مجله شماره نود و هفتم  

شنبه 23 بهمن 1389 8 ربیع الاول 1432 12 فوريه 2011  

 

 

 

 

فهرست    

 

 

آنچه در این شماره می خوانید :

 

 

 

مصحف هدایت

سخن آغازین

یادداشت هفته

مدیریت علوی

جمله مديريتی 

حدیث مديريتی

طنز مديريتی

حکايت مديريتی

تکنیک های موفقیت

نکات مدیریتی

مقاله مدیریتی

 ●کلید هدایت

● مباحث فرهنگی

تست خودشناسی

عبادت و بندگی

لينکهای هفته

 

 

مصحف    
هدايت     

 

در هر شماره از مجله، يک صفحه از قرآن کريم به همراه ترجمه و تفسير آن قرار می گيرد. التماس دعا.

براى شنيدن آيه مورد نظر بر روى شماره آيه كليك كنيد و برای مشاهده تفسير الميزان و نمونه بر روی آيه کليک کنيد

سوره: النساء آيات: 176 محل نزول: مدینه

وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا وَعْدَ اللّهِ حَقًّا وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قِيلاً 122 لَّيْسَ بِأَمَانِيِّكُمْ وَلا أَمَانِيِّ أَهْلِ الْكِتَابِ مَن يَعْمَلْ سُوءًا يُجْزَ بِهِ وَلاَ يَجِدْ لَهُ مِن دُونِ اللّهِ وَلِيًّا وَلاَ نَصِيرًا 123 وَمَن يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتَ مِن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَـئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَلاَ يُظْلَمُونَ نَقِيرًا 124 وَمَنْ أَحْسَنُ دِينًا مِّمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لله وَهُوَ مُحْسِنٌ واتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَاتَّخَذَ اللّهُ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلاً 125 وَللّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ وَكَانَ اللّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُّحِيطًا 126 وَيَسْتَفْتُونَكَ فِي النِّسَاء قُلِ اللّهُ يُفْتِيكُمْ فِيهِنَّ وَمَا يُتْلَى عَلَيْكُمْ فِي الْكِتَابِ فِي يَتَامَى النِّسَاء الَّلاتِي لاَ تُؤْتُونَهُنَّ مَا كُتِبَ لَهُنَّ وَتَرْغَبُونَ أَن تَنكِحُوهُنَّ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الْوِلْدَانِ وَأَن تَقُومُواْ لِلْيَتَامَى بِالْقِسْطِ وَمَا تَفْعَلُواْ مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ بِهِ عَلِيمًا 127

ترجمه فارسی مکارم

و كسانى كه ايمان آورده ‏اند و اعمال صالح انجام داده ‏اند، بزودى آن را در باغ هايى از بهشت وارد مى ‏كنيم كه نهرها از زير درختانش جارى است; جاودانه در آن خواهند ماند وعده حق خداوند است و كيست كه در گفتار و وعده ‏هايش، از خدا صادقتر باشد؟! 122 (فضيلت و برترى) به آرزوهاى شما و آرزوهاى اهل كتاب نيست; هر كس عمل بدى انجام دهد، كيفر داده مى ‏شود; و كسى را جز خدا، ولى و ياور خود نخواهد يافت 123 و كسى كه چيزى از اعمال صالح را انجام دهد، خواه مرد باشد يا زن، در حالى كه ايمان داشته باشد، چنان كسانى داخل بهشت مى‏ شوند; و كمترين ستمى به آنها نخواهد شد 124 دين و آيين چه كسى بهتر است از آن كس كه خود را تسليم خدا كند، و نيكوكار باشد، و پيرو آيين خالص و پاك ابراهيم گردد؟ و خدا ابراهيم را به دوستى خود، انتخاب كرد 125 آنچه در آسمانها و زمين است، از آن خداست; و خداوند به هر چيزى احاطه دارد 126 از تو درباره حكم زنان سؤال مى ‏كنند; بگو: خداوند درباره آنان به شما پاسخ مى دهد: آنچه در قرآن درباره زنان يتيمى كه حقوقشان را به آنها نمى ‏دهيد، و مى ‏خواهيد با آنها ازدواج كنيد، و نيز آنچه درباره كودكان صغير و ناتوان براى شما بيان شده است، (قسمتى از سفارش هاى خداوند در اين زمينه مى ‏باشد; و نيز به شما سفارش مى‏كند كه) با يتيمان به عدالت رفتار كنيد! و آنچه از نيكی ها انجام مى ‏دهيد; خداوند از آن آگاه است (و به شما پاداش شايسته مى‏ دهد) 127 

آيات امروز را می توانيد از طريق اين لينک هم مطالعه کنيد

 

 

  سخن آغازین  

 

 

 

 

نخستین شراره های شور رستاخیز در قیام مردم تبریز

 

درود بر مردم تبریز و شهیدان به خون خفته و غنچه های در خون شكفته تبریز!

سلام بر شیرمردان و شیرزنان مرزهای مردخیز خطه تبریز كه سر بر آستان هیچ سركشی نسودند و آنی از مجاهده نیاسودند.

تبریز دلاور خیز در ۲۹ بهمن ۵۶ در موج سرخ خون شگفت و بر حاكمیت سیاه خودكامگی بدرود گفت.

تاریخ معاصر آذربایجان، در كمتر از یك قرن دو نقش عمده در تحولات ایران ایفا کرده است؛ قیام مردم تبریز در دوره استبداد صغیر و شكست محمدعلی شاه و قیام 29 بهمن 56 علیه محمدرضا شاه كه هر دو تأثیر شگرفی در روند تاریخ معاصر ایران به جا گذاشته است. در بررسی مسیر حوادث منجر به پیروزی انقلاب اسلامی، قیام 29 بهمن تبریز اولین حلقۀ زنجیره‌ای بود كه قیام 19 دی قم را به قیامهای پی در پی ایران زمین متصل کرد.

جرقه سلسله قیام‌های مردمی سال 56، از قیام مردم قم در 19 دی این سال زده شد و از این زمان به بعد بود که اربعین‌های شهدای انقلاب، در هر شهری تاریخ ‌ساز می‌شد.

در روز 29 بهمن 1356 که با چهلم فاجعه قم همزمان بود، در بسیاری از شهرها، مجلس سوگواری برای یادبود شهیدان قم برگزار شد.

مردم تبریز كه در سده اخیر یكی از مهم‌ ترین كانون‌های آگاهی ‌بخشی ایرانیان به شمار می ‌رفته‌اند، مراسم اربعین شهدای قیام نوزده دی قم را به رهبری روحانیت برپا می ‌دارند

در ساعت 5/9 صبح روز شنبه 29 بهمن 1356 مردم تبریز برای برگزاری مراسم چهلم شهدای قیام 19 دی‌ماه قم قصد ورود به مسجد حاج میرزا یوسف ‌آقا واقع در بازار تبریز را دارند. سروان حق‌ شناس؛ رئیس كلانتری ناحیه ‌ 6 تبریز  به دستور اسكندر آزموده؛ استاندار تبریز برای جلوگیری از تجمع و متفرق كردن آن‌ها با لحنی خشن، ضمن فحاشی به مردم و اهانت به حضرت امام خمینی (ره) می‌گوید

 در طویله بسته است، دنبال كارتان بروید. این چنین بی ادبی و اهانت گستاخانه به حضرت امام خمینی (ره) و مسجد، چنان به غیرت مردم برمی ‌خورد كه خشم از چهره های آنان باریدن می‌گیرد. جوانی دانشجو از غیرت‌ مندان تبریز - شهید محمد تجلا - كه از سخنان توهین آمیز او به هیجان آمده ، به سروان حق‌ شناس اعتراض می‌ كند. افسر كلانتری، مسلحانه به طرف او حمله می‌برد. جوان سینه ‌اش را باز كرده و می ‌گوید: بزن ! رئیس كلانتری 6  با اسلحه ‌ای كه در دست دارد، قلب جوان را هدف گرفته ، شلیك می ‌كند و جوان به شهادت می‌رسد. شلیك اسلحه كمری حق شناس و شهادت شهید محمد تجلا همان و انفجار خشم دینی غیورمردان تبریزی همان. مردم با هر آنچه در دست دارند از سنگ و چوب به نیروهای كلانتری كه مسجد را محاصره كرده‌اند ، حمله می‌ كنند و این جرقه ، قیام شورانگیز 29 بهمن مردم تبریز را در دل تاریخ ایران برای همیشه ماندگار می‌كند. مردم در حالی كه پیكر اولین شهید قیام خویش را بر دست حمل می‌ كنند، از بازار خارج می‌شوند. انقلابیون دیگری كه به سوی مسجد می ‌روند و دیگران به آن‌ها پیوسته و 20 هزار نفر قیام تاریخی 29 بهمن 1356 تبریز را در سینه‌ تاریخ انقلاب اسلامی ایران ماندگار می ‌كنند

مردم خشمگین تبریز در آن روز بسیاری از مراكز فساد و سیاسی و دولتی را ویران كردند. یکی از شاعران انقلابی تبریز در مورد ویرانی مقر حزب شاه ساخته رستاخیر و مراکز فساد در همان روز سروده است:
مرحبا بر ضد رستاخیر، رســـــــــــتاخیز ما
مرحبا بر انقـــــــــــــلاب مــــــردم تبــــریز مـا
در دو ساعت زیر و رو شد خانه صدها فساد
حزب رســـواخیز ویرانه ز رســــتاخــــــیر ما

در یكی از زیباترین پیام‌های امام (ره) نسبت به ملت، پیامی بود كه به مناسبت قیام 29 بهمن سال 56 تبریز صادر كردند، پیامی که آکنده از مهر و لطف ایشان به مردم غیور تبریز بود:

سلام بر اهالی شجاع و متدین آذربایجان عزیز! درود بر مردان برومند و جوانان غیرتمند تبریز! درود بر مردانی كه در مقابل دودمان بسیار خطرناك پهلوی قیام كردند و با فریاد مرگ بر شاه خط بطلان بر جزافه گویی‌های او كشیدند! زنده باشند مردم مجاهد عزیز تبریز، كه با نهضت عظیم خود مشت محكم بر دهان یاوه گویانی زدند كه با بوق‌های تبلیغاتی، "انقلاب خونین استعمار" را كه ملت شریف ایران با آن صد در صد مخالف است "انقلاب سفید شاه و ملت" می‌نامند و این نوكر اجانب و خود باختۀ مستعمرین را نجات دهنده كشور می‌شمارند...

من نمی‌دانم با چه زبانی به اهالی محترم تبریز و به مادران داغ دیده و پدران مصیبت كشیده، تسلیت بگویم. با چه بیانی این قتل عام‌های پی در پی را محكوم كنم...

وی همچنین به مناسبت چهلم شهدای تبریز، طی پیامی فرمود

کشتار بی ‌رحمانه قم، ایران را به هیجان درآورد و تبریز عزیز را به قیامی همگانی [و] مردانه، در قبال ظلم و بیدادگری کشاند و کشتار دسته‌ جمعی تبریز، ملت غیور ایران را چنان تکان داد که در آستانه انفجار است؛ انفجاری که دست اجانب را به خواست خدای متعال، برای همیشه قطع کند؛ انفجاری که انتقام مظلومان را از شاه بگیرد و دودمان سیاه پهلوی را برای همیشه از تاریخ ایران محو کند و این ننگ را از صفحه آن بزداید.

علما و روحانیون عید سال ۱۳۵۷ را تحریم كردند :

 روزی كه دگرگون شود احكام خدا عیــد نداریم
روزی كه ز مرجع شود اعلام عزا عــــــید نداریم
روزی كه هزاران نفر از حق طلبان زیر شكــنجه
تبعــــید بود رهبر شایســـــــته ما عــــید نداریم

 

سالروز قیام مردم پاكباز و سرافراز تبریز و خون های پاك شهیدان راه عزت و آزادی را گرامی می داریم.

 

 

                                                        در کسب رضای حق موفق باشید

                                                          دکتر غلام حسین حیدری

                                                        رئیس دانشگاه آزاد اسلامی واحد رودهن

 

 

 یادداشت   
هفته      

 

 

یادداشت هفته

 

بنام خدا

 

 

 

 شهادت حضرت امام حسن عسكری (ع)

 

شنبه

23 بهمن 1389

8 ربیع‌الاول 1432

Feb. 12, 2011

 

حدیث

امام حسن عسكری(ع)

بسم الله الرحمن الرحیم، به اسم اعظم خدا از سیاهی چشم به سفیدی آن نزدیک ‌تر است. (فرهنگ جامع سخنان امام حسن عسکری، ترجمه: موسوعة کلمات الامام حسن العسکری، گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم، ص 18)

هركس به نشستن در مكانی معمولی از مجلس بسنده كند، خدا و فرشتگان بر او رحمت می‌فرستند تا برخیزد. (تحف العقول،‌ ص 486)

دو ویژگی است كه بالاتر از آن چیزی نیست؛ ایمان به خدا و سود رساندن به برادران. (همان، ص 489)

هركس دوست و برادر خود را محرمانه پند بدهد، او را زینت بخشیده و اگر نصیحت آشكار باشد، سبب ننگ و خواری او شده است. (همان)

كلید هر شر و بدی، خشم و غضب است. (همان، ص‌395)

از جمله گناهانی كه آمرزیده نمی‌شود، این است كه آدمی بگوید: ای كاش مرا به غیر از این گناه مواخذه نكنند. (الخصال، ص 24)

پرورش دادن نادان و ترك دادن معتاد از عادتش، مانند معجزه است. (تحف العقول، ص 489)

صورت نیكو، زیبایی ظاهر و عقل نیكو، زیبایی باطن است. (اعلام الدین فی صفات المومنین، ص 313)

كسی كه پارسایی، خوی او، بخشندگی، طبیعت او و بردباری خصلتش باشد، دوستانش بسیار می‌شوند. (همان،‌ ص 314)

 

اشاره

پیشوای یازدهم

امام حسن عسكری(ع) امام یازدهم شیعیان، در روز جمعه هشتم ربیع‌الثانی سال 232ه‍ . ق در مدینه النبی به دنیا آمد. پدر بزرگوارش، امام هادی و مادرش، بانویی پارسا و شایسته است كه از او با نام‌های حدیثه، سلیل و سوسن یاد می‌كنند. این بانو از زنان نیكوكار و بهره‌مند از بینش اسلامی بود. در فضیلت وی همین بس كه پس از شهادت امام حسن عسكری(ع) پناه‌گاه شیعیان در آن دوره بحرانی و پر اضطراب بود.

امامت امام حسن عسكری(ع) شش سال طول كشید. آن حضرت با سه تن از خلفای عباسی، المتعز بالله، المهتدی بالله و المعتمد بالله كه هر یك از دیگری ستمگرتر بودند، ‌هم دوره بود. امام حسن عسكری(ع) در مدت امامتش با مشكلات بسیاری روبه‌رو بود. حتی بسیاری از شیعیان نیز در مورد امامت آن حضرت دچار تردید شده بودند. در برخی نوشته‌های این امام بزرگوار می‌خوانیم: هیچ یك از پدرانم سختی و رنجی كه من از شك و تردید این گروه می‌كشم، متحمل نشدند. اگر امامت به زمانی خاص محدود بود، جایی برای شك وجود داشت، ولی امامت به امر خدا استمرار دارد. بنابراین، شك در این باره نادرست است.

 

به اعتقاد تاریخ ‌نویسان، برخی دلایل شك و شبهه مردم عبارت است از:

 

1. اوضاع سیاسی

از دلایل تردید مردم، شرایط دشوار سیاسی دوران امام هادی(ع) بود. حكومت عباسی، نخست آن بزرگوار را در مدینه تحت فشار قرار داد و سپس او را به سامرا فرا خواند تا از نزدیك، او را زیر نظر داشته باشد و حدود بیست سال این امام را از مردم دور نگه داشت. این فشارها و تنگناها به این دلیل بر امام حسن عسكری(ع) تحمیل شد كه بسیاری از شیعیان و حتی عام مردم امام بعدی را نشناسند.

 

2. حفظ جان امام

از دلایلی كه امام هادی(ع) امامت فرزندش حسن را پنهان كرد، ترس بر جان آن حضرت بود. امام هادی، امام حسن(ع) را از دیدگان مردم دور نگه می‌داشت، به گونه‌ای كه جز افرادی اندك، كسی آن بزرگوار را نمی‌شناخت. در حقیقت زندگی برادر امام حسن، محمد بن علی، پوششی بود تا آن حضرت از علویان نیز پنهان بماند. وقتی امام حسن عسكری(ع) گریان و نالان از مرگ برادرش در كنار پدر قرار گرفت، همه كسانی كه در آن مجلس حاضر بودند درباره او و نسبتش با امام هادی(ع) به پرس‌وجو پرداختند. سرانجام امام هادی(ع) در ماه‌های پایانی عمر خود، امامت آن حضرت را آشكار كرد و دوستان خود را بر این امر شاهد گرفت.

این ماجرا چندان شگفت‌آور نیست؛ زیرا امام صادق(ع) نیز برای حفظ جان فرزندش، حضرت موسی بن جعفر همین كار را انجام داد. همچنین، امام حسن عسكری(ع) برای حفظ جان پسرش، حضرت مهدی(عج) را از نظرها پنهان كرد و حتی از ولادت آن حضرت جز با تعداد كمی از یاران خود حرفی به میان نیاورد. همین موضوع سبب شد برخی شیعیان در اعتقاد به امامت امام حسن عسكری دچار شك و تردید شوند، اگر چه با دیدن معجزه و نشانه، به سرعت ایمان می‌آوردند.

 

3. امامت محمد بن علی(ع)

از دیگر دلایل شك مردم به امامت امام حسن عسكری(ع)، اعتقاد به امامت برادرش محمد بن علی بود. برخی افراد نادان و خائن مانند ابن ماهویه یا هوادرانش جعفر كذاب به این موضوع دامن می‌زدند و مردم را از راه راست منحرف می‌كردند. (برگرفته از: محمدجواد طبسی، با خورشید سامرا، تحلیلی از زندگانی امام حسن عسکری، ترجمه: عباس جلالی، ص 199)

 

القاب

برای امام حسن عسكری(ع)، لقب‌های فراوان بیان كرده‌اند. برخی از این القاب را می‌توان در روایت‌های اهل‌بیت یافت و برخی دیگر را در منابع رجالی؛ چرا كه راویان آن حضرت ایشان را با آن لقب‌ها معرفی كرده‌اند. عسكری، رفیق، زكی، فاضل، امین، نقی، طاهر، صادق، صامت، علام و سراج اهل‌بیت، از لقب‌هایی است كه در روایت‌های اهل‌بیت(ع) آمده است. 

در كتاب‌های رجالی نیز لقب‌هایی مانند عالم، رجل و... برای امام حسن بن علی(ع) بیان كرده‌اند. (با خورشید سامرا، ص 29)

از دوران زندگی پیش از امامت امام حسن عسكری(ع) روایت‌های اندكی در تاریخ موجود است كه به وفات برادر ایشان و ازدواج آن حضرت با نرگس خاتون منحصر می‌شود. در حقیقت، شرایط سیاسی و اجتماعی روزگار امام هادی(ع) به گونه‌ای بود كه امام حسن عسكری(ع) را دور از دیدگان مردم و در كنار خود نگه می‌داشت. آن حضرت برای حفظ جان امام عسكری از گزند حاكمان عباسی، جز برای خواص شیعیان و افراد مورد اعتماد، از مقام و عظمت وی سخنی به میان نیاورد. شاید همین پنهان‌كاری، تردید برخی شیعیان را نسبت به امامت آن حضرت برانگیخت تا آنجا كه امام حسن عسكری(ع) فرمود: هیچ یك از پدرانم آن‌گونه كه من گرفتار شك و تردید مردم قرار گرفتم، گرفتار نشدند.(با خورشید سامرا، ص 59)

 

بنای سامرا

سامرا شهری بود كه معتصم عباسی آن را بنا نهاد. مردم بغداد از دست درباریان معتصم به ستوه آمده بودند. از‌این‌رو، وی بغداد را رها كرد و به شهر جدید به نام سامرا آمد. سامرا در مدت كمی كه پایتخت بود، اهمیتی كمتر از بغداد نداشت. در معجم البلدان آمده است: طول این شهر (سامرا)، هشت كیلومتر بوده است. وجود شهرهای بسیاری كه از دجله منشعب می‌شد، آب و هوای مناسب و پادگان نظامی بودن، از دیگر ویژگی‌های این شهر بود. از همان نخست به سامرا معسكر؛ پادگان و لشكرگاه می‌گفتند.( www.bashgah.net)

 

شعر

شهید جوان

 

شب است، در همه دنیا شب؛ شبی سیاه‌تر از زندان

كه آفتاب درآورده است غریب و خسته سر از زندان

و پیش پای خودش را شهر نه! بی‌چراغ نخواهد دید

اگرچه سوسوی این خورشید، كشیده سر به در از زندان

آهای باد! كجا ماندی؟ برو بگیر سراغش را

نسیم رفت و نیاورده است هنوز یك خبر از زندان

هزار راه دلم رفته، چرا به گوش زمین دیگر

صدای سجده نمی‌آید، به ناله جگر از زندان؟

عبای خالی، جا مانده كنار گریه سجاده

رسید اجابت این عزلت، دعا كشید پر از زندان

چه آفتاب جوانی بود كه در حصار شب غم رفت

ولی چه پیر برون آمد، شهید من سحر از زندان

 

آورده‌اند كه...

