مجله شماره نود و هشتم  

شنبه 30 بهمن 1389 15 ربیع الاول 1432 19 فوريه 2011  

 

 

 

 

فهرست    

 

 

آنچه در این شماره می خوانید :

 

 

 

مصحف هدایت

سخن آغازین

یادداشت هفته

مدیریت علوی

جمله مديريتی 

حدیث مديريتی

طنز مديريتی

حکايت مديريتی

تکنیک های موفقیت

نکات مدیریتی

مقاله مدیریتی

 ●کلید هدایت

● مباحث فرهنگی

تست خودشناسی

پیامک

عبادت و بندگی

لينکهای هفته

 

 

مصحف    
هدايت     

 

در هر شماره از مجله، يک صفحه از قرآن کريم به همراه ترجمه و تفسير آن قرار می گيرد. التماس دعا.

«براى شنيدن آيه مورد نظر بر روى شماره آيه كليك كنيد و برای مشاهده تفسير الميزان و نمونه بر روی آيه کليک کنيد»

سوره: النساء آيات: 176 محل نزول: مدینه

وَإِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِن بَعْلِهَا نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًا فَلاَ جُنَاْحَ عَلَيْهِمَا أَن يُصْلِحَا بَيْنَهُمَا صُلْحًا وَالصُّلْحُ خَيْرٌ وَأُحْضِرَتِ الأَنفُسُ الشُّحَّ وَإِن تُحْسِنُواْ وَتَتَّقُواْ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا 128 وَلَن تَسْتَطِيعُواْ أَن تَعْدِلُواْ بَيْنَ النِّسَاء وَلَوْ حَرَصْتُمْ فَلاَ تَمِيلُواْ كُلَّ الْمَيْلِ فَتَذَرُوهَا كَالْمُعَلَّقَةِ وَإِن تُصْلِحُواْ وَتَتَّقُواْ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا 129 وَإِن يَتَفَرَّقَا يُغْنِ اللّهُ كُلاًّ مِّن سَعَتِهِ وَكَانَ اللّهُ وَاسِعًا حَكِيمًا 130 وَللّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ وَلَقَدْ وَصَّيْنَا الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ مِن قَبْلِكُمْ وَإِيَّاكُمْ أَنِ اتَّقُواْ اللّهَ وَإِن تَكْفُرُواْ فَإِنَّ لِلّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ وَكَانَ اللّهُ غَنِيًّا حَمِيدًا 131 وَلِلّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ وَكَفَى بِاللّهِ وَكِيلاً 132 إِن يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ أَيُّهَا النَّاسُ وَيَأْتِ بِآخَرِينَ وَكَانَ اللّهُ عَلَى ذَلِكَ قَدِيرًا 133 مَّن كَانَ يُرِيدُ ثَوَابَ الدُّنْيَا فَعِندَ اللّهِ ثَوَابُ الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَكَانَ اللّهُ سَمِيعًا بَصِيرًا 134

ترجمه فارسی مکارم

و اگر زنى، از طغيان و سركشى يا اعراض شوهرش، بيم داشته باشد، مانعى ندارد با هم صلح كنند (و زن يا مرد، از پاره‏اى از حقوق خود، بخاطر صلح، صرف نظر نمايد) و صلح، بهتر است; اگر چه مردم (طبق غريزه حب ذات، در اين گونه موارد) بخل مى ‏ورزند و اگر نيكى كنيد و پرهيزگارى پيشه سازيد (و بخاطر صلح، گذشت نماييد)، خداوند به آنچه انجام مى‏ دهيد، آگاه است (و پاداش شايسته به شما خواهد داد) «128» شما هرگز نمى ‏توانيد (از نظر محبت قلبى) در ميان زنان، عدالت برقرار كنيد، هر چند كوشش نماييد! ولى تمايل خود را بكلى متوجه يك طرف نسازيد كه ديگرى را بصورت زنى كه شوهرش را از دست داده درآوريد! و اگر راه صلاح و پرهيزگارى پيش گيريد، خداوند آمرزنده و مهربان است «129» (اما) اگر (راهى براى اصلاح در ميان خود نيابند، و) از هم جدا شوند، خداوند هر كدام از آنها را با فضل و كرم خود، بى ‏نياز مى ‏كند; و خداوند، داراى فضل و كرم، و حكيم است «130» آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است، از آن خداست و ما به كسانى كه پيش از شما، كتاب آسمانى به آنها داده شده بود، سفارش كرديم، (همچنين) به شما (نيز) سفارش مى ‏كنيم كه از (نافرمانى) خدا بپرهيزيد! و اگر كافر شويد، (به خدا زيانى نمى ‏رسد; زيرا) براى خداست آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است، و خداوند، بى ‏نياز و ستوده است «131» براى خداست آنچه در آسمانها و زمين است; و كافى است كه خدا، حافظ و نگاهبان آنها باشد «132» اى مردم! اگر او بخواهد، شما را از ميان مى‏ برد و افراد ديگرى را (به جاى شما) مى آورد، و خداوند، بر اين كار تواناست «133» كسانى كه پاداش دنيوى بخواهند، (و در قيد نتايج معنوى و اخروى نباشند، در اشتباهند; زيرا) پاداش دنيا و آخرت نزد خداست; و خداوند، شنوا و بيناست «134»

آيات امروز را می توانيد از طريق اين لينک هم مطالعه کنيد

 

 

  سخن آغازین  

 

 

 

 

میلاد دو زمزم هدایت

 

      زمین و آسمان " مكه " آن شب نورباران

      و موج عطر گل در پرنیان باد می پیچید -

    امید زندگی در جان موجودات می جوشید -

    هوا آغشته با عطر شفا بخش بهاران بود

    شبی مرموز و رویایی -

    به شهر " مكه " مهد پاك جانان دختر مهتاب می خندید

    شبانگه ساحت " ام القری " در خواب می خندید

    ز باغ آسمان نیلگون صاف و مهتابی -

    دمادم بس ستاره می شكفت و آسمان پولك نشان می شد

    صدای حمد و تهلیل شباویزان خوش آهنگ -

    به سوی كهكشان می شد

در هفدهم ربیع الاول ۵۳ سال پیش از هجرت در مکه گلی شکفت که هنوز رایحه دل انگیزش صحن و سرای گیتی را عطرآگین و کهکشان ها را نورآذین کرده است.

 ...و امروز زادروز خجسته شکوفایی گل نبوت و شکوفه امامت است .

امروز قدسیان کف زنان پای می کوبند و دف زنان دست می افشانند .

امروز خورشید بر زورق دیرین نشسته و خوشه های زرین می پراکند . نگاه او پگاه را زرافشان می کند و روز را درخشان . ...و امشب ماه در هاله ای رویایی و هودجی اهورایی ، آبشار سیمگون خود را بر کویر جان و دشت جهان جاری می سازد .

امروز دریاها صدف های سرور به ساحل می ریزند و سرور جان را با نور جانان می آمیزند .

امروز از چشمه ساران ، لعل می جوشد و در جویباران مروارید غلتان می خروشد

امروز امواج خروشان ، طبق های مروارید به دوش دارند و سبدهای امید یر سر .

امروز بر سر و روی باغ شکوفه های ملکوت ریخته و از درختان خوشه های یاقوت آویخته است .

امروز بهار با کوله باری پر از شکوفه ترانه می خواند و سبد سبد رایحه می افشاند .

امروز خاک بر افلاک می نازد و فرزند انسان در برابر قدسیان سر بر می افرازد .

امروز فلسفه سجده ملایک بر آدم تفسیر می شود و منصب خلیفه اللهی انسان تعبیر می گردد .

امروز عرشیان بر فرشیان رشک می برند و از شوق اشک می بارند .

امروز گسترده ترین دریای رحمت رحمان از سرچشمه افلاک بر بستر خاک جاری می شود

امروز آخرین هودج هدایت و ششمین کوکب امامت در هاله ای از شمیم عطرافشان بهشتی بر زمین می نشینند .

زمین برای استقبال از مرکب مهرافروز رسالت و مقدم دل افروز امامت طاق نصرتی از رنگین کمان شوق بر افراشته است

كجایی ای عرب ای ساربان ای پیر صحرایی؟!

كجایی ای بیابانگرد روشن رای بطحایی؟!

كه اینك بر فراز چرخ، یابی نام " احمد " را

و در هر موج بینی اوج گلبانگ " محمد " را

"محمد " زنده و جاوید خواهد ماند

"محمد " تا ابد تابنده چون خورشید خواهد ماند

جهانی نیك می داند -

كه نامی همچو نام پاك " پیغمبر " موید نیست

و مردی زیر این آسمان همتای " احمد " نیست

زمین ویرانه باد و سرنگون باد‌ آسمان پیر -

اگر بینیم روزی در جهان نام " محمد " نیست.

بنا به روایات برادران اهل تسنن ، میلاد حضرت رسول اکرم (ص) ۱۲ ربیع الاول سال ۵۳ قبل از هجرت است ، ولی راویان شیعه عموما ۱۷ ربیع الاول را روز ولادت آن حضرت می دانند . ابتکار وحدت طلبانه و یشنهاد مدبرانه یکی از شخصیت های جمهوری اسلامی ایران ، از این عامل به ظاهر تفرقه ، نماد یگانگی و سمبل وحدت ساخته است . بنا بر این یشنهاد از دوازدهم ربیع الاول هر سال تا هفدهم آن ماه به عنوان ایام فرخنده میلاد یامبر اکرم(ص) و هفته وحدت نامگذاری شد ، تا در سراسر جهان اسلام آیین های جشن و سرور برگزار شود و در این آیین ها بر تحکیم ستون های وحدت و رشته های استوار همبستگی و یگانگی تاکید گردد

وحدت چیست؟

مفصود از وحدت فرق اسلامی از جمله شیعه و سنی این نیست که سنی ها ، شیعه یا شیعیان ، سنی شوند ، یا هر دو مذهب نسبت به بعضی از مواضع خود تجدید نظر کرده ، از برخی باورها دست بکشند ، تا دیدگاه هایشان به یکدیگر نزدیک شود ، بلکه هدف از وحدت این است که طرفین ضمن حفظ مواضع خود :

۱ - درباره مفترقات با یکدیگر نستیزند

۲ - درباره مشترکات با یکدیگر متحد و متفق شوند و در راه وصول به اهداف مشترک یکدیگر را یاری دهند

اگر چنین وحدتی جلوه گر شود ، تمام فتنه ها و درگیری های قومی ، قبیلگی ، نژادی ، فرقه ای و مذهبی رفع شده ، مسلمین در دنیا به عنوان عظیم ترین ، قدرتمندترین و ثروتمندترین اتحادیه و بلوک سیاسی ، اقتصادی ، کشاورزی ، نظامی ، فرهنگی و... مطرح می شوند .

بدون تردید ، وحدت و همبستگی ملل اسلامی مورد تاکید و آرزوی همه اندیشمندان ، روشنفکران و دانشمندان اسلامی است . همه مصلحان ، مسلمانان را به وحدت خوانده اند، اما چرا علی رغم این همه تاکیدات و توصیه ها ، وحدت واقعی تحقق نمی یابد ؟ به باور من علت عمده عدم تحقق وحدت ، نامشخص بودن محور وحدت است . همه ، وحدت را می ستاییم ، ولی عملا برتفرقه می افزاییم . چرا ؟ چون درک و تعریف ما از مفهوم وحدت ، یکسان و شفاف نیست . همه وحدت را می خواهیم ، اما نمی گوییم حول چه محوری؟!

خداوند در آیه ۶۴ سوره آل عمران وقتی اهل کتاب را به وحدت فرا می خواند ، بلافاصله محور وحدت را مشخص می کند :

« قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمه سواء بیننا و بینکم...»

« بگو ای اهل کتاب ! بیایید از آن کلمه حق که میان ما و شما یکسان است ، پیروی کنیم.( و آن کلمه این است که ) به جز خدای یکتا هیچ کس را نپرستیم و برخی از ما بعضی را به جای خدا به ربوبیت تعظیم نکنیم . ( یعنی روسای مذهب را به رتبه پرستش و اختصاصات الهی نرسانیم. ) پس اگر از حق روی گرداندند ، بگویید: شما گواه باشید که ما تسلیم فرمان خداوندیم

علت اصلی بیشتر اختلافات بین ادیان ، مذاهب و نظریات مختلف ، قشری نگری و ظاهراندیشی است . گوهر و جوهره همه ادیان الهی یکی است . ما هر چه از پوسته و ظاهر به سوی مغز و اصل ادیان پیش می رویم ، بیشتر به مایه های وفاق و وحدت و سرمایه های وحدانیت نزدیک می شویم .

مخاطبان پیام هفته وحدت تنها اهل تشیع و تسنن نیستند ، بلکه هر انسان باید آن قدر سعه صدر و ظرفیت داشته باشد که بتواند عقاید مخالف خود را بشنود ، تحمل کند، منطقی و منصفانه برخورد کند، مخالف را تکفیر و تفسیق نکند ، برمخالف نشورد و با او نستیزد . منطق قرآن از هر مسلمان می خواهد که هر سخنی را بشنود ، آن را با معیار خرد بسنجد و از بهترین آن پیروی کند :

« فبشر عباد الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه » ( زمر ، ۲۰)

و باز این پیام قرآن است که ما را به بهترین شیوه بحث ، مناظره و گفت و گو فرا می خواند

« ادع الی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتی هی احسن » ( نحل ، ۱۲۵)

معنی وحدت این نیست که هرکس بخواهد با ما متحد باشد ، باید مثل ما بیندیشد ، بلکه باید با بهره جستن از معیارها ، ملاک ها و منابع مستند قرآنی و روایی و ترازوی منطق و عقل ، اندیشه ها و افکار را بسنجیم ، تا با جرقه حاصل از برخورد اندیشه ها و اصطکاک افکار ، راه صواب و اندیشه برتر نمایان شود

اصل  «اختلاف » در اندیشه ها و افکار پدیده ای مثبت و رشدآور ارزیابی می شود . کمال انسان ها در اختلاف اندیشه هاست . پیامبر بزرگوار ما(ص، اختلاف فکری اندیشمندان را رحمت و مایه رشد علمی و عقلی می نامند . اگر همه افکار و عقاید مثل هم باشد ، تضارب آرا معنا ندارد . بنابراین تنها راه حفظ وحدت برای همه ملت ها ، فرقه ها و افراد این است که یکدیگر را تحمل کنند ، ظرفیت های فکری ، سیاسی ، اجتماعی ، علمی ، عقلی و مذهبی خود را ارتقا دهند .

میلاد خجسته این دو کوثر رحمت و زمزم هدایت ، ولادت مسعود نبی مکرم اسلام حضرت محمد (ص) و حضرت امام جعفر صادق (ع) و هفته وحدت بر امت مسلمان و جامعه بشریت مبارک باد

 

                                                        در کسب رضای حق موفق باشید

                                                          دکتر غلام حسین حیدری

                                                        رئیس دانشگاه آزاد اسلامی واحد رودهن

 

 

 یادداشت   
هفته      

 

 

یادداشت هفته

 

بنام خدا

 

 

 

میلاد حضرت رسول اكرم (ص)

 

دوشنبه

2 اسفند 1389

17 ربیع‌الاول 1432

Feb. 21, 2011

  

زلال وحی

«وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِینَ؛ ما تو را جز برای رحمت جهانیان نفرستادیم». (انبیاء: 107)

«لَقَدْ جَاءكُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِیزٌ عَلَیهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیكُم بِالْمُؤْمِنِینَ رَءُوفٌ رَّحِیمٌ؛ به یقین، رسولی از خود شما به‌سویتان آمد كه رنج‌های شما بر او سخت است و بر هدایت شما پافشاری دارد و بر مؤمنان رئوف و مهربان است». (توبه: 128)

«وَإِنَّكَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ؛ و تو اخلاق عظیم و برجسته‌ای داری». (قلم: 4)

«إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِیرًا؛ [ای پیامبر!] ما تو را گواه فرستادیم و بشارت‌دهنده و انذاركننده». (احزاب: 45)

«آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَیهِ مِن رَبِّهِ؛ پیامبر به آنچه از سوی پروردگارش بر او نازل شده، ایمان آورده است». (بقره: 285)

«وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا؛ آنچه را رسول خدا(ص) برای شما آورده است، بگیرید [و اجرا كنید] و از آنچه نهی كرده، خودداری كنید». (حشر: 7) 

«وَإِنَّكَ لَتَهْدِی إِلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ؛ و تو بی‌شك، به‌سوی راه راست هدایت می‌كنی». (شورا: 52)

«مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَی الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَینَهُمْ؛ محمد(ص)، فرستاده خداست و كسانی كه با او هستند، در برابر كفار سرسخت و شدید و در میان خود مهربانند». (فتح: 29)

«شَاكِرًا لِّأَنْعُمِهِ اجْتَبَاهُ؛ شكرگزار نعمت‌های پروردگار بود. خدا او را برگزید». (نحل: 121)

«طه مَا أَنزَلْنَا عَلَیكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَی؛ طاها! ما قرآن را بر تو نازل نكردیم كه به زحمت افتی». (طه: 1 و 2)

 

یك جرعه آفتاب

این میلاد پربركت، با اسفند، ماه پایانی سال مصادف شده است و در این روزها همه سرگرم خانه‌تكانی و غبارروبی هستند تا به استقبال فصل بهار و سال جدید بروند. در‌ آستانه فرا رسیدن لحظه‌های «حَوِّل حالنا» از بوستان همیشه بهار كلام نبوی، توشه‌های نیك معنوی برمی‌گیریم.

آن‌گاه كه تقویم بوی اسفند می‌گیرد، طبیعت پیامی با خود به همراه می‌آورد و آن به پایان رساندن كار خود به شایستگی و بایستگی است. آیا ما نیز توانسته‌ایم كارهایی را كه به خود وعده انجامش را داده بودیم، به نیكی به پایان برسانیم؟ پیامبر اكرم(ص) می‌فرماید: «خدا دوست دارد وقتی كسی كاری می‌كند، آن را نیكو و كامل به انجام برساند». (نهج‌الفصاحه، به كوشش: دكتر علی شیروانی، ح 3217)

 

«به انجام رساندن كار نیك، بهتر از آغاز كردن آن است». (همان، ح 271)

«اعتبار كار به سرانجام آن است». (همان، ح 2741)

«سستی [و به فردا انداختن كارها]، شعار شیطان است كه آن را در دل مؤمنان می‌افكند». (همان، ح 1205)

«كاری را برای فردا مگذار؛ كه هر روزی تكالیف خویش را دارد». (همان، ح 2433)

«سه چیز است كه در هركه نباشد، كارش به سرانجام نمی‌رسد: تقوایی كه وی را از گناه باز دارد، اخلاقی كه با مردم مدارا كند و حلمی كه با آن سبكی سبك‌سران را دفع كند». (همان، ح 1287)

این روزها، فرصت سبزی است برای درنگ در چگونگی رویش دوباره حیات و پی بردن به حقیقت انكارناپذیری به نام معاد و دریافتن این حقیقت كه باید برویم تا دوباره بازآییم. «ای سرگردان! اگر به مرگ اعتماد كنی، معاد جاذبه‌ای است كه تو را برمی‌نگیزاند؛ سبزتر از هزار بهار». (سلمان هراتی)

پیام‌آور مهربانی، درباره یاد مرگ چنین می‌فرماید: «مرگ را بسیار به یاد آورید؛ زیرا یاد مرگ، گناهان را پاك و حرص دنیا را كم می‌كند. اگر مرگ را هنگام توانگری به یاد آورید، اهمیت ثروت را كم می‌كند و اگر هنگام تنگ‌دستی از آن یاد كنید، شما را از زندگی‌تان خشنود می‌سازد». (نهج‌الفصاحه، ح 464)

این روزها به‌تدریج، شكوفه‌های طراوت دوباره پدیدار می‌شوند و عطر امید و تولدی نو را می‌پراكنند. اینكه شاخه‌های عریان دیروز، رفته‌رفته جان سبز می‌گیرند؛ یعنی امید. رسول گرامی اسلام(ص) می‌فرماید: «امید، رحمت خدا برای امت من است. اگر امید نبود، مادری فرزند خود را شیر نمی‌داد و كسی درختی نمی‌كاشت». (همان، ح 936)

شادابی بهار جان‌ها، تنها به جلوه نمودن گل نرگس است و نوروزی كه پیشاپیش، تقویم‌ها آن را ثبت می‌كنند، برای منتظران، نوروزی تصنعی به شمار می‌آید و انسان‌های چشم‌به‌راه، خوب می‌دانند: تنها با یك گل بهار می‌آید؛ به امید ظهور.

پیام‌گستر برگزیده، در این باره چنین بشارت می‌دهد: «اگر از دنیا جز یك روز باقی نمانده باشد، خدا آن را چنان طولانی می‌كند تا مردی از خاندان مرا برانگیزد. نام وی، نام من و نام پدرش، نام پدر من است و زمین را كه از ستم و جور پر شده است، از انصاف و عدالت پر می‌كند». (همان، ح 2352)

این روزها افراد روشن‌بین و بیدار‌اندیش، هم‌زمان با زمزمه‌های زیبای تغییر و دگرگونی طبیعت، در حال خانه‌تكانی دل هستند. باید نكته‌آموز دقیق درس‌های طبیعت بود، چنان‌كه پیامبر بزرگ ما می‌فرماید: «غافل‌تر از همه مردم، كسی است كه از تغییر [و دگرگونی] احوال جهان پند نگیرد». (همان، ح 379)

پس از كوشش‌های یك ساله و سخت‌كوشی در كار، رفته‌رفته تعطیلات فرامی‌رسد و زنگ تفریح را به صدا در می‌آورند.

اسلام، هیچ‌گاه مخالف تفریحات سالم نیست و آنچه اسلام آن را نپذیرفته است، تفریحات خطرناك و آداب و رسوم خرافه‌آمیزی چون چهارشنبه سوری است. پیامبر رحمت به یارانش چنین سفارش می‌كرد: «تفریح و بازی كنید! همانا من دوست ندارم در دین شما خشونتی دیده شود». (حسین سیدی، همنام گل‌های بهاری، ص 101)

 

اشاره

 

نام: محمد، احمد

پدر و مادر: عبدالله ـ آمنه

شهرت: رسول الله، خاتم پیامبران

كنیه: ابوالقاسم

تاریخ تولد: سحرگاه جمعه، 17 ربیع‌الاول سال، 57 میلادی (40 سال پیش از بعثت)

محل تولد: مكه، دوران نبوت، 23 سال (از 40 تا 63 سالگی؛ 13 سال در مكه و 10 سال در مدینه).

زمان و محل رحلت: دوشنبه 28 ماه صفر سال 11 هجرت در مدینه در 63 سالگی.

 

صاحب خُلق عظیم

هرچه علم و صنعت پیش می‌رود، نیاز بشر به اخلاق افزایش می‌یابد و لازم است به موازات آن دستورهای اخلاقی پیامبران كاملاً مورد عمل و نظر قرار گیرد؛ زیرا دنیای دانش و صنعت فقط وسایل و ابزارهایی در اختیار بشر می‌گذارد اما هیچ‌گونه تضمینی ندارد تا جلو سوء استفاده از آن را بگیرد. بالا رفتن آمار جرائم، جنایات، فساد، تبهكاری، قتل، خودكشی و مواردی از این دست، روشنگر همین حقیقت است.

تنها عاملی كه می‌تواند روح سركش انسان و غرایز توفانی و عصیانگر او را مهار كند و علم و صنعت را در راه آرامش عمومی و زندگی مسالمت‌آمیز به كار اندازد، اخلاق واقعی است كه از ایمان به خدا سرچشمه می‌گیرد.

اخلاق عالی پیامبر اسلام(ص) امواج انقلاب مقدس اسلام را نخست در جامعه عرب و سپس در جهان پدید آورد و در سایه این رستاخیز عظیم معنوی، پراكندگی به یگانگی، بی‌پروایی به عفت و پاك‌دامنی، تن‌آسایی به كار و كوشش، خودخواهی به نوع دوستی، تكبر عرب به تواضع و مهربانی تبدیل گردید و انسان‌هایی تربیت شدند كه همه تا همیشه نمونه‌های اخلاق به شمار می‌آیند. (این بحث پژوهشی كمی مفصل‌تر در كتاب [نگرشی كوتاه به زندگی پیامبر اسلام] هیئت تحریریه مؤسسه در راه حق، چ 9، از ص 129 به بعد آمده است.)

 امیرمؤمنان علی(ع) برای نشان دادن عجز و ناتوانی انسان از توصیف كامل پیامبر و اخلاق او در استدلال لطیفی چنین بیان می‌نماید كه: خداوند در قرآن می‌فرماید: «وَإِن تَعُدُّواْ نِعْمَتَ اللّهِ لاَ تُحْصُوهَا؛ اگر نعمت‌های خداوند را شمارش كنید آنها را نتوانید جمع كرد». (ابراهیم: 34)

در همین حال خداوند در آیه دیگری می‌فرماید: «مَتَاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا فِی الآخِرَةِ إِلاَّ قَلِیلٌ؛ بهره زندگی دنیا در برابر آخرت جز اندكی نیست.» (توبه: 38) بنابراین زندگی دنیا كه نزد خدا اندك است و احاطه بر آن و شمارش آن ممكن نیست پس چگونه می‌توان به خُلق و خوی پیامبر پی برد كه خدای تعالی درباره‌اش گفته است: «وَإِنَّكَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ؛ همانا تو دارای خوی بزرگ هستی.» (قلم: 4) خداوند خُلق پیامبر را صفت عظیم توصیف فرموده است و هرگاه نتوان چیز اندك (نعمت‌های دنیوی) را شمارش كرد پس چگونه می‌توان به شمارش چیزی كه بزرگ است (خلق و خوی پیامبر) توانا شد.( آیت‌الله سید محمدتقی مدرسی، هدایتگران راه نور(1)، زندگانی پیامبر اسلام حضرت محمد مصطفی(ص)، نشر بقیع، صص 62 و 63)

 

شرح وقایع ولادت

با ولادت پیامبر گرامی اسلام، زنگ‌های بیدارباش، برای برچیدن رسوم خرافی و بنیان‌های ستم به صدا درآمد. كاخ انوشیروان كه نمادی از قدرت شاهنشاهی است، بر خود لرزید و چهارده كنگره‌اش فروریخت. آتشكده فارس كه شعله‌های هزار ساله‌اش زبانه می‌كشید، یه یك‌باره خاموش شد. بت‌ها سرنگون شدند و دریاچه ساوه خشكید. نوری از وجود مبارك نوزاد هفده ربیع‌الاول، به‌سوی آسمان‌ها پر كشید و تا فرسنگ‌ها دورتر را روشن كرد. انوشیروان و موبدان، كابوس‌های وحشتناك دیدند. همان هنگام، یكی از یهودیان یثرب بر فراز قلعه‌ای فریاد كرد: این ستاره احمد است و عربی بادیه‌نشین، با ریش‌های سپید و قامتی بلند، وارد مكه شد و این مضامین را نجوا كرد: دیشب، مكه در خواب بود و ندید كه در آسمانش، چه نورافشانی و ستاره‌بارانی بود. گویی ستارگان از جای خود كنده شدند و ماه پایین آمد. (غلامرضا گلی زواره، طلوع تابناك، برگرفته از: ماهنامه پیام زن، بهمن و اسفند 1385)

آمنه، مسافر كوچك نو رسیده‌اش را با اشتیاقی وصف‌ناپذیر به سینه خویش چسبانیده بود كه هاتفی ندا داد: «ای آمنه! بگو این كودك را از شر هر حسود بدخواه، به خدای یگانه می‌سپارم و از این راز با كسی سخن مگو!»

