقر علیه السلام ، قم، انتشارات نسل جوان، قطع جیبی، 151 صفحه.

ترابی، احمد، امام باقر علیه السلام جلوه امامت در افق دانش، انتشارات آستان قدس رضوی، بنیاد پژوهش‌های اسلامی، چاپ اول، 1373، 320 صفحه.

جعفریان، رسول، حیات فكری و سیاسی امامان شیعه، انتشارات انصاریان، با همكاری دفتر تحقیقات و تدوین متون درسی (وابسته به مركز جهانی علوم اسلامی)، 1376.

حاجیان حسین‌آبادی، مظفر، شكافنده دانش‌ها، انتشارات همای رحمت، قطع رقعی، چاپ اول، 1380، 53 صفحه.

حسینی قمی، علی، كرامات و مقامات عرفانی امام محمدباقر علیه السلام ، انتشارات نبوغ، چاپ دوم، 1385، 64 صفحه.

سپهر، عسابقلی خان، ناسخ التواریخ (زندگانی امام پنجم حضرت باقرالعلوم علیه السلام ) (هفتمین جلد)، كتاب‌فروشی اسلامیه، قطع وزیری (از كتب قدیمی).

شیرازی، رضا، در جست‌وجوی رهبر (داستان زندگی حضرت امام محمدباقر علیه السلام )، تهران، پیام آزادی، 1371، قطع رقعی، 116 صفحه.

صالحی، عبدالله، چهل داستان و چهل حدیث از امام باقر علیه السلام ، قم، انتشارات مهدی یار، چاپ اول، 1381.

غلامعلی، مهدی، مدرسه امام باقر علیه السلام (365 حدیث برگزیده از امام باقر علیه السلام)، قم، نشر جمال، چاپ اول، 1387، 64 صفحه.

قائمی، علی، در مكتب فجر دانش‌ها (حضرت امام محمدباقر علیه السلام )، قم، انتشارات امیری، چاپ اول، زمستان 1376، 424 صفحه.

قیومی اصفهانی، جواد، صحیفه امام باقر علیه السلام ، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1381.

كفاش، حمیدرضا، 57 درس زندگی از سیره عملی حضرت امام محمدباقر علیه السلام ، تهران، انتشارات عابد، چاپ اول، بهار 1383، 48 صفحه.

مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار (زندگانی امام سجاد علیه السلام و امام باقر علیه السلام )، مترجم: موسی خسروی، انتشارات اسلامیه، قطع وزیری، 261 صفحه.

محدث قمی، گزیده‌ای از منتهی الامال (زندگی حضرت امام محمدباقر علیه السلام )، به كوشش: رضا استادی، دفتر نشر برگزیده، 1380.

مدرسی، سید محمدتقی، زندگانی باقرالعلوم، حضرت محمد بن علی علیه السلام (از سری مجموعه هدایتگران راه نور جلد هفتم)، مترجم: محمدصادق شریعت، چاپ هفتم، 1387، 93 صفحه.

هادی‌منش، ابوالفضل، آفاق اندیشه، مركز پژوهش‌های اسلامی صدا و سیما، چاپ اول، 1383، 150 صفحه.

 

منبع: مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما - اشارات 140

 

 

مديريت    
علوی     

برنامه ريزی - تعيين هدف


 

اولين نكته مهم و حياتى در فرايند برنامه ريزى ، تعيين هدف يا اهداف است . اهداف ، عنصر اصلى برنامه ريزى بوده و برنامه ها براى دستيابى به آن طراحى و سپس اجرا مى شوند. تمام كارها و وظايف مديران سازمان ، اعم از برنامه ريزى ، تصميم گيرى ، سازماندهى و كنترل ، به منظور دستيابى به اين اهداف است . پس ، اهداف ، مبناى برنامه ريزى ، و هسته اصلى تمام وظايف و كارهاى مديران هستند. همچنين اهداف سازمانى به فعاليت ها، تلاش ها و حركت سازمان جهت داده و آن ها را در مسير معين و مشخصى رهنمون مى شوند.
برخى از صاحب نظران و نويسندگان مديريت ، اهداف و نقش آن ها را در سازمان اين گونه تبيين مى كنند. اهداف دقيقا مشخص مى كنند كه سازمان به كجا مى خواهد برود و چه چيزى را بايد به دست آورد. همچنين اهداف به مديران اين امكان را مى دهند تا برنامه هايى را طراحى كنند كه به رسالت سازمان را به واقعيت تبديل كنند. (1)
در واقع بايد گفت كه هدف سازمان ، نوعى وضعيت مطلوب و مورد نظر است كه سازمان قصد دستيابى به آن ها را دارد. در اين زمينه نقش اصلى مديريت ارشد سازمان ، تعيين اهداف عالى و استراتژى هاى سازمان ، و ايجاد شرايط و محيطى مناسب براى اجراى اين استراتژى ها در جهت رسيدن به اهداف مى باشد. به منظور سنجش اثر بخشى سازمان ، بايد هدف هاى مورد نظر سازمان شناسايى ، سپس عملكرد آن سنجيده و ارزيابى شود؛ زيرا اثر بخشى سازمان عبارت است از درجه يا ميزانى كه سازمان به هدف هاى مورد نظر خود نزديك مى شود. بنابراين ، همه سازمان ها بايد در مرحله اى از زمان تعيين كنند كه تا چه اندازه در جهت رسيدن به اهدافشان عمل كرده و تا چه ميزان به موفقيت دست يافته اند.
از روش هاى شناخته شده در تعيين اهداف سازمانى كه از دهه 1950 ميلادى تاكنون از آن استفاده شده ، مديريت بر مبناى هدف (2) است ، كه پيتر دراكر(3) آن را طراحى كرده است . اين روش مديريت بر اساس فلسفه مشاركت كاركنان استوار است . مشاركت كاركنان باعث تقويت ارتباط ميان مديران و كاركنان شده و در نتيجه انگيزه شغلى آنان را افزايش خواهد داد. بنابراين ، مديريت بر مبناى هدف ، به تشخيص ‍ بسيار خوب و روشن ، و برقرارى ارتباط بين مديران و كاركنان نياز دارد.
روش مديريت بر مبناى هدف ، عملا نيز بر اين نكته تاءكيد دارد كه هر قدر سازمان ها در رسيدن به اهدافشان نزديك تر باشند، اثر بخش تر هستند.
اگر هدف هاى سازمان مشخص نشود، مسير حركت سازمان روشن نخواهد شد، و زمانى كه مسير حركت سازمان و جهت فعاليت هاى آن مشخص ‍ نباشد، ابهام و سر در گمى سازمان فرا گرفته و كاركنان دچار بلاتكليفى خواهند شد. بى ترديد اين مساءله ، كاهش ميزان اثر بخشى سازمان را به دنبال دارد.
در مورد ضرورت تعيين هدف ، و مشخص كردن اهداف سازمانى ، مى توان به سيره عملى امير مؤ منان حضرت على (ع ) استناد كرد. آن حضرت در دوران كوتاه حكومت ظاهرى خويش ، هر گاه فردى به عنوان زمامدار و كارگزار خود به منطقه اى اعزام مى كرد، انتظارات خود را به صورت دقيق به اطلاع آن شخص مى رساند، و اهدافى را كه بايد براى دستيابى به آن ها تلاش كند، مشخص مى كرد. آن حضرت اهداف و وظايف اصلى را به صورت روشن و دقيق تبيين ، و معمولا آن ها را مكتوب مى كرد و به صورت نامه اى در اختيار كارگزاران مناطق و شهرهاى مختلف و يا فرماندهان لشكر خود قرار مى داد.
در منابع روايى و متون تاريخى ، موارد بسيارى از اين نامه ها ذكر شده است . در كتاب شريف نهج البلاغه نيز چند مورد از اين نامه ها وجود دارد كه كامل ترين و جامع ترين آن ها، نامه اى است كه حضرت (ع ) خطاب به مالك اشتر نخعى ، زمانى كه تصميم گرفت او را به عنوان استاندار مصر منصوب نمايد، نوشته است . آن حضرت در اين نامه مفصل - كه به عهد نامه مالك اشتر معروف است - اهداف اصلى و انتظارات اساسى خود را از مالك ، روشن و مشخص كرده و به صورت مشروح و جامع ، وظايف و اختيارات او را ذكر كرده است .
ايشان در بخش اول اين نامه ، اهداف كلى ، و وظايف اصلى را مطرح كرده و مى فرمايد:
هذا ما اءمر به عبدالله على اءمير المؤ منين مالك بن الحارث الاشتر فى عهده اليه حين ولاه مصر، جباية خراجها و جهاد عدوها و استصلاح اءهلها و عمارة بلادها ؛ (4) اين فرمان بنده خدا، على ، امير مؤ منان ، به مالك بن حارث اشتر است ، هنگامى كه او را والى مصر گردانيد، تا خراج آن ديار را گرفته ، و با دشمنان آن پيكار كند، و كار مردم را سامان داده و شهرهاى آن را آباد سازد.
امام على (ع ) در اين قسمت از نامه ، مبناى اصلى انتصاب و اعزام مالك اشتر را به مصر، گرفتن ماليات ، جنگ با دشمنان ، ساماندهى كار مردم و آباد ساختن شهرهاى آن منطقه اعلام كرده ؛ و در ادامه نامه ، وظايف مالك اشتر، و روش ها و دستور العمل هاى لازم جهت دستيابى به آن ها را توضيح داده است .