لطف شما شامل حال من باشد

 

دل پری از برادرش داشت. همیشه مردم بین او و برادرش ابامحمد فرق می‌گذاشتند. با اینكه هر دو پسران امام هادی بودند، ولی این ابامحمد بود كه با احترام یاد می‌شد. مردم به خانه‌اش می‌رفتند و از او می‌‌خواستند برایشان دعا كند و گره از كارشان بگشاید. سؤال‌های دینی و علمی خود را نیز همیشه نزد ابامحمد می‌بردند.

او نیز همراهانی داشت، هنگامی كه بهره‌ای از مال دنیا داشت، ‌دورش را می‌گرفتند و آنگه كه تنگ‌‌دست می‌شد، حالی از او نمی‌پرسیدند.

دل پری از برادرش داشت و تصمیم خود را گرفته بود. آن روز مثل همیشه كنار معتمد، خلیفه عباسی نشسته بود و از ظرف‌های بلورین، میوه برمی‌داشت و به دهان می‌برد. معتمد گاهی با او هم كلام می‌شد و گاهی با كنیزكانی كه در اطرافش بودند، صحبت می‌كرد.

تصمیم خودش را گرفته بود. صبر كرد تا معتمد دوباره به او توجه كند. چند دقیقه بعد كه معتمد برای برداشتن میوه به سمت او برگشت، لبخندی زد و گفت: سرورم! خواهشی از شما دارم. معتمد پرسید: چه شده؟ تنگ‌دست شده‌ای؟ جعفر با فروتنی گفت: نه، لطف شما همیشه شامل حال من بوده است.

امروز خواسته‌ای دیگر از شما دارم. خلیفه سری تكان داد و گفت: بگو! جعفر گفت: می‌خواهم مقامی را كه برادرم ابامحمد(ع) در دربارت دارد، پس از او به من ببخشی! صدای خنده معتمد در تالار پیچید و آن‌قدر خندید كه اشك به چشم‌هایش نشست. پس از چند لحظه گفت: مقام برادرت حسن بن علی را ما به او نبخشیده‌ایم كه به تو واگذارش كنیم. از تو كه پنهان نیست، من همیشه كوشیده‌ام از رتبه او بكاهم، ولی خدا جز این خواسته است.

وقتی از حاجب خواستم پرده را هنگام ورود ابامحمد برای وی كنار نزند، بادی وزید و ابامحمد بدون زحمت كنار زدن پرده، وارد تالار شد. خود من نیز بارها خواسته‌ام به او بی‌توجهی كنم، ولی همین كه می‌آید، بی‌اختیار از جا برمی‌خیزم و به استقبالش می‌روم. همه خدمت‌كاران این كاخ همین حرف را می‌زنند. تا به حال چندین بار از آنها شنیده‌ام: ابهت ابامحمد، ما را به خدمت كردن به او وا می‌دارد. در حقیقت، خدا این مقام را به دلیل علم و دانش و پرهیزكاری و بزرگواری به برادرت ابامحمد عطا كرده است. اگر تو از دیدگاه پیروان برادرت مانند او هستی، به من نیاز نداری و اگر آن‌گونه نباشی، كاری از دست من برایت برنمی‌آید.

 

مزار

روزی پر از هیاهو و هیجان را پشت سر گذاشته بود. مردم شهر سامرا به استقبالش آمده بودند و بزرگان شهر با پیش‌كش كردن هدایای كوچك و بزرگ، مقدم او را گرامی داشته بودند.

خلیفه وقت بود، ولی اوضاع نابسامان حكومت نمی‌گذاشت از این فرصت لذت ببرد. همیشه به این فكر می‌كرد روزی او را نیز در بسترش خواهند كشت یا جامی زهر از دست كنیزكی زیبا، كارش را خواهد ساخت.

افراد كمی در تالار مانده بودند و شب از نیمه گذشته بود. برای خودش جامی نوشیدنی ریخت و تنگ بلورین را كنار دست وزیر گذاشت. هنوز جام را بلند نكرده بود كه یكی از بزرگان سامرا گفت: خلیفه به سلامت باشد! اگر اجازه بدهید، مطالبی را به عرض برسانم!

 

خلیفه دست از جام كشید و گفت: می‌ شنوم.

 

مرد صدایش را صاف كرد و گفت: ‌نمی‌دانم روزی كه از شهر دیدن می‌كردید، به این نكته توجه داشتید كه مردم به زیارت قبر ابامحمد حسن عسكری می‌روند؟ خلیفه سری به نشانه تأیید تكان داد. مرد ادامه داد: سرورم! قبر پدران شما ویران و مهجور مانده است. گاهی به لانه حیوانات تبدیل می‌شود وگاهی آن‌چنان كثیف و بدبوست كه گذشتن از كنار آن نفرت‌برانگیز است. شما كه اقتدار دارید و از نعمت دنیا بهره‌مند هستید، امر بفرمایید این قبرها را از نو بسازند تا مردم به زیارت پدران شما هم بیایند. خلیفه جام پر را برداشت و گفت: این كارها فایده‌ای ندارد! آبادانی مزار آنها امری آسمانی و خدایی است. گروهی از مردم برای دنیا اطراف ما را می‌گیرند و گروهی دیگر برای آخرت، از زیارت كردن قبر آنها غافل نمی‌شوند.

مرد سرش را پایین انداخت و خلیفه جام را سمت دهان خود برد.( سایت راسخون، به نقل از: منتهی الآمال، ج 2، ص 763)

 

استر پیشكش

آن روزها در سامرا زندگی می‌كردیم. پدرم در اصطبل اسب‌های ابامحمد حسن بن علی به درمان چهارپایان مشغول بود كه در زدند. یكی از خادمان مستعین بود. با خود گفتم: خدا به خیر كند! دوباره چه خوابی دیده‌اند؟ هنوز از چارچوب در جلوتر نیامده بود كه پرسید: مولایت ابامحمد خانه است؟ گفتم: آری، باز چه خبر شده؟ آب دهانش را فرو داد و گفت: باید به دیدار مستعین برود! پرسیدم چرا؟ پاسخ داد: مستعین استری زیبا و درشت‌اندام دارد، ولی حیوان نمی‌گذارد كسی بر آن سوار شود یا لگامش كند. همه مربیان اسب‌ها را گرد آورده است، ولی كسی نتوانسته برایش كاری بكند. روزی یكی از ندیمان مستعین گفت: چرا به دنبال حسن بن الرضا نمی‌فرستید تا بیاید. یا بر استر سوار می‌شود یا استر او را زمین می‌زند. با این حرف، من، پدرم و ابامحمد و خادم خلیفه به راه افتادیم.

 

حیاط خانه مستعین پر از بزرگان شهر بود و استر در گوشه حیاط ایستاده بود. مردی هم در گوشه‌ای دیگر دستش را روی پایش گذاشته بود و به استر نفرین می‌كرد. مولایم ابامحمد، وقتی به سمت مستعین می‌رفت، دستی بر شانه حیوان كشید و حیوان عرق كرد. سپس از كنار استر گذشت و نزد خلیفه رفت. پس از احوال‌پرسی و حرف‌های معمول، خلیفه گفت: یا ابامحمد! به این استر دهنه بزن!

مولایم از پدرم خواست آن حیوان را لگام كند. خلیفه گفت: یا ابامحمد! ما دوست داریم خودت به آن حیوان دهنه بزنی! همه ساكت بودند. پدرم زیر لب گفت: مستعین می‌خواهد با این كار ما را به روز سیاه بنشاند. این استر مشكل رام می‌شود.

ابامحمد(ع)، ردایش را زمین گذاشت و آرام از كنار ما گذشت و به سمت استر رفت. نجوای بزرگان به گوش می‌رسید: یكی گفت الان است كه سركشی كند. دیگری آهسته زمزمه می‌كرد: دوباره اینجا را به هم خواهد ریخت. برخی هم از سكوهای اطراف حیاط بالا رفتند. نگاه‌ها به ابامحمد بود كه به استر نزدیك می‌شد و حیوان همچنان سر جایش میخ‌كوب شده بود و چشم از مولایم برنمی‌داشت. ابا محمد لگام را روی سر استر مرتب كرد و وقتی كارش تمام شد، به سمت خلیفه بازگشت و حاضران نفسی به راحتی كشیدند. خلیفه گفت: مرحبا حالا برو و حیوان را زین كن! ابامحمد رو به پدرم كرد و از او خواست این كار را انجام دهد. هنوز پدرم چند قدمی سمت استر نرفته بود كه خلیفه خطاب به ابامحمد گفت: می‌خواهم خودت این كار را انجام دهی! ابامحمد زین را برداشت و جلو رفت و آن را آرام بر پشت حیوان گذاشت. حیوان یكی دو قدم جلو آمد و حاضران از ترس عقب‌تر رفتند. ابامحمد دوباره بر پشت حیوان دستی كشید و زین كردن را به پایان رساند و برگشت. خلیفه كه می‌خندید، پرسید: می‌خواهی بر آن سوار شوی؟ ابامحمد گفت: آری. سپس نزدیك حیوان رفت و آرام بر آن نشست. خادمی كه به دنبال ابامحمد آمده بود، گفت: شگفتا! انگار این استر چند دقیقه پیش نیست! ببین چه آرام ایستاده، درحالی‌كه كم مانده بود،‌آن مرد را شل كند! ابامحمد استر را در حیاط خانه مستعین می‌دواند و حیوان بسیار زیبا حركت می‌كرد. پس از یكی دو دور، مولایم استر را در جای اولش گذاشت و به سمت خلیفه آمد. خلیفه از روی تخت بلند شد و به ابامحمد گفت: امیرالمومنین، آن استر را به تو هدیه می‌دهد. حسن بن علی رو به پدرم كرد و گفت: لگامش را بگیر! پدرم حیوان را از حیاط خانه مستعین بیرون آورد درحالی‌كه بزرگان شهر به تماشا ایستاده بودند و با تعجب پچ‌پچ می‌كردند.

 

زیر نویس

امشب كه زمین و آسمان می‌گرید

از ماتم عسكری، جهان می‌گرید

 

جا دارد اگر كه شیعه خون گریه كند

چون مهدی صاحب الزمان می‌گرید

 

هشدار كه ماتم عظیم است امروز

دل‌ها همه با غصه ندیم است امروز

 

بر صاحب عصر تسلیت باید داد

كان دُرّ گرانمایه، یتیم است امروز

 

شهادت غریب سامرا، امام حسن عسكری(ع) را بر شیعیان آن حضرت تسلیت می‌گوییم.

نور خدا خاموش نمی‌شود. فرزندی كه امام حسن عسكری به جهانیان هدیه داد، همه شب‌های دنیا را به سپیده خواهد رساند.

 

كتابستان

واحد تحقیقات مسجد مقدس جمكران، آخرین خورشید پیدا؛ نگرشی كوتاه به زندگی امام حسن عسكری، قم، مسجد مقدس صاحب الزمان (جمكران)، 1375.

آیت‌اللهی، مهدی، آشنایی با معصومین؛ معصوم سیزدهم امام حسن عسكری، تهران، جهان آرا، 1370.

طبسی، محمدجواد، با خورشید سامرا؛ تحلیلی از زندگی امام حسن عسكری، ترجمه: عباس جلالی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، مركز انتشارات، 1379.

طاهرخانی، عبدالله، برگزیدگان امام حسن عسكری(ع)، تهران، بنیاد بعثت، 1373.

سوقندی، محمدرضا، پیام ولایت: شرح نامه امام حسن عسكری به اسحاق بن اسماعیل نیشابوری، محمدرضا سوقندی، مشهد، ندای اسلام، 1379.

محلاتی، ذبیح‌الله، تاریخ سامرا، جلد 3، تهران، كتاب فروشی اسلامیه، 1388 ه‍ . ق.

گروهی از نویسندگان، تحلیلی از زندگی و زبان امام حسن عسكری(ع)، قم، موسسه احیا و نشر میراث اسلامی، 1357.

ارفع، كاظم، حضرت امام حسن عسكری، تهران.

ناصری، مسلم، دیدار شیرین، گزیده‌ای از زندگی امام حسن عسكری(ع)، تهران، پیام آزادی، 1381.

شریف قریشی، باقر، زندگانی امام حسن عسكری، ترجمه: سید حسن اسلامی، انتشارات جامعه مدرسین، 1374.

محدث قمی، زندگانی حضرت امام حسن عسكری، گزیده‌ای از منتهی الآمال، قم، دفتر نشر برگزیده، 1380.

صحتی سردرودی، محمد، سیمای سامرا؛ )سُرَّ مَنْ رَأی(، تهران، 1374.

شرح جلد 13 بحارالانوار، زندگی امام محمد تقی، امام نقی و امام حسن عسكری، محمدباقر مجلسی، ترجمه: موسی خسروی، تصحیح:‌ حبیب‌الله بیانی، تهران، كتاب‌فروشی اسلامیه، 1357.

محمدی اشتهاردی، محمد، نگاهی بر زندگانی امام حسن عسكری(ع)، تهران، نشر مطهر، 1374.

 

 

 

 

 

آغاز امامت حضرت ولی‌عصر(عج)

 

یكشنبه

24 بهمن 1389

9 ربیع‌الاول 1432

Feb. 13, 2011

 

موعود در آیات قرآن

وَ نُریدُ أَنْ نَمُنّ عَلَی الّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی اْلأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِی اْلأَرْضِ وَ نُرِی فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما كانُوا یحْذَرُونَ. (قصص: 5 و 6)

 

و ما می‌خواهیم بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم و حكومتشان را در زمین پا برجا سازیم و به فرعون و هامان و لشكریانشان، آنچه را از آنها بیم داشتند، نشان دهیم.

 

به استناد از بسیاری از مفسران و صاحب‌نظران علوم قرآنی، این دو آیه، اگرچه به ظاهر به قصه حضرت موسی(ع) و فرعون و بنی‌اسرائیل مربوط است، ولی محتوا و مفهوم آیات، فقط به آن منحصر نمی‌شود. آنچه در آن دوره اتفاق افتاد، جلوه‌ای از اراده خداوند برای حاكمیت بخشیدن مستضعفان بر مستكبران بود، درحالی ‌كه اراده خدا در این باره، به طور كامل تحقق نیافته است. بنابراین، روزی می‌رسد كه خداوند، حاكمیت خویش را بر زمین، با سپردن آن به دست بندگان صالح تحقق می‌بخشد.

 

هُوَ الّذی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی‏ وَ دینِ الْحَقّ‏ِ لِیظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ. (صف: 9)

او كسی است كه رسولش را با هدایت و آیین حق فرستاد تا آن را بر همه آیین‌ها غالب گرداند، هر چند مشركان كراهت داشته باشند.

 

امام صادق(ع) در تفسیر این آیه فرمود: سوگند به خدا، هنوز تفسیر این آیه تحقق نیافته است. راوی پرسید: فدایت شوم، پس چه زمانی تحقق می‌یابد؟ امام فرمود: وقتی با اراده خدا، قائم قیام كند.

وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِی الزّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنّ اْلأَرْضَ یرِثُها عِبادِی الصّالِحُونَ، إِنّ فی هذا لَبَلاغًا لِقَوْمٍ عابِدینَ. (انبیاء: 105 و 106)

اما پس از تورات، در زبور [داوود] نوشتیم كه بندگان شایسته‌ام، وارث [حكومت] زمین خواهند شد. در این، پیام روشنی برای گروه عبادت‌كنندگان است.

 

وعده الهی به وراثت صالحان، نه تنها در قرآن، بلكه در كتاب‌های آسمانی پیامبران پیشین نیز آمده است. در حقیقت، ادیان آسمانی دیگر نیز در انتظار رسیدن منجی و مصلحی هستند كه ستم و ستم‌كاران را از بین ببرد و عدالت و آزادی را جای‌گزین آن سازد. به تصریح آیه بیان شده، عبّاد صالح و نیكوكار خداوند، وارثان حكومت زمین خواهند شد؛ وراثت و وارثی كه جهان‌شمول است. بدین معنا كه با ظهور مهدی موعود(عج)، حاكمیت كل زمین از آن نیكوكاران خواهد شد.

 

وَعَدَ اللّهُ الّذینَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیسْتَخْلِفَنّهُمْ فِی اْلأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیمَكِّنَنّ لَهُمْ دینَهُمُ الّذِی ارْتَضی‏... . (نور: 55)

خداوند به كسانی از شما كه ایمان آوردند و كارهای شایسته انجام دادند، وعده می‌دهد كه بی‌شك، آنان را حكمران روی زمین خواهد كرد؛ همان‌گونه كه به پیشینیان آنها خلافت روی زمین را بخشید و دین آیینی را كه برای آنان پسندیده، پابرجا و ریشه‌دار خواهد ساخت... .

 

این آیه، به این مطلب اشاره دارد كه جهان در آغاز، در اختیار شایسته‌ترین و صالح‌ترین بندگان خدا بود و در پایان نیز در ید قدرت بندگان صالح روی زمین خواهد بود.

 

حدیث

موعود در روایت‌ها

رسول اكرم(ص) فرمود: مهدی، مردی از فرزندان من است كه صورت وی مانند ستاره درخشان است. (کنزالعمال، ج 7)

 

رسول خدا(ص) پیش از رحلتش به حضرت فاطمه زهرا(س) فرمود: سوگند به آن‌كه جانم در دست اوست! شكی نیست كه برای این امت، مهدی خواهد آمد. سوگند به خدا! او از فرزندان تو خواهد بود. (بحارالانوار، ج 51، ص 67)

 

امام حسن مجتبی(ع) می‌فرماید: امامان پس از رسول خدا(ص) دوازده نفر هستند. [نه نفر از آنان] از صلب برادرم حسین است و از آنان مهدی این امت است. (همان، ج 36، ص 383، ح 1)

 

امام حسین(ع): اگر از دنیا جز یك روز باقی نماند، خدای تعالی این یك روز را آن قدر طولانی می‌كند كه سرانجام مردی از فرزندان من خروج كند و زمین را پر از عدل و داد سازد، همان‌گونه كه از ستم و جور پر شده باشد، من شنیدم كه رسول خدا(ص) چنین می‌فرمود. (همان، ص 317)

 

امام حسین(ع) می‌فرماید: در نهمین نفر از فرزندانم، سنتی از یوسف و سنتی از موسی بن عمران(ع) است. او قائم ما اهل‌بیت است و خداوند متعال امر او را در یك شب اصلاح خواهد كرد. (همان، ص 133)

 

امام زین العابدین(ع): هركه در دوران غیبت قائم ما، بر ولایت ما ثابت قدم باشد، خداوند پاداش هزار شهید، مانند شهدای بدر و احد را به او عطا می‌كند. (کشف الغمه، ج 3، ص 312)

 

امام صادق(ع) فرمود: همانا زود است كه ششمین فرزند من غایب شود و او دوازدهمین نفر از امامان هدایتگر پس از رسول خدا(ص) است كه اول آنها امیر مؤمنان علی(ع) و آخر آنها قائم به حق، بقیة‌الله در روی زمین و صاحب الزمان است....(کمال الدین، ص 33)

 

امام موسی كاظم(ع): خوشا به حال شیعیان ما كه در غیبت قائم ما بر محبت و ولایت ما و بیزاری از دشمنان ما پایدار ماندند. آنها از ما و ما از آنهاییم. همانا با آنان امامت ما را پذیرفتند، ما نیز آنها را به عنوان شیعیان خود پذیرفتیم. خوشا به حال آنها و باز هم خوشا به حال آنها. به خدا سوگند! آنان در روز قیامت در درجه ما و در كنار ما هستند. (الزام الناصب، ص 68)

 

امام جواد(ع) فرمود: همانا قائم از ما، مهدی است كه واجب است در غیبت او به انتظارش نشست و در ظهورش از وی اطاعت كرد. و او سومین نفر از فرزندان من است.(بحارالانوار، ج 51، ص 156)

 

امام علی بن محمد حضرت هادی(ع) فرمود: امام پس از من، فرزندم حسن است و پس از حسن، فرزندش قائم، همان كس كه زمین را از عدل و داد پر می‌كند، همان‌گونه كه از ستم و جور پر شده است.(کمال الدین، ج 2، ص 383)

 

امام حسن عسكری(ع) می‌فرماید: سپاس خدایی را كه مرا از دنیا نبرد تا آنكه فرزند و جانشین پس از مرا به من نشان داد؛ شبیه‌ترین مردمان به رسول خدا(ص)، از نظر اخلاق و شكل و سیما و اندام. آن كس كه خدای تعالی در زمان غیبت او، وی را حفظ می‌فرماید. آنگاه ظاهرش می‌كند تا زمین را از عدل و داد آكنده سازد؛ همان‌گونه كه از ستم و جور پر شده است.(همان، صص 408 و 409)

 

اشاره

مكتب انتظار

مهدویت، مكتبی است كه انتظار عدالت را در دل‌ها ایجاد می‌كند و انسان را به آینده‌ای روشن و دنیایی پر از عدل امیدوار می‌سازد. اگر انتظار را از زیباترین و مؤثرترین شیوه‌های انسان‌سازی و بالندگی و تعالی بشر بدانیم، مهدویت باشكوه‌ترین جلوه انتظار است. انتظار مهدی(عج) كه عدالت را در پهنه گیتی خواهد گستراند و مستضعفان زمین را به وارثان زمین بدل خواهد كرد، همه منتظران را به بسترسازی برای عدالت فرا می‌خواند و دل‌ها را بنابر خواسته آن حضرت، به عشق، صفا، معنویت، محرومیت‌زدایی و عدالت‌محوری آراسته می‌سازد.