آمنه آن دعا را زیر لب تكرار كرد و با دست راست، پیشانی و میان دو ابروی فرزندش را نوازش كرد.

پیامبر در شعب ابوطالب و در خانه‌ای در زاویه بالا متولد شد. پیامبر اكرم(ص) بعدها این خانه را به عقیل بن ابی‌طالب بخشید. فرزندان عقیل آن را به محمدبن‌یوسف فروختند و او آن را جزو خانه‌اش كرد كه بعدها آن خانه مسجد شد. وقتی عبدالمطلب نوه خود را دید، با شادمانی او را در آغوش گرفت و به درون كعبه برد. آن‌گاه دست به دعا برداشت و خداوند را به سبب موهبتی كه به وی ارزانی داشته است، سپاس گفت. سپس او را نزد مادرش آورد و به وی سپرد. چون هفت روز از تولد كودك گذشت، عبدالمطلب گوسفندی قربانی و گروهی را دعوت كرد تا در جشنی باشكوه حضور یابند. در این مراسم، عبدالمطلب نام محمد را برای وی برگزید كه برگرفته از الهام غیبی بود. (همان)

 

نگهبان باغ

تو یك سربازی، با لباسی نظامی و كلاه مشكی كماندویی كه بخشی از لباس فرم توست. بی‌حوصله‌ای. معلوم است كه ساعت‌ها سراپا ایستاده‌ای و نگهبانی داده‌ای. دوست داری این چند ساعت هم زودتر تمام شود و بتوانی خلاص شوی. شاید مادرت اكنون منتظر است تا پسرش زودتر به خانه برسد و از او پذیرایی كند. شاید پدرت دوست دارد زودتر از شب‌های پیش، تو را كنارش ببیند و با نگاهی به قد و بالایت، رؤیای مراسم باشكوهی را كه برای شب عروسی‌ات در سرش پرورانده است، دوباره مرور كند. شاید هم‌اكنون چشمان سیاهی در انتظار دیدن توست و تو نیز بی‌قرار پایان این ساعت‌ها. می‌دانم این بی‌حوصلگی و انتظار، چقدر آزارت می‌دهد سرباز! ولی من دوست داشتم تمام عمر همان جا كه تو بی‌تاب و خسته ایستاده‌ای، بایستم و نگهبانی بدهم. دوست داشتم سرباز بودم و همیشه وقت نگهبانی، جایم را با دیگر سربازها عوض می‌كردم و همان جا كه تو ایستاده‌ای، می‌ایستادم؛ چون آنجا، درست كنار قبر پیامبر، جایی است كه همه یك عمر آرزوی دیدنش را دارند. آنجا كه تو ایستاده‌ای، باغی از باغ‌های بهشت است سرباز! پرتاریخ‌ترین و عزیزترین مكان اسلام است. نمی‌دانم اگر جای تو بودم، من هم جلوی آدم‌ها را می‌گرفتم كه به اینجا نزدیك نشوند یا نه، ولی این را خوب می‌دانم كه خودم از اینجا هیچ‌جا نمی‌رفتم.

كاش می‌دانستی چقدر آرزو داشتم جای تو باشم سرباز عرب!( برگرفته از: سید جواد رسولی، صفحه یادداشت همشهری جوان، 23/8/1388)

 

سخن بزرگان

 

امام خمینی(ره)

«ولادت‌ها مختلف است؛ یك تولدی است كه مبدأ خیرات است، مبدأ بركات است، مبدأ كوبیدن ظالم است، مبدأ خاموش كردن بتكده‌ها و آتشكده‌هاست، مثل ولادت رسول اكرم(ص) كه گفته شده است آتشكده پارس خاموش شد و كنگره‌های طاق كسری ریخته شد. مطالب این است كه دو قوه بوده است آن وقت؛ یكی قوه حكومت جابر بوده است و یكی هم قوای روحانی آتش‌پرست و به دنیا آمدن رسول اكرم(ص)، تولد ایشان، مبدأ شكست این دو قوه است». (به نقل از: ماهنامه پیام زن، بهمن و اسفند 1385، صص 10 و 11)

«بركت وجود رسول اكرم(ص)، بركتی است كه در سرتاسر عالم، از اول خلق تا آخر، همچون موجود با بركتی نیامده است و نخواهد آمد. اشرف موجودات و اكمل انسان‌ها و بزرگ‌ترین مربی بشر، این وجود مبارك است». (همان)

«پیغمبر بزرگ اسلام، همه چیزش را فدای اسلام كرد تا پرچم توحید را به اهتزاز درآورد و ما به حكم پیروی از آن بزرگوار، باید همه چیزمان را فدا كنیم تا پرچم توحید برقرار بماند». (به نقل از: صحیفه امام، ج 3، ص 421)

 

مقام معظم رهبری

بهداشت رسول خدا

«از دوران كودكی موجود نظیفی بود. در دوران نوجوانی، سر شانه كرده، بعد در دوران جوانی محاسن و سر شانه كرده، بعد از اسلام كه مرد مسنی بود، كاملا مقید به نظافت بود. لباس پیامبر وصله‌زده و كهنه، اما تمیز بود. اینها در معاشرت، در رفتار، در وضع خارجی و بهداشت خیلی مؤثر است. این چیزهای به ظاهر كوچك، در باطن خیلی مؤثر است».

 

استقامت و پایداری

«با استقامت او، در آنجایی كه هیچ ذهنی گمان نمی‌برد، خیمه مدنیت ماندگار بشری در وسط صحراهای بی‌آب و علف عربستان برافراشته شد»

 

قانون ‌مداری

«او حافظ و نگه‌دارنده ضابطه و قانون بود و نمی‌گذاشت قانون نقض شود؛ چه توسط خودش، چه توسط دیگران. خودش هم محكوم قوانین بود. آیات قرآن هم بر این نكته، ناطق است. طبق همان قوانینی كه مردم باید عمل می‌كردند، خود آن بزرگوار هم دقیقاً و به شدت عمل می‌كرد و اجازه نمی‌داد تخلفی بشود».

 

تفاوت در رفتار برای دشمنان

«دشمنان را یك طور نمی‌دانست. این از نكات مهم زندگی پیامبر است. بعضی از دشمنان، دشمنانی بودند كه دشمنی‌شان عمیق بود، اما پیامبر اگر می‌دید كه اینها خطر عمده‌ای ندارند، با اینها كاری نداشت و نسبت به آنها آسان‌گیر بود. بعضی‌ها هم بودند كه خطر داشتند، اما پیامبر آنها را مراقبت می‌كرد و زیر نظر داشت». (برگرفته از نگین آفرینش، مجموعه مقالات همایش پیامبر اعظم(ص)، ج 1، ص 73)

 

نكته‌ها

«رهبر فقید انقلاب اسلامی، امام خمینی(ره)، به‌صورت احتمال، بیان لطیفی داشته‌اند كه شاید سرّ اینكه هم‌زمان با ولادت پیامبر اكرم (ص)، چهارده كنگره از طاق كسری فرو ریخت، این باشد كه برنامه حكومتی پیامبر كه مهم‌ترین كاركرد ایشان است، بعد از چهارده قرن اجرا خواهد شد». (صحیفه امام، ج 19، ص 435)

محمد(ص)، هدف غایی آفرینش است و حتی برتر از آن. تنها به‌واسطه اوست كه جهان، لباس هستی می‌پوشد. با این همه باید توجه داشت گرچه پیامبر به مراتب رفیع نورانی رشد و تعالی دست یافت، ولی در عالی‌ترین مقام نیز به‌صورت بنده حق و مخلوق او باقی ماند؛ همان چیزی كه مسلمانان در تشهد می‌گویند: «عبده و رسوله».

«پیامبر گرامی اسلام، پیامبر فهم، دانش و اندیشیدن بود؛ پیامبری كه در آغاز رسالت خود، از قلم، نوشتن، خواندن و آموختن سخن می‌گوید و در پایان زندگی‌اش، باز، قلم و كاغذی می‌خواهد تا چیزی بنگارد كه امتش پس از او به گمراهی نیفتد. او را باید پیامبر قلم، كتاب و آموزش نام نهاد». (حدیث زندگی، محمدعلی سلطانی، مقاله «پیامبر، دانش و آگاهی»، آذر و دی 1385)

وقتی در دوازدهم سپتامبر 2006 (21 شهریور 1385)، پاپ بندیكت شانزدهم، اسلام را دین شمشیر و محمد(ص) را پیام‌آور خشونت نامید، برخلاف تصور بسیاری از ما، نخستین انتقادكنندگان از او، اسلام‌شناسان غربی بودند كه رسانه‌های غرب را از دفاع از رهبر كاتولیك‌های جهان ناامید كردند. آنها محمد(ص) را «پیامبر رحمت» و اسلام را «دین صلح» نامیدند (برگرفته از: حدیث زندگی، مقاله «میراث مهربانی و مدارا»، سال ششم، ش 5، ص 68).

و چشم جهانیان را به روی عبارت‌هایی از انجیل گشودند كه مسیح(ع) می‌گوید: «من به شمشیر مبعوث شده‌ام و نه به صلح.» (انجیل متی، باب 10، آیه 34)  و «هركه شمشیر ندارد، ردای خویش را بفروشد و شمشیر بخرد!» (انجیل لوقا، باب 22، آیه 36)

حاكمیت و نقش نظم در زندگی فردی و اجتماعی رسول خدا (ص)، به آن اندازه است كه برای هر یك از امور خود، ستونی از مسجد را اختصاص داده بود. در كنار ستون سریر، برگ‌هایی از نخل پهن می‌كرد تا ایام اعتكاف، به‌عنوان تخت روی آن استراحت كند. در كنار ستون وفود، همواره سران قبایل و گروه‌های مردم را برای دیدار و گفتگو درباره مسائل سیاسی یا آشنا كردن آنان به اسلام به حضور می‌پذیرفت. علی(ع) نیز در كنار ستون حرس (نگهبانان) آماده می‌نشست و از وجود مقدس پیامبر نگهبانی می‌كرد. پیامبر اسلام، برای خواندن نماز شب، مكان ویژه‌ای در نظر گرفته بود كه به محراب تهجّد نامیده شد. اكنون همه این جایگاه‌ها و ستون‌ها در مسجدالنبی مشخص است. (به نقل از: رسول جعفریان، آثار اسلامی مكه و مدینه، ج 2، ص)

نخستین مداح و ستایشگر پیامبر، آن هم در زمان حیات وی، حسان بن ثابت است.

نخستین كتاب جامع درباره ولادت پیامبر را ابن دحیه، نویسنده اندلسی نگاشته است.

 

متن ادبی

 

تو را همه می ‌شناسند 

تو را تمام كاهنان، از آغاز عالم، در طالع پیر جهان دیده بودند. تو را تمام منجمان و پیشگویان، از قدیم در تمام خواب‌های زمین تعبیر كرده بودند. تو را همه می‌شناختند. خدا از همان آغاز، عالم را كه آفرید، نام تو را به تك‌تك كائنات آموخت. خدا همه را آفرید تا آمدن تو را به انتظار بنشینند و رسیدنت را روزی ببینند. خدا همه را به محضر تماشای تو كشاند و همه را گواه آمدن تو آفرید. خدا نامت را چون رمزی مقدس، در دهان تمام خلقت گذاشت تا وقت و بی­وقت، با تلفظ این حرف شگفت، تمام درهای بسته به گشایش برسند و تمام طلسم‌های باطل فرو بشكنند.

هر رسولی كه سر از وادی وحی درآورد، با توسل به نام تو، كوله‌بار رسالتش را بر دوش گرفت. هر كتابی كه از سوی خداوند به آدم نازل شد، نام تورا تأكید می‌كرد. همه تو را اقرار داشتند، تو را مؤمن بودند. سرانجام تو چون گنجی پنهان، سینه به سینه از تمام رگ‌های عالم گذشتی و به ظهور رسیدی. سرانجام، آمدنت آغاز شد و جهان به تولدی دوباره رسید، در آستانه تولد تو... .

 

روزگار نو

روزگار جدیدی رقم خورد و هستی تازه­ای و عالم مجددی ستاره دنباله‌دار خوش‌بختی، در آسمان درخشیدن آغاز كرد و همه ظهورش را با چشم­های منتظر دیدند و هلهله سردادند و همه بر بام خانه­ها با انگشت­های هشیار به هم نشانش دادند و این آغاز مبارك را به خویش تبریك می­گفتند. پرستوهای قهر كرد. سالیان پیش، به مكه بازگشتند. ستاره‌های افول كرده، دوباره در آسمان ام‌القری پدیدار شدند و ماه، ماه رنگ پریده، جانی دوباره گرفت و تمام هستی را در آغوش پرتو افشانی خویش فشرد.

صدای گام­های میلادت، تمام غفلت­ها را از خواب پراند. ناگاه، خواب سنگین بی‌خداشدگان آشفته شد و هرچه توفان ویران‌گر، در راهروهای پیچ در پیچ قصرهای كفر وزیدن گرفت. چه ایوان­ها كه در لحظه رسیدنت، به خاك ذلت فروافتادند و سجده گزاردند، چه آتش‌های فتنه­ای كه در معرض نسیم ولادت، بی‌فروغ ماندند و به تاریكی سر نهادند و چه خانه­های نومیدانه­ای كه با طلوع تو، چراغ پنجره‌‌هایشان روشن شد و تنور امیدشان گرم ... . تو چه كردی با روزگار؟! میلاد تو چه كرد با زمین مرده رنگ‌باخته؟! فصل تازه­ای شد فصل دمیدن تو در خاك خزان‌زده. بهار دیگر گونه­ای فرارسید با چشم گشودن تو ای گل همیشه بهار!

 

«اِسمُه احمد» (نک: صف: 6)

نامش احمد است و می­آید. «می­آید، می­آید، مثل بهار از همه سو می­آید...»؛( شفیعی کدکنی) معجزه­ای كه نمی­توان آمدنش را در حصار انكار حبس كرد، بهاری كه نمی­توان روییدن سرشاخه­هایش را از درختان دزدید. می­آید، نامش احمد است، نامش ستوده‌ترین و ستودنی‌ترین، نامش بر زبان آوردنی‌ترین و خواندنی‌ترین، نامش نام‌آورترین نام­های عالم است. می­آید فرزندی كه از دل كویر سوت و كور و بیابان وحشت بی‌خبری، چون باران نور، سر برمی­آورد. و انوار درخشیدنش از همین سرزمین پرت بی سراغ، تمام عالم را در بر می­گیرد. در همین خاك سرد بی‌رونق، جوانه می­زند و تمام چشم­های تماشا را از هر جای عالم، به این دیار بی‌تماشا می‌كشاند.

در متروك‌ترین لحظه­های قرون، در ناامید‌ترین روزهای انسان می­آید؛ در آن لحظه­ها كه واپسین مجال نفس كشیدن آدمیت است و دیگر هیچ دل­خوشی برای برخاستن انسان زمین خورده نمانده است. در تشنه‌ترین لحظه­های كویری عالم می­آید، در قحط‌سال‌ترین مجال زندگی، در بی‌باران‌ترین روزهای رو به مرگ، در گرگ و میش‌ترین شب­های بی‌ستارگی. میآید و زمین رو به قبله شده را در كوله‌بار تبرك و امید خویش می­پیچد و او را به سرزمین زندگی دوباره كوچ می­دهد.

با او زمین، از مرگ خویش هجرت می­كند و به بی‌زوالی خداخواهی می­رسد، به جاودانگی توحید، به ابدیت ایمان و عبودیت. او می­آید تا خداوند «برتمام كائنات، به یمن وجود او منت بگذارد » (نک : آل عمران : 164)  و تمام نعمت­های فنا شده پیشین را تجدید كند.

پیامبر پایانی عالم می­آید؛ مُهر خاتم وحی و حسن ختام رسالت، آخرین صدای بشارت‌دهنده و آخرین هدایت رو به آسمان؛ پیامبری كه تمام اسرار هستی را درسینه راز دار خویش نهفته و با او نشانه­های هویدای برگزیدگی است؛ پیامبری كه دل­های كینه­ور شده، دل­های سنگ شده را با عشق شبانه‌روز خویش به آشتی می‌برد و آیین مهر را ترویج می­كند. «رسولی از میان شما، از جنس شما كه اندوه­ها و مصائبتان بر او ناگوار است و شادمانی‌تان، آرزوی هر لحظه اوست. رسولی كه برای ایمان‌آورندگان، سخت مهربان و دل­سوز است.(نک : توبه : 128)

 

سلام بر تو

سلام بر یس! سلام بر صراط مستقیم و سلام بر تو حقیقت محض! سلام بر مایه آرامش آسمان­ها و زمین! سلام بر چشمان تازه ولادت‌یافته «امین» پروردگار! سلام بر قدوم نو رسیده مرد واپسین وحی!

ای كودك بزرگ‌زاده! ای برترین آفریدگان عالم! زود ببال و قد بكش برای رسیدن به بعثت رسالت خداوند! زود آماده شو برای برشانه گرفتن ردای پیامبری! برای شب بیداری ستایش و تسبیح، برای دلواپسی سعادت عالم.

زود آماده شو ای مرد فردای بعثت! ای مُزَّمِّلِ شب­های در راه‌! ای مُدَّثِّر خستگی­های بی­خوابی تا ابد! زود به روزگار آینده وحی برس؛ به تاریخ پیامبری پرمصائبی كه تمام كائنات را زیر بال و پر مهر خویش می­گیرد و تمام خلقت را در پناه شفاعت عاشقانه­اش دست مهر بر سر می‌كشد.

ای تمام آتیه روزگار! ای سرپرست تمام یتیمی خاك! ای آبروی تمام ایمان­ها و اطاعت­ها! ای معمار زبردست قصر خداپرستی! تمام تاریخ، در گرو آتیه دست­های نجات‌دهنده توست. زودتر آماده شو فردای وحی و معجزه ایمان را ای كودك عصمت و نبوت! از هم‌اكنون پا در ركاب فردای شگفت خویش باش! «خدای خویش را یاد كن و از هر كسی جز او دل بردار! پروردگار شرق و غرب را كه جز او خدایی نیست، حامی خویش برگزین!»(نک: مزمل : 8 و 9)

ای یتیم مكه! هیچ هراسی از توحش سرزمین خویش به دل راه مده! «من تو را برای خویش آفریده‌ام»( نک: طه : 41)  و در پناه قدرت و مهر خویش خواهم گرفت... . ای طفل یكه و تنها! «بیمناك نباش كه در محضر مهر من هیچ رسولی هراسان نمی­شود».( نک: نمل : 10)

«اَتاذَنُ لِی أنْ اَكُوَنَ مَعَكُمْ تَحْتَ الْكَساءِ»

آیا عبای مهر و ولایتت را بر سر من می­كشی؟ آیا اجازه می­دهی در پناه شانه‌‌های رسولانه‌­ات مأوا بگیرم؟ آیا صدای مرا كه در جست‌وجوی گوش شنوای مهر توست، می­بینی؟ نگاهم كن كه از پس قرن­ها فاصله و تاریخ، هنوز از تو و راهی كه آشكار ساختی، دورم. هنوز همان انسان جاهلیتم كه با این­همه دانش و ادعا هیچ ندارد و هیچ نمی­داند از آن دریای حكمتی كه تویی. نگاهم كن! من از تبار تمام دختركان زنده‌به‌گورم، از نسل تمام بادیه نشینان جهل، از قبیله تمام پابرهنگان بی‌پناه كه در جست‌وجوی خدایی برای پرستیدن، به تو پناه آوردند و تو آنها را به پروردگار معجزه­ها، به خدای عشق و مهرورزی مژده دادی.

اگر تو نباشی، اگر تو را نشناسیم، هنوز همان تعصب جاهلانه­ایم، همان دست‌های گنه‌كار بی‌علم، همان ستمگری­های بی‌پایان خداگریز، همان شمشیر كشیدن­های بی­تمدن انسان‌ستیز. اگر تو چراغ روشنگر روزگارمان نباشی، تمام راه‌هایمان به بتكده­های كفر می­رسد، تمام هستی‌مان سر از خون­خواری فتنه در می‌آورد.

آه ای رسول! ای دل­واپس ایمان و انسان! ای اشتیاق بی‌كران هدایت هستی! هرگز از انسان نومید نشو! مهر بی­كرانت را از جهانیان برنگیر كه دنیا بی‌نظر مهربان تو، غبار و دودی بیش نیست كه عالم بی‌شفاعت تو، در جهنم بی­وقفه می­سوزد و برباد می­رود.( ترجمه آزاد خطبه 72 نهج‌البلاغه)

پروردگارا! ای گستراننده تمام گستردنی­ها! ای نگاهبان آسمان­ها و آفریدگار هر آنچه دل؛ دل­های رستگار و دل­های سیه‌روز! والاترین درودها و بالنده‌ترین بركت‌هایت را نثار محمد، پیامبر واپسین خویش كن؛ او كه كلید هر قفل بسته است و پدیداركننده حقیقت و درهم كوینده سپاه بیهودگی و ویران­گر شوكت دروغین گمراهان.

چنان كوله ­بار سنگین رسالت را بر شانه گرفت و به امر تو قیام كرد و در مسیر رضای تو راه سپرد كه حتی یك گام به عقب باز نگشت و تردید نكرد. وحی تو را با تمام نیروی خویش، به امانت می­گرفت و پیمان تو را پاس می­داشت. آشكاركننده نور حقیقت و روشنگر راه هدایت بود. دل­های گناه­كار و راه نشناس را به صراط مستقیم رهنمون شد و پرچم پیروزی حق را به اهتزاز درآورد. او امانت­دار توست و گنجینه اسرار نهان تو، شاهد و گواهی از سوی تو در روز حشر و برانگیخته شده حق و پیامبر تو به ‌سوی بندگانت.

خداوندا! در بارگاه مهر خویش، به محمد مقامی والا عطا كن و از كرامت خویش، پاداشی بس فراوان به او ببخش! قصر آیین و سنت او را از هر بنایی بلندتر و سر به فلك كشیده­تر كن! نور رسالت او را كامل­ترین گردان و به پاداش تمام سال‌های پیامبری­اش، شفاعت او را بپذیر! بار الها! ما را در جوار او جمع كن؛ در میان نعمت­های جاودانه و آرزوهای برآورده و خواهش­های اجابت‌شده و نهایت آرامش... .

 

راز آفرینش

وقتی آفرینش تمام عالم بهانه­ای برای آفرینش تو بوده، وقتی بودن من طفیلی وجود والای توست، چگونه خویشتن خویش را پیش روی نام تو از یاد نبرم و به شوق نامت، سر به بیابان نیستی نگذارم؟! وقتی رسالت، تشریف بلندی است تنها برازنده قامت تو، وقتی تمام رسولان، از ازل آمده­اند تا مقدمه میلاد تو باشند، وقتی تمام وحی­های از آغاز، تمهید وحی خداوند برای تو بوده است، چگونه می­توان پیامبری تو را از یاد برد و باور نداشت؟! چگونه می­توان مُهر ختام رسالت را اقرار نكرد؟! وقتی تمام نَفَس‌های برگزیده آفرینش، تو را چراغ راه خویش برمی­گزینند، وقتی تمام پیامبران عالم تو را پیامبر هستی خود می­دانند، چگونه ما سر تسلیم و ارادت بر آستان ولایت تو نگذاریم و اطاعت بی­چون و چرایمان را به درگاه فرمانروایی تو نیاوریم.

همه تو را می‌شناختند از آغاز عالم، هر رسولی كه پیراهن پیامبری بر تن می­كرد و انسان را به پرستش خداوند ندا می­داد، سخن از تو بر زبان می­آورد و به یمن نام تو هدایت­گری خویش را تیمن می‌بخشید. هر پیامبر غریب و تنهایی كه از نادانی و ستمكاری آدم به ستوه می­آمد و دل­تنگ می­شد، خود را به یاد جد و جهد آینده تو تسلا می­داد و نفس تازه می­كرد.

موسی تو را می­شناخت و باور داشت وگرنه عصای معجزه­اش، هیچ شگفتی حیرت‌آوری به بار نمی­آورد. مسیح، دل در گرو مهر تو داشت وگرنه مصائب عالم‌سوز زمانه را، آن­گونه بردبار تاب نمی آورد.

نوح اگر مشتاق روح قدسی تو نبود، قرن­های سخت رسالتش را آن­گونه اولوالعزم طاقت نمیآورد. وقتی یوسف با آن ­همه زیبایی كه در پس نامش نهفته است، به نام زیبای تو توسل می­جوید، وقتی ابراهیم، به‌شوق دیدار تو و خاندان عصمتت شب و روز اشك می­ریزد، پس من كی­ام كه با شنیدن نام تو برفراز گلدسته­های شهر، جان نسپارم و قالب تهی نسازم؟ من كی­ام كه از كنیزی عشق تو لحظه­ای غافل بمانم؟

 

زیبایی جهانی كه اوست

حالا دیگر دقیقه­های رشید بشارت، رسیده­اند برابر نام انسان. بهترین گل­های بهار، یكی‌یكی دارند به یاد امروز می­آیند. امروز خجسته­ای كه همه چیزش شگفت است، حتی این حكایتش كه زمین، ظرفیتش این اندازه نبود كه بتواند دل ­شادی­های متراكم و اتفاق­های نیك پی‌درپی را یك­جا تحمل كند. از همین جا آشكار می‌شود كه همه پدیده­ها از بند گذشته و دیروز رهایی یافته­اند و به چنان درجه از نور رسیده­اند كه گویا تولد بهتری شامل حالشان شده است.

امروز فقط از حال نپرسید كه به الطاف خداوندی، به خوبی دگرگون است. امروز این دل؛ یعنی بازخوانی درس شفافیت از نگاه آینه امروز. از پریدن‌های پلك این آینه معلوم بود، گام­های خبر نزدیك است و باید چشم به راه حرف­های آسمانی زمین باشیم.

مسافری كه اینك آمده، با بهت لبریز از زیبایی جهانی كه او آورده، از زیبایی جهانی كه اوست، امروز، هر روز تقویم كه باشد، نوروز است، نه، فراتر از نوروز است كه دریا و خورشید و باران، همگی از نو بنا شده­اند، از نو معنا شده­اند.

و تو ای قلم! كجا پیش می­روی ؟ این عرصه، بن‌بست غرور­های بی­جهت است و بی­دلیل، زبان امروز از فروتنی و سرافرازی نمی‌گوید.

ای قلم! می­تازی به خیال توصیف؟! چگونه می­توانی از ژرفای این رویداد مبارك و فرخنده بگویی؟! با تو هستم ای قلم! اگرچه تو جایگاه والایی داری، اما امروز، روز دیگری است. برخی چیزها را دیدی و گفتی. گفتی كه آتش­ها خاموش شدند كه او خود، خورشید عشق و گرمای مهرش تابناك است.