ضرورت و اهميت تعيين هدف
هدف عبارت است از: نقطه اى كه تمام فعاليت هاى سازمان ، معطوف به آن بوده و همه تلاش ها و كوشش ها به منظور دستيابى به آن انجام مى گيرد. بر اين اساس ، هدف تعيين كننده مسير حركت و جهت اصلى سازمان بوده ، و نتيجه نهايى و مقصود غايى است كه سازمان مى خواهد به آن دست بيابد.
امكانات و منابع هيچ فرد و سازمانى نامحدود نيست ؛ از اين رو لازم است كه هر فرد و سازمان ، با در نظر گرفتن منابع ، امكانات و توانايى هاى خود و با توجه به شرايط مختلف سياسى ، اجتماعى ، اقتصادى و فرهنگى ، هدف يا اهداف مشخص و روشنى را براى خود تعريف ، و تمام فعاليت ها و تلاش هاى خود را در جهت دستيابى به آن اهداف هدايت كند.
امام على (ع ) اين نكته اساسى را تذكر داده و مى فرمايد:
ان راءيك لا يتسع لكل شى ء ففرغه للمهم ؛

همانا انديشه تو گنجايش همه چيز را ندارد؛ پس آن را براى چيزهاى مهم فارغ نگه دار.
دلايل بسيارى براى اثبات ضرورت تعريف و تعيين هدف و اهميت ويژه آن در برنامه ريزى وجود دارد كه تنها به چند مورد از آن ها اشاره مى شود:


الف ) تعيين مسير حركت سازمان
از جمله دلايل ضرورت تعيين هدف در سازمان اين است كه هدف ها، تعيين كننده جهت حركت سازمان و روشن كننده مسير تلاش هاى افراد و كاركنان سازمان مى باشند؛ و سازمان ها و افراد بدون داشتن هدف ، مبهوت و سر در گم مى مانند و در برابر تغييرات محيطى ، دست به تلاش و فعاليت مى زنند، بدون اين كه بدانند واقعا در پى كسب چه چيزى هستند. با تعيين هدف ها، افراد و سازمان ها مى توانند عوامل انگيزشى را تعيين ، و منبع الهام بخش را مشخص نمايند. اين كار به آن ها كمك مى كند تا بر موانع و محدوديت هايى كه بر سر راه آن هاست پيروز شوند. (5)
امام على (ع ) در تبيين اهميت و ضرورت تعيين هدف ، يكى از دلايل ضرورت آن را ايجاد انگيزه در افراد دانسته و مى فرمايد:
بقدر الهمم تكون الهموم ؛ (6) تلاش ها و كوشش ها به اندازه اهداف و همت ها است .
بر اين اساس ، اگر اهداف روشن و مشخصى وجود داشته باشد، افراد و سازمان ها انگيزه بيش ترى براى تلاش و كوشش براى رسيدن به آن هدف خواهند يافت .


ب ) تمركز تلاش ها
هر شخص يا سازمان ، منابع و امكانات محدودى دارد كه مى تواند براى رسيدن به يك هدف و يا دسته اى از اهداف به كار بندد. با انتخاب يك هدف ، يا مجموعه اى از هدف هاى وابسته و مرتبط، مى توان راه به كار گيرى اين منابع كمياب را مشخص كرده و اولويت ها را تعيين نمود. (7)
وقتى كه هدف هاى معين و روشنى براى سازمان تعريف شود، مسير حركت سازمان روشن شده و تمام تلاش ها معطوف به آن اهداف مى شود، و فعاليت هاى سازمان در جهت دستيابى به اهداف مورد نظر متمركز خواهد شد. تمركز تلاش ها و فعاليت ها به منظور دستيابى به اهداف خاص ، سازمان را از سر در گمى و پراكنده كارى نجات مى دهد، و راه روشنى را براى حركت آن مشخص خواهد كرد.
سازمان ها با محدوديت هاى مختلفى مواجه هستند؛ مثل محدوديت منابع و امكانات ، محدوديت نيروى انسانى ، محدوديت زمانى و محدوديت هاى ديگر، كه هر كدام به نوعى سازمان را با مشكل مواجه كرده و ضرورت روشن شدن اهداف و مسير حركت سازمان را نمايان مى سازند. امير مؤ منان على (ع ) در موارد متعددى ضرورت تمركز بر كارهاى مشخص و پرهيز از پراكنده كارى را تذكر داده است . آن حضرت در يكى از بيانات خويش بر اين مورد مى فرمايد:
دع ما لا يعنيك و اشتغل بمهمك الذى ينجيك (8) آنچه را براى تو مهم نيست واگذار؛ و به كار مهمى مشغول باش كه موجب نجات تو خواهد شد.
بنابراين ، لازم است كه سازمان ، اهداف روشن و مشخصى را براى خود تعيين و تعريف كند، و تمام فعاليت هاى كاركنان خود را در جهت دستيابى به آن هدف ها سوق دهد.


ج ) تعيين چارچوب براى تصميم گيرى
تعريف و تعيين اهدافى روشن و مشخص براى سازمان باعث خواهد شد كه مديران سازمان ، مبناى مشخصى براى تصميم گيرى هاى خود داشته باشند. اگر مديران سازمان ، چارچوبى روشن براى تصميم گيرى ترسيم كنند، از گام نهادن در تاريكى و سر در گمى نجات يافته ، تصميمات مناسب و مطلوبى اتخاذ خواهند كرد، و از اين رهگذر سازمان را به سوى موفقيت و پيشرفت ، رهنمون خواهند شد.


د) تعيين ميزان پيشرفت
يك هدف روشن و قابل سنجش كه مهلت مشخصى هم داشته باشد، به صورت يك استاندارد عملكرد در آمده ، و به افراد و مديران اين امكان را مى دهد كه ميزان پيشرفت خود را ارزيابى نمايند. از اين رو، اهداف ، بخش ‍ اصلى فرايند كنترل هستند؛ يعنى همان فرايندى كه اطمينان مى دهد كه فعاليت ها و برنامه ها در جهت دستيابى به اهداف قرار دارند.(9)
هدف هاى سازمانى به صورت معيار و استانداردى عمل مى كنند كه مى توان به وسيله آن ها، ميزان پيشرفت و موفقيت سازمان و كاركنان آن را ارزيابى و اندازه گيرى كرد.


(1) .207:P ؛Management ؛Others ,Cortland ,Bovee
(2) .(MBO).Objective by Mangement
(3) .Drucker Peter
(4) نهج البلاغه ، نامه 53.
(5) .186:P ؛Management ؛Edward ,Freeman ,James ,Stoner
(6) غررالحكم و دررالكلم ، حديث 4277.
(7) .186:P ؛Management ؛Edward ,Freeman ,James ,Stoner
(8) .186:P ؛Management ؛Edward ,Freeman ,James ,Stoner
(9) .186:P ؛Management ؛Edward ,Freeman ,James ,Stoner

 

جمله      
 مديريتی
    

درد یعنی ...

 

درد من تنهایی نیست؛

 بلكه مرگ ملتی است كه گدایی را قناعت،

 بی عرضگی را صبر و با تبسمی بر لب این حماقت را حكمت خداوند می نامند.

 

مهاتما گاندی

 

حدیث      
مديريتی    

 

دقت در حسابرسی
امام محمد باقر علیه السلام فرمودند:

انما یداق الله العباد فی الحساب یوم القیامة علی قدر ما اتاهم من العقول فی الدنیا
خدا در روز قیامت نسبت به حساب بندگانش به اندازه عقلی که در دنیا به آنها داده است باریک بینی می کند.

(اصول کافی ج 1 /ص 12)

 

طنز       
مديريتی    

شتر كنجكاو

 

بچه شتر: چند تا سوال برام پیش آمده است. میتونم ازت بپرسم مادر؟
 
شتر مادر: حتماً عزیزم. چیزی ناراحتت كرده است؟
 
بچه شتر: چرا ما كوهان داریم؟
 
شتر مادر: خوب پسرم. ما حیوانات صحرا هستیم. در كوهان آب و غذا ذخیره میكنیم تا در صحرا كه چیزی پیدا نمیشود بتوانیم دوام بیاوریم.
 
بچه شتر: چرا پاهای ما دراز و كف پای ما گرد است؟
 
شتر مادر: پسرم. قاعدتاً برای راه رفتن در صحرا و تندتر راه رفتن این مدل پا را داریم.
 
بچه شتر: چرا مژه های بلند و ضخیم داریم؟ بعضی وقتها جلوی دید من را میگیرد.
 
شتر مادر: پسرم. این مژه‌ های بلند و ضخیم یك نوع پوشش حفاظتی است كه چشمهای ما را در مقابل باد و شنهای بیابان محافظت میكنند.
 
بچه شتر: فهمیدم. پس كوهان برای ذخیره كردن آب است برای زمانی كه ما در بیابان هستیم. پاهایمان برای راه رفتن در بیابان است و مژه هایمان هم برای محافظت چشمهایمان در برابر باد و شنهای بیابان است...
 
بچه شتر: فقط یك سوال دیگر دارم.....
 
