مجله شماره نود و چهارم  

شنبه 2 بهمن 1389 17 صفر 1432 22 ژانویه 2011  

 

 

 

 

فهرست    

 

 

آنچه در این شماره می خوانید :

 

 

 

مصحف هدایت

سخن آغازین

یادداشت هفته

مدیریت علوی

جمله مديريتی 

حدیث مديريتی

طنز مديريتی

حکايت مديريتی

تکنیک های موفقیت

نکات مدیریتی

مقاله مدیریتی

 ●کلید هدایت

● مباحث فرهنگی

تست خودشناسی

عبادت و بندگی

لينکهای هفته

 

 

مصحف    
هدايت     

 

در هر شماره از مجله، يک صفحه از قرآن کريم به همراه ترجمه و تفسير آن قرار می گيرد. التماس دعا.

براى شنيدن آيه مورد نظر بر روى شماره آيه كليك كنيد و برای مشاهده تفسير الميزان و نمونه بر روی آيه کليک کنيد

سوره: النساء آيات: 176 محل نزول: مدینه

وَإِذَا كُنتَ فِيهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلاَةَ فَلْتَقُمْ طَآئِفَةٌ مِّنْهُم مَّعَكَ وَلْيَأْخُذُواْ أَسْلِحَتَهُمْ فَإِذَا سَجَدُواْ فَلْيَكُونُواْ مِن وَرَآئِكُمْ وَلْتَأْتِ طَآئِفَةٌ أُخْرَى لَمْ يُصَلُّواْ فَلْيُصَلُّواْ مَعَكَ وَلْيَأْخُذُواْ حِذْرَهُمْ وَأَسْلِحَتَهُمْ وَدَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِكُمْ وَأَمْتِعَتِكُمْ فَيَمِيلُونَ عَلَيْكُم مَّيْلَةً وَاحِدَةً وَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ إِن كَانَ بِكُمْ أَذًى مِّن مَّطَرٍ أَوْ كُنتُم مَّرْضَى أَن تَضَعُواْ أَسْلِحَتَكُمْ وَخُذُواْ حِذْرَكُمْ إِنَّ اللّهَ أَعَدَّ لِلْكَافِرِينَ عَذَابًا مُّهِينًا 102 فَإِذَا قَضَيْتُمُ الصَّلاَةَ فَاذْكُرُواْ اللّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِكُمْ فَإِذَا اطْمَأْنَنتُمْ فَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ إِنَّ الصَّلاَةَ كَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتَابًا مَّوْقُوتًا 103 وَلاَ تَهِنُواْ فِي ابْتِغَاء الْقَوْمِ إِن تَكُونُواْ تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ يَأْلَمُونَ كَمَا تَأْلَمونَ وَتَرْجُونَ مِنَ اللّهِ مَا لاَ يَرْجُونَ وَكَانَ اللّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا 104 إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللّهُ وَلاَ تَكُن لِّلْخَآئِنِينَ خَصِيمًا 105

ترجمه فارسی مکارم

و هنگامى كه در ميان آنها باشى، و (در ميدان جنگ) براى آنها نماز را برپا كنى، بايد دسته ‏اى از آنها با تو (به نماز) برخيزند، و سلاح هايشان را با خود برگيرند; و هنگامى كه سجده كردند (و نماز را به پايان رساندند)، بايد به پشت سر شما (به ميدان نبرد) بروند، و آن دسته ديگر كه نماز نخوانده‏ اند (و مشغول پيكار بوده‏ اند)، بيايند و با تو نماز بخوانند; آنها بايد وسايل دفاعى و سلاح هايشان (را در حال نماز) با خود حمل كنند; (زيرا) كافران آرزو دارند كه شما از سلاحها و متاع هاى خود غافل شويد و يكباره به شما هجوم آورند و اگر از باران ناراحتيد، و يا بيمار (و مجروح )هستيد، مانعى ندارد كه سلاح هاى خود را بر زمين بگذاريد; ولى وسايل دفاعى (مانند زره و خود را) با خود برداريد خداوند، عذاب خواركننده ‏اى براى كافران فراهم ساخته است 102 و هنگامى كه نماز را به پايان رسانديد، خدا را ياد كنيد; ايستاده، و نشسته، و در حالى كه به پهلو خوابيده‏ ايد! و هرگاه آرامش يافتيد (و حالت ترس زايل گشت)، نماز را (به طور معمول) انجام دهيد، زيرا نماز، وظيفه ثابت و معينى براى مؤمنان است! 103 و در راه تعقيب دشمن، (هرگز) سست نشويد! (زيرا) اگر شما درد و رنج مى‏ بينيد، آنها نيز همانند شما درد و رنج مى‏ بينند; ولى شما اميدى از خدا داريد كه آنها ندارند; و خداوند، دانا و حكيم است 104 ما اين كتاب را بحق بر تو نازل كرديم; تا به آنچه خداوند به تو آموخته، در ميان مردم قضاوت كنى; و از كسانى مباش كه از خائنان حمايت نمايى! 105

آيات امروز را مي توانيد از طريق اين لينک هم مطالعه کنيد

 

 

  سخن آغازین  

 

 

 

 

اربعین به مثابه یک تاریخ ستم ستیزی

 

شهادت امام حسین (ع) انفجار خورشید سرخ و خونینی بود که بر اوح سپهر عاشورا و بر فراز سرزمین نینوا درخشید و جهان اسیر جور و جهل و جمود را آزادگی بخشید.

اکنون چهل روز از آن پیکار خونین و انفجار سنگین می گذرد. چهل نه رقمی از اعداد که فری از فریاد است. چهل ، نماد یک دوران تکرار شدنی است، از پگاه پیدایش تا شامگاه آفرینش. گرچه در تاریخ طولانی عمر بشر چهل روز ، زمان اندكی است؛ اما رمز و راز قیام خونین حسینی(ع) به قدری بنیادین و نمادین بود كه در همین ایام كوتاه ، آثار ژرف و استمرار شگرف خود را بر تاریخ اجتماعی بشر پدیدار كرد. 

فریاد حق طلبانه حسینی(ع) چونان پتكی پولادین و ضربتی سنگین ، نخستین شكاف عمیق را بر پیكره تحمیق و سلطه اهریمنی استبداد وارد كرد.

امام حسین (ع) در ظاهر شكست خورد ؛ امادر تفكر حسینی، شكستی كه برای دستیابی به عزت باشد، شكست نیست، بلكه پیروزی واقعی است.

لذا در روز عاشورا می فرماید :

اگر شكست بخوریم و كشته شویم، هرگز شكست نخورده ایم، در این راه ما را شكستی نیست.

آن آموزگار بزرگ عزت و افتخار در اولین خطبه ای كه هنگام ورود به كربلا ایراد نمود، چنین فرمود :

من مرگ را جز سعادت و خوشبختی نمی دانم و زندگی با ستمكاران را جز ملامت و نكبت و بدبختی نمی بینم.

او مرگ با عزت را زندگی واقعی می دید و زندگی با ذلت را مرگ و نابودی می دانست.

ابن ابی الحدید معتزلی می گوید : حسین ( ع ) چون نمی خواست تن به ذلت بدهد و می دانست كه ابن زیاد اگر هم او را نكشد، به خواری و ذلتش خواهد كشاند، شهادت را بر چنین زندگی‌ای برگزید. او شخصیتی بود كه ستم پذیری را ننگ و عار می دانست.

حدیث عزتمندی و شرافت مداری حسین بن علی ( ع ) از آغاز نهضت كربلا تا پایانش این بود كه می فرمود : من هرگز تن به ذلت نخواهم داد و زیر بار پستی نخواهم رفت.

از اشعار حماسه آفرینی كه همواره زمزمه زیر لب آن برترین نمونه عزت و شرف تاریخ بشریت بود، این سروده بلند بود كه می فرمود :

و ان تكن الابدان للـــــموت انشئت

فقتل امریی بالسیف فی الله افضل

اقــــدم نفســــی لا ارید بقــــــاءها

لتقلی خمیسا فی الهیاج عرمرها

اگر بدن‌های انسان‌ها برای مرگ و مردن آفریده شد، پس كشته شدن انسان با شمشیر در راه خدا برتر و شرافتمندانه تر است. من جان خود را فدا می كنم و ماندن را نمی خواهم و به‌زودی در نبردی سخت با خصمی بزرگ به مقابله خواهم پرداخت.

این جملات و اشعار، اوج عزتمندی پیشوای بزرگ شیعه را می رساند كه با كشته شدنش به شیعیان آموخت كه فلسفه زندگی و حیات چیست و پیروزی نهایی از آن كیست ؟

شیعه حسین بن علی ( ع ) باید معنی مرگ و زندگی را از مولایش بیاموزد كه چگونه وقتی لشكر ابن زیاد راه را بركاروان آن حضرت بست و او را به مرگ تهدید نمود، فرمود :

چگونه مرگ و مردنی كه برای دستیابی به عزت و شرف و احیای دین باشد، راحت و سبكی است. مرگ در راه شرافت و عزت جز زندگی ابدی و جاوید نیست و زندگی همراه با خواری و ذلت جز مرگ و فنا نیست.

فرارسیدن اربعین حسینی(ع) و چهلم پرپر شدن گل های خاندان رسالت را به همه عزتمداران مكتب محمدی(ص) و منطق علوی(ع) تسلیت می گویم. 

عزت حسینی ماندگار و حریت عاشورایی پایدار باد !

 

 

                                                        در کسب رضای حق موفق باشید

                                                          دکتر غلام حسین حیدری

                                                        رئیس دانشگاه آزاد اسلامی واحد رودهن

 

 

 یادداشت   
هفته      

 

 

یادداشت هفته

 

بنام خدا

 

 

 

اربعین حسینی

سه ‌شنبه

5 بهمن 1389

20 صفر 1432

2011 ,Jan. 25

 

اربعین در فرهنگ شیعه

واژه‌ای به نام عدد چهل

واژه اربعین كه مهم‌ترین كاربرد آن در میان ما شیعیان، اربعین سالار شهیدان، امام حسین(ع) است، آنگاه در ذهن ما اهمیت بیشتری می‌یابد كه بدانیم در آموزه‌های دینی، این عدد كارآیی و كاربردهای فراوانی دارد. بر اساس روایت‌های گوناگون، عدد چهل را با زمان‌بندی‌هایی مانند چهل سال و چهل روز، شرط دستیابی به پختگی كامل یا شرط رسیدن به پیامبری یا لازمه جاری شدن حكمت در قلب و در مواردی دیگر به عنوان شاخصی برای تعیین حكمی اخلاقی یا اجتماعی دانسته‌اند. برای مثال، در حدیث است كه از چهار جهت خانه هركس، تا چهل خانه، همسایه آن خانه به شمار می‌آیند. (شیخ صدوق، معانی الاخبار، ص 83)

پروفسور خانم آنه ماری شیمل، درباره عدد چهل می‌نویسد: در بین اعداد، عدد چهل اهمیت ویژه‌ای دارد. معنای كلی چهل در سنت‌های اعتقادی خاورمیانه آمادگی و تطهیر است؛ نوعی آمادگی غالباً با زجر و درد و برای مراسم عبور و گذشتن. چهل سال سرگردانی و در به دری بنی‌اسرائیل در بیابان‌ها گویی حقیقتاً نماد انجام انواع كارهای برجسته زاهدانه دیگری بود كه نوع بشر باید بر عهده می‌گرفت و روزه چهل روزه موسی(نک: اعراف: 162) نیز تصویری از چهل روز عزلت و گوشه‌نشینی است كه برای نیل به معنویت كامل انجام شد. در زندگی روزمره نیز برای تطهیر و پاكیزگی خانم‌ها پس از وضع حمل یا در مراسم فوت بستگان برای درآمدن از جامه سیاه و غیره، چهل روز وقت لازم است. بسیاری از وقایع عمده نیز به صورت چهل ‌تایی اندازه‌گیری می‌شوند. توفان نوح، چهل روز طول كشید. ادریس(ع)، هود(ع) و صالح(ع) جملگی در چهل سالگی به پیامبری رسیدند و در مورد حضرت محمد(ص) نیز به همین صورت بود؛ چرا كه چهل سالگی، زمان پختگی كامل مرد است؛ مطلبی كه نه تنها از دل اساطیر و افسانه‌ها برآمده، بلكه حقایقی تاریخی آن را اثبات كرده‌اند.

چهل ولی خدا در سلسله‌مراتب عرفانی، گروه مهمی هستند. همچنین ادعا شده كه اهل‌الصُّفّه یا اصحاب صفّه، صحابه فقیری كه بر سكوی منزل پیامبر در مدینه زندگی می‌كردند و به صورت الگوی صوفیان در قرون و اعصار بعدی درآمدند، نیز چهل نفر بوده‌اند. به یاد و خاطره آنهاست كه طناب دور كلاه دراویش خاكساریه، از چهل نخِ بافته‌شده تشكیل شده است.

پشه‌ای كه به مغز نمرود وارد شد نیز پس از چهل روز وی را به هلاكت رسانید. مراسم جشن و سرور یا عزاداری نیز همیشه چهل شبانه‌روز طول می‌كشد. قهرمانان در چهل جنگ پیروز می‌شوند و یا گاه دانش‌آموزان نذر می‌كنند اگر در امتحانی قبول شدند، چهل بار سوره مباركه یس را بخوانند و عطار در مصیبت‌نامه خویش به زبان نظم، به توصیف چلّه یا عزلت‌نشینی چهل روزه می‌پردازد، به گونه‌ای كه در پایان روح شخص در اقیانوس بیكران روح‌ الهی غوطه‌ور می‌شود.(نک: آنه ماری شیمل، رمزگشایی از آیات الهی، صص 218 ـ 221)

 

مصداق‌های عدد چهل در آموزه‌های دینی

درباره واژه اربعین در همه مصداق‌‌‌های خارجی آن، از دیرباز در میان اقوام و ملل مختلف و ادیان جهان، بحث و گفت‌وگو شده است. هر قوم و ملتی در فرهنگ خود، كم و بیش با این كلمه انس و الفت داشته است، چنان‌كه خواجه حافظ شیرازی سرود:

 

سحرگـــه رهـــروی در سرزمینــی            همی گفت این معما با قرینی

كه ای صوفی! شراب آنگه شود صاف                كه در شیشه برآرد اربعینــی

 

در فرهنگ اسلام نیز به مناسبت‌های مختلف به این كلمه توجه شده است (چه در مسائل و احكام فقهی، چه در مباحث اخلاقی و چه در مطالب اعتقادی و عرفانی)، به گونه‌ای كه می‌توان گفت رابطه‌ای تكوینی و تشریعی برای این مفهوم در فرهنگ اسلامی وجود دارد. (سید محمدمحسن حسینی طهرانی، اربعین در فرهنگ شیعه، صص 27 و 28)

در این بخش مصداق‌های عدد چهل در آموزه‌های دینی را بررسی می‌كنیم.

 

1. آفرینش جسم حضرت آدم در چهل روز

رسول خدا(ص) درباره آفرینش حضرت آدم(ع) می‌فرماید: اِنَّ اللهَ خَمَّرَ طینَةَ آدَمَ بِیدِهِ اَرْبَعینَ صَباحاً؛ خداوند، طینت و سرشت حضرت آدم را به دست خویش در مدت چهل روز آفرید. (همان، ص 28، به نقل از: غزالی، احیاء العلوم، ج 4، ص 277)

در كتاب مرصاد العباد نیز آمده است: و عدد اربعین را خاصیتی است در استكمال چیزها كه اعداد دیگر را نیست، چنان‌كه در حدیث نبوی(ص) به نقل از خداوند تبارك و تعالی آمده است: خَمَّرْتُ طینَةَ آدَمَ بِیدی اَرْبَعینَ صَباحاً؛ طینت انسان را به دست خویش در چهل روز آفریدم. (نجم‌الدین رازی، مرصاد العباد، ص 282)

غزالی در كتاب عوارف‌المعارف (ملحق احیاء علوم الدین) می‌نویسد: پس خدای متعال انسان را از خاك بیافرید و ذات و حقیقت او را در مدت چهل روز بیاراست و در این مدت میان او و اسماء و صفات پروردگار، چهل حجاب قرار داد تا او بتواند در اثر این چهل حجاب اندكی به دنیا و آباد ساختن دنیا نیز توجه كند و در عین حال به پروردگارش نیز اهتمام ورزد.(اربعین در فرهنگ شیعه، به نقل از: عوارف المعارف (ملحق احیاء علوم دین)، ج 5، ص 122)

 

2. بلوغ عقلی انسان در چهل سالگی

در قرآن كریم می‌خوانیم: حَتّی إِذا بَلَغَ أَشُدّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعینَ سَنَةً قالَ رَبّ‏ِ أَوْزِعْنی أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الّتی أَنْعَمْتَ عَلَی وَ عَلی‏ والِدَی وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحًا تَرْضاهُ وَ أَصْلِحْ لی فی ذُرِّیتی إِنّی تُبْتُ إِلَیكَ وَ إِنّی مِنَ الْمُسْلِمین؛ و هنگامی كه انسان به مرحله رشد و شكوفایی تام رسید و چهل سال بر او بگذشت، می‌گوید: پروردگارا‍! طریق شكر و سپاس نعمت‌های خود را بر من و پدر و مادرم، به من الهام فرما و شیوه انجام دادن كارهای شایسته را به من بیاموز و فرزندانم را برایم صالح و شایسته فرما!‌ همانا كه من به تو روی آوردم و تسلیم خواست و اراده تو گشتم. (احقاف: 15)

در این آیه شریفه، بلوغ انسان را به مرتبه رشد عقلی و قوام نفس در تدبیر و رعایت مصالح و مفاسد، در چهل سالگی می‌شمرد و پس از این، انسان از تجربیات و اندوخته گذشته برای استكمال روح و پیمودن راه سعادت و صلاح بهره می‌گیرد؛ نه آنكه به ظرفیت عقلانی او افزوده گردد.(اربعین در فرهنگ شیعه، ص 30)

در تفسیر نمونه در این باره می‌خوانیم: رسیدن به اربعین سنة؛ چهل سالگی اشاره به بلوغ فكری و عقلانی است؛ چرا كه معروف است انسان غالباً در چهل سالگی به مرحله كمال عقل می‌رسد و گفته‌اند كه غالب پیامبران در چهل سالگی، مبعوث به نبوت شدند. در حدیثی آمده است كه شیطان دستش را به صورت كسانی كه به چهل سالگی برسند و از گناه توبه نكنند، می‌كشد و می‌گوید: پدرم به فدای چهره‌ای باد كه هرگز رستگار نمی‌شود. ‌از ابن عباس نیز نقل شده: هر كس چهل سال بر او بگذرد و نیكی او بر بدی او غالب نشود، آماده دوزخ شود. به هر حال، آیه قرآنی یادشده نشان می‌دهد كه انسان باایمان، در چنین سن و سالی؛ یعنی در چهل سالگی هم از عمق و وسعت نعمت‌های خدا بر او آگاه می‌گردد و هم از خدماتی كه پدر و مادر به او كرده است تا به این حد برسد؛ چرا كه در این سن و سال، معمولاً خودش پدر یا مادر می‌شود و زحمت‌های طاقت‌فرسا و ایثارگرانه آن دو را با چشم خود می‌بیند و بی‌اختیار به یاد آنها می‌افتد و در پیشگاه خدا شكرگزاری می‌كند.( جمعی از نویسندگان، تفسیر نمونه، ج 21، صص 328 و 329)