 

بی‌تردید، قیام جهانی مهدی(عج) پیش از آنكه با شمشیر عدالت محقق شود، با اندیشه عدالت‌خواهی، ستم‌كاران را به حاشیه خواهد راند؛ چرا كه مهدی(عج)، خاتم الائمه است و بر سیره خاتم النبیین(ص) گام خواهد نهاد. بی‌شك، آنچه پیامبر را جهانگیر ساخت، منطق اندیشه و تفكر الهی او بود كه بر فطرت انسان‌ها تأثیر گذاشت، قلب‌ها را تسخیر كرد و مرزها را درنوردید؛ اگر چه همواره شمشیر اسلام در برای ستم‌كاران برنده است.

 

آخرین حجت ‌الهی، وارث تمام انبیا و اولیا و وجود بی‌مثال او، چشمه همه خوبی‌ها و زیبایی‌هاست. با این حال، در صدها روایت، ویژگی عدالت‌گستری آن حضرت مطرح شده و از آن بزرگوار، به عنوان مظهر و تجلی كامل عدالت یاد شده است. در كتاب مكیال المكارم (موسوی اصفهانی، مکیال المکارم، ص 118) آمده است: عدل، آشكارترین صفات نیك امام است. برای همین [آن بزرگوار]، در دعای شب‌های ماه رمضان، عدل نامیده شده است: خداوندا! به ولی امر خود كه قیام‌كننده آرمانی و عدل مورد انتظار است، درود فرست. (مفاتیح الجنان، ‌دعای افتتاح)

 

در زیارت امام زمان(عج) نیز این‌گونه با او نجوا می‌كنیم: سلام بر قیام‌كننده مورد انتظار و عدالت آشكار! (همان، زیارت صاحب‌الامر)

 

تراز تمدن مهدوی، عدل است كه در پرتو آن، دیگر ارزش‌ها حاكم خواهد شد و با جریان یافتن عدالت، در همه عرصه‌های جامعه، بساط هر گونه فساد ستم برچیده خواهد شد.

 

عدالت به این معناست كه در همه عرصه‌ها حق و انصاف رعایت گردد. ازاین‌رو جامعه‌ای را جامعه عادل می‌دانیم كه در همه حوزه‌های فردی و اجتماعی آن، عدالت حاكم باشد. همچنین، در حوزه‌های گوناگون اجتماع مانند سیاست، فرهنگ و اقتصاد نیز عدالت حكم‌فرما باشد. اینكه در روایت‌‌های اسلامی، حضرت مهدی(عج) به عنوان پركننده زمین از عدالت معرفی شده است، به این معناست كه آن حضرت عدالت را در همه عرصه‌های فردی و اجتماعی برقرار خواهد كرد. در حقیقت، ارزش‌های دینی و آمال و آرزوهای انبیا و اولیا، در پرتو عدالت مهدوی به اجرا درآمده است و عالم‌گیر خواهد شد.

 

فضیل می‌گوید: از امام صادق(ع) شنیدم كه فرمود: آنگاه كه قائم(عج) ما قیام می‌كند، آزار و اذیت‌هایی كه مردم نادان به او می‌رسانند، بیشتر از آزارهایی است كه افراد نادان زمان جاهلیت، به رسول خدا(ص) روا می‌داشتند. از حضرت پرسیدم: چگونه؟ فرمود: پیامبر اكرم(ص) در حالی به پیامبری برگزیده شد كه مردم، سنگ و چوب‌‌های تراشیده شده را پرستش می‌كردند، ولی قائم ما در حالی قیام می‌كند كه هركس بر اساس رأی و نظر خودش، كتاب خدا را تأویل می‌كند و [با تأویل و تفسیر خود] علیه امام(عج) استدلال می‌كند. به خدا سوگند! [قائم]، عدالت خود را مانند گرما و سرما در خانه‌های مردم جای می‌دهد [و كسی را یارای گریز از عدالت وی نیست].(بحارالانوار، ج 52، ص 362)

 

بی‌تردید، نقش امام معصوم(ع) در تحقق عدالت جهانی، بسیار مهم و مؤثر است، ولی باید توجه داشت كه طرف دیگر این انقلاب مهم، مردم هستند. بنابراین، مردم در دوران ظهور امام، حضور اختیاری و تكلیفی دارند و عدالت را با هدایت و رهبری امام معصوم در جامعه ایجاد می‌كنند، با مستكبران و مخالفان عدالت می‌جنگند و آنها را نابود می‌سازند.

 

بنابراین، نقش نیروهای مردمی در ایجاد عدالت مهدوی بسیار مهم و چشم‌گیر خواهد بود، چنان‌كه در روایت‌های اسلامی به صراحت آمده است:‌ مهدی(عج) در هنگام ظهور، از مردم كمك و یاری می‌طلبد و می‌فرماید: ما امروز از خدا یاری می‌خواهیم و از هر مسلمانی كه در جهان هست، مدد می‌جوییم. (تفسیرالعیاشی، ج 1، ص 64)

 

امام صادق(ع) می‌فرماید: هر كس دوست دارد در شمار اصحاب قائم قرار گیرد، باید در عصر انتظار، مظهر اخلاق نیك اسلامی باشد. چنین كسی اگر پیش از قیام قائم از دنیا برود، پاداش او مانند كسی است كه قائم را درك كرده و به حضور او رسیده است. پس در دینداری و آراستگی به اخلاق اسلامی بكوشید تا در حال انتظار حق به سر برید!

 

ناشكیب

ای پاسخ گرامی امن یجیب‌ها

تعجیل كن به خاطر ما ناشكیب‌ها

 

چشم جهان به چشمه دستان سبز توست

جاری شو از ورای فراز و نشیب‌ها

 

برخیز و بزم شب‌زدگان را به هم بزن

ای آشنا به ندبه و اشك غریب‌ها!

 

نظام آفرینش، در ایجاد و بقای خود، وامدار وجود پربركت انسان كامل است. به واسه اوست كه فیض الهی نصیب عالم و آدم می‌شود. ازاین‌رو، در زیارت جامعه كبیره درباره اهل‌بیت(ع) كه پس از رسول خدا مصداق‌های برجسته انسان كامل هستند، آمده است: بِكُم فَتَحَ اللهُ وَ بِكُم یخْتِمُ وَ بِكُمْ ینَزِّلُ الغَیثَ و بِكُمْ یمْسِكُ السَّماءَ أنْ تَقَعَ عَلَی الارض اِلا بِاِذنه؛ عالم با حقیقت وجود شما آغاز می‌شود و با شما به پایان می‌رسد. به خاطر شما باران فرو می‌ریزد و به خاطر شماست كه نگه دارد آسمان را از اینكه به زمین افتد جز به اذن او. (مکارم شیرازی، مفاتیح نوین، ص 545. (زیارت جامعه کبیره))

 

از رهگذر خاك سركوی شما بود

هر نافه كه در دست نسیم سحر افتاد

 

در عصر كنونی، وجود مبارك حضرت مهدی(عج)، قبله دل‌ها و واسطه فیض الهی بر عالم و آدم است. ازاین‌رو، در دعای نورانی ندبه، از آن حضرت به عنوان سبب اتصال آسمان و زمین یاد شده است.

غیبت حضرت مهدی(عج)، اسرار نهفته فراوانی دارد، بلكه خود از اسرار الهی است. امام صادق(ع) در پاسخ شخصی كه از سبب غیبت حضرت مهدی(عج) پرسید، فرمود: مسئله غیبت از امور و اسرار الهی، بلكه سر و غیب الهی است و چون ما می‌دانیم كه خدای سبحان، حكیم است، تصدیق می‌كنیم كه همه كارهای او حكمت است؛ گرچه دلیل آن بر كسی معلوم نگردد.

در برخی منابع دینی از حضرت مهدی(عج) به ذخیره الهی یاد شده است. آن حضرت آخرین حلقه سلسله منادیان توحید، پرچم‌دار همه انبیا و اولیا و عصاره عالم است. او ذخیره عالم برای به وجود آوردن مدینه فاضله الهی و انسانی است.

 

پس كی از روز وصال تو خبر می‌آید؟

كی شب هجر تو ای دوست به سر می‌آید؟

 

هر مسافر به دیار و وطنش باز آمد

كی نگار من غمگین ز سفر می‌آید

 

آنی از ساحت دل یاد تو بیرون نرود

دائماً صورت ماهت به نظر می‌آید

 

نغمه مرغ سحر می‌دهد از صبح خبر

كی پسِ شام فِراق تو سحر می‌آید

 

شهر ظهور، مدینه قسط و عدل است. در آن زمان، هیچ گردنی در قید بندگی و بردگی نخواهد ماند، هیچ انسانی حقوق انسانی دیگر را پایمال نخواهد كرد و بندهای پیدا و پنهان بندگی غیر خدا، از دست و پای انسانیت پاره خواهد شد. مستضعفان پس از سپری كردن تاریخی سراسر مظلومیت، بر سریر پیشوایی زمین تكیه خواهند زد كه این، همان وعده الهی است.

شهر ظهور، مدینه رفاه است. در آن تنها شهر پایانی تاریخ، همه چیز در تسخیر انسانیت است تا در راه رسیدن به كمال از آن بهره جوید. بر خلاف امروز كه رفاه مایه طغیان و سركشی برخی می‌شود، در آن روز از تمام مواهب الهی در راه نزدیك شدن به ذات خداوندی استفاده خواهد شد.

پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمود: در امت من، مهدی قیام می‌كند، و در زمان او، مردم به چنان نعمت و برخورداری و رفاهی دست می‌یابند كه هیچ زمانی دست نیافته‌اند....(بحارالانوار، ج 51، ص 78؛ کشف الغمه، ج 2، ص 488)

شهر ظهور، مدینه امنیت و سلامتی است. وقتی خورشید عدالت طلوع كرد، تمام زمین از عدل و قسط و رفاه پر خواهد شد و امنیت به كامل‌ترین صورت در جهان حكم‌فرما می‌شود.

در آن زمان، تمام عوامل ناامنی از بین خواهد رفت، به گونه‌ای كه اگر زنی مسافت میان عراق تا شام را به تنهایی سفر كند، هیچ خطری او را تهدید نمی‌كند. (خصال، ج 2، ص 625)

شهر ظهور، مدینه تربیت است. در آن روزگار فرخنده و آن شهر آرمانی، تمام زمینه‌ها فراهم است تا انسان تحت تربیت انسان كامل،‌ تا خدا پرواز كند. هر آنچه در هنگام ظهور دولت حق آشكار می‌شود، همه با هدف تربیت انسان‌ها برای رسیدن به كمال است.

تمام ادیان دیگر به حقانیت دین خاتم شهادت خواهند داد و در برابرش سر تعظیم فرود خواهند آورد.(کافی، ج 1، ص 432، ح 136) همگان به توحید و یكتاپرستی روی خواهند آورد و تمام انسان‌ها از تربیت قرآنی بهره‌مند خواهند شد.

امام باقر(ع) می‌فرماید: آنگاه كه قائم ما قیام كند، خداوند دست عنایتش را بر سر بندگان می‌كشد و عقل‌ها جمع و اخلاقشان كامل می‌گردد.(همان،‌ ص 25، ح 21)

در شهر ظهور، همه چیز هست؛ عرفان، ‌آگاهی، نور و حكمت. زمان ظهور، روزگاری است كه خداوند به نور خود، زمین را نورانی خواهد كرد: واشرقت الارضُ بنورِ ربها

 

ما را جمال ماه تو را دیدن آرزوست

از گلشن وصال تو گل چیدن آرزوست

 

از آن لبان لعل تو ای مهدی عزیز

گفتار دلربای تو بشنیدن آرزوست

 

آن یكه راه وصل تو ما را به اشتیاق

با گام عشق خویش نوردیدن آرزوست

 

نهم ربیع‌الاول، سرآغاز امامت امام عصر(عج) و نویدبخش بهاری بی‌خزان،‌ برای جهان و جهانیان است. بهاری كه جهان‌های فسرده آدمیان را حیاتی تازه می‌بخشد و سرزمین‌‌های خسته از بی‌عدالتی را سرشار از طراوت و نشاط می‌كند.

باید در این روز فرخنده، با امام زمان(عج)، مانند آنچه در دعای عهد آمده است، پیمانی دوباره بست. معرفت، محبت، ولایت و اطاعت، برخی اصول این پیمان هستند. آنان‌كه منتظر هستند، باید شایسته منتظر باشند. او بهترین و برترین ذخیره هستی است. بنابراین، با بهترین حالات شخصی و اجتماعی باید به استقبال ظهورش شتافت.

 

به تماشای طلوع تو، جهان چشم به راه

به امید قدمت، كون و مكان چشم به راه

 

به تماشای تو ای نور دل هستی، هست

آسمان كاهكشان، كاهكشان چشم به راه

 

رخ زیبای تو را یاسمن، آیینه به دست

قد رعنای تو را سرو جهان چشم به راه

 

انتظار در تاریكی نشستن نیست؛ حركت به سمت نور و روشنایی است. راز جاودانگی ما در پویایی است. راز جاودانگی ما در با او بودن است كه او حجت خداست. انتظار، دیدن افق فرداهاست و اشتیاق رسیدن به بهترین سرانجام. امام رضا(ع) در پاسخ حسن بن جهم كه از ایشان درباره فرا رسیدن گشایش پرسید، فرمود: آیا تو نمی‌دانی كه چشم به راه گشایش بودن، خود [جزئی] از گشایش است؟(شیخ طوسی، کتاب الغیبه، ص 276) آری، كسی كه در عصر غیبت، با ایمان زندگی كند و ویژگی‌های شایسته را پیشه خویش سازد و وظایف فردی و اجتماعی خود را انجام دهد و در انتظار ظهور امام بماند، خداوند فرج حقیقی؛ نیك‌بختی دنیا و آخرت را نصیب او می‌سازد.

 

نكته‌ها

تكالیف مؤمنان در عصر غیبت در برابر امام زمان(عج)

 

1. ایمان به حتمی بودن ظهور حضرت مهدی(عج)

در روایت‌های اهل سنت می‌خوانیم: پیامبر اكرم(ص) فرمود: هر كس منكر خروج مهدی شود، به آنچه بر محمد(ص) نازل شده، كفر ورزیده است.(فرائد السمطین، ج 2، ص 334، ح 585)

 

2. صبوری و تمسك به دین حق در فتنه‌ها

امام صادق(ع) فرمود: خوشا به حال كسی كه در غیبت قائم ما، متمسك به امر ما شده و قلب او پس از هدایت، منحرف نشود. (بحارالانوار، ج 52، ص 119)

 

3. تمسك به ولایت امام غایب

امام باقر(ع) به نقل از رسول خدا(ص) فرمود: خوشا به حال كسی كه قائم اهل‌بیت مرا درك كند و در غیبت او پیش از قیامش، به او اقتدا كند! (کافی، ج 1، ص 369، ح 7)

 

4. طلب معرفت امام زمان(عج) از خداوند متعال

كلینی از ابوبصیر نقل كرده است: امام باقر(ع) به من فرمود: آیا امامت را شناخته‌ای؟ عرض كردم: آری به خدا سوگند پیش از آنكه از كوفه خارج شوم. حضرت فرمود: بس است تو را در این هنگام.(بحارالانوار، ج 52، ص 119؛ کمال‌الدین، ص 483)

 

5. تجدید بیعت و ثبات بر اطاعت

در دعای عهد از امام صادق(ع) می‌خوانیم: بار خدایا! همانا من برای او (حضرت مهدی(عج)) در این روز عهد و پیمان و بیعتی را در گردنم تجدید می‌كنم؛ بیعتی كه از آن باز نمی‌گردم و هرگز آن را زایل نمی‌سازم. بار خدایا! مرا از یاران و كمك‌كاران و حامیان آن حضرت قرار بده!

 

6. مقابله با شبهه‌ها و تردیدها

امام صادق(ع) در حدیثی فرمود: خود را از شك و تردید دور كنید و از شك‌ها بپرهیزید. شما بازداشته شدید، پس حذر كنید و من توفیق و ارشاد شما را از خداوند خواستارم!(همان، ص 347)

 

7. كمك و یاری برادران مؤمن

امام صادق(ع) ‌در حدیثی، جمله و عملوا الصالحات در سوره العصر را به مواسات و یاری رساندن به برادران دینی تفسیر كرده‌ است. (کمال الدین، ص 656)

 

8. فریب نخوردن از مدعیان دروغین مهدویت

امام صادق(ع) فرمود: ... و به طور حتم، دوازده پرچم و دعوت مشتبه بر پا خواهد شد كه از همدیگر تشخیص داده نمی‌شود....(بحارالانوار، ج 51، ص 146، ح 17)

 

9. زیاد دعا كردن برای تعجیل فرج

حضرت مهدی(عج) در توقیعی كه در پاسخ به پرسش‌های اسحاق بن یعقوب فرستادن، این‌گونه نوشتن: برای تعجیل فرج، بسیار دعا كنید؛ زیرا فرج شما در آن است.(کافی، ج 1، ص 185، ح 12)

 

10. دوری از بی‌صبری و عجله در امر ظهور

امام صادق(ع) فرمود: همانا مردم به دلیل عجله كردن در این امر، (امر ظهور) هلاك شدند. خداوند به دلیل عجله بندگان عجله نخواهد كرد؛ زیرا برای این امر نهایتی است.... ( همان، ص 286)

 

11. وقت معین نكردن برای ظهور

امام صادق(ع) فرمود: ... همانا ما اهل‌بیت وقت معین نمی‌كنیم....(کمال الدین، ص 358)

 

12. دوست داشتن مهدی(عج)

در روایت‌های بسیاری به دوستی اهل‌بیت و از جمله حضرت مهدی(عج) سفارش شده است. این محبت، بی‌شك در جلب توجه مردم به آن حضرت و پیروی از آموزه‌های او و دیگر امامان تأثیر بسزایی دارد.

 

متن ادبی

 

دوباره پلك دلم می‌پرد

 

بگذشت دور یوسف و دوران حُسن توست

هر مصر دل كه هست، به فرمان حُسن توست

بسیار سر به كنگره عشق بسته‌اند

آنجا كه طاق‌بندی ایوان حُسن توست

وحشی بافقی

 

امروز قلب فسرده زمین از آفتاب دولت حق، گرم شده است. شكفتن، حدیثی نو می‌خواهد و آسمان، فیروزه‌ای‌تر از هر روز، چشم در چشمان اهل زمین می‌دوزد. در آسمان سامرا، آوای ملكوتی انا المهدی پیچیده و مژده آمدن عدالت موعود و پایان غم‌ها بر لبان فرشتگان جاری است.

 

طلوع می‌كند آن آفتاب پنهانی

ز سمت مشرق جغرافیای عرفانی

 

دوباره پلك دلم می‌پرد، نشانه چیست؟

شنیده‌ام كه می‌آید كسی به مهمانی

 

كسی كه نقطه آغاز هرچه پرواز است

تویی، كه در سفر عشق خط پایانی

قیصر امین‌پور

 

امروز، روز پادشاهی حجت حق است؛ پایان اندوه اهل‌بیت مصطفی، پایان نامه‌های بقیع و درددل‌های مدفون در سینه چاه.

دیگر كوچه‌های بنی‌هاشم، غریب نمی‌مانند و مرثیه‌های كوفه و شام، به نوید آمدنش تسلی خواهند یافت. امروز یوم‌الله است؛ روز مباهات اهل زمین، روز شادی مستضعفان و روز خلیفة‌الله. خدا مژده آمدنش را در گوش همه پیامبران پیشین زمزمه كرده است.

امروز پیام‌آور انتظار مهدی آل محمد است. تاریخ در آستانه تكرار است. غدیر دوباره جان می‌گیرد و نغمه آمدن منجی را سر می‌دهد. در این فرخنده روز تاریخ، دیگر حزنی در نغمه‌های داوودی نیست. زمان، زمان سلطنت سلیمان دوران است.

لحظه تقسیم مهربانی‌هاست، لحظه بازگشت یوسف كنعانی زهراست. لحظه تابیدن خورشید از پس ابر است. امروز آغاز امامت مهدی(عج)، امام خوبی‌هاست.

ای طاووس كروبیان، ای ققنوس خوش‌نوای عالم معنا، بال فرح‌ بگشای! با قبسی از طور سینای سینه‌ات، ظلمت‌كده دنیا را به شعشعه پرتوی لاهوت آذین كن!

ای راز بزرگ، چهره بنمای! ای ماناترین گل عالم، از عطر عبورت سرشارمان كن! ای سراینده مثنوی بلند رهایی، سروده باشكوه ظهور را بر ما بخوان!