شتر مادر: بپرس عزیزم..
 
بچه شتر: پس ما در این باغ وحش چه غلطی میكنیم؟
 
 
شرح
 
توانمندی ها ، مهارتها ، تحصیلات ، تجربیات و استعدادهای انسان نقش بسیار مهمی را در پیشرفت و ارتقاء شغلی وزندگی او دارد. به عبارت دیگر موارد ذكر شده پتانسیل لازم جهت حركت و رشد را فراهم می نماید. لیكن این حركت نیاز مند بستر و مسیر مناسب نیز می باشد. چنانچه فرد در محل مناسب ، مكان مناسب و زمان مناسب قرار گیرد می توان انتظار داشت كه تمامی پتانسیل وجودی وی در جهت رشد و تعالی شغلی ، شخصیتی ، اجتماعی و... بكارگرفته شود. بدیهی است در صورت محقق نشدن شرایط ذكر شده امكان رشد و شكوفائی كامل انسان بسیار كم می گردد. یكی از وظایف بسیار مهم مدیران و رهبران شناسائی استعدادهای كاركنان و فراهم آوردن شرایط رشد و پرورش و بكارگیری آنها در سازمان ودر جهت اهداف سازمان می باشد. انسانها هر یك معدنی از طلا و نقره هستند كه می بایستی ابتدا كشف و شناسائی شده و سپس با صرف هزینه به بهترین شكلی به تعالی رسانده شوند و همچون نگینی بدرخشند.

 

حکايت     
مديريتی    

خاطره ای زیبا

وقتی که نوجوان بودم، یک شب با پدرم در صف خرید بلیط سیرک ایستاده بودیم.

جلوی ما یک خانواده پرجمعیت ایستاده بودند. به نظر می رسید پول زیادی نداشتند.

شش بچه که همگی زیر دوازده سال بودند، لباس های کهنه ولی در عین حال تمیـز پوشیده  بودنـد.

بچه ها همگی با ادب بودند.

دوتا دوتا پشت پدر و مادرشان، دست همدیگر را گرفته بودند و با هیجان در مورد  برنامه ها  و شعبده بازی هایی که قرار بود ببینند، صحبت می کردند.

مادر بازوی شوهرش را گرفته بود و با عشق به او لبخند می زد.

وقتی به باجه بلیط فروشی رسیدند، متصدی باجه از پدر خانواده پرسید: چند عدد  بلیط می خواهید؟

پدر جواب داد: لطفاً شش بلیط برای بچه ها و دو بلیط برای بزرگسالان.

متصدی باجه، قیمت بلیط ها را گفت. پدر به باجه نزدیکتر شد و به آرامی پرسید: ببخشید،  گفتید چه قدر؟!

متصدی باجه دوباره قیمت بلیط ها را تکرار کرد.

پدر و مادر بچه ها با ناراحتی زمزمه کردند.

معلوم بود که مرد پول کافی نداشت.

حتماً فکر می کرد که به بچه های کوچکش چه جوابی بدهد؟

ناگهان پدرم دست در جیبش برد و یک اسکناس بیست دلاری بیرون آورد و روی زمین انداخت.

بعد خم شد، پول را از زمین برداشت، به شانه مرد زد و گفت: ببخشید آقا، این پول از  جیب شما افتاد!

مرد که متوجه موضوع شده بود، همان طور که اشک از چشمانش سرازیر می شد گفت:  متشکرم آقا.

مرد شریفی بود ولی درآن لحظه برای اینکه پیش بچه ها شرمنده نشود، کمک پدرم را قبول كرد...

بعد از این که بچه ها داخل سیرک شدند، من و پدرم از صف خارج شدیم و به طرف  خانه  حرکت کردیم...

 

بهتر است ثروتمند زندگی کنیم تا اینکه ثروتمند بمیریم.

 

تکنيکهای     
موفقيت     

استراتژی های کاربردی برای موفقیت

 موفقیت برای افراد مختلف میلیون ها معنی متفاوت در بر دارد. شاید معنایی که یک فرد در نظر خود از موفقیت مجسم می کند، از دیدگاه شخص دیگر چیزی جز شکست و عقبگرد به حساب نیاید. بنابراین می توان گفت که موفقیت یک چیز (یا چیزهایی) کاملا شخصی می باشد. ممکن است یک فرد استاندارهای متعددی را در زندگی خود معین کند، و احساس کند که با اتکا به آنها می تواند به موفقیت دست پیدا کند. به هر حال همه افراد نیازمند استراتژی هایی هستند که به هر ترتیب آنها را به سوی موفقیت هدایت کند. همانطور که اشاره شد، جزئیات این استراتژی ها به طور کامل برای افراد مختلف، متفاوت می باشد.

 

● کاشتن دانه های موفقیت

اگر به اطراف خود با دقت بیشتری نگاه کنید، به آسانی متوجه خواهید شد که یکی از درس های بزرگ زندگی را می توانیم از باغبانان و کشاورزان یاد بگیریم. از قدیم گفته اند هر زمان دانه ای را بکارید، بالاخره یک روزی نوبت به برداشت محصول هم خواهد رسید. قوانین و قراردادهای اجتماعی به وضوع این مطلب را منعکس می کنند که موفقیت امری نیست که بتوانید آنرا یک شبه بدست آورید. نباید بنشینید و دست روی دست بگذارید و رشد و شکوفایی دیگران را تماشا کنید. پیشرفت و ترقی در گرو کار و تلاش دائمی به وجود می آیند. می بایست هر روز و در هر زمان، برای رسیدن به آن تقلا کنید. کشاورزان هر روز به دانه های کاشته شده سر می زنند و از آنها مراقبت و نگهداری کرده و تا آنجا که از توانشان بر می آید سعی می کنند در این کار کوتاهی نورزند. در نهایت زمانی که موعد مقرر فرا می رسد، پاداش تلاش های خود را دریافت خواهند کرد.

موفقیت هم چیزی جز این نیست. پشتکار و ثبات قدم معجزه می کند؛ روزی فرا میرسد که در زندگی خود یک دنیا تفاوت احساس می کنید. دست به هر چیز می زنید طلا می شود و در هر رشته ای که وارد می شوید، چیزی جز پیشرفت و موفقیت انتظارتان را نمی کشد.

 

● مشاهده و درک تصاویر دراز مدت

یکی از حقایق تلخی که به هر تقدیر می بایست در مورد موفقیت قبول کرد، این است که در راه رسیدن به آن، هیچ میان بری وجود ندارد. طول مسیر به تعهد و تلاش فردی که خواستار موفقیت است، بستگی دارد و کوتاهی و بلندی آنرا خودتان تعیین می کنید. یکی دیگر از فاکتورهای حیاتی در این زمینه، دانش و آگاهی است. شما با چه سرعتی می توانید اطلاعات لازم را بدست آورده و در به کارگیری آنها تسلط پیدا کنید؟ پیش از هر چیز رشته اصلی فعالیت خود را انتخاب کنید و با دیدی باز به اهداف خود نزدیک شوید. معمولاً همیشه اینطور است که هر چقدر شما بیشتر تلاش کنید بالطبع سفرتان نیز کوتاهتر خواهد بود. اگر بخواهید گاه و بی گاه از مسیر اصلی گریز بزنید، این احتمال وجود دارد که در طول مسیر دچار یاس و ناامیدی شوید. شاید بتوان گفت شانس و اقبال تا حدی می تواند در کسب موفقیت ایفای نقش کند، اما میان برها، هیچ سودی در راه موفقیت به دنبال ندارند. از سوی دیگر، همواره باید آگاه باشید که می توانید شانس خود را از طریق پافشاری و استمرار، سختکوشی، یادگیری، و به کارگیری آموخته های خود همواره افزایش دهید.

 

● بازبینی مسیر موفقیت

همانطور که برای سفر کردن ابتدا مسیر را مشخص نموده و سپس راههای رسیدن را به آن را تعیین می کنید، در راه رسیدن به موفقیت نیز باید پروسه مشابهی را طی کنید. مسیر راه را همواره در دسترس نگه دارید و تلاش های خود را هر چند وقت یک بار مورد باز بینی قرار دهید. در نظر داشتن تلاش هایی که انجام داده اید این امکان را برای شما فراهم می آورد که متوجه شوید چه اموری را به درستی انجام داده و چه اموری با مشکل مواجه بوده است. اگر در طول این سفر فردی هر چند وقت یکبار عملکرد خود را زیر ذره بین قرار دهید، می توانید به درستی طرح و برنامه خود را تعدیل کرده و مقصد را واضح تر ببینید. هر چه بیشتر پذیرای شرایط جدید باشید و بهتر بتوانید خود را با آن وقف دهید، آنگاه با سرعت بیشتری قادر خواهید بود که به سمت اهداف و مقاصد خود حرکت کنید.

 

● مبارزه با استرس

یکی از حقایق کاملاً بارز که به طور گسترده در زندگی هر انسانی که نفس می کشد، سایه می افکند، این است که چه بخواهد یا خیر، به هر حال باید با تنش ها و استرس های بیشماری دست و پنجه نرم کند. استرس جزء لاینفک زندگی هر انسانی است و در عین حال یکی از مباحث ضروری در مسیر پیشرفت و ترقی به شمار می آید. اگر واقعاً می خواهید تبدیل به یک فرد موفق شوید، ما به شما توصیه می کنیم که حتما با تکنیک های مبارزه با استرس و جلوگیری از رشد آن آشنا شوید.