 

3. چشم ‌پوشی چهل ساله خدا از بنده و آنگاه سخت‌گیری از او

امام صادق(ع) می‌فرماید: بنده در چهل سالگی، مورد عفو و مغفرت پروردگار است و زمانی كه به این سن رسید، خدای متعال به دو ملك رقیب و عتید كه موكل اعمال و كردار او هستند، وحی می‌فرستد: من همانا به بنده‌ام عمر كافی برای كسب معرفت و بلوغ عقلی عنایت كردم. از این پس دیگر او در كردار و اعمالش رها و آزاد نیست. بر او سخت گیرید و هر آنچه را از او سر می‌زند، كم یا بسیار، به دقت ثبت و ضبط كنید. (شیخ صدوق، الخصال، ج 2، ص 328)

 

4. گناهانی كه تا چهل روز مانع از قبولی عبادت می‌شوند

راوی می‌گوید: از امام رضا(ع) پرسیدم كه آیا این روایت درست است: كسی كه خمر (شراب) بنوشد، تا چهل روز نماز او مورد قبول پروردگار قرار نخواهد گرفت. حضرت فرمود: درست روایت كرده‌اند. پرسیدم: چگونه نماز او به فاصله چهل روز مردود است، نه كمتر و نه بیشتر؟ امام رضا(ع) فرمود: زیرا خدای متعال آفرینش انسان را در عدد چهل تقدیر كرده است. نخست نطفه را در چهل روز قوام بخشید، آنگاه آن را به علقه مبدل ساخت، سپس علقه را چهل روز پروراند و پس ازآن به مضغه تبدیل كرد و این چنین است كه اگر كسی شرب خمر كند، این شراب در مثانه او به مدت چهل روز باقی خواهد ماند، چنان كه غذا و آب به مدت چهل روز در مثانه انسان باقی می‌ماند؛ به مقدار عددی كه اساس آفرینش بر آن قرار گرفته است. (شیخ صدوق، علل الشرایع، ج 2، ص 345)

از این بیان حضرت استفاده می‌شود، كیفیت هضم و جذب غذاها در بدن انسان و استفاده اعضا و جوارح از آنها و سپس مرحله دفع آنها چهل روز طول می‌كشد و از‌ آنجا كه كلیه‌ها وظیفه دفع مواد زاید بر میزان مصرف و همچنین پس از مصرف را دارند و این مواد به واسطه عمل كلیه‌ها در مثانه تجمع می‌نماید، لذا می‌توان گفت به مدت چهل روز غذای مصرفی انسان در یك مكان واحد به تدریج جمع و دفع خواهد شد. بر این اساس نماز فردی كه هنوز آثار و بقایای شراب در بدن او موجود باشد، مورد پذیرش و قبول خداوند قرار نخواهد گرفت. (همان)

همچنین، از رسول خدا(ص) نقل شده است: آن‌كه از مرد یا زن مسلمانی غیبت كند، تا چهل روز نماز و روزه او مورد قبول حضرت حق قرار نمی‌گیرد؛ مگر آنكه آن شخص از او درگذرد.(اربعین در فرهنگ شیعه، ص 33، به نقل از: جامع الاخبار، ص 171)

 

5. شهادت چهل مؤمن به خوب بودن میت و آمرزیده شدن او

امام صادق(ع) می‌فرماید: آنگاه كه مؤمنی از دنیا رود و چهل مؤمن بر جنازه او شهادت دهند و بگویند: خدایا! ‌ما جز نیكی از او چیزی نمی‌دانیم، در حالی كه تو از ما به او آگاه‌تری، خدای متعال می‌فرماید: من شهادت شما را در حق این مؤمن، امضا و تنفیذ كردم و از او برای آنچه از او می‌دانم و شما نمی‌دانید، در گذشتم و او را بخشیدم. (الخصال، ج 2، ص 317) 

در حكایت آمده است: در بنی‌اسرائیل عابدی ریاكار بود. خدای متعال حضرت داوود را از احوال او باخبر كرد. پس از مدتی عابد فوت كرد و حضرت داوود بر جنازه او حاضر نشد. چهل مرد از بنی‌اسرائیل بر جنازه او شهادت دادند و گفتند: خدایا! ما غیر از نیكی و خوبی از او سراغ نداریم و تو به احوال او از ما آگاه‌تری، خدایا، او را بیامرز! و زمانی كه او را غسل دادند، چهل نفر دیگر همین شهادت را درباره او تكرار كردند و هنگامی كه او را در قبر نهادند، چهل مرد دیگر این شهادت را در حق او بر زبان آوردند. در این هنگام، خدای متعال به داوود وحی فرستاد: چه چیز تو را مانع شد تا بر جنازه او حاضر نشوی؟ حضرت داوود عرض كرد: به سبب همان چیزی كه تو مرا از آن با خبر كردی. خدای متعال به او فرمود: به درستی كه قومی از بنی‌اسرائیل بر نیكویی كردار و حسن رفتار او شهادت دادند و من به احترام آنها از گناهانش در گذشتم و آنچه را دیگران از او نمی‌دانستند، آمرزیدم. (اربعین در فرهنگ شیعه، صص 35 و 36)

 

6. دعا در حق چهل مؤمن، مایه اجابت دعای انسان

امام صادق(ع) می‌فرماید: آن‌كه در دعا چهل نفر از برادرانش را مقدم دارد و برای آنان دعا كند، آنگاه برای خود دعا كند، دعایش در مورد آنان و خودش پذیرفته خواهد شد.(الخصال، ج 2، ص 315)

 

7. حفظ چهل حدیث و قرار گرفتن در صف فقها و علما

امام كاظم(ع) به نقل از رسول خدا(ص) فرمود: هر كه از امت من چهل حدیث از احادیثی كه مردم در امور دینی خود بدان نیازمند هستند، حفظ كند، خداوند او را در روز رستاخیز، فقیهی دانشمند برمی‌انگیزد. (همان، ص 321)

در سخنی دیگر از پیامبر اكرم(ص) در این باره آمده است: هركه از امت من از میان احادیث من چهل حدیث درباره امر دینش حفظ كند و منظورش رضای خدا و پاداش سرای آخرت باشد، خداوند در روز رستاخیز، او را فقیهی دانشمند برمی‌انگیزد.(همان)

 

چرایی بزرگداشت اربعین امام حسین(ع)

از دلایل بزرگداشت اربعین امام حسین(ع) آن است كه از شعائر مهم اسلامی است. شعائر، جمع شعار است و كلمه شعار از همان ماده‌ای است كه كلمه شعور آمده است كه مفهوم علم و درك در آن است. شعار، عبارت است از چیزی كه نوعی اعلام وابستگی در آن وجود داشته باشد. هر كاری كه انسان می‌كند كه مفهوم و معنای آن كار این باشد ـ یا لااقل متضمن این جهت باشد ـ كه وابستگی انسان را به یك گروه معین، به یك فرقه معین، به یك كشور معین، به یك حزب و جمعیت معین اعلام كند، به آن شعار می‌گویند. اسلام یك دین اجتماعی است. اسلام، هم دین است هم دنیا، هم آخرت است، هم مقررات معنوی و الهی و روحی دارد و هم مقررات اجتماعی. در جمیع شئون زندگی بشر مقررات [وجود] دارد و ایدئولوژی اسلام همه چیز دارد؛ قانون اقتصادی دارد، قانون سیاست دارد، قانون اجتماعی دارد، قانون قضایی دارد، فرهنگ دارد، اخلاق دارد، خداشناسی دارد. اسلام به حكم اینكه یك دین اجتماعی است، به این مسئله قانع نیست كه من و شما مسلمان باشیم برای خودمان. من خودم برای خودم كه زندگی می‌كنم، شخصاً یك آدم مسلمان هستم؛ یعنی معتقداتم معتقدات اسلامی است و به مقررات اسلامی عمل می‌كنم. عبادات اسلامی را، نماز را، روزه‌ را، در موقع خودش به جا می‌آورم. قوانین به اصطلاح خانوادگی، ازدواج و طلاقم بر اساس موازین اسلام است. قوانین تجاری من بر اساس موازین اسلام است. پس من مسلمانم؛ اسلام گذشته از این مسائل به حكم اینكه محتوای اجتماعی دارد و می‌خواهد همیشه به صورت یك واحد اجتماعی زندگی كند، یك سلسله شعائر و شعارهایی هم دارد؛ شعارهایی كه یك مسلمان باید با این شعارها زندگی كند؛ یعنی باید زندگی خودش را با این شعارها توأم كند و همیشه با این شعارها اعلام كند من مسلمانم؛ نه به زبان بگوید من مسلمانم.

شما اگر در یك كشور خارجی حركت می‌كنید و روی اتومبیل خودتان پرچم سه رنگ زده‌اید، به زبان نمی‌گویید من ایرانی هستم، ولی با عملتان می‌خواهید به همه اعلام كنید من ایرانی‌ام، من وابسته به ایرانم، من ابایی و ننگی ندارم از اینكه ایرانی باشم، افتخار هم می‌كنم كه ایرانی باشم. همان پرچم را كه شما نصب می‌كنید ـ و در واقع شعار عملی شماست ـ وابستگی خودتان را به ایران اعلام می‌كنید. (شهید مطهری، پانزده گفتار، صص 176 و 178)

بر این اساس، از شعائر خاص شیعه كه در هیچ مكتب و ملتی همانند ندارد، اربعین امام حسین(ع) است. زیارت مخصوصه آن حضرت در روز اربعین، شعاری است كه فقط به شیعه اختصاص دارد. امام حسن عسكری(ع) می‌فرماید: نشانه‌های مؤمن پنج چیز است: پنجاه و یك ركعت نماز (اعم از واجب و نافله در طول شبانه‌روز)؛ زیارت اربعین سید الشهدا(ع)؛ انگشتر در دست راست كردن؛ پیشانی بر خاك گذاردن و بلند گفتن بسم الله الرحمن الرحیم. (اربعین در فرهنگ شیعه، صص 75 و 76)

در كتاب كامل الزیارات از امام صادق(ع) روایت شده است: آسمان به مدت چهل روز بر حسین(ع) خون گریست و زمین به مدت چهل روز تیره و تار شد و خورشید به مدت چهل روز با حالت خون‌رنگ به اندوه و ماتم نشست و فرشتگان تا چهل روز بر حسین(ع) گریستند. (به نقل از: همان، ص 71)

از امام باقر(ع) نیز روایت شده است: آسمان پس از حضرت یحیی بن زكریا جز بر حسین به علی(ع) نگریست و بر حسین به مدت چهل شبانه‌روز گریست. (به نقل از: همان، ص 71) استاد شهید مطهری درباره فلسفه شعائر بودن اربعین و عزاداری در آن می‌نویسد: هیچ با خودتان فكر كرده‌اید كه فلسفه اینكه باید عزاداری امام حسین(ع) هر سال [در عاشورا و اربعین] تجدید شود، چیست؟ اسلام می‌گوید: عزاداری معمولی برای افراد عادی، سه روز است؛ یعنی اگر كسی پدر یا برادرش مرد، سه روز به عنوان فرد عزادار در خانه می‌نشیند. مسلمین هم وظیفه دارند، به تسلیت او بروند و بعد از سه روز، باید غائله را خاتمه بدهد. تنها موضوعی كه گفته‌اند برای همیشه باید آن را احیا كنید و برایش بگریید، آن را زنده نگه دارید و نگذارید فراموش شود، مسئله عزاداری بر حسین بن علی [در عاشوراها و اربعین‌ها] است، چرا؟ آیا حسین بن علی(ع) نیازی دارد كه ما و شما بیاییم، بنشینیم برایش گریه كنیم. مثلاً تشفی قلبی پیدا می‌كند، العیاذبالله عقده‌های دلش خالی می‌شود؟ یا عقده‌های دل فاطمه زهرا یا حضرت امیر خالی می‌شود؟ اصلاً آنها عقده دارند كه بخواهند خالی كنند؟ امام صادق(ع) فرمود: سوره والفجر را بخوانید كه سوره جد ما حسین بن علی است! گفتند: آقا به چه مناسبت؟ فرمود: به مناسبت آیات آخر سوره فجر: ای صاحب نفس آرام! به سوی پروردگارت بازگرد! تو از پروردگارت خشنودی. (فجر: 27 ـ 30)؛ عقده‌ای در روح تو وجود ندارد، تو آگاهانه كار خودت را انجام دادی از كارت هم خوش‌حالی، خدا از تو راضی است. حالا برو در زمره بندگان خاص من، در زمره بندگان ما باش! حسین رفت نزد پدر و برادر و مادر و جد بزرگوارش. آنها در یك سعادتی هستند كه برای ما قابل تصور نیست. عقده‌ای ندارند كه ما بخواهیم برای تشفی عقده آنها كاری كرده باشیم. پس مسئله چیست؟ تشفی این است كه اسلام، اصلی دارد، به نام اصل عدل، اسلام اصلی دارد به نام مبارزه با ظلم و ستمگری، اصلی دارد به نام حماسه شهادت. حسین، سمبل احیای عدالت اسلام است. حسین، سمبل مبارزه با ظلم در دنیای اسلام است. حسین، حماسه شهادت است. حسین، شعار عدالت اسلامی است؛ شعار عدالت است.

تا شما نام حسین را زنده نگه می‌دارید، تا شما اربعین را زنده نگه می‌دارید؛ یعنی ما طرفدار عدالت اسلامی هستیم. اینكه پرچم سیاه بالای خانه‌تان می‌زنید؛ یعنی من وابسته به حسینم. كدام حسین؟ همان حسینی كه در راه عدالت شهید شده، پس من وابسته به عدالت اسلامی‌ام. من وابسته به حسینم؛ حسینی كه در راه خدا هر چه داشت داد؛ آن حسین پاك‌‌باخته در راه خدا. پس من طرفدار پاك‌باختگی در راه خدا هستم. همین خود شعار است. این است كه به ما گفته‌اند نگذارید این حادثه فراموش شود. سال به سال این خاطره را تجدید كنید. عاشورا را تجدید كنید، اربعین را تجدید كنید. وقتی كه این خاطره را تجدید می‌كنید، متن وقایع را برای یكدیگر بازگو می‌كنید. وقتی متن وقایع را بازگو می‌كنید، می‌بینید چگونه است كه حسین برای عدل اسلامی قیام كرد و در مقابل ظلم ایستادگی كرد؛ صحنه‌ای و حماسه‌ای می‌بینید كه نظیرش در همه دنیا هرگز وجود ندارد. این هم خودش تعظیم شعائر است: هر كسی كه شعائر الهی را زنده كند و بزرگ بشمارد، این نشانه آن است كه قلبی پاك و متقی و پرهیزكار دارد.

(پانزده گفتار، صص 188 ـ 190) (حج: 32)

 

اخلاص چهل روزه و جاری شدن حكمت از قلب بر زبان

رسول خدا(ص) می‌فرماید: هر كه چهل روز برای خدا خود را خالص كند، چشمه‌های حكمت از قلب او بر زبان او جاری خواهد شد. (متقی هندی، کنزالعمال، ج 1، ص 299، ح 5271)

امام باقر(ع) نیز فرمود: هر بنده‌ای كه در مدت چهل روز ایمانش را برای خدا پاك و خالص گرداند، خداوند او را به دنیا بی‌میل می‌كند و از دردها و درمان‌های روحی‌اش آگاه می‌سازد و حكمت و صواب و راه درست را در دل او استقرار می‌بخشد و زبانش را به حكمت و گفتار صواب گویا می‌كند. (اصول کافی، ج 4، ص 56)

علامه بحرالعلوم در رساله سیر و سلوك می‌نویسد: خود به عیان و آشكار دیده‌ایم و به بیان دانسته‌ایم كه این مرحله شریفه از مراحل عدد را خاصیتی است خاص و تأثیری است مخصوص در ظهور استعدادها و كامل نمودن ویژگی‌های اخلاقی و منازل سیر و سلوك اگرچه بسیار باشد، لكن در هر منزلی مقصدی است و مراحل اگرچه بی‌شمار باشد، چون به این مرحله داخل شدی، اتمام عالمی است. (رساله سیر و سلوک، منسوب به بحرالعلوم، ص 29)

میقات موسی(ع) در چهل شب تمام شد و قوم او را بعد از چهل سال از بیابان سرگردانی نجات دادند و زمان مسافرت عالم دنیا و ظهور استعداد و نهایت تكمیلی در این عالم در چهل سال است. وارد شده است كه عقل انسان در چهل سالگی به قدر استعداد هر كسی كمال پذیرد و از آغاز ورود شخص در این عالم، وی در حال رشد و نمو است تا سی سالگی و ده سال بدن او در این عالم حالت توقف دارد و چون چهل سال تمام شد، سفر عالم طبعیت تمام است و ابتدای مسافرت به عالم آخرت است و قوّت او سال به سال در حال كاهش می‌باشد و نور چشم و شنوایی او و قوای بدنی او به سمت كاهش می‌رود؛ چه مدت سفر و اقامت او در این عالم در چهل سالگی تمام شد. (همان، ص 30)

همچنین در حدیثی رسیده است: هر كه به سن چهل برسد و عصا به دست نگیرد، پس گنه‌كار است. كه تأویل عصا، آماده شدن سفر آخرت است و جمع نمودن زاد و توشه برای خویش؛ چه عصا علامت سفر است و سزاواراست كه مسافر عصا داشته باشد. (همان، صص 33 و 34)

در اخبار وارد شده كه هر كه كوری را چهل قدم بكشد و راه نماید، بهشت بر او واجب می‌شود كه مرا، كور بصیرت است نه كور ظاهر و مقصود آن است كه كور بصیرت، پیش از تمام شدن چهل قدم و چهل منزل در سیر و سلوك، همچنان در كوری به سر می‌برد. پس اگر او را رها كنی، باز به حالت اول عود می‌كند و كامل نمودن تو احسان را در حق او آن است كه او را كمك كنی كه منازل چهل‌گانه سلوك را بپیماید. (همان، صص 35 و 36 (با اندکی تغییر))

آیت‌الله سید محمدحسین طهرانی در شرح این عبارت علامه بحرالعلوم می‌نویسد: مراد نویسنده آن است كه انسان از چهار طرف گرفتار قوای سه‌گانه وهمیه، غضبیه و شهویه است و تا از هر كدام از آنها چهل منزل دور نشود، به مقام فنای در خدا نخواهد رسید و به آستان قرب پروردگار راه نخواهد برد؛ یعنی به صرف اینكه انسان، تنها یك مرحله و یك منزل از شهوت فاصله بگیرد، از قوه شهوت به طور كامل رها نمی‌شود؛ چون حقیقت آن مرحله از شهوت هنوز در وجود انسان پنهان است و تا چهل مرحله از آن دور نشود، آثار آن به كلی از بین نمی‌رود. بنابراین، اگر عالم شهوت را مثلاً ‌دارای مراحل عدیده فرض كنیم، هنگامی انسان از یك مرحله از آن به كلی خارج می‌شود كه از چهل مرحله بعد از آن خارج شده باشد. همچنین است قوه غضب و وهم. مثلاً كسی به طور كامل از غضب رها می‌شود كه چهل منزل را در دور شدن از آن بپیماید. (همان، صص36 و 37 (با اندکی تغییر))

همچنین، علامه بحرالعلوم در این باره می‌نویسد: و خلاصه اینكه خاصیت اربعین در ظهور فعلیت و بروز استعداد و حاصل شدن ملكه نفسانی برای انسان، امری است كه در آیات و اخبار بدان آشكارا اشاره شده است و عارفان اهل باطن و صاحبان اسرار نیز آن را تجربه كرده‌اند. (همان، ص 39) بنابراین، بر كسی پوشیده نیست كه عدد چهل در مسائل مختلفه و موضوعات متفاوته، تأثیری عجیب و غیرقابل انكار است. (اربعین در فرهنگ شیعه، ص 46)

 

جابر بن عبدالله انصاری و اربعین

جابر بن عبدالله انصاری، از اصحاب رسول خدا(ص) و شیعه امیرمؤمنان علی(ع) است. وی در جنگ بدر و 18 جنگ دیگر كنار پیامبر اكرم(ص) جنگید. او در جنگ صفّین در ركاب حضرت علی(ع) حضور داشت. جابر از یاران وفادار حسین(ع) و امام زین‌العابدین و امام باقر(ع) نیز بوده و سلام پیامبر اكرم(ص) را به امام محمدباقر(ع) رسانیده است. وی نخستین شخصی است كه از مدینه به زیارت قبر مطهر سیدالشهدا(ع) رفت. جابر در بیستم صفر سال 62 هجری (اربعین امام حسین(ع))، به زیارت مرقد مطهر امام حسین(ع) شتافت و هنگام رسیدن به كربلا در كنار شط فرات غسل كرد. سپس به كنار قبر مطهر امام حسین آمد و چون بینایی خویش را از دست داده بود، به غلام خویش گفت: دست مرا بر روی قبر سیدالشهدا(ع) بگذار‍! غلام وی می‌گوید: [چون دستش را روی قبر گذاشتم]، از حال رفت و غش كرد. پس از اینكه به صورت او آب پاشیدم و حالش به جا آمد، سه مرتبه فریاد زد: یا حسین و سپس فرمود: آیا دوست، پاسخ دوستش را نمی‌دهد؟.