 

ای ظهور آخرین، آغاز شو

ای گل موعود نرگس، باز شو

 

از شفق برگرد ای راز سترگ

بازگرد ای مثنوی‌ساز بزرگ

 

ای ساقی میكده توحید! آیا شود باده‌ای از ساغر عین‌الیقین در كام ما بریزی؟ آیا شود كه جلوه‌ای از پرتو رخ دوست، در آیینه جام ساقی ببینیم و غبار تن فرو نشانیم؟

 

می بده ای ساقی آخر زمان

ای ربوده عقل‌های مردمان

 

خاكیان زین باده بر گردون زنند

ای می تو، نردبان آسمان

جلال‌الدین احمد بلخی

 

ای باران رحمت! اكنون جهانی پس از نیایش استسقا، چشم به راه توست. ای بهار آدمیان و ای شاهد شجره طوبی، با پرنیان نگاهی، بر زخم‌های قلوب منتظرانت مرهمی بگذار!

 

سوگند به فجر كه پگاه نزدیك است! مطلع فجر، در افق نمایان و سلام، نزدیك است. صبح در پشت پنجره عالم ایستاده است؛ أَلَیسَ الصُّبْحُ بِقَرِیبٍ (هود: 81)

 

صدای بال ملائك ز دور می‌آید

مسافری مگر از شهر نور می‌آید

 

ستاره‌ای شبی از آسمان فرو افتاد

و مژده داد كه صبح ظهور می‌آید

 

اشك‌های انتظار

برای هیچ‌كس، هیچ سخنی ندارم. برای غریبگان ناشنوا، هیچ كلامی ندارم. پیش رویشان، سكوت هستم و آنان سكوت مرا مانند دلیلی برای گناهكاری، دوست می‌دارند و ستایش می‌كنند. تمام حرف‌هایم رو به چهره توست. از همه می‌گریزم تا به تو برسم. برای تو خواهم گفت این همه سخت جانی زندگی‌ام را و تو مانند همیشه، تنها و یك‌تنه، همه واژگان گلایه مرا می‌شنوی و هیچ نمی‌گویی. مانند همیشه، مرا با این صدای بی‌نزاكت دلگیر تحمل می‌كنی و در به روی صدایم نمی‌بندی. انتظار درمانده مرا از خود نمی‌رانی و فریادهای گلوگیرم را عتاب نمی‌كنی.

پس باز هم می‌گویم: من با هیچ‌كس سر مداوا و راحتی ندارم. فقط برای انتظار تو پیراهن تسلیم می‌پوشم و تمام دردهای سرسخت را پشت سر می‌گذارم. من هرگز این همه اشك را در پای هیچ آرزویی هدر نمی‌دهم. تنها برای تو، تمام خلوتم را به شرجی دریا بدل می‌كنم. از نمناكی گریه‌های من، دیوارهای خانه ترك می‌خورند، سقف بی‌سرپرست خانه كمرش می‌شكند و من، همچنان گریه‌های هنوز نیامده دارم.

اگر گاهی در كوچه سرگردان می‌شوم و از فرط اندوه، نشانی اتاق گریه‌هایم را از یاد می‌برم، تو بیا دست‌كم به خانه ببر مرا! مگر نه آنكه من فقط به دنبال خانه تو گشته‌ام؟ تو بیا، در غروب‌هایی كه غرق سرخی افق شده‌ام و مرا از زخم‌هایم بیرون بكش و آسمان نزدیك‌تری را نشانم بده! این آسمان دیگر به كار تماشای من نمی‌آید. تمام جوانبش را از حفظ شده‌ام. دیگر هیچ ستاره‌اش شبیه سوسوی سلام تو نیست. انگار تو كوچیده‌ای به زمانی دیگر، به قبیله‌ای دیگر، قبیله‌ای دیگر.

در محرابی كه دعاهایت را به كلیدداران خانه آسمان می‌سپاری، در همان محراب، سرگیجه سجده‌های مرا دعا كن! شفای ركعت‌های ناامیدم را شفاعت كن! استجابت هروله‌هایم را در بیابان‌های عشق بخواه! بخواه كه مبهوت فقط تو، تمام رخساره‌ها را نادیده بگیرم و ناشنیده زندگی كنم! بخواه كه دیگر تعبیر هیچ‌یك از خواب‌های بیدارم، جز سلام دعای تو نباشد! بخواه كه از همین دور، دریای نامت مرا غرق كند و آن‌قدر بمیرم كه هزاران قرن بعد، سر از غزل‌های حاجت‌روا درآورم؛ سر از داستان‌های حقیقی به مُراد رسیده؛ سر از روزهای پیدایی تو پیش چشم تمام جهان!

این روزها، این شب‌ها، این زمستان، از توان من بیرون است. این برف، دفتر تمام زمین را سپید كرده و مرا به وسوسه نوشتن تو می‌اندازد، ولی دست‌هایم بی‌وضو هستند برای این عبادت. دست‌هایم ممنوعند برای نوشتن از تو. دست‌هایم سیه‌روزند، پیشانی‌نوشت سیاه دارند. دست‌هایم را در یك خاطره تبعیدی به جا گذاشته‌ام و گم كرده‌ام. در خاطره لحظه‌ای كه تو نبودی و من بودم و تو را به قدر یك قافیه فراموش كرده بودم. آه از آن خاطره نفرین شده! دست‌هایم را اینك چگونه باز آورم؟ درختان هم دست‌هایشان را از من دریغ می‌كنند و شاخه‌هایشان را پشت سرشان پنهان می‌كنند، مبادا برای بی‌دستی من كمك باشند. حالا چگونه بنویسم؟! چگونه تا آمدن بهار این زمستان را سرگرم كنم؟! چگونه دلگرمی اجاق سرد خانه باشم كه فقط با بردن نام تو جهان را گرم می‌كرد؟ چگونه دست تكان دهم برای جمعه‌هایی كه هنوز نیامده، راه خانه مرا پیدا می‌كنند؟ چگونه در باز كنم به روی ندبه‌هایی كه اشك‌های مرا جست‌وجو می‌كنند؟‌ دست‌هایم را از تو می‌خواهم ای دست توانگر عشق! ای دستگیر انتظار‌های رفته از دست!‍

به ما گفتند: در حضور تقویم‌ها فقط سكوت كنیم و بشنویم! گفتند از غروب‌ها و پنجره‌ها چشم برنداریم! به ما گفتند: دوردست تمام جهان را خوب سرك بكشیم، ولی نگفتند چقدر باید در آغوش كشیدنِ جای خالی یك اتاق را طاقت آورد. به ما گفتند: تمام عمر جهان یك هفته است؛ هفته‌ای كه همه روزهایش مقدمه‌ای است برای روز پایانی، ولی نگفتند آن روز پایانی هفته، گریخته و در كجا ناشناس شده است. حالا ما تمام وظایف هفته را خوب بلدیم. حالا ما جمعه را از هر كجای فاصله‌ها كه ببینیم، به خوبی می‌شناسیم، اما دریغ است كه هفته‌ها بی‌شمارند! آن یك هفته‌ای كه تمام طول جهان بود، حقیقت نداشت. آن یك هفته، به فراوانی تمام قرن‌هاست. حالا ما نمی‌توانیم از كنار این جمعه‌ها به هیچ‌جا برویم. دیگر نمی‌توانیم برخیزیم و انتظار را به حال خودش رها كنیم. این انتظار، ریشه در تمام گریه‌های مندرس ما دارد. این انتظار باستانی، به رنگ صدای ما، به رنگ عطر تمام جمعه‌های ما درآمده است. جمعه‌هایی كه باران داشتند؛ جمعه‌هایی كه بغض داشتند؛ جمعه‌هایی كه توقع رسیدن مهمان داشتند.

از هر زاویه گریه كه به جهان نگریستیم، جز تشویق ادامه اشك هیچ ندیده‌‌ایم. با هر لهجه درد كه با هم سخن گفته‌ایم، جز تكرار نام تو، هیچ بلد نبوده‌ایم برای مداوای سرگیجه زمین. از ما بپذیر این سر به هوایی انتظار را! از ما بپذیر این همه غم رفتن و نرسیدن را! از ما بپذیر غروب كردن در سجاده و صبح شدن در پیراهن بی‌تاروپود دلتنگی را!

سطرهای كم‌رنگ، سطرهای برف و باران ‌خورده نامه‌ها، به دست تو نمی‌رسد، ولی وصیت عمر ماست در گوش بی‌اعتنایی روزگار. نامه‌های ما را كبوتران برای تو نمی‌آورند و می‌گویند نامه‌های ما پر از زخمند. كبوتران هراس آن دارند كه این نامه‌ها پروازشان را به گریه بیندازد. قاصدك‌ها هم همه از سرزمین ما پا پس كشیده‌اند و بادهای پیغامبر، بادهای خبرهای شیرین، با دیار ما قطع رابطه كرده‌اند. پس همچنان تا جمعه‌های نمی‌دانم چقدر، نامه‌های ما در دل‌هایمان انباشته خواهند شد.

به ‌راستی، هیچ دروغی در كار نیست. به حقیقت، این تو هستی كه نیستی. این تو هستی كه باید باشی و همه جا را خالی گذاشته‌ای. پس بیهوده نبود كه دیشب، در خواب و بیداری آسمان، بغض رواج داشت. تعبیر همه بغض خواب‌ها تویی؛ تعبیر همه خواب‌های گریه كرده، همه بیداری‌های خیس بی‌كس و كار. به ‌راستی نمی‌توان این گناه را بی‌دلیل به گردن گرفت؛ اینكه عشق مقصر و سرگردان است، اینكه فقدان چند روزه باران، انسان را كلافه كرده است تا هذیان بگوید. نه، گناهی ندارد انسان. گناهی ندارد دل بی‌قرار. هرچه هست، زیر سر انتظار است كه همه چیز را از یاد همه‌كس برده تا خودش بر تمام ثانیه‌ها مسلط باشد. در آینه نگاه می‌كنم، ولی تصویری در كار نیست. آیینه خالی شده و فقط در صورتش، هجای ممتد انتظار جیغ می‌كشد. این هم از پایان سرنوشت پرپیچ و خمی كه داشتیم، حتی آینگی هم بی‌اثر بود برای غمگین نبودن.

تمام وجودمان شبیه سحرگاه‌های جمعه است؛ سحرگاه‌هایی كه در آن، همین كه نام تو را با لبخند صدا زدیم، ناگهان شب شد و امیدمان غروب كرد؛ همان سحرگاه‌هایی كه طاقت لبخند ما را نداشتند كه لبخند را از حوالی ما راندند.

در تمام جمعه‌ها ما به صدای قلب یكدیگر گوش دادیم كه غزل‌خوان و مجروح می‌تپید. صدای قلب‌هایمان با هم سخن گفتند و سراغ تو را از هم گرفتند و آسمان، تاریك شد و جمعه را به شتاب از ما گرفت. سقف آرزوها همیشه در پایان هفته بر سفره بزم منتظر فرو می‌ریزد و شمع‌هایی كه حتی در مسیر توفان‌ها افروخته می‌مانند، با نسیم غروب جمعه، ناتوان و ناامید خاموش می‌شوند.

آه! این بغضی كه در گلوی ماست و از شنبه صبح، درست كنار بستر ما نشسته و به محض آغاز روز، در صورتمان رخنه می‌كند، این بغض، عمرش تا پایان هفته بیشتر نیست. این بغضِ در ابتدا كم‌رنگ، با ما به كوچه و خیابان می‌آید، به سر كار می‌رود، به خانه باز می‌گردد، تحمل دارد، ولی هر روز كه از شنبه دورتر می‌شویم، بغض گسترده‌تر می‌شود و وسعت غمناكش، تمام روح ما را به دست می‌گیرد. نه، این بغض عمرش دراز نیست. هر قدر تداوم صبر را در وجود خود پافشاری كنیم، باز هم این بغض در پایان هفته می‌شكند و سیلاب، تمام خانه‌هایمان را غرق می‌كند. تمام بغض‌ها به جمعه ختم می‌شوند، تمام بغض‌ها از جمعه‌ آغاز می‌شوند، تمام بغض‌ها در جمعه می‌بارند.

برای تو آرزوی آمدن دارم، آرزوی فرا رسیدن. برای تو آرزوی پدیدار شدن و به ظهور رسیدن ابدی دارم.‌ آرزوی من برای تو در حقیقت، آرزویم برای خویش است. آنچه برای تو می‌خواهم، به خاطر خویشتن، برای عشق، برای انتظار و دلتنگی است، برای انسان، برای درد، برای زمین درمانده، برای خداوند از یاد خاكیان رفته. آرزوی من برای تو، هویدا شدن است كه خورشید شوی و فراتر از تمام قله‌های افتخار بایستی. كه ماه باشی و هر آنچه ظلمت را از همه سوی آسمان جهان تبعید كنی كه بهار ابدی شوی و دیگر زمستان‌ها تو را در هیچ زمهریری پنهان نكنند كه رهایی باشی و تمام پرندگان عاشق، در قلمرو تو سپیدبخت شوند.

برای خویش آرزوی تو را دارم، آرزوی رسیدن به تو، آرزوی چشم در چشمان حقیقت تو گشودن. آرزوی من برای من، در حقیقت برای خشنودی خاطر توست؛ به خاطر لبخند حزینت كه از گریه‌های ادامه‌دار سر زده باشد و دیگر به سمت بغض‌های خستگی باز نگردد؛ به خاطر پیمانی كه تا همیشه با دست‌های عدالت تو ببندیم و دست در دست هیچ ظلم نابكاری نگذاریم.

هر كجا كه هستی، لبخند زن، اشك نباش ای موعود! تو اگر لبخند شوی، ما در این گرگ و میش زمین‌گیر، خنده‌ات را از روشنای ستاره ستاره آسمان می‌فهمیم. تو اگر امید به رستگاری انسان باشی، ما ناامیدانِ بی‌روزی، دلخوشی تو را از پیراهن جدید آسمان درمی‌یابیم. هیچ‌كس در این روزگار بی‌نصیبی، به روی ما لبخند استقبال نمی‌زند. تو در به سویمان باز كن! تو ما را نادیده نگیر!

انیس و مونس زانو بغل گرفتگی جمعه‌ها، پیامبر قرن آتش و دود، سرانجام از راه می‌رسد. من می‌دانم، امروز هر چند شنبه‌ای كه باشد، فردا هر فصلی كه باشد، بی‌ربط است به تأخیر روز بزرگ رهایی. بی‌ربط است به غیبت مهربانی. آن روز ناگزیر اگر دیر شده، برای امیدهای ناامید ماست كه گاه و بیگاه، پیراهن كفر می‌پوشند. به خاطر ایمان كم‌رنگ انسان است كه گاه، نام خدای خود را از یاد می‌برند وگرنه نجات، وعده حتمی آینده نزدیك ماست و آزادی، نام دیگر روزهای سپید در راه است. آری، روزی نزدیك، پادشاه موعود، همین درخت‌ها و همین قرن و همین روزگار را در قلمرو خویش به نوازش عدل خواهد گرفت.

دریغ و دروغ قصه‌ها به این حال و روز انداخت دقایق زیر لب دعا خواندنمان را. ما كه می‌دانستیم او بی‌حاصلی اشك‌ها را دوست ندارد. ما كه می‌دانستیم از خلوت‌های ما تا محراب او راهی نیست، باز عبثِ ركود را برگزیدیم و تنها مویه كردیم و نام انتظار را بر حال و روز بیهوده خود گذاشتیم، حال آنكه انتظار، برادر قیام و انقلاب است. انتظار، ‌هم‌سنگر برخاستن و بی‌هراس رفتن است.

از عشق سخن‌ها داریم. از عشق كه نام دیگر وعده حق است؛ نام دیگر تحقق رستگاری است، نام دیگر حیات. برای عشق غزل‌ها می‌توانیم سرود،‌ جامه‌ها می‌توانیم درید، انتظارها می‌توانیم كشید؛ در این دنیا كه محبس بی‌روزن تنفس‌هاست كه آسمان، دور است كه پرواز نداریم، رنگین‌كمان در دسترس نیست، پنجره‌ای رو به شكوفه باز نمی‌شود، خانه‌ای بر فراز رویا نداریم، ولی سخن‌ها داریم؛ جمله‌های بر باد نرفتنی، تجربه‌های چشم به راهی كهنه ناشدنی. ما حرف‌ها داریم از عشق، از صبر، از سلسله ادواری انتظار،‌ اما مجال نوشتن نیست. تنها فرصت برای دعاهای قریب‌الوقوع هست؛ فرصت برای در پناه حقیقت امان جستن و دست رد به سینه ناامیدی كوبیدن است. فرصت برای گفتن نیست، فقط برای رفتن است؛ رفتن از چهره نومید این روزها به رخساره شعفناك آتیه. در آتیه، درهای گشوده طرب ما را فرا می‌خوانند و جمعه‌ها همه آنجا به پایان شاد اجابت می‌رسند.

 

اندوه

امشب سه ‌شنبه نیست خدایا! اما پرم من از تب اندوه

امشب سه ‌شنبه نیست ولی من، جانم رسیده بر لب اندوه

تقویم جابه‌جا شده شاید، تقویم؛ این توالی ممتد

هر شب سه ‌شنبه است ازین پس، آری سه‌شنبه شب، شب اندوه

امشب سه‌ شنبه نیست ولی من، ایاك نستعین دلم را

صد بار در نماز تو خواندم، با ناله‌های یا ربِ اندوه

آن چند شنبه‌های به ترتیب، بی‌تو چقدر ریخته در هم

ماییم و نامرتب هستی در سلطه مرتب اندوه

 

داستان

امام

روزبه‌روز، سختگیری‌های جان‌فرسا، اوقات ابن الرضا، زكی آل علی را تیره‌تر می‌ساخت. به دستور خلیفه پرخاشگر عباسی، حتی كوچك‌ترین ملاقات‌ها و گفت‌وگوهای امام با شیعیانش كنترل می‌شد. حدود 28 سال از عمر شریف حسن بن علی می‌گذشت كه روزی برای خلیفه خبر آوردند كه ابن الرضا سخت بیمار است. خلیفه به پزشكان امر كرد پیوسته نزد امام باشند و ده نفر از علمای مشهور را نیز به بالین حضرت فرستاد. معتمد، چهاردهمین غاصب خلافت از طایفه شوم عباسی، با این سیاسی‌كاری قصد داشت ذهن مردم را منحرف سازد تا از مسموم شدن امام به حیله دربار عباسی باخبر نشوند.

ابوالادیان، خدمت‌كار و نامه‌رسان امام عسكری(ع) می‌گوید: در دوران بیماری، روزی حضرت مرا به حضور طلبید و چند نامه به من داد و از من خواست آنها را به مدائن ببرم. سپس به من فرمود: پس از پانزده روز، وقتی به سامرا برگشتی، از خانه من صدای شیون می‌شنوی و جنازه مرا روی تخته غسل می‌بینی!‌ به حضرت عرض كردم: اگر چنین شد، به چه كسی مراجعه كنم؟ امام فرمود: به كسی كه سه نشانه داشته باشد: پاسخ نامه‌های مرا از تو مطالبه كند كه او قائم پس از من است؛ بر جنازه من نماز بخواند و از محتوای همیان خبر دهد.

ابوالادیان می‌گوید: پس از پانزده روز به سامرا بازگشتم. به ناگاه صدای شیون از خانه سرورم، امام حسن عسكری(ع) شنیدم. به خانه حضرت وارد شدم. جعفر، برادر حضرت را دیدم كه كنار در ایستاده است و شیعیان اطراف او را گرفته‌اند و به او تسلیت می‌گویند و برخی نیز به عنوان امام پس از امام حسن عسكری(ع) به او مبارك‌باد می‌گویند. با خود گفتم: اگر او امام باشد، مقام امامت تباه خواهد شد؛ زیرا من جعفر را می‌شناختم. وی شراب می‌خورد، قماربازی می‌كرد و با ساز و آواز سر و كار داشت.

هنگامی كه جنازه حضرت عسكری(ع) را برای نماز آوردند، جعفر آماده اقامه نماز شد، ولی هنوز دست‌هایش را برای تكبیر بالا نبرده بود كه ناگهان، كودكی گندمگون با موهایی به هم پیچیده جلو آمد و ردای جعفر را گرفت و گفت: ای عمو، به عقب برگرد! من به نماز خواندن بر جنازه پدرم، سزاوارترم.

جعفر درحالی‌كه رنگ چهره‌اش سرخ شده بود، به عقب رفت و كودك بر جنازه امام نماز خواند و او را كنار قبر امام هادی(ع) دفن كرد. سپس به نزد من آمد و پاسخ نامه‌ها را خواست. به این ترتیب، دو نشانه از سه نشانه را در وجود این طفل دیدم. چیزی نگذشت كه عده‌ای از اهل قم آمدند و جویای امام عسكری(ع) شدند. وقتی از رحلت ایشان آگاه شدند، پرسیدند: امام پس از او كیست؟ مردم، جعفر را نشان دادند. آنها به جعفر مراجعه كردند و از او خواستند از محتوای همیان همراه آنها و صاحبان نامه‌ها خبر دهد. جعفر، ناتوان از برآوردن درخواست‌ آنها، سر به زیر افكند. ناگاه خادمی نزدیك آمد و گفت: نزد شما نامه‌هایی از فلان كس و فلان كس است و هزار دینار نیز در همیان شماست كه ده دینار آن طلاست.

قمی‌ها نامه‌ها و همیان را به او دادند و گفتند:‌ امام، همان كسی است كه تو را نزد ما فرستاده است.

 

زیرنویس

آغاز ولایت آخرین منجی، حجت دوازدهم، عدل موعود، بهار آدمیان و طاووس بهشتیان، حجت بن الحسن العسكری(عج) مبارك‌ باد!