دو مقوله پیرامون بحث استرس وجود دارد: ابتدا باید یاد بگیرید که میزان استرس های روزانه خود را تعدیل کنید؛ و دوم اینکه به خود بیاموزید که چگونه می توانید انرژی های استرس زا را به مسیر دیگری منتقل کنید و از آن به نفع خود بهره بجویید. بله؛ درست است. حتی استرس هم می تواند به شما سود برساند و از جایگاه یک دشمن مرموز به یک دوست صمیمی، تغییر موضع بدهد. سعی کنید تا آنجایی که در حد توانتان است، انرژی های استرس زا را تبدیل به فاکتورهایی برای ایجاد انگیزه کرده و از آنها به عنوان مشوق خود استفاده کنید؛ بنابراین از این پس هر زمان که احساس استرس به شما دست داد، کانال آنرا عوض کنید، تا دست آخر شما را حتی شده یک گام به سوی موفقیت نزدیک تر کنند، و کاری مثبت و مفید به سمت اهداف و آرزوهایتان انجام داده باشید. از همه این ها مهم تر، باید به خاطر داشته باشید که هیچ گاه صرفاً به دلیل بروز استرس، تزلزل به خود راه ندهید و از اهدافتان روی برنگردانید.

 

مثبت باشید و منفی گرایی را از زندگی خود حذف کنید

شاید به زبان آوردن مطلب فوق خیلی راحت تر از عمل کردن به آن باشد، اما راهکارهایی وجود دارند که با اتکا به آنها قادر به انجام چنین اموری خواهید شد. بهتر است در آغاز، از حذف کردن تاثیرات منفی، بر روی زندگی خود شروع کنید. این کار صد در صد عملی است و من خودم به شخصه آنقدر این امر را تمرین کرده ام که دیگر ذهنم به صورت اتوماتیک وار آنرا پی گیری می کند. اگر بخواهم تجربه شخصی ام را با شما در میان بگذارم، باید بگویم که پس از چندی توانستم زندگی ام را به طور کلی عوض کنم و به شادی و شادکامی دست یابم.

زمانی که افکار منفی از زندگی رخت بربندند، راههای مثبت اندیشی پیش رویتان قرار خواهند گرفت. اطراف خود را با اشیائی پر کنید که به شما فایده می رسانند و در تقویت روحیه شما موثر هستند. همچنین وقت خود را نیز در کنار افراد مثبت گرا، موفق، و روشن فکر بگذرانید. به هیچ وجه نباید با کسی که همواره بدبخت و منفی نگر است، ارتباط برقرار کنید.

همیشه افراد مثبت اندیش را در کنار خود جمع کنید و سعی کنید تا آنجاییکه می توانید از تاثیرات نیک آنها بهره ببرید؛ اجازه دهید این افراد بر روی اخلاق و روحیاتتان تاثیر گذاشته و شما را جذب خود نمایند.

 

منبع : انجمن ايران ويج

 

نکات       
مديريتی    

نشانه ‏های مدیران موفق

 

 

1ـ نظم و ترتیب كارهایشان بسیار زیاد است.

2ـ از درك و شعور وافری برخوردارند.

3ـ خوش‏قول و معتمد افرادند.

4ـ بلندپروازند ولی در كارهایشان تدبیر و تلاش زیادی بكار می‏برند.

5ـ از مبانی كارها و تجربیات، اطلاعات وسیعی دارند.

6ـ وظایف سخت را برعهده می‏گیرند.

7ـ كاری را بدن تعیین تكلیف رها نمی‏كنند.

8ـ از پذیرفتن مخاطرات عاقلانه پرهیز نمی‏كنند.

9ـ قدرت تخیل بالائی در سازندگی از خود نشان می‏دهند.

10ـ احساساتشان تحت كنترل خود ایشان است.

11ـ علاقمندی زیادی به كار خود دارند.

12ـ در بهره‏گیری از مواهب زندگی حد اعتدال را پیشه می‏كنند.

13ـ به سلامتی خود اهمیت می‏دهند.

14ـ آداب ‏دانی و نكته ‏سنجی از ویژگی های اخلاقی ایشان است.

15ـ اصول اخلاقی و انسانی را بسیار محترم می‏شمارند.

16ـ به نكات مؤثر در خودسازی عنایت خاصی دارند.

17ـ در انتخاب همكاران خود دقت می‏كنند.

18ـ مهربان و خوش‏برخوردند.

19ـ از جاذبه و دافعه كمك بگیرید، امّاجاذبه را در حد اعلی و دافعه را در حد نیاز و ضرورت بكار برید. از این دو حربه بر افراد مختلف متناسب با ظرفیت آنها استفاده شود.

20ـ هرگاه تصمیم غلطی گرفتید، با شهامت و درایت آن را لغو كنید، اما سعی كنید چنین اتفاقی كمتر رخ دهد.

21ـ از قوانین و مقررات مربوط به حقوق و تكالیف كاركنان كاملاً مطلع باشید.

22ـ همكاران انسان‏گرا، سلیم‏النفس، باتقوا، كاردان و باتجربه را به مسؤولیتهای مربوط به پستهای مدیریت می‏شود گمارد.

23ـ از فكر و اندیشه همكارانتان بیشتر بهره بگیرید و برای این كار برنامه ‏ریزی و تلاش كنید.

24ـ نگذارید كاركنان، تنها مشكلات را پیش شما بیاورند، از آنها نخواهید به همراه مشكل، چند راه حل مربوط به آن را نیز ارائه كنند.

 

منبع : hajj.ir 

 

مقاله      
مديريتی    

مدیریت روابط عمومی و روابط عمومی برای مدیریت

 

 

همكاران روابط عمومی عمدتا یك گلایه دارند، اینكه آن گونه كه باید و شاید در سازمان‌هایی كه خدمت می‌كنند، به موضوع روابط عمومی توجه نمی‌شود،‌ آن طور كه باید و شاید مورد عنایت مدیریت و مدیران قرار نمی‌گیرد و حتی پرسنل سازمان توجهی به آن ندارند و آن طور كه لازم است امكانات در اختیارشان قرار نمی‌گیرد. انتظاری كه معمولا از روابط عمومی در درون سازمان دارند، این است كه روابط عمومی یك پلاكارد خوبی بزند،‌ یك چراغانی خوبی بكند، یك مراسم جشن خوبی برگزار كند، یك نشریه خوب در بیاورد،‌ یك آگهی خوب از تلویزیون پخش كند و یا كارهای دیگری در همین ردیف كه عمدتا به عنوان كارهای روزمره روابط عمومی،‌ من و شما درگیر آن هستیم. آیا به واقع اینها فعالیت‌های روابط عمومی است، آیا به واقع روابط عمومی باید خوب نشریه در بیاورد. خوب بتواند فیلم درست كند،‌خوب بتواند مراسم برگزار كند و عمدتا در غالب كارهای تشریفاتی، تبلیغاتی، انتشاراتی و حتی نظرسنجی یك سری فعالیت‌هایی انجام بدهد یا اینكه انتظارات دیگری از روابط عمومی می‌رود، جایگاه دیگری برای روابط عمومی باید قایل شد؟
 
در شكل اول روابط عمومی به عنوان یك پیمانكار است. مطمئنا شما هر چقدر یك فیلم خوب درست كنید، از كاركنان صدا و سیما كه كارشان شبانه‌روز تولید فیلم است، نمی‌توانید بهتر تولید كنید. هر چقدر خوب نشریه در بیاورید، مطمئنا بهتر از روزنامه‌نگاران كه شبانه‌روز كارشان تولید نشریه است و سال‌های سال روی این قضیه كار كرده‌اند نمی‌توانید بهتر نشریه در بیاورید و هر چقدر یك مراسم را خوب برگزار كنید یا كارهای دیگر،‌ كارهایی كه روزمره روابط عمومی است مطمئنا بهتر از دیگران نمی‌توانید انجام دهید. هر كاری كه دیگران بتوانند بهتر از شما انجام دهند،‌ مطمئنا آن كار، به عنوان كار اصلی روابط عمومی نمی‌تواند باشد و اگر روابط عمومی آن كار را انجام دهد در حقیقت پیمانكار است. مانند كسی كه منتظر است به او دستوری بدهند و آن دستور را اجرا كند.
 
برداشت ما از روابط عمومی این است كه روابط عمومی باید كارفرما باشد یعنی باید بنشیند فكر كند، طرح مساله كند،‌ راه علاج نشان دهد و دیگران مجری این قضایا باشند، در یك سازمان زدن پلاكارد، برگزاری مراسم و حتی نشریه را سایر قسمت‌ها هم می‌توانند انجام دهند،‌ ممكن است شما در سازمان‌تان یك اداره انتشارات داشته باشید، یك چاپخانه‌ای در اختیار دارید و تمام عوامل چاپ از حروف‌چین گرفته تا ناظر چاپ را در اختیار داشته باشید و همه اینها به خوبی بتوانند آن كار را انجام دهند.
 