 (جمعی از نویسندگان، دائره المعارف تشیع، ج 5، ص 247)

 

گوشه‌ای از شخصیت جابر بن عبدالله از دیدگاه اهل سنت

جابر بن عبدالله، هم از دیدگاه شیعه و هم از نگاه بزرگان اهل سنت مورد ستایش و تعظیم قرار گرفته است. ابن عساكر در تاریخ دمشق می‌نویسد: او جوان‌ترین هفتاد نفر از انصار بود كه در عقبه شركت داشت و با رسول خدا(ص) بیعت كرد و از 27 غزوه كه پیامبر در آن شركت كرد، جابر در 16 غزوه حضور داشت و گاهی پدرش او را به سرپرستی سایر برادران وی و عیال می‌گماشت، تا اینكه پدرش در جنگ احد به شهادت رسید. سپس او در تمام جنگ‌ها شركت جست. مسعودی نیز در مُرُوُج الذَّهَب می‌نویسد: او به دمشق رفت و با معاویه ملاقات داشت و معاویه از سخنان او شدیداً ناراحت شد. سپس معاویه ششصد دینار از برای وی ارسال داشت و جابر آن را نپذیرفت و پس داد. جزری هم در اسدالغابه نوشته است: جابر در آخر عمر خویش بینایی خود را از دست داد و پس از مرگش، امیر مدینه؛ ابان بن عثمان بر جسد او نماز گزارد. وی پس از وفات رسول خدا(ص) در انتظار عملی شدن وعده پیامبر بود كه به او خبر داده بود كه تو یكی از فرزندان مرا درك خواهی كرد كه نام و شمایل وی شبیه من است. سلام مرا به او برسان! جابر آن قدر زنده ماند تا او را كه امام محمد باقر(ع) باشد، زیارت كرد.

حمدویه از امام صادق(ع) روایت می‌كند: جابر از یاران صدیق اهل‌بیت(ع) بود. او در مسجد پیامبر می‌نشست و با صدای بلند می‌گفت: یا باقرالعلم! یا باقرالعلم! مردم مدینه می‌گفتند: جابر هذیان می‌گوید و او می‌گفت: به خدا سوگند كه هرگز هذیان نمی‌گویم. شنیدم رسول‌الله(ص) فرمود: تو به زودی مردی از اهل‌بیت مرا درك می‌كنی كه هم نام من است و شمایل مرا دارد و باقرالعلوم است. این است كه من در انتظار به سر می‌برم و بیهوده سخن نمی‌گویم. در روایت آمده است كه پس از ولادت سیدالشهدا(ع) جابر به محضر حضرت فاطمه زهرا(س) رسید تا مقدم مولود را تبریك عرض كند. لوح سبزی در دست حضرت دید كه در آن اسم‌های همه امامان نوشته شده بود. او با اجازه حضرت زهرا(س) از روی آن نسخه‌ای نگاشت و برای خود نگاه داشت. همچنین از محمد بن مسعود روایت شده است: جابر با سخنان خود مردم را به دوستی و پیروی از امیرالمؤمنین علی(ع) دعوت می‌كرد و در كوچه‌ها و مجالس مدینه بر عصای خود تكیه می‌داد و از فضایل علی(ع) سخن می‌گفت.

(همان، صص 247 و 248)

 

اربعین و اثرگذاری آن در شكل‌گیری انقلاب اسلامی

همان‌گونه كه امام خمینی فرمود: ما هرچه داریم، از محرم و صفر است، نقش عزاداری‌های تاسوعا، عاشوراها و اربعین‌ها در شكل ‌گیری انقلاب اسلامی، بسیار برجسته بوده است. در این عزاداری‌ها از عدالت، سخن‌ها گفته و حمایت‌ها شد و از ستم، بیزاری‌ها جسته شد. در این عزاداری‌ها بود كه مردم به سوی قیام و جنبش سوق داده و از ركود و ایستایی باز داشته شدند. در این عزاداری‌ها و اربعین‌ها بود كه آرام و به تدریج، انقلاب اسلامی پایه‌گذاری شد و زمینه برای به بار نشستن یكی از بزرگ‌ترین ثمره‌های عاشوراها و اربعین‌ها؛ یعنی انقلاب اسلامی فراهم آمد. نمونه‌ای از این اثرگذاری در مراسم اربعین شهادت مرحوم حاج آقا مصطفی خمینی(ره)، فرزند برومند امام خمینی(ره) دیده شد. تشكیل مراسم اربعین ایشان در عراق و ایران، بر دامن زدن به انقلاب اسلامی تأثیری فراوان داشت. با توجه به موقعیت و فعالیت‌ سیاسی او مرگ وی مشكوك تلقی شد و حتی تصور عمومی آن بود كه وی به وسیله رژیم ایران به قتل رسیده است. چنین تصوری در موقعیت حساس و مهم سال 56 سبب شد كه مرگ آیت‌الله سید مصطفی خمینی بازتاب گسترده‌ای در ایران پیدا كند و در واقع، تاریخ ایران را وارد مرحله تازه و نوینی كند؛ چرا كه امام خمینی با بردباری فوق‌العاده در مرگ نابهنگام فرزند، كوشیدند از این حادثه بستری برای گسترش مبارزه بر ضد رژیم پدید آورند. وی با سخنانی كه در چهلمین روز درگذشت حاج سید مصطفی ایراد كردند و با پاسخ‌هایی كه به تسلیت‌های گوناگون دادند، عمدتاً به اوضاع جهان اسلام و به طور خاص اوضاع ایران پرداختند و مردم را به ادامه مبارزه دعوت كردند. مجالس ختم اربعین حاج آقا مصطفی در ایران فرصت مناسبی پدید آورد تا فضای خفقان حاكم بر ایران كه از آغاز سال 56 در حال شكسته شدن بود، در سطح كشور بشكند و جو انقلابی در سرتاسر ایران رخ نماید. در این مجالس، نام امام خمینی بر زبان آورده شد و بدین‌گونه زمینه برای یك پیروزی بزرگ فراهم گردید. (دائره المعارف تشیع، ج 7، ص 281)

 

بخش‌هایی از زیارت اربعین

سلام بر ولی خدا و حبیب او. سلام بر دوست خدا و محبوب او. سلام بر بنده برگزیده خدا و فرزند بنده برگزیده خدا. سلام بر حسین مظلوم شهید. سلام بر كسی كه اسیر غم و اندوه گشت. پروردگارا! من شهادت می‌دهم كه او ولی تو و پسر ولی تو و برگزیده تو و فرزند برگزیده توست كه به بركت كرامت تو، رستگار گردید.

پروردگارا! تو حسین را به واسطه شهادت گرامی داشتی و به سعادت، مخصوص گردانیدی و به پاكی نسل، او را برگزیدی... و به او میراث پیامبران بخشیدی و او را حجت بر خلق قرار دادی. پس او هم در این اتمام حجت بر خلق، رفع هر عذر از امت كرد و اندرز و نصیحت امت را با عطوفت و مهربانی انجام داد و خون پاكش را در راه تو به خاك ریخت تا بندگانت را از جهالت و حیرانی گمراهی نجات دهد. پس این امام بزرگوار در این راه، با ستمكاران در راه تو جهاد كرد و به اخلاص كامل صبر كرد و مشقت بسیار كشید تا آنجا كه در راه طاعتت خون پاكش به خاك ریخت و حریم مطهر و هتك حرمت خاندان پاكش را مباح شمردند. پروردگارا! پس بر آن قوم ستمكار لعن شدید كن و به عذابی دردناك مبتلایشان ساز!

سلام بر تو ای فرزند سید اوصیا. سلام بر تو ای فرزند رسول‌الله. من شهادت می‌دهم كه تو امین خدا و فرزند امین او هستی. سعادتمندانه زیستی و بزرگوارانه و مظلومانه به شهادت رسیدی و شهادت می‌دهم كه خداوند آنچه از وعده‌های پاداش كه به تو داد، عملی خواهد كرد و آنانی را كه با تو به جنگ پرداختند، هلاك و معذب خواهد كرد.

شهادت می‌دهم كه تو به عهدت با خدایت وفا و در راه او جهاد كردی تا آنكه از جام شهادت نوشیدی. پس خدا لعنت كند كسی را كه با تو جنگید و به تو ظلم كرد و خدا لعنت كند گروهی را كه داستان شهادت تو را به دست ستمكاران شنیدند و به آن رضایت دادند! پروردگارا! شهادت ده كه من با هر كه با حسین دوست است، دوست هستم و با هر كه با او دشمن است، دشمن.

یا حسین! ‌من شهادت می‌دهم كه تو نوری بودی در اصلاب پدران عالی‌مقام و ارحام پاك مادران كه تیرگی جاهلیت تو را نیالود. من شهادت می‌دهم كه تو از پایه‌های دین و اساس مسلمانی و نگهبان اهل ایمان هستی و شهادت می‌دهم كه تو امام نیكوكار و پرهیزكار و دارای صفات پاكیزه هستی و شهادت می‌دهم كه امامانی كه از نسل تو هستند، همه كلمه تقوا و نشانه‌های هدایت و رشته محكم ایمان و حجت بر اهل دنیا هستند.

من شهادت می‌دهم كه به شما ایمان و به رجعت شما یقین دارم. قلبم تسلیم قلب پاك شما و همه كارم در مسیر پیروی از اوامر شماست و من برای یاری شما همواره آماده‌ام. درود خدا بر شما و بر ارواح شما و اجساد شما و حاضر شما و غائب شما و ظاهر شما و باطن شما باد!

 

چهل وادی غم

تو رفته‌ای كه هوای همچنان تاریك، در زمین و آسمان بیتوته كرده، رفته‌ای كه صبح و روشنا خواب و خیال شده است. تو رفته‌ای و تقویم‌ها گواهند كه چهل شب از گیسو پریشان كردن عشق در سوگ تو گذشته است؛ چهل غروب بی‌امید، چهل شامگاه دل‌گرفته تلخ؛ چهل نماز شب بی‌صدا با شانه‌های لرزان؛ چهل شب بیداری، حزین گذشته است. از تو دلگیر نیستم، از خویش كینه دارم كه نشد با تمام اشك‌های بی‌شفا به تو وصله كنم دل درمانده را و با تو به هر جا كه كوچ می‌كنی، سر به صحرا و كوه بگذارم، كه نشد با تمام دعاهای مكرر و استغاثه‌های زخمی، تو را برای هنوز زمین نگه دارم و تعویق پریدنت را حاجت بگیرم. نشد كه تو با تمام جراحت‌های دیرینه، با تمام خون خسته‌ای كه در رگ‌هایت شهادت را می‌طلبید، باز بمانی و باز باران لبخندت بر كویر خشونت دل‌ها ببارد و باز حوالی صدای هدایت تو تمام درخت‌ها بهار باشند.

نمی‌خواستم این مهتاب پس از تو را تجربه كنم! نمی‌خواستم غروب‌های بی‌تو را ببینم! نمی‌خواستم پس از پیراهن كوچیده تو، پس از آغوش سفر كرده‌ات، در معرض تمام بادها از سرمای فراق به خویش بلرزم و بی‌دفاع و بی‌گرما، در گریه‌های جامه سیاه پناه بگیرم. نمی‌خواستم كه تشنگانی دنیا تا ابد، تنبیهی به ازای تشنه جان سپردن تو باشد، ولی از من كاری برای پرواز تو برنیامد. تو رفتی و اینك تمام ستاره‌های آسمان، كنایت زخم‌های بی‌شمار تواند كه از آن بالا زمینیان را به طعنه و سرزنش صدا می‌زنند و در سوسوی كلامشان، افسوس گریختن تو از خاك است. تو رفتی و تمام آب‌های جهان را از شرم و شكنجه رها كردی تا پس از تو به تسلیت و نوحه‌خوانی به سمت خانه من سرازیر شوند و سر بر پای من بگریند و از من به درگاه تو طلب بخشش كنند. ورد روزهای هفته، مرثیه خوانی برای تو و رنگ لباس هفته‌ها، ماتم دور ماندن از توست. تمام راه‌ها مرا به سوی مزار تو دعوت می‌كنند و تمام قریه‌ها و شهرها شبیه خاطرات با تو سفر كردند.

من به زیارت تو می‌آیم؛ به زیارت نواحی مقدس. من با گیسوان سپید چهل روزه، به سبزی خاك مزار تو رو می‌كنم تا شفای دیدگان از اشك پیرم را در دستانم بگذاری. دور از تو من ثانیه به ثانیه، در اشك‌های خود خمیده‌تر شدم و دلم بغض به بغض چروك گشت و در سطرهای درددل‌های داغ‌دیدگی، شناسنامه حیاتم به صفحه‌های داستان مرگ نزدیك و نزدیك‌تر شد. می‌آیم، به دیدار تو می‌آیم كه زائر تمام وعده‌های صبح قیامت باشم و خداوند این‌همه صبور را نشستم بر آستان مزار تو ببینم؛ خدایی كه تا روز پایان زمین، با حوصله عاشقانه خویش، منتظر روز انتقام خواهد نشست و سرانجام آن حقیقت بی‌پیرایه را جلوه‌گر خواهد كرد.

در من به حیرت نگاه نكن! من تحمل چهل روزه نیستم، من داغ دل چهل ساله‌ام. من رسالت پس از توام كه به محض پایان نگاهت، تمام تاریخ پس از تو را با گریه هر آنچه بازمانده این ماجرا، با دل‌آزردگی‌های تمام قبیله‌ رنجیده تو، یك تنه به دوش گرفتم و راهی آینده شدم. من هیچ‌كس را، هیچ عاشقی را پس از تو تنها نگذاشتم و شمع شب‌های تك‌تك سوگواران تو بودم. من كه خود درد و اندوه مجسم بودم، من كه خود تو بودم در هیئت رثای ابدی، بی‌آنكه غمگساری برای خویش سراغ بگیرم، خواب‌گزار تمام بی‌خواب‌شدگان غم تو بودم. من گله‌ای از سوگ ندارم، دلتنگی‌ام از تنها ماندن بی‌توست. من كه جدا از تو هیچ ادامه‌ای برای خود سراغ ندارم، چگونه گمان كردی در تقویم پس از تو می‌توانم درگذر ایام، آرام باشم و زندگی كنم؛ همچنان كه راه و رسم همگان است؟!

من تمام تاریخ را در چادر شكیبایی‌ام پیچیدم و با خود به سمت جاودانگی بردم. من نام شهید تو را بر سر دست گرفتم و وادی به وادی، تمام جهالت جهان را دویدم تا تلفظ اسم تو را همگان به صحت و صداقت و به مباركی بیاموزند. من راوی یكایك ستارگان دنباله‌دارم؛ ستارگان بی‌سر. من تنها حكایتگر ماجرای رستگاری‌ام، یگانه ‌گواه رستخیز خون و ایمان. من چه پر طاقت بودم این رسالت كمرشكن را! من چه صبر بلندقامتی، چه استواری بی‌وقفه‌ای بودم! اكنون كه تمام سخنانم را گفته‌ام، دیگر خمیده‌ام و بی‌شكیب. دیگر قوامی برای ماندنم در دنیا نیست. دیگر تمام جاده‌ها را رفته و تمام حادثه‌ها را طی كرده‌ام. بگذار پس از چهل شب تنهایی در بیابان‌های رفتن و تو را فریاد كردن، سخنی به نجوا با تو بگویم. راضی باش از تمام تاب و توان من كه دیگر تمام شده است! راضی باش از خطابه‌های تو را فاش كردن! راضی باش از تفسیر كتاب انقلابی كه تو بودی و من شرحه ‌شرحه با دل خویش به گوش عالم رساندم. اینك به سفری دیگر می‌اندیشم، به اینكه جهان را بیش از این بر جان خسته خویش تحمیل نكنم! راضی باش، من به فكر كوله‌باری برای از زمین كوچیدنم.

باید چهل غروب از تو می‌گذشت تا جهان خون سرخ خداوند را درمی‌یافت. باید چهل شب، كاروان سینه‌سوخته سر در گریبان درد، از چهل وادی شكیب و شكوه رد می‌شد و جز اتفاق تو را در چهل سفر، می‌گریست و فریاد می‌زد تا انسان، انسان علیل و نادان، در یادگاران خون شهید تو قد می‌كشید و سر از حقیقت درمی‌آورد. باید تو می‌رفتی و قافله‌ای پس از تو می‌ماند و چهل روز آزگار را صحرا به صحرا می‌دوید تا تمام پاره‌های وجود تو را از هر گوشه‌ای، از هر سرزمینی بیابد و جمع كند و كنار هم بیاورد تا یگانگی‌ات را به نسل‌های آتیه نشان دهد. باید تو هنوز یك نام ماندگار باشی، یك مكتب راستین بی‌زوال كه در دل تمام رنج‌های انسان مرهم می‌شود و از گوشه و كنار تداومش، گل‌های آینده‌ساز جهان می‌روید. 

چقدر زمان و زمانه از تو عقب‌تر است؛ تو كه از همان آغازین گام‌های عمرت، نوید رستگاری بشر بودی و نقطه پایان تكمیل آفرینش. چقدر مانده تا ذهن بی‌خطور آدمیت، برسد به ادراك بلندای آنجا كه تو هستی؟ قد كشیدن انسانیت هنوز آغاز نشده است. تصویر بی‌نقصان تو باید همچنان به دیوار بلندای جهان آویخته بماند تا تمام كائنات، چشم بدوزند به كمالی كه تویی. شاید روزی از پیروی چگونگی بی‌مانند تو سردرآورند. بگذار همچنان در شب‌های بی‌سوسوی زمان، به تلالو نام بی‌پایانت فكر كنیم، شاید معجزه‌ای شد كه نام تو دریچه‌ای است رو به بهشت سراسر نور. شاید رسیدیم به درك خطاهای همواره مكرر خویش. شاید یك‌شبه دست كشیدیم از گناهان پر اتهام و نابخشودنی. باید همچنان به زانوی ادب در ایامِ به تو اندیشیدن نشست و فكر كرد. باید همچنان كوشید كه راز خونین رسالت تو را دانست.