امروز، آغاز سلطنت سلیمان دوران است. امروز آدم صفی‌الله، غم فراق بهشت را با دیدار روی دل‌انگیز مهدی(عج) از دل بیرون می‌كند و عیسی روح‌الله، به پای او نماز می‌گزارد.

اینك روز فخر زمین، روز شادی مستضعفان و روز خلیفة‌اللهی انسان است؛ روزی كه خدا وعده آمدن آن را در تمام كتب پیامبران پیشین داده است. امروز پیغام انتظار دولت حق را دارد.

حضرت ولی عصر(عج) به شیعیان خود می‌فرماید: هركس از شما باید به گونه‌ای عمل كند كه او را به محبت ما نزدیك سازد! (طبرسی، احتجاج، ج 2،‌ ص 498)

ای خورشید درخشان، ای آفتاب عالمتاب و ای وجود لطیف و مجردی كه بلندای قامتت را سایه‌ای نیست! خرد آدمی، سایه‌نشینی‌ات را چگونه برتابد؟

ای قبله‌گاه كعبه! سر طواف كوی تو داریم، راهمان بنما! اَینَ اسْتَقَرَّتْ بِكَ النَّوی؟

انتظار، دیدن روزنه امید برای رهایی است؛ دیدن افق فرداهاست؛ اشتیاق رسیدن به بهترین حالت است؛ انتظار، تكامل یافتن و پویا زیستن است.

مهدی موعود، بهترین و برترین در عصر خویش است. منتظر او باید شایسته انتظارش باشد. پس با بهترین حالات شخصی و اجتماعی، به استقبال ظهورش بشتابیم.

نهم ربیع‌الاول، سالروز آغاز امامت آخرین ولی خدا و امتداد غدیر است. امروز پایان اندوه اهل‌بیت است. روز تسلای غم‌های اهل آسمان. امروز یوم‌الله است.

آنگاه كه دولت حق مهدی(عج) ظهور یابد، همه ادیان، به حقانیت دین خاتم شهادت خواهند داد. همگان بر توحید و یكتاپرستی اجتماع خواهند كرد و آگاهی و حكمت و نور بر زندگی انسان‌ها خواهد تابید.

شهر ظهور، مدینه قسط و عدالت است. در شهر آرمانی تاریخ، همه چیز در تسخیر انسانیت است و بندهای پیدا و پنهان بندگی غیر خدا، از پای انسان‌ها گشوده خواهد شد.

 

 

 

 

 

 

 

آغاز هفته وحدت (میلاد حضرت رسول اكرم(ص) به روایت اهل سنت)

 

چهارشنبه

27 بهمن 1389

12 ربیع‌الاول 1432

Feb. 16, 2011

 

زلال وحی

... وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكِینَ؛ مِنَ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَكَانُوا شِیعًا كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَیهِمْ فَرِحُونَ؛ ... و از مشركان نباشید؛ كسانی كه در دین خود تفرقه ایجاد كردند و به دسته‌ها و گروه‌ها تقسیم شدند و هر گروهی به آنچه نزد آنهاست، دل‌خوشند. (روم: 31 و 32)

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَینَ أَخَوَیكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ؛ مؤمنان، برادر یكدیگرند. پس میان دو برادر خود صلح و آشتی برقرار سازید و تقوای الهی پیشه كنید تا مشمول رحمت او شوید! (حجرات: ‌10)

 

وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ وَاذْكُرُواْ نِعْمَةَ اللّهِ عَلَیكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَینَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا...؛ و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراكنده نشوید و نعمت خدا را بر خود به یاد‌آرید كه چگونه دشمن یكدیگر بودید و او میان دل‌های شما الفت ایجاد كرد و به بركت نعمت او برادر شدید.... (آل عمران: 103)

 

حدیث

پیامبر اكرم(ص): انسان مسلمان، پس از به دست آوردن اسلام، سودی بهتر از برادری كه برای خدا به دست می‌آورد، كسب نكرده است.(میزان الحکمة، ح 179)

اختلاف نكنید! پس همانا كسانی كه پیش از شما اختلاف كردند، هلاك شدند.(کنزالعمال، ح 894)

جماعت (وحدت)، مایه رحمت و تفرقه، موجب عذاب است.(نهج‌الفصاحه، ح 1323)

دست خدا بر سر جماعت است.(همان، ح 3211)

مسلمانان با هم برادرند. هیچ‌كس بر دیگری برتری ندارد؛ جز با پرهیزكاری.(همان، ح 3112)

مسلمان، برادر مسلمان است. در كنار هم از آب و درخت استفاده می‌كنند و در برابر فتنه یاور هم هستند. (کنزالعمال، ح 746)

سه چیز است كه از آنها بر امت خود می‌ترسم: گمراهی پس از شناخت، سردرگمی‌های ناشی از فتنه‌ها و شكم‌بارگی و شهوت‌رانی. (میزان الحکمة، ح 762)

امام علی(ع): بپرهیز از جدایی؛ كه افراد تنها و جدا سهم شیطان هستند. (ترجمه و شرح غررالحکم و دررالکلم، باب الفرقه، ح 2)

برآنچه طناب جماعت بر آن گره خورده و ركن‌های اطاعت بر آن بنا شده است، ملازمت كنید. (بحارالانوار، ج 34، ص 226)

از تفرقه و جدایی بپرهیزید! پس هرگاه در جایی فرود آمدید، همگی فرود آیید و هرگاه كوچ كردید، با هم كوچ كنید! (نهج‌البلاغه، وصیت 11)

ملازم جماعت باشید و از جدایی و اختلاف بپرهیزید! (شرح غررالحکم و دررالکلم، ج 2، ص 240)

امام حسین(ع): ای بندگان خدا! از خدا بترسید و تقوا پیشه كنید و به سوی فتنه و جدایی و جنگ شتاب نكنید! پس همانا در فتنه، مردان هلاك می‌شوند و خون‌ها ریخته می‌شود و مال‌ها غصب می‌گردد. (همان، ج 44، ص 336)

امام باقر(ع): همانا خداوند بزرگ می‌دانست ایشان جدا خواهند شد پس از پیامبرشان، و اختلاف می‌كنند. پس ایشان را از تفرقه و جدایی نهی كرد، همان‌گونه كه پیشینیان ایشان را نهی كرده بود. پس ایشان را به اجتماع امر كرد. (فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ج 1، ص 336)

 

اشتراك‌های اعتقادی مسلمانان

1. توحید: همه مسلمانان اعم از شیعه و سنی، به خدای واحد با همه صفات و ویژگی‌هایی كه در قرآن كریم آمده است، ایمان دارند و پرستش را مخصوص و شایسته او می‌دانند. در اعتقاد آنان، پرستش و عبادت غیر خدا ـ هر كس و هر چیز كه باشد ـ شرك به‌ شمار می‌رود.

 

2. پیامبر اعظم: همه مسلمانان معتقدند محمد(ص)، آخرین پیامبر و فرستاده الهی است و پس از او پیامبری نیامده و نخواهد آمد.

 

3. قرآن كریم: همه مسلمانان اعتقاد دارند كه خداوند، قرآن كریم را بر پیامبر(ص) نازل كرده است. این نكته كه قرآن موجود در دست مسلمانان، همان قرآنی است كه بر پیامبر(ص) نازل شده و هیچ آیه و حتی كلمه‌ای بر آن افزوده یا از‌ آن كم نشده است، اعتقاد همه مسلمانان اعم از شیعه و سنی است.

 

4. كعبه: كعبه، قبله همه مسلمانان است و همه به سوی آن نماز می‌خوانند. در میان شیعه و سنی، كسی وجود ندارد كه به قبله دیگری معتقد باشد.

 

5. نماز: همه مسلمانان هنگام عبادت و نماز خواندن، به سوی كعبه می‌ایستند. حتی در كیفیت نماز نیز اختلافی وجود ندارد. اگرچه میان شیعه و سنی تفاوت‌هایی مانند بسته یا باز بودن دست‌ها و چگونگی بیان برخی اذكار وجود دارد، ولی این تفاوت‌ها در اجزای نماز است، نه در اصل آن.

 

6. روزه: درباره مسائل عمده آن، میان فرقه‌های گوناگون اسلامی اتفاق نظر وجود دارد.

 

7. حج: درباره اصل این عبادت و اركان آن، میان همه مسلمانان اعم از شیعه و سنی، اتفاق نظر وجود دارد. زمان حج، مكان حج، احترام، تعداد طواف‌ها، سعی، وقوف در عرفات و مشعر الحرام، وقوف در منی، رمی جمرات، قربانی، حلق و تقصیر از احكامی است كه همه مسلمانان درباره آنها هم‌عقیده هستند و یكسان عمل می‌كنند.

 

8. جهاد: عموم مسلمانان اعم از شیعه و سنی، درباره وجوب جهاد برای حفظ كیان اسلام و دفع ستم و تجاوز به امت اسلامی اتفاق نظر دارند.

 

9. امر به معروف و نهی از منكر: از مهم‌ترین و حیاتی‌ترین وظایف مسلمانان است كه روایت‌های بسیاری از پیامبر اكرم(ص) در این باره موجود است. ترك امر به معروف و نهی از منكر موجب تسلط اشرار و ستمگران بر مسلمانان می‌شود.

 

موانع ایجاد وحدت

موانع را می‌توان به دو گروه درونی و بیرونی تقسیم كرد:

الف) موانع درونی كه اغلب، از درون جامعه اسلامی، بر فرآیند وحدت اثرگذارند و مهم‌ترین آنها عبارتند از: 

1. خودباختگی و نبود اعتماد به نفس: امروزه مسلمانان، نقطه اصلی اتكای خود را گم كرده‌اند و با روبه‌رو شدن با پدیده‌ای به نام مدرنیسم، در دایره هستی احساس سرگردانی می‌كنند.

2. ناسیونالیسم مدرن: امروزه مردم هر كشور، خود را برتر از همه می‌دانند و همه امكانات و منافع را برای خود می‌خواهند و به دیگر كشورهای اسلامی به دید رقیب می‌نگرند. اگرچه در گذشته نیز ملی‌گرایی وجود داشته، ولی مسلمانان دیروز با وجود وابستگی به یك سرزمین یا كشور، خود را جزئی از پیكره عظیم امت اسلامی می‌دانستند. در حقیقت، وطن‌دوستی تابع مسئله كلی‌تری به نام امت اسلامی بود. ناسیونالیسم جدید، موجب بروز نزاع در میان كشورهای همسایه و در نتیجه، فروش تسلیحات كارخانه‌ای اسلحه‌سازی كشورهای قدرتمند می‌گردد. این نوع ملی‌گرایی، ماهیت اخوت اسلامی را تضعیف می‌كند و به امت اسلامی آسیب می‌رساند.

3. انحطاط فكری، فرهنگی و علمی و حضور عوامل استعمار: این امر سبب می‌شود استبداد و هرج و مرج بروز یابد و اندیشه اتحاد اسلامی به آرزویی محال تبدیل شود.

4. تعصب‌گرایی كور مذهبی: تعصب بی‌جا، مسلمانان را از كوشش برای نزدیك ساختن دیدگاهایشان به یكدیگر باز می‌دارد و آنان را از هم دور و دورتر می‌سازد. البته میان تعصب درست و نادرست تفاوت‌هایی وجود دارد.

5. جهل و ناآگاهی مسلمانان از مذاهب یكدیگر: این ناآگاهی نیز مشكل مهمی در راه وحدت است؛ زیرا مسلمانان نه‌تنها به مذهب خود تعصب دارند، بلكه به دنبال آشنایی با دیگر مذاهب نیز نمی‌روند. آگاهی از ریشه‌های هر مذهبی، بسیاری از بدبینی‌ها و تعصب‌های نابه‌جا را از بین می‌برد.

6. غفلت از اولویت‌های جهان اسلام: این مسئله از مهم‌ترین موانع وحدت به شمار می‌رود. اگر توجه مسلمانان به مسائل مهم دنیای اسلام مانند فلسطین، افغانستان، لبنان و مانند آن معطوف بود و همه برای حل این مشكلات و مقابله با دشمن می‌كوشیدند، وحدت اسلامی خود به خود در میان ملت‌ها جریان می‌یافت.

ب) در كنار موانع درونی، عوامل بیرونی مانع وحدت عبارت است از: تفرقه‌افكنی استعمار در كشورهای اسلامی و كوشش برای تأمین منافع اقتصادی و سیاسی خود كه موجب دامن زدن به اختلاف‌های مذهبی، فرقه‌ای و نژادی میان مسلمانان و ازهم‌گسیختگی جوامع اسلامی شده است.

امروزه دشمنان اسلام به شیوه‌های گوناگون می‌كوشند به اختلاف‌های شیعه و سنی دامن بزنند و آن را زنده نگه دارند. آنان اختلاف‌های جزئی میان شیعه و سنی را به صورت گسترده پوشش می‌دهند تا اختلاف‌ها را تشدید كنند.(برگرفته از: http://masir-sabz.ir)

 

اركان برادری اسلامی

ـ راهكارهایی برای رویكرد و الزامات اتحاد و انسجام اسلامی (ماهنامه تحلیل‌های ادیان سیاسی، سال هفتم، اردیبهشت 1386، ش 61)

هم‌ سویی و هم‌ گرایی؛

مؤلفه‌های ایمان مشترك؛

دوستی و مهرورزی؛

انسجام و اتحاد؛

پیروی از رهبری؛

حسن معاشرت؛

صلح و آشتی؛

دیدارهای پی‌درپی؛

نادیده گرفتن كدورت‌ها و اختلاف‌های گذشته؛

اهتمام به حل مشكلات و چالش‌ها؛

هم‌ گرایی و تعامل نخبگان و علمای اسلامی با یكدیگر؛

دفاع از كیان اسلام.

 

ـ آفت‌ها و آسیب‌های اتحاد و انسجام(فریده اصغری، نقش قرآن در وحدت و انسجام اسلامی، ص 19)

انحراف‌های عقیدتی؛

 

ناآگاهی و فقدان بصیرت و هوشمندی؛

خودبینی؛

قهر و جدایی؛

گوشه‌گیری و اجتماع‌گریزی؛

خیانت و فریب؛

تحریك و شیطنت‌های دشمن؛

اشتباه در تحلیل‌ها؛

منفعت‌طلبی، قدرت‌طلبی، شهرت‌طلبی؛

غرور و غفلت.

 

ـ ده راهكار عملی برای انسجام اسلامی (علی سبزیان، منشور اتحاد ملی و انسجام اسلامی)

واجب دانستن وحدت اسلامی؛

توجه به حج، به عنوان فرصت طلایی وحدت؛

تحمل در برابر آرا و عقاید یكدیگر؛

انتقاد بدون اهانت به دیگران؛

پرهیز از تأكید بی‌جا بر مسائل جزئی؛

نموداری از تكفیر دیگران؛

نادیده انگاشتن مرزهای نژادی و جغرافیایی در تبلیغ دین؛

عمل كردن به سفارش قرآن در سوره حجرات؛

دعا كردن برای وحدت مسلمانان.

 

ـ عوامل تفرقه و جدایی میان مسلمانان

رها كردن صراط مستقیم و رفتن به راه‌های شیطانی؛

فراموشی بخشی از دین؛

كینه‌توزی و حسد؛

بهره نگرفتن از عقل سلیم؛

گرایش به دنیا و فراموشی آخرت؛

دوری از رحمت خداوند؛

بخل، هواپرستی، خودپسندی و خودرایی.

 

ـ راه‌های اعمال وحدت(حجت‌الله غفوری، بازتاب‌های سیاسی ـ اجتماعی وحدت، ص 256)

دعوت كردن؛

توسعه زبان عربی به عنوان زبان بین‌الملل اسلامی؛

بركناری موانع وحدت؛

تبادل فرهنگی میان كشورهای اسلامی؛

آشنایی با شرایط علمی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و منابع و ثروت‌های كشورهای اسلامی و ایجاد رابطه با آنها در این زمینه‌ها؛

استفاده از حج برای برقراری ارتباط و آشنایی با دیگر مسلمانان؛

تأسیس سازمانی به نام سازمان وحدت بین‌المللی اسلامی؛

ایجاد زمینه‌ای مناسب در فضایی علمی برای رفع شبهه‌های علمی؛

جلوگیری از بحث‌های اختلاف‌انگیز؛

جلوگیری از ناسزا گفتن؛

اهمیت دادن به نقش رهبری در ایجاد وحدت؛

بیان مشتركات برای تحریك حس اشتراك.

 

علی(ع) و وحدت

مردان بزرگ تاریخ با اعتصام به خداوند و ایجاد وحدت میان صفوف پراكنده، بر قدرت‌های كاذب پیروز شدند. مولا علی(ع)، الگوی برجسته ایجاد و وحدت میان مسلمانان است كه با تمام وجود، خود را خدای اسلام و اتحاد میان مسلمانان كرد. ... بدان در امت محمد هیچ‌كس مانند من وجود ندارد كه به وحدت امت محمد(ص) و به انس گرفتن آنان به همدیگر از من دلسوزتر باشد. من در این كار، پاداش نیك و سرانجام شایسته را از خدا می‌طلبم و به آنچه پیمان بسته‌ام، وفادارم....(نهج‌البلاغه، نامه 78)

 

بدان كه از برای امر مردم

منم یك، نسیت بهرم شخص دوم

 

بسان من نباشد مرد دیگر

كه امت را كشد بر خیر از شر

 

برای آنكه جمعیت هماهنگ

شود، بر خویش كردم عرصه را تنگ

 

حریصم سخت، وَز ایزد پی آن

همی خواهم نكو پاداش و پایان(انصاری، شرح نهج‌البلاغه منظوم)

 

... همبستگی و وحدت در راه حق، گرچه از آن كراهت داشته باشید، از پراكندگی در راه باطل، گرچه مورد علاقه شما باشد، بهتر است؛ زیرا خداوند سبحان، نه به گذشتگان و نه آیندگان، نعمتی را با تفرقه عطا نكرده است.(نهج‌البلاغه، خطبه 176)

... و پیوسته، همراه بزرگ‌ترین جمعیت‌ها باشید كه دست خدا با جمعیت است. از پراكندگی و تفرقه بپرهیزید كه انسان تك‌رو، بهره شیطان است، چنان‌كه گوسفند رمنده و تك‌رو طعمه گرگ است.(نهج‌البلاغه، خطبه 127)

 

بپرهیزید یاران از جدایی

ز تنهایی ندیده كس رهایی

 

اگر بیرون ز گله گوسفند است

چسان از گرگ بر جانش گزند است

 

بدین‌سان هر كه شد زان جمع بیرون

زند شیطان رهش چون گرگ هامون

 

حضرت علی(ع) در دفاع از خلیفه سوم عثمان می‌فرماید: ... واللهِ لَقَدْ دَفَعْتُ عَنْهُ حَتّی خَشِیتُ أَنْ أَكُونَ آثِماً؛ به خدا سوگند! چنان از او [عثمان] دفاع كردم كه ترسیدم گنهكار باشم.

 

قسم یاد سازم به حی حمید

كه از وی بكردم دفاعی مفید

 

به آنسان كه ترسیدم از هر كنار

گنهكار باشم در این روزگار(ترجمه نهج‌البلاغه منظومه)

 

مشورت عمر با علی (ع)

در ماجرای ایران و روم، عمر از حضرت علی(ع) پرسید: به جنگ بروم یا نه؟ حضرت علی(ع) او را از رفتن باز داشت. اگرچه خلافت، حق خود آن حضرت بود و رسول اكرم(ص) وی را به جانشینی خویش منسوب كرده بود، ولی چنان بزرگوارانه عمر را راهنمایی می‌كرد كه این رفتار فقط شایسته جانشین پیامبر اكرم(ص) بود كه مصالح عموم مسلمانان را در نظر بگیرد و به بهترین شكل عمر را راهنمایی كند. پاسخ علی(ع) به عمر چنین است:

پیروزی و شكست اسلام، به فراوانی و كمی طرفداران آن نبود. اسلام دین خداست كه آن را پیروز ساخت و سپاه اوست كه آن را آماده و یاری كرد و رسید به آنجا كه باید برسد. در هر جا لازم بود، طلوع كرد و ما بر وعده پروردگار خود امیدواریم كه او به وعده خود عمل می‌كند و سپاه خود را یاری خواهد كرد.

جایگاه رهبر، چونان ریسمانش محكم است كه مهره‌ها را متحد می‌سازد و به هم پیوند می‌دهد. اگر این رشته از هم بگسلد، مهره‌ها پراكنده و هر كدام به سویی خواهند افتاد و سپس هرگز جمع‌آوری نخواهند شد. عرب، امروز گرچه از نظر تعداد اندك است، ولی نعمت اسلام بسیار است و با اتحاد و هماهنگی، عزیز و قدرتمند.

چونان محور آسیاب، جامعه را به گردش درآور و با كمك مردم، جنگ را اداره كن؛ زیرا اگر تو از این سرزمین بیرون شوی، مخالفان عرب از هر سو تو را رها می‌كنند و پیمان می‌شكنند، چنان‌كه حفظ مرزهای داخل كه پشت سر می‌گذاری، مهم‌تر از آن باشد كه در پیش رو خواهی داشت.