اینكه می‌گوییم روابط عمومی باید كارفرما باشد به چه معنا و مفهوم است؟ حالا برمی‌گردیم به مساله خود مدیریت،‌ آن تعریفی كه عمدتا همه ما می‌توانیم از مدیریت داشته باشیم،‌ این است كه مدیریت هنر به كار گماردن دیگران است بر اساس اهداف و خواسته‌های خودمان. این یك تعریف ساده از مدیریت است، یعنی اگر بتوانیم كسی را بر اساس خواسته‌ها و تمایلات و اهداف خود به حركت دربیاوریم و كاری را بر اساس تمایلات ما اجرا كند،‌ كار مدیریت انجام می‌دهیم و یك سری ابزار و امكانات باید در اختیارمان باشد. یعنی باید نیروی انسانی، امكانات، تجهیزات، پول و اعتبارات، تخصص و تجربه داشته باشیم و اگر بیاییم اینها را با هم دسته ‌بندی كنیم،‌ در حقیقت در سه دسته قرار می‌گیرند،‌ یك دسته می‌شود تجربه و تخصص. من به عنوان یك مدیر باید تجربه و تخصصی داشته باشم در رشته‌ای كه می‌خواهم مدیریت كنم. میزان آگاهیم كمتر از عوامل زیرمجموعه‌ام نباشد. دسته‌ای دیگر امكانات است. این امكانات را می‌گوییم نیروی انسانی، ساختمان، تجهیزات، پول و اعتبار و دسته سوم كه باید در اختیار مردم باشد مهارت برقراری روابط انسانی است مابین عواملی كه در زیرمجموعه مدیر است.
 
در حقیقت این سه تا بخش را سه پایه میز قرار می‌دهند كه به آن می‌گویم میز مدیریت. هر كدام از آنها كه مفقود باشد و حضور نداشته باشد این میز مدیریت كله می‌كند. حساب كنید میزی كه سه پایه دارد یك پایش را بشكنید می‌خورد زمین. یك بخشی كه مهم‌تر از همه است مساله تنظیم روابط انسانی است. اگر شما همه این امكانات، تجربه و تخصص و امكانات مادی دیگر را در اختیار داشته باشید ولی نتوانید روابط میان كاركنانی را كه در زیرمجموعه‌تان هستند تنظیم كنید باز هم نخواهید توانست مدیریت كنید و كار خراب می‌شود. این كار تنظیم روابط انسانی برعهده چه كسی است؟
 
برعهده روابط عمومی است یعنی روابط عمومی در هر سازمانی عهده‌دار این است كه افرادی كه در كنار هم قرار می‌گیرند حالا چه مخاطبان داخل سازمان و چه مخاطبان خارج از سازمان روابط‌شان را جوری تنظیم كند كه اینها بتوانند در جهت اهداف مدیریت حركت كنند و پیش بروند. روابط عمومی چگونه باید تنظیم روابط كند؟ كار یك پزشك را در نظر بگیرید وقتی نزد دكتر می‌روید و می‌گویید سرم درد می‌كند می‌گوید خوب دیگر چه؟ چند نشانه از یك بیماری را برای دكتر توضیح می‌دهید دكتر یك سری معاینات انجام می‌دهد و بعد یك نسخه می‌نویسد مثلا می‌نویسند بر اساس تشخیص من شما سینه پهلو دارید كه یك سری كارها را انجام بده و یك سری كارها را انجام نده و شما هم نسخه را به داروخانه می‌برید و داروخانه هم نسخه را می‌پیچد و شما مصرف می‌كنید بعد از مدتی بهبودی حاصل می‌شود،‌ كار روابط عمومی هم به همین شكل است یعنی نشانه‌ها و علایمی از بیماری را ببیند و نوع بیماری را تشخیص دهد و بعد نسخه بنویسد. هیچ وقت دكتر از كشوی میزش قرص در نمی‌آورد و بگوید شما مصرف كنید اگر این كار را بكند می‌شود یك دكتر پیمانكار در حالی كه نسخه را می‌نویسد و شما می‌روید از داروخانه نسخه را می‌گیرید مصرف می‌كنید و بهبود حاصل می‌كنید. روابط عمومی باید تشخیص بیماری را بدهد،‌ باید گیرهای ارتباطی و مشكلات روابط انسانی كه در محیط كار است بر اساس علایم بیماری كه در سازمان مشاهده می‌كند، اعلام كند. كارمندان بی‌انگیزه هستند، نسبت به ارباب رجوع با خشونت برخورد می‌كنند،‌ حس مشاركت در سازمان ضعیف است، نسبت به مدیریت بدبینی حاصل شده، مدیریت نسبت به زیردستانش اعتماد لازم را ندارد و مواردی از این قبیل و هم‌چنین باید بگوید كه راه علاج این مشكلات در سازمان چیست.
 
روابط عمومی باید بگوید كه خوب است ما فیلمی درست كنیم برای اینكه بتوانیم روی مخاطبان خارج از سازمان اثر بگذاریم مراسم جشنی برگزار كنیم به مناسبت میلاد حضرت فاطمه (س) و به خواهران كارمند هدیه‌ای بدهیم،‌ خوب است كه شب شهادت حضرت فاطمه (س) یك مراسمی برگزار كنیم حالا این نسخه‌هایی كه پیچید این مواردی كه نوشت الزاما خودش نباید تمام این كارها را انجام بدهد،‌ می‌شود به دیگران سفارش داد. معمولا همكاران روابط عمومی از مشكلات كمبود نیروی انسانی نگرانی و واهمه دارند،‌ می‌گویند كه ما در روابط عمومی كارمند كم داریم وقتی ما می‌پرسیم كه چند نفر پرسنل دارید؟ همكاران ما می‌گویند مثلا پنج نفر ده نفر یا بیست نفر حتی دوستانی گفته‌اند كه ما بیش از ۵۰ نفر نیروی انسانی در روابط عمومی داریم و باز هم می‌گویند كم است زیرا حتی خود این دوستانی كه در روابط عمومی كار می‌كنند،‌ تلقی و برداشت‌شان این است كه اینها پیمانكار هستند. باید همه كارها را خودشان انجام دهند. برای تولید یك نشریه از گزارشگر و خبرنگار گرفته تا حروفچین و ناظر چاپ را خودشان داشته باشند،‌ برای تولید فیلم حتما باید یك فیلمبردار و دستیار صدابردار و سایر عوامل تست مونتاژ و تمام عوامل متخصص را خودشان داشته باشند. در واقع این به خاطر همان تلقی و برداشتی است كه عمدتا دوستان به صورت اشتباه از روابط عمومی دارند، همین برداشت اشتباه در مدیریت‌ها هم وجود دارد. در بدنه سازمان هم وجود دارد. حتی در محیط خارج از سازمان هم وجود دارد.
 
این افتخار نیست كه پای هر تولیدی كه از طریق صدا و سیما پخش می‌شود،‌ امضا روابط عمومی هم باشد. مثلا روابط عمومی سازمان ... اگر روابط عمومی می‌توانست امضایش را پای یك فكر و اندیشه بگذارد آن زمان این افتخار دارد.
 
این فكر و اندیشه تشخیص بیماری و نسخه‌پیچی و در حقیقت بخشی از مدیریت است، نتیجه اینكه در حقیقت روابط عمومی كه جزیی از مدیریت است، قابل تفكیك و جدا شدن از مدیریت نیست. این بودن جزو مدیریت یك سری نیازها لازم دارد. یعنی برای این ما به عنوان روابط عمومی بخشی از مدیریت باشیم باید یك كارهایی انجام شود معمولا وقتی كه می‌خواهیم روی مدیریت یك سازمان قضاوت كنیم این اشتباه است كه روی فرد قضاوت بكنیم كه مثلا بگوییم فلان فرد مدیریتش قوی است و یا فلان فرد مدیریتش ضعیف است این مدیر سازمان را خوب اداره كرده این مدیر سازمان را بد اداره كرده این درست نیست چرا؟ برای اینكه باید ما مجموعه مدیریت را ببینیم مجموعه مدیریت چیست؟ مجموعه مدیریت شامل بالاترین مقام سازمان (رییس سازمان) معاونانش است و آنجایی كه در مجامع تصمیم‌گیر فقط یك فرد باشد این دیكتاتوری می‌شود و سازمان اداره نمی‌شود برای اینكه گنجایش فكری یك فرد محدود است ولی اگر تصمیم‌گیری برنامه‌ریزی سیاست‌گذاری و نظارت در اختیار یك مجموعه باشد این یك تدبیر صحیح به شمار می‌رود این عین مدیریت منطبق با شرایط روز است در این مجموعه‌های خاصی مدیریتی هیچ وقت فرد را نمی‌بینیم بلكه مجموعه را می‌بینیم و روابط عمومی باید جزیی از این مجموعه باشد اگر در سازمان توانستیم روابط عمومی را در مرجع مدیریت قرار دهیم در جایگاه واقعی‌اش قرار داده‌ایم و آن موقع است كه می‌توانیم بگوییم به طرف مسیر واقعی خودش حركت می‌كند حضور در جلسات شورای معاونان كه بالاترین مرجع تصمیم‌گیری است دسترسی به تصمیم‌گیری‌های مدیر و مورد مشورت واقع شدن روابط عمومی در اكثر اوقات. گاهی اوقات صحبت می‌شود كه مثلا روابط عمومی چه ربطی دارد كه در مسایل فنی دخالت داشته باشد یا در جلساتی كه در ارتباط با مسایل فنی یا از مسایلی كه خارج از حوزه روابط عمومی برگزار می‌شود، شركت كند. این نظر درست نیست در تمامی مجامع كه در سازمان شكل می‌گیرد و مجامع تصمیم‌گیری است. روابط عمومی حضورش الزامی و ضروری است برای اینكه باید اطلاع داشته باشد كه در سازمان چه اتفاق می‌افتد. حضورش هم نه فقط حضور صوری بلكه باید حضور تصمیم‌گیرنده باشد، باید رای بدهد حق رای داشته باشد، بتواند اظهارنظر كند، خوب وقتی كه به این صورت شد و حضور پیدا كرد یك سری اندازه‌گیری‌هایی دارد كه بر اساس این اندازه‌گیری‌ها یك سری نشانه‌های دیگر را در می‌یابد و آنها را جمع‌بندی می‌كند و تشخیص می‌دهد كه این كسالت عارض بر سازمان است و برای رفعش باید این راه‌ها را رفت. راهكار را ارایه می‌كند و نظارت می‌كند كه درست عمل شود،‌ گاهی اوقات هم گفته می‌شود كه حالا چه ضرورتی است كه در كلاس‌های درسی به روابط عمومی می‌گویند كه فیلمبرداری و نویسندگی و خبرنویسی بدان و یا كارهای دیگر، این ضرورت به لحاظ این است كه بتواند نظارتش را درست اعمال كند.