 

شعر

بعد از تو...

 

بغض غروب پر شده از اشك‌های من

از فصل تیره‌ای كه خزان است ظاهرن

 

تو دور می‌شوی و منم كه شبیه شمع

تن داده‌ام به قصه خاموش سوختن

 

پیراهن قدیم مرا باد برده است

از بس كه رخت سوگ تو را كرده‌ام به تن

 

حالا كه لحظه‌لحظه این روح نیمه‌جان

جا مانده در حوالی گل‌های بی‌كفن

 

از من صدای رفتن تو می‌رسد به گوش

از تو صدای گریه شب‌زنده‌دار من

 

بعد از تو من ادامه سختی است در زمین

مثل دروغ گفتن لبخند بی‌‌دهن

 

من از تمام خاطره‌ها پیرتر شدم

دیگر مرا به نام جوانم صدا نزن

 

داستان

كلاس پروانه‌ای

از سر و صدای گنجشك‌های حیاط فهمیدم صبح شده، به ساعتم نگاهی انداختم، هفت بود. دیگه باید كم‌كم واسه رفتن به مدرسه آماده می‌شدم، ولی اصلاً حس خوبی نداشتم. مثل روزای قبل با انرژی نبودم. تو رخت خوابم غلتی زدم و به در و دیوار اتاقم نگاه كردم. یه چیزی رو شونه‌هام سنگینی می‌كرد و یه چیزی راه گلومو بسته بود، یه جور بغض!

از جام بلند شدم و به تقویم كنار ساعت كوكی‌ام نگاه كردم. فردا اربعین بود؛ یعنی علت حال امروزم این بود؟

چه زود چهل روز گذشت! چه زود بیست و چهار سال گذشت! چه زود...، همین طور كه داشتم به گذشتن‌ها و برنگشتن‌ها فكر می‌كردم، مادرم رو دیدم كه با چشای گردشده وسط چارچوب در اتاقم ایستاده بود و به من نگاه می‌كرد كه هنوز آماده نشده بودم و انگار نه انگار، 28 نفر دانش‌آموز امروز منتظر من هستن!

دستی به سروروم كشیدم و با همون بی‌حوصلگی و سنگینی باری كه رو شونه‌هام حس می‌كردم، از خونه زدم بیرون. پرچم‌های سیاه داخل كوچه به نظرم امروز پررنگ‌تر به چشم می‌اومدن، همین‌طور رنگ قرمز اون یا حسین بزرگی كه روی پارچه نوشته سر كوچه بود.

كوچه و خیابان خیس از بارون دیشب، قدم‌های من رو می‌شمردن كه معلوم نبود؛ امروز چه دردمه كه این‌قدر بی‌حالم و این سنگینی چیه كه شونه‌هامو خسته كرده...!

به نظرم همه چی بوی مرده و بی‌حالی می‌داد؛ حتی گل‌های رنگارنگ؛ گل‌فروشی سر خیابون!

تو ایستگاه اتوبوس، وقتی چشمم افتاد به تصویر بزرگ حضرت عباس(ع) كه با بدن زخمی و لبای تشنه، به آب زلال كف دستاش، مردد نگاه می‌كرد، یهو دلم ریخت. من این تصویر رو هزاران بار، هزاران جا دیده بودم، ولی این بار نمی‌دونم چرا با دیدنش این طوری شدم؟!

مسیر ایستگاه تا مدرسه رو از پنجره اتوبوس به خیابون خیره شدم. چرا این شهر امروز این‌قدر تنگ و خفه است؟ این چیه كه راه گلوم رو بسته و نمی‌ذاره صدام بالا بیاد؟

لباس سیاه مش‌نعمت كه چهل روز بود، پوشیده بود، منو از فكرام كشید بیرون و متوجه شدم تو حیاط مدرسه جلوی بابای مدرسه ایستادم.

مش‌نعمت یه نگاه به سر تا پام انداخت و با چشمایی كه نوعی اطمینان ته شون فریاد می‌زد، گفت: ـ راه هنوز همون راهه، راه رو باید بلد باشی.

وقتی دوباره نگاه گیج منو دید، با یه لبخند نرم كنار لبش ادامه داد: ـ برو معلم! یه عالمه پروانه مشتاقِ بلد شدن، سر كلاس نشستن!

بازم از حرفاش چیزی نفهمیدم. راه افتادم سمت كلاس. خبری از شیطنت و شلوغی همیشگی بچه‌ها نبود. فكر كردم لابد ناظم سر كلاسه كه این‌قدر آروم نشستن. از لای در نگاهی به داخل كلاس انداختم. همه بچه‌ها سر جاهاشون نشسته بودن و نقاشی می‌كشیدن! وارد كلاس كه شدم، همه سر پا ایستادن. به چشمای همه‌شون نگاه كردم، تو چشمای همه اونام یه حرف بود؛ شاید یه جور سؤال.

یكی از بچه‌ها بلند پرسید: ـ آقا! فردا واسه چی تعطیله؟

یكی دیگه كه كمی شیطون‌تر بود، زود لباشو ورچید و گفت: چون مامان من می‌خواد نذری بده!

اون یكی كه ته كلاس نشسته بود، اخماشو كرد تو هم و گفت: نخیر! واسه اینكه ما فردا شب مجلس روضه داریم!

هركسی یه چیزی می‌گفت. تو این گیر و دار و شلوغی‌ها یكی از بچه‌ها از جاش بلند شد و گفت: واسه اینكه یادمون باشه چهل روز از مظلومانه‌ترین حماسه تاریخ گذشت. همه یه جوری بهش نگاه كردن كه دیگه باقی حرفش رو نزد و ساكت شد. حس كردم منم باید یه چیزی بگم. از جام بلند شدم. نمی‌دونستم باید از كجا شروع كنم. رومو چرخوندم سمت تخته‌سیاه و روش نوشتم: راه حسین ادامه دارد. انگار دستام دلشون می‌خواست اینو بنویسن. همه بچه‌ها با چشم‌های مشتاق، جمله روی تخته رو خوندن و منتظر توضیح بودن؛ به جز همونی كه حرفش ناتموم مونده بود.

شروع كردم به توضیح دادن از حسین و حسینی موندن، از عباس و علمدار موندن، از زینب و زینبی موندن. هرچی می‌گفتم و می‌گفتم، راه گلوم باز و بازتر می‌شد و بار رو شونه‌هام سبك و سبك‌تر. انگار یه نفر تو مغزم فریاد می‌زد: باید گفت، باید بلد بود، باید بلد بودن رو یاد داد، ساكت موندن خیانته، سكوت كردن، اشتباهه، راه رو باید بلد باشی.

حرفام كه تموم شد، نگام افتاد به نقاشی بچه‌ها. هركدوم یه پروانه قشنگ رو كاغذشون كشیده بودن. نمی‌دونم چی شد كه حس كردم كلاس پر از پروانه شده؛ پروانه‌هایی كه می‌خوان بلند شدن رو یاد بگیرن؛ پروانه‌هایی كه تو شهر ما و هزاران شهر دیگه دائم جلوی چشمای ما از این طرف به اون طرف می‌پرن. باید درست پرواز كردن رو یادشون بدیم و خودمون هم مواظب بال‌هامون باشیم. حالا دیگه می‌تونستم درست و حسابی نفس بكشم.

 

منبع: مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما - اشارات 141

 

مديريت    
علوی     

برنامه ريزی - پيش بينى


 

دومين عنصر اصلى برنامه ريزى و يكى از مهم ترين محورهاى آن ، پيش ‍ بينى است .
برنامه ريزى بدون پيش بينى ، نتيجه موفق و مؤ ثرى در پى نخواهد داشت . از آن جا كه برنامه ريزى ، معطوف به آينده بوده و در حقيقت روشى منظم و معقول براى تعيين جهت حركت سازمان به سوى آينده به حساب مى آيد؛ قهرا پيش بينى ، يكى از بخش هاى اصلى و حياتى برنامه ريزى به ويژه برنامه ريزى جامع و استراتژيك سازمان مى باشد؛ چرا كه برنامه ريزى استراتژيك غالبا براى آينده دور و بلند مدت سازمان طراحى مى شود، لذا پيش بينى در آن و بروز بيش ترى پيدا مى كند.
پيش بينى ، مطالعه و حدس زدن اوضاع و شرايط آينده و محاسبه آن هاست ، و معمولا بر اطلاعات و آمار كنونى ، و بينش شخصى مديران در خصوص حوادث و رخدادهاى آينده مبتنى مى باشد.
امام على (ع ) در موارد متعددى بر اهميت و ضرورت پيش بينى و دور انديشى تاكيد نموده و از دست زدن به كارهاى مختلف بدون دور انديشى ، ژرف نگرى و پيش بينى نهى كرده است . آن حضرت ، عاقبت انديشى را عامل اصلى و حيات نجات از گرفتارى ها و مشكلات طاقت فرساى آينده معرفى مى كند، و در يكى از بيانات نورانى خويش مى فرمايد:
الفكر فى العواقب يؤ من مكروه النوائب ؛ (1) فكر در مورد پيامدها (ى هر كار) از حادثه ها و مصيبت هاى ناخوشايند ايمن مى سازد.
ضرورت پيش بينى و توجه به پيامد كارها، حكمى عقلى است ، و هر كس با مراجعه به خرد خويش به ضرورت آن پى خواهد برد. امير مؤ منان على (ع ) در يكى از سخنان ارزشمند خود، توجه به عواقب و پيامد كارها و پيش ‍ بينى آن ها قبل از دست زدن به اقدامات عملى را نشانه خردمندى دانسته و مى فرمايد:
حد العقل النظر فى العواقب و الرضا بما يجرى به القضاء ؛ (2) حد عقل و خردمندى ، آينده نگرى و رضايت به چيزى است كه طبق قضاى الهى اتفاق مى افتد.
سازمان ها رو به تكامل بوده و مديران و مسئولان سازمان ها همواره تلاش ‍ مى كنند تا كارآيى و اثر بخشى سازمان را افزايش داده و به رشد و توسعه لازم دست يابند. براى رسيدن به اين مقصود، فعاليت هاى متعددى در سازمان انجام مى شود؛ ليكن توجه به اين نكته ضرورى است كه قبل از انجام دادن هر گونه فعاليت ، به ويژه فعاليت هاى ابتكارى و نو، پيامدها و عواقب ناشى از آن فعاليت ، به خوبى پيش بينى شود تا اگر اثر بخشى ، كارآيى و توسعه سازمان را در پى داشت ، به اجرا و انجام آن اقدام شود؛ و اگر براى سازمان فايده اى نداشت و يا داراى پيامدى نامطلوب و غير مناسب براى سازمان بود، از انجام دادن آن خوددارى گردد؛ و يا به گونه اى برنامه ريزى شود كه پيامدهاى نامطلوب آن به حداقل رسيده و يا از بين برود. امام على (ع ) مى فرمايد:
اذا هممت باءمر فاجتنب ذميم العواقب فيه ؛ (3) آن گاه كه تصميم به كارى گرفتى ، از پيامدهاى ناگوار آن بپرهيز.


فوايد پيش بينى
سازمان همواره با مسائل و مشكلاتى رو به روست كه مديران و مسئولان سازمان بايد خود را براى موجهه و حل و فصل آن ها آماده كنند. بديهى است كه بهترين و مطمئن ترين راه براى حل مناسب و معقول مشكلات و مسائلى كه در آينده براى سازمان به وجود خواهند آمد، در ابتدا پيش ‍ بينى صحيح آن ها، و سپس انتخاب راه كار و روش مناسب و معقول براى مقابله با آن هاست . اگر مديران و مسئولان سازمان قبل از رو به رو شدن با هر گونه مشكل ، آن را پيش بينى كرده باشند، تلاش خواهند كرد كه از به وجود آمدن آن مشكل پيشگيرى نمايند؛ و چنانچه پيشگيرى از وقوع مشكل نيز غير ممكن بنمايد، سعى مى كنند كه راه كارها و راه حل هاى مناسبى براى مقابله اصولى و صحيح با مشكلات و حل و فصل آن ها در نظر بگيرند.
در صورتى كه مديران سازمان ، مشكلات و مسائل آينده را پيش بينى كرده و براى مقابله صحيح با آن ها روش هاى مناسبى در نظر گرفته باشند، هنگام بروز مشكلات خود را نباخته و سر در گم نخواهند شد؛ بلكه با اتخاذ راه حل هاى منطقى به حل آن ها خواهند پرداخت . امام على (ع ) اين نكته را تذكر داده و مى فرمايد:
لا يدهش عند البلاء الحازم ؛ (4) دور انديش و آينده نگر، هنگام بلا و مصيبت سرگردان و مبهوت نمى ماند.
بى ترديد سازمان ها همواره با فرصت ها و تهديداتى مواجه هستند. هر سازمانى كه بتواند فرصت ها و تهديدات آينده را به خوبى پيش بينى كرده و نقاط قوت و ضعف خود و كاركنان را به صورت صحيح ارزيابى كند، از كاستى ها و نقص ها رهايى يافته و از مشكلات و تهديدات احتمالى به سلامت عبور خواهد كرد. على (ع ) در يكى از بيانات خود، ضمن توصيه به دور انديشى و توجه به پيامد كارها، اين مهم را سبب نجات از مشكلات و ناگوارى ها مى داند:
راقب العواقب تنج من المعاطب ؛ (5) مراقب پيامدها باش ، تا از گرفتارى ها نجات يابى .


عوامل تاثير گذار بر پيش بينى
مديران سازمان ها به منظور دستيابى به پيش بينى هايى كه از دقت و صحت بيش ترى برخوردار باشند، بايستى عوامل تاءثير گذار بر پيش بينى را شناسايى كرده و از آن ها استفاده كنند؛ چرا كه پيش بينى همواره با در صدى از خطا و اشتباه همراه است . به منظور كاهش ميزان خطا و اشتباه ، لازم است علل و عوامل تاءثير گذار بر پيش بينى مورد توجه جدى آنان قرار بگيرد.
عوامل متعددى در روند پيش بينى مؤ ثر بوده و آن را تحت تاءثير قرار مى دهند. در اين جا تنها دو مورد از مؤ ثرترين عوامل تاءثير گذار بر پيش بينى مطرح و تبيين مى شود:


الف ) تجربه
از عوامل مهمى كه مى تواند پيش بينى را تحت تاءثير قرار داده و بر صحت و دقت آن بيفزايد، تجربه است ؛ زيرا گذشته ، چراغ راه آينده مى باشد و اصولا آينده از همان روندى تبعيت مى كند كه گذشته بر اساس آن شكل گرفته است . بنابراين ، وضعيت گذشته و تجربياتى كه از مسائل و موضوعات مربوط به گذشته به دست آمده است ، مى تواند به عنوان ملاك و معيارى براى ارزيابى آينده قرار بگيرد؛ و آينده و مسائل مربوط به آن ، بر اساس اطلاعات و آمار موجود از وضعيت گذشته ، پيش بينى شود.
حفظ تجربه هاى قبلى و استفاده مناسب و بجا از اطلاعات و آمار مربوط به گذشته ، ميزان صحت و دقت پيش بينى هاى مربوط به مسائل و موضوعات آينده سازمان را افزايش داده و اين امر احتمال خطا و اشتباه در پيش ‍ بينى ها را كاهش مى دهد؛ در نتيجه مديران و مسئولان سازمان مى توانند تا حدود قابل توجهى به پيش بينى ها اعتماد كنند.
امام على (ع ) تجربه را موجب افزايش دور انديشى و ژرف نگرى ، معرفى كرده و مى فرمايد:
من يجرب يزدد حزما؛ (6) هر كس كه تجربه كند، دور انديش تر مى شود.
از آن جا كه موفقيت سازمان در زمينه دستيابى به اهداف خود، در گرو اين است كه پيش بينى هاى نسبتا دقيق و صحيحى از مسائل آينده و تغيير و تحولات آن داشته باشد، و با توجه به اين كه يكى از راه هاى دستيابى به پيش بينى هاى صحيح و دقيق تر، استفاده از تجربيات و اطلاعات مربوط به گذشته مى باشد، ضرورى است كه مديران و برنامه ريزان با استفاده از تجربيات و توجه كافى به اطلاعات و آمار مربوط به گذشته ، براى موفقيت سازمان خود تلاش كنند.
امير مؤ منان حضرت على (ع ) اين نكته مهم را متذكر شده و مى فرمايد:
الظفر بالحزم و الحزم بالتجارب ؛ (7) پيروزى و موفقيت به دور انديشى ، و دور انديشى به داشتن تجربه هاست .
بديهى است هر قدر تجربه بيش تر و اطلاعات ما از گذشته دقيق تر و كامل تر باشد، پيش بينى ها دقيق تر و صحيح تر خواهد بود. البته اين نكته به معناى نفى احتمال خطا در پيش بينى ها نيست ؛ زيرا با وجود اطلاعات دقيق و كامل باز هم احتمال خطا را نمى توان صد در صد منتفى دانست .
بيان اين نكته ضرورى است كه لزوم استفاده از تجربه ، به استفاده از تجربيات خود فرد يا سازمان منحصر نمى گردد؛ بلكه بايد از تجربيات افراد و سازمان هاى ديگر، به ويژه سازمان هاى مشابه نيز استفاده كرد؛ و در پيش ‍ بينى هاى مربوط به سازمان ، آن ها را نيز به عنوان يكى از ملاك ها و معيارهاى پيش بينى مورد توجه قرار داد.


ب ) نظر كارشناسان
دومين عامل از عوامل اصلى كه تاءثير فراوانى بر پيش بينى ها دارد، و مى تواند ميزان صحت و دقت آن ها را افزايش دهد، نظر كارشناسان و متخصصان فن مى باشد. مديران و كسانى كه وظيفه برنامه ريزى را در سازمان ها بر عهده مى گيرند، بايستى نظرات افراد كارشناس و خبره ، و پيش ‍ بينى آن ها در مورد آينده و اتفاقات و رويدادهاى آن را جمع آورى كرده ؛ سپس نقطه نظرهاى آنان را به دقت ارزيابى كنند، و به عنوان اساس و مبناى پيش بينى در مورد مسائل آينده سازمان مورد توجه قرار دهند.
دو عامل مهم در استفاده از نظر كارشناسان و خبرگان ، بايد مورد توجه حدى قرار بگيرند، نخست آن كه افرادى برگزيده شوند كه در خصوص ‍ موضوع مورد نظر، واقعا كارشناس و صاحب نظر باشند، و ديگر آن كه از تجربه و تحليل و قضاوت كردن در مورد نظرات و پيشنهادهايى كه در مراحل اول ارائه مى شوند، به شدت اجتناب شود، تا افراد جراءت ابراز نظر پيدا كرده و از همرنگ شدن با جماعت ، و پنهان ساختن نظرات كارشناسى خود بپرهيزند.
امير مؤ منان على (ع ) به استفاده از نظرات كارشناسان و صاحب نظران و مشورت كردن با خردمندان سفارش كرده و مى فرمايد:
لا يستغنى الحازم اءبدا عن راءى سديد راجح ؛ (8) انسان دور انديش هيچ گاه از نظر درست و برتر بى نياز نيست .
بنابراين ، مديران و همه كسانى كه وظيفه برنامه ريزى را در سازمان ها بر عهده دارند، براى اين كه بتوانند آينده و مسائل و مشكلات مربوط به آن را به خوبى پيش بينى نموده ، و بر اساس آن براى سازمان برنامه ريزى نمايند، لازم است كه از نظرات ديگران به ويژه افراد صاحب نظر و متخصص ‍ استفاده كنند و از خودراءيى و بسنده كردن به راءى و نظر خود اجتناب نمايند؛ چنان كه امام على (ع ) فرمود:
الحازم لا يستبد براءيه ؛ (9) شخص دور انديش ، در راءى و نظر خود استبداد به خرج نمى دهد.