گفتی كه آب ها خشك شدند كه او دریای لطیف پاكی و روشنی است.

همه اینها درست، ولی كوچك‌تر از آنی كه بخواهی ژرفای ماجرا را دریابی و حقیقت حكمت خدا را. اینها كه تو دیده­ای، بخشی از این اتفاق مهم است، تا تو را بیدار كرده باشد، تا تو را به خود آورده باشد و ادامه­اش، رازی است در این هستی و راز را تنها به یك «امین» می­گویند.

 

  

شعر

 

معجزه كامل شد

 

آیینه ای حجاب گشود از نور، یك طیف سبز سرزده داخل شد

در اوج التهاب به دریا ریخت، حسی كه با بلوغ مقابل شد

فوج كبوتران ِبه خودمشغول، از روی ناودان طلا دیدند

مردی تبر به دوش گذر دارد، اندازه­های معجزه كامل شد

هر ذره سبز بود زمرد شد، هر قطره جویبار مكرر داشت

از انشعاب، رود كه برمی­خاست بارانی از سخاوت نازل شد

تقطیع، از طلوع فراتر رفت، خورشید سر به جیب تفكر برد

تندیس­های منحط پاشیدند تصویرهای جادو باطل شد

كعبه «سمند صاعقه» را زین كرد، جبریل برفراز زمین آمد

تعبیری از نسیم محمد را از كائنات، زمزمه حاصل شد

بیرون زد از كلاله آیینه، زیباترین وجاهت یك مولود

آنك مدائن است ترك برداشت، بر امتداد خوف هائل شد

تو آمدی و قلعه امن آمد، یك سایه­سار روی زمین گسترد

ترتیل آیه های خدا برخاست، تنزیل شد، غزل شد و یك دل شد

 

 

حسن ختام

ای لهجه ات ز نغمه باران فصیح ‌تر

لبخندت از تبسم گل­ها ملیح ‌تر

 

ای با خدای عرش ز موسی كلیم‌ تر

با ساكنان فرش ز عیسی مسیح ‌تر

 

با دیدن تو عشق، نمک ­گیر شد كه دید

روی تو را ز چهره یوسف ملیح ‌تر

 

توحسن مطلع غزل سبز خلقتی

حُسن ختام قصه ناب نبوتی

 

 

آمدی عرش را تكان بدهی

طاق كسری به وجد آمد وگفت: آمدی عرش را تكان بدهی

شب شبیه تراوش مهتاب، راه و بیراهه را نشان بدهی

 

عشق را زنده زنده می­بردند كه به خاك سیاه بنشانند

آمدی تا در آن جهالت محض، زندگی را به دختران بدهی

 

تا كبوتر كبوتری نكند، آسمان ابری است آبی نیست

آمدی بشكنی قفس­ها را شوق پرواز و آسمان بدهی

 

 

از راه آمدی

آمد به دست­بوسی تو جبرئیل هم

همراه جبرئیل، مسیح وخلیل هم

 

از راه آمدی تو و باطل به سمت مرگ

آن گونه رفته است كه اصحاب فیل هم

 

گرم سماع از تو شده­ دم به دم قریش

رقصید عرش و فرش به همراه ایل هم

 

چون بندگان دیگر پروردگار، عبد

چون ذات او یگانه­ای و بی‌بدیل هم

 

با تو همیشه عشق عزیز است و محترم

با تو همیشه كفر حقیر و ذلیل هم

 

موسی شود درون سبد عالمی اگر

با تو مقدر است رهایی ز نیل هم

 

 

اذان

اذان كه جاری می­شه از آسمون

دلم به شوق اسم تو می­لرزه

 

فقط همین اسم مقدس تو

به دنیا و هرچی توشه می­ارزه

 

ازعدم سیاه بی‌سرنوشت

وقتی به هستی، به خودم رسیدم

 

صدای مواج پدر تو گوشم

اذان شد و اسم تو رو شنیدم

 

نمی­شه عشق تو رو باور نداشت

تو راز سر به مهر آفرینش

 

خدا زمین و واسه تو آفرید

كه حلقه­ای باشه و تو نگینش

 

منو ببین كه یه دل‌شكسته­ام

كه از گناهای خودش بریده

 

مرهم اسم تو رو یاد گرفتم

از تموم مردم دنیا­دیده

 

یه چادر سفید رو به قبله­ام

وصله روز و شب سجاده­ها

 

كه بی‌وضو اسم تو رو نگفتم

میون تاب و تب سجاده­ها

 

فقط صدای گریه­هامو بشنو

اگه امید استجابتی هست

 

هنوز به قدر ذر­ه­ای تو دلم

صداقتی هست و نجابتی هست

 

شاید اگه با عشق تو بمیرم

استخونام تو خاك گور نپوسه

 

بذار بگم صل علی محمد

بذار لبام نام تو رو ببوسه

 

 

طلوع نگاه

تا بر بسیط سبز چمن پا گذاشته است

چشمش بهار را به تماشا گذاشته است

 

از بس كه دست برده در آغوش آسمان

پا برفراز گنبد مینا گذاشته است

 

می بارد از طلوع نگاهش تبار صبح

خورشید را به سینه خود جا گذاشته است

 

تا مثل كوه ریشه دواند به عمق خاك

یك عمر سر به دامن صحرا گذاشته است

 

دستی لطیف ساغر سرشار عشق را

در هفت‌سین سفره دنیا گذاشته است

 

نوری امین نشسته به آغوش آمنه

دریا قدم به دیده دریا گذاشته است

 

نوری كه از تبلور رخسار او دمید

خورشید را به خانه دل­ها گذاشته است

 

 

پیام‌ آور مهر

سخنت بس كه قشنگ است، شنیدن دارد

لب خندان تو در آینه، دیدن دارد

 

ماه من، قصه بگو باز برایم از صبح

تا سحر، نغمه جانانه شنیدن دارد

 

گرچه مهرت به دل چاه زمان گم شده است

یوسف حُسن تو نازم كه خریدن دارد

 

ناز كن ناز، برای همه ای آیت ناز

منّت از غمزه عشق تو كشیدن دارد

 

در زمین فرصت پرواز اگر دست دهد

به سر بام تو ای دوست پریدن دارد

 

تو پیام‌ آور مهری و خدا می داند

سخنت بس كه قشنگ است شنیدن دارد

 

احمد است و «الفش»، آیه كوثر باشد

رحمت ماه ربیعانه، صنوبر باشد

 

مستم از میم محمد، به خیابان وجود

مصطفی، جلوه حق، آن می احمر باشد

 

سرور موسی و عیسی، شه نوح است عجب

كو به معنا پدر آدم اكبر باشد

 

یوسف از دلبری­اش قلب زلیخا بربود

یوسفان را نمكین دلبر و رهبر باشد

 

حنجره چون به ترنم بكند حمد «حبیب»

حنجر حامد حق­گو چه معطر باشد

 

شه لولاك بود قاسم نار و جنت

چشم بوالقاسمی­اش دیده محشر باشد

 

هر زبانی كه فرستد به محمد صلوات

چون ملائك، دهنش توده عنبر باشد

 

 

گنبد خضرا

تو پادشاهی و شایسته است سروری­ات

بتاب خسرو من! از حجاز خاوری­ات

 

چگونه از تو بگویم، بزرگوارترین!

به گوش عرش رسیده است ذره پروری ات

 

تمام جاذبه ها در وجود تو جمعند

قیامتی است در آن قامت صنوبری ات

 

چه آرزوی قشنگی‌ست اینكه پر بكشم

به سمت گنبد خضرا و صحن مرمری­ات

 

جهان، شبیه به باغ بهشت خواهد بود

اگر كه زنده شود سیره پیمبری­ات

 

 

كوتاه و گویا

«بیشتر همّ پیامبر صرف جلوگیری از برخورد­های وحشیانه می­شد، زیرا لغت اسلام كه به معنای تسلیم بودن در برابر خداوند است، از ریشه «اسلام» به معنای «صُلح» گرفته شده است». (برگرفته از: فرهنگ کوثر، ش 68، زمستان 1385)

كارن آرمسترانگ (از صاحب‌نظران غیرمسلمان)

 

«جالب توجه است بدانید بهترین كسی كه امروز بدون هیچ چون و چرایی در قلب میلیون­ها انسان جا گرفته، «محمد» است».(برگرفته از: حدیث زندگی، ش 32، آذر و دی 1385)

مهاتما گاندی

 

«اگر بزرگی را به میزان اثر مرد بزرگ در انسان­ها بسنجیم، باید بگوییم محمد(ص)، از بزرگ‌ترین مشاهیر تاریخ است. وی می‌كوشید قومی را كه در توحش بودند، به‌سوی معنویت هدایت كند كه موفق شد. ازاین‌رو، بر تمام مصلحان دیگر برتری داشت».( برگرفته از: دیدار آشنا، ش 78و 79، فروردین 1385 و 1386)

گوستاولوبون

 

«جنبه‌ای دیگر از زندگی پیامبر كه امكان دارد به مذاق غربی­ها خوش نیاید، دین و دولت را در هم آمیختن است».

آنه ماری شیمل

 

«اسلامی كه او آورد، درباره زندگی بشر هیچ نكته­ای را فروگذار نكرده و یگانه دینی است كه با سرشت و طبیعت انسان­ها هماهنگی دارد».

ینواست

 

«در تمام عمر، تحت تأثیر عظمت لحظه نزول جبرئیل بر محمد(ص) و آوردن پیام خدا بوده­ام».

گوته

 

«هیچ فردی داوطلبانه یا از روی اجبار، هدفی عالی‌تر از هدف پیامبر اسلام نداشته است؛ زیرا دین اسلام، موجب از بین رفتن موهوم ‌پرستی شده است».

آلفونس دولامارتین

 

آورده‌اند كه...

 

پیامبر عطوفت

وقتی دید از خاك و خاكستری كه در این كوچه و بر سرش می‌ریختند، خبری نیست، پرسید: دوستی داشتیم كه از كنار خانه‌اش عبور می‌كردیم. چند روزی است خبرش را نداریم. كجاست؟ گفتند: بیمار شده است. با چند نفر برای عیادت وی رفت. بیمار به پسرش گفت: زود باش رویم را بپوشان و وقتی رسول خدا(ص) آمد گفت: ای پیامبر، اول مسلمانی‌ام، سپس دیدارت. و به سرعت شهادتین گفت و مسلمان شد.(هادی قطبی، «پیامبر من (25 قدم با پیامبر)»، نشریه دیدار، ش 95، ص 11)

 

اسراف هرگز!

روزی پیامبر اكرم(ص) ‌از راهی عبور می‌كرد. یكی از یارانش به نام سعد، مشغول وضو گرفتن بود و آب بسیاری مصرف می‌كرد. پیامبر(ص) به او فرمود: «ای سعد! چرا اسراف می‌كنی؟» عرض كرد: «آیا در وضو گرفتن نیز اسراف است؟» پیامبر فرمود: «بله، حتی اگر در كنار نهر آب باشی!»( به نقل از: تفسیر نمونه، ج 12، ص 87)

در روایت دیگری از آن حضرت می‌خوانیم: «هركه اندازه نگه دارد، خدا به او روزی می‌دهد و هر كه زیاده‌روی كند، خدا او را محروم می‌دارد».( نهج‌الفصاحه، به كوشش: علی شیروانی، ح 2754)

 

چرا تشریفات؟

روزی زنی بیابانی خدمت رسول خدا(ص) رسید، درحالی‌كه حضرت روی زمین نشسته بود. زن گفت: ای رسول خدا! چون بردگان روی زمین می‌نشینی و مانند آنان غذا می‌خوری؟! پیامبر فرمود: «چه بنده‌ای از من بنده‌تر است؟»( بحارالانوار، ج 16، صص 223 و 224)

 

مصلحت اسلام مقدّم است

در پیمان حدیبیه، رسول خدا(ص) به حضرت علی(ع) فرمود: «متن پیمان را بدین شرح بنویس: بسم الله الرحمن الرحیم.» مشركان اعتراض كردند و گفتند: ما این كلمه را نمی‌شناسیم. بگو بنویسد: بسمك اللهم. حضرت دستور داد همین عبارت را بنویسد و ادامه داد: «این پیمانی است كه محمد رسول الله، با مردم مكه می‌بندد.» مشركان گفتند: اگر ما تو را رسول الله می‌دانستیم كه از تو پیروی می‌كردیم [و مانع ورودتان به مكه نمی‌شدیم.] بگو بنویسد: محمد بن عبدالله! حضرت علی(ع) فرمود: «نه، به خدا! هرگز نام شما را محو نخواهم كرد.» آن‌گاه پیامبر با دست مبارك خود عبارت را محو كرد.( محمدحسن حائری یزدی، داستان‌هایی از زندگانی پیامبر اسلام(ص)، صص 86 و 87)

در این ماجرا، مصلحت اسلام بر محو عنوان رسول خدا بود، درحالی‌كه طولی نكشید عالم‌گیر بودن نام پیامبر به اثبات رسید.

 

كرامت انسانی

روزی پیامبر اكرم(ص) با جمعی از اصحابش كنار راهی نشسته و سرگرم گفت‌وگو بود. ناگاه جنازه‌ای از دور پدیدار شد. پیامبر به احترام جنازه برخاست و اصحاب نیز به پیروی از حضرت برخاستند. وقتی جنازه از مقابل آنان گذشت، یكی از یاران حضرت پرسید: چرا به احترام جنازه یك یهودی برخاستید؟ رسول اكرم(ص) از این پرسش ناراحت شد و فرمود: «همه باید به جنازه بدون توجه به مذهب یا امتی كه به‌ آن تعلق داشته است، احترام كنند و حساب جنازه با خداست». (داستان‌هایی از زندگی پیغمبر ما، ترجمه و نگارش: سید غلامرضا سعیدی، ص 142)

 

داستان كوتاه

وقتی به دنیا آمد...

دیگر چاره‌ای نیست. باید خودم دست به كار شوم. سوگند خورده و قول داده‌ام. وقتی مرا با آن وضع از بهشت بیرون كردند، آن هم به خاطر انسان خاكی، چرا باید بگذارم حتی یك نفرشان، بوی بهشتی كه حق من بود، به مشامش برسد.

خیلی وقت بود كه خبری نبود؛ یعنی از وقتی كه مسیح به دنیا آمده بود و ما از سه آسمان محروم شده بودیم. تا پیش از آن اجازه داشتیم به سه آسمان بالایی هم برویم، ولی پس از تولد این پیامبر جدید، این سفیدهای مأمور! این فرشته‌ها با قدرتی كه خدا به آنان داده بود، با شهاب‌ها و سنگ‌ها ما را دنبال می‌ كردند و از سه آسمان می ‌راندند.

باز مجالی داشتیم. چهار آسمان دیگر هنوز محل رفت و آمدمان بود. می‌توانستیم خبری بگیریم و ببریم، ولی حالا ورود به هفت آسمان برایمان ممنوع شده است. درست از آن شب موعود شروع شد. آن شب، همه فرزندانم را صدا كردم. وضع آسمان و زمین دگرگون شده بود. ستاره‌ای جدید طلوع كرده بود و نور عجیبی شرق و غرب را روشن می‌كرد. تماس ما با كاهنان و جادوگران قطع شده بود و وضع جدید نگرانم می‌كرد. وقتی همه جمع شدند، گفتم: وای بر شما! از سر شب تاكنون، وضع آسمان و زمین دگرگون شده است. بی‌شك، اتفاق جدیدی افتاده است. از زمان تولد مسیح تا امشب، چنین حوادثی بی‌سابقه بوده است. بروید و ببینید چه اتفاقی افتاده است!

آنها رفتند و بازگشتند، ولی هیچ خبری نداشتند. كار خودم بود. به سمت كعبه رفتم و دیدم فرشته‌ها دور تا دور آن را گرفته‌اند. خواستم وارد شوم كه عده‌ای از آنان فریاد زدند و نگذاشتند وارد جمعشان شوم. ترسیده بودم. با خودم گفتم: نكند آن اتفاق افتاده باشد! به سرعت به سمت حرا رفتم و وقتی به كوه نور رسیدم، خودم را به گنجشكی تبدیل كردم، ولی تا خواستم وارد شوم، جبرئیل مرا شناخت و گفت: دور شو ای رانده‌شده از رحمت حق، ای شیطان! هرچه كردم، نگذاشت نزدیك شوم. پرسیدم: چه اتفاق تازه‌ای بر روی زمین افتاده است. جبرئیل گفت: محمد(ص) متولد شد. آتش گرفتم و بسیاری از امیدهای جدیدم را نابودشده دیدم. دوباره پرسیدم: می‌توانم او را گمراه كنم؟ پاسخ داد: نه. پرسیدم: در امت او چطور، راه نفوذی هست؟ گفت: بله.

گفتم: راضی‌ ام و با امیدواری از جبرئیل جدا شدم.

فردای آن شب، هیچ بتی ایستاده نمانده بود و همه آنها به صورت روی زمین افتاده بودند. خبر آوردند آتشكده فارس؛ آتشكده‌ای كه هزار سال بود، خاموشی به خود ندیده بود، در آن شب، خاموش شده است.

خبر آوردند ایوان كسری كه با سنگ و گچ ساخته شده بود و هیچ تیشه و كلنگی، بر اثر ساختمان عجیبش در آن كارگر نبود، ترك خورده است و چهارده كنگره آن فرو ریخته است.

یهودیان نیز باخبر شده بودند. بسیاری از آنها با بدبختی از بهشت سیب‌های دمشق و لبنان، به دوزخ گرمای حجاز آمده بودند تا پیامبر موعود را ببینند.

گاهی كه میان یهودیان و مردم عرب و قبیله‌هایشان جنگ می‌شد و مثل همیشه، عده كم یهودیان شكست می‌خوردند، اعراب را تهدید می‌كردند و می‌گفتند: وقتی پیامبر موعود ظهور كند، ما به او می‌پیوندیم و انتقام این روزها را از شما می‌گیریم.

یوسف یهودی، انگار ماجرا را می‌دانست. فكر می‌كنم او نیز از تحولات آسمان‌ها و وضعیت ستارگان حقیقت را دریافته بود. وقتی صبح شد، از قریش پرسید: آیا دیشب نوزادی متولد شد؟ آنها خبر نداشتند و گفتند: نه.

شنیدم كه زیر لب می‌گفت: به تورات سوگند كه او به دنیا آمده است و آخرین فرستاده خواهد بود. اگر اینجا متولد نشده، به یقین، در فلسطین به دنیا آمده است.

قریش آن روز به خانه‌های خود رفتند و وقتی ماجرا را تعریف كردند، از زن‌های خود شنیدند كه در خانه عبدالله بن عبدالمطلب، پسری به دنیا آمده است.

وقتی خبر را به یوسف دادند، پرسید: پیش از اینكه سراغ او را از شما بگیرم، به دنیا آمده است یا پس از آن. قریش گفتند: پیش از پرس‌وجوی تو به دنیا آمده بود. یوسف با شنیدن این جمله، سراسیمه خود را به خانه عبدالله رساند. قریشیان شگفت‌زده شده بودند. یوسف تا آن روز آرام بود و در تمامی این سال‌ها گویی حادثه‌ای را انتظار می‌كشید. او خیلی مواظب خودش بود، به هیچ‌كس كاری نداشت و دنبال دردسر نمی‌گشت. انگار انتظار او همان نوزاد بود كه او را از لاك سكوت و محافظه‌كاری درآورده بود.

قریش به آمنه گفتند: این یهودی پیش از اینكه ما بدانیم صاحب پسری شده‌ای، از این ماجرا خبر داشت و اكنون بسیار دوست دارد پسرت را ببیند. یوسف نیز این خواهش را بر زبان آورد و گفت: فقط او را ببینم، همین.

نوزاد پسر، نزد عرب بسیار عزیز است. بنابراین، یوسف حتی خیال آسیب رساندن به محمد را در سر نداشت. فقط می‌خواست بداند كتاب آسمانی‌اش راست می‌گوید.

نوزاد را كه آوردند، یوسف با احتیاط جامه‌اش را از روی شانه كوچكش كنار زد و چند دقیقه به خال سیاه و درشتی كه روی شانه سفید كودك بود، زل زد و ناگهان از هوش رفت. قریشیان پسر را از دستش گرفتند و با تعجب به او ‌خندیدند. پس از دقایقی، یوسف به سختی بلند شد و به ولید بن مغیره و عتبة بن ربیعه و دیگران گفت: پیامبری از خاندان بنی‌اسرائیل خارج شد. به خدا این نوزاد همان كسی است كه یهودیان را پراكنده و نابود می‌كند. قریش از شنیدن این سخن بسیار خوش‌حال شدند؛ زیرا از یك‌سو مژده نابودی یهود را از زبان یك یهودی می‌شنیدند و از دیگر سو خبر ظهور پیامبری در میان عرب و از خود عرب را هرچند این خبر آنها را شگفت‌زده كرد. سپس یوسف به آنها گفت: خوش‌حال شدید؟! به خدا سوگند! این نوزاد‌ آن‌چنان بر شما تسلط پیدا می‌كند كه در شرق و غرب زبانزد خواهد شد.

آن روز ابوسفیان، یوسف را بسیار مسخره كرد و با تمسخر و خنده به او گفت: همین كه بر مردم شهر خود تسلط پیدا كند، بس است، ولی امروز آثار شگفت‌زدگی روی صورتش آشكار است. محمد روز به روز قوی‌تر می‌شود و ابوسفیان و دیگران خیلی ترسیده‌اند. آنها می‌خواهند در دارالندوه جمع بشوند. دیگر چاره‌ای نیست. خودم باید دست به كار شوم. قسم خورده‌ام. قول داده‌ام كه حتی یك نفرشان هم بوی بهشتی كه حق من بود، به مشامش نرسد.

 

معرفی كتاب

طباطبایی، سید محمدحسین، سنن النبی، ترجمه: محمدهادی فقهی، تهران، كتاب‌فروشی اسلامیه، چاپ هفتم، 1378، 414 صفحه.

این كتاب از سه بخش آداب عبادات و دعاها، آداب معاشرت و مسائل فردی پیامبر تشكیل شده است. نویسنده به منظور دست‌یابی به آداب و سنن عملی اسلام در زندگی فردی و اجتماعی انسان، رفتار و گفتار پیامبر را بررسی كرده و از محتوای احادیث، تاریخ و سیره پیامبر بخشی از سنن آن حضرت را به دست آورده است. 

مترجم پس از هر باب، باب دیگری با عنوان ملحقات به آن افزوده كه در آن تعدادی از روایت‌ها را كه در متن اصلی نیامده، بیان كرده است.

اصل كتاب 21 باب و 411 حدیث دارد و ملحقات آن شامل 23 باب و 507 حدیث است. 

سیدی ساروی، حسین، همنام گل‌های بهاری، نگاهی نو به زندگی و شخصیت پیامبر گرامی اسلام(ص)، قم، نشر نسیم اندیشه، چاپ اول، 1383، 295 صفحه.

نویسنده در این كتاب، با نثر ادبی و دل‌نشین و با استناد به روایت‌های امامان معصوم(ع)، سیمای ظاهری زندگی و شخصیت پیامبر را به تصویر می‌كشد. از ویژگی‌های برجسته این كتاب، افزون بر ادبی بودن آن، ایجاز در بیان مطالب است. این كتاب ارزشمند و پرمحتوا در هفتمین همایش كتاب سال حوزه (1384) برگزیده شده است. 

انصاری، محمدرضا، گزارش لحظه به لحظه از ولادت پیامبر(ص)، تهران، نوزدهمین نمایشگاه بین‌المللی كتاب تهران، اتحادیه شركت‌های تعاونی ناشران ایران، چاپ چهارم، 1385، 72 صفحه. 

نویسنده كتاب، گزارش لحظه به لحظه با همه جزئیات ولادت پیامبر گران‌قدر اسلام را در قالب داستان بیان می‌كند تا مطالعه‌كنندگان بدانند در ماه‌های بارداری آمنه چه وقایعی رخ داد، در شب ولادت آن حضرت، در آسمان‌ها و زمین، چه اتفاقاتی افتاد، پیامبر چگونه به این جهان قدم نهاد و تا یك هفته پس از میلاد، چه وقایعی به وقوع پیوست.

عابدینی، احمد، شیوه همسرداری پیامبر(ص) به گزارش قرآن و سنت، تهران، انتشارات هستی نما، چاپ اول، 1380، 159 صفحه.

نویسنده در این كتاب با توجه به همسران متعدد (پیامبر گرامی اسلام(ص)) و روحیه متفاوت و گاه ناسازگار آنان، كوشیده است نوع برخورد پیامبر را به‌عنوان الگوی تربیتی برای دیگران، بیان كند. نویسنده در این كتاب، با استناد به آیات و روایت‌های شیعه و سنی، به مسائلی چون عدالت، مدارا، سازگاری و گذشت در محیط خانواده اشاره كرده است. 

محدثی، جواد، سیره اخلاقی و رفتاری پیامبر اعظم(ص)، انتشارات ام ابیها، چاپ دوم، 1385، 98 صفحه. 

نویسنده در این كتاب، به بیان برخی ویژگی‌های اخلاقی و سیره رفتاری پیامبر خدا در زندگی فردی و اجتماعی پرداخته است. وی آشنایی با پیامبر را به آیینه‌ای تشبیه كرده كه نگاه در این آیینه، بسیار سودمند است. آقای جواد محدثی در آغاز كتاب می‌نویسد: «آشتی با آیینه، ما را به زیبایی پیوند می‌دهد. آنان كه به زندگی محمدگونه می‌اندیشند و در پی اخلاق پیامبرانه‌اند، بیشتر در این آیینه بنگرند! اگر او اسوه و الگوست، از ما چه چیزی سزاوار است جز تأسی و پیروی؟»

 

كتابستان

ابوزهره، محمد، خاتم پیامبران، مشهد، بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی، چاپ دوم، 1375.

اسماعیلی، ذبیح‌الله، تربیت نبوی، قم، دفتر نشر نوید اسلام، چاپ اول، 1380، 233 صفحه.

امیرفجر، میثاق، پیامبر: از كودكی و نوجوانی تا حراء (جلد 2)، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ اول، 1378، 354 صفحه.

بابایی، علی، خوب باشیم (شرحی بر اخلاق و فضایل دهگانه پیغمبر اكرم(ص))، تهیه و تنظیم: كاظم مقدم، نشر قدس، چاپ اول، 1381، 240 صفحه.

بدرالدین، حسین، محمد، تصویر جمال خدا (جلد 1 تا 2)، تهران، نشر علم، چاپ اول، 1380، 1598 صفحه.

جعفریان، رسول، تاریخ سیاسی اسلام، قم، انتشارات دلیل ما، چاپ سوم، 1383، 700 صفحه.

جویباری، محمود، سرگذشت‌های پیامبر(ص) و كودكان و كودكی پیامبر، قم، انتشارات ام ابیها، چاپ اول، 1379، 80 صفحه.