 

کلید      
هدایت     

پاکدامنی (حیا)

 

کلام حق

قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَیَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ... وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا. (نور: 30 و 31)

به مردان مؤمن بگو دیدگان (از نگاه حرام) فرو دارند و پاک‌دامنی ورزند... و به زنان مؤمن بگو دیدگان (از نگاه حرام) فرو دارند و پاک‌دامنی ورزند و زیور خود را آشکار نگردانند، مگر آنچه از آنکه خود پیداست... .

 

اختران عصمت و ولایت

حضرت رسول

حیا، دو گونه است: حیای عقل و حیای بی‌عقلی. حیای عقل، دانایی و حیای بی‌عقلی، نادانی است.(پیام پیامبر ، ص 449)

هر دینی، اخلاقی دارد و خُلق اسلام، حیا است. (مشکاه الانوار ، ص 219)

حیا و ایمان با همدیگر وابسته‌اند. چون یکی از میان برود، دیگری هم از میان می‌رود.( پیام پیامبر ، ص 449)

 

حضرت امیر

(آن‌که در راه خدای پیکار می‌کند و کشته می‌شود، پاداشش بیشتر از کسی نیست که بر عفت و پاک‌دامنی تواناست و آن را به‌کار می‌برد. شخص پاک‌دامن نزدیک است فرشته‌ای از فرشتگان شود. (نهج‌البلاغه، کلمات قصار، ش 112)

هرکس جامه‌ حیا را بر خود بپوشاند، عیبش از مردم پوشیده می‌ماند. (میزان الحکمه، ص 563)

 

امام صادق

( ای مُفضَّل! آنچه انسان بدان مخصوص شده از دیگر حیوانات و عظیم‌النفع است، حیاست. اگر حیا نبود، هیچ کس مهمان‌داری نمی‌کرد و وفا به عهد نمی‌کرد و حوایج مردم را برنمی‌آورد و ارتکاب نیکی‌ها و اجتناب از قبایح و بدی‌ها نمی‌کرد. (محمدباقر مجلسی، توحید مفضل، تهران، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1379، ص 103)

 

امام کاظم

از امثال انبیا، فقط کلمه‌ای باقی مانده است و آن این است که اگر حیا نداری، هر کاری می‌خواهی بکن. (مشکاه الانوار، ص 220)

 

قند پارسی

سر دفتر کلام اخلاق و محاسن، حیا است که اصل درخت ایمان و دوحه‌ اغصان اسلام است و مصطفی در فضایل او مبالغت نموده است و ذکر او را مخ عبادت فرموده که الحیاءُ، مُخُّ الْعِبادَة.

 

جوامع الحکایات

چـــو ظـــاهر بــه عــفــت بــیــاراستم                     تــصــرف مـکـن در کــژ و راســتــم

                                                        (بوستان سعدی)

 

پاکــیـزه‌ روی را کــه بـود پــاکــدامنی                       تاریکی از وجود بشوید به روشنی

                                                         (سعدی)

 

شــــرم چــون رفـت، رفــت عــفت هــم                    تـــقــوا و مـــردی و فتـــــوت هــــم

                                            (ملک‌الشعرا بهار)

 

نمی‌ اندیشد از غماز هرکس پاکدامن شد           که بر تقصیر یوسف، پرده چاک پیرهن پوشد

                                              (صائب تبریزی)

 

صورت شرمی تو اندر سیرت پاکی بلی                 با چنان ایمان کامل، این چنین باید حیا

                                             (سنایی غزنوی)

 

حدیث دیگران

ادیسون: حجب و حیا، نه تنها آلایش نیست، بلکه نگهبان فضیلت است.

 

ضرب‌المثل

He that has no shame, has no conscience.

هر که شرم و حیا ندارد، وجدان ندارد.

 

گر نکته‌ دان عشقی، بشنو تو این حکایت

 

زلیخا چو گشت از می عشق، مست            به دامان یوسف درآویخـــت دست

چنان دیو شهوت رضــــا داده بود              که چون گرگ در یوسف افتاده بود

بتـــی داشت بانوی مصر از رُخام              بر او معتکف، بامدادان و شـــــام

در آن لحظه رویش بپوشید و سر               مبـــــادا که زشت آیدش در نظر

دل‌ آزرده یوسف به کنجی نشست               به سر بر ز نفس ستــم‌کاره، دست

زلیخا دو دستش ببوسیـــد و پای               که ای سست‌پیمان سرکش در آی!

به سندان‌دلی، روی در هــم مکش              به تندی پریشان مکن وقت خوش

روان گشتش از دیده بر چهره، جوی          که برگرد و ناپاکی از من مجــوی

تو از روی سنگی، شدی شرمســـار           مرا شرم نایـــد ز پروردگـــــار؟

                              (بوستان سعدی، ص 206)

 

 

مباحث     
 فرهنگی    

تعریف فرهنگ

 