همانا عجم اگر تو را در نبرد بنگرند، می‌گویند: این ریشه عرب است، اگر آن را بریدید، آسوده می‌شوید و همین فكر سبب فشار و تهاجم‌های پیاپی آنان می‌شود و طمع آنان در تو بیشتر می‌شود....(نهج‌البلاغه، خطبه 146)

آری، دنیای سیاست و دانایی و تدبیر، در وجود مردمی تبلور كرده بود كه پهلوانان جهان از بازوی او در هراس بودند و شجاعان دنیا رعشه بر اندامشان می‌افتاد. این قهرمان، فقط در میدان زور و بازو، پهلوان نامی عرب و عجم نبود، بلكه در مبارزه با نفس و جهاد اكبر چنان پهلوانانه ایستاد كه پس از پیامبر اكرم(ص) نخستین شخصیت بود. (بازتاب‌های سیاسی ـ اجتماعی وحدت، صص 53 و 54)

عبدالفتاح عبدالمقصود، از اهل سنت و نویسنده كتاب الامام علی بن ابی‌طالب، با تفسیر و تحلیل این كلام عمر كه گفت: لولا علی لهلك عمر؛ اگر علی نبود، عمر هلاك می‌شد و با اشاره به اینكه این خلاصه رأی مردمی (عمر) است كه سراسر زندگی معنوی خود را مدیون دیگری می‌داند،(عبدالفتاح عبدالمقصود، الامام علی بن ابی‌طالب(ع)، ترجمه: سید محمود طالقانی، ص 383)

درباره راهنمایی‌ها و ارشادهای علی(ع) به عمر می‌نویسد: ... او را در بسیاری از موارد لغزش، دستگیری كرد و در بسیاری از امور دنیا، جای پایش را محكم ساخت. این بخش اندك از زمان، هرگاه راه‌های حق به روی عمر، مشتبه می‌شد و آراء، مختلف می‌گردید، علی، نخستین هادی و پیشرو بود تا زاده خطّاب را به حقیقت درخشان، ‌هدایت كند و از اشتباهاتش بركنار دارد....(بازتاب‌های سیاسی ـ اجتماعی وحدت، ص 170)

نقش و تأثیر كلام علی(ع) در عمر، چنان بود كه به روایت این نویسنده، عمر دستور داده بود: با وجود علی(ع) در مسجد، هیچ‌كس حق رأی و فتوا ندارد.

عبدالفتاح می‌نویسد: با این ذهن بیدار و هوش سرشار، علی پیوسته به كمك عمر می‌شتافت و از دستگیری وی دریغ نمی‌داشت و در بسیاری از موارد اشتباه، او را بینا می‌ساخت. علی در هر میدانی پیشرو بود و اگر موالید فكری او نبود، دیگر عقول عقیم می‌ماند.(استراتژی وحدت در اندیشه سیاسی اسلام، ج 1، ‌ص 126)

عبدالفتاح عبدالمقصود درباره روابط كلی حضرت علی(ع) و عمر این‌گونه می‌نویسد: در این بخش از زمان، علی، تنها به صورت مردی حكیم و قانون‌گذار بود و دیگر مزایا و نواحی وجودش ظاهر نبود. در این زمان، برای او میدان باز نبود تا از سرچشمه علم و فضیلتش، امت اسلامی را سیراب سازد... . آنچه از وظیفه تعلیم و تشریح انجام می‌داد، به حسب نظر و میل خود بود، نه تكلیف دیگری. او از هیچ‌گونه راهنمایی و دستگیری فكری، كوتاه نمی‌آمد. اگرچه از خلافت دستش كوتاه شده و عمر بدان دست یافته بود. او از اینكه حقش به دست دیگری افتاده بود، كینه و خشمی به دل نمی‌گرفت. وی خوب می‌دانست چگونه با حوادث پیش برود و با روح مسالمت، خود را از فتنه بركنار دارد؛ زیرا یگانه هدفش خیر و صلاح بود، اگرچه به دست دیگری صورت پذیرد. (الامام علی بن ابی‌طالب(ع)، ص 129)

... او هدفی جز این نداشت كه شكاف میان امت را از میان بردارد یا راه رشدی را آماده سازد یا در راه عظمت اسلام، شمشیری تكان دهد.... (همان)

 

ائمه اطهار و اتحاد

امامان معصوم(ع)، همواره راه جد بزرگوارشان رسول خدا(ص) و جد دیگرشان علی(ع) را پیمودند. با آنكه حكومت، حق مسلّم آن بزرگواران بود، ولی فقط به فكر وحدت حكومت اسلامی بودند و پیروان خود را با كلام گهربار خویش به وحدت هدایت می‌كردند. این اتحاد، برای آن بزرگان چنان اهمیتی داشت كه همواره به دوستان و پیروانشان می‌فرمودند: اگر كسی حتی یك وجب از جماعت مسلمانان فاصله بگیرد، از اسلام خارج است.( الکافی، ج 1، ص 405)

علی بن جعفر(ع) از برادرش حضرت امام موسی بن جعفر(ع) نقل می‌كند كه فرمود: امام حسن و امام حسین(ع) پشت سر مروان نماز می‌خواندند و ما نیز با آنها (اهل سنت) نماز می‌خوانیم.(وسائل الشیعه، ج 8، ص 301)

اسحاق بن عمار نیز می‌گوید: حضرت اباعبدالله(ع) از من پرسید: آیا در مسجد با آنها (اهل تسنن) نماز می‌خوانی؟ گفتم: آری. حضرت فرمود: با آنها نماز بخوان، پس كسی كه با آنها در صف اول نماز بخواند، مثل كسی است كه شمشیرش را در راه خدا بكشد!(همان، ص 382)

امام جعفر صادق(ع) نیز حدیثی می‌فرماید: به عیادت بیماران آنها (اهل سنت) بروید، به تشییع جنازه آنها حاضر شوید، ‌برای آنها شهادت دهید و در مساجد با آنها نماز بخوانید.(همان)

 

گفتار مجری

انسجام میان امت اسلام به ویژه در عصر كنونی، امری اجتناب‌ناپذیر است، ولی به معنای از بین رفتن هویت شیعه نیست، بلكه باید برای حفظ اتحاد و انسجام اسلامی كوشید و در كنار آن، ماهیت و حقیقت آموزه‌های شیعه را حفظ كرد و با صلاحیت به راه خود ادامه داد.

انسجام اسلامی از دو دیدگاه درخور بررسی است؛ اول: راهبردی بر اساس سیاست جمهوری اسلامی ایران در تعاملات خود با جهان اسلام و دوم: سفارش به كشورهای اسلامی برای اتحاد و تحكیم چنین راهبردی در ایران.

مسلمانان جهان باید همواره به فتنه‌هایی كه در پی جدا كردن حساب مذهب یا فرقه خود یا جدا كردن حساب یك یا چند نحله اسلامی از خود هستند، توجه داشته باشند. همچنین، به جای مرزبندی میان شیعه و سنی، باید مرزبندی اصیل و غیر انحرافی با هوشیاری منفعل صورت و مشتركات را دربرگیرد تا توطئه دشمنان امت اسلام ناكام بماند.

 

انسجام اسلامی در قانون اساسی

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، ‌به منظور خودداری از اختلاف‌های مذهبی و ایجاد وحدت میان پیروان فرقه‌های مختلف اسلام، سیاست انسجام اسلامی به صورت اصولی در منشور نظام جمهوری اسلامی ایران ـ قانون اساسی ـ نیز مورد توجه قرار گرفته است. وحدت امت اسلام كه در قرآن كریم و سنت پیامبر اكرم(ص) ریشه دارد، به عنوان یكی از راهبردی‌ترین و حیاتی‌ترین اصول سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در اصول 1 و 2 قانون اساسی تجلی یافته است.

 

انسجام اسلامی در كلام رهبری(علی سبزیان، منشور اتحاد ملی و انسجام اسلامی)

رمز پیروزی امت اسلامی، وحدت كلمه است. اگر امت اسلامی می‌خواهد در میدان‌های علم، ترقی، پیشرفت مادی، تسلط بر سرنوشت خود و رهایی از سلطه بیگانگان و سعادت درونی و بیرونی پیشرفت كند، راهش با كلمه توحید و توحید كلمه است. مراكز قدرت استكباری كه از هر عاملی برای تحكیم قدرت خود بر دنیا استفاده می‌كنند، تلاش كرده‌اند كه در دنیای اسلام از هر وسیله‌ای برای تجزیه و تفرقه و اختلاف استفاده كنند.

 

ضرورت انسجام اسلامی

توجه به دو مسئله، ضرورت وحدت مسلمانان را روشن می‌كند؛ اول اینكه امروزه امت‌های اسلام با چالش بزرگی روبه‌رو هستند؛ چالش‌های جهانی‌سازی كه در غربی كردن روابط سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی مسلمانان و به عبارت دیگر تسلط كامل غرب بر جهان اسلام می‌كوشد. این همان چالشی است كه جهان اسلام آن را شبیخون فرهنگی می‌نامد.

مسئله دوم، لائیسم است كه در جدایی دین از سیاست می‌كوشد. پس به طور خلاصه وجود چالش‌ها از یك‌سو و فقر و عقب‌ماندگی اقتصادی از دیگر سو، گریبان‌گیر كشورهای اسلامی است. ازاین‌رو، امت اسلامی برای رسیدن به مقام برتر تمدنی، باید بكوشد تا در مسیر تمدن انسانی قرار گیرد.

خداوند در قرآن كریم، امت اسلامی را امت شاهد، الگو و برترین امت معرفی كرده است. تحقق این ویژگی‌ها تنها با وحدت و انسجام اسلامی امكان‌پذیر است. جهان اسلام، بدون وحدت، به ملتی عقب‌مانده و قربانی تهاجم ملت‌ها بدل خواهد شد. در این میان، سلفی‌ها برای تكفیر مذاهب دیگر به‌ویژه مذهب تشیع، مسائلی را مطرح و شیعیان را به بدعت‌گذاری و كفر متهم می‌كنند و قصد آنان جلوگیری از اتحاد مسلمانان است.

 

ازاین‌رو، جهانیان باید بدانند كه مسلمانان در خط وحدت حركت می‌كنند و هیچ‌گاه از این خط خارج نخواهند شد؛ زیرا وحدت، مهم‌ترین ویژگی اسلام است. ازاین‌رو، در پی تحقق هرچه بیشتر وحدت و بیداری اسلام، در مقابل كارشكنی‌های دشمنان اسلام همچنان محكم و استوار خواهیم ایستاد.(بولتن خبری و تحلیلی، جبهه پیروان خط امام در رهبری، آبان 1386، ش 17)

 

سخن بزرگان

امام خمینی(ره)

قضیه شیعه و سنی، اصلاً در كار نیست. ما همه با هم برادریم.(نرم افزار صحیفه امام(ره)، به نقل از: صحیفه نور، ج 6، ص 133)

اگر كسی كلامی بگوید كه باعث تفرقه بین ما مسلمان‌ها بشود، بدانید یا جاهل هستند یا از كسانی هستند كه می‌خواهند بین مسلمانان اختلاف بیندازند.(همان، ص 133)

نهضت اسلامی ایران، مظهر برادری شیعه و سنی و همگامی نژادهای مختلف كشور ایران است.(همان، ص 184)

برادران سنی و شیعه در كنار هم و با هم، برادر و در حقوق مساوی هستند.(همان، ج 9، ص 312)

سنی و شیعه مطرح نیست در اسلام، كرد و فارس مطرح نیست، در اسلام همه برادر هم هستیم.(همان، ص 419)

بین شیعه و سنی ابداً تفرقه نیست. بین شیعه و سنی نباید تفرقه باشد، باید وحدت كلمه را حفظ كنید! ائمه اطهار ما سفارش كردند به ما كه بپیوندیم با هم و با هم اجتماعمان را حفظ كنیم.(همان، ج 6، ص 84)

هفته وحدت را واقعآً وحدت درست كنند، نه اینكه فقط ما هفته وحدت می‌گیریم. ما محتاج به وحدت هستیم در سالیان دراز.( همان، ج 19، ص 436)

اختلاف ایجاد می‌كنند بین برادرهای مسلم، بین برادرهای شیعه و سنی و من به هر دو قشر از برادرها پیام می‌فرستم كه خدای تبارك و تعالی، همه مسلمین را دعوت فرموده است كه اعتصام به حبل الله پیدا كنند و متفرق نباشند.

(همان، ج 19، ص 436)

امروز روزی نیست كه مسلمان‌ها با هم اختلاف داشته باشند. شیعه و سنی باید با هم متحد باشند.(همان، ج 15، ص 464)

الان كسانی كه مخالف با اسلام هستند و دارند پخش می‌كنند مطالبی را، می‌خواهند بین برادران شیعه و سنی اختلاف ایجاد كنند. اینها نه خیرخواه شیعه هستند، نه خیرخواه سنی و اینها با اسلام مخالفند.(همان)

برادران و خواهران باید بدانند كه امریكا و اسرائیل با اساس اسلام دشمنند؛ چراكه اسلام و كتاب و سنت را خار راه خود و مانع از چپاول‌گری‌شان می‌دانند.(همان، ج 17، ص 499)

بدانید كه چنانچه یك همچو تفرقه‌ای خدای نخواسته باشد، این به سود نه شیعه تمام می‌شود و نه سنی، بلكه به سود كفار تمام می‌شود.(همان، ج 14، ص 31)

قرآن كریم به ما دستور داده و بر مسلمین دستور وحدت داده، برای یك سال و ده سال و صد سال نیست؛ برای سرتاسر عالم است. در سرتاسر تاریخ و ما محتاج به این هستیم كه عملاً وحدت را محقق كنیم و محقق است و نگه داریم این وحدت را.( همان، ج 19، ص 436)

ما با هم یكی هستیم و ما جدا نیستیم. اختلاف، اختلاف دو تا مذهب است؛ این اختلاف نباید اسباب این معنا بشود كه ما در اساس اسلام [اختلاف بكنیم]. اسلام بالاتر از این معانی است.(همان، ج 19، ص 28)

الان اسلام در معرض خطر است. بر همه ما لازم است كه دست به دست هم بدهیم و از آن اشتباهاتی كه در سابق بوده است، دست برداریم. دست‌هایی را كه مثل سابق می‌خواهند ما را از هم جدا كنند، قطع می‌كنیم.( همان، ج 19، ص 436)

 

نكته‌ها

وحدت و انسجام اسلامی در نظم فارسی با رویكرد قرآن

الف) قرآن كتاب آسمانی(برگرفته از: نقش قرآن در وحدت و انسجام اسلامی، صص 14 و 15)

وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ...؛ و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراكنده نشوید. (آل عمران: 103)

 

زان كجا عروه وُثقای تو جز قرآن نیست

تكیه بر شرع محمد كن و بر قرآن كن

 

پس تو در چاه طبیعت چند باشی با رسن؟!

چون همی دانی كه قرآن را رسن خوانده است حق

 

عجب نبود كه از قرآن، نصیبت نیست جز حرفی

كه از خورشید جز گرمی، نبیند چشم نابینا

 

ب) یك دست صدا ندارد

وَلاَ تَكُونُواْ كَالَّذِینَ تَفَرَّقُواْ وَاخْتَلَفُواْ مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْبَینَاتُ وَأُوْلَـئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ؛ و مانند كسانی نباشید كه پس از آنكه نشانه‌های روشن به آنان رسید، پراكنده شدند و اختلاف كردند و آنها عذابی عظیم دارند. (آل عمران: ‌105)

 

اگر دو یار موافق، دو دل، یكی سازند

فلك به یك تن تنها چه می‌تواند كرد

 

این خردها چون مصابیح انور است

بیست مصباح از یكی روشن‌تر است

مولوی

 

اگر دو برادر دهد پشت پشت

تن كوه را باد ماند به مشت

فردوسی

 

به ره چون روی هیچ تنها مپوی

نخستین یكی نیك همره بجوی

سعدی

 

دولت همه ز اتفاق خیزد

بی‌دوستی از نفاق خیزد

سعدی

 

چو هم‌پشت باشید و هم یك زبان

یكی كوه كندن ز بن می‌توان

فردوسی

 

ج) مؤمنان با هم برادرند

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَینَ أَخَوَیكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ؛ بی‌شك، مؤمنان برادرانند. پس صلح را میان دو برادرتان برقرار كنید و از خشم خدا بپرهیزید، باشد كه بر شما ببخشایند! (حجرات: 10)

 

تاروپود عالم امكان به هم پیوسته است

عالمی را شاد كرد آن كس كه یك‌دل شاد كرد 

صائب

 

پیوسته است سلسله موج‌ها به هم

خود را شكسته هركه دل ما شكسته است

 

غرض‌ها تیره دارد دوستی را

غرض‌ها را چرا از دل نرانیم؟

مولوی

 

اشاره حضرت علی(ع) به رسول اكرم(ص) در ایجاد اتحاد(خورشید هدایت، نهج‌البلاغه منظوم، ترجمه منظوم: عباس ایراندوست، 2 جلد)

 

خداوند با دست آن جان جان

همه كینه‌های كهن را عیان

 

به یك‌باره از بین مردم گرفت

از آن شه نبود این حقایق شگفت

 

سپس آتش دشمنی‌ها تمام

بفرمود خاموش از فیض عام

 

دگر آنكه در بین اِخْوان دین

نكو الفت انداخت آن نازنین

 

متن ادبی

اهالی قبیله توحید

با من یگانه باش ای روح مؤمنانه توحید! ای قلب سرفرازی اسلام! با من باش، دستت را به من بده و كلامت را كه هم‌وزن تنفس اعتقاد من است، به لهجه آرامشِ مهر با من در میان بگذار! قلبت را به من بده تا با الفبای مشتركی كه از آیین یگانه خویش به ارث برده‌ایم، از فرسنگ‌ها فاصله، فراتر از مرزهای هر آنچه جغرافیا، با هم خویشاوند باشیم و سخن از عشق‌های ایمان آورده بگوییم؛ سخن از خدایی كه ما را به هم می‌پیوندد در علاقه خویش؛ سخن از شریعتی كه تفسیر تمام یكدلی‌های ماست.

با من همراه شو ای آیینه برادرانه دین! كثرت نام‌های ما در سایه‌سار گذرگاه مكتب حق، پیكری واحد از اعتقاد دارد. ما همه تكرار ساده یك هجای معرفتیم. ما تلفظ چندگانه واژه یك وحییم. چه وحدت محضی است خونی كه در رگ‌های باور ما جریان دارد! چه رفاقت معروفی است ایمانی كه ورد زبان دل‌های ماست! ما به رسم صداقت، به یمن هدایت، یك‌دل و یك‌زبان دوست داشتن همدیگریم. ما هیچ دیواری را نباید میان مرزهای دل خویش برتابیم.

جلوه‌های رنگارنگ توحید، در پیرهن استحكام و استیلای ما، ظهور یكپارچه‌ای دارد. من و تو، یك حنجره مؤمنیم برای فریاد عدالت! من و تو دهان مشتركی داریم برای سرودن غزل‌های خداگونگی؛ هم‌سنگریم پیش روی ستیز با اهریمن تفرقه؛ هم‌آوازیم برای زیر و بم نغمه‌های صلح كه از خدای یكتای خویش آموخته‌ایم، هم‌كیش و هم‌ادعایم. برای فرا خواندن حقیقت بودن، الفاظ مشتركی در دهان دل ماست؛ برای صدا كردن خداوندگار شكست‌ناپذیر.

ای شریك قبله‌گاه و سجده‌گاه من!‍ ای هم‌واژه نمازهای بی‌تردید! ای هم‌سواد من در مدرسه قرآن و وحی! ای هم‌كلاسی مكتب توحید! چگونه می‌شود این دلخوشی‌های فراوان و یكسان را نادیده گرفت و سر از همراهی یكدیگر پیچید؟! چگونه می‌شود آموزه‌های رسول نهایی عشق را از یاد برد كه در گوش من و تو، سوره مهر را یكسان فریاد كرده و وصیت دردمندش را برای من و تو با یك لهجه به یادگار گذاشته است؟ تو خطوط پیشانی مرا خواناتر از هر كتابِ به تفصیل، می‌شناسی. من رنج نگاه تو را پدیدارتر از هر تماشای مریی می‌بینم و می‌دانم. باید برای ادامه راه، هم‌قدم و هم‌جاده بود. باید دل به كلمات مقدسی سپرد كه من و تو را در وحی‌ای جاودانه خطاب می‌كند و به مقصد یكی‌شده می‌خواند.

تفاوتی نیست در تپیدن‌های قلب تو و جراحت‌های ایمان رنجیده من. تفاوتی نیست در ساعات تعبد تو با ثانیه‌های خداپرستی من. در محرابِ تمام ركعت‌هایمان، من و تو رو به سوی یك كانون فروزنده داریم. مركز جهانمان یكی است. محور گردش روزگارمان یكی است. رفتار جست‌وجویمان برای رویت راستین خداوند یكی است. بیش از این نباید راهمان را از سمت خانه یكدیگر كج كنیم؛ ما كه هر دو برای طواف‌های عاشقانه‌مان خانه‌ای مشترك داریم. بیش از این روا نیست كه دست‌های یكدیگر را تنها رها كنیم؛ ما كه برای بیعت با رسولان دست‌هایی شبیه هم داریم.