حسینی ادیانی، ابوالحسن، تاریخ پیامبر اسلام(ص)، قم، انتشارات انوار الهدی، چاپ اول، 1375، 300 صفحه.

رسولی محلاتی، سید هاشم، زندگانی حضرت خاتم النبیین(ص)، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ سیزدهم، 1379، 667 صفحه.

زهادت، عبدالكریم، سیمای پیامبر اكرم(ص) در نهج‌البلاغه، قم، بوستان كتاب، چاپ اول، 1383، 304 صفحه.

سبحانی، جعفر، فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام، تهران، انتشارات مشعر، چاپ یازدهم، 1378، 536 صفحه.

سهراب‌پور، همت، الگوی كامل (نگاهی به سیره اخلاقی پیامبر اكرم(ص))، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چاپ اول، 1378، 96 صفحه.

صدر، بنت الهدی، زن در زندگی پیامبر اسلام(ص)، ترجمه: محمود شریفی، تهران، شركت چاپ و نشر بین‌الملل، چاپ اول، 1383، 88 صفحه.

صدقی، محمدتقی، زندگانی پیامبر اسلام(ص)، قم، انتشارات ناصر، چاپ اول، 1381، 152 صفحه رقعی.

مطهری، مرتضی، سیری در سیره نبوی، تهران، انتشارات صدرا، چاپ سی و چهارم، 1385، 272 صفحه.

مكنون، ثریا و مریم صانع‌پور، بررسی تاریخی منزلت زن از دیدگاه اسلام و تطبیق الگوی صدر اسلام با جامعه كنونی، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1374، 240 صفحه.

موسوی گرمارودی، ابوالفضل، سیمای آفتاب، دفتر نشر الهادی، چاپ اول، زمستان 1377، 155 صفحه.

نجفی یزدی، سید محمد، محمد(ص) فرزانه آفرینش (سیری در زندگانی پیامبر(ص))، قم، انتشارات نصایح، چاپ اول، 1380، 272 صفحه.

نهج‌الفصاحه، به كوشش: دكتر علی شیروانی، انتشارات دارالفكر، چاپ سوم، تابستان 1386، 551 صفحه.

هیئت تحریریه مؤسسه در راه حق، نگرشی كوتاه به زندگی پیامبر اسلام(ص)، قم، مؤسسه در راه حق، چاپ نهم، 1380، 160 صفحه.

 

 

 

 

 

 

میلاد حضرت امام جعفر صادق (ع)

 

دوشنبه

2 اسفند 1389

17 ربیع‌الاول 1432

Feb. 21, 2011

 

یک جرعه آفتاب

 

امام جعفر صادق (ع)

«برای رسوایی و خواری انسان؛ همین بس كه جامه­ای بپوشد كه او را انگشت‌نما كند یا بر مركبی انگشت‌نما سوار شود». (اصول کافی، ج 6، ص 33)

«هرگاه برادرت ناخوانده نزد تو آمد، همان غذایی را كه در خانه داری، برایش بیاور و هرگاه او را دعوت كردی، در پذیرایی از او بكوش!». (همان، ص 27)

«اگر مردم ارزش معرفت خداوند عزوجل را می‌دانستند، به اَنچه خداوند به دشمنانشان از زرق و برق دنیا عطا كرده است، چشم نمی ‌دوختند».(همان، ج 8، ص 248)

«خداوند نعمتی را كه به بنده­اش عطا كرده است، پس نمی­گیرد؛ مگر اینكه خود او مرتكب گناهی شود كه مستحق بازپس‌گیری آن نعمت باشد». (همان، ج 2، ص 274)

«خداشناس‌ترین ِمردم، خشنودترین ِآنها به قضای الهی است». (همان، ج 2، ص 6)

«هركه به گوینده­ای گوش سپارد، او را عبادت كرده است. اگر آن گوینده از خدا بگوید، شنونده خدا را عبادت كرده است و اگر از شیطان بگوید، شیطان را عبادت كرده است».(همان، ج 6، ص 434)

«هر ساختمانی كه بیش از نیاز باشد، روز قیامت، وبال گردن صاحب اوست».(همان، ص 53)

«هركه از مصیبتی كه به برادرش رسیده است، شاد شود، از دنیا نرود تا آنكه خودش گرفتار شود». (همان، ج 2، ص 359)

«شیطان گفت : اگر در سه چیز بر فرزند آدم چیره شوم، دیگر برایم مهم نیست چه كاری انجام دهد؛ زیرا هیچ عمل دیگری از او پذیرفته نخواهد شد؛ آن [سه چیز عبارت است از:] عملش را بسیار شمارد، گناهانش را از یاد ببرد و خودپسند شود».(وسائل الشیعه، ج 1، ص 98)

«[گناه] یك درهم ربا نزد خداوند، از هفتاد بار زنا كردن با محارم در كعبه سنگین‌تر است».(من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 365)

از امام صادق(ع) پرسیدند: آیا نام­گذاری به نام مبارك امامان معصوم(ع) فایده‌ای دارد؟ حضرت فرمود: «به خدا سوگند! بله، مگر دین چیزی جز محبت است». (تفسیر عیاشی، ج 1، ص 868)

«كسانی كه بر اثر گناهانشان می­میرند، بیش از كسانی هستند كه بر اثر رسیدن اجلشان میمیرند و آنان‌كه به سبب احسان كردن، عمر طولانی می­كنند، بیش از كسانی هستند كه به عمر طبیعی زندگی می­كنند».

«هركه به دنیا دل ببندد، به سه چیز دل بسته است؛ اندوه بی‌پایان، آرزوی دست نیافتنی و امید نارسیدنی».

(اصول کافی، ج 2، ص 320)

«آن‌ كه بقای عمر ستمگران را دوست بدارد، دوست دارد كه خداوند نافرمانی شود». ( وسائل الشیعه، ج 12، ص 130)

 

 

اشاره

 

رئیس مذهب

سخن از امامی است كه نامش شناسنامه مذهبی است كه حق را میان كتاب خدا و عترتش جست­و­جو می‌كند؛ مذهبی كه تاكنون، نور رسالت را در میان تاریكی‌های زمانه دنبال كرده و اكنون، خورشیدش را در پس ابر غیبت، در انتظار نشسته است. بر اساس این مذهب، پیشوای مردم پس از رسول خدا، باید یكی از جنس آن حضرت باشد؛ بی­عیب، بی­گناه، بی­لغزش و سهو و فراموشی. جانشین رسول‌خدا(ص) باید كسی باشد كه علم میان دلش خانه دارد و حكمت از لبانش سرازیر می­شود؛ كسی كه برای مصالح حقیقی دین می­جنگد یا صلح می­كند و صبر. سخن از امامی است كه نامش، نام خانوادگی هر مسلمانی است كه به ولایت حضرت علی بن ابی‌طالب(ع) عقیده دارد. سخن از امام جعفر بن محمد الصادق(ع) است؛ ششمین امام شیعیان دوازده امامی.

پدرش حضرت امام محمدباقر(ع) و مادرش امّ فروه، دختر قاسم بن محمد بن ابی‌بكر است. قاسم، پسرخاله امام سجاد(ع) و به گفته سیره‌نویسان اهل تسنن، از فقهای هفت‌گانه عصر امام سجاد(ع) بوده است.( اعیان الشیعه، ج 8، ص 446؛ محمدی اشتهاردی، به نقل از: سیره چهارده معصوم، ص 527)

امام صادق(ع) درباره مادر بزرگوارش فرموده است: «مادرم بانویی با ایمان، باتقوا و نیكوكار بود و خداوند، نیكوكاران را دوست دارد.» نقل است به دلیل شأن و شكوه آن بانوی پرهیزكار، مردم امام صادق(ع) را « ابن المكرمه»؛ یعنی پسر مادر ارجمند می­نامیدند. (ریاحین الشریعه، ج 3، ص 17، به نقل از: سیره چهارده معصوم، ص 528) این بانوی بزرگوار، افزون بر پاك‌دامنی و پرهیزكاری، از علم و كمالات معنوی برخوردار بود؛ چراكه از كودكی در خانه علم و اجتهاد رشد كرده و بزرگ شده بود.

با مطالعه تاریخ و سیره امامان معصوم(ع) در می­یابیم هیچ امامی به اندازه امام‌صادق(ع)، فرصتی طلایی نیافته تا بتواند به وظیفه مهم خود كه تربیت انسان‌های شایسته است، عمل كند. بیشتر امامان به دلیل اختناق و فشار حاكم از سوی حكومت و دشمنان، فقط امكان تربیت خواص و اطرافیان نزدیك خود را داشتند. برای مثال امام سجاد(ع) غلامان و كنیزان خانه خود را تربیت و آنها را پس از تربیت، آزاد می‌كردند. بنابراین، می­توان گفت هیچ امامی مانند امام صادق(ع) چنین فرصت و مجالی پیدا نكرده است كه چهار هزار نفر را از سراسر دنیای اسلام و با نژادها و زبان­ها و حتی ادیان گوناگون، گرد خویش جمع كند و به تربیتشان بپردازد، به گونه‌ای كه بسیاری از آنها گنجینه دانش­های گوناگون در جهان و مایه افتخار مسلمانان در همه اعصار باشند.

دوران امامت امام صادق(ع) هم‌زمان بود با روزهایی كه ته‌مانده سلسله بنی‌امیه و بنی مروان، آخرین توان خود را برای حفظ قدرت، در برابر بنی‌عباس، به كار گرفته بود. در مقابل، عباسیان با استفاده از شعارهای پوچ و وعده‌های دروغین و جلب حمایت طوائف و نژادهای دیگر، به مقابله با آنها سرگرم بودند و برای رسیدن به قدرت، دست و پا می­زدند.

كشمكش‌های موجود بر سر قدرت و سلطنت و هوای مسموم دنیاپرستی، اهلش را گیج و منگ كرده بود. ازاین‌رو، فرصتی برای خودنمایی حقیقت فراهم شد. امام صادق(ع) از این فرصت استفاده كرد و مكتب پر بركت خود را كه در زمان پدرش پایه‌ریزی شده بود، در مدینه برپا كرد تا هر پروانه آرزومندی را به‌سوی نور راهنمایی كند. به‌این‌ترتیب، حقیقت‌جویان، از سراسر ممالك اسلامی به سوی مدینه رهسپار شدند و گرد امام(ع) حلقه زدند.

برای پی بردن به عظمت حركت علمی امام صادق(ع) به تعدادی از شاگردان آن حضرت اشاره می­كنیم.

هِشام بن حَكَم: وی علامه عصر خود بود و از او 26 یا 29 یا 31 كتاب ارزشمند باقی مانده است. (سیره چهارده معصوم، ....)

زُرارة بن اَعینَ: امام صادق(ع) درباره او می­فرماید: «از اوتاد زمین و اعلام دین است.» آن حضرت در كلامی دیگر درباره او فرمود: «جایز نیست آنچه را زراره از ابوجعفر(ع) روایت كرده است، ما رد كنیم». (حاج شیخ عباس قمی، منتهی الامال، ج 2، ص 234)

اَبان بن تغلِب: وی از خاندان بكر بن وائل و اهل كوفه بود. در كتاب ابن داوود آمده است: وی سی هزار حدیث از امام صادق(ع) حفظ داشت و كتاب‌های بسیاری از جمله تفسیر غریب القرآن، فضایل و احوال الصفین دربردارنده همان احادیث است. نقل است امام باقر(ع) به او فرمود: «در مسجد مدینه بنشین و مردمان را فتوا بده كه من دوست دارم در میان شیعه من، مانند تو را ببینند». (همان، ص 228)

ابوحمزه ثُمالی: وی از زهاد و مشایخ كوفه بود، از فضل بن شاذان روایت شده است: از فرد مورد اطمینانی شنیدم كه امام رضا(ع) فرمود: «ابوحمزه ثمالی در زمان خود، مانند سلمان فارسی بود در زمان خود.» همچنین، روایت شده است چون امام صادق(ع) او را دید، فرمود: «من راحتی و آرامش می­یابم، وقتی تو را می­بینم».

جابربن حیان: وی پدر علم شیمی و صاحب كتابی در هزار صفحه است. این كتاب شامل پانصد رساله در علوم گوناگون است. وی را از استادان این علوم پنج‌گانه می­دانند: كیمیاء (شیمی)؛ لیمیا (طلسمات و علوم غریبه)؛ هیمیا (تسخیر جن)؛ سیمیا (تخیلات و تسخیرات) و ریمیا (شعبده­های گوناگون).

از دیگر شاگردان بزرگوار آن حضرت می‌توان از جمیل دراج، مفضل بن عمر، هِشام بن سالم، مؤمن الطاق، حماد بن عیسی، ابوبصیر لیث بن بُختُری، فیض بن مختار كوفی، فضیل بن یسار، عمران بن عبدالله و برادرش عیسی؛ عبدالله بن ابی یعفور، صفوان بن مهران، حریز بن عبدالله سجستانی، حمران بن اعین شیبانی، اسحاق بن عمر صیرفی و برید بن معاویه العجلی نام برد. نقل است امام برید را نیز از اوتاد زمین معرفی كرده است.

از پی‌آمدهای نهضت علمی امام(ع)، مناظره‌ها و بحث‌های علمی بود كه میان اصحاب تدبر دیگر ادیان و فرقه‌ها و شاگردان حضرت برگزار می­شد. این مناظره­ها از یك‌سو اثبات حقانیت امام صادق(ع) و مذهب شیعه بود و از دیگر سو بر گرمی بازار علم و حقیقت می­افزود. شیفتگی و دل­‌باختگی علما به این مباحث چنان بود كه در سفر نیز مجلس درس امام تشكیل می­شد. نقل است در سفر حج، وقتی امام صادق(ع) به سرزمین منا وارد شد، در مسجد خیف جلسه درسی تشكیل داد و حدود دویست نفر در آن شركت كردند. در یكی از روزها عبدالله بن شُبْرمَه، از دانشمندان اهل تسنن كه از طرف منصور، قاضی كوفه بود، در جلسه درس امام و در میان شاگردان گفت: «ای ابا عبدالله! ما در عراق بر اساس قرآن و سنت قضاوت می­كنیم و هرگاه چیزی از قرآن و سنت نیافتیم، بر اساس رأی و قیاس خود حكم می­كنیم. آیا كار ما درست است؟ امام كه با شاگردان خود در حال بحث و گفت‌وگو بود، به او توجه نكرد. او سه بار پرسش خود را تكرار كرد. آن­گاه امام رو به او كرد و فرمود: «علی بن ابی طالب چگونه انسانی بود؟» عبدالله حضرت علی(ع) را بسیار ستود. امام صادق(ع) فرمود: «همانا حضرت علی(ع) خودداری می­‌كرد كه رأی خود را در دین خدا داخل كند و چیزی از دین خدا را براساس رأی و قیاس، فتوا دهد».(سیره چهارده معصوم، ص 575)

 

دلیل

از امام صادق(ع) پرسیدند: بر هستی حق تعالی چه دلیل داری؟ حضرت فرمود: «دلیل هستی او، هستی من است؛ زیرا اگر هستی من از من باشد، از دو حال بیرون نیست، یا من خود را هست كرد‌ه‌ام، وقتی كه هست بوده­ام و این، تحصیل حاصل است یا من خود را هست كرده­ام، وقتی كه نیست بوده­ام و این نیز محال است؛ زیرا از نیست هست كردن، ممكن نیست. پس آشكار شد كسی مرا هست كرده كه نیستی بر او محال است».

  

چی می‌ پرستی؟

سه نفر نزد امام صادق(ع) آمدند؛ یكی از معتزله، یكی از مُشبهه و دیگری از مؤمنان بود. امام از معتزلی پرسید: «تو چه می‌پرستی؟» گفت: خدایی را كه هیچ صفت ندارد. از مشبهه پرسید: «تو چه می­پرستی؟» گفت: خدایی را كه صفات محسوسه دارد. سپس از مؤمن پرسید: «تو چه می­پرستی؟» مؤمن گفت: خدایی را كه صفات كمالیه دارد؛ صفاتی كه بشر به عقل و حس، نمی­تواند آن را درك كند. آن‌گاه امام به معتزلی گفت: «تو عدم را می­پرستی» و به مشبهه گفت: «تو صنم را می­پرستی» و به مؤمن فرمود: «تو خدای هستی را می­پرستی».

 

 

این بخل است

در كتاب صفوةالصفوه آمده است: شخصی از مقابل امام صادق(ع) گذشت و سلام نكرد. امام كه با اصحاب خود مشغول غذا خوردن بود، وی را به غذا دعوت كرد.

حاضران گفتند: سنّت است كه او سلام كند، سپس شما او را برای غذا خوردن دعوت كنید. امام فرمود: «هذا فقهٌ عجمی فیه بُخل؛ این سخن كه شما می‌گویید، فقه بیگانه‌ایی است كه در آن بخل است».

در جایی دیگر از كتاب صفوة الصفوه آمده است: امام در تعلیم وزیران فرمود: «كفاره عمل سلطان، احسان به برادران مؤمن است».

همچنین، در آن كتاب می‌خوانیم: از امام صادق(ع) پرسیدند: چرا در سال قحطی، گرسنگی بر آدمیان غالب می‌شود، به گونه‌ای كه هرچه می‌خورند، سیری نمی‌یابند؟ حضرت فرمود: «آدمیان از خاك آفریده شده‌اند و فرزند زمینند. چون در زمین قحطی شود، آن قحطی به آنان نیز سرایت می‌كند؛ زیرا همه اجزای زمینند».

در همان كتاب نقل شده است: از امام صادق(ع) پرسیدند: آب چه طعمی دارد؟ حضرت فرمود: «طعم حیات دارد.» آن حضرت در كلامی دیگر فرمود: «برای برآوردن حاجت دشمن می‌كوشم، آن‌گاه كه برای حاجتی به من روی آورد؛ زیرا می‌ترسم اگر وی را رد كنم، از من بی‌نیاز شود».

ابن عبدالبرّ در كتاب استیعاب، از سفیان بن عُیینه روایت كرده است: امام جعفر صادق(ع) فرمود: «امیر مؤمنان علی(ع)، حسین بن علی(ع)، علی بن الحسین(ع) و پدرم محمد بن علی(ع) در پنجاه و هشت سالگی به شهادت رسیدند و من كه جعفر بن محمدم، در پنجاه و هشت سالگی وفات خواهم كرد.» سفیان می‌گوید: همیشه سخن امام به یاد من بود تا وقتی از دنیا رفت. تاریخ عمرش را حساب كردم، چنان بود كه فرموده بود. (برگرفته از: مولانا فخرالدین علی صفی، لطائف الطوائف، صص 45 ـ 47)

 

 

سخن بزرگان

 

از نگاه دیگران (سیره چهارده معصوم،‌ صص 569 و 570)

«فضایل آن حضرت بسیار است، به گونه‌ای كه حسابگر از شمارش آن درمانده می‌شود و فهم علمای آگاه در انواع آن علوم، حیران است».

سید بن مؤمن شبلنجی شافعی (كتاب نورالابصار)

 

«برخی دانشمندان نقل كرده‌اند: كتاب جعفر كه فرزندان عبدالمؤمن بن علی، در جهان غرب از یكدیگر به ارث می‌برند، از گفتار امام صادق(ع) است و محتوای این كتاب، اوج عظمت مقام علمی امام صادق(ع) را ثابت می‌كند».

ابن صبّاغ مالكی (كتاب فصول المهمه)

 

«جعفر بن محمد الصادق(ع)، مردی مورد اطمینان است و در وثوق مثل او، جای شك نیست».

ابوحاتم رازی

 

«امام جعفر صادق(ع) كتاب جعفر را نگاشت. در این كتاب هر چیز كه دانستن آن تا روز قیامت نیاز است، نوشته شده است».

ابن قُتیبه

 

«جعفر بن محمد(ع)، شخصی است كه علم و فضل او جهان را پر كرده و گفته می‌شود ابوحنیفه و سفیان ثوری از شاگردان او هستند و شاگردی این دو نفر، در اثبات عظمت علمی او كافی است».

ابوبحر جاحظ

 

«من فقیه ‌تر و آگاه‌تر از جعفر بن محمد(ع) ندیده‌ام».

ابوحنیفه (امام حنفی‌ها)

 

«من جعفر بن محمد(ع) را همواره در یكی از سه حال دیدم؛ یا در حال نماز بود یا روزه بود یا در حال ذكر. او از بندگان بزرگ الهی و از پارسایان سترگ بود».

مالك بن انس (امام مالكی‌ها)

 

«به اندازه‌ای از امام صادق(ع) علوم گوناگون نقل شده كه آوازه‌ آن در همه‌جا پیچیده است و بزرگان دین و پیشوایان علم و حدیث مانند یحیی بن سعید، ابن جریح، مالك، سفیان ثوری، ابوحنیفه، ایوب سجستانی و سفیان بن عُیینَه از وی نقل روایت می‌كنند».

 

 

شعر

 

چون از افق برآید انوار صبح صادق

در پای سبزه بنشین با همدمی موافق

 

شد موسم بهاران، پر لاله كوهساران

بُستان پر از ریاحین، صحرا پر از شقایق

 

شد وقت آنكه خوانند حمد و ثنای معبود

شد گاه آنكه نالند در پیشگاه خالق

 

از بوستان احمد بگذر كه بلبل آنجا

بر شاخ گل سراید وصف جمال صادق

 

نور جمال صادق چون از افق برآمد

شد صبح عالم آرامش بر شام تیره فائق

 

از شرق و غرب بگذشت نور فضایل او

چون آفتاب علمش طالع شد از مشارق

 

تن پیكر فضایل، جان گوهر معانی

دل منبع عنایات، رخ مطلع شوارق

 

همچو صدف ز دریا درهای حكمت آموخت

چون گوهر وجودش شایسته بود و لایق

 

بر پایه كمالش محكم اساس توحید

از پرتو جمالش، روشن دل خلایق

 

خورشید برج ایمان، شمشاد باغ امكان

گنجینه كمالات، سرچشمه حقایق

 

هادی شوند یكسر، گر لحظه‌ای بتابد

نور هدایت او بر جسم‌های عایق

 

بر لوح سینه اوست آیات حق هویدا

وه وه عجب سوادی ‌است، با اصل خود مطابق

 

افكار تابناكش روشن‌تر از كواكب

اندیشه‌های پاكش، خرم‌تر از حدائق

 

آئین جعفری را بگزین كه دردمندان

درمان خویش جویند از این طبیب حاذق

 

شاها «رسا» ندارد جز اشتیاق رویت

بنمای رخ كه خلقی است بر دیدن تو شایق

 

در عرصه قیامت دست از تو برندارم ج

كاندر شفاعت توست، ما را رجاء واثق

 

مرحوم دكتر قاسم رسا

 

 

ولی حق

شهی كه شیوه درویش پروری‌داند

رموز سلطنت و سِرّ سروری داند

 

بقای دولت آن شاه را بشارت باد

كه رسم معدلت و دادگستری داند

 

وجود من كه از این پیش تیره خاكی بود

ز فیض عشق كنون كیمیاگری داند

 

به رهگذار طلب هركه پا ز سر نشناخت

قدم زدن به طریق قلندری داند

 

دلم ربود به چوگان طره طرّاری

كه بردن از مه و خور، گوی دلبری داند

 

ز زرّ جعفری‌اش، نقد اعتقاد به است

كسی كه مذهب و آئین جعفری داند

 

ششم امام كز انوار مهر او طبعم ج

به هفت اختر رخشنده برتری داند

 

ز جعفر بن محمد، ولی حق مددی

اگر به ذره رسد مهرپروری داند

 

 

داستانک

 

تنور

دست و پای مرد می‌لرزید. با خود اندیشید مگر چه كرده است كه مستوجب این عقوبت باشد. او كه حرف بدی نزده بود، جسارتی نكرده بود، فقط از امام(ع) خواسته بود علیه ستم قیام كند و مثل پدرانش شمشیر به دست بگیرد و بجنگد. او فقط آمادگی خود و دیگر علویان خراسان را به عرض امام رسانده بود. پس چرا باید با آتش سوزانده می‌شد؟ چرا باید وارد تنوری می‌شد كه لهیب شعله‌هایش دل آدم را می‌لرزاند؟

دست و پایش می‌لرزید. دهانش مثل چوب خشك شده بود. با التماس رو به امام(ع) كرد و گفت: «من كه حرف بدی نزدم ای پسر رسول خدا(ص)! جسارتی نكردم، ولی اگر اشتباهی از من سرزده است، مرا ببخشید و از من بگذرید!» امام صادق(ع) فرمود: «باشد تو را رها می‌كنم، همانجا بنشین!» در همین هنگام یكی از یاران راستین امام به نام هارون مكّی وارد شد و سلام كرد. حضرت بی‌درنگ به او فرمود: «هارون، برو و در تنور بنشین!» هارون با كمال آرامش، همان‌گونه كه كفش‌هایش را در دست داشت، وارد تنور شد. امام صادق(ع) رو به مرد خراسانی كرد و از احوال خراسان و مردمانش پرسید، گویی همه چیز را در آنجا می‌بیند. مرد خراسانی كه با پاسخ به پرسش‌های امام، ذهنش از موضوع تنور منحرف شده بود، به راحتی به پرسش‌های امام پاسخ می‌گفت، بدون اینكه به تنور بیندیشد. ناگاه امام به او فرمود: «برو و از حال برادرت در تنور جویا شو!» مرد كه تازه وقایع چند لحظه پیش را به یادآورده بود، با دلهره به تنور نزدیك شد و با ناباوری هارون را دید كه به راحتی و چهار زانو در تنور نشسته است، بدون اینكه شعله‌های آتش، حتی مویی از او را سوزانده باشد.

امام رو به مرد خراسانی كرد و فرمود: «ای برادر خراسانی! در خراسان چند نفر مانند این مرد پیدا می‌شود؟» مرد خراسانی كه از شرمساری سرش را پایین انداخته بود، با صدایی غمگین گفت: «سوگند به خدا! حتی یك نفر نیز پیدا نمی‌شود.» آن‌گاه امام فرمود: «من قیام نمی‌كنم، زمانی كه حتی پنج نفر یار راستین و حقیقی ندارم. ما خود به وقت قیام آگاه‌تریم». (برگرفته از: حاج شیخ عباس قمی، سفینةالبحار، ج 2، ص 714)

 

 

آورده‌اند كه...

 

ضمانت

ابوبصیر دیگر نمی‌دانست باید چه كند. بارها با همسایه خود در این‌باره صحبت كرده بود، ولی او نمی‌توانست جلوی خودش را بگیرد و هر روز وضعش بدتر می‌شد. این مشكلات از روزی شروع شد كه مرد همسایه در دربار دولت عباسی موقعیتی پیدا كرد و با رشوه و چپاول و معاملات نامشروع، ثروتی برای خود دست و پا كرد. از آن پس شب‌ها را تا صبح به عیش و نوش می‌گذراند. برنامه او با مهمانی‌های پر زرق و برق شروع شد و كم‌كم زنان آوازه‌خوان و مطرب و شراب‌ نیز به آن اضافه شد. سرانجام ابوبصیر به شكوه درآمد و این‌بار با تحكمی بیشتر، به همسایه‌اش هشدار داد از خدا بترسد و به این وضع پایان دهد. همسایه كه گویا خود نیز از این وضع خسته شده بود، با صداقت در پاسخ ابوبصیر گفت: «ای ابوبصیر! من شخصی گرفتار هوا و هوسم و آلوده شده‌ام، ولی تو انسانی شریف، مؤمن، و خودساخته‌ای. اگر می‌خواهی من از این وضع نجات یابم، مرا به مولایت امام صادق(ع) معرفی كن و شرح‌حال مرا بازگو! شاید به كمك تو و با راهنمایی‌های مولایت، بتوانم از این گرفتاری و منجلابی كه برای خود ساخته‌ام، نجات یابم».