در اسلام یک سلسله باورهایی وجود دارد که یقینی هستند ؛ یعنی هم مطابق با واقع اند و هم افراد باید به آن ها یقین داشته باشند: و بالآخره هم یوقنون نه تنها یقین امکان دارد ، بلکه شرط ایمان یقین به غیب است : الذین یومنون بالغیب ، و بالاخره هم یوقنون . به جهان نادیده باید یقین داشته باشیم . اگر فرهنگی به ما بگوید که نه تنها به این مسایل نمی توان یقین پیدا کرد ، بلکه به دیدنی ها نیز نمی توان یقین پیدا کرد ؛ اینسخن با فرهنگ اسلامی سازگاری ندارد . قرآن می فرماید : الذین یومنون بالغیب ، بالآخره هم یوقنون . اما کسانی هستند که می گویند مطلقاً یقین برای بشر امکان ندارد تا چه رسد یقین به نادیدنی ها .
اگر مسائل غیبی وجود داشته باشد که دارد پس آن هجومی که بر ما وارد می شود هجومی است به این مجموعه که نام آن را فرهنگ گذاشته ایم ، نه آداب و رسوم که لباس فلان شکل باشد یا نباشد . این ها عناصر اصلی فرهنگ نیستند . ، شاید یکی از پانصد معنایی که برای فرهنگ گفته اند شامل این موارد هم بشود اما این معنا محل بحث ما نیست ؛ از این رو لازم است که ابتدا منظور خود را از فرهنگ مشخص کنیم . اگر مردمی پنجاه عنصر را کنار یکدیگر گذاشتند و گفتند که ما به این ها می گوییم فرهنگ ؛ ولی یکی از این پنجاه عنصر مورد بحث ما نباشد آن ها هروقت می خواهند با ما مبارزه کنند همان یک عنصر را مطرح می کنند تا چهل و نه موضوع دیگر را لوث کنند .
ما باید از ابتدا هشیار باشیم و به آن ها بفهمانیم که فرهنگ معانی وسیعی دارد که شامل آداب و رسوم نیز می شود . این محل بحث ما نیست . آن چه محل بحث ماست غیر از این هاست . باید برای بحث با دشمن و موضع گیری در مقابل دشمن ، محل نزاع مشخص باشد . باید ببینیم که دشمن می خواهد از کدام نقطه حمله کند تا بتوانیم موضع صحیحی اتخاذ کنیم .
گاهی می گویند : فرهنگ یعنی وجه امتیاز جوامع از یکدیگر . در این تعریف ، این معنا نهفته است که دو جامعه نمی توانند یک فرهنگ داشته باشند ؛ چون فرهنگ یعنی وجه امتیاز دو اجتماع . پس بیهوده به دنبال فرهنگ واحد برای دنیا می گردید ؛ زیرا تعدد جوامع ضروری است و هر کدام فرهنگ خاص خود را خواهد داشت . ، از این رو امکان وحدت فرهنگی وجود ندارد . چگونه می خواهید فرهنگ اسلامی در همه دنیا پیاده شود ؟ اصلاً فرهنگ واحد امکان ندارد ؛ زیرا یکی از اجزای فرهنگ ، آداب و رسوم محلی است . مردم قطب شمال و مردم منطقه ی خط استوا نمی توانند یک جور لباس بپوشند . پس فرهنگ مردم قطب با فرهنگ مردم استوایی یکی نخواهد شد . ناچار هر جامعه ای فرهنگ خاص خود را خواهد داشت و نباید بیهوده به دنبال فرهنگ واحد بود .
این مغالطه از کجا ناشی شده است ؟ از این جا که مفهوم فرهنگ را شامل آداب و رسوم محلی دانسته اند ، بلکه آن را عنصر اصلی ومحوری قرار داده اند . اما ما محور اصلی فرهنگ را باورها و عقاید مربوط به خدا ، انسان ، ارتباط انسان با خدا و جهان و طبیعت ؛ یعنی اصول دین ، توحید ، نبوت و معاد می دانیم . نام جدید آن را فلسفه ، شناخت بینش های انسانی یا هستی شناسی می گذاریم و قبلاً به آن اصول دین می گفتیم که عنصر اول فرهنگ ماست .
عنصر دوم ارزش ها و خوب و بدها ست . اسلام یک سلسله خوب و بدی های ثابت و ابدی را به ما ارائه می دهد . این بدان معنا نیست که احکام در هیچ زمان و مکانی تغییری نمی کند . احکام اموری جزئی و متغیرندو منظور از ارزش های ثابت اصول ارزشی و مبانی است .
عنصر سوم شیوه های رفتاری خاص برخاسته از آن بینش ها و ارزش هاست . این سه ، عناصر اصلی فرهنگ اسلامند ؛ یعنی آن چه را باید به آن معتقد باشیم ، خوب و بد و شیوه رفتار ما را مشخص می کند . این همان اصول دین ، اخلاق و احکام اسلامی است . لهجه ها ، لباس های گوناگون محلی ، کیفیت گویشها و ... ارتباطی با فرهنگ ندارد . اسلام معین نکرده است که انسان با چه زبانی سخن بگوید یا چه لباسی بپوشد . اسلام یک اصل کلی معین کرده است و آن این است که انسان نباید تابع دشمنان خدا شود و رنگ دشمن به خود بگیرد ، بلکه باید استقلال خود را حفظ کند . این که لباس یقه داشته یا نداشته باشد مربوط به اسلام نیست . ممکن است که این مسأله زمانی نشانه ی استقلال باشد ؛ اما عنصر اصلی فرهنگ اسلام نیست .
برخی تصور می کنند که فرهنگ اسلامی یعنی این که مردم لباس روحانیان رابپوشند . چنین چیزی نیست. بعضی لباس ها نشانه  صنفی است ؛ مانند ارتشی یا روحانی که لباس خاصی دارند . مصالح اجتماعی اقتضا می کند که آن ها در اجتماع ، از دیگران باز شناخته شوند . معنای فرهنگ اصیل اسلامی این نیست که همه قبا و لباده بپوشند و عمامه بر سر بگذارند تا عده ای اشکال کنند که این لباس برای همه دنیا مناسب نیست . پس نمی توان فرهنگ واحدی در تمام دنیا پیدا کرد .
فرهنگ اصیل اسلامی معنایش تکیه بر آن سه عنصر است که بیان شد . بنابر این ، باید ببینیم که آیا این سه عنصردر جامعه ما کاملاً محفوظ مانده اند . بحمدالله ، تاکنون ، به حد مطلوبی در جامعه محفوظ مانده است . اما آیا خطری متوجه این ها نیست ؟ متأسفانه خطری جدی وجود دارد و وجود خطر و هجوم حتمی است.


منبع : راسخون

تست      
 خودشناسی 

 

تست خودشناسی

 

 

 

تست اضطراب

 

در تست زیر تعیین کنید در همین لحظه چه احساسی دارید؟!

الف)1 امتیاز       ب) 2 امتیاز        ج) 3 امتیاز       د) 4 امتیاز     ه) 5 امتیاز

 

سوال:

1) به خود مطمئن هستم؟

الف) بسیار زیاد

ب) زیاد

ج) تا حد متوسط

د) کمی

ه) هرگز

 

2) می توانم بر افکار خود تمرکز کنم؟

الف) بسیار زیاد

ب) زیاد

ج) تا حد متوسط

د) کمی

ه) هرگز

 

3) آرام هستم؟

الف) بسیار آرام

ب)  تا حدود زیادی آرام

ج) تا حد متوسط

د) کمی آرام

ه) هرگز

 

4) عصبی هستم

الف) هرگز

ب) بسیار کم

ج) تا حد متوسط

د) خیلی

ه) همیشه

 

5) ناراحت هستم

الف) هرگز

ب) بسیار کم

ج) تا حد متوسط

د) خیلی

ه) همیشه

 

6) بدنم همواره مرطوب است

الف) هرگز

ب) بسیار کم

ج) تا حد متوسط

د) خیلی

ه) همیشه

 

7) نفسم منظم است

الف) هرگز

ب) بسیار کم

ج) تا حد متوسط

د) خیلی

ه) همیشه

 

8) احساس تنش در معده دارم

الف) هرگز

ب) بسیار کم

ج) تا حد متوسط

د) خیلی

ه) همیشه

 

  

حالا امتیاز ها را با هم جمع کرده وببینید:

کمتر از ٢۴

افراد طبیعی را می رساند که اختلال اضطرابی و مشکل عمده ای ندارند

٢۴ تا ٣٢

اضطراب شما کمی بیش از حد طبیعی است که با توجه به شدت کم اختلال, می توانید با

 استفاده از کتابهای اضطراب آن را هم برطرف کنید.

٣٢ تا ۵٠

شما به اضطراب شدید مبتلا هستید, به طور حتم باید به روان شناس مراجعه کنید.

 

متبع : Takbarg.ir

 

  عبادت      
و بندگی    

اوصاف برجسته نمازگزاران

 

الّذين هم علي صلاتهم دائمون و الّذين في اموالهم حقّ معلوم للسّائل و المحروم و الّذين يصدّقون بيوم الدّين. و الّذين هم من عذاب ربّهم مشفقون و الّذين هم لفروجهم حافظون و الذين هم لاماناتهم و عهدهم راعون و الّذين هم بشهاداتهم قائمون و الّذين هم علي صلاتهم يحافظون اولئك في جنّات مكرمون. معارج ، 23 تا 35

نمازگزاران نمازها را پيوسته به جا مي آورند. در اموالشان حق معلومي است براي تقاضا كنندگان و محرومان، و به روز جزا ايمان دارند و از عذاب پروردگارشان بيمناكند و دامان خويش را از بي عفتي حفظ مي كنند. و آنها كه امانتها و عهد خود را رعايت مي كنند، و قيام به اداي شهادت حق مي نمايند.و براي نماز خود مراقبت دارد.اين افراد در باغهای بهشتي گراميند.

 

نه صفت نمازگزاران

امّا آثاری كه در آيات سوره مبارك معارج به عنوان آثار نماز ذكر شده است.

نمازگزار را در اين سوره معرفي كرده و در حقيقت اسرار نماز را بيان كرد و خاصيت نماز را تشريح فرمود.

 

مداومت بر نماز

1ـ الّذين هم علي صلاتهم دائمون

نمازگزاران به طور پيوسته بر نماز مداومت دارند.

اين كه كلمه (صلاة) را به ضمير (هم) اضافه كرده دلالت دارد بر اين كه بر خواندن نمازشان هر چه بوده مداومت داشته اند، نه اين كه دائماً در نماز بوده اند.[1]

و ستودن آنان به مداومت در نماز اشاره است به اين كه اثر هر عملي با مداومت در آن كامل مي شود.

اين نخستين ويژگي نمازگزاران است كه ارتباط مستمر با پروردگار متعال دارند و اين ارتباط از طريق نماز تأمين مي گردد.

نمازي كه انسان را از فحشاء و منكر باز مي دارد، نمازي كه روح و جان انسان را پرورش مي دهد و او را همواره به ياد خدا مي اندازد و اين توجه مستمر مانع از غفلت و غرور و فرو رفتن در درياي شهوات و اسارت در چنگال شيطان و هواي نفس مي شود.

بديهي است منظور از مداومت بر نماز اين نيست كه هميشه در حال نماز باشد بلكه منظور اين است كه در اوقات معين نماز را انجام مي دهند.

اصولاً هر كار خيري آن گاه در انسان اثر مثبت مي گذارد كه تداوم داشته باشد.

 رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ در حديثي مي فرمايد:

 انّ احبّ الاعمال الي الله مادام و ان قلّ

محبوبترين اعمال نزد خدا چيزي است كه مداومت داشته باشد هر چند كم باشد.

به اعتبار ديگر امام باقر ـ عليه السّلام ـ مي فرمايد: آيه فوق درباره نماز نافله است و انجام نوافل سبب تكميل نواقص نمازهاي واجب است و نيز فرمود خداوند بزرگ مي فرمايد گاهي بنده من به واسطه انجام نوافل به تدريج به من نزديك مي شود تا آن جا كه او را دوست دارم، چشم و گوش و زبان و دستش را در اختيار خويش قرار مي دهم اگر مرا بخواند جواب گويم و اگر حاجت طلبيد عطا كنم.[2]

در حديثي از امام باقر ـ عليه السّلام ـ آمد كه منظور اين است كه هر گاه انسان چيزي از نوافل را بر خود فرض مي كند همواره به آن ادامه دهد.