---------------------------------------------
(1) غررالحكم و دررالكلم ، حديث 1573.
(2) همان ، حديث 4901.
(3) همان ، حديث 4119.
(4) همان ، حديث 10696.
(5) همان ، حديث 5435.
(6) همان ، حديث 7986.
(7) همان ، حديث 42.
(8) همان ، حديث 10878.
(9) بحار الانوار، ج 78، ص 13.

 

جمله      
 مديريتی
    

موفقیت



 

Nobody can be successful unless he loves his work.

 

هيچ كس در كارش موفق نخواهد شد، مگر آنكه به آن عشق بورزد.

 

حدیث      
مديريتی    

 

 

رستگاری

امام حسین علیه السلام فرمودند:

لاأفلَحَ قـَومٌ اشتَـروا مَـرضـاتِ الْمَخلـُوق بسَخَطِ اْلخـالِق


 
رستگـار نمی شود مـردمـى كه خشنـودى مخلـوق را در مقـابل غضب خـالق خریدنـد.

 

(تاریخ طبرى،ص 1،ص 239)

 

 

طنز       
مديريتی    

درویش  و خواجه

درویشی بی سروپا، خواجه ای را گفت: اگر من بر در سرای تو بمیرم با من چه میکنی؟

گفت: ترا کفن کنم و به گور بسپارم.

درویش گفت: امروز زندگی مرا پیراهنی پوشان و چون بمیرم بی کفن برخاک بسپار.

خواجه خندید و او را پیراهنی بخشید.

 

حکايت     
مديريتی    

سنگ های بزرگ شما كدامند؟



معلم با جعبه ای در دست وارد كلاس شد و جعبه را روی میز گذاشت  .بدون هیچ كلمهای، یک ظرف شیشهای بزرگ و چند سنگ بزرگ از داخل جعبه برداشت و تا جایی كه ظرف گنجایش داشت سنگ بزرگ داخل ظرف گذاشت.
 
سپس از شاگردان خود پرسید : آیا این ظرف پر است؟
 
همه شاگردان گفتند : بله.
 
سپس معلم مقداری سنگ ریزه از داخل جعبه برداشت و آنها را به داخل ظرف ریخت و ظرف را به آرامی تكان داد. سنگ ریزهها در بین مناطق باز بین سنگ های بزرگ قرار گرفتند . این كار را تكرار كرد تا دیگر سنگ ریزهای جا نشود.
 
دوباره از شاگردان پرسید : آیا ظرف پر است؟
 
شاگردان با تعجب گفتند:  بله.
 
دوباره معلم ظرفی از شن را از داخل جعبه بیرون آورد و داخل ظرف شیشه ای ریخت و ماسهها همه جاهای خالی را پر كردند.
 
معلم یكبار دیگر پرسید : آیا ظرف پر است؟ و شاگردان یكصدا گفتند: بله.
 
معلم یك بطری آب از داخل جعبه بیرون آورد و روی همه محتویات داخل ظرف شیشهای خالی كرد و گفت : حالا ظرف پر است.
 
سپس پرسید:  میدانید مفهوم این نمایش چیست؟
 
و گفت : این شیشه و محتویات آن نمایی از زندگی شماست. اگر سنگ های بزرگ را اول نگذارید، هیچ وقت فرصت پرداختن به آن ها را نخواهید یافت . سنگهای بزرگ مهم ترین چیزها در زندگی شما هستند؛ خدایتان، خانواده تان، فرزندانتان، سلامتی تان، دوستانتان و مهم ترین علایق تان . چیزهایی كه اگر همه چیزهای دیگر نباشند ولی اینها باقی بمانند، باز زندگیتان پای برجا خواهد بود. به یاد داشته باشید كه ابتدا این سنگ ها ی بزرگ را بگذارید، در غیر این صورت هیچ گاه به آنها دست نخواهید یافت. اما سنگ ریزهها سایر چیزهای قابل اهمیت هستند مثل تحصیل، كار، خانه و ماشین‌ . شنها هم سایر چیزها هستند؛ مسایل خیلی ساده.
 
معلم ادامه داد: اگر با كارهای كوچك ( شن و آب ) خود را خسته كنید، زندگی خود را با كارهای كوچكی كه اهمیت زیادی ندارند پر می كنید و هیچ گاه وقت كافی و مفید برای كارهای بزرگ و مهم نخواهید داشت. اول سنگهای بزرگ را در نظر داشته باشید، چیزهایی كه واقعاً برایتان اهمیت دارند.

 

تکنيکهای     
موفقيت     

اشتباهات زندگی

هر چند که انسانها در طول تاریخ اشتباهات کوچک و بزرگ زیادی را در راه رسیدن به موفقیت مرتکب شده‌اند، اما چیزی که مایه تعجب و شگفتی است این است که این اشتباهات به کرات در حال تکرار بوده، هستند و شاید در آینده‌ای نه چندان دور دوباره توسط نسل بعدی انسانها تکرار شوند! با کمی مطالعه و تحقیق در مورد این اشتباهات به این نتیجه می‌رسیم که متأسفانه به جای اینکه میزان اشتباهات با افزایش درک و آگاهی انسانها کاهش پیدا کند، روز به روز در حال افزایش است. هر چند که انسان در حال حاضر در حال گذران عمر خود در عصری است که به نام عصر فضا نام گرفته است.
هر چند انسانها در اعصار گذشته دانش و تخصص علمی کمتری داشته‌اند، ولی در عوض از کیفیت روابط اجتماعی بسیار خوبی برخوردار بوده‌اند. در گذشته انسانها برای برقراری ارتباط با یکدیگر نیاز به گذران دوره‌های آموزشی نداشته‌اند، ولی در عصر حاضر یکی از بزرگترین مشکلات انسانها این است که چگونه خود و احساسات انسانی خود را نسبت به همدیگر بیان کرده و به راحتی بتوانند در محیط خانواده یا اجتماع با آنها ارتباط برقرار کنند.

 

تکرار خطا ، خطایی بزرگتر است
این موضوع از آنجایی حائز اهمیت است که عدم توجه به این بحران! و صرف زمان برای مطالعه اشتباهاتی که انسانها برای رسیدن به موفقیت مرتکب شده‌اند، باعث کاهش کیفیت روابط فردی و اجتماعی انسانها در آینده خواهد شد و زندگی معنوی و اجتماعی او را با خطرات جدی رو به رو می‌نماید. امروزه خردمندان جوامع به این باور رسیده‌اند که تامین سعادت و خوشبختی انسان تنها با کمک پیشرفت‌های علمی میسر نبوده و تحقق کامل این هدف تنها به افزایش معنویات در زندگی بستگی دارد. هر چند که خداوند متعال هیچ وقت انسان را در پیمودن راه زندگی در این دنیا تنها نگذاشته و جوامع انسانی را با فرستادن پیامبران و امامان مورد رحمت و هدایت خود قرار داده است.
اما تعدادی از انسانها با گمراه کردن دیگران هیچ وقت اجازه ندادند که عظمت الهی هدایت‌گر زندگی انسانهایی باشد که در تلاش برای رسیدن به موفقیت بوده یا هستند و در این بین تنها انسان‌های معدودی توانسته‌اند به نسبت استعداد و دریافت خود به درجه‌ای از کمال برسند. به نظر می‌رسد که قرن بیست و یکم ، قرنی باشد که انسانها در آن گرایش بیشتری در مسیر معنویات و اخلاقیات از خود نشان داده و از معنویت به عنوان آخرین سلاح بشریت برای بازگرداندن انسان به مدار اصلی انسانیت خویش استفاده نمایند.

برای روشن ‌تر شدن موضوع بیایید نگاهی به تعدادی از اشتباهاتی که انسانها در طول تاریخ برای رسیدن به موفقیت مرتکب شده و می‌شوند داشته باشیم و این گونه تصمیم بگیریم که نه تنها آنها را تکرار نکنیم.

 

خوشبختی به قیمت بدبختی دیگران
قرن‌هاست که بشر دچار توهم غم انگیزی در زمینه رسیدن به قدرت شده و همین توهم باعث بروز نبردهای خونین و بی‌عدالتی‌های فراوانی در سراسر جهان شده است. توهم این است که تعدادی از انسانها فکر کرده و می‌کنند که می‌توانند از ضرر و بدبختی دیگران به خوشبختی برسند، به همین دلیل در جست و جوی راه‌هایی برای سوءاستفاده و اغوای دیگران بوده اند. این مشکلی است که هنوز دست از گریبان تعدادی از انسانهای تشنه قدرت و موفقیت برنداشته است.
بسیاری از مردم احساس می‌کنند که می‌توانند با خراب کردن دیگران به موفقیت برسند. یک ضرب‌المثل قدیمی می‌گوید دو راه برای داشتن بلندترین ساختمان در شهر وجود دارد. یکی این است که تمام ساختمان‌های بلند شهر را خراب کنی و دوم این است که روی ساختمان خودت کار کنی و آن را بلندتر کنی. این مطلب دقیقا در مورد مسائل سیاسی ، اقتصادی و زندگی شخصی تک تک انسانها نیز صادق است.

 

نگرانی از مسائلی که خارج از کنترل شماست
نگرانی از مسائل خاصی که با گذر زمان حل می‌شود، فقط نیروی انسان را هدر می‌دهد. خداوند گاه معجزات خود را در مکان‌های باور نکردنی و به دست افرادی دور از انتظار و در زمان هایی غیرقابل تصور به انجام می‌رساند. زندگی نیز ما را دقیقا به آن طرف راهنمایی می‌کند، اما از راه‌هایی که انتظارش را نداریم. ظاهرا مردم در دنیای قدیم نیز انرژی فراوانی را صرف نگرانی در مورد اموری می‌کردند که خارج از کنترل آنها بوده است. اول اینکه بی‌معنی است در مورد چیزی نگران باشی که کنترلی بر آن نداری، زیرا اگر تو بر آن کنترلی نداری معنی ندارد که در مورد آن نگران باشی. دوم اینکه این هم بی‌معنی است که در مورد چیزهایی که بر آن کنترل داری نگران باشی، زیرا اگر واقعا کنترل داری نگرانی معنا ندارد.

عدم حذف غیرممکن در زندگی
روزی سرخپوستی در جنگل گردش می‌کرد. او یک تخم عقاب را روی زمین دید و به خیال اینکه یک تخم مرغ معمولی است آن را در لانه یک مرغ گذاشت. جوجه عقاب نیز همانند دیگر جوجه‌های مرغ از تخم بیرون آمد و مانند آنها شروع به راه رفتن و دانه خوردن کرد. یک روز ، عقاب کوچک که اندکی بزرگتر شده بود متوجه پرواز پرنده باشکوهی در آسمان شد. پرسید این چه پرنده‌ای است؟ مرغ پاسخ داد: این یک عقاب است. زیباترین و قدرتمندترین پرنده دنیا! عقاب کوچک با خود اندیشید که چقدر خوب بود اگر او هم عقاب بود و می‌توانست مثل عقاب پرواز کند، اما چون باور داشت که یک جوجه مرغ معمولی است خیلی زود همه چیز را فراموش کرد و تمام عمرش را مثل یک مرغ خانگی زندگی کرد! جایی در مغز شما قرار دارد که سالهاست در آن بذرهای موفقیت خفته‌اند و حال آنکه اگر این بذرها را در مغز خود فعال کنید با قدرت رشد خود می‌توانند شما را به اوج برسانند.
اگر شما طالب پیروزی هستید اما فکر می‌کنید توانایی آن را ندارید، موفق نمی‌شوید. فراموش نکنید که تنها معیار ذهن نیمه هوشیار افکاری است که شما بیشتر در مورد آنها فکر می‌کنید. اگر بیشتر به موفقیت فکر می‌کنید ضمیر ناخودآگاه شرایط درونی و بیرونی را طوری تغییر می‌دهد که به خواسته خود برسید. اما اگر دائما به مسائل منفی و ترس از شکست فکر می‌کنید، حتی اگر از بهترین امکانات هم برخوردار باشید به علت تفکر منفی ، خود شما خودتان را از درون شکست داده‌اید. ضمیر ناخودآگاه کور است و نمی‌تواند میزان دارایی یا کمبودهای مادی شما را ببیند. او فقط احساس می‌کند. به هر موضوعی بیشتر فکر کنید آن را در درون شما به صورت یک قانون درمی‌آورد. برای رسیدن به موفقیت تنها کلمه غیرممکن را از فرهنگ لغات زندگی‌تان حذف کنید و دیگر و تحت هیچ شرایطی به او اجازه بازگشت ندهید.

 

ترس از ریسک کردن برای پیروزی
آنهایی که واقعا قدر چیزهای باارزش را می‌دانند، حاضرند بهای آن را نیز با جان و دل بپردازند. کسی که آرزویی در سر دارد ولی حاضر نیست که بهای آن را بپردازد، فقط افسوس آن رویا را نصیب خود کرده است. هر چیز باارزشی قیمتی دارد. ترس از شکست چیزی است که انسان‌های بی‌شماری را از انجام کارهایی که به آن علاقه دارند دور نگه می‌دارد.

فراموش نکنید که برای به دست آوردن چیزی حتما و حتما چیزهایی را از دست می‌دهید، این بستگی به ارزش چیزی دارد که مایلید آن را به دست آورید.
گاهی اوقات ارزش چیزهایی که بدست آورده‌اید بسیار بیشتر از چیز‌هایی است که به منظور کسب موفقیت از دست داده‌اید، اما گاهی اوقات هم ارزش چیزی که بدست آورده‌اید بسیار کمتر از آنی است که شما بابت آن پرداخت کرده اید.

دنیا پر از فرصت‌های مناسبی است که هنوز کسی در مورد آنها کاری انجام نداده است. شعار خواستن ، توانستن است را هرگز از یاد نبرید.

 

محدود دیدن
هیچ وقت فکر نکنید که به انتهای خط رسیده‌اید و دیگر کاری نمانده که شما انجام نداده‌اید. تا انسان انسان است و دنیا دنیاست همیشه فرصت برای انجام کارهای خاص وجود دارد. هیچ مرزی و مانعی برای انسانهای بااراده وجود ندارد. و با تمام کردن تحصیلات آکادمیک دست از تحصیل و پرورش ذهن خود برنمی‌دارند. متأسفانه چنین قبول کرده‌ایم که خواندن و مطالعه کردن فقط به منظور قبولی در امتحان و کسب مدرک بالاتر است و هنگامی که مدرک می‌گیریم نیاز به مطالعه تمام می‌شود! چنین تفکری نشانه سقوط شما در آینده‌ای نه چندان دور است.

 

اهداف شما قربانی افکار دیگران
تاریخ نشان داده است که انسان‌های موفق کسانی بوده‌اند که حاضر نشده‌اند افکار خود را به هیچ قیمتی به دیگران بفروشند. افراد موفق تاریخ همواره از میان انسان‌هایی برخاسته‌اند که افکار متفاوت و درستی را برای خود برگزیده‌اند و برای اثبات صحت و درستی آنها واقعا تلاش کرده‌اند. انسانها اکثرا خود را قربانی افکار منفی دیگران می‌کنند.

نتیجه چنین اقدامی این است که دیگران به راحتی می‌توانند افکار خود را به شما تحمیل کنند.
یکی از علائم اختصاصی افراد اهل عمل این است که آنها هیچ علاقه‌ای به کنترل دیگران ندارند. شما باید این حقیقت را همواره به خاطر داشته باشید که خودتان باید باغبان زندگی‌تان باشید. خودتان را از این افکار زائد که دیگران چه باید بکنند یا نکنند خلاص کنید. زمانتان را صرف اجرای طرح‌های زندگی خودتان کنید و کمتر دیگران را به پیروی از نحوه زندگی خود مجبور کنید.

 

فکر کردن به محدودیت‌ها قبل از اقدام به عمل
یکی از نوابغ تاریخ با عمل خود این تفکر زائد را بی‌اعتبار کرد که برای رسیدن به موفقیت باید از امکانات برخوردار بود. گاندی با ایمانی که به موفقیت داشت توانست کاری انجام دهد که برای همیشه نام او را در تاریخ بشر زنده نگاه خواهد داشت.

او در مقایسه با همه هم عصران خود از قدرت بالقوه بیشتری برخوردار بود و این در حالی بود که او از مبانی ظاهری قدرت مانند پول ، ابزار جنگی ، سرباز و... هیچ بهره‌ای نداشت. او توانست بذر ایمان را در ذهن ??? میلیون انسان بکارد و آنها را علیه دشمن بسیج کند و باعث استقلال کشورش گردد. او فراموش نکرده بود که لزوما همیشه قوی‌ترین‌ها یا ثروتمندترین‌ها ، پیروز نمی‌شوند. پیروز کسی است که فکر می‌کند می‌تواند پیروز شود.

 

باز کردن ذهن به روی هر نوع فکر
ذهن انسان مانند کندوی زنبور است. هیچ زنبور آلوده‌ای حق ورود به کندو را ندارد و هنگام ورود توسط نگهبانان کندو کشته می‌شود. اگر شما هم می‌خواهید طعم ثروت و موفقیت را بچشید باید کندوی مغز خود را با افکار شاد و سالم پر کنید تا بتوانید احساس شادابی را از آن به درون زندگی‌تان منتقل کنید. متأسفانه کندوی مغز انسان هیچ نگهبانی ندارد که مانع از ورود افکار آلوده به ذهن شوند. شما برای انتخاب افکارتان حق انتخاب دارید.
ولی فراموش نکنید که ضمیر ناخودآگاه انسان تفاوتی میان اندیشه‌های مخرب و سازنده قایل نیست. هرچه به او بدهید با آن تغذیه می‌شود. همه چیز به این بستگی دارد که به چه افکاری اجازه ورود به ذهن می‌دهید. به یاد داشته باشید که افکار انسان قدرتی معادل نیروی برق دارند. اگر از نیروی برق درست استفاده کنید، می‌تواند باعث پیشرفت صنعت گردد در حالی که در صورت کاربرد غلط می‌تواند جانتان را از شما بگیرد.