موسم حج فرارسیده بود. ابوبصیر مثل همیشه پس از پایان مراسم حج، برای زیارت مولایش امام جعفرصادق(ع) و مرقد مطهر پیامبر اكرم(ص) به‌سوی مدینه رهسپار شد و در نخستین دیدارش، ماجرای همسایه منحرف و درخواستش از امام را مطرح كرد. امام صادق(ع) با خوش‌رویی فرمود: در هنگامی كه به كوفه بازگشتی، او به دیدارت می‌آید. به او بگو جعفر بن محمد(ع) گفت: كارهای زشت خود را ترك كن و آنچه از حق مردم بر گردن توست، ادا كن! در مقابل، من هم بهشت را برای تو ضمانت می‌كنم».

ابوبصیر پس از چندی به كوفه بازگشت و پذیرای كسانی شد كه برای دیدن او به خانه‌اش می‌آمدند. طبق فرموده امام، همسایه‌اش نیز در میان جمع بود. هنگامی كه دیدار به پایان رسید و مردم كم‌كم خانه را ترك كردند، ابوبصیر از همسایه‌اش خواست بماند و نرود. مرد همسایه با خود اندیشید ابوبصیر با من چه كار دارد كه مرا نگاه داشته است. وی حتی به ذهنش خطور نمی‌كرد امام صادق(ع) برای مردی مثل او پیامی داشته باشد. وقتی همه رفتند، ابوبصیر به همسایه‌اش گفت: به درخواست خودت، شرح حالت را برای امام صادق(ع) بازگو كردم. ایشان در پاسخ فرمود: «كارهای زشت خود را ترك كن و آنچه از حق مردم و خداوند بر گردنت است، ادا كن. در مقابل، من نیز بهشت را برای تو ضمانت می‌كنم.» مرد همسایه كه با ناباوری، سخنان ابوبصیر را گوش می‌داد و اشك چشمانش را پوشانده بود، گفت: «تو را به خدا! آیا امام صادق(ع) به تو چنین گفت؟» ابوبصیر كه ناباوری‌ همسایه‌اش را می‌دید، سوگند یاد كرد كه امام درباره او چنین فرموده است.

چند روزی خبر از همسایه و مهمانی‌های شبانه‌اش نشد. به نظر می‌رسید پیام امام صادق(ع) كار خودش را كرده است. پس از چند روز بی‌خبری، فردی از طرف مرد همسایه برای ابوبصیر پیام آورد كه می‌خواهد او را ببیند. ابوبصیر به در خانه مرد همسایه رفت و مرد در حالی كه پشت در خانه ایستاده بود، از آن پشت به ابوبصیر گفت: «ای ابوبصیر، سوگند به خدا! هر آنچه ثروت و مال نزدم بود، به صاحبانشان برگرداندم. حتی لباس تنم را كه از مال حرام بود، در راه خدا داده‌ام و حالا دیگر لباسی ندارم كه بپوشم. از تو می‌خواهم از مال حلال، برایم لباسی تهیه كنی تا بتوانم از خانه بیرون بیایم.» ابوبصیر به كمك چند نفر از مؤمنان، لباس مناسبی برای مرد همسایه تهیه كرد. پس از چند روز، دوباره از طرف مرد همسایه پیام رسید كه بیمار است و می‌خواهد ابوبصیر را ببیند. بیماری وی چند روز طول كشید و در این مدت، ابوبصیر از او پرستاری می‌كرد تا اینكه بیماری‌اش تشدید شد و در بستر مرگ افتاد.

مرد همسایه در آخرین لحظه‌های عمرش، مدام بی‌هوش می‌شد و دوباره به هوش می‌آمد. ابوبصیر با چهره‌ای غمناك و نگران، بالای سرش نشسته بود و آخرین لحظه‌های زندگی كسی را می‌دید كه به زندگی پر معصیت و بیهوده خود، با توبه و پاكی پایان داده و با قلبی مطمئن به ضمانت امام صادق(ع)، به دیدار خداوند می‌شتافت. مرد برای آخرین بار چشمانش را گشود و با صدایی ضعیف به ابوبصیر گفت: «مولای تو به عهدش درباره من وفا كرد» و در همان حال از دنیا رفت.

دوباره موسم حج به پایان رسیده بود و ابوبصیر به شوق دیدار امام‌صادق(ع)، به‌سوی مدینه رهسپار بود. وقتی به مدینه رسید، به سرعت به خانه امام رفت. هنوز در برابر امام(ع) ننشسته بود و سخنی نگفته بود كه امام فرمود: «ای ابوبصیر! ما درباره همسایه‌ات به عهدمان وفا كردیم.» ابوبصیر كه نمی‌دانست باید چه بگوید، فقط اشكش را با گوشه عبا پاك كرد و به روی امام(ع) لبخند زد.

  

كوتاه و گویا

جعفر، معانی بسیاری دارد و یكی از آنها نام نهری است در بهشت. ازاین‌رو، پیامبر اكرم (ص) و امام باقر(ع) نام آن حضرت را جعفر گذاشتند كه وجود پر بركت او همچون آب زلال نهر بهشت، حیات‌بخش و پر ثمر است.

پیامبر خدا سال‌ها پیش از تولد امام جعفر(ع)، لقب صادق(ع) را برای او برگزید.

حضرت امام جعفر صادق(ع)، در روز 17 ربیع الاول سال 83 هجری در مدینه متولد شد.

حضرت امام صادق(ع)، در شوال سال 148 هجری در 65 سالگی، به دستور منصور دوانیقی به شهادت رسید و در قبرستان بقیع در مدینه، به خاك سپرده شد.

مدت امامت حضرت صادق(ع)، 34 سال بود. آن حضرت در این مدت با پنج طاغوت اموی و دو طاغوت عباسی هم‌زمان بود كه عبارتند از: هشام بن عبدالملك، دهمین خلیفه اموی، به مدت یازده سال؛ ولید بن یزید بن عبدالملك، حدود یكسال؛ یزید بن ولید بن عبدالملك، به مدت پنج ماه و دو شب؛ ابراهیم بن ولید بن عبدالملك، به مدت هفتاد روز؛ مروان بن محمد، معروف به مروان حمار، حدود شش سال؛ عبدالله بن محمد، معروف به سفاح، نخستین خلیفه عباسی حدود پنج سال و منصور دوانیقی، به مدت 11 سال.

شیخ طوسی در رجال خود شمار شاگردان آن حضرت را 3179 مرد و 12 زن بیان می‌كند.

 

منبع: مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما - اشارات 130

 

مديريت    
علوی     

مشورت

مشورت با ديگران و نظر خواهى از آنان يكى از عوامل مهم و حياتى در تصميم گيرى است . اين نكته در اسلام از اهميت و جايگاه ويژه اى برخوردار است . با توجه به وسعت موضوعات و پيچيدگى مسائل و نيز گستردگى اطلاعات، يك مدير غالبا قادر به شناخت همه مسائل و به دست آوردن اطلاعات لازم در مورد يك مساله نيست ، در نتيجه نمى تواند تصميم درست و منطقى در مورد آن اتخاذ نمايد.
 
مشورت با ديگران و نظر خواهى از آن ها، به منظور استفاده كردن از نظرات آنان نكته اى عقلى ، و عدم مشورت و استبداد به راى از بيمارى هاى مهلك مديران در تصميم گيرى است ؛ زيرا مدير هر اندازه آگاه و در زمينه كارى خود متخصص ، كاردان و پرتجربه باشد، باز هم نمى تواند به همه ابعاد و زواياى يكى مساله پى ببرد و آن را تنها از نقطه نظر خويش ارزيابى كند؛ و چه بسا ابعادى از مساله از نظر وى مخفى مانده باشد كه در تصميم گيرى نقش تعيين كننده اى دارد.
 
من استبد برايه هلك و من شاور الرجال شاركها فى عقولها ؛(1) كسى كه استبداد در راى داشته باشد هلاك مى شود؛ و كسى كه با مردان مشورت كند در عقل آنان شريك مى گردد.
 
همان گونه كه اشاره كرديم ، ضرورت مشورت بر حكم عقل مبتنى است . و هر انسان عاقل و خردمندى اين ضرورت را درك كرده و خود را از آن بى نياز نمى داند. امام على (ع ) مى فرمايد:
 
لايستغنى العاقل عن المشاورة ؛ (2) هيچ خردمندى از مشاوره بى نيازى نمى جويد.
 
عدم توجه به نظرات ديگران و استبداد به راى ، از خطرناك ترين صفاتى است كه ممكن است مدير به آن گرفتار شود.
 
امير مؤ منان حضرت على (ع ) در تبيين اين نكته مى فرمايد:
 
و الاستشارة عين الهداية و قد خاطر من استغنى برايه (3)؛ مشورت عين هدايت است ، و كسى كه خود را بى نياز از نظرات ديگران بداند مطمئنا به خطر افتاده است .
 
مشورت در نگاه امام على (ع ) از ضرورت هاى اساسى براى اداره امور، به ويژه تصميم گيرى است . آن حضرت ، نظر خواهى از ديگران را محكم ترين پشتيبان و حامى دانسته و مى فرمايد:
 
لا مظاهرة اؤ ثق من المشاورة ؛ (4) هيچ پشتيبانى ، استوارتر از مشورت كردن نيست .
 
بنابراين ، مشورت كردن و استفاده از نظرات و ديدگاه هاى ديگران ، از عوامل مهم براى تصميم گيرى درست و معقول مى باشد؛ و از آن جا كه به وسيله مشورت و نظر خواهى از ديگران ، آگاهى هاى انسان بيش تر شده و زوايا و ابعاد مختلف يك مساله براى او روشن تر مى شود، تصميم هايى كه بعد از مشورت اتخاذ مى شوند، عموما معقول تر و درست تر مى باشند.
 
امام على (ع ) اين نكته را نيز تذكر داده و مى فرمايد:
 
ما استنبط الصواب بمثل المشاورة ؛ (5) چيزى مانند مشورت كردن راه درست را به دست نمى دهد.
 

آثار و فوايد مشورت
 
مشورت كردن و استفاده از نظرها و ديدگاههاى ديگران ، متضمن پيامدهاى مثبت و فوايد فراوانى است . آثار و بركاتى كه از مشورت كردن نصيب انسان يا سازمان مى شود، هرگز از تفكر فردى به دست نمى آيد. بخشى از دستاوردهاى مشورت را به صورت مختصر توضيح مى دهيم :


 
الف ) بهره بردارى از نظرات ديگران
 
بهره بردارى از نظرات ديگران طبيعى ترين دستاورد مشورت است . مشورت با ديگران اين امكان را فراهم مى كند تا افكار و انديشه هاى ديگران به ويژه صاحب نظران و متخصصان گردآورى گردد و انسان با قرار دادن افكار و انديشه هاى آنان در كنار فكر و نظر خود، بر قدرت ، وسعت و عمق انديشه و بينش خويش بيفزايد و از درخشش افكار و انديشه هاى ديگران بهره مند شود.
 
امام على (ع ) مشورت كردن با افراد خردمند را تضمين كننده اين پيامد مثبت دانسته و مى فرمايد:
 
من شاور ذوى العقول ، استضا بانوار العقول ؛ (6) هر كس كه با صاحبان عقل و خرد مشورت كند، از درخشش افكار بهره مند شود.


 
ب ) جلوگيرى از فرو پاشى
 
يكى از دلايل اهميت و حساسيت مساله تصميم گيرى آن است كه چه بسا تصميم نابجا هلاكت فرد يا فرو پاشى و نابودى سازمان را به دنبال داشته باشد. اگر هنگام تصميم گيرى ، تمام جوانب مساله مورد بررسى دقيق و اصولى قرار نگيرد، اين احتمال وجود دارد كه تصميم نسنجيده و نادرستى اتخاذ گردد.
 
تصميم هاى نادرست ممكن است پيامدهاى ناگوار عديده اى به دنبال داشته باشد؛ و در برخى از موارد مى توان سرنوشت فردى را عوض كرده ، او را تباه سازد؛ و يا موجبات شكست و انحلال سازمانى را فراهم آورد. بنابراين ، ضرورى است كه هنگام تصميم گيرى ، دفت لازم انجام گرفته و جوانب و زواياى مختلف مساله به خوبى مورد بررسى و دقت قرار گيرد؛ و اين كار جز از طريق مشورت با ديگران امكان پذير نيست . پس مشورت كردن با ديگران مى تواند فردى را از تباهى و هلاكت نجات داده و از فرو پاشى و نابودى سازمانى جلوگيرى نمايد، چرا كه مشورت كردن موجب مى شود تا تصميم هاى اصولى تر و سنجيده تر اخذ شوند.
 
امام على (ع ) مى فرمايد:
 
ما عطب من استشار؛ (7) آن كس كه مشورت كند، هلاك نشود.


 
ج ) شناسايى خطاها
 
از ديگر آثار مثبت مشورت كردن از ديدگاه امام على (ع ) شناخت خطاها است . آن حضرت مى فرمايد:
 
من استقبل وجوه الآرا عرف مواقع الخطا ؛ (8) كسى كه از نظرات و آراى گوناگون استقبال نمايد، موارد اشتباه را بشناسد.


 
د) دستيابى به راه كار مناسب
 
فايده ديگرى كه مشورت كردن و توجه به نظرات ديگران به دنبال دارد آن است كه تصميمات معقول و مناسبى اتخاذ و راه درست انتخاب مى شود. امير مؤ منان (ع ) در ضمن توصيه به مشاوره و استفاده از نقطه نظرهاى ديگران ، به اين فايده مشورت اشاره كرده و مى فرمايد:
 
اضربوا بعض الراى ببعض يتولد منه الصواب ؛ (9) تضارب آرا داشته باشيد تا درستى و حقيقت از آن متولد گردد.
 
مشورت كردن ، بويژه مشورت با افراد خردمند، صاحب نظر و متخصص ، مى تواند فرد يا سازمان را به سوى دستيابى به راه هاى مطلوب تر و صحيح تر رهنمون گردد.
 
مولى الموحدين على (ع ) مى فرمايد:
 
من شاور ذوى الالباب دل على الرشاد ؛ (10) هر كس كه با صاحبان انديشه مشورت كند، به راه درست رهنمون شود.


 
ه ) پيشگيرى از پشيمانى
 
از جمله فوايد و مزاياى مشورت كردن ، اين است كه از پشيمانى پيش گيرى مى شود. معمولا دستاورد تصميماتى كه بدون مشورت اتخاذ شوند، و زواياى مختلف آن به خوبى سنجيده نشده باشند، پشيمانى خواهد بود؛ و اين امرى طبيعى است .
 
امير مؤ منان على (ع ) اين نكته را ياد آور شده و مى فرمايد:
 
من لم يستشر يندم ؛ (11) هر كس كه مشورت نكند، پشيمان شود.
 
در مقابل ، اگر هنگام تصميم گيرى ، با افراد عاقل و صاحب نظر مشورت صورت گيرد، و تمام جوانب مساله مورد نظر به دقت بررسى شود، تصميم درست و معقولى گرفته مى شود، پشيمانى به دنبال نخواهد داشت ، چنان كه مولاى متقيان (ع ) فرمود:
 
شاور ذوى العقول تامن الزلل و الندم ؛ (12) با صاحبان خرد مشورت كن تا از لغزش و پشيمانى ايمن گردى .
 
همچنين آن حضرت در جايى ديگر فرمود:
 
لا ندم من استشار؛ (13) آن كس كه مشورت كند، پشيمان و نادم نشود.
 1) نهج البلاغه ، حكمت 161.
 2)
نهج البلاغه ، حكمت 211.
 3)
غررالحكم و دررالكلم ، حديث 10693.
 4)
همان ، حكمت 113.
 5)
همان ، حكمت 113.
 6)
همان ، حديث 8634.
 7)
بحار الانوار، ج 75، ص 105.
 8)
نهج البلاغه ، حكمت 173.
 9)
غررالحكم و دررالكلم ، حديث 2567.
 10)
بحار الانوار، ج 75، ص 105.
 11)
همان ، ص 104.
 12)
غررالحكم و دررالكلم ، حديث 5755.
 13)
بحار الانوار، ج 78، ص 45.

 

جمله      
 مديريتی
    

فراموشی

 

 

یک ساعت که آفتاب بتابد،

 خاطره آن همه شبهای بارانی از یاد میرود...

این است حکایت آدمی؛ فراموشی ...!

 

حدیث      
مديريتی    

 

 

کسب حلال

 

 

 

حضرت محمد صلی الله علیه و آله فرمودند:

اَلعِبادَهُ سَبعونَ جُزء، اَفضَلُها جُزءً طَلَبُ الحَلالِ
عبادت هفتاد جزء است و بالاترین و بزرگترین جزء آن کسب حلال است.

(ثواب الاعمال و عقاب الاعمال)

 

طنز       
مديريتی    

رهنمود هایی به مدیران تازه کار

آیا تازه به سمت مدیریت پا نهاده اید و مبهوتید از اینکه نمی دانید کدام کارمند را برای کدام بخش انتخاب کنید ؟ این مقاله رهنمود هایی برای یک انتخاب شایسته به شما می دهد .

کارمندان جدید برای کدام بخش مناسبند؟ البته بهتر است با خواندن این مقاله صرفا لبخند بزنید و به خودتان نگیرید .

برای اینکه تشخیص دهید کارمندان جدید را بهتر است در کدام بخش به کار بگمارید، می توانید به ترتیب زیر عمل کنید:

400 عدد آجر در اتاقی بگذارید و کارمندان جدید را به آن اتاق هدایت نمایید. آنها را ترک کنید و بعد از 6 ساعت بازگردید.

 سپس موقعیت ها را تجزیه و تحلیل کنید:

• اگر دارند آجرها را می شمرند، آنها را در بخش حسابداری بگذارید.

• اگر از نو (برای بار دوم) دارند آجرها را می شمرند، آنها را در بخش ممیزی بگذارید.

• اگر همه اتاق را با آجرها آشفته کرده اند، آنها را در بخش مهندسی بگذارید.

• اگر آجرها را به طرزی فوق العاده مرتب کرده اند، آنها را در بخش برنامه ریزی بگذارید.

• اگر آجرها را به یکدیگر پرتاب می کنند، آنها را در بخش اداری بگذارید.

• اگردر حال چرت زدن هستند، آنها را در بخش حراست بگذارید.

• اگر آجرها را تکه تکه کرده اند، آنها را در قسمت فناوری اطلاعات بگذارید.

• اگر بیکار نشسته اند، آنها را در قسمت نیروی انسانی بگذارید.

• اگر سعی می کنند آجرها ترکیب های مختلفی داشته باشند و مدام جستجوی بیشتری می کنند و هنوز یک آجر هم تکان نداده اند، آنها را در قسمت حقوق و دستمزد بگذارید.

• اگر اتاق را ترک کرده اند، آنها را در قسمت بازاریابی بگذارید .

• اگر به بیرون پنچره خیره شده اند، آنها را در قسمت برنامه ریزی استراتژیک بگذارید.

• اگر بدون هیچ نشانه ای از تکان خوردن آجرها با یکدیگر در حال حرف زدن هستند، به آنها تبریک بگویید و آنها را در قسمت مدیریت قرار دهید.

• جاِیگاه شما در شرکت تان کجاست؟

 

منبع: تبیان

 

حکايت     
مديريتی    

چهار سخنی که زاهد را تکان داد!

 

 

زاهدی گفت: پاسخ چهار نفر مرا سخت تکان داد .

اول مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد . او گفت : ای شیخ خدا می داند که فردا حال ما چه خواهد بود!

 

دوم مستی دیدم که …

افتان و خیزان راه می رفت، به او گفتم : قدم ثابت بردار تا نیفتی .

گفت : تو با این همه ادعا، قدم ثابت کرده ای؟

 

سوم کودکی دیدم که چراغی در دست داشت گفتم : این روشنایی را از کجا آورده ای ؟ کودک چراغ را فوت کرد و آن را خاموش ساخت و گفت : تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟

 

چهارم زنی بسیار زیبا که درحال خشم از شوهرش شکایت می کرد، به او گفتم : اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن .

گفت : من که غرق خواهش دنیا هستم  چنان از خود بیخود شده ام که از خود خبرم نیست، تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟

 

تکنيکهای     
موفقيت     

۱۰ قانون جادویی برای موفقیت

 

 

 

برای رسیدن به موفقیت ایده آل های زندگی، باید بر سختی ها و مشکلاتی که در مسیرتان قرار می گیرد، غلبه کنید.

برخی افراد از راهنمایی مربیان جهت کسب درآمد بیشتر، یا رسیدن به مدال طلا یا انجام کارهای مهیج و فوق العاده استفاده می کنند.

مهمترین هدف برای هر فرد دستیابی به آن سبک از زندگی است که دلخواه او است. به قول این جمله معروف هنری تورو: همیشه با ضرب طبل خودتان حرکت کنید، مهم نیست که صدای آن چقدر ضعیف یا دور باشد، برای تکامل خود زندگی کنید نه برای آنچه دیگران خواهند گفت.

۱۰ قانون جادویی زیر را برای موفقیت به کار گیرید تا موفق باشید:

برای موفقیت از بهترین منابعی که در دسترس تان است استفاده کنید. کامیابی در چند قدمی شما است. 

 

۱) اهداف خود را بنویسید:

اگرچه این پیشنهاد کمی تکراری و پیش پا افتاده است ولی نتایج خارق العاده خواهد داشت و سرعت شما را در رسیدن به موفقیت دو برابر خواهد کرد.

 

۲) توانایی های خود را نشان دهید:

موفقیت در زندگی مستلزم آن است که توانایی ها را نشان دهیم، سخت کار کنیم و هر روز گام های بلندتری نسبت به دیروز برداریم.

 

۳) مشکلات را از میان بردارید:

رمز موفقیت انسان های موفق این است که به جای آنکه مشکلات را تحمل کنند، با شکیبایی وقت خود را صرف تفکر در مورد آن کرده و آنها را یکبار و برای همیشه از میان بر می دارند.

 

۴) مدیریت محیط را بر عهده بگیرید:

 انسان های موفق به خوبی می دانند که مدیریت فضا بسیار مهم تر از مدیریت زمان است.

 

۵) هر روز مطالعه کنید و یک مطلب جالب و مفید بخوانید:

اگر روزانه تنها ۲۰ دقیقه را به مطالعه اختصاص دهید تا انگیزه شما را تقویت کند و اطلاعات مفیدی در اختیارتان قرار دهد زندگیتان به کلی متحول خواهد شد.

 

۶) در دانشگاه متحرک ثبت نام کنید!

به هنگام رانندگی به نوارهای جالب و انگیزه بخش، گوش کنید و ذهن خود را با بهترین اطلاعات پر کنید.

 

۷) از یک گروه مشاوره استفاده کنید:

این گروه شامل افرادی است که شما را در رسیدن به موفقیت یاری نمایند. هر چند وقت یک بار با تشکیل جلسه با اعضای این گروه و مشورت، بخواهید که شما را راهنمایی و آموزش دهند.

 

۸) بر ارزش های خود تاکید کنید:

مرتبا یادآوری کنید، برای شما چه چیزی مهم است، یادآوری ارزش ها، شما را به موفقیت خواهد رساند.

 

۹) تفریح را فراموش نکنید:

با دوستان خود شاد باشید، بخندید و خوش بگذرانید این تفریحات برای شما بسیار مفید خواهد بود.

 

۱۰) سپاسگزار باشید:

همیشه از خود بپرسید در هفته گذشته چند روز خوب داشتید؟ سعی کنید علت خوب بودن روزهایتان را پیدا کنید و بیشتر به آنها توجه کنید.

 

منبع : انجمن ايران ويج

 

نکات       
مديريتی    

نکات مدیریتی

.

1- نحوه استفاده از نرم‌افزارهای مرتبط با كار خود را بیاموزید.
2- برای ثبت ایده‌های درخشانی كه ناگهان به ذهن می‌رسند، همیشه یك قلم و كاغذ به همراه داشته باشید.
3- كتابخانه سازمان را به روز كنید و اسامی كتابهایی را كه اضافه می ‌شود به صورت لیست منتشر شده در اختیار كارمندان قرار دهید.
4- مطمئن شوید ابراز رضایت شغلی افراد به سبب ترس از توبیخ مسئولین و سرپرستان نیست.
5- به واسطه مدیر بودن خود، از دیگران توقع بیجا نداشته باشید.
6- در اولین فرصت به مشاجرات و كدورتهایی كه بین كارمندان پیش می‌آید، حكمیت كنید و برقرار كننده صلح و آشتی باشید.
7- از انحصاری كردن خدمات رفاهی سازمان پرهیز كنید و اجازه دهید همه سطوح از این خدمات بهره‌مند شوند.
8- به منظور جلوگیری از تك‌روی و رقابت‌های ناسالم، روحیه انجام كار گروهی در سازمان را تقویت كنید.
9- از عنوان كردن فرامین غیرقابل اجرا و غیرمنطقی احتراز جویید، زیرا جز خدشه‌دار كردن شخصیت حرفه‌ای شما پیامدی ندارد.
10- عملكرد افراد را در زمان اضافه‌كاری كنترل كنید تا بدینوسیله از سوء استفاده افراد ناشایست در سازمان جلوگیری شود.
11- اموال مهم سازمان را بیمه كنید.
12- در سلام كردن و ایجاد ارتباط دوستانه پیشقدم باشید.
13- مراقب سلامتی خود باشید و هرگز از یاد مبرید عقل سالم در بدن سالم است.
14- هرگز از خاطر نبرید انسان، اشرف مخلوقات است و با درایت و پشتكار می‌تواند برای هر مشكلی، راه حل مناسبی پیدا كند.
15- از اشتباهات خود درس بگیرید و آن را به دیگران نیز درس بدهید.
16- حتی وقتی موردی پیش آمده كه به شدت ترسیده‌‌اید، اجازه ندهید اطرافیان از این حس شما مطلع شوند.
17- سازمان را برای اخذ نشریه‌های تخصصی آبونه كنید.
18- هیچكس را دست كم نگیرید.
19- آرام و شمرده صحبت كنید.
20- زمانی كه از كسی اشتباهی سر می‌زند، با رفتار صحیح و منطقی او را شرمنده كنید، نه با توهین و ناسزا

21- عیب‌جو و بهانه‌گیر نباشید و اجازه ندهید این دو خصلت در شما به عادت مبدل شود.