بیش از این به مصلحت آفرینش نیست كه وضوی زلال من و تو، بی‌وحدت نماز یگانگی بدل به كدورت جدایی شود. برخیز كه در انتهای طولانی امید، نیایش مشترك ایمان را با صدای تفاهم سر دهیم! با من باش! ادامه دلواپسی‌هایم را به تو می‌سپارم. تداوم دل من باش. راه‌های نرفته معرفت را از تو می‌پرسم. دلگرمی من باش تا تصمیم‌های قضاشده را در كنار تو ادا كنم!

 

شعر

یاری قرآن كنید

 

هر دو به هم یاری قرآن كنید

آنچه سزاوار بُوَد، آن كنید

 

آن‌ كه مرین دین را بنیان نهاد

قاعده كار به قرآن نهاد

 

معنی قرآن ز میان برده‌اید

جان پیمبر را آزرده‌اید

 

عیسویان كاین همه جولان كنند

از پی گمنامی قرآن كنند

 

جمله به تنهایی خسته شوید

در كفِ بدخواهْ شكسته شوید

 

لیك چو هر پنج به حكم و به داد

گرد هم آیید و كنید اتحاد؛

 

دشمن اگر چند فزون باشدا

در كف هر پنج زبون باشدا

ملك الشعرای بهار

  

جمله یكید

سنی و شیعه ز كه و كیستند

در پی آزار هم از چیستند؟

 

جمله مسلمان وز یك مذهبند

جمله سبق‌خوانده یك مكتبند

 

دین یك و مقصد یك و مقصود یك

ره یك و معبد یك و معبود یك

 

جمله یكید، ای ز یكی سر زده

دامن جهل و دودلی بر زده

 

پند پذیرید ز امریكیان

پند پذیرفتن، نارد زیان

 

عیسویان كاین علم افراختند

متحدانه به جهان تاختند

 

یك سره بردند ز عالم سباق

از مدد علم و دم اتفاق

 

چاره ما نیست به جز اتحاد

این ره رشد است مُتِمُّ الرشاد

 

چاره ما یاری دین است و بس

خاتِمةُ الخَیر همین است و بس

ملك الشعرای بهار

 

كتابستان

اصغری، فریده، نقش قرآن در وحدت و انسجام اسلامی، قم، ‌ابتكار دانش، 1388.

اولیایی، احمد، حبل‌الله، قم، ابتكار دانش، 1386.

ایراندوست، عباس، خورشید هدایت، چاپ اول، 1344.

بولتن خبری ـ تحلیلی، جبهه پیروان خط امام و رهبری، شماره 17.

بی‌آزار شیرازی، عبدالكریم، همبستگی مذاهب اسلامی، تهران، امیركبیر، 1357.

جعفریان، رسول، اندیشه تفاهم مذهبی در قرن 7 و 8 هجری، قم، دفتر تبلیغات، 1371.

حسرت سجادی، عبدالحمید، تأثیر قرآن بر نظم فارسی، تهران، امیركبیر.

سبزیان،‌ علی، منشور اتحاد ملی و انسجام اسلامی.

صادقی، غلامحسین، تشیع و تسنن، كاوشی در اشتراك‌ها و افتراق‌ها، قم، مركز پژوهش‌های اسلامی، 1381.

عبدالمقصود، عبدالفتاح، الامام علی بن ابی‌طالب(ع)، ترجمه: سید محمود طالقانی، تهران، انتشار، بی‌تا.

غفوری، حجت‌الله، بازتاب‌های سیاسی ـ اجتماعی وحدت، اصفهان، لیالی، 1387.

ماهنامه تحلیل‌های ادیان سیاسی، سال هفتم، 1386.

ماهنامه عقیدتی سیاسی (ویژه هادیان سیاسی بسیج)، شماره 69، سال هفتم، 1386.

موثقی، احمد، استراتژی وحدت در اندیشه سیاسی اسلام، قم، دفتر تبلیغات، 1371.

 

منبع: مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما - اشارات 141

 

مديريت    
علوی     

مباحث مهم در تصميم گيرى و عناصر كليدى آن
( قسمت دوم )



 

الف) ويژگى هاى اطلاعات مطلوب
بدون شك ، اطلاعات يكى از عوامل مهم در مباحث مختلف خصوصا در فرايند تصميم گيرى و تعيين خط مشى است ؛ ليكن اين امر در صورتى مى تواند نقش اساسى خود را به خوبى ايفا كند كه داراى ويژگى هاى مهم اطلاعات ، كيفيت و دقت است . مديران و خط مشى گذاران سازمان ، هنگامى مى توانند در مورد مساله اى درست و منطقى اتخاذ كنند كه اطلاعات كافى و دقيقى در مورد آن داشته باشند.
هر مقدار كه اطلاعات دقيق تر باشد، كيفيت آن بهتر بوده و مدير هنگام تصميم گيرى ، بيش تر مى تواند به آن اعتماد و تكيه كند. بنابراين ، براى اين كه اطلاعات ، سودمند و اثر بخش باشد، لازم است كه از دقت و صحت لازم برخوردار باشد، در غير اين صورت نمى توان هنگام تصميم گيرى به آن اعتماد نمود، و بر اساس آن خط مشى گذارى كرد.
اطلاعات علاوه بر صحيح و دقيق بودن ، بايد به موقع و به هنگام باشد. هنگام اتخاذ تصميم در مورد يك مساله ، اطلاعات لازم در مورد آن بايستى به موقع و در زمان مناسب در اختيار مديران و تصميم گيران قرار گيرد، تا آنان بتوانند به صورت بهينه و مناسب از آن استفاده نمايند. اگر اطلاعات لازم به موقع و در زمانى كه مورد نياز است در اختيار مسئولان و خط مشى گذاران قرار نگيرد، ارزش و اهميت خود را از دست داده و كارآيى لازم را نخواهد داشت .
همچنين اطلاعات بايد مناسب و در حد نياز باشد. اطلاعات در صورت كارآيى لازم را خواهد داشت كه نه ناقص ، هر دو مشكل آفرين و مساله ساز هستند؛ چرا كه اگر تمامى اطلاعات لازم در مورد يك مساله جمع آورى نشود مديران و خط مشى گذاران سازمان نمى توانند با اعتماد به آن تصميم گيرى نمايند. همچنين اگر اطلاعات جمع آورى شده بيش از مقدار مورد نياز باشد، مديران و خط مشى گذاران با انبوهى از اطلاعات مواجه شده و توان استفاده بهينه از آن ها را نخواهند داشت . بنابراين ، لازم است كه سيستم اطلاعاتى به گونه اى طراحى و به كار گرفته شود كه اطلاعات مورد نياز مديران را به صورت جامع ، مختصر، گويا و سازمان يافته در اختيار آنان بگذارد تا آن ها نيز بتوانند در كم ترين زمان ممكن از آن اطلاعات استفاده نمايند.
از ديگر ويژگى هاى اطلاعات مناسب و اثر بخش ، مرتبط بودن آن هاست . اطلاعات و اخبارى كه به مديران و مسئولان داده مى شود، بايد با حوزه كارى آنان و نيز مساله اى كه بايد در زمينه آن تصميم گيرى كنند، ارتباط و تناسب داشته باشد. شايد بتوان اين نكته را از اين سخن امام على (ع ) استفاده كرد:
و اقصر رايك على ما يعنيك ؛ (1) توجه و نظرات را تنها به امورى كه به تو مربوط است محدود كن .
بر اين اساس ، لازم است سيستم اطلاعاتى به گونه اى طراحى شود كه تنها اطلاعات مرتبط را در اختيار افراد قرار دهد، و از دادن اطلاعات بى ارتباط و نامناسب اجتناب نمايد. سرگرم شدن افراد به اطلاعات غير مرتبط مقدارى از وقت آنان را اشغال كرده و آنان را از پرداختن به وظايف اصلى شان باز مى دارد.
 

ب) سيره عملى امام على (ع) در جمع آورى اطلاعات
امام على (ع ) توجه خاصى به شناخت دقيق مسائل و جمع آورى اطلاعات لازم در مورد آن ها داشت ، و آن گاه كه مى خواست در مورد مساله اى تصميم بگيرد، آن را به دقت سنجيده و جوانب مختلف و زواياى گوناگون و عواقب و پيامدهاى احتمالى آن را مورد بررسى قرار مى داد؛ و هنگامى كه مساله به خوبى براى آن حضرت تبيين مى شد، تصميم لازم و مناسب را در مورد آن اتخاذ مى كرد. آن حضرت در يكى از خطبه هاى خود، نحوه تصميم گيرى در مورد يك مساله را اين گونه بيان مى كند:
و لقد ضربت انف هذا الامر و عينه ، و قلبت ظهره و بطنه فلم ارلى فيه الا القتال او الكفر بما جا محمد صلى الله عليه ؛ (2) من اين كار (مناسبات خود با معاويه ) را به خوبى بررسى كرده و سنجيدم ؛ و درون و برون ، و پشت و روى آن را ژرف ديدم ؛ به اين نتيجه رسيدم كه راهى جز جنگ كردن و يا كافر شدن نسبت به آنچه محمد - كه درود خدا بر او باد - آورده است ، ندارم .
همچنين در يكى ديگر از خطبه ها، فرايند تصميم گيرى خويش را اين گونه بيان مى فرمايد:
و قد قلبت هذا الامر بطنه و ظهره حتى منعنى النوم فما وجدتنى يسعنى الا قتالهم او الجحود بما جا به محمد صلى الله عليه و آله و سلم ، فكانت معالجه القتال اهون على من معالجه العقاب ، و موتات الدنيا اهون على من موتات الآخره ؛ (3) اين مساله را زير و رو كردم ، و همه جهاتش را سنجيدم ، تا جايى كه خواب را از چشمانم ربود؛ ديدم چاره اى نيست جز اين كه يا با آنان به مبارزه برخيزم ؛ و يا آنچه را محمد - كه درود و سلام خدا بر او باد - آورده است ، انكار كنم . تن به جنگ دادن آسان تر است از اين كه تن به كيفر پروردگار دهم ؛ و از دست رفتن دنيا و رنج اين جهان ، برايم سهل تر از كيفر آن جهان و از دست رفتن آخرت است .
همچنين آن بزرگوار در دوران كوتاه حكومت و مديريت خويش ، عده اى را ماموريت مى داد تا از اوضاع دشمن و يا از عملكرد كارگزاران خود، اطلاعاتى كسب كرده و گزارش آن را به اطلاع آن حضرت برسانند. علاوه بر اين ، به كارگزاران خويش سفارش مى كرد كه همواره عده اى را براى جمع آورى اطلاعات در نظر بگيرند.
از مواردى كه بيانگر حساسيت آن حضرت در مورد اطلاعات و تلاش براى به دست آوردن آن مى باشد، ماجراى خريت بن راشد است . خريت كه يكى از سران خوارج بود، بعد از جنگ صفين و مساله حكميت ، عليه حكومت امام على (ع ) دست به شورش زد و به مدائن ، و از آن جا به منطقه اهواز و فارس رفت ؛ عده اى را كشت ، و عشاير بنى ناجيه را تحريك و با خود هماهنگ كرد. وى به آن ها مى گفت كه لازم نيست زكات اموال خود را بپردازند! لذا عده اى از آن ها كه مسلمان شده بودند، مرتد گرديده و كارگزار حضرت على (ع ) در عمان به نام حلو بن عوف ازدى را به قتل رساندند.
امام على (ع ) در ابتداى خروج خريت ، از وضعيت او مطلع نبود؛ لذا طى بخش نامه اى به كارگزاران خويش چنين نوشت :
بسم الله الرحمن الرحيم . من عبدالله على امير المؤ منين الى من قراء كتابى هذا من العمال ، اما بعد فان رجالا لنا عندهم بيعه خرجوا هرابا فنظنهم خرجوا نحو بلاد البصره ، فاسئل عنهم اءهل بلادك و اجعل عليهم العيون فى كل ناحيه من اءرضك ثم اكتب الى بما ينتهى اليك عنهم ؛ (4) به نام خداوند بخشنده مهربان . از بنده خدا، على امير مؤ منان به تمام كارگزارانى كه اين نامه را مى خوانند! اما بعد: گروهى از مردان كه بايد از ما پيروى مى كردند، فرار كرده كه ما گمان مى كنيم به طرف بصره حركت كرده اند. از مردم شهر خود سؤ ال كنيد، ماموران مخفى در هر ناحيه از منطقه خود بگماريد و در صورتى كه خبرى به شما رسيد، آن را به من گزارش كنيد!.
مالك بن كعب يكى از كارگزاران آن حضرت ، وقتى اين بخش نامه را دريافت كرد، طى نامه اى به ايشان اطلاع داد كه آن ها از منطقه عين التمر عبور كرده اند. بر اساس اين اطلاع امام على (ع ) معقل بن قيس را همراه دو هزار نفر در تعقيب او و يارانش فرستاد. (5)

 --------------------------------
1) نهج البلاغه نامه 69
2) همان ، خطبه 43.
3) همان ، خطبه 54.
4) ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه ، ج 3، ص 130.
5) ذاكرى ، على اكبر، سيماى كارگزاران على بن ابى طالب امير المؤ منين (ع )، ج 1، ص 367.

 

جمله      
 مديريتی
    

تقویت اراده

فراموش نکنید که با رد کردن هر وسوسه ی کوچک، کمی به توانا کردن اراده ی خود کمک کرده ایم،

 حال آنکه با رد کردن وسوسه های بزرگ، این نیرو چند برابر خواهد شد

استیو چندلر

حدیث      
مديريتی    

 

جدال و شوخی

امام حسن عسكری علیه السلام فرمودند:

لا تُمار فَیذْهَبَ بَهاوُكْ وَ لا تمازحْ فَیجْتَرَاُ عَلَیكَ
جدال مكن كه ارزشت می رود و شوخی مكن كه بر تو دلیر شوند

(تحف العقول ص 486)

 

طنز       
مديريتی    

پروژه مدیریت زمان!

 

 

دکتر : خانم عزیر متأسفم که به اطلاع شما برسانم ، بیماری شما بسیار پیشرفته است و شما بیشتر از شش ماه زنده نخواهید ماند. چون هنوز ازدواج نکرده اید من به شما پیشنهاد می کنم با یک مدیر پروژه مدیریت زمان ازدواج کنید.

خانم : آیا این ازدواج باعث درمان بیماری خواهد شد ؟

دکتر : خیر ، این شش ماه به نظر شما چندین سال خواهد آمد!

 

حکايت     
مديريتی    

آیا نقطه ضعف می تواند نقطه قوت باشد؟

کودکی ده ساله که دست چپش در یک حادثه رانندگی از بازو قطع شده بود برای  تعلیم فنون رزمی جودو به یک استاد سپرده شد. پدر کودک اصرار داشت استاد از فرزندش یک قهرمان جودو بسازد. استاد پذیرفت و به پدر کودک قول داد که یک سال بعد می تواند فرزندش را در مقام قهرمانی کل باشگاهها ببیند. در طول شش ماه استاد فقط روی بدنسازی کودک کار کرد و در عرض این شش ماه حتی یک فن جودو را به او تعلیم نداد. بعد از شش ماه خبر رسید که یک ماه بعد مسابقات محلی در شهر  برگزار میشود. استاد به کودک ده ساله فقط یک فن آموزش داد و تا زمان برگزاری  مسابقات فقط روی آن تک فن کار کرد. سرانجام مسابقات انجام شد و کودک توانست  در میان اعجاب همگان، با آن تک فن همه حریفان خود را شکست دهد. سه ماه بعد  کودک توانست در مسابقات بین باشگاهها نیز با استفاده از همان تک فن برنده شود.  وقتی مسابقات به پایان رسید، در راه بازگشت به منزل، کودک از استاد راز پیروزی اش را پرسید. استاد گفت: دلیل پیروزی تو این بود که اولا به همان یک فن به خوبی مسلط بودی.  ثانیا تنها امیدت همان یک فن بود و سوم اینکه تنها راه شناخته شده برای مقابله با  این فن، گرفتن دست چپ حریف بود، که تو چنین دستی نداشتی. یاد بگیر که در  زندگی، از نقاط ضعف خود به عنوان نقاط قوت استفاده کنی. راز موفقیت در زندگی،  داشتن امکانات نیست، بلکه استفاده از "بی امکانی" به عنوان نقطه قوت است.

 

تکنيکهای     
موفقيت     

۷ دستور برای نرسیدن به خوشبختی

 

 

۱- مسئولیت پذیر نباشید:

 یعنی در قبال زندگی خود مسئولیتی به عهده نگیرید و همه مسایل را به پدر ، مادر ، دبیر ، استاد ، همسایه های بد ، دوستان ، دولت و یا به اشخاص دیگر نسبت دهید و خود را یک قربانی نشان دهید . اگر می خواهید کار بدی انجام دهید آن را حتماً انجام دهید .

 

۲- هیچ وقت هدفی را دنبال نکنید:

 برنامه ای نداشته باشید . هرگز به فردا فکر نکنید . تنها به لحظه ای فکر کنید که در آن هستید . بخورید و بخوابید . خوش بگذرانید . کی می داند که فردا چه کسی مرده و چه کسی زنده خواهد ماند ؟

 

 ۳- بر خلاف اولویت ها فکر وعمل کنید:

 کارهای مهم زندگی تان را انجام ندهید . تلفنی با اشخاص حرف بزنید . دور خودتان بچرخید . تا می توانید وقت کشی کنید . کارهایتان را به روز بعد موکول کنید . اول کارهای کوچک و بی اهمیت را انجام دهید .

 

 ۴- برنده ، بازنده فکر کنید:

 زندگی را رقابت شرورانه ای در نظر بگیرید هم کلاسی شما تنها هدفش این است که بر شما پیروز شود . پس لازم است که او را شکست بدهید . به هیچ کس اجازه ندهید که موفق شود زیرا اگر آن ها برنده شوند معنایش این است که شما بازنده می شوید به فکر پیروز شدن خودتان باشید ، به فکر شکست خوردن دیگران باشید .

 

 ۵- ابتدا حرف بزنید و بعد تظاهر کنید که گوش می دهید:

 به شما دهان داده شده که حرف بزنید .

 

 ۶- همکاری نکنید:

 دیگران مطرح نیستند چون با شما تفاوت دارند . کار گروهی مناسب آدم ها نیست . از آن جایی که همیشه شما بهترین ایده ها را ارائه می کنید بهتر است همه کارها را خودتان انجام بدهید . دیگران باید خود را با شما وفق بدهند نه شما با آن ها .

 

 ۷- خودتان را از پای در آورید:

 به قدری سرتان را شلوغ کنید تا فرصتی برای احیا و بازسازی خود نداشته باشید . مطلب جدیدی نیاموزید . ورزش نکنید . کتاب خوب نخوانید . از طبیعت دوری کنید . از هرچه به شما الهام می دهد پرهیز کنید .

 

منبع : انجمن ايران ويج

 

نکات       
مديريتی    

نکات مدیریتی

 

1- برای همه سطوح سازمان حتی خدمه و نامه ‌رسانها احترام قائل شوید.
 2- روز تولد كارمندان، كارت تبریكی را كه توسط شما امضا شده است، برایشان ارسال كند.
 3- در موقع امضا كردن نامه‌‌ها و مكتوبات آنها را به دقت مطالعه كنید و از امضا كردن آنها، زمانی كه حوصله و تمركز ندارید

 پرهیز كنید.
 4- خوش‌‌ژست و خوش‌بیان باشید و در جمع با انرژی و اشتیاق حاضر شوید.
 5- با قدردانی به موقع از كارمندان، انرژی كاری آنان را افزایش دهید و حسن خلاقیت را در آنان تقویت كنید.
 6- موقع حرف زدن با اعتماد به نفس به چشمان افراد نگاه كنید و همیشه متبسم باشید.
 7- هرگز برای پیشبرد اهداف كاری خود، دیگران را با وعده‌های بی‌اساس فریب ندهید.
 8- سعی كنید اسامی كارمندان را به خاطر بسپارید و در حین صحبت كردن با آنان، اسمشان را به زبان بیاورید.
 9- همواره به خاطر داشته باشید به كار بردن الفاظ مؤدبانه از اقتدار شما نمی‌كاهد.
 10- امین و رازدار افراد باشید.
 11- روی اشتباهات خود پافشاری نكنید و بی ‌تعصب خطاهای خود را بپذیرید.
 12- تا صحت و سقم مسأله‌ای روشن نشده، كسی را مؤاخذه نكنید.
 13- معاشرین چاپلوس خود را جدی نگیرید.
 14- نكات جالب و پندآموز كتاب هایی را كه می ‌خوانید، در دفتری یادداشت كنید و در موارد مناسب آنها را به كار ببرید.
 15- انعطاف ‌پذیر باشید.
 16- بدون توهین به عقاید دیگران، با آنها مخالفت كنید.
 17- نسبت به قول خود پایبند باشید.
 18- در موقعیت‌های بحرانی بر خود مسلط باشید و نگذارید زیردستان از اضطراب شما آگاه شوند.
 19- برای حرف زدن زیباترین و خوش ‌آهنگ ‌ترین الفاظ را انتخاب كنید.
 20- ریسک ‌‌پذیر باشید.

 

مقاله      
مديريتی    

مدیریت حوزه مدیریت

نقش دفاتر مدیران به مثابه یکی از حساسترین حوزههای ارتباطی موثر در یک سازمان، نقشی انکار ناشدنی است به طوریکه در پارهای از اوقات تاثیر گذاری این بخش تا جایی است که بعنوان یک اهرم در تعیین استراتژی مجموعه عمل میکند.
 