 

باور به شانس بد
ذهن نیمه هوشیار اندیشه‌های منفی یا مخرب را درست به همان شکل اندیشه‌های سازنده به عمل تبدیل می‌کند. این همان پدیده غریبی است که میلیون‌ها نفر آن را تجربه کرده‌اند و بسیاری آن را بدبیاری یا بدشانسی می‌دانند. این در حالی است که کسی بدشانس آفریده نمی‌شود. میلیون‌ها نفر از مردم کره زمین گمان می‌کنند محکوم به فقر و شکست و ناکامی هستند. احساس می‌کنند نیرویی بر آنها حاکم است که مانع از ابتکار عمل آنها می‌شود. این در حالی است که خود این اشخاص باعث بدبیاری خود هستند، زیرا ذهن خود را تحت تأثیر باورهای منفی قرار داده‌اند.
احساس دلسردی و ناامیدی تمام وجودشان را پر کرده است و احساس می‌کنند که در این دنیا هیچ چیز امیدبخشی برای آنها وجود ندارد و آنها همان کسانی هستند که محکومان ابدی سرنوشت هستند که هیچ چیز از خودشان نداشته و مجبورند دوران محکومیت زندگی خود را در زندان دنیا سپری کنند! اندیشمندان بسیاری در طول تاریخ تلاش کردند به انسان بیاموزند درمان مشکلات انسان از طریق تغییر ذهنیت او امکان پذیر است، اما انسانهای کمی موفق شدند صدای آنها را بشنوند و به گفتار آنان عمل کنند. شما هم می‌توانید آن صداها بشنوید، فقط اگر واقعا بخواهید.

 

ندیدن عواقب و پیامدها
اغلب اعمال انسانی به صورت مقطعی و بدون فکر به آینده صورت می‌گیرد. انسان‌های بی‌شماری وجود دارند که بدون تفکر و پیش بینی عواقب احتمالی اعمال خود تصمیم به کاری می‌گیرند و در آخر هنگامی که شکست به سراغ آنان می‌آید، انگشت اتهام خود را به سوی دیگران نشانه می‌روند. متأسفانه هنگامی که انگشت اتهام خود را به سمت دیگران نشانه می‌گیرم و آنان را به عنوان عاملان اصلی شکست‌هایمان معرفی می‌کنیم، فراموش می‌کنیم که یک انگشت به سوی آنها و سه انگشت به سوی خود ما اشاره می‌کند، اما ما فقط آن یک انگشت را می‌بینیم!

 

در اندیشه گذشته
می‌گویند گذشته چراغ راه آینده است، اما این به این معنی نیست که اگر گذشته موفقی نداشته‌‌اید در آینده نیز بدبخت خواهید بود. به جای اینکه بیشتر زمان خود را صرف فکر کردن به گذشته کنید، خود را ترغیب کنید که به آینده مثبتی فکر کنید. گذشته‌ها ، گذشته و به تاریخ پیوسته است. به جای فکر کردن به ناکامی‌های گذشته برای آینده خود برنامه‌ریزی کنید، اما فراموش نکنید که نباید تار و پود آن از جنس گذشته باشد. برنامه‌ای می‌تواند شما را به خوشبختی برساند که تار و پود آن از جنس آینده و امید به موفقیت باشد. هنگامی که برای خود برنامه‌ریزی می‌کنید به یاد داشته باشید که خود شما مسئول تک تک اعمالتان هستید.

 

سطحی نگری
یکی از بزرگترین دلایل شکست انسان این است که معمولا از روی ظاهر رقبای خویش در مورد توانایی آنان قضاوت می‌کند. هیچ کسی را در هیچ مقام و شأنی نباید دست کم گرفت. فراموش نکنید که ذهنیت منفی نسبت به دیگران هرگز نمی‌تواند باعث موفقیت شما گردد. در هر کجای این دنیا که زندگی می‌کنید، درسی از ایمان برای شما در نظر گرفته شده، فقط باید چشم‌هایتان را باز کنید و با تأمل به آنها نگاه کنید. از مناظر زیبای طبیعت گرفته تا کوچک‌ترین ماهی دنیا که در اعماق اقیانوسی تاریک زندگی می‌کند، هر کدام درسی از ایمان را در خود پنهان کرده‌اند. تنها چیزی که انسان به آن نیاز دارد، اطاعت است. خداوند به تعداد تک تک انسانها راهی برای رسیدن به موفقیت ترسیم کرده است.
هر کسی فقط باید به دنبال راه خودش باشد. تنها در صورتی می‌توانید راه حقیقی‌تان را در زندگی پیدا کنید که قبل از اینکه به سهم مادی خود از دنیا بیندیشید به این فکر کنید که هستید و هدف از خلقت شما در این دنیا چه بوده است. باید به پاسخ این سؤال برسید که خلق این همه زیبایی برای چه بوده و در عوض خداوند از شما چه انتظاری دارد؟ علت اینکه بیشتر انسانها در زندگی شکست می خورند این است که قبل از اینکه به این موضوع بیندیشد که کیستند و برای چه آمدند به دنبال سهم مادی خویش از دنیا می‌گردند و زمانی متوجه اشتباه خویش می‌گردند که دیگر زمانی برای جبران باقی نمانده است.

 

عبرت نگرفتن از شکست
هلن کلر چند روز پس از تولدش ناشنوا ، نابینا و لال شد. به رغم این همه بدبیاری او توانست نام خود را در لیست بزرگان تاریخ بشر ثبت کند.

او توانست با اراده خود ثابت کند که اگر کسی خود را شکست‌خورده نپندارد، در شمار شکست خوردگان قرار نمی‌گیرد.

برای رسیدن به موفقیت باید به مطالعه شکست‌ها پرداخت. باید همانند کیمیاگران قدیم که در جست و جوی راهی برای تبدیل فلزات به طلا بودند،

در جست و جوی هنری بود که بتوان به کمک آن از شکست‌هایمان برای موفقیت‌های حتمی آینده‌مان پله بسازیم.

بتهوون آهنگساز آلمانی نیز ناشنوا بود ولی به یکی از بزرگترین آهنگسازان جهان تبدیل شد.

 

حرف آخر
چند هزار سال قبل پیشینیان برجسته ما روی همان خاکی راه می‌رفتند که ما امروزه راه می‌رویم، از همان هوایی تنفس می‌کردند که ما امروز تنفس می‌کنیم (آلودگی را فراموش کنید)، و از گرمای همان خورشیدی برای رشد محصولاتشان استفاده می‌کردند که امروز ما استفاده می‌کنیم. برای رسیدن به موفقیت باید به مطالعه تاریخ پرداخت و اسرار پیروزی بزرگان تاریخ را لابه لای صفحات پر گرد و غبار آن خارج کرد. هدف از مطالعه تاریخ باید رسیدن به این فهم باشد که این متفکرین می‌خواستند که ما با چه چیزهایی آشنا شویم و از چه مسائلی برای رسیدن به موفقیت فاصله بگیریم.

این ضرب‌المثل فرانسوی را به یاد داشته باشید که: غیرممکن غیرممکن است. شما می‌توانید افکار منفی که همانند خاری هستند از مغزتان خارج کرده و به جای آن گل سرخ بکارید. در زمان چیدن خارها ممکن است سختی‌های زیادی را تحمل کنید، اما به این موضوع ایمان داشته باشید که اگر بتوانید سختی این کار را تحمل کنید، به زودی صاحب باغی می‌شوید که بوی خوش گلهای آن تمام زندگی شما را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

 

منبع : www.ofc.ir

 

نکات       
مديريتی    

نکاتی در رابطه با مديريت زمان



 

شما تا چـه اندازه برای وقت خود ارزش قائلید؟

آیا از بـرنامه زمـانی مـشخصی برای به انجام رسـانـیـدن كـارهــای خود پیروی می كنید؟

یک عامل بسیار مهم در هر موفقیتی برنامه ریـزی صحیح و پیروی از یک برنامه زمانی مشخص برای نیل بـه اهداف مطلوب می بـاشد.

اكنون برای آنكه قادر باشید از وقــت خود به نحو احسن استفاده كنید نكات و راهكارهای زیر را در زندگی خود بكار بندید:
 
 
1- همواره فعالیتها و تكالیف روز بعد خود را از شب قبل برنامه ریزی كنید و كارهایی كه باید به انجام رسانید را روی كاغذ یادداشت كنید.
 2-
سپس فهرست تكالیف و كارهای خود را اولویتبندی كرده و برای هر كدام از آنها ضرب العجل اجرایی منظور كنید.
 3-
همیشه كارهایی دشوار و پر دغدغه تر را زودتر از بقیه و یا درهنگامی كه در بهترین شرایط جسمی و روحی میباشید انجام دهید. كارهای سبكتر را در هنگام خستگی نیز میتوان به انجام رساند.
 4-
امور با اهمیت اما ناخوشایند را به تعویق نیاندازید. هیچگاه كارها با به تعویق انداختن خوشایند تر نمیگردند.
 5-
هرگاه شروع به انجام كاری كردید سعی كنید بدون وقفه آن را به پایان رسانید.
 6-
مابین فعالیتها برای خود وقت استراحت نیز در نظر بگیرید.
 7-
مكالمات تلفنی خود را نیز از پیش برنامه ریزی كنید: سخنانی كه میخواهید بیان كنید و یا اطلاعاتی كه میخواهید كسب كنید را روی كاغذ یادداشت كنید.
 8-
همواره خود انگیخته باشید و با پشتكار كارهای خود را به پایان رسانده و مقهور موانع نگردید.
 9-
در هر زمان كه تصور كردید كاری كه در حال انجام آن میباشید عبث، بی فایده و غیر سازنده میباشد به محض دریافت دست از آن بكشید.
 10-
به خود و اولویتبندی كه صورت داده اید اعتماد و ایمان داشته باشید و در هر شرایطی به آنها پایبند باشید.
 11-
اینكه وقت خود را صرف چه اموری میكنید را دقیقا مورد بررسی و نظارت قرار داده و در صورت لزوم یكسری تغییرات آگاهانه در رفتار خود پدید آورید.  
 12-
همواره در زندگی فرد منظم و سازمان یافته ای باشید تا وقت خود را بیهوده صرف یافتن وسایل گم گشته خود نكنید.
 13-
برای وقت خود ارزش قائل باشید زمان هیچگاه به عقب باز نمیگردد.
 14-
به خاطر داشته باشید استرس و خستگی معلول كارهایی كه به انجام رسانیده اید نبوده بلكه بیشتر از افسوس كارهایی كه میتوانستیم انجام دهید اما انجامشان نداده اید نشات میگیرند.
 15-
به هیچ فردی اجازه ندهید وقت شما را تلف كرده وبرای خود مصروف دارد. برای خود مرز بندی مشخصی تعیین كرده و بیاموزید كه در صورت لزوم با صراحت "نه" بگویید.
 16-
از تمام لحظات زندگی خود به نحو احسن استفاده كرده و سعی كنید از آنها لذت ببرید.
 17-
سعی كنید فرد خوشبینی باشید و همواره در انتظار رویدادهای خوشایند در زندگی خود باشید.
 18-
برای زندگی خود اهداف مشخصی تعیین كرده و برای دستیبابی به آنها تلاش كنید.
 19-
هنگام نیاز از فرد آگاهی راهنمایی بخواهید.
 20- "
وقت كشها" و یا هدر دهنده های وقت را به حداقل برسانید. آنها شامل موارد زیر میباشند:
 
 *
تلفنهای طولانی، بی هدف و غیر ضروری.
 *
بازدیدكننده ها و میهمانان ناخوانده.
 *
پشت گوش اندازیها.
 *
گفتگوهای بی ثمر و یا نا مشخص.
 *
دانش فنی ناكافی و یا اطلاعات ناقص هنگام انجام كار.
 *
فقدان اهداف و اولویت بندیها و یا مبهم وگنگ بودن آنها.
 *
فقدان برنامه ریزی.
 *
خستگی و استرس.
 *
ناتوانی در " نه " گفتن.
 *
بی نظمی و نابسامانیهای فردی.
 *
تماشای تلویزیون. تماشای بیش از 2 ساعت در روز برنامه های تلویزیونی معقول نمیباشد.

 

مقاله      
مديريتی    

ويژگی های سازمان های الكترونيكی

 

 علی محمد آقا زمانی


 

چكيده

 

در اين مقاله ماهيت و ويژگی های سازمان های الكترونيكی شرح داده می شود و اثرات آن بر مديريت سازمان و كاركنان مورد بررسی قرار می گيرد.


 

كليد واژه :

 سازمان الكترونيكی ـ كسب و كار الكترونيک ـ مديريت سازمان الكترونيكی ـ  سازمان مجازی


 

1- مقدمه

 

هر اندازه كه فناورى روز به افق هاى جدیدى دست مى یابد، دگردیسى جدیدى در فرایند شكل گیرى سازمان ها و نهاد هاى سنتى در حوزه هاى مختلف ایجاد مى شود. سازمان هاى الكترونیكى، یكى از پدیده هاى اخیر سرزمین هاى دیجیتالى محلى و بین المللى است كه دولت هاى الكترونیكى جالبى را پدید آورده اند. دولت هایى كه قصد ارتباط با مخاطبان در فرمت هاى غیرحضورى، با توجیه سهولت و تسریع در امر ارتباطات و اطلاع رسانى و خدمات رسانى بهینه دارند.

 

2- سازمان هاى الكترونیكى (e_organizations)

سازمان های الکترونیکی سازمانهایی هستند که مأموریت کلی آنها، نیل به هدف، در راستاى عملكردهاى الكترونیكى منسجم، هماهنگ و نیمه متمركز است. یك كاربرد فزاینده از كسب و كار الكترونیكى كه توجه رسانه ها را خیلى جلب نكرده است، استفاده از اینترنت صرفاً براى اداره یك سازمان در حال فعالیت است. در واقع میلیون ها سازمان وجود دارند كه كالایى را تحت اینترنت نمى فروشند اما كاربردهاى كسب و كار الكترونیكى را براى بهبود ارتباطات با سهامداران داخلى و خارجى و انجام بهتر فعالیت هاى كسب و كار سنتى استفاده مى كنند.

 

3- قوانین جدید كسب و كار الكترونیكى

بهتر است قبل از اینكه بتوانیم درباره سازمان هاى الكترونیكى و اینكه چطور آنها بر مباحث رفتار سازمانى تاثیر مى گذارند حرفى بزنیم، مطالبى كه درباره سازمان هاى الكترونیكى منحصر به فرد است را بیان كنیم.

این مطالب در شش قانون جدید كسب و كار الكترونیكى خلاصه مى شوند:

هیچ قانونى وجود ندارد كه توسط همه پذیرفته شده باشد.

مزیت به پیشتازان مى رسد. به مصداق دنیاى واقعى، پرنده اى كه اول به طعمه برسد آن را مى گیرد.

موفقیت به سرعت از دست مى رود. هرچقدر سرعت داشته باشید باز به اندازه كافى سریع نیستید. قبلاً بزرگ، كوچك را مى بلعید اما امروز سریع، كند را مى بلعد.

قیمت ها تحت فشار دائمى قرار دارند. هزینه پایین تر ساختار سازمان هاى مبتنى بر اینترنت به آنها اجازه مى دهد تا محصولاتشان را نسبت به سازمان هاى سنتى پایین تر قیمت گذارى كنند و اینترنت مقایسه خرید فورى را (در سایت هاى مقایسه - خرید از قبیل :

 pricescan.com و ebay.com) فراهم مى كند.

مكان مطرح نیست. در گذشته افرادى را كه سازمان ها استخدام مى كردند، تولیدكنندگان و مشتریان عموماً توسط محیط جغرافیایى تعیین مى شدند. براى مثال، سازمان ها كاركنان خود را ترغیب مى كردند كه در نزدیكى محل كار خود زندگى كنند. اكنون كارفرمایان در محل هاى دور به بهترین و باهوش ترین افراد دسترسى دارند و افراد با استعداد هرگز مجبور به ترك محل سكونتشان براى تعقیب فرصت هاى شغلى به مكان هاى خیلى دور نیستند.

اطلاعات منسجم همه چیز است. اینترنت و اینترانت ها روشى را كه اطلاعات به درون سازمان ها انتقال پیدا مى كرده اند تغییر داده اند. سیستم هاى اطلاعات باز و منسجم، سلسله مراتب هاى سازمانى سنتى را دور مى زنند و براى كارمندان و مدیران كار پیگیرى پروژه ها را تسهیل، تصمیم گیرى درونى را همگانى و سازمان ها را به تولیدكنندگان، شریكان و مشتریان متصل مى كنند.

 

4- انزواى اجتماعى در فضای مجازی

علاوه بر این شش تفاوت، بایستى آنچه را كه تناقض سازمان الكترونیكى نام دارد مطرح كرد. سازمان هاى الكترونیكى همچنین به خاطر اینكه دو فرایند متناقض با هم را در یك زمان به انجام مى رسانند، منحصر به فرد محسوب مى شوند. آنها انزواى كارمندان را افزایش مى دهند در عین اینكه اجتماع آنها را هم فراهم مى كنند.

اینترنت انزواى اجتماعى را به وجود مى آورد، و این اثرات زیادى بر رفتار كار دارد. اما تعدادى از متخصصان در طراحى اطلاعات و كار استدلال كرده اند كه اینترنت همچنین گروه هاى افراد هم فكر و هم سلیقه را ایجاد مى كند. اینترنت شبكه هاى اجتماعى را با شكستن موانع سازمانى و جغرافیایى ساخت دهى مجدد مى كند. اینترنت به كارمندان اجازه مى دهد تا به سهولت با دیگران در سازمانشان و خارج از آن همكارى كنند. براى مثال، تصمیمات اخیر توسط شركت هاى فورد موتوركو و دلتاایرلاین این بوده است كه به كاركنانشان كامپیوترهایى ارائه كنند كه بتوانند با یك حق عضویت به اینترنت دسترسى پیدا كرده به طورى كه توانایى شان را براى ارتباط با همدیگر افزایش داده و احساس همكارى را بین آنان تسهیل كند و مدیریت نیز بتواند به آسانى با آنان ارتباط برقرار سازد. البته این امر همچنین باعث مى شود كه كاركنان آسانتر شكایات را با هم در میان گذاشته به گونه اى كه بتوانند به طور گروهى در مقابل مدیریت متحد شوند.

 

5- اثرات سازمان های الکترونیکی بر کارکنان

اثرات سازمان هاى الكترونیكى بر كارمندان به چه صورتى است؟ سازمان هاى الكترونیكى بر كارمندان خود تاثیرات فراوان مثبت و منفى بسیارى مى گذارند. یكى از مهم ترین تاثیرات منفى و نقاط ضعف سازمان هاى الكترونیكى، نبود ارتباط فیزیكى و عاطفى و روانى كارمندان با روساى واحدها و حس نكردن سایه یك big brother به قول آمریكایى ها، بر سر كارشان است. البته تجارب برخى از سازمان هاى موفق در امور الكترونیكى را نباید فراموش كرد. شركت گوگل با ایجاد اتاق هاى گفت و گو و كافى شاپ هاى مجلل مزین به مبل هاى توپى شكل، ساعت هاى كارى آزاد كاركنان خود را در این اماكن شكل مى دهد و بستر را براى ارتباط فیزیكى كاركنان با یكدیگر فراهم مى كند. در شركتى كه صدها نفر فقط در ساختمان مركزى آن مشغول به كار هستند و سازمان الكترونیكى تمام عیارى شكل گرفته است، ایجاد و مدیریت تعامل فیزیكى كاركنان در محیط هاى فارغ از فرمت هاى دیجیتالى اصل بسیار مهم تلقى مى شود.

حال اینجا این پرسش پیش مى آید كه آیا رهبرى در یك سازمان الكترونیكى متفاوت از یك سازمان سنتى است؟ مدیران سازمان هاى الكترونیكى كه در هر دو این سازمان ها كار كرده اند، این تفاوت را تائید مى كنند. قطعاً در سازمان هاى الكترونیكى، رفتار سازمان مدیران و اصول مدیریتى با دگردیسى خاصى همراه مى شود.