 

مقاله      
مديريتی    

سیستم اطلاعاتی مدیریت

 

سیستم‌های اطلاعات مدیریت MIS

این مقاله سیستم‌های اطلاعات مدیریت MIS را پوشش می دهد. از آنجا که MIS ترکیبی از سه پدیده سیستم ، اطلاعات و مدیریت می‌باشد ابتدا این موارد را بررسی می کند. به علت تأثیرات قابل توجه سیستمهای اطلاعاتی بر روی MIS مبحث دیگر مقاله، درباره آن می‌باشد. متخصصان اطلاعاتی شامل تحلیل‌گر سیستمها، مدیران پایگاههای داده، متخصصان شبکه، برنامه‌نویس ها و اپراتورها در قسمت بعدی بررسی شده است. بعد از بررسی اجزای MIS به سیستم‌های اطلاعات مدیریت در حالت کلی پرداخته می‌شود.سیستمهای پشتیبانی تصمیم(DSS) ، تأثیرات هوش مصنوعی و سیستم‌های خبره بر روی این سیستم‌ها دیگر مبحث مقاله می باشند. آخرین قسمت نتیجه گیری، همراه با ذکر بعضی نظرات در باب مزایا و معایب کنترل از طریق نرم افزار و گسترش آن در عصر اینفوکراسی یا اطلاع‌سالاری می باشد.

 

مقدمه

موضوع این بحث مقاله سیستم اطلاعات مدیریت می باشد سیستم اطلاعت مدیریت به معنی مدیریت برپایه اطلاعات می باشد همانطور که می دانیم برای مدیریت درقرن 21 نمی دانیم از دوعامل چشم پوشی کنیم:

1-استراتژی رقابت؛ و 2-کاهش هزینه ها،  که خودیک سیاست رقابت صادراتی می باشد.برای لحاظ کردن این دواستراتژی به کاربردن سیستم های اطلاعات مبنی برفن آوریهای اطلاعت وارتباطات ضروری می نماید.

مدیران امروز، باانبوهی اطلاعات روبرو هستند. اطلاعاتی که به عنوان داده های سیستم بایستی پردازش گردیده وقابل فهم وتمیرو نگهداری وبازیابی گردد. از طرف دیگرسیستم های مدیریت وابزارهای کنترل درطول زمان تغییرات زیادی پیدا کرده اند این تغییرات رامی توان درچهارزمینه کلی عنوان کرد:1-کنترل سنتی  2-کنترل بروکراتیک  3-کنترل کاریزماتیک  4-کنترل اینفورماتیک .

درساختاهای سنتی فئودالی، کنترل ازطریق سنت، ادراک واعمال می شد، مقامات کنترلی به طورسنتی وموروثی به نسلهای بعدمنتقل می گردید وجامعه نیزاین نوع ساختار کنترلی راچون سنت بود می پذیرفت وبدان گردن می نهاد. دروضعیت کاریزماتیک، کنترل از طریق رابطه بین رهبرو پیروان اعمال می گردید. دراین حالت، رهبران کاریزما، شیوه عمل را انتخاب می کردند وپیروان نیزازآنها تبعیت می کردند زیرا آنها را قبول داشتند. دربروکراسی، کنترل درساختارسازمانی تعبیه می شد، ساختاری که برقانون ومقررات استوار بود وجنبه غیرشخصی داشت وتبعیت از آن الزامی بود. دراینفوکراسی، کنترل ازطریق نرم افزارها اعمال می‌شود. مجموعه دانشها وآگاهیهای تخصصی، بسیاررشد کرده است واینفوکراسی می تواند هرنوع اطلاعاتی راازطریق شبکه های الکترونیکی بدست آورد. ازسیستم های خبره، استفاده کند وبه تمامی دانشهای تخصصی وحرفه ای مجهز شود (زاهدی 1380،123).

باتوجه به ویژگی خطیرسیستم های اطلاعاتی مدیریت، مدیراین سیستم ها هم ارزش بسیار زیادی برخوردارند. دامنه حقوق پراختی به این افراد درآمریکا سالیانه 100000تا 300000 دلاراست (مومنی 1372،32). عملاً کارمدیر سیستم اطلاعات مدیریت ارائه گزارشات روزآمد واطلاعات مفید به مدیرشرکت یا موسسه برای برنامه ریزی های آینده وتصمیم گیری می باشد این مدیر برای گردآوری داده ها وپردازش آنها نیاز به سیستم های اطلاعاتی ورایانه‌ای وحتی سیستم های خبره می باشد پس مدیریت سیستم هم باید دید مدیریتی وسیستمی داشته واز امکانات سیستم های اطلاعاتی وفن آوری اطلاعات استفاده کند که لازمه این استفاده، دانش سوادرایانه‌ای وسواد اطلاعاتی می باشد.

درباره بوجود آوردن چارچوب برنامه‌ریزی مدیریت کتابخانه که بر اساس مفهوم سیستم‌های اطلاعات مدیریت پی‌ریزی شده باشد، کارهایی توسط همبرگ و دیگران[1](1978) انجام گرفته است. آنها چارچوبی بر خدمات و مفاهیم کتابخانه ارائه دادند که بر اساس مسائل تصمیم گیری ممکن در کتابخانه و بحث درباره عناصر داده‌های مورد نیاز برای پشتیبانی از چنین تصمیماتی شکل گرفته بود. بومر و کروبا (1983) شش حوزه کلیدی اخذ داده‌های مورد لزوم برای تصمیم‌گیری مدیریت را شناسایی کرده‌اند. این حوزه‌ها عبارتند از: مجموعه‌گستری خدمات فنی، خدمات مرجع و کتابشناختی، دسترسی مجموعه، دسترسی امانت بین کتابخانه‌ای و امکانات فیزیکی. بطورکلی می‌توان گفت که گزینش عناصر داده‌ها و انتخاب روشی بر گردآوری آنها هسته سیستم اطلاعات مدیریت کتابخانه می باشد(Kraft,Boyce 1991, 138,144 (.

 

مفاهیم سیستمها

سیستم، گروهی از عناصر می باشد که به خاطر خواسته مشترک رسیدن به یک هدف با هم ترکیب شوند (Mcleod 1998,12) .مثلاً دریک مرکز اطلاعاتی، منابع انسانی، رایانه‌ای واطلاعاتی برای رسیدن به هدف مشترک که همان ارائه اطلاعات به کارکنان یا مدیران آن موسسه می باشد باهم ترکیب می شوند. درهرسیستمی پنج عنصر درونداد، برونداد، تبدیل، مکانیسم کنترل ودرنهایت اهداف وجود دارند. بطوریکه حرکت سیستم بطوری است که درونداد  به برونداد، تبدیل می‌شود. دراین میان مکانیسم کنترل، فرایند تبدیل رابرای اطمینان از رسیدن به اهداف سیستم، زیرنظر قرار می دهد. مکانیسم کنترل توسط حلقه بازخود به جریان منابع متصل می شود. بطوریکه حلقه بازخورد اطلاعات رااز برونداد سیستم کسب می کند وآن رابرای مکانیسم کنترل قابل دسترسی قرار می دهد. مکانیسم کنترل، علائم بازخورد را با اهداف تطبیق داده ومنجر به علائمی به عنصر دررونداد می شود تا وقتی که سیستم لازم است عملیاتش راتغییر دهد (Mcleod l998,12). وقتی سیستم ما یک مرکز اطلاعاتی چون کتابخانه می باشد دروندادها، کتابها، مجلات، منابع الکترونیک و….می باشند وفرایند خدمات فنی، منابع کتابخانه ای مذکور را به برونداد که همان موادقابل دسترسی برای ارائه خدمات بهتر وکارآمدتر به مراجعان وکاربران می باشد، تبدیل می کند .مکانیسم کنترل دراینجا رئیس یا شخصی است که آن ارتباط میان این مراکز خدمات فنی ومجموعه سازی و خدمات عمومی را به عهده دارد وحلقه بازخورد دراینجا ارتباطات وروابطی است که شخص رئیس رابا قسمتهای مختلف کتابخانه مذکور مرتبط می کند.

هر سیستمی می تواند عملیات خود را کنترل کند. یک سیستم بدون مکانیسم کنترل، حلقه بازخورد وعناصر اهداف یک سیستم حلقه بازنامیده می‌شود. یک سیستم با سه عنصر کنترل (اهداف، مکانیسم کنترل وحلقه بازخورد) یک سیستم حلقه بسته نامیده می شود (Mcleod 1998,12-13) وهمانطورکه می دانیم حلقه‌ای که بازباشد، حلقه نیست. حال سیستم ها رااز جهت ارتباط با محیط پیرامون خود به دودسته تقسیم می کنند: سیستمی که با محیط پیرامون خود ارتباط داشته باشد را سیستم باز گفته وسیستمی که با محیط پیرامون خودارتباط نداشته باشد یک سیستم بسته است. البته قابل ذکراست که سیستم کاملاً بسته وجود ندارد. یک زیرسیستم بطور ساده، سیستمی درون سیستم دیگر می باشد. مثلاً دریک اتومبیل یک سیستم کلی وجود داردبنام اتومبیل وچندین سیستم فرعی وشاید درون آن سیستم های فرعی،  سیستم های فرعی تری وجودداشته باشند مثلاً موتور خودرو یک سیستم دیگر  است که درون آن هم سیستم دیگری بنام کاربراتور قرار دارد. وقتی که یک سیستمی، جزء سیستم بزرگتر می باشد، سیستم بزرگتر سوپرسیستم یا فوق سیستم نامیده می شود. برای مثال سیستم دولتی یک شهر یک سیستم است، امادرعین حال قسمتی ازیک سیستم بزرگتر بنام سیستم دولتی یک استان یا ایالت می باشد که آن هم خود یک زیرسیستم دولت ملی می باشد. یک شرکت تجاری یک سیستم فیزیکی می باشد. این شرکت ازمنابع فیزیکی تشکیل یافته است. یک سیستم ادراکی، سیستمی است که از منابع ادراکی (فکری) چون اطلاعات وداده ها برای نشان دادن یک سیستم فیزیکی استفاده می کند.

یک سیستم ادراکی عموماً یک تصویر ذهنی درذهن مدیر می باشد مانند تصاویر یا خطوطی که برروی یک برگه کاغذ یا درشکل الکترونیکی ذخیره شده دررایانه (Mcleod 1998,23-24) .

 

روش سیستم ها ودیدگاه سیستمی

بطورکلی هرموسسه ای برای تداوم جریان کاری خود نیازبه یک دید سیستمی دارد. دیدسیستمی که همه بخش های درونداد وبرونداد وفرآیند تبدیل را ازطریق مکانیسم کنترل وحلقه بازخورد ، زیرنظرداشته ویک نوع یکپارچگی درتصمیم‌گیری، که لازمه موفقیت یک مؤسسه می باشد، بوجود می آورد که اثرات هرتصمیم رادردیگر بخش های به ظاهر غیرمرتبط هم درنظرداشته باشد. افراد ماهر درحل مسائل کسانی هستند که محیط خودرا شناخته وسیستم های موثر جمع آوری اطلاعات رابوجود آورند آنان لزوم معیارهای عملکرد وشبکه های ارتباطی خوب را با کارمندان خودتشخیص داده اند. تمام اینها اجزاء پذیرش یک تفکرسیستمی است . اصطلاح مفهوم سیستمی برای نشان دادن این دیدگاه استفاده می شود. (مک لوید 1378، 136).

حل کنندگان مسائل بازرگانی جزواولین کسانی نبودند که به بررسی فرآیند حل مسأله پرداختند. این افتخار به دانشمندان علوم فیزیکی چون فیزیک‌دانان وشیمی‌دانان ودانشمند علوم رفتاری چون روانشناسان وجامعه شناسان باز می گردد. این دانشمندان حل نمودن مسأله رابه عنوان ابزاری جهت انجام آزمایشات کنترل شده مطالعه کردند (مک لوید 1378،200). مدیران برای حل مسائل مربوطه به موسسات نیازمند نوع نگرش ودیده سیستمی می باشند که به روش سیستمی مشهوراست دراین روش اولین اقدام مدیردرشکل گرفتن موسسه به عنوان یک سیستم می باشد درمرحله دوم باید ازآنجا که هرسیستمی با محیط خود ارتباط دارد، محیط موسسه درک شود. درمرحله سوم سیستمهای فرعی وزیرسیستمهای موسسه باید شناسایی شوند بعدازاین مراحل یافاز تجزیه وتحلیل مسأله می رسیم یعنی درمراحل قبلی شناخت کلی وداده های موردنیاز به دست آمد وهرحال باید آنها راپردازش کرد. اولین مرحله از این فاز گذراز سیستم به سطح زیرسیستم می باشد. دومین مرحله تحلیل ترتیبی اجزاء سیستم می باشد وحال به سومین فاز یعنی فاز طراحی وترکیب می رسیم.  اولین مرحله این فاز شناسایی راه‌حل های گوناگون، دومین مرحله ارزیابی راه حل های شناخته شده، سومین مرحله انتخاب بهترین راه حل، مرحله بعدی اجرای راه حل وآخرین مرحله هم پیگیری جهت حصول اطمینان از تاثیر گذاری راه حل می باشد که همان مکانیسم کنترل در روش سیستمی می باشد. متخصصان مدیریت اغلب معتقدند که اگریک مدیرسازمان خودرابه عنوان یک سیستم درنظرگیرد، مکانیسم حل مسأله آنها آسانتر وکارآمدتر خواهدبود (Mcleod1998,11). باید متذکر شد که ایده مشاهده هرچیری به عنوان یک سیستم، منحصر به اقتصاد نیست. درواقع یک نهضتی برای استفاده از مفهوم سیستم به عنوان یک وسیله فهم بهتر هرپدیده ای بوجودآمده است. این ایده اولین باردرسال 1937 توسط لودویگ وان برتالانفی( Ludwig von Bertallanffy) یک زیست شناس آلمانی ارائه شد. او این روش جدید راکه اشاره به فرمالیته کردن اصولی که درسیستم ها عموماً بکارمی روند ،چه ماهیت عناصر شکل دهنده یا روابط یا نیروهای بین آنها، تئوری عمومی سیستم ها، نامگذاری کرد. بعدها درسال 1956 کنث بولدینق (Kenneth boulding) تئوری عمومی سیستم‌ها را به یک روش دیگر ارائه کرد. بولدینق دورویکرد درتوصیف تئوری عمومی سیستم ها درنظرگرفت(Mcleod1998,152).حاصل نگرش سیستمی استفاده از مدلهابرای توصیف پدیده هامی باشد. یک مدل چکیده چیزی است که یک موجود (entity) نامیده می شود. چهارنوع مدل وجوددارند. فیزیکی، داستان وار، گرافیکی وریاضی، همه این مدلها به کاربر اجازه فهم بهتر وارتباط برقرار کردن با «موجود» رامی دهد، که ازاین طریق ،دیگر عناصرهم درک می شوند. یک مدل عمومی سیستم های شرکت می تواند برای تحلیل هرنوع سازمانی بکاررود، اما نمی‌توان انتظارداشت که یک مدل برای یک سازمان خاصی ساخته شود. ارزش واقعی مدل عمومی سیستم ها، وقتی که فردتازه فارغ التحصیل شده وکارش را شروع کند، آشکار می شود. مدل به فردبرای تنظیم شرکتش کمک خواهد نمود. درآغاز، هرچیزی تازه خواهدبود:چهره های جدید، تسهیلات جدید، واژگان (ترمینولوژی) جدید، هیچ فرد را شگفت زده نخواهد کرد،به این علت که مدل یک تصویر ذهنی ازآنچه مورد انتظاراست رابرای فرد، فراهم خواهدکرد (Mcleod1998,155-154). باید به یادداشته باشیم که بهترین سیستم ها درصورتیکه کاربران آن را بکارنبرند توفیقی نخواهد داشت. وامروز سیستم هاومدلها با ابزارهای وسیستم های رایانه‌ای طرح ریزی شده وبه ندرت ازروشهای دستی برای یک سیستم یا مدل استفاده می‌شود.

 

چرخه حیات سیستم

هرزیرسیستمی در سیستم‌های های اطلاعاتی رایانه‌محور مانند یک ارگانیسم زنده می باشد:آن متولد می شود، رشدمی کند،  تا به بلوغ می رسد، عمل می کند ونهایت می میرد. این فرآیند تحول چرخه حیات سیستم[2] (SLC) نامیده می‌شود وشامل مراحل ذیل می باشد: برنامه ریزی، تحلیل، طراحی، اجرا، به کاربردن.دوره حیات یک سیستم مستلزم گذراز مراحل استانداردی  است که هریک به فعالیتهای مدیریتی نیازدارد. سیستم ممکن است به دلایل فنی یا سایر اشتباهات یاعدم مطابقت با تغییر محیط کمترمفید وموثر واقع شود. همچنین احتمال دارد زمانی که برای یک سیستم جدید برنامه ریزی می شود، نقایص زیادترگردد. مرحله نهایی دوره حیات یک سیستم، جایگزینی آن است. طول حیات هریک ازاین مراحل درسیستم ها متفاوت است (رولی 1380،9-198). البته قابل ذکراست چون که امروزه اکثرسیستم ها بصورت رایانه‌ای طرح ریزی می شوند ورشد رایانه وفن‌آوریها واطلاعات وارتباطات زیاداست دوره حیات سیستمهای رایانه‌ای نسبتاً کوتاه می باشد. اصل اساسی تجزیه وتحلیل یک سیستم وطراحی، عبارت است ازتشخیص نیازیک سیستم به تجدید نظرویا جانشینی آن واصل دوم سلسله مراتب واولویت وآمادگی جانشین سازی سیستم قبلی است (مومنی1370 ،313). امروز برای نشان دادن چرخه حیات یک سیستم ازمنحنی ها استفاده می کنند وبه آن منحنی عمومی حیات یک سیستم می گویند این مدل دارای چهارجزء ومرحله متفاوت است که درکارآیی هرسیستمی تأثیر بسزایی دارد: 1-بسط وگسترش 2-رشد 3-اشباع  4-استهلاک  (مومنی 72-314)

 

اطلاعات

برای فهم واقعی معنی اطلاعات وعدم اختلاط آن باداده ها ماابتدا تعریفی ازاین دوراارائه می نماییم:داده ها شامل واقعیتها واشکالی هستند که برای کاربر، بی‌معنی می باشند. وقتی که این داده ها پردازش شدند تبدیل به اطلاعات می شوند. پس اطلاعات، داده های پردازش شده یا داده هایی با معنی می باشند. تبدیل داده ها به اطلاعات توسط یک پردازنده اطلاعات انجام می شود. پردازنده اطلاعات یکی از عناصر کلیدی سیستم ادراکی است. پردازنده اطلاعات می تواند شامل عناصر رایانه‌ای، عناصر غیررایانه‌ای یا ترکیبی ازآن دوباشد (Mcleod1998,15-16). اطلاعات درسیستم های سازمانی مختلط انسان وماشین ازمنابع زیرتغذیه می شود:1-دستیابی اطلاعات محیط عملکرد مدیریت2-روشهای ذخیره اطلاعات جهت عملکرد سیستم‌های های عامل3-روشهای انتقال اطلاعات ونحوه ایجاد ارتباط وذخیره‌سازی وبازیابی .

امروزه اطلاعات برگ‌برنده شرکتهای بزرگ تجاری می باشد. ازآنجا که گردآوری اطلاعات به روش دستی ومعمولی برای شرکتهای چتد ملیتی بزرگ غیرممکن می باشد پس از آنها به سیستم های اطلاعاتی برای پرکردن این خلاء روی آورده اند. اطلاعات لازمه تصمیم گیری است وامروزه پدیده ای چون انفجار اطلاعات ،آلودگی اطلاعات وآنارشی اطلاعات مطرح است که لازمه استفاده مفیداز اطلاعات دراین آشفته بازار وجود سیستم های اطلاعاتی یکپارچه ومنسجم برای تنظیم ومنظم کردن اطلاعات برای استفاده کاوشگران اطلاعات می باشد. مدیران، همچنین به یکی از دوسبک متفاوت استفاده از اطلاعات به عنوان راههایی برای استفاده از اطلاعات برای حل مشکل استفاده می کنند. سبک سیستماتیک (systematic): مدیرتوجه خاصی برای پیگیری روش از پیش توصیه شده حل مشکل ،مانند روش سیستمها دارد. سبک حسی (intuitive) مدیر به هیچ روش قطعی توجهی نداشته اما روشی رابرای وضعیت خاص، تغییر می دهد (Mcleod 1998,179). ازآنجا که نیاز مادر اختراع است ابتداباید نیازهای اطلاعاتی سازمان یا موسسه رایافته سپس به فراهم آوری وجمع آوری اطلاعات بپردازیم. مدیرآشنابه اطلاعات می داند که اطلاعات باید قبل از استفاده تأیید شود، یعنی درستی ودقت آن کنترل شود. اطلاعات به صرف اینکه بوسیله رایانه چاپ شده است درست نیست. آشنایی یک مدیر به اطلاعات ودانستن ارزش اطلاعات درحل مسأله باعث تشویق مدیران درتقسیم اطلاعات با دیگران می شود زمانی که مدیری دارای اطلاعات با ارزش برای دیگران می باشد این اطلاعات باید منتقل شود. آشنایی با اطلاعات درنهایت منجر به استفاده ازاطلاعات درحل مسائل است. دانش اطلاعات ماورای دانش رایانه‌ای واستفاده ازاطلاعات ایجاد شده ازطریق رایانه است (مک لوید 1378،34).

افزونگی بطور اجمال عبارت است از اطلاعات اضافی که درمورد داده ها وجود دارد، لیکن افزونگی درفرایند ارتباطات مانعی درمقابل بروز خطاست. یک نکته مهم درطراحی سیستم های اطلاعات مدیریت یا بهره وری اطلاعات قطعی یا احتمالی درتصمیم گیری است. ارزیابی عنصراطلاعات، کارمشکلی است اما طراحی سیستم ها بهترین وسیله در ارزیابی واقعی عنصراطلاعات دریک مجموعه است.

 

سیستم های اطلاعاتی

همانطور که ذکرشد به علت گستردگی وپیچیدگی موجوددرسیستمها، مدیران اطلاعات ومتخصصان اطلاعاتی از سیستمهای اطلاعاتی یعنی سیستمهایی که به کمک ابزارهای رایانه‌ای وفن آوری اطلاعات به گردآوری اطلاعات وپردازش سیستم های می پردازند روآورده اند. البته سیستم های اطلاعاتی به آن نقطه نرسیده اند که بتوانند فکرکنند، برنامه ریزی کنند وبه چگونگی تغییرات واکنش دهند. هنوز چندین اتاق برای افراد که این سیستم هارا اداره می کنند وجود دارد. وباید توجه داشت که فقط یک اقلیت کوچکی ازاین افراد عملاً سیستم های رایانه‌ای یا سیستم های فن‌آوری اطلاعات را طراحی می کنند. تعداد زیادی از این افراد کاربر نهایی هستند مانند مدیران، کارکنان اداری ودیگران که از رایانه در زمینه های شغلی خود استفاده می کنند (Curtin et al 1998,23). انبوه اطلاعاتی که درپایگاههای داده شرکتها ذخیره می شود اکثراً آنقدرزیادهستند که برای مدیران، بی معنی (وغیرقابل استفاده  ) می شوند. این آنارشی وهرج ومرج درحجم انبوه اطلاعات نیازبه یک سیستم اطلاعاتی برای رده بندی وتقسیم بندی آن برای استفاده هرچه بیشتر ازآن می باشد.

سیستمهای اطلاعاتی ریشه درتصاویر غارها دارند واعضای یک قبیله با استفاده ازاین سیستمهای بسیار اولیه دادوستدهای خود را انجام می دادند. وقتی میزان دادوستدها اندک وتعداد افرادی که بایکدیگر ارتباط برقرارمی کنند، انگشت شمارباشد، می توان کارهارابا استفاده ازاین سیستمها انجام داد، اماچنانچه میزان معاملات افزایش پیداکند وافراد بیشتری نیزدراین فعالیتها درگیر شوند سیستمهای مورد استفاده باید به مراتب پیشرفته ترباشد (بهان 1377،6).

باتوجه داشت که سیستم های اطلاعاتی بامدیریت اطلاعات تفاوت دارند بطوریکه سیستم های اطلاعاتی درخدمت مدیریت اطلاعات تحت عنوان سیستم های اطلاعات مدیریت قرارگرفته وازآن استفاده می کند. سیستمهای اطلاعاتی به معنی گردآوری، ذخیره، پردازش اشاعه و استفاده ازاطلاعات است این مسأله به نرم افزارویا سخت افزار محدود نمی شود بلکه اهمیت انسان وهدفهایش را در استفاده از فن‌آوری، ارزشها ومعیارهایی که دراین انتخاب به کار می رود، همچنین ارزیابی نهایی از اینکه این ابزار وسیله ای برای رسیدن به هدفهایش بوده اند یاخیر رادربرمی گیرد. درصورتی که هدف ازمدیریت اطلاعات ارتقای کارآیی سازمان ازطریق تقویت تواناییهای آن برای برآورد نیازهای درونی وبرونی آن در یک وضعیت فعال وپویا، تثبیت شده است. امروزه مدیران ارزش رقابتی واستراتژیکی سیستمهای اطلاعاتی رابه خوبی تشخیص می دهند. درمیان سرمایه های یک سازمان اعم از نیروی انسانی، سرمایه های مالی، ماشین آلات و تجهیزات، اطلاعات، باارزشترین آنهاست واین مساله به این دلیل است که تمام امکانات فیزیکی ومحیطی ازطریق اطلاعات توجیه می شوند. اطلاعات ممکن است بصورت استراتژیکی مورد استفاده قرارگیرد وامتیازات قابل رقابت برای سازمان کسب کند یا زمینه های رقابت را بین سازمانها تغییر دهد وامتیازات قابل‌توجهی  برای سازمان کسب کند یا زمینه های رقابت را بین سازمانها گسترش دهد یا صنایع رامتحول سازد وفرصتهای جدید بازرگانی برای آنها پدید آورد. یک سازمان باید بتواند سیستم اطلاعاتی ایجاد کند که قادرباشد نیازهای اطلاعاتی اکثریت رادردرون سازمان برآورد، سازد. چنین سیستم اشتراکی فواید زیررا  داراست:

کاهش کارهای تکراری درنگهداری پایگاههای اطلاعاتی، ارائه داده های دقیقتر، (زیراداده ها دریک محل نگهداری می شوند وفقط نیازاست که روز آمد شوند)؛ ایجاد ارتباطات بهتردردرون سازمان به طوری که هرفرد به اطلاعات موردنیاز دسترسی داشته باشد؛ برخورد هماهنگ بانیازهای اطلاعاتی داخل سازمان (رولی 1380، 11-9 ،7)

امروز استفاده از سیستمهای اطلاعاتی (IS) دربیشتر شرکتهای جهان رایج است. طبق آماری، بیش از 70 درصد شرکتهای آمریکایی وکره ای یک طرح سیستم اطلاعاتی دارند این مورد درشرکتهای مکزیکی بیش از 90 درصد می باشد. بیش از 60 درصد شرکتهای مکزیکی وبیش از 80 درصد شرکتهای آمریکایی وکره ای شخصی به عنوان رئیس کارکنان اطلاعات داشته اند (Mcleod 1998,583-584).