در حديث ديگر از امام صادق ـ عليه السّلام ـ آمده اين آيه فوق منظور به نافله است و آيه (و الذين هم علي صلاتهم يحافظون) ناظر به نماز فريضه است.

اين تفاوت ممكن است از اينجا باشد كه تعبير به محافظت مناسب نمازهاي واجب است كه دقيقاًَ آنها را بايد در وقتهاي معين انجام داد اما تعبير به تداوم مناسب نمازهاي مستحب است، چرا كه انسان مي تواند آنها را انجام دهد و گاه ترك كند.[3]

 

انفاق مال در راه خدا به محروم

2ـ و الّذين في اموالهم حقّ معلوم للسّائل و المحروم

و آنها كه در اموالشان حق معلومي است براي تقاضا كنندگان و محرومان.

ـ بعد از ذكر نماز كه بهترين اعمال و بهترين حالات مؤمنان است به دومين ويژگي آنها پرداخته مي فرمايد آنها كساني هستند كه حق معلومي از اموالشان را براي محرومين قرار داده اند.

 

پيام ها و نكته ها:

ـ بعد از ارتباط با خالق، ارتباط با مخلوق را بيان مي كند.

ـ هم پيوند با خدا و هم پيوند با مردم بايد قوي باشد.

ـ نمازگزار كسي است كه آنچه در اختيار اوست به خود اختصاص نمي دهد.[4]

ـ منظور سخن از مال حلال است نه مال حرام، اگر كسي از مال حرام بخشش كرد طرفي نمي بندد، آن كسي كه از راه حلال به دست آورد مالك آن مي شود.

نمازگزار كسي است كه مال او حساب شده است و ديگران در مال او سهمي دارند.

ديگران دو قسمند، عده اي سائلند كه روي سؤال دارد و عده اي روي سوال هم ندارند يا دسترسي ندارند.[5]

نمازگزار كسي است كه اموال او مورد تعلق حق ديگران قرار مي گيرد.

اين حق معلوم راجع به زكات و افعال زكات فقهي نيست، اين درباره انفاق و ايثار واجب نيست، چون در مكه هنوز حكم زكات فقهي نيامده بود بلكه در مورد رسيدگي به امور پابرهنگان و محرومان و گرسنگان، وحي رسيده بود.

بنابراين حق معلوم چيزي غير از زكات است كه انسان بر خود لازم مي شمرد كه به نيازمندان بدهد.

تفاوت ميان (سائل) و(محروم) اين است كه سائل كسي است كه حاجت خود را مي گويد و تقاضا مي كند و محروم كسي است كه شرم و حياء مانع تقاضاي اوست. و در حديثي از امام صادق ـ عليه السّلام ـ آمده است، محروم كسي است كه زحمت در كسب و كار كشد ولي زندگي او پيچيده شده است اين حديث نيز مناسب همان تفسيري است كه ذكر شده زيرا چنين اشخاص كمتر روي سؤال دارند.

به هر حال انجام اين كار اثر اجتماعي دارد و با فقر و محروميت مبارزه مي كند و از سوي ديگر اثر اخلاقي روي كساني كه به آن عمل مي كنند مي گذارد و قلب و جانشان را از حرص و بخل و دنيا پرستي مي شويد.[6]

نمازگزار واقعي دستگيري و حمايت مالي از فقر و تنگدستان و محرومان جامعه مي كنند.[7]

حديثي از امام صادق ـ عليه السّلام ـ نقل شده كه وقتي از تفسير اين آيه سؤال كردند كه آيا اين چيزي غير از زكات است فرمود:

آري اين درباره كسي است كه خداوند ثروت و مالي به او مي بخشد و او به مقدار هزار يا دو هزار يا سه هزار يا بيشتر و كمتر از آن جدا كرده و با آن صله رحم مي كند و مشقّت از قوم خود برمي دارد.[8]

 

تصديق نمازگزار به روز جزا

و الّذين يصدقون بيوم الدين

سومين ويژگي نمازگزاران: كساني هستند كه به روز جزا ايمان دارند.

مراد به تصديق يوم الدين اين است كه مصلين (نمازگزاران) علاوه بر تصديق قلبي روز جزا عملاً هم آن را تصديق مي كنند. به اين معنا سيره زندگاني نمازگزاران سيره كسي است كه معتقد است هر عملي كه انجام دهد به زودي در مورد بازخواست و بر طبق آن جزا داده مي شود حال، چه اين كه عملي خير باشد و چه شر، اگر خير باشد جزاي خيرش مي دهند و اگر شر باشد جزاي شرش مي دهند.

و تعبير به جمله (يصدقون) دلالت دارد بر اين كه تصديقشان استمرار هم دارد و دائماً مراقبند در هر عملي كه مي خواهند انجام دهند خدا را فراموش نكنند. اگر او آن عمل را خواسته انجامش دهند. و اگر نخواسته تركش كنند.[9]

(يصدقون) فعل مضارع است دلالت بر استمرار دارد، آنها پيوسته توجه دارند كه بعضي از مفسران آن را به معني تصديق عملي يعني انجام وظائف و ترك محرمات تفسير كرده ولي حساب و كتاب و جزائي در كار است.[10]

ظاهر آيه مطلق است هم تصديق علمي و هم عملي را شامل مي شود.[11]

نمازگزار هنگامي كه در نماز مي گويد (مالك يوم الّدين) غرق درياي تفكر مي گردد و مالك آن جهان را با آن قدرت عظيم در نظر مي گيرد و با چنين تجسمي با يك دنيا علاقه و شور مي گويد مالك يوم الدين.

نماز گزار اگر به جمله (مالك يوم الدين) اعتقاد قلبي داشته باشد كه روزي آن را مشاهده كرده و به خاطر اعمال نيك به بهشت رفته و به واسطه اعمال زشت به جهنم مي رود و عذاب مي بيند ديگر مرتكب گناه و رذايل اخلاقي نمي شود.

بنابراين اگر يك آن تأمل نموده و احساس كند كه در محشر قيامت و در پيشگاه الهي ايستاده است از اعمال گذشته خود شرمنده شده و اگر مي خواست در آينده نيز گناهي مرتكب شود از آن پشيمان مي شود و همين جمله نمازگزار را از رذايل اخلاقي حفظ مي كند.[12]

همه مشكلات و خطاها بر اثر فراموشي معاد است، وقتي قرآن علت تبهكاري را مي شمارد مي فرمايد:

(لهم عذاب شديد بما نسوا يوم الحساب) چون روز حساب را فراموش كردند تن به گناه دادند، نمازگزار قيامت را فراموش نمي كند و آن را باور دارد.

 

ترس نمازگزار از عذاب قيامت

و الّذين هم من عذاب ربّهم مشفقون.

اينها از عذاب خداي سبحان هراسناكند.

ويژگي چهارم (نمازگزاران):كساني هستند كه از عذاب پروردگارشان بيمناكند. نماز آن است كه انسان را از قيامت هراسناك كند.

نماز آن است كه انسان را به ياد معاد وادارد. ياد معاد هم مانع انجام گناه مي شود. هر كس در شبانه روز در نمازهاي واجب ده بار به ياد قيامت بيفتد مواظب كردار خود مي شود.

چهارم از اهل نجات كساني مي باشند كه از عذاب پروردگارش ترسناكند زيرا در اثر ايمان به مبدأ و معاد و يقين به عالم جزا از عذاب پروردگار كه به كيفر مخالفت اوامر الهي و دستورات نبوي مستحق گرديده اند مطمئن نيستند و هميشه در دل ترسناكند نمي دانند مورد عفو و رحمت الهي واقع مي گردند يا مورد غضب و سخط او واقعند.[13]

در آيه مي فرمايد:(انّ عذاب ربهم غير مأمون) چه كسي در امان است كه گرفتار عذاب خدا نشود مگر انسان برگه ايمني دريافت كرده است.

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . الميزان، ج 20، ص 142.

[2] . تفسير نمونه، ج 25، ص 30 و 31.

[3] . تفسير نمونه ج 25 ص 31.

[4] . تفسير نمونه جح 25 ص 31

[5] . اسرار عبادت، 41 ـ 42.

[6] . تفسير نمونه، ج 25، ص 32.

[7] . اخلاق نمازگزاران، ص 11.

[8] . تفسير نمونه، ج 25 ص 32.

[9] . تفسير الميزان، ج 20، ص 143.

[10] . نمونه، ج 25، ص 33.

[11] . نمونه، ج 25، ص 33.

[12] . اخلاق نمازگزاران، 48.

[13] . مخزن العرفان، ج 14، ص 106.

 

لينکهای    
 هفته      

 

ویژه نامه ولادت امام محمد باقر (ع)

 

ويژه ‌نامه ولادت امام موسی كاظم (ع)

 

روانشناسی صنعتی و سازمانی ایران

 

کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران

 

پایگاه اطلاع رسانی بازار سرمایه ایران

 

ديکشنری آنلاين فارسی با تکنولوژی Ajax