مدیران در امر مدیریت سازمان هاى الكترونیكى، قائل به چهار تفاوت مى شوند که عبارتند از: وجود چشم اندازى از آینده، انعطاف پذیرى، توانایى براى تامین انتظارات بالا و ساختار الکترونیکی.

 

تمركز بر آینده نگرى:

 بنیانگذار شركت پرایس لاین دات كام مى گوید مسائل امروزى را فراموش كنید. شما به مرحله اى رسیده اید كه بایستى دائماً بر ایجاد مسائل آینده متمركز شوید. این مستلزم رهبرى مبتنى بر چشم انداز و یك درك عمیق است از اینكه چطور فناورى، در حال تغییر شغل رهبر است. بهترین رهبران یك نقشه ذهنى از صنعت، فرصت ها و ضعف ها ترسیم مى كنند و آنها این نقشه ذهنى را دائماً بررسى مى كنند. رهبرى مبتنى بر چشم انداز بى تردید در هر سازمانى مهم است. اما در یك محیط پرجنب و جوش افراد نیاز بیشترى به چنین رهبرانى دارند. قوانین و سیاست ها و رویه هایى كه سازمان هاى سنتى تر را ترسیم مى كنند جهت را به كارمندان نشان داده و عدم اطمینان را براى آنها كاهش مى دهند، اینچنین دستورالعمل هاى رسمى شده اى معمولاً در سازمان هاى الكترونیكى وجود ندارند. بنابراین وظیفه مدیران الكترونیكى این خواهد بود كه از طریق چشم اندازشان، جهت حركت را ارائه دهند.

  

حفظ انعطاف پذیرى:

 رهبران الكترونیكى نیاز به انعطاف پذیرى بالایى دارند. آنها مجبورند تا با فراز و نشیب ها سازگارى داشته و زمانى كه متوجه مى شوند كه كار به درستى انجام نمى شود، سازمانشان را تغییر جهت بدهند. آنها مجبور هستند تا تجربه اندوزى را تشویق كنند.

 

چیره شدن بر انتظارات بالا:

 سرانجام رهبران الكترونیكى در یك دنیایى با انتظارات بالا زندگى مى كنند. سرمایه گذاران خصوصاً در شركت هاى دات كام انتظار رشد سریع سرمایه شان را دارند و زمانى كه یك كسب و كار الكترونیكى عمومى مى شود به طور شگفت انگیزى انتظارات بالاى بازار، به رهبران براى انجام تعهدات فشار زیادى وارد مى آورند. بازار براساس انتظارات و نه واقعیات شكل مى گیرد.

 

ساختار الكترونیكى:

 تئورى اقتضایى (Contingency Theory) فیدلر را فراموش كنید. سازمان هاى الكترونیكى منحصراً به ساختارهاى ارگانیك متكى هستند. آنها نیاز شدید به ارتباطات عمودى، افقى، مورب، تیم هاى فراسلسله مراتبى و وظیفه اى و رسمیت پایین براى كسب انعطاف پذیرى و آزادى عمل دارند. سازمان هاى الكترونیكى مبتنى بر ساختارهاى تیمى هستند كه حول پروژه ها طراحى مى گردند. این سازمان ها نیاز به كارمندانى دارند، كه تحمل ابهام را داشته و بتوانند در آشوب رشد كرده و مهارت هاى تیمى قوى را دارا باشند.

در حقیقت یك نوع مدیریت مارتیسى (Matrix Management) در این سازمان ها كه ساختار الكترونیكى دارند حاكم است.

در سازمان هاى الكترونیكى كارمندیابى بسیار مهم است. كارمندانى كه توانایى كار فكرى پرمشقت و تحت فضاى دیجیتالى را ندارند و شدیداً عاطفى هستند، مناسب این كار نیستند. اكثر شركت هاى كسب و كار الكترونیكى یك روش تهاجمى را براى استخدام افراد به كار مى گیرند.

آنها مدیران ارشد را بیش از شركت هاى سنتى درگیر این مسئله مى كنند و به طور فعال ترى متقاضیان باصلاحیت را جست وجو مى كنند. جامعه پذیر كردن كارمندان با مبانى كسب و كار الكترونیك از اهمیت بسزایى برخوردار است. این شكل حتى براى افرادى كه در سطح مدیریتى نیز به كار گرفته مى شوند نیز وجود دارد. اگرچه این افراد از تجربه كارى بالا برخوردارند، و چون از محیط هاى كارى سنتى آمده اند، بنابراین مدتى طول مى كشد تا با حال و هواى سازمان هاى الكترونیكى سازگار شوند. استفاده از تجارب سازمان هاى الكترونیكى موفق غربى، كشور را در مسیر الكترونیكى شدن سازمان ها و نیل به دولت الكترونیك پاسخگو بهتر هدایت مى كند كه باید به آن توجه كافى مبذول داشت. ایجاد مركز مدیریت سایت هاى دولتى ایران در وب، نخستین گام در شكل گیرى سازمان هاى الكترونیكى در ایران به شمار مى رود.

روزنامه شرق،‌ چهارشنبه 4 آبان 1384، سال سوم، شماره 610


 

منبع : سايت ـ راهکار مديريت

 

کلید      
هدایت     

دانش (علم)

 

کلام حق

وَیَرَى الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِی أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ هُوَ الْحَقَّ وَیَهْدِی إِلَى صِرَاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ. (سبا: 6)

و کسانی که آنان را از دانش بهره داده‌اند، می‌بینند که آنچه از پروردگارت به سوی تو فرو فرستاده شده، راستین است و به راه (خداوند) پیروز و ستوده، رهنمون می‌شود.

 

وَقُل رَّبِّ زِدْنِی عِلْمًا. (طه: 114)

و بگو: پروردگارا! بردانش من بیفزای.

 

... قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ. (زمر: 9)

... بگو: آیا آنان که می‌دانند، با آنها که نمی‌دانند، برابرند؟

 

اختران عصمت و ولایت

حضرت رسول

کسی که در راه آموختن دانش گام بردارد، خداوند او را به بهشت خواهد برد و به درستی که فرشتگان بال‌های خود را برای دانشجو از روی رضایت می‌گسترانند و همه آنچه در آسمان‌ها و زمین هستند، همه، حتی ماهیان دریا برای جوینده دانش آمرزش می‌خواهند. (پاداش نیکی‌ها و کیفر گناهان، ص 341)

دانش بجویید، هر چند در چین باشد؛ زیرا دانش‌‌جویی‌ بر هر مسلمانی واجب است. (الحکم الزاهره، ص 11)

دانشمندان، وارثان پیامبران هستند. (پاداش نیکی‌ها، ص 342)

 

حضرت امیر

ای مردم! بدانید که کمال دین در دانش‌جویی و به‌کار بستن آن است. (پرویز اتابکی، رهاورد خرد، تهران، نشر و پژوهش فرزان روز، 1376، ص 194)

به هر نسبت که دانش آدمی زیادتر می‌شود، توجه خود را به خویشتن افزون می‌کند و برای دست‌یابی به سعادت و صلاح، کوشش خود را به‌کار می‌اندازد. (الحدیث، ج 2، ص3)

 

امام سجاد

اگر مردم بدانند در دانش‌اندوزی چه فایده‌ای است، آن را می‌طلبند، اگرچه با ریختن خون دل و فروختن درّ گران‌بها باشد.

(اصول کافی، ج 1، ص 43)

 

قند پارسی

معصیت از هر که صادر شود، ناپسندیده است و از علما، ناخوب‌تر؛ که دانش، سلاح جنگ شیطان است و خداوندِ سلاح را چو به اسیری برند، شرمساری بیش برد.

عالم نادان پریشـــان روزگــار                    به ز دانشمنــــــد ناپرهیزگــــــار

کان به نابینایی از راه اوفتـــاد                    وین دو چشمش بود و در چاه اوفتاد

               (گلستان سعدی)

 

توانا بود هر که دانا بود                                ز دانش، دل پیر برنا بود

(شاهنامه فردوسی)

 

علم و دانش جمله ارث انبیاست                  انبیا را علم از نزد خداست

        (شیخ بهایی)

 

چون بدانستی سبب را سهل شد                          دانشت، اسباب دفع جهل شد

         (مثنوی معنوی)

 

تا جهان بود از سر آدم فراز                                کس نبود از راز دانش، بی‌نیاز

         (رودکی)

 

حدیث دیگران

کالریج: دانش از شگفتی و اعجاب آغاز می‌شود و هم به شگفتی و اعجاب پایان می‌یابد.

جرج برنارد شاو: دانش تنها زمانی خطرناک می‌شود که خیال کند به هدف خود رسیده است.

 

ضرب‌المثل

Knowledge is power.

دانایی، توانایی است.

 

A man without know is as one that is dead.

انسان بی‌دانش همچون مرده است.

  

گر نکته‌دان عشقی، بشنو تو این حکایت

گفــت انــدر پیش افلاطون کســی             کای فلانی حمد می‌گفتت بســی

در هنــر بستــود بسیـــــاری تو را             تا فلک بنهـــــاد مقداری تــو را

زان سخن بگریست افلاطــون به درد            روی آورد از ســر دردی به مـــرد

گفت: می‌گریم که در دل مشکلی است          تا چه کردم کان پسند جاهلی است

هر چه باشـــد مرد نـــادان را پسنــد          مرد دانـــا را بود آن تختــــه بند

می‌ندانـــم تا پسنـــد او چه بــــود؟           تا از آن توبــــه کنم در حال، زود

یک ستایـــش کان ز جاهل آیــــدم            صد عقوبـــت دان که حاصل آیدم

   (عطار نیشابوری، مصیبت‌نامه، تهران، زوار، 1338، ص 47)

 

 

مباحث     
 فرهنگی    

جهانی شدن و هویت فرهنگی

 

مترجم : علی جمشیدی

 

منصفانه است که بگوئیم تاثیر جهانی شدن در قلمرو فرهنگی ، عموما با یک نگرش بدبینانه نگریسته ی شود.بخصوص ، اینکه با تخریب هویت های فرهنگی ، قربانی های تجاوزهای شتابان به یک فرهنگ مشتری همگن ، مرتبط می شود. این نگرش ، از تداوم آن از فعالیت های بعضی از دانشگاهیان به فعالیت های ضد جهانی شدن ، گرایش دارد که [1] جهانی شدن را بعنوان یک توسعه یکپارچه ای توصیف کند . در عوض، بعنوان تعبیری برای امپریالسیم  فرهنگی غربی در بحث حاضر من قصد دارم این ادعا را با یک رویکرد خوب مورد انتقاد قرار دهم.

من قصد ندارم قدرت آشکار سرمایه داری جهانی شده را انکار کنم که کالاهای فرهنگی اش را در هر نقطه ای از جهان توزیع می کند، و نه اینکه بحثی که هم اکنون عموما بوسیله منتقدان ایده های امپریالیسم فرهنگی ایجاد شده است را انکار کنم  که تاثیر فرهنگی عمیق تر نمی تواند براحتی از طریق فشار چنین محصولاتی تفسیر شود. آنچه من قصد دارم بحث کنم چیزی اختصاصی تر است : و آن این است که هویت فرهنگی ، محصول جهانی سازی است و آن بیش از طعمه های آن است.

 

هویت به عنوان گنج

در ابتدا ، اجازه دهید دلایل ضمنی ای که پشت فرضیه هایی که می گوید جهانی شدن هویت ها را تخریب می کند ، تشریح کنم.در زمانی ، قبل از جهانی شدن، روبات های محلی ، مستقل و مجزایی وجود داشت و ارتباطات فرهنگی دائم میان مکان جغرافیایی و تجربه فرهنگی وجود داشت.این ارتباطات میان جوامع و هویت های فرهنگی ادامه داشت.این هویت چیزی بود که مردم آن را بعنوان یک نگرش غیر مختل دارا بودند و یک چیزی ذاتی بود  و چیزی بود که اجتماع بطور سنتی در گذشته از آن سود می جست وهویت ، سپس ، مانند زبان تنها یک توصیف دوگانگی فرهنگی نبود.آن یک مجموعه طبقه بندی از گنجهای اجتماعات محلی بود.اما ، همچنین محجور ماند که به چیزی ضعیف تبدیل شود که نیازمند محافظت و ذخیره سازی بود که می توانست از میان برود. در این دنیای متنوع ، مجزا و اما اختیاری ، هویت های فرهنگی ناگهان قدرت فاسد جهانی شدن را از هم گسیخت.داستان جهانی شدن ، مانند جریان خون از طریق فرهنگ های متنوع جهان ، تخریب های محلی ، جابجایی مردم ، حرکت می کند، بنابراین ، اختلاف میان فرهنگ های محلی را که هویت ما را تشکیل می دادند، محو می کند.

اگرچه جهانی شدن، بعنوان فرایندی که تنوع فرهنگی را نادیده می گیرد، نگریسته می شود، بعضی مواقع در واقع چنین است و بعضی مواقع هم چنین نیست. در حالیکه فرهنگ هایی که در مسیر اصلی جریان کاپیتالیسم قرار دارند، آنهایی که در غرب اند، بخصوص ایالات متحده ، یک مجموعه ای از نگرش های استاندارد از فرهنگ هایشان را مشاهده کردند که به تمام دنیا صادر می شد، فرهنگ های ضعیف تری از دنیای در حال توسعه بودند. بنابراین خود مختاری اقتصادی فرهنگ های غیر غربی فرض می شد که با یک خودمختاری فرهنگی متصل شود.

هویت فرهنگی ، در  هر مکانی در خطر جهانی شدن است.اما دنیای در حال توسعه نیز در مخاطره است.آنگاه ، این داستانی است که جهانی شدن را در تخریب فرهنگی تشریح می کندو در تهدید با اینکه زیرمجموعه خاص هویت فرهنگی که ما آن را هویت ملی می نامیم، اما نگرش دیگری که کاملا متناقض است، می تواند گفته شود که جهانی شدن از تخریب آن بسیار دور است، شاید مشخص ترین نیرو در ایجاد و توسعه هویت فرهنگی شده است.این داستان شامل ، درک متفاوتی از هویت است نسبت به درکی تا حدودی یک فرد با نگرش های جمعی تشکیل می دهد.و همچنین شامل  یک درک پیچیده تر فرایند جهانی شدن است:حداقل بصورت انفرادی که برای درجاتی از عدم پیشگوئی در پیامدهایش اجازه می دهد.

 

هویت به عنوان قدرت فرهنگی

اجازه دهید با هویت آغاز کنم ، مفهومی که قطعا در قلب تصور فرهنگی ما قرار دارد. در واقع ، در ادبیات تحلیل این مفهوم مشکل نیست که نگرش هایی را کشف کنیم که داستان هویت را بعنوان قربانی جهانی شدن که من در بالا تشریح کردم، را مورد انتقاد قرار می دهند.بعنوان مثال "کستل[3]" نسخه کاملی از تجزیه و تحلیل عصر اطلاعات را به این نگرش اختصاص داد که : زندگی و دنیای ما با تائید مسیرهای جهانی شدن و هویت شکل می گیرد.برای کستل ، تضاد اولیه به قدرت جهانی شدن، در موج وسیع تجربه قدرتمند هویت تجمعی که جهانی شدن را مورد چالش قرار می دهد در کنار فردیت فرهنگی و کنترل افراد بر محیط و  زندگی شان قرار دارد.این نگرش روباتیکی قدرت هویت چیزی است که بصورت انفرادی  رشد تخیلی نهضت های اجتماعی را که بر اساس موقعیت های هویتی است عمل می کند(جنس،مذهب،اخلاق،ملیت) ، ممکن است براحتی تشریح شود.بنابراین،تشخیص منبع مشخص فرهنگی مقاومت را در برابر قدرت جهانی شدن در ظاهر به سوی کسب این قدرت پیش می برد.بنابراین تاثیر جهانی شدن ، بیشتر یک موضوع میان نقشی نهادی ، تکنولوژیکی به سوی جهانی شدن  با نیروهای متناقض می شود.حرکت به سوی جهانی شدن ، یک منطق توسعه کاپیتالیست با توسعه سریع تکنولوژی ارتباطات پیش می رود.اما این حرکت بوسیله فرایند های متعدد مورد حمله واقع می شود.در میان اینها ، ما می توانیم تعریف نهضت های هویت را به حساب آوریم، برای مثال،آنهایی که در اولویت های مصرف محلی شامل هستند و در سطح دیگر ، ما مجبوریم تلاش فرهنگی قابل ملاحظه ای را اضاف کنیم که بوسیله دولت اعمال می شود.

این فرمول پیچیده صراحتا بیان می کند که هویت فرهنگی احتمالا یک بازیکن ساده در جهانی شدن نیست.این بدین علت است که هویت در واقع، صرفا یک عامل فیزیکی نیست، اما یک بعد قابل ملاحظه زندگی اجتماعی در مدرنیته است.بویژه در شکل غالب هویت ملی،یک محصول تخصیص نهاد فرهنگی و ابقا از طریق نظم و نهادهای اجتماعی است: بویژه قانون، سیستم آموزش رسانه ای ، بنابراین نیروی جهانی شدن با یک تضاد رسمی در شکل آنچه میخائیل بیلیک بعنوان ملی گرائی مبتذل نام نهاده است،مواجهه می شود.

البته این به معنای انکار ملت- ایالت نیست ، برای درجات مختلف، جهانی شدن جامع در سرمایه داری شان،برای ابقای پیشرفت های موفقیت های هویت،تنها بعنوان اینکه آنها در وابسگتی سرمایه داری شان به تنظیم اقتصادهای ملی درون یک بازار جهانی هستند. برای مثال،پیچیدگی ها و چالش هایی که بوسیله ایجاد جوامعی که از نهضت های جمعیت جهانی برمی خیزند،مشکلات آشکاری در زمینه هویت فرهنگی در قرن 21 دارند.این مشکل بیشتر شامل این است که تداوم تخیل در توسعه جهانی با مسئله تقسیم جغرافیایی مواجه می شود.

اما بیاد داشته باشید که هیچکدام از این مشکلات با سناریوی تخریب عمومی هویت ها بوسیله جهانی شدن تطابق ندارد.این ترویج هویت است که باعث بوجود آمدن مشکلاتی برای همگنی ملت ها می شود.