 

سیستم های اطلاعاتی ورایانه‌ها

همانطور که ذکرشد توسعه رایانه‌ها چه از بعدسخت افزاری وچه ازبعدنرم‌افزاری نقش بسزایی درتوسعه سیستمهای اطلاعاتی برای پردازش اطلاعات فراهم ساخت. برای بررسی چگونگی گسترش سیستم های اطلاعاتی بایدنسلهای ودوره های پیشرفت رایانه‌ها را بشناسیم:

بطورکلی عموماً‌رایانه‌هارابه 5نسل تقسیم بندی کرده اند:

سه نسل اول رایانه‌ از طریق شناخت بخشهای الکترونیکی آن که دارای قدرت محاسبه ومنطق هستند بررسی می گردد. این تقسیم بندی به شرح زیراست:

1-رایانه‌های نسل اول: دریچه های الکترونیکی (که بیشترمکانیکی بوده اند) 2-رایانه‌های نسل دوم: ترانزیستور 3-رایانه‌های نسل سوم: مدارهای مجتمع (یاهمان ICها)

 تحول رایانه ازیک نسل به نسل بعدی از نظرهای زیرسودمند است:

 

1-کوچک شدن اندازه رایانه 2-بالارفتن ضریب اطمینان 3-کاهش مصرف برق 4-بالارفتن سرعت کار 5-پایین آمدن قدرت خرید وهزینه های کارکردن آن .

به نظر بعضی متخصصان رایانه‌های نسل چهارم وپنجم آنهایی هستند که براساس مجتمع سازی با تراکم بسیار بالا (VLSI) شکل گرفته اند. رایانه‌های نسل پنجم احتمالاً به آن دسته رایانه‌های اطلاق می شود که ازرابطهای توسعه یافته ازهوش مصنوعی بهره گرفته اند (رولی 1380، 92-91). رایانه‌های امروزه پیشرفت کنونی خود را مدیون تراشه‌ها هستند که قابلیت ذخیره وپردازش زیادتری نسبت به نسلهای قبلی دارند.

امروزه ابررایانه‌هایی اختراع شده اند که توانایی انجام چندین میلیون عمل رادریک میلیون ثانیه دارا می باشند که ازاینها درمسائلی چون پیش بینی زلزله وبیش بینی سکته تمامی مغزی وقلبی وژنتیک انسانی استفاده می شود.

مدارالکتریکی اصلی اکثرمیکرورایانه‌ها به شکل ذره ریزسیلیسیوم است که ازناخن انگشت هم کوچکتراست. رایانه شخصی یک میکرورایانه است که فقط توسط یک نفر، یا شاید چند نفری که درهمان محل کار می کنند مورد استفاده قرار می‌گیرد. رایانه‌های شخصی رادرهرمکان مانند سازمانهای بزرگ، سازمانهای کوچک وحتی منازل می توان یافت .دستگاههای منگنه کارت که با اولین رایانه  به صورت انبوه تولید شده بنام رمینگون رندیونیوک I درسال 1951 کارگذاشته شدواستقرار یونیوک I ، توسط جنرال الکتریک درسال 1954 شروع استفاده رایانه برای پردازش اطلاعات بازرگانی بود که قابل ذکراست که استفاده ازرایانه دراین دوره تنها به سازمانهای بزرگتر دولتی وموسسات تجاری محدود می‌شد. سیستم ها با معیارهای امروزی بسیارگران بودند. مینی رایانه‌ها وسپس میکرورایانه‌ها تاثیرات عمیقی رابرهزینه محاسبات برجای نهاند. امروزه یک سازمان درهراندازه ای می‌تواند از عهده تامین یک رایانه‌ برآید (مک لوید1378،241،24،19).

اولین کاربرداصلی رایانه، پردازش داده های حسابداری بود آن کاربرد با چهار عمل دیگرهمراه بود: سیستم های اطلاعات مدیریت، سیستم های پشتیبانی تصمیم، ادارهمجازی، وسیستم های دانش محور؛  همه این 5کاربرد،  سیستم اطلاعاتی رایانه‌محور را تشکیل می دهند.

روشی که همه سیستم ها درطول ده 1950، 1960، واوایل 1970 توسعه دادند روش سنتی بود. دراواخر دهه 1970 یک گرایش جدیدی که بیشترین تاثیرراروی استفاده ازرایانه گذاشت دیده نشد. این گرایش افزایش علاقه بعضی از کاربران درتوسعه کاربردهای رایانه‌یشان بود. نامی که به این گرایش اطلاق شد کاربا رایانه استفاده گرنهایی است. کاربرنهایی مترادف با کاربر می باشد باید درنظرداشته باشیم که کاربا رایانه استفاده گرنهایی به خاطرچهار عامل متحول شد:

1-افزایش سوادرایانه‌ای 2-عقب افتادن خدمات اطلاعاتی 3-قیمت کم سخت‌افزار 4-نرم افزارهای از پیش نوشته شده.

رایانه تاثیر مثبتی برروی ملتهای بزرگ وکوچک گذاشته است. درکشورهای کوچکتر، محدودیتهای دولتی کاربرد فن‌آوری راکند می کند. وقتی که دولت حامی باشد مانند اسرائیل مصر وتونس استفاده از رایانه می تواند شکوفا می‌شود. ملل کوچک تر علاوه براستفاده از رایانه برای رفع نیازهای خود صنایع نرم‌افزاررابرای صادرات محصولات خودبه کاربران بازارجهانی، توسعه داده اند. دراکثر موارد، ایالات متحده رهبرجهانی دراستفاده از رایانه می باشد (Mcleod1998,4,22,23,28). متخصصان اطلاعاتی باراصلی خدمات اطلاعاتی رابه دوش می کشند حال می خواهیم متخصصان اطلاعاتی رابیشتر بشناسیم .

 

متخصصان اطلاعاتی

 متخصص اطلاعات می توانند مساعدتهایی را درهرمرحله از فرآیند حل مسأله انجام دهند. وقتی مسائل شناسایی شدند متخصصین اطلاعات می توانند برای درک آنها به استفاده گران کمک نمایند. درطی بیست وپنج سال اول پیدایش رایانه تنها مسئولیت متخصصین اطلاعات، پیاده سازی سیستم ها برای استفاده گران بود. متخصصین، دانش فنی را ارائه می کردند که استفاده کنندگان یا فاقد آن ویا به دلایل گوناگون قادربه تأمین آن نبودند. این نوع فعالیت هنوزبه عنوان وقت‌گیرترین بخش کارمتخصصین اطلاعات به شمار می رود. متخصصین، تمام سیستم های داده پردازی، طراحی های بزرگتر وپیچیده تر سیستم اطلاعات مدیریت وسیستم پشتیبانی تصمیم سیستم های اتوماسیون اداری مبتنی بررایانه وکلیه سیستم های خبره رااجرا می نمایند (مک لوید 1378، 188) .

متخصصان اطلاعاتی که کارآنها ارائه خدمات اطلاعاتی است شامل واحدهایی چون تحلیل گر سیستم ها، مدیران پایگاه، داده متخصصان شبکه، برنامه‌نویس ها واپراتورها می باشند:

1-تحلیل گرسیستم ها: شخصی که با استفاده گر، کارمی کند تحلیل گر سیستم ها است. تحلیل گرسیستم ها به استفاده گر درشناساییی ودرک مساله کمک نموده وسپس راههای مختلف حل مسائل رامورد توجه قرارمی دهد. هرروش مقدمتاً‌ با استفاده از نمودارهای ترسیمی مستند وروشی که بهترین حالت به نظر می رسد، پیشنهاد می گردد استفاده گر درمورد اجرای نظریه تحلیل گر سیستم ها تصمیم گیری می کند (مک لوید1378-6-185). تحلیل گران سیستم ها درتعریف مسائل وآماده کردن اسناد نوشته شده درمورد چگونگی کمک رایانه درحل مسائل مهارت دارند (Mcleod 1998,19-21). البته باید درنظرداشت که کارتحلیل گرسیستم تحلیل سیستم نیست. تحلیل سیستم بررسی سیستم موجود برای طراحی یک سیستم جدید یا کمبود یافته می باشد (Mcleod1998,194) .

2-مدیران پایگاه داده (DBAS): دراوایل سالهای دهه 1970 توجه به پایگاههای اطلاعاتی بقدری زیادشد که شغل جدیدی بنام مدیر پایگاه اطلاعات به وجود آمد مدیر پایگاه اطلاعات مسئول ایجاد حفظ پایگاه اطلاعات است. هرموسسه ای دارای یک مدیر پایگاه اطلاعات نبوده بلکه دریک سازمان بزرگ چند شخص می‌توانند این عنوان راداشته باشند (مک لوید 1378،187).

بطورکلی کارباکاربران وتحلیل گران سیستم هادرایجاد پایگاه های داده‌ای که شامل داده های موردنیاز برای تولید اطلاعات کاربران می باشد جزء وظایف مدیران پایگاههای داده می باشد. یک پایگاه داده یک مجموعه یکپارچه از داده‌های رایانه‌ای است که طوری سازماندهی وذخیره شده اند که عمل بازیابی را تسهیل کند. این یکپارچگی منطقی رکوردهادرچندین فایل،  مفهوم پایگاه داده نامیده می شود. دوهدف عمده مفهوم پایگاه داده کاهش داده های زاید ودستیابی به استقلال داده ها می باشند. داده‌های زاید به این معنی است که داده های یکسان درچندپرونده ذخیره شوند. استقلال داده ها توانایی تغییردادن درساختار داده ها بدون تغییردربرنامه هایی که داده ها راپردازش می کنند،  می باشد. استقلال داده ها با جای دادن جزئیات داده ها درجداول وفرهنگهایی که ازنظر فیزیکی از برنامه ها جداهستند، انجام می گیرد. وقتی که  شرکتی از مفهوم پایگاه داه ها پیروی می‌کند سلسله مراتب داده ها چنین می شود:

 

پایگاه داده - پرونده(فایل) - سند(رکورد) - عنصرداده

نرم افزاری که یکپارچگی منطقی رادرپرونده ها ایجاد وحفظ می کند چه بصورت آشکار یاپنهان، سیستم مدیریت پایگاه داده نامیده می شود. نمونه هایی ازسیستم‌های مدیریت پایگاه داده که دریک ساختار سلسله مراتبی بکار می روند عبارتند از سیستم مدیریت اطلاعات (IMS)، آ بی بی ام (IBM) وسیستم 2000اینتل (Intel) موج دوم نوآوری درسیستم های مدیریت پایگاه داده براساس نرم افزار ارتباطی طرح ریزی شد واولین بسته به منظور ارائه به کاربران رایانه‌های اصلی (mainframe) ارائه شد. مانند زبان پرسش ساختار/سیستم داده ها (SQL/DS) وپرسش بامثال (QBE) از IBM ونرم افزاراراکل (Oracle) از شرکت نرم افزاری ارتباطی، بوجود آمدند. تقریباً‌درهمان زمان( حدود 1980) تهیه کنندگان نرم‌افزارها شروع به توسعه بسته های نرم افزاری سیستمهای مدیریت پایگاه داده درمقیاس کوچک برای بازار ریزرایانه‌ها کردند. درطول سالهای اخیر توسعه سیستم های مدیریت اطلاعات بربازار ریزرایانه‌ها متمرکز شده وساختار ارتباطی رابکاربرده است. مایکروساخت اکسس نمونه ای از سیستم مدیریت پایگاه داده ارتباطی ریزرایانه می باشد .یک کاربرد پایگاه داده می تواند یک شخص یایک برنامه کاربردی  باشد. شخص معمولاً پایگاه داده رااز طریق یک پایانه استفاده می کند واطلاعات داده ها رااز طریق یک زبان پرسش بازیابی می کند.

یک پرسش (query) تقاضای اطلاعات ازپایگاه داده وزبان پرسش یک زبان مخصوص کاربرپسند می‌باشدکه به رایانه امکان جواب به آن پرسش رافراهم می‌سازد. بطور کلی یک متخصص اطلاعاتی که مسئولیت پایگاه داده رابه عهده داشته باشد مدیرپایگاه داده DBA نامیده می شود. وظایف DBA چهارحوزه برنامه‌ریزی، اجرا، اعمال وامنیت پایگاه داده می باشد  (Mcleod 1998,21,264,266,270,272-3)

3-متخصصان شبکه: مدیر شبکه، مدیرکارشناس درزمینه تخصصی ارتباطات اطلاعات است وسخت افزار ونرم افزار موردنیاز را پیشنهاد می دهد. مدیر شبکه، اجراونگهداری سیستم ها را نیز هدایت می کند. متخصصان شبکه با تحلیل‌گران سیستم ها وکاربران،  برای تأسیس شبکه ارتباطات داده ها که منابع رایانه‌ای گسترده سازمان رابه هم وصل می کند، کارمی کنند. مهارتهای متخصصان شبکه، ترکیبی از زمینه های رایانه‌ وارتباط ازراه دور می باشد. همه وسایل ارتباطی ورایانه‌ی متصل به هم یک شبکه نامیده می شوند. یک شبکه اساسی شامل یک پایانه ویک رایانه‌ای که توانایی فرستادن ودریافت راداشته باشد؛ مودم هایی که پیامها رااز حالت آنالوگ به دیجیتال واز دیجیتال به آنالوگ تبدیل کنندویک مداری که یک یا چندین کانال رافراهم می آورد، می باشد. انواع اصلی شبکه عبارتند از WAN برای شبکه گسترده ، LAN برای شبکه محلی وMAN برای شبکه های کلان‌شهرمی باشند. پیکربندی معمولی سخت‌افزارهای ارتباطاتی شامل چندین پایانه هستند. 5 نوع پایانه اصلی وجود دارند صفحه کلید، تلفن دکمه ای (شستی) (push-batton)، محل فروش، مجموعه داده ها وپایانه هایی برای اهداف خاص، واحدهای کنترل خوشه ای، چندین پایانه رادریک محل کنترل می کنند. مودمها به جز مواردی که از تلفن دکمه ای به عنوان پایانه استفاده می شود، همیشه موردنیازند. شبکه ها برای اشتراک زمانی، پردازش توزیع شده ، یا ارتباط رایانه‌ای مراجع/سرور (خدمتگر) بکاربرده می شوند. یک شبکه اشتراک زمانی فقط شامل  یک رایانه ویک شبکه پردازش توزیع شده شامل بیش ازیک رایانه می باشند. یک شبکه مراجع/سرور امکان انجام کاربه صورت محلی مرکزی رامی دهد. همه دستورات ونمونه هامی توانند از سرور به مراجعان تغییرجهت دهند. اماقسمتی از مدیریت داده ها همیشه در سرور باقی می ماند. نوع جدیدی از شبکه ها باآمدن اینترنت رایج شده است که بنام اینترانت معروف می باشد. به طوری که اینترنتی که بصورت داخلی اطلاعات فقط خواندن، انتشارات الکترونیکی برای اعضا راقابل دسترسی سازد وامکان دسترسی پایگاههای داده وگروههای کاری رافراهم کند، اینترانت نامیده می شود (Mcleod 1998,21,301-302).

4-برنامه نویس ها:برنامه نویس شخصی است که مستندات تحلیل گر سیستم ها رابه عنوان یک راهنما به کارگرفته ودستورات برنامه که باعث انجام عملیات لازم توسط رایانه می شود را تهیه می نماید (مک لوید 78، 186). اکثر شرکتها که از رایانه‌های بزرگتر استفاده می کنند،کارمندان متخصص اطلاعاتی دارند. اکثر این متخصصان درواحدهای خدمات اطلاعاتی هستند امابیشتر آنها درقسمت کاربران می باشند. وظیفه متخصصان طراحی سیستم های رایانه‌ای برای رفع نیازهای خاص شرکت می باشد. محصول تلاشهای آنهایک کتابخانه نرم‌افزاری از برنامه های معمول درشرکت می‌باشد که به این کار،کاربرنامه نویسی می گویند که نرم افزار خاص برای رفع نیازهای خاص شرکت که ممکن است دردیگر نرم افزارهای ازپیش نوشته شده لحاظ نشده باشد طراحی می کنند. امروزه عموماً استقبال ازنرم افزارهای ازپیش نوشته شده بیشتر از طراحی نرم افزارهای خاص برای یک شرکت خاص می باشد.

 5-اپراتورها: تجهیزات رایانه‌ای بزرگ چون رایانه‌های مین فریم وریزرایانه‌ها رااداره می کنند. اپراتورها، تجهیزات راکنترل می کنند، برگه های کاغذی چاپگرها راعوض می کنند، کتابخانه های نوار ودیسکها رامدیریت کرد. بعضی وظایف مشابه راانجام می دهند.

  

کاربرد سیستم اطلاعاتی رایانه ‌محور

همانطور که قبلاً ذکرشد کاربرد سیستم های اطلاعاتی رایانه‌محور امروز درپنج محیط می باشد پردازش داده های حسابداری، سیستم های اطلاعات مدیریت MIS ،سیستم های پشتیبانی تصمیم، اداره مجازی وسیستم های دانش محور. پردازش داده های حسابداری ازاولین کاربردهای رایانه وسیستم های اطلاعاتی بود .

چهارکاربرد ذیل زمینه اینفوکراسی رادر جامعه تدارک می بینند : 

 

سیستم های اطلاعات مدیریت MIS

دربخش های قبل نکاتی درباره نگرش سیستمی، سیستم، سیستم های اطلاعاتی آمد. سیستمی که کنترل وبازسازی اطلاعات رااز دنیای محیطی وعملیات بازرگانی داخل سازمان بعهده دارد، بطریقی که باسازماندهی وانتخاب داده ها اطلاعات لازم را جهت اتخاذ تصمیم، برنامه ریزی وکنترل برای مدیران آماده سازد سیستم اطلاعاتی مدیریت نامیده می شود. مدیران همواره بدنبال اطلاعات هستند واتخاذ تصمیمات آنان براساس داده های مرتبط وبا موضوع تصمیم است. درگذشته منابع اطلاعاتی آنان اتفاقی وغیرمطمئن وبه‌طرق مختلف وگوناگون بوده واطلاعات آنان از طریق مقامات مافوق ویا مرئوسین وسایر پرسنل سازمان تامین می شد. که عدم اطمینان واتکاء به صحت اطلاعات راتشدید می کرد زیرا افراد اطلاعات رابا افزایش ویا کاهش  به مقامات ومسئولین منتقل می کردند. لذااطمینانی ازدرستی آن نبود. تجهیزمدیریت به یک سیستم اطلاعاتی صحیح ومطمئن که توانایی مدیریت رادراتخاذ تصمیم برنامه ریزی وکنترل سازمان یاری دهد دارای یک روند تاریخی است واین سیر تاریخی بامفاهیم دفترداری دوبل که توسط پروز لوکاپاکلیلی LUCKA PAKELILY)) درسال 1494 ارائه شد آغاز گردید. سیستم های اطلاعات مدیریت تاقرن بیستم با تأنی به حرکت خودادامه دادوشاید علت آن عدم توانایی بشر درحفظ، نگهداری وبازیابی اطلاعات بود. باتوسعه رایانه‌های باظرفیت، سرعت ودقت بالا دراواسط قرن بیستم تکامل وکاربرد مفاهیم سیستمهای اطلاعاتی مدیریت،با روندی دیگر وباسرعت بیشتری توسعه یافت که حاصل آن تغییرات درعملیات وفعالیتها ووظایف سازمانهای تجاری دنیا به شرح زیرشد:

 

1-مدیریت متمرکز وتکیه برمحورهای تمرکز اطلاعات وبهره گیری ازفن‌آوری پیشرفته

2-طراحی اطلاعات وارائه گزارشات لازم موردنیاز برای اتخاذ تصمیم مدیریت، برنامه ریزی وکنترل سازمان

3-طراحی سیستم اطلاعات مدیریت باتکیه برکنترل وسیستم های اطلاعاتی مدیریت کنترل پروژه ها

نتایج حاصل ازاین مفاهیم، MIS یا سیستمهای اطلاعاتی مدیریت نامیده می شوند. هدف سیستمهای اطلاعاتی مدیریت افزایش روند ارائه واداره اطلاعات وکاهش حدس وگمان درحل مشکلات درسطوح مختلف سازمانی ازطریق سیستمهای بازخوراطلاعات وبازتاب بازیابی اطلاعات درجهت تکامل داده های جدید به سیستم است. MIS شامل سه جزء است:مدیریت، اطلاعات وسیستم.

 MIS نه تنها مدیران رادرامور استراتژیک حمایت می کند، بلکه درتصمیمات تکراری وروزمره نیز اطلاعات لازم رادراختیار مدیران تاکتیکی قرارمی دهد وآنها راقادر می سازد تابه اطلاعاتی دست یابند که جهت تصمیماتشان کمک موثری باشد. MIS می تواند تصاویری از مغایرتها وانحرافات از برنامه های تعیین شده رانیز آشکار سازد چنین اطلاعاتی ازطریق تهیه گزارشات مدیریت درقالبها وتصاویر منطقی وقابل تعبیر وتفسیر وتجربه وتحلیل دراختیار مدیریت قرار می گیرد. زیرمجموعه های سیستم MIS عبارتند از: سیستمهای اطلاعاتی مدیریت نیروی انسانی، سیستمهای اطلاعاتی مدیریت مالی وحسابداری، سیستمهای اطلاعاتی مدیریت تولید وسیستمهای اطلاعاتی بازاریابی وفروش که متکی برپایگاههای مشترک ومتقابل است. مدیران MIS بایستی ازدنیای حقیقی وسیستمهای موجود درسازمان مطلع باشند تابتوانند نقش موثری راایفا کنند وبهمین دلیل بایستی اطلاعات صحیح دراختیارشان قرارگیرد. یکی از نقشهای مهم مدیرMIS، آگاهی وتفسیر ازعوامل محیطی وبیرونی سازمان است. مدیران MIS بایستی ازارزشهای سیستمهای موجود مطلع گردند واینکه سیستمهای دستی موجود چه اطلاعات ونقشی رابعهده دارند. عملاً مدیرMIS برای طراحی وکنترل شرکت به معاون خدمات اجرایی یامعاون ارشد گزارش می دهد دربسیاری از شرکتها، شاخه معاونت MIS بوجود می آید که گزارش خورامستقیماً مدیریت عالی تسلیم می‌دارد. (مومنی 1372، 32،26-23)

به سبب مزایای MIS چون ارتباطات نزدیکتر، کنترل دقیقتر وگردآوری داده های مطمئن تر وپردازش سریعتر داده ها وتبدیل آنها به اطلاعات مدیران، از سیستمهای اطلاعاتی مدیریت در برنامه ریزی سازماندهی، رهبری وایجاد انگیزه، گزارش‌دهی و کنترل استفاده کرده واین اعمال مدیریتی رابا نهایت دقت وکارآیی، درمدت زمان بسیارکمتری درسازمان انجام می دهد. حال برای انجام این کارها مدیریت یاید واسطی به نام مدیرسیستم اطلاعاتی مدیریت برای ارائه بهتروخدمات برای مدیریت ، ضروری می باشد. موسساتی که به سیستمهای اطلاعات مدیریت اولیه مبادرت نمودند چیزهای دیگری فراگرفتند.در این دوره مشخص شد که  مانع عمده در استفاده از سیستم‌های اطلاعات مدیریت،  مدیران هستند. مدیران به عنوان یک گروه درمورد رایانه اطلاعی نداشتند آنان ازکارهای خودآگاه ومی دانستند چگونه مسائل راحل کنند؛ لکن به اندازه کافی درمورد نقش اطلاعات درحل مسائل تأمل نکرده بودند. درنتیجه برای مدیران بیان این که دقیقاً‌ازسیستم اطلاعات مدیریت چه می خواهند دشواربود. این وضعیت برای متخصصین اطلاعات غیرقابل تحمل بود زیراکه دانسته های آنان از مدیریت کم بود، آنها نمی دانستند چه سؤالاتی راپرسش نمایند، با طی زمان مدیران درباره رایانه ودرمورد فرآیندهای مورد اجرا درحل مسائل تجربه آموختندو متخصصین اطلاعات نیز مبانی مدیریت رافراگرفتند. سیستم های اطلاعات مدیریت برای انطباق بیشتر بانیازهای مدیران اصلاح وتوسعه یافت.  عاقبت جایگاه سیستم اطلاعات مدیریت به عنوان یک زمینه عمده استفاده ازرایانه مستحکم شد. سیستم اطلاعات مدیریت به دوطریق عمده درحل مساله کمک می کند: یک منبع اطلاعات درپهنه سازمان فراهم می نماید ونیز به شناسایی ودرک مساله کمک می‌کند. نورساطع از سیستم اطلاعات مدیریت بااین هدف است که برای مدیران علائم مساله یا متحمل الوقوع بودن مسائل را اعلام دارد. ضعف عمده سیستم اطلاعات مدیریت آن است که نمی‌تواندنیازهای خاص هرفرد را برطرف کند، مساله رابرآورد سازد. اغلب اوقات سیستم اطلاعات مدیریت اطلاعات دقیق موردنیاز رافراهم نمی کند مفهوم سیستم پشتیبان تصمیم درپاسخ به چنین نیازی بوجود آمد(مک لوید 1378، 5-434،411).

ازآنجا که سیستم اطلاعات مدیریت بشر تحت تاثیر رایانه واتوماسیون می‌باشد، ممکن است ناخواسته بعضی تغییرات رفتاری درکارمندان بوجود آید که لزوم توجه به فاکتورانسانی رادرمؤسسات می رساند. کارکنان شرکتهایی که برای اولین بارسیستم های پردازش داده ها رانصب کرده بود، احساس ترس کردند. کارکنان ازاین می ترسیدند که رایانه‌ها باعث بی کاری آنها شود که عملاً دربعضی موارد همینطور شد. حتی درجاهایی که مدیران نخواهند ازحجم نیروی انسانی خود به علت رایانه‌ای شدن بکاهند، به علت اینکه سیستم اطلاعات مدیریت آنها را مخفیانه کنترل کرده وبه حریم شخصی آنها وارد شود، می ترسیدند. ساده ترین راه ابراز ترس کارکنان از سیستم جدید اعلام این ترس به مدیر خواهد بود. البته باید این رادرنظر داشت که اکثر کارکنان ترس خودرا پنهان می کنند. درصورت اول مشکل اینجاست که بعضی مدیران هم ممکن است ازسیستم جدید،  خود ترس داشته باشند. درچنین مواقعی چنین مدیری نمی‌خواهد اطلاعات رابادیگران تقسیم کند. دلیل آنها این است که آنها اطلاعات راجمع کرده اند وباید توانایی استفاده ازآن راداشته باشند. باید برنامه ای برای کاهش یا زدودن این ترس از طرف مدیران اندیشه شود. مدیریت شرکت می تواند بااجرای تدابیر زیراز ترس کارکنان بکاهد:

 

1-استفاده ازرایانه به عنوان یک وسیله ارتقای شغلی بادان کارهای تکراری خسته کننده به رایانه ودادن کارهایی که تواناییهای آنهارابه چالش برمی‌انگیزد؛

2-استفاده ازارتباطات رسمی برای حفظ آگاهی کارکنان ازتوجهات شرکت ؛

3-ساخت یک رابطه مطمئن بین کارکنان، متخصصان اطلاعاتی ومدیریت؛

4-اهداف شرکت رادرراستای نیازهای کارکنان مشخص کنند (Mcleod 348-349).