کتب و مقالات بسیاری در این خصوص تألیف و نگاشته شده است اما اینکه این کمیت تا چه اندازه توانسته است کاربری لازم را برای مخاطب علاقمند به امور دفتری فراهم آورد، جای تامل دارد. نویسنده این سطور قصد دارد تا با نگاهی تازه و از منظر یک مسئول دفتر، به طور تجربی مقوله مدیریت دفتر یک مدیر را به چالش علمی کشانده و تصویری تازه ازجزئیات پنهان و پیدای آن ارائه کند.
 
به طور کلی گام نخست ورود به هر صنف، مسلک، گروه و رسته اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و ...، انگیزه و علاقمندی فرد و به بیان شیواتر عشقورزی نسبت به کار است. یک مسئول دفتر نیز از این قاعده مستثنی نیست و در گام نخست میبایست با علاقمندی پای در این حوزه بگذارد.
 
گام بعدی پذیرش مسئولیت مزبور با در نظر گرفتن همه جوانب است، منتهی قبل از آن نیاز به توجیه شرح وظایف حوزه میباشد که سازمان متبوع میبایست مسئول دفتر را نسبت به آنها مجاب و راهنمایی کند.
 
مسئول دفتر همانگونه که از نام آن پیدا است، پاسخگوی سئوالات مراجعین، مدیر ارشد، سازمان خود و در نهایت جامعه است. همین نکته کافی است تا شرحی از وظایف را برای این واحد در نظر بگیریم. پاسخگویی به سئوالات یعنی حضور دائم مسئول دفتر و همیشه در دسترس بودن وی چه برای سازمان متبوع خود و چه برای دیگر سازمانها و شرکتها، چرا که نقطه ارتباط با مدیریت، شخص مسئول دفتر است. تنها شخص مسئول دفتر میبایست پاسخگوی تلفن باشد چرا که او فرد شناخته شدۀ دفتر مدیریت است. حتی در نبود وی استفاده و داشتن تلفن همراه برای مسئول دفتر الزامی است. البته نوع این پاسخگویی بستگی به سیاست مدیر و حدود کاری دفتر دارد. اما به طور کلی حضور دائم مسئول دفتر، جزئی لاینفک از وظایف او محسوب میشود.
 
شناخت مسئول دفترنسبت به مدیر ارشد خود طیکردن نیمی از راه موفقیت است. شناخت حرکات، رفتار، روحیات، خلقیات و سلایق و به طور کلی جزئیات شخصیتی فرد مدیر، مسئول دفتر را در تعیین استراتژی خود برای مدیریت دفتر کمک میکند. تشکیل جلسات مشترک، بین مسئول دفتر و مدیر ارشد در تحقق بخش عمدهای از این مهم راهگشاست. شناخت اولویتهای سازمان و شرکتهای طرف ارتباط نیز از اهمیت شایانی برخوردار است.
 
نوع مدیریت دفتر بستگی بسیاری به دیدگاه مدیریت ارشد دارد، چرا که در حقیقت او سیاست مناسبات دفتر خود را تعریف و تعیین میکند. البته بحث کارآفرینی و نوآوری نیز در پی این خط مشیها نمایان میشود.
 
این نکته که دفتر آئینه تقریباً تمامنمای مدیر ارشد وحتی به نوعی جلوهای از سازمان متبوع خود است نه تنها گزاف نیست بلکه حقیقتی عینی است. به عبارت دیگر، نظم و انظباط، وقتشناسی، برخورد مناسب در روابط تلفنی و یا حضوری، و به طور کل رفتارهای سازمانی یک مسئول دفتر، همگی نشاندهندۀ شخصیت مدیر است. به اعتقاد من با وجود اینکه همیشه واحد روابط عمومی بعنوان ویترین هر سازمان تلقی میگردد، اما این دفاتر مدیران ارشد هستند که هم در نقش ویترین سازمان و هم در واقع در نقش روابط عمومی حقیقی ظاهر میشوند. فرض كنید مدیری بسیار کارآمد و پیگیر است ولی بر عکس مسئول دفــتر این مدیر بـسیار بیمبالات و بیقید؛ در چنین شرایطی تصویر مدیر دچار خدشه میشود و در صورتیکه سریعا اقدام نشود ضعف و اضمحلال در روابط مدیر با مخاطبان درونی و برونی پدیدار خواهد شد. اولویت‌‌بندی کلیه امور دفتر تأثیر بهسزایی در حرکت کلی شرکت و سازمان دارد. بهعنوان مثال توجه به اولویت برقراری ارتباطات تلفنی یا حضوری، موارد امضاء، رسیدگی به معضلات لاینحل مدیران میانی و ... به حرکت سازمان کمک می کند.
 
توجه به زمانبندی و انتظام در نحوه رسیدگی به امور جاری نیز در بالا بردن سرعت، دقت و رضایت مراجعین بسیار مهم و اساسی است.
 
هوشمندی و درایت در امر هدایت دفتر و ارتقاء راندمان كاری به طرز محسوسی به حركت اقتدارآمیز مجموعه كمك میكند. یك مسئول دفتر بایستی با هوشمندی به امور دفتر بپردازد، به گونهای كه هیچ خدشهای به نظام دفتر و مدیریت آن وارد نشود. هیچ نكته و حركتی نبایستی ازدید تیزبین مسئول دفتر پنهان بماند. آگاهی مسئول دفتر از اوضاع حوزههای كاری مختلف یك سازمان، یعنی آگاهی مدیر ارشد كه در صورت وجود نقصان احتمالی، ترمیم و اصلاح آنرا در پی خواهد داشت. توجه و دقت نظر نسبت به امكانات دفتر و پیشنهادات نو با هدف تسهیل اموری كه مدیر را در طراحی، مدیریت، تصمیمگیری و ... یاری كند، از جمله مسئولیتهای این حوزه میباشد. درایت در بهكارگیری نیروها و امكانات موجود در دفتر، ارائه مدیریت منسجم و هماهنگ در تقسیم كار و توزیع عادلانه مسئولیتها از شاخصههای مدیریت دفتری است.
 
برقراری ارتباطات، تنظیم قرار ملاقاتها و نشستها بر طبق سیاست كلی دفتر و مدیریت، تعـیین و تـنظیم میشوند. برخی از مدیران مایلند پذیرای مدیران ارشد سازمانها و شركتهای دیگر باشند و برخی دیگر معمولاً سعی میكنند تا خود برای مذاكرات مختلف، به دیدار افراد بروند. دسته دیگری نیز هستند كه چندان اعتقادی به دیدارها و نشستهای حضوری نداشته و اكثر مذاكرات را از طریق مكالمات تلفنی انجام میدهند. نظر مدیر ارشد هر كدام از این موارد باشد، مسئول دفتر موظف است در اجرای شایسته هر كدام اقدام نماید. همانطور كه پیشتر نیز گفته شد، اولویت بندی در اثر بخشی به موقع، كارآمدترین روش در تحقق این امر است.
 
هر دفتری بنابر جایگاه مدیر ارشد خود چه در سازمان وچه در فضای بیرونی، هر روز مراجعات مختلفی اعم از تلفنی، مكاتبهای و یا حضوری دارد. به اعتقاد نویسنده، اصلیترین و مهم ترین بخش مسئولیت یك مسئول دفتر، انجام دادن دقیق این بخش است.
 ▪
هر كدام از این مراجعات خود به چندین دسته تقسیم میشوند:
 الف) مراجعات تلفنی
 
۱) عرایض مستقیم با مدیر ارشد
 
۲) پیغامهای تلفنی برای مدیر ارشد
 
۳) درخواستهای تلفنی درون سازمانی
 
۴) درخواستهای تلفنی برون سازمانی
 
۵) درخواستهای تلفنی از مسئول دفتر
 
ب) مراجعات مكاتبهای
 
۱) مكاتبات محرمانه با مدیر ارشد
 
۲) مكاتبات اداری درون سازمانی
 
۳) مكاتبات اداری برون سازمانی
 
۴) درخواستهای درون سازمانی كاركنان
 
۵) درخواستهای برون سازمانی
 
۶) موارد امضاء
 
ج) مراجعات حضوری
 
۱) درخواست برای ملاقات حضوری با مدیر ارشد
 
۲) رساندن پیامهای حضوری به مسئول دفتر
 
۳) عرایض شخصی
 
نوع مدیریت و سازماندهی آنچه كه در بالا آمده است، بستگی به توانایی مسئول دفتر در نظام بخشی آنها دارد. به گونهای كه ضمن انجام دادن و پاسخگویی به كل ورودیهای فوق، در عین حال از حجم كار مدیر ارشد كاسته شود و افزایش توان حوزه را به همراه آورد.
 
حتماً سابقه ارسال نامه به سازمان یا شركتی را داشتهاید كه یا بیجواب مانده و یا متصدی مربوطه از ورود نامه شما به مجموعه‌‌اش ابراز بیاطلاعی كرده و یا بدتر اینكه، خبر مفقود شدن نامه را به شما میدهد. این نوع از نحوه پاسخگویی یك مسئول دفتر، عدم علاقمندی وی به شغل خود، بی مسئولیتی و لاقیدی نسبت به امور محوله و نیز عدم توانایی فرد در اداره حوزه تحت اختیارش را نشان میدهد.
 
هیچ مراجعه تلفنی نمیبایست بدون پاسخ باقی بماند حتی اگر پاسخ، منفی، یا دلخواه مراجعه كننده نباشد. بلاتكلیف گذاردن فرد و ندادن پاسخ از ضعفهای مدیریت دفتری است. پیگیری مسئول دفتر در مقابل مراجعات یاد شده، اطمینان قلبی را برای مراجعهكننده و طراوت را برای حوزه تحت اختیار و در نهایت برای كل مجموعه به ارمغان میآورد.
 
یكی دیگر از خصوصیتهای مورد نیاز برای احراز مسئولیت دفتر یك مدیر ارشد، داشتن ظرفیت بالا در مواجهه با افراد، شخصیتها، رفتارهای مختلف، معضلات، كمبودها، نقایص احتمالی و... است، در قالب سعه صدر علوی. در اوج خستگی و حجم تراكم كارهای مختلف، مسئول دفتر بایستی با رویی گشاده و پرتوان در برخوردهای خود ظاهر شود. ممكن است مراجعهكنندهای به هر دلیل با پرخاشگری با مسئول دفتر برخورد كند در چنین شرایطی مسئول مربوطه بایستی با آرامش كامل فرد را با مدیریت كلامی و حسی به آرامش دعوت كرده و از ایجاد تشنج و تشویش جلوگیری كند.
 
شناخت و كسب اطلاعات در مورد سازمانها، وزارتخانهها، شركتها، بنگاههای مختلف اعم از اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و ... بنابر جایگاه مدیر ارشد و نوع ارتباطات وی از جمله موارد ضروری است كه مسئول دفتر برای انجام دادن آن، موظف به تهیه یك بانك اطلاعاتی در این خصوص است.

 

کلید      
هدایت     

گمان نیکو (حسن ظن)

 

کلام حق

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا... . (حجرات: 12)

ای مؤمنان! از بسیاری از گمان‌ها دوری کنید؛ که برخی گمان‌ها گناه است و (در کار مردم) کاوش نکنید.

 

اختران عصمت و ولایت

 

حضرت رسول

گمان‌های خود را به برادران مؤمن نیکو کنید؛ زیرا حسن ظن به مؤمن موجب صفای دل است و پاکی طبع.

(مصباح الشریعه، ص 517)

 

خداوند می‌فرماید من با گمان بنده‌ام که به من دارد، قرینم. اگر نیکوکار بود، نیکی بیند و اگر بدگمان بود، بد بیند.

(نهج الفصاحه، ص 597)

 

حضرت امیر

هر کس گمان نیکو به تو داشت، گمانش را (با عملت) تصدیق کن. (الحکم الزاهره، ص 665)

نیکوگمانی از افزون‌ترین خوی‌ها و بزرگ‌ترین عطایاست. (شرح غررالحکم، ج 3، ص 384)

 

امام صادق

گمان نیک از حسن ایمان برمی‌خیزد. هرچه ایمان آدمی، بیشتر و سینه‌اش از تیرگی و سیاهی سالم‌تر باشد، حسن ظن او به خدا بیشتر است. (مصباح الشریعه، ص 516)

 

امام رضا

گمان خود را به خدا نیکو سازید و به رحمتش امیدوار باشید که خداوند می‌گوید عمل من با بنده‌ام بر اساس گمانی است که او به من دارد. (الحدیث، ج 3، ص 119)

 

قند پارسی

یکی از بزرگان گفت پارسایی را که: چه گویی در حق فلان عابد که دیگران به طعنه سخن‌ها گفته‌اند. گفت: بر ظاهرش عیبی نمی‌بینم و در باطنش غیب نمی‌دانم.

 

هرکه را جامه‌ پارسا بینی                پارسا دان و نیک‌مرد انگار

ور ندانی که در نهادش چیست          محتسب را درون خانه چه کار؟

  (گلستان سعدی)

 

بدو گفت شیدای شوریده سر                     جوابی که شاید نبشتن به زر

دلم خانه مهر یار است و بس                    از آن می‌نگنجد در آن کین کس

           (بوستان سعدی)

 

در حضرتت برد فیض، پیوسته ظن نیکو         انجام هر مهمی از حسن ظن برآید

         (ملا محسن فیض کاشانی)

 

حدیث دیگران

اقلیدس: بدترین مردم کسی است که از بدگمانی بسیار، به هیچ ‌کس اطمینان ندارد و از بدکاری بسیار، هیچ‌ کس به او اطمینان نمی ‌کند.

 

گر نکته ‌دان عشقی، بشنو تو این حکایت

زاهدی مهمان شیخ ضریر که نابینا بود، شد و دید در خانه‌اش (قرآن) باز است. تعجب کرد و به فکر فرو رفت (که چگونه او با این حال قرآن می‌خواند!):

 

اندر این اندیشه تشویشش فزود                    که جز او را نیست اینجا باش و بود

اوست تنها مصحفی آویخته                         من نِیم گستاخ یا آمیخته

مرد مهمان صبر کرد و ناگهان                    کشف گشتش حال مشکل در زمان

نیم شب آواز قرآن را شنید                         جست از خواب، آن عجایب را بدید

که ز مصحف، کور می‌خواندی درست          گشت بی‌صبر و ازو آن حال جست

گفت: آیا ای عجب، با چشم کور                  چون همی خوانی همی بینی سطور

آنچ می‌خوانی بر آن افتاده‌ای                     دست را بر حرف آن بنهاده‌ای

گفت: ای گشته ز جهل تن جدا                   این عجب می‌داری از صنع خدا؟

من ز حق درخواستم کای مستعان              بر قرائت من حریصم همچو جان

نیستم حافظ، مرا نوری بده                       در دو دیده وقت خواندن بی‌گره

آمد از حضرت ندا، کای مرد کار               ای به هر رنجی به ما امیدوار

حسن ظن است و امیدی خوش تو را           که تو را گوید به هر دم برتر آ

هر زمان که قصد خواندن باشدت              یا ز مصحف‌ها قرائت بایدت

من در آن دم وا دهم چشم تو را                 تا فرو خوانی معظم جوهرا

همچنان کرد و هر آن گاهی که من             واگشایم مصحف اندر خواندن

باز بخشد بینشم آن شاه فرد                      در زمان همچون چراغ شب ‌نورد

(مثنوی معنوی ، ص 413)

 

مباحث     
 فرهنگی    

نیازمندی های فرهنگی و اجتماعی امروز زنان
 

طاهره سادات حمیدی    
خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا)   

 

درباره نقش زنان در جامعه، همواره دو قرائت متفاوت وجود داشته است، قرائتی که وجه غالب آن "سنتی "بودن است و قرائت دیگری که بر "مدرنیسم " تکیه دارد. دغدغه امروز زنان جامعه ما این است که نه می خواهند چهره سنتی زن دیروزی را بپذیرند و نه چهره بزک کرده و عروسکی که غرب تحمیل کرده است. دغدغه امروز زنان جامعه ما این است که نه می خواهند چهره سنتی و قالبی زن دیروزی را بپذیرند که ... تنها در چاردیواری خانه و آشپزخانه انجام وظیفه می کرد و سودایی جز پخت و پز و شست و شو نداشت و موجودی بود مظلوم و کنش پذیر که دنیای بیرون را به مردان وانهاده و خود به تدبیر و تمشیت امور منزل می پرداخت بدون آنکه در تصمیم سازی ها نقشی داشته باشد و یا تصمیم گیرنده اصلی باشد.
 
 
زنان ما امروز نه آن چهره را می پذیرند و نه رغبتی و اشتیاقی به چهره تحمیلی و بزک کرده ای که غرب برای آنها ترسیم کرده است، دارند. زنی که پا از چارچوب خانه بیرون نهاده و خانه و خانواده را وانهاده و خود در اجتماع به دنبال کسب در آمد و یا جایگاه اجتماعی در تکاپو است و برای کسب انچه "تساوی حقوق " می خواند ، "هویت " خویشتن را به فراموشی سپرده است. نیاز زن امروز به ترسیم چهره ای دیگر و قرائتی نو از نقش زن در جامعه است.
چهره تازه ای که از زن ایرانی باید ترسیم شود ، زن آگاه، مسئول و مدبر است که هم کانون خانواده را گرم نگاه می دارد و چراغ پر فروغ خانه را فروزان تر می سازد و هم دغدغه جامعه پیرامون خود و گرفتاری های آن را دارد.
حقیقت آن است که ظهور انقلاب اسلامی ، بسیاری از ممنوعیت ها را برای حضور زنان متدین در اجتماع برطرف کرد. امام راحل(ره) با تاکید بر این که اگر زنان حضور جدی و فعال در جامعه داشته باشند در اهداف بلند و دراز مدت نظام و انقلاب موثر خواهندبود راه را برای حضور گسترده بانوان در عرصه های اجتماع هموار کردند و زنان میهن اسلامی نیز با این پشتوانه معنوی پا به عرصه فعالیت های اجتماعی گذاشتند. با تاکید معمار کبیر انقلاب بر اینکه " با حفظ فرهنگ و هویت اسلامی ، زن می باید در عرصه های اجتماعی و سیاسی حضوری همراه با حفظ کرامت داشته باشد" و" زنان می باید هم چون مردان در مقدرات اساسی کشورسهیم باشند"،( صحیفه نور ) قرائت جدید از نقش زن مسلمان ایرانی آغاز شد.ا گرچه هنوز تا سرچشمه مقصود راهی بس دراز در پیش است اما این کلام امام راحل (ره) یک معیار کلی و اساسی برای حضور زن در صحنه های سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی تلقی می شود و راهبرد حضور زن در جامعه را تعیین می نماید.
رویکرد جامعه و مسوولان به این قرائت حضرت امام از نقش زن و جایگاه آن در جامعه و اجرای عملی و گسترش این گفتمان به تمامی حوزه هایی که امام اجازه ورود به ان را صادر فرمودند، نخستین نیاز فرهنگی و اجتماعی زن امروز ایران اسلامی است که پبیش از هرچیز می باید در دستور کار تمامی تصمیم سازان قرارگیرد.
بانوی مجتهده "زهره صفاتی " در تعبیر این کلام امام راحل ( ره) اظهار می دارند:" ما معتقدیم در حوزه مربوط به زنان باید یک سری تحولات فکری قاطع تری اتفاق بیفتد . متاسفانه برخی محدودنگری ها موجب شده که ورود خانم ها بر برخی عرصه های اثرگذار به یک شجره ممنوعه تبدیل شود که اساسا نزدیک شدن به ان محال است و این مساله با آرمان های امام فاصله دارد. امام وقتی می خواستند سفرایی به شوروی بفرستند یک خانم را هم در کنار آقایان فرستادند ، وقتی بحث تدوین قانون اساسی شد ورود خانم ها را به ان مقوله بلا مانع دیدند. ولی امروز در شرایطی شاهد برخی تنگ نظری ها هستیم ."
این بانوی فاضله و دانشمند در ادامه می فرمایند: " مثلا انتظار داشتیم چون نماینده زن در مجلس داریم حداقل در هیات رییسه مجلس نیز از خانم ها حضور داشته باشند ولی چنین نشد. اینها دردهایی است که می باید فکری برای آنها کرد. دردهایی که یقینا با رویکرد به آرا اندیشه های امام بزرگوار می توان آنها را درمان کرد... این موضوع باید اسیب شناسی جدی شود که چه شده ما به این نقطه رسیده ایم."

( - ویژه نامه علمی و پژوهشی اندیشه ناب - معاونت پژوهشی موسسه تنظیم و نشر اثار حضرت امام خمینی(ره ) مدیریت تحقیقات- ۱۳۸۷خرداد)

همانگونه که از کلام این بانوی فرزانه و متعهد بر می آید، دومین نیاز جامعه زنان، آسیب شناسی جدی این موضوع است که باوجود رهنمودهای قاطع و روشنگرانه حضرت امام و با وجود سیره عملی ایشان مبنی بر تکریم بانوان و اعزاز جایگاه زنان ، چه شد که امروز زنان به رغم برخورداری از بسیاری از شایستگی ها هنوز نتوانسته اند در رده های بالای مدیریتی در نهادهای گوناگون اشتغال یابند ؟
فقدان تعریف صحیح جایگاه زن در جامعه ، مبهم بودن نحوه فعالیت های اجتماعی