 

هویت و مدرنیته نهادی

این مسئله، من را به ادعای اصلی که جهانی شدن در واقع هویت ها را ترویج می کند بیش از آنکه آن را تخریب کند ، نزدیک می کند.در این جنبه ، من تا حدودی از نگرش کستل دور هستم: در شناسایی هویت بعنوان یک پویایی فرهنگی مستقل ، نیروهای متضاد جهانی شدن،کستل در واقع در دیدن منطق ذاتی میان فرایندهای جهانی شدن و ساختار نهادی هویت ها شکست خورد.من فکر می کنم ، این در ماهیت نهادهای مدرنیته ای که جهانی شدن تشریح می کند قرار دارد.برای بیان ساده تر موضوع: جهانی شدن در واقع جهانی شدن مدرنیته است و مدرنیته همان هویت است.یک فرض عمومی وجود دارد که ایجاد هویت ویژگی جهانشمول تجربه انسانی است.بنظر می رسد کستل هم چنین نگرشی داشت،زمانی که می نوشت:هویت منبع مفاهیم و تجربه بشر است.اما زمانی درست است که ایجاد مفاهیم از طریق رویه ای فرهنگی یک جهانشمولی انسانی باشد.این شکل فرضیه اخلاقی اخیرا بوسیله رسانه ها و انسان شناسان و منتقدان فرهنگی مورد انتقاد قرار گرفته است.برای مثال دیویدمورلی،براساس اظهار نظر روگروس بیان می کند که افرادی که از یک جهان منتقل می شوند،از جائیکه هویت یک مسئله اصلی نبود،به جائیکه به آن اهمیت می دهند،برای پذیرش یک شکل خاص ، آنها با توجه به نیازهاو شرایط خودشان هویت را به عنوان یک عضو می پذیرند. درک آنچه ما آن را هویت می نامیم،ممکن است جهانشمول نباشد،اما تنها یک روش خاص و مدرن از سازماندهی اجتماعی است و در واقع تنظیم تجربه فرهنگی است.روانشناسی اجتماعی اتصال منطقه ای ،یک پدیده قدرتمند است،اما بسیار در رابطه با روشهای ممکن مختلف مصنوعی و تفاسیر مختلف از حس افراد بسیار پیچیده است و این تفاوت ها بسیار پیچیده است. و این تفاوت ها تماما به زمینه فرهنگی مرتبط است.فرضیه ای که این موقعیت های مختلف می تواند و باید متمرکز بر هویت غربی باشد و این هویت در طول زمان بدون تفسیر باقی می ماند  هم اکنون مخدوش می شود.البته این به معنی ارتباط اشتباه عمومی است که بوسیله انسان شناسانی مانند جیمز کلیفورد انتقاد شده است،که جوامع سنتی را ماهیتا ثابت و ایستا در نظر می گرفت.

  توصیف درک هویت به عنوان یک تصور فرهنگی مدرن برای  ایده ساده ای که جهانی شدن هویت را تخریب می کند،کافی است.اما ادعای قوی تر که جهانی شدن عملا هویت را ایجاد می کند  و در واقع این خطر که در بعضی شرایط هویت بسیار زیادی تولید می کند،مستلزم تشریح زیاد است.

 

جهانی شدن و مدرنیته

برای بیان این موضوع ،ضروری است که نگرشی را  اتخاذ کنیم که کامل تر از فرایندهای جهانی شدن نسبت به اینکه اغلب اتخاذ می شود،باشد. نهضت جهانی شدن،جائیکه جهانی شدن بعنوان جهانی شدن سرمایه داری درک می شود،به جنبه های فرهنگی اش از طریق یک سیستم رسانه ای غربی دست می یابد.این مفهوم چند بعدی و پیچیده تر که جهانی شدن را به عنوان شبیه سازی عملیاتی و در اقتصاد،تکولوژی و قلمرو سیاسی زندگی انسانی را وابسته می بیند،درواقع نسبتا غیرمتمرکز است،حداقل در اصول.اما توصیف فرهنگی ،این است که جهانی شدن شامل توزیع اجباری سبک زندگی غربی نیست،امایک توزیع کامل دامنه وسیعی از ویژگی های نهادی مدرنیته فرهنگی است.

مدرنیته یک ایده پیچیده است ،اما در این زمینه به معنی تمام آنچه در بالا تشریح کردیم می باشد، خلاصه اصول اجتماعی و فرهنگی ناشی از زمینه های ویژگیهای محلی و نهادینه کردن آنها و تنظیم آنها در قلمرو زمانی است.مثالی از چنین نهادینه کردن که باید یه خاطر آورد سازماندهی و خط مشی گذاری تئوری اجتماعی یا تولید و شیوه های فرضیه ای است.

اما مدرنیته همچنین رویه های فرهنگی را نهادینه و تنظیم می کند که شامل آنهایی است که بوسیله آنچه ما تصور می کنیم به اجتماع تعلق دارد یا در آن قرار دارد.شکل چنین تصوری که ارتقا می یابد ، آن چیزی است که ما باید به عنوان هویت فرهنگی بشناسیم تعاریف عمومی مبتنی بر جنسیت،طبقه،مذهب،نژاد و اخلاق،ملیت و غیره که بطور خاص یا عمومی متاثر می شوند- بعضی از این اختلاف ها که قبلا وجود داشته است ناشی از مدرنیته است،بعضی مانند ملیت ،خصوصا خیال پردازی مدرن است،اما نیروی مدرنیته بعنوان عاما شکل دهی به این طبقه بندی ها تصور می شود.در جوامع مدرن ،ما درون ساختارهایی زندگی می کنیم که درون مرزهای تعریف شده وجود دارند.

 

هویت و منطقه ای سازی مجدد

یک رویکرد وسیع به این مجموعه،در ویژگی واژه منطقه ای سازی از فرایند جهانی شدن نهفته است.آنچه که این ایده بیان می کند،به این معنی نیست که جهانی شدن محلیت ها را تخریب می کند،برای مثال،در ایده همگن سازی همه جا از نظر فرهنگی یکپارچه خواهند شد،اما تجربه فرهنگی که در جوامع وجود دارد این را تایید نمی کند.یک روش درک این مسئله فکر کردن درباره جاهائی است که ما در آن زندگی می کنیم. که بصورت افزایشی در ارتباط با جهانی شدن است.ممکن است ما در مکانی زندگی کنیم که سطح بالائی از تمایز را دارا باشد،اما این طول نخواهد کشید.ایده منطقه ای سازی مجدد بعنوان روشی که وقایع بیرون از بومیت ها وجود دارد، درک می شود.

در تعریف آنتونی گیدن از جهانی شدن،اعمال در یک فاصله،بطور افزایشی پیامدهای هم هستند.فرهنگ مدرن کمتر بوسیله مکان معین می شود،زیرا مکان بطور افزایشی توسط فاصله محدود می شود.

مثال هایی واضح از این مجموعه نفوذ مکان ها در نواحی تجربه فرهنگی ما بعنوان تعامل با رسانه جهانی جهانی شدن و تکنولوژی ارتباطات (تلویزیون،موبایل،ایمیل،اینترنت)قرار دارند یا در تبدیل محل به فرهنگ های بین المللی  قرار دارند.آنچه که در این مثال ها وجود دارد ،تغییر الگوی فرهنگی ماست که ناشی از تاثیرات جهانی شدن است.اخبار تلویزیونی تعارض مجزایی دارند.

در ادامه تعریف ، سعی خواهم کرد بعضی از این تعاریف را وسعت دهم که که ما می توانیم  ایجاد هویت بنمائیم.تمرکز بر مسئله اصلی این چالش  هویت ملی را منسجم می کند.از قرن هیجده،هویت ملی شکل،پیشرفته تعلق اجتماعی را دامن می زند و این واقعیت که تمام جمعیت شش بیلیونی امروزه که موافق یا مخالف هویت ملی است ،خودش یک قدرت جهانی سازی یا مدرنیته بحساب می آید.به وضوح از این مسئله استنباط می شود که هویت ملی در خطر نیست.اما پیچیدگی جهانی شدن  چیزی است که ثبات این مشکل نامشحص مشخصا تضمین نمی شود.

هویت ملی بسیار پویایی که بخوبی استقرار یافته است ، بعنوان قدرتمندترین نیروی فرهنگی مدرنیته ممکن است اکنون بعضی از گره هایی که ما را به ملیت وابسته می کند، گشاید.

مرکز این حقیقت که هویت ملی بوسیله جهانی شدن مورد تهدید قرار می گیرد در این واقعیت نهفته است که توزیع نگرشهای هویت ممکن است چالش هایی برای هویت ملی غالب ایجاد کند. واضح ترین مثال های این دسته از چالش ها عبارتند از : تخطعه و بی نظمی اخلاقی و و رویارویی مذهبی با ایالت ها .بازتاب شکیت کمونیسم اروپای شرقی در قرن بیستم یک مورد آشکار در این زمینه است.از هم پاشیدن کمونیسم ،معمولا در واژه اقتصادی-سیاسی بعنوان یک عکس العمل به تغییر در پیشرفت جهانی کاپیتالیسم تفسیر می شود..قدرت افزایشی و یکپارچگی سرمایه داری جهانی  کنترل های اقتصادی را برای بلوک شرقی در سیستم اقتصادی غالب  جهانی غیر ممکن ساخته است.اگرچه سرمایه داری کردن این رژیم ها ضرورتا بخاطر فشار داخلی برای لیبرالیسم در قلمرو سیاسی-اقتصادی است. ، حرکت به سوی این مسئله در ترکیب نیروهای اقتصادی خارجی قرار دارد  که به سرعت اصول اقتصادی این کشورها را مشخص می کند. و از طریق رسانه جهانی تشریح می کند.

اما تضمین تعارض در کرویتا،بوسنی و هرزگوین،و کوزووا نمی تواند مبتنی بر هیچگونه تفسیر منطقی باشد ، که چنین پنداشته می شود که از طریق نیروهای ساسی اقتصادی پیچیده بیرون رانده شوند.آنچه باز شدن جهانی شدن در این  زمینه معنی می دهد ،درگیری با سیستم بازار جهانی نبود،بلکه رها کردن نیروهای فرهنگی بود که در ظاهر بطور مصنوعی تحت رژیم فدرال کمونیست قرار دشت.از هم پاشیدگی سریع یوگسلاوی ،بخش های عمیق در هویت های فرهنگی و مذهبی را آشکار کرد.صرب ها،بوسنی ها،آلبانی ها،مسیحی ها و مسلمان ها  که سریعا به آنچه کلدور(1999)[5] آن را جنگ های جدید جهانی شدن نامید ، برانگیخته شدند. نکته اصلی در تجزیه و تحلیل کلدور از این جنگ های جهانی شدن ، این بود که آنها درباره یک شغل مبتذل از سیاست های هویت  با هم مبارزه می کردند.

بعضی از مثال هایی که از این مورد تطبیقی بحث درباره ایجاد شکل های مدرن نهادی شده از هویت وجود دارد،بیش از "خوبی"آن بود.البته مثال هایی از پروژه های منطقه ای کردن مجدد فرهنگی ادعای بومیت ها که بطور نامحسوسی شامل ادعاهایی برای قدرت نمی باشد.برای مثال نهضت های حقوق زمین گروه هایی در استرالیا،ایالات متحده،کانادا و هر جای دیگری در سال های اخیر شکل می گرفته اند.اگرجه در چنین موردهایی  ادعاهای هویت با مسائل سیاسی و اقتصادی ترکیب شده اند،دلائلی وجود دارد که آنچه در مورد آن بحث می شود،اخلاق است که بعنوان سازگار با هویت ملی است.آنچه چنین پروژه هایی به آن علاقه مند هستند،این است که مجددا حساسیت فرهنگی مدرن را مورد آزمون قرار می دهند.اما برای گواه تغییر اساسی بیستر در شبکه دولتی بر روی تصور فرهنگی ما ،ممکن است تغییرات بلندمدت ،ظریف و خاص را مشاهده کنیم.جنبه ای از این تغییر که بیشتر مورد بحث قرار گرفته  به ویژه در مطالعات فرهنگی_ظهور هویت هتای فرهنگی دوگانه بعنوان یک پیامد تشکلات چند فرهنگی مدرن دولت/ایالت است و ظهور شکل های تبدیلی فرهنگ مشهور است. مشخصه این روند این است که یک خطری وجود دارد که مفهوم دوگانگی ممکن است بسیار توصیفی قلمداد شود.در واقع اینکه دوگانه سازی مستمر بعنوان مقصد فرهنگ های جهانی است مبالغه شده است.بنابراین ،در نتیجه گیری،بطورخلاصه،یک پیامد معقول فرهنگی جهانی شدن با هیچ یک از طرح های معمول همگن سازی و دوگانه سازی سازگار نیست.

 

--------------------------------------------------------------------------------

[1] -globalization and cultural identity

[2] - treasure

[3] -CASTELL

[4] Deterritorialization

[5] - Kaldor

 

منبع : www.postmodir.blogsky.com

 

تست      
 خودشناسی 

 

تست خودشناسی

 

 

 

روانشناسی فصلها

 

بهار

افرادی که در بهار به دنیا آمده اند، دارای رنگ های طلایی است. بعضی از متولدین این فصل چهره ای عاجی رنگ همراه با لک و کک و مک دارند و بقیه دارای پوستی شفاف و گندمگون می باشند. حتی با وجود کک و مک نیز پوست چهره  آنها شفاف و درخشان بوده و در برابر نور آفتاب قهوه ای رنگ و برنزه می گردد.

 رنگ چشمهای این افراد معمولاً روشن با رگه هایی طلایی است.

رنگ های بهاری
نارنجی های روشن، هلویی، انواع رنگ قرمز، زنگاری روشن، صورتی های مایل به هلویی، قرمزهای روشن و درخشان متمایل به نارنجی، طلایی روشن و درخشان، زرد طلایی، خاکستری سایه روشن، قهوه ای متمایل به طلایی، قهوه ای مسی، آبی روشن و درخشان، آبی فیروزه ای، آبی دریایی، و آبی لاجوردی روشن تا سبزهای روشن و درخشان متمایل به زرد رنگ های متولدین فصل بهار است. مشکی و شرابی رنگ متولدین این فصل نیست.

تابستان
پوست متولدین تابستان دارای زمینه ی رنگ های آبی متمایل به صورتی است. و معمولاً پوست صورت اینگونه افراد صاف و شفاف و مهتابی بوده و رنگ موها نیز از بور بسیار تند یا خاکستری یا قهوه ای با زمینه رنگ قهوه ای متمایل به قرمز یا خاکستری متغیر است. رنگ چشمهای متولدین این فصل روشن یا خاکستری ملایم می باشد.

رنگ های تابستانی
انواع صورتی های کمرنگ و صورتی های متمایل به شرابی، تمشکی، قرمزهای متمایل به آبی، آبی، بلوطی، زرد لیموی کمرنگ، بنفش تیره و کمرنگ، بنفش مایل به ارغونی سیر، سفید ملایم، بژ متمایل به آبی، قهوه ای گوزنی، آبی تیره متمایل به خاکستری، آبی روشن متمایل به خاکستری، سبزهای متمایل به آبی رنگ های متولدین فصل تابستان است. نارنجی، طلایی، مشکی از رنگ های این فصل نمی باشد.

پاییز
پوست افرادی که در فصل پاییز به دنیا آمده اند، دارای زمینه  رنگ های طلایی است و رنگ موهایشان قرمز یا قهوه ای متمایل به قرمز بوده و پوست چهره ی آنها لطیف و شفاف، گلگون رنگ یا طلایی تیره می باشد. افراد متعلق به این فصل، با چشم هایی روشن و کمرنگ، در رنگ های تیره ی پاییزی بهتر به نظر خواهند رسید.

رنگ های پاییزی
انواع نارنجی، هلویی تیره، زنگاری، قرمز متمایل به قهوه ای، قرمزهای تیره و متمایل به نارنجی، طلایی، طلایی متمایل به زرد، طلایی متمایل به کرم، بژ متمایل به طلایی، انواع قهوه ای، آبی، فیروزه ای، انواع سبز رنگ های متولدین فصل پاییز است. صورتی، شرابی، ارغوانی، خاکستری و مشکی جزء رنگ های این فصل به حساب نمی آید.

زمستان
پوست زمستانی ها دارای زمینه ی رنگ های آبی متمایل به صورتی است. رنگ موهای اغلب افراد متولد در این فصل تیره بوده و رنگ چهره ی آنها بژ متمایل به خاکستری یا زرد رنگ می باشد. تضاد بین سفیدی چشم و عنبیه در چشمهای این افراد بیشتر از افراد متولد فصل تابستان است.

رنگ های زمستانی
اکثر رنگ های روشن و درخشان، صورتی های متمایل به آبی روشن و تیره، قرمزهای روشن و درخشان، قرمزهای متمایل به آبی، زردهای روشن، ارغوانی متمایل به قرمز تیره، سفید، بنفش مات، خاکستری متمایل به قهوه ای، خاکستری، مشکی، آبی تیره، آبی روشن، آبی مات، فیروزه ای روشن، سبزهای روشن از رگ ها متعلق به متولدین فصل زمستان است. نارنجی و طلایی از رنگ های زمستانی نمی باشند.

متبع : Takbarg.ir

 

  عبادت      
و بندگی    

فضیلت نماز

 

 چند حدیث درفواید وفضیلت نماز

1- پیامبراكرم صلی الله وعلیه وسلم قبل از هرچیز نماز بر امت من فرض گردیدودرروز قیامت نیزقبل از هر چیز ازنماز سوال خواهد شد.

2- میان آدمی وشرك نماز حائل است.

3- نماز چهره شیطان راسیاه می كند.

4- نماز بهترین جهاد است.

5- وقتی عذابی ازآسمان نازل شود اهل مسجد از آن عذاب در امان می مانند.

6- اگر آدمی بر اثرگناهی به جهنم رود ،آتش جهنم بر سجده گا ه های اواثر نمی كند.

7- پسندیده ترین عمل نزد الله تعالی ، نمازی است كه در وقت خوانده شود.

8- چهار ركعت نماز قبل از ظهر به اندازه نماز تهجد ثواب دارد.

9- وقتی آدمی برای نماز می ایستد ،رحمت الهی متوجه او میشود.

10- اهمیت نمازدر دین ،مانند سر دربدن است.

11- هركس بر نمازهای پنجگانه اهتمام ورزد، وضو، ركوع، سجده، ودیگر آداب را بطور كامل بجای آورد،بهشت برایش واجب ودوزخ بر وی حرام می گردد.

12- هركس یك نماز فرض راادا كند.استحقاق قبولیت یك دعا را به بارگاه الله تعالی به دست می آورد.

13- دوركعت نماز آخرشب ،از دنیا افضل تر است؛اگر اندیشه مشقت

وزحمت وجود نداشت ،آن را بر امت خویش فرض می كردم.

14- خداوند متعال می فرماید: ای فرزند آدم! تو همواره در آغاز روزچهار ركعت نماز بخوان؛ من تمام روز كارهی تورا كفایت می كنم.

15- بامدادان هر كس بسوی نماز رود ،در دستش پرچم ایمان قرار دارد.

وهر كس به سوی بازار رود، در دستش پرچم شیطان قرار دارد.

 

نماز نافله

نمازهای سنت و نافله، نواقص نمازهای فرض را جبران مى كند خداوند برای كسانی كه نوافل را ادا مى كنند، خانه ای در بهشت مى سازد. پس نمازهای سنت و نافله را همیشه به جا آور، و آن ها را فراموش نكن؛ خداوند تو را محفوظ نگه مى دارد. اُم حبیبه رضی الله عنها روایت مى كند كه از رسول اكرم (ص) شنیدم كه مى فرماید: ((ما من عبد مسلم یصلى لله كل یوم ثنتى عشرة ركعـة تطوعا غیر فریضة إلاَّ بنی الله له بیتا فی الجنة، أو إلاَّ بنى له بیت فى الجنة)). [مسلم]. بنده مسلمانی كه در هر شبانه روز دوازده ركعت نماز نافله غیر از نمازهای فرض بخواند خداوند برای او خانه ای در بهشت مى سازد.

نمازهای نافله: چهار ركعت پیش از نماز ظهر، و دو ركعت پس از آن، دو ركعت پس از نماز مغرب، دو ركعت پس از نماز عشا، و دو ركعت پیش از نماز صبح.

منبع : http://make.parsfa.com

 

لينکهای    
 هفته      

 

ويژه نامه اربعين حسينی

 

پایگاه خبری جهان نیوز

 

مجله اینترنتی گویا آی تی

 

پرتال جامع علمی مقالستان

 

كتابخانه بدلین دانشگاه آكسفورد

 

مرکز توسعه نوآوری و کارآفرینی