درنهایت قابل توجه است که امروزوظایف MIS ازمدیران فراتررفته وکلاً MIS با کاربرد رایانه درخدمات تجارت وشرکتها درآمده است امروزه دردفتر هرشرکتی بخش MIS یامعاونت MIS رامی توان مشاهده کرد.

 

اداره  مجازی (Virtual office)

گفتیم که امروزه MIS ازمفهوم اولیه خودگسترش پیداکرده کلاً به کاربرد رایانه درزمینه تجارت وموسسات درآمداست اولین پدیده ای که بعداز ورود این نگرش به موسسه دربرخواهد دانست اتوماسیون خواهد بود که درنهایت منجر به دفتر مجازی می شود اولین اتوماسیون اداره (office) درفعالیتهای دفتری ومنشی‌گری بکاربرده می شد. بعدها نیازهای ارتباطی مدیران ودیگر به کاربرندگان دانش تشخیص داده شد. درسالهای اخیر، دامنه کار اداری از مکانهای ثابت به موقعیتهای ازراه دورگسترش یافته است که پیوند دراین نوع ادارات ازطریق ارتباطات داده ها صورت می گیرد. موقعیتهای ازراه دورکه شامل خانه ها، اتاقهای متصل، خودروها وهرمکان دیگری که کارکنان اداره ممکن است باشند، اداره مجازی نامیده می‌شود. اداره مجازی برای شرکتها مزایایی چون کاهش هزینه امکانات وتجهیزات یک شبکه رسمی ارتباطی، کاهش توقف کاری ویک نوع کمک اجتماعی رادارد. البته دربرابراین مزایا اشکالاتی هم دربردارد. اشکالات عمدتاً شامل کارکنان  می شوند به طوریکه آنها احساس عدم تعلق به شرکت، ترس از دست رفتن شغل، وجدان کاری کمتر، وتنش خانوادگی خواهند داشت.که البته شرکتهامی توانند حلقه ارتباط خودرابا کارکنان از طریق تماسهای تلفنی مداوم، بکاربردن کنفرانس های تلفنی، ملاقات های منظم همیشگی ، حفظ کرده و با این کار اشکالات راکاهش دهند. هدف اصلی اتوماسیون اداری بدون توجه به اینکه چه کسی آن رابکارمی برد، افزایش بهره وری می باشد. اولین کاربرد اتوماسیون اداری واژه‌پرداز بود که روشی استاندارد تولید اسنادچاپی مانند نامه ها، یادداشتها وگزارشها بود. نامه الکترونیکی ونامه صوتی، راهکارهایی بودند که ارتباط تلفنی رابه چالش طللبیدند. درهردومورد فوق، جعبه پستی کاربران درحافظه رایانه قراردارد. تقویم الکترونیکی شخص رادرشرکت برای دسترسی به تقویمهای ملاقات دیگران برای ملاقات وجلسه با آنان یاری می کند.کنفرانس ازراه دور از دیگر امکانات اداره مجازی می‌باشد .سه نوع کنفرانس ازراه دور وجود دارند:کنفرانس ازراه دورصوتی، تصویری ورایانه‌ای .لازمه کنفرانسهای صوتی دسترسی شخص به تلفن می‌باشد. کنفرانس ویدئویی دو عنصر صوت و تصویر را با هم ترکیب می‌کند. کنفرانس رایانه‌ای مشابه نامه الکترونیکی می باشد به جزاینکه شرکت کنندگان وموضوعات آنها خیلی محدودتر هستند. فاکس یک دستگاه کپی ازراه دورمی باشد که می تواند با استفاده از دستگاه فاکس یا رایانه‌ها انجام شود. اگرچه فاکس یک برنامه باارزش برای اتوماسیون اداری است ولی عمومیت آن از بوجودآمدن یک اداره بدون کاغذ جلوگیری می کند. ویدئوتکست، موادمتنی وگرافیکی رااز طریق حافظه رایانه قابل دسترس می سازد. سیستم های تصویری مدرن برمحدودیتهای کاغذ وذخیره میکروفرم، بابه‌کاربردن OCR وفن‌آوریهایی دیسک فشرده غلبه کرده است. نشررومیزی برنامه کاربردی دراتوماسیون ادارات می باشد که توانایی تولید ارتباطات چاپی یا تصویری حرفه‌ای وتخصصی رادارد. اتوماسیون اداری می تواند باارائه پیوندهای ارتباطی به حل مشکل کمک نماید. ترکیب اتوماسیون اداری برای یک مدیر براساس خصوصیات سازمان، سلیقه های شخصی ومنابع قابل دسترسی شکل می گیرد. بعضی برنامه های کاربردی اتوماسیون اداری، جایگزین هایی برای روشهای ارتباطی سنتی هستند درحالی که دیگر برنامه ها فرصتهای جدیدی راارائه می دهند. (Mcleod 1998,393-394)

 

سیستم های پشتیبانی تصمیم(DSS)

همانگونه که گفتیم سیستم های اطلاعات مدیریت اشکالاتی دارد که سیستم های پشتیبانی تصمیم برای رفع آنها بوجود آمده است. سیستم اطلاعات مدیریت به منظورتدارک پشتیبانی شخصی برای هر مدیرنمی باشد. این ضعف سیستم اطلاعات مدیریت، اقداماتی راباعث شد که منتهی به مفهوم سیستم پشتیبانی تصمیم گشت. سیستم پشتیبانی تصمیم به عنوان یک سیستم متکی بر رایانه به منظور استفاده توسط یک مدیر خاص یاگروهی ازمدیران درهرسطح سازمانی برای اتخاذ تصمیم درفرآیند حل یک مساله نیمه ساختاری، تعریف می شود. سیستم پشتیبانی خروجی به شکل گزارشات ادواری یا خاص، یا نتایج مشابه سازیهای ریاضی راایجاد می کند. استیون. ال. آلر پس از مطالعه پنجاه وشش موسسه، شش نوع سیستم پشتیبانی تصمیم را شناسایی نمود. ساده ترین سیستم پشتیبانی تصمیم ازطریق ایجاد توانایی بازیابی عناصر داده ها از پایگاه اطلاعات به مدیر کمک می کند. پیچیده ترین سیستم پشتیبانی تصمیم عملاً تصمیماتی رابرای مدیراتخاذ می نمایید. سیستم پشتیبانی تصمیم درمقابل سیستم اطلاعات مدیریت: 1-فرد را حمایت می‌کند 2-حمایت مستقیم ایجاد می کند 3-تمام مراحل حل مساله راحمایت می‌نماید 4-مسائل نیمه ساختاری راحمایت می کند 5-برپشتیبانی تصمیم تاکید دارد.

مفهوم سیستم پشتیبانی تصمیم ،شکستهای اولیه سیستم اطلاعات مدیریت راتجربه نکرد. به احتمال قوی دلیل اصلی آن، دامنه محدودترسیستم پشتیبانی تصمیم است. برخورد ملایم تر سیستم پشتیبانی تصمیم، شانس موفقیت خودراحداکثر می کند (مک لوید 1378،444-442،440).

 

هوش مصنوعی، سیستم های خبره وتأثیرآن برسیستم های پشتیبانی تصمیم

هوش مصنوعی فعالیت ایجاد توانایی درماشین هایی چون رایانه‌ها جهت به نمایش گذاردن رفتار هوشمندانه است که درانسانها مشاهده می شود. هوش مصنوعی نشان‌دهنده پیشرفته‌ترین کاربرد رایانه تابه امروز بود که تلاش می کند تابعضی انواع منطق انسانی راتقلید کند. نطفه های هوش مصنوعی فقط دوسال پس از استقرار اولین رایانه برای استفاده دربازرگانی گذارده شد. تحقیق هوش مصنوعی ادامه یافت امابه هدفهای محدودتر کاربردهای رایانه، چون سیستم اطلاعات مدیریت وسیستم پشتیبانی تصمیم منجر شد. ولیکن درطی زمان پژوهش مداوم ادامه یافت تا مرزهای استفاده ازرایانه برای اموری که عمدتاً‌ هوش انسان راطلب می کند، گسترش یابد. یک زیر مجموعه اصلی هوش مصنوعی، سیستم های خبره هستند. سیستم خبره یک برنامه رایانه‌ای است که به  صورت یک انسان خبره عمل نموده واستفاده گر را درنحوه حل یک مساله راهنمایی می کند. عمل استفاده ازیک سیستم خبره را مشورت می نامند که استفاده کننده باسیستم خبره برای راهنمایی مشورت می کند.مفهوم سیستمهای خبره براین فرض استوار است که دانش متخصصین درحافظه رایانه ضبط ودردسترس کسانی که به کاربرد آن دانش نیاز دارند قرارگیرد. یک سیستم پشتیبانی تصمیم شامل برنامه هایی است که منعکس کننده چگونگی اعتقاد یک مدیردرحل یک مساله می باشد. یک سیستم خبره، ازطرف دیگر فرصتی برای تصمیم گیریها پیش می آورد که ازقابلیتهای مدیر افزونتر است .تمایز دیگر بین سیستم خبره  وسیستم پشتیبانی تصمیم ،توانایی سیستم خبره درتوصیف نحوه استدلال جهت نیل به یک راه حل خاص است. اغلب اوقات شرح نحوه دستیابی به یک راه حل، از خودراه حل ارزشمندتر است.

داده هایی که بوسیله برنامه های سیستم پشتیبانی تصمیم استفاده می شود، اصولاً‌به صورت عددی بوده و برنامه ها، تأکید براستفاده از روشهای ریاضی دارند، لیکن داده هایی که بوسیله سیستمهای خبره بکارمی رود نمادی تر بوده واغلب بصورت متن تشریحی می باشند. برنامه هایی سیستم های خبره بربکارگیری برنامه های منطقی تأکید دارند. یک مدل سیستم خبره مشتمل برچهار بخش اصلی است:1-یک موتور توسعه که متخصص وتحلیل گر سیستم ها برای ایجاد سیستم خبره بکارمی برند؛2-یک پایگاه دانش که معلومات گردآوری شده درمورد مساله خاص موردحل رادرخودجامی دهد؛3-یک موتور استنتاج که توانایی تفسیر محتوای پایگاه دانش رافراهم می کند؛4-یک رابط استفاده گر که به استفاده کننده کمک نموده تابه سیستم خبره بوسیله پایانه صفحه کلید رابطه برقرارکند. دوزبان برنامه نویسی لیسپ LISP) )وپرولوگ (PROLOG) برنمایش نمادین مبنای علمی بسیار مناسب است وبرای برنامه نویسی سیستم های خبره، مناسب می باشند.

مزیت اصلی یک سیستم خبره، توانایی آن دربهبود عملکرد شخص مدیر در یک قلمرو مساله خاص است. رایانه می تواند دانش موردنیاز برای حل مساله رابا سرعت الکترونیک بکاربرد. این توانایی به مدیر به دوشیوه بهره می رساند: اول برای مدیر امکان پذیر می سازد تابه فعالیت حل مسأله که سابقاً‌غیرممکن بود، مبادرت نماید. نفع دوم افزایش سرعت آن است که مدیر راازسایر فعالیتها آزاد می سازد. رایانه مانند شخص مدیر دارای ایام خوب وایام بد نمی باشد. هنگامی که استدلال کردن درداخل رایانه، برنامه نویسی می شود، مدیرمی داند که همان فرآیند حل برای هرمساله ای دنبال خواهدشد. بااین مشخصات، سیستم های خبره، دومحدودیت عمده دارند: اول اینکه آنها، علم متناقض رانمی تواند کنترل نمایند دوم اینکه سیستم های خبره، نمی توانند مهارتهای غیراستدلالی رابه عنوان مشخصه شخص حل کننده بکارببرند.

 

نتیجه

درطول مقاله شمایی کلی از سیستم های اطلاعاتی وبالاخص سیستم های اطلاعاتی مدیریت ترسیم شد.  همانطور که دیدیم سیستم های اطلاعات مدیریت رامی توان ازدو دید اخض واعم دید. ازدید احض سیستم اطلاعات مدیریت  فقط همان سیستم اطلاعات است که درخدمت مدیریت است ولی درمعنی اعم، به کاربرد رایانه و  سیستم های اطلاعاتی درتجارت وتوسعه موسسات می پردازد. درطول مقاله مشخص شد که سیستم اطلاعات مدیریت فضای حل مساله بیشتری رانسبت به دیگرکاربردها اشغال می کند پشتیبانی آن از بسیار کم تابسیار زیاد درتغییر باشد ومسائلی که پشتیبانی می کند می تواند به دوصورت ساختاری یانیمه ساختاری باشد. لیکن بشر متوجه پشتیبانی نیازهای اطلاعات کلی درسازمان تانیازهای فردی است. پشتیبانی که توسط سیستم پشتیبانی تصمیم فراهم می شود مشابه سیستم اطلاعات مدیریت می تواند ازبسیارکم تابسیار زیاد درتغییر باشد. تنها درمسائل نیمه ساختاری به طورویژه کارمی کند. خصوصیتی که آن را از سیستم اطلاعات مدیریت متمایزمی سازد شیوه ای است که درآن پشتیبانی نزدیکتری ازشخص مدیران انجام می شود. کاربردهایی سیستم اتوماسیون اداری با شخص مدیران انطباق یافته وبه بهترین شکل برای مسائل باساختار کم که ارتباطات غیررسمی فراوان است-وفق می یابد. باوجود آنکه سیستم اتوماسیون اداری اطلاعات حل مساله رادراختیار قرارمی دهد، تصمیم درمورد نحوه بکارگیری آن به مدیران محول می شود.

 گسترش سیستم های اطلاعاتی باعث می شود که از ماهیت بروکراتیک مدیریت دولتی کاسته شده وبه سمت وسوی اینفوکراسی گام بردارد. برخی از صاحبنظران براین باورند که با تصمیم فن‌آوری اطلاعات،‌مبانی دموکراسی درمدیریت دولتی تضعیف می شود زیرا ماهیت فن‌آوری اطلاعاتی بیش از آنکه جهت گیری دومکراتیک داشته باشد، گرایشهای تکنوکراتیک دارد. ازسوی دیگر عده ای براین باورند که به کمک فن‌آوری اطلاعات ارزشهای دموکراتیک مانند تکثرگرایی، آزادی بیان،… تقویت خواهد شد. درجهان ارتباطات ، کنترل مستقیم جای خود رابه ابزارهای غیرمستقیم مانند استانداردسازی، آموزش وپرورش می‌دهد. اطلاعات مبنای قدرت است وانحصار قدرت از هرنوعش که باشد دربلندمدت تبعات منفی خود رانمایان می سازد، هم به جامعه زیان می رساند وهم کل حاکمیت رازیرسؤال می ببرد. (زاهدی 1380،7-125)

پس برای این مهارانحصار باید به نوعی اخلاقیات معتقد بود مدیریت باید دربهره گیری از مظاهر جدید فن‌آوری‌های اطلاعاتی و ارتباطی باید الزامات اخلاقی چون: 1-بهبودکیفیت خدمات دستگاههای حکومتی؛2-اطمینان ازمحرمانه بودن اطلاعات مردم ؛و 3-دوطرفه بودن جریان اطلاعات میان مردم وحکومت، را رعایت کند.

 

 پانوشتها:

[1] Hamburg et al

[2] System life cycle

 

فهرست منابع

بهان، کیت، هولمز، دیانا.1377. آشنایی با تکنولوژی اطلاعات. ترجمه مجید آذرخش، جعفر مهرداد. تهران: سمت.

 رولی، جینفر. 1380. مبانی سیستمهای اطلاعاتی. ترجمه زهراسیف کاشانی، نجیبه افنانی. تهران: سمت

زاهدی، شمس السادات 1380. فن‌آوری اطلاعات وکنترل درعصراینفوکراسی .درمجموعه مقالات دومین همایش علمی وپژوهش نظارت وبازرسی درکشور. تهران: دانشکده مدیریت دانشگاه تهران، سازمان بازرسی کل کشور. 127-116.

مک لوید، ریموند. 1378. سیستم های اطلاعات مدیریت. ترجمه مهدی جمشیدیان، اکبر مهدی‌پور عطاآبادی. اصفهان: دانشگاه اصفهان؛ سازمان برنامه و بودجه استان اصفهان.

مؤمنی، هوشنگ .1372. سیستم های اطلاعاتی مدیریت MIS. تهران: اتحاد.

 

Curtin et al. 1998. Information technology: the breaking wave. Boston: Irvin; McGraw-Hill.

Kraft, Donald; Boyce, Bert R. 1991. Operations research for libraries and information agencies…. Sandiego: academic press.

Mcleod, Raymand.1998.Management information systems. Seventh ed. Newjersy: prentise Hall.

 

منبع : www.public-management.tk

 

کلید      
هدایت     

عزت (شرف)

 

کلام حق

وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ. (المنافقون: 80)

عزت برای خدا و برای پیامبر و برای مؤمنان است.

وَ تُعِزُّ مَن تَشَاء وَتُذِلُّ مَن تَشَاء بِیَدِکَ الْخَیْرُ إِنَّکَ عَلَىَ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ. (آل عمران: 26)

و هرکس را بخواهی، گرامی می‌داری و هرکس را بخواهی، خوار می‌گردانی. نیکی در کف توست. بی‌گمان، تو به هر کاری، توانایی.

 

اختران عصمت و ولایت

حضرت رسول

عزّت مردم باایمان در بی‌نیازی از مردم است و آزادی و شرافت در پرتو قناعت به‌دست می‌آید. (الحدیث، ج 2، ص 272)

یا علی! آفت شرافت و بزرگی، فخرفروشی است. (میرزا احمد آشتیانی، طرائف الحکم، تهران، کتابخانه صدوق، 1362، ج 2، ص 196)

 

حضرت امیر

کسی که ریشه‌ خانوادگی‌اش، شریف و باکرامت است، در حضور و در غیاب و در هر حال، بافضیلت است.

(الحدیث، ج 3، ص 366)

خواهندگی و دریوزگی، طوق ذلّتی است که عزت را از عزیزان و شرافت خانوادگی را از شریفان سلب می‌کند.

 (همان، ج 1، ص 242)

فرزندم! نفس عزیز خویش را عزیز شمار و به هیچ پستی تن نده، گرچه عمل پست، تو را به تمنیات برساند؛ زیرا هیچ چیز با شرافت نفس برابری نمی‌کند و هرگز به جای عزت از دست رفته، چیزی همانند آن نصیب انسان نخواهد شد.

(همان، ج 2، ص 272)

 

امام حسین

مردن با عزت از زندگی ذلت‌بار بهتر است. (گنج حکمت، ص 158)

 

امام صادق

عزت و شرف مؤمن در این است که از دیگران ناامید باشد و از آنچه در دست مردم است، قطع امید کند.

(الحدیث، ج 3، ص 439)

 

قند پارسی

و حکیمان گفته‌اند: آب حیات اگر فروشند، فی‌المثل به آب روی؛ دانا نخرد که مردن به علت، به از زندگانی به ذلت.

                                                     (گلستان سعدی)

پس اگر تقدیر حیات باشد، شجاعت سبب نیک ‌نامی بوده و اگر خلاف آن باشد، مرگ در نام نیک، به از زندگانی به بدنامی، چنانکه گفته ‌اند:

به نام نکو گر بمیرم رواست                      مرا نام باید که تن مرگ راست

        (جوامع الحکایات)

 

آنجا که یار پرده عزت برافکند                 عارف، کمال بیند و اهل نظر، جمال

             (خواجوی کرمانی)

 

از سرافرازان عزت، سر مکش               از چنین خوش ‌محرمان، خود در مکش

            (مثنوی معنوی)

 

حدیث دیگران

موریس دوکبری: سلام بر خون‌هایی که در راه شرف بر خاک می‌ریزد.

 

ضرب‌المثل

Kind hearts are more than coronets.

قلب‌های مهربان بر اصل و نسب، شرف دارند.

 

گر نکته ‌دان عشقی، بشنو تو این حکایت

وقتی یعقوب لیث بیمار شد و بیماری سخت گشت و همه طبیبان در علاج او عاجز آمدند و مداومت ایشان هیچ مفید نیفتاد، گفتند: به دعای پیران و بزرگواران تقرب باید کرد و از همت ایشان استمداد طلبید تا مگر شفا روی نماید. پس کس فرستادند و سهل عبدالله تستری را بطلبید و التماس نمود تا دعایی کند تا خدای عزّوجلّ او را شفا دهد.

سهل دست به دعا برداشت و گفت: بار خدایا، ذلّ معصیت او بدو نمودی، عزّ بندگی من به من بنمای. هم در ساعت، یعقوب شفا یافت و آن درد از وی زایل شد. یعقوب بفرمود تا مال بسیار پیش خدمت وی آوردند. در آن ننگریست و گفت: ما این عزت به ناگرفتن یافته‌ایم. اگر ما را به دنیا میل بودی، دعای ما را اجابت نیاوردی. (محمد بن محمد عوفی بخارایی، جوامع الحکایات و لوامع الروایات، تهران، دانشگاه تهران، 1335، ص 191)

 

مباحث     
 فرهنگی    

عناصر گوهری هنر اسلامی در اندیشه‌ خواجه نصیر‌

نویسنده : حسن بلخاری





 

الف: در نگاه اول به نظر نمی‌رسد بتوان بین اندیشه‌های فقهی، فلسفی، کلامی، منطقی، هندسی، نجومی و ادبی خواجه نصیرالدین طوسی با مباحث نظری هنر اسلامی پیوند و ارتباطی برقرار نمود و این البته بدین دلیل است که از یک سو اندیشه‌‌های فلسفی و کلامی خواجه تفوق کامل دارد و از سوی دیگر مباحث نظری در عرصه هنر اسلامی، عرصه‌‌‌‌‌ای جدید در علوم و تحقیقات اسلامی است و نیاز‌مند تأمل و تدقق کامل درباز نمودن جنبه‌های مختلف تاریخی و ریشه‌‌‌‌‌‌های بنیادی آن. نگارنده این مقاله امیدوار است با تأمل در اندیشه‌‌‌‌های شیخ در مقاله نهم کتاب «اساس الاقتباس» پیرامون محاکات و خیال، منظرگاهی نوین در کشف مبانی هنر اسلامی را پی گیرد. ان‌شاءالله
از جمله تصانیف مشهور خواجه نصیر الدین طوسی کتاب «اساس الاقتباس» در علم منطق است. این کتاب در میان کتب منطقی جهان اسلام پس از کتاب منطق شفاء ابو‌علی‌‌‌ سینا «بهترین و جامع‌ترین کتابی است که در فن منطق تألیف شده و شاید از ابتدای ترجمه و نقل علوم عقلی از یونانی تاکنون کتابی به تحقیق و بسط و جامعیت مانند این کتاب در این فن به زبان فارسی تألیف نشده است و اگر هم نظیری داشته از میان رفته و به دست ما نرسیده است. (1) همچنین محققان را عقیده بر این است که سهم و نقش نوشته‌های «منطق»ی خواجه‌نصیر در قرن هفتم هجری بسیار مهم است. (2) البته در میان 185 رساله و کتابی که از خواجه به یادگار مانده این تنها کتاب او در علم منطق نیست بلکه کتب دیگری چون «تجرید المنطق» (سال 656 هجری) و نیز «تعدیل‌المعیار فی نقد تنزیل الافکار» (همان سال) در این عرصه مطرح هستد. علم منطق با اوج‌گیری نهضت ترجمه و انتقال معارف یونانی؛ سریانی و پهلوی به جهان اسلام وارد شد و به دلیل ماهیت زیربنایی‌اش در کسب علوم دیگر در مدت کوتاهی، جایگاه مهمی را در علوم اسلامی احراز نمود. به قسمی که کتب مهم و ارزشمندی با نقادی، کالبدشکافی و نیز تنقیح و اضافاتی کامل از سوی متفکران اسلامی در همان اوان به جهان فکر و اندیشه هدیه شد. به ویژه «اساس الاقتباس» که نه تنها اضافاتی بر متون منطقی قبل از خود داشت بل توضیحات خواجه در این کتاب خود مدخلی بر حل برخی مشکلات فلسفی جهان اسلام در مسئله ذات و جوهر بود. (3) کتاب اساس الاقتباس نه فصل یا به تعبیر خواجه نه مقاله دارد. مقاله اول در مدخل منطق (ایساغوجی) مقاله دوم در مقولات عشر (قاطیغوریاس) مقاله سوم در اقوال جازم (باریر میناس) مقاله چهارم در علم قیاس (آنولوطیقای) مقاله پنجم در برهان (آنولوطیقای دوم) مقاله ششم در جدل (طوبیقا) مقاله هفتم در مغلطه (سوفسطیقا) مقاله هشتم در خطابه (ربطوریقا) و مقاله نهم در شعر یا بوطیقا است. اساس این مقاله نیز مطالب گفته شده توسط خواجه در همین مقاله آخر یعنی شعر است و به ویژه مبحث خیال و محاکات و جایگاه مهم آن در مبانی نظری هنر اسلامی و این خود البته نیازمند ذکر دو مقدمه ضروری است یکی در باب تبیین نظریه تقلید یا (
Mimesis) در عالم هنر و دیگری تأثیرپذیری جهان اسلام از ایده‌های زیبایی‌شناسی اندیشه یونانی به ویژه در مسئله محاکات.
ب: در جهان‌بینی اسلامی، فلسفه، متفکل تبیین برهانی و عقلانی هستی و عرفان جایگاه کشف و شهود روحانی و عرفانی عالم وجود است. فیلسوف در این تمدن – که بیشتر حکیم برازنده نام اوست – در پی ارائه تفسیری حکیمانه از جهان و جان عالم و آدم است و عارف در پی ایصال و رسیدن به حضرت حق. حکیم خود یک عارف وجودی و عارف یک حکیم شهودی است و نقطه ایصال و اتحاد هر دو در ماهیت اصطلاح «وجود» نهفته است که در اصل به معنای یافتن و رسیدن است (رساله قشیریه، ذیل باب وجد، تواجد و وجود).
حکیم و عارف در اصلی دیگر نیز متفق و مشترک‌اند: اصل تجلی و ظهور. ملاصدرا به عنوان صدرالمتألهین عالم را عرصه ظهور حق می‌داند: «ان الله یتجلی فی مراتبه بجمیع الاسماء و الصافات فی جمیع المراتب» (4). ابن عربی نیز به عنوان شیخ اكبر در عرفان اسلامی، در فصل سوم «فصوص» معتقد است: «فان للحق فی کل خلق ظهورا.» (5)
پس در جهان‌بینی حکیم و عارف اسلامی، جهان، عرصه نور و ظهور است و هنر مصور و مجلای زیبایی و جلال و جمال حضرت «او» که جز او همه نمودند و تنها بود و وجود، زیبنده ذات بی‌مثال اوست. در این میان نسبت میان کثرات نمود و وحدت وجود با تقسیم مراتب وجود و کشف و شهود صوفی محقق می‌گردد. و به تعبیر «علاءالدوله سمنانی» (از عرفای بزرگ قرن هفتم هجری) عالم در قوس نزول بر اساس آیه «یدبر الامر من السماء ال